السلام علیکم و رحمة الله.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.abina al-sais challalah ala sayyidina Muhammad wa alihi.
اللهم صل على محمد و آل.
جهت شهادت ارواح طیبه شهدا و حضرت امام و همه گذشته بازداده حقوق پدر و مادرمون، معلمامون.
الفاتحه ما الصلوات.
اللهم صل على محمد و آل.
صفحه شش.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ.
وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَغَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِين.
یه صلوات خدایی.
اللهم صل على محمد و آل.
این سجده ای که امر شد شیطان بهش و ابا کرد.
سه نوع ابا وجود داره در قرآن.
یک نوع ابا استکباریه که شیطان کرد.
اینجا اومده ابا و استکبر.
حالا هر کس دیگهای هم که همین نوع اباها رو بکنه خدا گاهی اوقات کد میکنه تو همین قرآن که اون شیطان صفتیه دیگه.
اینجور ابایی که انجام بشه شیطانیه.
شما اگر سوره مبارکه طها رو بیارید [مکث] در سوره مبارکه طها آیه پنجاه و شش رو ببینید.
سیصد و پونزده.
[مکث] تو همین سوره مبارکه طها، آیه صد و شونزده رو هم ببینید.
[مکث] اینجا داره که [مکث] در آیه پنجاه و شش داره که بسم الله الرحمن الرحیم.
بسم الله رو که مبدا میگیم.
در نتیجه "ولقد أريناه آياتنا كلها فكذب وأبى".
ما نشون دادیم به او آیات خودمون رو به فرعون نشون دادیم همه رو، همه آیاتی که باید نشون میدادیم، دادیم.
"فكذب وأبى" تکذیب کرد و ابا کرد.
این چیزی است که راجع به فرعون گفته میشه.
شما تو همین سوره وقتی میاید میرسید به آیات مربوط به خلقت آدم، صفحه سیصد و بیستش، آیه صد و شونزدهم همین جوریه که "وإذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبليس أبى".
یعنی هم اون، هم این.
یعنی هم اون "كزب وأبى" اینم "فسجد إلا إبليس أبى".
این ابا با اون ابا.
یا میبینید سر همین بحث فرعون شما سوره مبارکه قصص رو اگر بیارید، [مکث] در سوره مبارکه قصص، آیه سی و نه، صفحه سیصد و نود.
[مکث] داره که آیه سی و نه "واستكبر هو وجنوده في الأرض بغير الحق وظنوا أنهم إلينا لا يرجعون".
او و لشکریانش در زمین استکبار کردند.
پس ببینید درست ابا و استکبارش شروع شد.
یعنی یه ابا استكباری از جانب فرعون.
این میشه شیطان.
اونجا داشت عوا، اینجا هم داشت بسطک برن.
میشه عوا بستک برن.
یعنی در حد نمایندهی تفکر شیطانی اینه که کسی مقابل فرامین خدا عوا کنه، عوا استکباری.
این نوع عوا، شیطان درست میکنه.
عوا بستک برن.
پس شیطان، شی-شیطان عوا بستک بره، فرعون هم عوا بستک بره.
هر کسی دیگه هم اینجوری باشه اونم عوا بستک بره.
اونها میشن تحت ولایت شیطان که تو قرآن داره، که ولیش میشه شیطان.
تحت تدبیر او میشه.
این خود این میشه اون موقع هم همین مفهوم شیاطین الانس که باهاش آشناییم.
یعنی این شیاطین الانس همینه کارش.
همون، اون دستپرورده همین میشه.
این خودش میشه مظهر فریب دادن دیگه.
این یه عوا که عوا استکباریه.
پس اگر اینا عرض شد برای چی؟
برای اینکه مفهومی به نام شیاطین الانس اگه یه جا بحثش مطرح شد، شیاطین الانس یعنی چی؟
ببین همین.
ببین خود آیه چقدر قشنگ داره یه مفهومی رو به نام شیاطین الانس نشون میده.
میگه اون شیطان عوا بستک برن، فرعون هم عوا بستک برن.
این میشه شیاطین الانس.
[سرفه] این از این نوع.
عوا دیگری که وجود داره که عوا، اون عوا بدی نیست.
همون عوایی که شنیدیم تو سوره احزاب هم بود، خوندیم عوا اشفاقی که [آیه]。 اون موقعی هست که چیزی عرضه بشه به یه آدمی عرضه بشه چیزی به او بگه من تحمل ندارم همچین کاری بکنم.
این عوا ممدوحیه واقعاً که آدم در حقیقت اگر چیزی عوا اشفاقی بکنه، یه کاری به برده او داشته ان بگه شرمنده من، من نمیتونم.
من از پسش بر نمیام همچین کاری بکنم.
اگر عوا اشفاقی بکنه این عوا ممدوحیه که این آیهتشو دیدیم.
و اما از این عوا بالاتر هم داریم ما.
از این نوع عوا که نه تنها عوا ممدوح، یه فوق عواها هست و اون که تو قرآن گفته شده و اون اینکه شما سوره مبارکه توبه رو بیارید.
در سوره مبارکه توبه آیه سی و دو صفحه صد و نود و دو.
[مکث] اینم یه نوع ابا.
بالاخره اینم اباعه.
"که يريدون ان يطفئوا نور الله وافواههم ويأذ الله الا ان يتم نوره ولو كره الكافرون." [نفس عمیق] میخوان یک عده نور خدا رو پف کنن یا خاموش بکنن.
ولی خدا ابا داره مگر اینکه چی؟
اینکه نورشو تمام بکنه.
خدا اصلا از اینکه نقص ایجاد بشه از این ابا داره.
خدا کارشو تمام میکنه.
ولو اینکه بعنیه بخوان فوت کنند و پف کنند و خاموش بکنند.
ولی خدا ابا داره از اینکه مگر اینکه یه چیز، یه نوری که ایجاد کرده اون نور تکمیل بشه.
"ولو کره الکافرون" ولو اینکه کافرون نسبت به اون نور به هر حال ایمان نداشته باشن.
این کافرون هم که میگی آقا حرفو نزنید به، از ما بدترون.
بزنیم به خودمون.
من جلسه سه شنبهام عرض کردم که گاهی اوقات یه گرایشی در آدم به وجود میاد خوب باید آدم حواسشو جمع بکنه.
گاهی اوقات یه گرایشهایی در آدم به وجود میان.
دوست داره تقریباً از جانب خدا از بشریت یک معذرتخواهی بکنه بابت بعضی از آیاتی که نازل شده.
که مثلاً حالا شما اینو ندید بگیریم آره بالاخره درسته داریم ولی شما به این همه آیه در، به این همه آیه در، یعنی اینکه اینا مثلاً آیات، ببین چند آیه خوبی دارین.
بعد حالا شما چرا گیر دادی به این آیه؟
حالا بالاخره یا مثلاً روایتی از امیرالمؤمنین نقل میشه پس از اینکه صدورش مشخص میشه، میبینی انگار نفس آدم قبول نمیکنه.
و بعدشم تازه اگه دل بسته به نهجالبلاغه و به امیرالمؤمنین نباشه تقریباً میل باطنش اینه که یعنی اون پردههای روحی رو کنار بزنی تهش این درمیآد.
حالا امیرالمؤمنین عصبانی بود یه چیزی گفت.
حالا شما چرا گیر دادی؟
خب عصبانی بالاخره یه حرفی زده دیگه حالا آدم بالاخره جایز الخطاست و اینا.
این گرایش اگه در انسان وجود داشته باشه بالاخره یه موقع خفتش گرفته میشه تو آیات.
به خدا "والله مخرج ما كنتم تكتمون" میشه.
خدا اون اخراج میکنه ازش، اون گناه دیگه اون زیر مقایسه کردیم.
پس از اثبات معجزه بودن قرآن باید یعنی با حالت سلم باید آدم قرار بگیره بفهمه فکر بکنه بهترین چیزی که اومده بهترین متنی که اومده و این روایت خیلی من همیشه روایتی که زنگ میزنه توی گوشم اینه که لا، لا یَستَقر إيمانُ عبدٍ حتى یکون ما في ید الله أفسخ منه ما في یده.
ایمان یه نفر صادق نیست مگر آنچه که اگه در دست خداست به اون چیزی که در دست خداست مطمئنتر باشه تا اون چیزی در دست خودشه.
این یه ایمان صادقانه است.
نه اینکه بیاد معذرت خواهی بکنه از بعضی از آیات.
بله و یعنی یک کفر پنهانی میشه که همین کان من الکافرین میشه آدم.
همین عرض شد که اون کان من الکافرین و اونها زمینه تهذیب نفس هستند.
یعنی باید با خودشون تهذیب نفس شاخ و دم نداره که مثلا آدم بگه تهذیب نفس یعنی من چیکار کنم حالا؟
تهذیب نفس اینه که واقعاً یکی از کاراش اینه که خودشو با مسلماتی که وجود داره در دین خودشو تطبیق بده، خودشو تطبیق بده و خیلی هم تضرع بکنه و ناله و زاری بکنه که نه اینکه من بخوام اونا رو با خودم تطبیق بدم، خودمو میخوام تطبیق بدم.
و لا بلغ ما بلغ.
هرچی شد خب هر اتفاقی افتاد به، به من ربطی نداره.
ما انقدر تو این مدت نامه و فلان اینا دریافت کردیم سر این بحث زنان صفحات مختلف چی مثلاً [خنده] اصلاً موندیم که گفتیم شاید منجر به تعطیلی درس بشه دیگه اینجوری که انقدر همه شاکن نزدیک 보جی فرهنگی فرود کنن به سمت ما.
این که به هر جهت حرف خداست.
اگه کسی بخواد با حرف خدا هم به اینقدر اینجوری برخورد بکنه بالاخره یه جوری دست نزنین ترجمه نکنید قرآن رو که للرجال عليهن درجة بگیم که بله قبلنا در زمان نزول به سیبزمینی میگفتن درجه.
بعد این للرجال عليهن یعنی که مردا سیبزمینیان نسبت به...
بالاخره یه جوری نباید کرد که قرآن مغفول واقع بشه که .
حالا به هر جهت اینم حاشیه های تفسیری ماست.
بله عرض به خدمتتون که این میشه چی؟
این عبایه از اینکه اصلاً عبایه از نقص، عبایه از نقص این دیگه عبای خدا، عبای خدا.
همین چیزیست که امام حسین [مکث] در اون شبهای آخرشون به اصحابشون که جمع کردن میگن که این الدایی ابن الدایی، این اِاِاِ زنازاده فرزند زنازاده ابن زیاد، این ما رو مخیر کرده بین اینی که با غلت عدد و اینی که میکشمت و فلان اینا.
[نفس عمیق] حیهات ما آخذ الدنیه.
ببین ما اصلا کار دنی نمیکنیم.
اصلا ما همچین چیزی.
بعد میفرمایند ادامهش میگن که این حالیش نیست که ما تحت تربیت جدود طابت و تهورت، یه اجداد پاکی دست به تربیت ما زدن که اینا صاحب علوف همیه و نفوس ابیه، اَ- اَبا.
اصلا اینا به ما یاد ندن.
اینا صاحب دماغهای پرباد [نفس عمیق] و نفوسی که اصلا ابا داره از اینکه تن به نقص بده [نفس عمیق].
این میشه تخلّق با اخلاق الله.
ببین [تقطیع کلمات] این همون کرامتیه که در حقیقت میتونه وجود داشته باشه در یه آدم که اصلا کار نقص، اصلا بین [مکث] کامل و کاملتر، کامله رو اصلا ناقص میبینه.
اینجوری میبینه.
بین حرکت کاملتر و حرکت کامل، اصلا بهش یاد ندن.
یه، یه اجداد ما به ما یاد ندادن اصلا تن به نقص بدیم.
حیهات ما آخذ الدنیه.
جدود طابت و تهورت.
که اینا صاحبان علوف همیه و نفوس ابیه.
اینا دست به تربیت ما زدن.
این حالیش نیست در این امیه.
این میشه چی؟
این میشه این نوع عبایی که دیگه فوق عباهات، عبایی که تن به نقص نمیده اصلا [نفس عمیق].
این هم یه عبا.
پس این در اینکه ما تا حالا دو عبا معرفی کردیم، یه عبای دیگه کشف شده بود.
عازیم که در قرآن این عبای جدید کشف شده رو بگیم که [تقطیع کلمات].
اینم [صدای محیط] عرض به خدمتتون که [مکث]، خب بعد یه دونه آیه [تقطیع کلمات].
بحث اینجا بود که این بهشت چه بهشتیه [مکث].
بهشتی که آدم توش بوده و این اتفاق افتاده چه بهشتیه؟
یادتون هست از جلسهی گذشته که گفتیم این یه باغی تو دنیا نیست.
به چه دلیل؟
در صعود هم نیست.
یعنی بعد از چی نیست، چون که خصوصیات اون بهشت رو اساسا نداره.
هم اخراج داره هم میوه ممنوعه داره، این چیزا داره که نشون دادیم تو آیات کم پیشایی وجود نداره.
نظم منطقی آیات هم نشون میده که این در مسیر در حقیقت نزوله و هبوطه.
این کجاست؟
حالا چقدر میشه راجع به این صحبت کرد؟
شاید کم ولی اگر در مسیر هبوطی که نظم منطقی آیات همین رو نشون میده، باغیم تو دنیا نیست، تو صعود هم نیست یعنی بعد از مرگ هم نیست، یه جایی این این جاها باید باشه.
حالا ما اسمشو میذاریم برزخ.
حتی برزخ نزولی.
یعنی برزخی که در منطق نزوله.
ببینید این یعنی چی؟
برای اینکه حالا اگرم دست به هر میزان شدید و اینها، چونکه علامه خیلی توضیح ندادن گفتن برزخ نزولی.
حالا این برای اینکه متوجه بشیم چیه، یادتون هست که یه سری مقالاتی ما هی میگفتیم که "إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ" یعنی هر یه شیی که این پایین هست خزائنی داره در مراتب بالا.
همینجوری نه گنجینه داره، خزائن داره.
یعنی یه شیی که این پایین هست، همین این کتاب، این کتاب در مراتب عالی یه چهرهای داره.
مراتب بالا یه چهره دیگه داره.
بالاتر یه چهره داره.
شما میبینید که مثلاً روایات کافی در بحث اینکه قرآن مثلاً مثل انسان زیبارویی میاد و در صحرای محشر اینا تعجب نکنید که مثلاً قرآن چجوری مثلاً چهره زیبارو، آدم، این چیزا یعنی چی؟
اینا چهرههای مختلف داره که اینا میشه گنجینه این شی.
که "وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ".
با یک قدر معلومی در حقیقت میاد پایین همینجوری.
تنزل پیدا میکنه تا برسه به نشئه عنصری، تا برسه به نشئه خودش.
حالا ممکنه نشئه خودش اون نشئه عنصری نباشه، بالاتر باشه.
هر موجودی به "إِنْ مِنْ شَيْءٍ" اینجوریه که "إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ".
شما در این نشئه ای که هستید اینجوری هستید، نشئه بالاترتون که همون نشئه برزخیتونه، انشاالله چهره خیلی بهتر از این دارید.
خدا نخواسته چهره بدتر از این دارید.
خب。 یعنی ممکنه طرف یه واغ وحش باشه تو اون نشئه بالاتر و همینجوری نشئه بالاترش که نشئه اصلاً ااا دیگه عقوله.
یعنی حتی چهره اینا نداره.
اونجا و تا از مراتب کون هم بگذرد و بره در ثغور روحی، اونجا هم هر جا بالاخره ببینید این ذات واجب که میخواد بریزه بیرون.
این که میریزه بیرون، اونجایی که ذاته که هیچی، خب؟
اونجا اصلا چیزی افراز نشده، اصلا.
اونجا که میریزه بیرون افراز میشه.
افراز میشه همینجور دقیقاً ستونی کشیده میشه میاد پایین، میاید پایین شما.
[نفس عمیق] حالا اونجا کی ما اونجا تعیین شدیم باز، باز، باز، باز.
اونجا زمان نداره، اونجا زمان نه-- ازلاً شما افراز شدید و حتی تعیین صلاحیت شدید، تعیین صلاح-- تعیین قابلیتها شدید.
روی چه، چه کارتون؟
روی این کارتون که تو این دنیا دارید انجام میدید.
منتها این خلط مباحث زمان و غیرزمانی نشه که ما همین که انجام ندادیم، که شما در نشئات بالاتر انجام دادید و اینی که الان شما دارید به صورت فیلم سینمایی نگاه میکنید، او به دلیل احاطه وجودیش همه رو داره نگاه میکنه.
اشکالی به لحاظ فلسفی نداره.
حالا یه مواردی ممکنه ذهن تعبی میکنه و ابا میکنه از پذیرش.
ولی ببینید اگر شما در نشئه بالاتر بد پیاده شدید، بد پیاده شدید دیگه.
اگر خوب پیاده شدید، خوب پیاده شدید.
این رو چی بد پیاده شدید یا خوب پیاده شدید؟
رو همین اعمالی که دارید همینجا انجام میدید.
رو همین اعمالی که داری انجام، نه اینکه جبر شده ها.
جبر وجود نداره به قسم حضرت عباس.
دیگه از این بالاتر که قسم وجود نداره [خنده] تقریبا، خب؟
همین است که میشه احادیث بحث طینت.
که "السعيد السعيد في بطن أمه والشقي الشقي في بطن أمه".
همه تو شکم مامانشون که هستن اینا یا خوشبختن یا بدبختن.
اصلا خوشبخت به دنیا میاد یا بدبخت به دنیا میاد.
اینم جبر نیست.
ما باید مجاهدات خودمون بکنیم رو این مجاهداتی که ما داریم این پایین میکنیم، اون بالا ازلاً، اون بالا ازلاً رو این مجاهداتی که این پایین میکنیم، اون بالا ازلاً گل ما رو خوب سرشتن.
چرا پیغمبر پیغمبر شد؟
از اون بالا پیغمبر پیغمبر شد چون میخواست و ما نخواستیم و گفتن جبر آتاکم من کل ما سألتمو.
هرچی که مسألت بکنی خدا بهت میده.
هرچی که سؤال به زبان استعداد بکنی خدا اون کاسه رو پر میکنه.
ما همینو میخواستیم.
همینم هستیم.
پیغمبر اونو میخواست، اون را مجاهدت هم کرد، اونم شد.
[مکث] اینا-- پیغمبر شروع کرد پیاده شد، پیاده شد، پیاده شد اومد پایین.
او-- همه فیوضات عالم تو تمام نشئات به دست خودش بود.
منتها اومد این پایین شد یه پیغمبر نوزاد.
اون موقع پیغمبره؟
نه.
اون موقع به اون کمالات رسیده؟
نه.
اونا ازلیه.
حالا شروع میکنه به مجاهدت کردن، به مجاهدت کردن این تو این قوس نزول که اومده پایین در همین قوس صعود شروع میکنه میره بالا.
میره بالا، میره بالا، میره بالا، میره بالا.
تو همه نشئات میبینه کار به دست خودشه اصلاً.
تو این نشئه وارد میشه میبینه سلامت خودشه.
اون نشئه وارد میشه میبینه سلامت اون نشئه هم خودشه.
میره بالا تا ثقا میره میبینه هم-- میگه همه فیوضات دست خودمه.
اینه تعجبم نکنید.
اینی که تو قوس نزول داره میاد پایین، اون حکمای تو قوس نزول ازلیه.
چون یه ماده نداره، زمان نداره.
در اونجا اینجوریه خودشم نمیدونه.
میره بالا میبینه-- میرسه اونجا میبینه کار به دست خودم بود.
همه چی فیوضات به دست خودم بود.
همه فیوضات عالم ازلاً به دست خودم بود.
ازلاً به دست، ثنایه که تازه از دست خودم افتاد.
همه فیوضات عالم ازلاً دست خودم بود.
این ببینید این اقتضائه، این چیزیه که فرود بیاد [مکث] و عروج کنه.
بعضی دورشون ناقصه.
فرود میان همین، همینجوری فرود میارن.
خب فرود میان ولی عروجی ندارن تا اینکه در حقیقت بمیرانندشان.
خودشون نمیمیرن.
این موت قبل أن تموتو نیست.
تا اینکه بمیرانندشون تازه در حقیقت شروع میکنند نشئات رو طی میکنند.
شروع میکنند نشئه ها رو طی میکنند و میرن اونها هم والیه المسیر.
اونها هم میرسن به خدا.
بشینیم اون تا خدا اسماء مختلف داره.
یه ارحم الراحمین داره، یه اشد المعاقبین داره.
اینا حالا به کدوم اسمش آدم در چه درجهای، تازه هر کدوم از این اسماء مراتب داره اینها به کدوم اسم آدم میرسه.
اینی که میگن موت قبل أن تموتو بمیرید یعنی خ-- همین کاری که میخوان با مردن به سر شما انجام بدن، خود، خودتو به سر خودتون انجام بدید.
این این نشئه ها رو طی بکنید برید بالا با برزخ، با قیامت، اینی که میگن قیامت کبرا عارف، گاهی اوقات میگن قیامت کبرا عارف یعنی چی؟
یعنی اون میره تا اونجایی که در حقیقت، تا اونجایی که تمام استعدادهای azli خودشو ببینه.
این میشه چی؟
این میشه این مسیری که انسان طی میکنه.
حالا کاری به این صعودش نداریم تو همین نزولش که شما تشریف میارید این پایین ما میایم این پایین و هبوط میکنیم، پایین میرسیم، خب مراطبی رو رد میکنیم.
اون مراتب برزخی که داریم رد میکنیم، این برزخ نو-- توش مراطبی رو داریم رد میکنیم یکی این برزخ نزولیه که اگه کسی چشم بینا داشته باشه اون برزخهای نزولی آدمها رو ممکنه ببینه که اینا چجوریاند در این برزخ و چجور قیافهای دارن و چجور حالتی، که اصلاً چجوری پیاده شدن تو اون.
این میشه همون اونی که از سعید، "سعیدٌ فی بطن مائة و شنیعٌ فی بطنهم".
بعضی که این جور روایات رو نمیفهمن، ما خیلیها میگن [صدای دهان] نمیخوره.
آها نه جور در نمیاد.
خب به تو بلد نیستی جور در بیاری.
خیییلی هم میخوره.
به همه جور معارفمون میخوره.
خیلی هم زیاده این طب روایاتش.
اینم به معنای جبر نیست.
اونجا زمان نیست اصلاً.
شما این بهشتی که آدم توش بوده همین برزخ نزولی بوده.
حالا ببینید چجوری بخوایم تصویر بکنیم حالا آیه رو.
وقتی شما میاید پایین تا اون برزخ هستید، هنوز هبوط نکردید، هنوز هبوط نکردید، نیومدید تو این دنیا، زاده نشدید به هر جهت، اونجا اصلاً کسی یادش نیست، اصلاً کسی هم کاری نکرده.
خب؟
یعنی تو اونجا که هنوز به یه عبارتی کاری انجام، کارهای این دنیا تو اون دنیا انجام شده.
حالا خیلی ممکنه مشوش بشه ذهن، ولی خب حالا بشه.
اینکه تو این، تو اون دنیا ببینید وقتی شما هبوط میکنید بدنتون میاد تو این دنیا ولی روحتون که نمیاد تو این دنیا که.
چونکه روح جاش تو این بدن نیست اصلاً.
اندیشه شما که جا نداره که.
وهم و خیال شما که جا نداره، جاش چیه؟
تو این دنیا نیست اصلاً.
تمام روحتون و تمام شئون روحتون اصلاً توی این دنیا نیست، تو دنیا خودشه.
اینجا یه سایهایه که شده بدن شما.
خود تو جای دیگه داره پرواز میکنه، سایههاش این پایین داره حرکت میکنه.
اصلاً اندیشه جا نداره.
اینا شیء مجردن.
این دنیا، دنیا مادیه.
اندیشه شما جای مادی نداره.
شما بدنتون تو این اتاقه، الان تو این سالنه.
فکر شما کجاست؟
برای اینکه میگن فکر-- میگن آقا حواست اینجاست.
این حواست اینجاست یعنی که توجه کن به مطلب و یعنی نه اینکه حواست مثلا اینجاست الان.
اینا جا نداره.
اینا همون تو نشئهات خودش هست.
عقل شما در نشئه عقلانی هست.
این مرتبه عقلانی نفس شماست.
مرتبه خیالهای شما در مرتبه خیالی هست، خیالی نفس، نفس شما در مرتبه خیالیه و این بدن شما هم این پایینه.
این شمایید الان.
حالا این عصیانی که شده که آیه ببینید اینارو نگید که خودش ساخته، ببینید آیه داره نشون-- مجموعه آیات داره نشون میده که این یه جای دیگه بوده.
حالا این چجوری بوده در برزخ نزولی حضرت آدم در برزخ نزولی فریب خورده مثلا، اغواء شده یا عصیان کرده تعبیر قرآن "فَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ" این غوایت و ضلالت مثلاً گیرش اومده.
این تو برزخ نزولی بوده، توی دنیا نبوده.
یعنی چی تو برزخ نزولی بوده؟
مثل این میمونه که شما فرض بکنید مثل این که الانی که شما اینجا نشستید، خب، یک خاطره بد تو ذهنتون بزنه، یه خاطره بد و شما یه کاری تو، تو خواطر خودتون انجام بدید.
نه اینکه با دست و پا برید یه کاری انجام بدید.
اینی که تو خواطر خودتون یه مطلبی بزنه و شما برید یه کاری انجام بدید، تو خاطرتون، تو خوابتون، تو مکاشفاتون، اگه از اهل مشکاشف هستید که چه میدونم هستید.
یا تو خوابتون، خواب بد ببینید، خواب بد ببینید بعد تو اون خواب برید به یه نفر دروغ بگید.
تو خواب خودتون برید به یه نفر دروغ بگید که این نشان از خبث سریرت یه آدمه که تو خوابش حتی میتونه دروغ بگه.
این اگه بلده تو خواب دروغ بگه، گناه نکرده ولی اشارهای به خبث سریرتش هست.
اگر تو خواب کسی دست به نامحرم بزنه باید بعدش استغفار کنه.
[سرفه] یه دستی که به نامحرم میخوره.
تو خواب نباید دید، یعنی باید جان آدم یه جوری تعبیه بشه و یه جوری از این چیزا پرهیز میکنه که تو خوابم دست به کسی نزنه.
ما یه بار یه صحنه ای تو خواب به من که با آقا حمزه می-- میخواستم بدونم یعنی چی که آدم دست نده به نامحرم فلان اینا.
مثلا گفتن که مثلا خیلی تمجید کردن، تعریف کردن که گفتن تا غرور نگیره فلان نکنه ولی خب خوبه.
یعنی اینی که تو خواب کسی...
بعد حالا دیگه نگید آقا ما اگه فلان باشیم وظیفه شناسیمون در خیلی از چیزا ما باید طرف فکر میکنه که ما باید مثلا انقدر دخترای مردم رو ریگ بزنیم تا بعدا که موقعی که وظیفه پیش اومد مثلا ما بتونیم وظیفه و وظایف نمیدونم چی چیه اون رو انجام بدیم.
وظایف لازم شرعیمون که مثلا اتفاقی افتاد.
نه.
اگر کسی با طهارت بتونه زندگی بکنه به موقع انجام وظیفه، وظیفه اش رو انجام میده.
اگر کسی با طهارت کارشو انجام بده به موقع انجام وظیفه، وظیفه ش رو انجام میده.
اینجوری نیست که بگه من تا حالا دستم به نامحرم نخورده، بعدش که اصلا اینو آدم میترسه داستان تعریف کنه.
حمل بر خودستایی خداوکیلی نگیرید ولی داستانایی که برا خودم اتفاق افتاده.
خب ما دستمون به نامحرم نخورده.
این یه بار توی دانشگاه، این-- اونجا اینو متوجه شدم.
یه بار تو دانشگاه که حالا خیلی بهتر بودیم از حالا.
حالا که خوب نیستیم ولی اون موقع بعضیامون بهتر بود.
اون موقع یه، یکی از این دختر خانوما نشسته تو قایق، تو قایق علی صدر.
یکی از این دختر خانوما از قایق پرت شد تو آب، تو آب قایق.
یه لحظه من اصلا بدون تأمل دستش رو گرفتم کشیدمش بالا.
اینو که کشتم بالا دستش رو ول کردم.
اصلا موندم که من چجوری همچین کاری کردم که مثلا این دست اینو گرفتم و کشیدمش از آب بیرون و رفتم دستشو ول کردم.
اصلا، اصلا تأمل نکردم که من دارم چیکار میکنم الان.
بعد فکر میکردم که خب اینا به حسب انجام وظیفه، اون موقعی که لازم باشه آدم وظیفه اش رو انجام بده، اون موقع خدا اینو از ذهنش میپرونه که آقا ما دست به، دست به نامحرم نزدیم.
حالا چجوری مثلا الان داریم-- اصلا از ذهن میپره این چیزا.
نگران این نباید باشه آدم که من اگه فلان جور باشم سر انجام وظیفه کوتاه میام اون موقع.
این میشه در حقیقت یه عصیانی که در برزخ نزولی آدم کرده.
[سرفه] حالا، حالا این روایتو بخونیم.
این روایتم امروز صبح نوشتم آوردم بخونین هم.
بحار جلد یازده صفحه هفتاد و دو.
به امام رضا [سلام] میگن که یابن رسول الله اتقول بعصمت الأنبیاء؟
قال بعصمت أنبیایی؟
قال لا.
قال فما تعمل فی قول الله عزوجل عصی آدم ربه فغوی؟
پس با این قول خدا چی کار میکنی که [مکث] عصیان آدم.
فقال ویهک وای بر تو اتق الله ولا تنسب الی أنبیاء الله الفواحش.
فلا تتأول کتاب الله برأیک.
اول خوب میشوننش [مکث].
فإن الله عز وجل قال وما يعلم تأویله إلا الله والراسخون في العلم.
میگه حق نداری دست به این آیات بزنی.
اینا کار الراسخون في العلمه [مکث].
أما قوله عز وجل في آدم عصی آدم ربه فغوی ان الله عز وجل خلق آدم حجة في ارضه وخليفة في بلاده.
لم يخلقه للجنة.
میبینید؟
میگه این خلیفه [مکث] در زمین بوده اصلاً.
اصلاً برای بهشت نبوده [مکث].
و كانت المعصیه من آدم في الجنه لا في الأرض.
معصیت تو بهشت بوده، تو زمین نبوده [مکث].
لتتم مقادیر، مقادیر الله عز وجل تا اینکه مقادیر خدا و قضا و قدر خدا تکمیل بشه.
این قرار بود بیاد اینجا و هبوط بکنه.
قرار بود بیاد و هبوط بکنه.
حالا اومد پایین هبوط کرد.
این با آدم این انجام میشد.
فلما اهبط الی الأرض وقتی هبوط کرد به سمت زمین و جعل حجة و خليفة و حجت و خلیفه خدا شد.
عصم بقوله عزوجل ان الله اصطفى آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمين.
وقتی که اومده پایین تو نشئه عنصری قرار گرفته.
تو اینجا که هست اینجا حرف اینه که ان الله اصطفى آدم و نوحا که در ردیف بقیه انبیا قرار گرفته اینه.
اون عصیان، اون و لم نجد له عزما اون چی، اون توی برزخ نزولی بوده [سرفه] و مشکلی هم نبوده و البته مرتبه پایینتری رو ممکنه نشون بده.
اینجوری نیست که گفتیم این سه لايه داستانی که داره پیش میاد تو آیات به این صورت نیست که هر سه لايهاش داره در مورد همه اجرا میشه الان [سرفه].
حالا حرف چیه؟
حرف، چرا این منطق برزخ نزولی رو دارن میگن؟
حرف اینه شیطان، ببینید شیطونم که تو همین دنیاست.
شیطانی که در همین دنیاست اون قدرت و منطقه پروازی که وجود داره برای شیطان که بتونه در حقیقت فریب بده و این کا-- اغواها رو انجام بده.
این منطقه پروازی که وجود داره تا برزخه، تا منطقه اندیشههای وهمی و خیالیه.
تا این منطقه شیطان میتونه با شما اصلا حرف بزنه.
اگر کسی پا از این فراتر گذاشت رفت بالاتر، اون میشه اصلا جزء عباد مخلص.
حالا دیگه اون موقع بحث شیطان رو باز میکنیم انشاالله.
تو یه موقعی یک کوچولو باز کردیم گفتیم میذاریم تو داستان آدم.
از اون منـ-منطقه که بزنه بالاتر، اون منطقه میشه منطقه عباد مخلص.
اصلا کاری به کارش نمیتونه داشته باشه.
نه اینکه کاری به کارش مثلا داره، اون نمیدونم فریب نمیخوره، اصلا اون بالاتره.
شما اگه اینجا حرکت بکنید، این تا اینجاست.
فریبهایی که میده— ببینید فریبی که بخواد شما رو بده از طریق اندیشه با وهم و خیال فریتون میده.
هیچ برهان عقلی هم نمیتونه اقامه بکنه.
اگه برهان عقلی بتونه اقامه بکنه در فریب شما، براهین عقلی دو تا چهار تا براهین ریاضی فلسفی بتونه اقامه بکنه، دیگه تمومه.
یعنی دیگه اصلا خدا بناش بر فریبه دیگه، فریب عالمه.
ولی میگه ببین تا اینجا که اومدی هنوز تو تیررسی.
این حالات ممکنه برای خیلی از ماها پیش اومده باشه.
حالاتی پیش اومده در لاحق حالات که یک صیانتی از گناه کسی احساس کنه در خودش.
یعنی تو یک حالتیه که میگفت از همه گناها بریه و از همه گناها مصونه اصلا.
این حالت صیانت از گناه، این همون حالت عصمته.
ولی چی؟
این ها-حاله.
میبینی که از همون زیر "فأزلجهما" داره در حقیقت داره تکون میده آدم رو و میلغزونه.
این حالت صیانت از گناه رو به هم میزنه.
از زیرم میلغزونه نه از بالا فشار بیاره.
از این پایین کافیه شما تو این حالت باشی، یهویی در اندیشه شما این رو القا بکنه که باریکلا.
باریکلا.
همین.
تمومه.
همین این هبوط تموم شد.
این یعنی به محض اینکه کسی با خودش گفت باریکلا.
بالاخره سجدهها اثر کرد.
همین.
همین تمومه.
نماز شبها بالاخره نماز شبی که میگن یه چیزی هست.
این تمومه.
همین اینا رو اگه— برای همین من میگم هرکی تونست نماز شب بخونه، به نماز شبش فکر نکنه در طول روز، اصلا مثل نماز ظهری که خونده که فکر نمیکنه خب.
اگه تونست این، به این حالت برسه که این به مرور هم باید برسه، این به نقطه خوبی رسیده.
خیلی خوب، خیلی خوش.
آره؟
ما نازل رو فکر نمیکنیم.
آها [خنده] نه دیگه الان خیلی اعصاب و حاله میشه.
[خنده] یه چیزی یادم رفت مثلا خیلی کارهایی که میکنه یا مثلا این همه حرف راست میزنه که کسی فکر نمیکنه این چه میزنه.
این همه حرف راست میزنه الان.
بعد اگر کارهای خوبی که-- این تا اونجایی که تو این محدوده باشه [مکث] مورد تیرپرتاب شیطان هست و شیطان هم باید این چیزی که در حقیقت، چی قطع شد؟
تو سوره مبارکه اعراف رو بیارید.
سوره اعراف.
در سوره مبارکه اعراف [مکث] این "فأضللهما" رو تفسیر دقیقی سوره داره که به عنوان تفسیر اینه.
آیه بیستشو که نگاه بکنید، صفحه صد و پنجاه و دو.
دارد که "ویا آدم اسکن انت وزوجک الجنة فکلا منها حيث شئتا ولا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمین" به جای "فأضللهما" داره چی؟
"فوسوس لهما".
یعنی اون لغزوندن، لغزوندنی نیست که بتونه در حقیقت بگیره بلغزونه کسی رو.
نه، کا این لغزوندن با وسوسه انجام میشه.
اینی که وسوسه بکنه، حالا این وسوسه میکنه، کی باید این وسوسه رو بپذیره؟
[سرفه] کی؟
نفس.
جان اگه قابلیت پذیرش یک وسوسهای رو داشته باشه، این اثر میکنه.
ببینید شیطان شبیه سم میمونه.
سم.
شما سمو بذاری تو جیبتون که فایده نداره که.
اثر نمیکنه که.
سمو بخوری دستگاه گوارش اون قبول نکنه که اثر نداره که.
شما یه سم بخوری دستگاه گوارش قبول نمیکنه سم رو.
این که اثر نداره.
اون موقعی سم اثر داره که این اولاً سم باشه.
دو، دستگاه گوارش شما آماده برای پذیرش سم باشه، اون موقع اثر میکنه.
وگرنه اگه دستگاه گوارش شما اصلاً آماده نباشه، نه اثر نمیکنه.
[سرفه] و اصلا یه موقع هست حالا دستگاه گوارش شما اثر میکنه و بدن شما خیلی قویه، شروع میکنه واکنش نشون دادن و سم و خنثی میکنه.
یه موقع هست اصلا اثر نمیکنه مثل اینکه سم رو بذارید تو جیبتون.
هیچ به هیچی اثر نمیکنه.
همین عصمتی که الان شما نسبت به دو سه درصد گناهان داریم ماها، همین عصمته مثل اینه که شما سم رو بذاری تو جیب آدم، آدم.
شما نگاه کنید بارها گفتهم برای این مثلا شما شیرابه گوارا چه جوری نمیخورین؟
چرا نمیخورین؟
اصلا کسی به ذهنش نمیرسه بخوره اینارو.
حالا شیرابههای سطل آشغالا رو مثلا فرض کن این گربهها که این چیزا میپرن تو این چیزا، این سطل آشغال بزرگای شهرداری هست، اینا رو خودشون بندازن تو اینا بره مثلا اینا بخوره.
اصلا به ذهن کسی نمیزنه همچین کاری که بخواد بگه مثلا استفراغ کنه.
بیان بگن نه آقا این کار بدیه، اینجور کاری.
خب این چه جوریه؟
این مثل اینکه سمی هست ولی تو جیب آدمه.
این یه همچین حالتیه.
حالا ببینید پس وسوسه لمس شیطان، سوره مبارکه قاف رو بیارین.
[سرفه] سوره مبارکه قاف رو ببینیم.
جلو بیستیم، آها.
پونصد و هجده، آیه، آیه شونزده رو ببینید، صفحه پونصد و نوزده.
اینجا چی دارید؟
دارید که "ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به" چی؟
"نفسه".
میبینید چقدر آیات قشنگ با همدیگه جفت میشه؟
میگن این قرآن معجزه است با این توهاتون نمیگید.
"ولقد خلقنا الانسان ونعلم ما توسوس به".
ما انسان رو خلق کردیم و میدانیم آنچه که نفسش به اون چیز وسوسه میکنه.
ببین نفس وسوسه میکنه یا شیطان؟
هر دو تا.
شیطان میخونه برای نفس، نفس هم زمینه پذیرششو داره.
نفس وسوسه میکنه آدم فریب میخوره.
زمینه پذیرش این حرفا رو داره.
با اون، اون چیزی که میگه مگه چی میگه؟
مثلا میگه آقا شما این خونه رو بسازی مثلا خیلی چی میشه؟
یا اگر اینا جدا میکنه خدا این چیزا رو.
میگه آقا اگر اجازه مثلا با این کفار کوتاه نیای باهاشون نمیدونم فلان نکنی هواشون نشد دلارای اونا نیاد اقتصاد زمین میخوره ها.
[نفس عمیق] خدا چی میگه؟
ببین این، این یه وسوسهست.
چرا؟
چون به چه دلیل؟
برهان.
شما فکر میکنی اگر یه چیزی نیاد، نیاد به این معناست که در حقیقت ا-اون چیز زمین میخوره؟
یه چیزی رو ورداری اونچی کم میشه؟
شما برهان انقدر میگه که شما اگر یه چیزی رو ورداری هیچ زایشی نداشته باشه شاید چشمه داشته باشه زیر این.
شاید موادی ورودی داره، شاید چشمه، شاید بارون میاد.
خب شما یه استخر رو میگی اگه من یه کاسه ازش وردارم کم میشه؟
کدوم ری، کدوم ریاضی داره اینو میگه که شما یه استخر آب داری اگه یه کاسه از روش ورداری کم میشه؟
کدوم ریاضی داره اینو میگه؟
شما میگی [خنده].
شما اشتباه میگی.
باید تمام دیگه این جزو ابده بدیهیاته.
شما باید بگی به شرطی که بارون نیاد، به شرطی که چشمه نداشته باشه، به شرطی که موادی ورودی نداشته باشه، تمام ورودیهاشو ببندی، بله.
این یه کاسه آب ورداری تموم میشه.
یه کاسه آب ورداری کم میشه.
این که میگهِ [ brak] شیطان وعده فقر میده یعنی میگه اگه اینو ورداری این که برهان نیست.
اونموقع خدا میگه نه شما بده صدقات بده لیر صدقات.
شما بدی موادی ورودی وا میشه [نفس عمیق].
شما اینو با چه برهانی میگی؟
چرا فکر میکنی اگه سر همین بحث خدا میفرماید که [سرفه] [ brak] میگه اینا رو راه ندید تو مسجد الحرام دیگه.
کفار رو دیگه راه ندید.
اینا ترسیدن که این دلارها اینا نیاد برای مسلمونا.
خدا گفت [ brak] من از فضل میدم دیگه.
شما عزت اسلامو نگه دار.
تو انقدر به فکر جیبت نباش عزت اسلامو نگه دار.
من، من نمیذارم تو زمین بخوری.
شما این ناموس الهی رو نگه دار [نفس عمیق] [ brak] اگه فقر میترسید [نفس عمیق] [ brak] عدل اونقدریست که تا اونجاییست که در حقیقت رو معادلات معمولی و رو حسابا و کتابا و این چیزا.
یه عدهای میگه بابا اصلا از عدل خارج، من رو فضل میدم.
شما این بازیای که من میگم بکن .
شما میگی نمیدونم بازیشون فلان.
من یه جوری، یه، دو فقط شوت بزن میخوره تو تیر دروازه، میخوره تو کله یه نفشی میره تو گل.
دیگه این چیزی نیست که با من، خب [نفس عمیق].
تو اینجوری بکن.
من یه کاری میکنم خلاف قاعده اینا گل میخورن [نفس عمیق].
اینا میشه پذیرش از این طرف.
اونا هم میشه [نفس عمیق] بحث حساب کتاب و فلان اینا نیست که حالا پس، پس یعنی که همه، همه کار کاتورهای مثلا خدا خودش بیاد درست کنه همه رو.
این نیست.
ولی اون چیزی که شیطان میگه وسوسهای که میکنه در منطقه همینه.
تو منطقه اندیشهها و امنیه هاست.
باید اینو هم مفصل آها نگاه کنیم که [سرفه] ولا زیننا یا ولا امنیه نه.
در منطقه امنیه یعنی در منطقه آرزوها.
بیاد برای آدم یه آرزوهای درازی ایجاد بکنه که مثلا آدم بخواد چه بکنه که اگر من یه آبرویی پیدا بکنم چی میشه؟
اگه من یه ساختمان خوبی بسازم چه اتفاقی میفته؟
خدا همینا رو میگه تو این سوره مبارکه کهف نگاه بفرمایید اینجا داره که انا جعلنا ما على الارض زینه لها لن زینه لکم.
اون چیزی که ما روی زمینه، زینت زمینه، زینت شما نیست.
این زینت زمینه، زینت شما نیست.
از اون طرف هست که میبینید که در سوره مبارکه حجرات میاد چی میگه؟
حبب الیکم الایمان وزینه فی قلوبکم.
این زینت قلب شما ایمانه نه خونه .
زینت شما، شما که بدن نیستی که، شما اون روحی، زینت شما هم زمین نیست، ساختمان هم نیست.
این چیزام نیست.
زینت شما ایمان شماست.
این میشه منطق دینی قرآن .
اون موقع با این وسوسههای که نفس بتونه بپذیره که نفس قبول بکنه این حرفا رو در منطقه امنیا و آرزوها برای شما حرف میزنه.
این حرفهایی که برای ما میزنه میگه حالا ببین یه شب که هزار شب نمیشه مثلا.
نه این که اون نمیشه.
خیلی خب.
میبینید که اینا هیچکدوم هم برهان نیست.
برای همینه که این داریم انک کید الشيطان کان ضعیفا.
کید شیطان ضعیفه.
واقعا این کیدش ضعیفه.
این چیز قابل توجهی نمیگه اصلا.
فقط همینایی که-- شما حالا از منطقه امنیه بیا بیرون.
برو در یه منطقهای دیگه قرار بگیر.
تمومه دیگه.
بگه لا اله الا الله مخلصیم.
دیگه من کاری با اینا ندارم.
کاری من دیگه به اینا ندارم.
ذهن اینا، شما سوالتو بکن.
اون که فرمودید مثلا سقفاش بالا نیست و آب مزرعه آب ازدواج نمیکنیم.
سؤال اینه که خب اصلا این جذابیتی هم نداره.
به ما هم اونری نیست که بخوایم بکنیم.
مثلا من از یه کسی سوال کردم مثلا میفرمود و اصلا میگفت که اینم که از یوسف مثلا نمیخواسته مثلا، مثلا بیش از حد دور این کارو قبول کنه مثل همین بوده که الان ما مثلا ازدواج نمیکنیم.
ولی که فرق میکنه.
مثلا الان که یه جذابیتی داره که اون نداره.
به ما که- جذابیت برای کی داره؟
جذابیته برای کی داره؟
مثلا این ازدواجه خب برای ما که جذابیتی نداره، اونری هم نیستش که بخوایم بکنیم ببینید تا رسیدن به اون منطقه خیلی هنره.
یعنی ببینید تا اینی که حالا این زباله، حالا اینجوریه برای تشریح گفتیم زباله برای اینکه مشخص باشه که چجوری آدم از یه گناهی چجوری پرهیز میکنه، با چه عصمت پرهیز میکنه.
ولی شما اینی که رفته رفته برسید به یک حالتی که اصلا دروغ تو ذهنتون نیاد و اینکه دروغ بیاد استادو چجوری بپیچونیم، نپیچونیم، بعد مقاومت کنید تلاش بکنید که نه.
اگه شما با یه مجاهده تا این نقطه برسید که اصلا دروغ تو ذهنتون نیاد یا اصلا باطن دروغ و غیبت رو بببینید، تمومه دیگه.
شما اگر یعنی انقدر کریه بشه دروغ گفتن، غیبت کردن اینا انقدر کریه بشه براتون که اصلا طرفش نرید و اون اصلا طرف شما نیاد.
مثل این که میگن اون-- اصلا اون طرف شما نمیاد.
اصلا این گناه طرف شما نمیاد.
این تو یه صیانت عباد، عباد مخلص کسی قرار بگیره، این مجاه-- هنری نیست که این هنراشو به خرج داده.
خب؟
هن-- خیلی هنره که آدم یه جوری بشه که تمام گناهان اینجوری بشه براش.
که تو هیچ سطحی از شؤون نفسیمون این گناهها نیاد اصلا.
خب این چیزه، این مهمه.
به کارم هست، هنرم هست اتفاقا.
اگه اینجوری آدم بشه.
بله.
این که مثلا یه سوال دیگه مثلا گناهان غیر جوهری مثل عصب و کبر و اینا آیا باز هم شرفان-- یعنی چجوری- بله.
یعنی همین، همینی که عرض کردم شما مثلا اگر چند شب نماز شب بخونید، چند روز روزه بگیرید، چند روز اگه اینجوری شما ممکنه یه عمل جوهری خاصی انجام ندید ولی یه فعل جوانهی انجام بدید.
یعنی تو نظرتون، تو اندیشتون بیاره یه جوری که باریکلا و اندیشه شما پذیرش این حالت رو داشته باشه.
یعنی انقدر خاکسار نباشه، انقدر خاکسار مقابل خدا نباشه.
چون اون کسی که خاکسار، خاکسار، خاکسار هر چقدر عبادت میکنه همینجوری خودشو پایینتر میبینه.
یعنی هر چقدر تازه خوبی بهش میرسه خودشو مقروهتر میبینه.
ببینید اگه ما قراره مقروض باشیم که «یا ایها الناس انتم الفقراء والى الله» درست؟
فکر کنید هممون میریم وام میگیریم.
حالا اون کسی که بیشتر وام گرفته گردنش کجتره یا اونی که کمتر وام گرفته؟
اونی که بیشتر وام گرفته.
یعنی اون که هر چ چی؟
میره پیش رئیس بانکه باز هم میبینه یه عالمه دیگه این وام داد بهش.
این همین جوری توازش بیشتر میشه دیگه در مقابل اون رئیس بانک.
باز دارم دید یه عالمه دیگه این وام داد.
اگه کسی وامدار خودش رو ببینه هر چقدر بیشتر بگیره گردنش کشتر میشه.
ولی اگه وامدار نبینه فکر کنه اینا مال خودمه اصلاً.
با خودم اینجوری شدم.
سعی کردم.
بالاخره دود چراغ خوردیم.
کم که زحمت نکشیدیم، کم استاد ندیدیم که نمیدونم کم فلان.
اگه فکر کنه اینا مال خودشه.
اینجا همون دقیقاً در تیررس شیطان قرار میگیره.
ولی فکر کنه مال خودش نیست اینا.
همین معنای که یه موقع نمیدونم کدوم جلسه بود، کدوم جلسات بود گفتیم یه موقع هست یه نفر در مقام قارونی هست اساساً.
اون چیه؟
اون کسیست که میگه که [عربی]خب اصلاً کار خودمه.
تلاش خودمه، خودم کار کردم.
این یک.
این که هیچی.
میگه ذهن اقتصادی داشتم، کار کردم، زحمت کشیدم یا علم فرق نداره، دود چراغ خوردم، دود چراغ خوردم.
کم زحمت نکشیدیم که به این حالت اینشیم، کم دو نصف شب بیدار نشدیم نمیدونم فلان بکنیم.
هر چیزی هم داریم زحمت میکشیم.
این یک.
این که هیچی.
یه موقعی طرف در منطقه نصرت الهیه.
یعنی خودشو میبینه خدا رو هم میبینه و از خدا نصرت میخواد برای خودش.
این گرچه خوبه ولی مقام متوسطه.
یعنی چی؟
میگه خدا من میرم کمک کن، خدایا کمکم کن.
خب؟
حرفش اینه با خدا که خدایا کمکمون کن.
اون تو منطقه [عربی]خدا هم در منطقه [عربی]ه.
خدا هم کمک میکنه.
ولی یه موقع طرف در منطقه ولی الله بودنه.
ولی الله بودن یعنی چی؟
یعنی هیچی نمیخواد م-- این، کی ولی میخواد؟
بچه ولی میخواد دیگه.
بچههای در حقیقت که شیرخوره که هیچ قدرت حرکت و هیچی ندارن اینا ولی لازم دارن.
یعنی سرپرست لازم دارن.
هیچ قدرت هر هیچ حرکتی ندارن.
این کسی که در منطقه خدا هم ولی-- دقیقاً [عربی]این [عربی]میشه خدا [عربی]ببینید اونجا خدا [عربی]میشه اینجا اینم الان [عربی]ه.
این میشه [عربی]اونجا خدا میشه [عربی]یعنی این وجه خدا ظهور میکنه.
یعنی تمام کاراشو خدا به عهده میگیره دیگه.
یعنی اون دیگه هیچی از خودش نداره که من، من، من منی نمیبینه که من دارم چیکار میکنم الان.
این چیزا داره به دست من ظاهر میشه.
نمیدونم یا چی، یا چی خدا کمک کن.
نه، اون خداست و خدا.
همین چیزی که بهش میگن فنا همینه.
ما گاهی اوقات این چیزا شده داستان برای ما.
امام که از پاریس اومد بودن تشریف بردن قم دیگه بعد از تهران، تهران رفتن قم.
خود امام ظاهراً شبونه میرن خدمت آقای بهادینی.
آقای امجد اینو به ما تعریف کردن که میرن دیدن آقای بهادینی، آقای بهادینی خیلی بزرگ بوده، خیلی بزرگ بوده و نا-- تا موقع حیاتشم خیلی ناشناخته موند آخرش.
خودشم همچین چیزی داشت، دردی داشت که آ-- امام به آقا مصطفی میگفتن که برو درس اخلاق آقای بهادینی.
درس اخلاق آقای بهادینی هم چیزی نبودا، به جز این که هی دنبال حرف میگردن.
میگفت برای خدا، رضای خدا، رضای ما برا خدا، همین.
همین چیزا، همینا.
نه اینکه کنگره درست بکنن، میلیاردی خرج بکنن، هی کرامت بگن، کرامت بگن که دستمون تو دست علما نیست.
که اون موقع یه کنگره برگزار میکنن فقط برای کرامت، فقط و هی توش کرامت نقل میکنن، تبلیغات میلیاردی بکنن برای کسایی که عالم نیستن اصلاً و انقل سرشون هست و اون موقع شما برید از بزرگان بپرسید، از آقای امجد بپرسید، از چی بپرسید.
میگه دسته پشت پردهست شاید دارن این کارو میکنن.
چه میدونم اصلاً خیلی عجیبه.
تبلیغ میلیاردی بود برای یه آدم مورددار برای یه، یه عالمه کر- بله؟
امجد با امام رفت.
آقای فاطمینیا رفته بودن؟
بله همین.
خب حالا دیگه برم تو پوست این حرف نندازید [خنده] ولی دوست ندارم تو این فاز وارد شم.
خود آقای امجد بهش میگفتیم میگفتن نمیدونم آقای فاطمینیا میخواد چیکار کنه.
نکوبه وظیفهشو انجام نده، بکوبه که این چیزا، صاحبان این کنگره ناراحت میشن.
چیکار میخواد بکنه؟
نمیدونم.
دستمون تو دست علما نیست.
معرفت دینی کم میشه، این کنگرهها زیاد میشه.
مشتری اصلیشم خانمهان.
میدونید که مشتری اصلی این داستانها خانمهان به دلیل اینکه خانمها به دلیل وجود لطائفی توشون، بنده امتحان کردم لطائف عرفانی رو به مراتب بهتر از آقایون میگیرن.
با اینکه تو بحثهای فلسفی ضعیفترن، یعنی اون بحث فلسفی شاید حوصله نشون نمیدن، ضعیفتر نشان میدن ولی لطائف عرفانی رو به مراتب قویتر از آقایون میگیرن و بهتر میفهمن و حتی جذب میکنن.
واسه همین دیگه شده بود اون منطقه سیاه دیگه نزدیک محل کار ما، اون منطقه همه شد سیاه از سیل خانمها که رفته بودن دنبال این چیزا نرو، دنبال معرفت باشید.
برای خدا، رضا خدا.
حالا یه نفر چیه کوه هوا کرد یا اومد پایین.
خب که چیه؟
حالا من چه کار کنم حالا؟
خب به من چه ربطی داره که یه نفر مثلا کوه هوا میکنه یا چیکار میکنه یا هی کرامت از خودش بروز میده.
بعد عالمم نیست که قابل ترویج باشه.
[مکث] خود ما تو این مدت خیلی دل، خون خوردیم از این همه خرجی که داشت میشد برای کنگره کاملا مورد دار.
حالا بگذریم.
امام میگن- میگن، امام به آقا مصطفی میگن.
میگن برو درس اخلاق آقای بعادینی راحت نزاد از دیوار بپر.
از دیوار یعنی عظمت آقای بعادینی.
اینا رو امام گفته؟
بله.
اینا رو امام گفته؟
آره، آره اینو امام گفتن.
گفتن که راحت نزاد از دیوار بپر.
بعد آقای بعادینی میگفتش که من اون موقعی که امام اومده بود، که نشستم کنار امام دیدم خب به امام چیزایی دادن و من دیدم که حرکتهای دست امام همش خداییه.
حتی حرکتهای دستش.
این همون فناست.
گفت من میدیدم تمام حرکتهای دستش خداییه.
حالا چی میدیده؟
چیه؟
این جریان چیه؟
[خنده] که همین اینجوری، اینجوری حرکت دستش رضای خدا بود.
این، یه کسایی هستن ذوب میشن، ذوب میشن تو خدا، تو معارف، تو خدا.
اینا میشن فنا، میریزن به حق فنا.
یعنی دیگه اصلا خودشونو نمیبینه.
هرچی میبینه اونو میبینه.
تو همه افعال و حرکاتش اونو میبینه.
اینا وجود داره.
اینا خواب و خیال نیست.
مجاهدت میخواد، عبادت میخواد، درس خوندن، عالم شدن میخواد، عبادت، عبادت، عبادت خیلی مهمه.
همین عبادتهایی که عبادت ظاهریه.
نمازه، روزه است، سجده است، چه رکوع، سجود همینان، همین عبادات.
اینان، بهتر از اینا وجود نداره.
آقای همدانی میگفت آیت الله مرندی به من گفته بود که تو شایستههای آقای قاضی، علامه گندهترینشون بود.
شایستههای قاضی علامه تا حالا بود.
گفت سجدههای پنج ساعته داشت.
گفت من اینو به آقای جوادی گفتم.
گفت اثر اون سجدههای پنج ساعته بود علامه شد اون و اینا با این درس و بحثها نیست.
اثر اون سجدههای پنج ساعته علمه رو کرد علامه و اینا اثر این چیزای درس و بحث نیست.
به هر جهت عبادت جای، جای خودشو داره.
[سرفه] جاهای خودشو داره.
اینو تا آدما در حقیقت فکر این باشه که من مدرک فلان بگیرم، نمیدونم فلان کار بکنم، چیکار بکنم اینا، من اینکه واقعاً ذوق خدا یه جوری باشه که بگیم من مدرک، مدرک اصلا هیچی، من خدا، این مدرک من به خدا، این وگرنه مدرک، کار، پست، شاگرد، استاد، همه چیزایی که وجود داره من چقدر اومدن پای درس من نشستن، پای درس من شلوغ شده یا خلوت شده؟
اگه شلوغ شده خوشحالیم یا ناراحتیم؟
یا هیچی یا نه و هزاران چیزی که آدم میگن هرچه بالاتر رود ابلهتر است استخوان او بدتر خواهد شکست.
یعنی هزار تا شیطان جدید پیدا میکنه، هزار تا سر درمیاره که تا حالا نبود.
یعنی الان بنده با شیاطین مواجهام که مثلاً در قران نبود اصلا همچین چیزایی.
حالا تک تک چیزا، تک تک حالات، رفتارها، اینا همش برای خودش یه شیطان جدیدیه که واقعاً هر که بالاتر رود ابلهتر است استخوان او بدتر خواهد شکست.
باید آدم یعنی وا درستگیره انشاالله.
این، آقای، اینی که شیطان حالا در توضیح اینو در بیشتر فهمش شما و سؤال شما اینه که شیطان میگن کلب معلمه.
ببین شیطان بارها گفتیم سوتی عالم نیست.
شیطان یعنی اینجوری نیست یهو مثلا اینجوری شد.
چرا؟
خب؟
بعد همین حالت وثنیایی هم که گاهی اوقات تو ذهن ما حلول داره که میگیم که شیطان، خدا یعنی همون حالت اهریمن و یزدان.
مثلا این حالت وثنی رو و ثنووی رو ما تو ذهنمون داریم که دو تایی، خدا و شیطان در جنگ با همدیگن.
نظام خدا، شیطان، یزدان، اهریمن.
این حالت ثنووی وثنی رو میبینید ما تو ذهنمون داریم.
قرآن اصلا فضاش این نیست.
ببینید این دو آیه رو بیارید.
یکی سوره مبارکه اسراء [صدای ورق زدن] آیه شصت و، شصت و دو.
صفحه دویست و هشتاد و هشت.
[صدای سرفه] قال أَرَأَيْتَ كَ باز برمیگرده قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ قَالَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِينًا، قال أَرَأَيْتَ كَ هَٰذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ ببین همینی که بر من کرامت مددی.
لئن أخرتن إلى يوم القيامة.
اگر تا روز قیامت به تأخیر بندازی منو لأحتنكن ذریته إلا قليلا.
[نفس عمیق] من این هنک و تحت Henkش که این افسارش باشه اینو من، اینو میگیرم.
پس ببین این یک.
خوب دقت کنید میخوام یه برهان بچینم، برهان قرآنی.
[سرفه] این یک.
این پس تو دستی که الا قليلا این هنکش تو دست شیطانه، افسارش تو دست شیطانه.
یعنی شیطان میگیره میکشه ما رو.
این یک.
بیایید سوره مبارکه هود [ورقه زدن کتاب] در سوره مبارکه هود آیه پنجاه و شش.
دقت که چرا قهر میکنی؟
چیه؟
اینجا رو قهر نکن.
در سوره مبارکه هود داره که پیدا نشد.
صفحه دویست و بیست و هشت، آیه پنجاه و شش.
داره که «إني توکلت على الله».
رم بیارم بکن.
«ما من دابة إلا و آخذ بناصيتها».[نفس عمیق] هیچ جنبندهای نیست مگر اینکه این ناصیه اش دست خداست.
یعنی ناصیه، این موی جلوی، چی میگن جلوی پیشونی.
خدا اینجوری موی جلوی پیشونی همه رو گرفته.
همه چی دست خداست، به حرکت خداست.
خب.
پس ببین این دو تا رو جمع کن با هم ببین چی میشه.
دست خداست، دست شیطونه.
یعنی همه که دست خداست.
یه دارن که شیطان گرفته.
پس چی؟
یعنی شیطان دست خداست که گرفته.
یعنی شیطان دست خداست که گرفته.
دو تا جای مختلف.
نه، به الا صراط المستقيم.
دو جای مختلفو گرفته.
میگه [خنده].
این یعنی چی؟
ببینید این مجموعه دعایه داره چی رو نشون میده.
اصلا این فرهنگ توحیدی قرآنه.
که ضمن اینکه دست خداست دست شیطونه.
یعنی شی-شیطان اونجا دست خداست اصلا که گرفته و خدا گرفته اونجا.
شیطان خودش کارگزار خداست.
شیطان خودش کارگزار خداست.
اینجوری نیست که مثلا حالا در رفته از دست شیطان که، از دست خدا شیطان...
خود اونجا داره کارگذاری کار خدا رو انجام میده.
اینی که بهش میگن کلب معلمه یعنی همین.
کلب سگ دستآموز یعنی چی؟
یعنی یه عده هستن این حریم الهی، خب؟
حریم الهی، یه سگ داره جلوش، اون شیطان و یه سری سگهایی کلاً.
اینا دستآموزن.
اینا آشناها رو میشناسن.
یه سری عباد مخلص میرن، میان اینا ساکت، هیچی.
آشنان، خب؟
یعنی هیچ پارس نمیکنن، هیچ کاری هم ندارن، خب؟
یه عده ناشنا که بخوان سری به اون حریم الهی بزنن، شیطان شروع میکنه وسوسه میکنه که این رحمته.
اگه وسوسه نمیکرد که جهاد نفسی نبود، جهاد اکبری نبود، تهذیبی نبود، رشدی نبود.
اگه شیطان نبود که اینا نبود.
[مکث] این یه عده ناشنا که میخوان سری به اون حریم بارگاه خدا بزنن این پارس میکنن چون ناشنائن.
این پارس میکنه و خلاصه یه عده در میرن، در میرن میرن.
یه عدهای هم هستن تو یه مجاهدتی با این سگا، خب؟
با یه اصراری با این سگا، مثلاً این کوه تو زمستون شما درش برید خیلی جالبه.
سگ زیاد میشه.
یه موقع هست شما انقدر کوه نه-- کوه راه این کوه از این سگا میشناسن حالا مثلاً، ها، که کاری ندارن.
اصلاً همینجوری دنبال آدم راه میفتن، میان اصلاً شاید برای محافظت میان.
نمیدونم برای چی میان.
همینجوری شما داری میای سگه هم داره میاد.
اصلاً نترسید اون موقع چون آشنائه دیگه داره میاد.
این یک.
یکی میخواد بره بالا کوه این به ناشناسی پارس میکنه.
پارس میکنه بعضیا اَطاعَ الله و اَطاعَ الرسول میرن برمیگردن.
یه عدهای هم هستن که بالاخره تو این گیر و دار واقع میمونن میرن.
هی این پارس میکنه اینا یهو وحشت میکنن دو تا سنگ میزنن.
بعد بالاخره تو این رفت و آمد و کش و قوس بالاخره میرن بالا.
انقدر این مسیر رو میرن، میرن، میرن، میان، میرن، میان این که دیگه یا تا همین وضعیت میمیرن آخرش، خب؟
تو همین وضعیت که هی اینو پارس میکنن این اینجوریه.
هی اینو پارس یا سگای بالاتری پارس میکنن.
بالاخره پارس میکنن اینا.
آشنا نیست خیلی.
هنوز جا داره.
در حد پارسه، در حد صدمه زدن نیست.
اینو باید ما بدونیم.
این سگه حمله نمیکنه، فقط پارس میکنه.
یعنی شیطان همینه؟
بله.
[خنده] این سگی که به نام شیطان تو اینجا داره معرفی میشه فقط پارس میکنه.
حمله نمیکنه.
شما اگر در حقیقت توقع-- وقت این آدم به این پارسها نظر ده میشه قضیه.
و اینا حمله نمیکنن.
قرآن هم میگه وسوسه میکنه.
تو این آیه هم تو آیات بعد تو همین سوره اعراف داره [سرفه] "وَاسْتَفْزِزْ وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ" [نامفهوم] که این همین استفزاز به سوء این همینی که کاری که هُش میکنند و اینچی میکنند این رعدها همه اینجوری.
هُش رو هی میکنه همین این کار رو میکنه.
کار دیگه نمیکنه.
حمله هم نمیکنه.
این میشه کلبه معلق، میشه دم دست خدا، کارگزار خدا برای اینکه وسوسه بکنه تا یه عده رشد کنند تو وسوسه الهی.
تا اینا وقتی که میان بالا اومدن بالاشون شبیه اومدن بالای فرشتگان نباشه.
فرشته شدن گرچه عرض کردیم که اینا مجبوره.
نره فکر نکنین که فرشتهها که مثلا چیه؟
فرشتهها جبلی-- گاهی اوقات هست که میبینید وقتی که وصف فرشتهها رو تو جامعه کبیره برای ائمه دیدید، اینا وصف میانی ائمهست.
تو سوره انبیا داره که "عِبَادٌ مُکْرَمُونَ لَا يَسْتَکْبِرُونَ بِالْقَوْلِ وَبِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ".
تو زیارت جامعه هم میخونیم که "عِبَادٌ مُکْرَمُونَ لَا يَسْتَکْبِرُونَ بِالْقَوْلِ وَبِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ".
این وصف میانی ائمهست.
یعنی کسی که مسعود ملائکه است که نباید وصفش این باشه که.
اون وصف بالاش همون نفوس ابیه است.
همون تخلّق با اخلاق الله است.
نفوس ابیه است.
علم آدَم الأسماء است.
مسعود ملائکه بودن اونه.
وصف بارزش و وصف نقطه انتهایش، انتهای کارش وگرنه اون خدایی شدنه.
نه اینکه صرفا [صدای محیط].
بله.
یعنی تعبیری که شما از شیطان گفتید پس چه کسی که از مخلوقات خداست که وظیفهش اینجوری اقتضا میکنه.
بله.
پس تقصیر- وظیفه تکوینیش اینجوری اقتضا میکنه.
پس حالا چرا شیطان باید پاش به فرشته اصطکاک کنه که- خب همین، نه همین خلط تکوین و تشریع که میگیم یعنی همین.
ببینید شما، شما از اولش اگه تشریف داشتید که بحث استکبار در حقیقت فرعون شد.
فرعون ابا استکبرهای که برای فرعون جفت و جور کردیم، نبودید.
میشه شیاطین الانس.
حالا یه نفر شد شیاطین الانس این میشه کارگزار خداست.
دست خود در نرفته که.
این در حقیقت، این خودش کارگزار خداست باعث امتحان یه عده، رشد یه عده و سقوط یه عده [مکث].
همین "فَاسْتَکْبَرَ هُوَ وَجُنُودُهُ" یه عده میشن جنود هو که خب میرن پایین.
اون میشه کارگزار خدا.
ولی آیا، آیا فرعون یه همچین جوری کرده؟
یه همچین کاری کرده؟
اون معاقب نیست؟
چرا هست.
چونکه تشریعا نباید این کارو میکرده.
ولی وقتی شده شیاطین الانس کارگزار خداست الان خدا- این داره کار میکشه باعث رشد یک عده.
وقتی که قارون با اون جلال و جبروت به انتهای سوره قصص رد میشه، خب یه عده اینجوری میشن.
باعث ا-امتحان یه عدهست.
یه عده شیفته میشن، یه عده که اوت العلم بودن میگن وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ [مکث] این، این وای این ثواب خدا به حق خودت چیه گرفتار این شدی؟
لذا این خلط بین تکوین و تشریع یعنی همین که هر کسی رو ببینید تو این دنیا از طرف خدا به یه کاری گمارده میشه برگرده و خدا او رو میکنه وسیله امتحان یک عده آدم.
شیطون رو میکنه وسیله عده، امتحان یه عده آدم.
انسان کامل هم میکنه وسیله امتحان یه عده آدم.
اگه آدم نبود که این صف ملائکه و صف ش-شیاطین جدا نمیشد.
اگه امام حسین [نفس عمیق] نبود که همه اینا قراغاتی با هم دیگه همه بودن دیگه.
تا تو این کوراد، کوره داغها بذارن آدما امتحان بکنن.
شما این دونههای ذرت، اِین، اِین چیزا درست میکنین، اِین بیادبی فیلم هست [خنده].
اینا، اِاِی اینا رو که درست میکنین اولش میبینید همه هستن دیگه.
همه هستن.
بعد که میذاری تو این قابلمه اینور اونور میکنی، میکنی، میکنی یه عده داخلهای دارن.
پف میترکه میاد بالا قشنگ داخل خودش معلوم میشه سفید، چیز، یه کره هم بهش بزن عالیه.
ولی یه عده معلومه داخل ندارن اصلاً.
عقبه نداره.
هر کاری هم بکنی میسوزه آخرش تو قابلمه.
صف این دونهها رو چجوری باید جدا کرد از همدیگه؟
[نفس عمیق] اون چون یه چیزیه داره توش و اون چیزی هیچی نداره توش و قابلیتی نداره اصلاً برای اینکه بفکه بیاد بیرون.
این یه کوره داغ امتحانی مثل انسان کامل میخواد، مثل امام حسین میخواد، یه چیزی مثل شیطانی میخواد، مثل و همه اینا.
اینا باید باشن تا این اتفاق بیفته و وسوسه اگر وسوسهای هست درسته.
تا اینکه برسیم به یه جایی که اصلاً خدا بحث املاء و استدراجه.
اون یه س-سخن دیگریست تو بحث املاء.
اونجا خدا مکر خدا اصلاً اونجا نمایان میشه.
خدا واقعاً اینایی که دست میزنن به اینا توجیهات الکی میکنن خلاف زا، خدا میگه من مکر میکنم اصلاً.
[نفس عمیق] من، من دیو مکر میگیرم طرف رو.
allelujah إن كيدي متين من کید میکنم اونجا.
یعنی اگر کسی تو این درگیری این دنیا دیگه هرچی اومدیم تذکر بدیم [سرفه] این تذکر نگرفت، تذکر نگرفت ما جمعشون میکنم.
من که با، دقیقاً با ناموس الهی اینجوری برخورد نمیکنم من خدا، که فکر کنید با این همین جوری راحت تعرض بکنید برید بیاید اینا، میندازن مثالشو نمیدونم زدم بهتون دزده رو مثال زدم براتون؟
خواستید این املا رو بفهمید املا اصلاً اینجوریه.
ببینید ممکنه یه دزدی دله دزده، خب؟
میره دله دزدی میکنه.
هی میدزده پلیس میبینه میندازه زندان یه جریمه میده آزاد میشه.
میره-- انقدر این کار اتفاق میفته دیگه دقیقاً دستگاه پلیس یه تدبیر دیگری میاندیشه.
آزادش میکنه، میذاره روی دزدی حسابی اینو بگیره به حبس ابد.
میگه اینجوری نمیشه اینو جمعش کرد و هرچی تا دله دزدی میکنه میگیریمش این حالیش نمیشه که بابا اصلاً دزدی نباید کرد.
اینو دقیقاً راهش میدن، میدن قشنگ نه اینکه ولش کردن پیگیری دارن میکنن کارش رو.
دزدی میکنه همه میگن هیچی دله دزده.
این کارو میکنه، اون کارو میکنه تا به بانک بزنه.
بانک بزنه آدم میکشه اون وقت میگیرنش.
دیگه میگیرنش میذارنش کنار.
این همین آیات مبارکه سوره اعرافه که میگه و ما أرسلنا فی قرية من نبي إلا أخذنا أهلها بالبعثات الضراء لعلهم یضرعون.
ما [مکث] هیچ آبادیای نیست مگر اینکه نبی میاد باهاش یه سری مشکلات میاد.
حکومت دینی میاد باهاش مشکلات میاد.
باهاش میاد اصلاً.
لعلهم-- چرا؟
لعلهم یضرعون تا اینکه همه رو به تضرع بکشونه.
به این اتصال الی الله بکشونه.
هدف از اومدن نبی همینه که اون حالا هر جوری که لازم باشه اینو منعزل از دنیاش بکنن به اون طرف وصلش بکنن میکننش.
لذا وقتی حکومت دینی میاد با مشکلات میاد.
امام زمان هم بیاد با مشکلات میاد اینو بدونین.
فقط باید منتظر اون مشکلات بود و آماده بود برای اون مشکلات.
نه اینکه هی خدا کنه که بیای همه جمع و جور کنی همه رو درست بکنی فلانی ما هم که نشستیم داریم تفریحمون میکنیم.
واقعاً تفریح میکنیم.
بذار این تفریح میکنیمش رو بذار سوره اعراف بیاید همین آیات رو نگاه کنین قسمت اون این میشه [مکث].
آقای از اساتیدمون گفته بود هرچی اومد بگو.
[خنده].
این توصیه خوبیه.
صفحه صد و شصت و دو رو ببینین.
آیه نود و چهار [مکث].
و ما أرسلنا فی قرية من نبي إلا أخذنا أهلها بالبعثات الضراء لعلهم یضرعون.
خب حالا که اینا آدم نمیشن، ثم بدلنا مكان سیئة حسنة.
سیئة حسنة.
اون موقع مکان این سیئه حسنه میاریم.
حالا، حالا راحت باش.
حتی عفو تا اینکه اصلاً گمانشون میکنه که خدا عفو کرد.
بعد چی میگن؟
و قالوا قد مس آب آن و را و سلا.
اصلا این مشکل، مشکل پدران ما بوده.
اصلا مشکل ما نیست.
ما دیگه گذشتیم.
این دوره اول انقلاب رد شد و الحمدالله دیگه اون مشکلات پشت سر گذاشته شد مثلا.
خب.
بعد میگه حالا چرا دیه خوب [سخنگوی 1] فقط نام بغتتاً به هم لا یشعرون.
بغتتاً همتون میگیریم حالا.
خب حالا یا با یه عذاب از آسمونی میاد یا عذاب این جوری که ما داریم تحمل میکنیم یا او یلبسکم شیئاً میاد فیذیقكم فیذیق بعس- بعثکم بعث بعث که منتظر این عذابها هستیم و داره اتفاق میفته.
یلبسکم شیئاً گروه، گروهتون میکنیم.
اسمشم میذاریم حزب.
خب احزاب و فلان و روزنامهها رو زیاد میکنیم و این کارا رو میکنیم به جون همدیگه بیفتید و فلان و اینا.
و یذیق بعکم بعث بعث.
به جون همدیگه بیفتید حالا.
اینم یه عذاب.
عذاب اینجوری میکنیم.
فقط نام بغتتاً به هم لا یشعرون اینجوری میگیریم.
بعد خدا میگه و لو ان اهل القری آمنوا اگه ایمان میآوردند و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والارض از آسمون و زمین براشون برکات میومد.
ولakin كذبوا فأخذناهم بما كانوا یكسبون.
تکذیب کردن اینجوری.
أفعمّن أهل القرى أن یأتیهم بعثنا بیاتاً وهم نائمون.
آیا اینا ایمنن اهل قری اینکه بعث ما شب هنگام در حالی که خوابن بیاد؟
حالا أوعمّن أهل القرى أن یأتیهم بعثنا ضحا وهم یلعبون.
اینا ایمنن از اینکه بعث ما بیاد روز هنگام در حالی که اینا دارن بازی میکنن.
ببین نمیگه دارن کار میکنن، فعالیت میکنن، درس میخونن و چیز.
میگه دارن بازی میکنن اینا.
ضحا وهم یلعبون.
اصلا اینا دارن بازی میکنن.
شما دارین چیکار دارین میکنین؟
دارین بازی میکنین.
بعث مشکلات همین سختی و عذاب.
حالا ببین مکر.
أفعملوا مكر الله از این مکر خدا ایمنید؟
ایمنن؟
فلا یأمن مكر الله إلا القوم الخاسرون.
و قوم خاص هم که از این مکرها ایمنن.
ببین تعبیر مکر.
یعنی خدا میفته تو دنده مکر کردن و فریب زدن و کید کردن.
چون که هر کاری میکنه هی داره پس و پیش میکنه آدمها رو که جامعه رو اینور اونور میکنه که [مکث] درست بشن، برگردن به راه خدا.
هی یه چیز، یه چیز دیگه در میاد.
هی یه مشکل دیگه درست شد یه چیز دیگه میشه تا آخرش میاد.
حالا جمعتون میکنیم.
حالا این کارو میکنیم.
حالا اون جوری میکنیم.
[نفس عمیق] چجوری؟
حالا ممکنه هزار تا از از این امکانات و رفاهیات و فلان اینام فراهم میشه.
ولی اگه اتصال الی الله نباشه باور بکنید همین این مجالس، این مجالس و از دست این مجالس و مجالس اهل بیت [مکث] که نگه داشتن تهران رو.
اینو از بزرگان شنیدیم که حتی زلزله تهران فلان اینا م-مومذات همه ائمه بوده [مکث] که جمع کنن.
خب چه وضعیه؟
همین مجالس امام حسین فلان اینا نگه داشته.
همین مجالس قرآن و اهل بیت فلان اینا نگه داشته وگرنه این خواصاتی که به جهت علمی، علم علوم انسانی داره میکنه به جهت مختلف چی که تو سطح جامعه دیده میشه.
دوری از معارف، دوری از همه اینا یه عذاب بشه، عذاب بشیم هممون بالاخره حق ده.
این یه مکره، اونم خلط تکوین و تشریع.
حالا با موند انشاالله این بحث عصیان آدم که مطرح شد یه بحثی مطرح میکنیم.
یعنی یه پرانتز نسبتا بزرگی باز میکنیم اینجا.
ما خطاهای بسیار زیادی از انبیا در قرآن یاد شده.
خیلی خطا کردن انبیا در قرآن.
خب؟
اینا رو همه رو لیست میکنیم [مکث] اینا رو خطاهاشونو لیست میکنیم.
آره؟
اصل بدها و خوبها.
در راسش دام پیغمبره که ازشون در واقع خطاهایی نقل شده.
این خطاها رو لیست میکنیم و بحث اینکه قرآن چه پاسخی داره برای اینا.
که معرفت راجع به عصمت انبیا و این چیزا چجوریه؟
حرفای قرآن چیه؟
این حرفا چیه؟
اونا چیه؟
حرفاشون چرا با همدیگه متعارضه؟
چرا قرآن با خودش یه تعارض نسبی و-- وجود داره؟
اینا رو انشاالله یه لیستی میکنیم.
فقط گمراه نشید خواهشا.
حتما جلسه بیاید چون این، این جلسه خیلی خطرناکه کلا.
اینجوری همش داریم یه سری حرفای عجیب و غریب میزنیم.
یهویی اگه خطای انبیا لیست شد بعدا یهویی جلسه بعدش نمیای جلسه بعدش نمیای.
یا جواب دادیم بعدا خب همه یاران خطا دارن پس.
[خنده] خب؟
این نمیشه باید تشریف بیارید تا این اینا مطرح بشه، گفته بشه عصمت انبیا جا بیفته تو قرآن که معنی عصمت انبیا چیه و تبیین قرآن هم چیه؟
[مکث] یه صلوات بفرستیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد حالا ما قرار بود اجازه بگیریم از آقای امجد که این خطبه رو بخونیم یا نخونیم و اجازه گرفتیم و ایشون گفتن که بخونیم که خیلی هم خوبه [مکث] چون که من یه حرفی داشتم میزدم جلسه پیش که یهویی خودم متفتن حرف خودم شدم.
دیدم که خواهرم مورد این میگیم که اینو برای حمام گفته و جان آماده و فلان اینا.
گفتیم حالا شاید جان ما آماده همشهری بخونین.
بعداً پرسیدم گفتن نه با توجه به همین آیات قرآن بگی خوبه.
[صدای محیط] اون اشکال دوستمون هم بعداً جواب دادیم به خودشون.
حالا بعداً به آخر خطبرسیم معلوم میشه که خودش وقتی میمیره یعنی چی ظرفیتش بوده یا نبوده، اون اجلش این بوده.
اجلش این بوده.
یه منافق اونجا یه سوالی میکنه امام جواب میده.
حالا میگیم برسیم تا خود همون آخر خطبه.
یه مطلبی هم بنده عرض کردم که گفتم بعداً توضیح میدم و اونی که گفتم نهجالبلاغه خوندن به تنهایی کله شق میکنه آدم رو.
اینو بدونید و این واقعیتیه.
نهجالبلاغه به تنهایی خوندن آدمو کله شق میکنه.
چونکه به دلیل گزینشهای سید الرضی که سید الرضی اساساً یک حالت سیاسی داشته، اساساً گزینشی که کرده، گزینش خطابه های محکم امیرالمؤمنین کرده.
دو به خاطر شرایط ویژه امیرالمؤمنین و مزاق شاید تعجب بکنید اینکه عرض میکنم و مزاق، مزاج، این تعبیری که وجود داره مزاق و مزاج.
یعنی هم شرایط امیر، امیرالمؤمنین در یک وقتی اومد حکومت رو گرفت [مکث] که خلفایی اومده بودن اسلام رو یه جور دیگه معرفی کرده بودن.
امیرالمؤمنین وقتی که اومد به همه گفتش که "إني أریدکم لله و أنتم تريدوني لأنفسکم" من شما رو برای خدا میخوام ولی شما، شما منو برای خودتون میخواید، نه برای خدا.
این نقطه افتراقه و اینو کد بگیرید.
این مشکل آفرید شد [مکث] و آخرش هم چهار سال و نه ماه بیشتر دوام نیاورد.
همینه.
[مکث] عمر یه همچین نوع حکومتداری بیش از این نیست.
باید همینجوری باشه.
نه اینکه بگوییم خورده گرفت، نه اینکه نباید اینجوری باشه.
ولی تو اون مقطع این کارو کردن که باید هم همین کارو میکرد.
اشتباه نگیرید حرفهرو.
باید امیرالمؤمنین همین کارو میکرد.
درست هم انجام داد ولی این نوع حکومتداری تو این شرایط نتیجهای جز این نداره که چهار سال و نه ماه بیشتر جواب نمیده.
[مکث] چرا؟
به خاطر اینکه وقتی امیرالمؤمنین اومد گفت که آقا بنده میخوام اَ-- سنتها رو وقتی که عوض میکرد داد میزد.
میگفتش که من دارم سنتها رو برمیگردونم.
اگر داد نمیزد مشکلی به وجود نمیاومدا.
ولی چرا داد میزد؟
برای اینکه نگن اینم شد اجتهاد خلیفه چهارم.
اونجا لازم بود داد بزنه.
داد میزد.
میگفت من خارج از روشهای گذشته دارم عمل میکنم و به مخالفت اون روشها پرداختم و میخوام سنت پیامبر را احیا کنم.
این اصلاً اگه نمیخواست این کارو بکنه برای چی اومده؟
وقتی که تو دوره عمر و عثمان اینا انقدر تبعیضهای اقتصادی بین عرب، عجم، قرشی، غیر قرشی، بدری، غیر بدری، این، اون، اون نظام اقتصادی اینجوری چیده و این تو-- اگر امیرالمؤمنین بیاد و سر اینا فریاد نزنه برای چی اومده اصلاً؟
چرا اومده؟
وقتی داره میاد بخواد با اینا هم کنار بیاد بگه باشه دیگه هست دیگه.
حالا ما حکومت بکنیم.
حالا اینا باشه.
بحث حکومت کردنه به ما هبه هبه اصلاً ارزشی نداره برای اینا.
به ما هبه هبه که بخواد حکومت بکنه.
میگه إن الدنيا کـَ هاذه أهون في عيني من عـَ-عفطة عنز.
از آب بینی بز برای من بدتره این چیز، این دنیای شما.
برای من اصلاً ارزشی نداره بخوام بیام حکومت بکنم.
این امیر...
اونجا تو این مقطع تاریخی خاص باید بیاد، امام هم نیست به تنهایی.
امام است و خلیفه.
تو اون مقطعی که خلیفه است باید اگه اومده این حکومت رو گرفته برنگردونه.
لذا بدونید عمر هر جور تفکری اگه کوتاه بود یه برچسب نباید بچسبون که پس بد بود.
بدونید بعضی از موضعهای شق، شق الرق که باید بگه که میخوام همه رو جمع کنم برگردونم.
واسه همین اومدم من همین.
اگه بمیرم، میمیرم دیگه.
حکومت ساقط میشه، میشه دیگه.
منو میذارین کنار، بذارن دیگه، بذارن.
هر جوری که شق الرقی رو شما به پای دقیقاً اتخاذ موضع اشتباه نگیرید.
کلاً این در اندیشه سیاسیتون نباشه.
[نامفهوم] من میخوام برگردونم.
همه چی رو میخوام برگردونم.
همه چی رو میخوام عوض کنم.
بزنن به تیپو تال همه.
اصلاً برای همین اومدم.
حکومت دیگه نمیخوام بکنم.
به درک که نمیخوام.
خب؟
خودش فی حد هیچ، هیچ ارزشی نداشت من اومدم این کارا رو بکنم.
لذا من خیلی جسته گریخته خیلی میشنوم که کاری ندارم به هیچ حکومتی، هیچ جمهوری، هیچ ج-جریانی.
ولی این جور قضاوت، قضاوت سیاسی اشتباهه اینو بدونید.
ما زمان-- اگه بشینیم پای زمان امیرالمؤمنین دقیقاً یه قضاوت منفی میکنیم.
دقیقاً.
میگیم خب این چرا این کارو کرده؟
چرا تیپو تال چرا این کارو کرده؟
چرا با اونا درگیر شده؟
چرا این-- اصلا، اصلا این نوع حکومت دیگه آدمها حکومت باید یه جور مثلا چیز خاصی باشه که روان با حکومت روان، خب [مکث].
فلذا اینجور قضاته ندید-- لذا اگر کسی مصادفه با بحث نهجالبلاغه بشه و قرآن نخونه، برای همین من تاکید میکنم قرآن، قرآن، قرآن تنظیمبات میکنه همه جوره [مکث].
یعنی چونکه تو وهره، برهه خاصی که نمیخواد در نظر بگیریم قرآن اومده کافةً للناس.
اون موقع کسی با قرآن انس بگیره نهجالبلاغه هم تو پرتو قرآن باید بفهمه، اونم تو پرتو قرآن باید-- این باید بشه وگرنه و به اضافه اینکه مزاج [مکث]، یعنی در این مقطع مزاجی لازم داشته.
ببینید خوب دقت بکنید حالا دیگه به خطبه نرسید.
این نکته رو یادتون باشه.
خدا در هر مقطعی با توجه به علمی که داره یه نفری رو با یه مزاج خاصی میاره که روحیه این کارم داشته باشه البته [مکث].
مزاجش بخوره به این کار.
حتی تو انبیا اینجوری میچینه خدا [مکث].
تو انبیا وقتی که میچینه یه نوح میچینه، چون میدونید جریان رسالت با نوح شروع میشه دیگه.
رسالت با نوح شروع-- حالا یه موقع مباحث اجتماعی قرآن اگه، رسالت با نوح شروع میشه، قبلش ما رسول نداریم ما نبی داریم فقط [مکث].
جریان رسالت که با نوح شروع میشه بدونید رسالت گره خورده به یه مفهوم دیگه به نام هلاکت.
کلاً این دو مفهوم با همه.
رسالت، هلاکت .
رس-رسالت، اتمام حجت، هلاکت.
اینها با همدیگه چند تا مفهوم با همدیگه داره تو قرآن میره جلو.
حالا اگه مباحث اجتماعی سیاسی قرآن بعضیا پیشنهاد هم میکردن که بعد از این بریم سراغ مباحث سیاسی قرآن، این جریان با هم پیش، وقتی با هم پیش میره میبینید که ما كنا معذبین حتی لا بعث رسولا.
رسول، رسول، عذاب.
خب [مکث]، یک نفری رو باید بیاره خدا که مزاجش بخوره به نفرین [سرفه].
مزاج نفرین کردن داشته باشه، ذوق نفرین باید داشته باشه.
شما اَ-- انبیا دیگه نفرین ندارن [مکث].
یعنی باید بیاد اینا یه دوره یله و رها شدن، انقدی شدن که هم افلم و اطغا از اقوام بعدیشون بدتر شدن [مکث].
افلم و، افلم و اطغا شدن.
اطغا، نه اطغا.
طغیانگرتر و بدتر و ظالمتر اینا احتیاج به یک رسول نفرین کننده داره [مکث].
مترقق در بتپرستی انقدی که شما اسم بت پشت سر هم تو سوره نوح میشنوید تو هیچ جا نمیشنوید.
"ودا ولا سواعا ولا یغوث و یعوق و نصرا".
همه اینا اسم بته.
معلومه بت پرستی غلیظ و متراکم.
[مکث]یه کسی باید بیاد که اولا بگه به درک، خب.
اینی که باید بگه من میخوام حرفارو بزنم نمیپذیرید؟
نپذیرید "وما یزیدهم دایی الا فرارا".
اصلا این نوع خواندن من فرار تولید بکنه.
میخوام اصلا این کارو بکنه.
نه اونچی که "ولا یزید الظالمین الا خسارا" که "من حيث المدعو" اونجا یعنی به خاطر اینکه اونا ظالمان قرآن اقای همچین خساری تو بار میاره.
یه نوح لازم داره که بیاد اتمام حجتها رو بکنه.
نهصد و پنجاه سال هم شوخی نیست چون که در جریان ارتباط خلق با رب هنوز پدیدهای به نام عذاب هنوز اتفاق نیفتاده.
همچین سابقه ذهنی وجود نداره.
برای همین نهصد و پنجاه سال باید ببینین عذابتون میکنه خدا، اینجوری میکنه خدا، نهصد و پنجاه، باید اینو بهت بگه.
بعدشم یه جورایی دعوت بکنه که فرار تولید بکنه.
آخرش وقتی ایمان نمیارن یه جوری بکنه که به درک اصلا جمع شید برید همتون.
بعدشم نفرین کنه.
یه مزاجی لازم داره، مزاج کی رو؟
مزاج نوح لازمه اینجا.
ذوق نوح لازمه که قدرت این-- ابراهیم اینجا چیز نداره که نسبت به اسنام میگه چی؟
میگه "رب انهن أغلن كثيرا من الناس فمن تبعني فانه مني ومن عصاني فانك غفور رحیم".
اگه چی بکنن که خ-- اگه چی خودت میدونی غفور رحیم ببخششون بازم.
این مزاج ابراهیمیه.
ذوق ابراهیم نمیخوره به نفرین کردن.
ذوق یعنی این ذوق، بایدم نکنه ها.
حرف دارم تو این بحثا حرف هست تو قرآن.
نباید هم اونجا اصلا، اونجا یک جور دعوت دیگهای لازم.
بلاحظ مقطع تاریخی.
یعنی میاین عقب بلاحظ مقطع تاریخی یک نوع از دعوت دیگهای لازمه که بکنه.
که اون ذوق لازم خودشو میخواد و اون ابراهیمه.
اونجا خدا کارگذاری میکنه یه شخصی به نام ابراهیم.
[مکث]لذا ذوق امیرالمؤمنین هم که میخوره به این حرفا یعنی به این شق و رق بودن سازگاره، خب.
و تو این زمانم باید همین آدم کار، کارگذاری بشه تو این نقطه.
میاد و لذا نهج البلاغه خوندن به تنهایی عرض بکنم خدمتتون که کفایت نمیکنه.
باید قرآن رو کسی بخونه و به قرآن و موافق قرآن درس بگیره که مزاجهای مختلف رو ببینه.
مزاج انبیا مختلف رو ببینه.
یعنی نوح رو ببینه سر جای نوح.
[نفس عمیق] چه رو ببینه سر جاش.
اونو ببینه ابراهیم رو سر جاش.
عیسی رو ببینه سر جاش.
یحیی رو ببینه سر جاش.
اینا با هم دیگه همه ذوقهای متفاوت دارن و قرآن هم متذکر شده.
خب باشه تا انشاءالله دفعه بعد.
حالا قبل از اینکه ادامه بکنم، سه شنبه هم عرض کردم ما امشب از ساعت هفت در منزل پدری مون که در محله سبتارخان هست، اونجا به هر جهت مراسم بیست و هفتمین سالگرد شهادت اخوی ماست.
خانمها و آقایون که تشریف بیارن مزید امتنان است و ما قدمشون رو به چشم سخنرانی آقای شاهجویی از مرد پاک سرشت، نیک سرشت، با سواد.
ایشون سخنرانی میکنند بعدش هم دعا کنیم ملداوی و بعدش هم اِاِاِ شامی هست و خوشحال میشیم به هر جهت ما، ما خوشحال میشیم هرکی حالا کار نداره میتونه بیاد اِاِاِ تشریف بیارید حتما.
[سرفه] اِاِاِ خدا، خداوند ما را ببخشد و بیامرزد.
امين.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
امين.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
امين.
هر هز و وهی از هر جای عالم به رو حضرت امام عاجل و عاجل بفرما.
امين.
مقام معظم رهبری در پناه خودت حفظه ما را تعیید بفرما.
امين.
خدا ما را سرباز تمام وقت امام زمانمون قرار بده.
امين.
هر کاری که به یاد اون و تا آغوش میکنیم نهایت اخلاص و تلاش رو از ما قبول بفرما.
امين.
خدایا!
دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از معارف نورانی قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
امين.
نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
امين.
[مکث] خدا همه گذشتهگان و رفتهگان ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمهامون رو همین الان صاحب مهمان خان بیکران امیرالمؤمنین قرار بده.
امين.
مقام شهدا عالی، عالیتر بگردان.
امين.
ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
امين.
مقام ما را برتر از شهدا قرار بده.
[دیالوگ خارجی] اللهم یا ال fatat و اصلح ذاته.
اللهم صلي على محمد و آل محمد.