السلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الين السعين وصلى الله على سيدنا محمد وال طاهرين.
اللهم صل على محمد وال محمد.
جهت شاد یارب و تقیهی شهدای روح حضرت امام همه گذشتگان زحمت در حقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.
الفاتحه ما الصلوات.
اللهم صل على محمد وال محمد.
صفحه صد و پنجاه و هفت.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
إن ربكم الله الذي خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى على العرش يغشي الليل النهار يطلبه خفيفا والشمس القمر والنجوم مسخرات بأمره ألا له الخلق والأمر تبارك الله رب العالمين.
یه صلواتی منها بفرمایید.
اللهم صل على محمد وآل محمد.
خب با این فاصله نسبتاً زیادی که بین جلسات افتاده باید یه دور بگیم که از کجا ما اصلاً به این آیه رسیدیم.
اگر خاطر مبارکتون باشه بحث امام رو از آیه صد و بیست و چهار سوره مبارکه بقره شروع کردیم.
که خدا پس از امتحانهایی که از حضرت ابراهیم میگیره، [نفس عمیق] او رو به یک مقامی میرسونه به نام مقام امام.
یعنی اون رو میکنه امام.
"إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا".
و او هم برای ذریه خودش طلب میکنه این امامت رو و خدا هم در پاسخ میگه که "لَا يَنَالُ عَهْدَ اللَّهِ وَعَدًا".
وجوهی و احتمالاتی در معنای امام [صدای میکروفون] داده شد و باطل شد.
همه وجوهی که [نفس عمیق] در اینکه اینجا "إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا" چه میتونسته باشه، چه نبین باشه، چه به معنی ملک و پادشاهی باشه که قرائنشو از آیات دیگه میگفتیم و همه رو ابطال کردیم به فضل خدا.
و عملاً خودمون رو مواجه با یک سؤال دیدیم و اون که پس امام کیه؟
[نفس عمیق] وقتی که تعابیر امام رو جستجو میکردیم دیدیم که در این دو تا آیه که اگه این دو تا آیه چون که کلیدیه اینا رو بیارید انبیا هفتاد و سه و سجده بیست و چهار.
صداش خیلی ضعیفه.
من صدام گرفته بعد [نفس عمیق] این، این که اینجاست.
این احتمالاً مثلا بلندگو باید باشه.
[صدای جابجایی صندلی] نه این که سمت اول منه.
کیفه.
کیف منه.
اینجا یه بلندگو داشت همون اول.
هست یه سمت.
ها؟
هستش؟
نه.
خب یه ثا-- الهی الله بسم الله الرحمن الرحیم.
عرض خدمتتون که [سرفه] حالا من یه خورده بلندتر صحبت میکنم.
اینور.
در بحث امام بعد از ابطال اون معانی که به عنوان وجوهی برای [نفس عمیق] امام در اون آیه ذکر شد، گفتیم خب پس خود امام یعنی چیه؟
[سرفه] یعنی خود قرآن امام رو به چه معنا تعریف میکنه که رسیدیم به این آیه چی؟
بفرمایید سجده بیست و چهار.
[سرفه] و انبیا هفتاد و سه.
چند؟
سیصد و بیست و هشت.
سیصد و بیست و هشت.
خب دیدید الان ببینید صفحه سیصد و بیست و هشت رو ببینید و چهارصد و هجده.
صفحه سیصد و بیست و هشت سوره مبارکه انبیا، آیه هفتاد و سه.
در آیه هفتاد و سه به قبل که بحث حضرت ابراهیم هست و خدا میگه که "و وهبنا له اسحاق ويعقوب نافلةً" ما اسحاق رو به او دادیم و یعقوب نوه "و كل جعلنا صالحین".
بعد خب این دعای حضرت ابراهیم به عنوان اون دعای مستجابی که به ذریه عادل او قرار بود این مقام برسه "وجعلناهم أئمة يهدون بأمرنا".
سلام علیکم.
ایشونم یه امتحانی بکنن.
نشده تا حالا ها؟
خب شما رو ب-ببین.
ببینید میگن که "وجعلناهم أئمة يهدون بأمرنا وأوحينا إليهم فعل الخيرات وإقام الصلاة وإيتاء الزكاة وكانوا لنا عابدين".
امام کسیست که "يهدون بأمرنا" هدایت میکنه به امر ما هدایت میکنه.
حالا تا اون "وأوحينا إليهم فعل الخيرات" اینها باشه که حالا باز میشه برگشت نگاه کرد.
این صفحه چهارصد و هفده هم که نگاه بکنیم باز دوباره همین معنا رو میگه که "وجعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا لما صبروا وكانوا آياتنا يوقنون".
و ما قرار دادیم از اونها یه ائمهای که "يهدون بأمرنا لما صبروا".
باز دوباره در معنای "بأمرنا" احتمالاتی بود که رد کردیم.
یعنی اینکه یه- یدعونا بأمرنا یعنی یهدونا مطابق امر ما.
یعنی برابر امر ما.
این معانی ای بود که رد کردیم.
گفتیم این معنیش نیست.
این اصلاً حتی نبوت هم لازم نداره.
این خود آیاتی مثل [آیه قرآن] اگه به معنای این باشه که یهدونا مطابق امر ما، این احتیاج به امامت که نداره هیچ احتیاج به نبوت هم نداره.
[نفس عمیق] یه مطالبی بود که باید توی این جلسات مکرر هی یاد از، ازش میکردیم.
این مطالب رو باید یادآوری بکنید برای خودتون.
یکی اینکه داریم راجع به یک مقام شامخی صحبت میکنیم به نام امامت که از تو خود آیه سوره ابراهیم شروع شد.
اینو چرا هی میگن مقام شامخ؟
چونکه شما باید این شموخت این مقام رو نگه دارید توی هر جایی.
یعنی اگر فرضاً که حضرت ابراهیم میگوید که من مشرک نیستم، شما باید چیزی بگید که به اون فضا بخوره دیگه.
اگر میگه که خدا منو از زمره صالحین قرار بده، باید چیزی بگید که به اون فضای حضرت ابراهیم بیاد.
اگر [نفس عمیق] اه، میگوید حضرت ابراهیم که [نفس عمیق] اه، امام شده، به مقام یقین رسیده، به دیگه عرض به خدمتتون که خلیل شده یعنی [آیه قرآن].
اگه ببینید فوری روایت میگن که این یه مقام، مقام خلت ابراهیمیه.
به دلیل اینکه [زیر بینی] شما نسبت به اون شخص باید نگه دارید تمام این چیزا رو.
شما نمیتونید که.
لذا اگر بحث عدالتی هست یادتون بود تو جلسات عدالتی مطابق با این شأن باید باشه، نه هر عدالتی.
عدالتی باید باشه مطابق این شأنی که پس از اینی که نبی بوده [نفس عمیق] و خلیل بوده یه عالم هم ازش امتحان گرفتن حالا شده امام.
پس اگر عدالت و ظلمی دارید معنا بکنید تو معانی طولی تو قرآن رو باید حواستون باشه.
این تفسیر اجتهادیه.
وگرنه این که یه معجم کسی بذاره جلوش معجمی تفسیر کنه اصلاً تفسیر نیست.
یعنی یه معجم نه اصلاً مقصود علامه و المیزان و این چیزا.
از قبل بوده که آدم یه معجم بذاره جلوش لغات قرآن رو یه جستجوئی بکنه برداره کنار هم بیاد بذاره اینا رو.
آقا این که کاری، اصلاً این کاری نیست این.
[صدای محیط] تفسیر اجتهادی یعنی اینکه شما تو موضوع اجتهاد کنید.
تفسیر اجتهادی یعنی این موضوع رو اجتهاد کنید توش.
لذا این معانی طولی تو قرآن رو در نظر بگیرید.
درسته که صالح یعنی کسی که صلاحیت داره ولی از پایین تا اون بالا همش صالحه.
شما باید اگر دارید راجع به یک مقام شامخ صحبت میکنید باید نگه دارید صالحش رو.
صالحش در مقام خودش.
نمیدونم عدالتش تو مقام خودش.
این یقینش متناسب با مقام خودش.
نمیدونم خلتش متناسب با مقام خودش یعنی خلیل بودن.
میگن چه جوری روایتها دست میزنن میگن که این خلت ابراهیمیه یعنی اینکه او در تخلل کرده در تمام مراتب هستی تخلل کرده.
خب از کجا میگن اینو؟
به خاطر در حقیقت فهم این معنی شما راجع به خلیله که دو تا رفیقن با هم صحبت نمیکنن.
شما دارید اینی که "وتخذ الله ابراهیم خلیلا".
او خلیلیست که تخلل کرده در مراتب حق.
او تخلل کرده در مراتب حق، نه حق تخلل کرده در مراتب او حتی که این هست در مورد همه.
او تخلل کرده در مراتب حق و شده قوای حق اصلاً.
شده قوای حق.
خودش شده قوای حق.
این میشه چیزی که حالا متناسب با آیات دیگه هم در میاد.
شده قوای حق، نه حق شده قوای او تازهش.
این بالاتر از اونه.
اینه که خلت ابراهیمیه.
[سرفه] اینی که الان اینجا میگیم شما وقتی میگی "جعلنا من أئمة يهدون بأمرنا" اینی که بچههای ابراهیم و ابراهیم شدن امام، اینا "يهدون بأمرنا".
اگه معنا این باشه که "يهدون" برابر "أمر ما" این امام شدن که لازم نداره، هیچ نبی شدن هم لازم نداره.
این همین آخوند شدن کفایت میکنه براش.
کما اینکه همین آیه سوره آل عمران همین مورد آخوندهاست دیگه.
"ولتکن منکم أمة يدعون إلى الخير".
غیر اینکه همه باید دعوت به خیر بکنند و امر به معروف و نهی از منکر بکنند، باید از میان شما امتی به وجود بیاد "ولتکن منکم أمة" که اینا آخوندن "كل يدعون إلى الخير" کارشون اینه که "يدعون إلى الخير يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر"ن اینا.
[سرفه] پس "يهدون بأمرنا" نه "يهدون مطاق أمر ما".
این شد که اومدیم سر آیه که اول جلسه تلاوت شد و اون که [مکث] این بحث امر چیه تو قرآن؟
[مکث] یادتون باشه بحث امر تکوینی و تشریعی، امر به معنای فرمان، امر به معنای [مکث] شیء.
اینا رو [مکث] معانیش به فضل خدا باز شد.
اومدیم رسیدیم به این آیه سوره مبارکه اعراف.
[صدای ورق زدن] انشاالله یه بحث امام شناسیه حسابی از رو قرآن.
چونکه از رو روایات که خصوصه ای در بحث امام شناسی میگن خودتون ساختید [مکث].
خودتون درآوردین اینا رو [مکث].
ولی اگر اینا از رو قرآن مستند بشه [مکث]، چه میشه؟
[مکث] خب در اینجا ما اومدیم آیهای که [مکث] این خلق و امر رو داره توضیح میده.
إن ربكم الله الذي خلق السماوات والأرض في ستة أيام ثم استوى على العرش.
بعد استواء بر عرش گرفتن که يغشي الليل النهار يطلبه حثيثا که شب روز رو میپاش- می پوشاند که این روزه خودش دنبال شبه میدوه به سرعت شتابان [مکث].
و شمس و قمر و نجوم مسخرات بأمره.
حالا اینا معانی عرشی دیگری هم میتونه داشته باشه؟
بله میتونه داشته باشه.
چونکه ببینید [مکث] شما اگر سما این گفتمان درست باشه که آسمان، آسمان معنوی داریم، ستاره معنوی هم داریم.
دیگه عرض به خدمتتون که نور معنوی هم داریم.
شبش هم یه معنایی میده، روزش هم یه معنایی میده.
اینا همه در یک دستگاه دیگه همشون یه معانی دیگه هم میده.
