د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۲
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسه 022
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۵:۵۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۹ سرفصل
## مقدمه و بازگشت به بحثِ ظلم
۰:۱۰
## خروج آیه از بستر منفی به بستر مثبت
۲:۴۴
## تفسیر عرفانیِ برقِ سورهٔ بقره: تجلیات قبض و بسط
۱۰:۱۷
## شب و روز به عنوان آیت، و سورهٔ ضحی
۱۰:۴۰
## تفسیر ابنعربی از ورود موسی به شهر: شهرِ بدن
۱۱:۴۷
## نفرین نوح و حیرتِ ممدوح
۱۴:۴۴
همان که میرویم مشهد و در زیارت امینالله میخوانیم:
۱۵:۵۷
ظلم به نفس را در قرآن دیدهاید. تقابلش را نشان میدهد: مقتصد و ظالم.
۱۶:۳۹
و آن آیه هم که هست:
۱۶:۵۹
هدایت به نفع خودت است و ضلالت به ضرر خودت. این باید جا بیفتد.
۱۹:۲۵
## بازگشت به موسی: هیچ مذمتی از جانب خدا نیست
۲۴:۰۶
## گفتوگوی موسی و فرعون در سورهٔ شعراء
۲۴:۳۳
اولاً این را که میزند. بعد هنرِ فرعونها:
۳۲:۲۹
حالا جواب موسی:
۳۲:۵۰
بعدش هم برای همین است:
۴۴:۴۴
## سورهٔ ضحی: ضالّ به معنای ناآگاه از وحی، نه گمراه
۴۵:۳۶
## قرآن کتاب لغتِ خویش است: سخن فخر رازی دربارهٔ تَهْلُکه
۴۶:۳۳
## چرا خدا گزنده از انبیا سخن میگوید: بتنکردن بندگان
۴۷:۰۳
## خوض در آیات و حکمِ اعراض: انعام/۶۸
۵۳:۲۷
## وقتی جاهلان خطاب میکنند: قالوا سلاما
۱:۰۴:۴۵
## سکوت اهلبیت هم الگوست، نه فقط فریاد
۱:۰۵:۰۶
## فحش جوابش فحش است
۱:۰۹:۲۲
## اگر شیطان از یادت برد: ادامهٔ همان حکم
۱:۱۵:۴۱
سورهٔ مبارکهٔ انعام مکی است. سورهٔ مبارکهٔ نساء مدنی است. آیهٔ صد و چهل، صفحهٔ صد:
۱:۱۶:۰۱
## عنکبوت/۸: ایاکِ أعنی واسمعی یا جارة
۱:۲۵:۴۴
## خطبهٔ متقین: خدا از طاعت بینیاز است
۱:۲۶:۰۸
لذا این عبارات تکراریِ قرآن است:
۱:۳۰:۱۶
خدا به تو گفته:
۱:۳۲:۳۴
## دعا و حسن ختام
۱:۳۴:۲۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
سحری مرغ میخورم.
کله پاچه، کله پاچه سحر .
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
صلوة على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آله الطاهرین.
جهت شادی ارواح طی شهدا و روح حضرت امام و همه گذشتهمان، زود لوحوق پدر و مادر و معلمانمون.
الفاتحه ما الصلاة.
عرض به حضورتون که ما یه چیزی راجع به
ظلم گفتیم. بعد دیدیم که بعضیا
یهو اینجوری شدن سر جلسهای که ظلم به این معنا دیگه چه صیغهای
و ظلم در بستر مثبت.
اون موقع هم عرض کردم البته کسی نیاد بگه من یه، یکی دو تا آیه بخونم.
اه عرض به حضورتون که این کارا رو کارای advance
قرآنه که واقعا اگه قرینههایش، سیاقهاش ساخته بشه معانی خاصی ازش استخراج میشه
و واقعا حمل به قرآن میشه.
قرآن حمل ذو وجوهه.
اینجوری نیست که بگیم این هست تا جز این نیست، یا این هست یا هیچی دیگه نیست.
بالاخره اگه اینجوری بود که ظاهر باطن نداشت قرآن.
حالا ظلم به اون معنا رو وقتی به کار بردیم دیگه هر جا
قابل استفاده نیست. بله یه جایی داریم که
"و من يعمل سوءاً
أو يظلم نفسه ثم یجد–
ثم يستغفر الله یجد الله غفورا رحيما."
کسی که چه کار بکنه؟
کسی که سوء انجام بده
یا ظلم به نفس بکنه.
سوء در مقابل ظلم به نفس.
اونجا هم راه داره ولی هر جا
اینجوری نیست. حالا من فقط یه،
یکی دو تا چیز بگم خدمتتون.
ببینید گاهی اوقات هست که
توسط خود اهل بیتهم این صورت گرفته.
اصلاً آیه از بستر منفی خودش خارج میشه.
یعنی یه آیهای در بستر منفی اومده از بستر منفی خودش خارج میشه
در یک بستر مثبت به دلیل وجود یک نکتهای در یک بستر مثبت استفاده میشه آیه.
شما بیارید همین سوره مبارکه
نساء رو مثلا بیارید
آیه معروفش رو صفحه هشتاد و نه رو بیارید.
یه بسم الله هم بگید بسم الله الرحمن--
چقدر جوانان مشتاق به قرآن.
ای خدا ای. این آیه هفتاد و دو، هفتاد و سه رو ببینید.
هفتاد و دو و هفتاد و سه. و یه
سری از شما کسانیاند که کند میان تو کار
جنگ و جهاد و اینا. وقتی به شما یه مصیبتی برسه
خدا رو شکر. چه نعمتی داد خدا که با اونا من نبودم.
چه خوش ما جنگ نرفتیم.
اینجوری میگه. خب؟ یه فضلی، یه غنیمتی چیزی وقتی به شما میرسه
یه جوری که انگار بین شما و اونا هیچ مودتی نبوده.
چی میگن؟ خب؟
آیهای که میبینید که بستر کاملاً منفی داره آیه.
این، این بخش آیه که
ولی خود اهل بیت اینو از بستر خودش خارج میکنن.
خود میگن یاد امام حسین افتادین،
برا حساب امام حسین بگید .
یعنی آیه این تحمل رو داره به دلیل وجود یک نکتهای توش که
ای کاش ما هم با اونا بودیم.
همین. ای کاش ما با اونا.
این آیه اینجوری نیست که بگید نه غلطه.
این جا چی؟ این نوع استفاده غلطه.
اون موقع ببینید حتی اگر بعضی از
مفسرین یا بعضی از
عرفا اینا اومدن
یه استفاده خاصی از آیه کردن
به دلیل وجود سیاقهایی که در قرآن هست،
سیاقهایی که در قرآن است این راه داره.
من نمیگم این کارو ما انجام بدیم.
ببینید مثلا در تا کسی نیومده من هم تند تند بگم چون که اینا منحرف میکنه ها.
ببینید مثلا شما در این آیات
صفحه چهار رو بیارید، صفحه چهار.
آیه بیست. صفحه چهار و بیست.
ببینید یهویی شما به یه تفسیر اینجوری برخورد میکنی که یک آیه
بله در بسترش بستر راجع به
منافقینه. درسته؟ آیه در بستر خودش راجع به منافقینه.
اون کسی هم که داره این تفسیر رو میکنه انقدر حالیش هست که این آیه مال منافقینه یا در بستر منافقینه.
میگه "یکاد البرق يخطف ابصارهم".
این در حقیقت این برق خاطفه ایه که این تجلیات برقی انجام میشه برای این شخص عارف فانی.
"کلما أضاء لهم مشى فيه" تا این تجلیات برقی براو انجام میشه،
او راه میره، راه میفته "وإذا أظلم عليهم قاموا" وقتی خاموش میشه و تجلیات ظلمانی براش انجام میشه،
او نیست. چون ما دو تا تجلی داریم.
تجلیات رحمانی داریم و تجلیات ظلمانی داریم
که اتفاقا برای شخص عارف خوبه که این تجلیات ظلمانی براش اتفاق میفته
و اتفاقا او رو معد هست برای اینکه این حالت قبضیه که به کسایی که اهل
سیر و سلوکن و اهل مراقبتن یک حالت قبضی دست میده گاهی اوقات
هرچی هم میکنن در نمیان.
نه اینکه حالت قبض به حالت عمومی خودمون نگیریدها مثلا حالتی که طرف
مثلا منحرف شده کلا یا به اون آدم منحرف مثلا خب به این حالت نه.
میبینید که یه حالت قبض داره خودش هم میدونه از خودش هم کلافهست.
هرچی هم میکنه در نمیاد.
خب؟ یعنی یه حالت قبض.
این حالت، حالت رحمتیه که برای اون کسی که اهل
سیر و سلوکه مثلا، اهل سیر و سلوکه این رحمتها اتفاق میفته برای اینکه اولا بدونه که اون بسط قبلی مال خودش نبود
و بعد آماده که جلسه ولسی تو او ایجاد بشه برای
بسط بعدی. و اتفاقا این حالات، حالاتی که برای عارف اتفاق میفته که بپره.
خب؟ اصلا اینجور چیزا با یه طوفانهایی همیشه شروع میشه رحمتها.
که ما تو این داستان موسی هم
یه گلیچ دادم که اینا که
خلاصه "هو الذي يرسل رياحا بشرا بين يدي رحمته"
بین رحمتی بادهای خدا میور-- میورداند.
"حتى إذا أقلت سحابا ثقالا سقعناه إلى بلد ميت"
تا اون ابرهای سنگین بارانزا رو به سمت اون بلد میت ببره.
بعد خدا میگه "كذلك نخرج الموتى"
همین جوری اصلا ما موتا رو در میاریم بیرون.
حالا اگه سیاق رو شما درست بکنید تو قرآن اصلا بحث میته در قرآن
که موتا رو چه جوری میاره بالا.
انواع رو چجوری زنده میکنه و احیاشون میکنه.
خب این سیاق رو درست میکنه.
اینو درست میکنه، اون آیه
"وجعلنا الليل والنهار آيتين فمحونا آية الليل وجعلنا آية النهار مبصرة".
یه آیات شب میاد بعدا یه آیات روز میاد که شب و روز در قرآن خودش یه candidateایه برای خدایه.
اصلا، اصلا یه گفتمانیه بحث شب و روز.
اون آیات تو خود همین آیه که "وجعلنا آية النهار"
اینا رو نگاه کنید میبینید اصلا ربطی نداره به آیه پس و پیشش و بحث شب و روز نیست اصلا اونجا.
یهویی بحث اینه "وكل انسان الزمناه طائره في عنقه" چه و چه و چه
"وجعلنا الليل والنهار آيتين".
خب میبینی این درست میشه کنار سوره وضحی میذارید.
وحی بر پیامبر خدا قطع شده.
پیامبر چیزه در حالت تشویش به هر جهت.
خدا قسم میخوره "والضحى" قسم به اون
روزی که وحی در حقیقت به اون
صبحهای وحی "والليل إذا سجا".
اگر خدا داره قسم میخوره اینم پس یه چیز موجود مقدسیه که خدا داره بهش قسم میخوره.
"والليل إذا سجا" و وقتی که شب در حقیقت فرا گرفت.
ما و دع قسم به این دو تا "ما ودعك ربك وما قلى".
خدا ولت نکرده، خب خدا با تو وداع نکرده.
اینم یه تجلیه. اینم یه تجلیه قبضیه
که باید اینو داشته باشی تو موعد به for it.
خیلی وقتها اگه کسی در بست مطلق قرار بگیره
چیز میشه. فکر میکنه مال خودشه اصلا
و حتی عادی میکنه اونو. اگه بلند شه چهار شب، ده شب، بیست شب، چهل شب نماز شب بخونه همونجوری میخونه دیگه.
خب خیلی وقتها میبینیم که ممکنه
یه حالی من دارم. حال گریه، حال بکا،
حال صیانت از گناه. اینا رو خدا یه تجلیات
در حقیقت ظلمات این رو میگیره.
میبینی آیه رو داره اصلا از فضای خودش خارج میکنه مفسر.
خب یعنی داره میگه "یکاد البرق بهم کلما أضاء له مشى فيه وإذا أظلم عليهم قاموا
ولو شاء الله لذهب بسمعهم وأبصارهم
الله على کل شيء". میبینی آیه اصلا خارج شده از بستر منفی
در بستر مثبت قرار گرفته.
سیاقش رو از کجا گیر آورد؟ تسلط مضامینی که وجود داره.
اینا رو ببینید. اینا کارای اع-- سوپر ادونس قرآنیه که اینا رو
میبایست کی، که دقیقا کسی دست بزنه به این کار
که آشنا و تسلط وبانی داره
که گم نمیکنه.
موقعی شما مثلاً اگه یهویی میبینید که در همین سوره آیات سوره قصص که دیروز خوندیم
مثلاً فرضاً ابن عربی گفته که
"ودخل المدينة على حين غفلة من أهلها".
خب آیه اونی که ما میفهمیم که قطعاً اون میفهمه دیگه.
اینکه معلومه که یعنی موسی بلند شد اومد تو شهر دیگه.
میگه عارف اومد در شهر بدنش [سخنگوی 1 در پس زمینه چیزی میگوید] على حين غفلة من قواها.
یعنی اون اهل اون بدن که اون قواى نفسانیه.
فوجد فیها رجلین یقتتلان.
دید دو تا چیز دارن با همدیگه مقاتله میکنند.
یکیش عقل، یکیش هوا.
هذا من شیعته وهذا من عدوه.
این یکی از شیعهشه و یکیشم عدوشه، اون هوا.
خب این یهو هیچی نکن.
اِه این آیه راجع به موسی است ها اصلاً اومده تو این چیز.
ببین اینی که تو میدونی، اون میدونه دقیقاً.
یعنی دیگه این زو-- معنی اولیه آیه است که موسی آمد تو شهر و اومد جنگید و فلان، همین چیزایی که
هست. ولی اگر او داره میگه،
شما ببین این دردش چیه که داره اینو میگه.
یعنی نکته پس پرده و سیاقهایی که او تو ذهنش داره اینا رو میچینه
چیه؟ ما عادت داریم که بگیم این است و جز این نیست.
یعنی اگه ما اینو میفهمیم دیگه این کسی حق نداره یه چیز دیگه بفهمه.
و حال آنکه حمل ذو وجوه بودن قرآن یعنی همین.
و اینو خود قرآن اصلاً مایه هاشو داده.
میبینی در همون آیات حالا شما برید ببینید آیات سوره اسرا.
اصلاً چه ربطی داره شب و روز به اون بحث؟
چه ربطی داره قسمها، اینا چه ربطی داره اونا؟
مگه اینکه بگیم که قرآن یه مجموعه ای که هر جور حرف زده دیگه مثلاً اصلاً بیربط.
یهویی اونجا خدا العیاذ بالله دنگش گرفته راجع به شب و روز حرف بزنه که مثلاً آیاتی که
اقرأ كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا [سخنگوی 1 در پس زمینه چیزی میگوید] .
کتاب خودتو خودت بخون، خودت کفایت میکنی برای حساب کشی خودت.
بعد جعلنا الليل والنهار آيتين.
وجعلنا آية الليل جهلا آية النهار مبصرة.
اینا کاراییست که
در قرآن راه داره.
منتهی به هر حال البته احتیاج به تخصص و مایی هم
داره. راه اینکه حالا ما توصیه بکنیم که همه دست بزنن به این آیه، هر جور مثلاً این جور کارا رو بکنن، نه.
باید سیاقش تشکیل بشه تو قرآن، اون موقع راه داره.
لذا این چیزا هست.
آیه رو میبینی تا میرسن به این آیه که میگن اِه اینجوری تفسیر کرده؟
بیخود. راجع، آیه راجع به منافقینه.
خب ببین اینی که تو میفهمی، اون دقیقاً میفهمه
که این آیه راجع به منافقینه و داره اینجوری تفسیر میکنه.
اون ظالم رو، او میفهمه که اون معناست.
منتها ظلم به نفس رو وقتی که در میاره از آیات قرآن معنیش یعنی چی؟
بعد میگه ولا تزد الظالمين إلا ذلالا [سخنگوی 1 در پس زمینه چیزی میگوید] .
نوح نفرین کرد که خدا ظالمین رو
چیه؟ ظالمین رو
این گمراهیشون رو زیاد بکنه.
درسته، خب؟
ولی نه اینکه این است و جز این نیست.
اینم متضمن یه دعا هم هست.
. حالا زلالاش میشه چی؟
زلالاش میشه همین بحث حیرتی که وجود داره کاملاً تو قرآن شاهد داره.
حالا من به مناسبت شاهدش به شما نشون میدم.
خب این میشه چی؟ یعنی خدایا این کسایی که ظلم به نفس دارن و اون آدما رو حیرت متافیزیکیشون رو زیاد کن.
یعنی اونا رو در مقام حیرت فرو ببر.
همون حیرتی که خود پیغمبر گفته
. خدا حیرت ما را در خودت زیاد کن.
همونی که میریم مشهد در زیارت امین الله میخونیم.
. این قلوب
مخبتین به سمت تو شیداست.
اصلا نمیدونه چیکار بکنه. سرگشتهایه.
یه سرگشتهایه ممدوح آیا وجود داره کلاً؟
آره. تو روایات هست، تو قرآن هست.
یا حالا ظلم هم که وجود داره به معنی مثبتش.
یه حیرت ممدوح هم که وجود داره.
خب خدایا این کسایی که تو این مقام ظلم به نفس هستن اینا رو بر حیرت
ممدوحشون بیفزا. دعا.
یعنی این است و جز این نیست؟ نه
اینکه با آلات نمیخونه بله از
قبل و بعد آیه نمیخونه خب از کجا میدونید نمیخونه؟
اگه در قبل- بحث بسط و بحث همون،
همون حالا، همون حالا، اون، اون اگه قبل و بعدشم توضیح داد چی؟
خب قبل و بعدش هی میره میره اول قرآن میرسه- نه، نه،
نه، نه، نه، نه. ببینید نه. میخوایم بگیم که این است،
این هم میتونه باشه.
داره میگه که، بله،
خدا اهل بیت این کارو میکنن.
اهل بیت آخه میکنن. ما که اهل بیت نیستیم.
نه ببینید وقتی اهل بیت این کارو میکنن،
ما وقتی بیاییم سیاقشو تشکیل بدیم در قرآن،
خب کار چیز نیست کار
ابن عربی کار تفسیره. من اصلا کاری به ابن عربی ندارم.
مثال میزنم. مثلاً آقای X تفسیر اصلاً آقای X آقای خودم.
حال درونیشو میبینه بعد- اصلاً اینجوری نیست.
ببینید ما ظلم به نفس رو شما دیدید در قرآن یا نه؟
با تقابله رو نشون میده بله مقتصد و ظالم.
خب اونشم توضیح داره خب.
ببینید اجمالاً اینه که
یعنی از اون کسایی که
. آدینا هستن از اونا
بخواهین که آیه است دیگه. میرسیم آیه
عرض امانت این
لسان، لسان تعلیله. خب اینم که هست.
حالا وقتی اینا هست
کسایی که کار بد انجام میدن یا کسایی که ظلم به نفس میکنند.
اینم که هست. اینم که یک تواولیه.
خب اینم که هست اونم که هست.
حالا اومدیم و برای نوح این درست شد که
داره دعا میکنه که کسایی از امتش که ظالماند،
خب، اینها رو به یک حیرتی برسون.
این قوم به یک حیرتی گرفتار شدن .
اینا
در حقیقت این قوم به یک حیرتی گرفتار شدن با این
بتها. خب
خدا ظالمین این قوم رو شما به چیزی برسون، به حیرت برسون.
الان اون قوم که آدمای بدی بودن.
خب من میگم نه همشون که آدم بدی نبودن که.
حالا همونایی که باهاشون تعامل داشته همین بدی بود.
بله. نه داره میگه ظالمین از این امتها.
ظالمین آدمای خوب این امت، امتها.
فقط از اول کسیران شما چی معنی میده؟
خب اون در حقیقت بتها خیلیها رو گمراه کردن،
خیلیها رو به حیرت رسوندن. حالا تو برای این ظالمین به یک حیرت
ممدوح برسون اینا رو.
. نه. شما اگر ببینید زیاد از اینجور آیات رو، اون موقع میبینید که نه اینجوری هم نیست که بگیم این است جدی نیست.
اصلاً یهو میبینید که میگن که آقا
حالا، حالا اینا کفریات میشه.
آقا شما هر کس میبینه فانی در ذات میشه.
همه دنبال فنااند و همه هم فانی میشن.
میگی عه؟ اونایی هم که آدم بدن، خب اونا هم که آدم بدن همینجوریان.
مگه نداریم همه اینو .
همه اینا خدایی میشن آخرش.
مگه نداریم .
تا میرسه اینجا میگه نه
اگه میخواست بگه فعلیها میگفت فعلیها.
اگر فلهها، فلهها یعنی فلهای.
یه لطف دیگری داره آیه. اگه
خوبی بکنی به نفع خودت کردی.
اگه بدی هم کنی به نفع خودت بدی کردی.
اون آیاتی که سر جای خودش،
اینم بالاخره آیه است. این هم آیه است
که .
نفع علیها. خب.
اینم که همه ببینن که «و الیه المصیر» همه خدایی میشن.
همه اینجورین. خب باید یه توضیح داشته باشه اینا.
اینا رو ببینید اگر تونستیم قرائتشو درست بکنیم، تو-- توضیحی بدیم که به ساختار معارف جور در بیاد اینها،
هیچ اشکالی نداره. نگید قرآن یک چیز است و یک چیز دیگر نیست.
ضمن اینکه داره نوح اینجا نفرین میکنه درسته،
ضمنش داره دعا میکنه و اینم درسته.
ضمن اینکه نوح در مقام نفرینه درسته، نوح داره برای یه عده هم دعا میکنه، تو همین
متن داره دعا میکنه، اینم درسته.
بله. یه صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد.
فقط اینا رو نباید گرفت هی باهاش
و-- بازی کرد و چیز عجیب غریب درآورد.
اینا رو باید زیر نظر این کارو کرد،
زیر نظر. با این همه مفاد اولیهای که
چی داره، طرف آخر
اومده بود سر درس به شیخ انصاری.
هی نمیفهمید. نمیفهمید.
هی اشکال میکرد و نمیفهمید و نمیفهمید.
بعدش میره و شب خواب امیرالمؤمنین
رو میبینه و امیرالمؤمنین
بهش یه جرعه
مایعی میدن و اینا صبح بلند میشه میبینه چی-- ذهنش
باز شده و میاد سر درس شیخ و شروع میکنه اشکال کردن و فلان و بیسار و اینا شیخ هم هی چه--
بعد که درس تموم میشه، شیخ میاد میگه بهش که پسر جان اونی که به تو
قطره قطره دادن به ما خمره خمره دادن.
خب؟ اونی که به تو قطره قطرهشو دادن،
اون کسی که به تو قطره قطره داده به ما خمره خمره دادن.
خب؟ یعنی آقا یهویی میرسه به یه حرفی مثلا یه
فحلی، خب؟
میگه اِ این اصلا نمیدونسته این آیه مثلا مال حضرت موسیست.
خب ببین اینکه تو خوندی بالاخره اون خونده دیگه.
وقتی داره اینجور تفسیری میکنه ببین درد چیه که و
چه نکته پس پردهرو این وجود داره که آیه رو اینجوری دست زده بهش.
خلاصه آدم حواسش باشه یه موقع یه آدم در پیتی مثل ما میاد مثلا یه چیزی میگه، میاد یه چیزی داره میگه.
ولی اگر یه فحلی بلند شد یه حرفی زد،
اینجا آدم نه که مباحثه نمیتونه بکنه، مناظره نمیتونه بکنه؛
ولی اینا حواسش باشه که
اونی که به تو قطره قطره دادن به اون خمره خمره شو دادن.
لذا اینو میفهمه چیز دیگه میخواد، نکتهی دیگه داره از آیه میگیره.
خیلی خب بریم سراغ
همون بحث حضرت موسی این تیکشو تموم بکنیم.
پس اون قسمتی که در اشکالی که راجع به اون مشت زدن حضرت موسی و اینا بحث شد
گفتیم یعنی میگه من نمیدونستم،
من نمیدوندم نتیجه چی میشه و یعنی اصلا معناش این نبوده که کار اشتباهی کرده
و لذا باز دوباره همون کار رو انجام میده.
این شاهدش. سوره مبارکه شعراء رو بیارین.
ببخشید قبلش سوره مبارکه طه رو بیارین.
ببینید از قول خدا هم هیچ مذمتی نداره.
اینم مهمه.
یعنی خدا حالا یه موقع از جانب خودش داره
میگه او که من این کارو کردم، این کارو کردم، خدا ببخشه فلان اینا
از جانب خدا هیچ مذمتی وجود نداره.
این همون فتنه هایی که گفتم تجلیاتیست که،
تجلیات قبضیه، فتنه هایی که خدا میندازه با یه نفر کار داره.
خدا این کارو میکنه ها. اگه کسی هوس سیر و سلوک کرده بدونه خدا بلا سرش میاره.
این هست. یعنی کسی اگه هوس سیر و سلوک کرده باشه
خدا بلا سرش در میاره چون که باهاش کار داره.
بالاخره مگه میشه رفتی تو باشگاه وزنهبرداری
بعد بگن تو بی-بی-بشین بخور بخواب مثلا اینا.
اگر این، این
آقا رضازاده رو دیدین این فکر کنم نصف عمرشو داره این وزنه میزنه،
خب؟ یعنی هی وزنههایی هم که میزنه اصلا بیست کیلو، سی کیلو
فک کنم با پاش مثلا تمرین میکنه احتمالا اینا رو.
وزنههایی که اصلا این برای تمرین میزنه صد به بالاست.
یعنی همش اینه. کار داره خدا.
با کسایی که کار داره [سخنگوی 1: غطّهُ في البلاء غطّا]
اصلا تو بلا، اصلا اینجوری
کلهاش رو میبره تو بلا، تو مصیبت.
کسی حق نداره مصیبت بخواها.
یعنی خدا این حرکت رو باهاش انجام میده
و بعد کوچکترین اشکالاتشو خدا گوش میگیره، بدجورم میگیره.
یعنی کوچکترین اشکالات این رو،
مید-- سلیمانی رو خدا چه کرد باهاش دیگه؟
فقط این بود که ن--
از یه عبادتی به یه عبادت دیگه منصرف شد.
خدا بچهش رو ازش گرفت. از یه عبادتی به یه عبادت دیگه منصرف شد.
اینه که کسی حق نداره از خدا بلا بخواد.
ولی بلا قطعیه برای کسی که هوس سیر و سلوک کرد.
یعنی جورهای مختلف و گوشمالیهای مختلف و هر چقدر این چیزتر بشه،
هر چقدر مقرب چیه؟
جام بلا. هر که در این بزم
مقربتر است جام بلا بیشترش میدهند.
این یه واقعیتیه. لذا شما
میبینید که تمام روال انبیا، اولیا، چنینا همیشه با یه اذیتهایی تو زندگیشون همراه بوده.
البته یک اذیتی که در متنش خوشی و سرخوشی هست.
یعنی طرف داره یعنی مسته و ولی با اون اذیت داره میشه.
اون هست تو زندگیش. این چیزا هست.
حالا امتحان به بچهست، امتحان به ماله، امتحان به
پسته، امتحان به هرچی هست.
یهویی از بالا میکوبندش زمین میره امتحان.
از این جور امتحانها هم برای او هست.
حالا پشیمون نشه از آدم خوب بودنا
. هست اشکال نداره بالاخره.
آیه چهل رو ببینید سیصد و چهارده.
خدا رو ببینید اصلا یه جوری حالت
مدافعانه خودش میگه که
. وقتی که خواهرت
اومد و گفت
دلالتتون بکند بر کسی که بخواهید کفالت موسی رو به عهده بگیره
. ما برگردوندیم
تو رو به مادرت تا اینکه نور چشمش باشه و ناراحت نباشه .
آدم کشتی
. تو آدم کشتی ما
از غم نجاتت دادیم. بالاخره این غمیه که غم آدم کشیه که شمار نمیگیره ظاهرا
. ایشون ابراز کرده بود که
آدم کشی اهمیتی نداره.
این غمی که اینجوری طرف رو میگیره ولو به قتل خطایی
. تو رو به یه فتنه انداختیم ما.
ما خودمون این کارو کردیم اصلا.
ما خودمون تو رو به یه فتنه انداختیم
. به موقع اومدی .
یعنی کارا به موقع .
هوا، هوای نفس آدم بکشه غم داره؟
بله. هواس رو بکشه غم داره؟
شیرهشه از هوای نفس. نه.
اون تفسیری که گفتیم.
ببینید اون تفسیر مال اون آیه است.
خب؟ مال اون آیه است.
اون آیه رو داره اینجوری تفسیر میکنه.
اون آیه رو هم داره یه نکتهای در آیه میبینه که داره تو اون نکته اونو اینجوری تفسیر میکنه.
ضمن اینکه دقیقاً میرسه کل آیاتشو تفسیر میکنه با همون وزان اتفاقاً.
یعنی کل آیات سوره قصص رو
با همون ملاک شروع میکنه تفسیر کردن.
خیلی تفسیر شکوه مند،
بال در میاره آدم وقتی میبینه تفسیرو،
خب. یعنی اون آیات قصص رو که اومد در
بدن و قوای خودشو دید رجلا هوی نفس با اون
درگیر بود، اون با اون چی بود و اینا
همه اینا رو تو همین متن
تا تهشو تفسیر میکنه. میگه از اونایی که قطره قطره ما آب دادیم خمره خمره شو بهش دادن.
لذا بریم ببینیم نمیگم
نقدی وجود نداره. نمیگم آدم بینقد اونجا.
منتها البته این چیزی که ما میفهمیم اونم داره میفهمه دیگه.
منتها یه چیز نکته دیگری رو داره میفهمه از آیه، نکته دیگری هم میفهمه.
خب ببینید و اون موقع سوره مبارکه شعرا رو بیارید.
یه تعبیرم اینجا داره که من عرض میکنم و عرض کردم خدمتتون که کلاً خدا ظاهراً
دعوی اینو داره که راجع به انبیا گزنده حرف بزنه از قصد.
بهخاطر اینکه همون بارها گفتهم و بار دیگر هم میگویم که انبیا رو میخواد بت نکنه.
بگه خدا یه چیز دیگهست.
معلوم باشه خدا یه چیزه. سوره مبارکه شعرا آیه هجده
صفحه سیصد و شصت و هفت از آیه هجده ببینید.
"قال علم نربک فینا ولیدا".
خب میره پیش خلاصه
چیزا میره پیش فرعون و "أن أرسل معنا بني إسرائيل" بنی اسرائیل رها کن بیاد.
فرعون باهاش داره چیز میکنه،
یه خورده اول مدح اونش داره میکنه.
"قال علم نربک فینا ولیدا"
تو، ما تو رو پرورش ندادیم به عنوان ولد و
دستپرورده ما نبودی خودت.
"ولك استفینامن عمرك سنین"
و این خلاصه
تو ما یه عمرتو پیش ما زندگی کردی، پیش ما بزرگ شدی، نمکپرورده مایی.
که سریع اونجا تو آیه چه جواب اینو بهش میده تو آیه بیست و دو.
میگه "وتلك نعمة تمنها عليان عبدت بني إسرائيل".
این منتشو به گردن من میذاری.
اصلاً من چرا باید پیش تو بزرگ شده باشم؟
من چرا باید پیش تو بزرگ شم؟ چه عاملی باعث شده ما پیش تو بزرگ شیم؟
ما پیش مامان خودمون بزرگ نشیم
پیش خونه خودمون. تو بنیاسرائیل رو فرستادی بی...
بند کشیدی ما، ما رو گیر انداختی آوردی اونجا حال و وزل کردی حالا منتشو گردن من میذاری؟
"وتلک نعمت تمنها عليک" گاهی اوقات ماها اصلا به ریشهها توجه نمیکنیم.
میان نفت آدمو غارت میکنن میبرن،
بعد یه سری چیزای پتروشیمی و چیز میکنن وارد میکنن میارن بعد منت هم گردنمون میذارن که ببین ما داریم
مثلا به شما چیز
میدیم. پیشینهش چیه؟
شما داری این مملکتو غارت میکنی بعد چیز میفرستی اینجا.
خب همونو غارت نمیکردی از ما هم برای--
خب؟ غارت میکنه بعد هی میشینه میفرسته.
خب تو اصلا نمیخواد غارت بکنی که بعدا آها اینا هم میشه باعث منت تازه میذاره به گردن
این مردم. تو اصلا همین میگیم چرا من اصلا پیش تو بنده شدم؟
"وتلک نعمت تمنها عليّ أن عبدت بني إسرائيل"
منتشو به گردن منه تو داری بنی اسرائیلو چیز میکنی،
به عبودیت کشوندی.
اولا اینو که میزنه، خب؟
بعد "وفعلت فعلتك التي فعلت وأنت من الكافرين"
اینم هنر فرعونا.
میگه کردی اون کاری که کردی.
دیدید بعضی وقتها به آدما نمیگن--
میگه که بگم چی گفتی؟
میگه بگو. نمیگم.
جمعه، تو جمع نمیگم.
خب بگو دیگه آقا میگه من چی گفتم؟
بابا یه، یه کلمه بدی گفتم. همونه
الان فکر میکنن که من چی گفتم حالا.
میگه "فعلت فعلتك التي فعلت وأنت من الكافرين".
تو کردی اون کاری که کردی اون، اون موقعی که کردی "وأنت من الكافرين"
تو از کافرینی، تو از کافرینی.
یعنی چی؟ کافره نسبت به-- نه اینکه بله بگی تو
از-- اول از کافرینی. میخواد بگه که تو از چی هستی؟
تو از کسایی هستی که کفر نعمت داری میکنی.
تو اون کارو کردی ما هم نجاتت دادیم فلان، داری کفران نعمت میکنی.
حالا جواب، ببین جواب
موسی. "قال فعلت
إذا وأنا من الظالمين"
من اون کارو کردم وقتی که
ظالم بودم.
حالا اینم گیر میندازه. عه خودش داره اعتراف به ضلالت و گمراهی میکنه.
نه، اینجوری نیست.
کل آیاتی که میذاریم یه همچین معنی ازش استخراج نمیشه.
از کجا؟ آیا شاهد داریم برای اینجور معانی یا نه؟
خودش که-- خب ببین خدا که دفاع کرد.
خودشم که نگفت که من کار بدی کردم.
باز فرداش هم همین کارو کرد.
خب؟ یه گیره ما این ظالمینه دیگه.
خب شما بیایید surه مبارکه بقره،
آیه دویست و هشتاد و دو همین، بلندترین آیه قرآن.
من بعدا از این انبیا طلبکار میشم.
میگم که این چه همه اتفاق میافته.
آره. این صفحه چهلوهشت رو نگاه
بکنید. صفحه چهلوهشت.
این آیه خیلی بلندا از اول تا آخرش نمیخونن.
همون تیکهای که شاهدشه میخونن.
ببینید تقریبا وسط صفحه داره "وستشهد شهیدین من الرجال" خط شیشمه.
سه، چهار، پنج، شش.
خط شیشمه "وستشهد شهیدین من الرجال".
دو تا شاهد از رجال در حقیقت بیارید برای دیونی که مینویسید و میگیرید از این چیزا.
"فإن لم یکونا رجلین"
اگه دو تا مرد نبود "فرجل و امرأتان"
یه مرد و دو زن. "ممن ترضون من الشهداء" از کسایی که راضی به شهادتشون هستین.
"ان تغّل احداهما فتذكر احداهما الاخرى".
"ان تغّل احداهما فتذكر احداهما الاخرى".
دو تا زن به خاطر چی؟ به خاطر اینکه اگر یکی گمراه شد یعنی این،
نه، کاملا
قرینه تقابلش نشون میده در مقابل "فتذكر" است.
یعنی یکی مطلب براش فراموش شد یا گم شد.
مطلب براش فراموش شد. مطلب رو درست یادش نموند.
مطلب رو درست یادش نموند.
یکی از خانوما "فتذكر احداهما الاخرى" اون یکی تذکر داد که نه اینجوری نبود، اینجوری بود.
بگه این چه جوری بود مثلاً ها اینجوری بود یا نبود؟
بگه نه اینجوری بود. "ان تغّل احداهما
فتذكر احداهما الاخرى".
حالا بحث این که حالا این بحث چیه،
حالا بحث خانما، آقایون اینو بذارید سه شنبه،
خب. نکته بحث خودمون دقت کنید بهش.
حالا نگید که خانوما نه خانوما فلان اینجور نیستن و خیلی هم خوب یادشون میمونه
از این چیزا. حالا این حکمت حکمه، علت حکمه.
اِممم بله.
اِممم مثلاً حکمته یعنی بالاخره حکم همینه ولی
حکمتشو دارن میگن. علته یعنی که اگه غیر این باشه حکمی نیست دیگه.
اگه بگیم این علته، علت حکمه یعنی دیگه حکم راجع به یه نفر که دقیق
گزارش میکنه، از این مردم دقیقتر گزارش میکنه مثلا حکمی نیست.
آقا یعنی شاهد چی رو، چی رو فراموش میکنه؟
شاهد خصوصیات مشهود علیها رو.
چیزی که داره شهادت میده بهش. خصوصیات چیزه رو داره فراموش میکنه که اینجوری بود یا نبود.
اصلا کلا بحث شهادته.
این صحنه جرم اینجوری بود یا نبود؟
این صحنه جرم رو ما درست دیدیم.
این دقیقا همینجوری بود یا نه اینجوری نبود.
یه مقداری به دلیل اینکه تو شهادت دادن
در مو- مورد-- چون شهادت معمولا در مورد جرائم انجام میشه.
شهادت در مورد جرائم، خانمها خوب-- اصلا نگاه نمیکنن.
اشکالی هم نداره. جرائم رو نگاه نمیکنن.
عمده خانمها اینجوریان.
حالا نمیدونم پلیس زن ما داریم و نمیدونم چیزه، اونم بالاخره زنانگیش تو،
تو بالاخره پلیس بودنش هم بالاخره یه مقداری رسوخ میکنه.
اینجوری نیست که بگیم یه حتما باید یه نفر مرد باشه تا خوب باشه که.
خب این ما یه نفر رو در مغازه اومدن گفتن آقا این نفر داره-- خودش از ساختمان از این میافته پایین.
خودکشی میکنه. گفتم خب چجوری؟
خودش اون میگفت حالا. میگفتش که
چیزا، خانمها اینجوری بودن که این تایمی که باید این لبه خودشون همه اینجوری میکردن.
خب؟ این پشتشون رو نگه داشته که نبینن.
بعد این مردا هم که تا آره دستشون کردن تو جیبشون
تا بعد این صحنه رو داشتن تماشا میکردن و چون
هی میرفت میاومد اینا هم میگفتن بابا بیا، بیاند אז دیگه بالاخره علف کردیم ما رو.
خب؟ این مال شهادت مرده.
یعنی به دلیل زمخت بودنش حاضره بشینه یه همچین صحنهای رو ببینه.
خب؟ ولی خانمها همه اینجوری میکردن که نبینن.
اِممم الان شما نگاه بکنید تا همین دعواهایی که چیزه مثلا داره آدم با ماشین میره خانمش هم کنار دستشه.
ماها کلا علاقه داریم این دعواها رو نگاه کنیم.
دعواهای کنار خیابونی رو. خب؟
یعنی این ماشین اینور سرعتش کم میکنه میبینیم کی میزنه، اصلا کی میخوره، چه جوری میزنه اینها.
ولی خانمها همه سکون-- برو، برو، برو، برو.
اصلا حالشون بد میشه انگار مثلا یه همچین صحنههایی میبینن.
برای ما بالاخره یه صحنه قشنگیه داره اتفاق میافته.
مثلا مسابقه بوکسه مثلا.
ولی خب خانمها نمیتونن تحمل کنن این صحنهها رو.
عمدتا همینجوریه. اشکالی هم نداره خوب هم هست متناسب با
شرایط خودشون هست. ما تو--
یعنی واقعا اگه بچهداریم اگر بود مردها بکنن بچهها مرده بودن.
چون مثلا نگاه کن بچه از پله میافته پایین.
خب همینجوری نگاه میکنیم مثلا میبینیم که خب مثلا طوریش نشده مثلا که.
مثلا اتفاقی نیفتاد و از پله افتاده پایین دیگه مثلا خب.
بعد میبینیم اون مادر از دو طرف وارد میشه شستیر مثلا همهشون رو میرسونه به این بچه و از
اینا، اول یه معاینه مثل یه دکتر همه جاشو معاینه میکنه که ببینه چه اتفاقی افتاده، چه اتفاقی نیفتاده مثلا.
ما مثلا میگیم خب بلند شد دیگه مثلا.
اینا فرقه واقعا اگه قرار بود که مردها بچهدار بکنن همه مرده بودن.
مثلا شما واقعا اینا رو نگاه بکنید توی-
اِاِاِ، مادرها
مثل یک دکتر بچهها رو معاینه میکنند.
یعنی کوچکترین تغییراتی که بچه میکنه از لحاظ
مثلاً یه دونه جوش رو اینجاش زده میبینن.
مثلاً یه دونه دو تا جوش رو پاش زده مثلاً، پاش سوخته
مثلاً چون بعضی وقتها به ندرت میشینم بچه رو بغل میکنم،
من نمیفهمم اصلاً. مثلاً چه، چه فرقی کرده، چی چه فرقی کرده.
ولی میبینی یه مادر میبینی تا
فیها خالق این قضیه رو داره معاینه میکنه و قشنگ
همه چیو انگار حواسش هست که یعنی دو تا جوش اضافه شد مثلاً، کم شد، مثلاً اونجوری شد،
بهتر شد یا بدتر شد.
ما فقط میدونیم بچهها میرن مدرسه و نمیرن مدرسه.
حالا از کلاس چندم انداخت اینجا.
ایناشم نمیدونیم طرف، طرف بچهمونم یادم نیست.
چند وقت پیش یه فرمی رو میگفتن بچهت کی
به دنیا اومد؟ میگفتم چندم؟ نمیدونستم.
نمیدونستم بچهم کی به دنیا اومده
خب از این چیزا منم یه خورده چیزم دیگه
دور از آوایی ام ولی خب. حالا ببینید اینو بخوام بگم که ان تغی الا احد ما فتذكر احدهم الاخرى.
یکی یادش میره اون یکی-- بحث چیه؟
یاد رفتنه، نه گمراه شدن.
یعنی یه چیزی رو نمیدونه، حالا بدونه.
خب وقتی یه همچین معنایی رو در قرآن داریم،
آیات هم به ما چیه، خود شرح حضرت موسی هم که نو کان مخلصاً و، و همهی این چیزا،
اینا رو ما داریم وقتی که رسیدیم به این آیهی سور مبارکه شعرا که قال فعلت
عذلاً و ان من الضالین.
نمیگیم یعنی که داره اشاره میکنه من گمراه بودم.
میگه من نمیدونستم. اصلاً در مقابل
این حرف این که نمی-- نباید بیاد بگه که من آدم خیلی گمراهی بودم که.
در مقابل حرف این که بگی من خیلی آدم گمراهی بودم.
من آره راست میگی من آدم گمراهی ام اصلاً.
خب ان من الضالین.
خب اینه که نباید بگی من راست میگی من خیلی آدم--
بگی تو از کافرینی، بگی من خیلی آدم گمراهیم آره.
این در مقابل جواب اون که نباید اینو بگی که.
بگی من نمیدونستم. من اینو هل دادم ولی نمیدونستم چه اتفاقی افتاد که.
یعنی من اینو از قصد نکردم که.
این یعنی این. بعدش هم برای همینه.
ففررت منکم باز دوباره خدا،
میبینید خود موسی رو داریم. ففررت منکم لما خفتکم
از شما فرار کردم وقتی ترسیدم که شما چی کنید؟
فوهب لی ربی حكما وجعلنی من المرسلين.
نه اینکه من یه آدم گمراهی بودم زدم آدم کشتم فرار کردم
خدا به من هی-- نوبوت داد و نمیدونم چی داد.
نمیخوره این آخه با هیچ چیزی هم نمیخوره.
آخه اینو آدم اینجوری بفهمه.
خب من از شما ترسیدم فرار کردم چون یه--
اومدن گفتن آقا میخوام بکشنت.
منم فرار کردم. فرار کردم خدا به من نوبوت داد.
نه اینکه من یه آدم کافر بوده، گمرا.
زدم آدمو کشتم. خوبم کردم که آدمو کشتم.
یه آدم گمرا. فرار کردم خدا نوبوت داد.
پس نوبوت خیلی چیز ظاهراً لغتیه که به هر آدمی ممکنه ، آدم این مدلی ممکنه بدن.
این پس ببینید این یه نکتهایه.
اونوقت بعد وقتی که رسیدیم به این آیه
که اینم یه آیه ایه که راجع به
حضرت، حضرت رسول در حقیقت چیزه، چون که در همین
موردی که الان میشه .
سوره مبارکه ذوها رو ببینید.
صفحه پانصد و نود و شش. پس حالا دیدین این کد اگر ضلالت رو به معنای حیرت معنا کرد،
نگید عه چرا اینجوری کرد؟
مفسر اگر ضلالت رو به معنای حیرت معنا کرد
چون در مقابل ذکره.
ضلالت یکی از معانیای که راه داره در مقابل ذکره.
چند تا معنی داره؟ بله. چند تا معنی داره.
باید بگردیم ببینیم چند تا معنی داره.
این تو خود- بله باید از، اصلا از آیات ما مایه بگیریم.
خود قرآن هم کتاب لغته، هم کتاب تفسیر، هم کتاب
مفرداته، هم کتاب غریب القرآن، هم کتاب چیز.
یه، یه موقع عرض کردم این چیز
ذیل این فخر رازی
تو این تفسیر مفاتیح الغیبش همین چند وقت پیشا داشتم میخوندم.
ذیل .
خب ذیل این آیه
میگه که یه بحثی میکنه لغوی.
میگه این تهلکه بر چه وزنی بر وزن تفعله.
خب. میگه که آقا از این شاهد میاره، از اون شاهد میاره از
اشعار عرب میگه فلانی شاهد آورده که ما همچین وزنی داریم مثلا وزن ته، تفعله.
خب. خب اینم که وزنای قیاسی نیست دیگه وزنای سماییه.
ثلاثیه مجرده اینا. وزنای سمایی داره.
بعد یه حرف خیلی زیبایی میگه.
میگه با این شروع میکنه.
میگه من خیلی تعجب میکنم
که آدما میخوان وزن تفعله رو پیدا کنن، میرن از اشعار جاهلیه استفاده میکنن این وزن تفعله رو پیدا کنن.
خب. همین خود قرآن وقتی گفتن این کفایت میکنه.
یعنی شما میخوای بری از اشعار جاهلی شاهد بیاری تو
وزن تفعله داریم؟ خب خود قرآن استفاده کرد این وزن رو
خود قرآن وزن رو استفاده کرده.
خود قرآن قویترین و غنیترین کتاب ادبیاته.
خب وقتی خودش استفاده کرده شما داری میری از آیات جاهلی استفاده کنی
مثلاً وقتی که خود قرآن
مل-- اصلاً فکر نکنید ما اگر بریم کتاب لغت ببینیم
با کتاب لغت میتونیم قرآن تفسیر کنیم.
پس از اینکه فهمیدیم قرآن معجزه است، خود قرآن کتاب غریب القرآن هست.
یعنی مشکلات آیات غریبش رو خودش حل میکنه.
خودش مفردات. خودش لغت.
خودش اصطلاحات. خ-خودش اصلاً یه کتاب لغت داره اصطلاحات خودش رو حفظ میکنه.
اگه کسی فکر کرد فقط کتاب ادبیات بذاره کنار دستش بره آیات قرآن رو باهاش تفسیر کنه اشتباه میکنه.
اصلاً یه فرهنگ جدید خود قرآن به وجود آورده.
این فرهنگ جدید خود قرآنه.
به قول شاعر میگه هزار معنی نازک
بسیست در خط یار.
ببخشید نهفته معنی نازک
بسیست در خط یار.
تو فهم آن نکنی ای ادیب،
من دانم. این خط یار انقدر معانی نازک و چیز توش داره که کار ادیب نیست که تفسیر بفهمه که.
کار مفسر قرآن شناس
که تفسیر بفهمه البته از ادبیات هم استفاده میکنه.
خودش کتاب صرفه، خودش کتاب نحوه.
خ-- ببینید حالا ببینید اینجا که پس اگر اینجوری شد وقتی رسیدیم میگه
که در روایت داریم که
این آیه خلاصه باشعفترین آیهای هست که برای امت پیامبره.
خدا انقدر بهت میده که راضی شی.
حالا به رحمت العالمین چقدر باید بدم راضی شه
که تا همه ما رو بهشت نبره راضی نمیشه.
میگن ببین پیامبر گمراه بوده.
خدا داره میگه ببین تو مگه تو
گمراه نبودی خدا تو رو هدایت کرد؟
نه. خب چرا گمراه
هیچ سابقه گمراهی هم از پیامبر نه بحث هدایته در مقال بحث هدایت.
یعنی تو بهت وحی نشده بود بهت وحی شد.
یعنی چیزی اطلاع نداشتی از وحی.
از این چیزها چیزی نمیدونستی.
گم بودی نمیدانستی.
و خدا بهت چیز یاد داد. خب این که اشکال نداره.
خب حالا خب پیامبر نمیدونسته بهش چیز یاد دادن
خدا داره یه منتهایی که میذاره به چی؟
میگه ببین تو یتیم بودی پناهت داد.
نمیدونستی خدا چی بهت یاد داد.
خدا چی بهت یاد داد؟ به جز اینکه عاقلاً فهم ما.
تو فقیر بودی و خدا بینیازت کرد.
تو اینجوری بودی، اینجوری. خب اینا،
ضالاً ما چه اصراری داریم اینجوری بفهمیم؟
حتماً یعنی گمراه وقتی کاملاً شاهد ضال داریم به معنی در مقابل ذکر،
خب اینجوری میفهمیم. با اون موقع با تمام فرایندی که ما از عصمت انبیا متوقع هست سازگار یعنی نظام وارد--
یعنی کسی میگه آقا ما یه دونه به جز اینکه ضالاً فهدا داریم تو قرآن و ليس إلا،
آقا این باشه خب ضال یکی از معنیش گمراحه، یکی معنیش مقابل
تذکرها ممکنه دوتاش باشه پس.
ولی یه عالمه آیات داریم که اینا باید یک ساختار تشکیل بده.
اینم یه چی- آیه شش و هفت و هشت و نه و ده و یازده چیز نداره؟
چی؟ مثلاً اینجا گفته یتیم بودی بعد ما یتیمو چیز نکردیم.
یعنی مثلاً- نه.
مثلاً صائر یعنی مثلاً آدمی که نیازمنده.
آره. نیازمند بودیم و نیا- بینیازت کردیم.
بعد بنعمت ربک فحدث با اون هدا و اینا هم ربط نداره.
یعنی تناقض نداره؟
نه میگه تو یتیم بودی اینجوریه.
پس حالا فهمیدی یتیم نبودی حالا تقهر.
بعد برای هر کدوم یه چیز داره.
برای هر آیه سه تایی بالا یه دونه، دو تا،
دو تا چیز داره. دو تا آیه پایین داره.
خب. برای سومی هم
همون. داره دیگه. درسته.
نعمت منظور نعمت- بله دیگه.
بله. بله.
درسته. دقت خوبی هم هست.
یعنی دقت نکرده بودم. و اما بنعمت ربک فحدث به همین نعمت
رب رو، اینو تهدیث این نعمت رو بکن و از این گفتوگو بکن
. این از این.
در مورد، حالا که وارد بحث پیغمبر شدیم,
یه نکتهای رو
به یه لحاظی حل بکنیم. این خیلی ثمر داره در قرآن.
شما این سوره مبارکه
انعام رو بیارید. آیه شصت و هشت.
سوره مبارکه، قرآن هست حاجی آقا؟
آره. قرآن،
بگم آقا قرآن بده. سوره شعراء بود.
خب. سوره انعام، در
جواب اون گفت انعام بود.
کردم. میگه آقا من نمیدونستم
در جواب همچین آدمی که گفته که تو آدمکشی،
تو آدم کشتی و فعلت فعلتک التي فعلت،
اون کاری که کردی، اون موهی کردی.
اینم میگه که من این کارو کردم آقا نمیدونستم چی میشه،
قصد نکردم. استاد
یه جا مثلا گفتی فلهها رو باید میخواست میگفت فعلی.
چرا اینجور جاها نمیگه میخواست میگفت؟
چرا؟ اینو جلسه اول هی تذکر بدین.
به خاطر این که اصلاً
یه جور خاصی میخواد با انبیا برخورد کنه خدا.
یعنی مشخصه که
انبیا رو یه کاری میکنه که کسی بت نکنه.
اصلاً یه مدلی راجع به اینا حرف میزنه و یه جهتگیری میکنه.
آیاتی که حکایت از لغزشهاشون میکنه که دارن گاهی اوقات لغزش و گاهی اوقات یه اتفاقی میافتاد اصلاً نقل نشه.
میاد اینا رو نقل میکنه، تابلو میکنه، بلد میکنه.
به خاطر چی؟ خود امیرالمؤمنین در اون روایتی که خوندیم میگن به خاطر اینکه معلوم بشه خدا یه چیز دیگهست.
با خدا قاطی نکنید بندههای خدا رو.
این یه واقعیتیه. ببینید خیلی وقتها ماها با توسل و شفاعت و اینا سر از بتپرستی درمیاریم ها.
ماها با توسل و شفاعت یهویی سر از بتپرستی درمیاریم.
این مشکلات گاهی اوقات معارفیه که نه معارف شیعه،
بلکه معارفی که دهن به دهن شده تو شیعه.
یعنی یه کاری میکنیم که واقعاً به لحاظ قلبی نه در کتوح ما چی نوشتن.
ببینید یه اعتقادی که اعتقاد تو کتابهاست،
یه اعتقاد، اعتقاد قلبیه.
یعنی ما میریم مستقلاً از
مثلاً امام یه چیزی میگیریم و از بنده خدا یه چیزی میگیریم.
مستقلاً این کارو میکنیم.
اصلاً مستقلاً فکر میکنیم راجع به
خود ائمهمون. به لحاظ استقلالی فکر میکنیم.
یه لحاظ استقلالی وجود داره تو اینا.
اینی که نه اینکه بگن آقا اعتقادت چیه؟
میگیم اعتقادمون بیا ایناست. اینا اعتقادمون.
شروع کنه حرفای گنده گنده میزنیم که
توحید رو پاره میکنه.
خب. ولی اون چیزی که در حقیقت ته مانده ذهنمون هست که با اون ته
مانده داریم برخورد میکنیم و میگیم و میریم و حرف میزنیم فلان اینا،
انگار اینجوریه که خدا هست، ائمه هم هستند.
بالاخره اگه خدا نیست بالاخره ائمه که هستند.
اگه خدا نمیده بالاخره ائمه که هستند.
اگه خدا نمیده ائمه که وجود، ما ائمه میگیریم خب.
یه چیزی درست کردیم انگار که عین Allah خدا،
تو ذهنمون ها. نه اینی که نماینده خدا،
نه اینکه
دری به سمت در-- خدا.
به این صورت نه. نه اینکه اینم خودش هیچی نیست.
خود اینا هم چیزی نیستن. مگه اینکه خدا بهشون چیز بده.
یعنی خدا رو حذف کنی هیچکی چیزی نیست.
این همه صورت مرآتیان البته اینا صورت تمامنمان.
همه کمالات و اینا کمالات
عالی دارن. اینجوریه وگرنه یه ته ماندههایی که تو ذهن
خیلیها هست و حالا شما که حالا جزء اقشار فرهیختهاید.
بعضی وقتها آدمها رو میبینه که باهاشون صحبت میکنه و اینا میبینه واقعاً یه جوری راجع به اهل بیت حرف زده شده
که شما مجبور هستی جلوش رو بگیری بگی نه اصلا اینجوری نیست.
اصلاً اینجوریه. هی باید بگی که ببین این همین تفکر قرآنیه.
طرف میاد گفتم دیگه اونجا میاد میگه اینجوریه، اونجوریه، ائمه اینجوریه.
میدونم او داره منحرف میشه با این حرفا.
اصلاً اینجوری نیست که تو میگی.
اصلاً اینجوری نیست. بهخاطر اینکه داری بت درست میکنه.
اگه دوست داره اصلاً عکس مجسمه امام حسین رو بترکونه بذاره جلوش تعظیم کنه که دقیقاً همون سابقه بتپرستیه.
همون سابقه بتپرستیه.
واسه همین من چی کار میکنم؟
من که وظیفهم هدایت،
هدایت این آدمه،
نه وظیفهم اینه که هرچی این فلان آقا هست بگم.
میگم اونی که تو میگی اصلاً این حرفها نیست.
برای همین اینو بدونید آقای امجد هم بارها میگن تا کی این حرفو بزنه؟
این بگه این غلو، غلو داری میکنی، غلو نکن.
نمیفهمی داری چی میگی. غلو نکن.
شما میگی خیلی خوب میگی
بارک الله تقصیر این اصلاً غلو نیست.
بیا بالاتر، بالاتر از این حرفاست.
ولی تو، تو بی خود میگی غلو میکنی.
خب؟ تا کی چه حرفی رو بزنه؟
چون که اون معلوم نیست چی داره میفهمه و چی در چه
contextای داره این حرفو میزنه.
تو بی خود میگی اصلاً این حرفو میزنی.
ولی تو میگی با-- ماشاالله، ماشاالله بالاتر از این داریم.
بیا نگاه کن بالاتر از ایناشو نگاه کن تازه.
لذا غلو و چی نسبت به خود شخص تعیین میشه.
همین حالتی که شیعه
میکوبن تو ما. یعنی قاری قرآن،
قاری قرآن یه نفریه که واقعاً اینو حس میکنه.
اولاً انبیا رو باید حرفاشون گوش داد.
یه، یه حرفی سر جاش.
گوش ندی گیر و گی، فسق و فلان اینا سر جاش این،
اینا هست. خدا هم یه چیز دیگه هست.
خب با خدا قاطی نکن اینا رو.
یعنی اولین چیزی که تو ذهن یه خواننده قرآن میاد میگه خدا نه قاطی نکن، اینا بنده های خدااند.
بنده های خدا را قاطی نکن با خدا.
حدودو نگه دار. حدودو نگه دار.
اینا بنده های خدااند. مثل طرف حدود برای سلامتی آقای بورجردی امام زمان صلوات آقای بورجردی
. وایسید. حدودو نگه دار.
حدودو نگه دار برای آقای بورجردی امام زمان دیگه نداریم جریانی
. خب این که حدود همین این
اصلاً کسی واقعاً حتی تأمل نکنه آنچنان در قرآن،
چون قرآن همینجوری که داره میخونه، میخونه، میخونه، میخونه اینو میفهمه که باید حرف انبیا رو گوش بده.
انبیای از جانب خدااند. اومدن حرف میزنن شما باید گوش بدی.
درسته یا نه؟ غیر این که نیست.
یعنی کسی اینو نمیفهمه که باید انبیا حرف، حرف میزنن.
میتونیم به حرفشون گوش ندیم؟ دیگه دست خودمونه گوش میدیم یا گوش نمیدیم.
به هر حال خودمون، اینو کسی نمیفهمه از قرآن.
ولو اینکه یه خواننده کاملاً معمولی و متداول قرآن باشه.
خب بیا جلوتر. خدا نه، نه، خدا نه.
اینا یه چیز دیگهاند. خدا یه چیز دیگه است اینا یه چیز دیگهاند.
"لیس کمثله شیء". یه همچین تفردی قرآن درست میکنه.
و لذا این هنر قرآنه که آیات از اون ور میگه از این ور میگه اینا رو گنده میکنه،
باز میکنه حتی دیگه کاری میکنه ذهنها رو به هم بریزه.
اولاً ثمرهش اینه که شما باید حتماً پنج شنبه صبح بلند شی بری کلاس قرآن.
این یکی ثمراتشه. واقعاً هم همینجوره.
حالا به زبان شوخی میگم ولی
واقعاً میگن که تو باید بری
چیز بکنی. اینو مفسر قرآن لازمه که مفسرش هم این آدما نیست مفسرش اهل بیته
. مفسرش اهل بیته که باید
این میبینی نه باید بری یه جا دیگه تا این دربیاد حالت و قرآن یعنی چی؟
همینه، همین این نکتهایه که
خدا برای من. این سوره مبارکه انعام رو بیارین.
درسهای مبارکه انعام
. قرآن یه چیزی، اصلاً
یه چیز دیگه است. قرآن یه چیز دیگه است.
من قربون این قرآن برم همهتون.
در آیه شصت و هشت سوره مبارکه انعام.
صفحه صد و سی و پنج انتها صفحه داره که
"وإذا رأيت الذين يخوضون في آياتنا فأعرض عنهم حتى يخوضوا في حديث غيره".
وقتی که دیدی که دارن خوض در آیات ما میکنند،
این کسایی دارن فرو میرن تو آیات ما خوض میکنند، نه اینکه دارن دقت میکنن مثلاً دارن دقتها و این چیزا میکنن.
خوض میکنن بیشتر به این کسایی که میرن
به استهزاء بکشن و کفر میکنن.
ای برادر چیکار بکنن؟
مسخرهبازی در بیارن رو دین.
ببین این آیات اینجاست. ببین اینش و اونش نمیخونه، از این چیزا.
"فأعرض عنهم" اعراض بکن ازشون "حتى يخوضوا في حديث غيره"
تا اینکه اونا وارد یک گفتار دیگهای بشن.
حالا هر جوری میخواید بفهمید که به متن سازگار باشه درسته.
یعنی شما بلند شو از مجلس برو بیرون یا اعراض بکن
وقتی که اینا وارد یه بحث دیگری شدند.
نه اینکه یه اعراض کلی بکن،
باز وارد توشون باش. دو،
گاهی اوقات چرا اصلاً بعضیا
ما رو میبینن، خب؟
یه کسایی که معروفاً به چهره مذهبی ما هم یه تابلواییم دیگه یعنی چارهای نیست.
کلاً دنگشون میگیره،
خب؟ دنگشون میگیره که راجع به
دین و اشکالاتی که در احکام هست و فلان اینا
نه اینکه از آدم سؤال بکنند،
خب؟ چون از سؤال خوششون میاد اساساً.
ولی میخوان بیایین مسخرهبازی راه بندازن.
تا ما رو میبینن اصلاً بحث عوض میشه.
میگیم آقا بحث قبلیتون رو بکنین.
آقا چه بحثی؟ همون حرفایی که راجع
به آب پشت سد کرج داشتید سؤال میکردین همونو ادامه بدین.
خب . تا، تا آدم رو میبینن انگار فکر میکنن که با یکی از نمایندههای خدا رو دیدن الان باید
جای بحث هم نیست، اصلاً فرضا بحث نیست، فقط بحث مسخرهبازی درآوردنه.
اونجا "وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما".
سلام علیکم . باریکلا.
دمت گرم. مثلا ولش کن اصلاً اینا جواب دادن نداره.
بعضی وقتها ما هی میگیم غیرت دینی، غیرت دینی اجازه نمیده.
طرف میگه آقا تو خیابون
جلو ناموسمون، به ناموسمون فحش میدن چیکار بکنیم؟
خب هیچ کاری نکنیم. خب این،
خب معلومه خیلی آدم ابلهیه این آدم.
بله. نه کدوم غیرت، یه آدم ابله.
ببینید یه موقع اومده تعرض بکنه فلان، آدم دهنش رو میبنده به هم دیگه.
ولی یه موقعی مثلا بلند میشه یه فحشی مثلاً فلان تو ماشین دیدید این ماشین جلو ماشین میپیچه و فلان اینا،
این یه فحش، بعضیا هستن این فحشها چیز دهنشونه.
یهو برمیداره فحش میده.
فکر میکنه که حالا من باید الان بلند شم غیرت دینیم رو و غیرت مردانهام رو اثبات کنم الان.
"وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما".
وقتی جاهل میاد خب خیر، خامهدار هیچی میگه.
میگه سلام. آها سلام
. خب این، اینا ببینید اینا که
من نمیدونم ما یه چیزی دلمون هست.
من یه موقعی اِاِاِ از بچهها سوال میکردم از خودمم سوال میکنم
و اون اینکه چطور ما همش از فریاد زدن ائمه الگوبرداری میکنیم از سکوتشون هیچ الگوبرداری نمیکنیم.
بیست و پنج سال امیرالمؤمنین سکوت میکنه، اینجا اصلاً الگو نیست امیرالمؤمنین.
چهار سال و نه ماه که کار دستش بالاخره به دلیلی کار دستش یه حرفایی میزنه، اون الگوعه.
ده سال که امام حسین سکوت مطلق داره،
اونجا الگو نیست. دو سه ماه که بلند شه داد میزنه،
اون الگوعه. بالاخره امام الگوعه یا الگو نیست؟
تکمیل بار رو اگر امام الگوعه، سکوتش هم الگوعه، فریاد زدنش هم الگوعه.
چرا فقط فریاد زدنش غیرت دینیه؟
چرا سکوتش غیرت دینی نیست؟
این چه روحیه ایه که تو ما انگار
پمپاش کردن این روحیه رو که اگه میخوای دینداری، دیندار بودن حتماً با یه سری
فریاد زدنها و به صحنه اومدنها و فلان و این چیزاست مثلاً.
خب یه موقعی هم سکوت چیزه.
به ما نامه نوشتن غیرت
شیعی شما کجاست که اینقدر با این اهل تسنن مسامحه میکنید تو دانشگاه، تو حرف زدنتون.
میگم آقا من هر موقع میگم، میگم عایشه ام المؤمنین، این ام المؤمنین،
عمر رضی الله عنه، اون، اون چی میگن؟
آخ غیرت دینیت کجا پس رفته؟
پس تو، تو غیرت دینیت کجا رفته؟
خب عمر رضی الله عنه. ببین
چطور اونجایی که امام علی ابن ابی طالب اسم سه تا از چشمش در عمر،
ابوبکر، عثمان. چرا این الگو نیست؟
چرا این کار الگو نیست؟
ولی اون موقعی که برمیگرده به عثمان یه حرفی میزنه که نافعاً حضنه فإن نسله بمعرفة الگوئه.
که زندگی عثمان خلاصه میشه بین آشپزخونه و دستشویی.
خب چرا اون الگوعه این الگو نیست؟
اگر اقتضا کرد، اگر رهبر گفت
انسجام اسلامی،
اگر ولایت پذیری،
ولایت پذیری نه اینکه بگی ما مثلاً مشکلی نداریم آقا با اهل تسنن.
مشکلی نداریم فقط همین.
کل ولایت پذیری ما شده اینکه بگیم مشکلی نداریم با اهل تسنن.
بعد میره تو اینجا
فحش میده. میره اونجا فحش میده.
تو اینجا فحش خواهر مادر میده. مجلس میگیره اونجوری میکنه.
اینجوری میکنه. لباس، لباس فلان چیز میشه.
فسق و فجور میکنه به
ح-حساب مخالفت با چی؟
اینا. فسق و فجور. چطور
اونجاش الگوعه، اینجا... چطور
یه قربون خدا یه بام و دو هوا
خب. چطور اونجا ولایت پذیری گل نمیکنه؟
اینجا چرا ولایت، اونجایی که آقا دستور فریاد زدن میده چرا ولایت پذیری
گل میکنه؟ چرا اینجایی که دستور
الان تو این موقعیت تاریخی دستور به سکوته، مشخصه حرف آقا.
دستور به سکوته.
چطور اینجا چیز میشه حالا؟
معلومه ولایت پذیری نداری، خودتو قبول نداری.
حالا اگه تونستی بگی عمر رضی الله عنه حالا هنر کردی.
که همه اهل تسنن، اهل تسنن میشستن سر کلاس اهل تسنن
عمر رضی الله عنه، عایشه ام المؤمنین.
وقت سکوته. غیرت شیعیت کنید
منو نامه نوشتن استاد غیرت شی--
اونی که به تو قطره قطره از شیعه خمره خمره که ما خوردیم تو شیعه گری.
این سکوت اهل بیتم به خودش درس داره
و به موقع اگه امیرولؤ-- نه یه سکوت لوث و چی، یه سکوت
زیبا که بچسبه به همه.
یه اتحاد رو درست بکنه.
الان همش دارن چی میکنن؟
تا همین وقتی که
تو همین بلوار تهران، بلوارهای تهران میزدن
ای ایتا از صدقه شهیده یا فاطمه زهرا.
بیلبوردهای بزرگ عکس خون و فلان و این چیزا در سوخته و اینا رو میزدن.
وقتی رضا اطلاعات رفت پیگیر شد دید هیچی آرمون، دیدن که سر دلارهای آمریکا درآورد.
که دارن زحمت میکشن، پول خرج میکنن که کل بلوار تهران بکنن ایتا از صدقه شهیده یا فاطمه زهرا خب.
داره پول خرج میکنه بابت این،
توام اسم و
مثل امیرالمؤمنین که اسم بچهاش گذاشت ابوبکر عمر عثمان،
آقا حالا عمر رضی الله عنه، عایشه ام المؤمنین.
عایشه ام المؤمنین. خود قرآن هم که گفته، گفته
نساؤهم أمهاتکم، نساؤهم أمهاتکم، زنان پیامبر مادران شما هستن.
خب شما بگو ام المؤمنین. تموم شد بحث.
اینا و اذا خاتم امور العالم
پشت آقا نمی فهمه خب آدم نفهم یه آدمی که با این آدم نفهم
که درگیر نمیشه، آدم خودشو درگیر نمیکنه که با آدم نفهم.
یادش. بله؟ خدا یادش.
آره بابا خود اینم یادش میده و خود اینم یه کرامتیه اصلاً.
خیلی وقتها کرامتها تو سکوت کردناست.
ما یه نفر تعریف میکرد که بردش تو یه دورانی بودیم،
یه دونه میغی این با یه دونه از این قورچپقههای سبیل کلفت اینجوری دعواش شد
تو اتوبوس. بعد این نی قلیون رو زد زیر گوش این
سبیل کلفته. بعدش
اینم جوری باهاش جواب نداد.
جواب نداد و سکوت
این-- انقدر این از سکوت این وحشت کرده بود با اون چهرهش،
همین ایستگاه بعد پیاده شد از اتوبوس رفت.
همه مونده بودن. بعد همه یه ایول میزدن برای این چیزه،
برای این. کسی برای این چیزی نمیکنه که مثلا عرضه نداشتی مثلا تو هم بزنی اینو،
یا مشخصه دیگه حالا زده.
بله. اینم میشه کرامتهای آدم میشه اخلاق حمیده آدم.
بله. حالا
"وإذا رأيت الذي يخوضنا" اینم میشه آقا
ولش کن حتی "يخوض في حديث غيره".
ول کن جواب نده. بعضی فکر میکنن حتما هرچیزی من الان نماینده تام الاختیار اسلام باید هی دفاع کنم از این.
هی آدم بعضیم نمیدونین چه حدودیش باید دفاع کنین، چه حدودیش نباید دفاع کنین.
از سر تا تهش همپر دفاع میکنین.
بعدش خب، یا بعضی چیزا رو
آقا این ریش زدن تو اسلام چه اشکالی داره؟
آقا اشکال نداره، خب بزن. هی به ما
نه، خب؟ تکلیفو مشخص کن.
ما آقا یه زندگی به خاطر همین کار به طلاق کشید.
بنده در جریان مشاوره ش بودم.
یه زندگی با همین کارا. طرف با غیرت دینی شروع کرد هی با پدر خانومش بحث کردن.
بچه خیلی ناراحت شد. هی شروع کرد با پدر خانومش بحث کردن.
آدم که با پدر خانوادش بحث نمیکنه که.
تشکر میکنه. بله، تشکر میکنه فقط.
خب؟ یعنی
میدونی که تا مثلا یه بحث اعتقادی فلان جور
نظرشون اینه. خیلی خب.
نظرشون اینه دیگه. آقا یه مصلحت اهمی وجود داره گاهی اوقات شما نمیدونید که من الان
در، درگیر مشاوره های اینام.
این خانم باور کنید نمیدونه طرف کی باشه چون که بحثهای آقایون با آقایون هم گاهی اوقات کار بالا میگیره.
خب؟ خیلی چیزی میشه،
حساس میشه تو جاهای نقاط بحرانی وارد میشه که اصلا میدونی، اصلا شما کل اعتقاداتو برو درست کن یه دور دیگه.
این تو خب شکمت بره نمیدونم فلان.
حالا این دیگه بحث آقا،
این وسط این خانم بیچاره مونده طرف کیو بگیره
یا اصلا چیکار بکنه؟ رابطه
داماد با پدر شوهر، خانم داره مخدوش میشه.
هی نمیدونه چیکار بکنه این وسط.
واقعا داره عذاب میکشه. حالا پدر هم چی میگه بگه.
حالا خانومه آدم، خانم آدم داره باهاش زندگی میکنه.
حالا اونم گاهی اوقات نخیر
اعتقاد همه عالم رو مثلاً قرار نیست درست کنی که.
ولی حالا خانم آدم، آدم باهاش
صحبت میکنه، حرف میزنه. خانومه با آقاش،
چون خیلی وقتها آق-- خانومها میخوان آقایونشون رو اصلاح کنن.
یکی از مشکلاتی که معمولاً در زندگیها به وجود میاد اینه که خانومها خیلی مایلن آقایونشون رو اصلاح کنن
به راه هدایت اینا،
هدایت کنن به صورت مستقیم.
این یه گرایشهها، خیلی گرایش خیلی عمیقی هم هست تو خانومهای
مذهبی ما خیلی دوست دارن اصلاح کنن
آقایونشون رو و اینم یکی از
گیرهای مشاوره ماست که هی میگن که آره همش میگه
فکر نمیکنی ببین مثلاً حالا این آیه فکر میکنی معنیش چیه؟
خب اون فکر میکنه ما نمیفهمیم یا نمیدونیم که
این چیه. هی میخواد اینو اصلاح کنه، بعد
خیلی هم بدشون میاد آقایون از اصلاح شدن توسط خانومشون علی الخصوص،
خب. این باید یه نفر دیگه تو یه جای دیگه ای اصلاح بشه.
این نفرت انگیزه.
برای آقایون اینجوریه. حالا اینو لااقل بدونید
که بخوان اصلاح کنن آقایونشونو.
مثلاً هی میخوان یه جوری راهنماییشون کنن.
اینا لزومی نداره.
بله جناب یک چیز خیلی ضعیفی که پیش میاد که- بله سوال- بله
عمر مؤمنین بودن عایشه با رضیه الله عن بودن عمر
خیلی فرق داره. بله. یه موقعی ببینید حالا شما رضیه الله عن نگید.
رضیه الله عن که آدم لزومی نداره مفادشو اراده بکنه.
ببینید یه موقع آدم لزومی نداره مفاد حرفی که میزنه رو اراده بکنه.
شما رفتید یه جایی، خب،
خب گاهی اوقات ما با این مولویهای اهل تسنن
حرف داریم، بحث داریم.
خب مینشستیم باهاشون توی مناطق مرزی هم خب اینا هستن.
آدم خب-- خب عمر رضیه الله عن فلان،
عایشه ام المؤمنین فلان.
عایشه ام المؤمنین رو خب ممکنه اون یه فکری بکنه فکر کنه ما ام المؤمنین میگیم یعنی اینکه
مثلاً حالا چه مقامی.
ممکنه آدم این مقام رو اراده نکنه.
مثل اینکه انا علی ابواب هذه الامه خب این یه مقامه.
در مقابل ام المؤمنین که ما اینجوری اراده نمیکنیم.
رضیه الله عنه هم یه موقع شما نگید لااقل نگید یعنی عقلش نگید که ای لعنت
آسمان و زمین بر او، خب.
اینجوری نگید. رضیه الله عنه هم مفادش رو اراده نکنید.
جناب جناب عمر. جناب عمر.
خوبه. میگم گاهی اوقات
همینه. ولا تسبوا الذين يدعون من دون الله فيسبوا الله عدوا بغير علم.
فحش نه دیگه-- فحش جوابش فحشه.
قرآنه این.
فحش جوابش فحشه. فحش بدی فحش میدن.
فحش با چی حل میکنه؟
خود امیرالمؤمنین وقتی تو جنگ
صفین بوده اینا داشتن فحش میدادن سپاه امیرالمؤمنین هم در موقع فحش میدادن.
خب؟ خود امیرالمؤمنین میگن که
من بدمید شما فحش میدین، چرا فحش میدین؟
به سپاه دشمن چرا فحش میدین؟
لذا فحش جوابش فحشه. ما
زمان-- اقتضای زمانه
الان این است که بگیم جناب عمر-
زیارت عاشورا جناب آقای عمر، زیارت عاشورا هم حالا اون دیگه
ما رو میبرید به معقولات.
زیارت عاشورا، ببینید زیارت عاشورا اولا این زیارت عاشورایی که متداوله،
این واقعیت نداره. خب؟
اگه کسی زیارت عاشورا اصلی بخواست با سند اصلی اونو بیاد از خودم بگیره،
بهش بدم. خب؟ زیارت عاشورا یه بخشهاییش در حقیقت اضافات زیارت عاشورا است.
به خصوص همون اونا،
اون تیکههاش. اِاِاِ لذا بعد شما شرایط تاریخی، شرایط به شرایط، اینا همه بحثه.
یعنی اینکه در چه شرایطی،
در چه شرایطی؟ خب آقای همت که تو غیرت شیعیش که دیگه حرفی نیست.
تو شیعه بودن، ما همین مدرسه عالی بودیم
با آقای همت مدرسه عالی بودیم،
تولد امام حسن عسکری بود که در حقیقت همون، همون شبم
شب چیزه دیگه، شب
رحلت جناب عمره.
اون تو همون شب چون که آقای همت گفت بخونید و ما خوندیم و خودشون خوندن و ما خوندیم و ایشون خوندن و فلان و اینا،
تو یه حجره نشسته بودیم تو جمع طلبه،
جمع طلبههای مدرسه عالی. یه موقع یهویی یکی اون ته گفت، یهویی گفت لعل به عمر.
همین اینو که گفت حاج آقا یه غیضی کرد،
شروع کرد فحش رو به این ملت کشیدن، به این طلبهها.
نفهمها، بددهنها، فلانها،
اصلاً شست اینا رو گذاشت کنار.
که شما غلط میکنید این حرفو میزنید، بیخود میکنید این حرفو میزنید.
اینقدر بد برخورد کرد با اینا، اصلاً اینا ماسورا چیزه کردن همه طلبههای مدرسه عالی.
صدای بلند داشت فریاد میکشید سر اینا فقط.
گفت غلط میکنی اصلاً همچین حرفی میزنی.
بس که شما نفهمید، بس که نمیفهمید،
فلان اینا. بعدش هم یهویی زد و اومد بیرون درو تق زد و اومد بیرون اصلاً.
که اصلاً همه مونده بودن آقای همت چه برخوردای کرد
اینجا. ببینید
این علمای ما اینن، علمای ما اینن.
سر جاش شیعه کییسه.
سر جاش میدونه چیکار بکنه. هرچی هم بوده، هر موقعیتی هم بوده، هر موقع هر کسی هم یه کاری کرده، الان وقتش نیست.
الان رو آنتنی یعنی سریع میره رو آنتن تا یه چیز، یه حرفی، یه جوی راه
بیوف-بیفته. ما بعضیهاشونم تهمته مثلا حق تهمت زدن نداریم.
ما رفته بودیم یه هیئتی .
آقا میخواست اینا رو که اول لعن کرد.
یعنی، یعنی من البدع الی الخط همهشونو لعن کرد.
یعنی تمام. بعد هی همه رو گفت ولد الزنا.
خب به چه مجوزی؟ آقا تو مگه شاهد تولد اینا بودی؟
یعنی چی؟ آخه تاریخ اصلا نداره راجع به این.
یعنی یه کسایی رو گفت ولد الزنا که اصلا تاریخ، هیچکی را
از لحاظ تاریخی اینا ندن که اینا ولد الزنان.
حالا بعضیا مثل عمرو عاص یه انقل و غلتهایی توشون وجود داره که ولد الزنان مثلا این چیزا،
مثلا معلوم نیست باباش کی بوده. مثلا، مثلا ولی دیگه همه رو که دیگه ما نداریم که ولد الزناکه.
اینا تهمته. آقا حرف غیرواقعیه اینا.
شاید مثلا پنجاه تا آدم رو نام برد که همشون ولد الزنا میگفتن.
و فلان ولد الزنا لعنت.
همهش باد مثلا اینجوری.
خب؟ ما ببینید ما شیعه
لذت تولی داریم ما. ما
تابعیم. حالا من این آیه رو بخونم دیگه انشاالله میریم تا سه هفته بعد، سه هفته بعد،
یعنی میریم تا چهار هفته بعد، سه هفته تعطیله.
سه هفته تعطیله میریم چهار هفته بعد.
که یه نفر زحمت اگه بشه تاریخشو بگه پنجشنبهمون هفته آینده کیه؟
96 . آره. و اما ینسی-- ببینید خب
ول کن تا حتی یه حروف حدیث غیره.
واما ینسیَنک الشيطان اگه شیطان یادت برد پیغمبر،
یه کاری کرد شیطان از یادت برد، نشستی تو مجلس اینا و واسه نشستی باهاشون
. فلا تقعد بعد الذکر مع القوم الظالمین.
بعد که یادت اومد بلند شو بیا بیرون.
بین قوم ظالمین نشین. یعنی شیطان یه کاری کرده پیغمبر یکی از احکامو یادش رفته، دره.
خب .
من اینو فقط برای اینکه این آیه رو خوندن
یه چیزی بگم بعد مفصلشو بماند دیگه
یعنی یادتون باشه چهار هفته بعد
. و اون اینکه سوره مبارکه نساء رو شما ببین
آیه صد و چهل
. سوره مبارکه انعام مکیه.
سوره مبارکه نساء مدنیه
. خب
آیه صد و چهل، صفحه صد
. میگه که و قد نزل عليكم في الكتاب.
بر شما در کتاب
نازل شد، یعنی قبلا نازل شد
ان اذا سمعتم ايات الله يكفر بها ويستهزأ بها فلا تقعدوا معهم.
خب حتى يخوضوا في حديث غيره.
قبلاً بهتون نازل شد که بهتون گفتم تکرار
اگر میگه ایات الله دیدی دارن
کفران میکنن، مسخره میکنن که معنی
خوض رو عملاً
باز میکنه تو این آیه. فلا تقعدوا معهم باهاشون نشید حتى يخوضوا في حديث غيره تا اینورم .
انكم اذا مثلهم اگه بشینی باهاشون شما هم به عین خودشونید چون شما داری تحریک میکنی آدما رو.
شما وقتی حضورت تحریک داره میکنه آدما رو، فحش ناموس نشین.
یا اصلاً بشینی دارن یه حرفی میزنن شما هم
اعراض نکنی از اون جا خب شما عین همونی، راضی.
الراضي بفعل قوم کالداخل فیه معهم.
این روایت . ان الله جمع المنافقین والكافرین في جهنمجميعاً.
این یعنی چی؟ تا مفصلش بعداً.
اصلاً مخاطب
خیلی از چیزا پیغمبره ولی پیغمبر مخاطب نیست،
مردم مخاطبن و اینو حالا
خواهیم دید بعداً در آیات
که کلاً هرچی میخواد بگه به پیغمبر میگه.
اصلاً مخاطب نه اینکه پیغمبر این آیه برای پیغمبره.
برای همینه میگه قبلاً وقد نزل عليكم في الكتاب قبلاً بهتون گفتیم ما که فلان،
الان مخاطب غیر پیغمبره.
مخاطب غیر پیغمبر. منتها پیغمبر مورد خطابه اینجا
فقط برای اینکه این یه، یه شاهد از اینو بگیم برای اینکه
چیز نشه مطلب .
عنکبوت آیه هشت رو ببینید برای اینکه متوجه بعضی جاها اصلاً پیغمبر مورد خطاب نیست.
هرچی میخواد به امت بگه
به پیغمبر میگه. سوره مبارکه عنکبوت.
بیست و نه . سوره مبارکه عنکبوت، آیه هشت.
میشه سیصد و نود و هفت.
ببینید ووصينا الانسان بوالديه حسنا.
ما انسان رو
چیز کردیم، توصیه کردیم که به والدینش
حسنا رفتار بکنه. حالا وان جاهدکا
لتشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما.
پیغمبر اگه خواستن پدر و مادرت مشرکت بکنن، تلاش کردن که تو رو
مشرکت بکنن نسبت به من، نسبت به اون چیزی که بهش علم نداری، فلا تطعهما
اطاعتشون نکن. خب این پیغمبره؟
پیغمبر اصلاً پدر مادر نداره. پیغمبر اصلاً پدر- مادر نداره.
خب؟ که بخوان مثلا حالا این کارو بکنن پدر مادر پیغمبر تلاش بکنن که مثلا این الان چی باشه؟
این اصلاً پیغمبر نیست این. فقط مخاطب پیغمبره.
به قول اون ضرب المثل عربی که بعداً
گفتن ترکیش هم هست که ایاکه از-- ایاکه اسمعی.
ایاکه عنی واسمعی یا جاره که
به تو میگم دخترم، عروس خانم تو گوش کن.
خب؟ ای-
خیلی وقتها اینو تو تفسیر میگین، میگن من باب ایاکه عنی واسمعی یا جاره.
خب؟ یعنی به تو میگم دخترم تو به تو میگم ولی عروس خانم تو گوش کن.
این ضرب المثل ترکی هم داره ظاهرا.
ترک دارید اینجا؟ دارید؟
دارید دیگه نه؟ این،
این خلاصه این به ما اینه به پیغمبر میگه که به امت بگه.
اینکه دیگه رسما پیغمبر نیست.
حالا چیزای دیگه هم خواهیم دید که
فلات الیه من رجو فموت.
بکن ما کنتم عملون.
بله. عنکبوت من کیه؟
خب یه صلوات بفرستید من این مرجانی امیرالمؤمنین نشد فقط یه تیکه بخونم.
اللهم صل على
محمد و آل
محمد در این صفات متقین که
هست این اولشو نخوندیم که.
اما بعد فان الله سبحانه و تعالی.
این پایهی معارفه.
می فرمایند که بعد اینکه امیرالمؤمنین به حرف در میاد و می فرمایند اما بعد فان الله سبحانه و تعالی
خلق الخلق حین خلقهم غنیا عن طاعتهم آمنا من معصیتهم لأنه لا تضره معصیه من عصاه و
لا تنفعه طاعه من اطاع فقسم بینهم معایشهم و وضعهم من الدنيا مواضعهم فالمتقون هم فيها اهل الفضائل.
ببینید این پایهی
اصلاً معارف دینیه. میگن که خدا
خلق کرد وقتی خلق کرد حین خلقهم
غنیا عن طاعتهم اصلاً
به طاعت کسی احتیاج نداره.
آمنا من معصیتهم از معصیت همه ایمنه.
یعنی هر که گلی به سر خودش میزنه به سر خودش میزنه.
اصلاً به خدا ارتباط نداره این کارا.
یعنی فکر نکن آبی تو آسیاب خدا مثلاً.
یعنی بیا خدا رو ما کمک کردیم.
ببین اگرم میگه إن تنصروا الله ينصركم اون حدود میانی بحثه.
بذارید یه موقع سر جای خوده.
یعنی کمک به خدا نداره. کسی خدا کمک نمیکنه.
اِ– آمنا، هر کی کاری کردی برای خودت کردی.
چرا؟ لأنه لا تضره معصیه من عصاه
یک لطمهای نمیدنه. [سخنگوی 1]
هر کسی اطاعت بکنه خدا چیزی نمیرسه.
گر جملهی کائنات کافر گردند بر دامن کبریاش
نشیند گرد. فقط به خاطر توئه.
لذا این عبارات تکراری و تکراری توهاست.
من اهتدى فإنه يهتدي لنفسه
ومن ضل فإنه يضل عليها.
إنما بغيکم علی أنفسکم.
ببین به ضرر خودته. به خدا هیچی نمیرسه.
این باید جا بیفته که به خدا هیچی نمیرسه از کارهای ما.
هیچ نفعی خدا از کار ما نمیبره.
هیچ ضرری هم نمیبینه.
این حالا
میگه فقط سم بینهم معایش هم روزیاشونو
خدا تقسیم کرده. خب
و بعد هم من دنیا مواضع هم
موضعهاشونم تو دنیا تعیین کرده.
یکی رییسه یکی مرؤوسه.
خدا بعضی رو مرؤوس آفریده بعضی رو رئیس آفریده.
اصلاً تو تقدیرش این تقدیر شده.
این اون جوریه، اون اون جوریه. همه رو خدا یه جور نمیکنه.
یه نفر زن میکنه، یه نفر مرد میکنه.
یه موقع شهری میشه، یه موقع روستایی میشه.
یه موقع سیاه میشه، یه موقع سفید میشه، یه موقع
چقدر مختلف در میاد از آب.
اینش مهم نیست. ایناش ملاک نیست.
فالمتقون فیها أهل الفضائل
متقون اهل فضائلاند که این فضائل اینشه.
منطقهم الصواب و ملبسهم الاقتصد و مشیهم التواضع الی آخر.
یعنی میخواد بگه تا اینجاش که بعد از اهمن الدنيا مواضعهم خدا موضعهای آدمها رو تعیین میکنه.
تا یه حد میبینید آدم تا یه حدی تلاش برای چی فلان اینها.
اصلاً ارزشی نداره کی موضعش چیه؟
یعنی رییسه، مرؤوسه، شاگرده، استاده، اینه یا اونه.
اینا ارزش نداره. سفیده، سیاهه، قد بلنده، قد کوتاهه، زنه، مرده.
اون چیزایی که شغلهای مختلفی بین آدمها.
اینی که مهمه اینه که اهل فضائل باشه.
دارن اینو میگن. دنبال فضایل باشیم.
این فضایل گیر همه میاد اون موقع.
گیر یه عده خاصی نمیاد. اونایی که فضائله جزئ-- گیر همه میاد.
اینا یه چیزاییه که خدا یه تقدیراتی داده.
ببین خدا به تو گفته که ولا تجعل یدک مغلولة الی عنقک ولا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا.
گفته نه گ-- دست به گردنت که انفاق نکنی، نه همچین انفاق کن که
خودت آخرش میبینی یه جا غلطی کردی اینجوری انفاق کردی.
خب. میگه شما انفاقو کن ولی آیه بعد
إن ربه يبسط الرزق لمن يشاء ويقدر.
إنه كان بعباده خبيرا بصيرا.
خدا عباد خودشو میشناسه.
خدا یه عده رو بسط رزق میده، یه عده رو رزقشون تنگ میگیره.
دست تو هم... تو به خودت کمک کن.
ولی خدا یه عده رو با رزق کم یعنی با، یعنی رزقشون کم آفریده.
اصلا اینجوری آفریدهتشون با رزق کم،
کم روزین. یه عده پر روزین.
اینجورین. یعنی بعضیا دارن با فقر امتحان میشن، بعضیا با روزی امتحان میشن.
همه دارن امتحان میشن. با روزی امتحان میشن، بعضیا هم با فقر امتحان میشن.
یه عده بسط میده، یه عده یقدر
تنگ میگیره. همش هم ابتلاء و امتحان خداست.
تو این فضا فکر کن دین رو. که خدا میگه که
یعنی یه عده مبتلای به فقرن، یه عده مبتلای به ثروتاند.
همشون هم مبتلااند.
تو این فضاست. هیچ برتری کسی به کسی هم نیست.
خدا کار خودشو میدونه چه جوری انجام بده.
شما انفاقاتو میبری خدا یه عده رو تو قبض نگهشون میداره، تو قبض مالی نگهشون میداره.
شما انفاق، یه عده تو
ثروتاند اصلاً اینجوری امتحان میشن.
چرا؟ خدا خبیر بصیر،
با بنده اش چه جوری رفتار بکنه خودش میدونه.
خیلی خب. خدا ما رو ببخشه بیاموزد.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
ما رو سرباز تمام وقت امام زمانمون قرار بده.
و ما رو به معارف نورانی قرآن اهل بیت عالم و عامل بفرما.
دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت
از معارف نورانی قرآن اهل بیت کوتاه نگردان.
خدا موانع ازدواج و اشتغال مسکن جوانان رو به فضل و کرم از پیش پایمونها بردار.
خدا به هر زندگی که تشکیل شده، زندگی خوش، آبرومند،
اونجوری که مرضی رضای خودت هست به همشون عنایت بفرما.
هر حد و حصری در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را در پناه خود حفظ و تأیید بفرما.
همه گذشتهمان، رفتهمان، ذوالحق، پدر، مادرها، معلمهامون
همهشونو سر سفره بیکران ابی عبدالله الحسین مهمان بگردان.
مقام شهدا عالیتر، عالیتر بفرما.
ما رو هم به ایشان ملحق بگردان.
مقام ما رو بر تر از شهدامون قرار بده.
بالنبی آل الفاتحه مع الصلاة. God.
جلسه قبل
جلسه بعد