ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] السلام علیکم و رحمة الله.

وعليكم السلام.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و بين السائلين.

صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد و طهرهم.

جهت شاد یار و دیدی و شهدا، روح حضرت امام، امیر مؤمنان، شیعه، ارواح پدر، مادر، معلمان، الفاتحه ما السلامة.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

صفحه ی وزده.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وَإِذِ ٱنتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمُ رَبَّهُۥ بِكَلِمَٰتٖا فَأَتَمَّهُنَّۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًاۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِىۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ.

صلوات الله بر محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

پس از اینکه مقام امامت رو که فوق مقام نبوته به حضرت ابراهیم اعطا شد و او برای ذریه‌ش خواست و خدا به ذریه محسن او این مقام رو اعطا کرد، احتمالات چهارگانه‌ای راجع به بحث امامت مطرح شد و ابطال شد.

اینی که امام اینجا به معنی نبی باشه، این نبود.

امام به معنی اسوه باشه، این نبود.

امام به معنای امام الانبیا باشه که نبود و یکی اینکه به معنای زعیم باشه که نبود.

این چهار معنا ابطال شد.

اما در پایان جلسه گذشته که یک معنا رو در قرآن به فضل خدا پیدا کردیم، معنای ملک که [نفس عمیق] اگر امامی می‌بینید که کنج زندان است و می‌گوید که خدا به ما ملک عظیم...

[سخنگوی 1] در همون گوشه‌ی زندان میگه اینو.

اون گوشه‌ی زندان میگه خدا به ما ملک عظیم داد.

این چه معنای ملکیه که در روایات اینجوری اومده؟

بعد آیات رو هم که ما ورق می‌زدیم می‌دونیم که معلومه که این معنای ملک...

صدام میاد اونجا؟

این بلندگوئه فک می‌کردم جلو صدا به خود من انقدر قشنگ میاد.

عجب!

[خنده] فکر می‌کردم زیر اون بان صدات نمیاد.

نقطه کوره.

حالا یه جایی.

بله این معنا از ملک که با معنا از فنا در حقیقت همراهه.

اون کسی که عرض شد در مقام اند هست ضمن اینکه انا اقل الاقلین و اذل الاذلین میگه او عند ملک مقتدره که اینو میگه.

اونی که عند ملک مقتدر هست این حالت اقتدار رو داره البته.

این حالت اقتدار که مسلط بر عالمه داره و از طرفی هم مقام فنائه این.

مقامی است که خودش نیست.

اگر کسی داره میگه انا عين الله، انا اذن الله، انا جنب الله اینا رو میگه سلونی، سلونی میگه، او خودش نیست که این حرفو می‌زنه.

او هیچی نیست اونجا.

یعنی هیچی از وجود خودش باقی نمونده.

که این دو تا رو با هم داره.

من [مکث] همین بیان مثنوی رو بخونم برای اینکه برای این معنا بیان خیلی رساییه از نظر بنده.

این بیان رو بخونم تا بعد ببینیم که معنای امام رو پیگیری بکنیم.

یکی از داستان‌های نسبتاً بلند مثنوی که در دفتر پنجم هست [مکث]، که حالا به قضاوت خودم من تصورم اینه که عمیق‌ترین داستان مثنویه.

حالا میگم چرا این عمیق‌ترین داستان مثنویه.

داستان، داستان اعیاض با سلطان محمود.

در چند گزارش این داستان ذکر می‌شه.

تو یکی از داستان‌های اعیاض با سلطان محمود که اعیاض از-- نمی‌دونم دیگه مطلع هستید که ایاز از [مکث] ندیمان سلطان محمود بود و به مقام صدارت می‌رسد در دستگاه سلطان محمود.

[نفس عمیق] اِممم مثنوی خیلی ما-- م-مولانا خیلی مانور میده رو شخصیت ایاز و سلطان محمود.

اون موقع خام‌اندیشان تصورشون اینه که این کلاً با ایاز و سلطان محمود کار داره مولانا و حتی گاهی حرفای زشت حتی زدن راجع به فرض مثلاً روابط سلطان محمود و ایاز و این چیزا.

با حال اینکه [مکث] برای او سلطان محمود خیلی وقت‌ها حق تعالی محسوب میشه و ایاز انسان کامله [مکث] براش.

و گاهی اوقات حتی می‌پیچه داستان.

گاهی اوقات ایاز مثلاً یه جور حق تعالی‌ست مثلاً.

اِمم یکی از داستان‌های بلند مثنوی که تو دفتر پنجمه، داستان، داستان ساده‌ایه و به ظاهر به نظر می‌رسه که این داستان باید یک داستان اخلاقی باشه و اون است که سلطان محمود اِاِاِ این ایاز خلاف رسم نوکیسگان اِمم یه اتاقی برای خودش تدارک می‌بینه و اون پوستین و جُل چوپانی خودشو اونجا نگه می‌داره و صبح به صبح میره سر می‌زنه به اون جُل خودش که خلاصه تو این بودی.

و بعد اِاِاِ خلاصه مبتلا به سعایت سعایت کنندگان میشه و خبرچینی می‌کنند که تو چه نشسته‌ای سلطان محمود که این ایاز خیلی خلاصه دم درآورده و برای خودش دفینه و گنجینه‌ای توی اتاق قایم کرده و از این چیزا.

که او هم می‌دونسته که این حرفا نیست.

ولی میگه که برید مثلاً حالا درویشین پیدا کنید.

اینا میرن پیدا می‌کنند، میگن نه مثلاً هیچ چیزی پیدا نکردیم.

مایه داستان همینه و اِاِ خیلی داستان کوتاهی به دلیل خود مایه داستان، خیلی داستان کوتاهی هست.

ولی به اعتقاد من پرمغزترین کارها رو تو اینجا می‌کنه.

حالا میگم چرا.

حالت خود مولوی هم اصلاً حالت دیگریست تو این داستان که انصاف این است که جا داره این دویست و مثلاً هفتاد هشتاد بیت اصلاً کسی بره درس بگیره اینو.

یعنی کلاً درس بخونه.

[نفس عمیق] اِمم من حالا [نفس عمیق] یه ابیات کوتاهی از ابتداش براتون می‌خونم.

[نفس عمیق] از اینجا داستان شروع میشه که «آن ایاز از زیرکی انگیخته/ پوستین و چاروقش آویخته/ می‌رود هر روز در حجره‌ای خلا/ چاروقت این است من گر در بلا» می‌گه به این مقام اعلی‌ها اینجوری نگاه نکن.

چاروق و اینا این بوده.

میاد تا راجع به خود اه، اه، عیاذ یه مقداری صحبت می‌کنه.

بعد می‌گه هفت دریا اندر او، اندر او یک قطره‌ای.

راجع به عیاذ می‌گه هفت دریا اندر او یک قطره‌ای.

جمله حسیز موجش چکره‌ای.

چکره هم یعنی قطره.

جمله پاکی‌ها از آن دریا برند، قطره‌هایش یک به یک نیناگرند.

شاه شاهان است بلکه شاهساز وز برای چشم بد نامش عیاذ.

خودش کدها رو میده که خلاصه این شاه شاهان است فقط برای اینکه چشم بدی دنبالش نباشه اسم عیاذه حالا.

یک دهان خواهم به پهنای فلک تا بگویم وصف آن رشک ملک.

می‌گه دهن می‌خوام اندازه پهنای فلک تا وصف عیاذو بگم بهتون.

بعد حالت خود مولوی توی این داستان خاصه.

و اینم اینه که بعضیا هم باز دوباره نفهمیدن این حرفای عجیب غریبی راجع به مولوی زدن راجع به این چیزایی که گفته.

می‌گه من سر هر ماه سه روز ایسنم بی‌گمان باید که دیوانه شود.

می‌گه من ماهی سه روز دیوونه‌م.

خب؟

و کلا سه روز در ماه من دیوونه‌م.

بعضیا هم گفتن که مولوی جنون ادواری داشته.

خب یعنی مثلا می‌گرفته یهویی تیک می‌زده مثلا سه چی.

اون موقع توجه نکردن حتی به ادامه‌ی این ابیات و این عمق کار م-مصنویه که سه روز در ماه حالت جذبه داشته.

این خیلیه، خیلی عظیمه که کسی سه روز در ماه در حالت جذبه باشه.

بعد این ابیاتو تو این ابتدای این جذبه داره میگه.

این که امروز اول سه روزه است روز پیروز است، نه پیروزه است.

می‌گه این امروز که دارم یه حرفایی می‌زنم اول اون سه روزه گرفته انگار مثلا تیک گرفته خلاصه اول اون سه روزه من دارم اول اون سه روز جذبه‌ای که برای من داره اتفاق میفته اینه.

روز پیروز است.

یعنی روز فتح الفتوح منه الان.

بعد میگه، میگه نه پیروزه است.

می‌گه روز فیروزه نیست، روز پیروزیه.

اینکه طبق چیزای قدیم حالا یه می‌گفتن کسی فیروزه نیگا-- اول ماه مثلا به ماه نگاه بکنه بعد به فیروزه نگاه بکنه مثلا یه عواقبی داره اینها میگه این برای من روز پیروزه نیست، روز پیروزی‌ست این برای من.

یعنی همین منظورش همین فتوحاتیه که داره انجام میده.

ببین خیلی این ابیاتو حالا همینجا داره میگه.

[نفس عمیق] "قصه محمود و اوصاف عیاص چون شدم دیوانه رفتک نوجه ساز".

داستانو ول میکنه دیگه.

میگه دیگه نمی‌تونم داستانو بگم.

میگه حالا که دیونه شدم داستانو بیخیال.

داستانو میذاره کنار کلاً مدتی داستانو میذاره کنار تو اینجا.

میگه "زانکه پیلم دید هندوستان بخواب از خراج امید بر ده شد خراب".

میگه چون که پیلم یاد هندوستان افتاد ده من خراب شد دیگه.

امید خراج از این ده خراب دیگه نبر دیگه.

فکر کن من حال دیگه می-حرفای منطقی میزنم و میشینم اینجوری چیز می‌کنم، دیگه از من قطع امید کن.

من دیگه اول این حالتمم دیگه.

"كيف يأتی النظم لي والقافیه بعد ما ضاعت اصول العافیه".

میگه چه جوری دیگه نظم بگم و قافیه و فلان و اینا؟

که اصول عافیت از بین رفت.

"ما جنون واحد لی في الشجون بل جنون في جنون في جنون".

میگه یه جنون هم ندارم الان.

یه جنون‌های متراکم تو هم خلاصه ریختن به هم.

خب؟

این حالت.

"ذا بجسم من اشارات الكنا منزعاینت البقاء في الفنا".

میزنه تو همه‌ی بحث فنا.

میگه از اون موقعی که من بقا رو تو فنا دارم می‌بینم، این بقاء تو فنا دارم می‌بینم، این دیگه ذوب شد جسمم دیگه از این اشارات.

"ای عیاص از عشق" ببینید حالت فنا به خودش دست داده.

این حالت الان براش حاصل شده.

خودشو دیگه نمی‌بینه.

حالا این معانی رو ببینید با همدیگه تو این دو سه بیت آخر.

"ای عیاص از عشق تو گشتم چو موی ماندم از قصه تو.

ماندم از قصه تو قصه من بگو".

دیگه من هیچ من-- تو شروع کن حالا تو قصه منو بگو.

چون که من تو این مقام فنا من دیگه نمی‌تونم قصه بگم.

دیگه اگر کسی باید حرف بزنه تویی باید حرف بزنی.

"ای عیاص از عشق تو گشتم چو موی ماندم از قصه تو قصه من بگو".

"بس فساون عشق تو خواندم به جان".

من خیلی افسانه عشق تو رو خواندم.

خب؟

"تو مرا که افسانه گشته‌ام بخوان".

حالا دیگه من شدم افسانه.

حالا تو بخون منو.

من اون حالت افسانه‌ای حالا تو من اتفاق افتاده.

حالا تو قصه منو بگو.[نفس عمیق] خود تو میدانی خود تو می‌خوانی.

ببین حالا میگه تو بخون.

این تیکه‌ش، این بیت، این حالت فنا اینا رو خوب نشون میده.

خود تو می‌خوانی نه من ای مقتدا.

میگه منم داشتم-- منم بخونم اینو تو داری می‌خونی الان.

من کوه تورم تو موسی وین صدا.

میگه وقتی که من دارم می‌خونم اینم داری تو می‌خونی.

خود تو می‌خوانی نه من ای مقتدا من کوه تورم، من کوهم تو موسایی.

این صدایی هم که در میاد این صدا، صدای خودته داره در میاد به هوش خودت می‌رسه.

من هیچی نیستم.

من فقط دیگه بازتاب می‌کنم.

یعنی هیچی برا من باقی نموند جز اینی که بازتاب کنم.

من کوه تورم تو موسی تو بخون این وین صدا.

اینم صدای خودته.

من فقط بازتاب می‌کنم.

کوه می‌داند کوه بیچاره چه داند گفت چیست؟

کوه چه می‌دونه این صدا چیه؟

اصلا گفتن چیه؟

زانی که موسی می‌داند کوه توییست.

البته موسی می‌دونه کوه هیچی نیست.

یه تویی.

کوه چه می‌دونه که این صداها چیه؟

این همین ترکیب همین حالتی‌ست که هم فانیه هم هیچی نداره هم خودشو در حالت افسانه‌ای داره می‌بینه.

حالا من که افسانه گشته‌ام آقا تو بخون.

این حالت که لااقل الله و یا کن که این ابیاتو من توصیه می‌کنم که این ابیات رو حالا حوصله اگه کسی بکنه این نزدیک سیصد بیتی که تو این داستان وجود داره تو دفتر پنجم، حجد بهره‌های فراوانی داره که [صدای محیط] این داستان من تصورم اینه که به خاطر همین حالت مولدی که در حالت ابتدای حالت جذبش گفته داستان فوق‌العاده به اصطلاح هست.

یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

خیلی خب.

پس از اینی که این معانی روشن شد که نیست در معنای امام، معنای امام چیست؟

[مکث] شما سوره مبارکه انبیا رو بیارید.

[صدای محیط] اینا طبیعتا باید یه مقداری سرش وقت بذارین که همینجوری جلوی نفرین همینجوری بشه.

داریم می‌پریم.

[صدای ورق زدن] صفحه سیصد و بیست و هشت.

عرض به خدمتتون که ببینین ما اگه قرآن رو واقعا یک مجموعه منسجم در نظر بگیریم فکر بکنیم ما باید توقع داشته باشیم که قرآن [مکث] یفسر بعضه بعض [مکث].

پس از اینی که مقام امامت رو به ذریه حضرت ابراهیم دادن، می‌خوایم ببینیم کار امام چیه به هر جهت.

امام از رو کارش شاید دربیاد که امام چیه.

در آیات از هفتاد و اینها که نگاه بکنید هفتاد و یک و هفتاد و دو، از آیه هفتاد و دویش که نگاه بکنید صفحه سیصد و بیست و هفت دارد که ووهبنا له که به حضرت ابراهیم موهبت کردیم اسحاق و یعقوب نافلة ما اسحاق رو دادیم و یعقوب زیادی رو.

یعقوب نافلة یعنی یعقوب نوه.

یعنی او از ما بچه می‌خواست ما بچه و نوه رو با هم بهش نشون دادیم.

هم بچه رو نشون میدیم هم نوه رو.

و کل جعلنا صالحین.

و این‌ها رو امام کردیم.

وجعلناهم اعلمة.

ما این‌ها رو امام کردیم که این‌ها کارشون این است که یهدون بامرنا.

اینا به امر ما هدایت می‌کنند.

و اوحینا الیه فعل الخيرات و به اون‌ها فعل خیرات رو وحی کردیم که حالا شاید اینا بعدا مفصل‌تر توضیح داده بشه.

واقام الصلاة واتی الزکات وکانوا لنا عابدین و این‌ها برای ما عبد‌هایی بودند دیرزمانی.

[مکث] یه واژه‌ای که به هر جهت سر این بحثه که امام چه میکنه که هم در این آیه اومده و هم در آیه surه مبارکه سجده [مکث]که اونم یه ویژگی خاصی داره در [مکث] surه مبارکه خوب است.

[سرفه] سوره سجده نه.

سوره یاسین است سجده نیست.

سوره مبارکه.

نه اینم.

نه هیچی.

سجده‌ست.

آیه بیست و چهار.

بله آیه بیست و چهار.

آیه بیست و چهار سوره سجده، صفحه چهارصد و هفده.

از آیه بیست و سه شروع داره.

"وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَلَا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِّنْ لِقَائِهِ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ.

وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ" از میان بنی‌اسرائیل قرار دادیم "أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ".

اینا ائمه قرار دادیم این‌ها رو که هدایت می‌کنند به امر ما.

من اول یه دفع اشکالی بکنم که بعضی از مفسرین گرانقدر ما گفتن، گفتن که هدایت دو نوعه.

یکی همین دعوتی‌ست که پیامبران و امامان می‌کنند.

که مثال چی؟

مثال همین آیه سوره انبیا «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا».

عملاً این مفسر تصور کرده و اینجور مفسرینی که حالا من چون که حالا قدح کردم اسمشون رو نمیارم دیگه.

اِاِاِ اینا تصور فرمودن که "يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا" یعنی هدون مطابق امر ماست.

یهدون برابر امر ما.

اینا هدایت می‌کنند برابر امر ما.

و یک هدایتی داریم که به معنای ایصال الی مطلوبه که اون فقط کار خداست.

من تعجب می‌کنم از این دسته از مفسرین شیعی که چطور یهویی مثلا همچین حرفی رو زدن.

ما حالا استشهادشون هم به شما عرض می‌کنم که کجا استشهاد می‌کردن.

گفتن دو نوع هدایت وجود داره.

یک هدایته که دعوت انبیا و امامانه.

که این هدایت همین هدایت دعوته.

یعنی دعوت کردنه.

مثال همین آیه سوره انبیا و جعلناهم ائمةً يهدون بأمرنا.

یک هدایت چیه؟

هدایتی‌ست که خدا میکنه و اون هدایت همون ایصال الی المطلوبه.

ایصال الی المطلوب یعنی دست طرفو بگیریم ببریم به یه نقطه‌ای برسونیم.

این هدایت مخصوص خداست و اون موقع چه آیه‌ای استشهاد کردن؟

آیه سوره مبارکه قصص.

من باید این، اینا رو اول ابطال بکنم تا بعد برسیم به اثبات کار خودمون.

سوره مبارکه قصص [مکث] در آیه پنجاه و ششش، صفحه سیصد و نود و دو، اینچنین داره [مکث] خدا [مکث] به پیغمبر می‌گوید که پیغمبر إنك لا تهدي من أحببت ولكن الله يهدي من يشاء وهو أعلم بالمهتدين.

پیغمبر تو کسی رو که بخوای و دوست داشته باشی تو هدایت نمی‌کنی.

لا تهدي من أحببت ولكن الله يهدي من يشاء.

خداست داره هدایت می‌کنه.

تو کاره‌ای نیستی.

تو هدایت نمی‌کنی.

وهو أعلم بالمهتدين.

این مفسرین تصور فرمودن که این عبارت یعنی اینکه کار مخصوص به خدا که ایصال الی المطلوب و رساندن شخص به سر منزل این کار خداست فقط و هیچ کسی دیگه این کار رو نمی‌کنه.

یه همچین تفکیک کردن [مکث] در صورتی که این بندگان خدا بزرگواران عنایت نداشتن اصلاً به زبان قرآن، زبان قرآن اصلاً اینطوری‌ست که [مکث] گاه که بحث‌های توحیدی رو بخواد مطرح بکنه، اون بحث رو کاملاً به خدا نسبت میده.

در همون فضا هم به خدا نسبت میده هم به کسی دیگه نسبت میده.

در همون فضایی که هست.

یعنی می‌خواد از عمق بحث توحیدی روفته رو بکنه، اونو فقط به خدا نسبت میده و همینم هست.

تو این عالم مخلوق به ما و مخلوق سرابه.

مخلوقه از این جهتی که مخلوقه سرابه.

سرابی بیش نیست.

از این جهت از این بُعُد که نگاه می‌کنه همه چی به خدا استناد پیدا می‌کنه و همه چی مسترد به خداست.

این، اینکه هیچ مانعی نداره که ما بگیم "إنك لتهدي من أحببت" هدايت الی المطلوبه اصلاً هدایت بله همون هدایت الی المطلوبه گرفته.

یعنی هیچ ایرادی نداره که به پیغمبر نسبت داده بشه.

هیچ ایرادی نداره.

باید ما با زبان قرآن یه خرده انس بگیریم.

شما بیاید سوره مبارکه انfal تا این معنی رو ببینید تا من بعداً برمی‌گردم باز به اونجا.

سوره مبارکه انfal [مکث] آیه شصت و سه.

صفحه صد و هشتاد و پنج.

از آیه شصت و دویش نگاه بکنیم.

ببینید چجوری این معانی توحیدی رو با هم به کار می‌بره خدا.

"وإن يريدوا أن يخدعوك" اگه اراده کردن اینکه تو رو فریب بدن "فإن حسبك الله" خدا کفایت می‌کنه تو رو.

ببینید "وإن يريدوا أن يخدعوك فإن حسبك الله" خدا کافیه.

حالا "هو الذي أيدك بنصره وبالمؤمنين".

او کسی‌ست که داره تو رو تأیید می‌کنه با نصر خودش و با این مؤمنین.

پس این چه حسبک الله‌ایه؟

تص-- دقت می‌فرمایید؟

روال آیه اول میگه "فإن حسبك الله" خدا کفایت می‌کنه.

بعد میگه "هو الذي" او کسی‌ست که تو رو داره تأیید می‌کنه با نصر خودش و با همین مؤمنین.

یعنی این مؤمنین دارن تو رو تأیید می‌کنند.

این مؤمنین دارن تو رو تأیید می‌کنند.

خدا و مؤمنین دارن تو رو تأییدت می‌کنند.

"فإن حسبك الله" خدا کافیه.

این به این معنا نیست که خدا کافیه "هو الذي أيدك بنصره وبالمؤمنين" بالمؤمنينش خط بزنید چون که همون یعنی بنصره.

این معانی کنار همه این زبان قرآن است وقتی حرف توحیدی می‌زنه.

"والف بين قلوبهم" و خدا داره الفت میده بین قلوبشون.

پیغمبر "لو أنفقت ما في الأرض جميعًا ما ألفت بين قلوبهم ولكن الله ألف بينهم".

اگه تو تمام این زمین رو خرج بکنی که بخوای پیوندی بین این‌ها برقرار بکنی، تو نمی‌تونی همچین کاری بکنی.

[سرفه] خدا الفت بین قلوب برقرار میکنه.

دست خداست.

[نفس عمیق] إنه عزيز حكيم باز دوباره توحید.

يا أيها النبي حسبك الله ومن اتبعك من المؤمنين.

[نفس عمیق] ای نبی خدا تو رو کفایت میکنه.

این مؤمنین هم تو رو کفایت میکنن.

البته یه جور دیگه هم میشه اینو خوند.

اینی که دقیقاً خدا تو رو و این مؤمنین رو دقیقاً کفایت میکنه.

هر دو تاش میشه خوند، هیچ مانعی هم نداره.

یعنی اینجوری نیست که ما بگیم که یکی از اینها و ای-- اینو مفعولی بخونیم یا فعالی بخونیم، یکیش مانع داره.

اصلاً زبان قرآن اینجوریه، هیچکدوم اینا مانع نداره.

شما اینی که اینجوری اینو معنی کنید که يا أيها النبي حسبك الله یعنی خدا تو رو کفایت میکنه و من اتبعك من المؤمنين و این مؤمنینی که تابع تو هستن اینا هم دارن تو رو کفایت میکنن.

این هیچ ایرادی نداره به قرینهی کدام؟

هو الذي أيدك بنصره والمؤمنين.

به اون قرینه اینو میشه همینجوری هم خوند.

به حال اونجوری هم میشه خوند.

یعنی بگیم که يا أيها النبي حسبك الله دقیقاً خدا داره تو رو کفایت میکنه و من اتبعك من المؤمنين، و من اتبعك من المؤمنين هم داره کفایت میکنه.

هر دو تاش مصحح تفسیری داره و قرآن این اجازه رو به ما میده.

قرآن چنین اجازه‌ای رو به ما میده.

لذا اصلاً چنین گزاره‌هایی تو قرآن [نفس عمیق] که هدایت رو بگه که پیغمبر تو هدایت نمیکنی [نفس عمیق] این هیچ منافاتی نداره با این که دقیقاً پیغمبر هم هادی باشه و هادی همونجوری باشه.

اساساً وقتی یک انسانی میشه انسان کامل در تمام اون معانی که شما به خدا نسبت میدید، همه اون معانی رو، همه اون اسماء رو باید گرفته باشه.

چون که علم آدَمَ الأسماء كلها هست [نفس عمیق].

او در این سیر ترقی خودش وقتی اسماء در او پیاده میشه همه اسماء باید در او پیاده بشه از جمله همین.

کما این که وقتی خدا میاد پایین هرچی اسم این خلقی این انسان کامله به او نسبت، به خود خدا نسبت داده میشه.

اینو هم دقت بکنیدها.

حرفای گنده گنده‌ست ولی تو پرانتز اینو میگم.

در اونجایی که خدا داره میاد پایین، هر جا که به انسان کامل برسه، وجود خلقی اون انسان کامل هر ویژگی بگیره، خدا همون ویژگی رو میگیره.

[نفس عمیق] یه موقع هست شما میگید این انسان کامل متصل به صفات حق میشه.

برعکسش هم هست.

خدا هم متصل به صفات- صفات انسان کامل میشه.

خدا هم متصف به صفات انسان کامل میشود.

برای همین است که شما هم در قرآن یه معانی‌ای داریم هم در روایت یه معانی‌ای داریم که بعضیایی که چیه هی میگن این یک مجازه، اینم مجازه، اینم مجازه، اون مجازه، این مجازه.

خدا قرض میگیره [مکث].

خدا قرض میگیره یا نمیگیره؟

من زلذی یقرض الله قرضا حسنا.

خدا قرض میگیره یا قرض نمیگیره؟

یه-- نه خدا قرض میگیره نه که خدا قرض میده.

یعنی کسایی که نه قرض به خدا بدن یعنی قرض بدن تو راه خدا.

نگفته قرض بدن تو راه خدا گفته قرض بدن به خدا [مکث].

داریم که خدا مسخره‌شون میکنه.

سخر الله منهم.

گفتن نه که خدا مسخره میکنه که.

یعنی اینکه یه کاری میکنه که نتیجه‌اش مسخره کردنه.

نتیجه‌اش چنین می‌شود که انگار که مسخره.

چرا اینقدر مرتکب مجاز میشید؟

بابا وقتی که خود خ-- انسان کامل متصف به صفات حق میشه تو قوس صعود، تو قوس نزول هم اون خدا متصف به صفات اون انسان کامل میشه [مکث].

خدا می‌خنده.

خدا دلش می‌لرزه.

اینی که تو آیه‌ای داریم که فلان معاصی افونا انتقام نامنهم [مکث]، که وقتی که ما رو اذیت بکنید و دل ما رو بلرزونید، انتقام بگیریم.

اومدن از علم می‌پرسیدن که دل ما رو بلرزونید یعنی چی؟

گفتن دل ولی ما رو بلرزونین.

دل ولی ما رو لرزوندین دل انگار دل ما رو لرزوندین.

ما انتقام می‌گیریم اگه دلمون رو بلرزونین [مکث].

اون همون خدای-- اینجا می‌بینید که تو روایات زیاد فراوان از این معنی داریم.

تو قرآن باز ان الذین يؤذون الله ورسوله.

کسایی که خدا رو اذیت می‌کنند [مکث].

میگه نه اینکه خود مگه کسی می‌تونه خدا رو اذیت کنه؟

منظور اینه که نافرمانی می‌کنن، چه می‌کنن اینا.

بابا داره میگه خدا رو اذیت می‌کنن.

خدا رو دارن اذیت می‌کنن.

خب؟

خدا یعنی همین انسان کامل رو دارن اذیت می‌کنن دیگه [مکث].

این یا مثلا شما تو روایت دارین که یضحک الله، خدا می‌خنده از کار بعضیا.

بعد مرحوم صاحب وسائل شیخ خور نوشته که هنا مجاز.

مثلا خدا که نمی‌خنده.

منظور اینه که خدا راضیه مثلا چیز.

یا مثلا اون در اون داستانی که در فریقین نطق کردن [مکث].

که امیرالمؤمنین یه موقع یه گدایی میاد [مکث] پیش پیغمبر میگه که من هیچی ندارم می‌خوام گرسنه‌ام فلان.

امیر میگه کی می‌بره اینو خونه‌ش فلان اینا.

کسی حاضر نمیشه.

امیرالمؤمنین میبرن خونه‌ش به حضرت فاطمه میرسن میگن چی دارین؟

میگه هیچی نداریم الا قوت هذه الصبية.

احتمالا ااا حضرت زینب یا حضرت طاهره کوچولو بوده که مثلا چی، میگن چراغ‌ها رو خاموش کن بخوابون بچه‌ها رو.

بچه‌ها رو بخوابون چیزی نگن.

بچه‌ها رو می‌خوابونن و بعد اون مقدار غذا رو میارن پیش سؤال میذارن و خود حضرت فاطمه می‌شینن و خود وجود نورانی امیرالمؤمنین [ضجه بچه] می‌شینن و شروع می‌کنن داره یدققون بألسنتهم.

شروع می‌کنن [صدای باز و بسته شدن در] اینجوری، اینجوری می‌کنن که یعنی دارن میخورن.

خب.

اینجوری با زبونشون ادای خوردن در میارن که بخورن.

بعد میخوره و اینها فردا صبح امیرالمؤمنین در مسجد حاضر میشه بعد از نماز حضرت به امیرالمؤمنین نگاه می‌کنند و های، های گریه می‌کنند.

بعد میگن لقد عجب الرب، خدا تعجب کرد این کارتون دیگه.

لقد عجب الرب من فعلکم البارحه، از کار دیشب تون خدا تعجب کرد.

همین معنی‌ش که خدا تعجب کرد.

خدا تعجب می‌کنه، خدا غرض می‌گیره، خدا می‌خنده، خدا مسخره می‌کنه، مکر می‌کنه.

می‌بینید که این، اینجا همون جاهایی‌ست که حق متصف به صفات خلق می‌شه.

منتها باید پای یه انسان کامل وسط باشه این کار [خنده].

یکی از تعابیر علم فعلی خدا که حالا این معانی رو نمی‌خوام خیلی واردش بشم.

یکی از تعابیر علم فعلی که این بکنیم لنعلم تا اینکه ما بدانیم.

لنعلم من یتر الرسول من من ينقل عنه تا ما بدانیم، گفتن یعنی تا ما بدانیم، یعنی چی گفتن؟

یعنی تا ما بدانیم، تا ما بدانیم.

یعنی ما بدانیم یعنی اینکه خدا می‌داند.

این همینه که میگه أنا عين الله، أنا ذو الله، أنا علم الله، أنا همه، همه چی [مکث].

این است که به هر حال [مکث]، اینی که باید متصف بشه به صفات حق یعنی اقتضای علم budú الأسماء.

این مفسرین توجه نکردند به این نکته که زبان قرآن-- اصلاً کسی این معانی رو ندیده.

کافیه آشنا باشه با زبان قرآن که قرآن اینجوری بیان می‌کنه این معانی رو که این توحیدیشو بیان می‌کنه بعد [مکث] به رسول نسبت میده، از رسول میکنه.

این هدایت رو یه موقعی تماماً به خودش نسبت میده، بعد به قرآن نسبت میده، بعد به پیغمبر نسبت میده، بعد-- ولی همه رو باز به خودش نسبت میده، عزت رو به مؤمنین نسبت میده، از مؤمنین سلب می‌کنه به خودش نسبت میده.

اینا معانی‌ست که کسی اگه عادت کرده باشه به این معانی، میگه ما این حرفو نباید می‌زدید.

این مفسر عزیز که می‌شناسید من دیگه نمیگم.

ااا عرض به خدمتتون که [مکث]، اممم پس این "یهدون أمرنا" رو ما باید بیاییم بهش کاویم.

ببینید ما احتیاج داریم که همون معنایی که آقا من علمم پرید.

بله.

علم پرید.

[خنده] علمم باهات برد.

اامم ما این احتیاج رو داریم که ببینید هر معنی رو متناسب معنا کنیم.

ما تا حالا این حرف رو زیاد با هم زدیم که بیایید هر معنی رو متناسب معنی کنیم.

یعنی شما چجوری راجع به حضرت ابراهیم می‌گفتید "وما أنا بالمشرکین".

این شرکش نباید اون شرک باشه.

چجوری می‌گفتید که "واتخذ الله إبراهيم خليلا".

این دوستی نباید اون دوستی باشه، یه چیزی باید باشه.

بالاخره باید به وزان خود طرف باشه یا نه.

این "یهدون أمرنا" کی مال این مقام امامت هست، که امامت بالاتر از نبوته.

اگر به معنای یهدون مطابق امر ما باشه، این اصلا احتیاج به امامت نداره.

این با نبوت سازگاره.

حتی احتیاج به نبوت هم نداره.

قرآن معنی رو نشون میده.

با یک روحانی سازگاره، با روحانی.

با یه آخوند که یهدون مطابق امر ما.

یهدون برابر امر ما.

اصلا احتیاج به امامت نداره این که.

خب این معانی رو ما باید-- یه ساده که نباید از کنارش گذشت.

یهدون برابر امر ما این اصلا احتیاج به امامت نداره.

به عنوان ویژگی میگه یهدون به امرنا.

این با نبوت سازگار-- مگه نبی چیکار میکنه؟

یهدونه برای خودش یهدونه میگه.

[مکث]، آقا اون یهدون مطابق امر خدا داره چیز میکنه میگه یهدون.

حتی شما بیایید پایین‌تر.

میگید شاهد قرآنی دارید که قرآن نسبت میده؟

بله.

شما سوره مبارکه غافر رو بیارید.

در سوره مبارکه غافر [مکث]، آیه سی‌وهشت، صفحه چهارصد و هفتاد و یک [مکث]، مؤمن آل فرعون، مؤمن آل فرعون.

ببینید این معنا رو می‌گوید، یه معنی غلیظی میگه ها.

یه معنی غلیظی میگه خدا هیچو رد نمی‌کنه.

میگه که "وقال الذي آمن".

اون مؤمن آل فرعون این‌چنان "وقال الذي آمن يا قوم اتبعوني" منو تبعیت کنید.

"أهدكم سبيل الرشاد" و من شما رو به سبيل رشد و راه رشد نشون میدم.

هدایت کنم.

[نفس عمیق] این که دیگه پیغمبر نیست، این یه روحانیه، یه امام خمینیه اینا.

امام خمینی ایناست.

که "یا قوم اتبعوني" منو تبعیت کنید اصلاً.

نمیگه اتبعوا موسی.

یعنی تو این هست منو تبعیت کنید.

"اتبعوني عهدکم" من این کارو می‌کنم "عهدکم سبيلا استشاد".

من شما رو هدایت می‌کنم به جا، او هم هادیه.

[نفس عمیق] و این جور هدایتی بازگشتش به دعوته اصلاً.

یعنی این جور هدایت کردنی بازگشتش به دعوت کردنه.

یعنی داره دعوت می‌کنه.

میگه بیایید این کارا رو بکنید.

بیایید این همچین کارایی بکنید.

بله یعنی هدایتی مصاحب دعوت کردن.

این معنای که به معنی نبوت سازگارن که دعوت می‌کنن، به امر خدا دعوت می‌کنن، هادی مردم رو دعوت می‌کنن.

این نه تنها نبی همچه کاری رو می‌کنه، [زنگ تلفن] یه آدم‌های عادی همچه کاری می‌کنن.

همین کارو می‌کنن.

حالا "ذي عهدون بعمران" نباید اصلاً به این معنا بگیریم.

به‌عنوان خصوصیت امام باشه اون موقع.

شما اگر ملاحظه بفرمایید [نفس عمیق] در سوره مبارکه آل عمران [ورقه زدن کتاب] آیه صد و چهار [ورقه زدن کتاب].

این آیه که خیلی جایگاه آیه قابل توجه هست سر جای خودش که بین دو تا آیه‌ای است که [سرفه] بحث عدم تفرقه می‌کنن و یکپارچگی و وحدت امت اسلامی می‌کنن.

این بین این دو تا آیه است.

یعنی هم آیه بالاییش همین بحثه، هم آیه پایینی همین آیه هم همین بحثه.

اینجا می‌فرماید که "ولتکن منکم امه" باید یه امتی در شما باشه از میان شما امتی.

"یدعون الی الخیر- [نویز] خیر که دعوت کننده به خیر باشند [نویز] که این [یدعون إلى الخير] همین بحث نه اینکه یه گروه امر به معروف نهی از منکر تشکیل بدیم بریزیم بلبل بزنیم.

این نیست.

این که باید گروهی باشه که [یدعون إلى الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر] این باید باشه.

ببینید غیر از اینه که ما همه با بوق یه جور پلیس‌ن توی چیز، یه جور تو خیابона پلیس محسوب میشن که آدما رو به جهت از تخلفات چی؟

با بوق و فحش و از این چیزا به جهت چی می‌کنن؟

ما یک گروهی لازم داریم که اینا باید پلیس باشن کلاً.

اینا باید پلیس باشن.

اسمش میشن پلیس اینا [نویز].

وظیفه امر به معروف و نهی از منکر که یک وظیفه عمومی‌ست بر جامعه مسلمین که همین جا نگاه بکنید آیه صد و دهش.

اصلاً این امتی میشه امت خیر به واسطه همین وظیفه عمومی که [كنتم خير امة اخرجت للناس تأمرون بالمعروف وتنهون عن المنكر وتؤمنون بالله].

شما خير امة‌ید.

چجوری خير امة شدی؟

[تأمرون بالمعروف] که دارید امر به معروف می‌کنید، نهی از منکر می‌کنید و این کارو مدام انجام میدید [وتؤمنون بالله] و ایمان به خدا دارید.

اینها یک وظایف عمومی‌ست بر همه که باید این کارو بکنن.

یک وظیفه بخصوصی برای یک امتی از میان خود شماها هست که این وظیفه بخصوصی مال اوناست.

اونا حکم پلیس دارن [نویز] و اینم اصلاً حالت چیز نیست حالت فکر نکنید نیروی انتظامی مسئول این، این [ولتکن منکم] این حوزه مسئول [ولتکن منکم].

این اصلاً اون هبل‌اللهی که بالای دینه، اون هبل‌الله.

اون هبل‌اللهی که میگه [واعتصموا بحبل الله] اون هبل‌الله دینه.

باید یه عده باشن که می‌بینید که قرینه هم داره.

اصلاً بحث میگه [يدعون إلى الخير ويأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر].

خب [يدعون إلى الخير] یعنی چی؟

خب همون [ويأمرون بالمعروف] دیگه.

نه این [يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر] رو بذار که این عبارت در مورد همه هست.

اینا [يدعون إلى الخير]‌ن.

خیرها، اینا دعوت به خیر باید بکنن.

اگر این گروه آماده شده برای این داستان که باید آماده بشه چون که یه گروه خاصیه .

یه گروه ویژه است که باید این کارو بکنه.

اینا باید با یه آمادگی خاصی بیان [يدعون إلى الخير ويأمرون].

اینان که محور وحدت جزء جامعه‌ان، جامعه رو میتونن تشکیل بدن.

باید اینا باشن که محوریت با دعوت و نه این که بیان پست بگیرن.

اینا باید بیان پست بگیرن تا مثلاً محوریت چی بشه؟

نه با اون دعوت به خیر اگر بخواد جامعه اسلامی یکپارچه شما داشته باشید، این گروه آماده شده در مرکز باید قرار بگیره تا اینو به عنوان یک جامعه پی-- بتونه به هم یه پیوند بده.

بتونه اعتقادات رو tatsächlich کنه اینا رو به هم پیوند بده.

اینه.

این گروه، گروه به خصوصیه.

اینا همینایین که کارشون دعوت هم هست.

یعنی ماهیتاً کارشون دعوت هست.

هدایت به اون معنا نیست.

اگه هدایت هست به معنی دعوته.

یعنی دعوت میکنن.

خیرات، خیرات می,میگویند و آماده‌اند برای همین کار.

که اینم عملاً علی القاعده باید حضوری انجام بده.

فاصله بُعد المشرق اینور نباشه.

انشاالله انجام میده بعدا.

چجوری برداشت کرد که باید یک گروه خاصی تشکیل بشه؟

فلتکن منکم.

خب شاید- باید مثلاً واجب کفایی بودن اون امر به معروف و نهی از منکر و- اون که دیگه بحث واجب کفایی تو خود این آیه نباید چیزش باشه.

واجب کفایی در حقیقت چیزیست که آیات دیگه هم بحث واجب کفایی‌ش مطرحه.

اصلاً عقل اقتضا میکنه که در بحث امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی باشه.

مثل دفن میته.

دفن میت اصلاً لزومی داره کسی بگه این واجب کفاییه دفن میت؟

یا مثلا هر میتی بده تمام مسلمون‌ها از تمام بلاد اسلامی باید بیان این میت دفنش کنن.

دفن میت واجبه.

معلومه واجب کفاییه.

یعنی کف، واجب کفایی بودنش مشخصه که واجب کفاییه.

اینه که یک امتی تشکیل بشه از میان شما که این کارو بکنه.

این اصلاً، این زبان، زبان تبیین واجب کفایی نیست.

قرآن بحث واجب، واجب کفایی اینا یه بحث عقلاییه.

امر به معروف یعنی شما به این میگی آقا این معروف رو انجام بده.

بعد شما اصلاً موضوعاً دیگه موضوعی باقی نمیمونه.

همه برن بگن آقا ببخشید این، شما لامپ در مغازت رو ساعت ده صبح خاموش کن.

مثلاً خاموش کرد.

به همه بگن آقا این لامپ در مغازه رو ساعت ده خاموش کردن دیگه.

مثلاً چند نفر می-- باید سی نفر بیان بگن که این شما، اینا رو ببینید بحث وجوب کفایی تو بحث امر به معروف و نهی از منکر و این چیزا چیزای عقلاییه.

این که قرآن بخواد تو این آیه به خصوص وسط این آیات متذکر همچین معنایی بشود، این یعنی بدین خلاف [نفس عمیق] ظواهر قرآنه.

[نفس عمیق] پس ببینید این حرف یعنی دعوت اون هدایت یعنی دعوت که کسای دیگه هم این کارو انجام میدن.

پس ما باید بیاییم دقیقاً یه کار بکنیم [مکث]، و اون کاری که می‌کنیم این باشد که معنای امر رو [مکث]، این بحث خیلی مهمه بازکاوی معنای امر.

چونکه اگه ما به این دست پیدا بکنیم، ااا شاید "یهدونه به امرنا" رو یه جورای خاصی بتونیم تفسیر بکنیم و بعدش نزدیک بشیم به فضای سیاسی.

یعنی ما معنا کردن امر بسیار کلیدیه.

چرا؟

چونکه ما یه سابقه ذهنی داریم.

سابقه ذهنی اون چیه که ما یه واژه دیگه‌ای داریم؟

چیه؟

اول امر، اول امر.

این اول امر هم یه واژه‌ای که ما یه سابقه ذهنی داریم راجع به واژه اول امر.

طبیعتاً پیدا کردن معنای امر در قرآن [مکث]، مهمه که حالا و قرآنی بودن این بحث بسیار مهمه.

چونکه ببینید کتاب‌های امام شناسی مشحون است از روایت [مکث]، و اون موقع می‌دونید که وقتی شما میاید تو روایت خب دیگه حالا روایته دیگه.

میگه روایت شما دارید ما نداریم، شما جعلیه، اونش سند نداره، نمی‌دونم چیه.

می‌رسیم به این فضا دیگه [مکث].

شما الان ببینید خیلی ذهنتون تعبیه‌کرد و برنتافت این که بگیم آقا "یهدونه به امرنا" "یهدونا مطاع امر ما" نه، این نباید باشه.

این چونکه طرف رو رسوندن به یه مقام بالاتر ما بگیم "یهدونا مطاع امر ما".

خب اینو قبلاً هم داشت.

لزومی نداشت اینجا بگن که "یهدونه به امرنا" یعنی این و فقط این و دیگر هیچ.

یه شعره [مکث]، و دیگر هیچ [مکث].

ببینید قرآنی بودن این بحثو دقت بکنید خیلی مهمه.

پس ما باید این واژه امر رو حوصله بکنیم و پیدا بکنیم.

و باید حوصله کنیم.

انصافاً حوصله میخواد.

من هم میگم حوصله باید پیش آیاتی بکنیم که این واژه امر رو بکنیم، بحثش رو ببینیم [مکث].

امر اون جوری که حتی اصولیین میگن دارای دو تا معناست [مکث]، که ما میخوایم بگیم دارای سه تا معناست.

یعنی این معنا رو هم تو علم اصول وارد بکنیم.

میگن دو تا معناست [مکث]، و حالا اینکه ما میخوایم ادعا بکنیم در حد ادعا اگه اثبات نشد شما میگید اثبات نشد.

میخوایم ادعا بکنیم که سه تا معنا داره امر.

امر سه تا معنا داره [مکث]، که اینا رو باید ببینیم حالا.

یک امر به معنای فرمان، این به معنای یکی از معانی امره، به معنای فرمان.

جمع این امر چیه؟

از رو جمعش هم مشخص میشه، به معنی اوامر.

اوامر یعنی فرامین.

یک امره که به معنای چیه؟

به معنای کاره، چیز، کار، شیء.

به این معناست.

[نفس عمیق] که جمعش با اون فرق داره.

چیه؟

اموره.

امور داریم و اوامر.

این دو تا مشخصه که با همدیگه فرق داره.

این دو تا معنی شناخته شده قرآنیه که آیاتشم الان با همدیگه می‌بینیم.

خود امر به معنای-- این قابل دقته که یه جلسه سه شنبه‌ام این معنا عرض شد.

خود امر به معنای فرمان خودش دو بخش داره [نفس عمیق].

یکی امر تکلیفی و یکی امر تشریعی.

امر تشریعی همیناست که تو رساله‌های توضیح المسائل نوشتن که فلان کارو بکنید، فلان کارو نکنید.

به این میگن امر تشریعی.

تو قرآن میگه "أقيموا الصلاة" این به معنی امر تشریعه.

امر تکلیفی اون معنای امری‌ست که در حقیقت یک فرمان هست.

منتها به معنای تخلف‌پذیر نیست.

خدا در کون عالم همچین در حقیقت اراده‌ای کرده که این اتفاق بیفته.

به این میگن امر تکلیفی.

یعنی یه فرمانه، در قالب یک فرمان هم داده میشه.

منتها به معنای تخلف‌پذیر هم نیست.

بر خلاف "أقيموا الصلاة" که تخلف‌پذیر هست [نفس عمیق].

اگر بخواهیم این آیاتشو ببینیم، [نفس عمیق] شما در این معنای امر، چه خود واژه امرش، چه صیغه امرش، چون واژه امر یعنی اینکه این الف میم را رو توش داشته باشه.

تو صیغه امر یعنی اینکه صیغه امر باشه.

حالا اون الف میم را هم ممکنه نداشته باشه.

حالا این معانی تکلیفی، تشریعی‌شو با هم می‌بینیم [نفس عمیق].

سوره مبارکه بقره، آیه دویست و چهل و سه.

[ورقه زدن کتاب] در سوره مبارکه بقره، آیه دویست و چهل و سه، اینجا شما مواجه می‌شید با یک امر تکلیفی، امر تکلیفی خدا امر می‌کنه ولی از این امر و نهی‌های معمولی نیست.

[نفس عمیق] البته اینجا صیغه امرش هست نه خود واژه امرش.

حالا واژه امرش هم با هم نگاه می‌کنیم.

"أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ امُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ".

میگه ندیدی اون کسایی که-- این أَلَمْ تَرَها اشاره لزوماً به این نیست که دیدی یا ندیدی نیست.

اشاره به [مکث] یه حالت تعجب مثلاً همیشگی توش هست.

تعجب نکردی از این داستان؟

"أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ" کسایی که از دیار خودشون خارج شدن "وَهُمْ أُلُوفٌ" در حالی که هزاران بودند.

این هم در خود جای خودش داستان جالبی‌ست و حکایت کلی‌ست.

نه اینکه شما بگید ولی همش داستانی بود، ولی داستان جالبی بود.

نه اینا خدا به این‌ها گفتش که پیغمبر این‌ها هزقیل نبی به این‌ها گفته که برید تو مرزها بجنگید.

گفتن مرزها طاعون داره ما نمیریم.

گفتن طاعون داره نمیریم.

خدا طاعون رو آورد توی شهرشون.

یعنی حالا که این جنگ و جهاد رو نمی‌کنین و حال طاعون و این حکایت خیلی از ماها، حالا تو رفتار ما اگر خودمون رو در معرض این چیزهایی قرار ندیم، این امتحانه.

امتحانه ببینن این کار رو می‌کنیم یا نمی‌کنیم.

اگر نکنیم گاهی اوقات می‌بینی که مثلاً میگی آقا بیا برا خدا از ترس فقر نمیره یه کاری بکنه.

خب؟

مگه خدا دستش بسته است؟

یه کاری می‌کنی تو خونه‌ت، تو مرکز تجاریت فرقش چیه؟

از ترس فقر صدقه نمیده.

یه کاری می‌کنی فقر رو میاره پیشت.

وقتی میگه برا خدا قدم بزن، برا خدا قدم بزن دیگه.

ما مجبوریم این کار بکن برا خدا بکن دیگه.

اگر این کارو نکنی ورمیداره همون رو ورمیداره میاره اون موقع.

اینجوری نیست که ما حالا عالم همش دست ماست که.

چی دست ما نیست.

به طرفه العینی می‌تونه یه مریضی رو تو آدم بندازه تمام خوشی آدم رو برداره ضایع کنه.

تمام ثروت آدم رو بگیره.

اینجا میگه که اینا هم همینجور بودن.

اینا نرفتن اون جبهه رو به چه طاعون خدا تاون و مردش آورد توی شهرشون.

بعد اینا همه همینایی که پاشون حاضر نبود از شهرشون بزنن همه در رفتن از تو شهر اومدن بیرون.

"و هم الوف" هزاران اینچنین کردن.

"حذر الموت" از ترس مرگ که تو شهر تاون افتادن.

"فقال لهم الله موتوا" خدا به اینا گفت چیه؟

گفت: "موتوا" بمیرید.

این بمیرید این مشخصاً امر تکوینیه.

بمیرید نه اینکه خدا پیغام داد از طریق نبی به اینها که بمیرید حالا.

مثلاً و اینام گفتن چشم مثلاً میمیریم مثلاً یا نمیمیریم.

خب چرا بمیریم؟

مثلاً حالا شفا پیدا می‌کنیم.

این که نیست بالاخره "موتوا" امر تکوینی یعنی بمیرید، مردن دیگه.

بمیرید خدا یعنی مردند.

این بمیرید.

"فقال لهم الله موتوا ثم احیا" بعد اینا رو خدا زنده کرد.

"إن الله لذو فضل على الناس ولكن أكثر الناس لا يشكرون" [مکث] پس این امر، امر تکوینی "موتوا".

در همین معنای امر تکوینی [مکث] شما خود واژه امر رو هم دارین ما.

شما سوره مبارکه اسرا رو میارین [مکث]، در سوره مبارکه اسرا آیه شونزده صفحه [مکث] دویست و هشتاد و سه.

فرمود که "و إذا اردنا ان نهلك قرية" وقتی ما اراده بکنیم که یه قریه‌ای رو، یه آبادی رو هلاک بکنیم [مکث]، ما از یه مسیری می‌گذریم خلاصه.

وقتی ما اراده هلاک یک قومی رو بکنیم، "و إذا اردنا ان نهلك قرية" چیکار می‌کنیم؟

"امرنا مترفيها".

"امرنا" ما امر می‌کنیم به خوشگذران‌ها و رفاه‌طلبان اون قوم.

"امرنا مترفيها" [مکث].

که آقا این رفاه‌طلبی یه عجب چیزیه‌ها.

یعنی هرچی آدما رفاه‌زده‌تر و چی، مثلاً یه جورای عجیب غریب‌تری هستن.

ما تو این دانشگاه امیرکبیر [مکث]، حالا به کسی حالا عاررت نشه اگه کسی حتی تو دانشگاه هست یا حتی توی- یه سری دانشجو معمولی دارن یه سری دانشجو بی‌منگام دارن.

بعد این بی‌منگامیان که طبیعتا پول میدن حدود پنجاه و سه چهار میلیون پول میدن که قرارداد شما بی‌منگام، خب حالا متمولن دیگه، خانوم، خانواده متمولین.

اینا خودشون تقاضا کردن از مرکز معارف یعنی خود رئیس گروه و اینا.

از مرکز معارف تقاضا کردن مثلا یه سری کلاسای چیزی برای اینا بذارین که مثلا معارفی و مثلا حالا با گرایش ملی و مثلا از این چیزا چون اینا سال سومشون میرن انگلیس.

اممم، جالب این است که گروه این کارو کرده و اساتیدی برای اینا گذاشته.

اساتید خیلی خوبی.

مثلا آقای دکتر کرمی.

اینا وسط ترم میبرن.

میگن اینا دیگه کی‌ان؟

اصلا وسط ترم آقای دکتر کرمی ذل کرده بود.

گفت من دیگه پامو تو این کلاس نمی‌ذارم.

بس که اینا آدمای ضایعین.

باز دوباره آقای غفوریان از اساتید خیلی خوبه، چی، ایشون رفته بود وسطش بریده بود اومده بود.

بعد تو گروه بحث کرده بودند گفته بودند فلانی رو بفرستین، یعنی منو که آقای حاجی دایی داشت با من صحبت می‌کرد میگفت فک کنم تو از پس اینا بر میای و اینا مثلا تیپت به اینا میخوره.

[خنده] ظاهرا من خیلی آدم ضایعی به نظر میام.

گفت مثلا تو مثلا بیا برو سر این بی‌منگامی‌ها.

مثلا انگار، انگار این هرچی طرف رفاه‌زده‌تر و چیز می‌شه کلا دیگه هیچ خدایی انگار بنده نیست.

مثلا فکر میکنه حالا خیلی-- حالا کلیت شاید نداشته باشه ولی یعنی کلیت به معنای استغراق نداشته باشه همه رو در بر بگیره.

ولی واقعا این رفاه‌طلبی و رفاه‌زدگی انگار بیچاره میکنه طرف رو.

و این مطرف شدن مثل تو قرآن...

حالا کسی هم پولداره، پولداره برا خودش داره دیگه.

ما قدیما بازاری‌های قدیمی اینجوری نبوده که به تناسب اینکه پولدار میشن رفاه‌زده هم میشن.

اینجوری نبوده.

پول داشته داشت، داشته دیگه.

داره، مثلا پول داره.

حساباش پول داره، کمک میکنه، خیرات میکنه.

میری خونش میبینی یه خونه نمیدونم حالا یه بیغوله‌ای داره ولی یه خونه متعارف معمولی داره.

ولی حالا اینجوری شده که نوپیسوانی تا پولدار میشن به تناسب همینجوری فکر میکنه که باید به یه روندی هی خونه‌شو این میکنه.

بعد با یه پولا بعد خونه‌شو یه چیز دیگه میکنه.

پولای کلان میده تفریحاتشو تفریحات عجیب غریب میکنه.

میخوام برم مثلا بخ-- کوسه‌ها شنا کنن تو آب.

این چه کاریه ما همینجوری با لستک شنا کنن.

می‌خوان برن زیر دریا فلان.

یه چیزای تفاوته عجیب غریب و یه امکانات عجیب غریب برای خودشون تمدن می‌کونن که حالا یه چیز دیگه باشه.

حالا به هر حال خدا مسیر هلاکت امت‌ها رو از این مسیر می‌بینه که [سخنگوی 1] ما وقتی اراده بکنیم که یه قومی رو هلاک بکنیم [سخنگوی 2]امر بکنیم به مطرفین و اون خلاصه ااا پولدار‌های اون چیز [سخنگوی 1] که فسق کنن خلاصه تو زمین.

یعنی نصاب فسق رو ببرن بالا چونکه دست ایناست.

اینا خوب بلدن فسق کنن.

خب؟

نصاب فسق رو ببرن بالا.

اینا فسق و فیها.

[سخنگوی 2]فحق علیه القول فدمرناهم تدبیرا.

اون موقع قول عذاب بین ما محقق میشه.

دمار اینا رو ما در میاریم اون موقع.

فدمرناهم تدبیرا.

ما دمار از روزگار اینا بکنیم.

از چه طریقی اقدام می‌کنیم؟

از طریق اینا.

این امرنا مشخصه که یه امر تشریعی نیست، یه امر تکوینیه.

یعنی اینجوری نیست که مثلا اون پیغمبر بیاد به این مطرفین بگه من از جانب خدا اومدم و شما محبت کنید یه مقدار فسق کنید.

بگن چرا؟

به جهت اینکه خدا می‌خواد هلاک بکنه این قوم رو حالا.

شما محبت رو یه خورده برو بالا [خنده] فسق رو ببر بالا که ما اینا الان می‌خوایم هلاک بکنیم.

اینا هم بیان سر من و تو حتم و اینا این کار رو انجام بدن.

نه، این همین امر تکوینیه که انجام میشه.

اون موقع بله.

می‌شه گفت که امر به فسق می‌کنه امر کنیم به اسم یعنی یه امر تشریعی باشه بعد میایم فسق که ما فسق می‌کنیم.

یعنی این دو تا نظر میشه خلاف ظاهر آیه است این.

که ما یه امر تشریعی می‌کنیم.

چرا امر تشریعی به اینا نیست.

امر تشریعی مال کسی نیست.

امر تشریعی مال امته.

که ما بگیم ما به مطرفین اینا یه امر تشریعی می‌کنیم.

مثلا همچین چیزی نبوده.

امر تشریعی مال کل امته که کل امل-- زیر امر تشریعی مساوی‌ان و اینجوری هست که همه زیر امر تشریعی میشن.

حالا اینا در حقیقت دارن فسق می‌کنن.

این که بگیم امر تشریعی می‌کنیم و اینا موقع امر تشریعی فسق می‌کنن نه این خلاف ظاهره.

امر تشریعی [پچ،پچ] مثلا می‌گیم که شما مثلا درس از این کارا بگیرید.

دستور تمثیل بدید.

که مثلا درس از این کاراتون بردارید؟

آره مثلا یه چیزی این مایه ها که مثلا اینا برن یه- کارهایی که می‌کنند تو جامعه.

آها.

مثلاً مربوط به دین عه.

بعد میگه مثلاً دست از این کاراتون بردارید و اینا لا یتچسبک یعنی، یعنی لن یتچسبک هست.

[خنده] منفی absolut داره.

یعنی اینکه مثلاً دین ها میگن که شما یه دست از این کاراتون بردارید، اینا خفس می‌کنن.

آره دعوت انبیا.

ولی خب چون مربوط شد- نه اینارو بذارید ما بذاریم کنار اذا اردنا ان نقول له کن فیکون.

خب؟

اینکه انما امره اذا اراد شيئا.

این انما امره، اینا داخل در یک گفتمان دیگه‌ایه اصلاً.

که ما وقتی اراده بکنیم که کاری بکنیم می‌گوییم کن فیکون.

اینکه، اینکه بگن ما اراده بکنیم که هلاک بکنیم یعنی اراده تکوینی داریم می‌کنیم که هلاک بکنیم.

بعد امر می‌کنیم مطرفین رو که مثلاً صدقه بدید ها؟

شما میگی امر می‌کنیم صدقه بدید بعد اونا هم میگن که نه.

این داخل در همون گفتمانه.

البته ممکنه ولی لااقل مانعی برای اون برداشت امر تکوینی نیست.

امر تکوینی خود هم همینجوری انجام میشه.

این همون سنت‌ها نیست م? بله.

موضوعش هست.

سنت الهی، سنت، سنت‌های الهی به این طریق امرهای تکوینی انجام میشه دیگه.

بله.

اگر بخوایم امر بکنیم که چیز بحث خلعه، ما نمی‌تونیم چون که این الان داره از طریقی یه چیزی در میاد.

یعنی وقتی که ما اراده می‌کنیم می‌خوایم که مثلاً هلاک بکنیم بعد میایم از طریق مثلاً این مطرفین، اگر اراده بکنیم تو هلاک می‌کنی مطرفین رو.

خیلی خب حالا بذارید تا اینکه این بحث خلع هم رو توضیح بدیم.

پیشاپیش گریه نکنید.

روضه‌مون بخونیم ها.

تا این بحث رو ببینیم اونجایی که در عالم تدریج ما بالاخره هستیم تو اون عالم تدریج یه روالی داره عالم تدریج.

حالا تدریج این که بذارید این معانی رو من تو همون آیه‌ای که الان میارم و مدتی باید بمونیم رو اون آیه، این معانی رو اونجا عرض می‌کنم.

سؤال شما سؤال خوبیه البته.

ولی از اینور بریم میذاریم فی بعض الامکان تا ببینیم چی میشه.

امر تشریعی هم که خیلی واضحه دیگه لزومی به استدلال قرآنی نداریم.

چه خود امراش اقیم الصلاة و اینا سیء سیء امرش، چه خود واژگان امرش که امر الله یوسل نمی‌دونم و امر اهلك بصلاة و suitable.

این امر، امر بکن اینا همین معنی امر معروف امر تشریعیه در حقیقت.

یعنی یه special [صدای ماشین] هر امری رو می‌بینید عمدتاً همین هست.

این یه معنی هم به معنی فرمان.

یک معنای امر به معنای چی عرض شد؟

کار.

شی.

یعنی چیز.

شما سوره مبارکه هود رو-- ببینید من اصرار دارم اینا رو رو قرآن پیدا بکنیم شما هم بنویسید گاهی اوقات جزوه بردارید اینا اگر خواستید یه جا بگید [نفس عمیق]چیز نشه یهویی نگید که رو هوا شد مثلاً چی شد مثلاً ندونستی نفهمیدی چی شد.

اینا الان این آیاتشم باشه خودمونم یادو نگاه کرده باشیم.

شما هم نگاه کرده باشید شما پسرهای خوب.

سوره مبارکه هود [مکث]، [سرفه] آیه صد و [مکث] بیست و سه.

[ورقه زدن کتاب] یکی از این آیات مردافکنی‌ایه که خیلیا چیز می‌کنن، میگن که نه خواهش می‌کنم خدا که اینجوری نیست دیگه مثلاً خدا خودش راجع به خودش یه چیزی گفته‌ها، بعد میگن نه اینجوری‌ها هم نیست.

حالا شما خودت مثلاً فکر می‌کنن خدا مثلاً چیز کرده شکست نقشی کرده [مکث]، آیه انتهای سوره مبارکه "ولله غیب السماوات والأرض" برای خدا غیب آسمان و زمین برای خداست [سرفه] "وإليه يرجع الأمر كله" و کل امر که یعنی کل چیزها بازگشت به خدا می‌کنه.

هر چیزی‌ها حتی همین یعنی قب-- سوره نساء میگه "قل کل من عند الله فما له هؤلاء القوم لا يكادون يفقهون حديثا".

چشم اینا نمی‌فهمن.

همه چی به خدا برمی‌گرده حتی شرور.

حتی این کارهای بد، کار بد، بد همش به خدا برمی‌گرده.

هیچ اشکالی هم نداره.

خب اینی که بعضیا اینجوری-- خدا میگه "يرجع الأمر كله" میگن نه خواهش می‌کنم یعنی نفر میگه یعنی "الأمر كله" یعنی اینکه даже این کارهای خوبی که ما انجام میدیم همش به خدا برمی‌گرده.

خود خدا تو سوره مبارکه نساء میگه که "ما أصابك من حسنة فمن الله وما أصابك من سيئة فمن نفسك قل كل من عند الله".

خب اینا فهم این آیه حالا یه موقع اگه شد وایسیم این آیات دقیق بررسی بکنیم خیلی زیباست این آیه.

شما بعد نگین من خواهش می‌کنم شماها دیگه نفرمایین شرو که به شما برنمی‌گرده مثلاً نه هر امری که اتفاق می‌افته، هر کار هر چیزی به خدا برمی‌گرده.

بله.

اینم به این معنی نیست که مثلاً بگیم خدا تو کار خودت کار بد انجام دادی ما خواستی انجام ندی.

خب؟

اینجوری هم نیست.

یعنی من مطلب لغز هم نیست.

والیه يرجع الأمر كله.

أمر، الأمر كله با دو تا تأکید یعنی هم الف لام داره که این الف لام استغراقه، هم كله داره که باز دوباره این هم تأکیده.

که یعنی همه چی به خدا برمی‌گرده.

فاعبده وتوکل عليه وما ربک بغافل عما تعملون.

خیلی خب این امر همون امر به معنای شیء و کاره.

شاهدی اینکه ببینیم که این امر به همین معنای، به معنای فرمان نیست که يرجع الأمر كله.

این نمونه‌هایی از این آیاته که مثل آیه صد و نه سوره مبارکه آل عمران اگه نگاه بکنید دستتون رو از اینجا برندارید تا اینکه بتونید یه مقایسه‌ای بکنید.

یادتون هست که این امر رو گفتیم جمعش چیه؟

اموره.

جمع این امر اموره.

ببینید آیه صد و نه سوره مبارکه آل عمران داره که "ولله ما في السماوات وما في الأرض والى الله ترجع الأمور." تمام عالم برای خداست.

آنچه در آسمان و زمین است برای خداست.

والى الله ترجع الأمور.

به سمت خدا برمی‌گرده همه امور.

این امور گفتیم هم جمع همین امره.

معنای کار به جمع، اون جمعش هوامر میشه که البته در قرآن معنی نداره این هوامر.

ولی امور رو زیاد داریم.

این آیات نشون میده که اون ال، اون الأمر اونجا به معنای کاره.

شیء، کار.

این معانی.

اینم در حقیقت یه معنی، یه معنی فرمان، یک معنا کار و یک معنا که حالا می‌خوایم ادعا کنیم این معنا رو.

این معنا رو می‌خوایم ادعا کنیم و باید سر این آیه وایسیم.

همین آیه‌ای که حضرت استاد اشاره کردن بهش.

سوره مبارکه اعراف [مکث] آیه پنجاه و چهار.

آیات قرآن همش مایه داره ولی بعضی از آیات هست خیلی مایه داره.

یعنی این هست که آیات به لحاظ چی؟

به لحاظ محتوا با همدیگه یکسان نیست.

بعضیا یه حالت کشداری بیشتری داره، بعضیا محتواش عمیق‌تره، بعضیاش بیشتره.

به هر حال آیات همه تو یه سطح نیست.

این آیه پنجاه و چهارم سوره مبارکه [مکث] اعراف از جهات مختلف اوله این آیه.

آیه.

یعنی number one این آیه.

آیه رو اول می‌خونیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

یه بسم الله بگید چون که این آیه رو باید یه کمی بمونیم سرش.

إن ربكم الله الذي خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى على العرش.

يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره ألا له الخلق والأمر تبارك الله رب العالمين.

به درستی که پروردگارتان اون کسی‌ست که عالم رو خلق کرد.

في ستة أيام تو شش روز.

ثم استوى على العرش بعد رفت سراغ عرش.

یعنی رفت مستوی شد رو عرشش.

يغشي الليل النهار روز را پوشاند با شب به صورتی که روز شتاوان در پی شبه.

حالا اینا معانی بسیار زیبایی‌ست که ما می‌خوایم نگاه بکنیم.

يطلبه حثيثا و خورشید و ماه و نجوم همه مسخرات به امر اواند.

ألا له الخلق والأمر برای اوست هم خلق هم امر.

تبارك الله رب العالمين.

این آیه از چند جهت آیه کاملاً اولیه در نظم تدوین قرآن.

بحث خلقت آسمان و زمین در شش روز اولین جایی که میاد تو این آیه است.

بحث عرش اولین جایی که میاد تو این آیه است.

بحث در حقیقت این معنای امری که ما می‌خوایم ادعا بکنیم یکی از جهات بارزش که مشخص می‌کنه این آیه است.

لذا آیه پنجاه و چهارم سوره اعراف، آیه‌ست در خور توجه کاملاً.

و این آیه رو ما به فضل خدا شما چون که اهل فضلیت و اهل حوصله‌اید و حوصله می‌کنید که این معانی رو با هم ببینیم.

ما این آیه رو محل نظر قرار میدیم از اولش.

همین بحث شش روز خلق کردن این چیزها که با یه- بعضی اوقات مستشکلینی هم پیدا میشن حرفای عجیب غریب می‌زنن که با علم مخالفه.

در شش روز، اصن اون موقع که هنوز شمس و قمر، شمس و قمر خلق نشده که شش روز، خب اینو خدا خب میدونه دیگه انقدر لوس اشکال نکنید دیگه.

هنوز خورشید و ماه که خلق نشده پس هنوز ما روز به معنی بیست و چهار ساعتمون رو نداریم.

[نفس عمیق] دیگه انقدر لوس آدم نیاد اشکال کنه.

نه اینا هنوز خورشید و ماه که درنیومده هنوز درست نشده.

پس چ-- شش روز، خب تو بگو شش روز یعنی چی؟

که خدا اصرار داره بگه آسمونش تو دو روز، زمینش دو روز، مابین آسمون و زمین دو روز.

[نفس عمیق] حالا اینو درستش کن.

نه اینکه صدا-- آدم ورتی میاد میشینه میگه [صدای تعجب] نه غلطه، غلطه با علم مخالفه.

[نفس عمیق] اینو درستش کن چرا میگه شش روز بعد آسمونش دو روز، زمینش دو روز، مابین آسمون و زمینش دو روز.

اینا رو درستش کن نه اینکه [نفس عمیق] همینجوری آدم بیاد برگرده اشکال کنه به چیز.

این چون که آیه، تعرض به این آیه احتیاج به وقت موسع داره ما همینجا قطع می‌کنیم تا ان شاء الله بپردازیم به این آیه.

یه صلوات بفرستید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد میلاد حضرت علی رو تبریک میگم به شما و به خودم به عنوان یک پدر .

اگه پیدا کنم [خنده].

کجا گذاشته بودم [نفس عمیق]؟

اینور بود.

من...

[نفس عمیق] یه روایات می‌خوام بخونم.

حالا شاید بگید مثلاً خیلی لازم نبود این روایت خونده بشه مثلاً.

ولی سر جای خودش به نظر من قابل دقت هست .

گاهی اوقات یه اشکالاتی رو من شنیدم از اینور اونور مثلاً با این مقدمه شروع می‌کنم که [نفس عمیق] می‌دونید که مثلاً طلا اندود کردن چیز، طلا اندود کردن گنبد حرم حضرت معصومه به فرمان آقای بهجت صورت گرفته .

یعنی خشت طلا زدن، خشتو توجه داشته باشید میگن که نه اینکه آجرای طلا مثلاً کار کردن توش و اینا، به این معنا نیست.

به معنای اینه که یه ورقی، ورقی رو میارن طلا اندود می‌کنن .

خیلی از ماها گاهی اوقات این به ذهنمون میاد که، که چی مثلاً؟

بی‌خود این کارا چیو می‌کنن؟

آقای [صدای ماشین] حالا اینو بذار چند تا جوان ازدواج می‌کنن مثلا فلان.

این مسجد مثلا چرا گنبدش این مدلیه؟

آقا اینو تخت صاف بذارن مثلا خرجش کمتره.

این مسجدو آقا پارتیشن‌بندی کن چهار تا جوان بیان تو زندگی کنن مثلا.

آقا این جا جمع کن مثلا [خنده].

یعنی یه چیزایی که همش مثلا حالت انتقادیه.

می‌خوایم یه چیزی رو انگار بر بچینیم و بکنیم و مثلا [نفس عمیق] به هر حال.

من نمی‌خوام فتوای خاصی بدم یا حدود و ثغور خاصی رو مشخص بکنم.

همچین قصدی اصیلاً ندارم از خوندن این چیز.

فقط می‌خوام که ماها در فضای تفکر امیرالمؤمنین راجع به یه جریانى باشیم همین.

بیش از اینم قصد ندارم.

یعنی چیزی نمی‌خوام بگم.

حالا بگید پس آقا اونجا فلان کارو می‌کنن چی؟

اونجا چه کار می‌کنن چی؟

یه خرده در فضای این فکر باشیم.

این کلمات امیرالمؤمنینه.

[نفس عمیق] از معدود کلمات امیرالمؤمنین در خارج از زمان چهار سال و نه ماه خودشونه.

چون که در اون چهار سال و نه ماه خیلی امیرالمؤمنین صحبت نمی‌کرده.

[نفس عمیق] خیلی محدود.

ما خیلی گ-- چیز نداریم.

این از اون کلماتی‌ست که در زمان همون دوره خلیفه دوم هست.

خب.

دارد که و روی عنه ذکر عند.

این عیناً باید بخونیم.

و روی عنه ذکر عند عمر بن الخطاب في أيامه حلی الكعبة و كفرته.

اومدن یه عده پیش این بنده خدا، ان شا الله بنده خدا، [نفس عمیق] اومدن پیش [خنده] این فخر ایشان.

اومدن پیش ایشان و گفتن که آقا این همه چیز، این همه زیورهای کعبه و بالاخره پارچه فلان اینجوری یعنی چیزا داره.

راجع به این اومدن گفتن که فقال قوم لو أخذته فجهز به جيوش المسلمين كان أعظم للأجر.

اینا رو بکن بفروش.

مگه چه درد می‌خوره پارچه رو کعبه و اونام چیزی این، اینا توی کعبه و اینا.

اینا رو بفروش بده به مسلمونا یا بده جيوش مسلمین و اینا رو چیزش بکن.

اینو تجهیز کن به هر حال.

این کان اعظم للاجر یه اجرش، ثوابش بیشتره.

و ما تصنع الكعبة بالحلیا.

کعبه چه احتیاج به این چیزا داره آخه؟

اینو بده بفروش بده مثلا آجراشم احتمالاً بکنن ملت خونه بسازن.

حالا اینو من اضافه کردم [خنده].

فهم عمر امر به ذلک.

استغفرالله.

فهم امر به ذلک.

اینا بردن بعضی از اسباب تا چی در، تا کام آدمو تلخ بکنن.

این بنده چی؟

بنده، ایشان همت کردن چه کاری بکنه؟

بد نیست مثلاً فکر بدی نیست.

فسأل عنه أمیر المؤمنین علیه السلام فقال آمد سؤال کرد از امیرالمؤمنین که خب من چیکار کنم؟

اینم چی، می‌گم پیشنهاد بدی هم نیست.

این مقدمه‌ست که خیلی هم ریز نوشته شده تو نهج البلاغه.

حضرت علی اینو میگن.

میگن إن هذا القرآن أنزل على النبي صلى الله عليه وآله وسلم.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

میگن این قرآن بر پیامبر نازل شد.

والأموال أربع.

خود قرآن اموالو به چهار دسته تقسیم کرد.

أموال المسلمین فقسمها بین الورثة في الفروع.

یه سری اموال مسلمینه که تو، به ورثه‌شون می‌رسه و فلان اینا.

چیز اموال مسلمینه.

والفيء فقسمه على مستحقیه.

و فیء و این غنائم جنگیه [سرفه] که قسمت میشه بین مستحقین خود همین که رزمندگان باشن و اینا.

والخمس فوضعه الله حيث وضع.

بعد این مال خمس و اینها هست که اینا در اونجاهایی که وضع شده خدا وضع کرده که به اونا برسه، به اسحاب خودش برسه.

چهارمی‌شم والصدقات فجعلها الله حيث جعلها.

مواردشو نمیگن هیچکدوم.

یعنی والصدقات که اونم می‌رسه به اهل خودش.

وكان حلی الكعبة فيها يومئذ.

زیورهای کعبه و کعبه و این چیزا همون روز بود.

فتركه الله على حاله.

خدا به همین حال خودش باقی گذاشت.

خدا به همین حال باقی گذاشت اینا رو.

ولم یتركه نسیانا.

و فکر نکن باقی گذاشت و ولش کرد، فراموش کرد که مثلا این اموالو راجع بهش تکلیفی رو مشخص بکنه.

بالاخره دین، الآن این خودش یه نکته داره.

دین اونی نیست که فکر بکنید که میره تو برخی از اجزاء میره نظر میده.

از روابط بین الملل نظر میده تا اینکه شما بخوای بری دستشویی.

اینه دین.

میگه که همون روز این حلی کعبه بود و خدا ولش کرد و ولش کرد فکر نکن- نسیانا ولش کرد که همونجوری ولش کرد.

ولم یخفی علیه مکاناً و در حقیقت مخفی نموند مکانش برای خدا که مثلاً حالا داره چیکار می‌کنه.

فعقر، فعقر له حيث عقرہ الله رسوله.

همونجوری که خدا و رسول همونجوری باقی گذاشتن، تا همونجوری باقی دست نزن به این اموال.

به این چیزا دست نزن.

فقال له عمر لولاك لافتزحنا.

اگه نبودی ما مفتزح می‌بودیم.

و ترک الحلیة بحالها.

اون حلیو به حال خود باقی می‌ذاره.

عرض کردم هیچ محدوده‌ای رو نمی‌خوام موش از خونه بگم حالا چیکار باید کرد مثلا فلان اینا.

ولی در معرض این حدیث آدم قرار بگیره و اینجور چیزها که مثلاً بوده بعضی‌ها تعجب کردن آقای بهجت چرا این کارو کرد؟

که مثلاً فرض مثلاً که این همه فقر این همه فلان اینا، گفته این گنبد از تو از اونا درست می‌کنه.

این چیز نیست.

با آقای جلالی خمینی و آقای، آقای خمینی که تولیت حرمه و این چیزا، ایشون گفتش که به این کار بکن حتماً و بعدش گفتش که پول نداریم فلان، گفت پولش جور میشه.

این کارو حتما شما بکن که اینا شروع کردن بعد پولش هم جور شد.

ملت دادن طلاهاشون دادن، چیز دادن، دادن.

اصلاً دولتی هم ساخته نشده‌ها این چیز.

عرض نمی‌خوام بکنم که هیچ، هیچ کاری قابل انتقاد نیست چون آقای بهجت یه کاری کرده، گفته اصلاً می‌خواد یا وصل به عوالم بالا.

دیگه از این نمی‌خوام دنیا رو خیلی شلوغ بکنم.

ولی اینقدرم ساده نباید نگاه کرد.

شاید نیاز باشه مساجد شاید نیاز باشه چی اینا بالاخره یه هیبت و عظمتی، یه چیزی، یه حالا اونجاهایی که خود چی گفتن کراهت داره مثلاً فرض مثال نقش انداختن تو مسجد فلان اینا کراهت داره.

اون کارو نمی-- یعنی اینکه به مسجد یه هیبت و عظمتی دادن یه چیزی کردن این‌ها خیلی هم اینجوری نیست که ما بلدوزر راه بندازیم و همه اینا رو بکنیم و ببریم مثلاً خرج چیز بکنیم اینا.

همان‌که این بحث بود در نهج‌البلاغه.

شاید هم این حدیث، حدیث مهمی نبود ولی به نظر من حدیث مهمی بود که ما این معنی هم تو ذهنمون داشته باشیم.

از همتون هم التماس دعا داریم.

ایام البیض هم هست و دیگه خیلی ایام مبارکی‌ست.

خدا به خوداندام ما رو ببخشه بیامرزد و قلب نازنین امام زمان ما رو توی خودشون بگذارد و در امر فرجش تعجیل بفرماید.

و ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

خدا نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن اهل بیت قرار بده.

خدا دست ما را در این دنیا و برزخ و قیامت از معارف پرفیض قرآن اهل بیت کوتاه مگردان.

هر حظ و بهره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام آید و حاصل بفرما.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار.

خدا موانع ازدواج و اشتغال مسکن جوانان را فضل و کرم از پیش پای آنها بردارد.

همه گذشته‌ها و مفتدان ذوالروح، پدر، مادر، معلم‌ها و همه اصحاء مهمان خان بیکران امیرالمؤمنین را بده.

مقام شهدا عالیتر بگردان.

ما را هم به ایشان ملحق بفرما.

بنبی آل طهت و الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم