ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمة الله.

السلام علیکُم ورحمة الله.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و بين السعين.

صلي الله على سيدنام محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشته‌هان، ذوی الحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما الصلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

صفحه هشت و دو هفت.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

يا أيها الذين آمنوا أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم.

فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر.

ذلك خير وأحسن تأويلا.

صلوات مهرب بفرمایید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

بحث که راجع به این آیه آغاز کردیم و تقریباً هم معنی اصلیش رو به پایان رسوندیم.

بحث این بود که نقطه افتراق که بین ما و برادران اهل تسنن‌مون هست در این آیه توی تعیین معنای اول الأمره.

که اول الأمر کیا هستن؟

عرض شد که یه روال از تثلیث به تثنیه و به توحید تو خود آیه وجود داره.

این چنین برداشتی که ما به هر جهت با زمینه‌ها و پشت سر صحنه های روایی هم که داریم می‌کنیم یه مقداری احتیاج به کار بیشتر داره.

اینجوری عرض شد اگه یادتون باشه.

چون که داره میگه "أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم" بعد که تنازعی رخ داد توی چیزی نزاعی اتفاق افتاد اول الأمر رو حذف میکنه دیگه.

"فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول".

دیگه ت- این تنازع رو اول الأمر نباید حل بکنند به حال آنکه همونجوری که تو اون روایت خدمتتون عرض شد اگر اول الأمر خودشون اطاعت‌شون در عدل اطاعت رسوله، در تنازعات هم به هر جهت باید تنازع هم خود اینا حل بکنن.

چرا؟

اگر اول الأمر معصوم باشه در رفع تنازع به او نباید رجوع بشه.

استدلال تو اون روایت هم همینه.

اگر این‌ها معصومن که می‌بایست در تنازع هم به اون‌ها رجوع بشه دیگه.

یک جور رفع تنازع هم یک جوری اطاعت کردنه به هر جهت.

اینجا بود که ما اومدیم یک کار تحقیقی راجع به معنای اول الأمر کردیم و در نهایت با سیاق بندی‌هایی که یاد کردیم به این رأی آخرش در حقیقت پایبند شدیم که این اول الأمر دقیقاً مصداق کاملی داره که مصداق کاملش خود ائمه می‌تونن باشن بر این مبنا که اینا صاحبان امرند تا نه صاحبان حکومت‌اند به این معنا.

و یک مصداق دیگری هم می‌تونه داشته باشه و اون هم همون نمایندگان ائمه‌ند؛ یعنی نمایندگان رسول الله‌اند و نمایندگان معصومین‌اند.

یعنی به تعبیری خود مالک هم، مالک اشتر هم تو اینجا اول الأمره.

اون موقع اگر اون مصداق اتم رو بگیریم یه تفسیر اجتهادی میشه کرد و همون اونی که تو روایت داره.

همون جایی که خود آیه رو میگن که "فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول وأولي الأمر" براش هم میگن کذا نزلت.

پس آیه همینجوریه.

آیه اینجوریه.

نمی‌خوام بگم آقا تحریف شده.

اگر این استدلال اگر اولی الامر معصوم باشه كما اینکه گفتیم اهل تسنن میگن اولی الامر معصومه.

منتها میگن معصوم این اصحاب حل و عقدند.

خردمندان جامعه رو هم اشتباه نمی‌کنن.

اونا هم میگن معصومن.

تا میگن اشتباه-- ما این نظری که اینجوری ابراز شد هم قرآنیه هم مشکلات اون نظرات قبلی رو نداره.

این یه چیزیه که به سرته آیه میخوره، همشو به همدیگه ربط میده.

یعنی مالک اشتر چیه؟

مالک اشتر اولی الامره.

نماینده امام معصومه، صاحب امرم هست، کار دستشه.

اینجا هم اطاعت از این واجبه.

اطاعت از مالک اشتر هم واجبه.

اطاعت از ولی امر مسلمین مصر هم واجبه.

منتها مورد تنازعی اتفاق افتاد "خف ان تنازعتم في شيءٍ فردوه إلى الله والرسول".

اگر مورد تنازعی اتفاق افتاد اینو رد به خدا و رسولش بکنید.

این میشه یه نظری که ما نسبت دادیم به سفگه های از امامیه که این حالا من عرض میکنم ویژگی این نظر این است که آیه ی دیگه ای رو هم ما باهاش خیلی راحت میتونیم تا کنیم.

حالا الان این آیه تموم بشه که "فإن تنازعتم في شيءٍ فردوه إلى الله والرسول إن كنتم تؤمنون بالله واليوم الآخر" وایشم "ذلك خير وأحسن تأويلا".

این خیر هم که میگن خيرٌ اینجا افعل خیر اخیره دیگه.

افعل تعیینه.

اینجا افعل، افعل تفضیل نیست.

ما یه سری افعال هست داریم که افعل تعیینیه نه افعل تفضیلی.

مثل اینی که میگن "ولعبد مؤمن خير من مشرك".

خب مؤمن بهتر از مشرکه.

نه اینکه مشرک هم خوبه، مؤمن هم خوبه، این بهتر از اونه.

این نیست.

چون این افعل تعیینه.

"و ذلك خيرٌ" یعنی همین این بهتره و اصلا همین این درسته.

یعنی این یکم درست نیست.

"و ذلك خير وأحسن تأويلا".

این "أحسن تأويلا" هم حالا بحثمون تفسیر این آیه نیست وگرنه باید معنای تأویل رو توضیح بدیم که تأویل فرق داره با تعبیر، فرق داره با تفسیر.

[مکث] اینی که داریم اون کسایی که دنبال فتنه جویی هستن میرن سراغ تأویل، تأویل آیات متشابه [مکث]، تفسیر آیات متشابه اشکال نداره.

تفسیر تدبر تو آیاته.

ولی اون کسایی که دنبال فتنه جویی هستن میرن سراغ آیات آیات متشابه تأویل خود اون واقعه خارجیه.

اونی که داریم که "و اما الذين في قلوبهم زغ" اونایی که تو قلبشون یه انحرافی هست "فيتبعون ما تشابه من ابتغاء الفتنة و ابتغاء تأويله".

"ابتغاء تأويله" یعنی دنبال تأویل می‌گردن.

میرن یه آیه متشابه گیر میارن.

تو یک حادثه خارجی می‌خوان این آیه رو پیاده کن-- یه کارایی می‌کنن میگن این حادثه مصداق اون کلمه، مصداق اون آیه است.

یه آیه ای که آیه محکم هم نیست، آیه متشابهه.

[سرفه] این میشه همینی که میشه کار تأویلی کردن.

اصلا تأویل همون حادثه خارجیه.

برای همین میگه "هذا تأويل الرؤيا التي رأيت قبل".

این، این صحنه ای که اتفاق افتاد تأویل اون رؤیاست.

خود اون حادثه خارجی تأویله.

تفسیر کار مفهومی کردن روایات.

این کاری که ما داریم می‌کنیم تفسیره.

ولی تأویل، اونم تأویل آیات متشابه که برای فتنه انگیزی اتفاق میفته توسط "في قلوبهم زغ" اون یه بحث دیگه‌ست.

این معنا رو که کردیم ما اون موقع توی معنی آیه هشتاد و سه همین سوره، اون موقع تو این معنا خیلی ما دستمون باز تره.

آیه هشتاد و سه رو ببینید ما کلاً عرض کردیم که ما دو تا معنای قول امل بیشتر نداریم.

دو تا کلمه قول امل.

یعنی وقتی که تو آیه به لحاظ مثلاً جریان انتخاب میگیم اون مثلاً دیگه تأویل نمیشه؟

بله.

اونی که به لحاظ مثلاً جریان انتخاب میگیم که مثلاً- اون نه، اون تطبیق به مصادیق جزئی.

نه اون تطبیق مصادیق جزئیه.

نه.

تأویله نمیشه.

نه.

یه موقع- همونی که منظور آیه است.

اون میشه تأویل.

بله.

اون چیزی که منظور خود آیه است.

بگو مثلاً.

بله دیگه.

اصلاً شما میگی این آیه برای چنین حادثه‌ایه.

این آیه مال این حادثه است با هم بدون ضوابط چیز روایات متشابه اونم.

خب باید با شأن نزول فرق بذاریم.

شأن نزول که شأن نزولشه سر جای خودش تو تاریخ خودش.

یعنی من الان برم یه حادثه‌ای رو گیر میارم، می‌خوام دلیل قرآنی براش گیر بیارم.

خب؟

اون موقع یعنی نه اینکه تازه-- چونکه این کار رو کردن که کار خوبیه باز هم.

اون میگه "فاما الذين في قلوبهم زغ فیتبعون ما تشابه منه" میره دنبال آیات متشابه.

یعنی "في قلوبهم زغ" هست.

یه آها نه.

می‌خواد بره حوادث جاری تو چیزو-- می‌بینه کدوم آیات مصداق اون حوادث قرار می‌گیره.

تأویل نیست این خارج فهمی داریم ته- ته این- این تأویله، تأویل اشکالی نداره.

یعنی اینکه اون واقعی خارجی که مصداق اون حقیقت آیه میشه دیگه- بله اون به ذهن میشه- تأویل کردن بله.

منتهی به هر حال این چیزی که ایشون می‌گفت جریان تطبیق فرمود.

جریان تطبیق یعنی این.

یعنی اینکه شما در حقیقت تطبیق یک مفهوم به مصادیق همان مفهوم.

مثل اینکه شما بگین که این مؤمنین، اینجا که داره مثلا مؤمنین، اه، "قل اعمل فسیر الله عملکم و رسوله و المؤمنین" این مؤمنینش بگید نه من.

یعنی این کار که شما بیایید تطبیق به یک فرد کاملش مثلا بدید.

توی فرد کاملش بگید که این م- م- مصداق این هست اینان.

این مصداق یابی اینجوری که مصداق یه مفهوم کلی رو پیدا بکنیم, اینو بهش نمیگن تأویل میگن همون جریان تطبیق.

میگن جریان تطبیق.

اون موقع این کاره که نه اصلا یک حادثه‌ای وجود داره کل این حادثه رو میخواید تطبیق بکنید به کسی.

به یه حادثه.

این آیه قرآن رو به یه حادثه‌ای تطبیق می‌کنید الان.

این حادثه رو وقتی می‌خوایم تطبیق بکنیم بگیم ببین آیه این، این کاری که ما می‌کنیم مصداق همین آیه قرآنه.

مصداق این چهار تا آیه قرآنه.

این آیه تو این موارد اصلا نازل شده.

یعنی برای چنین مواردی نازل شده.

نه اینکه شأن نزول رو نه، شأن نزول یعنی اصلا سبب نزوله.

خب? یعنی تو اون حادثه‌ای که تو خود متن همون قسمت تاریخ اتفاق افتاده است.

نه همین الان من دارم تأویل می‌کنم اینو.

که این آیه ببین زنده است برای الان ما.

خب? تأویل یه چیز منحصر به فرده ها.

یعنی می‌تونه- نه می‌تونه چیز باشه.

یعنی شما خیلی اوقات می‌تونین مثل م- م- خدا نکنه مثل "فأمل الذين ظلموا أم ذریهم" یه چیزی داریم میخوای مصداق آیه قرآنیشو پیدا بکنی.

خب میگن تا حالا در آیات متشابه هم گیر میاری؟

غذا خودتو میاری سر سفره قرآن می‌خوری اینجوری.

بله یعنی اگه "فأمل الذين ظلموا أم ذریهم" نباشه- نباشه شما با، با رعایت نه تا- تأویل‌های مختلف دارن.

فقط تو تمام اعصار و امصار می‌تونه این تأویلش اتفاق بیفته.

یعنی شما با یه قوا- قواعد و ضوابطی با یه چیزی نه اینکه یه جریانی رو یهویی شما تبدیل بکنین به گوساله سامری و بگی که این مثلا این کسی که نمی‌دونم چیز کرده مثلا این چه می‌دونم انشعاب رو از مصاف جیهادی فلان جور زده.

این آدم گوساله سامریه.

این آدم سامریه.

اونم گوساله سامریه.

خب؟

یعنی آدمی که این انشعاب رو زده سامریه، اون جهادی هم گوسالشه، میشه گوساله سامری و تمام این چیزا میشه تمام این چیزا همه رو درست کرد دیگه مثلا.

یعنی سامری شد، گوساله سامری شد فلان اینا.

این باید بدون هیچ زاویه‌ای یعنی زاویه تفسیری که حالا چی بوده، اونجا حادثه چی بوده، اینجا حادثe چی بوده اینا، این کار تأویله.

حالا من نمی‌خوام بگم اون بنده خدا که این کار رو کرده چی بوده اون ضایعه.

ولی این کار تأویل کردنه.

یا یه جهادی فلان از جهادی فلان انشعاب شد.

اون کسی که این کار رو کرد سامریه، اینم گوسالشه.

[صدای سوت] خب؟

و بعد تماماً خب چه کار ارزشی تمام اون چی می-- انجام میشه دیگه.

یعنی سامری گوساله‌شم پیدا میشه، اونشم پیدا میشه، انحرافشم مشخصه فلان.

ببینید یک حادثه رو ما تعریف عاطفی نباید سرش بکنیم.

[نفس عمیق] تعریفا، اول درست باید ارکان حادثه دربیاد و بعد از دراومدن ارکان حادثه شروع بکنیم بررسیش بکنیم.

مثل اینکه میگم آقا حجاب چیه؟

بگید حجاب یعنی اینه که انسان در صدد نمی‌دونم چی ها.

این، این که یه تعریف کاملاً عاطفی از بحثه.

یه نفرم همینجوری میاد تعریف می‌کنه حجاب رو.

میگه حجاب یعنی یک نوع محدودیت و ممنوعیت بی‌قاعده.

ببین اینو ما نمی‌تونیم اینجوری بحث بکنیم که.

باید بگیم حجاب یعنی پوشوندن وجه کف، همین.

همین.

این تعریف حجابه.

حالا بیاین، بیاییم راجع به ارکانش بحث بکنیم.

و الا میشه یک تعاریف عاطفی.

یعنی گاهی اوقات اگر خواستیم راجع به چیزی سخنرانی کنیم یا بحث کنیم فرق دارن.

خواستیم سخنرانی بکنیم و تهییجی بکنیم و وعظی بکنیم و فلان اینا، اون میشه تعریف عاطفی کرد راجع بهش.

ولی اگه خواستیم ارکان یک حادثه‌ای رو چیز بکنیم، درست مثل یک جراحی باید چی بکنیم؟

این حادثه رو رگ و پی‌ش رو باز بکنیم بگیم این حادثه اینه، این حادثه هم اینه.

ببین نظیر به نظیر مشابهت داره یا لااقل تو چارتاش نظیر به نظیر مشابهت داره.

تو این چارتا دیگه‌ش نداره.

اون وقت دیگه معلوم میشه.

این به حقیقت کارِ [نفس عمیق] اااه علمیه، کار تأویلی کردنه.

که اگه کسی خواست دست به تأویل بزنه با یک ملاک علمی علیالقاعده باید اینجوری باشه.

یعنی شأن نزول یه سری تأویلات هست یا نه؟

شأن نزول رو نمیگن اصطلاحاً تأویل.

ولی خب طبیعتاً خب- کاربردی‌ش به- نه گاهی اوقات اصلاً این نبوده.

گاهی اوقات یه جریانی بوده، خب؟

بعد میان سؤال می‌کنن که مثلاً این جریان حالا چی میشه؟

یا مثلاً این جریان اتفاق افتاده حالا چی کار ما باید بکنیم؟

بعد آیه میاد.

این، این میشه شأن نزول، یا سبب نزول اصلاً.

یعنی یه جریانی اتفاق افتاده ارتناقی به این آیه نداره.

یه جریانی اتفاق افتاده، اون موقع است که میان سؤالی میکنن اصلاً بابت اون جریان.

که آیه‌های مثلاً اینجوری که، آیه "يسألونك عن الروح" مثلاً.

این، رو اون سؤال و حرف و حدیث‌هایی که بوده میان یه سؤالی میکنن و جواب میدن.

البته در مواردی هم بله تأویل میشه، یعنی خود متن حادثه خارجیه که عملاً داره توضیح داده میشه.

مثل همین آیه که الان تو آیه هشتاد و سه ما هستیم.

ما تو این آیه هشتاد و سه که دقت بکنید اینجا یه تفاوت‌های جدی با اون آیه داره.

این آیه رو که یادتون هست که گفتم مال ج-جنگ بدر صغراست.

گفتم که این مال بدر صغراست این آیه هشتاد و سه.

این آیه هشتاد و سه که معادلش اگه کسی خواست بدونه کدایه تو خود آل عمران دقیقاً نظیر به نظیر آیاتش اومده.

که بعد از بدر اینا وقتی برمی‌گردن خب زخمی ظلی و اینا، اینا در حقیقت ابوسفیان وزیر امور خارجه‌شو می‌فرسته تو مدینه و می-می‌فرسته که یک خبری رو پخش کنند که، اِممم چیز شده خلاصه [نفس عمیق] لشکر ابوسفیان با یک ساز و برگ بسیار آماده، جنگی آماده است که چی بکنه.

بعد این رو اینایی که اونو این میاره، یه سری مؤمنین ضعیف الإيمان میشن بلندگوی این حرفا و اینو تو جامعه پخش می‌کنند، جامعه مدینه و جامعه رو با یک تنشی مواجه می‌کنند عملاً.

اِممم خب پیغمبر هم ندا در میده که خب برگردیم بریم جنگ مثلاً حالا همه.

که عده خب خیلی خسته بودن ولی اون آیاتی رو داره تو سوره آل عمران که اینایی که "من بعد ما أصابهم القرح الذين استجاووا لله من بعد ما أصابهم القرح" بعد از اینکه اینا زخم و ذلی شدن تو این جنگ، اینا برگشتن بازم.

که اونجا میگه که "إنما ذالك الشيطان يخوف اولياءه" که میگه یه عده هلقوم شیطانن تو اینجور پخش اینجور، دقیقاً به معنای اراجیف.

یعنی اینو میگه تو سوره مبارکه احزاب.

دیگه با کسایی که اراجیف پخش می‌کنند برخورد خیلی، خیلی محکم و قاطعی میکنه.

شما سوره مبارکه احزاب رو اگه ببینید [ورقه زدن کتاب] صفحه چهارصد و بیست و [ورقه زدن کتاب] شش.

یعنی یک عده مؤمن ضعیف‌الایمانی کلاً در جامعه مدینه وجود دارن که سوره مبارکه احزاب دیگه باهاشون چیز میکنه که اینا تنش ایجاد میکنن تو جامعه با هر، هر، حرف زدن.

یعنی اخلاق خبرنگاری ندارن.

یعنی کسایی که اخلاق خبرنگاری چیزی ندارن که [نفس عمیق] میگه لعل ینته المنافقون.

بسم الله الرحمن-- شما هم یه بسم الله بگین.

لعل ینته المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون في المدينة.

کسایی که تو مدینه اراجیف میگن یعنی مشغول پخش اراجیفن اینا.

اراجیف هم اراجیف میگن به دلیل اینکه رجفه و تنش ایجاد میکنيد تو جامعه.

میگه اگر دل نکنند لعل ینته المنافقون والذین فی قلوبهم مرض والمرجفون في المدينة اونایی که مشغول گفتن اراجيفن و دارن هی تنش ایجاد میکنن تو جامعه با این حرف زدن هاشون.

لنغrienك بهم ما برمی‌انگیزیم توه پیغمبر رو سراغشون.

یعنی می‌فرستیم سراغشون خلاصه.

ثم لا یجاورونك فیها الا قليلا.

[صدای سرفه] اون موقع دیگه الا قليلي اینا نمی‌تونن مجاورت بکنن با تو دیگه تو مدینه.

اون‌موقع اینا میشن ملعونين أينما ثقفوا أخذوا وقتلوا تقتيلا.

میشن یه ملعونینی که هر جا گیر بیان میکشنشون دیگه.

میگیرن میکشنشون.

یه تهدید جدی با اینا که خلاصه انقدر تنش ایجاد نکنید تو چیز.

اگه ول نکنید، این اخلاق خبرنگاریه اینجوری رعایت نکنید، همش جامعه رو با یک تنش‌های عجیب غریب مواجه نکنید اینا که داره انرژی جامعه رو میگیره، ما چیلتون می‌کنیم؟

معرفیتون می‌کنیم توسط پیغمبر بعد یه کاریتون می‌کنیم که دیگه نفس نکشید دیگه اونجا.

دیگه هرجا گیرتون گرفتن بکشنتون دیگه.

خب؟

این در حقیقت تو خود آیه هشتاد و سه که محل بحثه که اونجا معنای اول الامر هم میاد به کمک معنای اول الامر یه مقدار واضح‌تر بکنه، این راجع به همینه که میگه چرا اینجوری می‌کنید که شما اگه واقعا دلسوز نظام اسلامی مدینه هستید، اگه دلسوز نظامید چرا تا یک خبری ایجاد میشه، تا یه چیزی میشه میاید جامعه رو پر می‌کنید؟

شما خیلی دلسوزی؟

خب بیا به سیستم فرماندهی بگو اینو.

اگه شما انقدر نگران جامعه هستی، چه امنش، چه خوفش.

حالا دو تا خبر- خبر امن هم از جبهه-- چونکه اینا میومدن گاهی اوقات خبرا رو پخش می‌کردن.

خب کسایی که تو مدینه‌اند، پدر و مادرای اینها هم نگران می‌شدند راجع به اوضاع، اوضاع لشکر، اوضاع جبهه.

اینا که نگران می‌شدند نگرانی مدینه می‌رسید به اردوگاه رزمندگان اسلام اونجا اونا هم نگران می‌کردند.

اینا از دست اونا نگران.

حالا چی شده؟

بالاخره ببینید تو یک جنگی، تو یک انقلابی، تو یک چیزی بالاخره و"تلک الايام نداولها"ست دیگه.

یعنی این ایام نداولها.

حالا یه خورده می‌زنن، یه خورده می‌خورن.

اینجوری نیست که همه بزنن که.

درسته که ملاک نصر دست مؤمن است.

"ولا تهنوا ولا تحزنوا وأنتم الأعلون إن كنتم مؤمنين" شما أعلونید إن كنتم مؤمنين.

وكان حقا علينا نصر المؤمنين.

ملاک نصر دست مؤمنه.

این هست.

باطل اون جوری هست که اگه مغز کوبش بکنن یه حبابیه.

میگه "فيتمغى به فإذا هو از" اگه دماغ کوب بشه، بکوبی فقط تو مغزش این می‌ترکه معلوم میشه که هیچی نداشت توش.

توش چیزی نداشت.

سر بحث چیز تو همین سوره مبارکه آل عمران اینا که بحث اهد رو می‌کنه که جهت‌گیری بسیار متنوعی داره خدا تو اهد و این آیه، آیات اهد یعنی انقدر برخورد متنوعی سر این شکست تقریباً، تقریباً شکست با اینها می‌کنه از اون ور لهشون می‌کنه گاهی اوقات از اون ور روحیه میده میگه خلاصه اگر اینجوریه فکر نکنید که شما هم "إن يمسسكم قرحٌ فقد مس القوم قرح مثلها" اگه شما زخم خوردید بابا یاد باشه اونم زخم خورده.

فکر نکن فقط تو شکست خوردی.

فکر نکن تو، تو این وسط فقط له شدی.

"إن يمسسكم قرحٌ فقد مس القوم قرح مثلها" ولی خب "وتلك الأيام نداولها".

این ایام می‌چرخونه بین مردم.

یه موقع جهت‌گیری اینجوری می‌کنه.

یه موقع جهت‌گیری اینجوری می‌کنه که "أولا ما أصابتكم مصيبة قد أصبتم مثلها".

شما تو اهد یه مصیبت خوردید تو بدر دو تا مصیبت به اونا زدید حواستون.

یعنی یه حالت روحیه اینجوری.

میگه که تو اهد که اینجوری شدید که تو بدر دو برابرش رو بهشون زدید.

"قلتم أنا" پرسیدید که این از کجا اومد این مصیبت اهد؟

"قله من عند أنفسكم".

یه حالت توبیخ و اه مثلا روحیه دادن و اینا رو چنان ظریف با همدیگه تو آیه پیش میبره که از یه شکست کسی باورش نمیشه که خدا از یه شکست این همه معارف درمیاره.

یعنی یه بد اتفاق افتاد یه احد تو بزنگاه احد شروع میکنه چیز کردن، برخورد بسیار متنوع و اینا کردن که اون آیات سوره آل عمران بسیار دیدنیه که کلا چیکار میکنه و اینا تو احد.

این حالا به هر جهت میگه اگر شما بالاخره جنگه دیگه.

جنگ دو تا خبر امنیت توشه.

دو تا خبر شکستهای موقتی توشه.

این چیزا توشه.

میگه نه امنش، نه خوفش.

هیچکدوم رو نیاید پخش کنید.

یعنی شما دلسوز نظامید.

حالا یه دو تا خبر امنیت زدن میشه سریع میان میگن یا دشمنو تحریک میکنی یا، اه، اون امنیت وقتی امنیت موقتی به هم میخوره مردم رو ناامید میکنی.

اگه این حرفا دلسوزی بیا بده به سیستم فرماندهی.

بدید به سیستم فرماندهی.

بعدشم تذکر میده.

میگه تو قرآن ببینید اینا یواش یواش تو سوره مائده کاملا روشن میکنه بحث سماعون و.

میگه بابا شما سماعون دارید تو، یعنی جاسوس دارید تو خودتون و "فیكم سماعون لهم" شما حتی تو خودتون یه سری جاسوس برای اونا دارید.

این تایمر داره در یه زمان خاصی سوت میزنه.

اون یکیشه.

آها حالا اون رو روشن کردم.

یکی روشن شد [خنده] خوب شد محیط روحانی شد.

میگه شما "و فيكم سماعون لهم".

یه جای دیگه میگه "سماعون اكالون الصحت" یه سری حروم خوری دارید "اكالون الصحت" اینا پول میگیرن دارن جاسوسی میکنن تو شما.

که هی قراره خبرها رو پخش کنن.

این این چیه؟

میگه شما نشید بلندگو.

میگه شما نشید بلندگوی اونا.

نیاید این خبرو پخش کنید.

هی تا یه خبری میشه الان شاید-- چونکه خبرها خیلی هم دست مردم دست ما دانشجوهاست.

برید تو اینترنت که آقا دارن آمریکا حمله میکنه، آقا آمریکا حمله کرد.

خب بابا اگه واقعا دلسوزی اینا رو باید سیستم فرماندهی بدونه.

سیستم فرماندهی روی ملاک و میزان هایی که چقدر از این خبر باید پخش بشه، چه برخوردی باید بشه، کدوم نیروها باید کجا پیاده شن.

خب تمام کشور به لحاظ نظامی آماده باش شد دیگه تو اون موقع.

تمام کشور آماده باش شد.

تمام سلاح ها از زرافкона دراومد.

همه چی، یعنی خب جدی شد قضیه یه موقعی.

حالا شما فکر میکنید که اگه میگن حالا روزنامه ها رو باید آقا-- یعنی اینو فکر نکنین ما تا بگن آقا روزنامه ها رو جلوشون میبندن که سر قضیه هسته ای کسی حرف نزن، سر اینکه آمریکا بخواد حمله کنه حرف نزنه، همون موقعی که آمریکا داشت واقعا نیرو داشت پیاده میکرد برای حمله کردن، همون موقع مردم فکر آجیل شب عیدشون بودن.

یعنی اصلا کسی به عین خیالش نبود که مثلا [خنده]، که اصلا یه مسافریم از اونور اومده فکر میکرد الان همه اینجا آماده باش‌ند.

مردم همه دنبال خرید و [خنده] الان...

خب بذار سیستم فرماندهی فکر بکنه ببینه که چه بکنه با این خبر، با این اتفاقات او چه کار باید بکنه.

چقدر خبر جنگو که نمیشه تقسیم کرد بین مردم.

یعنی خبرهای استرس‌های این-این جور چیزهایی که تنش ایجاد میکنه که نمیشه این خبرها رو تقسیم کرد بین مردم.

بین مردم، حالا مردم چه کار میکنن راجع به این خبر؟

یا سریع از-- اینی که میگه اگر "فَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ" [آیه 48 سوره انعام] اینا رو میکنن تو مزیا و رادیو.

مزیا یعنی رادیو.

میکنن تو بوق و همینجوری این خبرها رو پخش میکنن.

نه امنشو پخش کن نه خوفشو پخش کن.

شما خیلی نگرانین.

خب "وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ" [آیه 82 سوره نساء] اگه اینا رو رد میکردن به سمت رسول، به سمت اول الأمر، اگه اینا رو رد، رد بکنن تو اینجا، ببینید بهترین نوع فرماندهی رو خود بدن داره.

بهترین نوع برخوردها رو این وحدت و یکپارچگی بدن خود...

ببینید مغز ممکنه حتی در صورت اشتباه به قوا بگه دیگه.

یعنی مغز بیاد بگه که اولا تمام بدن باید به فرمان باشه.

بدنی بدنه، انسانی انسانی که بدنش به فرمان هست.

همین همون میشه که امیرالمؤمنین گفت "لا رأیَ لَمَنْ لا یُطاع".

حالا که من رأی بدم کسی که اطاعت نمیکنه که، به چه فایده داره؟

نگاه کنید شما فکر کنید که سیستم فرماندهی بدنتون مثل مغزتونه.

در اینجا دستور میده که مثلا شما دستتونو ببرید اینور، بعد دستتونو ببرید اونور، بعد پاتونو ببرید اینور، شما یه تحر-- مثلا این میشه بدن، اصلا این میشه یه نظام مثلا.

خب این میشه بدن مرتعش میشه.

[سرفه] بعدا این بدنی که-- چون که ببینید ما چیزی که خیلی یاد گرفتیم و خیلی سرش قوی شدیم در نقد بسیار قوی هستیم ولی در اطاعت قوی نیستیم.

یعنی وقتی پای نقد میفته اینقدر نقد میکنیم چیزو، ولی پای اطاعت که میفته چرا اطاعت نمیکنیم؟

بدن ببینید خودش چه کار میکنه.

شما دستتونو اشتباهی ببرید توسط خود مغز، مغز اشتباهی به شما بگه، نفهمه، به شما بگه که دستتو ببر اینجا، دستت اونجا میسوزه.

وقتی میسوزه چه کار میکنه؟

اولین اطلاعاتو میده به خود مغز باز میده.

[سرفه] مغز [مکث] چی می‌کنه؟

مغز پالایش می‌کنه، برمی‌گردونه به خود دست باز دوباره اطلاعات میده و دست رو، دیگه دست نمیگه که تو که یه بار ما رو اشتباه بردی مثلاً چی، پس اینجا هم معلوم نیست می‌خوای چیکار بکنی.

او دست همون وقتی که داره مغز رو نقد می‌کنه، همون وقت داره چیز می‌کنه، همون وقت داره اطاعت می‌کنه.

یعنی در عین اینکه داره نقد می‌کنه و اطلاعات نقدآمیز می‌فرسته سراغ م-مرکز فرماندهی که اینجا، اینجا جای مناسبی نیست تو دست دی الان.

همون وقت داره اطاعت می‌کنه.

[مکث] این نقدیه نقدیه که در حقیقت میشه نقد یعنی می‌فرسته اونجا سریع برمی‌گرده باز دست اطاعت می‌کنه.

دست می‌کشیم این میشه یه، و اینم میشه یه آدم مرتهش.

حالا شما ولی‌امر که هیچی، شما امیرالمؤمنین‌شو بذاری میگه لا رأی الاّ رأیتہ.

کسی که اطاعت نمی‌کنه چه رأیی؟

[صدای صاف کردن صدا] من چی، چه کار بکنم اینجا الان؟

من یه چیزی میگم او یه کار دیگه می‌کنه، او یه کار دیگه داره می‌کنه.

اینی که اگر که حالا روح کار حاکم بر آیه رو حالا ببینیم تا تطبیقاتی هم با همدیگه فکر بکنیم.

اصلاً فکر بکنن، هر کسی خودش فکر بکنه حتی.

که ببینید اینجا اولاً اینجا یادمون باشه خدا حذف میشه "ولأُردُّوهُ إلى الرسولِ وأُولي الأمرِ منهم".

چرا؟

چون که اینجا کاملاً ناظر به بحث تصمیم‌گیری‌های جزئیه، نه احکام.

اینی که کدوم جبهه الان نیرو پیاده بکنیم، این ارتناقی به قانون نداره که ارتناقی به خدا داشته باشه.

این تدبیر رهبریه دیگه.

تدبیر رسوله.

ت-تدبیر امور جزئی رهبریه.

این که محتاج قانون نیست الان.

که الان ما چقدر سلاح تولید بکنیم، الان تو کدوم جبهه نیرو پیاده بکنیم، الان چی بشه فلان.

اینا دیگه محتاج قانون نیست.

لذا ارتباط این آیه با اون آیه هم باید یه نسبت‌سنجی بشه.

اون آیه، آیه‌اش که خیلی کلی‌تره.

اطاعت رو در سطح بسیار جامع‌تری داره بیان می‌کنه که بحث خدا و رسول و اولی‌الامر رو می‌کنه.

که اونجا عرض کردیم که خود اولی‌الامر به اون تفسیری که به ائمه و اهل بیت بخوره، به اون تفسیریش اینا حتی در جزئیات و تفاسیر احکام و در قوانین می‌تونن تأثیر بذارن [مکث] تو اونجا.

تو اونجا صحبت از قانون هم هست.

غیر اینکه صحبت در مسائل جزئی‌تر هم هست.

صحبت روی تفاسیر قوانین هم هست.

ولی اینجا اصلاً اینجوری نیست.

اصلاً هیچ ارتناقی دیگه بحث با خدا نداره.

اینجا رسوله.

یعنی تدبیر رهبریه.

همون شأن سوم رهبریه شأن سوم رسوله.

نه شأن اول که وحی قرآنی میگه، نه شأن دوم که داره [مکث] بحث جزئیات و تفاصيل احکام رو میگه و قوانین رو میگه بلکه شأن سوم شأن تدبیر رهبری خودشه که داره انجام میده.

داره تدبیر میکنه [مکث].

که "ولؤ ردوه إلى الرسول والى اولی الامر منهم".

خب اولی الامر اینجا باید بگیم باز دوباره کیه [مکث]؟

اگر رد می‌کردن این اخبار رو به سمت رسول و اولی الامر از خودشون "لعلمه الذين يستنبطونه منهم" استنباط کردن از نبت یعنی آب رو از اعماق زمین بیرون کشیدن.

این میگه استنباط کردن.

این میگن استنباط کردن یعنی چون یه مطلب مخفیه اون زیره اینو بیرون کشیدن و آوردن بالا.

به این میگن استنباط.

"لعلمه الذين" می‌فهمیدن یعنی تشخیص میدادن، تمیز میدادن.

"لعلمه الذين يستنبطونه منهم" از اونا از خودشون.

اونا می‌اومدن این اخبار رو استنباط می‌کردن و بررسی می‌کردن تا ببینن کی-- چند و چون خبر چیه.

اینی که وزیر خارجه‌ی ابو سفیان بلند شده این اشجعی در چیه؟

در امم شأن نزول همون آیات بدر صغراست که بلند میشه میاد این خبرو پخش می‌کنه.

میای چرا شما پخش کردی؟

حالا اومده یه چیزی گفته خیلی دل تو نظره میومدی به پیغمبر می‌گفتی.

میومدی به پیغمبر می‌گفتی پیغمبر راجع بهش تصمیم بگیره.

به اولی الامر می‌گفتی.

حالا این اولی الامر کیه؟

[صدای سرفه] این اولی الامر دیگه واضح هست که یعنی در اون معنیه که معنی اخیری که شد.

علامه می‌خوان بگن این چون که اونجا می‌بندن که اولی الامر ائمه هدی‌ان فقط.

اینجا هم به سیاق همون اون می‌بندن که اولی الامر فقط ائمه هدی‌ان پس.

اِاِه اینجا هم به همون می‌بندن دیگه.

البته این اگه ما گاهی اوقات یه حرفی می‌زنیم خداوکیلی چیزی نگیرینا.

یعنی بگین که حالا دم درآورده.

میگه علامه اینجوری می‌گفت بعد ما [خنده] نه این اِاِه روایت هست که میگن ˈلا تجل ذرع لسانک على من انتقکˈ این تیزی زبونتو مقابل کس نگی که تو رو گویا کرده.

گاهی اوقات این آدم هرچی هم داره سر سفره علی‌میزان داره.

اِه نه فقط گاهی اوقات یه چیزای دیگه‌ای هم ممکنه به ذهن برسه وگرنه از این به بعد از بعد از علامه کلاً همه سر سفره علامه نشستن.

یعنی علامه یه مبتکری بوده تو کار تفسیر قرآن که هیچکی نمی‌تونه بعد از علامه تفسیر بگه معترض نظر علامه نشه.

اینجوریه دیگه.

مثل اینکه در حکم مل ملاصدرا مونده تو فلسفه.

کسی نمی‌تونه یه فلسفه‌ای-- فلسفه اسلامی را اصلاً به آرای ملاصدرا کار نداشته باشه دیگه.

این نمیشه.

علامه هم جایگاهش اینجوریه.

نمیشه.

اگه گاهی اوقات میگه علامه ممکنه یه چیزی...

مثلا این به این معنی نیست که حالا تیزی زبونه گرفتیم اینجاها.

یعنی اینکه در کمال تواضع تقریباً ما روزی نیست که برا- از ته علمه فاتحه من نفرستم شخصاً و برای ایشان دعا نکنم و چی؟

این، این چرا میگیم حالا علامه؟

چون که ممکنه یه رجوعی به المیزان شما بکنید از این جهت میگم که علامه.

علامه اونجایی که اینو می‌بندن اینجا هم میگن اولی الامر ولی یک اولی الامر همین همون اهل بیت‌ان فقط.

و این نقد جزئی وارد میشه که این آیه تبدیل میشه به یه آیه مرده .

یعنی آیه می‌میره.

آیه اینجوری که با این ترقی در حقیقت چون که الان اتفاقی میفته در جامعه اسلامی نه رسولی وجود داره، نه اولی الامر در دسترسی به اون تعبیر.

این هیچی.

این آیه اصلاً شـ-- چیزی جایگاهی دیگه نداره آیه.

اِاِاِ ولی تو این تعبیری که اصلاً این کدوم شأن پیامبره؟

اون شأن مدیریتشه، همون شأن.

این شأن مدیریت اتفاقاً شأنی بوده که اِاِاِ توسط ائمه به اون با اون سیستم وکالت به وکلا و با همون سیستم به یک اسلام‌شناس آشنا به زمانه که از اینا هم در میاد که بحث نباید اولی الامر و ولی امر مسلمین نباید کسی باشه که فقط بلده فروعا از اصول جدا کنه.

مثلاً احکام دربیاره.

نه، اون آشنایی به زمانش این خودش دقیقاً پارامتر چیزی که علامه همونجا نقد می‌کنند که بعضی میگن اولی الامر فقهان.

علامه همین حرفو نقد می‌کنن.

درست هم هست.

فقیه چه ارتباطی داره به این که خبرهای سیاسی مملکتو بهش بدن؟

[مکث] فقیه، ف-فقه و فقه ما این، اینم این فقه.

نه فقه اجتماعی.

که حل شد که گاهی اوقات همین اتوبان محلاتی وقتی داشت می‌خورد به مسجد سنگی همه فقها گرخیدن که چی کار بکنن.

یعنی چیزی که ف-فقه در این سطحی که یه اتوبان بخوره به یه چیز نمی‌تونه اداره بکنه، اتوبان بخوره به مسجد سنگی نمی‌تونه اداره بکنه، این چجوری می‌خواد دنیا رو اداره کنه؟

از اون دیگه شاید توقع بر اینه که دنیا رو اداره کنه؟

نه، اون فقه اجتماعی و اون فقیه آشنا...

تا آخر این فتنه‌ی مسجد سنگی را آخر خانه جمع کرد دیگه.

که فتنه ای شده بود تو این، تو اون محلاتی.

نمیدونم شما از اطلاعات دارید همین طرف ما.

محلاتی حدود مسجد سنگی.

این اینجوری پیچیده بود دور مسجد.

اینا یه عده میرفتن هنوز مسجد میخواستن مسجدو نگه دارن.

تا آقا خان گفت بابا مسجدو بردارین بذارین اینور.

تموم شد رفت.

یه روزه اصلا مسجدو تخریب کردن آوردن اینور.

ولی خب همینجوری هم که نمیشه گفت.

بالاخره یه کسیه اسلام رو بشناسه، شرایط زمان رو بشناسه، این چیزا رو بشناسه، خبر داشته باشه.

نه اینکه چهار تا حرف جدید اومد تو بازار حرف، طرف چیکار بکنه؟

از مبانی دست برداره.

نگاه آشنایی به حرف یعنی اینکه چهار تا حرف جدید-- الان میبینید تو مکاتب فلسفی، تو مکاتب معماری، تو مکاتبی که اینا ریشه های فلسفی داره، حرفایی هست ده سال کلا مدت عمرش بیشتر نیست.

به محض اینکه میاد یه سرسبزی از خودش نشون میده، اون موقع یه عده میگن [صدای باز کردن دهان] ببین نظرات جدید.

بابا کدوم نظر جدید؟

همین، همین نظرات جدید، نظرات جدید تو فلان چیز.

میبینی این حرفا آقا سرسبزی ده ساله داره فقط.

بعد جون puol میکنن میاین.

میگن آقا مثلا در معماری Deconstruction مثلا چی؟

معماری Deconstruction.

معماری Deconstruction میاد با مبانی فلسفی پنجره رو اینجوری میکنه، در رو اونوری میکنن، یه چیزی، یه Deconstruct میکنن اصلا.

خونه رو Construct نمیکنن دیگه.

برعکسش میکنن.

خب؟

یعنی همه چی.

میگن چرا مرکزیت چیز شومینه مثلا که خانواده هویت پیدا میکنه، مرکزیت خونه دستشویی.

خب جدی عرض میکنم ها.

یعنی اونجا هم برای خودش یه جای مهمیه.

اصلا براب-- اصل برابری، اصل برابری.

چرا مرکزیت خونه رو میدید به نقطه ای که میدونید به لحاظ معماری اینا یه مرکزیت قائل میشن تو چی؟

چرا مرکزیت خونه تو اونجایی که خانواده چیز باشه؟

مگه دستشویی چه گناهی کرده؟

اصلا، اصلا پخش میکنه هیچ مرکزیتی نداشته باشه.

بعد میگیم عه!

تئوری های جدید، نظریات جدید، چیزای جدید اومده در بازار.

آقا شما عقبت خبر نداری فلان اینه.

میبینید یه سرسبزی پنج ساله، ده ساله داره تو کتابا یه رده پای از خودش به جا میذاره میره.

این اینجور نیست که آدم چهار تا حرف جدید بیاد تو بازار حرف میشه حرف.

اون کسیه رو مبانی، رو وحی، رو قول خدا، این چیزایی که هیچ موقع به این نمیره.

هیچ موقع به این نمیره این حرفا.

همین حرفایی که الان تو بحث خانواده و زن رو مبانی قرآن تو بحث سه شنبه ها با ما دارید میزنین خیلی جالبه خارج رفته ها بیشتر دارن استقبال میکنن.

یعنی یه چند نفر تو کلاس هستن که خارج رفتن، خارج زندگی کردن اصلا.

جالبه از طرف من گفتنه من دارم-- منم که خارج نرفتیم که ما یه- شام تا ظهر شام تا ظهر نرفتیم به زور رفتیم خب.

[مکث] یاده‌اید ما درس به قرآن داریم درست بعد از کلاس فقط حرفای تأییدی اینا از خوا- کزا خارج رفتن میگن.

دقیقاً همینجوریه.

دقیقاً همینجوریه.

شما میگید خانواده اینجوری میشه دقیقاً، گفتم کسی ازدواج نمی‌کنه اگه اینجوری شه گفتن همینجوری میشه.

ازدواج نمی‌کنن.

ه-- یعنی چیزی که به حجت قرآنه که خب فرق داره با یه چهارتا حرف جدیدی که تو بازار حرف در میاد که.

تو بازار حرف همینجوری در میاد.

همینجوری حرف در میاد.

یعنی اگه باشید تو این با- بحثات اینجور حرفای چیزی، فیلسوف نمایانه، اینجاست که آدم می‌فهمه که «أذلتكم الفتن قفح الليل المظلم فعليكم بالقرآن» [صدای ورق زدن] قرآنو بچسب.

دینو بچسب.

این حرفا رو بچسب.

این دیگه رد خور نداره.

رد خور نداره این حرفا.

[صدای ورق زدن] کسی گفته که خالق خود همین دنیا و روابط دنیا و روابط خانوادگی و روابط فلان، او این حرفو زده.

این فرق داره تو بگی تو بازار حرف اینم یکی کنار بقیه حرفا.

[صدای ورق زدن] این «يعلو ولا يعلى عليه» دیگه تمومه دیگه.

[مکث] اینکه اول الأمر [مکث] که باید آشنا به امور سیاسی، مسائل سیاسی حالا میشه هیئت فرماندهی، خدا رحمت کنه امام رو.

این مجمع تشخیص مصلحت ابتکارات امامه.

درست کردن مجمع تشخیص مصلحت.

[زنگ موبایل] که فقیه خودش بیاد یه بازوی مشورتی چیزی برای خودش تعیین می‌کنه که تو اون بازه-- ببینید حالا چجوری الان کار می‌کنه، الان خوبه فلان.

این بحث‌هاشو دقیقاً، اِاِاِ یه مقدار می‌تونیم راجع به م- میشه بحث مصداقی یا میشه بحث سیاسی، خب.

ولی اینی که از طیف‌های مختلف تو یه جایی به عنوان مشورتی و بازوی مشورتی که به خود این مرکز یعنی تو خود مرکز فرماندهی هم یه چیز داشته باشه، یه سلسله مراتبی داشته باشه به اونجا بدن که اونا مجموعاً تصمیم بگیرن که استنباط بکنن یه چیزی رو بگن چیش خوبه، چیش بده فلان اینا، کدومشو پخش کنیم، چقدر از این خبرو پخش کنیم، چقدرشو پخش نکنیم و اینها.

اون موقع این اول الأمر اون موقع چون که اون شأنی از شؤون رسوله و اون شأنی از شؤون امامه که راجع به مدیریت و رهبری جامعه‌ست به خصوصه ای، کاملاً ناظر به همین داستانه فقط.

این همینیست که [مکث] به فقها رسیده و به اون نه به فو-- فقیه چونکه همونجا هم الان میگه فقیه چه ربطی به مسائل سیاسیه؟

[سرفه] تغییر چه ارتباطی به این داره؟

[مکث] اونی که اسلام، اسلام‌شناس باشه، آگاه به زمان باشه، چی باشه؟

همین سیستم رو پخش کردن که و حتی شؤون مدیریتی امام بهش برسه و حتی اموال امام بهش برسه.

چون مگه می‌تونه مدیریت بدون اموال؟

مدیریت مگه می‌تونه مدیریت بکنه بدون اینکه مال دستش باشه؟

اسلام همه چیزو تو خودش دیده.

یعنی که ق-- اگه قراره این چیز باشه، اگه این قراره مدیریت بکنه، اموال امام، اموال امام معصوم دست کیه؟

بعضی از فقه‌ها بهشون این وجوهات می‌دادن، می‌آوردن دفن می‌کردن.

یعنی گاهی آدم چقدر ممکنه بی‌شعور دربیاد از امام.

این که اموال امام معصوم رو داره دفن می‌کرده که امام معصوم بیاد برداره این اموالو.

[مکث] اون اموال امام معصومه.

کی الان جای امام معصومه؟

همین ولی‌امر، همین امام خمینی جای امام معصوم داره این شأنو اداره می‌کنه.

خب ما باید بدیم به این.

باید اموال امام معصوم دست امام معصوم برسه.

دست اون سیستم امام معصوم برسه.

و او که باید چیز-- لذا تمام اموالش از جمله نفت.

می‌دونید که ذخایر زمین و معادن مال امام معصومه.

جزء اموال حقوقی امام معصومه، نه مال شخص امام معصوم‌ها.

اموال حقوقی امام معصومه.

اصلاً مال خودشه، مال، مال جایگاه حقوقیشه.

[مکث] اینی که اون امام معصوم اون س-- چیز، نفتو ببره یه جای دیگه خرج بکنه، هیچ حقی نداره.

نفت مال میهن نیست، مال ایران نیست.

این یه مبنای دیگه تفکریه اصلاً.

که اینی که نفتو چرا می‌بره میده به حزب‌الله لبنان پولشو.

نفت مال تو نیست اصلاً.

نه مال امام معصومه، امام معصوم می‌دونه کجا خرج کنه.

شما ارتباطی نداره که نفت کجا خرج میشه.

شما عرض این شما تولی می‌کنی یا نمی‌کنی؟

[مکث] ولی‌امر مالک وکیل شما نیست.

وکیل امیرالمؤمنینه.

[مکث] مالک وکیل شما نیست.

وکیل امیرالمؤمنینه.

ولی مردم مصره.

مردم مصر یا تولی می‌کنند مال کشور یا تولی نمی‌کنند.

می‌تونن تولی نکنند.

وگرنه ولی‌امر، ولی‌امر وکیل مردم نیست.

این نور الهی این بلاده.

همین این ولایت فقیه که بعضی کردنش ولایت بر سبیان و مجانین، این نور الهی که "يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ فَأَفْضَىٰ نُورُ اللَّهِ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ" خب؟

این نور الهیه خیلیا میخوان خاموشش کنن.

اینو حواستون-- این ناب اینم حرف قرآنیه این بحثی که در ولایت فقیه.

اینی که امام میگن که اصلا تصورش تصدیق میاره.

اگه کسی فقط بتونه تصور بکنه.

جزء بدیهیات اسلامیه.

تو کتاب ولایت فقهیشون امام میگن کسی تصور بکنه باید تصدیق کنه.

یعنی کسی درست بتونه تصور کنه جریان ولایت رو.

جریان ولایت که میخواد تمام احکام پیاده بشه، تمام چی، بر مبنای دین پیاده بشه، دین حاکم بشه، چه بشه، نه اینکه دینی که آخه-- ببینید اینا، این مگه قرآن نیست؟

این چه ارتباطی خیلی وقت‌ها داره به این که من میخوام نماز و روزامو بخونم؟

خونا...

این چه ارتباطی داره؟

یه دینایی گاهی اوقات ماها داریم با هر سیستم حکومتی سازگاره.

یعنی معترض به هیچ سیستمی هم نمیتونه باشه این.

یعنی میخواد نماز بخونه، روزه بگیره، نماز شبشو بخونه.

خب شاه باشه همین کارو میکنه، امام خمینی هم باشه همین کارو میکنه.

امیرالمؤمنین همین باشه میکنه، ابوبکر باشه همین کارو میکنه.

خب این قرآن واقعا اینه؟

این آخه اصلا ببینید یه مشکل ما اینه که قرآن نمیخونیم.

قرآن یک دو از اول تا آخرش فقط بخونید همین.

اصلا اینکه حاکمیت اسلام اصلا اشراق شده تو قرآن که حاکم باید باشه اسلام و اسلام باید حاکم باشه در تمام شؤون باید اسلام حاکم باشه.

خب حالا شما میخواید این حاکمیت اسلام رو اعمال بکنید.

بدین دست این حاکمیت اسلام دست شاه مثلاً او اعمال بکنه.

نه.

اینی که [مکث] عرض میکنم وکیل مردم نیست.

وکیل مردم یعنی اصل مردمن.

کی گفته اصل مردمن؟

این جمله امام رو برای همین تحریفش کردن ها.

گاهی اوقات تحریف میدونید که به انداختن بعضی از قسمتاشه.

بعضی از قسمتا رو که بندازی میشه تحریف.

همین میزان رای ملت است رو.

من یه موقعی بچه تر از حالا که بودیم من مونده بودم که مگه میشه یه فقیه اینجوری حرف بزنه؟

یعنی بگه میزان رای ملت است؟

اینقدر راحت؟

بعد که تو صحیفه کاملش رو دیدیم دیدیم اینه.

میزان رای ملت است و مردم یا ملت اسلام را میخواهند.

یعنی، یعنی این میوانه.

ببینید این جمله رو وقتی ترجمه میندازن چی میشه اصلا.

یعنی سیستم حکومتی کلاً عوض میشه.

حالا ترجمه میندازی میزان اگه رای ملت است، ملت یعنی چی؟

یعنی تمام سیستم وکیل مردمه.

که مردم چی میخوان، مردم چه توقعاتی دارن و اونم همون توقعات رو باید اجرا بکنه دیگه.

اصلاً تو اینجوری نیست.

اون سی-- اون کسی که به نصب خاص، ببینید راجع-- عرض کردم راجع اینش بحث نکنید که نصب خاص نصب عام آقا، آقا رو میبینه یا آقا رو نمیبینه.

اینا مهم ن...

مهم نیست اصلاً تو این بحث‌ها.

امام خمینی مجرب می‌شدن خدمت آقا، نمی‌شدن.

این مهم نیست.

یا به نصب خاص داره نصب می‌کنه میشه مالک اشتر یا به نصب عام داره نصب می‌کنه میشه امام خمینی.

بقیه یا تولی می‌کنند یا تولی نمی‌کنند.

یا می‌بینن ولی وکیل مردم نیست.

نفت هم مال مردم نیست.

نفت مال اموال حقوقی امامه.

این است که تفاوت‌های عمده ایجاد می‌کنه.

تمام معادن مال امامه و تمام معادن الان مال آقای خامنه‌ای है。 تمام معادن زمین مال ایشونه.

تمام معادن مال ایشونه ها.

یعنی آهن، نقره، طلا.

همه این‌ها مال اموال حقوقی هر جا که این سیستم فرمانده‌ای.

منتها بله میشه نقد کرد تا مادامی که با امام معصوم شما طرف نیستید بله میشه نقد کرد ولی می‌شود پذیرفت.

ببینید یه تیکه میگم ما تو نقد کردن این کسایی که نقد می‌کنند من عمده‌شون باهاشون ه-- صحبت کردم.

می‌بینی بعضی‌هاش نقد می‌کنه.

میگم تویی که نقد می‌کنی حرفم گوش دادی، حرفم گوش میدی، حرف گوش دادی اصلاً؟

همون جوری که انقدر نقد می‌کنی، همونجوری می‌شینی صحبت‌های خامنه‌ای رو گوش بدی ببینی که ایشون چی میگه؟

تو زمینه اسراف، تو زمینه مدیریت بحث‌های اجتماعی، تو زمینه فلان، تو زمینه هسته‌ای، تو زمینه جهاد علمی، تو زمینه فلان.

همین جوری می‌شینی گوش بدی؟

می‌بینی نه.

نود و نه درصد نقد می‌کنه، یه درصد گوش میده که ببینه چی رو نقد کنه.

خب؟

خب این که نمیشه که.

یعنی این نمیشه نوع چیز، این نمیشه نوع برخورد با...

بعد میگیم که شما امیرالمؤمنین هم بود کاری از دستش بر نمیومد تو این سی-- تو این سیستم ما ببینید باید یاد بگیریم اطاعت کردن رو.

یعنی باید یاد بگیریم گوش دادن و اطاعت کردن.

اینم باید یاد بگیریم ما.

تو مس-- تو مسئله.

اصلاً فکر کن ما تو جامعه مدینه بودیم.

چه فرقی می‌کنه؟

ما فکر کن تو زمان امیرالمؤمنین بودیم.

اینی که خود رهبر و خیلی وقت‌ها مردم رهبری رو به جهت تأیید مثلاً ببینید اصلاً قوه میدن به رهبری.

چون اینی که دارم میگم شما اصلاً شما الانو فکر نکن حتی.

که بخوای هی فکر کنی من دارم موضع‌های سیاسی خاص-- مثلاً اینا رو موضع سیاسی حساب نکن.

این اصلاً خارج از بحث سیاسته این حرف.

این بحث دینیه.

بحث سیاسی نیست.

شما همین که شما بذار خودتو در زمان امیرالمؤمنین، تو زمان امیرالمؤمنین رو فکر کن یکی از افرداتی که امیرالمؤمنین هم هست که داره میگه داره امور جزئی میگه نه اینکه داره چیز می‌کنه، داره مسائل احکام میگه، نه داره مدیریت اجتماع می‌کنه.

میگه اینجا بریم بجنگیم، اونجا بریم بجنگیم.

این کارو حالا بکنیم، حالا اون کارو بکنیم.

[سرفه] خب فکر می‌کنید ما گفتیم عه چه باریکلا امیرالمؤمنین داره همین جوری می‌کنه.

نه اون خدا اینجوری نیست.

ز-- امام معصوم هم بیان انشاالله به زودی زود تشریف بیارن بازم این کارو ما نمی‌کنیم اگر، اگر آماده‌ی اطاعت کلاً نباشیم، آمادگی آره اطاعت کردن نباشیم، امام معصوم مجدد بیاد.

مگه اون کسایی که اونجا بودن چه آدمای عجیب و غریب بودن؟

اونا مثل خودم بودن دیگه.

اونا هم اطاعت نمی‌کردن و به جهت عاطفی، به جهت احساسی، به جهت چیز کاملاً رهبر به چیزه و اینا اصلاً شما فکر کنی که چیزی داری دست و پا همینجوری، همینجوری داره دست و پات به خودش میره.

اصلاً مغز ضعیف میشه.

مغز می‌دونید که مغز خودش اگه دست و پا moti‌ش نباشه می‌دونین مغز اصلاً سیستم خود مغز به هم می‌ریزه.

یعنی به لحاظ چی میگن؟

حتی تعادل‌هاش به هم می‌ریزه.

یعنی شما فرض کنید که یه مدتی اصلاً کلاً دست و پای شما رو ببندن یا اصلاً دست و پای شما حرکت نکنه یا اصلاً حرکت نکنه.

شما بخوابید.

یه مدتی اگه همینجوری بخوابید مثلاً یه مدتی مثلاً یه ماه بخوابونتون رو تخت بلندتون نکنن.

بعد که بلندتون بکنن مغز چیزش از بین میره.

اون شاخه‌هاش از بین میره.

اصلاً خوابی-- فرق خوابیده رو با نشسته و ایستاده تمام اینا رو از دست میده و بعد همینجوری اصلاً نمی‌دونه دیگه چی کار بکنه.

یعنی درستم دیگه فرمان نمیده.

خب؟

یعنی خود اینها در یک ارتعاش همدیگه‌اند.

اینی که خود پایین حتی رهبری رو تأیید می‌کنند و انرژی میدن به او با اطاعت انرژی میدن با این چیز، چی می‌کنن؟

این خود یه چیزیه برای خودش.

شما همین آخرین خطبه امیرالمؤمنین رو نگاه بکنید تو نهج‌البلاغه.

آخرین خطبه‌ست به جهت اینکه خطبه گفته این آخریشه که دو سه روز بعدش شهید میشه حضرت.

یا اون چیزی که حالا به عنوان خطبه داره تو بستر اون از نظر من وسیعتش از خطبه نیست.

همون خطبه معروف نوف بکالی که [سرفه] خود نوف، نوف هم آدم خیلی خاصی بوده برای حضرت.

جاهای دیگه هست تو قصاره امیرالمؤمنین هست که مثلاً یه جا بلند میشه یه قصار سه چهار خطی رو از اون می‌خونه که معلومه پیش حضرت گاهی اوقات می‌خوابیده.

[سرفه] مثلاً انگار یه جورایی سوگلیه برای چیز.

مثلاً بلند شدن حضرت نیمه های شب میگن که "نوف خوابی یا بیداری؟" همینجوری خطبه همینجوری شروع میشه.

انت، انت راقد ام رامه.

خوابی یا بیداری؟

نه بیدارم.

یا نوف تو بال الزاهدی نف الدنیا الراغبین فی الآخرة.

شروع میکنه راجع به نماز شب و مناجات شب و یه عده‌ای کبا بلند میشن با خداشون نمیدونم چیه.

یه جملات خیلی کوتاه خیلی چیزی داره.

ولی احساسم اینه که اینا هم جزو آخرین جملات- تر زده چونکه ارتحاط نوف به حضرت به نظرم میاد اینا رو تحقیق نکردم ولی به نظرم میاد این‌ها هم شاید کلمات قصاری باشه که تا حالا نوف یه موقع‌هایی که نوف پیش حضرت هست در نجف.

نوف گزارش میکنه از اون اولش که گزارش میکنه که حتی حضرت رو گزارش میکنه.

میگه سنگی حویره مخزومی گذاشت و حضرت رفت بالاش و «عليه مدرعة من صوف» یه پیراهن پشمی تنش بود حضرت و «حماء السيفه ليف» این چه از لیف خرما بود و نمیدونم و اون نعلیش از لیف بود و چه بود و این پیشانیش که ان کانت سفینة-- سفن-- سفی سفنت بعیر این پیشانیش مثل زانو شتر بسته بود از شدت سجده و اینها.

بعد در حالت اوج غربته دیگه حضرت اونجا.

یعنی دیگه دو سه روز مونده به چیز از صفین برگشتن به اون فضاحت تو صفین رو به بار آوردن اینا و حضرت خرد خاکشیره اونجا.

یعنی کاملاً مشخصه که حضرت خرد شده.

که صفین رو ببینید.

یعنی مادامی که حرف اون رهبر گوش میده صفین اونجوری میشه.

به محض اینکه گوش نمیکنن اونجوری میشه .

یعنی وقتی گوش نمیکنن اینه که قرآن میگه چیز نکنید، تفرقه ایجاد نشه تو شو-- تو شما.

«فتفشلوا وتذهب ریحکم» فشل میشید .

و بادتون در میره .

یعنی این باد و این ابهت اینجوری دارید «ولا تنازعوا» این نزاع نکنید «فتفشلوا وتذهب ریحکم» بادتون در میره.

وقتی حکومت، حکومت اسلامی شما میگین نباید فلان شه نباید یکی آقا اینجوری که اصلاً هیچ موقع معنای اول الأمر محقق نمیشه اصلاً تو جامعه نباید یکی دیگه باشه اصلاً.

این، این خب یه کسی که آشنا به زمان، آشنا به چی، آشنا به فرهنگ‌ها، آشنا به چی، آشنا به ادبیات، آشنا به چی.

این، این، اون که مخالفین میگن آقا خیر الموجودین.

مخالف از زبان مخالفین.

گاهی اوقات باهاشون صحبت میکنیم میگه حالا کی؟

میگه نه حالا این که خیر الموجودین بالاخره این که.

خب حالا این که خیر الموجودین آشنا به فقه هست، آشنا به احکام هست، آشنا به زمان هست، آشنا به اون هست، این هست.

آقا اینم که اینم اول الأمر نیست پس کی اول الأمره پس؟

اصلاً این آیات به چه درد بخ-- اصلاً سیستم وکالت اول الأمر به چه درد میخوره اصلاً اون فضا؟

«فتفشل وت...» حالا بذارید نوفو من بگم.

این نوف، اونجا شروع میکنه امیرالمؤمنین باز با همون سبک خود و خوندن خودش.

«الحمد لله الذي الیه مصائر الأمـ...» خلق و عواقب الأمر.

شروع میکنه یه حرف توحیدی زدن اینا بعد میاد تو مسائل اجتماعی خیلی فیلش یاد هندستان میکنه، یاد چیز میفته، یاد اونایی میفته که کافی بود یه حرف بزنه برن.

میگه أين عمار أين ابن الطحان أين ذو الشهادتین أين نزرائهم.

کجان مشابه‌های اینا که می‌گفتن تعاقدوا علی المنیه رو مرگ پیمان بستند تا پای مرگشون می‌رفتن.

کجان اونا؟

بعد وقتی یاد این افرادش میفته داره تو روایت که فزر البک بیده على لحيته ففال البکا.

شروع میکنه های های رهبر جلو ملت شروع میکنه گریه کردن.

یعنی ره-- معلومه خرد شده از اون داخل به خاطر اینکه کسی گوش نمیده.

اون حرفی داره میزنه کسی گوش نمیده و وابستگی به لحاظ عاطفی به لحاظ چیز وابستگی داره به خود عمار و به مالک و به ابن طحان و ذو الشهادتین و به این افرادی که میبینید مدت‌ها با او اومدن.

مدت‌ها با او اومدن.

یه کسایی که اصلا اینقدر دین رو خوب شناخته بودن.

همین ذو الشهادتین.

اصلا میدونید که این از این کارهای بتونی پیغمبر بوده دیگه که اسم اینو گذاشته ذو الشهادتین؟

داستانشو میدونید که این ذو الشهادتین چیه؟

چی شد اسمش شد ذو الشهادتین؟

تعریف کرده بودم فکر کنم.

این ذو الشهادتین زمان پیغمبر، پیغمبر از یه اعرابی یه چیز میخرن.

خب ببینید که اینا، اینا بودن شدن اینا اون موقعا.

از یه اعرابی یه چیز میخرن، اسب میخرن.

یه اسب خیلی خوبی بوده.

یعنی بادیه نشینا اسب میخرن.

بعد میاد چیز، یه عده میان میگن که آره میفهمن یه اسبی فروخته.

میگن، میان میگن که بابا این فروختی انقدر فروختی خیلی بیشتر میارزید.

برو پس بگیر.

میگه که برو، این میگن ولی یه آدم خوبیه.

پیغمبر یعنی یه آدم خوبیه.

برو بهش بگو که به این قیمت من نفروختم.

تو بیخودی به این قیمت دادی به من اینا.

برو قبول میکنه.

میگه میره خلاصه پیش پیغمبر میگه میره تو بازار پیغمبر رو گیر میاره میگه والا من به این قیمت نفروختم.

پیغمبر میگن تو به همین قیمت به من فروختی.

بعد ذو الشهادتین اونجا بوده.

همین خزیمت ثوابت، ذو الشهادتین اونجا بوده میگه که والله به این قیمت فروختی.

بعد این میگه، این اعرابی میگه تو حرف نزن تو که نبودی.

تو که نبودی چرا حرف میزنی بیخودی.

پیغمبر هم بهش میگن.

میگن تو کجا بودی؟

[خنده] این که والله به همین قیمت فروخت به من و اینا.

برا چی اینو میگی؟

میگه ببین این درایت، حرف دینی رو اینجا نگاه کنید.

اینه که اونه آخره.

اینه که آخه نمی‌دونم شما راجع به اخبار آسمونا خبر میدن تو رو تصدیقت می‌کنیم.

خب؟

بعد اگه بخوایم راجع به یه قیمت از تصدیق نکنیم، خب؟

یعنی سر یه قیمت از واینستیم.

اینجوری.

تو داری «تخبرونا عن أخبار السماوات ما فنصدقك ولا نكذبك» [نفس عمیق] ما داریم تکذیب نمی‌کنیم.

حالا سر قیمت یه اصل بخوایم مثلاً بگیم که نه اینو نگفتی و الا اینو گفتی.

خب همینه که لقب ذو الشهادتین از این درایت دینی و عمق فکر دینیش دقیقاً حضرت، حضرت رسول لقب ذو الشهادتین میدن که اونا اینو مثل یه بمب می‌زنن جلو ابوبکر میترکه دیگه این بمب، خب؟

این تکی یه چیزی داره مناظره‌ای با ابوبکر داره دیگه تو مسجד خوده.

میگه می‌دونی که پیغمبر گفتن ذو الشهادتینه.

می‌دونی که شهادتنا جای شهادت دو نفر محسوب میشه؟

گفت آره.

شروع کرد یه شهادتایی داد که اینا له و په کرد زیر اونجا، خب؟

که من شهادت میدم که اینجوری گفت.

من شهادت میدم که اینجوری گفت.

یه نفری داشت شهادت دو نفر رو میداد دیگه اینجوری.

[خنده] یعنی عملاً له کرد ابوبکر تو یدونه مناظره‌ای که داره.

اینام که اینجوری دارن رهبرو تایید می‌کنند سیستم همه تایید می‌کنند.

حالا ما رسیده به «فإن تنازعتم في شيء» خب درسته نزاعی شد، اطلاع.

خیلی چیزیم، خیلی نگرانیم، خیلی دلسوزه نظامی اطلاع بده به سیستم رهبری.

به اونجا اطلاع بده.

نمیشه نقد کرد.

کی گفته نمیشه نقد کرد؟

منتها نقد ببینید مثل همین دستم هم که نقد می‌کنه مغزمو.

نقد می‌کنه اطاعت می‌کنه.

نقد می‌کنه اطاعت می‌کنه .

مگه اینکه آخرش برسه به یه نقطه‌ای که مثلاً یه تو سیستم باید عملاً واضح بشه که اگر این مجموعه از اون حیثیت وکالت عام خارج شد، این آدم یه آدم چیزی بود.

چجوری میگی چجوری؟

مگه باید حتماً یه راهکار خیلی وا-- چیزی داشته باشه؟

خب مگه ما خدا نداریم؟

چجوری لحظات آخر آقای منتظری رو خدا برداشت یه نفر دیگه رو کرد؟

لحظات تا بیخه بیخه کار مگه آقای منتظری نرفت؟

که آقای بهادینی از قبل گفته اون موقع‌هایی که برو برو آقای منتظری بود آقای بهادینی از قبل گفته خیلی برای ولایت دست و پا دارن می‌زنن.

ولی خدا، خدا ولایت رو داده به سید علی که کسی اون موقع باورش نمی‌شد.

آقای بهادینی با آقای همتی اینا گفته بود.

گفته بود خیلی دارن دست و پا می‌زنن برای ولایت.

ولی ما که می‌دونیم که این نیست.

خدا ولایت رو داده به سید علی.

خب؟

[سرفه] چجوری خدا لحظات آخر برداشت؟

خب اگر این چیز به یک نقطه‌ای برسه باید تو یه ساز و کاری لازم نده ما ما سازوکار بالاخره ما وظیفه سازوکار براندازی رهبر نداریم.

وظیفه سازوکار نقد سیستم، نقد و اطاعت و این نقد فای-- نقد به تنهایی هیچ اِ-- به نظر هیچ ارزش خاصی نداره.

هی ما نقد کنیم.

هی نقد میکنن.

یعنی انقدر نقد میکنن بعد در سطح جامعه گسترش میدن که طرف امیرالمؤمنین هم باشه میگه لا ریا-- تا آخرش.

تو همون جمع داره.

تو همون خود نفل آخرش داره میگه با اینکه دیگه خرد شدم از دست تمام شرایط ولی و انی معسكر.

من لشکر تهیه-- من دولت تهیه میکنم.

امام حسین رو برداشت گذاشت نمی‌دونم یه لشکر هزار نفری داد به امام حسین.

یه لشکر نمی‌دونم چی داد به حبیبه، یه لشگر چقدر داد به اونی که باز دوباره برن صفین.

برن تو کارزار صفین.

بله.

دو تا سؤال.

یکیش اینکه همین مطلبی که اول فرمودید که خدا مثلاً خدا به یه گروه حواسش نیست که جامعه رو اداره کنه.

خب این زمان مثلاً نمیدونم خب این نظر از خود برانداز پیدا کردن مثلاً ابوبکر، عمر، عثمان.

[سرفه] [صدای محیط] مثلاً من همینجوری بگم مثلاً خدا حواسش نبوده [سرفه] [صدای محیط] اسلام خیلی سالم بود.

یعنی خدا حواسش نبوده جامعه چه میشه- نه، نه، نه، نه، نه.

ببینید.

نه، نه.

گوش کنید.

اول الأمر اونی که قبلاً هم گفتیم.

اول الأمر منسوب معصومه.

اول الأمر منسوب معصومه.

برای همینه اون راجع به منکمش که نباید فاسق باشه، نباید چیزی باشه، نباید غیر مسلمون باشه، نباید یه چیزایی نباید باشه کلاً و منسوب خود معصوم باید باشه.

اول الأمر این آدمه که منسوب خود رسوله و منسوب خودشه.

خب این رسیده به ابوبکر خاص منسوب نیست این.

اصلاً این اول الأمر نیست.

خب ببینید من فکر می‌کنم- یعنی- خدا حاکما رو بر اساس مردم مثلاً یعنی خود مردم هر چقدر که ظرفیت داشته باشن حاکمشون هم از اون ظرفیت.

می‌دونید چی میگم؟

یعنی مثلاً مردم اون زمان شاید ظرفیتشون همینقدر باشه ابوبکر حاکمشون بشه.

یعنی چی؟

که فکر کنم حرف درستی نیست- نه یعنی چی ز-مردم ظرفیت چی بود؟

خب یعنی ظرفیتش رو نداشت امیرالمؤمنین حاکمشون بشه؟

نه یعنی ظرفیتشون نبوده که حضرت علی حاکمشون بشه.

چرا نبود؟

درست- نه.

خب اگه ظرفیتش نبود چرا پیامبر [مکث] یه موقع ببینید راجع به بحث‌های عرفانی دارید صحبت میکنید.

ح-حرف عرفانی که نمیزنید که اقتضای عین ثابت هر کسی بالاخره هرچی هست اونو--شو داره انجام میده و اینا.

شاید اون منظورم- اون منظور نیست.

داشته باشه.

نه به اون ور-- اونی که هر کسی یه اقتضای عین ثابتی داره در عالم چید، شما ظرفیت این بود که این بشید، شدید دیگه.

اون هم ظرفیتش اون بود که اون بشه، شده.

شما این، این حرف عرفانی که نمی‌خواید بزنید.

یه حرف حکومتی معمولی اگه می‌خواید بزنید خدا [مکث] توسط پیغمبر تا لحظات آخر غدیر که ه-- فاصله هشتاد روزه، خب.

ظرفیت این جامعه این بود که امیرالمؤمنین رو بپذیره و اتفاقاً ا اتفاقا امیرالمؤمنین وقتی شد چهارم شدین.

شد چهارم شدین.

یعنی اگه اول بود این نبود.

وقتی که جامعه با یک سری بدعت‌هایی که اتفاقا همونجا تو خطبه نه ببینید میگن کجا، کجا اونایی که قرآن میخوندن بدعت برمی‌داشتن.

اهل بدعت شکنی بودن کجان اونا؟

میبینی یعنی چی؟

بدعت، بدعتی که امیرالمؤمنین میگه تو کجا اتفاق، تو زمان پیغمبر اتفاق افتاد یا تو زمان این سه تا اتفاق افتاد؟

میدونی چقدر جامعه رو به ل-- جهت سیاسی عثمان اِ انرژی تحلیل برد جامعه؟

یعنی چقدر مناسبات اقتصادی رو به قدری دستکاری کرد که توقعی درست کرد برای تَل هُذَل و زُبَیر و فلان.

میدونی عایشه چه تَل هُذَل و زُبَیری درست کرد از آب؟

خب.

یعنی کسایی رو از دست امیرالمؤمنین گرفت، کسایی که تو سقیفه پیش پیغمبر، پیش امیرالمؤمنینه، سقیف، تو سقیفه پیش امیرالمؤمنین بودن خیلی حرف بود.

اونایی که همه بریدن.

زُبَیر پیش امیرالمؤمنین بود.

زُبَیر سر تراشیده.

میدونین که عرب‌ها موهاشون رو بلند می‌کردن.

خب.

امیرالمؤمنین برای اینکه یه آبروریزی در مدت زمان خیلی درازی اتفاق بیفته هرکسی می‌خواد بیاد [نفس عمیق] چی بکنیم گفته سرتون رو بتراشید بیایید.

خب اینا کسای از جمله کسایی که سرشون تراشیدن که مقابل سقیفه اقدام بکنن یکی زُبَیر بود.

که اونم پاش گیر کرد به لبه در و هیچی تموم شد.

اومدن [نفس عمیق] یکی سلمان بود که پیرمرد بود اصن یکی...

همین زُبَیر از دستش درآورد.

خب این بدعت‌هایی که تو این زمان‌ها گذاشته زُبَیر رو درآورد دیگه.

تازه امیرالمؤمنین وقتی شد چهارم کارش سخت شد.

و یع-- حالا اینی که بله خدا داره یه، یه بحث دیگه‌ست.

کلا یه بحث عرفانیه.

خدا داره کلا اِ-اداره میکنه.ِ [قرائت قرآن] کار داره.

قراره بر عالم روند عالم این بگذرد.

ولی روند عالم مگه قرار نبود اوحد توش باشه؟

چرا؟

مگه تو همین اوحد پدر مردم در نیومد تو قرآن که چرا اینجوری کردید؟

چرا این کارو کردید؟

«قلتم ان هذا» پرسیدید از خودتون که این سؤال‌ها سؤال مهمیه که گاهی اوقات ما ب- نمی‌پردازیم بهش.

[نفس عمیق] که یه اتفاقی می‌افته، یه اتفاق دارای یک پیام‌هایی است که ما باید برگردیم حتّی المغضوب پیامش رو بفهمیم.

اینجا هم همین رو تایید میکنم.

میگه که پرسیدید از خودتون که این از کجا، کجا، چی شد که شما اینجوری شدین؟

یعنی به فکر وا رفت-- وا دار شدید که فکر کنید چی شد؟

یعنی اون فکرای قابل این رو فکر بکنید نه اینکه بله فکر کردین معلوم شد ما این گردنه‌ها رو ول کردیم از پشت گردن اومدن دیگه.

مثل کل فکری کردیم الان.

نه بابا داره حال می‌زنه به ریشه‌ها، به عقب‌ها، به غایت‌ها.

چی شد که شما اینجوری شدید؟

به این اِ-- پشت صحنه‌ها دقت کردی تا حالا؟

اینه که، اه، اولی‌الامر کسی‌ست که باید منسوب معصوم باشه و منسوب پیغمبر باشه.

این منسوب بودنه و اینی که اتاعتش بیاد کنار اطاعت رسول، این یه چیزه.

حالا یا به نصب خاص یا به نصب عام.

ما هیچ‌موقع ابوبکر رو اولی‌الامر نمی‌دانیم با این چیز.

ولی مالک اشتر با اینکه به مصر نرسید اولی‌الامره.

محمد بن ابی بک اولی‌الامر مصر بود.

ولی خب همونجا وقتی که متوجه شدن خود چیز برش داشتن.

خود حضرت امیر محمد بن ابی بک رو برداشتن از مصر.

پس اصلاً ابوبکر اولی‌الامر نیست.

اصلاً اولی‌الامر نیست.

زمان نصب خاص- اصلاً، اصلاً نه، نه زمان نصب خاصه.

خب امیرالمؤمنین غاصبه.

همی- دیگه واضحه که امیر، امیرالمؤمنین نصبه به نصب خاص.

و اونم غاصبه.

هیچی.

بله.

اینجا تو این دو آیه که مثلاً گفتیم که مثلاً فرزندی آیه دوم میگه مثلاً فقیه نباشه مثلاً استدلال می‌کند یا آیه یکه که مثلاً فاسق نباشه- فقیه به ما فقیه.

بله.

مثلاً این تقلید از人士 واقعه.

بله.

ولی اینکه ااا منسوب به معصوم مثلاً باشه نه حالا مثلاً خود- همون دیون اطا-- همون جایی بود که تو آیه چی اطاعت کنار اطاعت رسول بود دیگه.

خب؟

اطاعتی کنار اطاعت رسول.

اگر شما بخواهید اطاعتی رو در نظر بگیرید که کنار اطاعت رسول باشه و برابری با اطاعت رسول و ما باید اونو اطاعت بکنیم، بایدی اطاعت کردنه، اون باید اطاعت کردنه که، ااا، اون، ااا، کسی رو ما باید اطاعت بکنیم که خود رسول الله گذاشتتش.

و الا ما هیچ بایدی نداریم تو اطاعت کردن.

ما باید کسی رو اطاعت بکنیم که رسول گفته باید اینو اطاعت بکنیم و ما اطاعت شخص بعدشو باید بکنیم اصلاً.

ما اطاعت پدر و مادر هم خدا گفته اطاعت کنید، اطاعت می‌کنیم.

[پچ‌پچ] که اونم نمی‌کنیم.

[خنده] آره.

متاسفانه.

و الا ما بایدی نداریم که باید کسی رو.

ما باید کسی رو اطاعت بکنیم که دقیقاً یک معصوم میاد رو باید اطاعت بکنید.

و الا ما هیچ نباید کسی رو اطاعت بکنیم.

لزوماً نیازه ما کسی رو اطاعت کنیم.

حالا شاه باشه، رئیس مملکت باید اطاعت کنیم.

نه.

اصلاً دعوی قرآن نیست به کسایی که اصلاً هیچ.

ببینید همه چی رو قرآن میبره تا برسونه به نقطه محکم.

شما کما اینکه شما همینجوری می‌تونید تقلید کنید؟

[مکث]چرا باید تقلید کنید؟

[مکث] اصلا چه معنی داره تقلید؟

میگن تقلید کار یه کس دیگه‌ست.

خب [خنده] ما تقلید همینجوری نمی‌کنیم.

ما محققانه تقلید می‌کنیم، نه مقلدانه تقلید می‌کنیم.

ما می‌فهمیم داریم چیکار می‌کنیم تقلید می‌کنیم.

نه اینکه همینجوری تقلید می‌کنیم چونکه پدرانمونم تقلید می‌کردن.

اگه اینجوری باشه که این میشه همون این بحثی که "ربنا اننا اطعنا سادتنا وکبرائنا فاضلونا سبیلا".

ما دنبال این چیزا راه افتادیم، اینام گمراه بود، ماهم گمراه شدیم باهاشون.

این آبامون اینجوری می‌گفتن ماهم اینجوری می‌گفتیم.

خب خدا همینا رو داره نقد می‌کنه.

ما آخرش به یه جایی نباید برسیم که خودش محکم نیست.

ما ممکنه برسیم به کسی که معصوم نیست، مثل اولی‌الامر.

اولی‌الامری که معصوم نیست.

منتها اون پشتبانش به کجا باید گرم باشه؟

همینجوری رو هوا نه، اون باید پشتش به-- دقیقاً یه رسولی گرم باشه که اون رسول گفته شما باید اینو اطاعتش بکنی.

ما زمان امیرالمؤمنین اگه بودیم ما باید حرفهای مالک رو گوش می‌کردیم یا نباید حرفایو-- چونکه نص شده از طرف امیرالمؤمنین.

باید گوش می‌کردیم.

باید گوش می‌کردیم.

[مکث] حالا حتی اگر می‌گفتش که ما نماز نخونین، نه.

[مکث] نه.

آخه گاهی اوقات ما بحثو می‌بریم توی جاهایی که اصلاً خیلی عجیب غریبه اونجا.

یعنی هی اگه پیغمبر چی بگه، طرف اومده دیه افتاد- طرف اومده به-- چی میگه که به پیغمبر میگه که [مکث]می‌خوام باهات بیعت کنم، روایته.

میگن بزن قدش.

[مکث] میگن با چی بزنم قدش؟

میگن با اینکه باباتو بری بکشی.

یعنی دست میکشه به چی؟

میگه بزن قدش اینکه باباتو بکشی.

حالا این پیغمبر یه دست میده پیغمبر، خب.

اشکال نداره ما اگه لا-- پیغمبر میگه باباتو بکشی مگه خب تو امیرال، امیرالمؤمنین میگه تو جنگ میگه ما "نقتل أبناءنا وأعمامنا وآباءنا" ما همه رو می‌زدیم می‌کشتیم.

ما یعنی میگه ما، ما می‌زدیم همه رو می‌کشتیم.

ما همه رو کشتیم.

"ما یزیدنا ذلك إلا إيمانا وتسليما".

ما به خاطر دین همه رو کشتیم.

نه مقاتله کردیم، کشتیم.

یعنی realmente زدیم همه رو کشتیم.

به خاطر، به خاطر دین این کارا رو هم کردیم.

خب تو ببینید "نقتل أبناءنا وآباءنا وأعمامنا".

ما اعمامونو کشتیم، باباهـ...

بابامونو کشتیم، رفیقامونو کشتیم، داداشامونو کشتیم، همه رو داریم کشتیم به خاطر دین.

یعنی به خاطر دین آدم این کارا رو میکنه.

منتها این حالا اینجوری دیگه آخه دستشو گذاشت تو چی؟

گفت، گفت باز داره پیغامت تکرار کردن که بیعت می‌کنم تا اینکه باباتو بکشی.

میگه تموم.

بابامو میکشم.

تمومه.

بعد که دستشو می‌گیره میگه من میخواستم ببینم هستی پاکار هستی یا نه.

ما کی، کی میخوایم که باباتو بکشی؟

ما از تو می‌خوایم که به پدر و مادرت احترام بذاری.

این روایتها آقا.

ما کی، ما کی از کسی می‌خوایم که مثلا باباتو بکشی؟

ما می‌خوایم که تو پدر و مادرتو احترام بذاری و والدینتو اکرام بکنی.

ما یعنی این ممکنه گاهی اوقات هی سؤال کردن.

نه اگه اینجوری بگه مثلاً اگه به من آقای خامنه‌ای نماز نخوند اصلاً نه این فرض اتفاق میفته نه اینکه در حقیقت سؤالای عقالاییه اینا.

اگه یه حرفی شد مخالف حرف خدا و رسول، قاعده خود قرآن قاعده داده.

"فإن تنازعتم في شيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ".

"فإن تنازعتم في شيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ".

یعنی تنازعی تو اینجا اتفاق افتاد خدا و رسول تعیین کننده کار هستند.

اونوقت اینی که شما بگذارید اینم بگیم.

خب دوباره هشت شد.

[خنده] شما سوره مبارکه توبه رو هم بیارید اینو آ و همین اتکاشو ببینید "لَعَلَّمَهُمُ الَّذِي نَسُوا مِنْهُ" همون آیه چیز "وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ".

اگر فضل خدا نبود و رحمتو، فضل و رحمت خدا باهاتون نبود "لَاتَّبَعْتُمْ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا".

میخوام بگم بله نه این همون آیه سوره نساء الان فلان دارم میخونم.

"لَاتَّبَعْتُمْ الشَّيْطَانَ إِلَّا قَلِيلًا".

شما عه جز اندکی‌تون که اسیر این شایعه‌ها نمیشید، همه‌تون به هم ریخته بودید با این شایعه‌ها، با این اع خبرای خوف و امنی که تو جامعه پخش میشه.

همه‌تون ریخته بودید به هم.

"لَاتَّبَعْتُمْ الشَّيْطَانَ" که داره همینجا میگه، همینجا میگه، هم تو سوره آل عمران میگه که این از حلقوم شیطانه داره در میاد.

این حرف شیطانی است.

از حلقوم شیطان داره در میاد.

تیزری که خبر امن و خوف میشه همینجوری هی اینو پخش میکنن.

هی سایت درست میکنن.

آقا خبرنامه یه اخلاق داره.

ما اینا رو اینقدر قبول نداریم.

که همینجوری الان ببینید این روزنامه ها همینجوری دارن این چیزی مینویسن.

چپ و راست، این ور اون ور سایتها فلان.

که چی؟

بابا این هدفش یه هدف اقتصادیه.

شما چرا اینو فکر میکنی؟

یعنی روزنامه ها هدفشون عمداً هدف اقتصادیه.

شرکت‌های داروسازی هدفشون اقتصادیه.

چرا بشه روزنامه‌ها؟

شما چی فکر کردی آدم یه خورده شعورم خودش داشته باشه عقل و آکبند دیگر نداره، خب عقل آکبندش خوب نیست به درد نمی‌خوره [خنده] مستعملش خوبه.

این، اینا باید پول روزنامه رو دربیاره، مخاطبشو گیر بیاره.

باید چی‌کار بکنه؟

خب چهار تا خبرو اونجوری می‌ذارن، چهار تا اینجوری می‌ذارن، اینو به جون اون می‌ندازه، اونو به جون این می‌ندازه.

اصلاً مثل این روزنامه‌های ورزشیه.

اصلاً کیف می‌کنن به جون هم بندازن.

اصلاً، اصلاً گرایش اینو دارن که اینا رو به جون هم بندازن.

مخاطب گیر بیاد خب.

خب طبیعیه.

کار طبیعی دارن می‌کنن.

باید این مسئول نظام به جون اون مسئول نظام بندازن، اونو انرژی همه رو این وسط بگیرن که همه دارن فکر می‌کنن به اینکه مثلاً این چی گفت به اون؟

حالا این به اون چی گفت؟

حالا این به اون چی...

مثل سریال میشه که همش باید پیگیری بکنی ببینی چی شد بعد.

اینی که جزء اخلاق‌های خبرنگاریه، چیزی که باید حواسمون باشه «ولولا فضل الله» اگر این فضل خدا و رحمت خدا نبود که این بحث رو خدا باز نمی‌کرد، می‌گفت شایعه نکنید، این حرف رو رو نمی‌کرد خدا جز اندکی که پاکار چیزن، پاکار قضیه وایسادن بقیه همه زده بودن این ور اون ور.

الآنم همینه.

داستان ه-ه-ه الان کماکان، الآنم همینه.

با این پخش شایعه، با این چیز، با این حرف‌ها یعنی کسی بخواد پای نظام وایسته خیلی کم، کم می‌مونه که پای نظام وایسته.

این علّ الذين يستنبتونه منظور اون باز از بازارهای اینا بازارهای مشورتی اینو منظور بوده؟

لعل-- اینجا که میگه رسول اول الامر میگه اینا اهل استنباطند.

اتفاقاً خوب شد اینو گفتی که جز شواهد‌هایی که اینجا مشخصه که اون شأنی از رسول رو داره میگه شأن سومه، همون شأنی‌ست که باید واجب به مردم مشورت کنه.

و «شاورههم فی الامر» یعنی باید مشورت کنه با مردم و البته رأی، رأی آخر خودشو میده.

«فإذا عزمته».

باید مشورت بکنه.

این همون شأنشه که اهل استنباط خودشن.

یعنی خود رسول هم و خود اول الامر هم اونجا دارن استنباط می‌کنن مسئله رو.

یعنی میرن مسئله رو کارشناسانه ب-بررسی می‌کنن.

این میشه «الذین يستنبتونه منه» به خود اول الامر می‌تونه برگرده بر رسول اونجا.

ولی طبیعیه که می‌تونه به بازارهای مشورتی که چ-چرا؟

چون که اون شأنی رو داره میگه که شأن مدیریت و رهبری جامعه‌ست که باید مشورت بکنه.

از این جهته به اونا در حقیقت می‌گیره این در حقیقت «الذین يستنبتونه منه» کسایی که اهل استنباط چیز هستن از اینا.

«الذین» که بدون فاصله نه یعنی «لعلهم» یعنی اینکه اون‌ها می‌دونن.

نه اینجا «علمًا» اینجا علم فعلیه.

«علمًا» یکی از معانیش یعنی تشخیص دادن و تمیز دادن.

مثل اینی که شما میگید که تا خدا بداند.

از این چیزا دیدید تو قرآن؟

«لیعلم الله الذين نافقوا» مثلا تا اینکه خدا منافقین رو بشناسه.

بشناسه یعنی چی؟

یعنی تمیز بده.

این علم اینجا در معنای علم فعلی به معنای تمیز و تشخیص دادن، نه به معنای اینکه می‌دانند اونها.

سوره بیعت به اولی‌الامر که تشخیص- که تشخیص بدن.

علم، علم به معنای تشخیص دادنه.

پس معنای آیه از اولی‌الامر که بیشتر میخواد همون که این با این یعنی که علم به چیز میبره.

و جزو مصداق کاملش، مصداق کاملش تو معنای اولی‌الامری که امرش رو به معنای عالم امر و [سرفه] «سبحان الذي بيده ملكوت فلان» اینها بگیرید وجود تفسیر مختلفه.

به اون معنایی مصداق اتمش میشه خود چیز، اِاِاِ مصداق اتمش میشه ائمه هدی به اون معنای امری که از قبل هی معنیش رو داشتیم میچیدیم به معنای امر و تو مصادیقش هم میشه.

اِاِاِ ولی اونوقت این سؤال واقعا اونه که اون موقعی که من سجدة نماز، سجدة نص اینا اول، اول کدوم امرند مثلا؟

از صاحب کدوم امرند؟

خب.

ولی ما چون که عرض کردیم ما چون یه پشتوانه چیزهایی که میگیم اولی‌الامر ماییم این، اِاِاِ پشت صحنه ماست.

اولی‌الامر میگن ماییم.

اینجا با یه سیاق بندی دیگری یا باید بگیم که اگه معنی امر همین امور معمول جاری فلان باشه، اگه معنیش باشه اینا اولی‌الامر به معنی اینه که باید اینا باشن، باید اینا باشن.

یعنی صاحبان امر.

یعنی صاحبان واقعی این چیزا اینان.

اگر امر رو به معنی اون بگیریم که خب اولی‌الامر یه چیز دیگه میشه.

همینطور که ائمه رو آوردیم جزء همان رسوخ که پنج تا دوازده تا گفتیم که ائمه ما میان جزء همان رسول دیگه.

نه میان جزو همون اولی‌الامر دیگه.

نه خب برای ادامه کار گفت که به اولی‌الامر استناد کنید.

خب دیگه میگم، میگم تفسیر اجتهادیش یعنی که همون دیگه.

یعنی شما اولی‌الامر هم اینجا بذار.

یعنی اولی‌الامر رو اینجا بذار به شرطی که اولی‌الامر اطاعت چیز داشته باشه، اطاعت مستقل داشته باشه و اون اطلاقی رو بکنیم که أطيعوا الرسول وأولي الأمر بشه اطاعت کنار رسول.

اگه اینو بکنیم خب اونجا هم اولی‌الامر باید باشه چون یعنی باید باشه.

معنی نداره اونجا دیگه نباشه.

پس اینکه رسول گفت که مثلا ائمه بعد از، بعد از من اینان، ما اونجا خب قبول کنیم که به اونها هم مراجعه کنیم.

خب.

خب، خب، خب قسمت اول رو اگه می‌تونین ائمه رو بذارین جزو همان رسول بگین گفته اطاعت کنید.

اطاعت از این دوازده ائمه، دوازده امام رو بذارین جزء- آخه رسول یه عنوان مشخصی داره خیلی قابل کش دادن.

در، درسته این شأن چیز، این شأنش به رسول هم میخوره، شأن امام.

که تو فرقی با من نداری.

منتها عنوان رسول تو قرآن وقتی جست‌وجو میکنید به مستقیم میخوره به خود پیغمبر.

به چیز نمیخوره.

یعنی گاهی اوقات با عنوان‌های مؤمنین اول الأمر چه فلان اینا رسول رو جدا میکنه.

چنین ظهوری نداره که ما بگیم رسول یعنی میتونید بگید این شأن رسوله.

همین، این شأن این داره.

پس این در این شأن، همون شأن رسوله.

ولی نمیتونید بگید الان شأن مدیریت جامعه رو رسول داره، امام حسین نداره.

میتونید بگید امام حسین رسوله؟

نمیتونی بگی امام حسین داره.

این همون شأنه.

جزء همون اطاعته.

یعنی چون رسول گفت اطاعت کنید از- منتها مراتب فقط با حفظ مراتب.

اون بی قید و شرط، این قید و شرط داره.

یعنی اطاعت رسول خودش قید و شرطی نداره.

ولی اطاعت اول الأمر، اول الأمری که بخوای قید و شرط بهش بزنی، اون دیگه یعنی معصوم نباشه اون قید و شرط داره دیگه.

مثلاً دوم معنای رسول کشش میدین بله.

مثلاً دوم معنای رسول رو دارین کشش میدین.

ما هیچ کش ندادیم معنا رو.

رسول یعنی رسول.

رسول ما معنای رسول رو کش ندادیم.

نمی‌دونم شاید اشتباه برداشت شده.

رسول، رسوله.

من نفهمیدم.

اشکال نداره آدم خیلی چیزا نمی‌فهمه [خنده].

این، این آیه شونزده رو ببینیم.

صد و هشتاد و نه، صفحه صد و هشتاد و نه.

صفحه صد و هشتاد و نه.

اینم ببینیم.

اینم تو سوره مبارکه، تو سوره مبارکه توبه و مائده و اینا خیلی یعنی سوره های آخریه که سوره، سوره مدنی آخره.

خدا این بحث سماعون و اینی که راز داری بکنید، اینکه چه کار بکنید، اینکه خبر پخش نکنید، اینا رو خیلی تذکرای زیادی میده.

سوره مبارکه توبه هم ببینید "أم حسبتم أن تتركوا" فکر میکنید ولتون میکنن.

آیه شونزده سوره مبارکه توبه صفحه صد و هشتاد و نه.

"أم حسبتم أن تتركوا ولما يعلم الله الذين جاهدوا منكم".

و هنوز شما جا-- خدا نمیدونه.

همین، همین علمی که گفت.

همون علمه.

"ولما يعلم الله" هنوز خدا نمیدونه.

یعنی هنوز خدا تشخیص نداده.

به علم فعلی تشخیص نداده.

یعنی هنوز در بیرون باز نشده.

یعنی مشخص نشده.

نه اینکه خدا علم ذاتی هم نداشته باشه و اینا.

"ولما يعلم الله الذين جاهدوا منكم" هنوز مشخص نکرده خدا "الذين جاهدوا منكم" رو.

این مو-- فکر میکنید خدا همینجوری ول میکنه.

خدا اینقدر به ابتلا میذاره سره رو از ناصره جدا کنه.

اینجوری نیست.

خدا اینجوری ول نمیکنه آدم رو.

و کسایی که چی؟

"ولم يتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المؤمنین وليً جه".

اینا وليجه یعنی را-همراز و اون کسایی که غیر خدا و رسول و مؤمنین [مکث] دیگه همراز برای خودشون انتخاب نمی‌کنن.

یعنی رازها رو فقط همرازیشون، اون چیزای حرفای سریشون، مخفیشون فلان اینا فقط نسبت به خدا و رسول مؤمنینه.

که اینجا از شواهد بسیار، بسیار خوبه.

می‌دونید برای چه معنایی؟

برای این معنایی که گاهی اوقات یه عامی استعمال می‌شه در معنای خاص.

بله مثل مؤمنین.

اگه منظور مؤمنین جامعه مؤمنین باشه که خب همه میرن تو جامعه مؤمنین.

اونا هم داشتن تو جامعه مؤمنین می‌گفتن دیگه این حرفا رو.

خب؟

اینا جزو چیزایی‌ست که کدهایست که از اینجا شروع می‌شه.

اگر گفتن "قل املوا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنین" خب؟

اونا می‌بینن مؤمنین هم می‌بینن.

این که بگید مؤمنین منظور همه مؤمنینه، ما شواهدی داریم که موقع این اگه این اِاِاِ خلاصه بیفته تو جونتون انقدر آیه باهاش چیز می‌شه، آیه باهاش تبیین می‌شه که در یه عامی استعمال می‌شه گاهی اوقات تو قرآن مثلاً می‌گه "أم يحسدون الناس" دقیقاً ناسش خودش شخص پیغمبره.

منتها می‌گه ناس.

کسایی که حسادت می‌کنن به مردم.

چı-- دیدید ما هم گاهی اوقات یه نفر ما رو آزار میده.

می‌گی آقا چرا مردم آزاری می‌کنی؟

مردم آزاری می‌کنی؟

نمیگی چرا منو آزار، منو آزار میدی؟

می‌گی مردم آزاری داری می‌کنی.

خب؟

این که یه دونه کلی استفاده می‌شه دقیقاً حتی موردش خاصه .

که اونا حالا رجوع میدن به تفسیر المیزان.

اونجا سر همین "أم يحسدون الناس" می‌بینه اونجا استدلالی که دلالتهایی می‌کنند برای اینکه ناس شخص خود پیغمبر هستن اونجا.

و این کارا رو خدا تو قرآن می‌کنه که یه کلی رو استفاده می‌کنه در یه معنای خاصش حتی.

شما این که مؤمنین اینجان یا این که "إنما وليكم الله ورسوله وال..." چی؟

"وليكم الله ورسوله والذين آمنوا".

حالا شما اونشم بگید.

تو طول تاریخ خیلی‌ها بودن تو رکوع ص-چیز دادن.

خیلی‌ها زور زدن این مصداق این آیه بشن تا تو طول تاریخ خیلی از خلفا این کارو کردن حتی.

خب؟

[پچ‌پچ] نه خلفای نه اینها قبل بعد بشن.

خیلی از خلفا این کارو کردن که تو سجده، تو رکوع اِاِاِ چیز بدن، صدقه بدن.

ولی این که یه معنای عامی استعمال بشه در این معنای خاص شایع است.

انشاالله هفته بعد که تعطیله ما نایب الزیاره‌ی شما هستیم مشهد.

از هفته بعدش دقیقاً بحث اِاِاِ حالا خاص ولایت شروع میکنیم.

از آیات با اینکه یه مقداری بحث شده تا حالا زمینه‌هاش بحث شده ولی از آیات ابتدای سوره مائده یعنی از ابتدای مائده میگیم با اینکه ابتداش از آیه سه‌ش ارتباط داره به ظاهر ارتباط داره ولی چون که اصلاً فضای این سوره خیلی فضای خاصیه.

سوره مائده و خیلی، خیلی عجیب غریبه.

این آیه حالا میتونید هم خودتون یه دور سوره مائده رو بخونید.

آیه سه‌ش که دقیقاً آیه مربوط به غدیر و اینها هست و نزدیک هم هستیم احتمالا بهش.

از آیه اولش شروع میکنیم به گفتن چون که اولش وسط آخر اینور اونور هی عوفوا بالعقود دارن.

یهودی‌ها رو میگه که اینا رو به دلیل اینکه میثاقشون رو زیر پا گذاشتن ما لعنتشون کردیم.

ما فلان کردیم، چیکار کردیم اینا.

ابتدا آیه با همین شروع میشه که "یا ایها الذين آمنوا عوفوا بالعقود" این آیه از همین جا شروع میشه که انشاالله یه بحثی از ابتدای سوره مائده میکنیم که برسیم به آیات ولایتش هم برسیم.

خدايا خداوندا ما را ببخش و بیامرز.

قلب ناظر امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

ما را از سربازان خاص امام زمانمون قرار بده.

خدایا هر حظ و بهره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام ع Hاصل بفرما.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار.

خدایا این توسلات علمی که این روزها ما انجام میدیم به حسن وجه از ما قبول بفرما.

همه گذشته‌هامون ذوالحسب، پدر، مادرمون، معلمانمون، مرحوم علامه طباطبایی رو غرق رحمت خودت بگردان.

مقام شهدا عالیچ عالی‌تر بفرما.

پدر مادر ما را از ما راضی و خشنود بدار.

همه مرزهای اسلام و مرزهای منظور رو عاجلاً و کاملاً به واسطه عافیت بپوشان.

توفیق شهادت در ركاب مولامون حضرت بقیةالله رو هرچه زودتر به ما عنایت بفرما.

للנبی و آله الفاتحة والسلام علیک یا رسول الله.