ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 041
یادداشت تدوین: متن پیش‌رو پیاده‌سازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ چهل‌ویکم از سلسلهٔ درس‌های «انسان کامل» است. گفتارهای پراکنده، مداخلات صوتی محیطی و پرسش‌وپاسخ حاضران حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن (رسم عثمانی) درج گردیده و ترجمه‌های ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.

آغاز جلسه و تسلیت شهادت رئیس مکتب

السلام علیکم و رحمة الله. أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ. صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگانِ ذوی‌الحقوق، پدران و مادران و معلمان‌مان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت رئیس مکتب، حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام. امروز بناست روی آیهٔ هفتاد و سوم سورهٔ مبارکهٔ انبیاء بایستیم؛ صفحهٔ سیصد و بیست و هشت مصحف.

«وَجَعَلْنَٰهُمْ أَئِمَّةًۭ يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَآ إِلَيْهِمْ فِعْلَ ٱلْخَيْرَٰتِ وَإِقَامَ ٱلصَّلَوٰةِ وَإِيتَآءَ ٱلزَّكَوٰةِ ۖ وَكَانُوا۟ لَنَا عَٰبِدِينَ» (انبیاء/۷۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می‌کنند، و به سوی‌شان انجامِ خیرات و برپاداشتنِ نماز و دادنِ زکات را وحی کردیم؛ و همواره برای ما عبادت‌گر بودند.

اتصال به امامت ابراهیم و نام بردن ذریه

پس از آنکه معنایی از معنای «امر» روشن شد — همان جنبهٔ ملکوتی و امورِ دفعی، در برابر چیزی به نام «خلق» که امورِ تدریجی است — بحث را از همان جایی پی می‌گیریم که جریان امام را دنبال می‌کردیم. وقتی به این آیات رسیدیم، ادامهٔ همان آیاتِ بحث حضرت ابراهیم بود و امام شدنِ حضرت ابراهیم، و آن دعایی که برای ذریهٔ خودش می‌کرد.

در سورهٔ مبارکهٔ انعام، ذریهٔ حضرت ابراهیم را نام می‌برد:

«وَوَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ ۚ كُلًّا هَدَيْنَا ۚ وَنُوحًا هَدَيْنَا مِن قَبْلُ ۖ وَمِن ذُرِّيَّتِهِۦ دَاوُۥدَ وَسُلَيْمَٰنَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَىٰ وَهَٰرُونَ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ» (انعام/۸۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم؛ همه را هدایت کردیم؛ و نوح را پیش از آن هدایت کرده بودیم؛ و از ذریه‌اش داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون را؛ و این‌گونه نیکوکاران را پاداش می‌دهیم.

بعدش می‌فرماید ما آن‌ها را امام کردیم. آن امامت این‌گونه است که «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»؛ یعنی هدایتی می‌کنند به امر ما. هدایت می‌کنند، اما به امر ما.


معنای امر: ملکوت شیء و تناسب حکم و موضوع

گفتیم که این امامتی که «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» است، معنای امر را به فضل خدا یک معنایش را فهمیدیم. حالا اشکال ندارد معانی در هم اشراب شود. یعنی بگوییم «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» آن «يَهْدُونَ» به نسبت آن عالمِ ملکوتِ شیء باشد:

«فَسُبْحَٰنَ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ مَلَكُوتُ كُلِّ شَىْءٍۢ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (یس/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس منزّه است آن‌که ملکوتِ هر چیز به دست اوست و به سوی او بازگردانده می‌شوید.

«مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ». هم آن باشد؛ حالا آن باشد، حالا معنای دیگری از امر هم باشد، اشکال ندارد. نه اینکه این معنا، معنایی باشد که «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» یعنی مثل «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ» باشد و آن یکی نباشد. نه. این تناسبِ حکم و موضوع را ما همیشه باید نگه داریم.

«وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌۭ يَدْعُونَ إِلَى ٱلْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ ۚ وَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (آل‌عمران/۱۰۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و باید از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند و به معروف فرمان دهند و از منکر بازدارند؛ و اینان‌اند رستگاران.

کسانی که در جلسات مکرر بوده‌اند این بحث را زیاد دیده‌اند. باید تناسب داشته باشد. صالحین‌اش باید تناسب داشته باشد. عدمِ شرک‌اش باید تناسب داشته باشد. صدّیقین‌اش باید تناسب داشته باشد. همهٔ این‌ها باید تناسب داشته باشد با شأنِ امامی که مهم‌تر از شأن نبوت است؛ آیهٔ صد و بیست و چهار سورهٔ مبارکهٔ بقره در مدار همین حرف بوده است:

«وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِۦمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّٰلِمِينَ» (بقره/۱۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگارِ ابراهیم او را با کلماتی آزمود و او آن‌ها را به تمام رساند، فرمود: «من تو را برای مردم امام قرار می‌دهم.» گفت: «و از ذریه‌ام نیز؟» فرمود: «عهد من به ستمگران نمی‌رسد.»

حالا اشکال ندارد. امر که این معنای باطنی و ملکوتی شد، این معنا شد که امام کسی است که هدایت به امر می‌کند؛ یعنی ملکوتِ شیء دست اوست و او در حقیقت ملکوتِ شیء را دارد هدایت می‌کند.


دو گونه هدایت امام: عالم خلق و هدایت باطن

وقتی امام هدایت می‌کند، دو جور هدایت می‌کند. یک هدایت در عالمِ خلق می‌کند — و آن «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» اشکال ندارد که این وجه را هم بردارد: «يَهْدُونَ» یعنی مطاعِ امرِ ما هستند؛ دارند امر می‌کنند و پایش می‌ایستند و اصرار می‌کنند و چه می‌کنند و چه می‌کنند. این یک شقّش.

یک هدایت می‌کند نه هدایت در عالمِ خلق. هدایتِ باطن می‌کند. یعنی باطن را می‌گیرد و هدایت می‌کند. ملکوتِ شیء را می‌گیرد و هدایت می‌کند. که می‌گویند امام هدایت باطنی می‌کند، یعنی همین که «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا».


«أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ»: مصدرِ مضاف علامتِ تحقّق است

آن‌وقت دیگر از خصوصیات امام: «وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ». ما وحی کردیم به سمت آن ائمه فعلِ الخیرات را. ببینید وقتی مصدرِ مضاف می‌آید، مصدرِ مضاف علامتِ تحقّق است. این غیر از این است که بگویند «وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ أَنِ افْعَلُوا». ما وحی کردیم که بروید یک کارهایی را انجام بدهید. این نیست.

وقتی می‌گویند فعلِ الخیرات را وحی کردیم، یعنی خیرات انجام‌شده است. بعد «الْخَيْرَاتِ» هم هست؛ یعنی همهٔ خیرات. همهٔ خیرات به ایهاءِ الهی و به وحی خدا انجام شده است سرِ این‌ها. «وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ أَنِ افْعَلُوا» نیست؛ «وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ» یعنی همهٔ خیرات، فعلِ همهٔ خیرات، به وحی الهی برای این‌ها هست. برای همین‌هایی که به مقام امام رسیده‌اند.


ذکرِ خاص پس از عام: اقامهٔ نماز و ایتاء زکات

خب باز دوباره از این مواردی که ما زیاد دیده‌ایم: ذکرِ خاص پس از عام. «فِعْلَ الْخَيْرَاتِ» عام است؛ از زمرهٔ این فعلِ خیرات می‌خواهد چند تایش را نام ببرد: «وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ». بالاخره همهٔ این‌ها هم تناسب باید داشته باشد. اقامهٔ صلاة‌اش در رتبهٔ خودشان. ایتاء زکات‌اش در رتبهٔ خودشان. و «وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ».

این‌ها از دیرباز عبودیت ما داشته‌اند. یعنی از مقامِ عبد، عبدِ صالحِ خدا، گذاشته‌اند. دیرباز در این مقام مستقر بوده‌اند. «وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ»: برای ما این‌ها عابد بودند از دیر زمانی. بعداً شدند امام. آیهٔ صد و بیست و چهار سورهٔ مبارکهٔ بقره هم همین را نشان می‌داد که این‌ها نبی بوده و چه بوده، بعداً تازه به مقام امامت می‌رسیدند. این‌ها «كَانُوا لَنَا عَابِدِينَ». یک دیرباز این‌ها، یک دیرزمانی این‌ها عبودیت ما را می‌کردند و عابد بودند برای ما. بندگان ما بودند.


اقامهٔ نماز در تراز امامت، نه فقط در سطحِ کارخانه

اگر اقامهٔ نماز و ادای زکات را به‌عنوان مثال آورده‌اند، آیا یک جور معنای اجتماعی می‌دهد؟ یعنی اقامهٔ نماز در سطح اجتماع. این را باید طوری بگیریم که معنایی از آن در سطح اجتماع بفهمیم، و در عین حال با معنای متعارفِ امامانی که ما داریم — و گاهی در کنج زندان هم بوده‌اند و در سطح حکومتی این کار را نمی‌کرده‌اند — هم سازگار بیفتد. اگر می‌توانستند می‌کردند؛ اما آیه را باید طوری معنا کرد که با کنجِ زندان هم جور دربیاید.

اگر ملک، ملکِ ظاهری باشد، کنارِ گوشِ زندانی درنمی‌آید. باید یک ملکِ عظیمی باشد که این‌ها کنجِ زندان هم بگویند خدا به ما ملکِ عظیم داد؛ با چیزی باشد که با کنجِ زندان هم جور دربیاید.

اگر اقامهٔ صلاة به این معنا باشد که بالقوه اگر قابلیت پیدا می‌کردند می‌کردند، این درست است. بگوییم بالقوه چنین کاری را هم می‌کردند. ولی شاید این ملازمِ معنای امامت نباشد. یعنی این‌ها قبلش هم شاید اگر موقعیت پیدا می‌کردند این کار را می‌کردند. مؤمنین کلاً این‌گونه‌اند:

«ٱلَّذِينَ إِن مَّكَّنَّٰهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ أَقَامُوا۟ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتَوُا۟ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَمَرُوا۟ بِٱلْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا۟ عَنِ ٱلْمُنكَرِ ۗ وَلِلَّهِ عَٰقِبَةُ ٱلْأُمُورِ» (حج/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که اگر در زمین تمکّن‌شان دهیم نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و به معروف فرمان می‌دهند و از منکر بازمی‌دارند؛ و فرجام کارها از آنِ خداست.

یک تمکّنی پیدا بکنند توی زمین، به مجرد تمکّن‌شان این کار را انجام می‌دهند. حالا این تمکّن‌شان می‌تواند رئیس یک اداره‌ای باشد، رئیس یک کارخانه‌ای بشود. وقتی مؤمن رئیس کارخانه بشود با غیرمؤمن فرق دارند. او بالاخره اقامهٔ نماز می‌کند.

