ددرس‌گفتارها

السلام عليكم ورحمة الله.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

مالك يوم الدين.

الصلاة والسلام على سيدنا محمد وآله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

جهت شادی ارواح طیبه شهدا [سرفه] روح حضرت امام، همه گذشته‌هان، ذوی الحقوق، پدر، مادرمون، معلم‌هامون.

الفاتحه ما السلامات.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

صفحه نوزده [سرفه].

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ.

یه صلواتی از احبت بفرمایید.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

این آیه دستمایه‌ای بود برای بحث امامت و از این آیه شروع کردیم که معنای امامت چی می‌تونه باشه.

روایات مختلف گشتیم.

یادمون بود که همواره باید این نکته رو حفظ بکنیم که اگر مقام امامت بالاتر از مقام نبوته، این معانی تشکیکی یعنی معانی دارای مراتب رو باید نگه بدیم.

اینو یه بار ببینید نخوان- شهاب پودیسی صحبت کرد که آدم این معانی رو به صورت [مکث] دارای مراتبش حفظ بکنه.

بارها عرض شد اگر حضرت ابراهیم مثلاً می‌فرماید که "وجنبنی وبنی من النحو، نحو الاسنام" خدا منو حفظ کن از اینکه بت بپرستم [سرفه].

"وجنبنی وبنی من النحو الاسنام" از اینکه من بت بپرستم.

حضرت ابراهیم بت شکنی که بگم منو "وجنبنی النحو الاسنام" بحث اجتناب هم به معنای این نیست که کسی یه کاری رو نکنه.

کسی یه کاری رو نکنه بهش نمیگن اجتناب کرده.

کسی که در معرض کاری باشه و نکنه میگن اجتناب کرده.

آقا حضرت ابراهیم در معرض بت پرستی و میگه "وجنبنی وبنی من النحو الاسنام".

طبیعتا اون بت پرستی که، اون اسنامی که حضرت ابراهیم میگه باید یه چیز دیگه باشه.

[مکث] اون چیزی هم که برای ذریه‌ش میگه که اوناها هم بت نپرستن، اونم باید یه چیز دیگه باشه.

این معانی زومراتب رو باید ما عادت کنیم بهش.

که هر معنایی دیدیم توی قرآن اینو زومراتب حساب بکنیم بسته به خودش در حقیقت.

اینجا هم بحث شد و بحث هدایت شد و که امام جلسه پیش بحث این شد که امام "یهدونا بأمرنا".

این معنی‌ای بود که راجع به امام در سوره مبارکه انبیا و در سوره مبارکه حم سجده این دو تا معانی دیده شد.

عرض شد که اگر "یهدونا بأمرنا" منظور این باشه که یهدون هم مطابق امر ما که این کار امام نیست، با نبوت هم سازگار [سرفه] نیست.

کار نبی هم نیست، با یه روحانی هم سازگاره.

یعنی اونم "یهدونا" مطابق امر ما دیگه.

یعنی اینم "یهدونا" برابر امر ما.

کما این که تو سوره غافر اون موقع دیدیم که مؤمن آل فرعون اونم میگه "یا قوم اتبعوني اهدکم سبيل الرشاد".

شما در حقیقت بیایید تبعیت از من بکنید تا من سبيل رشد و شما هدایتتون بکنم به سبيل رشد.

اون که نه پیغمبر بود، نه امام بود، چیزی نبود.

یه مؤمن آل فرعون بود.

یه مؤمنی بود، یه روحانی بود تو اینا به هر جهت اگر "یهدونا بعمرنا" رو آدم کسی خواست [مکث] که جدی بشه براش دنبال این میاد "یهدونا بعمرنا" رو مطابق با مقام امامت در حقیقت تفسیر بکنه نه همینجوری تفسیر کنه بگه "یهدونا بعمرنا" "یهدونا" مطابق عمر ما.

شاید قبل اون آدم می‌تونست با این سادگی نگاه بکنه ولی [مکث] حالا که بحث انسان کامل شد و این انسانی که جامع جميع اسماء، این انسانیه که در مراتب قرب فرائض و قرب نوافل شما یه فیدبک بیاید تا اون جلسات اولی که اون کسی که [مکث]یه موقع است-- ببینید این معانی که جلسه اب-اب-ابوائل شاید به ماه رمضان سال پیش می‌رسید دیگه.

و اون اینکه یه موقع هست انسان توی مسیر تکاملی خودش به این نقطه می‌رسه که [مکث] خدا میگه من میشم دستش "کنت سمعه الذي يسمع به وبصره الذي يبصر به ويده الذي يبتش بهام" من میشم دست او.

من میشم چشم او.

من میشم گوش او.

یعنی تمام مجاری ادراکی و تحریکی او من میشم.

من اداره می‌کنم.

این تازه ابتدائه راهه.

[مکث] انسان توی مراحل رشد خودش به اینجا می‌رسه که او می‌شه دست خدا، نه خدا می‌شه دست او.

او می‌گه انا عين الله، انا يد الله، انا سمع الله.

یعنی خدا می‌بینه با دست و چشم او.

اگه می‌بینید تو ادعیه این هست که ما قلوب ما اوعية مشیت اللهه، وعاء و ظرف مشیت الله.

یعنی خدا اراده می‌کنه با اراده این.

[صدای محیط] و این معانی دیگه تو بحث انسان کامل وقتی جا-- حل بشه وقتی جا بیفته انقدر مرور بشه خب حل می‌شه دیگه.

وقتی او ج-جامع جميع اسماء می‌شه، او جای خداست، جای خداست.

یعنی همون خلیفه خداست.

خلیفه خدا جای خداست.

جای خداست فقط شما این معنی که او رو بذارید کنار اینو بذارید اینو ن-- این نباشه.

اینو، اینو نباشه ولی جای خداست.

[مکث] این می‌شه اون "یهدونا بعمرنا" که حالا باید، باید دنبالشیم.

بخوایم بریم پیداش کنیم "یهدونا بعمرنا" یعنی چی؟

و اون هدایت تو اون افقی که [مکث] شما بیاید سوره مبارکه سوره یونس را [مکث] صفحه دویست و سیزده [سرفه].

پس ما دنبال هدایت در بالاترین سطحش میگردیم نه هدایت در سطوح میانی یا پایین.

فقط که [سرفه] آیه‌های سی و چهارش ببینیم.

تا این منهج تفسیری خود اهل بیت رو هم [مکث] در حقیقت ببینیم چکار میکنن.

برای اینکه "قل هل من شرکائكم" یه بسم الله شما هم بگید بسم الله الرحمن الرحیم.

"قل هل من شرکائكم من يبدء الخلق ثم يعيده".

[مکث] هیچ کدوم از این بتان شما از شرکای شما [مکث] هستند که "من يبدء الخلق" ابتدا بکنند خلق رو "ثم يعيده" بعد برگردونند این خلق رو.

"قل الله يبدء الخلق ثم يعيده" بگو خداست که خلق رو بعد میکنه و شروع میکنه و بعد باز میگردونه.

[سرفه] "فأنا تُؤْفَكُونَ" چرا دروغ میبندید؟

"قل هل من شرکائكم من يهدي إلى الحق" آیا از بتان شما و از شرکای شما کسی هست هدایت به حق میکنه به سمت حق؟

حالا این تیترشو تو ببینید "قل الله يهدي إلى الحق".

بگو خداست که هدایت به حق میکنه.

درسته این آیه راجع به خداست.

ولی [مکث] انشاالله که دیگه این کسایی که به قول آقای غیظی اون پیچ رادیو رو تازه باز کردن، شما هرچی خدا دیدید [مکث]، شما اونجا میتونید انسان کامل بذارید.

یعنی شما هرچی واژه خدا هست، الله هست، اون خلیفه الله رو میذارید، میشه اونجا گذاشت.

"أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أم من لا يهدي إلا أن يهدى".

ببینید یه سؤال خدا داره میکنه.

میگه آیا کسی که هدایت میکنه به حق [مکث]، احق از این که تبعیت بشه یا کسی که، این آیه رو خیلی بد میفهما.

این آیه رو اینجوری میفهمن بعضیا که "أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أم من لا يهدي إلى الحق".

یعنی سؤال رو این می‌فهمم که کسی که هدایت می‌کنه به حق او باید تبعیت بشه یا کسی که هدایت نمی‌کنه به حق.

اون سؤال نداره.

اون کسی که هدایت می‌کنه به حق.

خب مگه سؤال این نیست؟

سؤال این است [مکث] اون کسی که هدایت می‌کنه به حق باید تبعیت بشه یا اون کسی که هدایت نمی‌کنه به حق مگه اینکه خودش باید هدایت بشه تا هدایت بکنه.

:“أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أم من لا يهدي” يهدي یعنی يهتدي.

“يهدي إلا أن يهدى” تا هدایت نشه هدایت نمی‌کنه.

[مکث] یعنی اون کسی که حقیقتاً باید او تبعیت بشه اون کسی‌ست که مهتدی به نفسه.

یعنی خودش هدایت شده‌ست.

او باید کسی باشه که نگار مکتب نرفته باشه.

خودش نباید مکتب دیده باشه.

[مکث] یعنی نباید از دست این و اون هدایت گرفته باشه.

[مکث] یه موقع هست فرض بفرمایید که یه کسی هست به هدایت قرآن هدایت یافته، به هدایت چیز هدایت پیدا کرده، [مکث] او میاد بقیه رو هم هدایت می‌کنه.

همون است که “يا قوم اتبعون أهدكم سبيل الرشاد” اون میشه مؤمن آله ف.

او.

[مکث] این هدایت نباید بکنه که.

این هدایت حقیقتاً او هدایت نمی‌کنه.

برای همین بود که جلسه پیش گفتیم که اون هدایت بازگشتش به چیه؟

[مکث] به دعوته.

او دعوت می‌کنه.

[مکث] اون فقط داره دعوت می‌کنه، هدایت نمی‌کنه که.

[مکث] کی هدایت می‌کنه؟

کسی که مهتدی به نفسه.

او هدایت می‌کنه.

بقیه دعوت می‌کنند.

[مکث] این فرق بین دعوت کردن و هدایت کردن.

یه موقع میگه “ولتکن منکم أمة يدعون إلى الخير” باید از میان شما امتی باشند که “يدعون إلى الخير” باید دعوت‌کنندگان خیر باشند.

باید دعوت بکنند.

