ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمة الله.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم، و به نستعين.

وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان، ذوي الحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

در جریان بحث انسان کامل و آیات مربوط به انسان وقتی که به آیات عصیان آدم رسیدیم، یه فصل مشبعی رو باز کردیم و راجع به تمام آنچه که به عنوان خطاهای انبیا در قرآن ازش یاد می‌شه، این‌ها رو یه صحبتی راجع بهش داشتیم و انشاالله هم این جلسه به نظر میاد که جلسه آخر این بحث باشه.

یعنی اینکه حالا من دیگه تو این استقصایی که کردم خطای دیگری پیدا نکردم.

حالا مگه اینکه جدیداً یه چیزای دیگه کشف بشه ولی، خب یه سری‌شو می‌شد به عنوان ترک اولی پذیرفت مثل حضرت یونس و کثیری از اون‌هایی رو که نسبت میدن اصلاً قابل پذیرش نیست و دقت در محتوای خود آیات هم همین رو نشون میده.

اون فایلی رو که جلسه گذشته باز کردیم و یعنی که غضب‌های بیجا نمونه آخرش هم این هست که البته این سوره مبارکه عبس.

سوره مبارکه عبس [مکث]، که صفحه پانصد و هشتاد و پنجه.

بسم الله الرحمن الرحیم.

شما می‌خونید سوره های.

[سرفه] این آیات ابتدای سوره عبس رو گفتن که راجع به وجود مبارک پیغمبر اکرمه.

تقریباً یک نوع توبیخ پیامبر اکرمه.

که مشغول صحبت با یکی از سران قریش بودند که یه کوری وارد مثلا اون مسجد میشه یا اون محوطه میشه و هی می‌خواد از پیغمبر سوالی بکنه.

پیغمبرم خیلی تعویلش نمی‌گیرن.

بعد این آیات نازل میشه.

"کعبس وتولى أنجاه الأعمى".

او چهره در هم کشیده و عبوس شد و رو گردوند.

"أنجاه الأعمى" وقتی یک کور اومد پیشش.

بعد رو می‌کنند به خود پیغمبر میگن "وما يدريك لعله يزكى".

تو چه می‌دونی؟

شاید اومده تزکیه بشه.

اومده پاک بشه تو اونجا تو مسجد.

چرا رو می‌گردونی؟

"أو يذكر فتنفعه الذكرى" یا در حقیقت اومده اونجا که اومده نشسته.

اون موقع یهویی متذکر شده.

"أو يذكر" متذکر شده و "فتنفعه الذكرى".

"أما من استغنى" اما اونی که استغنا داره می‌ورزه، اون اشراف قریش.

"فأنت له تسدى" داری متصدی امورش میشی و داری رعایت حالشو می‌کنی.

حالیکه "وما عليك ألا يزكى" اگه تزکیه نشد هیچ مسئولیتی به عهده تو نیست.

"وما عليك ألا يزكى".

"وأما من جاءك يسعى" اونی که داره میدوه به سمت تو "وهو يخشى" در حالی که می‌ترسه از خدا "فأنت عنه تلحى" تو نسبت بهش خیلی سستی می‌کنی و اینجوری ساده از او渡ار می‌کنی و از اینا میره.

تو چرا اینجوری می‌کنی؟

چرا عبوس شدی نسبت به اون؟

شاید این البته یه نوک-نکات خوبی در جای خودش داره ها که تو چه کار داری که یه نفر چرا میاد مسجد، چرا میاد هیئت، چرا میاد حسینیه، چرا تو به این چیزا چه کار داری؟

"وما يدريك لعله يزكى" شاید اومده متذکر بشه.

شاید اومده پاک کنه خودشو.

"أو يذكر فتنفعه الذكرى" یا اصلاً اومده ببینه شما چی میگی.

بعد یهویی این ذکر درش تأثیر بذاره.

شما از کجا می‌دونی آدم برای چی میان؟

بعد به ما چه مربوطه کی هیئت میاد کی نمیاد؟

چرا میان؟

تو با این قیافه چرا میای؟

تو با این قیافه چرا مسجد میای؟

شما چون میگن خدا و پیغمبر تو از کجا میدونی اینا رو؟

اون موقع نسبت به اون کسری که مثلاً اشرافی‌ان و فلان اینا خیلی هواشونو داری، اون موقع اونایی که دارن میدوان طرفت که مثل این کور، ما نسبت به اونا تله، تلهی میکنیم.

و خلاصه واگذارشون میکنیم به خودشون.

[کشیدن صندلی] این عبارت جز اینکه یک شاهد فقط روایی داره که روایت میگه این از یه پیغمبره، هیچ شاهد دیگه‌ای نداره.

مثلاً اینکه این مال پیغمبره که تو خود قرآن نیومده که این مال پیغمبره.

از قضا ابتدای این چیز داره عبس و تولى به صورت غایب میگه این کارو کرده، این کارو کرد، این کارو کرد.

أنجاهالأعمى.

بعد رو میکنه به پیغمبر میگه وما يدريك لعلّه یزكى.

تو چه میدونی؟

این تو چه میدونی؟

تو این کارا رو میکنی نسبت به چیز لهو و خلق میدی، اون من استغنا رو تحویل میگیری، این چیزا هم اینا باز دوباره در همون قاعده حرفایی که در جلسات گذشته گفته شده این مال همینه که تعریضی بزنه به اونا.

وگرنه نه اینکه پیغمبرو.

اینو از کدوم قرائن میگیم؟

قرائنی که اساساً پیامبرا اینا حواسشون بوده از نوحش.

شما برید سوره مبارکه هود [ورقه زدن کتاب] دستور مبارکه هود.

صفحه دویست و بیست و چهار رو بیارید.

آیه بیست و هفت.

[ورقه زدن کتاب] در انقلاب اسلامی و پیامبران کلاً در نظامات مربوط به پیامبرها، اون کسایی که جزو یاران اصلی اون انقلاب‌ها محسوب میشن از قضا آدمای چی‌ان؟

آدمای بی‌سروپای [مکث] و جوونان.

اتفاقاً همینان که تعلق خاطرشون کمتره از طبقه کسی که طبقه اشراف باشه یا سنش زیاد باشه.

اینا معمولاً جواب انقلاب‌ها رو درست نمیدن.

[سرفه] و اینا هم هیچ موقع اینا رو از خودشون ترد نمی‌کردن.

انقلاب‌ها با همین پا برهنه ها انجام می‌شه، با همین کف جامعه انجام می‌شه.

اتفاقا اینان که دور بر این صداهای پیامبرانه اینا می‌گردن، نه بقیه.

[نفس عمیق] اون کسی که اشرافه رسما می‌بینه دعوت پیامبر داره زیر آو اونو می‌زنه.

اونکه نمیاد چی بکنه که.

اون نمیاد، حالا مگه اینکه خدیجه باشه، یعنی در این ابعاد باشه.

وگرنه همیشه صدای پیامبرانه خفه می‌شده با این حرکت اشراف.

همینی که تعبیر به ملأ انقدر تو قرآن می‌بینید ملأ مقابل این آقایون ایستادن، ملأ.

[نفس عمیق] و این کسایی که دور بر پیامبران می‌گردن و حرکت‌های اسلامی رو انجام می‌دن، یک اینجورین که قشر پایین جامعه هستن.

دو اینجورین که پیرمرد نیستن و جوانن [مکث] و حتی اگه پیرمرد باشن قرآن به عنوان جوان ازشون یاد می‌کنه.

و دین به عنوان، به عنوان جوون از اونا-- یعنی اونا رو جوان می‌خواند و ج...

[پچ، پچ] و هیچ موقع پیامبر نمیاد مثلا فرض بکنید که برای اینکه [نفس عمیق] یه اعتباری نس-- پیش اشراف پیدا کنه بیاد مثلا یاران اصلی خودشو مثلا اونها رو بذاره کنار.

[نفس عمیق] ببینید فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا.

این ملأ و اشراف کفار از قوم در حقیقت نوح.

می‌گفتن مَا نَرَاكَ إِلَّا بَشَرًا مِثْلَنَا اولا تو ای نوح شبیه مثل خودمون هستی.

یک.

وَمَا نَرَى الَّذِينَ مَعَكَ إِلَّا أَرَازِلَنَا دو.

بَادِيَ الرَّأْيِ سه.

یعنی این کسایی هم که تبع تو هستند اولا ارازل مان، ارازل نه اینکه اراذل و اوباشند ها.

ارازل مان [نفس عمیق] یعنی جزو طبقه اشراف نیستن.

هُم أَرَازِلَنَا ارازل مان اینا، ضمن اینکه بَادِيَ الرَّأْيِ هم هستند.

بَادِيَ الرَّأْيِ یعنی سریع به جمع‌بندی و نتیجه می‌رسه [نفس عمیق].

خیلی نمی‌شینه فکر بکنه.

این خصوصیت جوونه.

[نفس عمیق] نوح هم نمیگه اینجوری نیستن.

همینجوری هم هستن.

[نفس عمیق] جوان با پیر فرقش اینه [سرفه] که اون تا بخواد دعوت نبی رو گوش بکنه باید بشینه هزار جور حساب کتاب بکنه.

حالا به من چی میگن؟

حالا من چجوری سر در بیارم جلوی همکارام؟

حالا و اگه من-- جوون این ماساوت رو نداره اصلاً تو خودش.

بادية الرأي هست.

یعنی سریع به نتیجه می‌رسه و عمل می‌کنه.

و اتفاقا این صفت چیزی نیست.

ببینید مشورت سر جای خودش.

حالا ولی بعضی وقتا بحث مشورت نیست، بحث ترسه.

بحث ترس از به جمع‌بندی رسیدن و عمل کردن.

این حرکت‌های انقلابی احتیاج داره به این که طرف به جمع‌بندی برسه عمل کنه.

همین.

این که بخواد بیاد هزار جور مشورت بکنه و بعدا فکر بکنه و او انقدر تعلقات داره که بخواد هر کدومشو ببُره، اون جوونه رفته بهشت.

خب؟

می‌شینه فکر بکنه خب کی جرات می‌دن؟

تمام انقلاب، تمام انقلاب‌های دینی رو جوونا گردوندن تمامشو.

یعنی از زمان پیغمبر بگیرید همینجوری بوده تا انقلاب اسلامی خودمون هم همینجوری بوده.

تمام انقلابو جوونا می‌گردونن.

لذا اونا رو باید اتفاقا پاس داشت و بهشون رسید و ال-البته از نظر شیوخ هم بهره‌مند شد.

نه، بیکل‌گی نه، ولی این خود همین که تعلقی نداره سریع به جمع‌بندی می‌رسه عمل می‌کنه.

این خودشه حسن تو جوونه.

برای همین خود پیغمبر روایت ازشون هست که إن الله بعثني بشيرا ونذيرا خدا منو بشیر و نذير چیزی کرد، مبعوث کرد.

فخالفني الشبان وخالفني الشيوخ همه شیوخ با من مخالفت می‌کردن و اون کسایی که با من پیمان بستن شُبان بودن و جوونا بودن که این کارو کردن.

[صدای محیط] می‌بینید که [مکث] این کسایی که دور و بر انبیا همین power نشان، امام چقدر می‌گید این power نشان انقلاب کردن.

[مکث] این کسایی که هی درگیر هزار جور آبرو و چی رو فلان و پول و این چیزا بود، این که نمی‌تونه انقلاب کنه که.

همه این همینه که تو کف جامعه حرکت می‌کنن.

تو مقطع این هرم هستن، اینا انقلاب می‌کنن.

اینا هم دور و بری پیغمبر هستن.

دور و بری انبیا، انبیا اینان.

[مکث] لذا هیچ‌موقع پیغمبر نمیاد این کارو بکنه.

برای همین در صفحه بعدش ببینید [مکث] دعوتشو که شروع می‌کنه میگه و يا قوم لا اسئلكم عليه مالا من که مال نخواستم از شما.

إن اجري إلا على الله.

من اجرم به خدا.

و ما أنا بطارد الذين آمنوا من اصلا اون نیست-- نیستم که بخوام مؤمنو طرد کنم که حالا شما می‌گید که دور وریات الان یه سری ارازل‌اند، این طبقه پست جامعه هستن و اشراف نیستن فلان اینا.

تو اینا رو بذار کنار تا ما بیایم.

میگه و ما أنب طارد الذين آمنوا.

اصلاً اونی نیستم که بخوام اینا رو طرد کنم.

هیچ موقع هم هیچ کاری نمی‌کنم.

یعنی این میشه منطق وحی.

این میشه نوح.

هیچ موقع پیغمبر هیچ جا گزارش نشده پیغمبر بیاد، بیاد مثلاً به خاطر اینکه خودش رو برای اشراف مثلاً لوس کنه نعوذ بالله بیاد مثلاً مؤمنی رو از دور خودش جمع بکنه بگه حالا ما یه سری جلسات خصوصی با همدیگه داشته باشیم با طبقه اشراف و اینها.

این امیرالمؤمنینه اونم که عثمان بن حنفه، اون که امیرالمؤمنین که به نام اون عثمان بن حنفه می‌نویسه شنیدم که مجلس مهمونی گرفتی.

عائلهم فیه مجفى و غنیهم فیه مدعو.

یه مجلسی گرفتی که غنی‌ها رو دعوت کردی فقرا نبودن.

یعنی تو چه، چه مجلسی گرفتی؟

مجلس گرفتی عائلهم مجفى و غنیهم مدعو.

اونا دعوت داشتن ولی عائل دعوت نداشتن، فقرا دعوت نداشتن.

این چه حرکتیه تو کردی؟

این کلاً منش انبیاست.

لذا ما اصلاً یه همچین عبثاً تعلی رو اصلاً نمی‌خوره این فضا به فضایی که ما از انبیا داریم.

حالا یه روایتی هم از قرآن می‌ذاریم کنار.

میگه این عبثاً تعلی پیغمبر این کارو کرد.

خب می‌ذاریم، اون رو می‌ذاریم کنار.

در مقابل این محکمات قرآنی که داریم ما خب اون روایت رو می‌ذاریم کنار.

اینم اون فایل غضب‌های ویژه ها.

این فایل جدید هم باز می‌کنیم انشاالله تا آخر جلسه راجع بهش صحبت بکنیم تموم میشه.

بله همه دلیلتون این شد که به فضای پیامبرا نمی‌خوره.

اولا آیه همچین گواهی نداره.

آیه اولا- روایت کجاست؟

چی؟

سندهایش قطعیه؟

نه روایت تفسیریه که ذیل مثلا نه سندهای قطعی، کلاً روایت تفسیری خیلی سندهای قوی‌ای نداره.

یعنی اون چیزایی هم که آدم قبول می‌کنه خیلی با سند خیلی قوی نیست.

روایت تفسیری- منظورم اینه که الان اینجا اولاً اون بحث ضمیر غایبی که گفتین خوبی‌های دیگه هم هستش که پیامبر با ضمیر غایب خطاب کرده.

بله بعد هم اینکه کلا نگفت که مثلا فقرا رو تو مثلا چیز می‌کنی.

یه حالا یه کوری اومده پیغمبر چیز کرده بعد حالا اتهام سنگین‌تره.

این نیست.

نمیگه فقرا رو کلاً چیز می‌کنی.

نه.

چیکار کرده پیغمبر؟

داستانی که میگن اینه که پیغمبر اومده با اشراف قریش داره صحبت می‌کنه.

بعد این کوره اومده پیغمبر حالت چیزه، بهشت- دسته.

چون که اشراف قرائشم بهشون یه حالت بدی دست داده.

دیدی که کلاً اشراف نمی‌دونم دیدید این چیزایی که خیلی باکلاس محسوب می‌شن، اگر حتی تو تاکسی یکی از این فقرا کنارشون بشینه یه مقدار احساس معذب بودن می‌کنند.

یعنی شاید احتمال میدن که بخشی از اون بی‌کلاسی اون بنده خدا مسری باشه و این یهویی نکنه سرایت کنه تو این دو سه دقیقه کناری نشسته الان.

[مکث] اینا دیده که معذب بودن بعد پیغمبر هم دیده خب یه جلسه‌ایه دیگه، جلسه با مدیرانه الان.

جلسه با مدیرانه.

الان این تلقی‌ها رو خیلیا دارن.

شما ز-- قبل از انقلاب مگه این بحث نبوده که دستشویی کارکنان، دستشویی کارگران [مکث].

یعنی دستشویی کارگران با دستشویی کارکنان فرق داره؟

پس دانشجو.

حله؟

پس دانشجو.

[خنده] حالا اونا ح-- شاید مثلاً تو محیط خودشونه یعنی به عنوان چیز نیست.

شاید به این معنا باشه چون که مثلاً تو مدرسه هم بود دستشویی معلما، دستشویی چیز.

نه به این معنا نبوده اصلاً.

یعنی واقعاً اونجا به این معنا نبود.

خودتون هم یادتون هست که معلم‌هاتون اگه اونجا میاد دستشویی اینجوری نبود.

مثلاً جهادی‌ها با هم بودن اصلاً این حرف‌ها نبود.

[مکث] ولی می‌بینید که خیلی اوقات طرف اصلاً فکر می‌کنه من برم اصلاً دستشویی چه-- آها، چی؟

من؟

مثلاً فکر می‌کنه مثلاً فضولاتش متفاوته با [خنده] بقیه.

خب این، اینها که حالا مثلاً پیغمبر رعایت حال مشرکین و و اونا چون که معذب بودن پیغمبر هم یه جوری معذب شد، اونو ردش کرد که تو رو، تو رو که این حالت ابوس شد و ببینید ابوس و تولا.

ابوس شد و رو گردون از اون کوره که اومده به پیغمبر کار داشته رو گردون که— به خاطر چی؟

به خا-- داستان اینه که به خاطر این منافعی که جلسه با اون مدیران داشته، این فضا رو نه خود قرآن داره، نه این چیزی که ما با آموزه‌های وحیانی از توی انبیا دیگه داریم.

حالا بگردید تو قرآن همین جوری هست.

میگه "و ما عنبت قارد الذین آمنوا" یا میگه "واتبعک الأرزلون".

شما، آدمای پست شما رو takip می‌کنند و همین جوری هم هست.

نمیاد [مکث] تو آیات دیگه‌ای هست حالا نیاوردم، آیات دیگه‌ای هست که باز دوباره همین جریان نوح و اینا رو گزارش می‌کنه.

باز دوباره همونجا هم میگه که من، اینا دینشون گردن خودشونه.

اینا متدین‌ان، من متدین رو به اینقدر رد نمی‌کنم از خودم.

اینور رو نداریم.

یه چیزی بکنید تو این آ-- اصلا اون روایتو بذاریم کنار کلاً.

همین جا فضای همین جا.

بله.

یعنی شما شما یه قاری قرآن میاد میرسه به اینجا [همپوشانی گوینده یک] و ما یدریک یعنی این، این چیزه ظهورش نشون میده که خطاب پیغمبره و یه سهوی شده.

ببینید عبس و تولی سر عبس و تولی که کسی نمیگه پیغمبره از اون اولش که میخوره.

[همپوشانی گوینده1] خب؟

همون دیگه.

وقتی میرسید به اونجا، اون قاری قرآن که رسیده به ابتدای جدل سی تا حالا قبلش انقدر دیده این معنا رو که خدا پیغمبرشو مورد خطاب قرار میده، اصلاً پیغمبر مدنظر نیست.

این مگه کم دیده تا اونجا؟

یعنی انقدر شده که خدا پیغمبرو مورد خطاب قرار داده، مورد توبیخ قرار داده.

به شواهد قطعی اینجوری نیست که اون پیغمبر نیست.

داره پیغمبرو مورد خطاب قرار میده که اونا رو توبیخ کنه.

خب اینا میذاره جای همون.

بعد ضمن اینکه خوندنه، ببینید خوندن متون دینی، چه متون وحیانی مثل قرآن، چه متون تالی تل به وحی مثل نهج‌البلاغه، تو بستر دینی حرکت کردن، اصلاً اینو از شما میزداید.

بابا شما همین نهج‌البلاغه امیرالمؤمنین رو نگاه بکنید سر اون بحث اینکه کی چجوری زندگی بکنه.

این آقا نهج‌البلاغه بل فعل هست.

همه که-- ببینید راجع به این چیزا گاهی اوقات ما دور افتادیم ازش.

یعنی اصلاً این معارفو حتی ما جرات هم نمی‌کنیم دیگه بگیم‌ها.

اصلاً ما خود، خود ما هم جرات نمی‌کنیم بگیم.

تو حوزه‌ها هم جرات نمی‌کنن بگن.

وقتی که حضرت چیز می‌کنند، حضرت امیر، انبیا رو توصیف می‌کنند، یه گزاره‌ای تشکیل میدن.

پیدا کنم تا بهتون بگم.

بله.

می‌فرمایند که، میگن که رسول الله برای شما اسوه.

کجای نهج‌البلاغه؟

خطبه صد و شصت نهج‌البلاغه هست.

میگن رسول الله برای شما اسوه که چجوری بوده؟

که ازش این امور زائد دنیوی دور بوده.

اینه که میگن، میگن که من همشو نمی‌خوام بخونم چون همش خیلی زیاده.

میگن که بذار از یکی از انبیا برات مثال بزنم.

"وإن شئت ثنيت вамوسى کلِم الله".

موسی چجوری بود؟

موسی اونجوری بود که لأنه كان يأكل بغلة الأرض ولقد كانت خضرة البغل ترى من شفيف صفاغ بطنه.

انقدر سبزی میخورده که این شکمش سبز شده بود دیگه.

یعنی حالا شاید تعبیر مجازیه ولی به اینی که اینجوری زندگی میکنه، زندگیش اینجوری بود ل-لهزاله و تشذب لحمه گوشت تنش آب شده بود.

وإن شئت سلست بداود اگه میخوای داوودو بهت بگم.

داودی که صاحب المزامیر و قاری اهل الجنة.

تو بهشت هرکی بخواد به equal اون قاری اهل جنت که اول برنامه ها قرآن میخوند داوود.

خب؟

صاحب المزامیر، صاحب نی و اهل موسیقی و اینا ترب و این چیزا.

اون چجوری بود این پیغمبر خدا؟

فلقد كان يعمل صفائح الخوص بيده ويقول لجلسائه أيكم يكفيني بيعها ويأكل قرص الشعير من ثمنها.

اون خودش زنبیل می بافت.

یعنی این، این سطح زندگی میکرد.

زنبیل می بافت و میداد میگفتش که اینو برای من بفروشید.

یه درهمی گیر بیاید، یه تیکه نون بخوریم من بخورم.

وإن شئت قلت فيه عيسى بن مريم.

بخوای از عیسی برات بگم.

فلقد كان يتوسط الحجر ويلبس الخشن.

عیسی سنگ زیر سرش میذاشت.

خشن می پوشید.

ويأكل الجشب.

خوراک بد میخورد.

و كان إدامه الجوع وسراجه بالليل القمر.

خورشتش گرسنگی بود.

دیدم عیسی.

چنین بود چنان بود که حالا خودتون خطبه رو مراجعه کنید.

فتأسب نبيك الأتي بالأثر.

تأسی کن حالا به نبی الأتی بالأثر.

حالا نبی چجوری بود؟

شروع میکنن نبی رو میگن که نبی اینجوری بود و عرضت عليه الدنيا فأبى أن يقبلها.

دنیا عرضه شد گفت نمیخوام.

[نفس عمیق] او کسی بود که قضمت الدنيا قضمن ولم يعرها طرفا.

دنیا رو فقط با گوشه چشمش نگاه کرد.

اعظم اهل الدنيا كشحا لاغرترین مردم دنیا بود.

و لم يع-- وأخمسه من الدنيا بطنا.

گرسنه ترین آدم دنیا بود.

عرضت عليه بله.

اون موقع و علم ان الله سبحانه أبغض شيئا فابغضه و حقر شيئا فحقره.

دید که خدا یه چیزی رو دوست نداره گفت منم دوست ندارم.

این دنیایی که لعب و لهو اینو من دوست ندارم.

اونو دوست ندارم.

تسخیر کرد خدای چی؟

اونم تسخیر کرد.

حالا میگه و لو لم يكن فينا الا حبنا ما أبغض الله و رسوله و تعظيمنا ما صغر الله و رسوله لكفى به شقا لله.

اگر هر این باشه که ما یه چیز بزرگ بدونیم که پیغمبر، خدا و پیغمبر رو دارن کوچک می‌دونن.

اونا دنیا رو کوچک می‌دونن ما بزرگ بدونیم.

اونا یه چیز بزرگ می‌دونن ما کوچک بدونیم.

این میگه همین شقا قل الله این بسه دیگه.

این فاصله شقا افتاد بین ما و خدا.

شروع می‌کنن بازو راجع به رسول میگن که او اینجوری بود که [سخнерانی به عربی] خودش کارای خودشو می‌کرد و مثل بندگان می‌نشست [سخنرانی به عربی].

شتر بدون چیز سوار-- خر بدون پالان سوار میشد.

می‌خواست بگه خیلی سطح پایین زندگی کرد.

حالا اینایی رو که میگن، میگن، میگن، میگن، میگن که حالا خودتون اینو میگن هاشو بخونید خیلی زیاده که اصلاً، اصلاً همچین آدم داغ می‌کنه.

همینجوری که میگن، میگن تا میرسه به اینجاش که میگن که [سخنرانی به عربی].

لازم است که ناظری با عقلش فکر بکنه به این چیزا [سخنرانی به عربی].

خدا اینجوری کرده با پیغمبراش و با پیغمبرش اکرام کرده یا اهانت کرده؟

من این قبل اینکه بگم، بگم این دو تا گزاره منفصله حقیقی است.

اینی که عملاً تشکیل میشه اینجا.

این است که با اینکه سلسله جلیله انبیا رو همینجوری میگن، میگه همشون همینجوری و تو روایات حتی سلیمان با اینکه اون همه دست داشته خود توی زندگی کاملاً زاهدانه داشته زندگی می‌کرده.

میگن که دو تا گزاره یا اهانت کرده یا نه، خدا.

اگه بگی اهانت کرده به پیامبرانش، خب خیلی تهمت بدی زدی به مجموعه پیامبران.

یا اهانت نکرده.

یا اهانت کرده یا نه.

اگر این نهش باشه که اهانت نکرده، اینم دو حالت داره.

یا به بقیه پس اهانت کرده یا نه.

یا به بقیه اهانت نکرده.

میگه یا خوبه یا نه.

ببینید به این صورت.

یا کماله یا نیست.

اگر کماله که چجوری به پیغمبرش نداده این کمال رو؟

یا کمال نیست.

اگه کمال نیست یا نقصه یا نه.

[سرفه] اگر [مکث] در حقیقت نقص هم نباشه، چجوری همه انبیا دارن خودشونو جدا میکنن از این فضا؟

پس نقصه.

اصلاً دنیا داشتن نقصه.

اصلاً دنیا یعنی کسی تو زندگی مرفه زندگی بکنه نقصه.

چرا دیگه حوزه های ما ستون نمیده؟

البته آدم خدوم میده.

ولی امام نمیده.

شیخ انصاری نمیده.

مقدس اردبیلی نمیده.

چرا اینا رو نمیده؟

که نفس بزنه یه امتی رو تکون بدن اینا.

چرا؟

به خاطر اینکه زندگی خوب، شرایط خوب، ماشین خوب، چیزای خوب.

البته نشستیم داریم کتاب اونم میخونیم.

چرا اون-- ببین این، این فرمایش امیرالمؤمنین [مکث] είναι.

یعنی دیگه جرات نمیکردن خودش این حرفا رو بزنه.

[مکث] «أَكرَمَ اللهُ محمداً بذلِكَم أهانَه».

خدا اکرام کرده یا هانَت کرده؟

«فَإِن قالَ أهانَه» اگه بگی هانَت کرده «فَقَد كَذَبَ وَ اللهِ العَظيمِ بِالإِفكِ العَظيمِ».

والله العظيم یه دروغ بسته به اینا.

«وَ إِن قالَ أكرَمَه» اگه بگی اکرام کرده خدا پیغمبرش رو «فَلْيَعْلَمْ أَنَّ اللهَ قَدْ أهانَ غَيرَهُ حَيثُ بَسَطَتْ الدُّنيا لَه».

پس به بقیه داره هانَت میکنه که دنیا رو براشون بسط داده.

که دنیا رو براشون بسط داده داره بهشون هانَت میکنه.

بعد باز دوباره راجع به ن-نبی میگن و بعد میزنن به خودشون.

آخر درس راجع به خودشونم میگن که «وَ اللهِ لَقَد رَغَعْتُ مِدْرَعَتي» [مکث] «هذه حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِن رَاغَعَها».

انقدر این جامه و اینای کفش و حالا این درع رو [مکث] یعنی جامه‌های روئی، اینو به قدری پینه زدم از پینه دودش خجالت دیگه میکشم.

«وَلَقَد قالَ لي قائلٌ ألا تُنْبِذُها عَنْكِ» یه قائلی به من میگه که اینو دور نمیندازی؟

«فقلت أُعْذُبْ عَنِّي» برو گمشو.

«فَعِنْدَ الصَّباحِ يُحْمَدُ القَوْمُ الثُّراءُ».

تو صبح روز قیامت اون موقع مشخص میشه که کسایی که شب روی کردن اونا حمد میشن.

اینه، این منطق امیرالمؤمنین [مکث]ه.

این منطق دینه.

اصلاً خود قلیل المعونه بودن، کم خرج بودن و پرکار بودن این خودش یه حسنِ، یه حسن دینیه.

اینا جا انداخته بودن.

تو اول انقلاب جا افتاده بودیم به خدا.

خب ما یادمونه بالاخره تو اوایل انقلاب، تو جنگ جا افتاده بود که یک حسن محسوب میشه که، که برای ما جا انداخته بودن که ما کیفمونو بگیریم دستمون همینجوری بکشیم ببرم بکشیم ببریم چهار سال این کیف رو نگه داریم.

کیفه که دو، دو هزار خریده بودیم این کیف رو.

بعد بریزیم پاره شد دسته‌ش پاره شد دسته‌ش رو بذاریم پاره شد بریزیم تو نایلون ببریم.

یعنی جا انداخته بودن برای ما که این یه حسن دینیه.

حالا طرف داره قیافه اینو می‌گیره که موبایلش مثلاً مارک موبایل من چیه؟

موبایل تو چیه؟

مال من جدیدتره، مال تو قدیمی‌تره.

من اینجوری کردم تو اونجوری.

من این، انقدر پول دارم تو اونقدر پول داری.

یعنی اصلاً قلیل المعونه بودن یعنی خودش کسی در، در زندگی شخصی خود کاملاً زاهدانه زندگی بکنه.

خیلی هرچی می‌بینه بخوره.

نه هرچی می‌خواد بخوره.

اصلاً این یه حسن باید تلقی بشه بود که کسی الان گارد نگیره که عید شد من میخوام برم لباس عید بخرم.

که چی میخوای بری لباس عید بخری؟

بعد از این همه کلاس قرآن میخوای باز هم بری لباس عید بخری؟

خجالت نمیکشی؟

که مارک هاکوپیان کتشو میخواد به بقیه نشون بده.

اینجوری.

این کجا اینا کجا؟

[سرفه] برای همینه که ما، ما حضری هم دیگه وقتی یه حرف میزنیم حرفمون حرف نیست دیگه.

چونکه وظیفه ما انذاره، وظیفه ما ترسوندنه، وظیفه ما درس خوندن نبوده که.

درس خوندنا مقدمه بوده که به ما گفتن که آقا ببین [قرائت عربی]، [قرائت عربی]، اون درس خوندن که مقدمه ترسوندن بوده که آقا حسابی هست، کتابی هست، قیامت هست، خدایی هست، این چیزا هست.

خب خودمون نمی‌ترسیم، بقیه هم نمی‌ترسن.

یا خودمون می‌ترسیم، بقیه هم که نمی‌ترسن.

خب این کجا، این کجا؟

اون حرفا کجا، این نهج البلاغه کجا، این کارهایی که ما می‌کنیم کجا؟

اصلاً چه ربطی به هم داره؟

قرآن-- اصلاً کسی که تو بستر حرفای قرآن حرکت می‌کنه، دنیا نه مالا، مال یه موقع عرض کردم مال مثل خون نونه.

مثل خون تو بدن نونه.

مال یه چیزی هست که اصلاً مال کل امت هم هست.

برای همینه کسی نمی‌تونه چیزی بکنه.

مثل اینه یه رگی پاره بشه بگه من خونمو میخوام ول بدم.

خب بیخود میخوای ول بدی.

خون مگه مال توئه؟

مال کل بدنه.

مال کل بدنه خون.

این منطق قرآنیه اگه بخوایم درش صحبت بکنیم هممون رو чего می‌سوزونیم، صفات رو می‌پره و صفات می‌پره.

این چیزایی که خ-- پول مال تو نیست اصلاً.

پول مال کل اجتماع هست.

پولای یکی و اصلاً پولای شخصیه.

طرف می‌تونه میگه که دلم میخواد میریزم دور، مال خودمه.

مثل یه رگی بگه من دلم میخواد میخوام خون رو هدر بدم.

خون مال تو نیست که خون مال کل بدنه.

حالا اینجا به امانت فعلا افتاده دست تو از اینور باید رد شه بره، باید رد شه بره.

این که یه نفر میگه مال خودمه فکر میکنن فعال مایه‌شن تو مالشون.

در صورتی اصلا قرآن اینو نشون نمیده ها.

حتی برعکسشو نشون میده که مال، مال همه است.

[سرفه] به امانت میرسه دست یه عده و به همین جوری برسه تا کل این پیکره بهش خون برسه.

جریان خون رسانی باید باشه تو کلش.

اینا ما اگر با این منطق وحیانی چیز حرکت بکنیم نه تنها مال نه، نه تنها زندگی مرفه کردن حسن نیست، حتی سوسا هم نیست اصلا، حتی پایینه اصلا.

خب داره امیرالمؤمنین میگه، میگه اگر اینجوری بود که معمولی بود.

خب ا-ارزش نبود مثل کی قد بلنده، کی قد کوتاهه، اینا ارزش نیست.

اینکه بعضی از علما قدشون بلنده بعضیا کوتاهه، بعضیا سفیدن بعضیا سیاه، اینا ارزش نیست.

ولی اگه ارزش نبود چجوری یک یک هم بیان همینجوری بودن همشون همینن.

خب معلومه پس ارزشه.

اگه ارزشه پس برای بقیه ضده ارزشه پس.

این کجا ما کجا؟

این حرفا کجا؟

بله.

اینکه یه نفر یه عمر خودشو همینجوری واسه زندگیش رو خیلی سخت کرده و مال، مال اون نیست.

مال اون نیست.

توصیه عملییش ببینید ماها اگر واقعا دنبال این باشیم که درست زندگی بکنیم، اصلا شما خودت متوجه میشی.

یعنی ما متوجه میشیم که خیلی وقت‌ها حساب بانکی و مدرک تحصیلی و فلان این چیزا، اینجوری زندگی کردن و قاطی بازی‌های دنیا شدن خود آدم متوجه میشه، متوجه میشه اینش زیاده.

اون موقع خود طرف متوجه میشه که من چقدر غذا بخورم، چقدر لباس بپوشم.

بله، اون کارو نمیکنه که مثلاً فرض کنید که بره لباس‌های پاره پوره بپوشه یا مثلاً چی؟

به عرف خودشونم بستگی داره.

تمام اینها هست.

ولی اینجوری هم نمیکنه که فکر بکنه من باید بهترین ماشین‌ها رو سوار شم، بهترین خونه رو هم باید داشته باشم، من باید بهترین چیزا رو داشته باشم، بهترین موبایل رو داشته باشم.

خب اینم شما ببینید قرآن رو بخونید با قرآن معنوس بشید.

قرآن چکش کاری می‌کنه طرف رو.

قرآن طرف مقابل خودشو چکش کاری می‌کنه.

یعنی نمی‌ذاره او به انحراف بره.

فقط فقط این باید ارزش تلقی بشه که من دارم، من دارم قلیل المعونه‌ام و پرکار.

خرجی ندارم.

خرج هم انقدر برنج تو روز، انقدر چیزه، کفش تا لِه شد این کفش رو می‌پوشیم، می‌پوشیم.

نمی‌دونم چی.

اونو دست، دستمون می‌گیریم.

اینو زود نمی‌ذاریم کنار.

نمی‌ریم لباس، لباس عید اصلاً، اصلاً خنده‌داره یه مقداری.

یعنی لباس کسی مثلاً بیاد تو بستر قرآن.

نمی‌رم لباس بخرم برای عید.

برای چی؟

برای اینکه من مثلاً بگم من لباسم اینه الان.

خب مگه حالا لباس آدم خراب شده اون بیاد لباس بخره؟

الان من برای عید برم لباس بخرم، اونجا هم شیک می‌گردم، اونجا هم چیکار می‌کنم اونجا هم.

ببینید قاطی یک عالم بازی دنیا شدیم.

اسمش رو هم گذاشتیم عرف.

اسمشو گذاشتیم قواعد مدیریت اسمشو گذاشتیم.

مگه نمی‌شه با کت غیرها کوپین مدیریت کرد؟

نمی‌شه؟

نمی‌شه یه کار دیگه کرد؟

نمی‌شه یه جوری دیگه زندگی کرد؟

بالاخره دوریم.

اصلاً اینو آدم می‌خونه بدنش می‌لرزه.

پس بقیه خیلی راحت به بقیه داره خدا عهد می‌کنه.

خدا به بقیه داره عهد می‌کنه پس.

بله.

عرض به خدمتتون که [مکث] سوره مبارکه اعراف رو بیارین.

در سوره مبارکه اعراف.

آیه صد، صفحه صد و شصت و هفت.

اینجا اون فایلی رو که می‌خوایم باز بکنیم همینه که دیگه حدیثمون هم خوندیم دیگه، دیگه.

فایل اینه که گفته شده است که یه مقداری انبیا شک داشتن نسبت به دعوت‌های خدا و شک در اعتقاداتشون داشتن.

این شکی که در اعتقاداتشون داشتن چندین آیه مثال داره.

یکی این آیه صد و چهل و سه سوره مبارکه اعراف.

بله.

می‌گی به طور کل مثلاً خود پیامبر در طول رسالت مثلاً طوری مثلاً خدا فتا کرده تو قرآن مثلاً اینکه پیامبر تکامل پیدا کنه به طوری که مردم هم بفهمند.

یعنی یه فرض یه ریزه کاری که خدا گستر کنه پیغمبر و پیغمبر در اثر اون گستردگی نقصی داشته به یک پدامه‌ای پیدا کنه و مردم هم اون ریزه کاری رو بفهمند.

پیغمبر این عرضه.

ببینید یه ریزه کاری‌هایی بوده که رو می‌شده مردم می‌فهمیدند و خدا اون موقع به گزارش وحی معلوم، اصلاً خود پدیده وحی همینجوری بوده.

یعنی ارتباط با خدا اینجوری بوده.

بعضی وقت‌ها وحی یه جوری بوده که دقیقاً وحی بلاواسطه بوده که حالت غشیه ایجاد می‌شده.

تعبیر روایت.

می‌فرمایند که خب پیغمبر در این وضعیت، وضعیتی متف- متفاوت از اون وضعیت دیگه‌ای که از طریق فرشته وحی رو دریافت می‌کنه.

چونکه، ولی اینه که در رفتار عملیشون، چیزی بکنن در رفتار عملیش یه چیزی باشه که مردم بفهمند.

نه، اینجوری نبوده که مردم مثلاً یه آدمی بوده که نعوذ بالله آدم عصبانی بوده یواش یواش اخلاقش خوب شده.

نه، اینجوری نبوده.

نه، چیزی قرن هم چیزی اینا نگفته.

همیشه پیغمبر با خلق حسن و خلق حمیده معروف بوده.

ولی بله ما که می‌شینیم کنار قرآن سوره نجم هم می‌ذاریم جلومون، اون که پیغمبر گاهی اوقات حالت غشیه تو وحی ایجاد می‌شده یعنی وحی بلاواسطه بوده.

اینو وقتی می‌بینیم، می‌بینیم که خب اینجا پیغمبر فرق داره.

تحلیل می‌کنیم می‌بینیم پیغمبر اینجا فرق داره با اینکه وحی از جبرئیل می‌گیره.

یعنی حالت، حالت کامل‌تریه.

اینجوریش آره، ولی جور دیگریش که، که پیغمبر مثلاً اخلاقش درست شده.

یواش یواش در بستر زمان.

بعدش می‌شه- اونجا یه در حقیقت در سوره مبارکه نجم که همون فکان قاب قعسای نا ادنی که پیغمبر تا یه جایی در حقیقت عند صدره المنتهی علمه شهید الغاض مرت فستو عند صدره المنتهی.

چه تا اینکه فأوحى إلى عبده ما أوحى.

وحی کرد اونی که وحی کرد اینجوری.

فأوحى إلى عبده ما أوحى.

خب؟

وحی کرد اونی که وحی کرد.

که تا اونجا رفت بالا و رفت بالا فکان قاب قعسای نا ادنی و لقد رآه نزلة أخرى.

یه بار دیگه هم همین جوری اتفاق افتاده بود.

اینا حالت‌های رؤیت‌های بی واسطه‌ای بوده که و شهودهای بی واسطه‌ای بوده که برای پیغمبر اتفاق می‌افتاد و پیغمبر رو در حالت غش می‌برد.

به تعبیر روایت این توی روایت صدوق هست، توی توحیدش.

مفصل روایت رؤیت رو اونجا میاره.

توحید صدوق و [مکث] انگار فرض می‌کنیم که لامپ پیغمبر رو می‌زنن به سد دز.

اینجوری.

یه چی می‌کرده سرخ می‌شده، چی می‌شده بعد فلان، در حالت غش می‌افتاده.

حالا می‌افته دست [مکث] یه سری آدم نفهم تبدیل می‌شه به این صرع و نمی‌دونم این حرفا.

میگن پیغمبر سر می‌گرفته و بعدش گفتم که تو این همین تکست پزشکی کاپلان تا چند تا ورژن قبلیش همین اورا رو که بیماری روانی محسوب می‌شه و دیدن یه سری صحنه‌ها محسوب می‌شه.

اینو یکی از مثال‌هاشو پیغمبر زده بوده.

می‌گفت پیغمبر اورا می‌دیده و همین حالت چیز داشته، حالت صرعی داشته که تو این حالت مثلا اورا می‌دیده.

حالا تا اون بیاد این حرفا رو بفهمه که اصلا [مکث] چی داری میگی؟

بحث قرآن وقتی گزارش می‌ده میره بالا.

اونجا بحث [مکث] بیهوشی نیست.

این آیه هم داره.

این بحث مدحوشیه.

مدحوش می‌شه اونجا.

مدحوش می‌شه درسته عقل کار نمی‌کنه.

بعد میگن عقل کار نمی‌کنه.

عقل درسته یه جایی کار نمی‌کنه.

منتها دو جاست که عقل کار نمی‌کنه.

حال پا-- کار پاکان رو قیاس از خود مگی.

دو جا عقل کار نمی‌کنه.

یه موقع هست مثل همین میگن این خسوف کرد ماه، ماه خسوف کرد.

ماهی که خسوف کرد یعنی چی؟

یعنی که تاریکی رو ماه رو گرفت.

خب این یه وقتی‌ه نور ماه دیده نمی‌شه.

یه وقتی هم هست که خورشید میاد نور ماه دیده نمی‌شه.

یعنی یه موقع مستیه که عقل کار نمی‌کنه، صرعه عقل کار نمی‌کنه.

یه موقع هست مدحوشی عقل کار نمی‌کنه.

اونجا جای عشقه دیگه.

اینجا جای عقل میگن طرف کارش عاقلانه نیست.

خب نیست.

[مکث] کی می‌تونه بگه کار ابی عبدالله الحسین عاقلانه بوده؟

همه عقلای آن زمان بهش گفتن آقا این کارو نکن دیگه.

[مکث] این کار، یه کار عاشقانه بوده.

منتها نه عشقِ لیلی مجنونی و از این چیزا.

این کجا، اون کجا [مکث].

نمی‌دونم این شعرا کجا، گودی قتلگاه کجا، اون حرفا کجا.

اصلاً اون تازه، تازه اونجا میگه الهی رضا به رضای که اونجا تازه میگه راضیتم مرضیه.

بیا بالا حالا.

تازه اونجا بیا بالا، اونجا یه [مکث]، یه مدهوشیهایی هست که عقل توش کار نمی‌کنه البته [مکث].

اینا هم ربطی به این عشقا نداره.

تا میگن عشق میگن همین لیلی و مجنون و همین حرفا و همین مزخرفات و اینا میخوان اینو نسبت بدن به کار سیدالشهدا.

خب این که اون نیست [مکث].

بله.

ثَمَّ جَاءَ مُوسَى الْ مِيقَاتِ وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ [مکث].

قَالَ لَنْ تَرَانِي وَلَكِنِ انْظُرْ إِلَى الْ جَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي [مکث].

وقتی که موسی در حقیقت رفت میقات ما وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ و خدا هم باهاش صحبت کرد.

قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ [مکث].

دیگه در حقیقت برگشت گفتش که خدایا خودت رو به من نشون بده [مکث].

اینو یه عده گفتن که این شکه در اعتقاد حضرت موسی است که تقاضای رؤیت خدا رو کرده و آن-- حال آنکه [سرفه] خدا که دیده نمیشه.

بعد گفتن که خب چی؟

یه عده گفتن که نه، این تقاضا رو کرده که اون قوم خدا رو ببینه.

چرا؟

چون که تو آیه پنجاه و پنج سوره بقره و آیات دیگه داره که لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً [مکث].

ما ایمان نمی‌آوریم مگر اینکه خدا را جهرةً ببینیم.

همینجوری لخت، اینجوری ببینیم.

جهرةً خدا رو ببینیم ما ایمان می‌آریم.

حتی یه سری روایات تفسیر هم اومده تقریباً همین معنا رو گفته که بعید هست شأن امام همچین حرفی بزنه.

معلوم نیست، این روایات درست نیست.

اصلاً به ظاهر آیه نمی‌خوره.

اینی که بیاد و تقاضای دیدن رو بکنه برای قوم.

اگه اینجوری بود باید گفت قال رب أرهم ينظروا إليك.

نه أرني، أنظر إليك.

اون موقع اگه داره میگه أرني تقاضای دیدن از خودش میکنه.

نه این که دیدن به چشم ب-ب-ببینه، اصلا کاری با اون قوم نداره که ببینه بعدا بره تعریف بکنه.

اونا نگفتن که لن نؤمن لك حتى تر الله جهرت تا اینکه تو ببینی.

خب ببینه بعد بره تعریف بکنه بگه من دیدم.

گفتن ما ببینیم.

اون وقت حضرت موسی واقعا داره ه-- رتبه‌ش اندازه این در حد کفار بنی‌اسرائیله که بیاد بگه من خودتو به من خودتو نشون بده.

دیگه اینا یه طفل دبستانیه میدونه خدا دیدنی نیست.

لا یدرک الأبصار و هو یدرک الأبصار.

لا تدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار.

أبصار او رو نمیبینن.

اینجا بحث رؤیت اینجا اصلا بحث این نیست که تو مثلا بیا خودتو به من نشون بده و همینجوری با چشم سر ببینم.

جوابش هم بوده که قال لن ترانی.

تو نمیبینی منو، هیچ موقع هم نمیبینی.

قال لن ترانی.

نه اینکه لم أري نفسي، من نشون نمیدم خودمو.

خدایی که نور السماوات والارض است خب چیه نشون بده؟

خب همش، همش معلومه.

منتها تو چشم دیدنشو نداری منو ببینی.

قال لن ترانی نه لم أری، من نشون نمیدم یا لم أري نفسي، من خودمو به تو نشون نمیدم.

خدایی که نور السماوات والارض اون که بقیه چشمشون رو قوی بکنن ببینن.

بقیه چشمشون رو قوی بکنن میبینن.

هر چقدر کسی چشمش قوی‌تر و بصیرتش قوی‌تر، او خدا رو می‌بیند به مشاهدة، با مشاهده قلب.

او خدا رو می‌یابد و می‌بیند.

این تقاضای موسی کلیم که میگه که خدا بهش میگه تو نمیتونی منو ببینی.

هرگز نمیبینی ولی تو نمیبینی نه اینکه من مخفی‌ام.

این مثل چی میمونه؟

اینی که بحث حجب میکنن و بحث حجاب ظلمانی و نورانی و فلان اینا میکنن که البته ما کجا و این حرفا کجا باز دوباره.

[سرفه] ما هنوز قطعی صورت نگرفته است که انقطاعی باشد که کمال انقطاعی باشد که تا خرق حجاب نورانی بخواهد بکند.

[مکث] اینی که آدم می‌بینه مگه نمیگن آقا شما خیلی ریزبینی و تیزبینی و اینا مگه نمیگن با چشم مسلحه؟

اینا با چشم مسلح انجام می‌شه.

خب بله اگه کسی چشمش مسلح بشه همین کارها رو می‌کنه دیگه.

مگه نگفتن سلاح البکاء؟

این سلاح البکاءش می‌شه چشم مسلح.

چشم مسلح اون موقع اونم بلده ببینه به حقائق ایمان اونم می‌بینه.

منتها چشم مسلح.

اینی که فرضاً از یه کسایی نقل می‌کنند اینا دو ساعت بعد از اذان بلند می‌شدند قرآن، دعا، گریه بعد یواش یواش همین آقای مطهری می‌گن که بلند می‌شده از دو ساعت بعد اذان دیگه یواش یواش جیغ می‌زده، جیغ می‌زده، جیغ می‌کشیده شب.

[مکث] یه کسی که خب اینجوریه خب می‌شه چشم مسلح چون که سلاح البکاءه که چشمش مسلح این، اون حقایق، اون بصیرتی رو پیدا می‌کنه که بتونه دقیقاً خورد خورد ببینه، ببینه هی مراتب بالاتر ببینه.

تا کسی توی این حرف‌ها باشه چی؟

توی این حرف‌هایی که تا گرفته دو تا مدرک تحصیلی و اینی که کی از ما خوشش اومده کی از ما خوشش نیومده، کی از صحبتامون خوشش اومد نیومده، کی اصلاً هنوز قطعی نیست که اصلاً حالا انقطاع باشه.

فضلاً عن انقطاع، فضلاً از کمال الانقطاع که بعد به اینکه الهی هب لی کمال الانقطاع الیک اعن الابصار قلوبنا بویای نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الى معدن العظمة وتصير ارواحنا معلقة با عز قدسیک.

این حرفا کجا این مسیر ما کجا؟

خودمو عرض می‌کنم این مسیر ما کجا این حرفا کجا؟

قطع، قطعی نکردیم، اراده نکردیم قطع کنیم حتی.

قطع بکنیم که حالا انقطاع و کمال انقطاعش دیگه باشه پیشکش.

این حجب نوری که میگن حجب نوری یعنی همین حجاب نوری مثل این می‌مونه که شمایی که اول دبستان بودی تازه داشتی جمع یاد می‌گرفتی، ریاضیاتی که دانشگاه‌ها اگه جلوت می‌ذاشتن نمی‌فهمیدی.

[مکث] این یعنی ریاضیات، ریاضی‌ایه که دانشگاه چیزه؟

یه حرف تاریکیه که معلوم نیست.

نه، این حجاب نوری داره.

یعنی شما بصیرتت به اندازه‌ جدول ضرب؟

اصلا ریاضی نمی‌بینه، می‌بینه اینا رو نمی‌فهمه.

اصلا اینا هضم نمی‌شه.

تا اینکه در حقیقت طرف انقدر تمرین بکنه و جدول ضرب و جمع و منها و کار بکنه فلان اینا بیاد بالا، بیاد بالا، بیاد بالا می‌بینه که آهان همین ریاضی یک دانشگاه که تا حالا نمی‌فهمید حالا می‌فهمه.

این می‌شه همین خرق حجاب نورانی.

چون که ریاضی دا- یک دانشگاه علم و العلم نور.

همین این نور باعث یعنی یه مرتبه‌ای از نورانیت باعث حجاب می‌شه خودش.

یعنی مرتبه‌ای از نورانیت هست که این خودش حجابه.

حجاب مراتب بالاترش می‌شه.

همون جوری که ما ریاضی یک دانشگاه رو اول دبستان نمی‌فهمیدیم و بعد همین جوری که تمرین کردیم، تمرین کردیم، این ب- قوت بصیرت تا به اندازه‌ای رسید که ریاضی یک دانشگاه رو فهمیدیم و همینجور بالاتر [مکث].

اینم ماله این است که یک بصیرتی در نهایت پیدا بکنه بیاد بالا، بیاد بالا تا اونجایی که این خرق حجاب نوری بشه.

اون پشت سر این حجاب نوری مشخص بشه.

و ای- اینم یکی دو تا حجاب نیست که هر مرحله‌ای نورانیت اون مرحله حجاب برای مرحله بالاتر خودشه.

اینا رو تو این فضاست نه اینکه می‌خواسته ببینه، می‌خواسته خدا رو ببینه.

بعد مفسر یاران قد می‌نویسد که و دعا موسی لقومه و سؤال موسی لقومه.

سؤال موسی برای قومش بوده.

اگه برای قومش بوده که می‌گفته ارهم یانظر الیک به اونا نشون بده اونا ببینن.

نه اینکه ارنی انظر الیک خودتو به من نشون بده تا من ببینم [مکث].

دعوتی که اگه اینجا تازه میف- می‌رید، می‌رفت تعریف می‌کرد اونا قبول می‌کردن؟

اونا نگفتن که ما-- تو ببینی که، گفتن ما ببینیم.

نگفتن تو ببین، تو بیا ما بیا تعریف، تعریف کن.

این یکی از، این نبوده که باید ما می‌دیدیم.

لذا اینجا داره که، اون ساعته درسته؟

ساعت هجده، هفت و نیمه.

ارنی انظر الیک قال لن ترانی تو نمی‌بینی منو ولکن انظر الی الجبل فان استقر مكانه فسوف ترانی.

چونکه معلومه یک رؤیتی رو تقاضا می‌کرده که این رؤیت خیلی سطحش بالا بوده و اینا بالاخره رؤیت حق برای همه حاصل است.

برای موسی کلیم هم بالاخره یه مرتبه، مرتبه بالاش حاصل است.

معلومه که وقتی که صدای خدا رو شنیده و تکلم کرده این مزه ای داده گفته می‌خوام حالا ببینم [مکث].

تقاضای فرم خاصی از رؤیت رو کرده که دیگه در حدش نبوده.

در حد اینقدر رویت دیگه نبوده.

گفتن تو نه نمیبینی.

میخوای امتحان، امتحان میزنم به این کوه نه، نه به خود موسی.

بزنم به خود موسی اون تجلی به خود موسی، خود موسی میپکید.

خب اگه موسی میپکید چه فایده داشت این امتحان؟

اون تجلی رو میزنه به کوه ببینین ن-نمی‌مونه.

نمی‌مونه.

اون موقع پرش گرفته به حضرت موسی.

موسی هم افتاده به حالت مدحوش افتاده و بعدش هم تورات میگیره.

خدا هم بهش میگه که "یا موسی انی استفک فتوکل علی الناس برسالات یا بکلامی فخذ ما آتیتک وکن من الشاکرین".

همین تورات و الواح و اینا بعد از همین جریان که برای موسی اتفاق میفته و این حالت مدحوشی اتفاق میفته و بعد "قال سبحانک الم افاق قال سبحانک تبت الیک و انا اول المؤمنین" من اولین از مؤمنانم.

بعد تفسیر کردن من اولین مؤمنم که فهمیدم تو رو نمیشه دید.

تو دیدنی نیستی.

این نیست انا اول المومنین.

من ایمان آوردم.

من اولین مؤمنیم که ایمان آوردم به تمام این تجلیاتی که هست.

حالا به هر چه که ایمان آورده.

حالا یه موقعی بد نیست رو همین بحثا وایسیم.

ولی خب حالا الان که جاش نیست.

ببخشید در حد اون نبوده یعنی؟

تنها اونجا دیگه امیرالمؤمنین می‌خواد که بگه ما کنت اعبد ربا لم اره توی نهج البلاغه است.

خدای-- خدا رو میبینی عبادت می‌کنی؟

زعلبه.

میگه خدا رو میبینی؟

میگه من اصلا اونی نبودم که بخوام کسی رو عبادت کنم نبینم.

این دیگه جای پرانداختن امیرالمؤمنینه.

بالاخره هر کسی به اندازه ایمانش خداوند رو مشاهده می‌کنه دیگه.

آخه بله.

موسی هم که مؤمن بوده مشاهده می‌کرده.

می‌کرده.

یه درجه معلومه که یه درجه خاص دیگری رو می‌خواسته که حدش نبوده.

چونکه آیه انتهایی، آیات انتهایی سوره احزاب که آیه ارز امانته.

در آیات ارز امانت بحث این است که یه حقایقی هست که کوه تحمل نمی‌کنه، آدم تحمل می‌کنه.

کوه تحمل نمی‌کنه، آدم تحمل می‌کنه.

اینکه نشد که به کوه بزنن بگن که این کوه تحمل نمی‌کنه پس آدم تحمل نمی‌کنه.

چونکه کوه یه چیزی تحمل ،"انا عرضنا الامانة على السماوات والارض والجبال فابین yawn احملنها واشفق منها وحملها الانسان".

این امانت الهی رو کوه تحمل نمی‌کنه ولی آدم تحمل می‌کنه.

"لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعا متصدعا من خشية الله".

به کوه کوه می‌خورد کوه نمی‌تونستن.

آره خب پیغمبر آره چون که اینا به اون روح پیغمبر می‌خوره دیگه.

خب روح تحمل می‌کرد.

روح پیغمبر همین اینی که کوه رو متلاشی می‌کرد.

خب خدا گفته همین رو به تو دادیم.

"إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا" [صدای محیط] دیگه.

این قول ثقیلو به تو دادیم.

این قول ثقیلو القا کردیم.

القا کردیم تو یه حالتِ-- پیغمبر هم داشت دید-- چی میشد؟

منفجر میشد.

ولی حالت غشیه می‌گرفت به خودشو می‌افتاد از رو مرکب گاهی اوقات می‌افتاد زمین.

این حالت گاهی اوقات نقل شد از آقای قاضی و اینا.

منتها نه در رتبه پیغمبر.

خب آقای قاضی هم تو چی، گاهی اوقات همینجوری داشت نماز می‌خوند چاتاراپ می‌خورد زمین.

و بعد همینجوری می‌پیچید دیگه.

بعد گفتن آقا شما اصلاً نمی‌خواد تو حرم نماز نخون.

تو حرم نماز نخون.

این حالت نمی‌تونی، نمی‌تونی تحمل بکنه.

اونوقت بقیه فکر بد می‌کنن.

این یه نوع تجلی بوده که خب نمی‌تونسته تحمل کنه انقدرشو.

این معلومه که وقتی رتبه خود انسان کامل اینجوریه، انقدر، انقدر بالاتر از خود کوهه، معلومه این تقاضا یک نوع تقاضای ی-- در حد رویت خاصی بوده که در حد موسی نبوده.

موسی خب خوشش می‌اومده دیگه.

تکلم الهی هم بوده خوشش می‌اومده.

گفته خب ما هم ببینیم، اون حد رو ببینیم.

خدا هم گفته هرگز نمی‌بینی.

نه من خودمو نشون میدم، تو نمی‌بینی.

خب بصیرت تو اونقدر نیست که اونجوری منو ببینی.

اونجوری که "وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى" [صدای محیط] که چیز داده.

اونجوری که امیرالمؤمنین میگه "ما کنت عبد ربا لم أره".

تو اون حدود خب معلومه موسای کلیم اونجا نیست.

موسای کلیم خب میانه راهه.

میانه راهه بالاخره.

اونم جا داره برای اینکه بره بالا.

ماها فکر می‌کنیم ماها که به مقصد رسیدیم.

موسای کلیمش تو راهه.

بالاتر از موسای کلیمش تو راه بودن.

[نفس عمیق] فکر می‌کنیم مقصد همین جاست که دو کلمه درس خوندیم شد مقصد مثلاً.

خب میگه من اونو گفتم نمی‌بینی می‌زنیم به کوه، می‌زنیم به کوه.

نمی‌تونی تحمل بکنی.

فقط می‌زنیم که چی بشه؟

یه حد شهود پایین‌تری براش انجام دادن.

این حالت صاعقه اتفاق افتاده، مدحوشی اتفاق افتاده، افتاده زمین.

تازه گفتن اگه این می‌موند، اگه کوه می‌موند "فَسَوْفَ تَرَانِ".

تو بعدها منو می‌دیدی.

تازه اگه کوه می‌موند سرجای فلان اینا "فَسَوْفَ تَرَانِ".

این اصلاً مال این حد- آلفا نیست.

به هر جهت حالا آیه، آیه باهاش کاری نداریم با تمام دقت‌هایی که خود آیه داره و خیلی آیه پرمحتواییه از لحاظ بحث رؤیت خدا.

ولی مال این نیست که مثلا حالا شک کرده گفته خب خودم بیام یه سوالی بکنم.

خدا خودتو نشون میدی حالا به ما؟

حالا این بندگان بیچاره‌ اونا فیکه خب تو خودتو ما نشون بده.

این به هر جهت هر کسی باید رؤیت براش اتفاق بیفته.

رؤیت خدا و شهود خدا.

برای همینه اون آیات سوره مبارکه فصلت بعضی جاها که گفته افلا یدنون ظروف ملكوت السماوات والأرض.

نگاه تو ملکوت آسمانها نمی‌کنید.

تو ملکوت آسمانها نگاه نمی‌کنید.

حالا نسبت به ما میگه افلا یدنون ظروف یعنی نظر نمی‌کنید چون نظر سطحش پایین‌تر از رؤیت هست.

نظر یعنی حالت اندیشه‌ای که در حقیقت همیشه جا بیفته بر آدم.

رؤیت یعنی دیگه رؤیت یعنی دیدنی بشه قضیه.

وجدان، وجدان وجدان بشه.

خب اونو همین ملکوت سماوات و ارض رو نسبت به ابراهیم میگه و کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات والأرض.

ما ارائه دادیم بهش.

قطعا اونم دید.

ما نشون دادیم اونم دید ملکوت آسمان و زمین رو.

اون آیات سوره فصلت هم حالا خودتون دقت کنید بحث راجع به اینا نبود ولی اون آیات رو خودتون هم دقت بفرمایید.

اونجا هم داره که میگه یه سری هستن که [مکث]، و من این آیات، از رو آیات خدا می‌رسن.

برید سوره مبارکه فصلت رو.

بعضی از رو آیات خدا می‌رسن، بعضی از سیر انفسي می‌رسن.

صفحه چهارصد و هشتاد و دو.

سنریهم.

سنریهم ما آیاتمون رو في الآفاق ارائه میدیم.

چهارصد و هشتاد و دو.

سنریهم آیاتنا في الآفاق.

این راه عمومیه که خیلیا میرن از رو آیات آفاقی، اختلاف شب و روز و فلان اینا.

یه راه عمومیه [مکث]، که این سالکان الی الله این تا پایین و در حد متوسط و اینها هستن.

همین سنریهم آیاتنا في الآفاق.

آیات آفاقی رو نگاه بکنن.

یه حدی که میاد بالاتر میشن جزء خواص میشه و في أنفسهم میشه معرفت النفس.

من عرف نفسه فقط عرف ربه و از اینجا از این کانال ببره.

من عرف نفسه فقط عرف ربه حتی يتوهم ان له الحق.

یه اوهده و یه کوچی و باهی چند نفری مونی که خدا اینجوری باهاشون صحبت میکنه.

اولا یکفی بربک انه علی کل شیء شهید.

خود خدا کفایت نمیکنه.

این، این میشه مقصد.

خود خدا کفایت نمیکنه که علی کل شیء شهید که دقیقاً اینجا شهید باید به معنی مشهود باشه نه به معنی شاهد.

یعنی خود خدا بالای هر چیزی مشهود نیست.

یعنی تو خود خدا رو نمیبینی؟

بحث آیات نه خود خدا.

آیات آفاقی و انفوسی نه خود خدا.

خود خدا بالای هر چیزی مشهود نیست.

اگه بگه خدا به هر چیزیه خودش شاهده که خب چه ربطی به مدعا داره؟

تو خدا رو نمیبینی به آنی که خدا خودش شاهده؟

خب شاهده چه ربطی به من داره؟

باید بگه تو خود خدا رو نمیبینی؟

خود خدا کفایت نمیکنه که خودش مشهود باشه.

این میشه دیگه اولا یکفی بربک یعنی بالای هر چیزی.

و اینا برهان داره اصلاً.

برهان هم برمی‌داره که خدا بالای هر شیئی خودش اول مشهوده.

قبل از موضوع و محمول و رابطه و فهم موضوع و محمول و فهم شما و همه چی خود اون هست و اون فهمیده میشه اول و بعدا در دیگه فهمیده میشن.

اول خدا فهمیده میشه و بعدا فلان.

این است که تو دعای عرفه سید الشهدا اونجا شما اون عبارات پرتمترق انتهای دعا رو شما میبینید که "متی غبت حتی تحتاج到 دلیل يدل الیک".

تو کجا غیب شدی که من بخوام دلیل بیارم برات.

"متی بعد حتی تکون آثار هی التي توصل الیک".

تو کجا دوری که بخواد آثار به تو چیز بکنه.

"عمیت عین لا تراک علیها رقیبا و خسر صفقه عبد لم تجعل له من حبک نسیبا".

نه کور باید، کور است.

اون کوره اون چشمی که خود تو رو نمیبینه.

اون صفقه اون عبد اون برگش برنده نشده اون کسی که از حب تو نصیبی نبرده.

"متی غبت" تو کجا غیبی؟

خدای حاضر.

خود خدا خود خدا رو داره میبینه.

این میشه دیگه همون مسائل رؤیت.

میشه بحث دیگه امیرالمؤمنین اینجا دیگه.

یعنی بگه "ما رأیت شیئاً إلا ورأیت الله قبله وبعده ومعه وفیه وبه".

اصلاً هرچی خواستی ببینه همش اول خدا رو میبینه بعد یه چیز میبینه.

"ما رأیت شیئاً إلا ورأیت الله قبله وبعده وفیه ومعه".

[سکوتی طولانی] این با هر چیزی قبل هر چیز، بعد از هر چیزی میشه خدا.

مثلا خدا می‌بینه این.

این میشه خ-- چشم خدابین میگه ما کنت عبد رب لم أره.

اینا قرآن ببینید گاهی اوقات حرفای عمومی داره، گاهی اوقات حرفای اختصاصی داره، حرفای عمومی داره مال عمومه.

ولی فکر نکنید مقصد همین که چهار کلمه کسی چیزی یاد بگیره می‌رسه به مقصد.

یا مثلا داره نمازاشو می‌خونه.

ما که داریم نمازهامونو می‌خونیم.

نماز آیاتون هم خوندید دیدی؟

اینم نماز آیاته نامو.

دیگه چی؟

ببین دیگه خیلی چیز کردیم، دیگه منت گذاشتیم.

این بحث انقدر این افق‌ها رفیعه که یه امیرالمؤمنین تو نهج البلاغه میگه، میگه آه آه من غلة الزاد و طول الطريق و بعد سفر و عظیم المورد.

آه از کمی توشه، آه از کمی توشه و این راه دراز و این چی؟

مگه ما از همچین احساسی نداریم؟

نه، نه.

احساسی که بعد تاریخ طول سفر و این حرف‌ها چیه؟

[خنده] ما که داریم لااقل خدمتمون هم می‌کنیم به اسلام و مسلمین.

خیلی خب این از یه مورد.

این مورد بعدا دیر به صورت بخونیم که این بحث تو یه ربع تمام بشود و اون اینکه [مکث] در همین زمینه‌ها که چیه؟

این آیه دویست و شصتم اینو یه موقع نگاه کردیم ولی باز هم می‌تونیم نگاه بکنیم.

صفحه چهل و چهار، دویست و شصت.

بله .

و إذ قال إبراهيم رب أرني كيف تحيي الموتى.

قال أولم تؤمن قال بلى ولكن ليطمئن قلبي.

و اون موقعی که ابراهیم گفتش خدا نشون بده چجوری در حقیقت احیا می‌کنی مردگان رو.

ایمان نداری؟

چرا دارم ولی می‌خوام قلبم مطمئن شه.

حالا قال فخذ أربع من الطير فصرهن إليک.

اینا رو بکوب تو همدیگه چهار تا پرنده [نفس عمیق] قاطیشون با همدیگه.

ثم اجعل على كل جبل منهن جزءا.

آ تیکه‌ این گوشتا رو بردار بذار روی چیز.

ثم ادعهن يأتنك سعيا.

خب بخونشون به سرعت طرف تو میان.

واعلم أن الله عزيز حكيم.

بدان که خدا عزیز حکیمه.

خب آیا این منظور این است که یه ابراهیم خلیل او اعتقاد داره که همچین دلش نامطمئنه یعنی که قيامتی هست؟

نکنه نباشه؟

نکنه احیای اموات نباشه؟

[نفس عمیق] این ابراهیم خلیل همان است که در آیه دویست و پنجاه و هشت وقتی- داره اعتراض می‌کنه؟

داره اعتراض می‌کنه.

طرف میگهِ قال إب-- قرآن می-- "أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ".

همین که خدا بهش یه پادشاهی داده داره اعتراض می‌کنه.

دم درآورده.

یعنی گزارش قرآن چقدر وحی وقتی گزارش می‌کنه دقیق گزارش می‌کنه.

"أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ".

داره تو-- خدا ابراهیم باهاش اعتراض می‌کنه.

چرا این اعتراض رو می‌کنه؟

"أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ".

دو کلمه درس خونده دو، دو مثلاً فرمول یاد گرفته داره میگه حالا [زبان打拍] عینکشو اینجوری برمی‌داره.

ما جدیدا به این نتیجه رسیدیم که شاید خدایی نباشه و فلان.

تو چی خوندی مگه؟

این دو تا ریاضی یک و فیزیک دو و اینا چه ربطی به این حرفا داشت که عینکته اینجوری برداری بگی که نمیدونم که ما به این نتیجه رسیدیم که فلان.

این چه حرفیه؟

تو هیچی خوندی تو این درس‌ها جز فعل الله خوندی.

اینا که همش فعل الله.

تا یه دونه کوانتوم می‌خونه دیگه من دیگه نمی‌دونم چجوری پیش خدا در درگاه خدا وایسم.

خدا لا حول نیست.

مگه چی خوندی؟

[نفس عمیق] اینقدر آدم دو، دو تا ریاضی، ریاضی بخوانی دم دربیاری که می‌شه همین دیگه.

"أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ".

تا خدا بهش یه ملک میده [نفس عمیق] قبول نداره.

قرآن چیه؟ِ قال إِبْرَاهِيمُ وقتی ابراهیم خودش میگه "رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ".

رب من اونیه که "يُحْيِي وَيُمِيتُ".

آخه کسی که داره اعتراض اینجوری می‌کنه بعد بیاد یواشکی بگه خدا حالا خودمم تاییدم خالی شه نکنه این حرفو نزده [خنده] حالا یه چشمه بیار برا ما ببینیم که مثلاً بالاخره احیا اموات می‌شه یا نمی‌شه.

بحث ابراهیم این نیست.

ابراهیم یه جاهای دیگه-- شیخ الانبیا گزارش قرآن یه چیز دیگه‌ست.

اینا براشون اینکه قیامت می‌شه، نمی‌شه مثل مومه این حرفا.

این بحث اینه که نگفته "أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْأَمْوَاتَ".

اموات چجوری احیا می‌شن؟

گفته تو چیکار می‌کنی؟

همون کاری که تو می‌کنی من می‌خوام بکنم.

شاهدش هم تو خود آیه هست.

میگه تو این کارا رو بکن "ثُمَّ دَعُهُمْ نَيَأْتِينَكَ سَعْيًا".

چه اگه حرف ابراهیم اینه چه احتیاجی داره بگه تو بخوان اونا رو.

خب میگه من خودم می‌خونم.

تو اینا رو نگاه کن، نگاه کن.

تو فقط تماشا کن ببین همه کارا رو من می‌کنم.

میگه تو بخوان این اتفاق میفته.

یعنی خواسته مظهر اسم محی خدا بشه خودش.

همان‌گونه که عیسی مظهر اسم خالق بود، خواسته مظهر اسم محی بشه.

بگه من می‌خوام، من همون کاری که تو می‌کنی منم بخوام بکنم.

نه اینکه تحی الأنواد، أنواد چجوریه خودشون زنده می‌شن، نه تو داری چیکار می‌کنی منم می‌خوام همون کارو بکنم.

وگرنه اگه غیر از این بود چه احتیاجی داره که این امتحانو ااا ابراهیم بکنه؟

خب امتحانو چی می‌کرد؟

خود خدا می‌کرد.

به گفتش اینا رو بذار روی کوه‌ها.

چی بکن؟

ببین من می‌خونم اینا جمع می‌شن.

میگه ثم ادعهن لا يأتينك إلا زحفًا مسرعًا [سوره هود آیه 44].

تو بخون ببین می‌شه.

می‌خواد تا اینجا بیاد بالا.

خب این بله یه فرق داره.

این حالت حق اليقينية.

من بدانم خدا محیه تا اینکه من خودم بشم محی.

و خودمو احیا کنم.

من خودم بشم مومیت مثل آقای قاضی.

مثل آقای قاضی بشم مومیت بگم مت باذن الله.

بمیر.

مت.

نه اینکه خدایا اینو بکشه.

این، این دست مار، مارو بکش.

نه مارو بکش نه، خودم، خودم بگم.

همونجوری که عیسی گفت خدا هم بهش گفت.

گفت اتخلقلق من الطين كهية طيرة باذنی [سوره ص آیه 29].

تو خلق می‌کنی منتها به اذن من.

ولی تو داری خلق می‌کنی.

تو خلق می‌کنی به اذن من.

یعنی خودت مظهر اسم خالق شدی.

اینم می‌خواد مظهر اسم محی باشه.

مظهر اسم مومیت باشه.

مظهر اسم رازق باشه که مفصلشو تو ماه رمضان اینارو بحث کردیم.

اینه که میگه اینا مال حرف گنده تره.

گنده تره این حرفا.

حرفا مال این نیست که خدا می‌کنی این کارو یا نمی‌کنی؟

و هر چیزی نظیر این اگه تو سوره مبارکه آل عمران بیارید نظیر این، این چیزا ما دیدیم تفسیر می‌کنیم به چی؟

تفسیر می‌کنیم به اینکه یه حد بالاتری مقاصد او واجد بشه.

ببینید اگر تو این سوره مبارکه آل عمران آیه [نفس عمیق] چهل و چهلش نگاه بکنید، آیه چهلش نگاه بکنید وقتی که حضرت زکریا دعا می‌کنه که خدا بهش یه بچه ای بده و خدا هم بشارتش میده به یحیی برمی‌گرده خدا میگه که قال رب انی کل غلامًا و قد بلغني الكبر و امراتي عاقر.

دست چند تا جاهل مثل من می‌افته آیه یه چیز عجیب و غریب در میاد.

چیزی در میاد که اصلاً ما تعجب می‌کنیم چجوری نبیه اصلاً.

خدایا می‌تونی یعنی همچین کاری بکنی؟

واقعاً من، من بچه [مکث]، من سن پیری، عمرتی آخر، زنم نازا.

می‌تونی؟

قال رب ajli آیه.

یه نشونه بذار ببینم می‌تونی.

حداقل یه نشونه بذار ببینم می‌تونی.

بابا این نه نبی خداست.

این داره اصلا خودش دعا کرده.

اگه نمی‌تونسته خودشه دعا کرده پس.

خودش دعا کرده.

تو سوره مبارکه مریم رو بیارید که این دو تا رو با هم دیگه نگاه بکنیم.

بله.

اون بالاست نه این سوره م-مبارکه مریم [مکث] تو اونجا [صدای برگه] سوره م-سیصد و پنج.

ببینید که چقدر زیبا این آیه گزارش می‌کنه حالات و ادب دعای چیزو، ادب دعای زکریا رو که ما اینو قرآن بخونیم خیلی چیز ما یاد می‌گیریم.

کاف به سوره الله.

کاف ها یای عین صاد.

ذکر رحم ربک عبده زکریا.

یاد رحمت پروردگار به بنده‌اش زکریا.

کی؟

اذ نادى ربه نداً خفیا.

پروردگارشو صدا زد با یه نداى خفی.

دیاده نزن سر خدا.

خدایا من فلان چیزو می‌خوام.

مگه تو نمی‌دونی من...

نداً خفیا .

آروم حرف بزن با خدا.

هر خواسته‌ای هم داری تو دلت همینجوری رد کن.

بابا خدا يعلم السر وأخفى.

یه خواسته رو رد کن تو دلت همین تموم دیگه.

[نفس عمیق] خدایا این ضریح از معصومه رو گرفتم.

ضریح امام رضائه.

من فلان چیزو اگه به من ندی من چیکار می‌کنم؟

من یا نماز می‌خونم از این به بعد یا دیگه نمی‌دونم چی.

یا میدی یا دیگه ول می‌کنم نمازو.

یا میرم بیرون از دینت فلان.

اینا، اینا ادب دعا کردن نیست.

اذ نادى ربه نداً خفیا.

یه ندا خفی ته دلش زمزمه‌ای شنیده می‌شد که چه قال رب اني قد عظم مني.

این استخوان‌های من سست شد واشتعل الرأس شيبا.

این دقیقاً از پیری موهام دقیقاً مشتعل شد که این حالت اشتعال که حالت سفیدی تو چیز هست.

موهام مشتعل، سفید، سفید شد دیگه موهام.

البته خدايا دارم دعا می‌کنم از قلبم رد کردم.

ولم اكن بدعائك رب شقيا.

خدایا من تو طول این مدت عمرم از دعای تو بی‌بهره نبودم و بدبخت نبودم.

یه جوری دعا نکنم، دعا نکنم که انگار خدا هیچی به من نداده.

خیر خدا یه دفعه میگه یکی رو می‌خوام خب این همه خدا نعمت داده.

ببین چقدر قشنگه.

"ولم اکن" من نبودم "بدعائک رب شقیا".

تا حالا من بدبخت نبودم راجع به خواندن تو.

و من یا این حالت امیدواری‌م رو از دست نمیدم یا اینی که من اگه می‌خونم با همین ندای خفیه می‌خونم، می‌دونم که تو انقدر به من نعمت دادی و اینو می‌خونم.

دادی دادی حالا ندادی هم لااولی سرلایی ندادی.

اینجوریه.

و انی تازه میگه مشکل چی؟

"و انی خفت الموالي من ورائی".

من از این ورثه هم می‌ترسم.

چون در طبقات ورثه که بچه ای نداشته .

ورثه‌ش می شدن کلاله‌ش و پسرعموهاش.

اینا می شدند ورثه او که آدمای خوبی هم نبودن.

آدمای خوبی هم نبودن واسه همین میگه "و انی خفت الموالي من ورائی".

[مکث] "وکانت امرأتی عاقرا".

نه الان زنم نازاست، زنم نازه بود.

جوون هم که بود نازه بود "وکانت امرأتی عاقرا".

حالا در همین وضعیت با علم به این وضعیت میگه "فهب لي من لدنک علیا".

یه بچه به ما بده.

خودش با علم به این وضعیت، این قدرت خدا رو قبول داره که خدا تو این وضعیت می‌تونه که بچه بده.

واسه همین دعا می‌کنه، اینجوری هم دعا می‌کنه.

لدن با اند چه فرقی داره؟

بله.

لدن با اند.

امریکه با لدن.

حالا باید یه فرقی داشته باشه.

نمی‌دونم.

[مکث] نمی‌دونم.

"یرثني ویرث من آل یعقوب" این آیه‌ایه که حضرت زهرا [سلام الله علیها] بهش استشهاد می‌کنند برای فدک.

"یرثني" میگن نه-- انبیا ارث می‌ذارن میگن ما چه جوری ارث گذاشته.

پس چرا میگه حضرت چیز "یرثني" در حقیقت یه ب-بچه ای باشه که ارث ببره از من.

"یرثني ویرث من آل یعقوب واجعله رب رضیا".

اولین دعا، خدا او رو مورد رضایت خودتم قرار بده اون بچه منو.

ببین کاملاً تو فضاییه که مطمئنه که خدا، خدا می‌تونه.

میگه خدا اینجوری بکن، اینجوری بکن، تازه این کارش هم بکن.

[مکث] یعنی بچه که میدی، میدی "واجعله رب رضیا" تازه یه بچه ای بده مورد رضایت خودتم باشه.

اینجوری هم قرارش بده.

[مکث] خدا-خدا میگه "یاذکر ان نوورش که بغلام اسمه یحیی لم نجعلها من قبل سمیا قال رب انی يكون لي غلاما".

[نفس عمیق] میگه چجوری میشه برای من غلام باشه؟

حالا این، اینو باید چجوری، این حرفا رو چجوری باید فهمید تو این contextای که ازش عبور کردیم.

حرف اینه، همین گفت‌وگوها مغازله‌های عاشقانه است.

که خدایا من، بچه، ذهن ما اینجوریه.

قدرتتو نگاه کن.

ای خدا این قدرت رو نگاه کن.

چه قدرتی داری.

همین مغازله‌های عاشقانه ای که اینه که میگه قال رب انی اکون لی غلام.

و کانت امرأته عاقرا.

و قد بلغته من الكبر عتیا.

عجب!

ببین قدرت خدا رو.

این، نه اینکه خدایا عه تو میتونی بچه بدی؟

جدی میگی؟

[خنده] یه نشونه بده ببینم.

خاصا اون نشونه چه ربطی داره آدم فکر بکنه.

تو سه روز نمیتونی با کسی حرف بزنی.

این نشونه بچه دار شدنه؟

کسی سه روز نتونه حرف بزنه این نشونه که بچه دار میشه؟

خب چه نشونه‌ایه این؟

این چی می‌خواد؟

قال رب اجعل لي آية.

میگه یه آیه به من نشون بده.

یعنی چی؟

میخوام بیام بالاتر.

یه قدرتی، اون ظهور قدرت خودتو در من متجلی بکن که من میخوام تسبیح خدا بگم دهنم حرکت میکنه.

از اون ور میخوام با مردم حرف بزنم نمیتونم حرف بزنم.

فقط با رمز باید حرف بزنه.

این میخواد یه قدرتی از، از جانب خدا مستولی بشه اینو، اینو استشمام کنه بیشتر، بهتر.

این اگه خدا یه کاری با شما بکنه مثل اینه که خدا میخوام قدرتتو بفهمم.

یه کاری کن سه روز اسمت یادت بره.

[نفس عمیق] از این قُ-- قدرت نمایی نمی‌دونم خدا براتون کرده یا نه.

از این 모델 که اسم خودتون یادتون بره.

[نفس عمیق] دقیقاً تو اون اوجیکه به حافظه‌تون، به اینی که عبارات بلدی همینجوری پشت سر هم آیه روایت فلانی می‌خونید، یه کاری بکنه یه دقیقه اسم خودتون یادتون بره.

[نفس عمیق] یا خدا عه، عه من چی بود؟

اسم من چی بود؟

باید کارت دانشجوییتونو در بیارید نگاه کنید.

اینا میشه قدرت نمایی خدا.

تو اوجیکه چی می‌کنی یهویی نشون میده که ببین اینا یعنی قدرت.

یعنی اینکه من همه چی دست منه.

بیده کل ملکوته ولله جنود السماوات والأرض.

این برای خداست.

اگه هرچی هست اینا به امانته.

و یا نه، اینا که قال رب اجعل لي آية به من یه آیه نشون بده.

بعدش آیه چی؟

آیه اینه که قال آيتك لا تكلم الناس ثلاثة أيام إلا رمزا.

تو سوره همین آل عمران.

تو سه روز نمیتونی حرف بزنی مگه به رمز حرف می‌زنی.

[خنده] نمی‌تونی حرف بزنی.

خب اینجوری علائم بچه دار شدنه این؟

خدایا یه علامتی برای بچه دار شدن به من بگو که من خیلی- شما تفسیرها رو نگاه کنید عجیب غریبه تو این زمینه.

خدایا به من یه آیاتی بده که من خودم که میدونم برم اقلاً به همسرم بگم که چیزه ما بچه دار میشیم.

خب این آیه برای اینکه [صدای تق تق] ب-ب-به من که بعد همسرش بفهمه که چیز سز نمی‌تونه حرف بزنه دیگه.

آهان درست شد بچه دار میشیم.

خب، خب این یادش هر [خنده]، این میخواد حد بیاد بالاتر بیاد قدرت خدا بیفته.

ببین این قدرته و قدرت رو استشمام کنه آدم قدرت رو وجدان کنه.

که «ثَلَاثَةً أَيَّانٍ إِلَّا رَمْزًا وَقُلْ رَبِّكَ كَثِيرًا» [مکث] حالا چرا یه همچین چیزی؟

[مکث] من به ذهنم اینجوری میاد که چرا حالا این آیه این مدلیه؟

به دلیل اینکه شباهت‌های بسیار زیادی حضرت یحیی و حضرت عیسی داره.

حضرت یحیی به حضرت عیسی شباهت‌های فوق‌العاده‌ای داره.

اولاً اسمشون یه معنی داره یعنی زنده می‌کنه هر دوتاشون به این معناست.

در ثانی هر دوتاشون زن ندارن.

یحیی اصلاً سمتش تو قرآن اولین چیزی که اومده «أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِكَلِمَةٍ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَىٰ مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللَّهِ» شأن یحیی اصلاً تصدیق چیزه.

و اصلاً پشت، پشت به پشت چیز داره حرکت می‌کنه.

حضرت عیسی داره حرکت می‌کنه.

همونجوری که حضرت عیسی دوره گردی می‌کنه یحیی باهاش حرکت می‌کنه.

به عنوان یار صمیمی حضرت عیساست.

حضرت عیسی هم همینجور به دنیا اومد که مادر او در حقیقت «إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمَٰنِ [صوت صاف زدن] صَوْمًا فَلَنْ أُكَلِّمَ الْيَوْمَ إِنسِيًّا» [مکث] که در حقیقت با یک سکوت برگذار شد عیسی به دنیا اومد و این ور هم یحیی هم با همین سبک به دنیا اومد که در حقیقت با سه روز در حقیقت سکوت زکریا به دنیا اومد.

شاید حالا اینکه اینم با این سکوت هرچی نگاه می‌کنی تو زندگی یحیی و عیسی می‌بینید که بسیار تو قرآن با یک شباهتی یاد شدن از همدیگه، با همدیگه.

الا یه فرق خیلی بزرگ که با هم داشتن که حالا سر جاش ولی [مکث] شباهت‌هاشون تو قرآن خیلی زیاده.

[مکث] اینم یه همچین-- حالا هر معنی از این معانی ما گیر آوردیم که [مکث] مثلاً یه اشعاری داشت به این س-- به این حدی که مقام انبیا رو می‌خواد بیاره در حد آدمایی که میشه؟

خدا تو این کارو می‌تونی بکنی؟

نه سطح اون رو ببر بالا می‌خواد یه حد دیگه.

اومده که آقا «أَمْ حَسِبْتَ أَن تَدْخُلَ الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكَ مَثَلُ» الذین خلوا من قبلکم مستهم البأساء والضراء وزلزلوا حتی يقول الرسول والذین آمنوا معه متى نصر الله.

ألا إن نصر الله قريب.

آنقدر فشار زیاد میشه که چه اتفاقی میفته؟

رسول و مؤمنین همه میگن متى نصر الله این کِی این نصر خدا میاد؟

خب حالا شما آیه رو اینجوری نخون متى نصر الله بالاخره این چرا این وعده نمیدونم چی.

حالا ممکنه مؤمنین اینجوری گفته باشن.

اون نبی نشسته گفته متى نصر الله، متى نصر الله.

این نصر کجا-- کِی میاد، کِی میاد؟

نه اینکه وعده رو باور نکرده که وعده مثلاً محقق نمیشه.

البته یه چیزایی تو دل نبی بیاد من باب اینکه علاقه ای داشته باشه علاقه نبی به اینکه قبله عوض شه.

خدا میگه قد نرى نمیگه اما فقط چشم می‌گردونه که خدا اینجوری قد نرى تقلّب وجهک فی السماء داری چشمتو تو آسمونا می‌گردونی فلنولینک قبلة ترضا و ما تو رو به اون قبله ای که می‌پسندی برت می‌گردونیم.

این یهودیا هی دارن زخم زبون می‌زنن به پیغمبر.

پیغمبر هم به هر-- یه من باب اینکه مؤمنین دارن خراب میشن.

یعنی خود پیغمبر که اینجوری نیست که مؤمنین دارن تحقیر میشن.

پیغمبر که خودش مسیرشو ایمان داره.

مؤمن-- پیغمبر این خواسته به لحاظ خواسته قلبش بشه اشکال نداره حتی نمیگه قد نرى تقلّب وجهک فی السماء فلنولینک قبلة ترضا.

این باشه حالا اینم به ما چه نصر خدا رو طلب بکنه.

خدای نصر بیاد.

یه عده دارن می‌بُرن.

قوم دارن از بین میرن.

یه عده دارن-- آدم [مکث] امام زمان بیاد ما بگیم ما چی؟

ما اینجوری میگیم.

ممکنه خودمون هم در ریم.

ما میگیم دیگه چی شدیم فلان.

ولی یه نفری که مثل سید بحرالعلوم با امام زمان می‌شینه بلند میشه.

خب اون که نمیگه که مثلا امام زمان بیاد داریم دینمون از دست میره.

مثلا ما موندیم تو هستی یا نیستی [مکث].

آیه الله شاه آبادی که اینجوری بوده و تو نامه ها الان هست که و پسرشون تعریف میکنه که نامه ها را، نامه هایی از تهران از یکی می‌رسید که من همیشه پاره می‌کردم.

آیه الله شاه-- پدرشون پاره می‌کرد.

یه بار یادش رفته پاره کنه.

پسر رفته دزدی نگاه کرده.

یعنی در تشرف بعدی خدمت آقا از آقا این سؤال رو بکنید که آقای شهاب‌دی میاد این نان کو؟

این نان فلان بگیر با خودت فرار می‌کنه میره دور.

خب اینکه اون آقای شهاب‌دی نیست که.

اون آقای شهاب‌دی‌شم نیست که بگه که مثلا امام زمان بیام به باب این که چیه؟

من دارم چی میشم؟

دیگه دارم باورم سست میشه.

اون، اون ممکنه بیاد ملت باوراشون داره سست میشه دیگه.

دارم ملت— ببین بی‌نظمی همه عالمو گرفته دیگه.

ببین، اینی که یک رسولی بگه متى نس الله به باب اینه، نه اینکه به باب که حالا شک کرده وعده میاد یا وعده نمیاد، وعده میشه یا وعده نمیشه.

بالاخره اینم حالا دیگه هرچی راجع به انبیا به نظرمون میومد از اشکالات گفتیم و چن در آخر هم اینو میگیم که ما آدم بزرگ اگه تو زندگیمون ببینیم می‌تونیم بفهمیم نبی کیه.

می‌تونیم ضرب در یه عددایی بکنیم نبی رو متوجه بشیم کیه.

ولی همینجوری با خودمونیم در دور خودمون خوشیم دیگه اینجوری.

بعد میگیم که ما که اینجوری فکر می‌کنیم لاجود باید نبی هم همینجوری فکر بکنه.

ما که ایمانمون متزلزله پس باید نبی هم لاجود ایمانش متزلزل باشه.

ما که اینجوری‌ایم پس نبی هم باید اینجوری باشه.

[نفس عمیق] خدایا!

خداوند ما رو ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

ما رو سرباز تمام وقت امام زمانمون قرار بده.

امين.

خدایا!

خداوند ما رو ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

ما رو سرباز تمام وقت امام زمانمون قرار بده.

امين.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

امين.

خدایا!

پدر مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

امين.

همه مرزهای اسلام، مرزهای شیعه اگه خیر و صلاحشون بر شفاست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

امين.

موانع ازدواج و اشتغال و مسکن جوانان رو از پیش پای اون‌ها به لطف و کرمت بردار.

امين.

خدایا!

هر حزب و گروهی در هر جای این عالم به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما.

امين.

مقام معظم رهبری رو در پناه خودت حفظ و تأیید بفرما.

امين.

همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب معید و منصور بدار.

امين.

همه بدشتگان رفته و زنده رو، پدر، مادر و معلم‌هامون همه‌شون رو سر سفره بیکران قرآن و اهل بیت میهمان بفرما.

امين.

نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

امين.

خدایا!

مقام شهدا عالیتر بگردان، ما را هم به ایشان ملحق بفرما، مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.

بالنبی آل الفاتحه ما الصلاة.

امين.

[صدای محیط]