د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۲۸
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسه ۲۸
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۴۴:۴۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۶ سرفصل
## جلسهٔ پایانی سال و تلاوت آیات سکونت و هبوط
۰:۱۶
## واجب و مستحب در داستان انسان کامل
۲:۵۴
## جای عصیان: سورهٔ حجر و آفرینش جن
۷:۲۷
و شاهد کاملترش در همین سورهٔ حجر است؛ همانجا که طرح خلقت بشر از صلصال و حَمَإِ مسنون با سجدهٔ ملائکه گره میخورد:
۸:۵۴
بالاخره قفل نباشد دل؛ عبادت باشد، سجده باشد، راز و نیاز باشد؛ آنگاه تدبری خوب در درون پدید میآید. یا همانطور که آمده:
۱۴:۲۶
## داستان ماست: «یا بنیآدم» و هبوط همگانی
۲۰:۳۷
و بلافاصله:
۲۱:۰۰
## نهی ارشادی از نگاه علامه
۲۱:۴۵
نهی و امر ارشادی خودش ثواب و عقاب جداگانهای ندارد. شما یک امر دارید: «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ»:
۲۲:۲۸
میگوید دچار شقاوت نمیشوی؛ دچار زحمت میشوی. از بهشت که بیرون بروی، آنجا زحمت است. شاهدش ابتدای همین سورهٔ طه است:
۲۸:۲۱
و در جای دیگر: جانت را بر آنان حسرتها مده:
۲۸:۴۹
## لایههای داستان: آدم، آدمیان، انسان کامل
۳۰:۱۳
عهدی باید باشد. به آدم در سورهٔ طه میگوید:
۳۲:۲۱
## شجره: درخت بهشتی، علم آل محمد، و علمی که ضرر دارد
۳۷:۲۷
خود ائمه هم کانال داشتهاند. در روایت ذیل آیهٔ سورهٔ حج:
۴۲:۱۷
## از «هذه الشجرة» تا «تلكما الشجرة»: فاصله از خدا
۴۸:۳۲
## فرآیند فریب: قسم، تدلیه، و خطوات شیطان
۵۴:۰۲
«أَلْقُوا» پرتاب کردن است:
۵۹:۳۶
## وسوسه و اغوا: مخلصین، طائف شیطان، و نتیجهٔ عکس
۱:۰۲:۲۱
شیطان کارش به دست خداست. اگر او گفته ذریهات را چنین میکنم، خدا گفته همهچیز به دست خداست:
۱:۱۴:۳۸
## قرآن برای همین دنیا: معیشت ضنک و حیات طیبه
۱:۱۹:۳۸
## پوشاندن با برگ بهشت، ندا از دور، و کدورت باطن
۱:۲۹:۱۹
## لباس همسران و لباس تقوا
۱:۳۲:۰۳
«يَجِدِ اللَّهَ» یعنی همین. «لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا» یعنی همین:
۱:۴۲:۱۸
## وعدهٔ پس از عید: امامت و شاهدان بر اعمال
۱:۴۲:۴۱
## دعا و حسن ختام
۱:۴۳:۱۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
[سخنگوی 1]
السلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
و به نستعين. وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آل.
بيعت شادیان روات طیبه شهدا،
روح حضرت امام همه گذشته، حاضر، غائب، پدر، مادر، معلمانمون.
الفاتحه ما الثواب.
اللهم صل على
محمد و آل.
صفحه شش رويه. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
و قلنا يا آدم اسكن أنت و زوجك الجنة
و كلا منها رغدا حيث شئتما
و لا تقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين.
فأزللهما الشيطان عنه فأخرجهما مما كانا فيه
وقلنا اهبطا بعضكم لبعض عدو
ولكم في الأرض مستقر و متع إلى حين.
فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه
إنه هو التواب الرحيم.
یک صلوات خط بفهمید. اللهم
صل على محمد و آل.
این جلسه که جلسه انتهایی سال
هشتاد و شش هست انشاالله جلسه
بعدش ظاهرا سیزده،
سیزدهم فروردین میشه حدود سه شنبه.
آره سیزدهم فروردین بیست و دوم میشه.
یعنی با قرآن سه شنبهها شروع میشه بیست و دوم؟
نه آره دیگه همون با قرآن پنج شنبه
که شروع بشه بعد از سیزدهم فروردین
در حقیقت پنج شنبهاش که میشه مثلا پونزدهم فروردین
جلسه بعدیش میشه پنددهم فروردین
که آیات مرتبطی که جلسه گذشته عرض شد که خدمتتون
بحث بکنیم اون آیات خواهد بود.
این جلسه که خب جلسه پایانیه،
یه مقداری کل فضای بحثی رو که داشتیم و داریم و حالا چیزای جدیدی هم که میشه گفت
اینو خدمتتون عرض بکنم. واقعاً اینکه
ببینید تو بحث انسان کامل
و این آیات، یه بحثی هست که،
اه، به عنوان
بحث واجب محسوب میشه.
یعنی اساساً ذهن آدم رو میگرده.
شما کار داشته باشید به این بحث چه کاری نداشته باشید
بالاخره اونچنان که توی این سه تا سوره محوری یعنی بقره، اعراف، طه
که این داستان رو به صورت محوری نقل کرده.
به هر جهت شما میرسید به
که نسیان و عصیان و
"أسا آدم لربه فغوى"
این چیزا. این
بخش از کاری که تو سوره در داستان
انسان کامل هست، این بخشیه از بخش واجباته که
یعنی ذهن آدم رو میگرده به هر جهت.
انگار زیر یه اعتقاد آدم دل آب بسته میشه دیگه.
یعنی به حسابی که آقا اینم گناه بکنن و عصیانی دارن و نسیانی دارن و قوایت بیهدفی دارن و
جایی که برق عصیان بر آدم سفیزرد، دیگه ما را چگونه زیبد
در هوی بیگناهی، بقیه را چگونه زیبد در هوی بیگناهی و
از این رقم حرفها و حدیثهایی که
دیگه میتونه ایجاد بشه. این میشه بخش فریضه و واجب این،
این چنین بحثی.
ممنونم از این بحث که بگذریم
بحثای دیگه توی
این داستان بحث مستحبه.
بحث مستحبه یعنی اینکه حالا،
حالا هر چقدر آدم بهره بیشتری بخواد ببره میتونه ببره.
آیات خیلی آیات غنیایه و واقعاً اگر در قرآن نبود همین، همین آیات
ما میگفتیم قرآن معجزه است خدا.
یعنی به قدری مطلب تو این آیات زیاده
که عرض میکنم یعنی واقعاً هیچ چیز دیگه هم تو قرآن ما گفتیم این قرآن معجزه است.
واقعاً معجزه است که یه دسته آیاتی مثلاً چهل پنجاه جلسه بالاخره آدم رو بذار سر کار.
همین این شما، شما تو هیچ مکتبی نمیبینید که بگن آقا شما ده خط بنویس مطلب،
بعد این ده خط مطلب یه جوری باشه که
هر چقدرم سؤال میکنید و فکر میکنید میبینید که جایی برای فکر کردن هنوز داره.
این آدم میفهمه که جایی برای فکر کردن خیلی زیاد داره.
این دو بخشش رو از همدیگه باید جدا کرد چون که واقعش تو داستان آدم یک چیزیه
که شما مواجه میشید با تلی از مجهولات.
یعنی یکی دو تا نیست ها، تلی از مجهولات توی
داستان آدم هست که
حالا اینش چی میشه، اونش چی میشه، ربط این آیه به اون آیه چی میشه،
اینا همه توی یک سد نیست. این بخشیه که
واجب این داستان باشه باید حل شه با اونی که
عصیانی نبوده. این چیزی که بوده در منطقه تکلیف نبوده اصلاً.
بالاخره شما میگی تو یه باغ دنیایی بوده که نبوده، در قیامت کبرا بوده که نبوده، برزخ بعد از مرگ بوده نبوده.
در جریان هبوط بوده، در جریان هبوط یه همچین عصیانی بوده.
حالا این عصیانه اساساً کجا بوده؟
این مطلبی بود که یادتون باشه سوره مبارکه هجر رو بیارید.
در سوره مبارکه هجر،
صفحه دویست و شصت و سه.
تو قرآن خیلی راجع به آفرینش جن هم خیلی
حرف نمیزنه. قرآن خیلی
راجع به این مباحث، قرآن راجع به یه مباحثی صحبت میکنه که به درد بخوره
آخرش. ولی اگه مطلبی باشه که خیلی به درد نخوره
صرفاً یه بحث علمی باشه،
میبینید که راجع به آفرینش شیطان
مطلب چندانی نداریم. دیگه تهش همین مطلبی که اینجا داریم که "والجان خلقناهم من قبل من نار الصموم"
که جنیا قبل از آدمیان،
در حقیقت اینها از یه
آتش زهرآگینی مثلاً
درست شدن. آفرینششون،
دیگه ته مطلبی که ما راجع به
آفرینش جن و شیطان داریم
یه همچین آیهایه دیگه. دیگه بیش از این خیلی چیزی نداریم.
اونجا که میگه "خلقتم من نار و خلقتا من طین"
اینجا به همون سکوت درسته، اینجا هم شاهدش برای این که خود خدا مثلاً همین میگه که سوره بیست و شش نیای بکنیم.
بسم الله الرحمن شما هم بسم الله بگین.
ولقد خلقنا الإنسان من سلسال من حمأ مسنون.
والجان خلقناهم من قبل من نار سموم
قبل از انس جن درست شد.
واذ قال ربك للملائكة اني خالق بشرا من سلسال من حمأ مسنون
از این گل بدبو خلاصه
طرح کرد که من میخوام خلق بکنم، دارم خلق میکنم بشری رو.
فإذا سويته وقتی که خلق کرد و تصفیه کرد
و آدم تو زمین اومد ونفخت فيه من روحی
یعنی وقتی آدم تو زمین اومد فقع له ساجدين.
یعنی وقتی این اتفاق افتاد
گفتن که خب برید به سجده همه.
فقع له ساجدين فسجد الملائكة كلهم أجمعون.
إلا إبليس أبى أن يكون مع الساجدين.
اینی که اینم میشه یه سؤال اون موقع.
این بود که ما گفتیم وقتی که این اومد توی زمین
یک حالت برزخی مج-- ترکیب آیات با همدیگه باید این شده باشه که یک حالت برزخی بر این اتفاق افتاده مثل یک کشف.
این کشفش اون هم که میگن
مثل دیدن یه صحنه صرفا نیست، حضوره حتی حضوره در یک جاییه.
یعنی خودشو hu-- حاضر در جایی میدونه.
که این داره برزخ خودشو میبینه.
تو این مسیر هبوط هم هست.
داره میبینه اونجا هم که تکلیفی نیست.
حالا دیگه هرچی از این دست هست عصیانی هست، نسیانی هست، هرچی هست باید تو همین رقم تعریف بشه
و بحث بشه. خب
این میشه بخش واجب کار
که هرچی هست عصیانی هست، نسیان این تو
اینجاست. بعد که میاد در
زمین، تو اونجا زمین إن الله اصطفى آدم ونوح هنا اینجا بنده مصطفاس و مجتباس و چه و چه.
این اینجوریه. این یه نکته.
نکته بعد اینه که
تو این سه تا سوره داستان هر جا با جای دیگه باید ترمیم بشه.
نقش داستان. چونکه بعضا یه چیزایی رو
توی فرض بفرمایید که
یک داستانی گفته تو یک، یکی از داستانای دیگه نگفته.
مثلا شما سوره مبارکه اعراف رو بیارید
در سوره مبارکه اعراف.
اینجا گفته که تو آیه
بیست و دو صفحه صد و پنجاه و دو
، فدلاهم بغرور فلما ذاقا الشجرة بدت لهما سوآتهما وتفقا يخسفان عنهما من ورء الجنة.
و شروع کردن خودشونو به برگ بهشتی پوشاندن و ناداهما ربهما
پروردگارشون ندا داد اونها رو.
ألم انهكما عن تلك الشجرة وأقل لكما إن الشيطان لكم عدو مبین من نگفتم بهتون که شیطان یه عدو مبینیه؟
خب اینو کجا گفته مثلا؟
کی گفته هم چی رو؟ یعنی
داره میگه م-مگه من نگفتم؟
مگه من نگفتم که باید یه جا گفته باشه دیگه.
خب کجا گفته اینو؟
اصلا، اصلا هیچ آیاتی نداره که مثلا اینو، اینجا گفته که این شیطان عدو مبین حواستون باش ببینید.
میبینید که دقیقا یه
نقصی تو این بخش داستان ممکنه دیده بشه که این نقص رو تو آیات دیگه پر میکنه.
مثلا طه. خوبه که اگر خودتونم خواستید مطالعه بفرمایید
، طه صفحه سیصد و
، صفحه سیصد و بیست. خوبه که این سه تا رو بذارید کنار هم دیگه.
مثلا سه تا قرآن بذارید کنار هم، تفاوتهای داستان رو یه مقدار دارید ببینید.
اینجا تا حد که
فقلنا صد و هفده. فقلنا يا آدم
إن هذا عدو لك ولزوجك
فلا يخرجنكما من الجنة فتشقى.
ما گفتیم ای آدم این شیطان
عدو توئه، عدو زوج تو هم هست.
فلا يخرجنكما من الجنة فتشقى.
مواظب باش از بهشت بیرونت نکنه.
از بهشت بیرونت نکنه. باز تفاوتهایی که
تو داستانها دارید میبینید این رو کاملا لحاظ بکنید.
حالا دیگه خیلی نمیخوام چونکه تلی از سؤال اینجا
وا-واردهها یعنی یکی دو تا نیست،
خیلی زیاده. هر چقدر که کسی فکر بکنه رو این آیات،
هی نکته بیشتر میفهمه.
که البته عرض شد دیگه تدبر تو آیات این پیش زمینه
و هم دقت و هم تلطیف سر.
"أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا"
بالاخره قفل نباشه دل،
عبادت باشه، سجده باشه،
راز و نیاز باشه، این چیزا باشه بالاخره یه تدبر
خوبی در 内 هر ایجاد بشه
یا همونجوری که داره "أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ"
بعضیا هستن سینه شون بازه، بازه.
خب این، این خیلی خفنه.
اینا "فَهُوَ عَلَى نُورٍ مِّن رَّبِّهِ" میرن.
یعنی اصلاً با سرعت نور حرکت میکنن.
بعضیا به هر جهت ممکنه به جهت گناه و اینها
حال و روزیای اینجوری بشه که میبینی یک دریچه به اندازه ته سوزن وجود داره تو دل آدم.
اگه بعضی میگن ایمان ابوذر، ایمان ابوذر، ابوذر
چه جوریه که میره خدمت پیغمبر
دو دقیقه میشینه پیش پیغمبر ایمان میاره.
پیغمبرم نمیگه برو آقا بشین ببینیم با آقای ایمانت دو دقیقهای.
ایمان در دو دقیقه روح عکس مگه؟
این چیزه باید کلی باشه.
مثلا من توضیح دادم فرد یه چیزایی رو.
میبینی یک دل وسیع
که گفتن این مال همینه.
این روایت ذیلش هست. گفتن این
"أَفَمَن شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ" مال اینه که
ببین که "اللهم عِلمی أسألك التجافی عن دار الغرور"
ذیل همین آیه گفتن اینو
که این تجافي از دار غرور باید داشته باشه.
یعنی این حالت تجافي دیگه.
حالتی که میشینن
ريح بلند شن. این حالت باید باشه وگرنه با "اصغلتُم الی الارض" جور در نمیاد.
با "اصغلتُم الی الارض" سینه باز برای معارف اتفاق نمیفته.
میبینی هر قدم به قدم باید آدم قلد کنه.
ولی سینه باز یه جوریه که اسلام وقتی میاد همینجوری هُر میره تو.
اینجوری میشه. تجافي عن دار الغرور لازمه.
یعنی کسی خیلی بخواد به این زوائر دنیا گیر بده، اینا جزو مقدمات تدبره اصلاً.
این تو
فضای قرآن نمیتونه قرار بگیره.
معارف قرآن هم بسیار فراره.
فرار از قلبه، نه فرار از ذهن.
فرار از قلبه. یه مدتی که آدم متذکر نباشه یهو میبینی که معارف فرار میکنه.
دیگه "إن الحياة الدنيا لعب ولهو"
رو باورش نمیشه دیگه. گاهی اوقات یه تذکراتی ایجاد میشه ما اخیراً یه
فوتی در چیزی اتفاق افتاد، بزرگوار ما رو برای چند ماه بار کرد در قبر و
تلقین و فلان اینا. اصلا احساس میکردم که همه چی پوچه.
اصلا کلا وقتی یه مرگ هست،
یه پدیدهای به نام مرگ وجود داره،
همه چی پوچه. یعنی دنبال هر چیزی واقعا
ز هر چه غیریا استغفرالله.
یعنی ز بود مستار استغفرالله، ز درس، ز بحث، تجارت، کسب، کار،
معلمی، شاگردی. یعنی غیر چیز باشه
واقعا لهو ولعب و نو دیگه.
وقتی یه پدیدهای به نام مرگ وجود داره یعنی...
بعدش، حالا بحث اینه که این آیات رو دقت بکنین.
آیات بعضیا هست مثل
فرض بفرمایید همین آیه سوره طه.
اول توبه میکنن بعد هبوط میکنن.
سوره اعراف همین جوریه.
یعنی توبهش هم در خود
چیزه، توبه هم در همون جاست.
هنوز هبوط نکرده توبه میکنه.
یعنی توبهش هم در همون صحنه برزخی.
بعضیش هست مثل سوره بقره اول هبوط میکنه بعدا توبه میکنه.
اینا هم علیالقاعده با هم، با هم دیگه فرق داشته.
فتدبر و تأمل جیداً خیلی
بحث توش زیاده که
هر جا کجا رو میخواد بگه
که یکی تو صحنه، تو خود صحنه برزخی که داره توبه میکنه، یکی نه.
بعد که هبوط میکنه اونجا توبه میکنه.
توبه، بقره دوبار گفته کلاً.
یه بار قبل توبه، یه بار بعد توبه. بله دیگه
همین جوریه. یعنی- توبه میکنن میگن انفعلی.
بله. توبه میکنن میگن انفعلی.
آره دیگه. توبه میکنه همونجا بهش هم میگن که حالا
برو پایین. این گره خوردگی این داستان هم به خود
انسانها. اینو باز
یه توجهی سرش بکنین.
سر همین سوره مبارکه اعراف.
بعد که آیات اینی از صفحه صد و پنجاه و دو.
برم تصویر کلی میدم که بعدا یه چند تا آیه رو هم با هم ببینیم.
در سوره مبارکه اعراف پس از اینی که
در آیه بیست و دوش یه مطالبی گفته میشه،
بعدش میاد در آیه بیست و شش میگه که "یا بنی آدم قد أنزلنا عليكم لباس
یواري سوآتکم وریشا و لباس التقوی ذلک خیر".
ذلک من آیات الله لعلهم یذکرون.
یا بنی آدم مواظب باشید شما رو از بهشت بیرون نکنه.
"یا بنی آدم لا یفتننکم الشیطان
کما أخرج أبویکم من الجنة
ینزع عنهما لباسهما لیوریهما سوآتهما"
همونجوری که شیطان پدرتون رو از بهشت بیرون کرد مواظب باشید شما رو به بهشت بیرون نکنه.
یعنی برای همینه که قرآن میگه "قل نهبتمنها جمیعا"
همهتون برید پایین. معلومه که یک هبوطیه که برای همه ما داره اتفاق میفته.
در این مسیر هبوط همه ما
هستیم مراقب شیطان میگه
باشید مواظب باشید که این سوآت رو روشن نکنه که حالا یه توضیحی راجع به این
عرض میکنم خدمتتون. علامه یه مطلبی میفرمایند که این مطلب رو
برای توضیحش ،
علامه میگن که ما یادتون هست که گفتیم این نهی در منطقه تکلیف نیست
و لذا عصیانش یه چیز دیگه است، عصیان تکلیفی نداره.
علامه میفرمایند که این نهی، نهی ارشادیه.
برای اینکه این مطلبی که علامه میگن
اینقدر روشن بشه، ببینید
نهی و امر ارشادی
خودش یک ثواب و عقابی براش اصلا مترتب نیست.
شما یک امر "أقيموا الصلاة" مثلا دارید.
"أقيموا الصلاة" یعنی نماز بخونید.
وقتی نماز میخونید شما یک
، ثوابی میبرید. یک امری هم دارید به نام "أطيع الله".
خب اینم یه امریه "أطيع الله".
ولی اینجوری نیست که اگه نماز بخونید شما دو تا امر رو الان امتثال کردید.
یک امر "أقيموا الصلاة"
یک امر "أطيع الله". این امر "أطيع الله" میگن این امر ارشادیه
و ثوابی هم
غیر همون ثواب مرشد الی بهش بار نیست.
تو نهی هم همینجوریه.
یعنی یه سری نهیها رو داریم نهی ارشادیه.
همین نهی که پزشک به مریض میکنه
نهی ارشادیه. میگه این کارو نکن،
اینجوری چربی نخور، اینجوری قند نخور.
اینجوری این کارو نکن قندت میره بالا.
اینه که یک ثواب و عقابی داره کلا این.
این همین اتفاقیه که میفته.
این نهی ارشادی توی
دین عه، مخالفت باهاش
یک عقاب جداي برای خودش نداره.
علاوه بر اینکه بگن که این
در حقیقت گناهی نبوده که مرتکب شده، میگن یه نهی ارشادی رو مرتکب شده
اون موقع طبیعتا در بحث
و اگه بخوام اون حرف علامه رو یه مقدار بپزمش،
شما سوره مبارکه طه رو بیارید.
آه صفحه سیصد و بیست.
اونجا داره که
ای آدم این شیطان
عدو توئه، عدو زنت از بهشت بیرونتون نکنن
که چی میشه؟ که دچار شقا میشی نه شقاوت.
یعنی به زحمت میوفتی. یعنی
بحث، بحث شقاوت نیست.
بحث اینه که خود به زحمت میوفتی.
زحمتش چیه؟ برای تو اینجا نه گرسنه میشی،
نه عریان میشی نه تشنه میشی، نه آفتابزده میشی،
نه مشکلات بیرونی هست، نه مشکلات درونی هست.
مشکلاتی نیست. بهشته و این حرفا.
بهشت اینجوری نیست که هر لذتش مصبوغ و ملحوق به دو تا مشکل باشه.
آدم میخواد سیراب بشه اول باید تشنه بشه
بعد سیراب میشه بعد دوباره باید دفع کنه اینا رو.
میبینید که همش یعنی باعث مشکلات همراهه.
بهشت این حرفا نیست توش.
بهشت بدون مشکل گرسنگی لذت سیری هست.
یعنی اونجا آدما سیر میشن بدون اینکه گرسنه باشن.
اونجا مشکلی نیست از این جهت.
میگه به زحمت میوفتی. خلاصه اینجا
دنیا به این مدلیه که همه، همه چیز با مشکل هست.
این، چیز
شهر ابن ابی الحديد داشتم اخیراً میخوندم یه بحری داره نبض، نبضت نبض من احوال صالحین و حکمای همچین چیزی داره.
یه داستان قشنگیه. یه موقع میگه یه
یکی از این عرفا وارد بر هارون الرشید شد.
هارون الرشید بهش گفت اعظمی موعظه کن منو.
گفتش که حالا باشه. بعد یه موقع براش آب و--
آب آوردن برای این هارون الرشید گفتش که
اگه یه جایی باشی مثلاً حالا اصلا آب نباشه مثلاً تو هم تشنه باشی داری میمیری.
اینا هم، حاضری نصف این ثروته تو بدی
که این لیوان آبو بخوری؟
گفت آره. گفت حالا اگه خوردی بعد یه مشکلی تو مثلاً
پیش اومد نتونستی دفع کنی،
حاضری نصف این ثروت رو داری کنی؟
گفت پس ببین این
کل این ملک و ملکی که با یه لیوان آب حاضری عوض بکنی براش رقابت نکن.
کل ملک و ملکی که با یه لیوان آب حاضری عوضش بکنی.
یه موقع نصفشو بخوری نصفشو بتونی دفع کنی.
بتونی بخوری نصف ثروت میدی به اون یکی بخوری نصفشو میدی به اون یکی دفع کنی.
خلاصه با یه خوردن و ادرار کردن کل این ثروت و ملک رو میدی براش اینقدر نده
و اینقدر رقابت نکن توش.
دنیا اینجوریه. این مدلیه زندگی کردن تو دنیا همش با
مشکل همراهه حتی خوشیاش.
ولی بهشت اینجوری نیست. میگه
نه اینکه دچار شقاوת میشی،
دچار زحمت میشی. بری
از بهشت بیرون، داره میخواد اینو بگه.
میخواد بگه که شما که داری میری اولا اینم بدون که عدو توئه
تو هم که میری بدون اونجا زحمته.
اونجا زحمته. شاهد داره،
شاهدش شما همین ابتدای سوره طه
رو ببینید. ابتدای سوره طه بسم الله الرحمن الرحیم "طه
ما انزلنا علیک القرآن لتشقا."
میگه که خدا نمیگه که ما
قرآن نازل نکردیم برای تو برای اینکه شقاوת بیفتی.
میگه ما قرآن نازل نکردیم که برای اینکه به زحمت بیفتی.
به خاطر این پیامبر خودش رو زحمت مینداخت.
همینی که داری خودتو میکشی به خاطر اینا.
داری خودتو میکشی به خاطر این جماعت.
ولشون کن. ایمان آوردن آوردن نیاوردن نیاوردن دیگه.
اینقدر زور زدن دیگه نداره. تو فقط وظیفه تذکره.
اینجا که میگه این اشاره به همون، اون بحثیه که کلا پیامبر خدا به پیامبر داره میگه خودتو نکش به خاطر اینا
اینقدر جون نده به خاطر اینا.
از حسرت داری جون خودتو میدی.
یعنی همین. یعنی که
قرآن رو نازل نکردیم که تو به زحمت بیفتی که.
به زحمت بیفتی یعنی تذکر برای کسی که بخواد پند بگیره که خودتو به زحمت ننداز.
این تشقا چجوری به معنی شقا هست به معنی زحمت است، نه شقاوته به معنی ضلالت و این چیزا.
اینجا هم همینجوری. اینجا هم قابلیت اینو داره که اینجا هم همینجوری باشه.
که میگه اینجوری خارج بشی شقاوت و گرفتاریه.
خلاصه دنیا گرفتاریه. این خلاصه
فرمایش ممنوع الا طبع و تباییه که میخوان بگن این نهی،
نهی ارشادیه. حالا بله.
اینکه این اتفاق افتاده این نتیجه
چه بوده به اصطلاح درگیری با
وسوسه شیطان بوده یا قرار بوده اتفاق
بیفته هر طور هم- ببینید اینکه،
اینکه اولا این قرار بوده اتفاق بیفته اگر بحث هبوطی
باشه که بالاخره همه ما از عوالم بالاتر که داریم میاییم پایینتر،
این هبوط یه چیزیه که اتفاق میفته.
خب، اگه معنی که یه مابهاعجاز خارجی بگیم که یه در مابهاعجاز خارجی یک حالت برزخی بر
حضرت آدم اتفاق افتاده چونکه لایههای داستانو دقت بکنید، یه موقع دارید راجع به کلا شخصیت حضرت آدم میگید.
حضرت آدم در این دنیا یک
حالت برزخی براش اتفاق افتاده
که در این حالت برزخی مورد وسوسه شیطان قرار گرفته
. در اون حالت برزخی که او قرار گرفته، حالا باید ببینیم حوا هم قرار گرفته تو زمین وقتی که بوده
یا نه در آدم قرار گرفته حوا هم تو اون داستانه بوده.
چونکه میگن، میگن تلی از سؤاله اینجا.
یعنی یکی دو تا نیست.
اینی که برای حوا هم همون حالت برزخی ایجاد شده،
چونکه حالت برزخی اینجوری نیست که هر حالت برزخی برای یکی ایجاد میشه.
مثلا من الان یه حالت برزخی ایجاد بشه برای من،
اینجوری که همه شما مثلا همون حالت هست براتون که بالاخره یکی ایجاد میشه.
اینجوری نیست که صحنه رو من ببینم شما هم میبینید، شما ببینید منم میبینم
. این حالت برزخی برای کی اتفاق افتاده؟
برای آدم اتفاق افتاده، برای آدم و حوا اتفاق افتاده.
نه، اصلا این صحنه برزخی به این صورت نیست.
یک داستان تمثیلی که مابهاعجاز
نداره، این بحث این مسیر هبوطو داره میگه.
یعنی نه واقعا یه چیزی اتفاق افتاده.
برای حوا هم اتفاق افتاده.
ولی ببینید به لایههای مختلف داستان، اگه یه موقع هست میگید آقا بحث ماست،
همونجوری که خدا داره میگه کاملا اشاره داره که داستان، داستان ما هم هست این داستان.
خب، خدا به شما میگه «أَلَمْ أَعَهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ»
ما این عهد از شما نگرفتیم «أَلَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ» تو یاسین
. حالا یه عهدی باید باشه.
به آدم تو سوره طه میگه چیه؟
میگه که «وَلَقَدْ عَهَدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ»
ما عهد گرفتیم از آدم، قبلش عهد گرفتیم.
حالا میگیم ما آدمو نمیدونیم، ما که با آدم نبودیم که، با آدم اول بشریت که ببینیم حالا عهد گرفتن یا نگرفتن .
حالا چجوری عهد گرفتن. ولی بالاخره خدا داره تو یاسین به ما میگه «أَلَمْ أَعَهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بنی آدم.
یه عهد شما نگرفتین؟ که لا تعبدوا الشيطان
که شیطان نپرستید، دنبال شیطان نرید.
پس معلومه یه عهدی از ما گرفتن.
ببینید میخوام د-دقت بکنید راجع به کی دارید صحبت میکنید.
هر جا حواس نو باشه.
یه موقع داریم راجع به خودمون صحبت میکنیم.
ما یه عهدی ظاهرا دادیم که اینو انشاالله بعد از عید وارد همون عالم ذریه میشیم انشاالله اون بحث
. این
عهدی از ما گرفتن ما هم
خدا داره به ما. ما هم که اومدیم تو این دنیا،
اون برزخیتمونم که یادمون نیست.
بالاخره از عوالمی عبور کردیم ولی بالاخره یادمون که نیست.
حالا اگه توفیق شد یه آدم دو لایه شدیم
که هم این لایه بودیم هم در لایه برزخ بودیم
که خب اگه توفیق بیشتر شد یه آدم سه لایه شدیم،
اینجا بودیم، اونجا بودیم، تو نشئه عقلیم بودیم.
خب طوبى لنا وحسن مآب.
اگر نبودیم ماییم و
همین که حواستون باشه که
شیطان بی حیثی-بی حیثيتتون نکنه،
از بهشت بیرونتون نکنه. شما هم یه عهد سپردید.
شیطانم بی حیثيتتون میکنه.
حواستون باشه. این، اینه.
یه موقع راجع به شخصیت آدم دارید صحبت می کنید.
در شخصیت آدم میگم اولا با یک سری فرائض بحث مواجهیم ما
و اون فرائض بحث اینه که آقا مشخصه میبینید در بحث نبوت نبوده،
یه چیز دیگه بوده. اون وقت ذهنمون یه خورده آروم بشه بعدا بریم دنبال مسائل علمی دیگرش.
مثل جریان ببینید خضر و موسی.
یه موقع بالاخره من چه
توجه بکنم، چه توجه نکنم داستان خضر منو میگزه.
یعنی بالاخره یه کاری میزنه آدم، آدم داره میکشه.
اگه من تا اونجایی پیش بیام که بگم آقا این در منطقه نبوت نبوده بحث ولایت بوده یه چیز دیگه بوده.
رسوندمش به اینجا اون موقع دلم آروم میشه.
حالا دیگه بحثای دیگهش نوافل مستحبات چنین بحثیه که حالا میخوام برم باهاش بالا، اوج بگیرم،
مطلب بیشتر بفهمم. ولی انقدرش جزو فرائض بحثه که رسید به خضر نبی داره یه کار عجیب غریب میکنه دیگه.
تعارف که نداریم. داره یه آدم میکشه نه، اقلش داره آدم میکشه.
این، این کاری که این داره میکنه
ذهن منو میگزه، ذهن من قاری قرآن رو میگزه.
آقا این نبی چجوری همچین کاری میکنه؟
اگه من مشخصه که در منطقه نبوت نبی نیست اصلا این کار.
در منطقه ولایت نبیه.
اگه اون موقع چه جوریه به هر حال
حالا این مشخص میشه حالا مستحبات بحث حالا موسی صبر کنه صبر نمیکنه، چقدر صبر میکنه،
موسی حالتتری یا خضر حالتتری، موسی ماموره به چیه اینا، اینا دیگه میشه مستحبات یه همچین بحثی.
ولی اینها افرد-- راجع به آدم که خواستیم بحث بکنیم،
آدم رو مشخص بشه که اگر این عصیان و خطای چیزی بوده که قرآن داره تذکر میده این الان تا تکلیف ن-نبوده.
انقدرش قرآن نشون میده اینو.
یعنی انقدرش انقدر قرینه گذاشته که معلومه.
اون موقع، حالا
اونم تو مسیر هبوط بوده قرآن داره اینجوری مابالازا نداشته قرآن داره ذکر میکنه.
نه، مابالازا داشته یعنی
حالت برزخی بر چیز حاصل شده بر آدم حاصل شده.
اگه این حالت برزخی بوده،
اون موقع است که خب مورد وسوسه واقع شده یا نه،
فقط میمونه که آیا مورد وسوسه واقع شدن اشکال داره برای یه نبی یا اشکال نداره برای یه نبی.
اینش هست که باید این مشکلش حل بشه.
اگر بحث رو بردی در مقام انسان کامل اصلا ممکنه این حرفا نباشه خیلیهاش.
یعنی یه نهی نباشه، یه ارتکاب نهی نباشه، یه وسوسهای نباشه.
اینجوری نیست که هرچی که تو داستان آدم اتفاق افتاده
ما به هم-- به فرض مثال بگیم که تمام مراتب انسان کامل هم گرفتن همین داستان هستن اینجوریش.
خب این داستان تو اعراف رو بیارید اینجا هم یه مقداری
توضیح بدیم و بقیشو یه مقداری موکول میکنیم شاید
به ذهن خود عزیران دیگه.
اینجا هم میگوید که و ف-- از آیه بیست میگه که--
اولا اون شجرهای که باز بعضی سوال میکردن مگه میشه شجره، شجره علم باشه شجره.
ببینید اصلا شجره
خیلی واضح هست که شجره بهشتیه.
درسته؟ یه درختی تو بهشته این.
یه درختی تو جهنم که نیست.
یعنی این درختی که منع شده یک درختیست غرس شده در بهشت.
حواستون به این نکته باشه که اگر درختیست غرس شده در بهشت، خب یه درخت بهشتیه.
این شجره یک شجره میتونه باشه اینجوری که روایت هم
گفتن یک شجرهای میتونه باشه،
شجره علم عالیای باشه
که گیر امثال
آدم نمیتونه بیاد. علم آل محمده.
این علم نمیدن به چیز--
میگن این علم به در تو نمیخوره.
مگه موجب هبوط میشه؟
شما داستانو تا چه جوری ببینی؟
داستان به قدری لایهبندیه که میشه هر-- چیزای مختلفی گفت.
فقط مطلبو شما دستتون باشه.
حالا ببینید چه جوری میشه گفت میشه گفت که این شجره، شجره علم آل محمده.
خواسته که آدم بهش برسه،
نرسیده، همون حالت موسی برای، برای آدم هم اتفاق افتاده ولی یه رشدی البته داشته.
خب؟ همون. میشه بگید که این شجره،
شجره علمیه که نباید کسایی
دست بزنن به انقدر علم.
دست بزنن توش سقوط داره اصلاً و هبوط داره.
ببینید بعضی از علمها هست
ضرر نداره کسی بشینه سر کلاس.
کسی که داره
فرض فرمایید که جدول ضرب میخونه
بشینه سر کلاس ریاضی یک، ریاضی دو دانشگاه ضرر نداره.
