ددرس‌گفتارها

[سرفه] السلام علیکم و رحمة الله.

السلام علیکم و رحمة الله.

جهت شفاى ارواح طیبه شهدا.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و بیان السین.

صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد جهت شفاى ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشته‌گان، ذوي الحقوق، پدر، مادر، معلمانمون.

الفاتحه ما السلامات.

اللهم صل على محمد و آل محمد سف-- سفیه نوزده.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و اذ ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فأتمهن قال إني جاعلك للناس إماما قال ومن ذريتي قال لا ينال عهدي الظالمين.

یک صلواتی خط بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد یه نکته‌ای از جلسه گذشته ما وعده داده بودیم.

خیلی به سرعت می‌گذرم از روش ولی بحث ذوق ابراهیمی و ذوق خطی که مطرح شد گفتم عرض شد اینکه در حقیقت یه چیزی، مایه‌ای به نام پرورش ذوق هم داریم که خیلی هم مهمه و اون هم، اه، اینجور است که به هر جهت اگر ذوق، ذوق فعلی ما باشه، اه، خب دست به گزینش می‌زنیم.

ولی آیا می‌تواند جور دیگه‌ هم ما برخورد بکنیم؟

و می‌تونیم ذوق‌مون رو به سمت خاصی پرورش بدیم؟

مثل پرورش اندام چه جوری اندام خودشون پرورش میدن.

میشه این کار رو توی ذوق هم کرد؟

در ذوق هم این کارو میشه کرد به شرط اینکه به راستی شیراش قرآن خوندنه.

راه پرورش ذوق قرآن خوندنه.

یعنی چی که قرآن خوندنه؟

مگه ما قرآن نمی‌خونیم؟

نه ما گزینش می‌کنیم آیات رو، موقع خوندن.

اون آیاتی که هم‌ذوق با خودمون هست می‌خونیم و اون آیاتی که هم‌ذوق با خودمون نیست نمی‌خونیم.

[مکث]صواب رو می‌گم.

یعنی آیات رو رد می‌کنیم.

[مکث]بعضی از آیات رو انگار داریم می‌پذیریم، بعضی آیات رو نمی‌پذیریم.

نه اینکه رسماً بگوییم نمی‌پذیریم.

در حقیقت با قرآن داریم پ-- معامله‌ای می‌کنیم که با دیوان حافظ.

کما این که برمی‌گردیم حافظ می‌خونیم بعضی از غزلیاتشو می‌خونیم بعضی از غزلیاتشو نمی‌خونیم.

اصراری هم نداریم بخونیم اونا رو.

در حقیقت می‌خوایم از حافظ چنین توقعی داریم که بیاد اون بخش‌هایی از ذوق ما رو که هم‌ذوق با خودشه اونو پرورش بده.

با سعدی هم همین کارو می‌کنیم.

غزلیات مثلاً مشتمل بر پند و اندرز رو می‌خونیم.

مثلاً غزلیات توحیدیشو نمی‌خونیم.

غزلیاتی که جنبه‌های توحیدیش قویه.

اونا رو خیلی مایل نیستیم.

ولی غزلیات مشتمل بر پند و اندرز رو می‌خونیم.

با مولوی هم همین کارو می‌کنیم.

می‌بینید که مثلاً مثنوی رو می‌خونیم ولی دیوان شمس رو نمی‌خونیم.

اصراری هم نداریم بخونیم.

ما اصلاً توقعمون از این‌ها این است که اون چیزی که مطابق ذوق ماست اون رو برای ما پرورش بدن.

با قرآن هم گاهی اوقات همین برخورد رو می‌کنیم.

یعنی برخورد رو می‌کنیم که با دیوان حافظ می‌کنیم.

یعنی قرآن رو اون بخشاییش که هم‌ذوق با خودمونه می‌خونیم، اونایی که نیست نمی‌خونیم.

قسمتای اعتقادیشو می-می‌بینیم قسمتای فقهیشو نمی‌بینیم.

قسمتای فقهیشو می‌بینیم، قسمتای اعتقادیشو نمی‌بینیم.

قسمتای اخلاقیشو کار می‌کنیم، قسمتای اعتقادیشو پس می‌زنیم.

بحثی یه مقداری وارد مواضع نظری‌تر خود قرآن بشه پس می‌زنیم.

به عبارتی زمام تربیت خودمون رو خودمون باز به عهده گرفتیم به نوعی.

البته خیلی بهتر از اون کسی که اصلاً قرآن نمی‌خونه، ولی زمام تربیت خودمون رو بازم خودمون به عهده گرفتیم.

قرآن اون مجموعه‌ای نیست که کسی بخواد برخورد دیوان حافظ باهاش بکنه.

اگر کسی قرآن رو بخونه از سر تا ته و در هر قسمتی همون جوری که قرآن می‌خواد اونو بخونه، یعنی خودشو دست آموزه‌های قرآن آمنه.

اگه قرآن رفت تو بحث اعتقادی باهاش برو تو بحث اعتقادی.

[صدای محیط] اگه رفت تو بحث فقهی برو تو بحث فقهیش.

[مکث] اگر رفت تو بحث-- چونکه قرآن برای همه است نه اینکه قرآن برای فقها نیست که.

شما میگید بخشهای اعتقادی قرآن برای مثلا متکلمینه، بخش اخلاق قرآن برای علما اخلاق، بخش فقهش مال فقها.

اینجوری کسی بگه قرآن برای کیه پس؟

این چی میشه؟

تجزی قرآن که.

بحث این نیست که شما [مکث] وقتی وارد آیات فقهی میشید کأنّ یک فقیه بخواید دست به لهیه اجتهاد بکشید که بحث این نیست.

میگه همین اینی که اینجا گفته .

یعنی ما حتی اینو تجربه کردیم توی جلسات سه شنبه.

بعضیا حتی این در حد انتقاد رسمی به ما انتقاد کردن که چیکار می‌کنی آقای آسمینی دیگه؟

چرا انقدر فقهی؟

یعنی قسمتایی که رفت تو فقه گفت چرا انقدر فقهی دیگه؟

[مکث] می‌دونید این حرف کسی‌ست که خودش برای خودش برنامه داره می‌ریزه باز هم.

[مکث] رسیدیم به آیات فقهی، فقهیه.

قرآنه این.

اگر کسی ب-برسه به بعضی، گاهی اوقات میرسن به جبهه و جهاد و جنگ و روابط بین الملل رو می‌بینی این تیکش رو ول می‌کنند.

قرآن، اینام قرآنه اینا.

[مکث] اگر کسی شروع بکنه قرآن رو همه رو بخونه رو همه بخش‌های قرآن تدبر بکنه، تدبری بکنه کأنّ می‌خواد نسخه‌گیری بکنه.

تدبری بکنه کأنّ همین الان من پ-پیغمبر گفتم که یا رسول الله شما یه جمله هم بگی این آیه رو من خونده.

اگه اینجوری تدبر کنه و قرآن کلش، کسایی که قرآن رو عضو به عضوش می‌کنند و جزء، جزءش می‌کنند شَالَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ کسایی که عضو عضو می‌کنند قرآن رو، اینا قرآن رو از دوره به این پک کلاً انگار تمسک نمی‌کنند.

دارند به یک بخش‌هایی تمسک می‌کنند و حتی ماها نمی‌دونیم که در اونجاهایی که حتی ذوق ما می‌کشه شاید تو آیات دیگه باشه، تو آیاتی که ما اصلاً باور نداریم که تو اون آیات باشه.

[مکث] اگر کسی اینجوری قرآن بخونه، اینی که میگم جدیه، این هست، ذوقش یواش‌یواش پرورش پیدا می‌کنه.

میشه ذوق قرآن، میشه ذوق خطی.

یعنی هم‌ذوق با قرآن، ذوق قرآن میشه.

میرسه به مثلاً آیات روابط بین المللش فکر می‌کنی که من الان، من در موضع یک رهبرم.

من یه رئیس جمهورم که در حقیقت دارم کل الان این جامعه مسلمین دست منه.

میرسه به- [نفس عمیق] آیات فقهیش فکر می‌کنه که من الان یه کسی‌ام که این آیات در واقع برای من گفته شده.

اگر اینطور برخورد بشه با قرآن رو کل قرآن تدبر بشه و پیاده بشه، پیاده بشه [مکث] نسبت به بخش‌هاش اه و اوه نکنه خلاصه.

بره جلو باهاش ذوقش همذوق با قرآن میشه و همذوق با ابراهیم میشه، همذوق با پیامبر میشه.

همون بحثی که جلسه گذشته عرض شد.

معامله دیوان حافظ و اینها رو نکنیم.

ما اونجا ورق می‌زنیم، ورق می‌زنیم می‌رسیم به مرغ باغ ملکوتم.

میاد اون خودشون بلدن یکیش می‌خونن بعد می‌رسیم به یه چیزی نمی‌خونیم.

این فرق داره.

قرآن با این‌ها فرق داره و ما هم اصلاً هیچ توقعی نداریم حالا همذوق مولوی بشیم.

خب نشیم.

مگه ما باید همذوق مولوی بشیم اصلاً.

ولی همذوق با پیغمبر شدن که "لقد كان لکم في رسول الله اسوة حسنة" این مهمه [نفس عمیق].

این به هر حال اون تتمه و تکمله بحث [سرفه] ذوقی که جلسه گذشته عرض شد.

و اما آیه.

آیه از مفردات خود کلمه، کلمه موند که ما این کلمه رو حالا نه با طول و تفصیل زیادی انشاالله این کلمه رو معنا می‌کنیم.

ببینید که گفته‌وانی که قرآن راجع به بحث کلمه داره چیه؟

و بعدش [مکث] یه دور برمی‌گردیم خود آیه رو مجدد مرور می‌کنیم [نفس عمیق].

یه عنوان کلیدی که اینجا وجود داره خود معنای کلمه است که "واذ ابتلى ابراهیم ربه بكلمات" وقتی که ابراهیم رو خدا، پروردگار ابراهیم او رو مبتلا کرد و اب-- امتحان کرد به یک کلماتی.

"فأتمهن" اون کلمات رو تمام کرد [نفس عمیق].

اون کلماتی که با اون کلمات ابتلاء شده بود بهش، اون کلمات رو تمام کرد [نفس عمیق].

حالا خاطر اون کسایی که از ابتدای بحث انسان بودن و بحث اسم رو و اسماء رو ما اونجا عرض کردیم و بحث عرض شد اونجا که اصلاً این‌ها حقائق وجودی‌اند.

برای همین است که خدا وقتی در اون داستان می‌خواد نقل بکنه میگه "ثم أعرض وهم على الملائكة".

یعنی با ذو العقول میگه اینا رو با یعنی ضمیری که برمی‌گردونه به اسماء ضمیر ذو العقوله.

مشخصه که [سرفه] اینا یک سری الفاظ نبوده که خدا بگه یه سری الفاظیه که ما این الفاظ رو به این‌ها یاد دادیم.

[سرفه] از سنخ الفاظ نیست بحث راجع به اون بحث‌های ابتداییه.

در مورد کلمه هم نکاتی تا حالا عرض شده.

منتها من باز پرانتزی برای کسایی که یادشون نمیاد این معنا رو عرض بکنم.

ببینید ما یه چیزی داریم تو بحثای هم کلام جدیدی میگن هم خود اصولیین ما میگن بحث Hermeneutics ای که علمای بحث Hermeneutics میگن اینا.

اونا اسمشو میذارن بحث روح معنا.

ما اسمشو میذاریم وضع، وضع لفظ برای معانی عام.

آخوندیش اینجوریه.

اون جدیدیش بحث روح معناست.

روح معنا-- بخوام تو یه دقیقه به شما تکرار بکنم بحثش این است که ماها گاهی اوقات الفاظی رو استفاده می‌کنیم.

این الفاظی که داریم استفاده می‌کنیم با یک سری قرائن و لوازمی کنارش هست.

این لفظ وضع نشده برای این معنا به اضافه‌ی اون حواشی [سرفه] برای یه روح معنایی وضع شده.

مثال، مثالش مثل همین بحث گفتن که توی مباحث اونجا هم عرض میشد.

بحث قال گفت.

گفت، گفتن ما مثلا ما وقتی میگوییم اینجوری است که زبانمون حرکت میکنه، هوا رو میشکنه، در هوا امواجی ایجاد میکنه و اون موقع این پدیده رو ما بهش میگیم گفتن.

آیا این قال و گفتن وضع شده برای تمامی این معانی با هم؟

یعنی اینی که من زبونم تکون بخوره، هوا بشکنه، در هوا موجی ایجاد بشه، این مجموعه رو ما میگیم گفتن یا نه؟

اگر خوب دقت بکنیم حتی این لفظ قال و گفتن رو و گفت رو وضع کردیم برای یک معنای جامع‌تر از این معانی.

مثلا شما میبینید ما استعمال می‌کنیم.

میگیم که آقا من خواب دیدم تو خواب برفی هم گفتم.

بدون اینکه خودتون احساس بکنید مرتکب مجاز دارید میشید الان.

یعنی دارید مجازگویی می‌کنید و خلاف حقیقت میگید.

در حالی که اونجا میگید من گفتم در حالی که اونجا هیچ هوایی نمیشکنه.

اصلا هوا نمیشکنه اونجا.

هوا موج توش ایجاد نمیشه و در حالی که شما میگید من گفتم.

یه موقع دیگه برمی‌گردید میگید که یه حادثه‌ای پیش اومد.

من تو این حادثه فکر کردم به خودم گفتم فکر-- من به خودم گفتم.

اصلا وقتی من به خودم میگم یعنی چی؟

اصلا میبینی هیچ-- میبینید که وقتی یه معنی رو پالایش میکنید حشو و زوائد معنا رو میزنید، معنی تبدیل میشه به یک روحی و اون روح معنا میبینید این قال دقیقا وضع شده برای همون اون معنا به صورتی که شما در اون خطبه توحیدی نهج‌البلاغه، خطبه توحیدی که زیاد یکی از خطبه‌های توحیدی نهج‌البلاغه، اون یکی [مکث]، یکی از خطبات توحیدی نهج‌البلاغه اونجاییه که وقتی امیرالمؤمنین میخوان بحث اینکه kun فیکون قال kun فیکون.

إنما عمرو إذا أراد شيئا أن يقول له kun فیکون این قال خدا اصلا یعنی چی؟

خدا گفت خدا، خدا حرف می‌زنه.

خدا مگه هوا می‌شکنه برای حرف زدن خودش.

حتی اینایی که مثلا به پیغمبر وحی می‌شده مگه هوایی می‌شکسته؟

مگه هوا توش امواج ایجاد می‌شده؟

مگه اینجوری بود که گوش منم باید می‌شنید، گوش شما هم باید می‌شنید؟

یا اینجوری بود که میگیم مثلا بعضیا میخوان بگن نه فرکانسشه مثلا جغ می‌شنید مثلا.

یعنی اینا که دیگه خیلی سخیفه این حرف.

این طرف با مقوله هیچ الهامی تا حالا تماس نداشته.

یعنی [مکث] اینا که مثلا الهام و اینا از نوع شکستن هوا که نیست [مکث].

این وقتی اونجا میخوان توضیح بدن میگن خدا هم می‌گوید و خدا هم می‌گوید لا بس-- لا بصوت یقرع و nda يسمع.

نه با صوتی که بشکند هوایی رو [مکث]، بکوبه به جایی.

اصلا اینجوری نیست ولا بـ nda يسمع.

بل إنما كلامه سبحانه فعل منه أنشأه.

کلام خدا فعلشه.

یعنی چه خدا اگر حالا ببینید این، اینو گفتیم یه نقد به معنای خود کلام.

ببینید کلمه اصلاً یعنی ما يتكلم به.

کلمه یعنی اون چیزی که باهاش تکلم میشه.

حالا [مکث] تو تکلم یه روح معنایی وجود داره و اون این است که کسی می‌خواهد ما فی الضمیر رو ابراز کنه.

یعنی آنچه که در ضمیر خودش هست رو ابراز بکنه.

منتها ما این ابراز این معانی در حقیقت با همین چیزیست که هوا رو می‌شکنیم و تولید در حقیقت همین اصوات می‌کنیم.

این اصواتی معانی‌ای داره و همین الی آخر.

یعنی ابراز ما فی الضمیر.

خب خدا هم اگر آنچه که ما فی الضمیر خودش هست، البته ضمیر به اون معنا، معنا نداره‌ها.

ضمیر مثلاً یه حالاتی مثلاً تو خودش داشته باشه به این معنا، خدا حال نداره، موجود بی‌حالیه [خنده].

این در حقیقت اونچی که در خودش داره وقتی می‌خواد بیرون بریزه [مکث] بدون هیچ مجامله و مجازگویی بر همینه خود امیرالمؤمنین إنما كلامه سبحانه.

آنهُ فعلٌ منه.

اصلا کلامش همون فعلشه.

أنشأهُ که ایجاد میکنه اون فعل رو، ایجاد میکنه اون فعل، فعل رو.

این فعل همون چیزی بوده که ماف الضمیر خودش بوده.

اینو میریزه بیرون.

اطلاق کلمه به این اصلا مجاز نیست حتی مجاز هم نیست.

اگه مجاز هم بود درست بودها چون این مجاز جزء استعمالات درسته.

استعمالات سه جوره، یکی حقیقت، یکی مجاز، یکی غلطه.

اگر مجاز هم بود درست بود.

منتها حتی مجاز هم نیست.

داره ماف الضمیر رو بیرون میریزه.

اینجا اسمش میشه کلمه.

میبینید راحت به کرات به عنوان کلمه خدا داره صحبت میکنه.

حالا الان میبینیم.

میگه این کلمه است اون کلمه.

اصلا تمام عالم کلمات اللهه.

ببینید آیاتشو حالا میبینیم.

میگه همه عالم کلمات الله‌اند.

یعنی چی همه عالم کلمه، کلمه، کلمات الله‌اند؟

که همه اینا همون چیزی بوده که خودش رو باهاش ریخته بیرون.

ابراز کرده همون چیزی که تو، تو بوده ابراز کرده.

میگه عالم کلمات اللهه.

بعد میگه که این [مکث] بعضی از موجودات رو نام می‌بره مثل مثلا حضرت مسیح به عنوان کلمه از اینا یاد میکنه.

میگه این کلمه خداست [مکث]، این کلمه خداست.

خب کما اینکه بین، تو خود کلمه میگن کلمه تقسیم میشه به اسم، فعل، حرف.

بعضی کلمات اسم‌اند مثل عیسی میمونن .

چون که اسم پایه فعله اصلا و مستند حرفه.

اسم اصلی‌ترین کلمه است تو کلمات.

بعضی کلمات هم مثل حرف مونن.

این دیگه خیلی همه جوره آویزونن خلاصه.

خب بین کلمات مگه فرق نیست؟

خب بین یه چیزایی هست که میبینید که انقدر عظمت داره که بهش میگن کلمه.

یعنی به صورت خاص بگم مثل این که این همه چی میگن آیات، میگه همه چی آیات خداست ولی به بعضی میگن آیات الله.

اینا، اینا درسته همه این سنگ هم آیات اللهه ولی ممکنه یه ویژگی داشته باشه بهش میگن این آیات اللهه مثلا نشانه خداست.

این هم کلمه.

بعد از مجموع کلمات شما چی درست می‌کنید؟

کتاب.

خدا دقیقا میگه من، من، من از مجموع این کلمات کتاب درست کردم.

به اسم این دنیا میگه کتاب.

دقیقا حالا آیهش رو میبینیم.

اسم همین دنیا رو اسمش رو میذاره کتاب [مکث].

این گفته‌مان گفته‌وانی‌ست که وقتی تو قرآن جستجو می‌کنید و پی می‌گیرید ممکنه در درجه اول عجیب به نظر بیاد ولی یواش یواش میبینید نه داره درست میشه.

داره مصححات تفسیریش رو میاد که ما می‌تونیم اطلاق کلمه بکنیم.

باز همون چیزی که تو اون آیات سوره مبارکه بقره در زمینه اسماء دیدید، اینجا هم خوب دقت بکنید که وقتی میگه "و اذ ابتلی ابراهیم ربه بكلمات فأتمهن" نه "فأتمها" باز داره ضمیری براش به کار برده که ضمیر ذو العقوله.

یعنی هن برای کلمات به کار بردن، این برای ذو العقوله و یعنی باید بگیم فأتمها نه فأتمهن.

شما میاین ببینید این بحث کلمات رو؟

بله.

بله.

یه چیزی که تا حالا برای من مثلاً اشکال ایجاد کرده چند مورد که مثلاً ضمیر مثلاً برای ضمیر غیر ذو العقول نیاورده، برای اینه که لزومی نداره که قرآن مثلاً بیاد خودشو محدود بکنه به این قواعد.

ببینید نه، نه، نه محدود به قواعد نه.

اگر شما یه جایی قرینه داشتید بر خلاف، خب؟

ببینید وقتی یه ضمیری برمی‌گرده به جنس زن و غیر ذو العقول، خب با کل قرآن مخالفه.

یعنی چی مثلاً غیر، مگه غیر ذو العقولن؟

مثلا جماداتن مگه؟

وقتی خدا میگه "من عمل صالحا من ذكر أو أنثی".

هی میگه صالحین، سالحات، مؤمنین، مؤمنات.

این، اون.

میشه قرینه برای اینکه شما بگویید که ما حتی برای خدا، ما گاهی اوقات به جای چین؟

به جای من خدا ما استفاده کرده.

مثل کدوم آیه بود؟

اخیرا داشتم می‌دیدم.

سوره جزع سی.

بله سوره جزع سی بود که ج- بله.

انا.

انا؟

نه.

انا.

نه.

نه.

حالا که برای خدا ما استفاده کرده به عنوان اینکه برای خدا من استفاده کنه یه، یه خ- سماء بناها.

چی؟

بسماء- ما بناها.

آها بله.

و سماء و ما.

و سماء وما بناها.

ولی من تو یه چیز دیگه پیدا کرده بودم.

البته اینا همون، همین معنا هست.

و سماء وما بناها و آسمان و اون کسی که اونو بناش کرد.

میگه اون چیزی که اونو بنا کرده.

یعنی خودش گفت بعضی اوقات حتی شفاف‌تر و واضح‌تر از این آیه بود، اون آیه‌ای که من، یادمه.

یعنی، یعنی یادم نیست.

این، این، اون آیه همین، تو همین آیه‌ای که خدا رو به عنوان، خب شما خدا رو می‌خوای به عنوان غیر ذو العقول مثلاً ازش یاد بکنی، خب نه نمیشه.

قرینه بر خلاف اگه باشه می‌بینی که میگیم که قرآن خودش رو لزوتی نداره محدود بکنه و اینا.

ولی اینجا شما نه تنها تو این هن، تو می‌بینی داره تکرار میشه مطلب.

شما وقتی قرینه بر خلاف لزومی نداشته باشو نباید حمل بر خلاف بکنی.

حمل بر همین [نامفهوم] دارش.

أتمهنه یعنی ذو العقوله.

ارزهم یعنی ذو العقوله.

مگه اینکه قرینه بر خلاف داشته باشی.

بعد شما می‌بینی که شما به یک آیه نمی‌تونی قرینه بر خلاف درست بکنی.

همین با یک آیه شما نمی‌تونی بگی آقا کلمات که یعنی کلمات دیگه.

[مکث]ما-- من-- ما بعد مثلا خود آیه هم بی‌معنی میشه.

مگه میشه که یه نفر رو امتحان بکنن به کلمات؟

صدا نمیاد.

بله؟

ص- صدا نمیاد؟

بله.

مگه میشه که یه نفر رو امتحان بکنن به کلمات بعدشم خیلی تعریف بکنن که اینو ببینید قرینه‌های بین حکم و موضوع هم هستا.

ما از این قرینه‌های لبی بین حکم و موضوع خیلی باید استفاده بکنیم.

میخوان یه مقامی رو بدن به یه ابراهیم به نام امامت.

اینو دارن امتحان می‌کنن به یه کلماتی.

بعد میگن این کلمات الفاظه.

خب اینو منم حاضرم امتحان کنم اگه واقعاً انقدره، به چه کلماتی امتحان کنم؟

مثلاً بگم، دیگه بگم خدا رو قبول دارم.

دیگه از این بالاتر؟

عصمت رو قبول دارم، انبیا رو قبول دارم، قرآن رو قبول دارم.

تمومه که الان دیگه چی بگم؟

دیگه منو به چه کلماتی می‌خواید امتحان کنید که من ببینم قبول دارم یا ندارم یا چی میگم راجع بهش؟

[مکث] اینکه اینجوری نمیشه که بخوان یه مقامی رو، اینا میشه تناسب‌های حکم و موضوع که این کلمات نمی‌تونن الان یه سری کلمه باشه، یه سری الفاظ باشه، معنا نداره [مکث] این باشه.

یا تو اون جمع همین بحث بود که اسماء رو وقتی یاد میدن، مثلاً لفظ یاد دادن خب چه فایده داره لفظ یاد دادن؟

[صدای صاف کردن صدا] خب این همه الفاظ هست.

مثلاً فرض هم اینکه ده خدا، که پس این باید در اوج باشه.

کسایی که کلاً فرهنگ لغات جمع‌آوری می‌کنن، اینا باید که در اوج مقامات انسانی باشن.

خب تناسب نداره اصلا اینا با هم.

[مکث] یعنی اینا تناسب‌های حکم و موضوع هم تو بررسی اینجور آیات مهمه.

حالا به هر جهت اینجا هم ما همین، حالا کلمات، بیایید سوره کهف [مکث] برای اینکه [مکث] همین معانی که گفتم آیاتشو ببینیم بعداً نگیم که مثلاً یهویی یه چیز دیگه.

اِاِ سوره کهف [برگ زدن کاغذ] آیه صد و نه، صفحه سیصد و چهار.

[صدای محیط] بسم الله.

شما می‌وی بسم الله بگید که دیگه تا آخرش نیایم.

[سخнерانی به زبان عربی].

کسایی که ایمان آوردن و عمل صالح انجام میدن این بهشت به عنوان پیش‌قضا اون‌ها خواهد بود.

[سخنرانی به زبان عربی].

در اونجا خالدند و از اونجا هیچ حَوَل و ج-جا به جا شدنی ندارند.

[سخنرانی به زبان عربی].

اگر تمام دریاها جوهر بشه، تمام دریاها جوهر، مداد یعنی جوهر ها.

مداد به معنی همین مدادی که ما میگیم نیست.

در مواقع خودکار.

مداد به معنی جوهره.

میگه مداد العلماء افضل من دماء الشهدا.

باید، باید خود این یه تناسبی هم داشته باشه دیگه.

مداد علما از دماء الشهدا [خنده] این تناسبش، تناسب نداره.

این مداد علما یعنی همین جوهر علم علما اون افضل من دماء الشهدا.

لو کان البحر مداداً لکلمات.

اینا همه بشه جوهر برای اون کلمات خدا، پروردگار من.

لنفد البحر.

این‌ها تمام میشه قبلاً تنفد کلمات ربی.

خب این کلمات ربی چیه؟

آیا منظور قرآنه؟

اینکه با یه سیر جوهر تموم میشه.

لزومی نداره که تمام به قول باز دوباره سوره چیز، سوره لقمان سبعة أبحر اگه بیاد هفت دریاها جمع بشن بخوان کلمات ربی و اینا رو بنویسن این‌ها نمیشه.

این کلمات چیه؟

[سخنرانی به زبان عربی].

و این آیه بعدش هم که آیه میگن بخونید نماز شب بیدار بشید.

قبل اینکه بخواید بخوابید بخونید.

البته کسایی که امکان ярجو لقاء ربه.

کسایی که امید به لقاء پروردگار دارن.

بیاین سوره مبارکه نساء [مکث] آیه [مکث] صد و هفتاد و یک.

صفحه صد و پنج.

[سخنرانی به زبان عربی].

ای اهل کتاب [سخنرانی به زبان عربی].

لغو در دینتون نکنید.

[سخنگوی 1] ولا تقولوا على الله الا الحق بر خدا جز حق نگید.

انما المسيح عیسی ابن مریم ان رسول الله وكلمته.

این عیسی بن مریم اولا هی عیسی بن مریم میگه چون اینا میگفتن عیسی پسر خداست.

خدا یه Israelis به عیسی بن مریم.

عیسی بن مریم این م-مسیح عیسی بن مریم.

این رسول الله و کلمه خداست.

میبینید؟

خیلی راحت بدون اینکه هیچ احساس بکنه خدا داره حرفای عجیب غریب میزنه.

میگه این کلمه خداست.

این کلمه رو القاه到 مریمه وروح منه القاه到 مریم بعد وروح منه هم هست عیسی.

یعنی رسول الله کلمه است که خدا القاء کرده به سمت مریم این کلمه رو.

القاء به سمت مریم وروح منه، روح خداست.

که حالا راجع به این روح و اینا نمیخوایم بحث کنیم.

چجوری باز مثلا، مثلا روح خدا چه معنی‌ایه؟

ولی روحی از جانب خداست.

بله.

البته به نام روح الله هم حضرت عیسی اومده.

[سخنگوی 2] خدا [نفس کشیدن] الهی میگه [نفس کشیدن] یا روح الله.

بله منتها چیز نداره مشکل نداره خود روح الله [نفس کشیدن] همونجوری که خودش میگه و نفخت فیه من روحی [نفس کشیدن].

میگه روح خودمه دیگه [نفس کشیدن].

اینجا روح الله اشکالی نداره گفتنش.

[نفس کشیدن] حالا باید بحث راجع به روح، روح و ریح و این چیزا بکنیم.

فآمنوا بالله ورسوله ولا تقولوا ثلاثة که ایمان بیارید به خدا و رسول.

نگید سه تا [سخنگوی 1] انتهوا خيرا لكم بس کنید که براتون بهتره.

انما الله اله واحد خدا همین خدا واحد سبحان که يكون له ولد منزهه که ولد داشته باشه.

له ما في السماوات وما في الأرض وكفى بالله وكيلا.

به هر جهت اینه که شما آیات متعدد نه یه آیه، آیات سوره مبارکه آل عمران هم باز هست که ان الله يبشر که بيحيى مصدقا بكلمة منه [نفس کشیدن] باز دوباره در آیات بعدیش حضرت عیسی باز دوباره به نام کلمه.

اینها که اینا رو میبینید بدون هیچ مجاصله‌ای داره میگه اینا کلمه اند.

پس اینو ما داریم [نفس کشیدن] از جمع کلمات [نفس کشیدن] سوره مبارکه روم [نفس کشیدن] آیه [نفس کشیدن] پنجاه و، پنجاه و شش، صفحه چهارصد و ده [نفس کشیدن] از پنجاه و چهارش هم بخونیم خوبه.

الله الذي خلقكم من ضعفٍ خدا شما رو از ضعف خلق کرد.

ثم جعل من بعد ضعف قوة بعد از این ضعف بعد از این ضعفم خدا براتون یه قوتی قرار داد.

باز هم برمی‌گردیم به همون حالت.

"ثم جعلنا بعد قوة ضعفاً وشيبة".

بعد از این قوت هم یک ضعف و پیری هست.

"يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَهُوَ الْعَلِيمُ الْقَدِيرُ".

هر می‌کنه اون چیزی که می‌خواد.

"ويوم تقوم الساعة يقسم المجرمون ما لبثوا غير ساعة".

اون روزی که ساعت قیام می‌کنه مجرمون قسم می‌خورند که "ما لبثوا غير ساعة" جز یه ساعتی درنگ نکردند.

"كذلك کانوا يؤفكون".

"وقال الذين" این تیکه ش.

"وقال الذين أوتوا العلم والإيمان" کسایی که علم و ایمان در حقیقت خدا بهشون داد یا داده شدند.

أوتوا، أوتوا.

داده شده بهشون علم و ایمان.

"لقد لبثتم في كتاب الله" میگن ما تو کتاب خدا درنگ کردیم.

"إلى يوم البعث" تا روز بعث ما توی کتاب خدا.

می‌بینید؟

عبارت رو می‌بینید؟

حالا ببینید چون که بعضی از مترجمین که عمده مترجمین‌ن، این‌ها با این فضای آیات آشنا نبودن "لقد لبثتم في كتاب الله" رو ببینید چقدر به دست و پا زدن که اینو معنی کنن.

گفتن "لقد لبثتم" بنابر اون چیزی که در قرآن آمده است.

بنابر آنچه که در قرآن آمده است.

یعنی مثل على مانوغر مثلاً معنی کردن اینو.

بنابر آنچه که در-- ما "لقد لبثتم إلى يوم البعث" اینجوری معنی کردن.

"وقال الذين أوتوا العلم والإيمان لقد لبثتم إلى يوم البعث" بنابر اونچه که در قرآن آمده است.

نه، هیچ لزومی نداره دست به تکهش بزنیم.

"لقد لبثتم في كتاب الله" شما تو کتاب خدا "إلى يوم البعث" هستین.

چون که اینا کلمات خدااند.

از مجموع این کلمات کتاب الله درمی‌آد.

برای همین است که ما هی عرض میشه براتون که ما دو تا کتاب داریم.

یه کتاب تدوینی داریم که قرآنه، یه کتاب تکوینی داریم که همین عالمه.

این، این کلمات خدااند.

این کلا-- این‌هم که کلمات خدااند.

اینا هم مجموع کتاب خدا رو تشکیل می‌ده.

کتاب تکوینی خدا رو.

اینم میشه کتاب تدوینی خدا.

بدون هیچ چیزی، بدون هیچ مشکلی.

"لقد لبثتم في كتاب الله إلى يوم البعث فهذا يوم البعث ولكنكم كنتم لا تعلمون".

بله.

این مخاطب کیه اینجا "لقد لبثتم"؟

شاید مخاطبش مثلاً خ-هم خودشون باشن، هم اون مجرمون.

خودشون به خودشون.

خودشون به خودشون یا به اون مجرمون دو تا احتمالش میتونه باشه که بگی شما انقدر اینا میگن "ما لبثوا غير ساعة" اینا میگن نه لقد لبثتم في كتاب الله إلى يوم الوعد.

در قرینه بالا.

حالا این معانی که کلا راجع به کلمه دیدید، کلمات دیدید.

بعد باز دوباره میبینید بعضی از کلمات رو خدا کلمات طیبه میدونه.

دیدید تو سوره مبارکه رعد میگه، میگه مثل کلمة طيبة شجرة طيبة أصلها ثابت وفرعها في السماء.

این که مثل یه کلمه ای هست بعضی از این کلمات اوناشون یعنی همه من باب استنادشون به خدا که کلمات رب هستن.

ولی من باب استنادشون به خودشون بعضی از کلمات هستن که کلمه طیبه‌ن.

بعضی از کلمات هستن که کلمات خبيثن.

من باب استناد به خدا همه چی طیبه ها و همه چی کلمات الله استنادش به خدا داره.

حتی شیطان اینجوریها.

کسی اگه به شیطان لغز بزنه من باب اینی که مثلا چرا مثلا همچین چیزی هست؟

مثلا چه موجودی خدا خلق کرده؟

بعضیا مثلا همین رو میگن این سوسک چی من موندم این سوسک مثلا این، یعنی یه جوری که کلا راجع به این خلقت شاکی‌ان.

این سوسک چرا اصلا هست به من.

این من باب، من باب استنادش به خدا همه چی خوبه.

این چیزی که شر ایجاد میکنه از من باب استنادش به خودمونه.

این معانی هم الان بخوام واردش بشم دیگه خیلی گیر میوفتیم توش.

[مکث] ولی بعضی از کلمات از این کلمات خدا کلمات خبيثن.

بعضی از این کلمات، کلمات طیبه‌ن.

مثل کلمة طيبة نه صرفا بحث این کلمة طيبة یعنی این حرف طيبه.

گرچه قابل پیاده کردن روی این هم هست، ولی مثل کلمة طيبة مثل خود ماها.

شماها البته.

مسئله‌ای خب بله.

مسئله کلمه‌ی خبيثة مثل اون کسایی که دارن شجرة خبيثة‌این که به تمام جسه خارج شدن از زمین.

مثل کلمة خبيثة شجرة خبيثة نجب تسق من فوق الأرض ما لها من قرار.

مثل کلمة طيبة چیه؟

مثل کلمة طيبة شجرة طيبة أصلها ثابت وفرعها في السماء تؤتي أکلها كل حين بإذن ربها.

که اینها دارن همواره دارن اینو میوه میدن.

یه جای دیگه داره أکلها دائماً و ظلاً دائماً میوه میدن، همه میوه ای هم میدن.

اینم میشه مثل کلمات طیبه.

اینی که میبینی یه نفر میوه ای صبر داره، میوه علم داره، میوه حلم داره، میوه...

میوه‌های مختلف داره.

اینی که درخت بهشتی میگن همه جور میوه‌ای میده، مال همینه دیگه.

درخت بهشتی، یه درختش همه جور میوه میده.

بخاطر اینکه این کله درخت بهشتی کیه؟

درخت بهشتی خود نفس مؤمنه.

می‌بینی همه جور میوه‌ای داره میده.

چهار فصل میوه میده.

[مکث] توأتي كل اکل، اکلها دائما وظلا.

از اون توأتي اکلها كل حين باذن ربها و این آیات مشابهی که شما سوره مبارکه اعراف رو بیارید این آیه، آیه بسیار زیبایی‌ست که صد و پنجاه و هشت، صفحه صد و پنجاه و هشت.

[مکث] یعنی این انعطاف و اینی که قرآن داره مثانیه و انعطاف داره به هم مثلاً صنف داره و انعطاف داره از روی این انعطاف‌های آیات به همدیگه از ترکیب‌های مشابهی که توش به کار رفته میشه اصلاً درآورد معانی رو.

خیلی مشکل نیست.

یعنی شما آیات رو که بخونید و زیاد که بخونید میبینید آیات ترکیبش به سمت هم انعطاف پیدا میکنه.

و این، اینی که میگن قرآن، خود قرآن میگه کتاب متشابه مثانی، مثانی.

یعنی این‌ها صنف و یک انعطافی به سمت همدیگه داره آیات.

شما ببینید در این آیه میگه والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربه مثل اون آیه что مَثَلُ كَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا.

والبلد الطيب يخرج نباته باذن ربه.

قرآنی که کتاب زمین‌شناسی نیست که راجع‌به زمین طیب بگه که زمین.

قرآن کتاب زمین‌شناسی نه کتاب زمین‌شناسی.

داره زمینه‌های طیب رو میگه.

زمینه طیب، اون میوه‌ای که اون زمینه طیب میده يخرج نباته باذن ربه.

والذي خبث لا يخرج الا نكدا.

و اون زمینه غیر طیب و خبيث، او چیزی از، ازش اخراج نمیشه، در نمیاد مگر نكد و پست و بی‌ارزش و کم اثر.

[مکث] و این تکان‌دهنده‌ست واقعش.

ما اولین چیزی که باید باشه، مطمئن نظر باید باشه این است که ما زمینه خودمون رو پاک کنیم و یعنی بدونیم اگه زمینه ناپاک باشه هر چقدر که بدوید و کار بکنید اون چیزی، چیزی نیست.

اگر چیزی، چیز بی‌ارزشیه.

[مکث] یعنی نمیگه يخرج نكدا میگه لا يخرج الا نكدا.

یعنی جز نكد چیزی بیرون نمیاد.

جز پست چیزی بیرون نمیاد ازش.

اگه کسی زمینه‌های وجودی، حالا این زمینه‌ی غیر طیب [مکث] بره هی کار بکنه، هی کار بکنه، هی زحمت علمی بکشه، زحمت چی بکشه، زحمات مختلف بکشه، خب چه فایده داره؟

تو یه زمینه‌ی غیر طیب این چه بخواد این کار رو بکنه.

اون چیزی که در درجه اول، می‌بینی ارزش اینه، برای خودش هم ارزش نداره.

کسایی که من دیدم خودشونم گاهی اوقات میگن نه اینکه من دیده باشم فقط.

خودشون میگن آقا مثلاً فکر می‌کنن همش باید مثلاً دین خودشون در یک حاشیه‌ای در دین قرار گرفتن [مکث] و اینی که با یک اندک اتصالی به دین خودشونو وصل کردن و خودشونم میگن این اندک اتصال، جلسه سه شنبه گفتم.

بعد پسره اومده به آقا گفتش که ما یه دختری پیدا کردیم که این خییلی دختر خوبیه، شاعر هست، نمی‌دونم پدر مادرش گفتن خوبن.

چند تا از این چیزا گفت که شاعر جزء خصوصیات بارزش شاعر بود.

شاعرن.

فقط یه مشکل کوچیک داره این.

گفتن چه مشکلی؟

گفت خدا رو قبول نداره.

[خنده] گفت اشکال داره؟

گفتم نه دیگه اگه این، اینقدره واقعا خدا نقشش نه که چه اشکالی می‌تونه داشته باشه.

[خنده] این [مکث]، یعنی واقعا بعضی‌ها براشون ظاهرا خدا، قرآن مثلا این چیزا [مکث]، یعنی اندک اتصالی کفایت می‌کنه.

ما بعد نهایتا صدقه میدیم.

ببینید این فریب نده.

از ما صدقه نمی‌خوان، از ما خود ما رو می‌خوان.

من این، این داستان رو بارها تعریف کردم داستان جا-- حر بن یزید جعفی رو.

این واقعش خیلی مهمه اون داستان [مکث].

که وقتی برمی‌گردن به حر بن یزید، نه این حر بن یزید ریاحی، حر بن یزید جعفی بهش میگن که میرن امام حسین بیارنش، نمیاد.

هی اصرار می‌کنن، اصرار می‌کنن، نمیاد.

میگه بابا من اسب میدم.

چیکار می‌کنم؟

این کارو می‌کنم.

بعد می‌زنن از خیمه‌اش میاد بیرون، میاین بیرون.

میگه که من که گفتم اسب میدم.

گفت من اسب می‌خوام چیکار؟

"و ما کنت متخذ المضلین عضدا" ما اصلا اونی نیستیم که یه گمراهو بکنیم بازو خودمون.

ما اسب تو رو نمی­­خوایم، ما خود تو رو می‌خوایم.

ما خودتو می‌خوایم.

نه پولتو می‌خوایم، نه قیافتو می‌خوایم، نه چیزی تو این باره، نه.

ما خود، خودتو، جان خودتو می‌خوایم [مکث].

اگر ما داریم "ان الله اشترى انفسهم و اموالهم من المؤمنین" میگیرن این چیزا رو.

"ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم" اگه مالشم میگیرن از مؤمن مالشو میگیرن.

غیر مؤمن مال نمی‌گیرن که اصلا.

مگه ارزش نداره اون چیزی که اون میده؟

برای خودشم ارزش نداره اصلا.

[خنده] برای خودش هم نکد و بی‌ارزشه این کاری که او داره می‌کنه.

لذا آدم‌ها باید زمین-- ماها باید زمینه‌های خودمون پاک کنیم.

زمینه پاک بشه، زمینه پاک نشه، زمینه وجودی ما پاک نشه، فقط نکد میدیم بیرون.

میریم کار مهندسی می‌کنیم کار پست بی‌ارزش می‌کنیم.

میریم کار حوزوی بکنیم کار پست بی‌ارزش می‌کنیم.

میریم کار بازار بکنیم کار پست بی‌ارزش می‌کنیم.

هر کاری دست بذاریم کار پست بی‌ارزش می‌کنیم، اونجا.

خب اینه ما، بله.

ببخشید این زمینه پاک در واقع یعنی چی؟

زمینه پاک یعنی یه روح پاک، یه روحی که دقیقاً روح خدایی شده و با خدا انس گرفته برای خدا داره کار می‌کنه.

یعنی این روحی که داره برای خدا قدم برمی‌داره، میره، میاد، علم میاد میره، اوه غذا بخوره اصلاً، ورزش بکنه، [صدای عطسه] می‌بینی؟

او ورزشش هم میشه قبه الی خدمتی که جوهری.

حالا زمینه ناپاک باشه ورزشش میشه این بدنسازی‌ها.

نه، نه باشگاه بدنسازی رفتنا.

اینایی که هورمون گوریل به خودش میزنه، هورمون [خنده] این به خود من می‌گفت.

یه آشنایی داشتیم ما بود روزی شصت تا تخم‌مرغ می‌خورد.

[صدای سرفه] فکر نکنید این برای روح انسان بده روزی شصت تا تخم‌مرغ بخوره، اصلاً برای جسمش هم یه چیزیه.

اصلاً یه n آدم بخوره خوب نیست.

مثلاً آدم همینه که اینجوری میشه.

شما بهش بگو آقا با این هیکل و این قدرت شما نماز می‌خونی؟

این نمی‌خونه.

نه اینکه همشون نمی‌خونه کاری به זה نداره، ولی می‌بینی تو که دزدان انقدری بلند می‌کنی اینه که ‫«إنها لكبيرة إلا على الخاشعين» نماز کبیره.

می‌تونی نمازم بلند کنی؟

می‌بینی بلند نمی‌تونی بکنی نه.

قدرت که به این چیزا نیست.

اگر قدرت اونیه که شجاعت اونیه که نارنجک ببنده به خودش بره زیر شنی تانک، این قدرته.

این قدرت آدمه.

اون قدرت چیزه، اینکه هورمون گاو میزنه و هورمون اسب میزنه و هورمون گوریل میزنه و بعد هزاران عوارض برای اینا داره.

همین آشنای ما اصلاً در رفته معده‌اش در رفته موهای عجیب غریب در میاد مثل گوریل.

خب، این چیه؟

اینجوری کرده بود خودشو، این در راه طاعت خدا؟

نه.

اصلاً هر چقدر هم بیشتر داشت می‌رفت افقش از طاعت داشت فاصله می‌گرفت.

چون که داره به بخش حیوانی وجودش داره می‌پردازه.

بدن ما بخش حیوانی وجودمونه.

هی داره به بخش حیوانی وجودش، هی می‌خواد نمایش بده که من بازوham مثلاً انقدره.

چیه مثلاً؟

توام می‌تونی از لحاظ بدنی، اون ورزشی که او مؤمن می‌کنه تبدیل میشه قبه الی خدمتی که جوهری که اگر بدنی می‌خواد برای جواره، این جواره رو می‌خواد برای خدمت.

قدرت روحانی هم تازه براش میاره.

آقا این می‌بینی که لت و پار میشه مثلا با چی؟

با این کاری که داره می‌کنه.

با خدا آشتی کردن یه حرف دیگه‌ست.

حرفی که خود آدم می‌فهمه.

رابطه‌ش با خدا، با خدا قهره یا آشتیه؟

یا یه خورده قهر، یه خورده-- بعضی وقت‌ها قهر، بعضی وقت‌ها آشتی.

خدا، خدا داشتن از این، این که لامپ روشنه یا روشن نیست، این واضح‌تره اصلاً در اصل ثبوتش.

حالا در مقام فهمش ممکنه آدم‌ها یه modeling دیر بفهمن، کم بفهمن، بالا بفهمن، پایین بفهمن، ولی در اصل-- چونکه حضوریه اینا.

علم حضوری کسی می‌فهمه حالش خوبه یا حالش بده.

حال روحانیش خوبه، حال روحانیش بده.

حالش بد، چرا؟

با خدا قهر کرده.

[نفس عمیق] اصلاً نمی‌تونه با خدا حرف بزنه.

نمی‌تونه گریه بکنه.

نمی‌تونه چیکار بکنه.

آقا اینا، این می‌شه زمینه پاک.

زمینه پاک همه کارش پاکه.

هرچی در بیاد ازش به شرط عمل صالح بودنش و یا نه اگه زمینه ناپاک باشه عمل صالح هم باشه خیلی چیز عمده‌ای از این زمینه‌ها استخراج نمی‌شه.

خب این از چی؟

این از بحث کلمه.

پس کلمه اگر ما در روایات ذیل این دیدیم که گفتن آقا کلمه همین این امتحان‌هایی بوده که داده حضرت ابراهیم ما قبول می‌کنیم.

ما گردنمون از مو باریکتره ولی این چیزا رو قبول می‌کنیم.

یا خب اینجوری بوده که کلمه همون کلمه‌هاییه که یعنی کلمات وجودیه، حقایق وجودیه که ازش به امتحان گرفتن همه این‌ها.

از اون بت شکنی‌ش، از اون که انداختن تو منجنیق پرتش کردن تو آتیش، از اونکه چه؟

از اونکه ذبح ولد، از بچه‌هاش رو بذاره چیز، تمام این‌ها کلمات وجودی و حقایق وجودیه که از او دارن امتحان می‌گیرن و ابتلاء می‌کنن و چونکه صفوه و برگزیده خداست امتحان‌هاش هم این مدلیه.

امتحان‌های برگزیده می‌شه.

اینو بدونید هرکسی این راه، راهه، راه خدا، راه ابتلاءست.

راه خدا، راه ابتلاءست.

ابتلاء نه اینکه حالتو می‌گیرم، ابتلاء یعنی اینکه نرمیشت میده و، و این کارو خدا می‌کنه، با همه هم این کارو می‌کنه مگر اینکه من یه موقع سر کلاس دانشگاه بودیم می‌گفتن قدرت چکش پزیه، گفتم اگه بالا ببره آدم، راحت‌تر آدم رو دقیقاً شکل میدن.

[سرفه] اگه شما خمیری باشی اینجوری [صدای محیط] می‌برن اینجوری، اینجوری می‌کنن به اون شکل مناسب در میای.

اگر خمیری نباشی، یه خمیریت می‌کنن یعنی می‌ذارن تو کوره، می‌زنن با پتک و سندان و اینا میفتن تو جونت این ور اون ور، چپ و راست، این ور اون ور می‌زنن تا خمیری بشی تا به شکل در بیای.

اگر هم دیگه کلاً قرار باشه به شکل نیاد، همین آقا می‌ندازن تو قسمت زایعات به عنوان ذبیحه [خنده]، خب یعنی میره تو قسمت زایعات وگرنه خدا این کارو با آدم می‌کنه.

دنیا جای این نیست که کسی بخواد عشق و حال اینجوری بکنه توش.

دنیا اصلاً جای مصیبته، جای ابتلاءئه و تو همین ابتلاءات جای رشده.

ما برای این دنیا خلق نشدیم.

ببینید برگردیم این آیه و ببینید که چه معنایی در این آیات میشه گفت.

وقتی که اگرم گفتن کلمات، کلمات همین کلماتی که باهاش آدم توبه کرد، باهاش آدم توبه کرد، اون حقایق وجودش نه خود این کلماتش.

آدم باهاش توبه کرد.

همون توضیحی که اونجا دادیم همین جا، همین، همون بحث.

که به پنج تن آل عبا امتحان شده، ابتلاء شده، به این حقایق وجودی امتحان شده نه اینکه به فرض فرمودید که به این کلمات، این کلمات رو گفتن بگو، خب بگو پس این چه کاری داره؟

همون بحثی که اونجا شد همین جا.

"و اذ ابتلی ابراهیم ربه کلمات فأتمهن قال إنی جعلك للناس إماماً قال ومن ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین" معنیش واضحه.

[نفس عمیق] ببینید یه بحث علمی گوش بکنید.

یه مدتی وقت بذارید، بحث کاملاً علمیه، سنگین.

اسم-- چونکه این آیه، آیه جزء غرر آیات مربوط، مربوط به بحث شیعه هست [نفس عمیق] چهار تا اذ پشت سر هم داریم ما اینجا تو آیه.

تو آیات چیز "اذ ابتلی" و "اذ جعلنا البيت" و "اذ قال ابراهیم رب jel" و "اذ یعرف ابراهیم القواعد".

اگر ما اون اذها رو نداشتیم و ما بودیم و همین این آیه، همین معنای متداولی که برداشت می‌کنیم خیلی راحت قابل برداشت بود و ترتیبی که بین امامت و اون بحث اون امتحان‌ها هست.

یعنی به عبارت فنی‌تر، اذ متعلق می‌خواد چون که دقیقاً ظرفه.

این ظرف متعلق می‌خواد، متعلقش باید یه فعلی باشه.

این فعل اگه قال باشه راحتی‌م، خیلی راحته.

یعنی معنیش می‌شه چی معنی این آیه؟

معنیش می‌شه این.

[سرفه] و، و آن هنگامی که ابتلا کرد [صدای محیط] چی؟

تمام کرد، امتحان‌ها رو تمام کرد.

"قال إني جاعلك للناس إماما" بهش گفتن که به-- ما تو رو می‌خوایم امام کنیم.

معلوم است که ترتیبی هست بین اون امتحان‌ها و این.

این همین معنی متداولیه که ما می‌فهمیم [مکث] ازش.

اگر اذكر به قرینه سیاه آیات دیگه که پشت سر هم اومده اذكر، اذكر اومده و این اذكرها متعلقش فعل اذكر یعنی به یاد آور آن هنگامی که.

نه متعلقش فعل قال باشه.

متعلقش اذكر مقدره.

یعنی به یاد آور اون موقعی رو که.

این استفاده‌ای که اخیراً می‌کنیم ازش [مکث]، در حقیقت استفاده دیگر هم میشه ازش کرد.

یعنی استفاده منحصر نمیشه دیگه.

که ترتیبی داشته باشه بین اون امتحان‌ها و این لیاقت برای مقام امامت.

چجوری میشه؟

معنیش اینجوری میشه و یاد بیاور آن هنگام رو که ابراهیم، پروردگار ابراهیم رو امتحان کرد به کلمات و او تمام کرد.

خب [مکث]، چه بود ام-- اون امتحان‌ها که تمام کرد؟

"قال إني جاعلك للناس إماما".

همینی که بهش گفتن امام باش، تو امامی.

این همون امتحان‌هایی بود که تمام کرد.

بعد میگیم این إماما یعنی چی؟

میگن إماما یعنی نبیان مشخصه.

یعنی ما تو رو به این امتحان نبوت امتحانت کردیم و تو تمام کردی امتحان‌ها رو.

چرا؟

چونکه فاء، فاء تفریع نداره، لزومی نداره که حتما ما استفاده ترتب ازش بکنیم.

البته میشه استفاده ترتب کرد یعنی اینکه و یاد بیاور آن هنگامی را که پروردگار ابراهیم رو کرد، کلمات امتحانی که تمام کرد، ها؟

"قال إني جاعلك للناس إماما" بهش گفتن که تو امام باش، من تو رو امام قرار میدم که عملاً داریم معنا می‌کنیم "فقال" یعنی پس بهش گفت یا "وقال" فلان.

چونکه بدون فاء و واو اومده این "قال" هم می‌تواند در وهله اول.

من می‌خوام بحث علمی بکنم چون که شما خیلی فضیلتتون بالاست و دانشجو بسیار محترمی هستید و می‌تونید این بحث علمی رو بکشید.

می‌خوام این اگر همچین حرفی زد جواب داشته باشید براش می‌توان در وهله اول همچین چیزی گفت.

گفتش که چون که بدون فاء و واو اومده به قرینه سیاق که این اسم متعلق می‌تونه به موضوع کر باشه، یاد بیاور آن هنگام اینجوری معنا بکنیم.

کما اینکه بعضی از مترجمین اون رو اینجوری معنا می‌کنند.

که اون موقع یه گزک میدن.

می-می‌تونن با این جور ترجمه کردن یه گزک بدن.

با حال آنکه اگه با خود قال معنا بکنیم با قال انی جاعلک خیلی ترتبش واض- دیگه تمامه، واضحه.

اون موقع اینجوری معنا کن یاد بیاور آن هنگام پروردگار به کل-کلماتی تمام کرد.

خب فاء و واو هم که نداره به حالت تفریط.

اون کلمات چی بود که خدا گفت بهش یا اون تمام کرد؟

قال انی جاعلک للناس اماما.

من تو رو امام قرار میدم.

من تو رو امام قرار میدم، به امام قرار دادم.

این اماما به خود امام بودن در حقیقت چی شده؟

امتحان شده و او امتحان امامت رو پس داد.

میگیم اماما چیه؟

میگه خب مشخصه.

اماما یعنی نبین.

اماما یعنی نبین به اون امتحان‌های نبوت.

این نبوت امتحانی بود این امتحان رو پس داد.

معلومه؟

[پچ،پچ] نکته خاصی نداره.

نکته خاصش- چی در مورد- دارم شبهه رو مطرح می‌کنم.

شبهه اینجوریه که کل سیستم ما ذهنی ما شفل شده اگه این باشه.

یعنی چی؟

یعنی دیگه ترتب-- اصلا بحث آیه ترتیبی رو نمی‌خواد مطرح کنه.

می‌گوید که آقا می‌خوای یادت-- پیغمبر یادت بیاد آنگاه من این ابراهیم رو به امتحان نبوت آزمودم و او تمام کرد آزمون‌ها رو.

"وإبراهيم الذي وفى" ابراهیمی که تمام کرد.

خیلی این عبارت، عبارت surah Najm "وإبراهيم الذي وفى" ابراهیمی که تمام کرد همه چیز رو دیگه.

خب یعنی دیگه کم نذاشت.

این خلاصه تمام کرد.

حالا بعدش گفتش "قال ومن ذريتي" از ذریه منم همین امتحان‌ها رو میگیری و این نبوت رو بهش میدی.

"قال لا ينال عهدي الظالمين" این ظالمه، این عهد هم به ظالمی نمی‌رسه.

خب این جور ترجمه کردن و اینجور در حقیقت بحث کردن راجع به این چی، که مستلزم این معنا باشد که امام بشه نبی دارای اشکالاتی‌ست.

یک.

این است که "إني جاعلک للناس إماما".

"إني جاعلک للناس إماما" اصلا این تعبیر، تعبیری‌ست که وقتی که اینو به لحاظ عربی اصلا اینجوریه وقتی اینکه اسم فاعل بیاد و نصب بده مفعول خودشو اماما بکنه اونجوری، این اشاره به حال آینده‌ست؛ نه اتفاق گذشته.

که من اونو نبی، نبی کرده بودم.

داره میگه من این کارو دارم، دارم می‌کنم.

من تو رو دارم امامت می‌کنم.

من این کارو دارم می‌کنم.

"إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا" یعنی من دارم امام می‌کنم.

اولاً امامه رو به نبین گرفتن.

این [مکث] چیز نداره.

ما همینجوری قریحه نداریم که اماما بگیم نبین.

درسته نبی اون حالت پیشوایی رو داره ولی اماما اینجا باید ببینی اماما بحثش چیه؟

کاری فعلاً به-- بحث اماما نداریم، می‌رسیم بحثشو .

اونایی هم که میگن که در حقیقت "إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا" میگن آقا باشه [مکث] اشکال نداره.

در حال داره راجع به این که من می‌خوام تو رو به یه مقامی برسونم ولی اماما بازم نبین.

این اشکال داره.

به چه دلیل؟

به دلیل اینکه همینی که داره با ابراهیم حرف می‌زنه، ابراهیم نبیه.

اینکه من تو رو می‌خوام نبی قرار بدم، ابراهیم نبیه این موقع.

به قرائنی.

به چه قرائنی؟

به قرائنی که وقتی که این ذریه داره ابراهیم، ابراهیم در آخر عمری ذریه داره.

اون موقعی که نبیه اصلاً ابراهیم.

این خلاف ظهور آیه است که ما بگیم که اماما میشه نبین.

ما تو رو به امامت رسوندیم یعنی به نبوت رسوندیم.

چونکه خودش نبیه.

اصلاً داره با خدا حرف می‌زنه اینجا.

داره میگه [صدای محیط] به هر جهت بحثو طولش ندهیم در این بخش این است که فی الواقع یک ترتیبی بین این آیه، بین این فقره و اون فقره دیده میشه.

یعنی اینکه [مکث] ما این امتحان‌ها رو کردیم، امتحان‌ها رو تمام کرد رسید به اون مقام که ما بهش گفتیم "إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا".

برای همینه که وقتی این رسید به این مقام، این مقام رو برای ذریه خودش هم خواست.

که "وَإِذْ قَالَ ابْرَاهِيمُ لِرَبِّهِ".

به اونا هم این مقام داده میشه.

مثلاً "قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدَ اللَّهِ الظَّالِمُونَ".

عمده همین هم همینجوری می‌فهمن این در حقیقت این عبارت.

مطلب دیگه‌ای که سر این آیه به لحاظ علمی میشه بحث کرد و اون این همین بحث مهمه این هست که مقام عصمت رو برای امام استخراج می‌کرد تو همین آیه.

مقام عصمت در همین آیه استخراج میشه.

در کجاش استخراج میشه؟

از اونجایی که میگه قال من ذریتی یعنی قال الله لا ینال عهد الظالمین.

چجوری استخراج میشه این مقام؟

دو تا، دو تا بحث.

این یه درگیری بین در حقیقت ما و برادران اهل تسنن سر بالاخره چون یه سابقه اون خلفای سه گانه شرک بوده در زمان چی؟

در زمان جاهلیت مشرك بودند و بت پرست بودند.

از این جهت بین ما و اون‌ها یه دعوایی سر این داستان هست [مکث].

یه بیانی مرحوم امین الاسلام تهرسی داره.

بیان، بیان خوبیه.

ما آدم‌ها رو چهار دسته بکنیم.

چهار دسته می‌کنیم آدم‌ها رو.

این بیان من دارم اینجوری ترتیب میدم که بیان علامه رو هم بتونید بفهمید.

ما آدم‌ها رو چهار دسته می‌تونیم بکنیم.

یک کسایی که از پیش اینا ظالم بودند و بعداً هم لاحقاً هم ظالم‌اند.

سابقاً و لاحقاً ظالم.

کسایی که سابقاً ظالم، لاحقاً صالح و محسن به تعبیر قرآن، در آیاتش می‌بینیم.

برعکسش کسایی که سابقاً محسن، لاحقاً ظالم.

دسته چهارم کسایی که سابقاً و لاحقاً محسن [مکث].

درست؟

این میشه چهار دسته حالا از این چهار دسته خارج نیست [مکث].

مرحوم امین الاسلام اینجوری میگه دلیلشو.

میگه آقا این کسایی که سابقاً ظالم بودند، در سابق ظالم بودند.

اولاً خود شبهه رو مطرح بکنم، خود شبهه رو قبل اینکه جواب رو بدم.

میگن آقا درسته لا ینال عهد الظالمین دقیقاً این عهد که امامت عهد خداست.

حالا امامت چیه بعداً؟

ما عصمت امامت رو ثابت می‌کنیم.

حالا امامت چیه بعداً [مکث].

این یه واقعیت- لا ینال عهد الظالمین.

امامت عهد خداست.

عهد خدا به ظالم نمی‌رسد.

پس امامت به ظالم نمی‌رسد.

درسته کسایی که [مکث] سابقاً و لاحقاً ظالم خب ظالم‌اند و بهشون نمی‌رسه.

کسایی که سابقاً سا-- محسن لاحقاً ظالم، خب بازم همین الان ظالم‌اند.

این عهد خدا بهشون نمی‌رسد.

و اما کسایی که سابقاً و لاحقاً محسن، خب اینا عهد خدا بهشون می‌رسد.

اینم قبول.

ولی کسایی که سابقاً ظالم، لاحقاً محسن، اینا دقیقاً گفتن به اینایی که اینا ظالم‌اند، اینا الان ظالم نیستن که.

اینا الان محسن‌ند.

چرا عهد خدا به اینا نرسد؟

این شبهه.

چرا عهد خدا نباید به این‌ها برسد؟

با حال اینکه اینا سابقاً ظالم بودند الان عنوانی که دارند عنوان ظالم نیست.

عنوان چیه؟

عنوان محسن.

چرا شما میگید پیشوایی به این‌ها نمی‌رسد؟

حالا امامت پیشوایی باشه حالا هرچی دیگه باشه.

چرا به اینا نمی‌رسد؟

اینا سابقه شرک داشتن ولی لاحقه‌ شرک ندارن [مکث].

این سؤال.

خب.

جواب دو تا جواب.

یه جواب مرحوم امین الاسلام میده اینجوری.

می‌گوید که در ظرف ظلم.

این بحث همینجوری علمیشو گوش کنید، گوش کنید مهمه.

در ظرف ظلم یعنی چی؟

یعنی وقتی که این آقا ظالم بوده، دلیل او رو می‌گرفته در ظرف ظلم.

یعنی گفتن لا ینال عهد الظالمین و این هم ظالم بوده و این دلیل ای رو گرفته در هنگامی که متلبس به ظلمه.

دلیل اینو گرفته و دلیل مطلقه و چون دلیل مطلقه یعنی سواء تاب ام لا.

مساوی است که توبه بکنه یا نکنه.

دلیل اینو گرفته الان.

برای خروج از دلیل احتیاج به دلیل ما داریم.

اطلاق در مقام اطلاق خودش باقی می‌مونه الا ما خرج الدلیل.

مگه دلیل اینو خارج بکنه.

الان هینی که اون بابا ظالمه، لا ینال عهد الظالمین اینو گرفت.

نه اینی که ببینید بحث این نیست که [مکث] ما بیایم حکایت فعلیشو بررسی بکنیم که.

ببینیم کی دلیل اینو گرفته اصلاً.

هینی که او متلبس به ظلم بود لا ینال عهد الظالمین اینو گرفت و لا ینال عهد الظالم مطلقه.

اطلاق در حقیقت اطلاق داره دیگه.

یعنی چه فردا چه فردا، چه توبه کنه چه نکنه.

دیگه یه همچین چیزی رو نمی‌تونه بگیره.

[مکث] حالا یه مقداری این ممکنه دلیل سخت باشه با بحث اطلاق عام و خاص و اطلاق مطلق و مقید اینا رو.

این یه دلیل، که این اطلاق داره حال لاحقش رو هم می‌گیره.

حال سابقش رو می‌گیره، حال لاحقش هم می‌گیره.

این یهویی در این فرض نیست که در حقیقت حال سابقی نداره، همین حال لاحق رو داره.

حال سابق رو داشته، دلیل گرفتتش برای اینه که در حال لاحق او رو ول بکنه احتیاج به دلیل هست.

مثلاً بزنه الا من تاب.

بله دیگه الا من تاب فلان.

اصلا نداره همچین چیزی.

[مکث] دلیل او رو گرفته و رها هم نمی‌کنه دلیل او رو.

سواء تاب املا.

توبه بکنه یا نکنه.

این یه دلیل.

این اطلاق رو از کجا آیه درآورده؟

از همین از خدا.

آیه مطلقه دیگه.

آیه مگه داره که سواء تا مثلاً اینکه الا مثلا الا من تاب الا مثلاً یه چیز همچین چیزی داره.

این وقتی که اینو گرفت دیگه اطلاق داره آیه.

گفته اصلاً، اصلاً ببینید سؤال با جواب فرق داره دیدید؟

سؤال خاصه، جواب عامه مثلاً.

که این هم حالا به عنوان یکی از نکات بهش اشاره خواهیم کرد.

میگه اینا به امامت برسون میگه عهد من به ظالمین نمی‌رسه.

جواب عام‌تر از، اصلاً سؤال هست حتی.

چیزی که علامه میگن و میگن که بعضی از اساتید ما هم گفتن و این دلیل خیلی راحت‌تر قابل فهمه.

دلیل این است که [مکث] ایشون می‌فرمایند که یعنی می‌پزنش دلیل رو.

میگن که سؤال و جواب رو هم یه پکیجه.

پیش اون پکیج نمیاد.

یه پکیجه که شما بسیاری از خصوصیات جواب را از سؤال می‌فهمید.

یعنی اینجوری نیست که شما سؤال و جواب دو تا چیز باشه کلاً جدا از همدیگه.

جوابی که خدا داده بستگی داره به سوالی که ابراهیم کرده.

خب بیایم سراغ سؤال.

سوالی که ابراهیم کرده چه سوالی بوده؟

[مکث] تو این چهار دسته‌ای که کردیم آیا سؤال ابراهیم که برای ذریه، ذراری ابراهیم چهار دسته‌اند؛ سابقاً و لاحقاً ظالم، سابقاً و لاحقاً محسن، سابقاً محسن لاحقاً ظالم و بلعکس.

سوالی که و درخواستی که برای ذراری خودش کرده ابراهیم [مکث]، آیا برای اون‌هایی بوده که امام بشن سابقاً و لاحقاً ظالم؟

سابقاً محسن لاحقاً ظالم؟

ابراهیم اجل و شأننه که اصلاً از این دست سوالی- بکنه و از این خواسته‌ها بکنه.

یعنی اصلاً اینا بیرون از سؤال ابراهیمه اصلاً و مسأله‌ی ابراهیمه.

ابراهیم برای کسایی که بالفعل ظالمن تقاضای امامت بکنه.

خودش بعد از این همه امتحان‌های عجیب غریب رسیده به یه مقامی به نام امامت.

بعد بگه این‌ها رو خدايا این مقام رو به این آدمای لتوپار زاغارت از ذولده من به اینا میدی؟

آقا به اینا میدی؟

اصلاً ابراهیم اجل و شننه.

شما سوره مبارکه مم-ممتنه رو بیارید.

در سوره مبارکه ممتنه [ورقه زدن کتاب] که آیاتی بسیار زیبایی داره.

صفحه پانصد و چهل و نه.

که آیاتشو خودتونم بعداً ببینید که فوق‌العاده‌ست که از اون [قرائت قرآن] خودتون رو اولیا و دوستان اعداء به من نکنید که [قرائت قرآن] مودت خلاصه خرج نکنید برای اون‌ها که اون‌ها خوشحال بشن.

چی فلان اینا.

خودتون رو لوس نکنید برای اینا.

خودتون رو برای اینا لوس نکنید.

خلاصه اینا اینجوری‌ان که بدونید [قرائت قرآن] دستشون بهتون برسه، پدر شما رو درمیارن.

ف این نگو مثلا خودتو برای اینا لوس نکن.

برای اعداء الله خودتو لوس نکن.

دستش به شما برسه پدر شما رو درمیارن اینا.

خلاصه بعد آیه سه.

اینا ت-ترجمه خیلی آزاد البته [خنده] دیگه خیلی، خیلی دیگه داره پرواز می‌کنه از آزادی.

خلاصه حتی اینجوری باشه که [قرائت قرآن].

به خاطر حتی زن و بچه خودت هم این کارو نکن.

نکنی بری واسه رفاقتی که مثلاً حالا چی داره به خاطر بچم، به خاطر چی، به خاطر ارحامم با-- چرا؟

به خاطر اینکه یه لو داده به مشرکین مکه آ- اسرار مسلمونای مدینه رو.

به چه دلیلی؟

به دلیل اینکه ارحامش تو مکه بودن و برای اینکه به اونا ضربه‌ای نخوره، به ارحام خودی ضربه‌ای نخوره.

هرچی هست برای خدا.

به قول مادر ما دیگی که برای من نجوشه سر سگ بجوشه.

دیگی که برای خدا نجوشه، زندگی که برای خدا نباشه نباشه.

زن و بچه‌ای که به خاطر خدا نباشه نباشه اصلاً .

ما اصلاً برای چی می‌خوایم اینا رو؟

ما جز برای این می‌خوایم که رشد بکنیم و همه رشد بکنن بکنن.

اونم همینه.

یعنی شوهر و بچه فلان که برای خدا نباشه نباشه.

میگه ‫لن تنفعكم أرحامكم ولا أولادكم‬.

اینا نگاه‌های ق- اصلی قرآنه.

میگه اینا فکر نکنید به سود تو هستند.

اصلاً فکر نکن- اصلاً فکر اینا رو نکن تو این قضایا.

‫إن يوم القيامة يفصل بينكم‬ اصلاً هیچ نسبتی دیگه بین شماها نیست تو روز قیامت.

ما اینجا مسافریم میریم نسبت هم بین ماها برچیده میشه.

فکر اونا رو هم نکن.

‫والله بما تعملون بصير* قد كانت لكم‬ ببینید ‫قد كانت لكم أسوة حسنة في إبراهيم والذين معه إذ قالوا لقومهم إنا برآء منكم ومما تعبدون من دون الله‬.

این از ابتکارات ابراهیمه اصلاً.

این اعلام براءت و انزجار از ک- کفار و مشرکین ابتکارات ابراهیمیه.

میگه برای شما یه اسوه حسنه ای در ابراهیمه.

که چی؟

با کسایی که باشن، با مؤمنینی که باشن.

کی؟

‫ إذ قالوا لقومهم‬.

به قوم خودشونو گفت.

به قوم مشرک گفت.

‫إنا برآء منكم ومما تعبدون من دون الله‬.

من از شما حالم بهم میخوره از اون چیزایی که می پرستید حالم بهم میخوره.

من از همه چی از شما حالم بهم میخوره.

من از ه-- و اینو گفت و گفت و فریاد زد این معنا رو.

ماها نمیگیم اصلاً این چیزا رو.

میگه اسوه حسنه تو ابراهیمه که فریاد کرد و گفت من هم از شما حالم بهم میخوره، از مرامتون هم حالم بهم میخوره.

من از این مرام حالم بهم میخوره.

اینه دیگه.

خط‌کشی باید کرد.

مرزبندی باید کرد.

اصلاً حالم از این کارا بهم میخوره.

از این شرایط حالمون بهم میخوره.

از اون، این، این، این، این غلط هست.

چرا؟

نه این که من دلم میخواد بگم غلطه.

خدا میگه غلطه، پس غلطه.

تموم شد رفت.

‫ إذ قالوا لقومهم إنا برآء منكم ومما تعبدون من دون الله كفرنا بكم‬.

اصلاً کافریم ما به شما.

‫و بدا بيننا وبينكم العداوة والبغضاء أبدا حتى تؤمنوا بالله وحده‬.

بین ما و شما الی يوم القيامة بغض و کینه خواهد بود.

مگه اینکه شما به خدای یگانه ایمان بیارید.

یعنی این راه، راهی نیست که سازش نداره که توش.

ما الی يوم القيامة با شما بغض داریم.

با کسایی که با راه خدا بغض دارن بغض داریم و اینو میگیم.

حالا شما فرض بکنید یه ابراهیمی که اینجا این حرفو میزنه و جزو ویژگیاش برائت از مشرکینه، میاد برای یه سری مشرک ظالم تقاضای چیز بکنه، تقاضای مقام امامت بکنه.

اصلاً در سؤال ابراهیم این دو قضیه وجود نداره.

می‌ماند دو قسم که در سؤال ابراهیم می‌تواند وجود داشته باشه.

[مکث] یک اون کسایی که سابقاً ظالم، لاحقاً محسن.

اون کسایی که سابقاً و لاحقاً محسن.

خیلی خب خدا-- ابراهیم به پ- خدا گفته که خدا این مقام امامت به ذریه من هم میدی؟

گفته به ظالمین از ذریه تو نمی‌رسه.

یعنی کدومش؟

یعنی همون یه قسم باقی می‌مونه دیگه.

یعنی به ظالمین از ذریه تو نمی‌رسه.

اون یه قسم باقی می‌مونه.

اگه بگی به اونم نمی‌رسه، اگه بگی به اونا هم میگن ظالم که نمیشه که.

به اونم پس دعای غیر مستجابه.

اینجوری که گفته به ذریه منم بده بگه اصلاً، اصلاً نمیدم.

اینجوری که نیست آیه.

اگر بگی که به ظالمین از ذریه تو این مقام نمی‌رسه، به قرینه اینکه در سؤال ابراهیم فقط دو قسم بوده.

[مکث] یکی ظال-- اون شق دوم یکی اون شق محسن سابق و لاحق.

در اون، اون یکی نمی‌رسه، فقط اون یکی می‌رسه و اون‌ها در حقیقت ظالم‌اند و ان-نسبت، نسبت به مقام امامت اینقدر محروم‌اند.

مقام امامت به این‌ها نمی‌رسه.

مقام امامت به کسی می‌رسه که سابقاً و لاحقاً معصوم.

سابقاً و لاحقاً معصوم.

ماها گاهی اوقات با خودمون مقایسه می‌کنیم میگیم مگه میشه سابقاً و لاحقاً معصوم؟

روایت جلد هشت کافی صفحه سیصد و نود و یک "أصبح إبراهیم فرأى في لحيته شعرةً بيضاء".

یه موقع ابراهیم صبح بلند میشه از خواب می‌بینه که در ریشش یک تاری سفید شد.

یعنی سنش چنده؟

الآن من در ریشم اینقدر تار سفیده.

خب یعنی فرض کنید تا سی سال از عمرش رفت.

"فقال الحمد لله رب العالمين".

الحمد لله خدایی که "الذي بلغني هذا المبلغ" تا اینجا منو آورده "لم أعت الله طرفة عين" یه چشم به هم زدن خدا رو عصیان نکردم تا حالا.

تا این سن رسیدم یه طرفه عینی عصیان نکردم.

خب این ابراهیم.

چه اشکالی داره؟

انسان ملازم با گناه کردن که نیست.

کی گفته انسان جاهل الخطاست؟

انسان ممکن الخطاست.

ا- امکان داره ازش خطا صادر-- یعنی جائز نیست خطا بکنه.

ممکنه کسی تا سی سال، سی و پنج سالش بشه بگه الحمد لله رب العالمين الذي بلغني.

لقني هذا المبلغ لم أحص لها طرفة عين.

تا حالا من اومدم طرفه عینم گناه نکردم.

بذارید فکر می‌کنم سؤالاتون یه مقداری مرتبط به اینطوری باشه.

خب سؤال بفرمایید تو-- این هنوز بحث مونده‌ها.

چونکه تعبیر ظالمین و این چیزا هنوز بحثش مونده.

متفاوت از این بحث شما سر داده.

اشتباه می‌کنم یا نه؟

دقیقاً قلب ضعیفی داریم.

گناه از زیاده‌روی و عجب چیه؟

عجب نیست که ما-- عجب خودمون نیست که، خداعه.

یعنی بحث اینه که مثل این که میگن آقا دو دو تا پنج تا.

میگی بری بالا بیای پایین دو دو تا چهار تا है。هر کاری بکنی دو دو تا پنج تا نمیشه.

حق اینه.

حق اینه.

دیگه شما نمی‌تونی که هی اصرار بکنی که دو دو تا پنج تکه.

بعد حالا یه موقع‌ست آدم داره تهدید میشه.

اگه بگی نگی دو دو تا پنج تا میکشن.

آقا دو دو تا پنج تا.

ولی وقتی که روح انسان می‌خواد یک حرکتی انجام بده، من نمی‌تونم به اون بگم که برای همینه سوره کافرون هم-- اصلاً تو همین موضع است دیگه.

میگن که آقا بیا، بیا توافق کنیم، توافق کنیم یه خورده از قرآن، تو یه خورده از معارف ما، یه خورده از چی، ما اصلاً توافق نمی‌کنیم با کسی。ما سر معارفمون تا همین سوره قل يا ايها الكافرون نازل شد.

تو مکه نازل شد نه تو مدینه.

بعد از این که سیادت اسلام پیدا شد، اسلام قلدر شد.

تو مکه نازل شد که قل يا ايها الكافرون لا اعبد ما تعبدون ولا انتم عابدون ما اعبد.

نفهمیدی؟

یه بار دیگه.

ولا انا عابد ما عبدتم ولا انتم عابدون ما اعبد لکم دینکم ولي دین.

شما راه خود ما هم راه خودمون.

ما سر راه که توافق نمی‌کنیم با کسی.

به این که این معارفمونو میذاریم کنار واسه حالا.

این قرآنه که اصلاً عداوت و بغضا وجود داره الی يوم القيامه تا این که این چی بکنه؟

تا این که این بگه دو دو تا چهار تا.

مگه نمیشه که؟

و آدما هم میگن دو دو تا چهار تا.

[مکث] ببینید آدما میگن دو-- یه چند نفرن میگن دو دو تا پنج تا و اینو دارن غالب می‌کنند به عالم.

[مکث] که این بحث حالا این بحث رو فعلاً می‌بندیم.

این بحث تموم نشده‌ها تو بحث عصمتش چون که لسان نفی آیه قویه ولی لسان اثبات آیه قوی نیست.

حالا اینو باید بگم.

لسان نفی آیه قویه، لسان اثبات آیه قوی نیست.

یعنی نه این که ایرادی به آیه است ها، باید بدونی هر آیه‌ای تا کجا برد آیه است در حقیقت.

عصیان رو، عصمت از عصیان رو چیز می‌کنه ولی عصمت از نسیان و نمی‌دونم سهو و اون معانی بلند عصمت رو اصلاً این آیه اثبات نمی‌کنه.

قرار هم نیست آیه-- آیه در حد خودش توقف داره کار میکنه.

[نفس عمیق] که حالا مونده، یه سری بحثا مونده.

ولی اینo ببینید سر یه بحثی رو چیز داره آشیخ جعفر کاشف الغطا یه رساله ای داره رساله Lab Hamdun.

رساله Lab Hamdun.

اینو یه کنگره‌ای دعوت می‌کنن تو همدون، این نمیره یه رساله می‌نویسه میده اونجا.

می‌گه رساله Lab Hamdun یعنی رساله تو همدون نه، [نفس عمیق] خودش نمیره.

یه فقیه متذله، اون فقیه فحل.

علامه بخشی از اون رساله رو توی المیزان میاره ی-یه صفحه و میگه یعجبنی.

خیلی حال کردم خلاصه با این یه صفحه.

یه صفحه تقریباً از این رساله رو میاره و ماجرای دفاع رو توی اسلام میگه.

خلاصه آنچه که از این آشیخ جعفر نقل می‌کند، جعفر کاشف الغطا نقل می‌کند همینه.

میگه جنگ ابتدایی چجوری اصن ممکنه؟

جنگ ابتدایی به دست معصوم.

[نفس عمیق] می‌خواد بره با شمشیر چیز بکنه، یه سری رو مسلمون بکنه.

میگه می‌دونین این جریانش چیه؟

جریانش این است که کلاً پدیده‌های جنگ در اسلام برمی‌گرده به دفاع و دفاع از دفع میاد.

با شمشیر دفع می‌کنند و جلب نمی‌کنند.

کیو دفع می‌کنند؟

[نفس عمیق] اون چهار تا قلداری که سر یه چشمه‌ای وایسادن، این دارن گل می‌ریزن تو این چشمه.

[نفس عمیق] بهشون میگی که آقا شما برید کنار، شما برو کنار بذارید این آبه بیاد مردم بخورن.

میگه نمی‌کنن.

هی آقا شما برو کنار بذار این آبه بیاد مردم بخورن.

نمی‌کنه، نمی‌کنه، نمی‌کنه.

کار به دفع می‌رسه.

یعنی نه به جلب، به دفع.

دفع کی؟

دفع اینایی که پایین چشمه‌ان؟

نه.

دفع اونایی که بالای چشمه، سر چشمه رو نگه داشتن.

اونا رو دفع می‌کنند، بقیه رو جلب می‌کنند.

[نفس عمیق] یعنی چنانچه قرآن با معارف خودش به گوش آدما بدون این تبلیغات که دارن می‌کنند برسه جذب می‌کنه.

بره-برسه درست، قح و صرفش برسه، صاف و صرفش برسه جذب می‌کنه.

خود قرآن هم همینو گفته.

گفته پوزه به خاک می‌مالند تا که برسن به قرآن.

[نفس عمیق] اگه هزاران تبلیغات و هزاران چه هزار این، این فلان اینا نباشه، قرآن یه چهار تا قلدار وایسادن دارن نمی‌ذارن این چی بشه، آب حیات نمی‌ذارن برسه.

اینا رو دفع‌شون می‌کنند.

بقیه جلب می‌شن.

برای همینه در ابتدا مشرکین می‌اومدن می‌گفتن [سخنگفتن به عربی].

اصلاً می‌گفتن آقا تو گوشتون پنبه بذارید برید مجالس پیغمبر [صلّی الله علیه و آله و سلّم] رو به هم بریزید.

اینا گاهی اوقات پنبه رو می‌کشیدن بیرون ببینن پیغمبر [صلّی الله علیه و آله و سلّم] چی داره میگه.

کشیدن همان، ایمان آوردن همان.

که می‌گفتن آقا اصلاً پنبه بذارید اینجوری بکنید.

بعضی‌ها همینجوری قرآن گوش میدن، سر کلاس معارف می‌شینن.

من بالاخره بعد از یه عمری گردای شب جمعه‌ رو می‌شناسیم، شاگردا رو آدم می‌بینه.

بعضی اینجوری نشسته داره گوش میده.

خب برای خودت-- چیزی نمی‌فهمی.

آقا قلبتو باز بذار از این که فکر می‌کنی این یه آخوندی، نماینده‌، یه حزب سیاسیه الان اومده می‌خواد مثلاً رای جمع بکنه برای قبل انتخابات مجلس و فلان اینا و ببین چقدر گرونی شده، الان مسکن اینا همه چیز زیر سر اینه.

خب اینجوری گوش نکن.

همین فکر کن خدا داره حرف می‌زنه الان.

خدا داره حرف می‌زنه.

می‌بینی چشمای آدما رو گرد می‌بینه.

خب چرا اینجوری داری گوش می‌کنی؟

خب قلبتو باز بذار ببین آیا، آیات درو می‌کنی یا نه.

اینه که [سخنگفتن به عربی].

اون موقع برید هوچی بازی در بیارید تا.

خب اصلاً خودمون می‌سوزیم.

از این کسی می‌خواد خودشو مطرح بکنه.

یعنی حق حاکمیت خداست، نه حق حاکمیت کسی دیگه.

اثبات دو تا چهار تا اثبات ریاضیه.

ریاضیات با-باید حکم بکنه.

نه این که هرکی هرچی-- یکی دو تا، شش تا یکی یه دونه چی...

اینجوری که نمی‌شه.

میشه هرج و مرج.

و الا کسی اگر میگه باید بیاید سراغ خدا، باید بیاید، باید بیاید اینا به خاطر همینه.

اینم که میگه نسبت به اون مشرکین و معاندین و فلان، نه این که به هرجای-- خب می‌اومده آیاتی فقط این نیست.

خیلی از مشرکین می‌اومدن پیش پیغمبر [صلّی الله علیه و آله و سلّم] می‌خواستن گوش-- اصلاً آیه داریم که اینا رو فرصت بدید حرف دین رو گوش بکنن.

حرف دین رو، حرف دین رو گوش بکنن.

گوش بکنن ببینن که دین چی میگه.

خیلی خب نه سؤال نکنید.

من یه دو دقیقه این بیان نهج‌البلاغه هم بخونم از نهج‌البلاغه نخونیم نمی‌شه.

حکمت چهارصد و سی و دو.

اگر روش می‌خونم [سخنگفتن به عربی].

اولیاء الله کسانی هستند که به باطن دنیا نظر می‌کنند.

وقتی که مردم دارن به ظاهر دنیا نظر می‌کنند.

اونا آخرت بین‌ند [سخنگفتن به عربی].

به اون عاجل و اون دوردست‌ها دارن توجه می‌کنند.

وقتی مردم خودونو مشغول کردن به همین نزدیک.

فاماتوا منها ما خشوا ان یمیتهم.

[نفس عمیق] اون چیزی که می‌ترسن ازشون بمیره، خودشون می‌میرانند.

یعنی تعلق خودشون رو قطع می‌کنند نسبت به اون تعلقاتی که می‌خواد قطع بشه.

خودشون پیشاپیش همین کارها رو می‌کنند.

و ترکوا منها ما علموا انه سیترکهم.

آنچه که می‌دانند که اون‌ها رو ترک خواهد کرد، خودشون ترک می‌کنند؛ چه از قلبشون، خیلی وقت‌ها در بسیاری از موارد از حوزه نظرشون هم ترک می‌کنند، اصلاً ترکش می‌کنند.

آماده دارند.

و رأوا استکثار غیرهم منها استقلالا.

[نفس عمیق] اون چیزی که مردم همه بزرگ می‌دونن اونا خیلی سخیف می‌دونن.

میلیاردر، دیدین بعضی اصلاً میگن میلیاردر طرف، همیشه داره شعف از دهانشون می‌باره.

مثلاً طرف میلیاردره.

طرف چه ماشینیه مثلاً [خنده].

اینجوری که تو داری میگی برای اونا خیلی بزرگه توی قلب و روح دیگه.

اونم ماشینه دیگه.

مثلاً ماشینه، اونم ماشینه.

این ماشین بهتر از اونا دیگه.

این ماشین حالا دیگه عجب بابا مثلاً این میره همیشه شکش رو اینجوری می‌کنه که این ماشین چه جوریه.

اینه کلاً کم می‌دونن اون چیزی که مردم بزرگ می‌دونن.

و درکهم لها فوتا.

اینا دیگه از اون چیزایی که پوز می‌زنن و اون چیزی که اون‌ها بهش می‌زنن اینا فوت، یعنی یه چیزی ازش فوت شد.

میگن بیچاره ببین چه ماشینی داره.

[زبانزدن] خیلی ماشینش خوبه.

و درکهم لها فوتا.

میگن چه جوریه این حالا چی کار می‌خواد بکنه با این ماشین به این خوبی؟

با این خونه به این فلانی؟

می‌تونه پسش بر بیاد؟

می‌تونه پسش بر نیاد؟

چی کار می‌کنه؟

و درکهم لها فوتا.

اعداء ما سالم الناس.

با هرچی مردم باهاش حالت صلح دارن اینا حالت عداوت دارن.

یعنی این مردم یعنی عمده مردم دیگه.

مردم ببین اون چی کار می‌کنه، با چی صلح داره.

و سلم ما عاد الناس با هرچی مردم عداوت اینا خوشن باهاش.

[نفس عمیق] حالا اولیاء الله اینا می‌شن.

بعد حالا شما ببینید این تعبیر عجب تعبیر عجیب غریبی تو نهج.

بهم علم الكتاب و بهی علمو.

اصلاً قرآن با اینا فهمیده شده میشه با این آدما.

یعنی این آدما باید باشن تا شما قرآن رو بفهمید.

یعنی باید این آدما رو ببینید تا قرآن معلوم بشه چی میگه.

بهم علم الكتاب.

حالا اینا خودشون با چی رشد کردن؟

با خود قرآن.

یعنی یه دونه به حد loop بین اینها و قرآن.

اصلاً قرآن اینها رو اینجوری ساخته و شما بخواهید قرآن بفهمید حرف خیلی جدیه.

اگه شما قرآن رو بخواهی بفهمی با این آدما باید بفهمی، که این آدما رو ببینی بفهمی قرآن چی میگه.

[سرفه] و بهم قام الكتاب.

کتاب به اینها قیام میکنه و می ایسته.

خود اینها به چی ایستادند؟

و بهی قامو.

خود اینها و قرآن وایستادند و قرآن رو اینا.

لا یریون مرجًی فوق ما یرجون ولا مخوفًا فوق ما يخافون.

میگه فوق اون چیزی که اونها می‌ترسن خوفی نیست و رجایی بالاتر از اون چیزی که اونها رجا دارن رجایی نیست.

ان‌شاءالله که خدا ما رو جزو اولیاء الله به این نگاه‌های بلند دیگه اینا اولیاء الله داریم تو اولیاء الله، دوست داریم تو دوست.

و این خیلی فرق می‌کنه.

خداya خدا ما رو ببخش و بیامرز.

قلب ناظرین امام زمان رو از راضی و خشنود بدار.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

و ما را از سربازان تمام وقت امام زمانمون قرار بده.

خداya هر کاری که به یاد نام تو آغاز می‌کنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را عنایت بفرما.

و این دست ما رو از این دنیا و برزخ و قیامتون از معارف نورانی قرآن اهل‌بیت کوتاه مگردان.

خداya نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن اهل‌بیت قرار بده.

هر حس و اهری در هر جای این عالم هست به روح امام عاد و واصل بفرما و مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و قرآن را مرید و منصوب بدار.

خداya همه گذشته‌گان رفته‌گان ظهره و پدر، مادر، معلم‌هامون، این تازه گذشته‌گانی که از مجموعه اسلامی مشکات در راه قم به لقاءالله شتافتند، این چند نفر، این چهار نفر، خداya همین اسائه مهمان بی...

خان بیکران قرآن اهل‌بیت قرار بده.

یا الله.

شفای کاج...

کامل و عاجل برای مریضای اسلام خدا عنایت بفرما.

یا الله.

مقام شهدا عالیتر بگردان، ما را هم به ایشان ملحق بفرما و ما را به بهتر از شهدا مون قرار بده.

الی النبي آل الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم