ددرس‌گفتارها

[سرفه] سلام علیکم و رحمت الله.

آقا چای بدید ها.

آره همین جوری چای بخورید و گوش کنید مثل بهشت.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد حتمیه شهدا، ارباب تکریم شهدا، روح حضرت امام [نفس عمیق] میهمان دشتیان ذو الحروف، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما الصلاة.

الفاتحه ما الصلاة.

صفحه صد و شش.

بسم الله الرحمن الرحیم.

يا أيها الذين آمنوا أوفوا بالعقود.

أحللت لكم بهيمة الأنعام إلا ما يتلى عليكم غير محل الصيد وأنتم حرم إن الله يحكم ما يريد.

يا أيها الذين آمنوا لا تحل شعائر الله ولا الشهر الحرام ولا الهدي ولا الغلال.

ولا آمين البيت الحرام يبتغون فضلا من ربهم ورضوانا.

فإذا حللتم فاصطادوا ولا يجرمنكم شنئان قوم أن صدوكم عن المسجد الحرام أن تعتدوا.

وتعاونوا على البر والتقوى ولا تعاونوا على الإثم والعدوان واتقوا الله إن الله شديد العقاب.

حرمت عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردية والنطيحة وما أكل السبع إلا ما ذكيتم وما ذبح على النصب وأن تستقسموا بالأزلام ذلكم فسق.

اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون.

اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا.

فمن اضطر في مخمصة غير متجانف للإثم فإن الله غفور رحيم.

صلوات الله عليه و الفاتحه.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

[همهمه] خب ما این سوره مائده رو شروع کردیم به بهانه همین آیات انتهایی که خونده شد، آیه سه و اینها.

لذا همین بهانه خود رو نگه می‌داریم که ممکنه این آیات یک و دو و اینا رو یه مقدار سریع‌تر مرور کنیم که هفته بعد که قبل از غدیره ما این آیات رو یه مقدار راجع بهش بحث بکنیم.

ولی اجمالا این چیزی که گذشت و باید بهش توجه کرد اینه که أوفوا بالعقود معلوم شد که محور اصلی این أوفوا بالعقود، عقد کلامیه نه عقود فقهی.

گرچه عقود فقهی رو هم میگیره.

یعنی در محور بحث پیوند امام با امت، امت با امام تو این پیوندهاست.

و اگر اینجوری دیده بشه این "یا ایها الذین آمنوا أوفوا بالعقود" خب هم میتونه اینجوری دیده بشه که خب "ولیت کل شخص بعهد الله" هر کسی باید به عهد خدا وفا کنه.

ولی این، این که هر کسی باید به عهد خدا وفا کنه یه حرفیه، اینی که سیاق سازی بشه با اون آیه "واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تتفرقوا" اون یه حرف دیگه‌ست.

اونجا یه موقع هم عرض شد اون جميعا اگر، اگر یه مقداری مطلع باشید اون باید حال باشه.

حال از هرچی که باشه، حال از اعتصام باشه یا حال از اون واو توی واعتصموا باشه.

ببینید این واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا ما بد ترجمه میکنیم.

میگیم همگی برید به ریسمان خدا چنگ بزنید.

یعنی این معنیش این نیست.

اصلا آیه این نیست که یعنی "وليعتصم كل شخص بحبل الله" هر کسی بره حبل الله رو بچسبه.

اگر ما این مثلا یه میلیارد مسلمونی که داریم برن حبل الله رو بچسبن همشون این آیه منقل نشده هنوز.

آیه میگه جميعا این کارو بکنید.

یعنی یک اعتصام جمعی بکنید.

یک اعتصام جمعی که بکنید تازه میشه این واعتصموا بحبل الله.

چه اعتصام جمعی، چه اون حال برای اون واو واعتصموا اگه باشه میشه که در حالی که جمعید اعتصام کنید.

در این حالی که جمع شدید اعتصام کنید یا یک اعتصام جمعی بکنید نتیجه‌ش فرق نمی‌کنه ولی به هر جهت تک تک نیست.

اگر اون حرفو اونجا متوجه بشیم که اونجا هم در محور مباحث کلامیه، اون موقع این "یا ایها الذين آمنوا أوفوا بالعقود" هم می‌تونه در یک لایه اینجوری دیده بشه که هر کسی به عقودش وفا کنه.

حالا چه عقده فقهیش، چه عقده [مکث] دیگر.

اگر با این آیات دیده بشه اون موقع مطلب جور دیگه‌ست.

"یا ایها الذين آمنوا أوفوا بالعقود" داره خطاب به این امت، به یک امت یکپارچه داره میگه بیایید به این عقد خودتون، عقد امت با امام بیایید وفا کنید.

اون موقع اینجوری دیده میشه دیگه.

یعنی این آیه رو اینجوری می‌بینه آدم آیه رو.

به چه قرینه‌ای؟

به قرینه "واعتصموا بحبل الله جميعا".

میگی کدوم کلمه مشترکه؟

هیچی.

هیچ کلمش مشترک نیست.

مگه ما بنده کلماتیم تو قرآن که بخوایم ببینیم که چه کلمه‌ای کجا اومده؟

این که تفسیر اجتهادی نیست که تفسیر بیانیه اینا.

که آدم دنبال این کلمه‌ایه بگیره ببینه کجا این کلمه اومده.

نه باید محتوا رو بگیره دستش رو محتوا نظر بده [صدای محیط].

وگرنه این که کاری نداره که آدم بیاد یه کلمه رو گیر بیاره بره الان سیری هم اومده و اینا بشینه کلمه رو سرچ بکنه ببینه مثلا موارد استعمالش چیه.

این خیلی، خیلی عقبه.

اگه کسی بخواد تو تفسیر قرآن اینجوری برخورد بکنه.

نه مشخص بشه اون روح دین تو این، این مباحث مشخص بشه.

اینجا هم به زر میگه "یا ایها الذين آمنوا أوفوا بالعقود" نه اینکه هر کسی به عقد خودش وفا کنه.

این هم هست [مکث].

اگه اینجا محورش مباحث ولایت نیست همونجوری که جلسه‌ی گذشته عرض شد.

اگر این است اون موقع "یا ایها الذين آمنوا أوفوا بالعقود" اینم هست توش که همه عقد امت یکپارچه با امام خودش.

این عقد امت با امام.

اینم تو همینه [مکث].

عرض شد که این سوره بسیار سوره عجیب غریبیه از جهت پراکندگی آیات [مکث] و به خصوص در همین محور آیه سه.

از همین آیه یکش هم شروع میشه که "یا ایها الذين آمنوا أوفوا بالعقود" بعد چی؟

بعد "أحلت لكم بهيمة الأنعام" .

این یه روایت من آوردم.

این روایت رو بخونین خودتون.

ثواب داره.

بحار جلد هشتاد و نه صفحه نود و پنج .

جابر میگه سألت أبو جعفر عن شيء في تفسير القرآن.

میگه یه چیزی از امام صادق سؤال کردن در تفسیر قرآن.

فاجابني ثم سألته ثانيا فاجابني جواب آخر.

یه بار سوال کردم یه جواب دادن.

یه بار دیگه سوال کردم یه جواب دیگه دادن.

فقلت جعلت فداک عجب تفیض المسألة بجواب غیر هذا قبل اليوم.

الان یه جواب میدین دیروز یه جواب دیگه دادین باید چکار کنیم؟

یا جا-- فقال علی یا جابر إن للقرآن بطنا وللبطن بطن وله زهر وللزهر زهر.

قرآن بطن داره، بطن بطن داره، زهر داره، زهر زهر داره.

یا جابر وليس شيء أبعد من عقول الرجال من تفسير القرآن.

هیچی از عقول مردان دورتر نیست از تفسیر قرآن.

تفسیر قرآن بعد ای-این تیکشو مدنظر بگیرید که میگن إن الآية لتكون أولها في شيء وآخرها في شيء.

اول آیه رو میبینید مال یه چیزه ته آیه مال یه-- روایت دیگه میگه اول آیه مال یه چیزه، وسط آیه مال یه چیز دیگه، آخر آیه مال یه حرف دیگه است [مکث]، وهو كلام متصل در حالی که کلام متصله.

اینش مهمه.

اول آیه تو یه حادثه ایه، وسط آیه تو یه حادثه دیگه، آخر آیه تو یه حادثه دیگه.

با اینکه این کلام متصله الان.

قرآن اینجوریه .

وقتی که ما با یه-- حالا ممکنه بگید این که خب نشد کتاب هدایت که.

اینجوری که شما نگاه میکنی داری اینو میگی.

خب [مکث]، این که نشد کتاب هدایت که.

نه بابا خصوص کلی قرآن مشخصه.

یعنی آدم میخونه خصوص کلی قرآن.

ولی خب امر به تدبر هم شده آدم دیگه.

یعنی اگر قرآن اینجوریه امر به تدبر هم شده آدم .

و خلاصه توی بحث تفسیر قرآن خیلی باید محتاط و آلانه آدم باید وارد بشه.

تفسیره دیگه.

وليس شيء أبعد من عقول الرجال.

بله.

ببین تفسیر القرآن نه اینکه بالاخره ظاهر قرآن، ظاهر قرآن که نوره و قد جا کم ان الله نور کتاب مبین و عربی مبینه و چی و اینا.

نه میخواد بره به اعماق [مکث]، واقعا باید یه دست و پای شنای خوبی داشته باشه .

وگرنه همین آقایونی که دست به قلم بردن در تفسیر کلا ما عدا علامة طهطاوي.

یعنی شما طهطاوي رو بذارید کنار [مکث]، هرکی از اینا که دست برده بوده تفسیر [مکث]، حالا تفسیر یا ترجمه است بعدش هم خیلی، خیلی ادعای زیاد کردن توش.

به خاطر اینکه دو کلمه هم آدم عربی یاد بگیره اینا به فرض کار تفسیر که تفسیر نیست.

دو تا اینا کار عرب نیست اصلا کار عربی نیست.

یه کار دیگه‌ست کار تفسیر قرآن.

اینجوری نیست که کسی عرب عرب زبان باشه بیاد تفسیر کنه که.

می‌بینید که ما ada Allameh Tabatabaei واقعا بقیه به نظر من سند بی‌سوادی خودشونو امضا کردن با این تفاسیری که نوشتن.

سعی کن مشکور همه ولی خب به هر حال آدم بالاخره باید یه دست و پای این قضیه رو داشته باشه.

می‌رسه به آیات کلامی می‌بینید مثلا طرف ذوق فرقی داره.

می‌رسه به آیاتی که یه چیزایی وارد تفسیر می‌کنه تو همین تفاسیر موجود معتبر.

مثلا این وزر بهونه چیز نمیدونم دیگه چی نوشته اینا.

در مورد خانما چون یه مازوخیسم دارن خیلیاشون به خودآزاری دارن بهتره بزنیم [خنده] و خوبه خ-خودشون هم خوششون میاد.

ارزششم نمیده.

این مثلا حالا اصلش از کجا به کدوم قرینه آیه؟

کجا آیه همچین چیزی گفته بود؟

حالا به هر حال سعی همه بزرگان مشکور ولی به نظر میاد که کار این اوعد من نقول الرجال باید خیلی آخرین کتابی که طرف باید بنویسه تفسیر قرآن باید باشه در طول.

بعد این که ضمن اینکه همه آیات رو دیده و بحث‌ها رو دیده و چه دیده و اینها، خوب دقت‌هاشو کرده بعدا.

این کسی دستش رو بالا کرده.

آها شما تو بحث سه شنبه فرمودید که قائل شدیم به بند بند بودن قرآن، درست یا نه؟

بله بعد شما فرمودید که خود آیه یه بند حساب میشه که قابل تفکیک نیست.

یعنی سلبیת آیه رو شما قائل شدیم بهش.

بله بعد چه جوری الان- برای همین گفتم و هو کلام متصل.

و حال آنکه کلام متصل است و حال آنکه کلام متصل است ولی اولش تو یک صحنه ای نازل شده، وسطش تو یه صحنه ای، آخرش تو یه صحنه ای.

یعنی اینها ممکنه تو آیه همچین اتفاقاتی بیفته ضمن اینکه اصلا افتاده.

اصلا ممکنه نیست.

همین آیه یک، همین آیه سه.

حالا نشون نمی‌خوایم بدیم اصلا واقعا افتاده.

یعنی واقعا این اتفاق، اتفاق افتاده.

که حالا أحل لکم بهیمة الأنعام إلا ما یتلى عليكم.

برای شما حلال شده این بهیمة الأنعام چهارپایان بهمه.

اینا اضافه‌های بیانیه.

یعنی چهارپایانی که بهمه‌ند همین مبهم‌اند.

[سرفه] ناتق نیستن مثل [مکث] حیوان که-- انسان که حیوان ناطقه اینا حیوان بهیمه‌اند و مبهم.

[مکث] أحل لكم بهيمة الأنعام اینا همه چیز شدن؟

حلالن، حلال شدن إلا ما يتلى عليكم.

[مکث] مگه اون چیزایی که براتون گفته شده است یعنی ذکر شده است که غیر اینا، اینا نشدن.

البته باز غير محل الصيد وأنتم حرم.

غیر اونایی که صید میکنید در حالت احرام یعنی مح-- این محل الصید از-- میدونید که اضافه که میشه نون چیز میاد، نون جمع میفته.

این محلین الصید هست، خب؟

میشه محل الصید.

که غير محل الصید، محل یعنی کسی که اینو حلالش میکنه.

یعنی حلال میدونه اینو در حالت احرام.

میره صید میکنه، غیر اون چیزی که او حلال دونسته و رفته صید کرده و حالا اینکه محرم بوده، یعنی اون صیدی که در حالت احرام کرده، اون نه، اون خوردن نداره [صدای محیط].

اون کنده مرده‌ـه، اونی که صید کرده.

[مکث] البته اگر بخواهید ببینید که از این مطلق و مقید و اینا چقدر تو قرآن ما داریم بعضی میگن نه اصلاً کی میگه یک روایت میتونه قید بزنه قرآن رو؟

میگیم آقا خود قرآن خودشو قید میزنه.

خود قرآن خودشو قید میزنه.

حمل مطلق بر مقید.

اینا رو به عنوان چند تا مثال داشتیم فقط همین یه دونه رو مثلا شما در همین مائده آیه چیزش ببینید، آیه نود و ششش.

[صدای محیط] شما هم بسم الله‌تون بگید دیگه.

بسم الله الرحمن أحل لكم صيد البحر شما صید بحر براتون حلال شده و تا صید البر بحر و طعامه متاع لكم وللسيّل طعام اون م-متاعیه برای شما و برای اون کاروان‌ها.

وحرم عليكم صيد البر ما دمتم حرمها صيد البر ما-ما دامی که محرمید دقیقاً حرامه.

واتقوا الله الذي الیه ترجعون.

این نشون میدهد که اینکه میگن حمل مطلق بر مقید همین چیزا رو میگن که اینجا گفته صید کلاً بعد اینجا میگه صید بر، صید بری چیزه [مکث] حرامه نه صید بحری.

صید بحری محله.

یعنی که ماهی بگیرید اونجا حتی اگه ماهی گیر اومد که بگیره مثلا حالا وقت گرفت مثلا [خنده] حالا بالاخره تو وان مثلا بریزی [خنده] این، این اشکالی نداره ولی صید بر اشکال داره.

به هر حال [سرفه] این، اینا رو میگن حمل مطلق و موقّع.

آقا ببخشید.

بله.

به نظرت سؤال معنیش رو عرض کنم که مثلاً این مکه که آقا- نه حتما هست.

ما حالا خبر نداریم ممکنه این چاله ماله‌هایی که آب توش جمع میشه، شما تو حتی بشاگرد اینا اگه برید با همون طوام خشکش و اینا، یه جایی که مثلاً یه حالت برکه‌های خیلی چیزی تشکیل میشه.

یعنی حالا تو مکه شما اونجایی که باید محرم بشه خب جاهای وسیع‌تریه نه تو خود مسجدالحرام.

فکر می‌کنم تو مسجدالحرام کجا ممکنه بگیرن.

در حالت احرام خدا نکرده ممکنه تو اون کوه‌های اطراف و اون چیزا اینا بالاخره چاله ماله‌های آبی جمع بشه که یه حالت برکه‌ای داشته باشه.

آب به意味 بعد از احرام دیگه نه.

بله صید بحری یعنی سمک مثلاً ماهی بگیره.

نه اینکه حالا حتما یک بحری اونجا باشه بره مثلاً چیز بگیره.

خب اینکه برای همین کسی این اشکال به ذهنش نرسیده [خنده] تو چیز منظور همین ماهی بگیره صید- ماهی پرورشی.

حالا.

ماهی پرورشی.

ماهی پرورشی آره.

إن الله يحكم ما يرید.

خدا حکم می‌کند آنچه که بخواهد.

اینم عرض شد که خدا [خنده] اصلاً نمی‌تونه هیچ کاری انجام بده.

إن الله يحكم ما يرید.

ببینید اینا فقط نشان از اقتدار خداست و نه اینکه خدا اینقدر دستش بازه که.

خدا تا دستش کاملاً بسته است.

این، این حرف هم با اون بحث ید الله المغبوله فرق دارد.

خدا یه کار بیشتر نمی‌کنه و اون بهترین کاره.

اگر بهترین کار رو خدا می‌کنه، این، اینی که ما میگیم خدا دستش بازه.

این دستش بازه یعنی چی؟

منظورمون چی از اینکه دستش بازه؟

یعنی هر کاری می‌کنه؟

نه، اینجوری نیست.

خدا هر کاری نمی‌کنه.

خدا ازلاً مشخص بوده چیکار می‌کنه و همون کارا رو می‌کنه.

همین [سرفه] کاری که از ازل مشخص بوده می‌کنه همون کار رو می‌کنه و اراده‌ش هم به همون تعلق می‌گیره.

اینی که خیلی وقت‌ها بحث این هست که میگن این آیه رو حمل بر این می‌کنند که ما امرنا الله واحدة.

ما یه کار بیشتر نمی‌کنیم.

ما همه کار که نمی‌کنیم که.

و ما امرنا الله واحدة.

ما فقط یه کار می‌کنیم و اینم ایرادی به خدا نیست چون که در نظام احسن کار می‌کنه.

عرض شد ما، ما می‌خوایم یهو قدرت برای خدا ثابت کنیم علم و حکمت و همه رو بیاریم زیر سؤال برای اینکه إن الله على كل شيء قدير رو تثبیت کنیم مجدد.

خب؟

در حالی که اینجوری نیست خدا یک کار می‌کنه و اون کاری که در همون لوح محفوظ ازلاً نوشته شده که باید بکنه، همون کار رو فقط می‌کنه.

هیچ کار دیگه‌ای هم نمی‌کنه.

برای همینه خیلی وقت‌ها میگن خدا م- مشیتش اهديت التعلقه یعنی به یک طرف تعلق می‌گیره و بس.

به همون چیزی که در همون صغق کتابی هست رو مشخص و می‌کنم، خب.

بله خدا دستش اینجوری باز نیست که خدا بله این آیات نشون میده که خدا مقتدره.

آیات اقتدار نشون میده.

منتها در هر حالته ما دستمون بازه.

چرا؟

چونکه مصالح و مفاسد رو هنوز تشخیص نمیدیم.

بعد که تشخیص میدیم هیچ لزومی نداره عمل کنیم.

خب ما دستمون بازه.

دست باز بودن یه چیز جالبی نیست که.

اصلاً وقتی شما می‌بینید که همین جوری مؤمن وقتی مؤمن‌تر میشه دستش بسته‌تر میشه.

ما کان للمؤمنین والْمُؤْمِنَاتِ إِنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولِيَ الْحِجْرَةِ وَالْمُهَاجَرِينَ یکون لهن خیارت منم به.

یه اختیار ازش گرفته میشه.

ولی خدا هم مصالح و مفاسد رو تشخیص میده و هم وقتی مصالح و مفاسد رو تشخیص بده او مجبور است.

یعنی اینو باید اینجوری باید جواب بدید.

او می‌تواند غیر بهترین کار، یه کار دیگه هم بکنه؟

بله؟

غیر بهترین کار.

نمی‌تونه.

بله.

نمی‌تونه.

نه.

نظام احسن اجازه نمیده او این کار رو بکنه و نمی‌تونه اون کار رو بکنه.

یعنی غیر به-- از یک وجود بی‌نهایت خیر جز خیر محض زاییده نمیشه.

اگه اینجوریه او فقط یه کار می‌کنه.

همون کاری که بهترینه.

آخه اون بحث پس وجود اَلَّا وَأَنَلَّا یعنی یه چیزی که- کسی واجب نکرده.

آخه نظام احسن فو-- تحت خداه نه فوق خدا که.

همین.

شما وقتی این وجود رو به صورت خیر، خیر محض بررسی می‌کنی می‌بینی ازش جز این نمیاد.

نکته‌ای نیست که صادر بشه نه اینکه تواناییش رو نداره.

نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه تواناییش هم نیست.

یعنی توان اینه که شما فرض بفرمایید که از یک وجودی که خیر محضه، شما میگید خیر محضه، شما شر می‌تونه صادر بشه؟

[هم پوشانی گوینده ها] یعنی نمی‌تونه.

اصلاً چرا میگید واجب، واجب عنه پس یعنی نمی‌تونه.

یعنی خودش باید خودش واجب کنه.

اینجوری هست این وجود.

پس یعنی دو مرتبه.

یعنی میگیم یه چیزی باید خودش واجب کنه.

یعنی خودش یه چیزی داره نسبت به خودش.

خودش به خودش بالاخره این وو-- این یک وجود خیر محض از اون ازل مشخصه چی بیرون می‌ریزه و ریخته.

تموم شد و رفت.

بعد مگه شما بحث اینا لوح محفوظ ندارید؟

لوح محفوظ یعنی چی؟

یعنی ازلاً این معلومه چه کرده و کرده.

معلومه چه کرده و کرده.

ببینید دو تا بحث هست و که چیز شد.

[نفس عمیق] یعنی دو تا بحث هست توی ب- مباحث کلامی ما، که این دو تا بحث بی‌بر و برگرده.

[نفس عمیق] اون مشکل، مشکل جمع این دو تا بحثه.

یک بحث اراده و اختیار ماها که این بی‌بر و برگرده.

آیات فراوان داریم که اراده و اختیاری وجود داره.

این یه بحث.

[نفس عمیق] دومین بحث این است که ما سبق کتابی داریم حتما.

یعنی چی؟

[نفس عمیق] یعنی قبل از اینکه شما به دنیا بیای تمام چیزاتون و تمام پرونده‌تون بسته شده هست.

خب؟

اینم داریم.

اینم بی‌بر و برگرده.

یعنی تو قرآن کم راجع به این مسئله هم چیز نداریم.

که اونا من باب عند الله‌ایه همش هم باقیه و [نفس عمیق] همه مصیبت‌ها فی انفسکم فلان فلان اینا [نفس عمیق] فی کتاب من قبل نبراها همه پرونده بسته شده، همه چیز مشخص.

اینو داریم، اینم داریم.

خب؟

[نفس عمیق] و اراده و اختیار هم هست.

اینم آیات اینم نشون میده.

اونم نشون میده که فی کتاب مبین و ما یعزم من ولا رتبنا علیه بسن فی کتاب مبین از این چیزا ام اینا تو ام الکتاب هست.

یوم لا ما یشاء و عنده ام الکتاب و اینا.

این پرونده بسته شده.

راست؟

این دو تا بحث رو ما داریم.

ولی کیفیت جمع این‌ها، بفهمیم که نمی‌فهمیم، نهایت‌ش.

نه آنچنان که معلم‌های دینی میرن توضیح میدن بحث اختیار رو.

میان یه طرفو بگیرن، یه طرفو کاملاً می‌زنن در و داغون می‌کنن.

[نفس عمیق] میگن چی؟

میگن که میدونی خدا میدونه یعنی چی؟

[نفس عمیق] یه بچه که مثلاً این بچه، مادر اینو می‌شناسه که این بچه مثلاً شکلات دوست داره.

[نفس عمیق] این وقتی که میره خونه بیرون، این میدونه میره در-- اینجا ورمیداره دست به این شکلاته می‌زنه، این میدونه و دونستن او هم در اختیار او تأثیر نداره.

و خدا، اما خدا به عنوان یک روانشناس حرفه‌ای که کاملاً عالم به اسرار اوه، او قطعاً می‌داند که وقتی این، این بنده با اختیار خودش چی می‌کنه.

این، این توضیح دقیقاً توضیح غلطیه تو بحث.

همین توضیحی که عمدتاً توضیح قانع‌کننده‌ای هم به نظر میان، می‌دونید شما با اینجور اختیار چی رو ضعیف کردید؟

سبق کتابی رو.

این توضیحی که شما دادید برای اختیار یعنی چی؟

[نفس عمیق] یعنی اینکه خدا مثل اینکه عالم رو یک نظم ریاضی‌ای داره میگ-می‌گرده.

وقتی که این عدد رو تو این معادله می‌ذاره نتیجه‌ی این معادله رو می‌داند.

بحث ما که این نیست.

بحث سبق کتابی یعنی هست و داره می‌بیند نه اینکه یه چیزی قراره اتفاق، اون چیزی که قراره اتفاق بیفته رو می‌داند.

اینو نه، یه چیزی اتفاق افتاده رو می‌دانه.

یعنی رسما اتفاق افتاده.

اون توضیح یعنی اینکه شما خدا می‌داند می-- یعنی نسبت به حال آینده.

مثل اینکه شما می‌دونی که مثلا این داره بچه چهار دست و پا همینجوری میره تا لبه پرتگاه.

می‌دونی این یه دقیقه بعد این پایینه، افتاده.

حالا مثلا خدا به یه یقین خیلی بالاتر می‌داند.

این که نیست بحث اصلاً.

بعد همه هم فکر می‌کنند این بحث رو فهمیدند.

بعد، بعد اگه اینقدر راحته که امیرالمؤمنین نمیگفت بحر العمیق اللاتلج.

این بحث یه بحر عمیقی هست که واردش نشد.

بحث که اینا نیست.

بحث اتفاق افتاده رو می‌دانه.

مگه شما خواب‌هایی ندیدید که عینش تکرار شده براتون تو چیز؟

صحنه تا حالا ندیدی ببینی اع من اینو دیدم.

دقیقا این صحنه رو دیدم.

اتفاق افتاده یا نه؟

خب این کجا اتفاق افتاده؟

خب اتفاق افتاده دیگه پس.

پس یه امر اتفاق افتاده‌ست.

یه امر اتفاق افتاده داره اتفاق میفته باز دوباره.

نه اینکه خدا می‌داند که چه اتفاقی میفته.

خدا می-می-- اصلاً تمومه دیگه.

دیده همه‌ی اتفاقای افتاده رو.

ما چی میگیم، چی میشه؟

اون دیالش کجاش؟

مال این، این جاها نیست که آدم اون رو بحث بکنه.

ولی آدم از جهل مرکب خارج شه، به جهل بسيط وارد شه این خودش یه هنریه.

[صدای محیط] بفهمه این دو تا، دو تا هست و این دو تا رو من نمی‌فهمم جمعش رو با هم نمی‌فهمم.

ولی نه اینکه میاد سبق کتابی رو قوی می‌کنه، می‌زنه اختیار ضعیف می‌کنه.

اختیاری رو می‌خواد قوی بکنه، می‌زنه سبق کتابی رو خراب می‌کنه.

مرد اونی که اینا رو نگه داره با همدیگه.

سبق به معنی سبقت.

یه یعنی کتاب سابق.

کتاب سابق.

اینو خراب می‌کنه، اونو درست می‌کنه، اونو درست می‌کنه، یه می‌زنه اینو خراب می‌کنه.

مرد اونی که این دو تا رو نگه داره.

یه توضیح بده که این دو تا با هم بمونه.

یه هم اراده‌مونه هم سبق کتابی.

و همین چیزایی مثل این، مثل ثواب قبل از عمل.

ما یه چیزایی داریم بیبر و بازگشت ثواب قبل از عمله.

حضرت عیسی، استفاده از حضرت عیسی به چه مناسبتی انجام شده؟

استفاده از حضرت عیسی از گ-- رفته تو گهواره گفته انی عبد الله آتانی کتاب فلان.

خب به چه کاری، به چه زحمتی مثلا الان [مکث] اینی که از سعید سعیدٌ فی بد نومه و شقی شقیٌ فی بد نومه هم اینو نزنه خراب بکنه.

الان کسی از علما اصلاً می‌رسه به این روایت؟

میگن آقا اینا، اینا، اینا چیز نیست.

اینا با اصول کلی دین سازگار نیست.

عه!

کی گفته با اصول کلی دین سازگار نیست؟

دقیقاً سازگاره با همین ثبت چتابی سازگاره.

یعنی از، یعنی پیشونی نوشت داره.

یعنی از بچه‌ای که به دنیا میاد رو پیشونیش نوشتن این یزیده یا این ابا عبدالله.

تموم شد رفت [مکث].

پیشونی نوشت داره یعنی مهر خورده رو کله‌ش.

اگه همه دهن باز می‌کردن، چیز میگفت-- حضرت عیسی می‌گفت آتان یال کتاب ما یزید می‌گفت که اشقل اشقیان من، اون یکی می‌گفت من فلانم، اون یکی می‌گفت اینجوریم من.

همه، همه می‌گفتن خودشونو که چی‌اند [مکث].

و این جور روایاتی که روایات معصوم از اهل بیته که یعنی طرف تا لبه بهشت میره تو دنیا ولی چون که مقرر است که بره جهنم لحظه آخر یه کاری می‌کنه میره جهنم.

طرف تا لبه جهنم میره ولی چون ازلاً مشخص بوده که این مقرر بوده که این بره بهشت لحظه آخر یه کاری می‌کنه میره بهشت.

اینا چیه؟

اینا چه معارفیه؟

وجود داره.

یکی دو تا هم نیست آخه [مکث].

طرف شنیده که انداخته این باند چیز، این باند اتوبان داشت می‌رفت [خنده].

انداخته این باند اتوبان داشت می‌رفت بعد رادیو رو روشن کردن رادیو گفت یه دیوونه انداخته این باند اتوبان داره میره.

بعد این جوری کرد گفت یکی دو تا هم نیست آخه [خنده].

یکی دو تا هم نیست این بحثا.

بعد نیست که شما بگی من این روایته که اون روایت رو رد می‌کنم، این روایت رو رد می‌کنم.

اصلاً مجموعه‌های روایته.

یعنی ابواب روایته که با هم رو سر آدم خراب میشه این مجموعه از روایت و آیات ، و آیات و چیزی که هیچکی نمی‌تونه بگه این آیه چیزه، این آیه اینجوری نیست [مکث].

همه چی مشخص، معین.

مثلاً خیلیا، یا مثلاً این دستوراتی که رو چی دادن گفتن آقا رزقت مشخصه.

پس فاجملوا في الطلب.

گفتن اگه تو سوراخ بری رزقتو، رزق مقررت رو خدا بهت می‌رسونه.

فاجملوا في الطلب.

تو طلب یه، یه خلاصه برگذار کن دیگه.

رزقت همونی که باید بهت برسه می‌رسه بهت.

خب؟

گفتن بری تو سوراخ خدا پیدات می‌کنه.

حتی يسطفو الی رزقه.

میاد رزقتو میده، میده رزقتو [خنده] باید بخوری.

خب؟

این چیه؟

این فاجملوا في الطلب.

این یه، یه jeje مالی برگذار کنید اینجوری، انقدر، انقدر نه.

ما قرار نیست تشخیص بدیم این چیزا رو.

ما قرار اینه که با اراده و اختیار خودمون یک حرکتی انجام بدیم و، اه، فیض الهی رو دریافت بکنیم و همه اینها.

یعنی کاری- دائما در نگرانی و اضطراب باشیم.

خب نباشید در-- و، و باشید اشکال نداره.

یعنی در چیزی که خدا آخر و عاقبتتون رو خیر کنه.

خدا آخر و عاقبتتون رو به خیر کنه.

نکنه لحظات آخرتون یه کاری انجام- آثار تربیتی داره تو اعتقاد به این بحث.

همون دیگه.

بله.

شدید داره.

یعنی نگاه کنید آثار تربیتی خدا میگیره ازش.

اونجایی که میگه که، چیز بکنید، اونجایی که میگه، میگه «فی کتاب من قبلا نبرأها لکی لا تعس على ما فاتک ولا تفرح بما آتاک».

نه نگران بشه، نه ناراحت بشه که یه چیزی ازت گرفتن، نه خوشحال بشه بهت دادن.

همه اینا بوده دیگه.

قرار بود بهت بدن.

قرار بود ازت بگیرن.

خب؟

اینا.

اون هر کدوم آثار خودش هم برداشت میکنه.

یعنی این بحثی که مطرح میکنه بحث اراده و اختیاریه که مطرح میکنه آثار خودش رو برداشت میکنه.

که به جمع بعد اینا نجدین.

دو راه هست این راه برو سعادت اون راه شقاوت میشه، این، اینجوری، اونجوری.

این حرفا.

اون بحثی که مطرح میکنه دقیقا این اثر رو ازش استخراج میکنیم.

بابا همه چی نوشته شده پس چرا، چی کار، چی کار داریم میکنیم؟

حالا جمع اینا، بگیم نمیدونیم.

چرا توضیحات مفتی که سر هر کس دینی میدن میدیم؟

برای اینکه نشون بدیم ببین ما اختیار داریم مثلا چیز اینجوری.

همینه بحث لا جبر و لا تفویض اصن یعنی همین.

نه این، نه اون.

لا جبر و لا تفویض.

نه جبرش کن نه تفویضش کن، یه چیزی این وسط.

تازه الأمر بین الأمرین.

نه اینکه یه چیزی این وسطا.

یعنی همون لا جبر و لا تفویض.

یه چیز جدیدی نیست این بین الأمر بین الأمر.

یعنی، یعنی چیزی این وسطا نیست.

الان رفته بود گفته بود یعنی بیست درصد چیز هشتاد درصد این.

درصد رو تعیین کرده بود برای این قضیه که چند درصد از این.

بعد متوجه شدیم ما الان کی این موضوع رو نمیفهمیم.

خیلی هم خیالمون راحت شد.

الانم فهمیدیم، چیزی؟

تا اون موقع که نمیفهمیدیم.

بله.

و اون موقع خدا فقط بر اساس همون سابقه کتابی عمل میکنه و لا غیر.

ببینید این آیات رو حالا ببینید آیه رو چجوری میفهمیم.

بسم الله الرحمن.

«ما یبدل القول لدي» لدیه.

قول در نزد ما بحث لدا و اند و اینا رو یادتون هست؟

قول در، قول خدا یعنی چی؟

مگه قرار نشده قولهُ فعلهُ انشأهُ.

مگه انشای الهی نیست؟

ما یبدل القول لديه.

قولی که لدا ما باشه اصلا تغییر نمی‌کنه.

بعد تو یهویی سؤال می‌کنی که عه تو مگه قول چیزو، انشایی که کردی در اونجا مگه تو انشا نکردی؟

میگه نه، نه، نه خودتی.

وما علم ظلال العبید.

تو خودت اینجوری بودی.

من ظلم نکردم.

من ظلم نکردم.

اون قولی که لدیه من گفتم.

من یه قول لدیه گفتم.

اون تغییر نمی‌شه.

اون تغییر نمی‌کنه.

بعد میگی عه پس تو سهم هستی منو اینجوری چرا تعیین کردی؟

میگه نه خودت تعیین کردی، خودت تعیین کردی.

خودت اینجوری بودی.

وما علم ظلال العبید.

پیغمبر خواست پیغمبر بشه پیغمبر شد.

تو خواستی این بشی شدی.

باقیشو نخواه.

باقیشو چیزی بخواه.

خب.

ما یبدل القول لديه وما علم ظلال العبید.

ببین این آیه به هم ارتباط داره.

تا شما میای اعتراض کنی میگه جلوتو می‌گیره، میگه نه خودتی.

سهم هستی خودت همینه .

و از اون ازل حتی در ذات الهی ماها همه بودیم و سهم هستی‌مونم همین بود و تقصیر خودمونم هست یا برکت خودمون هست.

بالاخره خود، به خودمون ربط داره ولی سهم هستی خودمون بوده.

[پچ، پچ] چرا انسان‌ها همیشه در اولین لحظه سعی داشتن که به همین سمت برگردونن؟

به خاطر اراده.

ولی اون برنامه‌ای که از قبل بوده بدتره.

خب شما دارید این طرف رو قوی می‌کنید.

حالا میگن هر طرفی که قوی بشه، یعنی وقتی توضیحشو جمع، وجه جمعشو ما ندونیم، یک طرفو انگیزه پیدا می‌کنیم که قوی کنیم و یک طرف ضعیف بشه.

هم اراده سر جای خودشه، هم اختیار سر جای خودشه، هم اون سر جای خودشه.

وجه جمعشم بسیار کار مشکلیه این، این بحث.

وجه جمع این دو تا بسیار کار مشکلیه.

باید قضیه بره تو ذات.

که این ابیات چیز هست که میگه کنا حروفاً آلیات لم نقل.

ما اینی که دفتر اول هم داریم از این منبسط بودیم و یک جوهر همه.

اون، اون قسمته دفتر اول رو بخونید.

منبسط بودیم و یک جوهر، از اون تیکه شروع میشه.

کنا حروفاً آلیات لم نقل لغاً متعلقات في ذراع على الغل–غلل.

أنا أنت، أنت نحن، نحن هو والكل في هو هوه.

فسل عن من وسل.

[خنده] من تو بودم، تو ما بودیم، ماها همه او بودیم و همه تو اون، او بودیم.

[خنده] او.

أنا أنت، أنت نحن، نحن هو والكل في هو هوه.

فسل عن من وسل.

كنا حروفاً.

اون چیزا رو بخون، ابیات مصنوعی تو اونجا دفتر اول فوق‌العاده‌ست.

از اون عمق کار چیز خبر میده که ادبیات ما به دست عرفا وقتی افتاده این شده.

منبسط بود یه جو بر همه.

از اون، از اون زمان فکر می‌کنم اوایل دفتر باید باشه.

خیلی-- حتی شما نگاه کنید بعضی از این چیزا رو باید این بحث تحلیل شه و اینا شبیه خودکشیه.

شما مگه این داستان رو نشنیدین که امیرالمؤمنین این چیزو بلند می‌کنه؟

ابن ملجم رو بلند می‌کنه، مسجد.

خودش هم می‌دونه این می‌زنه اینو می‌کشه.

برای چی این کار رو می‌کنه؟

شهید چمران چرا این، اون حرکت رو انجام میده که چیز می‌کنه؟

لحظات آخر میدونه که داره به قتلگاه خودش میره و میره.

میدونه داره به قتلگاه میره و میره و این کار رو می‌کنه.

و تو چیزم می‌نویسه که ای دستای من، ای پاهای من ای چی اینها.

می‌نویسه و بعد از ماشین پیاده میشه میخوان باهاش بیان همه رو نگه می‌داره میگه نه اینجا، اینجا جای منه من باید برم.

و میره رو همون قله وایمیسته و می‌زننش.

یه چیزای خوب باید چیز بشه.

میگم یا راه حصولی داره که خیلی مشکله یا راه شهودی داره که اون راه کشف خیلی سخته ولی خیلی ظاهراً می‌شینه که طرف جایگاه این بحثو دقیقاً به تمامهی در میاره بحثو.

جایگاه این بحثو به تمامهی جایگاهشو در میاره برای خودش.

می‌دونه که بله اینجا منو می‌زنن می‌کشن ولی منم میرم چون که مقدر است برم.

خودکشی هم نیست.

امیرالمؤمنین هم همین کارو کرد با ابن ملجم.

گفت ببرنش مثلاً باهاش نماز بخونه.

بله.

اصل مطلب چیز دین و مذهب خیلی سنگین‌تر از این حرفاست.

[نفس عمیق] پس خدا یه کار بیشتر نمی‌تونه بکنه.

حالا اگه زبونو-- آدم زبانشو تیز نکنه فقط نگه خدا دستش بسته است.

اینجوری نگه.

اینجوری میشه زبان تیز.

می‌گه ید الله مقلوبة و اینا.

آدم نباید یه چیزی بگه که کلاً آتو به دست کسی دیگه‌ای.

جرو که-- یعنی خیلی در انقدر عرفا این چیز دارن به خاطر اینکه زبانشون زبان گزنده‌ایه.

یهو میگن نه بابا خدا، خدا اینجوریه.

خدا دستش بسته است.

کی گفته دست خدا، خدا دستش بسته است؟

همون کاری که عزلاً باید می‌کرده همون کار رو می‌کنه فقط.

این زبان تیزه و اینو میشه گفتش که نباید از این زبان‌ها مثلاً [صدای محیط] چیز کرد، استفاده کرد.

ببین حتی توی قرآن دارید که وقتی که این پای منبر پیغمبر مسلمین جمع می‌شدن و می‌گفتن که [نفس عمیق] ای رسول الله راعنا مثلاً یه مقدار مراعات ما رو بکن.

این یهودیا، مراعات ما رو بکن یعنی حالا مثلاً خوب مطلب جا بیفته، حالشون خوب شه و اینا.

این یهودیا برداشتن کردن راعنا اینو.

می‌گفتن اینا یه لغن به لسنتن که داره واو اینو می‌پیچونن تو دهنشون.

راعنا یعنی ما رو بچرون.

یعنی تو که گوسفند چرونی، تو پیغمبر نیستی بیا ما رو بچرون مثلاً خب [پچ‌پچ].

نه اینا می‌گفتن که مسلمین دارن میگن راعنا ما رو بچرون.

خب؟

همونجا آیه نازل شد.

"یا ایها الذین آمنوا لا تقولوا راعنا" دیگه راعنا نگید.

اینا دارن چیز می‌کنن، سوءاستفاده می‌کنن راعنا.

دارن میگن راعنا و مثلاً ما رو بچرون و مثلاً این چیزا [نفس عمیق].

دیگه نگید راعنا "و لكن قولوا انظرنا" بگید انظرنا یعنی حالا واژه رو عوض کنید دیگه.

این دقت‌ها هست که آدم یعنی بیان گزنده نشه، کسی رو اذیت نکنه، چیز نشه، خراب نشه و غیره و طلا...

ولی [نفس عمیق] ما از "إن الله على کل شيء قدير" از اینا اون اوج اقتدار حق فهمیده می‌شه.

اوج اقتدار حق.

این اقتدار تو اینا دیده می‌شه.

ولی به این معنا نیست که خدا هر کاری ازش بر میاد بکنه.

هر کاری.

خلاف حکمت، سنت، خلاف سبك كتابی، خلاف چیز [نفس عمیق].

دنیا رو مگه رو حساب از همون سبك كتابی مگه رو حساب در نیاورده؟

مگه رو حساب در آورده رو حساب همینجوری اعمال می‌کنه بیهوده.

بی اختیارم هم لطمه نمی‌زنه [نفس عمیق].

خب "يا ايها الذين آمنوا لا تحلوا شعائر الله الا شهر الحرام" [نفس عمیق] این ای مؤمنین "لا تحلوا شعائر الله" این شعائر خدا رو احلال نکنید.

محل ندانید.

محل یعنی اینکه [نفس عمیق] بی در و دروزه‌اش نکنید شعائر الله رو.

اشغال نکنی، یعنی فلسطین محتل یعنی همین دیگه فلسطین اشغالی.

خب؟

[نفس عمیق] این رو شعائر الله رو بی‌مرزش نکنید که همینجوری هر کی میاد میره حرف میزنه توش.

نمیدونم پاس میداره، نمیداره.

این شعائر الله رو اینجوریش نکنید باش.

اینا رو لا تحلونه، اینا رو حلال ندانید.

اینو حرمت نگه دارید سر شعائر الله.

شعائر الله رو حرمت نگه دارید.

حالا دیگه سرشو میگه.

میگه اول شهر الحرام به عنوان ذکر خاص پس از عام.

ولا الشهر الحرام.

ماه‌های حرام.

وللحد دیگه.

وللغلائذ.

حد به اون قربانی میگن.

قربانی.

وللغلائذ.

این غلائذ یعنی قلاده.

اونی که گردن این قربانی مینداختن برای اینکه نشون بدن که این قربانیه.

یه قلاده‌ای مینداختن که نوعاً همون لنگه کفش خود حاجیه.

در حج قران اینجوری گردن چیزی میندازن که خود ت- این تقلید قلاده به منزله خود تلبیه گفتن تو حجه در حقیقت حج تمتع.

اصلاً سری که حر اون، اون حرکت رو انجام داد به خاطر همینه که کفشش رو انداخت گردنش.

وقتی اومد پیش ابی عبدالله کفشش رو انداخت گردنش.

خب این، این همون تقلید قلاده کرد.

یعنی گفتش که خواسته ما قربانی چیزی.

ما گوسفند رو بپذیر اصلاً.

خب؟

ما قربانی ایناییم.

این، اه، حتی قلاده این حیوون که لنگه کفش حاجیه، اینا جزء شعائر الله.

اینا جزء شعائر الله و میگه اینا رو چیز نکنید.

حالا بعضی میگن این پرچم سیاه ابی عبدالله اصلاً چیه؟

اون نمیدونم ف- فلان چیه؟

این چیه؟

اون چیه؟

خب اینا شعائر الله دیگه.

یعنی اینها وقتی اسم خدا اومد روش اینجا میگه ولا آمین البيت.

ببینید حتی کسی که این آمین نیستا به معنی استجابت.

اون آمینه.

این آمینه.

اونی که ما ته دعاها میگیم اون آ- آمینه نه آمین.

آمین به معنی قاصدین از ام یعمو معنی قصد.

ولا آمین البيت.

آمین یعنی کسی که اراده میکنه، قصد میکنه بره خونه خدا.

این الان یه شعائر الله.

یه قصد تازه‌ای توش ایجاد شده.

اینها بره خانه خدا.

[سرفه] این "ولا آمین البيت الحرام" اینو چی نکنید، اینو محلی ندانید.

این چیه؟

هرچی که این نام خدا میاد روش و خدایی می‌شه صبغت الله پیدا می‌کنه، اینو حلال ندونید هر جوری باهاش برخورد کنید، هر کاری بکنید.

اینایی که قصد خانه دارن، قصد خانه خدا دارن "يبتغون فضلا من ربه ورضوانا" که دنبال فضل و رضوان خدا هستن.

حالا اینجا بحث زیاد داره میخوام رد شم.

ولی راجع به همین، همین چیزایی که به نام شعائر الله هست نگاه بکنید در سوره مبارکه همین مائده آیه نود و هفت [مکث] خدا این، اینها رو هم اینجا رو بیارید هم سوره مبارکه حج، آیه سی و دو.

بله صفحه سیصد و سی و شش و صد و بیست و چهار.

"إن اتيا جعل الله الكعبة البيت الحرام قياما للناس والشهر الحرام والهدي والقلائد" میگه اینا مایه قیام قوام مردمند.

همینا، همین ایناست که مردم رو نگه داشته.

قوام مردم و قیام مردم به واسطه همین این حجه.

به واسطه همین این هدیه، واسه همین این قلاده‌ست.

همین قلاده مایه قیام مردم الان.

همین این پرچم سی و سه تا، همون هیئت و همون چیزها، همین اینا مردم حول همینا جمع میشن.

حول همین چیزا جمع میشن و اون دقیقا مراکز دینی باقی میمونن، مراکز دینی باقی میمونن و الا همه هیچی از دین محتواش باقی نمیمونه.

همین دور همین چیزا جمع میشن.

شما بخوای همین، همین شعائر الله رو مثلا خراب کنی، همین حج، همین قلائد، همینا.

همین که حاجی میاد سور میده.

همین، نه همین، همین اینا باعث میشه نگه، نگه میداره چیزو.

یعنی مایه های دین محفوظ باقی میمونه.

یعنی مایه های دین محفوظ باقی میمونه.

مردم دور این چیزا جمع میشن.

دور [مکث] به خصوص خب اینجا نظر به خود حج هم هست که البته اون حجی که حج ابراهیمی باشه نه اون حجی که یه چی، یه سنگی گیر بیاریم دورش بچرخیم مثلا.

ما باید اگه ببینید تو روایات ما داره تمام الحج لقاء الامام.

اتمام حج به اینه که لقای امام اتفاقاً گفتن، گفتن میگن میان، میگن بیایید حج، بیایید حج توش ما رو ببینید.

اصلاً بیایید دور ما جمع شید نه اینکه بیایید و اینا تو اگر ببینید تو نهج میفرمایند که این احجار لا تذر ولا تنفع ولا تصمع ولا تبصر.

این احجار به چه در می‌خورد دورش بچرخه بعد؟

تمام الحج لقاء الامام.

اتمام حج به اینه که آدم کسی به لقاء امام چی میکنه؟

بعد مثلا خود چیز ائمه و اینی که بزرگان میگن، میگن قطعا امام زمان تو مراسم های حج هست.

یعنی اونجایی که هست قطعا چون که اینا اصرار دارن که در حج باشن و حالا رب بیام که کسی هم ببینه مثلا ببینه و بشناسه.

اممم [نفس عمیق] حجرت هست که نه اینجور حج‌هایی که چی безن حالا.

اون حج با اون باطنش بله با باطن اون حج ناب اسلامی ابراهیمی انجام بشه بله.

خب بعدش هم تو سوره مبارکه حج می‌بینید که فرمود که همین اینا شعائر الله ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَنِىَ مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.

کسی که تعظیم شعائر الله می‌کنه از تقوای قلبه.

ذَلِكَ وَمَن يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَنِىَ مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.

بله اون آیه رو الان دیدم ثُمَّ الْيَهُودُ تَفَسَّوْا این، اینکه تفسش رو بگیره یعنی که تو روایات ما اومده با امام بیعت کنه.

ثُمَّ الْيَهُودُ تَفَسَّوْا حالا خب اینم از این ولا آمن من البيت الحرام يبتغون فضلا من ربهم ورضوان واذا حللتم فصادوا.

وقتی مهل شدید صید بکنید.

یعنی قبلاً محرم بودید.

صید حرام بود.

حالا محل شدید صید بکنید.

امر بر وجوب نیست.

این امر دلالت بر وجوب نیست.

دلالت بر چیه؟

اباحه، اباحه است.

یعنی اینکه حالا می‌تونید دیگه حالا این چشید برداشته شده.

البته اینجوری نیست که هر امری که عقب یک منعی باشه، منهی باشه.

ممکنه هم نباشه که اون که تو قرآن هم هست.

اگه تونستید پیدا کنید ترجمه ش.

هست تو قرآن.

اگه گفتید کجاست؟

آره.

یه امر عقیم منعی پیدا بکنید که درسته عقیم منعه ولی ذاتا هم وجود داره.

کی؟

اولش تو سوره توبه است.

"ولا يجرمنكم شنئان قوم أن صدوكم عن المسجد الحرام أن تعتدوا" و تحمیل نکنه یک ستم یه قومی اینکه شما رو مانع از مسجد الحرام شدن اینکه تعدی بکنید بهشون.

یعنی این تحمیل نشه که شما، شما هم بخواید اونا سال ششم جلو شما رو گرفتن حالا شما هم اینجا بخواید جلو اینا رو بگیرید.

البته بعدا این حکم تخصیص خورده گفته إن المشكين نجس فلا تقربوا المسجد الحرام بعد عام اینها دیگر نباید اینا نزدیک بشن به المسجد الحرام.

مشکین نجس‌اند تو سوره توبه هم هست.

مشکین نجس‌اند دیگه نباید بیان.

اینجا که گفته که اینا این "ولا يجرمنكم شنئان قوم" اون هم تخصیص خورده "وتعاونوا على البر والتقوى ولا تعاونوا على الإثم والعدوان" اینجا رو حالا میدونیم که مثلا آیه "واتقوا الله إن الله شديد العقاب".

خدا شديد العقاب است.

"حرمت عليكم الميتة، ميتة".

"حرمت عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله به" من اول ترجمه‌اش می‌کنم.

حرام شده بر شما میته، خون، گوشت خوک "وما أهل لغير الله به" چیزی که أهل به معنی همین حل، حل به معنی رفع صوته.

یعنی صداش رو ببره بالا.

استهلال که همین دیدن ماهه.

چون که وقتی استهلال می‌کردن صداشون رو می‌بردن بالا و فریاد می‌زدن که ماه مثلا اومد مثلا به همین، به این مراسم میگن استهلال.

"أهل لغير الله به" یعنی ذبح بکنه.

حالا- چی؟

هلال ماه.

طرف هلال ماه.

چی؟

هلال ماه.

آره دیگه.

ولی نه ریشه اصلیشو دارم میگم.

اصلا اونم هلال و هلال میگن به خاطر همین که فریاد می‌کشیده است.

"وما أهل لغير الله به".

یعنی آنچه که به معنای اینه که مثلا ذبح میشود لغیر الله به، معنیش اینه.

ولی یعنی اون فریادی که بلند می‌شود لغیر الله به.

خب حالا ما ریشه‌اش هم داشته باشیم با هر فریادی که به نام غیر خدا بلند بشه همه چیو میکنه مردار.

یعنی حالا تو ذ- ذبیحه بگیرید اینجوریه.

ذبیحه رو اگر کسی بگه به نام نامیه مثلا آقای فلانی ما این چیزو میبریم سر این رو.

این میکنه مردار اون ذبیحه رو.

خب.

هندونه رو.

بله.

[خنده].

حروم نمیشه ولی شما باطلش رو نگه دارید.

کلا هر کاری برای همین میگن کل امر ذی بال لم يبدأ بسم الله هو ابتر.

یعنی همین.

یعنی هر امر مهمی که کسی به غیر نام خدا شروع بکنه این کار ابتره.

اگر اینجا داره و مؤکلة لغیر الله به حالا شما یه لایه برو پایین تر همینه.

یعنی هر فریادی که به نام غیر خدا بلند بشه ابتره.

کار هم میکنه مردار.

کار میشه مردار.

ولی حالا اینجا یعنی اینکه این ذبیحه رو بکشن به نام غیر خدا.

یعنی به نام نامیه نم نم فلان پادشاه مثلا اینجوری.

ولمنخنقت.

منخنقه یعنی خفه شده.

ول موغصة.

موغصة هم یعنی با چیز بزنند با چوب موب میزنش بمیره.

وغص به معنی همینه.

والمتردية که این حیوونه که تو کوه ها پرت میشن پایین میمیرن.

والنتیحة.

حیوونای شاخ خورده که با شاخه چیز.

و ما أکل السبع و اون چیزی که درندگان میخورن.

یعنی میره میخوره همه این پنج مورد که گفته شد إلا ما زکیتم.

مگر اینکه یه حیات توش مونده باشه تزکیه ش کنن.

یعنی چه شاخ خورده، چه، چه، چه سبع بهش حمله کرده فلان اینا.

این یه نفر برسه ببینه حیات فل جمله ای داره الان.

یعنی حیات داره.

اینو تزکیه ش کنن.

یعنی گمشو همون به مدل شرعی ذبحش کنه.

اینجوری بشه این پنج مورد هم إلا ما زکیتم.

إلا ما زکیتم.

و ما ذبح علی النصب چیزایی که ذ- ذبح میشه روی نصب.

نصب اون سنگایی که کنار مسجد الحرام بوده.

سنگای مقدسی بوده رو اینا.

حالت مثلا بت داشته و حالت چنین چیزی داشته.

اونا هم حرومن.

و تستقسم بالأزلام چیزایی که قسمت میشه با ظلم یا ظلم حالا این همون خود ذبیحه دیگه مشکل نداره.

این نوع پخشش قماربازیه.

یعنی ذبحش حری شده.

این ظلم و ظلم این بوده که مثل گلد کوئست بوده [خنده] نه این نه چیز بوده.

همین شانسیا، تخم مرغ شانسیا.

این چوبا یه-- یه شتری رو مثلا می‌کشتن تقسیم می‌کردن پولش هم نمی‌دادن.

یه تیرچوب‌هایی مثلا می‌ذاشتن تو یه جایی هرکی میومد برمی‌داشت.

بعضیش پوچ بود.

بعضی از اینا سهم نداشت.

اونایی که مثلا به دو نفر، سه نفر یه دونه سهم می‌افتاد.

حالا یه، یه سهم داره دو سهم داره چهار تا سهم داره روی تیرچوب، تیرچوبی.

اینا رو هم می‌ذاشتن سهم‌هاشون رو هم می‌ذاشتن.

اونایی که پوچ اومده باید قیمت چیز می‌دادن، قیمت شتر رو می‌دادن.

یعنی یه جور همین کار، کار شانسی.

یعنی درآمد از طریق همین شانس.

این مدلی.

حالا باید محتوا رو گرفت.

محتوا رو گرفت.

ببینیم تو بیع مواردی مکاسب بیع و اینا چه میشه کرد با این.

نه اینکه بگیم خب حالا این که نیست.

وا ان تا مثل این هست الان.

حالا این نیست.

خیلی این درآمد شانسی‌ست که بر اساس، اصلا محتواش بر اساس شانسه.

آره؟

نجاه درصد- حالا من نمی‌دونم ولی خیلی از نوع واضح‌تر وجود داره که اصلا نمی‌دونم.

اصلا بر-- کلا بر اساس شانس حرکت میشه توش.

اینا، میگن این گوش، ببینید اون ذبح اشکال نداره.

اصلا ممکنه یه نفر به نیت انت استغفر الله العظيم بره اینو بکشه.

و بعد پشیمون بشه.

این گوشت خوردن داره ها.

اون گوشتی که اینجوری میشه که روش در حقیقت این حرکت انجام میشه، ما اونو نمیشه خورد.

در حکم مرده‌ا‌ست.

هذا کل فسق.

نافسق.

اليوم یئس الذين کفروا من دینهم.

حالا که احکام اومد دیگه کفار همه عرق کشیدن دیگه.

دیگه همه تو خا-- همه خنده‌ش می‌گیره.

بابا چه ربطی داره این احکام.

حالا این تیکشو رد کنیم.

فمن ترفی مخمصة غیر متجانف العذر.

کسی که مضطر بشه یعنی در مقابل ضروری قرار بگیره.

مضطر یعنی کسی که در مقابل ضروری قرار می‌گیره.

فمن التر.

کسی که یه مضطر میشه.

بی مخمصه، تو یه مخمصه‌ای گرفتار میشه.

غیر متجانف لاسم.

در حالتی که تعدی هم نمیکنه.

یعنی چی؟

موجنف نیست، این حنیفه.

جنیف نیست.

حنیف کسی که وسط میره میگن حنیف.

کسی که هی به این سمت اون سمت میخواد بره به این میگن جنیف.

متعدیه یه آدم.

دیدی بعضیا تو چیز سرعت هم بخوان برن تو همین باند وسط می‌گیرن میرن.

اینا حنیفن.

[خنده] خب البته خلاف قانونها ولی...

یعنی اصلا همش این وسط حرکت میکنن.

خیلی بی‌احتیاطی نمیکنن تو زندگی.

کسی که چیزه میره تو لبه‌ها، تو لبه‌ها که حرکت میکنه به هر حال ممکنه پاش بلرزه دیگه.

مثل این خرای امامزاده داوود میمونن.

[خنده] این خرای امامزاده داوود این وسط نمیدونم چیه که همش میرن اون بغل راه میرن.

[خنده] اینا خیلی‌هاشو میدونید که سقوط می‌کنن.

بله.

سقوط می‌کنن اینا.

خیلی از این خرا سقوط می‌کنن.

به خاطر اینکه این بغل میره.

خب؟

اگه این وسط بره سقوط نمیکرد ولی حالا میاد این بغل میره سقوط میکنه.

این [خنده] خره دیگه.

[خنده] این کسی که جنیفه و حنیف نیست اینجوریه کارش.

که این توی لبه‌ها، حاشیه‌ها این جو-اینجوری حرکت میکنه، وسط حرکت نمیکنه.

خب ببینید حالا "فإن الله غفور رحیم".

کسی که اینجوری باشه خدا میبخشتش.

این، اِممم چند تا آیه نگاه بکنین.

ببینید این چند تا آیه کاملاً نشون میده که این بخش غیر تحلیل محتوای خود بخش که آدم پیشاپیش اینو متوجه میشه که "اليوم يئس الذين كفروا" به این چهار تا حکم فقهی نمیخوره.

اونم با اون تصمیم و عزمی که اونا داشتن.

بعد این چهار تا حکم فقهی که تو اینجا هست قبلاً هم بود.

یعنی شما همون سوره نحل، سوره مکیه، سوره انعام، سوره مکیه.

حالا میبینید.

اینا جزو چیزاییه که این حکم بوده توش.

فقط چند تا زیادتر داره و اونم همین، این شاخ خورده و اون نمیدونم خفه شده و اینا.

خب؟

اینا باعث یأس کفار بین‌المللی، این همه رو، همه رو عقب بکشن دیگه.

این باعث این بشه این خیلی عجیبه.

[نفس عمیق] و برادران اهل تسنن ما سفه‌هایی از اونا گفتن خب همینا.

یه سری علمایی از اون حرف دیگه زدن، اون حرفه که اون باید بحث بشه انشاالله جلسه بعد.

[نفس عمیق] یه سری میگن خب نه مثلا شریعت کامل شد دیگه مثلا.

شریعت کامل شد.

مثلا حالا در حالی که شریعت هم کامل نشد.

اگه قرار شریعت کامل بشه تو همین هشتاد روز فاصله غدیر تا چیز که ما میگیم غدیر، اینا که تو این فاصله نازل شده تو همین جاها بازم چیز نازل شده ما احکام تو همین دو ماه بازم نازل-- دو ماه خورده‌ای ما بازم احکام نازل شده.

احکام قصاص مال همین بعد از ایناست بازم.

اگه فکر میکنی شریعت کامل شده، آخه این مهم تعیین علیوم [نفس عمیق] یه حرکتی اهل تسنن فرمودن که انقدر احتمال کنار اون احتمال ما گذاشتن که به نحو عجیب غریبی یعنی من احساس میکردم که یه چی-- چون که اگه شما بگن دو تا احتمال هست آدم میگه خب بشینیم راجع به دو تا احتمال بحث بکنیم [نفس عمیق].

ولی تقریبا شبیه هزار تا احتمال شده [خنده] که تو این بعد-- علیوم از يوم البعثه شروع کردن یعنی از اونجا تا يوم الهجرت تا يوم صلح هديبيه، این علیوم، يوم فتح مکه، يوم سوره برائت، يوم...

انقدر احتمال کردن شما مواجه میشی با اینکه اِ غدیر هم یکی از این احتمالات چیزی که به هر حال تو این هزار تا احتمال یکی هم غدیره.

اینجوری شده [نفس عمیق].

یعنی بعضیش در اوج سخافت این حرفه.

مثل يوم البعثه.

يوم البعثه روز ظهور دینه، نه روز اکمال دین.

دیگه اینکه بعد کی کفار مأیوس شدن؟

موقع-- اصلا کجا قرآن اینو میگه؟

اتفاقا روز دندون تیز کردن همه کفاره.

همه تازه راه افتادن اون موقع.

یعنی بعضیش در اوج حرف سخیف زدنه اومده کنار اون احتمال قرار گرفته [نفس عمیق] و چیز کرده، خراب کرده اصلا.

و باید این داستان غم‌انگیز جعل حدیث رو هم که ضمیمه بکنیم بهش که صد سال منع تدوین حدیث [نفس عمیق] و اون حرکتی که نوامی کرد تو این قضیه [نفس عمیق] که احادیث رو از دست همه جمع کرد توی الان منابع خودشون داره این مطلبو.

احادیث از ه-دست همه جمع کرد احادیث نبوی رو.

همه چیز که روی ورق‌ها، روی پوست شترها اینا نوشته شده بود.

گفت بدید من بررسی کنم.

ببنده که بهش بررسی کنه فردا صبح [مکث]، گفت من خیلی فکر کردم.

دیدم که [مکث]، همون اتفاقی که در چیز بنی‌اسرائیل می‌افته یهویی در ما می‌افته.

گفت حالا چی شد؟

همه رو آتیش زدم.

فکر نکردی- هę؟

فکر نکردی که- فکر کردی که اینجوری می‌شه؟

بعد نتیجه همه روابط بعد صد سال تحریف حدیث منع کردن.

بعد منع تحریف حدیث فقط نبوده که، از اون ور جعل حدیث در ابعاد بوندسلیگا، خب [خنده].

یعنی جعل حدیث، خب [مکث]، در بار معاویه جعل می‌کرد، اینا جعل می‌کرد.

یعنی همه جعل می‌کردن.

یعنی فقط حدیث نوشتن چیز منع، منع شده بوده و همه داشتن حدیث جعل می‌کردن به بهانه‌های اقتصادی، بهانه‌های سیاسی فلان.

متاسفانه تو این بحث تا دلتون بخواد حدیث هست که این يوم می‌خوره به کجا، به کدوم روز [مکث].

حالا تو شیعه نه، ولی خب تو روایات اهل تسنن رو می‌بینید که [مکث] حدیث هست.

برای همه اینا هم حدیث هست [مکث]، که احادیث نبوی که این يوم، يوم چیه؟

یا روایاتی که مثلا از اصحاب نقل شده که این آیه تو يوم فلان نازل شده [مکث].

تو این احتمالات، سه تا احتمال هست که احتمال‌های قابل بحثیه.

ببینید ما نمی‌خوایم فقط جواب روایی بدیم.

جواب روایی دادن چیزی رو حل نمی‌کنه.

می‌دونید چرا؟

به همین دلیلی که گفتم [خنده].

دلیلی که اونا هم میگن ما هم میگیم این.

خب شما میگید غدیر، خب ما هم میگیم این الان.

شما روایت دادید، گفت بیایم ما انقدر ما هم روایت داریم تو این زمینه، خب [خنده].

جواب روایی دادن به این بحث فایده نـ-- فایده آخر نداره.

خیلی از مفسرین ما هم همین کار رو کردن، جواب روایی دادن به بحث.

این بحثه که خصم رو ساکت نمی‌کنه این بحث.

شما میگی به روایات قاطعه ما اونا میگه اونا همین میگن.

روایت ما محکم به روایت- اونا همش بیخوده.

اونا خودشون که اینو نمیگن.

نگاه کنید به درد خصم نمی‌خوره این حرف.

به درد محاجه نمی‌خوره این حرف.

اون میگه اِ روایتون، کی گفته روایت ما بیخوده؟

ببین این همه روایت.

شما میگید ضعف سند ج-جبران میشه با کثرت حدیث.

بیا من هم ضعف سندشم ضعیفه، این همه روایت دادم.

تو اینا سه تا احتمال، احتمال‌های قابل بحثیه [مکث] یکی احتمال غدیر که ما میگیم.

دو احتمال فتح مکه که اونا میگن.

و سه احتمال س-سوره براءة که اونا میگن.

[مکث] یا حالا یوم البث یوم الهجرة و یا نمیدونم صلح حُدَبیه و این چیزا اصلاً خیلی دور از عواده‌ایه.

یعنی مثلاً [مکث] آدم حوصله نداره بحث کنه راجع به این چیزا.

خب خیلی حرف سخیفیه اونا.

تو اینا این سه تا احتمال، احتمالای قوی‌ایه و قابل بحثه.

[مکث] now ما به عنوان یک شیعه متدبن در قرآن بالاخره میخوایم بحث کنیم ببینیم که از خود تحلیل محتوای این بحثا چیزی در میاد یا در نمیاد.

برای همین هست که من اصرار دارم که شما مکرر مائده رو بخونید اولاً.

سوره مائده رو مکرر بخونید و فضا رو همون جوری که جلسه پیش ما یه مقدار فضاسازی کردیم مثلاً رو سوره، خود فضا رو دربیارید، inside دربیارید تا ببینیم که چه اتفاقی افتاده، اونا چی میگن، ما چی میگیم.

ولی اجمالاً بین ما و علمای از اهل تسنن اینش مشترکه که میگن این فقره آیه به بالا پایینش ارتباط نداره.

[مکث] یک سری از سفهاء اونا هستن که میگن ارتباط داره.

اصلاً خب همینه.

همینجوری حالا دین کامل شد دیگه.

کفار هم مأیوس شدن بالاخره.

شدن دیگه حالا چه جوری نمیدونم ولی خب شدن.

ولی بین اونایی هم که میگن فتح و کسف فلان و چی اینا رو میگن، اونا هم عملاً میگن که این فقره آیه ارتباطی در زمان نزولش به اونا نداره و اینش مشخصه که نداره.

مشخصه که نداره.

شما همین چند تا آیه رو ب- بذارید با همدیگه یه نگاه بکنیم اینش در میاد.

شما بیارید اولاً بقره صد و هفتاد و سه.

[ورقه زدن کتاب] بقره صد و هفتاد و سه.

انعام صد و چهل و پنج.

[ورقه زدن کتاب] نحل صد و پونزده.

[ورقه زدن کتاب] پس این شد صفحه بیست و شش، صفحه صد و چهل و هشت، صد و چهل و هفت و صفحه دویست و هشتاد.

آوردید صفحات رو؟

شما آوردی یادم می‌کنی.

حفظی؟

عمره [خنده].

آوردید؟

خب نگاه کنید اولین وقتی که به نظر میاد نازل شده صد و چهل و پنج انعامه.

که قل لا اجد صفحه صد و چهل و هفت.

"قل لا اجد فی ما اوحی الی محرمًا على طاعم یطعمه" من نمی‌آوم در اون "فی ما اوحی الی" در اون چیزی که به من وحی شده اینو برو بگو که من نمی‌آوم محرمی را "على طاعم یطعمه" بر طاعمی که بخواد بخوره بر کسی که بخواد غذا بخوره من نمی‌آیم.

این معلومه اول اینجاست که من چیز دیگه‌اش نمی‌آوم.

برو بگو من فعلاً چیزی نیست.

اینجوریه.

"الا ان یکون میتة" مگه میته باشه "او دمن مصفوحًا" این همین است که میگیم باز دوباره چیز حمل مطلق و مؤجل ها.

دم ریخته شده در مقابلش دم متخلف، دمی، دمی که توی بافت می‌مونه.

خونی که تو بافت حیوان می‌مونه.

اون نه، اون اشکال نداره خوردنش.

این اشکال داره خوردنش.

دم مصفوح خوردنش مشکل داره نه دم متخلف.

"او لحم خنزیر" یا گوشت خوک.

این گوشت خوک هم نه اینکه چیزه اینم به عنوان اینکه منفعت غالبش گوشت بوده.

یعنی حالا چربیشم همینجوریه.

اینا رو باید آدم به عجب بلد باشه وگرنه اینجوریه که بگن لحم الخنزیر گفتن گوشت خوک، چربی خوک که نگفتن که.

استخوناشو که نگفتن.

استخون بذارن بپزن آبگوشت کنن بخورن.

کله پاچه.

[خنده] کله پاچه خوک چی میشه؟

[خنده].

اصلاً تقابله چیزی نیست.

گوشت خوک، میگن، گفتن گوشت خوک چون منفعت غالبش گوشتش بوده.

دیگه پوستش نبوده که منفعت، نازل منفعت غالب بوده.

لحم الخنزیر، لحم خنزیر یعنی.

"فانه رجس او فسق او هلل لغير الله به" می‌بینید خب؟

ببینید فقره، عین اون داره تکرار میشه.

"فمن اضطر غير باغٍ ولا عادٍ فنرا بكافو" کسی که مضطر بشه به صورتی که نه اهل ستم باشه و نه بخواد تعدی بکنه نه خودش به خودش یه همچین شرایطی رو به وجود بیاره و نه تعدی بکنه "فان ربک غفور رحیم".

[سرفه] می‌بینید که می-- می‌بینید که دو فقره داره این.

باز میاین جای بعدی سوره مبارکه نحله که آیه صد و پونزده نحله، صفحه دویست و هشتاد.

اینا درست قبل از، مثلا مدینه نازل شده اینا.

"إنما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله به فمن اضطر غير باغٍ ولا عادٍ فإن الله غفور رحيم".

دقت هم می‌کنید که عبارت "فإن الله غفور رحيم" داره ها اینا.

یعنی کسی که مضطر هم بشه اینجوری بکنه، بالاخره یه ناپاکی رو خورده.

حالا خدا می‌بخشتش.

یعنی خدا اون رو چیز می‌کنه.

نه اینکه مثلا من حالا تشنه بودم [مکث] هیچی نبود، آب نبود، عرق بود، عرق خوردم، عرق خوردم، خوردم که خوردم اینجوری بعد هم مضطر بودم.

اینجوری نیست.

خدا ببخشه.

روزه نگرفتم، مریض بودم، روزه نگرفتم دیگه.

مریض بودم روزه نگرفتم.

مریض بودم روزه نگرفتم، استغفار کن.

خدا ببخشه.

آقا یه فیضی ازت فوت شده هر حال.

اینا باید "فإن الله غفور رحیم" که اونجا.

اینا هست می‌بینید که این فقره‌ها داره تکرار میشه و آخری‌شم فقره صد و هفتاد و سه است.

که تو مدینه است، اوایل مدینه است این.

"إنما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله فمن اضطر غير باغٍ ولا عادٍ فلا إثم عليه إن الله غفور رحيم".

گناه نداری ولی خب خدا ببخشه، ببخشتت.

خب اینا عبارتای قبل از سوره مائده‌ست که آخرین چیزه و می‌بینید که این دو فقره داره هی تکرار میشه که اینجوری، اینجوری، اینجوری، اگه مضطر شدی اینجوری.

سوره مائده دقیقاً مشخصه که این عبارتی وسط این اومده چونکه عبارت داره "لحم الخنزير المتردي" و چی و اینا.

بعدش یه تیکه انگار میفته وسطش.

بعد باز داریم می‌رسیم فقره دوم آیه "فمن اضطر في مخمصة غير متجانف".

برای همین است که مشخصاً معنای این تیکه اومده این وسط.

حالا این یا به امر پیغمبر اومده این وسط "كما هو الحق ما قالوا به" یا در تدوین قرآن این اومده وسط.

یعنی اینو گذاشتن وسط.

که من فکر نمی‌کنم انقدر شعور داشته باشن همچین کاری بکنن در تدوین قرآن.

اونا همچین شعوری داشته باشن.

اونایی که-- چونکه این دقیقاً تابلو کردن این قسمته.

یعنی تابلو کردن این أليامه‌ه.

اینا میگن که در تدوین و جمع‌آوری قرآن که دوران عثمان انجام میشه این اومده اینجا قرار گرفته.

قرائت قسمات تدوین شد توسط عثمانه؟

من اینو قائل نیستم، ولی اینو قائلن.

قائل دارن، قائل زیادیم دارن.

علامه نظرشون چیه؟

من متمایل به این معنا هستم که نه توی چیز، نه توی المیزان.

اون مهر تاوان که علامه تهرانی از چی نقل می‌کنه، در مهر تاوان ایشون نقل می‌کنه که علامه قائل بودند که این آیه جابجا شده این.

من این حرفو قبول ندارم.

به روحیه علامه نمی‌خوره این کارها.

من بالاخره با علامه بودم.

[خنده] یعنی این حرف به روحیه علامه نمی‌خوره.

نه جدی عرض می‌کنم.

علامه انقدر ارتباط سنجی می‌کنه توی این چیزا، کلاً تو آیات و این چیزا که نمی‌خوره این حرف مال علامه باشه.

حالا رو بیان که ایشون گفته اینجوری نیست علامه هم مثلاً خواب بوده مثلاً اینجوری بعد گفته من گفتم تایید کردم.

[خنده] حالا شاید یه جورایی شبیه این چیزا بوده.

یعنی اینکه علامه قائل به این نکته باشن که چون تو المیزان نداریم هیچ قول رسمی از خود علامه وجود نداره تو این قضیه.

تنها، تنها حرفی که هست از علامه تهرانی هست نقل از علامه است.

این فقط همچین چیزی هست وگرنه- کلاً قول جابجا شدن آیات و اینا توسط آدمای عادی این- هست.

این قول هست.

این قول قائل داره توسط آدم عادی یعنی خلفا دیگه.

آره.

غیر معصوم.

غیر معصوم بله.

این هست ق-قائل داره هم سر این هم سر-- حتی بین، آآآ یعنی بین شیعه هم خیلی قائل داره.

سر همون بحثه باز دوباره زنای پیغمبر که آیه تطهیر وسطش هست، خب؟

آیه تطهیر هم اونجا جاش، جای تابلوئه.

وسط آیات مربوط به زنای پیغمبر- بحث میاره یعنی بحث تحریف- بحث علوم قرآنیه.

یک بحث تفسیری نمیاره.

بحث علوم قرآنی میاره.

چون این بحث ارتباط به تفسیر نداره.

یعنی به بحث، به علوم قرآن مربوطه که آیا این بحث تحریف محسوب میشه این کار؟

یا تحریف قرآن محسوب نمیشه؟

ولی ببینید- بعد جلوی خیلی از تفسیرها رو هم می‌گیره دیگه.

بله یه سری دقیقاً ما-- دقیقاً چی میشه؟

مانعیت برای یه جور تفسیر خاص میشه.

ولی قرآن یه مدافعای عجیب غریب داشته.

اصلاً به لحاظ تاریخی هم نگاه کنید.

می‌خواستن واو ازش بردارن کار به خونریزی می‌کشید.

اصلاً یک باندی تشکیل شد که این واو سوره توحید رو برداره, اون چیزو، واو معروف احبار و روحوان.

اون واو رو برداره.

اصلاً یه با-باندی تشکیل شد این رو برداره.

یه مدافعایی پیدا شدن شمشیر کشیدند سرش.

گفتن اگه این واو رو برداری ما خون و خونریزی میشه.

بعد اینجوری بشه راجع به واو قرآنی یه همچین.

بعد برداره کلاً یه بخشی از آیه رو از یه جا دیگه بردار بذار یه جای دیگه و همه وایسا نگاه کنن.

این چیز عجیبیه.

و تدوین به نظر من این تدوین خود پیامبره که داره این کارو می‌کنه و این میشه چرا با تدوین پیامبر، پیامبر چرا این آیه رو میذاره لا این آیه؟

چرا همچین کاری می‌کنه؟

چرا آیه تطهیر رو میذاره اونجا؟

که خود اهل تسنن هم دیگه اونجا بریدند سر آیه تطهیر دیگه.

میدونی احتمالات اینجا زیاده، احتمالات اونجا زیاد نیست.

خب این شه روزه‌ش هم بحث هست چون هستش که مثلا یه آیه مال چیز نباشه.

یعنی مثلا surah مائده آخرها نازل شده باشه.

ولی خب این آیه اون موقع نازل نشده باشه قبلا نازل شده باشه.

این بحث ممکنه یعنی در حد امکان ممکنه که surah مائده surah دقیقا آ-آخری باشه.

ولی بخش‌های کما که نشون دادیم که تو خود آیه‌ش یه پراکندگی هست.

مثلا آیه پنجاه به این روایت که ما میگیم دقیقا قبل از آیه سه باید باشه دیگه.

آیات مربوط به ‫بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ قبل از آیه سه.

ولی الان آیه پنجاه و چنده این آیات.

به هر حال حالا قرآن خود کارش حساب کتاب که داره اتفاقا.

ولی خب این [خنده]، این نظمی که حالا الان هست اینجوری الان هست، این باقیمانده از چیزه.

وگرنه نمیشه با این همه مدافع و این همه چیز و بالاخره یه قرآن دیگه‌ای وجود نداره.

اگه بود این همه حافظ و کتب و هرچی هنوز مونده بودن اینا بالاخره یه کاری می‌کردن.

بالاخره یه قرآن دیگه می‌دادن بیرون به عنوان قرآن اصلی.

همون موقع هم همون تهییه می‌کردن.

تقریبا در همان وقت آیه نازل می‌شد می‌رفتند و تهییه می‌نوشتند.

بله دیگه.

نمیشه غیر از این باشه.

می‌نوشتن که می‌نوشتن بعد به امر پیغمبر می‌ذاشتن جاهای خاصی.

یعنی می‌گفتن که شما اینو بذار جای اون.

حتی ت-ترتیب داشته قرآن.

مثلا طرف میره میگه من رفتم پیش پیغمبر از اول قرآن تا surah هود رو خوندم پیش پیغمبر.

حوصله پیغمبر سر بوده [خنده] از اول قرآن تا surah هود رو خونده، خب.

این به هر حال مشخصه که یه نظم تدوینi داشته قرآن.

اینجوری نبوده که الان چیزی که بیان رسمی ادقان سیوطي و فلان اینکه اون قرآن رو می‌خونن و شیعیان هم می‌خونن همونارو.

این هست که کلاً بعد از پیغمبر گفتن چیکار بکنیم؟

گفتن آقا بریم حالا این قرآنو جمع‌آوری کنیم.

خب حالا چیکار بکنیم؟

بعد قرآن کجاست؟

قرآن توی سوله است.

بعد در سوله رو باز کردن دیدن اوووه مثلا یه مشت استخوان شتر، پوست و اینا همه ریخته به نام اون قرآن.

بعد این چیزا جمع‌آوری کردن.

خب این، این احتمال خب اگه جمع‌آوری ما اینجوری بوده که [خنده] همه احتمالا باهاش سازگارن، خب.

ولی اگر واقعا این کتاب آخرین بوده خود پیغمبر میدونه که خاتم الانبیائه.

اگر اینجوریه اینا، این نمی‌بایست قرآن رو بده همینجوری دست یه کسی، پو-- کتف شتر و پوست نمیدونم گوسفند و نمیدونم چی همه رو بریزن توی سوله ای همه رو جمع آوری کنه اینجوری.

بعد پیغمبر که این همه اراده-- عنایت به مطلب کتابت داشتن هی می‌گفتن کتابت بشه تا حتی سخنا خودشونو می‌گفتن میشه بنویسید اینا رو.

ولی حالا به بهانه‌هایی که خواستیم با قرآن قاطی نشه نمیدونم فلان نشه زدن صحبت پیغمبر همه رو ناک اوت کردن به مدت صد سال.

شما ببینید اینا چی باقی مونده است.

سنت.

لعنت الله.

خدايا خداوند ما رو ببخش و بیامرز.

قلب ناظرین امام زمان را از ما راضی و خشنود بگردان.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

خدايا این توسلات رو بذار ذخیره قبر و قیامت ما بگردان.

[صدای محیط] پس این دعا، این عرفه رو هم حتما شرکت کنید.

این عرفه چیه؟

نه اینکه درس دارم فلان دارم اینچنان.

این عرفه چیه؟

برای لایة.

اینو همین دعای عرفه رو [خنده] دوشنبه فلان.

درش شرکت بکنید.

اینا، اینا واقعا فایده نداره اینقدر درس خوندن.

[صدای محیط] اونجا، اونجا داره میگن که الحمد لله، امام حسین میگن، میگن الحمد لله که من تو دولت حکومت اسلامی به دنیا اومدم.

الحمد لله که زندگی ما تو این در حقیقت حکومت اسلامی انجام شد.

اینا شکر داره که آدم در زمان حیات اسلام واقعا حیات اسلام، حالا چهارتاش هم ایراد هست ولی در زمان حیات اسلامه.

همین که تمام شمشیر بلند کردن معلومه که این وسط یه خبری هست لابد.

خب؟

لابد یه خبری هست و همه دنیا شمشیرش رو بلند کرده معلومه خبریه.

خداروشکر که ما تو این دقیقا زمان حیات اسلامیم.

بعد از امامه.

اگر این مسیحیت آمریکایی یه دونه امام داشت تو واتیکان نشسته بود این نبود مسیحت.

مسیحیتی که به نامِ [آیه قرآن] این کدوم عقرب؟

این کدوم عقربیت داره؟

مگهِ [آیه قرآن] نیست؟

مگه به خاطر قسیس بودن دان-- مگه دانشمنداش اسیر دست فکر، اسیر دست آمریکاست، اسیر دست استکباره.

خب این چه عقرب مودته؟

کجا مودت دارن؟

کجا حالا مسیح با ما مودت دارن؟

اون دلیل، دلیلش اون بود دلیلش هم الان نیست.

به نظر من هیچ مبعدتی هم ندارن.

هیچ مبعدتی با هم ندارند.

چرا؟

به دلیل اینکه دلیلش نیست.

چرا؟

به دلیل اینکه امام ندارند اینا توشون.

اگه امام خمینی تو واتیکان نشسته بود، مسیحیت ناب عیسی ای را معرفی می‌کرد مثل اینکه امام اسلام ناب محمدی معرفی کرد، یه مسیحیت ناب عیسی ای اگه معرفی می‌کرد، کار دنیا به اینجا نمی‌کشید.

امام ندارن اینا.

خدا هر حض و محلی در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام آقا دعا صلوه بفرما.

امين مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و انقلاب معید و مسؤول بده.

امين خدا همه گذشته‌ها و رفته‌ها، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلم‌هامون همه‌شونو همین الان سال مهمان خانه بیکران قرآن اهلبیت قرار بده.

امين هر کاری که به یاد نام تو آغاز می‌کنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را عنایت بفرما.

امين همه مریضای اسلام، مریضای شیعه، محبان اهل بیت خیر و سلامتشان اگر در شفاس عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشانند.

امين موانع ازدواج و اشتغال و مسکن جوانان به فضل و کرم از پیش پاهاشون بردار.

امين مقام شهدا عالی سالی تر بگردان.

توفیق شهادت در رکاب حضرت ولیّت الله الاعظم و همه ما به زودی عنایت بفرما.

عند بی آل فاتحه ما الصلاة.

امين