ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمة الله.

وعليكم السلام.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

مالك يوم الدين.

صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

Ardah شاد ارواح طیبه شهدا و حضرت امام همه گذشته‌هان زوال حقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما الصلاوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

[سرفه] پس از اینکه بحث انسان به نقطه‌ای رسید که مواجه شدیم با عصیان آدم، یه بحثی رو به صورت یه پرانتز خیلی بزرگ حالا باز کردیم و به صورت ممتع وارد این بحث شدیم که اشکالاتی که در قرآن به انبیاء الهام نسبت داده می‌شه، ااا چجوری قابل بحث و بررسیه که شاید الان هفت هشت جلسه نمی‌دونم چقدره، اا روش موندیم که حالا کاملاً این بحث دیگه تو قرآن انشاالله حل بشه.

صفحه پونصد و یازده رو محبت می‌فرمایید.

صفحه پونصد و یازده.

بسم الله الرحمن الرحیم.

شما هم بگو بسم الله بگید.

بسم الله.

سوره مبارکه فتح آیه دوشو می‌خونم، آیه یک نمی‌خونم.

اا شما قرآن نداری؟

قرآن داری.

قرآن هست.

[صدای خنده] از تو قراره بگیریم؟

آره، آره.

کتاب درسیه دیگه بالاخره.

یه عبارتی هست "إن فهمت لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا" تا اینکه خدا گناه‌های پیشین و پسینتو ببخشه و نعمت به تو تمام بکنه و تو رو به صراط مستقیم هدایت بکنه.

حالا با یه اتفاقی، یه چیزی با یه مقدمه‌ای ولی اجمالا آیه دوش این هست که [مکث] «لیغفر لك الله ما تقدم من ذنبك وما تأخر» تا اینکه خداوند برای تو ببخشه گناه‌های قبلیت رو و گناهایی که از این به بعدم انجام بدی، ما تأخر هم که باشه خدا ببخشه اون گناهان رو.

استناد شده که این یه صراحت در گناه داره یعنی گناه پیامبر داره.

معلومه یه سری گناهایی پیامبر انجام داده [مکث] پیش از هر واقعه‌ای پیش از همین آیه حالا حداقل.

یه گناهایی پیامبر انجام داده که [سرفه] به واسطه اون گناه و به واسطه این اتفاقی که افتاده و این آیه قراره گناه‌های پیشین پیامبر بخشیده بشه.

این از آیه که صراحت داره تقریبا در معنای گناه پیامبر.

برای اینکه جواب بدیم اول با این زاویه وارد میشیم که خوب آدم خوب آیات رو بخونه قبلشم بخونه ببینه چیه دیگه.

بسم الله «إنا فتحنا لك فتحا مبينا ليغفر لك الله ما تقدم من ذنبك».

یعنی ما برات این فتح مبین رو که این فتح مبین صلح هدیبیه است.

خیلی جالبه که صلح هدیبیه رو با اینکه یک صلح و یک پیمان عقب نشینیه عملا خدا به عنوان فتح مبین از همین این یاد میکنه.

همینجوری به عنوان فتح مبین ازش یاد میکنه.

از اینجا هم مشخصه صلح هدیبیه است که بعضی میگن فتح مکه است.

فتح مکه نیست.

خود آیه نشون-- آیات این سوره نشون میده این فتح مکه نیست.

به شهادت این آیات یازده و دوازده اش اگه نگاه کنید [مکث] داره «سيقول لك المخلفون من الأعراب شغلتنا أموالنا وأهلنا فاستغفر لنا» به تو اینایی که نیومدن تو اون جریانه که اینا رهسپار مکه شدن در سال ششم.

اینا در حقیقت یک کار عجیب غریبی پیامبر [سلام الله علیه] میکنه دیگه.

اینا بلند میشن بدون هیچ آرایش نظامی بلند میشن میرن طرف مکه.

یعنی دارن میرن تو دهن شیر همینجوری.

به عنوان مثلا حج [سرفه] که خب خیلی‌ها رو می‌ترسونه این کار پیامبر [ص] به صورتی که تو آیه دوازده حالا قبلش بخونین میگه «بل ظننتم أن لن ينقلب الرسول والمؤمنون إلى كف» أَهْلِيهِمْ أَبَدًا.

اینا اصلاً یقین کرده بودن که به اینکه شما گمان کرده بود که اصلاً مؤمن و رسول دیگه برنمی‌گردن.

[هم پوشانی گوینده ها] بله.

شما که- شما اون، همون مُخَلَّفُونَ عَنِ الْأَعْرَابِ.

بله.

بله.

اونایی که نیومدن- آره دیگه اونایی که نیومدن و این بهانه رو آوردن.

اونایی که صلح یعنی اون جریان شرکت نکردن به اون بهانه رو آوردن که در حقیقت این بهانه‌ای که آیه میگه حالا سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ خدا به پیغمبر میگه که یه سری که نیومدن اینا بعدا میان یه همچین حرفایی می‌زنن که شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا.

ما بالاخره گرفتار زن و بچه و این چیزا بودیم.

حاج آقا التماس دعا.

شما در این فعالیت‌های چه می‌شه؟

فَاسْتَغْفِرْ لَنَا شما دعا کنید اینا میرید اینا جبهه تشکیل می‌دید نمیدونم اینجا هم میرید الت-- ما گرفتاریم، گرفتار زن و بچه و کار و کسب و همه چی از این مقوله ما گرفتار این چیزاییم.

ما نمی‌تونیم تو این مسیرها حرکت بکنیم.

میان به تو، به شما اینو میگن که خلاصه ما گرفتار بودیم نیومدیم.

خدا هم میگه که اَه يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ مَا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ چیزی میگن که در قلبشون این حرفا نیست.

قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا.

کیه که مالک ضر و نفع شما باشه؟

وَلْكَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا.

خدا می‌فهمه اون چه که انجام میدید.

بَل این حرفا نبوده که شما گرفتار زن و بچه و شغل و فلان اینا بودید.

این حرفا هم نبوده حتی.

وَلَظَنَنتُم أَن لَّن يَنقَلِبَ الرَّسُولُ وَالْمُؤْمِنُونَ إِلَىٰ أَهْلِيهِمْ أَبَدًا.

اصلاً یقین داشتید که اینا دیگه برنمی‌گردن.

رفتن دیگه این سفر آخرشونه، دیگه برنمی‌گردن.

چون تو دهن شیر رفتن بود دیگه این کاری که اینا کردن.

وَزُيِّنَ ذَٰلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ و این در دلتون زینت داده شد.

وَظَنَنتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَكُنتُمْ قَوْمًا بُورًا.

یه گمان بد بردید و هم هلاک شدید شما.

این فتحی که صلح هدیبیه است و خدا به عنوان فتح یاد می‌کنه ازش، این سؤال پیشاپیش قابل طرحه که کسایی که ادعا می‌کنند این یه گناهه، این یه گناه بوده، یه فتحی به نام صلح هدیبیه چه ارتباطی داره به یه گناه اصلاً؟

بخشیده شدن گناه.

اینکه یه فتحی برای جامعه مسلمین اتفاق افتاده که واقعاً این صلح هدیبیه داریم ما كان أعظم بركة في الإسلام.

ما كان قضية أعظم بركة في الإسلام.

از این قضیه پربرکت‌تر تو اسلام وجود نداشت که اگه بشینیم صلح هدیبیه رو تحلیلش کنیم اون موقع معلوم میشه که این صلح هدیبیه چه عظمتی داشته، همین صلح.

جمع- جمعیت هزار و خورده‌ای نفری مسلمین یهویی تبدیل میشه به دوازده هزار نفر.

یهویی ده برابر میشه تو دو سال.

به‌واسطه بندهای هوشمندانه که پیغمبر تو این صلح تنظیم کرده بودن.

[سرفه] حالا این جریان صلح هدیه چرا تولید شده که گناه بخشیده بشه؟

این یه سؤال.

سؤال دوم اینه که ما اینو داریم که یه توبه‌ای مثلاً به هر جهت گناه‌های ماتقدم آدمو ببخشه، خب؟

یعنی گناه‌های قبلی آدمو که پیشاپیش این گناه رو انجام داده ببخشه.

دیگه گناه‌های بعدی آدمو که نمی‌بخشه [سرفه].

اگه حالت توبه‌ای هم باشه، استغفاری باشه، یک استغفا که گناه‌های بعدی آدمو نمی‌بخشه که نهایتاً گناه‌های قبلی آدمو می‌بخشه.

اینی که متاخر هم می‌بخشه، این یه جور حالت امان‌نامه است تقریباً برای مجوز برای گناهه.

کلاً تو دیگه آزادی.

دیگه ما بخشیدیم همه گناهاتو بخشیدیم.

تو که از قبل گناه کردی از این به بعد هم بکن اشکال نداره [سرفه].

این دو تا سؤال جدیه توی در حقیقت اینکه این استدلال رو لغو می‌کنه.

یعنی استدلالی که گفته بودن این گناه پیغمبره و بالاخره تسری به گناه داره این استدلالو لغو می‌کنه.

این جواب نقدیش.

اما جواب حلیش که این مسئله رو حل بکنه.

ذنب به معنای معنای لغوی ذنب اصلاً به معنای خود آثار و تبعات بد یه چیزه.

آثار و تبعات بد رو بهش میگن ذنب.

اصلاً ذنب یعنی دم.

این اصلاً معنای لغوی ذنبه.

خود معنای لغوی غفران هم از غفره میاد و به معنی پوشاندنه.

اصلاً این کلاه خود و اینا رو میگن مغفر به خاطر همینه چون این میپوشونه سر رو.

این اگر به همون معانی لغوییش حمله شه کاملاً صاف میشه.

چی بوده؟

جریان این بوده که پیغمبر به واسطه درگیری با مشرکین خب کم اینا رو نکشته بوده که.

یه سری آثار و تبعاتی برای خود پیغمبر داشته.

یه سری تبعات سوئی که اون‌ها دنبال کار پیغمبر بودن.

یعنی دنبال این بودن که بالاخره یه توطئه‌ای برای قتل پیغمبر، برای سرکوبی اسلام، برای اینکه این ریشه اینا رو بالاخره محوشون کنن، ریشه اینا رو بکنن.

صلح هدیه چه خصوصیتی داشته؟

صلح هدیه اولین نقطه‌ایست که اسلام رو به رسمیت می‌شناسه.

یعنی می‌شینن با پیغمبر اینا پیمان می‌نویسن.

سر میز مذاکره بالاخره با پیغمبر می‌شینن.

همین اولین قدمی که این‌ها برمی‌دارن باعث میشه که کلاً پیغمبر و جامعه مسلمین بالاخره از خطر از یه سری چیزهایی که اینها داشتن دنبال پیغمبر بودن که یا پیغمبر رو بکشن بالاخره یا خون گردن پیغمبر بود دیگه.

با این مشکینه‌ها درگیر شده بود.

خون گردنش بود.

این ضرب، این آثار بدی که به این در حقیقت حرکت پیغمبر از اون ابتدا بار شده بود، خدا می‌خواد بگه من با این صلح هدیبیه، این اتفاق که افتاد من اون آثار رو دارم برمی‌دارم.

یعنی همچین اتفاقی دیگه نمیفته.

اونا دیگه به عنوان یک گروه مزاحم و یه اپوزیسیون با شما برخورد نمی‌کنن بلکه به عنوان یک گروه متشکل دارای در حقیقت شناسنامه با شما اینجوری دارن دیگه برخورد می‌کنند.

این همون اثر سوئیه که من می‌خوام بردارم.

شاهد داریم مثلاً تو قرآن بابت همچین چیزایی؟

بله.

سوره مبارکه شعراء [مکث].

در سوره مبارکه شعراء [مکث]، صفحه سیصد و شصت و هفت رو ببینید.

[مکث] آیه چهارده .

حالا آیه قبلیش که هست ‫قالَ أَرَبِّ إِنِّي أَخَافُ أَن يُكَذِّبُونِ‬ موسی میگه که من در حقیقت می‌ترسم اینا منو تکذیب کنند و ‫يَضِيقُ صَدْرِي‬ این من سینم تنگ میشه.

‫وَلَا يَنطَلِقُ لِسَانِي‬ زبونم همچین راحت نمیره اون موقع.

‫فَأَرْسِلْ إِلَىٰ هَارُونَ‬ هارون هم بفرست.

ببینید ‫وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقتُلُونِ‬ برای اونا به گردن من یه گناهیه.

یعنی من نسبت به اونا گناهکارم.

جوری بخوایم من، من این کاری که با اونا کردم، اون آدم‌هم که زدم مشت زدم کشت، کشته شد.

خب؟

این چیز هم که خب این یه خون گردن منه، نه اینکه من گناهکارم.

نمیگه علَيَّ ذَنبٌ.

میگه وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ.

یه گناه به نفع اونا گردن منه.

یعنی برای اونا نسبت به اونا، اونا اینجوری دارن فکر می‌کنند.

اونا منو گناهکار احساس می‌کنند.

وَلَهُمْ عَلَيَّ ذَنبٌ فَأَخَافُ أَن يَقتُلُونِ.

می‌ترسن منو بکشن.

نه اینام، اینا عرض کردن می‌ترسن منو بکشن نه اینکه از ترس مرگ خودم می‌ترسم که من بمیرم.

اینا دیگه خیلی دور از شأن آدمای متوسط به بالاچه است انبیا.

اینا [سرفه] آرزوی شهادت و کشته شدن و فلان اینا همواره، همراهش چون تو بچه رزمنده خودمون بوده فضلا از انبیا.

نه اینکه می‌ترسم منو بکشن از خودم می‌ترسم.

می‌ترسم این رسالت درست انجام نشه.

اینا یه همچین چیزی هست.

"ولهم علی ذنب".

این همین این ذنبی که اینجا داره ازش گفته میشه همونیه که اونجا هست.

عواقب بدی که داشته برای همینه کاملا به بحث فتح مربوطه.

اینجور در حقیقت آثار و تبعات رو برداشتن که این‌ها رو بشناسن به عنوان یه گروه شناسنامه‌دار هم معتقدم و می‌گیرن هم متأخر رو می‌گیرن.

هم دیگه فکر نمی‌کنن ما باید این گروه رو ورش داریم.

اینا یه گروه چیز هستن و به قضیه فتح هم مربوطه در ضمن.

به صلح هدیبیه مربوط میشه اون موقع.

اون جوری هیچ‌کدوم این دو تا پاسخ رو نداشت.

بله اینم از این قضیه.

[زیر لب] یه مطلب دیگه.

اینا رو ببینید خوبه.

من بارها تکرار کردم و می‌کنم.

خوبه که آدم اصلا برگرده یه دو آیات رو ببینه.

با سؤال همین تو یه زن دید یه چیز دید یهو هول نکنه بگه که نه ببین اینجا گناه کردن پس.

پس اینجا آیات رو ببینه.

ببینه همین دقیقا این کسایی که این شعار رو می‌کنن از همین آیه دو می‌نویسن.

همین از آیه دو می‌نویسن.

خدا از آیه قبلشم بنویس دیگه چه ربطی این داره به فتح، به فتح کلاً.

بعدشم که می‌بینن که این ارتحاطش به فتح درست نیست من تفاسیر رو نگاه می‌کردم بعضا، بعضا یه حرفای عجیب غریبی زدن برای اینکه گفتن این "لیغفر" می‌دونید چیه؟

مثلاً ارتحاط به قبلی برای اینکه ارتحاطش به قبل ببرن.

"لیغفر" یه معنای واضحیه تو قرآن دیگه.

"لیغفر" یعنی تا اینکه ببخشد.

برای اینکه ارتحاط این آیه رو ببرن گفتن نه این "لیغفرن" بوده.

گفتیم خب عجب این چجوری تبدیل شده به "لیغفر" به این چی-- خیلی فاصله است از "لیغفرن" که لامش لام قسم باشه نون تاکید ثقیله داشته باشه.

حالا چرا به ذهن نشسته این، اینو بسازه؟

گفتیم خب این ل چجوری شد ل؟

گفت آقا حالا میشه دیگه [مکث]، بالاخره لام قسم فتح داشته باشه.

میشه حالا ل هم خونده بشه گیر نده.

خب اینش بعد این چی شد اون موقع؟

اگه لام، لام قسم باشه باید بشه "لیغفر".

چرا شده "لیغفر".

گفتن آها این یه نون تاکید ثقیله داشته، این "لیغفرن".

این نون تاکید ثقیله حذف شده.

بعد این عه، این نه رفته رو این، رو ر رفته شده لِ، "لیغفرَ" اینجوری.

این همون "لیغفرن" بوده.

خب این همه زحمت، این همه چی برای اینکه-- خیلی دور از آواییه این خیلی فاصله داره با ظهورات قرآن.

همین لیاقت، برای لیاقت دارن.

این فتن برای اینکه لیاقت دارن و اینکه دو تا آیه رو بباره به هزار زحمت افتاده که بگه نه پیغمبر حتما گناه کرده حتما و چی هم شده؟

مثلا این بخشیده شده چون که این سؤال رو باید جواب بدن این دو تا آیه چه ارتباطی با هم میتونه داشته باشه.

این از این.

مطلب بعدی که تو قرآن به صورت ممتع میشه بحثش رو راجع به انبیا کرد، یه بحثی‌ست به نام غضب بیجای انبیا که حالا چند مورد رو با هم می‌بینیم.

غضب بیجای انبیا.

این غضب بیجای انبیا [مکث] که در قرآن ازش یاد شده [سرفه].

نمی‌تونیم آیه ها رو با هم ببینیم.

ما با یه حساسیتی این قضیه رو می‌خوایم نگاه بکنیم.

یعنی حساسیم سرش.

دلیلش اینه که غیر اینکه خب با شؤون انبیا بعضیاش نمی‌سازه، حالا بعضیاش نمی‌سازه [سرفه] و با عصمت انبیا سازگار نیست.

غیر این یه مشکل دیگه‌ای ما در تاریخ اسلام داریم و اون مشکل یک روایاتی‌ست که برادران اهل تسنن ما دارن و این روایت عجیبه که از ابو هریره و عایشه هم هست فقط.

البته به یک کسای دیگه هم اسناد داره ولی بیشتر روایت مال همینه.

و اتفاقا همین دیشب داشتم صحیح مسلم رو می‌دیدم.

[صدای ورق زدن] ببینید این‌ها شما پیغمبر رو داشته باشید با یک سابقه‌های غضب به یک عده [مکث] و سب و لعن یک عده، لعنت کردن یک عده.

می‌خوای یه تعدادی بودن که در تاریخ این‌ها واضح شده بوده که اونا اینا رو لعنت کرده و پیغمبر این‌ها رو لعنت کرده.

خب شما حساب بکنید که پیغمبر یه عده رو لعنت کرده.

این هم تو تاریخ هست.

اون موقع شما کافیه که با یک روایت، با یک دسته روایاتی کل اینا رو خنثی کنید و اون روایت مضمونش این باشه که پیغمبر ب-بفرمایند که خ-خودمونیش این که من بعضی اوقات قاطی می‌کنم، یه چیزایی میگم خلاصه.

عصبانی میشم منم بشرم قاطی می‌کنم یه حرفی می‌زنم.

اگه من یه حرفی زدم از این حرف‌ها [مکث] و یه لعنت‌هایی به بعضیا کردم اینجوری، شما خیلی جدی نگیرید این قضیه رو.

مع ذلك تازه این یه ثواب و اجری برای اون ملعون هم هست.

[سرفه] پیغمبر یه همچین حرفی زده باشن [مکث] شما چی میشه این؟

تمام لعنت‌های پیغمبر تبدیل به کردیت میشه تازه خداییش برای طرف مقابل ملعون.

خب؟

یعنی همش اصلا وارونه میشه ی-یه ضرب.

و اینو ما تو روایت اهل تسنن داریم.

نگاه کنید تو صحیح مسلم ما یه باب داریم مثلا به نام باب من لعنه النبي صلى الله عليه وسلم أو سبّه.

باب که اگه نبی لعنت بکنه یا دشنام بده به کسی أو دعا عليه یا نفرین بکنه و ليس هو أهل لذلك و اهلش نباشه كان له زكاة وأجرا ورحمة.

این خودش باعث تزکیه و پاک شدن و اجر و رحمت اون بنده خداست.

روایت اولشو من نقل می‌کنم4705 یعنی چهار هزار و هفتصد و پنج.

که دخل على رسول الله صلى الله عليه وسلم رجلان فكلما بشيء لا أدري ما هو فأغضبه فلعنهما وسبّهما.

عایشه میگه عایشه ام المؤمنین میگوید که [مکث] دو نفر بر رسول خدا وارد شدند یه چیزایی بینشون رد و بدل شد، یه حرفایی و حضرت خیلی غضب کردند نسبت به اونها.

لعنتشون کردن، یه چیزی هم بارشون کردن مثلا.

فلما خرجا وقتی خارج شدند [مکث] قلت يا رسول الله من أصاب من الخير شيئا ما أصابه هاذان.

این عایشه میگه من گفتم که دیگه هر کی خیری بهش برسه این دو نفر دیگه بهش نمی‌رسه [مکث].

حضرت گفتند که أما ذاک.

خب چرا مثلا؟

کی، کی همچین حرفی زده؟

قلت لعنتهما و سبّتهما.

خب شما لعنتشون کردید، دشنامشون دادید اینها.

قال این تیکه‌اش دیگه جزو مشهوراته که تو همه روایت این تیکه تکرار میشه.

أما علمت ما شارطت عليه ربي.

تو نمی‌دونی که من یه شرطی با خدا کردم.

بالاخره یه چیزی بین من و خدا هست و اونی که من گفتم که اللهم إنما أنا بشرٌ فأي المسلمين لعنته أو سببته فاجعله له زكاة وأجرا.

من هر کسی رو لعنت کردم و دشنام بهش دادم خ-خدا من قاطی کردم خدا.

تو خلاص خودت اینو به عنوان یه اجر و رحمتی برای اون قرار بده [مکث].

این دسته از روایت کاری که میکنه کارش اینه دیگه.

کارش اینه که کلا انفعالات روحی رو در پیغمبر یه حالت مجاز میدونه به صورتی که اگر لعنتشون هیچ ثمر خاصی نباید داشته باشه، تحریف کردنشونم به شر هی عیذَن اونم هیچ چیز خاصی نباید باشه.

ضمن اینکه خب دیگه اگر غضب حضرت رسول حکایتش این است دیگه غضب فاطمه و امثالهم دیگه که اونا دیگه هیچی دیگه.

اون که دیگه هیچ اثری نداره اون غضب دیگه.

و یه جور اعتبار برای یکی کسب میشه اینجوری برای ملعونین عملاً توی با این زمینه از روایت.

این کسایی که این حرفو زدن میتونن یعنی این کارو نکردن به حقشون هست [خنده]، ولی خب میتونن استدلال کنن به بعضی از آیات قرآن که یه جور غضبی از آیات قرآن بر میاد که کردن.

حالا میتونیم این غضب ها رو بریم ببینیم.

به اضافه این که حالا در سه ها و اینا داشت دیگه من شب بود دیگه و خواستم بیام بخوابم اینا رو دیگه ننوشتم.

ولی یه دسته از روایتای دیگه ای که هست که اهل تسنن دارن ما هم داریم البته و اون اینکه اگه کسی لعنت بیجا بکنه، لعنت به خود لعنت کننده بر می‌گرده.

شما اینم بذارید کنار این.

یعنی اگر کسی لعنت بیجا بکنه حتی تو روایت داریم کسی مثلا این جنود الهی رو لعنت کنه مثل باد.

مثل ماشین، مثل شتر، این چیزا.

حالا ماشین که تو روایت نیست شتر اومده.

مثلاً بیخودی مثلاً чего بکنه؟

ای باد لعنتی اومد ببین مثلا این چیه؟

بسیار ائمه جری-- گفتن چه باد لعنتی، چه این جنود الهی بابا باد.

مثلا باد لعنتی چرا؟

استق-- حتی بوده شتر رو از وسط قافله جداش کردن.

یعنی یه شتری بیخود لعن شده تا جایی که گفتن این شتر یه چیزی که لعن شده نباید با ما باشه.

یا مثلاً خارجش کردن از وسط قافله برش گردوندن.

مثلا پدیده لعنت بیجا انقدر مورد مذمت بوده از طرف خود پیغمبر اون موقع گفتن حتی لعنت به لعنت کننده برمی‌گرده.

اگه کسی بیجا لعنت بکنه.

آقا باده، آقا چ-- تو گره بزن به چیز [خنده] به لباسات چرا باد رو لعنت می‌کنی؟

اینا هم اگه ضمیمه بکنید اونوقت قضیه دیگه تکمیل میشه دیگه.

همه چی تکمیل میشه.

یعنی پیغمبر شأنش میاد پایین با خود این لعنت، یه لعنت بیجا دیگه طرفه眼 شأن پیغمبر میاد پایین شأن اونا میره بالا.

عملاً این اتفاقا می‌بینید گاهی اوقات تو منابع اهل تسنن آدم نگاه بکنه، حالا توی اعتقادات خود اهل تسنن نمی‌دونم چون که ارتحاط چندانی بر اهل تسنن متاسفانه بنده ندارم.

اگه می‌داشتم خیلی خوب بود.

ارتحاطی نداریم ما خیلی.

ولی تو منابع نگاه می‌کنی می‌بینی ارزش و قیمت صحابه بالاتر از خود پیامبره.

یعنی قیمتی که خود صحابه دارن گاهی اوقات بالاتر از خود پیامبره.

اممم از این جهت با حالا با این حساسیت داریم نگاه می‌کنیم بحث غضب این‌ها رو به، به جهت اینه.

حالا اونجوری که بنده به ذهنم اونقدری که تو قرآن یادم مونده بود من سه نوع غضب درآوردم از تو قرآن.

حالا می‌تونیم با همدیگه نگاه کنیم.

یکیش این سوره مبارکه انبیا رو بیارین آیات معروفش.

سوره مبارکه انبیا.

آیه هشتاد و هفت، صفحه سیصد و بیست و نه.

این چیزهایی که در مورد در حقیقت حضرت یونس که می‌فرماید که "وذنون اذ ذهب مغاضبا فظن ان لن نقدر عليه فنادى في الظلمات الا الله انت سبحانك اني كنت من الظالمین".

وذنون و اون در حقیقت صاحب ماهی که حضرت یونس علیه السلام هست.

اون هنگام، اون هنگامو یاد بیار که ذهب مغاضبا در حالت غضب قوم رو ترک کرد [سرفه].

و یقین کرد که "ان لن نقدر عليه" و اینجوری پنداشت که ما نمی‌گیریمش.

محکم او رو نمی‌گیریم.

بعد داستان کات می‌شه این تیکه‌ش.

دیگه اون رفت و فلان و رفت تو کشتی و کشتی چه شد و چه اینجوری.

بعد انداختنش تو دریا خورد ماهی نو.

ماهی نو خورد و فنادی فی الظلمات [سرفه].

تو اونجا اینو گفته که الا الله انت همین تیکه‌ست که از این الا الله انتش تا انتهای آیه همین معروف ذکر یونسیه که می‌گن در سجده زیاد بگید.

الا الله انت سبحانک انی کنت من الظالمین.

تو منزهی من اشتباه کردم.

تو فقط خدایی.

بعدم خدا میگه فستجبنا له فنجیناه من الغم استجابت که نجات داد از غم و کذلک ننجی المؤمنین.

مؤمنم همینجوری نجات می‌ده.

برای رفت غم و فلان اینها و آثار و برکات فراوانی که در همین ذکر یونسیه از همین تیکش [لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین].

البته این بحث از کار و اوراد و اینها رو هی به در و دیوار آدم نباید خودش بکوبه ها.

هی اینور میره از کار اوراد گیر بیاره که مثلا من چه ذکری بگم یا چیکار بکنم و اینها.

همین معصوماتی که هست، همینایی که هست.

اینقدر دنبال آدما نرید برای اینکه ببینید که ما بعضی وقت‌ها آدم تعجب می‌کنه این چه تدبیریه که آدم می‌کنه.

یه ذکری رو به عنوان ذکر بسیار مهمی مثلا سید المرسلين بهانه خلقت این ذکر رو هدیه داده به سیده نساء عالمین.

اون موقع این تسبيحات حضرت زهرا بعد از نماز یا نمیگه یا مثل فشنگ میگه.

بعد میگه که پیش یه بی‌سروپایی مثل بنده میره میگه که یه ذکری که یه چیزیه.

خب اگه این یه ذکری می‌خوای بگی خب همین، همین تسبيحات حضرت زهرا.

خب این چه تدبیریه کلا ماها داریم؟

چه مدیریتیه که خودمون می‌کنیم بر حالات، حالات روحانی خودمون.

خب همینی که گفتم، خب همین اینو بگو.

همین اینو با دقت بگو.

اینو نمیگه.

صلوات نمیفرسته.

چرا؟

می‌ره میگیم نه میگه برای عروج نمی‌دونم چی و فلان اینها نماز به عنوان اون قله عبادات ما، اونو یا انجام نمیده یا دو در بازی در میاره سرش.

بعد میره می‌خواد برای عروج روحانی نمی‌دونم یه حرکات یوگا انجام بده.

خب همینو گفتن.

خب همین این.

خب همین اینو انجام بده.

اگر چیزی بالاتر از این بود که باید پی-- به پیامبرش می‌گفت خدا.

گاهی اوقات ماها مشرکانه حتی می‌خوایم تقرب پیدا کنیم به خدا.

مشرکانه و خصوصیتی در این از کار مرسوم و معروف هست که آدم هیچ احساس ویژگی نمی‌کنه.

این خیلی چیز خوبیه.

احساس نمی‌کنه من ویژه شدم الان که دارم، من دارم میگم یا هپروت و یا شپروت نمی‌دونم فلان اینها.

الان من یه چیزای ویژه دارم میگم.

من یه آدم ویژه هستم الان.

پس [مکث]، خب.

این، این آدم احساس نمی‌کنه و این خیلی خوبه.

این خیلی خوبه که آدم احساس ویژه بودن ن-نکنه.

احساس بکنه خب من همین نمازی که گفتن نه راج المومنین همین نمازی که در حقیقت ستون دینه، همین اینو دارم می‌خونم.

با همینم تقرب پیدا- واقعا با همین میشه تقرب پیدا کرد.

میشه که اصلا با همین اینا بزرگترین تقرب‌ها تو همین نماز اتفاق میفته.

با همین تسبیحات حضرت زهرا اتفاق میفته.

اینو نمیگه.

آقا میره اسیر چهار تا آدم میشه.

خب منم بدم نمیاد چهار، چهار نفر دورم جمع شن.

شما اگه بیای به من بگی که مثلا ذکر چی مثلا اینها منم که یهو هی نمیگم که بالاخره قاعده بازی رو بلدم.

میگم که حالا شما برو بعدا بیا.

یه خورده تشنت می‌کنم میری میای بالا می‌کنی پایین می‌کنی بعدش یه چیزی بهت میگن.

حالا معلومه اثر داره، نداره، اثرش چی هست.

گاهی اوقات اگه تعدادشو اشتباه بکنی یهو یه خرابکاری میشه، یه اتفاق دیگه میفته اصلا.

اینا، اونوقت دنبال اینا می‌گرده.

آقا میگه من می‌خوام برسم به خدا.

بابا این تسبیحات حضرت زهرا همین رو با دقت بخون.

این، این بهترین ذِ-ذِ- اذكار همین صلوات، همین لا اله الا الله، همین، همینا.

اگه می‌خوای ذکر بگی همینا.

همین ذکرها که معصومه چیز، همین، همین ذکر یونسیه.

نگاه ماها تدبیر خودمونم خودمون به عهده می‌گیریم.

حتی تدبیر روحانی خودمونم خودمون به عهده می‌گیریم.

مثلا اگه خدا به عهده بگیره خیلی قضیه درست میشه.

یه بی‌اخلاصی دیده میشه حتی توی ارتباط با خدا.

یه جور بی‌اخلاصی تو ارتباط حتی با خود خدا.

یعنی تو نمی‌تونستی مثلا بگی اینا رو رفتم گیر آوردم.

مثلا حالتو گرفت نمی‌خواستین من نیام بالا مثلا اوج.

یه همچین چیزایی هست بله.

این غضبی که اینجا انجام شده توسط حضرت یونس از کجا مشخصه که ممکنه عنوان غضب بیجا در حقیقت پیدا کرده باشه؟

[مکث] این به دلیل هم خود این آیه و هم آیات مشابه.

[مکث] و اون آیات مشابه من یک رو، یکی بیارید جلوم آکه یونس و نود و هشت.

[مکث] یکی هم صافات.

خب اینا رو یکی یکی بیارین.

یونس نود و هشت.

صافات صد و چهل و چهار.

این انگشتر مبارکتون رو خدایی انگشتر داده برای همین کارا دیگه.

[صدای ورق زدن] [ورقه زدن کتاب] یونس نود و هشت.

صاف، یونس نود و هشت میشه دویست و بیست.

صافات هم میشه چهارصد و پنجاه و یک.

سوره مبارکه قلم رو هم بیارین.

[ورقه زدن کتاب] الانم، کجا؟

چند؟

قلم رو آوردین؟

سی سی.

قمره.

چیه؟

[چندگویندگی] آها.

[ورقه زدن کتاب] سوره قلم هم دقیقاً پونصد و شصت و پنج.

پونصد و شصت و شش.

[سکوت].

خب اینم آوردین.

ببینید [سرفه] تو سوره مبارکه صافات اول نگاه بکنین.

صفحه چهارصد و پنجاه و یک، اونجا دارد که از آیه صد و سی و نه نگاه کنید.

"و ان یونس لمن المرسلین" یونس از مرسلین، "اذ ابق الی الفلک المشحون" وقتی که ابق، این عبد آبق که میگن یعنی عبد فراری.

این که از زیر خدمت سلطان کسی فرار کنه این عبد آبق بهش میگن.

"اذ ابق الی الفلک المشحون" این تعبیر ابقه.

به سمت اون کشتی پر فرار کرد از نه اینکه فرار کرد، از خدمت اون سلطان عالم دقیقاً چیز کرد دیگه.

خدا هم نهی نکرده که نرو.

اون طور هر حالته رفته.

"فساهم فکان من المدحین".

اینا قرعه انداختن اون موقع، اون از مغلوبین شد چون که یه ماهی اومده بود، یه نهنگی یا حالا اومده بود جلو راه اینا برای اینکه از سر راه کشتی نمیرفت کنار.

برای اینکه چیز بکنن گفتن خب یه نفر رو پرت می‌کنیم بیرون، اون طرف بعد این از سر راه برو کنار ما بریم.

قرعه انداختن.

"فساهم" قرعه انداختن "فکان من المدحین"- این مغلوب شد.

"فالتقمه الحوت وهو مليم" با این "فالتقمه" ما آشناییم.

"فالتقمه" یعنی لقمه‌اش کرد.

خب؟

"فالتقمه الحوت".

این ماهی یه لقمه‌اش کرد اینو.

معلومه نهنگ بوده.

[خنده] از اینجا مشخصه.

یه لقمه نمی‌تونه بکنه ماهی معمولی.

"وهو مليم" در حالتی که اون سرزنش شده بود.

خدا هم یه برخورد خیلی تندی کلاً با حضرت یونس سر این جریان می‌کنه.

بعدشم میگه "فلولا انه كان من المسبحین" اگه اون تسبیح رو نگفته بود که اون ذکر یونسی که عرض کردیم، اونو نگفته بود "للَبِثَ في بطنه الى يوم يبعثون" تا "يوم يبعثون" تو شکم همون ماهی، یعنی شکم ماهی رو می‌کردیم قبرش.

حالا هم که کرد چی کارش کردیم؟

"فنبطناه بالعراء وهو سقيم".

همچین پرتش کردیم تو بیابون، تو ساحل.

پرتش کردیم به حالت مرض.

خب؟

"وانبتنا عليه شجرة من يقطين".

اون موقع کدو هم براش رویاندیم.

اینکه میگن حضرت یونس زیاد کدو می‌خورده به خاطر اینه.

"وارسلناه الى مائة الف او يزيدون".

اون موقع برگردوندیمش به سمت همون قومی که بود که صد هزار نفر و بیشتر.

این یا، یاهایی که معنی میده ها.

نه اینکه خدا خودش نمی‌دونه چند نفر بودن.

یا صد هزار نفر بودن یا بیشتر.

حالا دقیقاً یادم نیست.

[خنده] خب.

خلاصه این اه- به چه معنی می‌شه؟

و بیشتر.

یعنی صد هزار نفر به بالا.

اینا جزو چیزایی‌ست که اولاً معارضی که از جای دیگه باید گیر بیاد.

نه اینکه خدا خب معنی نداره بگی من نمی‌دونم که مثلاً حالا شک دارم یا صد هزار نفر یا بیشتر از صد هزار نفر حالا در چه حدودی.

حالا ضمن اینکه شهر که اینا البته جزو وجوه استیناسیه دیگه.

شهر که حالا دیگه صد هزار نفر دقیق منظور خدا نیست که مثلاً سرشماری دقیق بخواد بگه بیش از صد هزار نفر.

یعنی اینقدر یعنی صد هزار نفر دقیق بخواد مثلاً عدد بگه اینا جمعیتشون چقدر بوده.

به این معنی سر سوره سر-- بحث سه‌شنبه هم گفتیم.

ببینید مثلاً اونجا یه موقع داریم که "فوق اثنتین".

اگر زن‌ها بالای دو نفر.

آخه اونجا گفتیم که یعنی دو نفر به بالا.

گفتن خب اینو از کجا میگی دو نفر رو؟

خب اولا نصوص میگه ضمن اینکه شما اگه به عنوان استیناس می‌خوای داریم تو قرآن مثلاً داریم که "فاضربوا فوق الاعناق واضربوا منهم كل بنان".

یعنی گردن به بالا رو بزن.

یعنی بالای گردن بزن.

یعنی اینجا، اینجا رو بزن مثلاً بالا، یعنی- گردن به بالا بزنن یعنی گردن و به بالا.

خب این چجوری این معنا رو میده؟

یعنی فوق الاعناق عنق و به بالا رو معنا میده.

اگه این معنا رو، اونم می‌تواند این معنا رو بده که فوق الثنتین یعنی دو به بالا.

می‌تواند همچین معنایی رو داشته باشه.

اینجا هم مائة ألف أو يزيدون یعنی همین، یعنی س-- بیش از صد هزار نفر، بیش از صد هزار، یعنی صد هزار نفر یا بیشتر.

اینا معنا نداره.

اگه মানে مثلا تردید خدا باشه، اون کسی که عالم به همه چیزه معنا نداره.

خب اینم دقیقاً یه جور استظهار میشه.

این یه خورده صدای اینو میشه کمش کنید؟

ظاهراً چیز میکنه، صوت میکشه.

بله خیلی ممنون.

دیگه تلاش زیادیه [خنده].

من کم کردم.

دست شما درد نکنه خیلی ممنون.

اینو پیچش رو سفت میکنید؟

پیچ اینو سفت کنید.

این دستم نرفت.

آها، باریکلا.

دست شما درد نکنه.

ببخشید این عبق رو غلیظ کردن ما چیز کردیم، یعنی فرض کنیم غلیظ کردن از سلطان آلف ما به امیزه یا غلیظ کردن به قموش که حرفش- نه آخه عبق مال عبد، برای عبد استفاده میشه.

یعنی غلیظ، چون عبد کسی نبوده که از دیار، این عبد عابق آدمینی که فرار می‌کنند بهش میگن عابق.

خب.

فرار میکنه از- از- سلطان.

آره.

عبد فراری میگن عابق.

خب تعابیر خیلی لطیفی هم هست دیگه.

یعنی می‌خواد بگه که اون می‌تونست بازم صبر کنه و قمرو نفرین نکنه چونکه دیگه دعوت‌هاشو کرد و بالاخره کاراشو کرد و همه چی، دید ایمان نمیارن.

دیگه نفرین کرد رفت.

خب این که استظهار نفی نیست.

نه.

از خدا فرار کرد.

نه، همین خدا می‌خواد اینو بگه.

ببینید حالا بذارید حل ماجرا، اونوقت یه توضیحی اونجا با همدیگه صحبت کنیم.

این سوره مبارکه خود یونس رو هم بیارید، آیه نود و هشتش.

در حد که...

اینا رو همه آیاتشو داریم نگاه می‌کنیم که بعداً با همدیگه تحلیلش کنیم.

"فَلَوْلَا كَانَتْ قَرْيَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِيمَانُهَا".

هیچ قریه‌ای نبود که چرا؟

فلولا چرا؟

هیچ قریه‌ای نبود که یه ایمانی بیاره که به نفعش باشه.

فنفعها ایمانها که ایمانش او رو کمک بکنه و به نفع او باشه.

هیچ قریه‌ای اینجوری نبود الا قوم یونس.

لما آمنوا كشفنا عنهم عذاب الخزي في الحياة الدنيا.

وقتی ایمان آوردن ما عذاب رسوایی رو در حیات دنیا از روی اینا برداشتیم.

و متعناهم إلى خين.

این الان خود تعبیر این تعبیراتی که تو اینجا به کار رفته نه اینکه هیچ قومی در حقیقت میگه ایمان نیاورده، هیچ قریه‌ای.

ببینید قریه یه بار دیگه هم گفتیم قریه معنایی که تو قرآن داره به عنوان یه قوم بدن.

اصلا قریه و دهات کلا در قرآن یه همچین معنایی داره.

شما قرآن رو هم ببینین این عبارت عجیب غریب رو دارید راجع به قریه میگه ان من قرية إلا نحن مهلكوها قبل يوم القيامة أو معذبوها عذابا شديدا.

هیچ قریه‌ای نیست مگر اینکه ما عذابشون می‌کنیم.

قریه.

یا هلاکشون می‌کنیم یا عذاب شدید می‌کنیم.

قبل يوم القيامة ها.

قبل از روز قیامت هیچ قریه‌ای نیست مگر اینکه ما اینا رو هلاک می‌کنیم.

اصلا تعبیر قریه و دهات در چی؟

در قرآن با یه تعبیر خیلی شدیدی همراهه.

به عنوان یه قوم گمراه محسوب میشن.

دهاتی به تعبیر قرآن نه اینکه ما کسایی که در روستاها زندگی می‌کنن بگیم دهاتی بهشون.

دهاتی در تعبیر قرآن یه تعبیر خلاصه ضرنده‌ایه.

إن من قرية إلا نحن مهلكوها قبل يوم القيامة أو معذبوها عذابا شديدا كان ذلك في الكتاب مستورا.

این دیگه سطر به سر-- سطر به سطرش نوشته شده که اینا.

میگه ه-- چرا این قریه ها اینجوری نمی‌کنن؟

یه عذا-- یه ایمان به موقع نمیارن.

مگر اینا هیچکدوم اینجوری نبودن مگر قوم یونس که اونا عملا با این ایمانی که آوردن از قریه گی خارج شدن، از دهاتی بودن خارج شدن.

یعنی چون که اینا آثار یهویی چیزی رو وقتی دیدن آثار عذاب رو دیدن، دیدن داره یه اتفاقی می‌افته گفتن نکنه این راست میگه.

آقا این راست میگه فلان اینا شروع کردن توبه کردن، توبه کردن.

خدا میگه كشفنا عنهم عذاب الخزي.

اون عذاب رسوایی رو از روشون برداشتیم.

این فضاییه که حضرت یونس درش داره سیر می‌کنه.

بالاخره اومده قومشو چیز کرده، صبر کرده، بالا کرده، پایین کرده.

آخرش هم اینا ایمان نیاوردن.

ول کرده رفته.

ول کرده رفته [مکث] کار حالا بدی انجام داده یا نه بعدا معلوم میشه.

می‌تونیم تحلیل بکنیم که چه، چه کار انجام داده.

ولی بالاخره این است که با یک برخورد خیلی تند از طرف خدا مواجه شده.

سوره قلم رو هم که نگاه بکنیم.

[مکث] اونجا خدا به پیغمبر گفته صفحه پونصد و شصت و شش، آیه چهل و هشت.

[نفس عمیق] اونجا خدا به پیغمبر گفته که "فاصبر لحکم ربک".

برای حکم خدا صبر کن "ولا تكن كصاحب الحوت" مثل یونس نباش "كإذ نادى وهو مكظوم" وقتی که ندا داد خدا رو و این نفرین رو کرد در حالی که کظم غیظ کرده بود.

یعنی این گلوش رو داد اینو فشار می‌دادند.

در این حالت چیز کرد.

خدا هم میگه "لولا أن تداركه نعمة من ربه" اگه نعمتی از جانب پروردگارش او رو تدارک نداده و درستش نکرده بود "لنُبذ في العراء وهو مذموم".

اون رو، اون پرت می‌شد توی همون، اون عراء و اون بیابان چیز پرت می‌شد و همونجا می‌موند "وهو مذموم" به حالت مذمت شده و اینها همونجوری می‌موند.

اگر نعمت او رو تدارک می‌گرفت اینجوری می‌کرد ولی خب بالاخره مسبح بوده.

چه بوده؟

"فاجتبى ربه فجعله من الصالحين".

و برگشت.

تحلیل این ببینید [نفس عمیق] اه این می‌تونه باشه که من باب "تلک الرسول فضلنا بعضهم على بعض.

فضلنا، فضلنا النبيين بعضهم على بعض." خب.

ما بالاخره ن-- انبیا بر هم دیگه فضیلت دارن یعنی یکی پایین‌تر، یکی بالاتره.

اینجا مشخصه که یه کسی، یه نبی مثل حضرت یونس پایین‌تر از پیامبره که میگن مثل اون نباش.

مثل اون نباش.

به پیغمبر وقتی خدا میگه تو همین سوره مبارکه احقافه میگه "فاصبر كما صبر اولو العزم من الرسل".

صبر کن مثل صبر [نفس عمیق] اون پیامبرانی که صاحب عزم بودند.

میگه اون جوری صبر کن.

این جوری صبر نکن.

حکایت پیغمبری رو دارید شما می‌خونید که شروع کرده قومش رو دعوت کرده.

اینا گوش نکردند.

اصرار کرده، صبر کرده.

قبول نکردند.

رفته نفرین کرده.

نفرین کرده خ-- یه مقداری زودتر از حدی که باید می‌کرده، کرده.

یعنی زودتر از اون حدی که می‌تونسته صبر کنه و باید صبر می‌کرده هنوز که هنوز نیست اومده این قوم رو نفرین کرده.

اینا یک چیزایی که اصلا قابل فهم هم برای ما نیست.

مثلا شاید انتظار نهصد و پنجاه سال حضرت نوح [سلام الله علیه] صبر می‌کرده.

آخرش خدا اینجوری گوشمالی میده.

این مشخصه که یه مقامی رو یونس از دست داده بوده، به خاطر اینکه می‌تونسته کار دیگه بکنه کار دیگه کرده.

اینقدر ازش در میاد که کار دیگه می‌تونسته بکنه کار دیگه کرده.

ولی این هیچ ربطی به عصمت یونس نداره.

عصمت یونس تو چیه؟

اون عصمتی که ما قراره اثبات بکنیم تو این است که حکم داوری اشتباه نکنه، پیام‌های خدا رو اشتباه نده، این کارای-- خلاصه این کارای اشتباه نکنه بین مردم.

ولی اینی که در این حد یه ترک اولی ازش اتفاق بیفته، این چیزها جائزه توی انبیا.

اینم عنوان غضب بیجای که اینها میخوان تو روایتشون اثبات بکنن نیست.

اینکه یه نفر رو لعن بکنه و اینها.

که نسبت به یه نفر تندی بکنه و لعن بکنه و اینها، این مبنا به این نیست.

البته خدا پیامبرانشو، نه پیامبرانش هر کسی ثگلی باشه پیش خدا اگه کوچک‌ترین اشتباهاتی بکنه، اشتباهاتی که در رتبه او نباشه، کوچک‌ترین اشتباهاتی بکنه با برخوردهای خیلی تند مواجه میشه.

اینه.

چونکه، چونکه همین کوچک‌ترین رو هم نمی‌خواد ببینه از اینا.

اینجوریه.

نه فکر بکنید که فکر می‌کنن اگه ما مثلا رفتیم توی دهاتی شروع کردیم تبلیغ کردن بعد غضبمونو انداختن اومدیم بیرون خودمان می‌ریم شیمایی مثلا.

نه این خبرا نیست.

ما اصلا قابل مقایسه با اینا نیستیم.

اینا تو یه کلاسی هستن که تو اون کلاس کوچک‌ترین اشتباهاتشون به بدترین وجه جبران میشه.

همین اینم نمی‌خوان براش ببینن.

همین اینم ازش انتظار ندارن.

منتها این عصم-- این به این عصمت در تبلیغ و این کارا ارتباطی نداره که حالا معصوم نیست در تبلیغی که داره می‌کنه، اون کارشو کرده.

حتی ببینید همه جریان وقتی تو قرآن می‌بینید به این نمی‌رسه که این چرا چیز کرد، چرا نفرین کرد یا مثلا وظیفه‌شو انجام نداد.

ن-- همه چیز بر می‌خوره به اینکه پس از این ما فلان بلا رو سرش درآوردیم.

کارشو انجام داده کارش-- منتها به نام عبد عابق، یه عبد فراری می‌تونست بیشتر صبر کنه رو این قوم.

می‌شد بیشتر صبر کنه.

اصرار می‌کردی، اصرار می‌کردی همچین کاری بکنی.

این مشخصه سطح یونس سطحی نیست.

ما اگه به مقام یونس برسیم خیلی بالاعه ها.

ولی سطح یونس سطحیه که پیغمبر دیگه مثل اون نباشه.

اون مثلا فرار کرد.

یعنی اینجوری و فلان کرد و این کار رو کرد و ما هم اینجوری تلافی کردیم.

یعنی بعدش هم دقت بکنید که فجتواه بعد از تمام این اتفاقاتی که می‌افته فجتواه، فجتواه یعنی تازه اون موقع می‌شه یه بنده مجتوی و یه برگزیده.

تمام این اتفاقاتی که تو طول زندگی یه نفر می‌افته گاهی اوقات گناه باعث خیر تو وجود یه نفر می‌شه.

به خاطر همینه.

اصلاً تو روایات داریم گاهی اوقات خدا گناه می‌ذاره دست یه نفر.

به خاطر همینه.

به خاطر اینه که یه لحظه او ممکنه فکر بکنه که فظن أن لن نؤد.

دیگه ما دیگه وظیفه‌مون رو انجام دادیم.

دیگه ما وظیفه‌مون رو انجام دادیم.

چرا باید می‌کردیم وظیفه‌مون رو انجام میدادیم.

همین این، همان اون.

اینکه یه دونه چیز بذاره رو دستش، یه گناه بذاره رو دستش که این توبه کنه، که برگرده، که جدی و جدی، جدی برگرده.

ما خدا اونو بگیره به عنوان بنده مجتبی برگزیده.

ببخشید.

بله.

ظن أن لن نؤد یعنی داره دیگه چیز بد خب ببینید برای، برای اون مقام چیز مثلاً کلش رو گفتیم چیز ب-- یعنی ارتباطی که خدا داره با حضرت یونس برقرار می‌کنه ارتباط بدیه اینجا.

قرآن میگه بده.

مثلاً- اون یه بد دیگه.

یعنی بده منتها بدیه که تو رتبه اونا بده.

اصلاً ظن أن لن نؤد اصلاً تصور کرد که- من وظیفه‌م رو انجام دادم دیگه.

نه این ظن رو شما خوب معنی نکردین.

آقای فاطمی‌نی می‌گفتن پس پنداشت که ما بهش سخت نمی‌گیریم.

آره دیگه سخت نمی‌گیریم.

قدرت براش نذاشتیم.

مثلاً- نه، نه.

یقین هم نه.

نه.

ببینید حالا من کاری به فرمایش آقای فاطمی‌نی ندارم چون که نشنیدم که چ-- ایشون چی گفتن.

ولی این ظن رو اگه به معنی گمان بگید خیلی برام بد می‌شه دیگه.

خیلی بد می‌شه.

به خاطر-- برای همین من ظن رو به معنی یقین گرفتم و ما شاهد داریم که ظن به معنی یقینه تو قرآن.

ظن به معنی یقین ما داریم تو قرآن، کم هم نداریم.

حالا چرا من اینو گمان نگرفتم؟

به دلیل اینکه دیگه خیلی بده.

یعنی حضرت یونس گفته ما وظیفه‌مون رو انجام دادیم، ندادیم.

حالا دادیم دیگه مثلاً، ول کن ما حوض صلوح سر رفت از دست اینا.

خواشه رفته مثلاً.

دیگه این دیگه خیلی ناجوره.

بله.

ظن أن لن نؤد یعنی- همین دیگه.

یعنی گمان، گمان کرده که ما سخت نمی‌گیریم براش.

در حد گمانه فقط براش.

بهتره که- خیلی بده که گمان کرده که ما-- یعنی این احتمال اون ورشم وجود داره.

نه احتمال، شما احتمال رو به انجام وظیفه رسول الله یا عدمش فهمیدی.

به همون نه.

همون به همون سخت گرفتنه.

شما بفرمایید که حضرت یونس گمان کرده که ما سخت نمی‌گیریم.

یعنی اون طرفش هم احتمال داشته.

هفتاد درصد گمان رو می‌گیرن همین درصدهای چه چیز دیگه، درصدی بین پنجاه تا صد.

هفتاد درصد فکر می‌کرده که خدا سخت نمی‌گیره، سی درصد هم احتمال می‌داده که ما شاید خدا سخت بگیره.

ولی حالا بی‌خیال بابا شک بین هفتاد و سیه دیگه حالا استصحاب می‌کنی همون هفتاد یعنی همون چی می‌کنی؟

همون ول کن.

شک بین دو رکه حاتم‌صده ترجیح پیدا کرد.

اینا در وظیفه یک نبی اگر فکر کند من هفتاد درصد وظیفهامو انجام دادم و خدا هم دیگه سخت نمی‌گیره به من.

اینی که میگم وظیفهامو انجام دادم یهو نکن همونه، فرموده یعنی خدا دیگه سخت نمی‌گیره.

من کارمو انجام دادم.

یعنی بدتر از ما نیست؟

نه، این یقین خوبه.

من مطمئن شدم کارمو انجام دادم.

یعنی وظیفه گردن من ساقطه.

یعنی من به این دیگه یقین کردم که خدا به من سخت نباید بگیره.

خب؟

وقتی که یقین کرده، این یقین اتفاق افتاده و اینکه خودش رو در حقیقت مبرا کرده از اینکه من، من کارمو انجام دادم.

همین این یه چیزیست که مورد مذمته.

کسی کلاً در مسیر تبلیغ و رسالتش فکر بکنه من کارمو انجام، من که کارمو انجام دادم.

کوتاهی از من یکی نبوده و من هرچی کار برادامه انجام دادم من این-- و خدا به من نباید سخت بگیره هم الان.

اینِ فَظَنَّ أَن لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ در مورد ما ممکن هیچ آثاری به بار نیاورد.

نهایتاً پامون بخوره به دیوار.

خب مثلاً گمان کردیم که ما یه وظیفه‌مون رو انجام دادیم که رو سرمون بخوره یا بچه‌مون مریض شه.

خب؟

در مورد یونس اینجوری نیست.

او اگه همچین فکری بکنه، یه نفر فکر بکنه که من وظایف، وظیفه‌ام رو انجام دادم دیگه.

چیزی رو گردن من نیست و خدا دیگه نباید سخت بگیره.

این چیزو اگه بکنه، یه کسی در افق یونس اگه همچین فکری بکنه، اون‌موقع همان است که می‌شود دیگه سرش در میاد.

اونا رو گوشمالی میدن حسابی.

حسابی گوشمالی میدن.

بله.

[سرفه] یقین وقتی یقین کرده که من کارمو انجام دادم دیگه چه چیزی باید بیشتر یقین می‌اومده تا بتدامه؟

خب چرا یقین کرده؟

بحث همینه.

همین پیغمبر خدایی که می‌گویید تصور کن که یقین نباید می‌کرد- نه میگم دیگه بحث اینه که یقین کرده تمام وظایفش رو نسبت به این قوم انجام داده و این موقعیه که داره میره سر موقعه‌ست.

[صدای صندلی] چون که این دقیقاً به اراده خودش میره.

یه موقع هست خدا میگه که این کارو بکن، این کارو بکن، اینجوری بکن.

خب؟

ببین- مقدمات نفیه.

یقین می‌کنه.

از هر راهی.

آخه اینا که دیگه کتاب نداره که دستش.

از هر راهی که یقین کرده یعنی این چیز شده براش که من کارمو انجام دادم.

داریم یه فرق بین پیغمبر و آدم- خب میدونم بالاخره یقین کرده از هر راهی که یقین کرده.

راهش مگه مهمه؟

مهمه دیگه.

یعنی اگر خدا ببینه ما این دیگه خلاف عدالت خداست که خدا بهش گفته که بیا از این قوم بیرون من می‌خوام اینا رو هلاک کنم.

خب؟

بعد اینم که گفته خب من که کارم رو انجام دادم پس خدا دیگه سر اینکه اینا رو می‌خواد هلاک کنه به من نمی‌خواد خرده بگیره.

بعد بزنه بیرون.

تا زده بیرون، بیخود زدی بیرون.

حال خودت، مثل اینکه همین کاری با نوح، یعنی این کاری که نوح کرده با خدا بخواد مثلا با نوح مثلا همچین برخوردی بکنه.

نهصد و پنجاه سال پیامبری کرده، دعوت کرده، بالا کرده.

بعد گفته اینا چی نمیارن، اینا ایمان نمیارن، این چیز نمی کنن.

اینم خود خدا گفته نفرینشون کن.

نفرینشون کن.

کشتی بساز.

چرا بعد، بعد که کشتی داد بعد چرا همچین کاری کردی؟

و خیره از نوح بگه که مثلا چرا الان طوفان شد یهو مثلا اینا نفرین شدن اینا.

این یه جوره.

اونو اینجوری نیست حضرت یونس اینجوری نیست.

در حقیقت خودش این جمع‌بندی براش حاصل شده.

حالا یقین کرده، یقین کرده که من، خدا به من دیگه تنگی نمی‌گیره.

همین یقین رو که کرده و زده از این قوم بیرون [مکث] خیرشو گرفته.

خدا خیرشو گرفته.

این چیزیه، اتفاقاتی که برای حضرت یونس افتاده [مکث]، این غضب اگر غضب بیجا کسی اسمشو بذاره غضب بیجا تو رتبه حضرت یونس.

یعنی شما رتبه حضرت یونس در نظر بگیرید، این به عصمت لطمه نمی‌زنه.

موقعیت پایین‌تر از پیامبره، مشخصه.

همه اینا هست.

بی‌صبری کرده.

منتها بی‌صبری در حد صبر اولی الالمین از روضه خواب نکرده.

خب این نبوده.

بعدش هم این اتفاق افتاده.

این چه ارتباطی به عصمت داره؟

عصمت این معانی دیگه توش نیست.

عصمت دیگه همچین معانی م- الان اینجا یقین کرده و اشتباه از آب دراومده ممکنه یه جاهایی که یقین بکنه و اشتباه از آب دربیاد.

نه دیگه این، اینو که ببینید اینجا یقین کرده و اشتباه از آب دراومده که اشتباهه دقیقا در حد عصمت اتفاق نیوفتاده که.

بالاخره یه اشتباهی بوده دیگه.

ببینید اگه مطلقا یه اشتباهی ما اصلا همچین عصمتی رو قبول نداریم.

یعنی ببینید بحث فکر کنم این بوده که این، اینا هدایت، قابل هدایت بودن یعنی هدایت می‌شدن و- بحث هدایت می‌شدن فلان ایناش هم نبوده.

میگه تو چرا زود رفتی از این قوم بیرون؟

درسته ولی خب این، اینش هم بوده من شنیدم.

نه، نه اینا که ببینید اینا بعدا معلومه که اینا بعد از اون چیزه هدایت شدن، بعد از این، اون نفرینه هدایت شدن اصلاً اینا.

یعنی بعد از اینی که نفرین شدن و آثار چیز اتفاق افتاد، بعد از این هدایت شدن هرچند معلوم نبود هدایت می‌شن.

تو چرا زودتر رفتی؟

خب؟

این بحث همین بوده.

یونس چرا زودتر رفتی؟

مگه ما گفته بودیم بهت بری مثلا اگه مثلا این چیزا یا چرا زودتر این خشمو کردی؟

خب می‌موندی بالاخره.

حالا اگر شما فکر می‌کنید عصمت مطلقا هر گونه کوتاهی در هر زمینه، خب این عصمتو خب ما هم قبول نداریم.

[سرفه] ولی این چنین عصمتی که نتیجه‌ش تو این روایاتی که از اهل تسنن براتون خوندم این نیست.

این یه آیه دیگه‌ای وجود داره که یه مقداری این رو نشون میده.

ما حالا اونو باید بررسی بکنیم.

حالا این باشه حالا فکر بکنید آره.

اون که انبیا مثلاً می‌رفته یه قوم خودشو مثلاً تبلیغ می‌کردن بعد این ترک بکنن برای حظایر مسائل بی‌فرمان خدا ترک می‌کردن.

بله دیگه.

خب پس چرا حضرت یونس اینجوری به فرمان خدا نکرده؟

خب دیگه همون قضیه.

همین مشکل همینه دیگه.

آخه نه کلاً یعنی یه چیز ثبت‌شده‌ست برای انبیا این مسئله یعنی [سرفه] یه چیز ثابتیه که اینا با فرمان میرن با فرمان هم ترک می‌کنن.

یعنی با فرمان الهی میرن ترک می‌کنن.

ببینید از اون، ببینید با فرمان ترک کردنش، اون آمدنش که الله اعلم حيث يجعل رسالته.

که اون رسالتو می‌گیره و میاد.

اینش مشخصه.

اون موقع معلوم میشه رسوله و این رسالتشو متوجه میشه و میاد.

اینش مشخصه.

اونی که یه قومی رو داره حالا هر برخوردی که با یه نفری انجام میده با یه قومی انجام میده اینا من باب این است که اراده خودش در حقیقت چون که ذوبه در اراده خداست.

اراده خود شخص، خود شخص رسول ذو، اونا دیگه ارا-- خودش چنین، این چنین اراده می‌کنه و حرکت می‌کنه.

یعنی قاومت کرده ذوب بوده.

خب دیگه این اونقدر نبوده.

اونقدر ذوب نبوده.

خب نبوده دیگه.

نبوده که همچین اتفاقی افتاده.

اگر بود که خدا اینجوری، اینجوری نمی‌کرد که.

یعنی اگر حالا یه مقدار فکر بکنین آقا از پیغمبر پایین‌تره، صبرش پایین‌تره.

حالا زودتر مثلاً چیز کرده.

حکم خاصی هم که نکرده.

نرفته خلاف تبلیغ بکنه مثلاً.

تبلیغ خلاف نرفته بکنه که.

همچین کاری که نکرده.

خب این ه-- یعنی کم هم که اینها رو دعوت نکرده که.

یه بارم نگفته ده بارم که نگفته، گفته دیگه.

یعنی این کارهایی که توی برخورد با یه نبی ما در حقیقت می‌خوایم همه کارش کرده دیگه.

حالا دیگه این کارم ببینید این، این کارم اگه خدا پرده برنداشته بود از اینا ما، ما اصلا متوجه نمی‌شدیم که این خلاف کرده یا نکرده.

اگر خدا پرده برنداشته این داستانا رو نقل نمی‌کرد که اصلاً معلوم نبود.

اینجوری نبود که آخرش اینا یه حجتی بر علیه یونس داشت باشن تا یونس بگه دیدی گفتم مثلا دیدی اشتباه کردی دیدی فلان.

اینا که نبوده که.

این اومده تبلیغشو کرده بلند شده هرچی کرده اینا ایمان نیاورده بلند شده رفته.

خب؟

حجت بر اینها تمام بوده.

اد-- خدا من باب یه برخورد شخصی خودش با یونس داره سر اون دارن، داره چکونه‌چکونه‌ اونو می‌زنه.

اینو دارن میگن تو مقایسه کنید با این اتفاق دیگه.

اتفاق دیگه اینه که شما بیایید سوره مبارکه اعراف رو [مکث] آیه صد و پنجاه صفحه صد و شصت و نه.

و طه هشتاد و پنج رو هم بیارید.

میخوام بهتون بگم ببینید این-- رو این معنا یه بار دیگه تاکید بکنم اینو حالا تو میخواین بخونین.

رابطه‌ای قوم با اونها، رابطه یونس با قوم چیزی نبوده.

این نبوده که حالا قوم یونس زبونشون درازه در مورد یونس الان.

مثلا دیدی مثلا کوتاهی کردی ما اهل ایمان بودیم.

خب هرچی گفته بود که اینو ایمان نیاورده.

ولی- تو بلد نبودی.

تو [خنده] بلد نبودی درست درس بدی.

اصلا فضا که این نبوده.

شما سوره طه رو بیارین.

در سوره مبارکه طه، آیه هشتاد و پنج.

فقط همینجوری انگشتتونو اینجا نگه دارید.

خب سوره مبارکه اعراف رو نگاه بکنید.

اون صفحه سیصد و هفده.

سیصد و شصت و نه رو نگاه بکنید خب حالا.

دارد که بعد از اینکه به میقات میره و در اون آیاتی که حالا یه موقع اون آیات رو به یه مناسبتی انشاالله می ایستیم توضیح میدیم آیات رو.

میگه که از اون میقات چهل روزه که برگشت "ولم رجع موسى الى قومه غضبان أسفا" به سمت قومش برگشت به حالت غضب و تأسف.

دیدید در قرآن چه لغات کوتاه و آن و آن حالت موسی رو میشه یه حالت تأسف همراه با غضب اینجوری.

"قال بعثتم خلفتموني من بعدي" چه بد جانشین‌هایی بودید برای من بعد از من.

چه کردید؟

"عجلتم امر ربكم" در امر پروردگارتون شتاب کردید چه خب میومدم دیگه.

قرار بود سی روز حالا ده روز اضافه شد میومدم.

بعد یه همچین برخوردی رو انجام میده پیامبر خدا "وألقى الألواح" الواح رو میزنه زمین، خب؟

"وأخذ برأس أخيه يجره إليه" این موهای برادرش رو میگیره هارون رو میکشه طرف خودش.

تو سوره طه دارد که ریشش هم میگیره معذالک [خنده].

یعنی داره که ریش و موش رو اینجوری میگیره میکشه طرف خودش.

موهاش رو از کجا می‌گیره؟

از رقص هم که- از سرشه.

در آورده موهاش رو.

نه، نه اینجوری که نازی نمیکنه بیاد در بیاره ریشی بگم که مثلا اینجوری.

نه از این که میگه "بلهیته ولا برأسی" که تو سوره طه است.

یعنی ریشش رو گرفته موش هم گرفته مثلا اینجوری، خب دو دستی [خنده].

البته من اینکه ریشش بلند باشه [خنده] یا اینجوری موهاش.

یا برعکس موها بلند بود [خنده].

[خنده] این به هر جهت یه همچین برخوردی رو با این انجام میده.

الواح رو هم میزنه زمین برام همچین کاری انجام میده.

بعدش هم حضرت هارون اینجا در حقیقت از خودش دفاع میکنه.

یعنی در معنای دفاع خودشه.

به عبارتی می‌خواد بگه داری اشتباه می‌کنی.

قال ابن ام.

ای فرزند مادر که داره می‌خواد عاطفه رو برانگیزه، نمیگه فرزند پدر.

البته ظاهرا مادری هم بودن با همدیگه، پدرمادری نبودن.

ولی کلا این عبارت نمیگه داداش مثلا فلان این، این عبارت مادر یه چیزی داره.

تو سوره طه هم همینه دیگه ابن ام.

ای پسر مادر که این ما-- اسم مادر که بیاد بالاخره یه لطافت و رقتی توش هست.

قال ابن ام ان القوم استضعفونی.

اینا منو خوار کردن اینا.

وكادوا يقتلونني.

خواستن منو بکشن.

فلا تشمت بي الاعدا.

منو مایه شماتت این دشمنان نکن.

این برخورد رو با من نکن.

ولا تجعلني مع القوم الظالمين.

منو داخل این قوم ظالم قرار نده.

بعدش هم ه-- یه استغفار از طرف یکی از طرف حضرت موسی قال رب بخف لي ولأخي من خلفي ورحمتي يانطرهم الراحمن.

خب این اون موقع یه خرده حساس‌تر میشه قضیه که یه برخورده که همون میشه که تقریبا شبیه-- البته اینا هم اهل تسنن استهزاء نمی‌کننا.

اگه گیرشون بیاد عقلشون نمی‌رسه احتمالا به این، خب.

ولی این میشه یه برخورد شبیه همون چیزی که تو روایات هست که مثلا بالاخره قاطی کرده نمی‌دونسته مقصر کیه [خنده] من اینو گرفته و خلاصه چی که گفت وا تقصیر من از من نبود این چیزا به من ربطی نداره.

گفته که ای داد خدا ببخش مثلا ما عجیبی حرفی زدیم و اینا.

داستان به این صورته.

خب.

داستان این صورتی نیست.

جور دیگه قابل دیدنه این داستان و اون اینجوریه که اولا هم از این آیه و هم از آیات سوره طه مشخصه که کل جریان گوساله سامری رو این تو میقات می‌دونسته، بهش خبر دادن.

کل جریان رو این میدونه.

از کجا؟

هم آیه داره "ولما رجع موسی到 قومة غضبان عصفا".

اولا اینجوری برگشته.

خب اولا این معلومه که تو میقات می‌دونسته که اینجوری اومده یعنی برای چی اومده؟

آقا الواح رو گرفته اومده دیگه مثلا چه مشکلیه که حالا غضبان عصفا اومده تو قوم.

یعنی اینکه سوره طه تصریح داره به این معنا.

سوره طه.

[صدای محیط] از اونجایی که داره فرجعه ببنید اونجا قال از آیه هشتاد و پنج.

قال خدا میگه [متن آیه] تو میقات خدا اینو به-- چی میگه؟

یعنی جریانی که اتفاق افتاده برای موسی رو تعریف می‌کنه.

[متن آیه] و سامری گمراهشون کرد، اینجوری کرد خلاصه.

پس حواستون باشه که موسی جریان تو میقات میدونه جریان چیه.

حالا اومده.

خب؟

فرجع موسی到 قومه این غضبان عصفا که مشخصه تو میقات می‌دونسته اینو.

اونجا هم که داره آیه نود و چهارش هم ببینید [متن آیه] میاد آها این-- اون تیکش با هارون رو بگیم.

قال یا هارون، آیه نود و دو رو نگاه کنید.

قال یا هارون [متن آیه].

ای هارون چه چیز مانع شد وقتی دیدی گمراه شدن منو اطاعت نمی‌کنن، تبعیت نمی‌کنن، چه چیز مانعت شد؟

[متن آیه] عصیان کردی امر منو؟

[متن آیه] زیشو ول کن بابا.

ول کن.

[متن آیه] ترسیدم که بگی بین بنی اسرائیل تفرقه انداختی.

[متن آیه] قول منو اون موقع وقعی بهش ننهی.

مثلاً امرت تتبعی یا تتبعة.

تتبعة.

اینکه اطاعت نکنی منو، اینکه اطاعت نکردن منو.

او.

جمع نیست [نامفهوم].

[متن آیه] وقتی که دیدی اونها رو گمراه شدن [متن آیه].

دنبال من نرفتی.

مثلاً میگه دنبال من نرفتی تو اون جریانه.

نه.

معنیش این نیست.

نه.

اینکه تبعیت نکردن از من.

چی معنی کرده؟

من اینو می‌فهمم.

نه تو ترجمه.

آها تو تر-- اینجوری معنی کرده.

این البته تو ترجمه نداره.

نه همین درسته.

تتبعة یعنی اینکه تو، تو منو تبعیت نکردی.

تتبعنیه دیگه.

ألا تتبعة یعنی تو منو ای تبعیت نکردی [متن آیه].

تو اونها رو دیدی که گمراه شدن.

چه چیز مانع شد که [متن آیه].

منو تبعیت نکردی.

"افعصیت امری" عصیان کردی.

حالا نگاه کنید منم یه خورده بیشتر دقت می‌کنم "الا تتبعني" به خودش می‌خوره یا به قوم؟

باید按 القاعدة به خودش بخوره دیگه。 تتبعني.

حالا این داستانو من چجوری می‌بینم این داستان رو؟

داستان رو به صورت یک نمایش می‌بینم این داستان رو.

چرا؟

داستانی‌ست که اولا می‌دونه موسی داستان رو.

و اومده و "القى الألواح" اگه قراره که این غضب و فلان به این "القى الألواح" این الواح رو بزنه زمین و این حرکات رو انجام بده، خب اینا رو که همونجا می‌دونست، همونجا می‌زد زمین اینا رو.

خب؟

این یه عتاب‌هایی داشتیم توی چند جلسه قبل هی می‌گفتیم یه ترکیب عتاب‌های خاصی داره.

جزو نکات زبان قرآنی گفتیم دیگه عتاب خدا با پیغمبرش。 کلا این نوع خطاب‌ها چجوریه؟

اینم از همون سبک می‌مونه که اومده با توجه به اینکه داستانو می‌دونه میاد "القى الألواح" الواح رو می‌زنه زمین، ریشه اینو می‌گیره جلو همه.

این کارو با این می‌کنه برای اینکه حالی بقیه بکنه.

شما چرا این کارو کردید؟

منتها این نمایشو داره با اخوی خودش بازی می‌کنه.

یعنی این داستان اینکه زدو، الواح رو زد زمینو، خب این مگه داستانو اینجا فهمید که الواح رو زد زمین؟

این داستانو که اینجا نفهمید که، داستانو اونجا فهمید。 اگه اونجا فهمید همونجا الواح رو می‌زد زمین.

چرا اینجا اومده الواح رو زده زمین، ریشه اینو گرفته و مثلا یه همچین کاری باهاش کرده؟

لبه خدا نیست.

بله [خنده] لبه خدا، آها.

الواح مثل کتاب مثلا قرآن مقدس نبوده که- حالا بالاخره کوبونده زمین، اینجا نگفته کوبونده گفته القى، القى یعنی القاء کردن، انداختن اونور مثلا.

حالا کوبونده زمین، حالا من یخورده چیزش کردم.

کوبونده یعنی که گذاشته اونور مثلا。 گذاشته اونورو این-- ولی به هر حال یه جوری بوده که یه حالت کوبیدنی بوده چون که وقتی که آیه صد و پنجاه و چهارشو نگاه کنید داره "ولما سكت on موسى القلب أخذ الألواح".

یعنی وقتی که غضبش فرو می‌شینه میاد الواح رو برمی‌داره.

خب؟

یعنی معلومه که بالاخره یه جوری الواح رو انداخته کنار، الواح رو انداخته کنار، این خلاصه این چسبیده که چرا این کارو کردی؟

این یه جور، تو همون ترکیب اتهام‌هایی که تا حالا دیدم همونجوری.

یه جور داره یه نمایشی بازی می‌کنه که شما چرا این کارو کردید؟

شماها چرا این کارو کردید؟

اونوقت اینو داره با داداش خودش بازی می‌کنه.

شاهد دیگه‌ش؟

شاهد دیگه تو همین استغفاره.

این قال رب خلی ولاخی مگه نفهمید که داداشش اشتباه نکرده [مکث]؟

مگه این معلوم نشد که داداشش اشتباه نکرده؟

این استغفاری که اینجا میخوان شاهد بیارن که این استغفار، استغفاری‌ست که بابت این اشتباهیه کرد مثلا یک اشتباهی کرد برای این که داداششو مقصر قلمداد کرد [مکث].

خب اینکه آیه اصلا نمی‌خوره به این.

چونکه بالاخره فهمید که داداشش اشتباه نکرد که.

پس چرا گفت قال رب خلی ولاخی.

این اصلا ارتباطی به اون فضای بالا نداره.

این از اون استغفارهایی‌ست که همیشه انبیا دارن [مکث].

استغفاری‌ست که همیشه انبیا دارن.

فرق رو ببینید بهداشت و درمانه.

یه موقع پیش دکتر میرید درمان بشید، یه موقع پیش دکتر میرید یه سری دستورات بهداشتی بگیرید، مریض هم نیستید.

منتها ماها معمولا وقتی مریضیم میریم پیش دکتر.

خب؟

کسی مثلا پیش دکتر نمیره دستورات بهداشتی بگیره [مکث].

پیش دکتر برای بهداشت نمیریم.

ما معمولا پیش درمان میریم.

ولی اینا مسئول بهداشت و درمانن.

اینی که میگن گاهی اوقات توبه برای دفع، گاهی اوقات برای رفع برای همین میگن.

توبه گاهی اوقات برای دفع، گاهی اوقات برای رفع.

اینجا همونی که برای دفعه.

یعنی یه استغفارهای سیاره دفعه.

نه اینکه من مشکلی به وجود اومد.

به وحدت سیاق خوب دقت بکنید به وحدت سیاق.

اگر مشکلی به-- مشکلی بوده که یعنی گناهی کرده که استغفار کرده، پس باید چیزم-- گناه کرده باشه.

دادا-- هارون هم گناه کرده که نکرده.

مشخص شد که نکرده دیگه.

خب؟

یعنی برای حفظ این وحدت یا باید اینجوری باشه که یه مشکلی انجام شده که استغفار ان-انجام بشه که می‌بینیم که نکرده.

یا به همین وحدت سیاق اینجوری هست که اگر مشکلی نبوده مشکلی برای هیچ کدوم دو تاشون نبوده .

وحدت سیاقی داره خود همین استغفار رب خلی ولاخی.

تو این وحدت سیاق اینجوری هست که یا هر دو تا باید کار اشتباه کرده باشیم که نکرده، هارون.

یا باید هیچ کدوم کار اشتباهی نکرده باشیم که همینجوری بوده.

هیچ کدوم کار اشتباهی نکردن.

گرفتار اشتباه که- بله نکرده کلا هم خب به خاطر اینکه میگه من این کارو نکردم میگه اینجا که همون استفاده کردن الان مثل اینکه کرده میگه نه میگه فلان توش بود بیالعدا فلان من این کارو نکردم.

دلیلش هم تو طه میگه برای چی؟

یه موخذه می‌شه بعد یه توجیه می‌کنه بعد میام- یعنی توجیه، پیغمبر خداست اینا.

توجیه بی‌رقت می‌کنه مثلا میگه برای اینکه در واقع میگه من سرم درد می‌گیره خونه نشسته بودم خوابیده بودم بعد دست یه دفعه اینجوری بوده یا میگه من یه اتفاق بدی تو، تو این قوم بیفته من داشتم اونو چیز می‌کردم.

فکر نکن من کارمو انجام ندادم.

من کارمو انجام دادم که دیگه در حقیقت چی نمی‌کنه؟

ادامه نمیده موسی وگرنه اگه قرار بود که این توجیه، توجیه نباشه موسی باید ادامه می‌داد.

برای همینه حتی بعضیا گفتن که تفرقه از بدتر از بوالپرستی به خاطر همین گفتن.

آقای امجد اینقدر میگه تفرقه از بدتر از بوالپرستیه.

پیغمبر خدا برگشته گفته من از این می‌ترسم که فرقت بین بنی‌اسرائیل.

خب؟

فرقت بین بنی‌اسرائیل و بعد نه موسی چیزی میگه نه خدا چیزی میگن.

یعنی این کاری که کرده، یه کار درستی کرده.

یعنی قوم می‌تونسته در همین حالت وحدتش باقی بمونه و بالاخره امیدی به هدایتش هم قطعا بوده.

نه اینکه هر جور وحدتی درسته.

ولی اینجوری تا یه زمزمه‌ای بلند شه طرف شروع کنه هوار بکشه بر علیه اون حرف بزنه به حساب غیرت دینی.

این نیست.

می‌بینید که امیرالمؤمنین با توجه به اینکه قبول نداره، دیگه واضحه که قبول نداره امیرالمؤمنین حکومت وقت رو.

ولی همونجا تو نهج‌البلاغه می‌بینین میگه اول کنار کشیدم یهویی دیدم داره وحدت بین مسلمین از بین میره و جامعه مسلمین می‌پاشه، اومدم.

اینی که آقای امجد هی اصرار می‌کنه که تفرقه از بدتر از بوالپرستیه به خاطر همینه.

وحدت سیاقه یه کم چیزی چون تو قرآن داریم مثلا بین هم یه رد، رد دار مثلا ننا.

یعنی همه رو با همدیگه میگن جمع من نه- خب اون که اصلا سیاقی نداره.

اون که فقط خود میگه ما، ما اصلا کیو میگه؟

من و بقیه رو با هم جمع من زدی- این من و بقیه نداره.

رفتار- نه من و بقیه نداره.

اونجا نا هست.

اونجا نا هست.

اونجایی که اصلا چیزی کنار چیزی نیومده که شما بخواید یه وحدت سیاق انجام بدید.

دارم اینا رو نمی-- می‌فهمم فرمایش شما رو.

نمی‌خوام به عنوان دلیل قاطع بگم اینا رو.

به عنوان چیزایی است که استثنا، استبعاد می‌کنه از اینکه بگیم که آقا این یه دونه نمایش بوده که این پیش داداشش، یعنی پیش بقیه جلو داد، با داداشش داره چیز می‌کنه.

نه اینکه عصبانی نیست، عصبانیه.

اما عصبانی از کیه؟

عصبانیت از هارونه.

اینکه الان مرجع موسی الا قومه غضبانه، این با حالت غضب اومده اصلا از هارونه و چه می‌کنه یا به دلیل که گفتن سامری همون کارایو کرد و این قوم اینجوری شدن اینجوری، خب از اون طرف عصبانیه دیگه.

از اینکه بعدشم میگه عجل تو هم رب کن فلان.

خب منتظر چه، چه، چه، اینا رو داره میگه.

پس معلومه از اونا عصبانیه نه اینکه از این عصبانیه.

چرا به خودشان مراجعه نکردند؟

چی؟

به خود قوم.

حالا، حالا یه چیزی داشته.

خب اینو باید بگه شاید یه دلیلی داشته.

نمیدونم چه دلیلی.

حق داره برای خود این قوم.

بله.

مثلا وقتی به پیغمبر مثلا فرستاده مثلا یه کاری رو خدا به پیغمبر میگه به در میگی دیوار بشنوند.

خب اینم به در میگی دیوار بشنوند.

مثلا مثل اینه که یه نفر، یه قومی اشتباهی کردن.

مثلا اینو برای خودشون مثلا پیغمبر از سر راه مثلا بگذره.

مثلا یه، مثلا پیغمبر رفته بود یه جایی.

مثلا قوم یه اشتباهی کردن.

پیغمبر مثلا میاد یه غضبی همین دیگه.

جلوی قوم نه اینکه اگه بره بره توی پس روی یه غضب تحریری.

ولی جلوی قوم دقیقا همون برخورد پدر مادر با همدیگه سر بچه.

سر بچه این کارو نمی‌کنن که بگی که من مگه به شما نگفته بودم که نذارین هانیه بره چیز بکنه، بازی بکنه؟

من به شما نگفته بودم نذار.

خب.

نمی‌شه؟

همین این برخوردی که مکررا ما داریم می‌بینیم توی چیز.

مکررا ما تو قرآن چند نمونه ازش دیدیم.

خب همین اینم داره یه بار دیگه اتفاق می‌افته.

در مورد [نامفهوم] اینجوری نیست که یکیش هم داشته باشه اتفاقا غیر مقصر نبوده تو این داستانه.

اینجا مثلا خودشون پس سجا و لباسی بود اما یه تغفرنای اینجوری نبود.

چی؟

خب اینم یه شاهد دیگه.

اینم یه شاهد که در حقیقت به عنوان اینکه مثلا استخفا کرد ما بخشیدیم مثلا گناهشون رو بخشیدیم مثلا فلان دست از سرشون برداریم.

اینم نداره.

اینم یه شاهد.

شواهد زیادی وجود داره از اینکه، بعد این با عصمت نبی، بعد که عصمت نبی از یه جای دیگه اصلاً سازش، این با عصمت نبی اصلاً سازگار نیست که بیاد یک حکم بیجا بکنه.

یعنی بیاد حکم بیجا بده نسبت به آدما.

بگی که اصلاً نیومده از طرف سؤال بکنه.

خب.

نیومده چی می‌کنه؟

سریع مثلا قاطی کرده نسبت به یه نفر.

مثلا بی‌خودی یه غیر مقصری رو گرفته آبروشو برده مثلاً.

خب.

یه غیر مقصری رو گرفته آبروشو برده.

بعدشم گفته خب ببخشید مثلاً ما نمی‌دونستم.

خب این هر کودکی اینو می‌فهمه که من اول باید از طرف سؤال بکنم مشکل تو بوده یا نه؟

چی شد؟

داستان چی بود؟

ضمن اینکه ما داره خود قرآن میگه داستانو قبلش می‌دونست.

کسی که داستانو خودش قبلش می‌دونه که نمیاد خیر یه نفر غیر مقصر رو بگیره.

اگر خیر یه آدم غیر مقصر رو داره می‌گیره، این در حقیقت یه شماتت همون قومه شما تحت قومه و این برخوردا که میاد تو قرآن تو همین چند جلسه اخیر که کم ندیدیم که خدا با پیغمبرش همین کار رو میکنه.

هی میگه که چرا اینجوری کردی؟

مثل یه پدری که به مادر خانواده همینو میگه.

میگه مگه من نگفتم شما به این اجازه ندین چی بکنه؟

مگه من به شما نگفتم که فلان نکنید؟

اونجا خود چیزم میبینید که هیچ احساس تذلل و سرشکستگی نمیکنه.

بله.

میدونست که اینجا تعبیری که من نوشته- خب بله.

چرا میگن- بله.

چرا- جزء از نمایشه.

خب جزء از نمایشه [خنده].

جزئی از نمایشه.

یعنی جزوی از این چیزی که دارن با همدیگه چیز میکنن و جزئی از این حرکتیه که دارن نمایشی برای این قوم انجام میدن.

نمایشی فکر نکنید حالا مثلا این در این گوشی، گوشی این گفته که مثلا بیا یه مثلا چیز بازی کنیم اینا اینجوری که به این دیگه لوثین نه، ولی همین برخوردی که به صورت طبیعی یه نفر تو خانواده انجام میده همین.

این توضیحیم که در مورد رفتار و شخصیت انسان میده اینم در ملأ دیگه.

خب بله دیگه.

یعنی اینا همش تو ملأ باید باشه که اصلا میگهِ فَلَا تُشْمِتْ بِالْأَعْدَاءِ.

معلومه تو ملأه این کارو داره میکنه وگرنه اگه تو خونه بود که خب این که اصلا هیچکی اینجا نیست، یه حرف خصوصی داریم با هم میزنیم.

خب اینی که داره اینو میگه مشخصه که تو ملأ عام داره همچین کاری میکنه.

داستان رو میدونه.

هم که ملأه.

اونم تو ملأه.

بله.

یعنی معلومه که یه جریانه.

خب یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

البته از این ما-ماجرای غضب یکیش مونده که انشاالله جلسه بعد میگیم چون اونم توضیح داره باید بشینیم توضیحشو بدیم.

ولی اجمالا عصمت نبوی اقتضا نمیکنه که یک حکم اشتباه بکنه.

اگه قراره حکم اشتباه بکنه، حکم الأمثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد دیگه.

دیگه اگه اینجا اشتباهه خب اونجا هم اشتباه کرده.

دیگه چه دلیلی داره که اگر-- تازه اگه اینجا مثلا یه غضبی کرده، اونجا هم یه رحمتی کرده، ممکنه مثلا خیلی هی چیزش شده، مثلا حالش خوب بوده پیغمبر یا گفته که مثلا نسبت به امیرالمؤمنین مثلا یه عبارات چیزی گفته.

اصلا کل احکام پیغمبر زیر سواله.

اینجوری.

و این کارو نباید-- سر جریان داود یادتونه که بحثی که سر داود میکردیم که این ماجرا نباید علیالقاعده توی زمین افتاده باشه، این تو مکاشفه‌ش باید افتاده باشه.

تو مکاشفه داود باید اون اتفاق افتاده باشه و الا هنوز طرفین دعوا رو بیانا نبوده، این اقل قضات بود ما اینو رعایت می‌کنن، اقل قضات ما اینو رعایت می‌کنن.

دیگه یه پیامبر، ببین می‌دونین مشکل چیه؟

من بارها اینو گفتم.

مشکل یکی از اینا اینه که ما پیامبران رو با خودمون مقایسه می‌کنیم.

گاهی اوقات اینجوری هست که آدم بزرگیم ندیدیم تو زندگیمون که ببینیم برخورد یه آدم بزرگ چیه.

یکی از آدمای بزرگ، یه آدم حسابی.

اگه اینو ببینیم گاهی اوقات مشکلاتمون حل میشه.

فکر می‌کنیم که ب-- نباید وقتی که اقل قضات ما بدون شاهد حکم نمی‌کنن میگه برو شهودت رو بردار بیار.

خب؟

اون وقت داوود نشسته اونجا گفته یه دونه گوسفنده این یه دونه بی‌خود می‌کنه مثلاً بیاد این یه گوسفنده مال اونه.

خب؟

این دیگه اصلا شان داوود نیست.

شان یک پیامبر خدا نیست که خودش احکام رو میدونه باید شهود رو دعوت بکنه، قضاوت بکنه اینجوری، خودشم نمی‌دونه.

چیزی که روایتی که جلسه گذشته خوندیم عرض شد که یه عبارت عجیبی توش داره.

یه عبارت عجیب که عبارت خیلی با فضیلتیه این عبارت.

راجع به بحث مرض بود.

کلاً خوبه که هم دکترها و هم ماها به عنوان مریض کلاً راجع به پدیده مریضی و مرض و اینا یه برخورد منطقی‌تر و بهتری انجام بدیم.

کلاً مرض دیدید که می‌بینید ما برامون یه عنصر مزاحمه همیشه.

در صورتی که شما روایات رو نگاه بکنید، مرض به عنوان، اِممم...

یک چیه؟

حامل یه عالم پیامه.

یه عالم پیام معرفتی تو مرض هست که به دلیل اینکه علم به قدری بی‌محتوا و بدون پیام شده، اصلاً هیچی پیام نداره.

مثلاً دیروز داشتیم به این دوستامون می‌گفتیم که الان مثلاً نجوم ما هیچ پیامی نداره.

یه سری سیاره سرگردان، اجرام سرگردان دارن دور همدیگه می‌چرخن.

بعد که قرآن میگه [آیه قرآن]، اینی که اینا دارن دور همدیگه می‌چرخن آیات لول الابرن.

چه آیه ای مثلاً؟

کجاش آیه است مثلاً؟

یه سری جرم‌های سرگردان دور همدیگه می‌چرخن چه آیه ایه؟

این پی آمدن شب و روز پشت سر همدیگه خب این چیه؟

معلومه یه حرکت وضعیه که دور خودش این داره نور می‌خوره بعد اینوری میشه اون یکی نور می‌خوره.

خب این، این چه پیامی؟

می‌بینید که کل علوم به سمت بی‌محتوا شدن و یک بار خدمتتون عرض کردم چراها، چگونه‌ها جای چراها رو گرفتن.

چگونه‌ها.

این مرض چرا اتفاق افتاد؟

تا میگی چرا اتفاق افتاد؟

میگی که بله یک ویروسی هست که میره رو این مرض.

خب یکی یعنی چگونه اتفاق افتاد؟

من اصلاً این سؤال رو نکردم می‌گفتم چرا این اتفاق افتاد؟

جواب چراها رو با چگونه‌ها دادن.

خب و میگه چرا این حادثه برای من پیش اومد؟

چرا این تصادف شد؟

میگه این تصادف شد به خاطر اینکه چراغ قرمز رو شما ندیدی رد کردی، اونم همینجور فلان بعد خوردید به هم دیگه، این تصادف شد.

یعنی همه چی بدون پیامه.

یعنی همه چی بدون پیامه.

این میشه دنیایی که ماها داریم توش زندگی می‌کنیم و حال آنکه دنیایی که اهل بیت دارن توش زندگی می‌کنن، به قدری شما بحث مریضی شده و ابعاد مختلف مریضی رو بررسی کردن توی روایات که اینجوریه، اونجا صوت الله مثلا عنوان تازیانه خدا در زمینه برای اینکه آدم [متن عربی] عبادش باهاش ادب کنه.

برای اینکه اگه چی شد فلان، برای اینکه یه حالت انکسار و تذلل ایجاد بکنه.

برای اینکه، برای اینکه، برای اینکه، هزار تا برای اینکه، برای اینکه شما رو یاد خدا بندازه، برای اینکه این اتفاق‌ها بیفته.

هزار جور چیز برای مرض اتفاق که آدم اصلا یه جوری استقبال انواع می‌کنه از مرض و یک برخورد خیلی زیبا می‌تونه بکنه اون مریض.

من حتی فکر می‌کنم اگه اشتباه نکنم فکر می‌کنم در روند درمانش حتی تاثیر رو داره.

یه برخورد مناسب با مرض.

یعنی فکر بکنه که این مثلا این مریضی که خدا یک هدیه الهیه الان به من.

خب؟

که البته نه اینکه من نرم دکتر بخوام اینو دفعش بکنم.

یک هدیه الهیه برای اینکه برای من یک عالمه خدا بخواد چیز بکنه، بخواد ثواب بنویسه، بخواد انکسار و تذلل منو زیاد-- بعد اون حالت به قول روایات از حالت اشِر خارجش بکنه از اون حالت بی‌پروایی و از اون حالت گستاخی که خیلی وقت‌ها سلا-حالت سلامت تو او ایجاد می‌کنه به مرور از این حال و، و، و هزار چیز.

اصلا ما ابوابی داریم به نام ثواب المرض توی مجموعه روایاتمون.

اون موقع امیرالمؤمنین بحث مرضی که اینجا می‌کنن در اینجا، گفتیم یه عبارت خیلی خاصی داره این عبارت و اونی که میگن که اجر توی قول باللسان و عمله یعنی عمل و فلان و اینهاست.

ولی اینجوری است که دخول در جنت به صدق نیته.

این عبارتی که جلسه پیش گفتیم از امیرالمؤمنین که حالا این جلسه گفتم توضیحشو بدم تا همین پنج دقیقه توضیح بدم.

ببینید رابطه عمل با نیت یک رابطه‌ایست که به قول اهل الله یه حرفی می‌زنن متخذ از آیات و روایات و اون این است که عمل کلا حالت بدنساز داره برای برزخ کسی.

[سرفه] اون چیزی که متعلق بهشت قرار می‌گیره خود نیته و روحه.

روحه که صعود می‌کنه و میره بالا.

اعمال چیکار می‌کنه؟

اعمال بدنسازی می‌کنه.

یعنی چی؟

ببینید شما برزختون اگر می‌خواید خیلی آباد باشه به لحاظ خشت و گل تلاش، خب.

اعمال کارش این چیه کارای، کاراییه.

اعمال صالحه.

یعنی شما اگه برید مرتب انفاق کنید مرتب چی کنید مرتب از این، از این اعمال انجام بدید، نماز بخونید، روزه بگیرید، چه‌کار...

زیارت عاشورا بخونید، زیارت برید همه کارای عملی انجام بدید، فعالیت عملی.

فعالیت عملی باعث میشه که شما یک بهشت خیلی آباد به این لحاظ داشته باشید.

ولی خود صعود خود روح چی؟

خود صعود روح ارتباطی به عمل صالح نداره.

اون صعود خود روحه.

عمل صالح درسته کمک می‌کنه صعود روح.

سوره مبارکه فاطر ببینید این بحث خیلی دقیق دارم عرض می‌کنم خدمتتون.

سوره فاطر داره که [آیه قرآن].

یعنی خود این کلمه طیبه روحه که به سمت خدا صعود می‌کنه.

ولی [آیه قرآن].

دقیقاً عمل صالح کارش اینه که کلمه طیبه روح رو صعود بده.

کار عمل صالح اینه.

ممکنه کسی در خوابش یه کسی رو ببینه، خب مثل فرض取り از این آدمایی که از پنجاه، شصت ساله یه صندوق قرض‌الحسنه رو داره اداره می‌کنه و کارهای عملی زیادی می‌کنه.

صبح به صبح، شب به شب می‌بره یه گونی برنج در خونه فقرا می‌ذاره.

وام میده، قرض میده از این جور کارا می‌کنه، خب.

شصت ساله کارش اینه.

او رو در برزخ او یا ببینه یا در حالت مکاشفه ببینه یا در خواب، خواب او رو ببینه که ببینه این تو یه قصرهای فوق‌العاده مجللیه، خب.

آقای بهادینی رو هم ببینه چون آقای بهادینی معروف بوده خیلی اهل عمل نیست.

یعنی خیلی اهل چیز نبوده مثلاً نماز می‌خوند مثلاً میومد تو کنار مثلاً می‌شستیم، خب آقای بهادینی رو می‌بینیم مثلاً توی جای مثلاً تو مکاشفه یا تو خواب می‌بینه در یک مثلاً جای معمولی به لحاظ چیز.

این‌ها ارتباطی به صعود روحانی خود این‌ها نداره که کی بالاتره بازم.

همونجا هم مثل همین اینجا، اونجا هم مثل اینجا.

یعنی اینجا اگه کسی بره توی دخمه زندگی بکنه هیچ صعود روحانی نداره؟

یا کسی که توی کاخ زندگی می‌کنه صعود روحانی داره؟

او تو همونجا ممکنه تو اون قصر و ویلا به اون عظمت که تو اونجا برای خودش فراهم کرده، اونجا بالاخره مشغله هست، به زندگیش می‌کنه مثلاً چیز اینها.

ولی همونجا آقای مطهری همونجا هست و با معرفت آقای مطهری رو دیده بودن.

برزخش رو در مکاشفه بوده یا خوابی بوده می‌گفته صبح به صبح میریم پیش امام حسین درس توحید می‌خونیم.

یعنی همونجا هم برزخش این مدلیه.

خب.

این اهمیت خوده-- ببینید تدیده معرفته یعنی معرفت نسبت به مع-- یعنی حقایق کشفی که شخص خودش داره و اعمال صالح نتیجه‌ایی که باید ببخشه اینه که "ولعمل صالح یرفعه".

اگه یه نفر شصت ساله داره انفاق می‌کنه ولی بازم خداش همون خداست، پیامبرش همون پیامبر قبلیه، این نه اینکه برزخ خودشو آباد نمی‌کنه، می‌کنه ولی صعود روحانی نداره چندان.

یعنی او تو همون دنیا با تمام اون دم و تشکیلاتی که داره، اینه که بحث معرفت انقدر جدیه.

توی بحث دینیا و بحث نیت انقدر جدیه.

بحثِ-- یعنی شما می‌دونین که در این روایات کافی هست که خدا به-- ملائکه میان به، چی میگن که به خدا میگن که خدا این بنده چقدر عبادت می‌کنه، فلان می‌کنه، خودشو کشت می‌زنه.

خدا میگه من اعتنای خیلی ندارم به اینقدر عبادتش که.

میگن-- میرن بالاخره تو زمین می‌بینن که آره مثلاً این ملائکه میاد پیش باهوش میگه آره بالاخره چه حالی؟

میگه من دارم فکر می‌کنم چند وقتیه دارم فکر می‌کنم.

به چی داری فکر می‌کنی؟

میگه فکر می‌کنم این مرتع به این بزرگی خدا چند تا گاو چرا اینجا نمیاره؟

اینا مرتع چیز نشه، از بین نره، بالاخره ضایع نشه.

بالاخره چند تا گاو باشه اینا رو بخورن اینا.

یعنی حد معرفتش همینقدره.

نماز امیرالمؤمنین، نه، اون رو بذار کنار.

اصلاً نماز آدمای با معرفت با نماز من فرقش نه در زمانشه و نه حتی اینو بدونین، نه حتی در میزان حواس جمعی‌شه گاهی اوقات.

یعنی اگه در یک نماز پنج دقیقه‌ای من نیم دقیقه حواسم جمع بود اونم نیم دقیقه حواسش جمع بود، ممکنه تا باشه.

ولی اون می‌شه یک نماز با معرفت، این می‌شه یک نماز بی‌معرفت.

اینی که در این "من مات علم يعرف امام الزمان هی ماته میتة جاهلیة" کسی که دقیقاً امام زمان رو نشناسه به مرگ جاهلی مرده.

یعنی شناسنامه امام زمان رو بشناسه.

یعنی یا معرفت امام زمان داشته باشه.

اصلاً برای کدوم امام حسین آدم گریه می‌کنه این مهمه.

برای کدوم خدا آدم دلا راست می‌شه، اینا مهمه.

عمل صالح هم کارش اینه که یک "ولعمل صالح یرفعهو" یعنی "یرفع" اون کلمه طیبه رو کار عمل صالح باید این باشه و اگر این اتفاق نیفته می‌بینی عمل صالح هست.

خشت و گل بهشت هم خیلی آباد میشه ولی کلمه طیبه روحش خیلی بلند نیست آخه تو همون بهشت هم بلند نیست، آدم بلندی نیست.

لذا این ع-عمل، این عبارتی که در این مر-مرض این بنده خدا چه عبارت عمیقی وجود داره که رفتن میگن اینجوری، اینجوری.

منتها حواس، اینجوریه که اجر تعلق می‌گیره به عمل اعیادی والاقدام و السان اینا اجر به این چیزا تعلق می‌گیره.

ولی دخول در بهشت و اون مقامات روحی به صدق نیت و صیرت برمی‌گرده.

یعنی صیرت پاک.

یعنی سعی بکنید واقعاً معارف جای خودش رو داره.

شما سعی بکنید معارف رو برا معارف کشفیه ها نه معارف ذهنی، معارف کشفی.

یعنی من دارم برای کدوم خدا الان کار می‌کنم؟

[صدای محیط] اخلاص برای کدوم خدا رو دنبالش هستم؟

برای کدوم امام حسین دارم گریه می‌کنم؟

اون موقع است که یک قطره اشکی، اینقدرم میگن یک قطره اشک با معرفت، اون یه قطره اشکیه که اونجا ریخته میشه، اون موقع کارتو سو می‌کنه اون موقع، با شخص و عمل صالح یه نقشه اینجوری داره.

شما بفرمایید و دیگه تموم شده.

جناب سروش من به نظرم این مفہومی که شما در موردش توضیح میدین احساس می‌کنم قضاوت من در مورد مفہومه دلت پاک باشه که الان خیلی- بله دلت پاک باشه خیلی چیز خوبیه.

منتها مراتب همون بحثی که سه شنبه همین هفته هم عرض شد این بود که عمل صالح اگر نباشه، اگر عمل صالح نباشه همون دل پاک هم از بین میره.

یعنی عمل صالح خودش باعث این میشه که اون مجموعه دل رو درست بتونه نگه بداره.

اون طرف خیلی وقتها میگه دلت پاک باشه، افقش با این افق فرسنگ‌ها فاصله داره.

اون یه ضعف نفس رو جای عاطفه جا میده.

یعنی گاهی اوقات ماها ضعف نفس خودمون رو جای عاطفه، جای عاطفه که از کمالات انسانیه ما اینو جای اون معرفی می‌کنیم.

عرض کردم طرف یه مگ نمی‌تونه بکشه یا جلوش بکشن ولی از کنار فقر فقرا به راحتی عبور می‌کنه بدون اینکه چیزی-- این ضعف نفسه.

این که عاطفه نیست، که عاطفه ای که از کمالات انسانیه اونه که خلخال از دم پای یهودیه ای دربیارن، دادش دربیاد، بگه بمیرم اشکال نداره تو این چیز، اون موقع وایسه یهودیه رو اونجا سر ببُره.

این میشه عاطفه کمالات انسانیه، اینجوری.

اون عاطفه امام حسین با اینکه بچه‌هاشو دوست داره می‌فرسته جلو تیغ.

اون عاطفه، اون عاطفه مادر اون شهیدی که سربند چیشو برای اینکه بچه‌ش حرکت استشهادی انجام داده، سربند شهادتش رو خودش می‌بنده.

این عاطفه است کمالات انسانیه و اینا عموما چی هست؟

ضعف نفسه.

یه سری ضعف نفس ما اسم میذاریم عاطفه.

اسم اینم میذاریم دلت پاک باشه.

اصلا دل پاک نیست اصلا.

عمل صالح کاری که انجام میده با آدم اینه که خود اون محدوده دل پاک رو به همون مفهومی که خدا مد نظرش هست که پاک، طرف مثلا اسراف و جای مثلا اِاِاِ لارج‌بازی و مثلا این حالت عدم تعلق به مال.

اسراف و جای این قالب می‌کنم.

بخل و جای مثلا اِاِاِ حسابگری نمیدونم بسیاری از اوقات قلقلاتی میکنه با همدیگه.

ما به اسم اینم میذاریم دلت پاک باشه.

اینا نیست.

عمل صالح قطعا باید باشه.

اتفاقا خوب اینه که عمل صالح هم زیاد باشه.

اینجوری هم نیست که من حالا گفتم از آقای بهادی، آقای عادلی اینجا، یعنی اونجوری که بعضی‌ها خودشون میکشن تو مثلا هی نماز می‌خونن، روزه می‌گیرن، فلان می‌کنن اینا آقای عادلی اینجوری نبوده。 آقای جوادی آملی خب اینجوری نیست شما آقای جوادی آملی。 آقای جوادی آملی بالاخره زندگیش روئه دیگه معلومه چیه؟

بله روزی یه جز قرآن میخونه، خب نماز همین نمازای یومیه که همه میبینن میخونه، نماز شب میخونه.

ولی آقای جوادی آملی معرفتش خیلی بالاست。 این معرفتی که او داره، او ذخیره برزه خوب است به لحاظ محاوت روحانی خودش نه به لحاظ خشت و گِل چیزش [نفس عمیق].

شما هم سؤال کنید تا تموم کنیم.

یه حدیثی از پیغمبر نقل شده که اگر به آن چیزی که-- اگه اشتباه نکنم، اگر به آن چیزی که نمی‌دانید عمل کنید، چیزی که نمی‌دانید را یاد می‌گیرید.

بله، بله همین دیگه.

این شما تایید حرف ما کهِ [عرب‌] یعنی عمل صالح باعث میشه یه عملی که این آقای بهجت هم خیلی زیاد میگن [عرب] یا [عرب].

کسی که عمل بکنه به همین قدری که داره خدا یعنی این عمل صالح کمک می‌کنه که او یه صعود روحانی پیدا بکنه، صعود روحانی و اون علم بیشتری و معرفت بیشتری کسب بکنه و باز دوباره عملی اگر مطابق با اون بکنه باز دوباره همینجوری معرفتش میره بالا.

لذا بحث معرفت و اصلا نگاه به عمل صالح برای اینکه این نماز باید معرفت منو زیاد بکنه.

یعنی تعارف نداریم.

من اگه نماز می‌خونم، من اگه میرم خدمت امام رضا، این زیارت من معرفتم باید نسبت به امام زیاد بشه.

اینجوری نیست که من میرم دو لیتر گریه می‌کنم برمی‌گردم.

مثلا توقع از خودم همینقدره.

این نیست من معرفت، معرفتم نسبت به امام باید زیاد بشه.

نگاه به عمل صالحِ [عرب].

خدايا!

خداوندا ما را ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خوشحال.

بده.

ما رو سرباز تمام وقت امام زمانمون قرار بده.

در امر فرجش شتاب بفرما.

خدایا نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت از دامن پرفیض قرآن و اهل بیت کوتاه نفرما.

هر لحظه و هر لحظه در هر جای این عالم به رو حضرت امام عاد و واسل بفرما.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام را در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.

خدایا همه گذشته‌هان، رفته‌هان، ذوالحق، پدر، مادر، معلمان و همین استا مهمان خان پرفیض قرآن و اهل بیت قرار بده.

همه مرزهای اسلام اگه خیر و صلاحشون در شفاس عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

مقام شهدا عالیچ عالیتر بگردان.

مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.

اللّهم صلي على محمد