یادداشت تدوین: متن پیشرو پیادهسازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسشوپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.
مقدمه: آخرین جلسهٔ پیش از تابستان و بازگشت به آیهٔ امامت ابراهیم
أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگانِ ذویالحق، پدران و مادران و معلمانمان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
آخرین هفته و وعدهٔ ادامه در تابستان
صفحهٔ نوزده قرآن کریم را باز کنید. این جلسه، آخرین جلسهٔ پیش از تعطیلات تابستانی است. قرار بود هفتهٔ بعد آخرین هفته باشد؛ مشکلی پیش آمد و عملاً نمیتوانم هفتهٔ بعد را آخرین هفته قرار دهم. از این رو عذرخواهی میکنم: همین هفته، هفتهٔ آخر است. طبیعت بحث نیمهکاره و ناقص میماند و باید بعداً مرور کامل شود. انشاءالله در هفتهٔ اول یا دوم تابستان وقتی گیر بیاوریم، دوباره شروع میکنیم.
آیه همان است که از جلسههای پیش روی آن ایستادهایم:
«وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ» (بقره/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارِ ابراهیم او را با کلماتی آزمود و او آنها را به تمام رساند، فرمود: «من تو را برای مردم امام قرار میدهم.» گفت: «و از ذریهام نیز؟» فرمود: «عهد من به ستمگران نمیرسد.»
پس از آنکه پروردگارش ابراهیم را با کلماتی آزمود و او تمام کرد، کلام از حالت غیبت به خطاب درمیآید: «قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا». آن حالت قبلی حالت غیبت بود؛ این حالت، حالت حضور است. تا به حال از بحث امام در همین آیه مطالبی استخراج شده است: از جمله عصمت امام، و برتری مقام امامت بر مقام نبوتِ پیشینِ ابراهیم. توضیحاتش مفصل آمده است.
حالا روشی که میخواهیم پیش بگیریم این است که ببینیم معنای امام در این آیات و در همین آیه چیست. و یادمان باشد که مفاهیم قرآن را هرچه به حسب خودش باید گرفت. این «هرچه به حسب خودش» خیلی مهم است.
هرچه به حسب خودش: سواد، مودت، و تناسب حکم و موضوع
سوادِ دبستان و سوادِ دانشگاه
هر موقع قرآن را نگاه کردیم و مفهومی مثل «سواد» مطرح شد، سوادِ بچههای دبستان با سوادِ اساتید دانشگاه فرق دارد. یک محتوا در هر دو محفوظ میماند به نام سواد؛ همان مایهٔ اصلی. منتها در هر جا به حسب خودش. مگر ما در سواد همین را نمیگوییم؟ اینجا هم همینطور میگوییم: هرچه به حسب خودش. مطالبی که راجع به حضرت ابراهیم عرض شد، مستند به آیات است؛ هر جا به حسب خودش. محسن آنجا به حسب خودش؛ امام اینجا به حسب خودش.
مودت فیالقربی به حسب رسالت، نه دوستیِ خانوادگی
فرض بفرمایید مودت یعنی چه؟ مودت یعنی دوست داشتن. این محتوای اصلی مودت باشد. اگر قرآن را دیدید و مزد رسالت پیامبر شد مودت، خب هرچه به حسب خودش. یعنی گفتهاند:
«ذَٰلِكَ ٱلَّذِى يُبَشِّرُ ٱللَّهُ عِبَادَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ ۗ قُل لَّآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا ٱلْمَوَدَّةَ فِى ٱلْقُرْبَىٰ ۗ وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةًۭ نَّزِدْ لَهُۥ فِيهَا حُسْنًا ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ شَكُورٌ» (شوری/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این همان است که خدا بندگانش را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند بدان مژده میدهد. بگو: «بر این [رسالت] از شما مزدی جز مودت در قربى نمیخواهم.» و هر کس نیکیای به جای آورد، برای او در آن نیکی میافزاییم؛ بیتردید خدا آمرزندهٔ سپاسگزار است.
این «الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ» به حسب خودش است. اصلاً فرض کنید آیات دیگری هم نداشتیم مبنی بر اینکه این اجر برای خودتان است و اجر من فقط بر خداست:
«قُلْ مَا سَأَلْتُكُم مِّنْ أَجْرٍۢ فَهُوَ لَكُمْ ۖ إِنْ أَجْرِىَ إِلَّا عَلَى ٱللَّهِ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ شَهِيدٌۭ» (سبأ/۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: «هر مزدی که از شما خواستم، همان برای خودتان است؛ مزد من جز بر خدا نیست؛ و او بر هر چیزی گواه است.»
اگر این آیات را هم نداشتیم و فقط همان یک آیهٔ شوری بود، باز هم میگفتیم مزد رسالت پیامبر — یعنی این مسیر رسالت که آمده — به عنوان مزدش «مودت فی القربى» است. اگر همین یک آیه را میدیدیم، نمیگفتیم این مودت به حسب خودش یعنی به حسب تناسب حکم و موضوع، صرفِ دوست داشتنِ خانوادگی است. یعنی اینکه «در خانوادهٔ من را دوست داشته باشید». همهٔ انبیا آمدهاند گفتهاند ما اجری نمیخواهیم. یک نبی پیدا شده گفته من اجری میخواهم و آن مزد «مودت فی القربى» است. همین تناسب حکم و موضوع چه اقتضایی دارد؟ به حسب خودش. مودت اینجا به حسب خودش. فرض این آیات دیگر هم نداشته باشیم. این نوع نگاه در آیات را باید آدم داشته باشد تا تناسبها حفظ شود.
آزمایش ذبح ولد، نه آزمایش ناخن
کلماتی که با آن ابراهیم آزمایش میشود هم به حسب خودش است. جلسهٔ پیش عرض شد که بعضی از اهل تسنن نقد میکنند که آزمایش ابراهیم این بوده که سبیلش را بزند، موهای زیر بغل را بزند، ناخنها را بگیرد؛ بعد از این آزمایش به در آمده؛ بعد خدا فرموده «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا». خب به حسب خودش نگاه کنید. آنکه آزمایش ذبح ولد را رد کرده، دیگر آزمایش ناخن؟ این را که آدم آزمایش نگرفته هم خودش میکند. هر چیزی به حسب خودش. به هر جهت باید این معنا حفظ شود.
احتمالات معنای امام و ضرورت طرح پختهتر آنها
از اینجا گفتیم که پس از رد شدن احتمالات متعددی که داده شد، باید انصاف به خرج دهیم و بعضی را با شتاب رد نکنیم. باید یک خرده راجع به احتمالش بیشتر بحث کنیم. یعنی این احتمال که «إِمَامًا» در این آیه به معنی نبی باشد؛ امام به معنی أسوة و قدوة؛ امام به معنی زعامت؛ معانی مختلفی که برای امامت حضرت ابراهیم ذکر شده. هر جا بعضی شواهد بیشتری دارد و جا دارد آدم روی آن احتمالات بیشتر خرد شود، پیاده شود، و بعد رد کند. یادم هست که به سرعتی احتمالات متعددی را رد کردیم. انشاءالله اگر این جلسه شد و اگر نشد در جلسات بعد، آن احتمال پختهتر مطرح شود تا اینطور نباشد که آدم در یک دقیقه همه را رد کند. پختهتر مطرح شود و بعد رد شود.
گفتیم اول یک ذوق از خود آیات بگیریم. آیات را ببینیم امامت در چه معناهایی مطرح شده و آن جامعهٔ معنایی چیست؛ بعد هر جا بیاوریم به حساب خودش. تا اینجا داشتیم این ذوق آیات را میگرفتیم که ببینیم آیات معنای امامت را در چه چیزهایی مطرح کرده، چه چیز را امام قرار داده؛ این را داشته باشیم تا سراغ موارد دیگر برویم.
ذوق آیات: امامانی که به امر ما هدایت میکنند — انبیاء و سجده
سورهٔ مبارکهٔ سجده، آیهٔ بیست و چهار، صفحهٔ چهارصد و هفده. یک نمونهٔ دیگر از همین مدل آیه را آخر جلسهٔ پیش خواندیم. این آیات قابل دقتاند؛ یعنی آیه برای چه گروهی آمده. آنجا هم یک «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» داشتیم. آن «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» که در سورهٔ مبارکهٔ انبیاء آیهٔ هفتاد و سه بود، برای حضرت ابراهیم آمده بود. اگر دقت کرده باشید، آخر جلسهٔ گذشته یک «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» دیگر دیدیم و «وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ…». آیات انبیاء هفتاد و دو و هفتاد و سه، صفحهٔ سیصد و بیست و هشت:
«وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةًۭ ۖ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا صَٰلِحِينَ» (انبیاء/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اسحاق و یعقوب را بهعنوان نافله به او بخشیدیم، و همه را از صالحان قرار دادیم.
به عنوان نافله؛ میدانید یعنی چه؟ نوه. «وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةً» یعنی یعقوب نوه است. «وَكُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِينَ». بعد از این میآید:
«وَجَعَلْنَٰهُمْ أَئِمَّةًۭ يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِمْ فِعْلَ ٱلْخَيْرَٰتِ وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ ۖ وَكَانُوا۟ لَنَا عَٰبِدِينَ» (انبیاء/۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت میکنند؛ و به سویشان انجام کارهای خیر و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم؛ و برای ما عبادتکننده بودند.
میبینید که یک مقداری به هم شبیهاند. این کلمات که تکرار میشود در آیات، از کنارش به سادگی نمیتوانیم بگذریم. «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»، «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» هی تکرار میشود. بعد مواجه میشویم با کلمهٔ امر؛ اولِ امر، هی این امر تکرار میشود. به هر جهت ساده نیست. در قرآن باید به این معانی دقت کنیم.
اگر راجع به پیامبری عنوانی داده شد، زیارتنامهها از این جهت خیلی مهماند. «السلام علی عیسی روح الله. السلام علی موسی کلیم الله. السلام علی ابراهیم خلیل الله.» بعد میبینید همهٔ زیارتنامهها با محتواهای قرآنی میآید. کلیم الله خب همهٔ پیامبران کلیم اللهاند. چرا موسی کلیم الله است؟ این عنوان برای ما مهم است. همه روح اللهاند و همه «أَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»اند. ولی چرا عیسی «أَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ»؟
«تِلْكَ ٱلرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ ۘ مِّنْهُم مَّن كَلَّمَ ٱللَّهُ ۖ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَٰتٍۢ ۚ وَءَاتَيْنَا عِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَيَّدْنَٰهُ بِرُوحِ ٱلْقُدُسِ» (بقره/۲۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن رسولان را برخی بر برخی برتری دادیم؛ از ایشان کسی است که خدا با او سخن گفت، و برخی را درجاتی بالا برد؛ و به عیسی پسر مریم دلایل روشن دادیم و او را با روحالقدس تأیید کردیم.
«إِذْ قَالَ ٱللَّهُ يَٰعِيسَى ٱبْنَ مَرْيَمَ ٱذْكُرْ نِعْمَتِى عَلَيْكَ وَعَلَىٰ وَٰلِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ ٱلْقُدُسِ» (مائده/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنگاه که خدا فرمود: «ای عیسی پسر مریم، نعمتم را بر خودت و بر مادرت به یاد آور، آنگاه که تو را با روحالقدس تأیید کردم.»
روحالقدس، روح الله. این معنی را به همین راحتی از کنارش نباید گذشت. امر هم میبینیم که یواشیواش در چیزهایی تکرار میشود؛ به همین سبب ساده از آن نمیگذریم. توضیح امر را ندادهایم؛ آن را باید بعداً بدهیم.
سجده: موسی، لقاء، و امامانی که به امر ما هدایت میکنند
میآید سورهٔ مبارکهٔ سجده، باز دوباره راجع به حضرت موسی است:
«وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا مُوسَى ٱلْكِتَٰبَ فَلَا تَكُن فِى مِرْيَةٍۢ مِّن لِّقَآئِهِۦ ۖ وَجَعَلْنَٰهُ هُدًۭى لِّبَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ» (سجده/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بهراستی به موسی کتاب دادیم؛ پس در لقای او در تردید مباش؛ و او را برای بنیاسرائیل مایهٔ هدایت قرار دادیم.
لقاء موسی و خطابِ متوجه امت
ما به موسی کتاب دادیم. «فَلَا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقَائِهِ»: پس شک نکن در اینکه او به لقاء الله رسیده است. موسی به لقاء الله رسیده؛ بر این شک نکن. نه اینکه پیامبر شک دارد. این خطابها متوجه امت است؛ یعنی شک نکنید. «وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ»: ما او را هدایت برای بنیاسرائیل گذاشتیم.
«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةًۭ يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا۟ ۖ وَكَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ» (سجده/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از ایشان امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت میکنند؛ چون شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند.
صبر عملی و یقین علمی
از آنان قرار دادیم امامانی که هدایت میکنند؛ با امر ما هدایت میکنند. چگونه؟ در مقام علمی «وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ» و در مقام عملی «لَمَّا صَبَرُوا». چرا اینگونهاند؟ چرا «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»اند؟ «لَمَّا صَبَرُوا»: چون صبر میکنند؛ و «وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ». ببینید آنجا «كَانُوا لَنَا عَابِدِينَ» بود؛ اینجا «كَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ». از دیرزمان اینها به آیات ما موقن بودند؛ جزء موقنین بودند. این یقینی که برای حضرت ابراهیم در نظر میگیرید، یقینی که برای موسی در نظر میگیرید، چه یقینی است؟ خب به حسب خودش. اینها اینگونه بودند که در مقام علمی «يُوقِنُونَ» بودند و در مقام عملی «لَمَّا صَبَرُوا»؛ به این واسطه «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» شدند.
یقین ابراهیم: ارائهٔ ملکوت، نه علم حصولی
سورهٔ انعام، آیهٔ هفتاد و پنج، صفحهٔ صد و سی و هفت:
«وَكَذَٰلِكَ نُرِىٓ إِبْرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلْمُوقِنِينَ» (انعام/۷۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اینچنین ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم مینمایاندیم تا از یقینداران باشد.
ما اینچنین بود که نشان دادیم به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را؛ ملکوت عالم را. این واوها برای این میآید که از اینهاست که چیزهایی هست که نگفتهایم. باید باشد «كَذَٰلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»؛ نه «وَلِيَكُونَ». این واو میآید نشان دهد که چیزهای دیگری هست که نگفتهایم: این و این و این، و تا اینکه از موقنین باشد.
این یقین، یقین ابراهیم است؛ نه یقینِ علم حصولی. یقینی است که گره خورده به ارائهٔ ملکوت عالم. این است یقین. اینجا به حساب خودش. همین است که:
«كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ ٱلْيَقِينِ» (تکاثر/۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز؛ اگر علمالیقین میدانستید…
«لَتَرَوُنَّ ٱلْجَحِيمَ» (تکاثر/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً دوزخ را میدیدید.
اگر آن علم یقین باشد، شما جهنم را میبینید. اینها هم «جَعَلْنَا» و «كَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»: اینها به آیات ما یقینهای از قبل داشتند. سابقهٔ انبیا را سر حضرت ابراهیمش آن روایات را خواندیم. حضرت موسی هم که در همینجا آمده. اصلاً این خاندان و خانوادهٔ نبوت اینگونه نیست که یکدفعه، برعکس آنچه یهودیان نشان میدهند، ناگهان اتفاقی برای اینها بیفتد. اصلاً معنا ندارد. اتفاق نبوتِ دفعی نیست.
سابقهٔ خاندان نبوت: موسی هنوز پیامبر نشده
شما ببینید در همین داستانی که موسی هنوز پیامبر نشده، وقتی به سمت مدین میرود و سر چاه مدین دختران شعیب هستند، گوسفندان آنها را آب میدهد. بعد میگویند بیا اجرت را بگیر. روایت داریم موسی میگوید ما که اجر نمیگیریم؛ ما از این چیزها اجر نمیخواهیم. بعد چون بیابان است میگوید با او بروم تا به جایی برسد. جلوتر میرود و او عقبتر میآید؛ بعد میگوید تو جلو بایست، من عقبتر میآیم. همان داستان مفصل. میرسد خدمت حضرت شعیب. وقت عشاء است، وقت غذا. حضرت شعیب میگوید: «یا شاب، بیا بنشین غذا بخور.» حضرت موسی تا این را میشنود میگوید: پناه بر خدا، شام بخورم؟ میگویند مگر گرسنهای ندیدی؟ میگوید من میترسم این شامی که بخورم اجرِ آن باشد که آب دادم. تازه: «وَأَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ»؛ ما از خاندانی هستیم که
«أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ لَا نَبِيعُ شَيْئًا مِنْ عَمَلِ الْآخِرَةِ بِمِلْءِ الْأَرْضِ ذَهَبًا» (روایتِ موسی در مدین)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من از خاندانیام که چیزی از عمل آخرت را به پر کردن زمین از طلا نمیفروشیم.
اگر این زمین را پر از طلا کنی، یک عملم را عوض نمیکنم. پناه بر خدا. میترسم این اجرِ آن چیزی باشد که کردم. این سابقهٔ نبوت است. موسی پیامبر نشده. این است یقین: «أَنَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ لَا نَبِيعُ شَيْئًا مِنْ عَمَلِ الْآخِرَةِ بِمِلْءِ الْأَرْضِ ذَهَبًا».
و اگر روایات ما نبود، اگر قرآن نبود، اصلاً معارف انبیا مندرس میشد. چون این انبیایی که به دست این یهودیها معرفی شوند، آن درمیآید. موسایش آن درمیآید؛ عیسایش یک چیز دیگر درمیآید. این کجا و آن موسی کجا. «وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»: اصلاً از دیرزمان اینها به آیات ما موقناند؛ موقنون، موقنین، هرچه بگویید.
رجال و تمایز نبی و رسول
اتفاقاً سر همین کلاس مشکات این سؤال شده. سورهٔ یوسف را بیاورید، صفحهٔ دویست و چهل و هشت. از صد و نه شروع میشود:
«وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًۭا نُّوحِىٓ إِلَيْهِم مِّنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰٓ ۗ أَفَلَمْ يَسِيرُوا۟ فِى ٱلْأَرْضِ فَيَنظُرُوا۟ كَيْفَ كَانَ عَٰقِبَةُ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ ۗ وَلَدَارُ ٱلْءَاخِرَةِ خَيْرٌۭ لِّلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ ۗ أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (یوسف/۱۰۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیش از تو نفرستادیم مگر مردانی از اهل قریهها را که به سویشان وحی میکردیم. آیا در زمین نگشتند تا بنگرند فرجام کسانی که پیش از ایشان بودند چگونه بود؟ و سرای آخرت برای کسانی که تقوا پیشه کردند بهتر است؛ آیا خرد نمیورزید؟
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ»: ارسال نکردیم مگر اینکه رجال باشند. نبوت کار مردانه است؟ البته نبوت نه. ببینید اینها شئون مختلف یک چیز است. بعداً هم باید در همین بحث امام گیر بیاوریم. یک موقع از باب اینکه نبأ میگیرد اسمش نبی است. از باب اینکه پیام میرساند اسمش رسول است. برای همین هر جا بحث این بوده که اینها مرداناند، بحث رسالت مطرح شده نه بحث نبوت. یعنی پیامگیری یک کار است، پیامدهی کار دیگری است. پیامدهی همراه با یک سری عوارض و لواحق است: درگیر شدن، مجاهدت کردن؛ کار مردانه است دیگر. پیامدهی را نمیگوید نبی از مردان است؛ میگوید رسول از مردان است. بین این دو شأن تفاوت است.
شیوع فکر، الهام، و نبی علینفسه
قدیسهایی که تأثیر دارند رسول نمیشوند. یک موقع هر کسی به هر حد چیزی داشته باشد آن فکر را شیوع میدهد. اصلاً شیعه را شیعه میگویند چون آن فکر را شیوع میدهد. اگر شیعهای شیوع ندهد فکر را، اصلاً شیعه نیست. هر کسی واقعاً در هر مکتبی هست شیعهٔ آن مکتب است از این جهت که آن فکر را شیوع میدهد. اگر قدیسهای هست که حالات روحانی دارد و شروع میکند شیوع میدهد، او شیعه است. منتها مراتب آنها را نمیگوییم رسولاند. رسول که نیستند.
نبی به معنای پیامگیری — این وحیها و الهامهای تسلیتی که هست — برای همه هم هست. یعنی هر کسی در راه بیفتد بالاخره این اتفاقات و حالات روحانی و القائات و مکاشفات هست. مثل امواج رادیو میماند که هست؛ اینجا هم هست. منتها کسی باید پیچ این رادیو تنظیم شود تا بگیرد. وگرنه اینگونه نیست.
«موسی نیز که تا بانگ اَنَا الحق شنود / و نه این زمزمه در شجری نیست که نیست.» حاضر رسول پیامبران و فاطمه و کسانی که فقط نبی بودند — فاطمه انبیا هم بودند؟ نبی به حسب خودش. الان یک چیزی گیر آوردهایم همه را با همین چوب میرانیم. نبی در نصابش یک چیز دیگر میشود: گرفتن پیامهایی از جانب خدا؛ نه صرف القائات روحانی که الان شبههاش مطرح میشود. همین که خدا به او خطاب میکند «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ» یعنی ای پیامبر؛ نه اینکه یک سری مکاشفات فقط. این مکاشفات در یک معنای جامع نبوت است؛ در معنای جامعِ پیامگیری به هر حال پیامهایی دارد میگیرد. حسابش خیلی بالاست.
الان قطعاً میتوانیم بگوییم چه چیزی الان اتفاق نمیافتد. در روایات داریم که خداوند به کسی وحی میکند ولی او وظیفه ندارد به هیچکس بگوید؛ نبی علی نفسه است. آن نبی علی نفسه در دورهٔ بعد از ختم وحی؟ نه به این معنا. آن نبوت گره خورده به معنای حجیت؛ یعنی افعال خودش را بالحجة میگیرد. در این زمان نبی علی نفسهای نمیشود انجام شود چون حجتها مشخص شده چیست. نمیشود بگوید حجت بر من تمام شد به این معنا. حجتها الان کتاب است و سنت و عقل. اینها حجیتهاست. آن نبی علی نفسه پیام را میگرفته و برای خودش حجت بوده؛ هر کاری میکرده حجت بوده. خودش میفهمد نبی شده. نبوت چیزی نیست که طرف نفهمد.
الان خیلی وقتها اینگونه نشان میدهند — روایات خودمان بعضیاش هم بدتر — که خود پیامبر اصلاً نمیفهمیده نبی شده. بعد با حالتی آمده خانه، حضرت خدیجه گفته چه شده؟ گفته نمیدانم. بعد گفته خدا را تعریف کن؛ گفته اینگونه است. گفته خب نبی شدی دیگر. گفته عه! این فرهنگ مال قرآن نیست. یقین میکند که من نبی شدم؛ احتمالات هم نیست.
استیئاس رسل و مرجع ضمیر «ظنوا»: معارف قرآن، نه صرف نحو
«حَتَّىٰٓ إِذَا ٱسْتَيْـَٔسَ ٱلرُّسُلُ وَظَنُّوٓا۟ أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا۟ جَآءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّىَ مَن نَّشَآءُ ۖ وَلَا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ ٱلْقَوْمِ ٱلْمُجْرِمِينَ» (یوسف/۱۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آنگاه که رسولان نومید شدند و [اهل قریه] گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده است؛ نصر ما آمد، پس هر که را خواستیم نجات دادیم؛ و بأس ما از قوم مجرمان بازگردانده نمیشود.
«حَتَّىٰ إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُلُ»: تا اینکه رسل مأیوس شدند. از چه؟ از اینکه اینها ایمان بیاورند. در آیات دیگر هم داریم از اینکه ملت ایمان بیاورند اینها مأیوس شدند. «وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا»: و گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده.
ما اینگونه معنی نمیکنیم. نحو نباید ما را محکوم کند. «وَظَنُّوا»: گمان کردند. کی؟ اگر مرجع ضمیر را بزنید به اولین جا، رسل گمان کردند که به خود رسل دروغ گفته شده. ما قبول نمیکنیم. مرجع ضمیر را بزن به طاق؛ به اینجا نزن. یک جای دیگر گیر بیاور بزن. بزن به همان «أَهْلِ الْقُرَىٰ» بالا. که «وَظَنُّوا أَنَّهُمْ»: اهل قریه گمان کردند که به آنان وعدهٔ دروغ داده شده؛ یعنی اینها دروغ میگویند. یعنی رسل هی میگویند عذاب میآید، عذاب میآید؛ اینها گمان کردند دیگر عذاب نمیآید. هرچه کار میکنند عذاب نمیآید. «وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا». اینگونه باید ببینید: معارف قرآن قرینه است برای متشابهاتش. معنی ندارد کسی که موقن است — «كَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ» — یواشیواش خود نبی گمان کند نکند خالی باشد؛ شاید اصلاً پیامبر نیستیم. آن یقینی که «لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ»، این را گیر آوردهاید، ضمیر را بزن به طاق. اصلاً بزن به جای دیگر؛ به اینجا نزن. به اهل قری بزن. راحت معنی میشود و با آیات دیگر هم سازگار است.
صرف و نحو ما را محکوم نکرده که قرینهها را کنار بگذاریم. بگویی ضمیر باید به اولین جایی که میخورد بخورد. کی گفته؟ اولین جایی که میتواند بخورد باید بخورد. حالا میتواندش را کی تعیین میکند؟ معارف قرآن تعیین میکند که کجا میتواند بخورد. خود عرب هم اینگونه صحبت نمیکنند که ضمیر را بیقرینه به دیوار بزنند. قرینهها تعیینکنندهٔ مراجع ضمیرند. خود ما هم گاهی اوقات صحبت میکنیم و قرینهها مرجع را روشن میکنند.
شاهد قرآنیِ مرجع ضمیر: «من فضله» در توبه
من الان آیهای نشان میدهم که مجبورید ضمیر را به طاق بزنید. اگر سر این بخواهید شک کنید، میشود «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ». یک فحش قرآنی یاد گرفتید امروز. سورهٔ توبه، آیهٔ هفتاد و چهار:
«يَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ مَا قَالُوا۟ وَلَقَدْ قَالُوا۟ كَلِمَةَ ٱلْكُفْرِ وَكَفَرُوا۟ بَعْدَ إِسْلَٰمِهِمْ وَهَمُّوا۟ بِمَا لَمْ يَنَالُوا۟ ۚ وَمَا نَقَمُوٓا۟ إِلَّآ أَنْ أَغْنَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ مِن فَضْلِهِۦ ۚ فَإِن يَتُوبُوا۟ يَكُ خَيْرًۭا لَّهُمْ ۖ وَإِن يَتَوَلَّوْا۟ يُعَذِّبْهُمُ ٱللَّهُ عَذَابًا أَلِيمًۭا فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْءَاخِرَةِ ۚ وَمَا لَهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ مِن وَلِىٍّۢ وَلَا نَصِيرٍۢ» (توبه/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به خدا سوگند میخورند که نگفتهاند، در حالی که قطعاً کلمهٔ کفر را گفتهاند و پس از اسلامشان کفر ورزیدهاند و به چیزی همت گماشتهاند که بدان نرسیدهاند. و انتقام نگرفتند جز از اینکه خدا و رسولش از فضل او بینیازشان کرد. پس اگر توبه کنند برایشان بهتر است؛ و اگر روی بگردانند خدا آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک عذاب میکند؛ و در زمین برایشان سرپرست و یاوری نیست.
فضل مال خداست، نه دارایی رسول
«وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ»: اینها ناراحت نشدند مگر از اینکه خدا و رسول از فضل او آنها را بینیاز کرد. این «فَضْلِهِ» به کی میخورد؟ به رسول؟ یعنی خدا و رسول، خدا هم از دارایی رسول دارد خرج میکند؟ نه. اگر میگفت رسول از فضل خودش، واضح بود. میگوید خدا و رسول از فضل. فضلِ کی؟ فضل خدا. معلوم است آنجا به رسول نمیخورد. شاهدش آیهٔ پنجاه و نه است:
«وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا۟ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَقَالُوا۟ حَسْبُنَا ٱللَّهُ سَيُؤْتِينَا ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ وَرَسُولُهُۥٓ إِنَّآ إِلَى ٱللَّهِ رَٰغِبُونَ» (توبه/۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر آنان به آنچه خدا و رسولش به ایشان داده خشنود میشدند و میگفتند: «خدا ما را بس است؛ بهزودی خدا از فضل خویش و رسولش به ما خواهد داد؛ ما به سوی خدا مایلیم.»
نمیشود بگوییم خدا از دارایی پیامبر خرج میکند و پیامبر از دارایی خدا. این جزو معارف واضح قرآن است. «سَيُؤْتِينَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ»: خدا و رسول را جدا میکند؛ «مِنْ فَضْلِهِ» را میآورد وسط تا فضل به خدا بخورد نه به رسول. اگر خدا و رسول کنار هم بیایند و بعد با یک ضمیر به هم برگردانند، معلوم است فضل، فضل خداست؛ فضل رسول که نیست. اصلاً اگر این آیهٔ شاهد هم نبود، با معارف قرآن تعیین میشد که این ضمیر مفرد به رسول نمیخورد؛ باید به خدا بخورد چون فضل مال خداست. مگر اینکه رسول به تنهایی بیاید که آنطور میگوییم واسطهٔ فیض است.
«فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ» و اینکه تفسیر کار ادیب نیست
«فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ»: نصر ما میرسد، پس نجات میدهیم هر که را بخواهیم. نصر به رسول میرسد و به تابعین رسول هم میرسد؛ آن تیکهاش مشکل ندارد. اما «مَنْ نَشَاءُ» همهٔ پیامبران نیستند. پیامبر که همهشان نجات پیدا میکنند. پس «مَنْ نَشَاءُ» به همان تکذیبکنندگان میخورد: از اهل قری، هر کدام را بخواهند نجات میدهند. پیامبر هیچوقت در عذابهای استدراج نمیماند؛ اول بیرون میروند، بعد عذاب میآید. «فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ» از اهل قری است نه از مرسلین.
ظن اینجا به معنی یقین کردن هم هست. اگر بگویی رسل یقین کردند که خودشان مورد تکذیب قرار گرفتهاند، آن میشود «كُذِّبُوا» نه «كُذِبُوا». قرینه است.
اهل قری میدانستند اینها پیامبرند. این با آیات بینات است؛ حجت تمام میشود. منتها هی وعدهٔ عذاب میدادند و نمیشد. یواشیواش گمان کردند که به آنان دروغ گفته شده؛ نه اینکه گمان کنند پیامبر نیستند. کار تفسیر قرآن کار ادیب نیست؛ کار قرآنشناس است. باید معارف جمعبندی شود تا حتی مرجعگذاری روش پیدا کند.
قید «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» و شأن موسی بهعنوان «هُدًى»
اهمیت «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» را باید توضیح دهیم. امر را باید در قرآن معنی کنیم؛ بعد «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» را. فعلاً فقط این را گفتم که این چه قیدی است. قید احترازی است؟ قید است، بله. کار این ائمه هدایت است: «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا». بعد همان سوره موسی را «هُدًى» قرار داده: «وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ». این هدی مصدر است. خود خدا موسی را مایهٔ هدایت کرده؛ خودِ هدایت. مثل اینکه درجات عندالله است. اینکه خودش هدایت باشد شاید بالاتر از این شود که یکی بخواهد هدایت کند. نه؛ آن به آن نمیخورد. «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» قرینه برای هدی است که میگوید هدایتشان چگونه است: با امر ما هدایت میکنند. حالا امر را توضیح ندادهایم؛ بگذارید امر توضیح داده شود.
«رِجَالٌ» با تنوین تفخیم، نه مرد در برابر زن
وقتی رجال به صورت تنوین مضموم بیاید، تفخیم را نشان میدهد؛ جنسیت را اصلاً اشاره نکرده. «رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ» این رجال به معنی تفخیم است نه به معنی مردان در مقابل زنان. قاعدهٔ ادبی است: تنوینهای تفخیم، تنوینهای مضموم، این تفخیم را ایجاد میکند.
«مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌۭ صَدَقُوا۟ مَا عَٰهَدُوا۟ ٱللَّهَ عَلَيْهِ ۖ فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُۥ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا۟ تَبْدِيلًۭا» (احزاب/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از مؤمنان مردانیاند که به آنچه با خدا پیمان بستند راست آمدند؛ برخی از آنان پیمان خود را به سر بردند و برخی منتظرند؛ و هیچ دگرگونی [در پیمان] نیاوردند.
اگر فرض بفرمایید چیزی هم نبود، خود محتوای آیات معلوم میکند که این رجال در مقابل نساء نیست. معنی ندارد «رِجَالٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ» منظورش مردها باشد. این چیزی ارتباطی به مرد و زن بودن ندارد.
کتاب موسی «إِمَامًا وَرَحْمَةً»: هود و احقاف
یک معنای امام هست که قرآن خیلی اصرار دارد بگوید. قرآن اصرار دارد که بگوید تورات امام کتبِ بعد از خودش است. این مایهای است که باید نگه داریم؛ خیلی هم به درد میخورد. امامت تورات بر کتب بعد از خودش. حالا همه میگویند قرآن بعد چیست؟ بالاخره یک امام بالاتر از یک امام دیگر چیست.
سورهٔ مبارکهٔ هود و سورهٔ مبارکهٔ احقاف. هود هفده، صفحهٔ دویست و بیست و سه؛ احقاف دوازده، صفحهٔ پانصد و سه.
«وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَوْ كَانَ خَيْرًۭا مَّا سَبَقُونَآ إِلَيْهِ ۚ وَإِذْ لَمْ يَهْتَدُوا۟ بِهِۦ فَسَيَقُولُونَ هَٰذَآ إِفْكٌۭ قَدِيمٌۭ» (احقاف/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند به کسانی که ایمان آوردند گفتند: «اگر [این] بهتر بود، آنان بر ما به آن سبقت نمیگرفتند.» و چون به آن راه نیافتند خواهند گفت: «این دروغی کهنه است.»
«وَمِن قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًۭا وَرَحْمَةًۭ ۚ وَهَٰذَا كِتَٰبٌۭ مُّصَدِّقٌۭ لِّسَانًا عَرَبِيًّۭا لِّيُنذِرَ ٱلَّذِينَ ظَلَمُوا۟ وَبُشْرَىٰ لِلْمُحْسِنِينَ» (احقاف/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیش از آن، کتاب موسی امام و رحمت بود؛ و این کتابی است تصدیقکننده، به زبان عربی، تا کسانی را که ستم کردند بیم دهد و برای نیکوکاران بشارت باشد.
«وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً»: قبل از این، کتاب موسی است که امام است. این تعابیر را ببینید. تعابیری است که تکرار میشود. تعارف نکنید با تکرار شدنش. نگویید خب بالاخره خوشش آمده خدا یک جا گفته، یک جا دیگر هم گفته، همان را میگوییم.
«أَفَمَن كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍۢ مِّن رَّبِّهِۦ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌۭ مِّنْهُ وَمِن قَبْلِهِۦ كِتَٰبُ مُوسَىٰٓ إِمَامًۭا وَرَحْمَةً ۚ أُو۟لَٰٓئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِۦ ۚ وَمَن يَكْفُرْ بِهِۦ مِنَ ٱلْأَحْزَابِ فَٱلنَّارُ مَوْعِدُهُۥ ۚ فَلَا تَكُ فِى مِرْيَةٍۢ مِّنْهُ ۚ إِنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ» (هود/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسی که بر بینهای از پروردگار خویش است و شاهدی از جانب او از پیاش میرود، و پیش از آن کتاب موسی امام و رحمت بوده — آنان به آن ایمان میآورند. و هر کس از احزاب به آن کفر ورزد، آتش وعدهگاه اوست. پس در آن تردید مدار؛ آن حق است از پروردگارت، ولی بیشتر مردم ایمان نمیآورند.
«أَفَمَنْ كَانَ عَلَىٰ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ»: آن کسی که بر بینه از جانب پروردگارش حرکت میکند. «وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ»: شاهدی از جانب او هم از پشت سرش میرود. بحث شاهد و شهادت بر اعمال هم چیزی است که باید نگاه کنیم؛ به درد این بحث میآید. «وَمِنْ قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسَىٰ إِمَامًا وَرَحْمَةً»: و از قبل او هم کتاب موسی که امامت بر کتب دارد.
این شبیه کسی است که نیست. «أَفَمَن» در قرآن این مدل است: آیا کسی که اینگونه است شبیه کسی است که اینگونه نیست. ترکیب «أَفَمَن» آن تکهٔ بعدی را حذف میکند: آیا این شبیه اوست؟ مقایسه است. «أُولَٰئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ» قرینه است.
این امامت است. اینکه کتاب موسی امام کتب است، همینجاست که باید حواسمان باشد امام به چه معنا به کار میرود: امامت بر کتب و بر کتب بعدی خودش.
مائده: احکام ما مستند به تورات
حتی شما سورهٔ مبارکهٔ مائده را اگر ببینید، در برخی احکامی که خدا برای ما نقل کرده و گفته این احکام شماست، این احکام را مستند میکند به احکامی که در تورات است؛ میگوید چون در تورات اینگونه است. مائده آیهٔ چهل و چهار، صفحهٔ صد و پانزده:
«إِنَّآ أَنزَلْنَا ٱلتَّوْرَىٰةَ فِيهَا هُدًۭى وَنُورٌۭ ۚ يَحْكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسْلَمُوا۟ لِلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلْأَحْبَارُ بِمَا ٱسْتُحْفِظُوا۟ مِن كِتَٰبِ ٱللَّهِ وَكَانُوا۟ عَلَيْهِ شُهَدَآءَ ۚ فَلَا تَخْشَوُا۟ ٱلنَّاسَ وَٱخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِى ثَمَنًۭا قَلِيلًۭا ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَٰفِرُونَ» (مائده/۴۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما تورات را فروفرستادیم؛ در آن هدایت و نور است. پیامبرانی که تسلیم بودند با آن برای کسانی که یهودی شدند حکم میکردند، و ربانیون و احبار نیز به آنچه از کتاب خدا نگاهبانیشان سپرده شده بود و بر آن گواه بودند. پس از مردم نترسید و از من بترسید، و آیاتم را به بهایی اندک مفروشید. و هر که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، آنان خود کافراناند.
«وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَآ أَنَّ ٱلنَّفْسَ بِٱلنَّفْسِ وَٱلْعَيْنَ بِٱلْعَيْنِ وَٱلْأَنفَ بِٱلْأَنفِ وَٱلْأُذُنَ بِٱلْأُذُنِ وَٱلسِّنَّ بِٱلسِّنِّ وَٱلْجُرُوحَ قِصَاصٌۭ ۚ فَمَن تَصَدَّقَ بِهِۦ فَهُوَ كَفَّارَةٌۭ لَّهُۥ ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلظَّٰلِمُونَ» (مائده/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آن بر ایشان نوشتیم که جان در برابر جان، و چشم در برابر چشم، و بینی در برابر بینی، و گوش در برابر گوش، و دندان در برابر دندان، و زخمها قصاص است. پس هر که آن را صدقه دهد، همان کفارهٔ اوست. و هر که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، آنان خود ستمگراناند.
«إِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا»: به آن نبیونی که اسلام آوردند، برای کسانی که یهودی شدند، با آن تورات حکم کردند. «وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ»: این دانشمندان و علما به آنچه از کتاب خدا نگاهبانیشان سپرده شده بود و بر آن کتاب شاهد بودند، همینگونه حکم میکردند. «فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ».
بعد: «وَكَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ…»: همین آیهٔ قصاص که دقیقاً فتوا بر اساس همین آیات است. دندان به دندان، و جروح قصاص. «فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ»: کسی که صدقهای بدهد، کفارهٔ آن جروح است. «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ». احکامی است که ما داریم مستند به احکام تورات. چون این احکام را تورات داده، این همه احکام را. یک امامتی است به حجت برای کتاب تورات نسبت به کتب دیگر، کتب پس از آن.
معنای لغوی امام: من یؤتم به — اسوه و قدوه، نه لزوماً مهیمن
امامت لغوی در برابر حیمنهٔ قرآن
«مِنْ قَبْلِهِ» یعنی قبل از قرآن. قبل از قرآن کتابی بوده که این کتاب امام کتب است. آیا وقتی قرآن میآید این امامت میماند؟ امام یعنی چه اینجا؟ اگر بخواهید از معنای امام معنای تفوق و حیمنه دربیاورید، این معنا درنمیآید. قرینهاش کجاست؟ مهیمن علی که خود قرآن این حیمنه و اشراف را دارد:
«وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ مُصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ ۖ فَٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلْحَقِّ» (مائده/۴۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این کتاب را به حق به سوی تو فروفرستادیم، تصدیقکنندهٔ آنچه از کتاب پیش روی آن است و مهیمن بر آن. پس میانشان به آنچه خدا نازل کرده حکم کن و از هواهایشان در آنچه از حق به سوی تو آمده پیروی مکن.
معنای لغوی امام یعنی «مَنْ يُؤْتَمُّ بِهِ»: چیز یا کسی که به او اقتدا میشود و الگو و اسوه قرار میگیرد. معنی لغوی اسوه و الگو معنایی است که در تمام اینها حفظ میشود. اسوه و الگو قرار گرفتن. میخواهیم نشان دهیم که اتفاقاً با همین قرینه امام معنی لغویاش یعنی این: اسوه و الگو و قدوه قرار میگیرد. این معنی جامعهای است که در معنی امام در قرآن میتوانیم گیر بیاوریم و همین معنی را هی داریم گیر میآوریم. از این جهت کتاب موسی هم امام است؛ امام کتب است. حتی امام قرآن میتواند باشد چون اسوه و الگو و همین حالت مصدّق بودنش هست. اگر حالت حیمنه و اشراف، نه؛ این حالت حیمنه و اشراف از توش درنمیآید. حیمنه و اشراف را ضمیمه کنید بعد قرآن را استثنا کنید.
همین آیهٔ سورهٔ مائده که خوانده شد یک جور الگوگیری از تورات را نشان میدهد. البته حکم خداست؛ ممکن است بهصورت ثابت تا زنده باشد برای الان. شاید این فرمایش درست باشد که باید با تحمل بیشتر نشست قبلهٔ زمانها را برگرداند و دید چگونه است. این را در فیبحثِ احتمال نگه میداریم تا بعداً تأمل مجددی هم بکنم حرف بیخود نزنم. برنامه زنده است؛ تا آدم همانجا متوجه شود خوب است.
ممکن است گفته شود امام بودن تورات یعنی امام مردم است نه امام کتاب. قبلهٔ کتاب موسی. نگاه میکنم. شاید هم درست بفرمایید. قرینهٔ سورهٔ مائده قرینهٔ مناسبی است برای این؛ ولی حالا نگاه میکنم. من هم الان شک کردم. اگر اینطور بود میتوانست هم تورات به کار ببرد هم کتاب. این را در احتمال نگه میداریم.
ائمهٔ کفر و ائمهای که به آتش میخوانند
یک ذوق از آیات گرفته باشیم که امام این معنای الگو، اسوه، پیشوا و قدوه را در کل قرآن حفظ میکند. توبه دوازده را ببینید و برای قرینهیابیاش قصص چهل و یک.
«وَإِن نَّكَثُوٓا۟ أَيْمَٰنَهُم مِّنۢ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا۟ فِى دِينِكُمْ فَقَٰتِلُوٓا۟ أَئِمَّةَ ٱلْكُفْرِ ۙ إِنَّهُمْ لَآ أَيْمَٰنَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ» (توبه/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر سوگندهایشان را پس از عهدشان شکستند و در دین شما طعنه زدند، با پیشوایان کفر بجنگید؛ آنان را پیمانی نیست؛ باشد که بازایستند.
«وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ»: اینها قراردادهایشان را بعد از عهدشان شکستند و در دین شما طعنه زدند. «فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ»: با ائمهٔ کفر بجنگید. چرا؟ «إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ». نه «لَا إِيمَانَ لَهُمْ». چون اینها ایمان ندارند؟ نه: اینها اهل پیمان و قرارداد و پروتکل و معاهده نیستند. با اینها بجنگید. «لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ». از کجا معنی ائمه درمیآید؟ باز به همین معنای پیشوا، اسوه، قدوه.
«وَجَعَلْنَٰهُمْ أَئِمَّةًۭ يَدْعُونَ إِلَى ٱلنَّارِ ۖ وَيَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ لَا يُنصَرُونَ» (قصص/۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان را امامانی قرار دادیم که به سوی آتش میخوانند؛ و روز قیامت یاری نمیشوند.
«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ»: قرار دادیم برای آنها ائمهای که به سمت دوزخ دعوت میکنند. «وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يُنصَرُونَ». این حالت دعوت کردن باز دوباره همین معنا را میبینیم.
پروندهٔ این آیات ائمه را جمعوجور میکنیم. ائمه به معنای اصلیش: پیشوا، اسوه، الگو، قدوه. این معنا معنای لغویای است که در همهٔ آیات ائمه محفوظ است. منتها باید ببینیم هر جا به حسب خودش چه خصوصیتی این کلام به خودش اختصاص میدهد.
ملک عظیمِ آل ابراهیم و امامت مفترضالطاعه
اگر این معنای امام درست شد، بعداً ممکن است بیاییم سورهٔ مبارکهٔ نساء. نساء پنجاه و چهار، صفحهٔ هشتاد و هفت. در مورد حضرت ابراهیم این بوده که برای ذریهاش مقام امامت طلبیده و ذریهٔ محسنش به این مقام رسیدند. بحثهای جلسهٔ پیش.
«أَمْ يَحْسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ ۖ فَقَدْ ءَاتَيْنَآ ءَالَ إِبْرَٰهِيمَ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَءَاتَيْنَٰهُم مُّلْكًا عَظِيمًۭا» (نساء/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا به مردم بر آنچه خدا از فضل خویش به آنان داده رشک میبرند؟ بهراستی به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان ملکی عظیم بخشیدیم.
«أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»: یا اینها دارند حسادت میکنند به این مردم بر آنچه خدا به آنان از فضلش عطا کرده. دارند به این قضیهٔ امامت و این اسلام حسادت میکنند؛ این یهودیان. «فَقَدْ آتَيْنَا آلَ إِبْرَاهِيمَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَآتَيْنَاهُمْ مُلْكًا عَظِيمًا»: به این آل ابراهیم کتاب دادیم و حکمت دادیم و ملک عظیم دادیم.
حالا ممکن است بگویید به تمام این آل ابراهیم کجا ملک عظیم داده شده؟ به یوسف مثلاً داده شده؛ به فرض به حضرت سلیمان داده شده؛ ولی به کلیهٔ آل ابراهیم ملک عظیم داده شده؟ اینجا اگر در روایت ذیل دیدید گفتهاند این ملک عظیم همین امامت مفترضالطاعه است. این است آن ملک عظیمی که به این آل ابراهیم داده شده؛ و این همان ذریهٔ ابراهیماند که این را گرفتهاند؛ همان ذریهٔ محسن که این ملک عظیم را گرفتهاند. اگر توانستیم قرینهیابی کنیم، قرینه درست کنیم روی کلمهٔ عظیمش، روی کلمهٔ ملکش. کلمهٔ عظیم کلمهٔ چیزی نیست به معنی گنده؛ هیچوقت اینطور نیست. اگر اینها را توانستیم جمعوجور کنیم…
الان دارم هی بحث را بیخودی میکشم، مبنی بر اینکه اگر بحث دیگری بخواهیم شروع کنیم میافتیم توش گیر. و لذا الان همینجا خاتمه میدهیم. انشاءالله جلسهٔ بعد که در تابستان باشد، آنجا ببینیم دقیقاً امامت در این آیهٔ «إِمَامًا» در آیهٔ حضرت ابراهیم به چه معناست.
واوِ «وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» را هم همینجا ببندیم. آن لام دقیقاً تعلیل است: «لِيَكُونَ». واو آنجا معنی ندارد بیاید مگر برای اینکه نشان دهد چیزهای دیگری هست که نگفتهایم: این و این و این، و تا اینکه از موقنین باشد.
حسن ختام از منیة المرید: علم بدون عمل، ریاست، و رجل فاجر
این روایت را بخوانیم. در کتاب منیة المرید که اثر شهید ثانی است، صفحهٔ سیصد و سی و پنج. یک صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
منیة المرید یعنی آداب تعلیم و تربیت؛ فارسیاش هم ترجمه شده. کتابی است که قبلاً در حوزهها اول که میخواستند درس بخوانند اول این کتاب را میخواندند، بعد درس میخواندند تا زمینههای علمی و اخلاقیشان در بحث علمی یک مقدار درستتر باشد. اینجا روایتی نقل میکند. این روایت را من در منابع شیعه ندیدم؛ منابع سنی هم یادم رفت ببینم؛ ولی مضمونش در منابع شیعی هست. احتمالاً از منابع اهل تسنن نقل میکند. کاری با این روایتش نداریم؛ به روایت بعدیاش کار داریم. ولی از اینجا شروع میکند مطلبی را توضیح میدهد.
روایت از اینجا شروع میکند که اگر مردم علم یاد بگیرند و عمل را ترک کنند و با همدیگر به ألسن تحاب کنند — خیلی با زبان اظهار رفاقت کنند — و تباغضوا بالقلوب، با قلوبشان با هم بغض داشته باشند، یعنی قلوبشان به هم نزدیک نباشد و فقط تعارفهای تحابّ بالألسن داشته باشند، لعنهم الله عند ذلک: خدا لعنتشان میکند؛ فأصمّهم: کرشان میکند؛ وأعمی أبصارهم: آن چشمهای باطنیشان را کور میکند. آخر با این چشمهای باطنی است که اگر بخواهد چیزی ببیند باید ببیند. با این علوم اصولی خیلی ره به جایی نخواهد برد آدم.
بعد مطلبی میگویند که کسانی که در بحثهای علمی و مباحثاتشان خدا را رعایت نمیکنند و به انگیزههای دیگری مباحثهٔ علمی میکنند، وقتی ازشان میپرسی نیتت خدایی نیست، برمیگردند میگویند کاری به نیت نداشته باش. همین که ما این مباحثات را میکنیم دین با آن تقویت میشود یا نمیشود؟ دیگر بعضیها اینگونه میگویند. این علیالخصوص درد ما طلبههاست. گاهی روی امری که فهمیدهایم حرف اشتباه است پافشاری میکنیم، مبنی بر اینکه خودش باعث بهتر شدن مباحثه میشود و مباحثه را تقویت میکند، پس دین تقویت میشود.
حب ریاست و تأیید دین با رجل فاجر
ایشان میگوید نعم الرئاسة باعث طبیعی است. ریاست یک برانگیزانندهٔ طبیعی است برای اینکه آدم برود سراغ علم؛ حتی برود برای حب ریاست. و شیطان موکَّلٌ بتحریکه و ترغیب فیه. شیطان هم اتفاقاً در همین چیزها تحریک میکند؛ موکَّل چنین داستانهایی است و ترغیب هم میکند. واعلم أنّ من تحرّکت رغبته فی العلم بتحریک شیطان: بدان کسی که رغبتش به سمت علم با تحریکات شیطانی تحریک شود، فهو ممن قال فیهم رسول الله: از زمرهٔ کسانی است که رسول خدا راجع بهشان گفته این روایت؛ مقصود این روایت:
«إِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ هَٰذَا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِرِ وَبِأَقْوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُمْ» (روایت نبوی؛ مضمون در منابع فریقین)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا این دین را با مرد فاجر و با اقوامی که خودشان از آن بهرهای ندارند تأیید میکند.
این دین خیلی اوقات با رجل فاجر، با آدم ناباب تأیید میشود و به اقوامی که هیچ بهره و نصیبی خودشان از این نمیبرند، ولی دین با آن تقویت میشود. یعنی ممکن است به یک انگیزهای بروند کار کنند، زحمت بکشند، با آن دین تقویت شود. ولی این نباید کسی را فریب دهد که بگوید ببینید ما حوزهٔ درونی خودمان را باید بپاییم. فکر نکنیم اگر به واسطهٔ کار ما اتفاق خوبی میافتد پس ما خوبیم که اتفاق خوبی میافتد. پس ما آدم خوبی هستیم که به دست ما اتفاق خوبی میافتد. این ملازمه ندارد. ممکن است با انگیزههای ناباب — ناباب نه اینکه برویم جاسوسی اسلام در پیش کفر؛ انگیزهٔ ناباب یعنی اینکه بخواهم خودم را مطرح کنم. همین یعنی انگیزهٔ ناباب. عجیب نیست؛ اینها انگیزهٔ ناباب است.
«تِلْكَ ٱلدَّارُ ٱلْءَاخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّۭا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فَسَادًۭا ۚ وَٱلْعَٰقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ» (قصص/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن سرای آخرت را برای کسانی قرار میدهیم که در زمین نه برتری میجویند و نه فساد؛ و فرجام از آنِ پرهیزگاران است.
سرای آخرت برای کسی است که کوچکترین علوی را در زمین نمیخواهد. نمیخواهد به یک چیز بزرگی مطرح شود، معروف شود. همه بگویند آقای فلانی اینگونه؛ بلند شوند کوتاه شوند. این را نمیخواهد. اصلاً چنین چیزی را نمیخواهد. این سرای آخرت مال این است. این یعنی انگیزهٔ ناباب؛ و برایش هم زمین میزند. بالاخره این آدم را یک جایی زمین میزند. خفت آدم را میگیرد اگر کسی دنبال این چیزها باشد.
اینکه بگوییم حتماً ملازم است با اینکه اسلام مطرح شود: اسلام «يَعْلُو وَلَا يُعْلَىٰ عَلَيْهِ». ولی قرار نیست من هم بروم خودم را مطرح کنم که اسلام مطرح شود. اسلام را هرچه هم میتوانی باد کن، اسلام مطرح شود. ولی اینکه حتماً ببینی من خودم را… کی میفهمد؟ جز خود آدم کسی نمیفهمد. کسی نمیتواند به کسی بگوید تو میخواهی خودت را مطرح کنی. ولی اگر حوزهٔ وجودی خودمان را رها کنیم برویم به پیرامونمان بپردازیم، خیلی زود فریب میخوریم.
ممکن است با کارهایی که داریم انجام میدهیم خیلی چیزها برود جلو، خیلی پیشرفتها انجام شود و به نفع اسلام باشد. حتی برویم در آزمایشگاهها بنشینیم فناوری تولید کنیم؛ کار کنیم با آن اسلام و ایران اسلامی تقویت شود. یا از این بالاتر، با آن اسلام تقویت شود. این معلوم نیست که شما بهرهای ببرید، ما بهرهای ببریم از این. خدا ارادههای ماها را جمع میکند، ارادههای خیلیها را جمعوجور میکند، کانالیزه میکند، در کانالی میاندازد که دین تقویت شود. با این کار و آن کار میبینی کاری میکند دین تقویت شود. ولی آیا ما هم بهرهای میبریم از این کار؟ جز اینکه نیمنگاهی به بیرون داشته باشیم، یک تمامنگاهی باید به خودمان داشته باشیم. خودمان با این درسی که داریم میخوانیم.
خودت را بپا، نه ترازوی ترویج دین
یک موقع خدمت یکی از علمای اخلاق میرسیدیم. آن موقع خیلی درس میخواندیم؛ خیلی بیشتر از الان. یک سری دستورات داده بود؛ گفتیم آقا نمیتوانیم؛ شب بلند شو، فلان. گفت چه کار میکنید؟ گفتیم درس میخوانیم. دیگر درس، جز قرآن و حدیث و طلبگی؛ میخواستیم نامبروان مقدس شویم. گفت تا کی درس میخوانید؟ گفتم ساعت دو و نصف شب کلاس دارم. ساعت دو و نیم، سه شب دارم درس میدهم. گفت خب بیخود اینقدر درس بخوانی. کی به تو گفته اینقدر درس بخوانی؟ حدی دارد. گفتم آقا درس. گفت اصلاً کی گفته این حرفها فایده دارد؟ تو خودت را بپا. یعنی چه با این کار من الان اینجا درس میدهم، آنجا درس میدهم، این کار را میکنم، آن کار را میکنم؛ ببین چقدر دین ترویج میشود. گفت بیخود داری. تو خودت را بپا. گفت قشنگ بشین بخواب. صبح زود بلند شو. قشنگ کارت را انجام بده. خودش هم عالمی بود؛ آدم سطحی نبود. آن اوایل باورمان نمیشد. روزگار کاری کرد که آدم یواشیواش باورش میشد.
خیلی چیزها مهم نیست که مثلاً… نه اینکه اصلاً مهم نیست. ببین از دست من چه چیزهایی صادر میشود؛ یک نگاه به خودت بکن ببین معنویتت چه شده. رابطهات با شب چه شده. حال عشق و حب نسبت به خدا چه شده؟ حال بکا و گریه چه شده؟ نمازت چه شده؟ اینها چه شده؟ میرویم در یک جای فوقالعاده هی خودمان را گول میزنیم به حساب اینکه این الان پیشرفت اسلام است، این کاری که دارم میکنم. آقا خودت را ببین. این پارامترها چه شده؟
بعداً این روایتش در منابع شیعه هست: «إِنَّ اللَّهَ يُؤَيِّدُ هَٰذَا الدِّينَ بِالرَّجُلِ الْفَاجِرِ وَبِأَقْوَامٍ لَا خَلَاقَ لَهُمْ». بعد خودش ادامه میدهد: و من تحرّکت رغبته بتحریک الأنبیاء و ترغیبهم فی ثواب الله تعالی فهو من ورثة الأنبیاء و خلفاء الرسل و أمناء الله تعالی علی عباده. کسی که رغبتش با تحریک رسل تحریک شود، در ثواب الله، او از ورثهٔ انبیاست، خلفای رسل است و امنای خدا بر بندگان. این آدم درست است. میخواهی رغبت علمیت را تحریک کنی؟ کاری بکن که خدا تحریک شود؛ نه جوری که با حب ریاست تحریک شود. آنجوری هم تحریک میشود: با خدا و رسول رغبت انسان به سمت علم و کار و زحمت تحریک میشود.
دعا و حسن ختام جلسه
خدایا ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار. در امر فرجش تعجیل بفرما. ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده. هر حظ و بهرهای در هر جای این عالم به روح حضرت امام عاید و حاصل بفرما. دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از دامن پرفیض قرآن و اهلبیت کوتاه مگردان. همهٔ گذشتگان، رفتگان، ذویالحقوق، پدر، مادر، معلمانمان، همهشان را سر سفرهٔ قرآن حاضر بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام و انقلاب را مؤید بدار. مقام شهدا عالی است؛ عالیتر بگردان. ما را هم به ایشان ملحق بفرما. مقاممان را برتر از شهدایمان قرار بده. بحق النبی و آله؛ الفاتحة. والسلام. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
پاورقی توضیحی: متنِ این درسگفتار بر پایهٔ پیادهسازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسشوپاسخها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمههای ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است. منبع پیادهسازی فایل ASR جلسهٔ ۳۵ سلسلهٔ «انسان کامل» استاد قاسمیان است؛ بخش Segments در تدوین استفاده نشده است.