یادداشت تدوین: متن پیشرو پیادهسازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسشوپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.
مقدمه و بازگشت به آیات سجده و سکونت
أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
جهت شادی ارواح مطهر، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگانِ ذویالحق، پدران و مادران و معلمانمان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
صفحهٔ ششم قرآن کریم را باز کنید؛ همان آیات سورهٔ مبارکهٔ بقره که ستونِ بحثِ انسان کامل بر آن ایستاده است:
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ» (بقره/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید»، همه سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد و تکبر ورزید و از کافران بود.
«وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ» (بقره/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گفتیم: ای آدم، تو و همسرت در بهشت سکونت گزینید و از هر جای آن که خواستید فراوان و گوارا بخورید، و به این درخت نزدیک مشوید که از ستمکاران خواهید شد.
«فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ» (بقره/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شیطان آن دو را از آن [جایگاه] لغزانید و از آنچه در آن بودند بیرونشان کرد؛ و گفتیم: فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرید، و برای شما در زمین تا زمانی معین قرارگاه و برخورداری خواهد بود.
«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» (بقره/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد و [خدا] بر او بازگشت؛ که او خود بسیارتوبهپذیرِ مهربان است.
یک صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
پس از آنکه به این بخش از داستان آدم رسیدیم — همانجا که علیالظاهر مرتکب یک نهی شد و نهی را مرتکب شد — وارد قصهٔ اشکالاتی شدیم که در قرآن بر انبیا وارد شده است. اگر خاطرتان باشد، هفتهٔ پیش پروندهٔ آن قصه با تقریباً هفت، هشت جلسه بسته شد. باید دوباره دورِ مجدد بر آیات خلقت آدم برگردیم؛ اما پیش از بازگشت، یک بحث را همینجا تمام کنیم، چون همین بحث است که بعداً دستمایهٔ اکتشافهای قرآنی ما خواهد شد.
عصمت انبیا: اکتشاف شیعه است، نه اختراع شیعه
بحثی هست و اصرار هم روی آن زیاد است. میگویند طرحِ مبحث «عصمت انبیا» جزو اختراعات شیعه است. اصرار میکنند که در زمان نزول قرآن، حتی در عصر اول و سدهٔ نخست، اصلاً چنین مبحثی طرح نبوده و کسی چیزی به نام عصمت انبیا به این عنوان نمیگفته است. میگویند شما شیعیان این را از خودتان درآوردهاید؛ و طبیعتاً طی یک طرح و پروژهٔ خاص میخواهید رسول و همهٔ رسولان را معصوم بینگارید، بعد آن را به «اولیالامر» گره بزنید — آن هم با معنای خاصی که از اولیالامر میکنید — و از آنجا برسید به عصمت ائمه. و این، به گمان ایشان، جزو اختراعات شماست.
در پاسخش باید فیالجمله همین را گفت: این جزو اکتشافات شیعه است، نه جزو اختراعات شیعه. اکتشاف کردن و اختراع کردن خیلی با هم فرق دارد. اختراع یعنی چیزی را از خود ساختن و به متن تحمیل کردن؛ اکتشاف یعنی چیزی که در متن هست را بیرون آوردن. این دومی است.
چطور است که در کتاب تکوینی خدا — همین قدرت آسمان و زمین، تمام این سماوات سبع و ارضین سبع — خود را مجاز به اکتشاف میدانیم و آنقدر هم میگوییم که آنچه کشف نشده به مراتب بیشتر از آن است که تا حالا کشف شده؟ آنوقت نوبت به کتاب تدوینی خدا که میرسد، یعنی قرآن، خود را مجاز به اکتشاف نمیدانیم؟ قرآن هم همان است: آنچه از خودِ قرآن کشف نشده، بسیار بیشتر از آن است که کشف شده. چرا شیعه این نکته را زودتر کشف کرد؟ به خاطر حدیث ثقلین. وقتی با مفسران واقعی قرآن پیوند خورد، در عصر دوم و سدهٔ دوم این بحث توسط ائمهٔ ما طرح میشود و طراحی میشود. کلید را ظاهراً امام صادق علیهالسلام میزند و بعد امام رضا علیهالسلام تدوینش میکند. دقت این بحث عصمت انبیا از آنجا شروع میشود.
آنوقت حالا ماییم و قرآن. یعنی وقتی این را اکتشاف کردند، دیگر میبینیم که این نکتهها را از خودِ قرآن داریم. میتوانیم آیات را با هم نگاه کنیم، دقتی را که در آیات شده خودمان دنبال کنیم، و به همان نکات برسیم. این دیگر اختراع نیست؛ کشف است. کشف هم وقتی با ثقلین گره بخورد، زودتر اتفاق میافتد؛ و وقتی از مفسران واقعی قرآن جدا شوی، دیرتر — یا اصلاً.
پس از این به بعد، مسیر کار این است: آیات خلقت آدم را — که سی، چهل جلسه روی آن کار کردهایم — تمام کنیم؛ اختلافات همین داستان را در سورهٔ مبارکهٔ اعراف و سورهٔ مبارکهٔ طه هم ببینیم؛ و بعد برویم سراغ آیاتی که واقعاً جزو اکتشافات شیعه محسوب میشود. آن آیات است که طرحِ امامت، طرحِ شهدا بر اعمال، و طرحِ ولایت را در قرآن زنده میکند و بحث انسان کامل را درست مینشاند.
افق اکتشافهای پیشِ رو: امامت، شهدا، ولایت و عالم ذریه
امامت ابراهیم و نرسیدنِ عهد به ظالمان
صفحهٔ نوزده را نگاه کنید؛ آیهٔ صد و بیست و چهار سورهٔ بقره. این را انشاءالله جداگانه خواهیم شکافت:
«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون ابراهیم را پروردگارش به کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رساند، فرمود: «من تو را امام مردم قرار میدهم.» [ابراهیم] گفت: «و از فرزندانم؟» فرمود: «عهد من به ستمکاران نمیرسد.»
وقتی ابراهیم مبتلا شد — «إِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ» — پروردگارش او را به کلماتی مبتلا کرد و او آن کلمات را تمام کرد. آنگاه فرمود من تو را برای مردم امام قرار میدهم. از ذریهام هم همینطور؟ فرمود: «لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ». این جزو کارهای اکتشافی شیعه است. کلماتی که ابراهیم تمام کرد، امامتی که جعل شد، و عهدی که به ظالم نمیرسد: اینها را بعداً روی میز میگذاریم.
شهدا بر اعمال
یک دسته آیات هم طرحِ بحثِ «شهدا بر اعمال» است. صفحهٔ هشتاد و پنج، سورهٔ مبارکهٔ نساء، آیهٔ چهل و یک:
«فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا» (نساء/۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چگونه است آنگاه که از هر امتی گواهی بیاوریم و تو را بر اینان گواه آوریم؟
چگونه است وقتی ما از هر امتی یک شهید و یک شاهد بر عمل خواهیم آورد، و تو را بر آنان شاهد قرار میدهیم؟ این هم در قرآن یک طرحِ بحث است، نه یک جملهٔ پرت. وقتی بحث انسان کامل بخواهد درست شود، باید معلوم شود که شاهدان بر اعمال کیستند و پیامبر بر چه کسانی شهید است.
بخشی هم آیات ولایت است که انشاءالله با هم خواهیم دید. تا آنها دیده نشود، بحث انسان کامل ناقص میماند.
عهد آدم و عالم ذریه، نه «عالم زر»
یک آیه هم به مناسبت بیان علامه است. علامه در ذیل آیات خلقت آدم در سورهٔ مبارکهٔ طه، از این جمله شروع کرده است:
«وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا» (طه/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی پیشتر با آدم پیمان بستیم، اما فراموش کرد و برای او عزمی نیافتیم.
«ما از آدم عهد گرفتیم.» ایشان میفرمایند این همان عهدی است که در عالم ذریه گرفته شده. اشتباه نکنید: عالم ذریه است، نه «عالم زَر». زر و ذر را جابهجا نکنید. صفحهٔ صد و هفتاد و سه، آیهٔ صد و هفتاد و دو سورهٔ اعراف:
«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ ۖ قَالُوا بَلَىٰ ۛ شَهِدْنَا ۛ أَن تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَٰذَا غَافِلِينَ» (اعراف/۱۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [به یاد آر] هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریهشان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت: «آیا پروردگار شما نیستم؟» گفتند: «چرا، گواهی دادیم»؛ تا روز قیامت نگویید ما از این بیخبر بودیم.
«أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِّن بَعْدِهِمْ ۖ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ» (اعراف/۱۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا نگویید پدران ما از پیش شرک ورزیدند و ما نسلی پس از آنان بودیم؛ آیا ما را به آنچه باطلکاران کردند هلاک میکنی؟
پروردگارت از بنیآدم، از پشتشان، ذریهشان را آورد و آنان را بر خودشان شاهد گرفت: «أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ»؛ من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی. شهدنا. این پیمان را برای چه گرفتیم؟ تا دو چیز را کسی روز قیامت نگوید. یکی اینکه بگوید من نمیدانستم؛ ما از این جریان بیخبر بودیم. دوم اینکه بگوید آباء ما اینطور بودند، ما هم به دین آباء آمدیم؛ تقصیر ما چیست؟ چرا گردن ما را میگیری؟ آباء ما یک مدل خاص زندگی کردند، آن مدل به ما رسید. این پیمان را گرفتیم تا کسی این حرفها را نزند؛ و تا کسی نگوید برای کاری که مبطلون کردند ما را عذاب میکنی.
این هم زمینهٔ طرحِ بحث است. طول میکشد؛ ولی به عنوان کار اکتشافی، جای دقتِ بسیار دارد که این عهد چه بوده است.
آیات خلقت آدم تقریباً به نزدیکهای تهش رسیدهایم. از این به بعد کار معرفتیِ جلسه همین است: لایههای همین داستان را تمام کنیم و بعد برویم سراغ آن اکتشافها.
سه لایهٔ داستان آدم؛ همهٔ فرازها را به همهٔ لایهها نکشید
اگر بخواهیم فرایند «آدم شدنِ آدم» را در قرآن ببینیم، سه چیز در آن هست: تعلیم اسماء، اختیاری که میکند، و توبه. توبه را هنوز جداگانه نشکافتهایم. و آن بحثی که هفتهٔ پیش تمام شد — که هیچ نقصی در پیامبران نیست و آنچه در ظاهرِ آیات هست باید در منظومهٔ عصمت خوانده شود — باید در تکتک پیامبران دیده شود؛ اما این به آن معنا نیست که هر فرازِ داستان آدم را به هر لایه و هر پیامبر بکشانیم.
اگر یادتان باشد، از اول که بحث آدم را شروع کردیم، سه لایه تشخیص میدادیم که داستان در آن سه لایه پیش میرود. گاهی هر سه لایه با هم پیش میرود؛ گاهی دو لایهاش پیش میرود و یک لایهاش نه.
یک لایه، طرحی است که مالِ آدمِ ابوالبشر است. این اولین چیزی است که دیده میشود: داستان را به ظاهرش که بکشانی، بحث آدمیان است؛ به شهادت آیاتی مثل سورهٔ مبارکهٔ اعراف:
«وَلَقَدْ خَلَقْنَاكُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاكُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّاجِدِينَ» (اعراف/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی شما را آفریدیم، سپس صورتبندیتان کردیم، آنگاه به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید؛ پس سجده کردند جز ابلیس که از سجدهکنندگان نبود.
«ما اول شما را خلق کردیم، شما را تصویر دادیم، بعد به ملائکه گفتیم سجده کنید.» پس این داستان، داستان آدمیان هم هست. همین داستان را که در عمقش بروی، میرسی به داستان انسان کامل؛ و سرِ آن داستان «عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ» است:
«وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَٰؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ» (بقره/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و [خدا] همهٔ نامها را به آدم آموخت؛ سپس آنها را بر فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست میگویید، مرا از نامهای اینها خبر دهید.»
حالا آیا تمام این سه لایه را همهجا میتوانیم بکشیم ببریم؟ نه. آیا همهٔ آدمیان داخل این داستاناند؟ نه. آیا در تمام فرازهای این داستان شریکند؟ نه. آیا در آن بخشهایی که عصیان آدم بوده، در عمقش انسان کامل هم گرفتار همین عصیان بوده؟ نه. دلیل ندارد.
داستان از این جهت فوقالعاده پیچیده است. آدم همینطور که میخواند یک چیزی میفهمد — نه اینکه نمیفهمد — ولی اگر شروع کند دقت کردن، میبیند عمق کجاست، امر و نهی کجاست، جنت اینجاست یا آنجا، این کار کجا انجام گرفته. همین پیچیدگی است که علامه را برده به سمت تمثیلی بودن این داستان. علامه گفته داستان تمثیلی است. و آن موقع جای واقعاً اکتشاف دارد که برویم ببینیم چه اتفاقی افتاده.
همینجا سرِ خودِ بحثِ شجره بایستید. یک شجرهای هست که خدا آدم را از آن منع کرده. آیا این یعنی هر سه لایهٔ بحث را منع کرده؟ معلوم نیست. هر لایه را هر جایش را نمیشود به آن یکی برد.
مقایسهٔ بقره و اعراف: لغزاندن، سوآت، و تبدیلِ «هذه» به «تلکما»
در داستان سورهٔ بقره رسیدیم به اینجا که گفتند همه کار بکنید، به این درخت نزدیک نشوید: «وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ». حالا سورهٔ مبارکهٔ اعراف را بیاورید؛ صفحهٔ صد و پنجاه و دو، از آیهٔ بیست:
«فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَٰذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ» (اعراف/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه از شرمگاهشان بر آنان پوشیده بود آشکار سازد، و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت بازنداشت جز برای آنکه مبادا دو فرشته شوید یا از جاودانان گردید.
شیطان برای آن دو وسوسه کرد. «فَأَزَلَّهُمَا» در بقره یعنی لغزاند؛ اینجا خودش تفسیر میشود: لغزاند یعنی وسوسه کرد. خودش نمیلغزاند به معنای هل دادنِ تکوینی. تا چه کار کند؟ «لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْآتِهِمَا»: تا اینها را بیحیثیت کند. کار شیطان این است. کار شیطان این است. در یک لایه از داستان، شیطان کارش همین است که بیحیثیت کند؛ شرمگاهها را روشن کند.
هر جا این داستان تکرار شده نکات خاصی دارد. یکیاش همین است. میبینید قرآن انحرافات جنسی را میگذارد ذیلِ میلِ عظیم:
«وَاللَّهُ يُرِيدُ أَن يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا» (نساء/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا میخواهد بر شما بازگردد، و کسانی که از شهوات پیروی میکنند میخواهند شما به انحرافی بزرگ میل کنید.
یک نکته در آن هست: شیطان وقتی عمل میکند، از این راه هم عمل میکند. یکی از راههای خیلی در دسترسش همین است. سوآتی که پوشانده بودند، شرمگاهی که پوشانده بودند، کاری کرد که این اتفاق بیفتد.
تا آدم این کار را نکرده، خطاب همه «هَٰذِهِ الشَّجَرَة» است: این درخت. به محض ارتکاب، فضا عوض میشود.
«وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ» (اعراف/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای آن دو سوگند خورد که من برای شما دو تن قطعاً از خیرخواهانم.
«فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ ۚ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ ۖ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ» (اعراف/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آن دو را با فریب فروآویخت؛ و چون از آن درخت چشیدند، شرمگاهشان بر آنان آشکار شد و شروع کردند از برگ بهشت بر خود پوشاندن. و پروردگارشان نداشان داد: آیا شما را از آن درخت بازنداشتم و به شما نگفتم که شیطان برای شما دشمنی آشکار است؟
دیگر بحث «هَٰذِهِ الشَّجَرَة» نیست؛ «تِلْكُمَا الشَّجَرَة» است: آن درختِ شما دو تا. معلوم است که این یعنی هبوط. رفتن و مرتکب این میوه شدن، هبوط در آن هست. یک لایه از داستان را میتوانیم بگوییم: هر آنچه خدا منع میکند، اگر دست بزنی — دست زدن همان و هبوط کردن همان. این لایه درست هم هست. دست زدن و حتی چشیدنش، نه حتی خوردنش.
یک جا بحث «فَأَكَلَا» است؛ اینجا بحث «فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ» است. یعنی اصلاً طرفش رفتن و چشیدنِ آنچه خدا نهی میکند، هبوط دارد، سقوط دارد. چرا؟ در آن لایهٔ داستان که دارد بحث انسانها را میکند.
ولی آیا هبوطی که برای خودِ آدم اتفاق افتاده دقیقاً همین است که ما در لایهٔ آدمیان بررسی میکنیم؟ اگر این باشد — اگر مرتکب گناهی باشد که با آن هبوط کرده باشد — وقتی توبه میکند باید برگردد سر جایش. آدم که برنمیگردد. پس معلوم است قصه به این سادگی نیست.
دلالت یا تدلیه؟ دروغ یا فریب؟ شجرهٔ خلد چه شجرهای است؟
شیطان هم دروغ گفته هم فریب داده، یا فقط فریب داده و دروغ نگفته؟ یعنی ما «شجرة الخلد» واقعاً داریم، منتها او فریب داده و گفته این است شجرهٔ خلد؟ اصلاً این شجره چه شجرهای است که مرتکب شده؟ اینها داستانهایی است که آدم باید دست به اکتشاف بزند. آیه میگوید «فَدَلَّاهُمَا بِغُرُورٍ»: فریب داد.
یک سطح از داستان این است که هر کسی از راه خودش فریب میخورد. به کسی که اهل نماز و روزه و امام حسین علیهالسلام است، یکباره نمیگوید بیا این کارِ حرام را بکن. میآید در همان انگیزههایی که او دارد و میگوید اگر این کاری را که نهی کردهای بکنی، مقامت خیلی بالا میرود، مقامت ماندگار میشود. چه میشوی؟ که میشوی؟ این یک سطح از داستان است.
با دلالت شروع کرد؛ همانطور که در سورهٔ طه آمده:
«فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَىٰ شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا يَبْلَىٰ» (طه/۱۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شیطان به سوی او وسوسه برد [و] گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانگی و فرمانرواییِ زوالناپذیر راه بنمایم؟
«هَلْ أَدُلُّكَ»: با «أدلّک» آمد و با دلالت سر از تدلیه درآورد؛ دلبندازی و هبوط. یعنی به جای اینکه دلالت کند، تدلیه کرد: فروآویخت. این یک سطح از داستان است و از آیات برمیآید.
یک جا میگوید أکلا، یک جا میگوید ذاقا؛ دو تعبیر متفاوت. «فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ» یعنی اصلاً بحث خوردنِ شجره هم نبود. اینکه میگوید نزدیک نشو، حتی چشیدنش هم هبوط دارد.
نسیانِ عهد و أولوا العزم؛ انسان کامل را به این فراز نکشانید
این شجره، آنچنان که در روایات آمده، شجرهٔ علم آل محمد بوده است. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. گفتهاند طرف این نرو؛ طرف این علم نرو؛ بروی میزنیم. این علم، غروقی است قضیهاش. در منطقهٔ غرق قرار دارد؛ از دور تماشایش کن. این غرق است.
آنوقت وقتی به سورهٔ مبارکهٔ طه میآیی، میبینی نقل داستان شبیه تقاضای رؤیتی است که از حضرت موسی علیهالسلام آمده. صفحهٔ سیصد و بیست، آیهٔ صد و پانزده. کسانی که میخواهند کار کنند، این سه فراز را — اعراف، بقره و طه — بگذارند جلوِ هم، مقایسهای سه قرآن کنار هم بگذارند، زوایای داستان را محاسبه کنند تا ببینند اختلافات چیست.
«وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا» (طه/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی پیشتر با آدم پیمان بستیم، اما فراموش کرد و برای او عزمی نیافتیم.
آن عهد را یادش رفت؛ همان عهدی که در عالم ذریه است. این آدم کیست؟ هم آدم، هم آدمها. ولی توِ متن نرو، توِ بطنش نرو، انسان کامل نه. نه اینکه بگویی انسان کامل هم اینطور شد: «فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا». آنها أولوا العزم از رسولاناند:
«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلَا تَسْتَعْجِل لَّهُمْ» (احقاف/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس صبر کن، چنانکه صاحبان عزم از رسولان صبر کردند، و برای آنان شتاب مکن.
خدا یک عده را معرفی میکند به عنوان «أُولُو الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»: صاحبان عزماند. آدم عزم نداشت؛ یا آدمها عزم ندارند. ولی این را که در متنش بروی بگویی پس انسان کامل هم عزم ندارد، این را دیگر نگو. لایهبندیها را دقت کنید: هر لایه را هر جایش را نمیشود به آن یکی برد.
محوریت آدم در سورهٔ طه؛ خلافِ نقلِ عهدین
«وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ» (طه/۱۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به فرشتگان گفتیم برای آدم سجده کنید، سجده کردند جز ابلیس که سرباز زد.
«فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَٰذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَىٰ» (طه/۱۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس گفتیم: ای آدم، این برای تو و همسرت دشمنی است؛ مبادا شما را از بهشت بیرون کند که به رنج افتی.
«عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ»: این شیطان دشمنی است برای تو و برای زوجت. اینجا آدم را میبینید که یواشیواش محور است. محور نسبت به حوا، محور همه چیز است؛ حتی در فریب خوردن محور است. دقیقاً برعکس آن چیزی که در گرایش مسیحی یا پارهای ادیان میبینید که حوا گول خورد و حوا آدم را گول زد. اینجا داستان درست برعکس میشود. با محوریت آدم است: «فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَىٰ». از بهشت که خارجت کنند، تو به زحمت میافتی؛ تو شقی میشوی. تا تو در بهشتی، همه چیز هست.
«إِنَّ لَكَ أَلَّا تَجُوعَ فِيهَا وَلَا تَعْرَىٰ» (طه/۱۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو را این است که در آن نه گرسنه شوی و نه برهنه مانی.
«وَأَنَّكَ لَا تَظْمَأُ فِيهَا وَلَا تَضْحَىٰ» (طه/۱۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینکه در آن نه تشنه گردی و نه آفتابزده شوی.
اینجا هر کدام از آن چیزهایی که میخواهی دنبالش بدوی هست: نه گرسنه میشوی، نه عریان میشوی، نه تشنه میشوی، نه آفتابزده میشوی. اگر این کار را بکنی به زحمت میافتی.
«فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطَانُ»: شیطان آدم را فریب میدهد، نه حوا را. آدم را وسوسه میکند. آنجا «لَهُمَا» بود؛ اینجا آدم است. اما در آیهٔ بعد «فَأَكَلَا»: این فریب میخورد، بعد هر دو میخورند.
خب اصلاً این چه فریبی بوده از جانب شیطان؟ مگر آدمی که در جنت بوده قرار بوده بیاید پایین، که به او بگوید این کار را بکن تا همینجا بمانی؟ پس معلوم است انگار قرار بوده بیاید پایین. به او گفته این را بخور که همینجا بمانی. یعنی سناریو این بوده. این باید آدم هبوط میکرد. در این برزخِ نزولی باید هبوط میکرد و میآمد. این بحث نیست که کاش آن گندم و جو و انگور و عناب را — یا علم عالمان را، هرچه که هست — نمیخورد، این اتفاقات سرمان نمیآمد، بدبخت نمیشدیم، آمدیم و زندگیِ زار. نه. این سناریو است. سناریویی که باید این اتفاق میافتاد؛ و این هم اتفاق افتاد؛ این هبوط هم اتفاق افتاد.
و نه، اصلاً گناه هم نکرده خودِ شخصِ آدم؛ چون آن منطقه، منطقهٔ تکلیف نبود. اگر بحث توبهاش مطرح است، توبهاش را درست میکنیم. آنجا منطقهٔ تکلیف نیست؛ به شهادت تمام آیاتی که قبلاً خواندیم. شخص آدم در این هبوطی که دارد میکند، در نقطهای واقع شده که منطقهٔ تکلیف نیست. آنجا منطقهٔ تکلیف نیست و این مرتکب شده و هبوط کرده.
ترتیبِ طه: چشیدن، پوشاندن با برگ، عصیان و غوایت، اجتباء، سپس هبوط
«فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ ۚ وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ» (طه/۱۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر دو از آن خوردند، شرمگاهشان بر آنان آشکار شد و شروع کردند از برگ بهشت بر خود پوشاندن؛ و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و به بیراهه افتاد.
تا مرتکب شده، داستان طوری است که انگار هنوز یک غلّ به آن هست. «وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ»: تا مرتکب شود هبوط نمیکند. شروع میکند با برگهای بهشتی خودش را میپوشاند. بعد: «وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ». آدم عصیان کرد پروردگارش را؛ «فَغَوَىٰ»: دچار غوایت و حیرت شد. سرگردان شد. نه ضلالت؛ غوایت. یک حالت سرگردانی.
«ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَىٰ» (طه/۱۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس پروردگارش او را برگزید و بر او بازگشت و هدایت کرد.
«قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَىٰ» (طه/۱۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: هر دو از آن فرود آیید، برخیتان دشمن برخی دیگر؛ پس اگر از جانب من هدایتی برایتان آمد، هر که هدایتم را پیروی کند نه گمراه میشود و نه به رنج میافتد.
تا مجتبی شد. حالا «قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا»: حالا هبوط کرد. یعنی خودِ ارتکاب آن شجره یک چیزی بوده، جوری بوده که این را یک بنده مجتبی کرد. در یک لایهٔ دیگر داستان؛ نه در همان لایهای که بحث آدمها را دارید میکنید. یک ارتکاب شجره کرد، سپس پروردگارش او را برگزید، بر او توبه کرد و هدایت کرد؛ بعد گفت اهبطا.
این را یکهو میبینید شبیه همان داستان رؤیت میشود.
موازات تقاضای رؤیت موسی؛ «لَن تَرَانِي» نه «ندیدنیام»
وقتی موسی تقاضای رؤیت کرد، چه گفت؟
«وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَٰكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ» (اعراف/۱۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون موسی به میقات ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، گفت: «پروردگارا، خود را به من بنمای تا در تو بنگرم.» فرمود: «هرگز مرا نخواهی دید؛ ولی به کوه بنگر، اگر بر جای خود قرار گرفت، بهزودی مرا خواهی دید.» پس چون پروردگارش بر کوه تجلی کرد آن را درهمکوبید و موسی مدهوش درافتاد. چون به هوش آمد گفت: «منزهی تو؛ به تو بازگشتم و من نخستین مؤمنانم.»
میخواهم ببینم. همانطور که امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: «مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبًّا لَمْ أَرَهُ». من هم میخواهم ببینم. گفتند اصلاً این غرق است.
فرمود «لَن تَرَانِي». نه اینکه «لَمْ أُرَ»؛ من ندیدنی نیستم. تو نمیبینی؛ من که چیزِ ندیدنی ندارم.
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است.
تو نمیبینی. به کوه بنگر؛ اگر بر جای خود آرام گرفت، مرا خواهی دید. وقتی پروردگار بر کوه تجلی کرد، کوه را دَکّ کرد و موسی صاعقا درافتاد؛ در حالت مدهوشی. وقتی افاقه کرد گفت: منزهی تو، به تو توبه کردم و من أول المؤمنین شدم. حالا تازه الواح را هم به او میدهند. یعنی بعد از آنکه از آن حال درمیآید الواح میگیرد. یک ترقی در آن هست. در آن منطقهٔ غرق وارد نمیتواند بشود — «لَن تَرَانِي» — ولی این حالت صاعقه اتفاق میافتد و بعد الواح را میگیرد.
در آن داستان وقتی میآیی میبینی که تازه انگار یک رشد در آن هست. قطعاً رشد موسی را آنجا دارد. به میقات رفته، تکلیم را شنیده، هوس رؤیت کرده؛ رؤیتی در کلاسی که کلاس خودش نبوده. موسی هم میانهٔ راه است. موسی هم در راه است. تا آنجا رسیدن خیلی راه است. میخواهم بگویم داستان جای دقت دارد، جای اکتشاف دارد. واقعاً داستان.
حالا میگویید این که میآید توبه میکند بعد چه؟ توبه میکند. ببینید توبه اصلاً در قرآن به این معنا نیست که باید مسبوق به یک گناه باشد تا اسمش بشود توبه.
توبه در قرآن همیشه مسبوق به گناه نیست
اگر گفتند این درخت درخت علم است، نگویید پس دین مساوی است با اینکه اگر علم به تو بدهند باید از مسیر خدا خارج شوی. این حرفها که «ادیان در یونان نیامد چون یونان مهد علم و فلسفه بود و لزومی به ادیان نداشت» اینجا نیست. بحث یک علم دیگر است اصلاً. نه اینکه علم بد است. کسی که قرآن بخواند این جزو قطعیات قرآن و روایات ماست که «طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ وَمُسْلِمَةٍ». این حالا یک منطقهای است که کسی را میخواهند بزنند که برود بیرون از اینجا. منطقهٔ ممنوعه است؛ درخت ممنوعه است. علمِ غروقی است، نه علمِ فریضه.
سورهٔ مبارکهٔ توبه را بیاورید. صفحهٔ دویست و پنج، آیهٔ صد و هفده. این دو آیه را با هم با آن «فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ» دقت کنید.
اولاً خود آیه را مستحضر باشید: «فَتَلَقَّىٰ آدَمُ». آدم یک سری کلمات را تلقّی میکند. به لقاء یک سری کلمات میرود. تلقّی یعنی چه؟ در فقه میگویند «تلقّی رکبان» مکروه است: کاروانی دارد میآید شهر جنس بفروشد؛ هنوز به شهر نرسیده، عدهای میدوند جلو قیمت بدهند، قیمت را بشکنند یا بالا ببرند. از مکروهات مکاسب است. از دور که دارد میآید، بدوند جلو. آدم دارد یک سری کلمات را — و حالا بحث کلمات را هم باید در قرآن ببینیم؛ حضرت عیسی کلمهالله است — تلقّی میکند. اگر اسماء در آن آیه به معنی تلفظ نبود و به معنی حقایق وجودی بود، کلمات هم همین است. آن کلماتی که ذیل همان اسماء است. این میرود تلقّی میکند کلمات را. آن کلمات را که تلقّی کند، این میشود توبهٔ خدا: خدا به او برمیگردد. بعد او توبه میکند؛ بعد خدا توبه میکند.
توبهٔ عبد محفوف است به دو توبهٔ خدا
توبهٔ عبد بین دو توبه است. خدا باید اول به آدم توبه کند تا او بیاید. توبهٔ خدا یعنی چه؟ یعنی یک انعطافی بدهد به اینور؛ برگردد خدا. یک انعطاف ایجاد کند. این توبه زمینه را آماده میکند که تو بتوانی توبه کنی. تو برمیگردی. آنوقت خدا توبهٔ شما را میپذیرد و شما را عقل میدهد.
تجربهٔ پدر و مادری تجربهای است که واقعاً آدم خدا را یک مدتی لمس میکند: آن بچهای که رفته — حالا غدر هم کرده — پدر یا مادر چطور او را وامیدارند به یک توبه. اول خودشان یک انعطافی نشان میدهند. حتی ممکن است عتاب داشته باشد توش. فکر میکنی به همین راحتیها میبخشمت؟ یعنی بالاخره میبخشمت؛ ولی حالا به همین راحتیها نه. یک چیزی باید بیندازد آنور، او بگیرد بگوید خب من چه کار باید بکنم که ببخشی؟ بعد دوباره. همینطور به صورت یک سیکل تکرار میشود تا برگردد به آغوش خدا؛ این بچه برگردد به آغوش پدر و مادر خودش. این سیکل را خدا طی میکند: یک توبهٔ خدا میکند، یک انعطاف به خرج میدهد؛ او میگیرد، او برمیگردد؛ بعد خدا به او برمیگردد.
جنگ تبوک: توبه بر نبی و مهاجر و انصار، بیآنکه گناهی در کار باشد
این آیاتی که میبینیم، آیات مربوط به جنگ تبوک است. جنگی واقعاً آزاردهنده برای مسلمانان. سپاه چندانی نداشتند. درگیری با امپراتور روم شرقی بوده. مسافت خیلی زیاد بوده. فصلی بوده که باید میوههاشان را جمع میکردند. در یک وضعیت، یک امتحان خیلی سخت دارند در جنگ تبوک تحویل میدهند. خود مؤمنین پیامبر، در حدی که وسطهای رفتن بعضیها در دلشان میزده که نروند، برگردند. اسب به اندازهٔ کافی نداشتند. گاهی باید عدهای سوار میشدند، عدهای با پای برهنه روی ریگزارهای داغ راه میرفتند؛ باز پست عوض میکردند. اینطور داشتند میرفتند به یک منطقهٔ خیلی دور. آن هم درگیری با امپراتور روم شرقی؛ خودش رفته بود توی دهن شیر. این آزمایش جنگ تبوک چنین صحنهای است.
بعد خدا — که اصلاً اتفاقی برایشان نیفتاده، نبی هم که هیچ چیزی در دلش نبوده — میگوید:
«لَقَد تَّابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِن بَعْدِ مَا كَادَ يَزِيغُ قُلُوبُ فَرِيقٍ مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ» (توبه/۱۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی خدا بر پیامبر و مهاجران و انصار — آنان که در ساعت سختی از او پیروی کردند — بازگشت، پس از آنکه نزدیک بود دلهای گروهی از ایشان بلغزد؛ سپس بر آنان بازگشت، که او به ایشان رئوف و مهربان است.
خدا توبه کرد به نبی و مهاجرین و انصار. مهاجرین و انصار در آن ساعت سخت دور پیامبر بودند و داشتند تبعیت میکردند. نگاه کنید دارد ازشان دفاع میکند. این «تَابَ اللَّهُ» چه بوده؟ بعد از آنکه نزدیک بود یک انحراف در قلب اینها ایجاد شود — چون سخت بود، نزدیک بود برگردند — خدا با انعطافی که با اینها کرد و برگشتی که با اینها کرد، این حالت را برطرف کرد. یعنی این حالت برای اینها اتفاق نیفتاد. کسی از مؤمنینِ دورِ پیامبر از تبوک برنگشت.
فقط سه نفر بودند از مؤمنین پیامبر که نرفتند تبوک. خدا رسواشان کرد اینطور؛ و البته پذیرفتشان. خدا توبه کرد به کی؟ حالا این فرق دارد: بر این سه نفری که جا گذاشته شدند.
مبارزهٔ منفی و فرهنگ بایکوت؛ توبهٔ محفوف
آمدند گفتند ما نمیآییم تبوک. بعد خدا چطور با اینها برخورد کرد؟ پیامبر با اینها چطور برخورد کرد؟ همان طریق مبارزهٔ منفی که عرض شد؛ این منهج دینی است. به جای اینکه منتظر شویم دولتها چنین مبارزهای بکنند، در این منهج و روش دینی اینطور است که همه غضب میکنند. وقتی از تبوک برگشتند، اینها آمدند سلام کردند؛ پیامبر جواب نداد. به مؤمنین گفت هیچکس جواب اینها را ندهد. حتی زنانشان جوابشان را دیگر نمیدادند. شما چرا نیامدید تبوک؟ جنگ را چرا نیامدی؟
همین سیستم مبارزهٔ منفی را خودِ دایرهٔ مؤمنین باید رعایت کند. نه اینکه مؤمنین کلاً بیخیال شوند و با مسامحه برخورد کنند، بعد دولتها بیایند برخورد کنند. چه روشی بهتر از این؟ هیچ زندانی با یک نفر این کار را نمیکند. هیچ تنبیهی با یک نفر این کار را نمیکند که ببینی کل جمع جواب این سه نفر را ندهد. بایکوتشان کردند بابت اینکه در تبوک شرکت نکردند.
«وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّىٰ إِذَا ضَاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا ۚ إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» (توبه/۱۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نیز بر آن سه تن که بر جای ماندند، تا آنگاه که زمین با همهٔ فراخیاش بر آنان تنگ شد و جانشان بر آنان تنگ آمد و دانستند که از خدا جز به سوی او پناهگاهی نیست؛ سپس [خدا] بر آنان بازگشت تا توبه کنند. بیتردید خدا خود بسیار توبهپذیرِ مهربان است.
زمین با همهٔ فراخناییش تنگ میشود برایشان. جان خودشان برای خودشان تنگ میشود. جانشان دارد درمیآید از اینکه به واسطهٔ این تخلف بایکوت شدهاند. هیچ زندانی این کار را نمیکند. الان ما آقای مجرم را بیندازیم زندان. اگر وقتی جرم اتفاق میافتد چهار نفر نگاه میکردند، اخم میکردند، تحقیر میکردند، داد میزدند، چه میکردند که این کار را انجام نمیداد — این بهترین مبارزه است. این همان فرهنگ امر به معروف و نهی از منکر است که در دین هست. در روزهای سهشنبه هم دیدیم این فرهنگ بایکوت کردن یک مقداری در دین دیده میشود.
«وَظَنُّوا أَن لَّا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ»: این ظن به معنای گمانِ سست نیست؛ یقین کردند که هیچ پناهگاهی جز خدا وجود ندارد. فقط خدا. دیگر همه چیز داغون شد. اینطور که رفتند در کوهها و به توبه. «ثُمَّ تَابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا»: توبه کرد خدا تا اینها توبه کنند. ببینید عبارت را: توبه مفهومی است بین دو توبه. خدا توبه کرد تا اینها توبه کنند. بعد که اینها توبه کردند، «إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»: خدا هم توبهشان را پذیرفت.
اصلاً و ابداً درنمیآید که نبی و مهاجرینی که خدا بر آنان توبه کرد مشکلی داشتند، گناهی کرده باشند. گاهی تفاسیر همین که اسم توبه میبینند فکر میکنند یک تخلفی بوده؛ معلوم است نبی هم در تبوک تخلفاتی داشته! بارها عرض کردهام فرق بهداشت و درمان. یک نفر میرود پیش دکتر از او درمان میخواهد. همه که برای درمان نمیروند. به ما گفتهاند هر چند وقت خودتان را به پزشک معرفی کنید؛ دندانها را نشان بدهید؛ چکاپ کنید. ممکن است برود پیش دکتر اصلاً برای درمان نرود؛ برای بهداشت برود. یک نفر رعایت میکند که خوب شود؛ یک نفر رعایت میکند که مریض نشود. توبه همینطور است.
اثر توبه باید لمس شود؛ دین قماربازی نیست
بعضی میپرسند اثر توبه چیست. کسی نباید فکر کند من توبه کردم، پذیرفته شد یا نشد، نمیدانم. اینطور نیست. اینقدر قماربازی نیست دین که همه چیز در ابهام باشد. من توبه کردم پذیرفته شده، نشده؟ نمازم قبول شده، نشده؟ به امام میگفتم آن نمازم چطور است؟ معلوم است قبول شده یا نشده؟ آقا معلوم است.
«اتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَأَقِمِ الصَّلَاةَ ۖ إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنكَرِ» (عنکبوت/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه از کتاب به تو وحی شده بخوان و نماز را برپا دار؛ که نماز از زشتی و ناپسند بازمیدارد.
اگر نماز ناهی از فحشا و منکر شد، معلوم است قبول است. اگر دیدی قبل از نمازت با بعد از نمازت هیچ تفاوتی نکرد، هیچ ناهی از هیچ فحشا و منکری نبود، معلوم است قبول نشد. جوری با دین برخورد نکنید که شبیه قماربازی شده باشد: یک کارتی زدهاید که حالا بگیرد، نگیرد، معلوم نیست.
اگر بهشت آنطور است که وقتی به بهشتی بهشت را میدهند میگوید من قبلاً دریافت کردهام — من این بهشت را قبلاً در دنیا گرفتهام — پس بهشت قابل لمس است. اگر بهشت اینطور است، توبهاش هم همینطور است.
«قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» (زمر/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: ای بندگانم که بر خویش زیادهروی کردهاید، از رحمت خدا نومید مشوید؛ خدا همهٔ گناهان را میآمرزد؛ که او خود آمرزندهٔ مهربان است.
«وَمَن يَعْمَلْ سُوءًا أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اللَّهَ يَجِدِ اللَّهَ غَفُورًا رَّحِيمًا» (نساء/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که کار بدی کند یا بر خویش ستم روا دارد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را آمرزندهٔ مهربان خواهد یافت.
استغفار کنید؛ کسی که استغفار کند خدا را غفور رحیم مییابد. حالا اگر با توسل انجام دادی، اینجا دیگر حرفِ فقط غفور رحیم نیست؛ اینجا خدا برمیگردد. بحث غفران یعنی میپوشاند. بحث توبه یعنی برمیگردد خدا. لذا باید لمس شود این حالت.
این حالت چطور لمس میشود؟
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (توبه/۱۰۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از اموالشان صدقهای بگیر تا بدان پاک و تزکیهشان کنی، و بر آنان درود فرست؛ که درود تو مایهٔ آرامش آنان است؛ و خدا شنوای داناست.
از اینها اموالشان را بگیر؛ نه مالشان را تطهیر کن، خودشان را تطهیر کن. در حقیقت خود اینها تزکیه شوند؛ نه اینکه مال اینها تزکیه شود، خود اینها پاک شوند. و دعا کن برای اینها. دعای تو بر آنان یک آرامش است. اگر این احساس آرامش پس از توبه بود — یک حالت، وزش نسیم توبه — معلوم شد که طرف را به آرامش رسانده؛ معلوم است که همان توبهای است که کرده و پذیرفته شده، و این را در خودش میآورد. «إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ»: دعای تو بر آنان یک سکونت و آرامش میآورد.
«الَّذِينَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که ایمان آوردهاند و دلهاشان به یادنگهداشت خدا آرام میگیرد. آگاه باشید که دلها فقط به یاد خدا آرام میگیرد.
فقط با یاد خدا دل آرام میشود. فقط همینطور است. هیچ راه دیگری هم ندارد. هیچ میانبری ندارد. همین است.
احکام نساء: توبه حتی آنجا که گناهی در میان نیست
توبه و استغفار را همیشه مساوی نگیرید با یک گناهِ سابق، سپس توبه، سپس استغفار. اینطور نیست. در سورهٔ مبارکهٔ نساء، صفحهٔ هشتاد و دو، آیهٔ بیست و شش، پس از آنکه یک سری احکام راجع به طلاق و محرمیتها گفته میشود، خدا اینطور میگوید:
«يُرِيدُ اللَّهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» (نساء/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا میخواهد برای شما روشن کند و شما را به سنتهای کسانی که پیش از شما بودند راه نماید و بر شما بازگردد؛ و خدا دانای سنجیدهکار است.
خدا اراده کرده این چیزها را برایتان بیان کند و شما را هدایت کند به سننی که از پیش از شما این سنت بوده. این حرف را که «این شریعت را پیامبر آورده؛ پیامبران دیگر شریعت نداشتند؛ این سنت را نداشتند؛ این حرف را نداشتند» — این حرفها نیست. محال است ادیان الهی شریعت نداشته باشند. مکرراً قرآن ذکر میکند که شریعت داشتند. «وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ وَيَتُوبَ عَلَيْكُمْ»: ما این احکام را داریم به شما میگوییم تا توبه کنیم برای شما. یعنی چه؟ احکام داریم میگوییم یعنی شما گناه کردهاید، داریم احکام میگوییم؟ نه. داریم برمیگردانیم؛ انعطاف به سمت شما داریم خرج میدهیم که داریم این احکام را میگوییم. لذا بحث توبه هست و اصلاً هیچ بحث گناهی هم در این وسط نیست. این احکام، احکام پیامبر هم هست، احکام همه هست. احکام که به حالت گناه نیامده. این انعطاف ما به سمت شماست.
لذا تا جایی اسم توبه و استغفار دیدید — یا حتی در ادعیه از این چیزها دیدید — سریع بیخِ آن نروید که یک لغت شنیدیم، یا الله، پس گناهکار بودند، پس چه بودند. نه. میخواهد بالاتر برود نسبت به آن مقام بالاتر؛ در حقیقت تقاضای استغفار و توبه میکند که برود بالاتر از این که هست. یک جای بالاتر وجود دارد؛ از آن بالاترش دارد تلاش میکند که خودش را در همان مرتبه نگه ندارد. «وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ». توبه هست که در فضای احکام است.
این جنت کدام جنت است؟ نه پس از مرگ، نه باغ دنیا
بحث جنت را کردهایم. آیا این جنت، جنتِ پس از مرگ است؟ نه. به چند دلیل. این آدم هنوز در دنیا نیامده که بخواهد بعداً برگردد برود در جنت. از آن جنت کسی را بیرون نمیکنند اصلاً. وقتی کسی پس از مرگ میآید در جنت، از بهشت کسی بیرون نمیکنند. ضمن اینکه آنجا کسی را از میوهای منع نمیکنند:
«وَفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ» (واقعه/۳۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و میوهای بسیار.
«لَّا مَقْطُوعَةٍ وَلَا مَمْنُوعَةٍ» (واقعه/۳۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه بریده و نه بازداشته.
اصلاً آنجا میوهٔ ممنوعه ندارد. پس مال آنجا نیست؛ خصوصیاتی که آنجا دارد این آیه ندارد.
مال زمین هم نیست. یک باغی از باغهای دنیا هم نیست. چرا؟ چون اصلاً ارزشی ندارد کسی را از یک باغ دنیا بیرون کنند. خودشان بیرون میرفتند از این باغهای دنیا. خودشان دستی به سر خودشان میرفتند بیرون. نه خیلی ارزش است که کسی را از باغی از دنیا بیرون کنند. بعد تازه اینها وجود نکرده بودند اصلاً.
پس میروید کجا؟ میروید در یک نقطهٔ دیگر که باید پیش از هبوط میبود. پیش از هبوط؛ تمام این شرایط مال دنیا نیست. یعنی در دنیا است که میبینید او میشود مصطفی و برگزیده. تازه در خودِ روال داستان هم همین را میبینید. میگوید هبوط کنید؛ حالا شریعتها شروع میشود:
«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ» (بقره/۳۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفتیم: همگی از آن فرود آیید؛ پس اگر از جانب من هدایتی برایتان آمد، آنان که هدایتم را پیروی کنند نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.
وقتی هدایتی آمد، اینجا شروع میکند هدایتها اینجا میآید؛ هر که هدایت را تبعیت کند چه میشود، هر که نکند چه. پس معلوم است این باغ دنیا نیست؛ آنجا منطقهٔ تکلیف روی کسی نیست.
بعد میآیید میبینید ملائکه تکلیف شدهاند به چیزی. درست است؟ ملائکه امر شدهاند. آن هم جزء قرائن است. ملائکه به چیزی امر نمیشوند که؟ همهٔ اینها حرف است؛ یعنی توش یک اختصام در ملأ اعلی هست.
اختصام ملأ اعلی و پیچیدگیِ رو به فزونیِ داستان
قرآن میگوید اینها در ملأ اعلی اختصام کردند. ملائکه درگیر شدند در ملأ اعلی. آنجا معروف است به اختصام ملأ اعلی.
«مَا كَانَ لِيَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَىٰ إِذْ يَخْتَصِمُونَ» (ص/۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مرا هیچ دانشی به ملأ اعلی نبود آنگاه که جدال میکردند.
اختصام ملأ اعلی چیست؟ ملائکه یک درگیری درست کردند پیش از خلقت آدم. ملائکهای که جزء عقولاند و جزء چیزهایی که تغییر و تبدیلی درشان اتفاق نمیافتد، اینها چطور با انباء آدم از یک رتبه رسیدند به یک رتبهٔ دیگر؟ یعنی یک چیزی نمیدانستند، حالا فهمیدند. اول نمیدانستند؛ بعداً با انباء آدم فهمیدند چیزهایی را. اینها همه دغدغههای این داستان است.
هرچه جلو میرویم پیچیدگیهای داستان زیاد میشود. داستان جوری است که منتظر فرجیم برای داستان! با این قرینه حالا آن عصیان آدم چیست؟ عصیان آدم را باید در آن منطقهٔ برزخیِ نزولی ببینی؛ آنجا در حقیقت عصیان کرده. آن غوایتی که گرفتارش شده، آیا حتماً چیز بدی است؟ حتماً چیز خوبی است؟ ممکن است در یک لایه چیز خوبی باشد اصلاً. مگر شما آن «خَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا» را گفتید چیز بدی است؟ چون مدهوش شده چیز بدی اتفاق افتاده؟ نه. آنجا ممکن است آن غوایت در یک لایه از داستان چیز بدی نباشد.
برای همین سعی میکنم داستان را یک مقدار سریعتر عبور کنم. واقعش داستان پیچیده است و حالا یک سطوحی از داستان را میتوانیم با هم ببینیم. بعدش برویم این حواشی را — مثل بحث امامت و اولیالامر و شاهدان بر عمل — که واضحتر است در قرآن، به عنوان تتمه ببینیم؛ جزو اکتشافاتی که پدیدهٔ عصمت را یک مقداری تقویت میکند. این مسیری است که باید عملاً طی کنیم انشاءالله.
تا ما یک لغت در قرآن و منابع رواییمان ببینیم، این لغت را برنداریم علم کنیم به یک نتیجهٔ شتابزده. در دعای ابوحمزه میخوانید که من او را برای حاجتم صدا میزنم و هر موقع بخواهم خلوت با او میکنم، به غیر شفیع، بدون هیچ شفاعتی؛ «بِغَيْرِ شَفِيعٍ فَيَقْضِي حَاجَتِي». پس ببین خودشان هم شفاعت را قبول ندارند؟ خود امام سجاد علیهالسلام شفاعت قبول ندارد؟ با این لغاتِ ادعیه و قرآن نمیشود اینقدر ساده برخورد کرد. کار پیچیدهتر از این حرفهاست. باید رفت و اکتشاف کرد آیات را.
هبوط با گناه یا بیگناه، بسته به آنکه داستان را در کدام لایه ببینی
آیهٔ سورهٔ بقره را تمام کنیم.
«فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ ۖ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ» (بقره/۳۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس شیطان آن دو را از آن [جایگاه] لغزانید و از آنچه در آن بودند بیرونشان کرد؛ و گفتیم: فرود آیید که برخی از شما دشمن برخی دیگرید، و برای شما در زمین تا زمانی معین قرارگاه و برخورداری خواهد بود.
«وَقُلْنَا اهْبِطُوا»: گفتیم، یعنی این کار را کردیم. هبوط کنید؛ بعضی برای بعضی دیگر دشمن میشوید. و برای شما در زمین یک استقرار و متاع است تا روزی. آنوقت حالا هبوط کرد. هبوطی با گناه یا بیگناه. این مهم است، تا شما داستان را در کدام لایه ببینی.
داستان را در مورد آدمها که داری میبینی، آدمها با گناه هبوط میکنند کلاً. یعنی خدا دارد این هبوط و پایین آمدن را میگوید که آدمها با گناه هبوط میکنند؛ با نزدیک شدن و حتی چشیدن این میوهها هبوط میکنند. میآیند پایین، سطحشان میآید پایین، شرمگاههاشان روشن میشود، بیحیثیت میشوند. خدا اینها را بیحیثیت میکند. خب، حالا توبه. آن توبه از گناه است.
ولی خودِ آدم که در این مسیر هبوطش دارد میآید، توبه میکند و توبهاش هم خدا میگوید پذیرفته میشود، ولی برنمیگردد سر جایش. کجا این روال در توبه نیست اصلاً؟ توبه هر کسی توبهٔ واقع بکند باید برگردد سر جایش. اینها که برنمیگردد سر جایش. پس معلوم است این باید این اتفاق میافتاد. این در مسیر هبوط است. توبه از گناهی هم نیست. گناهی هم نکرده. آن عصا را هم در جلسات خیلی قبل توجیه کردیم.
تلقّی کلمات: حقایق وجودی، نه الفاظِ صِرف
«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» (بقره/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آدم از پروردگارش کلماتی دریافت کرد و [خدا] بر او بازگشت؛ که او خود بسیارتوبهپذیرِ مهربان است.
آدم به لقاء یک سری کلمات میرود و تلقّی میکند کلماتی را که یک نورانیتی است از همان نورانیتهایی که دنبالش بوده و زدهاندش گفتهاند اینجا غرق است، منطقهاش غرق است؛ از همان بخش نورانی میگیرد. «فَتَابَ عَلَيْهِ»: خدا توبه میکند. به او این کلمات را میگوید. این حقایق خارجی را تلقّی میکند. تلقّی کردن غیر از این است که یک چیزی دارد میگوید، یک سری الفاظ را میگوید.
میبینید این الفاظ را گفتن ثمرهٔ چندانی ندارد.
«وَإِمَّا يَنزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ ۚ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (اعراف/۲۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر از شیطان وسوسهای تو را تحریک کرد، به خدا پناه ببر؛ که او شنوای داناست.
نه اینکه از شیطان سیخ خوردی بگو «أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ». کی این را گفته؟ اینها تلفظ است فقط. به جای این میماند کسی بگوید آقا آژیر خطر را کشیدند، برو پناهگاه؛ این آژیر را کشیدهاند، بگوید من الان میروم پناهگاه. من الان میخواهم بروم پناهگاه. من دارم میروم پناهگاه. این همینقدر فایدهاش.
وقتی سیخ شیطان را خوردی، خودت باید بفهمی. نباید کسی بگوید سیخ خوردم ها. نزغ همان است که در رکاب اسب چیزی دارند که میزنند به زیر شکم اسب تا برود. مهمیز میگویند. این سیخ را که خوردی که راه بیفتی، آنجا «فَاسْتَعِذْ» واقعاً برو تو پناهگاه خدا. اگر نمیشد که نمیگفتند ولعوت میشود؛ ولعوت میشود که آدم آن موقع یک توجهی جلب کند برود یک سمت دیگر. دلش بالاخره دل است؛ دلشان را یک طرف دیگر بکند.
شما میگویید خودم، خودت؛ خودم به خودم. دیدی بعضی وقتها میگویی خودم به خودم گفتم؟ اگر من خودم به خودم گفتم، پس من یک خودی انگار دارم که بیرون از آن خودم میتوانم به خودم چیزهایی بگویم. یک مرتبهای از خودم به یک مرتبهٔ دیگر از خودم میتواند حرف بزند. اصلاً حدیث نفس یعنی چه؟ حدیث نفس یعنی خودم دارم به خودم یک چیزی میگویم. پس من چندین تا خود دارم که خودم به خودم چیزهایی میگویم. خب خودم به خودم بگویم که این درست نیست، این بیحیثیتی است. اینجا علم:
«أَلَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرَىٰ» (علق/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندانسته است که خدا میبیند؟
خدا نمیبیند؟ حالا بقیه ندیدند، خدا هم نمیبیند؟ این را خودم به خودم بگویم. آنوقت برگردد. این «فَاسْتَعِذْ» یعنی واقعاً پناهنده شود؛ نه اینکه بگوید من پناهنده شدم.
«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ». خدا هم این توبه را میپذیرد. آن برگشتی میکند، او میپذیرد؛ برای همین است که او جزو بندگان مصطفی است.
آدمِ زمین بندهٔ برگزیده است؛ حوادث تنظیم شدهاند و این جبر نیست
اگر هر عصیانی هست، در برزخیاتِ نزولی است. آدم وقتی در زمین است همیشه به عنوان برگزیده مطرح است. آدمی که پس از هبوط در زمین است، به عنوان انسان برگزیده است. او هرچه هم بحث از عصیان هست، از میان آنان برگزیده شده؟ نه. اگر اینها هستند پس بقیه هم هستند. آنجا منطقهای است که همه هستند. اینطور نیست که آدم مثلاً هست، چند نفر هستند، بقیه نیستند. آنجا منطقهای است که همه هستند و همه اتفاقها.
الان شما خوابهایی که میبینید — خوابهایی که آینده را میبینید — این خوابها را کجا دارید میبینید؟ خوابهایی که بعداً دارد اتفاق میافتد، الان هست که شما دارید میبینید. پس همهٔ صحنهها اتفاق افتاده است. شما دارید خوابش را میبینید. این صحنههای اتفاقافتاده را که آنجا تنظیم شده — آن موتی که دستخوش زمان نیست — آنجا همهٔ حوادث باید تنظیم شده باشد، باید هم باشد. اینجا دارید فیلمش را اینطور به مرور میبینید. آنجا حوادث تنظیمشده است همهاش. اگر هست، خب همهٔ بندگان هم هستند.
بعضی هم هستند که همان «السَّعِيدُ مَنْ سَعِدَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ وَالشَّقِيُّ مَنْ شَقِيَ فِي بَطْنِ أُمِّهِ» که توجیهاتش را قبلاً دادهایم. به معنای جبر هم نیست. به قسم حضرت عباس جبر نیست. دیگر از این قسم بالاتر وجود ندارد. این جبر نیست؛ ولی حوادث هم تنظیم شده است و اینور هم تطبیق میکند با آن حوادثی که آنجا تنظیم شده. لذا او یک بندهٔ برگزیده است. در این عالم یک بندهٔ برگزیده محسوب میشود. اگر عصیانی بوده یک جای دیگر بوده. همانطور که قرآن این معنا را اشاره میکند.
آن اتفاقی که برای حضرت آدم افتاده — نزدیک شدن به علم آل محمد و خواستن آن — را جلسات بعد باید توضیح داد. هفتهٔ آخر پیش از عید است؛ یک سری کارهای پیش از عیدی هم هست. هفتهٔ آخر انشاءالله میافتد بعد از عید. اینکه واقعاً اصلاً شجرهٔ خلدی هست یا نیست؛ یعنی دروغ گفته یا اینکه نه، فریب داده.
شجرهٔ خلد: دروغ یا فریب؟ روایت امام رضا علیهالسلام
از امام رضا علیهالسلام پرسیدند این درخت چیست. بعضی روایات مختلف است. بعضی گفتهاند عنبه، بعضی عناب، بعضی بُرّ یعنی گندم. گفتند همهاش. درخت بهشت درختی است که چه؟ گندمی که انگور بدهد، جزو جو؟ آنجا همه چیز از همدیگر میروید به ارادهٔ بهشتی. هرچه از هرچه میروید. یک درخت گندمی که انگور میدهد. پیوندی هم نیست. دنیا هم گفتهاند در موردش؛ گفتهاند این درخت دنیا بوده. آن روایت را که درخت دنیاست ندیدهام؛ ولی این را گفتهاند: همهاش. بعد احادیث مفصلی آمده گفته نه، این علم محمد و آل محمد است.
پس این درخت ظاهراً یک درخت درستِ ممنوعه است؛ ولی بگوییم حتماً درخت بدی است؟ البته ما درخت بد داریم. همانطور که در سورهٔ مبارکهٔ صافات میخوانیم.
اوصاف بهشت و جهنم برای تطبیق نفس است، نه تفنن
صفحهٔ چهارصد و چهل و هشت، بعد از آیهٔ شصت و یک. بعد از آنکه بهشتیها را توصیف میکند — خودتان بخوانید؛ بسیار زیباست — اوصاف بهشتیان را ذکر میکند. اساساً این نکته باز هم قابل تذکر است که اوصاف بهشتی و جهنمی را برای تفنن نگفته، برای تشویقِ صِرف نگفته. اوصاف بهشتی و جهنمیها را برای این گفته که شما خودتان تطبیق بدهید. یعنی خودتان را بسنجید که بهشتیقضیهاید یا جهنمی. تناسبتان با بهشت است یا با جهنم.
حورالعین هست. حورالعین را فکر کردی چیست؟ نه، حورالعین علم است هم. منتها اینطور نمیگویند که یکهو هی — چون اینطور بگویند میشود آقا باز باید واحد پاس کنیم، واحد بگیریم. آن چشمدرشتی و این حرفها در برزخ ممکن است معنا بدهد؛ ولی در قیامت کبری، زوجیت اصلاً دیگر معنای اینطور نمیدهد. در نشئهٔ عقلی دیگر آن چیزی که به نام زوجیت هنوز در ذهن ماست نیست. وقتی قیامت میشود همه میروند در نشئهٔ عقلی. یعنی منطقهٔ برزخشان که تمام شود و قیامت به پا شود و آخرالزمان شود.
آخرالزمان یعنی ته زمان؛ نه لزوماً عصرِ پیش از مهدی
بعضی وقتها میگویند آخرالزمان، و اشتباهی که میکنند این است که احادیث آخرالزمان را مال زمان آمدن حضرت مهدی علیهالسلام میگیرند. یکی از اشتباهات لبّی است که پیش آمده. آخرالزمان یعنی آخرِ زمان. یعنی ته زمان. احادیثِ آخرِ زمان است. یعنی پس از آنکه تازه حضرت مهدی تشریف میآورند و حکومت تشکیل میدهند و اینها، تا برسد به آن قیامت. در آن نقطه است که آخرالزمان است؛ آنجا جایی است که میبینی تمام آیات با قهر و غلبه است؛ همه با عذاب حرف میزند.
اینطور نیست که بعضی بگویند الان آخرالزمان است. آخرالزمان یعنی آخرالزمان؛ نه اینکه زمان حضرت مهدی یا پیشاپیش زمان حضرت مهدی. آخرالزمان یعنی بعد از آنکه حضرت مهدی تشریف میآورند و حکومت را تشکیل میدهند. اینطور نیست که بعضی فکر میکنند حضرت مهدی حکومت را تشکیل میدهند، دیگر میرسید به یک سطح صاف. نه. تازه حضرت مهدی تشکیل میدهند حکومت؛ بعد از کلی جنگ حکومت اسلامی تشکیل میشود و باز یک دورهٔ سقوط میرویم. با ظهور، کل بشریت یک دور سقوط را طی میکند در حضور صاحبالزمان؛ و بعد میرود سراغ آخرالزمان که دیگر گند همهٔ عالم را میگیرد.
شجرهٔ زقوم در لایهٔ هبوطِ آدمیان
«لِمِثْلِ هَٰذَا فَلْيَعْمَلِ الْعَامِلُونَ» (صافات/۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای چنین [سرانجامی] باید عملکنندگان عمل کنند.
«أَذَٰلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ» (صافات/۶۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا این فرودگاه و پیشغذا بهتر است یا درخت زقوم؟
«إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ» (صافات/۶۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما آن را برای ستمکاران وسیلهٔ آزمون قرار دادیم.
«إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ» (صافات/۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن درختی است که از بن دوزخ میروید.
«طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّيَاطِينِ» (صافات/۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شکوفهاش گویی سرهای شیاطین است.
«فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِئُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ» (صافات/۶۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان حتماً از آن میخورند و شکمها را از آن پر میکنند.
«ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْبًا مِّنْ حَمِيمٍ» (صافات/۶۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس بر آن آمیختهای از آب جوشان خواهند داشت.
«ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ» (صافات/۶۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه بازگشتشان بیتردید به سوی دوزخ است.
«أَذَٰلِكَ خَيْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ»: این یک نُزُلِ خیر است، یک پیشغذای خیر؛ یا شجرهٔ زقوم؟ درختی جهنمی که ریشهاش در جحیم است. این هم یک درخت است.
ممکن است بگویید آدمهایی که در داستان آدم مرتکب این خطا میشوند دارند نزدیک میشوند به شجرهٔ زقوم که «تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ». ببینید لزوماً نباید روایت داشته باشد. دست باز است. مطلب دست آدم باشد، بگوید آقا در آن لایهٔ داستان من میخواهم این را بگویم. در لایهای که بحث هبوطِ کلاً آدمها را داری مطرح میکنی و شیطان دشمن است — دشمنی شیطان را خدا دارد مطرح میکند با ما؛ دشمنیاش را تا همانجا مطرح میکند که شیطان در بهشت با آدم است. این دشمنی تا آنجا با دشمنی در زمین فرق دارد. دشمنی شیطان با آدم در زمین است، نه اینکه در بهشت. یعنی در مسیر هبوطِ هر آدمی که نیست. دشمنی شیطان در همین زمین دارد اتفاق میافتد.
منتها در آن لایهٔ داستان که میخواهی بحث هبوطِ مقام انسانی را بگویی — آدمها چطور با نزدیک شدن به درختهای ممنوع هبوط میکنند از آن رتبهٔ خودشان میآیند پایین — آنجا دست باز است. آنجا درمیآوری از قرآن که شجرهزقومهایی هست که از اصلِ ریشهٔ خودِ دوزخ بلند شده. دست من باز است از آنجا که بگویم همان این درخت است. «طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُءُوسُ الشَّيَاطِينِ»: میوههاش سرهای شیطانهاست. «فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا»: آنقدر میخورند از آن.
جهنم اینطور است که وقتی پر شد میگوید هل من مزید؛ باز هم داری؟ باز هم بده.
«يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِن مَّزِيدٍ» (ق/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): روزی که به جهنم میگوییم آیا پر شدی؟ و میگوید آیا افزونتر هم هست؟
این روحیهٔ جهنمی است. هرچه میدهند به جای اینکه شکر کند میگوید باز هم بده. آنوقت شکمهاشان پر از این میشود، پر از رؤوس الشیاطین. هرچه میدهند میخورد هی میخورد تا خفه شوند در این.
اگر مرتکب شجرهٔ زقوم بشوی اولاً تلخ است. شجرهٔ زقوم تلخ است. این چیزهایی که میبینی یک نشاط کاذب ممکن است درست کند ولی نشاط درست نمیکند. عصیان نشاط کاذب درست میکند. نشاط واقعی چیست؟ نشاط واقعی همان است که میبینید تنازعی است که بهشتیان با همدیگر دارند و قرآن گزارش میکند. بهشتیان تنازعِ شاداب دارند با همدیگه. بقیه تنازعشان لهو یا لغو است؛ شادیهاشان یا با لغو و لهو. اینها تنازعشان اینطور است:
«يَتَنَازَعُونَ فِيهَا كَأْسًا لَّا لَغْوٌ فِيهَا وَلَا تَأْثِيمٌ» (طور/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آن [بهشت] بر سر جامی نزاع میکنند که در آن نه یاوهای است و نه گناهی.
سر جامهای بهشتی با هم نزاع میکنند؛ نه گناهی هست نه لغوی توش. این شادابی میآورد برای اینها. ولی آنها نه. درخت زقوم تلخ است، آتشی است. یک نشاط کاذب ممکن است بیاورد و میآورد؛ و بعدش آن غمِ صادقی که پشت این است باز دور میآید. پشتش هم یک لیوان آب جوش میخورد؛ قشنگ میرود پایین، هضم میشود. یک چای داغ قشنگ. اینها دیگر همه چیزهایی است که مرتکب شده.
اینها آباء خودشان گمراه پیدا کردند، فهمیدند، الفت پیدا کردند، متوجه شدند. مینشیند تأمل میکند. میبیند این کارها چیست: این نوع زندگی، این نوع درآمد، این نوع کسب، این نوع درس؛ به همهٔ اینها الفت پیدا میکند. یعنی میآید با خودش. ولی میدود دنبال همین روش برای خودش.
این را بگذارید خودتان بعداً تأمل بفرمایید. انشاءالله آیات باز هم حرف دارد. حرف خیلی دارد.
حسن ختام: اکتشاف از قرآن به برکت ثقلین
همان اول جلسه عرض شد: اکتشاف از قرآن خودش واقعاً جا دارد. مثل اکتشاف از جهان طبیعت میماند. حرف آخر را تکیه کنیم؛ حرف اول را هم آخر بگوییم. این که میگویند عصمت از اختراعات شیعه است — از اکتشافات شیعه است. شیعه به برکت دست پیدا کردن به ثقلین، عملاً بحث عصمت انبیا را اکتشاف کرده و طبیعتاً عصمت اولیالامر را. الان ماییم و قرآن. در جلسات آتی مینشینیم با همدیگر همهٔ این طرحِ بحثِ امامت، طرحِ بحثِ اولیالامر، طرحِ بحثِ امر — که اصلاً این «یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» اینها چطور قرآن با این آیات دارد کار میکند، گفتوگو میکند.
«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ ۖ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ» (انبیاء/۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما راه مینمایند، و انجام کارهای خیر و برپاداشتن نماز و دادن زکات را به آنان وحی کردیم، و آنان پرستندگان ما بودند.
اول بعثت این حرفها را نمیفهمیدند، نداشتند. خود ائمه هم نمیگفتند. خب یک زمانی گفتند. یک زمانی به تناسب زمان این حرفها را گفتند. و الان ماییم و قرآن با این حرفها.
دعا و حسن ختام جلسه
خداوندا! ما را مشمول عفو و مغفرتِ واسعهٔ خویش قرار ده. قلب نازنین حضرت ولیعصر، امام زمان ارواحنا فداه را از ما راضی و خشنود بدار. در امر فرج موفور السرور آن حضرت تعجیل بفرما و ما را از یاوران و سربازان خاص رکابش مقرر دار. بر کام تشنهٔ جانمان حلاوت معارف نورانی قرآن و اهلبیت علیهمالسلام را بچشان. ثبات قدم، نصرت و پیوند ما را با مکتب نورانی اهلبیت علیهمالسلام تا روز قیامت مستدام بدار. ما را به وظایف و تکالیف بندگیمان عالم و عامل بگردان. توفیق شبزندهداری و انس با قرآن را روزیمان کن. روح پرفتوح حضرت امام خمینی رحمهالله و تمامی خدمتگزاران راه حق را در اعلا علیین شاد فرما. مقام معظم رهبری و عموم خادمان قرآن و اسلام را در پناه خویش مؤید و منصور بدار. پدران و مادران ما را از ما به کمال رضایت خشنود بدار. تمامی درگذشتگان، رفتگان، ذویالحقوق، معلمان و اساتید ما را بر سر خوان گستردهٔ احسان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام متنعم فرما. مقام شامخ شهدا را متعالی بدار و ما را به کاروان شهادت و مقربان درگاهت ملحق فرما؛ بحق النبی و آله الطاهرین المستطاب.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
پاورقی توضیحی: متنِ این درسگفتار بر پایهٔ پیادهسازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسشوپاسخها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمههای ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است.