[مکث] فرض بفرمایید الان ما اینجا نشستیم با هم داریم مباحثه قرآن می‌کنیم.

[مکث] داریم هدایت می‌کنیم؟

نه.

داریم دعوت می‌کنیم.

[مکث] هدایت کار کسیه که مهتدی به نفسه.

نگار مکتب نرفته باید باشه.

خودش-- کسی نباید به او چیزی یاد داده باشه.

[مکث] برای همین است که ائمه در روایات مکرر ذیل این با اینکه این آیه مال خداست ها.

در ذیل همین این و اینا مصحح تفسیری داره دیگه.

یعنی ما یاد گرفتیم تو این مدت.

به همین گفتن "أفمن يهدي إلى الحق" گفتن محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

اون کسی که هدایت میکنه خودش نباید هدایت بشه.

به همین اون دعفته دیگه.

میگن "أفمن يهدي إلى الحق أحق أن يتبع أم من لا يهدي إلا أن يهدى" یا اینکه باید هدایت بشه تا هدایت بکنه، کی احق؟

اون کسی که خودش مقتدی به نفسه.

او که اینجوریه اون باید-- اون موقع این کیه این خداست.

این کیه؟

هرکی که خداست.

هرکی که خلیفه خداست.

او در حقیقت جایگزین خدا هست تو هر کدوم از این صفاتی که دارید نسبت میدید.

او متصف به صفات حق میشه.

او هم هدایت میکنه.

هیچ اشکالی هم نداره.

شما اون ذات غیب الغیوبی خدا رو جدا کنید، او هیچی.

اون معبود کسی نیست.

معروف اهدی هم نیست.

اون نه پیغمبر عبودیت اون مرتبه رو میکنه، اصلاً میشناسه اون کیه.

البته نمیشناسه اون کیه.

اون یه مرت-مرتبه ایست که ذات خداست و اون اصلاً اون رو بذارید کنار.

او هیچی.

این خدایی که جامع جنی اسماء است اگر على علم الاسماء هست این چیزا هم هست.

بله.

اینجا تو کل، تو کل آیه کل وقت هدایت رو به کار میبره برای کسی که خودش باید هدایت بیاره.

میگفت دعوت نیست، میگفت هدایته.

بله.

یعنی خودش هدایت بیاره بعد داره میگه اون دعوت [پچپچ].

اینجا برای همین است که اینجا احقیت تعینیه.

یعنی اصلاً او هدایت میکنه.

این دیگه با مصاححه باید گفت هدایت میکنه.

البته دنبال اون سطحی از هدایت داریم میگردیم که مطابق با این معنا باشه.

برای همین است که این هدایت، حالا اونم اسمش رو خدا گذاشته هدایت.

کما اینکه مؤمن آل فرعون میگه عهدکم سبیل الرشا.

اشکال ندارد ولی باز معنای بازگشت اون معنای هدایت به دعوته.

این فرق داره با اینی که خدا هدایت میکنه، با اینی که يهدون إلى أمرا.

این با این باید فرق بکنه.

انسان کاملا باید هدایت بشه.

او هدایت شدنش مدرسه نرفتنیه.

مقتدی به نفسه.

او کسی او را- خیلی خب.

او کسی او را هدایت نمی‌کند.

یعنی اون هم مصداق بله.

خب دیگه شما یه موقع هست که اینو می‌گیری به خدا، خب؟

یه موقعی می‌گیری به خدا.

یعنی همون ظاهر اولیش.

که خداست، خب بقیه ما ادون خدا.

هرکی مأساه الله.

خب پس خدا.

یه موقع نه، با یک کار تفسیری مجدد میشه اون خدا رو خودش انسان کامل.

او هم مهتدى به نفسه.

یعنی یه کار تفسیری جداست.

شما یه موقع اونو میذاری خدا، بقیه میشه چی؟

بقیه میشه مأساه الله.

پس خدا هدایت می‌کنه و هیچ کس دیگه هدایت نمی‌کنه.

یعنی چی مهتدى به نفسه؟

یعنی- [پچ‌پچ] با خدا نداره.

خودش همینجوری به وجود افتاده.

نه دیگه.

مهتدى به نفسه یعنی کسی او را هدایت نکرده، کسی.

کسی.

بله دیگه.

یعنی اینکه او زمام هدایتش به عهده خداست، اتفاقا او هم همینجوری هدایت می‌کنه.

فرق هدایتی که امام قراره بکنه که حالا از تو واژه یهدونا لامرنا و ماده امر و اینا باید یه خرده استخراج بشه، همینه.

او خودش از طریق باطن هدایت میشه.

کارش هم اینه که از طریق باطن هدایت می‌کنه.

او اگر امام دعوتی می‌کنه، اون دعوتی می‌کنه همین کاری که نبوت هم می‌کنه.

نبوت هم همین دعوت رو می‌کنه.

منتهی مراتب، او هدایت به باطن می‌کنه.

یعنی ملکوت اون شیء رو و اون شخص رو در اختیار داره و اونو داره هدایت می‌کنه.

حالا اینا رو باید ببینیم حالا.

ببینیم این یهدونا لامرنا چه جوری هستن.

سوره ملأک اعراف رو بیارید.

ما قرار شد که این آیه برای اینکه این واژه یهدونا لامرنا مشخص بشه این آیه رو دقیقاً تکلیف این آیه رو یکم مشخص کنیم.

یه معانی راجع به این آیه بحث بکنیم که بارها عرض شده و بار دیگه هم عرض میشه که اصراری که هست مبنی بر این معنا که این بحث قرآنی باشه که ما رو کشونده به این آیات.

وگرنه روایی طرح کردن این آیه خیلی ساده‌ست و خیلی چیزی هم حل نمی‌کنه چون که خب وقتی شما میگید رواییه، zipش از جهات مختلف زده میشه.

تا ببینید خود امام باقر این یه گرایشه که باید در ما شیعیان باشه.

امام باقر روایت هست ازشون.

یعنی هرچی من گفتم شما دلیلش از قرآن از من سؤال کنید.

یعنی من خودم مطابق قرآن دارم حرف می‌زنم.

هر چیزی که من گفتم شما دلیلش از قرآن از من سؤال کنید.

به خودش خیلی مهمه که ما مطلب رو باید قرآنی‌شو داشته باشیم.

آه روش تفسیری اهل بیت هم ببینید، ها بفهمیم چطور که این آیه رو از موضع خودش دارن به مقام امام تفسیر می‌کنن.

به مقام انسان کامل با اینکه آیه مال خداست.

چرا همچین کاری می‌کنند؟

با چه مجوزی؟

آیا مجوزش همینجوری از، از خودشون دراومده؟

یعنی ما نمی‌تونیم بفهمیم که با-- نه، با مجوزی که از تو خود متن آیات تا حالا با علم و اینا نگاه کنید، این کار، کار اجتهادیه دیگه.

اینی که المیزان درست کرده، این کار المیزان درست کرده وگرنه تفسیر معجم المفهرس دیدن، فیش‌برداری لغت کردن و دوآ-- این کار از قبل از المیزان بوده بعد از المیزان هم بوده.

این کار نو نیست از المیزان.

کار اجتهادی کردنه روی چی؟

یعنی همین کار.

نه اینکه معجم المفهرس رو قرآن رو برداریم ببینیم مثلاً چه می‌دونم واژه، یه واژه ای مثلاً.

واژه امام، واژه شفاعت، واژه انسان، واژه بشر.

اینو بذاریم تو معجم المفهرس، [نفس عمیق] برداریم بشر رو پیدا کنیم، بی-- شی-- را، را رو اینو پیدا کنیم، فیش‌برداری بکنیم بعد بیایم همه رو کنار هم بیارزیم یه مقاله باهاش بنویسیم.

خب این قبل از المیزان هم بوده.

اصلاً تفسیر اجتهادی این نیست که تفسیر اجتهادی یعنی اینکه شما محتوا، محتوا رو تفسیر کنه.

این هم هست که کار داره.

اینه که کار داره.

یعنی محتوا، محتوا رو تفسیر کنه.

نه اینکه شما دو تا کلمه پیدا کنی از اینجا بیای دو تا کلمه از اونجا، بیای کنار هم بیارزی و بخوای این اونو تفسیر کنه.

[نفس عمیق] ارزشمند می‌دونستید چی میگم؟

اینجا دیگه لغت کار نمی‌کنه.

شما دنبال-- اصلاً شما نمی‌دونی دنبال کدوم لغت باید بگردی.

اصلاً کدوم آیه رو باید فیش‌برداری بکنی.

در نمیاد.

اینا تفاسیر محتواییه.

اینه که تدبر در قرآنه.

یعنی اصلی‌ترین حالت تدبر در قرآنه.

که چطور ائمه آیات متعدد رو از مواضع خودش جدا میکنه.

اصلا چیز که امام میگه اِ [دیالوگ خارجی].

اگه آب، آب رفت سطحش پایین کی به شما آب میده؟

یعنی اگه امام غایب شد کی به شما معارف میده؟

عه؟

ببینیا یعنی خ- یه موقع هست میگی که [صدای زدن به چیزی] امام گفته دیگه.

نه.

بیا مرید امام باقر بشو که گفت هرچی بوده اگه شما رسیدی که [دیالوگ خارجی].

عرش خدا رو زدن رو آب.

خب؟

عرش خدا اگه زدن عرش خدا رو رو آب بعد ز-- اگه خواستی ظاهری و مجسمه و مشبه و اینا بشی میگی که بله خدا یه عرشی داره اینو رو آبه بعدش یهملون عرش ربها يوم یفوقهم يوم یبث ثمانیه.

اگه گفتن ائمه گفتن که ان عدد الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله.

اگه گفتن که ماهها دوازده تاست گفتن اینا ماییم.

گفت اِ!

دوازده ماه ماییم که اربع منها اربع حرم هشت تاشم که زیر عرشه.

اِ!

این چه تفسیریه دیگه؟

این یعنی گفتی که این دوازده ماه تو سال اینا ماییم.

مثلا ان عدد الشهور عند الله اثنا عشر شهرا فی کتاب الله اینجوریه.

فی کتاب-- ببین آخه بعد که بیای آیاتو عقب میزنی فی کتاب الله فلان اینا شهور، ماهها، خب چیه؟

این ماهها خب میتونه اعتباری باشه.

اینایی که خدا بگه اینا دوازده ماهه عندالله دوازده ماهه اینا.

ولی ائمه گفتن این دوازده ماه ماییم.

شما برگرد قرآنو نگاه کن ببین قرآنی‌شو درست کن.

تفسیر محتوایی درست کن.

اینا مهمه.

اینی که شما درست کن تخت خدا رو زدن رو آب اینو درستش کن نه.

مگه خدا تخت داره؟

مگه خدا جسمه؟

ممکنه سر از وهابیت فکر وهابی دربیاری که بله خدا تخت داره و همین حالا میاد و الملک و وجاء ربک والملک صفا صفا.

خدا و ملائکه صف در صف میان.

خدا هم جلو میاد و ملائکه پشت سر جمع میفتن میان همه میبینن خدا رو فلان اینا.

بعدش خدا قرآن جلوتو میگیره میگه که چشم لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار وهو اللطیف الخبیر.

چشمو نمیدونه.

خب ایناشو درست کن.

این میشه تدبر در قرآن.

که اون موقعی که اگه گفتن ان اصلح ماکم غورا فمن یأتيکم.

این یعنی امام غایب شد؟

درسته دیگه.

این درسته.

البته سر جای خودش آب هم هست.

یعنی آب این معانی بوتونیه که تو همدیگه میره.

آب سر جای خودش آب هست.

ولی تا گفتن این معارفه، این امامه، این چیزو نگفت نه نیست.

آب که آبه مثلا.

یه خرده از این سادگیه برخورد با قرآن اگر کسی قرآن مکرر بخونه، مکرر بخونه و ذوق بگیره از قرآن.

ما خدا حفظ کنه اساتید ما رو این توصیه رو میکردن همیشه.

میگفتن روزی یه جز قرآن بخونید با همین فهم شصت درصدی روزی یه جز قرآن بخونید.

میشه بیست دقیقه.

اون کسی که زیاد قرآن میخونه یه جز قرآن میشه بیست دقیقه.

روزی یه جز قرآن بخونید.

حالا ما چون که طلبه بودیم و اینا عربی هم خوب میفهمیدیم میگفتن همین شصت، هفتاد درصدی که میفهمی بفهمید.

همین.

همین قرآن خوندن مکرر قرآن خوندن، ذوق گرفتن از قرآن و قرآن میشدن یه مقداری این باعث میشه که آدم آیات دیده باشه، بارها دیده باشه، مکرر دیده باشه.

اون وقت انقدر هول نکنه تا یه آیه میبینه.

بله.

صفحه صد و پنجاه و هفت.

به نظر من تفسیر محتوایی مهمه.

آیه پنجاه و چهار.

بسم الله.

إن ربكم الله الذي خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى على العرش يغشي الليل النهار ليطلبه حثيثا والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره أله له الخلق والأمر تبارك الله رب العالمين.

ادعوا ربكم تضرعا وخفية إنه لا يحب المعتدين.

[سرفه] پروردگار تو کسی است که آسمان و زمین را در شش روز آفرید.

ثم ستوی علی عرش.

همین که آفرید و تموم شد رفت رو عرشش نشست.

[نفس عمیق] بر تخت نشست و.

یغشی لیلا نهار.

پوشاند شب رو به روز.

یغشی لیلا نهاره.

البته جور دیگه هم معنی شده که برعکس به هر حال.

ولی این معنی [سرفه] باحاله تر که یغشی لیلا یعنی شب رو پوشاند به روز.

یعنی، یعنی با روز شب رو پوشاند.

اون روزی که یطلب هو حثیثاً روزی که دوان دوان در پی شب میدوه.

و الشمس والقمر والنجوم مسخرات به هم.

و شب و و خورشید و ماه و ستارگان همه مسخرات به امر او هستند.

آگاه باش که برای او است خلق و امر.

تبارک الله رب العالمين.

[سرفه] این برای اینکه ما قبل از قبل این علله الخلق والامر برسیم باید خود روال آیه رو بیام.

حالا همه جای آیه رو ما توضیح نمیدیم چون که واقعا وایسادن همه جای آیه رو توضیح دادن خیلی کار میبره.

باید بحث ربوبی رو یه بار دیگه گفته بشه.

بحث آسمان و زمین یه بار دیگه گفته بشه.

خلقتش تو شش روز باید این بحث بشه که خلقت آسمان و زمین در شش روز؛ یعنی خلقت آسمان و زمین رو.

چون که بعضی وقت‌ها داره مثلاً آسمان و زمین در شش روز، بعضی وقت‌ها داره آسمان و زمین و ما بینهما در شش روز.

مشخصه که بین آسمان و زمین هم همه در شش روز یعنی مجموعاً شش روز.

این شش روز هم طبیعتاً شش تا بیست و چهار ساعت نیست چون که اون موقع هنوز شمس و قمر نبوده که این بیست و چهار ساعته باشه و این چیزا هم نیست.

از اون طرف هم تو مو-- سوره مبارکه فصلت این بحث هست که شش روز، دو روزش برای زمینه، دو روزش برای آسمانه فلذا میمونه دو روزش، دو روزش برای ما بین آسمان و زمینه.

بحث آسمان و آسمان هم که یه موقعی بحث یا، یادتون باشه اوائل بحث انسان کامل یادتون باشه یه بحثی راجع به آسمان می‌کردیم که آسمان به این معنای آسمان نیست فقط.

چون که خدا تو همین سوره مبارکه اعراف نگاه بکنید- همین آیه مثلا چهل همین سوره انعام رو بکنید داره که خدا [سرفه] درهای آسمان رو برای کفار بسته.

یعنیِ [سرفه] کسایی که استکبار می‌کنند.

لا تفتح لهم أبواب السماء درهای آسمان برای اینا باز نمیشه.

کسی اهل استکبار باشه درهای آسمان بسته است براش.

ولا یدخلون الجنة وارد بهشت نمیشه.

حتی یلیز الجمل في سم الخیاط.

مایه اینکه شتر از ته سوزن رد شه، اون که نمیشه پس اینم نمیشه.

خب این که درهای آسمان باز نمیشه، این مشخصه که این آسمان این آسمان نیست.

خود قرآن قرائنی گذاشته که به هر حال معلوم بشه که آسمان و این آسمان‌هایی که هست و این طبقات آسمان، اینها رو طباقاً طبقه عن طبق یا طباقاً اینها رو خدا آسمان‌ها رو طبقه طبقه آفریده [سرفه].

اینها با این هیئت بطلمیوسی و با این نجوم جدید و اینا، اینا با اینا بحث نمیشه.

نه با اینا بحث میشه، نه با اینا رد میشه.

بحث چیز دیگری‌ست تو بحث آسمان.

که حالا ارجاع به اوائل همین دوره ای که بحث آسمان رو کردیم چند باری بحث آسمان رو و مطالب مربوط به آسمان رو اینه که اصلا امر خدا از آسمان تقدیر میشه به سمت زمین.

یعنی خدا تقدیرات رو از آسمان به سمت زمین میکنه.

اینجوری نیست که از آسمان مثلا تقدیر تالاب میفته مثلا زمین که این معنی نیست.

اونجاهایی که باید تقدیرات انجام بشه انجام میشه و سمت آ- زمین نازل میشه.

اون آسمان و آسمانهای مربوط به خودشه.

این که معراج‌هایی تو آسمانها رفتن و اینها رفتن اینا هم مربوط به خودشه.

البته اون نجوم قدیم رو ما با بی‌مهری تمام گذاشتیم کنار و فکر کردیم که همین اینی که هست هست.

در حالی که تو روایت مکرر بحث آسمان‌هایی که ملکوت بعضی از این همین در حقیقت ستارگانند.

آسمان چهارم، ستاره عطارد، نمیدونم زحل، مشتری همین اینا و همین که آسمان‌هایی دارن برای خودشون و باطن بعضی از انبیا متعلق به بعضی از این آسمان‌هاست هاست.

اینا گاهی اوقات رو ساده‌سازی زیاد خیلی از این معارف از دست رفته.

حال این که تو مکاشفات عرفا هنوز هست که میگن مثلا حضرت یونس متعلق به همین آسمان مش-- [س] زحله مثلا اونجاست.

اونجا دیده شده.

اونجا یعنی یه مکاشفاتی هنوز داره از طریق عرفا انجام می‌شه که گویا همون در حقیقت نجوم طبقه پوست پیازی‌هاست که قبلا بوده و زمینه‌های روایی هم داره اونا.

کلا الان می‌بینید هیچ پیامی نداره، یه آسمان پیام خاصی نداره.

یه سری اجرام سرگردان دارن می‌چرخن دیگه.

چه پیامی دارن برای بشریت این پایین؟

کلا ما که می‌دونید در حاشیه دنیا هستیم.

یه دنیایی هست و ما هستیم و هیچ تاثیری رو هم نمی‌ذاریم انگار.

نه افلاک تاثیر رو ما می‌ذاره، نه ما رو افلاک تاثیر می‌ذاریم.

تا حدی که کی گفته شما جدا از این دنیایی؟

شما متعلق به این دنیایی.

تعجب از این جریانی‌ست که می‌بینید که میگن که آقا بارون رو حالات روحی ما تاثیر می‌ذاره.

خب اگه بارون شما میگی رو حالات روحی ما تاثیر می‌ذاره، حالات روحی ما رو بارون تاثیر نمی‌ذاره؟

چرا این ورش رو اینقدر راحت می‌گیریم؟

این ورش رو اینقدر محکم انکار می‌کنی که حالات روحی ما چطور رو بارون تاثیر نمی‌ذاره؟

چرا تاثیر نمی‌ذاره؟

کمم که ما روایت نداریم.

کمم که آیه نداریم که، که آخ بعد این بچه مهندس ما تا چهار کلمه مهندسی می‌خونه و چهار کلمه الفبا یاد می‌گیره تو دانشگاه.

آقا این نماز استسقا چه ربطی داره؟

نماز استسقا.

میاد-- یعنی با بلاهت تمام، واقعاً بلاهت تمام ها، نه در حقیقت مبانی علمی داره این حرف، نه چی.

میگه این تاثیری نداره.

آقا قرآن میگه که آقا بیایید که «یا قوم استغفروا ربکم ثم توبوا الیه یرسل السماء عليكم مدرارا و یزدکم قوة الی قوةکم».

[نفس عمیق] خب بیایید استغفا بکنید بارون بیاد.

[نفس عمیق] آقا ببینید ما چقدر خودمون، چقدر دور شدیم از، از این معارف.

تا خشکسالی می‌شه، اصلا به جای اینکه بشینیم تأمل کنیم که بابا این حادثه خشکسالی یک حادثه‌ایست داره، داره پیام میده الان.

سریع و می‌ریم تهران رو نمودابندی می‌کنیم، ایران رو نمودابندی، میگیم دوره‌های خشکی خشک سالی داشته.

ببین آها این الان تو این دوره ج-- یعنی هیچ پیامی نیست دیگه، خاموش شد و رفت.

یه دوره‌های خشک سالی داشته ایران.

ببین اینها دوره‌های نشیب و فرازی داره فلان.

اینم جزو الان متعلق به این دوره فلانش که به صورت طبیعی خشک سالی میشه.

یعنی اینکه هیچی، یعنی هی-- تمام پیام‌هاش حذف شد.

یعنی اینکه الان خشک سالی شده، خدا داره میگه، ا- روایات دارن میگن به ما که داریم می‌خوایم حالیت بشه اگر ببینید ماها این پیام‌ها رو نگیریم کلاً دنیا هیچ پیامی وجود نداره توش.

چون یه نفر یه مرگو میره اتفاق میفته، خب اتفاق افتاده دیگه.

یه کسی تصادف شده مرده.

چه حادثه ای می‌تونه پیام داشته باشه؟

شما اگر دنیا رو اینجوری نگاه بکنی هدایت‌های خدا چجوری انجام می‌شه؟

زلزله میاد تو میگی ببین لایه‌ها تکون خورده زلزله اومده.

سیل میاد، میگی که ببین خب اینجا در حقیقت حوزه آبریز این منطقه به صورت چیزی بوده که حالت مدور بوده، بارون‌ها همه با هم می‌اومد اینجا.

بارون میاد، میگه اینجا چی شده؟

اینجا بارون اومده.

این ابرها به جای اینکه اینجا بریزه میره یه خرده اون ورتر می‌ریزه، میره تو دریا می‌ریزه، به درد نمی‌خوره دیگه یعنی یمنی نداره توش.

میگه خب بعد یه خرده باد بیشتر اومد ابرها رفته اونجا ریخته.

خب چه حادثه‌ای باید پیش بیاد که کسی د- د- یه درسی بخواد بگیره کلاً؟

از اونور خدا میگه ببین اینجوری میشه "أَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ صَيْحَةَ الْعَذَابِ" اعراض کردن و صیحه ارسل.

اینجوری کردن زلزله اومد.

این که اگه تو روایت سه‌شنبه‌ش رو اگه زنا زیاد بشه می‌گه فجعه زیاد میشه، جوون مرگی.

کلاً جوون زیاد می‌میره.

خود اون زانی و زانیه نه، یه جوون دیگه‌ای می‌میره.

اون زنا رو می‌کنه تو می‌میری.

چرا؟

می‌خواد یه تذکری بده که اومده تو روایت.

حالا من آوردم از تو نهج‌البالغه براتون بخونم.

می‌خواد یه تذکری بده، یه گوشی بگیره.

بگه ببین زانی، آقا اون که مؤمن بوده و مرده، شما که مؤمن بودی و مردی.

که عند اللقاء میری و هیچ برکت و خلسه ای از دنیا که جا نموندن نیست، حالا زودتر رفتی.

اشکالی برای شما نیست.

ولی یه از جایی اتفاق میفته.

حالا شما این پیامو نگیر، حالا هی تصادف، هی این می‌میره، هی اون تو- تو کوچیکی سرطان می‌گیره، هی چه-- نمی‌دونم از کجا داری می‌خوری از کجا داری میخوری اونو؟

[خنده] چرا هی داره گوشه رو میگیری که بابا این اتفاق میفته ها.

فلذا باید این، این تفاسیر در حقیقت قرآنی از عالم رو، تفاسیر وحیانی از عالم رو به جای اینی که تو همین جا میخواستم این عبارت رو عرض بکنم، مسخرات بحمره.

این مسخرات بحمره ای که ما داریم که اینا شمس و قمر اینا همه مسخرند.

نه مسخر شما، نه مسخر شمایی.

مسخرش خداست.

اینو حواسمون باید باشه.

قرآن اینو به ما میگه.

نه اینکه اون کسی که تسخیر کرده-- ببین دو تا نگاهه.

یکی اینکه مسخر این عالم منم و می‌خوام به زیر آورم چرخ نیلوفری را با برم کنکور بدم ثبت نام کنم تو این چی تا به زیر آوری چرخ نی-- یه موقع می‌خوای به زیر آوری چرخ نیلوفری را که عمراً، خب؟

عمراً.

من اینکه بشه انسان کامل.

اونجا، اون یه حرف دیگه‌ست.

اونجا أَنَا مُطِيعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي.

خدا میگه من مطیع کسی‌ام که اطاعت کنه.

یعنی یه به عبارتی یه غول چراغی می‌شه برای انسان کامل، خدا.

أَنَا مُطِيعٌ لِمَنْ أَطَاعَنِي.

کسی که به من اطاعت کنه من خدا اطاعت می‌کنم او رو دیگه.

او، مشیت او می‌شه مشیت الله.

او شائ بخونه خدا شائ می‌کنه.

شائ خدا به شائ او بنده.

او شائ می‌کنه و خدا شائ می‌کنه و خدا اراده می‌کنه چون او اراده می‌کنه.

این به زیر اینجوری بله، این یه حرف دیگه‌ست.

که اونم دیگه خدایی شدنه.

اینه که حافظ و اینا میگن در پس آینه طوطی صفتم داشتند.

همینه که تو داستان، یه داستانی داره مصنعی که بی‌پرده‌ترین داستان مصنعی کنیزک و خر که تو این داستان یه تعداد داستانی هست البته توصیه نمی‌کنم این داستانو.

الان برید بخونید پس.

بعضیا کلاً یه داستان مصنعی براشون همین اینه حالا.

ولی توی این داستان کنیزک و خر داستان‌هایی وجود داره به سبک مولوی که داستان، یه داستانش که تو همین داستانه [مکث] خیلی داستان زیباییه برای مفهوم انسان کامل.

اونجا برید بخونید مثلاً عبیاتشم کمه نسبتاً.

که می‌دونید که طوطی‌ها رو وقتی می‌خواستن چیز بکنن، مثلاً می‌خواستن آموزشش بدن، آموزش بدن یه آینه می‌ذاشتن جلوی توتیه [مکث]، و اون از پشت آینه صحبت می‌کرد با این طوطیه.

به صورتی که این طوطیه فکر بکنه از جنس خودش دارن با خودش صحبت می‌کنن [مکث]، ولی حرف از کسی دیگه‌ست.

اینو میگیره اینو این حرف رو [مکث]، و میگه که اینی که اسلحه ای از جنس انسان برای انسان دارن درست می‌کنن از همین رقمه.

که یه آینه‌ای گذاشتن که این خدا از این پس این داره صحبت می‌کنه.

منتها این داره-- پیغمبر می‌بینه میگه از جنس خودشه [مکث].

منتها البته این خدایی داره صحبت می‌کنه.

اینجا دیگه خداست [مکث].

این داستانو از کجا زد به کجا.

داستان از یه آموزش طوطی میدن این کاره.

این یعنی [مکث]، یعنی که تمام چیزا، این همه حادثه‌ها اینو اهل الله و قرآن و خود شی-- خود روایات خود آیات، بحث آیت بودن.

یعنی این بحث آیت بودنه [مکث].

همه عالم یعنی تمام حوادث عالم [مکث]، آیت خداست.

یه تعبیر ضعیفش این است که شما در تمام حوادث عالم خدا رو می‌بینی.

این یه تعبییره.

یه تعبیر عمیق‌ترش این است که شما همه حوادث عالم قابل کد شدنه به حوادث در حقیقت معنوی عالمه.

اگه ببینید از این حادثه طوطی اون حادثه رو استخراج می‌کنه، این آیت گرفتن اونه [مکث].

و همه چیز حتی حرامش اینجوریه‌ها.

این سر ادعه اللهم اغني ني من حلالک عن حرامک.

خدایا از حلالت یه کاری بکن من از حرامت بی‌نیاز بشم [مکث].

که بعضی اوقات اینجوری نگاه می‌کنیم که خدایا یعنی اینکه [مکث]، مثلا [سرفه] یه کاری کن من این مشغول به حلالت بشم که از حرامت باز بایستم.

اللهم اجعل المؤمنين بالْمُؤْمِنِينَ تو حاله قرائت می‌خواد بگه.

اللهم اجعل المؤمنين بالْمُؤْمِنِينَ.

خب اینکه مؤمنین مشغول هم دیگه باشن مشغول یه چیز چیزی که اصلا به اون حرامه فکر نکنن.

این یه حرفیه.

حرف بالاتر از اینم هست.

خدایا تو این لذت حرام چه لذتی وجود داره؟

همینو من میخوام تو حلالش.

[مکث] علّم عقل نیون حلالک عن حرامک.

یعنی چی؟

شما فکر میکنی اینایی که عرق میخورن مست میشن کیف نمیکنن؟

خب برید ازشون بپرسین.

اون موقعی که مست میکنن خیلی حال میکنن.

خدايا من اینم میخوام.

منتها نه حرامشو، حلالش.

حلالش یه مستی‌هایی وجود داره، یه شراب‌هایی وجود داره به نام شراب طهورا که اونو و سقاهم ربهم شرابا طهورا که ساقی خدا بیاد اینجوری بده شراب طهور.

چه لذتی تو مستی هست که بیخیال گور پدر دنیا با همه بالا و پایینش.

اصلا گور پدر علم، گور پدر نمیدونم مرزهای علم برن جلو بیاد رفته عقب اومده جلو.

اصلا گور پدر همه چی زن، بچه، کار، شغل، احترام.

این چجوریه که یکی مست میکنه یه همچین حالاتی بهش دست میده.

خب؟

خدایا از اون و سقاهم ربهم شرابا طهورا از اون نه شراب نجس از یه شراب طهورایی بده [سرفه] که همون حالت مستی و گنگی و این حالتی که گور پدر همه دنیا، این حالت چه حالت لذت بخشی میتونه باشه.

از اون حالت به من بده.

همون شرابی که تلخوش به قول حافظ که اون شرابی که من بخورم [مکث]، شرابی تلخ می‌خواهم که مردفکن بود زورش که تا یک دم بی آسايم ز دنیا و شلوغی و شورش.

از این اصلا بیخیال دنیا.

اینم یه لذته.

این لذت مستیه.

اونجا لذت مستی اینورش وجود داره.

علّم عقل نیون حلالک عن حرامک.

من این اینجورش رو میخوام.

[مکث] که یه لحظاتی باشه تو عمرم بگم گور پدر همه حالم، با هم رو هم.

خب؟

یعنی از کار و شغل و علم و چقدر من درس میخونم، نخونم، کی به من احترام میذاره.

یه حالت گنگی تو حالم.

یه م-- یه، یه لذت خودش.

[مکث] که یه موقع با شراب نجس میشه حاصل بشه که البته اون عقل رو زائل میکنه، میاد مادون عقل میشینه.

[مکث] یه موقع هم میریم شما مافوق عقل میشینی و همین حرفا هست.

[سرفه] یعنی در منطقه عشق میشینی و همین حرفا هست.

میشه و سقاهم بهم شراب طهورا.

که با شراب طهور طرف داران سیراب می‌شه.

اینی که حالا زدیم از این داستان مثنوی به این، بحث اینه که مسخر شما نیستی.

مس-- شما برات سخر لکم شده، برای شما تسخیر شده.

یعنی اگه این زمین نرمه، خدا این زمین و یه کاری کرده نرم باشه.

جعل لکم الاعذق ذلولا.

ذلول و رام این برای تو قرار بگیره.

این در حقیقت زمین که حالا فهم شد تو این مکان، این زمین وحشی نباشه تو نمی‌تونی راه بری روش.

این زمینو خدا برات نرم کرد.

خدا برای تو یه کاری کرد نرم بشه شما شیار بکنی، دونه بپاشی، کشاورزی کنی.

مو-- ببین این دو تا نگاهه.

نگاه علم جدید این است که تو مسخری و تو می‌خوای تسخیر کنی انگار عالم رو.

یار نه، خدا مسخر این عالمه و برای تو تسخیر کرده و برای تو نرم کرده، راهوار کرده.

اینا رو یه جوری کرده تو استفاده کنی.

شکر.

این یه نگاه دیگه به عالمه.

[سرفه] این [سرفه] داشتم دیشب می‌گشتم اینو پیدا کردم.

این خطبه صد و چهل و سه نهج‌البلاغه رو [سرفه] که حضرت میگن تو همین بحث استسقاء، نماز استسقاء.

میگن الا و ان الارض التي تغلکم، والسماء التي تغلکم.

این زمینی که تو سنگینی‌ش رو انداختی روش، سنگینی خودتو انداختی رو اون و این آسمانی که سایه انداخته رو سر تو.

مطیعتان لربکم.

اینا مطیع پروردگارن.

فما اصبحت تجودان لکم.

به برکت هما توجّع لکم و این‌ها جود نمی‌کنند و در حقیقت [سرفه] نعمت نمیدن با برکت خودشون به تو از این که می‌ترسن از تو.

[ورقه زدن کتاب] ولا زلفت الیکم و نه این که بخوان به تو نزدیک بشن.

اینجوری نیست که بخوان به تو نزدیک بشن، تو کار این نیستی.

ولا لخير ترجوانه منکم.

نمی‌خوان خیری از جان تو بگیرن.

ولکن امرتا بمنافعکم فعطاعت.

امر شدن خود اینا رو مسخره ایناست.

امر شدن که یه منافعی به تو برسونن، اینا هم دارن اطاعت میکنن.

و أقيمت على حدود مصالحکم فقامت.

اینها اقامه شدند که مصالحی به تو برسونن.

دارن اطاعت هم به خدا میکنن.

اینا همه آسمان و زمین مطیعند به خدااند.

إن الله يبتلي عباده عند الأعمال السيئة بنقص الثمرات.

خدا بندگانشو مبتلا میکنه هنگام اعمال سیئه بنقص ثمرات.

یعنی ثمرات کم میشه وحبس برکات، برکات حبس میشه و اغلاق خزائن خیرات، خزائن خیرات اینا بسته میشه.

چرا؟

اینا پیام داره.

ليَتوب تائب تا اینکه تائب برگرده توبه کنه.

باید توبه کنین.

و يغلع مقلع تا این کسی که میخواد کنده بشه کنده میشه از اون فضا قبلیش.

و يتذكر متذكر تا اون کسی که میخواد متذکر بشه بشه.

و يزدجر مستجر تا اونی که میخواد ملع بشه بشه.

و قد جعله الله سبحانه الاستغفار سببا لدرور الرزق و رحمة الخلق.

خدا استغفار رو گذاشته برای ریزش رزق و رحمت خلق.

فقال سبحانه استغفروا ربکم انه کان غفارا.

استغفار بکنید.

او غفاره.

يرسل السماء عليكم مدرارا.

مکرر میریزه اون موقع از آسمان بر شما.

فيمددکم بأموال و بنين و يجعل لکم جنات و يجعل لکم أنهارا.

این آیه قرآنه.

فرحم الله امرأ استقبل توبته.

خدا رحمت کنه به کسی که استقبال به سمت توبه میکنه و استقال خطیئته و این گناهاشو اقاله میکنه و میخواد که خدا بریزه او رو و بادر منیتو به سمت مرگش خودش پیشدستی میکنه و جلوتر میره.

یعنی هر اتفاقی میخواد برای مرگ برای او بیفته، میخواد چشمش باز شه یعنی چشمش باز میشه و به سرعت میره که چشمش باز بشه.

لذا اینی که خدا گفته مسخرات الشمس و القمر و النجوم مسخرات نه مسخر شمایی.

مسخرش خداست و سخر لکم همه عالم یه جوری آفریده شده مطیع دست خدا.

که قابل استفاده برای ماست.

ما هم یه گوشه‌ای از این عالم نیستیم.

ما هم جزو این عالمیم.

این عالم این بادها به دست خداست.

این که میگه [سخنگوی 1: یرسل رياحا] [سخنگوی 2: أرسل رياحا] واقعا.

خب اگه باد نفرسته این بادها نیاد این ل-ل-لقاحی که این درخت‌ها انجام میدن انجام نمیشه.

اینی که بادها دستشه شما یه کمی اینورتر ببره به جای اینکه توی زمین‌های کشاورزی بریزه، می‌ریزه تو دریا، می‌ریزه تو کویر.

[نفس عمیق] این کسی که ترافیک آب‌های زیرزمینی رو داره زیر زمین رهبری می‌کنه [سخنگوی 1: سلكه جنابف الأرض] خب او داره اون ترافیک آبهای زیرزمینی رو داره اداره می‌کنه.

او یه جور دیگه اداره می‌کنه.

او یه چیز دیگه در میاره.

این قنات‌ها از جایی که اینجا در میاره میره یه جای دیگه میزنه بیرون.

اینا همه [سخنگوی 1: مطیعتا لربکم] همه مطیع دست خدااند.

ما هم یه گوشه در حقیقت از این عالمیم که نسبت‌مون با این عالم تعیین‌کننده‌ی چیزاست.

آب‌ها، بادها، زمین.

شما فکر می‌کنید این آب هر جوری بیاد یمن و برکته توش؟

شما از این شمالیا بپرسید.

یه موقعی دعا می‌کنن بارون بیاد، یه موقع دعا می‌کنن بارون نیاد.

بارون بیاد داره اون می‌زنه سر درختیا رو می‌زنه.

شکوفه‌های سر درخت رو.

چقدر از این اتفاق‌ها میفته؟

هر بارونی که یمن نداره توش که.

یا انقدر میاد سیل میشه میره یا نمیاد.

یا میاد یه موقع می‌زنه سر درخت رو می‌زنه یا...

خب اینا همش دست خداست.

اینو باید باور کنه [سخنگوی 1: مطیعتا لرب] و اگر ما قرار باشه این حوادث رو از عالم نفهمیم و نگیریم ، هیچ نسبت درستی با عالم نمی‌تونیم برقرار کنیم.

هی می‌خوایم عالم رو یه جور دیگه به دست خودمون-- میگه آب اگه بره پایین چی میشه؟

میگه چاه می‌زنیم زیر عمیق‌تر.

اصن نمی‌خواد پی آبو بگیره بازم یه چاه عمیق‌تر می‌زنیم آب میاد.

اگه آب چیا از دریاها لوله کشی می‌کنیم میایم آب توزیع می‌کنیم.

می‌خواد یه جوری خودش رو باید تسخیر کنه بازم.

نمی‌خواد خداییش رام این حوادث عالم باشه.

همش می‌خواد یه جوری با یه نگاهی دیگر به جای اینکه گدا در درگاه خدا باشه یه کار دیگه بکنه.

استاد- بله مثلاً باردار کردن ابرها یه چیزی بود که ذهنیه- ببینید نگاه رو میشه نقض کرد.

یه نگاه رو میشه نقض کرد.

ببینید یه موقع هست که نگاهمون به، اصلا چرا آقا یه [مکث] دکتری جراح دست به چاقو میشه میره د- شکم خالی میکنه یه تومور رو در میاره.

کار خوبیه.

بعد شما یک نگاه اگر کلا این باشه، خب؟

نگاه، نقد نگاهه، نه نقد خودته.

این این باشه که ما همه بیماری‌ها رو باید حل بکنیم.

همه بیماری‌ها باید درمان پیدا کن-- و خودمون درمان میکنیم و اصلا ماییم که درمان میخوانیم.

و میخوایم انسان رو از رنج‌های موجودش نجات بدیم.

این نگاه منا- منافات پیدا میکنه با نگاهِ-- چون خدا میگه خ- ا- ما انسان رو اصلا در کبد آفریدیمش، تو رنج آفریدیمش.

این تو رنج‌های ساختاری وجود داره.

انسان مگه میشه بی‌رنج؟

چون اینو حل میکنی میره یه چیز دیگه درست میکنه.

نگاه یه روانشناس این باشه که من همه یه کاری میخوام بکنم که تمام مشکلات رو حل کنم و میکنم این کار رو.

این نگاه، نگاه به درد نخوریه.

این مریضی که پیش میاد بله، مریضی پیش بیاد.

من تو این مریضی پیام‌هایی بگیرم، پیام‌های مریضی رو بگیرم.

چه بشه؟

دکتر هم دست به چاقو بشه این تومور رو در بیاره.

این نگاه‌ها خوبه.

مگه قبلًا نجوم نبوده؟

نجوم بوده.

منتهی البته کشف آیات الهی بوده.

این که ابرها رو باردار بکنیم، بیایم چی بکنیم؟

ابرها رو می‌فرستیم این، این یه نگاه منطقیه.

گرچه خود این فعل رو شاید نشه نقد کرد.

این که من میخوام عالم رو تغییر بدم، یه جوری به نفع خودم.

ولی حواسمم نیست که شما این کارو میکنی خدای مریضی‌های تمام این سلول‌های شما دست-- خود قلبت دست خداست.

یه، یه هرچی بگیری از خدا-- قلب، قلب، مغز.

یه بیماری‌های اضطرابی درست میکنه که شما چی کارش میخوای بکنی؟

هی میخوای بری قرص فلوکسیтын و زولفت و فلان اینا هی، هی برو.

میدونی که اونجا رو تو اون قلبو به جای اینکه به ذکر الله تطمئن قلوب، شروع میکنه یه عالمه مضطرب میکنه، مضطرب میکنه.

هی شروع میکنه طرفو به هم ریختن از یه ناحیه، دیگه.

میبینی که اینجوری نیست که [مکث] بشین انگار عالم دست ماست.

قلب دست خداست، بدن شما دست خداست.

بی‌مناسبت، با مناسبت میتونه یه گوشه از این سلول‌های شما رو، مگه سلول سرطانی درست کردن چه کار داره؟

یه چیز کارکرد یکی از این چیز اشتباه بشه، کد-کد-کدینگش اشتباه بشه شروع می‌کنه همینجوری تکصیرهای عجیب غریب می‌کنه.

اینجوری به جنگ عالم رفتن، به جنگ خدا رفتن و خدا رو تو تمام حوادث نادیده گرفتن اینه.

اون موقع بگیم آقا برگردید به سمت خدا که این بیماری سرطانی کم شه.

اینو الان دنیا به ما می‌خنده بابت این حرف یا نه؟

این حرف خنده‌دار هست یا نه؟

[مکث] و این کارو نمی‌کنیم.

[مکث] همین دنیا-- ببینید انسان محتاج امور ماوراییه.

این کارو نمی‌کنه.

گرفتار فال قهوه و نخود میشه.

فال قهوه و نخود که مال ما نبود که.

فال قهوه و نخود مال اوناست که الان تو تجریش مش مش پول می‌گیرن از طرف فال قهوه و نخود می‌گیرن.

[مکث] وقتی که کسی خدا رو بذاره کنار گرفتار فال قهوه و نخود میشه.

[مکث] خب اینه دیگه.

یعنی این انسانی که محتاج این امور ماورایی هست، محتاج این غیب‌ها هست و خودش در نهاد او گذاشته، خدا رو وقتی می‌ذاره کنار که-- می‌دونید که خرافاتی‌ترین اقوام دنیا آمریکایی و اروپایی‌ان.

[مکث] یعنی خ-- اینو ااا اطلاعات دارید؟

خرافاتی‌ترین اقوام دنیا اینان.

همین الانش.

انقدر فیلمای جادویی می‌سازن تو لا اینا این چیزا رو می‌سازن تو کارتوناشون تو چیزای اینا هست این کارای عجیب غریب که برای خودشونم قدرت‌های ماورایی، فیلمای عجیب که برای خودشونم موعظه‌ای شده یواش یواش که آمار داده‌ن سقوط این بچه‌ها از چیز خیلیش به خاطر همین اسپایدرمن و ایناست.

طرف میره فکر می‌کنه که مثلاً بچه میره اینجوری فیش می‌کنه میندازه خودش پایین فکر می‌کنه مثلاً [خنده] واقعیه.

ساعت چنده؟

خیلی خب.

[سرفه] ثم استوی علی العرش.

این آسمان و زمینی که آفرید رفت رو عرش نشست.

استوی یعنی استولی.

یعنی مستولی بر عرش شد.

هرجا شما بحث استوی علی العرش داری بحث تدبیر داری و اونی که می‌خواد ربوبیت کنه عالم رو.

و از این ابتداشم معلوم شد به ربوبیت شروع شد.

ان ربک الله الذي خلق.

می‌خواد ربوبیت کنه.

[مکث] می‌شینه که ربوبیت کنه حالا.

شما اگه نگاه بکنید سوره مبارکه یونس، این آیه فکر می‌کنم سه شه من میخواستم صبح این آیاتو دربیارم.

صبح برق ما رفت.

[خنده] ما هم آخوند کامپیوتری شدیم دیگه.

یعنی کامپیوترم ازم میگیرن، چیز میشم.

ان ربی-- آره صبح زود برق ما رفت.

میگن نماز به وقت برق نبود.

دویست و هشت.

آره آره یه پیامی داره دیگه.

[سرفه] صفحه دویست و هشت.

پیامش اینه که من باید لپ تاپ بخرم.

[خنده] إن ربكم الله آیه سه شو نگاه بکنید همین اینو داره که شما بحث تدبیر امور إن ربكم الله الذي خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى على العرش يدبر الأمر.

گفتین، گفتین می‌شینه رو مقام فرمانروایی خودش می‌خواد تدبیر امور بکنه.

این خود بحث عرش هم به چه معناست؟

ببینید قرآن می‌خواد حساب خدا رو بکنید.

شما یه لحظه خودتو بذار جای خدا.

خب [خنده] چشماتونو ببندید اینجا.

اگه من خدا بودم چیکار می‌کردم؟

حساب خـ-- کار خدا رو بکنید.

خدا قراره تو ششصد صفحه [مکث]، یه متنی به شما بگه که از درونی‌ترین حالات خودتون با خودتون توش داشته باشه.

از سر و اخفاء سر خودتون داشته باشه [مکث]، تا اینی که راجع به عرش و کرسی و ذات خدا و پایین و بالا اونجا داشته باشه تا روابط بین الملل [مکث].

یعنی کل عالمو خلاصه بکنه تو همین کلمات بیست و هشت حرف عربی.

با همین کلماتی که این عرب ملاخ داشته از این کلمات استفاده می‌کرده.

خب با این کلمات.

با این کلماتی که اونا بفهمن.

این کلماتو داره در حقیقت کلمات متفهمات عرفی چیزا، همین بیست و هشت حرف عربی رو بردارید با همین کلمات باهاش معارف بگه.

معارفی که نداره عرب چهارصد سال پیش باشه، معارفی که الی يوم القيامة اینا معارف باشه و الی يوم القيامة هر عالمی نشست لنگ بندازه.

خب شما خودت می‌گذاشتی جای خدا حالا.

ببینید که باید چجوری بگه.

لذا ظاهر و باطن پیش میاد، محکم و متشابه پیش میاد.

این عرش از همین معانی‌ست.

اگر میگن که مثلاً بعضیا گفتن آقا اصلاً راجع به این معانی تأمل نکنید، اصلاً تو تاریخ خود تشیع ها، گفتن آقا بیخیال این معانی چیه شما تأمل می‌کنید؟

گفته عرش یه چیزی هست دیگه.

حالا عرش این، این، این نیست.

حالا یه چیزی هست ولی.

گفتن تأمل نکن.

با حال اینکه تدبر در آیات تدبر در همه آیاته، همه معارفه از جمله عرش.

اینی که گفتن اینا نمی‌دونم بر-- بدعته و سر از چی درمیاره و اینا بعد وصلش می‌کنن به اون آیات سوره آل عمران که "منها آيات محكمات هن الملك الحق اخر متشابهات فهم الذين في قلوبهم زyg فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه وابتغاء تاويله" اون تاویله، کار ما تفسیره.

تاویل غیر تفسیره.

تاویل خود اون حادثه خارجیه.

یه موقع اگه شد باید pak تاویل تفسیر رو باز بکنیم.

تاویل خود اون حادثه خارجیه که یه نفری که کرم داره "في قلوبهم زyg"، "في قلوبهم مرض"، مرض قلبی داره.

نه اینکه مثلاً بری اینا ازش نوار بگیری مرض، مرض قلبی داره.

اون قلبش، اون حقیقت وجودیش مریضه.

اون کسی که اینجوریه، اون میاد حادثه رو می‌بینه، حادثه خارجی رو.

آیه متشابه هم میاره.

میگه این مصداق اونه.

این کارو می‌کنه.

"ابتغاء الفتنه وابتغاء تاويله" یعنی حادثه خارجی می‌بینه با یه آیه متشابه همینجوری گره می‌زنه.

میگه این مصداق اون آیه است برای فتنه‌انگیزی.

اینه.

این کاریه که "في قلوبهم".

این کار، کار تفسیره، کار تاویل نیست اصلاً.

خب این آیه هم باید جزو آیاتی باشه که تأمل میشه روش.

حالا بعضی‌ات عرش رو طبیعتاً شما به معنی تخته یا معنی یه جای بلنده.

عرش تو قرآن همچین معنایی داره که جامع معنی به معنی یک نقطه بلند.

که چون که میرن روی نقطه بلند فرمانروایی میکنن یا دستور میدن یا چی؟

شما این معنی رو میبینید برای اینکه یه خرده معنی عرش رو یه یکی دو تا آیه ازش ببینیم.

هم سوره مبارکه نمل رو بیارید.

[سرفه] نمل بیست و سه.

هم یکی انعام چهل و یک.

[سرفه] صد و چهل و یک.

که میشه یکیش میشه صفحه صد و چهل و شش.

یکیش میشه صفحه سیصد و هفتاد و نه.

شما همین صفحه صد و چهل و شیشو که نگاه بکنید، اینجا معروشات و عرش به معنی سقفه.

آیه صد و چهل و یک از سوره مبارکه انعام.

میگه و هو الذي انشأ جنات.

یعنی شما اگه دفعه رفتی تو این تاکستان‌ها و کیویستان‌ها و اینا، کیویستان نداریم ها.

اینا حساب بکن که هو الذي انشأ جنات معروشات و غیر معروشات.

اوس که، او خدایی است که ایجاد کرده به شما.

یه باغ‌های معروش، معروش یعنی مسقف.

اینایی که باید داربست بزنن تا بمونن.

یعنی از این چیزای داربستی، میوه‌های داربستی مثل تا-تاک و همین کیوی و اینا که داربست میزنن.

این رفتی توی شمال دیدی این داربستا رو زدن.

هو الذي انشأ جن، چه عالمه دیگه.

هو الذي انشأ جنات معروشات.

اینا باغ‌های داربست خورده و غیر معروشات و باغ‌های بدون داربست.

اینم همین معنی داربست و سقف بلنده.

و نخلا زرعا مختلفا أُکُلُه.

اینا در حقیقت که أُکُلُه، أُکُلُه هم به معنی خوردنیه، نه خوردن.

[نفس عمیق] خوردنی‌های مختلف و زیتون و رمان.

متشابهن و غیر متشابه.

شبیه هم غیر شبیه هم دیگه.

"کُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ".

بخور.

منتها "وَآتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصَادِهِ".

حواست باشه حقشو بده.

حق مستضعفین رو بده.

کی؟

نه اینکه خوردی ورم کردی.

داره حتی إذا بلغت الحلقوم.

خب؟

که در واقع چی خوردی اینجوری در میاره این خوردن از ته حلقش در میاره.

خب؟

یعنی حتى إذا بلغت الحلقوم خورده و آروغ‌های از سر کزت ظالم میزنه.

به قول امیرالمؤمنین که [نفس عمیق] خخلمه شده از بس که خورده.

اینجوری بعد حالا بقیه-- نه.

يَوْمَ حَصَادِهِ درو می‌کنی حق مستضعفا رو بده.

یعنی حق اونا رو اول بده بعدا خود بخور.

يَوْمَ حَصَادِهِ بخور تا حقشو بده و بخور.

نه اینکه انقدر بخور بخور انقدر بخور اضافه اومده نمی‌دونه چیکار بکنه.

[نفس عمیق] عروسی می‌گیره تو فلان جا.

[نفس عمیق] یه عالمه منو پنجاه هزار تومنی.

خب نمی‌تونم بخورم که اینو.

گاو پس این منوها بر نمیاد گاهی اوقات.

[خنده] یعنی گاو پس این منوها مثلا گاهی اوقات من احساس می‌کنم تحقیره آدمه.

یعنی وقتی میگن منو مثلا پنجاه هزار تومن شما چی فک-- چی فرض کردی ما رو؟

[خنده] چی فرض کردی ما رو دعوت می‌کنی به یه جایی که به حقیقت پنجاه هزار تومن باید بخوریم مثلا ما الان؟

ما نمیایم نون پنیر بخوریم.

میایم غذا معمولی بخوریم.

چی فکر کردی؟

حالا پنجاه هزار تومن از اون میده.

اینا میشه به زبان روز.

میشه شعار قرآنی به زبان روز.

به زبان روز میشه این.

این فهمیدی؟

[سرفه] بعد خب کـ-- گاهی اوقات این میگن از کنار این میز عروسی اومدن کنار انگار دست نخورده بود.

حالا اینا چیکار بکنن این همه چیزو؟

جمع می‌کنند، قمله می‌کنند، میارن فلان.

خب خودشون می‌تونن بخورن این همه غذا رو؟

نه.

چیکار بکنیم؟

میدیم به فقرا.

این نیست.

این لؤم حساده نیست.

اینه که [دیالوگ خارجی] نمی‌تونه بخوره میده به فقرا.

تویی که می‌تونی بخوری بده به فقرا.

تو این منو اینو می‌آوردی می‌کردی ده هزار تومن پونزده هزار تومن خرج می‌کردی می‌دادی به فقرا.

نه اینکه منو کن پنجاه هزار تومن بعد نمی‌تونه همزمان بیست هزار تومنشو ملت می‌خورن سی هزار تومن نمی‌تونن بخورن بعدش اینو میده به فقرا.

این هیچ‌موقع انسان رو به مقام أبرار نمی‌رسونه.

[آیه قرآن].

انسان باید از برخی از محبوبه‌های خودش بگذره.

از محبوب‌های خودش باید بگذره خودش تا به مقام أبرار برسه.

تازه مقام أبراره.

[آیه قرآن] اسراف نکنید.

[آیه قرآن] خدا مسرفین رو دوست نداره.

ببین این معروشات از عرش.

بیاین سوره مبارکه [سرفه] نمل آیه بیست و سه.

این هم که از اون معنای اصلی عرش به معنی تخته.

که اونجا میگن که ما یه زنی رو پیدا کردیم اونجا که داشت حاکم اونجا بود.

[آیه قرآن] زنی رو یافتیم که [آیه قرآن] مالک اون‌ها بود [آیه قرآن] از هر شیئی در حقیقت بهش داده شده بود.

خلاصه خیلی پولدار بود این خانمه.

[آیه قرآن] یه عرش عظیمی هم در حقیقت داشت.

[سرفه] این هم که به معنای همون تختیه که داشته و بعدش هم داره که [آیه قرآن] که عرششو براش یه کاری بکنید که نشناسه.

وقتی که میگن عرش رو بیارید یه کاری بکنید که عرش رو نشناسه.

این عرش هم که یعنی تخت.

حالا تخت خدا هم میشه همین مقام فرمانروایی خدا که بشینه اونجا.

این عرش یه سری حاملان داره.

اگر حالا تو قرآن می‌بینید حاملان عرش وجود داره که دارن عرش خدا رو حمل می‌کنن.

شما هر چیزی رو به زبان خودش باید ببینی دیگه.

حامل عرش مثل حامل علم می‌مونه.

علم رو مگه شما حمل نمی‌کنید؟

علم رو شما حمل می‌کنید یعنی چی رو کولتون راه می‌برید؟

[صدای محیط] علم رو حمل کردن.

شما تشریف می‌برید مشهد به پابوس علی ابن موسی الرضا.

می‌گید یا-- یا علی، یا علی ابن موسی أنا محتجب بذمتکم.

[صدای سرفه] من که جایی ندارم.

ما دست و دامن شما هستیم دیگه.

ما دامن شما رو گرفتیم.

من از این مشهد می‌خوام برم بیرون با دو مثقال زعفران نمی‌خوام برم بیرون.

ای سوغاتیش هم مشهد دو مثقال زعفرانه.

محتمل العلمکم.

من می‌خوام علم شما رو حمل بکنم.

من حمله علم شما می‌خوام بشم.

تا کی می‌ریم مشهد دیگه؟

بعضیا از چیز-- یه سری کلاً حاجت می‌خوان البته خوبه منتها این یه سطحیه.

یکی هم میایم که جامعه کبیره دست می‌گیریم میگه من محتجب بذمتکم من اومدم دامن شما رو گرفته‌م.

جایی ندارم برم.

محتمل العلمکم.

من اومدم حمل علم شما رو بکنم.

همین علمی که شما در روایت گفتید که إن حديثنا سحب مستصعب لا يحتمله ملك مقرب ولا نبي مرسل.

اینو فقط ملک مقرب می‌تونه بکشه و نبي مرسل وعبد امتحن الله قلوبه للتقوى و عبدی که قلبش ممتحن به تقوی باشه.

منم یه عبدی که قلبه ممتحن به تقوی باشه، امتحانشو پس داده که من اومدم علم شما رو حمل بکنم.

نه همه‌ش یه بخشی از علم شما رو حمل بکنم.

این حمل علم، اگر شما عرش خدا رو فرمانروایی خدا رو به فرمانروایی این فرمانروها مثال بزنید، مثال خیلی بدیه چون که اون فرمانروایی یه فرمانروایی اعتباریه.

به اعتبار معتبر بستگی داره که یه موقع هست یه موقع نیست چنین فرمانروایی.

حالا به ایشون زدن حکم زدن که موالید فلان حالا حکم من به، به یه نفر دیگه بزنن.

اصلاً تکوینی نیست، ولی فرمانروایی خدا تکوینیه.

اگر مثال خوبش رو خواستید بدونید چیه؟

مثال خوبش نفسه.

نفس و قوای نفس.

شما بر قوای خودتون چجوری فرمانروایی می‌کنید؟

یعنی شما کن فیکون می‌کنید در مقام فرمانروایی بر قوای نفس خودتون، بر مخیله خودتون، بر بینایی خودتون.

یعنی شما همین الان به محض اینکه اراده بکنید که یک انسانی تو ذهن خودتون بسازید می‌سازید.

اینه که دقیقاً مقام فرمانرواییه.

مقام فرمانروایی نفس بر شعون مختلف نفس.

مقام فرمانرواییه یه چیزی بر شعون مختلف خودش که حکمرانی می‌کنه.

[مکث] اون مثال، مثال بدیه.

مثالیه که دور می‌کنه آدمو.

این مثال، مثالیه که نزدیک می‌کنه.

یعنی شما در مقام فرمانروایی بر شعون مختلف خود "کن فیکون" می‌کنی.

یعنی به محض اراده انجام می‌شه.

یعنی بر شعون نفس در مقام فرمانروایی خود که قرار می‌گیره مدیریت می‌کنه خودشو و قوای خودشو و اهدی هم جلوگیر این قوای چ-- شما می‌تونی من هر کاری بکنی، می‌تونی یه کاری بکنی که من یه آدمه رو نتونم بیارم تو ذهنم؟

[مکث] منو زندان می‌کنی؟

چیکار می‌کنی؟

من یه آدم-- من این، این مقام استیلاس.

و این حامل این مقام بودن و حمله ارش بودن که شما دارید یه سری ملائکه، ملائکه هشت تا ملک دارن ح-- عرش خدا رو روز قیامت و "یحمل والملک على أرجائه ويحمل عرش ربک فوقه، فوقه يومئذ فوقهم ثمانية" هشت تا ملک دارن عرش خدا رو حمل می‌کنن مثل این که روح‌الامین داره حمل چیز می‌کنه، حمل وحی می‌کنه.

جبرائیل که حمل وحی می‌کنه پیک پستی نیست که یه بسته پستی داره حمل می‌کنه که.

[مکث] او داره این، اینو می‌گه و یعنی نفس یک موجود مجرد کامله [مکث] میره یک موجود مجرد کامل‌تر از خودشون می‌یابد و کامل‌تر می‌شود.

وقتی کسی داره کامل می‌شه، داره عالم می‌شه.

یک موجود مجرد کامل میره یک موجود مجرد کامل‌تر از خودشو می‌گیره و با او متحد می‌شه و کامل‌تر می‌شه.

شما که می‌گی محتمل العلم کن یعنی من کامل‌تر بشم و با گرفتن علم شما کامل‌تر بشم.

[مکث] این می‌شه حمل.

اینی که شما دارید که [مکث] الذي-- کسایی که "حموا التوراة ثم لم يحملوها" کسایی که تورات رو حمل می‌کنن و حمل نمی‌کنن.

این می‌شه جمع‌بندیش اینه که [مکث] کسایی که حمل می‌کنن یعنی ظاهرشو حمل می‌کنن [مکث] ولی حملش نمی‌کنن [مکث].

اینا کم‌ثلی الحمار يحمل الأصفار مثل خرایی میمونن که، چیز میکنن که من از یه آقایه یه خاطره خوش دارم.

ما یه موقعی که اسفار میخوندیم [مکث]، کتاب دستم بود و یکی از اساتیدی بود که با ما شوخی داشت گفت این حالتی که من شما رو میبینم یاد یه کریمه قرآنی میفتم.

من فکر کردم که حالا چی میخواد بگه گفتم، گفتم چی؟

گفت مثل کمسل الحمار يحمل الأصفار.

من دستم کتاب اسفار بود.

[خنده] آره کمسل الحمار يحمل الأصفار.

[سرفه] چیزایی که حمل میکنن و حمل میکنن.

حمل عرش خدا هم همینجوریه و استیلاء خدا بر عرش خودش هم همینجوریه.

مقام فرماندوایی تکوینیه که هر زی شعنی بر شؤون خودش این تکوین رو داره و این استیلاء رو داره چونکه شؤون خودشه.

حسابش رو میکنین؟

این جز شؤون خودشه اصلاً.

تصرف در خودش داره میکنه.

تصرف در حالات خودشه.

این مقام خودشه.

مقام استیلائه بر عرشه.

با همین عرش و چیز و اینا، اون مقام استیلاء رو-- یعنی همین مقام کن فیکون یکی از-- اینو یه توضیح مختصر دادم.

اگه شد یه کم دیگه هم توضیح میدم که ما رو نزدیک میکنه عملاً [مکث]، به اون عل له الخلق والامر که [مکث]، إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون.

یعنی امر خدا اینجوریست که دقیقاً وقتی اراده بکنه قول خدا اینجوریه که حالا آیاتشو با هم میبینیم.

اون روایتم که خوندم براتون دیگه.

یه لحظه.

[سرفه] اراده عرش یعنی چه؟

چه ثمه‌ست؟

این ثمه در مورد خدا نباید مکانی باشه یا زمانی باشه.

چیه؟

بله.

استیلاء خدا بر عرش.

یعنی میخواد مد-- میخواد ربوبیت کنه.

یه ربوبیت و تقدیر قبل از خلقه.

نگاه کنید قبل و بعدا در مورد خدا نباید قبل و بعد زمانی نگیریدها.

که وقتی میخواد بیافرینه با یک مدیریتی می‌آفرینه که انا خلقنا کل-- انا ج-- انا کل شیء خلقناه بقدر.

وقتی میخواد بیافرینه با یه تقدیر خاصی می‌آفرینه.

انا کل شیء خلقناه بقدر.

با یه قدر و تقدیر خاص می‌آفرینه.

یه موقع اینه.

یه موقع بعد از اینکه آفرید هم داره با تقدیر خاصی چیکار میکنه؟

اون رو داره مدیریتش میکنه که قدر فحد.

یعنی داره حالا هدایتش میکنه.

[مکث] ببینید شما یه موقع اینو می‌آفرینی، شما فکر کن یه ماشین درست میکنی بعد این ماشینی که د-- با، با یه تقدیر خاصی اول درستش میکنی.

حالا که درستش کردی با یه تدبیر خاصی اداره‌ش می‌کنی.

درست؟

شما یه بچه رو اول درستش می‌کنی به دنیا میاد.

این بچه رو تربیت می‌کنی.

خب.

اینی که در حقیقت یه مقام تدبیر امور قبل از خلقه، منتها قبل زمانی شما نگیرید اینا رو.

قبل رطبی.

شما برید با این معانی رطبی باید ما آشنا بشیم دیگه.

قبل-- شما مگه کلیدو اینجوری نمی‌کنید؟

دست شما می‌چرخه کلید هم می‌چرخه.

دست شما زودتر می‌چرخه یا کلید؟

با هم می‌چرخه.

منتها دست شما می‌چرخه کلید می‌چرخه یا کلید می‌چرخه دست شما می‌چرخه؟

بله.

دست شما می‌چرخه کلید.

این میشه تقدم رطبی.

با اینکه با هم می‌چرخه [خنده]، خب.

ولی دست آدم می‌چرخه کلید می‌چرخه.

این ت-تقدمای رطبی رو اگه ما بفهمیم یعنی باهاش انس بگیریم، اینی که حالا داره "ثم استوی علی العرش" حالا می‌خواد بره ربوبیت کنه.

چون که میگه "ان ربکم الله الذي خلق".

خب حالا داره خلق می‌کنه.

حالا که داره خلق می‌کنه یک ربوبیتی در زمینه خود خلق داره که "انا کل شیء خلقناه بقدر".

یعنی با یه اندازه خاصی داره اینو خلقش می‌کنه.

حالا می‌خواد ربوبیت، یعنی حالا انگار خلق کرده می‌خواد ربوبیتش کنه.

می‌شینه روی مقام فرمانروایی خودش.

اینو شروع می‌کنه ربوبیت کردن و مدیریت این رو به عهده می‌گیره.

این ثمه مال این حالته که پس از خلقه، نه پیش از خلق.

سؤال خیلی خوبی کردی.

خلق نبوده.

اونم بود.

منتها مراتب، اون مال پیش از خلق بود.

این پس از خلقه.

یعنی وقتی خلق می‌کنه "قدر فهدى" داره تقدیر می‌کنه.

حالا هدایتشم خودش می‌کنه.

این هدایتی که داره می‌کنه، اون مقامیه که میگن "ثم استوی علی العرش".

یعنی پس از اینکه خلق کرد می‌شینه تو مقام فرمانروایی خود که اینا رو شروع کنه مدیریت کردن.

مثلاً خارج از- نه مال خود خلق.

شما اینو حساب می‌کنیم، اینو می‌فهمیم ما که خلق می‌کنه و ربوبیت می‌کنه، قبوله؟

ه-- یعنی خلق می‌کنه ثم ربوبیت می‌کنه.

معلومه؟

خب همین، همین میشه تقدم دیگه.

منتها در همون، اون خلقشم داره ربوبیت می‌کنه.

بالاخره یه مدیریتی داره می‌کنه خلق می‌کنه اینو، به قدر، با یه اندازه داره خلق می‌کنه.

تا اینکه خلق می‌کنه ثم ربوبیت می‌کنه اینو برای همینه به ربوبیت گره خورد.

"إن ربکم الله الذي خلق السماوات" انگار خلق میکنه.

حالا راجع به ربوبیت پس از خلقش خدا داره صحبت میکنه.

میگه "ثم استوی على العرش" که اینو میخواد ربوبیت کنه.

بله، سوال آخر.

زمان نداره [پچ، پچ].

اون اصلا، [سرفه] اون مال زمان نیست آخه.

اولا خلق، خلق خالق زمان نداره.

ولی خلق وقتی میاد تو عالم تدریج، زمان به هم میزنه.

[سرفه] تو عالم ماده اینا رو حالا اگه یه مقدار هم تحمل بکنید جلسات میشه مثلاً یه آیه-- مثلاً ببینید داره که "قدر اقواتها"، قدر، یعنی داره تقدیر، "قدر اقواتها فی أربعة أيام".

چهار فصلی داره اینو تقدیر میکنه.

عالم ماده، عالم تدریجه.

که امور با تدریج انجام میشه.

یعنی ببینید خدا تو عالم ماده امور رو با تدریج یعنی انجام میده.

میبینید که تو چهار فصل داره یه چیزی انجام میشه.

یا مثلاً شما الان در عالم ماده اینجور است که من میتونم همین الان، ن-ندیده نتیجه‌ام و ببینم؟

همین الان.

خدا میتونه such کاری بکنه؟

کن فیکون.

کن فیکون میکنه.

منتها یکونش توی این آ-عالم به حسب خودش میشه.

یکون کل شیء بحسبه.

خدا نمیتونه همین الان، همین الان، من نتیجه خودمو ببینم.

چونکه در عالم تدریج اینجور است که باید بچه من بره شوهر بکنه.

بعدش اون بچه دار بشه.

میشه نوه من.

بعد اون بره شوهر بکنه، بچه دار بشه، این میشه.

این، تو این روال انجام میشه.

[نفس عمیق] خدا الان میتونه [سرفه] ماه رمضان بیاد تو ماه شعبان یا تو رجب؟

اون، مال خود تدریجه.

یعنی اون ماه تدریج خودشو داره و باید به تدریج، ما عالم کن فیکون برای همینه که الان مبانیش رو عرض خواهیم کرد.

اینا که کن فیکون یعنی به محض اینکه کن فیکون میشوند همینجوری این مربوط به عالم امره.

حالا عالم خلق نیست.

خلق تو تدریج خودش انجام میشه.

یعنی به اون امور تدریجیش انجام میشه.

ممکنه با سرعت انجام بشه.

خب سرعت، یعنی با سرعت بالا انجام بشه.

[پچ، پچ] چی بشه؟

حالت تدریجی.

خ-- اقتضای خود عالم علمه.

یعنی افتضاح خود عالم است که وقتی می‌خواد موجود بشه با تدریج موجود میشه.

عوالم مادی.

ما تو عالم ماده حرکت داریم و زمان داریم و این چیزا رو داریم و تدریج داریم.

ولی تو عالم مجردات اینا تدریج ندارن.

اینا به محض اینکه اراده میشه انجام میشه.

حالا در این مورد بعدا توضیح میدم.

خداya خداوندا ما را ببخش و بیامرز.

قلب ناظره امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را در امر فرجش تعجیل بفرما.

خدایا ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

دست ما را تو این دنیا و برزخ و قیامت از دامن پرفیض قرآن حیوے کوتاه مگردان.

امين.

خدایا نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن حیوے قرار بده.

امين.

هر حز و احزبی در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام ادعای حصر بفرما.

امين.

امام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منظور بدار.

امين.

خدایا همه گذشته‌گان، رفته‌گان، ذوالحق، پدر، مادر و معلمان، همه‌شون رو غرق رحمت خود بگردان.

امين.

موانع ازدواج و اشتغال مسکین جوانان رو به فضل و کرم از پیش پای اون‌ها بردار.

امين.

دوام شهدا و لیسانی‌ات بگردان.

امين.

ما را هرچه زودتر به ایشان ملحق بفرما.

الی نبي و آله الطافات و السلامات.

امين.