د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۵
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسه 035
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۲:۰۲
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۵ سرفصل
## مقدمه: آخرین جلسهٔ پیش از تابستان و بازگشت به آیهٔ امامت ابراهیم
۰:۰۶
آیه همان است که از جلسههای پیش روی آن ایستادهایم:
۳:۰۶
### سوادِ دبستان و سوادِ دانشگاه
۴:۲۸
### مودت فیالقربی به حسب رسالت، نه دوستیِ خانوادگی
۵:۱۳
### آزمایش ذبح ولد، نه آزمایش ناخن
۷:۰۷
## احتمالات معنای امام و ضرورت طرح پختهتر آنها
۷:۵۸
## ذوق آیات: امامانی که به امر ما هدایت میکنند — انبیاء و سجده
۹:۵۹
### لقاء موسی و خطابِ متوجه امت
۱۵:۰۰
### صبر عملی و یقین علمی
۱۵:۴۵
سورهٔ انعام، آیهٔ هفتاد و پنج، صفحهٔ صد و سی و هفت:
۱۶:۲۶
## سابقهٔ خاندان نبوت: موسی هنوز پیامبر نشده
۱۹:۲۵
اتفاقاً سر همین کلاس مشکات این سؤال شده. سورهٔ یوسف را بیاورید، صفحهٔ دویست و چهل و هشت. از صد و نه شروع میشود:
۲۲:۵۹
### شیوع فکر، الهام، و نبی علینفسه
۲۴:۳۶
## استیئاس رسل و مرجع ضمیر «ظنوا»: معارف قرآن، نه صرف نحو
۲۹:۳۵
## شاهد قرآنیِ مرجع ضمیر: «من فضله» در توبه
۳۳:۰۰
### فضل مال خداست، نه دارایی رسول
۳۳:۴۹
## قید «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» و شأن موسی بهعنوان «هُدًى»
۴۰:۳۴
## «رِجَالٌ» با تنوین تفخیم، نه مرد در برابر زن
۴۲:۳۲
## مائده: احکام ما مستند به تورات
۵۱:۱۸
### امامت لغوی در برابر حیمنهٔ قرآن
۵۴:۱۵
## ملک عظیمِ آل ابراهیم و امامت مفترضالطاعه
۵۵:۲۵
## حسن ختام از منیة المرید: علم بدون عمل، ریاست، و رجل فاجر
۵۸:۵۸
### حب ریاست و تأیید دین با رجل فاجر
۱:۰۵:۲۴
### خودت را بپا، نه ترازوی ترویج دین
۱:۰۸:۳۸
## دعا و حسن ختام جلسه
۱:۱۱:۴۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
السلام علیکم و رحمة الله.
السلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
مالك يوم الدين. وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
در حقیقت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام،
هی گذشتهمون، ضبظ حقوق،
پدر، مادرمون، معلمهامون.
الفاتحه ما الصلاة.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
صفحه
نوزده. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ
قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا
قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.
یه صلواتی قرائت بفرمایید. اللهم صل
على محمد و آل محمد.
اممم قبل از اینکه وارد بحث بشیم
انشاالله این جلسهای که هستیم
جلسه آخر قبل از
در حقیقت تابستون خواهد بود و بعدش
انشاالله تعطیلات تابستونی و
یعنی برای پایان ترم و اینها تا
انشاالله تو تابستون ببینیم مجدد
کی. تو همین هفته اول، دوم تابستون یه موقعی گیر میاریم
مجدد شروع میکنیم. قرار بود که آخرین هفته، هفته بعد باشه که هفته بعد مشکلی برای من پیش اومد که
عملا نمیتونم آخرین هفته، هفته بعد باشه.
لذا عرض معذرت این هفته،
هفته آخره. البته خب طبیعتا بحث نیمه کاره و ناقص و نصفه میمونه که باید
مرور کامل بشه. پس از اینکه
پروردگارش ابراهیم را
با کلماتی آزمود،
پس او تمام کرد ، از این حالت-
صدا کم کن. از این حالت
غیبت رو به خطاب وارد میشه و "قال انی جاعلک للناس اماما".
یعنی اون حالت قبلی حالت غیبت،
این حالت، حالت حضور.
"قال انی جاعلک للناس اماما
قال و من ذریتی قال لا ینال عهدی الظالمین".
تا به حال از بحث امام که تو این آیه داشتیم پیگیری میکردیم مطالبی استخراج شده
از جمله عصمت امام، برتری
مقام امام بر مقام نبوت قبلی.
اینا مفصل توضیحاتش اومده.
گفتیم این روشی که بخواهیم پیش بگیریم برای اینکه معنای امام تو این آیات و تو این آیه
چی هست و یادمون باشه که مفاهیم قرآن رو هرچی به حسب خودش،
این هرچی به حسب خودش خیلی مهمه.
هر موقع قرآن رو که نگاه کردیم
اینکه یک مفهوم مثل سواد مثلا مطرح شد،
سواد بچههای دبستان با سواد اساتید دانشگاه اینا با همدیگه فرق داره.
یک محتوا داره توش محفوظ میمونه به نام سواد،
اون مایه اصلی. منتهی البته تو هر جا به حسب خودش.
مگه ما تو سواد اینو نمیگیم هرچی به حسب خودش.
اینجا هم همینجوری میگیم. میگیم هرچه به حسب خودش.
اون مطالبی که راجع به حضرت ابراهیم عرض شد
مستند به آیات اینا
خب هرجا به حسب خودش. محسن اونجا هرجا به حسب، امام اینجا
به حسب خودش. شما
فرض فرمایید که مودت یعنی چی؟
مودت یعنی اینکه دوست داشتن.
مثلا این محتوای اصلی مودت باشه.
اگر شما فرض بفرمایید که
قرآن رو دیدید و مزد رسالت پیغمبر شد مودت.
خب هرچی به حسب خودش.
یعنی گفتن که "ما سألكم عليه من أجر إلا المودة في القربى".
این "المودة في القربى" به حسب خودش دیگه.
اصلا شما فرض بکنید که
ما آیاتی هم نداشتیم مبنی بر اینکه
این اجر "فهو لكم" برای خودتونه "إن أجرى إلا على الله"
اجران گردن خداست. این عجی--
اگه این آیه تم نداشتیم اصلاً همین بوده همین یه آیه.
خب میگفتیم مزد رسالت پیغمبر یعنی این مسیر رسالت پیغمبر اومده به عنوان مزدش "مودت فی القربى".
اگه ما همین آیه رو میدیدیم نمیگفتیم این مودت به حسب خودش یعنی به حسب این تناسب حکم و موضوع.
اون موضوع رسالت "مودت فی القربى"
این أبدا با همین تک آیه نه اصلا با آیات دیگه
با همین تک آیه نمیتواند این معنا باشه
که به معنی صرف دوست داشتن باشه.
یعنی اینکه تو خانواده منو دوست داشته باشید.
همه انبیا اومدن گفتن که ما اجری نمیخوایم.
یک نبی پیدا شده گفته من اجری میخوام
اونم مزدش "مودت فی القربى" است.
آقا همین این تناسب حکم و موضوع چه اقتضایی داره؟
به حسب خودش. مودت اینجا به حسب خودش.
فرض این آیات دیگه هم نداشته باشیم.
این نوع نگاه تو آیات رو
اِاِاِ باید آدم داشته باشه تا تناسب ها حفظ بشه.
کلماتی که باهاش ابراهیم آزمایش میشه خب به حسب خودش.
ببینید اینکه جلسه پیش هم عرض شد اینکه،
که ابراهیم رو آزمایش کردن به اینکه سبیلاشو بزنه
که اهل تسنن نقد میکنند که
آزمایش به اینکه سبیلاشو بزنه، موهای زیر بغلشو بزنه، ناخناش هم بگیره.
بعد از این آزمایش به در اومد.
بعد خدا هم فرمود "قال إني جعلك للناس إماما".
خب به حسب خوده. اونکه ذبح ول-- آزمایش ذبح ولد رو رد کرده دیگه آزمایش ناخن.
اینم آزمایش نگرفته من این کارا رو میکنم خودم.
میخوام آزمایش نگرفته این کارو میکنه آدم.
هر چیزی به حسب خودش. به هر جهت باید
اِاِاِ این معنی حفظ بشه.
از اینجا گفتیم که بیاییم
پس از اینکه احتمالات
متعددی که داده شد
اینها رد شد. البته باید شاید بعضیاش
به سرعت رد شد. باید انصاف به خرج بدیم یه خرده راجع به احتمالش بیشتر بحث بکنیم.
یعنی راجع به اینکه این احتمال
اماما تو این آیه به معنی نبیانه.
اماما به معنی أسوة و قدوة.
اماما به معنی زعامت اماما به--
معانی مختلفی که بر امامت در حقیقت امامت حضرت ابراهیم
ذکر شده. خب هر جا باید
یه خرده بعضیاش شواهد بیشتری داره، جا داره که
رو اون احتمالات بیشتر آدم خرد بشه، پیاده بشه و بعدا رد کنه اون احتمالات رو.
پس از اینکه احتمالات رو یادمه که به یه سرعتی ما یه احتمالات
متعددی که داده شده بود رد کردیم که انشاالله باید حالا
اگه شد این جلسه اگه نشد
sessions بعد اون احتمال حالا یه خورده پختهتر مطرح بشه تا مثلا اینقدر هم
اینجوری نباشه که آدم تو یه دقیقه همشو رد کنه.
پختهتر مطرح بشه و بعد رد بشه،
اون احتمال. گفتیم بیاییم اول یک ذوقی از خود آیات بگیریم.
یعنی آیات رو ببینیم، ببینیم اصلا امامت در چه معناهایی مطرح شده
و اون جامعه معنایی چیه و بعد هر جا بیاریم به حساب خودش باز دوباره.
داشتیم این ذوق آیات رو میگرفتیم
این تا اینجا داشتیم ذوق آیات رو میگرفتیم که ببینیم که
آیات معنای امامت رو تو چه
چیزهایی مطرح کرده، اِاِاِ چی رو امام قرار داده
و بعد اِمم اینو داشته باشیم تا اینکه
بریم سراغ موارد دیگه.
سوره مبارکه سجدе بیست و چهار.
چهارصد و هفده. یه دونه دیگه از مدل این آیه داشتیم که آخر جلسه پیش خوندیم.
اینا هم که برای کی اومده این آیات، این آیات قابل دقته.
یعنی آیه برای چه گروهی اومده.
اونجا هم یه «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» داشتیم که اون هم برای کی اومده؟
اون یه «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»
که تو سوره مبارکه انبیا آیه هفتاد و دو داشتیم، اونم برای حضرت ابراهیم اومده بود.
اگه دقت کرده باشید یادتون بوده باشه جلسه گذشته، آخر جلسه گذشته یه «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» دیگه ما دیدیم که
و «وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَاةِ وَ كَانُوا لَنَا عَابِدِينَ».
اگر میخواید اونا رو بیارید چون که آیات
اونو دیگه نمیخونیم ولی
از جهت انبیا هفتاد و
سه، صفحه سیصد و بیست و هشت
اینا میبینید که یک مقداری
به همدیگه شبیهه. اونجا
تو صفحه سیصد و بیست و هشت سوره مبارکه انبیا بعد از اینکه جریان حضرت ابراهیم نقل میشه
و لوط و بعدش "وهبنا لأسحاق ويعقوب نافلة".
به عنوان نافله که میدونید یعنی چی؟
نوه. "وهبنا له إسحاق ويعقوب نافلة" یعنی یعقوب نوه
"وكلًا جعلنا صالحين".
بعد از این ما اومدیم که "وجعلناهم أئمة يهدون بأمرنا"
ما اونها رو قرار دادیم یه ائمهای که "يهدون بأمرنا".
این کلمات که تکرار میشه توی آیات ما از کنارش به سادگی یواشیواش نمیتونیم بگذریم.
یعنی "يهدون بأمرنا"، "يهدون بأمرنا" هی تکرار میشه.
بعد اینا مواجه میشیم با کلمه امر بعد اول الامر هی این امر، امر داره هی تکرار میشه.
ما به هر جهت ساده نیست.
توی قرآن باید به این معانی دقت کنیم.
اگر فرض فرمایشی راجع به پیغمبری
یه عنوانی داده شد مثلا مثل شما این زیارت نامهها رو خیلی مهمه زیارت نامهها از این جهت.
السلام علیک-- السلام علی عیسی
روح الله. السلام علی موسی
کلیم الله. السلام علی ابراهیم خلیل الله و اینها.
و بعد میبینید که اینا همه زیارت نامههاشون که
با محتواهای قرآنی داره میاید تو
میبینید که مثلا کلیم الله خب همه پیامبرا کلیم اللهاند.
چرا موسی کلیم الله هست؟
این عنوان، عنوان داره برای ما مهمه.
همه روح اللهاند و همه
"أيدناه بروح القدس"اند.
ولی چرا عیسی "أيدناه بروح القدس"؟
"أيدتك بروح القدس".
روح القدس، روح الله.
این معنی. یعنی این معانی به همین راحتی از کنارش آدم نباید بگذره.
امر هم میبینیم که یواشیواش داره توی
چیزایی داره تکرار میشه به همین
سبب ساده ازش نمیگذریم. "وجعلناهم أئمة يهدون بأمرنا وأوحينا إليهم فعل الخيرات وإقام الصلاة وإيتاء الزكاة
وكانوا لنا عابدين".
اینو توضیحشو دادم البته توضیح امر رو ندادیم دیگه.
اونو باید بدیم بعدا. میاید سوره مبارکه سجده باز دوباره راجع به حضرت موسیست
که داره "ولقد آتينا موسى الكتاب".
ما به موسی کتاب دادیم "فلا تكن فی مریه من لقاء".
پس شک نکن در اینکه
یعنی نباش در شکی که از لقاء او یعنی که او با خدا لقاء پیدا کرده.
"فلا تكن فی مریه من لقاء"
او به لقاء الله رسیده موسی.
بر این شک نکن. نه اینکه پیغمبر شک داره ها.
اینا خطابهای متوجه امته.
یعنی شک نکنید. "وجعلناه هدی لبنی اسرائیل".
ما او رو هدایت برای بنی اسرائیل گذاشتیم "وجعلنا منهم
ائمه یهدون بامرنا"
از اونا قرار دادیم یه سری ائمهای که هدایت میکنند، امامانی که هدایت میکنند بامرنا با امر ما هدایت میکنند.
چجوری؟ اینا هم در مقام
در حقیقت علمی
"وكانوا بآياتنا يوقنون"
در مقام عملی هم "لما صبروا"اند.
چرا اینجوریاند؟ چرا "يهدون بامرنا"اند؟
"لما صبروا" چون صبر میکنند
"وكانوا بآياتنا يوقنون" ببینید کانون لنا عابدین.
"كانوا بآياتنا يوقنون"
از دیر زمانی اینها
به آیات ما موقن بودند
و از جزء موقنون بودند، موقنین بودند.
اینها جزء یقین داران، حالا یقینی که شما فرض بفرمایید که برای حضرت ابراهیم
در نظر میگیرید، یقینی که برای موسی در نظر میگیرید، چه یقینی در نظر میگیرید؟
خب به حسب خودش. اینا اینجوری بودند که در مقام علمی "وكانوا بآياتنا يوقنون" بودند.
در مقام عملی هم "لما صبروا" بودند.
به این واسطه "يهدون بامرنا" شدند.
شما این یقینی که در نظر میگیرید، شما انعام رو بیارین،
آیه هفتاد و پنج. انعام
هفتاد و پنج . صفحه صد و سی و هفت.
"وكذلك نری ابراهیم ملكوت السماوات والأرض
وليكون من الموقنين".
ما این چنین بود که
نشان دادیم به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین رو، ملکوت عالم رو.
این واوها برای این میاد که از ایناست که
یه چیزایی هست که حالا نمیگم.
چون که باید باشه کذلک نو یبراھیم ولکوت سموات والارض لیكون من الموقنین دیگه
نه وليكون من الموقنین.
این وا بهشون میارن برای اینکه
یه مطالبی هست که حالا اینجوری میشه و اونجوری شد و اینجوری
و ولیکون من الموقنین تا اینکه از موقنین باشه.
این یقین اینجا میبینید یقین ابراهیم یقینیه، نه یقین علم حصولیه.
یقینیست که گره خورده به چی؟
به اراعه ملکوتا
عالم. اینه یقین.
اینجا میشه به حساب خودش. اینه که کلا لو تعلمون علم اليقين
لترون الجحيم. اگه اون علم یقین باشه
شما جهنم رو میبینید. اینا هم این جعلنا
و کانوا بآیاتنا یوقنون.
اینا به آیات ما یقینهای
از قبل داشتن. اینا سابقه انبیا سر
حضرت ابراهیمش اون روایات رو خوندیم براتون.
حضرت موسی هم که تو همینجا اومده.
شما اصلا این خان-خاندان و خانواده نبوت اینجوری نیست که یهویی مثلا برعکس این چیزی که یهودیان نشون میدن یهویی
دفعةً یه اتفاقی برای اینا میفته.
اصلا معنا نداره. اتفاق نبوت.
شما ببینید در همین داستانی که موسی پیغمبر نشده وقتی که میره
، به سمت مدین و اون سر چاه مدین دختران شعيب هستن و اونها رو آب میدهد،
اون گوسفندای اونها رو آب میده.
بعد که میگه خب بیا اجر ما سقایت لنا بیا
اجرتو بگیر اینا. روایت داریم موسی هم میگه که ما که اجر نمیگیریم اصلا.
ما از این چیزایی که اجر نمیخوایم.
بعد میگه که باهاش، باهاش برم چون که بیابونه برم یه جایی برسم.
بعد که میره و حالا این جلوتر میره و اون عقبتر میره و بعدش میگه بیا تو جلو وایسا و
تو جلوتر برو من عقبتر میام و اینها،
همون داستان مفصل. بعدش میرسه خدمت حضرت شعيب.
اون موقع وقت عشائه، وقت غذاه.
غذا میدونن حضرت شعيب میگه که
يا شاب بیا بشین غذا بخور.
حضرت تا اینو حضرت شعيب میگه،
میگه پناه بر خدا
شام بخورم؟ پناه بر خدا.
بعد میگن چیه مگه الست بجاع مگه گرسنه ندید مگه
چی؟ میگه آقا من میترسم که این شامی که من بخورم اجر اون باشه که من آب دادم.
تازه و انا من اهل بیتن و انم من اهل بیتن.
ما از یه خاندانی هستیم
لا نبي شيئا من عمل الآخرة بملئ الأرض ذهبا.
ما یک عملمون رو،
یک عملمون رو با خیک این زمین رو پر از طلا بکنی، یه عملمونو عوض نمیکنیم.
موسی پیغمبر نشده.
خب اینه یقین که أن من أهل بیت لا نبي شيئا من عمل الآخرة بملئ الأرض ذهبا.
اگه تو این خیک زمین رو پر طلا بکنی من یک عملمو با اون عوض نمیکنم.
پناه بر خدا. من میترسم إني أخاف که من این نکنه اجر اون چیزی باشه که من کردم.
این سابق نبوته.
و اگر واقعا من خیلی وقتها فکر میکنم اگر روایات ما نبود، اگر قرآن نبود
اصلاً معارف انبیا مندرج شده بود.
چون این انبیایی که بدی دست این
یهودیها معرفی بکنن،
اون در میاد. موساش اون در میاد.
نمیدونم بدی عیساش، عیساشم یه چیز دیگه در میاد.
این کجا، این موسی کجا، این موسی کجا
و کانوا آياتنا يوقنون.
اصلاً دیر زمان اینا آياتنا
يوقنون، موقنون،
موقنين هرچی بگید.
خب اینا اینجوری بودن
که حالا مثلاً، حالا اگر شما چیزی دیدید راجع به رسل، اتفاقا سر این کلاس مشکات
این سؤال شده. سوره یوسف رو بیارید.
اینا رو صفحه صد و ده،
دویست و چهل و هشت. از صد و نه شروع میشه.
وما أرسلنا من قبلك إلا رجالا نوحي اليهم من أهل القرى
یه رجالی رو ما
وما أرسلنا من قبلك ارسال نکردیم إلا رجالا مگه اینکه رجال باید باشن.
نبوت مال مرداس .
نوحي اليهم من أهل
نبوت کار مردونهایه آخه
البته نبوت نه ها.
چون که ببینید اینا شعون مختلف
یه چیزه. ما حالا اینو بعداً هم باید تو همین بحث امام گیر بیاریم.
یه موقع من باب اینی که نبأ میگیرد اسمش نبیه.
من باب این که پیام میرساند اسمش رسوله.
برای همینه که
هر جا هم که بحث این بوده که اینا مردن فقط
بحث رسالت مطرح شده نه بحث نفوذ.
یعنی پیامگیری یه کاره،
پیام دهی یه کار دیگهست.
پیام دهی همراه با یه سری عوارض و لواحق هست.
با یه سری درگیر شدنه، با یه سری مجاهدت کردنه، با یه سری چه-- کار مردونهست دیگه اینا.
پیام دهی رو رضا
نمیگه نبی از چیزه از مرداس ولی میگه رسول از مرداس.
بین این دو تا شرح هم تفاوته.
بله. قدیسهایی
که تاثیر دارند مثلا به لحاظ این
چیزا رسول رسول نمیشن؟ نه، رسول ببینید
یه موقع هست که هر کسی به هر حد یه چیزی داشته باشه
اونو، اون فکر رو، اصلا شیعه رو شیعه میگن کلاً
چون که اون فکر و اون چیزو شیوع میده.
اگه شیعهایی شیوع نده فکر رو اصلا شیعه نیست.
اصلا شیعه بودن-- هر کسی واقعا توی هر مکتبی هست شیعهی اون مکتبه.
از اینو داره اون فکر و شیوع میده. اگر یه قدیسهای هست
که یک حالات روحانی داره و شروع میکنه شیوع میده اون شیعهست.
اون شیعه هست. منتها مراتب اونا بگیم مثلا رسولن، رسول که نیستن.
نبیان، حالا نبی به معنای پیامگیری، این وحیها و الهامهای تسلیتی و اینهایی که هست،
خب اینا هست برای همه هم هست.
یعنی هر کسی تو راه بیفته بالاخره این اتفاقات و حالات روحانی و
این صحبت کردنها و
القاءات و مکاشفات و
این چیزا هست دیگه. خب این چیزا اصلا هست تو عالم.
منتها البته باید مثل امواج رادیو میمونه که هست، اینجا هم هست.
منتها کسی باید پیچ ای رادیو تنظیم بشه میگیره اینا رو.
پیچش تنظیم بشه میگیره و الا اینجوری نیست که حالا.
بله. موسی نیز که تا بانگ عن الحق شنود،
و نه این زمزمه در شجری نیست که نیست.
بله. حاضر رسول پیامبران و فاطمیه واسلی که فقط نبی بودند، فاطمیه انبیا هم بودند پس قاعدتاً نبی به معنای-
نبی به حساب خودش، نبیه به حساب-- الان این ما یه چیزی گیر آوردیم همه رو با همین چوب میرونیم حالا.
نبیه به حساب خودش. نبی ببینید توی در حقیقت نصابیش
یه چیز دیگه میشه. یه گرفتن یه پیامهایی از جانب خدا میشه اینجوری
که تبدیل میشه به همین اینکه نه صرف القاءات روحانی که
الان شبههش داره مطرح میشه، همینی که خدا به او خطاب میکنه یا ایها النبي
یعنی ای نبی، ای پیغمبر
نه اینکه یه سری مکاشفاتی فقط
صرف یه مکاشفه. این مکاشفات، این هم در یک معنای جامعی نبوّته.
در این معنای جو- جامع پیامگیریه به هر حال یه پیامهایی داره میگیره.
حسابش چقدره؟ خیلی بالاست.
یعنی الان مثلا ما انتظار الان ما میتونیم قطعا بگیم چه چیزی الان اتفاق نمیافته.
بله. تو این موقعیتی اتفاق نمیافته مثلا.
چون مثلا ما تو روایات داریم که خداوند به یه نفر وحی میکنه ولی اون ا-
وظیفه نداره اصلاً به هیچ کسی. نبی علی نفسهایه.
بله. اون نبی علی نفسه الان تو دورهی مثلا بعد از تهران علک هم داریم؟
ببینید نه به معنای اینکه هو-- اون نبی علی نفسه این نبوت گره خورده به معنای حجیت.
یعنی افعال خودش رو بالحجة میگیره.
خب؟ تو این زمان
در حقیقت نبی علی نفسهای نمیشه انجام بشه چونکه حجتها مشخص شده چیه.
نمیشه بگه من این حجت برم تمام شد به این معنا، نه.
آدم مثلاً یه милли پیدا بکنه بگه حجت تمام شد به این معنای عرفیش، نه.
اینی که حجتها الان چیه؟
همین کتاب است و سنت و عقل.
اینا حج- حجیتهاست.
اون نبی علی نفسهای پیام رو میگرفته و برای خودش حجت بوده.
هر کاری میکرده حجت بوده.
اونجا معنای حجیت گره خورده عملاً.
کی میفهمه؟ خودش میفهمه دیگه.
خود طرف میفهمه نبی شده. ببینید یعنی نبوت یه چیزی نیست که
نمیفهمه طرف. الان دارن اینجوری نشون میدن
خیلی وقتها روایات خودمون البته بعضیاش داره روایت علی حسن خیلی بدتر.
که خود پیغمبر اصلاً نمیفهمیده نبی شده.
بعد که پیغمبر مثلا با حالت چی اومده خونه بعد حضرت خدیجه گفته چی شده؟
گفته نمیدونم. بعد گفته خدا رو تعریف کن مثلا گفته اینجوریه.
گفت خب نبی شدی دیگه. گفته عه!
گفت آره دیگه.
ببینید این ها، این چیز اصلاً این فرهنگ و این اِاِاِ چیز مال قرآن نیست.
اینا یعنی یقین میکنه که من نبی شدم، احتمالات هم نیست.
حالا اینو ببینیم "ما أرسلنا من قبلك إلا رجالا نوحي اليهم من أهل القرى أفلم يسيروا في الأرض فينظروا كيف
كان عاقبة الذين من قبلهم ولدار الآخرة خير للذين اتقوا أفلا تعقلون".
"حتى إذا استيأس الرسل"
تا اینکه رسل مأيوس شدند.
خب حالا رسل مأيوس شدن از چی؟
از اینکه اینا ایمان بیارن. تو آیات دیگه هم داریم
از اینکه ملت ایمان بیارن دیگه اینا مأيوس شدن.
"وظنوا أنهم قد كذبوا"
و گمان کردند رسل که بهشون دروغ گفته شده
خب ما هم چی حالا خب بیخود مثلا این،
اینجوری ما معنی نمیکنیم. خب این که نحو نباید که ما رو صرف نحو ما رو محکوم بکنه که.
که وظن نو گمان کردند.
کیا؟ خب مرجع ضمیر رو بزنید به اولین جا.
رسل گمان کردند که انهم که همون رسل
قد کذب بهشون دروغ گفته شده.
ما قبول نمیکنیم. میگی مرجع ضمیر رو بزنن به کجا؟
بزن به طاق. به اینجا نزن.
خب؟ یه جا دیگه گیر بیار بزن.
بزن به اون اهل القرای بالا، آیه بالا.
که مثلا وظنوا انهم
یعنی به اهل القرى گمان شده، گمان کردن که بهشون وعده دروغ داده شده.
یعنی اینا دروغ دارن میگن. یعنی
رسل دارن به اونا هی میگن عذاب میاد، عذاب میاد، عذاب میاد.
اینا گمان کردن که دیگه هی عذاب نمیاد.
عذاب که نمیاد. اینا هرچی کار میکنن عذاب نمیاد وظنوا انهم قد کذبوا.
اینجوری باید ببینید معارف قرآن
قرینه است برای این مـ-متشابهاتش.
معنی نداره که کسی که موقن
هست کانوا بآیاتنا یوقنون
اینا بعد یواشیواش
خود نبیه گمان کنه که نکنه خالی باشه.
اصلا ما شاید پیغمبر نیستیم.
شاید اصلا این چیزا نیستا مثلا قـ-خود پیغمبر حالا
این يقيني که لترونن الجحیم فلان اینا شما اینشو گیر آوردید
ضمیر رو بزن به طاق. اصلا
بزن به یه جای دیگه به اینجا نزن.
به یه جای دیگه بزن. بزن به اهل القرى.
خب راحتا معنی میشه با آیات دیگه هم سازگاره.
بالاخره ما این، اِمم، صرف و نحو که ما رو چیز نکرده قرائنی بکنه که
محکوم بکنه. بگی که شما باید
ضمیر به اولین جایی که میخوره بخوره.
کی گفته ضمیر به اولین جایی که میخوره باید بخوره؟
اولین جایی که میتواند بخوره باید بخوره.
اولین جایی که میتواند بخوره.
حالا میتواندش رو کی تعیین میکنه؟
خب معارف قرآن تعیین میکنه که کجا میتواند بخوره.
بله. یه سوالی که تو خود عرب هم اینجوری صحبت نمیکنن یعنی .
بله. نه. مثلا یه جمله بسازن بگن بعد ضمیرش مثلا
بخوره
به طاق. بخوره. بخوره یعنی ضمیرش میگه بخور به طاق که میخوام بگم که ضمیرش بالاخره دقیقاً
ب-می-- به طاق که نه به آیه قبلش میخوره.
خب؟ ولی خب بله خود ما هم گاهی اوقات صحبت میکنیم.
یعنی قرینهها اینجوریه که
قرینهها تعیین کننده مراجع ضمیرن.
همین الان شما بیار سوره مائده توبه بیار.
بله من الان یه آیه به شما نشون میدم مجبورید ضمیر رو بزنید به طاق.
این دیگه اگه بخواهید شک کنید سر این یکی نمیتونید شک بکنید.
اگه سر این شک بکنید میشه فی قلوبهم مرضون
. فذاق الله المرض .
این یه فحش قرآنی یاد گرفتین امروز دیگه هم.
شما بیار آیه.
شما آیه هفتاد و چهار رو بیارید.
سوره مائده، صفحه نود و نه.
آوردید؟ یحلفون بالله ما قالوا ولقد قالوا كلمة الكفر وكفروا بعد اسلامهم وهم بم ما لم ينالوا.
حالا وما نغموا.
اینا ناراحت نشدن. میدونی الا چی؟
الا ان اغناهم الله ورسوله
من فضله. الا اینکه خدا و رسول از فضل او
در حقیقت اونها رو بینیاز کرد
و بهشون داد.
این فضلهی به کی میخوره؟
رسول. به رسول میخوره؟
یعنی خدا و رسول، خدا هم از در حقیقت از
چیز رسول داره از دارایی رسول داره خرج میکنه؟
بله. نه . یعنی شما الان یا باید بگین من فضله ما.
بله؟ فضل.
بله؟ رسول از فضل خودش. نه داره میگه خدا و رسول از فضل.
نمیگه که رسول از فضل. اگه میگفت رسول از فضل خودش
که این خب واضح بود. رسول از فضل خودش.
شما میگی خدا و رسول من فضله یعنی از من فضل کی؟
فضل خدا دیگه.
یعنی معلوم که اون اونجا نمیخوره.
شاهدش، شاهدش بیارید این آیه.
آیه پنجاه و نهشو بیارید. این هم شاهد
اون آیه میشه اون وقت. ولو انهم ربما آتاهم.
نمیشه بگیم خدا از دارایی پیغمبر خرج میکنه،
پیغمبر از دارایی خدا خرج میکنه.
نه без без ضد نمیشه که
. دیگه اینکه جزو معارف واضح قرآنه.
ولو انهم رب ما آتاهم الله ورسوله.
خب؟ وقالوا حسبنا الله خدا که--
سیوتی الله من فضله ورسوله.
اینم شاهدش. که
خدا و رسولو جدا میکنه. من فضلههی میاره وسط
که فضلهی بخوره به خدا نخوره به رسول.
اگه خدا و رسول بیان کنار هم و بعد با یه ضمیر اینا به همدیگه برگردونن معلومه فضل، فضل خداست.
فضل رسول که نیست.
دیدید فرقشو با اون آیه فهمیدید دیگه؟
که اون من فض- اومد وسط این آیه.
اینم شاهدش. و اصلا،
اصلا این آیه نبود اصلا. ما بودیم و معارف قرآن.
ما بودیم و معارف قرآن تعیین میشد که این به رسول نمیخوره این ضمیر.
این ضمیر، این ضمیر مفرد
باید بخوره به خدا چون که فضل مال خداست.
مگه اینکه رسول به تنهایی بیاد که مثلا اونجوری میگیم واسطه فیضه.
اونجوری میگیم واسطه فیضه. میگیم رسول واسطه فیضه.
بله. خب دیگه و اینا اینجوری شد فنجی من نشأ.
رسول مایوس شدن، مایوس شدن همونی که
یه مایوس میشن فنجی چی؟
فنجی- جا آم نصرنا.
جا آم نصرنا. نصر ما میرسه فنجی.
باید بتونه باز به جفتش برگرده دیگه.
نه به رسول نصر ما میرسه.
نه، نصر ما که به رسول میرسه و به تابعین رسول میرسه و اون تیکش که مشکل نداره.
گمان کردن یعنی دانستن-
به معنی یقین کردن هم هست و نه هم دانستن.
[سخنگوی 1] یقین کردن اینجا معنی میده که آنها یقین کردند که خودشون
مورد تکذیب قرار گرفتهاند. اون میشه کذبو.
نه کذبو. یعنی یقین
کردن، اولاً اون دیگه یقین کردنه خب دیگه دارن میبینن دیگه یقین کردن دارن میبینن که مورد تکذیب واقع شدن.
خب؟ ولی اون باید تکذیب اگه باشه و اینکه یقین کردند که تکذیب شدهاند اون باید بشه به عنوان
کذبو نه کذبو.
قرینه است. بله. فنجی من نشأ گفتیم اونم فعلا قرار که-
بله. همشون نجات پیدا میکنن من نشأ.
بله. همون کذبه. بله
اونم قرینه. آره درست میگی.
این فنجی من نشأ
اونی که بخواهیم، چی یه بار دیگه بگو.
من نشأ، من نشأ که کلا پیغمبر نیستن.
پیغمبر که همشون نجات پیدا میکنن. پس من نشأ فقط همون کذبوها میخوره.
یعنی اونایی که تکذیب کردن از بین هر کدوم
میخوان نجات پیدا- آها بله درسته.
چون که این با، با یه قرینهای که پیغمبر رو کلاً توی عذاب استدسال چیز نمیشن دیگه با اون قرینه میگی دیگه.
بله. یعنی در حقیقت چون که پیغمبر هیچ موقع توی این عذابهای استدسال اول میرن بیرون بعداً
چیز میاد، عذاب میاد.
فنجی من نشأ، فنجی من نشأ از این مرسلین نه فنجی من نشأ از اون بنده، درسته از اون اهل قرآن.
و ذم من کذبو آخه این بعد
یئس الرسول. بله.
بعد یئس الرسول. یئس الرسول از
ایمان آوردن اینا. یئس-- خب حالا باشه.
بله از ایمان نیاوردنشون دیگه
یأس از ایمان آوردنشونه.
یعنی ایمان نمیارن. یعنی ایمان نمیارن. و وجره هم نه اونقدر که جزای اینو معنی میکنه.
و اونها گمان کردند که اون اهل القری گمان کردند که این رسول بهشون خالی بستن.
یعنی چی؟ یعنی اینکه اینا- این اول انجام شد بعد اون.
نه که اول این بعد این.
نه چون که ببینید اینا میدونستن خلاف اینا پیغمبرن.
بعد اینا هی میگفتن که اینا اینجوری نبود که اینا استهزاء میکردن.
ولی اینجوری نبود که م-- مثلا بدانند که اینا پیغمبر--
اگر بی-- میدانستند حجت تموم نمیشد برای اینکه این پیغمبره که اصلا خب حجت خدا تموم نمیشد.
اینا میدونستن اینا پیغمبرن.
این با آیات بیّنات که ما میاییم یعنی اینا میدونن پیغمبرن.
اینا میدونن اینا پیغمبرن منتها اینا هی وعده عذاب میدادن.
نمیشد وعده عذاب نمیشد، نمیشد.
یواشیواش اینا گمان کردند که اینا بهشون دروغ گفته چون نکنه اینا پیغمبر نیستن.
خب اینجوری. حالا به هر حال اینا
کار برای همین بارها گفتیم کار ادیب نیست.
قرآن تفسیر کردن کار ادیبانه نیست،
کار قرآن شناسانه است.
باید معارف جمعبندی بشه حتی مرجعگذاری روش پیدا بشه.
خب این هم یه اما دی-- یه
معانی از ما دیگه رو هم ببینیم.
بله. اهمیت یهدون 到 امرنا.
توضیح میدیم اونا رو. یهدون 到 امرنا یعنی چی؟
ما باید امر رو توضیح بدیم تو قرآن یعنی چی؟
بعد یهدون 到 امرنا رو توضیح میدیم یعنی چی.
حالا من فقط گفتم این چه قیدی یهدون 到 امرنا.
یعنی چی؟ قید احترازیه؟ نه.
یعنی- قیده دیگه درسته؟
قیده بله. خب قید- قید احترازیه.
یعنی ائمه خب، اونوقت اون آیه قبل همین سوره نوشته که وجره نام هدن.
اینا قید احترازیه که یعنی اینا کارشون هدایته دیگه یهدون 到 امرنا.
بعد اون موسی را وجره نام هدن.
این هدی مصدره. این نمیشه استناد کرد.
این خود خدا میشه بالاتر از یهدون 到 امرنا.
که حالا چی ما باید اثبات کنیم.
این شأن این هداه با-- همین- جهل نام هدن.
الان شما داری تعبیر میکنی که کلا این ائمه اینا شأنشون بالاترین شأنه دیگه.
توی امام بودن بالاترین شأنه توی این لولها.
بعد میگه جهل نام هدن اگر اینطوری باشه
خب خراب میشه این تعبیر دیگه. باشه.
شما، شما میگی وجره نام هدن.
ما موسی رو کردیم خدا و مایه هدایت.
خدا یعنی مایه هدایت. ما اون رو کردیم مایه هدایت.
خب حالا بعد مایه هدایت- خود هدایته.
بله. مایه هدایته. بله، خدا یعنی مایه هدایت.
حالا اصلاً خود هدایت
خودش هدایته. مثل اینکه هم درجات عندالله.
خب همین دیگه. این که خودش هدایت باشه شاید بالاتر از این میشه که یکی بخواد هدایت بکنه.
یعنی حالا. نه به اون نمیخوره.
اونا خود، خود يهدون إلى أمرنا قرینه برای هداست که میگه اینا هدایتشون چجوریه؟
يهدون إلى أمرنا یعنی دارن با امر ما هدایت میکنند.
حالا ما که امر رو توضیح ندادیم. بذارید اینا
امر توضیح داده بشه اینجا.
بله. ببخشید پیش از این توی آیه ید و در
تجاراتون یه اشارهای شد که
وقتی رجال به صورت- با تفخیم،
با تنوین ضمه.
فقط ضمه. بله فقط تفخیم رو نشون میده.
یعنی رجال اگه با تنوین
مضموم بیان این چیز رو نشون میده.
جنسیت رو اصلا اشاره نکرده. نه.
چرا رجال لا تولي هم تجارات من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدالله این رجالون به معنی تفخیمه نه به معنی
مردان در مقابل 女 人 . بله
قاعده چیز ادبیه بله.
یعنی ت-تنوینهای تفخیم تنوینهای
در حقیقت مضموم این چیز رو ایجاد میکنه، این تفخیم رو ایجاد میکنه.
باز اگر فرض بفرمایید که چیزی هم نبود، خود
همین محتوای آیات باز دوباره خودش م-معلوم میشه که این رجال در مقابل 女 人 نیست.
چونکه معنی نداره خب رجال من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدالله
بعد اینا رجال منظور مثلا مردها باشن.
این چیزی ارتباطی به مرد و زن بودن نداره.
یه سوال دیگه راجع به جا از دست دادن هم این اتفاق میافته
برای زن یا جای مشخصه؟ حالا بحث مال اونجا نیست ولی تندتند اگه بخوام
وزنو اهل قری انهم اهل قری قد کذبو
اهل قری اینا ظن به اهل القری
فجاءهم رسل
نصرنا اوناش که میشه
ما، ما خدا و لواشک ما
و نجي
نجات داده شدهاند. حالا این نجات داده شدهاند
من نشاء اگه با اون من نشاء ببینیم فنجی
نجات داده شدن کیا? رسل با اون چیز
رسل با یه عده از این اهل قری.
درست شد؟ خب
ببینید یه معنای امام هست.
قرآن خیلی اصرار داره.
حالا اینا رو بعدا باید-- قرآن اصرار داره که بگه
تورات امام كتبه.
تورات امام-
کتب وعدی خودشه.
اینم یه م-مایهایه که باید ما این مایه رو نگه داریم.
خیلی هم به درد میخوره این مایه.
امامت تورات بر همه کتب وعدی خودشه.
خب حالا همه میگن قرآن بعد چیه؟
آره خب یه بالاخره یه امام بالاتر از یه امام دیگه چیه؟
سوره مبارکه هود رو بیارین
و سوره مبارکه احقاف.
هود هفده که میشه صفحه
دویست و بیست و سه.
و احقاف دوازده.
بله. پونصد و؟
سه. احقاف دوازده، پونصد و سه.
خب صفحه پونصد و سه که ببینین آیه دوازده داره.
قبل هی، قبل از
هی، هی به کجا برمیگرده؟
من بزنم به طاق. د--
قبل هی دیگه قبل از این آیات
تو آیه یازده و اینا. "و من قبل هی
کتاب موسی اماما و رحمة".
قبل از این کتاب موسیست که امامه.
این تعابیر رو ببینید تعابیر رو ما
باز از اون تعابیریست که
نه ما شما هم همینجوری ما و شما نیستیم که دیگه الان.
اینا تعابیری که داره تکرار میشه، شـ-- تعارف نکنید با تکرار شدنش.
میگیم خب بالاخره خوشش اومده خدا به هر حال یه جا گفته، یه جا دیگه هم گفته، همونو میگیم دیگه.
"کتاب موسی اماما و رحمة" خب؟
کتاب موسی اماما و رحمة.
قبل اون کتاب موسی اینجوری اومد
"و هذا کتاب مصدق".
این و این کتاب مصدق اون کتابه.
"لسانا عربیا لینذر الذين ظلموا وبشرى للمحسنین".
اون آیه قبل چیه؟ "وقال الذين كفروا للذين آمنوا"
کفار به این مؤمنین گفتن "لَوْ كَانَ خَيْراً ما سَبَقُونا إِلَيْهِ"
اگر اِاِاِ اون خیرتر بود که ما سبقت نمیگرفتیم
اِاِاِ به اونا. ما سَبَقُونا إِلَيْهِ.
و إذ لم يهتدوا به فسيغون عذاب أف کن قدیم.
بعدش این آیه باز دوباره تو سوره مبارکه
هود میبینید. میبینید که داره "أفمن كان على بینة من ربه".
اون کسی که بر بینه از جانب پروردگارش حرکت میکنه "ويتلوه
شاهد من" اون
اینا حالا هی آدم چی میگه ولی
حالا میترسم که هنوز اثبات نکرده برم توی چیزی.
بحث شاهد و شهادت اینا شهادت بر اعمال.
اینا هم باز دوباره یه چیزیه که باید نگاه بکنیم به درد این میاد.
"أفمن كان على بینة من ربه" این پیغمبر
که اون پیغمبر که بر بینه از جانب پروردگارش میاد "ويتلوه شاهد من"
یه شاهدی از جانب او هم داره پشت سرش میره.
خب "ويتلوه شاهد من
و من قبله کتاب موسی اماما و رحمة"
و از قبل او هم یه کتابی از کتاب موسی که امام كتبه،
امامت بر كتب داره.
"کتاب موسی اماما و رحمة".
حالا این شبیه کسیه که نیست.
این تیکش این چیزاست که اف مناییه که تو قرآن این مدلیه اصلاً.
که یعنی آیا کسی که اینجوره شبیه کسی که اینجوری نیست.
بله. چرا امام کتاب؟
چون که کتابش دیگه امامه دیگه.
کتابش امام، امام- یه اولایی شده "أولئک الذين لیس لهم من الله فلاحة إلّا Наر"
بعد میگه "و من قبله کتاب موسی اماما".
کجارو میگید شما؟ آیه قبله.
"أولئک الذين لیس لهم فلاحة إلّا Наر وحرت موسی أوفیا".
خب. برای اینا امام رحمت بود.
نه این اف منا اصلا ترکیب به کار بردن اف من تو قرآن حالا الان جاهای دیگه یادم نیست
ولی حذف میکنه اون تیکه بعدیشو
میگه آیا این شبیه اونه؟
ما اون، اون تیکشو حذف میکنه اون شبیه اونه.
میگه "أفمن كان على بینة من ربه ويتلوه شاهد من و من قبله کتاب موسی اماما و رحمة".
این شبیه اون کسیه که تو همون آیه قبلیه ان.
این مثل اونان. در واقع مقایسه.
"أولئک يؤمنون به" اینم قرینه بر اینکه "أولئک يؤمنون به و من یکفر به من الأحزاب النار موعده فلا تک فی مرية من
انه الحق من ربک ولکن اکثر الناس لا يؤمنون".
این امامته. حالا شما
الان یه لحظه سوالتون جواب میدم
ولی یه لحظه این تمامش کنم.
اینی که کتاب موسی امام،
امام كتبه. همین جاست که باید باز دوباره امام رو
ما حواسمون باشه که به چه معنا داره به کار میره.
امامت بر كتب و بر كتب بعدی خودش که حتی شما سوره مبارکه
مائده رو اگر ببینید در سوره مبارکه مائده
میبینید در، در برخی از این احکامی که خدا برای ما نقل کرده
و گفته این احکام شماست،
این احکام رو مستند میکنه به احکامی که تو توراته میگه چون تو تورات اینجوریه.
یعنی شما مثلا بیارید
سوره مبارکه مائده.
مائده .
دارم مثال میزنم مائده،
مائده آیه چهل و چهار. صفحه صد و پونزده.
"إنا أنزلنا التوراة فيها هدى ونور
يحكم بها النبيون الذين أسلموا
للذين هادوا" به اون
نبیونی که "أسلموا" بر ای،
"للذين هادوا" با اون تورات حکم کردن.
"يحكم بها النبيون الذين أسلموا
للذين هادوا". اون موقع "والربانيون والأحبار
بمستحفظو من كتاب الله"
این دانشمندا و علما اینها
"بمستحفظو من كتاب الله وكونوا عليه شهدا"
که بر اون کتاب شاهد بودند، اینها هم
همینجوری حکم میکردن. "فلا تخشو الناس واخشون ولا تشروا آياته ثمنًا قليلا ومن لم يحكم بما أنزل الله
فأولئك هم الكافرون وكتبنا عليهم
فيها" ما براشون تو تورات نوشتیم که "أن النفس بالنفس والعين"
همین آیه ای که آیه قصاص و چی
که آ، دقیقا اصلا فتوا همینه
بر اساسش. بر اساس همین آیاته که "أن النفس بالنفس والعين بالعين
والأنف بالأنف والأذن بالأذن وسن بسن"
یعنی دندون به دندون "والجروح قصاص فمن تصدق به فهو كفارة له"
کسی که صدق، صدقهای بده به اون کفاره اون جروح و ایناست "ومن لم يحكم بما أنزل الله فأولئك هم الظالمون"
کسی حکم به اینا نکنه ظالمه.
اون موقع احکامی است که ما داریم
مستند به احکام تورات.
چون این احکامو تورات داده اینهمه احکام رو.
یه امامت تی به حجت برای،
ااا کتاب تورات نسبت به کتب دیگر،
کتب پس از اون. البته.
آره. کجا؟
قرآن. من قبله کجا؟
که همیشه گاهی دو تا آیه که هم تو احقاف مثلاً هست اولش تو،
تورات. تو، تو کجا؟
تو مائده؟ آها.
توی احقاف.
احقاف چی؟ خب من قبله هی.
خب دیگه من قبله هی یعنی قرآن دیگه قبل قرآن.
قرآن مستثنی. نه دیگه.
یا من قبله هی کتابی که این که اینا امامه.
کتاب شیعه امامه. امام همه کتب هست.
همه کتب غیر از- نه کی گفته؟
من قبله هی یعنی قبل امام بوده.
الان میگه- نه بابا. من قبل، قبل از، نه که قبلاً چیزی.
قبل، قبل از قرآن کتابی بوده که-
امام بوده. امام. قبل از امام بوده.
یعنی چی؟ نه قبل، قبلاً نگفته که.
گفته من قبله هی. یعنی قبل از قرآن،
قبل از قرآن یه کتابی بوده که این کتاب امام کتب.
خب یعنی در مورد 124 هزار نفر که گفت نمیدونیم مثلاً
قرآن که میاد این که امام میمونه.
اشتباه میگم؟ امام ببینید امام یعنی چی اینجا؟
امام در حقیقت اگر شما میخواهید از معنای امام یه همچین معنایی رو برداشت بکنیم که
معنای تفوق، نه در نمیاد.
این معنا در نمیاد. کجا؟
قرینهاش کجاست؟ محیمن علی که خود قرآن این حیمنه و اشرافی که داره.
خب. یعنی اینه که این اسوه و الگو چون که امام
گفتیم معنی لغویاش یعنی من يؤتم بها.
چیز یا چیزی که داره بهش در حقیقت اتمام میشه و الگو و اسوه قرار میگیره.
معنی لغوی اسوه و الگو معنیای است که در تمام اینها داره حفظ میشه.
اسوه و الگو قرار گرفتن.
این میخوایم نشون بدیم که اتفاقاً با همین قرینه میخواستیم نشون بدیم که
امام معنی لغویاش یعنی این.
یعنی اینکه اسوه و الگو و قدوه قرار میگیره.
این معنی جامعهایه که ما تو معنی امام میتونیم گیر بیاریم تو قرآن و همین معنی رو هی داریم گیر میاریم.
از این جهت کتاب موسی هم امامه.
امام کتبه. حتی امام قرآن میتونه باشه
چون که اسوه و الگو و چیز قرآن، همین حالت مصدق بودنش این هست.
اگه این حالت حیمنه و اشراف نه، این حالت حیمنه و اشراف رو در نمیاد از توش.
حیمنه و اشراف رو ضمیمه کنین بعد قرآن استثنا کنین.
تو آیه هم بودش دو تا آیه. ببینید آخه باز دوباره شما میبینید که همین آیه سوره مائده هم که ما خوندیم،
این آیه سوره مائده که خونده شد
این یه جور الگوگیری از تورات رو نشون میده آقای.
نه آخه چه ربطی داره؟ اون بالاخره حکم خداست.
ممکنه فیزیکی باشه به صورت ثابت تو زنده باشه برای الان.
ممکنه هم- تا حدی درست میفرمایید.
یعنی از این به بعد یعنی فی-فکر بکنم.
خب. که مثلا
این همه قبلهای اینا رو خودم یه خورده بشینم با تحمل بیشتر تو سکوت بشینم این
قبلهای زمانهاشو برگردونم ببینم که
چجوریه. شاید اون فرمایش درست باشه.
بله. شاید فرمایشی که شما میفرمایید درست باشه.
شما. این نوع تعبیری که از تورات به عنوان کتاب موسی یاد شده تو قرآن.
بله. همونطوری که آیه که مثلا وقتی امام گفته به جای تورات از کتاب موسی استفاده کرده.
نه. جاهایی داریم و آتینا موسی الكتاب.
مثلا ما دادیم به موسی کتاب مثلا اینجوری به عنوان کتاب موسی.
بله. بله.
جناب استاد این مفهوم امام بودن تورات برداشت میشه ولی یه کم
راحته. اما شما چرا برداشتش رو اینطور منظورش اینه که ام-امام کتابی است.
شاید منظورش امام مردم است.
امام مردم؟ اِممم قبلهای نه.
چون که داره- کتاب دیگهای نمیاد.
قبلهای کتاب موسی.
اِممم.
اووم. نگاه میکنم. شاید هم شما درست بفرمایید.
ولی نگاه میکنم. البته میگم اون
خود قرینه سوره مبارکه
مائده قرینه مناسبیه برای این.
ولی حالا نگاه میکنم.
منم الان شک کردم.
اگر اینطوری بود میتونست هم تورات
به کار ببره هم کتاب- حالا بذارید اینو
در فی بحق عتل امکان نگه میداریم.
دی بحث دیگه. وسط بحث این چیزا هم پیش میاد.
فی بحق عتل امکان نگه میداریم تا اینکه بعدا یه
تأمل مجددی هم بکنم حرف بیخود نزنم یا.
بله. برنامه زنده است ها برنامه زنده است
ها. زیاد خوبه اینا. تا آدم همونجا متوجه بشه خوبه.
حالا مشکلات برنامه زنده است.
بله. قابل ничего. خب اینم یه چیز که ما تو امام دیدیم.
اِممم، یه چیز دیگه هم که میتونیم تو بحث امام ببینیم این دو تا آیه رو هم با هم ببینیم
که. دیگه ما مثلا یه ذوقی از آیات گرفته باشیم که امام
این معنایِ ین مباهاش داره حفظ میشه تو کل
قرآن. یعنی معنای الگو، اسوه و پیشوا و قدو- این، این معنا حفظ میشه.
شما توبه دوازده رو ببینید.
توبه دوازده.
و برای قرینهیابیش قصص چهل و یک.
قصص چهل
و یک. خب شما نگاه کنید
تو این توبه دوازده دارین که
«و إن نَكَثُوا أيمانَهُم مِن بَعد عَهْدِهِم وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ»
اینا شکستن
قراردادهاشونو بعد از عهدشون و «طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ»
و طعنه زدن در دین شما.
«فقاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفرِ».
این ائمه کفر رو در حقیقت اینا رو بکشید.
«فقاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفرِ».
حله؟ بله.
«فقاتِلُوا» یعنی بجنگید باهاشون.
بله بجنگید یعنی مقاتله کنید.
«فقاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفرِ»
بجنگید با ائمه کفر.
چرا؟ «إنَّهُم لا أيمانَ لَهُم».
نه «لا إيمانَ لَهُم». چون که اینا ايمان ندارن.
اینا اهل پیمان و قرارداد
و پروتکل و معاهده و این چیزا نیستن.
اینا رو باهاشون بجنگید.
«فقاتِلُوا أَئِمَّةَ الكُفرِ إنَّهُم لا أيمانَ لَهُم لَعَلَّهُم يَنتَهُونَ».
ما از کجا معنی ائمه در میاد؟
باز داره به این معنای حالا پیشوا، اسوه، قدوه و اینا.
این قصص رو نگاه بکنید
باز درباره همین معنا داره که «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»
و قرار دادیم برای اونها یه ائمهای که
«يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» دعوت میکنند
به سمت دوزخ. «وَجَعَلْنَاهُمْ
أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لا يُنصَرُونَ».
این حالت دعوت کردن و ال--
اینا باز دوباره اینجا ما این معنا رو
میبینیم. خب پرونده این آیات
ائمه رو جمعوجور میکنیم.
ائمه به معنای معنای اصلیش، معنای پیشوا،
اسوه، الگو، قدوه.
این معنا معنای لغویایه که محفوظه در همه آیات
ائمه. منتها بنابراین باید ببینیم که هر جا اون موقع به نظر خودش چه
خصوصیتی این کلام به خودش اختصاص میده.
اون موقع این معنای امام و اینها اگه درست شد
بعدا ممکنه ما فرض فرمایید بیایین سوره مبارکه نساء رو
در سوره مبارکه نساء.
پنجاه و چهار. صفحه هشتاد و هفت.
در مورد حضرت ابراهیم
این بوده که برای ذریهش
مقام امامت طلبیده و ذریه محسنش به این مقام رسیدند.
خب بحثهای جلسه پیش. "أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله"
یا اینا دارن حسادت میکنند به این مردم "على ما آتاهم الله من فضله"
اون چیزی که خدا بهشون عطا کرده بود،
عطا کرده از فضلش. دارن به این قضیه امامت و این اسلام و اینها ، به این دارن
حسادت میکنند این یهودیا.
"فقط آتينا آل إبراهيم الكتاب"
به این آل ابراهیم ما کتاب دادیم
و حکمت دادیم "و آتيناهم ملكاً عظيماً"
و ما به اینا ملک عظیم دادیم.
حالا شما ممکنه بگید که
به تمام این آل ابراهیم کجا ملک عظیم داده شده؟
کجا ملک عظیمی به تمام این "آتينا آل إبراهيم الكتاب"
ما به تمام این آل ابراهیم
ما کتاب دادیم، حکمت دادیم، ملک عظیم دادیم.
این ملک عظیم حالا به یوسف مثلا داده شده.
مثلا به فرض فرمایید که حضرت سلیمان داده شده ولی به کلیه آل ابراهیم ملک عظیم داده شده
. اینجا اگر دیدین در روایت ذیل گفتند این ملک عظیم همین امامت مفترض طاعه.
اینه که اون ملک عظیمه
که به اینا داده شده به این آل ابراهیم داده شده
و این همون ذریه ابراهیمن که اینو گرفتن، این ملک عظیم رو گرفتن.
همون ذریه محسنن که این ملک عظیم رو گرفتن.
تو اینجاها اگه تونستیم قرینهیابی بکنیم،
قرینه درست بکنیم رو کلمه عظیمش، رو کلمه ملکش.
کلمه عظیم کلمه چیزی نیست به معنی گنده نیست هیچ موقع.
اینا رو اگه تونستیم جمع و جور بکنیم،
من الان دارم هی بحث رو بیخودی کش میدم مبنی بر اینکه
اااه بحث دیگری اگه بخواهیم شروع بکنیم که میفتیم گیر میفتیم توش.
و لذا الان همینجا
خاتمه میدیم بحث رو. اگه کسی سؤال داره سؤال بکنه اگر نه که ما اون روایتمون رو بخونیم
و بحث رو وعده میدیم تا
انشاالله جلسه بعد که توی تابستون باشه
تو اونجا ببینیم دقیقاً امامت تو این آیهی
اماما توی آیه حضرت ابراهیم امامنش به چه معناست.
این میشه که.
بله. نه شما چه معنی داره بگه و؟
شما باید بگی چون که اون لام
دقیقاً تحلیلشه. لیکون نه و لیکون من المومنین.
این واو اصلاً اونجا معنی نداره واو بیاد.
واو میاد اونجا نشون بده که یه چیزای دیگهای هست
که نگفتیم. این، این و این و و لیهونا ماماماما و برای اینکه از مومنین باشه.
خیلی خب این روایتم بخونیم.
در کتاب منیت المرید که اثر
شهید ثانی هست
. یه صلوات بفرستیم. اللهم صل على محمد و آل
محمد. منیت المرید، صفحه سیصد و سی و پنج.
کتاب منیت المرید که یعنی آداب
نمیدونم به عنوان آداب تعلیم و تربیت اینا هم
فارسیش چیز شده
یعنی در ترجمه شده،
یه کتابیست که قبلنا تو حوزهها
اول که میخواستن درس بخونن
اول این کتابو میخوندن بعدا درس میخوندن
که به هر حال
یه زمینههای علمی و زمینه اخلاقیشون تو بحث علمی یه مقدار درستتر باشه.
تو اینجا یک روایتی نقل میکنه البته این، این روایت رو من تو منابع شیعه ندیدم.
منابع سنی هم یادم رفت ببینم
ولی مضمونش که خب تو منابع شیعی هست.
احتمالاً از منابع اهل تسنن نقل میکنه روایت رو.
البته کاری با این روایتش نداریم به روایت بعدیش کار داریم.
ولی خب از اینجا شروع میکنه یه مطلبی رو توضیح میده.
روایت از اینجا شروع میکنه که [سخنگوی 1]
اگه
مردم علم
یاد بگیرن و عمل رو ترک بکنن
و با همدیگه به ألْسُن خلاصه تَحَابُّ خیلی با همدیگه اظهار رفاقت بکنن
با زبان و تَباغَضُوا بِالْقُلُوبِ هم با
قلوبشون با همدیگه تباغض و بغضی داشته باشن یعنی قلوبشون به همدیگه نزدیک نباشه فقط
تیکه تعارف های تَحَابُّ بِالْأَلْسُن دارن.
اینجوری که باشه لَعَنَهُمُ اللهُ عِنْدَ ذَلِک
خدا لعنتشون میکنه فَاَصَمَّهُمْ
کرشون میکنه وَأَعْمَىٰ أَبْصَارَهُمْ اون چشمای باطنی شونو کور میکنه خدا.
آخه با این چشمای باطنیه
که صحیح که بخواد چیزی ببینه باید ببینه.
با این علوم اصولی خیلی
ره به جایی نخواهد برد آدم.
بعد که اینو میگن اینجوری خودشون میفرمایند.
یه مطلبی میگن که حالا این مطلبو من الان نیاوردم میگن که این کسایی که تو بحثای علمیشون
و مباحثات علمیشون اینها
خدا رو رعایت نمیکنن
و به انگیزههای دیگری دارن مباحثه علمی میکنن
و بعد که ازشون میپرسی که
شما این مباحثه علمی که داری میکنی، این کار علمی که داری میکنی،
خب این که نیتت خدایی نیست
برمیگرده میگه که
کاری به نیت نداشته باش.
همین اینی که ما داریم اینجور مباحثات رو میکنیم دین باهاش تقویت میشه یا دین باهاش تقویت نمیشه؟
با این کار دین تقویت میشه یا دین تقویت نمیشه؟
دیگه بعضیا اینجوری میگن این علی الخصوص درد ما طلبههاست
که میبینی گاهی اوقات هست که
روی امری که فهمیدیم
حرف اشتباه است. روی امری که فهمیدیم داریم اشتباه میکنیم.
داریم پافشاری میکنیم مبنی بر اینکه اینا خودش باعث بهتر شدن مباحثه میشه و مباحثه رو تقویت میکنه،
نتیجه دین تقویت میشه.
ایشون میگه که نعم الرئاسة
باعث طبيعي طبيعي ریاست یه انگی-- برانگیزاننده طبیعی هست برای اینکه آدم 自 然 بربیانگیزه که آدم مثلاً
بره سراغ علم حتی بره سراغ چی بره
برای حب ریاست و شیطان موکلٌ بتحریکه و ترغیب فیه.
شیطان هم اتفاقا تو همین چیزا تحریک میکنه موکل همچین داستانهایی هم هست و ترغیب هم میکنه.
واعلم ان من تحرکت رغبته في العلم به تحریک شیطان.
اینو بدان کسی که رغبتش تحریک بشه به سمت علم با تحریکات شیطانی.
فهو ممن قال فيهم رسول الله از زمره کسانی است که رسول الله راجع بهشون گفت
این روایت، مقصود این روایت.
ان الله يؤید هذا الدين
بالرجل الفاجر
و بأقوام لا خلاق لهم.
این دین
تأیید میشود خیلی اوقات با رجل فاجر با آدم ناباب
تأیید میشه و به اقوامی که
هیچ بهره و نصیبی خودشان از این نمیبرند ولی دین تقویت میشه باهاش.
یعنی اینا ممکنه به یه انگیزهای برن
کار بکنن زحمت بکشن
باهاش دین تقویت بشه اصلاً
یعنی با کارهایی که دارن میکنن دین داره تقویت میشه.
ولی این نباید کسی رو فریب بده که بگه که ببینید ما حوزه درونی خودمون رو باید
بپاییم، حوزه درونی خودمون رو.
که بالاخره ما فکر نکنیم که اگر به واسطه یه کار ما
داره اتفاق خوبی میفته پس ما خوبیم که داره اتفاق خوبی میفته.
پس ما آدم خوبی هستیم
که داره به دست ما یه اتفاق خوبی میفته.
این ملازمه نداره با همدیگه حتما.
ممکنه ما با یه انگیزههای
نابابی، ناباب هم نه اینکه بخوایم مثلاً بریم جاسوسی مثلاً اسلام در پیش
کفر مثلاً این که بگیم چه انگیزههای نابابی.
انگیزه ناباب یعنی اینکه من بخوام خودمو مطرح کنم.
همين یعنی انگیزه ناباب.
یعنی انگیزه ناباب چیز عجیب- اینا انگیزه نابابیه.
تلك الدار الآخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا
في الأرض سرای آخرت برای کسی است که کوچکترین علوی رو تو زمین نمیخواهد.
دا-دادن، دادن. نمیخواهد
او نمیخواهد به یه چیز بزرگی
نمیخواهد مطرح بشود،
معروف بشه. همه بگن آقای فلانی اینجوری بلند بشن کوتاه بشن اینجوری بشن.
اینو نمیخواد. اصلاً همچین این رو نمیخواد.
این سرای آخرت مال اینه "تنکت دار الآخرة
نجعلها للذین لا يريدون علوا في الأرض"
این یعنی انگیزه ناباب و براش هم زمین میزنه.
یعنی بالاخره این مامن زمین میزنه آدمو یه جایی.
بالاخره خفت آدمو میگیره اگه کسی دنبال این چیزا باشه.
اینی که حالا بگیم حتما ملازم است با این که نه اسلام مطرح بشه،
اسلام "يعلو ولا يعلى عليه".
ولی قرار نیست که منم برم خودمو مطرح کنم که
اسلام مطرح میشه اس-اسلام رو هرچه هم میتونی باد کن اسلام مطرح شه.
ولی اینکه حتما میبینی من خودمو--
کی میفهمه؟ جز خود آدم
کسی نمیفهمه. فقط خود آدم میفهمه.
کسی نمیتونه به کسی بگه که تو میخوای خودتو مطرح بکنی یا این چیزا.
ولی به-- اگر ما حوزه وجودی خودمون رو رها بکنیم بریم به پیرامونمون بپردازیم خیلی زود فریب میخوریم.
ممکنه با کارهایی که ما داریم
انجام میدیم خیلی چیزا بره جلو، خیلی پیشرفتها انجام بشه و به، به نفع اسلام باشه و همه این چیزا.
حتی بریم تو آزمایشگاهها بشینیم
فناوری تولید بکنیم، توی
چیزا بشینیم کار بکنیم
باهاش اسلام، ایران اسلامی تقویت بشه.
یا از این بالاتر ایران-- باهاش اسلام تقویت بشه.
این معلوم نیست که شما بهرهای ببرید،
ما بهرهای ببریم از این. خدا ارادههای ماها رو جمع میکنه،
ارادههای خیلیها رو جمع و جور میکنه،
می-- در حقیقت کانالیزه میکنه، توی کانالی میندازه که دین چیز بشه،
دین تقویت بشه باهاش. با این کار و اون کار میبینی یه کاری میکنه دین تقویت بشه.
ولی آیا این ما، ما هم بهرهای میبریم ازش یا نه؟
از این کار. جز اینکه نیننگاهی به بیرون داشته باشیم، یه تمامنگاهی باید به خودمون داشته باشیم، به خودمون.
خودمون با این درسی که داریم میخونیم،
خودمون. ما یه موقع خدمت یکی از علمای اخلاق میرسیدیم.
تو هم گفتیم که
اون موقع خیلی درس میخوندیم، خیلی بیشتر از الان.
اِممم گفتیم که اِممم
آره یه سری دستورات داده ما گفتیم آقا نمیتونیم این چیه،
شب بلند شد نمیدونم چی فلان اینا.
بعد از این گفت، گفت چیکار میکنین؟
گفتیم آقا درس میخونیم.
در-دیگه درس دیگه
جز این قرآن و حدیث و طلبگی و اینجا دیگه
میخواستیم نامبر وان مقدس شدیم دیگه، دیگه درسه این چیزاست دیگه.
گفتم درس میخونیم. گفت تا کی درس میخونین؟
گفتم ساعت دو و نصف شب کلاسم.
ساعت دو و نصف شب میرفتم درس میدادم
دو و نیم، سه شب من دارم درس می read.
گفت خب بیخود انقدر درس بخونی.
کی به تو گفته انقدر درس بخونی؟
گفت حالا درسته منم حدی داره. گفتم آقا درس.
گفت اصن کی گفته این حرفا فایده داره؟
تو خودت رو باهاش، خودت رو باهاش.
یعنی چی با من درس مان--
با این کار من، من الان دارم اینجا درس می readم، اونجا درس می readم، این کارو میکنم، اون کارو میکنم.
ببین چ– چقدر الان داره دین پیش
در واقع ترویج میشه.
گفت بیخود داری. تو خودت رو بپا.
گفت قشنگ بشین بخواب. صبح زود بلند شو.
قشنگ بشین در-- کارتو انجام بده.
خودشم یه عالمی بودا. مثلا آدم سطحی نبود فکر کنین چی.
خودشم یه عالمی بود. به ما اون اوایل باورمون نمیشد.
روزگار یه کاری کرد که آدم یواش یواش باورش میشد.
خیلی چیزا مهم نیست که مثلا
نه اینکه اصلا مهم نیست. ببین حتما من مثلا داره
بعضا من نمیدونم چیکار انجام میدم که داره از دست من چه چیزایی حالا صادر میشه الان،
یه نگاه به خودت بکن ببین معنویتت چی شده.
رابطت با شب چی شده.
حال عشق و حب نسبت به خدا چی شده؟
حال بکا و گریه چی شده؟
اینا چی شده؟ نمازه چی شده؟
اونه میریم تو یه جای فوقالعاده هی خودمون رو گول میزنیم به حساب این که این الان پیشرفت
اسلامه است مثلا این کاری که من دارم میکنم الان.
آقا خودت رو ببین. خودت ببین این، این پارامترها مثلا اینا چی شده؟
بعدا إن الله این، ولی این روایتش تو منابع شیعه هست.
إن الله يؤيد هذا الدين
بالرجل الفاجر
و بأقوام لا خلاق لهم.
بعد خودش ادامه میده و من تحرکت رغبته بتحریک الأنبياء و ترغیبهم في ثواب الله تعالی فهو
من ورثة الأنبياء و خلفاء الرسل و أمناء الله تعالی على عباده.
کسی که رغبتش تحریک بشه به تحریک رسل رغبتش تحریک بشه،
یه این جوری در، در ثواب الله، اون از ورثه انبیاست، خلفای رسله و أمناء الله تعالی على.
این آدم درستیه. میخوای رغبت علمیتو تحریک بکنی؟
یه کاری بکن که در حقیقت
خدا تحریک بشه نه یه جوری که
با همین چیزا حب با ریاست تحریک بشه و اون جوری هم تحریک میشه با خدا و رسول و اینها
رغبت انسان به سمت علم و کار و زحمت و اینها
تحریک میشه. خداya خدا هم ما رو ببخش و بیامرز.
امين. قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
امين. در امر فرجش تعجیل بفرما.
آمین. ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.
آمین. هر حض و بهرهای در هر جای این عالم به روح حضرت امام عاید و حاصل بفرما.
آمین. خدا دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت
از دامن پرفیض قرآن و اهل بیت کوتاه مگردان.
آمین. همه گذشتهگان، رفتهگان، ذوالحبوب، پدر، مادر، معلمامون
همشون سر سفره قرآن
حاضر بفرما. آمین.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب رو may God immensely bless.
آمین.
مقام شهدا عالیست، عالیتر بگردان.
آمین. ما را هم به ایشان ملحق بفرما.
آمین. مقاممون رو برتر از شهدامون قرار بده.
للנبي آله الفاتحة والسلام.
اللهم صل على محمد وآل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد