یادداشت تدوین: متن پیشرو پیادهسازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسشوپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.
مقدمه و تعیین موضع بحث: آیهٔ امامت ابراهیم
أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَبِهِ نَسْتَعِينُ. صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا و روح مطهر حضرت امام، و همهٔ گذشتگان و ذویالحقوق، پدران و مادران و معلمانمان، فاتحهای مع الصلوات؛ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
صفحهٔ نوزدهِ مصحف را باز کنید. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
«وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ» (بقره/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارِ ابراهیم او را با کلماتی آزمود و او آنها را به تمام رساند، فرمود: «من تو را برای مردم امام قرار میدهم.» گفت: «و از نسل من نیز؟» فرمود: «عهد من به ستمکاران نمیرسد.»
یک صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
این آیه از قرارِ آیاتِ بهحقیقتِ قرآن است. به مناسبتِ بحثی که دربارهٔ انسان کامل داشتیم رسیدیم به بحثِ امام؛ و آیاتِ متعددی را میتوان در این بحث دید. باید دوباره یادآوری کنم که بحثِ امام بحثی است که ممکن است بپرسید چرا اینقدر در قرآن پیچیده شده و اینقدر در مجموعهٔ قرآن — و حتی در سیرهٔ اهلبیت علیهمالسلام — مخفی محسوب میشود. تا مراتبی باید یک جلسه بایستیم و اصلاً قرآن هم نباشد. انشاءالله این کار را بهزودی انجام میدهیم: یک بحثِ تاریخی که چرا، چه دلیلی داشته که بحثِ امام و مقولههای شبیه به آن هم در زبانِ قرآن پیچیده میشود و هم در منهجِ رفتاریِ خودِ اهلبیت، بهگونهای که امامشناسی اینقدر سخت بوده است؛ و اساساً اینطور هم نبوده که معارفش شستهرفته معلوم باشد که چیست و چگونه باید باشد.
باید جایی برای خودش باز کنیم که چطور چنین مباحثی طرح میشود، چرا اینگونه طرح میشود. در تاریخ اسلام هم این سؤال را اخیراً خیلی وارد کردهاند و خیلی هم میپرسند: چرا خودِ شیعیانِ آن موقع اساساً چنین بحثی را نمیدانستند و ائمه هم چنین بحثی را تقریر نمیکردند؛ حالا شما چرا کاسهٔ داغتر از آش شدهاید و چنین مباحثی را از قرآن طرح میکنید؟ این یک بحثِ تاریخی لازم دارد. انشاءالله هفتهٔ بعد یا هفتهٔ بعدش بهطور کلی میایستیم و به فضل خدا یک بحثِ تاریخی میکنیم تا ببینید چه زمینههایی به لحاظ تاریخی بوده که ائمه را عملاً به این رفتار میکشانده است. ولی به هر جهت، ما الان قرآنیم؛ ببینیم این بحثها را قرآن چگونه سامان داده است.
ادامهٔ مفردات: فرهنگ ابتلاء و سوءاستفاده از تقدیر
یادتان هست که مفرداتِ همین آیه را میگفتیم. قصدِ تطویل در بحثِ مفردات نیست؛ ولی برای اینکه همان بحثِ «بلا» به سرانجام برسد باید جمعبندی کنیم.
آن بلا و ابتلایی که خدا میگوید، در فرهنگِ عمومیِ ما گاهی اوقات اصلاً ابتلاء محسوب نمیشود. ما هرچه مصیبت باشد اسمش را ابتلاء میگذاریم؛ هرچه مصیبت نباشد اسمش ابتلاء نیست. جلسهٔ پیش دیدیم که بنای قرآن بر این است که همهچیز ابتلاء است. بعضیها مبتلا به ثروتاند، بعضی مبتلا به فقر؛ بعضی مبتلا به اینکه بچهدار نمیشوند، بعضی مبتلا به اینکه بچهدار میشوند؛ بعضی مبتلا به اینکه وقتی وارد مجلسی میشوند ده نفر برایشان بلند میشوند، بعضی مبتلا به اینکه وقتی وارد میشوند ده نفر برایشان بلند نمیشوند. بعضی مبتلا به این، بعضی مبتلا به آن. هیچچیز بیرون از این فرهنگ نیست. همهاش در فرهنگِ ابتلاء قابل معناست.
البته این نکته سرِ جای خودش باید دوباره جمعبندی شود. اینکه خدا ابتلاء دارد و همهچیزش ابتلاء است غیر از این است که مصیبتها را یکجا گردنِ تقدیر بگذاریم و خودمان را کنار بکشیم. یک فرهنگِ غلط گاهی به وجود آمده: «کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا الْبَاطِل». هر اتفاقی که برایمان میافتد میگوییم خب تقدیر است دیگر. این تقدیر حرفِ درستی است. واقعاً اتفاقاتی که برای انسان میافتد تقدیر اوست. ولی به این معنا نیست که تقدیرات را کسی خودش رقم نمیزند و اصلاً هیچ نقشی در تقدیراتِ خودش ندارد. یا میگویند ابتلاء امتحانِ خداست. این درست است. هر چیزی امتحان است؛ از زیرِ پرِ امتحان چیزی درنمیرود. ولی استفادههای بد هم از آن میکنیم.
سورهٔ مبارکهٔ شوری را بیاورید؛ صفحهٔ چهارصد و هشتاد و چهار تا چهارصد و هشتاد و شش. آیهٔ سی را ببینید.
«وَمَآ أَصَٰبَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَيَعْفُوا۟ عَن كَثِيرٍ» (شوری/۳۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر مصیبتی به شما برسد به سببِ چیزی است که دستهای خودتان فراهم آورده؛ و [خدا] از بسیاری درمیگذرد.
مصیبتی به شما نمیرسد مگر به واسطهٔ اینکه خودتان این کار را انجام دادهاید: «فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ». تازه خیلیهایش را میگذرد: «وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ». یعنی خیلی از آثارِ تکوینیاش را بر شما بار نکرده است.
این همان آیهای است که یزید برای امام سجاد علیهالسلام میخوانَد. میخواهد اشاره کند به حادثهٔ کربلا؛ میگوید مصیبتهایی که سرتان آمد به واسطهٔ کارِ خودتان است. با این آیه کل معارف جمعبندی نمیشود البته؛ مراتب دارد. همانجا امام سجاد میفرمایند: نه، این آیهای نیست که در موردِ ما نازل شده. آیهای که در موردِ ما نازل شده آن آیهٔ معروفِ سورهٔ حدید است:
«مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِى كِتَٰبٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌ» (حدید/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ مصیبتی در زمین و نه در جانهای شما نرسد مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابی است؛ این بر خدا آسان است.
«لِّكَيْلَا تَأْسَوْا۟ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا۟ بِمَآ ءَاتَىٰكُمْ ۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» (حدید/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا بر آنچه از دستتان رفته اندوهگین نشوید و به آنچه به شما داده شادمانیِ سرمست نکنید؛ و خدا هیچ خودپسندِ فخرفروشی را دوست ندارد.
امام میفرمایند آن که در موردِ چنین صحنهای نازل شده این است. ولی به هر جهت، بسیاری از مصائبی که به سرِ آدم میآید — و در روایات چقدر داریم حتی اگر مؤمنی پایش روی سنگی برود و خون بیاید، یا شاخهای به جایی از بدنش بخورد — اینها همه نتیجهٔ کاری است که کرده و به اینجا رسیده. اینطور نیست که در یک دنیای کور، یک رفتارِ کور از خودمان بروز دهیم و بعد اتفاقاتِ خیلی عجیبوغریب بیفتد و هیچ ارتباطی با ما نداشته باشد. نه. ما در دنیا کاملاً زنده، با رفتارِ زنده، کارمان را انجام میدهیم و یا مجموعهای از بازگشتِ رفتارمان به خودمان هست، یا انجام نمیدهیم.
از طرفی خدا میفرماید:
«وَٱتَّقُوا۟ فِتْنَةً لَّا تُصِيبَنَّ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ مِنكُمْ خَآصَّةً ۖ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (انفال/۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از فتنهای بپرهیزید که تنها به کسانی از شما که ستم کردهاند نمیرسد؛ و بدانید که خدا سختکیفر است.
از فتنههایی بترسید که خاصِّ ظالمینِ شما را نمیگیرد. ظالمین و غیرظالمین را یکجا میگیرد. چرا؟ بهخاطر اینکه آن کسانی هم که به هر حال ظلم نکردهاند، یک جوری واکنشی راجع به ظلم از خودشان بروز ندادهاند.
از یک طرف اینطور نیست که هر کاری میکنیم هیچ بازخوردی نداشته باشد و همهاش را بگذاریم گردنِ تقدیر. بسیاری از این چیزها را با مراقبه میتوان فهمید. مقولهٔ مراقبه مثل این است که من تمامِ آنچه وارد میشود و نتیجهاش چیست را میفهمم. من مراقبه راجع به جسمم میکنم؛ مزاجِ جسمانیام طوری دستم است که میدانم فلان غذا را فلان وقت بخورم چه اتفاقی میافتد. کاملاً دستم است. حتی میدانم چطور بنشینم چه اتفاقی برایم میافتد. سرِ مزاجِ روحانی هم همین را میدانم. میتوانم بفهمم اگر چیزی وارد شود چه بروز میدهد و چه نتیجه میدهد.
خدا در طولِ مدت هیچموقع اینطور نیست که حجتهایش را تمام نکند. آنقدر صحنههای متنوع بالا میکند پایین میکند، بالا میکند پایین میکند، تا طرف بفهمد. اصلاً اگر هم نخواهد بفهمد توی چشمش میکند که بفهمد. البته هرکس اختیارِ خودش را دارد که میخواهد از این آیاتِ الهی بگیرد یا نگیرد:
«وَفِىٓ أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در جانهای خودتان [نیز نشانههایی است]؛ آیا نمینگرید؟
در جانِ شما بهعنوان آیاتِ الهی خدا چیزهایی گذاشته. اینها را میفهمد، نتیجه را عمل میکند؛ یا میفهمد و عمل نمیکند. آن دیگر با خودش است.
لذا از بحثِ ابتلاء این آیه را خواندم که از بحثِ ابتلاء سوءاستفاده نشود. هرچه هست میگویند آقا بالاخره تقدیرِ الهی بوده. خودشان مثلاً چشمشان را وا نمیکنند که کی آمده خواستگاریِ دخترشان، پسرشان دارد کجا میرود، چرا همینطور کلاً ریلکس قضیه را پیش میبرند، هیچی نمیکنند، بعد هم میگویند نه، تقدیراتِ الهی بوده. آن تقدیرِ الهی درست است، ابتلاء درست است، ولی هیچی نداشتند. مصیبتها حتی تا این حد که داریم: مصیبتها من غیرِ ذنب نیست. آدم در آن نقش دارد. البته همهاش با این آیه جمعبندی نمیشود؛ بحثش طولانی است و جایش اینجا نیست.
ابتلاءاتِ برگزیده برای برگزیدگان
در میانِ مصیبتها و ابتلاءات، خدا گاهی میگوید آدمهایی که همینطور دارند برجستهتر میشوند، مصطفاتر میشوند، مجتبیتر میشوند، مصیبتهایشان هم مصطفی و مجتبی و برگزیده و برچینشده است. یعنی همینطور که طرف خودش برگزیده میشود، این مصیبتهایش هم برگزیده میشود. ابتلاءاتی که در آن فرهنگِ هفتهٔ پیش عرض شد — ابتلاءاتی که در جهتِ تمحیصِ قلبِ اوست، برای تطهیرِ قلبِ اوست — اینها هم برچین میشود:
«ثُمَّ أَنزَلَ عَلَيْكُم مِّنۢ بَعْدِ ٱلْغَمِّ أَمَنَةً نُّعَاسًا يَغْشَىٰ طَآئِفَةً مِّنكُمْ ۖ وَطَآئِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِٱللَّهِ غَيْرَ ٱلْحَقِّ ظَنَّ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ ۖ يَقُولُونَ هَل لَّنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ مِن شَىْءٍ ۗ قُلْ إِنَّ ٱلْأَمْرَ كُلَّهُۥ لِلَّهِ ۗ يُخْفُونَ فِىٓ أَنفُسِهِم مَّا لَا يُبْدُونَ لَكَ ۖ يَقُولُونَ لَوْ كَانَ لَنَا مِنَ ٱلْأَمْرِ شَىْءٌ مَّا قُتِلْنَا هَٰهُنَا ۗ قُل لَّوْ كُنتُمْ فِى بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ ٱلَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ ٱلْقَتْلُ إِلَىٰ مَضَاجِعِهِمْ ۖ وَلِيَبْتَلِىَ ٱللَّهُ مَا فِى صُدُورِكُمْ وَلِيُمَحِّصَ مَا فِى قُلُوبِكُمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ» (آل عمران/۱۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس پس از آن اندوه، ایمنیِ خوابآلودگی بر شما فروفرستاد که گروهی از شما را فرامیگرفت؛ و گروهی فقط به خود مشغول بودند و به خدا گمانِ ناحق میبردند، گمانِ جاهلیت. میگفتند: آیا ما را از این کار چیزی هست؟ بگو: کار یکسره از آنِ خداست. در دل چیزی پنهان میداشتند که برای تو آشکار نمیکردند. میگفتند: اگر ما را از کار چیزی بود اینجا کشته نمیشدیم. بگو: اگر در خانههایتان هم بودید کسانی که کشته شدن بر آنان نوشته شده بود به خوابگاههای خود بیرون میآمدند؛ و تا خدا آنچه را در سینههای شماست بیازماید و آنچه را در دلهایتان است بپالاید؛ و خدا به رازِ سینهها داناست.
اگر کسی بخواهد مثلاً آقای رضازاده بشود، وزنههایی که به او میدهند هم وزنههای اساسیتری میشود. شما نگران نباشید که نکند خدا آزمایشی که از حضرت ابراهیم کرد از ما بکند. هیچموقع چنین کاری نمیکند. چون ما آنقدر گزیده نشدهایم که چنین آزمایشهایی از ما بشود. مثل اینکه مربیِ باشگاه به کسی که تازه آمده بگوید همان وزنهای که رضازاده در المپیک زده تو بزن. این خیلی آدمِ ابلهی باید باشد آن مدیرِ باشگاه اگر چنین کاری بکند. و خدا مدیرِ باشگاهی است که از این کارها هیچموقع نمیکند. متناسب کار میکند.
امتحانِ سالانه و فتنهٔ جامع
اولاً در میانِ امتحانها، سورهٔ مبارکهٔ توبه را بیاورید؛ آیهٔ صد و بیست و شش، صفحهٔ دویست و هفت. گاهی اوقات در زندگیِ ما خدا اشاره میکند ببینید: همهٔ قیام و قعودتان، همهٔ موت و حیاتتان، همهٔ اینها جهتِ امتحان است. ولی بعضی وقتها امتحانهایی هست که در سال انجام میشود؛ مثل امتحاناتِ پایانترم.
«أَوَلَا يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِى كُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُونَ» (توبه/۱۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا نمیبینند که در هر سال یکبار یا دوبار آزموده میشوند، سپس توبه نمیکنند و متذکر نمیشوند؟
آیا نمیبینند که ما آنها را در هر سالی به یک یا دو فتنه میاندازیم؟ یکی دو تا امتحانِ جامع از آنها میگیریم. یکی دو تا فتنه در سال پیش میآید. معلوم است که چنین امتحاناتِ جامعی مثل پایانترم میمانَد. اینها را نمیبینند؟
آیه درست است که در آیاتِ توبه است و اشاره به جنگهایی دارد که در هر سال اتفاق میافتاده؛ ولی موردْ مخصوص نیست که بگوییم حتماً راجع به جنگ است. لذا آیه در لسانِ ائمه جاهای دیگر هم تطبیق شده، در غیرِ جنگ: که در هر سالی انسان یکی دو امتحانِ جامع پس میدهد. این را نمیبینند. آنموقع «ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ».
اگر اینطور است که همهٔ زندگیِ شما امتحان است، پس چرا در سال یکی دو بار امتحان است؟ معلوم میشود این امتحان، امتحانِ ویژهای است. مثل معلمی که پرسشِ کلاسی میکند: هر جلسه یک کوییز میگیرد، هر جلسهاش از یک نفر سؤال میکند؛ این هم امتحان است. ولی یک موقعهایی هست که از همه دقیقاً امتحان میگیرند، امتحانِ جامع میگیرند، امتحانهای خیلی مشکل میگیرند. ثمرهٔ آن امتحانهای میانترم و پایانترم چیست؟ همین ثمره را این هم دارد: یک دور کلِ اعتقاداتِ شما را با همدیگر میمالانند ببینند چه میشود. مجموعهٔ اعتقادی و رفتاری، همهچیز را میمالانند به همدیگر ببینند چه مجموعهای از شما درمیآید. و آنموقع توبه نمیکنند و متذکر نمیشوند با این امتحاناتی که پیش میآید.
ما بعضی چیزها را بهعنوان فتنه، مصیبتهای بزرگتر، ابتلاءاتِ بزرگتر میشناسیم. در موردِ خودِ حضرت ابراهیم هم آیات ناظر به همین است.
بلاء مبین: ذبح اسماعیل و حالتِ منامی
سورهٔ مبارکهٔ صافات، آیهٔ صد و دو. اینجا خدا میگوید به چه ابتلایی انداختیم این را. از آیهٔ صد شروع کنید.
«رَبِّ هَبْ لِى مِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ» (صافات/۱۰۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، مرا از صالحان [فرزندی] ببخش.
«فَبَشَّرْنَٰهُ بِغُلَٰمٍ حَلِيمٍ» (صافات/۱۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس او را به نوجوانی بردبار مژده دادیم.
«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ ٱلسَّعْىَ قَالَ يَٰبُنَىَّ إِنِّىٓ أَرَىٰ فِى ٱلْمَنَامِ أَنِّىٓ أَذْبَحُكَ فَٱنظُرْ مَاذَا تَرَىٰ ۚ قَالَ يَٰٓأَبَتِ ٱفْعَلْ مَا تُؤْمَرُ ۖ سَتَجِدُنِىٓ إِن شَآءَ ٱللَّهُ مِنَ ٱلصَّٰبِرِينَ» (صافات/۱۰۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون با او به [سنِّ] کوشش رسید، گفت: «پسرکم، من در خواب میبینم که تو را ذبح میکنم؛ بنگر تو چه میبینی؟» گفت: «پدرجان، آنچه را مأموری انجام بده؛ مرا اگر خدا بخواهد از شکیبایان خواهی یافت.»
یک نکتهٔ بارزِ حضرت ابراهیم دقتش راجع به بحثِ ذریه است؛ بعداً عرض میکنم. «رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ»: یک فرزندِ صالح به من بده. «فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ»: او را بشارت دادیم به جوانی بردبار. «فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ»: وقتی سعیِ آنها تمام شد — حالا هر جور که قابلِ معنی کردن هست — گفت: پسرکم.
این درست برعکسِ آن خیالِ ابراهیمِ خلیلالله است که متأسفانه خودِ ما میسازیم. میگویند مارادونا را ول کن اصغر را بگیر؛ این کارهٔ خودمان است راجع به انبیای خودمان. دیدید در آن سریال چه فریادهایی میزند حضرت ابراهیم و چه اعتراضهایی میکند به خدا که خدا چرا من؟ چنین آزمایشی چرا من؟ این شأنِ حضرت ابراهیم است؟!
«إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَىٰ». من دارم میبینم. توضیحش مفصل است: خواب نبوده. اینها حالتِ منامی است. نمیگوید «رَأَىٰ فِي الْمَنَامِ» که دیدم؛ میگوید «أَرَىٰ»، دارم میبینم. معلوم است خواب نیست؛ دارد حرف میزند. یا باید بگوییم در خواب داشته با بچهاش حرف میزده؛ اینجوری که نیست. همزمان دارد میبیند. «إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ» نه «إِنِّي رَأَىٰ». من دارم در این حالت، در این منام، این را الان میبینم. اینجا مشخص است که این حالت، حالتِ منامی است.
همان حالتی بر امام حسین علیهالسلام در رفتن به سمتِ کربلا پیش میآید. بعضی میگویند حضرت یک خوابی کرد. خواب نیست اینها. حالتِ منامی است: در حالتی که بیدار است دارد یک صحنهٔ دیگری را میبیند. هرچه قویتر باشد این صحنهها را روشنتر میبیند و منقطعتر از عالم هم میبیند. حالا بحثش زیاد است.
«فَانظُرْ مَاذَا تَرَىٰ»: نظرت چیست؟ چطور میبینی قضیه را؟ این ابراهیم است؛ این هم اسماعیلش. «قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ»: همان را انجام بده. «سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ».
این ابتلایی است که حضرت ابراهیم — که ذوقِ ابراهیمی اینگونه است که خیلی به فکرِ ذریه است و ذراری برایش خیلی مهم است — خدا انگار میخواست بگوید محبتِ فرزند مزاحمِ محبتِ خدا نشود. حضرت ابراهیم گفت محبتِ فرزند مزاحمِ محبتِ خدا نشد. به اسماعیل گفت محبتِ حیات مزاحمِ محبتِ خدا نشود؛ اسماعیل هم گفت محبتِ حیات مزاحمتی برای محبتِ خدا نیست. هر دو نشان دادند که اینطور است.
«فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَتَلَّهُۥ لِلْجَبِينِ» (صافات/۱۰۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون هر دو تسلیم شدند و او را به پیشانی خوابانید،
«وَنَٰدَيْنَٰهُ أَن يَٰٓإِبْرَٰهِيمُ» (صافات/۱۰۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را ندا دادیم که ای ابراهیم،
«قَدْ صَدَّقْتَ ٱلرُّءْيَآ ۚ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ» (صافات/۱۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): رؤیا را به حقیقت رساندی؛ ما نیکوکاران را اینگونه پاداش میدهیم.
«إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ ٱلْبَلَٰٓؤُا۟ ٱلْمُبِينُ» (صافات/۱۰۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی این همان آزمایشِ آشکار است.
وقتی هر دو تسلیم شدند و او را به پهلو خواباند و کارد را کشید، آنجا دیگر ندا دادیم: ای ابراهیم، رؤیا را به صدق کشاندی و تصدیق کردی. «إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ. إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ». این یک ابتلاءِ آشکار است؛ اینها دیگر مشخص است که ابتلاء است.
چرا «إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ»؟ انسانی که نیکوکار باشد بسیاری از حوادثی که در روزگارِ او اتفاق میافتد به صورتِ عواملِ امتحانی اتفاق میافتد. نمیخواهند او این کار را بکند. پیش میآورند برایش که ببینند چه کار میکند. آن انسانِ نیکوکار را در انتخابها میخواهند ببینند دست به این حلالش میزند یا به آن حرامش. اگر دست به این حلالش بزند — ولو کمتر باشد — خدا میگوید نمیخواهد، بیا همان بیشتره را بردار. اصلاً اینطور نیست که بگوید حالا که کمتر را انتخاب کردی باید داغون شوی، بالاخره خودت انتخاب کردی. اصلاً اینجور نیست. میخواهند ببینند دست به حلالت میزنی یا به حرامت. روایات این را مفصل توضیح دادهاند.
این چنین بحثهایی به صورتِ عواملِ امتحانی در زندگیِ آدم پیش میآید که ببینند تو این کار را میکنی یا نه. این پول را میدهی یا نمیدهی؟ اصلاً دست به جیب که بکنی میگویند نمیخواهد؛ میخواستیم ببینیم میدهی یا نمیدهی. یعنی دستت تا جیبت برود میگویند دیگر بس است. زندگیای در ذهن ایجاد میشود: زندگیِ سخت، پرمشقت، با وضعیتِ اقتصادی؛ ولی خداپسندانه، در جهتِ اعتلاءِ کلمة الله. میروی تو آن ناحیه، میگوید نمیخواهد. من فقط میخواستم ببینم میروی اینجا یا نمیروی. و الا بیا تمامِ این پول را ببر. ما میخواستیم ببینیم بینِ این و آن کدام را انتخاب میکنی؛ و الا نمیخواستیم اصلاً محرومت هم بکنیم از این چیزها. همین میخواستیم ببینیم این را به صدق میکشانی یا نمیکشی. اینها اطلاعات است. اینها انتخابهایی است که ائمه هم توضیح دادهاند بهعنوان حوادثِ امتحانی در زندگیِ آدم اتفاق میافتد.
رؤیا: گزارهٔ خبری در مقامِ انشاء
همین «رؤیا» یعنی چه؟ اینجا منام است؛ همین رؤیا، همین چیزی که دیده. رؤیا اصلاً از «رَأَى» میآید. دیدن داریم تا دیدن. یک موقع میگویید من دیدم، همینجوری که میگویید من دیدم. یک موقع میگویید من خواب دیدم؛ آن هم دیدن است. این حالت هم دقیقاً حالتِ دیدن است، حالتِ منامی. فکر نکنید هیچ مجامله یا مجازگویی در دیدن نیست. نه. واقعاً چیزی است که دیدن است یا شنیدن است و خودِ طرف هم میفهمد که این چیزی است که در خودش دارد اتفاق میافتد. فکر نمیکند حادثهای در بیرونِ او دارد اتفاق میافتد. حتی فکر نمیکند که من الان دارم میشنوم، این هم دارد میشنود. میفهمد خودش که من این صوت را دارم میشنوم و این نمیشنود. اینطور نیست که بگوید آقا شما این صدا را هم شنیدی؟ اصلاً این برنامه نیست. من میشنوم و میدانم که مالِ من است.
مثل این میمانَد که من الان یک آدم در ذهن بیاورم، بعد به شما بگویم ببخشید شما این آدم را داری میبینی؟ هیچ تردیدی نمیکند که این مالِ من است. مگر اینکه یک قوتِ روحی در مخاطب باشد — در اینی که جلوی آدم است — که او هم ببیند. آن یک چیزِ دیگر است؛ آن اشراف و تسلطی است که داشته باشد و ببیند. و الا آن صدایی که شنیده میشود یا آن تصویری که دیده میشود مالِ خودِ شخص است.
این گزاره خبری است در مقامِ انشاء. گزارههای خبریِ مختلف داریم. یک موقع به شما میگویم فلانی فلان کار را کرد؛ این گزارهٔ خبری است. بعضی از گزارههای خبری را میگویند خبر در مقامِ انشاء. یعنی مضمونش امر است. مثالِ ائمهاش را بزنم. از ائمه میپرسند فلانجا ما نمازی را یک رکنش را غفلتاً ترک کردیم. حضرت میفرمایند: «یُعِیدُ الصَّلَاةَ». صلاة را اعاده میکند. یعنی چه؟ یعنی اعاده بکند. جمله خبری است ولی مضمونش امر است، انشاء است.
ما خوابِ خبری داریم و خوابِ انشایی، مثل جملاتِ خبری و انشایی. خوابِ خبری یعنی شما صحنهای را میبینید که اتفاق میافتد. خوابِ انشایی یعنی همان صحنه را میبینید به این معنا که این کار را بکن. برای همین قرینهاش در آیه هست. وقتی میگوید «إِنِّي أَرَىٰ فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَىٰ»، حضرت اسماعیل چه میگوید؟ «قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ». آن چیزی که امر شدی انجام بده. معلوم است که خوابِ خبری در مقامِ انشاء دیده. خودِ طرف میفهمد که این خواب، خوابِ خبری است یا خوابِ انشایی. ممکن است ما نفهمیم ولی معصوم میفهمد.
اگر جمله درست نشود باز هم تناقضی ندارد. آن اشکال سرِ جایش باقی است که چطور دیده که این کار را میکند، بعد چه شد که نکرد، بعد هم خدا گفت «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا». این تصدیق یعنی من این کار را کردم؛ بعد این کار را نکرده؛ بعد خدا میآید میگوید چرا این کار را کردی؟ اینجوری که نمیشود. آن اشکال سرِ جایش میمانَد اگر خواب را خبرِ محض بگیری. اینها را میگویند خوابهای خبری در مقامِ انشاء. همان خوابهایی که ممکن است ببینید پیامی دارد که باید کاری بکنیم؛ اینها خوابهای انشایی است. این میشود بلاء مبین.
اموال و اولاد فتنهاند؛ حرکت با فرقان نه با برهان
آن نگاهِ دیگر خیلی برجسته است. نگاهی است که میگوید محبتِ بچه هم نباید مضارِّ راه خدا شود. خیلیها با بچه خراب میشوند. خیلیها با همسرشان خراب میشوند. آیات و تاریخ و روایات این را نشان میدهد. اگر میبینید همان قرآنی که آنقدر بحثِ ضرری میکند و رعایتِ بحثِ ضرری میکند، همان خدا برمیگردد میگوید یادتان باشد:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ مِنْ أَزْوَٰجِكُمْ وَأَوْلَٰدِكُمْ عَدُوًّا لَّكُمْ فَٱحْذَرُوهُمْ ۚ وَإِن تَعْفُوا۟ وَتَصْفَحُوا۟ وَتَغْفِرُوا۟ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (تغابن/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، برخی از همسران و فرزندانتان دشمنِ شمایند؛ از آنان حذر کنید. و اگر ببخشید و چشم بپوشید و درگذرید، خدا آمرزندهٔ مهربان است.
همسرانِ شما، فرزندانِ شما، از میانشان دشمنانِ شما درمیآید. این را یادت باشد. یعنی دشمنِ آن راهی که انسان میتواند برود و آن تعالی؛ نه اینکه فکر کنید این همسرِ من جلوی من شمشیر ممکن است بکشد. ممکن است با یک محبتِ فیمابین من را در دنیا بکشد. اگر چیزی هم کسی میخواهد، برای خدا میخواهد: همسر برای خدا، بچه برای خدا. این نگاههای برجستهٔ دینی است. راه، راه خداست. اینها همراهانِ ما در این مسیرند. اگر کمک کنند ما بهتر میرویم بالا، خودشان هم بهتر میروند بالا. اگر کمک نکنند سدِّ راه میشوند. همهٔ این محبتها میشود سدِّ راه و اصلاً باعث میشود انسان راه نبیند.
صفحهٔ صد و هشتاد، آیهٔ بیست و هشت:
«وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّمَآ أَمْوَٰلُكُمْ وَأَوْلَٰدُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ ٱللَّهَ عِندَهُۥٓ أَجْرٌ عَظِيمٌ» (انفال/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بدانید که اموال و فرزندانتان فقط فتنهاند و پاداشِ بزرگ نزد خداست.
«أَنَّمَا» یعنی فقط. حرفِ حصر است و محصورٌفیه آخرش است. یعنی اموال و اولادِ شما فقط و فقط فتنهاند. این را آگاه باشید. فقط برای آزمایشِ شما هستند. و نزد خدا اجرِ عظیم است. نکن خودت را گیرهٔ بچه و زنوبچه و مال کنی و با این محبتها یک راه دیگر انتخاب کنی.
آنموقع میگوید — و این آیه مربوط به شغلِ ماست:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَتَّقُوا۟ ٱللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّـَٔاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ۗ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ» (انفال/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر از خدا پروا کنید برایتان فرقانی قرار میدهد و بدیهایتان را میپوشاند و شما را میآمرزد؛ و خدا صاحبِ فضلِ بزرگ است.
اگر تقوای الهی به خرج دهید خدا فرقان میدهد. میتوانید فرغونفروشی باز کنید با آن — چون شغلِ ما فرغونفروشی است! فرقانا. بعضیها در کارِ واقعی همین را مینویسند؛ میخواهند بگویند فرق دارد.
به شما فرقان میدهد که اگر آن فتنههای اموال و اولاد بیاید، این فرقان نیست. اگر آنها نباشد خدا چیزی به شما میدهد که از جنسِ برهان نیست؛ از جنسِ بو کشیدنِ مسیرِ حق و باطل است. فرقان میدهد. آنموقع با فرقان حرکت کنید نه با برهان. با برهان کی حرکت کرده که شما بخواهید حرکت کنید؟ خدا به شما فرقان میدهد. خدا صاحبِ آن فضلِ عظیم است.
این منطقِ ابراهیمی است. یعنی اگر زندگی هم هست، برای او زندگی به درد میخورد؛ و الا اینها به درد نمیخورد. این نگاههای متعالیِ بحثهای دینی است. خب این پروندهٔ بحثِ ابتلاءات را تا حدی میتوان اینجا سر و ته کرد. بحث راجع به اینها زیاد است.
چرا امامت در زمینهٔ ابراهیم طرح میشود؟
و اما به یک نکته اشاره کنیم، یک کد را باز کنیم: چرا بحثِ امامت در بحثِ حضرت ابراهیم دارد طرح میشود؟ بحثِ امامتی که ما خیلی گره خوردهایم به آن. شیعه بسیار گره خورده به چنین بحثی و اصلاً شناخته شده با همین بحث است. چرا این بحث در زمینهٔ حضرت ابراهیم طرح میشود؟ چه نسبتی بینِ حضرت ابراهیم و این جریان وجود دارد؟ با اینکه پس از استدلال بر سرِ آیه متوجه خواهیم شد که تمامِ انبیا از نسلِ حضرت ابراهیم اماماند. ولی چرا این آیه با ایشان طرح میشود؟ این یک کد دارد میدهد.
ما این کدها را ممکن است در درجهٔ اول فکر کنیم بغتةً همینطور اینجا دارد طرح میشود. حالا هرجا طرح میشد همین سؤال را میکردید: چرا در این امام دارد طرح میشود، چرا در آن پیامبر دارد طرح میشود. ولی اینها بغتةً و دفعةً همینطور اتفاق نمیافتد. ما از خواندنِ قرآن زمینههایی میگیریم که یواشیواش چراییِ طرح با حضرت ابراهیم روشن شود.
یک بحثی را گاهی جسته و گریخته راجع به اذواقِ پیامبران گفته بودیم. ببینید: پیغمبرِ ما را خدا خیلی خیلی گره میزند به حضرت ابراهیم. کلاً پیغمبرِ ما با حضرت ابراهیم یک گرهخوردگیِ خاص دارد، پیوندِ خاصی در قرآن. هم در مسائلِ ذوقی، و هم حتی در مسائلِ شریعت، اصرار بر این دارد که بگوید حضرت رسول دقیقاً یک جوری مثلِ حضرت ابراهیم میمانَد. خیلی اصرار دارد. و این ذوق را میبینید که ذوقِ ابراهیمی یک جور شبیه به ذوقِ رسولالله است. این ذوق مطرح میشود؛ و الان هم شبههاش مطرح شده که مثلاً قرآن بر مزاجِ پیغمبر است و از این دست حرفها — حرفهایی که فیالجمله میتوانند درست باشند اگر برداشتهای ناجور از آنها نشود.
حالا ببینید آیات چه جور پیوندی بینِ حضرت ابراهیم و حضرت رسول پیاده میکند که آنموقع بحثِ امام توسطِ حضرت ابراهیم طرح میشود و برای ما در قرآن جایگاه پیدا میکند.
ذوق چیست؟ رحمت و غیرت؛ الگو واحد نیست
ذوق یعنی چه؟ در متنِ آیاتی که میخوانیم این ذوق را تا حدی میتوانیم متوجه شویم. هم در بحثِ روایی هم در آیات مشخص است؛ و در خودِ ماها هم همینجور است.
بعضی از ما یک حالتی داریم: حالتِ رحمتاللهی. خیلی ویژگیِ رحمت در ما قوی است. انگار نمایندهٔ رحمتِ خداییم. نه اینکه بگوییم آیاتِ دیگر را قبول نداریم. ولی قرآن که میخوانیم میرسیم به سورهٔ توبه، به جنگِ فلان، اینها، دلمان نمیآید رد کنیم. انگار خودمان را نمایندگیِ رحمت میبینیم. بعد اینجا که میگویند:
«قُلْ يَٰعِبَادِىَ ٱلَّذِينَ أَسْرَفُوا۟ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا۟ مِن رَّحْمَةِ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَغْفِرُ ٱلذُّنُوبَ جَمِيعًا ۚ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلْغَفُورُ ٱلرَّحِيمُ» (زمر/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: ای بندگانم که بر خود زیادهروی کردهاید، از رحمتِ خدا نومید مشوید؛ خدا همهٔ گناهان را میآمرزد؛ که او خود آمرزندهٔ مهربان است.
با این جور آیات پرواز میکنیم. مشخص است که این آیات مستقیم دارد چفت میشود به روحِ ما.
بعضیها هستند — فرض کنید بچهٔ بسیجی — انگار نمایندگیِ غیرتِ اللهاند. تا برسند به «لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ» میگویند فکر نکنید ولی خدا اینجوری هم هست، همهاش را میبخشد؛ اینجوریها هم نیست، حواست را جمع کن.
در علما هم این هست. بعضی از علما انگار نمایندگیِ رحمتِ خدایند. بعضی نمایندگیِ حذرند. نمیتوانیم بگوییم این آدم خوب است، آن آدم بد است. این دو ویژگیِ آدمهاست. و از قضا در مقولهٔ تربیت هم بسیار مهم است و بعضی رعایت نمیکنند. الگوِ واحد ارائه میدهند به این معنا که آقا شما باید از ایشان خوشتان بیاید، یا از این سخنران باید خوشتان بیاید. اصلاً دلیلی بر این نیست که چه خوشتان بیاید چه نیاید. ممکن است خوشتان نیاید بگویید آدمِ بدی است یا بگویید شما آدمِ بدی هستید. اصلاً به این معنا نیست. ممکن است با این تفکر، با این حالتِ روحتان سازگار نباشید.
بعضی فکر میکنند اگر از آقای امجد خوششان نیاید مثلاً یک گناهی مرتکب شدهاند. چون بعضی آمدهاند گفتهاند آقا ما نمیتوانیم، نمیشود انگار. فکر میکند من که حالا میگویم آقای امجد، این باید چیز بکند. من یک ذوقی شاید دارم که آقای امجد در برخوردِ اول ما را درو کرده. برخوردِ اول خیلی مهم است.
برخوردِ اولِ من با آقای امجد — چند وقتی است ندیدیم ایشان؛ ظاهراً فردا دعای ندبههای هجری هست — ایشان را دیدیم، از همان ابتدا توفیقی بود روایت میخواندیم. دفعهٔ اول سؤال کردم. دستشان همینطور روی زمین بود، بعد از نمازِ عشا نشسته بودند. گفتم حاج آقا این بحثِ ریا چطور است؟ هرکسی از ما ریا میکند. ایشان نگفت روایت داریم که فلان. چون من خودم همهچیز را بلد بودم؛ اگر میخواست از این چیزها بگوید با من اتفاقی نمیافتاد. لو داد: ریا فلان. گفت: «برای کدوم خری؟» اصلاً یک لحظه دیدیم که این حرف از یک جای دیگر است، از یک کانالِ دیگر، از یک موضعِ دیگر خوردیم. برای کدام خر؟ یعنی چه خری اصلاً در این عالم به وجود آمده که آدم بخواهد برایش ریا کند؟ یک لحظه هیئتِ همهٔ آدمها خرد شده بود در ذهنِ ما؛ انگار کسی واقع نیامده که آدم بخواهد برایش ریا کند. البته این حالت میرود. ولی آن حالتی که آقای امجد تعریف کرد خیلی حالتِ شکنندهای بود. آمدند از سالن بیرون.
حالا ممکن است به شما یک چیزِ دیگر جواب بدهند. عرضم این است که این نیست که طرف فکر کند من باید از آقای فلانی خوشم بیاید، اگر نیاید لااقل من مشکلی دارم. نه. این هم نیست که این آقا بخواهد آن آقا را تأیید کند یا تکذیب. آقای امجد با آقای صدیقی فامیلاند؛ فامیلِ نزدیک. آقای صدیقی در خانهٔ آقای امجد بزرگ شده. ولی اصلاً دو تا مظهریتِ این عالَماند کلاً. مظهرِ خنده است آقای امجد؛ ایشان مظهرِ گریه است، آقای صدیقی. این دو نوع ذوق است. و آموزشها و تعلیمها هم مهم است که متناسب با ذوق باشد. البته ذوق را باز میشود تربیت کرد؛ حسّش، بحثِ ذوق.
ذوقِ عیسی و موسی؛ رهبانیت و رأفت
حالا نگاه کنید حضرت عیسی علیهالسلام. داریم که حضرت عیسی خیلی آدمِ رئوفی است؛ رحیم و رئوف. این جزوِ ویژگیهای حضرت عیسی است. در روایتِ ما هم هست. ضمنِ اینکه جزوِ ویژگیهای حضرت عیسی است، در سورهٔ مبارکهٔ حدید، آیهٔ بیست و هفت، صفحهٔ پانصد و چهل و یک، میبینید که از آن نبی به امتِ خودش هم سرایت میکند. میگوید چنین حالاتی هست.
«ثُمَّ قَفَّيْنَا عَلَىٰٓ ءَاثَٰرِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّيْنَا بِعِيسَى ٱبْنِ مَرْيَمَ وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْإِنجِيلَ وَجَعَلْنَا فِى قُلُوبِ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِيَّةً ٱبْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَٰهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ٱبْتِغَآءَ رِضْوَٰنِ ٱللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا ۖ فَـَٔاتَيْنَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ ۖ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَٰسِقُونَ» (حدید/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس به دنبالِ آنان رسولانِ خود را فرستادیم و عیسی پسر مریم را از پی آوردیم و به او انجیل دادیم، و در دل کسانی که از او پیروی کردند رأفت و رحمت نهادیم؛ و رهبانیتی که خود بدعت کردند — ما آن را بر ایشان ننوشته بودیم مگر برای جستنِ خشنودیِ خدا — و آن را چنانکه باید رعایت نکردند. پس به کسانی از آنان که ایمان آوردند پاداششان را دادیم و بسیاری از آنان نافرماناند.
به عینِ حضرت عیسی ما این را جعل نکردهایم. یک رأفت و رحمتی در قلوبِ تابعینِ حضرت عیسی گذاشتیم. و یک رهبانیت و دنیاگریزی که خودشان ابداع کردند، ابتکارِ خودشان بود. «مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ»: ما ننوشته بودیم برایشان؛ ولی «إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ». اینها فیالجمله هم خدا تأیید میکند این رهبانیت را. میگوید مایهٔ اینکه این کار را ابتدا کردند ابتغاءِ رضوانِ الله بود. البته مشکلی بود که «فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَايَتِهَا». آن حدود را رعایت نکردند. «فَآتَيْنَا الَّذِينَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ».
در بحثِ بدعت این آیه جایگاهِ خاصی دارد: کلاً مسئلهٔ بدعتگذاری چطور است، خدا با چه زوایایی دارد بحثِ بدعت را نگاه میکند. فقط این نیست که هرچه هر ابتکاری کرد همهاش باطل. اینجوری نیست. علامه هم اتفاقاً سرِ همین «إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ» همین معنا را میفرماید.
به هر حال امتِ حضرت عیسی امتی است که یک مقدار این ذوق در او هست: ذوقِ رأفت و رحمت. و واقعاً هم همینجوریاند. امتِ حضرت موسی آنموقع یک جورِ دیگرند چون حضرت موسی یک مدلِ دیگر است. موسی بالاخره شاید خلَدآورترین پیغمبرِ خدا محسوب میشده و اینکه مشت میزند، بالاخره چه کار میکند. الان بهعنوان قوتِ بدنی یک مقداری معنون شده در قرآن. امتِ حضرت موسی هم یک مقدار همین مدلیاند. یهودیها — آنها که تجربه هم داشتند پرسیدم گفتند همینجور است — مسیحیها خیلی آدمهای رئوف و رحیم؛ یهودیها یک مقدار آدمهای تندمزاجتر، خشنتر. اینها ویژگیهای پیغمبرانِ خودشان است یک مقداری.
البته به این معنی نیست که هر عیبی یهودی دارد مسلمین بزنند به پیغمبرِ خودشان. به این معنی نیست. اشتباه نفهمید این حرفها را. ولی به هر حال در آیات راجع به حضرت عیسی و امتِ حضرت و نصاری قرآن مطرح میکند:
«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَٰرَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ» (مائده/۸۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مسلماً سرسختترین مردم را در دشمنی با مؤمنان، یهود و مشرکان خواهی یافت؛ و نزدیکترینشان را در دوستی به مؤمنان کسانی که گفتند ما نصاریایم؛ زیرا برخی از آنان کشیشان و راهباناند و تکبر نمیورزند.
نزدیکترین به این مؤمنین «أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً» همین نصارای مسیحیاند. بعد میگوید قسّیسین و راهبان دارند: یک سری دانشمند، یک سری راهبِ دنیاگریز و بیتعلق به دنیا. به این دلایل. دلیلِ دیگر: «وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ». یک حالتِ استکبار ندارند. نصاری چنین ویژگیای ندارند؛ حالتِ استکبار ندارند.
این ذوق در تیپ و تم تأثیر دارد؟ مثلاً وقتی یک طرف میخواهد خشن شود حالا ذوقش مثلاً رفعتِ روحانیتش را… این معنا راجع به تربیتِ ذوق است. یعنی مثلاً حضرت عیسی اگر در آن موقعیتِ حضرت موسی بود مشت میزد؟ این سؤالهایی است که از بیخ سؤالش غلط است. میدانید چرا؟ مثل این میمانَد بعضی میگویند آقا قرآن اگر مثلاً در آمریکا نازل میشد انگلیسی بود. آقا این اصلاً نازل نشد. چنین اتفاقی نیفتاد که آنجا نازل شود.
اینکه بعضی میگویند آیا این امام جای آن امام، این پیغمبر جای آن پیغمبر اگر بود دقیقاً همان کار را میکرد یا نمیکرد؟ واقعاً باید در تحلیلِ نهایی این حرف را زد که این کار باید در این مقطعِ تاریخی انجام میشد و خدا پیامبر یا امامِ مناسبِ این مقطع را آورده. خدا پیامبر یا امامی که به لحاظِ ذوقی مناسب با این مقطعِ تاریخی باشد آورده. یعنی این ویژگیِ بارز در او بوده؛ در این مقطعِ تاریخی هم باید همان او میآمده.
در آن مقطعِ تاریخی باید کلِ دنیا نفرین میشد. کی باید این کار را میکرد؟ یک ذوقی در ابعادِ نوح لازم دارد این کار. لذا نوح در آن مقطع هست که این نفرین را انجام دهد.
«وَقَالَ نُوحٌ رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى ٱلْأَرْضِ مِنَ ٱلْكَٰفِرِينَ دَيَّارًا» (نوح/۲۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نوح گفت: پروردگارا، بر زمین از کافران هیچ دیّاری باقی مگذار.
«إِنَّكَ إِن تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا۟ عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا۟ إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا» (نوح/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که اگر آنان را بگذاری بندگانت را گمراه میکنند و جز فاجرِ ناسپاس نمیزایند.
اینها متولدینشان همینجوریاند. اینها نمیزایند مگر اینجوری؛ پس بزن همهشان را در و داغون کن. یک ذوقِ متناسب با نوح لازم است که چنین کاری بکند. این ذوق متناسب با حضرت عیسی نیست. نه اینکه اگر تکلیف بود این کار را نمیکرد؛ تکلیف بود این کار را میکرد. ولی یک ذوقِ نوحی لازم است تا آنجا نفرین کند، تا در آن مقطع این نفرین را بکند که خدا نسلِ اینها را ببرد.
مثلاً امام حسن جای امام حسین بود چه کار میکرد؟ اگر تکلیف بود خب همین کار را میکرد. ولی یک ذوقِ حسینی فرق دارد با ذوقِ حسنی. فرضاً امام سجاد با امام صادق. اینها به هر جهت این نیست که اشتباه کنید، دورِ حرفهای روشنفکری چیزی بگیرید که اگر امام حسن جای امام حسین بود آن کار را نمیکرد. نه. تکلیف بود آن تکلیف را میکرد. تکلیف را انجام میداد. ولی مسئلهٔ ذوق به هر جهت هست.
اتصالِ رسول به سلسلهٔ انبیا و سپس به ابراهیم
حالا در موردِ حضرت ابراهیم، ضمنِ اینکه پیغمبر را میبینید که کلاً متصل میکند به سلسلهٔ انبیا و میگوید هرآنچه پیش آمده تصدیق میکند و به هدایتِ آنها اقتدا میکند. سورهٔ مبارکهٔ انعام، آیهٔ نود، صفحهٔ صد و سی و هشت. از آیهٔ هشتاد و سه ببینید.
«وَتِلْكَ حُجَّتُنَآ ءَاتَيْنَٰهَآ إِبْرَٰهِيمَ عَلَىٰ قَوْمِهِۦ ۚ نَرْفَعُ دَرَجَٰتٍ مَّن نَّشَآءُ ۗ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ» (انعام/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این حجتِ ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم؛ درجاتِ هرکه را بخواهیم بالا میبریم؛ پروردگار تو حکیمِ داناست.
همینطور اسمِ پیغمبر گفته خدا: ابراهیم، اسحاق، یعقوب، نوح، داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی، هارون، زکریا، یحیی، عیسی، الیاس، اسماعیل، یَسَع، یونس، لوط.
«وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ ۚ كُلًّا هَدَيْنَا ۚ وَنُوحًا هَدَيْنَا مِن قَبْلُ ۖ وَمِن ذُرِّيَّتِهِۦ دَاوُۥدَ وَسُلَيْمَٰنَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَىٰ وَهَٰرُونَ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ» (انعام/۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم؛ همه را هدایت کردیم؛ و نوح را از پیش هدایت کرده بودیم؛ و از نسل او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را؛ و نیکوکاران را اینگونه پاداش میدهیم.
«وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَىٰ وَعِيسَىٰ وَإِلْيَاسَ ۖ كُلٌّ مِّنَ ٱلصَّٰلِحِينَ» (انعام/۸۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و زکریا و یحیی و عیسی و الیاس را؛ همه از صالحان بودند.
«وَإِسْمَٰعِيلَ وَٱلْيَسَعَ وَيُونُسَ وَلُوطًا ۚ وَكُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ» (انعام/۸۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اسماعیل و یَسَع و یونس و لوط را؛ و همه را بر جهانیان برتری دادیم.
«أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ ءَاتَيْنَٰهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحُكْمَ وَٱلنُّبُوَّةَ ۚ فَإِن يَكْفُرْ بِهَا هَٰٓؤُلَآءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَّيْسُوا۟ بِهَا بِكَٰفِرِينَ» (انعام/۸۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینان کسانیاند که کتاب و حکم و نبوت به آنان دادیم؛ پس اگر اینان به آن کفر ورزند، گروهی را بر آن میگماریم که به آن کافر نیستند.
«أُو۟لَٰٓئِكَ ٱلَّذِينَ هَدَى ٱللَّهُ ۖ فَبِهُدَىٰهُمُ ٱقْتَدِهْ ۗ قُل لَّآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا ۖ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْعَٰلَمِينَ» (انعام/۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اینان کسانیاند که خدا هدایتشان کرده؛ پس به هدایتِ آنان اقتدا کن. بگو: بر این [پیام] از شما مزدی نمیخواهم؛ این جز تذکری برای جهانیان نیست.
معنی این نیست که اینها صراطِ مستقیم دارند میروند و تمام. کتاب گرفتهاند، حکم گرفتهاند، نبوت گرفتهاند. خدا اینها را هدایت کرده؛ به هدایتِ اینها اقتدا بکن. هم تصدیق، هم اینکه اینها هدایت یافتهاند، هدایتِ اینها قابلِ اقتداست. همهٔ این بحثها سرِ جایش هست.
ولی با اینکه این بحث سرِ جایش هست، در سورهٔ مبارکهٔ نحل، آیهٔ صد و بیست و سه، صفحهٔ دویست و هشتاد و یک، از آیهٔ صد و بیست ببینید. این آیات فوقالعادهاند در موردِ حضرت ابراهیم. حضرت ابراهیم یک جایگاهِ خاص در قرآن دارد؛ خیلی جایگاهِ ویژه است.
«إِنَّ إِبْرَٰهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِّلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (نحل/۱۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهراستی ابراهیم خود امتی بود، فرمانبردارِ خدا، حقگرای، و از مشرکان نبود.
«شَاكِرًا لِّأَنْعُمِهِ ۚ ٱجْتَبَىٰهُ وَهَدَىٰهُ إِلَىٰ صِرَٰطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (نحل/۱۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاسگزارِ نعمتهای او بود؛ او را برگزید و به راهی راست هدایتش کرد.
«وَءَاتَيْنَٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا حَسَنَةً ۖ وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ» (نحل/۱۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در دنیا به او نیکی دادیم و او در آخرت قطعاً از صالحان است.
«إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ». ابراهیم امت بود. بعضی از مفسرین خیلی لطیفه گفتهاند زیرِ این آیه: میدانید چرا امت بود؟ بهخاطر اینکه خودش تکی بود. یک نفر بود، یک نفر امت است دیگر. این هنری است که بعد خدا باید بگوید یک امت بود مثلاً چون یک نفر موحد بود، خودش بود. آخر یک عقلی باید از خدا تشخیص دهیم. خدا که اینجوری حرف نمیزند. مثل اینکه من بگویم همه در این اتاق قرآن میخوانند؛ باریکلا. بعد بگویم خودم. من در این اتاق فقط منم الان. اینکه همه نمیگویند اینجا.
اینکه ابراهیم امت بود — حالا راجع به شخصیتِ خودِ حضرت ابراهیم نمیخواهیم بیش از این تفصیل دهیم — ولی این امت بودن اصلاً یعنی همین وجودِ جمعی داشتن. یعنی جمعِ همه را در خودش کردن. چون این تعبیر، تعبیری است که منحصراً راجع به حضرت ابراهیم داریم. این تقریباً معادلِ آن مهیمن بودنِ شخصیتِ پیغمبر است: که قرآنش مهیمن است، خودش هم مهیمن است. یعنی اینکه او امت است. یعنی جمع میکند در خود همه را انگار. «قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ». و او از مشرکین نبود. «شَاكِرًا لِأَنْعُمِهِ»: این نعمتهای خدا را شکر میکرد. «اجْتَبَاهُ». باز راجع به خودِ حضرت ابراهیم بهصورت خاص هم اصطفاء داریم هم اجتباء. یعنی هم مصطفای الهی است و صفوه و برگزیدهٔ خداست، هم مجتبی و گلچینشده است خودِ ابراهیم. یعنی چنین شخصیتی: «اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ وَآتَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً». در این دنیا حسنه دادیم. «وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ».
در آخرت هم صالح است؛ این یک مرتبهٔ خاصی از صلاح است. یک موقع قرآن میگوید:
«وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِى ٱلصَّٰلِحِينَ» (عنکبوت/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، آنان را بیگمان در زمرهٔ صالحان درمیآوریم.
این تعبیرِ ضعیفِ صالحین است. کسی که ایمان بیاورد و عملِ صالح بدهد خدا یواشیواش با او کاری میکند که این صالح بودن در او بهعنوان یک مقام دربیاید: «لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِي الصَّالِحِينَ». آیا ابراهیم این است؟ او از خدا خواسته در دعایش که خدا مرا از صالحین قرار بده. خدا گفته «إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ». کدام صلاحیت را میخواهد؟ صلاحیتِ نظیرِ ائمه را میخواهد که در روایت هم آمده گفته بله، در آخرت یک رشدی میکند ابراهیم، یک رشدی باید بکند تا به پایهٔ ائمه برسد. «وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ».
او که میگوید خدا مرا جزوِ صالحین قرار بده — که در ادعیهاش هست — میخواهد یعنی کلاً یک آدمِ خوبی باشیم، نمازمان را بخوانیم، اینجوری؟ او که در این امتحانها اینگونه سربلند درآمده و میگوید خدا مرا از صالحین قرار بده، مشخص است یعنی چه. نه اینکه این صلاحیتِ دستِ پایین. خدا هم میگوید در آخرت جزوِ صالحین است. در آخرت خیلی جزوِ صالحین است.
مثل اینکه در آخرت خیلیها میروند بهشت ولی بعضی میروند تو طویلههای بهشت. اینجوری نیست که حالا همه یک جا باشند در بهشت. جا دارد بهشت. بعضی میروند طویلههای بهشت، بعضی اسیرِ سیب و گلابی میشوند، بعضی خیلی بالا:
«فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ» (قمر/۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در نشستنگاهی راست، نزدِ فرمانروای توانا.
آنها که اینجوری نیستند. شهدا درجهبندی دارند. این که میگویند مقامی دارد عموی ما عباس که وقتی در محشر راه میرود همهٔ شهدا غبطه میخورند، معلوم است شهدا هم درجهبندی دارند. «إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ». این تعبیر هیچ شکستی برای حضرت ابراهیم نیست. بعضی ائمه انبیا را نفی میکنند میگویند اینها جزءِ صالحیناند؛ ولی این اتفاقاً یک اوج است. این دیگر خیلی تحویل گرفتنِ حضرت ابراهیم است.
«ثُمَّ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ أَنِ ٱتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَٰهِيمَ حَنِيفًا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (نحل/۱۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس به تو وحی کردیم که از آیینِ ابراهیمِ حقگرا پیروی کن؛ و او از مشرکان نبود.
بعد وحی کردیم به تو که روشِ ابراهیمِ حنیف را بگیر. اتصال را ببینید. تو برو سراغِ آن ملتِ ابراهیمِ حنیف.
فقهِ ابراهیمی و دینِ حنیف
آنوقت این ملتِ ابراهیمِ حنیف را در فضای آیات که نگاه کنید — به قولِ حضرت علامه اگر از آیهٔ صد و پانزدهِ نحل نگاه کنید — آیات، آیاتِ روالِ فقهی است. یعنی چه؟ یک سری محرمات را دارد میگوید خدا. اول میگوید بخورید و شکر کنید؛ بعد:
«إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ ۖ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (نحل/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که بر شما مردار و خون و گوشتِ خوک و آنچه را به نامِ غیرِ خدا ذبح کردهاند حرام کرده است؛ پس هرکه ناچار شود، بیآنکه تجاوزگر یا زیادهرو باشد، خدا آمرزندهٔ مهربان است.
«وَلَا تَقُولُوا۟ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ ٱلْكَذِبَ هَٰذَا حَلَٰلٌ وَهَٰذَا حَرَامٌ لِّتَفْتَرُوا۟ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى ٱللَّهِ ٱلْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ» (نحل/۱۱۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای آنچه زبانهایتان به دروغ وصف میکند مگویید این حلال است و این حرام، تا بر خدا دروغ بندید؛ کسانی که بر خدا دروغ میبندند رستگار نمیشوند.
«مَتَٰعٌ قَلِيلٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (نحل/۱۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برخورداریای اندک است و آنان را عذابی دردناک است.
«وَعَلَى ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا مَا قَصَصْنَا عَلَيْكَ مِن قَبْلُ ۖ وَمَا ظَلَمْنَٰهُمْ وَلَٰكِن كَانُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ» (نحل/۱۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر کسانی که یهودی شدند آنچه را پیشتر برای تو حکایت کردیم حرام کردیم؛ و ما بر آنان ستم نکردیم ولی خود بر خویشتن ستم میکردند.
بحثِ حرمتِ میته و خون و گوشتِ خوک و چیزی که به غیرِ نامِ خدا ذبح شود ذکر میشود. بعد میگوید نگویید این حرام، تا بر خدا دروغ نبندید. بعد ذکرِ یهودیها میشود: بر یهودیها حرام شد آن چیزهایی که قبلاً برای تو گفتیم؛ این در سورهٔ مبارکهٔ انعام هست. یک سری طیبات بر یهودیها حرام شده.
«فَبِظُلْمٍ مِّنَ ٱلَّذِينَ هَادُوا۟ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَٰتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ كَثِيرًا» (نساء/۱۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به سببِ ستمی از کسانی که یهودی شدند، چیزهای پاکیزهای را که بر آنان حلال شده بود حرام کردیم، و به سببِ بازداشتنشان بسیار از راه خدا.
به واسطهٔ ظلم یک سری چیزها حرام شده. بعد میآید این آیات را مطرح میکند و میگوید «أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا»: که ملتِ ابراهیمِ حنیف اینگونه بوده که طیبات حلال، خبائث حرام. تو هم در همان روشی که طیبات حلال، خبائث حرام. علامه اینجا میفرمایند این معنا تقریباً همین است. میگوید این در روالِ آیاتِ فقهی آنجا است. یعنی به جهتِ فقهی فقهِ ما فقهِ ابراهیمی است. به هر حال حضرت ابراهیم یک فقهی داشته. این فقه در این وسط به دلایلی تغییر کرده، رسیده به دورهٔ پیغمبر. پیغمبر فقهش فقهِ همان حضرت ابراهیم است.
برای همین این سؤال مطرح است: آقا پیغمبر یهودی بوده یا مسیحی بوده؟ هیچی نبوده. پیغمبر نه یهودی بوده نه مسیحی بوده. دینِ حنیفِ ابراهیمی داشته اصلاً. اتصالی است بینِ پیغمبر و حضرت ابراهیم.
اولی الناس بإبراهیم: کدِ پیغمبر با ابراهیم
آل عمران، شصت و هشت. با این دقیقاً باز ما به جهاتی خیلی شبیهِ ابراهیمیم. هم پیغمبر شبیهِ حضرت ابراهیم است هم ما بهعنوان امت شبیهِ حضرت ابراهیمیم و آن ذوق منتقل شده در ما. از آیهٔ شصت و پنج ببینید.
«يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِىٓ إِبْرَٰهِيمَ وَمَآ أُنزِلَتِ ٱلتَّوْرَىٰةُ وَٱلْإِنجِيلُ إِلَّا مِنۢ بَعْدِهِۦٓ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (آل عمران/۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای اهل کتاب، چرا دربارهٔ ابراهیم محاجه میکنید حال آنکه تورات و انجیل جز پس از او نازل نشده است؟ آیا خرد نمیورزید؟
«هَٰٓأَنتُمْ هَٰٓؤُلَآءِ حَٰجَجْتُمْ فِيمَا لَكُم بِهِۦ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِۦ عِلْمٌ ۚ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (آل عمران/۶۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هان، شما هماناید که در آنچه به آن علم داشتید محاجه کردید؛ پس چرا در آنچه به آن علمی ندارید محاجه میکنید؟ و خدا میداند و شما نمیدانید.
«مَا كَانَ إِبْرَٰهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفًا مُّسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (آل عمران/۶۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه حقگرایی تسلیمشده بود و از مشرکان نبود.
«إِنَّ أَوْلَى ٱلنَّاسِ بِإِبْرَٰهِيمَ لَلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا ٱلنَّبِىُّ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ۗ وَٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (آل عمران/۶۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانیاند که از او پیروی کردند و این پیامبر و کسانی که ایمان آوردند؛ و خدا سرپرستِ مؤمنان است.
ای اهل کتاب، برای چه محاجه میکنید در ابراهیم حال آنکه تورات و انجیل بعد از او نازل شده؟ چرا میگویید یهودی است یا نصرانی؟ بعد خدا میگوید مسلمان است. ببینید آیه را. میگوید نگویید یهودی است، نگویید نصرانی. تورات و انجیل که بعد از او نازل شده. بعد بگویید چیست؟ میگوید مسلمان بوده. مسلمان بوده.
اینها انصافهای خداست. شما همان محاجهای که میکنید گاهی از سرِ علم است؛ گاهی اوقات فقط حرفهای علمی هم میزنید. پس چرا محاجهای بدون علم میکنید؟ «وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ». «مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ».
بعد: نزدیکترین مردم به ابراهیم کیاناند؟ «لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ»: کسانی که او را تبعیت کنند. «وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا»: و الذین آمنوا یعنی همین امت. اینها نزدیکترین وجوداتاند به حضرت ابراهیم. ما بهعنوان امتِ ختمی نزدیکترین موجودیم به حضرت ابراهیم به جهتِ دقیقاً حالات و ویژگیها.
این را میخواهم عرض کنم: یک پیوند و گرهخوردگیِ خاص بینِ پیغمبر و حضرت ابراهیم وجود دارد. اگر جایی خدا صلاح بداند که کدی را در پیغمبر ندهد، در حضرت ابراهیم میدهد آن کد را. این را بهعنوان کد داشته باشید در قرآن. اگر به دلیلِ مصالحی یک کدی قرار باشد بدهد، در حضرت ابراهیم میدهد؛ در خودِ پیغمبر ممکن است ندهد. اگر در حضرت ابراهیم داد، شما کد کنید با پیغمبر کلاً حضرت ابراهیم را. این دو تا قابلِ پیگیری است در قرآن.
حالا ممکن است بگویید چرا اینقدر میپیچانی؟ بابا تا نیامده بودیم کلاسِ تفسیر و نگفته بودند ذوق و نگفته بودند این، بعد این چیزهای عجیبوغریبی که شما درآوردی، چرا اینقدر عجیبغریب شد همهچیز؟ اینها باشد برای آن بحثِ تاریخی هم لازم است. باید کمک کند شرایط را ببینید که این بحث آنقدر بحثِ سادهای نیست که بیایند یکهو همینطور بریزند. اگر بریزند همه را به انحراف میاندازد. پس چیست؟ «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا». اینان لذا کد کردن.
ذوقِ ذریه و دستِ بتشکن
و این هم نکتهاش را بگوییم: بحثِ ذریه، که در همین آیه هم هست. این دقیقاً ذوقِ حضرت ابراهیم است که راجع به بحثِ ذریه بسیار حساس است و این ذوق در ما هم آمده. در همین آیه هم هست: اینکه به فکرِ بچه بودن و فکرِ صلاحِ بچه بودن. میدانید که ماها اینجوریایم. اصلاً این اقوامِ مسلمان خیلی به فکرِ بچههای خودشاناند. هر دعایی برای خودش میکنند برای بچهشان میکنند. این باز یک سنتِ ابراهیمی است که میبینید در ما هم هست. مسلمین انگار چنین ویژگی دارند: خیلی نگرانِ دودمانِ خودشان هستند.
سورهٔ مبارکهٔ ابراهیم، از آیهٔ سی و پنج، صفحهٔ دویست و شصت:
«وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِيمُ رَبِّ ٱجْعَلْ هَٰذَا ٱلْبَلَدَ ءَامِنًا وَٱجْنُبْنِى وَبَنِىَّ أَن نَّعْبُدَ ٱلْأَصْنَامَ» (ابراهیم/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون ابراهیم گفت: پروردگارا، این شهر را ایمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستشِ بتها دور دار.
ببینید «وَاجْنُبْنِي» جدا میکند؛ نه «وَاجْنُبْنَا». بهصورت خاص حضرت ابراهیم دعا راجع به ذریه زیاد دارد. ابراهیم گفته این بلد را امن کن و «وَبَنِيَّ أَن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ»: من و فرزندانم را از اینکه بت نپرستیم.
حضرت ابراهیم حضرتی است که یک حالتِ جمعی در او یک مقداری دقیقاً محقق است. حضرتی است که هم بت میشکند. یعنی دست، دستِ بتشکن است و اصلاً این دست است. اگر در سورهٔ مبارکهٔ ص انبیا را بعضیشان نام میبرد از جمله حضرت ابراهیم، این تعبیر را ببینید؛ تعبیرِ عجیب:
«وَٱذْكُرْ عِبَٰدَنَآ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ أُو۟لِى ٱلْأَيْدِى وَٱلْأَبْصَٰرِ» (ص/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بندگان ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب را یاد کن، صاحبانِ دستها و دیدهها.
میگوید اینها أولوا الأیدیاند. اینها دست دارند و بقیه چه دارند؟ اصلاً بدون مجامله میگوید اینها دستاند. دستی که بت میشکند، دست است. دستی که قلم به دست بگیرد و قلم بزند برای اعتلاءِ کلمة الله و حقِّ حاکمیتِ خدا در زمین، این دست، دست است. بقیه تکهٔ گوشِ آویزانِ بدنشاناند. آنکه دست نیست. اینها أولوا الأیدیاند و الأبصار. اینها چشم دارند. بقیه چه دارند؟ بقیه تکهٔ دنبه تو کلهشان است. البته چشم خیلی چیزِ خوشمزهای است در کل — فاجعه بخور! اینها یادم میافتد. اینها دست دارند. اینها چشم دارند.
لذا بدون هیچ مجاملهای در قرآن میگوید که اصلاً اینها حیات دارند.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱسْتَجِيبُوا۟ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ ۖ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ ٱلْمَرْءِ وَقَلْبِهِۦ وَأَنَّهُۥٓ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» (انفال/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا و پیامبر را اجابت کنید وقتی شما را به چیزی میخوانند که زندهتان میکند؛ و بدانید که خدا میانِ آدمی و دلش حائل میشود و بهسوی او گرد آورده میشوید.
یک موقع بحثِ حیاتِ طیبه میکند:
«مَنْ عَمِلَ صَٰلِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُۥ حَيَوٰةً طَيِّبَةً ۖ وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (نحل/۹۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرکس از مرد یا زن کارِ شایسته کند و مؤمن باشد، او را قطعاً به زندگیِ پاک زنده میداریم و پاداششان را به بهتر از آنچه میکردند میدهیم.
میگوید حیاتِ بعضی طیبه است در مقابلِ حیاتِ کسانی که حیاتشان خبیث است. ولی یک عده هستند — یک گفتمانِ دیگر در قرآن هست — و آن این است که اصلاً اینها حیات دارند، بقیه ممات دارند؛ پیشْمردهاند. میگوید جوابِ خدا و رسول را بده، تو را به حیات میرساند. به آن چیزی که تو را زنده میکند. چرا؟ «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ». چون خدا همین اینجاست؛ پشتِ سرش است. دقیقاً این پشتِ سرِ این است. خدا همین اینجاست. اگر تو خدا داشته باشی حیات داری. اگر نداشته باشی حیات نداری. از اینجا انگار داری خدا را میبری. حائل بینِ خودت و خودتی. خب چرا بیخدایی؟ اصلاً حیات مالِ این است. حیات این موقع دست میدهد.
لذا به پیغمبر میگوید در سورهٔ مبارکهٔ روم:
«فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ ٱلْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ ٱلصُّمَّ ٱلدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْا۟ مُدْبِرِينَ» (روم/۵۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تو مردگان را نمیشنوانی و کران را — چون پشت کنند — ندا را نمیشنوانی.
تو به موتی نمیتوانی چیزی بکنی. نمیتوانی حرفی بشنوانی. بدون مجازگویی و بدون مجامله. اینها مردهاند. نمیشنوند. خب چرا نمیآیی حیات کسب کنی؟ به حیات برسی. ببینید یک حرفِ دیگر است.
چه بدی در دین وجود دارد، چه مشکلی در دین هست؟ این دین چه مشکلی دارد؟ جز اینکه انسان را میخواهد تربیت کند، جز اینکه میخواهد آرامش بدهد، جز اینکه:
«ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ ٱللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ» (رعد/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و دلهایشان به یادِ خدا آرام میگیرد؛ آگاه باشید که دلها تنها به یادِ خدا آرام میگیرد.
جز اینکه تنها و تنها دل به یادِ خدا آرام میگیرد و با هیچچیزِ دیگر آرام نمیگیرد — و این را اگر کسی تجربه کند میفهمد. اگر تجربه کند میفهمد همهچیزی که مقطعی آدم را آرام میکند مثل جغجغه میمانَد. جغجغهای که بچه را با آن آرام میکنند. این بچه شیر میخواهد؛ این دل خدا میخواهد. غیرِ او را به او بدهی نمیخواهد و پس میزند و آدم اضطراب میگیرد.
لذا این قرآن است. به همین قرآن خودش وقتی میگوید، میگوید اگر تو به قرآن ایمان نمیآوری:
«فَبِأَىِّ حَدِيثٍۭ بَعْدَهُۥ يُؤْمِنُونَ» (مرسلات/۵۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به کدام سخن پس از آن ایمان میآورند؟
اصلاً به چه چیزِ دیگر کسی میخواهد ایمان بیاورد اگر به قرآن ایمان نیاورد؟ با چه رشادتی؟ بعد از این قرآن دیگر چه؟ یعنی قرآن را بگذاری کنار دیگر چه میمانَد؟ تو چه حرفِ بهتری پیدا کردی غیرِ قرآن؟
برای همین بعضی مینشینند عقبِ قرآن هم نمیخوانند، میگویند نه قرآن که دارد «وَاضْرِبُوهُنَّ» نه.
«ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ وَبِمَآ أَنفَقُوا۟ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ ۚ فَٱلصَّٰلِحَٰتُ قَٰنِتَٰتٌ حَٰفِظَٰتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ ٱللَّهُ ۚ وَٱلَّٰتِى تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَٱهْجُرُوهُنَّ فِى ٱلْمَضَاجِعِ وَٱضْرِبُوهُنَّ ۖ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُوا۟ عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا ۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَلِيًّا كَبِيرًا» (نساء/۳۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردان سرپرستِ زناناند به سبب آنکه خدا برخی را بر برخی برتری داده و به سبب آنچه از اموالشان خرج میکنند. پس زنانِ شایسته فرمانبردارند و در غیابِ [همسر] حافظاند به آنچه خدا نگاه داشته است. و کسانی را که از نافرمانیشان بیم دارید پند دهید و در خوابگاهها از آنان دوری کنید و [سرانجام] آنان را بزنید؛ پس اگر اطاعتتان کردند بر ایشان راهی مجویید. خدا همواره والا و بزرگ است.
در اصل همهٔ قرآن را که رفته یک تکهاش را چسبیده، آن یک تکه را کلِّ آیهاش را هم نمیخواند، بعد همهچیز را ول کرده. اینها میگویند این قرآنی که میگوید بزنید من اصلاً آن… خب بنشین قرآن بخوان تمام. قرآن بخوان معلوم است. اصلاً میکوبد میبرد.
باور کنید ما سرِ کلاسهای دانشگاه وقتی آیاتِ قرآن خوانده میشود، این آیات درو میکند. یک بار گفتم: من نمیدانم چرا هر موقع آیهٔ قرآن میخوانم چشمِ شما گرد میشود؟ زن و مرد، دختر و پسر، بیحجاب و بدحجاب و باحجاب. اینجوری میشود چشمشان. یعنی بعد یک بار سر و صدا درآورد. گفتم تو را خدا اگر دارد دروت میکند خب اینقدر مکابره نکن دیگر. اگر داری درو میشوی با این آیه چرا هر موقع آیه میخوانم اینجوری میشود؟ خب داری درو میشوی؛ چرا اینقدر پیله میکنی؟ هی برمیگردد هی چه میکند، باز دوباره میرود اینور میرود آنور، خوش به آن راه میزند، میآید یک انگولکی توی آیه میکند. چرا وقتی داری درو میشوی ول نمیکنی؟ آیات اینجوری است. اصلاً اگر آیات درو نکند آدمها، معجزه بودنش را از کجا کشف میکنیم؟ اصلاً میبینیم یک فرهنگِ دیگر، یک بحثهای دیگر، یک حرفهای دیگر. و این را تو دانشگاه دیدم. بهشان هم گفتم: درو میشوی چرا ول نمیکنی؟
وادیِ غیرِ ذیزرع و اقامهٔ نماز
خب ببینید آن دستی که دستِ بتشکن است از طرفی، از طرفی هم این ویژگی را دارد:
«رَّبَّنَآ إِنِّىٓ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ ٱلْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ فَٱجْعَلْ أَفْـِٔدَةً مِّنَ ٱلنَّاسِ تَهْوِىٓ إِلَيْهِمْ وَٱرْزُقْهُم مِّنَ ٱلثَّمَرَٰتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ» (ابراهیم/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، من بخشی از ذریهام را در وادیِ بیکِشت، نزدِ خانهٔ محرّمِ تو جای دادم؛ پروردگارا، تا نماز برپا دارند. پس دلهایی از مردم را بهسوی آنان متمایل کن و از میوهها روزیشان ده، باشد که سپاس گزارند.
این آیه بعد از بنای کعبه است. «عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ». خدایا من اینها را گذاشتم در وادیِ غیرِ ذیزرع، اینجا گذاشتمشان «لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ» تا اینها نماز را اقامه کنند. و تو وادیِ غیرِ ذیزرع — بحثِ علامه یک تکه پرانده اینجا کولاک کردهاند. خودتان در حدِّ تکه است فقط تکه پرانده. ولی اقامهٔ نماز و آن اقامهٔ چیزها در وادیهای غیرِ ذیزرع اتفاق میافتد، نه توی هلفهلفِ دنیا خوردن و توی رفاه و آسایش. اینجا نه. اینجاها نیست. ابراهیم میگوید من اینها را آوردم اینجا گذاشتم در وادیِ غیرِ ذیزرع تا اقامهٔ نماز بکنند.
و نماز هم جایگاهِ ویژهای است. نماز بهعنوان سنتِ ابراهیمی؛ ویژگیِ خاصِ بیاناتِ حضرت ابراهیم در بحثِ نماز باز به شدت متجلی است و بحثِ نماز خیلی بحثِ عجیبی است. بعضی میگویند نماز، مسجد، نماز، مسجد. ما به آدمها میگوییم، میکنند، میشود، میگویند چرا شد؟ ما هم میگوییم نمیدانم چرا شد. مسجد یک ویژگیای دارد.
اخیراً یک نفر گفته بود من مشکلاتِ روحی فلان و اینها. گفتم شبها برو مسجد نماز بخوان. نمازِ مغرب و عشا مسجد بخوان. گفت چه ربطی دارد؟ گفتم خودم هم والله نمیدانم چه ربطی دارد. گفت آها، اینجوری میکنم، آنجوری. گفتم اینها را من هم میدانم ولی نمیدانم چه ربطی دارد اینها با همدیگر. ولی آنقدر میفهمم که ربط دارد. همین اخیراً چهار ماه نشده بود، یک ماه نشده بود. گفت چرا مسجد اینجوری است؟ گفتم والله من هم گفتم من هم نمیدانم چرا. ولی من اگر خدا میگوید…
یعنی اصلاً این بحثِ بخور و بیاشام و فلان در آن متنی است که تو یک ارتباطِ مسجدی داری با خدا، ارتباطِ مسجدی. حالا بگویی عمّالی، بگویی هرچه دلتان میخواهد از من بگویید. ولی این را شما اجرا کنید اگر نتیجه نداد. نمازِ اولِ وقتِ مسجد چقدر طول میکشد؟ یک ساعت طول میکشد مثلاً نهایتش با رفتوآمد و ماندن و خواندن. بعد ببینید تأثیر دارد یا ندارد. در حالاتِ روحیِ انسان تأثیر دارد یا ندارد؟ چرا تأثیر دارد؟ من هم نمیدانم چرا تأثیر دارد. ولی آنقدری معلوم است که چرا پیغمبر پس میرفته هر جا مسجد میساخته. هر جا پایش میرسیده مسجد میساخته، میرفته مسجد. اولین بنایی که درست میکرده مسجد بوده. و نورانیت و برکتِ مسجد و نماز توی مسجد یک چیزِ خاصی برای خودش است. حالا میخواهید امتحان کنید، میخواهید امتحان نکنید؛ ولی امتحان بکنید غیرممکن است نتیجهاش را به مدت و فاصلهٔ زمانیِ کوتاه نبینید. این هم یک ادعاست دیگر. میگوییم عیدِ کاباره که؛ میگوییم بروید مسجد. حالا فوقش نمیشود دیگر. مثلِ همان که مامانم میگفت بخواب بدبویت تف کن. کوچک بودیم. بخواب بدبویت تف کن. دیدید؟
«ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى وَهَبَ لِى عَلَى ٱلْكِبَرِ إِسْمَٰعِيلَ وَإِسْحَٰقَ ۚ إِنَّ رَبِّى لَسَمِيعُ ٱلدُّعَآءِ» (ابراهیم/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدای را که در سالخوردگی اسماعیل و اسحاق را به من بخشید؛ پروردگارم بیگمان شنوای دعاست.
«رَبِّ ٱجْعَلْنِى مُقِيمَ ٱلصَّلَوٰةِ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۚ رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَآءِ» (ابراهیم/۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، مرا برپادارندهٔ نماز قرار ده و از نسل من نیز؛ پروردگارا، و دعایم را بپذیر.
باز دوباره آیهٔ سی و نه و چهل را ببینید. اینکه در کِبَر به من اسماعیل و اسحاق را دادی. دعای حضرت ابراهیم را استجابت کنید. حضرت ابراهیم برای ما دعا کرد: «رَبِّ اجْعَلْنِي» مرا مقیمِ الصلاة قرار بده، اقامهکنندهٔ نماز قرار بده. باز دوباره «وَمِن ذُرِّيَّتِي»: بچههایم هم همینجور. «رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاءِ».
باز دوباره در سورهٔ مبارکهٔ بقره همین آیاتِ مربوط. وقتی اینجا دیگر خیلی مشخص است فکرِ ذریهٔ خودش است. وقتی یکی از مقاماتِ اعظمِ مقاماتِ انسانی را به او میدهند:
«وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ» (بقره/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارِ ابراهیم او را با کلماتی آزمود و او آنها را به تمام رساند، فرمود: «من تو را برای مردم امام قرار میدهم.» گفت: «و از نسل من نیز؟» فرمود: «عهد من به ستمکاران نمیرسد.»
«قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي»: به ذریهٔ من هم میدهی از این مقامها؟ به ذریهٔ من هم تعلق میگیرد از این مقامها؟ «قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ».
و آیهٔ صد و بیست و هشت:
«رَبَّنَا وَٱجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِن ذُرِّيَّتِنَآ أُمَّةً مُّسْلِمَةً لَّكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَآ ۖ إِنَّكَ أَنتَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ» (بقره/۱۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، ما را دو تسلیمشده برای خود قرار ده و از نسل ما امتی تسلیمشده برای خود؛ و مناسکمان را به ما بنما و بر ما بازگرد؛ که تو خود توبهپذیرِ مهربانی.
میبینید که بحثِ ذریه خیلی برای حضرت ابراهیم ویژه است. ما هم بهعنوان امتِ قرآن همین مدلی هستیم. خیلی هی بچه بچه میکنیم از این جهت که هم خدا هی تذکرِ بچه بچه به ما داده که نکند بچه فریبتان بدهد؛ و اصلاً شاید دلیلی که امتحانهای حضرت ابراهیم هی به بچهها و خانواده است همین باشد: بگو بچهات را بکش، یک؛ برو این خانواده را بگذار یک جایی، دو. اگر امتحانها را بدانید، آن چیزهایی که در وجودِ انسان حساسیتِ بیشتری دارد آنها بیشتر موردِ ابتلاء هم هستند. یعنی وقتی بچه بچه اینها خیلی مهم است، از این طرف ابتلاءهای مخصوص به خودش هم دارد. چرا در همان زمینه ابتلاء میدهند؟ چون دقیقاً میخواهند شما را رشد بدهند. میخواهند نفیِ تعلقاتی بکنند از شما که نکند این مزاحمِ راه خدا شود. یعنی میخواهند این اتفاق نیفتد.
و این مسئله ضمنِ آن است که باز دوباره ما هم خدا به ما گفته:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ قُوٓا۟ أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا ٱلنَّاسُ وَٱلْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلَٰٓئِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا يَعْصُونَ ٱللَّهَ مَآ أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ» (تحریم/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، خود و خانوادهتان را از آتشی نگاه دارید که هیزمش مردم و سنگهاست؛ بر آن فرشتگانی درشتخوی سختگیرند که خدا را در آنچه فرمانشان دهد نافرمانی نمیکنند و آنچه را مأمورند انجام میدهند.
به ما هم گفته خودتان را بپایید و اهلِ خودتان را — خانم، بچهها، همسر — این مجموعه را بپایید. این از حقیقتِ بحثی است که میخواستم در بحثِ این ذوق بگویم؛ و اینکه کدِ این حضرت ابراهیم با این داستان چه معنایی میتواند داشته باشد.
حنیف در برابرِ جنیف؛ امتِ وسط
حنیف در مقابلِ تقریباً جنیف یا مجنِف است. حنیف به معنای این است که کسی از لبهها دارد فاصله میگیرد. کسی که وقتی دارد راه میرود سرِ پایش به سمتِ وسطِ جاده است به او میگویند آدمِ حنیف. بعضیها گستاخانه راه میروند؛ حتی دارد راه میرود ولی گستاخانه راه میرود. پایش به سمتِ بیرونِ جاده گذاشته؛ به او میگویند جنیف یا مجنِف که پایش اینوری است. یعنی بعضیها یک جوری میروند پایشان بلغزد میافتند تو راه. بعضی پایشان بلغزد میافتند آنور. بعضی اشتباه هم میکنند، اشتباهی درمیآید تو مسیر. بعضی اشتباه میکنند سقوط میکنند.
مثلِ آن خرهای امامزاده داوود. یعنی اینها کلاً اگر یک لحظه اشتباه بکنند، یک لحظه غفلت، یک عمر پشیمانی دربر دارد برایشان. از این لبه لبه لبه دارد راه میرود. اینجا را میدانید که بعضی از این خرها میافتند پایین میمیرند. این خرِ جنیف است. اگر کسی بیاید این وسط راه برود و حرکت در وسط داشته باشد به این میگویند انسانِ حنیف.
باز این ویژگیِ حنیف بودن برای حضرت ابراهیم است که در این وسط دارد حرکت میکند. باز در معنای وسط. بحثِ وسط بودن حرکتی است که شما امتِ وسطید:
«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَٰكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا۟ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَيَكُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا» (بقره/۱۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد.
اینها باز کدهایی است که هی میشود اضافه کرد بر مجموعهٔ چیزهایی که در قرآن وجود دارد که بینِ ما و حضرت ابراهیم هست. و عجب این هم یک نکته.
دعا و حسن ختام
خدایا ما را ببخش و بیامرز. قلبِ نازنینِ امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار. در امرِ فرجش تعجیل بفرما. خدا ما را از سربازانِ خاصِ ایشان قرار بده. به حقِّ امروز و روزِ وفاتِ کریمهٔ اهلبیت فاطمه معصومه سلام الله علیها، توفیقِ علم و عمل به معارفِ نورانیِ قرآن و اهلبیت را به همهٔ ما عنایت بفرما. موانعِ ازدواج و اشتغال و مسکنِ جوانان را به فضل و رحمتِ خودت از پیشِ پای آنها بردار. هر حظ و بهرهای در هر جای این عالَم هست به روحِ حضرت امام عاید و واصل بفرما؛ و مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار. خدا همهٔ مریضهای اسلام، مریضهای شیعه، اگر خیر و صلاحشان در شفاست عاجلاً و کاملاً لباسِ عافیت بپوشان. هر کاری را به یادِ نامِ تو آغاز میکنیم؛ نهایتِ اخلاص و تلاشِ ما را عنایت بفرما. همهٔ گذشتگان، رفتگان، ذویالحقوق، پدر، مادر، معلمانمان را همین الان مهمانِ خوانِ بیکرانِ کریمهٔ اهلبیت قرار بده. مقامِ شهدا عالی است؛ عالیتر بگردان. ما را هم به ایشان ملحق بفرما و ما را برتر از شهدا قرار بده. بحق النبی و آله؛ الفاتحة مع الصلوات.
یک چیزی گفتم که باید توضیحش را بعداً میدادم؛ و آن بحثی که گفتم تربیتِ ذوق.
پاورقی توضیحی: متنِ این درسگفتار بر پایهٔ پیادهسازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسشوپاسخها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمههای ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است. بخشِ Segmentsِ پروندهٔ ASR در این متن نیامده است.