من کارخانه‌دار سراغ دارم این کار را کرده. کارخانهٔ نیک‌آلا یکی از موفق‌های کشور است — اسم‌شان را می‌دانید، تا تبلیغ نشود. رئیس خیلی عجیبی دارد. تا رئیس شده برای نماز آن‌قدر کار کرده که سه اقامهٔ معمولی این‌قدر کار نمی‌خواهد. کارهای فرهنگی را از صفر تا صد می‌فهمید؛ آن‌قدر عالم می‌شناخت که من نمی‌شناختم؛ با آخوند پلکیده بود. حجت‌ها همه‌جا هستند؛ در سطح ریاست کارخانه هم حجت خدا هست. اگر کسی بگوید با کارخانه‌گردانی جور درنمی‌آید، این با پانصد پرسنل مسابقهٔ نماز و چهل حدیث برگزار می‌کند؛ در امور فرهنگی تقریباً بی‌نظیر بود. این مؤمنین است که «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ». برای تراز امامت کافی نیست. باید سطحی از اقامهٔ نماز و ایتاء زکات بگوییم که قافیه‌اش به همهٔ ائمه بخورد — حتی کنج زندان. روایت‌ها را باید گشت.

سورهٔ مبارکهٔ سجده را هم ببینیم، بعد برویم سراغ بحثِ جنجال‌برانگیز بعدی.


سجده/۲۴: امامت به سبب صبر و یقین

سورهٔ مبارکهٔ سجده، آیهٔ بیست و چهار، صفحهٔ چهارصد و هفده:

«وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةًۭ يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا۟ ۖ وَكَانُوا۟ بِـَٔايَٰتِنَا يُوقِنُونَ» (سجده/۲۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از میان آنان امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت می‌کنند، چون شکیبایی ورزیدند و به آیات ما یقین داشتند.

حالا اینجا پیش‌زمینهٔ بحث عملاً چه را می‌گوید؟ امامت را می‌گوید که «وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا». چرا؟ چرا اصلاً این‌ها شدند «أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»؟ این‌ها «لَمَّا صَبَرُوا وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ»: به دلیل صبرشان و به دلیل اینکه دیر زمانی این‌ها به آیات ما مؤمن و موقن بودند.

خب باز دوباره اگر بخواهید این تناسب را نگه دارید، یقین‌اش در معنای خودش، صبرش در معنای خودش. یعنی صبری که این‌ها می‌کنند من‌باب همان صبری است که «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ». این صبر در آن اندازه است. یعنی به دلیل صبری که کرده شده امامی که «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا»، آن صبرش باید در ابعاد خودش باشد و «وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ» هم باید در ابعاد خودش باشد.

نگاه کنید این‌ها می‌شود تفسیرِ اجتهادی‌ها. وگرنه اینکه آدم بالاخره بگوید یک یقینی دارند این‌ها، بالاخره این چه یقینی را دارند؟ یقین علمی دارند. اگر این‌جوری باشد که کسی نمی‌رسد به «أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا». یک یقین علمی و یک صبرِ فی‌الجمله که یک مقدار صبر مثلاً می‌کند توی زندگی. آدمِ صبوری است. مثلاً بالاخره مادرشوهر تیکه انداخت، بالاخره چیزی نمی‌گوید. اگر این باشد که این «أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» نمی‌شود که. بالاخره باید تناسب داشته باشد یا نه؟


یقینِ ابراهیم: ارائهٔ ملکوت و حق‌الیقین

این «وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يُوقِنُونَ» تناسب دارد با شأن خودِ حضرت ابراهیم که او همان است که:

«وَكَذَٰلِكَ نُرِىٓ إِبْرَٰهِيمَ مَلَكُوتَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ ٱلْمُوقِنِينَ» (انعام/۷۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این‌گونه ملکوتِ آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایاندیم تا از موقنان باشد.

او باید موقن باشد. چه‌جوری؟ ارائهٔ ملکوتِ آسمان و زمین شده باشد. آن‌وقت آنجا هم خودِ بحثِ ارائهٔ ملکوتِ آسمان و زمین یعنی اینکه در حقیقت به نحوِ حق‌الیقینی بیابد آن را. یعنی خودش بشود.

ارائه این‌جوری نیست که حالا برای یک مؤمنی ممکن است پرده کنار برود — باز متناسبِ خودش. مثلاً مرحوم آقای کشمیری هم این حالت را داشته؛ گفته من دو بار این‌جوری شدم: یکی توی بازار کوفه داشتم راه می‌رفتم، یکی سرِ پلِ آهنچی توی قم، که دیدم همه چیز منم. یک لحظه، آهنچی رفته؛ بالاخره نحوِ حق‌الیقینی، چیزی نه در حالت استقرار. می‌بیند همه چیز خودش است و همه چیز منشعب از اوست. این یک حرف است.

و آن استقرار در آن مقام و آن مقام را داشتن و آن مقام باشد برای او که در حقیقت همه چیز جز خودش بشود، همهٔ ملکوتِ آسمان‌ها و زمین به او راه داده بشود — «وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» که از موقنین بشود — آن هم متناسب با خودش است. این همان حق‌الیقینی است.

که از خدا من‌بابِ آن «أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ» همان را می‌خواهد که او بشود مظهرِ اسمِ محیی، و باید نشان بدهد که من شدم مظهرِ اسمِ محیی. یعنی من خودم شدم محیی. من این اسم را پیاده کنم ببینم. اسم را پیاده کنم ببینم. یعنی مثل اینکه بگویم ببینم چه‌جوری من این دستم را تکان می‌دهم؛ ببینم چه‌جوری من دستم را تکان می‌دهم. یعنی خودم می‌فهمم که دارم دستم را تکان می‌دهم و کاملاً مسلط بر دستِ خودم هستم که تکان می‌دهم.

«وَإِذْ قَالَ إِبْرَٰهِۦمُ رَبِّ أَرِنِى كَيْفَ تُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِن لِّيَطْمَئِنَّ قَلْبِى ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةًۭ مِّنَ ٱلطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ ٱجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍۢ مِّنْهُنَّ جُزْءًۭا ثُمَّ ٱدْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًۭا ۚ وَٱعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ» (بقره/۲۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، به من بنما چگونه مردگان را زنده می‌کنی.» فرمود: «مگر ایمان نیاورده‌ای؟» گفت: «چرا؛ ولی تا دلم آرام گیرد.» فرمود: «پس چهار پرنده برگیر و آن‌ها را به خود نزدیک کن [و پاره پاره کن]، سپس بر هر کوهی پاره‌ای از آن‌ها بنه؛ آن‌گاه آنان را بخوان، شتابان نزد تو می‌آیند. و بدان که خدا شکست‌ناپذیرِ حکیم است.»

«رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ»: من مظهرِ اسمِ محیی بشوم و این را ببینم که من مظهرِ اسمِ محیی‌ام الان. او در آن لِوِل باید طرح شود، هر چیزی.


شرک‌نبودنِ ابراهیم و صالحینِ آخرت در تراز خودش

کما اینکه گفتیم این‌که هی اصرار می‌کند حضرت ابراهیم می‌گوید من مشرک نیستم. شما این را چه‌جوری می‌فهمید؟ می‌گوییم یعنی بت‌پرست نیست. خب اصلاً معنی دارد اصلاً چنین حرفی بگوییم؟ حضرت ابراهیم پیغمبر؛ پیغمبر، این ما بگوییم هی حضرت ببین من بت‌پرست نیستم، من بت‌پرست نیستم، من بت‌پرست نیستم. خب کسی، اوسطِ مؤمنین هم این را نمی‌گوید اصلاً. آقا بعد حضرت ابراهیم بگوید من بت‌پرست نیستم. خب این نمی‌خورد که.

«إِنِّى وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذِى فَطَرَ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضَ حَنِيفًۭا ۖ وَمَآ أَنَا۠ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (انعام/۷۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمان‌ها و زمین را آفرید، حق‌گرایانه؛ و من از مشرکان نیستم.

این‌که دعا می‌کند که خدا مرا در زمرهٔ صالحین قرار بدهد و خدا می‌گوید نه، الان نه، حالا نه. «وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ»: تو آخرت باش، ولی حالا نه.

«وَمَن يَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَٰهِۦمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُۥ ۚ وَلَقَدِ ٱصْطَفَيْنَٰهُ فِى ٱلدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُۥ فِى ٱلْءَاخِرَةِ لَمِنَ ٱلصَّٰلِحِينَ» (بقره/۱۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چه کسی از آیین ابراهیم روی برمی‌تابد جز آن‌که خود را سبک‌سر کرده باشد؟ و ما او را در دنیا برگزیدیم و او در آخرت از صالحان است.

صالحینی که آنجا طرح می‌شود برای حضرت ابراهیم یعنی همین عملِ صالحات به معنای متعارف نیست؛ یعنی اینکه یک آدمِ خوب است، چی؟ آن کسی است که یک امتحان این‌جوری دارد پس می‌دهد.

از قبلش بحثِ امتحانِ سوخت‌وسوز داشته پس می‌داده. وقتی جبرئیل آن وسطِ زمین و آسمان آمده برای کمک گفته بود حاجت داری؟ گفته بود: «أَمَّا إِلَيْكَ فَلَا». از تو حاجت ندارم. یعنی به تو حاجتی ندارم. بگو حاجت را به خدا بگویم اگر چیزی است. گفت: «حَسْبِي مِنْ سُؤَالِي عِلْمُهُ بِحَالِي». خودِ خودش می‌داند الان. حال مرا می‌داند که «حَسْبِي مِنْ سُؤَالِي عِلْمُهُ بِحَالِي».


قبض روحِ امام: عزرائیل تابِ این قبض را ندارد

آخرِ عمری آمده جانش را بگیرد. با ملائکة‌الله این‌جوری با خودش می‌کرده. گفته می‌دهم؛ گفته به تو نمی‌دهم. کسی دیگر باید بیاید بگیرد. فرق دارد یک موقع:

«ٱللَّهُ يَتَوَفَّى ٱلْأَنفُسَ حِينَ مَوْتِهَا وَٱلَّتِى لَمْ تَمُتْ فِى مَنَامِهَا ۖ فَيُمْسِكُ ٱلَّتِى قَضَىٰ عَلَيْهَا ٱلْمَوْتَ وَيُرْسِلُ ٱلْأُخْرَىٰٓ إِلَىٰٓ أَجَلٍۢ مُّسَمًّى ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَٰتٍۢ لِّقَوْمٍۢ يَتَفَكَّرُونَ» (زمر/۴۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا جان‌ها را هنگام مرگشان می‌گیرد، و آن را که نمرده در خوابش؛ پس آن را که مرگ بر او رقم زده نگاه می‌دارد و دیگری را تا اجلی معیّن روانه می‌کند. به‌راستی در این برای گروهی که می‌اندیشند نشانه‌هایی است.

یک موقع:

«قُلْ يَتَوَفَّىٰكُم مَّلَكُ ٱلْمَوْتِ ٱلَّذِى وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ» (سجده/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: فرشتهٔ مرگی که بر شما گماشته شده جانتان را می‌گیرد، سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید.

بستگی دارد کی قبض بشود. این‌ها که جان به عزرائیل نمی‌دهند که. یک موقع طرف جان به عزرائیل نمی‌دهد چون دنیا‌دوست است. یک موقع عزرائیل بالاخره پایین‌تر است؛ او که تحمّلِ قبضِ روحِ امام را ندارد که. آن «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ» است؛ خودِ خدا باید بیاید بگیرد. آن هم یک موقع «قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ». اگر آدم خیلی خوب باشد عزرائیل می‌گیرد؛ اگر نباشد کارگزارانش، خَدَمش، می‌آیند می‌گیرند. بالاخره جان را می‌گیرد که این قرار است جان را بگیرد؛ مثلاً مثل بستهٔ پستی بردارد ببرد. بالاخره جان‌گرفتن یک مقوله‌ای است برای خودش. این که نمی‌تواند جانِ این را بگیرد که. امام می‌گوید می‌دهم؛ گفته به تو نمی‌دهم.

این کسی که در حقیقت در این رتبه است، بحثِ صالحین‌اش باید در مرتبهٔ خودش طرح بشود و بحث بشود و آنجا جمع‌بندی بشود، هرچه باشد. این از این معانی که می‌گویم به صورت اجتهادی باید نگاه بشود به آن. وگرنه بخواهیم معجم بگذاریم جلوی‌مان یک سری لغت ردیف بکنیم، با آن چیزی درنمی‌آید. اگر ببینید بحثِ امام از بحثِ انسان کامل شروع شده و آن بحث جا افتاده، دیگر اجتهادی باید برخورد بشود.


امام از ابتدا امام نبود؛ ابتلائات به قدرِ مقام است

بعد از اینکه این معنا از امر روشن شد، یک معنای گزنده‌ای در قرآن وجود دارد به نام معنای اولی‌الامر. این معنای اولی‌الامر که اگر سورهٔ مبارکهٔ نساء را بیاورید، دو بار طرح شده است.

امام از ابتدا به‌عنوان امام نیست. از اول امام نبودند؛ امام شدند. منتها البته قابلِ قیاس نیست برای ما که مثلاً صبرِ فرض بفرمایید امام جواد که به این مقام رسیده، مثلاً صبرِ امام جواد چه‌جوری شده؟ روی چه صبر کرده؟ چون حتی از این طرفش مثلاً شما حتی پیغمبر می‌فرماید هیچ پیامبری به اندازهٔ من اذیت نشد. این‌ها واقعاً معلوم نیست. یعنی تاریخ را که می‌زنیم بعضی از انبیا یک جوری اذیت شده‌اند که به ظاهر پیامبران آن‌جوری اذیت نشده‌اند. این‌که چه رنج و مصیبتی در حالتِ روحی، در صبرِ روحی و این چیزها باید طرف بکشد، ممکن است به ظاهر یک گوشه هم نشسته باشد ولی دارد این امتحان‌های مفصّل را می‌شود.

هرکی اگر مقامش بالاتر است، ابتلائاتش هم بیشتر است. این یک قاعده است. اصلاً باید خدا با او بیشتر تمرین بکند. ابتلائاتش هم بیشتر است. حالا اگر ابتلائاتش بیشتر است، ابتلائات صرفاً این نیست که مثلاً دستِ یک نفر را ببُرند تا چه بشود. گاهی اوقات این‌ها کوچک‌ترین ابتلائات است برای این‌ها. یعنی که مثلاً بخواهند جسم‌بازی بکنند؛ یک تکه از جسم‌شان مثلاً حالا توی این راه برود. این‌ها کوچک‌ترین ابتلائات است برای‌شان. برای ما خیلی زیاد است ولی برای آن‌ها خیلی کم است.


دو آیهٔ اولی‌الامر در نساء: کم‌کاری ما با آیه

سورهٔ مبارکهٔ نساء، آیهٔ پنجاه و نهم، صفحهٔ هشتاد و هفت. و سورهٔ مبارکهٔ نساء، آیهٔ هشتاد و سه، صفحهٔ نود و یک. این دو جا کلاً بحثِ اولی‌الامر شده است.

ببینید ما خیلی واقعاً کم‌کاری می‌کنیم و همین‌جوری گاهی اوقات می‌گوییم که بله دیگر «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»، بعد اصلاً نمی‌دانیم آیه‌اش کجاست، اصلاً توی چه موقعیتی است. بعد خیلی هم راحت فکر می‌کنیم توضیحش را می‌دانیم و خیلی هم راحت است مثلاً این آیه.

این آیه را من از اول متوجهم که این آیه را به‌عنوان یک مستشکل طرح کنم. یعنی واقعاً آن‌قدر این‌جوری نیست که یک آدم بگوید این‌ها چرا نمی‌فهمند؟ «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» دیگر تمام است. تمام است دیگر؛ اولی‌الامر کی‌اند پس که اطاعت‌شان مثلاً معادلِ اطاعتِ رسول است و این چیزها.

ببینید این آیه را بخوانیم، انصاف بدهیم که به هر حال اگر این آیه را بگذارند جلوی‌مان خودمان پس برنمی‌آییم به همین راحتی از آیه. یعنی این را انصاف بدهید که اول بخوانیم. من می‌خوانم آن‌جوری که قبول کنم؛ دفاع هم می‌کنم. اگر کسی چیزی دارد بگوید.


فضای اجتماعی سورهٔ نساء و حاکمیت الله

از آیهٔ پنجاه و هشتش بخوانیم. خدا امر می‌کند شما را که امانات را ادا بکنید به اهلش. یعنی بدهید به اهلش. امانت را بدهید به اهلش. خوب است شما یک دور سورهٔ مبارکهٔ نساء را از اینجا خودتان بخوانید تا بیاییم توی باغ. اصلاً سورهٔ مبارکهٔ نساء را از آیهٔ سی و شش.

اینکه بخواهیم بخوانیم و معنی کنیم، ببینید اصلاً توی چه فضایی است که می‌بینید اصلاً توی فضای اجتماعی است. سورهٔ مبارکهٔ نساء اساساً توی فضای اجتماعی است. درست است نکاتِ معرفتی خیلی عمیقی را بیان کرده، ولی خب ابتدایش را با بحثِ زن و خانواده شروع می‌کند تا برسد به آن مواردی که موقعِ شقاق حکم کی باشد و چه‌جوری باشد و حَکَم انتخاب بکند. بعد مطلب ارتقا پیدا می‌کند توی بحثِ حاکمیتِ الله اصلاً کلاً. می‌رود توی مواردی اجتماعی که این حاکمیتِ الله باید اراده بشود و آن حاکمیت باید مستقر بشود؛ و نکند که شما در این حاکمیت این‌ور و آن‌ور بزنید، جاهای این‌ور و آن‌ور نروید. این‌هایی که بی‌خودی می‌گویند خلاصه ما این حاکمیت را قبول داریم و این‌ها.

آیهٔ پنجاه و یکش را ببینید:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ نَصِيبًۭا مِّنَ ٱلْكِتَٰبِ يُؤْمِنُونَ بِٱلْجِبْتِ وَٱلطَّٰغُوتِ وَيَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا۟ هَٰٓؤُلَآءِ أَهْدَىٰ مِنَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ سَبِيلًا» (نساء/۵۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی کسانی را که بهره‌ای از کتاب داده شده‌اند، به جِبت و طاغوت ایمان می‌آورند و به کسانی که کفر ورزیده‌اند می‌گویند اینان از کسانی که ایمان آورده‌اند راه‌یافته‌ترند؟

نمی‌بینی این یهودیانی که این مشرکین رفته‌اند ازشان پرسیده‌اند که بالاخره ما هدایت‌یافته‌تریم یا مؤمنین؟ گفته‌اند نه، شما هدایت‌یافته‌ترید و فلان. بعدش می‌آید توی این آیاتِ اطاعت؛ بعد که همین اطاعتِ اولی‌الامر بکنید و این چیزها.


تحاکم به طاغوت، نه به خدا و رسول

بعدش هم آیهٔ شصت:

«أَلَمْ تَرَ إِلَى ٱلَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا۟ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاكَمُوٓا۟ إِلَى ٱلطَّٰغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوٓا۟ أَن يَكْفُرُوا۟ بِهِۦ وَيُرِيدُ ٱلشَّيْطَٰنُ أَن يُضِلَّهُمْ ضَلَٰلًۢا بَعِيدًۭا» (نساء/۶۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندیدی کسانی را که می‌پندارند به آنچه به تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل شده ایمان آورده‌اند، می‌خواهند داوری به طاغوت ببرند، در حالی که فرمان یافته‌اند به آن کفر بورزند؟ و شیطان می‌خواهد آنان را به گمراهیِ دوری بکشاند.

آیا نمی‌بینی کسانی که گمان می‌کنند ایمان به خدا و ایمان به قرآن دارند و ایمان به پیامبرانِ قبل و کتبِ قبل دارند، ولی چه؟ «يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ». آن‌ها موقعِ تحاکم‌ها و موقعِ مشاجرات می‌روند سراغِ طاغوت که طاغوت حلِّ اختلافاتِ این‌ها را بکند. «وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ».

این درسِ قرآن و کلاسِ قرآن و فلان، بعد موقعِ حل و فصلِ مثلاً مسائلِ خانوادگی می‌رود سراغِ یک روان‌شناسی که آن روان‌شناس به او می‌گوید بله شما این خانمتان باید بیرون آرایش کند؛ مشکلت این است. شما باید این کار را بکنی. یک چیزهایی می‌گوید که او را از مسیرِ خدا و رسول دارد جدا می‌کند. بابا آن‌قدر هم که آدم نباید خودش را برای دین به زحمت بیندازد. آن‌قدر که نباید.

یعنی می‌بینید که می‌آید موقعی که پای تحاکم‌ها و تشاجرها می‌شود، مشاجرات می‌شود. حالا کی تحاکم بکند این وسط؟ می‌روی سراغِ طاغوت. طاغوت باید بیاید تحاکم کند. نه خدا و رسول تحاکم کند. نه اینکه این وسط، وسطِ مشاجره، حکمِ الله را بگذاری وسط؛ قرآن وسط بیاید ببینیم قرآن چه می‌گوید. احکامِ الله بیاید وسط ببینیم احکامِ الله چه می‌گوید. دعای ائمه و روشِ کلّی ائمه بیاید وسط آن حکم کند. ببینیم چیست، آن چه می‌گوید.

تو همه‌چیز داشته‌ها. یعنی شما توی پزشکیش بگویید، توی علومِ طبیعیش بگویید، توی این‌ش بگویید که فلان چیز در فلان چیز مؤثر است. نه بابا کی گفته؟ مثلاً نه، چنین چیزی اصلاً نمی‌گویند. کی نمی‌گوید؟ همهٔ علمای علومِ جدید نمی‌گویند این را. با حال اینکه صادق و مصدَّق به بیاناتِ مختلف چپ و راست دارد می‌گوید. نمازِ استسقاء فلان است. می‌بینی که موقعِ تحاکم یعنی که نه، کی گفته؟ علمِ جدید نمی‌فهمد. آن چیست؟ آن چیست؟

می‌بینید که موقعِ پای چیزی که می‌رسد ماها چیز نیستیم. تحاکم را به دستِ خودِ خدا نمی‌سپاریم. به دستِ رسول نمی‌سپاریم. خیلی وقت‌ها این بیانات را بیاناتِ سخیف می‌دانیم و اینکه چه آدم‌های قدیمی فکر می‌کنیم.


«فَلَا وَرَبِّكَ»: ایمان یعنی تسلیمِ بی‌حَرَج

می‌بینید که آیهٔ شصت و پنجش باز دارد:

«فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ حَرَجًۭا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا۟ تَسْلِيمًۭا» (نساء/۶۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا تو را در آنچه میان‌شان اختلاف افتاده داور کنند، سپس در دل‌های‌شان از آنچه حکم کرده‌ای هیچ تنگی نیابند و یکسره تسلیم شوند.

قسم به آن پروردگارِ تو، قسم. این‌ها ایمان نمی‌آورند مگر اینکه وقتی که «فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ» در مشاجرات تو حکم کنی، «يُحَكِّمُوكَ». او در حقیقت آن‌ها بیاورند که تو حکم کنی؛ بعد «ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ»: از قضا و حکمِ تو در دل‌شان هیچ حَرَجی هم احساس نکنند. یعنی ببین این‌قدر سِلم باید باشد طرف. و «يُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا».

این‌ها ایمان نیست. وقتی می‌گویی خدا این را می‌گوید و سِلم نیست، ایمان نیست. چهار تا خواب دیدن که ایمان نیست. در کلاس دانشگاه خیلی روان نمی‌شود به خانم‌ها بگویی حجاب را رعایت کنید؛ این‌ها ایمان نیست. فرق دارد: یک موقع طرف در خانه نماز نمی‌خواند؛ یک موقع پلاکارد می‌گیرد که من نماز نمی‌خوانم؛ یک موقع می‌داند خدا این را می‌گوید و می‌گوید نمی‌کنم. این عقوبت فراوان دارد. می‌گویی نمی‌خواهی به خدا نزدیک شوی؟ می‌گوید آره. خدا می‌گوید این کار را بکن. می‌گوید نمی‌کنم. رائحة الایمان آنجا می‌رسد؟ گیر در حداقل شرع است؛ بعد ما با چهار خواب بحث ایمان می‌کنیم. این‌قدر مسامحه‌گر شده‌ایم که می‌گوییم مهم نیست ولی خیلی مؤمن است — خب بگو خیلی آدم است، دروغ نمی‌گوید. ملاک دین خواب دیدن و مردم‌دوستی نیست. بحث این نیست کی در جهنم است؛ ملاک‌ها را درست کنیم. وقتی فهمیدی امر خداست، همین است. این‌ها «فَلَا»: قسم به خدا ایمان نمی‌آورند مگر چنین وضعیتی داشته باشند.


امانات به اهلش و حکم به عدل

تو این فضاهایی که هست که بحثِ حاکمیتِ الله است و رجوعِ این حاکمیت و مسائلِ حکومتی به الله. یعنی شما طاغوت را بگذار کنار. سراغِ طاغوت نرو. سراغِ جبت و طاغوت نرو. سراغِ این نرو، این کار را نکن. تو این فضا در حقیقت ما بحثِ این را داریم که شما خدا امر کرده که امانات را برسانی به دستِ اهلش. امانات باید بیاید دستِ اهلش. و وقتی که حکم کردید بین مردم، حکم به عدل بکنید.

«إِنَّ ٱللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا۟ ٱلْأَمَٰنَٰتِ إِلَىٰٓ أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ ٱلنَّاسِ أَن تَحْكُمُوا۟ بِٱلْعَدْلِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِۦٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ سَمِيعًۢا بَصِيرًۭا» (نساء/۵۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا شما را فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به اهلش بازگردانید و چون میان مردم داوری کردید به عدل داوری کنید. خدا چه نیکو شما را اندرز می‌دهد؛ خدا همواره شنوای بیناست.

«إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ»: خدا چه موعظهٔ خوبی می‌کند. «إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعًا بَصِيرًا». بعد:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنكُمْ ۖ فَإِن تَنَٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍۢ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌۭ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (نساء/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید و صاحبانِ امر از میان خودتان را. پس اگر در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و رسول بازگردانید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید. این بهتر و خوش‌فرجام‌تر است.

اطاعتِ خدا و رسول و اولی‌الامر را بکنید. «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ»: اگر تنازع توی چیزی کردید برگردید به خدا و رسول.


اشکالِ اهل‌سنت: آیه خیلی صاف‌تر از عصمت و اطلاق است

خب ببینید چرا آن‌قدر شلوغ می‌کنید؟ به یک عبارتی منِ اهل تسنن می‌گویم چقدر شلوغ‌بازی درمی‌آورید. آیه خیلی صاف‌تر از آن مکانیزمی است که شما عصمت و اطلاق از آن درمی‌آورید.

خیلی راحت: اطاعت خدا و رسول و اطاعت اولی‌الامر. اولی‌الامر کی‌اند؟ صاحب امر؛ رئیسِ رؤسا؛ نمایندگان پیامبر در بلاد. شاهد می‌خواهی؟ اول «أُولِي الْأَمْرِ» جمع است؛ شما شیعیان به فرد واحد معتقدید. «مِنْكُمْ» هم یعنی از خود مردم خودتان. سیستم خدا و رسول را بگذارید که از خودتان اولی‌الامری دارید: رؤسای حکومت، نمایندگان پیامبر. ولی‌فقیه هم همین است؛ نماینده حکومت اسلامی و آن تفکر که حکم می‌کند.

شاهد دیگر: «فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» — اولی‌الامر که در ردّ نیست. اگر والی اشتباه کرد برگردید به خدا و رسول. پس چرا اطاعت اولی‌الامر واجب شده؟ به دلیل مصلحت وحدت. این‌ها شاسُگل‌خانی نیستند؛ نماینده‌اند. بیایید زیر پرچم رهبری تا وحدت جامعه بماند. شما در رهبری هم عصمت ثابت می‌کنید؟ اطلاق‌گیری می‌کنید؟ آیه این حرف‌ها را ندارد؛ بحث اجتماعی حکومتی است. صاحبان امر کسانی‌اند که امر دست‌شان است.

الان آقای خامنه‌ای ولی‌امر است. به این معنی نیست که مستقرِ نفسِ امر الله است و ملکوت شیء دست اوست. ولی‌امر مسلمین است. به این معنی که اشتباه نمی‌کند؟ خودشان می‌گویند من اشتباه می‌کنم.


داستانِ مدرّسی طباطبایی و کم‌کاریِ ما

بعضی وقت‌ها ما یک چیزهایی می‌گوییم که تفسیرِ مالِ عُرضه و صاحب است. گفته بودم یک آقای مدرّسی طباطبایی رفته بود حرف توی جمع کردن. آن طرف جلوش گرفته سید است فلان. خدا، آقا شما، آقا شما مثلاً فلان. گفته من مدرّسی طباطبایی مقیمِ آمریکا هستم. گفته نه آقا داری دروغ می‌گویی، شما خودِ آقایی. این یعنی خودِ این آقا را قبول ندارد. یعنی آقاهه ایشان دروغ هم می‌گوید مثلاً امام زمان است این.

خب این خیلی وقت‌ها چیز است. خودِ آقا می‌آمده من اشتباه می‌کنم. من مشاور می‌گیرم، اشتباه هم می‌کنم. بعضی وقت‌ها به این نتیجه می‌رسم که اشتباه می‌کنم. آن موقع یک عده می‌گویند نه آقا اشتباه نمی‌کند اصلاً. ولی یک مصلحتی وجود دارد. مصلحتِ اینکه به هر حال وحدتِ این جامعه حفظ بشود. خب وقتی که کشفِ خلاف بشود حاکم کیست؟ «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» نه «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ وَأُولِي الْأَمْرِ». آن نقطهٔ وحیانی که قابلِ تکیه است همین این است.

دیدید اعتقادات‌تان رفت روی هوا همه‌اش؟ ببینید چقدر ما گاهی آقا کم‌کاریم و کم‌توفیقیم. اینکه شما که حالا بچهٔ مذهبی ما هستیم. بعد نمی‌دانم یعنی بحثِ امام جعفر صادق، رئیسِ این مکتب، این‌ها خونِ دل چه داستانی را خورده‌اند پس. یعنی احیای مکتب و این بحث چیست؟ صرفِ یک خرده گریه کردن، یک خرده عزاداری کردن — این هم خوب است ولی این که نیست. بحثِ کار با روایات و قرآن هم هابی نیست که این‌ها. این‌ها جزءِ چیز است؛ یعنی اگر این‌ها نباشد خودِ قرآن می‌گوید اگر وحی نباشد شما هیچی نیستید. هیچی نیستید شما. یعنی نه اینکه ما داریم زندگی‌مان را می‌کنیم بالاخره یک چیزی هستیم، یک آدمِ حسابی هستیم برای خودمان، کنارش هم داریم یک کارهایی می‌کنیم. می‌گوید:

«قُلْ يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَىْءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُوا۟ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ ۗ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًۭا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَٰنًۭا وَكُفْرًۭا ۖ فَلَا تَأْسَ عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ» (مائده/۶۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو ای اهلِ کتاب، شما بر چیزی نیستید تا آنکه تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارتان به سوی شما نازل شده برپا دارید. و آنچه از پروردگارت به سوی تو نازل شده بر طغیان و کفرِ بسیاری از آنان می‌افزاید؛ پس بر گروه کافران اندوه مخور.

اگر وحی را اقامه نکنید شما هیچی نیستید اصلاً. شما چی هستید؟ اگر این چیز باشد، اینکه آقا طرف گفت گرگ توی جنگل دنبالمان کرد؛ گفت خب؛ گفت بعد ما را گرفت؛ گفت خب؛ گفت بعدم خورد؛ گفت این خالی نبود؟ گفت زندگی؛ گفت آها این هم شد زندگی؟ خب خلاصه حکایتِ ما خیلی وقت‌ها این است. مثلاً فکر می‌کنیم زنده‌ایم، مثلاً داریم نفس‌مان می‌رود و می‌آید بالاخره؛ این هم شد زندگی؟ کاش همان گرگ خورده بود. یعنی قرار است که ما هیچ معارف نفهمیم، وحی را متوجّه نشویم. ائمه آمده‌اند اصلاً خونِ دلِ همین مکتب را خورده‌اند.

در یک جلسهٔ تفسیر قرآن پریشان از من می‌پرسیدند ولایت چیست؟ گفتم یعنی امیرالمؤمنین این‌قدر آدم خوبی است؟ گفتم این را که دنیا سرش شک ندارد. امیرالمؤمنین از بودایی و هندو و مسیحی مرید دارد تا مسلمان و شیعه و طالبان؛ همه مریدند. اگر بحث ارادت باشد که همه دارند. بحث اول شدن یا چهارم شدن نیست. مگر امام چهارم را نسبت به اول عقب‌افتاده می‌گوییم؟ عدد مقام نمی‌سازد — امام حسن دوم باشد یا دیگری هشتم، قصّه عقب‌افتادگی عددی نیست. ولایت امیرالمؤمنین یعنی چه؟ این مفهوم برای‌مان معنا ندارد. این همه آثار اهل‌بیت هست و این همه بی‌توفیقی: برای هر کاری قابلیم مگر یادگیری معارف. آیه را نگاه نمی‌کنیم ببینیم واقعاً ما را می‌پیچاند. آیه را صاف‌کردن یک کار است؛ با آیه کار کردن کارِ دیگر.


رزقِ معنوی: ناخنِ جمعه، وحی، و غسلِ جمعه

اتفاقاً چند وقت پیش سرِ بحثی می‌گفتم. بحثِ ناخن ربط مستقیمی به آیه ندارد، ولی نشان می‌دهد ما چقدر بی‌توفیقیم. پزشک‌ها خیلی این چیزها را نمی‌فهمند؛ راستِ کارشان نیست. در بحثِ ناخن‌گرفتنِ روز جمعه احادیثِ عجیب با سندهای طلایی داریم. گفته‌اند اگر کسی بین طلوع فجر در مصلّای خودش بنشیند و ذکر بگوید، «أَنْجَعُ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ مِنَ الضَّرْبِ فِي الْأَرْضِ» است. بعد ائمه از امامانِ مختلف و از پیامبر گفته‌اند می‌خواهی از این بالاتر یادت بدهم؟ جمعه ناخن‌هایت را بگیر. برای چشم و مشکلاتِ چشم هم همین را با سندهای طلایی گفته‌اند. ید را باز می‌کند؛ رزق را باز می‌کند. بحثِ دفنِ ناخن هم هست. یکی از آشناها ناخن را پای گلدان‌ها دفن می‌کرد؛ می‌گفت رشد گیاه یک‌هو زیاد شد — انگار کلسیمی هم در کار است.

حتی روایتی با سند طلایی است که وقتی وحی قطع می‌شود می‌آیند به پیامبر می‌گویند وحی قطع شد. می‌گویند چرا قطع نشود؟ ناخن‌های‌تان را نمی‌گیرید؛ جوّارهٔ بُنِ انگشت را هم پاک نمی‌کنید — از جوراب درنمی‌آید — وحی قطع می‌شود. یعنی رزق معنوی این‌قدر به اندک‌چیز بند است. بعضی بزرگان شب جمعه یک دانه آشغال در خانه نمی‌گذارند. عبور و مرور ملائکه فرق دارد؛ ظرف کثیف را «فردا می‌شویم» نگذار. همین امشب بشور، جارو کن، آمادهٔ اختلاف ملائکه باش. گاهی به اندک چیز بزرگ‌ترین چیزها را از دست می‌دهیم.

امیرالمؤمنین وقتی می‌خواستند کسی را توبیخ کنند که خیلی بی‌توفیق است، می‌گفتند از کسی که غسل جمعه‌اش فراموش می‌شود بی‌توفیق‌تری. ابوابی داریم که غسل جمعه را واجب شمرده‌اند؛ فقط فتوای وجوب نداده‌اند. ما که حمّام می‌رویم، یکی از دفعات را جمعه برویم؛ زیر دوش که هستیم یک غسل هم بکنیم. ان‌شاءالله جمعه ناخن بگیرید؛ رزق باز می‌شود. استبعاد نکنید که چه ربطی به رزق دارد. این همه گفته‌اند، از ائمهٔ مختلف، نه یک راوی که حالش با ناخن‌جمعه خوش بوده باشد. عالم این‌قدر پیچیده است که همه‌اش را نمی‌فهمیم. در روایت هست خانم‌ها اگر نگیرند اشکال ندارد — حالا یا برای تَطَمُّه؛ رزق از طریق ما باید برسد.


اطاعتِ اولی‌الامر مقید است، نه مطلق

خیلی خب. عرض به خدمت‌تان که خب این را که رد بکنید به خدا و رسول اگر ایمان به خدا… آن مصلحتِ اهم اقتضا داشته که شما می‌گویید چرا مطلق گفته، کجا مطلق گفته؟ این قرینه کفایت نمی‌کند؟ «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ». بعدش مگر همهٔ قرائن باید متّصله باشد؟ خب این که دیگر جزوِ قرائنِ قرآنی است که کسی نباید بکند. کسی «لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ» نباید بکند. این جزوِ قرائنِ قرآنی است. این را به‌عنوانِ قرینهٔ قرآنی بگذار کنارِ اینکه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ». اطاعتِ اولی‌الامر یک اطاعتِ مقیّده کلاً. اطاعتِ مقیّدی است که فی معصیتِ الخالق راه ندارد دیگر. کجا مطلق است؟ چرا می‌گویید مطلق؟ مطلق هم نیست. اولی‌الامر هم اینان. شور و شعور هم نکن الکی.


آیهٔ ۸۳ و داستانِ بدرِ صغری

آیهٔ هشتاد و سه هم همین است. آیهٔ هشتاد و سه یک داستانی دارد. داستانِ بدرِ صغری را می‌دانید؟ جنگِ بدرِ صغری. بله مثلِ بقیهٔ چیز که نمی‌دانیم هم روش. بدرِ صغری یک جنگ است بعد از اُحُد. داستانش توی سورهٔ آل‌عمران بخشیش آمده آنجا. بسیار داستانِ آموزنده‌ای است آن داستان.

داستان این است که بعد که اُحُد بالاخره مغلوبه می‌شود جنگ به نفعِ سپاهِ ابوسفیان، این‌ها وقتی می‌روند، درمی‌روند، می‌روند، می‌گویند که چیست؟ ما چرا دررفتیم؟ این تَطَمُّه‌شان هم می‌زد. داریم جمع و جور می‌کردیم، می‌رفتیم دیگر این‌جوری. برمی‌گردند. بر که می‌گردند خبر زودتر به پیغمبر می‌رسد. پیغمبر هم می‌گویند که برگردند خودِ اصحاب‌شان. این‌ها هم با یک روحیهٔ عالی «مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ» بعد از اینکه زخم خوردند برمی‌گردند می‌آیند توی صحنه و فقط توی یک نقطه‌ای به نامِ حَمْراءُ الْأَسَد آنجا می‌ایستند توی منطقه و منتظرِ اینکه سپاه بیاید. با یک روحیهٔ خیلی عالی و آماده مثلاً آنجا می‌ایستند.

تهِ داستان این‌جوری است که هیچ جنگی هم اتفاق نمی‌افتد. درست است؟ ببینید نکتهٔ آموزنده‌ای دارد. به دلیلِ اینکه یک کسی از این‌ور بلند می‌شود می‌رود آن سپاه را می‌ترساند می‌گوید مثلاً چیست بابا یک سپاهی درست کرده پیغمبر بیا ببین، بیا تماشا کن. آن‌ها هم متأهّل می‌شوند به خاطرِ اینکه برگردند. برنمی‌گردند.

«ٱلَّذِينَ ٱسْتَجَابُوا۟ لِلَّهِ وَٱلرَّسُولِ مِنۢ بَعْدِ مَآ أَصَابَهُمُ ٱلْقَرْحُ ۚ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا۟ مِنْهُمْ وَٱتَّقَوْا۟ أَجْرٌ عَظِيمٌ» (آل‌عمران/۱۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که خدا و رسول را اجابت کردند پس از آنکه زخم بدیشان رسید؛ برای کسانی از آنان که نیکی کردند و تقوا ورزیدند پاداشی بزرگ است.

توی یک بخشی از این داستان که به این آیه ارتباط دارد، این‌ها یک کسانی را آنتیک می‌کنند که می‌آیند توی سپاهِ این‌ها، سپاهِ اسلام، این شایعه را پخش می‌کنند که ابوسفیان با یک لشکرِ تا بنِ دندان مسلّح دارد حمله می‌کند. و این‌ها هم این شایعه توشان پخش می‌شود و یک مقداری اذیت می‌کند جماعتِ مؤمنین را آنجا. ولی نهایتاً به فضلِ خدا که در این آیه آمده به فضلِ خدا شایعه جمع و جور می‌شود و بعد این‌ها می‌مانند آنجا و بعد دو سه روز می‌مانند و بعد هیچ اتفاقی نمی‌افتد. آن‌ها هم نمی‌آیند.

بعد ببینید خدا چه‌جوری… سوره الان می‌گوید:

«فَٱنقَلَبُوا۟ بِنِعْمَةٍۢ مِّنَ ٱللَّهِ وَفَضْلٍۢ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوٓءٌۭ وَٱتَّبَعُوا۟ رِضْوَٰنَ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ» (آل‌عمران/۱۷۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس با نعمتی از خدا و فضلی بازگشتند که هیچ بدی به آنان نرسید و خشنودیِ خدا را پیروی کردند؛ و خدا دارای فضلی بزرگ است.

این‌ها به رضوان الله رسیدند. هیچ سوئی هم نرسید؛ جنگ نشد. ولی نانِ نیت‌شان را خوردند. خیلی وقت‌ها راه خدا همین است: می‌گویند بیا؛ می‌آیی هیچ چیز توش نیست، مشکلی هم پیش نمی‌آید. همین که خودت را برای مشکل آماده کردی و گفتی می‌روم توی دل مشکلات، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ». اهمیت همان نیتی است که آدم را می‌آورد توی گود. خیلی وقت‌ها صدمه ندارد — یک خرده دارد، یک خرده ندارد — طرف فکر می‌کند اوه چه خبر خواهد شد؛ زندگی‌اش را می‌کند، سوئی نرسیده، نان نیت را می‌خورد و لطف الهی شاملش می‌شود چون معامله را کرده. کسانی که بعد از قرح، در وضعیتی که کسی باور نمی‌کرد دوباره جواب خدا و رسول را بدهند، دادند. این‌ها چنین‌اند.


شایعه، اخلاقِ خبر، و برنامهٔ تلویزیون

توی ضمنِ این داستان شایعه‌پراکنی‌ای که آنجا انجام می‌شود، و این‌ها می‌آیند شایعه را پخش می‌کنند. یک عده بالاخره دل‌شان کوچک است، آدم‌های دل‌کوچک. نه، این‌ها آدم‌های چیزی هم نبودند. فکر نکنید آدم‌های موزمار که قرار بود؛ یعنی اوسطِ مؤمنین و آدم‌های دل‌کوچک و فلان، این‌هایی که نمی‌توانند نگه دارند که بالاخره ببینند تکلیف چیست. یعنی تکلیف را نمی‌پرسند. تا یک چیزی می‌شود می‌روند پخش می‌کنند که فلان جور این‌ور آن‌جور شد مثلاً. جا را به هم می‌ریزند.

وقتی یک امری از امن و خوف، می‌دانید این‌ها می‌آیند می‌کنند توی بوق. مرض است ها مثلاً یعنی همین رادیو. این‌ها هم می‌روند، می‌روند روی آنتن. تا یک خبری می‌شود این‌ها می‌روند روی آنتن سریع. حالا شما بگویید حرفه‌ایِ خبرنگاری بی‌خود است؛ این حرفه‌ایِ خبرنگاری یعنی قرار است این باشد بی‌خود است. می‌خواهد مثلاً به یک چیزی برسد و به یک مطامعِ دنیوی برسد به خاطرِ اینکه روزنامه‌اش پرفروش بشود و خب این بی‌خود است. یک اخلاقی بالاخره باید خبرنگار داشته باشد یا نه؟ این‌قدر سمینارِ اخلاقِ خبرنگاری می‌گفتند و خبرنگاری که نشد چه؟ که تا سریع یک چیزی می‌شود بیایند پخش کنند از آن‌ور آبروی طرف را ببرند.

مثل آن برنامهٔ تلویزیون که آبروی کنکوری‌ها را برد — فاجعه بود. به یک کراوات گیر می‌دهند. در برنامهٔ رازِ واقعیت علی‌خانی تعریف کرد: گفته بودیم ممکن است آدم خوب کراوات هم بزند؛ در یک محله اجازه ندادند برنامه تمام شود، بدو بدو آمدند پایین که این چه حرفی بود، آدم خوب کراوات بزند یعنی چه؟ یخ کرده بود؛ بعد به من گفت مگر ایرادی دارد، مگر مانعه‌الجمع است؟ گفتم یک چیزی می‌گویند ولش کن. نسبت به مسائل عقیدتی حسّاسیتِ بی‌ربط خرج می‌کنند، آن‌وقت آبروی ملت را می‌برند. طرف گفته رتبه‌ام سیصد؛ شما خودتان سیصدوسه را سیصد نمی‌گفتید؟ نه دروغ است نه چیزی؛ یک حوزه رتبه را گفته، دو حوزه رفته درآورده‌اند که سیصد هم نبوده. یک جوانک حرفی زده؛ رتبهٔ چهل‌ویک را هم همین‌طور. این‌جوری قرار است آبروی ملت را ببریم و مچ‌گیری کنیم؟ خبرنگاری هم اخلاقی دارد. این‌ها دلیل رسیدن به دنیای زودگذر است.

لذا «وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ». دیگر:

«وَإِذَا جَآءَهُمْ أَمْرٌۭ مِّنَ ٱلْأَمْنِ أَوِ ٱلْخَوْفِ أَذَاعُوا۟ بِهِۦ ۖ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى ٱلرَّسُولِ وَإِلَىٰٓ أُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ ٱلَّذِينَ يَسْتَنۢبِطُونَهُۥ مِنْهُمْ ۗ وَلَوْلَا فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُۥ لَٱتَّبَعْتُمُ ٱلشَّيْطَٰنَ إِلَّا قَلِيلًۭا» (نساء/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون خبری از ایمنی یا بیم به آنان برسد آن را پخش می‌کنند؛ و اگر آن را به رسول و به صاحبانِ امر از میان خودشان بازمی‌گرداندند، کسانی از آنان که تواناییِ استنباط دارند آن را درمی‌یافتند. و اگر فضل و رحمتِ خدا بر شما نبود، جز اندکی از شیطان پیروی می‌کردید.

اگر این‌ها رد به دقیقاً رسول بکنند، رد به اولی‌الامر بکنند، خب «لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ». کاش این‌ها این کار را می‌کردند. خب چرا نیامدند رد به رسول بکنند، رد به اولی‌الامر بکنند؟ آن‌ها می‌نشینند استنباط بکنند قضیه را. عشقی بروند توی کارِ آن خبر یک کارِ کارشناسی بکنند، استنباط بکنند ببینند چیست قضیه. «وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا». فضلِ خدا آمد این سپاه‌تان نپاشید. و اگر فضلِ خدا نبود، رحمتِ خدا نبود، همه‌تان گرفته بودید شیطان شده بودید؛ این جامعه از دست رفته بود. این‌جوری.


این اولی‌الامر به آن کوهی که ساخته‌ایم نمی‌خورد

خب این اولی‌الامر خداوکیلی چه ربطی به آن مفهومِ اولی‌الامری که شما می‌گویید دارد؟ اصلاً این اولی‌الامری که دارد استنباط می‌کند تازه. یعنی اولی‌الامری که دارد اهلِ استنباط است یعنی اهلِ پیگیریِ خبر و رفتن توی کارِ این است که برویم چه بکنیم و برویم دربیاوریم که کی کجا، کجا یک پیک بفرستیم فلان. این اولی‌الامر چه ارتباطی به اولی‌الامری که شما می‌گویید دارد؟ بالاخره شما مگر اهلِ تفسیرهای این‌جوری نیستید که آیه به آیه، آیه را… آنجا هم اولی‌الامر گفتید اینجا هم اولی‌الامر. این، این اولی‌الامر اینجا. ما دو تا اولی‌الامر بیشتر نداریم. یکی آنجاست یکی اینجاست. دوتاش هم توی سورهٔ مبارکهٔ نساء؛ دوتاش هم توی بحث‌های اجتماعی کاملاً. توی محاکمات و تحاکم و این چیزهاست. نظرِ حکومتی دادن و این معانی است.

اینکه «لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» آن کسانی که می‌توانند استنباط بکنند، می‌توانند مطلب را دربیاورند. این‌ها می‌رفتند خب درمی‌آوردند مطلب را می‌گفتند بعداً معلوم می‌شد چه شد. بعداً این‌ها منتشر می‌کردند. این هم که معلوم نمی‌خورد. این هم چنین به آن اولی‌الامری که ما آن کوهی که ساخته‌ایم نمی‌خورد این اولی‌الامر.

رسول هم اینجا دارد استنباط می‌کند. یعنی مگر بعد از رسول زمان بوده؟ فکر خوبی است. این آیه به سنّی هم چیزی کمک نمی‌کند، به شیعه هم به همین راحتی کمک نمی‌کند. در زمان خود رسول آن معنای امامِ مصطلح وجود ندارد. به مریم هم ولی‌امر گفته‌اند؛ آن‌وقت اولی‌الامر بودند؟ یعنی باز معنای مسیّه و فرمانداری. شیعه به امام معتقد است؛ امام در زمان رسول به آن معنی نیست که بعد از وفات همهٔ آثار امامت را تحویل دهد.

می‌خواستیم ذهن‌ها اول کج بشود. به همین سادگی هم نیست که بگویند بروید به کارشناسان و کسانی که امور مملکتی و جنگ دست‌شان است. کاش به فرمانده جنگ می‌گفتید؛ پیامبر فرمانده جنگ به آن معنی نبود که مردم مهره باشند و همهٔ دستور را خودش بدهد. فرمانده جنگی داشته. زیادتی پخش کردید که آمده‌اند حمله کرده‌اند؛ می‌رفتید به فرمانده‌ها می‌گفتید تا تحقیق کنند و وضع را درآورند.

چنین هم نیست که فرمانده‌ها را جای خدا و رسول بنشانید. خدا و رسول و اولی‌الامر را در یک ردیف معرفی کرده، اما اطاعت اولی‌الامر به اذن رسول و اذن الله است. مصلحت وحدت جامعه است؛ مگر نزاع شود که درست است یا نه: «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ».


احتمال کنارِ احتمال؛ تمسّک به عام در شبههٔ مصداقی

حلش کنیم. می‌گویند این تمسّک به عام در شبههٔ مصداقیِ دلیل عام است. اگر بخواهید معنای اولی‌الامر را از خود همین آیه اثبات کنید، خود آیه مشکوکٌ‌فیه است؛ احتمالات متعدّد می‌شود داد. وقتی من این‌ور را اثبات کردم می‌گویید «إِذَا جَاءَ الِاحْتِمَالُ بَطَلَ الِاسْتِدْلَال»: اگر احتمال بیاید استدلال باطل است. من یک احتمال کنار احتمال شما گذاشتم؛ استدلال شما در اثبات اولی‌الامر از خود آیه باطل است.

خدا را جلسات بعد باید بیایید. جدی می‌گویم؛ خودمان مانده‌ایم. یا قضیه را منبری اداره می‌کنیم یا کلاسی. دوست داریم کلاس درس باشد، کلاسیک کار را ببینیم. یک تکه آدم شبهه را می‌شنود و ردّ را نمی‌شنود. این را داشته باشید: احتمال کنار احتمال.

اولی‌الامر به معنای حکومتی هم مصلحتی برای خدا داشته: وحدت جامعهٔ اسلامی. قرآن برای تمام اعصار است؛ باید فکر جامعه در زمان غیبت را هم بکند. این احتمال سطح پایین‌تر است. استدلال شیعه با اولی‌الامر شالوده‌اش باطل نمی‌شود اگر بگویید این معنا را هم در درون دارد — فرمانداران، خلفا، زمان غیبت — نه اینکه صرفاً احتمالی کنار احتمال آمده. اگر تک‌معنایی معنا کنیم یک حرف است؛ اگر وجوه و لایه‌ها باشد این هم اشراب شده، آن هم اشراب شده.


کتاب الحجّة کافی: امام‌شناسی را بخوانید

آن معنای عمیقی که شما دارید آن می‌گوید نه؛ یک بابی در روایت داریم در روایتِ کتابُ الْحُجَّةِ کافی. این کتاب الحجّة کافی را حتماً ببینید. یعنی اصلاً بخوانید. بالاخره اگر نخوانیم کاش گرگ ما را خورده بود دیگر. خب یعنی بالاخره این‌ها نامِ بحثِ امام‌شناسی است. یعنی اگر بخواهید بدانید امام چیست، کیست، چه‌جوری است، سیستمِ امامت چه مدلی است، این‌ها. بالاخره کتاب الحجّة کافی یا مثلاً کتاب الامامةِ بحار این‌ها.

کتاب الحجّة کافی هم تدوینش هم مثلاً بعضی چیزهایی که بالاخره ذهن را مثلاً یک خرده می‌گوییم که چه مثلاً. حالا آدم می‌بیند امام مثلاً سایه ندارد، امام غسلِ جنابت نمی‌کند، امام چه فلان این‌ها. یعنی چه امام سایه ندارد؟ دارد. مثلاً خب مگر جسم نیست؟ شفاف مگر هست امام؟ آخر هر جسمی سایه دارد دیگر. یعنی این‌ها مثلاً از این چیزها هم خب ندارد. تعبیرِ بهتری هم دارد. می‌گوید ما می‌دانیم. بله یک عبارتی بود که چون امام نور است، نور خودش سایه هم ندارد. خب این خیلی خوب است. همین است. منتها البته نور است از دیدِ چه نوری؟

شما راجع به قرآن هم می‌گویید که:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّاسُ قَدْ جَآءَكُم بُرْهَٰنٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكُمْ نُورًۭا مُّبِينًۭا» (نساء/۱۷۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، به‌راستی برهانی از پروردگارتان برای شما آمده و نوری آشکار به سوی شما فروفرستاده‌ایم.

این نور است یعنی آیا مثلاً اگر برق برود خودِ همین مجموعهٔ قرآن‌ها کارِ لامپ را انجام می‌دهند یا نه؟ انجام نمی‌دهند. احتمالاً مثلاً اینجا برق دارد چیز بشود این، این همه قرآن اینجاست مثلاً باید اینجا اصلاً چیز بشود — همه معنوی می‌شود. ها. پس شد یک حرفِ دیگر شد. پس نور است اگر ما داریم که:

«ٱللَّهُ وَلِىُّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ يُخْرِجُهُم مِّنَ ٱلظُّلُمَٰتِ إِلَى ٱلنُّورِ ۖ وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ أَوْلِيَآؤُهُمُ ٱلطَّٰغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ ٱلنُّورِ إِلَى ٱلظُّلُمَٰتِ ۗ أُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ ۖ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا سرپرستِ کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد. و کسانی که کفر ورزیده‌اند سرپرستان‌شان طاغوت است که آنان را از نور به سوی تاریکی‌ها بیرون می‌برند. آنان اهلِ آتش‌اند؛ در آن جاودانه‌اند.

خدا ولیِّ الله را از اخراج از ظلمت به نور می‌کند. یعنی لامپ روشن می‌کند برای ولیِّ الله؟ یا مثلاً می‌پرد این لامپ‌های این‌ها که «أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ» برای نماینده مثلِ لامپ‌شان را خاموش می‌کند مثلاً برق‌شان می‌رود این‌ها زیاد. این‌جوری می‌شود. این‌ها که نیست. این‌ها معلوم نیست. پس یک نور در معنای دیگری وجود دارد که آن موقع سایه هم در همان معنا وجود دارد. آن موقع این دیگر بحث این نیست که مثلاً امام سایه اصلاً چه اهمیتی دارد؟

این‌که چه می‌دانم پیامبران چه می‌دانم خب اگر بوده دیگر توی روایاتِ ما هم اتفاقاً هست. این‌ها قرائن حتی روایی به روایت دارد. یعنی تفسیرِ روایت به روایت دارد. گفته‌اند که می‌گویند که حضرت عیسی چیز نداشته، مدفوع نداشته. خب اینکه چه؟ خدا دارد توی قرآن می‌گوید «كَانُوا يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ» این‌ها حضرت عیسی و مادرش این‌ها غذا می‌خوردند.

«مَّا ٱلْمَسِيحُ ٱبْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌۭ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ ٱلرُّسُلُ وَأُمُّهُۥ صِدِّيقَةٌۭ ۖ كَانَا يَأْكُلَانِ ٱلطَّعَامَ ۗ ٱنظُرْ كَيْفَ نُبَيِّنُ لَهُمُ ٱلْءَايَٰتِ ثُمَّ ٱنظُرْ أَنَّىٰ يُؤْفَكُونَ» (مائده/۷۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مسیح پسرِ مریم جز رسولی نیست که پیش از او نیز رسولان گذشتند، و مادرش صدّیقه بود؛ هر دو غذا می‌خوردند. بنگر چگونه آیات را برای آنان بیان می‌کنیم، سپس بنگر چگونه رویگردانده می‌شوند.

گفته‌اند خب. گفته‌اند هر که غذا کند، غذا بخورد «كَانَ لَهُ سَفْلٌ». پس این مدفوع دارد دیگر. غذا می‌خورد مدفوع هم دارد دیگر. حالا اصلاً چه لطفی است برای یک نفری که مدفوع ندارد. مثلاً همهٔ غذاش جذب می‌شود مثلاً. خب آن کی چه مثلاً غذاش جذب. این‌ها اگر خدا می‌گوید «يَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ» نمی‌دانم توی بازار راه می‌روند این کار را می‌کنند. یعنی می‌خواهند بگویند به بدنِ طبیعی‌شان عینِ مردم هستند. این‌ها که آن قوّتِ کارِ امام نیست که اصلاً بخواهیم توی این چیزها پیدا کنیم امام را.

«وَمَآ أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ ٱلْمُرْسَلِينَ إِلَّآ إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ ٱلطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِى ٱلْأَسْوَاقِ ۗ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍۢ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ ۗ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًۭا» (فرقان/۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیش از تو هیچ‌یک از رسولان را نفرستادیم مگر آنکه غذا می‌خوردند و در بازارها راه می‌رفتند. و برخی از شما را برای برخی فتنه قرار دادیم؛ آیا شکیبایی می‌ورزید؟ و پروردگار تو بیناست.

امام، امام است و نور، نورانی است و نور است و سایه هم ندارد. آن‌وقت این‌جوری. نه اینکه حالا سایه ندارد. امام طاهر است، طاهرِ مطهَّر. این‌ها «وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا». اگر این‌جوریند این‌ها نجاست هم ندارند. این‌ها از رِجس بری‌اند، از رجس بری‌اند. این‌ها این‌جوریند. پس نجاست هم ندارند. یعنی نه — این‌ها بالاخره بیاناتی است که حتی کنایی هم نیست. نور، نور این است. نور توی قرآن به راحتی به قرآن می‌خورد. خودِ خدا نور است.

«ٱللَّهُ نُورُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ مَثَلُ نُورِهِۦ كَمِشْكَوٰةٍۢ فِيهَا مِصْبَاحٌ ۖ ٱلْمِصْبَاحُ فِى زُجَاجَةٍ ۖ ٱلزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌۭ دُرِّىٌّۭ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍۢ مُّبَٰرَكَةٍۢ زَيْتُونَةٍۢ لَّا شَرْقِيَّةٍۢ وَلَا غَرْبِيَّةٍۢ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِىٓءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌۭ ۚ نُّورٌ عَلَىٰ نُورٍۢ ۗ يَهْدِى ٱللَّهُ لِنُورِهِۦ مَن يَشَآءُ ۚ وَيَضْرِبُ ٱللَّهُ ٱلْأَمْثَٰلَ لِلنَّاسِ ۗ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌۭ» (نور/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نورِ آسمان‌ها و زمین است. مَثَلِ نورش چون چراغدانی است که در آن چراغی است؛ چراغ در آبگینه‌ای؛ آبگینه گویی ستاره‌ای درخشان است؛ از درختِ مبارکِ زیتونی افروخته می‌شود که نه شرقی است و نه غربی؛ نزدیک است روغنش روشنی دهد هرچند آتشی به آن نرسیده باشد. نوری بر فرازِ نور. خدا هر که را بخواهد به نور خود راه می‌نماید و خدا برای مردم مَثَل‌ها می‌زند و خدا به هر چیزی داناست.

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». خدا خودِ نورِ آسمان و زمین است. خودِ خدا نور است. این‌ها به معنایش درست می‌شود مثلِ نورِ مشکات. خب مثلِ نورِ کم است. مشکات فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها. معانیِ روایی و خیلی راحت اگر دربیاید آن‌ها. «فِيهَا مِصْبَاحٌ». توش امام حسن، حضرت زهرا، این‌ها. باید یعنی تفاسیرِ روایی که آمده‌اند این‌جوری کرده‌اند باید معنیِ نور و فلان این‌ها توی افقِ خودش معنا بشود آن موقع نشان دربیاید.

«وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ ٱلْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ ۚ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًۭا» (احزاب/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خانه‌های‌تان قرار گیرید و به شیوهٔ جاهلیتِ نخستین خودنمایی نکنید و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و خدا و رسولش را اطاعت کنید. جز این نیست که خدا می‌خواهد پلیدی را از شما اهلِ بیت بزداید و شما را پاک گرداند، پاک‌کردنی تمام.

بابِ شناختِ امامِ بعدی و امانتِ امامت

«بابُ أَنَّ الْإِمَامَ عَلَيْهِ السَّلَامُ يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي يَكُونُ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنَّ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى». باب این است که امام، امامِ بعدیِ خودش را می‌شناسد. می‌گوید امام، امامِ بعد. «وَأَنَّ قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا» که این آیه‌ای که بود پیش می‌رفتیم، «فِيهِمْ نَزَلَتْ» در موردِ آن‌ها نازل شده. و آن موقع یعنی چه؟ یعنی یک امام می‌شناسد امامِ بعدیِ خودش را و وصیت‌های خودش را به امامِ بعدی می‌کند و امانتِ امامت را تحویل می‌دهد.

شما بخواهید مصحِّحِ قرآنی برایش پیدا بکنید می‌گویید آقا چه‌جوری امانت بحثِ امانتِ امامت مثلاً فلان. این حرف‌ها یعنی چه؟ شما شیعیان خیلی راحت درمی‌آورید. سورهٔ دخان را بیاورید. اصلاً امانت توی فضای بحثِ اماناتِ معنوی است. یک امانت نه می‌گوید یک جنسی کسی به کسی داده می‌گوید حالا پس بده مثلاً این‌جوری. پس سورهٔ دخان را بیاورید. صفحهٔ چهارصد و نود و شش. آیهٔ هجده‌اش.

ببینید وقتی که موسی می‌رود در دربارِ فرعون مکالمه‌اش با فرعون این‌طور است:

«وَلَقَدْ فَتَنَّا قَبْلَهُمْ قَوْمَ فِرْعَوْنَ وَجَآءَهُمْ رَسُولٌۭ كَرِيمٌ» (دخان/۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی پیش از آنان قومِ فرعون را آزمودیم و رسولی بزرگوار نزدشان آمد.

«أَنْ أَدُّوٓا۟ إِلَىَّ عِبَادَ ٱللَّهِ ۖ إِنِّى لَكُمْ رَسُولٌ أَمِينٌۭ» (دخان/۱۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): که بندگانِ خدا را به من بسپارید؛ من برای شما رسولی امینم.

«أَنْ أَدُّوا إِلَيَّ عِبَادَ اللَّهِ». این عبادالله را رد کن بیاید. من آن رسولِ امین منم. من رسولِ امین، من امانت‌دارش تو. اصلاً ادا و این‌ها برای امانت می‌آید. این امانت، امّت دستِ امام امانت است. امّت برای امام یک امانت تلقّی می‌شود. یعنی امانت توی این فضا اصلاً وجود دارد این معنا. که یک امانتی است غیرِ این چیزی که من به شما یک چیزی دادم، شما یک چیزی به من امانت به من پس بده. امانت توی فضای دیگری اصلاً قابلِ طرح هست. قرآن هم این را می‌گوید. می‌گوید عبادالله را بده بیاید من؛ من امانتِ این‌ها امانتِ من‌اند. امانتِ خدا این‌ها را امانت داده به من. خدا این امّت را امانتی است من انداخت. این‌ها را بده بیاید.


سلاحِ پیامبر، تابوت، و علمِ امام به‌عنوانِ امانت

آن موقع با یک سندِ بسیار بسیار بسیار دقیقِ طلایی، بُرَید عِجلی — همین بُرَید بن معاویه از عجّهٔ اصحابِ امام باقر — می‌گوید یعنی می‌خواهم بهتان بگویم یک تکه از آیه را دست می‌زنند ائمه. یعنی با آیه کار می‌کنند. وقتی راجع به این آیه سؤال کردند منظور ماییم. این امانت را برمی‌دارد به امامِ بعدی می‌دهد که گفته‌اند امر شدیم که این امانت را تحویل… و این امانت هم حالا می‌بینید که به صورتِ عجیبی بحث این است که این امام باید بدهد به آن امام. نه اینکه خدا می‌… چون که حتی برای امامِ بعدی این امام واسطهٔ فیضِ امامِ بعدی است. که باید به امامِ بعدی خدا امر می‌کند که تو بیا و این اماناتی یعنی علومِ امامتی که داری بردار تحویلِ امامِ بعدی بده. که این‌ها امانت است.

هم سلاح است، یک چیزی که سلاح و تابوت و فلان و این‌ها اصلاً توی بحثِ قرآن که تابوت توی بنی‌اسرائیل، سلاح در نزدِ ائمه، یعنی این یک بحث کلاً چیزی است که ابوابِ روایت وجود دارد راجع به اینکه یکی از مشخّصه‌های امام این است که سلاحِ پیغمبر دستش است. مثلِ بنی‌اسرائیل که تابوت که در دست‌شان رد و بدل می‌شد، اصلاً جنگ بود سرِ این تابوت.

«وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ ءَايَةَ مُلْكِهِۦٓ أَن يَأْتِيَكُمُ ٱلتَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌۭ مِّن رَّبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌۭ مِّمَّا تَرَكَ ءَالُ مُوسَىٰ وَءَالُ هَٰرُونَ تَحْمِلُهُ ٱلْمَلَٰٓئِكَةُ ۚ إِنَّ فِى ذَٰلِكَ لَءَايَةًۭ لَّكُمْ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (بقره/۲۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و پیامبرشان به آنان گفت: نشانهٔ پادشاهی‌اش این است که تابوت نزدتان آید که در آن آرامشی از پروردگارتان است و بازمانده‌ای از آنچه خاندانِ موسی و خاندانِ هارون بر جای گذاشته‌اند؛ فرشتگانش حمل می‌کنند. به‌راستی در این برای شما نشانه‌ای است اگر مؤمن باشید.

این سلاح و یک سری کتبیه که کتاب علیه، کتابِ حضرت فاطمه است و این‌ها، این‌ها به‌عنوانِ یادگاری‌های امامت است. اصلاً نشانه‌های امامت است که دستِ این‌هاست. و از هر امام، یکی بحثِ علمِ امام است اصلاً. که علمِ امام، خدا امر می‌کند — توی روایت هم هست — امر می‌کند به این امام که به آن امام بدهد. یعنی واسطهٔ فیضِ آن امام هم هست اصلاً.

«وَإِذَا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ» که این را گفته. ببینید فضا در یک فضای ائمه دارند از آن «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ» تا «أَدُّوا الْأَمَانَةَ» از آنجا در یک فضای دیگر رفته طرح می‌کنند. متفرّع بر آن بحث گفته خدا «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» ایّانا؛ انّا خاصّه. اولی‌الامر ماییم. امرِ جمیعِ المؤمنین الی یومِ القیامة به طاعتِ ما. تا روزِ قیامت به طاعتِ ما امر شده.

این تیکه‌اش را نگاه کنید آیه را دست می‌زند: تنازعاً فی امرٍ فردّوه الی الله والی الرسول والی اولی الامر منکم. تا اینکه آیه این نبود. خب اگر ترسید توی تنازع توی امری «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَإِلَى الرَّسُولِ وَإِلَى أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» کذا نزلت. اصلاً این‌جوری نازل شده آیه. بعد چیز می‌کنند می‌گویند «وَكَيْفَ يَأْمُرُهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ بِطَاعَةِ وُلَاةِ الْأَمْرِ» چه‌جوری اصلاً می‌شود به طاعتِ ولاةِ امر دستور داده باشد «وَيُرَخِّصُ فِي مُنَازَعَتِهِمْ» وقتی توی نزاع چیز نداده باشد ارجاع نداده باشد. چه‌جوری ممکن است ولاةِ امر را چیز کرده باشد توی نزاع‌ها برنگردانده باشد.

ببینید کاری ندارم شما الان به من ایراد نکنید خب آیه را دست زده. اصلاً روایتش درست بگذاریم این آیه را دست زده. خب شما حسابش را بکنید که به هر حال این یک روایتِ مستند است فلان و این‌هاست و دارد یک ذوقی نشان می‌دهد. حالا چه به مشامِ آدم می‌خورد که می‌خواهد بگوید که چه‌جوری ممکن است آن تیکه‌اش این کار را کرده باشد و آن موقع توی تنازع‌ها نگوید بروید سراغِ اولی‌الامر. پس توی تنازع‌ها هم بروید سراغِ اولی‌الامر. «إِنَّمَا قِيلَ ذَلِكَ لِلْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ». این مأمورین توی همین قضیه، مأمورین توی رفت‌وآمدِ تنازع همان‌هایی‌اند که توی اینجا گفته أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ؛ مأمورین‌اش هم آن‌هایند باز.

باز اینکه چیز این روایت خب زیاد دارد که «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ» تا «أَدُّوا الْأَمَانَةَ» الی انّا هم الأئمة من آلِ محمد صلّی الله علیه و آله که یؤدّی الامام الامانة الی من بعده تا این امانت را به بعدی برساند «وَلَا يَخُصَّ بِهَا غَيْرَهُ» اصلاً به دیگری ندهد، به دیگری ندهد یعنی «وَلَا يَزْوِيَهَا عَنْهُ» و دریغ هم نباید بکند از این. باید بدهد فقط هم به این بدهد و می‌شناسم که به کی بدهد.

که بعد عبارتِ شبیهِ همین یک دانه‌اش این‌جوری است که راجع به همین آیه انّ تا دلما و تلا الا قال امر الله الامامَ الأوّل یعنی خدا امر می‌کند به امامِ اول «أَنْ يَدْفَعَ إِلَى الْإِمَامِ الَّذِي بَعْدَهُ كُلَّ شَيْءٍ عِنْدَهُ» هرچه که در نزدِ این امام هست، خدا امر می‌کند به این امامِ اول که این امامِ اول بدهد به امامِ بعدی. باز همین بحث‌هاست که وصیت می‌کند که این را که این وصیت باز معلوم توی فضای خودش وصیت در فضای خودش است این‌ها. نه اینکه وصیت می‌کند مثلاً شما این‌ها را بگویی این‌ها را با هم باید با هم باشد. «إِنَّ الْإِمَامَ يَعْرِفُ الْإِمَامَ الَّذِي مِنْ بَعْدِهِ فَيُوصِي إِلَيْهِ». آن موقع وصیت می‌کند برایش.


العلم یتوارث: علم وقتی بیاید پایین دیگر بالا نمی‌رود

این‌ها همه یادتان هست که جلسهٔ سه‌شنبه این هفته اگر بودید بحثِ ارث را دیدید توی فضای دیگر. یعنی ارث می‌برد «يَرِثُنِي» از آل، یرث. که یک ولی در حقیقت به من بدهد؛ «وَلِيًّا يَرِثُنِي وَيَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ» که در حقیقت آن ارث را ببرد.

«يَرِثُنِى وَيَرِثُ مِنْ ءَالِ يَعْقُوبَ ۖ وَٱجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّۭا» (مریم/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از من ارث بَرَد و از خاندانِ یعقوب نیز ارث بَرَد؛ و او را پروردگارا پسندیده قرار ده.

اصلاً این‌ها یک پکیج است. اصلاً توی قرآن و روایاتِ ما یک پکیجی که اصلاً العلم یتوارث. علم وقتی بیاید پایین دیگر بالا نمی‌رود. هر علمی بیاید یک ابوابی از روایاتِ شیعه وجود دارد که العلم یتوارث یعنی علم همین‌جوری به ورثه می‌رسد. منتها به وراثتِ معنوی می‌رسد. علم نمی‌شود بیاید پایین بالا نرود — دیگر برود بالا. یعنی یک موقع بیاید پایین دیگر برود بالا. اگر نهایتِ علم به دستِ وجودِ مبارکِ پیغمبر اکرم آمده پایین دیگر این یتوارث دیگر. این دیگر همین‌جوری به ارث می‌رسد دیگر. این‌جوری است. یک سری ابوابِ روایات توی این معنی است.

اصلاً بحث که:

«مَا نَنسَخْ مِنْ ءَايَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍۢ مِّنْهَآ أَوْ مِثْلِهَآ ۗ أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌ» (بقره/۱۰۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر آیه‌ای را که نسخ کنیم یا به فراموشی سپاریم، بهتر از آن یا همانند آن را می‌آوریم. آیا ندانستی که خدا بر هر چیزی تواناست؟

اصلاً یک فضای دیگر است اصلاً توی بحث که یک پکیجی برای خود است. با این ذوق‌گیری از در حقیقت روایات حالا باید — چون که وقت تمام شد. بله می‌خواستیم یک روایات بخوانیم که آن هم نشد. یا حالا ان‌شاءالله برای جلساتِ بعد که ببینیم که حالا بیاییم توی چیز ببینیم چه، چه باید کرد. اصلاً شأنِ پیغمبر این‌ها توی این وسط‌ها چیست؟ طبیعتاً اولی‌الامر دیگر معنا چه می‌شود بعداً.


پیش از ابراهیم امامت؛ اختصاصات و امامتِ مصطلح

قرآن بیش از این نمی‌گوید که پیش از حضرت ابراهیم امامت بوده یا نه. حالا این معلوم نیست. اصلاً یک سری اختصاصات، اختصاصات از حضرت ابراهیم شروع شده. مثلاً اینکه ریش‌ها سفید می‌شود از حضرت ابراهیم شروع شده. تا قبلش ریش‌ها سفید نمی‌شده. کسی ریشش سفید نبود. واسه همین این چیزهایی که راجع به نوح نشان می‌دهد این‌ها اشتباه است. به لحاظِ مثلاً می‌بینید نوح مثلاً ریش‌های سفید مثلاً آن‌قدری این‌جوری نبوده. ریش‌ها از زمانِ حضرت ابراهیم سفید شده. از زمانِ حضرت ابراهیم امامت شروع شده. به‌عنوانِ یک چهرهٔ خاصّیه.

چه که مثلاً می‌پرسد اصلاً وقتی سفید می‌شود توی روایات‌مان هست که می‌پرسد که خدا این چیست؟ مثلاً حالا می‌گویند که این وقار است. بعد می‌گوید «اللَّهُمَّ زِدْنِي وَقَارًا». این وقار چیز…

امامتِ اصطلاحی که اینجا مطرح است توی بحثِ امام همین معنیِ امامِ مصطلح است. نه امام در معنای معنوی‌اش که همهٔ ذریهٔ صالحِ ابراهیم به این حد رسیده‌اند درش. این امام این است. آن‌ها هم بالاخره، آن‌ها هم از چیزِ قبلی‌شان می‌گرفتند. یعنی از امام‌های قبلی، امامِ معنویِ قبلی که وجود داشته آن‌ها هم می‌گرفتند. منتها این است که سلاحِ پیغمبر و مثلاً کتاب و فلان این‌ها، این‌ها دیگر مربوط به همین امامِ مصطلحِ خودمان است که الان می‌گوییم مهم است. کُتُو و سلاحش که توی عالمِ مادّی؛ ولی علم که علم را نمی‌شود این‌جوری در نظر گرفت. پیغمبران هم امام بودند؛ آن‌ها هم از امامِ معنویِ قبلی می‌گرفتند. نشانه‌های مادّی — سلاح و کتاب — مالِ همین امامتِ مصطلح است.


دعا و حسنِ ختام

خدایا خداوندا ما را ببخش و بیامرز. قلبِ نازنینِ امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار. در امرِ فرجش تعجیل بفرما. ما را از سربازانِ خاصِّ ایشان قرار بده. خدایا هر حظّ و بهره‌ای در هر جای این عالم هست به روحِ آن حضرت تمام آید و واسطه بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران به انقلابِ اسلام را مؤیَّد و منصور بدار. و خدایا همهٔ مرزهای اسلام، مرزهای شیعه را با عافیتِ تمام عاجلاً و کاملاً لباسِ عافیت بپوشان. گذشتگان، رفتگان، ذوی‌الحقوق، پدر و مادرمان، معلمان‌مان همه‌شان را سرِ سفرهٔ بیکرانِ امام جعفر صادق علیه‌السلام میهمان بگردان. هر کار که به یاد و نامت آغاز می‌کنیم نهایتِ اخلاص و تلاشِ ما را نعمت بفرما.

خدایا این مباحثات و مذاکراتِ علمی که فراوان در روایت داریم که افضلُ مِن ألفِ عابد، افضلُ مِن ألفِ مجلس، این مذاکراتِ علمی را، سؤال و قدرتِ دنیا و آخرتِ ما را قرار بده. مقامِ شهدا عالی‌تر بگردان. ما را هم به ایشان هرچه زودتر ملحق بفرما. بحقِّ النبیِّ و آله. فاتحه. السلام علیک یا حسین.


پاورقی توضیحی: متنِ این درس‌گفتار بر پایهٔ پیاده‌سازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد در جلسهٔ چهل‌ویکم سلسلهٔ «انسان کامل» (قاسمیان) ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسش‌وپاسخ‌ها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند (رسم عثمانی) درج شده و ترجمه‌های ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است. بخشِ Segments پیاده‌سازی در این فایل نیست.