د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۳
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسه 033
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۳۸:۰۴
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۷ سرفصل
## افتتاح جلسه و سپاس به مناسبت روز معلم
۰:۰۷
## بازگشت به آیهٔ صد و بیست و چهار بقره: یکی از غرر آیات
۰:۲۸
## مرور مسیر بحث: مفردات، اندازهٔ برهان، و لسانِ نفی و اثبات
۳:۳۳
## فاعلِ «فَأَتَمَّهُنَّ» و معادلِ «وَإِبْرَاهِيمَ الَّذِي وَفَّىٰ»
۳:۵۴
## شموخ مقام امامت پس از امتحانات سنگین
۸:۲۵
## «وَمِن ذُرِّيَّتِي» و عام بودنِ جواب: امامت عهد الهی است
۱۰:۳۹
## نکتهٔ نحوی: این عهد است که باید برسد
۱۲:۲۷
## تمایز مقام ابرار از مقام امامت
۱۳:۵۲
خدا راه را آسان میکند برای کسی که وارد این مسیر شود:
۱۷:۴۰
## نعیم ابرار در همین دنیا: آیات سورهٔ مطففین
۱۸:۰۱
## تلاش شرط است، اما علت تام نیست
۲۱:۲۶
## احتمالات معنای «إِمَامًا» و ردّ چهار احتمال مشهور
۲۴:۰۵
### احتمال نخست: امامت یعنی نبوت
۲۵:۱۱
### احتمال دوم: امامت یعنی الگو و اسوه
۳۴:۳۳
### احتمال سوم: امامالانبیاء والمرسلین
۳۴:۵۴
## قرآن بهمثابه احسنالحدیث و حجمِ کمِ تفاسیر در آیات کلیدی
۳۵:۲۱
و راجع به پیامبر آمده است:
۵۱:۰۰
با این ادبِ دعا که از حضرت ابراهیم سراغ داریم:
۵۱:۲۰
راجع به بدر آمده است:
۵۲:۴۰
فقط این اثبات عصمت اینجا عرض شود. گفته شده عهد ما به ظالمان نمیرسد. سورهٔ مبارکهٔ صافات را بیاورید؛ از آیهٔ صد و نه:
۱:۰۳:۱۸
## یکبار تجاوز از حدود: آیهٔ طلاق و صدقِ عنوانِ «ظَلَمَ نَفْسَهُ»
۱:۰۷:۳۱
## فرق فعل و اسم در عربیِ قرآن: «عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» و «الصَّالِحِينَ»
۱:۱۲:۲۶
سورهٔ مبارکهٔ عنکبوت، آیهٔ نه، صفحهٔ سیصد و نود و هفت:
۱:۱۳:۳۷
## تشکیک مقام محسن و صالح: محسن سطح پایین و محسن منافیِ اندک ظلم
۱:۱۹:۱۳
## روایت حرص: کرم ابریشم و اشتغال قلب به مافات
۱:۲۳:۲۱
روایت وسائل الشیعه، جلد شانزده، صفحهٔ نوزده:
۱:۳۰:۴۹
## دعا و حسن ختام
۱:۳۶:۱۵
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
السلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الَّذِي نَستَعِينُ صَلَّى اللهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ
جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح پاک امام،
همه گذشتگان، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمهامون.
الفاتحه ما السلامات.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ
صفحه
نوزده. آیه
صد و بیست و چهار سوره مبارکه بقره.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ
قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا
قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي
قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.
صلوات بفرمایید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ
اِمم قبل از اینکه بحثو شروع بکنم از این
هدیهای که به مناسبت احتمالا روز معلم
برای بنده کمترین معلم
گرفتید تشکر میکنم و اینکه
خدا توفیقتون بده و بر توفیقات ما هم بیفزاید و
انشاالله تا نفسی میرود و میآید
ما همچنان معلم بتونیم باقی بمونیم
و از این چیزا. واقعا شغل شریفیه.
معلمین شغل شریفیه.
دعا بکنید که ما هم معلم واقعی بمونیم
و ب-باشیم و همین که تا
لحظه آخر این ادامه
، این ادامه پیدا بکنم.
انشاءالله. به مناسبت بحث انسان کامل،
بحث این آیه که یکی از غرر آیات قرآن هست،
آیه صد و بیست و چهار.
این مطرح شد و کمی راجع بهش گفتوگو شده، حالا
باید بیشتر گفتوگو بشه.
تا اینجا اومدیم که مفردات این آیه رو در حقیقت معنا کردیم.
بعد از اون رسیدیم به این که
اثبات-- ببینیم عصمت از این آیات میشود
یا نه. البته هر آیهای رو و هر استدلالی رو
اندازه خودش باید توقع داشت، نه بیشتر.
هر برهانی به اندازه خودش کشش داره، نه بیشتر.
در پایان جلسه گذشته عرض شد که لسان نفی آیه قویه،
ولی لسان اثباتش لزومی نداره که به اون قدرت لسان نفی آیه باشه.
یعنی فرض فرمایید که اگر این آیه چیزی رو بخواد اثبات بکنه در
اندازه این است که عصیان نیست
به اما اینکه نسیان هم نیست، سهو هم نیست، این چیزا هم نیست.
اینها رو آیه از این معنا خالیه
و قرار نیست هم که با این آیه همه چی اثبات بشه حالا.
بعد از اینکه پروردگار ابراهیم، ابراهیم رو مبتلا کرد
به آزمایشهایی و اون آزمایشها رو
تمام کرد، گفت که من
"جعلک للناس إماما"
من تو رو به مقام امامت
رسوندم و میرسونم.
استفاده ترتب و سببيت از این آیه کردن
چیزی است که هم
مفسرین شیعه این کارو کردن و هم مفسرین
اهل سنت. مشخصه که
جزء ظهورات این آیه این هست که
یک سلسله امتحاناتی رو پس داده از اون امتحانات سربلند بیرون اومده
و بعدش رسیده به یه مقامی به نام مقام امامت.
به این مقام رسیده و رساندنش به همچین مقامی.
حالا آیا استفاده دیگه میشه از این آیه کرد؟
کردن یعنی حالتی که این ترتب رو نرسونه.
اون جلسه عرض شد فقط برای اینکه
یه دور مرور بشه ج-- یه دقیقه ای اینکه "و اذ ابتلی ابراهیم ربه كلمات".
پروردگار ابراهیم رو به یک کلماتی آزمود "فأتمهن".
فاعل أتمه کیه اون موقع؟
فاعل، پروردگاره. یعنی پروردگار امتحانها رو تمام کرد.
اون موقع چجوری امتحانها رو تمام کرد؟
"قال انی جاعله للناس اماما".
یعنی فاعل أتمه ابراهیم نباشه، فاعل
در حقیقت پروردگار باشه.
اگه اینطور حساب بکنید
"قال انی جاعله للناس اماما" اون تمام کردن اون امتحانها میشه.
تمام کردن اون کلمات میشه.
چونکه با واو و فاء تفریع و از این چیزا عطف نشده،
استفاده سببيت هم اونجوری میشه ازش نشه.
میشه نشه که
"انی جاعله للناس اماما" تمام کردن همون امتحانها و اون همون کلمات باشه.
ولی چیزی که به نظر میاد که همینجوریه و
به ظهور آیه بیشتر هم میخوره این است که ابراهیم رو پروردگار مبتلا کرده و
این معادل همونی که عرض، عرض شد که
ببین ما تو قرآن، قرآن به دلیل اینکه "کتاب متشابهاً مثانی"
است. یعنی یک صنف و انعطافی آیاتش به سمت همدیگه داره.
اگه اینجوری باشه ما کلاً
تو آیات قرآن میتونیم بگردیم
و معادلهای هر آیه هست.
هر آیه یه معادل داره تو قرآن.
این معادل این آیه همین آیه "و ابراهیم الذي وفى" ابراهیمی که
کار رو تمام کرد و سنگ تموم گذاشت.
این معادل همون آیه است.
فلذا اینی که فاعل أتمه بخواد پروردگار باشه این یه مدل خلاف
ظاهر این به نظر میاد.
یک نکتهای که باید اینو ما تو ذهنمون داشته باشیم این است که این مقام، مقام بسیار شامخی است.
اینو، این نکته رو میخوام استفاده بکنیم ازش.
ببینید اون چیزی که ابراهیم داره طی میکنه با اون همه آزمایشهای سنگین
، از بحث بت شکنی گرفته تا برآورد از مشکین گرفته
تا تهدید به
سوخت و سوز و کشتن و این چیزا گرفته
تا متواری کردن
خانوادش در اون به واد غیر زیزر گرفته
تا ذبح ولد گرفته تا همه این موارد رو هم دیگه این
رسیده بعد از این موارد رسیده به این
مقام امامت رسیده به این مقامی.
این مقام على القاعدة یک مقام شامخی باید داشته باشه.
دیگه نمیتونه یه چیز
دم دستی سطح پایین و این چیزا باشه.
یه همچین چیزی نیست ظاهر آیه هم اینو نمیگه دیگه.
این که دیگه واضحه. یعنی بعد از رد کردن
یک سری تمرینات مثل اینکه بگن
فلانی اومده در یه باشگاهی این تمرین رو رد کرده، اون تمرین رو رد کرده، فلان تمرینات رو رد کرده.
تمریناتی که اگر به
خود مثلا کسایی که
باشگاه دارن و از این کارا
وقتی عرضه میشه میگن بابا این دیگه خیلی تمرینه.
بعد الان رسیده به یه جایگاه و پایگاهی رسیده باید بگن این الان چقدر به مثلا این یه
مثلا حلب روغن چهار کیلویی رو بلند میکنه الان.
این دیگه خلاف ظاهره دیگه.
یعنی همچین چیزی
نمیتونه اتفاق بیفته که آقا یه حلب چهار کیلویی روغن رو بلند میکنه.
خیلی بلند میکنند، خیلی بلند میکردن.
خودش هم بلند میکرده قبلاً همچین، همچین کارایی میکرده.
این نمیشه اون مقام.
این مقام یه مقام شامخی هست.
اینش، این یه نکته.
پس از اینکه این مقام رو طلب میکنه برای
ذریهش بحث دوم.
قال الله لا ینال عهد الظالمین.
خدا میگوید که عهد من به ظالمین نمیرسد.
اینجا چند تا نکته هست. یکی این که
اگر سؤال خاصه جواب عامه.
یعنی این مقام امامت رو
گفتن که این مقام امامت
میرسه به ذریه من؟
گفتن که لا ینال عهد الظالمین
یعنی عهد من به ظالمین نمیرسه.
در حقیقت دارن میگن مقام امامت
عهد الهیون.
این عهد الهی به ظالم نمیرسه پس مقام امامت به ظالم نمیرسه.
گفتن که حالا اینو اگر
سؤالش خاصه جواب عامه به صورتی که با خصوصیت مورد هم
تنافری نداره. به این صورت که
اگر بگن نوح- و نبوت، نبوت عام، نبوت عهد الهیه.
عهد الهی به ظالم نمیرسه.
نبوت به ظالم نمیرسه. خلافت الهی،
خلافت الهی عهد الهیه.
عهد الهی به ظالمین نمیرسه.
خلافت به ظالمین نمیرسه. اگر بشه اینها رو به عنوان عهد الهی درآورد از مجموع آیات
اینجوری است که خدا گفته عهد من به ظالمین نمیرسه.
و نکته دیگه، ببینید نکته دیگه سر از ظالمینه.
نکته این است که [سخنگوی 1] قال لا ینال عهد الظالمین نه لا ینال عهدی الظالمون.
نه اینه که ظالمون به عهد من نمیرسند.
ببینید آیه، آیه است دیگه.
قال لا ینال و.
نه، آ 这 این نیست که قال
لا ینال الظالمون بعهدی.
که ظالمون به عهد من نمیرسند.
بلکه اینجوری است که این عهد من به ظالمین نمیرسد.
چه فرقی داره؟ فرقش این است که این مقام امامت
مقامی نیست که کسی باشه کسی برسد بهش.
باید اون برسد. لا ینال
عهدی الظالمین.
نه. خود اون مقامه باید برسه.
نه اینکه این برسه به مقام امامت.
کسی هر چقدر تلاش بکنه به مقام امامت نمیرسه.
به شهادت خود آیه. یعنی اینکه اون عهد باید برسه.
حالا این عهد ممکن نرسد.
هر چقدر هم تلاش بکنه، تلاش بکنه عهد نمیرسه.
این عهد باید برسه. این در مقابله، ببینید
سوره مبارکه آل عمران رو بیارید آیه
نود و دو.
آیه نود و دو، صفحه شصت و دو.
ببینید یه موقع هست مقام ابراره.
مقام ابراره
که حالا خدا قسمت بکنه به هر جهت.
فرض که یه بسم الله بگید شما.
بسم الله. لن تنالوا البر حتى تنفقوا مما تحبون.
کسایی که میخوان بگن امامت همون مقام ابراره
و اینها علمای ابرارند،
تفاوت صریح داره اینجاها.
اینجا بحث این است که
شما لن تنال، شما نمیرسید به بر و شما بر نمیشوید
و ابرار نمیشوید. شما نمیشوید.
این مقام کسبیه. این شما میتوانید جزء، جزء ابرار بشوید
مقام اکتسابی خودتونه.
درسته توفیق الهی فلان، همین توفیق الهی پس زمینه همه چیز هست تو...
امور انسان پس زمینه همه چیز توفیق الهی هست.
ولولا فضل الله عليكم ورحمته ما زكى منكم من أحد أبدا.
اگر فضل و رحمت خدا نباشد اهدی تزکیه نمیشه.
اهدی خودشو نمیتونه درست کنه.
این توفیق خدا باید باشه. ولی این مقام ببینید مقامی است که شما میرسید
و شما نمیرسید. لن تنال البر تا اینکه انفاق بکنید مما تحبون.
مما تحبون هم مما تحبون دیگه.
اگه کسی لباس تو انباری رو داره انفاق میکنه
البته از اسراف بهتره ولی او قرار نیست با این چیزا به جایی برسه.
اگر پول اضافی هست،
اگر منزل اضافی هست،
حتی اگر وقت اضافی هست،
یه موقعی هست که ماها وقت اضافه قائل میشیم برای بقیه.
یعنی کار جنبی برای خدا میکنیم.
کار جنبی برای خدا
البته بد نیست.
بالاخره اینم یه کاریه دیگه. ولی کسی فکر نکنه که
چرا به مقام ابرار نمیرسه؟
به مقام ابرار رسیدنش فهمیدنیه.
او خودش از اون رحيق مختومی که
او بهرهمند میشه خودش میفهمه تو همین دنیا.
اگر میبینیم نمیرسیم
به خاطر اینه که چیزی خرج نمیکنیم،
وقت اضافه مون رو برای خدا میذاریم.
پول اضافی رو برای خدا میذاریم.
حلب، روغن اضافی رو برای خدا میذاریم.
برنج اضافی رو برای خدا میذاریم و قص على هذا.
نه اون چیزی که خودت دوست داری برای خدا بذاری، همون وقتی که خودت میتونی استفاده کنی برای خدا بذاری.
این نیست. بعد میگه ما چرا نمیرسیم به،
چرا نمیرسیم ما به، خب این نیست که باید مما تحبون باشه.
چون خودت هم دوست داری، دقیقاً خودت دوست داری همین رو خودت استفاده کنی.
درسته که حالا یواش یواش کسی بالاخره من باب همون که واما من اعطى واتقى وصدق بالحسنى فسنه یسر له لليسرى
کسی که بره تو این راه
خدا سادهتر میکنه این کارو براش.
یعنی این هزینه کردنها رو سادهتر میکنه.
ولی مما تحبون حالا فرق داره.
کسی باید بگرده مما تحبون.
ممکنه من مما تحبون هم هیچی اصن
فقط یه مال نباشه مما تحبون
باید ببینیم مما تحبون خودش چیه.
اگر از مما تحبون خودش خرج کرد و هزینه کرد
و تونست بکَنه، اون موقع اون به مقام أبرار میرسه.
لبو. بله. لبو.
لبو بله، لبو.
بله ممکنه لبو باشه حالا.
ولی مما تحبون باید باشه،
اون وقت لبوعه، کله پاچهست.
ولی پیرهن اضافی
اینه که یک نظامی درست بکنیم
کما این که در کشورهای غربی هست،
انسانها به مصرفگرایی وادار بشن.
خب این پیرهن رو میخواد بخره، میخره.
خب نمیتونه که این فرهنگ
زیادهروی در مصرف هم که، که م-- قبیح شمرده بشه این که نیست.
اصلاً اتفاقاً باید لباس بعدی رو بخره.
خب این لباسها رو چی کار بکنه؟ خب یه گروههایی بذاریم که لباسها رو جمع کنه ببره بده به یک کسی.
خب اون گروهه کار خوبی میکنه ها.
نمیخوام بگم اون گروهه کار بدی داره میکنه که داره لباس--
ولی فکر نکنید این، این انفاق نیست.
این انفاق در فرهنگ دین نیست که گروههایی بیان لباسهای اضافی
ماها رو جمع بکنن نو نو. این اتفاقاً برای اون شخص
که داره انقدر مصرف میکنه از دنیا،
اون برای خود او چیه؟
این عروسی میپوشه اون یک عروسی نمیپوشه اینو.
خب چرا این عروسی میپوشه اون عروسی نمیپوشه؟
خب یه چیز بخر، یه لباس به قول
ائمه سیاب و صون بخر.
یه پیرهن در حقیقت
مال آبروداری. همه--
یه پیرهن آبروداری بخر اینجا بپوش، اونجا بپوش، اونور.
کسی که فکر میکنه اونوقت با این چیزا مثلا من
شادمانیم از دست میره که نمیدونم
اِاِاِ depressed میشم که، اون ببینید
معلومه هنوز اون فضا ایجاد نشده که.
اصلاً روح انسان متعلق به جای دیگه است، شادمانیهاش هم از جای دیگه در میاد
و واقعاً با همون چیزا هم شادمان میشه.
به شما اتفاقاً تو همین مقام أبرار،
ببینید حالا البته این بحث
ارتباط نداره این با-- این آیه إن الأبرار تو surه
متففینهها؟ surه مبارکه متففین.
پونصد و هشتاد و هشت.
بله؟ پونصد و؟ هشتاد و هشت.
پونصد و هشتاد و هشت. در surه متف- متففین این آیات بیست و دو رو ببینید ببن.
این مال قیامت هم نیست ها.
مال قیامت نیست، مال همین جاست آیهش.
إن الأبرار لفي نعيم.
أبرار في النعیمند.
على الأرائك ينظرون بر اون تختها نشستهاند
و نظاره میکنند و نظر میکنند.
اهل نظرند. تعرف في وجوههم نظرة النعيم.
لزومی به قهقهه زدن نداره این آدم
که بخواد بره خودشو با سیرک و با
پول بده بره مثلاً فرض بفرمایید که یه جا جوک بگن براش و حرکات عجیب و غریب در بیارن این بخنده مثلاً.
تعرف في وجوههم نظرة این مسرت نعیم تو چهره او تو میبینی.
لزومی نداره ادمی مثلاً قهقههش به آسمون بلند بشه.
مگه پیغمبر اکرم که در روایت هست
که جل ضحکهه تبسم
قد طرفه و جلد ضح
کل خنده پیغمبر اینجوری بوده.
یعنی قد طرفه چشمشون اینجوری میشده.
این کل حرکت پیغمبر بوده در
چیز، در مسئله خندیدن و چیز.
حالا یعنی اینکه حالا پیغمبر خیلی آدم مثلاً افسردهای بوده و احتیاج به
قرصهای ضد افسردگی داشته باید میخورده.
اون اصلاً شادمانیش از نقطه دیگه در میاد.
شادمانی متعلق به روح انسانیشه.
تعرف في وجوههم نظرة النعیم اصلاً در صورت این شادمانی و مسرت این نعمتها دیده میشه.
و تو میبینی. يسقون من رحيق مختوم
ختامه مسک. این از اون
چشمه رحيق مختوم داره سقی میشه، سیراب میشه تو همون حالت.
ختامه مسک که این سربسته به مشک و في ذلك فليتنافس المتنافسون رقابت کنندگان بر سر چنین چشمهای رقابت میکنند.
و مزاجهم من تسنيم.
یه خرده قاطیش تو اون چشمه رحيق مختوم یه خرده تسنيم ریختن.
وا این تسنيم چیه دیگه؟ عيناً يشربها المقربون.
یه مقربون قرق قورت از اون تسنيم میخورن که حالا یه خرده به حالت لیپتون مثلاً زدن توی چشمه
رحيق مختوم. ببین حال اونا چیه دیگه.
حالا إن الذين أجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون.
اینایی که مجرم بودند میخندیدند به اینهایی که أبرار و مقربون بودند.
وإذا مروا بهم يتقامزون.
وقتی که مرور میکردند بین اینها و به اینها میدیدن، چشم و ابرو میآوردن برای اینها هی.
اینجوری. هی پیف پیف بوم میدن اینا و
هی چشم و ابرو میان برای اینا.
ببینید حالا خودشون چیان؟
اونا چی بودن؟ اونا این بودن که
. ولی فرق اینا اینه که اینا اینجورین که
. اینا وقتی برمیگردن به سمت اهل خودشون با حالت فوکاهی برمیگردن.
حالت فوکاهی کجا،
حالت نورت نعیم کجا.
این یک حالت فوکاهی داره، یه حالت سرگرمی داره،
یه حالت خنده و مسخرهبازی داره.
فکر میکنید روح یه حالت تعالی توش پیدا میشه؟
نه اینجوری نیست. فکر میکنه مثلاً کسی بخنده ای-ای--
بخنده مثلاً لزوماً چیزه.
مثلاً لزوماً بخنده آدم خیلی چیزیه.
نه. این حتی تو گریهش
. ولی این چی؟ این یه موقع شادمانه، یه موقع افسردهست.
شادمانهش چیه؟ فوکاهی شادمانیش.
سرگرمیه. میره نمیدونم یه فیلم ترسناک همینجوری
بعد میاد هیجان زده مثلاً یکی.
بعد میره یه دونه فیلم خندهدار نمیدونم چی
بعد یا یه دونه از این ج-مجلسهایی که میگیرن همیشه توش جوک میگن.
میگن یه چیزایی هست اینجوریه ظاهراً.
مثلاً ت-تاترهای کمدی مثلاً که
مثلاً همه حالا از اون اولش تا آخر میگن میخندن بعد
فکر میکنن مثلاً این شادمانه. این، این فوکاهیه بله.
روح آدم که اینا براش فوکاهیه این چیزا.
. وقتی بر اونها میدیدن میگفتن اینا گمراهن،
اینا یعنی مؤمنین گمراهن. .
قال که اینا مسئول نظر دادن راجع به
مؤمنین نبودن. .
حالا امروز روز خنده مؤمنینه که حالا به ریش
ما میخندن. .
به هر جهت بحث این است که مقام ابرار ببینید مقامیست کسبی،
مقامیست اکتسابی. شما کسب میکنی این مقام رو.
ولی امامت مقامی کسبی نبود.
اون عهد نمیرسه.
ش-- نه این که شما تلاش نکنی، شما هر چقدر میخوای تلاش بکن
ولی اون عهد باید برسه. این من باب
که خدا میداند که رسالتش رو کجا جعل بکنه،
اونجوری باید جعل بشه. نمیگه
که پس المحسنون اونا میرسن.
بله. آقای دکتر بالاخره یا امتحان از، توسط خدا به شکل صورت نگرفته یعنی امتحانها به شکل صورت گرفته و
به اصطلاح مثلا قبول نشده.
این یعنی هزینه بردن این مقام امامت هستن به خاطر طی کردن
این امتحاناته دیگه. غیر از این نبوده.
پس یه مسیری رو طی کردن، یه
به اصطلاح هزینهی به اصطلاح خرج کردن برای این هدف رسیدن.
پس نمیشه گفت که صرفا کسبی نیستش و-
نه برای همینه. این جملات آخر رو برای همین داشتم عرض میکردم که از این ور باید تلاش باشه.
خب. یه موقع هست شما یک مقصدیه مثل مقصد ابرار، شما حرکت میکنی میرسی بهش.
یه موقع هست یک مقصدیه به نام امامت، شما حرکت میکنی اونم باید حرکت بکنه
تا به هم برخورد بکنید.
یعنی اینجوری نیست که شما بروید به اون مقصد امامت میرسید.
چون آیه اینجوری میگه. میگه "لا ینال عهدی الظالمین".
شما باید این تلاشها رو بکنید مگه میشه بدون تلاشه؟
اصلا همین مقام شامخی که عرض شد اینه که بعد از گذراندن این همه امتحان رسید به این.
این همه امتحان رد شد رسید به این.
خب. پس این امتحانهها مهمه ولی عهد خدا باید برسه.
یعنی ا-امامت. عهد الهی،
عهد خدا به این ظالمین نمیرسه.
ولی شما به مقام ابرار میتونید برسید.
چونکه نگفته که این بر باید به شما برسه که میگه شما به بر میرسین.
آخه این که نرسیده به ظالمین نرسیده بود، خود علتی نرسیدنه- همون.
چونکه داره میگه اون باید برسه.
معلومه که- چرا نمیرسه؟ به خاطر این که اونا ظالم- ظالمن، اون نمیرسه.
اگه محسن باشن اون میرسه.
خب دیگه پس یعنی اینکه علت از کسبیه باز.
خب ببینید کسبیه یعنی تلاش من نقش داره.
تلاش من نقش داره-
نقش تام داره. نه، نقش تام نه.
چرا؟ نه، چونکه شما اگه محسن بشید او میرسه بازم.
خب همه رحمت خدا هم همینه دیگه- خب این،
ببینید در مقابل ابراره که شما اگه
اع-- تو-- ممّا تحبون انفاق بکنید شما به اون میرسید نه اینکه اون به شما برسه.
یعنی شما اگر انفاق کنید ممّا تحبون شما به ما، یعنی هر چیز راه برای همه بازه.
که ها بیان ممّا تحبون انفاق بکنن برسن.
برسن به مقام ابرار. ولی این آیا راه برای همه بازه؟
بیان همه این امتحانها رو پس بدن، محسن بشن،
برسن به مقام امامت. آیه اینو نمیگه.
میگه اون نمیرسه. یعنی اص-اساسا مقوله ایست که باید اون برسه.
نه اینکه شما برسید. به تلاش شما مرتبطه ولی اون باید برسه.
مثل نبوت دیگه. نبوت چجوری میگه؟
الله اعلم حيث
يجعل رسالته. خدا باید
رسالتشی در یک نقطه جعل بکنه.
خدا میدونه، او جعل میکنه که این آیه رو اینقدر مهمه،
این بخش آیه رو- انقدر ائمه استشهاد میکنن که
چرا فلانی نبی نشد؟
چرا نبی نشد؟ میگه الله اعلم حيث يجعل رسالته.
اون به عنوان عهد الهی رسالت به عنوان عهد الهی اون باید یه جا، یه نقطهای جعل بشه.
این همه آدم تلاش کردن ولی رسالت جعل نمیشه.
پس فضیلت نیست دیگه. بله.
فضیلتی نیست برای اون نبی یا امام.
چرا؟ به دلیل اون تمام اون تلاشهایی که کرده چرا؟
ببینید اگه علت تام رو تلاش- علت تام نیست.
بدون- علت تام نیست.
بعد حرکت اون عهد به سمت نبی هم ما یه
استدلال حاضریم براش قائل بشیم به عنوان تلاشهایی که کرده خودش.
خب بله. خود اون عهد هم بخواد به سمت نبی بره.
بله. پس اگه دو تا منبع، منشاء جداگانه داشته باشن
به شما میپرسم- یعنی جدا،
دو تا منشاء جداگانه اینکه اصلا به هم بیارتباط، این عهده راه افتاده بالاخره یهویی از غذا خورده به این.
پس اینجوری هم که نیست. ولی این تلاش ها یعنی کاملاً آیه ترتب
این چیز مشخصه. پس از
رد کردن این امتحان و این امتحان و اون امتحان سخت،
این به مقام امامت رسیده.
منتها امامت رسیده به این.
نه اینکه این رسیده به اینا. آن امتحاناتی- ارتباط داشته.
به رسیدن- علت داشته. منتها شما میگید علیت تام داشته.
غیر از اون کینت هیچ چیز دیگه در میون نیست.
بله. غیر از مثلا تلاشهایی که خود شخص نبی کرده یا امام کرده.
یعنی به این صورتی که یه نفر تلاش بکنه نبی بشه؟
بله. نه آقا اینجوری نیست که.
برای همینه. اگه اینجوری بود که ما خاتم الانبیا نداشتیم که.
اگه اینجوری بود که خاتم الانبیا نبود که
و خاتم النبیین نبود که خب ما هم همه تلاش میکنیم بالاخره چرا خاتم، چرا راهش بسته است؟
خب ما هم همه تلاش میکنیم. ما به باطن ولایت میتونیم برسیم،
به اون باطنش. به مقام ولایت میتونیم برسیم.
ولی به این مقامی که مقام خود نبوت باشه که کسی نمیرسه که.
اینجوری باشه که همه تلاش بکنیم بالاخره یه نفر تلاش بکنه بگیم آقا این مقام نبوت گیرش بیاد دیگه.
ما حتی افضل من انبیا هم داریم دیگه.
بله. افضل من انبیا. بله افضل من انبیا بنی اسرائیل داریم که در حقیقت افضل من انبیا بنی اسرائیل میشن.
منتها مراتب این نبوت باید خودش برسه.
خودش برسه یعنی باید برسونن این نبوت رو به طرف.
بله. ببخشید بر اساس نحوه تفهم این آیه چجوری تفسیر
میکنه؟ الان عرض میکنم. بله.
اِمم، سؤال خوبی هم هست.
انشاالله جواب
تاریخی این بحث رو هم عرض میکنیم.
خود حالا احتمالاتی که تو بحث اماما
اصلا مطرح میشه تو بحث اماما
این احتمالات رو میگیم ببینیم که چه احتمالهایی تو بحث اماما وجود داره.
خب همین این سؤال میتونه مقدمه باشه برای این بحث که
اولاً ببینیم امامت رو
چه احتمالاتی براش گفته میشه
و این احتمالات رو میشه رد کرد
یا نه. بعدش این بحث
عصمت امام رو هم
عرض میکنیم چون که این سؤال رو کردن الان جا داره که همین جا.
ببینید یکی از احتمالاتی که برای این امامن اینجا هست نبینن.
یعنی یکی از احتمالاتش نبینن.
یعنی میگن که لا-- إني جاعلک للناس إماما یعنی إني جاعلک للناس
نبیا. این
حرف اشتباهیه و این احتمال، احتمال نپذیرفتنیه به دلیل اینکه
همین موقع که دارن باهاش صحبت میکنن او نبی هست
اصلاً. خودش نبیه.
دیگه ما تو رو به ن-نبووت رسوندیم که خب الان نبیه دیگه.
تحصیل حاصله دیگه اینا. خودش نبیه.
ضمن اینکه این ماجرا،
ماجراییش که در موقعی که این ذریه داره، اگه ذریه داره که این در سر پیریه.
چون که سوره ابراهیم آمده الحمد لله الذي وهب لي على الكبر اسماعيل.
اون ذریهشو تو كبر گرفته، تو پیری گرفته
و اون موقع سالیان متمادی بوده که این پیغمبر بوده.
پس این نبین نیست. احتمال دوم این است که بگیم امامن تو این آیه یعنی الگو.
الگو و اسوه.
امامن تو این آیهها داریم الان میگیم ما.
بگیم اسوه و الگو. این احتمال هم پذیرفته نمیشه
به دلیل اینکه این قبل از اینکه به این مقام برسه او اسوه بوده.
این اسوه بوده. یعنی چیزی نبوده که حالا اسوه نبوده بعداً شده اسوه.
وقتی یه پیغمبر بوده، پیغمبر قطعاً اسوه بوده برای امت خودش.
و مگه میشه یه نفر پیغمبر باشه اسوه نباشه؟
خب پس معلومه که اسوه بوده. اگر بگیم امامن تو این آیه
رسیدن به مقام اسوه و الگو این الآن الگوئه.
حالا اینو به عنوان پرانتز بگم.
ببینید برادران اهل تسنن
علیرغم تمام احترامی که برای آنها قائلیم،
الان منظور علماشون، منظور
خود برادرانمون که اصلاً خب تو این باغا نیستن مثل برادران خودمون میمونن
که مثلاً تو باغ اینجور بحثها نیستن.
یا حالا یه سری بحثهایی هست دیگه تو باغان.
کلاً که با قرآن کاری نداریم.
یعنی اینجوری نیست که ما اعتقاداتمون باید مستند به قرآن باشه، مستند به احسن له.
حدیث باشه ما مستند به خودمونو مستند به
صحبت چهار تا روانشناس و نمیدونم چیه کل اعتقادمون بند به همینه است.
مستند به چه چیزی؟
مستند به قرآن.
"تِلْكَ آيَاتُ
اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَآيَاتِهِ يُؤْمِنُونَ"
این قرآن. دیگه از قرآن چی بهتر؟
چی از قرآن بهتر؟ بعد از قرآن و آیات قرآن دیگه چی؟
دیگه چی باقی میمونه؟ این مال کسیه که قر-
قرآن اومده
تو زندگی به لحاظ اعتقادی، اخلاقی اینها اومده قرآنی، قرآن جدیه قرآن.
اون قرآنی که "اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُتَشَابَهًا مَثَانِيَ"
این کتاب شبیه همه ارکانش شبیه.
منعطف به هم و یکپارچه.
"تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ"
اصلاً پوست رو میلرزونه.
اون کسی که-- نفکنی پوست رو میلرزونه
depressed میکنه طرف رو.
"ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ"
اون موقع سواره بر این آیات به اون متن اون آرامش حرکت میکند.
این قرآنه. کی
فکر میکنه قرآن این-- اصلاً با همچین کتابی طرفه؟
قرآن کسی ضوابط و فلان اینا به درد مراسم
عقد و سر خاک و کی براش قرآن
دقیقاً handbook که که اون موقع
این قرآن ما پیغمبر
شکایت میکنه که "قال الرسول يا رب إن قومي اتخذوا هذا القرآن مهجورا"
این کتابو مهجور گذاشتنه
. این همه خون دل و این همه معارف
که گندهها رو زمینگیر کرده
وقتی میرسن به قرآن .
پس برادران اهل تسنن که مثل برادران خودمون که کلاً ما اعتقادمون اینه قرار نیست از قرآن در بیاد ظاهراً.
این علمای اهل سنت و تفاسیر اهل تسنن الحق والإنصاف وقتی به آیات کلیدی
قرآن میرسن، اون آیات کلیدی که ارتداد
خیلی عجیبه که حجم تفسیر به سه خط چهار خط تقلیل پیدا میکنه.
ما سؤالمون اینه همیشه وقتی تفاسیر اهل تسنن رو میخونم
این سؤال برای من اینه که چطور آیات دیگه یه صفحه دو صفحه گاهی اوقات مطلب داره این آیات انقدر مطلب داره.
اصلاً چرا انقدر کم مطلب داره اینا
. چرا آیه تطهیر انقدر مطلب نداره؟
چرا آیه "إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّه" مطلبی چرا نداره این؟
چرا چی؟ چرا شأن نزولی که خودتون میگید چرا ارتهات نداره به اون تفسیری که دارید میگید؟
گاهی اوقات یه شأن نزولهایی میگن،
میگن إنما يريد الله این، این
پیغمبر است و امیرالمؤمنین است و فاطمه زهرا است و
حسن است و حسین است.
تفسیر اهل تسنن، تفسیر قرطبی
میگن غیر اینها هم نیست
روایت شاذی از سفها نقل شده که میگن مثلاً این دو سه نفر دیگه هم هستن.
یعنی روایت شاذی وجود داره که مثلاً یه
گاگولی هم گفته که مثلاً دو نفر دیگه هم تو اینا بودن مثلاً.
خب این چرا این ر-روایات چرا نمیخوره به این،
اصلاً به خود این متنی که دارید تفسیر میکنید با هم چرا نمیخورن؟
اصلاً این تعجبه که چرا میرسیم به این آیات ما یهو به یه حجم فوقالعاده کم میرسیم تو آیات.
و این سؤال از برادران اهل تسنن باید کرد، از علمای اهل تسنن چرا این آیات مطلب نداره؟
برای همین هست که حالا اینو از ما هم میخواید نشنیده بگیرید، شما خودتون مراجعه بکنید به تفاسیر
اهل تسنن ببینید که چقدر حجم مطلب میاد پایین یهویی
تو این بخشها که میرسن.
به خصوص بعد از حالا به جهت تاریخی هم بدونید به خصوص بعد از امام رضا به دلیل اون حرکتی که
عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد که
مامون، امام رضا دو سال کلاً مرده، دو سال نمیشه.
دو سال نمیشه که مرده
ولی به قدری مبانی شیعه اونجا تثبیت میشه و گفته میشه
و مقوله عصمت امام و امامت به قدری تبیین میشه تو اونجا
که اونجایی که شما توقع دارید
و انتظار دارید که تازه شک راجع به ائمه شکل بگیره.
یعنی ائمه هشت ساله، نه ساله، ده ساله،
پنج ساله. که تازه توقع اونجا شک بشه دیگه.
شما ما یا هفت امامی داریم یا دوازده امامی داریم.
ما هشت امامی نداریم. یعنی کسی برسه به امام رضا تمام.
یعنی خودِ خوش برسون به لحاظ تاریخی
به امام رضا تمام میشه.
یعنی میرسه به دوازده امامی. و این هنری که ائمه به کار بردهاند تو تبیین
اون موقعی که نباید میکردن، تبیین نباید میکردن،
تقیه باید میکردن، میکردن.
اون موقعی که تبیین باید میکردن، میکردن و اون موقع ببینید چجوری
توسط آیات قرآن توسط امام رضا علیه السلام در همون دو سال،
چند ساله امام رضا در مدینهاند؟
ده سال مدینهاند. چقدر مدینهاند؟
هیچ خبری نیست. ولی اون
دو سالی که مرو هستن
اون موقعیت حاصل میشه. اینجا
امام حرفاشون رو اونجا پیاده میکنند و موانع شیعه تثبیت میشه اونجا
به ت-- به خود آیات به استناد خود آیات حتی.
این هم یکی. دو اگه بگن الگو نمیشه.
سه گفتن امام الانبیاء والمرسلین اینجا
منظور. گفته شده که این
یعنی مقام شامخ امام الانبیاء والمرسلین،
پیشوا و قدوه اونها شدنه.
این هم درست نیست به دلیل اینکه ظاهر آیه میگه
میگه که میگه و
اگر اینجور باشه امام الانبیاء والمرسلین باشه همین مقام رو مگه برای ذریهاش طلب، طلب نکرده همین مقام رو؟
به خدا مگه وعده نداده که به ذریتم میدیم، به ذریه محسنت میدیم
عملا نزالم.
اگر این مقام رو به اونا بدن
این باعث میشه که پس این مقام امام الانبیاء والمرسلین
هم به ذریهاش هم برسه. پس اونا هم میشن امام الانبیاء والمرسلین.
اینجوری نمیشه پس او- اسوه و الگو کجاست؟
پس همه ما ادعون شدن امام الانبیاء والمرسلین،
پیشوای و الگو مرسلین.
یا اینکه باید قابل تفکیک بشیم بگیم اماما اینجا
اگه راجع به حضرت ابراهیمه امام الانبیاء والمرسلین،
اگه راجع به بقیه است اونی که برای ذریهاش خواسته یه چیز دیگهست.
این قابل تفکیک شدن هم خلاف ظاهر آیه است.
مشخصه همون چیزی که برای خودش
دادن همون، اونو برای ذریهاش طلب کرده
نه اینکه یه چیزی به خودش دادن یه چیز دیگه برای ذریه طلب کرده.
اینم یه احتمال دیگه.
احتمال چهارم بحث تشکیل حکومت و زمامداریه.
گفتن ناظر به بحث پیشوایی و زمامداری و تشکیل حکومته.
اینم مربوط به این آیه نیست
به دلیل اینکه اینجا بحث زمامداری این سر پیری اون موقعی که
این بت میشکسته و اینها این بحثش نبود اونجا.
حالا بعد از رد کردن یه سری امتحاناتی با شخصیت حضرت ابراهیم
این میگه به مقام امامت میرسه سر پیری.
به مقام امامت میرسه.
اون موقع قرآن هیچ سخنی هم از بحث تشکیل حکومت اد نمیده به اینا.
یعنی هیچ بحث اینکه ابراهیم تشکیل حکومت داده
تو آیات دیده نمیشه که تشکیل حکومتی هم داده.
اگر بحث تشکیل حکومت بود،
باید قرآن یه جا میگفت که بالاخره این مقام جامع رو بهش داده، یه جا هم بحث تشکیل حکومت
رو میگفت که کجا این تشکیل حکومت داد.
اون موقعی که این تو جوونیش بود و
بت میشکست و این کارهای
فعالیتهای اجتماعی داشت، این بحث نبود.
حالا این سر پیری آخر عمری بحث تشکیل حکومت البته.
اینی که امامت مساعد به تشکیل حکومت و اصلا کلا نبوت مساعد به تشکیل حکومت،
این یه چیزیه که کسی بتونه تصور بکنه تصدیق میکنه.
یعنی اینجوری نیست که بعضیا تصورشون این است که
خدا پیغمبر میفرسته یعنی مسئله گو میفرسته.
خدا مسئله گو که نمیفرسته.
مگه میشه که خدا پیغمبر بفرسته
و بدون قوانین
رفع خصومت بفرسته؟ میشه مگه؟
اگه اومدن پیشش گفتن آقا قوانین
رفع خصومت اگه مخاصمهای ایجاد شد مخاصمه رو چجوری رفع کنن؟
بگه البینه للمدعی بالیمینه علی من ادعی علی.
قانونش اینجوریه. بگه آقا حالا چی؟
به من ربطی نداره. من مسئلهشون رو گفتم فقط.
مسئلهشون رو هم میگن. مگه میشه بدون ادعای تشکیل حکومت اصلاً؟
اصلا تمام آیات جاش الان نیست، تمام آیات قرآن توش اصلا حکومت اسلامی
اصلا اشباع شده توش که باید حکومتی توسط همین نبی تشکیل بشه.
این حدود و تعزیرات رو فقط مسئلهشو بگه پس.
یعنی هر نبی ای مگه میتونه ق--
مگه اینکه نبی یه علی النفسی باشه
که داشتیم در انبیا. کسی بوده نبی علی النفسی بوده و برای خودش بوده.
نبی خودش بوده. یعنی خودش نبی بوده برای خودش مثلاً.
اگه نبی علی النفسی باشه بله.
ولی اگر نبی جامعهای باشه مگه میشه یه حکومت تشکیل نده؟
یعنی ادعایی برای اگه یه موقعی موقعیت گیرش بیاد تشکیل میده، موقعیت گیرش نیاد تشکیل نمیده.
ولی اینی که هیچ ادعایی نداره، یه مسئله گو خدا میفرسته که حالا قوانین حدود و تعزیرات رو پیشنهاد میکنه،
رفع خصومتها رو پیشنهاد میکنه،
این چرا فقط داره پیشنهاد میکنه؟
میشینه، نشسته به یک مسئله جواب میده.
این بود که امام درود بر امام که اینها رو آورد.
نشون داد خیلی مراجع مخالفت کردن با امام.
بود که امام اومد اینها رو
حاکم کرد و اون دید جامعی که داشت گفته که مگه میشه اصلاً تو کتاب ولایت فقیهش حرفشون همینه.
اصلاً مگه میشه که نبوت باشه حکومت کنارش نباشه؟
یعنی نبی مسئلهبُ باشه.
این ولی آیه
ناظر به همچین داستانیه.
او از اون موقعی که اگه بحث
ادعای تشکیل حکومت از اون موقعی که نبوت با--
بوده این ادعای تشکیل حکومت هم بوده.
اینی که بگیم اینه،
این ازش در نمیاد.
پس اماما چیست؟ باید بریم آیات رو نگاه بکنیم تا ببینیم اماما تو این آیه چیه.
اصلاً بحث امامت و طرح همچین واژهای تو قرآن چیه
و چجوری باید بررسی بکنیم.
اما قبل از اینکه اینو بررسی بکنیم،
اون تتمه بحث گذشته رو که بحث این است که عصمت امام.
بله. جلسه پیش هم
آقای محترم توضیح دادند- بله.
که به موضوع میرسی اولاً سواله یا دعائه؟
چون شاید دعا نباشه. مثلاً بچههام چطور؟
نسل هم چطور؟ بله.
دو حالت داره و اینکه چرا خدا اینقدر
اعصابانی به نظر میاد؟ یعنی مثلا خدا یه بچه خودشو احمق نمیرسونه به ظالم.
اینا واسه همه ذریتی زادن واسه-
بله. عجیب هست. عرض به خدمتتون که اون سوالی که فرمودید سؤال، یعنی بخش اول سؤال که، اه، این ذریتی سواله
یا دعائه؟ حالا هر کدوم از اینا باشه،
یعنی فرقی نمیکنه.
منتها مراتب به دلیل اخلاقی که از حضرت ابراهیم به جهت ذریه
ما دیدیم و به اضافه ادب سؤال کردن،
ادب خواستههایی که تو قرآن وجود داره
که از خدا چجوری بخواهید.
یعنی از خدا چجوری چیز بخواهید و خود ابراهیم چجوری میخواست.
ببینید ما راجع به ادب دعا کردن داریم
. یعنی با صدای آرام.
این غیر اینی که بحث صدای آرامه که یعنی
هوار نکش سر خدا، خدا میشنوه
ولی صدای آرام توی قرآن
مال این است که بحث اینه که گیر نده.
خلاصه صدا توی پایین این چیزا رو بخواه، از خدا اینجوری بخواه.
کما این که راجع به پیغمبر داریم که
. ببینید این،
این عبارت، عبارت فوقالعاده باشکویی أُولَٰئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوَى.
این کسایی که قلب ممتحن به تقوا دارن که در روایت اومده ان حديثنا صعب مستصعب.
حدیث ما صعب مستصعبه
فقط ملک مقرب میتونه تحمل بکنه حدیث ما رو
و نبی مرسل میتونه ت-ت-تحمل بکنه و عبد امتحن الله قلوبهم للتقوی.
حالا این که خدا میفرماید که
کسایی که صداشون رو مقابل پیغمبر میارن پایین.
یعنی چی؟ یعنی فقط مثلا تن تن
صداش مثلا یه ذره بالا باشه یا پایین باشه که بگه اولئک الذين امتحن الله قلوبهم للتقوی نه.
کسایی که دقیقاً آرام آرام حرف میزنن
، مقابل حرف پیغمبر حرف نمیزنند،
نظر نمیدن تا سقف وحی نظر میدن.
حالا یه موقع هست می-میگه از این بالاتر نرو.
لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبي.
از این بالاتر نرو. یه موقع هست نه.
اولئک الذين امتحن الله اصلا بیا پایین.
خیلی بیا پایین. یعنی بیا پایینتر اصلاً.
نه اینکه تا سقف وحی حالا مجازا بالاتر نرو.
اصلاً خیلی پایین حرف بزن. صداتو بیار پایین.
حالا یه موقع هست که وحی میگه میگه البته به نظر تحقیقات شخصی ما هم رسیده به این.
خب معلومه که خیلی صداش ه-هوا رو داره میزنه.
اینه که اصلاً این صدای آهسته داشتن در مقابل نبی
و اینا این الان اصلاً جا نداره.
آیه اصلاً مورد نداره الان. ان الذين يغضون اصواتهم اصلاً نبی نیست که من بخوام صدام رو ببرم بالا یا ببرم پایین
. رسول هست، نبی هست،
صداتو بیار پایین. انقدر مقابل وحی نظر نده.
یه چیزی رو خدا میگه تو هم نگو البته ما هم رسیدیم به چیز.
تو بیخود کردی رسیدی به چیزی. هرچ شد اون جلسه که
عقل هم یه چیزی میگه تو عقلت بیخود اینو میگه.
اینو باید بفهمیم ما. که عقل انسان بیخود میرسه به راه غیر خدا.
این عقل نیست. عقلی که به راه غیر خدا میرسه عقل نیست.
این همونیه که هست. کم من عقل اسیر تحت هوی Amir.
چقدر عقل اسیر تحت هوای Amir.
این داره عقلیه که داره نوکری هوا رو میکنه.
کارش این شده که تئوریزه کنه حرفای هوا رو.
هوا حرف بزنه این شده بلندگوی هوای نفس این تکرار کنه.
اینه. و این چنین چیزی عقل نیست که
ما به عقلمون رسیدیم به یه چیزی دیگه که غیر خدا رسیده.
این بله میشه اینجوری میشه مثل این
چیزا مثل این کناسا که همش
تو چاه مستراحن. اینا دارن
به بوی اینا عادت کردن. شما ببرید مثلا
ببرید اینا رو کاشه اون به سمت گلابگیری.
مگه تونست تحمل کنه؟ اصلاً نمیتونه تحمل بکنه.
اصلاً این بو رو نمیتونه تحمل بکنه.
اصلاً بوی گلابگیری رو تحمل نمیکنه.
این به بوی نجاست عادت کرده. بینیش اینجوری شده.
بینیش به بوی نجا-- توی راس عطارها این بالا میاره.
آدم میتونه اینجوری بشه. خدا هم میگه فکر نکن اینجوریه.
بله میگه "بل يريد الانسان ليفجر 아마ه".
داره این دلایل رو میاره ولی بدون انسان میخواد جلوی پای خودش رو وا کنه با این حرفا.
جلوی پای خودش رو میخواد وا کنه میشینه از این حرفا میزنه.
وگرنه راهی بهتر از قرآن مگه هست؟
برای همینه میگه بیا، بیا قرآن رو بخون "فبأي حديث بعد الله وآياته يؤمنون، فبأي حديث بعد يؤمنون".
دیگه از این قول بهتر "الله نزل احسن الحديث".
این احسن الحديث. دیگه از این بهتر میخوای؟
و اگه به این حدیث ایمان نیاری به چی چی میخوای دیگه ایمان بیاری؟
چی وجود داره برای ایمان آوردن؟
مجبوری به خودت ایمان بیاری. این،
اون موقع با این ادب
از دعا، با این ادب دعایی که ما از حضرت ابراهیم
سراغ داریم که اونجا هم میبینید که میگه که "فمن اتبعني فإنه مني،
فمن اتبعني فإنه مني".
کسایی که از منان، کسایی که تبعیت میکنن اونا از منن "فمن عصاني فإنك غفور رحيم".
نمیگه "فاغفر لهم واستغفرهم
وارحمهم". حتی دستور به غفران نمیده.
"فمن عصاني فإنك غفور رحيم" شما هرچی دیگه تو،
تو صفتت اینجوریه. حالا
دیگه خودت میدونی با این صفت خودت.
یعنی این نوع ادب دعای ابراهیمیه.
این نوع ادب دعاییه که خفیتاً دعا میکنن که حتما این کارو بکنین، این کار،
اینجوری دعا کنین. از این جهت "قال
ومن ذريتي" میتونه سؤال باشه که یعنی یه استفهامی باشه که ذریه من تکلیفشون چجوری میشه
و تکلیف اونا چیه؟ بالاخره این نگرانی راجعبه ذریه تو متنش هست.
میتونه این باشه که در حقیقت داره این مقام رو طلب میکنه برای ذریهش.
این هم میتونه باشه البته.
و اما اون بخش دومش که حالت عصبانی
اه من نمیفهمم لااقل این حالت رو
که مثلا حالت عصبانی وجود داره تو این قضیه.
شایدم میخواد بالاخره نسبت به کسایی خدا عصبانیه، نسبت به ظالمینی که ادعای مقام امامت کردن و یه موقعی مشرک بودن
و تاریخ شرکشون رو ثبت کرده
و خودشون میون شرک، مشرک بودن یه موقعی
مشرک بودن و بعدشم
مثلا حالا امامم شدن یه جوری ادعا اینجور چیزا هم.
بحث. البته. گفتمان خدا با پیامبراش کلاً داشتیم دیگه.
بله. امرت خودمونم داشتیم که خطابها یه جاهایی- بله.
مثلاً یه-یه حالتای خاصی داره که میگن.
بله، بله. این که خطابهای-- یه بحثی تو زبان قرآنی بود که اون خیلی قبلها گفتیم که خطابات
بین پیامبر و خدا، خطاهای خیلی توش چیز وجود داره، احتیاط و یه آرامش
وجود داره که از خواسته رو خیلی مستقیم مثلاً اینجوری بگن.
گاهی اوقات هست که نمیگن، گاهی اوقات میگن البته خب اقتضای حال و فلان اینها هم هست.
این اقتضای حال، اقتضای حاله دیگه.
یه موقعی هست ممکنه از این چیزا شنیدید
الان آدم متأسفه که باید این چیزا رو الان بگه.
این چیزا رو کلاً نباید اون بگه.
ولی گاهی چون الان این حالات علما و عرفا رو انقدر نوشتن
دیگه دم دستی شده این چیزا.
به قول آقای سیما از اسراره.
آقای فاطمی نیا. واقعاً نه از اسرار بود حالا دیگه افتاده دست
دیگه وگرنه
مثلا شما میگفتن آقای فلانی
در یک حالی بود میگفتش که جلو خدا پامو دراز کنم.
مثلا یه چند-چندین هفته
همینجوری چهار زانو میخوابیده.
گفته در محضر خدا و پا دراز.
حالا ما که اصلاً اون حال رو ممکنه اصلاً ادراک نشه اون حال
و بعد مثل خرس میگیریم میخوابیم.
حالا ما چه-چه نظر دادن راجع به حال اون عارف
که اون حالا اینجوری نیست که اصلاً اینم نیست که شما بخوای دلیل بیاری.
خب مگه گناه داره؟
مگه چیه؟ خب یه رختخواب مگه اشکال داره؟
رو قبله بنداز رختخوابتو بیوفت بخواب دیگه.
اون یه حالیه، اقتضای حالش اینه که در محضر خدا پامو دراز کنم.
حالا یه حالت در محضر خدا احساس کرده،
خب این چه ربطی به ما داره؟ اینا حالات انبیا و این حالات خیلی زیاده توی چیز،
این حالاتی که برای عارف رخ میده.
این قلبشون که قلب، قلبی که تو مشت خدا قلبش
قرار گرفته و اصلاً حالات او رو،
عقل او رو، اینا حتی این روایتی که میبینید که یه مؤمن
ما کلاً اینجوری هست که با مؤمن
اینجوری رفتار میکنیم که عقلشو ازش میگیریم،
یه کاری رو میکنه بعداً عقلش بهش برمیگردونیم.
چون که اصلاً تو مشت ماست این الان.
و اصلاً ما داریم تدبیرش میکنیم.
دقیقاً همونی که کنت- سمعه الذي يسمع به.
من اصلاً شدم گوشش، من شدم چشمش و من شدم عقلش و من شدم زبانش.
اصلاً میگیریم یه کاری میکنه
و جامعه مؤمن هم همینجوریه.
میبینی که خدا یه سری ارادههای مثلا اراده شخصی خدا،
خدا اینجوری اراده میکنه که این کار باید انجام شه، باید هم توسط این انجام شه.
منافاتی با اختیار نداره. نه اینکه میگیم عقلش میپره
مثلاً یا در حالت مجنون مثلاً دیوانه
مثلاً میبینی یه داره میدوه تو خیابون مثلاً داره یه کارهایی میکنه.
نه با همون متانت، با همون چیز، با همون فلان اینا.
ولی این الان در وضعیت بی عقلیه
و این حالات زیاده برای
چیز، برای اون جامعه.
گاهی میبینید که راجع به همین بدر
میگیم که [سخنگوی1: اد انتم بالعذوة الدنيا وهم بالعذوة القصوى والركب اسفل منکم]
اون گروه از بالای شما داشتن میومدن این گروه از پایین
شما داشتن میرفتن، شما همین وسط گیر افتاده بودید [سخنگوی1: ولو توعدتم لاختلفتم في المیاد] .
اگر میخواستید موعده بکنید خودتون هم در همچین جنگی شرکت بکنید
عمراً شرکت نمیکردید تو همچین جنگی [سخنگوی1: ولکن ليقضي الله امراً كان مفعولا] .
این خدا میخواست یه کاری، این کار انجام شده بود، میخواست انجام بشه توسط شما.
کار شده بود [سخنگوی1: ليقضي الله امراً كان مفعولا]
اصلاً کار انجام شده بود. شما قرار بود این کار رو انجام بدید به دست شما بیفته این کار انجام بشه.
شما یه چیزی میخواید، خدا یه چیز دیگه میخواد.
شما اینو میخواید خدا یديگه. و اینی که
کسی اگر این حالت چیز داشته باشه،
یعنی حالتی که خیلی خودش برای خودش اراده نکنه
و رابطهاش با خدا میزون بشه،
خدا برای او اراده میکنه. رشتهای برگردنم افکنده دوست،
میبرد آنجا که خاطرخواه اوست.
حد میگیره، اینور میکشه اونور میکشه.
منتها چ-چجوری باید قرب، قرب اینه، قرب قرآنه.
قرب حاصل بشه میبینی که این وعدهست دیگه.
قرب حاصل بشه آقا خدا اداره میکنه این مؤمن رو.
خودش اداره میکنه مؤمن رو.
اینجوریه. این
آیاتی چیزو با هم ببینیم. فقط این اثبات عصمته اینجا عرض بشه.
ببینید اینجا گفته شده که
ما ظالمین عهد ما به ظالمین نمیرسه.
شما سوره مبارکه صفات رو بیارید.
در سوره مبارکه که صافات
آیه صد و سیزده.
از آیه صد و نهش ببینید.
سلامٌ على إبراهيم.
سلام بر ابراهیم.
سلام. سلام.
سلام. سلام.
مخلصیم. .
سلام. سلامٌ على إبراهيم.
که از قبلش دیدی یا فدیناه بذبح عظیم.
آقا همچنین فدیناه بذبح عظیم و ترکنا عليه في الآخرين.
سلامٌ على إبراهيم. سلام بر ابراهیم.
ببین ما- محبت ولد با محبت بچه کسی که بچه نداره
اصلا نظر نداره راجعبه محبت بچهها.
اصلا فکر نکنه که محبت بچه یعنی چی.
درست میگم یا نه؟ یکی که اینجا بچه داره.
ببینید محبت بچه،
اونم اسماعیل دیگه.
اسماعیل. محبت بچه
عجب چیزیه. یعنی چیزیه که خیلی قابلیت انحراف آدم رو داره.
یعنی لبه تیغ آدم،
با محبت بچه. محبت زن هم هستا ولی بچه چیز دیگهست.
. بچه نه باید اینا چیزی تجربه بکنن.
اصلا سنخش فرق داره.
اصلا سنخش فرق داره. مدلش فرق داره.
إنه من عبادنا سلام كذلك نجزي المحسنين.
إنه من عبادنا المؤمنین.
از عباد مؤمن ما بود.
اینی که تو روایت داریم که ابراهیم قبل از اینکه خلاصه بعثه نبیاً بعثه عبداً،
خدا او رو عبد کرد قبل اینکه نبی بکنه.
نبی قبل اینکه قبلش
یعنی چجوری شد؟ اول عبد شد، بعد نبی شد، بعد خلیل شد،
بعد امام شد. آخرش شد امام.
یعنی ما- از عبد شروع شد
و بشرناه بإسحاق نبيا من الصالحین.
ما بشارت او رو بإسحاق نبيا من الصالحین
و باركنا عليه و على إسحاق بر او و اسحاق
برکت دادیم. ببینید یه تقسیم اینجوری تو ذریه حضرت ابراهیم میشه حالا.
و من ذريته ما محسن
و ظالم مبين لنفسه.
یا ظالم لنفسه مبین.
یعنی اینجوری خوندم که معنیش بشه
ظالم مبین لنفسه.
. این اینه که ذریه حضرت ابراهیم دو جورن.
یکی محسن، یکی ظالم لنفس.
حالا ببینید اون کسایی که
میخوان کار چیز بکنن-- یه
کار دیگری هم تو تفسیر بکنن
به قرین همین بارکنا علیه
که چیه؟ ظالم لنفسی رو با اون آیات سوره فاتحه لینک بکنید یه چیزایی در میاد.
اون که باید بفهمه، فهمید. با اون آیات چی و چه، ولی همین اینی که اینجا عرض میشه،
آره؟ کدی کار باهاش داره.
آره این مال چی باید کدی میبود.
این، محسن و ظالم لنفسه مبین.
این مشخصه یه سری ذریه محسن و یه سری ذریه ظالمه.
اگر اینجوریه دعای حضرت ابراهیم این بوده و گفته لا ینال عهدی الظالمین.
به ظالمین نمیرسه پس به کی میرسه؟
به محسن میرسه. اگر بگید که به ظالم نمیرسه، به محسن هم نمیرسه،
این عهد، اون موقع این چه دعاییه و چه حرفی از طرف
خدا که گفته ذریه من چی؟
بعد گفته نمیرسه کلاً هیچی نمیرسه، به هیچی نمیرسه.
اصلاً از ذریه تو هیچی. حالا این که آقای--
این اینه که نمیگه. میگه به ظالمین نمیرسه.
اگر به ظالمین نمیرسه، به محسنین هم نمیرسه،
که این که خب لغو اصلاً یه همچین دعا و اصلاً دعای مستجاب نشدهست دیگه پس.
و اگر-- و تناقض هم داره به دلیل اینکه بالاخره پیغمبر از ذریه حضرت ابراهیمه
و قطعاً بالاتر از حضرت ابراهیمه.
ما نمیتونیم بگیم به اون نرسیده بفی.
بالاخره یعنی به ظالمین نمیرسه، به محسن میرسه.
خب حالا
خوب دقت بکنید که این تو این ده دقیقه رو
اینو به لحاظ چیزی فنی بفهمیم با همدیگه.
سوره مبارکه طلاق رو بیارین.
در سوره مبارکه طلاق
دارد که
کجاست طلاق؟ ظاهراً
طلاق چون که چیز خوبی نیست God knows اونا بردیش
پونصد و پنجاه و هشت آیه یک.
بسم الله الرحمن الرحیم.
یا ایها النبي این آیه رو بارها به مناسبتهای مختلف خونده شده.
این آیه از این آیههای فراموش شده قرآنه.
یا ایها النبي اذا ط طلاقوا النساء
یعنی نسا در حقیقت طلاق بدین نسا رو
. اونا رو برای مدت عده در حقیقت طلاق بدین
یعنی و
عده رو هم نگه دار.
عده رو معلوم بشه عده چه عده.
. از خدا، پروردگارت بترس.
. اونا رو از خونه خودشون بیرونشون نکن.
اصلاً طلاق میدونید که کسی نباید بره بیرون از همون خونه
وقتی طلاق میگیره. خیلی جالبه
ها. همون خونه نباید بره باید هم تو همون خونه باشه.
فقط نامحرمه. به مدت
سه طهر نامحرمه همین.
حذف نامحرم. .
اونا هم نمیتونن برن بیرون. نه تو بیرون کن اونا رو نه اونا برن بیرون.
همین زیر یه سقف با هم زندگی کنید به مدت
سه طهر. .
مگه اینکه فاحشه مبینه ای باشه که اینا باز داخل جلسه سه شنبه به خاطر این فاحشه مبینه ش خواهم خوند این آیه رو.
مگه اینکه یه فاحشه مبینه ای باشه، خطا آشکاری باشه که طبیعتاً مرد این کار رو میکنه.
حالا . این حدود خداست.
این محدوده خداست.
و خدا محدوده داره. خدا انقدر ولو نیست.
اگه یه کارایی انجام بدیم ما از محدوده خدا میزنیم بیرون.
کلاً باید اینو بفهمیم ما. اینجا تا اینجا خداست از این به بعد خدا نیست.
نه اینکه حضورش نیست. اینجا دیگه شما از حدود الله رد شدی.
این حد، حد داشته خدا.
شما رفتی یه جای دیگه. .
حالا
کسی که تعدی به حدود الله بکنه فقط
. او در حقیقت ظلم کرده به خودش.
این رو برای چی خوندن؟
به خاطر اون که .
درست؟ اشکال میزنه تو ذهنتون.
میدونم. میگم حالا اشکالش رو میگم.
. چه میدونی شاید یه اتفاقی افتاد.
شاید اینا آشتی کردن زیر یه سقف.
این، این عبارته.
. پس اگر کسی از حدود الهی تجاوز بکنه، من اگر یک بار هم
از حدود الهی تجاوز بکنم،
، . ظلم تو به نفسی. یک بار حتی.
چونکه من از این حدود تجاوز کردم
و یک بار گناه کردم کردم
و اگر یک بار هم که گناه بکنم فقط ظلم تو نفسیم.
خب. اگر این چنین باشه
، یک سؤال مطرحه و اون سؤال این است که
سؤال، سؤال فنیه.
برای اینکه این سؤال، سؤال مطرح بکنیم این
س-- بگم چجوری میشه این سؤال مطرح بشه.
افعال با اسماء تو قرآن یه تفاوتی داره.
نه تو قرآن، تو زبان عربی اینجوریه.
اگر بگن یه نفر ، در حقیقت
عمل الصالحاته این یعنی که
عمل صالح انجام داده. اگر بگن که
صالحه یعنی مستقره در اون مقام هست.
یعنی یک حالت استقرار داره.
بگن عدل یعنی آ--
یه عدالتی به خرج داد. ولی بگن عادله یعنی این مقام توش تثبیت شده.
شما سوره مبارکه عنکبوت رو بیارید
. در سوره مبارکه عنکبوت
، آیه نه
، صفحه سیصد و نود و هفت
دارد که "والذین آمنوا
و عملوا الصالحات
لندخلنهم في الصالحین".
ببینید این کاملاً مشخصه که اینا با هم فرق داره.
یعنی کسی که ایمان بیاره و عمل صالح انجام بده یعنی شروع کنه به عمل صالح انجام دادن،
ما قطعاً او رو وارد جرگه
صالحین میکنیم. معلومه عمل الصالحات
، با صالحین فرق داره وگرنه این میشه به قول ما totology میشه.
به قول شما چیزا،
به قول شما چیزا خارجیها.
به قول ما آخوندا میشه حمل به اولی، اش میگن اینا.
یعنی کسی که سا-سا-صالح و صالح دیگه.
اینکه نمیشه که، خب معلومه.
اینکه ما او رو صالح میکنیم
و این خیلی پیام داره این آیه.
کسی که شروع بکنه به عمل صالح انجام بده با ایمان یواش، یواش، یواش مستقر میشه توش.
یعنی این کارها رو به صورت استقرار انجام میده اصلاً.
مستقراً این کارها رو انجام میده.
"فسنی سر الی یسرى" مثلا این کارها رو همینجوری انجام میده.
ازش صلاح میجوشه.
اینجوریه. پس بین فعل و اسم فر-- این فرق هست در عربی و این استعمالات قرآنیه زیاد هم داره.
بالاخره ، "الذین آمنوا" با مؤمن،
"عمل الصلاة" با صالح، "الذین أحسنوا" با محسن، با اینها اینا با هم یه فرق دارن.
حالا که اینو متوجه شدیم، سؤال.
سؤال، چی فکر میکنید؟ چه سؤالی میخواید مطرح بکنید؟
ظالم هم سهیمه اینه.
آها. اون داره که عهد هم به ظالم نمیرسه.
این چیزی که شما اثبات میخواید بکنید، عصمت
که یک بار هم
در حقیقت گناه بکنه.
ما اینو میگیم مقام عصمت
و ظالم یعنی کسی که
در حقیقت کسیست که مستقر، مستقره در ظلمه.
حالا مثلاً یه دورهای هم مشرک بوده،
حالا یه دورهای مشرک باشه این میشه ظالم دیگه.
مستقر بوده یه موقعی در ظلم،
میشه ظالم. عنوان ظالم براش صدق میکنه.
اینجا همون بحثیست که ما میگیم بهش آخوندیش تناسب حکم و موضوع.
این تناسب حکم و موضوع یعنی چی؟
اینو نمیخوام بپیچونمتونها.
یه، یه اصطلاح تناسب حکم و موضوع.
حالا بیا-- تو این اصطلاحات گیر میاندازن ما.
چون کلاً ما آخوندها کارمون همینه.
ما جواب نمیدونم نداریم. ما از اول
تو حوزه به ما میگن که کل مسئله رو به حیثهای مختلف باید تقسیم بکنیم.
مثلاً تو یکی از این حیثها گیر بیفته ببینیم چی شد.
نه؟ اِاِه، عرض خدمتتون که البته شوخی کردم
اینو. میکنیم ها.
نه، این کارو میکنیم. این به دلیل بیظرفیتیه.
نه، این کار به دلیل بیظرفیتیه،
مال بداخلاقیه. آدم اگه اخلاق داشته باشه، علامه طباطبایی میشه که میگفتن نمیدونم از دهنش نمیافتاد علامه.
علامه طباطبایی! که چند هزار سالی لازمه نمونهاش بیاد.
اینم که میگم هر چقدر که بیشتر در
آثار علامه طباطبایی آدم تأمل میکنه، میفهمه که علامه طباطبایی و ما ادراک علامه طباطبایی.
واقعاً تو چه میدانی این آدم کی بوده و چی بوده؟
حالا اون مراتب تقوا فلان اینا همه به کنار که نباید بذاریش کنار.
ولی تو بحث علمیم فوقالعادهگی داره علامه که عجیبه.
علامه طباطبایی این نمیدونه.
ما حالا، ما دیگه بداخلاقیم ازمون سؤال بکنن نمیدونیم میگیم که چیه.
البته نظرات چندتاست اینجا.
خب نمیدونم دیگه.
بیظرفیتی منه. بزرگان ما اینجوری نبودن.
ما اخلاقشون رو درست یاد نگرفتیم.
اگه درست یاد میگرفتیم اخلاقشون رو اینجوری آقا
نمیدونم دیگه. مگه من باید همه چی رو بدونم؟
اینم رو همه اونایی که نمیدونن میگم روش.
عرض خدمتتون که حالا این تناسب حکم و موضوع چیه؟
ببینید همون سوره مبارکه صافات رو بیارین.
در همون سوره مبارکه صافات، آیه صد و سیزده.
بیایید تکلیف خودمون رو تو اینجا مشخص بکنیم.
آیا ما این وسط چی هستیم؟
محسنیم یا ظالم لنفسی مبینیم؟
ما به عنوان کسی که بالاخره نماز میخونیم،
روزه میگیریم، خمسمون میدیم،
گناهم نمیکنیم. اگه گناه بکنیم هم سریع توبه میکنیم.
یعنی بالاخره چیزی نیست که مستقر در مثلا یک
مثلا کلا حروم خوریم. یعنی
علی عیاذ بالله اینجوری که
نیستیم. به هر جهت
گناهی سر میزنه به قول امام سجاد الهی ما عصیتک و الهی ما عصیتک و انا بربوبیتک جاهد و لا بأمرک مستخف
و لا لوعیدک متهاون
بل خطیئه عرضت و سولت لی نفسي و غلبني هواه و عانني عليها شغفي.
آخه یه چیزی در رفتی مثلا در میون.
اینجوری که حالا به این تو اینو میگی نه ها حالا یه کار دیگه میکنی.
آقا اینجوری که عمده
مثلا حالا بالاخره یه سری مؤمني اینجوری نیستن
. گناه سر میزنه توبه میکنن.
بعدش هم مسیرشون یه مسیر تقوای الهی و دیگه دارن حرکت میکنن.
حالا ما اینجا ظالم لنفسی هستیم یا محسنیم؟
به اون تعبیری که الان دیدیم.
با اون تعبیری که الان دیدیم عملا ما باید خودمون رو اینجا ظالم محسوب نکنیم دیگه.
درسته؟ ما ظالم نیستیم و مستقر در ظلم نیستیم که حالا یه کاری،
گناهی میکنیم. مستقر در ظلم نیستیم که.
یا این ویژگی ما نیست که الان.
پس چییم؟ پس محسنیم.
اگر محسنیم وعده الهی باید محقق بشه.
چون که اونجا گفتن لا ینال عهده الظالمین به ظالمین نمیرسه.
پس به محسن میرسه. و ما وقتی به خودمون نگاه میکنیم میبینیم همچین خبری نیست اصلا
. اقتضا
یا اگر این چیزی که هست،
یه چیزی اگر هست، یه چیز خیلی سطح پایینی باشه
که مثلا فرض بکنید این مقام امامت که اینی جاعلنا کل الناس اماما
یعنی اینکه مردم میگن چقدر این باحاله،
چقدر این آدم باحالیه. اگر این،
این باشه که اون مقام، مقام شامخی نیست که بخوان بعد از اون همه آزمایش به ابراهیم بدن اون مقام رو.
این مقام سطح پایینیه
. یه بار دیگه تکرار میکنم. ببینید
شما اگر حساب بکنید که
ظالم یعنی استقرار در ظلم.
به این معنا حساب بکنید.
استقرار در ظلم حساب بکنید.
اینجا هم همین معنا را حساب بکنید.
خود ماها، ماها نه علامه طباطبایی
. دیگه اون که ظالم نیست که دیگه.
خب؟ اون که دیگه ظالم نیست.
یعنی مست-- استقرار در ظلم نداره که.
او اگه ظالم نیست تو این، جزء ذریه ابراهیم هم که هست
. ما هم جزو ذریه ابراهیمیم
. ذریه غیر--
معنوی ذریه چی هم هستیم ها، ذریه
اونا. چون خیلی از ماها بالاخره نسل به سادات میخوره، به پیغمبر میخوره به چی میخوره؟
که خب پیغمبر از ذریه حضرت ابراهیم بوده
یعنی بنی اسماعیل بوده. خب ما هم هستیم دیگه.
بله. ما جزء ذریه حضرت ابراهیمیم.
ذریه صلبى حضرت ابراهیمیم
. لااقل اونایی که سیدیم یا مادر سید داریم یا بالاخره یکی از مادرهامون سیده ما جزء ذریه
صلبى حضرت ابراهیمیم .
بله؟ در نبود یه سید-
در نبود یه سید. خب میتونید برید یه سید بگیرید که فعلا یه نسبت مصاهرت و دامادی هم با حضرت ابراهیم که
پیدا کرد که اینم
. عرض به خدمتتون که
خب حالا این علامه طباطبایی، علامه طباطبایی این ظالم علی نفسه هست؟
نه. اگه ظالم علی نفسه هست نیست پس محسن تو این،
این، این تعبیر.
اگر محسنه، اگر خدا گفته “لا ینال عهد الظالمین” به ظالمی نمیرسه
پس به محسن میرسه. اگر به محسن برسه باید به علامه طباطبایی برسه
. اگر به علامه-- این مقام، مقامیست بس شامخ
که با اون همه امتحان، اگر قرار بوده باشه که این مقام به علامه طباطبایی و
این و به ایکس و ایگرگ و من و شما هم برسه،
این مقام امامت یه مقام سطح پایینه با حال آنکه اقتضای آیه این است که این مقام، مقام سطح بالاست.
سؤال، پس چرا
این عنوان ظالم اومده اینجا؟
به دلیل تناسب حکم و موضوع.
یعنی چی تناسب حکم موضوع؟
یعنی موضوع به قدری بالاست
که یک ظلم اونجا اطلاق ظالم میشه.
مثال داریم راجع بهش؟ بله. شما
سوره مبارکه انفال رو بیارید، آیه پنجاه و یک
. صفحه صد و هشتاد و سه.
داره “ولو ترى إذ يتوفى الذين كفروا الملائكة يضربون وجوههم وأدبارهم ذوقوا عذاب الحريق”.
و تو میبینی از آیه پنجاه شروع میکنه.
و تو میبینی وقتی که ملائکه
کفار رو توفی میدن کنن.
[سخنگوی 1] یضربون وجوههم و ادبارهم.
به صورتش میزنن، به
دوبرش میزنن. دوبر همون
اسفل اجزاء پشتو میگن.
این به اونجا میزنن. این ملائکهای که در حقیقت اینو دارن از
چیز بیرون میکنن، از دنیا بیرون میکنن، میزنن تو دوبرش.
یعنی پرتش میکنن بیرون. میرسه دست ملائکهای دارن
استقبال میکنن. اونا هم میزنن تو گوشش، میزنن تو صورتش.
اینجوری خلاصه یه پذیرایی اینجوری آخر الذین کفروا میشن.
بعد ذوق عذاب الحریق تازه این
یه پیش غذا و پیش درآمدی بود که حالا برو ذوق عذاب الحریق.
ذلك بما قدمت ایدیکم این به واسطهی کاری بود که خودتون کردید و اعمالی که خودتون پیش بردید
و ان الله ليس بظلام للعبید.
ظلام یعنی چی؟ ظالم
. کسی که خیلی ظلم میکنه که ظلام.
اینی که خدا ظلام نیست، خیلی ظلم نمیکنه.
یعنی اینکه یه خوردهای گاهی اوقات دستش در میره یه خوردهای ظلم میکنه، به این معناست.
یا اینجا این تناسب چیز اقتضاء این داره که
یک خرده ظلم در مورد خدا میشه ظلام.
یعنی مقام شامخ
اقتضاء این داره که یک خرده ظلم،
اونجا یک کمی ظلم، اونجا اسمش میشه ظلام.
یعنی خیلی ظالم. و اینا معنیش این نیست که خدا خیلی ظلم نمیکنه مثلاً یه کمی ظلم میکنه حالا.
خی-- و این آیه خیلی هم تکرار شده تو قرآن و ان الله ليس بظلام للعبید که خدا خیلی ظلم نمیکنه.
خیلی ظلم نمیکنه یعنی اصلا ظلم نمیکنه.
یه کمش خیلیه برای خدا.
برای اون مقام یه کمش خیلیه.
اگر این اثبات شد در آیه
که مقام امامتی که این آیه داره نشون میده که حالا باید ببینیم چیه،
خیلی بلنده، خیلی بلنده که باید از اون امتحانات رد بشه
و او تمام کرده، اونجا یه کم ظلم اسمش ظالمه.
یه کم ظلم هم اسمش ظالمه.
و الا اگه اینجوری نبود با اون تفکیکی که سوره صافات کرده بود،
کسی که بالاخره یه خورده ظلم میکنه، ظلم میکنه و نمیکنه و آدم خوبیه، همه آدمای خوب دیگه.
آدم مسجد میره نمازش میخونه روزه،
این باید تعبیر محسن میشد تو اون آیه
و چون تو اون آیه محسن میشد این عهد الهی باید به اون میرسید چون که وعدهست.
وعده این است که ببینید متن وعده این است که این عهد به محسن میرسه اصلاً.
وقتی میگن به ظالم نمیرسه،
این جمله مفهوم داره. به تعبیر آخوندیش مفهوم مخالف داره.
یعنی اینکه به اون میرسه نه اینکه به اون نمیرسه به اون هم نمیرسه.
به این نمیرسه به اونم معلومه نمیرسه.
اصلا اینجوری نیست. آیا وقتی که میگه به ظالم نمیرسه یعنی به محسنش میرسه؟
یعنی تمام ضراری محسن،
تمام ضراری محسن
حضرت ابراهیم امامت به اونها میرسه.
تمام ضراری محسن حضرت ابراهیم امامت به اونها میرسه.
پس باید ببینیم اون محسن بودن تو چه پایهایه که اون امامت که اون مقام
شامخ که خیلی هم نمیرسه بهشون ولی به اونا میرسه.
تا این امامت معلوم بشه چیه.
استاد یه ذره بحث جالب و ظریفسش برای من اینه که محسن که خب خیلی سطح پایینه توی ادعیه
قرآن- اصلا اینجوری نیست. یعنی تو مقربین و اقواب و اقارب و معربین.
نه خب این محسن، محسنی که اینجا-- ببینید اینا م-مراتب تشکیکی و درجهدار چیزیه.
اگر خدا-- همین الان صالحین مگه ما ندیدیم "لن تدخلن نمىفالصالحین".
مگه دعای حضرت ابراهیم نیست که "وادخلنى فى الصالحين"
که منو داخل در صالحین بکن.
خدا میگه چند جای قرآن که "و انه فى الآخرة لمن الصالحین".
تو آخرت تازه میشه جزو صالحین.
تو این دنیا نمیشه. این چه صالحینیه که باید تو آخرت بشه صالحین
که تو اینجا هم تازه بهش ندیدن. این
م-همینی که روایات ذیل همین این آیات داره که وقتی مقام اهل بیت رو میبینه میخواد.
میگه "وادخلنى فى الصالحين" تو این صالحین منو وارد بکن
که خدا میگه "وانه فى الآخرة لمن الصالحین".
مثلا محسن- میخوام بگم، میخوام بهتون بگم مقام،
این مقامهایی که شما میگید محسن
یه موقع میشه یه محسن سطح پایین،
یه موقع یه محسن خیلی سطح بالا که با اندک ظلمی منافات داره.
با اندک تعدی از حدودی منافات داره.
محسن- اون موقع، اون موقعی که یعنی خیلی آشکار، یعنی آشکار به خودش دارن ظلم میکنند.
دیگه مبین نمیداره. بله.
یه بالا و کوچیک دیگه- چرا دیگه.
چرا؟ یعنی م-تناسب این مقام با این مورد دیگه.
کما اینکه اونجا چجوری میگه ظلام.
اینجا هم تناسب یک مقام.
اگر یه مقام شامخی رو گفتن این محسنه،
این محسن بودنش با یه محسن بودن معمولی خیلی باید فرق داشته باشه.
اگه یه مقام شامخی رو گفتن این
صالحه، این صالح با صالحی که "لن تدخل النفر صالحین" باید،
باید با هم فرق بکنه. اینه که داره ما اصلا این توقع رو از قرآن داریم که این
انعطاف رو برای ما داشته باشه و آیاتی رو به ما نشون بده که باهاش آیات دیگر رو تفسیر بکنیم.
اگر تو اینجا بحث ظالمین از ذریه حضرت ابراهیم است،
سوره صافات زمامدار بحث تبیین و معنای ظالمینه.
که میگه "و من ذريتك محسن و ظالمون".
این ظالمون نمیرسه، محسنها میرسه.
اقت به نظاهرم این مقام شامخ این است که محسن و اینا صرف ظلم عن نفسه
فتح السله، فتح السله از این چیزایی که گفته شد این است که
عندک ظلمی در حقیقت از
چیز، از ضراری حضرت ابراهیم مانع رسیدن به مقام شامخ امامت است.
سؤال باشه برای جلسه بعد. یه جوری وقت تمومه من این روایتو بخونم.
بسم الله الرحمن الرحیم. یه صلوات بفرستیم.
اللهم صل علی محمد و آل محمد روایت وسائل الشیه، جلد شونزده، صفحه نوزده.
مثل الحریص علی الدنيا مثل دودة القز کلما ازدادت علی نفسها لفا
کان ابعد لها من الخروج.
حریص بر دنیا مثلش مثل کرم ابریشمه
که هر چقدر بر دور خودش پیلهای میتنه
ابعد میشه از خروج.
خرو- خارج شدنش سختتره.
حتی تموت غما. تا اینکه غما
بمیره. قال و قال ابو عبدالله اغنی الغنی
من لم یکن للحرص اسیرا.
اغنی الغنی این است که کسی در دست حرص اسیر نباشه
و قال این تیکشو دقت کنید.
لا تشغلوا قلوبکم الاشتقال بما قد فات فتشغلوا اذهانکم عن الاستعداد لما لم یأتی.
قلبهای خودتون رو مشغول نکنید به اون چیزی که فوت شده از دستتون و از دستتون رفت.
که اون موقع ذهنتون مشغول میشه در استعداد اون چیزایی که نیومده.
یعنی انقدر فکر نکنید و قلب خودتون رو مشغول نکنید چه چیزهایی از دستتون رفته،
چه عمری از دستتون رفته حتی.
گاهی اوقات ماها حتی این بسترهای معنوی که تو زندگیمون باز میکنیم داریم فکر میکنیم،
میبینیم تو بستر دنیوی داریم فکر میکنیم بازم.
یعنی از وقت این که چه وقتایی و چه فرصتهای هدر رفته داریم فکر میکنیم، یه جوری فکر میکنیم
راجع بهش که ما رو داره ناامید میکنه، دپرس میکنه،
افسرده میکنه. بازم تو همین بستر فکر میکنیم بهش.
یعنی در یک بستر دنیوی فکر میکنیم.
خوب بکاویم از اینکه داریم افسوس
فرصتهای از دست رفته رو میکنیم.
خوب که سر و اخفاءی از سر خودمون رو دربیاریم میبینیم که داریم فکر میکنیم اینکه
چرا ما یه چیزی نشدیم، چرا ما یه عالمی نشدیم که مثلاً
جلومون درها باز بشن،
چرا ما یه قابلیتهایی به لحاظ معنوی پیدا نکردیم.
قابلیت یعنی قابلیت دنیوی در عالم
چی پیدا نکردیم در عالم معنا، قابلیت دنیوی جدیدی پیدا کردیم یا نکردیم
که باهاش مثلا بتونیم یه کارایی بکنیم.
بگن این عارفه،
بگن این عالمه، اینجوری بگن.
ه-- اینجوری فکر نکنید راجع به مافات.
مافاتو که مذا. اونی که گذشت تموم شد.
فکر بکن ببین از اینجا به بعد باید چیکار بکنی.
اگر ذهنتو درگیر بکنی با
ماغن بسیاری دارن غصه میخورن که چرا قبلا
باز داره حالا مثلاً الانی که داره غصه میخوره داره چیکار میکنه؟
میره تلویزیون نگاه میکنه مثلاً.
فوتبال نشسته داره تماشا میکنه.
آقا این چه غصه ایه؟ این چه اشتغال به ما-مافاتیه؟
اینجوری شما اصلا حواست نیست که موقعیتهای جدیدی که داره در میاد اونها رو بقاپه.
همین لا، لا تشعر قلوبکم الاشتغال بما قد فات.
قلبتو مشغول نکن به اونچه که گذشت.
فتشغلوا أذهانکم عن الاستعداد لما لم يأت.
قلبت داره اینجوری مشغول میشه و ذهنت مشغول میشه به--
گ-- یعنی استعدادش داره گرفته میشه برای اونچه که نیومده.
مافاتم مذا. اونچه که گذشت، گذشت دیگه.
شما فکر کن که الان هجده سالته، چیکار میکردی؟
کی میگه من
ببین تو رو خدا از سی و پنج سالمه، از هجده سالگی تا سی و پنج سالگی.
ببین هجده سال رفت.
حالتو بکن الان هجده سالته.
چیکار میکنی؟ خب بکن دیگه.
یعنی الان که تازه فکر کنی الان هجده سالته که خیلی جلویی.
خب آخه یه کارایی کردیم ما الان تا حالا.
خانم فکر کن هجده سالته. چیکار میکنی؟
خب شروع کن بکن. همون کارا رو بکن.
یعنی چی فکر میکنی که من چی شده حالا چه اتفاقاتی از قبل افتاده؟
حالا همینی که هست الان. شروع کن ببین چیکار میکنی.
و خیلی وقتها حتی در بستر معنویش که نگاه میکنیم میبینیم تو بستر دنیوی بازم،
بازم داریم تو بستر دنیوی فکر میکنیم.
برای همینه که depressed میکنه و مشغول میکنه ذهن و غصه میاره.
و این راه خدا که غصه نمیاره که.
میگم بسیاری از اوقات هست که حتی عرفان خودشو تو بستر دنیوی مطرح میکنه تا بفهمن یه جا قوت روحی هست.
میگن آقا میشه یه استخاره بکنیم ببینیم که ما فلان کار بکنیم یا نکنیم.
آقا میشه یه چی بگین، یه دعای وردی بدین ما یه چیزی جنسمون گم شده ما اون چیو پیدا کنیم.
میبینی عرفانه در بستر دنیوی.
و او هم که داره غصه میخوره که چرا من به این قوت روحی نرسیدم.
داره غصه میخوره چرا به این معلولی دنیوی نرسیدم من.
هر آنچه که دنیاست نجسه
و هر آنچه که دنیاست مشغول میکنه ذهن و و اذیت میکنه.
ذهن رو اذیت میکنه. به مرضه و حالا چی داره حالت مرض در آدم ایجاد میکنه؟
بدونید که از معلولهای دنیویه نه از معلولهای اخروی.
اخروی نیست این حرف، این فکر اخروی نیست.
اگه اخروی بود به اینجا نباید میکشوند انسان رو.
خدایا و خداوند ما را ببخش و بیامرز.
قلب ناظرین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.
خدایا و خداونده نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت
از دامن پرفیض قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.
چشم ناپاک ما رو به
جمال پاک امیرالمؤمنین و رسول الله
در دالان ورودی برزخ
منور بگردان. هر حز و وهرهای در هر جای این عالم هست
به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب رو مؤید و منصور بدار.
همه گذشتهگان، رفتهگان، زول هو و پدر، مادر، معلمهامون
همشون غرق رحمت
سر سفره بیکران قرآن و اهل بیت مهمان بگردان.
مقام شهدا عالیست، عالیتر بگردان.
پدر مادر ما رو از ما راضی و خشنود بدار.
ما را هم به شهدامون ملحق بفرما.
مقام ما رو برتر از شهدامون قرار بده.
للنبی آل الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد و عجل فرجهم
جلسه قبل
جلسه بعد