ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

بسم الله استعين.

صلى الله على سيدنا محمد و [همهمه] على آل محمد و آل.

جهت شهادت ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشته‌مان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلم‌هامون.

الفاتحه ما الصلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

عرض به محضرتون که اون چیزی که محل نظر قرار گرفته بود در [مکث] جلسات گذشته [مکث] که الان به فاصله یک ماه تقریبا تشکیل می‌شه، این بود که [مکث] ما بعد از اینکه یک مقداری [مکث] جایگاه انسان کامل تعریف شد، به اون عصیانی که از طرف خدا گزارش شده راجع به آدم رسیدیم و اون رو گفتیم.

[مکث] این به نظر اومد که یک دوره مروری بکنیم، اون اشکالاتی که اشکالات انبیا هست و به این صورت اشکالات گفته شده توی قرآن، این‌ها رو نگاه بکنیم ببینیم تو چه فضاییه این اشکالات.

اشکالاتی که طرح می‌کنند [مکث] نسبت به مقام شامخ انبیا که طبیعتاً اگر زیر پای انبیا کشیده شه، زیر پای خیلی‌ها وسط کشیده می‌شه و عملاً [مکث] حجت خیلی از چیزا از بین میره.

ما بیاییم یه نگاه دقیق‌تری روی آیات مورد نظر بکنیم ببینیم که حرف چیه.

جلسه آخر اگه خاطره مبارک‌تون باشه این بود که یه بحثی راجع به نسیان پیغمبر شد.

که پیغمبر شیطان از یادش "اما ینسیکنک الشيطان" به意味 اینکه شیطان اگه از یادت برد چه که دقت کردیم که دیدیم این یک نوع زبان قرآنه است و به عنوان نکات زبان قرآنی باید بهش دقت کرد.

که مخاطب پیغمبره ولی خطاب البته به پیغمبر نیست، مخاطبش پیغمبره فقط.

یا به یه عبارتی خطاب به پیغمبر، مخاطب اصلاً پیغمبره.

نیست.

شا-شواهدش هم توی قرآن نشون دادیم که اگه این نکته به عنوان نکته زبان قرآنی درست تلقی بشه، ما اون موقع می‌بینیم که بسیار از اشکالاتی که به پیغمبر گفته میشه دفع میشه.

این نکته رو مثلا شما ببینید خدا به پیغمبر میگه "فما یوکذبک بعد بالدين".

چه چیز پیغمبر تو رو به این واداشت که روز جزا رو تکذیب کنی؟

چون مشخصه پیغمبر نیست.

این که دیگه واضحه.

یعنی اگر کسی قرآن رو بخونه، اگه قرار باشه پیغمبرم روز جزا رو تکذیب بکنه، این که دیگه معنی نداره.

این داره کل امت رو مورد خطاب قرار میده.

چه چیز باعث شد روز جزا رو تکذیب کنید؟

"فما یوکذبک بعد بالدين أليس الله بأحق أن تحكموا".

این مال این نیست که پیغمبر یه مشکلی داشته و یه تکذیبی داشته.

پیغمبر...

اینا توی رتبه‌ای قرار دارن که دیگه نمیاد که روز جزا رو تکذیب بکنه و اصلا شما بیایید تمام قرآن رو ببینید.

می‌بینید مرتب خطاب‌ها به پیغمبره.

اصلا جرأت شأن پیغمبر نمیخواد که این خطاب به او بشه.

لذا یک سری اشکالاتی دفع میشه.

مثلا شما سوره مبارکه زمر رو بیارید آیه شصت و پنج.

سوره مبارکه زمر [صدای ورق زدن] آیه شصت و پنج.

چهارصد و شصت و پنج.

بسم الله الرحمن الرحیم.

بسم الله‌م رو شما بگین دیگه [نامفهوم].

"ولقد أوحي إلي وك إلى الذين من قبلك لئن أشركت ليحبطن عملك ولتكونن من الخاسرين".

به تو وحی شد، به قبل از تو هم وحی شد.

که چی؟

"لئن أشركت" اگه پیغمبر تو مشرک بشی، تو پیغمبر مشرک بشی، عملت همش حبط میشه و از بین میره و نابود میشه.

"ولتكونن من الخاسرين" و از خاسرین و زیانکاران می‌باشی در این صورت.

این ببینید بعضیا جواب اینو میخوان اینجور بدن.

بگن که اصلا یه جمله شرطیه.

گفتن "لئن أشركت ليحبطن عملك" خب شرطش که محقق نشده، شرطش که محقق نشده، خب اون مال حبط عملش هم نیست نیست.

می‌خوام بگم اصلاً جواب اینم نیست.

جواب اینه که اصلاً مخاطب پیغمبر نیست اینجا.

ببینید این اصلاً بده که حتی مخاطب این آیه پیغمبر باشه.

مثل این می‌مونه [مکث] شما به آقا بگین که یه نفر، شما به یه نفری آقا ما رو می‌تونید نصیحت بکنین؟

بگه آره.

اگر بد عهدی کردی توبه کنی خدا می‌بخشه.

فلان.

اگر مثلاً، ه-- نوه بی‌اجازه مثلاً یه چی، خود کار یه نفری برداشتی، توبه کن خدا می‌بخشه.

فلان.

اگر از دیوار مردم بالا رفتی دزدی کردی اینا، خدا-- بابا اصلاً ما، اصلاً اینا رو نگو به ما.

اگر مثلاً شیشه ماشین پایین بود ضربه توش زدی اینا خ-- توبه کن خدا می‌بخشه.

اگر مرتکب چیز ناموسی شدی مثلاً، اصلاً اینا رو نگو.

مثلاً اصلاً بدمون میاد کسی بیاد بگه ما اگر، اگرش هم بده برای ما.

اگر مشرک شدی برای پیغمبر بده.

پیغمبری که همون روز اوله گفته که یه دستم ماه بذازی یه دستم خورشید دست از این راه برندارن، اونایی که شک ندارن تو راه خودشون که.

اون موقع خدا به پیغمبر بگه اگه مشرک شدی، اصلاً شما تو بستر زبان قرآن نگاه بکنید، تو بستر این کار نگاه بکنید که مخاطب رو پیغمبر اص-- خطاب رو پیغمبره، ضمایر پیغمبره ولی واقعاً به پیغمبر برنمی‌گرده.

میگه که لئن أشرکت یعنی لئن أشرکتم.

منتها پیغمبر مورد خطابه.

لئن أشرکت می‌خواد بگه آقا شرک مساوی‌ست با habt عمل.

ولقد أوحي إليك.

ببینید خوبم دقت بکنید کی اینو میگه؟

خدا آیه.

خود آیه خوب دقت بکنید میگه ولقد أوحي إليك وإلى الذين من قبلك لئن أشركت یعنی خدا رفته به اقوام پیشین گفته، وحی کرده که ب-ببین یه پیغمبری بعداً میاد من اینو از اول زودتر به شما گفته باشم.

این اگه تو مشرک بشی من قبلاً هم این حرفا رو زدم به اونا.

خب این که اصلاً، اصلاً نمی‌خوره با آیه.

یعنی اینکه خدا رفته به اقوام پیشین گفته که یه پیغمبری بعداً میاد.

این پیغمبر اگه مشرک بشه لَهَبْتَ نَارَ عَمَلُك.

خب این که نیست.

همینه.

أوحي إليك وإلى الذين من قبلك که چی؟

شرک مساوی با habt عمله.

اینه.

شرک مساوی‌ست با habt عمل.

این وحی به تو و قبلی تو شرک مساوی habt عمل.

اینو اینجوری گفته.

[مکث] من اِاِ-- این تقاضا رو همیشه دارم که دقت بکنید به این چیزی که در پس و پیش اون آیات میاد.

خیلی واضح می‌کنه کار رو.

پس و پیش آیات برای اینکه اون درک رو بده.

اِممم یه موقع هست جدا می‌کنند.

می‌گن آقا لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ.

عه پیغمبر و یه موردش.

خودش که آیه رو برمی‌داری نگاه می‌کنی اصلاً از این آدرس‌هایی که توی چیز میدن توجه نکنی، دقت نکنی.

آدرسی که میدن از قرآن.

شما خودتون محبت کنید برید قرآن رو نگاه کنید.

یعنی قرآن رو حتما نگاه بکنید بالا و پایین، آیه بالا و پایین خود یه آیه رو [نفس عمیق] نگاه بکنید در میاد که این منظور نیست.

شأن پیغمبر [نفس عمیق] چون که شما ممکنه بگید چه اشکالی داره مثلاً حالا اینم بگیم مثلاً لَئِنْ أَشْرَكْتَ باشه مثلاً همون توجیه اول.

نه.

چرا؟

به دلیل اینکه اینا یکی دو تا سه تا ده تا که نیست.

انقدر زیاده به صورت جمع شواهد و قرائن یهویی یه چیزی میشه ذهنیتی درست می‌کنه در ذهنیت طرف مقابل به عنوان ذهنیت که نه ممکنه به هر حال امکان هست.

ما برای کی، برای کی؟

برای کسی که شما در سوره مبارکه اسراء ببینید.

ببینید فاصله پیغمبر رو اصلاً تا این گروه مخاصم تا چه حدی میدونه.

سوره مبارکه اسراء [نفس عمیق] اینجا رو پیدا، صفحه دویست و هشتاد و نه.

در آیه هفتاد و چهارش ببینید.

میگه "وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا".

این آیه خیلی جالبه به هر حال در نوع خودش.

[نفس عمیق] ببینید یه موقع هست که یه نفر در گروه مقابله، خدا میگه این تو این نیستی.

اینی که در گروه مقابل نباشی، تمایل به اون گروه مقابل داشته باشی.

خب میگه تو اینم نیستی.

میگه که تمایل به اون گروه، یه کمی تمایل به اون گروه.

میگه تو اینم نیستی.

نزدیک باشه که یک کمی تمایل به اون گروه، میگه اینم تو نیستی.

به تثبیت الهی "وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ" اگر ما تو رو تثبیتت نمی‌کردیم که یعنی تثبیتت کردیم.

لوء امتناعیه‌ست اینا یعنی این تو به تثبیت الهی، تو به تثبیت الهی اینجوری شدی که اگه این تثبیت نبود "لقد کدت" نزدیک بود "ترکن اليهم" یه تمایلی پیدا شد "شيئا قليلا" یه کمی.

که اینم نشد.

یعنی این اتفاق هم نیفتاد که پیغمبر یک کمی نزدیک بشه به اینکه مثلا یه تمایلی به طرف ما پیدا بکنه.

که پیغمبرi که اینه ما خودمون [سخنگوی 1 Quietly] خب این نیست [نفس عمیق].

پس سؤال دارین؟

سؤال نیست؟

دست مچ.

پس این عبارات تازه این ولولاها و الاها و اینا رو ببینید اینم یه نکته‌ایه.

جریان الاهایی که تو قرآن هست اینم به عنوان یه نکته در نظر بگیرید.

خیلی وقت‌ها هست این الاها چیزی برای محقق شدن نیست.

حالا الان توضیح میدم یعنی چی.

برای بیان توحید افاعلیه.

شما سوره مبارکه اعلی رو بیارید.

که حتی دست بزنیم مثلا یه تفسیر دیگری باید داشته باشه اینا.

سوره مبارکه اعلا.

صفحه نود و یک.

ببینید که داره، آیه شیشش رو نگاه کنید.

"سنقرأه we" ما قرآن را می خونیم "سنقرأه we فلا تنسى" و تو فراموش نمی‌کنی "إلا ما شاء الله" مگر اینکه خدا بخواهد.

ببینید این مگر اینکه خدا بخواهد، این فرض رو با نکته زبان قرآن نباید این فرض کرد که بالاخره خدا هم یه وقتی می‌خواد و تو فراموش بکنی.

اصلا این حرفا نیست.

می‌خواد فقط بین خدایی که در سوره مبارکه مریم اومده و "ما کان ربک نسیا" خدا فراموش نمی‌کنه [مکث] و اینکه پیغمبر فراموش نمی‌کنه این تفاوت باید معلوم باشه.

اگر پیغمبر فراموش نمی‌کنه، پیغمبر فراموش نمی‌کنه چون [مکث] یه موجوده، خدا نیست [مکث].

ولی خدا فراموش- به هر حال که خدا، خداست.

"وما كان ربك نسيا".

[مکث] نه اینکه این احتم- احتمال هست که خدا، اینا فقط برای بیان این توحیده که مرتب داره تو قرآن موج میزنه.

حالا یه الاهای دیگه هم بهتون نشون میدم تا ببینید واقعا این الاها همینجوریه.

همین گاهی اوقات به نظرم گاهی اوقات بی‌ربط یه الا گذاشته خدا گفت، همیشه گفته الا اینکه من بخوام.

اصلاً هم نمیخوادها، ولی همین الا رو میذاریم برای اینکه یه توحید مشخص باشه که فرق آدم با خدا چیه.

"سنقرئك فلا تنسى إلا ما شاء الله".

یعنی خدا بخواد.

این به خاطر اینکه با اون "وما كان ربك نسيا" تو قرآن فرقش معلوم میشه.

از این الاها ببینید سوره مبارکه اعراف [مکث] اعراف آیه هشتاد و نه.

صفحه صد و شصت و دو.

[صدای ورق زدن] می‌فرماید که بعد اینکه این چهره‌های مستکبر در قوم شعیب بهش گفتن که، مثلا اینا گفتن که بیرونت می‌کنیم از این آبادی یا برمی‌گردی توی راه ما [مکث] این رو وقتی به شعیب گفتن حضرت شعیب گفته که "قد افترینا على الله كذبا إن عدنا في ملتكم بعد أن نجانا الله منها".

ما افترا زدیم اینجوری که به خدا اگر برگردیم تو روش شما بعد از اینکه ما رو از این روش خدا نجات داد، از این روش شما نجات داد، مجدد برگردیم تو روش شما که پس یعنی دروغ گفتیم.

مثل اینکه اومده گفته که آقا من از طرف خدا اومدم پیغام اینه، اینجوری هم هست.

گفتن که آقا برگرد از اینا.

گفته باشه مثلا از راه خود نیومدم.

اینا هم نیست، مثلا این خبر هم نیست.

خب پس [خنده] تو اون اول داشتم دروغ می‌گفتم دیگه پس من که داشتم می‌گفتم، دیگه من نمی‌تونم که اینو بگم که.

بعدش ببینید "وما يكون لنا أن نعود فيها إلا يشاء الله ربنا".

و ما اصلا اونی نیستیم که بخواهیم عود بکنیم به همون روش قبلی.

ما که برنمی‌گردیم به روش قبلی.

مگه اینکه خدا بخواد .

یعنی خدا می‌خواد؟

یعنی اصلاً احتمالش هست خدا بخواد بگه باشه حالا شما بعید به همون روش قبلی.

این الا هیچ چیزی نداره الا توحید.

همین.

یعنی تبیین توحیده.

داره حضرت شعیب میگه که ما نمی‌تونیم برگردیم.

مگه اینکه خدا بخواد خـخ-- یعنی چی؟

خدا-- یعنی همه چی بنده به خداست.

خدا هم که نمی‌خواد.

یعنی خدا هم که نمی‌خواد ما برنمی‌گردیم.

و این الا برای این نیست که یه چیزایی داره استثنا میشه.

حالاتی داره استثنا میشه از اینکه [مکث] حالا می‌بینی خدا هم بخواد شاید هم بخواد.

به این صورت اصلا نیست این الا.

نگاه بفرمایید تو قرآن اینجور نیست.

لذا اونم که "سنقرأک فلا تنسى الا ما شاء الله" اصلاً پیغمبر در معرض نسیان نیست.

در معرض نسیان الهی نیست.

چرا؟

نسیان آیات نیست.

چرا؟

به دلیل اینکه اصلا شما تو سوره مبارکه جن و هم سلیمان ببینید میگه ما اسکورت ملائکه است برای اینکه وحی از اون بالا تا این پایین تا سامعه مکلفین داره با اسکورت ملائکه حمل میشه.

میگه که چیه "عالم الغیب فلا یظهر على غیبه أحدا إلا من ارتضى من رسول فإنه یسلک من بین یدیه و من، من بین یدیه و من خلفه رسدا لیبلغ أن قد أبل-- لیبلغ أن قد أبلغوا رسالات ربهم".

اسکورت ملائکه داره از جلو عقب داره وحی رو می‌بره تا این وحی به اون سامعه این مکلفین برسه.

این داره با اسکورت ملائکه میره.

اصلاً م-- در معرض نسیان نیست.

نسیان آیات نیست پیغمبر که بخواد چیز بکنه.

بعد بگه "سنقرأک فلا تنسى الا ما شاء الله" حالا یه چیزی شد مثلا.

خدا به محافظت الهی این قضیه داره این فقط همینه به محافظت الهی.

یعنی پیغمبر تو رو همینجوری ولت بکنن؟

نه.

به تثبیت ما به محافظت الهی به چی، به چی به اینا تو الان داری تثبیت میشی .

اینه منظور و اینا نه اینکه پیغمبر در معرض این چیزها هست [مکث].

این [مکث] یه نکته زبان قرآنیه که طبیعتا [مکث]، به دنبالش بسیاری از اشکالات رو می‌تونه حل بکنه [مکث].

بیایید سوره مبارکه احزاب .

در سوره مبارکه احزاب تو این آیه‌ای که می‌خونم که اتفاقا تو جلسه سه شنبه هم خوندم چند تا اشکال طرح شده به این آیه.

[صدای برگه] من اونجا فقط خوندمش، اینجا.

400 [صدای محیط].

بله.

سوره مبارکه احزاب آیه، صفحه 423.

تا آیه 37.

[زنگ خوردن موبایل] [مکث]، این آیه 37 داستان در حقیقت، اِممم داستانیه که پیغمبر دارن با زینب بنت جحش و، اِممم زید بن حارثه که فرزندخوانده ایشان بوده که میارن تو خونه خودشون بزرگش می‌کنن و فرزندخوانده میشه، ادعی میشه به قول معروف و من باب این سنتی که در جاهلیت اون موقع بوده که، اِممم فرزندخوانده رو به منزله فرزند می‌گرفتند و طبیعتاً یه محرمیتی بین، اِممم عروس و، اِممم پدر شوهر، این محرمیتی که وجود داره.

اِممم حالا یه نکته الان بگم، یه چیزی هست که بعضی اوقات تو قرآن میگن این از کجا دراومده؟

ما دیدیم که محرمیت بین مادرزن و داماد رو نداریم تو قرآن با اینکه به تفصیل چیز شده، به تفصیل، اِممم اون محرمیت‌ها بیان شده.

اِممم ما این محرمیت رو نداریم تو ق-- حتی بعضیا احتیاط می‌کنن از مادرزن‌ها در جلوی دامادشون یه مقداری چیز می‌کنن یعنی حجاب رو نگه می‌دارن.

این محرمیت گفته نشده تو قرآن ها، با اینکه به تفصیل و چیزاش گفته شده، انواع و اقسام محرمیت‌ها گفته شده، این یکی گفته نشده.

این حالا بذار بعداً.

اِممم ها؟

تو همایش بمونه.

آره تو همایش بمونه.

شما فقط چونکه می‌ترسم برم آیاتشو نگاه کنم گیر بیام.

شما خودتون آیاتشو نگاه بکنین.

یکی تو سوره مبارکه نوره، یکی تو سوره مبارکه در حقیقت، اِممم نساء.

این دو تا آیه رو نگاه بکنید که یکیش با حرمت عليكم أمهاتكم اینا اومده، اون سری ای که به اون صورت اومده.

اونایی هم که [مکث]، سوره نور اومده ولا يبدین.

زینزینتهن.

همه رو میگه ولی پدرش رو نمیگه.

ااا ولا یبدن زینزینتهن رو که میگه داماد رو نمیگه.

میگه ولا یبدن زینزینتهن الا برای اینا، خب.

تو اونجا اصلا داماد رو نمیگه با اینکه همه رو میگه داماد رو نمیگه.

بله ملکه رحیمانه کو؟

[خنده] داماد [خنده].

یه کنیز اون خونه نیست که [خنده] نوکر اون خونه نیست.

خب.

ولی داماد رو نمیگه خیلی هم عجیبه برای خیلی‌ها عجیبه این آیه.

حالا شما برید ببینید.

به دلیل اون سنت اااه جاهلی که بوده که اینا رو فرزند خانوم‌ها رو فرزند می‌دونستن و انقدر این سنت راسخ بوده که یه اتفاقی رو خدا پی ریزی می‌کنه برای اینکه این زید بن حارثه زینب بنت جهش رو که همسر خودش بوده طلاق میده و پیغمبر میاد اینو می‌گیره.

به دستور الهی پیغمبر میره اینو می‌گیره.

اون موقع است که این آیه نازل میشه.

این آیه به همین مناسبت نازل میشه که اون موقع میگم یکی از اشکالات اون جلسه‌ام گفتم یعنی جلسه سه‌شنبه.

یکی از اشکالات این است که ما پیغمبر رو با خودمون مقایسه کنیم.

وقتی با خودمون مقایسه بکنیم توی دام می‌افتیم.

حتی من نگاه می‌کردم تفاسیر قرآن رو بعضیا حرفای بسیار زشتی اینجا زدن به پیغمبر، بسیار زشت.

یعنی دون شأن پیغمبر که به پیغمبر نسبت دادن که پیغمبر دنبال مثلا ناموس مردم بوده و بالاخره آدمه دیگه بالاخره اینجوری خیلی راحت بالاخره یهویی خودش مثلا یه زینب بنت جهش رو به عقد ازدواج زید درآورده بعد یهویی دیده اِ مثلا چرا دلمون اینجوری شد مثلا چیه؟

اینو، اینو تفاسیر نوشتن.

مثلا ما چرا اینجوری شد و اینا بعد اااه به هم ریختن پیغمبر رو بعد مثلا در صورتی اصلا آی-آیات خیلی دور از اینه حتی خود همین آیه ها اشکال چی بوده تو ذهن مفسر؟

با خودش نیست مقایسه کرده.

وقتی با خودش مقایسه کرده حتی آیه رو بد فهمیده، حتی خود ظواهر آیات، آیه رو بد فهمیده.

گفته خب برای ما که پیش میاد.

خدا و پیغمبر پیش میاد دیگه این چیزا این خودش آفته.

این، این نوع نگاه.

پیغمبر پیغمبره.

این چیزا هم به این صورتش برای پیغمبر اتفاق نمی‌افته.

آقای آقا اونجا گفتن، گفتن ما حالِ امثال آقای امجد رو آقای آقا درک نمی‌کنیم.

طرف می‌خواد حال پیغمبر رو درک کنه [مکث] که ازدواج‌های پیغمبر سر این بحث بود که تعدد زوجات پیغمبر که این مستشرقین میگن چه پیغمبر شهوت‌رانی.

خود این نمی‌فهمه.

اون که اسلام‌شناس نیست که.

اون شرق‌شناسه.

با خودش مقایسه کرده.

پیغمبرم از زبان قرآن که نشنیده.

به جای نه تا زن، نه هزار تا زنم پیغمبر می‌گرفت.

کسی که قرآن می‌خونه یک میلی‌متر فکر نمی‌کنه پیغمبر شهوت‌رانی کرده.

می‌گه عین حقیقته.

همین کارو که کرده.

عین حقیقتو انجام داده و درسته.

[مکث] این رو کی ممکنه تو ذهنش بزنه که پیغمبر شهوت‌ران-- کسی که نه اصلاً خونده قرآنو و با خودش هم مقایسه کرده.

پیغمبری که تا سن بیست و پنج سالگیش که عزب بوده.

از سن بیست و پنج سالگی یه زن بیوه چهل ساله رو رفته گرفته که چهل ساله‌ها تو این نقاط با آب و هوای وحشی اندازه پنجاه و چند ساله‌هان.

بعدشم تا پنجاه و دو سالگی پیغمبر با او بوده.

بعدش هم که اون شده شصت و هفت هشت سالش حضرت خدیجه سلام الله علیها.

بعدش هم که ام سلمه رو گرفته که پیرزنی بوده.

حفصه رو گرفته که بیوه بوده.

یا عایشه رو گرفته.

دختر ابوسفیان رو گرفته به عنوان مؤلفة قلوبهم.

اینها.

می‌گم تو حال آقای امجدو نمی‌فهمی.

گفتم میاد طرف بچه مذهبی به من میگه که آقای قاسمی من گفته باشم من کوتاه نمیام باید خوشگل باشه‌ها.

باید فلان جور باشه‌ها.

با-- تویی که اینجوری میگی تو حال آقای امجدی که رفته سیزده سال بزرگتر از خودی، زن بیوه با دو تا بچه گرفته، تو اونو متوجه نمیشی حالشو که با خدا معامله کرده.

و نمیگم کسی این کارو بکنه.

توصیه من نیست.

منتها تو حال اونو متوجه نمیشی.

می‌خوای حال پیغمبر رو متوجه بشی؟

لذا خیلی خوبه آدم، آدم گنده ببینه تو زندگیش.

خیلی خوبه‌ها.

یعنی یه موقع هست که آدم مثلاً می‌شینیم دور همدیگه میگیم که غیبت مگه میشه کسی غیبت نکنه؟

اصلاً تو این روزگار مگه میشه؟

بعد میری چهار تا آدم بزرگ می‌بینی، باهاشون هم می‌گردی.

می‌بینی اینا سلام نمی‌کنه.

می‌بینی اینا فاصله‌شون با غیبت فرسنگ...

فنگ‌هاست.

فرسنگ‌ها فاصله پیدا کردن با غیبت.

اونجا شما چی می‌کنی؟

می‌فهمی که نه بابا این حرفایی هم که...

سلام علیکم.

بفرمایید.

بفرمایید.

سلام.

بفرمایید.

حاجی می‌خواید رو صندلی بشینید؟

نه نکنید.

پاتون درد نمی‌گیره.

فاصله‌اش با، اِممم این حرفا خیلی زیاده.

اون موقع آدم می‌فهمه که نه بابا این چیزایی که ما می‌شینیم می‌گیم، من داشتم یکی از شعرهای حافظ رو می‌خوندم توسط یکی از همین آقا اون خیلی لجم گرفت.

دیدم راست میگه آقای همت میگه حافظو باید چیز شرح بده، علامه تقا تبایی.

شعر حافظ خیلی معروفم داره.

اگر آن ترک شیرازی به دست آر德 دل ما را بخال ندادش بخشیم صده قرند بخارا را.

بله بالاخره نظر باز بوده.

بالاخره اینا هم آدم بوده.

بالاخره یه سری ترک‌هایی بودن تو شیراز و نمی‌دونم چی و اینا خیلی هم خوشگل بودن.

اینا اینجوری بودن.

بالاخره حافظ هم آدمه.

اینا.

اینی که داره اینجوری حافظ رو نگاه می‌کنه معلومه که اصلاً خیلی دور از آوادیه.

یعنی آدم گنده هم ندیده حتی لابد که داره میگه حافظ چیزه.

اگه حافظ این بود که علامه تقا تبایی سر فرود نمیاد براش، آقای قاضی سر فرود نمی‌آوردن براش.

همه اینا رو باید خودشون این صناعی میگه.

میگه من چو لب گویم لب دریا بود.

من چو لا گویم مراد اللا بود.

من لب میگم این میره تو لب چی؟

میگه من دارم یه چیز دیگه میگم.

اینجا این آیه، این آیه از چند جنبه قابل تحمل है.

یکی از همین جنبه‌ای که گاهی اوقات مفسرین نزدیک شدن به عنوان یه نکته ناموسی برای پیغمبر و اون که باید تقول للذي أنعم الله عليه وأنعمت عليه.

به هنگامی که تو گفتی به کسی که أنعم الله عليه خدا بهش نعمت داد و أنعمت عليه و تو بهش نعمت دادی.

چی گفتی؟

گفتی أمسك عليك زوجك واتق الله.

زوجه تو نگه دار و تقوای خدا پیشه کن.

وتخفي في نفسك الله مبدي.

اینجاها دراجيف گفتن و نگه داشتی در خودت و مخفی کردی یه چیزی که خدا پتت رو ریخت رو آب.

به این معنا.

تو یه عشق اینجوری تو دلت زده بود والله مبدي.

اون چیزی که تو خدا آشکار کرد همون چیزتو ریخت بیرون "وتخفی فی نفسك والله مبدی".

این یک، یکیش.

یکیش هم اینکه "وتخشى الناس والله احق ان تخشاه".

اینم دو تا.

اینی که و تو از مردم ترسیدی.

"والله احق ان تخشاه" و خدا در حقیقت آآآ چیه که بترسی؟

"والله احق ان تخشاه" که تو بترسی.

حالا غیر اینکه حالا یه توضیحات دیگه بخوایم بریم همون چیز اولش.

ببینید لازمه این حرف فرمایش اون مفسرین بی‌شعور، خب؟

این است که خدا با یه زبان عتاب به پیغمبر گفته که تو اینا رو مخفی کردی این، این عشق رو مثلا.

مخفی کردی به زبان عتاب.

پس چرا ترسیدی؟

باید نمی‌ترسیدی.

یعنی چی؟

یعنی باید پیغمبر میومد به ناموس مردم می‌گفت آقا ما از خانم شما خیلی خوشمون اومده.

این اقل متشرعین هم همچین کاری نمی‌کنن.

اقل متشرعین هم همچین حرکتی نمی‌کنن [خنده] که برن به-- چی بگن که ببخشید ما، ما نباید-- از مردم می‌ترسی، از شوهرش می‌ترسی.

نترس.

برو بگو.

برو بگو مثل مرد.

برو بگو آقا ما از خانم شما خیلی خوشمون اومده.

خب؟

یعنی اقل متشرعین این کارو نمی‌کنن.

یعنی این بی‌شعور فکر نکرده که این در حقیقت این با این زبان عتابی که خدا داره با پیغمبر صحبت می‌کنه، که نباید پیغمبر بره بگه که اینو دیگه به طرف.

که چرا ترسیدی؟

چرا مخفی کردی؟

مخفی که ترسیدی فلان.

حالا تا باشه تا خود چیزم ببینیم.

"فلما قضی زید منها وطراً".

وقتی که زید از-- که این تنها صحابی پیغمبره که اسمش اومده تو قرآن، زید.

چیز مهمی هم نیست پس به این معنا.

چون اصلا آدم شاخصی هم نبوده.

اصلاً ها آدم شاخصی نبوده زید بن حارثه.

ولی اسمش تنها صحابی‌ایه که در قرآن اومده.

"فلما قضی زید منها وطراً" وقتی زید آآآ از اون زینب بنت جحش این وترش تموم شد خلاصه که حالا این دیگه می‎‌مونیم برای بحثای سه شنبه.

که خیلی این کلمه منحصر به همین دو تا کلمه است که این وتری که تو اینجا اومده به عنوان حاجت مهم ازش یعنی یاد شده این مسائل که معادل کلمه عِربِ.

که عِرب هم یه بار همین تو قرآن اومده.

عِرب ولد عِرب.

اونم به معنی حاجت بسیار مهم.

که چی داره نگاه می‌کنه قرآن به این این کار به عنوان یکی از حاجات مهم مرد داره نگاه می‌کنه.

حالا باشه سه شنبه چشته؟

شه-- بهتره.

وترن وقتی که اون وتر رو و اون حاجت مهمش رو انجام داد زَوَجْنَا كَهَا.

ببینید خدا خودش مسئولیت تزویجش رو به عهده می‌گیره.

زَوَجْنَا كَهَا.

ما تو رو به تزویج خودمون این کار رو کردیم.

زَوَجْنَا كَهَا.

که چی بشه؟

لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَتَرًا.

[مکث] که برای مؤمنین حرجی در ازدواج با فرزند-- زن‌های فرزندخوانده‌هاشون نباشه وقتی که اون [مکث] کار رو انجام میدن و كان أمر الله بعدش و كان أمر الله مفعولا.

اصلاً این امر خدا، این انجام شده بود.

اصلاً تموم شده بود.

این قضاء الهی بود، باید انجام می‌شد و این، ببینید این فضایی که و كان أمر الله مفعولا ما خودمون این کار رو کردیم.

[مکث] و اینی که دلیلش چیه؟

دلیلش این است که قراره یک سنت جاهلی رو برداریم.

این سنت جاهلی رو انقدر ریشه داره که فقط تو ای پیغمبر باید خودت رو سر تو پیاده بشه تا این سنت برداشته بشه.

و همینجوری میشه که این سنت رو برداشت.

باید رو سر تو پی- پیغمبر اجرا بشه این سنت تا [مکث] انقدر این سنت ریشه داره.

اون موقع [مکث] اگر ببینید اگر وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ اون عشق حضرت رسول باشه به زینب بنت جحش، اگه اون عشقه که تقریباً صورت حرامی داره آقا همچین عشق‌هایی.

باید برای مؤمنین عادی هم اگر تو دلشون همچین چیزیه دارن باید برن استغفار بکنن.

[مکث] یه همچین عشقی بوده که خدا میگه مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ.

خدا آشکارش کرد.

کجا آشکار کرد؟

اصلاً اونو آشکار نکرد اتفاقاً.

یه همچین چیزی که آشکار نشد.

دقت می‌کنید؟

خود ظاهر قرآن اصلاً میگه وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ اگه اون، اون باشه خدا میگه مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ دیگه.

خدا آشکارش کرد.

خدا کو اینو آشکار کرد؟

اونو که آشکار نکرد.

چیو آشکار کرد؟

اینی که پیغمبر باید با زن فرزندخوانده ازدواج بکنه.

همین، اینم پس وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ.

اینی که به پیغمبر گفته بودن که تو باید با زن این فرزندخوانده تو خودت ازدواج بکنی.

اینو مخفی کرده بود پیغمبر.

نمی‌گفت.

نمی‌گفت و تو خ- خودش نگه داشت که جز امهات- مؤمنین وقتی داشته می‌شمرد این یکی رو نمی‌گفته.

زینب بنت جهش رو اون موقع نمی‌گفته چون که در ازدواج زید بن حارثه بوده.

اگر می‌گفته که آقا این، این زن ما این جزو ام هاط مؤمنین قرار بشه، این زن ماست.

می‌گفتن پیغمبر لاابالش چشم داره به چیز مردم، ناموس مردم.

اونا که نمی‌فهمن که.

ببینید دقیقا به ظاهر آیه دقت بکنید خودتون.

این بایده به نظر من همون بحث برداشتن سنت جاهلی بوده.

بله دیگه.

خب خود خدا میگه.

میگه این تفسیرهایی که البته دور از محتوای واقعی قرآن هست به خاطر اینه که این همه سنت جاهلی، حالا چند نفر بودن که فرزندخوانده داشته، فرزندخواندش رو پسر بوده ازدواج کرده طلاق گرفته، حالا اونم هم می‌خواسته ازدواج کنه با زنی فرزندخوانده در مقابل اون همه سنت جاهلی که حالا مثلا این به این سمت.

می‌خوایم حالا درک کنیم این موضوع رو شاید دوستان رفتند به سمتها.

ببینید اِاِاِ درست می‌فرمایید.

اولا باید آیات رو باز دوباره با ظرایع دوباره هی نگاه کرد تا ببینیم که چقدر نکته توی این آیه ممکنه وجود داشته باشه.

غیر همین بحث برداشتن این سنت جاهلی.

البته خدا مکرر با این سنن جاهلی در می‌افته به خصوص توی مسائل جنسی و مسائل خانوادگی اینا خیلی زیاده از این سننی که وجود داره و خدا باهاش در می‌افته.

از مسائل اقتصادی راجع به زن و مرد، کسب زن و مرد از، اِاِاِ روابط فی مابین‌شون، از اینی که طلوع مرد راجع به زن چی باشه، از طلوع زن راجع به مرد چی باشه.

راجع به این مسائل خیلی با حجم قرآن وارد میشه و شاید هم به این فرمایش شما به این برگرده که شاید واقعا یه چیزی بوده.

یعنی یه، اه، سنت جاهلی به صورت مرسومی بوده که خدا هم خواسته اینو برداره.

اه، حالا من واقعا این تتبع تاریخی نکردم ببینم که حالا چقدر این سنت قوی بوده و چقدر این اتفاق می‌تونسته بیفته.

راضی id? ولی این چیزی که حالا ز-- اجمالا ما انقدر بفهمیم، انقدر بفهمیم که آقا ذهن این مفسر اشتباه رفته در این در حقیقت تفسیر این آیه.

ذهن مفسر خیلی از محتوا خارج شده وقتی پیامبر رو اینجوری در نظر گرفته.

این یه نکته که جواب اشکال "وتخفین انفسکم الله مبدي".

یه اشکال "وتخشى الناس والله احق ان تخشاه".

از مردم ترسیدی.

از مردم ترسیدی.

خدا، باید از خدا می‌ترسیدی.

ببینید یک نکته به عنوان زبان قرآن اینو باید ما داشته باشیم بازم.

اینو میگیم زبان قرآن فکر نکنید داریم توجیه می‌کنیم.

اینا رو باید ببینید تو قرآن مکرر.

ببینید که میبینید واقعا جزو نکات زبان قرآنه.

یه جور عتاب‌هایی وجود داره در قرآن، بیشتر هم پیغمبر.

عتاب‌هایی وجود داره که این عتاب‌ها صورت عتاب داره ولی در باطن تأیید و انتصاره.

مثل چی؟

برای اینکه مثال بزنم.

الان مثال‌هاشم نشون بهتون میدم.

شواهدش هم بهتون نشون میدم به فضل خدا.

مثل این؛ پدر، مادر، بچه.

پدری شده حالا شماها که خیلی‌تون بچه ندارید.

حالا آقای دکتر اینو بچه دارن.

شما این حرف منو میبینید تایید می‌کنید.

پدره- [خنده] بله خوش به حالتون.

نه بزرگن.

نه ما [خنده] بله.

بله، بله آره.

به، پدره به مادره میگه که "ولش کن بذار بخواب مدرسه اش دیر شه.

چقدر دلت می‌سوزه ولش کن بذار بخواب.

بذار بخواب مدرسه اش دیر شه.

چرا گیر دادی انقدر؟" ببینید این که "بذار بخواب مدرسه اش دیر شه" نمی‌خواد بره لااقل.

ببینید این تندی به مادر آیا تندی به مادره الان؟

یعنی داره مادر الان این وسط خراب میشه؟

هیچ موقع مادر برمی‌گرده میگه "چرا به من داد زدی؟

چرا سر من می‌زنی؟" مثلا اصلاً این حرف‌ها نیست.

میگه که یعنی این یه تندی به طرف مقابله تو این صورت انجام می‌شه.

حالا شواهدش رو نشون میدم تو قرآن که چقدر خدا با پیغمبر با این سبک تندی می‌کنه.

با همین سبک تندی می‌کنه خدا و پیغمبر.

تو خود این آیه ببینید تا تو آیات دیگه ببینید.

ببینید میگه از مردم ترسیدی ولی از خدا می‌ترسیدی.

خب؟

بعدش خودش مسئولیتش رو به عهده می‌گیره.

میگه زوجناکه ها.

اینم امر الله مفعول ها.

ما خودمون این کار رو کردیم.

[سرفه] بعدش هم تو آیات بعد میگه اصلاً کسایی که مبلغ رسالات الله هستن، خب [مکث]، ببینید درست با یه آیه فاصله [مکث]، "الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احدا الا الله".

از اهدی نمی‌ترسن اینا.

خب.

خب دقت بکنید دو نکته وجود داره [مکث]، که این دو نکte راجع به این خوف و خشیت این‌ها باید دقت کرد.

خوف و خشیت پیامبران.

یکی اصلاً این خوفی که در دل پیغمبران انجام می‌شه به خاطر، نه به خاطر خودشونه بلکه به خاطر اینه که طرف مقابل کج فهمی توش ایجاد می‌شه.

یعنی ببینید شما در وضعیتی هستید که [مکث]، ما یه موقع به یه مناظره‌ای دعوت شده بودیم، این برای خود من این حالت اتفاق افتاد.

یه سری مخاطب داشت اون مناظره راجع به اینکه شیعه مشرکه.

طرف می‌گفت شیعه مشرکه.

ما می‌خواستیم بریم مناظره.

بنده راجع به اون آیاتی که اون استشهاد داشت می‌کرد، می‌دونستم آ-- به چه آیاتی می‌خواد استشهاد بکنه.

مثل روز برای من روشن بود.

خب، ولی من ته دلم می‌ترسید یه خرده.

چرا؟

چون که این م-- این مبارزه مخاطب تماشاچی داشت.

گفتم حالا من که می‌فهمم اگه اینا نفهمن چی؟

اگه این، این، این که داره شبهه می‌کنه، شبهه کردن که راحته.

شبهه کردن راحته.

منم می‌تونم جواب اینو بدم.

هیچ کاری نداره اون آیاتی که این گفته، خب، حل‌ش.

یه چهار کلمه درس خونده بود فکر کرده بود علی ابال هم شهره.

خب، واقعاً همینجوری بودا.

رفته بود سوئیس قرآن تماشا کرده بود، اونجا بعد برگشته بود فکر کرده بود علی ابال هم شه شده حالا.

دو تا آیه‌ای که اصلاً فرسنگ‌ها با اون چیزی که اون می‌گفت فاصله داشت، این دو تا رو ازش بود-- گیر آورده بود فکر نکرده بود که اینا، اینا رو بقیه هم دیدن این دو تا آیه رو، خب، که تو دیدی.

ولی من یه لحظه تو دلم مثلاً یه خورده غیلی گیلی می‌رفت که نکنه حالا این میگه ما هم میگیم ما این تماشاچی ذهنش منحرف شه.

این همون خشیتی که یه نفر از مردم ممکنه پیدا بکنه.

[کشیده شدن صندلی].

ببینید در سوره مبارکه طه، در سوره مبارکه طه.

خدا به پی-- وقتی حضرت موسی رو داره گزارش می‌کنه میگه اینا که این طنابشونو انداختن "فأوجس في نفسه خيفة موسى".

موسی یه ایجاس.

ایجاس به وجس به این صدای آهسته پا میگن.

خب؟

می‌دونید اینایی که رو پله می‌خوام آهسته راه برن؟

ولی [صدای مکش با دهان] انقدر معلوم میشه به این میگن وجس.

یه ته دل موسی یه صدای آهسته‌ای از خوف شنیده شد.

فـ خیلی هم قشنگ و لطیف گزارش می‌کنند.

فأ نه که یهویی برید مثلا اینا اینجوری نه.

"فأوجس في نفسه خيفة موسى".

خب آدم فکر می‌کنه که مثلا نکنه م-موسی شک کرده به راه خودش.

مثلا فکر کرده که اع اینا که مار، اینا هم که مار شد.

ما هم که مار مار.

پس چه فرقی بین ما و اینا؟

نکنه اینا هم یه خبریه مثلا.

اینا که نیست اصلا.

چرا؟

به دلیل اینکه وقتی که ببینید این آیه‌شو آوردم ببینید.

[خنده] طه رو بیارین.

بله.

سیصد و هفده.

سیصد و هفده.

[ورقه زدن کتاب] ببینید در این آیه پنجاه و نه‌ش نگاه کنید.

سیصد و پونزده.

[سرفه] موسی انقدر-- ببینید یه پیامبر، بعضی یه چیزایی راجع به پیامبر، پیامبران میگن که اصلا خییلی عجیب غریبه.

مثلا راجع به پیامبری پیامبر خودمون میگن که بله باز با خودش مقایسه کرده.

به پیغمبر گفتن که "اقرأ".

گفته من نمی‌تونم بخونم.

مگه کتاب آوردن دادن دست پیغمبر گفتن بخوان که گفته من نمی‌تونم بخونم.

اقرأ.

من نمی‌تونم بخونم.

نه.

بخوان.

بخوان به نام پروردگار.

چه خبر شده فلان بعد ترسیده اومده پایین اومده پیش حضرت خدیجه.

اینا داستان تاریخیه ها.

از گروه پیغمبر پریدе.

چی شده؟

آره یه همچین اتفاقی افتاده.

اع کلک پیغمبر شدی تو.

[خنده] نه بابا جدی اینجوری ترسیده.

نه بابا من پیغمبر شدم تو- عه جالب یعنی اصلا خود پیغمبر نمی‌دونسته پیغمبر شده.

حضرت خدیجه بهش گفته اِ جالب پیام-- اینایی که تو گفتی پیغمبر شدی الان.

چرا؟

یه یا ایها المزمّل دیده عقرب هم بودسته کنارش.

مثلا پیغمبر ترسیده گلیم به خودش پیچیده، خب؟

گلیم به خودش پیچیده.

[سرفه] بعد خب می‌رفته غار حرا خب به یه عبای گلیمی تنش می‌کرده میومده چیزی.

اومدن یا ایها المزمّل.

یه گلیمی می‌خواد یک ترسیده، لرزیده، چپه شده، این وری شده ترساتی.

خب کنار این داستان تاریخ این داستان هم هست.

پیغمبر اومده دیده-- حضرت خدیجه دیده که یه چیز داره، یه خورده حال پیغمبر عوضه.

گفته چی شده؟

گفت هیچی.

گفته حالا چی شده؟

آقا بگو همسرتم.

گفت من پیغمبر شدم.

الان.

اصلا پیغمبرها ارهاص دارن.

پیغمبر یهو پیغمبر نمی‌شه بعد فکر می‌کنی یهو مثلا [خنده] یه چیز عجیب غریب.

ارهاصات دارن، ارهاص یعنی همین با یه پیش زمینه‌ای اِ-- آماده میشه، آماده میشه، آماده میشه کاملا اون لحظه جا میفته براش که آها این وجه شد پیغمبر شدن معلوم شد چیه .

و اینا، اینا ارهاصات دارن.

این بنده خدایی که این حرف زده تا حالا یه ارهاص هم نداشته اصلاً.

یعنی، یعنی یه چیزی یه شمه‌ای، نه یه صورتی دیده، نه یه ملکوتی رو دیده، نه-- هیچی ندیده.

اون موقع دست زده پیغمبر گفته که آره اینجوریه ما اومدیم اِ پیغمبر شدم.

کی؟

حضرت خدیجه به چی گفته که تو پیغمبر شدی؟

ارهاص یعنی چی ببخشید؟

بله.

ارهاص همین حالت‌های پیشینه‌ای که پیامبران میخوان پیامبر بشن، اون مقدماتش رو بهش میگن ارهاص.

یعنی حالت مکاشفه و کشف.

بله، همون حالت کشف و شهودهایی که پیشینه پیامبریه.

بله.

ببینید وقتی که سهره بهش میگن که کی وعده، وعده اون مبارزه کی؟

میگه جمعه استادیوم آزادی.

بازی پرسپولیس استقلال بین دو نیمه .

یعنی نمیگه که بیا بریم یه پستویی، یه جا بریم یه گوشه‌ای اول ببینیم که حرف حساب چیه، شما چی میگی، ما چی میگیم اینا.

قال موعدکم يوم الزينة روز تعطیل.

و ان يحشر الناس همه مردم رو جمع کنید ظهาร์ ساعت ده، خب؟

نه اینکه اول صبح باشه یه عده خوابن، آخر شب باشه یه عده می‌خوان بخوابن.

یا یه روز وسط هفته باشه کسی نیست، نمیان همه سر کارن اینا.

نه یه روز تعطیل.

همه رو هم جمع بکنید، خب؟

همه هم جمع میشن ظهـا ساعت ده، ظهـا به ساعت ده میگن ظهـا، که آفتاب برآمده باشه.

او که ترسی نداره از اینکه مثلا برای خودش یا برای فکر خودش یا چیز خوده.

حالت این نبی اینه که [هققق] این که من از طرف خدا اومدم، اینه که این دعوت حق که این واضحه برای خود پیغمبر.

منتها چی میشه؟

خيفَة موسى اینه که می‌ترسه از چیز، از مردم می‌ترسه.

میگه چیه؟

میگه اینا یه زمین آزاده‌ای رو کردن پر مار.

خب؟

که اینم مار نیست.

وقتی سوره اعراف رو ببینید میگه «سَحَرُوا أَعْيُنَ النَّاسِ وَسَحَرُوهُمْ» چشم اینا سحر شده که این ریسمان‌ها رو مار می‌بینن.

خب؟

و اینا اگه اونا هم اینا رو کرده بودن مار که چه فرقی داره با پیغمبر پس؟

صرف اینکه مار اینا مار اونا رو خورده که، این که نشد چیز، نشد دلیل.

میگن خب مار تو قوی‌تره.

هیچی.

اصلا نمیگه این مار، میگه «تَلْقَفُ مَا يَفْكُونَ» رو اینا بلعید، این مار.

یعنی این سحر اون‌ها رو بلعید.

نمیگه اون‌ها رو بلعید که.

یعنی تا چیز کردن، تا حضرت عصاشو انداخت مار شد، یهو همه این سحری که چشمای اونا سحر شده بود یهو همه به صورت ریسمان ریخت پایین.

اینو همه دیدن.

اینو انجام داد نه اینکه بعضی فکر می‌کنن رفته همه مارها رو یکی یکی خورده.

مثلا این- حضرت موسی چجوری فهمیده که اونا مار شده؟

حالا- از نظر حضرت موسی که چه فرقی داره؟

بالاخره حال اونا رو که متوجهه.

بابا پیامبر خداست.

می‌دونه آقای امجد حال ما رو، حال بنده رو خیلی وقت‌ها متوجهه.

بابا حال این، یعنی یهو به من یاد...

قشنگ مشخ-- برای من مشخصه که معلومه، می‌فهمه.

من هر دفعه که خدمت آقای امجد میام یه یا ستار العیوب میگم.

چونکه اینو تقریبا مطمئنم یهو می‌فهمه.

خب؟

خب او دیگه پیامبر خداست.

پیامبر خداست دیگه حال اینا رو می‌فهمه که داره اینا چی می‌بینن، چی می‌فهمن، چی می‌شنون، چه اتفاقی برای اینا می‌افته.

میگه چیه؟

منتها یه ترسی توش ایجاد میشه.

این ترس چیه؟

ترس امیرالمؤمنین هم میگن.

میگن «أشفق من غلابة الجاهلة ودول الضلال».

اگه ترسید موسی "لم یوجس موسی علیه السلام خيفةً على نفسه» بر خودش نترسید.

برای همین قرآن اگه دقت بکنین میگه "في نفسه" نه "على نفسه".

میگه "فأوجس في نفسه خيفة موسى" نه اینکه "على نفسه".

خب میگه نترسید که "بل من أشفق من غلبه الجهالة على دله الضلال".

از این ترسید که جهال غلبه پیدا کنن.

از این ترسید که این گمراهیا پیش بیفته.

از این می‌ترسادن.

[مکث] این میشه چی؟

این میشه خوفی که اینا دارن و خشتی که اینا-- اگه این خشتی که برای پیغمبر به وجود اومده، خب ترسیده دیگه.

این ترس همین ترسیه که می‌بینید در سوره مبارکه مائده [صدای برگه] آیه شصت و هفت، صفحه صد و نوزده همین سبک ترس وجود داره.

[نفس عمیق] "یا ایها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك".

بگو "وإن لم تفعل فما بلغت رسالته".

اگه نگی کل رسالتت به باده.

اگه اینو نگی.

خب [مکث]، چی خنده داشت [خنده].

نه واقعا ولایت اینجوریه‌ها.

ولایت بعضی میگن ولایت کجای قرآنه؟

من می‌خوام بهتون بگم ولایت کجای قرآن نیست.

اینو شما بگید.

دنبال سه چهار تا کلمه ولی اگه بگردی بله، ولی یه قرآن و یه ولایت اتفاقا.

ببینید قرآن رو، ذوبده قرآن چکیده بکنید میشه حاکمیت خدا.

ولایت چکیده‌ش میشه ارائه حاکمیت خدا.

اینم از این جدا نمیشه هیچ موقع.

برای همینه که میگه این دو تا از هم جدا نمیشه.

نه اینکه جدا نکنید، نه اینکه خواهش می‌کنم جدا نکنید، جدا نمیشه از همدیگه.

مثل این می‌مونه که شما زوجیت رو اگه تونستید از عدد چهار جدا کنید، یه چهاری بیارید که زوج نباشه.

میشه؟

نمیشه.

اگه قراره ولایت نباشه اصلاً قرآن هم نباشه.

اگه قراره ولایت نباشه، اصلاً قرآن هم نباشه.

به چه دردمون خورده قرآن صامت [مکث].

برای همینه که آقای امجد انقدر تأکید می‌گن قرآن بدون [مکث]، چی می‌فهمن؟

قرآن بدون قر-- قرآن بدون اهل بیت، قرآنه بدون قرآنه.

اگه قراره کسی از تو محتوای قرآن ولایت در نیاره، اصلاً همین الان ببوسه بذاره کلاً قرآن رو کنار بره رد کار خودش بره کار خودشو بکنه.

بره فکر خودشو به کار بندازه.

چرا سراغ این باب معرفت الله اومده [مکث].

یه ولایت و یه قرآن.

یعنی قرآن حاکمیت خداست در همه زمینه‌ها.

ولایت یعنی ارائه اون حاکمیت خدا.

[مکث] بعضیا فکر می‌کنن دنبال چهار تا کلمه ولی باید برن بگردن [مکث]، که اینا رو گیر بیارن، این چهار تا-- اصلاً [خنده] همه قرآن داره از توش موج، موج میزنه بحث ولایت.

یا ای رسول بلغ ما أنزل الیک ربک فإن لم تفعل فما بلغت رسالته.

اگه نگی اصلا رسالت انجام ندادی.

برای همین در این جامع قرطبی نامرد میگه که این اسم ملکوتی این سوره مائده منقذ است به معنای نجات دهنده.

میگه به خاطر چهار تا حکم حُرّمت علیکُم المیته و فلان اینا.

بی انصاف نمیگه آیه یا ایها الرسول بلغ ما أنزل الیک تو این سوره است.

اليوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم واخشون.

اليوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکُم نعمتي ورضیت لکم الاسلام دینا تو این سوره است.

نمیگه انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یوقمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون تو این سوره است.

این آخرین سوره است به لحاظ ترتیب نزول.

که تو این آخرین سوره وگرنه معلومه که آدم اصلا یأس آدم به وجود میاد اگه قرآن باشه ولایت نباشه.

چرا؟

به خاطر همونی که اونا گفتن اليوم یئس الذین کفروا.

اونا مأيوس شدن از این دین، کفار.

و اینا طمع بسته بودن.

شریعت نمیر با پیغمبر بمیر چجوری سازگار اصلاً سازگار نیست.

شریعت نمیر با پیغمبر بمیر.

پیغمبر خودش گفته آقا من دارم میرم حجة الوداع.

یعنی چی؟

یعنی آخرین حج منه.

یعنی چی؟

یعنی بانگ الرحیل.

یعنی من رفتم.

هنوز نرفته حج گفته آقا ما رفتیم و تموم شد.

یه عده ترسیدن از تو خود، تو خود سوره مائده.

حتی ببینید گزارش‌های تاریخ از دل قرآن اگه در بیاد بسیار زیباست.

فتر الّذین فی قلوبهم مرض یسارعون فیهم یقولون نخشان تسیبنا دائرة.

یه عده دارن سیستم رو برمی‌گردونن ترسیدن.

گفتن عه چی شد؟

پیغمبرم که گفت من رفتم [مکث].

یه عده دارن سیستم رو برمی‌گردونن دارن خارج میشن.

این که میاد میگه که طمعشون بریده شد.

دیگه تموم شد.

غدیر که آمد طمع همه رو باید ببره .

و اتفاقاً در اون ابتدای سوره مبارکه مائده شما ببینید وقتی داره یا ایها الّذین آمنوا أوفوا بالعقود، لب اصلی أوفوا بالعقود مسئله غدیر است اتفاقاً [مکث].

درسته که جمع محلا و الف لام و مفید عموم و در عقود شرعی هم استفاده میشه این آیه.

ولی این آیه، آیه یک سوره مائده است.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ.

این عقودتون پایبند بمونید سرش.

بعد اليوم یئس الذین کفروا من دینکم فلان بیسار وسطش، آخرش، اینورش، اونورش و حاکمیت این اعراب آیه حاکمیت خدا.

حالا [آیه] ببین معلومه که پیغمبر داره از مردم یه باکی داره الان.

که خدا میگه که تو بگو من حواستو دارم.

من از اون چیزی که میخواد برات به وجود بیاد من تو رو محافظت می‌کنم.

معلومه که یه وحشتی در خود پیغمبر داره.

وحشت از چی داره؟

از اینکه بیاد امیرالمؤمنین صرفا معرفی کنه؟

اینایی که شب تحمل کردن و جنگ کردن و دندان شکوندن تو این راه و دامن به کمر بستن تو شب و همه جور تهدید شده پیغمبر، پیغمبر از هیچی اینا وحشت نداره.

از این وحشت داره حالا مثلا دست امیرالمؤمنین رو ببره بالا، نه، از این وحشت داره که مردم وایسن لیچاره قضیه بکنن.

ببین بگین-- ببین سلطنتو تو خانواده خودش می‌خواد چیزی کنه.

داماد خودشو می‌خواد فلان کنه.

داماد خودشو گذاشته سر ما.

[آیه] این همون وحشت است.

این یه نکته که این خوف‌های اینها [آیه] اصلاً از احدی جز خدا نمی‌ترسن اینا و وحشت ندارن و باکی ندارن.

این حال یه نبیه.

حال همه انبیاست.

[آیه] همین این معناست.

به اضافه این معنایی که دارم میگم گاهی اوقات عتاب‌هایی وجود داره در قرآن برای پیغمبر.

ولی کی داره عتاب میشه؟

امت داره عتاب میشه به عتاب پیغمبر.

ولی امت داره عتاب میشه.

محتوا انتصار پیغمبره و تأیید پیغمبره.

مثال [مکث] سوره مبارکه فاطر این دو تا رو با هم بیارید که ما هم ببینیم.

سوره مبارکه فاطر [مکث]، واقعا قرآن عجب کتابیه.

[صدای ورق زدن] اصلاً آدم حیرت می‌کنه قرآن رو می‌بینه.

[صدای ورق زدن] چهارصد و- سوره مبارکه فاطر آیه هشت.

[صدای ورق زدن] اینو بیارید با کف آیه شش.

این دو تا رو با هم بیارید.

[صدای ورق زدن] اونم صفحه دویست و نود و [صدای ورق زدن] چهار.

همین اول همین چهارصد سی و پنج رو نگاه کنین.

[مکث] ببینید محتوای دو تا آیه همینه.

اول منو دقت بکنید بعدا آیه‌ها رو نگاه می‌کنید.

ببینید محتوای دو تا آیه اینه.

[مکث] بابا ولشون کن.

خودتو کشتی.

نمی‌خواد.

[مکث] ببین این، اینجوری حرف زدن.

ولشون کن خودت، وظیفت ب- ابلاغ بود گفتی دیگه.

[مکث] برو، برن بمیرن خب.

تو خودتو داری می‌کشی به خاطر اینا.

این اتاب، اتاب کیه؟

اتاب پیغمبره؟

[مکث] این اتاب اوناست.

تایید پیغمبر و اتاب اونها.

همینی که یه نفر بین زن و شوهر مبادله می‌شه به سر بچه.

[مکث] ببینید "أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا".

آیا کسی که [مکث] سوء عملش و عمل زشتش براش زینت داده شده "فَرَآهُ حَسَنًا" داره اون موقع یه عمل حسن اینو می‌بینه.

این أفمن‌ها برای مقایسه است.

یعنی میگه این آیا این با اون کسایی که اینجوری نیستن یکی‌ان؟

این، این کلا أفمن‌ها این برای مقایسه است.

اگه میبینید یهو قطع شده، این منظور اینه.

"فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ".

خدا گمراه، هدایت می‌کنه، خدا گمراه می‌کنه.

"فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ".

تو جونتو از حسرت به خاطر اینا نده.

"فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ".

از حسرت هی جون میدی، جون نمی‌خواد به خاطر اینا جون بدی.

نه.

[مکث] "إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ".

خب یه آیه شش چیز، "فَلَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ عَلَىٰ آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَٰذَا الْحَدِيثِ أَسَفًا".

داری خودتو می‌کشی آخه به خاطر، دنبال اینا داری میدویی "عَلَىٰ آثَارِهِمْ إِن لَّمْ يُؤْمِنُوا بِهَٰذَا الْحَدِيثِ" به این قرآن دارن ایمان نمیارن.

أسفا یعنی تو از أسف داری خودتو می‌کشی.

بابا ولشون کن.

نمی‌خوان بیان دیگه.

وظیفتو ابلاغه.

این اتابه.

[مکث] داری خودتو على آثار، ببین حالت پیغمبرم داره على آثار.

همچین انگار داره دنبالشون میدوه.

ب- به این ایمان میشه بیارید.

این، این قرآن خوبه‌ها.

اینا غذای خوشمزه.

دیدید این حالت رو شما، میگم من همیشه اینو زیاد میگم و اون اینکه شما اگر پدر مادر بشین بسیاری از چیزا رو می‌فهمید.

بسیاری از حالات رو می‌فهمید اصلا.

[مکث] دیدین این مادر رو دنبال بچه‌ش میدون غذا جلوش بذارن؟

[مکث] یعنی میدوه غ- غذای، این غذا بخوره.

اینم هی ناز می‌کنه، مادره داره ناز اینو می‌کشه که تو بیا این غذا بخور، آب بخور یا دواتو بخور.

اینو اینم میدوه بعدشم یه چیزی هم آخرش به مامانه میگه.

مثل این قوم بنی‌اسرائیل که موسی گفتن که بعد که-- میگن که قبل از اینکه بیای بعد که-- همش داری ما رو زحمت میدی، به موسی.

نیومده بودی زحمت میدادی اومدی هم داری زحمت میدی.

این، این حال-- دارین-- نبی اومده ولی این مادرها تحمل می‌کنند.

انبیا هم تحمل می‌کنند و چیزم می‌کنند.

آیه چی بود؟

میگه که آیه قشنگیه.

من قبلن تأتینا، قالوا أوذينا من قبلن تأتینا و من بعد ما جئتنا.

قبل اینکه بیای اذیت می‌کردی ما رو، حالا هم که اومدی اذیت می‌کنی [مکث].

جوابش اینم نیست که هو هوشيار.

من اومدم اذیت می‌کنم؟

[خنده] من دارم پیام خدا رو آوردم.

جواب، جواب اینام اینه که چیه؟

حالا شما دعا کنید که عساء ربک أن يهلك عدوك.

دعا بکنید دشمنا ورچیده بشن که چی بشه.

اینه، این حالت-- داری دنبال اینا می‌د-- اصلاً داری خودتو می‌کشی.

این فرهنگو که می‌فهمی میام تو سوره مبارکه توبه، در سوره مبارکه توبه، یکی از اشکالاتی که به ساحت مقدس پیامبر اکرم شده در همین سوره، سوره مبارکه توبه آیه چهل و سه [مکث].

منافقین برای نرفتن جنگ صفحه صد و نود و چهار.

منافقین برای نرفتن به جنگ چیز کردن.

اومدن اجازه گرفتن از پیغمبر که ما جنگ نیایم.

از آیه چهل و دویش ببینین.

و پیغمبر هم به اینا اذن داده که شما جنگ نیایید.

ببینید خدا میگه لو كان عرضا قریبا و سفرا قاصدا لتبعو کا و لکن بعدت عليهم الشقة.

اینا اگر تو این جنگا کلا یه پول پله‌ای بدن عرضا قریبا باشه که خدا هم به کرات و مرات تو قرآن بحث دنیا رو به نام عرض حاضر حاضر ادنا میگه.

هی به عنوان عرض میگه.

می‌خواد بگه اصلاً ماهیت جوهری نداره دنیا.

همش یه چیز عرضیه از بینم میره.

هی میگه عرض الحياة الدنيا، عرض حاضر ادنا.

به عنوان عرض میگه.

میگه ما-- چیزی نداره، ماده نداره، همش عرضن اینا.

یه ظاهری هستن.

میگه ار-عرضن قریبا باشه و سفرا قاصدا هم باشه یعنی حلو بیاد بره تو گلو باشه میان اینا.

اینا همین منافقین همین جور آدمایی هم هستن.

یعنی یه سفر کوتاه، یعنی فاصله، فاصله تا منزل زیاد نباشه.

بعضیا هستن کلاس قرآن اگه دو تا، دو تو کوچه این ور اون ور باشه میرن.

یه خرده دورتر باشه نمیرن.

نمیخوام بگم منافقا [خنده] ها.

میخوام بگم- [خنده] ...فضارو بگم.

یعنی همین نزدیک باشه، همین دور و ور.

با این ب-- تو این محرم این ور اون ور صحبت میکردیم.

بعد میگفتش که شما جلسه تفسیر هم دارید؟

گفتم که آره.

گفت کدوم؟

گفتم ایران.

پاسداران هم هست.

گفت اوووه آقا یه پیشنهاد.

تا میگفت یه پیشنهاد ما میرفتیم تا تهش میرفتیم.

بفرمایید.

یه جلسه تفسیر ما تو خونه‌مون میذاریم.

شما تشریف میارید خونه ما.

[خنده] نه خیلی ممنون.

اینکه باید بیاد تو خونه طرف تا این حاضر باشه گوش کنه.

بیدارش کنی.

ها؟

[خنده] آره بیدارش هم کنم تلقین بهش بخونم ناله‌ش [سرفه].

عرضا قریبا و سفرا قاصدا لتبعوک اینا میومدن.

حالاکه بعدت علیهم الشقه.

ولی این مشقت این کار براشون خیلی گنده اومده و اینا نمیان.

و سیحلفون بالله لوستطعنا خیلی آیه جالبه این.

و سیحلفون بالله لوستطعنا لخرجنا معكم يهلكون انفسهم.

اینا قسم می‌خورن که اگه می‌تونستیم می‌اومدیم و يهلكون انفسهم.

اینا خودشونو می‌کشن یعنی هی میان قسم به خدا به جون مادرت اگه این ما چیه ما اگه می‌تونستیم میومدیم.

این الان گیر فلان افتادیم و گیر این ز-- الان وقت پایان‌نامه‌مونه.

الان نمی‌دونم چیه.

به اون جون هر کسی بگی انقدر میان قسم می‌خورن که اگه ما، ما میومدیم تو این راه خدا بالاخره میومدیم ما.

يهلكون انفسهم.

خدا، والله يعلم انهم لكاذبون.

خدا میدونه اینا دارن دروغ میگن.

حالا به پیغمبر، خدا به پیغمبر افالله انك لِمَ اذنت لهم خدا ببخشت چرا بهشون اجازه دادی نیان؟

لِمَ اذنت لهم.

ببینید حالا، حالا دقت بکنی میبینی که همین معنا در میاد از توش.

افالله انك.

خدا ببخشت چرا بهشون اجازه دادی که نیان جبهه؟

اجازه نمیدادی حتی يتوجهن لك الذين صدقوا وتعلم الكاذبين.

می‌گفتی نه تا این صادقین و کاذبین از هم دیگه جدا میشدن.

طرف همین یه آیه رو دیده.

آیات دیگرم ندیده.

آیات پس و پیش این اینم ندیده؟

فکر کرده که پیغمبر مورد عتاب خدا قرار گرفته.

چرا؟

تو باید به اینا اجازه نمی‌دادی.

بی‌خود کردی اجازه دادی نعوذ بالله.

باید به اینا اجازه نمی‌دادی.

اینا رو بلند می‌کردی می-می‌آوردی.

یعنی اجازه نمی‌دادن بیان.

همین اصلا بهتر بود که اجازه نده.

خود آیات داره نشون میده.

حالا نگاه کنید.

خود آیه داره میگه که در نفس الأمر همین کار بهترین کاره که- کار پیغمبر bestه.

بله.

پیغمبر که اجازه داد که نیان.

اجازه دادن نیان.

بهترم همین بود که اجازه دادن نیان.

سود نیما- حالا اون آیه رو ببین حالا.

بیا بیای.

اجازه.

عجله نکن.

زمان.

آها سریع، سریع تفسیر نکنید.

ببینید [مکث].

آیه چهل و شیش رو نگاه کنید.

اونجاش که میگه لا يستعذرك الذين يؤمنون.

آیه بعدش میگه لا يستعذرك الذين يؤمنون بالله واليوم الآخر يجاهدون بأموالهم وأنفسهم.

اونایی که مؤمن‌اند و مجاهدن انقدر نمیان هی اجازه بگیرن ما نیایم.

میشه ما، میشه ما نیایم؟

میشه ما این کارو نکنیم مثلا؟

ما بالاخره زندگیمون دار و دسته‌مون، زن داریم بچه داریم.

حالا میگه اونا نمیان از تو اجازه بگیرن.

کیا میان از تو اجازه می‌گیرن؟

انما، انما يستعذرك الذين لا يؤمنون بالله واليوم الآخر.

اونایی که اینجورین میان هی عذر می‌گیرن که ما میشه ن-نباشیم مثلا.

ورتابت قلوبهم ففي ريبهم يترددون.

کسایی که دل مشکوکی دارن.

بعد خیلی عبارت جالب و في ريبهم يترددون یعنی تو خود شکشون هم مشکوکن.

یعنی یک شک تو در توی یه حال مشکوک تو در تویی دارن.

في ريبهم يترددون.

ولو اراد الخروج.

یعنی اینا برای [مکث] این که معلوم باشه که صادقین و کاذبین کیان، اولا خدا داره دست اینا رو رو می‌کنه.

ولو اراد الخروج.

اگر اینا اراده خروج می‌کردن لاعدد له عدة باید یه عده‌ای فراهم می‌کردن.

اینا اصلا دنبال چیز نرفتن، دنبال اینکه سلاح دربیارن و زره‌هاشون رو از تو باغچه دربیارن و این کارو بکنن.

اینا حتی این کارم نکردن.

اگر اراده خروج، معلومه اینا اراده خروج نکردن اصلا که حالا دارن بهانه‌شو میارن.

اگر کسی اراده یه کاری داشته باشه باید عده‌اش رو فراهم بکنه.

طرف میگه که منتظر امام زمانیم.

یا الله.

میگه ما نمی‌دونیم امام زمان چی-- چجوری کسی ممکنه ندونه امام زمان ازش چی میخواد؟

اصلا چجوری قابل تصوره که یه نفر بگه من نمی‌دونم امام زمان ازم چی میخواد؟

خب هر جایی که هست کسی خب یه چشم بگردونه ببینه امام زمان چی میخواد.

اگه اونو بخوادِ له أعدوا له عُدةً عُدَّشو فراهم بکن.

هی میگه امام زمان بیاد.

من که این کسایی که میگن ممکنه تو یکی دو سال اخیر امام زمان بیاد من اصلا خیلی بدم میاد.

چونکه اگه امام زمان بیاد فکر میکنی ما چی میخوایم؟

از امام-- ها امام زمان اومد.

آره.

میگه میشه من فوق لیسانس قبول شم؟

یه الان شما یه دعایی میشه بفرمایید ما فوق لیسانس قبول شیم؟

[خنده] میشه یه، ما زن نداریم.

میشه یه زن برای ما چیز بکنین الان؟

یه دعا بفرمایید که ما، چی بکنیم؟

مریضمون تو چی شفا.

الان مگه کلا کی میره پیش امام رضا بگه امام رضا به من قرآن بده، به من معارف بده، به من معرفت امام زمان بده، به من اینو بده، اونو بده.

کی اینجوری میره پیش امام رضا؟

امام رضا که حالا کی بیاد چه جوری میخواد بیاد پیش امام زمان؟

اگه کسی اراده دارهِ له أعدوا له عُدةً باید عُدَّشو فراهم بکنه دیگه تموم.

هرکی هست یه چشم بگردونه معلومه که باید چیکار بکنه.

از خدا بخواد خـ، که نسبت به وظایفش آشناش بکنه.

معلوم عُد، یالله بجن عُدَّشو فراهم بکن.

که میشه آدم میشه سرباز امام زمان.

ولو أراد الخروج لأعدوا له عُدةً ولكن كره الله انبعاسهم اصلاً ببین خدا انبعاس اینا رو دوست نداره.

اصلاً اینا بیان جبهه دوست نداره خدا اینا بیان جبهه.

خدا کراهت داره از انبعاس اینا.

کراهت داره از انبعاس کسایی که اینا به دین اعتقادی ندارن و چیز ندارن.

خدا نیرو ناب میخواد.

محرمه.

امام حسین [صدای محیط] در خانه این در، تو همون موقعی که تو راه بودن اینا حر بن یزید جعفی میرن پیش اون.

میگن که یه، یه جا خیمه زده بیرونه.

میگن که بیا کمک، بیا سپاهو بیا فلانو بیا اینجا و اونجا.

میگه بابا ول کن ما رو.

ما رو ول کن.

هی امام حسین با چیزم میرن با زن و بچه هم میرن برای اینکه بکشنش.

نمیره، نمیکنه.

میگه، میگه من میدونی من نمیام.

اسب میدم ولی.

اسب دارم.

پول خرج میکنم.

خودم نمیام.

اسب میخواین میدم.

میگن ازت بلند نشم.

میگه خب من که گفتم اسب که میدم.

خب امام حسین گفتن و ما کنت متخذ المضلین عدوا ما اصلاً اونی نیستیم که گمراه رو به عنوان بازوی خودمون بخوایم استفاده بکنیم.

اینجوری نیست که فکر بکنیم امام زمان بیاد میره دم چهار تا سرمایه‌دار رو میبینه که بگه شما حالا این نیمچه اراداتی که به ما دارید بیایید پولاتونو برای چی؟

نه بابا خدا پول اینجوری نمی‌گیره از کسی.

خ- پ- پیغمبر، امام زمان، امام حسین نیرو می‌خواد، تو رو می‌خواد.

و لا اینکه تو یه پیرمردی باشی که، پیرمردی باشی به نام حبیب بن مظاهر که از کربلا برات نامه بنویسه که پیرمرد بلند شو بیا کمک ما.

که اینو با مسلم بن عوسجه دو تایی بیارین کمک چیز، این دو نفر دو تا پیرمرد.

امام حسین آدم می‌خواد نه پول می‌خواد.

اینا ذخائر عالم مال ایناست.

فکر نکنه، اون بازاری فکر میکنه که من دارم پول جمع میکنم، با اینا صحبت کردم و پول جمع میکنم، میخوام با پولم کمک چیز باشم، با پولم میخوام کمک امام زمان باشم.

تو خودت کمک امام زمان باش.

نمیخواد پولتو خرج این امام زمان بکنی.

خودتو کمک امام زمان بذار که من، طرف اومده بود میگفت من میخوام برم کارهای اقتصادی بکنم شدید تا یه ثروت هنگفت [نامفهوم] اینم میشه تصویر شیطان.

با این راه داره میفریبه اینا.

ثروت شدید صاحب فلان میشم کارخونه زیاد دارم که امام زمان اومده، بابا تو خودتو نگه دار نمیخواد پولتو نگه داری.

تو این وجود و این لطیفه الهی نگه دار تو میشی سرباز امام زمان.

البته پولی هم داشته باشی خدیجه‌وار خرج دین میکنه.

[نفس عمیق] امام ح-- خیلی جالبه این، امام حسین میگن "و ما کنت متخذ المضلین اعضادا" ما اصلاً گمراهو جزء اعضا و بازو خودمون حساب نمی‌کنیم.

نه اون اسباب هم برای خودت، اون اسباب هم برای خودت.

نیرو ناب می‌خوان، ناب.

خودتو به عنوان یه آدم ناب می‌خوان.

"ولکن کره‌الله انبعاثهم" خدا اصلاً انبعاث اینا رو کراهت داره.

"فثبتهم" اینا رو میشونه سر جاشون "وقیل اقعدوا" می‌شینید سر جاتون "قيل اقعدوا مع القاعدين" با قاعدین می‌شینید سر جاتون.

اصلاً ما نمی‌خوایم شما کمک دین بکنید "وقيل اقعدوا مع القاعدين" با نشستگان بنشید اصلاً هوس کمک به ما به سرتون هم نزنه.

اصلاً خدا خودش نمیاد شما بلند شین بیاین دین کمک کنین.

ببین اینه، خدا اصلاً کراهت داره از اینا اینا بیان.

بعدشم میگه، میگه "لو خرجوا فيكم" اگه میومدن اصلاً می‌دونید چی میشد؟

ما "ذادوا الا خبالاً" اصلاً فتنه درست میشد تو سپاه.

اصلاً نباید اینا میومدن.

اگه اینا خارج [نفس عمیق] میشدن و پیغمبر فتنه درست میشد توی سپاه پیغمبر.

"ولا أودعوا خلالكم يغونكم الفتنة وفيكم سماعون لهم".

[نفس عمیق] یه سری هستن اینا جاسوس اینان.

اینا میومدن فتنه درست میکردن.

یه سری آدم ضعیف الإيمان بالاخره تو سپاه پیغمبر هستن دیگه.

آدم متوسط که یه خورده گیر بدی بهشون و چیکار بکنی زیرآهشون رو بکشی فرود بیان پایین.

بهتر بود اصلا نمیومدن.

خب؟

"والله عليم بالظالمين".

ببینید آیه، اصلا آیات داره میگه اصلا خدا نمیخواد اینا بیان.

اصلا میومدن بد میشد.

[نفس عمیق] لذا اون اذن پیغمبر اذن درستیه که اصلا اینا نیان.

[نفس عمیق] این چیه؟

خدا ببخشتت.

این عتاب اونا است.

خدا ببخشتت.

اذن نمیدادی بهشون.

میگی که قضا نمیدادی بهش.

این کارو نمیکردی.

نمیخواد اصلا ولش کن.

این، این حالته.

این حالتی که توی [نفس عمیق] قرآن وجود داره.

نمیخواد بابا ولشون کن.

اذن نمیدادی.

خدا ببخشه اذن دادی.

اینا تعلى صادق اینا تا اینکه اینا مشخص میشن و مشخص هم شدن.

[نفس عمیق] اتفاقا با نیومدنشون مشخص شدن.

[صدای محیط] اتفاقا هدف چی بود؟

که اینا مشخص بشن.

اتفاقا با نیومدنشون اینا مشخص شدن نه با اومدنشون.

[نفس عمیق] چون که اگه اذن اینا پیدا نمیکردن مجبور بودن به هر زور و ضرب و زحمتی میومدن [نفس عمیق] دیگه این تفکیک مشخص نمیشد که چی موند، کی رفت، چیه؟

اگه قرار بود که [نفس عمیق] از چیز غیبی استفاده میکرد امام حسین گردن همه یه ریسمان میکشید دمش میآورد تو کربلا که معلوم شد چی به چیه، کی به کیه [خنده] اینجوری.

[نفس عمیق] همین این اذنه باعث شد که این تفکیک انجام بشه.

[نفس عمیق] بعضیا میگن که آها نه بالاشون رو بخون نه پایینشون رو بخون نه اینور رو بخون نه اونور رو بخون .

[نفس عمیق] طرح علمای ابرار مثلا تو ذهن طرف هست، دیگه حالا یا الله شروع میکنه اشکالات پیغمبر [نفس عمیق].

ببین عف الله عفو یعنی چی؟

یعنی گناه کرده.

[صدای محیط] پس هیچی دیگه.

پس یه پیغمبر شد که هیچ جنبه ای رو نداره.

[صدای محیط] ولذا قابل دقته.

من یه سؤال جواب میدم و بعد اینم بخونمو این یه ساعت و نیممون پر شده باشه.

میخوام پولش حلال باشه.

[خنده] اون ترس پیامبر بود که موقع غدیر از ترس از اونجا.

آخرش ترس قشنگی از پیش ترقّی برد.

ببینید- یعنی تغییر وضعیتش شد.

نه.

ببینید یه موقع هست که شما از یه نگرانیه، این ترس مثلاً یه نگرانی.

نگرانی از اینکه چه اتفاقی افتاده؟

از اینکه این ملت گمراه شن.

این نگرانی، نگرانی بدیه؟

ما وقتی امام رو دیدیم که امام، امام خمینی با این قدرت میشد به ما مکلف و تکلیف میدادن.

نه نگرانه.

نه، نه، نه.

شما از مسئولینی که رفتن پیش امام بپرسید.

امام هم نگران بود.

یعنی امام ذره به ذره این چیزا میرفتن پیش امام گزارش میدادن.

خود پیامبر آخر نمیخواست مامور تکلیف، مامور نتیجه نیست.

چرا؟

منتها تکلیفی که هم داره انجام میده.

نمیگه که داره از تکلیف خودش می‌ترسه.

ببینید شما این چیزی که دارید میگید ترس، ترس از تکلیف خودش که نیست.

ترس از اینکه من تکلیفمو انجام میدم از این هم نمیترسم.

اون اول بعثت این که آخرشه که یه عصب موکب نداد.

اولش گفتن میکشیمت گفته بکشید.

منظرتون چیه؟

این نگران اینه که ببینید این نگرانی برای چیزی که رحمتللعالمین هست.

اصلاً اینی که مگه ما نداریم امام زمان از گناهمون غصه میخوره.

چرا غصه میخوره؟

مگه تکلی-- مگه تکلیتشو انجام نداده؟

خب اینه بابا.

این ملت دارن گور به گور میشن با این وضعیت عالم.

خب غصه میخوره دیگه.

این نباید غصه بخوره.

اتفاقا اینکه کماله برای...

یعنی غصه بخوره از اینکه ببینید یه تصویری راجع به باز اینا میشه مقایسه چیزها.

میگیم که امام خمینی گفته که ما مامور به انجام وظیفه، ن نتیجه.

یعنی گور پدر همه.

یعنی هرچی میخواد اصلاً به ما ربطی نداره این چیزا.

خب؟

یعنی من یه آدم زمخت، خشک فلان اینا.

خب امام کانون عاطفه است.

میگن این فرزندای شهدا رو میبردن پیش امام.

امام خرد میشد تو خودش.

خب؟

امام خرد میشد.

نه اینکه نگران اینه که نتیجه رِ-- و-وظیفه شو انجام نداده.

خب؟

شهید شدی.

بچه به، به بچه بگی که بابات شهید شده وظیفه ش بوده شهید شده.

مگه برای من شهید شده؟

بابا، بابا الانم که چیزی نیست که.

اینا جانباز نیستن که جسمبازن اینا.

جسمبازن که این کسی جانباز نیست.

اینا جسمبازن.

جسمو باخته جانش هم که در ملکوتی اعلاست.

برو به کارت.

وقت مارو نگیر میخوام مطالعه کنم.

خب؟

این که نیست.

او کانون قانون عاطفه است و نگرا- نگرانی و غصه هدایت خوردن اصلا به خاطر همین غصه است که پی کار م-مردم افتادن.

یعنی غصه حق و وا-- حالا بذارید بعدا.

اینو بخون ما دیگه همینم بخونیم.

از نهج البلاغه نامه بیست و دو.

و اینکه این نامه به عبدالله بن عباسه.

عبدالله بن عباس میگه [سخنی به زبان عربی].

میگه انقدری که به این کلام منتفع شدم بعد از رسول به هیچ کلامی منتفع نشدم.

خیلی حرف جالبی این نامه است.

اما بعد [سخنی به زبان عربی].

میگن گاهی اوقات آدما غصه میخورن، شاد میشن به خاطر گیر آوردن چیزی که اصلا تقدیرشون بوده باز گیر میآوردن.

یعنی این به صورت علیالقاعده گیر تو میومد.

حالا داره بشکن-- میدونه برای خودش که مثلا این گیر ما اومد حالا.

و ناراحت میشه به خاطر فوت یه چیزی که مالم یکن لیفوته اصلا یه چیزی بود که باید فوت میشده.

از، از بین می‌رفته.

حالا تو دیگه هی داره بالا پایین میره با این حوادث.

[سخنی به زبان عربی].

سرورت به واسطه چیزی باشه که از مقوله‌های آخرتی گیرت میاد.

سرورت به خاطر این باشه.

[سخنی به زبان عربی].

از این چیزی که از آخرت داره از تو فوت میشه به خاطر اون تأسف بخور.

[سخنی به زبان عربی].

اون چیزی که از دنیا گیرت میاد باهاش خیلی بشکن نزن.

اینا یه چیزیه که گیرت میومد اصلا کلا.

اینا یعنی چی؟

یعنی اینکه آقا یه خورده خودتو کنترل بکن.

خودتو کنترل کن تا یواش یواش فوق لیسانس قبول شدی.

نرو دیگه راه نده شیرینی بده به اون.

هی کله پچی میده به اون.

اینور چیکار می‌کنه به اون.

اینو نگاه کنید برای، برای کسی که میخواد از متوسط بیاد بالا دیگه.

حالا یه نفر متوسطه میخواست، میخواستن برای ما جشن تولد بگیرن.

شش بهمن تولد منه.

بابا ترو خدا ما کارمانی جشن تولد.

این همه موش و خوک و مورچه و اینا به دنیا آمد.

الان هی تولد می‌گیره ما هم یکی روش.

آخه دیگه تولد ما که اهمیتی نداره که آخه.

جشن تولد مال متوسط به پایینه.

[سخن گوینده 2] این که دیگه جشن تولد نمی‌خواد که.

یعنی اونایی که نمی‌دونم از تولد خودشون خیلی خوشحالن، خب برن جشن تولد برای خودشون بگیرن، برای بچه‌ها، خب.

ولی آدم نگران باشه از تولد خودش.

اون وقتی جشن تولد داره که آدم یه چیزی بشه، چشم باز شه، یه نظر به ملکوتی بکنه، یه چیزی بشه، یه اینجوری بشه اون تولد داره.

وگرنه این یعنی چی؟

طرف با license قبول میشه شام میده، نهار میده، چیکار...

اصلاً میگه زنگ میزنه به این و اون میگه.

بله؟

روزه رو نمیتونه بگیره چی؟

روزه رو میبندیم.

آره، آره.

[خنده] نه بابا آخه آدم یه خورده باید خودش رو کنترل بکنه.

"فلا تُکثر بهی فرحا" [دیالوگ خارجی] یعنی فرح انقدر خود فرح نشون نده.

اینا رو اگه آدم نکنه، یواش یواش اینجوری میشه که براش عه-ارزشش میاد پایین.

الحمد لله ما توی زمانی بودیم، اینو شاید باورتون نشه، ماها رومون نمیشد روزنامه نگاه بکنیم ببینیم قبول شدیم یا نشدیم.

یعنی اینجوری به ما آموزش داده بودن.

ما خجالت می‌کشیدیم بریم روزنامه رو نگاه بکنیم که ببینیم کنکور قبول شدیم یا قبول نشدیم.

آخر من خودم نگاه نکردم.

قبول شدین؟

ما دیگه یکی از بچه‌ها گفت من مانیتور رو نگاه بکنم.

پس گفتم خب برو نگاه بکن.

این فرهنگ رو از کجا به ما داده بودن؟

شهدا.

هفته شهدا.

هفته شهدا ما رو با یه فرهنگ بزرگ کرده بود که وقتی هی می‌گفتن شهید، شهید، شهید رفته بالا اون آسمون هفتم، هشتم، دهم، همه اینجوری.

اصلاً خجالت می‌کشیدیم بریم روزنامه، ما داریم روزنامه نگاه بکنیم.

ببینیم قبول شدیم یا قبول نشدیم.

بعد داداشمون مثلاً تبریک میگفت ما خجالت، خجالت می‌کشیدیم که به ما دارن تبریک میگن فلان چیز.

این فرهنگ فرهنگی بود که شهدا می‌دمیدن به آدم.

که آدم به خاطر چهار تا طرف اپلای کرده بهش پذیرش دادن که اصلاً معلوم نیست خیریه، خیر یعنی تو خیریتش معلوم نیست که خیریه یا نه.

خب؟

همچین داره همه جا رو دیگه پر کرده.

دیگه ما داریم میریم good bye party می‌گیره.

نمی‌دونم چیکار می‌کنه.

داریم میریم چه می‌دونم اصلاً خیریه، خیر نیست.

داریم میریم بیا حالا.

"وما نلت من دنیا فلا تُکثر بهی فرحا" [دیالوگ خارجی] انقدر فرح از خود بروز نده.

یه خورده چیکار کن تا خفه شه این تو وجود آدم تا این ندایی که انقدر دنیا مداریه خود...

"وما فاتک منها فلا تعس علیه جزعا" [دیالوگ خارجی] وقتی یه چیز فوت شده اصلاً اینقدر جزع نکن ما یه سری مشتریامون می‌دونید مال کی‌ان؟

از مشتری که میان با ما حرف بزنن.

بعد از اعلام نتایج فوق لیسانس [مکث] خجالت می‌کشن.

میاد گریه می‌کنه.

میگه هرچی داری می‌دونی اشک از کنار چشمش داره میاد.

بابا اصلاً خجالت داره.

فوق لیسانس قبول نشدی دیگه.

حالا این چی گرفت نیومد دیگه.

این می‌خواستی این همسر رو بگیری نشد دیگه.

حالا دیگه با آسمون به زمین نیومد.

اینا همش برای یه مقطع هفتاد ساله‌ست که ما الی الابد سر یه سفره می‌خوایم بشینیم.

الی الابد.

حالا نشد، نشد دیگه.

انقدر گریه نداره، انقدر چیز نداره، انقدر جزع نداره دیگه.

[نفس عمیق] هی...

حالا یه سری از التماس دعاها مال کیه؟

مال از این به بعد.

انقدر من ایمیل، SMS، چی میدونم التماس و دعا برای فوق لیسانس.

می‌خوام جوونا فوق لیسانس با...

حتی ما یه هیئتی رفته بودیم.

این هیئته گفته بودن به اون آخونده که شما برای کنکور بچه‌ها دعا ک-- دعا بفرمایید.

همه دیگه دست به دعا.

نمی‌دونم فلان اینا.

یکی د...

قبول شد، شد.

نشد، نشد دیگه.

حالا یه، یه اتفاق دنیوی باید بیفته.

درس خوندی، خوندی.

شد، شد.

نشد، نشد.

بخوای کتابی رو بخون قبول شد.

این معمولی ما غذا بخوریم و غذا بخور غذا بیاد یخچال رو هم باز می‌کنی غذا می‌خوری.

میری کنکور میدی.

چی میشه دیگه.

بابا انقدر سر این مقوله ها رو گنده کردن [نفس عمیق] فحش به فطرت پاک بشریه و اون عظمت بشره.

ولیکن همک فی ما بعد الموت و همتت رو بذار رو بعد از مرگ.

یه چیزی ذخیره کن به درد اون ور بخوره.

خدايا خودمان را ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خوشنود بدار.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

ما را از سربازان تمام وقت امام زمانمون قرار بده.

[نفس عمیق] خدايا نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از دامن پرفیض قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.

خدايا هر حس و بحری در هر جا این عالم هست به روح حضرت امام عائده و واصل بفرما.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را در پناه خودت حفظ و ایمان تهید بفرما.

[نفس عمیق] خدايا همه گذشته‌ها و رفته‌ها، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلم‌هامون همه‌شونو سر سفره بیکران قرآن و اهل بیت مهمان بگردان.

مقام شهدا را عالی و عالی‌تر بفرما.

پدر و مادر ما را به غایت از ما راضی و خوشنود...

بدار و ما را بر تر از شهدامون قرار بده.

بنبی و آل الفاتحه و الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم