ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و بین یسریم صلی الله على سیدنا محمد و آله الطاهرین.

اللهم صل على محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا و حضرت امام و همه گذشتگان، ادای حقوق پدر و مادرمون، معلم‌هامون.

الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل على محمد و آل محمد صفحه نوزده.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا.

قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.

یه صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد و آل محمد این آیه که جزو قرر آیات به حقیقت قرآن محسوب می‌شه.

به مناسبت بحثی که راجع به انسان کامل داشتیم عرض می‌کردیم رسیدیم به بحث امام که آیات متعددی رو می‌شه تو این بحث دید، مجدد یادآوری می‌تونه بشه اینکه بحث امام بحثی‌ست که حالا ما ایم و قرآن یعنی ممکنه بحثی باشه که شما بگید که چرا این بحث پیچیده شده تو قرآن و انقدر بحث مخفی محسوب می‌شه در مجموعه قرآن و حتی در سیره‌ی اهل بیت.

تا مراتب می‌بایست که یک جلسه‌ای اصلاً بایستیم و اصلاً قرآن هم نباشه.

انشاالله این کارو به زودی انجام میدیم.

در بحث تاریخی اینکه چرا، چه دلیلی داشته که بحث امام و این جور مقوله‌های شبیه به این در هم زبان قرآن پیچیده می‌شه و هم در منحج رفتاری خود اهل بیت به گونه‌ای که انقدر امام شناسی سخت بوده و اصلاً، اساساً اینجوری هم نبوده که انقدر معارفش شسته رفته معلوم که چی می‌شه و چجوری باید باشه.

بله.

[صدای محیط] از اونجا زیاد می‌شه، از عقب زیاد می‌شه.

[سرفه] هر جهت یه جایی برای خودش باید باز بکنیم که چطور همچین مباحثی، چرا، چطور و چرا اینجوری طرح می‌شه.

در تاریخ اسلام هم چرا این سوالی که خب اخیراً وارد کردن و خیلی هم سؤال می‌کنن راجع بهش [سرفه] که چرا خود شیعیان اون موقع هم اساساً نمی‌دونستن همچین بحثی رو و ائمه هم همچین بحثی رو تقریر نمی‌کردن.

حالا شما چرا کاسه‌ای از آش داغ‌تر دارید یه همچین مباحثی رو طرح می‌کنید از تو قرآن.

اینو حالا یه بحث تاریخی لازم داره که انشاالله یا هفته بعد یا هفته بعدش طور کلی می‌ایستیم و یک بحث تاریخی انجام میدیم به فضل خدا برای اینکه ببینید چه زمینه‌هایی به لحاظ تاریخی بوده که ائمه رو به این رفتار عملاً می‌کشونده.

ولی به هر جهت ماییما الان قرآن که ببینیم این بحث‌ها رو چجوری سامان داده.

یادمونه که داشتیم، اِاِاِ، [زیر لب حرف زدن] مفردات این رو می‌گفتیم، مفردات این آیه رو.

اِاِاِ، قصد بر تطویل در بحث مفردات نیستیم.

ولی جهت اینکه خود همون بحث بلا به سرانجام برسه، یادمون هست که اون بلایی که در بلا و ابتلایی که خدا می‌گفت و می‌گه که تو اون فرهنگ عمومی که ماها گاهی اوقات ابتلا اینا رو محسوب نمی‌کنیم.

ماها هرچی مصیبت باشه اسمشو می‌ذاریم ابتلا [نفس عمیق] هرچی نباشه اسمش ابتلا نیست.

خب حالا اینکه قرآن بناش بر اینه که جلسه‌ی پیش دیدیم این بود که همه چی ابتلاءه.

یعنی بعضیا مبتلان به ثروت، بعضیا مبتلان به فقر، بعضیا مبتلان به اینکه بچه دار نمیشن، بعضیا مبتلان به اینکه بچه دار میشن، بعضیا مبتلان به اینکه وقتی که وارد یه مجلسی میشن ده نفر براشون بلند میشن.

بعضیا مبتلان به اینکه وقتی وارد میشن ده نفر براشون بلند نمیشن.

بعضیا مبتلان به این، بعضیا مبتلان به اون.

هیچ چیزی نیست.

این ابتلاءه.

همه ش تو فرهنگ ابتلاء قابل معناست.

[سرفه] البته این نکته در سر جای خودش باید باز دوباره جمع‌بندی بشه.

بحث اینکه خدا ابتلاء داره و همه چیزش ابتلاءه غیر از اینه که فرض بفرمایید ما مصیبت‌ها، این، این آیه رو هم داریم ما در مجموعه آیاتمون.

حالا در جهت دیدنش سوره مبارکه شورا، [نفس عمیق] صفحه四صد و هشتاد و چهار،四صد و هشتاد و شش.

[صدای ورق زدن] چونکه یه فرهنگ بالاخره اه غلطی گاهی اوقات به وجود اومده.

کلمة حق یراد به الباطل مثلا هر اتفاقی که برامون می‌افته میگیم خب تقدیره دیگه.

این تقدیر حرفه درستیه.

واقعا اتفاقاتی که برای انسان می‌افته تقدیرشه.

ولی به این معنا نیست که تقدیرات رو کسی خودش رقم نمی‌زنه، اصلا هیچ نقشی در تقدیرات خودش نداره.

یا میگن ابتلاء این امتحان خداست.

این درسته.

این بالاخره هر چیزی امتحان خوداز زیر پر امتحان چیزی در نمیره.

ولی استفاده‌های بد هم می‌کنیم ما ازش.

این آیه سی رو ببینید.

یه بسم الله الرحمن الرحیم شما بگید تا دیگه تا آخرش نگیم.

[سرفه] «وما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم ويعفو عن كثير» مصیبتی به شما نمی‌رسه مگر به واسطه‌ی اینکه خودتون این کارو انجام بدید «فبما كسبت أيديكم» تازه خیلی‌هاشو می‌گذره «ويعفو عن كثير» از خیلی‌هاش گذشته.

یعنی خیلی‌هاشو این آثار تکوینی‌شو براشون، برای شما بار نکرده.

این همین آیه‌ای‌ست که یزید برای چیز می‌خونه، برای امام- سجاد می‌خونه.

می‌خواد اشاره کنه به حادثه‌ی کربلا که میگه "لما أصابكم من مصيبة فبما كسبت أيديكم" [نفس عمیق] میگه به واسه کار خودتونه این یعنی مص ibetهایی که سرتون اومد با این آیه کل معارف جمع‌بندی نمی‌شه البته.

منتها مراتب و اونجا هم، همونجا امام سجاد اینو میگن که نه این، این چیزی، این آیه‌ای نیست که در مورد ما نازل شده.

آیه‌ای که در مورد ما نازل شده اون آیه معروف سوره حدید رو ما می‌خونیم که، که مص ibاتهایی نیست "في الأرض أو في أنفسكم إلا في كتاب من قبل أن نبرأها لكي لا تأسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم" میگه اونی که در مورد چنین صحنه‌ای نازل شده.

ولی به هر جهت [سرفه] اینه که بسیاری از مصائبی که به سر آدم میاد و این که [نفس عمیق] اه تو روایات هم چقدر داریم حتی اگر مؤمنی پاش مثلاً میره رو سنگ، سنگی میره توش خ-- پاش خون میاد.

یه شاخه‌ای مثلاً می‌خوره به یه جای بدنش.

اینا همش نتیجه کاریه که کرده به اینجا رسیده.

اینجوری نیست که تو یک دنیای کور، یک رفتار کور از خودمون بروز میدیم و بعدش یه اتفاقات خیلی عجیب غریب می‌افته، هیچم ارتباطی با ما نداره اینا.

نه ما توی دنیا کاملاً زنده با رفتار زنده کارامونو انجام میدیم و ما یا یک مجموعه‌ای بازگشت رفتارمون به خودمون هست [نفس عمیق] یا ما انجام نمی‌دیم.

به هر جهت این جمع داره انجام میده که می‌شه، می‌بینید که خدا میگه "واتقوا فتنة لا تصيب الذين ظلموا منكم خاصة" از فتنه‌هایی بترسید که زا-- خاص ظالمین شما رو نمی‌گیره.

ظالمین و غیر ظالمین رو یهویی می‌گیره.

چرا؟

به خاطر اینکه اون کسایی هم که به هر حال ظلم نکردن یه جوری واکنشی راجع به ظلم از خودشون بروز ندادن.

از یه طرفی هم اینجوری نیست که ما میگم هر کاری می‌کنیم اینا هیچ feedbackی نداره، هیچ بازخوردی نداره.

هیچی تو-- بعد همشو می‌ذاریم گردن تقدیر.

چجوری می‌شه که همین ب-- ببینید بسیار راحت که حالا انقدر که من گفتم نه ولی بسیاری از این چیزا رو مراقبه کسی می‌تونه بفهمه.

مقوله مراقبه مثل این می‌مونه که من تمام این که چی وارد می‌شه، یه چیزی وارد می‌شه نتیجه‌ش چی می‌شه.

اینو آدم می‌تونه بفهمه رو مراقبه این معنا به دست میاد که ببینید من چجوری می‌گم مراقبه راجع به جسمم می‌کنم الان مزه مزاج جسمانیم چه جوری دستمه که می‌دونم فلان غذا رو فلان وقت بخورم چه اتفاقی می‌افته.

کاملاً دستمه.

یعنی دیگه می‌دونم حتی من چجوری بشینم چه اتفاقی برام می‌افته.

این چیزا رو می‌دونم.

سر مزاج روحانی هم همین رو می‌دونم.

خب اینم می‌دونم.

یعنی می‌تونم بفهمم که اگر یه چیزی وارد بشه چه اتفاقی از خودش بروز میده و چه نتیجه‌ای میده و اینا خدا در طول مدت هیچ موقع اینجوری نیست که حجت‌هاشو تموم نکنه.

انقدر صحنه‌های متنوع بالا می‌کنه پایین می‌کنه بالا می‌کنه پایین می‌کنه تا طرف اینو بفهمه.

اصلاً اگرم نخواد بفهمه تو چشمش می‌کنه که بفهمه.

البته به هر حال به هر حال هرکی بالاخره اون اختیار خودشو داره که می‌خواد از این آیات الهی که، که "و فی انفسکم" تو جان شما به عنوان آیات الهی خدا یه چیزایی گذاشته، اینا رو می‌فهمه، می‌گیره نتیجه‌ش رو عمل می‌کنه یا چی، می‌فهمه نتیجه‌ش رو عمل نمی‌کنه.

اون دیگه.

لذا از بحث ابتلا این آیه رو خوندم که از بحث ابتلا یه سوء استفاده نشه.

هرچی هست میگن که آقا مثلاً بالاخره تقدیر الهی بوده.

خودشون مثلاً چشمشون رو وا نمی‌کنن که کی اومده خواستگاری دخترشون، کی رفته نمی‌دونم چه پسرشون، پسرشون داره می‌ره چیه، چرا همینجوری کلاً ریلکس قضیه رو پیش می‌برن.

هیچی نمی‌کنن.

بعدش هم میگن نه، تقدیرات الهی بوده.

اون تقدیر الهی درسته، ابتلا درسته ولی هیچ چی نداشت.

مصیبت‌ها حتی تا این حد که داریم مصیبت‌ها من غیر ذنب نیست.

در جهت آدم نقش داره.

البته همش هم این آیه قابل جمع‌بندی نیست.

بحثش طولانیه، جاش اینجا نیست.

در میان مصیبت‌ها و ابتلاءات خدا گاهی اوقات میگه که آدم‌هایی که همینجوری دارن برجسته‌تر میشن، مصطفاتر میشن، مجتبی‌تر میشن.

اینا مصیبت‌هاشون مصطفی و مجتبی و برگزیده و برچین شده مصیبت‌هاست و ابتلاءاته.

یعنی همین جوری که طرف داره خودش هم برگزیده میشه، این مصیبت‌هاش هم برگزیده میشه.

ابتلاءاتی که برای اون ابتلا که در اون فرهنگ هفته پیش عرض شد، ابتلاءاتی که در جهت تمهیز قلب اوئه، در جهت مح-- تمهیز و تمهیز "لیمهس ما فی قلوبکم" برای تطهیر قلب اوئه، اینا هم برچین شده میشه.

کما این که اگه کسی کسی بخواد مثلا آقای رضازاده بشه وزنه‌هایی که میدن او بزنه، اون وزنه‌هاش هم وزنه‌های اساسی‌تری میشه، اساسی‌تری در میاد.

شما نگران نباشید که نکنه خدا مثلا آزمایشی که از حضرت ابراهیم [خنده] کرد از ما بکنه.

هیچ‌ موقع همچین کاری نمی‌کنه خدا.

خب؟

چون ما اونقدر گزیده نشدیم که همچین آزمایش‌هایی مثلا از ما بشه.

مثل این که این مربی باشگاه مثلا کسی که تازه رفته بهش بگی مثلا همون وزنه که رضازاده تو المپیک زده تو اونو بزن مثلا.

این خیلی آدم ابلهی باید باشه اون مدیر باشگاه اگه همچین کاری بکنه و خدا مدیر باشگاهیه که از این کارا نمی‌کنه هیچ موقع.

متناسب کار می‌کنه.

لذا اولا در میون امتحان‌ها شما سوره مبارکه توبه رو که بیارید، [مکث] سوره مبارکه توبه.

آیه صد و بیست و شش، صفحه دویست و هفت.

[مکث] گاهی اوقات در زندگی ما خدا اشاره می‌کنه ببینید همه قیام و قعودتون، همه موت و حیاتتون، همه این‌ها جهت امتحانه.

ولی بعضی وقت‌ها امتحان‌هایی هست که در سال انجام می‌شه مثل امتحانات پایان ترمه.

[صدای سرفه] "أولا يرون أنهم يفتنون في كل عام مرة أو مرتين ثم لا يتوبون ولهم يذكرون".

آیا نمی‌بینن که ما اون‌ها رو در هر سالی به یک یا دو فتنه‌ی می‌ندازیم؟

یکی دو تا امتحان جامع از اونا می‌گیریم.

یکی دو تا فتنه در سال پیش میان.

یعنی مـ، معلومه همچین امتحانات جامع مثل پایان ترم می‌مونه.

اینا رو شما نمی‌بینن اینا؟

که حالا آیه درسته تو راجع‌به آيات توبه است و اشاره به جنگ‌هاییه که در هر سال اتفاق می‌افته.

ولی مورد مخصوص نیست.

حالا بحث اینه که بگیم حتما راجع به جنگه مطلب.

لذا آیه در لسان ائمه جاهای دیگه هم تطبیق شده در غیر جنگ.

که در هر سالی انسان یکی دو امتحان جامع داره پس میده.

اینو نمی‌بینن.

اون موقع "ثم لا يتوبون" [مکث] تا الحیاة لا یبلواکم.

اگر اینجوریه که همه‌ی زندگی شما امتحانه، پس این که چرا تو سال یکی دو بار امتحانه؟

[مکث]پس معلومه که این امتحان، امتحان ویژه‌ایه.

یعنی امتحانات اینجوری نیست که [مکث] مثل این می‌مونه که مثل معلمه پرسش‌های کلاسی می‌کنه.

هر جلسه میاد یه quiz می‌گیره.

هر جلسه‌ش یه quiz داره.

هر جلسه‌ش از یه نفر که داره سؤال می‌کنه یه، یه امتحانه انگار.

ولی یه موقع‌هایی هم می‌شه که همه دقیقاً امتحان می‌گیرن، امتحان جامع می‌گیرن، امتحان‌های خیلی مشکل می‌گیرن، امتحان‌های مشکل‌تر می‌گیرن.

اینا هم میگید ثمره‌ش چیه؟

ثمره‌ی اون امتحان‌های میـ-میان ترم، پایان ترم اینا ثمره‌ش چیه کلاً؟

اینم همون ثمره رو داره.

یعنی یه دور کل اعتقادات شما رو با همدیگه می‌مالونن به همدیگه ببینن چی می‌شه.

یعنی اِت-مجموعه اعتقادی، رفتاری همه‌ی این چیزا رو می‌مالونن به همدیگه ببینن چه مجموعه‌ات شما در میاد.

همون ثمراتی که اون امتحانه داره این امتحانم داره [مکث] که اون موقع توبه نمی‌کنن.

نمی‌بینن که توبه نمی‌کنن و ت-متذکر نمی‌شن با این امتحاناتی که داره پیش میاد.

[مکث]ما میگیم بعضی چیزا رو به عنوان فتنه، مصیبت‌های بزرگ‌تر، ابتلاءات بزرگ‌تر.

ما در مورد خود حضرت ابراهیم که [سرفه] در حقیقت این آیات هم ناظر به حضرت ابراهیم هست.

شما سوره مبارکه صافات [مکث]، در سوره مبارکه صافات [مکث]، آیه صد و دو.

اینجا خدا میگه به هر جهت که ما ببین به چه ابتلایی انداختیم اینو [مکث].

از آیه صدش که می‌فرماید حضرت ابراهیم «رب هب لي من الصالحين».

حالا یه ت-نکته بارزی حضرت ابراهیم داره راجع به اصن کلاً دقتش راجع به بحث ذریه که حالا اینو من عرض می‌کنم حالا بعداً.

«رب هب لي من الصالحين» یه فرزند صالح به من بده.

«فبشرناه بغلام حليم».

ما او رو بشارت دادیم به یه به هر جهت جوان [مکث] بردبار.

«فلما بلغ معه السعي» وقتی سعي اونها تموم شد، «قال يا بني» یا بس-از داشتن می‌رسن به مصعى حالا هر جوری که قابل معنی کردن هست.

«قال يا بني إني أرى في المنام أني أذبحك فانظر ماذا ترى».

این درست برعکس این سه خیال ابراهیم خلیل الله که متأسفانه خود ما [مکث] میگن مارادونا رو ول کن اصغر بیگیر، این کاره [مکث] چیزی دیگه، این چیزی که خودمون داریم راجع به خودمون، انبیا خودمون می‌سازیم دیگه.

گفتش که به-- دیدید که تو اون سریال دیدید چه فریادهایی میزنه حضرت ابراهیم از چیه؟

و چه اعتراض‌هایی می‌کنه به خدا و اینکه خدا چرا من؟

مثلا همچین آزمایشی چرا من؟

این شأن حضرت ابراهیمه.

قال يا بني إني أرى في المنام أني أذبحك فأنظر ماذا ترى.

ای تسرکم من دارم دیدم [مکث] در خواب که حالا اینا توضیحش مفصل، خواب نبوده.

اینا حالت منامیه‌ست.

در اینم نمیگه رأى في المنام میگه می‌بینم.

این همینه که حالت منامی‌ست.

نمیگه دیدم.

برای اینه که اصلاً این حالت منامی‌ست.

میگه دارم می‌بینم الان اینو.

دیگه معلومه که خواب نیست داره حرف می‌زنه.

یا باید بگیم تو خواب داشته حرف می‌زده با بچه‌ش.

اینجوری که نیست.

داره می‌بینه همزمان.

میگه إني أرى في المنام إني أرى في المنام نه إني رأى في المنام.

میگه من دارم در این حالت، در این منام من دارم می‌بینم اینو الان.

اینجا مشخصه که این حالت، حالت منامی‌ست.

همون حالتی بر امام حسین توی اون رفتن به سمت کربلا پیش میاد.

اونجا هم داره.

مثلا بعضی میگن حضرت یه خوابی کرد.

خواب نیست اینا.

حالت منامی‌ست.

یعنی در حالتی که بیداره داره یه صحنه دیگه‌ای می‌بینه.

هر چقدر قوی‌تر باشه این صحنه‌ها رو روشن‌تر می‌بینه و منقطع‌تر از عالم هم می‌بینه.

حالا بحثش زیاده.

إني أرى في المنام أني أذبحك فأنظر ماذا ترى نظرت چیه؟

چجوری می‌بینی قضیه رو؟

این ابراهیمه.

اینم اسماعیلشه.

قال يا أبت افعل ما تؤمر.

چه همونجوری همونو انجام بده.

ستجدني إن شاء الله من الصابرين.

ان‌شاءالله من الصابرين خواهی یافت منو.

این ابتلایی‌ست که حضرت ابراهیم که ذوق ابراهیمی اینجوری است که خیلی به فکر ذریه هست و ذراری براش خیلی مهمه.

خدا انگار می‌خواست که بگه که [مکث] محبت فرزند مزاحم محبت خدا نشود [مکث] به حضرت ابراهیم و حضرت ابراهیم گفتش که محبت فرزند مزاحم محبت خدا نشد.

به اسماعیل گفتش که محبت حیات مزاحم محبت خدا نشه اسماعیل هم گفت محبت خدا مزاحمتی برای محبت حیات مزاحمتی برای محبت خدا نیست.

نشون دادن اینو.

دوتاییشون نشون دادن که اینطوره.

"فلما أسلما وتله للجبین" وقتی دوتاییشون تسلیم شدن و او رو به پهلو خوابوند و چی؟

اینا صحنه ها برای پدر دیگه شکوهمند دیگه.

به پهلو خوابوند کاردو کشید.

اونجا دیگه "وناديناه ایها إبراهيم".

ما ندا دادیم که ای ابراهیم "قد صدقت الرؤیا" رؤیا رو به صدق کشوندی و تصدیق کردی.

"إنا كذلك نجزی المحسنین إن هذا لهو البلاء المبين".

این یه ابتلاء آشکار یعنی اینا دیگه مشخصه ابتلاءاته.

یه ابتلاء آشکاریه که این بلا آشکاری که چرا "إنا كذلك نجزی المحسنین"؟

انسانی که نیکوکار باشه بسیاری از ها-- چیزهایی، حوادثی که در روزگار او اتفاق میفته به صورت عوامل امتحانیه اتفاق میفته.

نمیخوان او این کارو بکنه.

پیش میرن براش که ببینن چه کار میکنه این.

اون انسان نیکوکار تو انتخابها میخوان ببینن دست به این حلالش میزنه یا به اون حرامش میزنه.

اگر دست به این حلالش بزنه و رو اینکه کمتر باشه خدا میگه نمیخواد بیا همون بیشتره رو بردار.

اصلا اینجوری نیست که بگه که حالا نه همین کمتر همین باید داغون شی مثلا بالاخره خودت انتخاب کردی.

اصلا اینجور نیست.

میخوان ببینن دست به حلالش میزنی یا به حرومش میزنی.

و روایات اینو مفصل توضیح دادن.

این، این چنین بحثایی که به صورت عوامل امتحانیه تو زندگی آدم پیش میاد که ببینن تو این کارو میکنی.

این پولو میدی یا نمیدی؟

اصلا دست به جیب میگن نمیخواد میخواستیم ببینیم میدی یا نمیدی.

یعنی دستت تا جیبت بره میگن دیگه بسه.

میخواستیم ببینیم میدی یا نمیدی.

این، اینشه خیلی اتفاق میفته.

این زندگی، زندگی ای خواهد بود که مثلا تو ذهن ایجاد میشه.

زندگی سخت، پر مشقت.

چی؟

با وضعیت اقتصادی.

ولی خداپسندانه.

ولی خدا میپسنده.

در جهت اعتلاء کلمه اللهه.

میری تو اون ناحیه میگه نمیخواد.

من فقط میخواستم ببینم میری اینجا یا نمیری اینجا.

و الا بیا تمام این پول فلان اینو، اینو بیا ببر.

ما میخواستیم اینو ببینیم انتخاب میکنی یا نمیکنی؟

بین این و اون کدومشو انتخاب میکنی؟

و الا ما نمیخواستیم اصلاً محروم رومت هم بکنیم از این چیزا.

همین می‌خواستیم ببینیم اینو به صداتون می‌کشونید یا به صداتون نمی‌کشونید.

اینا اطلاعاته.

اینا انتخاباییه که ائمه هم توضیح دادن به عنوان مثل حوادث امتحانیه تو زندگی آدم اتفاق میفته.

Mr.

اخوان- بله این رؤیا یعنی چی؟

اینجا منامه، اینجا.

نگفته.

همین رؤیا، همین رؤیا دیگه.

یعنی همین چیزی که دیده.

همین چیزی که دیده.

حالا اینی که دیده چون که رؤیا اصلاً از رَأْیَ میاد دیگه.

حالا اینی که دیده، دیدن داریم تا دیدن.

یه موقع هست شما میگید من دیدم همین جوری که میگید من دیدم.

یه موقع هست که میگید من خواب دیدم، اونم دیدنه .

این حالت هم دقیقاً حالت دیدنه، حالت منامی‌ها.

یعنی اصلاً فکر نکنید که مثلاً هیچ مجامله یا مجازگویی مثلاً در دیدنی نیست.

نه، واقعاً یه چیزیه که دیدنه یا شنیدنه و خود طرف هم اینو می‌فهمه که این چیزی هست تو خودش داره اتفاق میفته.

یعنی فکر نمی‌کنه حادثه‌ای در بیرون او داره اتفاق میفته- دقیقا یا حتی اینو فکر نمی‌کنه که من الان دارم می‌شنوم این هم داره می‌شنوه.

این اصلاً می‌فهمه خودش که من این صوت رو دارم می‌شنوم و این نمی‌شنوه اصلاً.

یعنی اینجوری نیست که من بگم آقا شما این صدا رو هم شنیدی مثلاً؟

شما این صدایی که اومد شنیدی؟

اصلاً هم این برنامه نیست.

من می‌شنوم و می‌دونم که مال منه.

مثل این می‌مونه که من اگه یه آدم بیارم تو ذهن الان، بعد میگم به شما که ببخشید شما این آدم رو داری می‌بینی الان مثلاً نکنه می‌بینی مثل من الان بخوام یه کار بلایی سرش بیارم.

خب از-- چه جوری آدم هیچ تردیدی نمی‌کنه که این ماله مال منه اصلاً.

مگر اینکه یه قوت روحی در مخاطب، یعنی اینی که جلوی آدمه، یه قوت روحی باشه که اینو ببینه اونم.

اون یه چیزی دیگه هست، اون دیگه اشراف و تسلطی داشته باشیم ببینه و اینه اون صدایی که شنیده میشه یا اون تصویری که دیده میشه مال خود شخصه اصلاً.

Mr.

اخوان- بله ندیدم که حضرت اسماعیل رو ذبح کردن.

بله.

این گزاره خبریه در مقام انشائه بهش میگن.

این یعنی چی؟

این که گفتی یعنی چی؟

این یعنی اینکه ببینید ما گزاره‌های خبری مختلف داریم.

یه موقع هست به شما میگم که فلانی فلان کار رو کرد.

درست؟

این میشه چی؟

این میشه گزاره خبری.

بعضی از گزاره‌های خبری هست بهش میگن خبر در مقام انشاء.

یعنی چی؟

یعنی اینکه من، مثلاً بذارین مثال ائمه‌ش بزنم.

از ائمه میان می‌پرسن که فلان جا ما نماز رو-- یه، یه رکنشو ترک کردیم.

رو کنه اش غفلتا ترک کرد.

حضرت میگن "یؤید الصلاة" صلاة رو اعاده می‌کند.

این یعنی چی؟

یعنی چی؟

یعنی اعاده بکند.

درسته جمله خبریه ولی چیه؟

مضمون امره.

مضمون انشائه و امره.

ما خواب خبری داریم، خب؟

و خواب انشایی داریم مثل جملات، جملات خبری و انشایی.

خواب خبری داریم.

خواب خبری یعنی که شما یه صحنه‌ای رو می‌بینید که اتفاق می‌فتد.

خواب انشایی یعنی اینکه همون صحنه رو ببینید، یعنی اینکه این کارو بکن.

یعنی اینکه این کارو بکن.

برای همینه که قرینه‌اش اصلا تو آیه هست.

وقتی میگه "إني أرى في المنام أني أذبحك فنظر ماذا ترى؟" حضرت اسماعیل میگه چی؟

"قال يا أبت افعل ما تؤمر".

اون چیزی که امر شدی انجام بده.

معلومه که خواب خبریه در مقام انشاء دیده.

خود طرف می‌فهمه.

خود طرف اینو می‌فهمه.

خود طرف اینو می‌فهمه که این خواب، خواب خبریه یا خواب انشاییه.

حالا ممکنه ما نفهمیم ولی معصوم اینو می‌فهمه که این خواب، خواب خبریه یا خواب انشاییه.

جمله درست نشه بازم تناقضی نداره.

شما، این اشکال شما سر جاش هم باقیه که چجور این دیده که این کارو می‌کنه بعد چی شد که نکرد؟

بعدشم خدا گفت "قد صدقت في الرؤيا".

[نفس عمیق] خب این که دیگه تصدیق میت که میگه من کردم این کارو.

بعدشم این کارو نکرده.

بعد خدا هم میاد میگه که چرا این کارو کردی؟

یعنی چی؟

اینجوری که نمیشه.

اون اشکال سر جای شما باقی می‌مونه.

[نفس عمیق] اینا رو بهش میگن خواب‌های خبری در مقام انشاء.

حالا همین خواب‌هایی که ممکنه می‌بینید که پیامی داره ما یه کاری بکنیم انگار می‌خوایم یعنی باید، باید یه کاری انجام بدیم.

اینا رو بهش میگن خواب‌های انشایی.

اینی که میشه بلاء مبین.

اینا نگاه‌های دیگه خیلی برجسته است.

اون نگاهیه که عرض شد.

نگاهی‌ست که میگن آقا محبت بچه هم نباید مض-- مـ-مضار اون راه خدا بشه.

خیلی‌ها با بچه خراب میشن.

خیلی‌ها با همسرشون خراب میشن اصلا.

و این آیات، تاریخ، روایات داره اینو نشون میده.

اگر می‌بینید که همون قرآن چکش کاری می‌کنه، همون، اون خدایی که داره انقدر بحث ضراری می‌کنه و رعایت بحث ضراری می‌کنه، همون خدا برمی‌گرده میگه یادتون باشه، یادتون باشه که "إن من أزواجكم وأولادكم عدواً لكم فاحذروهم".

[سرفه] همسران شما، فرزندان شما، اینا دشمنان شما در میاد توشون.

اینو یادت باشه.

یعنی دشمن اون در حقیقت اون راهی که انسان می‌تونه بره و اون تعالی که نه اینکه فکر بکنید این همسر من جلوی من شمشیر ممکنه بکشه.

ممکنه با یک محبت فی ما بیینی منو بکشه تو دنیا.

یعنی ...

اگر چیزی هم کسی می‌خواد برای خدا می‌خواد.

همسر برای خدا، بچه برای خدا.

این-اینا اون نگاه‌های برجسته دینیه.

یعنی ما راه، اون راه خداست.

اینا همراهان ما تو این مسیرن.

اگه کمک بکنن که خب ما بهتر میریم بالا، خودشونم بهتر میرن بالا.

اگه کمک نکنن می‌شه سد راه.

همه این محبت‌ها می‌شه سد راه و اینا اصلا خودش باعث می‌شه انسان راه نبینه اصلا.

اینی که داره تو این آیات میگه "واعلموا انما اموالکم واولادکم فتنه" بعدش اون آیه معروف چیزو داره که شما با برهان راه‌ها رو انتخاب نمی‌کنید.

آیه مربوط به شغل ما هم هست.

بخونیم آیه.

اون آیه که انتخاب [مکث] بیارید صفحه صد و هشتاد.

آیه بیست و هشت بشید.

"واعلموا انما اموالکم واولادکم فتنه" اینو بدونید.

انما یعنی چی؟

یعنی فقط.

فقط که حرف حصر محصور فیه ش آخرشه.

یعنی چی؟

یعنی اموال و اولاد شما فقط و فقط فتنه‌اند.

اینو آگاهتون باشه.

یعنی فقط برای چیز آزمایش شما هستند.

"واعلموا انما اموالکم واولادکم فتنه وان الله عنده اجر عظيم" در نزد خدا بود، اجر عظیم پیش خداست.

نکن خودتو گیره بچه و زن و بچه و مال و فلان اینا.

با این محبت‌ها یه راه دیگه انتخاب بکنی.

اون موقع میگه "يا ايها الذين آمنوا" این آیه مربوط شغل ماست.

"إن تتقوا الله يجعل لكم فرقانا" اگر تقوای الهی به خرج بدید خدا فرقان می‌ده.

می‌تونید فرغون فروشی باز کنید باهاش.

[خنده] چون که شغل ما فرغون فروشیه.

آیه صد رو نماز بخون.

آیه، آیه می‌تونیم صد رو نماز بخونیم.

[خنده] فرغون.

فرقانا.

[خنده] تو واقعی اینو بعضی می‌نویسن اونا.

این دست دشمنه اونا در کار واقعی می‌نویسه.

می‌خوان بگن که فرق داره.

"يا ايها الذين این آقا رو [دیالوگ خارجی].

آقا ببینید این آیه برجسته قرآنی پشت این آیه است [دیالوگ خارجی].

به شما فرقان خدا میده که اگر اون فتنه های اموال و اولاد بیایید این فرقانه نیست.

اگه اونا نباشه خدا یه چیزی به شما میده از جنس برهان نیست، از جنس بو کشیدن مسیر حق و باطله.

فرقان میده.

که اون موقع با فرقان شما حرکت بکنید نه با برهان.

با برهان کی حرکت کرده که شما بخواهید حرکت کنید؟

[دیالوگ خارجی].

خدا به شما فرقان میده [دیالوگ خارجی].

خدا صاحب اون فضل عظیمه.

اینا، اینا منطق ابراهیمی [دیالوگ خارجی].

یعنی اگر زندگی هم هست برای او زندگی به درد می‌خوره و اینا به درد نمی‌خوره.

اینا اون نگاهای دیگه متعالی بحثای دینیه.

خب این پرونده بحث ابتلاءات رو میشه اینجا تا حدی سر و ته این پرونده رو ببندیم.

بحث راجع به اینها زیاده.

و اما اه به یک نکته اشاره بکنیم، یک کدی رو باز بکنیم و اونی که چرا بحث امامت در بحث حضرت ابراهیم داره طرح میشه.

بحث امامتی که دقیقا ما خیلی گره خوردیم به اون بحث.

شیعه بسیار گره خورده به چنین بحثی.

و اصلا شناخته شده با همین بحثه.

چرا این بحث تو زمینه حضرت ابراهیم داره طرح میشه؟

چه نسبتی بین حضرت ابراهیم وجود داره و این جریان؟

با اینکه پس از استدلال بر سر آیه ما متوجه خواهیم شد که تمام انبیا از نسل حضرت ابراهیم امامند.

ولی چرا این آیه با ایشون داره طرح میشه؟

و چه نسبتی، این یک کد داره میده.

ما این کدها رو ممکنه در درجه اول فکر کنیم مثلا همینجوری بغضتا خب این اینجا داره طرح میشه دیگه.

حالا هرجا طرح میشه شما همین سؤال رو می‌کردید.

مثلا چرا تو این امام داره طرح میشه، چرا تو اون پیغمبر داره طرح میشه.

ولی اینا بغضتا و دفعه‌تا همینجوری اتفاق نمی‌افته.

ما از خوندن قرآن یک زمینه‌هایی رو می‌گیریم که یواش یواش چرایی، چرا داره با حضرت ابراهیم اینا طرح میشه؟

اینو ببینید.

یه بحثی رو ما گاهی آقا جست‌و‌گریخته راجع به اذواق پیامبران گفته بودیم.

ببینید پیغمبر ما رو خدا خیلی خیلی گره میزنه به حضرت ابراهیم.

کد کلاً پیغمبر ما با حضرت ابراهیم یه گره خوردگی خاصی داره.

پیوند خاصی داره توی قرآن.

این یعنی چی؟

هم در مسائل ذوقی، یک و هم در مسائل حتی شریعت، اصرار بر این داره که بگه که حضرت رسول دقیقاً یه جوری مثل حضرت ابراهیم می‌مونه.

این خیلی اصرار داره.

و این ذوق رو می‌بینید که ذوق ابراهیمی رو یه جور شبیه به ذوق رسول الله داره.

این ذوقه که مطرح می‌شه و الان هم شبهه‌ش مطرح شده که مثلاً بر مزاج فرضاً قرآن بر مزاج پیغمبره و، و از این دست حرف‌ها که حرف‌هایی که فی‌الجمله می‌تونن حرفای درستی باشه اگر برداشت‌های ناجور ازش نشه.

[نفس عمیق] حالا ببینید آیات داره چه جور پیوندی رو بین حضرت ابراهیم و حضرت رسول پیاده می‌کنه که اون موقع بحث امام توسط حضرت ابراهیم طرح می‌شه، اون موقع برای ما جایگاه پیدا می‌کنه تو قرآن.

ذوق یعنی چی؟

بله.

چی؟

ذوق.

ذوق ببینید حالا الان در متن آیاتی رو که بخونیم این ذوق رو می‌تونیم تا حدی متوجه بشیم.

ذوق الان آیه ببینیم.

ببینید مثلاً ما توی هم بحث روایی هم بحث آآآ آیات اینجوری که مشخصه، شما ببینید الان تو خود ماها هم همین جوریه.

بعضی از ماها یک حالتی داریم مثلاً حالت رحمت اللهی هستیم.

خیلی ویژگی رحمت تو ما خیلی قویه.

انگار نماینده رحمت خداییم.

نه اینکه بگوییم آقا ما چیزای دیگه آیات دیگه رو قبول نداریم.

ولی مثلاً داریم قرآن می‌خونیم می‌رسیم مثلاً به سوره توبه به جنگ فلان اینا بدمون نمیاد رد کنیم.

[خنده] خب؟

انگار یه جوری خودمون رو نمایندگی رحمت می‌بینیم.

بعد اینجا که میگن که "یا ایها الذین آمنوا لا تقنتوا من رحمت الله ان الله یغ..." می‌بینید پرواز می‌کنیم با این جور آیات.

یعنی مشخصه که این آیات، اون آیاتیه که مستقیم داره چفت می‌شه به روح ما.

ب- بعضیا هستن مثلاً فرض بچه بسیجی چیز، اونا انگار نمایندگی غیرت الله‌اند.

مثلاً به یه اینجا هم که برسن که چیه؟

میگن تا برسن لا تقنتوا من رحمت الله.

یعنی فکر نکنین که ولی خدا اینجوری هم هست می بخشه همشو اینا اینجوری‌ها هم نیست حواستو جمع کن.

ببین یعنی یک جور یعنی تو علماشم این هستا.

یعنی بعضی از علما هستن که انگار نمایندگی رحمت خدااند.

بعضی از علما هستن نمایندگی حذرند.

چون نمی‌تونیم بگیم که مثلا این آدم خوبه، این آدم بده.

اینا دو تا ویژگی آدم‌هاست اینا.

دو تا ویژگی برای اینجا آدم‌هاست و از قضا تو مقوله‌ی تربیت هم این بسیار مهمه که بعضیا رعایت نمی‌کنن.

الگو واحد ارائه میدن به این معنا که الگو واحد به این معنا که آقا شما باید از ایشون خوشت بیاد انگار یا از این سخنران شما باید خوشت بیاد.

اصلا دلیلی بر این نیست که چه شما خوشتون بیاد یا خوشتون نیاد.

ممکنه خوشتون نیاد بگید مثلا آدم بدیه یا بگید که مثلا یا شما آدم بدی هستید.

اصلا به این معنا نیست.

شما ممکنه با این تفکر در حقیقت چیز نیستید، با این حالت روحتون سازگار نیست.

بعضیا فکر می‌کنن مثلا اگه از آقای امجد خوششون نیاد مثلا یه گناهی مرتکب شدن ظاهرا.

چونکه بعضیا اومدن گفتن آقا ما نمی‌تونیم مثلا نمی‌شه انگار.

یعنی فکر می‌کنه که مثلا من که حالا من میگم آقای امجد این باید چیز بکنه.

من یه ذوقی شاید دارم که مثلا آقای امجد در برخورد اول ما رو درو کرده و برخورد، برخورد اول خیلی مهمه.

برخورد اول من با آقای امجد که چند وقتیم ندیدیم ایشون البته ظاهرا فردا چیز دارن دعای ندبه‌های هجری هست.

[مکث] ایشون تو برخورد اول خب ما ایشونو دیدیم یه مقدار از همون ابتدا حالا توفیقی بوده روایت می‌خوندیم چیزا.

یه موقع در یکی از ایشون پرسیدم دفعه اول که در حقیقت سؤال کردم از ایشون.

ایشون دستشون همینجوری روی زمین بود بعد از نماز عشا نشسته بودن اینجوری حالت اینجوری.

بعد من گفتم که دفعه اول به ایشون گفتم حاج آقا این بحث ریا، بحث ریا چجوریه؟

هر کسی از ما ریا می‌کنه.

ایشون نگفت روایت داریم که فلان نمی‌دونم چیزی داریم که چیه، چیه فلان.

چون من خودم همه چیزو بلد بودم.

اگه می‌خواست از این چیزا بگه با من اتفاقی نمی‌افتاد.

ایشون برگشت گفت چی؟

گفتم که ریا فلان.

گفت برای کدوم خری؟

اصلا یه لحظه دیدیم که این حرف دیگه از یه جای دیگه‌ست، یه کانال دیگه‌ست.

از یه موضع دیگه ما خوردیم.

برای کدوم خری ریا؟

برای کی؟

یعنی چه خری اصلاً به وجود در آورده این عالم [نفس عمیق] که آدم بخواد-- این که بابا اصلاً [خنده] یه لحظه هییت همه آدما خرد شده بود تو ذهن ما که [نفس عمیق] مثلاً هیچیه انگار کسی واقع نیومد که کسی آدم بخواد براش دعا بکنه.

البته این حالت میره.

ولی، اون حالتی که آقای امجد تعریف کرد برای ما و اینو گفت خیلی حالت شکننده ای بود.

اومدن از سالن بیرون.

بله آره [خنده] حالا ممکنه شما یه چیز دیگه جواب بدن [نفس عمیق].

عرضم به خدمتتون که این نیست که طرف فکر میکنه من باید از آقای فلانی مثلاً من خوشم بیاد اگه خوشم نیاد مثلاً لااقل من مشکلی دارم الان.

[نفس عمیق] نه، اینم نیست که این آقا بخواد اون آقا رو [نفس عمیق] تایید بکنه، این آقا اون آقا رو تکذیب بکنه.

شما مثلاً آقای امجد با آقای صدیقی اینا فامیلن اصلاً.

فامیل نزدیک‌ند.

آقای صدیقی تو خونه‌ی آقای امجد بزرگ شده.

[نفس عمیق] ولی، اصلاً دو تا مظهریت این عالمن کلاً.

مظهر خنده‌ست آقای امجد، ایشون مظهر گریه‌ست، آقای صدیقی.

خب؟

این دو، دو نوع ذوقه، ذوقه برای چیزه، و آموزش‌ها و تعلیم‌ها و این چیزا هم مهمه که مناسب با، متناسب با ذوق باشه.

البته ذوق باز میشه تربیت کرد حسش، بحث ذوق.

حالا مثلاً شما نگاه کنید حضرت عیسی مثلاً ما ج-- داریم که حضرت عیسی حضرتی‌ست که خیلی آدم رئوفیه.

یعنی آدم رحیمی، رحیم و رئوفه.

این جزو ویژگی‌های حضرت عیساست.

تو روایت ما هم هست [نفس عمیق].

اون موقع حالا ضمن اینکه جزو ویژگی‌های حضرت عیسی هست یک جوری مثلاً شما نگاه بفرمایید در [سرفه] ننوشتن فکر کنم.

در سوره مبارکه حدید، در سوره مبارکه حدید نگاه بکنید [نفس عمیق] آیه بیست و هفت [نفس عمیق] می‌بینید که در سوره مبارکه حدید از واق چیز، از واق صفحه پانصد و چهل و یک، از واق اون نبی به امت خودش هم صراحت می‌کنه.

میگه همچین حالاتی هست.

[سرفه] به عین حضرت عیسی ما اینو اصلا خودمون جعل کردیم.

یه رأفت و رحمتی تو قلوب تابعین حضرت عیسی ما گذاشتیم.

[سرفه] [سخنگوی 1] و جعلنا فی قلوب الذين اتبعوه رأفة ورحمة ورهبانية ابتدعوها ما كتبنا عليهم إلا ابتغاء رضوان الله.

که بحث مفصلی داره این آیه سر جای خودش.

[سرفه] [نفس عمیق] که و یه رهبانیت و دنیاگریزی که خودشون ابداع خودشون بوده، ابتکار خودشون بود.

ما كتبنا عليهم ما ننوشته بودیم براشون ولی إلا ابتغاء رضوان الله اینا فی الجمله هم خدا تایید میکنه این رهبانیت رو.

میگه که مایه اینکه این کار رو ابتدا کردند به واسطه برای ابتغاء رضوان الله البته مشکلی بود که فما رعوها حق رعایته.

اونو، اون حدود رو رعایت نکردند.

فآتينا الذين آمنوا منهم أجرا وكثير منهم فاسقون.

تو بحث بدعت و چیز این، این آیه خیلی آیه جایگاه خاصی داره که کلا مسئله بدعت گذاری چجوریه، خدا چه با چه زا-زوایایی داره بحث بدعت رو نگاه می‌کنه.

فقط این نیست که هرچی هر ابتکاری کرد همش باطل [سرفه] اینجوری نیست.

علامه هم اتفاقا سر این إلا ابتغاء رضوان الله همین معنا رو می‌فرماید.

[سرفه] به هر حال ببینید امت حضرت عیسی امتی‌ست که یه مقدار این ذوق توش هست.

یعنی ذوق رأفت، رحمت و واقعا هم همین جوری‌ان اینا.

امت حضرت موسی اون موقع یه جور دیگه‌اند چون حضرت موسی یه مدل دیگه‌ایه.

امت حضرت-- چون موسی بالاخره فقط به عنوان خلدورترین پیغمبر خدا شاید محسوب می‌شده و اینکه مشت می‌زنه بالاخره چیکار می‌کنه.

یعنی الان به عنوان قوت مثلاً لقوی مثلاً به این عنا-عناوین یه مقداری معنون شده در قرآن.

اِممم امت حضرت موسی هم یه مقدار همین مدلی در میان.

یعنی امت حضرت موسی، یهودیا، اونا که تجربه هم داشتن من پرسیدم گفتن همین جوریه.

مسیحیا خیلی آدمای رئوف، رحیم مثلاً چیز اینا.

اِاِاِ چیزا یهودیا یه مقدار آدمای مثلا تند مزاج‌تر، خشن‌تر مثلاً یا چیز تر.

اینا ویژگی‌های پیغمبران خودشونه یه مقداری.

البته به این معنی نیست که هر عیبی مثلا یهودی داره مسلمین بزنن به پیغمبر خودشون اینا.

به این معنی نیست.

اشتباه نفهمیده این حرفا، حرفای این است که اشتباه نفهمید.

این بحث اینجوری نیست.

ولی به هر حال می‌خوام بگم باز دوباره شما نگاه می‌کنید در آیات راجع به حضرت عیسی و امت حضرت و نصارا این بحث رو قرآن مطرح می‌کنه که "إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودُ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا وَأَقْرَبُهُمْ مَوَدَّةً لِّلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ" [نفس عمیق] میگه اینا کسایی که نزدیک‌ترین به این مؤمنین "أَقْرَبُهُمْ مَوَدَّةً" اینا همین نصارای مسیحیان.

بعدش میگه "وَإِنَّهُمْ" قسیسین و روحانن.

حالا یه سری دانشمند دارن، یه سری راهب دنیاگریز و بی‌تعلق به دنیا دارن.

به این دلائله.

بعد دلیل دیگه میگه "وَإِنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ" یه حالت استکبار ندارند اینا.

این حالت استکبار رو-- خلاصه نصارای همچین ویژگی‌ای ندارن.

یعنی حالت استکبار ندارن.

این ذوق توی تیپ‌تم تأثیر داره؟

مثلا وقتی یه طرف می‌خواد خشن بشه حالا ذوقش مثلا رفعت روانیته رو- حالا، الان یه مع-- این معنوی راجع به این همه از تربیت ذوق.

یعنی مثلا حضرت عیسی ای تو اون موقعیت حضرت موسی بودن مشت رو می‌زدن؟

اینا سؤالایی‌ست که ببینید از بیخ سؤالش غلطه.

[خنده] می‌دونید چرا؟

اسو-- مثل این می‌مونه بعضی میگن آقا قرآن مثلا تو آمریکا نازل میشه انگلیسیه مثلا انگلیسی بود.

آقا این اصلاً نازل نشد.

مثلا همچین اتفاقی نیفتاد که تو مثلاً اونجا نازل بشه.

ببینید اینی که بعضیا مثلاً می‌گن آیا مثلاً فرضا این امام جای اون امام، این پیغمبر جای اون پیغمبر اگه بود دقیقاً همون کار رو می‌کرد یا دقیقاً همون کار رو نمی‌کرد؟

واقعاً باید در تحلیل نهایی این حرف رو زد که این کار باید انجام میشد تو این مقطع تاریخی و خدا پیامبر یا امام مناسب این مقطع تاریخی رو آورده .

خدا پیامبر و یا امامی که مناسب به لحاظ ذوقی مناسب با این مقطع تاریخی باشه آورده .

که یعنی این ویژگی بارز تو او بوده.

تو این مقطع تاریخی هم باید همون او می‌آمده.

در اون مقطع تاریخی باید کل دنیا نفرین میشد.

کی باید این کار رو می‌کرد؟

یه ذوقی در ابعاد نوح لازم داره این کار .

لذا نوح تو اون مقطع هست که نفرین، این نفرین رو انجام بده.

شاید مثلاً شما حضرت عیسی رو حالا میگم سؤال غلطه ولی شما بگین آقا حضرت عیسی رو مثلاً اونجا می‌ذاشتیم حضرت عیسی نفرین-- اگه ببینید، اگه تکلیف نفرین کردن بود بالاخره نفرین می‌کرد ولی یک ذوق نوحی لازمه تا اونجا نفرین کنه تا تو اون مقطع این نفرینی کنه که همه رو خدا ببره اصلاً نسل اینا رو همه رو لت و پار کن مثلاً دیگه اینجوریه دیگه.

سوره نوح ببینید که اینا رو در و داغون کنه مثلا دیگه اینا [آیه قرآن] اینا متولدینشون همینجوری‌ان دیگه.

اینا نمی‌زایان مگر اینجوری پس بزن همه‌شونو در و داغون کن.

یه در حقیقت ذوقی متناسب با نوح لازمه که یه همچین کاری رو بکنه.

این ذوق متناسب با حضرت عیسی نیست.

نه اینکه حالا میگیم شما مگه تکلیف بود این کار رو می‌کرد؟

تکلیف بود این کار رو می‌کرد.

مثلا، مثلا ای امام حسین جای امام حسین، امام حسن جای امام حسین بود چکار می‌کرد؟

اگه تکلیف بود خب همین کار رو می‌کرد.

ولی یه ذوق حسینی فرق داره با بالاخره ذوق حسنی.

یعنی بالاخره این یه ذوقه فرضاً امام سجاد با امام صادق و چی؟

اینا به هر جهت این نیست که اشتباه تو رو خدا نفرمایین نگی بگیرید باز دور این حرفای روشنفکری چیزی [مکث] اگر امام حسن جای امام حسین بود مثلا اون کار رو نمی‌کرد.

نگی بالاخره تکلیف بود اون تکلیف رو می‌کرد.

تکلیف را انجام می‌داد.

ولی این مسئله ذوق یه مسئله به هر جهت که هست.

حالا شما در مورد حضرت ابراهیم ضمن اینکه پیغمبر رو می‌بینید که کلاً متصل می‌کنه به سلسله انبیا و میگه [آیه قرآن] پیغمبر.

یعنی هر آنچیزی که پیش آمده تصدیق می‌کنه و به هدایت اونها اقتدا می‌کنه.

شما میاید surه مبارکه انعام رو در surه مبارکه انعام [مکث] آیه نود [مکث] صفحه صد و سی و هشت.

از اون آیه هشتاد و چهارش ببینید که ما نمی‌خونیم.

می‌بینید که همین جوری اسم پیغمبر گفته خدا.

از آیه هشتاد و سه حتی از آیه هشتاد و سه.

ابراهیم هست، اسحاق، یعقوب، نوح، داود، سلیمان، ایوب، یوسف، موسی، هارون، زکریا، یحیی، عیسی، الیاس، اسماعیل، یسع، یونس، لوط.

می‌بینید همین جوری اسم پیغمبر گفته [آیه قرآن] معنی این نیست که اینا صراط مستقیم دارن میرن.

[آیه قرآن] اینا ح-کتاب گرفتن، حکم گرفتن، نبوت گرفتن.

خلاصه آیه نود [آیه قرآن] خدا اینا رو هدایت کرده [آیه قرآن] به هدایت اینا اقتدا بکن.

یعنی ز-- هم تصدیق هم این که اینا هدایت یافتن، هدایت اینا قابل اقتداست و همه این چیزا.

یعنی همه این بحثا سر جاش هست ولی با اینکه این بحث سر جای خودش هست [مکث]، شما مثلاً می‌بینید که [مکث] در سوره مبارکه نحل [مکث]، آیه صد و بیست و سه که اون تو صفحه [مکث] دویست و هشتاد و یک [مکث].

از آیه صد و بیستش ببینید که این آیات، آیات فوق‌العاده‌ایه در مورد حضرت ابراهیم.

حضرت ابراهیم یه جایگاه خاصی تو قرآن داره.

خیلی جایگاه ویژه‌ست.

"إن إبراهيم كان أمة قانتا لله".

ابراهیم امت بود.

بعضی از مفسرین خیلی لطیفه گفتن این زیر این آیه و اونی که لطیفه‌ش اینه که می‌دونید چرا امت بود؟

به خاطر اینکه خودش تکی بود.

خب یه نفر بود، یه نفر امته دیگه.

خب این هنریه که مثلاً بعد خدا باید بگه یه امت بود م مثلاً چون که یه نفر موحد بود خودش بود.

بعد خدا بگه این امت بود .

آخه بالاخره یه عقلی باید [خنده] از خدا ما تشخیص بدیم.

این که حرف نمی‌زنه که اینجوری خدا که.

مثل اینکه من بگم همه تو این اتاق چی‌ن؟

قرآن می‌خونن.

بگم باریکلا این همه که بگم خودمه.

من تو این اتاق فقط منم الان.

مثلاً همه مثلاً اینجا [خنده] اینکه همه نمی‌گن اینجا که.

اینی که ابراهیم امت بود که حالا راجع به شخصیت خود حضرت ابراهیم نمی‌خوایم بیش از این تفصیل بدیم.

ولی این امت بودن اصلاً یعنی همین وجود جمعی داشتن.

یعنی جمع همه رو تو خودش کردن.

چون این تعبیر، تعبیری‌ست که منحصراً راجع به حضرت ابراهیم ما داریم اینو.

این تقریباً معادل اون مهیمن بودن شخصیت پیغمبره.

که قرآنش مهیمنه، خودش هم مهیمنه.

یعنی اینکه او امته.

یعنی جمع می‌کنه تو خود همه رو انگار.

"إن إبراهيم كان أمة قانتا لله".

او "قانتا لله حنيفا [مکث] ولم يكن من المشركين" و او از مشرکین نبود.

"شاكرا لأنعمه" این نعمت‌های خدا رو شکر می‌کرد.

"اجتباه".

باز راجع به خود حضرت ابراهیم به صورت خاص هم اصطفاء داریم هم اجتبا.

یعنی همون مصطفای الهیه و صفوه و برگزیده خداست.

هم مجتبی و گلچین شده‌ست خود ابراهیم.

یعنی یه همچین شخصیتی "اجتباه وهداه إلى صراط مستقيم وآتيناه في الدنيا حسنة".

تو این دنیا حسنه دادیم "وإنه في الآخرة لمن الصالحين".

تو آخرتم صالحه تو این دنیا نیستا.

این یه مرتبه خاصی از صلاحه.

یه موقع شما به آدم میگن قرآن میگه "والذین آمنوا وعملوا الصالحات لندخلنهم في الصالحين" [نفس عمیق] خب این تعبیر ضعیف صالحینه.

این تعبیر ضعیفی از صالحینه.

کسی که ایمان بیاره و عمل صالح بده خدا یواش یواش اوو کاری میکنه باهاش که این صالح بودن توش به عنوان یه مقام در میاد.

یعنی "لندخلنهم في الصالحين".

آیا ابراهیم اینه؟

او از خدا خواسته تو دعاش هست که خدا منو از صالحین قرار بده.

خدا گفته "إنه في الآخرة لمن الصالحين".

او이-- کدوم ص-صلاحیتو می‌خواد؟

صلاحیت نظیر ائمه رو می‌خواد که در روایت هم اومده گفته بله این تو آخرت یه رشدی میکنه ابراهیم تازه، یه رشدی باید بکنه تا به پایه در حقیقت ائمه برسه "وإنه في الآخرة لمن الصالحين" در آخرت در حقیقت به او، او که میگه آیا ابراهیم که میگه خدا منو جزو صالحین قرار بده که تو ادعیه‌ش هست، می‌خواد یعنی کلاً بخواد ما یه آدم خوبی باشیم بالاخره نمازمون بخونیم مثلا اینجوری.

او که تو این امتحان‌ها اینجوری سر بلند در اومده و میگه خدا منو از صالحین قرار بده، مشخصه یعنی چی دیگه.

نه اینکه این صلاحیت دست پایین.

خدا هم میگه "وإنه في الآخرة لمن الصالحين" تو آخرت جزو صالحینه.

تو آخرت خیلی جزو صالحینه.

بله، بله مثل اینکه تو آخرت خیلی‌ام میرن بهشت ولی بعضی میرن تو طویله‌های بهشت.

بله در واقع [خنده] آقای فادوی بله [خنده].

اینجوری نیست که حالا همه یه جا که تو بهشت.

بالاخره جا داره جا داره بهشت.

بعضیا میرن طویله‌های بهشت، بعضیا میرن اسیر سیب گلابی میشن، بعضیا چی؟

بعضیا خیلی بالا [نفس عمیق] به اجرت "في مقعد صدق عند مليك مقتدر".

اونا که اینجوری نیستن که.

شهدا را درجه‌بندی دارن.

اینی که میگن مقامی داره عمو ما عباس که وقتی در محشر راه میره شهدا، همه شهدا غبطه می‌خورن.

معلومه شهدا هم چیز دارن، شهدا هم چیز، درجه‌بندی دارن.

"إنه في الآخرة لمن الصالحين".

این تعبیر هیچ شکستی آره حضرت ابراهیم نیست چون که بعضی ائمه، انبیا رو نفی میکنه میگه اینا جزء صالحینن.

ولی این اتفاقا یه اوجیه "وإنه في الآخرة لمن الصالحين" این که دیگه حالا دیگه خیلی، ته-- این اتفاق تحویل گرفتن حضرت ابراهیم.

"ثم أوحينا إليك" بعد وحی کردیم به تو "أن اتخذ ملة إبراهيم حنيفا".

که تو روش ابراهیم حنیف رو بگیر و اتصال رو ببینید.

"ان اتبع ملت ابراهیم حنیف و ما كان من المشرکین".

تو برو سراغ اون ملت ابراهیم حنیف.

اونوقت این ملت ابراهیم حنیف تو فضای آیات که نگاه کنید به قول حضرت علامه آیات اگه از آیه صد و پونزده نگاه بکنید در سوره مبارکه نه، از اونجا نگاه بکنید آیات، آیات روال فقهیه.

یعنی چی؟

یه سری محرمات رو داره میگه خدا که اول میگه بخورید و خلاصه شکر بکنید "و انما حرّم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما اهل لغير الله به فان استكروا غير باغ ولا عاد فان الله غفور رحيم" که بحث حرمت میته و خون و گوشت خوک و چیزی که به غیر نام خدا ذبح بشه و اینها ذکر میشه.

بعد میگه "ولا تقولوا ما تسف alsanatukum الكذب هذا حلال وهذا حرام".

نگید این حرام "لتفتروا على الله الكذب".

اونجا دروغ به خدا نبندید.

"ان الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون متاع قليل ولهم عذاب اليم".

بعد ذکر یهودیا میشه که چی؟

"وعلى الذين هادوا حرّمنا ما قصصنا عليك من قبل".

یهودیا حرام شد اون چیزهایی که قبلاً برای تو گفتیم که این تو سوره مبارکه انعام هست.

که یه سری بر یهودیا یک سری طیبات حرام شده.

خب؟

یک سری طیبات بر یهودیا حرام شده که پ و ن اون چیزیه که سوره انعام داره.

اونها که میگه یه سری طیبات حرام شده.

قرآن هم میگه.

میگه "فبظلم من الذين هادوا حرّمنا عليهم طيبات أحلّت لهم".

به واسطه ظلم یه سری چیزا حرام شده.

بعدش میاد این آیات رو مطرح میکنه و میگه "وان اتبع ملت ابراهیم حنیفا" که ملت ابراهیم حنیف اینجوری بوده که طیبات حلال، چیزا حرام، خباث حرام.

تو هم در همون روشی که طیبات حلال، خباث حرام.

علامه اینجا میفرمایند این معنا تقریباً معنا میگه.

میگه این تو روال آیات فقهی اونجاست.

یعنی به جهت فقهی ما فقه مون فقه ابراهیمیه.

فقه ما یک فقه ابراهیمیه.

به هر حال این حضرت ابراهیم یه فقهی داشته.

این فقه در این وسط تغییر کرده به دلایلی.

رسیده به باز دوره پیغمبر.

پیغمبر فقهش فقه همون حضرت ابراهیمه.

برای همین است که این سؤال مطرحه آقا پیغمبر یهودی بوده یا مسیحی بوده؟

هیچی نبوده.

پیغمبر نه یهودی بوده نه مسیحی بوده.

دین حنیف ابراهیمی داشته اصلاً.

اتصالی است بین پیغمبر و حضرت حضرت چیز که میگن دین- بله.

دین، دقیقاً دین حنیف ابراهیمی داشته اینجوری بوده.

بذارین من این آیه رو بخونم بعداً شما [مکث] آل عمران شصت و هشت.

[برگ زدن کاغذ] با این دقیقاً باز ما به جهاتی خیلی شبیه ابراهیمیم.

هم پیغمبر شبیه حضرت ابراهیمه هم ما به عنوان امت شبیه حضرت ابراهیمیم و اون ذوق رو انتقال پیدا کرده در ما.

از اون آیه شصت و پنجش ببینید "یا أهل الكتاب لِمَ تُحاجُّونَ في إبراهيم وما أنزلت التوراة والإنجيل إلا من بعده أفلا تعقلون".

ای اهل کتاب [مکث] برای چی محاجه می‌کنید در ابراهیم حال آنکه نازل نشده تورات و انجیل.

إلا من بعد تورات و انجیل بعد از اون.

چرا میگید یهودیه یا نصźnie؟

بعد خدا میگه، میگه بعد چیه؟

میگه مسلمونه.

[خنده] ببینید آ- آیه رو ببینید.

میگه نگید یهودیه نگید نصره.

تورات و انجیل که بعد از اون نازل شده.

میگه بعد بگین چیه؟

میگه مسلمونه.

مسلمون، مسلمون بوده.

إلا أفلا تعقلون هاأنتم الآن حاجة أنتم فيما ألقى به علم.

اینا انصاف‌های خداست.

شما همونی که یه محاجه‌ای می‌کنید از سر علمه.

گاهی اوقات فقط یه حرفای علمی هم می‌زنید.

فلما تُحاجُّونَ فيما ألقى لكم به علم چرا یه محاجه‌ای بدون علم می‌کنید؟

والله أعلم أنتم لا تعلمون.

ما كان إبراهيم يهوديا ولا نصرانيا.

اصلا یهودی نصراینی نبوده.

چی بوده؟

ولاكن كان حنيفا مسلما وما كان من المشركين.

مسلم بوده.

تعبیر مُ-- بعد إن أولى الناس بإبراهيم می‌دونید نزدیک‌ترین مردم به ابراهیم کیان؟

للذين اتبعوه کسایی که او رو تبعیت بکنن.

وهذا النبي والذين آمنوا که والذين آمنوا تعبیرش چیه؟

یعنی همین امت همون والذين آمنوا.

اینا نزدیک‌ترین آ- وجودات‌اند به حضرت ابراهیم.

[نفس عمیق] ما به عنوان امت ختمی نزدیک‌ترین موجودیم به حضرت ابراهیم به جهت دقیقاً حالات، ویژگی‌ها و چیز [مکث].

این دارم می‌خوام چی عرض بکنم؟

یه پیوند و گره خورده‌ای خاصی بین پیغمبر و حضرت ابراهیم وجود داره.

اگر جایی خدا صلاح بدونه که کدو تو پیغمبر نده، تو حضرت ابراهیم میده اون کدو.

اینو به عنوان کد داشته باشید تو قرآن.

اگه به دلیل مصالحی یه کدی قرار باشه بده، تو حضرت ابراهیم میده.

تو خود چیز ممکنه نده، تو خود پیغمبر نده.

اگر تو حضرت ابراهیم بده، شما کد، کد بکنید با پیغمبر کلاً حضرت ابراهیم رو.

این دو تا چیزه قابل پیگیریه تو قرآن.

اینا نگاه‌های چیزیه ها نگاه...

حالا ممکنه بگی چرا انقدر می‌پیچونی؟

ف-- بابا اینکه ما تا نیومده بودیم کلاس تفسیر و نگفته بودن ذوق و نگفته بودن اینو بعد این چیزای عجیب غریبی که شما درآوردی و اینا چرا انقدر عجیب غریب شد همه چی؟

اینا باشه تو اون بحث تاریخی هم لازمه تو بحث.

یعنی اون باید کمک بکنه شرایطو ببینید که این بحث انقدر بحث ساده‌ای نیست که بیان یهو همینجوری بریزن.

اگه بریزن ه-همه رو به انحراف میندازه.

این [مکث]، پس چیه؟

"إن أولى الناس بإبراهيم للذين اتبعه وهذ النبي والذين آمنوا" اینان لذا کد کردن.

ببخشید شما یه بحث دیگه هم اینجا این، اینم نکته‌شو بگیم و اونی که بحث ذریه [مکث]، که توی همین آیه هم می‌شه.

این دقیقا ذوق حضرت ابراهیمه که راجع به بحث ذریه بسیار حساسه و این ذوق در ما هم اومده تو این آیه هم هست که اینی که به فکر بچه بودن و فکر صلاح بچه بودن می‌دونید که ماها اینجوریم.

اصلا این اقوام مسلمان خیلی به فکر بچه‌های خودشونن.

یعنی اصلا این حالت بچه، بچه‌ام مثلا چی می‌شه؟

بچه‌ام چه جوریه؟

هر دعایی برای خودش می‌کنن برای بچه‌شون می‌کنن.

این باز یک سنت ابراهیمیه که می‌بینید که تو ما هم هست.

یعنی نه ما از-- مسلمونا انگار یه همچین ویژگی دارن خیلی نگران دودمان خودشون هستن.

شما، شما در چی ببینید surه مبارکه ابراهیم ببینید [مکث]، surه مبارکه ابراهیم [مکث].

این آیات رو ببینید که از آیه سی و پنج صفحه دویست و شصت [مکث].

"وقال إبراهيم رب اجعل هذا بلدا هذا البلد آمنا واجنبني بنية" ببینید "واجنبني" جدا می‌کنه ها نه "واجنبنا".

"واجنبني وبني أن نعبد الأصنام".

به صورت خاص حضرت ابراهیم دعا راجع به ذریه زیاد داره که ابراهیم گفته این بلد امن کرده منو و "وبني أن نعبد الأصنام" من و فرزندانم این که بت نپرستیم.

باز دوباره [مکث].

حالا اینو ببینید حضرت ابراهیم حضرتی‌ست که یک حالت جمعی در او یه مقداری دقیقاً محققه.

حضرتی‌ست که هم بت می‌شکنه یعنی دست، دست بت شکنه و اصلاً این دسته.

اگر تو surه مبارکه صاد انبیا رو بعضیاشون نا-نام می‌بره از جمله حضرت ابراهیم و می‌گوید این تعبیر رو ببینید تعبیر عجیب.

میگه اینا اول اعیدی‌اند [سرفه].

اینا دست دارن و بقیه چی دارن؟

اصلاً بدون مجامله میگه اینا دستن.

دستی که بت می‌شکنه، دسته.

دستی که قلم دستش بگیره و قلم بزنه برای اطلاع کلمه الله و حق حاکمیت خدا در زمین، این دست، دسته.

بقیه تیکه گوش آویزون بدنشونه.

اونکه دست نیست.

اینا اول اعیدی‌اند.

اول اعیدی والافصارند.

اینا چشم دارن.

بقیه چی دارن؟

بقیه تیکه دنبه تو کله‌شونه.

البته چشم خیلی چیز خوشمزه ایه در کل.

فاجعه بخور [خنده].

اینا یادم می‌افته [خنده].

اینا دست دارن.

اینا چشم دارن.

فلذا بدون هیچ مجامله‌ای در قرآن میگه که اصلاً اینا حیات دارن.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا.

یعنی آیه واقعاً همینه.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ.

ببینید یه موقع بحث این می‌کنه بحث حیات طیبه می‌کنه میگه فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً.

میگه حیات بعضیا طیبه‌ست در مقابل حیات کسایی که حیاتشون خبیثه.

ولی یک عده هستن یعنی این عده نه، بحث این-- یه گفتمان دیگه‌ای هست در قرآن و اونه که اصلاً اینا حیات دارن، بقیه ممات دارن.

پیش مردن.

میگه جواب خدا و رسول رو بده، تو رو به حیات می‌رسونه.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ.

به اون چیزی که تو رو زنده می‌کنه.

این.

چرا؟

وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ.

چون که خدا همین اینجاست.

پشت سرشه.

دقیقاً این پشت سر اینه.

وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ.

خدا همین اینجاست.

اگه تو خدا داشته باشی حیات داری.

اگه نداشته باشی حیات نداری.

از اینجا انگار داری خدا رو می‌ری.

حائل بین خودت و خودتی.

خب چرا بی‌خدایی؟

اصلاً حیات مال اینه.

حیات این موقع دست میده.

لذا اونا-- ولی به اونا هم میگه به پیغمبر میگه إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ تو surه مبارکه روم.

میگه تو به موتی نمی‌تونی چیزی بکنی.

نمی‌تونی یه حرفی بشنوانی.

إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ.

بدون مجازگویی و بدون مجامله.

تو اینا ایناس چی؟

اینا مردن.

نمی‌شنون.

خب چرا نمیای حیات کسب بکنی؟

به حیات برسی.

ببینید یه حرف دیگه‌ست.

چه بدی در چیز وجود داره، در دین چه مشکلی وجود داره که کسی جا-جای دیگه، چه مشکلی در دین هست؟

این دین چه مشکلی داره؟

جز اینکه انسانو می‌خواد تربیت بکنه، جز اینکه می‌خواد آرامش بده، جز اینکه «الا بذكر الله تطمئن القلوب»، جز اینکه تنها و تنها دل به یاد خدا آرام می‌گیره و با هیچ چی دیگه آرام نمی‌گیره و اینو اگه کسی تجربه بکنه می‌فهمه.

اگه تجربه بکنه می‌فهمه همه چیزهایی که مقطعی آدمو آرام می‌کنه مثل جغجغه می‌مونه.

جغجغه می‌مونه که بچه رو باهاش آروم می‌کنن.

این بچه شیر می‌خواد، این ب-- این دل خدا می‌خواد.

غیر او رو بهش بدی نمی‌خواد و پس می‌زنه و آدم اضطراب می‌گیره.

فلذا این، این قرآنه.

به همین قرآن خودش وقتی میگه، میگه اگه تو به قرآن ایمان نمیاری "فبأي حديث بعده يؤمنون".

اصلاً به چی دیگه کسی می‌خواد ایمان بیاره اگه به قرآن ایمان نمیاره؟

با چه رشادتی؟

"فبأي حديث بعده يؤمنون" بعد از این قرآن دیگه چی؟

یعنی قرآن رو بذاری کنار دیگه چی؟

یعنی دیگه چی می‌مونه؟

تو چه حرف بهتری پیدا کردی غیر قرآن؟

"فبأي حديث بعده يؤمنون".

این قرآنه.

برای همین بعضی می‌شینن عقب قرآن هم نمی‌خونن، میگن نه قرآن که داره که «اضربوهن» نه.

در اصل همه قرآن رو که رفته یه تیکش رو چسبیده، اون یه تیکه کل آیه‌شو نمی‌خونه بعد همه چیزم ول کرده.

اینا میگه این قرآنی که میگن زنا رو بزنید من اصلاً اون...

خب بشین قرآن، قرآن بخون تمام.

قرآن بخون معلومه.

اصلاً می‌کوبه می‌بره.

باور بکنید ما سر کلاس‌های دانشگاه وقتی آیات قرآن خونده میشه، این آیات درو می‌کنه.

یعنی چه-- من بهشون یه بار گفتم.

گفتم من نمی‌دونم چرا من هر موقع آیه قرآن می‌خونم چشم شما گرد میشه چرا؟

زن و مرد، دختر و پسر، بی‌حجاب و بدحجاب و باحجاب و چیز فلان.

اینجوری میشه چشاشون.

یعنی بعد یه بار سر و صدا در آورد.

گفتم تو رو خدا اگه داره دروت می‌کنه خب انقدر مکابره نکن دیگه.

اگه داری درو میشی با این آیه چرا من هر موقع آیه می‌خونم اینجوری میشه؟

خب داری درو میشی دیگه خب چ-چرا انقدر پیله می‌کنی؟

هی برمی‌گرده هی چی می‌کنه باز دوباره میره اینور میره اونور خوش به اون راه می‌زنه خوش به اون راه می‌زنه میاد یه، یه انگولکی توی آیه می‌کنه.

چرا وقتی که داری درو میشی ول نمی‌کنی؟

آیات اینجوریه.

اصلاً اگه آیات درو نکنه آدما اصلاً معجزه بودنشو از کجا کشف می‌کنیم؟

اصلاً می‌بینیم یه فرهنگ دیگه، یه بحثای دیگ یه حرفای دیگه، یه چیزای دیگه.

و اینو تو دانشگاه دیدم.

بهشون هم گفتم سر یه، یه بار تو یادم-- درو میشی چرا ول، ول نمیکنی؟

[مکث] خب ببینید این، اون دستی که دست بت شکنه از طرفی، از طرفی هم این ویژگی رو داره که "قل رب انی مسکنت من ذریتی بواد غیر ذی زرع عند بیتك المحرم" که این آیه بعد از بنای کعبه‌ست.

"عند بیتك المحرم".

خدایا من اینا رو گذاشتم در وادی غیر ذی زرع اینجا گذاشتمشون "لیقيم الصلاة" تا اینا نماز رو اقامه کنن، تا اینا نماز رو اقامه کنن و تو وادی غیر ذی زرع بحث علامه یه تیکه‌ای پروندن اینجا کولاک کردن.

ببینید خودتون در حد تیکه‌ست فقط تیکه پروندن.

ولی اقامه نماز و اون اقامه چیزها تو وادی‌های غیر ذی زرع اتفاق میفته نه توی هلف هلف دنیا خوردن و توی رفاه و آسایش و فلان و اینا.

اینجا نه.

اینجاها نیست.

ابراهیم میگه من اینا رو آوردم اینجا گذاشتم در وادی غیر ذی زرع "ربنا ليقيم الصلاة ليقيم الصلاة" تا اینا اقامه نماز بکنن.

اینجا اینو به عنوان یه تیکه میپرونه که میگه خلاصه وادی غیر ذی زرع و اینا میگفت خدایا من، من اینا رو آوردم گذاشتم مکه که اینا اقامه نماز بخونن.

من اینو گذاشتم تو این شهر که-- من اینو گذاشتم "عند بیتك المحرم" تا میگه نه من اینو گذاشتم "بواد غير ذي زرع عند بيتك المحرم ربنا ليقيم الصلاة" تا اینا اقامه نماز بکنن و نماز هم که جایگاه باز ویژه‌ست.

نماز به عنوان چیز ابراهیمی، سنت ابراهیمی، نماز به عنوان سنت ابراهیمی که ویژگی خاص بیانات حضرت ابراهیم در بحث نماز باز به شدت متجلیه و بحث نماز خیلی بحث عجیبیه.

بعضی میگن نماز، مسجد، نماز، مسجد.

ما به آدما میگیم، میکنن، میشه، میگن چرا شد؟

ما هم میگیم نمیدونم چرا شد.

مسجد یه ویژگی‌ای داره.

ا-اخیرا یه نفر گفته بود من مشکلات روحی فلان و اینا، گفتم شب ها برو مسجد نماز، ن-نماز مسجد بخون.

نماز مغرب و عشا مسجد بخون.

گفت چه ربطی داره؟

گفتم خودم هم والا نمیدونم چه ربطی داره.

گفت آها خوندش اینجوری میکنم، اونجوری، گفتم اینا رو منم میدونم ولی من نمی‌دونم چه ربطی داره اینا با همدیگه.

ولی انقدر می‌فهمم که ربط داره.

همین اخیرا چهار ماه نشده بود، یه ماه نشده بود.

گفت چرا مسجد اینجوریه؟

گفتم والا منم گفتم منم نمی‌دونم چرا.

ولی من اگر خدا میگه ببینید یه آیه‌ای میگه خدا یعنی اصلاً این بحث بخور و بیاشام و فلان اینا تو اون متنیه که تو یه ارتباط مسجدی داری با خدا، ارتباط مسجدی.

حالا بگی عمالی بگی هرچی دلتون می‌خواد از من بگید.

ولی اینو شما اجرا بکنید اگر نتیجه نداد، نماز اول وقت مسجد چقدر طول می‌شه؟

یه ساعت طول می‌کشه مثلاً نهایت‌ش با رفت و آمدش و موندنش و خوندنش و فلان اینا.

بعد ببینید تاثیر داره یا تاثیر نداره.

در حالات روحی انسان تاثیر داره یا تاثیر نداره؟

چرا تاثیر داره؟

منم نمی‌دونم چرا تاثیر داره.

ولی انقدی معلومه که چرا پیغمبر پس می‌رفته هر جا مسجد می‌ساخته.

هر جا پاش می‌رسیده مسجد می‌ساخته، می‌رفته مسجد.

اولین چیزی که بنایی که درست می‌کرده مسجد بوده و نورانیت و برکت مسجد و نماز توی مسجد یه چیز خاصی واسه خودشه.

حالا می‌خواید امتحان کنید، می‌خواید امتحان نکنید؛ ولی امتحان بکنید غیر ممکنه شما نتیجه‌ش رو به مدت و فاصله زمانی کوتاه نبینید.

اینم یه ادعائه دیگه.

می‌گیم عید کاباره‌که، می‌گیم برید مسجد.

حالا فوقش نمی‌شه دیگه [خنده] مثلاً می‌گی آقا نشد فوقش.

دوباره مامانم می‌گفتش که بخواب بدبوت تف کن.

خب بخواب بدبوت.

کوچیک بودیم.

خب بخواب بدبوت تف کن.

دیدین؟

بخواب بدبوت تف کن اینجوری.

ربنا لایوقی مسفح اجعل افئدة من الناس تحب یلهیم وارزقهم من الثمرات لعلهم يشکرون.

باز دوباره بیایید آیه ده سی و نه چهل یک ببینید الحمد لله الذي وهب لي على الكبر اسماعیل واسحاق ان ربي لسميع دع.

باز دوباره اینکه در کبر به من اسماعیل و اسحاق رو دادی رب اجعلني مقيم الصلاة ومن ذريتي این دعای حضرت ابراهیم رو استجابت بکنید.

حضرت ابراهیم برای ما دعا کرد رب اجعلني منو مقيم الصلاة قرار بده، اقامه کننده نماز قرار بده.

باز دوباره ومن ذريتي بچه‌هام هم همینجور قبنا و تقبل دعا.

باز دوباره میاید در سوره مبارکه بقره همین آیات مربوط.

می‌بینید که دیگه ما داریم الان بحثش می‌کنیم.

[مکث] وقتی که اینجا دیگه خیلی مشخصه فکر زریه خودشه.

وقتی که یکی از مقامات اعظم مقامات انسانی رو بهش میدن تا بهش میدن [مکث] "إِنِّی جَعَلْتُ لِلنَّاسِ إِمَامًا".

قال من ذریتی به ذریه منم میدی از این مقام‌های چیزی به ذریه منم تعلق می‌گیره از این مقام‌ها.

قال لا ینال عهد الظالمین و آیات دیگه‌ای که من هم پیدا کردم بازم که تو همین آیات اینجا بود فکر می‌کنم که باز دوباره راجع به- صد و بیست و هشت آیه صد و بیست و هشت.

باز دوباره ببینید "رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ".

می‌بینید که به هر حال بحث ضرری خیلی برای حضرت ابراهیم ویژ‌ه‌ایه.

ما هم به عنوان امت قرآن همین مدلی هستیم.

خیلی هی بچه، بچه می‌کنیم از این جهتی که هم خدا هی تذکر بچه، بچه ما داده که نکنه بچه فلان فریب تون بده و اصلا شاید دلیلی که امتحان‌های حضرت ابراهیم هی به بچه‌های خانواده و بچه‌هاشن.

یعنی بگو بچه‌تو بکش، یک.

برو این خانواده رو بذار یه جایی مثلا برو.

خب [مکث] اینو بذار توی، اگر امتحان‌ها بدونید که اون چیزهایی که در وجود انسان یه حساسیت بیشتری داره اون‌ها بیشتر مورد ابتلا هم هست.

یعنی وقتی که این چیزا بچه، بچه اینا خیلی مهمه از این طرف ابتلاهای مخصوص به خودش هم داره.

چرا تو ای همون زمینه ابتلا میدن؟

چونکه دقیقا میخوان شما رو رشد بدن دیگه.

میخوان نفی تعلقاتی بکنن از شما که نکنه این مزاحم راه خدا بشه.

یعنی میخوان نشه این اتفاق [مکث] و این مسئله ضمن‌ایه که باز دوباره ما هم خدا به ما گفته "يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ".

به ما هم گفتن که خودتونو بپایید و اهل خودتونو و خانم بچه‌های خودتون همینا، همینا، همسر فلان.

این مجموعه رو بپایید خلاصه.

"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَعُذَابًا نَاصِبًا".

این از [مکث] در حقیقت بحثی‌ست که می‌خواستم تو بحث این ذوق بگم و اینکه کد این حضرت ابراهیم با این داستان چه معنایی می‌تونه داشته باشه؟

شما سؤال داشتی.

استاد اول واژه حنیف و امکان توضیح بدین.

حنیف در مقابل تقریباً جنیفه یا جنیف یا مجنف.

حنیف به معنای این است که کسی از لبه‌ها داره فاصله می‌گیره.

کسی که وقتی داره راه میره سرپاش به سمت وسط جاده‌ست بهش میگن آدم حنیف.

بعضیا گستاخانه راه میرن حتی داره راه می‌را، ولی گستاخانه راه میره.

پاش به سمت بیرون جاده گذاشته بهش میگن جنیف، خب یا مجنف که این پاش اینوریه.

یعنی بعضیا یه جوری میرن پاشون بلغزه میفتن تو راه.

بعضیا پاشون بلغزه میفتن اونور.

بعضیا اشتباه هم می‌کنن، اشتباهی در میاد توی چیز، اشتباهی در میاد تو مسیر.

بعضیا اشتباه می‌کنن سقوط می‌کنن.

مثل این خرای امامزاده داوود هستن.

یعنی که اینا کلاً اگه یه لحظه اشتباه بکنن، یه لحظه غفلت، یه عمر پشیمانی در بره براشون.

خب یعنی میاد از این لبه، لبه، لبه داره راه میره.

خب اینا اینجا رو می‌دونی که بعضی این خرها میفتن پایین می‌میرن.

این خخ-خر جنیفه.

اگه کسی بیاد این وسط راه بره و хотя حرکت در وسط داشته باشه به این میگن انسان حنیف.

باز داره این ویژگی، ویژگی حنیف بودن برای حضرت ابراهیم که در این وسط داره حرکت می‌کنه که می‌بینید باز رو-- در معنای اِمم باز- وسط.

بله، بحث وسط، که بحث وسط بودن حرکتیه که شما امت وسطید.

این‌ها باز این‌ها کدهاییه که می‌بینید هی میشه اضافه کرد بر مجموعه چیزهایی که در قرآن وجود داره که بین ما و حضرت ابراهیم هست.

و عجب این هم یک نکته.

خب من خسته شدم.

[زنگ تلفن] خدايا خدا ما را ببخش و بیامرز.

آمین.

قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.

آمین.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

آمین.

خدا ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

آمین.

خدا به حق این امروز و روز وفات چه-- کریمه‌ی اهل بیت فاطمه معصومه سلام الله علیها.

خدا توفیق علم و عمل به معارف نورانی قرآن و اهل بیت رو به همه ما عنایت بفرما.

موانع ازدواج و اشتغال و مسکن جوانان رو فضل و رحمت خودت از پیش پای آنها بردار.

هر حظ و بهره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما و مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار.

خدا همه مریضای اسلام مریضای شیعه اگه خیر و صلاحشون در شفاس عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

هر کاری رو به یاد نام تو آغاز می‌کنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را عنایت بفرما.

همه گذشته‌گان، رفتگان، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمامون.

همین الان ساعه مهمان خانه بیکران کریمه اهل بیت قرار بده.

مقام شهدا عالیست، عالی‌تر بگردان ما را هم به ایشان ملحق بفرما و ما را برتر از شهدا قرار بده.

بنبی آل فاتحه ما الصلاة.

من یه چیزی گفتم که باید توضیحش رو بعداً میدادم و اون بحثی که گفتم تربیت ذوق.