ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و به حين السعيم.

صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آله محمد.

رحمت شادی ارواح طی شهدا و حضرت امام، همه گذشته‌مان، ذوالوق، پدر، مادرمون، معلم‌هامون.

الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل على محمد و آله.

صفحه نوزده.

آیه صد و بیست و چهارم سوره مبارکه بقره.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا [قَالُوا] وَمِنْ ذُرِّيَّتِيۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.

به مناسبت بحثی که راجع به انسان، انسان کامل شد به مناسبت جا داره که شبیه به اون آیاتی که در سوره مبارکه بقره، آیات ابتدایی آیات سی تا سی و نه سوره مبارکه بقره بود، این آیات رو هم به مناسبت بگیم.

این آیه که یکی از آیات به حقیقت سه ستاره قرآن می‌تونه محسوب بشه و خیلی منحصر به فرده.

گرچه در مورد حضرت ابراهیم آیه اومده ولی ناظر به یک بحث عمیقی‌ست در مباحث قرآن که مختص به حضرت ابراهیم نیست.

حالا اینکه چرا راجع به حضرت ابراهیم اومده و این بحث با ایشون کلید خورده چنین بحثی، یه بحث مجزایی‌ست که شاید هم بهش بپردازیم.

اجمالاً آیه رو معنا می‌کنیم تا بعدش مفردات آیه و بعدش مطالب دیگه.

ا آیه رو بنده قصد دارم اینجوری معنا کنم.

[مکث] آن هنگام که و آن هنگام که ابراهیم امتحان شد، ان-- پروردگار او امتحانش کرد به یک کلماتی و او تمام کرد اون کلمات رو.

خدا گفت "إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا".

خداوند گفتش که من تو رو برای مردم امام قرار دادم، قرار دادم تو را برای مردم امام.

"قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي" گفت از ذریه ام هم همینطور.

"قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ" [مکث] خداوند گفتش که عهد من به ظالمین نمی‌رسد.

این همین معنای متداولی‌ست که ما این آیه رو اینجور معنا می‌کنیم.

یعنی به عبارتی اگر بخواهیم یه بحث فنیه در عرض دو سه دقیقه بکنیم این است که [مکث] این "إِذْ" یه دو سه دقیقه بحث عربی باید گوش بکنی که مشخص بشه که در صورت چجور خوندن، چجور معنا میده.

[مکث] این "إِذْ" ظرفه.

ظرف عامل می‌خواد.

عاملش یک فعله.

یعنی چی؟

یعنی شما وقتی می‌گید "إِذْ" ما چجوری معنا کردیم؟

عاملش رو چجوری گرفتیم با این جور معنایی که کردیم؟

عاملشو "قَالَ" گرفتیم.

یعنی چی؟

یعنی گفتیم که و آن هنگام که پروردگارش ابراهیم را امتحان کرد، گفت.

[مکث] اینجوری که ما معنا کردیم همین معنای متداول و رسمی‌ایه که ما می‌شنویم از این آیه و اون این است که امتحان‌هایی شد ابراهیم و به سبب اون امتحان‌ها خداوند بهش این رو گفت.

یعنی یک حالت ترتب و یک حالت سببیتی بین این فقره و اون فقره دیده میشه.

و اگر چنانچه [سرفه] اینجوری خیلی شفاف و واضح در میاد.

ولی چنانچه "إِذْ" رو عاملشو یک اذکار مقدری بدانیم که در آیات کم نیست.

اگه اون رو اینجوری بدانیم این یک مقداری برداشتای دیگه‌ای هم میشه کرد.

چجوری معنا میشه؟

اینطور [مکث] و یاد بیاور، کِی رو؟

اذكر یاد بیار کِی رو؟

اون هنگام رو که ابتلی ابراهیم ربه بكلمات فاتمهم.

حالا [مکث]، اون امتحان و اون کلمات چی بود؟

امامت.

می‌تونه اینجوری معنا بشه.

اگه اینجوری معنا بشه که یعنی به امتحان امامت امتحان شد.

نه اینکه یه سری کلماتی امتحان شد به سببش رسید به امامت، [صدای محیط] بلکه یاد بیار آن هنگام رو که [مکث] یه سری کلماتی امتحان شد و او کلمات رو تمام کرد.

از این امتحان‌ها به در آمد.

خب اون امتحانات چه بود؟

امامت.

اون وقت دیگه این حالت ترتیبی که ما می‌خوایم در نظر بگیریم، این حالت ترتب رو نداره.

البته باز دوباره همچین معنایی قابل برداشت کردن هست معنای ترتب.

چطور؟

اینجوری که اینجوری معنا کنیم و یاد بیاور آن هنگام رو که ابراهیم امتحان شد به کلماتی به او تمام کرد.

خب بعد سؤال این باشه انگار [مکث]، وقتی که این کلمات تمام شد به این امتحان و پایان رسید چه شد؟

قال نجعلک للناس اماما.

ما بهت گفتیم که [مکث] تو امام شدی و تو امام، من تو رو می‌خوام امام قرار بدم.

به هر جهت نتیجه این چند دقیقه صحبت کردن این که اگر عامل اِض رو اذكر مقدر بگیریم کما این که در خیلی از آیات وجود داره، به یاد آور آن هنگامی را که، این حالت ترتب رو استنباط کردن که ما معمولا استنباط می‌کنیم.

این حالت یه خرده سخت‌تر میشه.

ولی اگه عاملش همون قال بگیریم خیلی راحته دیگه.

یعنی قشنگ کاملا مشخصه که [مکث] و آن هنگام که ابراهیم کلمات خدا رو تمام کرد، خداوند به او گفت که نجعلک للناس اماما.

این حالت ترتب توش واضحه.

تو اون حالتی که اذكر بگیریم که بسیار از مفسرین شیعه هم حتی اون اذكر رو گرفتن، یه خرده این حالت ترتب توش پیچیده‌تر میشه درآوردن این حالت ترتب.

به هر جهت [مکث]، حالا به اصل بحثش بعدا می‌پردازیم.

قبل از اینکه به [صدای محیط] این بحث، که این بحث امامتی که توی این آیه مطرحه، که این آیا بالاخره زعامت یا پیشوایی سیاسیه یا نه چیز دیگریه بهش بپردازیم به مفردات [نفس عمیق] خود آیه یه مقداری بیاییم که تو فضای آیه یه مقداری انس بگیریم با فضای اصلی آیه.

[نفس عمیق] یه نکته، نکته ابتلاءه.

ابتلاء که جزو مفردات این آیه هست و نقش اساسی توی آیه هم داره از ریشه بَلِيَه.

بَلِيَه یعنی پوشاند.

پوشیده کرد.

این معنی اصلی ابتلاءه.

اگر هم امتحان رو میگن ابتلاء به خاطر اینکه امتحان آدم رو می‌پوسونه.

یعنی چی می‌پوسونه؟

چونکه شیء وقتی که کهنه میشه، وقتی یه مدتی کار میشه و کهنه میشه، این خصوصیاتش در میاد.

یه پارچه‌ای تا ازش استفاده نشده، این خصوصیات این پارچه در نمیاد.

ولی وقتی که زیاد ازش استفاده می‌کنند معلوم میشه.

می‌شورنش، پهنش می‌کنن تو آفتاب، این خصوصیاتش می‌زنه بیرون.

چون اینجوریه [نفس عمیق]، این پوشاندن معنای ملازمه با امتحان کردنه.

دیدید که ما میگیم بخوایم، بخوایم بگیم که یه نفرو می‌شناسیم میگیم ما فلانی رو کهنه کردیم.

فلانی رو، این فلان کار رو کهنه کردیم مثلا.

کهنه کردیم دقیقا همین معناست.

وقتی کهنش می‌کنی یعنی می‌شناسیش.

با کهنه کردنه که آدم می‌شناسه.

بَلِيَه به معنای امتحان کردن، ابتلاء اصلاً به معنای امتحان کردن نیست.

به معنای [نفس عمیق] پوشاندنه و کهنه کردنه.

ولی چونکه انسان با، در حقیقت تو امتحان کردن می‌پوسونه طرف مقابل رو [نفس عمیق] و این با پوشاندنه که این خصوصیات شیء می‌تونه بیرون بیاد ابتلاء رو به معنای امتحان، به معنا، معنی لازم از این گرفتند.

این معنای لغوی‌ش.

و اما خود فرهنگش، فرهنگ جالبیه تو قرآن.

ببینید ما معنای امتحان در ما با دو تا نیاز همراهه.

معنای ابتلاء و امتحان کردن در مورد ما با دو تا نیاز همراهه.

یک اینکه کارهامونو باید واگذار بکنیم به دیگران.

خودمون همه کارهای خودمون رو نمی‌تونیم انجام بدیم.

خودمون باید کارهای خودمون رو همشو نمی‌تونیم انجام بدیم.

یک این نیاز رو داریم که کارهامونو واگذار کنیم به دیگران.

[سرفه] دو این است که دیگران رو نمی‌شناسیم.

این معنایی است که ماها از امتحان بیشتر خودمون با خودمون وقتی می‌سنجیم می‌بینیم که چون ما کارهای خودمون رو باید واگذار کنیم به دیگران، یک.

و دو اینی که دیگران رو نمی‌شناسیم دست می‌زنیم به امتحانشون تا بشناسیمشون اینا رو.

که می‌خوایم کارهامون رو بهش واگذار بکنیم، که می‌خوایم باهاشون یک شراکتی بکنیم، می‌خوایم اینا برای ما یه کارایی انجام بدن.

این دو تا معنا هر دو تاش در مورد خدا نیست ولی باز مبحث اطلاع رو داریم.

پس مشخصه با یک فرهنگ دیگه‌ست.

اینی که این دو تا معنا رو نداریم ببینید شما سوره مبارکه پیغمبر اکرم رو بیارید.

در سوره مبارکه که به نام پیامبر اکرم هست، صفحه پونصد و هفت.

یه بسم الله الرحمن الرحیم هم شما بگید.

بسم الله الرحمن الرحیم.

آیه چهارش رو ببینید.

ببینید خدا جاهای مختلف میگه من اصلاً به کار شما من احتیاجی ندارم.

هیچ احتیاجی ندارم که شما بیاید این کار رو انجام بدید.

می‌فرماید که [قرائت عربی] وقتی با کفار ملاقات کردید البته این همین آیه‌ای‌ست که در این ف-ف-فیلم فتنه اومده‌ها.

چونکه بعد مغالته‌ش هم همینه.

چونکه [قرائت عربی] به معنی صرف ملاقات نیست که مثلاً رفتی مثلاً ملاقات تو بیمارستان ملاقات یه کافر اینا بعد [قرائت عربی] گردنش رو بزنی اینا، به این معنی نیست [قرائت عربی] تعبیر از لقاء که توی قرآن زیاده در مورد جنگه اصلاً.

تعبیر خاصیه، تعبیر اصطلاحیه، دو تا تعبیر داره.

یه معنای لقاء به معنای همین دیدار داره.

یه معنای متداول دیگری که داره، داره که تو این فیلم فتنه مغالته شد سر همین چیز.

فیلم فتنه رو دیدید؟

[صدای محیط] بله؟

ندیدید.

فیلم فتنه همین فیلم هلندیه درست کرده.

یه ربعه‌که.

بله؟

فیلترش کردن؟

راست‌直接 پخش کردن.

کجا پخش کردن؟

راست‌直接 دانشکده.

آره اتفاقاً به نظرم میاد که خوبه پخش کردن.

ببینید منتها البته نپخش کردن همینجوری.

من به خود گروه معارف دانشگاه امیرکبیر هم گفتم.

گفتم ببینید تا تنور داغه باید چسبوند.

یعنی تا هنوز تنور داغه چیزه این فیلمو پخش کرد.

اتفاقا یه محمل است برای اینکه یه عالم آ-- دقیقاً آموزش دین میشه داد با این.

عالمام حاضرن.

الان شما بزنید که مثلاً [مکث] نقد کتاب سلمان رشدی، ببینید که کسی نمیاد اصلا.

[خنده] ولی بزنین فیلم فتنه و نه-- پونزده دقیقه، بعد خب قشنگ مستند هم میکنه اگه دیده باشید مستند میکنه به آیه.

یعنی همینجوری آیات رو میخونه دیگه توش.

حالا یکی از آیاتی که این فتنه میخونه اینه و این، این چیز رو تو این مغالطه رو توش داره حتی تو ترجمه‌هایی که [صدای سرفه] میکنه به انگلیسی ترجمه میکنه این در حقیقت مغالطات [صدای سرفه] فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا یعنی همین که تو جنگ باهاشون برخورد کردید.

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ تو گردنشونو بزنید.

گردنشونو بزنید نه اینکه به عنوان یه تکلیف دینی که گردن اینا رو باید بزنید یعنی بکشید.

بحث این نیست که حالا گردنشون رو بزنید.

حالا موظف باشید وقت خودتون رو بذارید تا گردن اینا رو مثلاً حتماً قطع بکنید از چیز، حالا وسط جنگ.

اصلاً این آهنگ اینجور روایات، آهنگ آیه مشخصه چیه؟

یعنی بزنید بکشید اینا رو.

مهلت ندید وسط جنگ اینه.

نه میخواستیم بگیم وسط جنگ مثلاً بیا همدیگه رو ماچ و بوسه کنیم، وسط جنگ میکشن دیگه همدیگه رو.

فَإِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ یعنی بزنید گردن بزنید، بکشید.

اینا رو اسیر نگیرید چون که این تمایل وجود داره که برای اینکه [مکث] بیاییم بعداً اینا رو به عنوان غنیمت جنگی چیز بکنیم، شروع بکنیم وقتمون رو بذاریم سر اسیر گرفتن اینا.

بعد این که بخواهیم اینا رو به عنوان غنیمت جنگی بگیریم یا به عنوان چیز اسیر که بعداً بتونیم [مکث] پول بگیریم اینا رو آزاد کنیم.

میگه نه وسط جنگ تا اینی که پاهاتون سفت نشده، پاهای خودتون سفت نشده، اینا رو اسیر نگیرید.

بزنید بکشید بره.

فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْنَاقِ حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ این ثخن یعنی همین حالت صلابت و اینا.

تا این که خودتون محکم شید.

حَتَّىٰ إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ اون موقعی که خودتون محکم شدید فَشُدُّوا الْوَثَاقَ اونام ببندید، محکم این اسرا رو ببندید.

فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَإِمَّا فِدَاءً حالا بعدش به صلاح رهبر اینا رو منّاً آزاد بکنید یا فداء در قبالش چیزی بگیرید آزاد بکنید.

دیگه بعد از اینکه جنگ به پایان، به پایان رسید اسرا رو کسی نمیتونه حق کشتن اسرا رو آره.

این روایت هم هست بر ابراهم همین عمل می‌شود.

[سرفه] [سخنگوی 1] فإما منًّا بعد وإما فداءً حتى تضع الحرب أوزارها تا اینکه جنگ سنگینی و بار خودش رو بذاره زمین.

خلاصه میگن آقا بلند شید بجنگید.

بجنگید جانانه بجنگ و بعدش اینجوری بکن اینجوری.

بعد داره ذلک این ذلک همین یه، یه چیزه ذلک یعنی این.

اینه.

اینجوریه.

ذلک این چ-- یعنی ولامری ذلک.

این ذلک همین معنیش همینه دقیقا یعنی اینه.

ذلک.

بعد میگه که و لو یشاء الله لانتصر منهم اگر خدا می‌خواست خودش می‌تونست انتقام بگیره از این کفار.

من خدا هیچ احتیاجی به شما ندارم که شما بیای این کارو انجام بدی برای من.

جنود آسمان و زمین همه برای خداست.

جنود آسمان و زمین [سرفه] برای خداست.

[سرفه] مگه جریان ابرهه رو چجوری اداره کرد؟

بحث اینه که میگم شما برو بجنگ، شما به-- شما در این جهادها شرکت کن.

چه جهاد علمی، چه جهاد، چه تو جهاد اگه جهاد اصغر.

تو این جهادها میگیم شرکت کن.

بیا برای خدا کار کن نه اینکه من خدا به کار تو احتیاج دارم که.

ذلک و لو یشاء الله لانتصر منهم خودش انتقام می‌کشید.

[سرفه] این برای این نبود، برای این بود که فقط و لکن لیبلو بعضکم ببعض یه دده رو با یه دده دیگه می‌خواد امتحان کنه.

می‌خواد امتحان کنه که داره میگه شما بیا این کارو انجام بده که ببینه می‌کنی این کارو یا نمی‌کنی.

این معامله رو می‌کنی یا نمی‌کنی.

و الا من به شما احتیاج ندارم که شما بیا این کارو بکنی.

ببین شما بحث اینه که خدا نیازی نداره که شما بیای این کارو بکنی براش.

شما خودتی همچین نیازی داری.

خ-- تو برای اینی که گوهر تو استخراج بشه تو احتیاج داری تو این صحنه‌ها باشی.

نه اینکه خدا به کار تو احتیاج داره و الا مثل ابرهه می‌تونه قضیه رو اداره بکنه بره.

یعنی واقعا برای خدا کاری داره جون این‌ها رو بگیره؟

برای خدا کاری داره که این اتفاق‌هایی که باید بیفته بیفته؟

یا به طرفه العين می‌تونه بیفته اینا.

مگه دست خدا بسته است که به ما احتیاج داره که ماها بریم این کارها رو انجام بدیم و الا نمیشه انجام بشه اینا.

این و الذين قتلوا في سبيل الله فلن يضل أعمالهم و کسایی که در راه خدا کشته میشن این شهدا، اینا گم نمیشه اعمالشون.

اینکه میگن خون شهدا هدر رفته اصن خون شهدا هدر نمیره.

اون هیچ گم و گور نمیشه تو عالم و اون اثرات خودشو داره.

[سرفه] باز میاد آیه پایانی همین این سوره.

[ورقه زدن کتاب] شما اصلا از قرآن خوندن این نتیجه رو آدم می‌گیره که هر کاری می‌کنه داره برای خودش می‌کنه.

کسی علل خ-- این کسی یعنی خدا، خدا احتیاجی به این حرکت‌ها نداره.

[سرفه] مثل ما نیست که برای، ما نیاز داریم به اینکه کارامونو به دیگران واگذار کنیم.

خدا هیچ نیازی نداره کاراشو به دیگران واگذار کنه.

آیه سی و پنجش میگه "فلا تهنوا وتدعوا إلى السلم وأنتم الأعلون والله معكم ولن یتركم أعمالكم".

میگه نکنه سستی بکنید و مشرکین رو دعوت به سازش بکنید.

یعنی شروع بکنید یه حالت سلم باهاشون برخورد بکنید "وأنتم الأعلون" اون وقتی که شما اتفاقا بیخ کار افتاده دست خود شما حالا "وأنتم الأعلون" شدید نکنه یهویی اون موقع شروع بکنید به دعوت به مذاکره و نمی‌دونم سازش و بیاید سر میز بشینید.

اون موقع جای این کارا نیستا.

"فلا تهنوا وتدعوا إلى السلم" نکنه یهویی سستی بکنید دعوت به سلم بکنید "وأنتم الأعلون" به حال اینکه خودتون اون موقع توی یک علوی قرار گرفتید "والله معكم" خدا با شماست نترس "ولن یتركم أعمالكم" به اعمالتون خدا چیز نمی‌زنه [خنده] خلاصه.

این یتركم معنی همین تنقیصه.

یعنی خدا اعمالتونو ناقص نمی‌کنه و اعمالتونو از بین نمی‌بره "ولن یتركم أعمالكم".

اگه دنبال دنیایی "إنما الحياة الدنيا لعب ولهو" حیات دنیا لعب و لهو "وإن تؤمنوا وتتقوا" حتی اگه برای همین حیات دنیا "وإن تؤمنوا وتتقوا" اگه ایمان بیارید و تقوا پیشه کنی "یؤتكم أجوركم" همین اجرتونو بهتون میده "ولا يسألكم أموالكم" خدا از شما اموال شما رو نمی‌خواد "ولا يسألكم أموالكم" اموال خدا از شما نمی‌خواد.

اموالتونو نمی‌خواد که بخواد "إن يسألكموها فيحفكم تبخلوا ويخرج أفئدكم" اگر به شما اصرار بکنه و بگه آی اموالتو بیار برای خدا بده و اصرار بکنه تبخلوا اتفاقا بخل می‌کنی "ويخرج أفئدكم" این زغم و کینه‌ی شما رو استخراج می‌کنه.

خدا این کینه‌های شما رو استخراج می‌شه وقتی بگه آقا برید اموالتونو بدید، اموالتونو، اولادتونو بدید، برید جبهه.

چی رو؟

خدا اینا رو نمی‌خواد.

"ها أنتم هؤلاء تدعون لتنفقوا في سبيل الله فمنكم من يبخل" این چنین است که وقتی که دعوت می‌شوید به اینکه انفاق کنید در راه خدا، یه عده‌تون هستید بخل می‌کنید.

بدون من احتیاج ندارم [آیه قرآن].

کسی که بخل می‌کنه برای خودش داره از خ- از خودش داره بخل می‌کنه.

من احتیاج به اون کار شما ندارم.

[آیه قرآن] خدا غنیه، شما فقیرید.

من که دارم میگم شما بیا دین رو یاری کن، شما همینجوری آسا سه همینجوری لاک‌پشتی داری میری به فکر اینکه به کار خودتو کن، زندگی خودمو بار خودتو ببندید، چیکار بکنید اینا [آیه قرآن] اگه پشت کنی تو این راه و نیای تو راه خدا کار بکنی و به خاطر خدا و برای پایداری دین کار نکنی، تو رو میذاریم کنار.

حالا یه مدت دستت گذاشتیم که تو کار بکنی.

[آیه قرآن] یه عده دیگه رو میاریم که مثل شما نباشند.

به کار تو احتیاج نیست، نه به پول تو احتیاج.

تو فقیری، خدا غنیه.

تو احتیاج داری که برای خدا بیای کار بکنی، نه اینکه خدا احتیاج داره که تو بیای براش کار بکنی.

اینم داده یه مدتی دست تو ببینه چیکار می‌کنی [صدای سرفه].

اگر توفیق این رو داشتی که برای خدا کار بکنی دست دیگه.

فکر نکن خدا با دینش ما اینجوری معاملات می‌کنه.

برمیداره از دست تو می‌گیره میذاره دست یه نفر دیگه اون کارو انجام بده.

اینی که تو سوره مائده هست که یه عده‌ای خواهند آمد که [آیه قرآن] یه عده‌ای خواهند آمد.

اگه شما دارید سستی می‌کنید یه عده‌ای خواهند آمد که اینا رفیق خداند.

خدا اینا رو دوست داره، اینا هم خدا رو دوست دارن.

اینا در مقابل خودشون ذلیل و ذلول و رام‌اند، در مقابل کافر عزیز.

پیکار می‌کنند و هیچ ملامتی هم نمی‌ترسند که گفتند اینا کیاند؟

گفتند من ها الله تو روایت گفتند من ها الله.

میگن سلمان کنار پیغمبر نشسته بود، زدن رو دوشش گفتند فک فامیل اینان.

ما وعده خداییم.

اینجوری نیست که چیز بکنیم که فکر بکنیم حالا یه مدتی بالاخره هست دیگه، یه حکومتی هست، حکومت اسلامی هست، چیزی هست.

نه جهاد علمی، نه جهاد [مکث] عینی به صورت نه جهاد برای محرومین این نه، نه، نه، نه می‌بینید همون لاک‌پشتی خود مثلاً یه حرکتی برای خودمون چه-- ما وعده‌های خداییم.

یعنی ماها وعده‌های خداییم.

من ها الله [سخner] اینان، اینان که فکر نکنه چی-- شما بری اینای ما خواهیم آورد یه قوم فارسی رو که اینها جزو کسانی‌اند که دین خدا به واسطه‌ی اینا یاری میشه.

اون موقع است که آدم فکر می‌کنه من باید با یه شتاب مضاعفی شروع بکنم این وعده‎‌های خدا رو محقق کنم.

خودمم احتیاج دارم.

نه کسی احتیاج داره، نه خدا به این کار من احتیاج داره.

خدا به هیچ کار هیچکسی احتیاج نداره.

این، این نکته اول که ماها در حقیقت تو امتحان‌ها اولاً لازم است که کارمون رو به دیگران واگذار-- خدا هیچ احتیاج نداره کارشو به دیگران واگذار کنه.

دو اینه که ما، ما فی الضمیر آدم‌ها رو نمی‌شناسیم.

برای همین است که باید امتحان بگیریم.

به یه عبارتی باید اینجوری گفتش که در امتحان جهل ممتحن معخوذ نیست هیچ موقع.

یعنی اینجوری باشه که امتحان همیشه برای این است که و ابتلا همیشه برای این است که ممتحن نمی‌داند و می‌خواهد بداند.

امتحان می‌گیره که بداند.

این معنا معخوذ نیست درش چون که در امتحان‌های خدا این معنا نیست.

خدا در سوره مبارکه طه [مکث] می‌گوید که آیه هفت سیصد و دوازده، صفحه سیصد و دوازده "له ما في السماوات وما في الأرض وما بينهما وما تحت الثرى" همه عالم برای خداست.

هرچی بین آسمان و زمین هست برای خداست.

زیر خاک‌ها از اینا برای خداست.

همش مال خداست.

اینا.

بعد این ملکیت هم بارها گفته شده که این ملکیت در این معنای اصلیش این ملکیت نیست که آقا این voice recorder هم مال منه مثلاً.

به این صورت نیست.

ملکیت حقیقی اون ملکیتی‌ست که مثلاً ملکیت شما بر خیالات خودتونه.

شما فرض بکنید یک انسان الان تو ذهنتون بیارید چجوری مال شماست؟

یعنی در چمبر وجودی شماست اصلاً.

یعنی هیچ اراده‌ای، هر اراده‌ای داشته باشه تو، تو چنگ اراده شماست.

یعنی شما بیایید مثلاً ازش قدرش رو دراز کن مثلاً، دراز میشه.

این، اینجوریه.

تمام محتواش تو چمبر وجودی شما قرار گرفته.

این، این مالکیت حقیقی‌ایه که خدا میگه، نه اینکه مال ماست مثل اینکه کتاب مال ماست مثلاً.

اینجوری نیست.

"و إن تجهر بالقول" اگر حرف آشکارا می‌زنید شما بدونید که إنه يعلم.

يعلم الجهرش رو دیگه نمیگه چون که يعلم الجهرش دیگه واضحه.

این دیگه مفرق عن ه.

وإن تجهر بالقول فإنه يعلم السر اون سر شما رو خدا میدونه.

أخفاء السر شما رو هم خدا میدونه.

أخفاء السر یعنی چی؟

یعنی چیزایی که شما خودتون نمیدونید که شما چه مدلی هستین.

میگه خدا اونم میدونه.

یه موقع آقای حسن زاده تعریف میکرد.

میگفت ما خدمت آقای شهرانی استادشون بودن و به ایشون گفتن که یه مطلبی، یه مطلبی به ذهن خودشون رسیده بود.

مطلبی به ذهن خودشون رسیده بود.

اینجا این أخفاء السر آقای حسن زاده اینجوری یه موقعی توضیح میدادن.

میگفتن که ما فکر میکردیم به ذهن خودمون رسید مثلا.

بعد رفتیم به عنوان یه فکر نو رفتیم به آقای شهرانی گفتیم آره ما به نظرم میاد که فلان چیز.

آقای شهرانی گوش کردن گفتن که بله البته اینو شما از من گرفتین.

بعد ایشون اینجوری توضیح میدادن که خیلی اوقات آدم یه، یه چیزی رو خونده یه جایی نمیدونه یه گوشه‌ای بایگانی شده حتی خودش هم نمیدونه.

یعنی جزو أخفاء السر.

خودشم نمیدونه.

داره یه چیز دیگه میخونه اون مطلب از گوشه‌های ذهن خودش رو میاره بالا نشون میده.

بعد این فکر میکنه مال خودشه.

فکر میکنه مال خودشه.

این مطلب الان مال خودشه.

دیگه لم یسبقني إليه أحد.

دیگه کسی بر من پیشتاز نشد.

تو این من خودمی اینو در آوردم.

در حالی که اینو یه جای دیگه شنیده بود اصلاً.

یه گوشه‌هایی مخفی شد خودش حالا نشون داده.

ما أخفاء السر مونم خدا میدونه.

پس ببینید پس اگر خدا برای اینکه کاراشو انجام بده نیازی نداره به کسی واگذار بکنه.

دو اینجوری نیست که آدم‌ها رو نمیشناسه.

میخواد این ممتحن رو بشناسه.

اینجوری نیست.

پس چرا خدا امتحان بکنه؟

پس چرا خدا ابتلاء میکنه؟

و این فرهنگ چه فرهنگیه تو قرآن؟

که خدا یه جا میگه اصلاً وَإِن كُنَّا لَمُبْتَلِينَ [آیه 35 سوره انعام] اصلاً کار ما امتحان گرفتنه.

یه جا میگه آقا هرچی تو این دنیا هست امتحانه ها حواستون باشه.

خوشیاش و ناخوشیاش امتحانه.

إنا جعلنا ما على الأرض زينة لها لنبلوهم أيهم أحسن عملا [آیه 7 سوره کهف] آنچه که روی زمین و زیر زمین هست، هرچی که هست لنبلوهم أيهم أحسن عملا.

اینجاها نشون میده لنبلوهم أيهم أحسن عملا.

میخواد این أحسن عملا بیاد بیرون.

ببینید این آیه رو شما بیارید رو همین آیه این بحث رو انجام بدیم.

سوره مبارکه آل عمران [مکث] آیه صد و پنجاه و چهار، صفحه هفتاد.

میفرماید که بعد از جریان اوهده میگه [آیه قرآن].

بر شما بعد از اون غم یک چرتي خلاصه چرت آرامش [مکث].

که این از این چرتای آرامش خیلی خدا چیز میکنه.

چرتای آرامش‌زا.

تو حتی تو بدر هم باز دوباره همین اینو تو سوره مبارکه انfal اینو میگه [آیه قرآن] که تو یه آرامشی ببره چیز رو [مکث].

یغشا طائفت منکم این چرته خلاصه بعد از اوحد بر شما اومد و طائفت قد اهمت هم انفسهم یظنون بالله غیر، غیر الحق ظن الجاهلیه طائفه ای که حواسشون به خودشونه.

کدوم خودشونه؟

خود حیوانی‌شون.

حواسشون به زندگی خودشونه و طائفه.

اینکه کلا به عنوان یکی از موجوداتی هستند که [مکث] تو جامعه اسلامی دارن زندگی میکنن و چیه و یه سری وظایف، نه.

قد اهمت هم انفسهم همتشون خودشونه فقط همین.

یه عده‌ای هستن اینجوری نه یظنون بالله غیر الحق ظن الجاهلیه.

یه گمان‌های جاهلی راجع به خدا میبرن.

[مکث] چی میگفتن؟

یقولون هل لنا من الامر من شيء [مکث] آیا اصلا واقعا این راهی که ما اومدیم حق بود اصلا؟

اگه حق بود چرا انقدر کشته دادیم؟

اگه حق بود چرا اینجوری؟

اگه حق بود چرا اونجوری؟

میبینی جای خیلی سستی انگار وایسادن به جهت اعتقادی.

میبینی اگه یه اتوبوس بیاد از جلوشون خالی رد بشه دینشون از دست میره [مکث].

یعنی تو صف اتوبوس وایساده باشن بیاد یه اتوبوس خالی رد بشه یا پر باشه نتونه سوار شه میبینی داره به دینش لطمه وارد میشه.

یعنی جای بسیار سستی به لحاظ اعتقادی وایسادن که به همه چي اگر اسلام چیه؟

چرا این اتوبوسه؟

پس چرا مملکت اینجاست؟

چرا این اتوبوسا اینجوری میان میرن؟

خب یعنی واقعا نق، نقطه سستی ایستادن به جهت اعتقادی.

یقولون هل لنا من الامر من شيء قل ان الامر كله لله يخفون في انفسهم ما لا يبدون لك یه چیزایی دارن مخفی میکنن که برای شما آشکار نمیکنن.

يقولون لو كان لنا من الأمر شيء ما قتلنا ها هنا میگن که اگر درست بود این راه ما چرا انقدر این کشته ما دادیم؟

چرا ما انقدر کشته میدیم پس؟

ما قتل نباید کشته میدادیم اینجوری.

این تشییع جنازه شهدا که میشه میبینی که میگن پس چرا حق نیست راه ما اینجوری میشن.

خدا میگه قل لو كنتم في بيوتكم اگه شما تو خونه‌هاتون بودید هم حواست باشه لبرز الذين كتب عليهم القتل إلى مواجعهم شما تو خونه‌تون وایمیسادید ما یه عده دیگه رو برای دین بارز میکردیم برای اینکه برن، برن کشته بشن برای دین.

کشته دادن، کشته دادن دینیه اینا قاطی نکن.

لبرز الذين كتب عليهم القتل إلى مواجعهم ما یه عده رو بارز میکردیم و میشوراندیم که برن تو آرام، آرامگاه‌های خودشون اونجا کشته بشن و ما این کارو میکردیم.

ولی حالا چرا این کارا رو میکردیم و اصلا این جریان چیه و چرا این کارا رو داریم میکنیم؟

و لیبتلي الله ما في صدوركم ما اینکه میگیم برید بجنگید برید این چیزا برای اینکه آنچه که در سینه‌های شما هست [مکث] به این بلا بیفته، به این امتحان‌ها بیفته و چی بشه؟

و ليمحص ما في قلوبكم تا آنچه که در قلب شما هست تمحیص بشه.

ببینید این کلمه تمحیص کلمه اساسی‌ه.

تمحیص به معنای تمحیضه.

یعنی محص به معنای محضه.

اساسا یه نو-نکته زبان قرآنیه و نکته ادبی عربی اصلاً.

که برای دستیابی به ری-ریشه ها و معانی ریشه ها از ریشه های نزدیک میشه کمک گرفت چون که ریشه های نزدیک معناش نزدیکه.

ریشه هایی که به لحاظ آوایی نزدیکه به لحاظ معنا هم نزدیکه.

مثلاً فصل یعنی ترک خوردن.

قسم یعنی شکستن .

از این چیزا زیاده.

عوب با توب عوا با تواب.

خبطه با خبئ.

خفظه با خظع با خشع.

میبینید که بسیار برای همین اگر گاهی اوقات بعضیا شروع کردن از این چیز از ریشه های نزدیک استفاده کردن من دیدم گاهی اوقات طرف نمیدونسته مثلاً گفته اِ این ببین این حتی ریشه رو هم تشخیص نداده.

مثلاً گفته که مخبط، مخبط یعنی مخبتین.

گفته مخبتین یعنی اینکه گفته کسایی که خبت نار طبیعتهن.

این شهوت طبیعی‌شون رو آتش زدند.

[صدای محیط] این گفته [صدای هوا دادن] نگاه کن این خبت اصلا ریشه‌ش-- اوه مخبت از خبتِهه.

این خَبَوَه.

این مایه‌ گرفته از اون کُلَّمَا خَبَتْ ذِذْنَهُمْ سَعِیرَایی که تو قرآن هست که هر موقع آتش جهنم میاد در حقیقت آتشش فروکش بکنه ذِذْنَهُمْ سَعِیرَاءُ.

این خبتو گرفته برای مخبت.

اون‌موقع این نفهمه دیگه.

این یه لطف ادبی دای-- داشته این کاری که این کرده.

بعد گفته نگاه کن این انقدر بیگانه است، انقدر بیگانه است که اصلا حتی ریشه رو هم تشخیص نداده.

باحال این که اینا ظرافت‌های ادبیه اتفاقاً این کسی رو به کار برد.

این چون که ابن عربی همچین کاری کرده خیلی هوش کردن.

خیلی هوش کرد.

باحال این که این دقت ادبی رو متوجه نشدند.

این یه لطف کار ادبی تو قرآنه که از زیشاه‌های نزدیک کمک بگیرید و اتفاقا لغویین کمک می‌گیرند.

[صدای محیط] میاید این تمهیز ببینید محض یعنی ناب.

برای اینکه اون ناب شما استخراج بشه.

تمهیز این کاریست که زرگرها می‌کنند که این سنگ آ-- سنگ طلا رو بریزن که نابش استخراج شه.

این کار، کار تمهیز یا تمهیزه.

این محضشو دربیارن.

محضشو دربیارن.

ما ببینید یه چی گوهرهای وجودی در ما هست.

اینا اگر نره تو کوره اینا نابش استخراج نمیشه.

این باید بره تو کوره [مکث].

و خدا این سنت رو گذاشته که می‌بره ماها رو تو کوره ها میذاره که ناب ماها رو استخراج بکنه و از اون طرف اگه ناخالصی اینم اینه بالاخره ماها کنار همین.

من ناخالص شما خالص باید بریم توی کوره‌ای به نام جهاد تا من پس بکشم شما بری معلوم بشه نابش کیه.

[صدای محیط] یه موقع همه تو دانشگاه بودن، جنگی هم نبود.

این ناب‌ها معلوم نبود چیه بالاخره این گوهرهای ناب کجان؟

یه جنگی اتفاق میفته یهو یه، یه عده نابشون در میاد.

یه عده هم که بالاخره قاطی با بقیه بودن اونا هم در میاد که معلوم میشه برای خودشون.

برای خودشون معلوم میشه.

خدا که میدونه.

خدا که میدونه قراره که این ناب آدم‌ها مشخص بشه.

که اگر واقعا قسم-- بخش نابی وجود داره در ما، که وجود داره و این‌ها بیاد بیرون ما ته، امتحان خالص می‌شیم.

خالص می‌شیم این ناب‌ها مشخص می‌شه.

ماها بیاییم بیرون قوی بشیم.

ببین این آقای رضازاده، آقای رضازاده داشته کیسه آرد پرت می‌کرده.

اگه کسی ناب اینو در نمی‌آورد این هنوز باید کیسه آرد پرت می‌کرده.

این داشته کیسه‎‌‌های آرد جابجا می‌کرده کلاً.

بعد دیدن که همه اینجور دو تا سرش رو گرفتن دارن می‌زنن.

اینم همینجوری داره پرت می‌کنه.

[خنده] بعد یه نفر اینو تشخیص داده.

خب گفت ببین این هم دستش کوتاهه هم کمرش بزرگه.

اینا جون میده برای وزن‌برداری.

خب این استیلی که این داره دست کوتاه، کمر پهن خب جون میده برای وزن‌برداری.

اومده اینو شناسایی کرده.

بعد بردتش باشگاه.

بعد انقدر باهاش کار کردن دیگه با آرد کار نمی‌کرده که.

انقدر باهاش کار کردن، کار کردن این یهویی شده قهرمان جهان.

یهویی همین و اینا باید تا آخر عمرشون آرد پرت می‌کرد.

اگه تو این تمحیص نمیفتاد و این گوهر داخلی شناسایی نمی‌شد که این، این کار ازش بر میاد.

می‌تونه قهرمان جهان باشه.

و اینا تا آخر آرد پرت می‌کرده این.

این تمحیص یعنی همین.

نه اینکه او بد-- برای اینکه یک چیزایی بدونه، نمی‌دونه میخواد بدونه.

نه برای اینکه تو خالص بشی.

تا الان گیر این و اون و اون و اونه.

خب با این گیر این و این و اونه این ظرفیت‌های وجودی تو آشکار نمی‌شه.

من می‌برمت توی پروسه ابتلاء و امتحان.

تو این امتحان‌ها چپ و راستت می‌کنم تا اینکه تو در بیای.

تا اینکه گوهر‌های ناب تو در بیاد و تو می‌تونی این گوهر‌های ناب رو بروز بدی و این امتحان‌هائه به مدل‌های مختلف.

ماها تصورمون این است که امتحان یعنی اینکه ما رو توی صحنه ب- مثلاً مصیبت بذاریم می‌شه امتحان.

خدا باز هم این، نمی‌گه این امتحانه.

می‌گه همش امتحانه.

تو اونجایی که دیدید حالا این، اینو هم با هم نگاه بکنیم.

انبیا سی و پنج.

انبیا سی و پنج، صفحه سیصد و بیست و چهار.

[سرفه] کل نفس ذائقه الموت.

هر جانی می‌میره.

مرگ رو می‌چشد.

[سرفه] این جالبه، مرگ می‌چشد.

چون ما فکر کردیم مرگ به معنی عدم الحیاته.

مرگ یه چیزیه، خودش یه چیزیه مورد خلقه یعنی خودش مورد خلق قرار میگیره.

خلق الموت والحیات.

نه اینکه خدا در حقیقت حیات رو خلق میکنه به این قسمت پایانیه حیات به اونا میگن مرگ.

اونو دیگه خلق نمیکنه.

نه خدا اونم خلق میکنه چونکه عدم الحیات رو خدا نمیگه، اسمشو موت نمیذاره.

ما اسم عدم الحیات رو موت میذاریم.

موت در حقیقت به معنای اون دوره انتقاله، تو زبان و فرهنگ دین.

ممکنه یه، یه کسی چند وقت داره میمیره.

حالا یه مقدارش رو در حالت اهتزاز شما دارید میبینید، یه مقدارش هم شما نمیبینید.

پزشک دستور چیه؟

قبر و فلان اینا رو برای بیضه صادر کرده، این همه داره میمیره.

مرگ چیزی نیست، [صدای محیط] چه مرد مثلا این الان صاف شد این چیزاش، این مرد.

نه اینجوری نیست.

این [مکث]یه دوره ایه که آدم میمیره.

لذا متعلق خلقه خودش، خودش یه چیزیه.

برای همینه که میشه چشیدش.

هر کسی این دوره انتقال رو میچشه.

کل نفس ذائقه الموت.

بعد میگه ونبلوکم بالشر والخيره فتنه.

این فتنه هم، هم معنای تقریباً با همون معنای بلاعه.

بلا و فتنه هم معنای همه، برای همینه مفعول مطلق شده.

اونایی که عربی هنوز تو ذهنشون یه خورده هست.

مفعول مطلق باید [مکث]یا از جنس خود ریشه باشه [مکث]یا باید هم معنا باشه مثل قعد جلوساً [مکث]که هم معنا باشه.

اگر اینجا ببینید فتنه مفعول مطلق شده دلیلش این است که هم معناست، تقریباً هم معناست.

ونبلوکم بالشر والخيره فتنه.

ما شما رو داریم [مکث]چی؟

مفعول مطلقه به هر سر مفعول مطلقه.

این فتنه مفعول مطلقه اینجا.

نبلوکم بالشر والخيره فتنه.

یعنی ما با شر و خیر شما رو، اینا شرای نسبیه.

نگید که ما شر داریم چونکه یه موقع حضرت امیر مریض شده بودن، اومده بودن عیادتشون، گفتن [دیالوگ عربی] گفتن [دیالوگ عربی].

گفتن حالت چطوره؟

گفت مثلاً چجوری صبح کردی؟

[دیالوگ عربی].

گفتن شما هم اینو میگی؟

شما هم اینجوری میگی؟

گفتن بله خب نبلوکم بالشر والخيره فتنه.

صحت [مکث]قنا اینا خیره، مرض، فقر اینا شره این شر، شرط نسبیه.

نه شر-- ما شرط مطلق نداریم.

خب نسبت به این، اینو یعنی غیر موافق با، غیر ملائم با نفس.

بالاخره مرض غیر ملائم با نفسه دیگه.

موافق با طبع نیست.

"و نبلوکم بشّر الخير فتنه." ما با مرض آزمایش می‌کنیم با صحت هم آزمایش می‌کنیم.

می‌دونید یعنی خدا داره چی میگه؟

بعدشم میگه چی؟

"والینا ترجعون".

سمت ما در حقیقت برمی‌گردید.

یه جایی تو سوره مبارکه اعراف میگه "و بلوناهم بالحسنات و السيئات لعلهم يرجعون".

بخواد برگردید.

ما این ابتلا برای اینکه برگردیم.

"لعلهم يرجعون".

برگردن.

این برگشت انجام بشه.

می‌دونین یعنی چی؟

یعنی اینکه شما کلاً دارین امتحان می‌شین ماها، همه.

یا امتحان می‌شیم بعضیامون به مرض، بعضیامون امتحان می‌شیم به سلامت.

بعضیامون امتحان می‌شیم به ثروت، بعضیامون امتحان می‌شیم به فقر.

بعضیا امتحان می‌شیم در کلاس شکر داریم امتحان می‌شیم، بعضیامون داریم در کلاس صبر امتحان می‌شیم.

وگرنه همه داریم امتحان می‌شیم.

اینجوری نیست که بیچاره‌ها ببین بعضی چه امتحان‌هایی دارن میشن.

[خنده] یعنی ما امتحان نمی‌شیم.

نه بابا ما هم داریم امت-- ما داریم امتحان، بعضیا دارن امتحان میشن به اینی که به حیثیت اجتماعی، بعضیا امتحان می‌شن به عدم حیثیت اجتماعی .

اون به حیثیت اجتماعیش هم همینه.

و اصلاً خدا میگه ما اینا رو آوردیم اصلاً طبع روزگار اینجوره.

بعد از یه مرض، یه سلامتی.

بعد از یه سلامتی، یه مرضی.

بعد از این اونی.

خیلی دل نبا-- اصلاً رو دنیا دل نبند.

اینو فقط داریم امتحانت می‌کنیم برای اینکه ببینیم توی کلاس این امتحانات داری چجوری شرکت می‌کنی.

امتحان صبر رو چی کار می‌کنی؟

امتحان شکر رو چی کار می‌کنی؟

به قول امیرالمؤمنین میگن که هیچ موقع "ما قال الناس لشيءٍ طوبى له إلا خَبَأَ له الدهر يوم سَوْءٍ".

اصلاً این طبع روزگار اینجوریه که هیچ زنده بادی نمیگن برای آدم مگه اینکه خدا یه مرده باد و مرگ بادی برای آدم کنار گذاشته.

"ما قال الناس لشيءٍ طوبى له إلا خَبَأَ له الدهر يوم سَوْءٍ".

هیچ زنده بادی نیست مگه یه پشت یه م-مرگ بادی هم هست.

اینجوری نیست که همش زنده باد داره که.

همش درود بر داره، همش دست بوسی داره که.

یه موقع اینوری می‌کنن، یه موقع اونوری می‌کنن.

یه موقع بالات می‌کنن، یه موقع میارن پایین.

میخوان تو تمام این روند ببینن خودت رو پیدا ببینید تو این آزمون‌ها برای همینه که این سردر خونه‌ها رو دیدید که می‌زنن "هازم الفضل ربی" surه نمل.

البته بقیه‌ش رو نمی‌زنن.

البته اصلش بقیه‌شه.

خب، این است که خدا در حقیقت این امکانی که به من داد به حضرت سلیمان میگه این امکان‌‌ها رو به من داد، چنین شاگردانی به من داد که "لم یرتد الیک پرفک" تخت ملکه سوار بردارن اینور اونور می‌کنند.

میگه تمام این امکانات "هازم الفضل ربی لیبلونی".

ها این تیکه‌ش رو نمی‌زنن سردر خونه‌ها.

خدا اینو داده برای اینکه منو امتحان کنه.

نه جایزه نداده که.

یهو ببین مثلاً این جایزه چه کار-- مثلاً جایزه داده.

کلاً داده مثل بانک‌ها که هدیه میدن من برای خودم نگه می‌دارم.

این تا داده شما رو در یک امتحان جدید وارد می‌کنه.

در این امتحانی که حالا با این، با حیثیت اجتماعی چی کار می‌کنی؟

حالا با آبروت چی کار می‌کنی؟

من این آبروتو دادم ببینم چی کار می‌کنی.

من این علم رو دادم ببینم چی کار می‌کنی.

قیافه می‌گیری، قیافه نمی‌گیری، بالات می‌کنند، پایینت می‌کنند، این کارا رو می‌کنند که ببینن چی کار-- یهویی یه مکبر درست می‌کنیم برات ببینم چی کار می‌کنی.

یه سیل انتقادات درست می‌کنم ببینم چی کار می‌کنی.

جا می‌زنی، جا نمی‌زنی.

میگی یا-- این می‌خوام ،لی و مه، اینها این ت-ت-تلخیس، تخلیس، این لخصه و خلصه‌م غریب المعنااند به همدیگه.

یه موقع آقای جوادی می‌فرمودند که اساتیدمون به ما می‌فرمودن که اگه می‌خواید اخلاص خودتونو بفهمید خدا از این کارا می‌کنه با اون اینکه [مکث]، می‌گفتن که میرید تو یه جایی یه مدتی هستید به عنوان همچین تو چشم شید، مبلّغ نامبر وان اینجوری هستید.

بعد تو اونجا دارید تبلیغ می‌کنید توی روستایی، جایی.

دارید تبلیغ می‌کنید می‌بینید که یه نفر دیگه هم اومد.

"خبل کل جدیدة لذة".

هر چیز جدیدی یه لذتی داره.

اومدن شما رو ول کردن و رفتن سراغ اون بنده خدا.

اگه شما تو خودت گفتی که عجب آدما خوش استقبال و بد بدرقه ایاند ها.

نگاه کن پنج سال ما تو اینجا داشتیم زحمت می‌کشیدیم.

همین که حالا یه نفر جدید اومد اینا رفتن سراغ اون.

اگه اینو در خود گفتی بدونی که کل این پنج سال داشتی بی‌اخلاص کار می‌کردی.

ولی اگه پیش خودت گفتی که خب الحمد لله یه باری رو دوش من بود، سنگین.

این بار کسی دیگه اومد کمک.

خب من داشتم یه ماشینو هل می‌دادم الحمد لله دو نفر داریم هل دو نفره دارن هل می‌دیم.

اگه واقعاً ما داشتیم ماشین اسلامو هل می‌دادیم، اینجوری نیست که اگه یه نفر دیگه بیاد بگیم که نگاه کن دست زیاد شد [خنده].

ما داریم می‌خوایم این ماشینو هل بدیم دیگه.

اگه داشتیم این ماشینو هل می‌دیم که اتفاقا بیان که بهتره که.

بیان خب نیروها چند برابر بشه چند نفره هل بدیم.

نه، ولی من اسلام رو می‌خوام که حجت الاسلامش خودم باشم و الا اگه خودم نباشم نمی‌خوام.

اینا خدا آدم رو تو این صحنه‌ها قطعا قرار میده، قطعا قرار میده.

تو یه جا شما منفردی، یهویی می‌بینی اصن ممکنه یه نفر بیاد به شما بگه که آقا کلاس فلانی ما میریم، میگه چه جوریه؟

عالیه.

بعد یهو شما تو [صدای خنده] یعنی چی عالیه؟

[خنده] یعنی، یعنی که این خوبه اون عالیه؟

یعنی بالاخره خدا می‌بینید که آدم رو تو یه صحنه‌هایی قرار میده قشنگ اینا بیرون میاد [سرفه].

ماها به قول یکی از اساتیدمون می‌گفت یه استخری‌م با آب صاف ولی کفش نیم متر لجن.

تو یه صحنه‌هایی خدا ما رو به هم می‌زنه.

بله.

بله [خنده].

به هم می‌زنه به جوری که قشنگ می‌فهمیم.

این، این توفیق خداست اتفاقا.

اینو خدا می‌فرسته اونو، اون شخصو برای من که بگه آقا شما آقای فلانی می‌شناسید؟

بگم که نه، چطور؟

یه کلاس‌هایی بعضی روزا که تفسیر قرآن خییلی باحاله [خنده].

همین، اینو بگه برای اینکه منو به هم بل- بریزه.

ما هرچی نگاه می‌کردیم دست می‌زدیم این روی استخر می‌دیدیم که آب صافیه.

وقتی که بزنه به هم بریزه، می‌بینی خود آدم هم می‌فهمه که لجن بود این تهشو قایم کرده بود.

اینا توفیق خداست.

این برای چیه اون موقع؟

این اگر بفهمیم این فرهنگ خدا رو و این کار خدا رو، خدا با کسی سر لج نداره.

اگر مرضی هست، اگر چیزی هست، اگه چیزی می‌خواد بی-بیاره بیرون، اگه اینو بفهمیم همونجا بیخ قضیه رو می‌گیره.

یعنی آها دیدی، دیدی به هم خوردی.

دیدی به هم خوردی فهمیدی که خبری نبود.

اون موقع به هم می‌خوریم به فکر لای رو به آدم می‌افته.

که بالاخره یه موقعی مرگ اتفاق می‌افته و تموم باید با همین لجنا بریم.

اون موقع آدم به فکر لای رو می‌افته.

لذا [مکث]، این فرهنگ امتحانه که خدا قطعا بیاره شرایطی رو که لذا ما همه داریم امتحان می‌شیم.

تو اینجا آقای جوادی می‌گفتن اساتید ما می‌گفتن اخلاص خودتون رو اینجا بفهمید.

اگر اون موقع گفتی که دست زیاد شد و اینا چه آدمایی‌ان و ول کردن ما رو و چینا، اگه اون موقع همچین حرفی شد، اون موقع معلوم می‌شه که شما داشتی بی‌اخلاص داشتی کار می‌کردی و خدا علل الله دین الخالص، خدا خالص می‌خواد.

خدا مشوب نمی‌خواد، خدا خالصشو می‌خواد و خالص چجوری می‌کنه؟

خالص همین تمهیز می‌کنه و تمحیص می‌کنه.

برای همینه که می‌بینی که در دسترس قرار می‌ده به شما میگه آقا غیبت نکن لا يغتب بعضكم بعضا.

می‌بینی تا اینو میگه به شما آدم میاد زیر گوشت می‌خواد غیبت کنه و این جزو سنن الهیه.

توی مایه امتحان کردن جزو سنن الهیه که وقتی میگه شما یه کاری رو نکن همزمان با این که میگه نکن و همزمان با این که علل خصوص شما تصمیم بگیرید که یه کاری رو نکنید، شروع می‌کنه شرایطشو فراهم می‌کنه که بکنید.

این نی-- فکر نکنید عجب نگاه کن خدا نامرد یا اینا تا من می‌خوام نکنم این میگه، این می‌خواد بگه من می‌خوام یه کار بکنم.

نه، داره امتحان، تو یه پروسه‌ای شما قرار گرفتید می‌خواد خالص کنه که شما مگه نمی‌خوای نکنی این کار رو و نمی‌خوای تابع خدا باشی؟

شروع می‌کنه شرایطو میاره برات نزدیک می‌کنه تا شما تو این پروسه قرار بگیری تمرین کنی باهاش که شما غیبت نکنی.

وگرنه این که گربه دستت به گوشت نره میگه پیف پیف پو میده.

خب اینکه این گوهر من ناب نمی‌شه که اینجوری.

شما سوره مبارکه مائده رو بیارید.

در سوره مبارکه [سرفه] مائده آیات پنجاه و نود و چهار.

آیه نود و چهار [مکث]، تو آیه نود و پنج ابتدای آیه رو ببین صفحه صد و بیست و سه.

"يا أيها الذين آمنوا لا تقترنوا الصيد وأنتم حرم" میگه وقتی محرمید صید نکنید.

بعد خب شما زیر این چادرای عرفات نشستید شمایی که حالا نگید که ما حالا این شرط نیست الان عرض می‌کنم.

خدا نمیشه یک سنتی رو یهو شرطشو برداره.

یه کار دیگه می‌کنه.

شما هم صید غذا هم می‌خواید.

بعد میگه حالا که اینجوری شد قرار شد صید نکنی.

آیه بالایش.

"یا ایها الذین آمنوا لیبلونکم الله بشیء من الصید تناله ایدیكم و ما حکم" [نفس عمیق] میاره تو تیررس نه حتی تو دسترس.

یعنی اینجوری بکنی صیدو می‌گیری دیگه.

یعنی اینجوری می‌کنه.

داره آزمایشت می‌کنه.

بهت گفته که دست به این صید، صید نکن.

ولی حالا میاره نه تو تیررس حتی "تناله ایدیكم" یعنی میاره تو دسترس دیگه صیدو.

شما احتیاج داری به این صید، به این غذا به چی احتیاج داری؟

میگه این کارو نکن.

داره آزمایش می‌کنه.

داره امتحان می‌کنه.

چرا؟

"لیعلم الله من يخافه بالغیب".

این "لیعلم" ها یه موقعی اینا رو توضیح میده علم فعلیه.

نه اینکه خدا بداند که خدا نمی‌دانه، نمی‌دونه می‌خواد بدونه.

نه.

هر چیزی که خدا "لیعلم صفة أفعال" تا اینکه خدا بداند یعنی اینکه تا این اتفاق بیفته، این اتفاق محقق بشه که کسایی که در، در غیب از خدا می‌ترسن اینا گوهرشون استخراج بشه.

"لیعلم الله من يخافه بالغیب فمن اعتدى بعد ذلك فله عذاب الیم".

یا آیه ای تو همین هست اون آیات سوره مبارکه اعراف که یه موقعی هم خوندیم.

"واسألهم عن القرية التي كانت حاضرة البحر اذ يعدون في السبت تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعا ويوم لا يستتون لا تأتيهم كذلك نبلوهم".

تو اون اصحاب سبت رو که بهشون گفته بودن که روز شنبه ماهی نگیرید.

خدا میگه که ببین اینا رو چجوری آزمایششون کردیم.

این‌ها، این ماهی‌ها روز شنبه "واسألهم عن القرية التي كانت حاضرة البحر اذ يعدون في السبت تأتيهم حيتانهم يوم سبتهم شرعا" روز شنبه این‌ها می‌اومدن روی آب حموم آفتاب می‌گرفتن ماهی‌ها.

اینا بهشون گفته بود شنبه شما ماهی نگیرید.

[سرفه] اینا داره شرعا می‌اومدن روی آب و "ويوم لا يستتون لا تأتيهم" اصلاً شن-- غیر شنبه اصلاً نمی‌اومدن.

بعد روزای شنبه میومدن حموم آفتاب می‌گرفتن اینا.

خدا میگه "كذلك نبلوهم".

ببین اینجوریه امتحان.

[سرفه] شما دستور مبارکه بقره بیارید آیه دویست و...

اُنس بگیریم با این فرهنگ که خدا یعنی واقعاً قبول بکنیم خدا رو به عنوان یک مربی خوب باشگاه، باشگاهی که اگه ما توش ثبت نام بکنیم و زمام اختیار رو اونو بدیم دست این [مکث] مربی باشگاه.

ببینید ماها خیلی برای خودمون زیاد تدبیر می‌کنیم.

بحث این نیست که کسی تدبیر نکنه.

به قول من این حدیثه یه موقعی از یه ترکی شنیدم بعد همش با لهجه‌ش یادم میاد که میگفت اگر ما اشکال نداره ما تدبیر می‌کنیم.

ولی اگر خدا تقدیرى خواست بکنه برای ما، اگه رشته‌ای بر گردن افکنده دوست، می‌برد آنجا که خاطر خواه اوست.

می‌کشه برای یه جایی که خودش-- ما چه می‌دونیم چی برای خودمون خوبه و چه شرایطی برای ما پیش بیاد.

می‌بینید تو اون داستان حضرت موسی وقتی شبیه همین داستان زیر تیغ شد که واقعا وقتی سریال زیر تیغ شروع شد من خیالم راحت شد برای اینکه میشه توضیح داد یه سری آیات قرآن رو باهاش که این مشتی که حضرت موسی زد به او مرد، او همونجا اصن نمیخواد بزنه که این بمیره که.

مثل اینکه هولش داد این سرش خورد به یه جایی مرد.

بعد خدا میگه خودمون مسئولیتش رو قبول می‌کنیم و خدا اراده می‌کنه.

خدا چه خوش که چه خ-- خدا یه مگه میشه خدا برای من بد اراده کنه؟

من فقط باید خ- رابطه‌ام رو با خدا صاف کنم همین.

وگرنه اگه من رابطه‌ام رو با خدا صاف بکنم، خدا اگه اراده بکنه، آیا میشه بد اراده بکنه برای من؟

حالا دیگه شرایط پیش اومد، اینجوری پیش اومد، اونجوری پیش اومد، اینجوری کردن.

کسی حق نداره برای خودش مصیبت طلب کنه.

روایات هم داریم.

کسی حق نداره بگه خدا مثلا قلاده منو از من بگیر یا اصلا چیکار بکن یا فل-- از این چیزا حق نداره کسی ت-- یا مثلا منو مریض کن.

بیریز مثلا مصیبت ما این یه غرور، این دقیقا مستبطن یک غروری هست توش، خب.

ولی اگر خدا یه حوادثی برای آدم پیش آورد [مکث]، یکی از آرامش‌بخش‌ترین افکار که دیگه احتیاج به قرص و قرص‌های مختلف نیست که یک حقیقتی هم داره او رو حمایت میکنه.

نه اینکه همینجوری مثبت فکر بکن کلاً.

نه بحث کلاً تفکر مثبت نیست.

مثلا خوب فکر کن.

اینجوری نیست که خوب فکر بکن.

بحثی که واقعاً داره با یک حقیقتی ساپورت میشه این فکر که اگه من رابطه‌م با خدا صافه، دارم رابطه‌م با خدا صاف می‌کنم، خدا اون مربی باشگاهیه که میدونه با من داره چیکار میکنه.

من یه و حتی ممکنه داره یه اراده جمعی رو پیش میبره.

حالا اینو گفتم این آیه رو بیارید قبل اون آیه اینو بیارید.

سوره مبارکه انfal رو بیارید.

[ورقه زدن کتاب] یه اراده‌های جمعی رو داره پیش میبره که نهایتا بازم نفعش به من میرسه.

صفحه صد و هفتاد و هفت.

این داستان سوره بدر رو وقتی خدا داره نقل میکنه خیلی به شیوه ای نقل میکنه که غیر این چیزی که ماها-- چونکه فیلم سینمایی‌ها همیشه تو ذهنمونه.

واقعاً این اثر رسانه‌ست‌ها که م-مثلاً میخوایم داستان حضرت موسی یاد این موسی عزیز مصر میوفتیم.

مثلا داستان حضرت ابراهیم یاد این س-- فیلم مزخرفی که خودمون ساختیم ابراهیم خلیل الله یاد اون میوفتیم.

یا چی؟

یاد همین سریالا، این، اینم یاد این میوفتیم که فکر میکنیم اصلا یه آرایش جنگی گرفتن اینا میخواستن برن جنگ تو بدر.

اصلا، اصلا قرار نبود اینا برن جنگ.

اصلا چیزی نبردن.

اصلا آرایش نظامی نداشتن اینا.

رفته بودن یه قبیله، یه قافله رو بزنن که داشته از شام میومده.

اینم دزدی نبوده، تقاص اموالشون بوده که دست مشرکین بوده.

اینا نمیذاشتن اموالشونو مهاجرین برداره از تو مکه بیارن بیرون.

اموال اینا رو مصادره کردن.

یه قافله‌ای داشته از چیز قافله ابوسفیان داشته میومده.

اینا میخواستن برن اینارو قاف-- خالی کنن.

بعداً خلاصه خبر رسیده چه اینا قافله رو اشکال کرده یه جا اینا خوردن بدون هیچ آرایش نظامی خوردن به این قافله اینا.

البته خودشون طبیعتا شمشیر اینا یا اون داشتن ولی انقدر آرایش نظامی، جلو، خط جلو بزن، بیا برو عقب اینجوری به هر حال همچین یه جوری نشونه که انگار خیلی اینو آماده بودن برای آرایش نظامی.

"وعد یعدکم الله احد الطائفتین انها لکم" خدا وعده یکی از این دو طائفه دقیقاً برا شما "وتودون ان غیر ذات الشوكة تكون لکم" و شما دوست داشتید که اون گروهی که تیغ ندارن، اون یه گروه بی تیغ خلاصه گیرتون بیاد "وتودون ان غیر ذات الشوكة تكونوا لکم" شما اینجوری دوست داشتید "ويريد الله ان يحق الحق بكلماته".

ولی خدا یه همچین اراده‌ای کرده بود.

شما دوست داشتید برید اون قافله رو بزنید اموالتون رو به تغاس بکشید.

ولی خدا دوست داره که این کارو بکنه.

[آیه] این دبر اینا رو قطع کنه، این عقبه اینا رو قطع بکنه.

[آیه] خدا اینجوری یه اراده اینجوری کرده بود برای شما.

شما، شما چی دوست داشتید؟

شما دوست داشتید که برید اون قافله رو بزنید اموالتون رو به تغاس بکشید.

ولی خدا اینجوری اراده کرده بود که به نفعتون هم در نهایت خواهد بود.

اینا اراده‌های خدا با اراده ما خلاف جمع نمی‌شه.

اگر حالا این تعبیر، تعبیر شاید دقیقی نباشه.

من به دوستانمون می‌گفتم، می‌گفتم دست خدا رو باز بذارید.

بعد چرا می‌گفتن مگه دست خدا بسته است؟

دست خدا بسته نیست ولی گاهی اوقات ما یه جورایی داریم تدبیر می‌کنیم.

هیچ راهی رو انگار خدا قبول نمی‌کنیم خدا بخواد یه کار دیگه با ما بکنه.

میگیم همینی که من میگم.

اصلا برای همین انقدر اصرار می‌کنیم رو همونی که من میگم، اگه خدا بخواد یه کاری بکنه کاملا شاکیم از خدا.

کاملا شاکیم.

همینی که من میگم.

برای همینه خدا میگه نگید همینی که من میگم [آیه] نگید که من حتما این کارو می‌کنم.

دیگه از این بیبر برگرد.

اینجوری نگید که فردا، اینجوری نگید [آیه] بگو خدا یه چیزی رشدش بیشتر باشه.

شاید خدا یه چیزی که رشدش بیشتر باشه برای من مقدر بکنه این سوره کهف.

این آیه سوره بقره رو بیارید.

یه لحظه یه خورده انس بگیرید با این بحث اطلاع قرآنی.

اطلاع قرآنی خیلی انصافاً [ورقه زدن] یکی از آرامش‌بخشترین، هیچ موقع آدم احساس تنهایی و سرشکستگی نمی‌کنه.

اگه رابطه‌شو داره با خدا صاف می‌کنه، بعد منم که اخلاصم و اخلاص به احجت نیست که.

خود من به خدا گفتم.

ما، ما خود اینیم دیگه آقا نمی‌شه بگیم که مثلا ما یه ما باید اون باشک که مثلا بگی.

نبینید بعضی هم بعضی از علمای اخلاق هم حالا علمای اخلاق نه، ولی به یک میگن که شما اون جوریش مثلا حتما مطروحی.

نه بالاخره از یک مسیری آدم عبور می‌کنه.

این بچه ما تا بگه سیب‌زمینی هم میگه دیپ‌دمینی.

نمیشه بهش گفتش که نه، تو یا هیچ حرف نزن یا درست بگو سیب‌زمینی.

دیپ‌دمینی اصلاً همچین چیزی ما نداریم.

[خنده] این که نمیشه که بالاخره آدم از یک مسیری داره عبور می‌کنه.

[خنده] دا شیرینه.

همون، همون خطاهای او تو این وسط هم آخه او داره می‌بینه.

تجربه پدر مادر شدن میگم هم اینا رو داره، داره می‌فهمه بالاخره این داره از یه مسیری عبور می‌کنه، تو این مسیر اشتباهاتی می‌کنه تا بیاد خوب حرف بزنه باید چی بکنه؟

اتفاقاً باید بابت کارایی که هیچ تشویقی هم در آینده نخواهد شد، باید تشویقش کرد.

الان ما بچه‌مو داریم از این چیز می‌گیریم از این جیش.

از اون اِاِه داریم می‌گیریم.

این بابت اینکه مثلاً این داره میره دستشویی این چیز می‌کنه باید گفت "اِ باریکلا!

چه، چه، چه تو مثلاً بره شکلات بخریم که تو داری مثلاً دستشویی کارتو انجام میدی." باید بابت این هم تشویق بشه تا چی؟

وگرنه اینجوری نیست که ما هم بگیم مثلاً خب ما چرا، پس چرا ما تشویق نباید بشیم؟

[خنده] ما این همه خودمو می‌بینم، این همه خودمون داریم بدون هیچ حرفی خودمون داریم می‌ریم این کارو انجام میدیم.

چرا ما نه؟

اصلاً این تشویق‌ها مال ما نیست دیگه.

تشویق‌ها مال ما نیست.

تشویق‌ها مال اوناست.

لذا گاهی اوقات هست که می‌بینی بعضیا-- اینا شو-شبهات دینیه.

میگن بعضیا یه مثلا اکرام‌هایی از طرف خدا میشن، می‌بینی روابطش با خدا صاف هم نیست همچنان.

خیلی هم به حرفای خدا گوش نمیده.

چی هم-- یه مثلا یه کوچک‌ترین کاری که می‌کنه می‌بینی خواب خوب می‌بینه، نمی‌دونم چی میشه، فلان میشه، بالا میره.

می‌بینی کلی اینا چیه؟

این مال همینه که داره میگه من جیش دارم.

داره میاد جیشو می‌کنه.

این واسه اینه.

دیگه قرار نیست که ما هم بابت نمی‌دونم یه با مثلاً با م-معارفی که از شد اینا بابت یه انفاق چیز یا بابت یه ملاحظه، بابت یه چیزی قرار نیست خواب ببینیم و نمی‌دونم این بشه و اون بشه و نمی‌دونم این چیزا اتفاق بیفته که.

این، این به خاطر اینه که داره راه میفته، خدا داره راهش میندازه.

خدا داره راهش میندازه با چهار تا از این آب‌نبات‌ها.

که داره هدایت میشه خودش، داره با قرآن داره هدایت میشه، داره هدایت میشه دیگه.

داره میره، میره دیگه.

اگه یه جاهایی اومد مثلاً چی بشه، اونم داره.

اونم تشویق‌های لازم خودشو داره.

ولی اینو بدونید که خیلی اینو می‌پرسن که چی میشه که بعضیایی که تا مثلاً راه میفتن خیلی مورد تشویق قرار می‌گیرن تو مسیرای دینی، مورد تشویق خدا قرار می‌گیرن.

این واسه اینکه داره یه دید‌بامینی مثلاً.

واسه اینه ها شماها که دیگه همش نباید دیگه بگه من همه کارهامو دارم درست میام، هه به من شکلات پس بدی.

[خنده] من چه- یه-- هیچ ما هانیه ما هیچ همچین توقعی نداره از ما.

خب ولی اون شاید همچین توقعی داره.

بله جناب اقای بله این موضوعی که شما فرمودید در حد خود درست هست که بعضی موقع‌ها که در اون حالت مسیر خیلی هم خارج از جهت درست حرکت می‌کنیم.

اما این نوع نگاه به این قضیه، این نوع اطلاعات و این اجراهام یه زمینه‌ی اوج فراهم نمی‌کنه برای کسایی که- زمینه‌ی اوج فراهم می‌کنه.

ببینید خب این هم یه امتحان جدیده.

هر چیزی آفت داره، هر چیزی آفت داره ها.

ببینید اصلاً داریم «لکل شیء آفة».

مگه میشه یه چیزی رو خدا داده آفت نداشته باشه؟

یعنی علم میده کنارش اوج ایجاد میشه.

نماز شب بده کنارش اوج ایجاد میشه.

بعد شما توی امتحان جدیدی، می‌گم می‌خواستید اون کسی که مثلاً اِاِاِ داره چیز می‌کنه، داره بار خالی می‌کنه، یعنی سوپرا مثلا این اوج توش ایجاد بشه؟

اصلاً این ممتحن-- امتحان نمیشه امتحان اوج.

ولی خب تو ما اوج ایجاد میشه.

این تو صحنه جدیدی شرکت کرد و اتفاقاً این خ-- از اونور میگن اگه اوج بگیرته کله میزنی زمین ها.

تو یه روایت برای دوستان هم خوندم از وسایل شیعه.

این حتی این حالا تو حیوانات هم هست که این یه شتر مسابقه‌ای داشتن پیغمبر این همه رو می‌برده.

بعد یه شتر، یه بادیه نشینی میاد این شتر پیغمبر رو می‌بره.

داره که تو روایت داره که [مکث]، فکعبت المسلمین.

همه مسلمین لو لوچه‌شون آویزون میشه که این شتر پیغمبر چرا باخت مثلاً.

بعد حضرت میگن خب معلومه طرف سعت.

این شتر من اوج گرفته بودتش، یهو همه رو داره می‌بره.

بعد خب باخت.

بعد میگن حقٌ على الله.

این حق بر خداست که هر کسی همچین کاری بکنه الا وضع الله، خدا می‌کوبدش به زمین اگه اوج بگیرتش.

یعنی هر کسی یه ان رجلة یهویی از خودش دربیاره این پوزش رو خدا به خاک می‌ماله.

[مکث] برای همین است که بعد از معمولاً این اتفاق هم می‌افته برای کسایی که بالاخره نماز شب میخوان بخونن یا می‌خونن اینا، چهار شب کافیه نماز شب بخونن.

[مکث] نماز شب که بخونن بعد شب، همچین شب چهارم که هست میگه واقعاً چیه بقیه خوابیدن؟

[خنده] کافیه همین رو بگه، همین رو بگه در خودی زمزمه بکنه نماز صبح خدا قضا می‌کنه.

فرداش، فرداش نماز صبحش قضا میشه.

این به خاطر اینه که یاد بگیره که اصلاً دیگه و این مسیری که میره باید هم بره.

ببینید این مسیری که همه عبور می‌کنن از توش.

انقدر اینجوری میشه، انقدر پوزش رو خدا به خاک می‌ماله که دیگه در روز فکری به، به شبش نکنه که من تو شب قبل چه نوع عبادتی کردم.

دیگه فکر نکنه اصلا.

یعنی انقدر این اتفاق میفته براش که دیگه همچین فکر نکنه و این مسیر حتما اتفاق میفته و باید هم اتفاق بیفته.

اینجوری نیست که بگی که پس نمیشه پس، نه یه مسیر تیپیکیه که اتفاق میفته.

شما بلند میشی نماز شب می‌خونی، بعد فکر می‌کنی بعد پوزدت می‌مال به خاک، بعد باز دوباره روش می‌شینی باز دوباره پوزدت به خاک.

بعد [خنده] اینا و انقدر تو یه مسیری می‌بره، می‌بره، می‌بره خاکمال می‌کنه طرفو و آقای مثلا که دیگه اگر می‌خواد فکر نماز شب بکنه فکر نماز شب، شب بعدو بکنه که یه جوری نخوره، یه جوری چیزی نکنه که نماز شب، شب بعدش قضاشه.

نه اینکه تو روز ظهر که داره نماز می‌خونه یه سر و گردن خودشو از بقیه نمازگزارا داره بالاتر می‌بینه.

الله اکبر [خنده].

اینجوری ببینه که درسته هممون داریم نماز ظهر می‌خونیم ولی حواسمون باشه من بغل دست بقیه، من از یه چیز دیگه عبور کردم دارم نماز ظهر می‌خونم الان.

شما همینجوری فِرت دارید نماز ظهر می‌خونید [خنده].

این است که دیگه به عبادت‌های بقیه توجهی نکنه، به عبادت خودش توجهی نکنه.

این مسیر ت-- باید طی بشه.

باید طی بشه.

اینجا ببینید تو همون روند آیاتی که داشتیم می‌گفتیم صفحه، اِاِاِ صفحه چهل و یک دیوی سی و چهل و نه.

"فلما فصل طالوت بالجنود" این جنگ طالوت و جالوت و داوود و اینا این مجموعه اون جنگ معروفی که هست.

ببینید طالوت داره سپاه رو از شهر خارج می‌کنه.

"فلما فصل طالوت بالجنود قال ان الله مبتليکم بنهر".

ببین تا این سپاه رو خارج می‌کنه از شهر، خدا میگه که خدا شما رو داره قال خود طالوت، طالوت میگه "ان الله مبتليکم بنهر".

ما حواستون باشه تو این روند می‌رسیم به نهری خدا داره ما رو امتحان می‌کنه با اون نهر.

ما مورد امتحان اون نهر قرار خواهیم گرفت.

همین که ببینید اینا تفاسیر بتونی هم شده مصحح تفسیری هم داره.

همینی که شما اراده خروج می‌کنی که بیای مبارزه با نفس بکنی، در حقیقت مواجه میشی با اینی که ابن عربی تو تفسیرش میگه اینجا.

میگه این نهر، نهر دنیاست که با جالوت نفس وقتی بخوای مبارزه بکنی پیشاپیش با یه، این خبر بهت می‌رسه که ببین یه دنیا جایی هست که تو باهاش مواجه‌ای [مکث] و خدا داره تو رو با این دنیا امتحانت می‌کنه حالا.

تو همون فرهنگ امتحان.

إن الله مبتليكم بنهر یعنی آیه در صحنه جهاد اصغر تعریف شده به لحاظ بوتونی تو صحنه جهاد اکبر قابل تطبیقه.

إن الله مبتليكم بنهر فمن شرب منه فليس مني.

اگه کسی وایسته سرشو بکنه قورت قورت بخوره از من نیست اصلاً.

این از من نیست.

فليس مني مصحح تفسیری داره که تفسیر بوتونی رو براش انجام بدیم.

وقت نیست که مصحح‌های تفسیر بشه.

اصلاً این عبارات فليس مني از من نیست کسی که سرشو بکنه تو نهر دنیا قورت قورت بخوره.

و من لم يطع منه فإنه مني کسی که نخوره از منه.

إلا من اغترف غرفةً بيضة.

اگه یه کفتس بخوره، اگه سرشو بکنه قورت قورت بخوره، این هیچ موقع نمی‌تونه در صحنه جهاد اکبر وارد بشه.

فشربوا منه إلا قليلا منهم همشون خوردن قورت قورت هم خوردن إلا قليل.

همین که خوردن رسیدن به این نهر و خوردن.

فلما جاوزه هو والذين آمنوا معه قالوا لا طاقة لنا اليوم بجالوت توجه پیدا کرده.

همین که این از این خوردن از این نهر رد شدن دیگه گفتن بیخیال، ما رو بیخیال.

ما دیگه طاقتی به آن نیست.

ببین سپاه جالوت مبارزه فلان اینا ما هم طاقت همچین کارایی نداریم [مکث].

این امتحانه، این ابتلاءه، این نهر دنیا هست.

نذاشتن کسی قورت قورت بخوره.

گذاشتن إلا من اغترف غرفةً بيضة اینجوری بخوره.

اگه کسی بخواد هوس‌رانی بکنه توی، توی این، تو این امتحان میشه یه چیز.

دیگه اون جوری که بخواد با-- م-مبارزه با نفس بکنه و با جالوت نفس در بیفته این خبرا نیست دیگه.

این دیگه برای ما دیگه انقدر امتحان شده.

شما روزتون رو اینجوری سپری بکنید که از خوردن مقوله خوردنش بگید که ظهر اینجوری بخورید.

بعد بستنی می‌بینید بخورید.

یه چیز اونو برید بخورید بعد هم ب-برید هرچی می‌بینید بخورید.

خب شرایطتون رو ببینید چه اتفاقی می‌افته.

ببینید اصلاً بحث مبارزه با نفس حتی نگاه کردن به نامحرم و کردن و نکردنش رو ببینید چه اتفاقی می‌افته.

از همین عبارات خوردنش.

[مکث] اینجوری نیست که ما مثلاً مطلقاً اینا رو گذاشتن ما بخوریم دیگه.

این کاکائو رو گذاشتن خب بخورن دیگه.

گذاشتن برای چی پس؟

نه اینا مال ببینید مال مبارزه با-- مال اون مجاهد نیست این چیزا.

که کاکائو هرچی می‌بینه می‌خوره.

اینو می‌بینه، حالا این آقا قندش افتاده پایین، یه تیکه کاکائو می‌ذاره دهنش.

این، این نه، این نه این داره یه کاری می‌کنه، یه نیاز بدنش رو داره می‌خوره.

اونی که می‌بینید که بریم فلان جا بخوریم مثلاً یه چیزی بخوریم.

می‌بینی که اصلاً یه گارد-- اصلاً چشمای برق میزنه وقتی داره راجع به خوردن بعضیا صحبت می‌کنن راجع به خوردنی‌ ها چشاشون برق میزنه.

واقعاً یه برقی تو چشاشون.

حالا کله پاچه موضوعش جداست [خنده].

این قاعده خارج‌ه.

اون یعنی البته ما هم بیشتر در موردش حرف می‌زنیم.

این می‌بینی که واقعاً یه گاردای خاصی راجع به استفاده‌های زیاد از دنیا، حالا از مقوله خوردن، از مقوله اس-- کلاً زیاد استفاده کنه از دنیا.

این اگه کسی سرش رو کنه قورت قورت میده.

یه موقع آقای جوادی می‌گفتن که و اون روایت نهج البلاغه رو من نمی‌دونم کجا خوندم تو بالا بود خوندم، پایین بود خوندم.

این جلسه شنبه‌ بود یا اینجا.

کی یادتون هست که اون روایت احوال انبیا رو نقل می‌کرد؟

اینجا خوندم که احوال انبیا رو نقل می‌کرد که چجوری انبیا دارن اینجوری د-- بیخ استفاده از دنیا رو برای خودشون گرفتن که استفاده نکنن اینجوری از دنیا.

و آقای جوادی یه موقع می‌گفتن که اگر در نان گندم خوردن برای ائمه نقصی ایجاد نمی‌شد، هیچ موقع اکتفا به نان جو نمی‌کردن.

لذا یعنی می‌خواستن اینو بگن نان گندم خوردن برای ائمه تو لطف ائمه، این برای اونا نقص ایجاد می‌شه.

اگه اینجوری نقص ایجاد نمی‌شد، هیچ موقع اصرار نداشتن این نون جو رو بخورن.

حالا ماها البته اه، اس، اه، زیادروی نباید بکنیم تو این برخوردهایی که داریم می‌کنیم، برخورد دینی که داریم [نفس عمیق] ولی اینجور استفاده‌های چهارچنگوله از دنیا، این با مبارزه با نفس سازگار نیست.

و خدا می‌گه که ببین من دارم آزمایشت می‌کنم.

قال الذين يوقنون انهم ملاقو الله كم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله واللهم من الصابرین.

و اون کسایی که یقین به ملاقات خدا دارن اونا میگن چه فئه کمی که می‌تونه بر فئه.

اونا می‌بینی چون که الا ان اخترق غرفة بیده بودن، اونا یه روحیه ای درشون دمیده شده اصلاً.

روحیه ای وجود داره تو اینا.

روحیه یعنی که کم من فئة قليلة غلبت فئة كثيرة باذن الله.

اینا یه همچین روحیه ای دارن.

به واسطه همینی که مدل استفادشون از دنیا یه مدل خاصی بوده.

واللهم صل علی.

بحث‌های زیاد دیگه‌ای مونده که حالا باشه سر جای [مکث] خودشه.

حالا من این روایت نهج‌البلاغه هم یه صلوات بفرستیم یکi کرد به خود- اللهم صل علی محمد و آل محمد در انتهای خطبه نود و هفت نهج‌البلاغه یه قسمتی داره که این قسمت رو ما هم می‌خونیم که بهره‌مند بشیم از کلام نورانی امیرالمؤمنین.

کلام نورانی [مکث] فمن که انظروا أهل بيت نبيكم فالزموا سمتهم.

شما نگاه بکنید به اهل بیت پیغمبرتون [مکث] و همون سمت رو بگیر.

واتبعوا أثرهم.

جا پای، پای جا پای اونا بذار.

فلن يخرجوكم من هدی.

اون‌ها شما رو از هدایت هیچ موقع خارج نمی‌کنند.

ولن يؤيدكم في ردی.

اونا شما رو به سمت هلاکت نمی‌کشن.

فإن لبوا فلبوا.

اگه ایستادن، بایست.

وإن نهضوا فنهضوا.

اگه رفتن، برو باهاشون.

قیام کردن، برو.

ولا تسبقوهم فتضلوا.

سبقت نگیر که گمراه میشی.

ولا تتأخروا عنهم فتهلكوا.

عقب نیفت که هلاک میشی.

بعد میگن لقد رأيت اصحاب محمدا صلي الله عليه و آله- اللهم صل علی محمد و آل محمد فما أری أحدا يشبههم منكم.

میگن اصحاب پیغمبر رو ما می‌دیدیم.

هیچ کدوematونو شبیه اونا دیگه نمی‌بینیم.

چه اصحابی بودن اصحاب پیغمبر.

چی بودن؟

لقد کانوا يصبحون شعثا غبرا.

اینا صبح می‌کردن به حالت [مکث] به حقیقت با موهای ژول- ژولیده و چهره‌های غبار گرفته.

وقد باتوا سجدًا و قياما.

اینا به خاطر چی؟

به خاطر اینکه [مکث] شبشونو در حالت سجده و قیام بودن.

يراوحون بين جباههم و خدودهم.

این‌ها [مکث] به نوبت پیشانی بر سجده می‌ذاشتن، سر بر سجده می‌ذاشتن.

یه همچین اصحابی رو داشته پیغمبر.

نمی‌بینم دیگه مثل شما، مثل اون‌ها رو تو شما.

و خدودهم.

ويقفون على مثل الجمر من ذكر معادهم.

انگار که رو پاره‌ای از آتش ایستاده بودن.

تو دنیای مدلی بودن از بس که یاد معاد بودن.

اینا اینجوری داشتن زندگی می‌کردن.

كأن بين أعينهم ركب المعظام طول سجودهم.

انگار که این پیشانی‌شون بین دو چشمشون مثل زانو پینه بسته بز شده بود بس که از طول سجودشون اینجوری شده بودن.

[مکث] إذا ذكر الله حملت أعينهم.

وقتی که اسم خدا میومد این‌ها چه- چشماشون از اشک چنان پر میشد حتى تبل الجيوبهم.

این سینه های این‌ها خیس می شد از بس که اشک می‌ریختن.

وقتی یاد خدا می‌شد.

اینی که توی قرآن داره و اذا ذكر الله انما المؤمنون.

مؤمن هیقی این است که [سخنگوی 1]: [سخنگوی 2]: بعد میگه [سخنگوی 1]: مؤمن هیقی همین Such a person که وقتی یاد خدا میشه یاد خدا و این فک فامیلای خدا مثل قرآن، امام حسین این چیزا [نفس عمیق] یاد خدا میفته اینا اینجوری میشن که وجلت قلوبهم.

این وجلت قلوبهم من یه موقعی اینجوری می‌خوندم می‌گفتم مثل این که شما یه مثلا زنگ می‌زنه شما یه معشوقه‌ای داری زنگ داره موبایلتون زنگ می‌زنه همینجوری دست کردی اینجا درآوردی از اون موبایل‌هایی که روی سایلنت درمیاری می‌بینی عه [خنده].

این، این، این یعنی همون وجلت قلوبهم که قلبت میفته کف پات.

این، این، این همین حالت وجلت قلوبهم یعنی این.

نه این که می‌ترسه حالت این که مثلا وحشت داره از خدا مثلا اینجوری نه.

وجلت قلوبهم یعنی همینجوری قلبش هول میفته پایین.

وقتی میگن خدا میگن قرآن میگن امام حسین این اصلا همینجوری چیز میشه.

این مدلیه.

حملت أعینهم حتی تبل الجیوبهم و مادوا كما یمید الشجر یوم الريح العاصف و می‌لرزه اونجوری که مثل یک روز طوفانی درخت می‌لرزه اینجوری می‌کنه [سرفه].

اینا میگه دیگه نمی‌بینم نظیرشو.

خوفا من العقاب و رجاء من الثواب و رجاء للثواب از خوف از عقاب و رجاء و امید به ثواب.

این‌ها صفات و ویژگی‌هایی است که ماها گاهی اوقات دیگه یواش‌یواش اصلا از ذهن‌هامون هم کنار گذاشتیم.

یعنی نه این که از کارهامون کنار گذاشتیم، این حالاتو از حالات خودمون کنار گذاشتیم، اصلا ذهن‌هامون هم کنار گذاشتیم.

گفتیم بابا اینا که دیگه مثلا [نفس عمیق] پس کی انسان به کارش برسه؟

دیدی با یه توجیهات چیز، که این انسان باید [نفس عمیق] می‌بینی انسان به کارش بره، می‌بینی دو ساعت فوتبال نگاه می‌کنه ها بعد موقع ارتباط با خدا میشه که این تو این ارتباط کسی که رشد می‌کنه خوده.

اینی که در مناجات المریدیین امام سجاد داره که [سخنگوی 1]: خدایا کی که طعم محبت تو رو چشیده باشه دیگری رو برگزیده باشه.

اصلا سراغ دیگری بره.

کیه؟

نمیشه که کسی این جور ارتباطاتی رو پیدا کرده باشه، این جور استفاده‌ای رو از شب کرده باشه و از زندگیش کرده باشه، اون موقع خدا رو بذاره کنار بره سر یه چیز دیگه.

نمیشه و اون موقع است که ما در- [سخنگوی 1].

بله، اون موقع فوتبال نبوده، اون موقع فقط یه کارهای دیگه بوده.

[خنده] حالا البته الان جهاد و نفس کارش سخت‌تر شده ولی نتیجه‌ش بیشتر شده.

جهاد و نفس کارش سخت‌تره چون که دنیا دیگه خودشو داره به تمام وجه انگار داره نشون میده.

جهاد و نفس کارش سخت‌تر شده و نتیجه‌ش هم برای همین بیشتر شده.

کارهای کمتر، نتیجه‌های بیشتر میده.

خدایا، خداوند ما را ببخش و بیامرز.

آمین.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

آمین.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

آمین.

خدایا ما را از سربازان تمام وقت امام زمانمون قرار بده.

آمین.

خدایا پدر مادر ما را از ما راضی و خشنود بگردان.

آمین.

هر کار که به یاد نام تو آغاز می‌کنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را نهایت بفرما.

آمین.

هر حظ و احرای در هر جا این عالم به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما.

آمین.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام را مؤید و منصور بدار.

آمین.

خدایا همه گذشته‌گان، رفته‌گان، ذوالحق، پدر، مادر، معلم‌هامون رو همین الان صاحب مهمان خوان بیکران قرآن اهل بیت قرار بده.

آمین.

مرضای اسلام، مرضای شیعی، خیر و شلا-صلاحشون در شفا عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

آمین.

مقام شهدا عالیست، عالی‌تر بگردان.

آمین.

ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

آمین.

مقام ما رو بر تر از شهدامون قرار بده.

بالنبی العلی الفاتحه والسلام.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.