[صدای محیط] السلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الهي نستعين.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آل محمد تحت شادی ارواح طیبه شهدا و حضرت امام، همه گذشتگان، ذوالارواح، پدر، مادرمون، معلمهامون.
فاتحه ما السلامة.
اللهم صل على محمد و آل محمد ضمن تبریک عید میلاد، عید، عید الله الاکبر، عید غدیر و با عرض معذرت از خواهران و برادران عزیز که اندکی دیر آمدم.
مبحث رو به سوره مبارکه ساد رو میگیریم.
صفحه چهارصد و پنجاه و پنج.
قبل از اینکه شروع بکنیم بحث رو انقدر یادمون هست که به مناسبت بحث لغزشی که از آدم نقل شده، این شبهه رو تو ذهن ما به وجود میآورد که ما معرفتی که راجع به انبیا داریم اینجوری نیست، یعنی انقدر با لغزش نیست.
و تو کل قرآن که میبینیم، میبینیم خیلی زیاد لغزش یاد شده از اینها و خیلی قرآن بیاناتش گزنده است راجع به انبیا.
ببینید این موتورخونه میشه خاموش کرد برقشو؟
یه سری از این لغزشها قشنگه.
یه سری از این لغزشها هست که واقعاً لغزش هست.
ما نمیخوایم بگیم لغزش نیست، ولی لغزشی نیست که به عصمت در حقیقت لطمه بزنه.
لغزشی متناسب با مقام خودشونه.
یعنی مقام خودشونه.
در حقیقت خیلی مقام بالایی است.
به عنوان مثال اگه بخوام بگم چه جور لغزشی ممکنه اتفاق بیفته ولی به عصمت لطمه نزنه، شما تصور بفرمایید که یه استاد مبرز خط مثلاً فرض بکنیم آقای امیرخانی.
بالاخره اینجوری نیست که همیشه در حالت استحکام دسته گرفت یه خطاط.
او هم در حقیقت ممکنه و این اتفاق میافته برای خطاط خیلی ماهر که یه لغزش دستی پیدا میکنه.
حالا این لغزش واقعاً گاهی اوقات یک جوریه که وقتی ماهایی که خط بلد نیستیم نگاه میکنیم اصلاً به نظرمون نمیاد.
اصلاً دیده نمیشه تو افق ماهایی که خط بلد نیستیم دیده نمیشه این لغزش.
منتها در هر حال اون کسی که کارشناس خطه، کارهای آقای امیرخانی رو دیده، چند تا یک که ایشون پشت سر هم نوشتین اصلاً انگار داشتن کپی کردن از این به اون، copy paste اینجا که میرسه میگه که نگاه کن مثلاً یه لغزشی هست.
از خودش هم بهش بگی میگه خیلی بد شد، خیلی بد شد.
ولی در حقیقت ماها فکر میکنیم که اینا فیگوره که این مثلاً گنده و دا میگیرن، واقعاً نظرش اینه که این یهای که نوشت، این لامی که نوشت، این خطی که نوشت خیلی بد شد به اعتقاد خودش.
این روحیه رو بپذیرید از اون کسی که خطش خیلی خیلی خوبه که بگه خیلی بد شد.
حالا شما اصلاً گاهی اوقات تشخیص نمیدید که مثلاً اصلاً کجاش بد شد حالا؟
میگه خیلی بد شد.
شما میگی کجاش بد شد؟
ما هم دقت کنیم بعد میگه این تیکه.
دلم-- ماهم نمیفهمیم باز.
این لغزشی که او در حقیقت دستش ایجاد میشه، میشه بالاخره همیشه تو اون حال استحکام دست نیستن ایناها.
ولی آیا این اصلا به استادی ایشون لطمهای وارد میشه؟
یعنی وقتی یه لغزش ایجاد میشه یهو یک خط خرچنگ قورباغهای مینویسه که میای اِ اینو بچه دو ساله نوشته یا آقای امیرخانی.
هیچکی دیگه اینجوری دیگه اگر هم لغزشی در کار یه خطات پیدا بشه دیگه تو اون کلاس نیست که.
[سرفه] انقدر سطح پایین بشه که مثلا تبدیل بشه به یک خط خرچنگ قورباغه، یه خط بچه دو سالهها، خط کلاس اولیا.
اینجوری نیست هیچ موقع.
هیچ موقع اون استحکامی که از دست او خارج میشه، او رو از مقام استادی خارج نمیکنه.
یعنی او کماکان استادانه، چیه؟
استاده، بهش میگن همه استاد و همه میرن ازش سرمشق میگیرن که ایشون سرمشق بوده و اصلا ایشون تازه به کسی سرمشق میده.
تا چی بشه، کی بشه مثلا تا یه نفر سرمشق باشه مثلا.
این تصویری که شما از یه کسی که فنان فن خط، چه تصویری دارید، همین این تصویر راجع به انبیا هم همینه.
یعنی اینایی که در حقیقت برگزیدگان انسانهاییاند که هست، اینو نمیگیم لغزش ندارن اصلا.
نگاه کنید چند دسته هست از این لغزشهایی که یاد میشه.
بعضیش هست [مکث]، که واقعا لغزشه.
حالا تو روال آیان بعضیاش میشه دید.
مثل همین اتفاقی که مثلا برای حضرت داود مثلا افتاده.
منتها لغز-- اگه لغزشه در اون رتبهای نیست که بخواد لطمهای به عصمت بزنه یا الگوگیری باشه.
بعضیش اصلا لغزش نیست.
از این چیزایی که یاد میشه که حالا مواردش را خواهیم دید.
بعضیش تو قرآن به ظاهر اینجوری دیده میشه ولی اساسا کلا لغزش نبوده، درست بوده کار.
اینم همین امروز یه نمونههاش رو میبینیم.
بعضیاش هست که زمینه روایی داره که اصلا بهش کاری نداریم خیلی.
اون چیزایی که تو روایت اومده که چیه؟
که یه کورر، کورر، کارهای خیلی شمیعد.
اونا رو بهش کاری نداریم.
ما محکماتمون قرآنه.
محکمات قرآنی رو میذاریم وسط تا حالا هم با اون بحث عن النوازل من پیش اومدیم.
بعد از اینکه این اشکالات انبیا تموم شد به فضل خدا راجع به [مکث]، خود مقام عصمت که چجوری قرآن داره راجع بهشون بحث میکنه بحث خواهیم کرد به فضل خدا.
ولی، [مکث]، این هست که یادتون باشه قرآن بتسازی نمیخواد بکنه.
چون بتسازی نمیخواد بکنه خیلی برای ما تیز میکنه راجعبه اینها.
حتی می-- به نظر من گاهی اوقات داره عمد به خرج میده.
تا این حد.
داره عمد به خرج میده.
یعنی اینکه میتونست اینو یه جور دیگم بگه این چیزا مثلا اتفاق نیفته، این شواهد اتفاق نیفته.
ولی داره عمد به خرج میده که مشخص بشه خدا یه چیز دیگهست، خدا یه چیز دیگهست.
خدا رو با بنده خدا قاطی نکن.
خدا یه چیز دیگهست.
این [مکث]، خب بیایید سوره مبارکه ص همین آیه سی و پنجش.
بسم الله الرحمن الرحیم.
شما هم بسم الله میگید.
بسم الله.
قال رب خَلِّني أَهْبِلِي مُلْكًا لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ.
[مکث] بعد از اینکه این ماجرا برای حضرت سلیمان اتفاق افتاد که حالا به هر حال از ذکر پروردگار باز مونده واسه این حب به اون عسح، بعدش هم که فرزندش رو به عبارتی به اون کرسی و تخت خودش دید که افتاده.
بعد گفته که قال رب خَلِّني أَهْبِلِي مُلْكًا یه ملکی به من بده که لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي شایسته نباشه برای احدی بعد از من یه همچین ملکی نداشته باشه.
إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ اینو که میگه، فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاءً حَيْثُ أَصَابَ [مکث]، وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَعَبَّاسٍ، وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الأَصْفَادِ.
[مکث] اینجوریست که این شبههای که وجود داره اینه که چطور یه نبی خدا انقدر مثلا بخیل مثلا به نظر میاد [مکث]، که میگه که به دیگران یه همچین چیزی رو ندی، یه همچین ملکی رو ندی.
[مکث] عرض میکنم با جلسهی انتهایی جلسه آخر عرض شد که اگه بخوایم با خودمون مقایسه بکنیم، خب اینجوریست که مثلا یه حالت بخلی دیده میشه.
ولی شما راجعبه یک سری مصطفینی باید-- مصطفیینی باید حرف بزنیم ما.
که اینها خیلی خیلی خیلی بریان از اصلا پول، از مال، از این چیزا.
یعنی ما کافیه با [مکث]، یه دو تا از اینا مثلا میگشتیم تا متوجه میشدیم که خیلی خیلی بریان از اینکه بخوان این تقاضا رو بکنن که یه پولی به ما بده، یه ثروتی به ما بده، یه اعتباری به ما بده که انقدرم آدم بخیلیه این آدم که نه در زمان خدایی تا الی يوم القيامة بخواد اینو در حقیقت چی بکنه که یه اعتبار مثلا جهانی پیدا کرده که بعد از منم بعد از مرگ منم کسی همچین اعتباری رو نداشته باشه.
این از مقام اینها یه مقدار به دوره.
لذا چجوری میشه اینو فهمید؟
اینو خیلی قرآنی نمیشه فهمید.
مگه اینکه بعدا نگاه بکنیم که با توجه به این چیزایی که خدا بهش داده اون موقع تو ملکوت چونکه اولا ایجاد ملک صرفا چیز بدی نیست.
شما در آیات بقره شما بحثِ [متن عربی] رو دارید دیگه.
که خدا طالوت رو به عنوان ملک در حقیقت انتخاب کرد و این ملک شدن، پادشاه شدن، پول داشتن صرف اینا خود اینها موردی نداره.
چیزی که مورد داره میگن مال مورد نداره، طلا و مو مورد داره.
آقای حمید گاهی اوقات [نفس عمیق] چی میکرد؟
بچهها نمیفهمن تا خودش میگفتن.
میگن گفتش خدا پول بده، پول، پول اینجوری، خب؟
بعد [خنده] بعد گفت خب ما هم که همینجوری میگیم که [خنده] چه فرقی؟
بعد ایشون میگن آقا من دیدم، دیدم.
میگفت پول منحل به دستم میرسه.
یعنی چالههاش کنده شده.
واقعا هم دیدم.
ایشون پول به دستش میرسه اصلا انحلال پیدا میکنه پول.
یعنی میره توی چال و چوله هایی که کنده و برای این و اون و صدقات و این چیزا.
رسیدگی به کار مردم.
اینی که یک نبی خدا یه همچین چیزی بخواد خیلی عجیبه اصلا.
که نه تنها از زمان خودش تا الی يوم القيامة بخواد که یه ملکی من داشته باشم که اهدی نداشته باشه این ملک رو.
این زمین ااا-- در حقیقت به این عبارت تو آیات سوره قصص رو دیگه آخرای کار خوندن و اونی که میگن [متن عربی] اون دار آخرت برای کسایی که هیچ گونه علو وی رو تو زمین نمیخوان، هیچی نمیخوان.
یعنی هیچ گونه علو وی برتری رو نمیخوان.
اون موقع این حضرت سلیمان به عنوان برگزیده خدا یه همچین چیزی رو بخواد این [نفس عمیق] یه مقداری عجیب به نظر میاد.
ببینید حالا بحار جلد چهارده صفحه هشتاد و پنج چی نشون میده.
علی بن یقطین میگه از ابالحسن موسi بن جعفر س-سوال کردیم که [متن عربی] آیا جایزی که نبی الله بخیل باشه؟
[متن عربی] عدم من بعدی ما وجهه بمعناه.
چیه معنیش؟
فقال الملك ملكان.
الملك ملكان.
دو تا ملک رو ببین.
ملك مأخوذ بالغلبة والجور وإجبار الناس.
یه ملکی که با غلبه با مردم و جبر و این بزن بهام و اینا با این چیزا به دست میاد و ملك مأخوذ من قبل الله تعالی ذكره.
من قبل الله تعالی ذكره كملك آل ابراهیم و ملك طالوت و ملك ذي القرنين.
یه ملکهایی هست که از جانب خدا داده میشه مثل ملک آل ابراهیم و طالوت و ذي القرنين اینها.
فقال سليمان عليه السلام هب لي ملكا لا يملک لاحد من بعدي ان يقول انه مأخوذ بالغلبة والجور وإجبار الناس فسخر الله عز وجل له الرياح.
میگن که یه ملکی به من که شایسته نباشه بعد از من برای احدی بعد از من که بگوید این ملکی این به دست آورده با زور به دست آورده.
یعنی، یعنی ملکهای زورکی بوده که به دست آورده.
ف اون موقع بنابر اون دعایی که چیز کرده که ملکه اینجوری نباشه که بعد از من کسی شایسته نباشه بگه اینا زورکی به دست آورده همچین ملکی رو.
فسخر الله له الرياح.
بعد خدا ریاح رو براش مسخر کرد این مشخص بشه صنف ملک فرق داره.
این ملک صنفش فرق داره اصلاً با صنف ملک معمولی فرق داره.
فسخر، فسخر الله له الرياح تجري بأمره.
لذا این شبههای که به نظر میان در کل آیات عرضه بشه، کل آیات نمیپذیره یه نبی خدایی انقدر حالش خراب باشه که نه در زمان خودش بلکه تا الی يوم القيامة یه همچین ملکی میخواست.
ضمن اینکه این دعا غیر مستجابه.
ما اگه یه همچین چیزی بخوایم، خب ملک و چیزایی داریم که ملکی که پیغمبر داشته، ملکی که چیز داشته اینها هم در همین ملکهای اگر تمام عالم رو به دست گرفته بوده، اگر قرار بوده که این دعا حتما الا و مستجاب بشه، ما دعای غیر مستجاب هم هست.
به شأن یه نبی در کل فرایند قرآن این نمیخونه.
قرآن مانع فهم یه همچین چیزی.
یعنی یه نفر ببینید ما خواننده کل قرآن نیستیم.
اگر خواننده کل قرآن بودیم کل قرآنی که میخوندیم به اینجا که میرسیدیم فکر نمیکردیم چه نبی بخیلی، چقدر دنیا دوست داره.
ببینید یه چیزی که در کار انبیا شما داره به صورت تکراری تکرار میشه که شما براتون مسجل میشه این یعنی لارایرافیه که اینو میفهمید و اونی که شما سوره مختلف نگاه کنید مثل شعراء، مثل اعراف، مثل هود اینا رو نگاه کنید.
میبینید اولین حرفی که اینا اومدن زدن اینه که ما اسئلکم علیه من اجر.
ان اجری الا على الله.
ما اجر نمیخوایم.
من اجر یعنی هیچ اجری نمیخوایم ما.
نه پول میخوایم، نه شهرت میخوایم، نه اعتبار میخوایم، نه صلوات میخوایم کسی برام بفرسته، هیچچی نمیخوایم.
ان اجری الا على الله.
ما اجرما گردن خدا.
برای کسی نیومدیم کار بکنیم.
ببینید این یه نکتهایه که آدم تو فرآیند خوندن قرآن میفهمه.
اون موقع یه نبی با این همه آرزو، حرص راجعبه دنیا، خب؟
این کلاً در context همدیگه جا نداره که آدم بتونه بپذیره.
برای یه نفری که نه تک آیه رو بذارید جلوش، تک آیه رو بذارید جلوش نه.
ممکنه بگه خب اینم مثل خودمون.
مثل اینکه شما ببینید وقتی که شما با آقای امجد مثلاً برخورد نداشته باشی، یه نفر تا بیاد بگه آقای امجد میگه خدا پول بده، پول!
بگه ببین روحانیتو نگاه کن.
اینا چقدر پولکیان اینا.
ببین یه آدم رو منبر دیگه این حرفا رو نمیزنه که حالا به طور قائمکی چیز چی میکنه.
ولی کسی که مثلاً این اخلاقشو شناخته باشه برای ما اصلاً هیچ چیز نبود.
یعنی بودیم با حاج آقا فلانی، پول از خدا میخوام برم اینجوری [نفس عمیق] بده.
یعنی واقعاً مالم سالمم داده، ردّی صالح بده دست امثال ایشون، خب.
این اون موقع اصلاً تو این context اصلاً جا نداره فهمیده، اصلاً کسی به ذهنش هم نمیزنه.
یعنی کسی که کنار حاج آقا باشه کسی به ذهنش نمیزنه که شاید واقعاً پولا رو بخواد ببره تو بانکهای سوئیس مثلاً ذخیره کنه.
شاید ممکنه این احتمالش، اصلاً احتمالش هم نیست.
خب اصلاً احتمالش هم وجود نداره.
این میشه اون contextای که شما دارید از انبیا مجموعاً میبینید.
باید اینو تو همون فضا معنا کنیم.
این یک.
[ورقه زدن کتاب] سوره مبارکه انبیا [ورقه زدن کتاب].
در سوره مبارکه انبیا، آیه شصت و [مکث]، دقیقاً یه گناه [مکث]، چیزی نقل شده.
[نفس عمیق] بعد نگاه کنید در همین جریان سلیمان، جریان سلیمان، اینی که از اون عبادت منصرف شد این لغزش بود.
یه لغزشی بود منتها سهوی.
از عبادتی به عبادت دیگه منصرف شد.
ولی اینی که داره میگه ملک الله على أحد من بعدي اصلاً هیچ لغزش هم نیست.
لذا پشتش هیچ توبهای نیست.
هیچ ت-تنبیهی هم از جانب خدا نیست.
یعنی خدا بگه سلیمان، این چه وضعه؟
چرا بعد از این همه مثلا این چیزا مثلا استغفار کن یا مثلا چیه؟
ببین هیچ استغفاری نداره پشت سرش و هیچ چیزی هم نداره.
هیچ توبیخی هم از جانب خدا نداره.
پس اصلا این لغزش هم نیست.
فقط ما داریم احساس میکنیم لغزشه.
در مورد حضرت ابراهیم در آیه شصت و دو و سه که نگاه کنید این دروغگویی حضرت ابراهیمه به هر حال.
بله.
دختر شماست دیگه؟
آره این دقیقا دختر منه تا همین چند وقت پیش شوهر کرده بود یه موقع دو سه سال پیش.
اِممم شما هی گفتین دروغ نگین فلان و اینا بعد یه بار گفتین این بابا نباید دروغ بگیم دیگه.
گفتیم نه.
گفت حضرت ابراهیم چرا دروغ گفت پس؟
این دروغ اول.
اون موقع که ما کم بودیم.
بله ما کم بودیم.
نه جواب دادیم.
بله جوابش- علم آدان، آداب و رسوم.
العلم آداب و رسوم [خنده].
و این همین ماجرای معروفه که بت، بتها رو میشکونه و بعدش بت بزرگی رو باقی میذاره.
میگه "قال أنت فعلت هذا بألهتنا يا إبراهيم." میگن که چیکار کردی با این آلههای ما؟
ابراهیم میگه "بل فعل، قال بل فعل، بل فعله كبيرهم هذا فاسألوهم إن كانوا ینتقمون." همین این گندهشون این کارو کرده.
همین این گنده این کارو کرده.
"فاسألوهم إن كانوا ینتقمون." اگه حرف میزنه خب ازش بپرسید.
اگه حرف میزنه ازش بپرسین.
در حقیقت اینجا هم بعضیا دیدم میگن که خب حالا یه چیزی گفت دیگه مثلا حالا سخت نگیرید، مثلا دیدی؟
یه جوری میپیچونن دا- داستانو.
حال آنکه در شأن یک نبی نیست که، بعد اینم "فرجع إلى أنفسهم." دیگه رجوع به خودشون میکنند.
"وقالوا إنكم أنتم الظالمون." به هم دیگه میگن شما ظالمید.
این در شأن یه نبی نیست واقعا دروغگویی، یک نبی دروغگویی باشه که ما اصلا نمیتونیم جاهای دیگه اعتماد کنیم.
خیلی وقتها هم به حساب teoriه و مثلا بالاخره همین دروغ مصلحتی و مصلحت در دروغگویی بوده و از این چیزا.
الان این یه بحثیه که چرا حضرت ابراهیم کلا این سبکی جواب میده.
یه موقعی یه گریزی دادم که حضرت ابراهیم چرا اینقدر حالت مدارا کلا وجود داره در شخصیت حضرت ابراهیم؟
خب این که من کردم خوبم کردم که کردمه.
یعنی ما انتظار داشتیم مثلا حضرت ابراهیم اینجوری میگفت، کردم خوبم که آره کردم یعنی من کردم.
این که بخواد از زیرش در بره این اصلا که این حالت نبود چون که بالاخره اینا نمیپذیرن که، اینا نمیپذیرن که این بت بزرگ این کارو کرده.
باید بگن اِ راستی ها شاید کرده فلان.
اینا که نمیپذیرن.
آخرش داستان به همین جا ختم میشد که اگه اولش هم میگفت که کردم خوب کردم که کردم.
خب؟
اینو میگفت با این چیزی که الان گفت نتیجهش فرق نداشت.
یعنی نتیجهش همین میشد که میگه یه ذره مینداختش تو آتیش.
چرا اینجوری کلا حرف میزنه؟
به خاطر شخصیت حضرت ابراهیمه این آقا بی.
شخصیت مدارایی که داره حضرت ابراهیم و، اینو تو جاهای مختلف قرآن میبینیم.
گفتم تو سوره حضرت ابراهیم [سرفه کردن] هم یادتون باشه "رب إنهن أضللن كثيرا من الناس" خدا این بتها زیادی رو گمراه کردن "فمن تبعني فإنه مني" کسایی از من تبعیت میکنه از منه "ومن عصاني فإنت كافور رحيم".
کسایی که عصیان میکنن منو خودت، تو خودت ببخش.
میگی این آدم غیرت دینی کجاست پس؟
کو غیرت دینی؟
"ومن عصاني" باید بگن دهنشون له کن مثلا فلان بکن.
اینجوری میخوره یعنی نه اینکه حالا "ومن عصاني فإنه".
یه مدارایی البته تو شخصیت حضرت ابراهیم تو کل آیات قرآن دیده میشه.
نه اینکه فکر کنید حالا نباید اینجوری بشه شل اومده یا مثلا نه، اون به حساب اون نگاه به سیر هم یا از منظر دوره که حالا بحث ما الان اون نیست.
لذا "هذا فأسألهم إن كانوا ینتقون" که حالا چرا اینجوری اولا جواب میده به خاطر حالا ویژگیهای خود حضرت ابراهیم هست.
ولی، اِاِاِ آیا دروغ هم بوده؟
خود روایت هم توضیح داده که دروغ نبوده.
اگه ما هم بخوایم بفهمیم که چرا دروغ نبوده، در حقیقت ببینید یه حالت گذاره شرطیه.
درسته؟
در گذارههای شرطی شما یعنی اینه "إن كانوا ینتقون فعله كبيرهم".
خب؟
یعنی اگر اینا حرف میزنن این گندهشون انجام داده.
خب؟
یه گذاره شرطیه.
گذاره شرطی، صدق و كذب گذاره شرطی در حقیقت به صدق و كذب مقدم و تالی نیست.
شما در پیامگاه کیو که، دیدید پیامگاه کیو؟
پیامگاه کیو پش یه دونه گذارهست، کیوش هم یه دونه گذاره گزارست دیگه.
هر کدومش یه گزارهست.
گزارهی P آنگاه Q.
عموما شما اگر P-- صدق یک گزاره شرطی به این نیست که، ااا، در حقیقت صدق یک گزاره شرطی به این نیست که مقدم یا طالی مثلا اینا باید صادق باشه یا مقدم و طالی هر دو تا باید صادق باشه.
نه، چنانچه شما Pتون در حقیقت نادرست باشه، Q هرچه، هرچی میخواد به لحاظ ارزش گزارهای داشته باشه این کلا گزاره صادقه دیگه.
کلا این گزاره تو گزاره شرطیه.
یعنی شما وقتی میگید P آنگاه Q این هم، همارزه با نقیض P آنگاه Q.
نقیض Q چی؟
نه، عکس نفیش میشه چی؟
نفی Q آنگاه نفی P.
خب حالا ول کن [خنده].
ما هم یادمون رفته.
خلاصه اینجوری هست که شما هر فرض اشتباهی در چیز بکنی، در فر-- شرط بکنی یعنی شرطتون نادرست باشه، هر اتفاقی میخواد جزای شرط داشته باشه درسته دیگه.
درسته؟
چونکه اینجوریه، در حقیقت نقیض P یا Q دیگه.
هم P آنگاه Q همارزه با نقیض P یا Q.
طبیعتا اگر P شما نادرست باشه، نقیض P شما درست میشه.
چونکه گزارهم با یائه پس کل گزاره ارزشش درسته.
چون این گزاره اینه که "إن کانوا ينتقون فعله کبیر".
این گزاره اینه.
حالا "فسألوه" هم امکانه.
"فسألوه" بله.
چند تا، دو تا گزاره شرطیه.
حالا خودتون هم دقت بکنید توش.
ولی به هر جهت تحویل به گزاره شرطی "بل فعله کبیر" حالا "فسألوه إن کانوا ينتقون" دو تا گزاره شرطی توهم رفتهست.
من دارم سادهاش میکنم برای اینکه، ااا، ذهنها دیگه بیش از این اذیت نشه.
و اینم دو تا گزاره شرطی توهمه.
یعنی خود اون شرط و جزا با همدیگه یه جزائه برای اون "بل فعله کبیر"ه.
این "إن کانوا ينتقون" "إن کانوا ينتقون" حالا اینا که حرف نزدن.
اینا که حرف نزدن پس چیه؟
پس این کبیرشون انجام نداده.
یعنی اینا که حرف نزدن پس اون کبیرشون انجامه.
میگه اگر اینا حرف زدن بالاخره کل گزاره تحویل به این میده که اگر اینا حرف زدن شما-- چون این "فسألوه" که گزاره نیست.
یعنی شما بدونید در حقیقت "فسألوه" دقیقاً شما سؤال بکنید اینا امره.
اینجا دقیقاً تو P&Q باید گزارههای در حقیقت چی باشه؟
گزارههای اخباری باشه.
گزارههای انشایی تو P&Q راه نداره.
تو P&Q گزارهها باید ارزش گزارهای داشته باشه.
broke نه درسته نه یه غلطه این گزاره، درسته؟
شما که یه گزاره امری داشته باشید که ارزشی نداره این گزاره.
گزاره وقتی ارزش داره که اخباری باشه.
لذا این فسلهمو بذارید کنار، میشه امکانی ینتقم فعلهکبیرهم.
حالا اینام که حرف نزدن پس این دقیقاً حالا فعلاً چه اون ارزش درست باشه، چه اون انجام داده باشه، چه انجام نشه ارزش این گزارهای که گفته درسته.
[صدای کاغذ] و خیلی جالبه که ائمه هم همینو میگن.
پیامکیو.
پیامکیو نگفتم.
میگه که «وما کذ-- وقال ابراهیم بل فعله کبیرهماذا فسألوهم کام ینتقمون فقال» میگه این دروغگویی که اینجا دارن چیه؟
« فقال والله ما فعلوا وما كذبوا».
این در حقیقت اینا این کار رو انجام ندادن.
اون موقع پس کذب نبود.
یعنی دارن نشون میدن که چون اینو انجام ندادن چون اینا که انکامی انتقم نبودن که.
اینو انجام ندادن به عنوان گزاره این نبود.
علمه که P&Q هم متوجه بشن.
«والله ما فعلوا وما كذبوا» اینا انجام ندادن اون موقع این دروغ نبود.
بله.
اونا حرف نزدن پس این دروغ نیست.
وما فعلوا دیگه.
وما فعلوا یعنی کیا فعلوا؟
یعنی همین اینا حرف نزدن.
دیگه پس غیره باید حرف میزد.
یعنی میگفت اونا صحبت نکردن- صحبت نکردن یعنی هم-- کیا فعلوا.
میگه اینا انجام ندادن پس این دروغ نبود.
یعنی این انجام ندادن نه اینکه بت بزرگی انجام نداد، اونا میگن ما فعلاً نمیگن فعلوا.
یعنی این دو تا حرف نزدن- یعنی در اون مقدمه رو داره چیز میکنه- دارن مقدم-- بله دیگه مقدم، مقدم غلطه.
یعنی امکان مینتقم غلطه پس گزاره درسته.
اینم از اینکه این دروغگویی نبود.
خب، یه چند تا شبهه دروغگویی و تهمت زنینا وجود داره، اینا رو بخونیم.
بله.
بله.
استاد الآن مثلاً اینجوری هم نگاه بکنیم، دروغگویی حضرت ابراهیم فرض کنید دروغ گویی بوده.
بعد اومده محرز شده که فرج عود به انفاسه.
یعنی اصلاً تو فرض ما منکر حساب نمیشده.
حالا ببینید ما تا بیاییم اینکه بگیم ، اِممم فرض فرمودید که طوری هست یا یه دروغ مس جهتیه مصلحتش اهمه از چیز اینا کار میبره.
تا جایی-- یه موقعیت ما یه چیزی به نام عصمت انبیا رو قبول میکنیم.
میرسیم به یه همچین نقطهای، میرسیم به همچین نقطهای اصلاً میگیم که یه مصلحت اهمی وجود داره.
اصلاً نبی خدا حالیش شده что کار میکنه.
خب؟
منتهی البته ما ترجیحاً اگه دامان اینا رو از حتی کوچکترین چیزایی که میخواد اتفاق بیفته باید اول نفی بکنیم همچین اتفاقاتی.
حالا مثلاً یه شأن نبی الله اثبات شد و چه شد و چه شد، اصلاً خودش میدونه داره что کار میکنه.
اصلاً هرجا هر کاری کرد میگه آقا خودش میدونه что کار میکنه.
اینجا اگه داره خلاف واقع میگه، داره خب توریه میکنه.
داره یه مصلحت اهمی رو داره پیش میبره مثلاً.
یه مصلحت اهمی رو پیش میبره، اون موقع خودش میدونه داره что کار میکنه تو اون مصلحت اهم.
چون که مصلحت اهم بودنش مشخصه.
یه مصلحت اهمی که اینا برای اینا رو به جان خودشون و بعد، و بعد، و بعد همه این چیزا اتفاقات، این مصلحت اهمه.
اینو پس از اینکه عصمت ثابت بشه و اینا بعد خود، ببینید گرایش اهل بیت هم همین بوده که بگن نه اینجوری نبوده.
یعنی دامان اینا رو بری بکنه.
نه اینکه بگیم که بالاخره یه چیزی بوده دیگه حالا ما نمیدونیم، ما نمیفهمیم.
بالاخره این، اینا رو جزء گرایشات اهل بیت نیست.
میخوان دامان اینا رو پاک-- در حقیقت همینجوری که پاک هست پاک نگه دارن.
ما وقتی میتونیم-- یه توجیهی داره چرا بگیم دروغ بوده؟
باید بگیم توریه کرده برای مصلحت اهم.
وقتی خودش توجیهی داره تو خلاصه.
میشه اینجوری توجیه کرد که اصلاً دروغ نگفته با اینکه دروغ اونجوریه که طرف مقابل باور کنه دیگه.
اینا هم باور نکردند.
بله.
دروغ شاخصه اینه.
بله.
بله اینجوری هم میشه.
همون که- بله.
میگفتیم انجام ندادن فک کنم منظورشون همون- غوطهزنی انجام ندادن.
منظورشون غوطهست یا اون- نه اونی که باید میشده فعلاً.
اومده میشده فعلاً.
این ببینید این فرمایش فرمایشیه که دقیقاً تو بطون همین فرمایشی که ما گفتیم فرمایش شما هم هست.
یعنی ببینید در حقیقت اینجوریه که وقتی اصلاً اِاِاِ مراد نشده، متن اون چیزی که دارن میگن، اراده نشده، اراده نشده و طرف مقابل هم میفهمه اراده نشده، فقط دارن یه تلنگر میزنن.
یعنی اراده نشده اصلاً.
اون پیامی رو که داره تو این گفتار میده.
چونکه ماها مهم واقعاً این هست که چه پیامی رو داریم به طرف مقابلمون میدیم.
گاهی اوقات میبینید گزارهها حالات کنایی داره اصلاً.
اصلاً خبر نمیخوایم به کسی بدیم.
خبر جدیدی به کسی قرار نیست بدیم.
مثلاً طرف اومده تو به نام آقای قاسمیان که ساعت یه ربع به هفت.
اومدن میگن که خیلی زود اومدین.
این خیلی زود اومدین، این که چیز نیست که-- این که اصن خبری کسی نمیخواد به من بده اینو.
اگه خبری بده که خبر اشتباهی بده چون ما زود نیومدیم، ما دیر اومدیم.
این خیلی زود اومدین یه مفادی داره، اون مفاده خود شنونده میگیره این مفاد چیه.
خب این خیلی زود اومدین کسی به من نگفتهها [خنده] نه خودم خودم تحلیل میکنم.
این، یه مفادی داره شنونده خودش میگیره که این داره چی میگه.
فکر نمیکنه که ببینه چرا دروغ گفتی الان.
چرا درو-- من که زود نیومدم که.
خب.
این دقیقا مفاد کنایه.
از این جهت این فرمایش، این فرمایش خوبیه که ایشون میکنه و این که همین.
یعنی اصلاً کسی از اون حرف نفهمیده که اصلاً داره به یه خبر دروغ بده الان.
هم این شاید در متن همین فرمایشی که اهل بیت دارن همین فرمایشها باشه.
میگنجد تو اون.
که میگن انجام نداده، دروغ هم نبوده.
[سرفه] حالا سور مبارکه صافات رو که بیارین، دست سور مبارکه صافات.
به خاطر یه بدشکنی حضرت عباسی ما دچار زحمت شدیم.
دست سور مبارکه صافات آخه قبلش هم که میخواد نره باز اونجا هم یه تقریباً یه خالی بندی، اونجا هم داره.
آخه [خنده] دست سور مبارکه صافات.
این حالت مدارا رو که میبینید چه حالاتی داره.
کو صافات؟
[همهمه] مثلاً خب آقا میای بریم مثلاً مراسمون؟
نمیام.
چون نمیام دیگه.
زور که نیست، نمیام.
این، این حالتو نداره سوره.
دقیقا سور مبارکه صافات آیه سیهفت رو که ببینید.
در آیه سیهفت.
[سرفه] سیهفت.
[همهمه] اونجا نه.
ربط نداره.
[همهمه] عه.
آره.
آیه هشتاد و نه.
بله آیه هشتاد و نه.
سیهفت چیها نوشتم.
مثل سگها راه دادم.
[خنده] از اون [سرفه] آیه هشتاد و پنج نگاه بکنید.
"اتقی الله ذوی القربی والمهیمات تعبدون" چی میپرستید به عموش و خمش رو.
گفته که چی میپرستید؟
عِفْک یعنی آلهتا دون الله تریدون.
آلههای غیر خدا رو به عِفْک اراده میکنید.
مَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ گمانتون راجع به رب العالمین چیه؟
فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ [صدای ماشین] فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ فَتَوَلَّى عَنْهُمْ مُدْبِرًا.
میان اون قوم ظاهرا از ادامه آیه مشخصه که میان میگن آقا بلند شیم بریم مثلا عبادت این بتها رو بکنیم مثلا در فلان مراسم جشن مذهبیمون.
اینم میگه فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ این ستارهها رو نگاه میکنه میگه من مریضَم.
مریضَم نمیام.
بعد اونم فَتَوَلَّى عَنْهُمْ مُدْبِرًا.
اونام برمیگردونن خودشون میرن.
البته این شبههای اصلا صرفا ایجاد نمیکنه خود عبارت قرآنیش.
اینجوری نگاه کرده به آسمون گفته من مریضَم دیگه.
صرفا خود وجود همین آیه که اصلا شبههای نداره توش.
منتها بله روایت گفته مریض نبوده.
حالا این دیگه شبهه روایی میشه که مریض بوده یا نبوده وگرنه این که میگه من، میگه من مریضَم نمیام.
[نفس عمیق] اینو اگر بخوایم حالا قرآنی ببینیم، این مشخصه که در حقیقت تو فضای آیه این مطرحه که حضرت اینجوری بوده که با نجوم تعیین میکرده حالات خودشو، با نگاه به ستارهها.
یعنی این کارو همه این کسایی که اهل نجوم و منجم و اینها هستن اگه خیلی خریت این فن باشن و قواعد نجوم رو بدونن، قواعد فلکی رو در حقیقت بدونن، این تاثیراتی که بر احوالات خودشون داره اینها رو میدونن.
یا اینکه گاهی اوقات این-- فکر شده که ممکنه مثلا طبای نوعی داشته مثلا اینکه هی میگیره مثلا تو یه وقت خاصی میگرفته میدونسته کی میگیره.
چون بعضیا هستن خودشون میدونن کی مثلا میگرنشون اوج میکنه.
از لحاظ وقت و زمان اینا، اینا رو بعضیا میدونن.
این یه فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ.
این یه نگاه کرده گفته من مریضَم.
مریض، مریضَم یعنی مریض دارم میشم.
دارم مریض میشم.
هنوز مریض نیستم ولی اینجوری که دارم میبینم من مریض میشم.
مثلا نمیام.
اینم که سَقِيمٌ یعنی من مریض میشم شبیه چیزه که خدا به پیغمبر میگه إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ.
تو میتی.
تو میتی یعنی که تو مردنی هستی.
مردنی.
إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُمْ مَيِّتُونَ.
یعنی تو مردنی هستی.
یعنی میگه سَقِيمٌ هم یعنی من مریضَم.
مـ-مریض به شماام.
مریض به شما.
تو این-- دارم نگاه میکنم از این علائم وجودم مشخصه من دارم مریض میشم آیه بیشتر این نمیگه.
حالا روایت گفتن مریض نبودن.
حالا دیگه اولا شبهه روایی و قرآنی نیست.
بعدشم، اِاِاِ گفتم من مریض میشم دیگه.
"فنذر نذرته فنجوم فـ" این معلومه که این "إني سقيم" ربط داشته به اون چیزی که نگاه کردن تو ستارهها.
مشخصه.
آیه داره میگه که این "إني سقيم" ربط داره به این که به ستارهها نگاه کردن.
پس معلومه یه چیزی از اون نجوم میفهمیدن که کی مریض میشن، کی مریض نمیشن وگرنه ارتباطی نداره بگه "فنذر نذرته فنجوم فقال إني سقيم".
من مریضم که آقا همین الان مریضَم.
چرا اینا رو نگاه بکنن، به آسمون بگن مریضَم و خدا اینو نذر کنه.
اینم دقیقا مشکلی نداره.
البته شبههش هم قرآنی نیست خیلی.
فقط گفتن که " فقال إني سقيم قال أبو جعفر والله ما كان سقيمًا وما كذب".
سقيم نبود ولی دروغ نگفت.
سقيم نبود همون موقع ولی دروغ هم نبود.
چون که در حقیقت این چیزی که داره میفهمونه به طرف مقابل شاید این بوده که متوجه بودن که یه تبهای نوبهای داره، داره مثلا مثل، مثلا میگرن داره یا مثلا چیزی داره که نگاه کرده گفته من یه وقتی مریضیم، "إني سقيم" من دارم مریض میشم.
به این معنا.
[سرفه] بیا بریم سوره مبارکه یوسف.
تو این بحث دروغگویی و تهمت زنی و اینا من بگم که این شبهه- مثلا این دو تا، اون قسمت از داستان چه چیزی داره آقا محمد؟
مثلا این دو تا- چه پیامی دارن؟
نمیفهمم.
اینا رو واقعا ما متوجه نمیشیم خیلی همینجوری.
یه کسی بیاد بگه- نه مثلا از این چند تا "فبأي آلاء ربكما تكذبان؟" حالا هیچکدوم نمیگفت.
یا مثلا خب، چه کار کنم مثلا [خنده] خب هست دیگه.
لابد یه حکمتی داره که هست.
آخه گفتم پیام- مثلا این مو، الان این موی دست من نمیگُفت مثلا، مثلا بکری.
اون حالا نمیگفت یا میگفت به اعتقادات آدم که ضربه نمیخوره.
ولی این مسئله حالا سقيم بود، نبود بعد امام صادق بفرما سقيم بود، نبود، بود و دروغ هم نبود.
همین دیگه شاید، نه شاید حالا تو آیات راجع به پیغمبران اینو زیاد میبینید.
اصلا چرا این بیان انقدر گردنده راجع به اینا داره صحبت میکنه؟
این سواله.
چرا اینا رو میاره؟
گاهی اوقات حرفی هم نیست ولی داره انگار یه جوری لکهدار میشه مثلا اینا.
چرا اینجوری صحبت میکنه؟
این به نظر میاد که همین که نمیخواد بت کنه اینا رو.
نمیخواد بت پرستی ایجاد بکنه و اینا بت پرستی ایجاد میشه.
الان اومده یعنی اینا هم، یعنی طرف خانوما اومده هم میگه که، چیزه، اینا سایه ندارن ائمه.
ما روایت داریم ائمه سایه ندارن.
چه ارزشی داره؟
[مکث] میبینی که با همینا داره فریب میخوره.
یعنی واقعاً شعنی رو داره درست میکنه تو ذهنش بیربط.
بعضاً، مثلاً سایه نه.
یعنی به آدم، بابا سایه دارن.
نه من حس میکنم سایه ندارن.
گفتم مگه شما حس میکنی اینا رو؟
گفتش که نه من به نظرم نه.
اینا روایت به اینا گفتن کل النور الواحد فلان اینا.
گفتم اینا رو جاهای دیگه میخوره.
یعنی چی سایه ندارن؟
اینا رو نریز به اینور.
قرآن اصلاً مانع اینجور حرفهاست.
سایه دارن یا ندارن؟
مدفوع دارن یا ندارن؟
خب اتفاقاً همین روایت هفته پیش بود که بحث شد که اصلاً چرا راجع به اینا میگه [غیبت].
چرا اینا غذا میخورن؟
غذا میخورن مدفوع دارن دیگه.
بعد چه نیازیه راجع به حضرت عیسی و مادرشون بگی اینا غذا میخورن.
خب ه-بعد خود ائمه میگه غذا میخوره یعنی مدفوع داره.
ی-کسی که غذا میخوره کان له سفلاً مدفوع داره و هرکی هم که سفل داره خیلی با خدا فاصله داره.
یعنی چه حرفو چی رو نزنید راجع بهش.
[مکث] بت نکردن ضمن اینکه توسل کردن فلان همه سر جای خودش ولی بت نکردن، یعنی خدا یه چیز دیگهست.
سایه نداره، نمیدونم غائب نداره، چی نداره.
این-اینایی که تو روایات ما اومده، اینا رو اگه به این معانی ظاهر بگیرید کاملاً اشتباه است.
اصلاً یه تأثیر غیرواقعی از قرآن، قرآن اومده گفته انا بشر مثلکم، انا بشر مثلکم، بشر مثلکم.
عین خودت.
یمشون في الأسواق يأكلون الطعام.
راه میرن تو بازارها غذا میخورن.
همین، همین کارهایی که بقیه میکنن اینا هم میکنن.
و اساساً چه ارزشی داره که یه نفر سایه داره یا نداره؟
اصلاً اگه نداشتن گزارشی تو تاریخ- همین دیگه.
یعنی خیلی، گفتم بابا اینایی که تو اسکاندیناوی نبودن که.
اینا توی چیز بودن، تو عربستان بودن با این همه آفتاب و سایه، خب.
دیگه ها راحت تشخیص، صمامه کاری نداشت که.
همه نگاه میکردن بعد، سایه نداری مع اللهم است.
[خنده] اگه اینجوری بود که اینقدر مشکل ما نداشتیم تو تاریخ اسلام که، که مثلاً خیلی وقتها ائمه واقعاً تشخیص داده نمیشدن.
بعد مثلاً یه سری اومدن که امام محمد باقر، یه سری فتحی نهضت- مذهب میشدن یا چی، چی مذاهب مختلف شکل گرفت.
حالا اگه امام زمان بیان خب همه نگاه بکنن ببینن.
یه نور بزنه ببینن سایه.
[خنده] اینم نیست اصلاً.
اینم نباید گفت.
اینا راجع به یه سری چ-حرفای دیگهست.
و اصلاً چه ارزشی-- مهم اینه.
ببینید کسایی که اینجور حرفا رو میزنن حواسشون نیست، دارن آدرس اشتباه میدن.
اصلاً چه ارزشی داره که یه نفر سایه داره یا نداره؟
این چه ارزشی داره؟
چه ارزشی داره یه نفر غائب داره یا نداره؟
اینا مال تن آدمه ببینید اینا رو با هم قاطی نکنید.
ببینید شما که پنج شنبه صبح شما بزرگوارانی که میآیید، شما نباید دین رو قاطی بکنید با همدیگه.
خون امام حسین نجسه.
خون امام حسین رو بدن من نجسه.
برای بدن خود امام حسین پاکه.
و شهید معرکه است و پاکه.
ولی خون امام حسین رو بدن من بالاتر از درهم و بغل نجسه و باهاش نمیشه نماز خوند.
تمام اون پاکی و طهارت که تو این خونه است از نظر فقهیش نداره.
این خون باید شست بعد هم وایسد نماز خوند.
[نفس عمیق] ولی اینا با هم، اینا، اینا نباید امور رو نباید قاط-- حدود باید محفوظ بمونه.
[نفس عمیق] اون طهارت، طهارت روحانی اینهاست، طهارت روحانی اینهاست که متعلق تمام این مسائل ولایی و اینا هم خود روح اینها قرار میگیره و اصلاً ارزش اینها به روحشونه.
ارزش آدم این-- میگم آدرس اشتباهی یعنی این که میخوان آدمو باز دوباره مادیگرا میکنه اینجور حرفا.
هم حرفای اشتباهیه هم به ریش ما میخندن با این حرفا هم باز دوباره آدمو مادیگرا میکنه اینجور حرفایی.
یعنی نظر به ماده میکنه.
یعنی حتماً و حتماً باید امیرالمؤمنین خیلی خوشگل باشه شبیه حضرت عیسی [خنده] باشد تا مثلاً آدم قبول بکنه با حضرت علی.
با اینکه چهرهای که از حضرت علی تاریخ به ما داده اصلاً چهرهی قشنگی نیست.
چهرهی م-معمولی، معمولیه خیلی معمولیه.
قد کوتاه، شکم چاق و موهای مثلاً کچل.
مثلاً اینجوری سر این جلو کچل.
اینه که اتفاقاً اعتبار میده به ما که بفهمیم چی-- ارزشها داره به چی تعلق میگیره اصلاً.
ارزش داره به چی تعلق میگیره.
اگه ما همش اهل بیتو تو ذهنمون داریم یه عده خوشگل مثلاً فلانه با چشمای کشیده همه خ-- چیز زده از این چی بهش میگن خانومها؟
از این چی، م-م- [پچ، پچ] ریمل [خنده].
آره.
اینکه مثلاً همه خط چشم کشیدن و همچین مژه مصنوعی زدن رفته بالا و فلان [خنده].
اینه، اگه ائمه در حقیقت یه همچین هی تصوری داریم راجع بهشون بکنیم ما داریم مؤمن صبی حولت میشه صبی حولت یعنی تو دلبرو میشه.
ولی این تو دلبرو لزوماً یعنی اینکه خوشگل، ما بلال حبشی رو داشتیم [خنده] سیاه و اینا [خنده].
اینجوری نیست که ما این ارزشها به تن تعلق، ارزشها به روح تعلق میگیره و این جزو م-- basicall احکام دینیه.
لذا اصلاً این تصویر تو ذهنتون نیاد از ائمه.
هر جوری که بود بودن آدمای بزرگی بودن.
چه ارزشی داره یه نفر سایه داشته باشه نداشته باشه یا دستشویی بره یا نره؟
[مکث]اصلاً میان خب نه هیچ نجاستی ازشون خارج نمیشد.
پس خب این بچه دار میشدن چه جوری بچه دار میشدن؟
نه اینش هم یه چیز دیگهست.
هی الکی حرفای بیربط بی پایه.
اینش هم یه چیز دیگه، یه کار دیگه بوده.
مثلا همینجوری [سف] همینجوری رو لباست فوت میکردن مثلا بعد بچه دار میشدن.
نه بابا این اتفاق یه بار برای حضرت عیسی افتاده.
اینا جنهست.
حضرت عیسی واضح بوده غسل کردن پیغمبر.
در حقیقت چیز پیغمبر همه این چیزا بوده.
علی روسل اشحات بوده تاریخ به فراوانی اینا رو نقل کرده.
دستشویی رفتن پیغمبر فراوانی نقل شده که پیغمبر دستشویی میرفته البته خب آداب داشتن، آداب خاص داشتن تو دستشویی رفتنش.
اینا رو ملاک قرارش بدید.
ما این چیزا نیست.
دین.
این حرفا هم حرفای عوام اینا.
این حرفا [مکث].
سوره مبارکه یوسف رو ببینید.
در سوره مبارکه یوسف [مکث].
در سوره مبارکه یوسف در اون جریان دویست و [مکث]دوصد و چهل و یک [مکث].
ببخشید دویست و چهل و چهار [مکث].
اونجا هم در حقیقت یه چیز دیگه هم اونجا نقل میکنند به عنوان مشکلات انبیا که به همین دوگویی و اینها هم در ارتباط داره [مکث].
در اون آیه هفتاد که بالاسه بالای صفحه است، صفحه دویست و چهل و چهار.
quando ثم أعذرهم عذرًا أي إلى العير إنكم لصدقون.
بعدا هم میگه آی اینا دارن دزدن برای اینکه اینا نگه دارن.
خب.
اینم میگن که خب این نگه داشتن این بنیامین به قیمت تهمت زدن به بنیامین [مکث]، این یه چیزه، یه کار عجیبیه.
خب یه نبی خود تهمت زده الان اینجا یه نفر رو متهم به سرقت کرده.
اینا چه جوریه؟
[مکث] در حقیقت اگه خوب تو آیه دقت بکنیم، میبینیم که از آیه قبلش [مکث]، ظاهرا یه کار هماهنگ شده است اولا.
"ولما دخلوا علی یوسف" اگر آیه قبلش رو ببینید داخل شدن بر یوسف "آوا الیه اخاه".
خب، این برادرش رو اول میاره کنارش.
"قال إنی أنا أخوك".
من داداشتم.
آقا بدون من داداشتم.
"فلا تقطع یدک".
این کاری که انجام داد ناراحت نشو چون نسبت به این برادر بنیامین هم دقیقا خود آیات نشون میده که اینها مشکلاتی داشتن با-- به این هم حسادت میکردن.
حالا توضیحاتش تو همون، تمرکز کنیم در همون DVD که دادم این سوره یوسف رو اونجا مفصلهاشو اونجا توضیح دادم.
"فلما جهزو".
به جمع آورهن.
این وقتی تجهیز میکنه اینها رو، وقتی این "سقال انزل فی رحل اخیه" بعدا ببینید خودش اینو نمیگه.
مثل اینکه فرض بکنید خودش میگه که آقا این پیمونه کو؟
مثلا پیمونه کو؟
خب.
اون موقع کی اینو میگه "إنكم لثارقون"؟
مؤذنی.
یعنی اونجا اینا میگن آقا این پیمون-- "ثم أذن مؤذن أنیت حلی" کار ما "إنكم لثارقون" شما دزدید لاغوت چون تا حالا که بود شما هم کردید نبود.
لاغوت شما دزدیدید دیگه.
کی اینو میگه؟
حضرت یوسف کاملا آیه واضحه که حضرت یوسف اصلا ربطی به حضرت یوسف نداره.
حضرت یوسف داره اینو نگه میداره.
مسئله رو هم با خود بنیامین هماهنگ کرده.
از کجا مشخصه؟
از اونجایی که بنیامین اصلا هیچ حرفی نمیزنه تو این وسط.
میخواد معلومه که میخواد اینو نگه داره.
بنیامینم هیچ حرفی نمیزنه.
اینا همش حرف میزنن که چی بشه، جزاش چی، پاداشی، اگر دزدیده این داداشش هم دزد بوده.
مثلا خب یعنی خود حضرت یوسف، یعنی میگه دیگه شما آیه هفتاد و هفتش رو ببینید.
"قال إنی یشرق فقد سرق أخ له من قبل".
این دزده داداشم تا حالا دزد بوده.
خب یعنی حضرت یوسف.
خب این، این چه میگن؟
اصلا خود حضرت بنیامین، بنیامین هیچ حرفی نمیزنه این وسط.
مشخصه یه کار هماهنگ شده با بنیامینه که میخوان نگه دارن که داستان پیش بره بره و داستان همین اتفاقی که میافته.
به هر جهت این وسط ارتباطی نداره با حضرت یوسف.
حضرت یوسف چیزی نگفته.
حضرت یوسف گفته پیمون کو؟
پیمونه کو؟
اینم به جز اینکه تهمته به مثلا حضرت-- به بنیامین زدن، این یه کار هماهنگ شده با اونه.
اینم از اینکه میگن چرا تهمت زده؟
معلومه که حضرت یوسف اصلا این کارو نکرده.
ببخشید.
بله.
[سخنگوی 1] پس این چه کاری بوده که از تهمنا گذاشتن اینجا خب بالاخره یک مضامنی اتفاق میافته در خونه- خب نمیدونم بالاخره یه کاری بخوان بکنن.
ببینید دیگه بالاخره یه حرکتی میخوان، شما نگاه کنید اینا رو، شما فکر کنید که میخواد بنیامین و نگه داره.
حالا مفصل این بحثو بنده توی همون چیزا کرد، جلسات.
ولی میخواد بنیامین رو نگه داره.
بنیامین رو باید با چه قانونی نگه داره؟
اینا دارن میگن که ببین میگن که فماج-- میگن که "هَلْ قَالَ جَزَاءُهُۥ مَنْ وُجِدَ فِى رَحْلِ أَخِيهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ".
خب؟
چون که اینا یه قانون اینجوری دارن که ر-- اینجا دو، از هرکی که گرفتن خود اون میشه جزاش.
اگه بخوان یه جوری بگیره، یه، یه کاری، اگه بگه آقا اینو دستگیرش میکنیم.
خب؟
بگه این بنیامین دستگیرمون بشه تو به چه دلیلی اینو دستگیر میکنی؟
اینایی که قول دادن به باباشون مجدد، حالا داستانو از اول خودتون بخونین، قول دادن به باباشون که اینو میاریم دیگه میاریم.
خب؟
اون موقع به چه توجیهی باید اینو نگه داره توی اون مجموعه؟
اینم قانونشون، قانون، چونکه قانون اینجوری بوده، قانون زدن دست نبوده.
خب؟
چونکه قانون اصن فقه اسلامی نبوده که مثلا زدن دست، آقا این دزده پس بیاید دستشو بزنیم الان.
یه جوری که بدون اینکه هیچ اشکالی پیش بیاد و تو خود این متن این چیزی که با اینا شرط میکنیم که "مَنْ وُجِدَ فِى رَحْلِهِ قَالَ جَزَاؤُهُۥ مَنْ وُجِدَ فِى رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَاؤُهُ".
خود اون جزای اون.
هر کسی که این تو رحلش پیدا شه خود اون جزاشه.
چون که یه همچین قانونی وجود داره تنها راه نگه داشت-داشتن بنیامین این بود که اینو میذاشتن تو رحلش بدون اینکه هیچ اتفاقی بیفته، بدون اینکه برادرا یا بدون اینکه سهم کمتری به این برادرا بدن، بدون اینکه سیخ بسوزه کباب، سیخ چی میگن؟
سیخ کباب بسوزه.
اینا حالا یه سری به چیزی نسوزه.
اینا بدون اینکه هیچ اتفاقی بیفته باید اینو نگهش داره دیگه.
بهترین طریقی که میتونه نگهش داره تا اینکه، اینا حواس سر عنقریه دیگه، توضیحش بماند به همون جلسات گوش بدید.
از اون اول اصلا یعقوب میدونه چه اتفاقی افتاده.
[سخنگوی 1] آها و چه اتفاقی؟
منتظر اون نصاب صبره که صبر بیاد.
و یعنی میدونه تمام این اتفاقات برای یعقوب مشخصه.
تو آیات اومده که خود یعقوب میدونسته بچهش کجاست، چیه، فلانه.
همه اینا میگه خود ی-- خود قرآن میگه حالا آیاتشو ببینید خودتون.
میگه خود یعقوب میدونست این چیزا رو.
یعنی "إنه لذو علم لما علمناه".
ما خودمون بهش اصلا گفته بودیم همه این جا رو خودش یعقوب میدونست.
منتها م-مرتبه این باید این اتفاقات تو زندگی حضرت یوسف و برای یعقوب میافتاد.
اینا حکم کار انبیاست.
خودشون میدونن چه اتفاقاتی میافته باید میافتاد که این نصاب صبر یعقوب به یه نصابی میرسید تا، تا این همه اتفاق میافتاد تا یعقوب رشد کنه، یوسف رشد کنه.
و اینا یه پیامبر خدا که میدونست بچهش کجاست.
خود قرآن هم اینو میگه.
خود قرآن هم اینو میگه.
بعد جالبه که شما وقتی که آیه هفتاد و شیشو میبینید کاملا خود خدا دامن حضرت یوسف رو پاک میکنه.
میگه "فبدأ بعویت قبل وعاء أخيه".
وعاء اونا رو نگاه میکنم قبل از وعاء این داداشه ظرف اونا رو قبلًا دیدم.
"ثم استخرجه من وعاء أخيه".
بعد آخرسر از تو این در میاد.
خدا رو نگاه کن.
"كذلك كد نار یوسف".
ما خودمون این کارو کردیم.
کید یوسف دادیم.
این کید یعنی چاره اندیشی.
یعنی کید که ما خودمون این کارو کردیم.
"كذلك كد نار یوسف".
این یه روشی بود، یه چاره اندیشی بود که باید این یوسف-- بنیامین رو نگه میداشت.
خودمون این کارو کردیم.
خودمون این کارو کردیم اصلاً.
خود خدا به عهده میگیره این کارو.
"كذلك كد نار یوسف".
ما کان-- ببین ما کان لیأخذ أخاه في دين الملك لا يشاء الله.
تو این دین ملک هیچ جور نمیشه اینو نگهش داشت.
یعنی تو روش این ملک هیچ شیوهای برای نگه داشتن این نبود.
ببینید یه نبی به قدری این دقت رو میکنه که حتی خودشم دروغ نمیگه.
خودشم تهمت نمیزنه.
انقدر میتونه اینو بزنه تو اونجا بعدش بگه آقا این کو مثلاً؟
به اون مسئول چیزی گفتن اون پیمونه رو وردار بیار مثلاً.
گفت اِ پیمونه رو رفتیم درآوردیم گشتیم پیمونه نیست.
خب؟
پیمونه نیست.
بعد دیده اینا که تا حالا بودن حالا که رفتن گفتن پیمونه نیست.
آی شما "ثم أذن مؤذن أين ألتلى إنكم لثالعون".
این فضاییه که در واقع آیات داره باید اینو نگه داره تا این اتفاق بیفته بدون اینکه تهمتی به کسی زده باشه.
الان مثلا من یه چیزی رو میذارم جلوی شما بعد داد میزنن یکی آقا کو؟
مثلا آقای قاسمین شما برداشتین و اینا.
منم هیچ حرفی نمیزنم.
این پس کاری نکرده- شما، شما، شما با من هماهنگ کردی؟
که من هیچ چیزی- نه، نه شما با من هماهنگ کردی؟
[خنده] خب حالا یه چیزی- نه آقا.
خب.
بعد میزنن تو- و بعد به همه شما این تهمتو میزنن که شماها برداشتید.
یه از همه که- حتی شما هماهنگ کردن.
اصلاً.
میان همه رو نگاه، همه رو میگردن میگن نه، همه دامنشون بری میشه.
خب اولیها که نه.
ببینید حالا اجمالاً یه چیزی اولش به یه جماعتی بگن، خب؟
به یه جماعتی اولش یه چیزی بگن تا اینکه بعداً تحقیق بشه معلوم بشه.
آقا مثل اینی که میگن آقا مردم ایران همشون فلان جوری ان.
خب؟
مردم ایران، خب اینکه کلاً به همه صادق نمیشه که وقتی میگن مردم ایران اینجورین.
که شما بخوای اینو یک یک تحقیق کنی به همه.
گفتن آقا مردم ایران اینجورین.
بعد میری میبینی که این آقا مثلاً مَرد، مردم ایران دزدن، بازاریها دزدن.
میری تو بازار میبینی آقا این نه واقعاً دزد نیست این.
اونم دزد نیست، اینم دزد نیست.
کار درستی نیست.
ببینید حالا این شیوه که شما پیش میرید.
آخه چجوری اینو نگه دارین؟
کلاً بری کنیم یا من امبیائ و از این چیزا، من به نظر من اینطوریه که باید وقتی که روایات بری کردن ما بری کنیم.
یعنی روایات گفتن آقا مثلاً این دروغ نیست خیلی خب ما هم میگیم دروغ نیست.
ولی وقتی نگفتن شما حالا بعد بنا-- حالا اصلاً میرسیم دیگه به کارهای خرف.
میرسیم کوبیش کنیم اصلاً هیچ حرفی نمیتونیم بزنیم.
آقا ما حالا هر وقت رسیدیم.
نه، من دارم تو حرفم.
ما میگیم که خیلی خب این حالا این کارو کرد یوسف برای اینکه اینو نگه داره.
والا- این کارم کرد.
یعنی به ما چیز نداره.
اصلاً چرا؟
نه، میخوام بگم- کار خوبی.
ما نه، ما نه میخوایم بگیم کار خوبی هست.
ببینید ما میخوایم بگیم که اون چیزی که شما به عنوان کار بد رو ما میخوایم نفی کنیم.
ما نمیخوایم اثبات کار خوب بکنیم که.
الان محل بحث این نیست که ما در حقیقت کار خوب اثبات بکنیم.
ما میخوایم کار بدی نفی کنیم.
در مقام عصمت اینو باید نفی بکنیم.
شما میگن آقا حضرت چی، حضرت یوسف تهمت زده، به کی تهمت زده؟
باعث تهمت.
شما اگه این آیه رو نمیخوندین قبل از اینکه آیه رو بخونید من این، اینو برای شما nebenم شما میگفتین کار بدیه.
به یه عده کلاً باعث بشیم که به یه عده کلاً تهمت بزنن.
حالا بعداً دامنشون بری بشه.
شما به صورت- آخه ببینید از این ور، خود خدا.
ما داریم اتهام رو نمیخوایم رو روایی جواب بدیم.
روایی میخواستیم جواب بدیم جواب میدادیم.
زحمتی نداره.
اتهام جواب روایی اینا رو دادن زحمتی نداره.
این زحمتی که داریم متحمل میشیم زحمت جواب دادن قرآنیه.
واقعاً شما این آیات رو بخونید.
با بنیامین هماهنگ کرده باید نگه داره.
این مشخصه.
خود خدا میگه این باید نگه داره.
خب بعد چون باید نگه داره- تموم شد رفت.
چون باید نگه داره این کارو میکنه.
ولی ما نمیتونیم صرف این کارو بگیم کار درستیه.
ما که نگفتیم کلاً هر کسی بخواد هر کسی رو نگه داره، اول یه مثلاً یه نفر با مثلاً رفیق من الان فرض مثلاً که از این جلسه میخوام برم بیرون، آقای nemati صاحب خونهم با من کار داره.
خب؟
بعد بیاد یه مثلاً یه تیکه طلا اینا تو جیبم قایم بکنه و منو یه جوری بالاخره نگه داره.
بعد آقا بگه یه چیزی اینجا گم شده، همه وایسید بعد این شما برید مثلا بعد شما برید نه بعد ایشون هست.
آره تو جای شماست.
پس ما وایسادیم چرا بعدش اینم بعدش شروع به گپ زدن با ما که مثلا کار داره مثلا ما.
خب اینکه کلا ما نمیخوایم بگیم هر چیزی که هر کی، هر کی رو نگه داره یه جا در حقیقت به این شیوه باید نگه داره.
خب این در حقیقت میگه خدا میگه این باید نگه داره، این، این باید بمونه، این باید بمونه، این داستان به قولش اتفاق بیفته.
حالا اینی که باید بمونه آیا حضرت یوسف بهترین کار رو کرده تو نگه داشتن این یا نکرده؟
بهترین کار رو کرده به بهترین شیوه هم کرده.
یعنی اینکه با قانون ملک رو نقض نکرده، یک.
چون نمیشه خلاف قانون عمل کرد که تو اونجا خودش عزیز مصره.
میدونید که پادشاه نیست، ملک نیست، عزیزه.
ببخشید، اِاِِ عزیز، عزیز مصر نیست، مَل-- چیزه، نشد.
عزیز ملک نیست.
یعنی پادشاه نیست خودش.
در حقیقت خودش عزیز مصره.
مثل حکم رئیس جمهور داره مثلا در مقابل مثلا رهبر.
خودش در حقیقت یه همچین حالتی داره.
اون موقع خودش بیاد نقض قوانین بکنه و خلاف قوانین ملک اقدام بکنه.
اینه که این کار رو نمیتونه بکنه.
دست دزدن که نمیزنن تو چیز.
خود اینا هم که طبق قانونه یعنی گفتن طبق قانون مملکت مصر در حقیقت اداره بکنید این سرقت رو، اگه سرقتی شده.
طبق قانون مملکت مصر میخواد این کار رو بکنه.
با خود شخص هماهنگ کرده.
بعدشم این کار رو کرده بعد خودشم نگفته آخر.
بعدشم دامن همهشونو برi کرده آخر.
خب این به این شیوه بهترین شیوهای که میشده- [خنده] شما اینو به خدا یاد دادی.
[خنده] نه منظورش اینه که اون به اصطلاح ما اون سرایت، اون به اصطلاح اون جام رو میداد به خود بنیامین بزاره تو بساط خودش.
خب چرا- چون بنیامین واقعا دزد میشد.
یعنی دزد- مگه دزد نیست دیگه.
مگه دزد- خودش برداشت.
این از یوسف نذاشت چون حضرت یوسف گذاشته بعد ما بریم این قضیه رو نسبت بدیم به یه- نه اون، نه این دیگه [خنده] نه آخر دیگه، دیگه آقا دزدی نبودی که.
اون مثلا میگن سارق، اون سارق باید ریشه سرقت توش سر بکنه یا نه؟
اون که سرقت نکرده که.
سرقت نکرده.
حالا وایسید.
نه، نمیبخشم.
وایسین دیگه وقت داره میگذره من چونکه دیر اومدم باید چیز بکنم.
اینم از حضرت یوسف.
بیایید سراغ حالا سر حضرت یوسف به مناسبت دیگه هم میایم.
این درس یه چهار پنج جلسه طول میکشه.
یعنی اشکالات، واقعا تو این روند ماها یه modeling راجع به معرفتمون راجع به قرآن هم زیاد میشه البته.
این فایده اینجوری داره.
ببینید بیایید سوره مبارکه قصص، در سوره مبارکه قصص...
[صدای محیط] آیه پون-- چهارده پونزده اینا رو نگاه بکنین.
[صدای محیط] تو اونجا یه مشت معروفی از حضرت موسی نقل شده و این چیز آدمکشیه دقیقا حضرت موسی برای اینکه چیز بشه...
[صدای محیط] سوره مبارکه، نه حالا همین رو ببینم اول [صدای محیط] «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ».
[صدای سرفه] وقتی که موسی بزرگ شد، این خلافاً به اون چیزی که این فیلمای این یهودیان نشون میدن راجع به حضرت موسی که یک آدم مثلاً عقزیه.
این نمیدونم این انیمیشن موسی عزیز مصر رو دیدید یا نه، کارتون موسی عزیز مصر.
این مثلاً یک آدمه مثلاً لاتِ.
چی؟
این آدم مثلاً...
بله همه جوری خلاف هم داده تقریبا.
این آدم مثلاً حالا یهویی میزنه و پیغمبر میشه.
اینجوریه.
در حالی که فضای قرآن اصلاً خیلی متفاوته.
ببین «وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ» چه استخوناش که «شُدَّ وَأَسْتَوَى آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا».
یعنی اون پیغمبری نیستا.
پیغمبریش چیزه، همون حکمی که بهش دادن و اون حکمت و علمی که بهش دادن که به همه هم میدن به شرط چی؟
[هم پوشانی گوینده ها] «وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ».
ما به محسنین کلاً اینجور حکمت و علم میدیم.
یعنی اگه کسی نیکوکار زندگی بکنه و آدم نیکی باشه و درست زندگی بکنه، خدا قلب او رو حکمت و علم بهش میده.
خب این همون تو همون ایام جوانیشه.
«وَذَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا» و وارد شهر میشه، مشخصه کاخ فرعون فقط یه ناحیه دورتر از این خارج شهر بوده.
«وَذَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا» همینجوری سرزده میاد.
مشخصه که یه آدمی بوده که چون که بالاخره منصوب دربار بوده، آدمی بوده که گاهی اوقات با لباس مبدل و فلان و اینا بدون اینکه هی یار و غار درست کنه برای خودش که همه خودشون جمع و جور کنن میومده سرکشی مملکتو میکرده.
این ویژگی رو هم داشته.
«عَلَى حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ».
میبینه دو تا مرد دارن اقتتال میکنن، دارن درگیرن با همدیگه.
"هازام شیعتي".
معلومه از اون موقعم شیعه داشته.
چرا شیعه داشته؟
یعنی چی؟
چونکه یه شخصیت بسیار مورد قبولی بوده در خود-- چونکه از زمره قبطیا شمارده میشده، جزو بنی اسرائیل شمارده نمیشده.
ولی چونکه یه شخصیت خیلی جالبی داشته از همون موقع یه سری پیروش بودن توی خود مجموعه بنی اسرائیل اینا قبولش داشتن.
این خلاف همه انیمیشنا، فیلمایی که اینا دارن میسازن راجع به چهره حضرت موسی، مشخصه یه چهره بسیار وزینی داشته که شیعه داشته، همون موقع بدون اینکه پیغمبر باشه معلومه کلی پیرو داشته.
"هازام شیعتي و هازام عدو".
یکی-- یکی از دشمنان.
اون شیعهاش حداقل یه سری همون بنیاسرائیلی، یه بنیاسرائیلی با یه دونه "من عدوهی" از همون قبطیایی که چیزا بودن.
"فاستغاث الذي من شیعتي على الذي من عدوه".
استغاثه میکنه و چیزی میخواد.
اونی که از شیعش بوده "على الذي من عدوه" بر علیه اون عدو.
"فوكز" اون موسی "فقط عليه".
موسی یه مشت موسیمی میزنه و اینم "فقط عليه" اینم میمیره.
این مشت اینجا چندتا شبهه هست، یکی در خود مشت هست که چرا آدمکشی میکنه.
حالا این آدمکشی آیا مثلا چهره او رو خراب نمیکنه برای پیامبری بعدش و تا حالا آیا میتونه؟
این شبهه اینه.
آیا در سوابق یک پیغمبر میتونه اموری واقع بشه قبل از پیامبریش؟
یعنی محل شبهه اینه، آیا در سوابق یک پیامبر میتونه امری واقع بشه که چهره او رو بعدا ملکوک بکنه؟
یعنی آدم، آدمکشه بعد، آدم-- آیا میتونه یه همچین آدمی بعدا بشه پیغمبر؟
این یکی.
ضمن اینکه گفته "قال هازام من عمل الشيطان".
این از اعمال شیطانه.
این، اینم دومی.
اینکه آیا شیطان به این نبی خدا که راه داره یا راه نداره که گفته این عمل، عمل شیطانه.
"انه على غوى مبين".
یه چیزی که بعدش هم استغفار میکنه.
"قال رب اني ظلمت نفسي فاغفر لي".
فغفر له.
ظلم کردن به خودم، مرا ببخش.
"انه هو الغفور الرحیم".
بعدش هم حالا...
ببینید یه چیزی که تو کل فرایند آیه داره دیده میشه، توبیخ از جانب خدا اولاً نیست.
این یه خورده عجیبه.
مثل یونس نیست که یونس رو خدا توبیخ میکنه اینجوری.
توبیخ-- استغفاره هست ها، استغفای خود حضرت موسی هست، ولی از طرف خدا توبیخی نیست این وسط حالا باید اینجا یه کار تکسی قرآن به قرآن بکنیم تا ببینیم که واقعاً نظر قرآن راجع به همچین اتفاقی که افتاده چیه.
[مکث] آیا نشون میده که حضرت موسی اولاً کاملاً وظیفهش رو انجام داد که رفت درگیر شد، از کجا؟
[مکث] از همون آیه بعدیش.
شما نگاه بکنین از آیه هجده.
"فَأَسْرَعَ فِى الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا بِاللَّزِى يَسْتَنْصَرُهُ مِنَ الْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُ".
خب یه بار دیگه اومد و دید که، اِاِاِ باز دوباره همون-- اون درگیره، باز دوباره با همون کسی که دیروز درگیر بوده بازم درگیره.
"قَالَ لَهُ مُوسَىٰ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُّؤْ".
موسی بهش میگه که تو خیلی، خلاصه آدم گمراهی هستی، چرا انقدر درگیری با همه؟
[خنده] باز دوباره میره کمک همین آدمه.
یعنی میره مشخصه به عنوان اینکه من یه کار بدی کردم که رفتم درگیر شدم فلان اینا، باز دوباره "فَلَمَّا أَرَادَ أَن يَبْطَشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَّهُمَا".
یعنی وقتی که دست میبره خواستین گردن اون کسی میگیره که "عَدُوٌّ لَّهُمَا" است.
یعنی باز دوباره یه قبیله دیگهای بوده که "عَدُوٌّ لَّهُمَا"، یعنی عدو موسی و-- یعنی باز دوباره میره خیر اونو میگیره.
یعنی اینجوری نیست که بگی که آقا مثلا ما کاری نداریم دیگه، ما اینجوری بوده و ما استغفار کردیم و توبه کردیم دیگه از این کارا.
نه، اینی که باید میرفته کمک مظلوم اینو رفته بوده، رفته بوده کمک مظلوم.
"قَالَ يَا مُوسَىٰ أَتُرِيدُ أَن تَقْتُلَنِ كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ".
دیروز کشتی حالا میخوای بکشی فلان اینا.
"إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَن تَكُونَ جَبَّارًا فِى الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَن تَكُونَ مِنَ الصَّالِحِينَ".
تو انگار خیلی جباری تو زمین، نمیخوای از صالحین باشی.
معلومه یه سری وعده اصلاحات و مصلح بودن هم میداده.
مثلا معلومه چهره اصلاحگر داشته.
برای اینکه میگه تو انگار مثلا اینجوری هستی، مثلا تو این، با این حرف اصلاحاتی که تو میزنی خیلی سازگار نیست این روحیه و اینکه هی خیر اینو میگیری، خیر اونو میگیری اینا، این اولا مشخصه که، اِاِاِ توبهای که کرده، توبهای که کرده اینجوری نبوده که توبه کردن از اینکه دفاع مثلا چیز برم، دفاع مظلوم برم، چونکه باز دوباره یه اتفاق، باز دوباره رفته خیر یه نفر دیگه رو گرفته.
مشخصه این جور توبه ای نبوده.
مشخصه که باید این کارو میکرده.
اینو از آیه ما میفهمیم اجمالا.
ضمن اینکه خود همین این تک آیه رو وقتی نگاه بکنین اتفاقی که افتاده اینه که موسی برده، شما سریال زیر تیغ رو دیدین؟
این عین سریال زیر تیغ هست.
یعنی ف فبکذبه لزومی نداره که ما اینجوری تفسیر کنیم.
کمچی مشت زد این دندونای طرف ریخت تو دهنش، خب؟
بعدش هم، اِاِاِ یه کارد برداشت بعد مثله کرد اینو، خب؟
مثله کرد بعد این مرد، فقط و فقط.
نه، این فبکذبه موسى فقط و alleen.
این یه هولیش داد، خب؟
مثلا یه هولی داده، یه مشتی زده مثلا آ واری کنان مثلا اومده درگیری رو درست کنه، آ واری کنان اینو زده مثلا این افتاده سرش خورده به یه جایی مرده، خب؟
حالا میگن خدا خودش تو آیه دیگه میگه، میگه ما و فتنناک فتونا ما اون فتنه براش ایجاد کردیم این قضیه رو.
خدا میخواد این نبی رو نبی کنه، داره سناریو براش درست میکنه.
این چجوری باید بزنه از اونجا در ره کلاً.
با چه بلاکی؟
خدا باید یه همچین کاری بکنه بزنه در ره از اونجا اصلاً.
که بیان بگن آقا دنبالتم بکش از در رو.
[سرفه کردن] یه نفری که تو کاخ فرعون بزرگ شده، خب این باید با چه بلاکی خدا اینا بیاد کاری بکنه؟
خدا به عنوان فتنهانداختن این که خود خدا میگه و فتنناک فتونا، ما اصلا به فتنه انداختیم.
این اومده دی دفاع از یه مظلوم بکنه بیچاره، زده این اتفاق افتاده.
خدا این کارو با بندههاش میکنه که این تو یک کوچکترین حادثهای یه همچین اتفاقی میافته، یه قتل خطایی اتفاق میافته.
یه قتل خطایی اتفاق بیفته، قتل خطایی که هیچ موقع به عصمت لطمه نمیزنه.
اینی که ما واضحه برامون.
[سرفه کردن] یعنی کسی با ماشین مثلا همینجوری داره تو اتوبان میره بزنه به نفر بمیره.
حالا اینجوری هم نیست که مثلا داره لایی میکشه این نبی خدا تو اتوبان مثلا فلان میکنه اینا داره لایی میکشه میگیم عه چرا این نبی خدا اینجوری، اینجوری داره میکنه؟
نه خیلی معمولی داره میره میره یه دونه همون موقع یه زنی، پیرزنی، پیرمردی بیاد جلو اینو بزنه بکشه، میمیره.
بله؟
گواهینامه هم داشته.
آره گواهینامه هم داشته، همه چی هم بوده، درست هم بوده، سر جاش بوده.
این مرده، خب این مرده این قتل خطاییه دیگه.
اینجا به عصمت کسی لطمه نمیزنه.
دفاع از مظلوم رو باید میکرده.
اینم خدا همینجوری میگه.
خودش هم در این میگه ما خودمون به فتنه انداختیم اینو.
که اینجوری بشه و اینم حالت اصلاحی داشته باشه.
اینو بلندش کنیم ببریمیش دور از اصلا شهر و دیار و آبادی.
این اینجا قراره نبی خدا بشه.
این سناریوها روش ایجاد میکنه.
از این سناریوها خیلی وقتها حالا ما داستانها داریم از بزرگان و آقای همت و اینا ولی چیز ندارم بگم سر و اینا خیلی وقتها خدا برای اینکه یه نفر رو بسازه اصلا یه سناریوهای ناجور رو سرش ایجاد میکنه.
اصلا واقعا اذیتش میکنن و همه مثلا ز플ش کند و زن زاید و مهمان عزیزم برسد یهو اینجوری میکنه سیستم رو همه رو.
این همه چی خورد به هم دیگه.
حالا این وسط این اتفاق هم سرش افتاد.
این کار هم یهو اشتباهی از دست این صادق-- داره تو یه چیزی قرار میده که اینو خوردش داره نگاه میکنه بخواد ازش نتیجه دربیاره، نتیجه دربیاره.
[سرفه] لذا قرآن چیزی که میگه، میگه "فکذبه موسى فقلب له ألهی".
این اتفاق افتاد، اینم مرد.
خب؟
اینم مرد.
حالا قال هاذا من عمل الشيطان.
ما کلاً آیات رو در پرتو همه آیات ببینیم.
قال هاذا من عمل الشيطان.
[سرفه] اگه منظورش بود که من اینجا اومدم این کارو کردم من عمل شیطانه، این که دوباره نمیاد این کارو بکنه.
این هاذا من عمل الشيطان، لذا ما مجبوریم-- ببینید تو زمان اشارههاش ما برای اینکه مرجعشو پیدا بکنیم درسته، قاعده اولیه میگیش ما برگردیم اولین جایی که، اولین جایی که ممکنه بزنید باید بزنید.
یعنی شما وقتی دارید میگید "فکذبه موسى فقلب له قال هاذا من عمل الشيطان" اولین جایی که میخوره، میخوره فکذبه.
یعنی این که از مویش زدن من عمل شیطانه.
یعنی این که دفاع کردن من عمل شیطانه.
ولی این پس از تحلیل مشخصه که به اینجا نمیتونه بخواد پس میریم عقبتر.
میریم عقبتر به کجا میخوره؟
به این درگیری که این دو با همدیگه داشتن.
قال هاذا من عمل الشيطان این درگیری که این دو با هم داشتن از عمل شیطانه.
نه این که این کاری که من کردم از عمل شیطانه.
اگه من این کاری که من کردم از عمل شیطان بود که من چرا نمیکردم که.
مجدد باز هم نمیاد این کارو انجام بده.
لذا این من عمل الشيطان استغفار، استغفار، ببینید یه نفر همین اتفاقات هم وقتی به دستش میفته چون اتفاقاً خود خدا حالا آیاتش می-میبینیم با همدیگه.
واقعاً شما اگه بزنید یه نفرو بکشید، اصلاً ناراحت میشید.
اصلاً همه جوره هیچ تقصیری هم نداشتید.
این ناراحت، این ناراحت شدن اتفاق میفته یا نه؟
نمیفته؟
[خنده] واقعاً خیلی سنگ دلید.[خنده] نه تقصیری نداشتی ناراحت نمیشی؟
نه [خنده].
نه بابا ناراحت میشی.
شما خدا نکنه پس به یه نفر بزنی.
خب برای اون طرفه ناراحت میشیم ما.
نه، نه، نه.
اصلاً همینجوری خودت ناراحت میشی.
اصلاً خود خدا اینجوری میگه.
به خصوص ارواح لطیف، لطیفتر.
چون اینا روحهای لطیفتند شما حالا روح [خنده] ای تو روحهست.
[خنده] روح لطیف واقعاً میبینی ممکنه پشه همینجوری اشتباهی بکشه چیکار میکنه؟
شما امام را، حالا لازم نیست بریم به معصومان، به امام میگن که این تو خونهشون اجازه به کسی نداد کسی مگس بکشه.
گفته مگسها رو بیرون کنید.
اینجا تو خونه من مگس، مگس کسی بکشه.
ببین اصلاً انگار روح اینقدرو نداره.
امام که فرمان عملیات میده که میرن این همه خون میریزنا سر جاش.
ولی این یکی یه چیزیه نه [صدای دهان].
معیت بکشه مثلا امام.
میدونید که کسی اجازه نمیده میگه معیت پشه رو بیرون کنید.
این آدمی که اینجوریه [مکث]، خود خانواده، خود داستانهایی که از امام نقل شده شاید شنیده باشی که میگفتن خود امام بالاخره مگه این کارو نکرده این بچه رزمنده رو فرستاد جلو تیر؟
مگه نکرده؟
ولی این خانواده شهدا وقتی میومدن میگفتن امام میشست خودش.
یعنی واقعا ناراحت میشده با خانواده شهدا میدید.
نه بالاخره این کارو خودش کرده، خودش هم دستور، خودش هم عملیات، خود همه اینا رو عملیاتها رو اصلا میومدن با امام چک میکردن.
یعنی دستور عملیات باید امام میداده چون که خون، خون دم کسی نمیشه بیرخت بیاد.
دستور ولی مسلمینه.
ولی این خانواده، این زن و بچه اینجوری، میاد، میآوردن پیش امام، امام میگفتم میشست تو خودش.
خب حالا هیچ امیدی هم نبود ولی این حس رو که ندارن که بزنن به نفری.
شما تو همون بحث همون واقعا سری زیارت خیلی از این جنبه کار ما رو راحت کرده، فهمه.
که، که ببینید یه نفر، یه نفر زده کشته بالاخره برای قتل خطایی.
خود اینم میگه، میگه ما اونو حالا قید دیگه نمینویسیم رخت گذاشت.
میگه ما از غم نجاتش دادیم.
واقعا غم گرفته بود چی وقتی هم که زده بود مرده بود.
با اینکه من عدو بود و با اینکه این درست کار کرده بود ولی قرار نبود که بزنیم به کشته دیگه.
به او قول دادیم که مثلا یه مشت زد تو سینهاش که دو رغبت مثلا کاری نداشت باهاش بگیم.
[نفس عمیق] از این جهت هست که هاذا من عمل الشيطان مرجع ذمه به اولین جایی که میتونه باید برگرده.
نه اینکه هرجا که ما عشقمون کشید بگیم یه قاعده علوی داریم همون جا همون اولی برمیگرده.
نه.
اگر مانعی وجود داشت برای مرجع ذمیر یا مرجع اسم اشاره ما برمیگردیم میریم عقبتر، عقبتر تا جایی که جا داشته باشه که اون ذمه رو بزنیم اونجا.
کسی که راجع بهش خدا گفته [مکث]، کان مخلصا تو سوره مریم، وات کل فی کتاب موسی ان هو کان مخلصا.
اصلا مخلص بود، یعنی در مقام مخلصین بود و مخلصین مقامیست که چیه؟
مقامیست که الا عبادک من هو المخلصین.
یعنی شیطان بهش الهام داد ما بگیم هاذا من عمل الشيطان این کاری که من میکنم از اعمال شیطانه.
تو این نمیخوره.
یعنی قرآن اصلا ق-قبول نمیکنه شما بذاری که من این کاری کردم از مقام این چی میگفت.
لذا بابت این قتل خطایی که میفته استغفار میکنه.
استغفار میکنه که بعد، بعدش اصلا یه جور دیگم این بحث فغفر الله اینو شد آیه، روایات توضیح دادن که گفتن که این جا داره.
ببینید تو معنی غفران یه معنی سطر وجود داره.
اصلا غفران یعنی سطر.
مغفر یعنی کلاغ خوب.
"رب اني ظلمت نفسي" یعنی که بالاخره من ظلم کردم به خودم که همچین اتفاقی، این ظلم به خودم شد.
"فاغفر لي" یعنی چی؟
منو بپوشون، منو بپوشون ما دریم.
"فاغفر لي، فاغفر لي".
خودم رو پوشوند.
یعنی پوشوند مخفیش کرد که این بهتون در بره.
این هم دیده شده.
البته حالا لزومی نداره حتما اینو به چیز بزنیم، به آیه بزنیم.
البته روایت- "انه هو الغفور الرحیم".
یعنی "انه هو الغفور الرحیم" دیگه.
نه جا داره.
اگه بخوام بگم حتی ظلم معانی مثبت هم داره.
اگه بخوام برم تو اونا "رب اني ظلمت نفسي" واقعا ظلم معنی مثبت هم توش وجود داره.
یعنی من ظلم، بله؟
یکم بیشتر.
ظلم معنی مثبت داره فقط یه کم بیشتر.
انقدر شما خودتون برید ببینید که در این آیه ارز امانت، در آیه ارز امانت داریم که- [پچ،پچ] "انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجواد فعرضن ان يحملن واخشيت ان ان تحملها".
"انه كان ظلوما جهولا." خب ما خیلی اوقات میگیم که جز این که...
نه.
[پچ،پچ] آها درسته.
چشم.
میگن یه خورده کار داره لفتش بدید.
[خنده] خب ببینید حالا یه چیزیه، حالا اینا رو از ما نشنیده بگیرین ولی این کارا رو ما تو آیات میتونیم بکنیم.
ما ظلم در معنای مثبت داریم.
ظلم، ما خیلی وقتها به این آیه ارز امانت که میرسیم میگیم که مثلا "انه كان ظلوما جهولا" جز اینه که مثلا ببینی انسان چقدر بده، ظالم، ظلوم، جهول.
خب؟
حال این که این زبان، زبان تعلیل هست، یعنی، یعنی او ظلومه یا جهوله.
هر دو تاشو تو بار مثبت باید معنا کنید.
هر دوشو تو بار مثبت معنا کنید.
برای اینکه این عبارت رو خیلی عجی-- این عبارت حرف عجیبی که گفتم فقط اینو بگم که قرآن اگر این ور اون ورش بکنید اصلاً یک معانی بوتونی از توش استخراج میشه که شما تعجب میفرمایید اون موقع.
شما سوره مبارکه فاطر رو بیارید.
من جواب سوال شما رو میدم به شما.
ولی اینو ببینید.
در سوره مبارکه فاطر، صفحه چهارصد و سی و هشت، آیه سی و دو.
آیه سی و یک، از اونجا ببینید.
"والذي اوحينا اليك من الكتاب هو الحق مصدقا لما بين يديه".
آقا اینا رو تو رو خدا این دیگ-- این یکی سریه.
اینو نرید جا بزنید.
اینی که دارم میگم.
[خنده] آره.
نه این یکی دارم تو- بهتون میگم کار، کارهای مختلف ما میتونیم تو قرآن بکنیم.
[سرفه].
"والذی اوحینا الیک من الكتاب هو الحق مصدق ما بین یدیه".
و کسایی و اون چیزی که "اوحینا الیک من الكتاب" اون چیزی که وحی کردیم به تو از کتاب "هو الحق" اون حق "مصدق ما بین یدیه" مصدق اون چیه؟
کتابهای قبلی هست.
"ان الله بعباده لخبیر بصیر".
خب.
"ثم اورثنا الكتاب الذین اصطفینا من عبادنا، عبادنا".
اون موقع ما این کتابو بالوراثه با وراثت معنی وراثتی که قرآن داره که وراثت معنویه.
"ثم اورثنا الكتاب" این کتابو دادیم به وراثت به کسایی که "اصطفینا من عبادنا" به عباد مصطفی خودمون.
خب بالوراثه رسید به اونا.
خب [سرفه] بالوراثه دادیم به اونا.
که ائمه اینجا گفتن که روایت هست.
ائمه گفتن این اصلا امت نیست.
این ماییم.
این عترت طاهره است.
خب حالا "فمنهم ظالم لنفسه".
یه عدهشون هستن که "ظالم لنفسه"اند.
ببین یعنی ظلم در بستر مثبت.
ظلم در بار مثبت در context مثبت.
"فمنهم ظالم لنفسه" اینجوریه.
و "فمنهم مغتسل ومنهم سابق الخیرات".
اینجور، اینجور چیزی باید خونده بشه آیه.
که اینا گفتن آقا این کاملا برای ما واضحه.
مصطفی یه معنیه که تو قرآن وقتی بگردی کاملا بارش مثبته.
"ان الله اصطفى آدم ونوحا آل عمران".
کتاب قرآن رو بالوراثه میخواد بگیره.
کی؟
مصطفی از عباد.
یعنی از اون عباد تازه برگزیده نخبههاشون میخوان اینو بگیرن.
ائمه گفتن ماییم.
خب حالا، حالا، حالا آیه حالا بیا تو آیه چی میشینن؟
"فمنهم ظالم لنفسه".
عدهشون اصلا "ظالم لنفسه"اند.
یه عده از مصطفی عباد هستن که ظالم اینجوری بخونید دیگه "ظالم لنفسه".
این همون ظلمیه که در بستر مثبته که مصحح اون معنای "انه كان ظلوما جهولا" اینجوری بخونید.
اسلام هم میتونه- بله.
یعنی چه ظلم مثبت؟
یعنی خیلی ریاضت میکشن و خیلی تعب بدنی و خیلی این خاموش میکنند این حقوق حضور نفسشون رو پرداخت نمیکنن و تو اینجا روحشون رو بلند میکنن باهاش.
"فمنهم ظالم لنفسه".
یعنی اینجا آیه رو، اون آیه "ظلوم و جهول" رو میشه جوری دیگه هم خوند "انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال".
اینجا مشخصه بار مثبته که در حقیقت دارم عرض امانت میکنم.
هیچکی نمیتونه قبول بکنه فقط челове که داره میپذیره اینو.
بعد بگن این آدم چقدر بده که اینو پذیرفته، یعنی با این لسان تعلیل بگن چقدر، چقدر آدم ضایعهایه که اینو پذیرفت.
جهلش هم چیز داریم؟
بله یعنی فانیه اصلا.
دقیقاً اون "إنه ظلوم، إنه ظلوم جهول" اینجوری بخونید آیه رو.
در واقع او ظلوم جهوله که پذیرفته.
یعنی این کسی میتونه بپذیره که دقیقاً تمام علمهای خودشو چیز کرده باشه، در اون علم فانی کرده باشه.
یعنی جاهل نسبت به همچین چیزی باشه در همونجا در حقیقت خلاصه کرده باشه علم خودشو.
حالا شما ممکنه بگید این تعابیر ذوقیه ولی بگردین تو قرآن سیاقبندی بکنین کاملاً واضحه.
لذا شما، حالا من نمیخوام بگم تمام تعابیر، ولی شما این معنا رو بگیرید و برید تو آیات میبینید که یه بتون دیگهای از آیات داره خودشون رو نشون میده که ظلم در معنای مثبت.
اینو بذاریم.
دیگه دستا خیلی بلند شد دیگه.
[خنده] دیگه بله شما مقدمید.
ladies first.
[خنده] وقتی که برمیگردیم به در مورد نوح علیه السلام، من اینجوری فکر میکردم که خب هر وقت مثلاً یه عمل خیلی هم اونهای آدمهای عادی و یا خیلی میخوان بکنن یه اشتباهی انجام میشه، بعد میایم آبروی مثلاً شیطان حواسشون رو پرت کرد یا همون بحث лесبیانی که در مورد قوم لوط خیلی میشنویم که ما رجا میکنند و شیطان از یه آدم برد.
اینم چرا با همون ببینید اشکال نداره، فقط یه جوری نباشه که شیطان مثلاً فرض بکنیم میگیم در ذاکره یه اثری گذاشته، در بدن یه اثری گذاشته، منتها بگیم "هذا من عمل الشيطان" یعنی اینکه فرض بکنید شیطان در روح من، منو وسوسه کرد که چنین و چنان، این نشه، همین، این نشه که مثلاً شیطان منو وسوسه کرد که فلان، ولی فرمایش شما هم متین.
یعنی اگه ما برای اثبات عصمت باید انقدر ای اثبات کنیم که این وسوسه ت-- یعنی تحت تسلط شیطان نیست، تحت تسلت شیطان نیست.
چون "هذا من عمل الشيطان" یعنی همچین چیزی.
و اون موقع مثلاً من یه کار اشتباهی کردم، "هذا من عمل الشيطان" آخرش هم بشه من یه کار اشتباهی کردم، شیطان منو وسوسه کرد، من یه اشتباهی کردم در عالم خارج.
یه موقع شما میگید یه نبیو در مکاشفهش یه اثری مثلاً اون به عصمت نتونسته بزنه.
این موقع میگه در عالم خارج شیطان یه کاری کرد، من یه کار اشتباهی کردم مثلاً.
این نشه، بگه این وسوسه کرد منو فلان کرد، اینا که من تو خ-- عالم خارج یه کار اشتباه کردم.
این نشه که اون بهش اشکال نه هذا من عمل الشيطان.
منتها البته باید هذا فقط ز- ذمیره-- در واقع مرجع اسم مشهده رو باید چیز بکنید.
مرجع اسم مشهده در تقدیر نباید انقدر پیچیده باشه.
باید یه چیزی باشه که معلوم باشه هذا تو همین آیه.
خب همین مستدلی که راسته ولی- بله.
همین فقط از اون نمیتونه باشه.
آهان ما- به عمل دفاع.
یعنی مثلا یعنی- [همپوشانی گویندهها] نزنه دیگه.
نه خب اینکه حضرت موسی، موسی درگیر شده این کاری که کرده اینم اشکال نداره.
چرا باید بگین از عمل شیطان؟
عمل شیطان یعنی فلان رو بالا برد یا مثلا یه اون طرف مقابل رو از نظر این، اینقدر، یعنی اینقدر میپذیریم که شما اون، اون حرفو نزنید فقط که این بعد نفساسه کرد که نباید این کارو میکرد یا فلان اینا.
حالا هرچی ما، مانع اون شد که مثلا در ذاکرش تاثیر گذاشت نرفت، نکرد.
این، این چیزا این اشکال نداره از این جهت.
[همپوشانی گویندهها] که حالا این شما طرف رو تنبیه میکنن به لقب اینا چرا اگه قابل دفاع بوده اون طرف شیعه هست چرا باید توسط این رو دقت نکردم.
این یه سوالی بود که خودم داشتم.
منتها البته دقت نکردم که این لقبی در حقیقت قوی باید بریم چیزشو بی-- ببینیم، معنیشو ببینیم که لقبی یعنی گمراهی به این معنا که تو آدم گمراهی هستی به این معنا نباید بخوره.
چرا؟
به دلیل اینکه حالا من این معنی ظال رو میخواستم همین امروز بگم که ببینید معنی ظال مذل در حقیقت به چه معنائه.
این لقبی رو هم به همون معنا باید گرفت.
نه اینکه تو اگه داری کار بد میکنی پس من چرا باید بیام مجدداً دفاع کنم از تو.
نه لقبی یه معنی دیگهای باید بده که الان متفطن شدم که چه معنایی میده.
منتها البته اش-- اجازه بدید به اون معنی ظال یعنی گمراه که تو یه آیه دیگه راجع به همین جا میگه انا ظالمین گمراهم.
اونجا این معنی ظال و گمراه رو بگن تو قرآن به چه معناست.
اون موقع- غوای هم که از آدم دارن با همین- اونجا حالا غوا یه چیزیه که تعبیر به عصا شده.
لا عصى آدم ربه فغوى.
یه جا هم میگه لا عصى آدم ربه فغوى.
خب.
یعنی با عصیان همراهه.
عصیان هست.
حاج آقا هاجبه، چیز همون عدو не میشه درگیره؟
یعنی خود اون عدو به عمل شیطان عمل غیر صالحه.
بله.
هذا من عمل الشيطان.
چرا؟
چرا؟
اونم به، به اون سیاق بندی بکنی چرا.
ولی بله حرف خوبیه.
به اون سیاق بندی بکنی چرا.
اینم که قرآن حمال ذو وجوه دیگه.
وجود مختلفو میپذیره.
اشکال نداره که به جاهای مختلف میزنن.
این از این طرف از اون طرفشم که خود روایت هم همین اَ-- هازارو به همین جایی که خود ما گفتیم، یعنی ما از اونجا یاد گرفتیم البته.
یعنی گفتیم در روایت زده که هاذا من عمل الشيطان یعنی اون اقتدایی که اونا دارن میکنن، درگیری اونا من عمل شیطان.
آقا دست leftش دارید منبر کفایت؟
بله.
بالا، ها.
[خنده] سؤالارو بذارید یه موقع دیگه، دیگه ما دیگه امروز به عشق کله پاچه اومدیم [خنده].
نیت دیگهای نبود.
میخواید اجازه بدید که، که دعا بکنم؟
انشاالله.
هر هفته بعد هم کلاس هست و سه هفته کلاس نیست به مناسبت ایام امتحانات این دوستانی هم میخوان درس بخونن هم میخوان شرکت بکنن توی جلسات و اینا گفتم که تعجیلی نداشته به روال سالهای گذشته.
آقا فقط خدا نکنه این معنای ظلمو نگیرید دستتون هی بروید تو آیات همه رو یه چیز جبهه کنید آیاتی.
بگید این آدم ظالمه پس [خنده].
اینجوری حسین آقا.
این قصه آقا یه خاصی بله.
چی؟
نه دیگه خیلی دیر شد.
دیگه حالا منتظر روضه امیرالمؤمنین.
ولی خب دیگه کله پاچه منتظر ماست [خنده].
تموم دیگه.
خدايا خودت ما رو ببخش و بیامرز.
قلب راضین ما زمان بعد ما راضی خودت قرار بده.
Amen.
تن هم فرجش تعجیل بفرما.
Amen.
ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.
Amen.
خدایا این عید رو، عید ولایت رو، توفیق ولایت پذیری رو به همه ما و همه بفرما.
Amen.
هر حزب و حزبی در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام محمد باقر بفرما.
Amen.
مقام معظم رهبری، همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب رو در پناه خودت تحت حمایتت بفرما.
Amen.
خدا نسل و نسل ما را تا قیام قیامت از مولدان و عاشقان قرآن و اهل بیت امیرالمؤمنین قرار بده.
Amen.
مقام شهدا عالیتر بگردان.
پدر و مادر ما را از ما راضی و خشنود بدار.
مقام ما را بهتر از شهدا قرار بده.
بنبی و آل fatatunas salahat.
Allah.