ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمة الله.

السلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و به نستعين.

صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آله الطاهرين.

جهت شادی ارواح طیبه شهدا و حضرت امام، همه گذشتگان، ذوي الحقوق، پدر، مادر، معلمانمون.

الفاتحه ما السلامات.

اللهم صل على محمد و آله.

صفحه هشتاد و هفت [سرفه].

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

إن الله يأمركم أن تؤدوا الأمانات إلى أهلها وإذا حكمتم بين الناس أن تحكموا بالعدل إن الله نعما يعظكم به إن الله كان سميعاً بصيرا.

يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر ذلك خير وأحسن تأويلاً.

سه صلوات على محمد و آله.

اللهم صل على محمد و آله.

سلام علیکم.

چیزی که در ااا جلسه گذشته در حقیقت بحث شد، بعد از معانی که سر امر و خلق و امر و ملکوت و این معانی گذشت از آیات، اومدیم این آیه مهم رو که دستمایه به جهت تفکر شیعه که آیه پنجاه و نهم سوره مبارکه نساء هست.

[صدای محیط] اومدیم اینو در حقیقت وارد شدیم و عملاً یک تشکیکی شد به آیه.

یادتون هست دیگه بحثا.

رویا خردم می‌تونید بیاید جلوتر؟

[صدای محیط] مهم‌تر اگه یواش یواش اومدن.

[صدای محیط] نه دیگه انقدر نه دیگه.

[خنده] [صدای محیط] من اون تشکیک رو یه بار دیگه تو یکی دو دقیقه بگم.

آن اینکه بحث این است که اول الأمر تو این آیه می‌تواند معانی دیگری داشته باشه.

یعنی اینکه منحصر باشه به این معنی که به هر حال ما داریم راجع به امام میگیم و میگیم خصوص اهل بیت عصمت و طهارت هستند و اطاعت بی قید و شرط هست و این چیزا.

آیه اونجور انقدر صریح تو این معنا نیست.

یعنی می‌تونید خودتون آیه رو ببینید دیگه.

یعنی نیاز نیست آدم خیلی زحمت بکشه.

اینکه داره میگه "أتُوا الله وأتُوا الرسول أولى الأمر منكم" بعدشم "فإن تنازعتم في شيءٍ".

این اول الأمر در حقیقت نزاعی که بین ما و اهل تسنن هست و نزاعی که در داخل خود اهل تسنن هست سر این معنا.

منتها نزاع بین ما و اهل تسنن، نزاع خیلی کلیه.

نزاع خیلی عمیق‌تره تا بین خودشون با خودشون.

چون که رای‌های مختلفی هست حالا من خدمتتون عرض می‌کنم.

خب "فَرُدُّهَا إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ" از اینجا مشخصه که اصلا اول الأمر کسایی نیستن که باید امور بهشون رد بشه.

اگه یه نزاعی ایجاد کردیم اول الأمر همین معانی‌ست که اهل تسنن میگن، همین فرماندهان جنگی‌اند، همین منصوبین مثلاً والیان‌اند، زمامداران‌اند.

اینهان که اصل اینها، اینام در حقیقت اول الأمر هستند.

اگر نزاعی چیزی اتفاق افتاد رد میشه به خدا و رسول.

عملاً خدا و رسول هستند که حاکم و قاضی هستند تو این قضیه.

این یک تشکیکی بود به مجموعه تشکیک‌هایی بود که با آیات دیگه خود سوره نساء به این آیه دقیقا میشه کرد.

[صدای محیط] میگم چون که این آیه دستمایه تفکر شیعه است عملاً.

[نفس عمیق] اه اینجا هم باز دوباره میگم منبر نیستا، اینجا کلاس درسه خوب حواستون جمع بکنید.

یعنی اگه اینجوری نیست که من حالا مطلبی نگرفتم، نگرفتم چون که گاهی اوقات اون تشکیکا رو طرف می‌گیره مطلبو نمی‌گیره ما، ما خیلی بده.

مثل یه کلاس درسی باید بفهمید، درس رو باید پاس کنید.

[نفس عمیق] آیه قبل یعنی آیه پنجاه و هشت که داره خطاب به اه والیان میگه که والیان باید اینجوری باشن که حکومت به عدل بکنن و حاکم عدل باشن.

حالا هر کسی در هر مقامی که در مقام قضاوت قرار گرفته باید حاکم به عدل باشه.

حتی مرحوم امیرالاسلام تو مجمع، اه مجمع البیان یه روایتی نقل می‌کنه خیلی جالبه راجع به اونیکه ذیل همین آیه.

میگه که یه موقع از ظاهر آیه، از ظاهر روایت مشخصه که امام حسن اون موقع یه بچه‌ای هستن تقریباً.

دو تا بچه میان پیش امام حسن و میگن که خط نوشته بودن.

میگن ای الخطین اجبد.

یعنی کدوم خط قشنگ‌تره؟

بعد حضرت داشتن نگاه می‌کردن.

بعد یهو به امام حسن میگن که اینا تو رو الان قاضی کردن.

خوب چشاتو وا کن نگاه کن.

[والله سائلک عنه يوم القيامة] خدا ازت راجع به همین قضاوتی که راجع به خط اینا داری می‌کنی خ-- پس فردا خدا از تو راجع به همین سؤال می‌کنه ها.

خوب چشاتو وا کن درست قضاوت کن.

از ظاهرش مشخصه که حضرت به حد حضرت مجتبی خیلی بزرگ نی-- نشده مثلاً بالاخره اینجوری تذکر امیرالمؤمنین نسبت به این قضیه مشخصه که حدود شاید کم سن و سال باید بوده باشن.

یعنی ماها رو اگر حاکمی کردن، قاضی کردن یک جایی یا همین در حد اینکه قاضی خط این، این خط بهتره یا این خط مثلاً بهتره.

حالا آدم همینجوری شکمی بگه مثلاً اون خط مثلاً حالا.

اینجوری نیست.

اینه که [والله سائلک عنه يوم القيامة] خدا ازت سؤال می‌کنه که چرا گفتی اون خط.

بعد میاد سراغ وال-- سراغ آیه بعد که آیه بعد رابطه مردمه با عملاً والیان، اون والیان با مردم، این مردم با والیان.

عمده داستان تو این آیه خود معنای اول الأمره.

که اول الأمر کیانند؟

[صدای محیط] و نزاعی که بین [مکث] اهله سنت هست و شیعه سر معنای اولی‌الامر [مکث] که خب خود آیه راهکار داده گفته "فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ" این اولین نزاعه خودش.

خود این معنای اولی‌الامر [مکث] خودش توش نزاعه.

پس خود آیه راهکار داده گفته "فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ".

باید رد به خدا و رسول بشه تا معنای اولی‌الامر خودش روشن بشه که معنای اولی‌الامر چیه [مکث].

یک ذوقی علما امامیه دارن که علما امامیه تقریباً همشون متفقن بر اینکه [مکث] این اولی‌الامر خود خصوص اهل بیت عصمت و طهارت این معنا.

اینو از کجا؟

اگه چیزی بود شاید به این راحتی در نیاد.

این ذوقو از کجا گرفتن؟

این ذوق، ذوق روایاته [صدای آژیر].

یعنی [صدای آژیر] [صدای محیط] این معنای که ائمه فرمودن اولی‌الامر ماییم و یک ذوقیم از روایات، روایتی که جلسه گذشته خونده شد [مکث] اینکه یادتون هست که اصلاً دست زدن به آیه گفتن که آیه اصلاً اینجوری نازل شده که "إِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ وَأُولِي الْأَمْرِ" [مکث] خود اهل بیت در این‌باره یه همچین-- دید-- آخر جلسه گذشته یادتون هست که همچین روایتی رو خوندیم.

خودشون میگن اصلاً اینجوریه آیه کذا نزلت.

اصلاً اینجوری نازل شده.

چجوریه آره؟

"فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ وَأُولِي الْأَمْرِ" آره؟

بعد چه شده؟

آره؟

بعد چه شده دیگه؟

تو جلسه پیش نبودی؟

خب حالا، حالا میگم [مکث].

به هر جهت این [مکث] خب مشخصه نمیخوان بگن قرآن تحریف شده ولی دارن یک ذوقی رو میگن و این مطلبی که میخوان بگن که اولی‌الامر ماییم.

اولی‌الامر ما هستیم.

این نظر علمای امامیه است.

نظر اهل تسنن هم در بین خودشون متفاوته.

[مکث] از اینی که زمامداران هستند، فرماندهان جنگی هستند، والیان هستند، اصحاب حل و عقد هستند.

این‌هایی که البته خب با نظر امامیه یه تفاوت محتوایی داره اون موقع دیگه.

یعنی تفاوت خیلی کلیه با نظر علما امامیه.

حالا یه نظر هم یکی از صفه‌های امامیه داره که حالا اون نظر رو بعداً میگم.

نظر عاشق کبیره.

[خنده] اِممم [مکث] اِممم ببینید من اول اِاِاِ خدمتتون عرض بکنم که این علما امامیه [مکث] از کجا این بحث رو میگن و بعدش یعنی این ذوق‌گیری رو کردن از قبل.

مثل اینکه پشت صحنه‌ای رو طی کردن.

بالاخره مواجه‌اند با قول معصوم که میگه اول الأمر یانا انا منظورش ماییم.

با این مواجهه اون موقع میان تو آیه.

خب؟

من بگم که خب علما امامیه چی میگن؟

این بیان کلی‌شون که بیان رسمیه توی علما امامیه هست کلاً.

این چیه و آیا ایرادی به این بیان وارده یا وارد نیست؟

از روی بحث أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر میگن اطاعتی که از اول الأمر در آیه قرار گرفته یک اطاعت بی‌قید و شرطه.

اطاعتی‌ست کنار اطاعت رسول و پس اطاعتی‌ست بی‌قید و شرط.

یعنی گفتن که خب اطاعت خدا که بی‌قید و شرط حرفی نیست.

اطاعت رسول هم آیات زیادی هست حالا با هم نگاه می‌کنیم.

اطاعت بی‌قید و شرطه.

اطاعت محض اینم که هست.

اطاعت اول الأمر که اومده کنار اطاعت رسول، اونم هیچ قید و شرطی کنارش نیومده.

یا یه آیه دیگری ما نداریم که تو آیه بگه که اول الأمر مثلا اینجوری و اونجوری اطاعت بکنید یا نکنید.

اگه فلان کرد اطاعت بکنید یا اگه نکرد اطاعت نکنید.

پس عملاً چیکار می‌کنیم؟

اطلاق‌گیری می‌کنیم رو أطيعوا أولى الأمر منكم.

رو اطاعت اول الأمر یه اطلاق‌گیری می‌کنیم میگیم بی‌قید و شرط مثل اطاعت خدا و رسول.

اینا کیانند؟

پس اگه اطاعت بی‌قید و شرط میشه، اون خ-خط کلیشو دارم خلاصه میگم.

اینا کیانند؟

اینا کسی هستند که پس معصوم‌اند چون که اطاعت‌شون بی‌قید و شرطه.

مثل اطاعت خدا و رسول که نیست.

حالا کاری-- رو بی‌قید و شرط بودنش فلان.

[هم پوشانی گوینده ها] دارم میگم.

نه.

[هم پوشانی گوینده ها] نبرده‌م.

خب حالا الان اونو عرض می‌کنم.

ببینید اون، اون اِاِاِ خط کلیه توی فکر رو دارم عرض می‌کنم که این اطاعت اول الأمر وقتی میخوان معنی اول الأمر رو بگیرن با اون پشت صحنه چجوری حرکت می‌کنن.

میگن که اینجا أطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم اینجا یک اطاعت بی‌قید و شرطه مثل اطاعت رسول که بی‌قید و شرطه پس این کیه؟

این کسی که اطاعتش بی قید و شرط باید باشه، این باید معصوم باشه.

این کسی که معصومه همیناییه که ما میگیم.

همین خاندان طهارتیه که "ایها الذین آمنوا تعاطوا تطهيرا" [نفس عمیق] از رجس و پریدی پاک، از چی پاک، این، این همین اماماییه که ما میگیم.

این آقای زمامدار نیست.

این آقای اصحاب الحلق نیست چون که اون اطاعتش بی قید و شرط نیست.

اون اطاعتش قید و شرط داره.

اگه خدایی حرف بزنه اطاعت داره، نه؟

نداره.

ولی این اطاعتش بی قید و شرطه.

[زیر لب] هوم.

این خط کلی‌ست که علمای امامیه طی می‌کنند [نفس عمیق] و این اشتباهه.

[نفس عمیق] این یه نقصی بهش می‌تونن وارد بکنن.

ببینید- بفرمایید ...

[زیر لب] به، به این نقص وارد کردن می‌شود.

چجوری؟

[کشیده شدن صندلی] ببینید من یه بحثی رو یه خلاصه توضیح بدم.

[سرفه] فقط یه تطبیقی تو قواعد خودمونم بهتون بگم.

ببینید ما یه بحثی داریم به نام بحث حکومت، دلیل حاکم.

حکومت و دلیل حاکم، حکومت نه حکومت اسلامی نه ح- ح-- اصلاً عنوان نیست به نام حکومت.

میگن دلیل حاکمه.

دلیل حاکم این است که ناظر به دلیل دیگری، یه دلیل کلی داده می‌شه که میاد همه چیزا رو قید می‌زنه و اصلاً موضوع ادله رو قید می‌زنه.

مثال، مثال شرعی‌ش، بعد یه مثال قانونیش هم خدمتتون عرض می‌کنم.

چونکه ببینید اگه من بخوام همین چیزای متداول رو بگم شما همینو یاد می‌گیرید بعد اِاِاِ بالاخره من فکر نمی‌کنم اینجا قرار باشه همین چیزای متداول رو یاد بگیرید.

عملاً یه دستتون پ- یعنی پرمایه یاد بگیرید.

[نفس عمیق] مثل اینکه شما ببینید گفتن که وظیفه شاک چه وظایفی داره.

یه نفر که شک تو نماز می‌کنه.

شک تو نماز دو رکعتی می‌کنه نمازش باطله.

شک تو نماز سه رکعتی می‌کنه نمازش باطله.

شک تو نماز چهار رکعتی می‌کنه بنا رو بر اکثر میذاره نمازشو تموم می‌کنه بعد [سرفه] رکعتی رو به عنوان رکعت احتیاط می‌خونه.

یعنی چه کار می‌کنه؟

این تمام وظایف شاک تو نماز، خب.

این می‌شه عمده وظایفی که شاک داره.

یک دلیلی میاد به نام دلیل حاکم و اون چیه؟

و اونی که "لا شک له کثیر الشک".

کثیر الشک اصلاً شاک نیست.

اصلاً شک نداره اون.

اصلاً به عنوان شاک محسوب نمی‌شه.

خب این میاد دست می‌زنه به موضوع همه این ادله دست می‌زنه.

یعنی میگه که شاک تو نماز دو رکعتی نمازش باطله "إلا کثیر الشک".

شاک تو نماز سه رکعتی نمازش باطله "إلا کثیر الشک".

شاک تو نماز چهار رکعتی بنا رو بر اکثر میذاره "إلا کثیر الشک".

یعنی کثیر الشک رو اصلا به عنوان یک دلیل حاکم میاد از تو موضوع ادله برمی‌داره.

ما یه سری دلایلی داریم دلال حاکمه اینجوریه.

این معلوم شد چجوریه؟

تا همین بیان مختصر.

بیایید تو قوانین خودمون.

[صدای محیط] ببینید خبرگان قانون، قانون اول که قانون اساسی اول رو نوشتن و نوشتن، این‌ها یه قانونی نوشتن از ابتکارات فوق‌العاده در حقیقت اون خبرگان اول بود که قانون اساسی رو نوشت.

اینا یه قانون نوشتن به این که به این عنوان الان تو قانون اساسی هست، به این عنوان که باید در حقیقت همه چیز، همه احکام مطابق مذهب حقه چیز باشه، مطابق مذهب حقه اسلام باشه.

بعد یه ذیلی نوشتن.

این ذیل رو ببینید.

این از ابتکارات اون معلومه خیلی ایده‌هاست.

نوشتن که این قانون، این قانونی که الان ما نوشتیم و این اصلی که ما نوشتیم حاکم است با دقیقاً با همین عنوان حکومتی که مصطلح حاکم است بر اطلاقات و عمومات تمام اصول دیگه قانون اساسی.

این می‌دونید یعنی چی این حرف؟

این حرف یعنی اینکه تمام اصول قانون‌سازی که رابطه، رابطه بین موجر و مستاجر، رابطه بین buyer و مشتری، رابطه بین پدر و مادر، رابطه بین زن و شوهر، رابطه بین روابط بین‌الملل، اگر یه اطلاقی داشت که مشروع و غیر مشروعش رو می‌گرفت، این قانون حاکم بر همه اون‌هاست.

یعنی میاد تمام اون‌ها رو قید می‌زنه خودش.

یعنی حاکم بر اصول و قوانین دیگه است بر عموم و دقیقاً عنوانش بر عمومات و اطلاقات همه او-اصول قانون اساسی حاکم است.

این، این چیزی که الان ما میگیم.

این یعنی چی؟

یعنی که تمام اصول رو داره قید می‌زنه و عملاً دلیل حاکمه یه همچین چیزی.

یعنی اگر شما رابطه موجر و مستاجر مشروع داشت، غیر مشروع داشت، بیع و تجارت یه قانونی اونجا گفتیم هم مشروعش رو می‌گیره هم غیر مشروعش رو به دلیل عموماتی که داره، به دلیل اطلاقی که داره.

اگه می‌گرفت اینجا ما یه قانون گفتیم میره همه اون‌ها رو قید می‌زنه.

میگه مشروعش فقط.

میگه تو این رابطه بین زن و شوهر مشروعش، رابطه با buyer و مشتری مشروعش، رابطه بین چه و چه مشروعش و نامشروعش رو همه رو داریم جدا می‌کنیم.

این همین ذیلی‌ست که می‌خوام.

یه همچین چیزی ما کلاً تو قرآن داریم.

لزومی نداره که بگیم آقا این اطلاق اول الامر قید نخورده الان.

ما یه دلیل دلیل حاکمی کلاً در قرآن وجود داره همه اووام رو اتلاقات قید می‌زنه و اونی که اطاعت از غیر خدا و اطاعته غیر مشروع نمیشه کرد.

یه همچین چیزی وجود داره در قرآن.

لزومی نداره که یعنی یه نفر واقعاً عالمانه وارد بشه می‌تونه جواب علمای امامیه رو اینجوری بده.

کی گفته که این اطاعت یه اطاعت بی‌قید و شرطه؟

اصلاً کی همچین حرفی زده؟

یه دلیل حاکمی وجود داره که اون دلیل حاکم تمام این اتلاقاتو قید می‌زنه.

یعنی اون از جمله خود ذیل خود آیه.

ذیل خود آیه داره که [آیه قرآن] شما رد به خدا و رسول می‌کنید.

و می‌بینید که اگه جایی اطاعت با اطاعت خدا متناقض بیفته, روایت خود نبوی هست قید می‌زنه که [آیه عربی] که مخلوق در معصیت خالق اطاعت نداره.

یا شما تو همین سوره مبارکه عنکبوت آیه [مکث]، آیه هشت.

بیایید صفحه سیصد و نود و هفت.

این مطلبی که من گفتم الان شما متوجه شدید؟

متوجه شدید؟

چونکه خیلی مهمه ها.

ببینید این مطلب شوخی با اولی الامر دیگه.

خب اگه با خدا و اینا بود قابل تحمل بود [خنده] ولی با چیز با اولی الامر دیگه پوستمون کنده می‌شه.

خب یعنی اِاِاِ می‌خوام یه خرده عالمانه تر قضیه براش بشه.

ببینید یهویی اطلاق می‌گیریم.

اصلاً تو خود بحث علما این جمله، جمله دقیقا نرق شاه عباسی‌ان.

میگن اطلاق گیری مزل اقدام علماست.

لغزشگاه اقدام علماست.

یعنی همین جوری که نمیشه هی اطلاق گیری کرد که.

اطلاق بگیریم.

یعنی شما کل اعتقاداتون رو بسط میدین روی یه دونه آیه دارین اطلاق میدین که این اطلاق اینم نمیشه کرد даже روش.

یعنی کل اعتقادات ما بنده به این اولی الامر اینجاست و کلاً بنده به یه دونه اطلاق گیریه.

این خیلی بده ها.

یعنی اگه اعتقادات یه نفر بنده به یه اطلاق گیری باشه که از یه اطلاق گیری دراومده باشه که بی‌قید و شرطه پس اینا همه‌مون پس اینجوری تموم شد و رفت.

اگر این برای همین است که بحث امام رو ما از اون بحث انسان کامل شروع کردیم.

از اون بحث‌ها شروع شد.

باید هم از اون بحث‌ها شروع بشه.

اگه از اون بحث‌ها از آیات حضرت ابراهیم و از اون جاها شروع نشه، به قدری چونکه نزاع به کجا باید ارجاع بشه؟

به خدا و رسول.

طبق خداییه.

خدا و رسول یعنی، یعنی کی؟

یعنی خود کتاب الله.

خب کتاب الله با یه دونه اطلاق‌گیری بخواد این نزاع رو حل بکنه اینجوری برنمی‌آد ازش.

اعتقادات ما انقدر سست نیست که با یه اطلاق‌گیری دربیاد.

[نفس عمیق] ببینید اینجا تو آیه هشت داره که بسم الله الرحمن-- شما هم یه بسم الله بگین.

بسم الله الرحمن الرحیم.

"وصينا الانسان بوالديه حسنا" ااا، ما انسان رو چی کردیم که به والدینش احسان بکنه.

"وإن جاهداك لتشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما".

اگر خواستن که تو رو مشرک بکنن به چیزی که "ما ليس لك به علم" چیزی که برای تو نسبت به اون چیزی علمی نیست، "فلا تطعهما" اینو اطاعتشون نکن.

یعنی اطاعت نداره پدر مادری که، مادری که اطا-اطاعتش بر بچه مرجع تقلیدش واجبه.

[نفس عمیق] یعنی اگه [سرفه] مرجع تقلیدی بخواد یه سفری بره به مادرش بگه که من الان، این با د-دلیل توجیه شده بگه من الان چیزم، من الان خونه تنهام و شما نمی‌تونی بری، اون سفر یه سفر معصیته.

اگه بره.

نمی‌تونه بره.

دلیل؟

آره.

دلیل توجیه شده- نه این، ببینید این که کلاً بگی مثلا این کارو نمی‌خوای، نمی‌خواد ب-بکنی.

اینجاهاش یه مقدار محل شبه‌ست.

برای من یه جایی رو گفتم که قدر یقین باشه.

اینی که کلاً من نمی‌خوام تو این شغل رو داشته باشی.

من نمی‌خوام تو بری، بری اونجا.

این کارو من دوست ندارم بکنی.

اینا، تمام این‌ها اگر هیچ توجیه چیزی نداشته باشه صرف یک حس خودشه.

میگه من نمی‌خوام تو همچین شغلی داشته باشی.

آیه میگه، آیه- نه کاری به آیه نداره کل چیشو دارم میگم، کل حکمشو، حکمشو دارم میگم.

حکم از آیه برمیاد.

نه حکم فقط از آیه نیست دیگه.

احکام فقط از آیه نیست.

من اون قدر متيقنشو عرض کردم خدمتتون چون قدر متيقنش اینه که اگه آقا یه توجیهی داشت بشه میگه من اینجا تنهام.

دارین، می‌خوای بری، بذارین بریم مشهد من اینجا تنهام.

حالا مرجع تقلیدشون نمی‌تونه بره.

"فلا تطعهما الی مرجعي کن فمن عبدا کن ما کنتم تعمه".

اگه می‌بینید برای ما خیلی قابل پذیرش نیست این حرفا بخاطر اینه که اصلاً بحث پدر و مادر خیلی قابل پذیرش نیست.

یعنی در اون ابعادش که حالا سه شنبه هم یه اشاره شد این گره کردن عمودهای به هم دیگه همه جوره [نفس عمیق]، اینا اصلاً فرایند بحث پدر و مادر خیلی برای ما قابل پذیرش نیست الان.

یعنی اصلاً با منطق قرآن نمی‌تونیم حال کنیم خیلی وقت‌ها تو بحث پدر به مادر یعنی که اینا خدایگان این عالمن برای ما اینجوری اصلاً برامون این مطرح نیست به هر جهت.

حالا به هر جهت ببینید میخوام اینو عرض بکنم.

حالا کار پدر مادر نداره حالا.

بحث این است که ببینید خود این ذوقی که از این آیات وجود داره که اطاعت اگه اطاعت مخالف اطاعت خدا افتاد اونا اصلا چیزی ندارند.

لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق.

و لذا ما المأمور المأذون اصلا نداریم.

اصلا چیزی به نام المأمور المأذون نداریم که من مأمورم، معذورم.

به من گفتن که این کارو بکن من می‌کنم.

اینو ما نداریم.

اطاعت مخلوق ما نداریم تو این جهان.

[نفس عمیق] که من یه کاری رو بکنم که خدا نمی‌پسنده.

ولی رییسم گفته باید بکنم.

این یه همچین چیزی ما نداریم.

این قاعده‌ای که اطاعت فقط اطاعت خداست حاکم بر همه اطلاقات و عموماته.

لذا اگر کسی گفت اولی الامر بی‌قید و شرطه، نه کی گفته بی‌قید و شرط؟

حالا خدا و رسول بی‌قید و شرط از آیه، از آیات مکرری در میاد که اطاعت خدا و رسول بی‌قید و شرطه.

خب؟

و اصلا مفتنی به خود عصمت [سرفه] در حقیقت خود نبیه و اطاعتشان بی‌قید و شرطه.

آیات کم نداریم راجع به این معنا که هرچی گفت رسول بپذیر.

ما آتاك الرسول فخذ و ما نهاك عنه فانتَه.

هرچی رسول هرچی خدا و رسول قضاوت کردن چه حتی خدا و رسول قضاوت کردن آیاتشو دیدیم جلسه پیش خدا و رسول یه قضاوت کردن حرجاً مما غَبَيتَ في أنفسهم مما غَبَيتَ نکن.

تو دلت هم چیز نکن.

فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ [سرفه] وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا.

قسم به خدا شما ایمان نمیارید مگر اینکه اون حکمی که خدا و رسول دارن میگن در جانتون هم هیچ حرجی احساس نکنید راجع بهش.

وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا.

سلم سلم بشید.

رام رام.

یعنی اینجوری میشه ایمان.

یعنی اینجوری تا این حد نه، نه حدی که تازه یه عمل چیزی انجام بدید.

کار خیلی بالا گرفته توی بحث خدا و رسول.

خدا و رسول بحث این است که شما حتی نباشه که چه این چه حکمیه‌ها؟

ببین این چه حکمیه‌ها؟

اینجوری.

تو خودت.

حتی اون قضاء الهی که خدا راه میده هم تو خودت یه همچین احساسی بهت دست نده.

[سرفه] ببین حالا تو این وسط این حادثه حالا باید برای ما پیش بیاد.

حالا نمیشد برای یه نفر دیگه.

نمیشد پیش نه بخوره به دیوار نمیشد فلان بشی.

سلم سلم.

رام رام در مقابل حوادث.

البته این هیچ ارتباطی به این نداره که دعای- نکنه ها.

دعام بالاخره یکی از شؤون این عالمه.

بعضی فکر می‌کنن دعا یعنی چوب لای چرخ خدا گذاشتن.

فکر می‌کنن دعا می‌کنیم یعنی می‌خوایم مسیر قضا و قدر رو عوض بکنیم [خنده] مثلا.

خب این نیست.

دعا هم جزو خود مسیر همین قضا و قدر الهیه.

دعا کردن تا آخر عمرش هم آدم سر یه چیزی دعا کنه، اگر به این معنا نباشه که می‌خواد مسیر قضا و قدر الهی و مسیر حکمت خدا، خدا در موردش درست-- ولی اگه یه بارم دعا کنه به عنوان اینکه مسیر حکمت خدا رو می‌خواد عوض بکنه، به این، به این باب بخواد دعا بکنه، این یه باره هم نیست درست.

اطاعت خدا و رسول، بله.

همین نکته‌ای که شما می‌فرمایید به خاطر همین بحث عصمت رسول و ائمه [س] سال‌هاست تو آیه مختلفی که از همین اطلاق‌گیری استفاده کردیم مثلا فرمود که رسول ما در کنار خدا هست.

پس مثلا فرمود این اسمش هست عصمت کلیه نه عصمت خاصه.

پس الان اعتقاد دارم.

من فکر می‌کنم که علما امامیه مطمئن یعنی می‌دونستن که امامان ما معصومن به خاطر اینکه چون اجازه اطلاق‌گیری رو دارن مثل کارای مهندس مردوس کردن یعنی اینکه معصومه اینم پس میشه اطلاق‌گیری کرد.

یکی این نکته که می‌خوام در موردش صحبت می‌کردم اینه آیا جای، جایی داریم تو قرآن که ظاهر آیه بگه مثلا از فلان کس فلان چیز پیروی بکنید ولی عقلا اینجا خب بلافاصله فرموده تلاش بده ما، ما بلافاصله فرمودنشم دلیل میشه که اونجا نفرموده پس اونجا میشه اطلاق‌گیری کرد.

ولی جای دیگه داریم مثلا مثل ائمه ظاهرش بشه اطلاق‌گیری کرد ولی عقل نشه؟

اممم جواب سؤال اولتون این که عصمت نبی از اطلاق‌گیری در بیاد اینجوری نیست.

ع-عصمت نبی دقیقا از ماجرای اممم سه-- یعنی تراکم بحث این که اطاعت از رسول بکنید.

یعنی هرچی که-- ببینید این که اونجا هم میشه اطلاق‌گیری کرد، اونجا میشه اطلاق‌گیری کرد.

چرا؟

به دلیل همین تراکمی که ما رو اطاعت رسول داریم که شما هرچی میگه وحیه.

هرچی میگه چیزه.

انها الله وهی یوحا است.

او وظیفه چیزو داره، وظیفه ابلاغ داره.

اگه ابلاغ باشه پس باید اطاعت باشه.

پس اصلاً برای چی پیغمبر رو فرستاده و، و همه این چیزا.

یعنی اونجا روی تراکم این بحث کلا ما یه مایه‌ای از اطلاق‌گیری به دست میاریم که رو تراکم این بحث ما اطلاق‌گیری بکنیم.

این مال و عصمت نبی هم صرفش برنمی‌گرده به صرف مثلا دو تا اطلاق‌گیری که اصلاً اون بحث عقلی داره حتی.

یعنی بحث عصمت نبی، عصمت ائمه یه بحث عقلی وجود داره توش که تمام اون‌ها به ما این مجوز رو میده که ما یه اطلاق‌گیری بکنیم.

و اون موقع اینی که میگن که چی باعث شده که علمای امامیه ممه دستشون باز باشه تو همچین اطلاق‌گیری به، به دلیل اثبات کردن عصمت امام این درسته.

این در حقیقت [مکث] اینو دستشونو باز کرده از پشت صحنه که اینا عصمت امام رو قبول دارن چون عصمت امام رو قبول دارن اینجا خودشونو مجاز به اطلاق‌گیری می‌کنن.

ما هم اینو قبول داریم منتها صرف این که میگیم خصوص اهل بیته.

من فک کنم در میگه.

مهدیه ها؟

مهدیه.

حالا کدوم؟

آهان.

[خنده] بله.

پس اگر اینجوری باشه ببینید مسیر استدلال پس همین میشه.

یعنی شما باید بیاید از عصمت امام رد شید چون نمی‌تونید بگید ما اطلاق‌گیری می‌کنیم.

یعنی این، این مدل از گفت‌مان این نیست که بگیم ما اطلاق‌گیری می‌کنیم.

از مسیر عصمت امام رد شید بعد بگید تازه این اولی‌الامر امامه.

و بعد اینم که می‌دونید تسک به عام تو شبهه است.

خود دلیل عام که نمیشه همچین کاری کرد.

یعنی شما می‌خواید بگید که اول، اولی‌الامر نه-- یعنی هیچ قانونی موضوع خودش رو ثابت نمی‌کنه.

هیچ جمله‌ای موضوع خودش که ثابت نمی‌کنه.

نمی‌دونید میگن اولی‌الامر اصلاً ما باید بگیم امام معصومه.

بعد میگیم اولی‌الامر کی میگه اولی‌الامر امام.

به چه دلیلی؟

به دلیل اطلا، اطلاق اینجا میگیم اطلاق-- اصلاً کی گفته اطلاق بگید شما اینجا.

[مکث] دقت ریاضی می‌کنید به بحث.

یعنی شما وقتی میگید امامای ما معصومن، میگیم خب امام ما ثابت کردیم معصوم.

خیلی خب.

اگه اینو قبول کردن یعنی اینم خودش یه مسیری داره دیگه که ما، ما اگه یادتون باشه از چه مسیر قرآنی ای رد شدیم که بحث آیه سوره این آیه سوره بقره آیه صد و بیست و چهار بعد امام باطن ملکوت عالم و چه و امر و مسلط بر عالم امر و چه و این، اینا لحاظ قرآنی این مسیر رو طی کردن خود یه مسیره.

حالا اصلاً به فرض اینو قبول کنن که مثلا امامی که شما میگید معصومه بعد میگیم اولی‌الامر اینجا پس امام است.

کی گفته اولی‌الامر اینجا پس امام شماست.

میگه اطلاق‌گیری می‌کنی ما اطلاق‌گیری رو قبول نداریم.

میگی چون که میگی معصومه امام رو اینجا می‌خوایم ثابت کنیم.

شما که هیچ قانونی که موضوع خودش رو ثابت نمی‌کنه که.

هیچ قانون که موضوع خودش رو ثابت نمی‌کنه.

موضوعش باید جای دیگه ثابت بشه.

قانون تثبیت می‌کنه اونو.

یعنی شما جای دیگه بگی اولی الامر امامه، بعد بگی پس ببین اینجا اطاعتش بی قید و شرطه.

پس من اطلاق‌گیری می‌تونم بکنم.

توجه می‌کنین به بحث؟

[چندگویندگی] [خنده] ببینید شما اینی که این اصطلاح قلمبه سلمبه‌ای که آخوندها میگن، میگن تمسک به عام در شبهه مصداقیه خود دلیل عام نمیشه کرد.

این یعنی چی؟

یعنی اینکه شما یه قانون عمومی داری، می‌خوای که، اِاِاِ یه مصداقی که خود مصداق مشکوکه با خود دلیل ثابتش بکنی الان.

میگن با خود دلیل که نمی‌تونی اینو ثابت بکنی که، که الان این مصداق این هست چون الان این دلیل داره میگه اینو.

من میگم اول الامر امامه.

چرا؟

چون که اول الامر امامه دیگه.

اینجوری که نمیشه کرد.

باید شما اول الامر امامه است رو خب یه جای دیگه اثبات بکنی بعد شما بیای اینجا بگی که أطيعوا اولی الأمر منکم یعنی أطيعوا یعنی أئمهکم.

یعنی همینا رو اطاعت کنید.

اینجوری میشه اومد مسیر رو.

ولی نمیشه که خودت بگی که اِ-- این اول الامر امامه، بگیم به چه دلیل امام؟

بگی که اطلاق‌گیری می‌کنی.

میگم خب من نمی‌ذارم اصلاً شما اطلاق‌گیری بکنی که شما بعدا بگی اینا امامه.

من از یه جا دیگه جلو اطلاق شما رو می‌گیرم.

شما بگی نه خب معصوم که هستن.

میگم برای چی معصوم‌ن؟

میگی اطلاق‌گیری می‌کنی.

خب این میشه دور دیگه- right تو بحث.

این مال سؤال اول.

سؤال دومی که فرمودید که جایی داریم که [مکث] در حقیقت جای دیگری داریم که آیا همین مطلب رو جقش رو هم مستقیم بگیره؟

اِمم...

من ندیدم.

نه جایی ندیدم.

ولی می‌تونیم بگیم لزومی نداره.

خود کل این دلیل حاکم الهی جلو اینو می‌گیره که اگه بگه اگه فلان کردن اطاعت نکنید شما.

ضمن اینکه خود آیه ببینید، خود آیه، اصلاً شما شیعه نیستید، شما یه مستشرقید.

ببین ما قرآن رو باید مثل یه مستشرق بخونیم.

خود آیه وقتی که داره بیان اول الامر می‌کنه، وقتی در ذیلش میگه «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ» داره اولا اول الامر رو خارج می‌کنه از بحث.

یعنی مثل یه مستشرق بخونی اول الامر داره جدا میشه از آیه.

اگه نزاعی اتفاق افتاد شما دیگه مراجعه به اول الامر نکنید دیگه.

نزاع‌هایی اتفاق افتاده شما مراجعه به خدا و رسول بکنید.

روال آیه هم ببینید یه راه تثلیث تا توحید رو طی می‌کنه.

اولش داره أطيعوا اطيعوا الله والرسول وأطيعوا أولى الأمر منكم.

بعد میاد توی چیز، یعنی میخواد بگه اون جان مایه همش توحیده.

فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول.

اینم فقره دومه.

فقره توحیدش اینه إن كنتم تؤمنون بالله اگه ایمان به خدا دارید.

اینم فقره توحیدش.

یعنی اینکه جان مایه تمام اینا بحث توحیده اصلاً.

یعنی توحیده که جان مایه کل آیه است.

و اینجا هم اون چیزو جدا کرده.

أولى الأمر جدا کرده.

این از این.

حالا، حالا ما چی میگیم؟

یعنی اگه این سفحایی از امامیه چی میگن؟

حالا اینکه معصوم تبعیتش لازمه خب یه دلیل عقلیه از اون مسیر میشه اومد گفتش که عقل اینو اثبات میکنه.

که از معصوم، نه که معصوم- تبعیتش لازمه.

خاکی معصومه؟

ائمه.

بله.

از همون مسیری که از عصمت ائمه رفت- خب پس اصلاً کاری با این آیه دیگه نداریم.

این که شاهد قضیه است.

بله.

شاهد قضیه، یعنی تو قرآن هم اومده.

نه، نه، نه.

ببینید شما یه مسیر عقلی طی کردید.

خوب دقت کنید.

میگی من یه مسیر عقلی طی، طی میکنم که امام معصومه.

خیلی خب حالا امام معصومه بعد چه ارتباطی به این آیه داره؟

معصوم تبعیتش لازمه.

معصوم تبعیتش لازم است.

خب آیه هم اومده.

آیه اومده چی رو ثابت کرده؟

شاهد- مگه گفته امامه؟

گفته أول الأمر.

نه تبعیتو گفته.

خب تبعیتو گفته، یه تبعیت بی‌قید و شرط که نگفته که.

بله، بله.

متوجه id-- برای همین میگم که این که ش-- تمسک به عام تو شبهه نسبت به دلیل ها- باشه مانهیتش از بین میره دیگه.

چون عصمت باشه بعد معصوم تبعیت بکنه ولی از مثلا فلان حاکم هم تبعیت بکنه.

نه این ببینید اینکه ما این بحث رو اثبات بکنیم که معصومه و معصوم تبعیت داره، این بحث گذشته اصلاً ما از این بحث گذشتیم.

ببینید الان موقعیت این بحث این نیست که از معصوم تبعیت بکنیم.

ما این که امام معصومه کوچک‌ترین ظلمی نمیدونم چی فلان همه، همه اون بحث‌ها، خب؟

همه اون بحث‌ها گذشته تو بحث.

ما از اون بحث گذشتیم.

الان بحث أول الأمره.

یعنی بحث کی گفته اصلاً خب این أول الأمره.

چه اثراایی دارید؟

ما درسته یه ذو قرینایی داریم ولی اینو نمیتونیم اینجوری بگیم.

به یه اهل تسنن شما هیچ موقع نمیتونی اینجوری بگی أول الأمر همین امامان ما.

چرا اطلاق‌گیری میکنیم؟

اطلاق‌گیری نمیتونیم بکنیم.

شما میخوای بگی که معصومین معصومین تبعیت بی‌قید و شرط دارن.

میگه باشه اصلاً باشه معصومین و منظوم.

کی گفته أول الأمر شما اینه؟

ببخشید.

که دارید سر این، بله.

شما امر رو قبلاً فکر میکنم یه تعریفی براش گفتید.

خب ببینید اون مسیری که همون سفحه های امامیه میخوان طی بکنن، اون مسیر شما نیاد.

خب واضحه.

که در حقیقت تازه به این چیزم نیست.

شما اونجایی که ما امر رو یه معنایی براش گفتیم، برای همینه من با، اِاِاِ موزماری تمام از اون بحث خلق و امر وارد شدم به خاطر اینکه یه کاری می‌خواستم بکنم لا بود.

خب.

اِاِاِ در حقیقت اینجا اول امر چون که واقعاً اِاِاِ می‌خوره به معنای خود امر به معنای چیز دستور.

یعنی در-- اینا صاحبان امر زمامدارن به این معنا.

زمامدارانند.

چون که معنی امر به این معنا می‌خوره.

من از اونجا اومدم که از مسیر خلق و امر اومدم که یه معنای دیگری برای امر اثبات بشه.

که وقتی اون معنا اثبات بشه در حقیقت ذهن تعبی نکنه لااقل به اضافه مطالب دیگری که باید گفته بشه نه فقط اون معنای امر.

حالا اجازه بدید، اجازه بدید یه خورده بحث بره جلو.

اِمم پس این معنای که علما امامیه فرمودن ما رد کردیم.

[خنده] و اما ببینید اصلا فضای آیه کجاست؟

ما تو آیه کجا هستیم اصلاً.

که ببینیم مسیر دیگری برای اثبات وجود داره یا وجود نداره و مسیر چیه؟

این برمی‌گرده به اینی که اِاِاِ اطاعت‌های بی‌قید و شرطی که از پیامبر شده و گفتن شما پیامبر را اطاعت بی‌قید و شرط بکنید که آیاتش زیاده.

حالا چند تاشم خواستید ببینید من نوشتم زیاد.

اِمم شؤون خود نبی چیه؟

[صدای محیط] دیگه نه باید اینو در بیارم.

شؤون خود نبی کجاست [سرفه] و این آیه چرا ما جلسه پیش فضاشناسی سوره نساء داشتیم می‌کردیم؟

یادتون هست فضاشناسی کردیم تو جلسه پیش.

یعنی داشتیم فضای سوره نساء رو و تمام این آیاتی که پشت بند همدیگه داره رو داشتیم فضاشناسی می‌کردیم که معلوم بشه این تو اون فضاست در حقیقت.

آیه تو یه فضای خاصی داره وارد، وارد شده.

شؤون نبی چیه؟

ببینید یک شأنی داره نبی، یک شأن وحی تشریعیه.

وحی قرآنی میده.

وحی قرآنی.

وحی قرآنی یعنی که اونجایی است که نبی میاد و میگه که همین آیات قرآن رو می‌خونه برای مردم.

و طبیعتا مردم دارن اطاعت می‌کنند از این آیات.

چه از معارفش، چه از اخلاقش، چه از احکامش.

این شأن، شأنی‌ست که اساسا نبی حکماً بلندگوعه.

یعنی شأن بلندگویی‌ت با مصدر جعلي نبی.

یعنی اصلاً اینجا اطاع- اطاعته.

[صدای محیط] مثل اینکه شما الان صدای منو از تو اینجا دارید می‌شنوید دیگه.

خب؟

نبی هم چیزیه الان.

شما صدای منو دارید می‌شنوید [مکث] و اصلاً اونجا اطاعت او اطاعت خداست نه اطاعت به اذن خدا.

توجه می‌کنین؟

اطاعت خدا تو اونجا، اطاع— اطاعت رسول تو اونجا اصلاً خودش اطاعت اللهه، نه اطاعتی‌ست به اذن خدا.

اینجا رسول فقط بلندگوئه.

یعنی داره رح قرآنی میگه به شما.

میگه خدا اینجوری گفته.

شما داری اطاعت می‌کنی، کی اطاعت می‌کنی؟

پی که.

فهد.

داری اطاعت از کی می‌کنی؟

اطاعت از خدا می‌کنی.

این همون جاهایی‌ست که [مکث] در این موارد خیلی اوقات حتی بدون اینکه چیزی اومده اطاعت خداست و "أطيعوا الله والرسول" هم هست تو قرآن، که عبارتشو حالا برید ببینید کم هم نیست.

"أطيعوا الله ورسوله"، "أطيعوا الله والرسول".

خب؟

که [مکث] هی بحث خدا و رسول، خدا و رسوله و حتی، اِاِاِ، اونجا یعنی اطاعت رسول هیچ تفاوتی نداره با اطاعت خدا.

برای همین هیچ تکراری هم لزومی نداره اصلاً داشته باشه.

اطاعت خدا، اطاعت رسول همون اطاع-- اصلاً اطاعت خداست.

اطاعت رسول هم نیست، اطاعت خداست.

[نفس عمیق] این میشه یک شأن از نبی.

دو شأن دیگه داره نبی که این دو شأن مهمه.

یک شأن نبی، شأن [مکث] تبیین تفاصيل در حقیقت و جزئیات همین احکامه و اخلاق و اعتقادات همینا.

یعنی خودش نه با وحی قرآنی، وحی قرآنی این چیزی رو نشون نداده.

اینی که خود پیغمبر میاد نمازو اینجوری می‌خونه و میگه "صلوا كما رأیتنی أصلی".

چه جوری من نماز می‌خونم شما هم همینجوری نماز بخونید الان.

[مکث] این یک شأنی‌ست که شأن خود نبیه اصلاً.

نه بحث وحی قرآنی نیست.

چون قرآن نگفته چند رکعت نماز بخونید، چه جوری نماز بخونید.

[مکث] اینجا خود نبی وارد میشه و خود قرآن تصویت می‌کنه.

کجا؟

[نفس عمیق] بیایید سوره مبارکه [مکث] نحل آیه چهل و چهار.

صفحه دویست و هفتاد و دو.

حالا آیه چهل و سه هم می‌خونیم که یه ذوق‌گیری‌ای شده باشه برای بعضی جاها.

[صدای محیط] "و ما أرسلنا من قبلك إلا رجالا نوحي اليهم".

خب، و ما فرستادیم از قبل تو یه مردانی که "نوحي اليهم"، ما بهشون وحی کردیم، وحی کردیم.

" فاسألوا أهل الذكر إن كنتم لا تعلمون".

از اهل ذکر بپرسید.

اگه نمی‌دونید از اهل ذکر بپرسید.

ببینید یه ذوقی وجود داره در روایات ما می‌دونیم که اینا همش گفتن این اهل ذکر ماییم.

"فاسألوا أهل الذكر" ماییم.

بعد ذکر رو تو آیه بعد توضیح میده چیه.

"بالبينات والزبر".

اینا با بیّنات و زبر اومدن، با دلایل روشن و کتاب‌هایی اومدن.

"وانزلنا الیک الذکر".

خب، به سمت تو ذکر اومده یعنی قرآن.

"لتبین للناس ما نزل اليهم".

یعنی یه "ما نزل اليهم"ی داریم که قرآنه.

یه "تبین" داریم که کار توئه.

یعنی تو باید تببین بکنی اینو حالا.

"لتبین للناس ما نزل اليهم لعلهم يتفكرون".

ما اینو آوردیم که اونا تفکر کنن.

اون کاری که باید اونا تفکر کنن، کار اونا یعنی ما، کارمون تدبره.

ما باید تفکر و تدبر بکنیم اینا.

کار نبی چیه؟

ببینید کانم جدا میکنه آیه ها.

"وانزلنا لتبین للناس ما نزل اليهم لعلهم يتفكرون".

اونا تفکر بکنن، تو تببین می‌کنی براشون.

خود "ما نزل اليهم" هم نیست دیگه مشخص "ما نزل اليهم" که اینه تو باید اونو تبیین بکنی.

اینم یه شأنه از نبیه.

یه شأن دیگه هم نبی داره که این اطا-اطاعت بی‌قید و شرط که میگید اینا هم همه رو داره می‌گیره.

اون شأن این است که نه داره تبیین می‌کنه تفاصيل و جزئیات احکام رو، نه وحی قرآنیه.

اونجاست که داره تدبیر امور امت می‌کنه.

قضاوت می‌کنه بین دو نفر.

والی نصب می‌کنه.

[نفس عمیق] و تمام این کاره...

داره جنگ راه می‌ندازه، فرمانده جنگ ت-- نصب می‌کنه [گوینده با میکروفون صحبت میکند] [صدای محیط] یعنی تمام این کارهایی که به این، به این سبک داره انجام میده.

یعنی در نقش ولایت تدبیریه بر امته.

داره ولایت تدبیری می‌کنه امت رو.

داره امت رو تدبیر می‌کنه الان.

توجه می‌کنید؟

اینم یک شأن دیگه نبیه.

این شأن همون شأنی‌ست که موظفه ب-- یعنی پیغمبر موظفه با مشورت امت.

یعنی این شأن از نبی، یک شأنی از نبیه که پیغمبر در اون شأن موظف است یعنی واجب بر پیغمبر نه در وحی قرآنی واجبه.

پیغمبر با مردم مشورت بکنه اصلاً ارتباطی به مردم نداره.

نه در تفاصيل و جزئیات تببین ارتدادی به مردم نداره.

ارتدادی به خود پیغمبر داره برای همینه به خود پیغمبر گفتن تو باید تبیین بکنی.

اینکه حالا نماز چند رکعته به مردم ارتباطی نداره که بخواد بده.

ولی ولایت تدبیری بر امت.

بیارید سوره مبارکه آل عمران، اون آیه معروف آیه صد و پنجاه و نه که اصلاً بحث‌ها بحث‌های کاملاً ولایت تدبیریه و بحث‌هایی که مربوط به اصلاً همین بحث جنگ و فلان تو فضای جنگی هستن.

همین آیه مربوط به لنت فروش‌هاست.

بله.

آخه یه لنت فروشی اینو زده بود بالای سر مغازه‌اش.

"فبما رحمة من الله لنت لهم".

[خنده] با اون رحمتی که از جانب خدا هست تو "لنت لهم" تو با مردم خیلی لنتی خلاصه.

[خنده] واسه میلاد معصومه هم هست اشکال نداره می‌خوایم بریم.

"لنت لهم".

"ولو كنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولك".

اگر خیلی سخت و غلیظ القلب بودی از دورت پراکنده می‌شدن.

با اون رحمتی که خدا بهت داده با مردم چه شکلی؟

"صف عنهم واستغفر لهم".

ببخشون، استغفا کن "وشاورهم في الامر".

ببینید امره.

امر دلالت بر وجوب داره.

یعنی واجب است که تو این امور تو امر با مردم چیکار بکنی؟

مشورت بکنی.

نه شورا کنی‌ها.

یعنی به نحو شورایی نه ها که آخرش نظر جمع رو بگیریم بعد عکس-- رأی اکثریت بدیم نه ها.

اینجوری نیست.

حالا چرا باید پیغمبر این کارو بکنه؟

بالاخره صلاح دیدی هست که این امور تدبیری امت چونکه ما فقط که در جامعه اسلامی با یه پیغمبر مواجه نیستیم که.

والیان پیغمبر هستن و اصلاً همش در حیات پیغمبر که نیستیم ما.

در ممات پیغمبر.

همش که در ظهور ائمه نیستیم دیگه.

در غیاب ائمه هستیم.

داره یه راهکار میده که اصلاً بعدش هم میگه ها بعدش هم میگه اصلاً به مردم هیچ ارتباطی نداره.

با مردم باید مشورت بکنی ها.

خب.

ولی "فإذا عزمت فتوکل على الله".

نظر خودتو اعمال بکن انجام بده کارو.

خب.

یعنی مطلب به صورت مشورتی پیش میره.

ولی نظر حکم آخر حکم خود پیغمبره که میگه.

که میگه "فإذا عزمت فتوکل على الله".

یعنی مشورت با مردم هست.

رأی، رأی مردم نیست.

رأی، رأی خود پیغمبره [سخнерانی دینی] وقتی عزم کردی اینم یه کار پیامبره که انجام میده.

حالا آیا اطاعت پیغمبر تو اینجا هم بی‌قید و شرطه؟

بله.

اطاعت پیغمبر تو نصب والی، تو حکمیتی که کرد، تو قضاوتی که کرد بی‌قید و شرطه و اصلا عصمتش تو اینجا هم اثبات میشه.

یعنی دایره عصمتی که شما اثبات می‌کنید عصمتی‌ست که تو نصب والی [مکث]، یعنی درست نصب کرده اونجا [مکث].

تو اینکه این جنگ راه بیفته [مکث]، درست این کارو کرده.

همیناست که بهش میگن وحی تسدیدی.

ببینید آیهِ ما ینتقم عن الهوی که اصلا اون نطق بر هوی نمی‌کنه.

إن هو إلا وحی یوحى فقط وحی می‌کنه، فقط وحیه.

اینی که فقط وحیه یعنی اینی که آیا این مطلبی که میگه این والی رو بذارید اونجا، این جنگ رو الان بکنیم، این قضاوت بین شما این می‌شود [مکث]، این آیا اینجاها رو هم میگیره؟

اینجاها رو هم میگیره به وحی تسدیدی.

کی گفته؟

خود قرآن.

بیارید سوره مبارکه نساء آیه صد و پنج.

ما از نظر سفها خیلی پی داری [خنده]، در مورد بقیه خیلی ماسمالی کردیم گفتیم نظر قرآن حالا [خنده]، نه اینا جدی باید دایره‌ها مشخص بشه تا فکر تنظیم بشه.

سوره مبارکه نساء آیه صد و پنج.

در آیه صد و پنج سوره مبارکه [مکث] نساء صفحه نود و پنج.

اینجاها ببینید اگه ببینید یه همچین مایه هایی وجود داره که [مکث]، إنا أنزلنا إليك الكتاب بالحق.

ما کتاب رو روی تو نازل کردیم تا چی بشه؟

تا تو بر اساس کتاب خدا بخوای مثلا یه حکمیتی بکنی، یه داوری بکنی الان [مکث].

نمیگه داوری بکنی بر اساس همون کتاب خدا.

چون اینش که مشخصه داوری بر اساس کتاب خداست.

یعنی قوانین کلی قوانین کتاب، کتاب الله.

منتها می‌گوید که لتحکم بین الناس بما أراك الله.

حکمیتی، حکمی بین مردم بکنی به اونچه که خدا بهت داره نشون میده حالا.

یعنی تو حکیمیت، داوری، ولایت تکوینی بر امور امت با مطلبی‌ست که بما أراك الله داره انجام میشه.

به ارائه الهی داره انجام میشه این.

[صدای محیط] وگرنه اگر اطاعت چیز بی قید و شر-- اطاعت پیغمبر بی قید و شرطه یعنی همه این کاراشو باید قبول بکنی.

یعنی اسواتش تو همه این جاهاست.

یعنی همه این کاراش درسته.

یعنی این نصب این والی می‌کنه اینم درسته.

حالا اینو نگید که آقا والی خراب در میاد یا این والی خراب در میاد.

چه ارتباطی به نصب، به نصر پیغمبر داره که اون والی خرابه؟

میگه بهترشو برداشته.

خب بهترش نیست.

کجا بهترش هست؟

شما ببینید ما یه موقعی می‌شینیم راجع به اینکه بهترشو می‌ذاشت و مثل اینکه خیلیا فارغ‌البالانه راجع به حکومت امیرالمؤمنین هم همینو میگن.

تو حکومت امیرالمؤمنین اونایی که خوب بودن نشستن کنار.

اونایی که شر بودن اومدن خودشو چیز کردن.

اونایی که بیعرضه بودن اومدن خودشو عرضه کردن.

خب کی موند؟

امیرالمؤمنین بود و اون چیز، اون خطبه دردگدازانه امیر-- حضرت امیر هست تو یکی از این خطبه‌های نهج، که آخرش داره چیکار کنم؟

"لا رعی لمن لا یطا".

رعی نداره کسی اطاعت که دیگه بریده.

امیرالمؤمنین باید عظمتش بریده از دست اینا.

از دست هم والیانش بریده هم از دست مردم.

که میگه خدا این، خدا منو از اینا بگیر.

خدا اینا رو از من بگیر.

"لولد تا ان میل ارکم و لم اعرفکم".

دوست داشتم شما رو نمی‌شناختم.

اصلاً نمی‌دونستم شما کی هستید.

شما "جرعتمونی نهبت تهما انفاسا".

شما نفس به نفس جرعه به جرعه تو دل من زع-- جام زهر کردید شما.

اونم ببین چه من، من علی چقدر بدبخت شدم که اومده این داره به من میگه که علی رزم-- شجاع هست ولی جنگ بلد نیست.

من بیست سالم نشده بود تو جنگ بودم.

حالا که بلخت و ستینم.

من از شصت گذشته‌م.

ولی "ولکن لا رعی لمن لا یطا".

خطبه رو بخونین بیچاره می‌مونه.

میگه داغون کردید منو.

"شهنتُم قلبی غیظاً".

تو دل من اینجوری کردید.

چرک تو دل من کردید.

اصلاً شماها کی هستید؟

خدایا منو از اینا بگیر.

اینا رو از من بگیر.

خدا بدتر از من گرفتار اینا کن.

خدا بهتر از اینا رو به من بده.

ببین حضرت امیر بریده از دست اینا.

اینی که امام خدا رحمت کنه خیلی امت خوبی داشت.

خب اینا کی بودن اصلاً با حضرت امیر؟

اون خطبه رو بخونید که تهش اینو داره.

میگه چیکار کنم؟

ببین این آشغال بر عهدی تو به من میگه که دیگه امیرالمؤمنین جنگ بلد نیست.

من بیست سالم نشده تو جنگ بودم.

الان، الان شصت سالم گذشته.

[سرفه] نهج البلاغه بدید.

یه نهج البلاغه بدید.

این خوندن برامون تیکش [مکث].

اگه بشه روحیه‌ام پیدا کرد.

[نفس عمیق] واقعاً آدم اصلاً، اصلاً داستان امیرالمؤمنین کلاً تو دل آدم خون می‌کنه.

اصلاً وقتی آدم می‌بینه که چجوری حضرت علی با این امت حرف می‌زده دیگه.

و چجوری دردگذا-گدازانه حرف می‌زده.

یعنی معلومه که هیچکسو نداره.

خوبای امت نشستن کنار.

شرار امت اومدن خودشونو چیز کردن.

یه عده خودشونو پناهنده کردن به معاویه.

از این ور زمان امام مجتبی هم همینجور.

کلاً ااا اصول معارف اسلامو کلاً فروختن به معاویه.

خب این کی میخواد-- خب این چیکار بکنه حالا؟

این وسط [مکث].

در این راستا.

ببینید اینجاست که اینجوری میگه تو این فراز آخرش.

«یا عشواء الرجال ولا رجال» ای شبیه مرد.

ای ش-شبیهان به مردها.

«حلوم الأطفال وعقول ربات الهجان» ای کسایی که مثل بچه فکر میکنه.

ای کسایی که مثل زنان پرده نشین.

«لوددت انی لم ارکم ولم اعرفکم» کاش شما رو اصلاً نمی‌دیدم.

اصلاً شما رو نمی‌شناختم من.

معرفت‌تون «والله جرت مدمن وعاقبت سلم» والله شناسایی شما همش ندامته برای آدم.

«قاتلکم الله» خدا بکشه شما رو.

«لقد ملأتم قلبی غیظا» چرک تو دل من کردید.

«وشحتم صدری غیظا» خشم تو دل من.

«جرعتموني نقم التحمام انفاسا» نفس به نفس، جرعه به جرعه من جام زهر خوردم از شما.

«بفصدتم علي الرعي بالعصیان والخدنا حتی قالت قریش ابن ابن ابي طالب رجل شجاع ولكن لا علم له بالحرب» آدم شجاعه ولی علم به حرب نداره.

لله ابوه پدر، پدر بیامرز.

خدا پدرتو بیامرزه.

«وهل احد منهم اشد له مراسا وعقد فيها مقاما مني» کسی از من جلوتر اصلاً بود تو این چیزا.

«لقد نهزت فيها وما بلغت العشرين» من بیست سالم نشده تو جنگ بودم من.

«وها انا ذا قد ذهبت على الستين» از شصت گذشته‌ام.

«ولكن لا رأي لي لا یطا» کسی که اطاعت نمیشه چه رأیی؟

من هرچی میگم شما حرکت نمی‌کنید چرا؟

جاهای دیگه هم انقدر از این دردگدازی‌ها داره با این امتش که باید پای این امت رو بوسید که با امام، با امام خودشون چه کردند؟

اون میرفت زیر تانک، اون میرفت رو می-میدون مین، اون چه— به امام میگفتش که خرمشهر باید آزاد شه.

امام میگفت خرمشهر باید آزاد شه.

می‌رفتن این جوون‌ها، بسیجیا.

حالا باید نشست این پای این بسیجیا رو بوسید که ن-نسبتشون با اسحاق و امیرالمؤمنین اونه.

اینا که اونا که.

اینا کی بودن؟

اونا کی بودن؟

اینه.

اینی که گاهی اوقات میگیم که خیلی این پیش اومده، من اصلاً خودم ناراحت میشم وقتی میگن که خب امیرالمؤمنین مثلاً امیرالمؤمنین خب بهترین نبود که جلو بزنه؟

خب نه خب نبود دیگه.

خب کسی نبود بزنه.

چهار تا آدم خوبم که بودن کشیدن کنار نشستن یه گوشه که تو اون گوشه بهشون هیچ چیزی نرسه مثلاً.

خدا نکنه که ما بر امام زمانمون اینجوری بشیم.

[مکث] یه صلوات بفرستیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد خب پس بحث این است که [مکث]لَتَحْکَمَ وَإِنَّ النَّاسَ بِمَا أَرَاکَ اللَّه، اطاعت خود [مکث] در حقیقت [مکث] اطاعتی‌ست که دیگه از جنس اطاعت خدا نیست.

از جنس اطاعت [مکث] خود رسوله.

یعنی خود رسول داره اطاعت میشه در اون نقطه و برای همین است که اونجا دیگه اطاعت به اذن الله یعنی به اذن الله داره اطاعت میشه که میبینید اگه تو خود سوره مبارکه نساء اینجور داره گفته میشه در همون آیه بعدش [مکث] که میبینید آیه شصت و چهاره.

اونجا داره [مکث] میگه و ما أرسلنا رسولا إلا ليطاع بإذن الله.

یعنی اونجا به اذن الله اصلاً اطاعت میشه و اونجا اطاعت الرسوله.

اِم— اصلاً به عنوان رسوله، به عنوان ولایت تدبیری بر امت داره این کار رو میکنه و این هم بما أراکل神ه و با وحی [مکث] تصدیدیه و این است که شاید سر این باشه که این أطيعوا داره تکرار میشه.

یعنی أطيعوا الله و أطيعوا الرسول و أولي الأمر.

[مکث] یعنی اطاعت خدا و اطاعت رسول.

چون که جاهایی داریم همین أطيعوا الله و الرسوله.

شاید سر تکرار این اطاعت این است که این از جنس دیگه از اون اطاعت نیست.

این از جنس اطاعت خود رسوله.

داره رسول اطاعت میشه الان اینجا.

و از نوع همین جنسه که دیدید حالا تکرار نمیشه.

داره اولی‌الامر اطاعت میشه.

یعنی از این جنسه که اولی‌الامر داره اطاعت میشه.

اولی‌الامر هرکی که هست جنسی که داره اطاعت میشه ازش از این جنسه.

ولی این اطاعت، اون اطاعت نیست.

ولی به اذن الله، بما أراك الله اطاعت رسول در این ناحیه نه عزیز بذار یه خرده بحث بره جلو.

شاید سر اینکه جاهایی از قرآن که باز دوباره این تکرار أطيع‌ها شده و بعدش با یه نظام تکراری شما بعضی وقت‌ها می‌بینید که هی میگه این بلاغه.

شما بیایید شاید میخواد این مطلب رو نشون بده که این‌ها هم بلاغ الهیه.

یعنی این‌ها هم از صنف بلاغه.

بر- این [نفس عمیق] من باب بلاغ الهی هست یعنی من باب وحی هست.

یعنی به عنوان دلیل انباشتی میشه این‌ها رو کنار هم شاید نتیجه مثل مثلا شما بیایید سوره مبارکه تقابن آیه دوازده [ورقه زدن کتاب].

پانصد و چهل [مکث].

پانصد و پنجاه و هفت.

ببینید اینجاهایی که داره تکرار بحث أطيع هست، بحث بلاغ هم هست.

اینا به عنوان دلیل انباشتیه‌ها یعنی خودش دلیل انباشتی می‌دونید که یعنی چی؟

یعنی خودش فی حد ذاته دلیل نیست.

ولی وقتی دلیل بیاد بعضی از دلایل اینجوری‌ان بهش میگن دلیل انباشتی.

با این اصطلاح یه خورده عادت کنید.

وقتی ما میگیم دلیل انباشتی یعنی فی حد ذاته اگه خودش تکیه برش کنیم دلیل نیست.

ولی تو یه هسته مرکزی اگه تشکیل بشه اینا مثل پیله دورش می‌تنند.

یعنی به عنوان مؤیدات و فلان اینا میاد دورش قرار می‌گیره.

به اینا میگن دلیل انباشتی [نفس عمیق].

ما اینجا که "وَأَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ" اگر برگردید از اطاعت خدا که اطاعت رسول هم یعنی اطاعت خود عنوان رسول اصلاً.

این اطاعت رو نکنین هیچی هیچی نیست.

"فَإِنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ" در خ-- این بلاغه بر این چیزی که بر رسول هست بلاغه معلومه اینم از جنس وحیه یعنی اینا از جنس به ما ارکل الله‌اند.

از جنس وحیه.

باز دوباره سوره مبارکه نور رو بیارین.

[ورقه زدن کتاب] سوره مبارکه نور صفحه [کشیدن نفس] آیه پنجاه و چهار.

[ورقه زدن کتاب] که می‌بینید از اون بحثه اصن ناظر از آیه پنجاه و شش نگاه کنید ناظر به همین بحثه اصن اجتماعی و جنگ و مدیریت جنگ و این چیزاست.

آره "وَاَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَيَخْرُجُنَّ" اینا قسم می‌خورن به خدا که "جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ" به با تمام قوا قسم می‌خورن که "لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ" اگه تو امرشون بکنی "لَيَخْرُجُنَّ" حتما خروج پیدا می‌کنن و میرن سراغ جبهه‌ها رو پر می‌کنن اینا.

"قُل لَّا تَقْسَمُوا" قسم نخورید.

"طَاعَةً مَّعْرُوفَةً" طاعت فردی.

اینقدر حرف نزن.

یعنی این اگه توصیه است ها، اینقدر حرف نزنید.

"طَاعَةً مَّعْرُوفَةً" یه چیزی بردار بیار.

یه طاعتی، یه حرکتی بکن.

چرا اینقدر حرف می‌زنید؟

هی می‌خوای سرباز امام زمان [ع] باشی دیگه.

همایش ظهور امام زمان [ع] در هفده دقیقه.

[خنده] دیگه صد جور از این بعد فلان.

نمیگم جهاد فکری.

نه.

می‌خوای کاری بکنی؟

جهاد فکری، جهاد عملی.

راه بیوفت.

چقدر قسم می‌خورید، چقدر حرف می‌زنیم، چقدر حرف می‌زنیم.

می‌خوای کاری بکنی بلند شو حرکت کن دیگه.

به تمام احوال و آمالش می‌خواد برسه و همونه هم داره پیگیری می‌کنه و [زبانزدن] خدایا ما برای ظهور، امام زمان [عج] ظهور، ای چی میشه امام زمان [عج] ظهور کنه.

ما جزو سربازان فلان امام زمان [عج].

یه "لَّا تَقْسَمُوا" اینقدر حرف نزن.

"طَاعَةً مَّعْرُوفَةً" طاعت بردار بیار.

یه کار درست بکن.

این "إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ".

بعد تو همین فضاست "قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ" اطاعت خدا بکنید، اطاعت رسول [ص] بکنید.

[نفس عمیق] می‌بینید تو همین فضا بحث اطاعت، اطاعت رسول [ص].

"فَإِن تَوَلَّوْا" اگه پشت کنن "فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ".

اگه اونا پشت بکنن و این جبهه‌ها رو پر نکنن، صحنه‌ها رو پر نکنن "فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ" اون چیزی که به گردن پیغمبر [ص] گردن خودشه "وَعَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ" اونچی که گردن شماست.

الان شماست.

چیزی به شما هم شده گردن خودتونه.

"وإن طوعوه تهتدوا." [نفس عمیق] اگر اطاعتش بکنید، هدایت میشید.

اطاعت بکنید، هدایت تحتش.

این‌ها هم در حقیقت مؤید "إن طوعوه تهتدوا." اطاعت پیغمبر تو تمام این چیزی که برید جنگ، برید این کارو بکنید، اون کارو بکنید، این نتیجه‌اش هدایته.

"وما على الرسول إلا البلاغ المبين." در چیزی نیست مگر بلاغ.

معلومه اون ولایت تدبیری رو جنگ هم که داره ولایت می‌کنه، اونجا هم بلاغه، از جنس بلاغه.

ساعت چنده؟

بیست و سه.

بیست و سه.

من برای اینکه در حقیقت، اِممم، هم در انتهای بحث یه روایت بخونم، بحث تموم نشد، راجع به این بحث تموم نشد.

ولی برای اینکه یه ذوق‌گیری بکنیم و خودمون رو آماده بکنیم برای بحث جلسه‌ی بعد، اِممم، [نفس عمیق] من یه کتابشیکی که آوردم که بگم ما هم آدم‌های حسابی هستیم.

[نفس عمیق] اِممم، یه سری، یک سری روایت می‌خوام براتون بخونم تا تو بحث، بحث امام که اعتقاد شما شیعیان [ورقه زدن کتاب] چیه؟

اِممم، در بحث امام در حقیقت ببینید ما چه جور اعتقادی داریم.

یه جریانی در زمان [نفس عمیق] اِاِاِ [نفس عمیق] یک جریانی در زمان خود اهل بیت به‌خصوص زمان امام باقر و امام صادق راه افتاد که [نفس عمیق] اگه ما اجتهاد می‌کنیم، خب شماها هم اجتهاد می‌کنین.

یعنی اینجوری.

یعنی بالاخره شما هم فکر می‌کنین، ما هم فکر می‌کنیم.

یعنی شما هم بالاخره نه-- ما هم داریم فکر می‌کنیم، اجتهاد می‌کنیم، زحمت می‌کشیم، شما هم دارید زحمت می‌کشین.

این بحث یه مقداری باب شد تو زمان در حقیقت خود امام باقر و امام صادق.

بعد یک نوعی از معرفت رو ائمه از بحث امام، اِاِاِ رو کردن که امام، امام کسی نیست که اجتهاد کنه.

[زنگ موبایل] امام اجتهاد نمی‌کنه.

با این عنوانی که امام مصددِ.

امام موفقه.

تحت تسلط الهی.

اهل اجتهاد نیست.

[صدای محیط] مصدد یعنی چی؟

یعنی د-می‌-- سفتش کردن یه جای دیگه.

یعنی از کانال دیگه سفت شده.

خب؟

یعنی اینجوری نیست که فکر می‌کنه مثل یک والی مثلاً یه نظری میده.

یا مثلاً مثل یه مجتهد، مثل mr [نفس عمیق] تقلید ما.

که بالاخره ادله رو می‌ذارن جلوشون و به یه جمع‌بندی می‌رسن و این میشه حکم الله میشه حجت در حق بقیه.

خب؟

امام این کسی نیست که این کارو بکنه.

این ذوق‌گیری رو می‌خوایم بکنیم.

این ذوق‌گیری حواستون باشه برای جلسه بعد که جلسه بعد می‌خوام استفاده بکنم نه، نه از-- بگم روایت دارم براتون، از این ذوق می‌خوام یه استفاده‌ای بکنم که یه مقدار فضا تلتیف شده باشه.

[نفس عمیق] این باب سی‌وسوم تو کتاب جلد دو بهاره، صفحه از صد و هفتاد و دو این باب شروع میشه.

تعداد زیادی روایت داره من حالا گزیده‌شی یه چند تاشو برای شما می‌خونم [نفس عمیق].

می‌فهمن که امام باقر [نفس عمیق] می‌فهمن که "یا جابر انا لو كنا نحدثکم برأینا وهوانا لكنا من الهالكين" اگه ما هم به رأی خودمون می‌خواستیم حرف بزنیم که از هالكین بودیم و هلاک شده بودیم.

"ولكن نحدثکم باحادیث نكنزها عن رسول الله" ما یه سری احادیثی، حالا اینا بعداً معنیش روشن میشه.

همین چند تاش پشت سر هم بخونم معلوم میشه که یعنی چی.

ما به عنوان گنجینه یه سری احادیث از رسول الله داریم، اونا رو رو می‌کنیم.

یه عده گفتار این مدلی.

"كما ینز هؤلاء ذهبهم وفضتهم" كما اینکه اینا طلا و نقره‌شون رو گنج می‌کنن، ما یه سری احادیث از رسول الله داریم، اینا دست ماست.

خب؟

اینا دست ماست، ما اونا رو رو می‌کنیم.

ما به رأی خودمون حرف نمی‌زنیم [نفس عمیق].

باز دوباره از امام باقر "یا جابر لو كنا نفت الناس برأینا وهوانا لكنا من الهالكين ولكن نفتihm باثار من رسول الله و اصول علم عندنا" یه اصن بابی وجود داره، اصن اسم بابش اینه.

ببینید "انهم عندهم مواد العلم و اصوله" یا اصولو.

"مواد العلم و اصولو".

مواد علم هست و اصول علم هست.

ببینید اصول علم یعنی چی؟

[نفس عمیق] یک حرکت حسی وجود داره که شما از پایین حرکت می‌کنید میایید بالا.

مثلاً شما ببینید شما [نفس عمیق] میاید آب‌ها رو همه رو ملاحظه می‌کنید نقطه جوشش رو، بعد به یک قانونی می‌رسید [نفس عمیق] که اون قانون آیا هست یا نیست؟

جوابم رو آدم بدید.

اون قانون هست.

یعنی آب در آب خالص در فشار فلان در صد درجه جوش می‌آید.

این قانون هست یا نیست؟

اگه هست کجا هست این الان؟

الان کجای عالمه این؟

شما به عنوان یه چیز هست میگید دیگه .

آها دیدنی هم که نیست.

این در حقیقت یه نقطه بالاتره [نفس عمیق] که دیدنی هم نیست و هست.

یعنی یک وجودی داره، یه حد اعتباری عادی نیست.

اینجوری که نیست که نیست مثلا.

یک قانونیه، این منتشی از همون قانون و اون هست.

حالا شما اگر اینجوری باشه که برسید از اولش به جای اینکه این برسید برسید به یه اصل و قانونی، چه جوری تمام آب‌ها رو میتونید تحلیل بکنید که اینا چه جوری چه اتفاقی براشون میفته؟

این اصول علم یعنی این.

یعنی شما اول به باطن برسید وقتی به باطن رسیدید یعنی حرکتی که اصطلاحا میگن حرکت لمی کنید.

یعنی از اون ور برگردید بیایید، اصولش رو دربیارید.

یعنی مثل اینکه الان یه قانون بدن دست شما بگن این قانون بدنه.

چه یه قانون.

شما این قانون بدنی که پیدا بکنین تمام روابط این بدن رو پیدا میکنید.

اگه بگن این قانون بدنه.

کما اینکه شما به صورت عنی میتونید این حرکت رو بکنید.

یعنی اطباء اینا بیان همه بیان با تخصصهای مختلف هی چی میکنن؟

اینا رو به هم بزنن.

یه قانون مثلا کلی‌تر از اون قوانی کلی‌تر از اون قوانین کلی‌تر تا برسن به یه قانونی.

اگه به، برسن به اون اصل قانون بدن.

که این میبینی تخصص کلیه میشینه برای خودش یه چیزی درمیاره.

تخصص قلب میگه اگه بتونن اینا یه دقیقا حرکت میان‌رشته‌ای بکنن با همدیگه توان یه اصل درمیاد که قلب به ریه، ریه به قلب چه ارتباطی داره.

خب یعنی الان بحث همینه که میگن قلب و ریه با هم عمل میکنه.

یعنی دو، دو ارگانیه که مثلا این ضعیف بشه اون ضعیف میشه، اون ضعیف میشه این ضعیف میشه.

قلب و ریه یعنی قلب و دستگاه تنفس این مدلی عمل میکنه.

خب اگه یه قانونی دربیاد که قانون قلب و ریه است و همینجوری قانون دربیاد قلب و ریه و کلیه‌ست مثلا.

قانونی دربیاد که و آخرش تهش یه چیزی دربیاد قانون بدنه.

این میشه، میشه اصول علم و رسیدن به اصول علم همان و رسیدن تمام این جزئیاتش همان.

اینی که میگن اصول علم دن و اصول الع و اصول علم عندنا نتوارثها.

ببینید حالا بحث وراثت درسته.

نتوارثها کابر عن کابر بزرگی به بزرگی همینجوری رد میکنه اینا.

ما از بزرگانمون اینو میگیریم به عنوان وراثت.

بالوراثه ما چی میگیریم؟

اصول علم رو میگیریم.

نه اینکه چهار تا کتاب میگیریم.

اصول علم رو بالوراثه میگیریم.

باز همینجوری گه-- اینکه گنجینه‌ای‌ست در نزد ما.

[نفس عمیق] باز دوباره روایاتی که به این صورت بیان میکنه که میپرسه از امام صادق ع مسألةً فأجاب و هفیا.

یه مسئله سوال میکنه امام جوابشو میده.

فقال الرجل ان کان کذا و کذا.

یه جوری داره به امام برخورد میکنه مثل اینکه داره با مرجع تقلید برخورد میکنه.

میگه حالا اگه اینجوری باشه چی؟

حالا اونجوری مثلا حکمش اینجوری بشه چی میشه مثلا اینجوری.

میگه امکان کذا کذا ما کان القول فيها.

مثلا حالا چی، چی میشه مثلا مسئله چجوری میشه حالا؟

فقال له بعد حضرت انگار جلوش رو میگیرن.

میگن مهما اجبتک فیه بشیئ يعني هرچی که من دارم جوابت رو میدم فقط از رسول الله.

دارم از رسول الله جواب میدم.

فکر نکنید حالت اجتهادی نیست که داره اینجوری مثل میری پیش ابو حنیفه و پیش فلان اینا میگه حالا اگه این مسئله اینجوری بشه مسئله اونجوری بشه.

بعد میای پیش ما میگی اگه مسئله اینجوری.

ما هرچی داریم میگیم ف-- جنس قضیه ما کار ما فرق داره.

لسنا نقول برأينا فی شيء.

ما از خودمون چیزی نمیگیم [مکث].

باز دوباره روایت [مکث] که میان میپرسن از امام صادق که أخبرني عن علم عالمکم.

میگن عالم شما علمش چجوریه؟

خبر بدین علم عالم شما چه مدلیه؟

قال وراثته من رسول الله و علی بن ابی طالب صلوات الله عليهما [مکث].

فقلت بعد من اینجوری گفتم وقتی-- یعنی متوجه بوده که حضرت دارن چی میگن.

میگن ولوراثه فقلت انا نتحدث انه يقذف في قلبه أو ينكت في أذنه.

ما تو خودمون اینجوری میگیم که اینا در گوششون یه چیزی میگن یا تو قلبشون یه چیزی میندازن.

فقال أوزاع همینجوره.

همینجوریه.

بله خب [مکث].

با این بحث وراثت رو به این صورت باز دوباره آیه، آیات میاد توش.

بله.

عن أبي جعفر.

امام باقر میفرمایند که إن رسول الله دعا عليا في المرض الذي توفي فيه.

در اون مرضی که منجر به وفات پیامبر شد حضرت امیر رو صدا زدن.

فقال يا علي ادن مني گوشتو بیار.

بیا نزدیک و حتی أسر إليك ما أسر الله إلي.

هر آنچه که خدا به عنوان سر به من داد به تو بدم حالا [مکث].

واعتمنك على ما اعتمنني الله عليه.

هرچیزی که خدا به من به امانت داد من به تو امانت بدم.

ففعل ذلك رسول الله بعلي وفعل علي بالحسن فعله الحسن بالحسين فعله الحسين بأبي وفعله أبي بي.

پدرم با من همین کار رو کرد و اینا اینجوری دقیقا اون علم رو منتقل میکنن [مکث].

یه یکی دو تا روایت دیگه هم بخونیم تو این بحث.

ببینید قلت لابی عبدالله بعی شیء یفتي الإمام امام به چی فتوا میده؟

قال بالكتاب.

امام صادق میگن با کتاب فتوا میده.

قلت فما لم یکن في الكتاب اگه تو کتاب نبود چی؟

قال بالسنه با سنت فتوا میده.

قلت فما لم یکن في الكتاب و السنة اگه تو کتاب و سنت هم نبود.

ببینید زمان امام صادقه که مسائل مستحدثه پیش اومده.

یعنی یه چیزایی هست نه تو کتاب هست نه تو سنت نبوی هست.

یعنی پیغمبر هم چیزی-- بیانی نداره راجع بهش.

قال ليس شيء الا في الكتاب و السنة گفتن هیچ چیز مگه تو کتاب و سنت هست.

قال فكررته مرّة أخرى میومدن سؤال کردن باز دوباره هی سؤال کردن اینا.

قال يسدد ويوفق فاما ما تظن فلا [مکث].

مسدد و موفقه ولی اونجوری که تو فکر میکنی نه [مکث].

تو فکر میکنی با رأی و اجتهاد فلان اینجوری در میاد، نه اونجوری نیست.

امام مسدد و موفقه.

باز دوباره شبیه به همین.

قلت له یکون شيء لا في الكتاب و السنة یه چیزی باشه تو کتاب و سنت قال لا نیست.

همه چی هست.

قال قلت فان كان حالا اگه بود، حالا اینجوری، حالا اومده بود مثلا یه چیزی بود، بود [مکث].

حتی اعدت عليه مرارا پشت سرم هی امام گفتن نیست، بعد گفتن حالا اگه بود، اگه بود چی؟

ثم قال باصبعی اینجوری دستشون اینجوری کردن بتوفيق و تسديد ليس حيث تذهب ليس حيث تذهب.

اونجوری که تو داری میری نه، اونجوری که تو داری میری نه، ولی بتسديد و توفيقن ایجاد میشه این.

ولی اونجوری که تو فکر میکنی نه.

نه فکر میکنی مثلا یه مطلب، یه جرقه علمی برای ما میزنه [صدای باز و بسته شدن در] آه مطلب روشن شد برای-- مثلا فکر کردیم با یه جرقه ای فهمیدیم که مثلا مطلب چی شد.

مثلا کشف کردیم انگار.

اینجوری نه [مکث].

باز دوباره از این چیزی که هی گفتن ثم مکث بعد گفتن يوفق و يسدد وليس كما تظن.

معلومه یه جریانی بوده که هی پیغمبر به این سبک میگفتن حتی اگر یه روایتی هست، الان دیگه من میتونم این روایات رو بخونم ولی این روایتو اینجوریشو نخونید.

اگه میخواید همه باب رو بخونید بخونید اشکال نداره [مکث].

گفتن که امام علی کان علی إذا ورد عليه أمر ما نزل به في کتاب ولا سنة قال برجم.

یه تیری مینداخت تو تاریکی در میومد، درست در میومد.

گفنه برجم فأصابه.

یه تیری مینداخت درست در میومد.

این ببینید تیر مینداخت درست در میومد، این تو ایناست.

یعنی مسدد و موفقه [مکث].

یه تیر مینداخت درست در میومد و از اینجور روایت باز دوباره داریم که امت یه تیری مینداختن درست در میومد و اصابات رو واقع می‌کنه.

اینا رو اگه همین جوری برید چیزشو بخونین، همین جوری بدون مقدمه شو بخونید خب چیز میشه؟

اِاِاِ...

اشتباه عالم می‌فهمه.

اینا باید میگن خانواده حدیث، خانواده حدیث یعنی اگر حتی این مدلیش هم داریم، آقا این، اینو دیگه امانت دار باشید.

این مدلیش هم داریم که میگن تاس می‌ریزه.

تاس می‌ریزه ولی درست در میاد.

اینی که تاس می‌ریزه ولی درست در میاد، این نه اینکه مثلاً می‌ریزه دو تا شیش میاد میگه آقا اینجوریه دیگه، خب [خنده].

اینجوری نیست.

یعنی یا صد دده یا افت، یعنی همین به رژیمن میزنه درست در میاد.

یعنی یا نکته فی قلبی و فی أذنه و در گوشش میگن تو قلبش میگن تو چیزش میگن، این از این سبکی در میاره، به این سبکی در میاره.

اینم داریم واقعا به همین معنی و همین روایت هست که چیز می‌کنه، امام اِمم پشت تاس می‌ریزه.

ببخشید این اِاِاِ- مثلا پیداش کنم.

مسئله سنت و مسئله تسلط و- بله سا همه قرعه که چی می‌کنه؟

اینا متفاوته.

بله.

مسئله کتاب، مسئله سنت و مسئله‌ای که از امام و از این تسلط که صحبت می‌شه که باید چه عملی انجام بده که استاد گفتن- اینا جلسه، جلسه بعد میگیم انشاالله.

اینی که خواستیم که این فضا به لحاظ ذوق‌گیری باز بشه، ما از روایات استفاده قرآنی نباید بکنیم ولی استفاده ذوق‌گیری خیلی جا داره بکنیم، خیلی.

یعنی اون زمینه‌ای که اونا باز کردن به دلیل پشت صحنه‌ای که بالاخره ما داریم، زمینه‌ای که اونا باز کردن بیاییم ببینیم آیه حرف، حرفی داره و بحثی داره تو چی؟

یعنی تکلیم اولی الامر رو حالا- [سخنگوی 1] فقط اطلاعاتی که می‌تونه ائمه دستور بده دیگه.

مثلا فرض کنم امام مثلا یه پوسی به آدم بکنه، یه سبکی بکنه.

طبیعتا اون چیزی که مستحبه دیگه از خدا که بالاتر نیست که، خب.

خودشون هم مستحب می‌دونن.

بله دیگه مستحبه دیگه.

یعنی چیزی که مستحبه که مستحبه دیگه.

یعنی مصلحت ملزمه اگه داشته باشه- [سخنگوی 1] در امور دینی نه، مثلا تو امور فردی.

اونم بالاخره اونجا هم اگه تو امور چیز مستحب وجود داره، اونجا هم مستحب وجود داره.

ولی نمیشه مثلا گفتن آقا برید به لشکر اسامه بپیوندید.

بعد فریاد زدن بعد به هم میگن مستحبه.

خب این که دیگه نمیشه.

مثل اینکه بگیم حق مستحبات مستحبه.

آقا یه قرینه‌ای هم لازمه برای استحباب دیگه، نه؟

اینو مینویسی؟

بله.

خدا god know.

ما رو ببخش و بیامرز.

[همهمه] قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

[همهمه] در امر فرجش تعجیل بفرما.

[همهمه] ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.

[همهمه] خدایا همه مریضای اسلام، مریض‌های شیعه، مریضای منظور عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشند.

[همهمه] خدایا هر کاری که به یاد نام تو آغاز می‌کنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را عنایت بفرما.

[همهمه] هر حظ و بهره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام آقا دوام آور بفرما.

[همهمه] مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام را مؤید و منصور بدار.

[همهمه] خدایا همه گذشته‌ها، رفتگان،祖والآباء، پدر، مادرها و معلمانمون همین الان ساحل مهمان خان بیکران کریمه اهل بیت حضرت معصومه قرار بده.

[همهمه] خدایا این قلیل توسلات علمی که از ناحیه ما قلیله و از ناحیه تو کثیره.

ما امیدی به خودمون نداریم ولی امیدی به تو داریم.

حالا اون دعایی که الهی كيف ادعوک وانا انا.

خدایا من چجوری تو رو...

خدایا من منم.

و كيف اغتا و رجائي منك و انت انت.

البته تو تویی، انقدر خوبی.

چجوری قطع امید کنم؟

خدایا همین توسلات علمی که به این ضواحت مقدسه داریم با همین بحث‌های علمی انجام میدیم به احسن وجه از ما قبول بفرما.

[همهمه] مقام شهدا عالی است، عالی‌تر بگردان.

[همهمه] ما را هم هرچه زودتر به اونها ملحق بفرما.

[همهمه] بنبی و آل fatet و الصلاة.

اللهم صل على محمد و آل محمد.