ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمة الله.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

رب العالمين وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآله جهت شرف هر و اتگی بشمار روح حضرت امام همه گذشتگان، ذوالحقون، پدر، مادرمون، معلممون.

الفاتحه ما الصلوات.

اللهم صل على محمد وآله صفحه شش توحید.

أعوذ-- بسم الله الرحمن الرحیم.

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ.

وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِينٍ فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ.

یه صلوات حرف آخر.

اللهم صل على محمد وآله پس از اینکه به این بخش از داستان آدم رسیدیم که على الظاهر مرتکب یه نهی شد و نهی رو مرتکب شد، وارد قصه اشکالاتی که بر انبیا وارده در قرآن شدیم.

این [مکث] و هفته پیش اگه خاطرتون باشه پرونده این قصه با تقریبا هفت، هشت جلسه تمام شد [مکث] که باید باز دور مجدد برگردیم روی آیات [مکث].

و اما یه بحثی هست و اونی که میگن این طرح مبحث عصمت انبیا جزو اختراعات شیعه است و اینجا هم خیلی اصرار دارن که بگن که این در زمان [مکث] خود قرآن و نزول قرآن و حتی عصر اول [مکث] که سده اول بوده این مبحث اصلا طرح نبوده و کسی اصلا چیزی به نام عصمت انبیا به این عنوان نمی‌گفته و شما اختراعات شما شیعیان این قضیه از خودتون درآوردین و طبیعتا هم طی یک طرح و پروژه خاصی که دارید می‌خواید رسول و همه رسول رو شما معصوم بیانگارید و طبیعتا گره می‌زنید به اولی الامر به عنوان اولی الامر هم که معنای خاصی ازش می‌کنید و طبیعتا [مکث] می‌رسید به یه چیزی به نام عصمت ائمه و این چیز و این جزو اختراعات شماست.

حالا اینکه [مکث] در پاسخش باید فی الجمله اینو گفتش که این جزو اکتشافات شیعه است، نه جزو اختراعات شیعه.

خیلی متفاوته اکتشاف کردن و اختراع کردن.

این جزو اکتشافات شیعه محسوب میشه.

چطور هست که ما در کتاب تکوینی خدا که این قدرت آسمان و زمینه، تمام این سماوات سبع و ارضین سبع، در این ما چرا خودمون رو مجاز به اکتشاف می‌دونیم [مکث] و انقدر هم می‌گوییم که آنچه که کشف نشده به مراتب بیشتر، بیشتر از آنچه که کشف شده تا حالا.

اون موقع نوبت به کتاب تدوینی خدا که می‌رسه که قرآنه، اون رو مجاز به اکتشاف نمی‌دونیم.

قرآن هم، آنچه که کشف نشده از قرآن بسیار بیشتر از آنچه که کشف شده است از تو خود قرآن [مکث].

لذا [مکث] چرا شیعه اینو زودتر کشف کرد؟

به خاطر اینکه او به مناسبت حدیث ثقلین وقتی که با مفسرین واقعی قرآن پیوند خورده، تو عصر دوم و سده دوم این بحث توسط ائمه ما طرح میشه و طراحی میشه و بعد حالا ماییم و قرآن.

یعنی وقتی که این رو اکتشاف می‌کنن [مکث]، که توسط صادق علیه السلام تر کلید می‌خوره ظاهرا و بعد توسط امام رضا تدوین می‌شه.

دقت این بحث عصمت انبیا [مکث].

اِاِاِ اون موقع حالا ماییم و قرآن یعنی دیگه می‌بینیم که ما این نکته رو و این نکات رو از قرآن داریم دیگه.

می‌تونیم نگاه بکنیم خودمون آیات رو با همدیگه بررسی بکنیم و در نهایت به [مکث]، اِاِاِ دقتی که تو آیات شده می‌تونیم خودمون دقت بکنیم به این نک-نکات برسیم.

لذا این چیزی که در ذهن هست که ادامه بدیم به عنوان از این به بعد این هست که [مکث]، اِاِاِ پس از اینکه این، این آیات رو یه مقداری بحثش رو کردیم تموم شد که این دسته آیات رو فکر می‌کنم الان ج-جلسه نمی‌دونم چندمه، سیمه، چهلمه.

این سی، چهل جلسه‌ای که تا حالا این آیات رو داشتیم بحث می‌کردیم، این بحث هم روی سوره مبارکه اعراف هم که شبیه به این آیات هست و سوره مبارکه طه.

اینا گویی اختلافاتی که تو آیات هست اینا رو هم ببینیم و بعد به آیاتی بپردازیم که واقعا جزو اکتشافات شیعه محسوب می‌شه این آیات.

که اینجاها باید بحث کنیم مثل صفحه نوزده رو برید [مکث].

این آیه رو که [مکث]، اینو بحث خواهیم کرد انشاالله.

که این آیه صد و بیست و چهار "بسم الله الرحمن الرحیم.

وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ" [مکث]، که وقتی که ابراهیم مبتلا شد "إِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ" پروردگارش اون رو مبتلا کرد به یه کلماتی بعد او تمام کرد این کلمات رو.

گفتن که، گفتش که من اینجوریم که "جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا" از ذریعم هم همینجور "قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ".

اینا جزو کارهای اکتشافات شیعه‌ست که حالا اینا رو انشاالله میایم این آیه رو نگاه می‌کنیم.

یه دسته آیات، دسته آیاتی که باید نگاه کنیم طرح بحث امام در قرآنه [مکث].

یه دسته آیاتی که به فضل خدا نگاه خواهیم کرد [مکث].

صفحه سوره مبارکه نساء آیه [صدای ورق زدن]، آیه چهل و یک، صفحه هشتاد و پنج.

[صدای سرفه] میگه توجه که [صدای ورق زدن] فکيف اذا جئنا من کل امه بشهید و جئنا بک علی هؤلاء شهیدا [صدای نفس کشیدن].

چجوریه که وقتی ما از هر امتی یک شهید و یک شاهد بر عمل [نفس عمیق] خواهیم آورد و می‌آوریم و تو رو بر اون‌ها شاهد قرار میدیم [نفس عمیق].

که یه طرح بحثم، طرح بحث شهدا بر اعماله که تو قرآن باز داره به عنوان یک طرح بحثه [سرفه].

و [صدای ورق زدن] یک بخشی هم که آیات ولایت رو انشاالله با همدیگه می‌بینیم که این بحث انسان کامل درست بشه.

یک آیه‌ای هم که به مناسبت اینکه [نفس عمیق] علامه در ذیل [صدای ورق زدن] آیه که آیات سوره آیات خلقت آدم در سوره مبارکه طه ها اونجوری که گفته شده با این جمله شروع کرد که و لقد عهدنا الی آدم فنسی و لم نجد له عزما.

اینکه ما از آدم یه عهد گرفتیم.

ایشان می‌فرمایند که این عهد همین این عهدیه که [صدای ورق زدن] در عالم ذریه که بهش میگن عالم زر اشتباهاً میگن عالم زر ولی عالم ذریه‌ست.

این آیه صد و هفتاد و سه، صفحه صد و هفتاد و سه، آیه صد و هفتاد و دو سوره اعراف [صدای ورق زدن].

اینم مجموعاً یه بحثیه که انشاالله به عنوان طرح بحث‌ها خلاصه طول می‌کشه ولی به عنوان کارهای اکتشافی‌ش یه جای خیلی دقت داره اینا.

که این عهد چی بوده اینها.

و اذ اخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم واشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا.

و اون هنگامو یاد بگیر که پروردگارت از بنی‌آدم از پشتشون ذریه‌شون رو آورد.

واشهدهم علی انفسهم اونها رو شاهد گرفت بر خودشون.

الست بربکم من پروردگار شما نیستم؟

قالوا بلی گفتن چرا؟

شهدنا عهدنا ما شاهدیم تا چی؟

تا دو تا چیز.

[سخنگوی 1] [سخنگوی 2] این پیمانو گرفتیم که کسی دیگه روز قیامت نگه که من نمی‌دونستم.

این پیمانو ما از همه گرفتیم که بگه ما از این جریان بی‌خبر بودیم.

یک [سخنگوی 1] [سخنگوی 2] یا کسی نگه که خب ما آبائمون اینجوری بودن ما هم به دین آبائمون همینجوری اومدیم.

ما تقصیر ما چیه؟

[سخنگوی 1] [سخنگوی 2] چرا گردن ما رو می‌گیری؟

این آباء ما یه مدل خاصی زندگی کردن، این مدل خاصی که زندگی کردن رسید به ما.

ما این پیمان‌ها رو گرفتیم کسی این حرفا دیگه نزنه.

یه پیمانی در عالم ذریه گرفتیم کسی دیگه حرف نزنه که نگه که آباء ما چون یه جور خاصی بودن ما اینجوری شدیم.

[سخنگوی 1] [سخنگوی 2] واسه اون کاری که مبطلون انجام دادن می‌خوای ما رو عذاب کنی؟

اینم یه زمینه طرح بحثه.

انشاالله این چیزی که الان گفتم اون معرفیه از این به بعد کار اون هست که بعد از اتمام آیات که، آیات خلقت آدمیه که تقریباً به نزدیکی‌های تهش رسیدیم.

بله.

یه سؤال می‌خوام کلاً تا اینجای بحث بپرسم از اول که چیز کردیم.

اگه این فرایند آدم شدن آدم رو اگه تو قرآن بخوایم چیز بکنیم سه تا چیز میشه دیگه.

یکی میشه اون بحث النعم الاسماء میشه، یکی بحث اون اختیاری که می‌کنه، یکی اون بحث توبه.

این توبه رو البته تو زیاد بحث نکردی- هنوز بحث نکردیم اصلاً.

یعنی می‌خوام اینو بدونم که اون بحثی که می‌گفتیم کلاً این فرایند آدم شدنه دیگه.

پس و اون بحثی که هفته پیش گفتیم که هیچ نقصی توی پیامبران نیست، هرچی که مثلاً چیزای توی پیامبران هست اینو پس باید توی تک تک پیامبران داشته باشیم قاعدتاً.

یعنی یه همچین فرایندی رو ما باید ببینیم توی اینا.

ببینید اگه یادتون باشه این بحث آدم رو که از اون اول شروع کردیم، اون سه لایه‌ای که داشتیم تشخیص می‌دادیم که داره تو سه لایه بحث آدم بحث میشه، که گفتیم که گاهی اوقات هر سه لایه با هم پیش میره.

گاهی اوقات دو لایه‌ش پیش میره، یه لایه‌ش نمیره.

الان ببینید حالا سر خود بحث اینکه این شجره چی بوده [مکث] یعنی یک شجره‌ای هست که این شجره رو خدا منع کرده آدم.

آیا این یعنی هر سه لایه بحثو منع کرده؟

ببینید یعنی چی این سه لایه یادتون بیاد.

یکی این بود که این طرح، طرحی بود که مال آدم ابوالبشر بود.

این اولین چیزی که دیده میشه داستانو به ظاهرش میکشونید بحث آدمیان هست به شهادت آیاتی که دیدیم مثل سوره مبارکه اعراف که "ولقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائكة اسجدوا لآدم".

ما اول شما رو خلق کردیم، شما رو تصویر دادیم، شما رو بعد به ملائکه گفتیم سجده بکنید.

پس این داستان داستانی‌ست که داستان آدمیان هست و همین داستانو در عمقش که برید می‌رسید به داستان انسان کامل که تو اونجا سرش "علّم آدم الأسماء" هست سر داستانه.

حالا آیا تمام این سه لایه رو ما همه جا می‌تونیم بکشیم ببریم؟

نه.

یعنی آیا همه آدمیان این داخل این داستان‌اند؟

نه.

در تمام فرازهای این داستان شریک‌اند؟

نه.

آیا تو اون بخش‌هایی که عصیان آدم بوده اینها در عمقش انسان کامل هم گرفتار همین عصیان بوده؟

نه.

دلیل نداره.

یعنی داستان برای همین میگم داستان فوق‌العاده داستان پیچیده‌ایه از یه جهاتی.

یعنی شما همینجوری آدم می‌خونه خب یه چیزی می‌فهمه.

نه اینکه نمی‌فهمه، ولی اگر شروع بکنه دقت کردن تو داستان که دیدید که اصلاً این عمق کجاست، این امر و نهی کجاست؟

تو جنت اینجا نیست، جنت اونجا نیست، جنت چیز نیست.

این کجا انجام گرفته؟

همینه که علامه رو برده به سمت تمثیلی بودن این داستان و علامه گفته داستان تمثیلیه.

و اون موقع جای واقعاً اکتشاف داره این داستان برای اینکه بریم ببینیم چه اتفاقی افتاده.

مثلاً در همین شما ببینید در این داستان سوره [مکث] بقره که نگاه بکنید ما رسیدیم به اینجایی که گفتن همه کار بکنید به این درخت نزدیک نشید "ولا تقربا هذه الشجرة فتكونا منها ظالمین".

خب حالا سوره مبارکه اعراف رو بیارید شما.

در سوره مبارکه اعراف [مکث] صفحه صد و پنجاه و دو از آیه بیستش اگه نگاه بکنید [مکث] دارد که "فوسوس لهما الشيطان ليبدي لهما ما ووري عنهما من سوآتهما".

شیطان برای اون دو تا وسوسه کرد که اون از "للهما" رو اینجا تفسیر می‌کنه.

لغزوند یعنی وسوسه کرد.

خودش نمی لغزونه.

تا چیکار بکنه؟

"ليبدي لهما ما ووري عنهما من سوآتهما" تا اینی که اینا رو بی‌حیثیت بکنه.

کار شیطان اینه.

کار شیطان اینه.

یعنی تو یه لایه داستان که به عنوان همینه شیطان کارش اینه که بی‌حیثیت [نفس کشیدن] البته نو-نکات داره هر، هر جا این داستان تکرار شده داره یه نکات خاصیه که همینه که شرمگاه‌هاشون رو روشن بکنه.

[سرفه] این یعنی که و اینکه می‌بینید همین این مسائل انحرافات جنسی رو اسمش رو قرآن میذاره ان تمیل میل العظمی.

یه انحراف‌های بزرگ.

این بالاخره یه نکته‌ای داره توش که می‌بینید قرآن تکیه داره که بگه که شیطان وقتی عمل می‌کنه از این راه عمل می‌کنه.

یکی از راه‌های خیلی تو دستش اینه که از این راه عمل بکنه.

این کاری کرد که لیبدی لهما ما غوری عنها من سوآتهما اون سوآتیشون که پوشونده بودن شرمگاه‌هاشون که پوشونده بودن [مکث]، این کاری کرد این اتفاق بیفته.

وقال.

ببینید حالا این، این بخش داستانو دقت بکنید.

تا این کارو نکرده انسان، آدم این کارو نکرده، همش خطاب به اینه که هذه الشجرة.

خب همین این شجره به محض اینکه شج-- این ارتکاب رو انجام میده وقال ما نهاكما ربكما عن هذه الشجرة.

ببینید حالا شیطان میاد میگه شیطان میگه این شجره.

ما نهاكما ربكما عن هذه الشجرة پروردگارت نهی نکرده از این شجره الا ان تكونا ملكين او تكونا من الخالدین که یا فرشته بشی یا خالد بشی.

به خاطر این چیز کرده.

حالا یه سؤال اینجاست.

شیطان هم دروغ گفته هم فریب داده یا فقط فریب داده دروغ نگفته؟

یعنی ما شجرة الخلدی واقعاً داریم.

منتها به هر حال این فریب داده گفته اینه شجرة الخلد.

اصلاً این شجره چه شجره‌ایه که این مرتکب شده؟

اینا داستان‌هایی می‌مونه که [سرفه] واقعاً آدم باید دست به اکتشاف داستان بزنه که این اگه میگه تو آیه میگه فدلاهما بغرور میگه فریب داد.

خب یه موقع هست که می‌شینیم در محضر این داستان و اینجوری میگیم که بالاخره گفته که هر کسی از راه خودش فریب میده دیگه.

به یه نفری که اهل نماز و روزه‌ست و امام حسین و اینا که نمیگه بیا حرق بخور که یهویی.

میاد شیطان میاد تو همون انگیزه‌هایی که او داره میگه اگه این کارو که نهی کردی بکنی خیلی مقامت میره بالا، مقامت ماندگار میشه.

چی میشی؟

چه میشی؟

این یه سطح از داستان میشه فکر کرد راجع بهش.

که او با دلالت شروع کرد.

همونجوری که تو سوره طه اومده که "هل أدلک على شجرة الخلد؟

هل أدلک" با این أدلک اومد و با دلالت سر از تدلیه درآورد و دلبندازی و هبوط.

یعنی به جای اینکه دلالت بکنه تدلیه کرد.

[مکث] این یه سطحی از داستانه.

یعنی یه لایه داستانه.

که میشه این برداشت کرد.

آره میشه این برداشت رو کرد از آیات.

"أن هاذان شرعان إلا أن تكونا ملكين أو تكونا من الخالدين.

وقاسمهما" و قسم هم خورد برای اینها که "إني لكما لمن الناصحين" من برای شما دو تا واقعا ناصحم.

حالا "فدلّهما بغرور".

تو یه جا میگه أكلا یه جا میگه ذاقا باز دو تا متفاوت.

"فلما ذاق الشجرة" یعنی اصلا بحث خوردن شجره هم نبود.

اینی که میگه نزدیک نشو این حتی چشید شجره رو.

"فلما ذاق الشجرة بدت لهما سوآتهما وتفقا يخسفان عليهما من ورق الجنة".

شروع کرد با برگ بهشتی خودشو پوشاند.

[صدای سرفه] میبینید که حالا دیگه أن هاذه الشجرة نیست.

همین کاری که کرد "وناداهما ربهما ألمنهكما عن تلكما الشجرة".

دیگه بحث هاذه الشجرة نیست.

معلومه که این یعنی هبوط.

رفتن و این مرتکب این میوه شدن هبوط داره توش.

یه لایه داستان میتونیم راجع بهش بگیم آقا هر آنچه که خدا منع میکنه اگه تو دست بزنی، دست زدن همان و هبوط کردن همان.

این یه لایه داستانه، درست هم هست.

دست زدن و حتی چشیدنش، نه حتی خوردنش.

یه جا بحث "فأكلا منها فبدت لهما سوآتهما" میگه تو سوره طه است.

اینجا بحث "فلما ذاق الشجرة" یعنی اصلا طرفش رفتن و چشیدن آنچه که خدا نهی میکنه هبوط داره، سقوط داره توش.

چرا؟

تو اون لایه داستانه که آقا این داره بحث انسان‌ها رو میکنه اصلا.

[مکث] ولی آیا این بحثی که هبوطی که برای آدم اتفاق افتاده دقیقا همین اینه که ما داریم بررسی می‌کنیم تو لایه انسان یعنی انسان‌ها، برای آدم هم همینه؟

اگر این باشه، اگر مرتکب یه گناهی باشه که این هبوط کرده باشه، وقتی توبه میکنه آدم با گ-- توبه‌ای که میکنه باید برگرده سر جاش.

خب حالا که برنمی‌گرده آدم.

[مکث] آدم که برنمی‌گرده.

بعد تازه این شجره چه شجره‌ای بوده؟

این شجره آنچنان که در روایات اومده شجره علم آل محمد بوده.

اللهم صل على محمد و آل محمد گفتن طرف این نرو، طرف این علم نرو، بری می‌زنیم.

این علم غروقیه قضیش.

این توی منطقه غروقی قرار دارن که بری طرف این زدیمت.

خلاصه این، اینو از دور تماشا کن.

این غروقه.

اون موقع شما وقتی میاید توی سوره چیز، میاید در سوره مبارکه طه می‌بینید که عه نه خیلی چیز، چیزی هم نبوده.

این شجره [مکث] در سوره مبارکه طه داستانو وقتی که نقل می‌کنه [مکث] شبیه داستانی نقل می‌کنه از کی؟

از تقاضای رؤیتی که در حضرت موسی‌ست.

که موسی، آیه-- صفحه سیصد و بیست رو ببینیم.

آیه صد و پونزده.

[مکث] خب دارن که از همون بالاشو ببینید آیه صد و...

"ولقد عهدنا على آدم من قبل فنسي ولم نجد له عزما".

بعد تقاضا می‌کنند اگه کسایی خواستن چی می‌کردن رو این سه فرازی که اومده تو سوره اعراف، بقره و طه.

اینا رو بی-- بذارن اصلا جلو همدیگه اینجوری مقایسه‌ای سه تا قرآن بذارن کنار همدیگه، محاسبه کنند زوال داستان رو تا ببینن که اختلافاتی که داستان هست چیه.

[مکث] اون عهد رو یادش رفت که حالا عرض می‌کنیم همون عهدی که در عالم ذریه است اونو یادش رفت، آدم.

این آدم کیه؟

هم آدم، هم آدما.

ولی تو متن نرو دیگه تو بطنش نرو دیگه انسان کامل نه.

نه اینکه اونم اینجوری شد "فنسي ولم نجد له عزما".

اونا "اولوا العزم من الرسل"ن.

یه عده هستن "فاصبر كما صبر اولوا العزم من الرسل".

اینو میگه این عزم نداشت.

آدم عزم نداشت.

یا آدما عزم ندارن.

ولی این که تو متنش بری بگی که پس انسان کامل در اون متن انسان کامل هم عزم نداره اینو دیگه نگو.

چونکه یه عده رو خدا معرفی می‌کنه در قرآن به عنوان "اولوا العزم من الرسل" یعنی صاحبان عظمند.

به خاطر اینکه میگم لایه‌بندی‌هایی که دقت کنید هر جا، هر لایه رو هر جاشو نمیشه برد تو اون یکی هم.

"و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس ابى".

"فقلنا يا آدم ان هذا- عدو لك ولزوجك.

عدو لك ولزوجك.

فلا یخرجنك من الجنة فتشقي.

میگه این شیطان یه عدوی برای تو و برای زوجت.

اینجا آدم می‌بینید که یواش‌یواش تو این آیه محوره.

محور نسبت به حوا محور همه چیه انگار حتی تو فریب خوردن محوره.

دقیقا برعکس اون چیزی که شما در [مکث] گرایش مسیحی یا ادیانی می‌بینید که بحث اینه که حوا گول خورد، حوا آدمو گول زد.

اینجا می‌بینید درست داستان داره برعکس چیز میشه.

عدو لك ولزوجك یعنی با محوریت آدم، فلا یخرجنك من الجنة فتشقي.

که اون موقع از بهشت خارجت می‌کنند.

اون موقع فتشقي تو هم بدبخت میشی.

یعنی به زحمت میوفتی.

تا تو بهشتی [مکث] همه چی هست [مکث].

همه چی هست.

به زحمت میوفتی اگه این کارو نکنی.

إن لك ألا تجوع فيها ولا تعرى.

اینجا هر کدوم از این چیزایی که میخوای دنبالش بدویی هست.

نه گرسنه میشی، نه عریان میشی، نه تشنه میشی، نه آفتاب‌زده میشی.

وإنك لا تظمأ فيها ولا تحضى.

فوسوس إليه الشيطان.

شیطان آدمو فریب میده.

نه حوا رو.

آدمو وسوسه میکنه.

آره؟

اونجا لحما.

اونجا لحماست.

اینجا آ-- اینجا آدمه.

فوسوس إليه الشيطان.

اما تو آیه بعد فاكلا.

یعنی این فریب میخوره بعد دو تاشون میخورن اینو.

فوسوس إليه الشيطان قال يا آدم هل أدلك على شجرة الخلد وملك لا يبلى.

خب اصن این چه فریب بوده از جانب شیطان؟

مگه آدمی که در جنت بوده مگه قرار بوده بیاد پایین که میگه تو این کارو؟

پس معلومه انگار قرار بوده بیاد پایین.

این بهش گفته که [مکث] اینو بخور که همینجا بمونی.

یعنی یه همین جوری که هست این یه سناریوعه.

این باید آدم هبوط می‌کرد.

این در این برزخ نزولی باید هبوط می‌کرد میومد.

این بحث نیست که کاش اون گندم و جو و انگور و عناب و هرچی که هست در این ش-- یا علم عالمان یا همشه.

کاش اون رو نمی‌خورد این اتفاقات سرمون بدبخت نمی‌افتاد.

اومدیم باز داریم بیا زندگی و زار زندگی این حرفا.

نه، این سناریوعه.

سناریویی که باید این اتفاق می‌افتاد و این هم اتفاق می‌افتاد، این هبوط هم اتفاق می‌افتاد.

و نه اصلاً گناه هم نکرده خود شخص آدم چونکه اون منطقه، منطقه تکلیف نبود.

اگر بحث توبه‌اش مطرحه توبه‌شو درست می‌کنیم براتون.

توبه، اونجا منطقه تکلیف نیست اصلاً.

شخص آدم در این حبوتی که داره می‌کنه تو نقطه‌ای واق-واقع شده که منطقه تکلیف نیست به شهادت تمام آیاتی که قبلا خوندیم.

اونجا منطقه تکلیف نیست و اینم مرتکب شده و حبوت کرده.

اون موقع "فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ شَيْطَانٌ قَالَ يَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَا يَبْلَىٰ.

فَاَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا" [نفس عمیق] خب اینایی که چیز کردن معلومه تا مرتکبم شده داستان یه جوریه که انگار هنوز یه غل بهش هست.

چونکه داره "وَتَفَقَّى يَخْسِفَانِ عَلَيْهَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ" یعنی تا مرتکب شه حبوت نمی‌کنه.

شروع می‌کنه با برگ‌های بهشتی خودشو می‌پوشونه.

"وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ." آدم عصیان کرد پروردگارشو "فَغَوَىٰ." دچار غوایت و سهی-هیرت شد.

سرگردون شد.

نه ضلالت، غوایت.

دچار غوایت و سرگردونی شد.

یه حالت سرگردونی که "ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى." تا مجتبی شد.

حالا "قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا" حالا حبوت کرد.

خب؟

"قَالَ اهْبِطَا" یعنی این خودش ارتکاب اون شجره [مکث] یه چیزیه، یه جوری بوده که اینو یک بنده مجتبی کرد.

[نفس عمیق] تو یک لایه دیگه داستان.

نه در همون لایه‌ای که بحث آدما رو دارید می‌کنید.

یه ارتکاب شجره‌ای کرد "ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَيْهِ وَهَدَى.

قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِيعًا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ" حالا حبوت کرد.

[نفس عمیق] این یهو می‌بینید شبیه همون داستان رؤیت میشه [نفس عمیق] که وقتی که تقاضای رؤیت کرد موسی گفت چی؟

اونجا "وَلَمَّا جَاءَ مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ" می‌خوام ببینم.

می‌خوام همونجوری که امیرالمؤمنین گفتش که "ما كنت أعبد ربا لم أره" منم می‌خوام، منم می‌خوام ببینم.

گفتن اصلاً این، این غرقه.

اونجا اومد و خلاصه قال رب أرني أنظر إلي قال لن تراني.

نه اینکه لم أري، لم أري نفسي بک.

تو نمی‌بینی من، من که چیز ندیدنی ندارم که.

الله نور السماوات والأرض تو نمی‌بینی.

قال لن تراني ولكن انظر إلى الجبل فإن استقر مكانه فسوف تراني.

بعدش که فلما تجلى ربه للجبل جعله دكًا وخر موسى صاعقا در حالت مدهوشی افتاد.

فلما أفاق قال سبحانك تبت اليك وأنا أول المؤمنين.

أول المؤمنين شدم حالا تازه بهش الواح هم میدن.

یعنی بعد از اینکه از اون حال در میاد الواح میگیره.

یعنی یک ترقی داره تو اون منطقه غرق وارد نمیتونه بشه.

لن ترانی اونجا و چیز نمیدونه.

ولی این حالت صاعقه اتفاق میفته و خر موسى صاعقا و بعدش هم الواح رو میگیره.

یعنی تو اون داستان وقتی میاد میبینید که داستان یه جوری تازه انگار توش یه رشد داره.

یه رشد خود موسی رو داره اونجا.

و قطعاً رشد موسی رو اونجا داره.

تو اون میقات رفته تکلمو شنیده هوس رؤیت کرده.

رؤیتی در کلاس رؤیتی که در کلاس خودش نبوده.

چون بالاخره موسی هم میانه راهه.

موسی هم میانه راهه.

اونم تو راهه.

تا اونجا رسیدن خیلی راهه.

میخوام بهتون بگم که داستان جای دقت داره، جای اکتشاف داره واقعا داستان.

حالا میگید که این فتاوا اینی که میاد توبه میکنه بعد چی؟

توبه میکنه.

ببینید توبه اصلاً در قرآن به این معنا نیست که باید مصبوغ به یک گناه باشه تا اسمش شدن توبه.

شما سوره مبارکه توبه رو بیارید.

[ورقه زدن کتاب] در سوره مبارکه توبه [مکث] یعنی اگر گفتن آقا این درخت درخت علمه نگید که ببین دین مساوی است با یعنی اگه علم بدن بهت یعنی باید از مسیر خدا خارج بشی.

یعنی اینکه چیز میبینید ادیان تو یونان نیومده تو چرا نیومده؟

یونان چون که مهد علم و فلسفه بوده لزومی به ادیان نداشته اینجا این حرفا نیست.

بحث یه علم دیگه‌ست اصلاً اینجا.

نه اینکه علم، علمی که کیه خدا دیگه کسی که قرآن بخونه این دیگه جزو قطعیات قرآن و روایات ماست که طلب العلم فریضه على کل مسلم و مسلمه این حالا یه منطقه‌ایه که کسی رو میخوان بزنن که بره بیرون از اینجا.

[مکث] منطقه ممنوعه‌ست یا درخت ممنوعه، چیز اینه.

[مکث] دستور مبارکه توبه، آیه صفحه دویست و پنج رو ببینید، آیه صد و هفده.

آیه صد و هفده.

این آیه‌ها رو که با هم این دو آیه رو با هم دقت بکنیم خود اون «فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه إنه هو التواب الرحيم».

اولا خود آیه‌شو یعنی اون آیه رو مستحضر باشید.

«فتلقى آدم».

آدم یه سری آیاتی رو تلقي می‌کنه.

یه سری کلمات رو داره به لقاء یه سری کلمات میره.

یعنی داره پی این تلق، تلقي ركبان که میگن توی فقه، میگن تلقي ركبان مکروهه.

یعنی اینکه یه کاروانی داره میاد توی شهر این چیز بفروشه، تو مکاسب و این چیزا.

چیز بفروشه هنوز به شهر نرسیده، یه عده بدوئن اون جلو قیمت بدن.

این میگه که از مکروهات کسبه، خب؟

هنوز نیومده بدوئن مثلا اون جلوها مثلا قیمت، ببینید قیمتش چند، قیم، قیمت بدن، قیمت رو بشکونن مثلا قیمت رو برن بالا از این کارا.

ببین میگن تلقي ركبان کردن.

این که از دور داره میاد، این آدم داره [مکث] یه سری کلمات رو که حالا بحث کلمات رو هم باید ببینیم تو قرآن چیه که حضرت عیسی کلمه خداست.

میگن حضرت عیسی کلمه است.

[مکث] اگر اسماء که تو خود اون آیه بود به معنی تلفظ نبود، به معنی یک حقایق وجودی بود، کلمات هم همینه.

[مکث] اون کلماتی که ذیل همون اسماء هست، این میره تلقي می‌کنه کلمات رو.

[مکث] اون کلماتو که تلقي بکنه این میشه توبه خدا.

خدا بهش برمی‌گرده.

بعد او توبه می‌کنه، بعد خدا توبه می‌کنه.

تو آیه اش حالا که این آیه هم همینجوری نش، اینو نشون میده.

ببینید توبه عبد محفوفه به، بین دو تا توبه است.

یعنی خدا باید اول به آدم توبه کنه که با تا و الا میاد.

خدا باید توبه کنه.

توبه خدا یعنی چی؟

یعنی یه انعطافی ب-بده به این ور، برگرده خدا.

یه انعطافی ایجاد بکنه، خدا توبه کنه.

این توبه زمینه رو آماده می‌کنه که تو بتونی توبه بکنی.

تو برمی‌گردی.

اون موقع باز داره خدا توبه شما رو می‌پذیره و شما رو عقل می‌کنه.

اولش اینم باز دوباره میگم تجربه پدر مادری تجربه‌ایه که واقعش اصلاً آدم خدا رو یه مدتی لمس می‌کنه که اون بچه‌ای که رفته یا مثلاً حالا غدر هم کرده و چیز کرده چجوری اون پدر یا مادر او رو به یه چیزی وا، وا میدارن، به یه توبه ای.

اول خودشون یه انعطافی نشون میدن.

[نفس عمیق] که مثلاً حتی ممکنه عتاب داشته باشه توش.

فکر می‌کنی به همین راحتی‌ها می‌بخشمات؟

یعنی بالاخره می‌بخشمات.

ولی حالا به همین راحتی‌ها نه.

[خنده] خب یعنی یه چیزی باید بندازه اون ور، اون بگیره بگه خب من چیکار باید بکنم که ببخشی؟

خب آها حالا دیگه حالا باز دوباره.

یعنی می‌بینید همینجوری به صورت یک سیکلی این تکرار میشه تا این برگرده به آغوش خدا باز دوباره.

این بچه برگرده به آغوش پدر مادر خودش.

[نفس عمیق] این سیکل رو طی می‌کنه خدا.

یه توبه خدا می‌کنه، ولی یه انعطاف خدا به خرج میده.

اون می‌گیره، او برمی‌گرده و بعد خدا بهش برمی‌گرده.

این سیکلیه که طی میشه.

این، این آیاتی که می‌بینیم آیات مربوط به جنگ تبوک که جنگی واقعاً ااا آزار دهنده‌ای بوده برای مسلمونا.

سپاه چندانی نداشتن.

درگیری با امپراتور روم شرقی بوده.

مسافت خیلی زیاد بوده.

فصلی بوده که اینا باید میوه‌هاشونو جمع می‌کردن.

خلاصه در یک وضعیت، یه امتحان خیلی بدی اینا دارن تو جنگ تبوک تحویل میدن.

خود [نفس عمیق] مؤمنین پیغمبر [نفس عمیق] در حدی که وسط‌های جنگ، یا وسط‌های نه جنگ، وسط‌های اینکه داشتن می‌رفتن بعضیا داشته این تو دلشون می‌زده که نرن، که برگردن.

این چیه؟

اسب به اندازه کافی نداشتن.

گاهی اوقات باید یه عده سوار می‌شدن، یه عده همینجوری با پای برهنه روی ریگزارها راه می‌رفتن.

ریگزار‌های داغ باز دوباره پست عوض می‌کردن.

اینجوری داشتن می‌رفتن تو یه نوا-- منطقه خیلی دور.

اونم درگیری با امپراتور روم شرقی که خودش رفته تو دهن شیر بوده.

این آزمایش جنگ تبوک خلاصه یه همچین صحنه‌ایه که برای ایناست.

بعد خدا اینا که اصلاً اتفاقی براشون نیفتاده، نبی هم که هیچ چیزی تو دلش نبوده که.

[نفس عمیق] منتها میگه که "لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالْمُهَاجِرِينَ".

والانصار.

خدا توبه کرد به نبی و مهاجرین و انصار.

مهاجرین و انصار که [سخنرانی به عربی].

اونا تو اون ساعت سخت دور پیغمبر بودند و داشتن تبعیت می‌کردن.

نگاه کنید داره دفاع می‌کنه ازشون.

ولی در این عنوان که [سخنرانی به عربی].

این تاب الله خدا چی بوده؟

[سخنرانی به عربی].

بعد از اینکه نزدیک بود یه انحرافی تو قلب اینها ایجاد بشه یعنی تو قلب اینها نزدیک بود یه انحراف ایجاد بشه که برگردیم چون که سخت بود، نزدیک بود و خدا با این انعطافی که با این‌ها انجام داد و این برگشتی که با اینا انجام داد، این حالت رو برطرف کرد برای این‌ها.

یعنی این حالت برای این‌ها اتفاق نیفتاد [سخنرانی به عربی].

و کسی برنگشت از تبوک از مؤمنین خود چی؟

دور پیغمبر برنگردند.

فقط سه نفر بودند که از مؤمنین پیغمبر که نرفتند تبوک [مکث].

و خدا رسواشون کرد اینجوری و رسواشون کرد و البته پذیرفتشون و خدا توبه کرد به کی؟

حالا این فرق داره [سخنرانی به عربی].

بر این سه نفری که جا گذاشته شدند.

اومدن گفتن ما نمیایم تبوک.

بعدش خدا چجوری با این‌ها برخورد کرد؟

پیغمبر با اینا چجوری برخورد کرد؟

همون طریق مبارزه منفی که عرض شد که این منهج دینیه.

به جای اینکه منتظر بشیم که دولت‌ها یه مبارزه اینجوری بکنن در این منهج و روش دینی اینجوری‌ست که همه غضب می‌کنند [صدای بستن در].

وقتی اینا از تبوک برگشتن، پیغمبر اینا اومدن سلام کردن پیغمبر جواب نداد.

به مومنین گفت هیچکی جواب اینا رو نده [مکث].

حتی زناشون جوابشون دیگه نمیدادن.

شما چرا نیومدید تبوک؟

جنگ رو چرا نیومدی؟

این.

همین این سیستم مبارزه منفی که خود دایره مؤمنین باید رعایت بکنه.

نه اینکه مؤمنین این کلاً بی‌خیال میشن این چیزا رو و باهاش با مسامحه برخورد می‌کنند، دولت‌ها بیان برخورد کنند.

چه روشی بهتر از این؟

هیچ زندانی این کارو میکنه با یه نفر [مکث].

هیچ تنبیهی با یه نفر این کارو میکنه که میبینی کلش هم جواب اینا رو نمیدن.

جواب سه نفر رو نمیدن.

بایکوتش کردن.

وقتی که بایکوت میشه این آدم، این سه تا سه نفر بایکوت میشن بابت اینکه اینا تو تبوک شرکت نکردن، [نفس عمیق] چی میشه؟

حتی اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت.

زمین با همه فراخناییش داره تنگ میشه دیگه براشون.

و ضاقت عليهم انفسهم.

جان خودشون برای خودشون د-د-تنگ میشه.

جونشون داره در میره دیگه از اینکه به واسطه این تخلف بایکوت شدن اینا.

هیچ زندانی این کارو میکنه.

الان ما آقای محمد مجرم رو بندازیم زندان.

اگه وقتی جرم اتفاق میفته چهار نفر نگاه میکردن، اخم میکردن، تحقیر میکردن، داد میزدن، چه میکردن که این، این کار رو انجام نمیداد، این بهترین مبارزه است، باشه؟

این میشه همون فرهنگ امر به معروف و نهی از منکری که تو دین هست.

که تو روزای سه شنبه هم دیدیم این فرهنگ بایکوت کردن یه مقداری تو دین دیده میشه.

و ضاقت عليهم انفسهم و ظنوا ان لا ملجأ من الله الا الیه.

و یقین کردن این ظن هم یعنی گمان کردن نیست.

یقین کردن که هیچ پناهگاهی دیگه جز خدا وجود نداره.

فقط خدا.

دیگه این دیگه همه چی د-در داغون شد.

اینجوری که ر-کردن رفتن دیگه تو کوه ها و فلان اینا به توبه و اینها الا الی ثم تاب عليهم خدا توبه کرد براشون لیتوبو تا اینکه اینا توبه کنن.

ببین!

عبارت رو اینکه توبه مفهوم بین دو توبه.

ثم تاب عليهم لیتوبو.

توبه کرد خدا اینا که اینا توبه کنن.

بعد که اینا توبه کردن الله هو التواب الرحیم.

خدا هم توبه‌شون پذیرفت.

[نفس عمیق] این همین.

اصلا و ابدا در نمیاد که اینا مشکلی داشتن نبی و مهاجرینی که خدا مثلا یه گناهی کردن.

حالا میبینی که گاهی اوقات تفاسیر میگن بله همین تا یه اسم توبه میبینن فکر میکنن که یه تخلفی بوده.

معلومه که نبی هم یه چیزی تخلفاتی داشته تو تبوک.

من بارها عرض کردم فرق بهداشته و درمان.

یه نفر میره پیش دکتر ازش درمان میخواد.

یعنی همه که برای این نمیرن که.

به ما گفتن که مثلا هر چند وقت چند وقت خودتونو به پزشک معرفی بکنید.

نمیدونم دندوناتونو نشون بدید، یه چکاپ بکنید خودتونو.

این ممکنه بره پیش دکتر اصلا برای درمان هم نمیره، میره برای بهداشت میره.

یه نفر رعایت میکنه که خوب شه، یه نفر رعایت میکنه که مریض نشه.

[سخnerخ پشت تلفن] این توبه همینجوریه کما اینکه شما در سوره مبارکه...

حالا بعضیا هم می‌پرسن این اثر توبه چیه؟

ببینید این توبه که [سوره احقاف آیه ۳] که اصلاً باید بیابد این هست [سوره زمر آیه ۵۳].

اینی که در اینکه کسی نباید فکر بکنه که من توبه کردم پذیرفته شد یا نشد؟

نمی‌دونم.

خب اینجوری نیست که اینقدر قماربازی نیست دین‌ها که مثلاً همه چیز تو حالتی از ابهامه.

من توبه کردم پذیرفته شده، نشده؟

باید نماز خوندم قبول شده، نشده؟

به امام می‌گفتم اون نمازم چجوریه؟

معلومه قبول شده یا نشده؟

آقا معلومه.

ببین اگه تنها از فحشا و منکر شد معلومه قبوله دیگه.

اگه نشد، اگه دیدی قبل نمازت با بعد از نمازت هیچ تفاوتی نکرد، هیچ ناهی از هیچ فحشا و منکری نبود، معلومه قبول نشد دیگه.

یه جوری با دین برخورد نکنین که شبیه قماربازی شده.

یعنی یه کارتی زدید که حالا بگیره، نگیره، معلومه نیست.

اگر بهشتش اونجوریه که [سوره زمر آیه ۳۹] یه بهشتش آنچنانه که وقتی میدن به بهشتی بهشتو میدن میگه من قبلاً دریافت کردم.

من این بهشتو قبلاً تو دنیا گرفته‌م.

پس بهشت قابل لمسه.

اگه بهشت اینجوریه، توبه‌ش هم همینجوریه.

به خاطر اینکه خدا گفته که [سوره زمر آیه ۵۳] استغفار کنین [سوره زمر آیه ۵۳] کسی که استغفار کنه [سوره زمر آیه ۵۳] خدا رو غفور رحیم می‌یابد.

حالا اگر با توسل و اینا انجام دادی که [سوره زمر آیه ۵۳] اینجا دیگه حرف غفور الرحیمه نیست.

اینجا خدا برمی‌گرده.

بحث غفران یعنی می‌پوشونه.

بحث توبه یعنی برمی‌گرده خب خدا.

لذا باید لمس بشه این حالت.

خب این حالت چجوری لمس میشه؟

خب اگه گفتن که به پیغمبر گفتن که [سوره تحریم آیه 6] از اینا اموالشونو بگیر [سوره تحریم آیه 6] نه مالشونو تطهیر بکنه، خودشونو تطهیر بکنه [سوره تحریم آیه 6] در حقیقت خود اینها تزکیه بشند.

نه اینکه مال اینها تزکیه بشه، خود اینها تزکیه بشن و پاک بشن [سوره تحریم آیه 6] و دعا بکن برای اینها [سوره تحریم آیه 6] این دعای تو بر اون‌ها یه آرامشی‌ست بر اون‌ها.

که اگر این احساس آرامش پس از توبه‌ای بود یک حالت در حقیقت، وزش نسیم توبه اینجوری معلوم شد که به یه آرامش رسوند طرف مقابل رو به این رسوند معلومه که این همون توبه‌ایه که کرده و توبه‌ایه که پذیرفته شده و این می‌آورد تو خودش اینو.

"إن صلاتك سكن لهم".

دعای تو بر اون‌ها یک سکونت و آرامشی میاره و اینه که "ألا بذكر الله تطمئن القلوب" [مکث] یعنی همین.

یعنی فقط با یاد خدا دل آرام می‌شه فقط هم همین جوریه.

هیچ راه دیگه‌ای هم نداره.

هیچ میانبرم نداره.

همینه.

همین این کار باعث همین می‌شه.

اینم فقط شما سوره مبارکه نساء رو که می‌بینید در سوره مبارکه نساء می‌بینید که باز دوباره توبه رو شما تو همین فضا دارید اصلاً.

توبه، می‌خوام بهتون بگم توبه رو شما همیشه توبه و استغفار رو [مکث]، مساوی نگیرید با [مکث]، یک گناه مسبوق.

[سرفه] یه گناه سابق، یه گناه سابق سپس توبه، سپس استغفار.

نه این، این، این چیزا نیست.

شما در سوره مبارکه نساء پس از اینکه [مکث]، در صفحه هشتاد و دو آیه بیست و شش پس از اینکه می‌بینید یه سری احکام رو راجع به احکام طلاق و نمی‌دونم محرمیت‌ها و این چیزا گفته می‌شه، خدا اینجوری میگه، میگه "يريد الله ليبين لكم" خدا اراده کرده این چیزا براتون بیان بکنه "ويهديكم سنن الذين من قبلكم" اینا مهمه بعداً حالا تو سوره نساء به این آیات هم می‌رسیم.

درس سه شنبه.

و شما رو هدایت بکنه به یک سننی که از قبل شما این سنت بود.

اینی که میگن [ارده] این شریعت رو پیامبر شریعت آورده.

اصلاً پیامبران دیگه شریعت نداشتن.

اصلاً این سنت رو نداشتن.

این حرفو نداشتن.

این لرزش‌ها رو نداشتن.

[مکث] نه این چیزا نیست.

این شی-شریعت‌ها همه جا داشتن همه ادیان الهی شریعت دارن.

غیر ممکنه ادیان شریعت نداشتن ادیان الهی شریعت نداشته باشن [مکث].

و مکرراً قرآن اینو ذکر می‌کنه که شریعت داشتن "ويهديكم سنن الذين من قبلكم ويتوب عليكم".

ما این احکام رو داریم میگیم به شما که توبه بکنیم برای شما.

یعنی چی؟

خب احکام داریم احکام یعنی شما گناه کردین داریم احکام میگیم به شما؟

نه ما داریم بر، بر می‌گردونیم- انعطاف به سمت شما داریم خرج میدیم.

که داریم این احکام میگیم به شما.

لذا بحث توبه دارید، اصلاً هیچ بحث گناهی هم نیست، اصلاً هیچ گناهی نیست این وسط.

شما، این نیست که شما چون گناه میکنید ما احکام میگیم که توبه با احکام داریم توبه میکنیم.

اصلاً این احکام، احکام پیغمبر هم هست، احکام همه هست.

احکام که به حالت گناه نیومده که.

احکام، احکام دیگه.

اینم همینه.

یعنی این انعطاف ما به سمت شماست.

لذا تا یه جایی اسم توبه و استغفار اینا دیدید یا حتی تو ادعیه از این چیزا دیدید، سریع بیخین از اینها نیایید.

یه لغت شنیدیم حالا یا الله شروع میکنیم توبه پس ببین گناهکار بودن، پس چی بودن، پس چی-- نه این میخواد بره بالاتر نسبت به اون مقام بالاتر در حقیقت داره تقاضای استغفار و توبه میکنه که بره بالاتر، بالاتر از اینی که هست بره.

یه جای بالاتر وجود داره از اون بالاترش داره تلاش میکنه و اینا هم بره بالاتر از اون که هست.

خودشو در همون مرتبه نگه داره.

ایناست که والله عليم الحكيم.

میدونی که توبه هست که تو فضای احکام هست، احکام.

یه سؤال بود یا چیز کنم؟

میگیم که اصلاً فعسا رو باید چیکار کنیم؟

یعنی لب سریع الفعسا.

بعد دومیش این که شما فرمودین توی منطقه‌ی مثلاً منطقه‌ی چیnam میگن؟

تکلیف منطقه‌ی تکلیف نبوده.

عه این خب اینو نمیکنم وقتی مثلاً خودت دستور داده خب دستورش- همینه دیگه.

یعنی بحث اگر- گفتم نخواد- بحث همین چیزاست دیگه.

ببین تو یه نقطه‌ای هست که بالاخره بحث جنتش رو کردیم.

بحث این بود که آیا این جنت، جنت پس از مرگه؟

نه.

جنت پس از مرگ به چند دلیل.

ببین که اصلاً این آدم تو دنیا نیومده که بخواد بعدا برگرده بره تو جنت.

بعد اون جنت کسی رو از آن بیرون نمی‌کنند اصلاً.

از بهشت کسی بیرون نمی‌کنند وقتی کسی پس از مرگ میاد تو ج-- خب؟

ضمن اینکه اونجا کسی از میوه‌ای م-م-منع نمی‌کنند چون که اونجا تو surه قیامت واقع داره "لا مختوکه ولا ممنوعه" اصلاً اونجا نه میوه‌ای "وفاکهة كثيرة لا مختوکه ولا ممنوعه" اصلاً میوه ممنوعه نداره اونجا.

یعنی با این تفسیری که گفتی آدم معلش- خب همین.

پس مال اونجا نیست.

آها.

خب؟

پس اون اونجا نیست چون که خصوصیاتی که اونجا داره این آیه نداره.

مال زمین هم نیست.

یه باغی از باغ‌های دنیا هم نیست.

چرا؟

چون که اصلاً نه ارزشی داره کسی از یه باغی، از باغ‌های دنیا بیرون کنند.

خودشون، خودشان بیرون می‌رفتند از این باغ‌های دنیا.

خب؟

خودشان دستی به سر خودشان می‌رفتند بیرون.

نه خیلی ارزشیه کسی از یه باغ از دنیا بیرون کنند.

بعد تازه اینها وجود نکردند اصلاً.

[سرفه] پس، پس میرید کجا؟

میرید تو یه نقطه‌ای.

یه نقطه دیگری که باید پیش از hoboot می‌بود.

خب؟

پیش از hoboot تمام این شرایط فلان اینا همک مال دنیاست.

یعنی تو دنیا هست که می‌بینید که او میشه مصطفی و میشه برگزیده و تازه تو خود روال داستان هم همینو می‌بینید شما.

یعنی تو روال داستان می‌بینید که میگه که "قل نهبتموها جمیعاً" hoboot بکنید.

حالا شریعت‌ها شروع میشه "فما یأتیَنكم مني هدي فمن تبع هدايتی فلا خوف علیهم ولا هم یحزنون".

وقتی هدایتی اومد اینجا شروع می‌کنه هدایت‌ها اینجا میاد و هر کسی هدایت تبعیت کنه چی میشه؟

هرکی هدایت تبعیت نکنه چه را میشه.

پس معلومه که این در حقیقت باغ دنیا نیست، شرایط نیست، اونجا منطقه تکلیف روی کسی نیست.

بعدش میاین می‌بینید که ملائکه تکلیف شدن به یه چیزی.

درسته؟

ملائکه امر شدن.

اونم جزء قرائنش.

ملائکه به چیزی امر نمی‌شن که.

همه این چیزا حرفه یعنی توش [سخنگوی 1 خنده] شما میاین می‌بینید اصلاً یه اختصام در ملأ اعلا هست.

یعنی می‌خوام بهتون بگم که ما اولاً نمی‌خوایم همه اینا رو حل بکنیم.

می‌خوام بهتون بگم که قرآن خیلی یه، یه اختصامه میگه اینا تو ملأ اعلا اختصام کردن.

ملائکه درگیر شدن تو ملأ اعلا.

میگه اونجا که معروف به اختصام ملأ اعلا.

خب اون اختصام ملأ اعلا چیه؟

که ملائکه یه درگیری درست کردن قبل از خلقت آدم.

که توی سوره چیه اختصام ملأ اعلا؟

سوره [مکث] یادم رفته.

چقدر قلم باشه.

[مکث] که توی اونجا می‌بینید که ملائکه درگیر شدن.

م- درگیری ملائکه چیه؟

اصلاً اینی که ملائکه در حقیقت ی- ملائکه‌ای، ملائکه‌ای که جزء عقولن و جزء چیزایین که تغییر و تبدیلى درشون اتفاق نمیفته، اینا چجوری با انباء آدم از یه رتبه‌ای رسیدن به یه رتبه‌ی دیگه؟

یعنی یه چیزی نمی‌دونستن حالا فهمیدن.

یعنی اول نمی‌دونستن بعداً با انباء آدم فهمیدن یه چیزایی رو.

اینا همش میشه دغدغه‌های این داستان.

داستان هرچی اگه بخوام بهتون دقت بدم هرچی جلو میریم می‌بینید پیچیدگی‌های داستان زیاد میشه.

یعنی داستانش یه جوریه که منتظر فرجیم [خنده] برای داستان یعنی، اِاِاِ با این قرینه حالا اون عصیان آدم چیه؟

ع-عصیان آدמו باید ببینی تو اون منطقه برزخیته نزولی که اونجا در حقیقت عصیان کرده، اون عصیان چیه؟

که [قرائت عربی].

حالا، حالا اون قواش، آیا قوایتی که گرفتار اون شده حتما چیز بدیه؟

حتما چیز خوبیه؟

ممکنه یه چیزی خوبیه اصن.

مگه شما اون خر و موسا صیقه رو شما گفتید چیز بدیه؟

چون مدهوش شده چیز بدی اتفاق افتاده؟

نه.

خب اونجا ممکنه اون قوايت رو تو یک لایه‌ای از داستان که چیز بدی نیست.

[سرفه] برای همینه که من سعی می‌کنم که داستان رو یه مقدار سریع‌تر عبور بکنم.

واقعش [سرفه] داستان پیچیده‌ایه و حالا یه سطوحی از داستان رو می‌تونیم با هم ببینیم.

بعدشم بریم این حواشی که مثل بحث امامت و اول الامر و بحث، اِاِ شاهدان بر عمل و این چیزایی که داریم باز دوباره واضح‌تره تو [سرفه] قرآن، اینا رو به عنوان تته می‌بینیم جزو اکتشافاتی که این پدیده عصمت رو یه مقداری تقویت می‌کنه.

سلام علیکم و رحمة.

این پدیده عصمت رو در حقیقت تقویت می‌کنه.

این، اِاِ مسیری است که باید عملاً طی بکنیم انشاالله.

خب وقت دیگه، اِاِ چند دقیقه هست.

نه چون که دیگه می‌خوان در حقیقت یه زیارت عاشورا هم ظاهرا آقای شمس موذن که بخونن و استفاده بکنین [سرفه] ولی می‌خوام بهتون بگم تا ما یه لغت ببینیم توی قرآن و منابع رواییمون، این لغت رو نشه برداریم علم بکنیم به اینکه ها گفتن که [قرائت عربی] من او رو برای حاجتم صداش می‌زنم و هر موقع بخوام خلوت باهاش می‌کنم به غیر شفیع، بدون هیچ شفاعتی [قرائت عربی].

عه نگاه کن خود اینا هم شفاعت قبول نداره.

خود امام سجاد شفاعت قبول نداره.

میگی من هر موقع که بخوام فلان رو صدا بزنم تو ابو حمزه است [قرائت عربی].

خلاصه [قرائت عربی].

بغیر شفیع فیقضی حاجتی.

بغیر شفیع من خودم صداش می‌زنم.

او هم حاجت منو میده.

پس ببین خودشونم شفاعت رو قبول ندارن.

با این لغات ادعیه قرآن‌ها نمیشه انقدر ساده برخورد کرد.

کار پیچیده‌تر از این حرف‌هاست.

باید رفت و اکتشاف کرد آیات رو.

این آیه رو فقط آیه سوره که تموم بکنیم.

آیه سوره بقره تموم بکنیم.

[سرفه] فازلهم الشيطان عنها فأخرجهم 아마 ما كانا فیه.

وقلنا اهبطوا بعضکم لبعض عدو.

ما گفتیم، گفتیم هم یعنی این کارو کردیم.

اهبطوا بعضکم لبعض عدو.

هبوط بکنید بعضی برای بعضی دیگه دشمن میشین.

ولکم فی الارض مستقر متعون الی حین.

و برای شما در زمین یه استقرار متاع است تا یه روزی.

اون موقع حالا هبوط کرد.

هبوطی با گناه یا بی گناه.

این مهمه.

تا شما داستانو تو، تو کدوم لایه ببینی.

داستان در مورد آدما داری می‌بینی که آدما با گناه هبوط می‌کنند کلاً.

یعنی خدا داره این هبوط و پایین اومدن رو میگه که آدم‌ها با گناه هبوط می‌کنند، با نزدیک شدن و حتی چشیدن این میوه‌ها هبوط می‌کنند.

میان پایین، سطحشون میاد پایین، شرمگاه‌هاشون روشن میشه، بی‌حیثیت میشن.

خدا اینا رو بی‌حیثیت می‌کنه.

خب، خب حالا توبه.

اون توبه داره.

توبه از گناهه.

ولی خود آدم که تو این مسیر هبوطش داره میاد هو-- چی می‌کنه و توبه می‌کنه و توبه‌ش هم خدا میگه پذیرفته میشه ولی برنمی‌گرده سر جاش.

کجا این قوال در توبه نیست اصلاً.

توبه هر کسی توبه واقع بکنه باید برگرده سر جاش.

اینا که برنمی‌گرده سر جاش.

پس معلومه این باید این اتفاق می‌افتاد.

این در مسیر هبوطه.

توبه از گناهی هم نیست.

گناهی هم نکرده.

اون عصا هم توجیه کردیم [سرفه] جلسات خیلی قبل.

فتلقى آدم من ربه.

کلمات این به لقاءه یه سری کلماتی میره و تلقی می‌کنه یه سری کلماتی رو که یک نورانیتی از نو-- همون نورانیت‌هایی که دنبالش بوده و زدنش گفتن اینجا غرق، غرقیه منطقه‌ش از همون بخش نورانی می‌گیره.

فتاب عليه.

خدا توبه می‌کنه.

به او این کلمات رو میگه.

این حقایق خارجی رو تلقی می‌کنه.

تلقی کردن غیر از، از اینکه یه چیزی داره میگه، یه سری الفاظ رو میگه می‌بینید این الفاظ رو گفتن ثمره چندانی نداره.

اگه میگن "و اما ینزغنک من الشيطان نزغ فاستعذ بالله" [مکث]، نه اینکه از شیطان سیخ خوردی بگو اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

[مکث] کی اینو گفته؟

اینا تلفظه فقط.

به جای این می‌مونه کسی بگن آقا آژیر خطر رو کشیدن برو پناهگاه.

این آژیر خطر رو کشیدن بگه من الان می‌روم پناهگاه.

[مکث] این همینقدر فایده‌ش.

من الان می‌خوام برم پناهگاه.

[مکث] من دارم میرم پناهگاه.

این همینقدر فایده‌ش.

[مکث] اینی که میگن "اما ینزغنک من الشيطان نزغ" وقتی سیخ شیطان رو خوردی که خودت باید بفهمی.

نباید بفه-- کسی بگه سیخ خوردم ها.

سیخ شیطان رو خوردی نزغ شیطان که نزغ همون این [صدای سرفه] تو این رکاب‌های چیز، رکاب‌های اسب یه چیزی داره که اینو می‌زنن به زیر شکم اسب.

خب؟

برای اینکه بـ-بره.

این بله؟

مهمیز مهمیز بهش میگن.

همون اونه.

من نمی‌دونستم بهش میگن مهمی-مهمیز.

این سیخو که خوردی که راه بیوفت [مکث]، اونجا فاستعذ واقعاً برو تو پناهگاه خدا [مکث]، اگر نمی‌شد که نمی‌گفتن که ولعوت می‌شه دیگه.

ولعوت می‌شه که آدم اون موقع یه توجهی جلب بکنه بره یه سمت دیگه.

دلش بالاخره دله دیگه.

این دلشون رو یه طرف دیگه بکنه.

[مکث] شما می‌گین خودم، خودت، خودم به خودم، دیدی بعضی وقت‌ها می‌گی خودم به خودم گفتم.

[مکث] اگه من خودم به خودم گفتم پس من یه خودی انگار دارم [مکث] که بیرون از اون خودم به خودم می‌تونم یه چیزایی بگم.

بله؟

یه مرتبه‌ای از خودم به- احسنت.

پس من یه مرتبه‌ای از خودم به یه مرتبه دیگه‌ای از خودم می‌تونه حرف بزنه.

اصلاً حدیث نفس که میگن یعنی چی؟

حدیث نفس یعنی خودم دارم به خودم یه چیزی میگم.

[مکث] پس من چندین تا خودم دارم که خودم به خودم یه چیزایی میگم.

[مکث] خب خودم به خودم بگم که این درست نیست، این بی‌حیثیتیه.

اینجا علم يا علم بند الله یری.

خدا نمی‌بینه.

حالا بقیه ندیدن، خدا هم نمی‌بینه.

[مکث] این خودم به خودم اینو بگم.

اون موقع برگرده.

این فاستعذ یعنی واقعاً پناهنده بشه.

[مکث] نه اینکه بگه من پناهنده شدم.

"فتلقاها بربه كلماتًا" این کلماتو گرفت "فتاها انه هو التواب الرحیم".

خدا هم این توبه رو می‌پذیره.

اون برگشتی می‌کنه، او می‌پذیره برای همین هست که او جزو بندگان مصطفی است.

اگر هر عصیانی هر چیزی هست تو برزخیات نزولیه.

آدم وقتی که تو زمینه همش به عنوان برگزیده مطرحه.

آدمی که تو زمین هست، یعنی آدمی که پس از هبوط که تو زمینه به عنوان انسان برگزیده است.

او هرچی هم بحث از عصیان هست و از میان اونا برگزیده شده؟

نه.

اینا اگه اینا هستن پس بقیه هم هستن.

اونجا منطقه‌ای هست که همه هستن.

اینجوری نیست که آدم مثلا هست، یه چند نفر هست بقیه نیستن.

اونجا منطقه‌ای هست که همه هستن و همه ات-- الان شما خواب‌هایی که می‌بینی، خواب‌هایی که آینده می‌بینی تو کجا دارید می‌بینید این خوابا رو؟

خواب‌هایی که بعداً داره اتفاق میفته الان هست که شما دارید می‌بینید.

پس همه صحنه‌ها اتفاق افتاده است.

شما دارید خوابش رو می‌بینید.

این صحنه‌های اتفاق افتاده رو که تو اونجا تنظیم شده، اون موته‌ای که دست خوش زمان نیست، اونجا همه حوادث باید تنظیم شده باشه، باید هم باشه.

اینجا دارید فیلمشو اینجوری به مرور می‌بینید.

اونجا حوادث تنظیم شده هست همش.

اگه هست خب همه بندگان هم هستن.

بعضی هم هستن که همینی که از سعید، سعیدی فی بت نام و شنیع شبی فی بت نام که توجیهاتشو دادیم قبلاً.

به معنای جبر هم نیست.

به قسم حضرت عباس جبر نیست.

دیگه از این قسم بالاتر وجود نداره [خنده].

این جبر نیست ولی حوادث هم تنظیم شده است و این ور هم تطبیق می‌کنه با اون حوادثی که اونجا تنظیم شده.

لذا او یه بنده برگزیده است.

تو این عالم یه بنده برگزیده محسوب می‌شه.

اگر عصیانی بوده یه جای دیگه بوده.

همونجوری که قرآن این معنا رو اشاره می‌کند.

بله.

من یه سؤال دارم یعنی اول آدم به منطقه ممنوعه نزدیک شد بعد زنگ، نمی‌دونم بعد دچار غوا شد بعد اش-- انتخابش کردن.

این دایره برای همه آدماست یا این دایره مخصوص آدمه؟

نه.

این اتفاقی برای حضرت آدم افتاده که نزدیک در حقیقت علم آل محمد رفته و این رو در حقیقت خواسته چی بکنه؟

که حالا بعدا جلسات بعد باید توضیح-- انشاالله آخرین جلسه هم هفته بعده، هفته قبل از عیده.

یه سری کارای قبل عیدی داریم باید انجام بدیم.

حساب کتاب مغازه‌ها و این چیزا هم هست.

هفته آخر انشاالله میفته دی بعد، بعد از عید.

اینکه واقعا اصلا شجره الخلقی هست یا شجره الخلقی نیست.

یعنی دروغ گفته، دروغ گفته یا اینکه نه فریب داده.

بعضی وقتا گفتن که از امام رضا پرسیدن آقا این درخت بعضی از روایات مکرره.

بعضیا گفتن عنبه، بعضیا گفتن عناب، بعضیا گفتن بره یعنی گندمه، بعضیا گفتن چیه؟

گفتن همش.

درخت بهشت یعنی یه، یه چیز دیگه گفت امام رضا.

درخت بهشت درختیه که این درخت چیه که گنداز گندم بده جزو جو؟

اونجا همه چی از هم دیگه می‌روید به اراده چیز، به اراده بهشتی می‌روین.

هرچی از هرچی می‌روید.

یه درخت گندمی که انگور میده.

پیوندی هم نیست‌ها.

[خنده] دنیا هم گفتن در موردش.

گفتن این درخت دنیا بوده.

بله.

دنیا.

نه، ندیدم این روایت رو که درخت دنیاست.

ولی اینو گفتن، گفتن همش.

بعد یه احادیث مفصلی اومده گفته نه این علم محمد آل محمده.

اینه-- پس این من-- درخت ظاهرا یه درخت درسته ممنوعه است ولی بگیم حتما درخت بدیه؟

البته ما درخت بد داریم.

همونجوری که در سوره مبارکه صافات بیایین بخونیم.

سوره مبارکه صافات.

این ورای رجعت.

بله.

حضرت آدم یعنی [خنده] آره.

شما صفحه چهارصد و چهل و هشت.

بعد از اینکه آیه شصت و یک اینا.

بعد از اینکه بهشتی‌ها رو توصیف می‌کنه که خودتون بخونید.

بسیار زیباست.

وصف و اوصاف بهشتیانی که ذکر می‌کنه و اساسا این نکته رو باز هم قابل تذکره که اوصاف بهشتی و جهنمیه برای تفنن نگفته، برای تشویق نگفته.

اوصاف بهشتی و جهنمی‌ها رو برای این گفته که شما خودتون تطبیق بدید.

یعنی خودتون رو بتونید بسنجید که بهشتی قضیه یا جهنمیه.

یعنی تناسب با بهشت یا تناسبتون با جهنمه.

به این معنی.

حالا...

حورالعین هست حورالعین.

بله، حورالعین فکر کردی چیه اصلا؟

نه حورالعین علمه.

[خنده] منتها اینو- همون اول [خنده] منتها اینا اینجوری نمیگن که یهو هی-- مثل من که نمیگه خدا.

چ-چون که اینجوری بگن ما میشه آقا باز دوباره واحد باید بریم پاس کنیم، واحد بگیریم [خنده] این چیزا.

خب اون چیزای چشم درشت و چیز، اینجا تو، اصلا تو، حالا برزخ حالا این چیزا ممکنه باشه تو قیامت ع-- زوج، زوجیت تو یوم کبرا، زوجیت اصلا دیگه معنای اینجوری نمیده.

یعنی تو جایی که شده، اگه تو منطقه برزخ این معناها رو میده ها ولی توی قیامت کبرا دیگه اصلا تو نشئه عقلیه.

این همه در نشئه عقلین.

تو اون نشئه عقلی دیگه اینجور این چیزی که به نام زوجیت هنوز تو ذهن ماست نیست.

همه تو نشئه عقلین؟

بله، وقتی که قیامت می‌شه همه میرن در نشئه عقلی.

یعنی منطقه برزخشون که تموم بشه و قیامت به پا بشه و آخرالزمان بشه، اینیم که میگن آخرالزمان.

بعضی وقت‌ها میگن آخرالزمان، نه آ-- آخرالزمان بعضیا اشتباهی که می‌کنن احادیث آخرالزمان مال زمان آمدن حضرت مهدیه.

یکی از اشتباهات لبی‌ایه که پیش اومده.

آخرالزمان یعنی آخرالزمان.

یعنی ته زمان.

احادیث آخرالزمانه.

یعنی پس از اینکه تازه حضرت مهدی تشریف میارن و حکومت تشکیل میدن و، و، و، و، و اینها تا برسه به اون قیامت.

تو اون نقطه‌ست که آخرالزمانه که اونجا جایی‌ست که می‌بینی تمام آیات با قهر و غلبه‌ست.

یعنی همک با عذاب چیز می‌کنه، حرف می‌زنه.

اینجوری نیست که.

بعضیا میگن آخرالزمان، ببین الان آخرالزمانه.

آخرالزمان یعنی آخرالزمان.

نه اینکه زمان حضرت مهدی یا پیشاپیش زمان حضرت مهدی.

آخرالزمان یعنی بعد از اینکه حضرت مهدی تشریف میارن و حکومت رو تشکیل میدن و چیز اینا، دیگه اینجوری نیست که بعضی فکر می‌کنن دیگه حضرت مهدی حکومت رو تشکیل میدن، دیگه، دیگه انگار می‌رسین به چیز، می‌رسین به مثلا یه سطح صاف.

نه، تازه حضرت مهدی تشکیل میدن حکومت و فلان و بعد از کلی جنگ و این‌ها حکومت اسلامی تشکیل می‌شه و باز دوره یک دوره‌ی سقوط میریم.

با ظهور یعنی کل بشریت یه دور سقوط رو طی می‌کنه با ظهوره.

در حضور صاحب الزمان و بعد میره سراغ آخرالزمان که دیگه [مکث] در حقیقت [مکث] گند همه عالم رو می‌گیره.

دیگه اون موقعی که میشه دیگه میدونن باید چی-- می‌پکونن از این به بعد.

[خنده] خب اینجا ببینید خب بعد از اینکه استاد میگه از آنجا که خیر النزل ام شجرت زقوم این یه نزول [مکث] خیریه، یه پیش غذا خیر ام شجرت زقوم، اون درخت زقوم که انها جعلناها انا جعلناها فتنه للظالمین انها شجره تخرج فی اصل الجحیم.

یه درختی هست درخت جهنمی که این ریشه‌ش تو جه-- چیه؟

تو جهیمه، تو جهنمه.

اینم یه درخته.

شما ممکنه بگید آقا آدم‌هایی که تو داستان آدم، آدم‌هایی که مرتکب این خطا می‌شن دارن نزدیک می‌شن به درخت شجرت زقوم که تخرج فی اصل الجحیم.

ببین لزوماً نداره روایت داشته باشه.

دست بازه.

مطلب دست آدم باشه بگه آقا تو اون لایه داستان من می‌خوام اینو بگم.

تو لایه‌ای که شما میگی بحث هبوط کلاً آدم‌ها رو داری مطرح می‌کنی و شیطان دشمنه و، و، و همه اینا [مکث]، دشمنی شیطانو خدا داره مطرح می‌کنه با ما [مکث]، که دشمنیشو داره تا همون جایی مطرح می‌کنه که شیطان تو بهشته با آدم [مکث].

این دشمنیش داره تا اونجا با اینکه دشمنی تو زمینه.

دشمنی شیطان با آدم توی زمینه نه اینکه تو بهشته.

یعنی تو مسیر هبوط هر آدمی که نیست.

دشمنی شیطان تو همین زمین داره اتفاق میفته.

منتها تو اون لایه داستان که من می‌خوام در حقیقت بحث هبوط مقام انسانی رو آدم چه ج-- آدم‌ها چه جوری با نزدیک شدن به درخت‌های ممنوع و اونها هبوط می‌کنند از اون رتبه خودشون میان پایین.

من اونجا دست بازه.

اونجا در میارن از قرون که شجرت زقوم‌هایی هست که تخرج فی اصل الجحیم از اصل ریشه خود دوزخ بلند شده اون درخت.

دست من بازه از آنجا که میگم همون این درخته [مکث].

انها شجره طلعها کأنه رؤوس الشیاطین.

این میوه‌هاش این سر‌های شیطان‌هاست [مکث].

طلعها کأنه رؤوس انگار که این-- فأنهم لآکلون منها [مکث]، انقدر میخورن ازش.

ولی چون که من باب که جهنم اینجوریه که حلم تلع حلم تلع حل م مزید.

حلم، حلم مزید میگن.

به جهنم میگن که پر شدی میگه حلم مزید بازم داری بدی؟

بازم بده اینکه این روحیه جهنمیه.

هرچی میدن به جای اینکه شکر کنه میگه بازم بده.

[آیه] اون موقع شکم‌هاشون پر از این میشه، پر از این رؤس الشیاطین میشه.

هرچی میدن می‌خوره هی می‌خوره، می‌خوره تا خفه شن دیگه تو این.

یعنی این هست که شما اگر مرتکب شجرة زقوم بشی اولا تلخه.

شجرة زقوم تلخه.

این چیزایی که می‌بینی یک نشاط کاذب ممکنه درست کنه ولی نشاط درست نمی‌کنه.

عسیان نشاط کاذب درست می‌کنه.

نشاط-- یه چیزی نشاط واقعی چیه؟

نشاط واقعی همون است که می‌بینید که تنازعی است که تنازعی است که بهشتیان با همدیگه دارن و قرآن گزارش می‌کند.

میگه این‌ها بهشتیان تنازع شاداب دارن با همدیگه [آیه] یعنی اینا بقیه تنازعشون لهو یا لغو.

شادی‌هاشون یا با لغو و لهو.

اینا تنازعاتشون هم اینجوریه که [آیه] اینا سر جام‌های بهشتی با هم نزاع می‌کنند تا [آیه] نه گناهی هست نه لغوی هست توش.

اینا شادابی میاره برای اینها.

ولی اونها نه.

درخت زقوم تلخه، آتشیه.

یه، یه نشاط کاذب ممکنه بیاره و میاره و بعدش هم یه اون غم صادقی که پشت اینه باز دور میاره.

بله پشتش هم یه لیوان آب جوش می‌خوره قشنگ میره پایین هضم میشه [آیه] یعنی اینکه یه چای داغ قشنگ که اینها دیگه همه چیزهایی که مرتکب شده [آیه] اینا آبا خودشون گمراه پیدا کردن، فهمیدن، الفت پیدا کردن، متوجه شدن.

اینا الان متوجه می‌شن که [آیه] ولی [آیه] پشت سرشون می‌دوئن اون موقع.

یعنی می‌شینه که تأمل می‌کنه.

می‌بینه این کارهایی که چی این، این نوع زندگی، این نوع درآمد، این نوع کسب، این نوع درس، این نوع همه اینا رو الفاو اصلا الفت پیدا می‌کنه [آیه] یعنی می‌آبد خودش.

ولی [آیه] می‌دوئه دنبال همین روش برای خودشون.

[صدای محیط] خب حالا اینو بریم خود این برآید بعدا تعملی بفرمایید تا ان‌شاءالله آیات بازم حرفی داره.

حرف خیلی داره.

می‌خوام بهتون بگم که می-- همون اول جلسه عرض شد اکتشاف از قرآن خودش واقعا جا داره.

مثل اکتشاف از جهان طبیعت می‌مونه.

اکتشافات اگر میگن باز این حرف آخر رو تکی، حرف اول رو هم آخر بگیم، اینی که میگن عصمت از اختراعات شیعه‌ست، از اکتشافات شیعه‌ست و شیعه به برکت دست پیدا کردن به ثقلین اکتشاف کرده عملا بحث عصمت انبیا رو و طبیعتا عصمت اولی‌الامر رو و الان ماییم و قرآن که حالا می‌بینید تو جلسات آتی می‌شینیم با همدیگه همه این طرح بحث امامت، طرح بحث اولی‌الامر، طرح بحث امر که اصلا این "یهدونا لأمرنا" اینا چجوری قرآن با این آیات داره کار می‌کنه، گفت‌وگو می‌کنه.

اول بعثت این حرفا رو نمی‌فهمیدن، نداشتن.

خود ائمه هم نمی‌گفتن، نمی‌گفتن.

خب یه زمانی گفتن.

یه زمانی به تناسب زمان، زمان این حرفا رو گفتن و الان ماییم و قرآن با این حرفا.

خب دیگه دعا هم بذاریم برای چی؟

آره شب زنده داری.

باز هم یک سری صلواتی بر محمد و آل محمد.

[صدای جمع]