سلام عليكم ورحمة الله.
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
مدح قريم صلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.
اللهم صلي على محمد.
صلى الله محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا، امام غریب to ران.
همه گذشتگان، جان و روح پدر، مادر و مادرانمون.
الفاتحه ما الصلوات.
اللهم صل على محمد و آل محمد صفحه هشت و نه.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا.
صلوات ما الصلاة.
اللهم صل على محمد و آل محمد اولین نزاعی که-- یکی از اولین نزاعهایی که در میان جامعه اسلامی رخ داد تعیین اولیالامر بود.
و راهکاری هم که خود خدا ارائه داده برای اینکه نزاع رو حل بکنند این است که فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ.
اگر تنازعی در چیزی بود رد بکنید به خدا و رسول.
اگر خاطر عزیزم باشه این بود که گفتیم که علمای امامیه و حتی من اا اخیراً فرصت کردم که تفاسیر اهل تسنن رو هم که ملاحظه شد تو این بحث اینم است که این اطاعت اولی الامر که کنار اطاعت رسول گذاشته شده استفاده عصمت شده.
یعنی گفتن که یعنی حتی آن عبارت آوردهام از فخر رازی که با صراحت و جزم تمام قائل شده که اولی الامر معصوماند.
منتها نزاع سر ظاهرا تعیین اولی الامره.
یعنی برای خود من هم جالب بود چون که ندیده بودم که نوع تفاسیر اهل تسنن قائلاند که اولی الامر معصوماند و خود این زمینه جالبی بود برای خود بنده ندیده بودم.
[سرفه] ولی خب در تعیینش اون موقع کسی دیگه رو تعیین میکنند به عنوان مصداق اولی الامر.
چیزی که به علما امامیه نسبت داده شده و همینجور هم هست، اینجوری دیده میشه که اولی الامر کنار اطاعت رسول اومده از همون اطاعت مطلقی که رسول الله داره، همون اطاعت مطلق رو اولی الامر رو داره.
منتها گاهی اوقات بحث سر این است که این چرا یک بار أطيعوا تکرار شده، یک بار أطيعوا تکرار نشده.
این نکته رو، رو تکرار أطيعوا خدمتتون عرض بکنم، یه بحث ادبی.
اونجایی که أطيعوا الله و أطيعوا الرسول تکرار شده، خیلیها قائل شدند به اینکه تکراره و تکرار علامت تأکیده.
تکرار علامت تأکید هست ولی نه هر جا.
این یه بحث ادبیه.
اگر اینو به عنوان یک پرانتز ادبی گوش بکنید، اگر معطوف و معطوف الیه اینها از یک جنس باشه و در یک رتبه باشن، تکرار علامت تأکیده.
ولی اگر از یک جنس نباشند، اتفاقا عدم تکرار علامت تأکیده.
یعنی چی؟
یعنی یه موقعی میخوان بگن که شما زید رو اکرام بکنید و عمرو هم اکرام بکنید.
اینا هم مثلا دو تا رفیقن با همدیگه.
اون موقع بگن اکرِم زیداً و اکرِم عمروً اینجا نشان تأکیده.
ولی در جایی که معطوف و معطوف الیه از یک جنس نیستند، اتفاقا عدم تکرار علامت تأکیده.
یعنی اینکه وقتی که بخوان بگن حضرت علی رو اکرام بکنید و مالک اشتر رو، حضرت علی رو اطاعت بکنید و مالک اشتر رو.
یعنی اینکه تو دو رتبه هستن.
وقتی بگن اطاعت بکنید علی رو و مالک اشتر رو اطاع-- این علامت تاکیده.
اگر بگن اطاعت بکنید علی رو و اطاعت بکنید مالک رو، خود همین تفکیک.
چرا؟
به دلیل اینکه معطوف و معطوف الیه خودش تفکیک داره.
به دلیل تفکیک خود معطوف و معطوف الیه داره، وقتی که یک بار تکرار میشه، فعل اتی یک بار تکرار میشه، کاملاً این اختلاف رو بیانتر میکنه و میگه این اطاعت از یک جنسیه، این اطاعت از جنس دیگریست.
لذا اینجوری نیست که هر جا تکرار علامت تاکید باشه.
ما تو خود "أطيعوا الله والرسول" یا "أطيعوا الله ورسوله" اینجاها اتفاقاً تاکید "یا إنما وليكم الله ورسوله وليكم الله ورسوله والذين آمنوا" اینجاها تاکید اتفاقاً بیشتره از اینجاهایی که تکرار میشه.
چونکه خدا و رسول تو دو رتبهاند.
خدا، خداست.
رسول، رسول خداست.
وقتی که تکرار میشه باید بگردیم ببینیم نکته چی بوده اتفاقاً که تکرار شده.
اگه تکرار نمیشد میگفتیم علامت تأکیده.
این یه بحث ادبیه.
و اونجایی که "أطيعوا أطيعوا الرسول أولی الأمر منكم" داره تکرار نمیشه، اینجا اتفاقاً یه نکته بارزتریه.
یه سؤالاتی شده بود که هی بحث، بحث ذوق و ذوقگیری و این بحثا مطرح شد.
ببینید، ظاهری که یک مفسر شیعی مثلاً بنده به عنوان مفسر، به عنوان کسی که تدبر میکنیم در قرآن، این راهی رو که میره، راه اینجوریه.
نه یه مفسر شیعی، هر کسی این راه رو میره.
ببینید وقتی که ما روایات خاندان عصمت و طهارت رو بررسی میکنیم و عصمت اینها از ناحیه دیگری هم دراومده، از خود این آیه درنیومده، مثلاً بر بنده از ناحیه دیگهای دراومده، این عصمتی که دراومده، خب بالاخره من وقتی که روایات رو میذارم جلوم و اولیالامر رو مصداقش رو خودشون میگن، بالاخره من نمیتونم این پشت صحنه خودمو که فراموش کنم.
نمیتونم قبول بکنم که مثلاً آخرش در کار تفسیری به نقطهای برسم که اولاً اونا نیستن.
این میشه ذوق روایی و گرفتن پشت صحنه یعنی من از نقطه دیگهای اومدم که امام معصومه، اینا هم امامه، تعیین خود پیغمبر.
اینا جانشین به تعیین خود پیغمبره و اینا هم معصومه و امام معصوم رو از جای دیگه در آورده مثلا.
این وقتی که میاد دست من مفسر شیعه قرار میگیره که پشت صحنه منه.
من که نمیتونم آخرش وقتی اینا به کرات و مرات بحث یه حدیث و دو تا حدیث و یه حدیث بی سند و ده تا حدیث بیست تا و صد تا و ح-- دویست تا و بحث اینا نیست.
شما کتاب الحجه کافی رو بذارید فقط یه نمونه ازش نگاه کنید.
یعنی اینا نیست که مثلا آدم فکر کنه با یه حدیث میخواد آدم پشت صحنه بگیره.
نه، وقتی من پشت صحنه دارم با پشت صحنهای که دارم میام تو کار تفسیر.
منتهی مراتب تو کار تفسیری کاملا یه مفسر طرف دیگه کاری به روایت نداره که روایت داره چی میگه ولی پشت صحنه ها رو گرفته.
و آخرش هم ما نمی-- نمیتونیم بریم به، به یه جایی که این اول الامر اینها نشن.
قرار نیست معصومین بشن چون که ببینید باید جایگاه اینا هم تفکیک که ما و گاهی اوقات میگیم امامان، گاهی اوقات میگیم معصومین.
اینا با همدیگه فرق دارن.
گاهی اوقات میگید ائمه، گاهی اوقات میگین معصومین.
اینجوری نیست که معصومین، معصوم-- اِاِاِ معصومین ائمه باشن.
ائمه معصومن، این برهان داره.
ولی معصومین ائمهان که خب اینکه برهان نداره.
نمونهش حضرت سدیقه طاهره.
و اصلا میدونید این چهارده معصومی که ما میگیم این همچین چیز خیلی بنای بنیاد داری هم نیستا.
نه دلیل عقلی داره، نه دلیل نقلی داره چهارده معصوم.
این که امام معصومه این دلیل داره، ولی اینکه حضرت ابوالفضل معصوم نیست این هیچ دلیلی نداره.
هیچ دلیلی علیه هیچ نیست که مثلا حضرت زینب معصوم نیست.
اینا دلیلی نداره که معصوم نیستن اینا.
هیچ استحاله ای هم نداره که حالا اینا باید دیگه غیر امام معصوم بشه.
دلیل عقلی که اصلا عدد ثابت نمیکنه، دلیل نقلی هم وجود نداره.
دلیل نقلی اینه که ائمه معصومن.
ائمهمون رو گفتن، اسمهاشون رو گفتن.
این میشه همین ذوقگیری و پشت صحنه سازی.
منتهی مراتب حالا میایم تو کار تفسیر.
ببینید این سؤالهایی که برای بنده مطرحه باید القا کنیم تا مطرح بشه و شما هم همین سؤال مطرح بشه که این اول الامر رو ما کی میدونیم؟
و به برخی از این سؤالات باید پاسخ بدیم.
برخی از این سؤالاتی که طرح میشه پاسخ بدیم.
یکی که [مکث] خود تصویری که زمان پی پیغمبر زمان نزول نسبت به این آیه داشتن این تاثیر چه تاثیریه؟
یعنی آیه نازل شده میگه [آیه قرآن].
این اولی الامر خود زمان نزول چی دارن میفهمن از این اولی الامر، یک.
زمان قریبه به نزول مثلاً مالک رو شما دارید نسبت به امیرالمؤمنین.
آیا مالک هم جزو اولی الامر محسوب میشه یا محسوب نمیشه؟
یک همچین کسی، همچین شخصیتی.
اولی الامر، او هم ولی امر هست، ولی امر مسلمین مصر هست یا نه؟
و نکته دیگه اینه که زمانی که کار اصلا به دست ائمه نیست و ائمه اصرار دارن که بگن اولی الامرند بازم.
این صاحب کدوم امره؟
حالا بالاخره امیرالمؤمنین و امام مجتبی حالا یه مقدار کار دستشون بوده.
ولی وقتی حضرت موسی بن جعفر که [آیه قرآن] میبردن پیش امرا، خب این کدوم امر دست اینهاست؟
و تعبیر اولی الامر یعنی چی برای اینها؟
این صاح-صاحبان امراً، یعنی فرمان میدن، فرمان دستشونه یا باید فرمان دست اینها میبود، منظور اینه؟
و یا اینی که، اه، نه، اه، این عبارتی که داره [آیه قرآن] این رو ما نباید جواب بدیم.
این استدلالی که از یه ذوقی در روایت درآوردیم که بحث این بود که اگر واقعا این گروه معصومن، این گروه اولی الامر، این یه استدلال درستیه [آیه قرآن] این حرفی که اشکالیه که اهل تسنن به خود، خود فخر رازی میکنه.
میگه شما این اشکال رو جواب بده.
اشکالات سه گانهای داره.
اشکال اولش خیلی بیخود مسخره، مسخرهست.
ولی اشکال دوم و سو-سومش به قد اشکاله.
میگه اولا اولی الامر این است که شما تعیین بکنید که چرا جمع آورده با اینکه شما م-- میگید مفردند اینا.
میگید در هر زمان مفردند.
اشکال سومش اینه.
اشکال سومش این است که اگر اینا همین امامانی که شما میگید و اینا معصومن چرا [آیه قرآن]؟
به این، به این به قد یه حرف قابل توجهیه ها.
حسابش رو بکنید اگر اون اولی امری که ما داریم اثبات میکنیم، این اولی الامر معصومند من خود ائمه هم همین رو گفتن تو روایتشون.
گفتن چجوری میشه این اطاعت، اطاعت مطلق بی قید و شرط باشه کنار اطاعت رسول؟
اون موقع "فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ" بعد گفتن اتفاقاً اینجوریه که "فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ" و کذا نزلَت.
آیه هم همین جوریه اتفاقاً.
آیا منظورش این هست که قرآن تحریف شده؟
نه، یه عبارت، یه استدلال درست این وسط هست.
اگر این اول الأمر معصوماند، پس چطور توی نزاعها نباید به مورد چیز قرار بگیرن، مورد رجوع قرار بگیرن؟
پس باید مورد رجوع قرار-- البته آقای فخر رازی حواسش نبوده این اشکال متوجه خودش هم هست اینجا.
چون که خودش هم میگه معصوماند.
یه اول الأمر معصوماند.
یعنی اشکال متوجه خودش هم میشه اون موقع.
با منید؟
بله.
یعنی، یعنی هستی تو بحثی؟
بله.
ببینید بذارید عبارت فخر رازی رو بخونم.
عبارتش برای من جالب بود.
از کتاب مفاتیح الغیب یعنی تفسیر کبیر خود فخر رازی که اسمش هست مفاتیح الغیب.
تفسیر کبیر مشهورتره.
این، این حرف، حرف نوع علما اهل تسنن هست.
میگه المسألة الثالثة ذیل همین آیه.
میگه اعلم ان قوله و اول الامر منکم این اول الامری که داریم اینجا يدل عندنا على ان اجماع الامة حجة.
یعنی اول الامر که از امامان معصوم گرفت تا به امت.
والدليل على זה میگه اجماع امت حجه یعنی اول الامر اجماع امته.
بعدشم قبلش توضیح میده که اجماع فرزانگان، اجماع حل والعقده.
اصحاب حل والعقد یعنی اون جماعت فرزانگان و حکمایی که قرار بگیرن یکجا در امت اسلامی.
بعدشم اشکالات همه رو چیز میکنه.
میگه، میگیم خب این فرزانگان امت قبل اسلام، میگه نه قبل اسلام، نه بعد از اسلام.
یعنی فرزانگان قبل اسلام نه فرزانگان بعد از اسلام.
اجماع امت فرزانگان و حکمای بعد از اسلام.
اینا اگر اجماع بکنن، این اجماع کنندگان معصوماند رو هم.
این غوغای ملت اگر اجماع کنه نه ها، سفههای از ملت اجماع کنن نه، ملت اجماع کنن نه.
ملتی اجماع بکنن که اصحاب حل العقد توشن.
ببینید اینی که میگم پشت صحنه یعنی چی؟
ببین خود اینم پشت صحنه داره.
متوجهاین؟
یعنی پشت صحنه خودش میدونی چیه؟
میخواد بحث سقيفه رو درست کنه یعنی خود فخر رازی به عنوان یک عالم اهل تسنن یه چیزی داره بالاخره توی یه بستری داره فکر میکنه، بستر سنیه.
و بالاخره باید سقیفه رو درست بکنه.
اینی که اجماع حل و عقد رو در حقیقت حجت میدونه، این یکی از دعواهای محل دعوای علم اصول هستن تو همین آیت بین ما و اهل تسنن.
که اون میگه در حقیقت اجماع حل و عقد این حجته.
برای همینه شیخ انصاری تو کتاب رسائلش یه جمله داره خیلی جالبه.
چون میگه الاجماع أصل لهم وهم أصل له.
میگه اجماع چون که اجماع ب-- وقتی اجماع رو بحث میکنه اجماع نزد شیعه اصلاً حجت نداره.
اجماع نزد شیعه اصلاً حجت نداره.
اینی که میگن کتاب و سنت عقل و اجماع اینو ما نمیگیم.
اینو اهل تسننه.
ما میگیم کتاب و سنت و عقل.
اجماع رو ما نمیگیم.
اجماعی رو ما میگیم که شاید رأی معصوم باشه، اونم میشه معصوم.
اجماع رو ما نمیگیم حجته.
اونا میگن کتاب و سنت و عقل و اجماع.
ببینید گاهی اوقات معلم دینی های ما هم میگن اجماع.
کتاب و سنت [پچپچ].
خب اشتباه میکنن هست.
آقا معلم دینی که نباید کتاب دبیرستان رو بلد باشه که.
معلم دینی نباید کتاب دبیرستان رو که بلد باشه که.
اگه معلم دینی کتاب دبیرستان رو بلد باشه، خب فقط دو صفحه جلوتر از دبیرستانه.
ناچار ما هم اون رو تدریس میکنیم.
خب اگه تدریس میکنن اقلاً بگه که این حرف ما نیست.
یعنی بگه که این اجماع این حرف ما نیست.
این حرف اهل تسننه.
ولی داره که اجماع باشه فقط سنت باشه.
خب، خب همین دیگه.
یعنی چی؟
پس نمیشه در ردیف بقیه که.
این میشه خلط تقسیم.
شما نمیتونید مقسم رو تو تقسیمات بیارید که.
مقسم تو اقسام که نمیاد.
مثل این میمونه من بگم که میدونیم ما چه الفاظی داریم.
یکی اسم، یکی فعل، یکی حرف، یکی کلمه.
خب این, اینجور تقسیم درسته؟
خب کلمه خودش تقسیم میشه به اسم، فعل، حرف.
الان مدرسهها همون حرفی که ما درباره علم شیعه، همین چهار تا قسمته.
همین اشتباه است دیگه.
همین این حرف، حرف اشتباهیه.
اینکه ما که نمیگیم اجماع حجته که.
یعنی چی اجماع حجته؟
یعنی یه عده بشینن با هم یه اجماع بکنن سر یه چیزی میشه حجت؟
مگه کی همچین حرفی میزنه؟
ببخشید وقتی که مشایخین در یک مسئله به اتفاق نظر ندارن، اتفاق نظر پیدا میکنن، خب وقتی جمع میشن با هم نظر- این حجت نمیشه دیگه.
نمیشه حجت.
اجماع نمیشه؟
نه، نه.
پس چه جوری اجتهاد میدن، فتوا میدن؟
اون که فتوا میده که بر اساس اجماع که فتوا نمیده که بر اساس مدارک فتوا میده.
اصلاً حتی تو اجماع بدونید وقتی میگن اجماع مدرکی حجت نیست، اجماع محتمل المدراک حجت نیست.
یعنی میدونید یعنی چی این هم؟
[سرفه] ببینید این تکلیف اجماع رو بذارید روشن بکنید برای خودتون این بحث اجماع، چون که دقیقا نقطهایه که ما با اهل سنت هم جدا میشیم رو این نقطه.
و اگه کسی این چیزا رو قبول بکنه از اون سقیفه باید قبول بکنه همه رو.
این اجماعی که ما میگیم حجته است تا بیاد حجت بشه انقدر راه طول و درازی باید بره تا این بشه حجت.
اگر مجمعینی یعنی فقههایی روی یک مطلب در طول تاریخ شروع بکنن اجماع بکنن و این اجماع به تعبیر خود فقها اجماع مدرکی باشه یا محتمل المدراک باشه.
یعنی چی اجماع مدرکی؟
یعنی شما میدونید بر اساس چنین روایتی که چنین فتوایی هست.
اگه بدونید که این مدرک داره چنین اجماعی حجت نیست.
یعنی اگه هزار تا فقیه رو یه دونه در حقیقت حکم اتفاق بکنن و مدرکش مشخص بشه بر اساس این مدرکه، من قول همه هزار تا رو میذارم کنار مدرک میارم جلوم از رو مدرک فتوا میدم.
[سرفه] و در طول تاریخ شده ها.
[سرفه] یعنی در طول تاریخ هم که اتفاقات زیادی افتاده که در حقیقت مثلاً میبینید چهار قرن اومدن روی چیزی فقها فتوا دادن.
فتوا دادن، اون موقع رسیده به نفر هزار و یکم، هزار و یکم گفته همه این چیزی که قبلی گفته اشتباه گفتن.
بعد اومده یه رای داده پشت سرش نفر بعدی اومده اون رای رو باز داره تایید کرده.
بعد اجماع شده رو این.
حالا اجماع اصلاً عوض شده.
یعنی این اتفاقا میافته حتی نمیگن اجماع مدرکی، میگن اجماع محتمل المدراک بیخوده.
حجت نیست.
اجماع محتمل المدراک یعنی چی؟
یعنی ما نمیدونیم از رو چی فتوا دادن ولی احتمال میدیم از رو این فتوا بدن، از رو این آیه بوده یا از رو این روایت این فتوا رو دادن.
باز تمامی هزار نفر بیخود کردن اجماع کردن.
منم و من عبرت دریدم.
اون اجماعی که توی شیعه میگن حجته، اون اجماع این است که یه اجماعی فقههای نزدیک به عصر نزول و عصر تدوین جوامع روایی اجماع کردن روی حکم فقهی.
دلیلش هم نگفتن.
دلیلش هم حالا هم وجود نداره.
اون موقع شما این گمان براتون پیدا میشه.
شمایی که حالا این، این جای قرن وایسادید این گمان پیدا میشه.
میگید اینا که بی دلیل حرف نمیزنن که حالا یکیشون بی دلیل حرف میزنه، ده تاشون بی دلیل حرف میزنن.
دیگه بیست و سی تا که بی دلیل حرف نمیزنن.
روی یه فرع فقهی که بی دلیل نمیشه چیز داد.
لابد [مکث] یه چیزی دست اینا بوده دست ما نرسیده.
تو این کتابسوزی های شیخ طوسی از بین رفته.
صد هشتاد-- هشتاد هزار جلد کتاب شیخ طوسی سوزوندن.
گاهی اوقات الان نسخه خطی هایی وجود داره که الان نیست.
یعنی هنوز تجدید چاپ نشده.
تو کتابخونه های هند و ترکیه و فلان اینا گیر اومد.
خب وقتی شیخ طوسی به عنوان شیخ الطائفه هشتاد هزار جلد کتاب داشتن ریختن این حلفه آسان این کتاباشو آتیش زدن.
خب حالا لابد در ان یکون یه روایتی دست اون بوده دست ما نیست.
تا زمان شیخ طوسی یه روایتی اومده، اون روایت حالا نیست.
بر اساس اون.
این احتمال در حقیقت وقتی تقویت بشه میگیم حالا بیست تا سی تا فقیه بدون این که بعد شما میگید مصداق داره؟
نه.
الان اصلا مصداق وجود نداره.
یه موقع از آقای شوری [مکث] پرسیدیم گفتیم که آقا اجماعی وجود داره اصلا؟
یه مسئله اجماعی.
گفت میگن تازه ایشون به عنوان یه فردی گفت میگن جواز نذر به مادر زن.
[سرفه] میگن جواز که-- اونم محتمل المدтке تازه.
خود آیه داره.
[سرفه] گفت میگن جواز نذر-- یعنی مسئله اجماعی الان واقعا بخوایم بگیم یه مسئله اجماعی فلان فرع فقهی ما اصلا چیزی از روی اجماع در mellemون چیزی وجود نداره.
فقه شیعه همچین نکته ای وجود نداره.
گاهی اوقات انگیزه های دیگه ای بوده [مکث] به عنوان جدل.
ببینید جدل میدونید یعنی چی؟
جدل یعنی اینکه شما [سرفه] در حقیقت یه کاری میکنیم که شما که قبول داری، من که قبول ندارم.
از چیزی که شما قبول داری میرسی به چیزی که خودتم قبول نداری.
[سرفه] جدل کردن یعنی این کار کردن.
من-- اینا ما میگفتیم به اونها که در طول تاریخ میگفتیم از کجا میگن اجماع.
بعد یه چیزی هم به ما میگفتن شما از کجا میگید اجماع؟
[مکث] یعنی عملا یه جور پوزش زنی اونا بوده در طول تاریخ.
میگفتن شما از کجا میگید ما از اجماع؟
مگه شما قبول نداری اجماع؟
اینو اون موقع ما انقدر گفتیم مثل اینکه یه جا حلوا میدن آخر خودمون یدونه دورش جمع شدیم گفتیم شاید واقعا میدن [خنده].
خب گفتیم اجماع حجته و اینا اجماع حجت نیست.
این اخذ مقسم در اقسامه.
یعنی اشتباه به لحاظ تقسیم شما مبحثم رو تو اقسام بیارید سر این میمونه که ببینید الفاظ هم کلمه ست، هم اسمه، هم فعله، هم حرفه.
[سرفه] آقا کلمه، الفاظ کلمه ست که کلمه هم فعل و اسم و حرفه.
اینا جدله.
یه جدلیه آقای سبحانی داره خیلی ج-جدل جالبیه.
یعنی آقای سبحانی، خیلی آدم در نوع خودش هم تیزه ها.
آقای، آ-آشیخ جعفر.
توی یه سمیناری رفته بود ایشان، آره داستانش، به ایشون گفتن که-- یهویی وسط سمیناری که برگشته به ایشون گفته بالاخره شما نظرتون راجع به ابوبکر چیه؟
حالا این وسط آقای سبحانی اهل تسنن، اهل شیعه، بالاخره نمیشه از مبانی شیعه، یعنی حکا-- یه، یه چلاق مثل من نیست که بگه که حالا مثلاً حالا یه چیزی میگیم حالا سر همه در افق یه عالم بزرگ شیعی رفته اونجا حالا چی بگه؟
ایشون اومده گفت که، شروع کرد تمجید کردن ابوبکر.
گفت بسیار چی و فلان و عاقل.
گفت-- رفت سراغ عاقل.
خیلی عاقل.
انقدر شروع کرد عاقل.
ایشون به قد-- و خیلی بیشتر از پیغمبر عاقل حتی.
بالاخره فکر امت رو کرد بعد خودش.
ولی پیغمبر این فکر رو نکرد.
[خنده] یعنی انقدر برد بالا که خوب بکوبه زمین.
[خنده] و بعد تموم کرد.
خیلی هم ساده تموم کرد و دیگه همه پیچیدن به هم دیگه.
[خنده] اینقدر این عاقل بود که فلان، نه که از پیغمبرم عاقلتر بود که فکر امت رو کرد آخرش.
ولی پیغمبر این فکر رو نکرد.
اینا کارای جدلیه.
حرفای جدلی زدنه .
ما هم همین بوده توی چیز.
خیلی وقتها هی گفتیم اجماع حجته، اجماع حجته به خاطر اون، اー برخورد جدلی ای که بوده آخرش هم خودمون باهاش زندگی کردیم، حجته.
وگرنه اجماع حجته که کاشف از قول معصوم باشه.
و چنین اجماعی هم تمام وجود نداره.
یعنی یک فردی نیست که همچین اجماعی ما کرده باشیم سرش.
همش یا مدرکیه یا محتال مدرکه.
این اجماعهایی که هست .
ولی شما الان تو کتاب فقهی مثلا کتاب م-مکاسب رو بذارید جلوتون میبینید خیلی زیاده.
اینجا که میگن مثلاً آقا چرا شیخ انصاری مثلا هی میگه اجماع اینجوری کردن، علمای فلان اجماع کردن، اونجا اجماع کردن، میخواد چیکار بکنه؟
یه نظری میده، میخواد خودش رو به لحاظ پشتوانه قوی کنه.
این یه حرف دیگست.
دیدید آدم از اقوال مثلا بزرگان استفاده میکنه؟
میخواد به لحاظ پشتوانه، بگه حرف من نیست فقط.
ببین ده نفر هم همچین فتوایی دادن.
اینهایی که باز هم میگن اجماع، Many of them اجماع نیست.
[سرفه] اینا رو باید دقت کنیم ما منابعمون حالا هر کسی داره واقعا تعلیم-- یعنی دین شوخی نیست.
اگه کسی میخواد در حد دبیرستان درس بده لااقل باید در حد حوزه بلد باشه که در حد دبیرستان درس بده.
اگه بخواد در حد راهنمایی درس بده باید لااقل در حد دبیرستان بلد باشه که میخواد در حد-- اینا خیلی وقتا تو چیزا، تو کتابای دبیرستان ما هم یه چیزایی اومده [صدای ورق زدن] که ما اون موقعی که دبیرستان درس میدادیم به بچهها میگفتم این کتاب رو بذارین کنار، خب درس میدادیم.
یه چیزای عجیب و غریب گاهی اوقات میاد توی کارهای دینی.
اِممم [مکث] خب من داشتم اینو میخوندم [مکث].
یدل این دنا علی ان مجموع امته حجه و دلیل علی ذلک ان الله تعالی امر بطاعت اولی الامر علی سبيل الجزم.
دلیل چیه؟
خود خدا امر کرده بطاعت اول الامر علی سبيل الجزم فی هذا الآیه.
و من امر بطاعت علی سبيل الجزم و الغصبی کسی که امر کرده علی سبيل الجزم لابد ان یکون معصوما عن الخطا.
کسی که علی سبيل الجزم معصوم از خطائه.
یعنی اونا هم قبول دارن که پس اولی الامر معصومه.
منتها اولی الامر که اولی الامر اون اجتماع اون خردواران یک امتی، حکمای یک امتی.
اینا مجموعه رو هم خطا نمیکنن .
این چیکار میکنه؟
کدوم پشت صحنه رو داره؟
پشت صحنه ثقیفه رو داره.
البته طبیعتا باید توضیح بده، اونم اشکال خودش رو باید جواب بده.
اگه اولی الامر معصومه چرا نزاع به اولی الامر برنمیگرده؟
اونا همین جواب رو باید بدن.
و اگر ثقیفه چیه؟
بالاخره تو اینایی که بالاخره عمار و زبیر و امیرالمؤمنین رو جزو حکمای امت بودن یا نبودن؟
اگه اینجوری بوده اون اولی الامر چرا با همدیگه دعواشون شده اصلاً؟
چرا اینا به جون هم دیگه افتادن بعداً؟
خود همین اصحاب حلق.
یعنی تو ثقیفه اینا اجماع کردن بعدش که اینا همه افتادن به جون هم دیگه .
پس چرا اینجوری شده؟
یعنی اونا هم باید-- اینم یه پشت صحنه رو داره بالاخره حالا، [مکث] اون، این رو، این یه اشکالی که ما باید تو آیه حل بکنیم.
التسنیم هم باید حل بکنن و [مکث] اون اشکال جمع و مفرد بودنشم، اون رو من همین الان پاسخ میدم که اون اشکال جمع و مفرد بودنش به خاطر اینه که ادعای شیعه رو پس بلد نیست معلومه آقای فخرازه ادعای شیعه رو بلد نیست.
ما کی میگیم که مفرده؟
[مکث] کی گفته مفرده؟
تو هر عصری مفرده.
ولی ما اینو نمیگیم که ما همین الانش، همین الانش ما نمیگیم قال صادق علیه السلام الان.
یعنی ما که الان وجود حضرت حجت برامون در حقیقت مفردе، امام مفرد هست در هر زمانی.
ولی ما نمیگیم که اول الأمر مفردе.
یعنی ما همین الان قول امام صادق برامون حجته.
ما برامون جمعان اینا.
یعنی همون جوری که میگیم قال رسول الله همونجوری میگیم که ق-قال الصادق، قال حسن همونجوری میگیم قال ابو ابراهیم موسی بن جعفر همین، همونجور.
یعنی اون پس اعتقاد ما نمیدونه چیه؟
اعتقاد ما اینه که اول الأمر جمعان اتفاقا.
تو هر زمان مفرد هستن ولی جمعان.
اینم یه نکتهای.
ولی حالا اون منهجی که خودمون داریم طی میکنیم این یه کار دیگهست.
اون روش و منهجی که خودمون داشتیم طی میکردیم یه حرکت دیگهست و اون حرکت این بود اگه یادتون باشه، حرکت این بود که [مکث]، این وقتی که اتیو ها داره تکرار میشه و آیه اصلا اه تو فضای خاصی داره بیان میشه بیایم شؤون مختلف [مکث]، اه در حقیقت [مکث]، رسول رو جدا بکنیم از همدیگه.
اینم از کجا به ذهن میرسه؟
یه پشت صحنه وجود داره برای من.
چرا؟
به دلیل اینکه کتاب الهدای کافی وقتی نگاه بکنید ما ولات امر, ولات امر تو دو بابه از این حجت کافی اومده.
یکی تو اونجا اومده که بحث ولایت تدبیری رو بیان کرده، یه جا اومده اونجایی که بحث ولایت تکوینی رو بیان کرده، بحث خزانه علم رو.
یعنی وقتی ولات الأمر رو-- یه بار این حـ-- کتاب الهدای کافی رو ببینین.
[صدای ورق زدن] جدی به عنوان یک درس امام شناسی یک بار این کتاب الهدای کافی رو ببینین.
یه جا اومده ولات امر که اومده در کنار بحث خزانه علم بودن اینها اومده، گفتن اینا ولات امرن و خزانه علماند.
در حقیقت به عنوان خزانه علم اومده ولات الأمر تو این معنا اومده.
یک جا همین ولات امر اومده به عنوان همین کسایی که کار دستشونه و ولایت تدبیر امت به دست اینهاست.
یعنی امور تدبیری امت.
اینجا اومده.
این پشت صحنه حتما منو میکشونه به آنی که شؤون مختلف رو جدا بکنم اینجا, تو اینجا.
در، دارم از پشت صحنه خودم خبر میدما.
اینجا که چی میشه که من دارم درس میزنم اینجا شؤون، میخوام شؤون نبی رو باز کنم اینجا.
که ف شع نبی داره، یک شأنی داره که وحی قرآنی داره میگه اصلا اونجا [مکث]، کی هست اونجا جا، اونجا عین خداست.
اون فرق نداره اونجا وقتی بلندگوی خداست اون هیچی.
دو داره تفاصيل احکام رو میگه، اونم هیچی.
اونم یه جای دیگهست داره ولایت تدبیری امت رو میکنه.
همون جاییست که شأن ولایت تدبیری اوست.
همون جاییست که باید مشورت بکنه، باید با امت مشورت بکنه.
و شاورهم فی الأمر باید مشورت بکنه و رأی بده.
ولی رأی خودشو میده ولی باید مشورت بکنه.
اونجاییست که به همین بیّنات ایمان اون موقع قضاوت میکنه حتی.
اینجا هم باید اطاعت بشه از اون.
اینی که فرمودن که [مکث] باتریش تمام شد.
[مکث] اینی که، این، این ضبط میکنه؟
نه ضبط نمیکنه.
نه داره ضبط میکنه.
اینی که در حقیقت گفتن که خب گاهی اوقات خود اینها میگفتن ما فریب خوردیم که این نهجالبلاغه رو میشه بدین به زحمت، که داره که گفتن که [مکث]ما فریب میخوردیم.
این فریب خوردنشون به خاطر اینکه به بیّنات ایمان داشتن قضاوت میکردن.
[صدای محیط] ببینید اینجاست که فرمودن که سر سفره گفتن، گفتن که-- هی بگم.
نامه هفتاد و یکم نهجالبلاغه هست که به منذر بن جارود عبدی مینویسم که او در خیانت، امانت خیانت کرده.
میگن اما بعد فإن صلاح أبک قد رنی ملک.
بابات خوب بود، بابات آدم خوبی بود من گول بابات رو خوردم.
[صدای محیط] یعنی بابات چون آدم خوبی بود، نه اگه این ضبط میکنه خوب ضبط میکنه دیگه.
چون که میگیرن از این جهت چون من که نوارا گوش نمیدم که.
ولی هرچند مسئولیت ضبط رو سپردن به من بعد [مکث] یعنی همش باید حواسم باشه که باتری تموم نشه.
اینا، خیلی سخته.
دلم در میرفت دستم.
[صدای محیط] گفتن فإن صلاح أبک قد رنی ملک.
بابات آدم خوبی بود.
من گول بابات رو خوردم.
و ظننت أنك تتبع هدیه فک کردم تو هم راه رو میری و تسلک سبيله که دنبال اون میافتی.
[سخنگوی 1] ها؟
فإذا أنت فيما رقی الیک أن لا تدع لهواکن قيادا.
ببینید دلیلش اینه.
فإذا أنت فيما رقی الیک أنک بر اساس این نامهای که از تو به من نوشتن، معلومه که این هوای خودتو ول نکردی به من.
ولا تبقی لآخرتك عطاء دا.
ذخیرهای برای آخرتت نذاشتی.
تعمر دنياک خراب آخرتك.
وتصل عشیرتك بقطعת دینک.
اومدی به عشیرت وصلی دینتو قطع کردی.
بعد میگن ولئن کان ما بلغنی عنک حقا اگر این چیزی که از تو گفتن حق باشه لجم أهلك лучше من عرق خيومک.
این شتر تو خونهت و بنده کفشی از تو بهتره.
[سخنگوی 1] بعدش هم بعدا معلوم میشه چرا بنده کفشیشو میگن.
ببخشید من [نفس کشیدن] دلیلش رو نمیدونم.
نه، نه به بینات-- ببین به بینات و ایمان قضاوت میکنند.
انما عقلی بینکم بالبینات والایمان.
یعنی خودشون گفتن که ما به بینات و ایمان قضاوت میکنیم.
یعنی بر اساس نه همیشه این کارو میکنندا، گاهی این کارو میکنند.
در همون دید باطنی که داشتن.
نه، همون.
این دید باطن رو داشتن منتها همیشه اعمال نمیکردن.
این یه بحثیه تو خودش.
البته اینجوری نیست که هیچ موقع اعمال نکنند.
اگر بحث این هست که زمان حضرت مهدی، حضرت مهدی این کار رو خواهند کرد.
همون کاری که خضر رو باطن حکم کردن حضرت مهدی رو باطن حکم میکنند.
برای همینه که خیلی از اموال از دست خیلی در میاد اصلاً.
این هست دیگه که حضرت مهدی اموالو از آنان میگیره.
از دستشون در میاره.
شما برو دادگاه بگو که فلان.
اونجا دیگه دادگاه حضرت مهدی اینجوری نیست.
اینجوری نیست که شما بری چهار تا شاهد بیاری بگه خب چهار تا شاهد آوردی دیگه.
اینجوری نیست.
اموالی که مال تو نیست از دستت در میاره.
برای همینه میجنگن با چیز.
یعنی اون چیزی که قراره اتفاق بیفته خیلی وحشتناکه.
یعنی قضاوت به باطن کردن پوست خیلیها رو میکنه.
که تو بیای اینور، تو مالتو تو بیخود کردی از اینا در آوردی و فلان اینا.
این مال، مال تو نیستو مال دیگرانو گذاشتی تو مال تو فلان همه اینا.
قضاوت باطن مثل خضر که قضاوت به باطن میکنه.
این تایمر داره تو یه زمانی صوت میزنه میره از یه زمانی به بعد.
کم شد و من کان بصفتک فلیس بأهل أن يسد به ثغر أو ينفض به أمر أو يعلا له قدر أو يشك في أمانة يعني يؤمن، يؤمن على جوایته.
این نوشته خیانته.
دقت کردین؟
کسی که به صفت تو باشه، کسی که خواسته تو اینا باشه نه شایسته است اینکه مرزی رو آدم بهش بسپره، نه اینکه یه امری رو بهش بسپره، نه اینکه قدرو بالا ببره، نه اینکه در یه امانتی شریک بشه، نه اینکه یه جوایتی رو، چیزی رو ایمنی بدن، یه فراهم آوردن مالی رو ایمان بدن.
خیانتاً فاقبل إلي حين يصل إليك كتابي هذا ان شاء الله.
اینکه این نامه بهت رسید بیا.
بعدش هم میگن والمنذر هذا والذي قال فيه أمیر المؤمنین اینو سید رضی میگه.
میگه منذر بن zarad همونی بود که امیرالمؤمنین در شأنش گفت انه لنظار في اطفائه.
کسی بود که خیلی- طرفون طرفشو زیاد نگاه نمیکرد.
مختال في برده.
کت شلوار هاکوپیان میپوشید.
خب.
و خیلی چیز بود که حتما کت شلوارش مارکدار باشه.
حتما اینجوری بود.
تفال فی شراکه.
به همین که به کفشش زیاد تف میکرد.
یعنی خیلی جیغول میگشت.
یعنی واکس میزد خودشو نمیدونم چیکار میکرد.
تق و میز میکرد.
این میکرد.
کت شلوار خوب میپوشید.
فلان میکرد.
خود-- این آدم به درد رهبری نمیخوره.
این کسی که تفال دقیقاً یعنی همینه ها.
تفال از تف میاد.
تف یعنی تف.
تف؟
تف میداد به کفشش تف میداد زیاد.
نامرد کجا بود؟
بله.
تف.
چی؟
تفال یعنی تف.
تف میداد دیگه.
تف همون تفه.
آها تف هم میزده.
بله.
یعنی خیلی شیک میکرد خودشو برای چیز.
یعنی اینی که خاکی نبود که بیفته و حتما باید کت شلوارش فلان جور بوده و باید-- این آدم، آدم خوبیه اما به درد این کارا نمیخوره.
کسی که همش دقیق باشه که من کفشم مثلا الان یه چیز-- روی خاک نرم که مثلاً یه خرده ممکنه گرد و غبار بلند شه بشینه رو کفشم.
نه نه نه.
فقط تو این فضاها باشه به درد امیرالمؤمنین همچین آدمی نمیخوره.
چکار کرده بود؟
چی؟
چکار کرده بود؟
خیانت کرده تو امانت.
تو بیتالمال خیانت کرده.
اینی که اطاعت در حقیقت رسول کردن و اطاعت اینها رو کردن، اطاعت رسول کردن در همین این شؤونش هم این اطاعت باید انجام بگیره.
اون موقع رسیدیم به بحث اول الامر.
که اول الامر رو هم حالا بعد از این همه اینور و اونور رفتن اول-- دست به دستیم این یه، یه خورده بریم تو بحث جلو اون موقع استفاده میکنیم.
من راجع به بحث های اااه انتخاب های سریع یه فکری تو سرم می چرخه.
این فکر هست که حضرت میگن که فلان چیز رو انتخاب میکردم، فلان چیز رو انتخاب میکردم.
یعنی بین دو انتخاب خودشون برای بحث ولایت محمد و علی مثل میگن یکی از-- یعنی اگر این رو انتخاب میکردم شاید بهتر بود میشد.
اینجا بین در واقع انتخاب خودشون هستن در- آره دیگه چه اشکالی داره؟
خب.
خب، خب چی حالا؟
من میگم یه جا درسو میگن اشتباهه، گول بابات رو خوردن.
یعنی اینکه از او مدعی نیست که.
اینا نوارها همونه دیگه.
وقتی میگن من فریب بابات رو خوردم یعنی اینکه اااه بابات من داشتم رو چی حساب میکردم؟
این جزو یکی از پارامترها هست، طرف از خانواده شریفی باشه.
مثل اینکه یه نفر ممکنه بره خواستگاری [سرفه] حالا به خانوما بر نخوره یا از اون ور، یه نفر بیاد مثلا خواستگاری این خانواده خیلی خوبی داشته باشه.
بالاخره این یکی از پارامترها هست یا نه که این بالاخره خانواده خیلی خوبی داره.
از رو ح-- یکی از پارامترهایی که داره انتخاب میکنه همینه، که این خانواده خیلی خوبی داره.
بعدا این آقا به زرت بد درومد.
میگه من، میگه من دقیقاً خانوادهت رو حساب کردم بالاخره خانواده شریفی داشتی.
اینها یعنی رو بیانات ایمان رفتن.
[سرفه] اصلا برای همینه میگن فیما رقی علیهنک بنابر اون نامه ای که به من نوشته شده، یعنی مطابق اون نامه، بعدشم میگه لئن بلغنی ما آنکه حقا اگر این نامه درست باشه، یه بار تو اون جلسات ابتدایی بحث انسان کامل این بحث شده که، اینها اینجوری نیستند که همیشه، اصلا روایت کافی رو نگاه بکنید داره لو شاءوا أن علموا علموا.
اگه بخوان بدونن بهشون دانسته میشود یعنی میدن، میدونونش، خب میفهمونم بهشون.
لو شاءوا أن علموا علموا اگر بخوان بدونن، میدونونن.
[خنده] خب یعنی میفهمن دیگه.
ولی اینجوری نیست که هر جا بخوان بفهمن که، یا هر جا بخوان مثلا راه برن همه ببینن اینجا مثلا باغ وحشه، همش تو باغ وحش دارن راه میرن که، که ببینن اِ این مردم اون یکی موشه است اون یکی سگه، اون یکی خوکه اینجوری که نیست.
خب نمیخوان بدونن.
اینو فکر بکنید دلیل چیه؟
خیلی از علمای ما هم همینجوری ان.
فکر میکنن آقای بهشتی اگه بخواد باطن افرادو ببینه نمیبینه؟
خب نمیخواد ببینه.
چه جوری میشه شما الان بیست و سه ضرب چهل و شش میدونی چنده؟
بخوای بدونی میدونی.
الان نمیدونی.
نمیخوایم بدونیم.
ولی بخوایم بدونیم نمیدونی؟
تو میدونی دیگه.
اینم همینه دیگه.
یعنی آدم میتونه بدونه، اما نمیخواد بدونه.
ببخشید اثبات این اشکالی که داخل، یعنی یه اشکالی که داخل اثباتش نمیشه اینه که تدبیر نکرده که یک آدم درستیو بذاره وقتی میگه- اتفاقا تدبیر کرده که آدم درستیو بگذاره.
ولی وقتی که خدا به بلعم بن بعوراش وقتی میگه [非مترجمانه] یه آیات دستمون بود [非مترجمانه].
خب آدم آدمه دیگه.
این آدم آدمیه که گفتم دست امیرالمؤمنین کوتاهه.
خب کیو بذاره؟
میگه آقا این منذر بن جارود ابجیر میذاره.
کیو بذاره؟
کُمیل رو میذاره.
دیگه کُمیل، ک-از کُمیل بهتر؟
خب کُمیل رو نباید بذاره به اعتقاد شما؟
کُمیل رو که از اصحاب سر خدا البته.
گزینه ها رو دید دیگه کلا.
همون دیگه گزینه چه گزینه هایی داشته خب؟
کُمیل رو میزنه، خب یه آدم بی عرضه که مثلا توی منطقه هیت میذاشت، یه آدم، آدم با تقوای بی عرضه.
خب اون نامه به کُمیل رو ببینید چه، چه کرده؟
شیر فلکه لجن رو باز کرده کُمیل.
که جزء اصحاب سر باشه.
نامه رو ببینید که تو اصلاً آ-- نزدیکی اصلاً تو آدمی؟
همینجوری.
که الان تو نه شوکتی داشتی شوکت اونها رو بهش کنی، نه عوا-- الان [非مترجمانه].
شماره постش خاطرتونه؟
نه.
این نامه است، خاطرم نیست.
[خنده] خب اونه دیگه.
خب کیو بذاره؟
خب کُمیل رو میذاره دیگه.
خب این منذر بن جارود ابجیر رو میذاره.
خب شما اینی که آدم مال بیفته دستش، پاش بلقه خیلی چیز شایعهایه.
یعنی مال بیفته دستش.
ما رفته بودیم یکی از این ارگانها بابت چی-- کاری حالا نه قربانش میگم نه چیش.
ولی یکی از این ارگانها خب اینه کسی که مال تا حالا دستش نبوده، حالا میلیارد، میلیارد دستشه.
اصلا نمیدونه چیکار بکنه.
اصلا عدد رو نمیفهمه.
یعنی این اعداد من به رفقام گفتم، گفتم باید اینا رو برداشت برد بازار.
اول یه دوره آموزشی برگزار بشه.
این عددی که تو داری میگی، بله بابت یه مسابقه کتابخونی جایزه ش دویست میلیون تومن پول داده بودن.
اوه بابا آخه خ-خدا، خدا رو در نظر بگیر دویست میلیون تومن پول اینا عدده.
تو حالیت نیست.
چونکه زیر دستش مثلا صد میلیارد تومن پوله الان.
[صدای محیط] ببین ما دویست میلیون تومن نسبت دویست میلیون با صد میلیارد اون چه نسبتی نیست که مثلا.
این با اینکه این یه دوره آموزشی اگه تو بازار میدید اینا میدونی که دویست میلیون تومن پول، پوله.
حالا من اسمش رو نمیدونم ولی ارگانش رو میگم.
حالا اسمش، چونکه مهمه.
میگن که تو چیزم داریم که میگن هرکی رو میخوای ببری جهنم بذار سر موقوفات.
خب؟
یعنی بذار که یعنی تازه با مال موقوفه.
دویست میلیون تومن ما با دویست میلیون تومن دو سال بشدت بگردونیم.
بابت جایزه یه مسابقه کتابخونی.
آخه این، خب خیلیا پاشون میلغزه وقتی مال دستشون میاد.
نه مال دیده تا حالا نه چیز دیده، یهویی میرسه مال.
خب؟
بعد میبینی زیر دستش یه رنگ تخته میزاره فکر میکنه دیگه حالا هی چک میکشم دیگه.
[سرفه] این ااا- باید یه حرفی رو زد اینجا یعنی شاید بشه اینو گفتش که حداقلش اگر در مقام باطن کار نکنه امام از همه عاقل عاقل تره.
یعنی اینجوری نمیشه که مثلا یه مشاوری کنارش باشه بگه آقا مثلا اینو اینجا نذار بعد امام بگه نه الان طبق مثلا چیز ااا بیانات ایمان این باید اینجا باشه.
مثلا مشاورش بهش بگه نه اینو نذار ولی این کار، یعنی حداقلش اینه که باید از لحاظ همون عقل تدبیری باید از بقیه بالاتر باشه که نشه اشکال مثلا استدلالی بهش گرفته بشه.
ببینید ااا حالا از لحاظ عقل تدبیری بالاتره.
اعقل الناس هم هست.
منتها مراتب، اصلا اینجاهائه که جای مشورته.
یعنی مشورت، خود پیامبرش [صدای محیط] باید مشورت بکنه.
یعنی اونجا ماموره مشورت کردنه.
یعنی اینی که فرض بفرمایید مشورت میکنه حالا ممکنه اصلا یه سری اطلاعات خاص بهش برسه.
یعنی اطلاعات بهش بدن.
که بر اساس اون اطلاعات عزم خودشه و تصمیم خودشه.
گفتیم شورایی نیست.
نه اینکه با همدیگه بیاییم یه تصمیم بگیریم.
این تصمیم میگیره و تو همین این تصمیمی که او میگیره او باید اطاعت بشه.
یعنی حالا میگیم دعوی ما این است که اول الامر، نمیخوایم بگیم که اول الامر فقط معصومین.
ببینید من schema کلی قضیه رو بگم که چی، چی کار میخوایم بکنیم که بعدا بریم اون کار رو انجام بدیم که شما هم در حالت گنگ نباشید.
ببینید اول الامر به تعبیری به این دقتی که ما میخوایم بکنیم این است که اول الامر حتی مالکه.
مالک اشتره.
یعنی مالک اشتر برای امیرالمؤمنین، وکیل امیرالمؤمنین و ولی امر مسلمین مصره.
[سرفه] اینها باید مالک اشتر رو اطاعت بکنن.
او اول الأمره.
او اول الأمر هست باید به او هم اطاعت بکنن.
من طافع ان تنازعتم في شيء فردوه الى الله والرسول.
یعنی خود مالک هم از طرف امیرالمؤمنین منسوب امیرالمؤمنینه و فرستاده به سمت اونجا ولی امر اونجاست.
اتفاقا همین جریان رو خدا میخواد پیش ببره که ولی امر مسلمین تو هر منطقه ای، او ولی امر اول الأمر هم هست.
باید هم انجامش-- او وکیل مردم نیست اصلا.
ببینید این بحث ولایت فقیه که حالا باید مفصلتر از این بحث بشه که یک نور الهیه که خیلی میخوان بکننش وکیل فقیه که بگن وکیل مردمن.
اصلا وکیل مردم نیست.
ولی فقیه وکیل مردم نیست، ولی مردمه.
همونجوری که مالک ولی مردمه وکیل علیه ولی ولی مصره.
مردم کارشون اینه که تولی میکنن نه اینکه انتخاب میکنن، نه اینکه نصب میکنن.
مثل مرجع تقلید میمونه.
مرجع تقلید مگه کسی نصبش میکنه مرجعیت؟
مرجع تقلید مردم قبول میکنن یا قبول نمیکنن.
اگه قبولش بکنن مرجعیتش پا میگیره و وجاهت.
اگه قبولش نکنن نشسته تو خونهش داره کارش رو میکنه.
مردم یا تولی میکنن این ولایت رو میپذیرن یا نمیپذیرن.
این حرفی دیگهست غیر اینی که وکیل مردمن.
وکیل مردم نیست.
حالا همونجوری که مالک به نصب خاص نصب شد، ولی فقیه به نصب عام نصب میشه.
همون کسی که مالک رو نصب کرده همون، اون ولیه-- ولی فقیه رو نصب میکنه.
همون، اون ولی فقیه رو نصب کرده منتها به نصب عام.
اینم کله اشتاز هی داره بعضی انگیزه دارن میگن آقای خامنهای پیش آقا میرسه؟
به خدمت آقا میره؟
ب-- این حرفا چیه؟
اصلا این بحث رو بذارید کنار که خدمت آقا میرسه یا نمیرسه یا آقا نظر داده یا نه.
این، اینا رو بذارید کنار.
اینا بحث نیست اصلا.
بحث رو منحرف نکنید از محل بحث کلامی منحرف نکنید به سمت جایی که اصلا هیچ دلیلی هم وجود نداره.
اصلا نرسه.
بحث اینه که آقای خامنهای خدمت آقا میرسه یا نه؟
امام خدمت آ-- امام زمان میرسیده یا نمیرسیده؟
این نیست.
اگه اون سیستم وکالت توضیح داده بشه که از زمان چیز پا میگیره و ریشههاش-- ریشهکاری شده اینجا.
اینجا ریشههاش تخمش رو خدا تو اینجاها کاشته که بحث ولی امریه که زمان پیغمبر چه تصویری از ولی امر بوده؟
زمان نزدیک به عصر نزول چه تصویری از ولی امر بوده؟
آیا اینها بالاخره از کسی که-- یعنی اگه ما شیعه زمان امیرالمؤمنین بودیم شیعه-- امام معصوم در نزد ماست و او کار هم در نزد اوه.
او مالک رو میفرسته.
مالک میگه فلان.
خب کی کی میتونه بگه نه؟
اون یه اشکالی داره به خاطر اینکه مثلا- نهایتش، نهایتش این میشود که [سخنگوی 1] یه مشکلی مالک داشت رد میکنی به خدا و رسول عمل نمیکنی.
این به این معنی نیست که او مطیع نیست که اصلاً.
یعنی او فرموده که دیگران را فرمون نمیده.
اینجوری نیست.
او هم مطیعه تا اینکه اول الأمر رو تو چه سطحی معنا کنید.
اول الأمر ببینید شمایل کلی رو بهت بدم.
اول الأمر اگر تو سطحی معنا باشه که برش ائمه هدی رو بگیره، خب [سخنگوی 1] خب چه فرقی داره؟
یعنی اگر او معصومه خب چرا اینجوری نباید باشه تو نزاع؟
خب یکی از موارد خود چیز اطاعت همین این نیست که تو نزاع باید اطاعت کرد؟
یعنی نزاع شد کی باید چی بکنه؟
همون که معصومه.
این حرف فخر رازی هم باید بپذیره نه اینکه اشکال بکنه به ما.
خودشم باید جواب همین حرف رو بده.
که اگر او معصومه چرا رو نزاعها او نباید اطاعت بشه؟
پس رو نزاع هم باید او اطاعت-- اگه اول الأمر تو سطح دیگهای داره معنی میشه خب آیه کاملاً واضحه.
سر این که اگه او ولی امره و امر به دست اونه یعنی فرمون به دست اونه و اون نصب از طرف خود معصوم شده، خدا اطاعت رو میخواد همین وحدت رو نگه میداره که شما اطاعت از همین ولی امر بکنید.
یعنی این ولی امری که منکم هم هست و این منکمش چند تا خاصیت باید داشته باشه.
یک مسلمونه چون که منکمه.
یعنی اول الأمر، اونجا هم داره اول الأمر منکم باز داره تو آیه هشتاد و سه.
یعنی اولاً باید مسلمون باشه.
چونکه داریم که [سخنگوی 1] شما یهود و نصاری رو اولیاء خودتون قرار ندید.
اینا رو چی نکنید.
خدا سبیلی ن-نذاشته.
این آیه چیز رو ببینید تو مائده نساء رو، آیه صد و چهل و [مکث] یک.
بسم الله.
شما میگین بسم الله بگید.
[سخنگوی 1] اون رو بکن.
کسایی که منتظرن که یه شری بهتون برسه خلاصه.
[سخنگوی 1] اگه فتحی از جانب خدا [سخنگوی 1] یه آدم سوءاستفادهگری که همه جا فرتی میپرن.
خلاصه میگن ما هم هستیم، ما هم بازی.
خب؟
[سخنگوی 1] ما با شما نبودیم.
[سخنگوی 1] سبیل.
وقتی به کافرین نسیب بهرهای برسه، [نفس عمیق] میان سراغ کافر-- کفار.
،" said they now have we not seized you and prevented you from the believers." ما شما رو نگه نداشتیم و از مؤمنین حفاظت نکردیم.
"So Allah will judge between you on the Day of Resurrection and Allah will never grant the unbelievers any way against the believers." اصلاً کافر به مؤمن هیچ سبیلی نداره.
نوه هم کافرن سیبیلاشونو هم میزنن.
مشکل دارن [خنده]، ولی اینا سبیل ندارن.
یعنی اینکه اگه ببینید توی، اه، برعات فقهی ما و ائمه اصلاً چقدر رو این بخش مانور دادن که اینها هیچ، اه، چیزی ندارن، هیچ جایی ندارن اینا تسلط داشته باشن به مؤمن.
به مؤمنین اینها تسلط نباید داشته باشن.
لذا اینی که منکمن همین در-- توی آیه صد و چهل و چهارش هم نگاه بکنید همینو داره میگه.
"O you who have believed, do not take the unbelievers as allies instead of the believers." کفار رو اولیاء نکنید به جای مؤمنین.
اینا رو تولی قبول نکنید اینا رو.
اینا نباید رئیس شما باشن خلاصه.
اینا نباید خط بدن.
زیر بار اینا نباید برید.
این-- لذا منکمن-- یکیش اینه که فاسق هم تازه نباید باشه.
فاسق نباید، باید عادل هم باشه.
به دلیل اینکه اطاعت باید بکنی.
[صدای محیط] شما قراره به لحاظ منطق و عقلی قراره از یه نفر اطاعت بکنید.
بعد خدا راجع به فاسق بیاین سوره حجرات رو.
[ورقه زدن کتاب] آیه شیشو ببینید صفحه پونصد و شونزده.
[ورقه زدن کتاب] فرمود که "O you who have believed, if a sinner comes to you with any news, verify it," "lest you attack people out of ignorance and then become regretful for what you have done." اگه فاسق اومد یه حرفی بهتون زد "verify it" توگیون کنید، یعنی قبول نکنید.
شروع کنید اطراف حرفو بررسی بکنید.
شما فکر کن آره یه حرف ولی امره؟
هی حرف میزنه هم-- نه باید-- اینو که نمیشه قبول کرد.
باید اطراف حرفو بررسی کرد و قبول نکرد و خب این چه اطاعتیه اصلاً.
اصلاً مگه میشه به همچین آدمی اطاعت کرد؟
اطاعت یک فاسق که خبر میده باید بره توگیون کرد خبرشو.
یعنی بگم چه اتفاقی افتاده باید بره توگیون کرد حرفشو.
تا "lest you attack people out of ignorance." تا اینکه مبادا اینکه یه قومی رو به جهالت آدم بزنید اتفاق بیفته.
"then become regretful for what you have done." اون همش باید انگشت حسرت به دندان بجوه.
بعد این آدم ن-نباید چیز باشه، بعد فاسق هم نباید باشه.
آدم باید عادل باشه، باید مسلمون باشه.
این خصوصیت اق-اقل خصوصیتیه که باید داشته باشه.
لذا به محض اینکه تولی بیون خرسود اصلاً، اصلاً یه اصلاً اول الامر نیست دیگه.
بعد همینه که وقتی میگن انع ازاله عزل نیست یعنی همینه.
وقتی میگن ولی امر منعزل میشه.
منعزل میشه یعنی تموم میشه.
یعنی اگر مثل مرجع تقلیده، مرجع تقلید اینجوری نیست که مردم نصب کنن.
اگه مرجع تقلید مثل بعضی از این مراجع معاصرین که گاهی اوقات شده فراموش کردن همه علمشونو.
[همپوشانی گوینده یک با گوینده دو] بعد علم شیعه و قرآن گاهی اوقات بوده یه سطر دیگه نمیتونستن چیز بخونن.
یعنی اینجوری بیسواد شدن.
اینا چیز کردن یه نامهای نوشتن، نامهای گفتن، بیانیهای دادن، تلگرامی دادن گفتن آقا مقلدین از ما تقلید نکنند دیگه.
ما منعزل شدیم از چیز، تقلید از من دیگه چیز نیست، جایز نیست.
یعنی منعزل میشه، عزل نمیشه که.
کسی نمیره عزل نصب بکنه مرجع تقلید.
این یه رتبه علمیه یا میرن پیشش یا نمیرن پیشش.
مثل اینکه یه نفر پزشکه.
حالا یه پزشکیش میگیره میرن، مردم که نمیگن این پزشکه که.
وقتی پزشک شده دیگه مردم نصبش نمیکنن یا بهش اقبال میکنن میرن یا اقبال نمیکنن میشینه تو خونهش.
خب بالاخره پزشکه این.
این [مکث] اه شمای کلی که راجع به بحث ولی امر، حالا بعضیا ممکنه بگن اصلا این چیزا رو قرآن واقعا یه چیزایی رو بیان میکنه که گاهی اوقات بعدا خودشون نشون میده یا تشخیص مـ-- مصادیقش دچار یک ابهام و ایهامی باشه توی اون ابتدا، میکنه و کرده.
این کارا رو هم میکنه.
شما بیاید سوره مبارکه هود رو [مکث] که مردم باید برن پیدا کنن.
مردم باید برن طرفش رو پیدا بکنن.
این چیزا هست.
شما صفحه دویست و بیست و سه رو ببینید.
[مکث] یه عبارتهایی گاهی اوقات قرآن داره که باید تو موضوعش طرف بره گیر بیاره.
اصلا اشکال اول فخر رازی همینه.
یعنی من دعوای با اون بود که بود.
اشکال اول فخر رازی اینه که اول الامر اگه اینی که شما میگی که این باید بره پیدا کرد، خب برو پیدا کن.
چه چیزیه؟
خب شما مگه پیدا نکردی؟
اونچه میگی.
خب اینم باید بره پیدا کنه.
حالا باید بره پیدا کنه.
یعنی موضوع رو آدم باید بره پیدا کنه.
این نقصی که به موضوع نیست که.
موضوع حکم اول الامره.
میگه اگه امر شما اول الامر اینو باید بره پیدا کرد که.
خب برو پیدا کن.
چه چیزیه؟
خب شما اینجا مگه نباید بروی پیدا کردی؟
ةافمن کان علی بینه من ربه و یصدقه شاهد مهنا "و من قبل هی کتاب موسی امام و رحمة".
آیا اون کسی که ب-بیّنه، یعنی پیغمبر "فمن كان على بینة من ربه" اون موقع یه نفر هست که شاهد این چیزشه "و يتلوه شاهد منه" یه شاهدی از جانب خودش شاهد بر بیّنات و شاهد بر رسالتو.
اون کیه؟
خب برو پیدا کن دیگه.
اینی که هی امیرالمؤمنین گفته این منم، این "و يتلوه شاهد منه".
یعنی مگه بالاخره قرآن قرآن میگه، مگه یه اشاره حواله نداده که این با بیّنه اومده، یه نفرم از خودشه که اون شاهده، اینه.
خب برو پیدا کن دیگه، اونو باید بره پیدا کرد دیگه.
"و يتلوه" یه نفر تالی تل به اوه، داره پشت سرش اینو میگه "شاهد منه" رو.
"و من قبل هی کتاب موسی امام و رحمة الائک یومئذ" یا شما بیاید توی سوره مبارکه رعد [مکث].
اگه قرار باشه این چیزا خب آدم باید بره بپرسه، بره بپرسه کما اینکه از چیز پرسیدن، از پیغمبر [ non-verbal ] این اولی الامر کی هست؟
این اول الامر که تو اون حدیث جابر چیز شده.
حالا تو حدیث جابر یکی یکی اسمشون رو گفتن.
حالا از این دست و تحریفهایی که بوده خب خیلی بوده.
شما همین زبان پیغمبرش که چی؟
همین فتوحات مکیه ابن عربی، این کتاب علیوقات والجواهر که مال چهار قرن قبله که تلخیص اونه، میدونی که همین الان تو فتوحات چهار جلدیه چاپ ترکیه، یه بابی داره به نام باب فی منزل وزراء المهدی.
خب؟
بعد همین اینی که تازه تحریف شدهش الان.
یعنی خدا نمیگذاره انگار چیز بکنه.
میگه من تو مدینت فاس خدمتش رسیدم.
این کسی که من ولد فاطمهست، جدش حسین ابن علی ابن ابی طالبه.
اس-اسمش همنام اسم پیغمبر، کنیهش همنام پیغمبره.
و این ابن الحسنه.
خب؟
حالا تو علیوقات تلخیص اینه تازه.
ما انقدر میگه من تو مدینت فاس، تو شهر فاس من اینو دیدم، این بنده رو که صاحب ولایت محمدیست [همهمه].
یعنی بالاترین نوع از ولایتو که تعبیر میکنه، یه شاهکار ولایت تعبیر میکنه، میگه صاحبشو من دیدم اینو.
این تو مدینت فاس من دیدم این من ولد فاطمهست از چیز از چیه و اینه.
این تازه هست الان.
همین الانی که تو چاپ چهار جلدی هست، تو چاپ چهارده جلدیش این نیست .
یعنی تو چاپ چهارده جلدیه من میگشتم دیدم تو چاپ چهارده جلدیه همونجا میبینی اصلا نیست دیگه.
و الان چاپا چهارده جلدی دسترسی، من چاپ چها-چهار جلدیشو دارم تو چاپ چهار جلدیه این هست چهارده جلدیه.
تو الیواقی تا الجواهر اونموقع همین این، اینجوری هست که این ابن الحسنه.
که اون ابن، ابن نقی به نون، ابن تقی به تا.
ما اینا دیگه نیست.
این تی هاشم نیست.
یعنی وقتی ما دست و تحریف تو این احوال، یعنی تو این زمانی که الان چیه؟
یعنی چاپ چهار جلدی شاید چاپ چهارده جلدی نیست.
حالا این همه شما دیگه برو تو روایت مال هزار و چهارصد سال پیش .
اینو حالا اگه خواستید جاشو-- باب سیصد و اتفاقا باز دیشب ااا رفته میاد باب سیصد و شصت و شیشم فوطحات مکیه هست این.
باب فی منزل وزراء المهدی به وقتی مهدی رو میگه کیه مهدی؟
که اون یملأ الله قص-- یملأ الله قصدا بعد ملأ الظلم بالعدل فلان دقیقا همینا رو میگه.
میگه یه همچین آدمی به نام مهدی که چیه؟
هم نام پیغمبر چیه؟
بن برد فاطمه، جد حسین بن علی- بیان اضافه نکرده بهش فوطحات مکیه.
نه بابا این چاپ خود التسننونه.
این چاپ ترکیه هست.
بله چاپ ترکیه، کتاب التسننونه.
من تو خلاصهاش که مال الیواقی تا الجواهر که مال چهارصد سال پیشه اصلا اینجوریه اون موقع.
خامه بله.
بله اینجوریه.
دقیقا میگه ابن، ابن نقی به نون.
چون که اونا وقتی مینوشتن این نقطهها رو گاهی اوقات مینویسن.
برای اینکه چیز نشه، نقطه گذاریها خیلی دقیق نگذاشته، ابن نقی به نون، ابن تقی به تا.
خب؟
که دقیقا ابن نقی، تقی، ابن الحسن، ابن، ابن نقی، ابن تقی، یعنی چی تا کامل میره تا آخرش .
اینه که ما الحمدالله شیعهایم [خنده].
شما هم قبول میکنی شیعهای؟
[خنده] یا مثلا شما در سوره مبارکه ر همین آیه آخرش رو ببینید .
آیه چهل و شیش.
باب سیصد و شصت و شیشم.
صاد، صد، ستون و فلاق نه.
خب سیصد و شصت و شیش فوطحات مکیه چهار، چهار جلدیش، آنه چهارده جلدیش.
الان چهارده جلدیهاش هست، چهارده جلدیاش نیست.
تو چهار جلدیاش هست .
ایقول الذین کفروا لستم مرسلا.
اتفاقا ما توی حالا یه نوارای ضبط شده از ما هستا خیلی گوش کردن نیست.
توی اون فصل شصتی از فو-فصوص که داشتیم تدریس میکردیم تو فصل شصتیش یه تیکه وایسادیم اصلا همینا رو از توی فوطحات و فلان اینا، اینا درآوردیم.
[سرفه] که این، این، اینا بوده.
اینی که میگه صاحب ولایت چیز ولایت خاصه است فلان اینا همه اینا بوده و چیز بوده و فلان.
خب چیز طبیعیه برای محی الدین.
اینو ما از این درآوردیم گفتیم حالا تو نوار هست.
از خودش خوندن بوده.
بله.
از خودش خوندن بوده.
اتفاقا اون بحث همین بود که ابن عربی شیعه بوده یا سنی؟
من میگم شیعه بوده.
منتها البته به یه جورایی گاهی اوقات پیچیده دیگه، پیچیده یه حرفایی رو بزنه که آخر تو اون بستر سنی هم پذیرفته باشه.
یعنی شاهد برای اینکه شیعه بوده کم، کم نیست.
خیلی زیاده.
"و یقول الذین کفروا لستم ارسلنا" و میگویند کفار که تو رسول نیستی.
"قل کفى الله شهيدا بيني و بينكم و من عنده علم الكتاب" [مکث] کی شاهد رسالت توئه؟
خدا شاهد بین من و اونها.
یه نفر دیگه هم شاهده.
کی؟
"و من عنده علم الكتاب" هرکی علم کتاب دستشه، او شاهد رسالت تو بوده.
خب اینو نباید رفت پیدا کرد؟
حالا اینکه قراره بریم پیدا کنیم اینم برو، برو پیدا کن.
"و من عنده علم الكتاب" کی که شاهد رسالت پیامبره؟
که میگه این کافیه برای اینکه شهادت بده.
خ- خدا و این "و من عنده علم الكتاب".
هر کسی که در نزدش علم کتاب هست.
خب بگیر پیدا کن کی که.
اینی که [صدای سرفه] ما باید بگردیم پیدا کنیم که از این عبارات قرآن کم نداره که آقا شما باید بگردی پیدا کنی و قراره یه موقعی خودشو نشون بده.
این اول الامر، لذا ساعت چنده؟
گذشته.
این اول الامری که قراره تثبیت بشه همین این اول الامر است که نه نظر بر این است که اول الامر تو چه سطحی، یعنی شما سیاق بندی میکنید با آیات امر یعنی اونجایی که در حقیقت این امام موسی بن جعفر او دیگه صاحب هیچ امر خاصی نیست。 یعنی امر دستش نیست。 او کا- کاره دست او نیست。 ولی چی دست اوه؟
او اگه سیاق بندی بشه با آیات امر و آیات امام و "یهدونه بأمرنا" او صاحب امره، صاحبان امرنا، اون عالم دستشونه.
وقتی که، ببینید اینا دیگه میشه تفسیر اجتهادی، نه تفسیر لغت به لغت.
یعنی لغت به لغت نیاز ندارم تفسیر بکنه که.
باید اجتهادی تفسیر بکنه.
یعنی اینکه اون کسی که انسان کامله، اون کسی که "یصدد و يوفق"، اون کسی که علم به وراثت بهش رسیده، اون کسی که خودش انسان کامل شده، اون کسی که امام شده، امام شده، امام، اون کسی که به این پایه رسیده [مکث]، اون خب چیه دیگه؟
او دقیقاً این شأن از شأن رسول، شأن وحی قرآنی رو نداره.
ولی خب بقیه شؤون نبی رو چرا نداره؟
برای همین است که ببینید روایتها پشتوانه قرآنی داره یعنی همین وقتی به شما میگن که [مکث] یا علی تو إنک ترى ما أرى وتسمع ما أسمع.
إلا أنك لست بنبي تو همه چی هستی الا اینکه نبی نیستی.
وقتی که این ولون به وراثت برسه، تازه این ما هنوز فعلا داریم نزاع، نزاع رو با خدا حل میکنیم با سنت حل بکنی که اصلا فاجعهست.
این میرسیم سوی معاهده، اونجا.
نزاع رو بخوایم با سنت حل بکنیم که فاجعهست قضیه.
این نزاع بحث اول امر رو إنما وليكم الله رو اونجا رو بخوای با اونا حل بکنی که یه چیز دیگهست اصن قضیه، خیلی قضیه فرق میکنه.
ولی با همین خدا، خدا بخوای حلش کنی این قضیه رو یعنی بخوا-- در واقع قرآن به قرآن فقط بخوای بکنی [مکث]، یعنی هیچ از تاریخ استفاده نکنی.
کسی که امام شده اینها، خب او چرا چیز نشه؟
اینایی که شما در شأن امیرالمؤمنین [مکث]، که روایت که فرض مثال اینکه الغدیر رفته جمع کرده، روایت شیعه رو جمع نکرده که.
روایت اهل سنت رو جمع کرده دیگه.
همه این چیزایی که میگیم همه اونم هست.
یعنی هرچی که ما در فضائل امیرالمؤمنین میگیم اونا هم میگن.
خب اگر این یعنی نزاعی نیست تو جامعه مسلمین.
خب اگر این لست بنبیین ولی همه چی میشنوه همه چی میبینه آقا چرا اون شأن رو نداشته باشه؟
خب لست بنبیین، خب فقط نبی نیست، وحی قرآنی نمیگیره.
ولی تفاصيل و جزئیات احکام چرا نگیره؟
چرا او دقیقاً معصوم نباشه تو امر و نهی کردن؟
یعنی بهترین تدبیر رو بکنه.
خب بقیه باید عمل بکنن.
اگه قراره عمل بکنن، اون موقع فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول وأولي الأمر.
خب چون معصومه [مکث]، پس باید اینم تابع قسمتشه.
و کذا نزلت.
ولی خب فقط همین میخواد بگه آیه.
اون چیزی که سفهههای از امامیه اضافه کردن به قضیه فقط همینه.
خب.
یعنی آیه فقط این نیست.
آیه لایه دیگه ای هم توش وجود داره [مکث]، که اون لایه رو هم داره بیان میکنه.
به منصوبین خود امیرالمؤمنین هم میگیره.
یعنی پرش منصوبین خود امیرالمؤمنین به نسب خاص میگیره [مکث]، که اونها هم اولي الامرن و اصلا تو زمان نزول چی بود؟
و قریب نزول همون چیزی که فهمیده میشده همین بوده که اولیالامر کیانن؟
این کسایین که ااا تو بلاد اسلامی فراگنده شدن به عنوان آدمای عادلی که نصب توسط خود پیغمبر شدن، تو این ور اون ور نصب شدن.
اینا بالاخره چیز پیغمبرن، نمایندههای پیغمبرن.
و اگر اتفاقی بیفته ما بفهمیم انحرافی ایجاد شده "فَرُدُّوا عَلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ" کما این که با خود همینا نامه و نامهنگاری میکردن و میگفتن آقای چیزت گند زده.
این والی که تعیین کردی گند زده.
و این حالا بحث ولی-- ولایت فقیه یه موقعی انشاالله مفصلتر از این بحث.
ولی یک نور الهیه بحث ولایت فقیه.
بحث ولایت فقیه نور الهیه که داره، دارن ضایعش میکنن این بحث رو.
بحث با پشتوانه قرآنی، پشتوانه، پشتوانه تاریخ داره اصلاً این بحث.
با اون بحث سازمان وکالتی که راه انداختن که اینها مدار اتحاد جامعه باشن.
حالا هر جا ولی فقیه اشتباه کرد "فَرُدُّوا عَلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ" کما اینکه هر جا مالک اشتباه میکرد همین بود.
تا حالا باشه تا بحث تغییر ولایت فقیه و این بحث رو عمق-- بریم من دیگه میخوام یه عبارت بعدی رو با [صدای محیط] سوال بکنیم.
ببخشید این نامه هایی که حضرت مینوشتن مثلاً به مسئولین تو این بحث ولایت [نافهمی] میکردن بعد عزل میکردن؟
بله.
همین آقایی که الآن- اینو اینجا معلوم نیست عزل میکردن.
میگن برنشون بیام.
این قضیه بیشتر نداره.
من اتفاقاً این موضوع رو زمان جواب دادن خیلی گشتم تو تاریخ ببینم که این عزل شده یا- اونهاست، وارد حولت که چیز میشه.
اونو بیان از عزل ندیدم.
اون نامه رو مینویسن میگن که- یا مثلاً همون ایمیل که، که اونم عزل شد از اون مواقع- چی؟
ایمیل که حضرت نامه به مسئولین مینوشتن.
اونم من ندیدم که بحث حذف شدن باشه.
آخه میخوام بگم یعنی مثلاً زمان غیبت که م-- نصب عامه، اونوقت مثلاً ولی فقیه بخواد از طرف میگیم نصب عامه بخواد از طریق امام معصوم باشه، اگه یه عملی انجام بده که مورد تردید باشه، به حضرت مهدی که نمیشه نامه نوشته باشه.
امام گفت مسئول نصب شما اینجوریه.
اونجا باید چیکار کرد؟
سوال خوبیه.
اونجا در حقیقت حالا بذارید بحث ولایت فقیه یه مقدار مفصلتر که بشه اینا هم توش عرض میکنم.
ولی اونجا در حقیقت [مکث] یه چیز دیگری باید باشه که او رو منزل کنه.
یه کار دیگری باید باشه که او رو منزل میکنه.
یعنی ولی فقیه رو که فقیهی باشه از طرف امام معصوم به نصاب، یعنی فقیه باشه، عادل باشه، چنین باشه، چنان باشه، او، اِممم...
منحرف باید بشه یه جوری.
اگرم نشه که ما تکلیف، جامعه تکلیف خودشو انجام داده.
بعد مثلا زمان معصوم که مثلا قول معصومین حضرات همین یه غلطی میکردن مثلا اشتباه میکرد تو اون زمینه مردم متلف به تبعیت از اون معصوم بودند یا نبودند؟
تا زمانی که نامه رو مثلا برسونن- بله، بله.
مگه اینکه میفهمیدن که این داره اشتباه میکنه.
اگه بفهمن اشتباه میکنه- نه دیگه.
حتی اگه به حضرت هم انتقال ندادن که مثلا معصوم اشتباه کرده.
نه دیگه نه لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق دیگه.
آخه از خودش داره اشتباه میکنه مدیا.
بله.
طرف داره از خودش اشتباه میکنه.
دیگه باید بین و سهو باشه دیگه.
یعنی بفهمه که این انحراف ایجاد شد.
یعنی باید بفهمند که متوجه بشن کاملا مشخص بشه بین و سهو بشه که این انحراف ایجاد شد، انحراف ایجاد شد.
حالا دیگه بحث ذلیل فقیر نکنید.
حالا راجع به، نداره.
راجع به خود ول الأمر صحبت کنید.
اگه ثابت کرده بودند که از نظر عقل تکلیفی معصوم بود یا ولایت absolut بالاترین باشه مگه روایتی نیگه اشتباه حساب و کتاب از امام صادق علیه السلام یا امام رضا که [سرفه] تو یکی از مسائل همین مثلا باغداری یه چیزی رو فرض کنید با یکی از غلامان سیاه پوستشون اتفاقا مشورت میکنند.
بعضیا از خواصشون بهشون بر میخوره که مثلا شمای معصوم اینجوری داری با یه همچین کسی مشورت میکنی؟
بعد جوابش میفرمایند که چه اشکالی داره؟
خدا بهترین راه حل های مسئله رو از زبان مثلا این فرد سیاه پوست میخواد به من منتقل کند و چیزی نیست.
یعنی دلیلی واقعا وجود نداره اگه آدم بخواد عقل تکلیفی رو ملاک بگیره.
ببینید امیدوارم اون بحث تعبیر و نخل رو نگید فقط این روایتی که میگید خب اون تعبیر و نخل ها یه روایتی که، اِممم...
روایت خود اهل تسنن دارن و اینم ما نداریم.
و اتفاقا آقای ایکس توی چیز هم خیلی روش مانور داد.
اون عبارت تعبیر و نخل، روایت تعبیر و نخل.
اِممم...
ولی روایت اینه که میان به پیغمبر میگن که چیکار کنیم؟
گرده افشانی، میگن چیکار میکنین؟
میگن داریم این درخت خرما رو گرده افشانی میکنیم.
میگن که خب چه کاری نکنید.
اینم میگن پیغمبر گفت نکنید دیگه.
پیغمبر میگه نون اینجوری ندارید که حالا میرید اینجا مثلا میرید قلمه میزنید تو اونجا که این نری مادگیش کنار هم باشه نکنید.
بعد میوههای اون سال خرما بیخود در میاد.
بعد میان پیغمبر میگن که شما گفتید نکنید.
میگه من امور دینی رو من واگذارم.
این امور دنیای خودتون، خودتون یه کاری بکنید.
ما حالا یه چیزی گفتیم خب خودت میری این کارو.
اینو که آقای سوروشم خیلی ازش استفادههای سوء میکنه، خب؟
بعدشم ببینید اینها یعنی مغالطهها.
این یعنی مغالطه.
امام گفتن که فسوس بخونید.
تو فسوس، تو فصل شصت و سه این چیزا شیخ میاره، شیخ اکبر محی الدین میاره، پس در نتیجه امام گفته که چیزه، امام گفته که این روایت پس درسته.
امام هم خودش یه همچین روایتی رو چیز کرده.
مثل اینکه بگیم که این اوباما رئیس جمهور آمریکاست.
رئیس جمهور آم-آمریکا هر چهار سال یک بار عوض میشه.
پس اوباما هر چهار سال یک بار عوض میشه.
[خنده] چرا تا حد وسط که تکرار نشده اینکه، خب.
این، اینی که امام گفته فسوس بخونید عملاً برای بزرگان گفت، آقا.
دو، اینی که این روایت رو آورده اتفاقاً این روایت رو شیخ آورده، یه استفاده بسیار خوب ازش کرده.
انقدر استفاده زیبایی از این روایت کرده، روایت تو دسته سنیه به هر حال، روایت سنی دستشه.
روایت تعبیر به نخب، یه استفاده فوقالعاده میکنه از این روایت در جای خودش.
اون موقع سر این اصلا چیز نیست که یعنی پیغمبر بیاد بگه که پیغمبری که تو شبه جزیرهای بوده که اینا همش چیزه، دارن خرماست، یعنی تو قوت غالبشون خرماست.
بعد نیومده بگه ببینه دارین، دارین چیکار میکنین؟
مثل اینکه یه دونه مازندرانی بره دریا ببینه تور انداختن.
بگه چیکار دارید میکنید الان؟
[خنده] آقا این داریم ماهی میگیریم.
تور نه با خودش میاد به هر حال.
این دقیقاً مثل این میمونه که دقیقاً شما بگین که یه مازندرانی از این تور انداختن دریا میگه چیکار دارین، چیکار دارین میکنید الان؟
نمیدونید چیکار میکنین.
اینهمه ساله تو این منطقه زندگی میکنین.
این مثل این میمونه خب روایت از، از وجناتش کز میریزه.
اینه، این، این نباشه، اون روایت تعبیر به نخب چونکه اون رو- همش عمر اینو گفت دیگه.
بله.
فصل شصت و سه.
نه تو فصل شصت و سه اینو میگه ولی استفادهی دیگری میکنه.
درسته؟
استفادهاش اینه که عمر اینو گفت.
یعنی اصل عمره دقیقاً میاد.
چون همون قسمتش هم میخوندم.
یعنی مثل تیکه میندازه.
میگه عمر رفت نخب رو چیز کرد و بعد اونا گفتن نکن اینو.
یعنی اصلاً کلام عمر رو میاره و بعد در- حالا من اینو یادم نیست.
حالا نگاه میکنم.
نگاه میکنم.
حالا عمر گفت، ولی روایت نبویه.
ولی این روایت نبویه.
یعنی را-- این روایت تدبیر و نقد.
ولایت نبویه.
اگه اون نباشه اونش اشکال نداره.
یعنی اون ولایت تدبیر و نقد نباشه اینه که میگن اصلاً شاور اون فلان یعنی همین دیگه.
یعنی شما گاهی اوقات یه چیزایی ممکنه از بگیرید و یه رأی مطابق با چیزی بدید.
اون رأی ولادت تدبیری، این رأی که نه-نهایتا نظر پیغمبر شد اطاعت پیغمبر تو همین جا واجبه.
یعنی وقتی پیغمبر اومد با رأی سلمان و مشورت سلمان خندق کندن اینا دور مدینه، دور مدینه خندق کندن، این وقتی پیغمبر میگه خندق بکنین پیغمبر تو همین جا مطاعه.
پیغمبر در همین زمینه هم مطاعه.
اینو باید فهمید که پیغمبر تو همین کار هم مطاعه.
و این شأن شأنیست که به چیز میرسه، از شؤونیست که به ائمه میرسه و همین شأن شأنیست که ولی هم، هم میرسه.
منتها با تفاوت.
تفاوتی که خود آیه هم گویا به این تفاوت هست.
بفرمایید.
کسی نیست؟
بله.
یه اشکالی که اول شما گفتید اینکه اولیای امر رو چرا فقط تنها فقط به رسول خدا interpret میکنن رو از سایر آدمها بودین که از سایر آدم میدونید که مقام انسان کامل یا همان امام در حد مثلاً پیغمبر نیست.
بنابراین وقتی به رسول میگه ولایت با اولیایش.
دلیل الان با من check میکنید حرفامو؟
[خنده] یعنی دارید رو مخ من فکر میکنید؟
[خنده] بعد دارید رو مخ طرف فکر میکنن میگن آقا این، این، این، این، این، این داره برای خودش حل میشه.
[خنده] حالا checkیدهشم بعدا میگیم.
یه دونه تیکشو بذارید بگم.
بله همون جوری که گفتید یعنی اجتهاد و برخورد کردن با این یعنی اینکه وقتی میگن اولی الامر، اولی الامر اگه معصومند و اطاعتشون، دلیل اطاعت چیه؟
و شما این اطلاقگیری رو میکنید یعنی اونجا مج-مجاز آدم به اطلاقگیریه.
یعنی تو اون معنای اولی الامر و صاحبان ملکوت شدن اینجا مجاز به اطلاقگیره.
اینجا اطلاق اولی الامر یه تاکیده که تکرار نمیشه.
اتی الرسول اول الامر.
یعنی هیچ فرقی هم نداره.
اطاعت اولی الامر با اطاعت رسول هیچ تفاوتی نداره اینجا.
همه معصوم اولی الامر.
بله.
پس هر معصومی اینجوری اولی الامر میشه دیگه.
اینجا نسبت به، نه اتفاقا بحث معصوم نیست، بحث امامه.
چون که بحث ولایت تدبیری امت اگه مطرح باشه که این آیه ولایت تدبیره، ولایت تدبیری مخصوص امامه، مخصوص معصوم نیست.
اگه اولی الامر غیر معصوم باشه؟
نه نمیشه دیگه.
اگه اولی الامر غیر معصوم باشه اون لایه دیگهای از کاره.
اگه اولی الامر غیر معصوم باشه بله.
نه دیگه.
اونجا همون جاییست که آیه هویا به این نکته هست که "وإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والفرقان".
[سخنگوی 1] between علمای جامعالشرط که ولی فقیه مطلقه دارنش- علت مطلقه به معنای این که نیست که این دعوا نیست که ولی فقیه معصومه که یا همه چیزاش درسته.
[سخنگوی 1] در مورد اینکه اطاعت از تمام دستورات- والله دیگه اشکالی نداره اطاعت از تمام دستورها مادامی که مخالف در نیاد.
کسی اینو نمیگه دیگه که اطاعت مطلقه به این معناست که باید عین نظر چیو داره میده؟
صاحب الحق رو داره میده که.
اینو نمیگن کسی.
یعنی این دعوا نیست.
اینی که اشتباه میتونه بکنه این، این هست.
بینیش دعوا نیست.
اینی که اطاعتش مطلقه است یعنی که تو همه چیز که داره میگه باید اطاعت کرد "وإن تنازعتم في شيء فردوه إلى" یا اینی که نه، تو حوزههایی داره بر صبیان و مجانین و فلان ایناس.
خب.
یعنی بر اونهاست ولایتش تو اینش- [سخنگوی 3] احکامی که تغییر میده دیگه از این بالاها که دیگه نبوده.
بله.
[سخنگوی 3] احکامی- قانون رو تغییر میده.
کاری که میتونه بکنه گفتیم شأن اول، دومش نیست.
او کاری که میتونه بکنه این است که به مصلحت امت، خب.
حالا اشکالی نداره ولی فقیه برای خودش یه مجموعه تشخیص مصلحت درست کنه.
این دقیقاً همون شأن مشاورانه.
[سخنگوی 3] همینه دیگه.
بله.
نه، نه، نه.
ببینید تفاصيل احکام رو گفتن غیر اینه که امام حج رو تعطیل کرد.
امام حج رو تعطیل کرد یعنی گفتش که از این به بعد من میگم اصلا این تو دین نیست؟
نسخ کرد حج رو؟
این که نیست.
امام حج رو تعطیل کرد گفت الان آبروی مسلمین الان معطله تو حج.
حفظ حکومت مهمتره.
اگه امام میگه حفظ حکومت از اهم واجباته، حفظ حکومت اسلام از اهم واجباته.
این مال درایت امام.
خداوکیلی ما باید، باید شکر کنیم ما بعد از امام به دنیا اومدیم.
چیه فرق ول اشتباه می فهمید.
چیه فرق ول اشتباه می فهمید.
یعنی کی-- اصلاً این حرفا رو متوجه بود که حفظ حکومت اسلامی اصلاً کلاً اومدن الان حکومت اسلامی رو راه بندازن.
ببینید امام با کیا مواجه بود.
یه شطرنجی هست چقدر نامرد از طرف علما میشه امام.
یه شطرنج رو خواست درس بزنه.
[سخنگوی 1] مثلا- میدونم.
میدونم.
داره.
داره منتها میخوام ببینم امام داشته تو چه افقی فکر میکرده.
امام داره چیکار میکنه.
امام جنگ رو انداخت.
این خونا رو کی زیر بار این همه خون میره؟
یعنی فقیهی حاضره زیر بار این بره که دماغ اینقدر خون بیاد؟
کی امام حاضر میشه زیر بار این صد-- چند صد هزار خون بره؟
خب این اصلاً تمام ادراک مل امام.
که امام تو چه لایههایی داشته فکر میکرده.
کی حاضر بود حج رو تعطیل بکنه واسه امام؟
میگه حج ندارید چون که من میگم.
[نامفهوم] حج ندارید.
چقدر این وسط آدم حج نرفتن و مردن این وسط؟
همش گردن امام.
امامی که داره فقه رو توی اصلا اجتماع طرح میکنه، در لایههای اجتماع.
فقهی که اگه قرار باشه فقه کنج خونه منو بگردونه به چه درد میخوره؟
اون وقتی که دارن-- فقهی میخوایم که رسانه رو کنترل، رسانه-- فقهی میخوایم که بحث ترور رو تبیین میکنه، چیه؟
فقهی میخوایم که روابط، روابط بین الملل رو تعیین میکنه.
فقه یعنی اصلا نه اینکه من یه سری عبادات فردی توی کنج خونه نشستم دارم عبادتمو میکنم، مثلا شدم آدم خیلی خوبی.
این نیست که.
فقهی-- امام زمان مگه چه کار قراره بکنه؟
مگه قرار نیست همین قرآن رو پیاده کنه توی چیز؟
خب بیاین همینا رو بفهمیم ازش.
یعنی همین این چیزا فهمیده بشه و همین این روابط بین-- روابط دیگری باز دوباره این بحث.
روابط دیگری رو میخواد تبیین بکنه امام زمان [نامفهوم].
حالا یه روایت الان باز یادم افتاد بعد اینو میخونم چون جلسه شنبه هم خوندم که چه روابطی بین شیعه، چه روابطی بین جامعه مسلمونا، چه روابطی فی ما بین اجتماع، چه-- اینها رو بخواد بیاد جا بندازه.
بیاد حتی الان ما گاهی اوقات فقهش رو نداریم.
یعنی به لحاظ فقهی دستمون بسته است.
به لحاظ فقهی روا یه جوریه که با یه قوطی کبریت میشه عوض بشه.
مسئله روا تبدیل بشه به یه مسئله دیگهای.
با یه قوطی کبریت.
این الان توی رساله هاست .
یعنی شما یه پولی رو بگیری و بعد یعنی یه نزول خوری باشه فقط برای اینکه یه چیزی باشه با یه قوطی کبریت کنارش درست میشه همه چی.
الان فقه، فقه انقدر ما نداریم که بحثهای اقتصادی ما رو کنترل بکنه.
خدا رحمت کنه اون، امام یه کاری شروع کرد [نامفهوم].
یعنی ما باید خدا رو شکر کنیم بابت امام به دنیا اومدیم.
امام همون یکی از اون سیصد و سیزده نفره چیزه.
یکی از صغریهای اون سیصد و سیزده نفره.
که برای امام زمان دقیقاً یه بازوی قوی بوده.
انشاالله هم [آیه قرآن] انشاالله خدا از قبر دربیاره امامو [آیه قرآن] اینو ما نمیگیم توی این چیز که [نفس عمیق] این، اِاِاِ حالا این روابط شیعه رو چیز کردم، این روایته یادم افتاد، اون جلسه هم گفتم، سه شنبه، این است که به عنوان روایت که جامعه رو تو سطح دیگری تعریف میکنن.
[سرفه] این معناست که مفضل، امام به مفضل میگن که یا مفضل [مکث] كيف حال الشیعة عندکم حال شیعه چیه در نزد شما؟
رابطهتون چیه؟
میگه خیلی توپه.
آره رابطهمون خوب، متواصل، متبار.
میگن-- میگه اینجوری هست که [مکث] یه نفر بیاد چیز دستشو بکنه تو جیب طرف بغلی.
یدخل في كيسه.
دستشو بکنه تو ولا یجبحه.
اونم ولا یجد في نفسه علما.
اصلا هیچ به روح خودش نیاره.
هیچ تو جانش هم یه احساس دردی نکنند [مکث] میگه والله ما کان کذا.
دیگه اینجوری دیگه نیست.
میگن اگر اینجوری بود [مکث] ما چنان برکتی به اینها میدادیم که لوجتمعت شيعة جعفر بن محمد على فخذ شاة لأسدرحم.
اگر شیعه من جعفر بن-- جعفر بن محمد، اگه شیعه من همشون جمع میشدن روی رون گوسفند همشونو جواب میداد.
اینجوری برکت میذاشتیم رو کارشون.
توی روایتی شبیه همین روایت میگن لم يعتوا أحلامهم بعد.
اگه اینجوری نشده رابطشون با همدیگه [مکث] هنوز به اون بلوغ فکری نرسیده، ببین بلوغ فکری.
چون که الان ما فکر میکنیم بلوغ فکری یعنی طرف یواش یواش که بالغ میشه، شماره شماره صحبت میکنه.
میگن شماره شماره صحبت کن.
خب.
یعنی باید با آدمو شماره شماره صحبت کنی وگرنه جواب آدم رو نمیدن [مکث].
میگن نه، بلوغ فکری اون است که شما هنوز جامعه به اینجا نرسیده، به بلوغ فکری نرسیده که رابطهاش هنوز یه همچین رابطهای نتونسته oblivion بکنه [مکث].
که چطور من سیرم تو گرسنه ای، تو سیرى.
من گرسنمه تو سیرى.
نه دیگه.
این چه رفیقی هستیم ما با همدیگه؟
ما چه جامعهای هستیم؟
چه جا-- اینا فقه نمیاد حتی تا این جریان.
اینی که قرآن، قرآن میره، قرآن آیه شصت و یک سوره نور وقتی میگه بی اجازه از خونه چیزا بخورین میره میگه بی اجازه از خونه اینا بخورید، از خونه خودتون بخورید، از خونه ما بخورید، بخورید، بخورید، از خونهای بخورید أو ما ملكت مفاتحه کلیدش دست شماست، از خونه people بخورید.
أو صديقکم از خونه رفیقتون برید بی اجازه بخورید [مکث].
یعنی قرآن می-- این چه رابطهایه که شما کلید طرف دست خودشه، شما گرسنه ای، برو در کلیدا رو برو یه سری آش بخور و بیا دیگه.
تموم شده رفت.
أو صديقکم مگه رفیقت نیست؟
خب برو سریع آش رو بردار بخور.
چجوری میشه این گرسنه باشه اون سیر باشه؟
میبینی داره راهکار رو داره میده ولی فقه گاهی اوقات میبینی [مکث] هنوز به قد گیر افتاده.
انشاالله [مکث] به برکت حضور تن قریب حضرت در جامعه شاهد یک چیز دیگری باشیم.
یه- انقلابی در معارف، انقلابی توی فقه، انقلابی توی روابط جامعه مسلمین با همدیگه.
خدا야!
خداوند ما رو ببخش و بیامرز.
قلب نازنین امام زمان از ما راضی و خشنود بگردان.
در امر فرجش تعجیل بفرما.
ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.
خدا همه مرزهای اسلام رو، مرزهای منظور رو عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.
خدا هر حد و حری در هر جا این عالم هست به روح حضرت امام عاد و حاصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار.
خدا همه گذشتهگان ذوالهوو، پدر، مادر، معلمانمون همشونو سر سفره بیکران قرآن اهل بیت ایمان بگردان.
مقام شهدا عالیست، عالیتر بفرما.
توفیق شهادت در رکاب حضرت صاحب الامر رو به زودی زود به ما عنایت بفرما.
بنبی آل فاطتة السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
[همهمه].