فقط وقتش تلف میشه. اون نمیفهمه دیگه.
خب؟ وقتش تلف میشه.
ولی بعضی از علوم ضرر داره اصلاً خوندنش.
شما یه موقع هست که
میای یه کلاس عرفانی باشه دارن بحث از هو الأول والآخر والظاهر والباطن الداخلون في الأشياء بالموازجة و
یه سری از این احادیث و از این بحث و اینا،
این خوندنش برای کسی که ظرفیت نداره ضرر داره.
یعنی اینجوری نیست که فقط وقتش تلف شه.
اینا چیزاییست که یهویی سر از کفر درمیاره.
یعنی اگر طرف مسلط نباشه و زمینه فراهم نکرده باشه این سر از کفر درمیاره این حرفا.
برای همینه که عرفا
اصلاً گاهی اوقات تشکر میکنن از فقها،
از اون فقهایی که نفهمیدن عرفانا
و فتوای به تحریم دادن.
گفتم الان تو همین فقها خودمونم داریم.
میگه خب
و قدرشناسن
خیلی وقتها عرفا، فقها رو برای اینکه این بحثها رو نمی-- گاهی اوقات نمیفهمن تحریم میکنن.
وقتی تحریم میکنن باعث میشه خیلیا نیان-- نرن سراغ این بحثها
و باعث تشکله.
بعضی از علوم هست اینجوریه ضرر داره اصلاً خوندنش،
بودنش، شنیدنش.
من اینکه تنها با زمینههاش
باز بشه، زمینههاش آماده بشه تا مثلاً یه سری علوم رو بخونه.
اینجوری نیست که یه علمی وجود سقوط نشه.
نه، ممکنه یه علمی واقعاً موجب سقوط بشه.
خود ائمه هم بالاخره چیز داشته کانال داشته.
در همین روایتی که ذیل این آیه سوره حج هست که "ثم ليقضوا تفثهم و ليوفوا نذورهم و ليطوفوا بالبيت العتيق"
اخیرا داشتم میدیدم که این عبدالله بن
سنان میاد خدمت وجود مقدس امام صادق
میگه که این "ثم ليقضوا تفثهم"
یعنی چی؟ که خلاصه اینها رو
تفثشون رو خلاصه برطرف بکنن.
میگن یعنی همین اقض الشارب و قص الاظفار و یعنی تو حج مثلا این شوارهشون رو کوتاه بکنن و ناخنشون رو بگیرن اینا
. میگه ولی ما این زِ--
زرعه محاربی اومده اینو از شما سؤال کرده گفته "ثم ليقضوا تفثهم" یعنی چیز
یعنی لقول امام. میگه آره من همین رو گفتم.
بعد میام چ-چجوریه این جریان؟
گفته یه خب اینجوریه قرآن بالاخره ظاهری داره باطنی داره
"ومن يحتمل ما يحتمل زريه"
کیه این حرفا رو تحمل بکنه؟
چه زرعی تحمل بکنه؟ خب تو تحمل نمیکنی که
. برای همینه ما خدمت
امام رضا میرسیم و میگیم که
محتجبٌ بظمتکم محتملٌ لعلمکم اینا خبره در مقام انشائه.
یعنی ما اینو میخوایم یعنی اینکه محتمل علم بشیم.
حالا یه موقع هست یه نفر میره مشهد سوغاتش کلا دو مثقال زعفرانه.
یعنی کلا مشهد رفتنش و اومدنش با
دو مثقال زعفرون تموم میشه.
ولی یه موقع هست طرف بالاخره با یه ذخیرهای از جامعه کبیره برمیگرده.
یعنی میگه محتجبٌ بظمتکم
یعنی دامن شما رو گرفتم. محتملٌ لعلمکم
این من علم شما رو بخوام حمل بکنم.
یعنی علم آل محمد بخوام حمل بکنم این تا اینجا
که بشه و من يحتمل ما يحتمل زريه.
یا تو این ا ابوبصیر
که خدمت
امام باقر میرسه و میگه که سر همین بحث رؤیت توحید صدوق نقل کرده تو باب رؤیتش میگه که
خلاصه خدا دیدنیه خدا
بعد میگن آره دیدنیه خدا دیدنیه و
فلان و خب ابوبصیر کور بوده دیگه.
میگن لقب کوران است اصلا ابوبصیر.
ااا کور بوده البته بینا شده به
چیز امام باقر به عنایت امام باقر بینا شد.
بعد گفتن میخوای بینا بمونی یه سری معارف ازت حذف شه یا میخوای کور باشی
و داشته باشی؟ میگه نه میخوام کور باشم و داشته باشم.
بالاخره همش همه اینها
کور بودن و بینا بودن اینا آخر هفتاد ساله دیگه تموم میشه.
اون، اون عمده اون معارف آدمه.
بعدش، بعد یهو میگن
به یه عنایتی بهش میکنن،
یه حالت لقاء براش اتفاق میفته و میگن السته تراه؟
مگه تو نمیبینی الان خدا رو؟
السته تراه. بعدش
این آقا چی، میگه من اینو نقل بکنم؟
میگن نه نقل نکن. نقل کرده
روایاتشو. میگه من اینو نقل بکنم این چیزی که شما به من گفتین؟
میگن نه نقل نکن. میگن آقا نمیفهمن.
البته منظور امام هم ظاهرا این بوده که بالاخره همه نمیفهمن که برای همه نقل نکن.
نمیفهمه که مثلا حالا رؤیت خدا، دیدن خدا، فکر میکنن مثلا خدا رو میشه همینجوری که
تو تلویزیون میبینن خدا رو ببینن.
محتمل العلم کن به هر حال یه حرف دیگهست.
این شجره، شجرهی
یه علم برینیه برای چی؟
بله. این شجره، شجره حسده که اون یکی تو روایات اومده.
ببینید اینا رو بحث فقهی نیست که شما بگید که
نمیشه یه شجره علمه، شجره حسده.
بالاخره یه شجره بوده. این شجره علمه یا حسده.
شجره یا انگوره یا عناب یا عنبه یا هندست یا هرچی.
شجره بهشتی کلا اینجوریه که اکلها دائمه که روایات ذیل این اکلها دائمه.
گفتن یعنی چی اکلها دائم؟ گفتن آقا مثل یه مؤمن،
اکل یعنی چیز، یا تؤتي اکلها كل حين بإذن ربها
شجره طیبهایه که اکل به معنی اکل نیست، به معنی خوردنیه.
شجره طیبه بهشت اینجوریه که
اکلها دائمه. چهار فصل میوه میده.
بعدش هم این شجره میوههای مختلف میده.
میبینی این شجره طیبه که گفتن این چیه؟
گفتن این مؤمنه. میوه تواضع میده، میوه علم میده، میوه حلم میده، میوه
شکر میده، میوه... میوههای مختلف تو همین یه شجره داره در میاد.
بعد یه هم شجره خبیثهای ممکنه باشن
که میوههای خبیث همینجوری، همینجوری با همدیگه میدن.
همه کار میکنه. هم دزده هم قاتله هم
مثلا چی میکنه؟
انحراف ایجاد میکنه، انحراف فکری ایجاد میکنه.
میبینی خب کارهای مختلف میکنه.
یه شجره خبیثهایه که چهار فصل داره چیز میکنه، قواصت میکنه.
یه هم شجره، اینا رو ببینید
عادت به فرض بفرمایید که
همین که یا بالاخره باید عناب بده یا عنب بده.
نمیشه هم عناب بده هم عنب بده که نه این شجره بهشتیه.
این مثلا جان همین آدم بهشتیه این.
شجره اصلا اینجوریه. یه موقع تو روایت هم یهو میگی این شجره، شجره حسده خوب اینم درسته.
شجره حسده که اگه کسی نزدیک شجره حسد بشه حسد باعث سقوطه.
یه موقع شما اصلا روایت هم هیچی نگه خودتو این شجره، شجره زقومه
که قرآن گفته این برای خودمون
یعنی برای ما این شجره، شجره زقومیه
که باعث سقوطه.
یعنی کسی خودشو به این شجرهها نزدیک بکنه،
به این منھیات نزدیک بکنه تمومه هبوطه.
که این هبوط هم شما میبینید.
ببینید هم توی بحث عرض کردیم یادتون بود حاظهی و تلکوما که گفتیم
این فاصله داره ایجاد میشه
هم تو این عبارتی که داره حاظه الشجره بعد میگه تلکو مشجره معلومه داره دور میشه
هم از شجره داره دور میشه هم از خدا داره دور میشه.
چرا؟ به دلیل اینکه تو آیه نوزده داره میگه يا آدم.
خب. ولی تو آیه بیست و دو داره میگه و نادا هما رب هما.
خدا داره داد میزنه، دوره دیگه.
چه آهنگی. آهان خیلی یادش بخیر.
مخصوصا با این-- اینجوری خط میندازه رو روح
من. و نادا هما رب هما.
اصلا از دور داره صدا می-- بحث ندائه
بحث يا آدم نیست.
دیگه و نا-- معلومه از خدا هم داره دور میشه.
یعنی فاصله از خدا داره میگیره و نادا هما رب هما علم ان حکم ان تلکو مشجره.
برای همینه که کسی که نزدیک باشه ندا نمیزنه.
اصلا شما ببینید در دعا وقتی میگن
ده بار اولش بگید یا رب یا رب یا رب دیگه بحث دیگه تموم میشه دیگه.
دیگه بحث يا رب دیگه نیست. دیگه بقیش رب است.
رب، ربّه. دیگه رب است دیگه يا رب نیست.
دیگه کسی که دیگه حاضره و دیگه هی میگه یا رب یا رب ده می-میگن تو روایات میگه ده مرتبه اولش بگید یا رب
بعدا دیگه يا رب نیست دیگه یا رب یا رب دیگه نیست.
همین، همین خدایی که
هست .
آهنگ چی بود؟ خط میندازه رو روح.
این، يا رب و اینا دیگه نیست.
دیگه بقیش رب است. دیگه حاضره
خ-خیلی حاضره دیگه اونجا
یا هم، حالا اینا رو بدی دست نحوی میگه رب
مثلا يا محذوف داره و نمیدونم به هجرت
از این چیزا چیزا. ولی بدی دست
دقیقا قرآن
ربه یا یا رب خیلی فرق داره.
ربه و یک-- نه یه،
یه منا-- صرف ندا محذوف داره.
این این نداره. دیگه ربه یه چیز دیگهست.
بله. یکی اینکه اونجا
شجرهای که داشتیم خصوصیاتش رو میگفتیم برمیگردیم به اون شجره که تو بهشت موعود
و مثلا بهشتی که در قیامت فرق میشه.
احسن. یکی از کارهایی که در تلی از این سؤالات اضافه میکنه اینه که
گاهی اوقات ببینید آیات رو یه مقداری زده
اون بهشتو به بهشت موعود.
یعنی به، داره توضیح به بهشتی میده یه
انگار نیم نگاهی به بهشت برزخی پس از مرگ هم داره میکنه.
یعنی بهشت برزخی پس از مرگ انگار داره توش یه نیم نگاهی به اونجا هم میشه.
دلیل هم داره. حالا بحث داره اینا که
چون که اینا در محاذات همدیگهان.
یعنی اون قوس نزولش با قوس صعودش
یه جوری در محاذات همدیگه قرار میگیرن.
حالا بحثش چیه؟ این بماند به همون
علمش به اهلش که
روی این همه انباری از سؤالاتی که وجود داره اینم، اینم روش.
ولی یه نیم نگاهی گاهی اوقات به بهشتی داره که این بهشت داره توی
دقیقا بعد ما اتفاق میفته.
یه چیزیه اینجا که شما فرمودین که
این حلاجه که گفتن نه یه ارشادی بوده فقط موضوع زحمت انداختنه.
ولی آخه اینجا که بعدش ما میگیم یه دوری از خدا اتفاق میفته اصطلاح.
اینا رو دست بازه.
دست بازه. دست بازه. شما تا اینکه شما چجوری میخوای این داستان دوری از خدا
قابل جمعه به این که یک ز-- یعنی وارد یک فضای زحمت شدن.
دور، دور از خدا نشده. شده.
