[صدای محیط] السلام علیکم و رحمة الله.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الذي نستعين وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطاهر.
اللهم صل على محمد وآل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام [نفس عمیق]، همه گذشتگان، لب الحق، پدر، مادرمون، معلمهامون [نفس عمیق]، الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على محمد وآل محمد بسم الله الرحمن الرحیم.
عرض服务 خدمتتون که [نفس عمیق] چیزی که داشتیم راجع بهش بحث میکردیم اشکالاتی بود که در قرآن نسبت به ساحت مقدس انبیا گذشته.
[نفس عمیق] البته بعضیهاش هست که از سنخ جواب دادن و پاسخ دادن و رد کردن و قبول نکردنه، بعضیش هست از سنخ، اِممم توضیح که این اگر یه عصیانی یا یه معصیتی یا یه خطایی گزارش شده به چه معناست دقیقا.
[نفس عمیق] یادتون هست که یک بحثی رو با، با عنوان یک نکته زبان قرآنی جلسهی پیش، اِاِاِ عرض شد که دفعهم یک شاهد دیگه هم براش ببینیم و بریم نکات بعدی.
و اون این بود که یک نوع خطاب خدا با پیامبرانش داره یا با پیامبرش داره، خطابهایی که صورت عتاب داره اصلا.
یعنی، اِاِاِ یادتون باشه اون بود که با یک عتابی یاد میشد از، به اون پیغمبر ولی با پیغمبر اسلام.
ولی منظور کیه؟
منظور کسی دیگهای هست.
به عنوان مثال [نفس عمیق]، اِممم اون مثال عرفیای رو که زدیم اگه محضر مبارکتون باشه، مثال عرفیش چی بود؟
مثال عرفی.
حله، بابا و مامان.
یعنی بابا و مامان چجوری وقتی گاهی اوقات به همدیگه که عتاب میکنند، عتاب بچه رو مورد نظر قرار میدن.
ولش کن نمیخواد بره مدرسه.
چی اتفاق افتاده تو مدرسه؟
این سبکی که شما میبینید، این سبکیه که میتونید تو قرآن جاهای دیگه هم گاهی اوقات جستجو بکنید.
به عنوان مثال شما سوره مبارکه مائده رو بیارید.
از سوره مبارکه مائده آیه [صفحه را میزند] 116.
صفحه 127.
[صفحه را میزند] ببینید این از همون سنخ صحبتهاییه که، مدل صحبتهاییه که با خدا انجام، خدا با یک پیامبرش انجام میده.
اگه در همین دستگاه فهمیدیم فهمیدیم، نفهمیدیم خیلی اِاِاِ یه جوریه به هر جهت.
بسم الله الرحمن الرحیم.
یه بسم الله هم شما بگین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
"وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِن دُونِ اللَّهِ".
عیسی انقدر، اون موقعی که خدا گفتش که عیسی تو رفتی گفتی من خدام؟
[مکث] تو رفتی به مردم گفتی من و مادرم خدا، خداییم؟
تو اینجوری رفتی گفتی؟
ببین سبک رو ببینید.
تو عیسی، تو گفتی؟
تو رفتی گفتی من و چه؟
این چه [صدای محیط] نوع صحبت کردنیه؟
اصلاً آدم خیلی سابقه نداره، یه انتظار نداره که خدا به پیغمبرش، آقا از اون در وسط بیا، خودت پشتی بیا.
[صدای محیط] آقا یه نفر این در، آها [صدای محیط] درست .
نه ایشون بود.
این یکی بود این وری.
مرد بود [خنده] این کسی که داشت این کارو میکرد.
آها.
[صدای محیط] عیسی تو رفتی گفتی که من و مادرم خداییم؟
این داره اعتراف میگیره از زبان خود حضرت عیسی.
برای کی؟
برای [مکث] اون کسایی که در حقیقت نصارایی که اعتقاد به چی پیدا کردن؟
اعتقاد به الوهیت عیسی و مادر عیسی پیدا کردن.
این نوع از صحبت به گفتن برای اعتراف گرفتنه.
نه اینکه واقعاً رفته گفته [مکث] که من و مادرم خداییم.
بعدش خدا هم گفته تو رفتی گفتی؟
که من، اصلاً این شأن نبینی است که بره بگه من و مادرم خدا.
خدا ایمکن.
اینا اصلا حرفشون این است که "ان اعبد الله و اجتنب الطاغوت" این "قال سبحانك ما يكون لي ان اقول ما ليس لي بحق" پناه بر خدا.
[نفس عمیق] من اصلا نشاید منو که من برم یه حرف ناحقی اینجوری بزنم.
"إن كنت قلته فقط علمت".
اگه میگفتم آقا تو میدونستی که آقا منو من نگفتم دیگه.
اگه تو ای من میگفتم که خودتو میدونستی که اینو گفتم.
"تعلم ما في نفسي ولا اعلم ما في نفسك".
تو آنچه در من هست میدانی و من آنچه در تو هست نمیدانم "إنك أنت علام الغيوب".
[نفس عمیق] این همین بیانیست که بهعنوان یک شاهد دیگه نوع تکلم خدا گاهی اوقات با انبیاش به یه شیوه خاصی انجام میشه.
حالا عتابه برای عتاب طرف مقابل [نفس عمیق] اعتراف اینجوری گرفتنه برای اینکه [نفس عمیق] نشون بده که خود صحابه این کسی که شما دارید الان ادعای الوهیت میکنی خودش همچین ادعایی نداره.
خودش این-- این نوع گفتار به عنوان نکته زبان قرآنی میشه به اون نکات زبان قرآنی اضافه کرد که قبلها هم گفتیم.
این [نفس عمیق] یه بحث.
[نفس عمیق] یه فایلی رو این جلسه میخوایم باز بکنیم و اون کلاً فایل بحث نسیان و سهو مجموعه [نفس عمیق] انبیا هست که حالا آیاتش رو میتونیم با همدیگه چند تاش رو ببینیم.
[نفس عمیق] یه بحثی رو قرآن [زنگ خوردن تلفن] بهصورت نسیان اِممم به انبیا و پیغمبر و برخی دیگه از انبیا نسبت میده.
اینا جوابای یکسان نداره ولی شبهه یکیه.
تو قرآن وقتی طرح بشه [نفس عمیق] به عنوان شبهه نسیان و سهو میشه ازش یاد کرد [نفس عمیق] ولی جوابای یکسانی نداره.
بعضی آیاتش با همدیگه مختلفه.
[نفس عمیق] به عنوان اولین آیهای که ما تا حالا دیگه سبک قرآن رو وقتی درآوردیم این آیه رو میتونیم جوابشو بدیم.
[زنگ خوردن تلفن] کف بیست و چهار رو ببینید.
دویست و نود و شش.
تا که از آیه بیست و سه.
خدا به پیغمبر میگه که "ولا تقولن لشيء إني فاعل ذلک غدا إلا إن شاء الله".
چیزی نگید.
این نگید هم به معنای قول تا حالا بارها معنیشو گفتیم یعنی اینکه نوع رفتار رو هم همون قول بهش میگن.
ولی چون قول ویژگی خاصی داره جدا گفته میشه.
"و لا تقولن لشيء ان" به چیزی نگید که یعنی در مورد چیزی نگید که "اني فاعل ذلک غدا" من حتما این کار رو من فردا انجام میدم.
من حتما باید تو زندگیم همچین اتفاقی بیفته.
من باید یه همچین کاری بکنم.
اینجوری نگید.
اینجوری هم رفتار نکنید.
"الا ان يشاء الله" مگه اینکه خدا بخواد .
اینطوری نگید.
"واذكر ربك اذا نسيت" فعلا اینجوری نگو.
وقتی که خدا رو فراموش کردی، وقتی خدا رو فراموش کردی.
[مکث]چیکار بکن؟
متذکر بشو.
و قول به جاش بگو چی؟
بگو "عسى ان يهدينا ربنا اقرب من هذا رشدا".
شاید خدا یه چیزی که رشدش از این نزدیکتر باشه خدا اونو من به، به سمت اون منو هدایت بکنه.
که این یه دستور اخلاقی خیلی، خیلی، خیلی روشن و خوبی هم هست.
اینی که اصرار به اینکه تو، اه، دعاها داریم، تو خود بیانات بزرگان داریم، معلمان اخلاق داریم میگن اصرار رو دعا نکنید.
اصرار رو دعای مادی نکنید.
اصرار نکنید.
اگر اصرار بکنید اتفاق میفته.
اینا که گفتن من چیزی از-- اگر کسی از خدا بخواد و لجاجت بکنه بالاخره گیرش میاد.
این یک توصیفه صرفا.
توصیه نیست اصلا.
هیچ توصیهای ما نداریم راجع به این قضیه.
توصیفه.
اگه کسی یه چیزی از خدا بخواد لجاجتم بکنه "ان باب کل نوع دعاء هؤلاء وهؤلاء معطى ربه" خدا بهش میده.
ولی خیلی وقتها هست همین رابطهایه که پدر و مادر با بچه دارن.
خیلی وقتها ممکنه بچه دست بخواد بزنه به چایی.
هی من چایی رو میکشم اینور هی میکشم اینور هی میکش-- آخر میگم دیگه بیا بسوز ببینم چه خبره.
اینقدر هی میخوای دستتو بکنی تو این چایی.
بیا بکن تو چایی.
هر کی میکنه جیغش در میاد.
میگم فهمیدی؟
این بود چایی که اینقدر هی میخواستی بهش برسی.
اینطوریه خیلی اوقات.
یعنی داریم که شما ما آقای همت زیاد به ما اینو میگفت و میگن ایشون.
اینکه شما بگو دیگه بگو که مثلا خدایا اینو من به نظرم این باشه خوبه.
یه بار دعا بگو شد، شد نشد، نشد.
دیگه حالا دیگه انقدر لجاجت نکن.
حالا تو دعای اهدنا الصراط المستقيم لجاجت کن اشکال نداره.
این صراط مستقیمه دیگه.
هی لجاجت میگن خدا منو ولی دعایی که خیراتش توش اصلا معلوم نیست.
حالا من حتما باید مثلا این زن رو بگیرم یا این شوهر رو یا من باید اونجوری باشم شوین.
حتما اگه نشه من فلان دق میکنم اینا.
این معلومه که [مکث] آیه ببینید تو چه فضایی داره حرکت میکنه.
این معلومه از نسیان خدا شکل میگیره همچین تعبیراتی از آدم.
چون شما یک خدایی به عنوان خداى حکیم ظاهرا یادت رفته که خداى حکیم یعنی خدایی که در لحظه بهترین کار رو برای شما انجام میده و بهترین تصمیمات رو میگیره.
شما ظاهرا خدا رو فراموش کردی که با کی طرفی.
فکر کردی با یه آدم دمدمی مزاجی طرفی که مصالح خودتم خودت بهتر از خدا میدونی.
با یه همچین آدم-- موجودی طرفی که باید حتما یه چیزی رو ازش بخوای.
این تو این بستر داره حرکت میکنه و میگه اینجوری نگو "إني فاعل ذلک غدا" مگه اینکه خدا بخواد.
اون چیزی که خدا میخواد.
بعد میگه "فذکر ربک إذا نسيت".
وقتی فراموش کردی پروردگارت رو یاد پروردگار بیو که بابا این، این ربه.
این مدیریت عالم به عهده اوه.
انقدر خودت مدیریت نکن خودتو.
کسی که اصلاً در مرتبه ولیالله باشه که پیغمبر قطعاً در مرتبه ولیالله بودنه.
او اصلاً خودش رو در بستر اختیار خالق خودش میذاره.
او که دیگه این نیست که خدا بهش بگه که این جواب یه همچین شبهای از نسیان چیه؟
همین اینه.
اصلاً خطاب پیغمبر مخاطب پیغمبر نیست.
خطاب پیغمبر مخاطب پیغمبر نیست.
این سبک و اینم مرتب ما تو قرآن دیدیم که یه چیزی داره به پیغمبر میگه مخاطبش پیغمبر، مخاطب اصلیش پیغمبر نیست.
طرفای دیگه رو داره مورد خطاب قرار میده.
این شبهه نسیان که این آیه در جای خود بسیار آیه قابل تاملیه.
برای خودمه ولی فضای این آیه این است که از نسیان پروردگار است که کسی بخواد این لجاجت میکنه رو این خواستههای این مدلیش.
وظیفت حرکته بخواه حرکت کن دیگه حالا دیگه انقدر چیز نکن.
زنجیرهبولی نکن بابت یه اتفاق یا یه چیزی که معلوم نیست که خیریتش چیه.
[مکث] این پس چیزی که اینجا هست به عنوان [مکث]، یه [مکث]، اه، آیه دیگه هست که این آیه خیلی اه با یک روایت دیگری هم ترکیب شده این آیه.
آیه پنجاه و دو سوره مبارکه حجه.
[صدای محیط] در آیه پنجاه و دو سوره مبارکه حج [مکث] صفحه سیصد و سی و هشت.
قبل از اینکه آیه رو ببینید، ببینید این آیه با این روایت ترکیب شده عملاً.
به عنوان یک شکه.
جلد هفده بهار صفحه هشتاد و هفت [مکث] داره که [مکث] وقتی سوره نجم نازل شد و حضر مشغول قرائت سوره نجم بودند [مکث] مربوط به داستان قرانیق این داستانه.
به این فرازش که میگه "أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ الْعُزَّىٰ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَىٰ" که لات و مناة و لات و عزى رو اسم میارن.
"أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي تِلَاوَتِهَا تِلْكَ الْقَرَانِقُ الْعُلَىٰ وَإِنَّ شَفَاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجَىٰ".
خب میگن که یهویی شیطان میاد وسط صحبت پیغمبر که داشتن سوره مبارکه نجم رو میخوندن.
اینا خ-- میگه خ-- پیغمبر میگه که "أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ الْعُزَّىٰ وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَىٰ" یهویی شیطان میاد این وسط یه بر زبان مبارک پیغمبر جاری میشه که "تِلْكَ الْقَرَانِقُ الْعُلَىٰ" یعنی اینها پرندگان بسیار بزرگی هستن، بزرگ بال و مثلاً اینجوری هستن "وَإِنَّ شَفَاعَتَهُنَّ لَتُرْتَجَىٰ" و شفاعت اینها در حقیقت چیز میره، امید میره که آدم به اینها شفاعت کند [مکث].
اینو که میبینن مشرکین از زبان پیغمبر نازل میشه "فَسَرَّ بِذَٰلِكَ الْمُشْرِكُونَ" اینا خوشحال میشن.
اِه!
چی باحال.
خوب شد.
"فَلَمَّا انْتَهَىٰ إِلَى السَّجْدَةِ" وقتی به اون آیه سجده دارش میرسن "سجد المسلمون والمشركون معاً" همه با همدیگه اون موقع سجده میکنن.
میبینن بالاخره سازش شده.
حالا هم خدای شما خوب هم این بتهای ما هم که خب خوب مورد پذیرش قرار گرفت بالاخره.
بعد که تموم میشه خدا-- پیغمبر میگه این چی بود گفتی تو؟
گفت الان چی گفتم؟
خب گفتی که اینا "تِلْكَ الْقَرَانِقُ الْعُلَىٰ" فلان چیزا.
واقعاً من اینو گفتم؟
آره واقعاً اینو گفتی.
آیه نازل شده به عنوان تسلی دل پیغمبر.
دقیقاً به همین عنوان، به عنوان تسلی دل پیغمبر آیه نازل شد که حالا طوری نیست.
به این مضمون این- گند رو همه انبیا زدن.
از این گندهگی و همه انبیا از این گندا زدن.
این آیه موقع خب.
به عنوان تسلی دل پیغمبر این آیه نازل شده.
و ما أرسلنا من قبلك من رسول ولا نبيا إلا إذا تمنى ألقى الشيطان في أمنيته.
فينسخ الله ما يلقي الشيطان ثم يحكم الله آياته والله عليم حكيم.
ما هیچ رسولی رو نفرستادیم قبل از تو هیچ نبی رو نفرستادیم که این آیه یکی از آیات کلیدی برای اینکه رسول با نبی فرق داره ها.
عنوان رسول با عنوان نبی فرق داره.
ما همینجوری همه رو با همدیگه میگیم.
عنوان رسول با عنوان نبی فرق داره.
رسالت اون وجهه مردمیایه که طرف در حقیقت تبلیغ مردمی میکنه.
اون موقع هست که اسمش رسوله.
بعضی از انبیایی داشتیم که نبی بودن، رسول نبودن.
تو قرآن باید بگردید و بعضی از انبیایی بودند که رسول بودند و نبی هم خب طبیعتا بودند.
نبی به اون وجهه گرفتن پیامو میگن و بعضیاشونم بودند که نبی بودند رسول شدند مثل حضرت ادریس.
حضرت ادریس.
حالا باید نگاه بکنید تو روایات و اینا هم هست.
حضرت ادریس اینه که یک شخصیت، یک شخص با دو شخصيته.
همونی که حضرت ادریسه همون حضرت الیاسه.
حضرت ادریس حضرت الیاس یه نفره.
در حقیقت حضرت ادریس وقتی قرآن ادریس پیامبر رو وقتی داره یاد میکنه ازش، یاد [آیه قرآن] که در حقیقت بعد از اون عروجش که میره در آسمانها که بعد در حقیقت میره در آسمانها، بعضیا فکر میکنن این چیزا چیزای عجیبیه.
نه، همین جسم و روحش با هم میره تو آسمونا.
همین اتفاقی که برای حضرت عیسی الان افتاده هم همین اینا.
بعضیا در می دهن چون که اعتقاداتو نمیفهمیم یه جوریش میکنیم که بفهمیم.
خب یه جوری میکنیم که خودمون بفهمیم.
الان حضرت عیسی کجاست؟
بله.
تو آسمونا است.
روح و جسمش با هم تو آسمونا است.
نه اینکه یه چیز جسمش اینجاست مثلا روحش تو آسموناست یا مثلا یه جوریه.
جسمش و روحش همش با همدیگه تو آسمونا است.
این صراحت قرآن است خب.
منتها البته ما این خوارق عادتو خیلی یهویی تعجب میکنیم یعنی چی؟
مثلا اونجا چیکار میکنه؟
چی میخوره؟
اون بالا چیکار داره چی میخوره؟
[خنده] یه چیزی میخوره دیگه یه جوری داره زندگیش میکنه ولی تو آسمونه.
به قول علامه میگه که از حضرت عیسی خب بی پدر که متولد شده اینکه یه چیزها و اینم روش اینا هم رو-- اینجوریه که حالا چون خیلی چیز عجیبیه که نمیشه گفت مثلا چیز باطلیه.
حضرت ادریس بعد از اینکه به آسمون میره، اینا در روایات خودمون هم هست، در روایات هم هست.
بعد به صورت حضرت الیاس که [آیه قرآن] با چهره مرسل وارد یک بار دیگه در حقیقت میاد.
یعنی یک، یک نفر با دو شخصیت و با دو اسم و به طور کلی اصلا با دو تا شخصیت جدا.
یکیش هست که کاملا چهره مردمی داره به نام الیاس.
یکیش هست که ادریسه و اصلا هیچ چهره مردمی نداره و خیلی احتمال جدایه از مردم و اینها.
بعدا حالا بحثش مفصله واردش نمیشیم.
اِاِاِ اینا نشون میده که رسول و نبی و حجّت با همدیگه فرق دارن.
[آیه قرآن] شیطان القاء در اُمْنیه.
یعنی هیچی [آیه قرآن] وقتی که یه آرزویی میکنه [آیه قرآن] شیطان در اُمْنیه او القاء میکنه.
حالا اُمْنیه که از ریشه من دیگه منه.
از این ریشه است هم به معنی آرزو هم به معنی تلاوته.
هر دو تاش هست.
لذا این آیه همینجوری هم وقتی تلاوت میکنه خدا در تلاوت-- شیطان در تلاوت او القاء میکنه.
[آیه قرآن] اون وقت آنچه که شیطان القاء میکنه خدا نسخ میکنه و از بین میره.
[آیه قرآن] پس نهایتا این شد که پیغمبر مشکل تو نبوده.
این مشکل رو همه دارن.
اینکه مشکل تو، تو پیدا کردی این مشکل رو همه دارن که در حقیقت این اتفاق براشون میافته.
یه چیزی که باید دقت کرد، یعنی جای دقت داره اون این است که کلا آیا خدا [مکث] اِاِاِ حرفش رو این سلسله آیاتی که داره میزنه نه میخواد یک اشکالی از انبیا رو به صورت کلی بیان کنه برای قاری قرآن.
حالا تا اینکه جواب بدیم.
اصلا هنوز جواب ندادیم.
خب؟
شما که دارید اینو میخونید به عنوان قاری قرآن میرسید به اینجا میگی که خدا میخواد که یکی از مشکلات انبیا رو بگه.
بگه اینا چه مشکلاتی دارن و چه ایراداتی همشون دارن.
آیا اینه هدف خدا؟
یا یه چیزی هست [مکث]، اون خدایی که تو آیات دیگه حالا خود همین آیه رو هم میرسیمها.
ما میخوایم یه خورده فضاسازی بشه.
اینا باید فضاهایش، شما تو فضاشون حرکت بکنید.
اون خدایی که خودش گفته که من وحی رو اسکورت میکنم و من وحی رو خودم هوای وحی رو دارم.
[صدای محیط] إنا نحن نزلنا زکریا إنا له لحافظون.
من فرشته رصد ملائکه رو دارم که پیش و پس اینها حرکت میکنند که این وحی دست نخوره.
من چنین میکنم، من چنان میکنم.
آیا یه همچین اِاِاِ پیغمبری و یه همچین و- وحی که اینجوریه اومده حالا مثلا پیغمبر چون این هم با اونا نمیخوره.
اولا این معارف با اونا نمیخوره.
حالا مثلا یه تسلی غیرواقعی به پیغمبر ما از خدا اصلا همچین چیزهایی رو قبول میکنیم که بیاد مثلا تسلی بده.
اِاِاِ پیغمبر رو به یه حرفهای غیرواقعی که بگه که آقا همه همین مشکل رو دارن مثل اینکه بعضیا مثلا میگن که میان میگن آقا ما تو خونه مثلا زن و شوهر دعوا میکنیم.
خب بنده مشاورم میگم آقا این اوقات تلخیها تو همه خونهها هست.
بعد یکی هم بیاد بگه که مثلا خب این، این درسته که آدم مثلا با یه حرف واقعی تسلی بده طرف مقابل رو.
بگه که فکر نکن تو تنهایی تو این زمینه.
اوقات تلخی تو خونه هست.
بعضیا باهاش درست تموم میکنن بعضیا باهاش درست تا...
یه نفر هم بیاد بگه من با چاقو به زنم حمله میکنم.
بگم تو رو نی، همه حمله میکنند [مکث].
همه با چاقو مثلا به زناشون حمله میکنند.
این که چیز جدیدی نیست مثلا.
ببین این دیگه تسلی غیرواقعیه.
ما که دیگه به هر بهانهای که قرار نیست خدا تسلی بده پیغمبر که حالا از این تسلیات ببینید ما تا این تسلیات رو داریم.
حالا همینجا انگشت مبارک رو نگه دارید.
سوره مبارکه نساء آیه صد و چهار رو ببینید.
[ورقه زدن] [صدای محیط] فضاهای واقعی رو روشن کردنی برای اینکه تسلی بده اینو ما داریم.
[صدای سرفه] چونکه الان اومدیم این آیات، یه چند تا آیه هم تو همینجا میخونیم جزو اشکالات باز درباره پیامبر [مکث].
آیه 104 رو نگاه کنید.
"ولا تهنوا في ابتغاء القوم".
دیگه در پیگیری این قوم سستی نکن [مکث].
دست شما درد نکنه [مکث].
"ولا تهنوا في ابتغاء القوم".
میگه در پیگیری این قوم و دنبال اینا رفتن سست، سست، سستی نکنید شما.
آها.
سلام علیکُم [مکث].
"إن تكونوا تعلمون فإنهم يعلمون كما تعلمون" [مکث].
اگر شما داره از این جنگ و از اینا دارید مصیبت گیرتون میان و دارید رنج میبینید، حواس شما به طرف مقابلون داره رنج میبینن.
فکر نکن که اون داره نشسته پشت درهای بسته داره عشق و حال میکنه، شما اینور داری فقط رنج میبینی.
نه آقا اینجوری نیست.
اگه فکر میکنی جنگه، اگه فکر میکنی آخه د-داریم دندون تیز میکنیم برهم دیگه، اگه تو داری بهت فشار میاد، تحریم میشی، فشار اقتصادی، بدون اونم تو کشورش داره همین اتفاق میفته.
اونم داره ص-صدمه میبینه از همین دندون، دندون به همدیگه نشون دادن.
فکر نکن که شما دارید صدمه میبینید اون صدمه نمیبینه.
اولا هم شما صدمه میبینی هم اون صدمه میبینه.
"إن تكونوا تعلمون فإنهم يعلمون كما تعلمون" یه چیزم به نفع شما "وترجون من الله ما لا يرجون".
شما یه امیدی به مدد الهی دارید که اونا همچین امیدی هم ندارن.
چونکه اونا که خدا ندارن که.
شما خدا دارید و این راهی که دارید میرید رو راه خدا دارید میرید.
یه چیزم به نفع شما.
[صدای سرفه] شما همچین امیدهایی دارید که اونا همچین امیدهایی ندارن.
بالاخره تو زمینه علمی و عملی اگر ما بیفتیم دنبال اینکه واقعاً بدون هیچ [مکث] شائبهای بیفتیم دنبال اینکه بخواهیم یه آبی در آسیاب امام زمان [سلام علیه] بریزیم، ما از امداد، امداد ویژه الهی بهرهمندیم که اون همچین بهرهای نداره.
"وترجون من الله ما لا يرجون وكان الله عليمًا حكيمًا" [مکث].
خب این آیاتشم پس بخونیم.
اینم باز درباره یکی از اشکالاتیه که به پیغمبر گرفتن [مکث].
"إنا أنزلنا إليك الكتاب بالحق لتحكم بين الناس مما أراك الله".
ما این کتاب رو به حق برای تو- تو ناظر که یعنی تا تو حکم بکنی بین مردم با اون چیزی که خدا بهت ارائه میده.
"ولا تكن للخائنین حسیما" برای خائنین به نفع خائنین حکم نده و حسیما نباش و خصم نباش به نفع اینا.
یعنی یه миллиی بکن به سمت خائنین و اینا.
یه هوسای اینجوری میل بکنی به سمت خائنین برای اینکه-- همچین کاری رو پیغمبر نکن.
این جوابش باز داره چیه؟
این یکی.
آقا هدفش پیغمبر نیست.
بحث کلاً مس-- این آیات مسئله قضاوته که اون آیه محوریشم همین آیه به خدمتتون عرض بکنم که اتفاقی که افتاده آیه صد و دوازدهس.
"يا من يكسب خطيئة أو اثما ثم يرمي به بريئا" کسی یک خطیهای یا اثمی که حالا بین خطیئه و اثم هم فرق تو این آیه هم نشون میده.
حالا بحثش الان نیست.
کسی خطیهای که از خود-- یه گناهی بکنه "ثم يرمي به بريئا" یه آدم بریئی رو برداره باهاش رمی بکنه بگه این کارو این کرده.
یه کار بدی بکنه بعدشم تقصیرش رو بندازه گردن یه نفر دیگه.
"فقد احتمل بهتانا وإثما مبينا".
این در حقیقت بهتان و یه گناه روشنیه.
اون موقع شمایی که میگی این اشکال، اشکال پیغمبره و معلومه پیغمبر یه تمایلاتی به چیز داشته.
تو این دسته آیاتی که اصلاً دسته آیاتش راجع به قضاوته، شما همین آیه بعدشو نگاه کن آیه صد و سیزده.
"ولولا فضل الله عليك ورحمته لهمت طائفة منهم أن يضلوك".
اگر این فضل و رحمت خدا بهات نبود، یه طایفهای از اونها همت میکردن که گمراهت بکنن.
یعنی حتی همت هم نکردن که تو رو گمراه بکنن.
نه همشون بلکه یه طایفهشون.
تازه اونام همت میکردن.
یعنی یه همچین قصدی توشون شکل میگرفت.
اینا از همین همچین قصدی هم توشون شکل نگرفت که بیان پیغمبر رو گمراه کنن.
پیغمبر-- اینا دیگه سوره-- سوره مدنیه.
اینا دیگه پیغمبر رو شناختن.
اینا دیگه بعد از یه مدتی از اوایل مکه که اومدن یه خورده تطمیع کردن و مثلاً دیدن نه بابا اصلاً پیغمبر تو یه حال و هوای دیگهس.
تهدید مرگ کردن و فلان اینا دیدن نه بابا اصلاً پیغمبر تو یه حال و هوای دیگهس.
[صدای صاف کردن صدا] یه ولی خدا که از مرگ نمیترسه.
من بعضی وقتا این روضهها رو میشنیدم [مکث] به قدری عصبانی میشدم که تا صاعقه میزنه الان اینجا.
[سرفه] گفتن که ارماننامه آوردن برای حضرت عباس.
خب، خب این قسمتش تو تاریخ هست.
بعد طرف باز داره با خودش مقایسه کرده گفته اگه یه ارماننامه میآوردن برای ما، ما چیکار میکردیم؟
شروع کرده روضه بافتن این تیکشو.
اونجا لحظهایست که هر کسی دوست داره در ره.
عه؟
قا از حضرت عباس داری راجع بهش صحبت میکنی.
کجا هر کسی دوست داره در بره؟
ما تو همین شهدای فسقلیمون نشون میدیم میگیم ما، ما تو همین که تو این مرتبه از دوازده تا از کجا؟
از اصفهان.
خب شما چجوریه وضعیت و اینا؟
بله ما که اصلاً همهیمون وسیلهایم و کارا، کارا خداست و این، این عمق توحیدی که این فهمیده.
خب ما که هممون وسیلهایم، اینم که کارا کار خداست و ما هم که عاشق شهادتیم.
همه عاشق شهادتن و فلان.
این انقدری عاشق شهادته تو وصیت نامهشون میگن التماس میکردن، التماس دعا داشتن که شهید میشن.
حالا حضرت عباس.
اینایی که تازه صد تاشون رو بکوبی رو هم دیگه بذاری یه قطرهای از وجود حضرت عباس نمیشن، حضرت عباس مثلا چی شده؟
بعد همه اومدن ببینن که امام حسین تو دلش هول و هولا افتاده که نکنه بره.
ها ببین این خیلی این روضه بده.
درست ممکنه گریه یه سری آدم سر تیر دربیاره.
ولی [نفس عمیق] این خیلی حرف بدیه که امام حسین مثلا تو دلش یه خرده چی شد که نکنه بره.
اینا قیاس به چیزه، قیاس به خودش کرده طرف.
خب اینا عاشق شهادتاند.
امیرالمؤمنین میگه والله یعنی آنس بالموته من الطفل بفصدي امه.
من انسم به مرگ از بچه به پستان مادرش بیشتره.
من اینجوری دارم.
من دارم ارتضاغ میکنم از ذکر مرگ و یاد مرگ.
ما داریم تهدید میکنیم به مرگ.
خندهداره، تهدید به مرگ برای اولیاء خدا خندهداره.
ما تو همین آقای امجد و اینا که قطرهای از وجود اباالفضل العباس نیستن اینا.
که اونا قطرهای از وجود معصومی نیستن.
آقای امجد گاهی اوقات مرگ وقتی صحبت میکنه چنان لبخنده با شکوهی میزنه که معلومه عاشق مرگه.
میگه بریم جمع شیم اونجا دور هم دیگه فلان.
همچین یه جوری میگه انگار حال میکنه از اینکه میخواد بمیره مثلاً.
اینا مال چیت نیست.
وقتی که دو بار تهدید به مرگ شد و دیدن تطمیع شد و فلان شد و دیدم زن برات میاریم و دست بردار و از این چیزا پول بهت میدیم و اینا، دیدن نه اصلا این حرفا نیست.
دیگه اصلاً احد الناس فکر نکرده بود که من برم چی بکنم، برم اینو گمراهش کنم [زبانزدن].
دیگه اتفاقی که افتاده بود، اتفاقی که افتاده که بریم جلوی اینو بگیریم.
باید بریم جلوی اینو بگیریم نه اینکه بریم اینو گمراه کنیم.
خدا هم میگه، میگه ولولا فضل الله عليك ورحمته له همت طائفة منهم ان یضلوك.
یک گروهی از اینا اگر این چیز نبود یه گروهی یه همچین قصدایی توشون ایجاد می شد که این لو امتنایهست دیگه همچین قصدی هم ایجاد نشده معلومه.
کسی هم اصلاً همچین قصدی هم کسی نکرد دیگه رو به اینها رو گمراه کنه.
اون موقع خدا به این پیغمبر میگه که پیغمبر مثلاً این تأسف نندازه به گردن، یهو متمایل نشی به این خائنین که مثلاً حالا به پولشون، ثروتشون، به چیشون، به امکاناتشون اینا که متمایل ما بیاییم به نفع چیزها حکم بدی.
اصلاً فضای قرآنی نشون نمیده.
[نفس عمیق] همین فقط جدایی از قرآنی که باعثه بسیاری از این شبهات میشه.
جدایی از متن قرآنه.
من همیشه خواهش میکنم هرچی گفتن آقا تو قرآنه ببینید کجای قرآن، خودتون برید قرآن رو ببینید، بالاش رو ببینید، پایینش رو ببینید، فضای اون آیات رو ببینید.
بسیاری از این شبهات وجود نداره دیگه.
اصلاً خدا گاهی اوقات اجازه نمیده شما بخواید بیاید چهار تا مثلاً سوره اون ورتر و این ورتر از اینور اونور جمع و جور بکنید.
همونجا متن رو ببینید، فضای آیات نازل شده رو ببینید معلوم میشه حرف خدا چیه اونجا.
[سرفه] خب این پس تسلی دادن داریم ما.
منتهی مراتب تسلی دادن دیگه به این افتضاحی که تقریباً یعنی مشکلی همه هم به هم گنده زدن مثلاً در زمینه چیز، این، این نوع تسلی رو ما نمیفهمیم.
این به نظر ما به عنوان یه قاری قرآن اصلاً هیچ آیه دیگر رو ندیده باشیم به نظر ما میاد که یک اشکالی رو، یک مشکلی رو در مقابل انبیا داره میگه.
میگه انبیا همهشون هر رسول نبی با یک جریانی مواجه بوده به عنوان مشکل.
میگه مشکلی جلو سد راهش بوده.
ما اولین چیزی که میفهمیم اینه.
ما حالا آیه رو چجوری؟
خب غیر اینکه با آیات مربوط به اینکه خدا وحی رو حفظ میکنه [نفس عمیق] این رو هم ما خب داریم میبینیم دقیقاً تو آیات قرآن.
حالا دست میزنیم به این آیه، آیات رو چجوری میفهمیم اون موقع؟
اینی که هر رسول نبی وقتی اومده قرآن رو ت-- اون کتاب خدا رو تلاوت کرده و تلاوت کرده، یه سری شیطان خب که اینا شیاطین الانس والجنند.
یه سری شیطان القاء شبهه میکردن در میان تلاوت پیغمبر.
یعنی وقتی یه پیغمبر داشته قرآن میخونده فراز به فراز، اینا میاومدن فراز به فراز القاء شبهه میکردن.
میگفتن اگه اینجاشه پس چرا اینجاش اینجوریه؟
اونجاش اینجوریه، اینجاش هی شروع میکردن که القاء شبهه بکنن.
القاء بکنن فی امنیه یا در این آرزوی پیغمبر اگه اون معنی، معنی آرزو باشه که آرزوی هدایت، آرزوی پیغمبر چی بوده؟
که این وه برسه و اینا هدایت بشن.
این القاء میکردن و نمیذاشتن یه عده هدایت بشن.
یا اینی که پیغمبر داشته میخونده یه سری داشتن القاء میکردن.
القاء در میان اطلاعات پیغمبر که هی منتظر بودن ببینن پیغمبر چی میگه بیان چهار تا شبهه بذارن روش بگن.
این دقیقاً کاری بوده که گزارش تاریخ هم همین رو نشون میده که منتظر بودن پیغمبر یه چیزی بگه چهار تا شبهه بذارن روش تبدیله.
اصلاً منتظرن که یه آیه ببینن.
اصلاً با این نگرش گاهی اوقات طرف قرآن میخونه.
با حالت سلم نمیخونه.
میاد نگاه میکنه ببینه قرآن چی میگه که این بخواد یه دونه موزماری دربیارد توش.
بره یه، یه جا مثلاً یه خواصاتی باهاش بکنه.
ولی اصلاً اینجوری قرآن گوش میکنند.
من به ندرت ولی دیدم آدمایی که اینجوری قرآن گوش میکنند.
نه به نیت حتی اینکه اشکال بکنه مثلاً مشکلشو حل بکنه، نیت که یه جا گیر بده یه پرچمی رو بده یه جا علم بکنه.
چه فهمیده، چه نفهمیده.
چه فهمیده، چه نفهمیده.
یعنی اصلاً نفهمیده حتی.
اصلاً نفهمیده.
چون نمیدونم این طرحه حالا من این سه شنبه میارم اونجا میخونم.
طرح یه میلیون امضا رو دیدید دیواره که قوانین زنا رو برگردونن.
اوهوم.
یه دفترچهای زدن همین خانم شیرین عبادی و مهرانگیز کار و نمیدونم شهرلاجی این فمینیستهای ایرانی، خب.
یه دفترچه زدن که رفع تبعیض علیه زنان.
بعد اینو میرن پرزنت میکنند این دفترچه رو.
میخوان یه میلیون تا امضا جمع بکنند.
ما پرزنتیشناش رو کی انجام میده؟
یه عده جوجه دانشجو.
که اونا چیکار میکنن؟
کجان؟
تو مترو و ایستگاه اتوبوس و اینا.
که بعد اصلاً داره انگار نگاه میکنه که یه گیری پیدا بکنه و بره امضا جمع بکنه.
چیزی که من گفتم به یکی از این کسایی که پرزنت میکرد گفتم که شما خودت اصلاً میدونی اینا الان چی نوشته؟
گفت نه.
شما میدونی اینا مخالف نص صریح قرآنند.
شما اینا رو به ملت میری میگی؟
میری بگی که اینایی که چیزه-- اصلاً شما تو پنج دقیقه، تو دو دقیقه، سه دقیقه چطور امضا میگیری؟
یعنی شما اصلاً آدمی؟
مگه نباید تو پرزنتیش نوشته شما تفهیم بکنی.
خب ما داریم تفهیم میکنیم.
ما میگیم سه شنبهها بلند شید بیاید هفتاد هشتاد جلسه یک ساعت و نیم میخوایم تفهیم بکنیم.
شما میخواید تفهیم بکنید تو دو دقیقه، سه دقیقه این تمام این موارد رو [مکث].
یعنی آدمی که س-- یعنی سرتاپا بخواد یه کاری بکنه که چیه؟
چون میگی این، این چون که داری امضا میگیری تو ایستگاه مترو از اون زنی که بچه بغلشه تو مترو کلافه شده میگه آقا ب-- فکر میکنه الان من کلافه شدم این تقصیر قوانینیه که مثلاً به اجتهاد وجود دارد علیه زنان.
خب که من الان این بچه داره وای میزنه [صدای خنده].
این دوست داره اونجا رو امضا بکنه.
شما اینو تفهیم میکنی به این، که اینی که داریم امضا میگیریم بسیاریش مخالف نص صریح قرآنه که یک فتوای مخالف وجود نداره، نص صریح قرآنه.
اینی که تو داری امضا میکنی.
نه.
خب چرا نمیگی؟
آخه باید الان انصاف داشته باشه باید بگه شاید اون آدمها امضا نکنن وقتی بدونن مخالف نص صریح قرآنه [مکث].
ما همین خانم شیرین عبادی رو میدن جایزه نوبل ما هم اینجا کف سوت میکشیم یا کف و سوت نمیکشیم.
میگن چرا کف و سوت نمیکشیم اینجا [مکث].
برای کی باید کف و سوت بکشیم حالا؟
اگه قراره به تئوریزاسیون باشه من سه شنبه گفتم شما هرچی فحش چاله میدونی هست شما بدید تا من براتون توی اینترنت پشت سرش یک تئوری علمی براتون پیدا بکنم که کلی پروفسور و دکتر این تئوری رو دادن.
از خوردن مدفوع انسان برای سلوک الی الله گرفته، خب، تا اع-- ازدواج با عروسک.
شما بدید، شما هرچی فحش چاله میدونی وجود داره بگید تا من بردارم اینا رو برای شما تو اینترنت مقالهش رو براتون گیر بیارم که پشتش یه عده اسم دکتر و پروفسور و فلان و اینهاست.
تئوریزاسیون که نشد کار که.
حالا چهارتا فحش چاله میدونی خب آدم نوبل میده.
معلومه اگه شما چهارتا داد بیخودی آ-- بزنی ب-- الان روزگاریه که علم هیچ جنبه تقدسی توش وجود نداره.
هیچ، تقدس زدایی شده از توش [مکث].
تو همچین و-- اینا یه جماعت جمع شدن میخوان یه میلیون تا امضا بگیرن علیه صرا-صراحت قرآن.
چرا اینقدر آقا میپیچونی؟
آقا بگو ما قرآن رو قبول نداریم.
نگو که، که نه ما برداشتهای نوی از قرآن آقا «لذکر مثل حظ الانس» یعنی شما برو بالا، بیا پایین.
گفته فریضتم من الله.
بعد آخر آیهش گفته فضولی معقوب.
بعدش گفته چی؟
شما اینو یه برداشت دیگه بکن اینو.
هم گفته فریضتم من الله، اینم گفته بعد شما گفته فضولی معقوب، یه فتوای مخالف اینم ما نداریم.
حالا شما بسم الله ببینم چه برداشت دیگری شما میخوای بکنی از این آیه.
نه شاید بشه.
خب چرا اینو میپیچونی؟
بگو آقا قرآن میذاریم کنار بگو ما قرآن رو میذاریم کنار میخوایم کار خودمون رو انجام بدیم.
[مکث] یعنی نه میاد قرآن رو گوش میکنه، نه فلسفه هاشو گوش میکنه.
تو بری بهش بگی آقا بیا ما هم تو هم یه کلاس داریم داریم اینا رو تفهیم میکنیم.
نمیاد.
بیا فلان کن، نمیکنه.
فقط چی؟
میخواد یه گیر پیدا کنه بره اعلام بکنه.
گیری که به ذهن خودش میرسه گیره.
اگه بیاد بشینه میگه یه آیه اینجوری کافیه پیدا بکنه که بله گفتنِ [قرائت قرآن]، یا اینکه گفتن ما القاء چید میکنیم در امنیه.
پس آقا این همه آیاتی که گفتیم ما وحی رو حفظ میکنیم.
پس اینو باید یه جور دیگه فهمید.
و اینم هست یعنی میاومدن چهار تا شبهه میذاشتن روش، تحویل ملت میدادن.
حالا خدا نگاه کن.
حالا ادامه آیه، حالا ادامهش.
که چی بشه؟
میگه که رسول و نبی، حالا من این، اون جزوه رو میارم بخشهای ارثشو یا اون اوایلش و فلان اینا رو سه شنبه میرم میخ-میخ-میخونم براتون.
برای اونایی که اومدن، میخوام ببینید چقدر ابلهانست.
الحمدلله که خدا دشمنامون رو از احمقها آفریده.
واقعاً.
حالا اسمش میخواد شینه وادی و شهر لاهیجی و مهرهنگیز کار و فلان اینا باشه.
میخواد اسمشون اینا باشه.
[مکث] خدا اون موقع چی کار میکنه؟
خدا میگه اینا میان القاء شبهه میکنن و هیچی، ولی خدا نسخ میکنه به تمام این چیزایی که اینا القا میکنن، خدا با چهار تا آیه دیگه میاد نسخش میکنه، از بین، بین میبره اونا رو و اون حرفاشون از بین میبره.ِ [قرائت قرآن] ما این آیات خودشو احکام میبخشه باهاش.
یعنی اینا همین عبارتی کهِ [قرائت قرآن]، خیلی اتقاقs هست که همین القاء شبهه کردنها باعث میشه که خ-خدا در حقیقت یه آیه دیگه یه عده رو بسیج میکنه خدا.
یعنی این یعنی القاء شبهه میکنه از اونورم خدا بسیج میکنه.ِ [قرائت قرآن] میگه این القاء شبهه و این اتفاق میفته تا چی بشه؟
[سرفه] تا خدا چه هدفی رو پیش ببره؟
معلومه که ببینید تمام شیطان هم در شیطنت خودش مسخر خداست.
میگه شیطان این کارا رو میکنه تا خدا این کارو بکنه.
ببینیدِ [قرائت قرآن]، یعنی دقیقاً آیه واضحه دیگه.
هیچ جای شبهه باقی نمیمونه کسی اونو بخواد به همچین معنایی بگیره.
میگه این- شی-شیطان، شیاطین شی- آیه چیه؟
همون آیه بعدشو دارم میخونم.
[سرفه] این در حقیقت میگه شیط-- شیاطین میان شیطنتشون میکنن ولی حواست باشه شیطان هم در شیطنت خودش مسخر خداست.
اوه من خدا این کار رو میکنم با شیطنت اینا.
چیکار میکنم؟
"لیجعل" تا خدا قرار بده.
اینا "لیجعل" تعلیله دیگه.
داره علت این کار رو میگه.
"لیجعل ما یلقي الشيطان" تا قرار بده، خدا آنچه که شیطان القا کرده باعث فتنه قرار بده.
باعث امتحان کسایی قرار بده که تو قلبشون کرم دارن.
آدمای مرضدار رو اول مشخص بکنه چون که خدا و قرآن فرقان باید صفها رو جدا کنه و کسایی که قلب قسی دارند اینها رو بکشه کنار، اینوریشون کنه باعث فتنه ایجاد-- فتنه بشه برای اونها.
"وإن الظالمين لفي شقاق بعيد".
ظالمین در یک شقاق و یک جدایی در حقیقت دوردست هستن که اینها باید باشن، معلوم بشن.
نمیشه که ظالمین وسط غیر ظالمین، نمیشه مؤمنین وسط غیر مؤمنین.
باید اینا به حسب صف جدا بشن.
شقاق یعنی؟
شقاق یعنی فاصله.
این که میگه "وإن خفتم شقاق بينهما فابعثوا حكما من أهله وحكما".
شقاق یعنی حالت جدایی و فاصله.
این دقیقاً در یک شقاق و یک فاصلهای هستن از راه خدا و از مؤمنین.
آ-آیات قرآن اگه بیاد فرقان ایجاد میکنه.
قرآن فرقانه.
صفها رو جدا میکنه.
نمیشه که همه با همدیگه بگیم آقا اعتقادات شما درسته، اعتقادات ما هم درسته.
بیا آقا یه مصالحهای بکنیم.
نه。 اعتقاد من درسته، اعتقاد شما دقیقا غلطه.
ما طرفین نقیضیم خیلی وقتا.
اعتقاد ما درسته، اعتقاد شما دقیقا غلطه.
اگه طرفین نقیضیم.
یا دو تاییمون داریم اشتباه میکنیم، یا من دارم اشتباه میکنم شما داری درست میگی، یا شما داری درست میگی.
نه ممکنه نشه.
یا شما داری اشتباه میگی من دقیقا دارم درست میگم.
خب؟
بالاخره اینا نمیشه که بگیم نه آقا شما هم درست میگی.
شما میگی چی؟
شرک.
شما هم درست میگی.
ما هم میگیم توحید و زیر برنامه خدا.
خب ما هم درست میگیم.
بیا آقا غذامونو بخوریم.
آقا ول کن [خنده] مثلا این حرفا.
قرآن فرقان ایجاد میکنه.
تا این بشه از اون طرف چی؟
تا اینکه این "ما یلقي الشيطان" یه سری صفها اینوری کنه از اینورم "لیعلم الذين أوتوا العلم" کسایی که "أوتوا العلم" علم بهشون داده شده، بفهمن و این نکته رو بهتر درک کنن که "أنه الحق من ربك فيؤمنوا به ف تخشع له قلوبهم".
اونا چی بشه؟
وقتی که این قرآن میاد و قرآن با آیاتش میاد و يؤمنوا به فتخضع له قلوبهم.
اینا ایمان بیارن دلشون متوازن شه در مقابل این آیات.
همه این روند لازمه و لذا از القاء شبهات ما نمیترسیم.
اصلاً القاء شبهات.
اینا مسخر شیطانه.
مسخر-- این شیاطین مسخر Godاند.
بذار اتفاقا القاء شبهه بکنن به قرآن.
القاء شبهه بکنن از تو دلش آیت الله مطهری در میاد.
از دلش الاطایشی در، از دلش المیزان در میاد.
از تو دلش هزاران آدمی در میاد که شروع میکنه اینا رو اتفاقا ی حکم الله آیاتی.
[سرفه] من همیشه به دوستانمون گفتم.
گفتم زمان ما این خبرا نبود اصلاً.
اصلاً کسی دنبال قرآن نبود.
حتی ما، ما میدونین دنبال چی بودیم؟
دنبال دستگاه سه گاه و نهاوند و جواب و جواب جواب و قرار و برو و بیا پایین و اینجوری بخون و اونجوری.
ما هم قرآن، قرآن برای ما هم همین بود.
چرا؟
چون که شبههای نبود.
همین بود.
همین بود.
قرآن هم همین بود.
اتفاقاً الان اتفاق بهتری افتاده.
الان ما هیچ حتی بچه مذهبی رو نمیتونیم با سه گاه و نهاوند و اینا بکشیم تو کنار قرآن.
الان اتفاقاً وقتی شده که قرآن داره خودش رو نشون میده.
به جای اینکه همه وایسن اینجوری نگاه بکنن ببینن که این سر در قرآن چه مدلیه.
همه میگن بگو اون داخلشو بگو.
اون حرفتو بزن.
این برکت همین اتفاقاییه که تا حالا افتاده.
یعنی اتفاقاً صداها داره زیاد میشه.
دارن هی گیر میدن.
از این طرف یه عده پیدا شدن هیچ موقع ما بلند نمیشیم ساعت شش صبح بریم یه جایی [مکث] چی بکنیم.
بریم تفسیر، اصلاً تفسیر قرآن یعنی چی؟
اصلاً مفهوم نبود تفسیر قرآن اون موقع.
که بکشونن آدمو این ور اون ور برو بیا که چیه که تفسیر، که چی معارف.
معارف مستند به قرآن.
اینا از در همون وسطش بیاین، از وسط.
این خیلی با سختی دارین میاین.
فکر نمیکنی بحثو اینجوری نیومدم؟
[خنده] حالا ببینیم.
زمان یالا.
این فتنه معنی منفی کلاً داره؟
بله.
فتنه.
فتنه بعضی جاها نه، ولی اینجا مشخصاً معنی منفی داره.
بعد أُتُلَتْ چیاست؟
أُتُلَتْ کسایین که هم یک فطرت سالم و پاک دارن، خب؟
و هم کسیاند که در حقیقت از قبل بالاخره علم بهشون داده شده.
یعنی یک حقایق کشفی دارن خب.
یعنی حقائق کشفی دارن اوت العلم به دلیل اینکه مجهول هم هست یعنی علم داده شده.
علم داده شده باید یه فطرت سالم داشته باشه [سرفه] و حقائق کشفی.
این حقائق کشفی داشته باشه یعنی تأملاتی کرده باشه حتی عالم باشه، عالم باشه و ه- تأملاتی کرده باش خودش.
یعنی آیات رو سه شنبه هم خوندم برای چیز.
آیاتی که خودم واقعاً لذت بردم.
آیات پایانی سورهی مبارکه اسراء.
که واقعاً همینجوره.
من نمیخوام بگم اوت العلم، ولی واقعاً اینو لمس میکنم و اونی که همین راجع به همین اوت العلمه.
میگه که [مکث] و قرآنا فرقناهُ لتقرأوا و بالحق أنزلناه وبالحق نزل.
و ما أرسلناك إلا مبشراً و قرآنا فرقناهُ لتقرأه على الناس على مکسر و نزلناه تنزیلا قل آمنوا به أو لا تؤمنوا.
پیغمبر این بگو این قرآن میخوای ایمان بیار میخوای نیار.
این قرآن رو میخوای ایمان بیاری میخوای نیاری.
ولی اینو ب-بدونی که إن الذين أوتوا العلم من قبله کسایی که از قبل اوت العلمن یعنی علم بهشون داده شده و بسیاری از این محدودیتهای این علوم رو میدونن.
میفهمن که اگه این داره یه درد رو حل میکنه ده تا درد داره اضافه میکنه.
میفهمن که این علوم انسانی هنوز تکلیفش رو با انسان روشن نکرده که بخواد اقتصاد انسان رو بنویسه، اجتماع انسان رو بنویسه، خانواده رو بنویسه، اینو بنویسه، اونو بنویسه، قوانین اینها رو بنویسه و محدودیتهای روشهای بقیه رو فهمیده.
إن الذين أوتوا العلم من قبله إذا يتلى عليهم وقتی قرآن براشون خونده میشه [مکث] يخرون للأذقان سجدا این خره یعنی همینجوری شاتالا افتادن رو میگن خره.
خب؟
ذقن هم یعنی چونه.
میفته پوزش رو میماله به خاک در مقابل قرآن.
واقعاً اینجوریه و واقعاً آدم پوزه به خاک میماله [صدای محیط] در مقابل قرآن.
اتفاقاً وقتی أوتوا العلم من قبله باشه یعنی حرفا رو دیده از اون طرف هم یه وجدانی، آگاهی داره که میشینه محدودیتها رو دربیاره.
خب؟
واقعاً اصلاً گاهی اوقات ممکنه بذاره همینجوری پوزش روماله به فرش.
یعنی پوزش میخوره خلاصه.
این قرآنه .
و قرآن اتفاقاً أوتوا العلم رو میاره تو رینگ [سرفه].
اونا رو به مبارزه دعوت میکنه.
گفت شما بیشتر معارف قرآن رو میفهمید.
ما گاهی اوقات این روستاها میریم.
اصلاً نمیشه، اصلاً چیزی ن-نمیشه گفت.
اونجا باید بگیم آقا خوب باشید مثلاً نزن تو سر اون.
خب؟
دیدین این حد بیشتره.
اتفاقاً شماها مخاد-- یعنی هر چقدر عالمتر بهتر.
نه چقدر نا دانتر بهتر.
هر چقدر عالمتر بهتر.
میاره تو رینگ طرفو.
طرف عالم باشه اتفاقا قرآن خیلی...
دیدین کسایی که مبارزه میکنند و اینها چه پینگ پنگ بازی میکنه، چه بوکس کار میکنه فلان اینا اصلا حاضر نیست با چی بره تو رینگ؟
با یه آدم زپرتی، با یه اینی که راکت پینگ پنگو اینجوری گرفته.
مثلا این شما بگو یکی از این چیزا، یکی از این مثلا کسایی که قهرمانای جهانن.
میای بازی کنیم مثلا.
میگه خب باشه شما مثلا برو با فلانی بازی کن فردا.
اتفاقا وقتی خوب بازی کنی خیلی قرآن خوب میفهمی و درایت پیدا میکنه آدم توی فهم آنی قرآن.
اینا قوت العلمه اینه که میای اینارو ما میاریم این شبهشو بکنه، اون صفحهشو جدا بکنه از این طرفم اینا قدرت پیدا بکنند.
ما الان به جرئت میتونم بگم ما بچه مذهبیهایی داریم به مراتب عمیقتر از بچه مذهبیای زمان ما.
به مراتب عمیقتر از اونا.
[سرفه] و اگر یه جنگی بشه اینها چه مگه همین الان هم جنگ نیست.
یه جنگ بشه ما جوونهایی رو داریم به مراتب عمیقتر از جوونهای قبل.
منتها به شرط اینکه اون فتنه ایجاد بشه تا از اینا رو بشن یه عده آدم.
یه عده آدم رو بشن.
معلوم نیست.
معلوم نیستن و یه عده آدم رو میشن یهویی.
خدا برگاشو، برگای برنده در میاره سر موعش.
همین الانم کسایی که واقعا جهاد، جهادگرند دارن جهاد میکنن.
دائم آدمای...
واقعا دارن جهاد میکنن تو کارهای خودشون.
با دشمن شناسی دارن جهاد میکنن.
نه اینکه اگه تو زمینه علمیشم هست، تو زمینه علمیشم ن-ننشسته واسه خودش احراجیف ببافه یا تو خلا فکر بکنه.
با دشمن شناسی دارن جهاد میکنن.
جهاد علمی میکنن.
جهاد فرهنگی میکنن.
جهاد چی میکنن؟
کاملا ناظره به فضای دشمن دارن کار میکنن.
این برگای خداست که رو میکنه.
لذا ما اصلا هیچ از این شماردم نمیترسیم.
اصلا.
ظاهر آیه، این آیهای که ازش صحبت میشه- بله.
اصلا عبارت نسخ آورده که در مورد آیات خدا به هر حال با دست خود خدا به فرموده بر دیگه بعد هم فرموده ثمه یعنی- بله.
انگار یه حالا ظاهر آیه یعنی خود قرآن.
یعنی چیز قویتری از این چیزی که شما دارید میگید که آدم از ظاهر آیه برگرده به اینکه آره شبهه چرا خدا عبارت نسخ رو آورده؟
چرا دوباره فرموده ثمه؟
یعنی یه اتفاقی افتاده که ثمه خوب دوباره آیات که شما کم کردید، یعنی دوباره خود قرآن ظاهر- ببینید بله این نسخ اولاً معنیش، معنی یعنی از بین بردن معنی لغویش از بین بردنه.
معنی قرآنی- اون موقع تو فرهنگ قرآن فقط، اِاِاِ ما در مورد آیات الهی داریم.
خب؟
آیات الهی فرهنگ خود آیات الهی.
خدایی ما ننسخ من آیه ننسها، ننسها، ننسها یعنی چی؟
ما، ما یه سری آیات رو اونجا خود اون آیات رو پس حالا یه، یه موقعی با یه دقتی هم خودم میکنم اونجا آیات رو برمیگردیم.
ما ننسخ من آیه ننسها نأت بخیر منها ومثلها.
شما در فرهنگی دارید نگاه میکنید که ما نسخ آیات و آیات همه زم-- همه آسمان و زمین میگه آیات الهیه.
میگه ما اگر چیزی از آیاتمون رو نسخ کنیم و از بین ببریم، بهتر از اینو یا مثل اونو برمیداریم میاریم.
اینو ما تو فضای نسخ داریم.
اگر ما یه بحثی به نام ناسخ و منسوخ فلان اینا داریم، این فضای روایی ماست، فضای قرآنی ما نیست.
ما یه بحث به نام ناسخ و منسوخ در همین آیات قرآن داریم به همین معنی آیات، اون فضاییست که فضای روایات این فضا رو تولید کردن.
آیه اصلا با این فضا نسخ و به کار نب-- اون نسخ راجع به کل آیات الهی.
ما ننسخ من آیه ننسها نأت بخیر منها ومثلها.
که حالا اون آیه رو هم سر جاش یه موقعی میکشیم وسط یه تعملی میکنیم.
خوب شد اینو گفتید به دلیل اینکه اون ننسههای اونجا یه تعبیر زیبایی داره من یه موقعی میگم انشاالله.
چونکه بحث اونم نسیانه.
یه تعملی میکنم که با دست و پا بیام یه چیزی بگم.
این و البته میتونه این باشه که چیه؟
این هم جزو وجوه تفسیری میتونه برامون باشه که میومدن یا القاء شبهه میکردن یا بین آیات یه چیزایی از خودشون میخوندن.
یعنی میگفتن که اینا، اینا هم هست که خدا میگه اونا رو «فينسخ الله ما يلقي الشيطان ثم يؤكد الله» پس «وليعلم الذين أوتوا العلم أنه الحق من فيؤمنوا به فتخبت له قلوبهم».
اونا دلشون اتفاقا با همه این فضای شما دل یه عده محکم میشه.
«إنما لهاد الذين آمنا إلى صراط مستقيم».
بله.
این القاء شیطان الان اتفاق افتاده و تو متن قرآن هم هستش یا قبل از اینکه وارد متن بشه خدا نسخش کرده؟
خب نیست.
ما همینا رو گفتیم که بگیم نیست الان تو قرآن.
یعنی الان اگه باشه که یعنی یه قرآنی داریم که یه سریش خدا گفته یه سری شیطان دیگه.
به این معنا، نه این نیست.
میخوایم بگیم که این القایی که میکنه یا القاء شبهه میکنه یا یه سری کلمات اضافه میکنه مثلا الان یه آیه پشت سرش اضافه میکنه بعد خدا میگه ما اونو از بین میبریم که بیشتر ببینید فضایی که قرآن تو آیات بعدی ش-- داره نشون میده همین فضای القای شبهه هست [صدای سرفه] که یه سری شیاطین میان چیکار بکنن؟
راهها رو کج بکنن از اینور خود همین یک فتنهای میشه این فتنهی شبهات فتنهای میشه که درو جدا بکنه، صفها اینا رو محکم بکنه، صفبندیها رو درست کنه.
این به نظر من.
این آیه دو مرحلهست مثلاً که اول نصب اتفاق میفته و بعد تحکیم.
و اینا خودش نادره کدوم چیزه؟
همون دیگه این تحکیمش یعنی اینکه خدا ممکنه با یک سری آیات جدید میاد که اون فضایی که اینام درست کردن از بین ببره.
آیات منظور آیات قرآن؟
هم-- بله اینجا آیات قرآن بله.
یعنی اونا که از بین میبره هیچ، همین گفتم «مفاد یریدون أن یطفئوا نور الله أفواههم والله متم نوره» [نفس عمیق] میخوان با فوت خاموش بکنن.
ما اتفاقا یه کاری میکنیم پرشورتر بشه قضیه.
یعنی یک شبههای که اینجوری ایجاد بکنن خدا اونی که از بین میبره هیچی چهار تا آیه هم دیگه میاره اینو قشنگ محکمش میکنه و فضاهای بیشتری رو باز میکنه.
الان مثلاً تو تاریخ اسلام مثلاً- همین اتفاقه افتاده.
مثلاً بیای یه نمونهاش رو بگین.
من الان نمونه چیز ندارم بهتون-- اتفاقا همین اتفاق خیلی افتاده.
اومدن با یه سری آیاتی که یه سری شبهه کردن خ-- تو هم تو فضای روایت این اتفاق هم تو فضای قرآن اومده گفته که این چی میشه پس اگه این بشه تکلیف فلان چیز چی میشه؟
حضرت منتظر وحی شده.
وحی اومده و تکلیفی یه قضیه رو مشخص کرده.
ابن ابی العوجا اینم تو فضای روایت.
ابن ابی العوجا مفصل هی گیر میده به این طرف و اون طرف قرآن.
مامون الان یه سری روایات تفسیری که ما داریم از امام رضا برکت وجود مامونه .
یعنی این به قدری زیرک بوده یعنی من میتونم گفتهم بارها به جرات میگم تو مراجع تقلید فعلی ما هیچکس به اندازه مامون تسلط به قرآن نداره .
در مراجع فعلی شما آقای جوادی رو بذارید کنار، خب؟
در، در مراجع فعلی ما هیچکس از مراجع ما به اندازه مامون مسلط به قرآن نیست .
یعنی حتی با امام رضا کد میدن به همدیگه.
یعنی کد با هم رد و بدل میکنند.
انقدر تیزه و مباحثاتی که با امام رضا داشته و هی حرف زده و امام رضا جوابشو داده برکت، به برکت همون فضا میبینید که ما یه عالمه روایات تفسیری خیلی ناب داریم حالا از امام رضا .
این از-- ابن ابی العوجا همین کارو میکرد تو زمان امام صادق.
هی میاومد گیر میداد به اینور و اونور قرآن.
هی میاومدن به امام صادق میگفتن که راست میگه.
خب این چی گفت مثلاً امام رضا میبینید که امام صادق شروع میکردن.
میبینی یه عالم روایات تفسیری ما از امام صادق [صدای محیط] بابت شعائر ابن ابی الحوجا.
اصلاً آقای مطهری راجع به فخر رازی، فخر رازی معروفه به امام المشککین دیگه.
خب؟
آقای مطهری راجع به فخر رازی میگن، میگن فخر رازی سنی شیعه رو برده جلو.
میگن بسیاری از معارف پخته شیعه نتیجه اشکالاتیه که فخر رازی سنی کرده به معارف شیعه.
الان بالاخره الان مثلاً فرض کنید تو همین دوره خودمون یه عده بیان به قرآن شبهه القا کنن مثلاً.
بعد منِ مثلاً مسلمون باید دلم- دستت به قرآن باشه دست ما ببینید اگه دست- مثلاً اگه کارشناسی پرسیدن باید دلم محکم بشه.
نه باید، باید بدویید شما.
اگر یعنی الان ما روزگاریست که وقتی داری اینترنتو چک میکنی، باز میکنی، اونور میکنی، اینور میکنی، میبینی این همه القای شبهه هست.
خب.
به اندازهای که حوصله داری تو فضای شعائر بریم.
بالاخره حوصله شما با حوصله من باید علیالقاعده فرق بکنه دیگه.
خب.
شما به اندازهای که حوصله داری، توان داری، تو فضای قرار میگیری اصلاً فضای شبهه است.
شما دانشجویی، دانشجویی یعنی قرار گرفتن در فضای شبهه.
شما وقتی این شبهه باید بدویی اون موقع.
باید بدویی اون موقع بیای سراغ خود قرآن.
خود گفتن [سخнерانی دینی] شما باید بری دنبال قرآن.
بری دنبال قرآن و بخوای قر-- از معارف دربیاری، شبهات بسیار ضعیفتر از اون چیزاییه که شما فکر میکنید.
اینو بنده به جرئت میگم به عنوان کسی که تو فضای شبهه هستم.
شبهات بسیار ضعیفتر از اون چیزاییه که شما فکر میکنید.
یعنی بسیار مسخرهتر از اون چیز، حرفایی که میزنن و شما فکر میکنی عجب چیزایی دارن میگن.
یا اگر ما نهایتاً یه جایی رو اشتباه کنیم خب برمیگردیم.
یعنی اگه ما گاهی اوقات یه سری معارفمون هست اصلاً مستند به قرآن نیست.
بعضی وقتا فکر میکنن آدما معارفی که شنیدن همش مستند به قرآنه.
خب نیست.
[مکث] میاد میبینه که نه، قرآن اصلاً همچین چیزی نداره.
خب اگه این نداره معارفی که مستند به قرآن، مستند به نصوص محکم ما نیست خب بذاریم کنار.
خب برای چی اینا رو جز معارفمون قرار میدیم؟
قسم هم میخوریم.
بعد معارف هیچ ranking هم نداره تو ذهنمون.
یعنی ریشهمون رو بهتر بشناسیم به اندازه اینه که نماز میخونیم یا نمیخونیم.
یعنی rankingش انقدره.
[مکث]در صورتی که این کجا، اون کجا، مستندات این کجا، اصلاً این چیه؟
یه ربطی به اون نداره.
داوریهای ظاهری تا ته خط.
خوش کردی مثلا چیه؟
ریشش تر و dry شده، ریش تر و dry شده، انقدر طرف سفارشی نکن محول اینو که ریشش تر و dry شده.
مثلا تو عروسی خودش کراوات زده.
خب زدگی زده.
کار-- اصلا اون که حتی ریش تر و dry نشده اون عقب یه پشتوانه یه فتوا داره که اصلا هیچ فتوایی هم نداره.
خب تو، تو عروسی من مثلا خود به دوستانمون سفارش میکنم اگه عروسیشون کراوات میخوان بزنن بزنین مو-- اصلا چیز نکنن.
بعضی ما دیدیم با خانومشون درگیر میشن سر این داستان.
درگیر با خانواده خانومش درگیر میشه، با اون درگیر میشه برای اینکه اونا میگن کراوات بزنین میگه من کراوات نمیزنم.
اصلا خیلی دیگه مذهبی شده الان.
فکر میکنه این دیگه end مذهب الان من دیگه کراوات نمیزنم تو مراسم عروسی.
ما-- شما همین آدمو بگو که بیا معارف قرآن بگه نه من کار دارم وقت ندارم، اینجوریه، اونجوریه، بالا و پایینه.
ما سر همچین مواردی قیصریه رو آتیش میکشن.
بله؟
قیصریه؟
یه چیزه ضرب المثله.
[خنده] اینم یه چیز از یه مایهای از بحث نسیانه.
سوره مبارکه یوسف رو هم بیارید.
اینجا هم یه نسیانه.
یوسف آیه چهل و دو.
در اون موقعی که صفحه دویست و چهل، در اون موقعی که حضرت یوسف داخل زندان هست.
هر که و قال للذی ظن.
و یوسف گفت به کسی که گمان کرد و یقین کرد، اینجا ظن معنی یقین کردنه.
ظن انه ناجی منهما از اون دو نفر نجات پیدا میکنه.
اونی که یقین کرد بهش گفت اذكرنی عند ربک.
منو پیش [مکث] چیز یاد بکن.
بگو ما رو اینجا بیگناه اینجا نگه داشتین.
عند ربک یعنی چی؟
عند اون ملک و پادشاه.
خب حضرت [مکث] یوسف گفته اذكرنی عند ربک.
نگفته که مثلا التما-- آقا التماس دعا، اذكرنی عند ربنا مثلا این که نیست.
اذكرنی عند ربک گفته که منو عند رب خودت یعنی کجا؟
اگه منظور پروردگار باشه که نمیشن در ربک، میگن در ربنا.
ما تعبیرش میشه مثلا التماس دعا، خب? یعنی آخر رفتی بیرون التماس- آره اونجا رفتی بیرون التماس دعا.
که معنی نداره که.
عذکنی عند رب یعنی برو پیش همون عزیز مصر که تو جزو همون دربار عزیز مصری که آیات قبلیش نشون میده و که رؤیایی که دیده میگه که این میره "فيسقي ربه خمرا".
ببینید عبارت رب.
"فيسقي ربه خمرا".
"يا صاحبي السجن أما أحدكما".
آیه بالاش نمیگم "فيسقي ربه خمرا".
میره به ربش چیز میده، خمر میده و ساقی چیز میشه، ساقی دربار میشه.
یعنی منظور این رب که دقیقا معلومه خدا نیست دیگه.
چون خدا عرق خور نیست [خنده].
دیگه، دیگه واضحترین جزء-- اگه به این یکی شبهه نکنند بعد بولتن بدن امضا جمع میکنن یه میلیون امضا برای اینکه خدا عرق خوره و باید بالاخره تنبیه بدنی بشه [خنده].
خب دیگه اینش دیگه معلومه دیگه، خب.
"أما أحدما فيسقي ربه خمرا".
این میگه "وقال للذي ظن أنه ناج منهما عذکني عند ربك".
فضای رب رو نگه دارید کار داریم باهاش.
"عذکني عند ربك".
برو به همون رب عزیز چیز، مصر و ملک مصر به اون یادی از ما بکن.
منو یاد کن.
یعنی چی منو یاد کن؟
بگو آقا ما رو اینجا بیخودی تو زندان گیر انداختن.
بدون...
"فأنساهُ الشيطان ذكر ربه".
خب.
"فلبث في السجن بضع سنين".
شبهه رو اینجوری شبهه رو انجام میدن.
من اول غلط معنا میکنم که شبهه درست بشه.
"فأنساهُ الشيطان ذكر ربه".
شیطان ذکر پروردگار عالم یوسف را در حقیقت از ذهن او پاک کرد.
یوسف یادش رفت خدا خودش رو.
پارتی بازی کرد.
گفت عذکني عند ربك.
پارتی بازی کردی حالا "فلبث في السجن بضع سنين".
حالا بمون تو زندان به خاطر همین مختصر پارتی بازی که کردی.
چرا پارتی بازی میکنی؟
حالا روایتم افتاده تنگه اینا.
ببینید خطبا بالای منبر.
ببینید یوسف که فلان و اینا این پارتی بازی همینه.
شما رو بندازی به بشر.
ببینید این حرف سر جای خود.
آدم پارتی بازی نباید بکنه.
پارتی بازی و اینکه بخواد از این کارو بکنه تملق و چاپلوسی، چاپلوسی بکنه و نمیدونم.
اگه این کارو بکنه این کارو نباید بکنه.
چه ربطی به آیه داره؟
اصلا عبارت رب آیه با حالا آیه پایین، همین خود همین آیه.
"اذ کن یندربک".
حالا میگه چیه؟
میگه "فأنساهُ الشيطان ذكر ربه".
یعنی شیطان از یاد اون آدم برد "ذكر ربه" یعنی بره به همون رب خودش بگه.
یعنی اون شیطان از یاد همون بابایی که از زندان آزاد شد یاد، یاد برد که این بره اونو بگه.
خب طبیعتا اونم نرفت بگه "فلبث في السجن بضع سنین".
چند سال دیگه هم موند باز تو، تو زندان.
چون این که یادش رفت بره بگه.
خب چرا در اصل به نسیانه که این حرف چیه که پروردگارشو یادش رفت؟
یعنی در حالی که نبی خداست پروردگارشو یادش رفت.
این حرف بدیه.
آیه هم نشون نمیده اینو.
آیه هم که داره رب اونجا اینو میگه پایینم که اینو میگه.
حالا رب خب هم با همون وزان رب و "فأنساهُ الشيطان ذكر ربه".
البته یه نکتهای از این برداشت میشه همونی که نسیان خیلی وقتا کار شیطونه.
نسیان کار بسیاری از موارد فراموشیها کار شیطونه.
آدم چیزی رو فراموش میکنه حتی، حتی همین چیزهای امور عادیش رو فراموش میکنه.
مثلا یادش میره اینا مال یه جور تسلطهای شیطان هست.
و اگر بسیاری از موارد حالا در همه موارد نباشه، این هم هست تو روایات که فراموشی کار شیطونه.
و اگر کسی که خودشیفتهتر باشه کمتر فراموش میکنه حالا.
فضای روایت چجوریه در مورد این آره؟
بله.
فضای روایت.
هیچی.
یه سری روایت اسرائیلیات اومده گفته که خدا رو فراموش کرد.
حضرت یوسف خداي خودش رو فراموش کرد.
اینجاست که میگیم ارجاع روایت به قرآن این همینه ها.
یه نسیان دیگه هم هست که اینو بخونیم و بس باشه تو همین بحث نسیان.
همون نسیان معروفیه که تو سوره کهف هست.
پس سوره [مکث] کهف از آیه شصت و سه.
از آیه شصت و یکش نگاه بکنین.
اینو اون جریان حضرت موسی است با یوشع که بعدا منجر به دیدن صفحه سیصد، بعدا منجر به دیدن حضرت خضر میشه که یه اتفاق عجیبیه که اینها میفته برای اینها.
اینا [سرفه].
میگه که تو یه جایی به نام مجمع البحرین در حقیقت اونجا که اصلا عبارات خیلی عجیبه.
حالا یه موقعی باید آدم کامل وایسه سر اینجاها.
حالا- کی؟
که- وعده قبلی رو- خب باید آخه [خنده] وعدههای قبلیمون رو محقق کنیم.
یه موقعی کلا آدم باید وایسه این داستان خضر و موسی رو با پیش درامدی که داره، که پیش درامدش همین آیه است.
این داستان با یوشع है。 آدم وایسته تأملات بتونی بکنه تو آیه.
قشنگ مشخصه عجیبه دا- داستان.
فلما بلغ مجمع بینهما وقتی به مجمع البحرین میرسن، اون جاهایی که اتصال دو دریاست میرسن نسی حوتهما.
ببین نسیانی که هم به موسی داره نسبت داده میشه و هم به یوشع.
نسی حوتهما ماهیشونو یادشون رفت ببرن。 یعنی غذاشون که ماهی بوده اینو یادشون رفت بردارن.
فتخذ سبيله في البحر سربا.
اون موقع ماهی راهشو گرفت دریا رفت.
زنده شد و رفت.
داستان خیلی عجیبه.
اصلا اینا ماهی غذاشون بوده.
مثلا بگو پله ماهی بوده مثلا [خنده] یهویی بعد رفت رفت.
بعد اینم تازه دلیل میگیرن که حالا تو آیات بعدش معلوم είναι دلیل میگیرن که اِ موسی میفهمه که میخواد خضر رو ببینه.
خب اینم تازه د-د- ادله موسی است برای اینکه آها حالا.
فلما جاوز قال لفتي آتنا غداءنا اون صبحونه ما رو بردار بیار ببینم.
دیگه صبحونه ماهی میخوردند.
نمیدونم چرا [خنده].
ولی آخه [خنده] شمالی بودند احتمالا [خنده].
اینم آتنا غداءنا لقد لقینا من سفرنا هذا نسکى.
ما خیلی خسته شدیم اون ماهی رو بیار بخوریم.
بعد این یوشع معلومه دیده بوده که ماهی رفته بوده.
حالا یوشع اینو به خودش نسبت میده.
قال اریته اِ میبینی؟
ببین این اریته اِ ببین اذ اوینا الی الصخرة انی نسیت الحوت.
من یادم رفت ماهی رو بگیرم وما انسانیها الا الشيطان ان اذکره شیطان از یاد من برد که به تو بگم.
که بگم ماهی رفت.
وتخذ سبيله في البحر عجبا به صورت عجیبی هم یهویی رفت تو دریا و رفت.
اذکره اون معنی میده تا به یادش باشه.
بله؟
اَذْكُرَهُ یعنی او رو بگم.
کیه اونو معنی کرده؟
آقای veik.
خب حالا اینکه تا یاد ماهی باشم چی؟
یعنی اینکه باید یادش باشم که مواظبش باشم که یهو فرار نکنه.
اون که میگه که این که فراموشی رو فرار کرد قبلش یادش been که فرار نکنه.
نه یعنی فراموشی رو شیطان موجب شده.
اون این که فراموش شیطان موجب شده این قبوله.
میگه "و ما أنسانیه إلا الشيطان".
از یاد من نبرد شی-- مگر شیطان که چی؟
"أن أذکره" تا من چرا یادش رفته؟
چون که یاد بکنم او را.
حالا یاد بکنم او را یا این که من حالا یادم باشه هم چی؟
یعنی در یاد یک ماهی باشم مثلاً در این-- این منظور نیست.
یادم باشه که بهت، بهت بگم مثلاً [نفس عمیق] یا چونکه اون که راهش رو کشیده رفته میگه من یادم رفته به تو بگم که این ماهیه، من ماهیه رو دیدم رفت ولی یادم رفته به تو بگم چی از یادم برد؟
شیطان.
شیطان از یادم برد.
این ببینید این چیزی که [نفس عمیق] راجع به نسیان هست، نسیانها، سهو و نسیانهایی که ارتباطی به مقام در حقیقت معصومین من باب القاء احکام، قضاوت، شؤون چیزشون یا نسیان الهی، فراموشی خدا.
این چیزا راه نداره.
ولی فرض بکنید که حضرت موسی یادش بره کتابشو برداره یه جایی.
خب? اینا دقیقاً صدمهای به اولاً به اون عصمت اون نبی نمیزنه.
اینجا هم گفته نسیا.
خب? این جور فراموشی که مثلاً یادش بره کتابشو برداره.
اینا صدمهای به عصمت انبیا نمیزنه و از این جور آزارها کلاً تو قرآن اومده که این جور آزارهای بدنی میبینن.
ممکنه شیطان بره تو یک قسمتی از مغز چیز یه اختلالی ایجاد بکنه.
ولی در چه حدی؟
در حدی که این اختلال، یه اختلال روحی در تبلیغ احکام در فلان در این؟
نه اینا دیگه نه.
تو این حد نه.
ولی در حدی که یادش بره مخالفت با عصمت نداشته باشه.
هم اینجا، هم اینجا و هم ذیل اون آیه سوره ص که حضرت یعقوبه که حضرت ایوبه که میگه "و اذکر عبدنا ایوب اذ نادى ربه أنی مسنی الشيطان بنصب وعذاب" که شیطان منم بیماری-- یه سری بیماریها شیطان میتونه ایجاد بکنه.
یه سری بیماریها رو شیطان میتونه ایجاد بکنه.
یعنی صدمه بزنه به بدن یک ولی خدا.
ولی صدمه روحانی نمیتونه بزنه.
مخالفت عصمتش هم نیست.
اگه نسیانهو تماما گفته این اشکالی نداره.
یادشون رفته.
ماهیشو یادش رفته ببره.
به عصمت هم این قضیه لطمه نمیزنه میپذیریم.
اونم که اصلاً یوشع گفته یعنی اونو اون قسمتشو روشن گفته که "وما أنساه إلا الشيطان عن ذكره" [نفس عمیق] روشن گفته.
گفته که اونم حالا میگن پیغمبر بوده ولی انقدرش هم بازم شیطان این صدمه بدنی رو بزنه اینم اشکال نداره.
یعنی در چه حدی؟
در این حدی که یادش بره به این بگه.
چیه مهم؟
صبحونهشون یادشون رفته ببرن دیگه.
یادش رفته به این بگه و اینم شیطان یه همچین نسیانی ایجاد کرده، همچین اتفاقی ایجاد کرده.
در این حد پذیرش هست از [نفس عمیق] نسیانی که ارتحاطی و تبلیغ احکام به نسیان پروردگار به این چیزا نوشته بشه.
و اما این چیزی هم که به عنوان سهو النبی تو روایات ما داریم همیشه بحث نسیان میبندیم، بحث سهو النبی ما داریم [نفس عمیق] که بعضیا میگن سهو النبی نیست و سهو الصدوقه.
ظاهرا یه روایتی از ابوهریره هست، خب؟
که ابوهریره که معارف حضور ه-شما هست.
روایتیست که نا-ناقل اونه.
یک اضطرابی اولا تو متن روایته و اون اضطراب اینه که بعضیا گفتن اون موقع نماز چهار رکعتی رو پنج رکعتی خونده.
بعضیا گفتن نماز سه رکعتی رو دو رکعتی خونده.
بعضی روایات اومده نماز چهار رکعتی رو دو رکعتی خونده.
بعد همه هم گفتن یه واقعه بوده.
اینا، یعنی تو یه واقعه پیغمبر آخر چیکار کرده پیغمبر؟
نماز چهار رکعتی رو دو رکعتی خونده که گفتن آیا احد صفی صلاته شی-- مثلا نماز چیز شده مثلا عوض شده فلان اینا.
بعد هم حضرت درک کرد بازم یادش نیومده تازه.
گفته درست میفرمایند؟
گفتن بله شما، شما دو رکعتی میخونید، اون چهار رکعتی دو.
حالا چهار رکعتی دو رکعتی هم خوندن دیگه خیلی سهو چیزه، سهو عجیبیه.
تعجب میکردش که بین شش و ده اگه شک کردیم چیکار کنیم؟
گفتم خود به روانشناس [خنده] یعنی شش و ده آقا [خنده] این دیگه آ between اولا یه رکه شک میکنه.
اینجوری که بین، یعنی انقدر فاصله رو اشتباه بکنه.
حتی ما داریم که، اه فقیه چیز نمیکنه دیگه.
حتی علمای بزرگ بازم شک نمیکنن، تو نمازشون شک نمیکنن.
اینا نماز خیلی براشون ردیفه.
البته اینم داریم که فقیه اعاده هم نمیکنه.
فقیه خیلی زرنگتر از اینه که اعاده کنه [نفس عمیق] و ما توی کلاس فقه مون یاد دادیم.
کلا اینقدر گیر این شکیات نماز نباشید.
یعنی شکیات به معنی اینکه تعداد رکعات و چیزی ندارید، هرچی که دلتون، دیگه خود تحمل کنید، دلتون که دست خودتونه، یه طرفی ببرید.
این چیزی که خود فقها یاد میدن ها.
بین سه و چهار شک کردید، یه لحظه صبر کنید.
نفس خودتون گیر دست خودتونه.
این چهار چهار بود [خنده].
به لحاظ فقهی هم درسته.
انقدر گیر شکیات نماز نباشید.
هیچ به لحاظ فقهی هم درسته.
ببین، ببین سه بود.
نه سه، سه، سه.
تموم.
سه.
تموم شد.
بله؟
یعنی لقمه ورشید.
چی؟
نه.
آهان یعنی یه قزحه چهار؟
[خنده] نه، نه همون سه.
بالاخره بالا پایین کنه خودشو روی یه حدی نگه داره و نمازشو بخونه.
انقدر هی سؤال شکیات نکنید.
خلاصه پیغمبر یه همچین اتفاقی پیغمبر براش افتاده که الان روایت اینجوریه.
بعدش این اگر جائز باشه حکم امثال فی ما یجز و فی ما لا یجز واحد میشه دیگه.
این باعث میشه که کسی اعتماد نکنه به، خب اومد و پیغمبر اینجا که اشتباه کرد توی یه کاری که دقیقاً فعل پیغمبر اسوه است.
حالا اومد یه افعال دیگه هم انجام داد.
خب این از اسوه گی خارجه.
لا قد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه.
اسوه حسنه است.
اینا باید نگاه بکنن، از پیغمبر یاد بگیرن.
اصلاً اومده بود نمیگفت.
خب فکر میکردن که حالا اینجا نماز دو رکعتیه دیگه.
اصلاً اینا رو در مورد این خیلی از فقها و مفسرین فلان اینا اومدن له کردن خلاصه این مرحوم صدوق رو [خنده] که این روایت رو نقل کرده و حتی خودشون توجیه کرده.
حالا بحثش چون رواییه اینجا نمیکنم، توجیه کردن این مثلاً سهو النبی این اسحاء النبیه.
یعنی چی؟
یعنی خدا از یاد پیغمبر برده و پیغمبر اینجا تا بگه که ببینید پیغمبر آدمه به هر، هر جهتی.
خب برای اینکه اینو فکر کن پیغمبر آدمه باید این اتفاق بیفته که به اشتباه آدم رو بندازه.
خب این که داره غذا میخوره تو بازار راه میره، چه میدونم زن داره بچه داره خب معلوم آدمه دیگه.
اینی که حتماً ملازم آدمت با اینه که بیاد حتماً وحیم اشتباه بخونه، نمازشو هم اشتباه بخونه، آقا دیگه اعتماد سلب میشه.
یعنی کسی نمیتونه اعتماد بکنه.
شما واقعاً به پیغمبری، به پیغمبری که خدا راجع بهش میگه ما ینتقم عن الهوی ان هو الا وحی یوحى.
به پیغمبری که اینجوری و، و، و میگه اسوه، همه جوره شما نگاه کنید چیکار میکنه.
شما یه مورد خطا دیدید.
شما خودتون اعتماد میکنید دیگه تو موارد بعد؟
نشده که فعلاً.
بله.
نشده که اعتماد کرد.
بله.
میگم بر فرض که سهو النبی هم انجام شده باشه اعتماد سلب نشده که.
چون که سهو النبی رو کسی قبول نکرده.
وگرنه اگه سهو النبی رو پخش میکردیم ما تو جامعه به نام سهو النبی واقعاً آدم اعتمادش خراب میشه.
شما تو همین آیاتی که جلسه پیش همینجا خوندیم به لحاظ سیاسی پیغمبر که اشتباه میکنه.
یعنی اشتباه سیاسی داره.
اشتباه تبلیغ احکام که داره.
خودشم که اشتباه میکنه.
خب اون موقع این شما چی میخوای؟
میگی که مثلاً این، مثلاً این پیغمبر چیه؟
اگه سهو النبی واقعاً شایع میشد توی جامعهی چی؟
جامعه شیعه، این حرف شایع میشد سلب اعتماد میکنه.
جاهاي دیگم نمیتونیم قبول بکنیم.
اصلاً ما فعل پیغمبر رو میذاریم کنار دیگه.
فعل پیغمبر دیگه اسوه نیست چونکه اینجا که اشتباه میکنه، اینا بحث یه آدم خوب نیست که بگیم مثلاً امام هم اشتباه میکنه.
ما خود امام رو داریم با پیغمبر سنجش-- خودش دیگه معیار پیغمبر.
امام رو داریم با قرآن اینا سنجش میکنیم.
حالا امام میگیم اونجا مثلاً فرضا اشتباه کرد به دلیل اینکه ببین این، این.
اگه خود اون دلیل هم مخدوش بشه دیگه، خود اون دلیل هم مخدوش بشه دیگه ما کلاً به چیه اعتماد بکنیم؟
بله.
این که توی sunni ها همیشه راجع به-- تقدیم میشه، گفته فقط باید به عصمت پرهمر یا ام-- الان امیر یا پیامبر یا وحیند.
اونا چجوری انقدر مثلاً منطبق با همند؟
من اطلاعی ندارم.
یعنی تو فضای اهل تسنن اطلاعی ندارم که اونا در حقیقت کلاً راجع به نبی دقیقاً چه فکری میکنند و میپذیرند که ممکنه هزیان بگه نعوذ بالله، نمیپذیرند.
اینا رو اطلاع دقیق ندارم راجع بهشون که چی، چی میگن اونا.
[صدای برگه] ولی ما اگه بودیم من اعتماد نمیکردم دیگه.
شخصاً اگه پیغمبر پشت پیغمبر نماز میخونم، ببینم نمازش رو اشتباه میخونه بعدشم خودشم نمیفهمه که اشتباه میخونه.
بعد بقیه میگن بازم نمیفهمه.
باید از بقیه سؤال بکنه که اینو بفهمه.
اونم تو یه بحث احکام، تبلیغ احکام، این رو دیگه هیچ اعتمادی ن-- من نمیکردم به همچین آدمی.
چون ممکنه جاهاي دیگم اشتباه بکنه پس.
انقدر آدم سبر وایستاده بود بگه که اینجا اینجوری است، اونجا اونجوری است، خب انقدر آدم اصرار نمیکنه.
میگه [نفس عمیق] خوبه به هر جهت.
حالا بالاخره یه اشتباهی ممکن شده باشه.
به نظر ما میرسه که اینجوری.
دیگه راحت میکنه آدمو این فرضا.
خب کلمهی قصار [مکث] چهل و دو.
[نفس عمیق] میرن حضرت عیادت-- یه صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد حضرت میرن عیادت [مکث] یه مریضی.
خب بالاخره عیادت رفتن حضرت هم باید با عیادت رفتن ما فرق بکنه دیگه.
ما بریم یه سؤالای بیخود میپرسیم، چته؟
کی مریض شدی؟
الان چند روزه مریضی؟
مثلاً آقا، آقا به چه، چه ربطی...
تو داره میزنه که من چند روز مریضام.
چه، چی؟
مگه من دکتری بلاخره.
بعضیا [خنده] یه موقع آقای چیز میگفت، آقای امجد میگفت.
میگفت که هی میرن پیش عالـ...
میگن آقا برو پیش علما.
میرن پیش علما، میگه چند سالته؟
خب تو چیکارهای؟
ثبت احوالی؟
[خنده] نه جدی میگم چند سالته برای چی؟
چه نفعی داره این سؤال که تو چند سالته؟
مثلاً میخواد تمام این چه اینو دربیاره که مثلاً آقای امجد چند تا بچه داره.
من الان پونزده ساله رفیق فا-- شاگرد فابریک آقای اِمجَد-- من نمیدونم آقای امجد چند تا بچه داره.
هیچوقت جرات نکردم بپرسم.
جرات نکردم.
چه اهمیتی داره؟
مگه من ثبت احوال و اسناد کشورم که بدونم که آقای امجد چند تا بچه داره؟
من هنوز نمیدونم آقای امجد چند تا بچه داره.
چه فایدهای داره این سؤالها؟
سؤالای واقعاً علم لایانفعه اینا دیگه.
میگن مرد.
چرا مرد؟
چه جوری شد مرد؟
نمیشد نَمِ-- نَمیره.
بعد یه اِتِ-- این اتفاق نمیافتاد نمیمرد مثلاً.
خب مرد، مرد خدا بیامرزدش، مرد دیگه.
یا حالا آقای امجد اینا رو به ما یاد دادهها.
اینا رو از آقای امجد یاد گرفتیم.
دیگه از این سؤالای بیخود نمیکنیم دیگه چند وقتیه.
میگفت چرا میپرسید برای چی مرد؟
مگه چه نفعی داره حال شما که بپرسی چرا مرد؟
و اینجوری نمیشد نمیمرد مثلاً.
اگه اونج-- مرد [همپوشانی گوینده 1] مرد، مرد.
ما همه میمیریم دیگه.
خیلی چیز مهمی هم نیست مردن.
اونم تو این روزگار دیگه.
اخیرا دیگه خیلی چیز...
اونم که [آیه قرآن] اون دار حیوان و زندگی اون دنیاست.
اینجه خبری نیست اصلاً.
حالا مرده دیگه خب مرده دیگه خدا بیامرزدش.
نمیخوایم بگیم آدم دیگه توقع مرگ برای کسی بکنه یا مثلاً چیا.
نه اینا such حرفا نیست.
ولی سؤالе-- بالاخره ببینید حالا امیرالمؤمنین [آیه قرآن] تو یه مریضی که مریضش کردن میرن عیادت مریض اینو میگن [آیه قرآن].
خدا این مرضی که تو جونتون انداخته [آیه قرآن] این سیئات تو رو ریخته.
باش.
یعنی گناهاتو باها-- با همین مرضی که گرفتی و مریضی که برات اتفاق افتاده، ببین طرف رو میارن به سمت شکر.
به جای اینکه مثلاً درش کفر ایجاد بکنند و ناسپاسی [آیه قرآن].
بعد ببینید یه توضیح بسیار دقیقی میدن حضرت.
[آیه قرآن] مرض اجری توش نداره.
چرا؟
به خاطر یه مفصل ما در لغاتون داریم که مرض-- بسیاری از امراض اینجوریه که نتیجه خبث طینت آدمه و خبث کارهاییه که آدم کرده اگه مریض میشه.
[موسیقی] بسیاری از مریضها اینجوریه که به ما [سرفه] میگن به خاطر گناهایی که میکنی مریض میشی.
حتی پاتون میخوره لب یه سنگی خون میاد.
بعد برید ببینید که چه کار کردید که پاتون خورده لب سنگ خون اومده.
میگن اجری تو مریضی ات نیست.
یه گناهایی کردی داره با این مریضی میریزه گناهات.
حتى السيئات فإن المرء لا أجر فيه ولكنّه يحط السيات.
ولی این کارو میکنه.
میریزه.
گناهارو میریزه.
ويحط حتى الأوراق.
مثل برگ میریزه اینها رو.
برگ درخت که میریزه.
وإنما الأجر.
ولی اجر تو چیه؟
في القول باللسان در قول باللسان و العمل بالأيدي والأقدام با این اعمال شما اجر میبینید.
العمل بالأيدي والأقدام با دست و پاهاتون و کارایی که میکنید.
وإن الله سبحانه يدخل بصدق النية وسريرة-- سريرة سالمة من يشاء من عباده الجنة اجر به اینه خدا ولی بصدق نیت و سریره صالحه با این جان تو هست که تو رو به بهشت میبره.
ولی اجر با اینه.
این یه توضیح مفصل داره که انشاالله من این توضیح رو جلسهی بعد میدم که این خود دقتی که تو این روایت شده که اجر رو به این میدن به اون میبرن بهشت.
به این میبرن بهشت اجر رو به عملت میدن ولی با یه چیز دیگه میری بهشت.
[سرفه] اینا یک دستگاه بسیار زیبای معارفی دارن اینجا ارائه میده تو یه مریض با یه مریض.
پس حواستون باشه جلسات همین رو میخونیم منتها با این توضیح که میخوایم بگیم یعنی چی که حضرتی میگن اجر تو با این کارها میبری با این اعمال میبری.
ولی این چیزی که میره میبره تو رو بهشت، این سریره صالحه توئه که میبره بهشت.
یه توضیح داره.
[سرفه] خدايا خداوندا ما رو ببخش و بیامرز.
قلب ناظرین ما و زبان رو از ما راضی و خشنود بدار.
Amin در امر فرجش تعجیل بفرما.
Amin ما رو سرباز تمام وقت امام زمانمون قرار بده.
Amin دست ما رو تو این دنیا برزخ و قیامت از دامان ان پرفیض اهل بیت و قرآن کوتاه مفرمایید.
خدا نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
پدر و مادر ما را از ما راضی و خشنود بدار.
هر حظ و بهرهای در هر جای این عالم به روح عزیمت امام عاید و واصل بفرما.
مقام معظم رهبری همه خدمتگزاران به اسلام و قرآن را در پناه خودت حفظ و حمایت تایید بفرما.
خدا همه گذشتگان، رفتگان، ذوالحق، پدر، مادر، معلمان همه شون رو سر سفره قرآن عزیز میهمان بگردان.
مقام شهدا عالی سالی تر بفرما.
ما را هم به ایشان ملحق بگردان.
مقام ما را برتر از شهدا قرار بده.
للنبى آمین.
الفاتحه ما الصلاة.