صد و بیست و نه، نه، هشتاد و شش.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
و به نستعين.
صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا و روح عزتمون.
همه گذشتهمان ذوالحق، پدر، مادر همه مؤمنین.
الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على محمد و آل محمد این تحقیقات.
ما هم تحقیق کردن رو یاد نگرفتیم آخه.
این بزرگترین تحقیق آلمه.
[خنده].
الذي جعل الله لكم قياما.
أموالكم التي جعل الله لكم قياما.
مال چیز بدی نیست.
تعلّقش بده.
بسم الله الرحمن الرحيم.
صفحه شش.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وقال يا آدم اسكن أنت وزوجك الجنة وكلا منها رغدا حيث شئتما ولا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين.
فأزلّهما الشيطان عنها فأخرجهما مما كانا فيه.
وقلنا اهبطوا بعضكم لبعض عدو ولكم في الأرض مستقر ومتاع إلى حين.
یس.
[سخنگوی 1] این عصیانی که از حضرت آدم در حقیقت نقل شده در قرآن، که توی این قسمت آیات که داریم میخونیم به عنوان فَاَضَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ اومده یعنی شیطان اون دو تا رو لغزوند.
اون دو تا رو لغزوند.
تا عرض شد که اون چیزی که کار شیطونه و اون کار رو میکنه، اون چیزی که تو سوره مبارکه اعراف اومده و اون فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ یعنی شیطان وسوسه کرده.
و بیش از این هم نمیکنه.
رابطه وسوسه نفس و اینها هم گفتیم.
حالا یه موقعی هم باید وایسیم روی بحث شیطان.
انشاالله به فضل خدا.
گفتیم خلافاً به انجیل و اینهایی که اونها داره که اول شیطان حوا رو فریب داد و بعد اون اومد آدم رو فریب داد.
ما تو قرآن داریم که در حقیقت شیطان هر دوتاشون رو فریب داد و هر دوتاشون رو وسوسه کرد.
هر دوتاشون رو.
هرچی داره راجع به هر دوتاشون داره.
الا اون چنان که دستور مبارکه طه داره که دستور مبارکه طه چجوری داره؟
یادتون هست؟
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ داشت.
یعنی چی؟
یعنی اول آدم رو فریب داد.
بعداً اینا دو تایشون فَأَكَلَا.
یعنی انگار که آدم اول فریب خورد بعد آدم حوا رو فریب داد.
البته گفتیم که اینم نیست.
این به معنای همون حکم طبیعتیه که قرآن دیده توی این معانی.
باز برای اینکه این برزخییت نزولی یعنی گاهی اوقات هی اوایل جلسات هی میگیم که یواشیواش باورمون بشه این یعنی چی؟
بحث این است که اینکه این گناه، این خطا مثلاً، بارون میاد؟
[سخنگوی 2] نه.
چقدر شما شیفته قرآنید.
[خنده] اون جایی که این عصیان انجام شده اینجا ما برامون خیلی مهمه.
بحث عصیانی که اومده [مکث]، یه جوری داره زیر آغ عصمت انبیا میخوره به این صورت.
یعنی خیلی ساده نیست از کنار این واژهها، حالا یه موقع هست که برادر همین سوره مبارکه طه که اگه بیارید، سوره مبارکه طه رو بیارین.
دستور یه مبارکه طه [مکث]، از آیه صد و پونزده صفحه سیصد و بیست.
تحت بسم الله الرحمن الرحیم.
شما بسم الله بگید.
آیه صد و پونزده داره "ولقد عهدنا إلى آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزما." ما عهد بستیم با آدم از قبل تا یادش رفت، این عهد ما رو یادش رفت و ما در او عزمی ندیدیم.
"ولم نجد له عزما." این عبارت گرچه حالا بالاخره [مکث]، یه قدحیه به حضرت آدم ولی اشکالی نداره بازم وجود همچین بخشهایی در آیات.
به عصمت هم لطمهای وارد نمیکنه.
کلاً این مفهوم به نام لغزش، ما کلاً میتونیم ترسیم بکنیم در مورد همه مراتب هستی یه لغزشی میشه فهمید آخرش.
اینا رو بعداً توضیح میدم.
ولی [مکث]، این قسمتی که میاد در آیه صد و بیست و یک "فعکل منها فبدت لهما سوءاتهما وطفقا يخسفان عليهما من ورق الجنة وعصى آدم ربه فغوى" که آدم دقیقاً پروردگارش رو عصیان کرد پس گمراه شد.
این عبارت عصیان که از اون عبارتات حساسیه تو عصمت انبیا هم واقعاً یه جور لطمهست و لکهایه در دانه انبیا که بعداً اینو کل قرار میدیم برای اینکه بریم بگردیم توی مجموعه آیات.
اینجا دقیقاً یه پرانتز نسبتاً بزرگی باز میکنیم و اون اینکه قبل از اینکه داستان رو ادامه بدیم یا داستانو از روی سوره مبارکه اعراف ادامه بدیم یا بحث شیطان رو بکنیم، یه پرانتز باز میکنیم و یه مقداری راجع به اشکالات، اه، انبیا که در قرآن گزارش شده، اونا رو اول توضیح میدیم.
اگه جوابی هم به ذهنمون رسید میدیم.
اه، و بعدش یه محکماتی رو هم از آیات که اونها هم داره راجع به مسئله عِصمت انبیا چه توضیح داره.
بالاخره ما اگر دست به قرآنیم راجع به انبیا چه فکری باید بکنیم؟
بالاخره انبیا معصوماند، نیستند.
حالا ما هرچی هم بشینیم برهان نوبت عام بیاریم که مثلاً عِصمت جزو لوازم کار انبیاست.
اه، ولی اگه خود قرآن این عِصمت رو نپذیره، یه جور، اه، فریب خوردنه، یه مکر میشه اون موقع آدم یه چیزی رو با برهان اثبات میکنه خود قرآن قبول نمیکنه اینو.
اه، لذا اینجا مال خود حضرت آدم بود که به مناسبت عرض شد که از تو خود آیات مشخصه که، اه، این ماجرا قبل از هبوطه، قبل از هبوط هم، ببینید اگر منظور این باشه که هنوز به دنیا نیومده، ببینید تو این برزخ این نزولی داره میاد پایین هنوز به دنیا نیومده، اونجا که کسی اصلاً امتحانی نداره، امتحان کسی نمیشه.
این اومده پایین تو این دنیاست.
منتها وقتی تو این دنیا کسی هست روحش بالاخره متصل به، حداقل مکانهای خودش هم هست.
روح که نمیاد تو این دنیا که روح متصل به این دنیا نیست اصلاً.
روح کسی تو بدنش نیست اصل، روح کسی در بدنش نیست.
روح مجرده.
تو عالم ماده نمیاد.
روح مجرد در عالم ماده نمیاد.
روحش در عالم خودشه.
وقتی هم که خواب میبینه و اینا چنین چیزا، همین این شواغل حسیش ضعیف که میشه این چیزا رو میبینه.
البته حالا سر خواب بحث زیاده.
ممکنه بگرده تو نفس خودشو ببینه ها.
اگر آدم خیال بافی باشه در روز، تو شب هم خودشو میبینه آخرش.
کسایی که زیاد فکر میکنن به یه چیز بعد خوابشو میبینن، این خیلی مهم نیست، خواب مهمی نیست.
خوابهای به دردبخور خوابهاییه که کسی فکر نکرده خواب میبینه، نه فکر کرده خواب میبینه.
فکر بکنه خواب ببینه.
بعضیا مثلاً هی میشینه دعا میخونه خواب ببینه.
هی انقدر میشینه دعا میخونه، اینچی میکنه، فکر میکنه من میشه این خوابو ببینم فلان، بعد خواب میبینه فکر میکنه که چه خواب مهمی میبینه.
اینا اصلا خواب مهمی نیست.
این در حقیقت میگرده رو توی ذخائر خودش برمیداره جمعبندی میکنه، اون فکر رو تحلیل خود طرف میده.
یعنی اونا خیلی مهم نیست.
ولی وقتی شوامل حسی یه موقعی ضعیف میشه، این روح متوجه همون احوالات خودش میشه.
الان روح ما متوجه کجاست؟
متوجه کلاسه.
متوجه هضم غذاست.
متوجه چی؟
یعنی توجه روح به سمت این چیزا جلب شده، متوجه دیدنه، شنیدنه.
ولی وقتی همه اینا قطع میشه، دیدن قطع میشه، شنیدن قطع میشه اینا، یواشیواش توجهش به عالم خودش میشه.
برای همین هست که خواب میبینه.
یعنی، یعنی خواب میبینه یعنی داره با روح خودش چیزی رو میبینه.
اگه کسی هم همین جا شوامل حسیش ضعیف باشه، بعد به هر حال تو همین جا میبینه یعنی تو بیداری هم میبینه.
منتها البته حالا تو خواب دیگه برای همه ما اتفاق افتاده و میدونیم، میبینیم.
این که کسی در اون حالت خواب یا مکاشفه یا هرچی از این معانی که براش اتفاق بیفته یا صورت برزخی طرف رو ببینه، هر-- اینا در حقیقت داره این برزخییت نزولی طرفو میبینه یا متصله به یه برزخییت نزولی اونجا.
تو اونجا که این صحنه داره براش پیش میاد و این گفتن حالا مثلا به این درخت نزدیک نشو.
حالا گفتن که این درخت چی بوده؟
حالا بعد، بعد قدمت درختشو میگیم.
این درخت مثلا گفتن بعضی میگن گندم بوده، بعضی میگن انگور بوده، بعضی میگن چی بوده.
امام رضا میگن همش بوده.
بعضی میگن علم آل محمد بوده.
[سخنگوی 1] سلام علیکم.
[سخنگوی 2] میگن اینم بوده.
حالا این معانی در حقیقت چیه؟
باشه انشاالله وقتی بحث اون خود درخته شد که این چیه بالاخره این درخت؟
اجمالا از آیه اینقدرش مشخصه که فریب خورد و همین درخته فریب خوردن و بهش گفته بودن بیا اینجا تو جاودانه باش مثلا اون گفته که بیا اینو بخور جاودانه باش.
اینا کُده برای ما یعنی ببینید ذکر این داستان برای ما کده که گفته که خلاصه تو اگر اینو بخوری جاودانه میشی.
به آدم گفته بودن که تو اینجا هر چقدر بخوای وایسا اینجا بخور.
تو هر چقدر بخوری جا داره، اینجا جاودانه ای، به یه عبارتی.
شیطان گفته که [سرفه] هل أدلك على شجرة الخلد؟
میخوای من یه چیزی بهت بدم اون جاودانه بشی؟
خب خود خدا گفته بود که همینجوری بمون جاودانه اینجا.
دیگه من میخوای هدایت بکنم به یه چیزی که جاودانه بشی؟
هل أدلك على شجرة الخلد وملك لا یملا.
این اگر اون خطایی در اون برزخیت انجام بشه، یعنی اگر مکاشفهای بشه در اون مکاشفه اشتباه بکنه، در اون مکاشفه حکم اشتباه بکنه، در اون خواب حکم اشتباه بکنه، همه این رقم چیزها غیر اینکه مشخصه به عصمت ل-لطمهای نمیزنه چون که، اه، تو این دنیا نیست.
یعنی ماجرای تو اینه اگه کسی خواب ببینه که تو خواب کار اشتباهی بکنه که این کار بدی نمی-- یعنی اینکه به عصمت کسی لطمه نمیزنه.
البته یه نقصی وجود داره ها، یه نقصی وجود داره که این چرا از همچین خوابی دیده؟
پس چرا همچین خوابی دیدی که این کار اشتباهو تو خوابت کردی؟
یعنی چه جوری بوده که اون موقع بین رسول و انبیا این تفاضل هست، یعنی یه تفاضلی بین رسول و انبیا هست.
ما نمیخوایم از این بحث چیزی اثبات بکنیم که بین رسول و انبی هیچ تفاضلی نیست، هیچ کسی بهتر از کسی نیست.
این بالاخره حضرت آدم که این خدا هم بالاخره این لسان، لسان ذمه.
یعنی داره میگه ولم نجد له عزما وعصى آدم.
این داره ذ-- مذمت میکنه.
این مذمت به گردن، اه، حضرت آدم میماند بالاخره.
منتهی البته به عصمت او لطمه نمیزنه.
این ماجرای خود حضرت آدم.
اینم میشه مال همون برزخیت نزولی که میگن برزخیت نزولی یعنی همین.
[مکث] کی سوال داره؟
میدونه نه؟
نداره.
چه بریم انبیا دیگر بحثهاشونو کنیم.
به جز اینی که بله.
به اصطلاح حضرت آدم که اون به اصطلاح شیطان رو بردارم که مثلا جاودانه میکنه تو رو، دیگه حضرت آدم به محال اعتقاد نداشت که.
بله حضرت آدم به مواد اعتقاد داشته یا نداشته؟
خب چرا؟
اگه به مواد اعتقاد داشته مواد، یعنی انسان جاودانه نیست آخه.
چه یعنی جاودانه؟
برگشت میکنه.
یعنی به این مسیرش اعتقاد داشته یا به این مسیر-- چون بر-- برزخی بوده بعدش تو دنیا بعدش میره بالا یهویی به سمت آخرت، درسته؟
بله.
یعنی به این مسیر اعتقاد داشته یا، یا فکر کرده که اونجا جا-- واقعاً جاودانه میشه؟
تو همون، اون دقیقاً برزخیتی حالا چه مکاشفهای بوده، چه خوابی بوده، هرچی بوده دیگه.
منظور همونو میگی؟
خب اونجا بالاخره فریب خورده دیگه آخه میخوایم-- خب اینکه اعتقاد داره که اعتقاد داره تو حالت سهو اعتقاد داره، نه تو حالت محو که تو حالت محو که به چی اعتقاد داره.
اونجا یه خوابی دیده و یه چیزی کرده، یا مکاشفهای شده، یه تعرضی کرده به، اِممم اون درختی که نباید میکرده.
این حالتی که به چی اعتقاد داره خب معلومه به مواد اعتقاد داره ولی اعتقاداتش مال حالت سهوه، سهو، یعنی حالت هوشیاریشونه.
یعنی شما اعتقاد یه کسی تو حالت هوشیارش میتونی بگی که چه اعتقادی داره یا نداره.
آخه سادهترین چیزیه که مواد برای یک نبی سادهترین چیزیه- بله منتها البته دارم عرض میکنم شما فرض بکنید اگه تو حالت خواب باشه مثلاً یه همچین حالتی، تو حالت خواب باشه شما اعتقاد یعنی تو خوابش مشخص میکنی که چه اعتقادی داره؟
یا تو حالتی که بیدار شده ازش بپرسه شما اعتقاد به مواد داری یا نداری؟
یا مثلاً اعتقاد، اعتقاد به جاودانگی آدم تو کدوم نشئات داری؟
کلاً آدم جاودانه که هست.
آدم که کلاً جاودانه است.
منتها البته به کدوم نشئ، نشئ تو ایمان داری که جاودانه است.
اینا، اینا رو باید بیدار شه ازش بپرسن اعتقاداتشو دیگه.
آخه در حالت خواب این انسان برزخی حالت مکاشفه هم همینهها.
هوشیار، یعنی حضرت آدم اونجا- بله.
هوشیار نبوده؟
بله.
حضرت آدم تو اون موقع که اعتقاد داشته- یعنی، یعنی ببین حالت کلاً دارم میگم حالت مکاشفه برای همه اینجوری نیست که حالت هوشیاری باشه.
یعنی اینجوری نیست که مثلاً اگه مکاشفهای باشه تا این جذبه برطرف بشه تازه، تازه دقیقاً برمیگرده سر جای خودش شروع میکنه تحلیل کردن اون چیزی که دیده و، و همه این چیزا.
و اینا اون موقعیه که داره این مکاشفه اتفاق میافته، اون موقعه که خیلی وقت تحلیل و این چیزا نیست، داره فعلاً میبینه.
نه حالا تو این مورد خاص که مثلاً مثلاً حضرت آدم برسی بکنیم آیا فقط میدیده، فقط اتفاقات میافتاده یا مثلاً خودش هم واقعاً خب یه اتفاقاتی داشته میافته تا حالا تو مکاشفاتش مثلاً یه اتفاقاتی داشته میافته، داشته یه کاری میکرده.
بهش گفتن این کارو نکن، رفته این کارو کرده.
زحمت کشیدید.
عالیه.
یعنی ما اگر قائلیم به اینی که، قائلیم به اینی که همین بحثو از جلسات پیش واسه همین داشتیم اینجوری ستونی میچیدیم که این مال اونور نیست، مال اینجا نیست، مال اون بالا نیست، مال پایین نیست.
خب؟
مال این قسمته در مسیر هبوطه، اون موقع این هبوطه چه معنا داره؟
نه این که حالا تازه انداختنش تو چیز، انداختنش تو دنیا.
نه.
داره ببینید مرز وسوسه شیطانو میگه تا کجاست.
یعنی شما تا کجا باشی، حالا اینو تو بحث شیطان حالا انشاالله عرض خواهد شد.
اونی که شما تا کجا باشی دقیقاً تو تیررس شیطان هستی.
اینجا که شیطان میتونه فریب بده آدم رو به خاطر اینه آدم تو این منطقهست.
اگر در منطقهی دیگه قرار میگرفت شیطان نمیتونست فریبش بده.
یعنی تو حتی تو مکاشفاتش راه نداشت.
تو жиویش راه نداشت.
اینی که میتونه فریب بده مال اینه که این تو همین منطقه هنوز هست.
یعنی تو این منطقهای کسی باشه، کسی اگر در منطقه وهم و خیال باشه اسیر شیطان هست.
در منطقه وهم و خیال اگر کسی باشه تا اونجا شیطان باهاش کار داره.
باید معامله کنه میشه جهاد اکبر و میشه چه و خوب هم هستا البته بعدشم شهید جهاد اکبر میشه و بعد همه اینا هستا.
آیا این چیز بدیه؟
تا مقام مخلصین این نیست، مقام مخلصین بالاتر این حرفاس.
حالا انشاالله تو بحث شیطان عرض خواهد شد که کلاً منطقه پروازی شیطان، اگر شما هر استدلالی بکنی میاد تو استدلالت یه چیز میذاره.
میاد یه و-- چیزی میگه که هیچ برهان هم نیست.
مطمئن باشید که شیطان نمیتونه برهان بیاره.
این برهان برای کاری نمیتونه اقامه بکنه.
قرآن هم خیلی این معنا رو میگه که "وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَاجْلُبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ".
همینجوری سر و صدا دربیاره، سر و صدا درمیاره از خودش ولی برهان، برهان نمیگه.
از اوهام شما استفاده میکنه.
اینی که از مثلاً همین ریاست، پست، مدرک فلان از همین چیزا استفاده میکنه.
اگه کسی ابزار، ابزار کارو از دست شیطان دربیاره شیطان نمیتونه کاری بکنه.
برای همین میگم این عرض شد که این نفس باید بپذیره اون سم رو.
اگه این سم بره تو جیب کسی، کسی فری-- مسموم نمیشه که.
حتی بخوره دستگاه گوارشش قبول نکنه که مسموم نمیشه که.
این باید بخوره دستگاه گوارش هم قبول بکنه تا این مسموم بشه.
باید نفس قابلیت پذیرش مثلاً پست داشته باشه.
یه موقع هست میبینی که به آقای همت جدی اون موقع هی میگه همه بزرگان و فلان اینا زنگ میزدن.
همه بزرگان و اینا زنگ میزدن که این پیشنمازی مسجد عذرا رو قبول کنه.
حالا پیشنمازی مسجد عذرا نمیخوام الآن بگی کسی دیگه قبول میکنه یا نمیکنه چیا ولی برها میآوردن، چی میکردن؟
بالا میکردن پایین میکردن برای آقای همت.
آقای همت میگفت درسته شما برهان خوبی آوردی ولی ما سواب داریم.
ولی ما سواب داریم.
حالا کاری به این ندارم که اون چه وضعیتیه برای حاج آقا که اصلاً شما بگو این پستو بدن، میگیرن، اصلاً دادنش یا گرفتنش.
اگه کسی تو این وضعیت باشه فریب پستو نمیخوره.
حالا بدن یا بگیرن اینو.
این امام جمعه کرمشه بود دیگه؟
آقای همت امام جمعه کرمشه بود.
امام گفته بود که هر کسی فکر میکنه کار بلد نیست خودش استفاده کنه.
همه آقای همت از تو استفاده میکنن.
این اگر اینجوری باشه رابطش با پست، خب، که چه پستی بدن، چه پستی ازش بگیرن یا فقط بفهمید که کی تحویلش بگیره یا کی تحویلش نگیره یا چجوری تحویلش بگیره.
میبینی که خیلی وقتها ماها همه اسیر همینیم.
این، این خبوت میاره برای آدم.
یعنی اینکه مورد ابتلا هیجان قرار میگیریم تو همین.
اگر واقعاً کسی راجع به مثلاً مال اینجوری باشه که باجدار بانکها راجع به پولن، اصلاً اینا مورد ابتلا قرار میگیرن؟
یا اصلاً تو یه صیانتی هست که اصلاً منطقهاش نمیخوره.
شما نگاه کنید باجدار بانک پول میگیره اصلاً خوشحال نیست.
پولها رو از دست مردم میگیره مثلاً قبضها رو همه میارن اینا میگیره، تازه کلافه هم هست مثلاً دوست داره اصلاً باج خلاتم باشه تازه.
پولا رو میان چه کار میاند از پشت باج میگیرن؟
اصلاً ناراحت نمیشه.
خب اصلاً این آدمی که اینجوریه نسبت به پول، حالتش نسبت به پول اینجوریه، این اصلاً معنا داره این مثلاً فریب مثلاً پول بخوره؟
فریب این رفت و برگشت پولو بخوره؟
نه.
اینکه هنوز تو این وهمیات در حقیقت داره دست و پنجه نرم میکنه، اون خب باید با شک یک دونه از پنجاه نقل میکنه.
او باید مجاهدت کنه، ریاضت بکشه، چه بکشه، چه بکشه.
و یعنی میبینی حتی گفتم اگر حالا دیگه انقدر کرامت که ازش دیده باور کنید ما داستانهای آقای امجد شنیدیم وقتی تعریف میکنه خود شما می فهمید که مثلا یعنی آدم میفهمه حالا ما میفهمیم به هر حال.
دیدم که هیچی تو دلش بالا پایین نمیشه از خودش داره یه چیزی تعریف میکنه ها.
ولی شما بگی مثلا یه جوری بود که یه بار هم گفتش که آره ما این آقای بهادینی که چیزه آقای بهادینی که ملائکه زیر بغلش میگرفتن ما گفتیم یعنی چی آقای بهادینی ملائکه زیر بغلش میگیرن؟
یه بار اومدیم برای نماز شب همینجوری، همینجوریها یه بار اومدیم برای نماز شب بریم تو خونهی آقای خدا رحمتش کنه فلان اینا.
چیز رفتیم همینجوری از پله اومدیم بیوفتیم، اومدیم بیوفتیم که یه جوری زیر بغهامون گرفتن اینجوری صاف کردن اینجوری گذاشتنمون زمین.
آها دیدیم که آها آقای بهادینی که ملائکه زیر بغلش می...
یعنی همینجوری یه جوری میگه که اصلا ما، ماها کب میکنیم مثلا که این چجوری داره اینو همینجوری بیان میکنه.
ولی آقا آقای بهادینی که اینجوری میکرد، میدونی که انگاری که اصلا تو نقلش، توی چیزش، تو فلان، اینا.
یه جوری هم نقل میکنه که اصلا انگار هیچ، هیچ اتفاقی نیفتاده یا حالتی که با آقای بهادینی نقل میکنه خودش هم نمیدونست خیلی کرامت نقل کند.
ولی حالتی که با آقای بهادینی نقل میکنه اینا اصلا انگاری که یک صیانتی وجود داره.
من نمیخوام بگم [مکث]، یا، یا حالا بت کنم یه نفر رو.
ولی اون کسی که این چیزا براش میاد خیلیا میگن یا مثلا حاج آقا امجد نفس نداره.
نفس نداره یعنی اصلا کسی تأثیرش میگیره، نمیگیره.
مثلا کسی بالا پایینش میکنه، نمیکنه.
اینم از آقای بهادینی گرفته، ها.
خود آقا امجد یه موقع به ما میگفته که یعنی من مونده بودم این روحیه، این روحیه رو ببینید کسی باید القا کنه به کسی.
این روحیه که چیز نیست، اکتسابی نیست.
روحیه، روحياتیه که استاد تو دل شاگرد القا میکنه.
یعنی تو حشر زیاده که القا میشه اینجور روحيات.
من مونده بودم آقای امجد چجوریه؟
اصلا هیچ...
مثلا فرض کن که انگار هیچ فرقی نمیکنه.
مثلا بعضیا میگفتن به ما، به من میگفتن که آقا شما زنگ بزن به آقای امجد اینا که مثلا بگو یه قراری بذار.
میگفتم هیچ به خدا هیچ فرقی نمیکنه.
من کسی که حالا زیاد اینور اونور میرم- با تویی که هیچ نمیری، نمیای، انگار هیچ فرقی نداره.
اصلا دوستیهای چندین چندساله انگار هیچ لحاظ نمیکنه خیلی وقتها که مثلاً برای همین ما فرض بگیریم که آقای بهادینی اینجوری بود.
میگفتم آقای بهادینی دوستی پنجاه ساله هم لحاظ نمیکرد اگه میخواست چیز بکنه.
به تیپ و تار یه نفر بزنه و مثلاً له و پش کنه.
این، این یه روحیه اینجوره که اصلا کاری به هیچی نداره.
حالا اینجا مجلس محترمه وگرنه چیزایی داشتم ازشون نقل کنم.
[خنده] بله.
در حقیقت این میخواد بگه اگر شما تو همین فضا باشی، پست، پول، نمیدونم آمریکا رفتم برم، نرم، کیف میده، نمیده، چی میدونم اعتبار میده، نمیده، اعتباراتو تا تو این حرفا کسی تو این رنج باشه، راه هست دیگه.
همهی این حرفا هست، شیطان هم هست و اسبابش هم هست.
ولی بالاتر از این حرفا باشه نیست.
برای همین یه، یعنی جلسات بحث حال پول شد.
اگه کسی واقعاً، واقعاً فکر بکنه که ملک ملک اللهه، مال مال اللهه، این رابطهاش با پول یه جورایی متفاوت میشه.
استاد؟
بله.
این سیر نزولی صعودی که دارید عرض میکنید، سیر نزولی [سرفه] فریب، این سیر صعودی از یه جا به بعد این تغییر میکنه، این سیر فقط- من نگفتم تو صعودی، این نزولی.
گفتم، گفتم که شما مادامی که در منطقه وهم و خیال باشی که منطقه برزخیته، نه منطقه عقل.
عقل بالاتر هست.
بله.
اگر شما تو این منطقه باشی با همین این اوهام و اینا سر و کار داشته باشی، با اینا باشی، باهات کار دارن.
حالا در حقیقت، دقت تو برزخ صعودی که کسی در حقیقت بره با شیطان میرا؟
یعنی این هست چون که «وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَٰنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ» منتها دیگه فری، فریب نمیده فقط.
اگر کسی عشوه بیاد از ذکر الله و ذکر خدا ما براش شیطان قرین میکنیم.
این شیطانه میچسبه بهش و این تو تمام نشئات هم باهاش میاد.
یعنی این حالتی به صورت اعمالش ظهور میکنه توی اونجا.
«فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ» اونهم میره توی نشئات بعدی هم باهاش میره.
منتها فقط اونجا بحث فریب و اینا دیگه نیست.
این چیزی که اصلا فریب مطرح هست تو این دنیاست.
ببینید خوب دقت بکنید این کلمه ها رو بگم برم سر چیزا.
بعدا هی باید مراجعه کنین برمیگردین هی باید برگردین بیاین.
ببینید اصلاً بحث فریب، تکلیف، همه این چیزا تو این دنیاست.
تو هیچ دنیای دیگه ای نیست.
تو این دنیا آدم مکلف است و همه این اتفاقها میفته خب، منتها این اتفاقها برای کجا میافته؟
برای تن قراره بیفته یا برای روح قراره بیفته؟
برای؟
برای روح قراره بیفته.
روح هم برای خودش مراطبی داره.
خب، روح برای خودش تو این عالم نیست، در مراتب خودشه.
در اون مراتب اگه مراتب در حقیقت تعلقاتی به اون اوهام، خیالات به این، به این چیزا داشته باشه، اگه تعلقی به این حرفا داشته باشه، در این برزخیّت باشه، روح یه مرتبش مرتبه عقله.
عقل مصون از خطاست اصلاً.
عقل هیچ اشتباه نمیکنه.
هیچ برهانی اشتباه نیست.
مگه اینکه موادش شما اشتباه بزنی وگرنه الف، ب، است، ب، ج، است هیچ موقع اشتباه نیست جوابش.
منتها مراتب باید حد وسط تکرار بشه یا نه؟
خب، حد وسط باید تکرار بشه که میشه این ب، درسته؟
حد وسط که این برهان رو تکمیل میکنه.
الف، ب، است، ب، ج.
این حد-- یه کاری میکنه این حد وسط تکرار نشه.
اگر کاری بکنه که این حد وسط تکرار نشه، خوده-- ببینید برهان اشتباه نیست بازم.
یه برهان که اشتباه نیست که.
این چیزی که اشتباه است اینه.
این کار اگه بتونه بکنه که این کار رو با ما میکنه، از این مقدمات وسط برهاننامه ما بیاره، وسط فکر ما بیاره، چون که فک-- ما فکر میکنیم، وسط فکرای ما این چیزا رو برداره بیاره از اون تعلقاتمون استفاده بکنه، حتی تعلق بزنه به چه.
برای همین خدا میگه که [مکث] إن من أزواجکم وأولادکم عدو لكم فاحذروهم از میان فرزندان شما و همسران شما، حالا چه خانمها، آقایونشون، چه آقا، خانمهاشون.
خب، إن من أزواجکم وأولادکم عدو لكم فاحذروهم اینا دشمنان شمااند، حواستون باشه.
یه همش عزیزم، قربونت برم، همش تو این فضا نیست که، چونکه میخواد انسان رو به کمال برسونه.
خیلیا به خاطر بچههاشون فریب میخورن.
یعنی به خاطر اون محبتی که نسبت به بچهش داره، این یه سری وظایفش رو فراموش میکنه.
فکر میکنه منم و رزق این بچه و منم و تربیت این بچه و منم و چی میدونم، کلی از ذخائر وجودیشو بایکوت میذاره و همش داره به بچهش میرسه.
خیلیا هستن با خانمهاشون، خانمها با آقایونشون اینا دارن فریب میخورن.
چرا؟
چونکه محبت ما-- محبت که برهان نیست، محبت اگر این تهِ قوای عقل دراومد، عقل ناب، دراومد این هدایت میشه.
هدایت میشه اشتباهی هم دیگه توش نیست.
ولی اگر درنیومد این شما دقیقاً داری تو کشمکش با شیطان هستی.
یه بار وایسید یه خورده چیزی بخونیم.
این فریبی که شما گفتین که گفت تو مرحله برهمخیالی یا مجرد بود که تن متعلق به دنیا بشه یا نشه؟
بله باید تن متعلق به دنیا بشه.
پس اون وقت حضرت آدم که فریب خورد تنش متعلق به دنیا بود.
بله.
پس یعنی اصلاً- من دارم میگم داستان تمثیلیه یعنی.
یعنی اون موقع دنیا بود، اونجا بود.
بله، بله، بله.
کجا تنش رو از دست داد؟
تنش از دنیا بیرون شد.
چون که اصلاً تکلیف نداره کسی اونجا کسی نه یادشه نه چیزی، نه تکلیفی داره اونجا که با آیات، آیا نه اینکه ما تکلیف نداریم اونجا تکلیف مال دنیاست.
نظم منطقی داستان رو همین نشون میده که شما عرض شد که رسل و فلان اینا تازه بعد از اینکه هوود انجام میشه و چی؟
تازه میگه که فَرَمَانِ شَرِيعَت و فلان اینا مال این وقتیه که آدم میاد تو دنیا.
بله ولی تن متعلق به دنیا بوده پس ارسال رسل، بحث هدایت اینا مطرح بوده.
هدایت، هدایت مال اون وقت نیست که دقیقاً این الان تو این دنیا به این صورت مکلف به یک کاراییه.
به چه صورتی بوده اون زمان؟
میگم شما همین الان این میگن برای حضرت آدمه نه فقط برای حضرت آدم، برای همه است.
داستان برای همه است.
یعنی شما همین الان، شما در این تا تو این منطقه باشی همین هست.
شیطان، شیطانی هست، شیطان فریب میده.
همین.
این کُده برای همه انسانها.
خب شما میگید که یه واقعهای اتفاق افتاده بعد بحث ارسال رسل مطرح شده، هوودی که پیش اومده بحث هدایت مطرح شده- یعنی، یعنی اینکه باید میخواد بگه هوود یعنی اینکه ارسال رسل متعلق به زمینی شدنشه.
یعنی وقتی زمینی بشه این مکلف میشه به یه کارایی.
زمینی نبوده.
بله.
زمینی بوده یا نبوده؟
خودش زمینی بوده.
منتها البته این اتفاق تو زمین براش نیفتاده.
ببین خودش الان اومده تو زمین مثل شما که تو زمینین.
این اتفاق جای دیگه افتاده.
خب دیگه هدایت برای خودشه دیگه برای جای دیگه که نیست.
این اتفاق، اتفاق ببینید اتفاق یعنی این نبوده که بگن تو این دنیا آقا شما دست به اون نزن بعد بره دست به اون بزنه.
این نبوده.
این چیزا آدم مکلفه به این همه امور زمینیه.
یعنی اینکه شما اینجا بگن دست به این نزن، این کارو ب- کن نماز بخون فلان این، اینجور کارا.
این مکلف به این چیزاست.
اگه شما ببین همین الان که شما نشستین یک خاطره بد از ذهن شما عبور کنه.
درسته؟
یک خاطره بد از ذهن شما، این متعلق به این اعمال جوارح شما نیست، اصلاً به شریعت به اینا هم تعلق نمیگیره.
یک خاطره بد اگه از ذهن شما عبور کنه شما هبوط میکنی، سقوط میکنی، سقوط میکنی.
حالا ببینید- حالا اجازه بدین ما هم همینو میگیم.
ولی داریم- دارم میگم.
ببینید این داستان رو که باید از حالت زمانی به هم بریزیم.
برای همین داشتم میگفتم که باید اینو اصلاً به هم بریزه داستان کلش و علامه توی یک تفسیر دارن البیان قبل از المیزان نوشتن، تو دست وال معان هم خیلی نیست.
اونجا اتفاقاً اینجا علامه میگن که همه داستان سر تا تهش تمثیله.
خب؟
و این معنای که میگیم که سر تا تهش تمثیله، اون موقع شما ببینید که چجوری چیدمان باید انجام بده که با معارف کلی قرآن درست درمیاد.
خیلی خب حالا ما اینو چیز قرار میدیم.
حالا اگه متوجه شدی، چیزی نشدی جای بحث نمیکنه.
اِمم، بالاخره اون وقتی آدم مکلفی که تو این دنیاست به این اعمال جوارحی هم مکلفه.
این آدم مکلف به همین اعمال جوارحیه که داره انجام میده این اعمالشو تموم شد و السلام.
اگر یه محب، محبتهایی، یه چیزی همه اینا تا محبتهای به زن و بچه و فلان اینا، اینا هست شیطان هم هست.
اگر نمیگم این بد محبته نباشه، اگر یه چیز دیگهای باشه اون بالا، اون داره کنترل میکنه حتی میاد خود همین محبتها رو هم تحت شعاع قرار میده.
همین ارتباط با پول هم تحت شعاع قرار میده.
حالا اینو بذار دیگه تو بحث شیطان.
از اینجا یه پرانتز باز میکنیم به اونی که بحث اشکالاتیه از انبیا ما سراغ بریم تو قرآن.
یه چیزی من قبلش بی-- عرض بکنم و اونی که اصلاً چرا قرآن؟
این بزرگترین آدمایی که آورده، این سلسله جدید انبیا که به عنوان بزرگترین انسانها هستند، اینارو برداشته آورده چرا اینقدر تو دنیا ازشون خطا نقل کرده؟
چرا اینقدر این کارو کرده؟
یعنی شما بعد از اینکه قرآن میخونین کاملاً این احساس رو میکنید که یه روشی داره انگار قرآن داره به اصرار میخواد اینا رو خاطم نشون بده.
[سرفه] یه بحثی قبلاً اینجا شد و اون اینکه قرآن میل به بتپرستی رو میخواد بکوبه.
یعنی اصلاً هیچ کسی رو نمیخواد بذاره که این بشه همپایه خدا، تو ذهن عموم افراد.
همینجوری سطح داستانه که میخونه ضمن اینکه میدونه که انبیا اومدن، ببینید یه چیزی که از یه پوش بدید روی قرآن اینه که شما میدونید که انبیا اومدن ما باید دستوراتشون گوش بدیم.
درسته؟
این، این لارای بفیه تو قرآنه.
یعنی ما اومدیم، انبیا اومدن از طرف خدا اومدن، ما رو دعوت به وحدت خدا کردن، حرف زدن، گوش بدیم.
این، این چیزیه که از کل قرآن کسی میخونه اینو میفهمه.
درسته؟
همین اینی که میفهمه همین مورد تثبیته.
لذا خدا حرفشو زده با این.
کسی نمیتونه بگه که اومدن حرف زدن ما گوش نمیدیم.
اصلاً یه چیدمانی کرده که حرف زدن، گوش ندن بساطشو جمع کرده.
یعنی کسی این فکرو نکنه که اینا حرف زدن کسی گوش نده.
پس یه اجمالی رو قرآن تو ذهنها، اون کاری که باید بکنه میکنه.
ما رابطهمون با پیامبران این است که پیامبران از طرف خدا اومدن، ببینید بیس کاری که همه تو ذهنشونه، پیامبران از طرف خدا اومدن حرف میزنن، ما به حرفاشون گوش میدیم.
گوش ندیم بساطامونو جمع میکنن.
این، این یه چیزیست که از توی آیات فهمیده میشه.
درسته؟
این که هست.
منتها به هر حال شروع میکنه به صورت ظهوری و بتونی دو کار میکنه قرآن.
به لحاظ آیاتی که خیلی باید با چیدمان قرار بگیره، شأن والای انبیا رو نشون میده.
یعنی به لحاظ خود شخصیت خود انبیا، اینکه چقدر شأن دارن اینا، چقدر شأن دارن نشون میده.
مثل همین آیات [سخner] که میذارید کنار [سخner] میذارید کنار میبینید نه این خبریه.
پس چیزی داره تثبیت میشه برای اینا.
میذارید کنار شهادت اینها بر اعمال، چیه؟
پیغمبر شاهد بر اعمال خود انبیا، میگید اِ پس یه چیزایی، خبرهایی هست انگار راجع به انبیا، راجع به شأن انبیا یه چیزایی هست.
درسته؟
این، قرآن یک وضعیت اعتدالی داره.
یعنی تا شما بخواد کسی بت بکنه تو خداش، چیزا، شروع میکنه انبیا رو گاهی اوقات با یه کارایی که اتفاق افتاده که میشده با مسامحه بگذره منتها رسوایی تاریخی ایجاد میکنه قرآن یهویی.
الان آره بعضی، بعضیش رو شما میبینید.
یعنی رسوایی تاریخی به بار میاره خدا.
این نبی رو میاره میگه ببین این نمازش داشت قضا میشد.
نشد ها آدم ها، ولی قضا شد به خورشید گفت برگرد و یه...
یعنی اِ!
شما چه-- قرآن نمیگفت، حالا اینو نمیگفتی.
مثلا یه مقدار سبکتر و گویا بودی مثلا این.
اینه که نه، این نبی یه چیزایی که آخرش هم اصلا نشدها، یعنی نمازشو بالاخره توی موقع خوند.
حضرت سلیمان هم میبینید حالتشو، حضرت سلیمان اینجوری شد و بعد حواسش رفت به اسبها.
بعدش هم نمازش قضا شد.
بعدش هم گفتش که به ملائکه گفت که برگردونید خورشیدو من نمازمو بخونم.
برگردوندن نمازشو خوند.
خب این که یه نمازی که بالاخره ممکنه بشه قضا شده نشد بالاخره این، این رسوایی تاریخی توی قرآن ایجاد کردن برای یه نبی خدا این چه پشتوانهای داره؟
چرا این کارو داره میکنه خدا؟
یا مثلا کوچکترین اِ، چیزها رو یه جوری میگیره میکشه بیرون، یه حالتی ایجاد میکنه برای اینکه شما بالاخره معلوم بشه فرق خدا با بنده خدا چیه.
انگار میخواد اینو بگه، فرق خدا با بنده خدا.
[سرفه] اینها رو اصرار داره قرآن، یه اِ، خیلی اصرار داره.
اون موقع هرکی شأن، شأنش و شخصیتش جدیتر، حالا اینو باید تو آیات ببینیم، شأنش و شخصیتش جدیتر، حملات قرآن تو این زمینه بیشتر.
یعنی شما اتفاقا وقتی میرسید به پیغمبر میخورید به ناب حرفای ایراد گرفتن خدا از پیغمبر و اِ، انقدر چپ و راست کردن پیغمبر تو قرآن.
اتفاقا هرچی شأن میره انگار بالاتر، شما میبینید که یه وضعیت اعتدالی میده بهت.
چیزی که هیچ بت پرستی، فرق خدا و بنده خدا، خدا یه چیز دیگهست.
اینم یه چیزیه که میخواد شما از قر، قرآن یک خواننده قرآن حتما به این میرسه که خدا یه چیز دیگهست.
ببین همین، این، به این جمله یه نفر میرسه یا نه [سرفه].
خدا یه چیز دیگهست .
اینو میخواد این، در، توی یه حالت اعتدالی انگار میخواد قرآن نگه داره همه چیزو .
اتفاقا در همین زمینه، یعنی اتفاقا منظور کلمه عمومی به نتیجه رسید [خنده] اتفاقا، اتفاقا این حرفها رو میزنه [خنده].
بحارالانوار، جلد هشتاد و نه، صفحه چهل و سه امیرالمؤمنین میفرمایند که "اما حفوات الانبیاء".
میگن این اشکالات انبیا و این حفوههای انبیا و این مشکلات انبیا و اینها "اما بینها الله فی کتابه" و مشکلی که خدا بیان کرده تو کتابه "فإن ذلک من أدل الدلالة على حکمت الله عز وجل الباهرة و قدرته القاهرة وعزته الظاهرة".
میگه دلالت حکمت خداست اینجوری بیان میکنه.
"لأنه علم أن براهین الأنبياء تكبر في صدور أممهم".
چون که میدونه این معجزات انبیا تو دل امت چی میکنه؟
دل امت رو پر میکنه.
خیلی براشون چیز میشه، عجیب میشه.
"وأن منهم من يتخذ بعضهم إلهاً".
بعضیشون فکر میکنن اینا خدان.
" كالذي كان من النصارى في ابن مريم".
همانگونه که نصارا توی حضرت عیسی هم همینجوری فکر میکردند.
"فذكرها دلالة على تخلفهم عن الكمال الذي تفرده به عز وجل".
اون موقع اونها رو ذکر میکنه به خاطر اینکه بگه خدا یه چیز دیگهست.
خدا در کمالات یه تفردی داره.
اینو بگیر.
"ألم تسمع إلى قوله في صفة عيسى حيث قال فيه وفي أمه کانا يأكلان الطعام؟".
تو قرآن راجع به عیسی و مادرش "و أمّه صديقة يأكلان الطعام، کانا يأكلان الطعام" ببین اینم اینو میگه.
یعنی، يعني "أن من أكل الطعام كان له سفلان".
کسی که غذا میخوره مدفوع هم داره "وأن كان له سفلان فهو بعيد عما مدعته النصارى لابن مريم".
کسی که مدفوع داره که دیگه این چیزایی که اینا میگن نداره.
این چیزایی که اینا راجع به این میگن خداست و همپایه خداست و پسر خداست و نمیدونم این چیزا، دیگه این چیزا نداره.
و اینا چه معنی داره که خدا مثلاً بگی که حضرت عیسی اینا، اینا غذا میخورن.
اینا غذا میخورن اینا.
خب؟
میخواد اینکه خدا یه چیز دیگهست رو یه بار اتفاقاً آقای امجد توی، ایشون بود این داشت میگفتش که بحث بت نکنید بود.
گفت هیشکی نباید بت کرد.
اون نباید بت کرد.
اون بت بود.
یهو همینجوری کار بالا گرفت.
این بت، ائمه رو نباید بت کرد.
ائمه رو نباید بت کرد [خنده].
یعنی خدا یه چیز دیگهست بالاخره.
ائمه رو، ائمه بالاخره جاهاشون باید محفوظ بمونه دیگه با، این آیینه یه تمامنمای خدا، تمامنمای خدا.
ولی باز تصویره دیگه.
تصویر چیه رابطهاش با صاحب تصویر؟
تصویر یعنی هیچی، صاحب تصویر یعنی همه چی.
[نفس عمیق] همین، اینو نباید کرد.
قرآن رو نباید بت کرد.
ما فقط معصوم مسئولیم.
مسئولینم نباید بد کرد.
اون اینه که قرآن این حالت اعتدالی رو میخواد نگه بداره.
تو ظاهر این چیزا رو نقد میکنه، اشکالاتو نقد میکنه، یه مقداری به لحاظ بتونیتر اون حالا مثلا شرافت ذاتیشون رو نقد میکنه به اضافهی اینی که منی که اینجا دارم خواننده کلمات وحی هستم انقدر میفهمم که باید عمل کرد.
هرچی گفتن باید من عمل کنم.
اگه عمل نکنم مورد توبیخم.
من مورد توبیخم.
اینم، اینم میفهمم من.
ببینید این میشه حالت اعتدالی قرآن.
بله.
بد کردن به قدیس کردن هم ربطی نداره؟
قدیس یعنی مقدس بشه، مقدس کردن که خ-- مقدسن واقعاً.
مقدسن.
اینا خیلی مقدسن.
یه موقع حالا این نکته آقای حمزهشه.
یه موقع آقای حمزه میگفتش که داشت راجع به علامه طباطبایی میگفت.
میگفت علامه طباطبایی-- یعنی باز این خدایی گریه به راه انداخت.
میگفت علامه طباطبایی بیصدا گریه میکرده، میگفت میگه بیصدا گریه میکرده.
بعد ایشون یه تعبیری از گریههای علامه کرد.
گفتش که علامه بیصدا گریه میکرده ولی من دیدم.
گفت هیچم که ندارم دروغ بگم.
من میدیدم علامه کدر ساقط گریه میکرد تعبیر آقای حمزه.
کدر ساقط.
میگفت اشکاش پرت میشد.
یعنی میگفت اینجوری گریه میکرد علامه طباطبایی.
میگفت همین گریه هاشم به...
بعد میگفتش که علامه محرمها که میشد، میرفته این آدمی که ثانیه، ثانیهاش براش مهم بوده علامه طباطبایی ثانیه، ثانیهاش براش مهم بوده.
یعنی صفحه رو امتحان کرده بوده، مینوشته بعدا نقطه میذاشته دیده بود سه ثانیه به نفعشه تو هر صفحه.
تا آخر عمرش اول مینوشته بعدا نقطه میذاشتهها.
ببین میخوام بهت بگم سا-- مثلا علاف مثلا مینوشت به خوده ماحاسبه نکنا، سه ثانیه براش اهمیت داشته.
سه ثانیه.
علامهای که اینجوری بوده میگن محرمها کل دهه رو میرفته توی این هیئتها از صبح مینشسته تا ظهر.
بعد نماز میخونه از ظهر میشسته تا مغرب.
یعنی مینشست بعد میگفته که فردا قیامت این کتیبهها شفاعتمون میکنن.
فردا قیامت این کتیبهها شفاعت میکنن.
یعنی که دیگه همه که هیچی، این کتیبهها گفت شفاعت میکنن.
و اصلا واقعا اینطوریه که قرآن بدون اهل بیت، آقای حمزه دارین قرآنه بدون قرآنه و اصلا ایمانه بدون، یعنی قرآن که داشته باشه اهل بیت نداره هیچ رنگ و بویی نداره اون ایمان.
واقعا بیروح، بیروحه.
کسی میخواد چیزی داشته باشه قرآن اهل بیت این و اینم قرآن بدون اهل بیت، قرآن بدون گریه برای اهل بیت، قرآن بدون امام حسین، بدون امیرالمؤمنین و اینا واقعا قرآن بدون قرآنه.
باز حضرت استاد امجد ایشون میفرمودن که علامه طباطبایی خیلی بزرگوار بود.
نمیدونم چه جوری.
همه چیش خوب بود.
این بود، اون بود، فلان بود، چنین بود، چنان بود، عالم بود و ولی اینا من نگرفته.
چی رو گرفته از علامه؟
میگفتش که علامه، ایشون میفرمود که علامه اینجوری بوده که میگفتن وقتی که میاومده حرم یه جوری ضریحو میبوسیده توی حرم امام رضا و اینا، یه جوری ضریحو میبوس-- تعبیرشون این بود.
میگفت مثل یه پسربچه پر از شهوت که داره یه معشوقهای رو میبوسه.
اینجوری میبوسیده و اینجوری بوده حالا حالتش با چی؟
اتفاقاً این حالات از آقای بهجت هم دیده شده.
اینا، اینا بزرگوارشون کرده، اینا متفردشون کرده وگرنه از این چیزا که انقدر بحث کنیم با همدیگه تا آخر عمر.
اصلاً این که کسی بخواد واقعاً یه ترقی اتفاق بیفته تو دامان همین اهل بیت اتفاق میفته.
این جدیه که آقای بهجت هم دیده شده.
مثلاً گاهی اوقات میره این ضریحو میگیره، ضریح چیز، ضریح از معصومه رو میگیره این قبههاشو میمکه.
یعنی مثل اینکه داره شیر میخوره مثلا اینجوری.
این قبههاشو میمکه یعنی میچسه از این قبهها.
این کسی که علمش اون، عملش اون، فضیلتش اون، کمالش اون، آقای بهادری راجع به آقای بهجت گفته بود بعد از امام زمان ثروتمندترین مرد عالمه.
خب این کسی که اینجوریه، اینه حالتش.
اینجوریه، خاضعه، اینجوریه.
تازه گیرشون هم میاد.
چی گیرشون میاد؟
من ندیدم.
من حالا با این آقاهه گشتم ولی من ندیدم کسی بدون اهل بیت چیزی گیرش اومده باشه.
من ندیدم.
یه مشت اصطلاحات و این چیزا فراوون هست.
یعنی چیزا الآن گیرش میاد.
ولی اینکه چیزی شده باشه آخرش، نشده.
بدون اهل بیت نشده.
خواهر بکنم که قدیسن که قدیسن.
انگشترشون قدیسه، [خنده] خودشونه.
قدیسن.
منتها خدا یه چیز دیگه، خداست دیگه.
خدا، خداست اینا بندههای خدااند.
افتخار خودشونم همشون اینه که ب-بنده خداییم.
بعد دعوتشون اینه که همه انبیا میگن [سخنگوی 1] همه بیاید بشید بنده خدا.
همه بشید بنده خدا.
این که و نه ولی این هیهو که این خداست مثلا این چیه؟
میگه نه، این جلوه خداست.
جلوه خداست.
داره به دارایی خدا.
داره به دارایی خدا داره.
میده به ثروت خدا میده.
ائمه میدن به ثروت خدا میدن اینجوری.
ولی اینو حالا بعضی، اینو من ندیدم کسی با، بدون اهل بیت به جایی رسیده باشه.
اهل بیت، قرآن، قرآن بدون اهل بیت، قرآن بدون قرآن، اهل بیت بدون قرآن، اهل بیت بدون اهل بیته.
این دو تا لنگر فرغانه.
باید دو تاشو با هم داشت.
اصلا بعضیا هی میگن میارن سمت برو هیئت، برو چی.
وقت دارم، وقت ندارم، کار دارم، نمیدونم چی.
مثلا فکر میکنی مثلا حالا خیلی تو میگی مثلا آقا اهل عبادته، اهل سجده فلان اینا.
پرلانه تو اتاقهات سجده پنج ساعته میکرده فلان اینا.
آقا ما کار داریم بابا.
البته ما نمیگیم کسی سجده پنج ساعته بکنه ها.
در توان نی.
کار داریم، وقت نداریم اینجور کارای بعد اون کسی که ثانیه براش مهم بوده اون کارو میکرده.
بعضی از اون ذخایر علمی که به جا گذاشته عمرا حالا کسی بتونه اون کارو بکنه، اونجور تفسیر بنویسه، اونی تو فلسفهشونه، تفسیرشونه.
شاگردان مکرر در مکرر یکیش آقای جوادیه، یکیش آقای امجده، یکیش آقای نصفیه، یکیش آقای مطهریه، یکیش، یکیش اینا تازه از این یکی، یکی یه عالمه داره.
اینا به هر جهت حالا نه ببخشید یه صلوات بفرستین.
[چند نفر به صورت گروهی] اللهم صل علی محمد و آل محمد پس این دلیل.
سوره مبارکه صاد رو بیارین.
در سوره مبارکه صاد.
[خنده] بله.
شما از چی ببینید از آیه بیست و دو، صفحه چهارصد و پنجاه و چهار، آیه بیست و یک.
[صدای محیط] اونجا در حقیقت یک حکم اشتباهی رو از حضرت داود نقل میکنه در این آیات.
میفرماید که "وهل اتاک نبع الخصم تصور المحراب" و آیا این نبع خصم این به چ-چه پیام این بهت رسیده کیان این دشمنایی که تصور المحراب حضرت داود داشته در محراب نماز میخونده و این خلاصه مخاصمین تصور میکنند یعنی از این دیوار محراب میاد بالا میاد خودشونو پرت میکنن پایین.
باب تفاعلی همش معنی بالا رفتنش اینه مثل تسنن مثلا کوهنش تا بالا رفتن مثل این.
تذری یعنی رفتن بالای کوه.
"التصور المحراب اذ دخلوا على داود ففزع منهم" وقتی وارد میشن بر داو-داود "ففزع منهم" داود یه فضعه چیزی داره، یه ترسی داره این چیزا.
یه اشکالی که حالا گاهی اوقات هم دیگه همین جا بگم این بحث فزع و ترس و خوف و اینایی که گاهی اوقات هست و نقل میکنند.
ببینید اگر یک تأثر قلبی باشه، تأثر قلبی به این معنی که یک حالت ارادت و خضوع قلبی اتفاق بیفته، این میگن، میگن خشیت.
این چنین چیزی برای غیر خدا جاری نیست.
برای همین اینکه کسی خشیت نسبت به غیر خدا داشته باشه این بده و این منفیه.
اینم نیست این ففزع منظور این نیست.
اون خشیت که "الذین یبلغون رسالات الله ولا یخ-- ويخشونه ولا يخشون احدا الا الله" سوره احزاب.
که کسانی که مبلغ رسالات الله هستند فقط این خشیت رو از خدا دارن از احدی همچین خ-خشیتی ندارن.
کسی تو این عالم کارایه، خب؟
این میشه خشیت.
خوف اما که تو اینجا که اینا میگن "قالوا لا تخف".
معلومه این فضعه همین خوفه.
خوف اون تأثرات بیرونی شخصه که گاهی اوقات ممدوح هم هست.
یعنی آدم داره فکر میکنه که مثلا این الان چه ممکنه چه کاری بکنه.
این تأثر ایجاد کردن به لحاظ بیرونیه، واکنش بیرونی نشون دادن، اینها بهش میگن خوفه و اشکالی هم نداره حتی گاهی اوقات ممدوح هم هست.
خدا به پیغمبرش گفته "و ان ما تخافن من قوم خيانة فنبذ اليهم على سواء".
اگه تر-ترسیدی به پیغمبر میگه اگه "تخافن" اگه ترسیدی اینا داره بو میاد که اینا دارن پیمان شکنی میکنن تو هم عهد رو بهشون...
مساوی بشید با همدیگه.
یعنی تو دیگه به عهدت پابرجا نموند اونا حالا عهد میشکونن و هر غلطی میکنن.
"ایما تخافن".
یعنی اگه ترسیدی یعنی اگه این دیدی که آها اینا دارن این کار رو میکنن یعنی تخافن این خوفیه که توی چیز ظهور میکنه.
خوف مبدأ درونی نداره؟
ببینید یعنی اینکه بالاخره، اه، یعنی اینکه دلش خوردی بریزه مد-- منظور- لغتی میگشیم- اینش اشکال نداره.
یه موقع هم نگاه کن خشت اون ترسهای آمیخته با احترامه.
یعنی میبینی میگی که اوه این بیاد مثلا من چی میخواد الان، یعنی دست و پای خودم رو جمع میکنم بلند میشم نه آب و نون و دونم قطع میشه یدونه مثلا این، اینا.
یا اگه، اینا رو میگن این حالت تضادات قلبی آمیخته با احترام رو میگن خشیت بهش.
این همچین حالتی نباید یه مبلغ رسالات الله داشته باشه.
و اما و اگه این، اینو داشته باشه احساس شده، اگه اینو داشته باشه خیلی کلا آدم پس moved حرکت میکنه.
بالاخره آدم اینور صحبت میکنه، اونور صحبت میکنه.
گاهی اوقات دعوت کردن آدم یه جایی صحبت میکنه سیبیل تا سیبیل این مسئولین نشستن.
میبینی که آدم یه چیزی که چه، حالا اینجا چجوری باید حرف بزنم.
اینی که کسی بتونه بگه به درک، به درک هر اینی که هستن من حرفمو میزنم.
برید گم شید.
آره برید گم شید [خنده].
من حرفمو میزنم.
بدتون میاد بدتون میاد، خوشتون میاد خوشتون میاد، خب.
این و یعنی آدم یه جوری کلام رو میپیچونه که اینا خوششون بیاد.
یه جوری میگه به تیری ژغالی اینا بر نخوره.
اون بدش نیاد.
این کلاه نکنه.
اینجوری میشه آدم وگرنه.
باید این حالت داشته باشی که کلا به درک همه، همه راجع به من چه فکری میخوان بکنن، بکنن.
این حالت خشیت اگه باشه مبلغ رسالات الله میپیچه.
خلاصه تو این کورе، لاغره، این هر، هر جا به حساب جمع صحبت میکنه.
حالا "قالوا لا تخف خصمان بغی بعضنا على بعض." از اینجا مشخصه دو نفر نبودن.
داره میگه "دخلوا" معلومه ده دو تا گروه بودن ریختن "ادخلوا عليه" بر داود وارد شدن.
معلومه که گروهی همینجوری از بالای دیوار اومدن پایین.
"خصمان بغی بعضنا على بعض." میگن ما دو تا خصمیم.
این دو تا خصم با اون گروهی معلومه دو تا گروه خصمن.
"خصمان بغی بعضنا على بعض." یعنی دو تا گروه خصمی که الان چیز شدیم با همدیگه.
میگن "فاحکم بیننا بالحق و لا تشتد واحدة النا صراط." میگن بین ما به حق قضاوت کن و این انحراف هم نداشته باش.
ما رو به سمت صراط، صراط Straight و صراط مستقیم اینا ما رو هدایت بکن.
حالا یه حکم درست در مورد ما بکن.
ما الان خسته ایم.
"إن هذا أخي له تسع وتسعون نعجة ولي نعجة واحدة" یه، یکی از این گروه یا یک، یکی از اون مجموعه، اون گروه برمیدارد میگه که "إن هذا أخي" این داداش من "له تسع" نود و نه تا میش داره "ولى نعجة واحدة" من یه میش دارم.
"فقال أكفلنيها وعزني في الخطاب" میگه اونم بده به من.
بعد منم تو چیز خفه میکنه.
"عزني في الخطاب" دهن منم بسته مثلا.
"وعزني في الخطاب" مثلا همچین یه جور دردی میاره که مثلا من دیگه بی حد و مرز این کارو بکنم انگار.
خب؟
"وعزني في الخطاب".
اینو در حقیقت به حضرت داود میگن.
حضرت داود میگه که "قال لقد ظلمك بسؤال نعجتك إلى نعاجه".
داره به تو ظلم میکنه.
"ظلمك" به اینی که داره "سؤال نعجتك إلى نعاجه" میگه این یه "نعجة" خودتو، یه میش خودتم بده به میش ما.
اینی که داره میگه، داره به تو ظلم میکنه.
بعدش هم یه عبارت کلیای که "إن كثيرا من الخلتا" خیلی از شرکا اینجورین که به هم ظلم میکنند.
"ليغني بعضهم على بعض إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات قليل ما هم".
کسایی که در بحث شراکت و چیز وارد میشن دقیقا حواسشون باشه که ظلم دیگه شیرین شیرینه توش.
یعنی خیلی راحت میشه ظلم کرد.
و میگن که "قليل ما هم" که ظلم نکنند.
"إن الخلتا" با همدیگه کسایی که قاطی میشن اینا با همدیگه ظلم میکنند.
حقوق همدیگه رو خیلی وقتها به عنوان قاطی شدن به حساب برادری، رفاقت و فلان.
اینی که میگن "بين الأحباب تسقط الآداب" نظر من "بين الأحباب تكمل الآداب" یعنی چونکه با هم قاطی هستیم، ببینید ما با کسایی که قاطی هستیم اتفاقا ظلم میکنیم بهشون.
یعنی من به خانمم ظلم میکنم.
با هرکی وعده میکنم سر وعدم میرم.
با خانمم که وعده میکنم سر وعدم نمیرم.
یعنی وعدهای که کردم اونا اشکال نداره دیگه با خانوم خودمون دیگه حالا یه جوری با هم کنار میایم [خنده]، ها؟
این، این میشه همین که "كثيرا من الخلتا ليغني بعضهم" که با کسایی که قاطی هستیم اتفاقا به اونا ظلم میکنیم.
با کسایی که رو در واسی داریم اونجا مثلا خیلی حواسمون به همه چی جمعه.
"وزن لداود" و یقین کرد داودی "زن" این معنی یقین داره.
"داود أنما فتناه".
فهمید که ما به فتنهش انداختیم.
فاستغفر ربه وخر راکعاً وأناب.
استغفا کرد و خودشو راکعاً، همچین خر راکعاً، یه همچین طلاقی انداختن، این همچین حالتی میگن خر راکعاً وأناب و توبه کرد.
خب؟
این مشخصه که از این عبارت مشخصه که یه چیه، یه لغزشی اتفاق افتاده انگار.
قرآن چیزی رو نمیگه ولی از روی اینکه فهمید که به فتنه افتاده استغفا کرد خودشو انداخت همین، ولی یه حکم اشتباهی کرده پس.
پس یه حکم اشتباه اینجا کرده.
اینو بعضی میگن خب حالا حکم اشتباه کرده که کرده، نوش جونش.
اینکه کسی بیاد پیغمبر حکم اشتباه بکنه، پیغمبر اتفاقاً اصلاً اومده برای اینکه حکم درست بکنه.
یعنی محاکمات رو این هنوز اصلاً قواعد محاکمه رو رعایت نکرده.
این اومده حرف-- اصلاً نگفته حالا شما، شما، شما هم بگو دیگه.
باید حرف طرفین رو شنید.
بعد طبق قواعد فقهی البینه للمدعی والیمین علیه المدعی علیه.
باید این بینه بیاره مدعی بینه بیاره.
اِممم دقیقاً منکر چیز بیاد قسم بخوره.
بالاخره یه قواعدی داره محاکمه.
همینجوری که یهویی میتونی بگی که ظلم کرده به تو اینها، این به این صورت یه نوع قضاوت اشتباهیه که از حضرت داوود اینجا نقل میشه.
حکم اشتباه.
که اتفاقاً اینکه شأن هم یه بحث حکمه، باید حکم بکنند.
لتحکموا بین الناس بما أراکم الله.
اینا حکم بین مردم باید بکنن.
این چیه؟
یه همچین چیزی که داره نقل میشه، ما یه سری محکماتی بدونیم ما داریم، اون محکمات رو گرفتیم که راجع به بحث عصمت هم به که اون محکمات بعداً عرض خواهد شد.
ببینید اینجا اینجوری هم میشه خوند.
یک، اینجوری بخونیم که قال لقد ظلمک بسؤال نعجتک إلا نعاجه.
یعنی اگر این such که تو میگی باشه، خب این به تو ظلم کرده که میگه یعنی تو فرضی که آدم داره تو فرضی رو جواب میده که سو، سو، سؤالکننده داره سؤال میکنه دیگه.
یعنی این میگه، میگه ولینعجتون.
میگه این نعجه مال منه.
خب اینم میگه که حضرت، حضرت هم میگه که این نعجه ای که مال توه، این میش تو رو میگه بده به من، خب این یعنی تو همین، یعنی چی؟
ببینید آیه قبلش میگه که له تسع تسع ولینعجتون واحدة.
میگه برای منه.
خب؟
حضرت داوود هم قضاوت اشتباه روایی نداره اصلا اینجا.
داره میگه چیه؟
میگه "لقد ظلمك بسؤال نعجتك إلى ناد".
یعنی نعجه، اگه نعجه مال توه، نه این نعجهای که به امانت دست توه و مال تو نیست.
"نعجتك إلى ناد".
خب اگه نعجه توه که این میش مال توه، این داره میگینه خب یعنی کاراش درسته داره میکنه.
این یه چیز.
یه در حقیقت جوری که این آیه رو میشه فهمید خیلی سادهست.
اگر نعجه توه که خب اینجوری.
حالا استغفار کرده، استغفارش هم به خاطر اینه خب اونا اصلا کلا اهل استغفارند، انبیا اینا، به خاطر تمام لغزشهایی که میتونه وجود داشته باشه.
این یه چیز [مکث].
یه حالتی هم که به نظر میاد میتونه داشته باشه، البته این از رو خود آیه اینجوری مشخص نیست.
آیه رو قبول بفرمایید، ابتدای شروع داستان یه خورده عجیبه.
یه گروهی از رو دیوار دارن میفتن پایین.
خب؟
این کجا داشته نماز میخونده که میره از روی دیواری میره میندازه خودشون پایین.
بالاخره چجوریه مثلا یه گروه دو، دو گروه حسم، خب؟
از این که مثلا دارن از رو دیوار میرن همه خودشو میندازن پایین مثلا [خنده] میدونستید که یه همچین اتفاقی رو برای مثلا حضرت دارن به وجود میارن.
کجا نماز میخونن؟
این محرابش چجوری بوده که اینا دارن از رو محراب این میرن بالا؟
تعبیه داستان.
[خنده] از روی محراب این دارن میرن بالا.
یه خورده داستان عجیب شروع میشه.
داستان خیلی معمولی مثل مثلا داستان حضرت یوسف و اینا شروع نمیشه که مثلا خواب دیدم بعدش اینجوری بعدش انداختن انداختن تو چاه.
ولی اینا اینجوری نیست.
محرابش چجوریه که یه دفعه میره رو محراب این بالا؟
خب [خنده] یه دو تا گروه خصم دارن این کار رو میکنن.
بعد این یا همچی-- این، این احتمال هست که در مکاشفه همچین اتفاقی افتاده که شبیه همون داستان آدم بشه.
در مکاشفهش همین اتفاق افتاده.
این اتفاق زمینه روایی هم داره که در مکاشفهش یه همچین اتفاقی افتاده و همچین مکاشفهای کرده، اما تو مکاشفهش همچین قضات اشتباهی هم کرده، رعایت قوانین قضاوت رو انجام نداده.
این همچین اتفاقی افتاده، خب کار اشتباهی هم کرده باید هم توبه کنه.
اگه دقت بکنید تو همین سریال اِاِاِ کارتون داودی که ساخته بودن اینو همینجوری ساختن.
معلومه که یه سری مثلا بالاخره مشاور好 خوبی داشته که کارتون حضرت داود [ناش clear] دیدن که یعنی حضرت داود یهویی مثلا یه مکاشفهای میشه، یه همچین اتفاقی میفته، این قضات رو میکنه بعد تموم میشه.
حالا همین اینو هم داره میکنه رسوایی چیز تو مکاشفات یه اتفاقی افتاده.
اینو میکنه رسوایی تاریخی برای حضرت داوود که اینجوری شده و یه همچین کاری کرد.
و بعدش هم اینها استغفار باید بکنن بابت همچین اتفاقی میفته.
اینه که حسنات الأبرار سیئات المقربین به خاطر همین میگن.
حسنات الأبرار سیئات المقربین.
یه حسنه، یه کسی که آدم خوبیه این کارو یه، یکی از مقربین انجام بده این باید بره توبه کنه.
واقعاً اگر کسی دروغ بگه که خب هیچی، اگر دروغ به ذهنش بزنه، آقای قاضی تو این حرفاست، دروغ به ذهنش بیاد که میاد و بره نه اینکه بیاد و بمونه.
بیاد و بره، اون باید بره استغفار کنه.
اگه یه همچین خاطرهای تو ذهنش خلجان کرده باید استغفار بکنه.
باید بکنه.
اینجا هم لذا میافته و استغفار میکنه.
اینا اولیاء کمال خدا هستن.
لذا همچین چیزایی هم اگه اتفاق بیفته باید استغفار بکنن.
من باب حسنات الأبرار سیئات المقربین.
حالا همین سوره ص که هستیم برای همینه که اصلاً داره میگه يا داوود همه آیه بیست و شیش میگه يا داوود إنا جعلناك خليفتنا في الناس فاحكم بين الناس بالحق بین مردم به حق قضاوت بکن.
یعنی باید قضاوت به حق بکنه.
این صحنه داره اتفاق میفته براش که، بله.
حساب کار دستش بیاد.
بله؟
ما نه اگر اون چیز باشه که اون آراستگیات باشه باز قسمتش زیر سؤال میره.
نه دیگه به همین قسمت زیر سؤال نیست اصلاً.
اون تو مکاشفات یه اتفاقی براش افتاده.
این که مربوط به این عالم نیست که، که بیاد یه قضاوت اشتباهی بین دو نفر بکنه که این قسمتش لکه دار بشه.
توی همین روش قضاوت یه اشتباهی کرده حضرت داوود.
روش قضا، روش، روش قضاوت اشتباه بوده ها.
این قضاوتها تو کجا انجام شده؟
دنیا که انجام نشده.
حالا فرض کنیم که این مثلاً مکاشفه فرق نمیکنه، همین زمین فرض کنیم.
تو زمین فرض بکنی باید همین جوری که اول توضیح دادم فرض کنی.
اینجا هم بازم همون چیزی که نه عجلت کرد- نه دیگه اونجا میگه اگر، اگر اینجوریه که تو میگی خدا استغفار کنه دیگه.
قضاوت نشه.
الان میگیم اگر این مثلاً- همینه.
میخوام بگم که ما الان باید یه جوری بکنیم که دهان اینا پاک بشه.
آها یعنی توجیه- نه توجیه نیست.
دارم میگم که این کسی که داره میگه که در حقیقت ولي نعجلتونا میگه نعجلت کإلان عاجل.
نعجلت کإلان عاجل یعنی چی؟
یعنی این قضاوت هست یا نه؟
بله؟
این داره قضاوت میکنه.
میگه آره.
یعنی تو حالا فرض-- هنوز قضاوتی نکرد.
نه هنوز قضاوتی چی نکرده [مکث] قضاوت نکرده، اصلا حکم نزده.
میگه اگه اینجوریه خب اینجوریه دیگه.
میگه ظلم کرده اگه اینجوریه.
لذا- استخفاف حساب میشه.
بله.
خب حالا او اسم خب میگه- تصمود به- همون، همون یعنی اینکه اصلا همین قدرش شاید که گفته اگر اینجوریه، اگر اینجوریه که تو-- هم شاید به خاطر همین یه استفا کرده [مکث] که اگر اینجوریه که تو میگی پس همین جور و هنوز حرف طرف رو گوش نکرده همینو گفته، همینو گفته- یه نقص هست- این خودش یه ن-- نقص میتونه باشه لذا براش استفا کرده.
تو سوره مبارکه همین صاد ادامه بدید میاید میرسید به آیه سی.
[مکث] اینم بگیم و تموم کنیم.
برای اینکه "و وهبنا لداوود سليمان نعم العبد انه اواب".
ما به داوود، سلیمان رو دادیم.
چه بنده خوبی.
"انه اواب".
هی برمیگشت به سمت خدا.
هی میرفت و میاومد، میرفت، میاومد.
هی نوبت زیاد میگرفت.
اواب بود.
حالا چی شد؟
"اذ حر ذ عليه بالعشي صافنات الجياد".
ببینید وقتی داستان رو داره نقل میکنه اولا میستاید.
چیزو خوب دقت بکنید.
داره سلیمان رو میستاید به خاطر یه داستانی و اون داستان چیه؟
که میگه "نعم العبد انه اواب".
خب چه آ-- چه بنده خوبی.
کی این داستان؟
"اذ حر ذ عليه بالعشي صافنات الجياد".
اون اسبهای تندرو وقتی که تو هنگام مثلا غروب و اینها برش عرضه شدن و اومده بود، اومده بود سپاهو آماده بکنه.
اومده بود سام ببینه اینا همینجوری اسبا رو چیز میکرده.
خیلی هم اسب دوست داشته ظاهرا.
خب؟
از آیه بعدش میشنویم.
یه اسبی رو دیده، همینجوری اسب رو دیده نمازش قضا شده.
خب؟
با یه عبادتی از یه عبادت دیگری منصرف شده با یک عبادتی که داشته سپاه و لشکرو آماده میکرده اینا از یه عبادت دیگهای منصرف شده.
"فقال انی احببت حب الخير".
گفته خدا این "حب الخير"، "خير" یکی از معانیش ماله، یکی از معانیش اسبه.
خب؟
این "حب خير احببت ان ذكر ربي" این "ان" که میاد انصراف حاصل میشه یعنی از "ذكر ربي" رو بازداشت.
از اینکه نماز بخونم مثلا.
"حتی توارت بالحجاب" تا اینکه این خورشید غروب کرد و [مکث] خب متواری شد.
بعد که این اتفاق میافته به ملائکه در حقیقت، ملائکه موکله میگه "ردوها عليّ".
خورشیدو برگردون من نمازمو بخونم.
خب؟
اسبها رو دوست داشت و توأن یعنی اینکه دوست داشتن این منو از اون منصرف کرد.
ردّوها عليّ.
خورشید رو بر-- میگه برگردونین من نمازمو بخونم.
بعدشم میگه چی؟
نمیگه مشخصه که خورشید برگشته.
آقای بهرامپور کلا داستان یه جوری میگه- آره یه جوری میگه.
یه جوریه.
یعنی چجوریه؟
یعنی که ردّوها عليّ هم از اون اسبا برمیگرده.
توالتت بتجاء یعنی اینکه اسب دور شده.
نه، نه.
این نیست پس؟
ما-- اینی که من میگم بهتره.
[خنده] این فطفق مسحا بسوقه والأعناق.
اون موقع شروع کرد دست کشید به ساق و اعناق.
حالا، این حالا اونجوری هم جا داره.
چه جوری؟
این ردّوها عليّ یعنی که حالا اسبا رو برگردونید و مثلا این چیزا بعد دست کشید به ساقشون اینها، دست کشید به ساق و گردن اینها و به معنی اینه که اینا رو سب-- فی سبیل الله آزاد کرد به خاطر این اشتباهی که اتفاق افتاده بود.
خب؟
اینا رو فی سبیل الله آزاد کرد.
یه تعبیری که ما تو روایات داریم که ما این ردّوها عليّ رو اینجوری مصحح معنا اینجوری میشه.
ردّوها عليّ برگردونید، دست کشید به ساق پاهای خودش و گردن خودش که وضو گرفتن خودشون بوده.
یعنی وضو گرفتنشون اینجوری بوده.
که دقیقا اینجوری وضو گرفته و نمازشو خونده.
اعناق یعنی؟
اعناق جمع اعناق.
خب یعنی هم به گردنش دست کشیده- بله.
هم به گردنش دست کشیده.
شاید به اون سه پاییشون همه با هم وضو گرفته [خنده].
آره.
چی؟
برنامههه وضو گرفته [خنده] چی؟
تو میگی- خب میگم حالا این، اینجوریش هست، تو روایات هست.
علامه هم میل داره به این معنا تا همین معنی که عرض شد.
همین معنی، همین وضو گرفتن.
حالا، اینی که در ح-- [خنده] برای اونا وضو گرفته دیگه [خنده].
اینی که حالا شما میبینی اسبا برمیگرده خب اسب، اسبا برمیگردونه اینا رو دست کشیده فی سبیل الله آزاد کرده.
حالا معنایش این میشه که نمازش قضا شده دیگه.
تفسیر میشه نمازش قضا شده.
اتفاق نیفتاده، نمازش قضا شده دیگه.
اون چیزی که پیش نمیاد.
این، این اتفاقی که افتاده مال-- آیا اینی که میدونسته نمازش قضا داره میشه نماز نخوانده یا نمازش همینجوری قضا شده؟
چی کلاً فهمیده میشه؟
بله.
آدم میدونه نماز داره، باید نماز بخونه.
نه، همینجوری داره مشغول یه کاریه، نمازش قضا شده.
همین مشغول دیگه.
دارم بهتون میگم آدم، آدمی که نماز مشغول شده نمازش قضا شده، این گناه کرده یا گناه نکرده؟
گناه نکرده.
گناه نکرده، گناه نکرد این گناهی که به عصمتت لب میزنی که نکرده.
این اگر کسی ذاکر باشه نمازش قضا بشه اون گناه کرده.
نه اینکه ذاکر نباشه، اصلاً غافل باشه، خواب باشه.
خب یه نفر بخوابه اصلاً.
بخوابه نمازش قضا بشه این چیزه؟
اشکال داره؟
عصمت- نه عصمت و نه عصمت به معنی اینکه گناه کرده، یعنی گناه شرعی کرده.
شما ممکنه اینو بگید.
بگید که این آدم آدمی که خب کلاسش پایینه، خب؟
کار بدی اتفاق افتاده، خب؟
تازه ردّ و علیه رو اون نگیرید تازه.
اتفاق بدی افتاده- سخت به کلاً- بله دیگه س-- سخت کرده، خب؟
اگه شما یه همچین اتفاقی برای حضرت سلیمان بیفته، برای یه کسی بیفته این گناه شرعی نکرده، چیزی کرده شما میگید مثلاً خوب نبود.
مثلاً گناه شرعی نبود ولی یه چیزی بوده.
اون موقع داره بالاخره [非فهم]سلیمان و [非فهم]جسداً ثم أناب.
بچهکم اون موقع میمیره به خاطر همین کار.
گناه میکند غافله بله.
که میگن هر مؤمنی گناه میکنه- اگه گناه م-- نه، نه، نه، گناه بکنه.
یعنی اگر گناه بکنه اون غافله.
نه اینکه یعنی همین که داره- غفلت- گناه کی؟
مؤمن؟
نه بابا اونو نمیگن، اون، اون غفلتو نمیگن.
اون بالاخره غافل عن الله نه، ببینید اونی که الان بالاخره پس کسی، کسی گناه نکرده پس.
اینجوری به آدمای پسکش گناه نکردن.
نه ببینید شما اگر بدونید که الان شما داره غروب میشه، شما این براتون اتفاق نیفته، برای من اتفاق افتاده، برای شما اتفاق نیفتاده که ماها نمازمونو پشت سر هم میخونیم، میخونیم یا نه؟
کار پیش اومده یه نمازمونو خوندیم، یه نمازمونو نخوندیم.
خب؟
کاری پیش اومده یه نمازمونو، یه نماز نخواندیم، اصلاً دیگه از ذاکره ما میره که چون ما همیشه نمازمونو اول وقت میخوندیم دوتاشو با هم میخوندیم.
حالا این اومد و رفتیم، رفتیم تا غروب شدیم، شب شد فهمیدیم اِ ما نماز دور از عصرمون نخوانده بودیم.
reminder بزنه.
آخه، آخه کسی فکر میکنه یا شما چه توقعاتی دارید؟
reminder بذاره از عهده چیز حضرت سلیمان.
میایان نخوانن.
بله.
میایان نخوانن.
همین دیگه.
این ببینید چه توبه ای کرده.
اجازه بدید شما دیگه کاسه از آش داغ تر شدید دارم.
ببینید خدا-- کسی معصیت خدا رو در حالت ذکر نباید انجام بده.
[پچ،پچ] ببینید در حالت ذکر کسی نباید معصیت خدا رو انجام بده.
یعنی من حواسم هست نماز نخونم.
منتها اصلاً من حواسم نیست نمازمو نمیخونم.
حالا یه بارم در عمر یه نفرم چنین اتفاقی افتاده.
این که یه سهوی کرده باعث هم استغفا کرده خدا بچهشم کشته به خاطر این.
دیگه، دیگه گوشمالی اینجوری دیگه بدتر.
خب حالا استغفاش این بوده که خدا به من یه مرگی بده که اصلا- حالا، حالا، حالا اون سر اون مرگی، مرده که یه چیز دیگهست.
این یه جوری شده که دقیقاً یه تنبیه اینجوری هم شده.
خدا بچهشم ازش گرفته.
بعد اومده دیده که بچهش مرده.
تو چیز.
خب حالا، حالا یا گوشمالی این بوده یا نبوده بالاخره این احتمال هست تو این داستان که این گوشمالی این داستان بوده.
یه نفر اینجوری شده، یه همچین اتفاقی یه بار در عمرش هم این نمازش به این صورت اتفاق افتاده که داشته چیکار میکرده؟
فوتبال دستی بازی نمیکرده که.
داشته یه سپاه رو آماده میکرده برای جنگ یا برای یه عبادت دیگهای مشغول عبادت دیگری بوده.
مثل اینکه فرض کنید من اون نمازمو که نخوندم همش دارم قرآن میخونم، دارم قرآن میخونم.
منتها در حالت یهویی میبینم اِ!
ما نماز عصر رو نخوندیم.
دیگه از خدا جلو نزنید.
خدا خودش گفته با اینا ذُکر، ذکری اینا اشکال داره و اینا بازم داشته یه عبادت دیگه میکرده الان.
یعنی داشته سپاه رو آماده میکرده.
مثل اینکه من شروع کردم همینجوری قرآن بخونم، میخونم، میخونم، میخونم.
nä نمازَم چیز شد.
گاهی اوقات از این چیزا خدا برای گوشمالی از این کارا میکنه.
شده برای خود بنده اتفاق افتاده.
یعنی گوشمالی اینجوری.
مثلاً شروع کردی نماز خوندی، شب خوندی، خوندی، نماز شب خوندی، خوندی، خوندی اصلاً نَما- نماز صبحت یادم رفت بخونیش.
حتی نافله صبح هم خوندی ها.
یعنی بعد یهو وقت میشه طلوع میکنه.
اِ!
نماز صبحمو نخوندم.
[مکث] این یعنی اینکه گوشمالی.
این یعنی اینکه تنظیمات.
یعنی اینا.
[مکث] خب این که اینا داشتیم چی میکردیم؟
بعد، بعدش واقعاً هم داشتیم مثلاً ذکر میگفتیم یا داشتیم قرآن میخوندیم یا داشتیم یه بحثی رو آماده میکردیم یا چی، یهو نماز، نماز آدم قضا شد.
نه اینکه من داشته کوتاهی میکردم یا مثلاً چه-- یه عبادت دیگه ای رو هم داشتم میکردم جای مثلاً اون عبادت، البته بازم اونم عبادت بود کوتاهی- از بین، از دست رفت.
یه همچین مطلبی که به عصمت هم لطمهای وارد نمیکنه.
اون موقع یعنی گناه شرعی هم نیست.
داشته یه عبادت دیگه هم میکرده.
تازه اگه ردّوا علیه به این معنا باشه که، به این معنا باشه که برگردونید شمس برگردونید من نمازمو بخونم.
اگه همچین معنایی هم باشه که راه داره یه همچین معنایی بکنیم، خب اون که اصلاً نمازش هم قضا نشد دیگه.
نمازش هم قضا نشد دیگه ردّوا برگردوندن نمازشو خونده.
[پچ، پچ] ردّوا علیه به خورشید.
خورشید اصلاً- کجاست؟
توانایی- همون.
نیست دیگه.
جوری نداره حتما باشه.
یعنی مرجع آره.
گاهی اوقات اگر میگن چیز خلاصه حذف مایی olam من هو جائز.
یعنی حذف چیزی که فهمیده میشه جائز है.
یعنی ضمیر اینجوری نیست که حتما باید مرجعش ذکر شده باشه و حذف مایی olam من هو جائز.
این ردّوا اگر اون فوقش نمازش قضا شد دیگه، ها شده، شده به این صورت.
به این صورت اینو دارم عرض میکنم.
بعدش هم فتن نصر الله علیه و على کرسی جسدًا ثم أنا.
بعدش هم این اتفاق براش افتاده توبه کرده.
بعدش هم گفته قال رب بخل لي وهب لي ملكا لا ينبغي لأحد من بعدي إنك أنت الوَهّاب.
اینم یه ایرادی که به حضرت سلیمان میگن ایراد بخل.
به آن میگن که گفته یه ملکی به من بده که به اهدی بعد از من ندی دیگه.
خب؟
به اهدی بعد از من اون ملک رو ندی إنك أنت الوَهّاب.
اینم با روحیات خودمون مقایسه نکنید این رو.
چرا اینو عرض میکنم که با روحیات خودمون مقایسه نکنید؟
توی قرآن داریم تلک الدار الآخرة نجعلها للذین لا يريدون علوًا في الأرض.
اون دار آخرت مال کسیه که در حقیقت کوچکترین علو رو نمیخواد.
یعنی کوچکترین علو رو نمیخواد.
اینی که اینجا یه همچین ملکی براش طرح شده، همچین حرفی طرح شده، اینو حالا یه خرده توضیح داره، یه روایت هم داره میترسم دیگه از وقت خیلی خارج بشیم که این در حقیقت این دعایی که کرده این نبوده که یه ملکی به من بده که به کسیه نداده باشی اینو.
که همچین من متفرد باشم هرکی بگه ملک سلیمان اینجوری باشه.
به این معنا نیست.
حالا روایت هم یه چیز دیگه، خود آیه هم، آیه، این آیه با مجموعه آیات که خود ملک و چه تصاویری راجع به ملک داده و چجوریه بالاخره.
اِممم برای اینکه این روایت امیرالمؤمنین فراموش شه یه دو سه دقیقه هم یه روایت امیرالمؤمنینه که در همین خب در اول خب مرتضی هست اولش داره که بعد از اون چیزی که داره میگن که اما مؤمنین اینجورین که [بیان فارسی] منطقشون صوابه.
به معنای این نیست که بعضیا فقط به این معنا میگن که فقط راست میگن.
نه، منطق صواب به این معنا هست که علاوه بر اینکه راست میگن هرچی سر جای خودش هم میگن.
جایی که لازم نباشه نمیگن، جایی که باید بگن، میگن.
[بیان فارسی]منطقهم و صدق نیست، [بیان فارسی]منطقهم و صوابه.
یعنی منطق و گفتارشون درسته.
اونجایی که باید بگن میگن، جایی که نباید بگن نمیگن.
این [بیان فارسی]منطقهم و صوابه یک آیه هم نشون میده که علمای تواتری این آیه رو مکرر برای شاگردانشون میخوندن و اون آیه اینه که [بیان عربی].
حرف میزنید حرف شدید و محکم بزنید خدا همه اعمالتون رو اصلاح میکند.
اگه کسی ازتون درست حرف بزنه، حرف درست بزنه و مواظب زبونش باشه.
مواظب زبونش باشه که داریم [بیان عربی].
کسی حرف نزنه مگر یه همه که ما [بیان عربی] داریم [بیان عربی] آماده داریم.
منتها تو بحث حرف زدن به صورت خاص ذکر شده [بیان عربی] که حرف بی ربط نزنه.
بی ربط حرف نزنه، اشتباه حرف نزنه.
تا تحقیق نکرده حرف نزنه.
این روایتو یه موقع خوندیم یعنی که جزء روایت شیرینه.
مجموعه روایتمون.
گفتن که [بیان عربی] خدا دقیقاً با دو تا آیه دو تا دژ گذاشته.
انگار آدم رو گذاشته تو دژی دو تا در گذاشته [بیان عربی] یعنی حصن درست کرده دو [بیان عربی] یعنی آیات الله با دو تا آیه که اگه بگه آره میگن چرا گفتی آره؟
اگه بگه نه بهش بگن چرا گفتی نه؟
یعنی آره و نش باید چیز داشته باش-- دلیل داشته باشه.
اگه بگه آره گفتن که [بیان عربی] که جز حق نگید از این طرف.
از این طرف هم تکذیب بیجا نکن [بیان عربی].
گفتن خدا با این دو تا آیه دژ درست کرده.
اگه بخوای بگی آره باید بگی چرا آره؟
یعنی نگہت رو دارن.
پاسپورت لازم اینجا.
میگن چرا گفتی آره؟
بگی نه میگن چرا گفتی نه؟
لذا اگر کسی رو حرف زدنش میگن دقت بکنه او به خیلی از کمالاتی که باید برسه میرسه.
خداya خدا اند ما رو ببخشه بیامرزد.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خوشنود بدارد اون سرباز تمام وقت امام زمان ما [سرفه] در امر فرجش تعجیل بفرما.
خدا کام تشنه ما رو به معارف نورانی قرآن اهل بیت سیراب بفرما.
هر حس و هری در هر جای این عالم به روحت امام غائب واصل بفرما.
و اون معظم رهبری همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب رو در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.
همه گذشتهها رو احترام بذار به حقوق پدر و مادر و معلمهامون.
همشون سر سفره بیکران امیرالمؤمنین مهمان بگردان.
موانع ازدواج و اشتغال جوانان رو به لطف و کرامت برطرف بگردان.
آقا اون شهدا عالی سالی تر بفرما ما رو هم به ایشان ملحق بگردان و آقا ما رو بر تر از شهدا قرار بده.
بالنبی آله الفاتحه والسلام.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.