ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

و به نستعین و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرین.

اللهم صل على محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا و حضرت امام همه گذشتگان ذو الحقوق، پدر، مادرمون، معلم‌هامون.

الفاتحه ما الصلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد بیایید صفحه ۳۲۰.

آیه ۱۱۵.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

و لَقَدْ أَعْهَدْنَا إِلَىٰ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا.

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَىٰ.

فَقُلْنَا يَا آدَمُ إِنَّ هَٰذَا عَدُوٌّ لَّكَ وَلِزَوْجِكَ فَلَا يُخْرِجَنَّكُمَا مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقَىٰ.

یه صلوات مع احباء الله.

اللهم صل على محمد و آل محمد اون چیزی که در مباحث مربوط به انسان در حقیقت تو آیات خلقت انسان پیگیری شد این بود که این آیات خلقت [سرفه] بخوایم در یکی دو دقیقه مباحث گذشته رو عرض بکنیم.

این آیات خلقت داره در سه لایه بحث میکنه.

یکی لایه خود حضرت آدمه، یکی لایه‌ایه که راجع به آدم‌ها داره بحث میکنه، یکی لایه‌ایه که داره راجع به انسان کامل بحث میکنه.

اینا رو باید تفکیک شده هر کدومش بررسی بشه.

توی آیاتی که در حقیقت آیات محوری این بحث هست که یکی سوره مبارکه بقره است، یکی سوره مبارکه اعراف و یکی هم سوره مبارکه طه هست که آیات در حقیقت [مکث] تو این بخش محوریه.

ولی خب هر جا یک ویژگی خاصی خود اون آیات برای خودشون دارن.

[مکث] توی آیه صد و پونزده سوره مبارکه طه [مکث] یک بیانی داره که به این صورته که "ولقد عهدنا الی آدم من قبل فنسي و لم نجد له عزما".

ما از آدم یه پیمانی گرفتیم از قبل، از قبل ما یه پیمانی گرفتیم منتها "فنسي" او یادش رفت و ما عزمی رو در او نیفتیم.

[مکث] این عبارتی که ما یه عهدی رو گرفتیم مفسرین رو باز داشته به این که ببینن اون چه عهدی بوده که از آدم گرفتن.

[مکث] از آدم چه جور عهدی گرفتن، به کجا عهد گرفتن.

[مکث] برخی گفتند که همین آیه صد و هفده، صد و هفده همین سوره، این همون عهدیه که گرفتن.

یعنی عهدی که گرفتن گفتن که "فقلنا يا آدم إن هذا عدو لك و لزوجك فلا يخرجنكما من الجنة فتشقي".

این شیطان عدو تو و زوج توئه.

مواظب باش که از-- بهت بیرونت نکنند.

از به بیرون نری.

این، این عهدیه که گرفته شده.

[مکث] مرحوم علامه فرمودن که این عهد همین عهدیه که تو سوره مبارکه اعراف به عنوان یکی از قرر آیات هم این سوره و هم کل قرآن، این اون عهده که شما [مکث] بیارید صفحه [مکث] صد و هفتاد و سه، آیه صد و هفتاد و دو.

این دو سه تا آیه که انصافاً یکی از آیات فوق‌العاده محوری قرآنه این دو سه تا آیه.

فرمود که "و اذ اخذ ربک من بني آدم من ظهورهم ذريتهم "و أشهدكم على أنفسكم ألست بربكم قالوا بلى شاهدنا" این سه نقطه‌ایه که می‌بینید تو قرآن عثمان طها گذاشته به این معناست که رو یکی از اینا باید وقف کنید نه رو دو تاش.

[مکث] یعنی باید بگید "قالوا بلى شاهدنا أن تقولوا يوم القيامة" یا باید بگید "ألست بربكم قالوا بلى شاهدنا بعد أن تقولوا يوم القيامة".

شما می‌بینید این قرآن شما هم داره دیگه دو تا، دو تا سه نقطه که گذاشته.

آیه این است حالا من فقط فعلاً ترجمه می‌کنم آیه رو تا انشاالله بهش برسیم.

"و إذ أخذ ربكم".

یادت بیاد چون این إذ معمولاً به این معناست.

حالا این که میگم معمولاً جلسات بعد سر یه آیه دیگه میگم که ممکنه به معنی دیگه هم باشه.

"و إذ أخذ ربكم من بني آدم" یعنی یادت باشه اون موقعی که، پیغمبر خدا میگه پروردگار تو [مکث]، از بنی آدم از پشتشون ذریه‌شون رو اخذ کرد.

"و أشهدكم على أنفسهم" و خودشونو شاهد بر خودشون کرد.

"ألست بربكم" من پروردگار شما من نیستم؟

"قالوا بلى" گفتن که چرا.

"شاهدنا" ما شهادت میدیم که تو پروردگار مایی.

ما این کارو کردیم که چی بشه؟

یعنی این میثاق اینجوری رو گرفتیم که چطور بشه؟

چه خاصیتی داشته باشه؟

دو تا خاصیت.

متاسفانه این آیه رو وقتی می‌خونن تا همین جا بیشتر نمی‌خونن آیه رو.

آخه که اصلش بعدشه.

اصلش که یعنی اون دلیل این میثاقه بعدشه.

نه اینکه حالا این آیه یه اصل و فرعی داره.

ولی دلیل میثاقه بعدشه.

اینه که "أن تقولوا يوم القيامة إنا كنا عن هذا غافلين" یک، "أو تقولوا إنما أشرك آباؤنا من قبل وكنا ذرية من بعدهم أفتهلكنا بما فعل المبطلون" دو.

این "أن تقولوا" یعنی اینکه "الا تقولوا" یعنی نه ایه که میفته توی قرآن یه بار تو بحثای زبان قرآنی.

"يبين الله لكم أن تغلو" تو سوره نساء داره.

خدا تببین می‌کنه که، که مبادا اینکه گمراه بشید یعنی "يبين الله لکم الا تغلوا" که گمراه نشید.

نه اینکه خدا تببین می‌کنه که گمراه بشید.

خدا تبین می‌کنه که مبادا اینکه گمراه بشید.

باید اینجوری معنی کرد.

[سخнерانی به زبان عربی] تا اینکه کسی نگه، تا شما نگید روز قیامت همچین حرفی نزنی که بگید ما غافل بودیم.

ما نمی‌دونستیم.

هم اینو نگید [سخنرانی به زبان عربی] یا اینکه همچین-- کسی همچین حرفی نزنه بگه که من تو محیط شرک پرورش پیدا کردم.

من مدرسه مشتکی رفتم.

چیکار کنم؟

چه تقصیری دارم؟

یعنی مقصر من نیستم که.

منو پدر مادرم به دنیا آوردن و منم تو محیط شرک به دنیا اومدم.

تو محیط شرک رشد کردم.

مدرسه مشتکی هم رفتم.

پدرم مشرک بوده از اون اول به ما تعالیم شرک دادن که کسی این حرفو نزنه.

یعنی به یه عبارتی بحث این است که هیچ دلیلی نیست.

[نفس عمیق] می‌بینید حالا دیگه سنگین می‌شه قضیه.

یعنی با تلی از سؤالاتی که تو ذهن آدم یهویی می‌زنه این وسط که عه چی شد؟

پس بالاخره محیط تأثیر داره، محیط تأثیر نداره.

خدا داره ظاهراً میگه که من یه پیمانی گرفتم از آدم‌ها که این پیمانو اینا سپردن تا این حرفا رو نزنن روز قیامت.

یعنی کسی اعتراض علیه خدا نمی‌تونست سر این داستانو بکنه که بگه که من غافل بودم، نمی‌دونستم پیام به ما نرسیده بود یا چی؟

چیزی من اصلاً تو باغ نبودم یا اینکه بگه که من در محیط شرک پرورش-- همین سوالی که بسیاری توی دانشگاه و این ور و اون ور و اینا از آدم می‌کنن که، که می‌فرمایند که ما مایه مسلمون شناسنامه‌ای نیستیم.

اگه ما پدر مادرمون چنین و چنان بود مگه ما چنین و چنان‌تر نمی‌شدیم، یه جور دیگه در نمی‌اومدیم.

این سؤال چیزی هست که روتینی هست که همه می‌کنن.

ما مگه اینجا به دنیا نیومدیم؟

پدر و مادرمون اینجوری بودن، تعالیممون اینجوری بوده، اینجوری شدیم.

یه کسایی دیگه یه جای دیگه به دنیا اومدن تعالیمشون یه جور دیگه هست، یه جور دیگه میشن.

خدا می‌خواد بگه تا کسی این حرفو نزنه.

تا کسی این حرفو نزنه که ما پدرانمون مشرک بودن، ما هم ذریه اونا هستیم.

[سخنرانی به زبان عربی] [سرفه] داری هلاک می‌کنی به واسطه اونچه که مبتلون انجام دادن.

خب پدر ما مبتل بوده و راه باطل رفته طبیعتا ما هم به همین راه رفتیم دنبالش.

اینجاست که قضیه، بعد خدا میگه و کذا لکه نفصل الآیات اینجوری تفسیر میدیم آیات رو و لعلهم یرجعون.

که این ما توقع داریم که باشه کذا لکه نفصل الآیات لعلهم یرجعون.

این واو ها برای اینه که تو قرآن هست از اینجور واو ها برای اینکه بگه یه چیزی، یه چیزی اینا و، و اینکه یعنی خاصیت دیگه ای هم داره و اینه که برگردن همه.

و این که همه برگردن.

خاصیت دیگه داره و ای از جمله خاصیتش اینه که همه برگردن و لعلهم یرجعون.

کذا لکه نفصل الآیات و لعلهم یرجعون.

بعدش هم اون آیات بسیار زیبای بعث عذابات که این اصلا این صفحه توی قرآن یه چیزیه، یه صفحه تابناکیه توی قرآن.

خب ببینید حالا قبل از اینکه بخوایم مثلا همچین بحثی رو توضیح بدیم که قرآن چه موضع‌گیری داره، این عهدی که الان میگن که این عهدی که گرفته شده اینه.

این دعوا، دعوایی که این عهد اون آیه است، آیه صد و هفده همون سوره مبارکه طه است یا این، این قابل توافقه.

یعنی قابل اینه که اینا به وفاق و جمع‌بندی برسیم همه و اونی که بگیم هم اون هم این.

تا اینکه شما در حقیقت کدوم لایه از بحث رو ببینی.

هیچ منافاتی نداره بگیم که این عهد همون چیزیست که در سوره مبارکه طه اومده که [آیه قرآن] یا بگیم راجع به کل آدم اگه داره راجع به کل آدم بحث میکنه این آیه است.

همین آیه علم-- همین آیه [آیه قرآن].

مصحح چنین جمعی چیه؟

حالا این آیه رو توضیح میدم.

مصحح چنین جمعی سوره مبارکه یاسین [مکث] آیه شصتش رو ببینید.

صفحه چهارصد و چهل و چهار.

در حالی که علم، یه بسم الله شما بگید.

بسم الله الرحمن الرحیم.

[آیه قرآن] لا تعبدوا الشيطان [مکث] إنه لكم عدو مبين.

اینا با حالتای استفهامه، دقیقاً چیزه دیگه استفهام توبیخی اینا یعنی به زبان توبیخه که میگه ما از شما عهد ای بنی آدم کل آدمیان ما از شما یه همچین عهدی کلاً نگرفتیم که لا تعبدوا الشيطان که شیطان نپرستید یعنی به عبودیت غیر خدا تن در ندید.

ما همچین پیمانی مگه از شما نگرفتیم؟

[مکث] ببینید قرآن وقتی که داره صحبت میکنه، خطاب میکنه، عتاب میکنه، گاهی اوقات میگه چرا تو ملکوت آسمانها نظر نمی‌کنید؟

اینا رو شبیه یه سری شعر و اینا نبینید وگرنه از خاصیت میفته.

اگه میگه چرا تو ملکوت آسمان و زمین نگاه نمی‌کنید شما یعنی اینکه شما باید در ملکوت آسمان و زمین نگاه بکنید.

منظورش اینه دیگه وگرنه نمیخواد شعر بگه که مثلاً بگه که چی نگاه نمی‌کنید تو ملکوت بعد بگید که عه چه جالب مثلاً هرچی مثلاً نگاه نمی‌کنید.

یعنی اینکه [مکث] یعنی این مدل برخورد با قرآن اگه اینجوری باشه قرآن خاصیت خودش میفته.

بعد داره میگه چرا نگاه نمی‌کنید تو ملکوت آسمان و زمین [مکث] یعنی [مکث] حالا یه موقع از یه میثاقی رو از یه پیامبری میگیره.

اینو میگیم خب مطلب مربوط به پیغمبره، به ما ارتباطی نداره.

در نهایتش اینجوری هم نیست.

ولی یه چیزی که خطاب عمومی داره میکنه که اگه اینجوری برخورد بکنیم پس چی باقی می‌مونه از قرآن [مکث] اینا همینه.

میگه ألم أعهد إليكم يا بني آدم ألا تعبدوا الشيطان إنه لكم عدو مبين ای بنی آدم!

ما از شما یه همچین عهدی نگرفتیم که شما شیطان نپرستید.

یعنی اسیر قضیه شیطان نشید.

و راجع به این شیطان با شما هیچ عهدی ما نبستیم.

مگه نبستیم [مکث] اینجوری [مکث] در صورتی که طرف یعنی خدا ظاهراً انتظار داره که ما بریم ببینیم که همچین عهدی اصلاً سپردیم یا نسپردیم.

اگه عهد خود همین مقوله وحی میشه که دور لازم میاد.

یعنی میگیم که ما در قرآن مثلاً از شما یه همچین عهدی نگرفتیم [مکث] که این خب دور لازم میاد.

خود قرآن رو [مکث] ما چه جوری باید قبول می‌کردیم [مکث].

این یه عهد دیگریست [مکث] که خدا داره-- این میشه مصحح جمع بین إنه لكم عدو مبين وَأَنِ اعْبُدُونِي [مکث] و اینی که تو منو عبادت بکنی شیطان نپرستی و منو عبادت بکنی.

اینه this is the straight path این صراط مستقیم همین اینه [مکث].

این میشه مصحح جمع بین اون نظر و این نظر.

یعنی هم اون نظر درسته که آیه صد و هفده اون عهد الهیه، هم این نظر درسته که این آیات اخذ میثاق سوره اعراف اون عهد الهیه.

اینم که داره نشون میده.

آره میدم.

داریم یادداشت می‌کنم.

خب همین.

آقا الان عرض می‌کنم.

[صدای کاغذ] یعنی این عهد چه عهدیه که [مکث] این آیه سوره مبارکه اعراف رو بیارید.

در سوره مبارکه اعراف [صدای کاغذ] یک روایاتی کلاً ذیل این آیه اومده که معمولاً ذهن ماها منصرف به سمت همون اون روایاته.

یعنی ما روایات رو خوب تو ذهنمون هست.

آیه عهد میثاق اخذ میثاق رو هم به همون اون زدیم.

و اون اینکه روایاتیه که میگه که قضیه اینجوری بوده [صدای کاغذ] که آدم، آدم [مکث] از صلبش یه سری ذرات ریزی منشعب میشه و اه حالا روح یه جوری بهش تعلق می‌گیره که این ذرات ریز همون ذریه آدمن که این ضراری آدم که ذریه میگن چون که حالت ذره هم داره مثلاً ذرات ریزی از او منشعب شده و بعدش اه روحی هم بهش تعلق گرفته که می‌فهمه [زنگ تلفن] و از اون‌ها سؤال کردن از اون ذرات ریز سؤال کردن که ما پروردگار شما هستیم یا نه؟

گفتن که همه گفتن که هستید.

یعنی ما یک جایی یک موteni یه میثاقی سپردیم.

ما بالاخره میثاقی سپردیم.

حالا نهایتش یادمون نیست.

بعد هیچکس هم یادش نیست.

این ببینید گرچه که روایت داره ولی از جهات مختلف با آیه سازگار نیست.

از جهات مختلف.

[مکث] این رو می‌خوایم اول این تفسیر معروف رو رد بکنیم.

یه همچین چیزی و همچین چیز درست نیست و اون اینکه چند تا مشکل داره.

یکی اینکه خود ظاهر آیه میگه "أخذ ربكم من بني آدم" نه از آدم.

ما از بنی آدم از ظهور بنی آدم ذریه بنی آدم را اخذ کردیم، نه از ظهر آدم ذریه آدم وخت گرفتیم که میگه ما از ظهور بنی آدم، آیه صد و هفتاد و دو اعرافه.

ما از ظهور بنی آدم، ذریه بنی آدم را اختیار نه از زهر آدم، ذریه آدم رو.

که از چند جهت یکی بنی آدمه، یکی ظهور همه ذریته‌مه.

اینا همش باید می‌گفته که اگه اونجوری بود باید میشد "و اذا اخذ ربک من آدم من زهره ذریته" اینجوری باید میبود.

یعنی از چند نوع ضمیر با همدیگه منافات داره.

ز-- این اشکال داخلی که وجود داره [مکث] و اشکال خارجی که وجود داره اینه که چنین قولی مستلزم تناسخه که باطله.

تناسخی که باطله همین این جور تناسخه که الانم گاهی اوقات چون که یه سری از این یوگا موگا و از این چیزای شرقی اومده اندیشه‌هاش هم اومده گاهی اوقات.

من سر زبونا خیلی شنیدم همون قائل به همون تناسخ باطلن.

که می‌گویند که ما [مکث] در دوره‌ای خود ما زندگی کردیم.

حالا خوب زندگی کردیم یا بد زندگی کردیم.

دار جزا کجاست؟

دار جزا همین این دنیاست بازم.

به این صورت که روح ما تعلق گرفته به یه مثلاً [مکث] به یک جسمی دیگه که داریم زحمت می‌بینیم یا خوب زندگی کرده بودیم که تعلق گرفته به جسم دیگری که داریم راحتی و آسایش می‌بینیم، یا خیلی دیگه آدمای ضایعی بودیم که روحمون تعلق گرفته به این حیوانات [مکث].

که این حیوانات اینا آدمن تا اینجوری ان الان قیافش و اینا مثل اون خرس برادر، کارتون خرس برادر اینم، اینم همونجوری.

خب این روح انسانی داره که- کدوم کارتون؟

[خنده] کارتون خرس برادر رو ندیدی؟

[خنده] خب برو ببین آقا.

از این تعطیلات عید می‌تونستی استفاده کنی.

[خنده] که این در حقیقت روحش تعلق می‌گیره-- این همین قول تناسخه.

که ما روحمون بدنی رو اداره می‌کرده، جدا میشه بدن دیگه‌ای رو اداره می‌کنه [مکث] که بهش میگن تناسخ ملکی.

این جور.

یه تناسخ داریم تناسخ ملکوتیه اون هیچ ربطی هم نداره اینم آخ-- چیزه ایرادی نداره اون تناسخ ملکوتی.

ولی اینی که ما روحمون یه سری ذرات ریزی رو کلاً اداره کنه، حالا فرق نمی‌کنه اون جسم چی باشه، ذاتیه متحد بشه باهاش، بعد مفارقت بکنه، بعد باز دوباره بیاد این بدن ما رو همین الان اداره بکنه، یه همچین چیزی.

این مستلزم تناسخی‌ست که سر جای خودش باطله.

حالا چرا باطله؟

یه آش با جاش، با اون باطله.

ضمن اینکه [مکث] اینجا ما اصلاً یادمون نیست.

نه ما یادمون نیست، هیچکی یادش نیست.

یعنی هیچکی همچین صحنه‌ای یادش نیست.

[مکث] اون موقع است که ممکنه بگن آقا یادمون نیست که خب یادمون نیست.

خب خیلی چیزا هم یادش نیست.

ممکنه هیچکی هم یادش نباشه.

مثلاً دوره جنینی رو هیچکی یادش نیست.

به این معنی نیست که سپری نکرده که.

این فرق داره.

چرا؟

به دلیل اینکه خدا داره اینجا استشهاد می‌کنه و اعتراض می‌کنه باهاش.

اگه صحنه‌ای باشه که من، نه من یادمه، هرچقدر هم فکر می‌کنم هم یادم نمیاد.

نه اینجوریه که اگه فکر می‌کنم یادم میاد.

بگم آها مثلاً آها راست میگه مثلاً.

[مکث] هرچقدر هم فکر می‌کنم نه من یادم، نه کس دیگه یادش میاد.

بعد داره تازه بهش اعتراض هم میشه.

یعنی داره اینکه میگن اولاً یادت بیاد میگن یادت بیاد اون موقعی که همچین صحنه‌ای بوده و تو یه همچین پیمانی سپردی، من هرچی فکر می‌کنم یادم نمیاد.

میگن آقا ممکنه مثل دوره جنینی که هیچکی یادش نمیاد، شما اینم یادت نمیاد.

چونکه من دیدم حتی سر منبر از این بحث‌ها شده.

طرف آیه رو خونده گفته یادتون نمیاد که خب به جهنم که یادتون نمیاد.

خب منم یادم نمیاد، شما هم یادتون نمیاد.

خب یادتون نمیاد مثل دور-- دقیقاً مثال زده گفته مثل دوره جنینی که یاد-- کسی یادش نمیاد.

[مکث] اینجوری نیست که طی نشده که.

این فرق داره.

اینجا من باید یادم بیاد چون خدا خواسته منو یادآوری کنه و همش بحث این تذکرات و این من یادم بیاد.

و داره باهاش اعتراض می‌کنه که حواست باشه اینا رو یادت بیاد که تو روز قیامت همچین حرفی کسی نزنه.

بگه من تو محیط شرک به دنیا اومدم، پدر و مادرم هم مشرک بودند یا فلان.

اینا خاصیتش برای این دنیاست.

[مکث] پس این آیه تناقضات متعددی با اون رو-روایت داره.

یعنی روایت رو میشه طرحش کرده، میشه ردش کرد چون که با آیه سازگار نیست اصلاً خود روایت.

لذا ما این روایت رو قبول نداریم که همچین اتفاقی در حقیقت به این صورت افتاده.

[مکث] چی به نظر میاد راجع به این آیه؟

بحث، اگه بخوایم راجع به این آیه به خصوص خیلی بحث بکنیم خیلی طول میکشه.

واقعاً خیلی طول میکشه و از اون بحثی که وعده داده بودیم که بحث [مکث] در حقیقت امامت و ولایت و این چیزایی که ارتباط بحث انسان کامل داره یه مروری تو قرآن بکنیم.

این بحث رو ببینید بحث مربوط اصلاً به فطره ، این آیه.

اصلاً این آیه، آیه فطره به یک جوری dual اون آیه surه مبارکه رومه.

آیه "فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا" [آیه قرآنی].

و این تو چه گفتمانیه؟

این تو چه گفتمانیه؟

تو این گفتمانه.

که راه بکر قرآنیه این و راه مـ-- واقعاً جزو راه‌های منحصر به فرد قرآنیه و اون اینکه خدا اصرار داره با آیات متعددی بگه شما خدا رو فراموش کردید.

فراموش کردید متضمن یک معناییه و اون چیه؟

قبلاً می‌دونستید شما، شما خدا شناسید خودتون [مکث] و فقط خدا رو فراموش کردید.

کجا راهی داشت که گفته که باید یادمون بیاد؟

همین دیگه تو احتجاجی که داره می‌کنه، اونجایی که میگه اولا به پیغمبر میگه یادت بیاد.

چونکه این یه جزء اشکالاتیه که شده اشکالی که شما می‌کنید ها.

جزء، گفتن که آقا نگفتی یاد-- به پیغمبر میگی که یادت بیاد این اذ یعنی اذكر اذ، یعنی اذ یعنی اذكر [مکث].

یعنی یادت بیاد وقتی میگه این صحنه، اون صحنه، این صحنه.

کلاً اذهایی تو قرآن اگه ببینید به این معنیه.

یعنی ب-برای همین ترجمه می‌نویسن به یاد آور.

شاید پیغمبر- حالا پیغمبر، خود پیغمبر هم یادش نمیاد.

پیغمبر اون موقع وقتی میگه پیغمبر تو یادت بیاد که اینجوری، اینجوری، اینجوری که مردم نگن که خب این که چه احتجاجیه، چه استدلالیه.

پیغمبر تو یادت بیاد تا مردم این حرفو نزنن.

این که استدلال نیست.

باید بگن که اگرم داره پیغمبر مورد خطابه، بحث کلاً در زبان قرآنیه که پیغمبر مورد خطابه.

یه، یه نکته زبان قرآنی پیغمبر مورد خطابه، مورد خطاب‌های قرآن علیرغم اینکه هیچ ارتباطی به پیغمبر هم نداشته باشه پیغمبر مورد خطابه.

حتی اصلاً پیغمبر مورد خ- مورد نظر هم نیست، خدا پیغمبر رو خطاب می‌کنه.

مثل این که تو آیات sur سوره مبارکه عنکبوت اینا دیدیم که میگه "وإن جاهداك الآن تشركي ما ليس لك به علم فلا تطعهما".

اگه پدر و مادر توه پیغمبر خواستن مشرکت بکنن قبول نکن.

یعنی جاهداك.

حال آنکه پیغمبر در اون موقع اصلا پدر مادر نداره.

جاهای دیگه تو سوره مبارکه طلاق و اینها میبینید همون اولش خ-- پیغمبر رو مورد خطاب قرار میده، یه حکمی میگه راجع به پیغمبر و کلیه آدم‌ها.

"يا أيها النبي إذا طلقتم النساء فتطلّقوهن لعدتهن".

بعد این، اینی که اساساً به پیغمبر بگه تو یادت بیاد تا مردم اینو نگن که اینچه مثل اینکه به من بگن آقا تو یادت بیاد تا اینا این حرفو نزنن.

اگه کاری که من کردم، کاری که اینا کردن، خب اینا باید یادشون بیاد و آیاتی که دارن همدیگه رو یاری می‌کنن اینه که "ألم عهد إليكم يا بني آدم".

ای بنی‌آدم همه شما، ما اینو، این پیمان رو از همه نگرفتیم پیش ما که باید شیاطن نکنیم.

بله.

ببخشید این یه چیزی بوده که قبلاً بوده مثلاً- قبلاً- الان ما یادمون نیست اشکال نداره، اون موقعی که قراره یادمون باشه باید یادمون باشه.

یعنی اون موقعی که- کدوم موقع؟

اون موقع نگن، اون موقع میبینن، اون موقع- خب، خب این قراره خاصیتش تو این دنیا ظاهر بشه دیگه.

یعنی کسی- انگار ما الان تو کیسه‌مون هست به هر حال الان داریم.

بعداً، بعداً میبینیم که داشتیم.

اون موقع هم نمی‌تونیم بگیم که نداشتیم.

نه آخه هیچ، هیچ ما رو به عمل دانم داره که اون واسه چیه؟

مشکلش همینه دیگه.

یعنی اینی که شما میگی که ما این عهد رو از شما گرفتیم یه چیزیه ما الان تو کیسه‌مون هست، دارن به ما تذکر میدن گیرم نمیاریم.

آخه مشکلش این میشه اون موقع.

ما اصلا گیر نمیاریم به این چیزا.

نه گیر، نمی‌فهمم که این، اینا به فطرت بخواد برگرده.

میگم ولی این استدلال شاید خیلی جالب نباشه چون یعنی اون موقع ما به هر حال یادمون هست.

درسته این حرف مثلا شاید فطرت باشه- خب همون.

اگه ببینید، اگه بگید فطرت باشه یه چیز دیگه میشه ها.

آقا ما هم میگیم فطرت ما یه چیز دیگه‌ست.

حالا آیا بر اساس فطرت ببینید چیه؟

میگم این، این استدلال شاید نشه گفت.

حالا، حالا ببینید.

ببینید که بر اساس فطرت اصلاً معنا کنیم یه جور دیگه میشه.

یه نکته‌ای هم که گاهی اوقات به عنوان اشکال گفته شده به عنوان سؤال و اشکال و جواب و اینا گفته شده، [سرفه] گفتن خب تو بحث یادمون نیست گفتن آقا ما یادمون نیست دیگه.

همچین صحنه‌هایی ما یادمون نیست.

گاهی اوقات به جنینی، گاهی اوقات به این که یه دوره‌هایی بالاخره گذشته ما حوادثی میونش گذشته ما یادمون رفته.

در پاسخش هم جوابی دادن که حتی حادثه‌ی مرگ که کوبنده‌ترین حوادث، حادثه‌ی مرگ.

این باعث این نمیشه کسی دنیاشو یادش بره.

تو یه مقطعی یه کاری کرده از اون مقطع چیز حتی خارج شده، از اون مقطع خارج شده.

حالا تو مقطع جدید یه آیات نشون میده که تو همین مقطع جدید هم یادش میاد گاهی اوقات صحنه‌هایی از دنیا یادش میاد.

شما نگاه کنید یعنی اینجوری نیست کسی دنیا رو کلاً فراموش بکنه ها.

تو surه مبارکه مؤمنون ببینید به عنوان مثال این چیزی که ج- جهت اینکه ذکر شده [مکث] surه مبارکه مؤمنون.

مؤمنون نیست فک کنم.

حج [پچ، پچ].

نه.

surه مبارکه رعد صاعقه.

نه.

صفحه چهارصد و چهل و هفت رو داریم.

اون رو رد می‌کنیم.

چهارصد و چهل و هفت.

آیه پنجاه.

راجع به بهشتیان میگه که "فَعَقَبَ لَبَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءَلُونَ".

تو بهشت اینا رو به همدیگه می‌کنن و از همدیگه سؤال می‌کنن که با همدیگه خلاصه سؤال جواب می‌کنن بهشتی‌ها با همدیگه.

حال می‌کنن.

"قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ" یکیشون میگه که "إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ" یادش رفته.

من تو دنیا یه نفری بود "يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنَ الْمُصَدِّقِينَ [صدای ورق زدن] أَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَدِينُونَ" یادش میفته اونجا.

میگه یه نفری بود یه همیشه حرف می‌زد و حتی حادثه سنگین و قارعه مرگ ایجاد شده.

ولی گاهی اوقات انسان به س- یاد صحنه‌های دنیا میفته.

میگه یه کسی بود می‌گفت که شما تصدیق می‌کنین پیامبرها رو وقتی که ما، تو داری میگی که وقتی مردیم و خاک شدیم و استخوان خاک شد اینا ما انا لمدینون بازم، اِاِاِ، جزا می‌بینیم.

بعد میگه که از اینا سؤال می‌کنه قال هل انت مطلعون؟

یه خبری ازش دارید؟

مثلا کجاست الان؟

فطلع فرآه فی سؤi الجحیم.

اینجوری یک گردنی می‌کشه، سری می‌کشه می‌بینه وسط جهنمه، اون.

فطلع فرآه فی سؤi الجحیم.

قالت الله ان کتل تردی.

نزدیک بود گو-گولم بزنیا.

بعد میاد بهش میگه که نزدیک بود فریبم بدی.

نزدیک بود به هلاکت بکشونی و این حرفا.

ولولا نعمت ربی لکنت من المحضرین.

اگر نعمت خدا نبود منم با تو همین جا اون وسط ما هم بودیم.

یعنی حتی صحنه‌های مرگ هم باعث نمی‌شه-- اونا از این جور مکالمات قرآن کم نداره که مثلا این جهنمی‌ها به بهشتی‌ها یه حرفایی می‌زنن، بهشتی‌ها به جهنمی‌ها حرفایی می‌زنن.

یادی از دنیا می‌کنند که مثلا حالا ما، ما وعدنا ربنا حقا فالوجدتم ما وعد ربکم حقا.

ما که حق دیدیم اون چیزی که تو دنیا به ما گفتن شما هم مثلا همین رو دیدید.

ما که اینجوری شد شما هم فهمیدید.

از این چیزایی که گاهی اوقات کد میدن راجع به دنیا.

اینو استفاده کردن که نمی‌شه حتی یه مقطعی بگذره انسان اصلاً از اون مقطع کلاً هیچی یادش نباشه.

در اون مقطع هیچی از اون مقطع یادش نباشه.

یعنی اینکه حتی تو مرگ هم از اتفاقاتی که می‌افته اینجوری نیست که یادش نیاد دیگه.

اِمم، بعد از مرگ و قبل از بهشت ولی تو قیامت کل زندگی آدمو به یاد آدم نمیاره، وجودش آدم نمیاره.

خب.

یعنی مثلا شاید بعد از مرگ فراموش شده و حتی بعد تو قیامت- بالاخره به-- چیزی که هست اینه که مهم اینه که این نفس به یادش هست.

یعنی اینش مهمه.

که نفس به یاد-- اینجوری نیست که آیات هم نگفته که بعد از مرگ آدم‌ها چیزشون فراموش می‌کنند، خاطراتشون فراموش می‌کنند [مکث].

این ممکنه در- چرا خودشون به یاد میارن؟

چرا روضات به یادشون میارن؟

بله خب یعنی خب کلاً میشه گفت به همه چی رو خدا به یاد آدم میاره ح-حتی همین دنیا.

منتها البته این چیزی نداره که بگیم آقا مثلا خودشون، طرف یادش هست، یه مقطعی رو رفته زندگی کرده تو مقطع جدید که میاد زندگی بکنه، حالا ممکنه اوایلش مثلا به دلیل اینکه صحنه کاملاً جدیده، صحنه‌های جدید داره می‌بینه کلاً یادش نمیاد.

ولی خورد، خورد وقتی فاصله می‌گیره، صحنه‌ها هم بالاخره واسش عادی می‌شه.

عادی می‌شه دیگه به این معنیه که زندگی می‌کنه تو اون صحنه، صحنه‌های قبلی هم که توش زندگی کرده، اون صحنه‌ها هم یادش میاد.

هیچ ایرادی نداره که بگیم یادش میاد.

خب ببینید این آیه که آیه surah Al-Kahf که این عهد و این عهد الهی اینه که گفتم قرآن یه بحثی رو کلاً با ما شروع می‌کنه و اون اینکه شما خدا رو یادتون رفته.

[سرفه] این خدا رو یادتون رفته و خدا فراموشی به آدم دست داده.

اینه که من خدا رو دارم و یادم رفته و من اقرار به این دارم که عبد محض هستم و اینو من دارم و این و خدا یه رب محض و این هست و اینو من دارم.

جزو ذخیره‌های وجودی منه اصلاً.

فطرت من گواه همچین داستانی هست و اصلاً دینی که بر پایه فطرته دین بر پایه همینه.

و خدا تو این آیه ظاهراً می‌خواد این مطلب رو بفرماید که هیچ دلیلی نیست کسی بگه تو محیط شرک بود.

اگر چیزی به نام مستضعفین من الرجال داره قرآن [سرفه] یعنی یه عده هستن که معارف بهشون نرسیده.

اگر مستضعف من الرجال هستن مستضعف از ناحیه حجج بیرونی هستن.

یعنی از ناحیه حجت‌های بیرونی مطالب بهشون نرسیده.

وگرنه این راه فطرت که از داخل کسی بهش نرسه هیچکی مستضعف نیست.

هیچکس تو این صحنه مستضعف نیست.

یعنی همه رو خدا یک راه داخلی بهشون معرفی کرده.

حجت باطنه به عنوان حجت باطنی.

از این راه هیچکی مستضعف نیست.

لذا، لذا از این راه هم که خیلی دعوت شدیم بریم.

یعنی همین جا ببینید همین جایی که ما هستیم این راه فطرت، راه علم حصولی نیست.

یعنی اینجوری نیست که من با وا-- به واسطه یه سری براهینی باید برم و ارتباط با نفس بازم با اون برهان‌ها است.

یعنی اینکه بگیم که اگه میگن آقا برو در خودت خدا رو پیدا بکن یعنی اینکه باز دوباره بیام بگم این نفس من، من نبودم حالا هستم پس احتیاج به فاعل دارم.

این راه خودشناسی نیست این راه.

چنین راهی راه خودشناسی نیست.

کسی بگوید که من نبودم مثل اینکه این میز ن-نبود.

این جهانی نبود.

حالا هست.

پس احتیاج به حادث داره.

از راه حدوث نفس نیست.

این یه علم ح-- اصلاً از مقوله علم حصولی نیست.

از مقوله علم حضوریه.

از مقوله علم حضوریه یعنی چی؟

من یه بیانی رو حالا توی مختصر دو سه دقیقه این بیانو میگم حالا اگه متوجه شدیم، شدیم نشدیم هم حالا خود آیات گویا هست.

از مقوله علم حضوریه.

علم حضوری از مقوله یافتنی‌هاست.

یعنی باید بیابید شما یه چیزی رو مثل درد میمونه.

درد رو کسی بر وجودش استدلال نمی‌کنه.

همین که دردش می‌گیره، دردش می‌گیره دیگه.

کسی که بر وجود درد استدلال نمی‌کنه که.

من، من دردم گرفته.

هر استدلالی هم باطله تا نه تنها نمیشه استدلال کرد ن-ن-نباید [مکث] نمیشه هم استدلال کرد سرش، استدلال‌هاشم باطله.

از یه علم حضوری کلاً نمیشه پی برد به یه علم حضوری دیگری حتی.

علم حضوری من به نفس خودم یعنی این که من وقتی خودم رو خوب بشناسم [مکث]، حالا راهشو میگم چیه.

یکی از راه‌هایی که قرآن باز کرده که اونجا متوجه میشی، الان عرض میشه.

خودمو بشناسم به عنوان یک موجود فقیر.

خودم رو به عنوان یک موجود فقیر می‌شناسم کنار اون موجود فقیر حتماً یک موجود غنی شناخته می‌شود به علم حضوری.

همزمان، همزمان با اونی که من دارم خودم رو می‌شناسم.

لذا این روایتی که میگه من عرف نفسه فقد عرف ربه، ماها دیدید که معنایی که می‌کنیم این معنا رو کنیم که من عرف نفسه فقد یعرف ربه.

کسی که خ-خودشو بشناسه خ-خدا خودشو می‌شناسد.

بحث این نیست که خدا خودشو می‌شناسد بعداً.

نه کسی که خودشو بشناسه، اگر خودشو بشناسه، خدا خودشو همونجا، همونجا خدا رو شناخته اصلاً.

یعنی همین اینجا باید خدا پیدا بشه و فقر محض من و غنای محض او باید شناخته بشه.

از این جهت هیچکس هم مستضعف نیست.

[مکث] überhaupt آیه اینو میگه.

میگه که [قرائت عربی] این مثل این میمونه که شما یه انسانی رو فرض کنید که این انسان آینه‌ست.

یعنی شما یه آینه‌ای فرض بکنید [مکث]، شما هم جلو آینه وایسین.

اگه بشه این کارو کرد که این سر این آینه رو برداشت چرخوند که این خودشو ببینه [مکث]، یعنی سر این آینه رو بچرخونید که این خودشو ببینه [مکث].

بگن که کیو می‌بینی؟

میگه خب الان شما رو می‌بینم [مکث].

اگه این سر آینه رو بشه چرخوند که خ-- آینه، آینه رو ببینه، آینه خودشو ببینه.

اگه این سرش رو بچرخونم بگم کیو می‌بینی؟

میگه من تو رو می‌بینم [مکث].

آیه اینه [قرائت عربی] از ظهر بنی آدم ذریه بنی آدم استخراج شده.

و اشهدهم على أنفسهم ألست بربكم.

نه اینکه حالا اینا اگه بخوایم رو آیه وایسیم خیلی آیه کار داره.

اینجوری هم نیست که من ظهور ذریتهم ألست بربكم قالوا بلى و اشهدهم على أنفسهم که خودشو شاهد بر خودشو پس بعد از این ألست بربكم شاهد بر این پیمان گرفت که ما اون موقع س- سؤال بکنیم که حالا پیمان رو چجوری گرفت نمیدونیم.

چون که اگر آیه رو اینجوری بخونید و اگه اینجوری آیه رو بفهمیم همانگونه که بعضیا فهمیدن آیه رو میگن که ما یک میثاقی سپردیم، شاهد بر این میثاق سپاری کی بوده؟

خود آدم.

یعنی اول ما میثاقو سپردیم.

شاهد بر سپردن میثاق کی؟

خود آدم شاهد بر سپردن میثاق.

ما این آیه رو باید اینجوری عملا میخوندیم که از أخذ ربكم بني آدم من ظهور ذریتهم اینا رو آوردیم.

بعدش بهش گفتیم ألست بربكم ما پروردگار تو هستیم.

قالوا بلى اونم گفت آره.

خب حالا این اصل حادثه‌ای که اتفاق افتاده، شاهد بر این حادثه کیه؟

و اشهدهم على أنفسهم خود آدم شاهد بر این حادثه.

اگه اینو اینجوری بگیم، آها این سؤال کلاً پیش میاد که چی بوده که و چی نشون آدم دادن که همچین چیزی رو گفته، گفته آره.

اصلاً آیه دیگه باید این سؤال رو توش بکنیم که چی رو بهش نشون دادن گفته آره.

ولی آیه این نیست.

آیه این است که و هنوز قبل از ألست بربكم اشهدهم على أنفسهم یعنی اشهدهم على أنفسهم در متن خود حادثه است، نه به عنوان شهوده بر این حادثه.

یعنی چی؟

یعنی اینکه خودشو به خودش نشون دادن گفت آره.

ببینید یعنی اشهدهم على أنفسهم ألست بربكم قالوا بلى.

یعنی خودشو بر خودش که شاهد گرفتن گفت آره.

این، این صحنه است.

صحنه‌ای که خودشو بر خود شاهد گرفتن گفت آره.

میثاقو سپرد.

نه اینکه میثاقو سپرده.

شاهد این میثاق سپاری کی؟

به عنوان شهوده انگار این محکمه‌ی قضایی شاهد کی؟

خودش.

ما این سؤالو بکنیم که اصلاً چرا همچین میثاقی سپرد؟

چی رو بهش نشون دادن که همچین میثاقی سپرده؟

به چه مناسبت همچین میثاقی رو سپرده؟

این نیست.

در متن خود حادثه و اشهدهم على أنفسهم اتفاق افتاده یعنی خودشو به خودش نشون داده گفته آره.

این همین چیزیست که اقتضای فطرته.

البته این آینه اگر زنگار پیدا کرده باشه.

[مکث] خودشو-- خودش هر موقع ما الان شروع بکنیم خودمون، خودمون رو نگاه بکنیم.

نیست ممکنه زنگار داشته باشه، تعلقات این ور اون ور داشته باشه.

نگاه می‌کنیم می‌بینیم خودمون رو می‌بینیم.

یا آقا نگاه کن، نگاه، نگاه کن.

اولا یکی از مشکلاتی که ما داریم اینه که خودمون رو نگاه نمی‌کنیم [مکث] و آیات انفسی رو نگاه نمی‌کنیم.

بیشتر سرگرم بیرونیم.

اصلا مسئله خودشناسی هر موقع هم میگیم آقا مسئله خودشناسی آقا قرآن میگه مسئله خودشناسی، تصورمون می‌شه یک بحث فلسفی راجع به نفس.

که یه بحث فلسفی بکنیم راجع به نفس اینو میگن خودشناسی.

خودشناسی یعنی خودشناسی همینه.

اگر میگه تو روز قیامت یه عده‌ای هستن که اینا "فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُغْمَعُونَ" یعنی اینها اینجورین که تو روز قیامت تا زیر چونه‌شون قل می‌زنن.

"أَغْلَالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ" سوره مریم آیه75.

اینا رو قل می‌زنن تا زیر چونه‌شون "فَهُمْ مُغْمَعُونَ" اینا سر به هوااند اون موقع‌ها.

اینی که قل می‌زنن تا اینی که سر به هوااند یعنی اینکه طرف هیچ موقع خودشو نمی‌بینه.

تو این دنیاشم همینه "فَهِيَ إِلَى الْأَذْقَانِ فَهُمْ مُغْمَعُونَ" قل زده شده.

یعنی هیچ موقع مناسبات نفس خودشو نمی‌بینه.

حالات نفس خودشو نمی‌بینه.

نفس خودشو نمی‌بینه اصلا.

خودش رو نمی‌بینه.

اگر خودشو ببینه کلمه توحیدی لا اله الا الله توش در میاد.

[مکث] یعنی خدا اینو میگه.

میگه آقا این کلمه توحیدی لا اله الا الله که تمام ادیان بر پایه اونه [مکث]، این در میاد.

کسی اگر داره مرتکب خلاف میشه تو اون جایی که داره مرتکب خلاف میشه و اون خلافه که یعنی عالماً عامداً داره این کارو می‌کنه، مشرکان دارن این کارو انجام میدن.

در حینی که مشرکه داره این کارو انجام میده.

چرا؟

چون که میگه که، ببینید این تو روایت هست که امام می‌فرماید که "من قال لا اله الا الله دخل الجنه".

"من قال لا اله الا الله دخل الجنه".

بعد گفته که [مکث] من این حدیثو برم بگم؟

گفتن که برو بگو.

گفت دارم میرم کوفه ها بگم، اونجا هم بگم؟

اونجا دشمن شما داريدا لا اله الا الله هم میگنا اونا.

این حدیث رو برم بگم دیگه "من دخل الج-- من قال لا اله الا الله دخل الجنه".

گفت برو بگو منتها تا کی لا اله الا الله بگه؟

سلب حاضر کلمه، اصلاً این کلمه ازش سلب میشه.

نمی‌تونه بگه تو روز قیامت کسی بگه لا اله الا الله.

اینجوری نیست- همه تو قیامت بگن لا اله الا الله که.

اینجا مهم نیست، اونجایی کسی که بگه لا اله الا الله.

این نیست من دخل الجنة من قال لا اله الا الله دخل الجنة هرکی بگه لا اله الا الله این حالت مفتی.

اینه که [非‌فهم]کسی که اله خودش هوای خودش گذاشته.

عالمان آمده این کسی که گناه میکنه اینه که.

داره میگه خدا اونو میگه منم اینو میگم.

به خصوص گناهایی که روتین انجام میشه، اینا دیگه عقوبت سختی داره.

گناهایی که به صورت روتین انجام میشه یه عقوبت بسیار سخت داره.

نه به واسطه متن گناه، به واسطه جسارتی که تو م-متن این گناهان، تو این.

مثلا به صورت روتین یه کار خلاف میکنن.

کسی به صورت روتین یه کار خلاف میکنه بهش بگو آقا این میدونی خدا اینو نگفته؟

میگه آره.

میگه چرا اینجوری میکنی؟

میگه دلم میخواد.

این جسارتی که تو این ناحیه داره میکنه این، حالا یه آقا طرف از دستش در میره مثلا غیبت میکنه.

ولی کسی از دستش در نمیره.

میدونی که متداولا یه کاری رو دارن انجام میدن و از، ازش هم می-میپرسی که آقا شما مثلا میدونی این اشکال داره؟

میگه آره میدونم اشکال داره.

میدونی خدا اینو نگفته؟

میگه آره میدونم.

خب ن-- میگی چرا میکنی؟

میگه دلم میخواد.

این یعنی [非‌فهم].

الهش هوای خودشه.

اصلا دعوت قرآن به خودشناسی، خودشناسی.

حالا کجا این قضیه خودشو خوب نشون میده؟

قرآن یه سری صحنه هایی رو بیان میکنه [مکث] که تو اون صحنه ها میگه که آدم یه خودشناسی بهش دست میده.

حالا هر چقدر صحنه کوبنده تر، اون خودشناسی راحت‌تر.

شما مثلا در همین سوره مبارکه اعراف [مکث] اگه ملاحظه بفرمایید، صفحه بعد همین صفحه صد و هفتاد و پنج [مکث].

میگه که آیه صد و هشتاد و نه [非‌فهم] ما شما رو از نفس واحد خلق کردیم، زوجتون از خودتون برای اینکه آرام بشید باهاش.

[非‌فهم] وقتی خلاصه این، اِمم، حامله میشه این، این زن همین یه حمل خفیفی پیدا میکنه [非‌فهم]میره با همین.

[非‌فهم] لما اثقلت وقتی سنگین میشه تو رحمش این دعوا الله.

هر دوتاشون دعا می‌کنن اینجا خدا را.

یعنی یه جاهایی که طرف تو اون جاها احساس می‌کنه جاهایی که خورد، خورد احساس می‌کنه کار از دست خودی در رفته دیگه.

کار از دست خودش دیگه در رفته.

حالا این بچه سالم به دنیا میاد، سالم به دنیا نمیاد.

چه جوری میشه؟

چه جوری نمیشه؟

تو اینجاها می‌بینی که دعا می‌کنه.

دعوا الله.

دو تاشون دعا می‌کنن.

ربهما لئن آتيتنا صالحا اگر بچه صالح ما عطا کنی لنكونن من الشاكرین.

فلما آتاهما صالحا.

وقتی که نگاه کنید تو این جاهایی که حالا مورد تام بعدیشو عرض می‌کنم.

تو جاهایی که یواش‌ی آدم می‌بینه کار از دستش در رفته، می‌بینی که روح خدا میاره.

وقتی که خدا این بچه صالح رو حالا که همون اولش به دنیا میاد که صلا-صلاح چیزش که معلوم نیست صلاح معنوی‌ش.

حالا فرضاً این صلاح جسمیش.

صالحا جعل له شركاء في ما آتاهما.

اینجا شریک قرار میده برای اون چیزی که میگه بالاخره [زبان کلیک] دکترش خوب بود.

بالاخره پدر مادر سالم، بچه سالم.

بالاخره اینجوری کلی چیز در میاد دیگه شریک در میاره برای...

فتعالی الله عما يشركون.

خدا بلندتر از اینه که بخواد کسی باهاش شریک بشه.

فقط خدا این کارو انجام داده.

اینا بقیه هم، بقیه هم از فعلال خداست.

هیچ علتی، ما علتی جز خدا وجود نداره.

تمام علت‌ها خداست.

بقیه هم از فعلال خداست و خدا هم مسبب الاسبابه.

یعنی اینکه اونا سبب هستن هم زیر سر خداست.

یه صحنه های دیگه‌ای رو خدا نقل می‌کنه تو قرآن که اصرار داره تو این صحنه نشون بده که آدم زنگار از دلش برداشته میشه و خدا رو تو همونجا پیدا می‌کنه و خدا هم مهر تایید می‌زنه به اون صحنه.

صحنه‌ایست که ممکنه اتفاق نیفتاده باشه برای همه این صحنه و اون صحنه‌ای که تو کشتی آدما گیر می‌کنن.

چند جای قرآن هی اینو میگه که انسان‌ها میرن تو کشتی.

این صحنه برای من اتفاق افتاده لااقل بشه.

جالبه که آ این ما حدود بیست سال پیش این اتفاق افتاد برامون.

بیست و یکی دو سال پیش که توی در حقیقت اِاِاِ با مدرسه هم داشتیم-- با لنج رفتیم چیز رفتیم قشم.

مسابقات جهادی چی بود؟

مینا و بندر عباس بود.

بعدش هم با لنج رفتیم قشم.

رفتنه خب کلی تو سر کله هم و بخند و همه، همه تو لنج هم همینجور.

بعد که داشتیم برمی‌گشتیم طرف غروب هم بود و بعد شب شد و دریا هم طوفانی شد.

به صورتی که این لنج مثل پرک‌هایی تو این دریا اینجوری، اینجوری میشد.

یعنی همچین میچرخید که آب میزد تو.

لنج هم از این قایق پارویی‌ها نیست که.

لنج یه قایق چه نسبتا بزرگتریه.

این آب میزد تو.

همه هم نشسته بودن وسط.

کسی جیگ کش در نیومد دیگه.

[خنده] یعنی یه صحنه‌ای بود که به قدری وحشت‌افکن بود.

اتفاقا برای یکی از فامیل‌های ما تو همین عید باز دوباره یه همچین صحنه‌ای اتفاق افتاده بود.

اون می‌گفتش که نه این اردوی جهادی نبود.

می‌گفت تو رامسر با این قایق تفریحی‌ها رفته بودن وسط آب.

بعدش می‌گفتش که خورد طرف غروب و موتورهای قایقه، موتورای این قایق هم نبود از این کشتی‌های تفریحی بود.

می‌گفت این دریایی که مثلا مثل آب تو ظرف آروم بود و بعد اونجا دیگه کلا یه منطقه دیگه‌ای بود توی کشتی ایران نبود و دیگه می‌زدن و می‌رقصیدن و همه جور فسق و فجوری که یتصور تو اون داشتن انجام می‌دادن.

می‌گفتش که توی بیست دقیقه یهویی این دریا شد طوفان.

می‌گفت این اینجوری شده بود این قایاق-- کشتی تفریحی اینجوری، اینجوری بعد موتوراش هم خاموش شد.

موتوراش هم خاموش شد.

این همینجوری خورد خورد داشت می‌کشیدش تو.

این فاصله گرفته بود از ساحل.

این داشت می‌کشید طرف ساحل نمی‌رفت.

داشت می‌رفت طرف چیز.

می‌گفتش که همین اینایی که داشتن اون کارا رو قبلش می‌کردن نشسته بودن این وسط داد می‌زدن خدا.

فلان.

ببینید این صحنه حالا این صحنه ممکنه برای آدم اتفاق بیفته.

این صحنه برای همه اتفاق میفته.

حالا یا تو کشتی اتفاق میفته یا پشت در اتاق عمل اتفاق میفته.

یا صحنه مرگ یه عزیزی اتفاق میفته.

نزدیک به یه صحنه، یه اتفاقی کلا برای آدم‌ها میفته و کم هم نمیفته این اتفاق‌ها تو مدت زندگی آدم.

یه اتفاقی افتاده که انسان می‌فهمه کار از دستش خودش در رفته.

بعد جالبه که قضاوتی رو که میدید دست خدا، خدا که می‌خواد قضاوت بکنه، نمیگه اینجایی که این داره فریاد می‌زنه بیخود داره فریاد می‌زنه.

میگه مخلصین له الدین.

یعنی یه مهر تایید می‌زنه.

میگه واقعاً با اخلاص داره اونجا صدا می‌زنه.

آ وقتی قرآن گزارش می‌کنه یک مهر تایید داره.

اینو چرا عرض می‌کنم؟

به خاطر اینکه [مکث] الان خیلی وقت‌ها تو بحثای کلام جدیدی، بحث اینکه خدا و ادیان زاییده ترسه گاهی اوقات میگن.

[نفس عمیق] میگن خدا رو بشر ساخته به واسطه ترس.

یعنی چون می‌ترسیده یه چیزی ساخته بهش پناه ببره [نفس عمیق] که بالاخره آدم نمی‌خواد خودشو تو شرایط ترس قرار بده.

می‌خواد بهش پناهنده بشه، به اون، به اون موجود قوی.

اسمشم گذاشته خدا.

بعد جالبه که بعضی از همپالکیه ما وقتی میخوان جواب این رو هم بدن، [نفس عمیق] یه جواب جدلی میدن گاهی اوقات.

منتها جواب جدلش جدل غیر احسنه، جدل احسن نیست.

میگن مگه هرچی که از رو ترس باشه بده؟

مگه علم مثلاً زلزله، زلزله‌شناسی مگه از رو ترس نیست؟

کلاً، کلاً این علمو این نساختن از رو ترسی و بشر ترسیده زلزله، کلاً مناسبات بحث تمام بحث زلزله رو از ترس در آورده دیگه.

این علم رو از ترسش رفته دنبالش.

مگه بده؟

این جدل، جدل هست منتها جدل احسن نیست.

نهادش در میاد که خدا چیز خوبیه منتها زاییده، چیزیه با یه کارکرد داره .

جد-- این نتیجه‌اش این میشه آخرش.

جدل خیلی بدیه این که بگیم خدا زاییده ترس بشر هست، خوبم هست.

یعنی چه خوبی ساخته ولی ساخته اینو [نفس عمیق].

اینجوری نیست که زاییده ترس بشر باشه.

دلایل دیگه داره [نفس عمیق].

یه دلیلی که زاییده ترس بشر نیست، این است که کسانی کلاً ترویج خدا رو کردن که جسورترین و پرجرات‌ترین آدم‌های دنیا بودن [نفس عمیق].

یعنی ترویج منطق خدا رو کسایی کردن که اصلاً نمی‌ترسن.

نه از مرگ می‌ترسه، نه-- می‌بینید حتی [نفس عمیق] این پیامبران، گروه پیامبران اصلاً این نترسیدنشون خیلی عجیبه [نفس عمیق].

شما حتی تو این داستان موسی وقتی حضرت موسی داره قوم رو می‌بره تا لب آب [نفس عمیق].

تو سوره مبارکه شعراء ببینید چجوری میگه، میگه ولما تراءت الجمعان.

اونا هم اومدن فأتواهم مشرقین.

صبح هنگام دم طلوع صبح اینا رسیدن به اینا.

ولما تراءت الجمعان وقتی این دو تا جمع به هم رسیدن انقدری که همدیگه رو داشتن میدیدن.

قال اصحاب موسی انا لمدرکون.

اینا گفتن دیگه گیر افتادیم.

ما چون که این کارتونای چیزی تو ذهنمونه و چیزه-- حضرت موسی داره فریاد میزنه ای خدا مثلاً چی شد؟

مثلا فلان اینا همه داره داد و بیداد میکنه.

جواب حضرت-- كلا ان معی ربی سیهدین.

هرگز.

خدا-- ببین اینا رسیدن کنار اینا.

اینا دارن اینا رو میبینن.

خب.

میگه ابدا اینجوری نیست.

اصلا اینا دستشون به ما نمی‌رسه.

ببین این، اینه.

قرآن توصیفی که میکنه اینجوریه.

چ-- خیلی راحت و ساده وایستاده گفته اصلا این خبرا نیست.

میگه هیچ موقع اینا به ما نمی‌رسن.

ان معی ربی سیهدین.

اون حضرت ابراهیمیه که میخوان تواتیف [صدای محیط] بکنن.

اون امیرالمؤمنینه که ولله لابن ابی طالب انس بالموت من طفل صدی امه.

والله من امیرالمؤمنین انسم به مرگ بیشتر از بچه به سینه مادر خودشه.

من اینجوری‌ام ها.

اینا اصلا نمی‌ترسن.

ترویج راه خدا توسط یه همچین آدمایی شده.

اون موقع خدا ببینید گزارش که میکنه تو صور مختلف [مکث].

مثلا هم شما سوره مبارکه یونس رو بیارید هم سوره مبارکه عنکبوت.

سوره مبارکه یونس [مکث].

آیه [مکث].

صفحه دویست و یازده و صفحه [مکث].

صفحه چهارصد و چهار [مکث].

یهو الذی یسیر صفحه دویست و یازده هو الذی یسیرکم فی البر والب- الب- البحر.

اونه که داره شما رو در بر و بحر سیر میده.

حتی اذا کنتم فی الفلک.

تا اینکه نشسته باشید توی کشتی و جرین بهم بريح طيبه.

و یک باد [مکث] خلاصه طیبی به اون‌ها بوزه.

و جرین بهم بريح طيبه.

و فرحوا بها که اینا یه، یه موقع این آیه رو یه تعملی سرش کردیم که آیه جالبه در نوع خودش که اون موقعی که فرح او به باد، نه فرح او به نعمت خدا.

فرح او به این اتفاقاتی که افتاده.

این کلاً سنت الهیه ها.

کسی اگر عشق بکنه با این زمینه‌هایی که براش اتفاق افتاده نه به نعمت‌های الهی و بعد یه ارتهاتی با خدا پیدا بکنه، نه.

کلاً چه باحال مثلا چه اتفاقی افتاده.

اگه همچین این مسیر رو طی بکنه فرح او بها جاءت الريح العاصف.

یه باد مخالف طوفانی می‌بازه.

وجاءهم الموج من كل مكان.

این امواج حالا ببینین ممکنه شما تو فلکی همچین تجربه ای نداشته باشی ولی قطعاً همه تجربه ای شبیه این تجربه رو پیدا می‌کنند تو زندگی‌شون.

وجاءهم الموج من كل مكان.

از هر مکانی امواج بلند میشه.

وظنوا انهم احيط بهم.

ببینید همین یقین بکنه که محاطه.

یعنی انسان به این یقین برسه که محاطه.

یعنی اینو یقین می‌کنه که کار از دست همه در رفته.

کار دست کسی نیست.

این حالت احساس محاط بودن.

یعنی ما تا حالا دیدیم که رو کارا همه سواریم خودمون یعنی کلاً مسلط بر عالم و چی.

می‌بینه نه، اصلاً خودش مورد تسلط قرار گرفته انگار.

یعنی همینجوری دارن یه ورش می‌کنند.

وظنوا انهم احيط بهم.

خدا مهر تایید خدا رو این قضیه.

یعنی می‌بینید زنگاراشو خدا تو این صحنه ازش می‌گیره.

تو این صحنه ای که براش پیش میاد می‌بینه از همه چی بریده.

تمام تعلقاتش بریده میشه.

خودش میشه و خودش.

دیگه محاط میشه.

خودش میشه و خوده.

دعوا الله مخلصین له الدين.

نمیگه تو بیخود کردی اینجا خدا رو صدا زدی.

اصلاً بیخوده اینجور صدا زدن خدا.

یعنی نه درست صدا زد.

در حالت اخلاص خدا رو صدا می‌زنه.

و اصلاً این تعبیر مخلصین له الدين که چرا ارتهاتش میره به بحث دین.

حالا بعداً تو یه آیه می‌بینیم.

اصلاً این تعبیر مخلصین له الدين رو شما زیاد می‌بینید.

چرا تعبیر، تعبیر در نوع خودش عجیبه.

ماها می‌گیم مخلصاً دیگه.

دیگه حالا مخلصین له الدين.

چرا این وسط چرا دین رو وسط می‌کشه این وسط مخلصین له الدين، مخلصین له الدين لئن انجيتنا من هذه لنكونن من الشاكرین.

و اینم این دعا رو هم درست می‌کنه همچین چیزی رو.

یعنی تو اون صحنه اینو با اخلاص همچین چیز چیزی رو میگه از سر صدق هم همچین حرفی میزنه که اگر از این صحنه من نجات پیدا کنم [متن عربی] قطعاً از شاکرینم دیگه.

با چند تا تاکید.

لام تاکید.

نون تاکید ثقیله.

به کار بردن اسم عنوان شاکرین از شاکرین.

[مکث] فلما أنجاهم وقتی نجات میدیم باز دوباره یا اون تعلقات میاد خودشو نشون میده.

فلما أنجاهم إذا هم یبعثون في الأرض بغير الحق.

بغير حق باز دوباره ستم میکنه.

[مکث] يا أيها الناس إنما بغيكم على أنفسكم متاع الحياة الدنيا ثم إلينا مرجعكم فننبئكم بما كنتم تعملون.

باز سوره مبارکه عنکبوت شما میبینید که میگه که آیه شصت و پنجش فإذا ركبوا في الفلك دعوا الله مخلصين له الدين.

فلما نجاهم إلى البر إذا هم يشركون.

[مکث] وقتی که سوار فلک میشه میبینید که یعنی اون صحنه‌ها رو طبیعتاً شما باید بذارید کنارش.

صحنه‌های خطرناک ایجاد میشه دعوا الله مخلصين.

وقتی به خشکی میرسه إذا هم يشركون باز دوباره مشرک میشه.

[مکث] شما سوره مبارکه نحل رو [مکث].

ترس از برکات خداست و اصلا رنج و این چیزایی که تو عالم میبینید که باید انسان حواسش باشه که قرار نیست رنج‌ها رو به صفر برسونه.

لقد خلقنا الإنسان في كبد.

اصلا ما انسان رو در رنج خلقش کردیم.

تو این حادثه‌ها خلق شده که تو این حادثه و کنار این حادثه ها قراره به توحید برسه.

کسی فکر نباید بکنه که من تو این دنیا میتونم به خوشی برسم.

خوشی‌ها و تمام چیز روتین حرکت بکنه تمام عالم بر وفق مراد حرکت بکنه.

اصلا مال این دنیا نیست.

کسی هم such تصوری نکنه.

اینی که ما داریم که إني وضعت الراحة في الجنة والناس يطلبونها في الدنيا فلا يجده إلا الأمثل.

من اصلا راحته رو گذاشتم اون ور این ور اگر میبینید که لقد خلقنا الإنسان في كبد فقط به خاطر اینکه دوزاریه آدما بیفته و خیلی هم نمیفته آخرش هم.

یعنی میبینید هی مصیبت درست میکنیم.

هی یه دوره چی میکنه؟

یه دوره هی وصل میشه به خدا.

بعد که بر میداریم به جای اینکه بگه یعنی این محاسبات نفس و داشته باشه باز دوباره بر می‌داریم میره سراغ یه کار دیگه.

[مکث] ت-- حالا این سوره، اینم، این آیه هم بخون تا بعدا اون جمع‌بندی اون آیه رو بگم.

سوره مبارکه نحل [مکث] در سوره مبارکه صفحه دویست و نه هفتاد و دو، [مکث] آیه پنجاه و دو ببینید.

اتصال آیات حالا با همدیگه ببینید چه اتصالی داره.

"وله ما في السماوات والأرض" آسمان و زمین یعنی عالم برای خداست.

عالم برای خداست اصلاً.

اگه کل عالم برای خداست پس "وله الدين واصبا".

تمام دین هم و تمام روش زندگی هم برای خداست.

یعنی حق برنامه ریزی، واصب یعنی تام.

یعنی اگر انسان احتیاج به هزار تا قانون برای زندگیش داشته باشه نمیشه نهصد و نود و نه تاشو خدا بده، یه دونه‌شو آدم بده.

باید هر هزار تاشو خدا بده.

هیچکی هیچ گونه دخالتی تو برنامه، برنامه ریزی نمی‌تونه بکنه.

همه می‌تونن برنامه کشف کنن، برنامه خدا رو کشف کنن.

اگر همش برای خداست نمیشه همشو خ-خدا نده.

واصب و تامشم برای خداست پس دین.

"وله ما في السماوات".

این همون گره خورده‌ایه که عرض می‌کنم که مخلصین له الدين رو هی دو تا با هم گره می‌زنه.

"وله ما في السماوات والأرض وله الدين واصبا أفغير الله تتقون".

پس غیر خدا رو شما دارید تقوا و عبودیت غیر خدا رو دارید می‌پذیرید؟

چرا؟

"وما بكم من نعمة فمن الله".

هر نعمتی که دست شماها مال خداست.

"وما بكم من نعمة فمن الله".

چون اینجوریه، چون قضیه اینجوریه که "وما بكم من نعمة فمن الله ثم إذا مسكم ضرة إليه تجرون".

وقتی یه گرفتاری می‌رسه به سمت جعار حالا یا جعره باشه یا جواره باشه یا جوار که این حالت استغاثه است به سمت اوه فقط.

چون که "وما بكم من نعمة فمن الله".

چون همه نعمت‌ها مال خداست و اینو بشر به صورت یک عهدی در خودش داره اصلاً.

اگه بگردن ببینه نعمت‌ها مال خودش نیست.

اگه مال خودته این نعمت‌ها مال خودته، پس باید تسلط روش داشته باشی.

پس باید بتونی نگه داری.

چرا نمی‌تونی نگه داری؟

اگه ما-مال خودته پس نگهش دار.

چرا نمی‌تونی نگه داری؟

چرا تسلط نداری؟

اگه این حافظه مال خودته می‌بینی تو یه لحظه حافظه آدم گرفته میشه.

شماره تلفن خونه خود آدم یادش میره.

اگر سلامتی مال خودته نگهش دار.

اگه تمام نعمت ظاهر و باطن مال خودته نگهش دار.

پس اگه تسلطی نداری، اینو خود انسان هم در خودش اگر زمینه‌ای برای خودشناسی خودش فراهم بکنه.

که اگر هم می‌بینید انقدر بحث شب ت-تاکید شده به خاطر اینه که روز مشغول تعلقات انسان، شبه که مشغول تعلقات نیست و قدرت بر این هست که انسان یه دور برگرده و خودشو تو خلوت خودش پیدا بکنه.

اگر می‌بینید علمای اخلاق بحث کشیک نفس کشیدن رو انقدر توصیه می‌کنن، میگن آدم باید کشیک نفس بکشن.

یعنی باید خودشونو خوب مورد مداقه قرار بدن که کی میاد، کی میره، چه جوریه، من اصلا چیم؟

اگر اینجوری نیست که شما می‌بینید که هرچی به آدم میگید، شما بگن آقا از خودت اطلاعات بده، شما میای یه سری اطلاعات میدی که واقعا شما اون نیستید.

اینا اطلاعات شناسنامه و بیوگرافیای شناسنامه، رزومه‌هایی که دادید apply کردن میخوره.

یعنی شما که اون نیستید که.

تا میگیم شما کی هستین؟

میگه من فلانی بیست سالی فرزند فلانی متولد فلانی، فلان جا، قد، وزن، فلان [خنده] در یک خانواده مذهبی به دنیا اومدم فلان اینا.

می‌بینی که اطلاعاتی که میده که ما اون نیستیم که، اصلا.

این اگر در حقیقت ما این بودیم، شما وقتی که یاد خودتون میوفتید یاد چی میوفتید؟

یاد اسم میوفتید، یاد پدر میوفتید، یاد قد میوفتید، یاد وزن میوفتید، یاد چی میوفتید؟

یاد شماره شناسنامه‌تون میوفتید، یاد تحصیلاتتون میوفتید.

برای همینه که موقعی که این صحنه‌های ظهر ایجاد میشه می‌بینی همه اینا کسی یادش نمیفته اصلا.

یعنی صحنه ظهر که ایجاد میشه، می‌بینید فقط یاد یه چیزی هست به نام خدا و اون چیزی که هست همون خودشه.

یعنی یاد خودش میفته چون با خودش دیگه تنها میشه، یاد خودش میفته و تو همون متن خدا رو پیدا می‌کنه.

در همون متن ها.

من عرف نفسه فقد عرف ربه.

نه اینکه انشاالله به امید خدا این رب هم میشناسه بعدا.

حالا شما یه خودشناسی شروع بکنید، خدا هم میشناسه.

یعنی یک اتصالی انسان پیدا میکنه به دو سمت از یه ت، یه سمت چون چی داره؟

به خدا اتصال پیدا میکنه.

هم به آغاز این خلقت خودش و به، هم به انجام خلقت خودش.

لذا یک اتصالی هم به خلقت و الله پیدا میکنه چون که هو الاوله و اول و هم به هو الآخر به عنوان معاد.

زمینه نفس‌شناسی هم خداشناسی درست میکنه هم معادشناسی.

یعنی هم کسی معاد رو میفهمه یعنی همینجا معاد رو میفهمه، در خودش معاد رو میفهمه.

نیازی نداره به برهان چیز اینا استدلال کسی رو استدلال بکنه معاد رو بفهمه.

در خودش معاد رو می‌فهمه چون یه اتصالی به هو الآخر پیدا می‌کنه.

در خودش هم خدا آفریننده رو می‌فهمه چون که اتصال به هو الأول پیدا کرده.

یعنی هو الأول و الآخر رو همین جا می‌فهمه.

[نفس عمیق] اون موقع این یه مقوله دیگه‌ست.

اصلا کسی اگه به این سبک از خودشناسی دست پیدا بکنه که میگن داری اصلا تو فقط باید برگردی، برگردی نگاه کنی یه دور.

یه دور برگردی خودتو بکاوی.

این نکته فطری در می که فطرت رو خالی بذاری با خودش میگه من فقیر محض‌ام.

این همین فقر محض خودش رو می‌فهمه، تو گرفتاری‌ام می‌فهمه.

به یک غنی محض هم، همونجا احساس می‌کنه یه غنی محض هست.

یک غنی محض هست که کار از دست همه خارج شده ولی از دست اون خارج نشده.

کار از دست همه خارجه و اینم نگیم که انقدر به ما القا کردن خدا رو که ما مثلا تو گرفتاری میگیم خدا، اینجوری نیست.

هیچ القایی تو اونجا جواب نمیده.

اونایی هم که القا نکردن بازم میگن خدا.

یعنی اون کسانی هم که از این معارف کلا به دورن وقتی که این اتفاق‌ها میفته اونا هم میگن خدا بازم.

و این همون خو-- زمینه خودشناسیه.

اینجا میگه [آیه قرآن] [آیه قرآن].

وقتی که چیز میشه، میشه مشرک.

میشه اینی که فلانی کارها رو راه انداخت و فلان دکتر د-دوا، دعای خوبی داد.

دعائه چیز شد و اینی که داریم [آیه قرآن].

اکثر مؤمنین مشرک‌اند این آدم، تازه مؤمنه مشرکه.

یعنی هرچی میشه بازم میگه که کار فلانی بود.

لولا فلانٌ لهلكت و لولا فلانٌ کذا و کذا.

تو همین روایت میاد.

اگه فلانی نبود فلان اتفاق می‌افتاد.

اگه فلانی نبود، یعنی بازم آخیش میشه فلانی‌ها، شرایط، محیط، پدرم، مادرم، استاد، از دست خدا چیز نمی‌گیره.

با آیه‌ای که آیه عهده که میگه ما چنین عهدی رو ما از آدم گرفتیم، میگه دیگه این بهانه از دستش خارجه.

این بهانه از دست آدما خارجه.

کسی بگه که من نمی‌دونستم چون نمی‌دونستم ندارم.

می‌خواستی بری ب-بفهمی.

یا اگه من در محیط شرک به دنیا اومدم، در محیط شرک به دنیا آمدن، پدر مادر فلان جور داشتن داشتن، خانواده بیست و چهار جور داشتن، اینا هیچ کدوم دلیل بر غیر موحد بودن نیست.

نکته، ببینید [مکث] شما [مکث] دلیل بر این ممکنه باشه که آدما با همدیگه تفاوت‌هایی پیدا می‌کنند در حساب کتابشون.

این بله.

یه عده مسئولیتشون سنگین‌تر از یه عده دیگه است.

خب بله [مکث].

شرعت و منهاج مختلف ممکنه داشته باشن.

یعنی شریعتشون مختلف باشه.

یعنی یکی اینجوری باشه که بگه که مثلا من به دین حضرت عیسی [ع] گرویدم، یکی بگه من به دین پیغمبر گرویدم [مکث].

ولی در این هیچ کدوم دلیل ندارن که بگن ما موحد باشیم.

این اصلاً بحث خارج از بحث [مکث] این شریعت و منهاج‌ست.

بحث اصل دینه که انسان باید موحد باشه.

یعنی من باید برنامه‌م رو از خدا بگیرم.

حالا چه اسمم مسلمون باشه چه نباشه.

ممکن هم مسلمون باشم ولی مشرک باشم.

یعنی من مسلمونم ولی برنامه از خدا اصلاً قرار نمی‌گیرم.

اینجا خدا میگه ما همچین-- الان تو مشرکی، فرق نمی‌کنه چون داری برنامه‌هات رو از کسی دیگه می‌گیری [مکث].

کسی میگه من مسلمونم ولی برنامه رو از کسی دیگه می‌گیرم.

خب شما بگو این می‌شه همین اسلام شناسنامه‌ای [مکث].

اون روز ظهور لا اله الا الله، برای همین زیارت اهل قبور رو دیدید چه جور یکیه؟

خیلی عجیبه.

السلام علی اهل لا اله الا الله، من اهل لا اله الا الله، یا اهل لا اله الا الله، كيف وجدتم قول لا اله الا الله، من لا اله الا الله، یا لا اله الا الله.

به همه می‌بینیم پر لا اله الا الله.

اصلاً همه این دعاها لا اله الا الله [مکث].

اون روزی که روز ظهور این لا اله الا الله‌ه [مکث]، اون روز کسی نمی‌تونه لا اله الا الله، بگه من موحدم [مکث].

کسی در موحد بودن یا مشرک بودن [مکث]، به این نیست که در محیط شرک بودم یا نبودم، خانواده‌م اینجوری بودن یا نبودن.

چون که این عهد رو شما مستقیماً سپردی، خودت به تنهایی سپردی و می‌تونی بری این عهد رو پیدا بکنی و موحد بودن خودت هم پیدا بکنی.

و اینکه من یک فقیر محض‌ام مستند به یک غنی محض.

یه جایی که قراره آدم پیدا کنه.

خدا میگه همچین عهدی ما از شما نگرفتیم [مکث].

این طریق خودشناسی، طریق خودشناسی از طریق علم حضوریه، اینم همین عهدیه که عالم‌ها سپردن [مکث] و خودشونم شاهدن بر همین عهد خودشون.

سرشون رو بگیرن می‌بینن.

خدا هم اگر دیدی، دیدی.

ندیدی به زور تو چشم آدم می‌کنه.

یعنی این مضمون بسیاری از روایات که خیلی از این مصیبته رو میاره برای اینکه شما برگردی.

اصلاً لعلهم یرجعون این کارا رو میکنه.

یعنی به خاطر اینکه برگردی میکنه.

بسیاری‌شو اگر شما بگی خب من مثل بچه‌های آدم دارم راه میرم دیگه.

دیگه هی اینور اونور نمیزنن که مثل بچه‌ آدم راه بری.

اگر کسی خودش همینجوری داره مسیر توحید واقعی را، توحید، یعنی من برنامهام از خدا میگیرم، گردنم جلوی غیر خدا خم نمیکنم.

فقطم وله الدين واسباء فقطم خدا باید برنامه بده.

تحت برنامه دیگه هم کسی نره.

این چیزا نه اینکه عرف به من برنامه بده و این برنامه بده و و هزار تا چیزی که شما هم میدونید.

خدا هم لطف میکنه بالاخره با اینجور البته کسی مصیبت نباید طلب کنه ولی [مکث] فعلاً بحث تعطیل شد.

یه صلوات [چندین نفر به صورت جمعی صلوات میفرستند].

خوبی چیزی هم که ارتباط داشته باشه با همین بحث غصار چهارصد و بیست و هفت.

دارد که [سرفه] امیرالمؤمنین دارن "من شکل حاجت إلى مؤمن فکأنه شکاها إلى الله و من شکاها إلى کافر فکأنما شکى الله." کسی که یه حاجتی رو به سمت یه مؤمن میبره، حاجتی داره حاجت خودشو به سمت مؤمن ببره.

یه آدم باتقوا، آدم مؤمن.

کلاً حاجت به در خونه این و اون بردن [مکث]، کلاً چیز پسندیده‌ای نیست البته.

کلاً مورد پسندیده‌ای نیست برای خودش‌ها.

حالا ممکنه برای چیزی، برای کاری، برای چیزی، اینا چیزیه.

برای خودش یه حاجتی ببره به سمت، خیلی کار پسندیده‌ای نیست.

ولی حالا به سمت یه مؤمنی ببره، مؤمن شکایت یعنی حاجت بردن به سمت مؤمن، حاجت بردن به سمت خداست.

اگه تو حاجتی میخوای ببری به سمت کسی ببر که آدم معتقدیه.

آدمی که این حرفا رو قبول داره.

بالاخره میگه او یه جوری تحلیل میکنه.

میگه بالاخره امتحان خداست.

من کار اینو راه بندازم، من ذی الذي یغرز الله غرزاً حسنه است.

این اینجوری بشه اونجوری میشه.

میبینی که با هزار تا کار در حقیقت معرفت درست هماهنگه و "من شکا الی کافر." اگه شکایت ببره و حاجت ببره یا کلاً شکایت روزگار رو بکنه به سمت کافر، به سمت کسی که خلاصه بی‌خداست این آدم.

"فکنما شک الله." انگار داره که از خدا شکایت می‌کنه.

چون اون تحلیلی که اینجا برای اون میذاره اینه که شما که می‌گفتید که خدا نمی‌دونم هوای ما رو داره و پارتی مون خداست و نمی‌دونم از این چیزا، ه-یه حرفای این مدلی می‌زدید چی شد؟

حالا [نفس عمیق] واسه گیر خوردید و اومدید.

لذا به هیچ نحوی کسی با آدم غیر معتقد می‌تونه سلام، سلام علیک و عید دیدنی بازدید، ب-بازدید بده، پس بده فلان، ولی به صورتی که یک حاجتی به در خونه او ببره، این یه جوری انگار ضایع کردن خداست.

یعنی مؤمن خودشو هیچ موقع ضایع نمی‌کنه پیش انسان بی‌خدا.

[نفس عمیق] خیلی رفتار به معنی شما ایدئولوژیکه، خیلی ایدئولوژیکه.

اصلاً کشور ما هم اینجوریه.

یک کشور به شدت ایدئولوژیکیم، تو کل دنیا معروفیم به چیز، کشور ایدئولوژیک.

می‌دونید که ما و اسرائیل کلاً معروفیم به دو تا کشور ایدئولوژیک.

همه من...

بله می‌دونید که اسرائیلی، اسرائیلی‌هام همین جوری‌ان‌ها، یعنی همین فلسطین اشغالی یا [خنده].

اینا هم خیلی ایدئولوژیک‌ند.

تو دنیا معروفیم ما حتی قبل از انقلاب به همین چیز معروف بودیم.

[سرفه] اینی که حتی مناسبات ما، مناسباتیه که با آدما مناسباتیه که ایدئولوژی توش چیز داره، یه نقش اساسی بازی می‌کنه.

این که شما داری اصلاً این حاجت رو در خونه کی می‌بری؟

اینش مهمه.

نکنه این وسط خدا ضایع شه، بری خدا رو ضایع کنی.

یعنی خیلی عجیبه‌ها در نوع خودش.

به خصوص متوجه اینش که دنیا خیلی فاصله داره با این اصلاً اینجور رفتاری که بگه من ببینم حاجت ببرم برای کی که این خدا این وسط چه تا بهش می‌افته یا نمی‌افته.

شکایت از دست خدا نشه.

خدا ما رو ببخشه و بیامرزه [همهمه].

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار [همهمه].

در امر فرجش تعجیل بفرما [همهمه].

ما رو سرباز تمام وقت امام زمانمون قرار بده [همهمه].

خدا هر حز و وهه‌ای در هر جای این عالم هست به ولایت امام ع H واصل بفرما [همهمه].

مقام معظم رهبری همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب رو در پناه خودت حفظ و عماد و تأیید...

بفرما.

[همهمه] خدا هر کاری که به یاد و نام تو آغاز می‌کنیم به نهایت اخلاص و تلاش ما را نهایت بفرما.

[همهمه] همه گذشته‌گان، رفته‌گان، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمان ما رو همین此刻 مهمان خوان بیکران قرآن اهلبیت قرار بده.

[همهمه] نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهلبیت قرار بده.

[همهمه] [سرفه] مقام شهدا عالیتر بگردان و ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

[همهمه] مقام ما رو برتر از شهدا قرار بده.

بنبی آل فاتحه مع الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.