السلام علیکم و رحمة الله.
وعليكم السلام.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
مالك يوم الدين.
صلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.
اللهم صل على محمد وآل محمد.
جهت شهادت ارواح طیبه شهدا به حضرت امام همه گذشتگان ذي الحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.
الفاتحه ما الصلوات.
اللهم صل على محمد وآل محمد.
بسم الله.
ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت رئیس مکتب حضرت امام جعفر صادق علیه السلام.
سوره مبارکه انبیا، آیه هفتاد و سه.
صفحه سیصد و بیست و هشت.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
وجعلناهم أئمة يهدون بأمرنا وأوحينا إليهم فعل الخيرات وإقام الصلاة وإيتاء الزكاة وكانوا لنا عابدين.
صلوات علیت بفرمایید.
اللهم صل على محمد وآل محمد پس از اینکه [مکث]، یه معنایی از معنای امر در حقیقت روشن شد که به معنای اون جنبه ملکوتی و اون امور دفعی، نه.
در مقابل چیزی به نام خلق که امور تدریجی هست.
ما از اون ابتدا هم وقتی که جریان امام رو داشتیم پیگیری میکردیم.
وقتی رسیدیم به این آیه ها که ادامه آیه های بحث حضرت ابراهیم و امام شدن حضرت ابراهیم بود و اون دعایی که برای ذریه خودش میکرد.
خب تو سوره مبارکه انبیا دیدیم که ذریه حضرت ابراهیم رو نام میبره و «و وَعَدْنَا أَبَاكُمْ إِبْرَاهِيمًا وَأَتْمَمْنَا عَلَيْهِ وَذُرِّيَّتِهِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيْمَانَ وَأَيُّوبَ وَيُوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ».
بعدش ما اونها رو امام کردیم.
و اون موقع این هدایت اینها هدایتیست که [صدای محیط] بله میگن قیر هست قیر نیست.
[صدای محیط] این امامت اینها اینجوری هست که «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» یعنی هدایتی میکنند به امر ما هدایت میکنند.
[صدای محیط] اون موقع عرض شد که، یادم افتاد بذارم رو ساین.
اون موقع، میخواین یا این باشه یا نباشه چون که الان هم صداش- الان هم هست هم نیست.
آها.
[صدای محیط] خب اینجوری.
بله شما خیلی راحت تکون بخور.
گفتیم که به هر حال این امامتی که «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» معنی امر رو به فضل خدا یک معنیش رو فهمیدیم.
حالا اشکال نداره معانی در هم اشراب بشه.
یعنی بگیم «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» اون «يَهْدُونَ» اون به نسبت اون عالم ملکوت شیء، «فَسُبْحَانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ».
«مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ».
هم اون باشه، حالا اون باشه حالا معنی دیگهای از امر هم باشه اشکال نداره.
نه اینکه این معنی معنایه که «يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» یعنی مثل «يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ» باشه و اون یکی نباشه.
نه، این تناسب حکم و موضوع رو ما همیشه باید نگه داریم.
کسایی که حالا تو جلسات مکرر بودن این بحث رو خب دیگه زیاد دیدیم دیگه.
یعنی باید تناسب داشته باشه.
صالحینش باید تناسب [نفس عمیق] داشته باشه.
عدم شرکش باید تناسب داشته باشه.
صدیقین باید تناسب داشته باشه.
همه اینا باید تناسب داشته باشه با شأن امامی که مهمتر از شأن نبوت است که آیه صد و بیست و چهار سوره مبارکه بقره اینو در مدار همین حرف بوده.
حالا اشکال نداره حالا امر که این معنای باطنی و ملکوتی شد و این معنا شد که امام کسی است که هدایت به امر میکنه یعنی ملکوت شیء دستشه و او رو در حقیقت ملکوت شیء رو داره هدایت میکنه.
وقتی که هدایت میکنه امام دو جور هدایت میکنه.
یک هدایت در عالم خلق میکنه که اون یهدون بامرنا اشکال نداره حالا [سireن ماشین].
یهدون بامرنا یعنی یهدو- یهدون مطاع امر ما.
که داره امر میکنه و پاش وایمیسته و اصرار میکنه و چه میکنه و چه میکنه.
این یه چیزش، یه شقش.
یک هدایتی میکنه نه هدایت در عالم خلق.
هدایت باطن میکنه.
یعنی باطن رو میگیره و هدایت میکنه.
ملکوت شیء رو میگیره و هدایت میکنه.
که میگن امام هدایت باطنی میکنه یعنی همین که یهدون بامرنا .
اون موقع دیگه چی از خصوصیات امام و اوحینا اليهم فعل الخيرات و ما وحی کردیم به سمت اون ائمه فعل الخيرات را.
ببینید وقتی که مصدر مضاف میان مصدر مضاف علامت تحققه.
این غیر از این است که بگن و اوحینا اليهم ان افعلوا.
ما وحی کردیم که برید یه کارایی رو انجام بدهید.
این نیست.
وقتی میگن فعل الخيرات رو وحی کردیم یعنی خیرات انجام شده هست.
بعد الخيرات هم هست.
یعنی همه خیرات به ایهاالله و به وحی خدا انجام شده است سر اینها.
و اوحینا اليهم ان افعلوا نیست و اوحینا اليهم فعل الخيرات یعنی همه خیرات، فعل همه خیرات به وحی الهی برای اینها هست.
برای همینایی که به مقام امام رسیدند.
خب باز دوباره از این مواردی که ما زیاد دیدیم ذکر خاص پس از عام.
فعل الخيرات از زمره این فعل خیرات میخواد چند تاشو نام ببره.
که اقام الصلاة و ایتاء الزکاة بالاخره همه اینا هم تناسب باید داشته باشه.
اقام الصلاةش در رتبه خودشون.
ایتاء الزکاةش در رتبه خودشون و کانوا لنا عابدین.
اینا از دیربازی عبودیت ما داشتند.
یعنی از مقام عبد عبد صالح خدا گذاشتن.
دیربازی در این مقام مستقر بودن اینا و کانوا لنا عابدین.
برای ما اینا عابد بودن از دیر زمانی.
بعدا شدن امام.
آیه صد و بیست و چهار سوره مبارکه بقره هم همین رو نشون میداد که اینا نبی بوده و چه بوده و اینا بعدا [دیالوگ خارجی].
بعدا تازه به مقام امامت میرسید.
اینا کانوا لنا عابدین.
یه دیربازی اینا، اه دیرزمانی اینا عبودیت ما رو میکردن و عابد بودن برای ما.
بندگان ما بودن.
باز سوره مبارکه سجده رو که بیاریم.
در سوره مبارکه سجده هم بله.
ما توجه داریم که اینایی که همهش در این زمان بنده بودن بعد اقامه، اقامه نماز و ادای زکات رو به عنوان مثال آوردیم یه جور معنای اجتماعی نمیده؟
توی آها لنا بعد الخلاء.
معنای اجتماعی.
یعنی اگه این اتفاق نیفتاده بود و میشد فعل خلاء به عنوان مثال اینجا استفاده میکرد عابد بودن قطعا نماز و زکاتشون به جا بوده.
بله دیگه بوده منتها به هر حال حالا تو یه کلاس دیگری.
یعنی معنای اجتماعی منظورم.
یعنی اقامه نماز در سطح اجتماع.
اقامه نماز در سطح اجتماع.
خب ببینید اینو اگه همچ چیزی- بله.
آقا اینو باید یه جوری بگیریم که یه معنایی ازش در سطح اجتماع بفهمیم که بالاخره با این معنای متعارف امامانی که ما داریم و گاهی آقا توی کنج زندان هم بودن و در حقیقت این در سطح حکومتی این کار رو نمیکردن هم سازگار بیفته دیگه.
میتونستن میکردن چون اونا هم شما این آیه رو- بله.
برای من سؤال شده بود.
خب مثلا نماز و زکاتی دیگه وجه فعل خلاء نیست که یعنی در این موقع به ما نمیتوان.
خب دیگه میگم برای همین عرض کردم که یه ملک عظیمی باید باشه که اینا کنج زندان هم بگن که چیز، خدا به ما ملک عظیم داد که با چیزی باشه که با کنج زندان هم جور در بیاد.
یعنی این ملک معنای ملک ظاهری باشه کنار گوش زندانی در نمیاد.
اگر اقامه صلاة در حقیقت به این معنا باشه که بالقوه اگر قابلیت پیدا میکردن میکردن، خب این درسته.
بگیم مثلا بالقوه همچین کاری رو هم میکردن.
ولی شاید این ملازم معنای امامت نباشه.
یعنی اینا قبلش هم شاید اگه موقعیت پیدا میکردن این کار رو میکردن.
کما اینکه فرمودی همین آیه شریفه.
کسایی که مؤمنین اینجورین کلاً که الذین مکناهم فی الارض اقاموا الصلاة.
یه تمکنی پیدا بکنن توی زمین به مجرد تمکنشون این کار رو انجام میدن.
حالا این تمکنشون میتونه رئیس یه ادارهای باشه، یعنی یه رئیس کارخونهای بشه.
وقتی یه رئیس کارخونه بشه، مؤمن رئیس کارخونه بشه با غیر مؤمن فرق دارن.
اون بالاخره اقامه نماز میکنه.
من دیدم مثلاً من کارخونهدار سراغ دارم این کارو کردن.
تا رئیس کارخونه شده این کارو کرده، کارو اصلاً در-- برای نماز به قدری کار کرده شاید مثلاً سه تا اقامه نماز انقدر کار نکرده.
این انقدر تو کارخونهش کار کرده.
یکی کارخونههای بسیار بسیار موفق کشور هست.
همهتون اسمشون رو میدونید.
تا تبلیغ بشه.
کارخونه نیک آلا.
کارخونه نیک آلا یه چیز یه رئیس خیلی خیلی عجیبی داره.
من نمیدونستم این یعنی میتونه در سطح این مثلاً رئیس کارخونه به این بزرگی هم مثلاً انقدر چیز حالیش بشه.
اول مثلاً کارهای فرهنگی میفهمید م-مثل یه کسی که از صفر تا صد کارهای فرهنگی رو انجام داده.
بعد انقدر آخوند میشناخت که من نمیشناختم.
یعنی انقدر آخوند و عالم و با اینا پلکیده بوده و فلان و اینا ما خودمون تعجب میکردیم که یعنی such آدمهایی هم وجود دارن.
و از پیش یکی اومدن بیرون گفتم خدا-- ببین حجتها تو همه جا هستن.
یعنی در سطح ریاست یه کارخونه هم حجت خدا وجود داره.
برای اینکه اگر یه نفر گفته نه با کارای کارخونه جور در نمیاد فلان اینا، با کارخونه گردونن جور در نمیاد.
این مثلاً پونصد تا پرسنل رو مثلاً مسابقه نماز برگزار، مسابقه چهل حدیث برگزار میکنه، فلان میکنه.
نمیدونم چیکار.
یه کارهای عجیب و غریب میکرد که تو سطح امور فرهنگی بینظیر بود تقریباً این کار.
حالا این دیگه مؤمنین اینجورین که الذین مکناهم اقاموا الصلاة اقامه نماز میکنن اینا.
این دیگه لزومی برای اقامه چیز نیست.
باید توی سطحی طرح بشه که به خود مقام امامت به اندازه کافی سازگار باشه.
حالا چه ایتاء زکاتش، چه اقامه نمازش.
حالا من دیگه اونو چیز نکردم.
فکر میکنم مثلاً در این سطحش باید روایتها رو بگردیم ببینیم مثلاً چه سطحی از اقامه نماز میشه یا چه سطحی از ایتاء زکات میشه.
یه چیزی باید بگیم که به هر حال قافیه اش به همه ائمه بخوره.
حالا هرچی قرار شد بگیم.
سوره مبارکه سجده هم اینو ببینیم بعد بریم سراغ بحث جنجالبرانگیز بعدی.
[نفس عمیق] سوره مبارکه سجده.
بله چهارصد و.
بله آیه بیست و چهار صفحه چهارصد و هفده.
[صدای محیط] «وجعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا لما صبروا وكانوا بآياتنا يوقنون».
[صدای محیط] حالا اینجا پیش زمینه بحث عملاً چی رو میگه؟
امامت رو میگه که «وجعلنا منهم أئمة يهدون بأمرنا» چرا؟
چرا اصلاً اینا شدن «أئمة يهدون بأمرنا»؟
اینا «لما صبروا وكانوا بآياتنا يوقنون» به دلیل صبرشون و به دلیل اینکه دیر زمانی اینا به آیات ما مؤمن بودند.
خب باز دوباره اگر بخواید این تناسب رو نگه دارید، یقینش تو معنای خودش، صبرش تو معنای خودش.
یعنی صبری که اینها میکنند من باب همون صبری است که «وإذ ابتلى إبراهيم ربه بكلمات فأتمهن».
این صبر تو اون اندازه است.
یعنی به دلیل صبری که کرده شده امامی که «يهدون بأمرنا» آن صبرش باید در ابعاد خودش باشه و «وكانوا بآياتنا يوقنون» هم باید در ابعاد خودش باشه.
نگاه کنید اینا میشه تفسیر اجتهادی ها وگرنه اینکه آدم بالاخره بگه یه یقینی دارن اینها بالاخره این چه یقینی رو دارن؟
یقین علمی دارن.
اگه اینجوری باشه که کسی نمیرسه به «أئمة يهدون بأمرنا».
یه یقین علمی و یک صبر فی الجمله که یه مقدار صبرم مثلاً میکنه تو زندگی.
آدم صبوریه.
مثلاً بالاخره مادر شوهر تیکه انداخت بالاخره چیزی نمیگه.
مثلاً این.
اگه این که باشه که این که چیز نمیشه، این که «أئمة يهدون بأمرنا» نمیشه که بالاخره باید تناسب داشته باشه یا نه.
این «وكانوا بآياتنا يوقنون» تناسب داره با شأن خود حضرت ابراهیم که او همون است که «كذلك نری إبراهيم ملكوت السماوات والأرض وليكون من الموقنين» همون آیه انعامی که داشتیم.
اون باید موقن باشه.
چه جوری؟
ارائه ملکوت آسمان و زمین شده باشه.
اون وقت اونجا هم خود بحث ارائه ملکوت آسمان و زمین یعنی اینکه [نفس عمیق] در حقیقت به نحو حق اليقيني بیابد اون رو یعنی خودش بشه.
ا-یعنی ارائه اینجوری نیست که حالا برای یه مؤمنی ممکنه پرده کنار بره باز مو-مو-متناسب دیگه.
مثلاً اینی که فرض take که خب آقای کشمیری هم این ها-حالتو داشته گفته، گفته من دو بار اینجوری شدم مثلاً که [نفس عمیق] اِمم یکی تو بازار کوفه داشتم راه میرفتم، یکی سر پل آهنچی تو قم که دیدم همه چیز منم.
یه لحظه آهنچی رفته بالاخره نحو حقاليقيني چیزی نه در حالت استقرار، میبینه همه چیز خودشه و همه چیز منشعب از اوئه.
این، اِاِاِاِ این یه حرفیه و اون استقرار تو اون مقام و اون مقام رو داشتن و اون مقام باشه برای او که در حقیقت همه چیز جز خودش بشه.
همه ملکوت آسمانها و زمین به او راه داده بشه "و لیكون من الموقنین" که از موقنین بشه اونم متناسب با خودشه.
این همون حقاليقيني است که از خدا من باب اون "ارنی كيف تحیی الموتى" از خدا همونو میخواد که او بشه مظهر اسم محی و باید نشون بده که من شدم مظهر اسم محی.
یعنی من خودم شدم محی.
من این، اون اسمو پیاده کنم ببینم.
اسمو پیاده کنم ببینم.
یعنی مثل اینکه من چجوری، مثل اینکه بگم ببینم چجوری من این دستمو تکون میدم، ببینم چجوری من دستمو تکون میدم.
یعنی خودم میفهمم که دارم دستمو تکون میدم و کاملاً مسلط بر دست خودم هستم که تکون میدم.
اونی که "رب ارنی كيف تحیی الموتى" من این اِ مظهر اسم محی بشم و اینو ببینم که من مظهر اسم محیم الان.
اون، او تو اون لول باید طرح بشه هر چیزی.
کما اینکه گفتیم اینی که میگه هی اصرار میکنه حضرت ابراهیم میگه من مشرک نیستم.
خب شما اینو چجوری میفهمین؟
میگیم که یعنی بتپرست نیست.
خب اصلاً معنی داره اصلا همچین حرفی بگیم؟
حضرت ابراهیم پیغمبر، پیغمبر این ما بگیم هی حضرت ببین من بتپرست نیستم، من بتپرست نیستم، من بتپرست نیستم.
خب کسی، این اوسط از مؤمنینم اینو نمیگن اصلاً.
آقا بعد حضرت ابراهیم میگه من بتپرست نیستم.
خب این نمیخوره که.
اینی که دعا میکنه که خدا منو در زمره صالحین قرار بده و خدا میگه نه، الان نه، حالا نه.
"و انّه في الآخرة لمن الصالحین".
تو آخرت باش ولی حالا نه.
صالحینی که تو اونجا طرح میشه برای حضرت ابراهیم یعنی همین عمل صالحات، یعنی اینکه یه آدم خوبه چی؟
اون کسیه که یه امتحانه اینجوری داره پس میده از قبلش آتش سو-- یعنی بحث امتحان سوخت و سوز داشته پس میداده که وقتی جبرئیل اون وسط زمین و آسمون اومده برای کمک گفته بود حاجت داری؟
گفته بود اما الیک فلا.
از تو حاجت ندارم.
یعنی به تو حاجتی ندارم.
بگو حاجت رو به خدا بگم اگه چیزیه.
گفت ՝ ՝حسیم سؤال علم هو بحالی.
خود خودش میدونه الان.
حال منو میدونه که حسیم سؤال علم هو بحالی.
تو آخر دستم وقتی عزرائیل اومده جونش رو بگیره با، با ملائکه الله اینجوری با خودش میکرده.
آخر عمری اومده جونش رو بگیره گفته میدم، گفت تو نمیدم.
به تو نمیدم.
[خنده] کسی دیگه باید بیاد بگیره.
فرق داره یه موقع الله یتفلف أنفس حين موتها.
یه موقع يتوفاک ملک الموت الذي وکل بكم.
بستگی داره کی چیز بشه.
اینا که جون به عزرائیل نمیدن که.
آخه میگن یه موقع طرف جون به عزرائیل نمیده.
یه موقع بعضی که دنیا دوسته نمیده، جون به عزرائیل نمیده.
یه موقع عزرائیل بالاخره پایینتره.
او که تحمل قبض روح امام رو نداره که.
اون الله یتفلف أنفس حين، اون خود خدا باید بیاد بگیره.
اونم یه موقع قل يتوفاک ملک الموت الذي وکل بكم.
اگه آدم خیلی خوب باشه عزرائیل میگیره اگه نباشه این چیزاش میان میگیرن.
این کارگزارانش، خدمش.
بالاخره جون رو میگیره که این قراره جون رو بگیره مثلا مثل بسته پستی برداره ببره.
بالاخره جون گرفتن یه مقوله ای چیزیه برای خودش.
این که نمیتونه جون اینو بگیره که.
امام میگه که میدم، گفت تو نمیدم.
این کسی که در حقیقت تو این رتبه است این بحث صالحینش باید تو مرتبه خودش تر-ترغ بشه و بحث بشه و اونجا جمع بندی بشه هرچه باشد.
این از این معان-معانی که میگم به صورت اجتهادی باید نگاه بشه بهش وگرنه بخوایم معجم بذاریم جلومون یه سری لغت ردیف بکنیم و اینا باهاش چیزی در نمیاد.
اگه ببینید بحث امام از بحث انسان کامل شروع شده و اون بحث جا افتاده و فلان و اینا آقا دیگه اجتهادی باید برخورد بشه.
بعد ما این معنا از امر که روشن شد یه معنای گزندهای در قرآن وجود داره به نام معنا اول الامر.
این معنا اول الامر که اگر بیارید سوره مبارکه نسا رو که دو بار طرح شده این معنا اول الامر و- آقای دکتر بله اینکه امام از ابتدا به عنوان امام هست نمیگن.
نه یعنی در واقع به اکرام به عنوان پی در پی.
بله از اول امام نبودن.
امام شدن بودن.
[پچ،پچ] زود امام شدن.
زود- [پچ،پچ] بله.
منتها البته قابل چیزی نیست برای ما که مثلا صبر فرض بفرمایید که امام جواد که به این مقام رسیده، مثلا صبر امام جواد چجوری شده؟
مثلا رو چی صبر کرده؟
چون که حتی از این طرفش مثلا شما حتی پیغمبر مثلا میگه که [سرفه] هیچ پیامبری از این more اذیت نشد.
ما نبی و ما اوزی-- نبی مثل عوزی.
خب ایناش واقعا معلوم نیست.
یعنی تاریخو میزنیم بعضی از انبیا یه جورایی اذیت شدن که به ظاهر، یعنی به ظاهر پیامبران اونجوری اذیت نشدن.
اینی که چه رنج و مصیبتی در حالت روحی در، در صبر روحی و این چیزا باید طرف بکشه ممکنه به ظاهر یه گوشه هم نشسته ولی داره این امتحانهای مفصل رو میشه.
هرکی اگر مقامش بالاتره او ابتلاءاتشم بیشتره.
این یه قاعده است.
اصلا باید خدا باهاش بیشتر تمرین بکنه.
ابتلاءاتشم بیشتره.
حالا اگه ابتلاءاتش بیشتره، ابتلاءات صرفا این نیست که مثلا دست یه نفر رو بکنن مثلا تا چی بشه.
گاهی اوقات اینا کوچکترین ابتلاءاته برای اینا.
یعنی که مثلا بخوان مثلا حالا جسم بازی بکنن.
مثلا یه تیک از جسمشون مثلا حالا تو این راه بره.
اینا کوچکترین ابتلاءاته برای-- برای ما خیلی زیاده ولی برای اونا خیلی کمه.
سوره مبارکه نساء در [ورقه زدن کتاب] آیه پنجاه و نهش، صفحه هشتاد و هفت.
اینجا [مکث] و سوره مبارکه نساء آیه هشتاد و سه.
صفحه نود و یک.
این دو، دو جا کلا بحث اولی الامر شده.
ببینید ما خیلی واقعا کم کاری میکنیم و همینجوری گاهی اوقات میگیم که بله دیگه "أتُوا الله وأتوا الرسول أولي الأمر منكم" بعد اصلا نمیدونیم آیهاش کجاست، اصلاً تو چه موقعیتیه.
بعد خیلی هم راحت فکر میکنیم توضیحش میدونیم و خیلی هم راحته مثلا این آیه.
این آیه من اولش متوجه ام که این آیه رو به عنوان یک مستشکل طرح کنم.
یعنی واقعا انقدر مثلا اینجوری نیست که مثلا یه آدم بگه مثلا من خیلی-- اینا چرا نمیفهمن؟
"أتُوا الله وأتوا الرسول أولي الأمر منكم" دیگه تمومه.
تمومه دیگه اولی الامر کی ان پس که اطاعتشون مثلا معادل اطاعت مثلا رسول یا این چ-- این چیزاست.
ببین این آیه رو بخونیم انصاف بدیم که به هر حال اگه این آیه رو بز-بزارن جلوی مون خودمون پس بر نمیآییم به همین راحتی از آیه.
یعنی اینو انصاف بدید که اول بخونیم.
من، من میخونم اونجوری که قبول ن مثلا دفاع هم میکنم.
مثلا اگه کسی چیزی داره بگه.
بسم الله الرحمن الرحیم.
از اون آیه پنجاه و هشتش رو بخونیم.
"إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها وإذا حكمتم بين الناس أن تحكموا بالعدل إن الله nicm ما يعظكم به إن الله كان سميعا بصيرا".
خدا امر میکنه شما رو اینکه امانات رو ادا بکنید به اهلش.
یعنی بدید به اهلش.
امانتو بدید به اهلش.
که حالا خوبه شما یک دور سوره در حقیقت نساء رو از اینجا خودتون بخونید برای اینکه بیاییم تو باغ ها، بیاییم تو باغ اصلا این جور آیه سوره مبارکه نساء رو از آیه سی و شش.
[صدای محیط] اینکه اینو ما بخ-بخوایم بخونیم و معنی کنیم و فلان اینا، ببینید اصلا تو چه فضاییه که میبینید اصلا تو فضای اجتماعیه.
سوره مبارکه نساء اساسا تو فضای اجتماعیه.
اِاِی درسته نکات معرفتی خیلی عمیقی رو بیان کرده ولی خب او ابتداش رو با بحث زنه و [زیر بینی] تا برسه به اون مواردی که موقع شقاق و فلان اینا حکم کی باشه و چه جوری باشه و حکم انتخاب بکنه فلان.
بعد مطلب ارتقا پیدا میکنه تو بحث حکمیت الله اصلا کلا.
میره تو مواردی اجتماعی که این حاکمیت الله باید اراده بشه و اون حاکمیت باید مستقر بشه و نکند که شما در این حاکمیت اینور این در اون در بزنید، جاهای اینور اونور نرید.
[خرد کردن کاغذ] اینایی که بیخودی میگن که خلاصه ما این حاکمیتو قبول داریم و اینا.
ببینید آیه پنجاه و یکش ببینید.
[ورقه زدن کتاب] که میگه که "ألم تر إلى الذين أوتوا نصيبا من الكتاب يؤمنون بالجبط والطاغوت ويقولون للذين كفروا هؤلاء أهدى من الذين آمنوا سبيلا".
میگه نمیبینی اینایی که این یهودیایی که این مشركین رفتن ازشون پرسیدن که بالاخره [سرفه] ما هدایت یافتهتریم یا مؤمنین؟
گفتن نه، شما هدایت یافتهترید و فلان اینا.
بعدش بیاد تو این آیات اِاِاِ اطاعت بعد که همین اطاعت اولی الامر بکنید و این چیزا.
بعدش هم آیه شصتش که «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يزعمون أنهم آمنوا بما أنزل إليك وما أنزل من قبلك يريدون أن يتحاكموا إلى الطاغوت وقد أمروا أن يكفروا به» [نفس عمیق] آیا نمیبینی کسایی که گمان میکنند که ایمان به خدا و ایمان به قرآن دارند و ایمان به پیامبران قبل و كتب قبل دارند، ولی چیه؟
«يريدون أن يتحاكموا إلى الطاغوت وقد أمروا أن يكفروا به» اونها موقع تهاکمها و موقع چیزها، موقع مشاجرات و موقع چیزا میرن سراغ طاغوت که طاغوت حل اختلافات اینا رو بکنه.
«وقد أمروا أن يكفروا به» این درس قرآن و کلاس قرآن و فلان و اینا بعد موقع حل و فصل مثلا مسائل خانوادگی میره سراغ یک روانشناسی که اون روانشناس به او میگوید که بله شما این خانومتون باید بیرون آرایش کنه.
مشکلت اینه.
خ-- شما باید این کارو بکنی.
یه، یه چیزایی میگه او رو از مسیر خدا و رسول داره جدا میکنه.
بابا انقدر هم که آدم نباید خودشو برای دین چیز بکنه.
انقدر که نباید.
یعنی میبینید که میاد موقعی که پای چیز میشه، پای تهاکمها و تشاجرها و اینها میشه، مشاجرات میشه.
حالا کی تهاکم بکنه این وسط؟
میری، میری سراغ طاغوت.
طاغوت باید بیاد تهاکم کنه.
نه خدا و رسول تهاکم کنه.
نه اینکه این وسط وسط مشاجره ما حکم الله بذا وسط قرآن وسط بیای ببینیم قرآن چی میگه.
قرآن وسط بیای ببینیم که قرآن چی حکم میکنه.
احکام الله بیاد وسط ببینیم احکام الله چه-- دع ائمه و روش کلی ائمه بیاد وسط اون حکم کنه.
ببینیم چیه، اون چی میگه.
پای [مکث] تو همه چی داشتهها.
یعنی شما تو پزشکیش بگید، توی چیزش بگید، توی علوم طبیعیش بگید، توی اینش بگید [نفس عمیق] که فلان چیز در فلان چیز موثره.
نه بابا کی گفته مثلاً نه همچین چیزی اصلاً نمیگن.
کی نمیگه؟
همه علمای علوم جدید نمیگن اینو.
با حال اینکه صادق و مصدق به بیانات مختلف چپ و راست داره میگه.
خب میگه که میگه.
نماز استسقاء فلانه.
میبینی که موقع تهاکم یعنی که نه کی گفته؟
علم جدید نمیفهمه.
اون چی هست؟
اون چی هست؟
میبینید که [نفس عمیق] موقع پای چیزی که میرسه ماها چیز نیستیم.
تهاکم رو به دست خود خدا نمیسپریم.
به دست رسول نمیسپریم.
خیلی وقتها این بیانات رو بیانات سخیف و چه-- و اینکه چه آدمای قدیمی فکر میکنیم و به هر جهت باز دوباره بیایید [نفس عمیق].
میبینید که آیه65ش باز داره «فلا وربک لا يؤمنون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت وسلموا تسليما».
قسم به اون پروردگار تو قسم.
اینا ایمان نمیارن مگر اینکه وقتی که فيما شجر بينهم در مشاجرات تو حکم کنی، يحكموك.
او در حقیقت اونا بیارن که تو حکم کنی بعد ثم لا يجدوا في أنفسهم حرجا مما قضيت از قضا تو و حکمی که تو کردی در دلشون هیچ حرجی هم احساس نکنن.
یعنی ببین اینقدر سلم باید باشه طرف.
و يسلموا تسليما.
اینا ایمان نه، ایمان نیست که.
وقتی دارن بهش میگن که خدا اینو میگه.
میگی که این سلم نیست.
بعد اینا ایمان نیست.
حالا چهار تا خواب کسی ببینه که اینا ایمان نیست.
چهار تا خواب که ایمان نیست.
ما حالا توی کلاس دانشگاه خیلی روون نمیشه بگیم به این خانوما.
که چیه؟
مثلا حجابشون رو رعایت کنن.
اینا چیز نیست، اینا ایمان نیست که.
یعنی کسی که وقتی سؤال میکنی ازش که یعنی اینا فرق داره ها، یه موقع هست طرف نماز نمیخونه تو خونهش برای خودش نماز نمیخونه.
یه موقع طرف نماز نمیخونه بعد یه پلاکارد میگیره دستش راه میافته میگه من نماز نمیخونم.
یعنی اعلام میکنه که من نماز نمیخونم.
[صدای پرنده] یه موقع طرف بهت میگه میدونی خدا اینو نمیگه؟
میگه آره.
میگی میکنی؟
میگه نمیکنم.
اینا عقوبتهای فراوان داره.
بعد حالا چهار تا خواب دیدن یعنی اینقدر سلم نیست که وقتی میگی مگه تو نمیخوای به خدا نزدیک بشی؟
میگه آره.
قراره به خدا نزدیک بشی.
میگه آره.
میگه خدا میگه این کارو بکن.
میگه نمیکنم.
خب این سلمه؟
اصلاً اینا اصلاً بحث ای-- اصلاً رائحة الإيمان میرسه اونجا؟
کسی که اینقدر گیره یعنی گیرش در این ابعاده که میگه بابا خب این کارو بکن دیگه.
میگه من نمیکنم این کارو.
اون موقع یعنی تو minimum داره گیر، گیر، گیر minimumه فعلاً.
آقا شما بحث اینو میکنی که با چهار تا خواب دیدن و فلان اینو بحث ایمان میکنی اینجا؟
یعنی گاهی اوقات اینقدری چیز شدیم، اینقدر مسامحه گر شدیم.
نه اینا که مهم نیست ولی خیلی مومنه.
خب بگو اینو بگو خیلی آدمه مثلاً دروغ نمیگه مثلاً.
ولی کسی که اینجوری داره برخورد میکنه با در حقیقت پدیده امـ-امر خداوند، اوامر و نواهی شارع.
یعنی اینقدر سلم نیست [نامفهوم].
چهار تا...
نمیکنیم دیگه بگو خب میکنیم دیگه.
یعنی انقدر راحت باید بیاد اوامر و نواهی بره؟
نه اینکه طرف داره کلی داره مشاجره میکنه سر اینکه مثلاً ضمن اینکه میدونه ا-امر خداست این، آیا ما باید-- این طرف اصلاً نمیدونه این امر خداست.
ولی میدونه این امر خداست.
خب سلم باشه دیگه.
آقا بگو باشه دیگه.
داره-- و حتی نه اینکه قبول کن بحث مال این منصهست که باید اصلاً هر جم مقاومت یه چی-- چی گفتن؟
همین.
ها همینه دیگه.
ها همینه دیگه.
وقتی فهمیدی همینه، همینه دیگه.
اینا ما ملاکای دین شده که کی خواب میبینه، کی خواب نمیبینه، کی چجوریه، کی چجوریه.
اینام اینا ملاکه.
وقتی طرف با minimum داره مشکل پیدا میکنه، با minimumهای شرع مشکل داره.
ما بحث این نیست که بگیم کی، کی تو جهنمه، کی تو جهنم نیست.
ملاکا رو درست کنیم.
یعنی چهار تا خواب دیدن، خواب ندیدن و اینایی که مثلاً طرف [مکث] مردم دوستش دارن یا دوستش ندارن فلان.
اونا هم خوبه، اونا هم خوبه [مکث].
به هر جهت اینا فلا برن.
قسم به خدا اینا ایمان نمیارن.
مگر اینکه همچین وضعیتی داشته باشن [مکث].
ای سلمت-- آقا تو این فضاهایی که هست که به باعث حاکمیت الله و رجوع این حاکمیت و مسائل حکومتی به الله.
یعنی شما طاغوت رو بذار کنار.
سراغ طاغوت نرو.
سراغ جبت طاغوت نرو.
سراغ این نرو، این کارو نکن.
تو این فضا در حقیقت ما بحث این رو داریم که شما خدا امر کرده که امانات رو برسونی به دست اهلش.
امانات باید بیاد دست اهلش [مکث].
و اذا حكمتم بین الناس تحکموا بالعدل [مکث].
وقتی که حکم کردین بین مردم حکم به عدل بکنید.
ان الله نعما يعظكم به.
خدا چه موعظه خوبی میکنه.
ان الله كان سميعا بصيرا.
بعد يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله واتيعوا الرسول واولي الامر منكم.
اطاعت خدا و رسول اولی الامر رو کنید.
فان تنازعتم في شيء فردوه الى الله والرسول ان كنتم تؤمنون بالله واليوم الاخر ذلك خير واحسن تاويلا.
اگه تنازع تو چیزی کردید برگردین به خدا و رسول.
خب ببینید چرا انقدر شلوغ میکنید شما؟
به یه عبارتی من اهل تسنن به شما میگیم چقدر شلوغ بازی در میارید.
خیلی آیه صافتر از اون چیزی که mechanism که شما قراره به اینها حمل بکنید، از توش عصمت دربیارید، از توش اطلاق دربیارید، از توش این دربیارید، اون رو دربیارید، پایین...
ببین خیلی راحت شما اطاعت خدا و رسول بکنین و اطاعت اولو الأمر.
اولو الأمر کیند؟
یعنی صاحب امر.
همین رییس روئسا.
همین فرض بکنیم نمایندههای پیغمبر در بلاد.
خب همین.
[نفس عمیق] شاهد میخوای؟
اولا اولو الأمره.
معلومه جمعه و حال آنکه ما اعتقادمون راجع به امامت مگه شما شیعیان، من که اهل تسننام، ولی شما شیعیان مگه اعتقادتون نفر-- فرد واحد نیست.
اینجا که او- او- اولو الأمره یعنی صاحبان امره، همون بحث جمعشه.
یعنی همون.
اولو الأمر منکم.
بعد این اینکه از خودتون و از چیزهای خودتونه.
اینم که منکم هم که همین رو داره.
یعنی از خود مردم خودتون.
دقیقاً اون سیستم خدا و رسول رو بذارید که از خودتون بالاخره یه اولو الأمری دارید که اینا روئسا حکومتاند که از نمایندگان پیغمبرند، تو بلاد قرار گرفتن، ولی فقیه چیه همه اینا؟
اشکال نداره.
اولو الأمر همون ولی فقیه که نماینده حکومت اسلامی و به عبارتی نماینده اون تفکره که تو اینجا هست داره حکم میکنه.
خب شاهد دیگه میخواید؟
"فإن تنازعتم في شيء فرده إلى الله والرسول اولو الأمر" [صدای محیط] که نداری که.
تنازع تو یه چیزی پیدا کردید برگردید سراغ همون خدا و رسول.
چونکه یعنی اگر مشخص شد که این والی داره اشتباه میکنه، شما میگید چرا اصلا اطاعت اولو الأمر رو چی واجب کرد؟
یعنی یه اطاعتی به نام اطاعت اولو الأمر واجب کرده.
اطاعت به دلیل مصلحت وحدت خیلی ص-- واضحه.
یعنی این اولو الأمر که یه آدمای شاسگلخانی نیستن بالاخره نماینده چیزیه، نماینده اونه، اینا.
اینو به دلیل اون ام-- وحدتی که قراره که تو جامعه محفوظ بمونه، اینا اطاعت این، یعنی بیایید زیر پرچم، بیایید زیر پرچم رهبری.
مگه این حرفه اصلا چیه؟
مثلا الان من بگم آقا بیایید زیر پرچم رهبری.
بیایید که این وحدت جامعه حفظ بشه.
آقا شما تو رهبری هم چیز میکنین؟
عصمت ثابت میکنین؟
اطلاقگیری میکنین؟
چه کار میکنین؟
چقدر شلوغش میکنید شما.
خیلی آیه صافتر از این حرفهاست.
یعنی واقعش نگاه کنیدا، خیلی آیه صافتر از اینجور حرفهاییه که، بب-- صداشو در نیار آره.
اقا رو نگه دارین اینجا.
ولی واقعا حسابش رو کنید واقعا بریم مکه و اینجور آیات رو بذارن جلومون و یه بحثی اینجوری با ما بکنن و فلان اینا ما همش باید بگیم أطيع الله أطيع الرسول اولی الامر.
ببین اطلاق آیه میگه که اطاعت اولی الامر برابر با اطاعت چیه و فلان.
بیاییم شروع کنیم حرف زدن بعد اصلاً اینجوری اصلاً این حرفا نیست که تو آیه.
یعنی این حرفا رو نداره آیه که مثلاً خیلی را-- معلوم بحث اجتماعی حکومته.
میگه بالاخره اون نمایندگانی که در چیز هستن اینا اولی الامر، صاحبان امر یعنی دارن امر میکنن.
اینا بالاخره امر دست ایناست.
خب الان آقای خامنهای ولی امره.
به این معنی به این معنی نیست که ولی امری که این مستقر النفی امر الله که ملکوت شیعه دستشه که بحث همین ب- همین اینه دیگه.
همین اینه که بابا ایشون ولی امر مسلمینه الان.
به این معنی که اشتباه نمیکنه.
خودشون میگن من اشتباه میکنم.
خب بعضی وقتا ما یه چیزایی چی میگیم که تفسیر مال ارز و صاحبه.
گفته بودم یه آقای مدرسی تباطبایی رفته بود چی؟
حرف تو جمع کردن.
اون طرف جلوش گرفته سیدیه فلان اینا.
خدا آقا شما، آقا شما مثلا فلان اینا گفته من مدرسی تباطبایی مقیم آمریکا هستم [خنده]، آمریکا.
گفت نه آقا داری دروغ میگی شما خود آقایی [خنده].
این، این یعنی خ- خود این آقا رو قبول نداره [خنده].
یعنی آقاهه ایشون دروغ هم میگه مثلا امام زمانه این.
خب این خیلی وقتها چیزه خود آقا میومده من اشتباه میکنم.
من مشاور میگیرم اشتباه هم میکنم.
بعضی وقتها به این نتیجه میرسم که اشتباه میکنم.
اون موقع یه دونه میگن نه آقا اشتباه نمیکنه اصلاً.
ولی یک مصلحتی وجود داره.
مصلحت اینکه به هرجای وحدت این جامعه حفظ بشه.
خب وقتی که کشف خلاف بشه حاکم کیه؟
فردو الی الله الرسول نه فردو الی الله الرسول اولی الامر.
[سرفه] اون نقطه وحیانی که قابل تکیه است همین اینه.
دیدید اعتقاداتون رفت رو هوا همش؟
ببینید چقدر ما گاهی آقا کم کاریم و کم توفیقیم.
اینکه شما که حالا بچه مذهبی ما هستیم.
بعد نمیدونم یعنی بحث امام جعفر صادق، رئیس این مکتب اینا خونه دل چی چه داستانی رو خوردن پس.
یعنی خونه دل چه...
یعنی این احیای مکتب و این بحث چی صرف یه خورده گریه کردنه، یه خورده عزاداری کردنه، این هم خوبه ولی این که نیست.
بحث کار با روایات و قرآن هم هابی نیست که اینا.
اینا جزء چی چیزه یعنی اگه اینا نباشه خود قرآن میگه یا اگه وحی نباشه و چیز نباشه [سخنگوی 1: آره] شما هیچی نیستید.
هیچی نیستید شما.
یعنی نه اینکه ما داریم زندگیمونو میکنیم بالاخره یه چیزی هستیم، یه آدم حسابی هستیم برای خودمون کنارشم داریم یه کارایی میکنیم.
میگه قل يا أهل الكتاب لستم على شيء حتى تقيموا التوراة والإنجيل].
اگه وحی رو اقامه نکنید شما هیچی نیستید اصلاً.
شما چی هستید؟
اگه این چیز باشه اینکه آقا طرف گفت و ما، اِممم گرگ تو جنگل دنبالمون کرد، گفت خب، گفت بعد ما رو گرفت، گفت خب، گفت بعدم خورد، گفت این، این خالی نبود؟
گفت زندگی، گفت آها اینم شد زندگی؟
خب خلاصه حکایت ما خیلی وقتا اینه.
مثلاً فکر میکنیم زندهای مثلاً داریم نفسمون میره و میاد بالاخره، اینم شد زندگی؟
کاش همون گرگ خورده بود.
یعنی قراره که ما هیچ معارف نفهمیم، وحی رو متوجه نشیم.
ائمه اومدن اصلاً خون دل همین مکتب رو خوردن.
در تو جلسهی تفسیر قرآن پریشتن با من میگه که خانوما چیه این ولایت چیه؟
گفتم ولایت یعنی چی؟
یعنی امیرالمؤمنین به این آدم به این خوبی فلان اینا.
گفتم اینو که دنیا سرش شک نداره که امیرالمؤمنین آدم خوبی بوده.
یعنی ع- امیرالمؤمنین از بوداییها و هندوییها و مسیحیها فلان مرید داره تا مسلمون و شیعه و خفهها و نمیدونم طالبانیا و اینا همه مرید امیرالمؤمنینن.
اگه بحث ارادت به امیرالمؤمنین که همه، همه دارن.
نه اینکه اول شده یا چهارم فلان.
چه رفته حالا اول باشه چهارم.
مگه الان امام چهارم و با اول ما میگیم عقب افتاد میگه امام صادق [خنده].
بحث اول و چهارم مگه؟
دو برابر عدد ما بودیم مگه؟
اصلاً که این بود که مثلاً حالا این باید اول میشد کردن چهارم، این چی مثلاً انگار مقام این عددها که مقام نداره، اعتباری عدد چیز داره؟
عدد البته اعتباری نیست ها، فرقگیری نداره ولی اِممم اینا که چی مثلاً حالا که مثلاً امام جمال شده هشتم مثلاً حالا اِممم چه без مثلاً امام حسن شده دوم مثلاً عقب افتاده امام جمال از این故事ا.
بحث اینا که نیست که.
این بحث چهارم و اولی و اون و این و اینم نیست.
یعنی که یه مفاهیمی که اصلاً معانیش برامون نیست.
مثلاً این ولایت امیرالمؤمنین یعنی چی ولایت امیرالمؤمنین؟
و من خیلی با خودم یعنی به عنوان اینکه خب الان چیه مثلاً این همه آثار اهل بیت، این همه چیز، این همه یعنی این همه بیتوفیقی، این این همه بیتوفیقی ما که میبخشه برای هر دهر ماری قابلیم الا مثلا برای یادگیری معارف و برای فهم چیز.
اصلا نمیبینیم این آیه رو نگاه کنیم سرش رو ببینیم که واقعاً میپیچونه ماها رو به همدیگه آیه.
یعنی آیه رو یه جوری صاف بشه یه کار دیگهشه با آیه.
اتفاقاً چند وقت پیش داشتم این-- گفتم سر بحث چیزی رو داشتم میگفتم.
آخه بحث، تو بحث ناخن حالا بحث ربطی نداره ها ولی بحث ناخن ما یه چیزی داریم.
حالا اولا پزشکها خیلی نمیفهمن این چیزا رو.
یعنی ر-راست کارشون نیست این بحث.
که تو بحث ناخن گرفتن روز جمعه و اینا ما یه احادیث خیلی عجیب غریبی داریم که مثلا اومدن گفتن به، همه گفتن بله به ما یاد دادن که بین طلوع فجر مثلا تو این فاصله چیز بکنیم، تو این فاصله بشینیم کسی بشینه در مصلی خودش و ذکر بگه این "انجع فی طلب الرزق من الذب فی الارض".
اگه این کارو بکنه رزقش، ائمه تو احادیث مکرر با سندهای طلایی گفتن میخوای از این بالاتر بهت یاد بدم؟
گفتم.
گفتن جمعه ناخنهاتو بگیر.
بعدش آقا گفتیم نگاه کن ما چقدر بیتوفیقیمها.
ما که ناخنهامونو میگیریم.
گفت جمعه بگیر خب.
یعنی ما که قراره ناخنهامونو بگیریم.
خب جمعه ناخنهامونو بگیریم مثلا.
یعنی گاهی اوقات هیچ چیزی نمیخواد مثل روزه مستحبی یا نمیدونم چه چیزی نیست.
گفتن انجع فـ-- بعد برای چشم مثلا برای سوء چشم و بحث چشم و اینا با سندهای طلایی گفتن که روز جمعه ناخنهاتو میگیری برای بیماری چشم، برای، برای مشکلات حل مشک-- مشکلات چشم.
یعنی خیلی مکرر و نه یکی دو تا از ائمه مختلف از پیامبر از اینی که ید رو رزق، رزق رو باز میکنه اصلا.
این، این تو بحث حتی تو بحثهای معنوی چقدر بحث شده بحث ناخن، ناخن و بعد حالا دفنش کردن، دفن ناخن.
حالا یکی از آشناهای ما اینا این کارو کرده بود.
میگفتش که رشد این گل و گیاهامون خیلی زیاد شده بود.
انگار ناخن بالاخره یه شاید یه کلسیم و چیزی داره.
گفتم یهویی مثلا پای تو گلدونهاش خالی میکرد ناخنهاشو بعد دفن میکرد.
میگفت رشد چیز رشد گلدونامون خیلی زیاد شد یهویی.
این، که حتی اینجوری بوده که این روایتی با سند طلاییه که یه مدتی که وحی قطع میشه میان به پیغمبر میگن وحی قطع شد.
میگن خب چرا قطع نشه؟
ناخنهاتونو نمیگیرید وحی قطع میشه دیگه.
[صدای محیط] یعنی برای ما که اصلاً توی فضایی-- خب چه ربطی داره ناخن میگه ناخناتون رو نمیگیرید وحی قطع میشه.
یعنی رزقهای معنوی اینجوری که خب کم میشه دیگه.
بعضی از این بزرگان هستن مثلاً شبای جمعه یک دونه آشغال نمیذارن تو خونهشون باشه.
مگه شب جمعهست؟
فرق داره وقتی عبور و مرور مختلف الملایکه هست الان شب جمعه.
اون موقع آشغال و نجاست و نمیدونم فلان و همه توی منزل ظرفای کثیف و فلان اینا این که به حساب یکی فردا میشوریم.
این فردا، خب حالا همین امشب بشور خب.
همین امشب بشور.
همین امشب جارو کن قشنگ تمیز بکن.
چِکار بکن.
آماده برای اختلاف ملائکه، یعنی رفت و آمد ملائکه.
گاهی اوقات میبینی که به اندک چیزهای ما بزرگترین چیزها رو از دست میدیم یهویی.
وقتی وحی به، به پیامبر به خاطر نگرفتن ناخن چیزشون و این قسمتهای پاهاشون که میگن جواره بکن.
از جوراب نمیادها [خنده] این یعنی این بن انگشت چیز که دیدین تو فاصلهی انگشته دیدین که چرک، چرک جمع میشه تو فاصله انگشته.
میگه خب ناخناتون رو نمیگین این کارم نمیکنید.
خب معلومه وحی قطع میشه دیگه.
یه چیزای-- بعد فکر میکنیم عجب آدم بیتوفیقی هستیم ما.
مثلاً خود امیرالمؤمنین سر مثلاً بحث غسل روز جمعه وقتی میخواستن توبیخ کنن یه نفر رو بگن خیلی آدم بیتوفیقی هستی.
میگفتن انقدر تو بیتوفیقی از کسی که غسل روز جمعهاش فراموشه از-- اون هم بیتوفیقتری تو.
یعنی یه عند بیتوفیقی مثلاً ظاهراً.
که ما اصلاً یه سری ابواب رَمَضه داریم که غسل روز جمعه واجبه که بر عکسش فتوا فقط ندادن.
اون موقع گفتیم ما که میریم حموم بالاخره.
خب حالا جمعه بریم حموم.
جمعه، یکی از دفعات جمعه بریم حموم.
خب حالا اون زیر دوش کردیم حالا یه غسل هم بکنیم.
میبینی که خیلی کمال بیتوفیقی توی خیلی از جهات داره ما رو اذیت میکنه.
حالا انشاالله جمعه ناخناتون رو بگیرید.
این اثر داره.
همینجوری رزقتون باز میشه.
داره یدر رو رزق، ادرار میشه تو رزق.
[خنده] حالا انشاالله زیاد میشه منظور اینه.
این فقط صرفاً استبعاد کردن که این چه ربطی به رزق داره؟
حتماً داره این همه گفتن دیگه.
نه یه امام گفته نه، نه سندش بده، نه، نه بگیم این امامه گفته مثلا حالا به این راویه گفته.
اینا رو من رفتم نگاه کردم.
بگیم به این راویه، حالا راویه مثلا حال میکرده با ناخن گرفتن رو جمعه مثلا یه چیزی ساخته مثلا حالا چه میدونم چی.
ع- عجله اصحاب ائمه از امامان مختلف، پیغمبر از فلان نگاه کردن رو جمعه با ناخنتون بگیرید.
یه چیزی هست دیگه.
آخه این همه عالم به این پیچیدگی که ما که همشو نمیفهمیم که.
البته تو روایت داریم خانوما اگه نگیرن اشکال نداره.
حالا یا برای تطمه.
همین روایت هست که حالا.
[خنده] چون رزق ما باید زیاد شه دیگه [خنده] از طریق ما رزق میرسه.
آقا.
خیلی خب عرض به خدمتتون که خب اینو که رد بکنید به خدا و رسول اگه ایمان به خدا، اون مصلحت اهم اِ- اقتضا داشته که شما میگید که چرا مطلق گفته، کجا مطلق گفته؟
این قرینه کفایت نمیکنه؟
فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ.
بعدش مگه همه قرائن باید متصله باشه؟
خب این که دیگه جزو قرائن قرآنیه که کسی [نفس عمیق] چیز نباید بکنه.
کسی طاعت مخلوق فی معصیت الخالق نباید بکنه.
این جزو قرائن قرآنیه.
اینو به عنوان قرینه قرآنی بذار کنار اینکه أطيعوا الله وأطيعوا الرسول أولي الأمر.
اطاعت أولي الأمر یک اطاعت مقیده کلاً.
اطاعت مقیدیست که فی معصیت الخالق راه نداره دیگه.
کجا مطلقه؟
چرا میگید مطلق؟
مطلق هم نیست.
أولي الأمر هم اینان.
شور و شعور هم نکن الکی.
آیه هشتاد و سه.
دیگه اعتقاداتون به هم بریزیم بریم دیگه انشاالله دیگه.
[خنده] آیه هشتاد و سه هم همینه.
آیه هشتاد و سه، این یه داستانی داره.
این داستانشو میدونین؟
داستان آیه هشتاد و سه رو.
شما داستان بدر صغرا رو میدونین؟
جنگ بدر صغرا.
بله مثل بقیه چیز که نمیدونیم هم روش.
بدر صغرا یک جنگه بعد از اهوده.
داستانش تو سوره آل عمران بخشیش اومده اونجا.
بسیار داستان آموزندهایه اون داستان.
که داستان این است که بعد که اهود بالاخره مغلوبه میشه جنگ به نفع سپاه ابوسفیان، اینا وقتی میرن، در میرن، میرن، میگن که چیه؟
ما چرا در رفتیم؟
این تطمهشون هم میز- داریم جمع و جور میکردیم، میرفتیم دیگه اینجوری.
برمیگردن.
بر که میگردن خبر زودتر به پیغمبر میرسه.
پیغمبر هم میگن که برگردن خود اصحابشون.
اینا هم با یک روحیه عالی "من بعد ما اصابهمل قرح" بعد اینکه زخم خوردن برمیگردن میان تو صحنه و فقط تو یه نقطهای به نام همراع العسد اونجا وایمیستن تو منطقه و منتظر اینکه سپاه بیاد.
[مکث] با یک روحیه خیلی عالی و آماده مثلاً تو اونجا وایمیستن.
[مکث] ته داستان اینجوریست که هیچ جنگی هم اتفاق نمیفته.
درسته؟
ببینید نکته آ-- نکته آموزندهای داره.
به دلیل اینکه یه کسی از اینور بلند میشه میره اون سپاهو میترسونه میگه مثلاً چیده بابا یک سپاهی درست کرده پیغمبر بیو ببین، بیا تماشا کن.
اونا هم چیز میکنند.
اونا هم متأهلول میکنند به خاطر اینکه برگردن.
برنمیگردن.
تو یه بخشی از این داستان که به این آیه ارتباط داره، اینا یک کسایی رو آنتیک میکنند که میان تو سپاه اینا، سپاه اسلام، این شایعه رو پخش میکنند که ابوسفیان با یک لشکر تا بن دندان مسلح داره حمله میکنه.
این.
و اینا هم این شایعه توشون پخش میشه و یه مقداری اذیت میکنه جماعت مؤمنین رو تو اونجا.
ولی نهایتا به فضل خدا که در این آیه اومده به فضل خدا شایعه جمع و جور میشه و بعد اینا میمونن اونجا و بعد یه دو سه روز میمونن و بعد هیچ اتفاقی نمیفته.
اونام نمیان.
اینا اتفاق-- بعد ببینید خدا چه جوری...
سوره الان میگه "فانقلبوا بنعمت من الله وفضل لم يمسسهم سوء واتبعوا رضوان الله".
اینا به مقام رضوان الله رسیدن.
هیچ اندک سوئی هم به اینا نرسیده ها.
اصلاً جنگ نشد.
خب؟
ولی نون نیتشون رو اینا خوردن.
یعنی بعد از اینی که، چون خیلی وقتها راه خدا همینه.
میگن بیا، میای میبینی هیچ چیزی هم نداره توش.
مشکلی هم توش ایجاد نمیشه.
ولی همین که آماده کردی خودتو برای مشکل، خودتو آماده کردی، گفتی من میرم تو دل مشکلات، میری هیچ اتفاقی هم نیست اصلاً توش.
[مکث] این میشه "فانقلبوا بنعمت من الله وفضل".
اینا برگشتن با یک نعمت و فضلی برگشتین "لم يمسسهم سوء" الان هیچ مشکلی به وجود نیومده، هیچ اتفاقی نیفتاد.
"واتبعوا رضوان الله" اینا به رضوان خدا هم رسیدن.
خیلی چیده؟
خیلی مهمه.
اهمیت اون نیتیه که با اون نیت آدم [مکث] دقیقاً میاد توی گود.
خیلی وقتها راه خدا این صدمات- نداره.
[دیالوگ خارجی] داره.
حالا یه خورده هم داره، یه خورده هم نداره.
حالا هرچی که هست.
ولی خیلی وقتهاش اصلاً اون حالا فکر میکنه حالا اوه چه خبر خواهد شد.
این نداره، داره زندگیشم میکنه، صویی هم بهش نرسیده ولی نون نیتشو داره میخوره و بسیار از، اه، لطف الهی داره شامل حال این میشه به دلیل اینکه همچین معاملهای کرده اومده دیگه.
فکر میکرد که خیلی مشکله.
[دیالوگ خارجی] اومدن یه عده [دیالوگ خارجی].
کسایی که جواب خدا و رسول رو دادن.
کی؟
[دیالوگ خارجی] بعد که زخم خورده بودن تو این وضعیت که کسی باورش نمیشد اینا جواب خدا و رسول رو باز هم بدن، اینا دادن.
اینا کسایین که اینجورین خلاصه.
تو ضمن این داستان شایعه پراکنیای که اونجا انجام میشه [مکث]، و اینا میان شایعه رو پخش میکنن.
یه عده بالاخره، دلشون کوچیکه، آدمای دل کوچیک.
نه، اینا آدمای چیزی هم نبودن.
فکر نکنید آدمای موزمار که قرار بود، یعنی ا-اوسط از م-مؤمنین و آدمای دل کوچیک و فلان، اینایی که نمیتونن نگه دارن که بالاخره ببینن تکلیف چیه.
یعنی تکلیف رو نمیپرسن.
تا یه چیزی میشه میرن پخش میکنن که فلان جور اینور اونجور شد مثلاً.
جا رو به هم میریزن.
میگه [دیالوگ خارجی].
وقتی یه امری از امن و خوف، میدونید اینا میان میکنن تو بوق.
مرضیه ها مثلاً یعنی همین رادیو.
اینا هم میرن، میرن رو آنتن.
تا یه خبری میشه اینا میرن رو آنتن سریع [مکث].
حالا شما بگید [مکث] حرفهای خبرنگاری بیخوده، این حرفهای خبرنگاری یعنی قراره این، این باشه بیخوده.
میخواد مثلاً به یه چیزی برسه و به یه هتاَم دنیوی برسه به خاطر اینکه روزنامهش پرفروش بشه و خب این بیخوده.
یه اخلاقی بالاخره باید خبرنگار داشته باشه یا نه؟
اینقدر سمینار اخلاق خبرنگاری میگفتن و خبرنگاری که نشد چی؟
که تا سریع یه چیزی میشه بیان پخش کنن از اونور آبرو طرفو ببرن.
مثل این برنامه تلویزیون که آبروی این کنکوریها رو برد.
اینا هم دیگه، اصلاً فاجعه بود.
به یه کراوات چیز گیر میدن.
به یه کراوات نمیدونم که اون بنده خدا، این علی خانی به ما گفت.
گفتم هم تعریف کردم؟
فکرش کردم بود.
ها؟
فکرش کردم بود.
نه این، گفتم ببینید آدما چقدر جلبکی فکر میکنن راجع به، اه، چیز، یعنی ذهن اسلامیشون چقدر میکشه این همون برنامه راز وقایع که ما رو نشون داد، اونجا این علی خانهای که داشت چیز میکرد، صحبت میکرد، این گفت یه مکالمهای با هم داشتیم اگر دیده بودید، دیدید؟
گفتیم که مثلاً این آقا ممکنه کراوات بزنه فلان آدم خوب باشه.
رفتیم یه محله به اینا اجازه ندادن که مثلاً برنامه تموم شه.
یعنی انقدر نسبت به مسائل عقیدتی حساسن واقعا که از اونجا بدو بدو اومدن پایین گفتن این چه حرفی بود جلو من بهش گفتن این چه حرفی بود که یعنی چی آدم خوب کراوات بزنه برای چی؟
مثلاً این چه حرفی بود زدی؟
اصلاً همینجوری یخ کرده بود که بعد اینه که رفت به من اینجوری کرد گفت آقا ایرادی مگه داره؟
مگه ایرادی داره آدم خوب کراوات بزنه و اینا مانه الجمع نگی اینا به تعبیر ما.
گفتم آقا یه چیزی میگن ولش کن مثلاً قضیه...
یعنی نسبت به مسائل عقیدتی اینجوری مثلاً یه حساسیت بیربط اینجوری به خرج میدن.
اون موقع میان آبروی ملت رو تو چیز میبره.
طرفی که گفته من رتبهم شده سیصد.
شما خودتون نمیگفتین سیصد و سه بود نمیگفتین سیصد؟
خب اینا دیگه نه دروغه نه چیزی.
یه، یه حوزه رتبه رو طرف داره میگه.
دیگه من دو حوزه رفته در آورده.
نه این سیصد هم نبوده.
سیصد این بود تو دانشگاه فکر میکنن اصلا حالا موج مشکلیه.
حالا یه جوونکی یه چیزی، یه حرفی زده.
حالا اونم که رتبه چهل و یک مثلا حالا گفته بود.
خب اینجوری آبروی چی رو میبریم؟
یعنی آبروی ملت رو اینجوری قراره ما ببریم؟
یعنی اینجوری قراره مچگیری بکنیم؟
[مکث]همین.
بالاخره خبرنگاری هم یه اخلاقی داره دیگه.
حالا اینه که طرف هرچی بی-- بندازیم چیزش که ببینیم [مکث] چی میشه.
اینا که حالا دلیل رسیدنه به یه دنیای زودگذر.
لذا جا امر من among among غزا بود.
دیگه و لو ردوه الی الرسول و الی اولی الامر منهم اگه اینا رد به دقیقاً رسول بکنند، رد به اولی الامر بکنند، خب لعلمه الذين يستنبطونه منهم خب کاش اینا این کارو میکردن.
خب چرا نیومدن رد به رسول بکنن، رد به اولی الامر بکنن؟
اونا میشینن استنباط بکنن قضیه رو.
عشقی برن تو کار اون خبر یه کار کارشناسی بکنن، استنباط بکنن ببینن [مکث] چیه قضیه.
و لولا فضل الله عليكم و رحمته لطرأتم مع الشياطين إلا غلة.
فضل خدا اومد این سپاهتون نپاشید.
و اگه فضل خدا نبود، رحمت خدا نبود، همهتون گرفته بودین شیطان شده بودید این جامعه از دست رفته بود.
اینجوری.
خب این اولی الامر خداوکیلی چه ربطی به اون چی مفهوم اولی الامری که شما میگید داره؟
[مکث] اصلا این اولی الامری که داره استنباط میکنه تازه.
یعنی اولی الامری که داره اس-- اهل استنباطه یعنی اهل پیگیری خبر و، و رفتن تو کار اینه که بریم چی بکنیم و بریم دربیاریم که کی کجا، کجا یه پیک بفرستیم فلان اینا.
این اولی الامر چه ارتباطی به اولی الامر که شما میگید داره؟
بالاخره شما مگه اهل تفسیرهای اینجوری نیستین که آیه به آیه، آیه رو-- اونجا هم اولی الامر گفتین اینجا هم اولی الامر.
این، این اولی الامر اینجا ما دو تا اولی الامر بیشتر نداریم.
یکی اونجاست یکی اینجاست.
دو تاش هم تو سوره مبارکه نساء دو تاش هم تو بحثای اجتماعیه کاملاً.
تو محاکمات و تحاکم و این چیزاست.
نظر حکومتی دادن و این، این معانیست.
اینکه "لَعَلَمَهُ الَّذِينَ" اون کسایی که "يَسْتَنبِطُونَهُ مِنهُ" از اونا میتونن استنباط بکنن، میتونن مطلب رو دربیارن.
اینا میرفتن خب در میآوردن مطلب رو میگفتن بعداً معلوم میشد چی شد.
بعداً اینا منتشر میکردن توی [مکث] چی.
اینم که معلوم نمیخوره.
قبوله؟
اینم همچین به اون اولی الامری که ما اون کوهی که ساختیم نمیخوره این اولی الامر.
رسول هم دیگه داره استنباط میکنه.
بله.
رسول هم اینجا داره استنباط میکنه.
خب بله.
یعنی مگه بعد از رسول زمان بوده.
خوبه.
این فکر شما فکر خوبیه.
یعنی این آیه خیلی کمک نمیکنه به شما sunni.
این آیه به شما هم چیزی کمک نمیکنه.
بله.
به شما شیعه هم چیزی کمک نمیکنه.
به دلیل اینکه میگه که [مکث]، البته شما به عنوان یه شیعه خوب فکر کردینا.
ولی [مکث]، اینه که اصلا در زمان خود رسول که اون معنای اولی الامر وجود نداره که این.
به مریم میگن.
بله.
به مریم میگن.
خب اون موقع اولی الامر بودن؟
یعنی باز تو یه معنای مسیه.
به مریم ولی امر میگن.
ولی امر، মানে-- شما اولی الامر رو بالاخره میگید چی؟
اولی الامر چیه معنیش؟
به اون معنی که شیعه اعتقاد داره.
شیعه به چی اعتقاد داره؟
امام.
خب امام، امام نیست که اونجا.
امامی که امام نیست در زمان رسول.
اون مقام ولایی رو که دارن.
حالا ولی امر به معنی فرماندار.
نه البته اونجوری هم نیست.
یعنی تا، یعنی شما خود، شما شیعیان اعتقادتون این مدلی نیست.
نه؟
نه اینجوریه که در حقیقت موقع مرگ تمام آثار امامت رو در حقیقت تحویل میده.
حالا تا من روایت از شما شیعیان هم قولن.
ببین حالا بالاخره حالا یه مقداری فقط میخواستیم اون ذهنا اول گجیده بشه.
بعد قولن به همین سادگیهایی که میگیم قولن، قولن این جوری هم نیست [نفس عمیق] که بالاخره گفتن برید به این کارشناساتون، همین کسایی که امور مملکتی دستشونه، امور حکومتی دستشونه.
اینایی که مسئول جنگن بالاخره اینا بالاخره تو اونجا تو اون سپاه تو موقعیت سپاه هم هست دیگه.
برید به فرمانده جنگتون کاش میگفتید چون که پیغمبر که فرمانده جنگ نبوده که پیغمبر پیغمبر بوده.
خب.
یعنی بالاخره تو خود نظام چیز نظامهای جنگی اینجوری نبوده که پیغمبر تمام دستورات رو میداده مردم مثل یه مهرههایی حرکت میکردن.
حتماً فرماندههای جنگی داشته پیغمبر اصلاً.
میگه کاش میرفتید به اونا میگفتید پیغمبر رو میبردین با فرماندههای جنگ میگفتید که اینا قضیه رو جمعوجور کنن، تحقیق کنن، وضع رو دربیارن، چیکار بکنن بعد برن اون موقع معلوم بشه چیه.
شما زیارتی پخش کردی که اینا دارن-- اومدن، اومدن حمله کردن فلان کردن.
میرفتین به فرماندههای جنگتون میگفتید.
باشه.
بله.
شما شیعی هستی؟
آها.
موندی حالا.
خدا خیرت بده.
چجوری بخوایم جمعش کنیم؟
آیه پنجاه و-- همچین هم چیزی نیستا.
یعنی اینجوری که مثلا شما میگی فرماندهها رو-- مثلا خدا و رسول و اولی الامر رو تو یه ردیف اولاً معرفی کرده.
حالا اون قسمتهایی که میگه خوبه.
عتیول هدا همونو داشتن میگفتن.
اصلاً اول الامر بله، تو یه ردیف میگه؟
آره میگه- نه.
بله خب اطاعت، اطاعت اول الامر به، به اذن رسول و به اذن الله شما داری اطاعت اول الامر رو میکنی.
باید اطاعت اول الامر رو کنی.
این مصلحت وحدت جامعهست.
مگر اینکه چی؟
بشه، نزاع بشه که چی شد بالاخره درسته درست نیست "فردوه للہ والرسول".
میریم تو- انسان کاملتون گفتین مثلاً یه سری آیاتی داریم که میاد میگه چیز کنید از خدا و رسول.
یعنی یه- من سر رسولش که گیر ندارم که.
سر- اگه اون بحث انسان کامل- نه باشه.
حلش بکنیم پس- چی حلش بکنیم؟
شما ببینید میگن اینو تمسک به عام در شبهه مصداقی دلیل عام.
یه چیزی گفتم که-- ببین شما میخواین بگین که اول الامر رو میخواین اون مقام از تو خود همین آیه اثبات بکنید؟
یعنی معنای اول الامر رو اگه بخواهید از تو خود همین آیه اثبات بکنید این خود آیه مشکوک فیه.
یعنی من تو خود آیه دارم-- احتمالات متعدد میشه داد.
نهایتش شما کنار میای.
حالا میشه مثلاً اونو، اونم مثلاً یه چیزی هست.
ولی اینو شما نمیتونید چی بکنید و بعدش وقتی که من مقام این ورشو اثبات کردم شما عملاً میگن اذا جعل الاحتمال بطل الاستدلال.
اگه احتمال بیاد استدلال باطله.
یعنی اگه شما یه احتمالی گذاشتی کنار احتمالت منم یه احتمال گذاشتم.
میگن اذا جعل الاحتمال بطل الاستدلال.
درسته؟
حالا این عربیشو کاری نداشت.
همین معنیش معلومه.
معنیش اینه که شما اگه این احتمال-- منم یه احتمال کنار احتمال شما گذاشتم، دیگه استدلال شما باطله.
تو این معنی که میخوای اول الامر رو اینجوری اثبات بکنی.
خدا را، خدا را جلسات بعد باید بیایدها.
[خنده] من جدی میگم چون که ما، ما اصلاً موندیم خودمون.
یا باید بگیم که قضیه رو به نحو منبر اداره میکنیم.
اون یه کاری دیگه.
یا باید به نحو کلاس اداره بکنیم.
میشه یه کار دیگه.
به نحو کلاس اداره بخوایم بکنیم که ما هم دوست داریم اینجوری بشه.
یعنی کلاس درس باشه.
خب؟
یعنی باید کلاس باشه.
ما باید کلاسیک کار رو ببینیم.
حالا اینجوری یه تیکه آدم یه تیکه نمیاد اونشو گوش میکنه، اونشو گوش نمیکنه، شبههشو گوش میکنه، ردشو گوش نمیکنه آخرش .
ولی اینو داشته باشیم اذا جعلت یه احتمال کنار احتمال شما بیاد.
اینی که قول الامر به همین معنا، همین معنا، معنای حکومتی که چیه، اصلاً چیز داره مصلحتی برای خدا داشته این قضیه که از باب اینکه این جامعه اسلامی به وحدت بالاخره قرآن مگه برای تمام اعصار نیست؟
باید فکر جامعه رو در زمان غیبت بکنی یا نه؟
خدا- یعنی احتمال کنار احتمال است که معنای سطح پایینتر از معنای اول الامر- بله دیگه.
بله دیگه.
بله؟
یعنی استدلال شیعه حالا با اول الامر حضرت میگن شما شالوم میگی باطل نمیشه.
این معنا رو هم در درون خودش داره.
نه اینکه احتمالی کنار احتمال اومده.
کدوم معنا رو داره؟
یعنی این معنی فرمانداران، خلفا و مثلاً یا به تعبیر امروز ما زمان غیبت- میگه من اگه یه همچین چیزی رو، اگه من همچین چیزی رو اثبات بکنم، اگه همچین معنایی رو من اثبات بکنم و اگه قبول بکنیم که تک معناییه و اگه اینکه بگید که نه وجوه مختلف معنایی داره، اون موقع سطوح مختلف داره.
این هم هست، اون هم هست.
یعنی این هم اشراف شده توش این معنا، اون هم اشراف شده توش.
حالا اگه معناشو-- اگه تک معنایی معنا کنیم و نه باز دوباره سراغ لایهها بریم و لایهها رو فکر بکنیم راجع بهش، همین اینه.
اینه که من اینجوری معنا میکنم، شما یه جور دیگه معنا میکنی.
اون معنای عمیقی که شما دارید اون میگه نه یه بابی در روایت داریم در روایت کتاب الحجة الكافي.
این کتاب الحجة الكافي رو حتما ببینید.
یعنی اصلا بخونید.
بالاخره اگه نخوانیم کاش گرگ ما رو خورده بود دیگه.
خب یعنی بالاخره اینا نام بحث امام شناسیه.
یعنی اگه بخواهید بدونید امام چیه، کیه، چجوریه، سیستم امامت چه مدلیه، اینها.
بالاخره کتاب الحجة الكافي یا مثلا کتاب الامامة بهار اینا.
کتاب الحجة الكافي هم تدوینش هم مثلا بعضی چیزهایی که بالاخره ذهن رو مثلا یه خورده میگیم که چی مثلا.
حالا آدم میبینه امام مثلا سایه نداره، امام غسل جنابت نمیکنه، امام چی فلان اینا.
[کم話] یعنی چی امام سایه نداره؟
داره.
مثلا خب مگه جسم نیست؟
شفاف مگهه امام؟
آخه هر جسمی سایه داره دیگه.
یعنی اینا مثلا از این چیزا هم خب نداره.
تعبیر بهتری هم داره.
میگه ما می دونیم.
بله یه عبارتی بود که چون امام نوره، نور خودش سایه هم نداره.
خب این خیلی خوبه.
همینه.
منتها البته نوره از دید چه نوریه؟
شما راجع به قرآن هم میگید که "أنزلنا إليكم نورا مبينا".
این نوره یعنی آیا مثلا اگه برقا بره خود همین مجموعه قرآنا کار چیزو انجام میده، کار لامپا رو انجام میدن یا نه؟
انجام نمیدن.
احتمالا مثلا اینجا برق داره [خنده] چیز بشه این، این همه قرآن اینجاست مثلا باید اینجا اصلا چیز بشه- همه معنوی میشه.
ها.
پس شد یه حرف دیگه شد.
پس نوره اگه ما داریم که "الله ولي الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات إلى النور" خدا ولی الله رو از اخراج از ظلمت به نور میکنه.
یعنی لامپ روشن میکنه برای ولی الله یا مثلا میپره این لامپهای این اونا که "ولياهم الطاغوت" برای نماینده مثل لامپاشونو خاموش میکنه مثلا برقشون میره اینا زیاد.
اینجوری میشه.
اینا که نیست.
اینا معلوم نیست.
پس یه نور در معنای دیگری وجود داره که اون موقع سایه هم در همون معنا وجود داره.
اون موقع این دیگه بحث این نیست که مثلا امام سایه اصن چه، چه، چه اهمیتی داره؟
اینی که چه میدونم پیامبرا چه میدونم خب اگه، اه، بوده دیگه تو روایات ما هم اتفاقا هست.
اینا قرائن حتی روایی به روایت داره.
یعنی تفسیر روایت به روایت داره.
گفتن که میگن که حضرت عیسی [نفس عمیق] چیز نداشته، مدفوع نداشته.
خب اینکه چی؟
خدا داره تو قرآن میگه "كانوا يأكلون الطعام" اینا حضرت عیسی و مادرش اینا غذا میخوردن.
گفتن خب.
گفتن هر که غذا کنه، غذا بخوره "كان له سفْلًا".
پس این مدفوع داره دیگه.
غذا میخوره مدفوع هم داره دیگه.
حالا اصلا چه لطفیه برای یه نفری که مدفوع نداره.
مثلا همه غذاش جذب میشه مثلا.
خب اون کی چی مثلا غذاش جذب.
اینا اگه خدا میگه "يأكلون الطعام ويمشون في الأسواق" نمیدونم تو بازار راه میرن این کار رو میکنن.
یعنی میخوان بگن به بدن طبیعیشون عین مردم هستن.
اینا که اون قوت کار امام نیست که اصلا بخوایم تو این چیزا پیدا کنیم امام رو.
امام، امامه و نور، نورانیه و نوره و سایه هم نداره.
اونوقت اینجوری.
نه اینکه حالا سایه نداره.
امام طاهره طاهر متهره.
اینا "یا طهرکم تطهيرا".
اگه اینجورین اینا نجاستم ندارن.
اینا نجاستم ندارن.
اینا از رجس بریان، از رجس بریان.
اینا اینجورین.
پس نجاستم ندارن.
یعنی نه-- اینا بالاخره بیاناتیه که حتی کنایی هم نیست.
نور، نور اینه.
نور تو قرآن به راحتی به قرآن میخوره.
خود خدا نوره.
"الله نور السماوات والأرض".
خدا خود نور آسمان و زمینه.
خود خدا نوره.
اینا به معنیش درست میشه مثل نوره کمشکات.
خب مثل نوره کمه.
مشکات فاطمه زهرا سلام الله.
معانی روایی و خیلی راحت اگه در بیاد اونا.
"فیها مسجدا".
توش امام حسن [مکث]، حضرت زهرا [مکث]، اینا.
باید بی-- یعنی تفاسیر روایی که اومدن اینجوری کردن باید معنی نور و فلان اینا تو افق خودش معنا بشه اون موقع نشون در بیاد.
"باب أن الإمام عليه السلام يعرف الإمام الذي يكون من بعده وأن قول الله تعالى".
باب اینه که امام [مکث]، امام بعدی خودش رو میشناسه.
میگه امام، امام بعد [سرفه].
"وأن قول الله تعالى إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها" که این آیه ای که بود پیش میریدیم [مکث]، "فيهم نزلت" در مورد اونا نازل شده [مکث].
و اون موقع یعنی چی؟
یعنی یک امام [مکث] میشناسه امام بعدی خودشو و وصیتهای خودش رو به امام بعدی میکنه و امانت امان، امانت امامت رو تحویل میده.
شما بخواین مصحح قرآنی براش پیدا بکنین میگین آقا چجوری امانت بحث امانت امامت مثلا فلان.
این حرفا یعنی چی؟
ما، شما شیعیان خیلی راحت در میارید surah Mulk دخان رو میارید.
اصلا امانت تو فضای بحث امانات معنویه.
یه امانت نه میگه یه جنسی کسی به کسی داده میگه حالا پس بده مثلا اینجوری.
پس surah Mulk دخان رو بیارین [مکث].
حله؟
496 [مکث].
پایه 18ش [مکث].
همین 496.
18.
ببینید وقتی که [مکث] موسی میره در دربار فرعون مکالمهش با فرعون این، اینطوریه.
میگه "ولقد فتنا قبلهم فرعون وعمرو جاؤهم رسول كريم".
این رسوله.
رفع فرعون شده "أن أد إلي عباد الله".
این عبادالله رو رد کن بیاد.
[دیالوگ قرآن] من اون رسول امین منم.
من رسول امین، من امانت دارش تو [دیالوگ قرآن] اصلاً ادا و اینا برای امانت میاد.
این امانت، ع- امت دست امام امانته.
امت برای امام یه امانت تلقی میشه.
یعنی امانته تو این فضا اصلاً وجود داره این معنا.
که یه امانتیست غیر این چیزی که من به شما یه چیزی دادم، شما من یه چیزی به من امانت به من پس بده.
امانت تو فضای دیگری اصلاً قابل طرح هست.
قرآن هم اینو میگه.
میگه عبادالله رو بده بیاد من، من امانت اینا امانت منن.
امانت خدا اینا رو امانت داده به من.
خدا این امت رو امانتیه من انداخت.
اینا رو بده بیاد.
اون موقع با یک سند بسیار، بسیار، بسیار [مکث] دقیقه طلایی، این برید عجلیه که همین برید ما- برید بن معاذ از عجله اصحاب امام باقر میگه [دیالوگ عربی].
یعنی میخوام بهتون بگم یه تیکه از آیه رو دست میزنن ائمه.
یعنی با آیه چیز میکنن.
میگه [دیالوگ عربی].
وقتی راجع به این آیه سؤال کردن [دیالوگ عربی].
منظور ماییم.
این بحث [دیالوگ قرآن] بحث [دیالوگ قرآن].
[دیالوگ عربی].
این امانت رو برمیداره به امام بعدی میده که گفتن امر شدیم که این امانته تحویل-- و این امانتم حالا میبینید که به صورت عجیبی بحث این است که این امام باید بده به اون امام.
نه اینکه خدا می-- چونکه حتی برای امام بعدی این امام واسطه فیض امام بعدیه.
که باید به امام بعدی خدا امر میکنه که تو بیا و این اماناتی یعنی علوم امامتی که داری بردار تحویل امام بعدی بده.
که اینا امانته [دیالوگ عربی].
هم سلاحه، یه چیزی که سلاح و تابوت و فلان و اینا اصلاً تو بحث قرآن که تابوت تو بنیاسرائیل سلاح در نزد ائمه، یعنی این یه بحثه کلاً چیزیه که ابواب روایت وجود داره راجع به اینکه یکی از مشخصههای امام اینه که سلاح پیغمبر دستشه.
مثل بنیاسرائیل که تابوت که در دستشون رد و بدل میشد، اصلاً جنگ بود سر این تابوت.
که [دیالوگ قرآن] داره قرآن.
این سلاح و یه سری کتبیه که [مکث] کتاب علیه، کتاب حضرت فاطمه است و اینا، اینا به عنوان یادگاریهای امامته.
اصلاً نشانههای امامته که دست ایناست.
و از هر امام، یکی بحث علم امامه اصلاً.
که علم علم امام، خدا امر میکنه- تو روایت هم هست- امر میکنه به این امام که به اون امام بده.
یعنی واسطه فیض اون امام هم هست اصلاً.
[سرفه] [سخنگوی 1] و اذا حكمتم بین الناس تحكموا بالعدل الذي فيعیدکم ثم قال الناس بعد که اینو گفته ببینید فضا در یک فضای ائمه دارن از اون ان الله یعمرکم تا ادوا الامانه از اونجا در یک فضای دیگر رفت طرح میکنن [نفس عمیق] متفرع بر اون بحث گفته خدا يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله واطيعوا الرسول اولی الامر منکم ایانا انا خاصه اولی الامر ماییم.
امر جميع المؤمنین الی يوم القيامة بطاعتنا تا روز قیامت به طاعت ما امر شده [زبان خارجی] این تیکشو نگاه کنید آیه رو دست میزنه [زبان خارجی] تنازعاً فی امرن فردوه الی الله والي الرسول والى اولی الامر منکم.
تا اینکه آیه این نبود.
خب [نفس عمیق] اگر ترسید تو تنازع توی امری فردوه الی الله والي الرسول والى اولی الامر منکم کذا نزلت اصلاً اینجوری نازل شده.
همین اصلاً اینجوری نازل شده آیه.
بعد چیز میکنن میگن و كيف يامرهم الله عز وجل بطاعة ولاة الامر چجوری اصلاً میشه به طاعت ولاة امر دستور داده باشه و يرخص في منازعتهم وقتی تو نزاع چیز نداده باشه ارجاع نداده باشه [نفس عمیق] چجوری ممکنه [نفس عمیق] ولاة امر رو چیز کرده باشه تو نزاعا برنگردونده باشه [نفس عمیق].
ببینید کاری ندارم شما الان به من ایراد نکنید خب آیه رو دست زده اصلاً روایتش درست بذاریم این آیه رو دست زده.
خب [نفس عمیق] شما حسابشو بکنید که به هر حال این یه روایت مستنده فلان و اینهاست [نفس عمیق] و داره یه ذوقی نشون میده [نفس عمیق].
حالا چی به مشام آدم میخوره که میخواد بگه که چجوری ممکنه اون تیکشو این کار کرده باشه [نفس عمیق] و اون موقع تو تنازعها نگه برید سراغ اولی الامر [نفس عمیق].
پس تو تنازعها هم برید سراغ اولی الامر.
انما قیل ذلک للمؤمنین الذی قیل لهم اطيعوا الله واطيعوا الرسول اولی الامر منکم [نفس عمیق].
این مأمورین تو همین قضیه مأمورین تو رفت و آمد تنازع همونایین که تو اینجا گفته اطيعوا الله واطيعوا الرسول مأمورینش هم اونااند بازم [نفس عمیق].
باز اینکه چیز این روایت خب زیاد داره که ان الله یعمرکم تا ادوا الامانه الی انا هم الائمه من آل محمد صلی الله عليه وسلم ان يؤدی الامام صلی الله عليه وسلم [سخنگوی 2] السلام علیکم و رحمة الله.
ان يؤدی الامام الامانة الی من بعده تا این امانتو به بعدی برسونه ولا یخص بها غیره اصلا به دیگری نده، به دیگری نده یعنی، یعنی ولا یزویها عن و نمیشم که به این نده ولا یزویها عن و چیزم نکنه دریغ هم نباید بکنه از این.
باید بده فقطم به این بده و میشناسم که به کی بده که بعد عبارت شبیه همین یه، یه دونهش اینجوریه که راجع به همین آیه ان تا دلما و تلا الا قال امر الله الامام الاول یعنی خدا امر میکنه به امام اول ان یتفعل الامام الذي بعده کل شیء عنده هرچی که در نزد این امام هست، خدا امر میکنه به این امام اول که این امام اول بده به امام بعدی.
باز همین بحثهاست که وصیت میکنه که، که اینو که این وصیت باز معلوم تو فضای خودش وصیت در فضای خودشه ایناها.
نه اینکه وصیت میکنه مثلاً شما اینا رو بگی اینا رو با هم ب-باید با هم باشه ان الامام یعرف الامام الذي من بعده فيوصي اليه.
اون موقع وصیت میکنه براش.
اینا همه یادتون هست که جلسهی سهشنبه این هفته ای بودید بحث ارث رو دیدید تو فضای دیگه.
یعنی ارث میبره یرثنی من آل، یرث.
که ی-که یه ولی در حقیقت به من بتفابلی ملدون که ولین یرثنی و یرث من آل یعقوب که در حقیقت اون ارث رو ببره.
اصلاً اینا یه پکیجه.
اصلاً توی قرآن و روایات ما یه پکیجی که اصلاً العلم یتوارث.
علم وقتی بیاد پایین دیگه بالا نمیره.
هر علمی بیاد یه ابوابی از روایات شیعه وجود داره که العلم یتوارث یعنی علم همینجوری به ورثه میرسه.
منتها به وراثت معنوی میرسه.
علم نمیشه بیاد پایین بالا نره-- دیگه بره بالا.
یعنی یه موقع بیاد پایین دیگه بره بالا.
اگه نهایت علم به دست-- به وجود مبارک پیغمبر اکرم اومده پایین دیگه این یتوارث دیگه.
این دیگه همینجوری به ارث میرسه دیگه.
اینجوریه.
یه سری ابواب روایات تو این معنیه.
اصلاً بحث که ما ننسخ من آیه ولا ننساه خیر منها و مثلها اصلاً یه فضای دیگهست اصلاً تو بحث که یه پکیجی برای خوده.
با این ذوقگیری از در حقیقت روایات حالا باید-- چون که وقت تموم شد.
بله میخواستیم یه روایات بخونیم که اونم نشد.
یا حالا انشاالله برای جلسات بعد که ببینیم که حالا بیاییم تو چیز ببینیم چی، چه باید کرد.
اصلاً شأن پیغمبر اینا تو این وسطا چیه؟
طبیعتاً اول الأمر دیگه معنا چی میشه بعدا.
قبل از حضرت ابراهیم امامت نبوده؟
قبل از حضرت [سرفه] قبل از حضرت ابراهیم.
اینجوری در حقیقت قرآن بیش از این نمیگه.
حالا این معلوم نیست.
اصلاً یه سری اختصاصات، اختصاصات از، از حضرت ابراهیم شروع شده مثلاً اینکه ریشها سفید میشه از حضرت ابراهیم شروع شده.
تا قبلش ریشها سفید نمیشده.
کسی ریشش سفید نبود.
واسه همین این چیزایی که راجع به نوح نشون میده اینا اشتباه است.
به لحاظ مثلاً میبینین نوح مثلاً ریشا سفید مثلاً انقدری اینجوری نبوده.
ریشها از زمان حضرت ابرا-ابراهیم سفید شده.
از زمان حضرت ابراهیم امامت شروع شده.
به عنوان یه چهره خاصیه.
چه که مثلاً میپرسه اصلاً وقتی سفید میشه تو روایاتمون هست که میپرسه که خدا این چیه؟
مثلاً حالا میگن که این وقاره.
بعد میگه اللهم زِدنی وقارا.
این وقار چیز- مثلاً که امام به امام بعدی میده یعنی تو عالم روحانی یا عالم مادی؟
خب کتو و سلاحش که تو عالم مادی ولی علم که علم رو نمیشه اینجوری در نظر گرفت.
پیغمبرا هم امام بودند دیگه.
بله.
بله.
چیزای مادی هست که- به سمت انسان- بله چیزای مادی رو- بله همین- نه این امامی که اینجا مطرح هست تو بحث امام همین معنی امام مصطلح چیزه.
نه امام در معنای معنویش که همه ذریه صالح ابراهیم به این حد رسیدن درش.
این امام این است.
اونا هم بالاخره، اونها هم از چیز قبلیشون میگرفتن.
یعنی از امامهای قبلی، امام معنوی قبلی که وجود داشته اونا هم میگرفتن.
منتها اینه که سلاح پیغمبر و مثلاً کتاب و فلان اینها، اینا دیگه مربوط به همین امام مصطلح خودمونه که الان میگیم مهمه.
خدايا خداوندا ما را ببخش و بیاموز.
قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.
خدايا هر حس و بهرهای در هر جای این عالم هست به روح عذو تمام آید و واسط بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به انقلاب اسلام رو مؤید و منصوب بدار.
و خدايا همه مرزهای اسلام، مرزهای شیعه با عافیت تمام عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.
گذشتگان، رفتگان، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون همهشونو سر سفره بیکران امام جعفر صادق علیه السلام میهمان بگردان.
هر کار که به یاد و نامت آغاز میکنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را نعمَت بفرما.
خدايا این مباحثات و مذاکرات علمی که فراوان در روایت داریم که افضل من الف عابد، افضل من الف مجلس، افضل من چی، چی، چی اینا، این مذاکرات علمی رو، سؤال قدرت دنیا و آخرت ما رو قرار بده.
مقام شهدا عالیتر بگردان.
ما را هم به ایشان هرچه زودتر ملحق بفرما.
بنبی آل عالم فاتحه.
السلام علیک یا حسین.