ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 047
یادداشت تدوین: متن پیش‌رو پیاده‌سازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسش‌وپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمه‌های ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.

مقدمه و قرائت آیهٔ سوم سورهٔ مائده

أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَبِهِ نَسْتَعِينُ. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، و همهٔ گذشتگانِ ذوی‌الحق، پدران و مادران و معلمان‌مان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

صفحهٔ صد و هفت را باز کنید. همان آیه‌ای که ستونِ ورود ما به بحث غدیر و ولایت تشریعی شده است: «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحْمُ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ وَٱلْمُنْخَنِقَةُ وَٱلْمَوْقُوذَةُ وَٱلْمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا۟ بِٱلْأَزْلَٰمِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ ٱلْيَوْمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِ ۚ ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلْإِسْلَٰمَ دِينًۭا ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍۢ لِّإِثْمٍۢ ۙ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (مائده/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر شما حرام شده است مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا ذبح شده، و حیوان خفه‌شده و به‌ضرب کشته و از بلندی افتاده و شاخ‌خورده و آنچه درنده خورده باشد مگر آنچه را ذبح شرعی کرده‌اید، و آنچه بر نصب‌ها ذبح شده، و اینکه با تیرهای قرعه قسمت کنید؛ این‌ها نافرمانی است. امروز کسانی که کفر ورزیدند از دین شما نومید شدند؛ پس از آنان مترسید و از من بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم. پس هر که در گرسنگی ناچار شود، بی‌آنکه به گناه مایل باشد، خدا آمرزندهٔ مهربان است.

یک صلوات برای سلامتی بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

این آیه، آیهٔ سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده‌ای است در مباحث غدیر و ولایت. روی همین آیه خیلی تأکید می‌شود. پیش از ورود به خودِ متن، یکی‌دو نکته را عرض می‌کنم؛ چون جلسهٔ گذشته مقداری ذهن‌ها را به هم ریخت و اگر همان‌جا بایستیم، ورود به این آیه کج می‌شود.


آیا معارفِ سنگین را باید در وعظ طرح کرد؟

بحثی که جلسهٔ پیش طرح شد بحث جبر تکوینی بود. بعضی از دوستان پرسیده‌اند این مواهب و این معارف را آیا واقعاً باید در مواعظ دینی طرح کرد یا نه. به نظر می‌آید باید طرح شود.

البته این را هم قبول دارم که کلاس‌های ما طوری است که اگر کسی همه‌اش را نیاید قاطی می‌کند. یک موقع من در مقام منبر می‌روم؛ یک بحث یک‌جلسه‌ای می‌کنم و تمام می‌شود و می‌رود. آنجا تمامِ حواس را به امور عامه می‌دهم. اما چیزی که تبدیل می‌شود به کلاس و درس، ناچار است روی بخشی تأکید کند. جلسهٔ پیش روی همین بحث جبر تکوینی تأکید شد. این بحث خودساخته نیست؛ بحث قرآنی است. خود قرآن هم آن را ترک کرده است — در جاهای مختلف ترک کرده است. اگر فقط سورهٔ حدید را بخوانید شاید در معارف قاطی کنید و بگویید اصلاً دین چرا این‌گونه است. اما قرآن را باید همه را خواند.

این را هم می‌پذیرم که روی بحث اختیار باید تأکید کرد. قرآن روی اختیار تأکید می‌کند؛ ولی آن بحث دیگر را هم ترک نمی‌کند. اینکه ما روی چه بحثی تأکید می‌کنیم و چه بحثی را ترک می‌کنیم، در سیرهٔ امام هم دیده می‌شود. امام در مقابل آدم‌های عوام هم که سخنرانی می‌کرد، گاهی یک تکه می‌پراند و می‌رفت. می‌گفت جبرئیل که بر پیغمبر نازل شد؛ بلکه پیغمبر جبرئیل را نازل کرد. گفت و رفت. بالاخره امام است؛ باید بگوید. حالا این را هی نپرانند؛ اما گفتنش لازم است. بعضی مطالب نباید مخفی بماند. خود قرآن هم یک سری مباحث را ترک کرده است.

حالا روی چه مبحثی باید تأکید کرد؟ یک موقع بحث، بحث علمی است. علامه ذیل داستان حضرت ایوب همین را طرح می‌کنند که پاره‌ای از مشکلات جسمی تحت تأثیر جن است. همان‌جا که ایوب ندا می‌دهد: «وَٱذْكُرْ عَبْدَنَآ أَيُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُۥٓ أَنِّى مَسَّنِىَ ٱلشَّيْطَٰنُ بِنُصْبٍۢ وَعَذَابٍ» (ص/۴۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بندهٔ ما ایوب را یاد کن، آنگاه که پروردگارش را ندا داد: «شیطان مرا به رنج و عذاب رسانده است.»

این قابلیت مال جن هست. جن می‌تواند بیماری تولید کند؛ مشکلات بدنی ایجاد کند. این یک بحث علمی است و هست. حالا وقتی می‌خواهیم تبیین کنیم و راهکار نشان دهیم، بگوییم بروید پیش جن‌گیر یا بروید پیش پزشک؟ آدم می‌گوید بروید پیش پزشک؛ ولی جن‌گیری یعنی بالاخره آن هم هست. این هم می‌شود راجع به آن حرف زد. آن جبر تکوینی هست؛ اما آنچه مسلم است اختیار است. تمام قرآن به تمام معنا فریاد می‌زند که اختیار هست و باید رفت دنبال راه خیر و خیر را جُست و به دست آورد: «وَلِكُلٍّۢ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا ۖ فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ ۚ أَيْنَ مَا تَكُونُوا۟ يَأْتِ بِكُمُ ٱللَّهُ جَمِيعًا ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍۢ قَدِيرٌۭ» (بقره/۱۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس را قبله‌ای است که بدان رو می‌کند؛ پس در خیرات از یکدیگر پیشی گیرید. هر جا باشید خدا همهٔ شما را می‌آورد؛ خدا بر هر چیزی تواناست.

«وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ مُصَدِّقًۭا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ ٱلْكِتَٰبِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ ۖ فَٱحْكُم بَيْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَآءَهُمْ عَمَّا جَآءَكَ مِنَ ٱلْحَقِّ ۚ لِكُلٍّۢ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةًۭ وَمِنْهَاجًۭا ۚ وَلَوْ شَآءَ ٱللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةًۭ وَٰحِدَةًۭ وَلَٰكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِى مَآ ءَاتَىٰكُمْ ۖ فَٱسْتَبِقُوا۟ ٱلْخَيْرَٰتِ ۚ إِلَى ٱللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًۭا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ» (مائده/۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کتاب را به حق به سوی تو فروفرستادیم، تصدیق‌کنندهٔ آنچه از کتاب پیش روی آن است و نگهبان بر آن. پس میان آنان به آنچه خدا فروفرستاده داوری کن و از هواهایشان در آنچه از حق به تو رسیده پیروی مکن. برای هر یک از شما شریعت و راهی نهادیم. و اگر خدا می‌خواست شما را امتی یگانه می‌کرد، ولی تا شما را در آنچه داده است بیازماید. پس در خیرات پیشی گیرید. بازگشت همهٔ شما به سوی خداست؛ آنگاه شما را از آنچه در آن اختلاف می‌کردید خبر می‌دهد.

«سَابِقُوٓا۟ إِلَىٰ مَغْفِرَةٍۢ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا كَعَرْضِ ٱلسَّمَآءِ وَٱلْأَرْضِ أُعِدَّتْ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ بِٱللَّهِ وَرُسُلِهِۦ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ ۚ وَٱللَّهُ ذُو ٱلْفَضْلِ ٱلْعَظِيمِ» (حدید/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنایش پهنای آسمان و زمین است پیشی گیرید؛ برای کسانی آماده شده که به خدا و پیامبرانش ایمان آورده‌اند. این فضل خداست که به هر که بخواهد می‌دهد؛ و خدا دارای فضل بزرگ است.

این‌ها جهات بی‌بروبرگرد قرآن است. اختیار را فریاد می‌زند؛ جبر تکوینی را هم ترک نمی‌کند. نکتهٔ اول همین است: کلاس درس است، نه منبرِ یک‌جلسه‌ای. تکه‌تکه آمدن قاطی می‌کند. این را از همین ابتدا بپذیرید.


اسلام دین عقل است، نه دین عاطفه

نکتهٔ دیگری هم علامه ذیل همین آیاتِ لحوم طرح کرده‌اند. به ایشان ایراد کرده‌اند که دین اسلام به جهتِ ذبح و گوشت، دینی وحشیانه است. بودایی‌ها سبزی می‌خورند؛ شما چرا این حیوان‌های زبان‌بسته را می‌کشید و می‌خورید؟ این چه ستمی است؟

سؤال ابتدایی است، اما معنایی که از آن درمی‌آید در جاهای مختلف المیزان هم آمده است: دین اسلام دین عاطفه نیست. کسی فکر نکند دین اسلام دین عاطفه است. اصلاً این را برای تبیین زیاد نکنید. اسلام دین عقل است، نه دین عاطفه.

عقل گاهی از این کارها می‌کند. عقلی که جنگ راه می‌اندازد، عقلی که مثل پزشک است. پزشک عاقل است؛ گاهی دست به تیغ می‌شود و جراحی می‌کند و پاره می‌کند و خون می‌آید. همهٔ این کارها را می‌کند، اما تحت پرتو عقل. طبیعتاً حدود و ثغوری هم برایش می‌گذارد.

اگر می‌بینید در دین ما این‌قدر حقوق مرکوب بر راک داریم — یعنی حقوق حیوان را محفوظ می‌داند — همین است. گفته‌اند روی این چهارپایان زیاد سوار نشوید؛ چند نفر سوار نشوید؛ یک‌طرفه سوار نشوید. یک‌طرفه یعنی هر دو پا را یک طرف نیندازید، مثل کسی که روی دوچرخه کج می‌نشیند، تا بار ناموزون نشود. حیوانی را جلوی حیوان دیگر ذبح نکنید؛ آن گوسفند می‌ترسد. به صورت اسب نزنید؛ اسب شخصیت دارد. این حدود و حقوق حیوان حفظ می‌شود.

از آن طرف هم خدا ما را آفریده و آنزیم‌هایی که در معده هست برای هضم گوشت است. ما بالاخره گوشت‌خواریم. حدود دارد؛ نه مثل کسانی که هیچ جنبنده‌ای روی زمین نیست مگر اینکه می‌خورندش. اگر قید «جاندارخواری» باشد، کسانی که سبزی می‌خورند هم جاندار می‌خورند؛ این سبزی‌ها هم جان دارند.

تذکر همین است: کسی به نام دینِ عاطفه اسلام را معرفی نکند. اسلام دین عقل است. این عقل جاهایی عاطفی می‌شود. یا بگویید عاطفهٔ منوَّر. هر چه بکنید، وقتی به نور عقل روشن شود درست می‌شود: دینِ شهوتِ منوَّر، دینِ عاطفهٔ منوَّر. همان امیرالمؤمنین که آن‌گونه عاطفی است، همان امیرالمؤمنین می‌گوید به خاطر دین پدران و فرزندان و برادران و عموها را در میدان گذاشتیم: «وَلَقَدْ كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَأَبْنَاءَنَا وَإِخْوَانَنَا وَأَعْمَامَنَا مَا يَزِيدُنَا ذَٰلِكَ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا» (نهج‌البلاغه، خطبهٔ ۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما با رسول خدا بودیم و پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود را می‌کشتیم؛ و این جز بر ایمان و تسلیم ما نمی‌افزود.

عقلِ منوَّر گاهی تیغ می‌کشد. عاطفهٔ خام دین نمی‌شود.

یک بار دیگر این را بگویم، چون همین‌جا ذهن‌ها کج می‌شود. اسلام دین عقل است؛ اما این عقل را با بی‌رحمی یکی نکنید. همان عقلی که تیغ جراحی می‌کشد، همان عقل برای مرکوب حق می‌گذارد. اگر حقوق حیوان را از دین بردارید، عقل تبدیل می‌شود به درندگی. اگر ذبح را از دین بردارید، عقل تبدیل می‌شود به یک عاطفهٔ خام که حتی سبزی را هم نمی‌تواند توجیه کند. حدّش را خودِ وحی می‌گذارد. کسی که اسلام را دین عاطفه معرفی می‌کند، هم جنگ‌های پیغمبر را نمی‌فهمد، هم امیرالمؤمنین را نمی‌فهمد، هم همین آیهٔ سوم مائده را نمی‌فهمد. آیه از حرام‌های خوردنی حرف می‌زند و وسطش از یأس کفار و اکمال دین. سفره و حکومت در یک نفس آمده‌اند.


میان‌درجِ فقرهٔ «الیوم» در آیهٔ احکام طعام

بحث به آیهٔ سوم رسید. این آیه سرنوشت‌ساز است. این قسمت میانی — «الْيَوْمَ يَئِسَ… الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ…» — ارتباطی به قسمت‌های بالا و پایین خودش، به آن معنایِ سیاقِ متصلِ احکامِ طعام، ندارد. ارتباط ندارد نه به این معنا که بی‌ربط و پرت است؛ به این معنا که در موقعیتِ آیاتِ بالا و پایینش نیست. از خودِ آیات نشان داده شده است. احکامِ میته و خون و خوک و منخنقه یک طرف، اضطرار در مخمصه یک طرف، و این دو «الیوم» درست در میانشان نشسته است.

سورهٔ مائده به دلیل اینکه آخرین سورهٔ قرآن است، سوره‌ای تعیین‌کننده و در خیلی جاها محوری است. این را باید در بحث‌ها دقت کرد. متأسفانه خیلی وقت‌ها توسط فقها قرآن به حاشیه رفته، حتی در فقه. گاهی آیه‌ای را ناسخ آیهٔ دیگر گرفته‌اند: گفته‌اند آیهٔ سورهٔ ممتحنه ناسخ آیهٔ سورهٔ مائده است. متقدم که ناسخِ متأخر نیست. استدلال‌های فقهی حتی از بزرگان در این زمینه دیده می‌شود که نقش محوریِ ترتیب نزول را نادیده گرفته‌اند. مائده آخرین سوره است. این ترتیب پشتش مهم است.


روایت مسح بر خفّین: «قبل المائدة أم بعدها؟»

روایتی هست در بحارالأنوار. شخصی وضو گرفت و روی چکمه مسح کشید؛ رفت مسجد و نماز خواند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام آمد. در نقلی که خواندم حضرت در حال سجدهٔ آن مرد پایش را روی گردنش گذاشت و فرمود: بدون وضو نماز می‌خوانی؟ گفت: عمر بن خطاب مرا به این امر کرده است. حضرت دستش را گرفت و برد پیش عمر. با صدای بلند فرمود: ببین این چه چیزی از تو روایت می‌کند. گفت: بله، من امرش کردم؛ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مسح بر خف می‌کرد.

حضرت پرسید: قبل از مائده یا بعد از مائده؟ گفت: نمی‌دانم. فرمود: نمی‌دانی چرا فتوا می‌دهی؟ اگر نمی‌دانی این کار پیغمبر مالِ قبل مائده است یا بعد از مائده، چرا به خودت فتوا می‌دهی؟

«قَالَ عَلِيٌّ عَلَيْهِ السَّلَامُ: قَبْلَ الْمَائِدَةِ أَوْ بَعْدَهَا؟ قَالَ: لَا أَدْرِي. قَالَ: فَلِمَ تُفْتِي وَأَنْتَ لَا تَدْرِي؟ سَبَقَ الْكِتَابُ الْخُفَّيْنِ، إِنَّمَا أُنْزِلَتِ الْمَائِدَةُ قَبْلَ أَنْ يُقْبَضَ بِشَهْرَيْنِ أَوْ ثَلَاثَةٍ» (بحارالأنوار؛ نیز تهذیب، از زراره از امام باقر علیه‌السلام)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): علی علیه‌السلام فرمود: «پیش از مائده یا پس از آن؟» گفت: «نمی‌دانم.» فرمود: «پس چرا فتوا می‌دهی در حالی که نمی‌دانی؟ کتاب بر دو خف پیشی گرفت. مائده دو یا سه ماه پیش از رحلت نازل شد.»

احکام خردخرد تشریع می‌شده است. مسح بر خف از وجود پیغمبر نقل شده؛ حتی در روایات خودمان چیزهایی نقض شده. شستن پا را پیغمبر به مناسبت زدودن گرد و غبار می‌کرده؛ بعداً خودِ آیهٔ وضو در مائده مسح را تثبیت کرده است: «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ فَٱغْسِلُوا۟ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى ٱلْمَرَافِقِ وَٱمْسَحُوا۟ بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى ٱلْكَعْبَيْنِ ۚ وَإِن كُنتُمْ جُنُبًۭا فَٱطَّهَّرُوا۟ ۚ وَإِن كُنتُم مَّرْضَىٰٓ أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍ أَوْ جَآءَ أَحَدٌۭ مِّنكُم مِّنَ ٱلْغَآئِطِ أَوْ لَٰمَسْتُمُ ٱلنِّسَآءَ فَلَمْ تَجِدُوا۟ مَآءًۭ فَتَيَمَّمُوا۟ صَعِيدًۭا طَيِّبًۭا فَٱمْسَحُوا۟ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ ۚ مَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍۢ وَلَٰكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُۥ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (مائده/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون به نماز برخاستید صورت و دست‌هایتان را تا آرنج بشویید و سرتان و پاهایتان را تا دو برآمدگی مسح کنید. و اگر جنب بودید پاک شوید. و اگر بیمار یا در سفر بودید یا یکی از شما از قضای حاجت آمد یا با زنان تماس گرفتید و آبی نیافتید، آهنگ خاک پاک کنید و از آن به صورت و دست‌هایتان بکشید. خدا نمی‌خواهد بر شما تنگی نهد، ولی می‌خواهد شما را پاک کند و نعمتش را بر شما تمام کند؛ باشد که سپاس گزارید.

«وَامْسَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ» یعنی مسح. آیات مائده به نوعی محوری است و تأثیرات چشمگیری حتی در بحث‌های فقهی و در دیدهای اجتماعی می‌زند. این یک نکته.

نکتهٔ بعدی را مکرر از من پرسیده‌اند و سؤال عمومی هم هست.


ولایت تشریعی اهل‌بیت چرا در قرآن این‌گونه آمده است؟

چرا وقتی نوبت به ولایت تشریعی اهل‌بیت می‌رسد — نه ولایت تکوینی — حرف حق به این روشنیِ سرراست در یک آیه جمع نمی‌شود؟

ولایت تکوینی را تا حدی می‌شود آیاتش را جمع‌وجور کرد و توضیح قانع‌کننده‌ای داد. مسئلهٔ غدیر هم ارتباطی با ولایت تکوینی ندارد. ولایت تکوینی اهل‌بیت نه در غدیر نصب شده، نه در سقیفه مورد غصب واقع شده. نصب و غصبِ چنین ولایتی به عهدهٔ غدیر و سقیفه نبوده. آن ولایت تکوینی ائمه است: همان هدایت باطنه و همان بحث‌هایی که تا حالا می‌کردیم.

در ولایت تشریعی اما این سؤال برای بچه‌شیعه‌ها همیشه هست: چرا آیاتی که این‌قدر رویشان مانور می‌دهیم، مثل آیات غدیر، وقتی به قرآن مراجعه می‌کنی آن سستی و بی‌تکلفی را می‌بینی که در بعضی کتاب‌های «غدیر در قرآن» هست؟ دو آیه را پشت هم می‌گذارند؛ آدم اگر به قرآن مراجعه نکند فکر می‌کند دو آیه پشت هم‌اند: «يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُۥ ۚ وَٱللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (مائده/۶۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، آنچه از پروردگارت به سوی تو فروفرستاده شده برسان؛ و اگر نکنی پیامش را نرسانده‌ای. و خدا تو را از مردم نگاه می‌دارد. خدا گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

بعد فوری می‌آورند «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ». یکی آیهٔ شصت‌وهفت همین سوره است، یکی آیهٔ سه. به اندازهٔ یک فرسخ با هم فاصله دارند. این‌ها را پشت هم چسباندن بی‌تکلف است. کسی که به قرآن مراجعه کند می‌گوید این چه درآوردی است؟ از اول بگو قرآن را بی‌خیال می‌شویم، چهار تا روایت بیاور. به چه مناسبت این‌گونه استدلال کردی؟ اشکالاتش را دیدی یا ندیدی؟ از خود قرآن می‌شود به این نحوِ چسباندن اشکال کرد.

من این را قبول دارم. چرا شفاف‌تر نگفتند که بعد از من فلانی؟ همان که می‌گویید «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَٰذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» را چرا در قرآن با همین صراحت نیاوردند؟ آیا آن‌قدر شفاف هست یا نه؟ دلیلش چیست؟

بگذارید با یک مثال رابطهٔ خودم را با قرآن بگویم. شما تصویرهای چشمِ جادویی را دیده‌اید؟ همان‌هایی که رنگ‌های پراکنده دارد؛ نگاه می‌کنی، خیره می‌شوی، یک تصویر می‌زند بالا وسط چشم. همین‌طور که نگاه کنی هیچ چیز معلوم نیست: رنگ‌های خیلی پراکنده، بی‌ربط به همه. وقتی خیره می‌شوی، یک‌هو یک تصویر بزرگ و واضح بیرون می‌زند. بعد وقتی چشم را به حالت عادی برمی‌گردانی، اگر مراکز اتصال همان رنگ‌ها را نگاه کنی تازه می‌فهمی این تصویر را کجا می‌ساخت: آها، این چانهٔ این آدم مال این رنگ‌هاست که این‌جا قرار گرفته.

مسیر ولایت در قرآن — نه فقط ولایت خدا، بلکه تمام ولایت آدم‌ها، اهل‌بیت — به نظر من از همین جنس است. کل این آیات وقتی آدم خیره می‌شود، یک تصویر به تمامِ قوایش را نشان می‌دهد. این تصویر از جنسی است که گاهی نمی‌شود به کس دیگر نشانش داد. دیدِ خودت را گاهی حتی نمی‌توانی منتقل کنی. باید بگویی تو خیره شو به این؛ می‌بینی؟ یک واقعیتی هست که دیده می‌شود. این‌جوری نیست که من خیال می‌کنم دیده می‌شود. نه؛ واقعاً دیده می‌شود. اگر تو هم این‌گونه خیره شوی، می‌شود راه خیره شدن را نشان داد: این‌جوری خیره شو به تصویر؛ این درمی‌آید از آن. او هم مستقلاً می‌تواند ببیند.

چیزی که من در آیات سورهٔ مائده و اصلاً در فضای کل قرآن می‌بینم این است: اعمال ولایت خدا و ارائهٔ آن ولایت‌الله توسط همین یک سری آدم، که ولایت تشریعی داشته باشند، و حاکمیت الله بر کل دنیا، مطلوب نظر خداست. این همان مسیر ولایت تشریعی است. وقتی خیره می‌شوی خیلی واضح دیده می‌شود.

بعد وقتی برمی‌گردم، حتی برای من معنا دارد که چرا وسطِ این آیه جزئی‌ترین حکم فقهی به تدوین پیغمبر قرار گرفته است. اگر بحث ولایت الله نباشد و بحث اعمال آن حاکمیت در این زمین نباشد — توسط کسانی که به آن سیستم خدا وصل‌اند و منسوب از طرف خدایند — نه تنها این، گنده‌تر از این‌ها هم فایده ندارد. اگر آیهٔ ولایت در میانهٔ این آیه قرار گرفته، من این‌گونه می‌بینم. این دید را نمی‌توانم مثل عکس به کسی بدهم؛ اما می‌خواهم زوایا را نشان دهم تا خودتان خیره شوید و تصویر دربیاید.

این باطن تمام احکام و جمع‌کنندهٔ همهٔ احکام است. جای درستش همین‌جاست: از جزئی‌ترین احکام موجود در دین، در حول محور دولت معنا دارد؛ وگرنه حجش هم معنا ندارد، نمازش هم معنا ندارد. اصلاً نماز آن که چیست؟ حج من که چیست؟ این احجار که دورش می‌چرخند به چه درد می‌خورد؟ به قول امیرالمؤمنین، خدا اولین را تا آخرین را با سنگ‌هایی آزمود که نه زیان می‌رسانند نه سود: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ إِلَى الْآخِرِينَ مِنْ هَٰذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَلَا تَنْفَعُ وَلَا تُبْصِرُ وَلَا تَسْمَعُ فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ» (نهج‌البلاغه، خطبهٔ قاصعه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا نمی‌بینید که خدای سبحان پیشینیان را از آدم تا پسینیان این عالم با سنگ‌هایی آزمود که نه زیان می‌رسانند و نه سود، نه می‌بینند و نه می‌شنوند، و آن‌ها را خانهٔ حرام خویش ساخت؟

این کارها به چه درد می‌خورد وقتی قرار نیست حاکمیت خدا در زمین اعمال شود؟ یک سری امور فردی — من و خدا با هم یک لذتی کنیم — کل آیات نشان می‌دهد که دین این نیست. کل دعوایی که در دین و در تاریخ اسلام صورت گرفته مال این نبود که کی چقدر نماز بخواند یا ما روزه می‌گیریم شما هم روزه می‌گیرید. بحث نماز و روزه و حج نبود. بحث ارائهٔ حاکمیت خدا در زمین بود؛ استخلاف در زمین؛ چنگال و پنجه در زمین انداختن.

تا با کفار درگیر می‌شدند و همین الان هم درگیر می‌شوند، نه سرِ نماز کسی درگیری دارد نه سرِ روزه. هیچ حکمی از احکام دینی ما به تنهایی محل درگیری با کفار نیست. اگر می‌بینید با حکم حجاب درگیر می‌شوند، نه برای اینکه تو خودت را می‌پوشانی یا او نمی‌پوشاند. اگر کسی در غرب خیلی لباس بسته بپوشد، تا مچ دست و تا مچ پا، کسی چیزی نمی‌گوید. حجاب ما به این دلیل نماد است؛ نماد دینی‌ای که در بحث حاکمیت خیلی مؤثر است، چون ارتباط اجتماعی است. الان در تمام کشورهای غربی مسجد هست. در تمام کشورهای غربی دعا می‌خوانند. از همهٔ کشورهای دنیا کاروان حج می‌رود. خودشان حاضرند بودجه بگذارند بابت این قضایا. آن چیزی که همهٔ این احکام پراکنده را از رنگ‌های پراکنده نجات می‌دهد و جمع می‌کند، همان تصویر ولایت و حاکمیت است. هر چقدر هم کسی در مقابلش استدلال کند، مسیری است که در کل قرآن برای من واضح شده است.


چرا ریزترین حکم طعام، میزبانِ درشت‌ترین جملهٔ ولایت شده است

این را یک بار دیگر بایستیم. آیه از میته شروع می‌شود، به خون می‌رسد، به گوشت خوک، به آنچه به نام غیر خدا ذبح شده، به منخنقه و موقوذه و متردیه و نطیحه و آنچه درنده خورده مگر آنچه را تذکیه کرده‌اید، به آنچه روی نصب‌ها ذبح شده، به استقسام با ازلام. بعد می‌گوید «ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ». تا این‌جا یک کاتالوگ فقهی است؛ ریزترین احکام خوردنی. بعد ناگهان: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ. الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا». بعد دوباره برمی‌گردد سرِ اضطرار در مخمصه و غفور رحیم.

اگر این میانه را از آیه بردارید، یک حکم طعامِ به‌هم‌پیوسته می‌ماند. اگر فقط میانه را بخوانید، یک اعلام سیاسیِ تمام‌عیار است: یأس کفار، نهراسیدن از آنان، ترس از خدا، اکمال دین، اتمام نعمت، رضایت به اسلام. این دو لایه در یک آیه نشسته‌اند. من این را تصادف نمی‌بینم. اگر اعمال حاکمیت خدا در زمین نباشد، این کاتالوگ به چه کار می‌آید؟ میته را حرام کردی، خوک را حرام کردی، ازلام را فسق خواندی؛ حاکم کیست که این را در زمین نگه دارد؟ اگر حاکم از جانب خدا نباشد، همین ریزترین حکم هم بی‌معناست. برای همین است که جزئی‌ترین حکم فقهی آمده میزبانِ درشت‌ترین جملهٔ دین شده است. جای آیه همین‌جاست. من این دید را مثل عکس نمی‌توانم به کسی بدهم؛ اما زاویه را می‌گذارم: خیره شو به همین همنشینی. اگر همنشینی معنا نداشته باشد، تدوین قرآن بازی است. اگر معنا داشته باشد، ولایت تشریعی از وسطِ قصاب‌خانه و سفره سر درمی‌آورد؛ نه از یک فصل جداگانهٔ «امامت» در انتهای رساله.

حدیث غدیر را سنی و شیعه نقل کرده‌اند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَٰذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَعَادِ مَنْ عَادَاهُ» (حدیث متواتر غدیر؛ الغدیر، علامه امینی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست. خدایا هر که ولایتش را پذیرفت دوست بدار و هر که با او دشمنی کرد دشمن بدار.

این را همه نقل کرده‌اند. بعد مولا را ناصر و دوست معنا کرده‌اند. ولیِ حاکم از لفظِ تنها درنیامده. از خیره شدن به کل تصویر درمی‌آید: از «بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ»، از «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ»، از «لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ»، از اولی‌الامر، از اینکه نبی بلاغِ خالی نیست، از اینکه دین مرضی باید تمکین پیدا کند. کتاب‌هایی که دو آیه را از دو جای سوره می‌کنند و می‌چسبانند، کار را خراب می‌کنند. راه درست این است که بگویی خیره شو؛ نه اینکه جای آیه را عوض کنی.

خیره شدن یعنی چه

خیره شدن یعنی آیات محوری را با هم دیدن؛ یعنی بفهمی درگیری انبیا سرِ رکعات نماز نبود. یعنی بدانی استخلاف غیر از زندگی روی خاک است. یعنی «یأس» را در مقابل «طمع» بخوانی، نه در مقابل یک ناراحتی عاطفی. یعنی کفار را در ادبیات سیاسی سورهٔ بیّنه بشناسی، نه در ادبیات کلامی سورهٔ یوسف. یعنی منافق را با کافر قاطی نکنی. یعنی «الیوم» را پیش از اینکه به ساعت مچی گره بزنی با «الیوم»های دیگر قرآن بسنجی. این کارها را که کردی، تصویر خودش می‌زند بیرون. برای من الان راحت است؛ برای کسی که یک‌بار به آیه نگاه کند و برود، نیست. کلاس درس یعنی همین. تکه‌تکه آمدن قاطی می‌کند. یک تکه را می‌شنوید، یک تکه را نمی‌شنوید، بعد فکر می‌کنید یا دین خراب شده یا استاد حرف تازه‌ای علیه غدیر زده. نه. با اشکال شروع می‌کنیم تا تصویر سفت شود.

ولایت تکوینی را از این بحث بیرون بگذارید. آن هدایت باطنه است؛ غدیر نصبش نکرده و سقیفه غصبش نکرده. آنچه غدیر نصب کرده و سقیفه محل نزاعش شده ولایت تشریعی است: حاکمیت، اجرا، دولت. اگر این را با ولایت تکوینی قاطی کنید، هم غدیر را بد می‌فهمید هم تکوین را.

و یک بار دیگر: قرآن برای عوام هم هست. تصویر سه‌بعدی با این نمی‌سازد که قرآن را اختصاص به خواص بدهیم. راه خیره شدن را می‌شود نشان داد. عوام هم اگر زوایا را ببیند تصویر را می‌بیند. آنچه نمی‌شود این است که تصویر را مثل یک جملهٔ تک‌آیه‌ای در جیب کسی بگذاری و بگویی بگیر. پیغمبر را از قرآن راحت درمی‌آوری؛ وصی را باید با کل دستگاه دیدی. این حکمت است، نه ضعف. و این غیر از آن حرف است که اگر شفاف‌تر می‌گفت تحریف لفظی می‌کردند. تحریف لفظ را خدا حفظ کرده. تحریف معنا را نه. الان هم آیات را تحریف معنوی می‌کنند.



وعدهٔ استخلاف در زمین: آیهٔ پنجاه‌وپنج نور

سورهٔ نور را بیاورید، صفحهٔ سیصد و پنجاه و هفت. این آیه به اعتقاد من خیلی شبیه همان «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ» است: «وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِى ٱلْأَرْضِ كَمَا ٱسْتَخْلَفَ ٱلَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ ٱلَّذِى ٱرْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّنۢ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًۭا ۚ يَعْبُدُونَنِى لَا يُشْرِكُونَ بِى شَيْـًۭٔا ۚ وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُو۟لَٰٓئِكَ هُمُ ٱلْفَٰسِقُونَ» (نور/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند وعده داده که آنان را در زمین جانشین کند چنان‌که پیشینیانشان را جانشین کرد، و دینی را که برایشان پسندیده برایشان تمکین دهد، و پس از ترسشان امنیت بدل کند؛ مرا بپرستند و چیزی را با من شریک نکنند. و هر که پس از آن کفر ورزد، آنان همان فاسقان‌اند.

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ». استخلاف در زمین یعنی پنجه در زمین انداختن؛ نه اینکه روی زمین زندگی کنند. خب همه روی زمین زندگی می‌کنند. این آیه وعدهٔ جریان حضرت حجت است. بعضی‌ها مسلمان‌اند، بعضی نماز می‌خوانند، بعضی نمی‌خوانند. مگر الان چه طور است؟ آنجا هم همین‌طور؟ قرار است بعد از ظهور حضرت مهدی همان دعوا و همان درگیری باشد؟ این که دیگر وعده نمی‌خواهد. همین‌طور هست و بود و خواهد بود. زمان شاه هم بود، بعد هم هست.

«وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ». این دینِ مرضی است؛ همان «رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا». تمکین یعنی دین را در وضعیتی قرار می‌دهد که امکان ایجاد شود تا دینِ مرضی را پیاده کنند. این آیه حتی برای آیات بحث حضرت مهدی آیهٔ تعیین‌کننده است. امکانش ایجاد می‌شود؛ نه اینکه همه‌چیز درست شود و همه بخورند و بخوابند و دین خودش برود پیاده شود. باید عده‌ای خودشان را آماده کنند. حضرت که تشریف آوردند این امکان ایجاد می‌شود.

«وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا». بعد از این خوف و درگیری — غزه و بوسنی و زندان گوانتانامو — امنیتی کل عالم را، یا لااقل برای مؤمنین، فرا می‌گیرد. مؤمنین در امنیتی به سر می‌برند.

«يَعْبُدُونَنِي». معنای عبودیت را دقت کنید. عبودیت جز به تحقق این استخلاف در زمین ایجاد نمی‌شود. این‌ها عبودیت مرا دیگر می‌کنند. «لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا»: دیگر کسی را شریک قرار نمی‌دهند؛ به هیچ طاغوتی پناهنده نمی‌شوند.

«وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ». معلوم است که بعد از این هم می‌شود کافر شد. این‌جوری نیست که اختیار از عالم برود و دنیا دیگر دنیا نباشد. بعد از اینکه چنین امکان‌هایی ایجاد شد، کسانی که کافر شوند فاسق‌اند.

ما فکر می‌کنیم اگر بشر به بلوغ برسد شریعت کامل می‌شود و کار تمام است. نه. خدا می‌خواهد بشر به بلوغی برسد تا ولایت مطلقه‌اش هم ظاهر شود. وقتی می‌فرماید بعد از خوف آنان را بدل به امن می‌کند، یعنی خوفی وجود دارد و باید داشته باشد. تا وعده محقق شود انسان‌ها در این خوف‌اند؛ باید برسند به آن حدودی که دیگر بحث ولایت برایشان مخفی نباشد. همان تصویر سه‌بعدی واضح شود.

بعضی گفته‌اند اگر خدا شفاف‌تر می‌گفت قرآن را تحریف می‌کردند. من این حرف را شخصاً قبول ندارم. خدا آن‌قدر زورش می‌رسد که از لابه‌لای تمام چیزهای این قرآن کاری کند که تحریف نشود. لزومی به نیاوردن آن چیزها از این باب نیست. ببینید خودِ غدیر را چرا همه نقل می‌کنند؟ سنی هم نقل می‌کند. به چه مناسبت نقل می‌کنند؟ همه نقل کرده‌اند: مولا را نقل کرده‌اند، ولی را نقل کرده‌اند. حالا از توش «ولی» به معنای ناصر و دوست و رفیق درآورده‌اند؛ ولیِ حاکم درنیامده. اما اصل واقعه را حفظ کرده‌اند. هفتهٔ بعد یک سری روایت می‌آورم که جهت روایی‌اش را هم نگاه کنیم.

بعضی وقتی حج می‌روند و منطقهٔ غدیر را نشانشان می‌دهند ذهنشان به هم می‌ریزد: عجب جایی است؛ چندصدهزار نفر چطور اینجا جا گرفتند؟ می‌گویند در طول تاریخ مکان را عوض کرده‌اند. می‌خواهم بگویم شفاف‌تر از این اگر به جهت ظاهری گفته می‌شد، ما نمی‌توانستیم بگوییم حتماً قرآن را برمی‌داشتند عوض می‌کردند. خود خدا وعدهٔ حفظ قرآن را داده است. اگر هم می‌شد حفظ می‌کرد. خطبهٔ غدیر را که حفظ کرده، در شیعه و سنی.

الان خیلی‌ها وقتی این آیات را نگاه می‌کنند دقیقاً تحریف معنوی می‌کنند، نه تحریف لفظ. قرآن از تحریف لفظ محفوظ است؛ از تحریف معنوی نه.

در زمان خود پیغمبر این تصویر دوبعدی بود و دیده می‌شد. ولی در قرآن تصویر ولایت تشریعی اهل‌بیت و والی بودنشان سه‌بعدی است؛ احتیاج به خیره شدن دارد، احتیاج به آشنایی با آیات محوری دارد، و بدون اینکه بفهمی اصلاً درگیری انبیا برای چه بوده دیده نمی‌شود. اعمال حاکمیت را که متوجه شوی، خیلی راحت دیده می‌شود. برای من که این‌جا نشسته‌ام خیلی راحت است. از این به بعد که آیه نشان می‌دهم می‌خواهم زوایا را بگذارم جلویتان: این‌جوری خیره شوید؛ خودتان ممکن است آن تصویر برایتان دربیاید. این مسیری است که می‌خواهم عرض کنم.

این را هم بگویم: غدیر حق است. روایت شیعه و سنی سرش فراوان است. خود اهل تسنن را مجموعهٔ الغدیر که علامه امینی تهیه کرده جمع کرده؛ یازده جلد چاپ شده، و ظاهراً جلدهایی هنوز در عراق مانده. اینکه این حق است یک بحث است. اینکه قرآن خودش چه می‌کند بحث دیگر است. ولایت تشریعی خودِ پیغمبر، تسلط خودِ پیغمبر، خیلی صاف و واضح در قرآن آمده. نوبت که یک خرده این‌ورتر می‌آییم کار می‌برد. در معنای اولی‌الامر دقت کردن کار می‌برد: «يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنكُمْ ۖ فَإِن تَنَٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍۢ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌۭ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (نساء/۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر را اطاعت کنید و صاحبان امر از خودتان را. پس اگر در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و پیامبر بازگردانید، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید. این بهتر و نیکو سرانجام‌تر است.

در آیات دقت کردن به جهت تفسیری کار می‌برد. چه حکمتی سر این داستان بوده که این مطلب این‌گونه در قرآن دیده می‌شود؟ اگر بخواهیم یک‌هو روی یک آیه فیکس کنیم و گیر بدهیم، حتی در خودِ علامه — که از این گنده‌تر در تفسیر شیعه و سنی تا حالا دیده نشده — جا برای گیر دادن هست. کسی که از بیرون برسد به قرآن، در بستر تفکر شیعی حرکت نکند، خیلی راحت این مواضع از یک آیه درنمی‌آید. اطاعت پیغمبر را خیلی راحت درمی‌آورد؛ این‌ها را همین‌طور که مواجه شود با قرآن خیلی راحت ازش درنمی‌آید. برای همین مفسرین ما سر این‌جاها که می‌رسند می‌پرند بالا، می‌پرند پایین.

این کلاس را باید کلاس درس تلقی کنید. یک تکه را می‌شنوید، یک تکه را نمی‌شنوید؛ بخشی از گذارها معلوم می‌شود، بخشی معلوم نمی‌شود؛ قاطی می‌کنید. بعد فکر می‌کنید دین خراب شده. من هم قبول دارم که اگر کسی همهٔ جلسات را نیاید قاطی می‌کند. این را از اول گفتم. منبرِ یک‌جلسه‌ای امور عامه می‌گوید؛ کلاس روی یک زاویه می‌ایستد. جلسهٔ پیش روی جبر تکوینی ایستادیم؛ این جلسه روی «الیوم» و مرز طمع. اگر فقط سورهٔ حدید را خوانده باشید از جبر می‌ترسید؛ اگر فقط «فاستبقوا الخیرات» را خوانده باشید گمان می‌کنید قرآن جز اختیار هیچ نمی‌گوید. هر دو در قرآن است. امام هم برای عوام یک تکه می‌پراند و می‌رفت؛ مخفی نمی‌ماند. ما هم مخفی نمی‌کنیم؛ اما ترتیب می‌دهیم. شما را حواله می‌دهند به همان کتاب‌های «غدیر در قرآن»؛ ببینید چقدر حرف غیرکارشناسی و بی‌در و پیکر می‌زنند. یک نفر می‌خواند می‌گوید این چیست؟ از اول بگو چهار روایت بیاور.

من دوست دارم با اشکال شروع کنم. تا متن را نرویم فضاهای دیگر را درست نمی‌کنیم.


«الیوم» در قرآن: دوره، نه لزوماً بیست‌وچهار ساعت

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. تمام تمرکز سرِ این است که «الْيَوْمَ» چیست. قرآن راجع به یوم دو تعبیر دارد. یکی تعبیر به معنای روزِ بیست‌وچهارساعته: روز در مقابل شب. گاهی هم یوم و ایام به معنای دوره است. لزومی ندارد «الیوم» همیشه از این ساعت تا بیست‌وچهار ساعت بعد باشد. کار تفسیری می‌کنم؛ یعنی یوم به معنای دوره در قرآن هست. مثلاً: «إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌۭ فَقَدْ مَسَّ ٱلْقَوْمَ قَرْحٌۭ مِّثْلُهُۥ ۚ وَتِلْكَ ٱلْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ ٱلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَآءَ ۗ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ» (آل‌عمران/۱۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر به شما جراحتی رسید، به آن گروه نیز جراحتی مانند آن رسیده است. و این روزها را میان مردم می‌گردانیم، تا خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند معلوم دارد و از شما گواهانی بگیرد؛ و خدا ستمکاران را دوست ندارد.

«وَتِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ». این ایام را میان مردم می‌گردانیم. همان چیزی است که ما به آن می‌گوییم «امروزه». دیده‌اید چطور می‌گوییم؟ می‌گوییم دیروز جوانی، امروز پیری، فردا مرگ. یعنی چه؟ یعنی من بیست‌وچهار ساعت قبلی جوان بودم، در این بیست‌وچهار ساعت پیر شدم و در بیست‌وچهار ساعت بعدی می‌میرم؟ این معنایش نیست. تعبیر «الیوم» به معنای دوره در خود قرآن وجود دارد.

در سورهٔ مبارکهٔ فرقان، آیهٔ سیزده و چهارده را ببینید: «وَإِذَآ أُلْقُوا۟ مِنْهَا مَكَانًۭا ضَيِّقًۭا مُّقَرَّنِينَ دَعَوْا۟ هُنَالِكَ ثُبُورًۭا» (فرقان/۱۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون در جایی تنگ از آن افکنده شوند، در حالی که به هم بسته شده‌اند، آن‌جا هلاکِ خود را می‌خوانند.

«لَّا تَدْعُوا۟ ٱلْيَوْمَ ثُبُورًۭا وَٰحِدًۭا وَٱدْعُوا۟ ثُبُورًۭا كَثِيرًۭا» (فرقان/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امروز یک بار هلاک مخوانید و هلاک بسیار بخوانید.

وقتی در آن مکان ضیق انداخته می‌شوند، در حالتی که بسته‌شان می‌کنند، ثبور می‌خوانند: خدا ما را هلاک کن؛ کاری کن بمیریم. خدا می‌گوید «لَا تَدْعُوا الْيَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا». امروز دیگر یک بار هلاک نگویید؛ «وَادْعُوا ثُبُورًا كَثِيرًا»: زیاد بگویید. این «الیوم» چیست؟ بیست‌وچهار ساعت؟ آن‌ور که بیست‌وچهار ساعت ندارد. تعبیر دوره‌ای است: در این دوره، در این وقت، در قیامت. نه از این بیست‌وچهار ساعت شروع می‌شود. این تعبیر «الیوم» در قرآن کم هم نیست. خودتان مراجعه کنید؛ من مراجعه کرده‌ام. تعبیرِ دوره بودن و روزگار بودن هست.

این «الیوم» را اگر قرینه بگیرید با آیهٔ پنج همین سوره — یک «الیوم» سرنوشت‌ساز آن‌جا هست — فضا روشن‌تر می‌شود. در آیهٔ پنج ببینید: «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ». خداوکیلی این «الیوم» را هیچ‌کس مال غدیر نگفته. خود ما هم نگفته‌ایم. شیعه هم نگفته. بعد کسی مثل علامه طباطبایی به «الیوم» آیهٔ سه که می‌رسد می‌فرماید این یعنی مطلب خیلی مهم است. بابا، پدرش بیامرزد. بالاش دو تا «الیوم» داریم که سرنوشت‌سازترین «الیوم»های موجود قرآن است، و درست دو خط پایین‌ترش یک «الیوم» دیگر استفاده می‌شود. اگر سیاق‌بندی کنیم، این «الیوم» تبدیل می‌شود به «الیوم» حلّ. این آیه سر جای خودش فوق‌العاده است؛ اقتدار اسلام را نشان می‌دهد. «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ»: امروز، یعنی در این زمانِ اقتدار؛ نه «الیوم» از زمان غدیر. هیچ مفسری از شیعه هم نگفته این آیه به مناسبت غدیر گفته شده.


آیهٔ پنج مائده: طیبات و طعام اهل کتاب در زمان اقتدار

«ٱلْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ ٱلطَّيِّبَٰتُ ۖ وَطَعَامُ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ حِلٌّۭ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّۭ لَّهُمْ ۖ وَٱلْمُحْصَنَٰتُ مِنَ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ وَٱلْمُحْصَنَٰتُ مِنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَآ ءَاتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَٰفِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِىٓ أَخْدَانٍۢ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِٱلْإِيمَٰنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُۥ وَهُوَ فِى ٱلْءَاخِرَةِ مِنَ ٱلْخَٰسِرِينَ» (مائده/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): امروز چیزهای پاکیزه برای شما حلال شد؛ و طعام کسانی که کتاب داده شده‌اند برای شما حلال است و طعام شما برای آنان حلال است؛ و زنان پاکدامن از مؤمنان و زنان پاکدامن از کسانی که پیش از شما کتاب داده شده‌اند، هرگاه مهرشان را بدهید، در حال پاکدامنی، نه زناکار و نه گیرندهٔ دوستِ پنهان. و هر که به ایمان کفر ورزد عملش تباه شده و او در آخرت از زیانکاران است.

طیبات که از قبل حلال بود. «الیوم» می‌خواهد پیام مهمی بدهد. این آیه پیام بسیار مهمی دارد. «وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَّهُمْ». طعام اهل کتاب در این زمانِ اقتدار اسلام برای شما حلال است؛ طعام شما هم برای آنان حلال است.

آنان که مکلف به دستورات ما نیستند تا بگوییم برایشان حلال است طعام ما را بخورند. این آیه چه می‌گوید؟ در زمان اقتدار اسلام مناسبات میان شما و اهل کتاب این‌گونه می‌شود: وقتی شما مقتدرید، بروید و بیایید، غذای همدیگر را بخورید. بعضی که نتوانسته‌اند این معنا را قبول کنند گفته‌اند طعام یعنی گندم و جو و خشکبار. بادام بخرید، عدس بخرید، میان آمریکا و فلان تجارت خشکبار کنید؛ این حلال است. خب این که حلال بود. ما در تاریخ به کرات داریم که خود پیامبر و امیرالمؤمنین از یهودی قرض می‌کردند؛ حبوبات قرض می‌کردند. داستان‌های قرض گرفتن امیرالمؤمنین از یهود همین است. اصلاً بحثِ ارتباطِ خشکبار با همدیگر از اول بوده.

قرآن در فقه محجوب است. اگر قرآن در فقه خودش را نشان می‌داد، این آیات می‌گفت در این زمانه — زمانهٔ اقتدار اسلام — طعامشان حلال است؛ می‌شود با آنان مراوده کرد. اصلاً بحث نجاست اهل کتاب از خود همین آیه نفی می‌شود: غذایی که آنان درست می‌کنند می‌توانید بخورید؛ می‌توانید با اهل کتابِ موحد — یهودی و مسیحی — مراوده داشته باشید.

باز مطلب را از زاویهٔ دیگر نگاه می‌کند: «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ». خب این که حلال بود. ازدواج با زنان عفیفهٔ مؤمن از اول حلال بود. «وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ». زنان عفیف اهل کتاب؛ در زمان اقتدار اسلام می‌شود با آنان ازدواج کرد. «إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ»: مهرشان را بدهید. «مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ»: به حالت عفت؛ نه اینکه چون اهل کتاب است بتوانی فحشا کنی. «وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ»: نه رفیق‌بازی و دوست‌دختر. کاملاً می‌رود ازدواج می‌کند.

«أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ» یعنی پیش از شما که قرآن آمده، برای آنان کتاب آمده: تورات و انجیل. این ازدواج خودش دلالت بر طهارت اهل کتاب دارد. مگر می‌شود آدم با یک تکه نجاست در خانه‌اش زندگی کند؛ ظرف بشوید و تمام خانه به گند کشیده شود؟

نهایتاً بحث فقهی دارد که آیا ازدواج انقطاعی می‌شود با آنان کرد یا ازدواج دائم. سنی‌ها می‌گویند ازدواج دائم. ما سه قول داریم: یکی ازدواج دائم؛ یکی اینکه اصلاً هیچ ازدواجی نمی‌شود کرد با اهل کتاب؛ و یک قول خیلی مشهور که ازدواج انقطاعی می‌شود کرد. قول امام در این زمینه قول خیلی مشهوری نیست. میان فقها دعواست. احتیاط وجوبی وقتی است که روایات قوی هنوز باقی می‌ماند. شما مقلد من نیستید؛ هر کس مقلد مرجع خودش است. اگر بخواهیم دو سه جلسه روی همین آیه فقه پیاده کنیم می‌شود؛ کار فقیه است. به جهت تفسیری آیه خیلی قابل مطالعه است و اشکالاتی که به آن وارد می‌شود و جوابش.

این «الیوم» را در روزگاران اقتدار اسلام معنا می‌کنیم. وقتی اسلام مقتدر است این اتفاق می‌افتد. اقتدار جهانی است یا ناحیه‌ای؟ همان اقتداری که در بستر موجودِ مؤمنین بوده: حوزهٔ مکه و مدینه و آن ناحیه؛ نه هند و چین که شاید پیام هم نرسیده بوده. در آن حوزه، در این روزگاران، می‌شده با یهود و نصارا روابط نزدیک‌تری داشت. آیه حتی این را نشان می‌دهد که مراوده با اهل کتاب ننگ نیست؛ ننگ آن است که اهل کتاب در جامعهٔ اسلامی قُرص بماند، جدا بماند. اقتدار جامعهٔ اسلامی حتی یک اهل کتاب را قُرص نمی‌گذارد. مراودات فامیلی و خانوادگی؛ تحویل گرفتن. آن موقع‌هایی که خودتان مقتدرید.

سر این آیه جای بحث دارد. باید از یک آیه بیرون بیاییم. سه تا «الیوم» را نمی‌خواهم بگویم حتماً به یک معنا هستند؛ اما کسانی که خیلی راحت از این «الیوم» عبور می‌کنند باید بایستند. خدا پدر علامه را بیامرزد که گفته «الیوم» یعنی مطلب خیلی مهم است. عده‌ای دیگر گفته‌اند «الیوم» یعنی رعایت عنصر زمان در احکام. این «الیوم» را قبول بفرمایید که کنار دو تا «الیوم» خیلی خیلی مهم است.

اگر کسی برگردد بگوید «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ» یعنی در این روزگارانی که دین مقتدر شده، لزوماً نیست که بگوییم از این بیست‌وچهار ساعت به بعد. چرا حتماً دنبال یک «الیوم» بیست‌وچهارساعته می‌گردید در آیه؟ می‌شود گفت در این دورهٔ اقتدار اسلام از دینتان مأیوس شدند. «الیوم»های دیگری هم داریم که «از الان به بعد» هم نیست. درست است که هر حکمی از موقع نزولش ادامه پیدا می‌کند؛ این مال همهٔ احکام است. لزوماً نیاز نیست بگویند «الیوم». مصدر کردن آیه با «الیوم» در محتوای خود «الیوم» است: در این روزگاران. مفسرین شیعه هم همین را گفته‌اند: در این دوره؛ نگفته‌اند از این بیست‌وچهار ساعت به بعد.

لذا اگر این «الیوم» بخواهد سیاق‌بندی شود با آن «الیوم»، می‌شود در این دوره. یکی از مصادیق آن امر کلی غدیر است. الان فقط بحث تفسیری می‌کنم. کی یکی از چیزها تثبیت شد؟ یکی در غدیر، یکی در فتوحات، یکی در بدر. انگار همه را در دل خودش می‌تواند نگه دارد. من تا به حال نگفته‌ام غدیر نیست. دوست دارم با اشکال شروع کنم. تا متن را نرویم، بیرون راه نیفتید بگویید چه شد.


یأس کفار: طمعی که باطل شد

«الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ». معلوم است که یأس در مقابل طمع است. یک طمعی به دین بسته بودند. از خود آیه مشخص است. کفار در قرآن کیان‌اند؟

یک بار در محور بحث‌های کلامی، حتی مؤمنین هم مشرک‌اند؛ به شهادت آیهٔ صد و شش سورهٔ یوسف: «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِٱللَّهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ» (یوسف/۱۰۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیشترشان به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک‌اند.

تو مباحث کلامی این‌گونه است. یک موقع وارد مباحث فقهی و سیاسی و اجتماعی می‌شوید. آن‌جا گروه‌های شناخته‌شده وجود دارند. مثل اینکه یک موقع می‌گویید ریا هم نفاق است؛ آدم ریاکار هم منافق است. یک موقع بحث سیاسی می‌کنید راجع به گروه منافقین. گروه منافقین دیگر این مجموعهٔ ریاکارها نیست؛ ادبیات خاص دارد. خیلی وقت‌ها این اصطلاحات حتی در لسان بزرگان خلط می‌شود. وقتی می‌گویید گروه منافقین یعنی یک گروه شناخته‌شده در مجموعهٔ نظام. اصلاح‌طلب و اصولگرا هم گروه‌اند. وقتی حرف سیاسی می‌زنیم ادبیاتش این است.

سورهٔ بیّنه مشخص کرده کفار کیان‌اند. آیهٔ اول سورهٔ بیّنه. کفار مجموعهٔ اهل کتاب و مشرکین است. یک گروه شناخته‌شدهٔ مشرکین داریم، یک گروه یهود، یک گروه نصارا. جمع‌بندی همه روی هم می‌شود مجموعهٔ کفار به جهت ادبیات سیاسی. «بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ لَمْ يَكُنِ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِنْ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ وَٱلْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّىٰ تَأْتِيَهُمُ ٱلْبَيِّنَةُ» (بینه/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی از اهل کتاب و مشرکان که کفر ورزیدند جداشونده نبودند تا آنکه آن دلیل روشن برایشان بیاید.

«لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ». کفار از مسیر خودشان منفک نمی‌شوند حتی وقتی بیّنه بیاید. «مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ» — نه «وَالْمُشْرِكُونَ». اگر مشرکون بود عطف به «الَّذِينَ» می‌شد و مشرکین گروهی در مقابل کفار می‌شدند. این‌گونه نیست. «مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ» یعنی از اهل کتاب و از مشرکین. همه را به آنان می‌گویند کفار. گاهی مجوس و صابئین هم کنار این‌ها می‌آیند. این مجموعه گروه کفار است.

فرض کنید ما مستشرقیم و قرآن‌شناس از بیرون آمده‌ایم. یک طمعی بوده است؛ طمع گروه‌های شناخته‌شده. تمامشان نسبت به دین شما طمع داشتند. این طمع باطل شد؛ مبدل به یأس شد. دیگر لزومی ندارد از آنان بترسید. «فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ». از من بترسید.

یک گروه دیگر در داخل هست: گروه منافقین. این گروه در آن کفار نیست. آنان مأیوس شدند. قرآن راجع به مأیوس شدن یا نشدن منافقین ساکت است. نفاق در داخل پیکر نظام اسلامی است. قرآن نمی‌گوید آنان هم مأیوس شدند. بیرونی‌ها مأیوس شدند. پس از آنان نمی‌خواهد بترسید؛ از من بترسید.

امروز — چه بگویی از این بیست‌وچهار ساعت به بعد، چه این دوره — این اشکال‌ها حتی لطمه‌ای به غدیر نمی‌زند. بگذارید محتوا را تحلیل کنیم.


اکمال دین و اتمام نعمت: دین ناقص نبود

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ». امروز دین شما کامل شد. یعنی دین ناقص بود؟ یعنی کامل کردم؛ دین از یک نقصی برخوردار بود تا حالا؟

این مواجه با یک اشکال می‌شود: آیا پیغمبر تا هشتاد روز قبل از رحلت با دین ناقص سیر می‌کرد؟ تمام مؤمنین و در رأسشان پیغمبر، دینشان ناقص بود؟ این را نمی‌شود تفوّه کرد. نمی‌توان گفت دین خودِ پیغمبر ناقص بوده.

پس «دین شما را کامل کردم» یعنی چه؟ برای شما دین کامل شد؛ برای خودِ پیغمبر هم می‌تواند چیزی باشد به معنای حفظ همان کمال دین. دین در زمان خود پیغمبر کامل بود؛ منتها این کامل بودن دچار آسیب بود. در معرض آسیب بود. از این آسیب نجات پیدا کرد. دین خود پیغمبر دین ناقصی نبوده. از یک آسیبی برخوردار بود که این دینِ دارایِ آسیب کامل شد.

علما می‌فرمایند کمال و تمام دو چیز است. آیهٔ صد و هشتاد و پنج سورهٔ بقره را بیاورید؛ صفحهٔ بیست‌وهشت. حرف مربوط به روزه است. بعضی چیزها کلٌ بما هو کل مطلوب است. اگر نکنی تمام نمی‌شود. مثل روزه. اگر یک لحظه در وسط از امساک دست بردارید، اصلاً روزه کلاً روزه نیست. این‌جوری نیست که تا ظهر یک اجرای داشته باشد، یک ساعت وسطش بخورید، آن را کنار بگذاریم، ماه بعدش هم اجری، جمع کنیم، یک ساعت از اجر کم شده باشد. نه. بعضی کل‌ها کل بما هو کل مطلوبیت دارند؛ اگر نباشد هیچی نیست؛ ارزش ندارد. این تمام است.

یک موقع بحث کمال است. کمال یعنی مثل افرادِ روزه یکی‌یکی پشت سر هم. اگر از سی روز که باید روزه بگیرید ده روزش را بگیرید و بیست روز را نگیرید، نمی‌گویند این ده روز به درد نمی‌خورد. این‌جا واژه واژهٔ کمال است. کمال یعنی هر کدام فی‌حدّ خودش چیزی است؛ مجموع اجزا مساوی آثار مجموعه است. گاهی مجموع آثار مساوی آثار مجموع نیست. سدیم و کلر را که جمع می‌کنی مجموع آثارش مساوی آثار مجموعش نیست. خانه این‌گونه است: یک آجر به اندازهٔ یک آجر سایه می‌اندازد، دو تا آجر دو تا، ده تا به اندازهٔ ده تا؛ می‌گوییم سقف. سقف مرکب غیرحقیقی است؛ چون آثار مجموع مساوی مجموع آثار است. این بحث کمال است.

همین دو آیهٔ مربوط به روزه این را نشان می‌دهد: «شَهْرُ رَمَضَانَ ٱلَّذِىٓ أُنزِلَ فِيهِ ٱلْقُرْءَانُ هُدًۭى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَٰتٍۢ مِّنَ ٱلْهُدَىٰ وَٱلْفُرْقَانِ ۚ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ ٱلشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ۖ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَىٰ سَفَرٍۢ فَعِدَّةٌۭ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ ۗ يُرِيدُ ٱللَّهُ بِكُمُ ٱلْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ ٱلْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا۟ ٱلْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا۟ ٱللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَىٰكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (بقره/۱۸۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ماه رمضان که قرآن در آن فروفرستاده شده، رهنمودی برای مردم و نشانه‌های روشنی از هدایت و فرقان. پس هر که از شما این ماه را دریابد باید روزه‌اش بدارد؛ و هر که بیمار یا در سفر باشد، شماره‌ای از روزهای دیگر. خدا برای شما آسانی می‌خواهد و سختی نمی‌خواهد؛ و تا شماره را کامل کنید و خدا را بر اینکه هدایتتان کرده بزرگ دارید و باشد که سپاس گزارید.

«يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ». این بحث کمال است: عدد روزه‌ها را یکی‌یکی کامل کنید. جای دیگر آمده «تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ»: «وَأَتِمُّوا۟ ٱلْحَجَّ وَٱلْعُمْرَةَ لِلَّهِ ۚ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا ٱسْتَيْسَرَ مِنَ ٱلْهَدْىِ ۖ وَلَا تَحْلِقُوا۟ رُءُوسَكُمْ حَتَّىٰ يَبْلُغَ ٱلْهَدْىُ مَحِلَّهُۥ ۚ فَمَن كَانَ مِنكُم مَّرِيضًا أَوْ بِهِۦٓ أَذًۭى مِّن رَّأْسِهِۦ فَفِدْيَةٌۭ مِّن صِيَامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍۢ ۚ فَإِذَآ أَمِنتُمْ فَمَن تَمَتَّعَ بِٱلْعُمْرَةِ إِلَى ٱلْحَجِّ فَمَا ٱسْتَيْسَرَ مِنَ ٱلْهَدْىِ ۚ فَمَن لَّمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلَٰثَةِ أَيَّامٍۢ فِى ٱلْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ ۗ تِلْكَ عَشَرَةٌۭ كَامِلَةٌۭ ۗ ذَٰلِكَ لِمَن لَّمْ يَكُنْ أَهْلُهُۥ حَاضِرِى ٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ۚ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَٱعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (بقره/۱۹۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حج و عمره را برای خدا به پایان رسانید. پس اگر بازداشته شدید، آنچه از قربانی میسر است. و سر نتراشید تا قربانی به جایگاهش برسد. هر که از شما بیمار باشد یا در سرش آزاری باشد، فدیه‌ای از روزه یا صدقه یا قربانی. و چون ایمن شدید، هر که از عمره به حج تمتع جوید آنچه از قربانی میسر است. و هر که نیابد، سه روز در حج و هفت روز چون بازگشتید؛ این ده روز کامل است. این برای کسی است که خانواده‌اش ساکن مسجدالحرام نباشد. از خدا پروا کنید و بدانید که خدا سخت‌کیفر است.

«تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ»: ده روز کامل. این‌جا بحث کامل است. آن‌جا «وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَىٰ مَا هَدَاكُمْ». در آیهٔ صد و هشتاد و هفت ببینید: «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمْ ۚ هُنَّ لِبَاسٌۭ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌۭ لَّهُنَّ ۗ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ ۖ فَٱلْـَٰٔنَ بَٰشِرُوهُنَّ وَٱبْتَغُوا۟ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ ۚ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلْخَيْطُ ٱلْأَبْيَضُ مِنَ ٱلْخَيْطِ ٱلْأَسْوَدِ مِنَ ٱلْفَجْرِ ۖ ثُمَّ أَتِمُّوا۟ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيْلِ ۚ وَلَا تُبَٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَٰكِفُونَ فِى ٱلْمَسَٰجِدِ ۗ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ» (بقره/۱۸۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در شب روزه نزدیکی با زنانتان بر شما حلال شد. آنان پوشش شمایند و شما پوشش آنان. خدا دانست که شما به خود خیانت می‌کردید، پس توبهٔ شما را پذیرفت و از شما درگذشت. اکنون با آنان مباشرت کنید و آنچه را خدا برایتان نوشته بجویید. و بخورید و بیاشامید تا رشتهٔ سپید از رشتهٔ سیاه بامداد برایتان نمودار شود؛ سپس روزه را تا شب به پایان رسانید. و در حالی که در مساجد معتکف‌اید با آنان مباشرت نکنید. این حدود خداست؛ به آن نزدیک نشوید. خدا آیاتش را این‌گونه برای مردم روشن می‌کند؛ باشد که پروا کنند.

«ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ». روزه را تا شب ببرید. این بحث تمام کردن روزه است؛ نه کامل کردنش. این‌جا تمام است، آن‌جا اکمال. پس اکمال با اتمام خودش چنین تفاوتی دارد.

برگردید سورهٔ مائده. «وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي»: نعمتم را تمام کردم. یعنی اگر این کار را نمی‌کردم، این کل نعمت کلاً لا نعمة بود. این نعمت، نعمتِ مشخص در این بحث است؛ نعمت بحث سیاسی و رهبری. من لااقل این‌گونه می‌بینم. در بستر بحث سیاسی دیده می‌شود؛ نه نعمت فرزند، نه نعمت پلو و خورشت. نعمت دین؛ نعمتی که دادم تا دین را استقرار دهید. این نعمت را تمام کردم. کاری کردم که نعمت تمام شود.

«وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا». با این اتفاق حالا دین شد دینی که من خدا به آن راضی‌ام. نه اینکه تا حالا راضی نبودم. نه اینکه تا این‌جا کاملاً ناراضی بود از کارهای خودش و خودش را ملامت می‌کرد که چرا این‌گونه آوردم. این که نیست. تا این‌جا که آمده راضی بوده؛ حفظ این رضایت به این است که اتفاقی نیفتد که آن را به هم بزند. کمالش هم همین است: با این فقرهٔ بعد من کامل کردم. نه اینکه تا این‌جا یک کار ناقصِ به‌دردنخور کرده باشم. چیزی آوردم و همین‌طور کاملش می‌کنم و فقرهٔ بعدیش را می‌آورم و حفظ آن کمال را انجام می‌دهم؛ مثل اینکه حفظ رضایتم را انجام می‌دهم.


اشکال آیهٔ وضو به «اتمام نعمت»

چیزی که در این بحث اساساً مهم است پیدا کردن مرز طمع است. اگر مرز طمع در خودِ محتوای قرآن شناخته شود، تصویر سه‌بعدی درمی‌آید. البته می‌توانم همین‌جا خرابش کنم. سر همین بحث اتمام، همین طرف صفحه در آیهٔ وضو ببینید. آخر آیهٔ شش:

همان آیه‌ای که خواندیم: «يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ». بیایند بگویند همان حرف‌های خیلی خوشگل که آن‌جا زدید همین‌جا هم تکرار کنید. پس آن نعمت ولایت و آن چیزی که می‌خواهید از «اتمام نعمت» دربیاورید، ارزشش اندازهٔ ارزش وضو است؛ به عنوان یک حکم فقهی. «لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ» فرسخ‌ها با آن فاصله ندارد. اگر «الیوم» هم از آن‌جا بیاید پایین صفحه دیده می‌شود. این‌ها قابل تخریب کردن هست.

منتهی اصل کاری که باید بکنیم از تو خود قرآن درآوردن حیطهٔ این طمعی است که داشتند: «يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ» به کجا می‌خورد؟ این مرزها شناسایی شود؛ بعد با مرزهای شناسایی‌شده خیره شوید به آیه تا آن تصویر سه‌بعدی دربیاید. با این مرزهای شناخته‌شده — اینکه چقدر طمع به دین داشتند — خیره شدن ممکن می‌شود.


مرز طمع از آغاز: سورهٔ طور

از آن ابتدا، سورهٔ طور را بیاورید. صفحهٔ پانصد و بیست‌وچهار. از آیهٔ بیست‌ونه نگاه کنید. بعد از تهمت‌هایی که به پیغمبر زده بودند: «فَذَكِّرْ فَمَآ أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍۢ وَلَا مَجْنُونٍ» (طور/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده؛ که تو به نعمت پروردگارت نه کاهنی و نه دیوانه.

«أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌۭ نَّتَرَبَّصُ بِهِۦ رَيْبَ ٱلْمَنُونِ» (طور/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا می‌گویند شاعری است که ما حادثهٔ مرگ را انتظارش می‌کشیم.

«قُلْ تَرَبَّصُوا۟ فَإِنِّى مَعَكُم مِّنَ ٱلْمُتَرَبِّصِينَ» (طور/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: انتظار بکشید؛ که من نیز با شما از انتظارکشانم.

«فَذَكِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّكَ بِكَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ». به نعمت پروردگارت نه کاهنی نه مجنون. «أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَّتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ». می‌گویند شاعر است؛ ما منتظر مرگش می‌نشینیم. خب این که مشخص است؛ بالاخره پیغمبر می‌میرد. منتظر مرگ این شاعر می‌نشینیم.

آیهٔ بعد جواب خدا جواب عجیب‌وغریبی است. «قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُتَرَبِّصِينَ». شما منتظرید؛ ما هم منتظر می‌شویم. همه برویم تا آن موقع ببینیم چه اتفاقی می‌افتد. پیغمبر که معلوم است می‌میرد. خود قرآن گفته: «إِنَّكَ مَيِّتٌۭ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ» (زمر/۳۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو می‌میری و آنان نیز می‌میرند.

همه می‌میرند؛ تو هم می‌میری. بعد این جواب خیلی عجیب است. مثل اینکه بگویی می‌میرد دیگر؛ حالا من یک کاری می‌کنم نمی‌میرد. «تربصوا فإني معکم من المتربصین»: شما انتظار بکشید، من هم انتظار می‌کشم؛ ببینیم ته قضیه به کجا می‌رسد. آنان منتظر مرگ‌اند؛ من هم دارم برایتان. این را نمی‌خواهم همین‌جا اثبات کنم.

فعالیتی که هفتهٔ بعد به خصوص انجام خواهد شد نشان دادن مرزهایی است که حاکی از طمعِ مثلث شوم یهود و نصارا و مشرکین است. این مثلث شوم در جامعهٔ اسلامی چه می‌کند؟ چه آرزوهایی پرورانده، چه طمع‌هایی بسته، و همه در اوج قدرت می‌خواهند ظاهر شوند. جهان در چه حالتی قرار گرفته؟ این موضوع بحث جلسهٔ بعد است.


غدیر نقطهٔ اوج این ایام

حتی اگر «الْيَوْمَ» را دوره بگیریم، غدیر به عنوان نقطهٔ اوج این ایام خودش را نشان می‌دهد. هر کاری‌اش بکنید، آن اتفاق شاهکار آن ایام است. بگویید فتح مکه هم می‌خورد؛ آن را هم می‌رویم. ولی شاهکار قضیه در این بخش است. فهمیدن اینکه جهان اسلام در چه حالتی دارد سیر می‌کند و در چه اوجی همه می‌خواهند ظاهر شوند — حتی خدا. خدا آن‌جا می‌خواهد در اوج ظاهر شود. آیات مشخص است. وارد خواهیم شد.

خدا می‌خواهد در اوج ظاهر شود، یهود می‌خواهد در اوج ظاهر شود، همه می‌خواهند در اوج ظاهر شوند. جهان در چه وضعیتی سیر می‌کند و به چه چیزی طمع بسته و چه اتفاقی می‌توانسته افتاده باشد که کلاً این طمع را خراب کرده و مأیوس کرده باشد؟ و البته دشمن داخلی به عنوان منافقین. خدا همان‌جا با «وَاخْشَوْنِ» تذکر می‌دهد: دیگر از آن به بعد از پیکر جامعه بترس؛ حواستان را به خودتان جمع کنید. وگرنه چیزی درست کرده‌ام که در وضعیتی هستید که همه خاضع شده‌اند؛ مادامی که آن باشد همه خاضع‌اند، مادامی که آن نباشد همه…

الان کفار مأیوس‌اند؟ دیدید ما فکر کردیم به یک نصب در غدیر تمام شد. اصلاً بحث قرآن این حرف‌هاست؟ کدام کفار الان از شیعه و از جامعهٔ اسلام مأیوس‌اند؟ همه دندان طمع دارند و مسلح‌اند. این‌جوری آن «الْيَوْمَ» را با اقتدار می‌توانیم به عنوان دوره تعریف کنیم: در این دوره‌ای که این‌گونه شد، این‌گونه می‌شود. دوره‌ای که نشود، نمی‌شود. دوره‌ای که الان در آن هستیم هیچ کافری مأیوس نیست. همه تا بن دندان پای قضیه‌اند.

ابوسفیان و معاویه را به عنوان کفار حساب نمی‌کنیم؟ نه؛ داخل‌اند. برای همین است که می‌گوییم خطر داخلی را قرآن برای خودش محفوظ نگه می‌دارد. این کفار، منافقین را نمی‌گیرد. اگر فتح مکه بگیریم آنان هنوز در شمار کفارند. اگر غدیر باشد، شاهکار این «الیوم» در وقت غدیر انجام می‌شود. می‌خواهیم مرزها را نشان دهیم تا دستمان باز شود. دست که باز شد، کما اینکه سر بحث شرک گفتیم شرک مراتب دارد، اتمام نعمت هم مراتب دارد، اکمال دین هم مراتب دارد. اکمال داریم تا اکمال.

اگر در عرفه امام حسین علیه‌السلام می‌گوید خدایا مشرک نشوم، امام حسینی که ته دعا این را می‌گوید یعنی چه شرکی؟ به وزان خودش. در این بستر اکمال دین معلوم است یعنی همین؛ اتمام نعمت یعنی همین. نه اینکه وضو گرفتیم، دست و پا تمیز شد، دین تمام شد. این به محتوای دین و به محتوای قرآن نمی‌آید.

و دو ماه قبل از سقیفه — این مسئله خیلی پشتوانهٔ کفار شد. بخش عمده به خاطر اینکه در سقیفه همهٔ قضیه از همان‌جا رفت و تمام شد. آن فاصله در هفتاد هشتاد روز سر جای خودش باید تحلیل شود.


فاصلهٔ غدیر تا سقیفه: تحلیل سیاسی، نه اخلاقِ منبری

اهل تسنن حرف منطقی‌ای می‌زنند. می‌گویند مگر شما نمی‌گویید همه آمدند آن‌جا بیعت کردند؟ فاصلهٔ غدیر تا سقیفه چند روز است؟ از هجدهم ذی‌الحجه تا بیست‌وهشتم صفر، حدود هفتاد روز؛ کمتر از سه ماه. بدتر می‌شود قضیه. این‌همه می‌گویید بیعت کردند، خود عمر آمد بیعت کرد، بعد در هفتاد روز یکهو رفتند کار دیگری کردند؟ یک توضیح سیاسی قابل قبول بدهید.

جامعه هیچ‌وقت تحولات اجتماعی‌اش در هفتاد روز اتفاق نمی‌افتد که بگوییم یک تحول اجتماعی مثل اینکه در ده روز انقلاب پیروز شد. از دوازدهم بهمن امام آمد و پیروز شد؟ این‌جوری نیست. یک تحول اجتماعی از سال چهل‌ودو نشسته، کشته شده، زمینه‌چینی کرده؛ گاهی رشد کرده گاهی ترکیده. انفجار نور بوده. این قضایا یک تحلیل سیاسی قابل قبول می‌خواهد، نه تحلیل سیاسیِ هفتادروزه.

یعنی بیعت‌ها واقعی بوده، بیشترش. این‌ها را باید دقیق‌تر از آن جملاتی که سر منبر گفته می‌شود تحلیل کرد. اینکه بگوییم این آدم‌های ناباب بیعت‌شان این‌جوری بود، آن آدم‌های بد علی را گذاشتند رفتند چه کردند — این تحلیل سیاسی نمی‌شود. می‌شود اینکه چقدر ببینید آدم‌های بدی‌اند همه.

از آن طرف توضیحاتی که می‌گوییم چرا حضرت نرفت سقیفه: جنازهٔ پیامبر مانده؛ علی غصه‌دارِ جنازهٔ پیامبر است. این حرف زشتی است. حضرت علی می‌خواهد کل مسیر تاریخ اسلام را عوض کند، به دست طواغیت بسپارد، به خاطر اینکه غصه‌دار پیامبر است؟ اصلاً قابل قبول است چنین حرفی؟ واقعاً غیرقابل قبول است.

در حالی که تجهیز پیامبر در مدینه سه روز بعد از فوت انجام شد. چرا دل نکرد برود سقیفه؟ همهٔ این سؤال‌ها اگر تحلیل سیاسی شود جذابیت خودش را پیدا می‌کند. چرا حضرت نرفت؟ چون غصه‌دار بود؟ تجهیز سه روز طول کشید؛ این بهانه نیست. چون بیعت‌ها سست بود و حضرت می‌دانست تحول اجتماعی در هفتاد روز جعل نمی‌شود؟ این نزدیک‌تر است. چون خطر از کفارِ بیرون به نفاقِ داخل منتقل شده بود و «اخْشَوْنِ» جای «فَلَا تَخْشَوْهُمْ» را گرفته بود؟ این با آیه می‌خواند. منبر اگر فقط بگوید مردم بد بودند و علی مظلوم، آیه را از دست داده است. آیه طمع را می‌بیند، یأس را می‌بیند، دوره را می‌بیند، دشمن داخلی را ساکت نمی‌گذارد. تحلیل اخلاقیِ منبری — که همه بد بودند، علی مظلومِ کنار جنازه بود — نه تاریخ را توضیح می‌دهد نه آیه را. آیه از طمع گروه‌های شناخته‌شده حرف می‌زند؛ از یأس بیرونی و خطر داخلی؛ از اکمالی که دین را از آسیب حفظ می‌کند؛ از اتمام نعمتی که اگر نباشد کل نعمت هیچ است. این‌ها را باید در بستر سیاسی خواند.

غدیر حق است. روایتش سر جایش است. قرآن تصویرش را سه‌بعدی گذاشته. خیره شو؛ درمی‌آید. هفتهٔ بعد مرزهای طمعِ آن مثلث را از خود آیات درمی‌آوریم. دست که باز شد می‌فهمیم شاهکار این «الیوم» کجا نشسته است.


مراتب شرک، مراتب اکمال

امام حسین علیه‌السلام در عرفه می‌گوید خدایا مشرک نشوم. کسی که با صد هزار جلوه برون آمده تا با صد هزار دیده تماشایش کنند، شرکش شرکِ بتِ سنگی نیست. کور است کسی که نمی‌بیند. اکمال دین هم به وزان مخاطب است. اکمالی هست که دین را از آسیب نصبِ حاکم حفظ می‌کند؛ اکمالی هست که در سینهٔ ولیّ خدا هیچ شائبه‌ای نمی‌گذارد. اتمام نعمت هم همین‌طور. اگر همه را به یک سطح فرود بیاورید، یا غدیر را کوچک می‌کنید تا اندازهٔ وضو، یا وضو را بزرگ می‌کنید تا اندازهٔ غدیر. هر دو غلط است. آیهٔ وضو «لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ» دارد؛ آیهٔ سه «أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» دارد. قابل تخریب هست اگر فقط لفظ را کنار هم بگذارید. قابل دیدن هست اگر حیطهٔ طمع را از خود قرآن درآورده باشید. کار ما دومی است.

فتح مکه را هم می‌توان مصداق «الیوم» گرفت؛ بدر را هم. منکر نیستم. دوره می‌تواند چند قله داشته باشد. حرف این است که شاهکار این ایام در غدیر است: جایی که طمع بیرونی می‌شکند و خطر به داخل منتقل می‌شود. «فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ» یعنی از کفارِ بیرون نترس؛ از من بترس — و من از منافقِ داخل هم غافل نیستم. اگر امروز کفار مأیوس نیستند، یا آن دوره برقرار نیست یا آن ستون برداشته شده. هر دو با سقیفه می‌خواند. این را هفتهٔ بعد از مرزهای طمع در خود آیات نشان می‌دهیم.


دعا و حسن ختام

خداوندا ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین حضرت ولی‌عصر، امام زمان ارواحنا فداه را از ما راضی و خشنود بدار. در امر فرج آن حضرت تعجیل فرما و ما را از سربازان خاص رکابش مقرر دار. هر حظ و بهره‌ای در هر جای این عالم هست به روح امام عزیز ما اباعبدالله الحسین علیه‌السلام برسان. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام را مؤید و منصور بدار. این توسلات علمی ما را ذخیرهٔ قبر و قیامت ما قرار ده. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان و اولیای خود قرار ده. ما را از ولایت اهل‌بیت محروم مگردان. همهٔ مرزهای اسلام و مرزهای شیعه را عاجلاً لباس عافیت بپوشان. مقام شهدا را عالی‌تر بگردان. توفیق شهادت در رکاب مولایمان حضرت حجت بن الحسن العسکری را هرچه زودتر عنایت فرما. بحق النبی وآله؛ الفاتحة مع الصلوات.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.


پاورقی توضیحی: متنِ این درس‌گفتار بر پایهٔ پیاده‌سازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسش‌وپاسخ‌ها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمه‌های ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است.