ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 036
یادداشت تدوین: متن پیش‌رو پیاده‌سازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسش‌وپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمه‌های ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.

مقدمه و بازگشت به آیهٔ امامت ابراهیم

أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگانِ ذوی‌الحق، پدران و مادران و معلمان‌مان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

«وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ» (بقره/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگار ابراهیم را با کلماتی آزمود و او آن‌ها را به تمامی به انجام رساند، فرمود: «من تو را برای مردم امام قرار می‌دهم.» [ابراهیم] گفت: «و از ذریه‌ام نیز؟» فرمود: «عهد من به ستمکاران نمی‌رسد.»

یک صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

اگر بخواهیم مرور کوتاهی کنیم که چرا اساساً همین آیه دستمایهٔ بحث‌های امام‌شناسی شده است — بحث‌هایی که از این پس باید در شئون مختلف امام، پس از بحث‌های کلی انسان کامل، پی گرفته شود — گاهی این سؤال پیش آمده است که ما تا به حال ندیده بودیم بحث امام‌شناسی از این آیه آغاز شود. نوعاً از آیاتی نظیر «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» و امثال آن شروع می‌کنند. چرا از این آیه شروع کردیم؟

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ» (مائده/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولیّ شما تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همانان که نماز برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.

قدری توضیح دادیم که شأن و جایگاه حضرت ابراهیم علیه‌السلام در قرآن، و دوگان بودن بحث‌هایی که دربارهٔ حضرت ابراهیم می‌شود و دربارهٔ پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله، و آن ارتباط خاص میان پیامبر و ابراهیم، ما را به این آیه رساند. اینجا واژهٔ «امام» هم هست؛ و این واژه برای ما بسیار مهم است.


اسوهٔ حسنه در رسول خدا و در ابراهیم

سرجمع اگر بخواهیم بگوییم، همان‌طور که در آن نظام کلی داریم که در رسول خدا اسوهٔ حسنه هست:

«لَّقَدْ كَانَ لَكُمْ فِى رَسُولِ ٱللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌۭ لِّمَن كَانَ يَرْجُوا۟ ٱللَّهَ وَٱلْيَوْمَ ٱلْءَاخِرَ وَذَكَرَ ٱللَّهَ كَثِيرًۭا» (احزاب/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً برای شما در رسول خدا سرمشقی نیکوست، برای کسی که به خدا و روز واپسین امید دارد و خدا را بسیار یاد می‌کند.

در سورهٔ مبارکهٔ ممتحنه نیز همین معنا را دربارهٔ ابراهیم داریم:

«قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌۭ فِىٓ إِبْرَٰهِيمَ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ إِذْ قَالُوا۟ لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَءَٰٓؤُا۟ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ ٱلْعَدَٰوَةُ وَٱلْبَغْضَآءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا۟ بِٱللَّهِ وَحْدَهُۥٓ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَٰهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَآ أَمْلِكُ لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن شَىْءٍۢ ۖ رَّبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ ٱلْمَصِيرُ» (ممتحنه/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای شما در ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشقی نیکوست، آن‌گاه که به قوم خود گفتند: «ما از شما و از آنچه جز خدا می‌پرستید بیزاریم؛ به شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدیدار شد تا آن‌که به خدای یگانه ایمان آورید» — مگر سخن ابراهیم به پدرش که «برای تو آمرزش خواهم خواست و در برابر خدا برای تو چیزی در اختیار ندارم» — پروردگارا، بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم و فرجام به سوی توست.

یعنی همان‌طور که این معنا را دربارهٔ پیامبر داریم که «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»، دربارهٔ اسوهٔ ابراهیم هم داریم که «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ». همین معنا دستمایه شد تا بحث امامت را از همین آیه پی بگیریم. از این آیه شروع کردیم.


ابراهیمی که وفا کرد و به مقام امامت رسید

باز اجمالاً باید دقت کنیم که پس از آنکه خدا ابراهیم را با کلماتی آزمود و ابراهیم تمام کرد — ابراهیمی که قرآن درباره‌اش می‌گوید:

«وَإِبْرَٰهِيمَ ٱلَّذِى وَفَّىٰٓ» (نجم/۳۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و ابراهیم که وفا کرد.

ابراهیمی که تمام کرد؛ یعنی همهٔ کارهایی را که باید می‌کرد، کرد. این ابراهیم را خدا خطاب می‌کند که «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا». سبک آیه این است که از این به بعد دارم تو را به مقامی می‌رسانم. این یک معنای کلی و رفاقتی نیست که بگوییم حالا دیگر با هم رفیقیم. این ابراهیمی است که سالیانی نبی بوده، در رتبهٔ نبوت هست، در مقام نبوت هست، در مقام رسالت هم هست؛ و دارد به مقام جدیدی به نام مقام امامت می‌رسد.

آن‌چنان که روایات توضیح داده‌اند — و بحث روایی علی‌الحال نباید ستون این جلسه باشد — پس از آنکه مقامات بسیاری را طی می‌کند: عبد او می‌شود، سپس نبی او، سپس رسول او، سپس مقام خُلّت به او می‌دهند، و بعد تازه مقام امامت را می‌دهند. آن عبارت:

«وَمَنْ أَحْسَنُ دِينًۭا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُۥ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌۭ وَٱتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَٰهِيمَ حَنِيفًۭا ۗ وَٱتَّخَذَ ٱللَّهُ إِبْرَٰهِيمَ خَلِيلًۭا» (نساء/۱۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کیست نیکودین‌تر از آن‌که روی خود را برای خدا تسلیم کرد در حالی که نیکوکار است و از آیین ابراهیمِ حق‌گرا پیروی کرد؟ و خدا ابراهیم را به دوستی گرفت.

«وَاتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا» خودش سبکِ درست کردن مقام است. خدا او را خلیل گرفت؛ خدا او را به‌عنوان خلیل برگزید. شبیه این است که خدا می‌داند رسالتش را کجا جعل می‌کند:

«وَإِذَا جَآءَتْهُمْ ءَايَةٌۭ قَالُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَآ أُوتِىَ رُسُلُ ٱللَّهِ ۘ ٱللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُۥ ۗ سَيُصِيبُ ٱلَّذِينَ أَجْرَمُوا۟ صَغَارٌ عِندَ ٱللَّهِ وَعَذَابٌۭ شَدِيدٌۢ بِمَا كَانُوا۟ يَمْكُرُونَ» (انعام/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون آیه‌ای برایشان بیاید گویند: «هرگز ایمان نمی‌آوریم تا آنکه مانند آنچه به رسولان خدا داده شده به ما نیز داده شود.» خدا داناتر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد. به زودی کسانی را که جرم ورزیدند، به سزای نیرنگی که می‌کردند، نزد خدا خواری و عذابی سخت خواهد رسید.

این خُلّت هیچ‌گاه به معنای دوستی عادی و معمولی نیست که بگوییم بالاخره ما با همدیگر دوستیم. باید مقام خاصی باشد. هرگاه خواستیم دربارهٔ حضرت ابراهیم به‌صورت خاص صحبت کنیم، آن مقام خُلّت ابراهیمی را روایات چنان پر کرده‌اند که دهان‌به‌دهان عصمت در آنجا مشخص است. ته کار حضرت ابراهیم، پس از این آزمایش‌های سنگین، رسیدن به یک مقام جدید است.


نکاتی که از ظهور آیه برمی‌آید

نکاتی را که باید حتماً در نظر داشته باشیم این‌هاست.

اولاً این تعبیر که بخواهیم امامت این آیه را به معنایی فروتر از نبوت برگردانیم، کاملاً با ظهور آیه مخالف است. به این دلیل که اینجا ذریه دارد. کجا ذریه پیدا کرده است؟ در پیری تازه این ذریه پیدا شده است. همین که برای ذریه دعا می‌کند مشخص می‌کند که این دعا، دعای کسی است که کارش را تمام کرده است. او نبی بوده، نه اینکه تازه نبی شده باشد. چیزی هست بالاتر از نبوت. چون معنا ندارد که پس از آنکه نبی‌ای را عالمانه آزمایش کرده‌اند و از این آزمایش‌ها درست به‌در آمده، بعد بگویند مقامی به تو می‌دهیم که پایین‌تر است. قطعاً این مقام بالاتر است. این امامتی که در این آیه طرح شده، هرچه هست، بالاتر از نبوت است.

نکتهٔ دوم — و این را برای رد بعضی احتمالاتی که گاهی مفسران گفته‌اند می‌گویم — آنچه برای ذریه‌اش می‌خواهد همان چیزی است که به خودش داده‌اند. ظهور آیه این است؛ نه آنکه برخی مفسران بخواهند قضیه را بپیچانند و بگویند به خودش مقام امامت دادند و به آنان مقام نبوت. این نمی‌شود. خلاف ظهور آیه است. آنچه به خودش دادند همان را برای ذریه‌اش می‌خواهد.

نکتهٔ سوم عبارت «لِلنَّاسِ إِمَامًا» است، نه عبارتی مثل «لِلْأَنْبِيَاءِ إِمَامًا». این امامت، امامت بر مردم است نه امامت بر کس دیگری. امامت بر کل مردم؛ یعنی «جاعلک للناس».

نکتهٔ چهارم شامخ بودن این مقام اقتضا دارد که عبارت پایانی را جدی بگیریم: «قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ». یادتان باشد که این عهد، عهدی است که باید آن برسد؛ قرار نیست ایشان به چیزی برسند. مثل «لَن تَنَالُوا الْبِرَّ» نیست:

«لَن تَنَالُوا۟ ٱلْبِرَّ حَتَّىٰ تُنفِقُوا۟ مِمَّا تُحِبُّونَ ۚ وَمَا تُنفِقُوا۟ مِن شَىْءٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌۭ» (آل‌عمران/۹۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز به نیکوکاری نمی‌رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق کنید؛ و هرچه انفاق کنید، خدا به آن داناست.

آنجا انسان باید به بِر برسد. اینجا سبک عوض است: این عهد من راه می‌افتد و به ذریهٔ تو می‌رسد. فقط چه مانعی است؟ ظلم مانع است. این ظلمی که در آیه طرح شده باید تناسب با این مقام شامخ داشته باشد.


از تقسیم سه‌گانه تا تقسیم دوتایی در ذریهٔ ابراهیم

یادتان هست که مفصل روی این تکه ایستادیم که چگونه تقسیمات ثلاثیه:

«ثُمَّ أَوْرَثْنَا ٱلْكِتَٰبَ ٱلَّذِينَ ٱصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌۭ لِّنَفْسِهِۦ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌۭ وَمِنْهُمْ سَابِقٌۢ بِٱلْخَيْرَٰتِ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَضْلُ ٱلْكَبِيرُ» (فاطر/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیده بودیم به میراث دادیم؛ پس برخی از آنان ستمکار به خویش‌اند و برخی میانه‌رو و برخی به اذن خدا در کارهای خیر سبقت‌گیرنده‌اند. این همان فضل بزرگ است.

چگونه در ذریهٔ حضرت ابراهیم به تقسیمات ثنایی تبدیل شد؟

«وَبَٰرَكْنَا عَلَيْهِ وَعَلَىٰٓ إِسْحَٰقَ ۚ وَمِن ذُرِّيَّتِهِمَا مُحْسِنٌۭ وَظَالِمٌۭ لِّنَفْسِهِۦ مُبِينٌۭ» (صافات/۱۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بر او و بر اسحاق برکت نهادیم؛ و از ذریهٔ آن دو، برخی نیکوکارند و برخی آشکارا ستمکار به خویش.

چرا همان سه گروه تکرار نشد؟ چرا «ظالمٌ لنفسه و مقتصد و سابق بالخیرات» تبدیل شد به «محسن و ظالمٌ لنفسه مبین»؟ به خاطر اینکه آنجا اندک ظلمی مانع است. این را ما به آیه تحمیل نمی‌کنیم. شما دارید دربارهٔ مقام شامخی صحبت می‌کنید که بالاتر از نبوت است. تناسب حکم و موضوع را باید نگه دارید.

حضرت ابراهیم خودش دربارهٔ خودش می‌گفت «وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»:

«إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ حَنِيفًۭا ۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (انعام/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من روی خود را به‌سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را پدید آورد، در حالی که حق‌گرایم و از مشرکان نیستم.

آیا این تناسب نباید با خود حضرت ابراهیم داشته باشد؟ یعنی ابراهیم راجع به خودش می‌گوید من بت نمی‌پرستم، و قضیه در همین حد تمام است؟ او می‌گوید حنیفاً مسلماً و «وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ»:

«مَا كَانَ إِبْرَٰهِيمُ يَهُودِيًّۭا وَلَا نَصْرَانِيًّۭا وَلَٰكِن كَانَ حَنِيفًۭا مُّسْلِمًۭا وَمَا كَانَ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (آل‌عمران/۶۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، بلکه حق‌گرایی تسلیم‌بوده بود و از مشرکان نبود.

این شرکی که دربارهٔ حضرت ابراهیم طرح می‌شود قطعاً باید تناسب با خود او داشته باشد. اگر ابراهیم دعا می‌کرد «وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ»:

«رَبِّ هَبْ لِى حُكْمًۭا وَأَلْحِقْنِى بِٱلصَّٰلِحِينَ» (شعراء/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پروردگارا، به من حکمت ببخش و مرا به شایستگان ملحق کن.

نه آن صالحینی که در سورهٔ عنکبوت است؛ آنجا کسی که ایمان بیاورد و عمل صالح کند وارد صالحین می‌شود:

«وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِى ٱلصَّٰلِحِينَ» (عنکبوت/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که ایمان آوردند و کارهای شایسته کردند، بی‌گمان در زمرهٔ شایستگان درمی‌آوریم.

این طبیعتاً باید با معنایی دیگر جور باشد. در این معانی شما مراتب دارید و باید به نقاط بالای آن مراتب بزنید. این امامتی که بالاتر از نبوت است، اندک ظلم مانع آن است.


منطقهٔ امن: ایمان نیالوده به هیچ ظلم

سورهٔ مبارکهٔ انعام را بیاورید. خدا می‌خواهد دربارهٔ مقام امن توضیح دهد؛ همان مقامی که مقام مُخلَصین است. تازه خود انبیا جزو این مخلصین‌اند؛ از دسترس شیطان خارج‌اند، از تیررس او خارج‌اند. باید این‌گونه باشد:

«ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَمْ يَلْبِسُوٓا۟ إِيمَٰنَهُم بِظُلْمٍ أُو۟لَٰٓئِكَ لَهُمُ ٱلْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ» (انعام/۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را به ستمی نیالودند، ایمنی از آنِ ایشان است و آنان راه‌یافتگان‌اند.

ببینید: نکره در سیاق نفی است. هم نکره است هم سیاق نفی. «وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ» یعنی به هیچ ظلمی، به اندک ظلمی هم ایمانشان را نیالوده‌اند. «أُولَٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ»؛ آنان کاملاً در امنیت‌اند؛ در منطقهٔ امن‌اند. امنیتی که تمام جنبه‌ها در آن هست. «وَهُم مُّهْتَدُونَ»؛ آنان هدایت‌شده‌اند. کسی که می‌خواهد در آن منطقه باشد، به هیچ ظلمی نباید آلوده باشد. این مناسب آن مقام است.

عصمت امام را هم از همین آیات، از خود همین آیهٔ سورهٔ بقره، درآوردیم. به دلایل مختلف. یک دلیلش همین است که بالاتر از نبوت است. شما عصمت انبیا و رسل را که داشته باشید، عصمت امام درمی‌آید. یک دلیلش همین «لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» است؛ آن ظلمی که متناسب با این مقام باشد نباید باشد.

یادم هست جلسهٔ آخر احتمالات این آیه را خیلی به سرعت، در ده دقیقه، طرح کردیم و رد کردیم. احساس کردم مناسب این جلسه‌ای که الحمدلله اهل فضلید نیست که در ده دقیقه تمام احتمالات طرح شود و رد شود. به‌خصوص یکی از این احتمالات خیلی قوی طرح می‌شود و حواشی هم به آن داده می‌شود. آن احتمال را طرح کنیم و رد کنیم تا احتمال آخر برای معنای امام در این آیه راحت‌تر تصحیح شود.


ذریه: نگاه محدود یا کلمهٔ باقیه در عقب

اگر بدون قرینه بگویید که ذریه یعنی تمام ذراری من، نه ذریهٔ بالفعل من، و اینکه تمام ذراری من هم این به آنان می‌رسد، این اتفاقاً احتیاج به قرینه دارد. مثل آنکه بگویند شما وزیرید و بپرسید بچه‌هایم چه؟ یک موقع به قرینه می‌گویید بچه‌های بالفعل؛ یک موقع تا آخر نسل را می‌گویید.

آیاتی که دربارهٔ حضرت ابراهیم است، داخل مجموعهٔ آیاتی است که او دربارهٔ تمام ذراری‌اش دعا می‌کند. پس از آنکه نوح علیه‌السلام گرفتار فرزند ناصالح شد و عقب او قطع شد، می‌بینید حضرت ابراهیم در تب‌وتاب است — در تب‌وتاب است — راجع به ذراری‌اش. خدا گفت:

«وَجَعَلَهَا كَلِمَةًۢ بَاقِيَةًۭ فِى عَقِبِهِۦ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ» (زخرف/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن را در نسل او سخنی ماندگار ساخت؛ باشد که بازگردند.

او را کلمهٔ باقیه کرد در عقب. الان اسم نوح مانده یا اسم ابراهیم؟ اسم ابراهیم مانده. یعنی انبیا همه ابراهیمی شدند. «وَجَعَلَهَا كَلِمَةً بَاقِيَةً فِي عَقِبِهِ»؛ با اینکه سلام جهانی به نوح است:

«سَلَٰمٌ عَلَىٰ نُوحٍۢ فِى ٱلْعَٰلَمِينَ» (صافات/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلام بر نوح در میان جهانیان.

با اینکه خود ابراهیم شیعهٔ نوح است:

«وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِۦ لَإِبْرَٰهِيمَ» (صافات/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بی‌گمان ابراهیم از پیروان او بود.

آنچه می‌خواهد بماند بحث ذراری است. نگاهشان نگاه محدود نیست که حالا همین‌ها چه می‌شوند. او می‌خواهد به‌عنوان کلمهٔ باقیه در عقبش بماند. قرآن این‌همه دربارهٔ آل ابراهیم توضیح می‌دهد؛ آل ابراهیم، نه فقط همین دو بچه و نهایتاً نوه‌ای که دیده است.

او بچه خواست. خدا کاری کرد که نه تنها بچه‌اش بلکه نوه‌اش را هم ببیند:

«وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ نَافِلَةًۭ ۖ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا صَٰلِحِينَ» (انبیاء/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم، به‌عنوان نافله، و همه را شایسته قرار دادیم.

اسحاق و یعقوب نافله. نافله یعنی زیادی. نوه زیادی است بر بچه. آن‌قدر به او عمر دادند که نوه‌اش را هم دید. این دعاها دعاهایی نیست که از سر عادت باشد. وقتی دعا می‌کنند واقعاً دعا می‌کنند که این اتفاق بیفتد.

در حضرت زکریا و یحیی اگر دقت کنید همین است. می‌گوید خدایا این زنم عاقر بوده، از پیش عاقر بوده؛ خودم هم بدنم سست شده، استخوانم که محکم‌ترین قسمت بدن است سست شده:

«قَالَ رَبِّ إِنِّى وَهَنَ ٱلْعَظْمُ مِنِّى وَٱشْتَعَلَ ٱلرَّأْسُ شَيْبًۭا وَلَمْ أَكُنۢ بِدُعَآئِكَ رَبِّ شَقِيًّۭا» (مریم/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: پروردگارا، استخوانم سست شده و سرم از پیری شعله‌ور گردیده است، و در خواندن تو، پروردگارا، هرگز تیره‌بخت نبوده‌ام.

«وَإِنِّى خِفْتُ ٱلْمَوَٰلِىَ مِن وَرَآءِى وَكَانَتِ ٱمْرَأَتِى عَاقِرًۭا فَهَبْ لِى مِن لَّدُنكَ وَلِيًّۭا» (مریم/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم، و همسرم نازا بوده است؛ پس از جانب خود جانشینی به من ببخش.

«وَلَمْ أَكُن بِدُعَائِكَ رَبِّ شَقِيًّا». من بدبین نیستم راجع به دعا کردن. دعا می‌کنم و اعتماد دارم که در همین حال هم انجام می‌شود. دعا کردن یعنی این‌گونه که در این حال دعا می‌کنم، فکر هم می‌کنم می‌شود. من این‌گونه نیستم که با حالت بدبختی دعا کنم که حالا نمی‌شود.

لذا مجموعهٔ آیاتی که آن دفعه خواندیم و امروز هم مقداری از آن را خواندیم نشان می‌دهد این بحث ذریه، ذریهٔ همین الان نیست. ذریه‌ای است که در آل ابراهیم می‌خواهد انجام شود. اگر بچه‌های بالفعل بود، قانون کلی نمی‌گفت. یک اسحاق دارد، یک یعقوب، یک اسماعیل؛ نهایت همین سه تا نگران می‌شدند. این‌که این امامت به هر جهت برگ این سرِ بحث بود که معنای امام را درآوریم.


طرح احتمالات معنای امام در آیه

امام را در یک معنای جامع و عام درآوردند که امام یعنی اسوه، امام یعنی مقتدا، امام یعنی «مَنْ يُؤْتَمُّ بِهِ». این معنی لغوی امام است. ولی امامت در این آیه باید چیز دیگری باشد.

احتمالات را طرح کنیم.

احتمال اول: «إِمَامًا» یعنی «نَبِيًّا». این را رد کردیم به این دلیل که او نبی بوده. نبی رضایت نمی‌دهد دوباره نبی شود. معنا ندارد کسی که نبی شده دوباره به مقام نبوت منصوب شود.

احتمال دوم: «إِمَامًا» یعنی اسوه و الگو، همان معنی لغوی. این هم نیست. چرا؟ به دلیل اینکه وقتی کسی نبی است او قطعاً اسوه و الگو هست. این‌ها جزو احکام عمومی نبوت است. اسوه بودن و الگو بودن در عمل، رفتار، اخلاق — که همه اخلاقشان را به آن اخلاق تطبیق کنند، عملشان را به آن عمل، اعتقادشان را به آن اعتقادات — این معنایی است که در خود نبوت هست.

شما سورهٔ مبارکهٔ نساء را بیاورید. یک سری احکام هست که احکام عمومی نبوت است. بعضی‌ها راجع به نبوت خاصه است و شرح حال برخی انبیا را نقل می‌کنند؛ بعضی را نه. بعضی وقت‌ها می‌گوید هر رسولی استهزا می‌شد. این جزو احکام عمومی نبوت است:

«يَٰحَسْرَةً عَلَى ٱلْعِبَادِ ۚ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا۟ بِهِۦ يَسْتَهْزِءُونَ» (یس/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای دریغ بر بندگان! هیچ رسولی بر آنان درنیامد مگر آنکه او را به ریشخند می‌گرفتند.

و برای هر نبی دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم:

«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِىٍّ عَدُوًّۭا شَيَٰطِينَ ٱلْإِنسِ وَٱلْجِنِّ يُوحِى بَعْضُهُمْ إِلَىٰ بَعْضٍۢ زُخْرُفَ ٱلْقَوْلِ غُرُورًۭا ۚ وَلَوْ شَآءَ رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ ۖ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ» (انعام/۱۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیاطین انس و جن قرار دادیم که برخی از آنان سخن فریبنده را برای فریب به برخی دیگر القا می‌کنند؛ و اگر پروردگارت می‌خواست چنین نمی‌کردند. پس آنان را با آنچه می‌بافند واگذار.

هر نبی دشمن دارد. جزو احکام عمومی است. یکی از احکام عمومی نبوت همین است:

«وَمَآ أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ ٱللَّهِ ۚ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ جَآءُوكَ فَٱسْتَغْفَرُوا۟ ٱللَّهَ وَٱسْتَغْفَرَ لَهُمُ ٱلرَّسُولُ لَوَجَدُوا۟ ٱللَّهَ تَوَّابًۭا رَّحِيمًۭا» (نساء/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ رسولی نفرستادیم مگر آنکه به اذن خدا اطاعت شود. و اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند نزد تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و پیامبر هم برایشان آمرزش می‌خواست، خدا را توبه‌پذیر مهربان می‌یافتند.

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ». هیچ رسولی نیست مگر اینکه اطاعت می‌شود، به قول مطلق، به اذن خدا. وقتی رسول هست او مُطاع هم هست؛ مطاع به اذن الله. پس او اسوه هست، الگو هست، اخلاقش. این هم به قول مطلق است. دیگر قید نزدند کجا می‌شود و کجا نمی‌شود. همه جا می‌شود.

اصلاً عصمت امام یعنی همین. وقتی او معصوم است یعنی همه بتوانند اخلاقشان، عملشان، اعتقاداتشان را با او تطبیق کنند. پس به معنای اسوه و الگو هم نیست؛ چون از قبل اسوه و الگو بوده است.

احتمال سوم: امام‌الانبیاء، اول‌المرسلین. به این معنا هم نیست. اولاً شواهد خارجی دارد و داخلی. داخلی‌اش این است که گفته «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»، نگفته «جَاعِلُكَ لِكُلِّ الْأَنْبِيَاءِ إِمَامًا». بعد هم برای ذریه‌اش طلب کرده و به ذریه‌اش هم داده‌اند. اگر بگوید من امام‌الانبیاء‌ام و ذریه‌ام هم همه امام‌الانبیاء، چطور می‌شود؟ هم من امام‌الانبیاء باشم هم بقیه همه امام‌الانبیاء؟ این نمی‌شود.

اگر در امام‌الانبیاء بودن بحث وجودی مطرح باشد که پیامبر تقدم رتبه دارد. اگر تقدم زمانی باشد نوح تقدم زمانی دارد. این تقدم رتبهٔ پیامبر چیزی نیست که به سختی بخواهد از آیات درآید. اگر معنی وجودی‌اش باشد پیامبر تقدم وجودی و رتبه دارد. اگر تقدم زمانی باشد امام‌الانبیاء و امام‌المرسلین نوح است. آدم را حالا ممکن است جدا کنیم؛ تا آن موقع شاید چیزی به نام شریعت به این معنا نباشد. ولی از زمان نوح که شریعت هست، او سلسله‌سر است. سلام جهانی هم به اوست. خود ابراهیم هم شیعهٔ اوست.


احتمال چهارم: امامت به معنای زعامت و سرپرستی

احتمال چهارم احتمالی است که گاهی اوقات ماها بَدمان نمی‌آید این احتمال باشد. ولی جای تأمل به حداکثر دارد. این احتمال این است که «إِمَامًا» به معنای زعامت و سرپرستی باشد. یعنی امام یعنی سرپرست، امام یعنی زعیم. تا حالا نبی بوده و حالا زعیم شده و سرپرست شده.

این احتمال، احتمالی است که ما تا حدی هم بَدمان نمی‌آید. احتمال خوبی هم هست. ما که الان شیعه‌ایم و این معنای امامت را داریم پیگیری می‌کنیم، ما هم که مدعی این بحث زعامت هستیم، می‌خواهیم که همین‌جور باشد، این معنا توی آن باشد. معنای زعامت اقلاً اشراق بشود توی معنای امام.

اما این معنا، معنای خطرناکی است. یک‌دانه خوب که معنایش را کشف کنیم می‌بینیم خطرناک است. ولی برای بال‌وپر دادن به حرفی که می‌خواهیم بعداً رد کنیم، سورهٔ مبارکهٔ نساء آیهٔ پنجاه‌وچهار را بیاورید.

این آیات را گاهی اوقات با همدیگر برابر می‌گیرند:

«أَمْ يَحْسُدُونَ ٱلنَّاسَ عَلَىٰ مَآ ءَاتَىٰهُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦ ۖ فَقَدْ ءَاتَيْنَآ ءَالَ إِبْرَٰهِيمَ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَءَاتَيْنَٰهُم مُّلْكًا عَظِيمًۭا» (نساء/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بلکه به مردم بر آنچه خدا از فضل خویش به آنان داده رشک می‌ورزند. در حالی که ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان مُلکی عظیم بخشیدیم.

یهود حسادت می‌ورزند به آن چیزی که خدا از فضلش داده. بعد خدا می‌گوید ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به آنان مُلک عظیم دادیم. می‌گویند کتاب و حکمت یعنی همان نبوت؛ مُلک عظیم یعنی همین زعامت و سرپرستی. یعنی ما مُلک دادیم، مُلک عظیم دادیم یعنی همین زعامت را به او دادیم.

حالا باید برگردیم ببینیم همین مُلک عظیم خودش یعنی چیست. اتفاقاً ما هم مدعی‌ایم. مدعی‌ایم که این آیه شبیه آن آیه است. این آیه استجابت آن آیه است. تا اینکه مُلک عظیم چیست؟ نمی‌گوییم از روایت فهمیدیم که گفته‌اند این مُلک عظیم امامِ مفترض‌الطاعه بودن است. فکر نکنید ما این را از روایت فهمیدیم. ولی کاملاً مصحح تفسیری‌اش را خواهید دید که در همین مُلک عظیم اتفاقاً یعنی همین امامِ مفترض‌الطاعه بودن. رسول بودن که رسولِ مفترض‌الطاعه هست؛ ولی امامت یک مقام بالاتر از آن است. خود عنصر امامت توی آن مهم است. این مُلک عظیم این است.


«عظیم» به معنای گنده نیست

کلاً معنای عظیم، معنای گنده نیست؛ بزرگِ جسمانی نیست. یک فخامت معنوی در معنای عظیم وجود دارد. یادتان هست در آیات سورهٔ مبارکهٔ صافات:

«وَفَدَيْنَٰهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍۢ» (صافات/۱۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را در برابر قربانی‌ای عظیم بازخریدیم.

«وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ» سر چه می‌گفتیم؟ نه یعنی یک قوچ گنده. در تفدیهٔ حضرت اسماعیل، این عظیم به معنای گنده نیست. این‌ها قابل پیگرد در قرآن است. اهل‌بیت آن را زدند به شأن دیگری. آن ذبح عظیم را زدند به حضرت اباعبدالله علیه‌السلام. این معنی قوچ نیست. اصلاً از آهنگ قرآن برنمی‌آید که بخواهد یک قوچ را توصیف کند که ما این قوچ هم گنده بود، حالا مثلاً شتر بود. خود کلمهٔ عظیم هم ما را به این معانی نمی‌رساند.

حالا این مُلک عظیم را گفته‌اند که نه، همین زعامت و سرپرستی است. بعد به‌عنوان تطمیع گفته می‌شود که از این آل ابراهیم کی به مُلک رسید؟ سلیمان. کی به مُلک رسید؟ داود. کی به مُلک رسید؟ یوسف. کی به این زعامت‌ها رسید؟ یوسف یا داود یا سلیمان که رسماً به نام مُلک آمده؛ و آن هم سر جایش قابل دقت است. ان‌شاءالله دقت‌هایش را با همدیگر می‌کنیم تا مقداری از ساده‌نگری در زمینهٔ آیات درآییم. آیات را خیلی ساده نگاه می‌کنیم.

به فرض که سه نفر از این آل ابراهیم، یا چند نفر مثل موسی و این‌ها، به این مُلک و زعامت و سرپرستی رسیده باشند. این می‌شود که به آل ابراهیم همه را مُلک عظیم دادیم؟ آیا اصلاً چه مصححی وجود دارد برای اینکه بگوییم به کل آل ابراهیم چنین مُلک عظیمی دادیم؟ هیچ شاهد نداریم. ایوب را ببینید؛ به او نداده‌اند. این‌همه انبیای نسل اسرائیل، به کدامشان مُلک عظیم داده‌اند؟ حالا چهار نفر در میان این‌ها سرپرستی و زعامتی پیدا کرده‌اند؛ زعامت بالفعل شده. کجا؟ این مُلک.

مستشکل می‌گوید یک زعامت بالفعل، یک سرپرستی بالفعل ایجاد شده. خب حالا در که ایجاد شده این مُلک؟ در سلیمان، در چهار پیغمبر از آل ابراهیم. اولین سؤال ما این است که چهار پیغمبر این مُلک در آنان ایجاد شده، یعنی چه که به آل ابراهیم کلاً مُلک عظیم دادیم؟ کاملاً گسترهٔ تاریخی هم داشتند. این‌جور نبود که دوره‌ای پشت سر هم چنین مُلکی داشته باشند.

با قرآن نباید این‌قدر تعبدی برخورد کرد که بگوید این‌ها داشتند، از خود آیه مشخص است. تاریخ بین این بوده. خود قرآن به آن است. دارد می‌گوید:

«فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍۢ مِّنَ ٱلْمُسْلِمِينَ» (ذاریات/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در آنجا جز خانه‌ای از مسلمانان نیافتیم.

یک خانه فقط به آنان ایمان آوردند. یعنی لوط علیه‌السلام یک خانه به او ایمان آوردند؛ نه اینکه حالا همه ایمان آوردند یا همه قبول کردند. اتفاقاً این هم نکته است: این‌جور نیست که فکر کنیم هر حرف حقی را باید همه ایمان بیاورند. ممکن است «فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ». قرار نیست آدم حرفی بزند همه قبول کنند. البته نه اینکه این توجیه حرف احمقانه باشد که آدم بگوید کلاً ایمان نیاورده‌اند پس حرفم درست است. اگر وجاهتی داشته باشد، اگر حرف درست باشد، دو نفر هم به آن ایمان بیاورند درست است.


آل و اهل: تخصیص خطرناک است، گفتمان دیگری است

ممکن است همین سؤال را برگردانید به سمت خود من: مگر این‌همه آل ابراهیم — که ما هم جزو آل ابراهیم و ذراری ابراهیمیم — مگر این مُلک عظیمی که شما می‌خواهید بگویید به ما داده‌اند؟ نداده‌اند. مگر مصحح تفسیری دارد؟

آل، اهل، ذریه در یک گفتمان دیگری در قرآن طرح می‌شود؛ به همان اهلیت معنوی‌ای که باعث می‌شود فرزند نوح هم «إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ»:

«قَالَ يَٰنُوحُ إِنَّهُۥ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُۥ عَمَلٌ غَيْرُ صَٰلِحٍۢ ۖ فَلَا تَسْـَٔلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ ۖ إِنِّىٓ أَعِظُكَ أَن تَكُونَ مِنَ ٱلْجَٰهِلِينَ» (هود/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فرمود: ای نوح، او از اهل تو نیست؛ او عملی ناشایسته است. پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه. من تو را اندرز می‌دهم که مبادا از نادانان باشی.

آل می‌خواهد تخصیص بخورد؟ تخصیص نیست. تخصیص زدن یعنی شما یک عده را جدا می‌کنید. این کار خطرناکی است گاهی اوقات که به آیات بزنید.

یک بار در جلسات راجع به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها گفتم. بعضی‌ها مرتکب تخصیص می‌شوند. مثلاً می‌گوییم قرآن دارد:

«وَإِذْ قَالَتِ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ يَٰمَرْيَمُ إِنَّ ٱللَّهَ ٱصْطَفَىٰكِ وَطَهَّرَكِ وَٱصْطَفَىٰكِ عَلَىٰ نِسَآءِ ٱلْعَٰلَمِينَ» (آل‌عمران/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن‌گاه که فرشتگان گفتند: ای مریم، خدا تو را برگزید و پاک ساخت و تو را بر زنان جهانیان برگزید.

حضرت زهرا بالاتر از حضرت مریم است؟ بله. خود قرآن می‌گوید «وَاصْطَفَاكِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ». بعضی جواب‌ها می‌دهند که دادن این جواب‌ها در قرآن خطرناک است. بعضی می‌گویند حضرت مریم بالاترین است تا حضرت زهرا؛ حضرت زهرا را تخصیص می‌زنند از این آیه. اگر دست باز شود به تخصیص زدن، هرچه بیاورید من تخصیص می‌زنم. آن‌وقت شما می‌گویید قرآن برای العالمین است، من می‌گویم العالمین تا زمان پیامبر؛ از این به بعد نیست. این نوع جواب دادن جواب خطرناکی است. بعضی از مفسران هم متأسفانه همین‌جور جواب داده‌اند: تا اینجا.

به قسم حضرت عباس، حضرت زهرا بالاتر از حضرت مریم است. ولی آن جوابش نیست. آن یک جواب دیگر دارد که در این هیئت داریم و الان اگر بخواهم جوابش را بدهم طول می‌کشد. اینکه اصلاً «اصْطَفَاكِ عَلَى» یعنی چه؛ با:

«إِنَّ ٱللَّهَ ٱصْطَفَىٰٓ ءَادَمَ وَنُوحًۭا وَءَالَ إِبْرَٰهِيمَ وَءَالَ عِمْرَٰنَ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ» (آل‌عمران/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید.

درست کردنش یعنی چه. آخرش حضرت مریم یک امتیاز خاص دارد، یک ویژگی خاص: بدون همسر فرزند می‌آورد. این معنیش است، نه چیز دیگری. آن موقع راجع به حضرت مریم داریم «طَهَّرَكِ»؛ راجع به آل پیامبر داریم:

«وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ ٱلْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ ۚ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًۭا» (احزاب/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خانه‌هایتان بنشینید و همچون جاهلیت نخستین خودنمایی نکنید، و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و خدا و رسول را فرمان برید. خدا فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را چنان‌که باید پاک گرداند.

«يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». این آیه قطعاً قوی‌تر از آن است. این جوابش است، نه آنکه بگوییم اینجا تخصیص می‌زنیم. بدون آیه، بدون هیچی، برای چه تخصیص بزنیم؟ این هم تخصیص نیست؛ یک گفتمان دیگر است در آیات.

خود نوح هم این را نمی‌دانست. آیهٔ قبلی‌اش وعده است که همه هلاک می‌شوند الا اهلت. نوح می‌گوید:

«وَنَادَىٰ نُوحٌۭ رَّبَّهُۥ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ٱبْنِى مِنْ أَهْلِى وَإِنَّ وَعْدَكَ ٱلْحَقُّ وَأَنتَ أَحْكَمُ ٱلْحَٰكِمِينَ» (هود/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نوح پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا، پسرم از اهل من است و قطعاً وعدهٔ تو حق است و تو بهترین داورانی.

«إِنَّهُ مِنْ أَهْلِي». شما مگر نگفتی که اهلت هلاک نمی‌شوند؟ خدا می‌گوید این اهل تو نیست. وعده چه بود؟

«حَتَّىٰٓ إِذَا جَآءَ أَمْرُنَا وَفَارَ ٱلتَّنُّورُ قُلْنَا ٱحْمِلْ فِيهَا مِن كُلٍّۢ زَوْجَيْنِ ٱثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ ٱلْقَوْلُ وَمَنْ ءَامَنَ ۚ وَمَآ ءَامَنَ مَعَهُۥٓ إِلَّا قَلِيلٌۭ» (هود/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا آن‌گاه که فرمان ما آمد و تنور جوشید، گفتیم: در آن از هر جفتی دو تا سوار کن، و خانواده‌ات را — مگر کسی که سخن از پیش بر او رفته است — و کسانی را که ایمان آورده‌اند. و جز اندکی با او ایمان نیاورده بودند.

«وَأَهْلَكَ إِلَّا مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ». اهلت هم هلاک نمی‌شوند مگر کسانی که قول بر آنان سبقت گرفته؛ کسانی که مشخص شده عذاب می‌شوند.


کتاب دادن لزوماً صاحب کتاب بودن نیست

یک موقع هست که وارث کتاب باشد، به او می‌گوییم کتاب داده‌اند. یحیی وارث کتاب موسی است. ولی داریم:

«يَٰيَحْيَىٰ خُذِ ٱلْكِتَٰبَ بِقُوَّةٍۢ ۖ وَءَاتَيْنَٰهُ ٱلْحُكْمَ صَبِيًّۭا» (مریم/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای یحیی، کتاب را به قوت بگیر؛ و در کودکی به او حکم دادیم.

یعنی کتاب دادن نه اینکه حتماً خودش صاحب کتاب باشد، نه اینکه خودش آن کتاب را آورده باشد. کسانی که بعد از شریعت موسی می‌آیند:

«إِنَّآ أَنزَلْنَا ٱلتَّوْرَىٰةَ فِيهَا هُدًۭى وَنُورٌۭ ۚ يَحْكُمُ بِهَا ٱلنَّبِيُّونَ ٱلَّذِينَ أَسْلَمُوا۟ لِلَّذِينَ هَادُوا۟ وَٱلرَّبَّٰنِيُّونَ وَٱلْأَحْبَارُ بِمَا ٱسْتُحْفِظُوا۟ مِن كِتَٰبِ ٱللَّهِ وَكَانُوا۟ عَلَيْهِ شُهَدَآءَ ۚ فَلَا تَخْشَوُا۟ ٱلنَّاسَ وَٱخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا۟ بِـَٔايَٰتِى ثَمَنًۭا قَلِيلًۭا ۚ وَمَن لَّمْ يَحْكُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْكَٰفِرُونَ» (مائده/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما تورات را نازل کردیم که در آن هدایت و نور است. پیامبرانی که تسلیم بودند با آن برای کسانی که یهودی شدند داوری می‌کردند، و ربانیان و احبار نیز، به آنچه از کتاب خدا نگاه داشته شده بودند و بر آن گواه بودند. پس از مردم نترسید و از من بترسید، و آیات مرا به بهایی اندک مفروشید. و کسانی که به آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، آنان خود کافران‌اند.

«يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا». نبیون بعدی با تورات حکم می‌کنند. هم وارث‌اند. خدا می‌گوید کتاب بده؛ بعد هم می‌گوید ای اهل کتاب، با اینکه یهود کتاب [جدید] ندارد. وارث کتاب است؛ از این جهت کتاب هم دارد.


این معنای زعامت را برای امامت آیه قبول نمی‌کنیم

این معنی از امامت را به‌عنوان زعامت ما قبول نمی‌کنیم، حتی با تمام این شواهدی که برایش می‌آورند. به این دلیل که حتی از مفسران خودمان در مجمع‌البیان آمده بعضی گفته‌اند آقا می‌تواند کسی نبی باشد و خدا او را زعیم مردم نکرده باشد. ما می‌خواهیم بگوییم این معنا باطل است. ممکن است به او اقبال نکرده باشند. این معنا، معنای خوب زعیم بودن است؛ ولی زعیم بودن و سرپرست بودن در خود معنای نبوت است، نه در معنای امامت.

بگذارید خطرناک بودن این بحث را مقداری بیشتر دامن بزنیم. با عباراتی شبیه این در قرآن کم نیست که می‌گویند رسلاً مبشرین و منذرین:

«رُّسُلًۭا مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى ٱللَّهِ حُجَّةٌۢ بَعْدَ ٱلرُّسُلِ ۚ وَكَانَ ٱللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًۭا» (نساء/۱۶۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): رسولانی مژده‌دهنده و بیم‌دهنده، تا پس از این رسولان حجتی برای مردم بر خدا نباشد؛ و خدا شکست‌ناپذیر سنجیده‌کار است.

رسول چیستند؟ مبشر و منذرند. تبشیر می‌کنند و انذار می‌کنند. می‌ترسانند. می‌گویند جهنم هست. و:

«مَّا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلْبَلَٰغُ ۗ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ» (مائده/۹۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر پیامبر جز رساندن [پیام] نیست؛ و خدا آنچه را آشکار می‌کنید و آنچه را پنهان می‌دارید می‌داند.

حتی تعابیری مثل «وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ». تصویری که از یک نبی یا از پیرو یک نبی — از وارث نبی که «الْعُلَمَاءُ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ» — می‌خواهند درست کنند، تصویر آدمی است قلمبه، نورانی، گوشه‌نشین، که «وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ». که می‌ترساند که جهنم هست.

فرق رسول و نبی در معنای آیه اثر دارد؟ بله. نبی آن شأن پیغام‌گیری است. رسول آن شأن پیغام‌دهی است. هر رسولی نبی هست ولی هر نبی رسول نیست. ممکن است نبی علی‌نفسه باشد.

ولی ببینید تصویری که راجع به مرسلین داده می‌شود. خدا رحمت کند امام را. من بارها گفته‌ام: امام کاری کرد زبان ما دو متر دراز شد. امام قرآن را برای ما معنا کرد. امام همان کسی بود که امیرالمؤمنین راجع به او فرمود که به علم الکتاب و به این علم. قرآن با این آدم‌ها فهمیده می‌شود. یعنی خود قرآن را باید بعضی آدم‌ها باشند تا آدم بفهمد. بعضی آدم‌ها لازم است در زندگی آدم‌ها باشند تا قرآن با آنان معنا شود. حالا خود اینان از کجا می‌دانند؟ به این علم، خود اینان با قرآن می‌دانند.

خدا رحمت کند امام را که زبان ما را دو متر دراز کرده، حداقل در این بحث‌ها. تا قبل از امام اگر نشسته بودیم جلسهٔ تفسیر تشکیل می‌دادیم می‌گفتیم «وَمَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ»، رسلاً مبشرین. یعنی چه؟ یعنی این نبی یا این وارث نبی کارش این است: مسئله می‌گوید، فتوا می‌دهد، می‌گوید این‌جوری بکنید. می‌گویند خودت بکن. می‌گوید به من ارتباطی ندارد. من مسائلش را برای آدم می‌گویم. توصیهٔ اخلاقی می‌کنم. آدم خوبی است. همه می‌توانند به استخاره مراجعه کنند.

ببینید این یک تصویر از نبی است که گاهی اوقات استناد هم می‌شود. اگر امام نبود ما نمی‌توانستیم این‌ها را این‌جوری معنا کنیم. نمی‌توانستیم درست ببینیم. حتی آیه را نمی‌توانستیم پیدا کنیم. خدا رحمت کند امام را. برای شادی روح امام یک صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.


نبوت همراه با ادعای زعامت است

اساساً می‌خواهیم این ادعا را بکنیم — و قرآن را هم نشان می‌دهیم، شواهد مختلفی هم حالا به آن خواهیم پرداخت — که اصلاً نبوت همراه با ادعای زعامت است. نبی یک عالمِ مسئله‌گو نیست. یک صاحب فتوا نیست. مسئول اجراست. او مسئولیت اجرایی دارد. او نمی‌گوید مسئله‌اش این است.

سورهٔ مبارکهٔ حدید را بیاورید. آن شبهه این است که آقا بیا مقام زعامت و سرپرستی را جدا کن از مقام نبوت. این معنی یعنی ابراهیم نبی بوده و زعیم نبوده؛ اصلاً هیچ زعامتی نداشته و ادعای زعامتی هم نداشته. بگذارید سر خود حضرت ابراهیم را بگذاریم برای بعد. در درجهٔ اول قاعده را به‌صورت کلی حل کنیم. این یکی از احکام نبوت عامه است.

آیهٔ بیست‌وپنج:

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْمِيزَانَ لِيَقُومَ ٱلنَّاسُ بِٱلْقِسْطِ ۖ وَأَنزَلْنَا ٱلْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌۭ شَدِيدٌۭ وَمَنَٰفِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥ وَرُسُلَهُۥ بِٱلْغَيْبِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ قَوِىٌّ عَزِيزٌۭ» (حدید/۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما رسولان خود را با دلیل‌های روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فروفرستادیم تا مردم به قسط قیام کنند؛ و آهن را فروفرستادیم که در آن نیرویی سخت و سودهایی برای مردم است، و تا خدا معلوم بدارد چه کسی او و رسولانش را در نهان یاری می‌کند. خدا نیرومند شکست‌ناپذیر است.

«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ». رسولان را با بینات فرستادیم. «وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». با آنان کتاب انزال کردیم، میزان انزال کردیم تا مردم خودشان قیام به قسط کنند. قیام به قسط تا همین‌جا کفایت می‌کند؟ یعنی قیام به قسط، انزال بینات و کتاب و میزان — حالا یا کتاب خودش دارد یا وارث کتاب است — این هم احکام نبوت عامه. تمام؟ یعنی ما دعوت می‌کنیم، قبول کردند کردند، نکردند می‌کشیم کنار؟

نه. «وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ». ما آهن فرستادیم. خاصیت اول آهن هم پروفیل‌های ساختمانی نیست. خاصیت اول آهن «فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ» است. همه‌چیز برای اسلام، همه‌چیز برای دین. این معنایی است که مکرراً می‌بینید. البته با آن تیرآهن هم می‌سازند، ساختمان هم می‌سازند؛ این کار را هم با آن می‌کنند. ولی اصلاً «وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ»: اگر ایمان آوردید آوردید، نیاوردید کار به حدید می‌کشد. انبیا هم وارث کتاب‌اند هم وارث حدید. وارث آهن‌اند. «وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ». زمان پیامبر می‌شود شمشیر؛ به دست ابراهیم می‌شود تبر.

یعنی مدعی‌اند. وگرنه اگر مدعی نباشد چرا خودش را به خطر بیندازد؟ اگر این ادعا حتی از طرف خدا چنین ادعایی نداشته باشد، چرا باید خودش را به هزار تا آب و آتش بزند؟

حالا این یعنی یک جهاد علمی و یک جهاد عملی با هم. «وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ». جهاد علمی بالاتر از جهاد عملی است. خدا در سورهٔ مبارکهٔ فرقان به پیامبر می‌گوید:

«فَلَا تُطِعِ ٱلْكَٰفِرِينَ وَجَٰهِدْهُم بِهِۦ جِهَادًۭا كَبِيرًۭا» (فرقان/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از کافران فرمان مبر و با این [قرآن] با آنان جهادی بزرگ کن.

«وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا». با قرآن جهاد کبیر بکن با آنان. یعنی جهاد علمی جهاد کبیر است. فرهنگ مردم جهاد کبیر است. بعداً نوبت به چیزهای دیگر می‌رسد. جهاد کبیر «وَجَاهِدْهُم بِهِ»؛ ضمیرش به قرآن می‌خورد. جهاد کبیر جهاد فرهنگی است. جهاد فرهنگی مستند به قرآن است. بعداً نوبت به چیزهای دیگر می‌رسد. ولی این‌ها با هم: «وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ». دارد یاری دین می‌کند. «إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ».

اگر «أَنزَلْنَا الْحَدِيدَ» یعنی مدعی‌اند. اصلاً اگر شما بحث رسالت را طوری طرح کنید که توی آن شمشیر نباشد، توی آن احکام حکومتی نباشد، ما این سؤال را می‌کنیم: اصلاً هدف رسالت چه بوده؟ اصلاً شما بحث نبوت عام را از اول چطور طرح کرده‌اید؟

نبوت عام توسط خود قرآن و توسط خود اهل‌بیت این‌جوری طرح شده که اگر نبی نباشد هرج‌ومرج می‌شود. اصلاً این‌جوری طرح شده. فکر نکنید بدون نبی و بدون احکام نبی دنیا هرج‌ومرج برنمی‌دارد. اگر این باشد، هم ادله‌ای که قرآن آورده باطل است هم ادله‌ای که خود ائمه برای نبوت عام آورده‌اند. یعنی بدون نبی هرج‌ومرج می‌شود. بدون احکام نبوی همان هرج‌ومرجی که قرار است اتفاق بیفتد می‌افتد.

ما این سؤال را بکنیم: این انبیا می‌آیند؛ دعوای میان مردم و فصل خصومت‌ها در دین این‌ها هست یا نیست؟ یا باید بگویید هست یا باید بگویید نیست. اگر نیست که دلیل نبوت عام باطل است. یعنی می‌آیند می‌گویند آقا ما چه کار کنیم سر این مورد؟ دعوا شده سر این مورد اجتماعی، فلان مجازات. می‌گوید آقا این‌ها ربطی ندارد. اگر این باشد اصلاً دلیل نبوت عام باطل است.

اگر بگویید هست، می‌گوییم آقای نبی تو مسئول اجرایش هستی یا نیستی؟ می‌گوید من مسئله‌اش را می‌گویم فقط. در دعواها و حل خصومت و قضاوت‌ها و داوری‌ها مسئله داری؟ می‌گوید مسئله‌اش را دارم. می‌گویی مسئول اجرایش هستی؟ می‌گوید مسئول اجرایش من نیستم. من مسئله‌اش را می‌گویم فقط.

یک موقع هست می‌گویید اقبال عمومی نشده برای اینکه زعامت را قبول کنند؛ کما اینکه اقبال عمومی خیلی وقت‌ها نشده نبوت را قبول کنند. یک حرف دیگر است که اقبال نشده به او که آن زعامت را قبول کنند. ولی اینکه این هیچ ادعایی ندارد، این نیست. این کاملاً مدعی زعامت است.


آیهٔ تعیین‌کنندهٔ نبوت عام: مردم امت واحده بودند

در آیهٔ سورهٔ مبارکهٔ بقره — این آیه را اگر بشود باید رویش بایستید؛ بسیار آیهٔ تعیین‌کننده‌ای است در بحث نبوت عام — آیهٔ دویست‌وسیزده:

«كَانَ ٱلنَّاسُ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ فَبَعَثَ ٱللَّهُ ٱلنَّبِيِّۦنَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ ٱلنَّاسِ فِيمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ ۚ وَمَا ٱخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا ٱلَّذِينَ أُوتُوهُ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُمُ ٱلْبَيِّنَٰتُ بَغْيًۢا بَيْنَهُمْ ۖ فَهَدَى ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لِمَا ٱخْتَلَفُوا۟ فِيهِ مِنَ ٱلْحَقِّ بِإِذْنِهِۦ ۗ وَٱللَّهُ يَهْدِى مَن يَشَآءُ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍ» (بقره/۲۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مردم امتی یگانه بودند؛ پس خدا پیامبران را مژده‌دهنده و بیم‌دهنده برانگیخت و با آنان کتاب را به حق فروفرستاد تا میان مردم در آنچه اختلاف کرده بودند داوری کند. و در آن اختلاف نکردند مگر کسانی که کتاب به آنان داده شده بود، پس از آنکه دلایل روشن برایشان آمد، از روی ستم میان خودشان. پس خدا کسانی را که ایمان آوردند به اذن خویش به آن حقیقتی که در آن اختلاف کرده بودند راه نمود؛ و خدا هر که را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند.

اگر این اتفاق نیفتد، خود مردم باید قیام کنند. یعنی مردم قرار نیست که خدا همهٔ این‌ها را به‌زور به جایی برساند. خدا زمینه‌ها را می‌آورد تا «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». مردم را این‌جوری سر پا کنند. می‌گویند آقا این عصا، این ویلچر؛ خودت را جمع کن راه برو. نه اینکه این بنشیند بگوید من می‌نشانمت، بلندت هم می‌دهم. این که دیگر دنیا نیست. اصلاً ساختار دنیا این‌جوری است که باید عده‌ای باشند، این‌ها قبول نکنند. اصلاً ساختار زمان مهدی این نخواهد شد که فکر کنید. دنیا، طبع دنیا این‌جوری است. خود قرآن هم می‌گوید:

«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا فِى كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَٰبِرَ مُجْرِمِيهَا لِيَمْكُرُوا۟ فِيهَا ۖ وَمَا يَمْكُرُونَ إِلَّا بِأَنفُسِهِمْ وَمَا يَشْعُرُونَ» (انعام/۱۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه در هر آبادی بزرگان مجرمش را نهادیم تا در آن نیرنگ کنند؛ و جز به خودشان نیرنگ نمی‌کنند و نمی‌فهمند.

«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ أَكَابِرَ مُجْرِمِيهَا». ما خودمان در هر آبادی مجرمان دانه‌درشت می‌گذاریم. این کار ماست؛ طبع دنیاست. دنیا را فکر نکنید آخرش بهشت می‌شود. گذاشتن تکوینی است؛ عالم همین‌طور اداره می‌شود.

وعده‌هایی که حکومت را حتی جلوتر از ظهور، شبیه بهشت تصویر می‌کنند بد است. یک خرده قرآن بخوانید: طبع روزگار این نیست. هر نبی‌ای باشد عدو دارد؛ شیاطین در آرزوها و منویات نفوذ می‌کنند. نبی نمی‌آید فرت‌فرت همه را درست کند و برود.

یک موقع نباید جوری وعده داد که انگار دیگر همه‌چیز بهشت می‌شود و هیچ‌کس بد نیست. شبیه اول انقلاب بگویید کار خوب کردن راحت بود؛ این درست است. نه اینکه همه خوب می‌شوند و همه‌چیز گلستان است. طبع عالم این نیست. قرار هم نیست دنیا بهشت بشود؛ بهشت سر جای خودش است.

«لَقَدْ خَلَقْنَا ٱلْإِنسَٰنَ فِى كَبَدٍ» (بلد/۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که ما انسان را در رنج آفریده‌ایم.

«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ». اصلاً انسان در مشکل آفریده شده. انسان در کبد آفریده شده. دیگر فکر نکنید وقتی امام زمان تشریف بیاورند روزی‌ها این‌جوری درمی‌آید مثل بهشت که درخت سیب زردآلو بدهد، زردآلو سیب بدهد؛ هم سیب هم زردآلو. این مال بهشت است. نباید فکر کند آدم می‌رسد به حالتی که همهٔ رنج‌ها و همهٔ مشکلات حل می‌شود.

گاهی اوقات این گرایش حتی در روانشناس‌ها هم هست. ارائه‌ای از مسیر خانوادگی می‌دهند که اگر این دستورها را عمل کنی به متن آرامش می‌رسی و همه‌چیز حل است. این‌جوری نیست. این توقع را باید برداشت که تمام مشکلات خانوادگی حل شود و همه‌چیز روی ریل باشد. این مشکلت حل می‌شود، مشکل دیگری اضافه می‌شود. توقع نباید این باشد که به مشکل نخوری؛ توقع این باشد که از هر مشکل با مسیر درست برون‌رفت بگیری و برای مشکل بزرگ‌تر آماده باشی.

تا شدم حلقه به گوشِ درِ میخانهٔ عشق هر دَم آمد غمی از نو به مبارک‌بادم

باید حواست به این باشد. فکر نکنی یکهو هیچ اتفاقی نمی‌افتد: فرزند و همسر ممکن است بیمار شوند، زمین‌گیر شوند، از دنیا بروند. توقع بهشتی از زندگی خانوادگی را باید از دنیا برداشت. لمس معنوی بهشت البته در همین دنیا ممکن است.


دین اختلاف درست می‌کند

«كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً». مردم یک امت واحده‌ای بودند. «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ». بعضی‌ها خواسته‌اند بگویند امت واحد گمراه بودند. نه؛ امت واحد بودند، واقعاً واحد بودند.

ببینید کلاً دعوت نبی کنارش این هست که رِنج درست می‌کند. الان ما همه کنار همدیگر نشسته‌ایم، همه هم خوبیم خدا را شکر. همه هم راجع به ما می‌گویند این‌ها آدم‌های خوبی‌اند. صبح پنجشنبه بلند می‌شوند می‌روند تفسیر قرآن. چه از این بهتر؟ خیلی همه محترم‌اند. یک نفر از اینجا بیاید حرفی بزند، یک جبهه تشکیل می‌دهد. اختلاف ایجاد می‌شود. یک عده می‌گویند نه، یک عده می‌گویند آره، یک عده می‌گویند الان وظایف بزرگ‌تری وجود دارد. انبیا کنارشان یک کورهٔ داغی‌اند.

مثل ذرت بو نداده. این ذرت‌های بو نداده را بعضی‌شان هیچ مایعی تویشان ندارد، بعضی‌شان دارد. این‌ها کنار هم‌اند تا بروند توی آن گرمای قابلمه. یک عده‌شان پُخ می‌ترکند می‌آیند بالا؛ معلوم است مایع داشتند. آن که نمی‌ترکد همان‌جور نمی‌ماند؛ می‌سوزد. نه تنها نمی‌ترکد بلکه می‌سوزد. در آن داغی کار انبیا می‌سوزد.

برای همین است که قرآن وقتی می‌آید خودش اختلاف درست می‌کند. دین که می‌آید خودش اختلاف درست می‌کند. شروع می‌کند طبقه‌بندی کردن آدم‌ها. مردم همه کنار هم‌اند تا دین بیاید. دین که بیاید همه از هم فاصله می‌گیرند، جدا می‌شوند. یعنی هرکی معلوم می‌شود آن مایع داخلش چقدر است. «فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ». حالا اختلافات مردم را که حل می‌کند؟ مبشرین و منذرین. «وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ». در آن چیزهایی که اختلاف کردند کتاب و حکم الله باید بیاید حل کند. این دلیل نبوت عام است.

تا به الان این را گفتیم که هیچ ادعایی از ادعای نبوت عام بدون ادعای زعامت نبوده. برای همین بوده این‌ها را می‌کشتند؛ والا واعظ را کسی نمی‌کشد. این‌ها را اخراج می‌کردند. خودشان دست به کار می‌شدند:

«وَكَأَيِّن مِّن نَّبِىٍّۢ قَٰتَلَ مَعَهُۥ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌۭ فَمَا وَهَنُوا۟ لِمَآ أَصَابَهُمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا۟ وَمَا ٱسْتَكَانُوا۟ ۗ وَٱللَّهُ يُحِبُّ ٱلصَّٰبِرِينَ» (آل‌عمران/۱۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چه بسیار پیامبرانی که همراه آنان توده‌های انبوه جنگیدند؛ و در آنچه در راه خدا بدیشان رسید سست نشدند و ناتوان نگردیدند و سر فرود نیاوردند؛ و خدا شکیبایان را دوست دارد.

این مردم ادعا دارند. این‌ها صاحب ادعایند. این معنایی است که قابل پیگیری در قرآن است.


خود ابراهیم چه کرد اگر زعامت جدا باشد؟

در مورد خود حضرت ابراهیم، آن موقعی که می‌فرمایید این زعامت را جدا می‌کنید: ابراهیم خودش چه کار کرد مگر؟ ابراهیم هر کاری بلد بود کرد. ابراهیم خودِ ادعایش هم در همان جوانی است. تبر نزد که زد:

«فَجَعَلَهُمْ جُذَٰذًا إِلَّا كَبِيرًۭا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ» (انبیاء/۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را خرد کرد مگر بزرگشان را، باشد که به آن بازگردند.

«فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا». دست به تبر نشد؟ البته قبلش اعتراض کرد:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِى حَآجَّ إِبْرَٰهِۦمَ فِى رَبِّهِۦٓ أَنْ ءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّىَ ٱلَّذِى يُحْىِۦ وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا۠ أُحْىِۦ وَأُمِيتُ ۖ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ فَإِنَّ ٱللَّهَ يَأْتِى بِٱلشَّمْسِ مِنَ ٱلْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ ٱلْمَغْرِبِ فَبُهِتَ ٱلَّذِى كَفَرَ ۗ وَٱللَّهُ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (بقره/۲۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا آن کس را ندیدی که با ابراهیم دربارهٔ پروردگارش محاجه کرد، از آن رو که خدا به او پادشاهی داده بود؟ چون ابراهیم گفت: «پروردگار من کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند»، او گفت: «من زنده می‌کنم و می‌میرانم.» ابراهیم گفت: «خدا خورشید را از خاور می‌آورد؛ تو آن را از باختر برآور.» پس آن‌که کفر ورزیده بود مبهوت شد؛ و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی‌کند.

اعتراضاتی داشت. بعد که اعتراض تمام شد چه گفت؟ دست به تبر شد. اول اعتراض، بعد دست به تبر. بعد هم که گرفتند آن سوخت‌وسوز و در منجنیق بندازند در آتش. اگر ادعا نداشت، ادعای زعامت نداشت، ادعای اینکه کار باید به دست این‌ها باشد — خب این را در جوانی همین کارها را کرد. دیگر چه کار باید می‌کرد در زمینهٔ زعامت و ادعا کردن که نکرد؟ هجرت که کرد، دست به تبر که شد، دعوت که کرد، هر کاری بود کرد. دیگر چه کار نکرد؟ یعنی اگر ادعای زعامت داشت چه کار می‌کرد دیگر؟

جنگ؟ می‌گویید اگر ادعای زعامت داشت حتماً باید جنگ می‌کرد. جنگ ممکن است یک سری مقدمات لازم داشته باشد. خودش را که نباید به هلاکت بیندازد. با این چهار نفر آدم اعلام جنگ کند؟ اعلام برائت که کرد:

«فَلَمَّا رَءَا ٱلشَّمْسَ بَازِغَةًۭ قَالَ هَٰذَا رَبِّى هَٰذَآ أَكْبَرُ ۖ فَلَمَّآ أَفَلَتْ قَالَ يَٰقَوْمِ إِنِّى بَرِىٓءٌۭ مِّمَّا تُشْرِكُونَ» (انعام/۷۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون خورشید را دید که طلوع کرد گفت: «این پروردگار من است، این بزرگ‌تر است.» و چون افول کرد گفت: «ای قوم من، من از آنچه شریک می‌گیرید بیزارم.»

هم گفت منِ تکی بیزارم، هم من و قومم. در ممتحنه خواندیم: «إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ». دست به تبر هم که شد. تا پای مرگ و سوخت‌وسوز هم که رفت. اگر ادعای زعامت و سرپرستی، دیگر چه کار باید می‌کرد غیر این کارهایی که کرد؟ اگر فکر می‌کنید حتماً باید دست به شمشیر می‌شد و می‌جنگید و خودش را می‌کشت، این لزومی ندارد. مگر انبیای ما، مگر ائمهٔ ما همین کار را کردند؟ یک عده‌شان کردند، یک عده‌شان نکردند. این‌جوری نیست. مگر این‌ها ادعای زعامت ندارند؟

خود امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌گوید این شتر خلافت حق ماست:

«لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَإِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَإِنْ طَالَ السُّرَى» (نهج‌البلاغه، حکمت ۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما را حقی است؛ اگر به ما داده شود [می‌ستانیم] وگرنه بر ترک شتران سوار می‌شویم هرچند این شبروی به درازا کشد.

اگر نشستید ما هم می‌نشینیم. این شتر خلافت این‌جوری نیست که یک‌ترک اگر قرار شود کسی بنشیند. «لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَإِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَإِنْ طَالَ السُّرَى». هرقدر این شب‌گردی طول بکشد، اگر شما می‌نشینید ما هم دوترکه می‌نشینیم روی شتر خلافت، نه یک‌ترک. این یعنی ادعا دارند. مگر همیشه می‌جنگند؟ نه. خانهٔ خودشان را که بیهوده نمی‌دهند. حالا یک موقعی لازم باشد امام حسین چرا می‌جنگد؟ این‌ها همه این مقامات ادعا داشتند.

«فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ». یک خانه ایمان آورده. این یک خانه‌ای که ایمان آورده ممکن است صلاح نباشد که با یک خانه ایمان و چهار تا ایمان‌آورده بزنند به تیپ تا همه خونشان هدر برود. حالا آنان خودشان می‌دانند. از احکام نبوت عام این را می‌گوید. سیرهٔ ابراهیم که در همین آیهٔ مورد بحث است خودش این را می‌گوید که اگر قرار بود، دیگر کاری نبود که ابراهیم نکرده باشد.

معنای دیگر که اصلاً بخواهیم بگوییم خدا ابراهیم را رسانده به معنای زعامت، به زعامت رسانده: حالا آن موقعی که جوان بود و انرژی داشت سرپرستش نکرد؛ حالا کرده سرپرست، بعد قرآن اصلاً یاد نمی‌کند از اینکه زعامت کجا بوده. خیلی عجیب است. کرده ذیِ سرپرست بالفعل. اگر بگویید بالقوه که بالقوه بوده. اگر بگویید بالفعل کرده، بالفعل کجا؟ سر پیری که آخر عمر است و الان ذریه دارد، کرده‌اند این را سرپرست، بعد قرآن در هیچ بخشی یادآوری نمی‌کند سرپرست کجا شد. قرآن حرف بی‌خود که نمی‌زند.

یک موقع راجع به داود در سورهٔ ص می‌گوید شدی قاضی و این معنا برایت ثابت شد:

«يَٰدَاوُۥدُ إِنَّا جَعَلْنَٰكَ خَلِيفَةًۭ فِى ٱلْأَرْضِ فَٱحْكُم بَيْنَ ٱلنَّاسِ بِٱلْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ ٱلْهَوَىٰ فَيُضِلَّكَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ ۚ إِنَّ ٱلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌۭ شَدِيدٌۢ بِمَا نَسُوا۟ يَوْمَ ٱلْحِسَابِ» (ص/۲۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای داود، ما تو را در زمین خلیفه گردانیدیم؛ پس میان مردم به حق داوری کن و از هوای نفس پیروی مکن که تو را از راه خدا منحرف می‌کند. کسانی که از راه خدا منحرف شوند، به سزای آنچه از روز حساب غافل ماندند عذابی سخت خواهند داشت.

بعد یک قضاوت هم می‌گوید، همان داستان نعجه در همان سورهٔ ص چند آیه قبل‌تر:

«إِنَّ هَٰذَآ أَخِى لَهُۥ تِسْعٌۭ وَتِسْعُونَ نَعْجَةًۭ وَلِىَ نَعْجَةٌۭ وَٰحِدَةٌۭ فَقَالَ أَكْفِلْنِيهَا وَعَزَّنِى فِى ٱلْخِطَابِ» (ص/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این برادر من است؛ او را نود و نه میش است و مرا یک میش. پس گفت این را به من واگذار، و در سخن بر من چیره شد.

قرآن هیچ‌چیزی بی‌خود نقل نمی‌کند. یک معنایی را به نام امامت مطرح می‌کند به‌عنوان سرپرست، بعدش اصلاً هیچی — حالا روایت هم هیچی نداریم راجع به اینکه سرپرست کجا شده، زعامت کجا را به عهده گرفته. این معنا خیلی بد است.

فلذا اگر این معنای زعامت و سرپرستیِ بالقوه و ادعای زعامت باشد، این اصلاً از احکام نبوت عامه است. یعنی در هر نقطه‌ای که این‌ها نبی باشند مدعی‌اند. مدعی‌اند که این‌هایی که ما می‌گوییم باید اجرا شود، خودمان هم مسئول اجرایشیم. برای همین درگیر هم می‌شوند، اخراج هم می‌شوند، هجرت هم می‌کنند، کشته هم می‌شوند.

امام یعنی در راستای انبیا. ما این مدرس یعنی در راستای انبیا. اگر نخواهند ترورش کنند، نخواهند بگیرند خفه‌اش کنند چیست؟ می‌بینی امام دقیقاً مسیری که پیامبر رفته رفته: تبعید شده، هجرت کرده، دست به تبر شده، جنگ کرده. برای همین است که می‌گویند امام زنده کرد. خدا رحمت کند امام را. همه‌مان سر سفرهٔ امام نشسته‌ایم.

امامی که می‌گوید سر قضیهٔ حج: واجبات نباید تعطیل شود مگر حفظ حکومت که همهٔ واجبات را کنار می‌زند. حفظ اسلام، حفظ حکومت اسلامی، همهٔ واجبات را کنار می‌زند. یعنی آن ادعا، ادعای حکومت، ادعای زمامداری — نه برای خودش. یعنی این معنا باید زمامداری عالم را به عهده بگیرد. و خود ابراهیم هم شواهدش توی آن هست.

پس اگر معنی بالقوه‌اش باشد که از احکام نبوت عامه است؛ اگر معنی بالفعلش باشد که اصلاً در این آیه نیست. چون ابراهیم از چنین معنی بالفعلی — که مثلاً حالا ضعیف شده باشد بالفعل، تا اینکه به فعلیت رسیده باشد — فعالیتی که گاهی اوقات در مورد ائمه بوده و گاهی نبوده، به فعلیت نمی‌رسیده. یعنی مردم توفیق داشته‌اند و گاهی توفیق نداشته‌اند از این معنا.

ادعایش از اول هست. ادعایش این است که پیش خودش برنامه‌ریزی دارد که بعد از این باید غایتاً حکومت کند. از همان اول که طرح می‌کند بیاید ایمان بیاورید به این حرف من و دست از پرستش این بت‌ها بردارید، دست از اینکه ربوبیت فلانی را قبول کنید، یعنی تشویق به درگیری. از همان اول تشویق به درگیری شروع می‌شود توی آن. این معانی هست. این معانی یواش‌یواش توسط نبی شفاف‌تر هم می‌شود.

اینکه از طرف خدا نبوت را گرفته از طرف خدا زعامت را هم گرفته. این زعامت را اگر حکومت تعریف کنیم، حکومت بالقوه است: سرپرستی‌ای که می‌تواند به حکومت بالفعل برسد یا نرسد، بسته به اقبال عمومی.

اگر بگویید به حکومت بالفعل رسیدن، در مورد خود حضرت ابراهیم معلوم نیست چنین معنایی شده باشد. قرآن چیزی در این باره نگفت. سر یوسف هم فقط گفت عزیز شد و رفت؛ یوسف مسئول ارزاق شد، نه ملک. اگر یوسف را امام بخوانیم آن‌گاه خودِ ملک مصر امام‌الامام می‌شود. اینکه کسی به معنای ضعیف سرپرست بالفعل شده باشد توفیق مردم است نه توفیق آن امام. فضای فکری جامعهٔ ما از بحث رسالت و نبوت الان در جای دیگری است؛ بگذارید روی این معنی یکی‌دو جا بمانیم.


روایت امام سجاد: شیعه با عبادت شناخته می‌شود

روایت را از بحار بخوانیم. جلد شصت‌وپنج بحار، صفحهٔ صد و شصت‌ونه. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند که علی بن الحسین علیهماالسلام در خانه‌شان نشسته بودند که جمعی در زدند. به همسرشان فرمودند ببین کی دم در است. کنیز آمد دید قومی از شیعیان حضرت‌اند. حضرت به قدری مشتاق دیدن شیعیان خود بودند که «فَوَثَبَ عَجِلًا حَتَّى كَادَ يَقَعُ»: این‌گونه از جا کنده شدند که نزدیک بود با صورت بر زمین بیفتند. یعنی این‌گونه می‌خواستند بروند شیعیانشان را ببینند. تا در را باز کردند و به آنان نگاه کردند، برگشتند. فرمودند دروغ می‌گویند. اینان شیعهٔ ما نیستند. پس کو نشانه در چهره‌هاشان؟ کو اثر عبادت؟ کو سیمای سجود؟

«إِنَّمَا شِيعَتُنَا يُعْرَفُونَ بِعِبَادَتِهِمْ؛ فَأَيْنَ سِيمَا الْوُجُوهِ؟ أَيْنَ أَثَرُ الْعِبَادَةِ؟ أَيْنَ سِيمَا السُّجُودِ؟» (بحارالأنوار، ج ۶۵، ص ۱۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیعیان ما تنها با عبادتشان شناخته می‌شوند؛ پس کو نشانهٔ چهره‌ها؟ کو اثر عبادت؟ کو سیمای سجود؟

«إِنَّمَا شِيعَتُنَا يُعْرَفُونَ بِعِبَادَتِهِمْ». شیعیان ما شناخته‌شده با عبادتشان‌اند. یعنی با عبادت شناخته می‌شوند.

یک معنایی هست که ما خیلی دیگر عاشق درس خواندن و بحث کردن‌ایم و راجع به آن با سستی کامل برخورد می‌کنیم. معنایی که حتی می‌دانید عالم در طرح‌های خود علمای ما با عابد شناخته می‌شده. یعنی عالم همراه این معنی بوده که عابد بوده. به خدا این معنی را این‌قدر بوق نکنید که «عبادت به جز خدمت خلق نیست» و پس من همین که چهار تا چیز هوا می‌کنیم و شما چهار تا کار مهندسی می‌کنید ما هم چهار تا کار آخوندی، فرق ندارد. خودمان را فریب ندهیم. عبادت لازم است. شیعه با عبادتش شناخته می‌شود.

این‌که همین‌جوری بیاید و برود و نه نماز مستحبی، نه نافله‌ای، نه سجده‌ای، نه نماز جعفر طیاری، نه نماز شبی، نه قرآنی، نه دعایی، نه رکوعی — این اصلاً مرام نیست. ببینید اگر از خود انبیا و ائمه‌مان می‌خواهیم یاد بگیریم، از بزرگان دینمان می‌خواهیم یاد بگیریم: هرقدر این درس خواندن‌ها باید منجر به عبادت بشود، منجر به نماز بشود؛ وگرنه این‌جوری نیست که فکر کنید به جایی رسیده‌ایم. به یک سری محفوظات رسیده‌ایم.


اثر علم: گریهٔ امام بر اباعبدالله

آنجا گفتم که فرزند امام می‌گفتند امام اوایل کار وقتی روضهٔ اباعبدالله می‌خواندند با دستمال کلینکس، دستمال کاغذی، اشک‌هاشان را پاک می‌کردند. اواسط با دستمال پارچه‌ای. اواخر با حوله. اواخرِ اواخر به آقای کوثری که در جماران می‌خواند می‌گفتند بیا آن پشت، بیا برای خود من تکی بخوان. سیر نشدم. بیا بخوان. و امام با تمام آن متانت‌شان نعره می‌کشیدند.

این اثر علم است. نه اینکه هرقدر طرف عالم‌تر می‌شود اشک‌ها را اول از اینجا پاک کند، بعد این‌جوری در مجلس امام حسین بنشیند، بعد یواش‌یواش سخنرانی بنشیند، هیئت برود. بعد چیست؟ عالم شده. چه علمی است این؟

خدا قسم این آدم دارد می‌فهمد یواش‌یواش. اگر ما کنار این قرآن و روایت یواش‌یواش دیدیم که نمازمان از آخر وقت دارد می‌رود اول وقت؛ از اول وقت دارد می‌رود مسجد؛ یواش‌یواش اقبال به نمازهای مستحبی دارد ایجاد می‌شود؛ اقبال به یک رکوع و سجودی دارد ایجاد می‌شود؛ اقبال به یک اشک و آهی دارد ایجاد می‌شود — اگر نمی‌شود، واقعاً کنار همین‌ها آدم می‌تواند سقوط کند. کنار همین‌ها آدم سقوط می‌کند؛ سر جایش نمی‌ماند.

شیعه با عبادت فهمیده می‌شود. بله عبادت به تسکین سجاد و دردمند هم هست؛ خدمت خلق هم هست؛ ولی این نیست که فقط همین باشد. اگر این‌جوری بود الان همه راه می‌افتادند مشکلات مردم را حل کنند. در حالی که این‌همه عبادت سنگین از آنان نقل شده. قرار نیست بگویند حالا ما هم برویم همان همهٔ عبادات سنگین. ولی در مسیر بودن باید از توش آن «اقْرَأْ» درآید. آن اقْرَأْی که بخوان، بخوان، بخوان، آخرش به آن آیهٔ سجده‌دار ختم می‌شود — که حالا نمی‌خوانم تا سجده لازم نیاید:

«بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ ٱقْرَأْ بِٱسْمِ رَبِّكَ ٱلَّذِى خَلَقَ» (علق/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخوان به نام پروردگارت که آفرید.

«كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَٱسْجُدْ وَٱقْتَرِب ۩» (علق/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): زنهار، اطاعت مکن و سجده کن و نزدیک شو.

ته آن اقْرَأْ به «وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ» است. یعنی به سجده و تقرب الهی باید ختم شود.

وگرنه آقای قرائتی می‌گفت ما رفتیم از علامه طباطبایی پرسیدیم که آقا ما تا حالا طلبه نبودیم نمازمان را که می‌خواندیم گاهی حالی دست می‌داد؛ حالا این حال دست نمی‌دهد. علامه طباطبایی فرمودند معلوم است که خوانده‌اید محفوظات بوده، علم نبوده. تعارف ندارد. همان قرآن را خوانده، همین روایات را خوانده، ولی علم نبود. علم نبود.

ما باید اهل قرآن بشویم. اهل عبادت بشویم. این معنا جدی بشود یواش‌یواش. بعد یواش‌یواش فکر کنیم که ما نماز نافله باید بخوانیم. یواش‌یواش نماز شب باید بخوانیم. یواش‌یواش اهل سجده باید بشویم. وگرنه در را می‌آورند می‌گویند بی‌خود می‌گویید. کی می‌گوید عین اثر سجود، عین سیما، عین اثر عبادت؟ کجا این چه نوعش؟ همه‌اش به یک سری درس خواندن و محفوظات.

حتی به جهت معرفت‌شناسانه، اگر اهل عبادت بیشتر باشیم به جهت معرفت و فهمیدن معارف قرآن:

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ ٱلْقُرْءَانَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ» (محمد/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبر نمی‌کنند یا بر دل‌هایی قفل‌های آن نهاده شده است؟

«أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا». یعنی تدبر در قرآن قلب باز و غیرقفل لازم دارد؛ و این‌ها در اثرات عبادت است. اثرات عبادت است.

لذا ان‌شاءالله خدا کنار این قرآن یک موقعی یکهو خدا نکرده این‌جوری نشود که مثلاً باید دو تا فیزیک یک و فیزیک دو و این‌ها آدم پرت‌وپلا شود از چیز؛ فکر کند حالا مثلاً من اگر... من بارها گفته‌ام این مشخصه از آیات و روایات است: اولین چیزی که از ما می‌خواهند، ما را می‌خواهند. نه خدمات ما را. نه کمک‌های ما را. ما را می‌خواهند.

برای همین جهاد فرهنگی اعظم جهادهاست. چون ما را می‌آورد توی مسیر. اگر توی مسیر باشیم تمام سعی و تلاش‌های ما درست‌اند. اگر توی مسیر نباشیم تمام این سعی و تلاش‌ها را خدا راجع به آن می‌گوید:

«وَٱلْبَلَدُ ٱلطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُۥ بِإِذْنِ رَبِّهِۦ ۖ وَٱلَّذِى خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًۭا ۚ كَذَٰلِكَ نُصَرِّفُ ٱلْءَايَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَشْكُرُونَ» (اعراف/۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و سرزمین پاک گیاهش به اذن پروردگارش برمی‌آید، و آن‌که پلید است جز گیاهی ناچیز برنمی‌آورد. این‌گونه آیات را برای مردمی که شکر می‌گزارند گونه گونه بیان می‌کنیم.

اگر خبیث باشد زمینه‌ها جز نَکَد و بی‌ارزش از ما چیزی درنمی‌آید.


دعا و حسن ختام جلسه

خدایا ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان ارواحنا فداه را از ما راضی و خشنود بدار. در امر فرج آن حضرت تعجیل بفرما. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان و یاوران اهل‌بیت قرار بده. هر حظ و بهره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عاید و واصل بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام و انقلاب و مهدی منتظر را مؤید بدار. خدایا دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از دامن پرفیض قرآن و اهل‌بیت کوتاه مفرما. همهٔ گذشتگان، رفتگان، ذوی‌الحقوق، پدران و مادران و معلمان‌مان را غرق رحمت خود بفرما؛ از جمله مرحوم آقای مصفروش که خدا رحمتشان کند از بانیان خیر و بانی همین مسجد مهدی بودند. مقام شهدا را عالی‌تر بگردان. ما را هرچه زودتر به ایشان ملحق بگردان و مقام ما را بالاتر از شهدامان قرار بده؛ بحق النبی و آله الطاهرین.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.


پاورقی توضیحی: متنِ این درس‌گفتار بر پایهٔ پیاده‌سازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسش‌وپاسخ‌ها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمه‌های ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است.