اینا رو سریع تعبیر نکنید.
اگه روایات ما گفتند وعلامات بالنجم هم يهتدون روایات گفتند که نحن العلامات والنجم رسول الله.
[مکث] اینا تعجب نکنید و تعبیر هم نکنید راجع به اینا.
ولی بگردید مصححهای تفسیرشو درست کنید.
اگه ما آسمان معنوی داریم که داریم تو آیات ما دیدیم یعنی آسمانهای معنوی [مکث].
خب ستاره معنوی هم داریم ما [مکث].
اگه اینجوریه آبی که از آسمون میاد شما مگه ندیدید وکان عرشه على الماء [مکث].
خب تخت خدا مگه رو آب نـ-- نیست تو سوره هود [مکث].
خب این تخت خدا وقتی خودش رو آبه [مکث] این آسمان هست، آب معنوی هست که [سوره نور].
اگه شما بر طریقت استقامت بکنید خدا بهتون آب میده.
آب گوارا میده.
خب آبش، آب معنوی هست.
ستارهش، ستاره معنوی هست.
اینا شما عملاً بدون اینکه حتی بگید مرتکب مجاز شدیدا، اینو دقت بکنین.
بحث روح معنا اصلا یعنی همین.
ببینید بارها و بارها این بحث روح معنا، روح معنا هی ما اینو گفتیم.
نه اینکه بگن نه تعابیر شاعرانه کنایی، اصلا این حرفا نیست.
اصلا اینا تعابیر حتی مجازی هم نیست.
کنایی هم نیست، شاعرانه هم نیست، تعابیر تفسیریه.
چرا میگید کنایی م-- ببینید تو بحث روح معنا، یه لحظه در هر حال اینو به عنوان یه پرانتز چون که بازم کار داریم این جلسه هم کار داریم.
میخوایم بگیم قول خدا اینجوریه.
[مکث] ببینید روح معنا یعنی اینکه الان این معنایی که شما دارید گوش میکنید، این لفظی که شما دارید گوش میکنید یک پیرایه هایی داره.
شما تصور میکنید که لفظ وضع شده برای این معنا با اون پیرایه هاش.
در صورتی که وقتی که معنی رو خوب بشکافیم میبینیم نه، لفظی برای اون روح معنا و پیرایه هاش نیست.
مثال؛ [مکث] شما از چه میدونم دو هزار سال پیش فکر بکنید که مثلاً وقتی میگفتن ترازو، ترازو تر-- چی یادش میومد؟
ترازو یادش میاد دو تا کفه.
سنگ ترازو.
این چیزا رو، اینا رو با همدیگه که حتما باید دو تا کفه داشته باشه.
میگفتن ترازو یادش میاد این.
[نفس عمیق] آیا دو کفه ای بودن جز معانی ترازوئه؟
[نفس عمیق] شما میاین جلوتر میبینید که نه ما ک-- اصلاً چیزی داره.
اینا ترازو یک کفه ای ما داریم و بدون اینکه ما اساساً احساس مجازگویی بکنیم میگیم چی؟
میگیم ترازو.
[نفس عمیق] پس دو کفه ای بودن جزو پیرایه های لفظه که پس از زدودن ما میرسیم به یه ماده دیگری.
[نفس عمیق] حتی اونها رو وقتی بپیراییم تو استعمالات خودمون میرسیم به یک ماده دیگری که اصلاً ترازو یعنی اون وسیله سنجش.
حالا بیاد تو مسائل مادی میشه این، این قیافه ای میشه.
یعنی حتی ممکنه چه میدونم پسرد رو با اشعه مثلاً وزن یه چیزی رو دربیارن.
اصلاً کفه هم نداره.
بازم بهش میگن ترازو.
پس معلومه وسیله سنجش، کلاً وسیله سنجش بهش میگن ترازو.
ببینید این یعنی روح معنا.
اگه به این ترازو رسیدیم که یعنی وسیله سنجش، خب حالا علی المیزان الأعمال.
خب علی هم ترازو.
[نفس عمیق] اگه معنیش این وسیله سنجش، حالا این وسیله سنجش اگه بره تو مسائل مادی میشه قیافش اینجوری میشه، بره تو مسائل معنوی اونم سنجشه بازم.
اصلا نه به معنای حتی تعبیر کنایی.
[نفس عمیق] بیایید دیدن، دیدن طرف میگی من [نفس عمیق] دیدم فکر میکنه که یعنی باید نوری حتما اومده باشه توی چشمش و فلان و اینا.
بعد میگه من تو خوابم دیدم که فلان.
یعنی تو خوابم میبینی با حال اینکه تمام این پس نور حسی، یه خط بزنید روش.
[نفس عمیق] پس، اه، وارد پرده شبکیه شدن.
یه خط بزنید روش.
اینا نیست جزو معنیش.
معنی دیدن اینا رو دیگه نداره.
یه روح معنا داره.
[نفس عمیق] بیایید معنی کتاب همین جوریه.
بیایید معانی ، یعنی دستیابی شما تو سماع همینه.
یعنی سماع وقتی هم ریشه یابی میکنی هم چیز، هم استعمالاتو نگاه میکنی، میبینی که مثلا یه چیزیو میگید بزرگ، حالا بزرگ.
ببینید معنی بزرگ وقتی میگید که بزرگ یعنی گنده لزوماً؟
اول اینجوری فکر میکنی.
بعد میگید که نه فلان میگه آدم خیلی بزرگیه.
این آدم خیلی آدم بزرگیه.
آدم بزرگیه یعنی آدم گندهایه؟
نه.
پس اون بزرگ بودن یه معنایی داره که میاد اینجا یه چیز میشه بیرون، اونجا یه چیز دیگه در میاد.
این برای روح معناست.
کما اینکه قول باز دوباره ما چیزایی که داریم.
سماع، سماع وقتی سمو یعنی بلندی.
این بلندی حالا وقتی بلندی معنوی میره میشه یه بلندی بازم میشه سماع معنوی.
میشه سماع معنوی.
شما قول، قول یعنی چی؟
[نفس عمیق] قول آیا یعنی اینکه من دهنم تکون بخوره بهش میگیم قول و یک هوایی شکست پیدا کنه ما به این میگیم قول؟
میای که بررسی میکنی میبینی که نه اینجوری هم نیست.
به خاطر اینکه من بدون اینکه اصلا احساسی بر مجاز گویی بکنم میگم من داشتم با خودم فکر میکردم، به خودم گفتم.
من به خودم گفتم، من به خودم گفتم یعنی چی؟
به خودم داشتم حرف میزدم.
[نفس عمیق] یا طرف تو خواب به من گفت، تو خواب به من گفت نه صدایی تکون میخوره، نه هوایی تکون میخوره.
ولی شما میگید به من گفت.
[نفس عمیق] حالا باز دوباره یواش یواش میگی پس منم به خودم گفتم اینم میگم گفتم.
پس معلومه حتی حرکت دهن و اینا هم توش نیست.
خب پس لا بود یه چیز دیگهست.
هی داریم معنی پیرایه های لفظ رو میزنیم، یه معنای دیگهست.
میبینیم گفتن یعنی اظهار ماف الضمیر کردن.
یه چیزی رو از مرتبه بتونی به مرتبه ظهوری درآوردن ما به همین میگیم گفتن.
بعد واسه همین خیلی راحت میگیم خدا گفت.
مگه خدا دهن داره؟
مگه خدا حرف میزنه؟
مگه خدا صوت تکون میده؟
مگه خدا هوا رو تکون میده؟
اصلاً اینا، اینا نیست.
فلذا وقتی خدا میگه [سخنگوی 1] [سخنگوی 1] قوله ما اینجوریه.
ما هم میگوییم و این کلمه یعنی چی؟
کلمه یعنی ما یتکلم به.
حالا وقتی من دهنم تکون میخوره کلماتش میشه این.
خدا وقتی که میگوید و اظهار ماف الضمیر میکنه بدون هیچ مجاملهای تمام عالم میشه کلمات الله میشه کلمه.
یعنی بدون اینکه اصلاً آدم-- یعنی اونجا دیگه بحث ارتکاب مجاز و تعابیر کنایی و اصلاً این نیست.
او وقتی که قول میکنه به قول امیرالمؤمنین اونجا میفرماید که چیه؟
میگه قول خدا اینجوری است که لا بصوت یقرع ولا بنداء يسمع نه با صوت کوبیده نه با حرفی که شنیده بشه.
[سخنگوی 1] [سخنگوی 1] کلام خدای سبحان فعل خدای سبحانه که ایجاد میکنه.
این فعلش کلامشه.
لذا عالم میشه کلمات الله که [سخنگوی 1] و اون موقع ائمه، عیسی اینا میشن کلمات به عنوان کلمه تام.
اینا میشن کلمات تام.
اون موقع اگر میبینید که میگه ما به آسمان و زمین گفتیم که این گفتیمش همین چیزیست که ما به شئون نفس خودمون میگوییم.
مگه ما با شئون نفس خودمون حرف میزنیم؟
تسلط ما بر نفس خودمون چجوریه؟
من میخوام اینجا رو ببینم، نمیبینم.
و اصلاً با توع و رغبت و با کمال پذیرش این شئون نفس من داره حرف نفس منو گوش میده.
اگه بخوام بشنوم میشنوم.
میخوام ببینم.
الان ببینید من میخوام تو قرآن رو بردارم؟
بله.
و من به، من گفتم به قوه در حقیقت، قوای تحریکیم گفتم که این قرآن رو بردار، برمیداری؟
گفت بر، برمیدارم.
برداشت.
یعنی من به قوه باصرهم گفتم میبینی؟
گفت آره میبینم.
و حتی وقتی که من اصلاً میخواهم او میبینه.
به قول صحیفه ببینید اینا ائمه ما نه اصلاً چ-- اینا، اینا کجا؟
میگه به مشیّتک، فهیء به مشیّتک دون قولک معتمده و به ارادتک دون نهیک منزجره.
اصلاً اونجا امر و نهی نیست.
به مشیّتک.
عالم اینجوری است که به مشیّتک دون قولک معتمده.
همه معتمدن فقط به مشیّت.
نه، اصلاً دیگه قول احتیاج نداره.
مثل شئون نفس من مثلاً.
و به ارادتک دون نهیک عالم منزجره.
عالم منزجر با چیز، با اراده منزجره که من نمیخوام ببینم، نمیبینم دیگه.
اینجوریه.
این است که عالم مسخّر امر خداست و این هم این معانی رو نگه دارید، روح معانی رو نگه دارید.
کلمهی خداست، قول خداست، حرف خداست، عالم فعل خداست و حرف خداست و کلمهی خداست.
اصلاً به کلمات خدا.
اینا کلمات اللهاند.
اصلاً هیچ احتیاج به چیز نداره.
احتیاج-- ببینید به اینکه بگیم ببین مجاز شد، شاعرانه شد، چی شد؟
نه خب تو نمیدونی.
خویش را تأویل کن، نی زک را.
خب بیاید درستش کن.
این چیزو درست کن و روح معنا رو درست کن.
اینو درست کن، اونو درست کن.
بعد میبینی همشون توش درست در میاد.
هیچ ایرادی هم نداره.
قول یه روح معنا داره که اینجوریه.
استواء بر عرش.
خب معلومه استواء حق بر عرش شبیه استواء بقیه بر عرش نیست.
مثل استواء من در مقام فرماندهی نفس بر قوای نفسه.
که چه جوری فرماندهی میکنم قوای نفس رو؟
خب همونجوری این میگه استوی علی الارش.
بعدشم میبینید که هی بحث یدبرالامر داره تدبیر داره بخاطر همینه.
که وقتی میره اونجا تدبیر میکنه.
یا گاهی اوقات بحث علم داره اونجا که حالا این بحث عرشه نمیخوایم خیلی بازش کنیم بحث عرش رو.
میگه از اونجا داره عالم رو تدبیر میکنه.
این است که میگه و اینو آیا ببینیم شما سوره آکه-- فصلت یازده رو ببینید.
[سرفه] ببخشید.
بله.
این کلماتهایی که میگن مثلاً از یک طبیعت مشهدی میاد، این چه قضیه ایه که شما گفتید کلام نیست و در- کلام خدا.
اونکه کلام خدا نیست.
یعنی که مثلاً بعضیا میگن شنیده ما یه دیوانهای تصنیفیه- اون کلام همون اونه.
اولاً اون با گوش نمیشنون، با سامعه میشنون.
خیلی فرق داره ها.
ببینید با گوش شنیدن یا با سامعه شنیدن دو تاست.
الان واسه این فصلت بیاریم، برید.
گوشش، نا.
[ورقه زدن کتاب] با چشم دیدن و با باصر دیدن فرق داره.
فرقش اینه که خیلیه.
ببینید شما تو خواب میبینید ولی با چشم نمیبینید.
درسته؟
تو خواب میشنوید ولی با چشم نمیشنوید.
در حقیقت در قوه سامعهتون چیزی القا میشه، اون امر مجرد چون که بدونید علم مجرده.
اصلاً علم و حمل علم به این معناست که موجود مجرد کاملی، موجود مجرد کاملتری رو نائل میشود.
خب؟
اصلاً اینکه یه حملی به نام حمل عرش داریم یعنی همین.
باز بار یکی از روحهای معنا یعنی همین.
حمل داریم حمل کل شیء به حساب خودش.
ما حمل عرش داریم، یه عده هستن اینا حاملین عرشن.
اگه عرش مقام فرماندهی علمی خداست، حمل عرش هم به وزان خودشه.
کما اینکه میگید مصحح کو مصحح؟
مگه نه، ندیدید که قرآن میگه که کسایی که [قرائت عربی] حمل میکنند و نمیکنند.
یعنی ظاهرش اینه این کتاب رو حمل میکنند ولی اون معنا رو حمل نمیکنند.
پس اونم حمله دیگه.
حالا علم به معنای این است که کسی به موجود مجرد کاملتری نائل میشود.
اگر به این معنا باشه اساساً هیچ علمی حسی نیست.
معداتش حسی هست.
یعنی در عالم ماده معدات داره.
یعنی چی؟
یعنی باید نور بیاد به پرده شبکیه شما بخوره.
از اونجایی که نفس با مراتب مادی بدن کار میکنه، نفس به اون قابلیت بره که یک ملکی یک صورتی به روح شما القا بکنه.
و این معانیست که پزشک نه فهمیده، نه میفهمه، نه خواهد فهمید تو آزمایـ، آزمایشگاه این چیزا رو.
نه فهمیده بود قبلاً، نه از این به بعد میفهمه، نه خواهد فهمید، نه فهمیده، نه خواهد فهمید.
اینا معانیست که کار پزشک باشه که بگه نه من اینا...
علم یه چیز مجرده.
حالا یه موقع هست که باید نفس این مراتب قابلیت رو پیدا بکنه که اون، که یه موقع هست که بدون همین چیزهای حسی اون قابلیت رو پیدا میکنه که در سامعه خودش بشنوه.
حتی ممکن است که حالا برای آدم پیش بیاد حالا مثالش خوابه، گاهی آدم ممکنه سر و صداهای دیگهای هم مثلاً یهو آدم مثلاً فریادی مثلاً چیزی یهو ب-ب-- اینا از توی خودش در حقیقت میشنوه.
یعنی به خودش باید نائل بشود به اون.
ما هم اصلاً بیرون رو نمیبینیم.
ما اصلاً کی میگیم با بیرونه؟
کسی بیرون خودشو نمیبینه.
همه درون خودشو میبینن.
این علم چیزیست که باید بیاد در درون بشینه و درون خودش شخص نائل بشود.
بعداً یه پل میزنه میگه من بیرون رو دارم میبینم و اینا درون خودش میبینه.
یعنی خودشو میبینه و صورت خودشو میبینه و اصلاً کسی بیرون نمیبینه، فقط درون خودش میبینه.
خب اینا موعداتیه که، اون صدای خدا که نیست که، صدای چیزه، اصلاً خدا ص-- اگه ببینید باید بگیم معلوم بشه که خدا ما چی رو میگیم.
یه خدا غیب القبی داریم که نه کسی باهاش کار داره، نه کسی حرف میزنه باهاش، نه کسی میپرستش، نمیدونه چیه.
اونو بذارید کنار.
اصلاً اون کسی ما باهاش کار نداریم.
تمام این چیزایی که تو جوشن کبیر دارید میخونید خدا نیست.
همه اینایی که دارید صدا میزنید دارید انسان کامل رو صدا میزنید.
اینا خدا نیست.
خدا نه کسی میفهمه کیه، نه کسی میدونه چیه، نه اصلاً صدا میتونه بزنه، نه میتونه بپرسته.
تمام اینایی که تو جوشن کبیر دارید میخونید دارید مقام انسان کامل رو صدا میزنید.
الا غیر.
ولی دارید خدا رو صدا میزنید از پس پرده، از پس پرده کی؟
انسان کامل.
مثل این که الان شما دارید با کی صحبت میکنید؟
شما اینو بگید.
با من.
ولی شما منو نمیبینید اصلاً.
من که دیدنی نیستم که.
[سرفه] از ورای یک اسمی به نام متکلم دارید با یک ذاتی صحبت میکنید [مکث] که اون ذات رو اصلاً نمیبینید.
واضحتر توی-- با تلفن که صحبت میکنید [مکث] دارید با کی صحبت میکنید؟
با اون آقاهه، با اون خانومه.
درسته یا نه؟
ولی از په-- ورای یک اسمی دارید صحبت میکنید.
یعنی اون اسمی که اونجا آقایی که سمیع است یعنی خودش رو ریخته توی پرده سمع، اینجا دارید گوش میکنید.
ولی میگید من دارم با اون صحبت میکنم.
اگه فکر میکنید دارید با خود اون ذات غیبی دارید صحبت میکنید، اینجوری نیست.
ولی داریدم صحبت میکنید از پرده، از ورای یه پردهای.
خدا رو کسی اصلاً نمیتونه باهاش صحبت بکنه.
اون خدا غیب الغیوبی [مکث] کسی نمیتونه مستقیم ارتحاط برقرار بکنه.
معبود کسی نیست.
معروف کسی نیست.
اینا.
از ورای جوشن کبیر دارید صحبت میکنید دیگه.
از ورای قرآن دارید صحبت میکنید دیگه.
"لَقَدْ تَجَلَّى اللهُ [مکث] فى كِتَابِهِ لِخَلْقِهِ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَكُونُوا رَأَوْهُ".
بدون اینکه بتونن ببینن خدا تجلی میکنه تو کتابش.
شما از ورای قرآن صحبت می کنید با اون غیب.
معبود هست.
بله.
اونم عبد، عبد هُوَ دیگه.
اون هُوَ یه چیزیه اگه م-منظور ذات باشه، یه چیزیه که آنقدر هست که بانگ جلسی میآید.
یعنی آنقدر هست که ما میفهمیم یه چیزی هست.
یعنی شما الان با من دارید صحبت میکنید.
هر چیزی که من صحبت میکنم میشم متکلم یعنی میشه ذات متکلم.
شما دارید گوش میکنید.
شما سؤال میکنید، من گوش میکنم، میشم ذات سميع.
شما میگید من دارم گوش میکنم.
من دست و پام رو تکون میدم فلان اینا.
آنقدر هست که یه چیزی هست که داره حرف شما رو-- یه ذاتی وجود داره.
ولی تا میام بریزم خودمو بیرون، خودم مخفی میشم.
یعنی تا میام صحبت کنم میشه یه ذاتی میره پشت یه پردهای [مکث] و در اون پشت اون پرده من صحبت میکنم دیگه.
ولی اونقدر هست که شما میفهمید یه ک-- یه چیزی اینجا هست.
معبود واقع شده.
بله.
کجا معبود واقع شده؟
شما آنقدر هست که بانگ جلسی میآید.
یعنی اینکه با ذات آقایتون یه مشکلی داره بعد راجع به خدا- کجا با، کجا ظاهرا- خدا رب کل العالمین لا اله الا إياه.
به به!
شما دارید با من صحبت میکنید، درسته؟
خدا به آدم هیچ فرمانی نمیده که قابل اجرا نباشه.
الان شما با کی دارید صحبت میکنید؟
آخه اینا همش- به به، به، ببین من- آدماندست.
نه دارم اینا دارم یه تشبیه میکنم برای اینکه ببینید، ببینید چجوریه.
نه، خب اونم به خاطر احاطه وجودیه.
اون چیز، اون ذات به خاطر احاطه وجودی اون ذات که بینهایته اصلاً نهایت چه ارتباطی به بینهایت داره؟
یعنی در حقیقت اونم به قدری بزرگه که نمیشه باهاش صحبت کرد.
اینقدر قدرش بزرگه که قیافهش رو نمیشه دید.
خب؟
شما در حقیقت دارن به عنوان یه چیز میگن که من عرف نفسه فقط عرف ربه.
شما دارید با من صحبت میکنید دیگه.
بله.
میشه دید یا نه؟
خدا رو؟
نه.
چرا احمد غزالانی گفت الان خدا رو میشه دید.
اون خدا نیست که میبینی.
اونی که میگه که چیزای یکی از جل-- یعنی تجلی خدا رو میشه دید.
خود امیرالمؤمنین تجلی absolute.
خب دیگه.
بالا از ذهن خب هم خودشو میبینه دیگه.
خودشو میبینه دیگه.
خودشو میبینه؟
دقیقاً همینجوریه.
خودش خودشو.
همینجوریه اتفاقاً.
یعنی اون نه وجود عنصری خودشو میبینه.
در مقام اندمل که مقتدر که قرار بگیره خودشو میبینه.
تمام عالم به عنوان شؤون خودش میبینه.
اصلاً همینه.
شما وقتی میگید که كذلك نوری ابراهیم ملكوت، ملكوت السماوات والأرض.
ما ارائه دادیم ملكوت آسمان و زمین رو به، ملكوت عالم رو ارائه دادیم.
حالا اینا رو بذارید چونکه میخوام آیه ش رو با هم ببینیم.
محموده نمیشه با خدا صحبت کرد.
از خدای لخت نه.
[سخنگوی 1] منظور همونه از تجلیات.
خب منظور همینه.
شما الان با من صحبت میکنید یا نه؟
خب همین.
همینجوری میشه صحبت کرد.
یعنی شما میگید که عدونی، شما این، این جمله رو ببینید از جملات عرشی اماما.
امام تو همون اول مثنوی الهدی میگن، میگن خدا معروف انبیا نیست چه فضلاً از بقیه.
یعنی عرفنی نفسک این دعاییه- خب اصلاً عرفنی نفسک باید ببینی یعنی چی؟
یعنی عرفنی نفسک یعنی عرفنی ذاتک؟
خب این اصلاً حرف بیربطه.
یعنی که خدایا من بشم خدا.
میشه من هم بشم خدا مثل اینجوری؟
بله.
[سخنگوی 1] چی؟
[سخنگوی 1] نمیشه داشت دیگه بله اون بله.
ولی به عنوان اینکه میشه باهاش صحبت کرد پس- از پس پرده میشه صحبت کرد.
از پس پرده میشه صحبت کرد.
یعنی همینجوری مستقیم با خدا، الان مثل اینکه شما دارید با من صحبت میکنید، با ذات من دارید صحبت میکنید.
از پس پرده همین کلمات من.
وقتی نمیشه ذات خدا را دید الان ما داریم با چی داریم صحبت میکنیم؟
یعنی ذاتو که نمیشه دید.
شما الان با کی دارید صحبت میکنید؟
من با شما.
با کی؟
با دهن من دارید صحبت میکنید یا با من دارید صحبت میکنید؟
دهن شما هم جزو شماست [خنده].
آیا شما با جسم من دارید صحبت میکنید یا اصلاً با روح من دارید صحبت میکنید؟
جسم و روح شما الان- نه، نه، نه.
ببینید شما، شما دارید با روح من صحبت میکنید.
روح من داره-- و الا اگه من بیفتم یه گوشه شما، بمیرم شما با من صحبت میکنید؟
میگین دیوانه است این.
داره چیکار میکنه؟
اگه بیفتم یه گوشه ای که با من صحبت نمیکنید که.
شما دارید با روح من صحبت میکنید.
دهانم اگه نباشه باز هم نمیتونم صحبت بکنم.
خب اا خیلی خب اون یه حرف دیگه است.
ولی بحث اینه که شما به عنوان این موجود زنده دارید با روح این موجود زنده میخواید صحبت بکنید.
ولی این موجود زنده ای که داره، داره روحه و شما اصلاً با روحش کار دار-- دارید صحبت میکنید که اصلاً کاری به جسمش ندارید، اصلاً کاری به جسم او ندارید.
برای اینکه مطمئن بشید کاری به جسم او ندارید، شما گوشی تلفن من اصلاً کاری به این ندارید.
این دهنش الان داره تکون میخوره یا تکون نمیخوره؟
اصلاً به این کاری ندارید.
اصلاً جزء پیرایه های این قضیه است میذارید کنار.
اصلاً به این کار دارید الان دهنش داره تکون میخوره؟
یعنی به این-- متوجه این معنا هستید؟
اصلاً کاری به این ندارید دهنش داره تکون میخوره یا تکون نمیخوره.
الان یه کسی داره حرف میزنه.
اون کسی که داره حرف میزنه اون روح شماست که داره حرف میزنه.
یه معانی رو میخواد القا کنه.
منتها این معانی که میخواد به گوش شما برسه و شما هم دارید با این ذات صحبت میکنید و میدونید هم که دارید با این روح صحبت میکنید، با این ذات دارید صحبت میکنید.
ولی از پس این پردههای کلمات صحبت میکنید.
یعنی ب-- میریزه تو این کلمات، با این کلمات با شما صحبت میکند و میشه یک ذات متکلم که شما دقیقاً درکش میکنید.
اصلاً ادراک این ذات، شما الان ذات منو، اگه من اینجوری بوده که مثل یه مجسمه، اینجوری بودم هیچ کاری نمیکردم.
خب؟
نه حرف میزدم، نه میشنیدم، نه دستم تکون میخوردم، نه هیچی.
هیچ کاری نمیکردم.
اصلاً شما، اصلاً ذات منو متوجه میشدید؟
کما اینکه برای مجسمه هم مگه شما چیزی قائلید؟
یعنی میبینید که اصلاً اینکه یه چیزی هست تو تمام این تجلیات و نشانه هاش داره معلوم میشه که آها یه چیزی پس پرده هست پس.
خودشو داره تو قالب دستشو تکون میده فلان میکنه این چیزا.
یه چیزی پشت قضیه هست.
اینا هست که متوجه میشیم.
[پچ، پچ] شما با خدا به چه جوری میتونید ارتباط برقرار کنید؟
همین جوری که داری فعلا ارتباط برقرار میکنی.
با تمام وجود- اصلاً چرا شما میخواید با اون خدا ارتباط برقرار کنید؟
او یعنی چرا لخت اون خدا رو میخواید؟
اون درد و دلهایی که میکنی.
شما الان با، با من درد و دل کنید.
[خنده] نمیشه؟
نمیشه در حقیقت با هم چی درد و دل کرد.
با یه آدمی نمیتونید درد و دل کنید.
همینی که میخواید درد و دل بکنید دارید باهاش درد و دل میکنید.
منتها از پس پرده درد و دل میکنید.
و تمام این چیزایی که میگید که چیه؟
میگید ان الله غفور الرحیم.
ان الله غفور الرحیم.
اینا اینجورین.
اینا اینجورین.
خب مگه شما از این ور تو جامعه کبیره مگه صد تا از این همین، همین مدل همینا رو نمیگید به چیز، [صدای موتور] که به انسان کامل بگن همین مدل نمیگین؟
خب او خلیفه خداست دیگه.
وقتی خلیفه خدا، با خلیفه خدا دارید حرف میزنید با خدا دارید حرف میزنید.
منتها با خلیفه خدا دارید حرف میزنید.
[پچ، پچ] غیر ممکنه شما با ذات واسطه نداشته باشید.
ما با ذات واسطه نداشته باشیم.
تعریف ذات رو بفرمایید.
بله.
تعریف ذات رو به طور اجمال.
اجمالاًش مثل همین مثالی که زدم.
ذات مثلاً در عربی، عربها چه معنی، ذات چه، چه برداشتی haben؟
عربها اصلاً این چیزا رو نمیفهمن.
[خنده] اینا معانی اصطلاحیه.
خب؟
یعنی شما گاهی اوقات مثلاً نفس مثلاً روی این معنا کار میکنه.
همونطور که یا حذرکم الله نفسهم خدا از نفس خودش مثلاً شما رو تحذیر میده.
خلاصه این قرق، قرگاهه.
اینجا جای کسی نیست که حذرکم الله نفسهم.
خدا نفسشو تحذیر میدهد.
خودش رو با اون، با خود خدا لخت و بی پیرایه.
نمیشه.
منم با شما بی پیرایه نمیشه.
یه جوری میشه.
اگه گفت چه جوری میشه با شما؟
یه جوری بشه انقدر من برم بالا شما بشی جزء شئون نفس من.
اگه شما شدی شئون نفس من و شدی جزء قوای من، من با قوای خودم از اون طرف بدون واسطه هستم.
اون طرف واسطه نداره دیگه.
ولی این میمونه که شما نسبت به خدا اینجوری بشید که بشید که خدا بشه قوای شما که اینم که نمیشه.
این طرف باز یه واسطه نیست؟
اینجوری میشه.
نسبت به این طرف نیست؟
هست دیگه.
این معانی اشکالی نداره در مورد اضافههای اشراقی این معانی اشکالی نداره که از این ور شما مگه نمیگید خدا به همه نزدیکه؟
تو، تو قرآن مگه نمیگید خدا همه، همه نزدیکه؟
از ری به یرد مگه نزدیکتر نیست؟
مگه یهول و بین المرء و قلبه نیست؟
ولی مگه از این ور ینادا- ینادون من مکان بعیده نیست؟
از این ور دوره، از اون ور نزدیکه.
مگه یه عده، مگه این معنی شرعی واضح قرآنی نیست که از خدا یه عده دورن.
اولئک عنها مبعدون.
اینا دورن از خدا.
اینا دورن از خدا ولی خدا به اینا نزدیکه.
دوست نزدیکتر از من به من است.
این عجبتر که من از وی دورم.
[مکث] اون نزدیکه.
اون همینجاست.
جنب الله، همین بغله.
همین بغله اگر کسی بتونه [مکث] اینو بذاره کنار، همونجا خداست.
این منو بذاره کنار، همونجا خداست.
منتها از این ور دوره.
اینا یه نوعای تمایزهایی وجود داره بهش میگن تمایز احاطی.
این تمایزهای احاطی، نمیدونم اضافههای اشراقی فلان اینا تا حالا ما عادت کردیم بگیم اگه من از این دورهم خب اینم از من دوره دیگه.
ولی یه جور دیگه هم هست.
اینا حالا فقط میشه به عنوان کیفیتشو احتیاج به تحصیل کردهگی داره ولی خود فهم اجمالیشو آدم میفهمه.
مگه خدا همش نمیگه من نزدیکم؟
بعد میگه یه عده از من دورن.
خب این یعنی چی؟
که خدا نزدیکه ولی اونا دورن.
بالاخره یه چیزی هست.
حالا چیه؟
کیفیتش چیه؟
نمیدونم چجوری میشه اینا رو جمعبندی کرد؟
خب اون یه حرف دیگهست.
ما کیفیت اینا رو لزوما نداریم.
گاهی اوقات با مثال، با چی فلان اینا نشون میدیم که وگرنه شما این معانی ای که برای اهل بیت دارید میگید، برای انسان کامل میگید، میگید همه چی توش پیاده میشه.
مگه نمیگید؟
[مکث] مگه تو بحث اسماء اینو نمیگید که تمام اسماء علم آدم الاسماء کلها.
مگه اینو نمیگید؟
خب [مکث]پس اگر اینجوریه، این انسان کامل غفور رحیمه، اینه، اونه، اونه همه اسماء به تمامیت تو این پیاده شده.
اگه این اینجوری نیست خب پس خداست.
خب باشه چه اشکالی داره؟
در حقیقت این خدایی که تمام اسم این اسم به این حساب، حساب بکنی تمام اسماء تمام این وعا مشیت الله.
خب درسته.
ذو الله، عین الله.
چه همه، همه چی خداست.
همه دار و ندار خداست.
درسته [مکث].
همه این خداست.
درسته.
ولی [مکث]از اون طرفش شما میای میخواید بگید این ذات خداست نه.
همون مثال آینه رو شما حساب بکنین.
آینه قدی تمام آنچه که این داره این داره ولی این، اینه اون، یه چیزی هست.
هیچ کسی تو عالم زیادته بر متن نمیشه آخرش.
الان یه بچه به دنیا بیاد هیچی اضافه نمیشه.
[مکث] یه نفر بمیره چیزی کم نمیشه.
چونکه چیزی نیست "ليس لدار غيره دیار".
خب.
هیچ زیادتی زایشی بر متن وجود نداره.
نه کسی به دنیا来 چیزی اضافه میشه، نه کسی بره که چیزی کم بشه.
[مکث] هیچ اتفاقی نمیافته.
خدا، خداست و اون تمام هستی رو پر کرده.
جا برای غیر نگذاشته.
جا برای غیر نگذاشته که کسی بخواد به دنیا بیاد یا کسی بخواد از دنیا بره.
[مکث] خیلی دیگه زدی.
زدی به سیم آخر.
اینجوری که شما میگین ذات خدا از صفات خدا جداست.
مثلا من الان با شما صحبت میکنم شما ذات شما- ذات خدا از صفات خدا جداست.
جدا؟
آره.
ولی شما از این جسمتون جدا نیستین.
شما یه نشئه- من که از جسمم که خیلی جدام.
آقا خودتون توضیح دادین توی انسان کامل میگفت که مثلا آدم حالا چون مثلا آدم بوده مجبوره نشئه عنصری هم پر کنه.
خب اینم مثل مثلا چند تا صفت دیگه.
اون نشئه عنصری رو پر بکنه که- اینم- اون ذات من که اون روح منه که اصلا مال این دنیا نیست اصلا.
با این دنیا کار میکنه، با این دنیا کار میکنه ولی مال این دنیا نیست.
به بچههای ما تو مدرسه دبیرستان یاد میدن که در این کتابهاش هم استفاده میکنه چون ذات خدا هم از صفات جداست.
خب اونو به بچههای دبیرستانی یاد میدن اشکال نداره.
[پچ،پچ] بچههای دبیرستانی خب بی-- اصلا همین ذات خدا عین صفات خداست اگه بفهمن خیلیه.
اصلا یعنی چی ذات خدا؟
همین الان بسم الله الرحمن الرحیم که شما همه بچههای دبیرستانی هم گذاشتن اینا.
ذات خدا عین صفات خداست یعنی چی؟
اصلا خود این یعنی چیه این؟
اصلا اجتهاد میکنن اینا رو به دبیرستانیها یاد میدن.
آقا مشکل همینه.
به جای اینکه قرآن یاد بچهها بدن میگن ذات خدا مساوی صفات خداست.
اونوقت خاله سارا هم میره توی چیز، میره توی برنامه بچهها، برای چیز که آدم میگه خدایا ببین عقل مذهبی و شعور مذهبی رو نگاه کن اینه.
میره برای چی میگه بله بچهها عقیل یه موقع اومد پیش حضرت علی و بچههاش همه فقیر بودن، چی بودن، گدا و گفتش که به این بچههای من کمک کن و حضرت علی هم یه آهن برداشت بردش تو کوره داد.
عقل رو نگاه کن مثلا این داستانی که بزرگاش میگورن از این داستان خب.
یعنی داستانیه که گندهها-- اگه ما با معصوم طرف نبودیم باید اشکال میکردیم.
تعارف نیست.
یعنی اگه الان ذهنمون با معصوم طرف آرامیم و یعنی داستان این نیست که عقیل اومد پیش مثلا چی؟
اومد پیش حضرت علی گفت یه من گندم اضافه میدی؟
گفت نه نمیدم.
به این به-- باریکلا.
ببین مثلا بالاخره رعایت بیتالمال میکنه امیرالمؤمنین.
بحث این نیست.
بحث این است که عقیل اومد که امیرالمؤمنین گزارش خودش میگه "ورأیت صبیانه شع-- شعور غبر الألوان فقرهم کأنما اسودت وجوههم من العظلم".
بچههاش اومدن مو پریشان، صورت سیاه از فقر.
انگار می-- با نیل سیاه کردن صورت این بچههای عقیل رو.
اومده میگه یه من گندم از بیتالمال به من میدی؟
این میزنه تو چی؟
تو کوره میگه چی؟
این جیغش در میاد "سکلت کأُمک".
مادرت به عذاب بشینه "أتعين من العذاب ولا أعي من اللذا".
تو از این یه اذیت چی میکنی من از آتش دوزخ نترسم؟
جیغم درنیاد؟
این خداوکیلی اگر امیرالمؤمنین نبود ما خودمون نمیفهمیم اینو.
یعنی ما آدم گنده نمیفهمیم.
بعد اینو میاد برای بچهها میگه.
بعد با اون حالت اینی که مثلا میخواد داستان چی میگه؟
شعور مذهبی ما انگار عنزی جلوبگ میمونه.
میایم به بچه مذهبی چیزی که آدم بزرگ نمیفهمه.
یعنی اگه ما واقعا این آدم امیرالمؤمنین نبود مثلا ابوذر بود.
میگفته [صدای زبون] ببین خوب شد امیرالمؤمنین نفهمید و اینا حالتو میگرفت به خاطر این، این چی؟
این که بچههای طرف سیاه از فقر اومدن ما از یه مثلا یکی از این پولداره چیز سهم بیتالمال اونو میزدیم، میزدیم به این [خنده] مثلا.
اگه چیز بود، اگه یه کسی دیگه این کارو انجام داده بود ما چهار تا اشکال میکردیم بهش.
این و جزء شعور بی شعوری مذهبی ما این است که به بچههای دبیرستان میگیم ذات خدا مثله صفات خداست.
اولا این غلطه.
بعدش این که اصلا یعنی چی؟
اصلا به چه درد بچهها میخوره این؟
خب بچهها، بچه باید بشینه قرآنش رو بخونه، با معارف انس بگیره، با قرآن انس بگیره، اخلاقش خوب بشه، به پدر و مادرش احترام بذاره.
مع-معارف هم سر جاش.
کجا تو معارف گفتن ذات خدا مثله صفات خداست؟
چیش غلطه؟
از بیخ غلطه همش.
خب؟
اون یه چیز دیگهست اصلا تو بحث چیز، تو بحث ذات و صفات و اینا.
بحث، بحث هنوز بین فلاسفه و عرفا بحث جنگه سر این بحث که اینا یه چی میگن، اونا یه چی میگن، اونا میگن اصلا شما نمیفهمید مثلا چی؟
بین گندههاش مثلا دارن دعوا میکنن سر بحث، بحث ذات و صفات خدا.
چرا؟
که اصلاً وحدت ذات و صفات خدا به چه معناست؟
معنیش درست در نمیاد هنوز.
چه باشه یعنی گاهی اوقات دعواهایی میکنن که معلوم میشه یکی اشراق رو گرفته یکی عقرب رو گرفته.
[خنده] اصلاً با هم گفتمان در یک فضای سالم نیست.
یه فضای متحد نیست.
ماها اشتباه میکنیم اینا رو میریم به دبیرستانیها میگیم.
اون هم خالهصاحاب هم میره اونا رو میگه.
بعدش همه گیر دادن به اینکه این گفتم به چیه؟
تو این برنامه راز وقایع که ما رو نشون داد تلویزیون [خنده] تو این، تو اون برنامه این بنده خدا بدبخت علی خانیه گفته بود که، گفته بود که مثلاً یه آدم خوبی کراوات بزنه فلان و اینها.
رفتیم یه وله ببینیم چیز مذهبیه اونجا مثلاً عقیدت سیاسی همچین سر خوردن از اون طبقات بالا اومدن پایین.
اینکه تذکر همونجا در جا.
یعنی چی یه آدم خوب کراوات میزنه؟
مثلاً جمله نه م-مفهومی نیست در-- یعنی انقدر یعنی اینا مهم نیست که چیه؟
و اینکه حالا یه آدم خوب کراوات میزنه مثلاً اینا سرش مشکل دارن که یه آدم خوب کراوات بزنه.
مگه میشه؟
مگه جزو بخشنامههای صداوسیماست میدونی که آدمای خوب نباید کراوات بزنن؟
[خنده] نه جدیا.
نمیدونم خبر دارید یا نه، آدمای بد نباید اسمشون محمد و علی اینا.
باید حتماً اسمشون بیژن و کوروش و هوشنگ و اینا باشه.
[خنده] یعنی اینا اسمشون باید اینجوری باشه.
نمیدونم.
این شعور مذهبی در حد اینه، حد اونه.
ما هم بعد کتابهای دینیمونم اینه.
بعد میزنیم تو سرمون تو بحثای دینی میگیم چرا بچهها به دین علاقمند نیستن؟
خب این چیزی که ما داریم میگیم که چیه علاقمند میشه.
اینا یه، یه عدهای باید از این چیزای عقلی داشته باشن، شهوتهای عقلی داشته باشن که اصلاً به این مباحث اصلاً علاقمند بشن.
خیلی خب.
بچه وقتی میخونه جمله کوروش هم سرنوشت رو مورد انسان کامل در صورتی که منظور به این معناست که- همش مال انسان کامله.
اصلاً مخصوص ذات نداره.
بله نامحدود بودن هم یه صفت خاص خداست.
نه.
این همون صفتیه که دقیقاً اون کسی که در مقام اند ملک مختار که قرار بگیره خودش میشه ملک مختار متکبر.
فقط این که مخصوص خداست.
نه اون، یه چیز دیگهست.
یه بحث دیگه.
یعنی اصلاً شما وقتی با اسم خدا کار میکنید با چی کار میکنید؟
با اسم خدا کار میکنید با تجلیات خدا کار میکنید.
اسم خدا هم در انسان کامل پیاده شده.
ببینید چند تا مقدمه.
شما وقتی با اسم خدا دارید صحبت میکنید، خب، دارید با اسم صحبت میکنید، با ذات صحبت نمیکنید، با اسم.
اسم خدا هم همش در انسان کامل پیاده شده.
همه اسمها در انسان کامل پیاده شده پس دارید با انسان کامل صحبت میکنید.
با خدا صحبت میکنید اسم پس پرده انسان کامل دارید صحبت میکنید.
انسان کامل خودش رو با ذات خدا ارتقا میده.
اونم نداره.
ارتحاض نداره با ذات خدا.
چی؟
اونم از طریق خودش ارتقاع داره.
انسان کامل هم اونم از طریق خودش ارتقاع داره.
مثلاً یه پردهای بین خودش و ذات خدا هست.
بله همینجوریه.
پس- اسمه دیگه.
ها اسم خودشه.
آره.
اسم.
حالا این باشه یه موقع دیگه.
اینکه شما گفتید که خدا بشه جزئی، گفتید میتونه بشه یه جزئی از ذات شما یا نمی، نمیتونه بشه.
یعنی از اون بالا نمیشه بشه دیگه.
پس چرا تو اون مقام تخلف گفتیم حضرت ابراهیم تخلف کرد [سرفه] همونه.
برعکسش که اتفاق میافته.
حضرت ابراهیم تخلل کرد در مراتب حق، در مراتب حق نه در ذات.
اصلاً ذات را بگذارید کنار در مراتب حق یعنی حق در چی؟
چی؟
این تخلل کرد در اونجا و شد چشم و گوش خدا مثل اینکه یکی از اسماء خدا شده.
اسم تام خدا شده دیگه.
شده چشم و گوش خدا.
اسم تام خدا.
معنی همه صفات خدا رو داره.
بله.
معنی همه صفات- همه اسماء خدا رو داره.
انسان کامل همه اسماء خدا رو داره.
یعنی اسماء رو داره یا یعنی صفات رو داره؟
فرق نداره.
یعنی اصلاً خدا الان مرکب نیست.
یعنی در حقیقت چیزی نیست.
بله.
ما مثلاً میگیم یکی از صفاتش اینه که مرکب نیست دیگه.
خب شما اگر یعنی اگر اون حال مرکب نیستش رو باید ببینیم راجع به کی دارید صحبت میکنید که مرکب نیست.
خدا نه، اون که راجع به خدا صحبت میکنیم مرکب نیست.
اینو دیگه اج، ا، اجازه بدید بره تو بحث عقلی خودش.
هرچی اسمه همه دارن.
قرآن اینو میگه.
میگه هرچی اسمه تو انسان کامل پیاده شده.
غیر نوعیه.
هرچی اسمای خداست، ان الله غفور رحیم، علی غفور رحیم.
ان الله عزیز و شدید و ذو انتقام، علی عزیز و شدید و ذو انتقام.
این، اینجوری اونه.
یعنی همه اسمایی که میگید تو این پیاده شده.
اگه پیاده شده خب اینم داره دیگه.
خیلی چیز واضحیه.
[پچ،پچ] یعنی اگه شما جلسات انسان کامل اگه از اول میبودید تو بحث پیاده شدن اسم یعنی همین.
تو حضرت ابراهیم میگه که من میخوام مرده زنده کنم یعنی منم مرده زنده کنم.
منم بشم محی، منم بشم مومیت، منم بشم این.
یعنی من خود من بشم همین.
ببخشید منظور شما از انسان کامل همون نکتهای که خدا در انسان در آورده- جسم انسان کامل، نه ما حق داره انسان کامل؟
بله دیگه انسان کامل اصلاً همونه دیگه.
روحی که خدا دمیده.
اون روحی که خدا دمیده به همه دمیده.
منتها خب این ارتقا، ارتقا پیدا کرده دیگه.
الان ما هم مظهر یه سری اسمای خدا هستیم دیگه.
تا مظهریتمون اولا ناقصه، کامل نیست.
و اینا همه مظهر خدا-- مگه میشه کسی عالم یه تیکش باشه مظهر خدا نباشه که.
این مظهر خداست یعنی که ما هم بالاخره اسم علیم در ما هم پیاده شده بالاخره همین قدری که چیز بلدیم ناشی از اسم علیمه دیگه که بلدیم.
منتها به هر حال خب ناقص پیاده شده.
میشه این اختلاف صفات مختلف رو الان مثلاً من یه سری صفات دارم، اگه یه صفت دیگه جز ذات من شده من دیگه.
بذارید، این بذارید سر جای خودش.
چونکه باید اینو بگیم بعد اینو بگیم یه چیز دیگه سؤال میکنید، این یه چیز دیگه.
بعد من این سؤال رو میکنم که ذات شما که عین صفات شماست.
درسته؟
بله.
درسته؟
خب اون یکی صفت شما هم عین ذات شماست دیگه، نه؟
چون که یه صفت ندارید که.
درسته.
خب صفاتتون شبیه همه.
خب ولی همشون- عین همه.
نه.
چرا عین هم نیست؟
شما که میگی این عین اونه.
یعنی قدرت شما که عین ذاتتونه.
علم شما هم که عین ذاتتونه.
پس علمتون قدرتونه.
درسته؟
اون یه جنبهایه دیگهش هم یه جنبه- شما هم یاد گرفتین.
[خنده] یعنی جوابا، جوابای آخوندیه اینا.
اصلاً ببینید این چیزی که میگن وحدت ذات و صفات وقتی از آدم سؤال میکنی در مراتب اولش آدمو گیر میکنن.
پس بیخ God اصلاً اینا رو داره یاد میدن وحدت ذات و صفات رو.
ببین شما میگی ذات چیز با صفتش یکیه.
اینم با صفتش یکیه.
ذات من با صفتم یکه.
اون صفتم با ذاتم یکه.
پس دو صفتم با هم یکین.
خب پس یعنی چی؟
یعنی علم شما هم قدرت شماست.
و ما اینو قبول نمیکنیم.
ما میگیم نه بابا علم یه چیزه، قدرت یه چیز دیگهست.
خب.
حالا ساعت چنده؟
خیلی بده.
هفت و نیم.
خب این آیات رو یه مقدار با هم ببینیم که بعدش میخوایم بریم سراغ معانی امر و اول الأمر.
بعدش هم ولایت و فلان.
هنوز کار داریم با.
هنوز با انسان کامل کار داریم.
ببینید آیه یازده چیه؟
نگاه کنید.
همونی که میخواد بگه اینا نجوما، اینا مسخراتن به امره.
میگه ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِىَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا اینا خدا گفت به زمین و به آسمان گفتش که بیایید طوعاً أو كرهاً.
قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ نه طائعة أَتَيْنَا تازه.
یعنی زمین و آسمان همه بقیه همه گفتن ما با طوع میایم به طوع و رغبت میان.
اینا گفتش ътین فقال این همونیه که من میگم من به شعون نفس خودم میگم که ببین میگه میبینم.
این میگه که فقال لها به آسمان وللأرض تیا طوعاً أو كرهاً به طوع و رغبت یا به کره و مشقت بلند شید بیایید، بیایید به فرمان قالتا.
اینا میگن أتينا باید على القاعدة باشه تا أتينا ولی این نیست طائعین یعنی ما و زمین همه همه با هم همه با طوع میایم.
این میشه مسخرات بأمره.
خب تو آیه داشتیم مسخرات بأمره.
بعدش داره که این بأمره چیه؟
امر تکوینیه.
درسته؟
اینجا که امر تشریعی نیست.
یعنی میگه نجو-- شمس و نجو و اینا همه مسخرات بأمره.
امر چیه اونجا؟
یه امر تکوینیه.
بعدش میگه على الله الخلق والأمر.
بارها شنیدید که میگن چیه؟
میگن تفصیل قاطع شرکته.
تفصیل قاطع شرکته.
اگه میگید این و این یعنی این غیر اینه بالاخره.
مگه اینکه قرائن نشون بده که این غیر اینه.
یه معنای خلق داریم در معنای عمومی کالله خالق کل شیء.
خدا خالقه با اسم خلق کل شیء.
یعنی هر چیزی که اسمش رو بذاری چیز؛ چه این پایین، چه بالا، چه عوالم بالا، بالاتر، ملائکه، فلان اینا، خدا خالقه.
این یه تعبیر از خلقه.
یه تعبیر از خلق در مقابل امر هست و یه تعبیری از امر هست برای امور دفعیه در مقابل خلق که برای امور تدریجیه.
اینم میخواید ببینید میبینیم الان با همدیگه که [صدای بوق] در حقیقت خلق برای اموری که به صورت تدریج انجام میشه و تو این عالم ماده انجام میشه.
[صدای محیط] ببینید این عالم ماده [مکث] دارای بحث ماده، ماده استعداد میخواد.
لذا [مکث] تو بحث باید مستعد بشود تا بشود یه چیزی.
اگه میبینید فلاسفه میگن کل حادثه زمانیه مصحوق بماده و مدته.
یعنی هر حادثه زمانی احتیاج داره که ماده داشته باشه، مدت هم داشته باشه.
شما میبینید تو قرآن حالا اینا رو دیگه تندتند بگم که هی آیه ش.
میبینید که هم میگه که مثلاً میخواد بگه خلق فی يومین، خلق الأرض فی يومین.
توی میبینید که وقتی راجع به زمین میخواد صحبت کنه، پدیدههای زمینی هم میگه فی يومین.
تو یه مدت در حقیقت احتیاج هست.
[مکث] یا اصلاً مادهست.
میبینید که میخواد بگه ما آدم رو خلق کردیم.
میگه از یه چیزی خلق کردیم.
خلقهُ من تراب.
خلقهُ من سلسل من همز مصن.
از یه چیزی در یه مدتی.
اینا خاصیتهای عالم مادهست.
در عالم ماده یه چیزی با یه قابلیتی باید فراهم بشه، قابلیتش درست بشه تا ایجاد بشه [مکث] و توی زمان هم ایجاد میشه.
در مدت زمان انجام میشه.
این مال [مکث] بحث عوالم مادیه [مکث].
ولی یه چیزی داریم به نام امرالله به عنوان اصطلاح خاص، به عنوان اصطلاح خاص [مکث]، که مربوط به حوادث مادی و عالم مادی نیست.
مربوط به کارهای دفعی خداست.
همونی است که با کن انجام میشه.
اذا قضى امرا فانما يقول له کن.
تموم شد.
اصلا تمومه اینجا آیه.
میدونید که [مکث].
آیه در همین بخش تمومه اصلا.
چون که اگه اون فيكون جواب کن باشه باید مجزوم بشه و بشه فيکن نه فيكون.
خب.
اونجا باید جذب بشه.
آیه تمومه.
کن.
تموم شد.
بعد شما سؤال میکنی حالا چی شد؟
میگه فيكون دیگه.
شده دیگه.
تموم شد.
بعینه اون فيكون ادامه کن نیستا.
چونکه اگه ادامه کن باشه، کن فيكون باید باشه.
باید مجزوم بشه.
خب نه.
آیه کن.
همین.
بعد شما سؤال میکنی که خب حالا این کن که گفت چی شد؟
میگه اون يكون دیگه.
يكون.
خب شد دیگه الان هست مثلا [مکث].
نه اینکه اون منتظر یک کن پس حالا میخواد میباشد الان.
باید بره سراغ اینکه بباشد مثلا.
خدا مثل اینکه من بخوام یه کاری بکنم حالا خب در نتیجه باید برم دنبالش که بالاخره این انجام بشه دیگه.
اینجوری نیست [مکث].
بلکه همون کن تموم شد دیگه.
پس سؤال شما اینه که حالا گفت کن چی شد؟
خب يكون دیگه معلومه دیگه الان هستیه.
میباشد دیگه تموم شد.
نه کن فيكون، کن فيـ-- کن، يكون.
پس هست دیگه.
اینا مربوط به امور دفعیه که در عوالم غیرمادی انجام میشه [مکث].
شما سوره مبارکه یاسین رو بیارید.
در سوره مبارکه یاسین [مکث].
گوش سوره مبارکه یاسین چهارصد و چی؟
چهل و چهار.
آیات آخریشو نگاه بکنین.
بعد این چیزاشم ببینید از همین بحث کن که با امر کن انجام میشه، که بحث دفعیات دیده میشه، که شما بحث خلق و، و بحث تدریجیات میاد.
حالا آیات دیگه هم مثال میاریم ببینید.
"إنما أمره".
آیه هشتاد و یک، صفحه چهارصد و چهل و پنج.
"إنما أمره".
امر خدا اینجوریه.
فرمود امر خدا اینجوریه.
نه "إنما خلقهُ".
"إنما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون".
بعد خدا میگه "فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء وإليه ترجعون".
پس یعنی اینکه "لكل شيء ملكوت".
هر چیزی یه ملکوتی داره که ب-- میبینین که با اسما تسبیحی میاره، با اسما تنزیهی میاره اینو.
تسبیح "فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء".
یعنی "لكل شيء ملكوت".
خب؟
که "بيده ملكوت كل شيء" که اون مربوط به امرشه.
یعنی خدا ملکوت هر چیزی رو دستش گرفته.
خب.
غیر اینکه "تبارك الذي بيده الملك".
که ملک شیء رو دستش گرفته که اون با اسما تبارک میاد.
خب.
ملکوت شیء رو دستش گرفته که از این معلومه که امر خدا همون ملکوت شیء هست.
میگه "إنما أمره إذا أراد شيئاً أن يقول له كن فيكون فسبحان الذي بيده ملكوت كل شيء".
اون شما باز دوباره ببینید [زنگ تلفن].
شما سوره برای اینکه این معانی از رفع استبعاد بشه، شما سوره مبارکه ص رو بیارید [مکث].
ص رو بیارید هفتاد و یک.
این چند تا رو باید با هم ببینیم.
صفحه چهارصد و پنجاه و هفت.
اسرا رو بیارید، هشتاد و پنج [مکث].
اسرا بیارید چی؟
هشتاد و پنج که میشه صفحه چهار-- دویست و نود [مکث].
این، این دو تا رو با هم ببینید بعد- ببین یه آیه ببینیم، ببینیم چجوری آیات قرآن جمع میکنه اینا رو.
پس اینو دیدیم که امر خدا اون کن فیکونشه.
تو آیه هفتاد و دو ببینید میگه که فإذا وقتی خلقت آدم رو میخواد بگه میگه فإذا سویته.
اولاً ببینید از آیه هفتاد و یک "إذ قال ربك للملائكة إني خالق".
ببینید بحث خلقشه.
"خالق بشرًا من طین".
باید از یه چیزی باشه، از یه چیزیه.
یعنی اینا همون بحث ماده میخواست با ماده کار میکنه و اینا.
"فإذا سویته" وقتی تسویهاش کردیم به لحاظ بدنی "ونفخت فيه من روحي" و از روح دمیدم درش، روحو دمیدم "فقوله ساجدين" که معلومه این سجده به اون روح انجام میشه عملاً.
وقتی یه "ونفخت فيه من روحي" این روح حساب کنید روحي "فقوله ساجدين".
پس یه خلق بشری از طین داره بعد یه روحی هم بهش دمیده شده.
این.
حالا اینو فضارو گرفتید؟
حالا بیایید surah اسرا.
آیه هشتاد و پنج.
داره "ويسألونك عن الروح" خب؟
از تو سؤال میکنن از روح.
بهشون بگو "والروح من أمر ربي".
روح از امر "من أمر ربي" از امره.
اینا رو ببینید اینا توحید باید بگن اگه میخوان بگن مثلاً به فرمان خدا روح اومده نمیگن از امر که میگن آقا به امر خداست مثلاً در نهایت.
روح از امر خداست "وما أوتيتم من العلم إلا قليلا".
به شما قلیلی از علم رسیده "وما أوتيتم من العلم" نرسیده به شما "إلا قليلا".
حالا جمعبندی اینو بیایید نگاه بکنید surah آله عمران [ورقه زدن Paper Rustle].
آل عمران آیه پنجاه و نه.
صفحه پنجاه و هفت.
میگه چیه؟
میگه "إن مثل عيسى عند الله كمثل آدم".
مثل عیسی شبیه مثل آدمه.
حالا آدم چجوریه؟
"خلقه من تراب".
این خلقشه.
"ثم قال له كن فيكون".
آخه این چیز عجیبی نیست؟
یعنی ما او رو "خلقه من تراب" از خاک خلق کردیم.
بعد سپس بهش گفتیم "کن فیکون".
اگه بحث ایجاد باشه کلاً خب ایجاد کرده دیگه.
اگه "کن فیکون" یعنی ایجاد کردن اینجوری که نباید بگن.
بگن ما اونو گفتیم "کن فیکون" ایجاد شده دیگه.
بعد پس این نیست خلقahu من توراب.
ما اول او از توراب خلقش کردیم.
بحث خلقشه.
بعد رفتیم تو عالم امرش حالا.
ثمه، ثمه قال له کن فیکون.
خدا گفت کن فیکون.
یعنی اینم مربوط به عالم امرشه.
اون خلقشه این هم امرشه.
جسم و روح.
حله؟
جسم و روح.
بله دیگه.
اون جسمشه، اونم روحشه.
یعنی آدمو اینجوری جسم، روح، خلقش، امرش.
اینا در حقیقت توی معانی که میگردیم بحثه، میبینید که هی بحث اِذا قضی امراً انما امرهُ از-- هی امر خدا رو به یک نوعی حالت دفعی و مرتبط با بحث ملکوت شی که اونجا ملکوت شی به دست خداست .
اگر اون موقع تو جامعه کبیره، میبینید اونوقت جامعه کبیره میشه یه چیز دیگه.
شما نسبت به ذوات مقدسه اهل بیت چی میگید؟
میگید شما کی هستید؟
المستقرین فی امرالله.
اینجا بحث نهیه ای نیست.
اصلاً بحث امر و نهی نیست.
درست چهار کلمه بعدش میگه که والمظهرین لامر الله و نهیه.
[نفس عمیق] اصلاً این معلومه این یه چیز دیگهست، اون یه چیز دیگهست که از-- دقیقاً خاصیت استقرار در امرالله [نفس عمیق] که این ملائکهای که مدبرات امراً، المدبرات امرا، مقسمات امراً، مقسمات امرا، اینایی که مقسم و مدبر امرا، که باید معلمشون انسان کامل باشه، اون معلم که انسان کامله، اون انسان کامل خودش باید یه جایگاه والا تو امرالله داشته باشه.
لذا المستقرین فی امرالله اونا [نفس عمیق].
در جایگاه والایی در امرالله قرار گرفتن.
معلم ملائکه المدبرات امرا.
البته قرآن معانی تو در توی رو میتونه با همدیگه بپذیره.
یعنی اونجا شما [نفس عمیق] هم امر به معنای که اَ-- اهل فرمانند.
حالا اینو بحثش رو تو اول امر میکنیم.
هم اول امر به معنای که صاحبان امراً.
یعنی مستقر در امراللهاند [نفس عمیق] و بیده ملکوته کل شیء.
کما این که شما تو surه مبارکه انعام بیاید همین ابراهیمی که به مقام امامت رسیده، اینا یعنی اجتهادا، اینا یعنی قرآن.
فستنتقوه ولا ینتق.
قرآن حرف نمیزنه باید حرف ازش بکشی.
[نفس عمیق] قرآن یعنی آدمای با شخصیتی که حرف نمیزنن، یه گوشه میشینن حرف نمیزنن.
همینجوری نگاه کنن همینجوری زل زل نگاه میکنه اینجوری.
[خنده] قرآن که حرف نمیزنه که.
خود امیرالمؤمنین گفته، گفته فستنتقوه ولا ینتق حرف نمیزنه باید حرف بکشی.
حرف ولی از یه آدمی که اگه قلقش دست آدم بیاد میبینی هی حرف میزنه، خب.
یعنی باید یه چیزی بندازی که حرف بزنه.
ولی شروع کنه به حرف زدن یهویی میبینی شما همینجوری، همینجوری انقدر داره حرف میزنه، خب، که زیر این حرفا آدم داره چیز میشه، لگدکوب این حرفهاست.
خب قرآن اینجوریه.
ولی نهجالبلاغه اینجوری نیستها.
نهجالبلاغه ملموسه، حرف میزنه.
ولی قرآن حرف نمیزنه.
شما شروع کنید باهاش گیر بدید بهش، هی شما از خاطراتتون تعریف میکنید مثلاً، چی، شروع، شروع میکنه مثلاً میگه.
ولی بگید مثلاً چه خبر؟
مثلاً میگه الحمدلله.
خدایی هست بالاخره، یه پیغمبرi هست، اینجوریه.
قرآن تو خطوط کلیش همین جوری حرف میزنه.
شما بگید چه خبر میگه فقط یه خدایی هست، یه پیغمبرi هست که خب بیا برو دیگه، اینجوریه.
ولی شروع کنیم بگیم عوالم بالا چه خبر؟
اون چه خبر؟
روح چه خبر؟
اون یکیشم، اینا ولایت یعنی چی؟
ولایت چه خبر؟
اون انسان کامل، اسماء یعنی چی؟
اون یعنی چی؟
یهویی میبینی که اینجوری بری میبینی همینجوری حرف میزنه.
حرف بکشیدن قرآن.
سوره انعام، آیه هفتاد و پنج [ورقه زدن Paper Shuffle].
بله.
اون یه مقدار فرق میکنه که روح از جسد جدا میشه و منشأش هم تو جای متفاوته.
خب همین جوریه.
درست القا میکنه.
یعنی به عجد جسمانیة الحدوث روحه.
اون حالا باید ببینیم این روح با اون روحی که تو فلسفه میگن اولاً نسبتش چیه؟
یعنی روح، روح و نفس و اینا خود گفتمان شرعیش و گفتمان فلسفیش یه مقداری با هم متفاوته.
بحث اونجا روح رو نمیگن، نفس رو میگن جسمانیة الحدوثه.
بحث روح رو، اینجوری روح نمیگن.
حالا، حتی اگه اون بحثم باشه بالاخره یه چیز دیگهایست.
ثمه أنشأناه خلقا آخرا.
یعنی یه چیز دیگر است از هرچی که هست.
غذایی که ما میخوریم تبدیل به روح میشه، با یه چیز دیگه میشه ولی.
همونجا هم گفته دیگه.
من نطفة ثم من علقة ثم مضغة ثم أنشأناه.
همونو میکنیم یه چیز دیگه اصلاً.
اگه منظور یه چیز دیگه، منظور یه چیز دیگه مثل همینا بود که لزومی نداره بگه یه چیز دیگه.
خب اینا همه اینا هم یه چیز دیگهاند دیگه.
علقه است، مضغه است، نمیدونم اعضام ثمه أنكسوه لحما.
نمیدونم همه اینا، همه اینا یه چیز دیگهاند غیر همند.
ولی اینا رو نمیگه یه چیز دیگه.
ولی وقتی که میرسه به پدیده روح که میخواد حالا همون اون بشه روح میگه [سخنگوی 1] [سخنگوی 1] اصلاً ما کاری یه چیز دیگه.
همون اون میشه یه چیزی.
بالاخره یه چیز دیگه است.
روح ما تو بدن اون نیست.
روح ما جای خودش.
مثل آهنربام اونی که این برادهها آهنه رو داره تکون میده.
آهنربا یه جایی برادههای آهن رو داره تکون میخوره ولی آهنربا یه جای دیگهست.
ما این برادهها رو میبینیم داره تکون میخوره فکر میکنیم یه چیزی تو اینهاست که داره تکون میخوره.
بیارتباط نیست به اینها ولی خود آهنربا یه جای دیگهست.
بله.
ببینید حالا باید بحثهای دقیق، شما اهل فضلیت همینجوری اهل دقتی با هم-- ببینید قرار راجع به ابراهیمی صحبت بکنید پس همه چیش باید به خودش بخوره.
باز هم معانی طولی.
کذالک نری ابراهیم ملكوت السماوات والأرض.
ما ارائه دادیم.
ببینید ارائهاش باید به خودش بخوره دیگه.
ارائهای که به ابراهیم، حالا چی شد با این ارائه ما؟
خیلی چیزا شد.
ولیكون من المقرین.
خب این چیزاش ظرفیتش خیلی بالاست نمیگیم چونکه باید باشه لیکون من المقرین نه ولیكون من المقرین.
خب خیلی چیزا شد.
ابراهیم ما بهش اینو ارائه دادیم خیلی چیزا شد.
حالا یکش اینه که لیکون من المقرین اینم شد.
حالا يقيني که شما در مورد ابراهیم تو این جایگاه میخواید تصور کنید یه یقین علمیه؟
کما این که من، من بالاخره منم ملكوت عالم رو قبول دارم به لحاظ علمی.
یا اینجا شما مرتبه حق اليقيني رو باید یعنی مرتبه بالای افقهای بالای یقین رو چیز بکنید.
یعنی ارائهای به مرتبه حق اليقيني یعنی خودش بشود کما این که در اونجایی که بحث احياء اموات رو طلب میکنه میگه چی؟
قال رب چی؟
چی؟
ارنی كيف تحیی الموتى به من نشان بده نه كيف تحیی الاموات که اموات چجوری احیا میشن، نه تو داری چیکار میکنی؟
منم میخوام اون کاری که تو میکنی من بکنم.
نه این چیه احیا میشن، چجوری اموات احیا میشن که نه، تو چجوری داری این کارو میکنی؟
اینو ارائه بده.
یعنی اینجا ارائه رو شما چی میگید؟
کما این که تو بحث معراج، معراج مگه پیغمبر شوت شده تو هوا؟
نعوذ بالله.
مثلا همینجوری مثل اینکه مثلا همینجوری سوار سفینهای شده.
اونجا هم مگه نمیگید سبحان الذي أسرى بعبدہ لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصى الذي بارکنا حوله لنریه من آیاتنا.
مگه ما آیتهون نشون میدین.
اونجا نشون دادن با این نشون دادن باید فرق بکنه.
یعنی شما دارید راجع به چی؟
باز دوره اونجا باز در مورد معراج داره که رآه نزلت اخرا یا رآه من آیات الکبری.
ما آیات کبری خودمون رو نشون دادیم.
هر جا اگه نشون دادنی که یقین درست بکنه يقينه.
اگه یقین علمی درست بکنه، خب این که ابراهیم لزوماً نداشت که ملکوت آسمان و زمین رو میدونه، منم الان میفهمم.
من الان خودم یقین علمی دارم به ملکوت آسمان و زمین.
اینجایی که ارائهای داره صورت میگیره که او داره یقین پیدا میکنه باید حق اليقيني باشه.
حق اليقيني باشه یعنی چی؟
یعنی خودش بشود، [مکث] میشه حق اليقين.
که با ارائه ملکوت آسمان و زمین خودش بشود همون ملکوت آسمان و زمین.
این همون مرتبه تخلل ابراهیمیه.
همینی که در تمام مراتب عالم متخلل شده و شده خلیل، شده خلیل الله.
خب [مکث]، این شده لطیف.
لطیف شده، باریک شده رفته تو همون.
مگه شما نمیگی الا يعلم من خلق وهو اللطيف الخبير.
خدا مگه لطیف نیست؟
اگه به معنای اینکه صاحب لطف باشه چه ارتباطی به علم داره؟
چه ارتباطی به علم داره؟
یعنی لطیف بودن و معنای اینکه میبینید فوراً اینجا اهل معنا وارد میشن میگن اللطيف بصريان ه.
لطیف یعنی باریک.
یعنی چون که لطیفه بعد خبیر که میشن میگن خبره عن ذوقن.
خبره عن ذوقن.
یعنی خبیریه که میچشه در متن هستی داره میچشه اونو.
خبره عن ذوقنه.
یعنی همون در متن میچشه.
نه اینکه خبیر یعنی کی میدونه.
میگه چجوری ندونه کسی که لطیفه [مکث]، یعنی با لطفه.
چه ارتباطی داره که، که به، به دانستن چه ارتباطی داره؟
منتها اون.
اینم تخللش میشه همون.
اگه خدایی که اینجوری لطیفه میاد اونم متخلل میشه میره.
میشه ملکوت دستشه.
میشه بیدي ملکوت کل شیء.
اینم میشه اون.
اینم میشه ملکوت همه آسمان و زمین دستشه.
اونم میشه المستقر فی امر الله چون که مستقره در امر الله و ملکوت دستشه.
اون موقع يهدونة أمرنا یعنی چی؟
[مکث] یعنی ما خدا آیاتو نگاه کنید، شما دارید راجع به امام صحبت میکنید که يهدونة أمرنا.
ما از اون پیشاپیش رد کردیم که يهدونة برابره امر ما یعنی مطاع امر ما.
گرچه امر توش این معنی رو داره، معنی فرمان داره [مکث]، که اون مو-- اصلاً جزء نتایج اینی که استقرار در امر الله یعنی اینکه ما فرمان به دستشه.
اوائل بحث انسان کامل یادتون هست که تشریع به دست نبیه؟
این بحثا رو نمیدونم یادتون هست؟
که نبی اصلاً اصلاً خودش چیز میکنه از اونجا.
او خودش مگه شما نمیگید دعاء مشیت اللهه اصلاً.
اوعیه مشیت الله، محل مشیت اللهه.
اون کسی که محل مشیت الله، او شاهد میکنه اصلاً امر و نهی دست خودشه حتی.
جزء فروعات اینی که مستقر در امر اللهه اینه که امر و نهی هم دست خودشه.
یعنی خودش انشا میکنه.
خودشم تشریع میکنه.
خودش داره تشریع انجام میده.
[مکث] این اینجوری نیست که شما بگید پس خدا نمیکنه؟
نه فناعه.
اونجا مقام فنا، مقام فنا مقامیه که خ-خودش میکنه خدا میکنه.
ولی خود این داره میکنه.
وقتی میگید اذن اللهه، عين اللهه یعنی چی؟
یعنی اینکه خدا میشنود با گوش امیرالمؤمنین .
خدا میبیند با چشم امیرالمؤمنین.
هیچ ایرادی هم نداره.
نه به جهت عقلی ایراد داره، نه به جهت تفسیری.
[مکث] این کسی که دقیقاً تمام اسماء پیاده شده و در این مرتبه قرار گرفته، این میگه الان عين اللهم.
یعنی من چشم خدا هستم.
من قلب خدا هستم، من تصمیم میگیرم.
منتها البته ماها وقتی توحید رو باید نگه داریم درست در میاد.
یه موقع میگیم من تصمیم میگیرم جای خدا، انگار خدا تصمیم میگیره من دارم میگیرم.
کما اینکه شما وقتی که میگید که حضرت عیسی خلق میکنه، او خالقه یعنی خدا نیست، او خالقه؟
وقتی میگید فرشتهها تدبیر امور را میکنن یعنی خدا نمیکنه فرشتهها میکنن؟
مگه همچین حرفی میزنیم مگه ما تو بستر توحید؟
اصلاً این حرفا مگه معنا داره اینجوری حرف زدنی؟
بگیم خدا تدبیر نمیکنه این داره تدبیر میکنه الان.
[مکث] منتها این "فالمدبرات أمرا" هست.
این هم داره تدبیر میکنه.
یعنی این اسم تدبیر در این پیاده شده، این داره تدبیر میکنه.
این هم داره تدبیر میکنه، خدا داره تدبیر میکنه.
این داره احیا میکنه، خدا داره احیا میکنه.
خدا داره میخندونه، این داره میخندونه.
"هو أضحك و أبكى".
همه چیز دست خداست.
[مکث] این درسته.
همه کار دست خداست.
درسته.
همه کار دست امام حسین درسته.
هر دو تاش درسته.
مگه بگیم عیسی خلق میکنه یعنی خدا خلق نمیکنه؟
مگه بگیم دارو شفا میده یعنی خدا شفا نمیده؟
مگه ایناست؟
مگه توحید اخت-- مگه کم قرآن از این چیزا داره؟
که وقتی میگه عزت فقط مال خداست بعد میگه عزت مال مؤمنینه.
پس این چه فقطی برای خداست که برای مؤمنینه؟
اینو چجوری هر جوری هر بلایی سر این دو تا آیه درآوردید که خدا خالق کل شیءنه، خب؟
بعد عیسی هم میگه خلق میکنم به اذن.
تا اینجا اذنها تکوینیه.
ببینید هرچی میخواید بفهمید از این بحثها با مراتب نفس بفهمید.
[مکث] بصره من میبینه منتها به اذن من میبینه باصره من میبینه خب من دارم میبینم دیگه.
غیر اینه مگه؟
بصره من داره میبینه به اذن من، اذن تکوینی که از من گرفته و من دارم میبینم.
من میبینم، بصره من میبینه.
من میشنوم، سامعه من میشنوه.
به اذن تکوینی.
منتها بصره خودش بصرهست.
خودش یه قوهست که داره میبینه.
و لذا این معانی رو تو قرآن ما داریم.
حالا یهدون بأمرناش که میاد اونو هم میبینید تعابیر خاصه دیگه تو اونجا مثلا به عنوان حرف آخر همین این چی رو، [زیر بینی] نه این چی حیف میشه.
[نامفهوم] همین این که میگه جعلناهم ائمه یهدون بأمرنا.
این که داره میگه این ائمه که یهدون بأمرنا و بعد حالا تو بحث اولی الامر ببینید اونوقت دیگه چیزی که تا حالا مثلا شد غیر واضح حالا میشه واضح.
این کسایی که مثل اهل تسنن یا خیلی از چرا میگن آقا تأویل نکن تأویل نکن، این تأویل نیست این تفسیره.
تأویل کار اهل فتنهست نه تفسیر.
میگن عرش خدا این اونو چی نکن، اونو بحث نکن، اینا تأویله.
تأویل نیست، اینا تفسیره.
اینا تدبر در معانی آیاته.
تأویل این است که یه فتنه جویی، تأویل یه کار عملیه.
بره یه غلطی بکنه بگه این مطابق فلان آیه است که من کردم.
این یعنی تأویل [مکث] که این بیاد یه چیزی بکنه، یه حرکتی بکنه، یه فتنه ایجاد بکنه.
بعد بگه این چه کاری بود که این بگه این بر اساس اون آیه بود که من کردم.
این میشه تأویل.
این کار ف-- اهل فتنه است و تفسیر هم تفسیره.
میبینی اولی الامر تا حالا با یه گفتار درست میبینی اولی الامر دو تا معنی رو خب قرآن روزنامه ورزشی نیست.
میبینی چند تا معنی رو تو دل خودش یدرم میاره.
معنی امرالله رو در میاره به عنوان منطقه ملکوتی.
که حالا ای-اگه میای امام هدایت باطن میکنه یعنی همین.
یعنی امام دو نوع هدایت میکنه.
یه هدایتی میکنه که مربوط به خلقه.
نوح نهصد و پنجاه سال میاد فک میزنه با ملت.
این میشه یه مرتبه که میاد چی میکنه؟
این فقط کار نوح نیست.
امام زمان هم همین کارو میکنه.
میاد با مردم صحبت میکنه.
دعوت میکنه.
میگه تو رو خدا بیایید نمیدونم خدا خوبه، شیطان بده، این کار، این کار چیه؟
یه مرتبه بیده ملکوته کل شیء.
این ملکوته این شخص دستشه.
از همون جا هدایت، هدایت باطن میکنه و هر هدایتی که اصلا بخواد برسه از ناحیه خب این انسان کامل باید برسه که ملکوته این، این آدم که اون نشئه روحانی شه بخواد هدایت بشه از ناحیه انسان کامل چون که بیده ملکوته کل شیء.
ملکوت دستشه.
وقتی ملکوت دستشه، هر هدایتی تو باطن بخواد از ناحیه انجام بشه این عدد، این مربوط به نشئه امریه که المستقرین فیهم لله.
اینا حالا میبینی اول امرش درست میشه، اونش درست میشه.
خیلی همه چیزایی که میگن اوه چه معانی عجیب غریب داره در میاد از قرآن، میبینید خیلی هم سادهشه.
اینا هم تفسیر تأویل نیست.
اینا تفسیر قرآنه اینا، نه تأویل قرآن.
خدايا خداوند ما رو ببخش و بیامرز.
قلب ناظر امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
ما را از سربازان خاص امام زمان [همهمه] خود قرار بده.
خدايا این بحثهای علمی رو چون بعضیا میگن گریه رو باید ذخیره قبر و قیامت ما بیاریم، خب یعنی توسل نه اینا رو ببینید من حتی گاهی اوقات این آیات قرآن و سوره قرآن این نگاه میکردم.
تو سوره قرآن دقیقا برعکس مسیر تربیتی که ما میایم، قرآن مسیر تربیتی کاملا واجبگونه.
مثلا یه سوره فکر کن هشتاد تا آیه داره دو تا آیش امر و نهیه [مکث].
ده دوازده تا آیش انذار و تبشیره.
مابقی هشتاد تاش بحث معارفیه.
ما برعکسیم.
خال صارا میاد میگه بچهها اینجوری باشید، بچهها اونجوری باشید، بچهها اینجوری باشید، اونجوری باشید، اینجوری نباشید، این کارو بکنید، اون کارو اصلاً اینقدر بکن نکن نکنین نداریم تو دین.
دو تا امر و نهیه [مکث].
ده دوازده تا انذار و تبشیری که حالت مثلاً شوق ایجاد میکنه.
مابقی معارفه.
شما برید این کارو آماری بکنید رو، روی سوره.
اصلاً معارف اصله.
معارفه که انذار و تبشیر چیه، معارفه که امر و نهی میاره [مکث].
اصلاً توی بستر معارفی وقتی امر میکنه اصلاً نون تنور داغ نون میچسبه.
نه اینکه یه عده میگن بچه من تو بالغ شدی الان؟
بسم الله این کارو بکن، اینو نکن، این حجاب اینجوری بکن، نکن، نگو، این کارو بکن.
خب اینا چرا بحث تربیتی، چه مسیر تربیتی ایه اصلاً؟
[مکث] قرآن یه مسیر دیگه طی کرده.
خود معارف خودش، خودش برای خودش چیزه.
اصلاً شما با معارف به خدا متق، تقرب پیدا کنید با معارف.
بگی خدایا میخوام معارف بخونم، متقرب بشم و می و اثری که معارف داره انصافاً گاهی اوقات چنان عمق میده به یه امر و نهی، به یه عبادتی، به یه انذار و تبشیری، اصلاً میپکونه آدم رو.
یعنی تنور داغ داغ وقتیه اصلاً لزوامی نداره به آدم بگن امر و نهی.
اصلاً امر و نهیت دلش میجوشه دیگه.
امر و نهی میجوشه.
اصلاً سخیفه من این کارو بکنم.
اصلاً اون کارو باید بکنم اینا.
لذا واقعاً باید فکر کنیم که با اینا ما متقرب الی الله میشیم با همین بحث معارف، معارف الهی.
نه فقط باید گریه بکنیم بگیم خدایی حالا اینا رو قبول کن خدایا این عرض توسلی که ما با همین معارف داریم خدمت ذوات مقدسه میکنیم و در بارگاه تو و در محضر تو داریم عرض ارادت میکنیم نسبت به قرآن، اینا رو ذخیره قبر و قیامت ما قرار بده.
[همهمه] خدایا نسل و دودمان ما رو تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده.
[همهمه] خدایا هر حض-- بهرهای تو هر جایی این عالم هست به روح حضرت امام عده حاصل بفرما.
[همهمه] مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام رو الله مؤید و منصور بدار.
[همهمه] همه مرضی Islam اگه خیر و صلاحش میشه فاز عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشاند.
[همهمه] خدایا مقام شهدا عالیست عالیتر بگردون.
[همهمه] خدایا مرگ ما رو ما که قراره بمیریم به هر حال.
مرگ ما رو جز شهادت در راه خود قرار نده.
[همهمه] بنبی وال الفاتحه ما الصلاة.
[همهمه]