د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۷
دارای متن همگام
انسان کامل — جلسه ۳۷
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۵۳:۵۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۱۶ سرفصل
## مقدمه و بازگشت به آیهٔ امامت ابراهیم
۰:۰۱
صفحهٔ نوزده را باز کنید. همان آیهای که ستونِ ورود ما به امامشناسی شده است:
۱:۳۶
## چرا تفسیر «امامت = زعامت پس از نبوت» خطرناک است
۲:۵۲
## احکام عمومی نبوت: کتاب در یک دست، حدید در دست دیگر
۴:۵۶
## آیهٔ دویستوسیصد بقره: کتاب برای حکم میان اختلافها
۵:۱۶
## ملک عظیم در آیهٔ پنجاهوچهار نساء
۷:۱۷
## ملک در قرآن: نعمتی که به برّ و فاجر میرسد
۱۰:۱۴
همین دمدرآوردن را جای دیگر هم میبینید؛ مال و بنین:
۱۳:۱۴
اطرافیان ملکه میگویند ما سپاه نیرومندیم و جنگجویان مقتدر؛ امر با توست، خودت ببین چه میکنی. این خانم میگوید:
۱۶:۱۷
بعد ملکه میگوید هدیهای بفرستیم ببینیم فرستادگان چه برمیگردانند:
۱۹:۳۴
## سهم مؤلفة القلوب و تدریج در عالم خلق
۲۷:۴۲
سورهٔ یوسف، آیهٔ صدویک، صفحهٔ دویستوچهلوهفت:
۳۸:۲۱
## داوود: تشدید ملک در فضای تسبیح جبال و طیر
۴۳:۱۴
## دو حالِ «عند»: انکسار دلشکسته و اقتدار ملک مقتدر
۴۷:۲۹
## بازگشت به نساء: ملک یعنی ولایت؛ آل ابراهیم یعنی پیامبر
۴۷:۴۹
بعد یکهو وسط بحث، ملک:
۵۴:۱۲
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
و به این استعين. وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على
محمد و آل
جهت شادی ارواح طیبه شهدا خصوصاً تهران.
همه گذشتگان ذریه و پدر و مادرمون، معلمانمون.
آخر دعای ما الصلوات.
اللهم صل على محمد
و آل صفحه
نوزده. اعوذ بالله من الشيطان
الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم.
وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍ فَأَتَمَّهُنَّ
قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا
قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي
قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.
صلوات heaven فدار. اللهم
صل على محمد و آل
اگر خاطرتون باشه جلسه
گذشته بحث از این بود که یک مروری کردیم مجدد همین
آیه رو که مقدمه ای برای بحث امام شناسیه انشاالله
با اون ورودیه ای که به بحث انسان کامل پیدا کرده بودیم حالا اینو میشه
بحث امام شناسی رو خیلی
بهتر طرح کرد. اگه خاطرتون باشه
بحث ابطال احتمالاتی بود که در سر امامان
قرار بود انجام بشه
و تو یکی از این معانی
در حقیقت ما یه تأمل ویژه کردیم
و اون این بود که قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا اینجا به معنای امامت و به معنای زعامت و سرپرستی.
گرچه که این معنا به نظر میرسه که معنای خیلی خوبی باشه اینجا
و تفسیری مثل مجمع البیان هم
متأثر از همین نکته شده
و ما هم خب در درجه اول فکر میکنیم خوبه این معنا دیگه
که بعد از امتحان و آزمایشهایی
به یک زعامت و سرپرستی حضرت ابراهیم رو رسوندن.
و حالا که این از شد که این متضمن یه معنای نه چندان خوبیه
و اون معنا این است که، نبوت ما داریم ادعا میکنیم که همراه با زعامت نیست.
خود معنای نبوت، خود این که کسی از جانب خدا مبعوث شده باشه،
این خودش خالی از معنای زعامته.
عملاً داریم باور میکنیم که،
نبی همونجوری که آیات دیگه رو در تأییدش میارن
که "ما على الرسول إلا البلاغ"
یا "رسلاً مبشرين و منذرین"
نبی یک انسان مسئلهبوه،
واعظه کلاً. یعنی موعظه میکنه.
دیگه بهش بگی که بعدش شما ز--
خودت بیا اجرا کن، میگه من اجرا نمیکنم.
من احکامشو میگم.
من حکمشو میگم. این در حقیقت
تلقیست که خیلی از ماها راجع به معنای نبوت و این که کسی رسول باشه و از جانب خدا آمده باشه،
یه همچین تلقی رو داریم که نبی
کارش چیه؟ کارش این است که میگوید من اصلاً ادعایی ندارم سر حکومت.
من میگم اینجوری، اینجوری حالا میخواید
میکنید، میخواید نمیکنید. با حال آنکه
بحث این بود که این معنا رو ما یه مقدار تأمل کردیم،
مکث کردیم، وایسادیم سرش به خاطر اینکه یه مقدار جاده صافکن باشه بعداً که
وارد معنای اولی الامر شدیم اونجا یه خرده
دستمون بازتر باشه و اصلاً ادعا این بود که جلسه گذشته هم سرش ما میدیم ها،
این است که اصلاً اینجوری نیست.
نبوت همراه با یه ادعاست.
جزء احکام عمومی نبوت این است که "وأنزلنا الحديد".
هر نبی که میاد یا کتاب
یعنی در یک دست، کتاب در یک دست حدیده.
نبی دیگری هم که اومد اگه وارث اون نبی باشه هم وارث کتابه هم وارث حدید.
حالا این حدید به دست حضرت ابراهیم تبره،
به دست پیامبر اکرم شمشیره،
الانم تیر و فشنگه. اصلاً اون آیات که دیدیم آیات تشویق به نزاعه اصلاً.
یعنی اینجوری نیست که بکنید خدا رحمت کنه امام رو.
من هر موقع بر میگردم به این معانی فکر میکنم که ما وامدار
اون چیزی هستیم که امام در حقیقت ما، ما اگه قبل از امام این آیات رو میخوندیم اینجوری نمیفهمیدیم آیات رو.
جدی عرض میکنم. خلاصه نبی مدعیه.
این حرفی بود که بحث
و اساسا بحث جلسه گذشته
که وگرنه برهان عقلی سر...
اصلا اینکه ما نبی میخوایم اون برهان عقلی که دین میاره اون برهان
کلا باطل میشه. اون هرج و مرجی که دین میگه اصلا اون برهان باطل میشه.
اون برهان عقلی که قرآن میاره
ائمه اطهار، امام رضا علیه السلام خصوص خیلی بهش استناد میکنند، اون برهان باطل میشه.
لذا این معنایی است که ما نباید قبول بکنیم که نبی
انسان واعظه کلا میاد موعظه میکنه بعدش به بینده اونم ربطی نداره که چه.
بله کما اینکه نبوتش رو خیلیا قبول نمیکنن خیلیا چیش رو قبول نمیکنن؟
خب زعامت و سرپرستی هم قبول نمیکنن.
مگه نبوتش رو همه قبول میکنند؟
خب نبی بوده که
یه خونه کلا بهش ایمان آوردن.
خب زعامتشم ممکنه قبول نمیکنن.
اینی که چقدر توفیق برای مردم حاصل میشه
که زعامت او را قبول بکنند این مطلب دیگریست.
این غیر از اینه که اصلا ادعاشم ندارن.
اصلا ادعا داره
وگرنه تمام اون براهین نبوت باطل میشه.
براهینی که بر سر نبوت عام وجود داره.
عرض شد که شما در این آیه سوره نساء آیه پنجاه و هفت رو بیارین، پنجاه و چهار
در آیه پنجاه و چهار رو بیارین
که الان میخونیم باز برمیگردیم با یه معرفت جدیدی بازم میخونیم این آیهها رو.
خواستن بگن که این
ببینید این یعنی همین قال مثل همون
این عین همونه
که بسم الله الرحمن الرحیم شما هم یه بسم الله بگین
"ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله"
یا حسد میکنند به مردم
که من قبل و بعدشو نمیخونم.
بذارین بعدا میخونم بازم.
"ام يحسدون الناس على ما آتاهم الله من فضله"
یا حسد میکنند بر مردم
این یهودیا "على ما آتاهم الله من فضله"
بنابر اون چیزی که خدا از فضلش به این مردم داد فقط "آتينا آل إبراهيم الكتاب والحكمة"
ما به آل ابراهیم کتاب دادیم و حکمت دادیم
"و آتيناهم ملكاً عظيماً"
ما به اینا ملک عظیم دادیم.
به آل ابراهیم ملک عظیم دادیم.
اینا میگن آها ببین این همونه.
این همون ملک عظیمی که همون
این همون زعامت و سرپرستیه.
به نظرم خوشایند میاد. الان فکر میکنم خوبه دیگه مثلا نبوده این زعامت نداشته یا زعامت مستند داعشن نداشته.
غیر اینکه این تعارضات که جلسه پیش عرض شد داره که.
جلسه پیش عرض شد دیگه حتی پیش آقا خانم و آخر اینا و ملک نعیم و
که هیچ راجع به این به درجهت که این حضرت ابراهیم چه ملکی پیدا کرد آقا آخر عمری؟
کجا رو بهش دادن؟ قرآن یه چیزی نقل میکنه، اصلا نقل هم نمیکنن دیگه.
که دیگه مثلاً کجا ملک عظیم اون موقعی که دست به تبر بود ملک عظیم ندادن بهش به عنوان زعامت.
حالا به عنوان زعامت چیز بدن.
آخر عمری که مشغول دیگه دعائه برای ذریهست و فلان اینا.
این است که ملک عظیم در تعبیر روایات
به معنای همین امام اومده.
اینه که ملک عظیم حالا من مصحح تفسیریشو خدمتتون عرض میکنم.
. ببینید حالا پس این جلسه
یه معنایی ولو مختصر راجع به بحث ملک تو قرآن که از این سادهنگری گاهی اوقات میتونیم در بیایم تو آیات.
ببینید تعبیر ملک
و تعبیر ملوک. ملک یه چیزیست که
خدا نشون میده که تعبیر
خیلی مثبتی میتونه نباشه.
این در درجه اولشه. به بر و فاجر اینو میده.
شما سوره مبارکه بقره رو که بیارید
آیات دویست و
دویست و پنجاه و یک.
شما ببینید در اون داستان
طالوت و جالوت و داوود و اینها.
در اون داستان در آیه دویست و پنجاه و یک دارد که
"فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ"
به اذن خدا اونها رو بالاخره
شکست دادن. "وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ"
و کشت داوود جالوت رو کشت.
"وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِنْ مَا يَشَاءُ"
و خدا به داوود ملک داد، حکمت داد
"وَعَلَّمَهُ مِنْ مَا يَشَاءُ"
از اون چیزی که میخواست به او تعلیم داد.
پس میبینید که در درجه اول
ما با صرف این که اصلا قبول میکنیم که معنای ملک حتی اینجا معنای پادشاهیه.
حالا فرض میکنیم که معنای زعامت اصلا هست
اینجا. به داود میده.
پس به داود داده. میاین آیه دویست و پنجاه و هفت همین سوره، دویست و پنجاه و هشت همین سوره رو وقتی نگاه میکنین
میبینید که دارد
«أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ
أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ».
آیا نمیبینی کسی رو که با ابراهیم به حقیقت محاجه کرد در مورد پروردگارش؟
چرا؟ چرا محاجه کرد؟
دلیلش چی بود؟ «أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ» همین که خدا بهش ملک داده.
دم در آورده بود. این تو قرآن هستا.
اینجوری مسلمون آدم قرآن دستش باشه یه لذت دیگه
ای داره. نه هست اینجا اون ته. همین که بهش
ملک داده بود این خب دم در آورده بود.
یه شروع کرده بود. از این چیزا گاهی اوقات هست دیگه با آدم یه چیزی میدن.
«أَنْ كَانَ ذَا مَالٍ وَبَنِينَ
». همین که بهش مال و بنین داده بودن وقتی که قرآن میخواند میگفت این اساطیر الاولین.
چرا میگفت این اساطیر الاولین؟
دم در آورده بود. چرا؟
خب دیگه یه خورده بهش پول داده بودن مثلا.
دم در آورده بود با همین
چیزی که بهش داده بودن. ببینین «أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ
». پس این ملک رو به کسی داده بودن که کفر.
پس و حتی خدا یه جوری داره نسبت به معنای ملک منفی نگاه میکنه.
میگه «أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ»
بعد دم در آورده داره میگه که
چی؟ داره محاجه میکنه با
ابراهیم سر پروردگار.
میبینید معنای ملک تو قرآن خیلی معنای خیلی مثبتی نیست که بخواد
اینها رو بسط دهد به اینکه ما به شما ملک دادیم.
حتی سوره مبارکه نمل رو بیارین.
سیصد و هفتاد و نه.
در اون داستانی که حضرت سلیمان به ملکه صبا نامه مینویسه و
او رو دعوت میکنه
که از آیه سی در حقیقت
"إنه من سليمان وإنه بسم الله الرحمن الرحيم"
شروع میشه. آیه سیوسه
میگوید که اون دور و بریهای
این ملکه صبا میگن "قالوا نحن أولو قوة وأولو بعث شديد".
ما خلاصه یه
سپاه نیرومندی هستیم و
جنگجویان مقتدری هستیم "والأمر إليك".
نظر شماست "فانظري ماذا تعمرين".
شما خودت ببین که چه امر میکنی به این خانم.
یعنی ببین که چکار میکنی به اجرت اختیار با شماست.
این خانم میگه که "قالت إن الملوك
إذا دخلوا قرية أفسدوها".
ملوک اینجورین که-
این به اجرت سلیمان چونکه ملکه دیگه خودش پادشاهی به هر حال.
میگه "إن الملوك إذا دخلوا قرية"
دو تا کار میکنند پادشاهها.
یکی "أفسدوها" یکی شهر رو به جنگ میکشند خلاصه.
یعنی میزنن یه خشمهای وحشیانهای دارن ملوک.
که این یه کاری که میکنند.
دومین کاری که میکنند "وجعلوا أعزة أهلها أذلة".
عزیزان یه بلاد رو ذلیل میکنند.
اینم دومین کاریه که میکنند.
بعد حالا داره که "وكذلك يفعلون"
و اینچنین میکنند. حالا این "وكذلك يفعلون" حالا قول هرکی که باشه اگر قول خدا باشه اینجا
یعنی "وكذلك يفعلون" رو خدا به عنوان تأتیم گفته باشه نه واقعا اینجوری کار میکنند.
این که مؤید پس همین حرف
ملکه صباست.
اگر هم این ادا-- تتمه قول ملکه صبا باشه
باز همین تاییده. چرا؟
چرا؟ به چه علت؟
احسن. همون نکته زبان قرآنی که بارها اشاره کردیم.
که چرا قرآن که کتاب داستان نیست که یه چیزی نقل بکنه ول کنه که.
هیچ موقع این کارو نمیکنه. یعنی اگر موضعگیری نکنه راجع به یه داستانی یک نقل قولی بکنه و موضعگیری نکنه
یعنی قبول داره-- قبول میکنه اونو.
ولو این که اون قول، قول یه کافر باشه.
این رو تو اون بخشهایی که نکات زبان قرآنی رو میگفتیم با انواع مثالها اینو نشون دادیم.
یه مثالش هم همین.
و این سبک قرآنه.
قرآن کتاب داستان نیست که مثلاً اندیشهها رو بگه،
نظرات رو بگه. بگه البته این حرفها هست
در مثلاً عالم فکر یه همچین حرفایی وجود داره.
اصلاً این کارو نمیکنه قرآن.
کتاب هدایته و باید روشن، روشن حرف بزنه.
لب مطلب رو خیلی وقتها استخراج میکنه.
یه بیخود میگن این-- میگنٰ "ولاكن المنافقين لا يفقهون" نمیفهمن.
اینجوری میگن ولی نمیفهمن. سریع یعنی شما حتی احتیاج نداره بری مثلاً ده تا آیه بعد موضعگیری قرآن رو بفهمی.
در جا موضعگیری قرآن مشخص میشه
راجع به اون نکته. این یه ویژگی بارز قرآنه
و "كذلك يفعلون" اینجوری میکنن.
"وإن مرسلت إليهن بهدية".
ببین ما یه هدیهای بفرستیم به سمت اینا.
"فناظرت بم یرجع المرسلون".
نگاه بکنیم ببینیم که اینایی که فرستادیم برمیگردن چی میگن.
نظرشون حالا چیه این هدیه فرستادنی.
من اینا رو دارم میخونم به دلیل این آیه بعدش.
که ملوکی که ملوک دینی باشن از این دو کار یه کارشو میکنن.
"فلما جاء سليمان قال أتدوننا بمال".
"فما آتاني الله خير مما آتاكم بل أنتم بهديتكم تفرحون".
همین که رسیدن به سلیمان، سلیمان بهشون گفت "أتدوننا بمال"
با یه مال مثلاً میخواید
مثلاً ما رو بخرید انگار. "فما آتاني الله"
اون چیزی که خدا به من داده "خير مما آتاكم"
خیلی بهتر از اون چیزی که به شما داده.
حالا بعدش هم میگه "بل أنتم بهديتكم تفرحون".
با این هدیه خودتون خیلی دارید حال میکنید انگار.
فکر میکنید این چیزا چیزیه دارید برای ما میفرستید.
یادتون بیاد نامه امام به گورباچف و جواب گورباچف و بلند شدن امام
از وسط حرف
چیزی که اصلا چون اصلاً نفهمیده منظور شما رو شما نفهمیده بلند شد رفت امام.
"ارجع إليهم"
برگردید "فلنأتينهم"
ما به سمت اونا خواهیم رفت "بجنود لا قبل لهم".
با یه گروههای لشکری به سمت اونا میفرستیم که توان رویارویی
نداشته باشن. خب
از اون دو کار یه کارشو علی میکنیم "ولنخرجنهم منها أذلة وهم صاغرون".
کسایی که میخوان رو گفتمان مهدویت کار کنن بچهها.
حضرت مهدی تشریف بیارن این کار رو میکنند.
خشمهای وحشیانه انجام نمیدن.
کلاً مؤمنین این کار رو نمیکنن.
ولی این کار رو میکنند که با حالت ذلت اونها رو از اونجا
و هم صاغرون اونها رو بیرون میکنند.
کلاً ملوک دینی این کار رو میکنند .
روز بروز حق اگر باشه،
ببینید حق اینجور است
، که وقتی که اگر کسی ذل-- عزت بیجا داشته باشه،
عزت بیجا پشتش یه ذلت حق وجود داره.
که وقتی حق ظهور میکنه ذلت ظهور میکنه.
حق که ظهور کنه ذلت ظهور میکنه.
این معنای عزته. بعضی عزتشون بیجاست.
قرآن هم میگه. میگه وإذا قيل له اتق الله بعد یه وقتی گفته میشه که بیاین تقوای خدا به خرج بدین.
بیاین متدین. أخذت العزة بالآثام.
همین عزت به گناه میکشونه اینا رو.
یعنی همین حالت شکوفمندی و نمیدونم عزت
بی اصل و نسبی که ریشه در دین نداره.
همین اینکه من بیام کنار این ریشو مثلاً.
ما. این، این ال--
این عزت بیجا
پشتش یک ذلت با جا هست و به حق هست
که يوم الحق این ذلت ظهور میکنه.
این کرامت بیجا، کرامتیه بر مدار تقوا نباشه.
کرامتی که بر مدار تقوا نباشه
پشت سرش یک اهانتی وجود داره
که اون حقه. اون يوم الحق اون ظهور میکنه
. برای همین هست که تو سوره مبارکه دخان
در روز قیامت به این کفار میگن ذوق،
بچشین عذاب جهنمو. إنك أنت العزيز الكريم.
إنك أنت العزيز الكريم.
تو عزیز کریمی. یعنی عزیز بیخودی، کریم بیخودی.
کرامتتی که محورش تقوا نبود که.
اون کرامتی که محورش تقوا باشه إن أكرمك الله أتقى قوم
باشه، اون کرامت سر جای خودش.
ولی کرامتی که محورش تقوا نباشه، موقع ظهور حق این کرامت به اهانت تبدیل میشه.
چونکه یه اهانت حق پشت سرش هست.
یه عزت بیجا، یک ذلت
به حق وجود داره توش
و اونها به دست ملوک
دینی ظاهر میشه و همین جا هست که محلهای contact اصلیه
اگر هم امیرالمؤمنین میفرماید در اون نامه به مالک و دیگران میفرماید که
«أکرموا کریم کل قوم»
کریم هر قومی را اکرام بکنید.
نه کریمی که محورش تقوا نباشه.
یه آدمی که مثلاً فرض کن همین جوری
رو سیبیل کلفتی مثلاً چیزه الان رییسه.
نه اینکه اینو اکرام بکنی. کریم کل قوم تو
معادلات خود اسلامی معنی میده.
کریم کل قوم یعنی کسی که واقعاً یه شرافت ذاتی داره، همه قبولش دارن.
بعد میبینی که نه متخلق است.
مثل این کدخداهای بعضی از این ده ها که واقعاً خودشون یه پا مرجع تقلید دهند.
این «أکرموا کریم کل قوم» یعنی این.
نه اینکه هر جا وارد بشن ملوک دینی وارد بشن ببینن که مثلاً این رو
سیبیل کلفته، گردن کلفتیش مثلاً یه عددیه الان.
یا رو پولش و رو این چیزا یه عددیه بگن خب این کریم کل قومه.
محل اصلی کنتک همین جاها ظاهر میشه
که «ذق إنک أنت العزيز الأکرم».
ملوک دینی وقتی وارد میشن این کارو میکنن.
«فلنخرجنهم منها أذلة وهم صاغرون».
أفسدوها ولی نمیکنن .
همین کارو میکردن. یعنی حضرت رسول هم همین کار بله.
مثلاً کلیددار کعبه یه کسی رو داشته که
همون شخص رو داشته که-
خب حالا فرض فرمایید که یه
پستی رو ابقا بکنند به شرطی که بعدشم میگن «أجعلتم سقایت الحاج وعمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله».
بعدش به خاطر همین کلیدداری و سقایت و فلان عمارت وقتی طرف میاد دم در میره این در مورد
عباس عموی پیغمبر و ابن ابی شیبهست دیگه.
که وقتی
امیرالمؤمنین به میگن که خب یه امام میارن میگن تو کلیددار کعبهای.
خدا هم آیه نازل میکنه.
میگه «أجعلتم سقایت الحاج وعمارة المسجد الحرام
كمن آمن بالله». چه ربطی اینا به هم داره؟
سقایت با اینکه اینا
چیزای، پسته کلفتیهها از جهت پستی.
یعنی یه پست عدد رقمداریه.
فرض فرمایید که شما تولید آستان قدس رو ده برابر کنید اون چیزشو.
این کلیدداری کعبه و
عمارت، عمارت مسجد الحرام یعنی کلیدداری کعبه.
بعد این به امیرالمؤمنین گفتن خب تو ایمان آوردی ما هم
چی؟ ما هم کم پستی نداریم ها در راه چیز.
خدا آیه نازل میکنه که چی هستن؟
«أجعلتم سقایـ» شغایت الحاج وعمارت المسجد الحرام که من آمن بالله واليوم الآخر وجاهد في سبيل الله.
این کجا، اون کجا؟ حالا درسته مردم ممکنه بگن این طبع روزگار مردم بگن این شغ--
تولید نمیدونم فلان جاست.
این کجا، مؤمن جهادی کجا؟
ربطی به هم نداره اینا.
اون برای اینکه واسه خودش داره عشق و حال خودش رو انجام میده.
یعنی ضعیف کردن یعنی مثلا میگن مثلا اسیرشون کنن،
چیکارشون کنن؟ نه به هر جهت يوم الحق اگه ظاهر بشه اون جایگاه چیشو
پیدا میکنه. حالا مؤلفه قلوب ببین آها
تا ما تو زمینیم
خب اولاً ببینید با
کل با سیل آیات
الان برای همه مشخصه معاویه و ابوسفیان چین.
خب یعنی به هر جهت ذلت معاویه و ابوسفیان برای
مسلمونی نیست البته غیر از یه سری سنیها.
برای مسلمونی نیست که واضح نباشه.
اهل تسنن به دلیل اینکه میخوان یه قضیهای رو درست کنن
مجبورن که خیلی چیزا رو بپذیرن.
یعنی میخوان عدالت صحابه درست بکنن.
بعد معاویه هم جزو صحابه است دیگه.
یعنی توی این یه آخه معاویه هم جزو صحابه است.
بعد عدالت اینم مجبورن اثبات بکنن.
چون خیلی کار سختیه یعنی سخت تطبیق میشه دیگه
خب. که چون اینکه میخوان عدالت صحابه رو درست کنن بعد میگن کل صحابه دیگه کل صحابه معاویه هم میشه جزو صحابه.
ابوسفیان هم میشه جزو صحابه. به هر جهت
اینی که سهمای مؤلفة القلوب این مال بالاخره این دنیاست.
اینش مشخصه که اینا به یه ذلتی گرفتار شدن تو منطق دین.
ولی حالا فرض فرمایید که میخوان با این جامعه
یه جور خاصی میخوان تا کنن به هر جهت.
میبینی سهم مؤلفة القلوبم داریم
به آقای حاج عبد کریم حائری رئیس حوزه بهش گفتن که آقا چرا به این بعضی از این طلبهها
که درس میخوانن چرا پول میدین؟ گفت به بعضیا پول میدیم دستمونو بگیرن.
به بعضیا پول میدیم پاچهمون نگیرن.
خب این خلاصه
بحث اینه که بعضیا باید پول داد پاچه آدمو نگیرن تو چیز.
این حالا سهم مؤلفة القلوبه به ضرورت فلان بالاخره
مثل خود امیرالمؤمنین بسیاری از این چیزا به دلیل طبع آدما و روزگار اینو میپذیره.
و بعدش میگه مگه
پام از این گل و لای این چیزا در بیاد، ما یه سری رو عوض میکنم.
ولی فعلاً پام تو گله.
لو قدست و قد مایln هذا المداخذ
و غیرت أشیا. یه جورایی تا بیاد--
ببینید ما تا در عالم خلقیم،
در عالم تدریجیم، تو عالم امر که نیستیم که، تو عالم خلقیم.
تو عالم خلقیم، تو تدریجیم.
همه چی باید تو یه ت-تدریجی انجام بشه.
حالا تو این تدریجی که داره انجام میشه طبیعتا
باید معاویه هم یه جوری دمشو دید.
سر معلقات قلوب هم.
یه جوری باید این عباداتی که بیخود، بدعتهایی که بیخود، یه جورایی باید تا حدیشو قبول کرد تا حدیشو-
توصیهای که باید انجام واقعاً مخصوصاً حضرتعالی هم اون برکناری که به اون
شما نازل میکنه اینو مثلاً همین
کاری که حضرت عیسی میکنه در مورد بت و اینا خیلی تنده.
میخوام بگم که ما این، این بزرگان یه کارایی کردن بعد ما داریم هی توجیه میکنیم، تغییر میکنیم.
الان من، من که رهبرم میخوام یه کاری انجام بدم.
الان بیام دم اونا رو ببینم یا بزنم تو کلهشون؟
حالا ببینید همین بحث این است که
همین رو میخوام بگیم. یه موقعی هست یه حضرت یوسفی هست
که حالا آیاتشو الان با هم میخونیم.
یه حضرت یوسفی هست که این حضرت یوسف
تو حکومت کفر شده وزیر اقتصاد دارایی.
الانم خودش یه درسی داره
این معنا. یعنی شما اگر واقعاً میتونی یه توزیع عادلانه ثروت بکنی بله تو یه حکومت،
اینا بحث معاونت بر اسم نیست.
اینا معاونت بر ظلم. شما این کارو میتونی بکنی.
شما یه دکتری میتونی بشی جون مردم رو نجات بدی.
حالا هر چیزی رو اگه کسی بخواد بگه این معاونت بر اسمه،
معاونت بر اسم و عنوانه، اگه کسی هر چیزی بخواد بگه یعنی کاکائو هم شما نمیتونی بخوری.
کاکائو ایرانی هم نمیتونی بخوری.
خب؟ چون کاکائو شاید از یه کشوری وارد میشه که اون کشور که اونا دست یهودیست که، که، که،
به عقب. برای همین فقها اینجا فرمودن،
گفتن معاونت بر اسم باید ظهور در معاونت داشته باشه.
یعنی ظهور در این داشته باشه که
در حقیقت مثل مثال هم میزنن.
اینکه آقا مثلا این چاقو رو بذارن، بذارن اینو بذارن تو شکمم.
میبینی چاقو. اینا میشه معاونت بر اسم و الا بخواین توسعه بدین همه چی میشه معاونت بر اسم.
اینی که یک پیغمبری پیدا میشه
که در حکومت کفر میشه وزیر اقتصاد دارایی که یه توزیع عادلانه ثروت بکنه،
همین انقدر خدمات که میتونه بده و این مردم رو از این بحران اقتصادی دربیاره،
همین یه خدمت بزرگیه.
این غیر از این است که بگیم هیچ ادعای سر ملک بودن هم نداره اصلاً.
یعنی فرصت نداره. فرصت نداره که مثلاً بیاد
ملک رو از اون چیزش ساقط کنه
ملک رو از می-- ولی اینکه اصن ادعا هم نداره.
اصلاً نمیخواد مثلاً حکومت دستش باشه.
این معنی، معنی باطنی قرآن داره میگه.
احکام عمومی نبوت اینو داره به ما القا میکنه.
برای همینه ما تعارض این شعارها تو جنگ خیلی معنادار بود.
فرق شعار مردم، مردم میگفتن جنگین تا پیروزی.
امام میگفت جنگین تا رفع فتنه از عالم.
یعنی قاتلهم حتی لا تکون فتنه
کلاً. برای همین این دو تا شعار تعارض پیدا کرد با همدیگه اصلاً.
مسئولین میگفتن جنگین تا یک عمل سرنوشت ساز.
مردم میگفتن جنگین تا پیروزی.
امام میگفت جنگین تا رفع فتنه از عالم.
این سه تا شعار با هم تعارض پیدا کرد.
و عینا امام که اینو نمیگه من اصلاً هیچ ادعایی، من میخوام ایران رو نگه دارم.
همین الانش مگه ایران به نفع ایرانه که داره نگه میداره؟
یعنی مال انفال، انفالی که متعلق به امام معصومه، انfal جزو چی؟
نفت. نفت جزو انفاله.
اصلاً متعلق به مردم ایران نیست.
متعلق به اموال امام معصومه اینا.
امام معصوم میخواد تو لبنان خرج بکنه میکنه.
میخواد تو فلسطین خرج بکنه . اموال امام معصوم مال ایرانیها نیست نفت که.
کسی فکر میکنه مال ایرانیهاست. معادن مال ایرانیها نیست که.
بوتون قودیر که مال ایرانیها نیست که.
این ذخیر-- اصلاً تا اینکه ببینیم که اصلاً
قرآن داره چی فکر میکنه راجع به-- یعنی م-منطق قرآن رو ببینیم ایرانی رو داره یعنی مرزبندیهاش مرزبندی های وطنیه
یا مرزبندیهاش مرزبندی های دینیه.
اصلاً شما هیچ جا مرزبندی وطنی نمیبینید.
اگر مرزبندی وطنی هست مال اینه که به عزت اسلامه.
اگر هست که میگه یه موقع مدینته ومن حولها.
که مدینه و این من حولها.
این دور و بر. این چون که پایگاه اسلامه میگه مدینته ومن حولها.
نه به خاطر چیز که،
نه به خاطر اینکه حالا مال منطقه حجاز پیغمبر مثلاً اومده تو منطقه حجاز حکومت راه انداخته است خودش.
اصلاً احکام رو نگاه میکنید، معارف رو نگاه میکنی میبینی اصلاً داره جهانی فکر میکنه.
اصلاً شما مرزبندیهای اینکه ما متعلق به این گروه نمیدونم انقدره.
حالا اگر ما میریم تو مرزها دفاع میکنیم، تو مرز دفاع از دین میکنن نه تو مرز دفاع از وطن.
شهدامون کشته ایران نیستنا.
بارها اینو گفتم این تفاوت داره.
کسی که میگه امام حسین کشته منطقه عراقه.
چقدر لوسه این حرف. بگیم امام حسین رفته منطقه عراق و نجات میده.
امام حسین مگه شهید عراقه؟
امام حسین شهید کل اسلامه. شهدا ما هم شهید دینن.
شهید چیزی نیستن که.
اصلا کسی نمیاد جونشو معامله کنه با یه سری مرز که، یه سری خط که، یه سری خاک که.
جون آدم که قابل معامله با خاک نیست که.
که بگیم جونمو میدم که این خاکه مثلا اینور نیاد اونور.
که یه عجب، یه عجب خاک ندید.
اگه این خاکه یه عجب دین نمیخوایم ببینیم.
مگه عجب خاک رو میخوایم ببینیم.
به هر جهت تا بیاییم با این معارف دین ماها
چی بکنیم این بحث هی ایران، ایران برای همه ایرانیها، ایرانیها برای-- اینقدری هی تو پاچهت
ایران برای همه ایرانیان نمیدونم چیه.
این ایران ذخائرش برای کل دنیا جزو انفاله.
هر جا امام معصوم و نماینده امام معصوم تشخیص بده اونجا انفاق خرجش باید خرج بشه.
این یعنی کمک های دینی. بعضی معترضند چرا نفت همیشه میگن نفت چرا داره تو لبنان خرج میشه؟
میگیم نفت مال لبنانه، مال حزب الله.
آره؟ نفت مال--
بله؟ تایید
میکنید؟ تایید که. خب. بیایید
ااا سوره مبارکه خود
یوسف. سوره مبارکه یوسف
آیه صد و یک.
صفحه
دویست و چهل و هفت. ببینید صفحه دویست و چهل و هفت.
دارد که "رب قد آتیتنی من الملك".
خب؟ "رب قد آتیتنی من الملك وعلمتنی من تأویل الأحاديث".
اینا رو تو سوره یوسف موقعی که تحلیل کردیم بحث کردیم.
دیگه آیاتش فقط همین تیکشو بخوایم ببینیم با هم.
میگه یه کسی شده یوسف که شده وزیر اقتصاد دارایی یه حکومت کفر.
میگه "رب قد آتیتنی من الملك".
ما س-- شما ببین که آیا این "قد آتیتنی من الملك" که خدایا به من تو ملک دادی،
آیا این ملک یعنی
شما به من زمامداری دادی؟
خدایا شکرت که به من زمامداری دادی "وعلمتنی".
تبدیل و تحالی است. شما بیایید آیه
همین آیهای رو که نگه دارید، بیایید آیه
هفتاد و شش همین سوره.
در آیه هفتاد و شش همین سوره
داره که فبدأ بأوعیتهم قبل وعاء أخیه.
یوسف شروع کرد به این خلاصه اوعیه و ظروف اینا رو نگاه کردن قبل وعاء
أخیه، قبل از اون وعاء بنیامین که در اون داستان معروف.
به این تیکش کاری نداریم. ثم استخرجها من وعاء أخیه.
از ظرف برادرش اینو درآورد.
بعد خدا میگه کذلک کیدنا ليوسف.
ما این کید رو خودمون یاد یوسف دادیم.
مثلا این کید، کید ماست. خب؟
اولا برای این خیلی هم توجیه همون قسمتی که چرا اصلا همچین کاری رو میکنه، خدا خودش مسئولیت این کارو قبول میکنه.
کذلک کیدنا ليوسف.
بعد ببینید یوسف انقدر قدرت مانور نداره
که خدا میگه ما کان ليأخذ أخاه في دين الملك إلا إن شاء الله.
میگه هیچ راهی برای این نداشت این برادرش رو بتونه نگه داره.
یعنی همین اینجوری میتونست برادرشو نگه داره.
چون تو دين الملك روش همین بود.
یه جورایی پذیرفتن اون روش هست.
بعد دچار بحران بخواد بکنه اونجا رو همینجوری بخواد قواعد رو زیر پا بذاره.
بعد این نیست. ولی میخواهم ببینیم ملکی هم که گیرش نیومده.
میخواد برادرشو نگه داره، نمیتونه نگه داره.
باید کلی داستان بچینه
تا برادرشو نگه داره. بعد خدا میگه ما کان ليأخذ أخاه في دين الملك که این دین هم اصلا معنی مثبت ندارهها.
شما تصور نکنید. این دین معنی مثبت ندارهها.
شما تصور این نکنید که دين الملك به معنی اینه که ملکه دیندار بوده
مثلا. نه، دین اصلا معنی مثبتی نداره تو قرآن.
یه معنی عمومی داره که قابل
مثبت شدن و منفی شدن هست.
مثل خود معنی ملک میمونه. مثل
اونجایی که فرعون به
قوم خودش میگه که این موسی میخواد یبدل دینکم،
میخواد دین شما رو تبدیل کنه. أن یذر في الأرض الفساد.
في غافر. میخواد دین شما رو تبدیل بکنه.
این چیا رو میگه. مواظب باشید دینتون تبدیل نشه.
این دین في دين الملك،
یه ملکی الان نمیدونم این سریال یوسف بالاخره چیکار میخواد بکنه با- یوسف،
ولی بالاخره یوسف
به جایی نمیرسه. که حالا داره معنی ملک رو میگه.
بخوام-- ببینید یه خورده برگردید معنی ملک رو
شاید یه فهم دیگری در قرآن وجود داشته باشه که الان عرض میکنیم.
شما باز دوباره بیایید سوره مبارکه.
بله. [سخنگوی 1]
همچین بله یعنی حالا تا بذارید اینو به عنوان جمع قرائن،
جمع قرائن و شواهد. [سخنگوی 1] بالاخره بله، بالاخره اینقدر چیز داریم.
ولی این، این، این، این ملک نیست.
ببینید این فرمانروایی نیست.
یه همچین کاری، بله. [سخنگوی 1]
بله وزیر اقتصاد داره.
[سخنگوی 1] ببینید تو معنای ملک. حالا اجازه بدید الان عرض میکنم.
تو معنای ملک یه اقتداری بالاخره
نهفته هست. الان عرض میکنم.
بذارید یه خورده خود آیات رو ببینیم.
صفحه چهارصد و پنجاه و چهار رو بیارید.
شما باز در مورد حضرت داوود.
داره که اس از آیه از آیه
بالا شونزده. "اس ألم يعلموا أننا خلقنا قبلهم داود والعيد إنه أواب" اون دست داره بقیه یه تیکه گوش آویزونه به
چیزش، تنش میگن.
میگه گاهی اوقات میگه، میگه اینا "أول الأيدي والأبصار"اند.
پیامبران "أول الأيدي" اینا دست دارن.
بقیه چی دارن؟ بقیه دست ندارن.
"إنا سخرنا الجبال معه يسبحن بالعشي والإشراق".
ما مسخر کردیم جبال رو باهاش، کوهها رو باهاش مسخر کردیم
که تسبیح میگفتن اینها.
صبحگاهان و شبگاهان،
شب و صبح اینها تسبیح میگفتن "والطير محشورة".
مرغها رو محشور کردیم و مسخر کردیم.
"كل له أواب". همه به سمت او باز میگشتن.
همه این طیور. "وشددنا ملكه".
ملکش رو تشدید کردیم. "وآتيناه الحكمة وفصل الخطاب".
ببینید، این فضا رو نگه دارید که
ما طیور محشور باشن،
جبال باهاش تسبیح بگن "وشددنا ملكه".
چی میخوایم عرض بکنیم؟ ببینید همان طور که
در معنای ملک یک اقتداری بالاخره هست.
ملک شما در اون معن-معانی منفیش هم دیدیم.
ولی تو معنای ملک یه اقتدار هست.
این هست، این درسته. یکی از کارهایی که مکرر تو این مدتها تو قرآن دیدید حتماً همین جا
بحث گره کردن چند معنی تو در تو در همه.
که خدا این کارو میکنه با معانی قرآن، با کلمات.
اگر بخواهید کلمات رو با علم نحو و
با فروق اللغات ابی هلال عسکری بخواید با این چیزا سراغ قرآن برید،
کلاتون پس مرکه است. خود کلمات باید بره تو سینه قرآن اهل بیت خارج بشه تا معنیش، معنیش مشخص بشه.
تو خود قرآن و استعمالات خود قرآن و روایت.
ولی نه اگه بخواهید تعبیر حمد و مدح و شکر و بین فرقش چیه، میرید فروق اللغات نگاه میکنین.
کاری که قرآن کرده یه کار دیگهست.
کاری که اهل بیت میکنن یه کار دیگهست.
استعمالات خاص میکنند.
اصلاً واژه رو عوض میکنند.
واژههای چندمعنایی میگن و چندپهلو و چندوجه میگن.
خب. این اقتداری که در معنای ملک وجود داره که یواشیواش میبینیم که ما
ملک دادیم، اون ملک پیدا کرد، این ملک عظیم داره که معنای عظیم عرض
شد اصلاً تو قرآن معنی گنده نیست.
به معنی گنده نیست. به معنی یه
عظمت معنویه کلاً عظیم، واژه عظیم.
مثل . این معانی رو که شما میاین نگاه میکنین،
میبینید که اونجایی هم که داره بحث ملک عظیم میکنه
تو روالیه که داره میگه ما کتاب دادیم، حکمت دادیم، ملک عظیم دادیم.
من این معنای ملک رو به شما خدمتتون عرض بکنم، اون آیات
سوره نساء یه بار دیگه با هم نگاه بکنیم.
ببینید
که چیه که ملک عظیم رو میگن امام، امام مفترض الطاعه.
ملک عظیم. ببینید دو تا حالت بنده داره و خدا داره
که این دو تا حالت، حالتهاییه که با هم اتفاق میافته.
این حالتی که حالا تو زبان هم اهل الله، هم زبان روایات، هم به نام فنا هست.
ببینید یه موقع هست خدا خودش رو میاره پایین.
این بحث مقام عنده که یه موقعی یه گریزهایی بهش زدیم.
یه موقع میگه انا عند من کثرت قلوبهم.
من نزد دل شکستم.
یعنی من انقدر میام پایین،
پایین، پایین تا میرسم تو یه مقام عند اللدن میرسم به دل شکسته.
تو اون مقام، مقام تهی.
طرف تهی، تهیه. تو اینجا اقتدار نیست، انکساره.
خب؟ تو این حالت، حالت انکساره.
تو این حالتی که لب امام سجاد وقتی باز میشه میگه أنا أقل الأقلین و أضل الأضلین
مثل الذرة أو دونها بل دونها.
من از همه کمتر. مثل این گردی که تو این شعاع خورشید معلوم میشه.
یادمтон-- بلکه پایینتر از اون.
چه پایینتر از اون. ببین اگه کسی دیگه این حرفو بزنه دهنش، دهنش چاک میخوره ها.
اصلاً گوشمال میشه. کسی حق نداره این حرفو بزنه.
اون کسی که تو این مقام
انکساره، او میتونه بگه أنا أقل الأقلین و أضل الأضلین مثل الذرة أو دونها بل دونها.
این حالت انکسار
در یک طرف دیگهش چونکه در مقام عند همراهه با حالت اقتدار اصلاً.
این همونیست که سوره مبارکه قلم راجع بهش بحث میکنه.
قمر که إن المتقین في جنات و نهر
في مقعد صدق عند ملک مقتدر.
اینم عند. هم أنا عند المنكسرة قلوبهم عند،
هم في مقعد صدق عند ملک مقتدر اینم عند.
اوی که تو اون م-- تو اون حالت ملک مقتدره که ملک این حالت اقتدار رو تو معنای خودش داره،
تو اونجا دیگه میخروشه. دیگه اونجا جای خروشیدنه.
جای این است که بگه که سلنی قبلاً تفقدون.
أنا عين الله، أنا أذن الله، أنا سمع،
أنا جنب الله الذي يحس ما فرت في جنب الله، أنا فلان.
اینجا جای خروشیدنه.
این دو تا هم با همه اصلاً.
این کسایی که میروین چون مقام فناست اینا.
اون کسی هم که داره میگه أنا عين الله اون اصلاً زبان، زبان کسی دیگهست.
اونجا داره خدا حرف میزنه. این معانی هست، معانی قرآن.
این که گاهی اوقات سؤال میشه که این کسی که داره میگه أنا أقل الأقلین و أضل الأضلین چرا میاد پیشنهاد میده؟
چرا امامت مردم رو قبول میکنه؟
اون انکسارش همراه اقتداره.
یه آدم گناهکار خاک بر سری نیست که مثلاً فکر بکنی که این میگه
نه، اون تو این حالتش در حقیقت حالت اقتدارشه.
این اصلاً این انکساره ریشه اون اقتداره.
که عند ملک مقتدره، خودش هم میشه ملک مقتدر.
اینجاست که گاهی اوقات میخروشه اینجا میخروشه و در همون حال ممکنه حالا غلبه یه حالی باشه ولی در همون حال،
همون کسیست که منکسره و اون کسی که منکسره همونیست که میتونه سلونی بگه
اونم. ولی غلبه
با این حال الان که اینو بگه.
اینجاست که بحث ملک مقتدر شدن
و اونجا هم که داره اینو میگه
و داره میگه سلونی، سلونی فلان اینا، اون اصلاً زبان، زبان دیگریه که داره میگه.
حرف، حرف دیگریه که داره میگه.
خود خدا اونجا داره حرف میزنه.
اینه که شما میبینید که یواشیواش قرآنی که آدم میخونه،
میبینه که یه معنایی برای من ملکه شده.
روایت هم همین معنا رو به ما مفترض الطاء زده
و بعد که میای خود اون آیات رو نگاه میکنی،
میبینید که اصلاً یه چیز دیگهست ظاهراً قضیه.
بیایید حالا یه بار دیگه سوره مبارکه نساء.
بله. صدا چیه؟
صدا کمه؟ صدا من کمه الان؟
بله. میگن صدا کمه. من نور چقدر
من صدای خودم خیلی خوب میشنوم از این بلندگوها.
ببینید اینا حسادت یه سری الان یهودیهاست به
اهل اسلام و پیغمبر در رأسشون.
که حالا یه موقع اگه یه توقفی آدم بکنه همین آیات رو باز کنه خودش جا داره.
ولی بحثمون این نیست.
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بیایید از آیه پنجاه و یک سوره نساء آیه هشتاد-- صفحه هشتاد و شش.
أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيبًا مِنَ الْكِتَابِ آیا ندیدی اون کسایی که نصیبی از کتاب پیدا کردند.
يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوتِ که ایمان به
این بتها و طواغیت پیدا کردن.
وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا به کفار میگن که هَٰؤُلَاءِ أَهْدَىٰ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلًا
که شماها از این مؤمنین بهترید.
شما هدایت شدهترید. برمیگردن به کفار اینو میگن.
یهودیایی که خودشون نصيبي از کتاب داشتن و این معانی رو میدونستن که کی هدایت یافتهست.
خدا میگه أُولَٰئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ
خدا لعنتشون کرده.
فَمَن يَلْعَنِ اللَّهَ فَلَن تَجِدَ لَهُ نَصِيرًا.
کسی رو که خدا لعنت بکنه
نصیر نمیبینن. أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ.
ببینید یهو این وسط بحث ملک.
خلافاً به همه مترجمین و مفسرین.
میبینید علامه وقتی اینجا قلم میزنه که این المیزان رو باید صد سال دیگه به قول آیه الله عجم دیگه
صد سال دیگه معلوم میشه المیزان چیه.
اینجا همه معنی میکنن حکومت، علامه معنی میکنه ولایت.
ترجمه میکنه در درجه اول چرا أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ؟
آیا اینا نصیبی از ولایت دارن؟
همه معنی میکنن حکومت دارن.
با ضربه قلم نشون میده علامه.
فَإِذًا لَا يُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِيرًا.
که اگه داشته باشن ، اندازه پوست خرماییشو خلاصه به کسی نمیدن.
أَمْ يَحْسُدُونَ. بله حالا اجازه بدید أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ یا اینکه نه.
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ آها دست شما درد نکنه.
بلندگو خاموش نشد؟ نه بلندگو خاموش نشده.
کولر خاموشه. کولر خاموشه. صدام
نمیره عقب. بله.
خاموشه. چرا من اینجا صدا میاد .
أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ یا اینکه حسد میکنند.
نه اینجوری نیست. این یهودیا دارن حسد میکنند به مردم.
که مردم کیه؟ مردم اقلش اینه که بحث مؤمنینه.
که ما نظرمون اینه که خود پیغمبره.
هیچ اشکالی هم نداره که ناس تلقی بشه به خود پیغمبر.
حالا این بحثش جدا. ولی حالا اقلش اینه که همین مؤمنین
دور پیغمبره. أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ
بر اون چیزی که بر فضلش خدا به اونها داده.
فقط آتینا. ببینید میخواد به یهودیا اعتراض بکنه.
یهودیایی که خودشون به ظاهر آل ابراهیماند بالاخره.
یهودیا خودشون آل ابراهیماند.
ولی میگه برای پوزشنی اونا میگه فقط آتینا آل ابراهیم.
که این معنایی که علامه میگه بسیار معنای زیبایی است که حالا
دقیقاً کار تفسیره که آل ابراهیم دو جا اومده.
یکی اینجا اومده یکی إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ.
که آل ابراهیم یعنی پیغمبر
. فقط آتینا آل ابراهیم الكتاب و الحكمة.
اگه این آل ابراهیم منظور که خود آل ابراهیم باشه کل عالم خود یهودیا خود آل ابراهیماند.
برای اینکه بیاد برتری و شرافت اینها رو نسبت به یهودیه و یه که به آل ابراهیم که این چه دلیلیه اصلاً؟
میگه فقط آتينا آل ابراهیم که یعنی پیغمبر
اینو کتاب دادیم، حکمت دادیم
و اینو ملک عظیم دادیم. اون موقع
که این ملک عظیم رو که بهش دادیم هیچ اشکال نداره.
شما این دو تا معنی رو گره کن تو هم دیگه.
یعنی همین معنای در حقیقت این
ز-زعامت رو قابل چیز این حالت اقتدار بالاخره پیغمبر و یک معنایی که کاملاً به این معانی میخوره خود بحث
امام شدن آل ابراهیمه که آل ابراهیم یعنی پیغمبر و
آلش. که این معنی حالا یه موقع خاصی کاملاً سرش وایمیسیم
سر بحث آل ابراهیم. که اصلاً این گو--
اینه که ان اولی الناصره ابراهیم للذین اتبعوه هذا النبي.
نزدیکترین به ابراهیم همین پیغمبره.
این، این پیغمبر نزدیکترین به ابراهیمه.
این آل ابراهیم اصلاً گفتمان آل،
اهل یه گفتمان خودشه. که حالا فمنهم که از اون یهودیا من آمن به они من سد عن.
یه سری از اونا ایمان آوردن، یه سری
سد کردن و کفا بجنه سعيرا
و خلاصه جهنم کفارت میکنند.
به هر حال ملک رو که میخوایم اینو عرض بکنیم که ملک رو که برگردی توی قرآن ببینی
یه چیز دیگه است. خیلی خب من
حالا این، این میخواستم یه چیز، یه اشعاری از مثنوی بخونم تو همین معنا.
حالا میذارم جلسه بعد میخونم.
که توی این معنا که همین معنی دوگانی که با همدیگه وجود داره.
تو یکی از دفترای
در حقیقت مثنوی یه
ابیاتی هست که خیلی قابل تحمل.
حالا انشاالله هفته بعد.
خیلی خب ما نه سؤال نکنید.
ما از در حقیقت بچهها میشناسن یه سریشون جناب آقای انزلی رو که
مدتی معلم بچهها بودن.
امم کلام و در حقیقت منطق و اینا رو خدمت این بچهها درس خوندن.
برای مطالعات ادیان تشریف برده بودن آمریکا و الان
برای دو سال تشریف بردن باز دارن میرن.
ما گفتیم که یه استفادهای بکنیم، یه استفاده عمومی ببریم.
امم و اینکه
امم حالا
بعضیا مثلاً سوغاتیشون از مثلاً مکهد میارن دو مثقال زعفران میارن برادن.
بعضیا جامه کبیره دارن بعضیا بالاخره فرق دارن.
حالا بعضیا آمریکا میرن بالاخره
سوغاتی معمولی میارن. ما میخوایم در حقیقت خود
اِاِاِ دوستان خود ما
دوست داریم که در حقیقت حالا سوغاتی ایشون که اِاِاِ
از طلبههای خیلی خوب
قم هستند، بودند و الانم تشریف بردن انشاالله هم میان.
حالا هرجوری که خدا صلاح بدونه.
حالا یه صحبتی، سوالی، چیزی اگه
ببینیم که روند این
چهل و پنج دقیقه به کجا میانجامد ولی انشاالله میخوایم در خدمت
آقای انزلی باشیم که استفاده بکنیم.
البته بنده به سهم خودم دوست دارم این سؤال رو بکنم
که حالا، حالا اگه شد تو بحث در خلالش این هم، این معنا رو متذکر بشید خب
قابل استفادهست. والا خیلی کسایی که میرن
آمریکا و برمیگردن یا خارج میرن برمیگردن کلاً
ما میبینیم به جهت حالا
نواقص مختلف دینیشون حالا چه به لحاظ
برخی از پارهای از احکام مثل نماز نمیخونن دیگه مثلاً حجاب ندارن.
حالا یه کثیری از اینها لااقل ملاحظه شده،
حالا اینقدری که من برخورد کردم.
یا به جهت اعتقادی مثلاً خیلی تفاوتهای بنیادین میکنند.
حالا بالاخره تفاوت در اعتقادات، بودن محیطهای جدید به نظر اینا به طبعیه.
ولی تفاوتهای بنیادین کردن که دیگه کلاً اسلام رو قبول نداره یا قرآن رو قبول نداره.
دین از این تفاوتها. اینها ریشه توی
چه نکتهای داره؟
آیا طبیعی یا غیر طبیعیه؟
ما در آموزشهامون اشتباه میکنیم یا مطلب چیز دیگریست؟
یا اساساً ایرانیها اینجورین یا اقوام دیگهای هم که از مسلمونا اونجان، اونجان اینجورین؟
به یه چیزی تو این معنا اگه متذکر بشین فکر میکنم به نفع خود ما هم هست.
انشاالله این منبر رو میسپریم به ایشون با صلواتی بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی
محمد و آل محمد. آقا شما هم ناییسین واسه اینکه.
خودت بزن دیگه. رضا بزن. اینجا بزن.
بسم الله الرحمن الرحیم. ما یه خورده دو سال آمریکا بودیم از عادت منبر و اینا خارج شدم.
هر جور راحتین. هر جور راحتیم.
نه دیگه آقای قاسمیان که اینجا منبر رفتن نمیشه هر جور راحت بود.
یه جور دیگه میشه. بله.
در خدمتتون که حالا نوع صحبتهای من
متأسفانه خیلی متفاوت خواهد بود.
یعنی اون فضای معنوی که شما اینجا از قرآن حالا جلسات رو دارین.
کاش همینجوری می بود. ما حالا حرفامون به قول معروف از دیار کفر میاد به کفر هم میده.
شروهاتون.
خب اجازه بدین حالا در،
من اون مطلبی که آماده کرده بودم
عملاً در راستای همین سوالی که آقای پاسیان هم
مطرح کردن هستش. حتی هماهنگ نکرده بودیم ولی هستش.
من فقط یه مقدمه کوتاه عرض بکنم.
ما بعد از یه مدتی که
حوزه مشغول بودیم و دانشگاه هم
تو رشته فلسفه و کلام، قسمت این شد که تو رشته دکترای مطالعات ادیان یا دینشناسی
حالا یه دو سالی مشغول باشیم
و از نظر
حالا بخواهیم بگیم علمی یا هر چیزی الان تو مرحله
این واحدهامونو گذروندیم بعد پایان نامهمون بنویسیم، تو این مرحله هستیم.
من چیزی که... بله.
دانشگاه رایس در هیوستون.
من چیزی که میخوام عرض کنم خب شما ممکنه از خیلیا
که حالا کشورهای مختلف رفتن جنبههای مختلفی از زندگی اونجا یا فرهنگ اونجا رو بشنوین.
من اون جنبهای رو اینجا وارد میشم که خودم بیشتر
باهاش برخورد داشتم و خودم بیشتر توش
حالا به معنای تخصص یا آگاهی دارم.
اونم رشتهایه که خودم میخونم
و فضایی که اون رشته
به طور عمومی درش قرار داره،
همین رشته دینشناسی یا مطالعات ادیان کرسیه.
وقتی گفته میشه دینشناسی یا مطالعات ادیان من این پیش زمینه رو باید بگم.
یعنی این تصور غلط باید برداشته بشه که
یه چیزی مثل الهیات یا
همین روند مطالعات دینی که فرض کنید در حوزه مرسومه
یا در دانشکدههای الهیات، این منظور نیست.
اونا برای خودشون حوزههای علمیه دارن، برای خودشون دانشکدههای الهیات دارن.
این مطالعات ادیان یه باب دیگریست اصلاً فکر کن.
و چیزیست که شاید سابقه بیش از صد، صد و پنجاه سال نداشته.
حالا این که چی هستش عرض میکنم.
من اگه بخوام خیلی خلاصه کنم چون فکر میکنم شاید
بحث سؤال و جوابها هم یه مقدار
مفیدتر از اینجوری باشه که من یه سخنرانی همینجوری بکنم، یه اطلاعاتی همینجوری بریزم.
اینو میخوام مجمل
، یه اطلاعات اساسی رو خدمتتون عرض کنم.
یه تصویر کلی ترسیم بکنم بعد تو جزئیاتش ببینم که کجاها دوستان بیشتر علاقمندن اونجا شاید پیش بریم.
این رشتهای که ما اونجا تحصیل میکنیم، در واقع میشه گفت
به طور طبیعی از اون فرایند روشنگری که توی اروپا شروع شد و از قرن شونزدهم، هفدهم و اوجش قرن هجدهم بود، از اون
سرچشمه گرفته. یعنی یک فرزند مشروع همون فرایند روشنگریست که در اروپا شروع شد
و در فضای کلی علوم انسانی قرار میگیره.
شما میدونین علوم انسانی که الان مطرح میشه، حالا من علوم انسانی که میگم
مثلا رشتههایی مثل فلسفه، تاریخ، جامعهشناسی، روانشناسی،
دینشناسی، مردمشناسی، ادبیات اینها رو که در نظر بگیرید،
اینا وقتی بهشون میگه علوم انسانی این تعبیریه که همین تعبیرم، تعبیر نوزادهایست.
یعنی تعبیری نیست که شما برین مثلا شش قرن، هفت قرن پیش از این مثلا پیدا کنین یه حوزهای به اسم علوم انسانی.
اصلا تاکید روی انسان،
علوم انسانی.
این تاکید روی انسان حاصل همون فرایندیست که عرض کردم، فرایند روشنگری که
حالا اسمشو روشنگری میذاریم دیگه اون ترجمه
، که تو اروپا اون انقلاباتی که در فضای فکریشون حاصل شد، این اصلا این تعبیر زاده اون فضاست.
علوم انسانی ، تاکید روی انسان.
این رشته ما هم همانند
سایر رشتههای علوم انسانی تاکیدش روی
انسانه. یعنی چی؟
یعنی شما، من میخوام خیلی واضح این
به تعبیر خودشون پارادایمها یا محورهایی که علوم
، دور اون میگردون، ها میچرخن اینو بخوام براتون ترسیم کنم.
شما وقتی مثلا میرین تو دانشکده الهیات یا فضای حالا بگین علوم،
نمیخوام بگم علوم الهی، علومی که تو فضای سنتی الهی تلقی میشن، حالا الهی هستن اینا بمونه.
شما مثلا یک بحثهای کلامی دارید، بحثهای فلسفه اسلامی دارید،
بحثهای تاریخ اسلام دارید. مثلا من تو فضای اسلام میخوام اینا رو چیز کنم.
اینا خب طبیعتا ساخته دست بشره ولی
تلقی ازشون یعنی تقدس پیدا میکنن اینجوری بهتون عرض کنم.
خیلی از این علوم تو فضای سنتی وقتی میرین حالا
و چه موافق باشین چه نباشین، یه نحو تقدسی پیدا میکنن چون متصل هستن به اون منبعی که ما به تقدسش باور داریم.
خب الان خب کار شما اینجا تفسیر قرآن،
جلسه تفسیر قرآنه. خب در تقدس قرآن شکی نیست.
تفسیر قرآن ساختهی دست
بشر هستش. حالا این که تفسیر قرآن هم یه نحو تقدس پیدا میکنه،
این به خاطر اتصال به اون منبعه.
حالا این که این چقدرش واقعا باید باشه و نباشه اون بحث دیگه.
حالا وقتی شما میرین علوم انسانی مطرح میکنین،
در واقع اینجوری بگم محور
و کانون توجه
از-- و میخواین بگین وحی
یا اون مفاهیم مقدسی که ناشی از اون سرچشمه یعنی از سرچشمه الهی هستن، اون
محور توجه از اونجا برداشته میشه میاد رو انسان.
یعنی شما اینور یه سری الان
حاصل اون فضای روشنگری اون رو میدارین که توجهشون،
کانون توجهشون انسان هست.
همه پدیدهها رو میخوان به عنوان پدیدههایی که انسان
خالق اونهاست بررسی کنن.
یعنی شما میرین تو جامعهشناسی میگن آقا جامعه
یه فرایندیست که از تعامل انسانها به وجود میاد.
ما اینو به عنوان یه پدیده انسانی بررسی میکنیم.
میرین تو مردمشناسی میگن که آقا فرهنگ
پدیدهایست که از تعامل انسانها به وجود میاد.
ما اینو به عنوان یه پدیده انسانی بررسی میکنیم.
میان تو فضای دینشناسی، حالا اینجا یه مقدار ثقیلتره هضمش.
میگن که آقا ما دین رو هم به عنوان یه پدیده بشری بررسی میکنیم.
میگیم که بشر نیازهایی داره.
یه سری از این نیازها هم نیازهایی هستن که باعث ایجاد دین میشن.
حالا آیا این به معنای این است که ما بگیم-- یعنی میگن ادیان ساخته و پرداختهی دست بشرن.
یه عده این اعتقادو دارن. یه عده هم ممکنه بگن نه.
حالا اساسا یه ترکیبیست از اون چیزی که از منبع وحی سرچشمه میگیره و اون ساختههای بشر.
ولی میخوام عرض کنم، ببین تاکید رو اون بخش بشریست.
یعنی اون بخش بشری رو داخل در حوزه مطالعه خودشون میکنن.
مثلا میگن خیلی خب حالا اگرم دین سرچشمه الهی داره، ما به اون دیگه دسترسی نداریم.
مثلا روش ما روشیست که نمیتونه اون رو مورد بررسی قرار بده.
اون خارج از حوزه مطالعه ما بر-- قرار میگیره.
اون چیزی که ما میتونیم مطالعه کنیم، اینطور میگن، اون چیزیست که،
اممم فرض کنید شما یه کتابی رو باز میکنین.
کتاب تفسیر رو باز میکنیم میگه خب این
یه پدیدهایست که بشر ایجاد کرده و ما میخوایم اینو از نظر اینکه کاملاً بشری بررسی کنیم.
میریم سراغ-- حالا میگم اینا درجات مختلف
مسائل است که تو اون رش-رشتهها وجود داره.
حالا من بخوام به طور خاص تو اسلام مثال بزنم، میریم مثلا سراغ حدیث.
میگن که خب ما این، اینکه بحث امامان معصوم هستن یا متصل به سرچشمهای هستن، اینها، اینها قابل
عرض خدمتتون که تایید یا تکذیب نیستن از نظر روشی و اون فضای ما.
ما اینها رو به عنوان باز پدیدههای بشری بررسی میکنیم.
یه حدیث رو میذارن میگن خب زمینههای تاریخی، زمینههای اجتماعی، زمینههای
فرهنگیشو بررسی کنیم، لوازمش و موانعشو، اینها به این.
یعنی فضا،
به کل از اون فضایی که
به تعبیری تو علوم دینی
که از درون دین برمیخیزه، از درون یه فرهنگ دینی برمیخیزه، حالا این دین هر دینی میخواد باشه،
کاملاً متفاوته.
نقاط تاکید کاملاً متفاوته.
ببین تعصبی بر علیه یا leh یک موضوع وجود نداره.
یعنی نمیخوان بگن که یا مثلا خدایی نیست یا پیامبری نیست.
این حرفها نیست. منتها نقطه شروع به گونهایست وقتی شما از این نقطه شروع میکنی که بگی ما
ببین اون چیزی که میتونیم بررسی کنیم جنبه بشری دینه و همونو میگیریم میریم.
این نافی جنبه الهی دین نیستش.
ولی وقتی تاکید شما اینجا میذاری عملاً به معنای یک نوع انصراف توجه از بعد دیگه یا غفلت از بعد دیگه هستش.
همونطوری که من حالا این نظر شخصی بنده است، توی
علوم دینی شما وقتی تاکید رو میذاری رو جنبه الهی،
ابعاد بشری قضیه محفول واقع میشن.
یعنی شما این طرف قضیه رو داری،
ابعاد الهی یعنی اون
خب بالاخره دین از یه سرچشمهای ناشی شده.
اون سرچشمه الهی. خب کتابی داریم، کتاب مقدسی داریم، احادیثی داریم.
اینا در فضای دینی
حکم مرجع رو دارن و خب بشر میاد رو این کار میکنه.
یعنی علما میاد روش کار میکنن،
در حوزههای علمیه و جاهای دیگه.
جنبه الهیش خیلی شاید اینجا شکوفا میشه، تاکید روی اونجا هستش.
به دلیل تاکید و کاری که رو اون قضیه میشه جنبه بشریش شاید یه مقداری محو میمونه.
ما میخوایم اینا رو یه جوری فضایی ترسیم کنم که توش این دو تا حالا به تعبیری پارادایم رو یه جوری تو ذهنتون
در مقابل همدیگه قرار بدین.
یک بخشی این فضای مدرن که توش مطالعه دین با تاکید رو اون جو-- جنبه بشری انجام میگیره،
یه فضای درون دینی، فضایی که توش علوم دینی از دل اون سنت و فرهنگ دینی
استفراغ میشن تو اونجا تاکید که روی جنبه الهی
خیلی زیاده و جنبه بشری توش کمرنگ میشه.
عرض شود که حالا
من به این نکته که قاسمین هم اشاره کردن یه گریزی بزنم.
خب، کسایی که مثلاً
تو فضای کشورهای غربی حالا زندگی میکنن، یه مدتی تنفس میکنن، برمیگردن یا برنمیگردن،
سطوح مختلفی
از اون فرهنگ رو باهاش برخورد دارن.
شما یه وقت هست بری اونجا مثلاً کارگر ساختمونی بشی یا پیمانکار بشی.
یه وقت هست بری اونجا مثلاً رئیس یه شرکتی بشی،
یه وقت هست بری تو دانشگاه توی
رشته فنی درس بخونی، یه وقت هست بری عرض خدمتتون که توی رشتههای علوم انسانی درس بخونی.
سطوح مختلفی از برخورد با اون جامعه
وجود داره. یعنی کاملاً هم برداشتها متفاوت میشه.
کاملاً متفاوت میشه. یعنی کسی که فرض کنید میره اونجا، ما تو دانشگاه هم اون، اونجا داریم دیگه.
کسایی که تو رشتههای فنی درس میخونن برداشتشون از جامعه و فرهنگ فرض کنید آمریکا،
با اون چیزی که من نگاهم هست نسبت به اون جامعه خیلی متفاوته.
سطوحش متفاوته. برای اینکه
عرض خدمتتون-- اینجوری عرض کنم. ببینید وقتی ما از علوم انسانی صحبت میکنیم،
شما دارین در واقع از رشتههایی صحبت میکنین
که عملاً مبنای اون فرهنگ رو از روی اون ساختن.
یعنی خب ببین رشتههایی مثل فلسفه،
جامعهشناسی، روانشناسی، اینا همینجوری
مثلاً تصادفی اونجا به وجود نیومدن.
این مبانی اون فرهنگ تو اون رشتهها
در واقع نظامش چیده شده.
شما اگر مبانی فلسفی فرهنگ غرب رو بگیرید،
مثلاً چیزی نمیمونه اونجا. یعنی اون مبانی میان میسازن.
حالا شما بحث اقتصادی رو شاید خیلی نشه به ظاهر ربط داد ولی
کاملاً واضحه، این ارتباطات کاملاً واضحه.
یعنی اینکه شما به انسان، حالا اینا شاید چیزاییه که خیلی زیاد شنیدین.
انسانمداری، انسانگرایی، humanism که اینجا-- مثلاً اونجا خیلی مدعائه، خب این مبنا داره.
برای چی توجه به انسان؟ یعنی همه علوم انسانی هم روی این مبنا استوار شده.
توجه به انسان، مطالعه در مورد انسان،
دیدن پدیدهها به عنوان پدیدههای انسانی
. این مبنایی است که خب بعد مثلاً میبینین آزادی فردی، عرض--
اقتصاد بازار آزاد مثلاً اینا رو مثلا-- اینا مفاهیم نیست که نامربوط به اینها باشه.
کاملا مرتبط اینه خیلی راحت میشه نشون داد که چطور بحثهای مثلا فردگرایی یا بحثهای
تاکید روی بازار آزاد و آزادی فرد در کلیهی
حوزههای جامعه خیلی راحت
ارتباطش مشخصه با تاکید بر
اهمیت انسان و دیدن انسان به عنوان محور عالم به تعبیری.
شما انسان رو با-- حالا
من که میگم انسان به عنوان محور عالم به-- اونوقت تو عرفان هم خب انسان محور عالمه به یه معنایی.
منتها این محوریت با اون محوریت خیلی فرق میکنه.
یعنی این محوریتی که توی مثلا بحثهای عرفانی مطرحه به عنوان خلیفة الله مطرحه.
مثلا اون محوریتی که اونجا مطرحه، اون
خلیفه خودشه، خلیفه کس دیگهای نیستش.
یعنی شما انسان رو فارغ از اینکه حالا مثلا به یه منبعی وصله یا
بله جانشین کسی نیست، جانشین خودشه، رئیس خودش هست.
حالا این که عرض کردم
سطوح مختلفی وجود داره، اینو میخوام بگم که شما یه وقتی میریم مثلا توی جامعه غربی زندگی میکنیم،
یه سطحی فقط اینجوری میدونیم بله اینا نظمشون خیلی زیاد هست
و چنان است. بله اینا کاملا درسته.
یعنی شما زندگی اونجا با زندگی اینجا رو مقایسه کنی از نظر
همین فرآیندهای روابط،
روابطی که تعریف شده برای اینکه این اجتماع کار کنه، اینکه یه فرد توی این
زندگی کنه، یه خانوادهای داره، یه شغلی داره، خب اینا خیلی راحتتر و خوب-- خیلی
در واقع خوب تعریف شده.
این یه سطحی که اصلا خب شکی درش نیست و منتها
این یه سطحی از برخورد با اون جامعه هست.
سطوح دیگری از اون برخورد جا-- با اون جامعه هم داریم.
من این سطحی که دارم براتون عرض میکنم این سطح برخورد من تو
فضای علوم انسانی با اون جامعه و فرهنگی، تو این فضا من میخوام بیشتر صحبت کنم.
حالا اینکه مثلا آقای قاسمیان عنوان میکنند بله
این مثلا یه عده میرن اونجا و از خدمتتون تغییرات اساسی درشون رخ میده و برمیگردن به یه شکل دیگهای فکر میکنند.
یه عده میرن اونجا تغییر میکنند و میفهمن چرا تغییر کردن.
یه عده هم میرن تغییر میکنند، نمیفهمن چرا تغییر کردن.
حالا حسن رشتههای علوم انسانی این است که شما بری اونجا تغییر هم کنی، میفهمی چرا تغییر کردی.
یعنی چون مبانی قضیه دستته اونجا دیگه.
یعنی میفهمی که اینکه مثلا میری اونجا و
حالا میری اونجا میبینی آزادیهای فردی به قدری زیاده که هر کاری دلت خواست میکنی و اصلا کسی کاری به کارت نداره.
اون مثلا فضا جذبت میکنه.
به تدریج مثلا جذب یه،
بله گرایشهای دیگهای میشی و نوع دیگهای فکر میکنی چه راجع به دین باشه، چه راجع به اصلا
جامعه خودت باشه، همه اینها.
منتها خب نمیفهمی که چی شد که ما مثلا اصلا
رفتیم تو اون جامعه، این چیه؟
چیزها برامون خیلی اهمیت پیدا کرد و چرا اصلا گرایشمون به این چیزا زیاد شد.
یعنی آدم فقط سطحی،
ه-- ازشون هم بپرسین مثلا حالا شاید خودتون تجربه داشته باشین، فقط اینجور چیزا رو بهتون مثال میزنن.
میگَن ببین میری اونجا مثلا زندگی چقدر راحته و چقدر آزادی و چقدر فلانه و چه و همانه.
این چیزا ظاهراً یه دایی میشه، یه انگیزهای میشه برای اینکه آدم به تدریج، ببین
از بالا به پایین شروع میشه، یعنی شما از مسائل سطحی، مسائل عمیقتر رو انتخاب میکنی.
به جای اینکه برعکس باشه، شما از مسائل عمیق بری مسائل سطحی رو انتخاب کنی،
از اون ور میای. یعنی میگی که خب چون اینجا زندگی خوبه، پس ظاهراً اینجا ما یه مشکلاتی داریم،
بعد اون مشکلات هم خب متأسفانه چون اینجا هم
یه فضایی ایجاد شده تو ایران که همه چی به دین وصل میشه،
اول دین مورد انتخاب چیز میشه، یعنی مشکوک واقع میشه.
یعنی چون اونجا خوبه، پس اینجا یه چیز مشکلی ما با دین داریم.
اینم مت-- حالا نظر من اینه.
علتش هم اینه که ما همه چیزو به دین وصل کردیم.
یعنی تصور عمومی وقتی اینجوری شد،
اولین متهم هم تبدیل میشه به دین.
وقتی همه چیز اینطور
متصل بشه، متهم هم خب قاعدتاً این، یعنی از-- تو ذهن عموم اینجوری میشه.
اینه که من عرضم اینه ممکنه یعنی فضا،
البته خب افرادی هم داریم به هیچ وجه شاید تغییرات خیلی کمی یا اصلا تغییر نکنن.
من مثالشم دیدم ولی نوعاً بله تغییراتی حاصل میشه.
عرضم اینه تغییرات عمدهای که حاصل میشه،
من برداشتم اینه که افرادی که تو سطح ظاهر برخورد میکنند، اصلاً فرآیند تغییرشون هم غلطه.
یعنی این فرآیندی نیست که
منطقی، فرآیندی نیست که
با استدلال، با یا با یک ا...
بله با یه اس-استدلال منسجمی به این رسیده باشن.
بیشتر بر اساس گرایشهاست.
یعنی گرایشها چون به یه فضای بیشتر میشه، یه سری گرایشهای دیگه زیر سؤال میشه.
نکتهای که من میخوام اینجا عرض کنم، نکته دیگه این است که
حالا ممکنه این سؤال مطرح بشه که آیا
شما حالا اومدین فضای علوم انسانی رو اینجوری تصویر کردین،
آیا این مبنا اصلاً مبنای کافرانه نیست، جهتگیری کافرانه نیست؟
یعنی اگر شما تعریف کنین بگین ما یه رویکرد، یک جهتگیری، یک بینش مؤمنانه به دنیا میتونیم داشته باشیم،
یک جهتگیری و رویکرد کافرانه به این دنیا میتونیم داشته باشیم.
خب اینکه شما بیای انسان رو محور همه چیز قرار بدی، اونم انسانی که
در واقع تعلقی هم به جایی نداره، انسانی که خودش
محور خودشه، آیا این رویکرد،
رویکرد کافرانه نیست؟ یعنی رویکردی نیست که اساساً تناقض داشته باشه با دیدگاه
و جهانبینی دینی.
یعنی حالا دین هم که من میگم حالا اعم از اسلام، دی-- ادیان بزرگ دنیا نوعاً جهانبینی دینی رو شما نگاه کنید،
یه و-وجوه مشترکی براش هستش و
این یه سؤال مهمیه که این آیا نگرش، نگرشی نیست که اساساً تناقض داشته باشه
و لذا اصلاً حالا بنده خودمو عرض کنم اینکه بنده رفتم اونجا درس خوندم اص-- یه اشتباه استراتژیکه.
یعنی شما میری اونجا خودتو درگیر
یه روشی از بحث و بررسی در مورد یه مسئلهی حساس مثل دین میکنی که اصولاً،
اساساً، بنیاداً حالا هرچی میخوای بگی، این اصلاً با اون نگاه دینی به دنیا، نگاهی که
حالا ما نگاه مؤمنانه اسمشو میذاریم با اون
اساساً تناقض داره. یعنی قابل جمع نیستش.
مانع الجمع. یکی رو داشته باشی اون یکی رو نداری، اینم داری اون یکی رو...
اصلاً نه-- محاله. یعنی از نظر منطقی محاله.
شما مثلاً یه بحث، ممکنه استدلال
فلسفی بکنی از این مثلاً من پارادایمهایی که من چِدم میگه با اینا اصلاً قابل جمع نیستن با همدیگه
. حالا من چون فکر میکنم این سؤال، سؤال مهمیه اینو خودم مطرح کردم.
حالا سؤالای دیگهای که دوستان داشته باشن اونارم ممکنه بهشون ااا
از-- یعنی به، به اونها هم میپردازیم.
منتها این سؤال رو من میخوام خودم جواب بدم تا اونجایی که به ذهن خودم میرسه و
بعد شاید بحث رو یه خرده بازتر کنیم.
به نظر من میاد که حالا اون تقسیمی که خود اینها میکنن توی
فضای مطالعات ادیان، میگن که ما سه رویکرد به دین داریم.
رویکرد مؤمنانه داریم، رویکرد کافرانه داریم، اینا میگن یه رویکرد دیگه رو هم کنارش میذارن.
میگن یه رویکردیم داریم، رویکرد فارغدلانه.
یعنی شما میگی که آقا جون من نه مؤمنم، اگرم مؤمن باشم مثلاً ایمانمو فعلاً میذارم داخل پرانتز.
نه هم ضد دینم، اگرم باشم فعلاً میخوام بذارمش داخل پرانتز.
میخوام فارغدلانه به تعبیر حالا بخواهیم
نگاه کنم به این پدیدهای که شما اسمشو دین میذارین
. اینا میان سه قسمش میکنن.
میگن کار ما از قسم
مؤمنانه نیست خ-- یعنی رویکرد مؤمنانه نداریم، رویکرد کافرانه هم نداریم، رویکرد فارغدلانه داریم.
با این رویکرد مو-مواجه میشیم با پدیدهی به اسم دین و اونو بررسی میکنیم.
یعنی ادعا این است که
یا حداقل بگم، اینجوری بگم تلاش بر این است که به این نحو بررسی بشه
. منتها اینجا ممکنه یه سؤال اساسی پیش بیاد و اون این است که اصولاً آیا ما
یک نگاه فارغدلانه،
دیگه به تعبیری میخوایم بگیم بدون تعصب،
اینا حالا بعضیا ممکنه برن تو یه جای بدون پیش فرض، بدون چی، اینا ممکن است که نیست.
یعنی آیا روشهای تحقیق شما، نظریاتی که شما دارین توی علوم انسانی میدین، اینا
، خود اینها یه نحو جهت ندارن؟
یعنی خنثیان؟
میشه یه روش خنثی داشت؟
میشه یک به تعبیری
نظریهای داشت خنثی باشه؟ خب توی علوم
تجربی این یه مقدار
مسئله زیاد نیستش.
یعنی میگی که خب بالاخره ما نظریهای میدیم،
شواهدی جمع میکنیم، آزمایشش میکنیم، محک میز-- این
نظریه اینشتین این مطرح میشه، نظریه نیوتن.
اینا همه قابل بررسی تجربیه.
ساینس دیگه. شما میتونین بر--
شواهد رو نگاه کنین اگر نظریه تایید بشه باز نمیگین یقینیه ولی میگین خب خلاف پیدا نشده دیگه.
ما داریم در واقع مطابق با واقع پیش میریم تا اینجایی که فعلا فهمیدیم.
نظریه مون مطابق با واقع و خنثی هم هستش.
یعنی ما، ااا عرض خدمتتون که جهتگیری اینجا نداریم نسبت به اینکه بگیم
این نظریه مثلا حق مطلقه هست یا یه تعصباتی نسبت به اینا داشته باشیم.
البته نوعا پیش میاد در تاریخ علم ولی به هر صورت
از نظر مبانی، از نظر تئوریک، از نظر روشی،
این روش خنثی ترقی میشه.
طبیعت حاکمه، طبیعت تعیین میکنه که شما چی--
بحث اینه که آیا علوم انسانی هم روش خنثی اینجوری داریم؟
یعنی شما میگی که روش ما خنثیست.
این موضوع مطالعه منه که تعیین میکنه نظریه من و روش من نتایجش به کجا میرسه.
موضوع مطالعه من بشره.
من اینو بررسی میکنم. رفتار بشره که تعیین میکنه نظریه من نهایتا به کجا ختم میشه.
این یه مسئلهایه که خیلی مورد بحثه.
هم اونجا، هم اینجا هم
آقاهایی هستن راجع به مثلا علم دینی کار میکنن، علم دینی، غیر دینی.
اینا بحث میشه که آیا روش غیر جهتدار داریم یا نداریم؟
و به نظر میاد حالا اون چیزی که من یخورده-- روش
خنثی خیلی سخته اگرم بخواد کسی بپذیره.
روشها نوعا جهت دارن. روشها نوعا جهت دارن، در هر دو حوزه صدق میکنه.
روشهای درون دینی جهت دارن، روشهای برون دینی هم جهت دارن.
منتها من اون چیزی که میخوام اینجا به قول معروف به عنوان یه تبصره بگم، یعنی اینو عرض کردم روشها جهت دارن.
یعنی به هر صورت من اعتقاد خودم اینه که شما وقتی حتی صحبت از نگاه فارغدلانه به دین و پدیدهای،
یعنی این پدیده رو به عنوان یه پدیده بشری نگاه میکنید و بررسیش میکنید،
حتی وقتی صحبت از نگاه فارغدلانه میکنین،
نظریات و روشهاتون به هر صورت یه زمینههایی رو بیشتر براتون فراهم میکنن.
یعنی تاخت و تاز در یه فضایی رو بیشتر براتون باز میذارن، توی فضایی تنگتر میکنن فضای شما رو.
شما اگر بخواین تو اون فضا صحبت از
نظریاتی بکنین که اساسا با دین تناقض دارن، با اون نگاه دین تناقض دارن چه بسا راحتتر باشه.
صحبت از نظریاتی بکنین که با فضای دینی، با فضای نگاه دینی سازگاری داشته باشن یه مقدار مشکلتره.
عرض نمیکنم محاله، عرض نمیکنم
حالا از-- خیلی مشکله ولی میگم یه جهت کلی وجود داره.
منتها اون چیزی که هستش اینا میگن که خب ببینین،
یعنی اینم باز بحث شده. یعنی خیلیاشون اینو قبول دارن.
میگن خب ما قبول داریم که بالاخره خود
محقق اصلاً حالا فارغ از جهت،
خود محقق یه جهتگیریهایی داره ناخودآگاه اینا تاثیر میذاره تو فضا و وقتی یه محقق تو فضای غربی،
تو فضای پسا روشنگری اونجا بعد از قرن
نوزده، بیستم، اون فضایی که اونجا پیش اومده تحقیق میکنه،
اصلاً اون جامعه، اون فرهنگ تاثیراتی روش میذاره که تحقیقشو جهت میده، یه جهت خاصی میده.
اینو یعنی خودشونم قبول دارن. یه چیزی نیست که
مخفی باشه بر کسی. منتها میگن که آقا ما توی روش تحقیقمون وقتی مثلاً یه کتاب بی--
بنده مینویسم شواهدی عرض میکنم، یه فرض کنید یه کتاب تاریخی نوشته میشه.
خب روشی که اونجا محضر الان این روش نقادی تاریخیه که حالا اون توضیحش رو بماند برای بعد،
کتابی نوشته میشه یک روایت، یک، ااا روایت تاریخی، یه واقعی رو میخوان بررسی کنن، یه روایت
تاریخی به شما میدن با
شواهدی، یه نظریاتی میدن، یه فضایی برای شما ترسیم میکنن، میگن بسیار خب، من جهت دارم چه بسا.
من مثلاً یه تعصباتی دارم، چه بسا یه
جهتگیریهای ناخودآگاهی دارم منتها شما میتونی از این مطمئن باشی که
من وقتی این کتابو مینویسم، شما این صفحه رو میخونی،
در واقع اون چیزی که شما باید اینجا--
باهاش برخورد میکنی، یه سری شواهد و من منابعی داشتم،
منابعی داشتم، اون منابعو اومدم به شما ارائه کردم.
مثلاً تو پابرگه میبینین منابع هستش و یه سعی کردم یه استدلال منطقی منسجم به شما ارائه کنم.
خب شما هم میتونی اینو نقد کنی.
حالا فارغ از اینکه من جهتگیریم چی بوده، من اون جهتگیریمو اینجا مثلاً به عنوان صغری و کبری استدلال که نیاوردم.
اون حالا به طور ناخودآگاه تاثیر میکنه توی استدلالهای پیچیده، اون چیزیه که هیچکس نمیتونه جلوشو بگیره.
اون شما هم گرفتار اون هستین. یعنی کسی فار-- یعنی معصوم نیستیم که هیچکدوممون.
هممون در واقع تو این فضاهa
این گرفتار این مسئله هستیم.
شما اینو نقد میتونی بکنی. یعنی فضای،
یعنی کتابی که نوشته میشه حاصل این مطالعات با قبول این که اینا
جهتمندند و نهایتاً به یه جایی ممکنه-- میگم یه سری حوزههایی رو آدم گشادهدستانه تر توش پیش میره، یه حوزههایی رو
سختتره پیش رفتن درشون. ولی حاصل چیزیه که قابل نقد فارغ از اون جهتگیریها،
فارغ که عرض میکنم یعنی اینکه شما باید بیای منابعو نگاه کنی ببینی که این استدلالش انسجام منطقی دارد یا ندارد.
این در حوزههای دیگه علوم انسانی، جامعهشناسی، روانشناسی، همه اینا هم میتونه صدق بکنه.
فلذا من حالا نهایه-- آخرین چیزی که من میخوام اینجا عرض کنم
بله، اینه که من تا هشت...
بله یعنی این هستش که
اصولاً نگاه دینی، نگاه
مؤمنانه به جهان و به
حتی علم از اینها که تفاوت میکنه با نگاه مدرن
و بعضی جاها
چالشهای عمدهای بین این دو تا یعنی درگیریهای عمدهای بهش-- بینشون هست.
منتها من میخوام بگم یه حسنی که فقط می تونم عرض کنم خدمتتون از این مطالعات حالا
در میاد، اونم این است که
ببینید من خودم معتقدم
دین جنبهی الهی دارد، جنبهی بشری هم دارد.
در بررسی جنبههای بشری دین،
روشهای سنتی، روشهای درون دینی به ما کمک
زیادی نمیتوانند بکنند و
من به نظرم میاد ما نیازمند اضافه کردن این بحثهایی که نگاه میکنند به دین به عنوان پدیدهای بشری.
این جنبهای است که ما مغفول نهادیم.
حالا از اون ور هم اونا مغفول نهادن جنبهی
الهیشو، اون بحث مطی نیست.
ما هم از این ور، این ب-- یعنی ببینید ما یه دینی داشتیم، ببینید پیامبری آمده،
حضرات معصومین بودند، بعدش دیگه این افتاده دست بشر خطاکار.
هزار و دویست سال، حالا ما اگه فقط تشیع رو در نظر بگیریم، تاریخ داریم از انباشته شدن
تفسیرها، نظریات،
نگاههایی که
زاییده بشر معمولیست.
حالا عالم، متقی همه اینا بشرن دیگه، بشر معمولیه.
اشتباه میکنند، اصلا جهتگیری دارند،
نگاهشون ناقصه، تحت تأثیر فضای خاصی قرار میگیرند.
ما انباشتهای از هزار و دویست سال از این نظریات رو داریم و نمیتونیم نقدش کنیم اینا رو.
یعنی روش لازم برای نقد اینها رو نداریم.
روش، میگیم-- ببینید این میگم روش رسیدن و استخراج
مسائل و اون اطلاعات و،
اِممم، علوم از منابع الهی مثل قرآن و احادیث با، اِاِاِ، روشهای سنتی، خب اون یه فضای
خوب داریم توش پیش میریم حالا چه بسا البته تو اونجا هم یه انتقاداتی هست که حالا باید
روشها عوض بشه یا چی بشه، اونها رو کار نداریم.
ولی اون جنبهی بشریش عرضم اینه که جنبهای است که میگم تو ادیان عملاً تو همهی ادیان بزرگ
عمده یعنی نود درصد تاریخ دین میفته تو این حوزه،
تو حوزهای که بشر م-- غیرمعصوم روش کار کرده.
بشر غیرمعصوم روش کار کرده، انتقال داده اون اطلاعاتو به شما.
شما از اصول کافی شروع کن
تا برس به کتابهایی که الان نوشته میشه.
اینا همه انتقال پیام معصوم،
انتقال اون سرچشمهی وحی بعد از اینکه از دست معصوم خارج شده همش توسط بشری بوده که خطاکاره.
خب ما، اِاِاِ، اون ابزار لازم برای نقد و بررسی دقیق اینکه چه اتفاقی افتاده،
چه نگاههای بشری حکمفرما شده بر این دین.
حالا من نمیخوام از ادبیات ناب و نمیدونم آلوده و این چیزا استفاده کنم که مثلاً چه حالا یه مثلاً اسلام-- اون
یه ادبیات دیگریست. به هر صورت نگاههای بشری اومدن--
الان ما اگه دین خودمون رو مورد بررسی قرار بدیم، این برای من لاقل واضحه بعد از این
حالا نقد این برنمیگرده مطالعاتم تموم میشه.
قبلش هم واضح بود که ما نگاههای بشری رو
خیلی زیاد داریم توی دین. یعنی اینها چیزاییه که و مقدس هم شدن، دقت میکنید چی میگم؟
یعنی مقدس شدن و اصلا کاریش نمیشه کرد.
تا یه جاشو دست میذاری میگه نه او این مثلا مربوط، این کاملا همش ربط پیدا کرد به اون منبع
قدسیتی که تو دین وجود داره.
اصلا کاریشم نمیشه کرد. اصلا روشهای لازم برای بررسیشم وجود نداره.
فلذا من احساس میکنم که اون نقطهی قوتی که عرض میکنم، اون منفعت، ثمرهای که میشه از این جور مطالعات لااقل
یا از حاصل این مطالعات به دست آورد این است که اون جنبهی بشری دین بیشتر شناخته بشه.
حالا من ااا صحبتمو اینجا تمام میکنم.
بعد نمیدونم سوالات رو بعد از
صعود مبارک.
باشه. بله
. یه حسی درباره تاریخ دارم.
مثلا ما مطالعات تاریخیمون اینقدر
یه نگاه خیلی درون دینی توش هستش.
یعنی چی؟ یعنی ما هر جاییش که مثلاً رفتار امامامونو میخوایم بررسی بکنیم،
حالا میاییم تاریخش رو مثلاً میسنجیم با عصمت و اینا تا بریم روی
ااا منبع مثلاً بیشتر کار بکنیم.
بعد هرجاش که مثلاً به درد بخوره،
حالا نه اینقدر بد، هرجاش که درست باشه رو مثلاً برمیداریم.
جایی که میگیم غلطه کلاً اونجوری که مثلاً میخوان و با اعتقادمون میخونه تفسیر میکنیم
تا ببینم اینونور چطوره؟
بله. مثلاً چقدر
دخیل میکنند مثلاً ما با اعتقادمون توی تاریخ.
بله. و اینکه یه سؤال دیگه هم این که
مثلاً ااا شما دینشناسی مثلاً اونجا میخوندی
منابعش رو واسه این کلاً بررسی مثلاً دین از نظر historiography.
به من بزنید. بله شما بفرمایید.
دین درون دینی هدفش اینه که
انسانها به هدایت برسه. هدفش هدایته.
بعد دین، اگه دین برون دینی که میگین- دین نیستش.
حالا این فرض کنیم بررسیه برون دینی.
دین... بله. هدفش چیه؟
ها هدفش چیه؟ مثلاً ما یه دونه روش پیدا کنیم جامعه رو بهتر اداره کنیم.
بله. والا خیلی خب بذارین من
اینو باز کنم.
الان من به خاطر کاربردی گفتم
مثلاً یه فردی این دوره.
شما گفتید که رشتهی تحصیلی که
در- وقتی اونور میدونه خب روی اینکه تغییر بکنه یا نکنه خب تاثیر- بله ...درست میذاره.
میخوام بدونم که شما تو اون دو سال که آدمها رو دیدید، فنیها بیشتر تغییر کردن یا علوم انسانیها
، و یه چیز دیگه هم که شما خودتون
شرایط زندگی اونجا چطور بوده؟
شما مثل خیلی از دانشجوهایی که پذیرش گرفتن از اونور یا از اونور اومدین یا اینکه نه مثل اینور،
اونور. حالا اینا سوالات خاص میشه.
اون اولش هم شما کلی گفتین ولی فکر کنم منظورتون من بودم که من بیشتر تغییر کردم.
خب. عرض خدمتتون که ببینید، اون من از هدف شروع کنم.
هدف، بله همونطور که شما فرمودین وقتی نگاه مؤمنانه بدین
مطرحه، هدف هدیته.
ولی وقتی
این نگاه برون دینی مطرحه،
اینجا مثل سایر علوم، شما هدف یه فیلسوف از فلسفه ورزیدن چیست؟
هدایت شدن که نیست.
ببینید یه دغدغه عقلانی داره، بالاخره یه رشته علمی هستش، یه دانشمند دیگه میره تو اون رشته کار میکنه،
علاقهمنده به موضوع فلسفه، موضوع فلسفه.
حالا کسی هم که میاد تو موضوع دین شناسی کار میکنه،
این آقا مثلاً ممکنه خودش مؤمن نباشد،
همونکه هستن بسیاری.
ولی علاقهمنده به پدیدهای مثل-- اصلا به دلایل خاصی، حالا به دلایل شخصی یا هر چیزی،
علاقهمنده به این پدیده.
صرفاً یه علاقه علمی.
میخوام بگم ب-- دیگه مثلاً حداقلش اینه دیگه، این
آقا علاقهمنده به اینکه یه رشته، که یه رشته علمی در نظر بگیریم.
شما برای چی فیزیک میخونین علاقه دارین،
برای چی دین شناسی میخونین علاقه دارین، همین.
حالا اینکه بعد ممکنه مثلاً بنده انگیزم فرق کنه با اون مثلاً فضایی که اونجا هست اون یه چیز دیگه است.
آدمها خب ممکنه که اینورم کسی که بخواد بره مثلاً حوزه علاقه داشته باشه- بله ...بعد خود اون علم رو
میخواد. هدف، هدف اون علم اینه که مثلاً-
آها هدف علم- بشه ...نه هدفش کاربردی، عمل-- من بخوام
کاربرد توی مخصوصاً علوم انسانی شما یه خورده باید با تعمق صحبت کنین.
اونجا علوم کاربردی نیستن، علوم بنیادی هستن.
و اگر بخواین هدف علوم رو در واقع
به نحو کلی مورد
بحث قرار بدین که اون یه بحث خیلی مفصل میشه.
ولی شما در نظر بگیرین که هدف حقیقتیابیه مثلاً.
حالا من اجمالاً مثلاً بخوام بگم حالا منتها حقیقت چیه، اون خودش ،
عرض خدمتتون اون بحث، این هدف،
حالا این دیگه، این سؤال بحث منابع دینی که مشخصه، اونا همین منابعی که ما استفاده میکنیم،
منابع درجه اولشون همینه دیگه.
آقا مثلاً کسی که اسلام شناسه باید عربی بلد باشه، فارسی بلد باشه، همین کتابها رو بخونه.
اینه. حالا بله، منابع درجه دوم منابعی هستن که بعداً مثلاً محققانی کار کردن روشون و از اینا استفاده میشه.
یه بحث بحث نگاه تاریخی رو که گفتین سؤال خوبیه.
من عرض میکنم که بله تفاوت
عمدهای وجود داره اینجا توی بحث تاریخی.
من شما رو ارجاع میدم به
کتاب مکتب در فرآیند تکامل اگر دیده باشین.
اون یه کتابیست که در واقع همین روش تاریخی جدید توسط یه مؤمن،
مؤمن یعنی شیعه مقید
روی همون تاریخ صدر تشیع اعمال شده.
ببینید چه فرقی داره. ببینید فرقش، فرقش کاملاً مشخصه.
یعنی فرق روش نقادی تاریخی مدرن
وقتی حتی توسط یک مؤمنی که خودش مقید کاملاً شیعه دوازده امامیه،
وقتی این مبنا قرار میگیره برای بررسی تاریخی با مثلاً فرض کنید یه مثلاً تاریخ،
فرض کنید مثلاً فروغ اولیت.
یعنی چی میگم مثلاً این تاریخ سنتی که مثلاً ما از سیستم داریم.
اون رو اگه بخونید فکر کنم سؤالتون جواب داده باشه.
یه خرده کارتون سخت میشه.
ساعت هشته. من نمیخوام بقیه اگر دوست--
چون منم مانعی ندارم مثلاً تا یه ساعتی اینجا بشینیم بحث کنیم.
منتها میگم میخواین صبحونه بخورین بعدش یا اینکه
هر جور دوست دارین . کسایی که میخوان برن لااقل گشنه نرن.
بله. سلام
عليكم.
سلام.
تهران. ما
یه روزی ده
دقیقه
یا بیست دقیقه.
آقا من که میدونم. مثل اون همینی بود که تا حالا شنیده بود.
یکی از این تراکنشها از این رو
به آن بود.
و همون تأثیر رو گذاشت.
اگر همین. درست شده باشه برای.
شما.
چه چیزی بیشتر یا نه؟
اول یک. مثلا آقا، سلام
آقا من. دو سال
پیش جامعه رو.
مثلا.
یه. محیطی. ایجاد میکنه که.
وقتی.
مثلا بعضیا.
در
مورد. روابط میان. صداهای موجود در اسلاید رو
چجوری. میشه؟ که. زبان. شما. در رابطه با زندگی ما اسلام
رو.
مثلا.
اسلام فقط از.
لحاظ. چهار ساله.
هست
که.
دانشگاه آزاد.
میگه. اصلا. مهم نیست
که. دانشگاه آزاد.
میفهمه شما.
اطلاعات چقدر اطلاعات.
وجود دارد که انسان از.
این جور مثلا منابع یعنی منابع بله
چون من اصلا منابع ندارم.
ولی بعضیا هم.
نمیدونم.
زبان.
انگلیسی. زبان.
آموزش.
همه منابع مختلف.
همه منابع مختلف. . منابع با
زبان. .
منابع
با زبان.
. جناب آقای انجابی کلامشان- ناراحتی.
جناب آقای انجابی.
فقط یک عوض بشه.
جناب انجابی کلام رو Islam ساده شده یا نشد؟
اضافه میکنن.
آخه یکی از بچهها اسمش بود اومد ایران گفت من امام صادق،
امام صادق گفت اسلام ساده شده.
گفت آقا همه رو ساده کرده. هیچی نگه نداشته
. سه سال بود.
کجا میخواین بگیرین؟ چیز مهمی نیست.
جناب آقای انجابی نظرشون در مورد چی بود؟
این جاذبه، این آزادی میدونچه حد بود
. ما این سؤالها رو نداریم. فرهنگ ایرانیها رو ول
کنید. فرهنگ ایرانیها رو ول کنید.
هیت کجا میره با گروه ؟
چهرهتون معلومه. دلتون کباب کباب.
آقای غنمی گفتش که همین اول میزد.
گفت نه این مردم این چیزا
رو نشنیدن.
گفت آقا. جناب آقای مصطفی شرفی. ما شاکی هستیم.
گفت پیش چه کسی؟ گفت آقا ما که چیزی نداریم.
گفت چرا؟ گفت آقا ازت نگیرم
ازت نگیرم. غذاهای تند
ریزی که اونجا سیر خودت
رو فکر میکنم.
همین جاها خط داره.
یعنی شما
حالا این وضع، وضع ما
یه
بار.
. مثلا بگم.
ساده. من خوردم.
شماها که کشته نکردید.
مثلا مذهب استعدادی، انتخابی، منطقی اینا
خیلی
راحته برای اجتماعی.
اون فرد اجتماعی که با جامعه میخواند از- .
جلسه قبل
جلسه بعد