ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 046
یادداشت تدوین: متن پیش‌رو پیاده‌سازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسش‌وپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن (مصحف عثمانی) درج گردیده و ترجمه‌های ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.

آغاز جلسه و قرائت آیات آغازین سورهٔ مائده

أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَبِهِ نَسْتَعِينُ. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

جهت شادی ارواح مطهر شهدا، ارباب تکریم شهدا، روح حضرت امام خمینی رحمه‌الله، میهمانان دشت کربلا و ذوی‌الحقوق، پدران و مادران و معلمان‌مان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

صفحهٔ صد و شش. بسم الله الرحمن الرحیم.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَوْفُوا۟ بِٱلْعُقُودِ ۚ أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ ٱلْأَنْعَٰمِ إِلَّا مَا يُتْلَىٰ عَلَيْكُمْ غَيْرَ مُحِلِّى ٱلصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ يَحْكُمُ مَا يُرِيدُ» (مائده/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به قراردادها وفا کنید. چهارپایانِ انعام برای شما حلال شده است، جز آنچه [حکمش] بر شما خوانده می‌شود؛ در حالی که مُحرِم‌اید صید را حلال مشمارید. بی‌تردید خدا هر چه بخواهد حکم می‌کند.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تُحِلُّوا۟ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ وَلَا ٱلشَّهْرَ ٱلْحَرَامَ وَلَا ٱلْهَدْىَ وَلَا ٱلْقَلَٰٓئِدَ وَلَآ ءَآمِّينَ ٱلْبَيْتَ ٱلْحَرَامَ يَبْتَغُونَ فَضْلًۭا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَٰنًۭا ۚ وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَٱصْطَادُوا۟ ۚ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَـَٔانُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا۟ ۘ وَتَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْبِرِّ وَٱلتَّقْوَىٰ ۖ وَلَا تَعَاوَنُوا۟ عَلَى ٱلْإِثْمِ وَٱلْعُدْوَٰنِ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ۖ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (مائده/۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، شعائر خدا را حلال مشمارید، و نه ماه حرام را، و نه قربانی را، و نه قربانی‌های قلاده‌دار را، و نه قصدکنندگان خانهٔ حرام را که فضل پروردگار و خشنودی او را می‌جویند. و چون از احرام بیرون آمدید صید کنید. و دشمنیِ قومی که شما را از مسجدالحرام بازداشتند وادارتان نکند که تعدی کنید. و بر نیکی و پرهیزگاری همکاری کنید و بر گناه و تعدی همکاری نکنید. و از خدا پروا کنید؛ که خدا سخت‌کیفر است.

«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحْمُ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ وَٱلْمُنْخَنِقَةُ وَٱلْمَوْقُوذَةُ وَٱلْمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا۟ بِٱلْأَزْلَٰمِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ ٱلْيَوْمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِ ۚ ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلْإِسْلَٰمَ دِينًۭا ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍۢ لِّإِثْمٍۢ ۙ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (مائده/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا برای آن بانگ برآورده‌اند، و خفه‌شده و به ضرب مرده و از بلندی افتاده و شاخ‌خورده و آنچه درنده خورده باشد — مگر آنچه را [پیش از مرگ] تذکیه کنید — و آنچه بر نصب‌ها ذبح شده، و اینکه با ازلام قسمت کنید؛ این‌ها فسق است. امروز کسانی که کفر ورزیدند از دین شما نومید شدند؛ پس از آنان مترسید و از من بترسید. امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم. پس هر که در قحطی ناچار شود، بی‌آنکه به گناه مایل باشد، خدا آمرزندهٔ مهربان است.

صلوات خدا بر محمد و آل محمد، و الفاتحه. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

ما سورهٔ مبارکهٔ مائده را به بهانهٔ همین آیات انتهایی — به‌ویژه آیهٔ سه — شروع کرده‌ایم. همین بهانه را نگه می‌داریم. ممکن است آیات یک و دو را قدری سریع‌تر مرور کنیم تا هفتهٔ بعد، که پیش از غدیر است، بتوانیم روی این آیات بایستیم و بحث کنیم. اجمالاً آنچه گذشت و باید روی آن ماند، همین است که محور «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» روشن شد.


أوفوا بالعقود: عقد کلامی امت با امام

محور اصلی «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» عقد کلامی است، نه عقود فقهی. گرچه عقود فقهی را هم می‌گیرد. یعنی در محور بحث، پیوند امام با امت است و پیوند امت با امام. این پیوندهاست. اگر آیه این‌گونه دیده شود، «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» دیگر فقط این نیست که هر کسی باید به عهد خدا وفا کند.

یک حرف این است که هر کس به عهد خدا وفا کند:

«وَأَوْفُوا۟ بِعَهْدِ ٱللَّهِ إِذَا عَٰهَدتُّمْ وَلَا تَنقُضُوا۟ ٱلْأَيْمَٰنَ بَعْدَ تَوْكِيدِهَا وَقَدْ جَعَلْتُمُ ٱللَّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلًا ۚ إِنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا تَفْعَلُونَ» (نحل/۹۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پیمان خدا چون پیمان بستید وفا کنید، و سوگندها را پس از استوار کردنشان مشکنید، در حالی که خدا را بر خود کفیل قرار داده‌اید؛ بی‌تردید خدا می‌داند چه می‌کنید.

این یک حرف است. اما اینکه سیاق‌سازی شود با آن آیهٔ دیگر، حرف دیگری است:

«وَٱعْتَصِمُوا۟ بِحَبْلِ ٱللَّهِ جَمِيعًۭا وَلَا تَفَرَّقُوا۟ ۚ وَٱذْكُرُوا۟ نِعْمَتَ ٱللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَآءًۭ فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِۦٓ إِخْوَٰنًۭا وَكُنتُمْ عَلَىٰ شَفَا حُفْرَةٍۢ مِّنَ ٱلنَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ لَكُمْ ءَايَٰتِهِۦ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» (آل‌عمران/۱۰۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده مشوید؛ و نعمت خدا را بر خود به یاد آورید آن‌گاه که دشمن بودید و میان دل‌هایتان الفت افکند تا به نعمت او برادر شدید، و بر لبهٔ گودالی از آتش بودید پس شما را از آن رهانید. خدا آیاتش را این‌گونه برایتان روشن می‌کند؛ باشد که راه یابید.

آنجا عرض شد: این «جَمِیعًا» باید حال باشد. حال از اعتصام باشد یا حال از آن واوِ «وَاعْتَصِمُوا». ما بد ترجمه می‌کنیم. می‌گوییم: «همگی بروید به ریسمان خدا چنگ بزنید.» آیه این نیست. آیه این نیست که «ولیعتصم کلُّ شخصٍ بحبل الله»؛ هر کسی برود حبل الله را بچسبد. اگر یک میلیارد مسلمانِ موجود، تک‌تک بروند حبل الله را بچسبند، این آیه هنوز منتقل نشده است.

آیه می‌گوید «جَمِیعًا» این کار را بکنید. یعنی یک اعتصام جمعی بکنید. یک اعتصام جمعی که بکنید، تازه می‌شود «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ». چه اعتصام جمعی؛ چه آن حال برای واوِ «وَاعْتَصِمُوا» باشد: در حالی که جمع‌اید اعتصام کنید؛ در همین حالی که جمع شده‌اید چنگ بزنید. نتیجه‌اش فرق نمی‌کند؛ به هر جهت تک‌تک نیست.

اگر آن حرف آنجا فهمیده شود — و آنجا هم در محور مباحث کلامی است — آن‌گاه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» هم می‌تواند در یک لایه این‌گونه دیده شود که هر کسی به عقودش وفا کند؛ حالا چه عقد فقهی‌اش، چه عقد دیگر. اما اگر با این آیات دیده شود، مطلب جور دیگری است. خطاب به این امت است؛ به یک امت یکپارچه می‌گوید بیایید به این عقد خودتان — عقد امت با امام — وفا کنید. آدم آیه را این‌گونه می‌بیند.

به چه قرینه‌ای؟ به قرینهٔ «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا». می‌گویی کدام کلمه مشترک است؟ هیچی. هیچ کلمه‌اش مشترک نیست. مگر ما بندهٔ کلماتیم در قرآن که بخواهیم ببینیم چه کلمه‌ای کجا آمده؟ این تفسیر اجتهادی نیست؛ این تفسیرِ بیانیه‌ای است که آدم دنبال کلمه راه بیفتد و ببیند کجا آمده. نه؛ باید محتوا را بگیرد و روی محتوا نظر بدهد. وگرنه کاری ندارد که آدم کلمه‌ای را بگیرد، برود با سیری و این‌ها بنشیند سرچ کند و موارد استعمالش را ببیند. این خیلی عقب است اگر کسی در تفسیر قرآن این‌گونه برخورد کند. باید روح دین در این مباحث مشخص شود.

اینجا هم به زر می‌گوید «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»؛ نه اینکه فقط هر کسی به عقد خودش وفا کند. این هم هست. اگر اینجا محورش مباحث ولایت نباشد — همان‌طور که جلسهٔ گذشته عرض شد — باز این لایه سر جایش است. اما اگر محور ولایت است، آن‌وقت در همین آیه این هم هست: عقد امتِ یکپارچه با امام خودش. عقد امت با امام. این هم در همین است.


پراکندگی سورهٔ مائده و روایت بطن و ظهر

عرض شد که این سوره از جهت پراکندگی آیات بسیار عجیب و غریب است؛ به‌خصوص در همین محور آیهٔ سه. از همین آیهٔ یکش هم شروع می‌شود: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ»؛ بعد چه؟ بعد «أُحِلَّتْ لَكُم بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ».

یک روایت می‌آورم. این روایت را خودتان بخوانید؛ ثواب دارد. بحار، جلد هشتاد و نه، صفحهٔ نود و پنج. جابر می‌گوید از امام باقر علیه‌السلام چیزی در تفسیر قرآن پرسید:

«سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ شَيْءٍ فِي تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ فَأَجَابَنِي ثُمَّ سَأَلْتُهُ ثَانِيَةً فَأَجَابَنِي بِجَوَابٍ آخَرَ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ كُنْتَ أَجَبْتَنِي فِي هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ بِجَوَابٍ غَيْرِ هَذَا قَبْلَ الْيَوْمِ فَقَالَ يَا جَابِرُ إِنَّ لِلْقُرْآنِ بَطْنًا وَلِلْبَطْنِ بَطْنٌ وَلَهُ ظَهْرٌ وَلِلظَّهْرِ ظَهْرٌ يَا جَابِرُ وَلَيْسَ شَيْءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ مِنْ تَفْسِيرِ الْقُرْآنِ إِنَّ الْآيَةَ لَتَكُونُ أَوَّلُهَا فِي شَيْءٍ وَآخِرُهَا فِي شَيْءٍ وَهُوَ كَلَامٌ مُتَّصِلٌ يَتَصَرَّفُ عَلَى وُجُوهٍ» (بحارالأنوار، ج ۸۹، ص ۹۵؛ از تفسیر عیاشی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از ابوجعفر علیه‌السلام چیزی در تفسیر قرآن پرسیدم؛ پاسخ داد. بار دوم پرسیدم؛ پاسخ دیگری داد. گفتم فدایت شوم، پیش از امروز در همین مسئله جوابی دیگر داده بودی. فرمود: ای جابر، قرآن را بطنی است و بطن را بطنی، و ظهری است و ظهر را ظهری. ای جابر، هیچ چیز از عقول مردان دورتر از تفسیر قرآن نیست. آیه گاه آغازش در چیزی است و انجامش در چیزی، در حالی که کلامی پیوسته است و بر وجوهی می‌گردد.

یک بار سؤال کردم یک جواب دادند؛ بار دیگر سؤال کردم جواب دیگری دادند. گفتم فدایت شوم، عجب! مسئله به جوابی غیر از این فیض می‌کند که دیروز دادید؛ باید چه کار کنیم؟ فرمود: ای جابر، قرآن بطن دارد، بطنِ بطن دارد، ظهر دارد، ظهرِ ظهر دارد. ای جابر، هیچ چیز از عقول مردان دورتر نیست از تفسیر قرآن.

این تیکه‌اش را مد نظر بگیرید: «إِنَّ الْآيَةَ لَتَكُونُ أَوَّلُهَا فِي شَيْءٍ وَآخِرُهَا فِي شَيْءٍ». اول آیه را می‌بینی مال یک چیز است، ته آیه مال یک چیز دیگر. روایت دیگر می‌گوید اول آیه مال یک چیز است، وسط آیه مال یک چیز دیگر، آخر آیه مال یک حرف دیگر؛ «وَهُوَ كَلَامٌ مُتَّصِلٌ» — در حالی که کلام متصل است. اینش مهم است. اول آیه در یک حادثه است، وسط آیه در حادثه‌ای دیگر، آخر آیه در حادثه‌ای دیگر؛ با اینکه این کلام الان متصل است. قرآن این‌گونه است.

ممکن است بگویی این که نشد کتاب هدایت. این‌جوری که نگاه می‌کنی داری می‌گویی این کتاب هدایت نیست. نه بابا؛ خصوصِ کلی قرآن مشخص است. آدم قرآن را که می‌خواند خصوص کلی‌اش را می‌فهمد. ولی امر به تدبر هم شده. یعنی اگر قرآن این‌گونه است، امر به تدبر هم شده. خلاصه در بحث تفسیر قرآن خیلی باید محتاط و آهسته وارد شد. تفسیر است دیگر. «وَلَيْسَ شَيْءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ».

ببین، تفسیر القرآن نه اینکه ظاهر قرآن. ظاهر قرآن که نور است؛ کتاب مبین است؛ عربی مبین است. نه؛ می‌خواهد برود به اعماق. واقعاً باید دست و پای شنای خوبی داشته باشد.


احتیاط در تفسیر؛ تفسیر آخرین کتاب است نه اولین

وگرنه همین آقایانی که دست به قلم برده‌اند در تفسیر — کلاً ما عدا علامه طباطبایی رحمه‌الله. علامه را بگذارید کنار؛ هر کس از این‌ها که دست برده به تفسیر — حالا تفسیر یا ترجمه است؛ بعدش هم خیلی ادعای زیاد کرده‌اند. به خاطر اینکه دو کلمه عربی یاد بگیرد، این کار تفسیر نیست. کار عرب نیست اصلاً؛ کار عربی نیست. یک کار دیگر است کار تفسیر قرآن. این‌گونه نیست که کسی عربِ عرب‌زبان باشد بیاید تفسیر کند.

می‌بینید که ما عدا علامه طباطبایی، واقعاً بقیه به نظر من سند بی‌سوادی خودشان را امضا کرده‌اند با این تفاسیری که نوشته‌اند. سعی همه مشکور؛ ولی به هر حال آدم باید دست و پای این قضیه را داشته باشد. می‌رسد به آیات کلامی، می‌بینی طرف ذوق فرقه‌ای دارد. می‌رسد به آیاتی، چیزهایی وارد تفسیر می‌کند در همین تفاسیر موجودِ معتبر. مثلاً در مورد خانم‌ها چون خیلی‌شان یک مازوخیسم دارند، یک خودآزاری، بهتر است بزنیم — و خودشان هم خوششان می‌آید؛ ارزشش را هم نمی‌دهد. حالا اصلش از کجا؟ به کدام قرینهٔ آیه؟ کجا آیه چنین چیزی گفته بود؟

به هر حال سعی همهٔ بزرگان مشکور؛ ولی به نظر می‌آید کار «أَبْعَدُ مِنْ عُقُولِ الرِّجَالِ» باید خیلی آخرین کتابی باشد که طرف می‌نویسد. تفسیر قرآن باید در طول عمر آخرین نوشته باشد؛ بعد از آنکه همهٔ آیات را دیده و بحث‌ها را دیده و دقت‌ها را کرده. آن‌وقت کسی دستش را بالا کند.

و حال آنکه کلام متصل است؛ و حال آنکه کلام متصل است؛ ولی اولش در صحنه‌ای نازل شده، وسطش در صحنه‌ای، آخرش در صحنه‌ای. یعنی این‌ها ممکن است در آیه چنین اتفاقاتی بیفتد؛ ضمن اینکه اصلاً افتاده. اصلاً «ممکن است» نیست. همین آیهٔ یک، همین آیهٔ سه. حالا نمی‌خواهیم نشان بدهیم؛ اصلاً واقعاً افتاده. یعنی واقعاً این اتفاق افتاده است.


أحلت لكم بهیمة الأنعام و قید صید در احرام

«أُحِلَّتْ لَكُم بَهِیمَةُ الْأَنْعَامِ إِلَّا مَا یُتْلَىٰ عَلَیْكُمْ». برای شما حلال شده این بهیمة الأنعام؛ چهارپایانِ بهیمه. این اضافه‌ها بیانیه‌اند. یعنی چهارپایانی که بهیمه‌اند؛ همین مبهم‌اند. ناطق نیستند. انسان حیوان ناطق است؛ این‌ها حیوان بهیمه‌اند و مبهم.

أحلت لكم بهیمة الأنعام: این‌ها همه چیز شده‌اند؟ حلال‌اند، حلال شده‌اند؛ إلا ما یتلى علیکم. مگر آن چیزهایی که برایتان تلاوت شده؛ یعنی ذکر شده که غیر این‌ها، این‌ها نشده‌اند. البته باز «غَیْرَ مُحِلِّی الصَّیْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ». غیر آن‌هایی که صید می‌کنید در حالت احرام.

می‌دانید که اضافه که می‌شود نون جمع می‌افتد. این «محلّین الصید» است؛ می‌شود «محلّی الصید». محل یعنی کسی که این را حلال می‌کند؛ یعنی حلال می‌داند این را در حالت احرام. می‌رود صید می‌کند. غیر آن چیزی که او حلال دانسته و رفته صید کرده در حالی که مُحرِم بوده. یعنی آن صیدی که در حالت احرام کرده، آن نه؛ آن خوردن ندارد. آن کَنْدِه مرده است؛ آنی که صید کرده.


حمل مطلق بر مقید: صید بحر و صید بر

اگر بخواهید ببینید از این مطلق و مقید در قرآن چقدر داریم: بعضی می‌گویند اصلاً کی گفته یک روایت می‌تواند قرآن را قید بزند؟ می‌گوییم آقا خود قرآن خودش را قید می‌زند. خود قرآن خودش را قید می‌زند. حمل مطلق بر مقید. این‌ها را به‌عنوان چند مثال داشتیم. فقط همین یک دانه را مثلاً در همین مائده، آیهٔ نود و شش ببینید.

«أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ ٱلْبَحْرِ وَطَعَامُهُۥ مَتَٰعًۭا لَّكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ ۖ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ ٱلْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًۭا ۗ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ ٱلَّذِىٓ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» (مائده/۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): صید دریا و خوراک آن برای شما حلال شده؛ بهره‌ای برای شما و برای کاروانیان. و صید خشکی تا وقتی مُحرِم‌اید بر شما حرام شده است. و از خدایی پروا کنید که به‌سوی او گرد آورده می‌شوید.

أحل لكم صید البحر: صید بحر برایتان حلال شده و طعامش؛ متاعی برای شما و برای آن سیّاره‌ها و کاروان‌ها. و حرّم علیکم صید البر ما دمتم حُرُماً: صید بر، مادامی که مُحرِم‌اید، دقیقاً حرام است. و اتقوا الله الذی إلیه تحشرون.

این نشان می‌دهد که آنچه می‌گویند حمل مطلق بر مقید، همین چیزهاست. اینجا گفته صید به‌طور کلی؛ بعد اینجا می‌گوید صید بر حرام است، نه صید بحری. صید بحری حلال است. یعنی ماهی بگیرید آنجا؛ حتی اگر ماهی گیر آمد که بگیرد. این اشکالی ندارد؛ ولی صید بر اشکال دارد. این‌ها را می‌گویند حمل مطلق بر مقید.

صید بحری یعنی سَمَک؛ مثلاً ماهی بگیرد. نه اینکه حالا حتماً بحری آنجا باشد و برود چیز بگیرد. برای همین این اشکال به ذهن نرسیده. منظور همین ماهی است؛ ماهی پرورشی هم از همین باب است. آب بعد از احرام دیگر نه؛ در حالت احرام اگر در چاله‌ماله‌های اطراف — جاهایی که حالت برکه پیدا می‌کند، نه لزوماً در خود مسجدالحرام — آبی جمع شود و ماهی باشد، صید بحری است.


إن الله یحکم ما یرید: اقتدار در نظام احسن

«إِنَّ اللَّهَ یَحْكُمُ مَا یُرِیدُ». خدا حکم می‌کند آنچه را بخواهد. این را عرض شد: این‌ها فقط نشان از اقتدار خداست؛ نه اینکه خدا این‌قدر دستش باز است که هر کاری بکند. خدا تا حدی دستش کاملاً بسته است. این حرف با آن بحث «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» فرق دارد.

«وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغْلُولَةٌ ۚ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا۟ بِمَا قَالُوا۟ ۘ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَآءُ ۚ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًۭا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَٰنًۭا وَكُفْرًۭا ۚ وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَٰوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ ۚ كُلَّمَآ أَوْقَدُوا۟ نَارًۭا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا ٱللَّهُ ۚ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًۭا ۚ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينَ» (مائده/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یهود گفتند: دست خدا بسته است. دست‌های خودشان بسته باد و به آنچه گفتند لعنت شدند. بلکه دو دست او گشوده است؛ هر گونه بخواهد انفاق می‌کند. و آنچه از پروردگارت به‌سوی تو نازل شده بر طغیان و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید. و میانشان تا روز قیامت دشمنی و کینه افکندیم. هر بار آتشی برای جنگ بیفروختند خدا خاموشش کرد. و در زمین می‌کوشند فساد کنند؛ و خدا مفسدان را دوست ندارد.

خدا یک کار بیشتر نمی‌کند و آن بهترین کار است. اگر بهترین کار را خدا می‌کند، این که ما می‌گوییم «خدا دستش باز است» یعنی چه؟ منظورمان از دستِ باز چیست؟ یعنی هر کاری می‌کند؟ نه؛ این‌گونه نیست. خدا هر کاری نمی‌کند. خدا ازلاً مشخص بوده چه کار می‌کند و همان کارها را می‌کند. همین کاری که از ازل مشخص بوده می‌کند، همان کار را می‌کند و اراده‌اش هم به همان تعلق می‌گیرد.

خیلی وقت‌ها این آیه را حمل بر این می‌کنند که «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ». ما یک کار بیشتر نمی‌کنیم. ما همه کار که نمی‌کنیم.

«وَمَآ أَمْرُنَآ إِلَّا وَٰحِدَةٌۭ كَلَمْحٍۭ بِٱلْبَصَرِ» (قمر/۵۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و فرمان ما جز یکی نیست؛ همچون یک چشم بر هم زدن.

ما فقط یک کار می‌کنیم و این ایرادی به خدا نیست؛ چون در نظام احسن کار می‌کند. عرض شد ما می‌خواهیم یکهو قدرت برای خدا ثابت کنیم، علم و حکمت را همه را بیاوریم زیر سؤال، برای اینکه «إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِیرٌ» را تثبیت کنیم. در حالی که این‌گونه نیست. خدا یک کار می‌کند و آن کاری که در همان لوح محفوظ ازلاً نوشته شده که باید بکند، همان کار را فقط می‌کند. هیچ کار دیگری هم نمی‌کند. برای همین خیلی وقت‌ها می‌گویند مشیت الهی «أحدیة التعلق» است؛ یعنی به یک طرف تعلق می‌گیرد و بس. به همان چیزی که در همان صحیفهٔ کتابی مشخص است.

بله؛ این آیات نشان می‌دهد خدا مقتدر است. آیات اقتدار نشان می‌دهد. منتها در هر حالته ما دستمان باز است. چرا؟ چون مصالح و مفاسد را هنوز تشخیص نمی‌دهیم. بعد که تشخیص می‌دهیم هیچ لزومی ندارد عمل کنیم. دستِ ما باز است. دستِ باز بودن چیز جالبی نیست. اصلاً وقتی مؤمن مؤمن‌تر می‌شود دستش بسته‌تر می‌شود.

«وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍۢ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥٓ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ ٱلْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ ۗ وَمَن يَعْصِ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَٰلًۭا مُّبِينًۭا» (احزاب/۳۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ مرد و زن مؤمنی را نرسد که چون خدا و پیامبرش کاری را حکم کنند، آنان را در کارشان اختیاری باشد؛ و هر که خدا و پیامبرش را نافرمانی کند به‌راستی گمراهی آشکاری کرده است.

یک اختیار از او گرفته می‌شود. ولی خدا هم مصالح و مفاسد را تشخیص می‌دهد و هم وقتی تشخیص داد، او مجبور است. یعنی این را باید این‌گونه جواب بدهی: او می‌تواند غیر بهترین کار، یک کار دیگر هم بکند؟ نمی‌تواند. نظام احسن اجازه نمی‌دهد او این کار را بکند و نمی‌تواند آن کار را بکند. یعنی از یک وجود بی‌نهایتِ خیر، جز خیر محض زاییده نمی‌شود. اگر این‌گونه است او فقط یک کار می‌کند؛ همان کاری که بهترین است.

نظام احسن فوق خدا نیست؛ تحت خداست. وقتی این وجود را به‌صورت خیر محض بررسی می‌کنی می‌بینی از او جز این نمی‌آید. نکته‌ای نیست که صادر شود؛ نه اینکه توانایی‌اش را ندارد — توانایی‌اش هم نیست. یعنی توان این است که شما فرض بفرمایید از وجودی که خیر محض است، شر صادر شود؟ نمی‌تواند. اصلاً چرا می‌گویید «واجب عنه»؟ پس یعنی نمی‌تواند. یعنی خودش باید خودش را واجب کند. این‌گونه است این وجود. پس دو مرتبه: یعنی چیزی باید خودش واجب کند؛ یعنی خودش نسبت به خودش چیزی دارد. یک وجود خیر محض از ازل مشخص است چه بیرون می‌ریزد و ریخته. تمام شد و رفت.

مگر شما بحث لوح محفوظ ندارید؟ لوح محفوظ یعنی چه؟ یعنی ازلاً این معلوم است چه کرده و کرده. معلوم است چه کرده و کرده.


دو بحث بی‌بر و برگرد: اختیار و سبق کتابی

دو تا بحث هست در مباحث کلامی ما که این دو تا بحث بی‌بر و برگرد است. مشکل، مشکل جمع این دو تاست.

یک بحث اراده و اختیار ماست که این بی‌بر و برگرد است. آیات فراوان داریم که اراده و اختیار وجود دارد. این یک بحث.

دومین بحث این است که ما سبقِ کتابی داریم حتماً. یعنی چه؟ یعنی قبل از اینکه شما به دنیا بیایید تمام چیزهایتان و تمام پرونده‌تان بسته شده است. این را هم داریم. این هم بی‌بر و برگرد است. در قرآن کم راجع به این مسئله نداریم. مصیبت‌ها در زمین و در انفس‌تان، در کتاب است از پیش از آنکه پدیدش آوریم؛ همه پرونده بسته شده؛ همه چیز مشخص.

«مَآ أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍۢ فِى ٱلْأَرْضِ وَلَا فِىٓ أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِى كِتَٰبٍۢ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَآ ۚ إِنَّ ذَٰلِكَ عَلَى ٱللَّهِ يَسِيرٌۭ» (حدید/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هیچ مصیبتی در زمین و نه در خودتان نرسد مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم در کتابی است؛ این بر خدا آسان است.

«لِّكَيْلَا تَأْسَوْا۟ عَلَىٰ مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا۟ بِمَآ ءَاتَىٰكُمْ ۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍۢ فَخُورٍ» (حدید/۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا بر آنچه از دستتان رفت اندوهگین نشوید و به آنچه به شما داده شادمان نگردید؛ و خدا هیچ خودپسند فخرفروشی را دوست ندارد.

«وَعِندَهُۥ مَفَاتِحُ ٱلْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَآ إِلَّا هُوَ ۚ وَيَعْلَمُ مَا فِى ٱلْبَرِّ وَٱلْبَحْرِ ۚ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍۢ فِى ظُلُمَٰتِ ٱلْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍۢ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِى كِتَٰبٍۢ مُّبِينٍۢ» (انعام/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کلیدهای غیب نزد اوست؛ جز او کسی آن‌ها را نمی‌داند. و آنچه در خشکی و دریاست می‌داند. و هیچ برگی نمی‌افتد مگر آنکه آن را می‌داند، و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن است.

«وَقَالَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَا تَأْتِينَا ٱلسَّاعَةُ ۖ قُلْ بَلَىٰ وَرَبِّى لَتَأْتِيَنَّكُمْ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ ۖ لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍۢ فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَلَا فِى ٱلْأَرْضِ وَلَآ أَصْغَرُ مِن ذَٰلِكَ وَلَآ أَكْبَرُ إِلَّا فِى كِتَٰبٍۢ مُّبِينٍۢ» (سبأ/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند گفتند: قیامت به ما نمی‌آید. بگو: چرا، به پروردگارم که دانای غیب است، حتماً به شما می‌آید. هموزن ذره‌ای در آسمان‌ها و زمین از او پوشیده نیست، و نه کوچک‌تر از آن و نه بزرگ‌تر، مگر آنکه در کتابی روشن است.

«يَمْحُوا۟ ٱللَّهُ مَا يَشَآءُ وَيُثْبِتُ ۖ وَعِندَهُۥٓ أُمُّ ٱلْكِتَٰبِ» (رعد/۳۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا هر چه را بخواهد محو می‌کند و [هر چه را بخواهد] ثابت می‌دارد؛ و ام‌الکتاب نزد اوست.

این پرونده بسته شده؛ راست. این دو تا بحث را داریم. و اراده و اختیار هم هست. آیات این را هم نشان می‌دهد، آن را هم نشان می‌دهد. ولی کیفیت جمع این‌ها را بفهمیم که نمی‌فهمیم؛ نهایتش. نه آن‌چنان که معلم‌های دینی می‌روند توضیح می‌دهند بحث اختیار را. می‌آیند یک طرف را بگیرند، یک طرف را کاملاً بزنند در و داغون کنند.

می‌گویند می‌دانی خدا می‌داند یعنی چه؟ یک بچه که مثلاً مادر این را می‌شناسد که این بچه شکلات دوست دارد. وقتی می‌رود خانهٔ بیرون، مادر می‌داند می‌رود دست به آن شکلات می‌زند. دانستن او در اختیار او تأثیر ندارد. و خدا، اما خدا به‌عنوان یک روان‌شناس حرفه‌ای که کاملاً عالم به اسرار اوست، او قطعاً می‌داند که وقتی این بنده با اختیار خودش چه می‌کند.

این توضیح دقیقاً توضیح غلط است در این بحث. همین توضیحی که عمدتاً توضیح قانع‌کننده‌ای هم به نظر می‌آید. می‌دانید شما با این جور اختیار چه را ضعیف کردید؟ سبق کتابی را. این توضیحی که دادید برای اختیار یعنی چه؟ یعنی اینکه خدا مثل اینکه عالم را یک نظم ریاضی می‌گرداند. وقتی این عدد را در این معادله می‌گذارد نتیجهٔ این معادله را می‌داند. بحث ما که این نیست.

بحث سبق کتابی یعنی هست و دارد می‌بیند؛ نه اینکه چیزی قرار است اتفاق بیفتد و آن چیزی که قرار است اتفاق بیفتد را می‌داند. نه؛ چیزی که اتفاق افتاده را می‌داند. یعنی رسماً اتفاق افتاده. آن توضیح یعنی اینکه خدا نسبت به حالِ آینده می‌داند. مثل اینکه تو می‌دانی این بچهٔ چهار دست و پا همین‌طور می‌رود تا لبهٔ پرتگاه؛ می‌دانی یک دقیقه بعد این پایین افتاده. حالا مثلاً خدا به یک یقین خیلی بالاتر می‌داند. این که نیست بحث اصلاً.

بعد همه هم فکر می‌کنند این بحث را فهمیده‌اند. بعد اگر این‌قدر راحت است که امیرالمؤمنین نمی‌گفت بحرٌ عمیقٌ لا یُتلَج. این بحث یک بحر عمیقی است که واردش نشو. بحث که این‌ها نیست. بحث اتفاق‌افتاده را می‌داند. مگر شما خواب‌هایی ندیده‌اید که عینش برایتان تکرار شده؟ صحنه تا حالا ندیدی که بگویی «من این را دیده‌ام»؟ دقیقاً این صحنه را دیده‌ام. اتفاق افتاده یا نه؟ پس اتفاق افتاده. پس یک امر اتفاق‌افتاده است. یک امر اتفاق‌افتاده دارد اتفاق می‌افتد باز دوباره. نه اینکه خدا می‌داند چه اتفاقی می‌افتد. خدا اصلاً تمام است دیگر. دیده همهٔ اتفاق‌های افتاده را.

آدم از جهل مرکب خارج شود، به جهل بسیط وارد شود؛ این خودش یک هنر است. بفهمد این دو تا، دو تاست و جمع این دو تا را من نمی‌فهمم. ولی نه اینکه بیاید سبق کتابی را قوی کند، اختیار را ضعیف کند؛ اختیاری را بخواهد قوی کند، سبق کتابی را خراب کند. مرد آن است که این‌ها را با همدیگر نگه دارد. سبق به معنای سبقت؛ یعنی کتاب سابق. این را خراب می‌کند آن را درست می‌کند؛ آن را درست می‌کند این را خراب می‌کند. مرد آن است که این دو تا را نگه دارد. یک توضیح بدهد که این دو تا با هم بماند: هم اراده‌مان، هم سبق کتابی.


ثواب پیش از عمل و سعید و شقی در بطن أم

و همین چیزهایی مثل ثواب قبل از عمل. ما چیزهایی داریم بی‌بر و برگرد: ثواب قبل از عمل. حضرت عیسی علیه‌السلام، استفاده از حضرت عیسی به چه مناسبتی انجام شده؟ رفته در گهواره گفته:

«قَالَ إِنِّى عَبْدُ ٱللَّهِ ءَاتَىٰنِىَ ٱلْكِتَٰبَ وَجَعَلَنِى نَبِيًّۭا» (مریم/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: من بندهٔ خدایم؛ به من کتاب داده و مرا پیامبر گردانیده است.

به چه کاری، به چه زحمتی؟ این را از «السَّعِیدُ سَعِیدٌ فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَالشَّقِیُّ شَقِیٌّ فِی بَطْنِ أُمِّهِ» هم نزن خراب نکن. الان کسی از علما اصلاً می‌رسد به این روایت؟ می‌گویند آقا این‌ها چیز نیست؛ با اصول کلی دین سازگار نیست. عه! کی گفته با اصول کلی دین سازگار نیست؟ دقیقاً سازگار است؛ با همین سبق کتابی سازگار است. یعنی پیشانی‌نوشت دارد. یعنی از بچه‌ای که به دنیا می‌آید روی پیشانی‌اش نوشته‌اند این یزید است یا این اباعبدالله. تمام شد رفت. پیشانی‌نوشت دارد؛ یعنی مهر خورده روی کله‌اش. اگر همه دهن باز می‌کردند، حضرت عیسی می‌گفت «آتانیَ الْكِتَابَ»؛ یزید می‌گفت «أشقی الأشقیاء أنا»؛ آن یکی می‌گفت من فلانم. همه خودشان را می‌گفتند که چی‌اند.

و این جور روایاتی که روایات معصوم از اهل‌بیت است: یعنی طرف تا لبهٔ بهشت می‌رود در دنیا، ولی چون مقرر است که برود جهنم، لحظهٔ آخر یک کاری می‌کند می‌رود جهنم. طرف تا لبهٔ جهنم می‌رود، ولی چون ازلاً مشخص بوده که مقرر بوده برود بهشت، لحظهٔ آخر یک کاری می‌کند می‌رود بهشت. این‌ها چیست؟ این‌ها چه معارفی است؟ وجود دارد. یکی دو تا هم نیست آخه.

طرف شنیده که انداخته این باند اتوبان دارد می‌رود؛ رادیو را روشن کردند رادیو گفت یک دیوانه انداخته این باند اتوبان دارد می‌رود. بعد این‌جوری کرد گفت یکی دو تا هم نیست آخه. یکی دو تا هم نیست این بحث‌ها. نیست که بگویی من این روایت را رد می‌کنم، آن روایت را رد می‌کنم. اصلاً مجموعه‌های روایت است. یعنی ابواب روایت است که با هم روی سر آدم خراب می‌شود؛ این مجموعه از روایت و آیات. چیزی که هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید این آیه این‌گونه نیست. همه چیز مشخص، معین.

مثلاً خیلی‌ها، یا مثلاً این دستوراتی که داده‌اند: آقا رزقت مشخص است؛ پس «فَأَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ». گفته‌اند اگر تو سوراخ بروی رزقت را، رزق مقررت را خدا به تو می‌رساند. در طلب یک جوری بگذران دیگر. رزقت همانی که باید به تو برسد می‌رسد به تو. گفته‌اند بروی تو سوراخ خدا پیدایت می‌کند؛ حتی می‌شتابد به سوی رزقش. می‌آید رزقت را می‌دهد؛ باید بخوری. این چیست؟ این «فَأَجْمِلُوا فِی الطَّلَبِ». یک جور مالی بگذرانید؛ این‌جوری، این‌قدر نه.

ما قرار نیست تشخیص بدهیم این چیزها را. ما قرار این است که با اراده و اختیار خودمان یک حرکتی انجام بدهیم و فیض الهی را دریافت کنیم. دائماً در نگرانی و اضطراب باشیم؟ خب نباشید. و باشید اشکال ندارد؛ یعنی در چیزی که خدا آخر و عاقبتتان را خیر کند. خدا آخر و عاقبتتان را به خیر کند. نکند لحظات آخرتان یک کاری انجام دهید. آثار تربیتی دارد اعتقاد به این بحث. شدید هم دارد. خدا از آن آثار تربیتی می‌گیرد.

آنجا که می‌گوید این‌ها را در کتاب نوشته‌ایم تا بر آنچه از دستت رفت اندوهگین نشوی و به آنچه به تو دادند شادمان نگردی. همهٔ این‌ها بوده دیگر. قرار بود به تو بدهند. قرار بود از تو بگیرند. هر کدام آثار خودش را هم برمی‌دارد. یعنی آن بحث اراده و اختیاری که مطرح می‌کند آثار خودش را برمی‌دارد: دو راه هست؛ این راه سعادت، آن راه شقاوت. آن بحثی که مطرح می‌کند دقیقاً این اثر را از آن استخراج می‌کنیم. بابا همه چیز نوشته شده پس چرا، چه کار داریم می‌کنیم؟ حالا جمع این‌ها را بگوییم نمی‌دانیم. چرا توضیحات مفتی که سر هر کرسی دینی می‌دهند می‌دهیم؟ برای اینکه نشان بدهیم ببین ما اختیار داریم.


لا جبر و لا تفویض؛ الأمر بین الأمرین

همین است بحث «لَا جَبْرَ وَلَا تَفْوِیضَ». اصلاً یعنی همین. نه این، نه آن. نه جبرش کن نه تفویضش کن؛ یک چیزی این وسط. تازه «الْأَمْرُ بَیْنَ الْأَمْرَیْنِ». نه اینکه یک چیزی این وسط‌ها. یعنی همان لا جبر و لا تفویض. یک چیز جدیدی نیست این «بین الأمرین». یعنی چیزی این وسط‌ها نیست. رفته بود گفته بود یعنی بیست درصد این، هشتاد درصد آن. درصد تعیین کرده بود برای این قضیه. بعد متوجه شدیم ما الان کی این موضوع را نمی‌فهمیم. خیلی هم خیالمان راحت شد. الان هم فهمیدیم چیزی؟ تا آن موقع که نمی‌فهمیدیم.

و آن موقع خدا فقط بر اساس همان سبق کتابی عمل می‌کند و لا غیر. ببینید این آیات را حالا ببینید آیه را چطور می‌فهمیم.

«مَا يُبَدَّلُ ٱلْقَوْلُ لَدَىَّ وَمَآ أَنَا۠ بِظَلَّٰمٍۢ لِّلْعَبِيدِ» (ق/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سخن نزد من دگرگون نمی‌شود، و من بر بندگان ستمکار نیستم.

قول در نزد ما — بحث «لدی» و «عند» و این‌ها یادتان هست؟ — قول خدا یعنی چه؟ مگر قرار نشده قولُه فعلُه، انشأَه؟ مگر انشای الهی نیست؟ «مَا یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ»: قولی که لدیِ ما باشد اصلاً تغییر نمی‌کند. بعد تو یکهو سؤال می‌کنی که عه، تو مگر قول را، انشایی که کردی، آنجا مگر تو انشا نکردی؟ می‌گوید نه؛ خودتی. «وَمَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِیدِ». تو خودت این‌گونه بودی. من ظلم نکردم. آن قولی که لدیِ من گفتم تغییر نمی‌شود. بعد می‌گویی عه پس تو سهم هستیِ مرا این‌گونه چرا تعیین کردی؟ می‌گوید نه؛ خودت تعیین کردی. خودت این‌گونه بودی. پیامبر خواست پیامبر بشود پیامبر شد. تو خواستی این بشوی شدی. بقیه‌اش را نخواه.

ببین این آیه به هم ارتباط دارد. تا می‌آیی اعتراض کنی جلوت را می‌گیرد: نه؛ خودتی. سهم هستیِ خودت همین است. و از آن ازل حتی در ذات الهی ما همه بودیم و سهم هستی‌مان هم همین بود و تقصیر خودمان است یا برکت خودمان. بالاخره به خودمان ربط دارد ولی سهم هستی خودمان بوده.

چرا انسان‌ها همیشه در اولین لحظه سعی داشته‌اند که به همین سمت برگردانند؟ به خاطر اراده. ولی آن برنامه‌ای که از قبل بوده بدتر است. شما دارید این طرف را قوی می‌کنید. حالا می‌گویند هر طرفی که قوی بشود — یعنی وقتی وجه جمعش را ندانیم — یک طرف انگیزه پیدا می‌کنیم که قوی کنیم و یک طرف ضعیف شود. هم اراده سر جای خودش است، هم اختیار سر جای خودش، هم آن سر جای خودش. وجه جمعش بسیار کار مشکلی است این بحث. باید قضیه برود تو ذات.


ابیات مولوی: حروف عالیه و یک جوهر

این ابیات هست که می‌گوید «كُنَّا حُرُوفًا عَالِیَاتٍ لَمْ نُقَلْ». ما اینی که دفتر اول مثنوی هم داریم: از آن تیکه «منبسط بودیم و یک جوهر همه». آن قسمت دفتر اول را بخوانید. از آن تیکه شروع می‌شود.

«كُنَّا حُرُوفًا عَالِیَاتٍ لَمْ نُقَلْ / مُتَعَلِّقَاتٍ فِی ذُرَا أَعْلَى الْقُلَلْ / أَنَا أَنْتَ أَنْتَ نَحْنُ نَحْنُ هُوَ / وَالْكُلُّ فِی هُوَ هُوَ فَسَلْ عَمَّنْ وَصَلْ» (ابیات منسوب در دفتر اول مثنوی؛ قرائت استاد)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما حروفی بلندمرتبه بودیم که هنوز گفته نشده بودیم؛ آویخته در چکادِ بلندترین قله‌ها. من تو بودم، تو ما بودیم، ما او بودیم؛ و همه در او، او بودیم. پس بپرس از آن که رسید.

من تو بودم، تو ما بودیم، ماها همه او بودیم و همه در آن او بودیم. او. «أَنَا أَنْتَ، أَنْتَ نَحْنُ، نَحْنُ هُوَ وَالْكُلُّ فِی هُوَ هُوَ». آن چیزها را بخوان؛ ابیاتِ دفتر اول فوق‌العاده است. از آن عمق کار خبر می‌دهد که ادبیات ما به دست عرفا وقتی افتاده این شده. «منبسط بودیم و یک جوهر همه». از آن زمان فکر می‌کنم اوایل دفتر باید باشد.

حتی شما نگاه کنید بعضی از این چیزها را باید این بحث تحلیل شود؛ این‌ها شبیه خودکشی است.


امیرالمؤمنین و ابن‌ملجم؛ شهید چمران

مگر این داستان را نشنیده‌اید که امیرالمؤمنین علیه‌السلام ابن‌ملجم را بلند می‌کند، مسجد؟ خودش هم می‌داند این می‌زند این را می‌کشد. برای چه این کار را می‌کند؟ شهید چمران چرا آن حرکت را انجام می‌دهد؟ لحظات آخر می‌داند دارد به قتلگاه خودش می‌رود و می‌رود. می‌داند دارد به قتلگاه می‌رود و می‌رود و این کار را می‌کند. و می‌نویسد که ای دست‌های من، ای پاهای من، ای این‌ها. می‌نویسد و بعد از ماشین پیاده می‌شود؛ می‌خواهند با او بیایند همه را نگه می‌دارد؛ می‌گوید نه اینجا، اینجا جای من است؛ من باید بروم. و می‌رود روی همان قله می‌ایستد و می‌زنندش.

یک چیزهایی خوب باید فهمیده شود. می‌گویم یا راه حصولی دارد که خیلی مشکل است، یا راه شهودی دارد که آن راه کشف خیلی سخت است؛ ولی خیلی ظاهر است که می‌نشیند که طرف جایگاه این بحث را دقیقاً به تمامه درمی‌آورد. جایگاه این بحث را به تمامه برای خودش درمی‌آورد. می‌داند که بله اینجا مرا می‌زنند می‌کشند ولی من هم می‌روم چون مقدر است بروم. خودکشی هم نیست. امیرالمؤمنین هم همین کار را کرد با ابن‌ملجم. گفت ببرندش مثلاً با او نماز بخواند. اصل مطلب دین و مذهب خیلی سنگین‌تر از این حرف‌هاست.

پس خدا یک کار بیشتر نمی‌تواند بکند. حالا اگر آدم زبانش را تیز نکند فقط بگوید خدا دستش بسته است، این‌گونه نگوید. این‌گونه می‌شود زبان تیز. می‌گوید «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» و این‌ها. آدم نباید چیزی بگوید که کلاً آتو به دست کس دیگری بدهد. عرفا این‌قدر این چیز دارند به خاطر اینکه زبانشان زبان گزنده‌ای است. یکهو می‌گویند نه بابا خدا این‌گونه است؛ خدا دستش بسته است. کی گفته دست خدا بسته است؟ همان کاری که ازلاً باید می‌کرده همان کار را می‌کند فقط. این زبان تیز است و نباید از این زبان‌ها استفاده کرد.


راعنا و انظرنا: ادب بیان تا سوءاستفاده نشود

ببین حتی در قرآن دارید که وقتی پای منبر پیامبر مسلمان‌ها جمع می‌شدند و می‌گفتند ای رسول الله «رَاعِنَا»؛ یک مقدار مراعات ما را بکن. مراعات ما را بکن یعنی حالا مطلب جا بیفتد، حالشان خوب شود. این یهودی‌ها برداشتند کردند «راعنا» این را. می‌گفتند این‌ها یک لغتی به لسانشان دارند و این را می‌پیچانند توی دهانشان. راعنا یعنی ما را بچران. یعنی تو که گوسفندچرانی، تو پیامبر نیستی؛ بیا ما را بچران. این‌ها می‌گفتند مسلمان‌ها دارند می‌گویند راعنا؛ ما را بچران. همان‌جا آیه نازل شد.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَقُولُوا۟ رَٰعِنَا وَقُولُوا۟ ٱنظُرْنَا وَٱسْمَعُوا۟ ۗ وَلِلْكَٰفِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌۭ» (بقره/۱۰۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نگویید «راعنا» و بگویید «انظرنا» و بشنوید؛ و برای کافران عذابی دردناک است.

دیگر راعنا نگویید؛ «وَلَٰكِن قُولُوا انظُرْنَا». بگویید انظرنا؛ یعنی حالا واژه را عوض کنید دیگر. این دقت‌ها هست که بیان گزنده نشود، کسی را اذیت نکند، خراب نشود. ولی ما از «إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِیرٌ» آن اوج اقتدار حق فهمیده می‌شود. اوج اقتدار حق. این اقتدار در این‌ها دیده می‌شود. ولی به این معنا نیست که خدا هر کاری از او برمی‌آید بکند. هر کاری. خلاف حکمت، خلاف سنت، خلاف سبق کتابی. دنیا را مگر روی حسابِ همان سبق کتابی درنیاورده؟ مگر روی حساب درآورده و روی حساب اعمال می‌کند؛ بیهوده نیست. به اختیار هم لطمه نمی‌زند.


لا تحلوا شعائر الله: حرمت شعائر

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّهِ». ای مؤمنین، شعائر خدا را احلال نکنید. محل ندانید. محل یعنی اینکه بی‌در و دروازه‌اش نکنید شعائر الله را. اشغال نکنی؛ یعنی فلسطینِ محتل یعنی همین دیگر: فلسطین اشغالی. این را شعائر الله را بی‌مرزش نکنید که همین‌جوری هر کس می‌آید می‌رود حرف می‌زند توش؛ نمی‌دانم پاس می‌دارد، نمی‌دارد. این شعائر الله را این‌جوری‌اش نکنید. این‌ها را حلال ندانید. حرمت نگه دارید سر شعائر الله. شعائر الله را حرمت نگه دارید.

حالا دیگر سرش را می‌گوید. می‌گوید اول شهر الحرام به‌عنوان ذکر خاص پس از عام. «وَلَا الشَّهْرَ الْحَرَامَ». ماه‌های حرام. «وَلَا الْهَدْیَ وَلَا الْقَلَائِدَ». هدی به آن قربانی می‌گویند. قلائد یعنی قلاده. آنی که گردن این قربانی می‌انداختند برای اینکه نشان بدهند این قربانی است. یک قلاده‌ای می‌انداختند که نوعاً همان لنگه کفش خود حاجی است.

در حج قرآن این‌گونه گردن چیزی می‌اندازند که خودِ تقلیدِ قلاده به منزلهٔ خودِ تلبیه گفتن است در حقیقت در حج تمتع. اصلاً سری که حُر آن حرکت را انجام داد به خاطر همین است که کفشش را انداخت گردنش. وقتی آمد پیش اباعبدالله کفشش را انداخت گردنش. خب این همان تقلید قلاده کرد. یعنی گفت خواستهٔ ما قربانی چیزی است. ما گوسفند را بپذیر اصلاً. ما قربانی این‌هاییم. حتی قلادهٔ این حیوان که لنگه کفش حاجی است، این‌ها جزء شعائر الله‌اند. می‌گوید این‌ها را چیز نکنید.

حالا بعضی می‌گویند این پرچم سیاه اباعبدالله اصلاً چیست؟ آن نمی‌دانم فلان چیست؟ این چیست؟ آن چیست؟ خب این‌ها شعائر الله دیگر. یعنی این‌ها وقتی اسم خدا آمد روش.


آمّین البیت: قصد خانهٔ خدا شعیره است

اینجا می‌گوید «وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ». ببینید حتی کسی که این «آمّین» نیست به معنای استجابت. آن «آمین» است. آنی که ما ته دعاها می‌گوییم آن آمین است نه آمّین. آمّین به معنای قاصدین است؛ از «أمّ یَؤُمُّ» به معنای قصد. «وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ»: آمّین یعنی کسی که اراده می‌کند، قصد می‌کند برود خانهٔ خدا. این الان یک شعائر الله است. یک قصد تازه‌ای توش ایجاد شده. این‌ها بروند خانهٔ خدا.

این «وَلَا آمِّینَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ» را محلی ندانید. این چیست؟ هر چیزی که این نام خدا می‌آید روش و خدایی می‌شود، صبغة الله پیدا می‌کند، این را حلال ندانید که هر جوری با آن برخورد کنید، هر کاری بکنید. این‌هایی که قصد خانهٔ خدا دارند «یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبِّهِمْ وَرِضْوَانًا»؛ که دنبال فضل و رضوان خدا هستند. حالا اینجا بحث زیاد دارد؛ می‌خواهم رد شوم.

ولی راجع به همین چیزهایی که به نام شعائر الله هست نگاه کنید در سورهٔ مبارکهٔ مائده آیهٔ نود و هفت؛ این‌ها را هم اینجا بیاورید هم سورهٔ مبارکهٔ حج، آیهٔ سی و دو. صفحهٔ سیصد و سی و شش و صد و بیست و چهار.

«جَعَلَ ٱللَّهُ ٱلْكَعْبَةَ ٱلْبَيْتَ ٱلْحَرَامَ قِيَٰمًۭا لِّلنَّاسِ وَٱلشَّهْرَ ٱلْحَرَامَ وَٱلْهَدْىَ وَٱلْقَلَٰٓئِدَ ۚ ذَٰلِكَ لِتَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِى ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَمَا فِى ٱلْأَرْضِ وَأَنَّ ٱللَّهَ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (مائده/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا کعبه، آن خانهٔ حرام را مایهٔ قیام مردم قرار داد، و ماه حرام و قربانی و قلاده‌ها را؛ تا بدانید که خدا آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است می‌داند و خدا به هر چیزی داناست.

می‌گوید این‌ها مایهٔ قیام و قوام مردمند. همین‌هاست که مردم را نگه داشته. قوام مردم و قیام مردم به واسطهٔ همین حج است؛ به واسطهٔ همین هدی؛ به واسطهٔ همین قلاده. همین قلاده مایهٔ قیام مردم است الان. همین این پرچم، همین هیئت و همین چیزها؛ مردم حول همین‌ها جمع می‌شوند. و آن دقیقاً مراکز دینی باقی می‌مانند؛ و الا هیچی از دین، محتوایش باقی نمی‌ماند. مردم دور همین چیزها جمع می‌شوند.

شما بخواهی همین شعائر الله را خراب کنی — همین حج، همین قلائد، همین‌ها. همین که حاجی می‌آید سور می‌دهد. همین این‌ها باعث می‌شود نگه می‌دارد چیز را. مایه‌های دین محفوظ باقی می‌ماند. مردم دور این چیزها جمع می‌شوند. به‌خصوص اینجا نظر به خود حج هم هست؛ البته آن حجی که حج ابراهیمی باشد، نه آن حجی که یک سنگی گیر بیاوریم دورش بچرخیم.


تمام الحج لقاء الإمام

اگر ببینید در روایات ما دارد: تمام الحج لقاء الإمام. اتمام حج به این است که لقای امام باشد. اتفاقاً گفته‌اند می‌آیند، می‌گویند بیایید حج؛ بیایید حج توش ما را ببینید. اصلاً بیایید دور ما جمع شوید؛ نه اینکه بیایید و این‌ها. اگر ببینید در نهج می‌فرمایند که این احجار لا تضرّ و لا تنفع و لا تسمع و لا تبصر. این احجار به چه درد می‌خورد دورش بچرخی؟ تمام الحج لقاء الإمام. اتمام حج به این است که آدم به لقاء امام برسد.

بعد مثلاً خود ائمه و اینی که بزرگان می‌گویند: قطعاً امام زمان در مراسم‌های حج هست. یعنی آنجایی که هست قطعاً؛ چون این‌ها اصرار دارند که در حج باشند و حالا ربّی باشد که کسی هم ببیند و بشناسد. نه این جور حج‌هایی که چه بدانند حالا. آن حج با باطنش؛ بله؛ با باطن آن حج ناب اسلامیِ ابراهیمی انجام شود بله.

خب بعدش هم در سورهٔ مبارکهٔ حج می‌بینید که فرمود همین این‌ها شعائر الله است:

«ذَٰلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَٰٓئِرَ ٱللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى ٱلْقُلُوبِ» (حج/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این است؛ و هر که شعائر خدا را بزرگ دارد، پس آن از پرهیزگاری دل‌هاست.

کسی که تعظیم شعائر الله می‌کند از تقوای قلب است. آن آیه را هم دیدم: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ»؛ اینکه تفث‌ش را بگیرد یعنی که در روایات ما آمده با امام بیعت کند.


فإذا حللتم فاصطادوا: امرِ اباحه نه وجوب

و «وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا». وقتی محل شدید صید بکنید. یعنی قبلاً مُحرِم بودید؛ صید حرام بود. حالا محل شدید صید بکنید. امر بر وجوب نیست. این امر دلالت بر وجوب ندارد. دلالت بر چیست؟ اباحه است. یعنی اینکه حالا می‌توانید دیگر؛ این چیز برداشته شده.

البته این‌گونه نیست که هر امری که عقب یک منع باشد، منهی باشد. ممکن است هم نباشد؛ آن هم در قرآن هست. یک امرِ عقبِ منع پیدا بکنید که درست عقب منع است ولی ذاتاً هم وجوب دارد. اولش در سورهٔ توبه است.

«وَلَا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَن صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ أَن تَعْتَدُوا». و وادار نکند شما را دشمنیِ قومی به اینکه شما را از مسجدالحرام بازداشتند، که تعدی کنید به آن‌ها. یعنی این تحمیل نشود که شما، آن‌ها سال ششم جلوی شما را گرفتند حالا شما هم اینجا بخواهید جلوی این‌ها را بگیرید.

البته بعداً این حکم تخصیص خورده:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌۭ فَلَا يَقْرَبُوا۟ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ۚ وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةًۭ فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦٓ إِن شَآءَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ» (توبه/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، مشرکان جز نجس نیستند؛ پس بعد از امسال‌شان به مسجدالحرام نزدیک نشوند. و اگر از تنگدستی ترسیدید، پس به زودی خدا اگر بخواهد از فضل خویش شما را بی‌نیاز می‌کند. خدا دانای سنجیده‌کار است.

إن المشرکین نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا. مشرکین نجس‌اند دیگر نباید بیایند. اینجا که گفته «وَلَا یَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ» آن هم تخصیص خورده. و «وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَىٰ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ». اینجا را حالا می‌دانیم. و «وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ». خدا شدید العقاب است.


محرمات آیهٔ سه: از میته تا أزلام

«حُرِّمَتْ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنزِیرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ». من اول ترجمه‌اش را می‌کنم. حرام شده بر شما میته، خون، گوشت خوک، و «وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ». أهل به معنای همین هلّ؛ هلّ به معنای رفع صوته. یعنی صدا را ببرد بالا. استهلال که همین دیدن ماه است؛ چون وقتی استهلال می‌کردند صداشان را می‌بردند بالا و فریاد می‌زدند که ماه آمد. به همین مراسم می‌گویند استهلال. «أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ» یعنی ذبح بکند. هلال ماه را هم هلال می‌گویند به خاطر همین که فریاد می‌کشیده‌اند.

یعنی آنچه ذبح می‌شود لغیر الله به. یعنی آن فریادی که بلند می‌شود لغیر الله به. حالا ما ریشه‌اش را هم داشته باشیم: با هر فریادی که به نام غیر خدا بلند شود همه چیز را مردار می‌کند. یعنی حالا در ذبیحه بگیرید این‌گونه است. ذبیحه را اگر کسی بگوید به نام نامیِ مثلاً آقای فلانی ما این چیز را می‌بریم سر این را؛ این مردار می‌کند آن ذبیحه را. هندوانه را؟ حرام نمی‌شود ولی شما باطنش را نگه دارید.

کلاً هر کاری؛ برای همین می‌گویند:

«كُلُّ أَمْرٍ ذِي بَالٍ لَمْ يُبْدَأْ فِيهِ بِبِسْمِ اللَّهِ فَهُوَ أَبْتَرُ» (حدیث مشهور نبوی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کارِ دارای اهمیتی که به نام خدا آغاز نشود ابتر و بریده است.

یعنی هر امر مهمی که کسی به غیر نام خدا شروع کند این کار ابتر است. اگر اینجا دارد «وَمَا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ»، حالا شما یک لایه برو پایین‌تر همین است. یعنی هر فریادی که به نام غیر خدا بلند شود ابتر است. کار را هم مردار می‌کند. ولی حالا اینجا یعنی اینکه این ذبیحه را بکشند به نام غیر خدا؛ یعنی به نام نامیِ فلان پادشاه مثلاً این‌گونه.

«وَالْمُنْخَنِقَةُ»: منخنقه یعنی خفه‌شده. «وَالْمَوْقُوذَةُ»: موقوذه هم یعنی با چیز بزنند؛ با چوب بزنندش بمیرد. وقذ به معنای همین است. «وَالْمُتَرَدِّیَةُ»: این حیوانی که در کوه‌ها پرت می‌شود پایین می‌میرد. «وَالنَّطِیحَةُ»: حیوان‌های شاخ‌خورده که با شاخ چیز. «وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ»: و آن چیزی که درندگان می‌خورند. یعنی می‌رود می‌خورد. همهٔ این پنج مورد که گفته شد «إِلَّا مَا ذَكَّیْتُمْ». مگر اینکه یک حیات توش مانده باشد تذکیه‌اش کنند. یعنی چه شاخ‌خورده، چه سبع به آن حمله کرده. این یک نفر برسد ببیند حیاتِ فی‌الجمله‌ای دارد الان. یعنی حیات دارد. این را تذکیه‌اش کنند. یعنی گلو را همان به مدل شرعی ذبحش کند. این‌گونه بشود این پنج مورد هم إلا ما ذکیتم.

«وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ»: چیزهایی که ذبح می‌شود روی نُصُب. نصب آن سنگ‌هایی که کنار مسجدالحرام بوده. سنگ‌های مقدسی بوده روی این‌ها. حالت مثلاً بت داشته. آن‌ها هم حرام‌اند.

«وَأَن تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ»: چیزهایی که قسمت می‌شود با ازلام. حالا این همان خودِ ذبیحه دیگر مشکل ندارد. این نوع پخشش قماربازی است. یعنی ذبحش حلال شده؛ این ازلام این بوده که مثل گُلدکوئست بوده. همین شانسی‌ها، تخم‌مرغ شانسی‌ها. این چوب‌ها: یک شتری را مثلاً می‌کشتند تقسیم می‌کردند پولش را هم نمی‌دادند. یک تیرچوب‌هایی مثلاً می‌گذاشتند توی جایی هر کس می‌آمد برمی‌داشت. بعضی‌اش پوچ بود. بعضی سهم نداشت. آن‌هایی که مثلاً به دو نفر، سه نفر یک دانه سهم می‌افتاد. حالا یک سهم دارد، دو سهم دارد، چهار تا سهم دارد روی تیرچوب. این‌ها را هم می‌گذاشتند سهم‌هاشان را. آن‌هایی که پوچ آمده باید قیمت شتر را می‌دادند. یعنی یک جور کار شانسی. یعنی درآمد از طریق همین شانس. این مدلی.

حالا باید محتوا را گرفت. ببینیم در بیع، در مکاسب، در بیع و این‌ها چه می‌شود کرد با این. نه اینکه بگوییم خب حالا این که نیست. و إن تا مثل این هست الان. حالا این نیست. خیلی این درآمد شانسی است که بر اساس، اصلاً محتوایش بر اساس شانس است. خیلی نوع واضح‌تر وجود دارد که کلاً بر اساس شانس حرکت می‌شود توش.

ببینید آن ذبح اشکال ندارد. اصلاً ممکن است یک نفر به نیت «أستغفر الله العظیم» برود این را بکشد و بعد پشیمان شود. این گوشت خوردن دارد ها. آن گوشتی که این‌گونه می‌شود که روش در حقیقت این حرکت انجام می‌شود، ما آن را نمی‌شود خورد. در حکم مرده است. «ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ».


اضطرار و غیر متجانف للإثم

«فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ». کسی که مضطر بشود یعنی در مقابل ضرورت قرار بگیرد. مضطر یعنی کسی که در مقابل ضرورت قرار می‌گیرد. کسی که مضطر می‌شود، در یک مخمصه‌ای گرفتار می‌شود، «غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ»: در حالتی که تعدی هم نمی‌کند. یعنی چه؟ مُجنِف نیست؛ این حنیف است. جَنَف نیست. حنیف کسی است که وسط می‌رود. کسی که هی به این سمت آن سمت می‌خواهد برود به این می‌گویند جَنیف؛ متعدی یک آدم.

دیدی بعضی‌ها تو سرعت هم بخواهند بروند تو همین باند وسط می‌گیرند می‌روند. این‌ها حنیف‌اند. البته خلاف قانون‌ها ولی… یعنی اصلاً همش این وسط حرکت می‌کنند. خیلی بی‌احتیاطی نمی‌کنند تو زندگی. کسی که می‌رود تو لبه‌ها، تو لبه‌ها که حرکت می‌کند به هر حال ممکن است پایش بلرزد دیگر. مثل آن خرهای امامزاده داوود می‌مانند. این خرهای امامزاده داوود این وسط نمی‌دانم چیست که همش می‌روند آن بغل راه می‌روند. خیلی‌هاشان سقوط می‌کنند. به خاطر اینکه این بغل می‌رود. اگر این وسط برود سقوط نمی‌کرد ولی حالا می‌آید این بغل می‌رود سقوط می‌کند. این خر دیگر. این کسی که جنیف است و حنیف نیست این‌گونه است کارش: که این توی لبه‌ها، حاشیه‌ها این‌گونه حرکت می‌کند، وسط حرکت نمی‌کند.

خب ببینید حالا «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ». کسی که این‌گونه باشد خدا می‌بخشدش.


الیوم یئس و الیوم أکملت: این فقره به احکام فقهی نمی‌خورد

«الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِن دِینِكُمْ». حالا که احکام آمد دیگر کفار همه عرق کشیدند؟ دیگر همه خنده‌شان می‌گیرد. بابا چه ربطی دارد این احکام. حالا این تیکه را رد کنیم.

چند تا آیه نگاه کنید. ببینید این چند تا آیه کاملاً نشان می‌دهد که این بخش — غیر از تحلیل محتوای خود بخش که آدم پیشاپیش این را متوجه می‌شود — که «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ كَفَرُوا» به این چهار تا حکم فقهی نمی‌خورد. آن هم با آن تصمیم و عزمی که آن‌ها داشتند. بعد این چهار تا حکم فقهی که تو اینجا هست قبلاً هم بود. یعنی شما همان سورهٔ نحل، سورهٔ مکّی؛ سورهٔ انعام، سورهٔ مکّی. حالا می‌بینید. این‌ها جزو چیزهایی است که این حکم بوده توش. فقط چند تا زیادتر دارد و آن هم همین شاخ‌خورده و خفه‌شده و این‌ها. خب؟ این‌ها باعث یأس کفار بین‌المللی شود، همه را عقب بکشند؟ این باعث این بشود؟ این خیلی عجیب است.

و برادران اهل تسنن ما — سفهایی از آن‌ها گفته‌اند خب همین‌ها. یک سری علمایی از آن حرف دیگر زده‌اند؛ آن حرف که باید بحث شود ان‌شاءالله جلسهٔ بعد. یک سری می‌گویند خب نه مثلاً شریعت کامل شد دیگر. شریعت کامل شد. مثلاً حالا در حالی که شریعت هم کامل نشد. اگر قرار شریعت کامل بشود تو همین هشتاد روز فاصلهٔ غدیر تا رحلت — که ما می‌گوییم غدیر — این‌ها که تو این فاصله نازل شده، تو همین جاها باز چیز نازل شده. ما احکام تو همین دو ماه باز نازل شده؛ دو ماه خورده‌ای ما باز احکام نازل شده. احکام قصاص مال همین بعد از این‌هاست باز. اگر فکر می‌کنی شریعت کامل شده، آخر این «الْیَوْمَ» تعیین علیوم…

یک حرکتی اهل تسنن فرموده‌اند که این‌قدر احتمال کنار آن احتمال ما گذاشته‌اند که به نحو عجیب و غریبی — من احساس می‌کردم که یک چیز… چون که اگر بگویند دو تا احتمال هست آدم می‌گوید خب بنشینیم راجع به دو تا احتمال بحث کنیم. ولی تقریباً شبیه هزار تا احتمال شده که تو این بعد… «الْیَوْمَ» را از یوم البعثه شروع کرده‌اند؛ یعنی از آنجا تا یوم الهجرة تا یوم صلح حدیبیه، این الیوم، یوم فتح مکه، یوم سورهٔ برائت، یوم… این‌قدر احتمال کرده‌اند شما مواجه می‌شوی با اینکه اِ غدیر هم یکی از این احتمالات است؛ چیزی که به هر حال تو این هزار تا احتمال یکی هم غدیر است. این‌گونه شده.

یعنی بعضی‌اش در اوج سخافت این حرف است. مثل یوم البعثه. یوم البعثه روز ظهور دین است، نه روز اکمال دین. دیگر اینکه بعد کی کفار مأیوس شدند؟ موقع… اصلاً کجا قرآن این را می‌گوید؟ اتفاقاً روز دندان تیز کردن همهٔ کفار است. همه تازه راه افتادند آن موقع. یعنی بعضی‌اش در اوج حرف سخیف زدن آمده کنار آن احتمال قرار گرفته و خراب کرده اصلاً.


داستان غم‌انگیز منع تدوین و جعل حدیث

و باید این داستان غم‌انگیز جعل حدیث را هم ضمیمه کنیم به آن؛ که صد سال منع تدوین حدیث. و آن حرکتی که دومی کرد تو این قضیه که احادیث را از دست همه جمع کرد. توی الان منابع خودشان دارد این مطلب را. احادیث از دست همه جمع کرد؛ احادیث نبوی را. همه چیز که روی ورق‌ها، روی پوست شترها نوشته شده بود. گفت بدهید من بررسی کنم. بدهید که بهش بررسی کند فردا صبح. گفت من خیلی فکر کردم. دیدم که همان اتفاقی که در بنی‌اسرائیل می‌افتد یکهو در ما می‌افتد. گفت حالا چه شد؟ همه را آتش زدم. فکر نکردی؟ فکر کردی که این‌جوری می‌شود؟

بعد نتیجه: همه روابط بعد صد سال؛ تحریف حدیث، منع کردن. بعد منع تدوین حدیث فقط نبوده که؛ از آن ور جعل حدیث در ابعاد بوندسلیگا. یعنی جعل حدیث. در بارِ معاویه جعل می‌کرد؛ این‌ها جعل می‌کرد. یعنی همه جعل می‌کردند. یعنی فقط حدیث نوشتن منع شده بوده و همه داشتند حدیث جعل می‌کردند به بهانه‌های اقتصادی، بهانه‌های سیاسی فلان. متأسفانه تو این بحث تا دلتان بخواهد حدیث هست که این «یوم» می‌خورد به کجا، به کدام روز. حالا تو شیعه نه؛ ولی خب تو روایات اهل تسنن را می‌بینید که حدیث هست. برای همهٔ این‌ها هم حدیث هست. که احادیث نبوی که این یوم، یوم چیست؟ یا روایاتی که مثلاً از اصحاب نقل شده که این آیه تو یوم فلان نازل شده.


سه احتمال قابل بحث؛ جواب روایی خصم را ساکت نمی‌کند

تو این احتمالات، سه تا احتمال هست که احتمال‌های قابل بحث است. ببینید ما نمی‌خواهیم فقط جواب روایی بدهیم. جواب روایی دادن چیزی را حل نمی‌کند. می‌دانید چرا؟ به همین دلیلی که گفتم. دلیلی که آن‌ها هم می‌گویند ما هم می‌گوییم این. خب شما می‌گویید غدیر، خب ما هم می‌گوییم این الان. شما روایت دادید؛ خب ما هم این‌قدر روایت داریم تو این زمینه. جواب روایی دادن به این بحث فایدهٔ آخر ندارد. خیلی از مفسرین ما هم همین کار را کرده‌اند؛ جواب روایی داده‌اند به بحث. این بحث خصم را ساکت نمی‌کند. شما می‌گویی به روایات قاطعهٔ ما؛ آن‌ها می‌گویند آن‌ها همین را می‌گویند. روایت ما محکم؛ روایت آن‌ها بی‌خود. آن‌ها خودشان که این را نمی‌گویند. نگاه کنید به درد خصم نمی‌خورد این حرف. به درد محاجه نمی‌خورد این حرف. او می‌گوید اِ روایتتان؟ کی گفته روایت ما بی‌خود است؟ ببین این همه روایت. شما می‌گویید ضعف سند جبران می‌شود با کثرت حدیث؛ بیا من هم ضعف سندش ضعیف است، این همه روایت دادم.

تو این‌ها سه تا احتمال، احتمال‌های قابل بحث است. یکی احتمال غدیر که ما می‌گوییم. دو احتمال فتح مکه که آن‌ها می‌گویند. و سه احتمال سورهٔ برائت که آن‌ها می‌گویند. یا حالا یوم البعث، یوم الهجرة، یا نمی‌دانم صلح حدیبیه و این چیزها اصلاً خیلی دور از عهده است. یعنی مثلاً آدم حوصله ندارد بحث کند راجع به این چیزها. خیلی حرف سخیفی است آن‌ها. تو این‌ها این سه تا احتمال، احتمال‌های قوی است و قابل بحث.

حالا ما به‌عنوان یک شیعهٔ متدین در قرآن بالاخره می‌خواهیم بحث کنیم ببینیم که از خود تحلیل محتوای این بحث‌ها چیزی درمی‌آید یا درنمی‌آید. برای همین است که من اصرار دارم که شما مکرر مائده را بخوانید اولاً. سورهٔ مائده را مکرر بخوانید و فضا را همان‌جوری که جلسهٔ پیش ما یک مقدار فضاسازی کردیم روی سوره، خود فضا را دربیاورید، این‌ساید دربیاورید تا ببینیم چه اتفاقی افتاده، آن‌ها چه می‌گویند، ما چه می‌گوییم.

ولی اجمالاً بین ما و علمای از اهل تسنن اینش مشترک است که می‌گویند این فقرهٔ آیه به بالا و پایینش ارتباط ندارد. یک سری از سفهاء آن‌ها هستند که می‌گویند ارتباط دارد. اصلاً خب همین است. همین‌جوری حالا دین کامل شد دیگر. کفار هم مأیوس شدند بالاخره. شدند دیگر حالا چه‌جوری نمی‌دانم ولی خب شدند. ولی بین آن‌هایی هم که می‌گویند فتح و کذا فلان، آن‌ها هم عملاً می‌گویند که این فقرهٔ آیه ارتباطی در زمان نزولش به آن‌ها ندارد و اینش مشخص است که ندارد. مشخص است که ندارد. شما همین چند تا آیه را بگذارید با همدیگر یک نگاه بکنیم اینش درمی‌آید.


فقرهٔ محرمات در انعام و نحل و بقره

شما بیاورید اولاً بقره صد و هفتاد و سه. انعام صد و چهل و پنج. نحل صد و پانزده. پس این شد صفحهٔ بیست و شش، صفحهٔ صد و چهل و هفت و صفحهٔ دویست و هشتاد.

اولین وقتی که به نظر می‌آید نازل شده صد و چهل و پنج انعام است. قل لا أجد؛ صفحهٔ صد و چهل و هفت.

«قُل لَّآ أَجِدُ فِى مَآ أُوحِىَ إِلَىَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍۢ يَطْعَمُهُۥٓ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًۭا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍۢ فَإِنَّهُۥ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (انعام/۱۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو در آنچه به من وحی شده، برای خورنده‌ای که آن را بخورد حرامی نمی‌یابم مگر آنکه مردار باشد یا خون ریخته یا گوشت خوک — که آن پلید است — یا فسقی که به نام غیر خدا برای آن بانگ برآورده باشند. پس هر که ناچار شود، بی‌آنکه ستمگر و متجاوز باشد، پروردگارت آمرزندهٔ مهربان است.

من نمی‌یابم در آنچه به من وحی شده محرمی را بر طاعمی که بخواهد بخورد. این معلوم است اول اینجاست که من چیز دیگری‌اش را نمی‌یابم. برو بگو من فعلاً چیزی نیست. این‌گونه است. مگر میته باشد، یا دمِ مسفوح. این همان است که می‌گوییم باز دوباره حمل مطلق و مقید. دم ریخته‌شده در مقابلش دمِ متخلّف؛ خونی که توی بافت حیوان می‌ماند. آن نه؛ آن اشکال ندارد خوردنش. این اشکال دارد خوردنش. دم مسفوح خوردنش مشکل دارد نه دم متخلف.

یا لحم خنزیر. این گوشت خوک هم نه اینکه… این هم به عنوان اینکه منفعت غالبش گوشت بوده. یعنی حالا چربی‌اش هم همین‌جور است. این‌ها را باید آدم بلد باشد وگرنه این‌گونه است که بگویند «لحم الخنزیر» گفتند گوشت خوک؛ چربی خوک که نگفتند؛ استخوان‌هایش را که نگفتند. استخوان بگذارند بپزند آبگوشت کنند بخورند. کله‌پاچهٔ خوک چه می‌شود؟ اصلاً تقابلی چیزی نیست. گوشت خوک گفتند چون منفعت غالبش گوشتش بوده. دیگر پوستش نبوده که منفعت غالب باشد. «فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَیْرِ اللَّهِ بِهِ». می‌بینید؟ ببینید فقره، عین آن دارد تکرار می‌شود. «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ». کسی که مضطر بشود به صورتی که نه اهل ستم باشد و نه بخواهد تعدی کند؛ نه خودش به خودش یک چنین شرایطی را به وجود بیاورد و نه تعدی کند.

می‌بینید که دو فقره دارد این. باز می‌آیید جای بعدی سورهٔ مبارکهٔ نحل که آیهٔ صد و پانزده نحل است، صفحهٔ دویست و هشتاد. این‌ها درست قبل از — مثلاً مدینه نازل شده این‌ها.

«إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ ۖ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (نحل/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که بر شما حرام کرده است مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا برای آن بانگ برآورده‌اند. پس هر که ناچار شود، بی‌آنکه ستمگر و متجاوز باشد، خدا آمرزندهٔ مهربان است.

دقت هم می‌کنید که عبارت «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» دارد ها این‌ها. یعنی کسی که مضطر هم بشود این‌گونه بکند، بالاخره یک ناپاکی را خورده. حالا خدا می‌بخشدش. یعنی خدا آن را می‌بخشد. نه اینکه مثلاً من حالا تشنه بودم هیچی نبود، آب نبود، عرق بود، عرق خوردم، خوردم که خوردم این‌گونه بعد هم مضطر بودم. این‌گونه نیست. خدا ببخشد. روزه نگرفتم، مریض بودم، روزه نگرفتم دیگر. مریض بودم روزه نگرفتم؛ استغفار کن. خدا ببخشد. آقا یک فیضی ازت فوت شده به هر حال. این‌ها باید «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» که آنجا.

این‌ها هست می‌بینید که این فقره‌ها دارد تکرار می‌شود و آخری‌اش هم فقرهٔ صد و هفتاد و سه است. که تو مدینه است؛ اوایل مدینه است این.

«إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيْرِ ٱللَّهِ ۖ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌ» (بقره/۱۷۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که بر شما حرام کرده است مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا برای آن بانگ برآورده‌اند. پس هر که ناچار شود، بی‌آنکه ستمگر و متجاوز باشد، گناهی بر او نیست. خدا آمرزندهٔ مهربان است.

گناه نداری ولی خب خدا ببخشد، ببخشدت. خب این‌ها عبارت‌های قبل از سورهٔ مائده است که آخرین چیز است و می‌بینید که این دو فقره دارد هی تکرار می‌شود که این‌گونه، این‌گونه، این‌گونه، اگر مضطر شدی این‌گونه. سورهٔ مائده دقیقاً مشخص است که این عبارتی وسط این آمده چون عبارت دارد «لحم الخنزیر» و متردّیه و چه و این‌ها. بعدش یک تیکه انگار می‌افتد وسطش. بعد باز داریم می‌رسیم فقرهٔ دوم آیه: «فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ». برای همین است که مشخصاً معنای این تیکه آمده این وسط.


جایگذاری فقره: تدوین پیامبر، نه جابه‌جایی عثمانی

حالا این یا به امر پیامبر آمده این وسط — کما هو الحق ما قالوا به — یا در تدوین قرآن این آمده وسط. یعنی این را گذاشته‌اند وسط. که من فکر نمی‌کنم این‌قدر شعور داشته باشند همچین کاری بکنند در تدوین قرآن. آن‌هایی که… چون که این دقیقاً تابلو کردن این قسمت است. یعنی تابلو کردن این «الْیَوْمَ» است.

این‌ها می‌گویند که در تدوین و جمع‌آوری قرآن که دوران عثمان انجام می‌شود این آمده اینجا قرار گرفته. قرائتِ قسمتِ تدوین شد توسط عثمان؟ من این را قائل نیستم، ولی این را قائل‌اند. قائل دارند؛ قائل زیاد هم دارند.

علامه نظرشان چیست؟ من متمایل به این معنا هستم که نه توی المیزان. آن مهر تابان که علامه تهرانی از چه نقل می‌کند، در مهر تابان ایشان نقل می‌کند که علامه قائل بودند که این آیه جابه‌جا شده این. من این حرف را قبول ندارم. به روحیهٔ علامه نمی‌خورد این کارها. من بالاخره با علامه بوده‌ام. یعنی این حرف به روحیهٔ علامه نمی‌خورد. نه جدی عرض می‌کنم. علامه این‌قدر ارتباط‌سنجی می‌کند توی این چیزها، کلاً تو آیات، که نمی‌خورد این حرف مال علامه باشد. حالا روی بیان که ایشان گفته این‌گونه نیست علامه هم مثلاً خواب بوده این‌گونه بعد گفته من گفتم تأیید کردم. حالا شاید یک جوری شبیه این چیزها بوده. یعنی اینکه علامه قائل به این نکته باشند — چون تو المیزان نداریم هیچ قول رسمی از خود علامه وجود ندارد تو این قضیه. تنها حرفی که هست از علامه تهرانی است نقل از علامه. این فقط همچین چیزی هست.

کلاً قول جابه‌جا شدن آیات توسط آدم‌های عادی این هست. این قول هست. این قول قائل دارد توسط آدم عادی یعنی خلفا. غیر معصوم. این هست قائل دارد هم سر این هم سر… حتی بین شیعه هم خیلی قائل دارد. سر همان بحث باز دوباره زنان پیامبر که آیهٔ تطهیر وسطش هست. آیهٔ تطهیر هم آنجا جایش جای تابلو است. وسط آیات مربوط به زنان پیامبر.

«وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ ٱلْأُولَىٰ ۖ وَأَقِمْنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ ۚ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًۭا» (احزاب/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خانه‌هایتان قرار گیرید و زینت‌نمایی جاهلیت نخستین را نکنید، و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و خدا و پیامبرش را فرمان برید. جز این نیست که خدا می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاک کند، پاک‌کردنی.

بحث می‌آورد یعنی بحث تحریف؛ بحث علوم قرآنی است. یک بحث تفسیری نمی‌آورد. بحث علوم قرآن می‌آورد. چون این بحث ارتباط به تفسیر ندارد. یعنی به علوم قرآن مربوط است که آیا این بحث تحریف محسوب می‌شود این کار؟ یا تحریف قرآن محسوب نمی‌شود؟ ولی ببینید بعد جلوی خیلی از تفسیرها را هم می‌گیرد دیگر. یک سری دقیقاً مانعیت برای یک جور تفسیر خاص می‌شود.

ولی قرآن یک مدافع‌های عجیب و غریب داشته. اصلاً به لحاظ تاریخی هم نگاه کنید. می‌خواستند واو ازش بردارند کار به خونریزی می‌کشید. اصلاً یک باندی تشکیل شد که این واو سورهٔ توحید را بردارد؛ آن واو معروفِ «وَلَمْ یَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ». آن واو را بردارد. اصلاً یک باندی تشکیل شد این را بردارد. یک مدافع‌هایی پیدا شدند شمشیر کشیدند سرش. گفتند اگر این واو را برداری خون و خونریزی می‌شود. بعد این‌گونه بشود راجع به واو قرآنی یک همچین. بعد بردارد کلاً یک بخشی از آیه را از یک جای دیگر بردار بگذارد یک جای دیگر و همه وایسا نگاه کنند. این چیز عجیبی است.

و تدوین به نظر من این تدوین خود پیامبر است که دارد این کار را می‌کند. و این می‌شود چرا با تدوین پیامبر، پیامبر چرا این آیه را می‌گذارد لای این آیه؟ چرا همچین کاری می‌کند؟ چرا آیهٔ تطهیر را می‌گذارد آنجا؟ که خود اهل تسنن هم دیگر آنجا بریده‌اند سر آیهٔ تطهیر دیگر. می‌دانی احتمالات اینجا زیاد است، احتمالات آنجا زیاد نیست.

خب این شهروزه‌اش هم بحث هست چون هستش که مثلاً یک آیه مال چیز نباشد. یعنی مثلاً سورهٔ مائده آخرها نازل شده باشد. ولی خب این آیه آن موقع نازل نشده باشد؛ قبلاً نازل شده باشد. این بحث ممکن است یعنی در حد امکان ممکن است که سورهٔ مائده سورهٔ دقیقاً آخری باشد. ولی بخش‌هایی کما اینکه نشان دادیم که تو خود آیه‌اش یک پراکندگی هست. مثلاً آیهٔ شصت و هفت به این روایت که ما می‌گوییم دقیقاً قبل از آیهٔ سه باید باشد دیگر. آیات مربوط به «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ» قبل از آیهٔ سه. ولی الان آیهٔ شصت و چند است این آیات.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُۥ ۚ وَٱللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (مائده/۶۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، آنچه از پروردگارت به‌سویت فروفرستاده شده ابلاغ کن؛ و اگر نکنی پیام او را نرسانده‌ای. و خدا تو را از مردم نگاه می‌دارد. خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

به هر حال حالا قرآن خود کارش حساب و کتاب که دارد اتفاقاً. ولی خب این نظمی که حالا الان هست این‌گونه الان هست؛ این باقیمانده از چیز است. وگرنه نمی‌شود با این همه مدافع و این همه چیز و بالاخره یک قرآن دیگری وجود ندارد. اگر بود این همه حافظ و کتب و هر چه هنوز مانده بودند این‌ها بالاخره یک کاری می‌کردند. بالاخره یک قرآن دیگر می‌دادند بیرون به‌عنوان قرآن اصلی. همان موقع هم همان را تهیه می‌کردند. تقریباً در همان وقت آیه نازل می‌شد می‌رفتند و تهیه می‌نوشتند. نمی‌شود غیر از این باشد. می‌نوشتند که می‌نوشتند بعد به امر پیامبر می‌گذاشتند جاهای خاصی. یعنی می‌گفتند که شما این را بگذار جای آن. حتی ترتیب داشته قرآن. مثلاً طرف می‌رود می‌گوید من رفتم پیش پیامبر از اول قرآن تا سورهٔ هود را خواندم پیش پیامبر. حوصلهٔ پیامبر سر بوده. از اول قرآن تا سورهٔ هود را خوانده. خب این به هر حال مشخص است که یک نظمِ تدوینی داشته قرآن.

این‌گونه نبوده که الان چیزی که بیان رسمی اتقان سیوطی و فلان اینکه آن قرآن را می‌خوانند و شیعیان هم می‌خوانند همان‌ها را. این هست که کلاً بعد از پیامبر گفتند چه کار بکنیم؟ گفتند آقا برویم حالا این قرآن را جمع‌آوری کنیم. خب حالا چه کار بکنیم؟ بعد قرآن کجاست؟ قرآن توی سوله است. بعد در سوله را باز کردند دیدند اووه مثلاً یک مشت استخوان شتر، پوست و این‌ها همه ریخته به نام آن قرآن. بعد این چیزها را جمع‌آوری کردند. خب این احتمال خب اگر جمع‌آوری ما این‌گونه بوده که همه احتمالاً با آن سازگارند. ولی اگر واقعاً این کتاب آخرین بوده خود پیامبر می‌داند که خاتم‌الانبیاء است. اگر این‌گونه است این‌ها، این نمی‌بایست قرآن را بدهد همین‌جوری دست یک کسی؛ کتف شتر و پوست گوسفند و نمی‌دانم چه همه را بریزند توی سوله بعد همه را جمع‌آوری کند این‌گونه.

بعد پیامبر که این همه عنایت به مطلب کتابت داشتند هی می‌گفتند کتابت بشود تا حتی سخن‌های خودشان را می‌گفتند بنویسید این‌ها را. ولی حالا به بهانه‌هایی که خواستیم با قرآن قاطی نشود نمی‌دانم فلان نشود زدند صحبت پیامبر همه را ناک‌اوت کردند به مدت صد سال. شما ببینید این‌ها چه باقی مانده است. سنت. لعنت الله.


دعا، عرفه، و حیات اسلام

خدایا خداوند ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بگردان. در امر فرجش تعجیل بفرما. ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده. خدایا این توسلات را ذخیرهٔ قبر و قیامت ما بگردان.

پس این دعا، این عرفه را هم حتماً شرکت کنید. این عرفه چیست؟ نه اینکه درس دارم فلان دارم این‌چنان. این عرفه چیست؟ برای لایه‌ای. این را همین دعای عرفه را شرکت بکنید. این‌ها واقعاً فایده ندارد این‌قدر درس خواندن.

آنجا دارد می‌گویند که الحمد لله، امام حسین می‌گویند، می‌گویند الحمد لله که من تو دولتِ حکومت اسلامی به دنیا آمدم. الحمد لله که زندگی ما تو این در حقیقت حکومت اسلامی انجام شد. این‌ها شکر دارد که آدم در زمان حیات اسلام — واقعاً حیات اسلام، حالا چهارتاش هم ایراد هست ولی در زمان حیات اسلام است. همین که تمام شمشیر بلند کرده‌اند معلوم است که این وسط یک خبری هست لابد. لابد یک خبری هست و همه دنیا شمشیرش را بلند کرده معلوم است خبری است. خدا را شکر که ما تو این دقیقاً زمان حیات اسلامیم. بعد از امام است.

اگر این مسیحیت آمریکایی یک دانه امام داشت تو واتیکان نشسته بود این نبود مسیحیت. مسیحیتی که به نامِ…

«لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ ٱلنَّاسِ عَدَٰوَةًۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلَّذِينَ أَشْرَكُوا۟ ۖ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةًۭ لِّلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَٰرَىٰ ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ وَرُهْبَانًۭا وَأَنَّهُمْ لَا يَسْتَكْبِرُونَ» (مائده/۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مسلماً دشمن‌ترین مردم را نسبت به مؤمنان، یهود و کسانی که شرک ورزیدند خواهی یافت؛ و نزدیک‌ترین‌شان را از حیث دوستی به مؤمنان کسانی که گفتند ما نصاری‌ایم؛ این از آن روست که از میانشان کشیشان و راهبانی هستند و اینکه تکبر نمی‌ورزند.

این کدام عقرب است؟ این کدام عقربیت دارد؟ مگر نیست؟ مگر به خاطر قسیس بودن؟ مگر دانشمندانش اسیر دست فکر، اسیر دست آمریکا نیست، اسیر دست استکبار؟ خب این چه «أَقْرَبَهُم مَّوَدَّةً» است؟ کجا مودت دارند؟ کجا حالا مسیح با ما مودت دارند؟ آن دلیل، دلیلش آن بود؛ دلیلش هم الان نیست. به نظر من هیچ مودتی هم ندارند. هیچ مودتی با هم ندارند. چرا؟ به دلیل اینکه دلیلش نیست. چرا؟ به دلیل اینکه امام ندارند این‌ها توشان. اگر امام خمینی تو واتیکان نشسته بود، مسیحیت نابِ عیسوی را معرفی می‌کرد مثل اینکه امام اسلام ناب محمدی معرفی کرد؛ یک مسیحیت ناب عیسوی اگر معرفی می‌کرد، کار دنیا به اینجا نمی‌کشید. امام ندارند این‌ها.

خدا هر حظ و محلی در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام آقا دعا صلوة بفرما. آمین. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام و انقلاب را مؤید و منصور بدار. آمین. خدا همهٔ گذشته‌ها و رفته‌ها، ذوی‌الحقوق، پدر، مادرمان، معلم‌هایمان همه‌شان را همین الان سالِ مهمان‌خانهٔ بیکران قرآن و اهل‌بیت قرار بده. آمین. هر کاری که به یاد نام تو آغاز می‌کنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را عنایت بفرما. آمین. همهٔ مریض‌های اسلام، مریض‌های شیعه، محبان اهل‌بیت خیر و سلامت‌شان اگر در شفاست عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان. آمین. موانع ازدواج و اشتغال و مسکن جوانان را به فضل و کرم از پیش پاهاشان بردار. آمین. مقام شهدا را عالی‌تر بگردان. توفیق شهادت در رکاب حضرت ولیّ‌الله‌الاعظم را به همهٔ ما به زودی عنایت بفرما. بحق النبی وآله. الفاتحة مع الصلوات. آمین.


پاورقی توضیحی: متنِ این درس‌گفتار بر پایهٔ پیاده‌سازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسش‌وپاسخ‌ها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمه‌های ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است.