ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ادعينا السعي وصلى الله على سيدنا محمد وعلى آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا به حضرت امام همه گذشته من زوال حق، پدر، مادرمون، معلمامون.

الفاتحه ما الصلوات.

اللهم صل على محمد وآل محمد صفحه نوزده.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

واذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فأتمهن قال إني جاعلک للناس إماما.

قال ومن ذريتی.

قال لا ينال عهدي الظالمين.

قال لا ينال عهدي الظالمین.

یک صلواتی مرهم بفرمایند.

اللهم صل على محمد وآل محمد و آن هنگامی که پروردگار ابراهیم او را آزمود به کلماتی پس او این آزمون‌ها را تمام کرد.

خدا گفتش که إني جاعلک للناس إماما من تو را برای مردم امام و هادی قرار میدم.

قال ومن ذریتی در ذریه ام همچنین.

قال لا ینال عهدي الظالمین این عهد من به ظالمین نمی‌رسد.

این چیزی که تا به اینجا عرض شد خیلی خلاصه این است که پس از امتحان‌ها و آزمایش‌های زیادی که ابراهیم شد، ابراهیم به یک مقام خیلی منعی دست پیدا کرد.

این رو ما اصرار داریم رو این بحث که این مقامی که که پیدا کرد یک مقام منيع و عظیمی بود که پیدا کرد.

سال‌ها نبی بود و نبوت داشت و [مکث] پس از اون امتحان‌های زیادی که داد به این مقام امام رسید.

پس از همینجا مشخصه که مقام امام بالاتر از اون مقام قبلی‌ست که داشته وگرنه لزومی نداشت که با این همه آزمایش او رو به اینجا برسونند.

این مطلبی‌ست که از آیات، از آیه استظهار میشه.

خیلی هم راحته یعنی معنا، معنای سختی نیست.

امامت تو این آیه اون مقامی‌ست که یه ابراهیم نبی رو پس از آزمایش‌های زیادی رسوندنش به اون مقام.

اما در همین مطلبی که الان عرض شد میگم گاهی اوقات هست که علی الخصوص تفاسیر اهل تسنن که [مکث] بنده احساسم اینه که شاید یک [مکث]خصومتی و چیزی با بالاخره این صراحت دیگه فرض فرمایید که امامت اینجا بعد از اینکه شیخ الأنبیا، شیخ الأنبیا ابراهیم رو وقتی که آزمایشش کردن و بعدش این آزمایش بعد شده امام، خب این اولین چیزی که به ذهن میرسه که این امامت باید مقامی برتر از نبوت باشه که بهش دادن.

منتها من حتی تا امروز صبح [مکث] داشتم این تفاسیر اهل تسنن رو زیر و رو می‌کردم.

[مکث] می‌بینید که یک جوری وانمود میشه با یه قیل قیل قیل قیل یعنی این گفته شده، این گفته شده، اون گفته شده، این با یه قیل قیلای یهویی شما سردرگم میشید در یه چیزی که همچین مقامی هم نیست على الظاهر.

چرا؟

به دلیل اینکه اون کلماتی که باهاش آزمایش کردن ایناست.

این هم توی الجامع قرطبی بود من دیدم هم توی در حقیقت کشاف زمخشری بود تفاسیر یه سه ستاره اهل تسنن.

که به چی آزمایش شد ابراهیم؟

و به چه چیزهایی آزمودن ابراهیم رو؟

به اینکه الفرق، قص الشارب، سواک، مضمضه، استنشاق مثلا اینکه سیبیلاشو کوتاه کنه، مسواک بزنه، بعد آب تو دهنش بگردونه، آب تو بینیش بریزه.

به ختنه و به حذف موهای زائد بدن و خودشو با آب بشوره و ناخناشو بگیره، موهای زیر بغلش رو بزنه.

این آزمایش‌ها رو که ابراهیم در حقیقت انجام داد داد و این کارا رو کرد بهش گفتن "قال إني جاعلك للناس إماما".

حالا ما تو امام شدی برای مردم.

منتها الإمام.

بله؟

منتها الإمام.

بله دیگه.

یعنی اصلاً اینکه اصلاً مهم اینه چی شد بعد حالا دیگه حالا و من ذریتش چی؟

یعنی اینکه حالا بچه‌های من موهای زیر بغلشون رو می‌زنن، نمی‌زنن، مثلاً معنیش اینه آیا؟

مثلاً این یه چیزایی مثلاً گاهی اوقات گفته میشه که یه گاهی اوقات [سخنگوی 1: حب الشيء يعمي و يصم] یهو می‌بینید که آدم آیه که خیلی واضحه اصلاً تو روال آیاتشه و یه مقام شامخی بالاخره این آیه هرچی که هست یه مقام شامخ اثبات میشه تو این.

این مقام رفیع و منيع رو باید تو هر بررسی که داریم انجام میدیم این مقام منيع رو حفظ کرد توی محتوای این آیه.

اثبات عصمت این امامتی که اینجا هست احتیاج به اون حرف‌هایی که جلسه پیش هم زده شد ندارد.

به دلیل اینکه شما اگر عصمت نبی رو ثابت بکنید [مکث]، که نبی معصومه عصمت این امام به طریق اولی ثابت شده است.

لزومی نداره که شما حتی استظهاری از خود آیه بگیرید.

همین که شما بحث نبوت رو مشخص بکنید که نبی اینچنان است که "وما أرسلنا من رسول إلا ليطاع بإذن الله" او مطاع کلّا و در همه افعال و اخلاق و احکام و همه چی هرچی دستور داد باید انجام بدیم.

عصمت نبوت که ثابت شه چه به دلیل عقلی، چه به دلیل نقلی، اون که ثابت شه این ثابت شدنش به طریق اولی است.

منتها مراتب اینجا "قال لا ينال عهدي الظالمين" ما داشتیم این معنا رو عملاً پیگیری می‌کردیم که بعضی هم سؤال شد تو ذهنشون که این چجور، چه استدلالیه که ما جلسه پیش عرض کردیم که این عهد من به ظالمین نمی‌رسه.

خلاصه از اون چیزا-- ببینید این دو تا آیه رو بیارید.

یکی صافات [مکث]، صد و سیزده، چهارصد و، چهارصد و پنجاه و یکی هم فاطر سی و دو.

[صدای محیط] [صدای محیط] فاطر سی و دو، چهارصد و سی‌هشت.

این فاطر رو نگاه کنید.

بسم الله الرحمن الرحیم.

شما هم بسم الله بگید دیگه.

[هم پوشانی گوینده با گوینده بعدی] ببینید ما در آیات قرآن این تقسیم‌های سه تایی رو خیلی آشناییم باهاش.

یعنی تقسیم‌هایی که به سه گروه آدم‌ها رو تقسیم کردن یه تقسیم متداولیه در قرآن که یه عده هستن فجارن، یه عده هستن ابرارن، یه عده هستن مقربینن.

یه عده هستن اصحاب المیمنه ان، یه عده اصحاب المشئمن، یه عده هستن اصحاب المیمنه ان، یه عده مقربونن.

یه عده از سابقون، سابقونن.

این تعبیر که خیلی به کار میره یعنی در سه گروه کلی، آدم بدا، آدم متوسطا و آدمای خیلی خوب و متقی و برجسته.

این خیلی متداوله تو قرآن این تقسیم.

یک موقع اگه یادتون باشه دو سه سال پیش یعنی کاملاً این بحث تقسیم سه تایی رو تو قرآن داشتیم عرض می‌کردیم.

اینجا هم ببینید شما تو آیه سی و دو [سرفه] [متن آیه] این کتاب رو به بنده‌های مصطفی خودمون دادیم.

[متن آیه] یه عده هستن البته این منهج تفسیریه اهل بیته و این کار رو ما هم تو قرآن با یه مصحح‌هایی می‌تونیم بکنیم.

هم این آیه رو با قبلش نگاه بکنید یعنی [متن آیه] همون عبارتیه که یه موقع اینجوری می‌خوندیم.

هم اینجوری نگاه بکنید هم خارجش کنید این تیکه رو یعنی این بخش رو خارج بکنید [متن آیه].

یه عده از آدما، این کارم اتفاقاً اهل بیت کردن سر همین این عبارتم کردن که مردم سه دسته‌ن [متن آیه].

یه عده هستن ظالم به خودشونن.

یه عده هستن مقتصد و میانه‌رو ان.

یه عده هستن سابقون بالخيراتن که در حقیقت پیشرو در خیرات هستن.

این، اه این تقسیم سه تایی، ببینید این تقسیم سه تایی متداوله در قرآن تو سوره مبارکه صافات تب-تبدیل می‌شه به تقسیم دو تایی [مکث].

یعنی اون تقسیم سه تایی که ما داریم اینجا تبدیل می‌شه که آیه رو خوندیم دیگه میشه و بارکنا علیه و على اسحاق.

و من ذریه ما محسن و ظالم لنفسه مبین.

ذریه ابراهیم به جای اینکه تبدیل بشن به همون دسته‌های سه تایی تبدیل میشن به دسته‌های دو تایی.

یا باید بگوییم که این یه دسته یا چند دسته این وسط وا افتاده یا جا افتاده اینجا ذکر نکردن یا نه رو اصلاً این مثانی بودن قرآن و سنح و انعطاف داشتن آیات به همدیگه مشخصه داره اون آیات رو میخواد توضیح بده.

یعنی یه انعطاف این آیه.

ابراهیم ذریه ظالم.

اون آیه چی؟

ابراهیم ذریه ظالم.

این ابراهیم ذریه ظالم.

یعنی اینا انعطاف‌هاییه که آیات داره و اگر شاید شما تعجب بکنید که مثلاً شما میگی این انعطاف داره نسبت به اون آیه و این آیه منعطف و ناظر به اون آیه است.

اگر چنانچه شما یه مقداری ماها قرآن زیاد بخونیم و عبارت‌های قرآن آشنا بشیم، این انعطاف‌ها رو خود، خود شما متوجه میشید.

یعنی که داره یه انعطافی به خرج میده این آیه به اون آیه.

یعنی سنح و، و مثانی این آیه، این آیه است.

این آیه، این آیه.

یعنی خود اون چیزی است که به نام خانواده حدیث گاهی اوقات این علمای حدیث میگن شما یه چیزی داری به نام خانواده قرآن.

یعنی خانواده این آیات [نفس عمیق] یه سری آیات هم خانواده وجود داره که داره یه موضوع رو انگار مشخص میکنه.

ما این تو این تقسیم دو تاییه "و من ذریه ما محسن و ظالم لنفسه مبین" ته-تقسیم محسن و ظالم.

ما اینجا این است که تو این تقسیم بندی ابراهیم دعا کرده برای ذریه‌اش گفتن به ظالم نمیرسه.

این عهد به ظالم نمیرسه.

خب ببینید اونجا چ- بعضیا سؤال کردن جلسه پیش که یعنی به محسن میرسه؟

اثبات شی نفی معدا مگه نداریم که اثبات شی نفی معدا نمیکنه؟

اینجا از اون جاهایی است که اثبات شی نفی معدا میکنه.

این چجوریه؟

اینکه تحکمی نیست.

ببینید یه موقع هست که شما اونجایی که میگن اثبات شی نفی معدا نمیکنه یعنی شما اگه چیزی رو اثبات بکنین معداش نفی نمیشه.

مثل اینجا میمونه که شما بگن که آقا زید رو اکرام بکنید چون اکرم زیدا، زید رو اکرام بکنید.

از اینجا اثبات شی نفی معدا نمیکنه.

اصلاً هیچ ربطی نداره به معدا.

به بیرون زید تو فقط داریم زید رو گفتم.

اگر می‌بینید در این کلام علما این هست که میگن، می‌گویند که تعلیق حکم بر وصل مشعر به علیته.

این عبارت قلمبه سلنبه‌ای که محتواش همینیه که می‌خوام عرض کنم.

محتوای ساده‌ای داره.

میگن اگه حکمی به وصلی معلق بشه این توش یه علتی خوابیده.

اگه به جای اکرم زیدان بگن اکرم العلماء.

اکرم العلماء دلیلش توشه.

غیر از اکرم زیدانه.

اکرم العلماء دلیلش توشه.

توش دلیلش چیه؟

یعنی لعلمه.

به خاطر علمشون.

این فرق داره با اکرم زیدان.

اون موقع وقتی شما عملاً یه اشعاری به سمت دلیل پیدا کردید، روی معادای اون میشه نظر داد.

یعنی ببینید اگه گفته بودند لا ینال عهدی فلانی‌ها خب ما می‌گوییم که خب فلانی‌ها بهشون نمی‌رسه.

اینطوری‌ها رو اصلاً هیچ بع-- اصلاً هیچ بحثی نداره راجع بهشون.

ولی وقتی میگه لا ینال عهدی از ظالمین یعنی مانع چیه اینجا؟

این عهد من داره میاد.

مانع گرفتن این عهد چیه؟

ظلمه.

ظلم مانعه.

یعنی ظلمه که مانع گرفتن این عهده.

اون موقع دیگه بحث جلسه پیش رو تکرار نکنیم یه دور دیگه.

این چیزی که مناسب این مقام رفیع باشه که مناسب این رفعت از مقام باشه، که شما دارید عصمت رو در انبیای ثابت می‌کنید، تو امامش می‌خواید الان پیدا بکنید.

این باید یه چیزی باشه در هم رتبه با خود همین این مقام منعی که بالاتر از نوبته.

این ظلمی که اینجا مانعه.

یعنی همه چیز باید متناسب با این که جلسه پیش عرض شد که تناسب حکم و موضوع.

یعنی شما دارید فرض بفرمایید میگید که عدالت امام جمعه، میگید امام جمعه بالاتر از امام جماعتعه.

[سرفه] خیلی خب.

میگید دوتاشون عادل.

دوتاشون باید عادل باشن.

طبیعتاً عدالتی که در امام جمعه هست یه عدالت، شرط عدالت اونجا بالاتر از شرط عدالت ، و همینم هست.

شرط عدالت در امام جمعه شرط عدالتش بالاتر از شرط عدالت در امام جماعتعه.

شما میگید که [سرفه] امام مسجد جامع شهر بالاتر از امام مساجد دیگه‌.

عدالت امام ج-- اونجا باید بالاتر از این عدالت باشه.

ولایت مسلمین، این در حقیقت ولایت مسلمین بالاتر از، از این.

لذا اون عدالتی که تو ولایت مسلمین تصویر میشه باید بالاتر از یه همچین عدالتی باشه.

اگه بگید اون شرط عدالت، شرط اونه عدالت شرط اینه.

مثل این می‌مونه بگید که سواد-- اینا مفاهیمه.

ببینید ما یک عالمه مفاهیمی داریم در هم زبان خودمون هم در قرآن.

مفاهیمی که تشکیکیه یعنی ذات مراتبه، دارای مراتبه، مفاهیم تشکیکیه.

یعنی مثل سواد می‌مونه.

شما میگید که معلمای اول دبستان باید سواد داشته باشه دیگه.

خب اول دبستان، استادای دانشگاه‌مون هم باید سواد داشته باشن دیگه.

خب این سوادی که اونجا شرطه و سوادی که اینجا شرطه خیلی فرق داره.

عدالتی که اونجا شرطه، عدالتی که اینجا شرطه.

اینی که شما میگید شرط چیز، شرط اینه که بخوایم یه کارمند بگیریم، شرط سواد.

اون شرطی که یه کارمندو می‌خوان بگیرن پشت باجه بشینه سواده خیلی فرق داره با یه در حقیقت استاد دانشگاه.

این در حقیقت سواد، اینا میشه مقوله‌های تشکیکی.

اگر شما یک م-مناعتی و رفتی توی این امامت تو این آیه دیده شد، طبیعتا اون ظلمی هم که میخواد اینجا مانع بشه برای همین دیگه تقسیم دو تاییه.

یعنی اندک ظلمی طرف رو میکنه ظالم اونجا.

اندک ظلمی.

و این بدونید این یه مطلب اخلاقی هم هستا.

اگر اندک ظلمی خدا رو میکنه ظلام حتی یعنی میکنه بسیار ظالم.

این چرا اینجوریه؟

ببینید حتی میگن توش مطلب اخلاقی اشراق میشه اینها.

اگر کسی، اینجوری نیست بگه که من مثلا حشر با قرآن دارم فلان خطا رو مرتکب میشم.

مگه چیه؟

اون مگه فلان خطا رو مرتکب نمیشه؟

خب منم میشم.

از او اگه بپذیرن از شما به هیچ وجه نمی‌پذیرند.

یعنی یه گوش‌مالی اساسی کسی میشه.

چرا؟

چون این با این ظلم میشه ظلام.

اون با اون ظلم ظلام نیست.

گفتش ظلم نفسه.

یعنی اگر می‌بینید خیلی وقت‌ها گوش طرف پیچونده میشه اساسی به خاطر اینکه معارف می‌دونه، به خاطر اینکه چرا می‌دونه؟

چیز حالیشه.

وقتی یه چیز حالیشه اینجوری نیست که بگه نماز صبح من افتاد آخر وقت.

چیه مگه این همه نماز صبحشون آخر وقت.

حالا دیگه دور از جون شما قضا کرد دیگه.

دور از جون شما.

ولی نماز صبح من شد آخر وقت.

چرا این همه نماز صبحا آخر وقت؟

اینجوری نیستا.

این پس کردنی می‌خوره به حال اون که اون ممکنه حتی ثوابم-- اصلاً این پس کردنی می‌خوره بابت نماز آخر وقت.

این به اندک ظلم میشه ظلام، میشه ظالم.

ولی اون میشه ظلم نفسه.

این تناسب چیه؟

تناسب رتبه است.

یعنی رتبه طرف، فهم طرف، ایمان طرف وقتی عوض می‌شه [مکث] توقعات عوض می‌شه ازش.

لذا این نمی‌تونه بگه من همون کارو می‌کنم که بقیه می‌کنن.

بله.

الان مقام محسن مقام 그런ی هست که نبی‌هایی که تو ذریه حضرت ابراهیم هم بودن محسن بودن.

این محسن، محسنی که اینجا اومده تمام این دعای ابراهیم وقتی میگه مانع ظلمه یعنی هرچی از ذریه ابراهیم محسن باشن این مقام گیرشون میاد.

حالا تا ببینیم این مقام چیه.

یعنی اینی که می‌گیم یه دعایی کرده ابراهیم که و من ذریتی گفتن لا ینال عهدی نه اینه اینا.

لا ینال عهد الزالم مانع اینجا ظلمه برای رسیدن.

منتها ظلمش معلومه که تو مرتبه خودشه، مناسب با مرتبه خودشه.

یه چیزی از عصمت انبیا بالاتره چونکه عصمت انبیا ثابت شده‌ست.

این امام بالاتر از اونه.

استظهار آیه است.

این ظلمی که اینجا هست یا این عصمتی که اینجا ثابت می‌شه باید بالاتر از این حرفا باشه تا در حقیقت این مقام امامت برسه تا او بشه محسن.

او بشه محسن، این مقام امامت رو بهش میدن.

تا این که ببینیم امامته چیه.

دیگه موی زیر بغل و فلان این چیزا نیست این امامته.

که- این مقام امامت رو گفتند برای حضرت ابراهیم فقط به ذریه حضرت ابراهیم برسه.

توی تاریخ یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام از ذریه- ذریه حضرت ابراهیم.

ذریه حضرت اسماعیل بود.

بله.

برای پیامبران ما و سریر تسلّط.

یعنی اگر کسانی غیر از ذریه حضرت ابراهیم محسن به مقام محسن برسند یعنی علیرغم همه این مقام امامت به کسی غیر که- جلسه گذشته عرض شد اگر سؤال خاصه جواب عامه.

یعنی در حقیقت جواب سؤال عامه.

سؤال میگه و من ذریتی، جواب چیه؟

لا ینال عهد الظالمین.

یعنی چه در ذریه تو و چه در غیر ذریه تو مانع ظلمه برای رسیدن به این مقام امامتی که تو این آیه است.

بله من نظرم اینه که الان وقتی تاریخ رو می‌خونیم همه این ائمه و پیامبران از ذریه حضرت ابراهیم بودند.

چرا غیر از ذریه حضرت ابراهیم نبودن؟

حالا پیام برام، گور پیام برام.

حالا چون که حضرت نوح حالا این چرا، چراشو نمی‌دونم خدا خواسته- دعا خاصه که حضرت ابراهیم کرده که در ذریه او بشه اینه؟

ببینید چون که حضرت ابراهیم تقریباً تو اول تاریخه.

یعنی چی؟

یعنی فاصله‌ش با اول تاریخ خیلی زیاد نیست با اوایل تاریخ.

بعدش ما تو این سلسله جلیله پیامبران ما نوح رو داریم که نوح یک ذریه نفله‌ای داشت که عملاً نمی‌شد از اون ذراری ادامه پیدا بکنه.

و خدا هم برای همینه که می-- راجع به حضرت ابراهیم میگه "وجعلها كلمة باقية في عقبه".

یعنی ما این نبوت رو کلمه باقی در عقب چیز گذاشتیم.

حالا یه عنایتی خدا به ابراهیم کرده، به ذراری ابراهیم کرده، رو این که این خیلی برای ذراریش نگران بوده این چیز داشتن.

این جزء البته این جزء کمالاته.

این سید ماها وقتی میگیم نگران ذراریمون هستیم میگیم خب چیکار می‌کنی؟

نگران ذراریت هستی.

میگه میرم براش دوچرخه می‌خرم.

میرم فلان می‌کنم.

خب چه نگرانیه؟

اینا خوبه ها.

حالا بالاخره آدم یه سری اسباب می‌خره.

ولی ببینید یه کتابی هست.

سید بن طاووس قرن چهار [مکث] ببینید قرن هفت اگه اشتباه نکنم.

سید بن طاووس قرن هفت.

سید بن طاووس یه کتابی نوشته به نام كشف المحجه لثمرة المحجه.

تو مقدمه کتاب ببینید این کتاب چهار-- ترجمه هم شده به نام فانوس.

سیصد صفحه کتابه.

مقدمه‌ش ببینید نوشته که [مکث] نشسته بودم داشتم فکر می‌کردم یه موقع گفتم من اگه بمیرم این بچه‌های من بالغ بشن و من نباشم [مکث] من آیا وظایفم رو نسبت به این بچه‌ها انجام دادم یا نه [مکث]؟

دیگه نشستم دست به قلم شدم و این كشف المحجه لثمرة المحجه یعنی کشف راه برای چه ثمرت فؤادی برای میوه دلم.

نشسته سیصد صفحه کتاب تو عقاید و اخلاق نوشته که بچه‌ش بخواد بالغ بشه [مکث].

سیصد صفحه کتاب نوشته برای اینکه میخواد بچه‌ام بالغ بشه.

خب ببینید اینم یه جور فکر ذراری بودنه [مکث].

عرض شد جلسه سه شنبه.

یه موقع هست ما یه سری کارهای حیوانی انجام میدیم.

یعنی کارهایی که نه حیوانیانه پس کارهایی که مشترک بین حیوانات [مکث] ازدواجی که "أُولَٰئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِۖ وَاللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ" که تو نکاح چیزی که یعنی پیمان نکاح این است که تو منو می‌بری بهشت یا نمی‌بری؟

می‌بری بهشت.

با تو میشه رفت بهشت یا نمیشه رفت بهشت؟

تو هدایت به بهشت می‌کنی یا نمی‌کنی؟

خب این یه جور نکاحه.

اینی که دو نفر بالاخره علاقمند میشن به همدیگه بعد میان میگن می‌گیرن، بعدا با هم قرار می‌ذارن چی؟

خب اخلاقی زندگی می‌کنیم مثلا.

خب این، این که ازدواج اسلامی نیست.

یعنی این برند اسلامیش اینه که [مکث] تو میای با هم پ-در پرواز بهشت حرکت بکنیم یا نیستی؟

تو این زمینه هستی یا نیستی؟

این کجا، اون کجا؟

اینی که اون موقع آیه قرآن قُو أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَاراً یعنی اهلتونو، بچه‌هاتونو، خودتونو از آتیش نگه دارین.

از آتش نگه دارین، اینا رو به سمت بهشت هدایت بکنین.

این میشه، میشه فکر ضراری بودن.

سید ابن طاووس، اون مرد بزرگ این کتاب سیصد صفحه تو عقائد و اخلاق بعد واقعا بچه‌ش رو بچه در، اِاِاِ در نظر نگرفته‌ها.

اصلا بخونی فکر می‌کنی داره با، با علما حرف می‌زنه .

یعنی انقدر بچه‌ش رو یه موجود حسابی در نظر گرفته و داره باهاش عقائد و اخلاق میگه [سرفه] چه اساسی.

حالا ماها جشن تکلیف می‌گیریم نمی‌دونم، می‌بریم نمی‌دونم آرایشگاه بچه، دختر بچه رو، دختر بچه نه سال می‌برن آرایشگاه [مکث] بعدش لباس عروسم تنش می‌کنن مثلا چیز، یه سری شهوات خودشونو حواس چشمی و نمی‌دونم این زوری.

حالا این ز-ضراری به هر جهت حالا چی شده که تو ضراریه؟

ما سلسله پیامبران به نقل تاریخ تو ضراریه.

حضرت ابراهیم این والا لااقل من دلیلش نمی‌دونم حالا بگیم ناشناخته‌ست نمی‌دونم من دلیلش نمی‌دونم.

ولی در نمیاد که ما امام از غیر ضراری ابراهیم نداریم [کشیده شدن صندلی].

همچین چیزی در نمیاد که ما امام از غیر ضراری ابراهیم رو نداریم.

امامه تو این آیه هست.

از این آیه چیزی در نمیاد.

یعنی ممکن، ممکن باشه امام از تو غیر ضراری ابراهیم باشه.

چونکه سو-- جوابش هم عامه [مکث].

اون موقع ببینید یه مطلبی که حالا تا قبل اینکه بریم ببینیم، ببینید اینا پس یه عهدی را از خدا گرفتن لا ینال عهد الظالمین این امامیه کسی که عهد از خدا گرفته.

پس مثلا اگه ما سوره مبارکه مریم رو آوردیم [مکث].

این سنت خیلی خوبیه.

این آیه صفاییم یه نامه‌های بلوغ داره دیدید؟

اونم اونم چیز خوبیه.

[صدای ورق زدن] سیصد آآآ سوره مبارکه مریم آیه هشتاد و هفت، سیصد و یازده.

"لا یملکون الشفاعة" کسی مالک بر شفاعت نیست، شفاعت رو مالک نیست.

"إلا من اتخذ عند الرحمن عهدا" کسی که یه عهدی از خدا گرفته.

خب؟

کسی مگر که کسی که یه عهدی رو باید از خدا گرفته باشه، این نه تنها می‌تونه شـ-شفاعت بکنه بلکه صاحب شفاعت هست اصلاً خودش، این کسی که یه عهدی گرفته.

اصلاً اون صاحب شفاعته.

چون که ببینید [کشیده شدن صندلی] شما سوره مبارکه انبیا رو هم بیارید و به اضافه سوره مبارکه زمر.

سوره مبارکه زمر صفحه [صدای ورق زدن] چهارصد و شصت و سه.

و سوره مبارکه انبیا آیه بیست و هشت.

ببین سوره مبارکه انبیا رو بیارید آیه بیست و هشت.

وقتی که، وقتی که راجع به چی می‌خواد صحبت بکنه، راجع به ملائکه می‌خواد صحبت بکنه می‌فرماید که "يعلم ما بين أيديهم" صفحه سیصد و بیست و چهار سوره مبارکه انبیا آیه بیست و هشت و بیست و هفت مثلاً و بیست و شش.

"وقالوا اتخذ الرحمن ولدا سبحانه بل عباد مكرمون" اینا عباد مکرم خدااند این ملائکه.

"لا يستقونه بالقول وهم بأمره يعملون" اینا سبقه، حرف سبقه از خدا نمی‌زنن.

به امر او هم عمل می‌کنند.

یعنی بعد "عباد مكرمون" کلاً اینجورین.

کلاً خصوصیاتい دارند که به عجز حرف سبقه رو، به امر خدا عمل می‌کنند.

"عباد مكرمون" اینجورین.

به امر خدا عمل می‌کنند، حرف جلوتر از خدا نمی‌زنن، صداشون رو بالاتر از صدای پیغمبر نمی‌برن، صداشون پایین‌تر میارن.

از پشت حجرات فریاد نمی‌کشن سر پیغمبر [خنده] که میذارن پیغمبر حرفشو بزنه.

"إن الذين ينادونك من وراء الحجرات أكثرهم لا يعقلون" "ولو انهم صبروا حتى تخرج اليهم لكان خيرا لهم".

[نفس عمیق] اینجا خود پیغمبر صبر میکنن پیغمبر بیاد چی بکنه؟

حرف بزنه.

یا فریاد نمیزنن از اینجا صداشون پایینه.

اینا عباد مکرمونن.

حالا اینایی که این فرشته‌ها هستن "يعلم ما بين ايديهم وما خلفهم" اینجا میگه چیه؟

میگه "ولا يشفعون".

ببینید ایناست که آیات قرآن رو هماهنگ میکنن با هم دیگه.

کلا چیزی که تا حالا داشتیم تو بحث انسان کامل، انسان بالاتره یا ملک؟

انسان انسان، انسان کامل بالاتره.

تموم شده رفت.

اینجا "ولا يشفعون" اینا شفاعت می‌کنند.

شفاعت نمی‌کنند "الا لمن ارتضى وهم من خشية مشفقون" الا برای کسایی که در حقیقت مرتضی Godاند "وهم من خشية مشفقون" برای اینا مثلا، برای اینا شفاعت می‌کنن.

[مکث] اینا شفاعت می‌کنن یا شفاعت نمی‌کنن.

ولی اونا چی‌ان؟

اصلا اونا صاحب شفاعت‌ان خودشون.

یعنی شما سوره مبارکه زمر رو که میارین که داره چه آیه چهل و چهارش داره "قل الله شفاعة جميعا" شفاعت همش مال خداست.

شفاعت همش مال خداست.

[نفس عمیق] اینایی که "اتخذ عند الرحمن عهدا" اینایی که عهد از خدا گرفتن، اینا عهد الهی رو دریافت کردن، اینا خودشان صاحب شفاعت‌اند.

منتها مراتب ما اینا رو تو بستر توحید می‌بینیم دیگه همه رو.

دیگه این عباراتو تو قرآن عادت کردیم باهاش.

نه اینکه خدا همش مال خداست.

مثل اینکه "فإن العزة لله جميعا" همه عزت مال خداست.

از اینور "فإن العزة لله ولرسوله وللمؤمنين" اینا رو ما آ- عادت کردیم دیگه تو قرآن ببینیم.

همه شفاعت مال خداست و همه شفاعت مال ایناست [مکث].

منتها مراتب تو همون بستر توحیدی که ما می‌بینیم همیشه.

اینا مالک مقام شفاعت‌اند [مکث].

هرکی هستن، هر مقامی هستن ما فعلا اصن کاری نداریم کیه.

مصداقشم که تعیین نکردیم کسی رو بخواد گارد بگیره برا ما.

یه مقام امامت هست، یه عهد خداست بالاتر از مقام نبوته.

اینجوریه.

به ریش و سبیل کوتاه کردن هم نیست، به این چیزا هم نیست.

به-- و عصمت ՝ عندک ظلم اونجا تعریف میکنه ظالم خیلی مناعت طب و رفعت مقام و اینا همراهش هست و او کسی‌ست که اون امامی که تو اونجا هست کسی‌ست که صاحب تمام خداست.

مثلا خدا [نفس عمیق] اون هرچی هست از هر جهت نماینده خداست.

اون مقام اینجوریه که مالک، مالک دارایی‌های خداست.

اینم تو بحث انسان کامل این معانی رو جا انداختیم دیگه.

کسایی که نبودن رجوع کنن.

این معانی الاسما، پیاده شدن اسماء الله.

این معانی رو اونجا جا انداخت.

هر چه هست که صاحابه به هر جهت.

خب اینا که دیگه چیزی نیست که.

حالا ما که نگفتیم امام کیه که.

حالا این چیزا- اندک ظلم از کجا آقای بروجردی؟

بله.

که اندک ظلم- ببینید اگر مقام نبوت، مقام نبوت مقامی است که همراه با عصمته، این از اون بالاتره.

فقط بالاتره دیگه.

شرف بالاتره و- همین، همین بالاتره.

انقدری که هر ظلمی که اونجا مانع بشه، برای نبوت مانع بشه- اینجا مانع بشه.

بله اینجا مانعه و اینجا چی-- عدلی که اینجا دارید، احسانی که اینجا ثابت میکنید قطعا بالاتر از احسان اونجاست.

چون این بالاتر از اونه دیگه.

یعنی اندک ظلم در نمیاد.

اندک ظلمی که اونجا مانعه- آها [پچ، پچ] اونجا مانعه و عدل و احسانی که اینجا در میاد قطعا بالاتر از عدل و احسانی‌ست که اونجا در میاد.

اینم هست.

لذا هر مقامی شما برای نبوت ثابت کردید به دلایل مختلف، هر عصمتی که اونجا ثابت کردید بالاترش اینجا ثابت میشه.

معلومه؟

بالاترش اینجا ثابت میشه و حتی اون مقام عصمتی که یعنی کف مقام عصمتی که شما ثابت می‌کنید برای این مقام مانعه.

درسته یا نه؟

کف عصمتی که اینجا ثابت می‌کنید برای نبی برای اون مقام مانعه.

چونکه او بعد از اینی که نبی بود و چه بوده شده بعد از احراز چیزی تازه رسید به اون مقام امامت.

لذا کف عصمتی که اونجا ثابت میشه برای اون مقام مانعه.

اون مقام عصمتی که توش ثابت میشه این مقام بالاتریه، حجت.

چونکه عصمت هم چیز داره ها مقول تشکیکه.

شما ممکنه بگید حضرت زینب معصومه.

هیچ اشکالی نداره ها.

حضرت زینب معصومه‌ها.

اشکال نداره بگیم مثلا آقای بهجت معصومه ها.

اینا منتها اینا تو چیز خودش، یعنی توی رتبه خودش دیگه حالا باید رتبه هاشو نگه بداری.

خیلی خب حالا این منهج و روشی که میخوایم پیش بگیریم این است که ما اول یه ذوقی از آیات بگیریم ببینیم امامت.

بله.

آیا می‌تونیم اون ظلمی که به خاطر عدم ظلمشه که به اون مقام رسیده، ولی خب شاید یه کارهای دیگه‌ای کرده که روی اومد اینو- جواب ظلمه.

ببینید جواب.

جوابی که داره داده میشه این است که لا ینالها.

میگه ذریه من هم میرسن.

هیچ خدا هیچ تفصیلی نمیده که به خاطر این کارا رو میگ- یه کارایی می‌کنن، نمی‌کنن، چی می‌کنن، نمی‌کنن.

این است که ظلمانه.

اما خدا این، اینو ما از آیات دیگه می‌دونیم و شاید از صدر همین آیه.

هر کسی بخواد بره بالا او به کلماتی امتحان میشه کلاً.

یعنی مگه میشه که یک نفر رو امتحان نکنند و امتحان‌های سنگین ازش نگیرن و هر چقدر بالاتر میره امتحان‌های سنگین‌تر ازش نگیرن به خاطر این کار.

بله این کارا هست.

موضوعش اینه که ظالمه یا نه.

بله دیگه.

مو-مو-موضوع این است که نسبت به اون امتحان‌هایی که می‌گیرن ظالمه یا ظالم نیست.

موضوع اینه.

یعنی اون چیزی که مانع رسیدن این مقام امامت تو جواب خدا لا ینالها بظالمین.

از نظر شما اسد ابراهیم جهل به موضوع امامت داشته‌ن؟

بله.

اسد ابراهیم.

نه.

سوال می‌کنن یا دعوا می‌کنن بر روی ذریتی.

بله.

خود جناب ابراهیم نمی‌دونستن که این شرط این موضوع تو چه شرایطی اتفاق می‌افته.

حالا بحث اینکه جهل به موضوع شاید نه، شما شاید بفهمید که میخوان ببینن ضرری‌شون امام میشن یا امام نمیشن.

خب پاسخ خدا اینجوره.

سؤال خاصه، جواب عامه.

یعنی این نیست که ما بگیم اصلاً اینم ممکن نیست یه نفر به یه مقامی برسه و به اون مقامی که برسه خودش نفهمه که در حقیقت اون مقام چه اقتضائاتی با اون مقام هست.

اینو نمیشه نفهمه.

او اون مقام‌های رو-- مقام‌های اعتباری که نیست، مقام‌های حقیقیه.

او این مقام رو که میرسه سؤال ابراهیم خاصه، جواب خدا عامه.

خدا داره جواب ابراهیم رو میده و یه چیزای دیگم میگه باهاش.

او میدونه که امام-- یا میخواد ببینه تو ضرری‌ش همچین اتفاقی می‌افته یا تو ضرری‌ش همچین اتفاقی نمی‌افته.

یا میخواد اصلاً، اصلاً حتی ممکنه استفهام نباشه.

شما بگید یه مغازله با خداست.

حتی میدونه اصلاً تو ضرری‌ش.

مثل همین مغازلهاتی که حضرت موسی داره با چیز و هر کسی داره.

یعنی خود این حرف زدن مطلوبه.

میگن این چیه دستت؟

قال یه عصا اتوکل عليها واهشها علا- علاها وهدیف بها ما أرأ بکرا.

نمی‌دونم چی.

اینا، این حرفا چیه؟

این سؤال چیزیه.

میگه این حرفا چیه موسی زده اینجا؟

آخه یه بگو عصا دیگه.

این همه طور تفصیل که عصا باهاش چیکار می‌کنم، برگ می‌ریزم، چوپونی می‌کنم.

میگن اون مقام تکلم اقتضای طور تفصیل دادن داره توش.

فکر کنم اینجوری باشه ببینیم اونوقت این استدلالی که قبلا کرده بودیم تو چهار دسته حالا این- اون چهار دسته احتمال، این میدونم چی، این چونکه یکی احتمالا جلسه‌ دو جلسه گذشته همین سوالو که شما کردی.

اون چهار دسته که در حقیقت اون چهار دسته رو ما کردیم گفتیم تو سؤال ابراهیم دو دسته، گفتیم دو دسته تو سؤال ابراهیم ممکنه باشه اصلا.

[سرفه] نه اینکه ابراهیم روی این دو دسته سؤال کرده.

بحث امکانه.

دقیقا امکانشه.

نه بحث اینکه این سؤال محقق شد یا نشد.

سؤال ابراهیم ممکنه اصلاً رو احتمالات بخوایم بگیم ممکنه تو این دو دسته باشه.

اصلاً اون دو دسته اصلاً ممکن هم نیست.

رو این دو دسته فقط امکان داره که از ابراهیم سؤال کرده باشه.

خیلی خب حالا ببینیم.

پس حالا میاییم ببینیم که یه ذوقی از آیات بگیریم.

این ذوق از آیات یعنی چی؟

یعنی که ببینید این کارو شما هم بکنید.

مثلا هر موضوعی نه امامت، توبه، شفاعت، چی.

شروع بکنید هرچی عبارت امام و این چیزا به کار رفته، به کار رفته اینا رو بذارید جلو خودتون.

بعد ببینید مثلا بخونید بدون هیچ چیزی بخونید، یه معنی بخونید.

اینا ذوق میده ب-به آدم که تعداد سوالات آدم رو مشخص میکنه، حیطه بحث رو م-معلوم میکنه.

اینی که آدم ااا هیچ عبارت دیگه رو ندیده باشه طبیعتا ااا تاثیر منفی میذاره تو برخوردش با آیه.

ما می‌خوایم یه ذوقی اول از آیات بگیریم بعد اون چیزهای دیگه‌ای که در بحث امامت، اون پن-- سه، چهار، چهار تا احتمالی که گفتیم، اون‌ها رو، اون چهار احتمال رو یه مقداری با تفصیل بیشتر رد کنیم و بعد امامت رو اثبات بکنیم که ببینیم امامت چیه.

این روشیه که تو این جلسات می‌خوایم بگیریم و ملازم با چه مقامیه و چیکار، ببینید این امامت چیه؟

از قرآن هم هست دیگه.

اگه ما یه روایت استفاده کردیم ما بعد خر خر ما رو بجوید که چرا شما روایت استفاده، جای روایت نیست.

راست میگی.

جای روایت نیست اینجا.

تا قرآن داریم که جای روایت نیست.

بعد اینا هم آیات با هم باید دیده بشه وگرنه ببینید یه آیه رو میذارن جلومون.

میگه که خلاصه به یه کلماتی آزمایش شد.

بعد میگن قیل که این کلمات این چیزاست.

قیل این کلمات، کلماتی‌ست که مثلا داریم یه سری احکامه.

یه سری، یه سری احکامی که تو این سوره، این سوره آمده قیل که اون احکام رو اجرا کرده.

مثلا آدم متشرعی بوده حضرت ابراهیم.

این.

یعنی اینا همه احتمالاتیه که تو این کلمات دادن و اینکه رسیده به مقام امامت، رسیده به مقام این که یه، یه اسوه معمولی، مثلا یه الگو معمولی در همین حد رسیده.

خب اونوقت اینا باید جواب داده شه.

خب این که رسیده بود مگه میشه نبی الگو نباشه؟

اون که قبلاً بود.

این چی یعنیش که حالا شد مثلا امام و اینا.

سؤال داری؟

می‌شه بپرسم؟

یه کوچولو.

این تحقی که تو اون آیه صد و سیزده چهار شما میگید عام باشه معتبره چون سؤال خاص بود و جواب عام میده، با خود معنای عهد هم می‌تونیم عام بگیریم دیگه.

یعنی به این معنی که حتماً منطبق با امامت نیست.

امامت هم یه جزئی از- ما همین، همین معنا رو عرض کردیم جلسه پیش.

هر چیزی که عهد خدا باشه این ظلم مانعشه.

وصایت عهد خداست.

عهد خدا به ظالم نمی‌رسه.

وصایت به ظالم نمی‌رسه.

خلافت عهد خداست.

عهد خدا به ظالم نمی‌رسه.

این به ظالم نمی‌رسه.

منتهی فقط باید اون صغراهاشو ثابت بکنیم دیگه.

یعنی ثابت بکنیم که وصایت، خلافت، نبوت فلان، اینا جزو عهود خداست.

عهود خداست در حقیقت.

اینا رو اگر ثابت بشه اینا عهد خداست، عهد خدا به ظالم-- و مانع [پچ‌پچ] بعد یعنی با این صد و سیزده حساب کار، یه محسن باشه، یه ظالم باشه.

بعد ما میگیم باید اینو با توجه به اون اهمیت امامت معنی کنیم.

یعنی ظالمش متناسب با همین مباحث باشه.

بله اینجوری میشه عهد هم تبدل می‌شد.

مثلا یه عهدی داریم که مثلاً بله الان تبدل شده چون اون تو حد خودش مثلا ظالم نبود یا ظلمش در حد کمی بوده.

پس می‌شه اگه اینجوری interpre-- معنا کنیم یه خورده فکر کنم آیه بشه بزرگتر بود.

یعنی لزوماً این نباشه که محسن مثلا فقط امامان، بعد اینور ظالمه هم فقط مثلاً کسانی که امام نیستن.

نه اینجوری نیست دقیقاً اینو بحث می‌کنم درش.

میگید اون کسایی که محسنن خب امام، بقیه- بله ظالم.

یعنی بله همینجوریه.

بعد اینو- یعنی من فکر، فکر می‌کنم که نیست.

اون ظلم در حقیقت بحث این است که یک ظالم دارید، یه محسن دارید.

این آیه رو در حقیقت بخواید با انعطاف به اون آیه معنا بکنید، هرکی محسن باشه باید امام باشه.

خب شما عام بودن عهد تو اون آیه رو قبول دارید.

بله.

میگید حتماً- عهد خدا باشه دیگه.

عهد خ- خد только امامت که نیستش که.

ممکنه چیزای پایین‌تر هم باشه.

چی دیگه، چی؟

آقا باید، باید اون چیش ثابت بشه؟

جزء اون هست.

نه چیکه نه، نه ببینید یه موقع هست من میگم وصایت، نبوت، فلان، خلافت، همه اینا جزو عهود خدا.

اینا، اینا جزو عهوده که نیست که او-- برای همینه اون لا ینال و لن تنال البر رو.

بله، بله به خاطر اینکه ببینید اونجا وقتی میگه لا ینال عهدی از ظالمین، عهد من به ظالمین نمی‌رسه.

خب؟

اونجا شما جلسه پیش بودی؟

بله اون لن تنال البر رو یادتون هست؟

گفتیم اون البره که او به البر برسه یا به بر نرسه.

نه خب دادن عهد هم میتونه هر کسی رو خدا نگاه میکنه با توجه به اون مقامی که کسب کرده مثلا نبوت- ببینید اینا دیگه اسمش عهد نیست.

اینا اسمش عهد نیست.

اونه مقامه.

اینکه- معنای امامت با عهد رو قبول ندارم.

انطباق نداره.

زیر پوشش اونه.

امامت عهد خدا هست یا نه؟

از تو این آیه این در میاد یا نه؟

تموم شد رفت.

ما همین رو میخوایم.

زیر پوشش اونه.

اون موقع چیزای دیگه که عهد الله باید باشه، قبول هرچی عهد الله باشه، اون در حقیقت ظلم مانعشه.

خب.

ولی ظلم- خیلی خب.

ببینید امامت، امامت، امامتی که تو این آیه هست بالاتر از نبوت هست یا نه؟

[همپوشانی گوینده 1 و 2] نه، نه، نه.

این امامت تو این آیه بالاتر از نبوت هست یا نیست؟

شاید اصلا جنسش فرق میکنه.

بابا بالاتره.

یعنی وقتی که یک نفر رو آزمایشش کردن و از این آزمایشه به در، به در آمده از یه سری آزمایش‌ها به در آمده و بهش میگن که ما حالا تو رو به یه م-- یه ی-- من دارم از ها-- چونکه عرض شد یه جلسه که جاعل وقتی که منصوب میاد کنارش میشه جاعل الناس اماما یعنی حال آینده.

یعنی من تو رو از الان میخوام یه چیزی بکنم نه از قبل یه چیزی کردم.

میخوام از الان تو رو به یه چیزی، به یه مقامی برسونم.

خب شما میگید که این یعنی اینکه هیچ ربطی نداره؟

اِ-- یعنی اینکه این بالاتر از اونه.

یعنی استدعا اولین ظهوری که از آیه به در میاد این است که این چیزی که دادن حالا بهش بالاتر از اون مقام قبلی‌ایه که داشته.

اگه این مشخص بشه که این بالاتر از مقامی داشته این عهد خدا، اون ظالم، اون ظ-- هرچی که شما میگید راجع به عهد خدا بالاتره.

درسته؟

بالاتر از عصمتی که برای نبی ثابت میکنیم برای امام ثابت میکنیم.

برای امام تو این آیه.

نه؟

فهمیدیم.

شکای-- اشکال نداره.

شما، شما یه فکری بکنید بعداً ببینید که این مقام بالاتر از اون مقام هست یا بالاتر از اون مقام نیست.

[همپوشانی گوینده 1 و 2] بذاریم کنار.

نه.

ببینید بذاریم کنار نه.

بالاتر از اون مقام هست یا بالاتر از اون مقام نیست؟

عهده.

تموم شده.

اگر بالاتر از اون مقام هست، اینجا جواب اینه که امامت عهد الله.

این هست یا نیست؟

یکی از عهدها- یکی از عهدای خداست.

منم همین رو عرض میکنم.

یکی از عهود خدا امامته.

درسته؟

اینجا ظلم مانع رسیدن بهشه.

درسته؟

درسته؟

این- ظلم مانع.

این ظلمی که اینجا با اینجا با این بحث امامت اینجا هست چیزی هست که بالاتر از عصمت نبیه.

این هست یا نه؟

شاید میشه، شاید نشه.

نه، نه شاید میشه، شاید نمیشه که.

ببینید شما تا چیزشو میاید تا مقدمات همه مقدماتشو میدید آخرش که نتیجه میگی چی میگی اون نمیدونم میشه یا نمیشه.

اون آیه صد و سیزده رو شما دقیقا با توجه به همین آیه صد و سیزده استفاده می‌کنید.

میگید چون امامت خیلی بالاست پس اونجا محسن ظلمه مثلا- اون آیه رو معقول و تشکیب بگیرید.

بله.

خب امامت این آیه معنا نمیشه.

[صدای سرفه] اون آه- اونو معقول و تشکیب بگیرید امامت تو این آیه معنا نمیشه.

این یهو یه امامتی درمیاد پایین نوبوت.

ما اینو ما قبول نمی‌کنیم.

این ظهور آیه امامتی‌ست بالاتر از نبوت نه پایین‌تر از نبوت.

این آیه وقتی باز میشه یعنی اینکه خدا این مقام رو وقتی باز می‌کنه- فهمیدی حالا؟

نبی بود دیگه.

حله.

میگم وقتی حضرت عیسی [نفس عمیق] در می‎‌کنه خدا بهش- بله.

ابتلاس کرد.

بعد گفت من حالا به- بله جای دیگر اجازه نمیدم.

امام.

صد در صد- بالاتر دیگه.

بالاتر از نبیه.

خب بله.

یعنی وقتی نبی نیست- ما همین دیگه.

بله.

یک تشکیک.

بله دیگه.

این یه سری قل في قلوبهم مر از اون [خنده] از آدما ملعون مر از اون.

این فحش‌های آخوندیه اینا [خنده].

نه اجازه بدید، نه بذارید ما می‌ترسم که چیزی- متفاوت را جواب ندادید.

یعنی چیکار- ببینید نوو و- ببینید- یه راه دیگه.

ببینید مقام با پست اجرایی فرق داره.

نبوت پست اجراییه.

اصلا نبوت هیچ مقامی توش نخوابیده.

تو معنای نبوت.

نبوت یک پست اجراییه.

اصلا همینی که «و ما ارسلنا قبلک الا رجالا».

همینی که به مرد میرسه به زن نمی‌رسه مشخصه از کل محتوای قرآن معلومه که ارزش تو نبوت نیست.

ارزش توی زمینه بحث نبوته.

و اون مقامیه که اون به واسطه اون مقام، دقیقاً حالا این پست اجرایی بهش دادن.

یعنی نبوت خودش ببینید، نبوت، اونم باید میگم باید بشینیم حالا تحلیل بکنیم آیات رو.

وگرنه نبوت من حيث نبوت اصلا هیچ ارزشی توش نداره چون یه پست اجراییه.

بیشتر عرض می‌کنم فقط.

نه، نه اجازه بدید حالا اینجایی که داره به یه مقامی نائل میشه نبوت من حيث نبوته یا نبوت من حيث الولایته که باطن نبوته.

یعنی ببینید یه عده هستن همه میرسن به یه باطنی، ولایت.

یه عده از اینا میشن نبی، مردن اینا.

لزوماً باید مرد باشن.

چرا؟

چون که می‌خواد جنگ بکنه، حکم صادر بکنه، چیز وایسته، بره ب- لشکر رو زن اینجور کارا بخواد بکنه این میشه نبی.

نبی که مسئله گو نیست که.

یعنی زن هزاران مجتهد می‌تونه تربیت بکنه ولی خودش مرجع تقلید ممکن نشه.

هزاران مجتهد می‌تونه تربیت بکنه ولی خودش مرجع تقلید نشه.

پس معلومه که م- مرجع شدن من حيث مرجع شدن هیچ-هیچی حُسنی توش نیست.

هیچ در حقیقت چیزی توش نیست.

چیزی توش نیست.

ارزشی توش نیست.

حال آنکه اون چی شدن توش ارزشه، مجتهد شدن.

مجتهد شدن و عالم شدن این توش ارزشه و اینم اون توش ارزشی نیست.

همینی که معلومه به مرد میدن به زن نمیدن، معلومه که توش ارزشی نیست.

خب.

این چونکه در حقیقت کمالات به انسان تعلق میگیره نه ذکورت.

شرط نه انوثت مانعه.

خب.

از این جهت هست که [مکث] شما اینی که میگیم نبی، نبیه است و امتحان شده، امتحان شدن نبی به واسطه نبوتشه یا به واسطه ولایتشه؟

یعنی یک نفر رو که امتحان می‌کنن، هی امتحان‌های سخت میگیرن ازش، این به واسه اینکه می‌خواد کمالات انسانی رو طی کنه یا واسه یه پست اجرایی، به واسطه پست‌های اجرایی مختلف.

این اون جهتی‌ش که جهت کمالیه اصلاً در بحث نبوت موضوع این آیه است نه جهاتی که ج-جهت کمالی نیست.

این چیزی که محور بحث آیه می‌تونه محسوب بشه، جهت کمالی آیه است.

یعنی داره یه سری کمالات رو میبره بالا.

اون موقع تو اون باطن کمال دیگه یه چیز مقول به تشکیکه همینجوری میره بالا.

اصلاً سنخ دیگه نداره.

میگیم از این سنخ یا اون سنخ.

این داره قرب الی‌الله پیدا میکنه.

این سنخ یا اون سنخ نداره.

قرب الی‌الله پیدا میکنه.

همینجوری داره میره بالا.

این اینجا بود.

حالا یه سری آزمایشات هم که گفتم بیا اینجا.

اونجا که رشته تحصیلی نیست که مثلاً بگیم که ما یه سری قرب الی‌الله با رشته‌های تحصیلی داریم چی، مثلاً یه کارایی کرد گفتن بیا این هم لیسانس فیزیک.

کنار اون لیسانس ریاضی که داشتی، این هم لیسانس فیزیک.

قرب الی‌الله که از این مقوله نیست.

قرب الی‌الله یه چیز در حقیقت طولیه.

یه چیز مقوله‌های عرضی نیست که شما مثلاً این بشه بعد اون بشه بعد حالا یه چیز دیگه‌ام بشه.

چونکه حرکت‌های عرضی توش چیزی نیست که افتخاری باشه.

کسی مثلاً از یه جای اینو قرب الی‌الله نمیده.

قرب یعنی مقوله‌های طولیه که کرد.

محور آیه، محور آیه، محور کماله.

رسیدن به کماله.

لذا این نبوت که اینجا است نه نبوت من حيث النبوت.

نبوت من حيث الولاية در حقیقت محور آیه است.

[پچ، پچ] امامت کمال است که اینجا میگه یعنی کمال من باب ladies first حالا می‌تونیم عزیزانی که دستشون رو بلند بکنید که ما در حقیقت معلوم بشه که ما اِاِاِ- بله.

نه عزیز بدید که نه یه خرده ما ذوق بگیریم از آره یه خرده ذوق کنیم [خنده].

اینا رو هی باید رسوب کنه.

این سؤالای شما خوبه‌ها.

سؤال‌ها خوبه.

اصلاً باعث اِاِاِ تنقیح بحث می‌شه.

مثل همین سؤال‌هایی که شد.

مثل همین آقای فیض، قلبه مرض [خنده].

البته به دلیل رفاقت ما راحتیم [خنده].

سوره مبارکه هج، آیه هفتاد و نه.

سوره مبارکه هج.

ببینید اِمم بله.

سوره هج، آیه هفتاد و نه، صفحه دویست و شصت و شش.

بعد از اینکه جریان لوط نقل می‌شه و بعدشم میگه «قال هؤلاء بناتي ان کنت فاعلا» این دخترای من، بیایید با این دخترها این کار رو بکنید.

چه کاری آخه شما می‌کنید؟

و بعد خدا میگه «لعمروک» ای پیغمبر به جان تو سوگند «انهم لفي سکرتهم يعمهون».

قابل توجه این فیلم فتنه‌ که گیاه رو پخش کرده بود و چیز می‌کرد که ما احساس ترحم‌مون برانگیخته بشه.

میگه اصلاً این قسم عجیبه‌ها.

یعنی تو این مسائل شهوانی به انحراف رفته.

«لعمروک» به جان تو ای پیغمبر سوگند «انهم لفي سکرتهم يعمهون» تو مستی خودشون گنگن.

اصلاً، اصلاً هیچی حالیش نیست این دیگه.

اونا هم می‌شینن براش تئوری می‌نویسن و تئوری‌پردازی می‌شه بابتش و کلی هم مثلاً می‌شه چیز.

اون موقع ما هم ذوق می‌کنیم به آره دیگه این چیزا تئوری هم داره.

می‌گیم نه اینجوری، اونجوری.

شروع می‌کنیم مقابل حرف خدا و این عبارات صریح که «انهم لفي سکرتهم يعمهون» توی اون مستی خودشون گیج شدن اصلاً اینا دیگه.

اینا.

«فاخذتهم الصیحه المشرقین».

این صبح هنگام این صیحه اون‌ها رو گرفت.

«فجعلنا اعلیهم سفلا و امطرنا عليهم حجارة من سجيل ان في ذلک لآيات للمتوسمين».

متوسم یعنی سم شناس و نشانه شناس.

اینا هم برای آدمای نشانه شناس آیاتیه و نشانه ها رو بگیرن، نشانه ها رو دربیارن [نویز] کد بگیرن برای خیلی چی-- چیزای دیگه.

اینا آیاته برای آدمای فهمیده و سمه شناس که اینا رو بگن و باهاش یه عالمه نکته دربیارن.

بله به قول آقای فاطمی‌نژاد [خنده] و إنها لبسبیل مقیم.

اینا نزدیک همون دقیقاً اون راه آشکاره.

إن في ذلك لآية للمؤمنین.

اینا رو میگه بعد و إن كان أصحاب الأيكة لظالمین.

اصحاب ایکه اینام ظالمین بودن.

فانتقمنا منهم.

ما از اینا و اصحاب قوم لوط و از اینا انتقام گرفتیم.

می‌خوای بری پیدا کنی این انتقام رو ببینی؟

و إنهما لبإمام مبین.

امام که تو این آیه هست، امام یعنی یک شاهراه [مکث] که در حقیقت این ا- امام مبین که اولین ظهور این آیه می‌تونه باشه این است که راه بین مکه تا شام که یک شاهراهی بوده برای تجاری.

امام مثل اتوبان تهران قم می‌مونه که کسی بیفته اولش دیگه تا آخرش گمراه نیست.

ببینید شما از اینجا تا خودتونو برسونید به اما-- برسونید به اتوبان قم، همش باید این نی-- تابلوها رو نگاه کنید.

[سرفه] خب برید اینج-- بپیچید الانم که گیج میشه آدم تو این آزادراهام میره و اینجوری پیش سرپیچه اینا رو بپیچه و دور برگردونه برگردون تا بره سر حواشی قم.

رسیدی سر حواشی قم بعدش میگن امام، اون تیکش.

یعنی اون دیگه یه تخته گاز برو دیگه اصلاً سؤال نمی‌خواد از کسی بکنه قم کدوم وریه؟

[خنده] خب این دیگه یه ضربه به این میگن امام.

امام یعنی شاهراه.

در واقع اون سبیل و ایناس.

صراط هم همین معنا رو داره.

ولی اینا انتخابای واژه‌ای قرآنه که چرا از این واژه‌ها داره استفاده می‌کنه.

ما امام مبین رو حالا جاهای دیگه هم داریم و إنهما این چیزا بر این امام مبینه.

لب امام مبین بر همون شاهراه بین مکه تا شام.

همونجا شما برو نگاه کن ببین ما اینجا چجوری از اینا انتقام گرفتیم.

امام اون شاهراهی‌ست که وقتی سرش می‌رسی تا تهش میری دیگه.

هیچی دیگه سؤال نمی‌خواد از کسی سؤال بکنی.

امام اینه.

امام تو این آیه، خب.

و إنهما لبإمام مبین بر امام مبینه این.

باید برین نگاه بکنین که ما چجوری انتقام گرفتیم.

امامی هم که شاهراهیه عملاً.

اینم تعریف لغوی‌شه‌ها.

نفکر کنین ما داریم تحمیل می‌کنیم.

امام اگه به معنی همین راه بیان، اون راهی‌ست که کسی سؤال نمیکنه توش دیگه.

یعنی اولش همان مقصد همان.

[سرفه] عبارتهایی که دارم میگم تعابیر لغوی‌ене حتی.

فقط شما هم عموما اینا رو تو ذهنتون داشته باشید، اول همان، رسیدن ته همان.

دیگه سؤال نمیخواد.

تا برسیم ما به امام باید هی سؤال پیش بکنیم بقیه رو که آقا قم کدوم وره؟

قم چجوری برم قم؟

اتوبان قم کدوم وره؟

رسیدیم سر حوارش دیگه سؤال نمونده تخته می‌کنیم میریم، یه صدقه میندازیم [خنده] میریم.

بفرمایید.

سؤال احتیاج نداره، حرکتی احتیاج داره- حرکتی احتیاج داره بله.

سؤال احتیاج نداره.

یعنی کسی بیفته توش دیگه تا تهش میره دیگه.

اگه بخواد بره میره.

این مثالش چیه؟

مثالش همین اتوبان تهران قم [خنده].

مثال بنده- من، من که هنوز نخواستم تطبیق کنم به چیزی.

من میخوام بگم که معنی امام اینه الان تو این آیه.

مثالش هم اتوبان تهران قم همین جوریه.

یعنی کسی بیفته اولش میره تا آخرش.

تو کار بندگی هم نیستیم ما هنوز.

الان در حال ذوق بگیریم.

من نمیخوام چیزی رو، چون ما میخوایم ذوق بگیریم ببینیم که چه تعابیری ما راجع به امام کلاً داریم.

[صدای محیط] سوره مبارکه یاسین.

امام پس به این شاهراه‌ها تلقی می-میشه.

سوره مبارکه یاسین یعنی [مکث] آیه دوازده صفحه چهارصد و چهل.

[سرفه] إنا نحن نحيي الموتى ما این موتى رو احیا می‌کنیم.

ونكتب ما قدموا وآثارهم و آنچه که پیش فرستادند و آنچه که آثار این‌هاست چون که اونام باید بیاد.

یعنی همینجوری نیست که طرف هرچی انجام داده، یعنی اگه گندی زدیم باید وایسی ببینی این گندت حالا چی میشه.

گندمون چه آدمایی رو منحرف می‌کنه، چه چی می‌کنه، چه حوادثی پیش میاره.

فکر می‌کنه مثلا یه خانواده رو مثلا بدبخت کرد بعدش رفت دیگه، یه خانواده-- نباید سال تو ضرر این، یه بدبختی از این ناحیه بود، یه چی بود از این ناحیه، این آثارهم خیلی بدتر از ما قدموئه.

ما قدمو، حالا یه چیزی بالاخره یه حوزه چیز داره، حوزه مشخصی داره.

فقط پنجاه سال مثلا، پنجاه سال ما قدمو داریم.

این آ آثارهم الی يوم القيامة آثارهم یهویی همینجوری داره میاد.

حالا اگه کسی سنت حسنه ای داشته باشه [پچ، پچ] من من سنّ سنّة حسنة کان له أجر من عمل بها.

لذا نوشتن سنن حسنه واقعا تو این دنیا البته با زمینه طیّب دیگه.

کسی با زمینه طیّب سنن حسنه بذاره از خودش به جا که این سنت بمونه همین جوری وجعلنا کلمة باقية في عقبه همین جوری بیاد.

که این، اونجا ما محتاج این هستیم که یه صلواتی الان برای ما بفرسته، یه صلوات برای ما بفرسته.

یعنی اینجوری دست آدم خالیه.

اونجا منتظر یه صلواتیم.

حالا به هر جهت این آثار همون.

حالا وكل شيء أحصيناه في إمام مبين [صدای محیط].

همه چیز رو ما احصاء کردیم در إمام مبین.

این إمام مبین که درش همه چیز رو احصاء کردن چیه؟

این همون لوح محفوظی‌ست، خب؟

یعنی ظهورهای اولیه آیه.

نگید [صدای محیط] اون روایتو نخونید که اِاِاِ به اَمه هرچی می‌گفتن گاهی اوقات اینجوری می‌کردن بعد جواب نمی‌دادن.

می‌گفتن چرا اینجوری جواب میدین؟

می‌گفت وكل شيء أحصيناه في إمام مبين، خب؟

همه چی تو ما احصاء شده، خب؟

حالا اونا میشه ظهور-- باید ببینیم که میشه اون کارو کرد یا نمیشه اون کارو کرد.

فعلا مایه ما همین آیه "وكل شيء أحصيناه في إمام مبين" ما همه چیز رو در إمام مبین در حقیقت احصاء کردیم.

یعنی همه چی اونجاست.

اونجاست، اونجا هست، شابلنش اونجاست، اینجا پیاده میشه فقط.

به حضرت عباس جبر نیست [خنده].

دیگه از این اصلا بالاتر [خنده]، خب؟

نگید جبرات-- ج-جبر تو این چ-- البته تفویض هم نیستا.

چون بعضی می‌خوان از شر جبر در برین میوفتیم دام تفویض آخرش.

فکر می‌کنیم همه چی به دست خودمونه، همه چی مثلا.

همه چی دست خودمون نیست.

اِاِاِ به هر جهت تفویض نیست، جبرم نیست اینجوری که هیچ اراده و اختیاری نباشه.

ولی با اون اراده و اختیار‌هایی که خدا می‌دهد تو اونجا احصاء شده، اونجا میشه شابلنش اینجا پیاده میشه "وكل شيء أحصيناه" اینو چرا به معنای اون لوح محفوظ معنا کردیم؟

آیه مثانی‌شو بخوایم پیدا کنیم میشه سوره معнике اگه یادم درست بوده باشه.

سوره معیکه حدیده فکر کنم [مکث] سوره معیکه [برگ زدن کاغذ].

بله آیه بیست و دو سوره پونصد و چهل ما أصاب من مصيبة في الأرض.

هیچ مصیبت، مصیبت یعنی چیزی که به آدم اصابت می‌کند، یعنی هیچ حادثه.

ما أصاب من مصيبة في الأرض ولا في أنفسكم نه توی بیرون شما، نه تو درون شما.

هیچ چیزی نیست إلا في كتاب من قبل أن نبرأها.

من خدا قبل از اینکه اسمم بارئ باشه اسمم katib.

من نشستَم نوشتم، شابلونشو پیاده کردم از اونجا اینجا پیاده میشه.

از اونجا اینجا پیاده میشه فقط.

یعنی من قبل أن نبرأها قبل از اینکه من بارئ باشم و اینو بریزم بیرون، [نفس عمیق] من چیکار کردم؟

اینا في كتاب اینجا بوده.

من اونجا تو کتابی اونو در حقیقت چیکار کردم؟

ثبت کردم اونجا.

إن ذلك على الله يسير.

ببین چه ساده‌ایه.

ما نمی‌فهمیم ولی برای خدا ساده‌س.

إن ذلك على الله يسير.

اینا چیه؟

لكي لا تعسوا على ما فاتكم ولا تفرحوا بما آتاكم.

خیلی غصه نخور بهت یه چیز دادن، یه چیزی ازت گرفتن.

اینا از قبل از ازلاً معلوم بوده که اینا بهت میدن، اینا ازت میگیرن.

[نفس عمیق] یه حوادث مشخصه پیش آمده، معلومه، باید اتفاق میفته.

میخوام لای جبر و تفویض نگهتون دارم.

همون امر بین الأمر همیناست.

که به خودت مراجعه می‌کنی میبینی خب این که خب درسته ما انجام میدیم دیگه.

بعد بابا اینا هست، بوده از قبل اصن این ح-حوادث بوده تو اون شابلونش باید بیاد اینجا پیاده میشه.

این پدرت باید این موقع میگرفت، این رفقاهات باید این موقع میرفتن، تو باید اینجوری میشدی، این مرض برای تو میومد فلان.

همه هم كتابنه، همش ثبت شده‌ست.

تو اون لوح، لوح محفوظ است ممکنه تو تغییرش بدی ولی اونا همه با، با تمام تغییراتش تو لوح محفوظ اونجا ثبت شده‌ست همه چی.

این لكي لا تعسوا على ما فاتكم دیگه غصه نخور اینو ازت میگیرن.

یه دنیای مدتیه این حوادث هست دیگه.

از-- اینا آدمو لای جبر و تفویض نگه می‌داره این عبارات.

تو وسط جبر و تفویض.

حالا آدم فکر می‌کنه نه من انگار خیلی کاره‌ای‌ام نیستم.

عرض شد جلسه پیشم.

این مهم است که کسی دلش تو دست خدا باشه، اراده‌هاش اگه تو دست اراده خدا باشه، اون موقع است که [نفس عمیق] اون خدا خیر میخواد.

خدا او رو در حقیقت میکشونه [سروصدای محیط] به سمت و سویی که او میخواد.

[نفس عمیق] شما از این عبارات گفتم عبارات این لِيَغْفِرَ اللَّهُ لِي أَمْرَ كَانَ مَفْعُولًا.

سوره بدر رو ببینید.

بدر اون حوزه ای که چرا جاهای مگه جاهای دیگه [خنده] 십시오 الله امرا کان مفعولا نیست.

چرا بدر رو خدا اینجوری میکنه؟

شما بیاید اینا تفنن در قرآن.

شما ببینید سوره مبارکه انfal که داره بدر رو توصیف میکنه چرا توی آیات بدر اینو میگه؟

جاهای دیگه اینو انقدر چیز نمیکنه.

به خاطر این بدر اصلاً میدونی تا آخر ال ابد اینا رو گفتن چون اینا بدریونن.

بدریون یعنی کسایی که بدون هیچ چشم داشتی اومدن توی دین.

یعنی با تمام مصیبت هاش، با قبول همه زحماتش اومدن.

یه موقع هست بله 십시오 الله في دين الله افواجا گروه گروه هری همه ریختن تو دین.

اون موقع هایی که معلومه فتح مکه شده و استقرار ful هدیبیه شده و بعدش هم فتح مکه شده و معلومه که کار دست کیه.

این جور مسلمونی خوبه، اینجوریه.

ولی اون جور مسلمونی که طرف میبینی که یجاهدون باموالهم انفسهم میگه من این کار رو دارم میکنم.

پولش چی؟

میگه نمیدونم.

مدرکش چیه؟

چه میدونم.

اونش چی؟

چه-- نمیدونم.

خب همه چیش تو هاله ای از ابهام بوده این راه رو انتخاب کرد.

اونجاست که در حقیقت توی نقطه اوج قرار گرفته.

خدا نگرش می داره اونجا.

چرا مگه همه چی لیقضی الله امرا کان مفعولا نیست؟

چرا تو بدر همش.

ببینید [مکث] شما هم اون آیه ای که یه موقع هم خوندیم، صفحه صد و...

نه، [سرفه] نه هم این آیه رو نگاه کنید.

هم آیه چهل و دو رو نگاه بکنید و هم آیه چهل و چهار.

بله هم چهل و چهار هم چهل و دو.

ببینید اون آیه چهل و دو، اینم آیه چهل و چهار.

ان انتم بالعقدة الدنيا وهم بالعقدة الخصبی ورکعوا اسفل منکم اینجوری بودید.

ولو تواعدتم لاختلفتم فیه.

اگه خودتون میخواستید وعده بذارید هیچ موقع همچین چیزی رو قبول نمیکردید، همچین جنگی رو.

ولکن ليقضي الله امرا کان مفعولا.

یعنی یه امری بوده اصلاً انجام شده این.

حالا بیا آیه چهل و چهار باز بره.

و اذ یریکموهم اذ التقیتم فی اعینکم قليلا.

وقتی که شما شماها برخورد کردید با همدیگه دو تا گروه.

شما اونا رو کم میدیدید، اونا هم شما رو کم میدیدن.

"فی أعینکم قليلاً و یقللکم فی أعینهم".

منتها ببینید خدا ببینید با یک کار دو تا اثر میذاره.

اینا مؤمنین، اینا مؤمنین اونا رو کم میدیدن [خنده] خب؟

اونا رو کم میدیدن اثرش این بود که میگفتن که بابا اینا که کمند که اینا ده ن-- اینا خدا یه کاری کرد تو چشمای اینا، اینی که خدا میگه عقلو میگیره، یه کاری میکنه، یه کاری کرد تو چشمای اینا، اینا فکر میکردن کلاً ده نفرند دارن با ده نفر مبارزه میکنن.

منتها با دو تا اثر.

اثری که تو این ور گذاشت این بود که اینا ده نفرند میزنیم بلشون می‌کنیم، میریم.

اونا اینا رو ده نفر دیدن گفتن آقا اینا که عده‌ندیسیم آقا بشینیم مثلاً.

خیلی هم لزوح نداره همچین خوب مبارزه کنیم.

یه پدیده با دو تا اثر.

خدا از این کارا میکنه.

یه پدیده دو تا اثر میده.

اینجوری شد که چی؟

"لیقضی الله أمراً کان مفعولا" اصلاً قرار بود این انجام بشه.

چرا این "لیقضی الله" تو بدره؟

مگه بقیه جاها "لیقضی الله" نیست؟

اونجا هم "لیقضی الله" هست.

منتها مراتب بدر خصوصیتش انقدر خاصه که [سرفه] و آدمایی که تو بدرند انقدر آدمای خاصی هستن که خدا داره اینی که داره [سرفه] مدیریت و ولایت‌شونو به عهده گرفته داره به رخ میکشه هی.

من خواستم اینجوری.

من میخوام این کار انجام بشه.

من میخوام تو-- این اتفاق بیفته.

این، اینه [سرفه].

باز دوباره بیایید آیه هفده رو ببینید.

این آیه، آیه هفده ز-- این آیه باز دوباره تو بدره.

با اینکه همه جا همینجوریه.

"فلم تقتلوهم" شما نکشتید "ولکن الله قتلهم" خدا کشت.

"وما رمیت اذ رمیت" [سرفه] تو تیر مینداختی، تو تیر نمینداختی پیغمبر "ولکن الله رمي".

اینا رو می‌بینید که [سرفه] بدر درست میکنه خلاصه [سرفه] یه همچین چیزهایی باید باشه.

پس امام مبین و "كل شيء أحصيناه في إمام مبين" همون، اون کتابی‌ست در عوالم دیگر [سرفه] در عوالم دیگر که اینجا داره پیاده میشه.

اون اسوه و الگو و شابلنی که همه چی از او منشأ میشه که و از اون به در میاد و الگو تمام اعتقادات تو پایین‌یونه اون امام مبینه، اون امامه.

درسته؟

از خودمون که چیزی ن-- از چیزی که نگفتیم.

گفتیم اون کتابی که الگوئه، اسوه است و مقتدای همه این اتفاقات پایینه و تمام اونها داره از این منتشر می‌شه، اون امامه.

یعنی شاهراه با هم متفاوت می‌شن.

بله، اونجا اون معنای شاهراهه دقیقاً وجوه معانیش هست.

تا اون دقیقاً بخوایم وجوه معانی پیدا کنیم برای- لغوی رو هم چقدر معنی گفت که برای امام فاعل است برای مثال تفسیر قرآن- برای امام- کلمه امام.

امام رو به معنای کتاب، به این معنا بله.

به معنای دقیقاً-- البته امام کلاً معناش یه معنا بیشتر نداره و اون که لغوی می‌گن همین یه معناست درست هم هست و اون ما یعتم به هاست.

چیزی که بهش اعتماد می‌شه و اسوه قرار می‌گیره.

این معنای جامعی‌ست که تو بحث امام هست.

[سرفه] خدا این معنای جامع لغوی رو برمی‌داره تو موارد مختلف داره استفاده می‌کنه.

توی شاهراه استفاده می‌شه، توی اون کتابی که ازش چیز می‌شه استفاده می‌کنن و، و اینا یه معنای محتوایی بیشتر نداره و اون ما یعتم به ها.

یعتم با همزه، واو، همزه روش.

ما یعتم به ها.

یعنی اون چیزی که بهش اعتماد می‌شه و اسوه قرار می‌گیره، الگو قرار می‌گیره.

این می‌شه امام.

خب این، اینا رو هم بخونیم.

یه چند تا چیز دیگه.

دو تا آیه دیگه بخونیم.

انبیا هفتاد و سه.

انبیا هفتاد و سه و سجده بیست و چهار.

[ورقه زدن کتاب] خب [زنگ موبایل] ببینید انبیا هفتاد و سه.

اسحاق و یعقوب و این نافله از حضرت ابراهیم.

این آیه برای ما به جهت اینکه در context حضرت ابراهیم اومده برای ما یه اهمیت چی داره آقا؟

اهمیت مهمی داره.

یعنی جایگاه داره برای ما.

هم به جهت بحث‌هایی که جلسات گذشته عرض شد که اصلا مسئله حضرت ابراهیم ما به راحتی از کنار مسئله حضرت ابراهیم نمی‌تونیم بگذریم.

حضرت ابراهیم برای ما یه جایگاه خاصی داره که ما گیر باید بدیم همش.

اینم که بعد از اینکه جا-- داستان [مکث] اون سوزاندن حضرت ابراهیم هست و بعدش لوت و اسحاق و یعقوب و اینها [مکث].

بعدش داره که اونهایی رو که میگه یعنی ذراری [مکث] ابراهیم رو به عنوان اسحاق و یعقوب میگه، میگه "وجعلناهم ائمة".

اینا جزو ذریه حضرت ابراهیم‌ند.

خدا اینا میگه "وجعلناهم ائمة" ما اینها رو قرار دادیم، ما قرار دادیم و به جعل اینه، جعل ما اینا قرار گرفتن اینجوریه.

"وجعلناهم ائمة يهدون بأمرنا" که هدایت می‌کنند بأمرنا.

حالا باید ببینیم این "بأمرنا" یعنی چی‌ها؟

ولی حالا، حالا بأمرما.

حالا اینا چیه؟

"و أوحينا إليهم فعل الخيرات".

این عبارت، عبارت عجیبی‌ست.

حالا فعلاً ما که چیزی نمیخوایم اثبات کنیم، میخوایم آیه بخونیم.

ولی "و أوحينا إليهم فعل الخيرات" ما وحی کردیم "فعل الخيرات" رو.

اینو خود لغویین میگن.

مصدر وقتی که مضاف واقع بشه مثل فعله.

اولاً خیرات که یعنی چی؟

[مکث] یعنی همه چیز، یعنی خیرات دیگه، جمع.

الف لام که بیان همه لغویین قالن که الف لام روی جمع بیاد که بهش میگن جمع محلا به الف لام، ifade عموم میکنه.

الخيرات یعنی همه خیرات.

یعنی هرچی خیر توی این عالمه است.

خب؟

این یکی.

اینم لغویین میگن.

"فعل الخيرات"، فعل هم مصدره وقتی مضاف به الخيراته میگن مصدر مضاف نشان از تحققه.

یعنی چی حالا؟

ببینید یه موقع است وحی میکنه خدا به پیغمبر "و أوحينا إليهم" وحی تشریعی که میگه برو بگو که "أنهکم"، برو بگو نماز بخونن مثلاً.

این وحی میکنیم تو برو یه همچین حرفی بزن.

[مکث] یه موقع اینجوریه وحی.

یعنی محتواش این است که وحی می‌کنیم که برو یه چیزی بگو.

یه موقع وحی اینجوریه.

یه موقع وحی "أنهکم" نیست "و أوحينا إليهم أن افعلوا" [مکث] یعنی وحی می‌کنیم این کارو بکن.

چه فرقی داره؟

یعنی این وحیا، وحیایی که به ما هم میشه ها، تو مراتب ضعیف‌ترش.

ببینید گاهی اوقات هست که شما یه شوقی یهو به نماز پیدا می‌کنید یا نه؟

دیدید دل آدم یهو به یه چیزی شوق پیدا می‌کنه؟

این همون وحی‌ست وحیای ته- تثبیت چیه؟

که انسان رو ملائکه خدا اینا تثبیت دارن می‌کنن توی کاری.

دارن شوق میدن، محبت میدن.

یهو می‌بینید که یه کار خیر رو انجام دادن یهو راحت‌تر میشه.

آدم به راحتی یه کاری رو انجام میده.

اینا همون وحی خداست به قلب انسان که دارن که خلاصه تثبیت میکنه این "تتنزل عليهم الملائکه" محل نزول ملائکه قرار گرفته و ملائکه دارن اون رو تثبیتش می‌کنند.

این "و أحيي نعليم أنف علوه" یعنی این کارو برید انجام بدید.

البته خب اینا نه اینکه آدم همینجوری بشینه ببینه که این چیزا "أنف علوه" انجام بشه دیگه.

این یه قم مشرف بودیم در محضر آقای بهجت که سر درس ایشون از ایشون سؤال کرد که این محبت خدا چجوری تو قلب انسان زیاد میشه.

محبت خدا چجوری در قلب انسان همینجوری رفته رفته میتونه زیاد بشه.

ایشان فرمودند که یه چیزی مثلاً در روایات هست نظر به کعبه مثلاً نظر به کعبه همچین چیزی داره و دارن واقعاً کسایی که انگار رفتن میگن وقتی به محض اینکه آدم کعبه رو می‌بینه یه چیزی درش اتفاق میفته، حالش متفاوت میشه.

رزقنا الله انشاالله ما که تا الان مستطیل نشدیم.

[خنده] آقای تعلی میگفت مستطیل نشده.

این اه یه چیز دیگه هم که ایشو- ایشون می‌گفتن، می‌گفتن معاشرت با امام، با امام معصوم.

در حدیث کوه امام معصوم.

حالا بعد گفتند که الان معاشرت با قرآن، حشر با قرآن چونکه عدل امامه.

چون عدل امامه حشر و معاشرت با قرآن و این اگر حمل بر خودستایی نباشه این هست، این ذوق شده.

حشر با قرآن محبت انسان رو نسبت به خدا زیاد میکنه و محبت رو نسبت به اصن این سیستم زیاد میکنه.

کلاً یه، یه چی هر چی اتفاقات عجیب غریب با حشر با قرآن برای آدم اتفاق میفته.

معاشرت با قرآن یعنی فکر بکنه که من باید قرن، باید این چیزا تو قرآن در بیاد و بره سراغ قرآن.

معاشرت با قرآن محبت رو زیاد میکنه و یه چیز دیگه که روش تاکید کردن ایشون گفتن صلوات على محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد من صلى علي مرة لم يدخل في ذنوبه ذرة.

این روایتم پشت سرش خوندن که کسی یک بار بر- [نفس عمیق] فراد恩 ذرهای از قرآنش باقی نمونه.

ببینید یکی از اسماء خدا چیه؟

ذاکر.

تو جوشن کبیر دیدید ذاکر.

خدا ذکر بگه ذکرش چیه؟

إن الله و ملائكته يصلون على النبي يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه وسلموا تسليما.

الله مع صلاة محمد آله محمد.

خدا ذکرش صلواته.

یعنی خدا که بخواد ذکر بگه صلوات بفرسته.

خب؟

با اون تسبیح باطنی.

خب؟

خدا ذکرش ذکر صلواته.

این صلوات اونایی که تجربه کردن میگن اینا ذکراییه که بگیرید.

به میگن مثلاً تو رد میای صلوات بفرست، ذکر یونسیه بگو.

همین این ذکر تسبیحات حضرت زهرا رو بگو.

دنبال فوت کوده-کوده گیری میگرده.

مثلاً دنبال اینکه نه یه چیز دیگه‌ای مثلاً که چی باشه مثلاً عددای عجیب غریب داشته باشه، حروف عجیب غریب توش داشته باشه.

اینا کسی بدونه اگه دنبال این چیز این حرفا بگرده عین خودخواهی، عین خودخواهی و اینا در واقع به هیچ جا نمیرسونه.

اگر پایینش نیاره، اگر دنبال این چیزا با یه هیجانی داره میره دنبال یه ختم ذکر نمی‌دونم فلانی مثلاً داری به ما بدی که چی بشه؟

کسی دنبال این حرفا بره و جستجوی این حرفا رو بکنه چون که عین خودخواهی اینا.

وقتی که گفتیم وقتی سید المرسلين این تسبیحات حضرت زهرا رو به سیدة نساء العالمین وقتی هدیه داده این چیز کمی نیست.

همین اینو بگو.

اینو نمیگه یا فلفل تند تند میگه رد میشیم میره فکر می‌کنه یه خبر دیگه‌ای هست مثلاً.

ما تو علما دیدیم وقتی س-س همین تسبیحات حضرت زهرا رو میگن اصلاً نمی‌دونید تسبیح دست گرفتن الله اکبر.

اینو عکس بزنید.

الله اکبر.

رو اینی پنج دقیقه ده دقیقه این تسبیحات حضرت زهرا طول می‌کشه.

یعنی داره با یک طنی و تعملی مثلاً داره اینو میگه به عنوان بهترین هدیه‌ای که بالاخره داده شده به حضرت زهرا.

این ایناست دنبال چیز دیگم نگردید.

اینا حالا بحث اینه که گاهی اوقات این چیزا پیش میاد.

بله حالا روایت هم که ما داریم.

روایت این است که [مکث] کسی اگر این چیزا براش اتفاق افتاد، اگر سر رشته رو نگیره خدا گاهی اوقات چیز میده.

این غازه دو میپاشه.

همین س-- انعطاف‌هاییه که خدا انجام میده.

توعه‌های خداست.

اگه کسی این دو نا رو نخورد دیگه بهش نمیدن ها.

یعنی شوکت گفت خب الحمد لله دونه زیاده دیگه الان.

مثلا تو اون حالتی که قرار گرفت، تو اون حالت گفت خب دیگه حالمون خوب شده و دیگه اِ-- یه جوری که انگار احتیاجی نیست دیگه چی بکنم.

امیرالمؤمنین میگه که اگر خلاصه اطراف [سرفه] فلا تنفروا اقصاها بقلة شکر، با قلت شکر اذا وصلت الیکم اطراف النعم اگه اطراف نعم این سرای نعمت‌ها اومد، چی؟

اینو بگیرse بچسب.

فلا تنفروا اقصاها بقلة شکر با قلت شکر این چی نکن، تهشو یه کاری نکن نیاد.

اینا سر رشته‌ست بگیری بکشی، بکشی، بکشی خیلی چیزا میاد.

البته ت-- ماها می‌گیریم میکشیم مثلا ببینیم چه حالت خوبی مثلا اینا.

بله دیگه هست دیگه این چیزا فلان تثبیت شده مثلا بعد ول می‌کنه بعد یهویی می‌بینی که پرت و پلا میشی.

حالا اینم میشه این ان افعلوا میشه.

فعل الخيرات چی؟

اون محققشو میگن فعل، فعل الخيرات.

یعنی اصلا همه این الخيرات انجام شده اصلا تو به وحی ما.

اوحینا اليهم فعل الخيرات یعنی اینا.

یعنی الخيرات یعنی همه خیرات محقق شده به وحی ما.

این یه چیز بالاتر از اونه.

یعنی محقق شده‌ست اصلا.

نه اینکه اوحینا اليهم ان افعلوا.

اوحینا اليهم فعل الخيرات.

در کجا محقق شده؟

به خاطر اینکه مصدر مضافه.

نه دیگه، در کجا؟

دیگه هست دیگه.

یعنی اصلا قطعیه.

یعنی تثبیت شده‌ست.

منظورم اینه عظمت آیه به چیه؟

به اینکه ظاهرا همه خیرات تو محقق شده.

همه خیرات توی اینا محقق شده.

آها یعنی اینا انجام شده- و اوحینا اليهم فعل الخيرات.

نه تنها تازه اینکه داریم ثبتشون می‌کنیم فلانش می‌کنیم، نه، انجام شده‌ست اصلا.

و اوحینا اليهم فعل الخيرات.

همین آیه رو تموم کنیم به عنوان مثال واقام الصلاة واتاء الزكاة.

بعدشم وكانوا لنا عابدين.

وكانوا لنا عابدين یعنی چی؟

یعنی از دیربازی اینها بنده بودند مثلا.

از دیرباز اینها وكانوا لنا عابدين.

اینا از دیربازی بنده بودند.

بعدا رسیدن به اینکه ائمةً يهدون امرنا.

اینا از دیرباز بنده بودند و بعدا شدند ائمةً يهدون امرنا.

اینا هم چیه؟

اینم آیه است دیگه.

هیچ شکی نداره که این آیه است.

وكانوا لنا برای ما بندگانی بودند، بودن هم از قبل.

یعنی از دیرباز.

این است که حالا می‌بینید که گفتیم روایت که میگن ابراهیم قبل از اینکه امام بشه قبلش شده خلیل، قبلش شده، اِاِاِ چیه؟

قبلش شده نبی، قبلش شده این، قبلش بنده اول بنده بوده تازه بعدا نبی شده، بعدا خلیف شده، بعدا امام شده.

خدایا!

خداوندا ما رو ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

ما رو از سربازان تمام وقت امام زمانمون قرار بده.

دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت از دامن پرفیض قرآن و اهل بیت کوتاه مفرما.

نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.

خدا هر حز و وهره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عهد و وصل بفرما.

مقام معظم رهبری و همه‌ی خدمتگزاران اسلام و انقلاب رو منگیر و منصور بدار.

همه‌ی گذشته‌ها و رفته‌ها، زهرهو، پدر، مادر، معلم، همشون سر سفره‌ی پرفیض زینب کبری سلام الله علیها مهمان بگردان.

مقام شهدا عالیست، عالی‌تر بگردان.

ما رو هم به ایشان ملحق بفرما.

بالنبی وال محمد.

الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم