[صدای محیط] السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
السلام علیکُم ورحمة الله و برکاته.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
ربي و السلام على سيدنا محمد و آل طاهرين.
اللهم صل على محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان زوّال روح، پدر، مادرمون، معلمهامون.
الفاتحه ما السلامات.
اللهم صل على محمد و آل محمد اگه آقای محبت بکنین، یه مقدار ای تشویق جلوتر که آقا آنجا باشن.
[صدای محیط] با عرض سلام مجدد و این که خیلی بنده شخصا خوشحالم از این که دوستان رو میبینم.
صدام میاد دیگه ها؟
دوستان رو میبینم.
و با عرض معذرت از این ناهمآهنگی که شد برای اینکه این ناهمآهنگی دیگه اینجوری اتفاق نیفته، اگر روی یک برگه کاغذی شماره تلفن همراهشون رو یا یه کسی که بتونه به اونا اطلاع بده یا به قولی تلفنی به-- یه برگه ای نوشته بشه.
حالا یه برگه ای میخواید چطور کنید؟
یا بدید که همینجوری دست به دست شماره تلفناشون بنویسن توش که برگه نوشته بشه که یه SMS کلی میخوان بزنن گاهی اوقات برای تغییر برنامهها این SMS رو بزنن به شما هم برسه.
صفحه نه [صدای محیط] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
[صدای محیط] وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمَن ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.
یه صلواتی بفرستیم.
اللهم صل على محمد و آل محمد.
اگر بخواهیم یه مرور خیلی کوتاه روی، اه این معنا بکنیم که چرا اساسا این آیه رو دستمایه بحثهای امام شناسی که انشاالله از این به بعد باید در شئون مختلف امام در حقیقت پس از اینکه بحثهای کلی راجع به بحثهای انسان کامل شد، یعنی چرا از این آیه شروع کردیم؟
بعضی اوقات این سؤال از ما شد که ما تا حالا ندیده بودیم بحث امام شناسی با این آیه شروع بشه، بلکه نوعاً با آیات إنما ولیکم الله و امثالهم شروع میشه.
چرا از این آیه شروع کردیم؟
اه قدری توضیح دادیم که شأن و جایگاه حضرت ابراهیم در قرآن و dual بودن بحثها یا دوگان بودن بحثهایی که راجع به حضرت ابراهیم میشه و راجع به پیغمبر میشه و یک ارتباط خاصی بین پیغمبر و حضرت ابراهیم هست.
اینجا ما واژه امام رو هم داریم که خیلی این واژه بالاخره اه برای ما مهم هست که این واژه هست.
سرجمع بخواهیم بگیم میتونیم بگیم که همانطور که در اون نظام کلی ما داریم که لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ در رسول الله أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ هست، در سوره مبارکه احزاب، در سوره مبارکه ممتحنه قَدْ كَانَتْ لَكُمْ فِي إِبْرَاهِيمَ-- قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ یعنی همانطور که این معنا رو در مورد پیغمبر داریم که لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ اسوت حسنہ در مورد اسوه ابراهیم داریم که "لتکان اسوت حسنتم في ابراهیم".
[صدای ماشین] این معنایی که در حقیقت دستمایه قرار گرفت برای اینکه [سرفه] بحث امامت رو یک مقداری پیگیری بکنیم خوردیم به اجا-- به این آیه.
از این آیه شروع کردیم.
باز اجمالاً باید دقت بکنیم که، اِمم...
پس از اینکه ابراهیم رو خدا با کلماتی امتحان کرده بود و ابراهیم و "ابراهیم الذي وفى" ابراهیمی که تمام کرد یعنی همه، همه کار کرد و تمام کارهایی که باید میکرد، کرد.
این ابراهیم رو خدا بهش میگه که "انني جاعلک للناس اماماً" که این سبک یعنی اینکه از این به بعد امام، یعنی حالا دارم تو رو به یک مقامی نصل میکنم.
[صدای ماشین] ببینید یک چیزی که از این آیه میتونه استنتاج بشه و استشمام بشه این است که این یک معنای کلی نیست.
یک معنای کلی که مثلاً حالا دیگه با هم رفیقیم مثلاً یا همچین حالتی نیست.
این ابراهیمیست که [سرفه] سالیانی نبیه و در رتبه نبوت هست و در مقام نبوت هم هست، در مقام رسالت هم هست.
[صدای سرفه] این داره به یک مقام جدیدی میرسه به نام مقام امامت.
[صدای ماشین] که حالا اونچنان که روایات هم توضیح دادن، حالا بحث روایی نباید باشه علیالحال تو این بحث و آنچنان که روایت هم توضیح داده بعد از اینکه مقامات زیادی رو طی میکنه که عبده و بعد رسوله و بعد، بعد نبیه و بعد رسوله و بعد مقام خلت بهش میدن و بعدش تازه مقام امامت میدن که اون "واتخذ الله ابراهیم خليلاً" که اون سبک هم سبک اِ-- در حقیقت درست کردن مقامه.
این، این عبارت "واتخذ الله ابراهیم خليلاً" که خدا او رو خلیل گرفت، خدا او رو به عنوان خلیل برگزید.
شبیه در حقیقت اینه که "الله اعلم حيث يجعل رسالته" کجا رسالتشو خدا جعل میکنه، میداند.
میدونه که اونوقت این خلتی که اونجا هست هیچموقع به معنای یک دوست عادی و معمولی این که بالاخره حالا ما با همدیگه دوستیم دیگه، اون باید اش چرا به یه مقام خاصی باشه که سر جای خودش باید هر موقع راجع به حضرت ابراهیم به صورت خاص اگه خواستیم صحبت بکنیم، اون مقام خلت ابراهیمی که روایات پولاک کردن یعنی دهن دهن عصمت اونجا مشخصه.
یعنی روایتی که ما داریم که توضیح دادن مقام خلت ابراهیمی رو.
خلاصه این ته کارهشه دیگه.
ته کار حضرت ابراهیم [دیالوگ خارجی] پس از این آزمایشهای سنگین داره به یک مقام جدیدی میرسه.
نکاتی که باید حتما در نظر داشته باشیم اینه که اولا این تعبیری که [دیالوگ خارجی] این نیست.
کاملا با ظهور آیه مخالفه.
به دلیل اینکه اینجایی که داره میگه [دیالوگ خارجی] این ذریه داره.
کجا ذریه پیدا کرده؟
[دیالوگ خارجی] یعنی تو پیری تازه این ذریه پیدا کرده.
اینی که داره دعا برای ذریه میکنه این مشخصه که این دعا دعای کارشو تموم کرده دیگه.
او نبی بوده نه اینکه نبی شده که.
او نبی بوده.
یه چیزی هست که بالاتر از نبوته.
چونکه معنا نداره که-- ببینید همه این قدم به قدم اینا رو ما باید قبول بکنیم تا بحث، یه بحث منسجم بشه.
معنی نداره که پس از اینکه یه نبی رو یک عالما آزمایش کردن و از این آزمایشها درست به در اومده، بعدش بگن یه مقام بهتون میدم این مقام پایینتره.
خب قطعا این مقام بالاتره.
این امامت طرح شده توی این آیه قطعا بالاتره.
هرچی که هست.
نکته دیگهای که باید خوب در نظر اون باشه اینه که آنچه که برای ذریهاش میخواهد همون چیزیست که به خودش دادن.
اینو برای رد بعضی از این احتمالاتی که گاهی اوقات مفسرین گفتن میگم.
یعنی هرچی که به خودش دادن همون اونو برای ذریهش میخواد.
ظهور آیه اینه که میگه [دیالوگ خارجی] نه اینکه آنچنان که بعضی از مفسرین اینجا خواستن بپیچونن قضیه رو گفتن که خب، خب به خودش مقام امامت دادن [دیالوگ خارجی] به اونا مقام نبوت دادن.
این که نمیشه که.
این خلاف ظهور آیه است.
آنچه که برای خودش دادن همون اونو برای ذریهاش میخواد.
اینم مشخصه از تو آیه.
نکته بعدی که مشخصه از تو آیه اینه که [دیالوگ خارجی] نه عبارت دیگری یعنی نه عبارتی مثل اینکه للأنبياء، امام یا همچین چیزی.
[سخner] این امامت، امامت بر مردم و نه امامت بر کسی دیگری.
امامت بر کل مردم.
یعنی جاعلو کل الناس.
این مقام، نکته بعدی مقام ش-- دقیقاً چیه؟
شموخ و این دقیقاً [اه] شامخ بودن این مقام اقتضا داره اینکه عبارت پایانی که قال لا ینال عهدی الظالمین که عهد من به ظالمین نمیرسه.
یادتون بود که باید این عهد، عهدیست که باید اون برسه.
قرار نیست این به چیزی برسه.
یعنی مثل لن تنال البر نیست از آن سوره.
یعنی باید اون عهد بیاد برسه.
چی مانع است؟
ظلم مانعه.
یعنی میگه این عهد من راه میفته بیاد به ذریه تو میرسه.
فقط چی مانعه؟
ظلم مانعه.
این ظلم طرح شده توی این آیه باید این تناسب با این ش-- ش-- اِاِاِ-- دقیقاً مقام شامخ داشته باشه.
یعنی ظلمی که اینجا داره طرح میشه که اگه یادتون باشه مفصل ایستادیم این تیکه رو که چجور تقسیمات ثلاثیه فمنهم ظالم لنفسه ومنهم مختص ومنهم سابقون بالخير چجوری تبدیل شد به تقسیمات ثنایی توی حضرت ابراهیم؟
اینا کده [نفس عمیق] که فمنهم ظالم-- فمنهم محسن وظالم لنفسه مبین.
که چرا تبدیل شد به محسن و ظالم؟
چرا همون تکرار نشد در ذریه حضرت ابراهیم؟
به خاطر اینکه ظلم اندک ظلمی اونجا مانع.
اینم طبیعیه دیگه.
یعنی هیچ چیزی نیست که ما بخوایم به آیه تحمیل بکنیم.
ببینید شما دارید راجع به مقام شامخ صحبت میکنید که بالاتر از نبوته.
راجع به اونجا اگر میگن که شما هرچیزی این تناسب حکم و موضوع رو باید نگه بداری.
ببینید حضرت ابراهیم خودش راجع به خودش میگفت وما انا من المشرکین.
من مشرک نیستم.
خب این تناسب آیا نداره-- نباید داشته باشه با حضرت ابراهیم؟
یعنی حضرت ابراهیم راجع به خودش میگه که من مثلاً بت نمیپرستم؟
آیا در این حد باید باشه؟
که بگه من حنیفا مسلما این وسطم مسلم وما انا من المشرکین.
من مشرک هم نیستم.
این شرکی که تو در مورد حضرت ابراهیم داره طرح میشه قطعاً باید تناسب با خود حضرت ابراهیم داشته باشه.
اگر حضرت ابراهیم یادتون بود اگر حضرت ابراهیم دعا میکرد و الحقنی بصالحین، منو به صالحین ملحق بکن.
نه اون صالحین سوره عنکبوت که کسی که ایمان بیاره و عمل صالح بیاره "لندخلن في الصالحین" که اونو وارد صالحین میکنیم.
این طبیعتا این صالحین باید با یه معنای دیگری دقیقاً جور باشه.
تو این معانی دارایی مراتب شما باید بزنید به اون نقطههای بالای اون مراتب ها.
این امامتی که بالاتر از نبوته اندک ظلم میمانه.
شما ببینید سوره مبارکه [سرفه] انعام رو بیارید.
اگر، اگر لطف کنید برا من هم یه آب بیارید [مکث] که من عوارض یک ویروس کوچولو که نمیدونم این ویروس چقدره [خنده].
سرده نه؟
آب سرد.
نه، نه، آب سرد نه.
بیا.
اینجوری خفه میشیم اینجا.
سوره مبارکه انعام رو بیارید آیه هشتاد و دو، صفحه صد و سی و هشت.
بسم الله الرحمن.
این بسم الله رو شما بگین.
بسم الله الرحمن الرحیم.
بعد از همین چند دقیقه.
الذین آمنو.
ببینید راجع به مقام، مقام امن میخواد خدا توضیح بده.
همون مقامی که مقام مخلصینند [مکث].
یعنی که تازه اینها خود انبیا جزو این مخلصینند [مکث] که از دسترس خارجاند [مکث]، از دسترس شیطان خارجاند، از تیررس او خارجاند.
باید اینجوری باشه دیگه که "الذین آمنو ولم یلبسوا ایمانهم بظلم".
کسایی که ایمان آوردند و ایمانشونو نپوشاندن بظلمن.
ببینید اینا میگن نکره در سیاق نفیه اینا.
هم نکرست هم سیاق نفیه.
یعنی ولم یلبسوا.
یعنی به هیچ ظلمی، به اندک ظلمی هم ایمانشونو نیالودهاند.
"الذین آمنو ولم یلبسوا ایمانهم بظلم"، به هیچ ظلمی نیالودند، هیچ ظلمی نکردند.
"أولئک لهم الأمن الأمن".
یعنی اونا کاملا در امنیت هستند.
یعنی تو منطقه امنند مثلا.
یه امنیتی تمام جنبهها اونا درش هستن.
و هو المهتدون، آنها هدایت شدهاند.
یعنی کسی که میخواد در اون منطقه عمل باشه به هیچ ظلمی نباید آلوده باشه.
این مناسب اون مقامه.
که عصمت امام هم از تو خود همین آیات ما از خود همین آیه سوره بقر ما عصمت امام رو درآوردیم.
که گفتیم به دلایل مختلف.
یه دلیلش اینه که بالاتر از نبوته.
همین که بالاتر از-- شما عصمت انبیا و رساله، عصمت امام درمیآد.
یه دلیلش همین لا ینال عهد الظالمینه.
که در حقیقت اون ظلمی که متناسب با این باشه، اون ظلم نباید باشه.
چنین ظلمی نباید-- به هر جهت، این معانی رو که گفتیم یادم هست که جلسه آخر یه چیزی گفتم.
گفتم احتمالات تو این آیه رو ما طرح کردیم خیلی به سرعت یادم توی ده دقیقه تمام احتمالاتو طرح کردیم رد کردیم.
من احساس کردم که مناسب این جلسهای که شما الحمد لله اهل فضلیید، این نیست که تو ده دقیقه تمام احتمالاتش طرح بشه رد بشه.
برای اینکه یه به خصوص یکی از این احتمالاتش خیلی قوی طرح میشه ااا و حواشی هم بهش داده میشه، اون احتمال رو ما طرح بکنیم و اونو که رد بکنیم احتمال آخر رو برای معنی امام، امام تو این آیه ما اون احتمال آخر رو یه مقدار راحتتر میتونیم تصحیح بکنیم.
احتمال اوله، برگردید خود آیه.
بله.
[پچ، پچ] بچهها من.
[پچ، پچ] نه، نه، نه.
نه.
ببینید اگه واقعا بدون قرینهای، اگه بدون قرینهای این که ذریه نه ذریه بالفعل من، تمام ذراری من.
اینی که تمام ذراری من هم این بهشون میرسه؟
یعنی چی بهشون میرسه؟
یعنی یه چیز دیگه بهشون میرسه؟
این اتفاقا احتیاج به قرینه داره.
یعنی اگه شما بگن که شما وزیر.
بگم که خب بچههام چی؟
یه موقع هست شما میگید به قرینه اینکه بچههای بالفعلم چی؟
بچههای بالفعل من نه.
تا آخر بچههای من چی؟
بهشون میگید.
بله.
[پچ، پچ] بچههای به-- بچههای بالفعلش دارین میگین؟
[پچ، پچ] نه، نه آخر همین اصل آیاتی که راجع به حضرت ابراهیم هست این در داخل از آی-- مجموعه آیاتیست که راجع به تمام، مجموعه آیاتیست که راجع به تمام ذراری به خودش داره دعا میکنه.
پس از اینکه نوح سلام الله عليه گرفتار بچه ناسالح شد و عقبش قطع شد [صدای ماشین].
عقب او قطع شد.
میبینید که حضرت ابراهیم [مکث] توی تاوه است الان راجع به ذراریش [مکث] که خدا گفت و جعلها كلمة باقية في عقبه.
او رو کلمه باقیه کرد تو عقب.
الان اسم نوح موند یا اسم ابراهیم؟
اسم ابراهیم موند.
یعنی انبیا همه ابراهیمی شدن.
یعنی و جعلها كلمة باقية في عقبه با اینکه سلام جهانی به نوحه.
سلام on-- على نوح في العالمين.
با اینکه خود ابراهیم شیعه نوحه.
و ان من شيعته لابراهیم [مکث].
این چیزی که میخواد بمونه بحث ذراریه.
اینا نگاهشون یه نگاه محدود نیست که حالا همینا چی مثلا همینا.
نه، او میخواد به عنوان کلمه باقیه تو عقبش بمونه.
این معنا [مکث] که انقدرم قرآن راجع به آل ابراهیم توضیح میده.
آل ابراهیم، آل ابراهیم، نه آل ابراهیم همینا، همین دو تا بچهاش و نهایتاً نوه اش که دیده.
که او بچه از ما خواست.
خدا اینجوریهها.
او بچه خواست.
من خدا یه کاری کردم نه تنها بچهشو بلکه نوهشم ببینه [مکث] که او در حقیقت یه-یه- اسحاق و یعقوب نافلة.
یعنی انقدر بهش عمر دادیم که نه نفع یعنی زیادی دیگه.
نوه زیادیه بر بچه ش.
خب نافله نافله یعنی نوه زیادی [صدای سرفه].
اسحاق و یعقوب نافلة.
یعنی نوهشم دید حتی [مکث].
اینا هم به خاطر این، اینی که موقع دعا اینا دعاهاشون دعاهایی نیست که از سره-- وقتی دعا میکنن واقعا دعا میکنن که این اتفاق بیفته.
توی [مکث] حضرت زکریا و یحیی اگر دقت بکنید همین هست.
میگه که خدايا من این زنم [مکث] نه عاقر و كانت امعتي عاقرا.
حالا که پیره، جوون بود، عاقر بود.
خب این یک.
خود خودم که نه بدنم سست شده، استخونم که محکمترین قسمت بدنم سست شده.
"إني وهن العظم مني" استخونم که سست شده "واشتعل الرأس شيبا" موهای سرم که سفید شده.
این زنم که "وكانت ام رءيتي عاقرا" این زنم عاقر بود از قبلم.
حالا با این حال "ولم أكن بدعائك رب شقيا".
من چیز نیستم، من بدبین نیستم راجع به دعا کردن.
دعا میکنم خدا و اعتماد دارم که این با این، تو این حال هم انجام میشه.
یعنی این دو، این دعاها، این دعا کردن یعنی اینجوری که تو این حال دعا میکنم فکر هم میکنم میشه "ولم أكن بدعائك رب شقيا".
من اینجوری نیستم حالت بدبختی دعا نمیکنم که مثلا حالا نه این میشه اینجوری [سرفه].
لذا مجموعه آیاتی که اون دفعه هم خوندیم الانم یه مقداری ازش خوندیم.
این بحث ذریه نیست که ذریه همین الان.
ذریهای که تو آل ابراهیم میخواد انجام بشه و یعنی اگه بچههای بلفعل بود، بچههای بلفعلش دیگه قانون کلی نمیگه که.
اگه بچههای بلفعلشو میخواد بگه که قانون کلی برای بچهها...
یه اسحاق داره، یه یعقوب داره دیگه تو همین.
یه اسماعیل داره همین سه تاشون میگه میشن نام.
یعنی نگران همین سه تایی اینا میشن نهایتا.
این که این امامت به هر جهت برگ این سر وز بحث این بود که امام رو معنیش رو در بیاریم.
امام معنیش رو در یک معنای جامع و عام درآورد که امام یعنی اسوه.
امام یعنی مقتدا.
امام یعنی "من يؤتم بها".
امام یعنی این.
این معنی امامه.
ولی امامت تو ماهیت دقت باید چیز دیگری باشه.
خب طرح احتمالات.
اماما یعنی نبیا.
اینو رد کردیم به دلیل اینکه این نبیا بوده.
نبی رضایت نمیده نبیا بشه باز.
معنی نداره باز این، این شده نبی.
اماما یعنی اسوه و الگوها و معنی لغویش.
این هم نیست.
چرا؟
به دلیل اینکه وقتی که یک نفر نبی هست او قطعاً اسوه و الگو هست.
اینا جزو احکام عمومی نبوته.
اسوه بودن و الگو بودن در عمل، رفتار، اخلاق که همه اخلاقش شونو به اون اخلاق تطبیق بکنن، عملشونو به اون عمل، اعتقادشونو به اون اعتقادات تطبیق بکنن.
این معنایی است که در خود نبوت هست [مکث].
شما بیایید سوره مبارکه نساء [صدای برگه].
ببینید یه سری احکام هست، احکام [مکث] صفحه هشتاد و هشت [سرفه].
احکام عمومی نبوته [مکث].
بعضیهاش راجع به نبوت خاصه، بعضی از ن-- انبیا نقل میکنند شرح حالشون رو بعضیا رو نه.
بعضی وقتها مثلاً میگه که یا حسرت على العباد ما یعتم من رسول الله کانوا به یستهزون.
یعنی هر رسولی استهزاء میشد.
این جزو احکام عمومی نبوته.
و لکل نبي جعلنا عدواً وشیاطین الانسان.
یعنی هر نبی شیطان داره، دشمن داره.
جزو احکام عمومیه.
هر نبیی مرده، هر نبیی چیه.
اینا جزو احکام عمومیه.
یکی از احکام عمومی نبوت همینه که ما ارسلنا من رسولن، آیه شصت و چهارش و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله.
هیچ رسولی نیست مگه اینکه اطاعت میشود.
بقول مطلق اطاعت میشه به اذن الله.
به اجازه خدا او داره اطاعت میشه.
یعنی وقتی رسول هست او مطاع هم هست.
مطاع باذن الله هست.
یعنی ازش دارن اطاعت میکنند به اذن الله.
پس او اسوه هست.
او الگو هست، اخلاقش.
اینم بقول مطلقه.
دیگه قید نزدن کجا میشه، کجا نمیشه.
همه جا میشه [مکث].
و اصلاً عصمت امام یعنی همین.
وقتی او معصومه یعنی اینکه همه بتونن با او اخلاقشونو، عملشونو، اعتقاداتشونو با اون تطبیق بکنن [مکث].
خب پس به معنی اسوه و الگو هم نیست چون که بود از قبل اسوه و الگو بوده [مکث].
به معنای امام الانبیا احتمال سومی که دادن مفسرین به معنای امام الانبیا اول مرسلین، به این معنا هم نیست.
به دلیل اینکه اولاً شواهد خارجی داره و داخلی.
داخلیش اینه که اولاً گفته قال عِلمی جاهل للناس اماما نگفته عِلمی جاهل کل الانبياء امام.
بعدشم برای ذریهش هم طلب کرده به ذریهش هم دادن.
اینجوری اگه بگه من امام الانبیا ذریه منم همه امام الانبیا چجوری میشه؟
اینا این نمیشه هم من امام الأنبیاء هم بقیه همه امام الأنبیاء.
[سرفه] ن-نبی به ذریهش همون معنا رو داده باشه اینکه اونم نمیشه گفته امام الأنبیاء باشه.
اگر در امام الأنبیاء بودن بحث وجودی مطرح باشه که خب امام الأنبیاء هم نیست خب، به این معنا.
اگه تقدم زمانی باشه نوح تقدم زمانی داره.
اگه تقدم ر-رتبه داشته باشه پیغمبر تقدم رتبه داره.
این تقدم رتبه پیغمبر چیزی نیست که به سختی بخواد از آیات دربیاد.
اگه یه معنی وجودیش باشه پیغمبر تقدم وجودی و رتبه داره.
اگر تقدم زمانیای باشه که امام الأنبیاء و امام المرسلین نوحه.
حالا آدم رو حالا ممکنه جدا بکنیم.
آدم تا اون موقع شاید ما چیزی به نام مثلاً شریعت به این معنا نباشه.
ولی از زمان نوح که دیگه شریعت هست و اینها، اون سرسلسلهست.
سلامت جهانی هم به اوئه.
خود ابراهیم هم پیشیه اوئه.
این احتمال چهارم که احتمالیست که گاهی اوقات ماها بدمون نمیاد این احتمال باشه.
ولی جای تأمل به max داره این احتمال.
این احتمال این است که امامان به معنی زعامت و سرپرستی باشن.
یعنی امام یعنی سرپرست.
امام یعنی زعیم.
تا حالا نبی بوده و حالا زعیم شده و سرپرست شده.
این احتمال، احتمالیست که ماها تا حدی هم بدمون نمیاد.
احتمال خوبی هم هست.
ما که الان شیعهایم و این معنای امامت رو داریم پیگیری میکنیم.
ما هم که مدعی این بحث زعامت هستیم [سرفه] میخوایم که همینجوری باشه، این معنا باشه توش.
معنای زعامت اقلاً اشراق بشه توی معنای امام.
این معنا، معنای خطرناکیه.
یدونه خوب که معناشو کشف کنیم میبینیم خطرناکیه.
ولی جهت یه مقدار بال و پر دادن به این حرفی که میخوایم بعدا رد کنیم، شما در سوره مبارکه نساء آیه پنجاه و...
چهار بیارین، صفحه هشتاد و هفت.
[صدای ماشین] این آیات رو با همدیگه برابر گاهی اوقات میگیرند.
آیه "أم يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله" [صدای ماشین] که این یهودیها حسد میورزند به اون چیزی که خدا از فضلش داده.
بعد خدا اینجوری میگه، میگه "فقد آتينا آل إبراهيم الكتاب والحكمة [مکث] وآتيناهم ملكًا عظيمًا".
[صدای ماشین] ما به آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم و به اونها ملک عظیم دادیم.
[صدای ماشین] این میگن که این آل ابراهیم کتاب و حکمت دادیم یعنی همون نبوت دادیم.
ملک عظیم دادیم یعنی همین زعامت و سرپرستی دادیم.
[صدای ماشین] یعنی ما ملک دادیم، به ملک عظیم دادیم یعنی همین زعامت رو دادیم بهش.
[صدای ماشین] که حالا ما باید برگردیم ببینیم همین ملک عظیم یعنی چی هست خودش.
اتفاقاً ما هم مدعیایم.
مدعیایم که این آیه شبیه اون آیه است.
این آیه استجابت اون آیه است.
تا اینکه ملک عظیم چیه؟
نمیگیم که از روایت فهمیدیمها که گفتن این ملک عظیم مف-- امام مفترض الطاعه بودنه.
[صدای ماشین] اینو نمیگیم.
نه، فکر نکنید که ما اینو از روایت فهمیدیم .
ولی کاملاً مصحح تفسیریها رو خواهید دید که در همین ملک عظیم اتفاقاً یعنی همین امام مفترض الطاعه بودنه.
[صدای ماشین] بله؟
اون آیهای که مربوط به امام مفترض الطاعه.
رسول مفترض الطاعه.
رسول، رسول بودن که رسول مفترض الطاع-- ولی امامت یه مقام بالاتر از اونه.
این قشیه خیلی به ما علاقه داره [سرفه].
امام مفترض الطاعه.
یعنی خود عنصر امامت توش مهمه.
این ملک عظیم اینه.
حالا بعدها شما میتونید، من خیلی نمیخوام خیلیم این بحثو هی بمونیم دو سه جلسه روش.
ولی کلاً معنای عظیم، معنای گنده نیست.
بزرگ نیست.
یه فخامت معنوی تو معنای عظیم وجود داره.
تو معنا.
اگر هم توی اون، نمیدونم یادتون هست تو آیات سوره مبارکه صافات "وفديناه بذبح عظيم" سر چی میگفتیم "وفديناه بذبح عظيم"؟
نه یعنی یه قوچ گنده اون معناش نیست که ما در تفدیه حضرت اسماعیل که "و فدیناه بذبح عظیم".
این عظیم به معنای گنده نیست.
اینا حالا قابل پیگرد در قرآن هست یعنی عظیم یعنی گنده نیست.
اونجا هم برای همینه که اهل بیت اونو زدن به شیر دیگری.
اون ذبح عظیم رو زدن به حضرت ابی عبدالله.
خب.
این معنی قوچ نیست دیگه.
اصلاً جون نداره که مثلاً حالا فرض کنید که اصلاً از آهنگ قرآن برنمیاد.
مثلاً یه قوچ رو حالا بخواد توصیفش کنه برای چی مثلاً حالا که مثلاً ما این قوچ هم گنده هم بود مثلاً حالا، مثلاً حال باش مثلاً گنده مثلاً شتر بود مثلاً این، اینا از اون اول هم برنمیآد.
خود کلمه عظیم هم ما رو نمیرسونه به این معانی.
حالا این ملک عظیم و به هر جهت ملک عظیم گفتند که نه همین زعامت و سرپرستی.
این معنا ببینید.
[سرفه] و بعدش که به عنوان، اِاِاِ، تطمیع گفته میشه که مثلاً فرض بفرمایید از این آل ابراهیم کی به ملک رسید؟
سلیمان.
کی به ملک رسید؟
داود.
کی به ملک رسید؟
یوسف مثلاً.
کی به این زعامتها رسید؟
یوسف یا داود یا سلیمان که اینا رسماً به نام اسم ملک اومده توش که اونم سرجاش قابل دقت هست.
حالا دقتهاشون انشاالله با همدیگه میکنیم که یه مقدار از سادهنگریه در زمینه آیات.
این سادگیه گاهی اوقات تو زمینه آیات ما نگاه میکنیم، آیات خیلی ساده نگاه میکنیم.
از اینم یه خرده انشاالله فصل خود در بیایم.
حالا به فرض اینکه اینا هم به عنوان تطمیع این بحث گفته میشه.
حالا ما پیشاپیش این سؤال رو میتونیم-- به فرض اینی که سه نفر از این آل ابراهیم هم یا چند نفر مثل موسی و اینها هم از اینا هم به این چیز رسیدن، به این ملک عظیم رسیدن، به یه ملک و زعامت و سرپرستی رسیدن.
این میشه آل ابراهیم رو همه رو ملک عظیم دادیم؟
این آیا به این میشه؟
آیا اصلاً چه جور مصححی وجود داره برای اینکه ما بگیم آل ابراهیم کل آل ابراهیم رو بهشون یه همچین ملک عظیمی دادیم؟
با چه مصححی؟
هیچ شاهد نداریم.
ما ایوب رو ببینیم اون نداده که.
خب ملک عظیم به اون ندادن که.
این همه انبیا و نسل اسرائیل اینایی که بهش ملک عظیم چی داده؟
حالا یه چهار نفر هم تو اینا یه دقیقاً سرپرستی و زعامتی پیدا کردن.
زعامتشو بلفعل شده.
کجا؟
این ملک.
سرپرستی ذات [پچپچ].
یعنی بالفعل شده.
بله، بله.
اون که اصلا دست خودت نیست.
[خنده] خیلی خب.
خدا باید-- یعنی منظورم این که منظورم خودت نمیتونی مثلاً یعنی مجبور اجبار کنه مردم رو بیارن- کاری با اجبار، خوداً اولاً که اجبار بکنه که خیلی راحت بلده اجبار بکنه.
نمیکنه ولی قرآن- بله.
میگه نمیکنم.
یعنی بخوام که میتونم بکنم ولی نمیکنم.
[پچپچ] ایمان برای ما.
خب اینجا داره میگه آتش اینا ملک عظیما، میگه ما این کارو کردیم.
این ملک رو ما به معنای یک چیز دیگه گفتیم.
ما فعلاً، بله دیگه.
آخه مستشکل اینو این گرفته.
منظورم از رو معنویت دیگه از این یدونه مثلاً معنوی.
نهایت یعنی اون چیزی که مستشکل میگه دیگه.
یعنی، یعنی اون کسی که داره این ادعا رو میکنه، اون کسی که داره این ادعا رو میکنه میگه یک زعامت بالفعل، یک سرپرستی بالفعل.
میگه این سرپرستی بالفعل ایجاد شده.
خب حالا تو کیا ایجاد شده این ملک؟
تو سلیمان این ملک ایجاد شده، در چی این ملک ایجاد شده؟
در چهار، چهار تا پیغمبر این ملک ایجاد شده تو آل ابراهیم.
حالا ما اولین سؤالمون اینه که چهار تا پیغمبر این ملک توشون ایجاد شده، یعنی چه آل ابراهیم کلاً بهشون ملک عظیم دادیم ما؟
کاملاً گستره تاریخی هم داشتن.
حالا اینجوری نبود دیگه دورهای هم اینا پشت سر هم مثلاً یه همچین ملکی داشتن.
اینا، ببینید با قرآن انقدر که رزو ندادم تعبدی برخورد کنه یعنی بگه اینا داشتن دیگه از خود آیه مشخصی که داره.
بالاخره تاریخ بیyn این بوده.
خود قرآن به اونه.
یه داره میگه فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ میگه یه خونه فقط بهشون ایمان آوردن.
یعنی لوط بالاخره یه خونه بهش ایمان آوردن.
نه اینکه حالا دیگه همه ایمان آوردن که یا همه قبول کردن که اینو .
که اتفاقاً اینم نکتهیه بالاخره اینجوری نیست که فکر کنیم هر حرف حقی رو باید همه ایمان بیارن.
ممکنه فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيْرَ بَيْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِينَ، یه خونه بهش ایمان بیشتر ندارن.
قرار نیست آدم یه حرفی بزنه همه قبول کنن ها.
اینم جزو چیزا نیست.
ممکنه آدم یه حرفی بزنه خیلی قبول نکنن.
البته نه اینکه اینو توجیه برای حرف احمقانه که آدم بخواد بزنه بگه کلاً ایمان نیاورده، قبول نمیکنی، نمیدونی، مثلاً اینجوریه.
نه بالاخره باید اونم یه، اگه یه وجاهت چیز داشته باشه، اگه ترس درست باشه این حرف درسته دیگه حالا دو نفر بهش ایمان بیارن.
من یک اینطور interpret هستم که یعنی چی؟
مثلاً ملک آل ابراهیم به ما هم میتونه یعنی مثلاً بشه اون که که آورده بود ملک عظیم داشت، خدا به شخصاً مثلاً نه مثلا یه امامی که این خصوصیات مثلا منکرش اینقدر بوده مثلا من بهش رسید داشته باشم این هم اون منکر بوده احسنت.
برای همین من یک گریز میگفتم هی، میگفتم که با چه مصحح تفسیری؟
شما ممکنه همین سؤال رو منتظر این که برگردونین به سمت خود من که مگه حالا، مگه این همه آل ابراهیم که ما هم جزو آل ابراهیم و ذراری ابراهیم، مگه ما این ملک عظیمی که شما میخوایم بهمون بگین مگه به ما دادن؟
ندادن.
مگه مصحح تفسیری داره آل، اهل، ذریه در یک گفتمان دیگری در قرآن طرح میشه به همون اهلیت معنویایه که باعث میشه فرزند نوح هم "إنه ليس من أهلك".
آل میخواد تخصیص بخوره- تخصیص نیست.
به خبر- نه، نه به عنوان تخصیص، به عنوان چونکه یه معنا داری تخصیص، تخصیص زدن شما در آیه بخواید تخصیص بزنید باید از آیه استفاده کنید تخصیص بزنید.
ببینید تخصیص زدن یعنی یه عده، شما میشید یه عدهش رو دارین جدا میکنین.
این به این میگن تخصیص زدن.
[سرفه] یک، یه گفتمان دیگری.
آیه بعدش از نظر من- همون گفتمانی که، همون گفتمانی که قرآن رو میکشونه به این سمتی که بگه که "إنه ليس من أهلك".
خیلی بدون هیچ مجاملهای فرزند نوح رو به او میگه "إنه ليس من أهلك إنه عمل غير صالح".
ولی آیه بعدش خیلی به من تا من آمد سمته من.
از نظر من- خب آل به یه حقوقی که بعد بین آنچنان که بخوام اهل آل شما فرمودین- خب اینا، اینا رو ببینید شما میخواید از آیات دیگه، من همین آیه، آیات قرآن غیر از اینکه در context خودش قابل دیدنه، قابل جدا کردن، جدا کردن و جدا با بقیه آیات دیدنه.
شما بالاخره همین آیه رو اگه بخوایم ما درستش بکنیم که آل ابراهیم رو بهشون کتاب دادیم، حکمت دادیم، ملک عظیم دادیم، به آل ابراهیم، به ذراری ابراهیم ما اینا رو دادیم.
اگه اینجوری باشه، تو همین اینو، این آیه رو باید درستش بکنیم.
همین آیه رو بخوایم درستش بکنیم، [نفس عمیق] اون معانی در حقیقت آل، اهل، ذریه، اولی الارحام، تمام معانی که شما در قرآن با یک گفتمان دیگه این معانی رو شما میبینید.
اون معانی باید بیاد، تخصیص هم نیست.
این تخصیص چیز خطرناکیه گاهی اوقات بزنید به آیاتها.
من یه بار هم تو جلسات راجع به حضرت زهرا گفتم که اینجا نبود.
گفتم بعضیا مرتکب تخصیص میشن تو این جاها.
مثلا میگیم که آقا قرآن داره که یا مریم إن الله اصطفاك وطهرك واصطفاك على النساء العالمين.
خب حضرت زهرا بالاتر از حضرت مریم؟
بله؟
ببین همین الان اختلاف افتاد.
خود قرآن داره میگه واصطفاك على النساء العالمين.
شما چرا میگی حضرت- بله؟
[پچپچ] ببینید بعضیا یه جوابا میدن این جوابا، اصلا دادن این جوابا خطرناکه تو قرآنا.
بعضیا میگن تا ای-- حضرت مریم بالاترین تا حضرت زهرا.
حضرت زهرا رو تخصیص میزنن از این آیه.
این نوع برخورد با آیه، میدونید اگه ما ب- در حقیقت دست باز شه به تخصیص زدن، اون موقع هرچی که شما بیارین من تخصیص میزنم.
اونوقت شما میگی که قرآن برای العالمینه، من میگم العالمینه تا زمان پیغمبر و زمان پیغمبر.
از این به بعدش نیست.
این نوع جواب دادن، جواب خطرناکیه آقا.
یعنی نگاه کنید [سرفه] بعضی از مفسرین هم همین جوری جواب دادن متاسفانه.
گفتن که یعنی تا اینجا.
باحالن که به قسم حضرت عباس، حضرت زهرا بالاتر از حضرت مریمه.
ولی اونم جوابش نیست.
اون جوابش نیست.
اون یه جواب دیگه داره که ما تو این هیئت داریم، الان بخوام جوابش بدم طول میکشه.
که این اصلاً اصطفاء علی معناش یعنی چی؟
به معنی اصطفاء علی یعنی چی؟
که اون إن الله اصطفى آدم ونوحا وآل إبراهيم وآل با اون درست کردنش یعنی چی؟
اینا رو جوابش یعنی که آخرش حضرت مریم یه امتیاز خاص داره، یه ویژگی خاص داره، اونی که بدون همسر بچه میذاره.
این یعنی این معنیش، نه چیز دیگهای.
اون موقع راجع به حضرت مریم داریم طهرك راجع به آل پیغمبر داریم که يطهركم تطهيرا.
این آیه، این قطعا قویتر از اونه.
این جوابشه نه اون که بگیم آقا تخصیص میزنیم اینجا رو.
تخصیص بزنیم، این کار خیلی کار خطرناکیه.
بدون آیه، بدون هیچی به ما، برای چی تخصیص میزنیم اینجا رو؟
اینم تخصیص نیست، یه گفتمان دیگه است در آیات.
حالا به هر جهت ببینید ما این معنی زعامت رو ، [سرفه] ما این معنا رو، بله.
خود نوح هم که اینو نمیدونست دیگه.
بله.
خود نوح هم اینو نمیدونست.
خود نوح- آیه قبلیش میگه إن نذر قد- بله.
میدونه.
ولی خدا باز هم بهش میگه- به خاطر اون وعده قبلیشه.
گفته همه هلاک میشن الا اون اهلی.
که.
گفته که خب "إنّه من أهلي" شما مگه نگفتی که، که فقط اهل چیز نمیشه "إنّه من أهلي" خدا میگه این اهل تو نیست.
بعد میگه نه این اهل منه.
حضرت نوح.
اگه میگه اه چی نیست.
میگه اهل منه دیگه.
اون وعده این بود که همه هلاک میشن الا چیه آیهش؟
که یه، یه چیز داره قبلش که الا اهلت، الا اهلت اونا هلاک نمیشن.
بعدش که داره هلاک میشه به چشش میگه که "إنّه من أهلي" این اهل منه.
اون وعدهام که اون بود که اهلتو هلاک نمیشن.
این چی شد؟
خدا میگه "إنّه لا يسأل." بله.
و أهلك إلا من سبق عليه القول.
اون "وأهلك" نه و.
میگه هلاک میشه "إلا من سبق عليه." اون اهلكه نه؟
اهلكه نیست.
فرزندانت جز آنکه سخن گفته شده است.
بله.
کدوم، کدوم قسمتشو دارید میخونید؟
میگه بعد از- آهان.
"زوجين ثنيne و أهلك." "وأهلك إلا من سبق عليه." بله.
"زوجين ثنيne و أهلك" که اهلت هم چیز نمیشن "إلا من سبق عليه القول." الا اون کسایی که در حقیقت.
اینجا می-- "إلا من سبق عليه القول." معنی که الان به ایه اون کسی که- اون که-- کسی یا کسانی که "إلا من سبق عليه القول." یعنی کسانی که در حقیقت بهشون، در حقیقت قول بهشون حاکم شده و دیگه مشخص شده که اینا عذاب میشن.
این معنی زعامت رو قبول نمیکنیم در این معنی امامت.
که خود-- بله بفرمایید شما.
[صدای ماشین] در مورد همه حوادث ندارند.
این کتاب تا آخر دنیا هم خواهد بود.
مگه این کتاب تمام میشه؟
کتاب دادم به همه حوادث.
تا حال چی باشه؟
تا حال چی باشه؟
ما کتاب دادن-- ببینید یه موقعی هست که وارث کتاب باشه بهش میگیم کتاب دادن ها.
شما یحیی وارث کتاب موسی هست.
ولی داریم "یا یحیی خذ الكتاب بقوة." یعنی کتاب دادن نه اینکه حتما خودش صاحب کتاب باشه.
یعنی خودش اون کتاب رو آورده باشه.
به این معنی نیست که کتاب رو خودش آورده باشه.
کسایی که بعد از شریعت موسی میان اونا داره که "يحكم بها النبيون الذين." یعنی به همه دارن حکم به تورا-- با تورات حکم میکنند.
"إنا أنزلنا التوراة来 يا أودم والنور يحكم بها النبيون." یعنی نبیون بعدی دارن با تورات حکم میکنند.
هم وارث اگر یکی وارثه که هم باشه خدا اینو میگه کتاب بده، بعدم میگه ای اهل کتاب خدا رو کتابا بخون با اینکه یهود کتاب نداره.
وارث کتابه.
از این جهت کتابم داره.
[سرفه] حالا بلاخره جزوه ممکنه داده باشه، کتاب نداره که بگه.
این، این معنی از امامت رو به عنوان سهامت ما قبول نمیکنیم حتی با تمام این شواهدی که میارن براش، به این دلیل که حتی از مفسرین خودمون تو مجمع البیان اومده بعضی از-- گفتن آقا میتواند کسی نبی باشن و خدا او رو زعیم مردم نکرده باشد.
ما این معنا رو میخوایم بگیم این معنا باطله.
ممکنه بهش اقبال نکرده باشن.
این معنا، معنای خوب زعیم بودن، ولی زعیم بودن و سرپرست بودن تو خود معنای نبوته، نه تو معنای امامت.
بذارید خطرناک بودن این بحثو یه مقداری بیشتر دامن بزنیم.
ببینید با عباراتی شبیه اینجور عباراتی تو قرآن کم نیست که میگن رسلا مبشّرین و منذرین.
رسول چیان؟
مبشّر انذارند.
یعنی تبشیر میکنند و انذار میکنند.
میترسونن.
میگن ها جهنم هست.
و ما على الرسول الا البلاغ.
ببینید حتی چیزها حالت چیزه و ما ال على رسولنا الا البلاغ و ما على الرسول الا البلاغ.
این تعابیر.
یعنی اینکه تصویری رو که از یک نبی یا یک پیرو یک نبی میخواد درست بکنه، یعنی از وارث یه نبی که العلماء ورثة الانبياء میخواد درست بکنه تصویر یک آدمیست قلمبه نور، یه گوشه نشسته که و ما على الرسول الا البلاغ.
که میترسونه، که جهنم هست، که ها تو میگی جهنمی هست.
فرق رسول و نبی یعنی چه؟
تاثیر نداره تو معنای آیه؟
چرا.
در حقیقت نبی اون شأن پیغام گیریه.
رسول اون شأن، شأن پیغام دهیه.
هر رسولی نبی هست ولی هر نبی رسول نیست.
ممکنه نبی یعلّی على نفسه باشه.
خب.
[سرفه] ولی ببینید تصویری که راجع به مرسلین داده میشه گاهی اوقات خدا رحمت کنه امام رو.
من بارها هر این خیره-- امام کاری کرد زبان ما دو متر دراز رفت.
امام قرآن رو برا ما معنا کرد.
[نویز] امام همون کسی بود که امیرالمؤمنین راجع به او فرمود که [نویز] بهم علم الكتاب و بهی علم.
قرآن با این آدما فهمیده میشه.
[نویز] یعنی خود قرآنو باید بعضی از آدما باشن تا آدم بفهمه.
[نویز] بعضی از آدما لازمه باشن تو زندگی آدما تا قرآن باهاش معنا بشه.
حالا خود اینا از کجا میدونن و بهی علم خود اینا با قرآن میدوننا.
[نویز] خدا رحمت کنه امام رو که زبان ما رو دو متر دراز کرده حداقل تو این بحثا.
[نویز] تا قبل از امام اگه ما نشسته بودیم جلسه تفسیر تشکیل میدادیم میگفتیم و ما على الرسول الا البلاغ.
رسلا مبشّرین همون داریم.
[نویز] یعنی چی؟
یعنی اینکه این نبی یا این وارث نبی کارش اینه.
مسئله میگه.
[نویز] فتوا میده.
میگه اینجوری بکنین.
میگن خودت بکن.
میگه من، به من ارتباطی نداره.
من مسائلش رو برای آدم میگم.
توصیه اخلاقی میکنم.
آدم خوبی هست.
[نویز] همه میتونن به استخاره، مراجعه کنن استخاره کنن.
[نویز] ببینید این یه تصویر از نبیه که گاهی اوقات استناد هم، اگر امام نبود ما نمیتونستیم اینا رو اینجوری معنا کنیم.
نمیتونستیم ببینیم درست.
یعنی آیه، حتی آیه شو نمیتونستیم پیدا کنیم.
خدا رحمت کنه امام رو.
[نویز] برای شادی روح امام یه صلوات بفرستیم.
اللهم صل على محمد و آل محمد [نویز] ببینید اساساً ما میخوایم این ادعا رو بکنیم که قرآن هم نشون میدیم.
شواهد مختلفی هم حالا بهش خواهیم پرداخت [نویز] که اصلاً نبوت همراه با ادعای زعامته.
[نویز] یه عالم مسئله گو نیست نبی.
یه صاحب فتوا نیست.
مسئول اجراست.
[نویز] او مسئولیت اجرایی داره.
[نویز] او نمیگه مسئلهش اینه.
[نویز] سوره مبارکه حدید رو بیارید.
[نویز] در سوره مبارکه حدید صفحه پونصد و [نویز] سی و [نویز] پونصد و چهل و چهل و یک.
یکی از...
[مکث] ببینید اون شبهه یعنی اینکه آقا بیا مقام زعامت و سرپرستی رو جدا کن از مقام نبوت.
اون-- این معنی یعنی، یعنی اینکه ابراهیم نبی بوده و زعیم نبوده.
اصلاً هیچ زعامتی نداشته [مکث] و ادعای زعامتی هم نداشته.
حالا ببینید تا اون شو-- بذارین سر خود حضرت ابراهیمش.
در درجه اول قاعده رو به صورت کلی حل بکنیم.
این یکی از احکام نبوت عامه.
[ورقه زدن کتاب] آیه بیست و پنج.
"لقد أرسلنا رسلنا بالبينات".
رسولان و بینات فرستادیم.
"و أنزلنا معهم الكتاب و المیزان ليقوم الناس بالقسط" و باهاشون انزال کردیم.
کتاب انزال کردیم، میزان انزال کردیم تا اینکه مردم خودشون قیام به قسط بکنند.
قیام به قسط تا همین جا کفایت میکنه.
یعنی قیام به قسط، انزال بینات و کتاب و میزان.
حالا یا کتاب خودش داره یا وارث کتابه.
اینم احکام نبوت عامه.
[سرفه] تمام.
یعنی ما دعوت میکنیم قبول کردن، کردن، نکردن، میکشیم کنار؟
نه.
"و أنزلنا الحديد".
ما آهن فرستادیم.
خاصیت اول آهن هم پروفیلهای ساختمانی نیست.
خاصیت اول آهن "فيه بعث شديد".
همه چی برای اسلام، همه چی برای دین.
این معنایی است که شما تکراراً میبینید.
بعداً به معنای فولاد الناس.
البته باهاش تیراهم میشه ساخت، ساختمان هم میسازن باهاش.
البته این کارم باهاش میکنن.
لیل راهن اینا [خنده] میدن.
ولی اصلاً "و أنزلنا الحديد" اگه ایمان آوردین، آوردین، نیاوردین کار به حدید میکشه.
انبیا هم وارث کتاب انبیا و هم وارث حدیدن.
وارث آهنن.
"و أنزلنا الحديد فيه بعث شدید".
زمان پیغمبر میشه شمشیر، به دست ابراهیم میشه تبر.
یعنی مدعیان [مکث] وگرنه اگر مدعی نباشه چرا خودش رو به خطر بندازه؟
اگر این ادعا حتی از طرف خدا چنین ادعایی و چنان چیزی نداشته باشه چرا باید خودشو به هزار تا آب و آتیش بزنه؟
[سرفه] [سخnerina واضح] حالا این روهم یعنی یک جهاد علمی و یه جهاد عملی روهم وليعلم الله من ينصره.
که جهاد علمی بالاتر از جهاد عملی البته.
که خدا تو سوره مبارکه فرقان به پیغمبر میگه وجاهدهم بهی جهاداً كبيرا [مکث] با قرآن جهاد کبیر بکن باهاشون.
یعنی جهاد علمی جهاد کبیره.
فرهنگ مردم جهاد کبیره.
بعداً نوبت به چیزای دیگه میرسه.
جهاد کبیر وجاهدهم بهی ضمیرش به قرآن میخوره.
وجاهدهم بهی جهاداً كبيرا.
جهاد کبیر جهاد فرهنگیه.
جهاد فرهنگی مستند به قرآنه .
بعداً نوبت به چیزای دیگه میرسه.
ولی اینا روهم وليعلم الله من ينصره تا اینکه بدونیم کی داره دین خدا رو یاری میکنه.
ينصره ورسله بالغيب [سرفه].
داره یاری دین میکنه.
ان الله قوي عزيز.
اگر انزلنا الحديد یعنی مدعیاند [مکث].
اصلاً اگر [مکث] شما بحث رسالت رو طرح بکنید به صورت یک بحثی طرح بکنید که [مکث] توش شمشیر نباشه، توش احکام حکومتی نباشه، ما این سؤال رو میکنیم اصلاً هدف رسالت چی بوده؟
[مکث] اصلاً شما بحث نبوت عام رو چجوری طرح کردید از اون اول [مکث].
یعنی نبوت عام توسط خود قرآن و توسط خود اهل بیت اینجوری طرح شده که اگر نبی نباشد هرج و مرج میشه [مکث].
اصلاً اینجوری طرح شده.
فکر نکنید که بدون نبی و بدون احکام نبی هرج و مرج-- هیچ موقع دنیا نخواهد توانست بدون احکام نبی هرج و مرج بردارد.
و یعنی اگه این بود اصلاً دلایل هم ام-- چیز باط-- هم ادلهای که قرآن آورده باطله و هم ادلهای که اَ-- خود ائمه آوردن برای نبوت عام اونا باطله .
یعنی بدون نبی هرج و مرج میشه.
بدون بدون احکام نبوی هرج و مرجی که تو عالم [مکث].
ما این سؤال رو بکنیم میگیم که آقا شما برای اینکه [مکث] اینا میان، این انبیا میان، اینا [مکث] دعوای بین مردم و فصل خصومتها تو دین اینا هست یا نیست؟
[مکث] یا باید بگید هست یا باید بگید نیست.
اگه نیست که دلیل نوبت عام باطله.
یعنی میگه که اینا میان میگن که آقا ما چیکار بکنیم سر این مورد؟
دعوا شده سر این مورد اجتماعی فلان مجازات دعوا شده اینجا.
میگه آقا اینا ربطی نداره.
اگه این باشه اصلا د-دلیل نوبت عام باطله [مکث].
یعنی همون هرج و مرجی که قراره اتفاق بیفته میفته.
اگه بگید هست، بگیم آقا، آقای نبی تو مسئول اجراش هستی یا نیستی؟
میگه اینا من مسئلهشو میگم فقط [مکث].
در، تو دعواها و حل خصومت و قضاوتها و داوریها و، و، و فلان اینا مسئله داری؟
میگه مسئلهشو دارم.
میگی مسئول اجراش هستی؟
میگه مسئول اجراش من نیستم.
من مسئلهشو میگم فقط.
حالا ببینید یه موقع هست میگید که اقبال عمومی نشده برای اینکه زعامتشو قبول بکنن کما اینکه اقبال عمومی خیلی وقتا نشده نوبتشو قبول بکنن.
یه حرف دیگهست که اقبال نشده بهش که اون زعامتشو قبول بکنن .
ولی اینکه این هیچ ادعایی نداره، اینم نیست.
این کاملاً مدعی زعامته .
شما در آیه surه مبارکه بقره که این آیه رو یه موقعی باید اگه بشه وایسین بسیار آیه [سرفه] تعیین کنندهایه تو بحث نوبت عام.
آیه دویست و سیزده [مکث].
surه مبارکه بقره.
اگه این اتفاق نیفته، شما باید چی بشه؟
خود مردم باید قیام بکنن.
یعنی مردم قرار نیست که یه خدا همه اینا رو به یه چیزی برسونه زورکی .
خدا اینا رو میاره، زمینهها رو میاره تا لیقوم الناس به البغی.
خدا مردم نه لیقوم الناس به البغی.
یعنی برایشون برن همه مردم رو اینجوری سرپا کنن.
میگن آقا این عصا، این ویلچر، این چه بشین خودت رو چه بشین راه برو.
نه اینکه این بشینه بگه من میشونمت بلندت هم میدم.
این که دیگه دنیا نیست که دیگه.
اصلا ساختار دنیا اینجوریه که باید یه عده باشن، اینا قبول نکنند.
اصلا ساختارها زمان مهدی این نخواهد شد که فکر کنید.
اصلا دنیا، طبع دنیا اینجوریه.
خود قرآن هم میگه.
میگه ما في کل قرية عاکفر مجرمی ها.
ما خودمون میذاریم تو هر آبادی یه سری مجرم دانه درشت ما خودمون میکاریم توش.
این کار ماست اصلاً.
این طبع دنیاست.
دنیا رو فکر نکنید میشه کرد بهشت آخرش.
[صدای ماشین] یه سری مجرم دانه درشت ما میذاریم.
خیلی فکر نکنید ما بعضی یه وعدههایی راجع به چیز میدن که اصلاً خیلی بده.
گذاشتن تکوینیه.
بله گذاشتن تکوینیه.
اصلاً خود خودش اداره میکنه اینجوری عالم رو.
یه وعدههایی میدن که مثلاً، مثلاً حکومت فلان مثلاً فلان وضع مملکت فلان جور خواهد شد مثلاً.
که یه جورایی مثلاً نه تنها اِاِاِ چیزه حتی جلوتر از قضیه امام زمانه.
ببینید.
یعنی اینکه شبیه بهشت میمونه اون چیزی که قراره اتفاق انگار بیفته.
[سرفه] این خیلی بده.
میدونید این، این کار و اینکه یه قدم جلوتر از امام زمان مثلاً آقا یه خورده قرآن بخونین اصلاً طبع روزه بر این نیست.
خدا دنیا رو اصلاً اینجوری قراره اداره کنه.
هر نبیای باشه عدوی هست.
شیاطینی هست که خلق شیطان و فی امیتة، اصلاً توی آرزوها و تو منویات او نفوذ میکنه.
یعنی اینجوری نیست که فرض بکنید که یه نبی بیاد و بعد مثلاً همینجوری فرت فرت همه رو درست کنه بره.
بالاخره [همپوشانی گوینده یک] اجتماعی به یه جای خالی کسی که اصطلاحاً- چی میشن؟
خوار بشن.
اهل کوه- خوار میشن.
[همپوشانی گوینده یک] همون کافیه.
یعنی فرض کنید همه شون مثلاً دیگه- آره.
[همپوشانی گوینده یک] آره خیلی خب.
اگه همین رو قبول کنیم درسته.
ولی یه جوری یه وعدهای و این ندید که مثلاً که بالاخره کی میاد امام زمانو میکشه؟
بالاخره کیا موانع امام زمان وایمیسن؟
کیا-- بالاخره یه وعدهای-- ببینید یه موقع نباید یه جوری وعده داد که انگار دیگه همه چی میشه بهشت مثلاً الان.
هیچکسی بد نیست.
مگه میشه کسی بد نباشه؟
شما یه موقع یه چیزی، یه وعدهای بدید شبیه وعده اول انقلاب.
بگید که آقا یه جوری بود که کار خوب کردن راحت بود.
اول انقلاب همینجوری بود.
کار خوب کردن راحت بود.
خب اینم مثلاً درسته.
کار خوب کردن راحته.
ولی دیگه نه اینکه دیگه همه خوب میشن، همه چی گلستانه مثلاً نمیدونم چی اینجوریه.
نه، اینجوری هم نیست.
طبع عالم این نیست که اینجوری بشه.
قرار هم نیست دنیا، دنیا بهشت بشه که.
بهشت سر جای خودش انشاالله میریم میبینیم.
و اینه این لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ.
اصلاً انسان تو مشکل آفریده شده .
انسان تو کبد آفریده شده.
دیگه فکر نکنید حالا مثلا روزیها اینجوری در میاد که دیگه وقتی امام زمان تشریف بیارن روزیها اینجوری در میاد مثل بهشت که [سوره mul] درخت سیب زردآلو میده، زردآلو سیب میده.
مثلا، مثلا هم سیب هم زردآلو هم-- این دیگه مال بهشته دیگه اینا دیگه.
یه چیزی نباید فکر کنه آدم میرسه به یه حالت دیگه همه رنجها و همه چیزها و همه مشکلات آدم حل-- گاهی اوقات ببینید این گرایش حتی در روانشناسا هم هستا.
که من یکی-- بعضی میگن چرا انقدر تو درگیری با این روانشناسا؟
کلا من خیلی درگیری زیادی دارم با اینا.
این ببینید.
اِاِاِ گاهی اوقات یک ارائهای از مسیر خانوادگی به شما میدن که فکر میکنی اگه این چهار تا دستور، نه ده تا دستور، نه هزار تا دستور عمل بکنی به متن آرامش شما میرسه دیگه.
و همه چی حله دیگه.
با حال اینکه اینجوری نیست.
اصلا این توقع رو باید برداشت.
اصلا این توقع رو باید برداشت که شما اصلا توقع داشته باشی که تمام مشکلات خانوادگی شما حل شه.
تماماً همه چی درست باشه.
همه چی رو رله بشه مثلا.
اینجوری نیست.
این مشکلت حل میشه.
مشکل بچه رو اضافه میکنه.
اونو چی بکنه؟
این یکی رو اضافه میکنه.
اونو برمیداره اون یکی رو اضافه میکنه.
یعنی شما این توقع رو باید نداشته باشی در زندگی که به مشکل نخوری.
شما این توقع رو داشته باش که به هر مشکلی خوردی با یک مسیر خوبی یه برون رفتی از تو همین مشکل در بیای، آمادهای برای مشکلات جدیدتر و بزرگتر البته.
یعنی هر مشکلی بزرگتر از مشکل قبلی.
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق.
هر دم آمد غمی از نو به مبارک بادم.
باید تو حواست به این باشه.
و فکر نکنی یهو بچت هیچ اتفاقی نمیفته.
بچت یهویی میمیره، به همین راحتی.
یعنی اینجوری نمیشه هیچ اتفاقی نیفته.
همسرت نمیمیره.
همسرت مریض نمیشه.
همسرت یهویی خُ-- زمین گیر نمیشه.
همسرت اینجوری نمیشه، اونجوری.
ببینید یک توقعی نباید درست کرد که زندگی خانوادگی مثلا تموم.
مثلا میشه بهشت دیگه.
مثلا Allah surrender متقابلین.
دیگه اینجوری میشه.
نه یه Allah surrender متقابلین بالاخره یه چیزی به همدیگه-- آره ولی Allah surrender متقابلین اینجوری.
یه-- این توقعات بهشتی رو باید برداشت از دنیا یک مقداری.
البته لمس بهشت کردن، اون حالت معنوی بهشت رو داشتن، این در این حد ممکنه ممکنه [سرفه] کسی بکشه، بچشه.
کان الناس امه واحده مردم یه امت واحدهای بودند.
فبعث الله النبيين مبشرين و منذرین.
بعضیا هی خواستن اینو بگن که امت واحد گمراه بودند.
نه ها امت واحد بودند، امت واحد بودند.
نه واحد بودند واقعاً.
وقتی واحد بودند این مثل این چیز میمونه.
ببینید کلاً دعوت نبی کنارش [مکث] این هست که range درست میکنه.
[مکث] ببینید الان ما همه کنار همدیگه نشستیم همه هم خوبیم خداروشکر.
همه هم راجع به ما میگن اینا آدمای خوبین.
صبح به پنج شنبه بلند میشن میرن چیز، بلند میشن میرن تفسیر قرآن.
چی از این بهتر؟
خیلی همه موکرمند.
یه نفر از اینجا بیاد بگه که [مکث] بله تشکیل یه جبهه میده.
[مکث] اختلاف ایجاد میشه.
یه عده میگن نه، یه عده میگن آره، یه عده میگن [صدای دهان] من الان فلان.
الان وظایف بزرگتری وجود داره که نمیدونم چی بشه.
اینا یواش یواش مثل همین، چیز [مکث]، انبیا کنارشون یه کوره داغی هست مثل این چی بی ادبیهای فیلم بهش میگن چی؟
این ذرت آها از این ذرتهای بو نداده، خب؟
این ذرتهای بو نداده رو اینا بعضیاش هیچ مایعی توش نداره، بعضیاش داره.
اینا کنار هم هستن تا برن تو اون گرمای اون قابلمه، یه عدهشون پخ بترکن بیان بالا معلومه یه مایع داشت.
اونی که نمیترکه همونجوری نمیمونه میسوزه.
[مکث] نه تنها نمیترکه بلکه میسوزه.
تو اون داغی کار انبیا میسوزه.
[مکث] برای همین است که قرآن وقتی میاد خودش اختلاف درست میکنه اصلاً.
[مکث] دین که میاد خودش اختلاف درست میکنه.
اختلاف درست میکنه که یعنی یه، شروع میکنه طبقه بندی میکنه آدمارو.
مردم همه کنار هم هستن تا اینکه دین بیاد.
[مکث] دین بیاد همه به هم فاصله میگیرن جدا میشن.
یعنی هرکی معلوم میشه اون مایع داخلش چقدره.
فبعث الله النبينا.
حالا اختلافات مردم رو کی حل میکنه؟
[مکث] مبشّرین و منذرین.
وأنزلنا معك الكتاب بالحق ليحكم بين الناس فيما اختلفوا فيه.
تو اون چیزایی که اختلاف کردند فی مختلفه فوسیح تو اونا باید بیاد حلش بکنه.
یعنی اختلافات مردم رو باید کتاب و حکم الله باید بیاد حل بکنه اختلافات مردم رو.
این دلیل نبوت عام هست.
فتح السلام الذي ذكرنا تا به الان این که ما [مکث] هیچ ادعایی از ادعای چیا در نبوت عام بدون ادعای زعامت نبوده برای همین بوده اینا رو میکشتن و الا واعظ و کسی رو نمیکشه که.
اینا رو اخراج میکردن.
اینها رو در حقیقت اینها خودشون دست به کار میشدن.
قاتلا معهود بیون کسیر و کهین من نبیین قاتلا معهود بیون کسیر.
این مردم ادعا دارن.
اینا، اینا صاحب ادعاهن.
ساعتن- اینا صاحب ادعاهن.
این یه معنایی که قابل پیگیریه تو قرآن.
در مورد خود حضرت ابراهیمش، خود حضرت ابراهیمش، اون موقعی که آقایی که میفرمایی که این زعامتو جدا میکنی در مورد خود حضرت ابراهیمش، ابراهیم خودش چیکار کرد مگه؟
[مکث] ابراهیمش هر کاری بلد بود کرد در-- ابراهیم خود ادعاش هم تو همون جوونیش.
تبر نزد که زد فجعلهم جزازا.
دست به تبر نشد.
البته قبلش اعتراض کرد، اعتراض کرد و الم تر الذی حاج في إبرة فیرت بین اته للملك فلان اینا اعتراضاتی داشت [مکث].
بعدش که اعتراض تموم شد گفت چی؟
دست به تبر شد دیگه.
اولش اعتراض که بعدش دست به تبر شد [مکث].
بعدش هم که گرفتن اون سوخت و سوز و تو منجنیق خب بندازن تو آتیش و فلان اینا.
اگه ادعا، ادعایی نداشت، ادعای زعامت نداشت، ادعای این که کار به دست اینا باید باشه [مکث].
یعنی خب این که تو جوونیش همین کارا رو کرد .تو جوونیش که این کارا رو کرد.
دیگه چیکار باید میکرد تو زمینه زعامت و ادعا کردن که نکرد؟
یعنی اگه بود چیکار میکرد دیگه؟
هجرت که کرد، دست به تبر که شد، مهاجره که کرد، دعوت چیز که کرد، هر کاری بود که کرد.
دیگه چیکار نکرد؟
یعنی اگه ادعای زعامت داشت چیکار میکرد دیگه؟
بله خب جنگ ببینید جنگه خودشه.
حالا تا اون حدی که ببینید اگه ادعای زعامت هم داشت ادعای زعامت میگه حتما باید جنگ میکرد.
یعنی جنگ که ممکن не که یعنی ممکنه جنگ یه سری مقدماتی لازم داشته باشه که خودش رو که نباید به هلاکت بندازه.
یه تکه با این چهار نفر آدمه.
اعلام برائت که کرد گفت انا برا اننی برا من بیزارم یا من و قومم همین چهار نفری که ایمان آوردیم.
ان انا برئا من قوم ما تعبدون من دون الله.
هم گفت من تکی انا برا هم من و قوم اننی انا برئا.
دست به تبر هم که شد.
چی هم که تا پای مرگ و سوخت و سوز هم که رفت.
اندام-- اگه ادعای زعامت و سرپرستی دیگه چیکار باید میکرد غیر این کارایی که کرد؟
اگه فکر میکنید جنگ حتما باید دست به شمشیر میشد، میگن میجنگید خودشو میکشت.
این نه لزومی نداره، مگه انبیا ما مگه ائمه ما همین کارو کردن؟
یه عدهشون کردن، یه عدهشون نمیکنن.
اینجوری نیست که.
مگه اینا ادعای زعامت مگه ندارن؟
مگه اینها ادعای-- خود امیرالمؤمنین تو نهجالبلاغه رو ببینید، اونجا میگه که [سرفه] این شتر خلافت لنا حق حق ماست.
فإن ركبنا اگه نشستیم که نشستیم.
و الا اعجاز.
فإن ركبنا.
و الا خلاصه میشینیم دو ترکه.
اگه شما نشستید ما هم میشینیم.
این شتر، این شتر خلافت اینجوری نیست که یه ترک اگه قرار شه یه ترک کسی بشینه ما میشینیم.
لنا حق فإن أعطينا وإلا ركبنا أعجاز الأبل وان طالت السرى.
هر چقدر این شبگردی طول بکشه این شتر خلا-- اگه شما میشینید ما، ما هم میشینیم.
دو ترک میشینیم تو شتر خلافت نه یه ترک.
یه ترک فقط ما میشینیم.
خب.
این یعنی ادعا دارن مگه همیشه میجنگن؟
نه خب خونه خودشون رو خونه حدر که نمیدن توی این چیز.
حالا یه موقعی لازم باشه امام حسین چرا میجنگه؟
اینا همه این مقامات ادعا داشتن و ادعا می-- حالا یه جایی هست [سرفه] تمام وجدنا فیها غیر بيت من المسلمين.
یه خونهس ایمان آورده.
این یه خونهای که ایمان آورده که خب ممکنه صلاح نباشه که با یه خونه ایمان و چهار تا ایمانآوردهای رو بزنن به تیپ و تا همه خونشون هدر میره.
حالا اونا دیگه خودشون میدونن.
از احکام نبوت عام اینو میگه.
سیرت ابراهیم که تو همین آیه مورد بحثه خودش اینو میگه که اگر قرار بود اینو دیگه، دیگه کاری نبود که نکرد ابراهیم.
اینو میگه.
[مکث] دیگه معنای دیگه که اصلا بخوایم بگیم، اصلا خدا پیامبر-- ابراهیم رو رسونده به معنای زعامت.
[مکث] به زعامت رسونده.
[مکث] حالا اون موقعی که این جوون بود و چیز بود، انرژی داشت، سرپرست نکرد اینو.
حالا کرده سرپرست بعد قرآن هم اصلا یاد نمیکنه از اینکه زعامتش کجا بوده.
[مکث] خیلی عجیبه.
کرده ذی و سرپرست بالفعل.
اگه بگید بالقوه که بالقوه بوده.
اگه بگید بالفعل ذی کرده، [مکث] بالفعل کجا اصلا این سر پیری که آخر عمری که این ذریه داره الان، کردن این سرپرست، بعدش این قرآن اصلا تو هیچ بخشی یادآوری نمیکنه.
میگه سرپرست کجا شد اصلا؟
[مکث] این کجا چیز سرپرست شد؟
قرآن میدونی یه حرف بیخود که نمیزنه.
یه موقع راجع به داود تو سوره ص میگه انا-- "یا داود انا جعلناک خليفتنا فی الأرض" میگه شدی قاضی و این معنا برات ثابت شد.
بعد یه قضاوت هم میگه که خود اون سر اون نعجه تو همون سوره ص چند تا آیه قبلترش که ترجمه میاد میگه که "أخِذْ لَهُ تَسْعًا وَتِسْعُونَ نَجْثًا" اگه اون "لِنَجْثٍ واحِدٍ وَهَلْ أَكْثَرُ مِن يَاوَةٍ ذَنِكِ الْخِطَابِ" اونم نقل میکنه.
قرآن هیچچیزی بیخود نقل نمیکنه که.
یه معنایی رو به نام امامت مطرح میکنه به عنوان سرپرست.
بعدش اصلا هیچی-- حالا روایت هم اصلا هیچچی رو نداریم راجع به مثلا سرپرست کجا شده الان، مثلا زعامت کجا رو به عهده گرفته.
این معنا خیلی بدی-- فلذا اگر این معنای زعامت و سرپرستی بالقوه و ادعای زعامت باشه، این اصلا از احکام نبوت عامه است.
یعنی تو هر نقطهای که اینا نری باشه اینا مدعیاند.
مدعیاند که من به همین، اینایی که ما میگیم باید اجرا بشه، خودمون هم مسئول اجرایشیم.
واسه همین درگیر هم میشن، اخراج هم میشن، هجرت هم میکنن، این کارا رو هم میکنن همه رو، کشته هم میشن و اینا آله مثل و گو که کشته نمیشه، سال 42 که کشته نمیشه.
کی میگه اینا کاری نداره؟
[مکث] و اینا امام، امامی که تا دادش تو سال 42 همینا، اینا شروع میشه.
اینا یعنی، اصلا اینا یعنی در راستای انبیا.
[مکث] اینا یعنی در راستای انبیا.
ما این مدرس یعنی در راستای انبیا.
[مکث] امام یعنی در راستای انبیا.
اگه نخوان ترورش کنن، نخوان بگیرنش خفه ش کنن چیه؟
میبینی امام دقیقاً مسیری که پیغمبر رفته رفته.
تبعید شده، هجرت کرده، دست به تبر شده، اون کرده، اون همه کار کرده، جنگ کرده.
چرا؟
یعنی ما مدعییم برای همینه که امام میگه-- یعنی اینه که میگن امام زنده کرد.
خدا رحمت کنه امام رو.
هممون سر سفره امام مینشستیم.
امامی که میگه که سر قضیه حجی که چیزا میرن مسئولیت همشون قرار باشه برن حج.
دیدی؟
همونجا میگه که حج اگه لازمه که خب باید بری دیگه خب همه فلان، خب حالا.
واجبات نباید تعطیل بشود مگر حفظ حکومت که همه واجبات را کنار میزند.
حفظ اسلام همه حفظ حکومت اسلامی همه واجبات رو کنار میزنه.
یعنی اون ادعا، ادعای حکومت، ادعای زمامداری، ادعای این زمامداری نه برای خودش.
یعنی این معنا باید زمامداری و زمامداری عالم رو باید به عهده بگیره.
و خود ابراهیم هم شواهدش توش هست.
پس این چیزا اینقدر اگه معنی بالقوش باشه که اگه معنی بالفعلش باشه که اصلاً تو این آیه نیست.
چونکه ابراهیم از چنین معنی بالفعلی که مثلاً حالا ضعیف شده باشه بالفعل تا همچین به فعلیت هم رسیده باشه، فعالیتی که گاهی اوقات بوده در مورد ائمه، گاهی اوقات نبوده در مورد، در مورد ائمه ما گاهی اوقات بوده و گاهی اوقات نبوده، به فعلیت نمیرسیده.
یعنی مردم توفیق داشتن و گاهی اوقات توفیق نداشتن از این معنا.
حالا ااا شما هم بفرمایید.
مثلاً زمان شرک پرستی اگه بخوای حکومت بگیری خب این برمیگرده به بعد از ایمان آوردن مردم.
یعنی اول مردم ایمان میارن بعد حالا میان بحث حکومت- بالفعل، بالفعل.
خب یعنی نمیتونه از همون اول وقتی که مثلاً مأمور میشه که مثلاً رسالتش رو برای مردم بکنه، نمیتونه بگه خب مردم من میخوام بیام حاکم شماها بشم.
ولی ادعا- هیچوقت نمیتونه- نمیاد بگه ولی ادعاش از اول داره.
ادعاش، ادعاش از اینه که پیش خودش قراره برنامهریزی داره که خب بعد از این باید غایتاً حکومت کنه.
اصلاً از طب خدا- [هم پوشانی گوینده ها] ایمان آوردن میاد بعد.
بله.
بله شما نگاه کنین.
هرم حکومت رو قرار داده.
نه شما ببینید.
باید از اون احکام- اصلاً، اصلاً حرف شما رو ما میپذیریم.
اشکالی نداره.
شما از اون اولی که داره طرح میکنه، خب؟
از اون اولی که این معنا رو داره طرح میکنه، داره طرح میکنه که آقا بیاید ایمان بیارید به این حرف من، خب؟
و دست از این پرستش این بتها بردارید.
دست از این از اون اولش هم اینا رو که دست از این بت پرستی، دست از اینکه این ربوبیت این فلانی رو قبول بکنی، مدعیتی رو قبول بکنی یعنی چی؟
یعنی اصلا خود-- یعنی اصلا تشویق به درگیریه.
یعنی از اون اولش تشویق به درگیری شروع میشه توش.
این معانی هست.
این معانی یواش یواش توسط نبی با چیز شفافتر هم میشه.
خب؟
منتها البته شما ببینید اینی که از طرف خدا نبوت رو گرفته از طرف خدا زعامت رو هم گرفته.
این زعامت رو الان چون حکومت تعریف میکنیم، تعریف نمیکنیم؟
به حکومت بالقوه.
یعنی یه سرپرستی- سرپرستی گرفته.
سرپرستی میتونه به حکومت منجر بشه، میتونه به حکومت منجر نشه.
بلفل میتونه بشه، میتونه نشه.
حالا بستگی داره به اقبال عمومی که میشه یا نمیشه.
میتونه این یکی از مثلا عطایای الهی باشه که به حکومت برسه.
یعنی این بحث امامها- بله بحث به حکومت رسیدن باشه.
همون ذلیل بودن به معنای حکومت.
خب همینو میگم.
میگم که شما اگر بگید که به حکومت بالفعل رسیدن، در مورد خود حضرت ابراهیم معلوم نیست به طور اصلاً، اصلاً همچین معنایی شده باشه.
اصلاً قرآن هیچی نگفت راجع بهش.
سر یوسف هم فقط گفت عزیز شد و رفت.
هیچ بحث دیگهای رو به میان نیاورد.
اتفاقا نشد اتفاقاً.
از قضا اصلاً اتفاقاً به حکومت نرسیده.
من نمیدونم این سریال یوسف میخواد چیکار بکنه.
چون که قسمت اولش واقعاً افتضاح کرد در زمینه طرح شبهه بت پرستی و حل الان همه چی بنده به اینه که این شفا پیدا کنه، شفا پیدا نکنه برای خود بد الان.
یعنی تو ج-- [صدای خنده] یعنی دیدید دیگه؟
سری اولی دیدی من حرص دارم میخورم که الان برای خود بد شد.
میدونی؟
اگه این شفا پیدا نکنه برای همه بده.
یعنی کلاً برای، برای کارگردان، برای مخاطب، برای خدا، برای اون شیعیان حضرت یعقوب، برای همه بده.
خب؟
اتفاق نشد.
به چیزی نرسید یوسف.
یوسف اگه داره میگه قدح آتشی تنین من الملق اونو باید بفهمی چیه؟
یوسف چیزی نشد.
یوسف شد وزیر اقتصاد.
اگه یوسف بگیم امام شد، اون خود ملک مصر، مل-خود ملک، ملک امام الامام شد.
حالا میرسیم اتفاقا بعدش می بینیم.
یوسف به چیزی نرسید آخرش.
مسئول میاد دستش.
نه اصلاً مسئوله.
شروع شد مسئول تر-- چیزه ارزاق.
به جایی نرسیده که.
بازارگانیه.
بله.
سریال کارتونی که هفتاد هشت ساله منع شده چون خب بله همین درست همینه.
سریال کارتونی ایرانیه؟
چه فرقی میکنه؟
چون ایرانیها دقت میکنند.
کارتونهای ما خیلی به، به مراتب بهتر از فیلمهای ماست.
[صدای خنده] چون که من کارتونها رو نگاه میکنم مثلاً حضرت موسی رو نگاه میکردم اینا خیلی ق-قویه کارتونها.
معانی توش حتی یه سری معانی رو به دلیل اینکه انیمیشن اقتضاش هم داره یه مقدار چی بکنن حتی من نگاه میکنم اینایی که پخش میکنن راجع به داوود این چیزایی که در میاره حتی خیلی کارشناس مذهبی و دینی مشخصه داره.
الحمدالله تو کارتون اینجوری جلو [خنده] چیز حالا، حالا بذارید- نه اینکه چون صحبت نکرده دیگه شاید تو ذهنش صحبت کنه.
حالا بذارید، بذارید این معانی رو یه مقدار بیشتر میرسیم بهش.
اینکه [سرفه] بگن حالا تو اولا امام شدی به معنای ضعیف، سرپرست، برتر شدی تو به یه جای بلندی الان رسیدی، این توفیق مردمه که به یه جایی رسیدن نه توفیق اون امام که به جایی رسیده.
خب؟
و چیزای دیگه که فکر میکنم وقت الان بذارید این معانی، این معنی رو ما یکی دو جا بمانیم سرش چون که بحث، بحث مهمیه.
یه جور دیگه هم الان فضای فکری جامعهی ما از بحث رسالت و نبوت در یک فضای دیگهست.
روایتمونو بخونیم.
روایت از بهاره.
من یه معنایی رو تو جلسه سه هم گفتم.
گفتم یه روایت شبیه به این هم بیاریم که بخونیم لازمه.
جلد شصت و پنج بهار صفحه صد و شصت و نه.
در حد که امام صادق میفرمایند که "کان علی بن الحسین قاعدا فی بیتی اذ قرع قوم علیهم الباب" نشسته بودند یه عده میان در خونه امام سجاد رو میزنن.
"فقال لجاریت" به همسرشون میگن که "انظری من بالباب" ببین که کی دم دره.
لا و جاریه میاد میبینه میبینه که چیزی از شیعیان حضرتن.
"فقال قوم من شيعتك" میاد میگه یه قومی از شیعیان شما هستن.
حضرت به قدری مشتاق دیدن شیعیان خودشون بودند که داره "فوفب عجلا".
فوفب یعنی اینجوری از جا جا کن شدن اینجوری.
"فوفب عجلا حتی کاد یقع" نزدیک بود که با صورت برن زمین.
یعنی اینجوری میخواستن برن شیعیانشون رو ببینن.
"فلما فتح الباب ونظر اليهم" در بستن.
تا در رو باز کردن اینا رو دیدن در بستن برگشتن.
"فقال کذبوا" دروغ میگن.
اینا شیعه ما نیستن.
"فاین سمت الوجوه" چرا نشانهها تو چهرههاشون نیست؟
"این اثر العبادة" کو اثر عبادت؟
"این سیما السجود" کو علامت سجده؟
بعد حالا اینو کاری نداریم.
اینو "انما شيعتنا يعرفون بعبادتهم" شیعیان ما شناخته شدهی با عبادتشونه.
یعنی با عبادت شناخته میشن.
یک معنیای هست که ما خیلی دیگه عاشق با درس خوندن و بحث کردن و فلان اینا راجع بهش با سستی کامل داریم برخورد میکنیم.
معنای حتی میدونید که عالم در حقیقت در قبل طرحهای خود علمای ما با عابد شناخته میشده.
یعنی عالم همراه این معنی بوده که عابد بوده.
تو رو خدا انقدرم این معنی رو توبوق نکنین که عبادت به جز خدمت خلق نیست و نمیدونم پس من همین که چهار تا چیز هوا میکنیم و حالا شما کار چهار تا کار مهندسی میکنین ما هم چهار تا کار آخوندی میکنیم فرق نداره.
خودمون رو فریب ندیم.
عبادت لازم است.
شیعه با عبادتش شناخته میشه.
اینی که همین جوری بیاد و بره و نه نماز مستحبی، نه نافلهای، نه سجدهای، نه نماز جعفر طیاری، نه نماز شبی، نه قرآنی، نه دعایی، نه رکوعی، نه.
این اصلاً مرام-- ببینید اگر از خود انبیا و ائمهمون میخوایم یاد بگیریم، ائمهمون و از بزرگان دینمون میخوایم یاد بگیریم، هر چقدر این، این درس خوندنها باید منجر به عبادت بشه، منجر به نماز باید بشه وگرنه اینجوری نیست که فکر بکنین که ما رسیدیم به جایی.
به یه سری محفوظات ما رسیدیم.
من اونجا گفتم [مکث] که [سرفه] مستخدمت آقای خمینی فرزند امامشون میگفتن که امام اوایل، اوایل کار وقتی روضهی ابی عبدالله میخوندن با دستمال کلینکس دستمال کاغذی خلاصه اشکاشون رو پاک میکردن.
این اواسط با دستمال پارچهای.
این اواخر با حوله.
این اواخر الاواخر به این آقای کوثری که تو جماران میخونده میگفتن بیا اون پشت، بیا اون پشت بخون برای خود من تکی بخون.
سیر نشدم.
بیا بخون و امام با تمام اون متانتشون میگفتن که امام نعره میکشیده [مکث].
این اثر علمه [مکث].
نه اینکه هر چقدر طرف داره عالمتر میشه داره اشکهاشو داره از اینجا پاک میکنه اول.
بعدش اینجوری میشینه در مجلس امام حسین.
بعدش یواشیواش چیزو میشینه سخنرانی میشینه، هیأتو میره.
بعد چیه که چی؟
عالم شده.
چه عالم، چه، چه علمیه [مکث].
اگر ما این به اون [مکث] خدا قسم این آدم داره میفهمه یواش یواش.
اگر ما کنار این قرآن و روایت یواشیواش دیدیم که نمازمون از آخر وقت داره میره اول وقت.
از اول وقت داره میره مسجد.
یواشیواش اقبال به نمازهای مستحبی داره ایجاد میشه.
اقبال به یه رکوع سجودی داره ایجاد میشه.
اقبال به یه اشک آهی داره ایجاد میشه تو بالا هو بحسنها.
اگر نمیشه واقعاً کنار همینا آدم میتونه سقوط کنه.
کنار همینا آدم سقوط میکنه سر جای خودش نمیمونه.
شیعه با عبادت فهمیده میشه.
این عبادت به جز خدمت خلق نیست.
بله به تسکین سجاد و دردمند ولی اینم نیست که فقط اگه اینجوری بود که الان همه راه میافتادن که مشکلات مردم رو حل میکردن.
در حالی که این همه عبادت تو ازشون نقض شده، این همه عبادت سنگین ازشون نقض شده.
قرار نیست بگن حالا ما هم بریم همون همه عبادات سنگین ای.
ولی توی مسیر، تو مسیر بودن باید از توش اون اقرأ، اقرأی که تو سوره چی بخون، بخون، بخون آخرش به اون آیه سجدہدار ختم میشه که حالا نمیخونم که سجده بکن و مقرب شو.
یعنی ته اون اقرأ به سجده بکن و مقرب شوئه.
یعنی به سجده و تقرب الهی باید ختم بشه و الا این آیه قرائتی میگفت ما رفتیم از علامه طباطبایی پرسیدیم که آقا ما تا حالا چیز میکردیم نمازمون رو طلبه نبودیم میخوندیم یه حالی هم گاهی اوقات دست میداد.
حالا این حاله دست نمیده.
گفت دیگه علامه طباطبایی گفتن معلومه что که خوندین محفوظات بود نه علم نبوده.
تعارف نداره.
همون قرآن رو خونده، همین روایات رو خونده ولی علم نبود.
علم نبود.
ما باید اهل قرآن بشیم.
اهل عبادت بشیم، اهل عبادت.
این معنا جدی بشه یواش یواش.
بعد یواش یواش فکر میکنیم که ما نماز نافله باید بخونیم.
یواش یواش نماز شب باید بخونیم.
یواش یواش اهل سجده باید بشیم.
این اینا وگرنه درو میارن میگن بیخود میگین.
کی میگه عین اثر سجود عین سیما و عین اثر عبادت.
کجا این چه نوعش؟
همش به یه سری درس خوندن و محفوظات و فلان و حتی به جهت معرفت شناسانه ماها اگر اهل عبادت بیشتر باشیم به جهت معرفت و فهمیدن معارف قرآن چون که افلا یتدبرون القرآن ان على قلوباً اقفالها یعنی تدبر در قرآن قلب باز و غیر قفل لازم داره که اینا توی اثرات عبادته.
اثرات عبادته.
لذا انشاالله که خدا کنار این قرآن و اینا یه موقعی یهو خدا نکرده اینجوری نشه که مثلاً باید دو تا فیزیک یک و فیزیک دو و نمیدونم اینا آدم داره [مکث] پرت و پلا میشه از چیز مثلا فکر میکنه که حالا مثلا من اگر، من بارها گفتم این مشخصه از آیات و روایات.
اولین چیزی که از ما میخوان، ما رو میخوان.
نه خدمات ما رو.
نه کمکهای ما رو.
ما رو میخوان که اگه ما را-- برای همین جهاد فرهنگی این چیزه اعظم جهادهاست.
چون ما رو میارن تو مسیر.
بیاریم تو مسیر تمام سعی و تلاشهای ما درستند.
اگه تو مسیر نباشیم تمام این س-- سعی و تلاشهای ما رو خدا راجع بهش میگه "والذی خبط الله یخرج الله نکدا" اگه خبیث باشه زمینهها جز نکد و بیارزش از ما چیزی در نمیاد.
خداya خدا ما را ببخش و بیامرز.
قلب ناظره امام زمان رو از ما راضی و خوشنود بدار.
در رهن و فرجش تعجیل بفرما.
نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان و وران اهلبیت قرار بده.
هر لحظه بهرهای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام آید و واصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب و مهدی منتظره را.
خدایا دست ما رو تو این دنیا و برزخ و قیامت از دامن پرفیض قرآن و اهلبیت کوتاه مفرما.
همه گذشتهمان رفتگان، ذوالفوق، پدر، مادر، معلمهامون.
همشون رو [مکث] مرحوم آقای مصفروش که الان در منزل فرزندشون هستیم و ایشون خدا رحمت کنه از بانیان خیر و بانی همین مسجدیه، بانیان مسجد مهدی پایین هست که الان در خدمت اینها هستیم.
انشاالله که خدا توفیقاتشون رو بیفزاید.
همه گذشتهمان رفتگان رو غرق رحمت خود بفرما.
مقام شهدا عالیتر بگردان.
ما را هرچه زودتر به ایشان ملحق بگردان.
مقام ما رو بالاتر از شهدامون قرار بده.
بنبی آل fatahat الصلاة.
سلام بر محمد و آل محمد