اینا با همدیگه قابل جمعه.
qua حالا چجوری این چجوریشو بیش از این بخوام وارد ذهنا رو می-- یعنی آزار میده.
یعنی این فضاهام با همدیگه قابل جمع هست
که هم داره میگه که بعدا
یه لایهای از داستان، لایه، یه لایه داره میگه آقا شما مرتکب میشی، وسوسه شد، مرتکب شدی داری دور میشی.
این یه لایه است. یه لایه اینه که سوره طه داره میگه.
میگه شجره مرتکب میشه ثُمَّ جَتَبَى.
تازه داره بنده مجتبی میشه.
اینم یه لایه از داستانه. داره هبوط میکنه میاد تو زمین.
داره هبوط میکنه میاد تو زمین تازه اونجا میشه نبیه اونجا إن الله اصطفاه.
بعدا هبوط میکنه و اونجا إن الله اصطفاه.
لایههای مختلفی که داستان داره و باید تو این لایهها دقت کرد.
خودتونم حالا سر صبر، دقت بکنید.
فرآیند گول زدن آدم یه کم چیز نیست،
عجیب نیست؟ چی که عجیبه.
این وضع was- میگه خب مثلاً بیا اینو بخور آدمم میگه چشم.
نه اصلا اینجوری نیست. نه شما همین جا الان ببینید شما که الان میگید داره.
إلا أن تكونوا ملكين أو تكونوا من الخالدين.
و قاسمهما.
یعنی به قدری قسم داد
آدم رو و قاسمهم اینا تاکید دارن.
یعنی هی رفت اومد گفتش که این چیه
که این فدلا حالو تو همین تدلیه یه نکتهای هست.
هی رفت اومد گفت من خیرتو میخوام.
بالاخره ملک شدن، جاودانه شدن، فلان شدن، خوب بودن،
اینا رسیدن به مقام اونا،
رسیدن به مقام امیرالمؤمنین.
خب بخور بزن.
بله؟ ملکی که در واقع به ملک هم سجده کرده.
خب اینم میشه مشکلی حل-- انباری از این روی این چیزای اضافه میکنید چون که سوره طه نمیگه ملک این.
اونجا مثلا ملک میکنه. هل أدلک على شجرة الخلد وملك لا یلم.
اونجا مثلا ملک به معنی ملک نیست.
اینجا به معنی ملک به معنی ملک نیست.
خب اون اینجا با ع و اونجا به و هست.
حالا اینا چجوری یا این میشی یا اون میشی یا،
یا هر دو تاش میشی بعد چی گفته به این؟
این فرآیندش اینجوریه که فرآیندش برای ما هم همین میخواد اتفاق بیفته.
یعنی میره میاد قسم میخوره به خدا قسم بخوره که و در روایت اومده که
آدم اینجوری بود که تا اون قبلش نمیدونست کسی ممکنه به خدا قسم دروغ بخوره.
به خدا قسم داده و قسم دروغ بخوره و قاسمها
این میره تو باب معنی چه داره؟
یعنی هی رفت اومد قسم داد
که نی لکم من النصر. من خیر خودتو میخوام.
ببین به اون علم میرسی دیگه.
شما این، این علمو گفتن این علمونه.
خب بخور به علمه برس دیگه.
بابا تو خیر نمیخوای به اون علمه برسی؟
نمیخوای چیز شی؟ خب بخور برس.
برای ما میگه این شجره زقومه
یه چیزیه. این مزه عسل میده.
حالا بهت گفتن که نخور
بخوری مزه هایی تو این هست که چیزه
تجربه نشده است این مزه ها.
روایت اینو میگه. هی میره میاد قسم.
بعد خدا میگه فدلاهما.
عبارت خیلی فدلاهما این دلاهما از دل میاد.
بعدش اینو برای اینکه حالا یه مقایسه بکنیم با این سوره محاک که بقره
آیه شما صفحه بیست و نه رو بیارین.
"ولا تأکلوا أموالکم بینکم".
بحث رشوه دهنده و رشوه گیرنده است.
"ولا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل".
یعنی وقتی قرآن میخواد بگه رشوه نگید یه جوری دیگه میگه.
فرق داره با کتاب فقهی. میگه "وتدلو بها إلى الحكام".
ادلاع به این کسی که در حقیقت
به این چاه مستراح خالی کنا
که قبلنا اینجوری بوده الان حالا
مثلا با پمپ میکشن. اون موقع
یه دلوی مینداختن که مثلا اینا رو
پر میکردن کسایی که میآوردن بالا.
میگه که این جان این حاکم رش-- حکام رشوه گیرنده
مثل یه چاه فاضلاب پر شده است
که این رشوه دهنده داره ادلاع میکنه.
یعنی داره دلو میندازه تو این
خلاصه کنیف و این نجاست خانه
و این میکشه بالا. نجاست میکشه بالا.
میخواد بگه رشوه ندیدا. ببین کارو به چه
کثافتی میکشه. خلاصه آدم حالش از
رشوه دادن و رشوه گرفتنه.
میگه این خلاصه یه جانه
مثل فاضلابی داره
که ادلاع میگه "ولا تأکلوا أموالکم بینکم بالباطل وتدلو بها إلى الحكام
لتعکلوا فریقا من أموال الناس"
تا یه مقدار از اموال مردم رو چپه کنید.
اون کسی که رشوه دهنده است داره ادلاع میکنه تو کثافت اون رشوه گیرنده
و داره اینو میره بالا.
این نجاست اینو داره ظاهر میکنه.
میگه این کارو نکنید یهویی.
قرآن اینه وقتی میگه رشوه نگید اینجوری میگه.
این میشه "الأن کمالت کن تعلّم"
که یه چیزی بگه که نمیدونستی و نخواهی دونست که در حقیقت اد-ادلاع کردن رشوه دادن.
اون موقع تدلی
یه کار در حقیقت تدریجیتر از ادلاعه.
چونکه یه القاء داریم یعنی پرت کردن تو چاه.
"ألقوا في غيابات الجب" پرت کنید تو چاه.
یه القایی که پرت کردن. یه دلو اندازیه که
بالاخره چون که به یه نخ و سیمی چیزی وصله
یه خورده تدریجیتر میره پایین.
ادلاع این دلو اندازیه.
یه تدلیس که از این هم تدریجیتره.
اینجاست که میگه میگه فَدَلَّهُمَا بِغُرُورِ.
نمیگه فقط فریبش، میگه
این تدریجی معلومه که خیلی تدریجی رفته اومده.
یعنی انقدر رو مخ این پیادهروی کرده
که اینو و قسم خورده که این خیلی چیز خوبیه مصرفش کن تو اینو.
میره رفته اومده تدریجی همینه که خطوات شیطان که میگن یعنی همینه.
یعنی سیاست گام به گام شیطان یعنی همینه.
از اون اول که یهو نمیگه شما چیکار بکن که.
از اون اول بخواد یه حکمی رو از روی گردن شما برداره که این خورد، خورد، خورد، خورد
انقدر با شما کار میکنه حتی گاهی اوقات
هست که میگن آقا مراقب
شرارت نفس و شرارت شیطان باشید چونکه گاهی اوقات شیطان یهو رو میکنه.
مثلا علما میگن و تو بحث اخلاقی هست میگن که آقا
ما داریم اگر شما نماز اول وقت یه موقع حوصله نداشتید بخونید
و نخوندید نماز رو فکر میکنید که یک ساعت بعد من نماز بخونم
من حالم به جاتره.
توصیه میکنن که خب همون یک ساعت بعد بخونید که حالتون به جاتره.
تا اینو میگن پشت سرشم میگن فقط مواظب
شرارت شیطان باشید به دلیل اینکه دو بار که این کارو بکنی
سر اول وقتها یهویی میای
تو که حال نداری بذار مثلا
بعد یه ساعت دیگه حالت میاد سر جاش.
یعنی رو میکنه یهو رو میکنه.
بالاخره یه عدوایه که عدو قسم خوردهست دیگه باید
تا آخر باهاش تا کرد.
اینجا میفرماید که فَدَلَّهُمَا بِغُرُورِ یعنی تدلیه کرد.
یعنی انقدر رفته اومده، رفته اومده، رفته اومده تا این کثافت رو ظاهر کرد با فریب.
اینجوری نیست که تا یهویی گفته چیکار بکنین رفته اومده.
نه قسم خورده که قاسمهم
یعنی هی قسم داده اینا رو.
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ
لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِنْ صَوَاتِهِمَا.
ببینید صوات
باز دوباره شما تا شما چی دلت بخواد البته نه دلت بخواد ها، مطلبو بگیری دستت
با مطلب با سیاق تشکیل دادن اینجا ممکنه حرفا، حرفا متنوعی تو لایههای مختلفی زده بشه.
اولا اینکه گفته فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ.
شیطان آیا بنا بر آنچه در سوره هجر هست
که گفته وبعزة یلعقبی انه أجمعین
الا عبادك منه المخلصین
یا لا عذینا لهم لا اغویانا منهم الا عبادك منه المخلصین.
من اغوا نمیکنم عباد مخلص رو.
خب فرق داره. یه موقع هست که یه نفر تو یه رتبهای هست که به قول قرآن بقلب سلیم
این قلب سالم، سالم، سالم که لم یلبسوا ایمانهم بظلم فأولئك لهم الأمن الأمن
کلاً تو منطقه امن هستن.
این آدم نه مورد اغواست نه مورد
حتی وسوسه است. برای یه کسای دیگه مثل حضرت آدم
اشکالی نداره که آیه عباد مخلص گفته اغوا نمیشه.
نگفته وسوسه نمیشه اینکه. وسوسه
ممکنه بشه. ممکنه هسته. منتها وسوسه نتیجه عکس میده تو اینا.
وسوسه نتیجه عکس میده.
یعنی مثل اینه که شما توی یه اتاقی بشینید
یه نفر بیاد تو اتاق هی با شما حرف بزنه.
بگه غیر شما تو این اتاق کسی نیست.
خب هرچی بیشتر حرف بزنه بیشتر داره خودشو نقض میکنه دیگه.
حرف-- میگه تو چی هستی به من داری حرف میزنی؟
یعنی نتیجه عکس میده. کلاً یه حرفایی هست که
نتیجهاش 逆 عکسه. یعنی بیاد بگه که حسین
فقط و فقط تویی تو این اتاق فقط تویی تو این اتاق.
هرچی اصرار رو بیشتر بکنم اون نتیجهاش بدتر و بدتره دیگه.
حضور خودش بیشتر ثابت میشه.
نتیجهای که برای اولیاء خدا میده و حتی ممکنه وسوسهای باشه.
منتها وسوسه نتیجه عکس میده اصلاً.
یعنی این آیهای که میگه و اذا مسهم طائفة من الشيطان تذکروا فإذا هم مبصرون
وقتی که نه اینکه
وارد حریم قلب شده فقط داره طواف میکنه.
اذا مسهم طائفة من الشيطان
دور این حرم الهی که القلب حرم القلب المؤمن حرم
عرش الرحمن دور این عرش الهی و این حرم امن یه نامحرمی اومده داره هی میچرخه.
این وسوسه نتیجه عکس میده.
یعنی به هوش میاد تو که فإذا هم مبصرون.
ممکنه وسوسه در حد وسوسه باشه.
یه عده هستن وسوسه هیتلر مثل زهر سمیه که تو جیبشون ریختن اصلاً.
اصلاً وسوسه هیچی نیست.
یعنی یه زه-- شیطون مثل یه زهرش رو حساب میکنه میخواد بریزه تو جیبش.
اصلاً اون هیچی برای این حساب نمیشه.
یه موقع هست نه، دستگاه چیش سالمه به محض اینکه بخوره بالا میاره.
یه موقع هم نه د-دستگاه وجودیش پذیر--
میپذیره، پذیرنده هست که اینه که وسوسه همون
صوت خفیه که باید یه دستگاه پذیرندهای وجود داشته باشه که اینو بپذیره.
ممکنه یه حرفی باشه بالاخره این در معرض وسوسه ممکنه قرار بگیره.
یعنی یه نفر باشه یه حرف از دنیا بشین در معرض وسوسه قرار بگیره تا در معرض این وسوسه ق-قرار بگیره،
جانش انقدر سالم هست که بالا میاره اینا رو.
این حرفا رو بالا میاره. امتحان اعتقاداتش بیشتر میشه.
نتیجه عکس میده اصلاً تو این.
تو بعضیا نه، میبینی که یک زمینههایی وجود داره که این و-وسوسه میره عمل میکنه مثل زهریک میره عمل میکنه.
آخه باید یه جایی باشه بپذیره اینا رو.
این وسوسه برای آدم نتیجه عکس میده.
یعنی میتونه نتیجه عکس بده.
نتیجه عکس هم میده.
به ای-- بستگی داره تو چه لایهاش نگاه کنیم.
نتیجه عکس میتونه بده و داده هم.
او رشد کرده و آمده پایین.
. "لیبدی لهمа." نه "لیبدی لهم ما غوری عنهم من سوئات ما."
این سوآت که به معنای ما یسوء الانسانه چیزی که انسان بدش میاد.
حالا تطبیق شده به عورت.
اصلاً عورت رو هم عورت میگن چون که کسی عارش میاد از این چیزا.
نه از وجودش بلکه از ظهورش.
شیطان-- ببینید این لام "لیبدی"
به نظر میاد که باید لام عاقبت باشه نه لام غایت.
چرا؟ چون که هدف شیطان
این است که گمراه کنه.
یعنی که اومده گفته هدف من اینه که اغوا میکنم.
منتها نهایتش چی میشه؟
در عاقبتش چی میشه؟ یادتون هست لام عاقبت و غایت رو که ما میگفتیم؟
مراجعه بفرمایید به اون جلساتی میگفتیم.
لام عاقبت یعنی همین. غایت نیست، هدف نیست.
مثل این که "فالتقطه آل فرعون لیکون لهم عدواً وحزنا."
آل فرعون موسی رو از چیز گرفتن "لیکون لهم عدواً وحزنا" تا باشه براشون مایه
حزن. یعنی به این دلیل گرفتنش
یا نه؟ این لام عاقبته.
گرفتنش آخرش این دراومد.
گرفتنش آخرش این دراومد.
شد عدواً وهزنا
براشون. اینم همینه
که این اصلاً
آیات نشون نمیده که این حالا سوئی داشته شیطان سوء اینو میدونسته
از این حرفا. چیزی که معلومه تو آیات
و آیات مکرر اونو داره ذکر میکنه راجع به داستان آدم و
شیطان این است که
اومده گمراه بکنه، اومده فریب بده، اومده دور کنه.
اینش مشخصه. "لیبدلهم ما أوری عنهم من صعاتهم".
عاقبت کار یعنی عاقبت کار اینجوری میشه که چی میشه؟
عاقبت کار برای آدم اگه بگه چی میشه؟
برای آدم این میشود که
در عاقبت سوء یعنی تو اون برزخی که بوده سوء یعنی شاید مثلاً عورتش نمایان شده، نمایان شده.
دو تاشون اینجوری شدن. در عاقبت اینجوری شدن.
اما آیا حتماً باید بگیم سوء به این معناست؟
نه. شما سوره مبارکه مائده رو بیارین.
در سوره مبارکه مائده
شما صفحه صد و دوازده رو ببینید.
آیه سیاش که داره "فتطوعت له نفسه قتل أخيه فقتله وأصبح من الخاسرين".
ببینید میخوام اینو بگم در مورد ماها این داستان چیه که
خدا داره به ما تو این آیات اعراف، آیات انتهایی اون بحث
داره میگه که مواظب باشید که لباس شما در نیاد.
حواس نباشه سوء شما رو آشکار نکنه.
یعنی چی؟ یعنی مواظب ما لخت نکنه مثلاً الان؟
حتماً منظور اینه یا منظور
چیزای دیگهای هم هست؟ یعنی مواظب باشید که آخرش
یه چیزی درنیاد که خودتون ناراحت شید.
ببینید حالا اینجا داره که "فتطوعت له".
این داستان چیه؟ داستان حابیل.
دقیقاً قابیل میان با بیل احتمالاً این حابیل رو کشته.
اِممم میگه "فتطوعت له نفسه قتل أخيه".
ببینید آیه چقدر قشنگ میگه.
میگه نفسش تطوع کرد براش.
یعنی انقدر به خودش گفت، گفت، گفت، گفت و آخرش طوع ایجاد کرد.
کلاً گناه رو آدم اینج-- اینجوری انجام میده ها.
اینی که ما هی میگیم حدیث نفس گناه، روایات میگه، سه شنبه هم بحث شد.
ببینید حدیث نفس گناه نکنه که یعنی طوع ایجاد میکنه آقا شما.
یعنی رغبت ایجاد میکنه.
نفس حیلهگری میکنه، رغبت ایجاد میشه.
"فتطوعت له نفسه قتل أخيه فقتله"
همینجوری نگفت که آل من آ من این کار بدیه من میزنم اینو میکشم.
نه. به هر گفت این کار خوبیه،
ی-- اگه من اینو نکشم مثلاً یه توفیقات الهی هست مثلاً
ممکنه به ما نرسه. بالاخره طرف میخواد ضیافتی رو توی اداره بزنه چجوری باید بگه؟
این اگه بیاد توی اداره مثلاً چیز بشه،
کار به دست غیر حزباللهی میفته.
درسته؟ بعد
یه حزباللهی نون بخوره بهتره یا یه غیر حزباللهی نون بخوره؟
فکر میکنه خداست.
جنبههای مختلفی هم وجود داره. آره
جنبههای مختلف. انقدر میره میاد رو چیز که درسته این کار کمتر بلده ولی عوضش
همین این معارفی که داره میدونی چقدر کمکش میکنه؟
به به! بیا. حالا
انقدر باید بره بیاد بره بیاد تا تو ایجاد میکنه آقا شما دیدین "فتطوعت
له نفسه قتل أخيه فقتله فاصبح من الخاسرين" اون موقع
"فبعث الله غرابا"
اون موقع از این، از این آیه یکی از استفادههایی که این آیه داره این است که اینا انسانهای اولیه بودند.
یعنی اولین انسانها تو این دور بودند چون هنوز
دفن میت هم بلد نبودند. بالاخره
یه انسان اولی نبودن آخه دفن میت باید بلد بودن اولاً قاعدکه چجوری دفن میکنن میتو.
بالاخره با این چیکار میکنن؟ یا میسوزونن یا دفن میکنن.
"فبعث الله غرابا" یه
خدا یه غرابی رو کلاغی رو میفرستاد "يبحث في الأرض
ليريه" تا بهش نشون بده "كيف يواري سوء أخيه"
تا نشون بده چجوری
سوءه براد-- این سوءه چیه؟
یعنی مثلاً حالت تناسلی برادرت چجوری میخوای مواراد کنی برادر-- نه سوءه یعنی همین جنازهش.
جنازهشو چجوری؟ اینم یکی از--
ببینید شیطان چونکه کارش به دست خداست.
یعنی اگه اون گفته "له تنک نذرية"
خدا گفته که همه چی تو دست خداست.
"ما من دابة إلا على الله رزقها و آخز بناصيتها"
یعنی دست خدا، دست شیطان دست خداست که گردن طرفو گرفته.
خود خدا میگه ببینید
شیطان که یه سوتی
خدا نیست که نعوذ بالله شیطان خود
یه رسول الهیه.
"فبعث الله غرابا"
این کارا رو خدا میکنه ها. اصلاً اینو فرستاد لیوریه هو تا یه کار جدید به این یاد بده.
یعنی اگه کسی به سمت حقارت بره خدا تو این زمینه میبینید که
یعنی بالاخره توی لوپی میفته دیگه، میفته دیگه این کارو می--
اینم یاد میگیره خدا اینم بهش یاد میده کار دیگم یاد میگیره همینجوری.
لیوریه هو، خدا اصلا این کارو کرد "لیوریه هو كيف یغاری ثعلت أخي".
این ثعلت أخي یعنی چی؟
یعنی همینی که از این ظاهر بودن این جنازه این خب
رنج داشت دیگه. پس به این اطلاق ثعلة میشه.
"قالت يا ويلتا أعجلت 사 أنكون مثل عذاب الأرض فاغاری ثعلت أخي فاصبح من النادمین".
اینه که تهش تو میخوای یه کاری بکنی که خوشحال بشی،
که لذت ببری. ته گناه حتما ندامته.
فاصبح من النادمین. خدا هم داره میگه، میگه "لا یفتننکم الشيطان كما أخرج أبویکم من الجنة
ینزع عنهما لباسهما لیریهما ثعلاتهما".
دیدی؟ ثعلات، میگه شما رو ثعلات شما رو
رو نکنه یهویی. شما میای که یه کاری انجام بدی که
به نفعت بشه، میای که خوشحال بشی،
اتفاقا یه کاری میکنه که بیحیثیتت میکنه و خودتم ناراحت میشی.
یعنی لذت نمیذاره.
لذت رو خدا در گناه نذاشته.
لذت رو خدا در راه خیر گذاشته.
تو میای لذت ببری، یه کاری میکنی که اول فاصبح من النادمین میشی.
پشیمون میشی از این کاری که کردی. بعدشم بیحیثیتت میکنه.
یعنی همونجوری که ثعلتی که و ثعلاتی که و زشتیهای درونی که
تو نمیخواستی اینا رو بشه، اینا رو رو میکنه از تو.
که اون موقع پشیمون میشی
و شرمنده میشی. این لایهای که برای ماست.
حالا خود بحث مسائل جنسی آیا
مورد نظر هست؟ بله، اینم یه حرفه که واقعا حمله شیطان تو این ناحیه انجام میشه که کسی شروع بکنه
ابتزال به خرج بده و
خلاصه ثعلاتش رو نمایان بکنه.
این کاریه که شیطان در نظر داره به عنوان
ابزار بسیار کارآمد
که یه سه شنبهام مناقشه رو داشتیم به اندازه کافی.
که یکی از کارآمدترین ابزارها همین ابتزاله،
ابتزال جنسیه که شیطان درست میکنه برای
طرف. بله؟ بفرمایید.
بفرمایید.
در مورد که آخر گناه همیشه ندامته.
از دو سمت دیگه بهش اگه نگاه کنیم
آیا به این معناست که
هر کاری که تهش بر اساس ندامت باشه حتما گناه بوده یا
تو حالت دوم اگر کسی از کاری هیچوقت پشیمان نشه یعنی قطعا بر наоборот گناه نبوده؟
ببینید اولا مسائل، سؤال چند جنبه داره.
یعنی جواب آخوندیه. چند حیث داره اینجوری میگن یعنی
خواهم گفت نمیدونن اینجوری میگن. این،
نه یه موقع هست که طرف اقرار نمیکنه به ندامت.
اقرار به ندامت با خود ندامت فرق داره.
یعنی یه نفر ممکنه به کسی اقرار به ندامت نکنه،
ولی در داخل خودش پشیمانه.
پشیمانه نه به معنی که یه پشیمانی در،
در نصاب توبه است
چون یه پشیمانی یه چیز داره،
یه س-- مراتب داره.
یکی پشیمونیش در یه حدی در نصاب توبه قرار میگیره مثلا.
یعنی اینقدر پشیمونه که توبه میکنه.
یه نفر نه، داره واقعا زجر اون
کاری که کرده داره میبره.
زجر حرکتی که کرده داره میبره.
ولی به هر جهت توی کل Now دو حال و بحال افتاده.
تو یه همچین فایلی افتاده به هر جهت.
پشیمونه ولی به توبه هم نمیرسه.
به حد توبه نیست ولی از تو، از داخل پ-- یعنی نشانهش چیه؟
یعنی نشانهش اینه مضطربه.
چونکه اضطراب نشانه دوری از خداست.
اگه کسی اضطراب بگیره، ریشه تمام اضطرابها رو نگاه کنید میبینید که به
یه نقطهای برمیگرده، یا بیاعتمادی به خداست
یا در حقیقت
قبول نداشتن قدرتهای خداست.
یا اینی که من این دنیا رو جای موندن حساب کردم
اینهاض-- اضطرابها رو نگاه کنید
ریشهشو بگیرید به یکی از این جاها برمیگرده.
به دوری از خدا و در نظر نگرفتن خدا برمیگرده.
یه نفر هی مضطربه که پول رسید نرسید این شد نشد اینا،
معلومه که به خدا ایمان نداره.
خب خدا رزاق، تو راه تو رو خدا رزق میده دیگه.
به همین سادگی. برو خدا رزاق.
اگه داره دلشوره میگیره این معلومه که این آدم داره میمیره.
ناراحتی سر جای خودش ولی اضطراب و
عدم اطمینان به قلب و اینا میمیره.
خب میمیره دیگه. حالا مگه جای موندنه مگه اینجا؟
خب میمیرن دیگه. این حالت اولش شد هر کاری که آدم انجام داده تو یه زمانی پشیمون بشه یعنی قطعا گناه بوده؟
بله. هر کاری که این فرد از زمان پشیمون باشه یعنی گناه کرده؟
اشتباه کرده؟ یه موقعی ازش پشیمون بشه؟
نه ممکنه در موادی تصوریش اشتباه کرده.
اینا ممکنه. یعنی فکر کرده که مثلا من باید یه کار دیگه میکردم بعد پشیمون شده نه باید همون کارو میکرده اصلا.
نه از اینا در نمیاد. ولی ته گناه پشیمانیه.
این ورشه. ته گناه پشیمانیه
و رو شدن زشتیای آدمه.
پس همون همین دنیا؟ بله.
حتما تو همین دنیا. تو همین دنیا. اصلا ببینید
اینا همش مال این دنیاست.
بعضی یه جوریه قرآنی ارائه میدن و یه دینی ارائه میدن مال اون دنیاست،
مال این دنیا نیست. ما یه جا رفته بودیم
خواستیم صحبت بکنیم، من از این طرفم میخواست تمجید بکنه اون کسی ما رو دعوت کرده بود.
ولی نمیدونم من این تمجیدها خیلی بدم میاد اصلا.
واقعا کراهت دارم از اینجور تمجید.
حالا این همه زدند که حالا حجت الاسلام والمسلمین مهندس خاسمی ما-- میخواست همه
چیزای منو بگه مثلا.
تازه من نگفتم روزم هستم.
طرف میخواست نماز بخونه. عجب نمازه، گفت البته روزم هستم.
خلاصه اومده بود چیز بکنه.
بعد اومد که معرفی بکنه.
معرفی کرد اینجوری معرفی کرد.
گفتش که ما از آقای فلانی فلانی که جمع دنیا و آخرت کرده
و کلا توضیح داد این جمع دنیا و آخرت کرده یعنی چی؟
یعنی هم دروس چیز خونده،
دروس دانشگاهی خونده و اینا
و همین که دروس حضوری میخونه و الان
مثلا خیلی در معنویت مثلا هست.
مثلا یه همچین عبارتی شبیه همچین عباراتی بود که مثلا به آخرتشون دارن میرسن الان.
آره. گفتن به شما؟
نه همونی که معرفی کرد. اومد که منو چی بکنه مثلا هی اومد تعریف بکنه از من.
من داشتم خون میخوردم اون موقع.
که ببین تصویری که
کلا از خیلیها همین تصویر رو دارن که مثلا میگن خب شما حوزه هستی، آقا التماس دعا مثلا التماس دعا.
چی یعنی چی التماس دعا؟ این قرآن مگه برای التماس دعائه؟
قرآن در حقیقت قرار نیست که زندگی اون طرف منو درست کنه که.
خب اون طرف که من میبینم یه جوری دارن بالاخره زندگی میکنم که حالا
اون طرف که چه ارتباطی داره به من، اون طرف یه مدلی زندگی میکنن.
قرآن قراره این دنیا منو درست کنه،
نه اون دنیا منو درست کنه.
قرآن این دنیا منو درست کنه.
یعنی من توقع من از قرآنه که فرد رو درست کنه،
خانواده رو درست کنه، اجتماع رو درست کنه، اقتصاد رو درست کنه.
خطوط کلی کشور داری رو درست کنه، روابط بین الملل رو درست کنه.
اعتقادات رو درست کنه، روابط دنیا آخرت رو درست کنه.
اینا رو توضیح بده. همین، قرآن همین کار رو میکنه اتفاقاً.
این است که ای-ای تصویر از یه
چیز چیه؟ یه قلمبه نور
با ریشهای سفید پنبهای
نشسته یه گوشهای، خب؟
میان دست میمالن به سر و صورت این
و بعد میمالن به خودشون. به درد تلقین، تلقین میت میخوره این آدم.
به درد سیقه قرخ خوندن هم میخوره.
به درد چیز دیگه نه. برای مثلاً تئوری بده راجع به مثلاً
روابط بین الملل چه جوری باید باشه؟
آها اصلاً به درد این کار نمیخوره. به درد اینجور کارا میخوره کلاً یه، یه
مؤمن، مؤمن
آشنا به معارف به درد اینجور کارا میخوره.
اینی که دست میمالن بهش که سنگه، به سنگ اجلهاللهاسادان دست میمالن.
چیزی که کارش بشه تو این دنیا بشه دستمالن مثل سنگ اجلهاللهاسادان تهش
. این که دیگه قرآن نیست که.
قرآن میگه و من أعرض عن ذکری فإن له معیشة ضنكا.
حالا بگذره که ونحشره يوم القيامة أعمى.
همین این دنیاش تعیین میشه و سخت میشه.
کسی اعراض از یاد خدا بکنه این دنیا تعیین میشه اصلاً.
خب آزاد تو همین دنیا زندگی میکنه باید با همین معارف زندگی کنه
که نه مرگ و میری از پاداش بیاره هم دنیا رو خوب بسازه، دنیا رو درست بسازه بر اساسش.
روابط خانوادگی رو درست بسازه بر
اساسش. از اون طرف هم کسی که
عملاً صالحاً وهو مؤمن فلنحینه حياة طیبة تو همین دنیا.
یعنی زندگی حياة طیبة میگه تو همین دنیا باید برسه
و با معارف و با عمل به معارف و با اون اخلاقی که قرآن ارائه داده
و جذب اون اخلاق با یک سینه باز کسی اخلاقو بگیره
همونجوری که گفته دنیا اینجوره، همون، همونجوری فکر بکنه،
فکرشو همونجوری بکنه، اعتقادشو همونجوری بکنه،
یه چیز دیگه در میاد اصلاً آدم، آدم.
این حياة طیبه پیدا میشه تو این دنیا نه اون دنیا.
لذا اینی که همین دنیا خراب میشه، این دنیا آدم اصلاً خراب میشه.
شما در همین که، کسایی که خیانت میکنن همین دنیاشون خراب میشه.
یعنی فکر میکنی داره لذت میبره؟
اصلاً خدا نمیذاره کسی لذت ببره.
یعنی لذت کاذب ممکنه قهقهه بزنه یعنی کا- کاذبه.
این مثل یه نفر بشینه کتاب فوکاهی بخونه.
کسایی که میای این کتابای فوکاهی رو میخونن یا گدایی بیخود میکنن،
بارها پرسیدم حتی یکی از دانشجوهام معترض بود.
یه دانشجو دختری ما داشتیم، دانشجو دانشگاه که
خیلی جلف به نظر میومد.
حالا خدا میدونه چجوری بود ولی خیلی،
خیلی ابراز میکرد که چیزه
و ظاهرا تعداد کثیری هم دوست پسر اینا داشت حالا اره--
از اونجا که میگفت خودش. این بعد از کلاس چیز اومده بود به من میگفتش که
نه اصلا خیلی هم لذت داره.
میگه دوستن خیلی داشتیم. گفتم بقیه برن که حالا مثلا چی نشه، ضایع نشه.
بعد گفتم که
بعد از اون لذته شما بالاخره تشریف میبرید خونه دیگه، خونه میرید دیگه؟
گفت آره. گفتم که
شما یک احساس کدورت ناجور بهتون دست نمیده؟
گفت چرا این دست میده.
گفتم این مال همون شادی کاذبه.
شادی کاذب تهش یه غم صادق وجود داره
همیشه. یعنی کسی که حر و کرده بیخودی راه بندازه بخواد لذتهای بیخودی ببره یک غم صادق ته شادیهای کاذب وجود داره.
همیشه هم هست و یقه طرف رو ول نمیکنه اون غم.
ولی حتی غمهای صادق
، این غمهای به ظاهری یک مؤمن تهش یک نشاط عجیبی داره.
این که آقای دولابی بارها میگفتن که
بعد از جلسه برای گریه برای امام حسین آلانه دوست دارن شوخی کنن
با همدیگه. یعنی چراغها رو که روشن میکنند
همش دارن شوخی میکنند با همدیگه. این مال اون نشاط صادقیه که توی
مجلس امام حسین دست میده.
یعنی مؤمن یه آدم کاملا پرنشاطیه.
تصویر مؤمن اینه.
اینم مال این دنیاست، اون دنیا که حالا یه جوری زندگی میکنیم دیگه بالاخره.
دنیا هم باید این دنیا هم بسازم تا اون دنیا
نتیجه این دنیاست.
به هر جهت حالا این تیکه رو تموم بکنیم.
"وقال ما نهیکم ربکم عن هذه الشجرة لتكون ملكين أو تكون من الخالدين
وغاسما واني لكون لمن الناسين فضلله بغره فلما ذاق الشجرة
بدت له سوأتها وتفقا يخسفان عليهما من ورق الجنة." میگن با برگ بهشتی خودشون رو پوشوندند.
یعنی این زشتیهاشون که آشکار شد این خودش یه جور توبه محسوب میشه که طرف
بگرده با همون چیزایی که
هست خودشو بپوشونه.
خودش میتونه بپوشونه با همون علمی که داره، با همون کارایی که کرده،
با همون سابقهای که داره، با همون چیزی که منع نشده بود ازش با همونا شروع بکنه خودشو بپوشونه.
خدا هم میگه از دور "وناداهما ربهما"
دور میشه آدم از خدا دور میشه.
دیگه سخن از ربه نمیتونه بگه.
دور شدن از خدا خود طرف آدم میفهمه و این هی اصرار دارن که معارف باید درونی بشه.
آقا یعنی دور شدن از خدا رو یک کدورت نفس رو آدم خودش میفهمه.
وقتی دروغ میگه من
تو چی میگفتم؟ تو جلسه همه گفتم ها [سخنگوی 1] لا تطهرو sms هاکم.
ها؟ جلسه شنبه گفتم جلسه همه گفتم.
شما گفتم. گفتم آقا یه روایت میخوام بخونم، تو دانشگاه گفتم اینو.
گفتم که لا تطهرو sms هاکم من موبایلاکم.
گفتن چه روایتیه؟
گفتن روایت مال خودمه. این روایت این است که
کلا یه کاری نکنید که در خلوت یه کاری نکنید که روتون نشه تو جلوت انجام بدین، نمیدونم چه کاری رو.
اینی که SMS های ضایع دارید و اینا
تماسهای مخفی دارید اینا یه کدورتی در خودتون به وجود میاره.
همین که داری زنگ میزنی اینا رو delete بکنی کسی نبینه نه فلان نکنه.
تماسهای مخفی داری که کسی بو نبره.
نمیدونم چی. این احساس کدورت میکنه خدا آدم از، از این مدل زندگی کردن.
خالی رو بیا، بیا تماشا کن چیه؟
موبایل ماست. بیا نگاه کن
چه تماسی، چه چیزی، چه حرفی.
اصلاً اینجا یه احساس نشاط، یه احساس راحتی، یه احساس.
اون معلوم میشه که آدم کدر داره میشه این کار رو داره میکنه
خودش. [سخنگوی 1] أَلَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ [سخنگوی 1] وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ
[سخنگوی 1] وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ. این دیگه رو تند، تند می خونم دیگه.
قَالَ رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا اینجا
بالاخره اشاره به اون ظلم به نفس میکنه.
وَإِلَّا تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ.
قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ همه تون برید پایین.
وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ.
همونجا [سخنگوی 1] فِيهَا تَحْيَوْنَ فِيهَا تَمُوتُونَ وَمِنْهَا تُخْرَجُونَ.
مرگتون و خروجتون از همونجاست اصلاً.
زندگیتون از اونجا شروع میشه. حالا
يا بَني آدَمَ، يا بَني آدَمَ قَدْ أَنزَلْنَا عَلَيْكُمْ لِبَاسًا که این لباس
ی-- کارش اینه که من حالا انشالله تو جلسه سه شنبه یه خرده اینو بیشتر توضیح میدم
که روابط، گفتیم روابط همسران بر اساس لباس.
هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لَهُنَّ.
برقراری روابط بر اساس لباس.
لباس کارش چه اینه که يُوَارِي سَوْآتِكُمْ وَيَهْجِ.
یعنی هم باعث پوشوندن زشتیاست
هم تولید ریش. ریش
. ریش به معنای یعنی هم تزئین،
یعنی زن و شوهر رابطه شون با همدیگه باید بر اساس لباس باشه.
لباس باشه یعنی چی؟ یعنی بی حیثیت نکنن همدیگه رو.
یعنی خراب نکنن همدیگه رو.
یعنی که مایه افتخار همدیگه بشن.
یعنی یه جوری زندگی بکنن،
یه جوری باشن، یه جوری برخورد بکنن که این خجالت نکشه تو اون خانواده، این تو اون خانواده خجالت نکشه.
این پیش بچهها خجالت نکشه. تازه بگن بابات،
مامانت، مامانت میبینی از مامانت یاد بگیر
از بابات یاد بگیر. نه اینکه از بابات یاد نگیری ها اینجور.
این معلومه که داره چی میکنه دیگه.
قرآن چیزی که میگه، میگه
روابطی بر اساس لباس یعنی [سخنگوی 1: خنده]
این مال س—
این سه، سه موقع
بخواهند راجع به بچهها حرف بزنن، با همدیگه حرف بزنن، میخوان دعوا کنن، میخوان اوقات فراغت رو
با همدیگه میخوان چی بکنن؟
برن اون کارا رو انجام بدن تو خلوت خودشون.
بچهها هم عذر ندارن بیان تو اون خلوت.
خلوت شخصi خودشونه. هم روابط واقعا افقهای اینا نزدیک میشه.
اون فرق داره اون کسی که ساعت شش
صبح میاد ده شب میاد اصلاً نه خانومش رو میبینه نه بچهها رو نه بچهها اون رو میبینن.
هیچکی هیچکی هیچکی رو نمیبینه. بعد تازه میان میشینن تلویزیون نگاه میکنن.
بدتر. یعنی میان میشینن یه چیز دیگه نگاه اصلاً خودشون هم باز داره کار ندارن با همدیگه.
خب این چقدر افقا فرق میکنه؟
چقدر همگرایی نیست؟
سر تربیت بچه سر چیز با هم دیگه هم افق نیستن، هم فکر نیستن.
این میگه نه، اون میگه آره میگه اصلاً به تو مربوط نیست.
من میخوام خودم یه سیم کارت موبایل برا این بگیرم، بچه باهاش بینش.
این میگه من قبول ندارم. اون میگه من قبول دارم.
نه با هم یه کاسه کردن حرف رو. میبینی یک چه شل شلوغی در میاد.
بعد میگیم چرا بچهها اینجوری شدن؟
خب یه علتی خودمونیم دیگه. یواری سوآت کو.
ولی شما بعد اینجوری میزنه بعد میزنه به صحرای کربلا.
ولباس التقوی ذلک خیر.
ببین ولباس التقوی ذلک خیر.
این لباس تقوای لباسی که مانع از این میشه سوآت آدم
رو، رو بشه و باعث تزیین
مؤمنه. لباس تقوا لباسه اصلاً.
سوآت آدم رو رو نمیکنه.
ممکنه من آدم صبوری نیستم ولی همینی که با تقوا دارم
تحمل میکنم، این کسایی که جیغ جیغ میکنن،
میبینی تو مشکلات جیغ جیغ میکنن، تحمل نداره،
جیغ میزنه. اون یکی آقا ج-ج-ج--
اون از، از آن جهت خبیثه ولی جیغ نمیزنه.
همین که جیغ، جیغ جیغ نمیکنه این چیز چی داره؟
یه کلاً در یک لباس تقوا چیزه،
پوشیده است. یه آدم پوشیدهای از این جهت.
ولی اون صبر نداره.
اینم صبر نداره. ولی این تحمل نمیکنه، این تحمل میکنه.
فرقشون اینه. انگار یه لباس پوشیده این ثغاتش روشن نشه.
حالا میبینی خیلی متین و باوقار و اینا بعد خود میبینی اون جیغ جیغ میکنه.
اینه که "لباس التقوی ذلک خیر
ذلک من آیات الله لعلهم یذکرون
یا بنی ادم لا یفتننکم الشیطان
كما اخرج ابویکم من الجنه"
. ببینید پدرتون چه جوری از بهشت دور شد.
شما هم از این روحیات بهشتی، شما که شجره طیبهای
که "و کل آدم ان شاء الله بفضل الله"
اینجوری هستی، یوی نکنه به خاطر چهار تا چیز بلند شی از بهشت بیای بیرون.
خبری نیست جای دیگه.
هرچی هست تو دستگاه خدا خبریه.
ینزمون این لباس رو در میاره ها.
"ینزع عنهم لباسهم" که اونجوری لباس میپوشند "لیعریهم صغاتهم
انه یراکم هو و قبيله من حيث لا ترونه"
شیطان از جایی شما رو میبینه که شما نمیبینی.
اینم به عنوان یه نقطه تذکر دیگه که حواست باشه شیطان
به جاهایی حمله میکنه که شما اون جاها رو
گفتین من این یه جا دیگه
چیز نیست. من دیگه تو روابط نامحرم و محرم و نامحرم
یه مدتیست دیگه چیز شدم،
واکسینه شدم من. انقدر
برخورد داشتهم و رفتهم و اومدهم و
صحبت کردهم و بودهم تو جمع خانمها و فلان اینا،
این یکیش، این یکیش دیگه من چیز ندارم.
همینی که بگی یعنی یک جبهه رو داری خالی میکنی.
اون جبهه رو که خالی بکنی "انه یراکم هو و قبيله"
یعنی با قبیلهاش حمله میکنه.
خب؟ یعنی کافیه شما یه جبهه رو بگی که من یکی این نیستم،
من یکی مثلاً این چه کاری نمیکنم.
من زیرآب کسی رو نمیزنم.
من این کارو-- یه حالت غرور.
حالا یه موقع با کرامت نفس هی بگه من دروغ، من،
من دروغ، من دروغ نمیگم.
حالا یه حالت کرامت نفسی توش داره.
ولی نه، یه حالت غرور توش داشته باشه اصل کار شیطان غروره دیگه.
"انه یراکم هو و قبيله من حيث لا ترون" هر جایی که تو ندیدی حمله میکنه.
"انا جعلنا الشياطين اولياء
للذين لا يؤمنون". ما شیطان رو قرار دادیم ولی برای کسایی که ایمان ندارند
و ایمان نمیارند. تا قبلش بحث ولایت نیست، تا قبلش بحث پارس کردنه.
ولایت یعنی شیطان هیچ ولایتی بر کسی نداره.
فقط داره پارس میکنه دعوتنامه میفرسته خودش هم گفته دیگه گفته آقا این همه بعدشم
می-میگه خاک بر اون فرق سرت کنن.
این همه هم بیا اومدن دعوتنامه فرستادن.
تو دعوتنامه اونا رو قبول نکردی خب منم یه دعوتنامه فرستادم .
چرا منو ملامت میکنی؟ خودت رو ملامت کن.
عقل میگفت اون طرف، ببین
فطرت میگفت اون طرف یعنی فطرت یه نفر
راه خوبو میپسنده نه راه بدو.
میاد مثلا میگه امام حسین احه،
امیرالمؤمنین امیرالمؤمنین همه
سر خم کردن. یعنی فطرت از اون ور میپسنده.
عقل که اون ور رو میپسنده. تایید که به اون وره.
یعنی شما اگر اینجوری باشه که
یک قدم بری ده قدم میبرنت.
بعضی فکر میکنن یعنی ده تا میذارن پول تو جیبت.
نه، بازی مار پلهست.
حالا مار نداره پله داره فقط.
خب؟ یعنی یه قدم بری
ده قدم تاصت اینجوری بیاد ده قدم بلندت میکنن میبرنت.
یه قدم بری اینجوری میکنن باهات، اینجوری ولت نمیکنن.
ولی یه قدم به سمت حقارت بری
یه قدم رفتی.
ولی پس ببین عقل این وره، فطرت این وره، تایید اون وره
تایید اون وره. این، این ور هیچی نیست،
فقط یه وسوسه است. یعنی که بیا خیلی خوبه.
نه عقل قبول میکنه، نه فطرت قبول میکنه، نه تایید ملکی داره،
هیچی نداره این ور. اون موقع است که
تا اینجاست بحث پارس کردنه،
پارس میکنه. هی میگه که خب شما بیا اینور بیا.
اگر کسی یواشیواش راه داد، راه داد، راه داد، راه داد
دیگه گرفتار نفس اماره میشه از داخل، گرفتار شیطان ولی میشه از بیرون
که دیگه آل من آمدن بلند میکنه گردنشون میبره این ور اون ور.
دیگه حال دیگه بحث پارس کردن نیست.
اینی که اینا رو خلاصه جوجهکشی راه میداده اصلاً به قول امیرالمؤمنین.
یعنی تولیدات به خرج میده از خودش با این عالمه.
یعنی جوجهکشی شیطان اینجا یا تو دامن این راه میفته دیگه
یه همچین آدمی. بله به قول آقای جوادی
. واقعا خب پناه برد به خدا با این همه چیز.
ولی اون طرف ببینید یه جوری معمولا میگن انگار که مسیر طبیعی یعنی آدم به سمت حقارت بره.
نه، مسیر طبیعی اینه که آدم به سمت کمال بره.
به سمت کمال همه چی وجود داره.
منتها خب سر بالاییه فقط.
یعنی بحثش اینه که سر بالاییه باید سر بالایی بره.
این طرف سرزیریه ول کنم اینجوری میام
اون طرف باید سربالایی داره و تایید توش داره و نقد هم هست.
تاییدات نقد هست خود طرف باید متوجه بشه تاییدات رو.
یعنی این یجد الله یجد الله یعنی همین دیگه.
لو وجد الله تواب رحیم یعنی همین دیگه.
یعنی اینکه یک قدم رفت ببینه که ده قدم، نه ده قدم، هفتاد قدم، نه هفتاد قدم، هفتصد قدم.
والله ذو الفضل والنعيم والله basso علیم دارن میبرنش دیگه.
یشیر دارن میبرنش تو این مسیر.
اینا هم باید وجد بشه تا وجد بشه اون
چیزی نیست که خیلی کسی رو بتونه نگه داره تو وادی.
این حالا دیگه باشه تا انشاالله بعد از عید وقت جلسه زیاد گرفتیم.
باشه تا بعد از عید. بعد از عید وارد آیات مربوط به
یه مقداری امامت و شاهدان بر اعمال و این فضایی که خودش جزو اکتشافات زیبای شیعه است از این جور آیات که
بعدش هم برسونیم به بحث
ولایت ائمه و ائمه و
ائمه در قرآن و یهدون با امرنا و اینجور بحثها ببینیم که
چجوری قرآن تدوین کرده همچین بحثهایی رو.
خدایا، خدایا ما رو ببخش و بیاموز.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
ما رو از سربازان تمام وقت امام زمانمون قرار بده.
خدایا قلب ما رو به معارف نورانی قرآن اهل بیت منور بفرما.
خدایا دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت از معارف نورانی قرآن اهل بیت کوتاه مگردان.
نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از
مریدان و عاشقان قرآن اهل بیت قرار بده.
هر حس و حری در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام هادی واصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار.
پدر و مادر ما رو به غایت از ما راضی و خشنود بگردان.
هر کار که به یاد و نام تو آغاز میکنیم، نهایت اخلاص و تلاش و مقاومت بفرما.
خدایا این سال جدید رو برای ما یک سال یک عید واقعی که
کل يوم الله يوم الصلاة فيه فعید یک عید واقعی برای ما قرار بده.
مقام شهدا را لیس الی тебе بگردان.
ما را هم به ایشان ملحق بفرما و مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.
بالنبی و آله الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد