ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمة الله.

السلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و بين السعين.

وصلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

جهت شادی ارواح طیبه شهدا، ارواح حضرت امام، [سرفه] همه گذشتگان، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمانمون.

الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

صفحه صد و هفت.

[سرفه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

حُظِّرَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنَقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَنْ تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلَامِ ذَلِكُمْ فِسْقٌ.

الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ.

الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا.

فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِّإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ.

یه صلوات و سلامتی بفرستید.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

یکی دو نکته قبل از ورود در بحث اشاره بکنیم و اون که بحثی که جلسه گذشته طرح شد که یه مقدارم ذهن‌ها رو به هم ریخت.

راجع به بحث ثبت کتابی.

این که این مواهب آیا باید واقعا طرح بشه توی مواعظ دینی ما یا خیر؟

به نظر میاد که باید طرح بشه.

حالا بعضی از بچه‌ها گفتن کلاس‌های شما اینجوریه که اگه کسی همه‌ش رو نیاد قاطی می‌کنن و این حرف درستی هم هست.

یعنی من اینو قبول دارم.

یه موقع هست که بنده مثلا در مقام منبرم میرم بعد یه بحثی، یه جلسه‌ای می‌کنم تموم میشه میره.

اونجا خب تمام حضور، حضور و بحث توجه می‌کنم که امور عامه آدم میگه.

ولی چیزی که تبدیل میشه به کلاس و بحث و درس و این چیزا حتما اینجوری هست که، اِمم، یه بخشی رو آدم تاکید می‌کنه مثلا فرض بفرمایید جلسه پیش یه تاکیدی رو اینکه این بحثی و اینا سقر کتاب آخر ما داریم.

این بحثم بحث خودساخته نیست، بحث قرآنیه.

یعنی اساسا میایم چنین بحثی، بحث قرآنیه.

و خود قرآن هم ترکده، جاهای مختلف هم ترکده.

اگه شما فقط مثلا سوره حدید رو بخونی شاید قاطی کنید تو معارف.

یعنی آدم می‌گه مثلا چرا اینجوریه اصلا دین؟

ولی خب قرآن باید همشو خوند یا اینی که به حجت رو چه چیزی باید تاکید کرد؟

اینو بنده هم می‌پذیرم که بله رو بحث اختیار باید تاکید کرد.

قرآن هم رو بحث اختیار تاکید می‌کنه ولی اون بحث رو هم ترک می‌کنه.

اینی که ما رو چه بحثی تاکید می‌کنیم یا چه بحثی رو ترک می‌کنیم، تو ترک می‌بینید حتی امام تو این چیزایی که نشون می‌داد خیلی جالب بود.

امام در مقابل آدمای عوام واقعا که داشت سخنرانی می‌کرد، مثلا امام یه چیزی میگه میره با این لباس، یه تیکه می‌پرونه میره.

مثلا می‌گفتش که جبرئیل که بر پیغمبر نازل شد، بلکه پیغمبر جبرئیل را نازل کرد، گفت و رفت.

بالاخره امامه دیگه، بالاخره باید، باید بگه اینو.

حالا اینو هی بپرونن نه.

ولی خب بالاخره گفتنش [مکث] که باید گفته بشه بعضی از مطالب یعنی مخفی نمونه تو خود قرآن هم یه سری مباحث رو ترک کرده.

حالا رو چه مبحثی باید تاکید کرد؟

یه موقع بحث، بحث علمیه، بحث علمیه دیگه.

چون فرض بفرمایید مثلا ما علامه زیل همون بحث داستان حضرت ایوب این بحث رو طرح می‌کنند که یه سری از مشکلات جسمی مال جنه.

یعنی تحت تاثیر جنه.

این مشکلات جسمی که به وجود میاد، این همونجاست که ینمسهم من الشيطان ونصبه الاغواء اونجا طرح می‌کنند.

این قابلیت مال جن هست.

یعنی جن می‌تونه این کارو بکنه.

کسی که مشکلات بدنی ایجاد می‌کنه، مریضی تولید می‌کنه.

خب این یه چیزیه که هست.

حالا این میشه بحث علمی‌ش.

حالا اینکه آیا باید مثلا ما وقتی می‌خوایم تبیین بکنیم و توضیح بدیم و راهکار نشون بدیم، بریم بگیم برید پیش جنگیر یا بریم بگیم برید پیش پزشک.

برید پیش پزشک یا برید پیش جنگیر.

خب؟

یعنی آدم ادم میگه برید پیش پزشک ولی جن‌گی یعنی بالاخره اونم هست.

حالا یه چیز اینجوری هم هست.

فقط جن هم چه تاثیری داره؟

اِاِاِ اینم میشه راکع.

اون صبر کتابی هست ولی خب اینی که مسلم هست، اختیار هست، تمام قرآن داره به تمام معنا فریاد میزنه که اختیار هست و باید برید دنبال راه خیر و خیر رو بجویید و به دست بیارید و فاسترب الی الخیرات و سابقوا الی المغفرة و نه این چیزها.

اینام که دیگه جهات بی بر و برگرد قرآنه.

لذا این نکته اول که به ذهن میرسه، یه نکته‌ای هم علاما زیل اینجا طرح کردن، یعنی اینکه گفتن که شما [سرفه] به ما ایراد کردن بر مبنای اینکه شما راجع به این لحوم و این‌ها، گوشت‌ها که دین اسلام یه دین به جهت وحشیانه‌ایه که مثلاً بودایی‌ها و اینا فقط سبزی میخورن و اینا میخورن.

شما چرا گوشت میخورید؟

این حیوونای زبون‌بستارو شما چرا میکشید و میخورید؟

چه-- این چه ستمیه که شما روا می‌دارید؟

اینجا حالا سؤالش که سؤال ابتداییه ولی این معنا رو الان جاهای مختلف هم میزان بیان میکنن که دین اسلام یه دین عاطفه نیست.

کسی فکر نکنه دین اسلام دین عاطفه است.

اصلا این چیزم برای تبیینم زیاد نکنید.

اسلام دین ع-- دین عقله.

اسلام دین عقله و نه دین عاطفه.

ما این عقل گاهی اوقات از این کارا میکنه دیگه.

یعنی عقلی که جنگ راه میندازه، عقلی که جنگ میکنه مثل پزشکی‌ها عاقله دیگه پزشک، این پزشک عاقله گاهی اوقات دست و تیغ میشه و جراحی میکنه و پاره میکنه و خون میاد و همه این کارا رو میکنه.

ولی تحت پرتو، پرتو عقل این همه این کارو میکنه.

البته خب طبیعتا یه حدود ثغوری هم براش میذاره.

اگه می‌بینید که ما تو دینمون اینقدر حقوق مرکوب به راکب داریم، یعنی این حقوق حیوانات رو محفوظ میدونه.

یعنی اینکه گفتن رو این خلاصه این چهارپایان و اینا زیاد سوار نکنید، چند تایی سوار نشید، یه طرفه سوار نشید.

خیلی-- ببینید چه چیزی داره.

یه طرفه یعنی پاتون دو تا پاتون یه طرف نندازید.

مثل دسته دوچرخه زیاد تک سوار میکنه نه اینوری میشینن.

این، این طرفی سوار نشید که بارش مثلا ناموزون بشه.

یه حیوونو جلوی حیوونی زند نکنید.

یعنی گوسفندی رو جلوی گوسفند زند ن- نکنه.

خب می‌ترسه اون گسمنده.

تو صورت اسب نذارید.

نمی‌دونم اسب شخصیت داره، بلبل این حدود و حقوق حیوان حفظ میشه ولی از اون طرف هم همین که خدا ما را آفریده، این آنزیم‌هایی که تو معدمون هست برای هضم گوشته هستش.

خب اینا یعنی اینکه ما بالاخره گوشتخواریم.

حدود داره نه مثل این چینیا که ما من دابه‌ة فی الأرض و علی الأرض إلا که وهم يأکلون.

اینها نه اینجوریه، نه اینجوریه که مثلاً هیچیه.

اگر قید به جاندار خوری باشه خب کسایی که سبزی میخورن جاندار میخورن بالاخره [خنده] چون این سبزی‌ها این جان ندارن بالاخره اینا هم جانداره رو دارن میخورن.

و این تذکری‌ست که به هر حال توی اون پرانتز این که دین اسلام دینه-- کسی به نام دین عاطفه معرفی نکنه اسلام رو.

اسلام دین عقله.

این عقل جاهایی با، گاهی عاطفی میشه گاهی عاطفه.

یا بله یه چیزی هست هی یه قیدی بهش بزنین بگید منور درست میشه همش.

یا میگید عاطفه منور.

اصلا میگید دین شهوته درست.

دین شهوت منور.

یعنی هرچی بکنین منور درست میشه یعنی به نور عقل و وقتی روشن بشه اون اصلاً دین همون دین شهوت منور، عاطفه منور، همون امیرالمؤمنین که عاطفیه اونجوری، همون امیرالمؤمنین که میگه نقتل أبناءنا وأعمامنا وإخواننا وأخوانا ما به خاطر دین همه کسو کارو میذاریم کشتیم.

نه خب بحث رو اینجا انجامید که [مکث] در این آیه سه که آیه سرنوشت سازی و تعیین کننده‌ایه راجع به مباحث غدیر و مباحث ولایت، خیلی هم تاکید میشه رو این آیه.

این قسمت میانی آیات ارتباطی، اینقدرش مشخصه که قسمت میانی آیات ارتباطی به قسمت‌های بالا و پایین خودش نداره.

اینش مشخصه.

از تو آیات نشون داده شده.

ارتباط نداره نه اینکه بی‌ارتباط و اینا، به این معنی که این در موقعیت آیات بالا و پایینش نیست.

به این معنا.

سوره ما- سوره مائده، سوره حالا بحثی شده که این معنا رو بیان بکنیم.

من بذارید قبلش یه چندتا دیگه ای-- دو نکته بگم.

یکی اینکه سوره مائده، سوره به دلیل اینکه آخرین سوره قرآنه، سوره تعیین کننده‌ایه تو- در خیلی وقت‌ها محوریه اصلاً.

من یه روایت بخونم.

البته می‌خواستم پرینت بگیرم دیدم اینجوری باکلاس‌تر به نظر میاد، [خنده] باصطلاح‌تر به نظر میام.

[خنده] من هم که یه خورده کتابشو گرم می‌خونم.

[نفس عمیق] که چرا باید ببینیم که نقش محوری، محوری، اه...

بخش محوری مائده رو دقت بکنیم تو بحث‌ها.

که متاسفانه خیلی وقت‌ها توسط فقها واقعاً این قرآن به حاشیه رفته حتی تو فقه.

یعنی گاهی اوقات یه آیاتی رو ناسخ و منسوخ همدیگه گرفتن تو فقه مثلاً گفتن این آیه ناسخ مثلاً این آیه است.

در صورتی که آیه گفتن سوره-- این آیه سوره ممتحنه ناسخ آیه سوره مائده‌س.

با اینکه دیگه متقدم که ناسخ متأخر نیست که.

یعنی استدلالای فقهی حتی تو این زمینه از بزرگان آدم می‌بینه به نقش محوری-- بالاخره این ترتیب نزول هم پشتش مهمه دیگه، مائده آخرین سوره است.

حالا برگردم، روایت هست در جلد هفتاد و هفت بحار صفحه دویست و هفتاد و سه.

[سرفه] میگه رو به زراره بن اعین و ابو حنیفه عن ابی بکر بن حزم قال توضأ رجل فمسح على خفيه.

یه نفر دیگه وضو گرفته مسح على خفيه کرد.

رو چکمه‌ش مسح کشید.

[سرفه] فدخل المسجد فصلی.

رفت تو مسجد و نماز خوند.

فجاء علیه السلام فوت علی عنقته.

حضرت علی هم خب این میخوان حضرت خشن جا بزنه ایناها [خنده].

ااه رفت تو مسجد، اون تو حالت سجده بود، پاشو گذاشت رو گردنش.

بعد فقال ولک تصلی على غیر وضوءاً.

بدون وضو داری نماز می‌خونی؟

فقال امرنی عمر بن الخطاب.

فرمود که عمر به من اینجوری گفته که مسح على خفيه حصرش رو نداره.

قال فأخذ بيده فانتهى به الیه.

دستشو گرفت برد پیش عمر.

فقال انظر ما یری هذا علیک ورفع صوته.

حضرت به حالت داد فرمودن که ببین چی داره روایت می‌کنه از تو.

داره میگه که تو مسح على خفيه اینو تو گفتی بهش.

فقال نعم انا امرته.

گفت آره من گفتم.

ان رسول الله صلى الله عليه وسلم مسح.

رسول الله همینجوری بوده بحث می‌کرد، مسائل خفّی می‌کرد.

قال قبل المائدة أم بعدها قبل مائده یا بعد از مائده؟

قال لا ادری.

نمی‌دونم قبل مائده یا بعده.

قال فلما تفتی وأنت لا تدری.

نمی‌دونی چرا حرف می‌زنی به خودت نمی‌دونی.

اگه نمی‌دونی این، این کار پیغمبر مال قبل مائده‌ست یا مال بعد از مائده‌ست چرا به خودت حرف می‌زنی؟

چرا به خودت فتوا میدی؟

سبقل کتاب الخفی.

اینی که رو خفی در حقیقت چیز بکنن، خب احکام خورد خورد تشریع می‌شده دیگه.

احکام خورد خورد-- این گذشت دیگه.

یعنی اینی که مسائل خفّی می‌شد کرد و اینجور کاری [سرفه] چون که از وجود پیغمبر چیزایی نقض شده حتی تو خود روایات خودمون.

مثلا همین پا شستن.

این پا شستن پیغمبر این کارو می‌کرد، حتی سرشونو می‌شستن تا ماها می‌گیم که به مناسبت گرد و غبار یعنی زدودن گرد و غبار این کارو می‌کرده.

بعدا خود آیه مائده‌ست یا آیه وضو که [مکث] «فَنَضَحُوا بِرُءُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ» یعنی مسح.

خلاصه این آیات مائده به نوعی محوریه تو جاهاییم تاثیرات چشمگیری می‌زنه تو حتی بحث‌های فقهی، به بحث دید‌های اجتماعی.

این یه نکته.

نکته بعدی که مکرر تا حالا از بنده سؤال شده و [مکث] حالا سؤال عمومی هم هست اینه که چرا وقتی که نوبت به ولایت تشریعیه اهل بیت می‌رسه نه ولایت تکوینی، این بحث ولایت تکوینی [مکث] به هر جهت یه مقداری می‌شود آیاتش رو جمع و جور کرد و یه توضیح قانع‌کننده‌ای داد راجع به ولایت تکوینی.

مسئله غدیر هم ارتباطی با بحث ولایت تکوینی نداره.

ولایت تکوینی اهل بیت نه تو غدیر نصب شده، نه تو صخيفه مورد غصب واقع شده.

یعنی اصلا نصب و غصب همچین ولایتی به عهده غدیر و صخيفه نبوده.

اون ولایت تکوینی ائمه‌ست که همون [سرفه] هدایت باطنه و تا-- همین بحث‌هایی که تا حالا داشتیم می‌کردیم.

در بحث ولایت تشریعیه اهل بیت [مکث] می‌بینید یه مقدار این حرف حقه به هر جهت.

اینی که تا حدی وقتی آدم نگاه می‌کنه خارج از تعارفات [مکث] انقدر صاف و شفاف و روشن، بگیم مثلا یه بیان خیلی روشنی وجود داره تو قرآن که آها این سؤال همیشه برای بچه شیعه‌ها هست که چرا [مکث] این آیات که مثلا اینقدر ما راجع بهش مانور میدیم و فلان اینها مثل حتی همین آیات غدیر که واقعاً شما اِاِاِ ببینید کتب غدیر در قرآن نمیدونم این‌ها رو ببینید، می‌بینید که خیلی سسته.

یعنی، یعنی انقدر سست نوشته شده این‌ها و بی‌تکلف و بی‌تعلق نسبت به آیات.

مثلا دو تا آیه رو از این پشت هم دیگه گذاشتن آدم اصلا اگه کسی مراجعه به قرآن نکنه فکر می‌کنه دو تا آیه پشت همه.

که "یا ای رسول بلغ ما انزل الیک من ربک فإن لم فاقل فما بلغت رسالتک والله يعصمك من الناس اليوم اكملت لكم دينكم واتممت..." این دو تا رو پشت هم گذاشتن هم خود قضیه واضحه و دیگه طبق توهم یکی مال آیه شصت و هفت این سوره ست یکی آیه سه سوره ست.

یعنی به اندازه یه فرسخ با هم دیگه فاصله دارن این‌ها.

این‌ها رو ببینید یه مقدار آدم فرو میره به جهت تفسیری این حرف هست.

یعنی ما با قبول این بحث که یه مقدار آدم بره اینقدر که بالاخره حالا اسمم نمیگفتن مثلاً چرا انقدر شفاف مطلب رو نگفتن که بعد از من فلانی همینی که شما میگی علیهم که میگید "من کنت مولا فهذا علی" بعد از من فلانی.

این، این چیزا رو چرا همه این حرفایی که می‌زنید چرا شفاف‌تر از این نگفتن توی قرآن؟

و آیا انقدر شفاف هست تو قرآن یا خیر؟

من اِاِاِ حالا که واقعا دلیلش چیه؟

من هم اینو قبول دارم.

بگذارید من با یه مثالی رابطه خودم رو لاقل با قرآن بیان بکنم که من به عنوان حالا در این موضع چه جوری می‌خوایم صحبت بکنیم.

اِمم شما این تصاویر magic eye رو دیدید؟

magic eye ها رو دیدید؟

از اینایی که رنگا پراکنده داره نگاه می‌کنی توش خیره میشی.

یه تصویر میزنه بالا وسط چشم دیدید از این [پچ،پچ] آره بهش، بهش magic eye بهش میگن.

آها.

آها.

اینایی که در حقیقت نگاه بکنی همینجوری اصلا چیزی هم معلوم نیست ها.

یه رنگای خیلی پراکنده بی ربطه به همه.

ولی وقتی خیره میشی، توش که خیره میشید خب، می‌بینید که یهو یک تصویر زد بیرون از، ازش.

یه تصویر خیلی بزرگ، واضح و چیز.

و بعد حتی وقتی شما برمی‌گردید از اینا، این مثالو مناسبه برای اینکه دیده باشیدها.

اگه دیده مثال به درد می‌خوره.

و بعد وقتی برمی‌گردی چشمتو حالت عادی برمی‌گردونی، اگه این مراکز اتصال این رنگا رو نگاه بکنید تازه می‌فهمید که این چه، این کجا این تصویر رو می‌ساخت.

یعنی فهمید که آها این چونه این مثلا آدمه مال این رنگا اینجا قرار کردن این داره می‌سازه و همینجور.

[نفس عمیق] ببینید بحث اینی که مسیر ولایت در قرآن کلاً، نه ولایت خدا بلکه اصلاً تمام ولایت آدم‌ها، اهل بیت و این‌ها، به نظر من میاد که تو قرآن یه همچین چیزیه اصلاً.

یعنی کل این آیات وقتی آدم خیره می‌شه توش، خب، یه تصویر به تمام قوایشو نشون میده و این تصویر از جنسیه که نمی‌شود به کسی دیگه شما نشون بدید.

یعنی شما اون تص-- دید خودتونو اصلاً حتی گاهی اوقات نمی‌تونید منتقل کنید.

اصلاً گاهی اوقاتی که تو اون تصور دیدید که شما نمی‌تونید دید خودتونو منتقل بکنید.

باید بگی تو خیره شو به این، می‌بینی؟

و یک واقعیتی هست که اون واقعیت، واقعیتیه و دیده می‌شود.

اینجوری نیست که من خیال می‌کنم که دیده می‌شود.

نه، واقعاً دیده می‌شه.

اگه تو هم اینجوری خیره بشی و می‌شود راه خیره شدن به تصویر رو نهایتاً نشون داد و گفتش که ببین اینجوری خیره شو تو تصویر.

اینجوری که خیره بشی به تصویر فلانه، این در میاد ازش و او هم مستقلاً می‌تونه اینو ببینه.

[نفس عمیق] چیزی که من می‌بینم راجع به آیات، بخون این آیات سوره مائده و بگ-- اصلاً کل قرآن، یعنی فضای کل قرآن، این است که اعمال ولایت خدا و ارائه اون ولایت الله توسط همین این یه سری آدم، خب، و این‌ها ولایت تشریعی داشته باشن و حاکمیت الله بر کل دنیا، این مطلوب نظر خداست و این همون مسیر ولایت تشریع-- این چیزی که تو خیره شدن به آیات دیده می‌شه، خیلی هم واضح دیده می‌شه.

و بعد وقتی من برمی‌گردم حتی برای من معنا داره این که چرا این وسط جزئی‌ترین حکم فقهی به تدوین پیغمبر قرار گرفته.

یعنی اگر م-- بحث ولایت الله نباشه و بحث اعمال اون حاکمیت تو این زمین نباشه توسط خود همین کسایی که ارتباط به اون سیستم خدا دارن و منسوب از طرف خدا هستن، اگر این بحث وجود نداشته باشه، نه تنها این، گنده‌تر از اینا فایده نداره.

یعنی این اگه این آیه ولایت در میانه این آیه قرار گرفته، من اینجوری می‌بینم، این دیدم رو نمی‌تونم واقعاً نشون بدم.

حالا یه چ-- صحبتایی الان خرد می‌شیم راجع به آیه عرض می‌کنم، ولی می‌خوام بهتون بگم که [سخنرانی] مطلب دارای اشکالاتی سر جای خودش هست.

حجش به درد نمی‌خوره.

چهاشه ایناش.

یعنی این باطن تمام این احکام و جمع‌کننده همه این احکامند.

یعنی برای من انگار خیلی واضحه، انگار ج-- جای درسته، همین جا داره مشخص می‌کنه که اصلا این آیه باید همین جا می‌اومد که نشان بده از جزئی‌ترین احکام موجود در دین، در حول محور دولت معنا داره و اینا حجش هم معنا نداره.

نمازش هم معنا، اصلا نماز اون که چیه؟

اصلا حج من که چی؟

این احجار اللاتی زلل عناتم ها که چی؟

به قول امیرالمؤمنین این چه-- به چه درد می‌خوره این سنگایی که مثلا دورش می‌چرخن؟

اصلا این کارا به چه درد می‌خوره کلا؟

وقتی قرار نیست اون حاکمیت خدا اعمال بشه تو زمین، [نفس عمیق] یه سری امور، اصلا دین اینو می‌خواد که یه سری امور فردی من، من و خدا مثلا با همدیگه یه چیز می‌کنیم، یه لذتی من و خدا با هم، اینه کل، کل آیات نشون میده که این نیست.

کل دعوایی که تو کل دین صورت گرفته و تو تاریخ اسلام صورت گرفته مشخصه که تمام جنگ‌ها، تمام این چیزا مال این نبود که [نفس عمیق] اِاِاِ کی چقدر نماز بخونه یا ما روزه می‌گیریم شما هم روزه می‌گیرید.

اصلا مال بحث نماز و روزه و حج و فلان اینا نبود اصلا.

بحث اینا نبود.

بحث اون ارائه حاکمیت خدا تو زمین بود و اینی که استخلاف در زمین و چنگال و پنجه در زمین انداختن، اصلا مال همین بود که تا با کفار درگیر می‌شدن و همین الانم درگیر میشن باهاش و اینا نه نمازش کسی درگیری داره نه روزه‌ش درگیری داره نه، هیچی از اینا درگیری نداره با کفار.

هیچ حکمی از احکام دینی ما باهاش درگیر نمیشن.

هیچ کدوم نداره.

اگرم می‌بینید با حکم حجاب و فلان و اینا درگیر میشن، نه واسه اینکه تو خودتو می‌پوشونی یا اون نمی‌پوشونه، نه، این چون که یک نمادیه، شما اگر تو قبل کسی مثلا خیلی لباس بسته بپوشه و فلان و نمی‌دونم تا مچ دستش بکن و دامن نمیدونم تا مچ پاش بپوشه ک-کسی چیزی نمیگه بهش.

نمیگه مثلا تو چرا اینجوری می‌کنی؟

نه، این حجابمون به دلیل اینکه باز دوباره یه نمادیه از اِاِاِ اون نمادهای دینیه که خیلی هم موثره تو بحث، بحث حاکمیت.

تو این بحث چونکه موثره ارتباط اجتماعیه، چون یه نماد اینجوریه جلوش و اینا، اینجوری نیست که یک کلاه بردارن کلاهشو بذارن مثلا اینو بگن یه چیزیه، اینو بگن یه مورد.

با نداره الان تو تمام کشورهای غربی مسجد...

وجود داره.

تو تمام کشورهای غربی دعا کوه می‌خونن.

تو تمام کشورهای غربی چیه؟

از همه کشورهای دنیا حج میرن.

کاروان دارن.

همه، همه این حرفا هست.

مثلا خودشون چی میکنن؟

خودشون حاضرن بودجه بذارن بابت این قضایا.

[نفس عمیق] اون چیزی که به نظر میاد جمع اجور میکنه تمام این احکام‌ها رو و از رنگ‌های پراکنده، از این رنگ‌های پراکنده نجات میده.

یعنی اینکه همه چی‌های پراکنده، پراکنده، کارهای پراکنده نجات میده.

این به نظر میاد که من اینجا میبینم.

یعنی میبی-- من میبینم چون هر چقدرم کسی حالا استدلال در مقابلش بکنه، مسیری‌ست که تو کل قرآن واضحه برای من دیگه الان که اینه، [نفس عمیق] و اینی که سوره نور، می don't you ببینید سوره مبارکه نور رو [مکث].

اینو چرا دارم میگم؟

به دلیل اینکه بعدا عالمانه بریم تو آیه [نفس عمیق] و اگر نقد و بحثی آیه داشت، صفحه؟

سیصد و پنجاه و هفت آره [مکث].

سیصد و پنجاه و هفت [نفس عمیق].

یه بسم الله الرحمن الرحیم شما بگید به نظر خدا [مکث].

این آیه که شبی-- من اعتقادم این آیه خیلی شبیه این آیه است.

آیه الیوم اکبرت با این آیه.

وعد الله الذين آمنوا منکم وعملوا الصالحات، خدا مؤمنین از شما و آمنه کسایی که عمل صالح انجام دادند وعده داد که لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذین من قبلکم.

كما اینکه قبلی‌ها رو استخلاف در زمین داد، استخلاف در زمین، یعنی استخلاف در زمین، نه اینکه تو زمین زندگی می‌کنند.

خب همه تو زمین زندگی می‌کردن.

این چیزی که آیه‌ای که وعده جریان حضرت حجت هست، این استخلاف در زمین معنی که پنجه در زمین انداختنه.

نه اینکه رو زمین زندگی بکنند.

یه دینی هم هست.

حالا بعضیا هم مسلمونن، مثلا.

بعضیا هم نماز می‌خونن، بعضیا هم نمی‌خونن.

خب مگه الان چجوریه؟

خب اونجا هم همینجوری.

یعنی بعدا هم همینجوریه؟

یعنی قرار است که بعد از ظهور حضرت مهدی اینجوری بشود که همینجوری الان همین دعوا و همین درگیری و همین، همین باشه.

همون وقت هم همینجوری؟

خب این که دیگه وعده نمی‌خواد که ها.

همینجوری هست و خ-- بود و خواهد بود.

زمان شاه هم بود.

زمان بعد هم هست فلان اینا.

اینا، همه اینا، هست و بود و خواهد عبود و همه اینا.

خب اینی که وعد الله لیستخلفنهم فی الارض كما استخلف الذين من قبل ولیمکنن لهم دینهم الذي ارتضی لهم.

این دین مرضی.

یعنی [نامفهوم] اسلام دینا.

امکان یعنی دین تو وضعیتی قرار میده که لیمکنن.

امکان ایجاد می‌شود.

خب یعنی قابلیت و امکان ایجاد میشه برای اون‌ها که دینهم الذي ارتضی لهم این دین مرضی رو پیاده کنن.

این آیه حتی برای آیات بحث حضرت مهدی آیه تعیین کننده‌ایه.

امکانش ایجاد میشه.

نه اینکه مثلا همه، همه چی درست میشه و دیگه همه می‌خورن و می‌خوابن و دیگه خود دین خودش میره پیاده میشه و اینا نیست.

باید یه عده خودشونو آماده کنن برای اینکه حضرت تشریف آوردن این امکان ایجاد میشه.

ولیمکنن لهم که دین مرضی بیاد پیاده بشه.

خب این همون اون وعده‌ست.

وليبدلنهم من بعد خوفهم امنا بعد از این خوف و درگیری و غزه و بوسنی و زندان گوانتانامو و بعد اینا وليبدلنهم من بعد خوفهم امنا.

یه امنیت کل عالم رو در حقیقت میگیره یا برای مؤمنین لااقل پایداره.

برای مؤمنین یه امنیتی، مؤمنین در یه امنیتی به سر میبرن دیگه.

يعبدون یعنی، دیگه معنای، معنای عبودیتو دقت کنید.

يعبدون یعنی.

دیگه اونجا عبودیت، عبودیت من انجام میشه.

اصلا مسیح و عبودیت جز به تحقق این استخلاف در زمین اینا ایجاد نمیشه.

يعبدون یعنی.

اینا عبودیت منو دیگه می‌کنن.

فقط لا یشركون بشیئا.

دیگه کسی رو شریک قرار نمیدن، به هیچ طاغوتی پناهنده نمیشن.

اینا من کفر بعد ذلک اولئک هم الفاسقون.

معلومه که بعد از اینم میشه کافر شد و چه شد و همه اینا.

اینجوری نیست همه عالم اختیار از عالم، دیگه دنیا، دنیا نیست و دیگه یه چیز دیگه تبدیل به یه چیز دیگه.

نه اینجوری نیست.

من کفر بعد ذلک.

بعد از اینکه همچین امکان‌هایی ایجاد میشه، همچین شرایطی ایجاد میشه، اینا اولئک هم الفاسقون کسایی که کافر میشن به اینا فاسقونن.

یه سوالی aboutش که اینکه حالا شما تشبیه کردید به اون تصویرهای مدیکال و اینا [مکث]، آیا ما مثلا انتظاری که از قرآن داریم یه تصویر سه بعدی سخته؟

یعنی اینکه یه تصویری که واضح داشته باشیم.

ما توی خود قرآن مثلا داریم که ما قرآن رو دار استودیم برای اینکه هدف بشناسیم که سختی بیفته.

نه، نه.

و آیا این که مثلاً این تفسیر سه بعدی که شما گفتید سازگار با اینه که این قرآن برای همه است، برای عوام هم هست و یه چیزی که تو توی دین ماست.

ببینید اِاِاِ این من همینا رو داشتم می‌گفتم که همین یه خرده که واقعاً بنده، خب، یه موقع هست بخواهیم که خیلی راحت جمع و جور کنیم همه چی رو بگیم که برای این آیه است و این چند نزول است و اینه، نه.

روایات رو داریم که غدیر حق است.

غدیر روایت شیعه و سنی سرش فراوانه.

خود اهل تسنن هم مجموعه الغدیر که علامه تهیه کرده خودش اصلاً روایات اهل تسنن رو جمع‌آوری کرده فقط.

که یازده جلد چاپ شده داره که حالا ظاهراً نه جلدش هم دست-- تو عراق هنوز مونده و اینا هنوز کجاست حالا چاپ نشده.

ولی اینکه این حق است و اینی که قرآن خود من هم بهتون عرض بکنم نمی‌دونم چرا، خب، یعنی باهاش میگم نه من می‌دونم چرا.

نمی‌دونم چرا این قضیه که خب ولایت تشریعیه خود پیغمبر، تسلط خود پیغمبر، تمام این‌ها خیلی صاف و واضح اومده توی قرآن، خب، ولی نوبت که یه خرده میایم اینورتر بالاخره کار می‌بره.

تو معنای اول الأمر دقت کردن کار می‌بره، توی آیات دقت کردن اینا کار می‌بره، به جهت تفسیری کار می‌بره، خب، اینی که چه حکمتی سر این داستان بوده که این مطلب اینجوری داره دیده می‌شه توی قرآن.

یعنی اگر به جهت تفسیری بخواهیم اِاِاِ که مثلاً هی اینجا دست بذاریم مثلاً می‌بینید که امثال خود علامه که دیگه از این گنده‌تر که ما نداریم.

یعنی تو تفسیر شیعه که از این بزر-- تفسیر شیعه و سنی کلاً، اصلاً کلاً گنده‌تر از علامه وجود نداره.

یعنی تا حالا یعنی اصلاً دیده نشده در تاریخ گنده‌تر از علامه، خب، بزرگتر از علامه که نداریم.

می‌بینید که اگه بخواهیم مثلاً یهو رو آیه فیکس کنیم و گیر بدیم و نمی‌دونم چی بکنیم، تو خود، خود علِم هم یه نگاه بفرمایید بالاخره جا برای گیر دادن داره.

اینی که از کل-- ببینید یه نفری که یهو بیاد برسه به قرآن، خب، مثلاً اونجوری نگاه بکنیم نه اینکه ما در بستر تفکر شیعی حرکت کنیم.

مثلاً اِممم یه نفر از بیرون بیاد برسه به قرآن.

هرکی برسه به قرآن، اینکه بگیم خیلی راحت این مواضع درمیاد، نه اینجوری هم نیست.

ولی شما بگید اطاعت پیغمبر فلان اینا خیلی راحت درمیاد در میاره خیلی راحت مثلاً میفهمه اینا رو.

ولی بیاد اینا رو همینجوری که مواجه بشه با قرآن خیلی راحت ازش دربیاد نیست.

برای همین هست که میبینید مفسرین ما سر این، اینجاها که میرسه میپرن بالا، میپرن پایین.

یعنی اینور جور میکنن از اونور به خاطر اینکه این چه حکمتی واقعاً در...

بله اینکه برسه به پیغمبر، پیغمبر بفرمایند که [مکث]، اِممم خب بریم سر سنت پیغمبر و سنت پیغمبر رو دربیاریم که حالا سنت پیغمبر، امیرالمؤمنین رو از اون ابتدا نسل کرده، چه کرده، گفته بعد از من عباراتی که خود اهل تسنن گاهی اوقات تو عباراتشون دارن میشه جستجو کرد.

اینها با این کارها میشه یه کارایی کرد.

ولی خود قرآن، خب؟

خود قرآن به ما هوه هوه هوه.

وقتی واردش میشید اینجوری نیست که یعنی اینو خیلی ثبט نگید که نخیر همینکه است.

خیلی هم واضحه.

مثلاً الیوم اکنون دیگه واضح دیگه.

برو مثلاً جمع کن واسه خودت.

اینجوری هم نیست که اِاِاِ از همین الیومش بشه گیر داد.

یعنی منم باز میگم واقعاً این کلاس رو باید کلاس درس تلقی بکنید و منظورش اینه که هی بیاید برید چون که یهو یه تیکه رو میشنوید، یه تیکه رو آدم نمیشنوه، یه بخشی از گذارها معلوم میشه، یه چیزی معلوم نمیشه قاطی میکنه.

بعد آدم فکر میکنه که مثلاً اِاِاِ خراب شده و مثلاً دین خراب شده.

یا اینا شما میشد حواله داد به این کتابهای قدیر در قرآن.

ببینید چقدر حرف مفت میزنن.

یعنی چقدر حرف مفت میزنن.

حرفای غیر کارشناسی، حرفای بی در و پیکره که یه نفر بخونه آقا میبینم میگه این چیه؟

این چیه مثلاً درآوردی؟

خب از اون اول بگو که مثلاً قرآن رو بیخیال میریم روایت چهار تا روایت بیار دیگه.

مثلاً به چه مناسبتی اینجوری استدلال کردی؟

اشکالات اینو دیدی یا ندیدی تو بحث؟

[صدای سرفه] یعنی این استدلال که میکنی این دو تا اشکال بهش وارده.

از تو خود قرآن میشه اشکال کرد به اینا.

بله.

[صدای سرفه] با توجه به چیزهایی که اینقدر درش شدید نیست.

می خوام اصلاً همینجوری که خدا می فرستند که بعد از خوفشون تبدیل به امنی کنیم، شما یه طوری نیست که سناریوی باید خداست که شیطان رو کار میکنه از این داستانها- بله.

ما فکر میکنیم همین جوری که بشر اگه بلوغ رو طی، یعنی به بلوغ برسید شریعت کامل شد، چیزا نه، خدا میخواد که بشر به یه بلوغی برسه تا ولایت مطلقهشم ظاهر بشه.

بله.

مثلاً وقتی خدا می فرستادون میفرمایند بعد از خوف اونا رو براشون تبدیل به امن میکنه یعنی یه خوفی وجود داره و باید داشته باشه.

بله.

این سوره ای که قبل از سوره مائده- بله.

نازل شده، یعنی خدا داره تصریح میکنه به این خوف شما تا یک مدتی که وعده من محقق بشه تو این خواب خوابی بودی انسان‌ها رو پس باید برسی- بله.

تا به اون حدودو برسید که دیگه برای شما اینا مخفی نباشه بحث ولایت.

بله.

همون سه بعدیه دیگه- بله.

clearly بشه.

بله.

و مثلا آقای پناهیان یه جایی هم که اونا همه شنیدن که آقای پناهیان گفتن اگه اینقدر سریع خدا می‌گفت بحث ولایت تشریع عملی و فرزندانشون رو همین قرآن هم پیدا نمی‌شد.

یعنی زمینه‌ی رسیدن بشر به اون مرحله‌ای که حالا بخواد ااا پی‌ریزی این وعده‌ی الهی رو پیش نمیومد.

باید این قرآن به همین صورت باشه و همینجوری- می‌دونید اینو من نمی‌دونم آقای پناهیان چی گفته ولی یه جمله‌ای می‌گویند.

من اون تا اون قسمت اول صحبتون رو قبول دارم و اونجا ظهور اتم همین ولایت اهل بیت دقیقاً استقرار پیدا می‌کنه، مشخص می‌شه چیه.

ولی اینی که بعضیا اینو میگن که اگر مثلاً شفاف‌تر از این می‌خواست بگه مثلاً قرآن رو تحریف می‌کردن.

من این حرفو قبول ندارم شخصاً.

به دلیل اینکه خدا انقدر زورش می‌رسه که به قرآنی از لا، لابلای تمام چیزای این قرآنه یه کاری بکنه تحریف نشه.

مثل دقیقاً، ااا لزومی به گو-- نیوردن اون چیزا نیست.

ببینید تو خود غدیر، غدیر رو چرا همه نقل می‌کنند؟

سنی‌ هم نقل می‌کنند.

اونا به چه مناسبت نقل می‌کنند پس اینو؟

اینا همینه که [سخنگوی 1] یعنی همه نقل کردن اینو.

اونا هم گفتن مولا رو نقل کردن، ولی رو نقل کردن، همه اینا رو نقل کردن.

حالا انشاالله هفته بعد من یه سری روایت میارم که بحث جهت رواییش هم یه نگاهی بکنیم.

اونجا تعابیر قابل دقت-- خب اونا چه کاری کردن مگه؟

اونا هم گفتن که هست درسته، اون تو خب اینجا به معنی ناصره.

به معنای دوسته، به معنای رفیقه، به معنای دوست داشته باشید، نمی‌دونم فلان این چیزا.

حالا یه کاری کردن از توش ولی درنیومد.

خب از توی این روایت ولی درنیومد.

ولی دراومد به معنی چی، مولا دراومد به معنی ناصر.

ولی ولی درنیومد آخرش داداش.

که اینا ولی‌اند دقیقاً.

اینا هست به اضافه اینکه حالا الان که بعضیا میرن حج و فلان و این چیزا میرن که یه خورده ذهنشون به هم می‌ریزه.

می‌برن منطقه غدیر رو نشون میدن، میگن آقا یه عجب جاست کلا این غدیر.

چند س صد هزار نفری که شما میگید مثلا، مثلا جا گرفتن اینجا این که از یه عجب جاست که، خب؟

این چه جوری چند صد هزار نفر جا گرفتن؟

حالا ایناش میگه گفته که مثلا طول تاریخ هم عوضش کردن مکان و فلان اینا.

پس خ-- ولی میخوام بگم که شفاف‌تر از این گفته میشد به جهت ظاهری ما نمیتونستیم بگیم که نه قرآن تحریف میشد و حتما قرآن رو برداشته عوض می‌کردن.

من این حرفو قبول ندارم به دلیل اینکه خود خدا وعده حفظ قرآن رو داده.

اگر هم میشد حفظ می‌کرد.

اگه می‌خواست می‌تونست کما این که خطبه غدیر رو حفظ کرده، تو شیعه و سنی.

الان خب خیلیا وقتی این آیات رو نگاه می‌کنن، چیو نگاه می‌کنن؟

خب ب-- دقیقا تحریف معنوی می‌کنن آیات رو، نه تحریف لفظ.

قرآن از تحریف لفظ محفوظه دیگه، ولی از تحریف معنوی نه.

حالا من اینو گفتم اونقدر هم قبول دارم که واقعا این تصویر توی، اِاِاِ کما این که تو زمان خود پیغمبر دو بعدی بود و دیده میشد.

خب؟

ولی تو قرآن این تصویر ولایت تشریعی اهل بیت و والی بودنشون و این چیزا بودنشون تو قرآن سه بعدیه تصویرش و احتیاج به خیره شدن داره و احتیاج به اصن آشنایی به آیات داره، آیات محوری و بدون اینکه اصن دیدیم برای چی اومده، اصن درگیری انبیا برای چی بوده.

اینا رو متوجه بشه آدم و تو اون اعمال حاکمیت رو متوجه بشه، اونوقت خیلی راحت دیده میشه.

یعنی بنده که الان اینجا نشستم خیلی راحته برام.

ولی اگر هم میخوام حالا از این به بعد آیه نشون بدم عملا میخوام چیکار بکنم؟

میخوام نشون بدم که ببینید این زوایای کارو نگاه کنید.

ببینید اینجوری که خیره بشید خودتون ممکنه اون تصویر برای شما هم دربیاد.

اینه این مسیری که میخوام عرض بکنم برای شما.

بسم الله الرحمن الرحیم.

اليوم。 ببینید این اليوم اصن دعوا تمام تمرکز سر اینه که اليوم چیه دیگه؟

این اليوم ما يوم دقیقاً دو تا تعبیر داره قرآن راجع به يوم.

یکی تعبیر به معنی، اِاِاِ يوم بیست و چهار ساعته داره که مثلاً شما روز در مقابل شبه، اصلاً گاهی اوقات روز در مقابل مثلاً هر یه روز بیست و چهار ساعته.

گاهی اوقات هم يوم و ایام و اینا به معنی دوره است.

اصلاً لزومی نداره.

نگاه کنید کار تفسیری دارم میگما.

یعنی يوم به معنی دوره ما داریم.

مثلاً تو قرآن داریم و طری کل ایام نوداولها بین الناس این ایام رو ما می‌چرخونیم بین مردم.

این ایام رو-- همون چیزیست که ما بهش میگیم امروزه.

دیدین ما چجوری میگیم؟

میگیم امروزه یا امروز حتی میگیم به معنی میگیم دیروز جوانی، امروز پیری، فردا مرگ.

این یعنی چی؟

یعنی من بیست و چهار ساعت قبلی جوان بودم، تو این بیست و چهار ساعت پیر شدم و در بیست و چهار ساعت بعدی میمیرم.

این که معنیش نیست.

این تعبیر اليوم به معنی دوره به معنی چیز، تو خود [سرفه] قرآن وجود داره.

این مثال‌هایی که زدیم برای اینکه حالا مثلا if I know تکمیالش بکنیم.

در سوره مبارکه فرقان [مکث].

سیزده تا سی و هفت.

بله؟

سی و هفت، سی و هشت.

[برگ زدن کاغذ] شما ببینید آیه سیزده، چهارده رو ببینید.

[برگ زدن کاغذ] "وإذا ألقوا منها مكانا ضيقا مغلقا مغننina دعوا هناك ثبورا".

وقتی که انداخته می‌شوند تو اون مکان ضیق، مکان تنگ به حالت اینکه دقیقا می‌بندنشون مغننina دعوا هناك ثبورا خدا رو می‌خونن واهلاكا.

ای خدا هلاک ما رو برسون.

خدا یه کاری کن ما بمیریم.

خدا تو اونجا بهشون میگه "لا تدع اليوم".

ببین اليوم.

اليوم به معنای چی؟

امروزه.

دیگه ام-- نه تو این بیست و چهار ساعت.

دیگه اونور که بیست و چهار ساعت نداره که اونور.

"لا تدع اليوم ثبورا".

امروز دیگه [مکث]، یه بار واهلاكا نگید.

یه بار نگید خدا ما-- "فدع ثبورا كثيرا".

زیاد بگین دیگه، زیاد بگین خدا ما رو بکش.

خب؟

یعنی، یعنی این تعبیر امروز، این تعبیر چه تعبیریه؟

تعبیر دوره‌ایه.

یعنی تو این دوره، تو اینجا، تو این وقت دیگه، توی قیامت.

نه تو حالا تو این بیست و چهار ساعت یا از این بیست و چهار ساعت شروع می‌شود.

این تعبیر اليوم تو قرآن کم هم نیست.

حالا خودتون هم مراجعه کنید، من مراجعه کردم.

این تعبیر دوره بودن و روزگار بودن، این تعبیر هست.

این اليوم رو شما اگر قرینه بگیرید با آیه پنج، یه اليوم سرنوشت‌ساز اونجا هست.

خب؟

آیه پنج همین سوره مبارکه مؤمنون.

[سرفه] در آیه پنج ببینید که "اليوم أحل لكم الطيبات".

حالا خداوکیلی این "اليوم أحل لكم الطيبات"- [نفس عمیق] ایه با تو.

اینو هیچکی نگفته مال غدیر [نفس عمیق] این الیوم.

خود ما هم نگفتیم.

شیعه هم نگفته.

خب این الیوم.

بعد یه کسی مثل علامه طباطبایی این يقانه ده رسیده به یه الیوم.

ایشان فرمودن که این یعنی خیلی مطلب مهمه.

خب بابا لله ابوه.

پدر بیاموز.

این بالاش دو تا الیوم ما داریم که سرنوشت سازترین الیوم های موجود قرآنه و این درست دو، دو خط پایین ترش داره یه الیوم دیگه استفاده میشه که اینو اگه سیاق بندی بکنیم با اون، خب این الیومه تبدیل میشه الیوم حل.

این آیه سر جای خودش آیه فوق‌العاده‌ایه این الیوم، الیوم آیه چیز.

که اینجا همون بحث اقتدار اسلام رو داره نشون میده.

الیوم احل لکم طیبات.

امروز یعنی تو این زمان اقتدار نه الیوم از زمان غدیر.

هیچکی نگفته این، این در حقیقت م-- این آیه به مناسبت غدیر گفته شده.

اینو دیگه هیچ مفسری از شیعه هم نگفته.

خب این احل لکم الطيبات.

تو این زمان، زمان اقتدار این احل لکم الطيبات.

اولا طیبات حلال که این که بود از قبل هم بود.

خب الیوم میخواد پیام مهمی بده.

این آیه پنج پیام بسیار مهمی داره.

احل لکم الطيبات.

طیبات که حلال بود ولی و طعام الذين اوتوا الكتاب حل لكم وطعامكم حل لهم.

طعام اهل کتاب تو این زمان اقتدار اسلام دیگه حلاله برای شما.

طعام شما هم حلاله برا اونا.

ببینید آخه اونا که مکلف به دستورات ما نیستن که بگیم که مثلا اونا براشون حلاله که مثلا طعام ما رو بخورن.

این داره چی میگه؟

این آیه میگه در زمان اقتدار اسلام این آیه جای کار داره و اگه شد یه موقعی روی آیه پیاده میشیم.

در زمان اقتدار اسلام مناسبات بین شما و اهل کتاب، اون چیزا وقتی شما مقتدرید مناسبات بین شما و اهل کتاب با همدیگه برید بیاید بخورید غذا همدیگه رو بخورید و بعضیای که اینو نتونستن این معنا رو قبول بکنن توی قرآن گفتن که نه طعام یعنی که همون گندم و جو خشکباره تون برا همدیگه حلاله.

خشکبار.

یعنی بادوم خرید و فروش بکنید بین آمریکا و فلان.

اگه بین مثلا از چیه خشکبار بخرید عدس بخرید مثلا این حلاله.

اینه.

خب این که حلال بود.

ما که تو تاریخ به کرات داریم که خود پیامبر، امیرالمؤمنین از یهودی- می‌رفت چیز قرض می‌کرد.

البته قبل از این، این حرفا.

می‌رفت چیز قرض می‌کرده، حوبات قرض می‌کرده، می‌آده.

اصن خود داستان حلتا مال همینه.

اصن داستان حلتا چیزی نداشتن پیامبر-- امیرالمؤمنین می‌رفت از یهودیا چیز قرض می‌کنه.

می‌رفت اونا چیز قرض می‌کنه به بعضی‌ش هم اون مشک میاد بهش میده که بعد اصن همون داستان حلتا.

می‌گفت ما خودمون اینجوری نرفتیم حلتا رو.

اینجا بود خب اصلاً بحث ارتحاط خشک با همدیگه بود.

[نفس عمیق] این آیات هی فقه محجوب-- قرآن تو فقه محجوبه.

اگه قرآن، قرآن بود و تو فقه خودی نشون می‌داد این آیات، آیات بود که تو این زمانه، زمانه اقتدار اسلام اینا اصن طعامشون حلاله، غذا میشه باهاشون مراوده کرد، می‌شود باهاشون چه کرد.

اصلاً بحث نجاست اهل کتاب از تو خ-خود همین آیه نفی میشه.

بحث نجاست اهل کتاب تو خود همین آیه می‌تونه نفیش کنه که اونا طعامی که اونا درست می‌کنن، غذا که شما می‌تونید مراوده دیگه داشته باشید باهاشون، با، با موحد یعنی با اهل کتابی که اینا موحدن، با یهودی، مسیحی.

باز دوباره مطلب رو از یه زاویه دیگه نگاه می‌کنه "والمحصنات من المؤمنات".

خب این که حلال بود.

"محصنات من المؤمنات" که زن‌های عفیفه که خب ازدواج باهاشون حلال بود از اولشم.

"والمحصنات من اللاتی أوت الكتاب".

محصنات "أوت الكتاب" زنان عفیف اهل کتاب.

اینا میشه دیگه باهاشون ازدواج کرد.

زمان اقتدار اسلام.

می‌شود باهاشون ازدواج کرد.

"من والمحصنات من اللاتی أوت الكتاب من قبلكم إذا آتيتموهن أجورهن".

یک باید مهرشون رو بدین.

دو "محصنين غير مسافحين" اولاً به حالت عفت یعنی نه اینکه حالا فکر کنه یه نفر چون اهل کتابم می‌تونم فحشا کنم.

با حالت عفت "غير مسافحين" بدون حالت زناکاری "ولا متخذي أخدان".

نه اینکه بره باهاش رفیق شه، دوست دخترش نیست "ولا متخذي أخدان" دوست و دختربازی نیست.

نه کاملاً میره ازدواج می‌کنه باهاش.

من قبلکم چیه؟

آره؟

من قبلکم.

أوت الكتاب.

أوت الكتاب من قبلکم.

مثلاً این دیگه بوده گذشته.

نه، نه، نه.

این میگه علیهم اونجوریه.

حالا اونو أوت الكتاب قبل شما.

آها!

کتاب أوت الكتاب من قبلکم دیگه واضحه دیگه.

أوت الكتاب من قبلکم یعنی قبل از شما که قرآن اومده برای اونا کتاب اومده.

اونطور کتاب انقدر می‌خونن.

برای، برای اونا که کتاب اومده قبل از شما.

برای شما کتاب قرآن اومده، برای اونا تورات و انجیل اومده دیگه.

اینها نه حالت دوست دختر، دوست پسر اینا.

حالا اینی که ازدواجی با اینها می‌شه کرد، اصلاً خود همین ازدواج کردن که اینا خودش دلالت بر چیزه، طهارت اهل کتابه.

مگه میشه آدم با یه تیکه نجاست مثلاً تو خونه‌ش مثلاً باشه یه ظرف می‌شوره نمی‌دونم چیکار می‌کنه تمام خونه به گند کشیده می‌شه.

اگه این چیز باشه.

این خود همینا هم از این.

حالا نهایتا بحث فقهی داره که آیا ازدواج انقطاعی یعنی ازدواج موقت میشه با اینا کرد یا ازدواج دائم؟

که حالا اون دیگه بحثش.

حالا سنی‌ها میگن ازدواج دائم میشه کرد.

ما میگیم سه قول داریم که یکیش ازدواج دائمه.

یک قولی داره که اصلاً هیچ ازدواجی نمیشه کرد با اهل کتاب.

یه قول خیلی مشهور تو زمینه وجود داره که ازدواج انقطاعی میشه کرد.

استاد؟

بله.

مثل این که حضرت امام داده بودن برای اهل کتاب.

بله شما معلد حوزه علمیه بخری یا چیزی.

نه، همونی که بعد از انقلاب هست.

نه بله دیگه.

بله.

اون امامه دیگه.

ممتده دیگه.

بله.

با چیزی که الان شما فرمودید.

حالا دیگه بالاخره ممکنه یه جا نظرها فرق بکنه.

خب آقای خامنه‌ای هم بعد حکم رو برداشتن.

چرا؟

صریح قرآن رو دیدیم.

بله.

چیزی که شما فرمودید دیگه ضد خود قرآنه.

آقا خامنه‌ای قدرت موقف اسلام رو در نظر گرفته.

[خنده] علی هم.

مثل من یه گفتند علی هم روز تحمل اقتصادیه.

[خنده] کفران معیوسی رو به نشانه.

[خنده] یه قول اینجوری هم آقا بچه‌ها جلسه قبل گفتن حاجی علی هم.

حالا اون باشه دیگه بحث فقهی چونکه روایت داریم، اینجا روایت داریم شاید از تمام اعتماد به اون روایت کردن یا مثلاً یه چیزایی رو آ-- تو عام و خاص گرفتن و مطلق و مقید گرفتن یه کار دیگه‌ای کردن.

یا مثلاً احتیاط وجوبی کردن.

خب اینا رو حالا باید رفت خود به کتب متقولاتشون رجوع کرد ببینیم که در جاهایی که دارن استدلال می‌کنن، احتیاط واجب چونکه این کار رو وقتی به یه مثلاً چیزی می‌رسه به یه رحی می‌رسه در مورد قابلش یک روایات قوی که هنوز باقی میمونه، اینجا احتیاط وجوبی میده.

[نفس عمیق] حالا به هر جهت کاری نداریم.

شما آخه بین فقها دعواست دیگه.

منم برای همین گفتم سه قول ما داریم.

یعنی گفتم دو قول داریم.

خب؟

سه قول داریم یعنی دیگه قول امام خیلی قول مشهوری نیست تو این زمینه.

ازدواجش نا- همون تو بحث ازدواج بعد، بعد یه سری ملاحظات و مقارناتی تو بحث خود بحث ازدواج هست که حالا در ادله اگر خواستید می‌شود تو همین جلسه بشینیم یه دو سه جلسه فک پیاده بکنیم سر همین آیه و نشون بدیم این آیه چقدر آیه مهمیه.

مثلا این آیه داره چی ثابت میکنه این وسط؟

همین آیه پنج.

و تمام روایات بابش رو آدم بیاد و بررسی بکنه اینا.

ولی خب بحث بکشه تو کار فقهی.

شما که مقلد من نیستید که.

هرکی مقلد چیزه دیگه.

اونجاش که یه، یه اونوری خیلی فرو بریم توی بحث یه چیز دیگه، یه کار دیگه‌ست انگار.

کار فقیه به خصوصه.

ولی به جهت تفسیری آیه خیلی قابل مطالعه‌ست و اشکالاتی که بهش وارد میشه و جواب اون اشکالاتی که میشه داد.

به هر جهت این الأیام که اینجا ما داریم که در روزگاران اقتدار اسلام معنا میکنیم، وقتی اسلام مقتدر است این اتفاق میفته.

"حَلَّ لَهُمْ وَقُتَ طَيَّبٍ".

این خود این الأیام، اون الأیام رو تحت شعاع خودش می تواند قرار بده که بله.

الأیام که شما در مورد اقتدار میکنید، اقتدار جهانیه، اقتدار ناحیه ایه؟

نه، همون اقتداری که تو همون بستر موجودی که داشته افراد مؤمنی که تو همونجا بودن داشتن.

یعنی تو همون ایته خودشو.

حالا تو هند و چین و فلان اینا که اصلاً خب اساساً شاید پیام هم نرسیده بوده اونجا.

در همون حوزه فعالیت که داشتن خودشون فعالیت میکردن مؤمنین، حوزه مکه و مدینه و اون ناحیه، تو اون ناحیه، تو این روزگارانی بودن که حالا میشده دیگه با یهودیا و مسیحیا و اهل کتاب یک روابط چیزتری داشته باشن.

و اصلاً، اساساً این آیه حتی این چیزا رو هم نشون میده که مراودات با اهل کتاب به ننگه حتی در جامعه اسلامی ننگ است که یک اهل کتاب چیز بمونه، قرص بمونه توش.

ننگه اهل کتاب قرص بمونه.

یعنی اون اقتدار جامعه اسلامی این اقتدار حتی یه اهل کتابم توش قرص نمونه.

شما مراودات داشته باشی، مراودات فامیلی، خانوادگی.

یعنی بیای اونا رو اصلاً تحویل بگیری، چیکار کنی؟

اون موقع‌هایی که خودتون مقتدرید دیگه.

[نفس عمیق] حالا این، سر این آیه بحث نکن چون این آیه برای خود جای بحث داره.

ما باید درون یه آیه برسیم بیرون.

خب سه تا «اليوم» به یه معنا- من نمی‌خوام بگم به یه معنا هست ولی اون کسایی که خیلی راحت عبور می‌کنند از این «اليوم»، یعنی «اليوم» رو خب حالا باز خدا پدر علامه‌رو بیامرزه گفته «اليوم» یعنی که مطلب خیلی مهمه.

خب یه عده دیگه گفتن که این «اليوم» یعنی که رعایت عنصر زمان در احکام [خنده] رعایت عنصر ز-- این «اليوم».

این سر-- ولی این «اليوم» خب اینو قبول بفرمایید که کنار دو تا «اليوم» خیلی خیلی مهمه.

یعنی اگر کسی اومده برگرده بگه «اليوم يئس الذين كفروا من دينكم» اگر برگرده همچین حرفی رو بزنه که «اليوم» یعنی اینکه تو این روزگارانی که دین مقتدر شده لزوما نداره که بگیم از این بیست و چهار ساعت به بعد.

مگه این گفته «اليوم» تو این دوره اقتدار به جز «اليوم»های دیگه خیلی «اليوم» گفت.

یعنی تو این دوره اقتدار اسلام «يئس الذين كفروا من دينكم» دیگه از دینتون مایوس شدن دیگه اینا.

چرا حتما دنبال یه «اليوم» بیست و چهار ساعته میگردید تو آیه؟

رُبَ يوم که کسی همچین حرفی بزنه، میشود زد راجع به اینا.

یعنی چرا دنبال اصلا بیست و چهار، بیست و چهار ساعت میگردید؟

از این به بعد باشه.

بله.

از این «اليوم» یعنی از، از الان به بعد.

خب ببینید «اليوم»های دیگه‌ای هم داریم که از الان به بعد هم نداره.

کما اینکه این «اليوم» درسته وقت نزول خودش، این «اليوم» که تو این آیه است، آیه پنجه، درست است که داره میگه در حقیقت از وقتی ناز-نازل شده و هر موقع که نازل شده داره از به بعدش رو ثابت می‌کنه که.

ولی در محتوای «اليوم» این است که از این به بعد یا نه.

داره خود محتوای «اليوم» داره ن-نشون میدن که تو این روزگاران.

درست است که بالاخره هر حکمی از موقعی که ثابت شده از موقعی که نازل میشه ادامه پیدا می‌کنه.

این که خب مال همه احکامه.

خب لزوما نیاز نیست بگن «اليوم».

خب همین خب از هر، هر موقعی که یه آیه نازل میشه از به بعدش احکام ثابت میشه، اون حکم ثابت میشه.

این که هست.

منتها این مصدر کردن آیه، در صدر آیه «اليوم» آوردن در محتوای خود «اليوم» هست از این بیست و چهار ساعت به بعد.

«اليوم» اصلا همه همین رو گفتن.

خود مفسرین شیعه همین رو گفتن.

گفتن یعنی در این دوره.

اصلا نگفتن از این بیست و چهار ساعت به بعد.

لذا اگر این «اليوم» بخواد سیاق‌بندی بشه با اون «اليوم»، اون موقع این میشه در این دوره.

حالا یکی از مصادیق آن یه امر کلی در میان که از مصادیقش غدیر.

الان دارم فقط بحث تفسیری می‌کنم و...

کی یکی از چیزهای چیز تثبیت شد؟

یکیش تو غدیر، یکیش تو فتحای که، یکیش تو بدر.

خب یعنی تو این دو چیزایی که یعنی انگار همه رو تو دل خودش می‌تونه علی‌ام نگه داره به جهت تفسیری.

[سخنگوی 1] ممم.

[سخنگوی 2] این یعنی واضح نداریم میگیم نه خب این علی‌ام همین اون علی‌ام هم همین مثلاً.

خب میخوام بگم از همون علی‌ام داستان شروع میشه که میشود-- اینا نرید تو رو خدا نرید به بیرون بیاد راه بیفته بگید که نمی‌دونم چیه.

الان هم من تا به حال اصلاً نگفتم و فعلاً دوست دارم با اشکال شروع کنم.

خب گویی هم الان کلاس تموم میشه بحث تموم میشه و اینا میگی بابا سراغ غدیرم خورد این چی شد؟

این، اینجوری شد و اونجوری شد.

نه، شما مبذّر این همه چیز در خود مشتق درست می‌کنید.

حتما باید جلسه دیگه [خنده]...

خب من اول خوده متن رو برم تا اون فضاهای دیگه رو...

«الأيام يَسَ لَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ» معلومه که يَسَ در مقابل طمع یک طمعی به دین بسته بودن.

این از خود آیه مشخصه.

طمع در دین بود.

یک طمعی در دین از جانب کفار بود.

خب کفار که کفار در قرآن اممم شناخته شده‌ند.

کفار در قرآن یعنی کیا؟

کیا؟

[سخنگوی 1] کفار.

[سخنگوی 2] بله [سخنگوی 1].

[سخنگوی 2] نه کفار ببینید یه بار، یه جای دیگه هم عرض شده این معنا.

یه موقع شما مواجهید با بحث‌های کلامی در محور بحث‌های کلامی، خب.

در محور بحث‌های کلامی حتی مؤمنین هم مشرکن.

خب به شهادت آیه صد و شش سوره یوسف که «مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلَّا مُشْرِكِينَ».

تو اونجا تو مباحث کلامی و اینا، یه موقع وارد مباحث فقهی، سیاسی، اجتماعی تو این بحثا وارد میشید.

تو این جاها یه گروه‌های شناخته شده‌ای وجود دارند.

خب مثل اینکه عرض شد اون موقع شما یه موقع راجع به میگید منافق مثلاً میگید آدم-- ریا هم نفاقه یه جوری.

مثلاً آدم ریاکار هم منافقه.

یه موقع از این سنخ از بحثا می‌کنید.

یه موقع میاید بحث سیاسی می‌کنید راجع به گروه منافقین.

گروه منافقین دیگه بحث این ریاکارا و اینا، اینا این مجموعه رو بهشون نمیگن گروه منافقین، گروه منافقین یه ادبیات خاص داره دیگه.

آره دیگه.

خیلی وقتام اینا خلط میشه حتی تو هر-- لسان بزرگان هم دیده شده اینکه خلط این اصطلاحات با هم دیگه.

شما وقتی میگید گروه مربا منافقین یعنی همین رجوی و اون، اون دادعصه.

خب؟

مثلا اصلاح طلب‌ها باز دورن.

اصولگراها معلومه یه گروهن.

اینا یعنی گروه‌های شناخته شده‌ای هستن که وجود دارن توی مجموعه نظام به هر جهت.

اونجا وقتی داریم حرف سیاسی می‌زنیم، فنی می‌دیم، اقتصادی با اینا اینجوری بکنیم.

این بحثی که ما داریم تو خود سوره بیّنه مشخص کرده کفار کیان.

خب، آیه ابتدا سوره بیّنه.

کفار مجموعه اهل کتاب و مشرکین رو به اینا میگن کفار.

خب؟

ما یه گروه شناخته شده مشرکین داریم، یه گروه شناخته شده یهود داریم، یه گروه شناخته شده نصارا داریم.

جمع‌بندی همه اینا روی هم میشن مجموعه کفار به جهت، به این جهت ادبیات سیاسی.

خب؟

به جهت ادبیات سیاسی.

کما اینکه شما در سوره مبارکه بیّنه بیارید این آیه رو .

نهصد و نود و هشت.

بله؟

نهصد و نود و هشت.

بله.

در اینجا دارد که همین آیه یکش رو ببینید [سرفه] که میگه این گروه‌های شناخته شده اینا اگه بیّنه براشون نیاد ایمان نمیارن.

"لم یکن الذین کفروا" خب، کفار، "لم یکن الذین کفروا منفکین".

ببینید اینجوریه آیه‌ها.

آیه باید اینجوری میبود که اسم، اسمت اسما [خنده].

یعنی [خنده]، یعنی دارم اسم خبر آیه رو میگم که کجاست.

"لم یکن الذین کفروا منفکین".

کافـ-- کفار اینا منفك نمی‌شن از مسیر خودشون، از همون عهدیانی که دارن اینها حتی "تتی البینه" و اینکه بیّنه دلیل، دلایل روشن میاد و اینا اصلا اونی نیستن که بخوان منفك بشن.

"لم یکن الذین کفروا منفکین".

حالا اینا "کفروا" کیان؟

"من اهل الكتاب والمشرکین" نه "والمشركون".

چه فرقی دارن؟

یه مشت- اگه مشركون بود، اصلا، اگه مشركون بود میشد خودش اسم کانه‌ه.

خب؟

یعنی میشد که "لم یکن ال..." اینا رو متوجه میشید یا نه؟

اون ته مانده عربیتون اگه یادتون مانده باشه، اگر بود "لم یکن الذین کفروا من اهل الكتاب والمشركون منفکین"، خود مشرکونه میشد عطف به "الذین".

درسته؟

میشد عطف به "الذین".

لذا اینا میشدن که به عنوان یه گروهی در مقابل کفار، مشرکین در مقابل کفار.

در صورتی که اینجوری نیست.

"لم یکن الذین کفروا".

من أهل الكتاب والمشركين.

یعنی من المشركين.

من أهل الكتاب ومن أهل المشركين.

اینا، اینا همشون بهشون میگن کفار، اینا منفکین حتی تحت یم البین.

و عبارات دیگری در عنوان اینو نشون میده که اینا گروه مشرکین و اهل کتاب که اهل کتاب یهود و نصاران، خب؟

که اینا گروه‌های چیزه، گاهی اوقات مجوس کنار اینها میان به عنوان گروه زرتشتی، صابئian، مجوسیان، فلان اینا در کنار اینها میان که نشون میده که اینها به هر حال مجموعه، مجموعه گروه کفارند.

این پس ببینید ما اگر اصلا فرض بکنیم ما یه مُ-مستشرقیم و یه قرآن‌شناس از بیرون اومدیم.

[آیه قرآن] یه طمعی بوده است، این طمع، طمع گروه‌های شناخته شده‌ای بوده که بوده.

یعنی همه طمع داشتن نسبت به این قضیه.

یعنی تمام یه طمعی داشتن نسبت به دین شما.

این طمع باطل شد دیگه.

این طمع مبدل به یأس شد.

[آیه قرآن] دیگه لزومی نداره از اونا بترسید.

دیگه از اونا نمی‌خواد بترسید.

ولی باید از من بترسید.

خب؟

وخشو.

ولی از من بترسید.

ما یه گروه دیگه‌ای وجود داره در داخل گروه شناخته شده داخل چی داره؟

گروه منافقین.

این گروه منافقین تو این کفار نیستن.

اونا مأيوس شدن.

ولی این گروه منافقین رو قرآن ساکته راجع به مأيوس شدنش یا نشدنش.

این گروه نفاق در داخله خود body خود نظام اسلامی، اینها قرآن نمیگه اونا هم مأيوس شدن.

خب؟

اونا بیرونی‌ها مأيوس شدن.

ولی [آیه قرآن] پس از اونا نمی‌خواد بترسید ولی از من بترسید.

خب؟

از من بترسید.

[آیه قرآن] امروز، امروز حالا چه بگی از این بیست و چهار ساعت به بعد، چه حالا این دوره مثلاً.

خب؟

میخوام بگم حتی اینجوری بگم که اگر این اشکالی، این اشکال‌ها حتی لطمه‌ای به غدیر نمیدن.

حالا بذارید محتوا رو تحلیل کنیم.

[آیه قرآن] امروز دیگه دین شما کامل شد.

یعنی دین ناقص بود.

خب؟

یعنی کامل شد، کامل کردم.

دین و همه چیزو کامل کردم.

یعنی دین از یک نقصی برخوردار بود تا حالا.

یا به عبارتی چونکه این مواجه با یه اشکال میشه و آن اینکه آیا پیغمبر تا هشتاد روز قبل از عمر خود با دین ناقص داشت سفری میکرد خودشو؟

یعنی تمام مؤمنین و در رأسش پیغمبر، پیغمبر خودش دینش ناقص بود.

این که نمیشه تفوه به این مطلب کرد اصلا که، ولی این مطلبو گفت که مثلاً پیغمبر دینش ناقص بود.

دین خود پیغمبر ناقص بوده.

[مکث] این یعنی اینکه [سرفه] چون که نمیتوان همچین حرفی زد راجع به دین خود پیغمبر، این که من دین شما، دینتون کامل کردم براتون، برای شما دین، دین کامل شده، برای خود پیغمبر هم میتواند یک چیزی باشد که به معنای حفظ همون کمال دینه.

یعنی دین [مکث] چیزی داشت در زمان خود پیغمبر هم چیزی داشت که دین برای خود پیغمبر کامل بود، منتها این کامل بودن دچار آسیب بود.

این کامل بودن در معرض آسیب بود.

این کامل بودن در معرض آسیب بود که میتوان حالا می-- این از این آسیب نجات پیدا کرد.

یه آسیبی، دین خود پیغمبر دین ناقصی نبوده.

از یه آسیبی برخوردار بود که این دینه که دارای آسیب بود، این کامل شد.

این کاملاً با تمام رو علما یه چیزی میفرمایند.

میگن، میگن که کمال یعنی اینکه [مکث] میگن ما دو جور چیز داریم.

من اینو میگم و فین کنم دیگه.

این هم تموم میشه بعد شما بیایید آیه صد و هشتاد و پنج سوره مبارکه بقره.

[ورقه زدن کتاب] این آیه معروفه.

[ورقه زدن کتاب] صفحه بیست و هشت.

حرف مربوط به روزه.

[نفس عمیق] یه فرقی بین تمام و کمال میگن.

میگن بعضی چیزا هست که کل به ما و کلش مطلوبه.

اگر شما چی نکنی تمام نمیشه.

مثل، مثل چی؟

مثل روزه.

روزه رو شما حساب بکنید که اگر [نفس عمیق] یک لحظه این وسط شما از دست از امساک بردارید، اصلاً روزه کلا روزه میشه.

دیگه هیچی نیست دیگه.

اینجوری نیست که به میزانی که شما مثلاً روزه گرفتید مثلاً تا ظهر مثلاً این یه اجری داره، بعد یه، یه ساعت خوردید این وسط، اون میذاریم کنار.

ماه بعدش هم یه اجری برای خودش داره.

و این اجرو جمع میکنیم، یه ساعت از اجر شما کم شده.

اینجوری نیست.

خب این بعضی از کلا از کل به ما هو کلش اصلا مطلوبیت داره و اگر نباشه اصلا تمام نیست.

تمام نیست یعنی چی؟

یعنی هیچی نیست دیگه.

اون ارزش نداره.

یه موقع هست بحث کماله.

کمال یعنی اینکه مثل خود افراد روزه یک به یک پشت سر همدیگه.

شما اینجوری نیست که اگر از سی روز که باید روزه بگیری ده روزش رو روزه بگیری بیست روزش رو روزه نگیری بگی این ده روزم به درد نمی‌خوره که روزه گرفتی.

اینجا بحث کماله.

یعنی اینجا واژه، واژه کماله.

کما-کمال داشتن یعنی اینکه هر کدوم فی حد خودیش یه چیزیه مجموع اجزا مساوی با آثار مجموعه.

آثار مجموع اجزا توی آثار ااا دقیقاً اجزاء به صورت مجموع.

خب تفاوتش هم واضحه دیگه.

یه جا مجموع آثار مساوی آثار مجموعه گاهی اوقات هم نیست.

مثل شما Na و Cl رو جمع می‌کنی با همدیگه مجموع آثارش مساوی آثار مجموعش که نیست.

ولی خونه اینجوریه.

خونه یه آجر اندازه یه آجر سایه می‌اندازه.

دو تا آجر دو تا آجر سایه میندازه و سه تاش اندازه سه تا، ده تاش اندازه هزار تاش میشه.

ما میگیم یه سقف.

ولی یه سقف مرکب غیر حقیقیه.

به دلیل اینکه آثار مجموع مساوی مجموع آثارشه.

این بحث کماله دقیقا.

اینو تو خود همین دو تا آیه مربوط به روزه نشان می‌دهند ایشان.

به این که [مکث] حالا آیه‌ای رو که از اون اول ببینیم که "شهر رمضان الذي أنزل فيه القرآن هدى للناس وبينات من الهدى والفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه وإن كان مريضا أو على سفر فعدة من أيام أخر" خب پس اینا که بعدش "يريد الله بكم اليسر ولا يريد بكم العسر" خدا یسر بخواد عسر نخواسته.

یسر خواسته "ولتكملوا العدة" این بحث کمال.

برای اینکه کامل بکنید این عده و عدد روزه‌ها رو شما کامل کنید.

یعنی یک به یک روزه‌ها رو بگیرید "ولتكملوا العدة".

یه جای دیگه اومده "تلك عشرة كاملة" یعنی ده روز کامل روزه بگیرید به عنوان چیز.

"تلك عشرة كاملة" اینجا بحث کامله.

اینجا "ولتكملوا العدة ولتكبروا الله على ما هديكم" در آیه صد و هشتاد و هفت که ببینید [مکث]، حالا اون [مکث]، اونجایی که داره "أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيَامِ الرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَائِكُمْۖ هُنَّ لِبَاسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِبَاسٌ لهن.

علم الله انكم كنتم تختانون انفسكم فتاب عليكم وعفا عنكم فالان بعشروهن وابتغوا ما كتب الله لكم وكل بعشره حتى يتبين لكم خيط الابيض من خيط الاسود من الفجر ثم بله اتم الصيام الى الليل.

یعنی روزه رو تا شب بردن بحث از تمامه دیگه.

ثم اتم، اتم الصيام الی الليل。 یعنی یه روزه‌ای رو تا شب ببرید این بحث تمام کردن روزه‌ست.

یعنی روزه رو بیایید تمام کنید، نه کاملش کنید.

اینجا بحث تمام روزه‌ست، اونجا بحث اکمال.

پس اکمال با اتمام خودش یه تفاوت اینجوری دارن.

[صدای محیط] سوره مائده رو برگردید ببینید.

[صدای محیط] اینجایی که فرمودن و اتممت عليكم نعمتي من نعمتم رو تمام کردم.

من نعمتم رو تمام کردم.

من نعمتم رو تمام کردم یعنی چی؟

یعنی من اگه این کارو نمی‌کردم، هر کاری، خب.

یه کاری که اگه نمی‌کردم، این کل این نعمت کلا لا نعمته اصلاً.

این نعمتم که همین نعمت مشخص تو این بحث، ن-نعمت بحث سیاسیه.

نعمت بحث سیاسی و رهبریه.

هرچی که اینجا دیده-- حالا من لااقل اینجوری می‌بینم.

[نفس عمیق] یعنی تو بستر بحث سیاسی دیده می‌شه.

نه نعمتِ مثلاً فرزند، نعمت نمی‌دونم چی، نعمت پلو، خورشت اینا بحث اینا نیست.

یعنی کلاً استشمام می‌شه عاطفه اینو بحث، یعنی توی این حرف‌ها نیست.

مثلاً نعمت همین نعمت دین، نعمتی که دادم به شما برای اینکه دین استقرار بدید و اینا [نفس عمیق] و این نعمتو تمام کردم اینجوری.

یه کاری کردم که نعمتو تمام کردم.

و اذنیت لکم الاصلاح دین و [کشیده شدن صندلی].

و با این اتفاقی که افتاد حالا دین، دین این شد که من خدا بهش راضیم حالا.

نه اینکه بهش راضی نبودم [کشیده شدن صندلی].

نه اینکه به این دین راضی نبودم.

نه.

سر اینا-- قری-- سر کمالش چی می‌گفتیم؟

نه اینکه دین که ناقص بود.

اینجا همون می‌گفتیم.

نه اینکه خدا تا این-- اینجایی که این کارو کرد کاملاً ناراضی بود از کارهای خودش.

این که نیست.

این که معلومه که این نیست.

یعنی خدا تا این مسیری که اومده کاملاً ناراضیه [نفس عمیق] و همش داره خودش رو ملامت می‌کنه که من چرا این-- اینجوری آوردم؟

این که نیست.

خب.

یعنی تا اینجا که اومدم راضی- دیگه هم این حفظ رضایت من به این است که یه اتفاقی نیفته.

این مگه نیست؟

اگه این هست کمالش هم همونه.

یعنی به قعینه سیاه با همدیگه من کامل کردم.

نه اینکه تا اینجایی که آوردم یه کار ناقصه به دردنخور چیزی کردم.

نه، اینه که من یه چیزی رو آوردم و همینجوری هم کاملش می‌کنم و فقره بعدیشو میارم و حفظ اون کمال رو دارم انجام میدم.

مثل اینکه حفظ رضایتم رو دارم انجام میدم.

این اليوم چیه؟

حالا این میشه داخل در اینجا «وَرَدِيتُ لَكُمْ إِسْلَامَ دِينَكُمْ».

خود آیه رو دیدیم بدون هیچ چیزی.

چیزی که مهمه است، تو این بحث اساساً پیدا کردن مرز طمعه.

یعنی اگر مرز طمع در خود محتوای قرآن شناخته بشه، البته حالا من بخوام باز خراب کنم همین چیزا رو، سر همین بحث اتمام شما می‌بینین "أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي" که اینجا داریم.

شما بیاید همین این طرف صفحه در اینکه ولایت-- سر بحث آیه وضو "دَعْ وَلَا كَنْ يُرِيدَ لِيُطَهِّرَكُمْ".

بله، آخر آیه شیش رو نگاه کنید.

"لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ".

خب، ما این آیه وضو رو آوردیم برای اینکه دقیقاً "يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ".

خب، [نامفهوم] به ما بگن، بگوید که همون حرفای خیلی خوشگل که اونجا زدید همینجام همینو تکرار کنید دیگه.

پس در حقیقت اون چیه، اون نعمت ولایت و اون چیز و همه این چیزی که شما می‌خواید ازش دربیارید که میگید تمام کردن نعمته، این ارزشش اندازه ارزش وضوه.

به عنوان یک حکم فقهی.

خب؟

"لِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ" و اینا هم فرسنگ با هم فاصله نداره.

[نامفهوم] بیاد اینور می-می‌بینه.

اگه اليوم هم از اینجا بیاد پایین صفحه دیده میشه، خب.

اینا رو قابل تخریب کردن هست.

منتهی البته اصل کاری که ما باید بکنیم از تو خود قرآن، درآوردن حيطه این طمعی که اینها داشتن که مشخص بشه "يَئَسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكَ" به کجا میخوره؟

و این مرزها شناسایی بشه و بعد با مرزهای شناسایی شده شما خیره بشید به آیه که این تصویر سه بعدیه در می، دربیاد اون موقع.

که با این مرزهای شناخته شده، این مرزی که اینا چقدر طمع داشتن بدین.

و از اون ابتدا فقط اینم به عنوان آیه آخر ببینیم.

از اون ابتدا در سوره مبارکه تور رو بیارید.

اونجا یه آیه ای هست به نظر من آیه جالبیه.

آیه، آره یه جا واسه خط و نشون مونده.

[مکث] نگاه کنیم.

اینها.

تور صفحه پانصد و بیست و چهار.

از آیه بیست و نهش نگاه بکنید.

بعد از اینکه، خب اینا تهمت‌هایی زده بودن و، به پیغمبر [نفس عمیق] فرمود که "فذکّری فما انت بنعمت ربک بکاهن ولا مجنون".

بین فضل خدا و خلاصه به نعمت خدا تو، چی نیستی، نه کاهنی، نه مجنون.

"أم يقولون شاعر".

گاهی آدم میگن که تو شاعری.

میگن شاعر.

"لتربصوا به реб منون".

ما منتظر مرگش می‌شینیم.

منتظر مرگ این شاعر ما می‌شینیم.

خب این که مشخصه بالاخره پیغمبر می‌میره.

خب؟

بالاخره منتظر مرگش می‌شینیم.

بعد آیه بعدیش جواب خدا یه جواب عجیب و غریبیه.

"قل تربصوا فإني معکم من المتربصین".

مثل اینکه اینه که دارم برات حالا، خب؟

یعنی شما منتظرشین با هم ما هم منتظر می‌شیم سر اون وقت، خب؟

یعنی همه بریم تا اون موقع ببینم چه اتفاقی می‌افته.

بالاخره این که پیغمبر معلومه می‌میره.

خود قرآن هم گفته پیغمبر می‌میره.

"إنک میت وإنا میتون".

همه می‌میرن.

تو هم می‌میری.

بعد این جواب خیلی جواب عجیب و غریبیه از طرف خدا.

که دارم برات.

خلاصه بیا میگی می‌میره دیگه، خب؟

حالا من یه کاری می‌کنم نمیره.

مثلا مثل اینجوری که "تربصوا فإني معکم من المتربصین".

شما انتظار بکشید، منم انتظار بکشید ببینیم به کجا می‌رسه ته قضیه.

اینا منتظر مرگند.

منم دارم برات، براتون دارم.

بهشون بگو براتون دارم حالا یه چیزی.

اینو نمی‌خوام چی اثبات-- ببین این فعالیتی که تو هفته بعد به خصوص انجام خواهد شد، نشان دادن یه مرزهایی‌ست که حاکی از طمع گروه، دقیقا مثلث شوم یهود نصارا و...

مشرکینه.

که این مثلث شوم داره چیکار میکنه توی جامعه اسلامی؟

و در حقیقت، اه چه آرزوهای پرورنده، چه طمع‌هایی بسته و همه در اوج قدرت میخوان ظاهر شن الان.

یعنی اصلا جهان در چه حالتی قرار گرفته؟

این موضوع بحث جلسه بعده.

که اینه به نظر من میاد که حتی از الأيام بگیم مثلاً یه چیز دیگه، بگیم غدیر به عنوان نقطه اوج این الأيامه.

یعنی غدیر به عنوان نقطه اوج این الأيامه خودشون نشون میدن.

یعنی هرچی بگید، هر کاریشم بکنید بالاخره اون اتفاق، اون اتفاق به عنوان شاهکار اون الأيامه.

حالا شما بگید حتی فتح مکه می‌خوره مثلاً بخوره حالا، اونم بریم.

ولی شاهکار قضیه توی این بخششه.

که این، این فهمیدنه که اصلا جهان در چه حالتی، اون جهان اسلام در چه حالتی داره سفر می‌کنه [نفس عمیق] و چه، در چه اوجی همه میخوان ظاهر شن حتی خدا .

یعنی خدا اونجا می‌خواد در اوج ظاهر شه.

یعنی کاملاً آیات مشخصه.

وارد خواهیم شد آیات رو حالا.

خدا می‌خواد در اوج ظاهر شه، یهود می‌خواد در اوج ظاهر شه، همه میخوان در اوج ظاهر شن.

این فهم این که جهان در چه وضعیتی داره سفر می‌کنه و بت-- به چه چیزی طمع بسته و چه اتفاقی می‌تونسته افتاده باشه که کلاً این طمع رو خراب کرده باشه و مایوس کرده باشه و البته دشمن داخلی به عنوان منافقین، خدا اونجا با همون وحشیانه داره همینجوری تذکر میده که دیگه نمی‌خواد از اون به بعد، از خود پیکر جامعه بترس دیگه.

یعنی خودتون بیاید دیگه حواستون رو به خودتون جمع بکنید، وگرنه یه چیزی درست کردم شما در وضعیتی هستید که دیگه همه رو خا-خوار کردید، همه خاضع شدن و مادامی که اون باشه همه خاضعن بازم و مادامی که اون نباشه همه...

الان کفار مایوسن الان دیدی ما؟

فکر کردیم به مثلاً به یه نصب تو غدیر تموم.

اصلا اینا مگه اینجوریه؟

اصلا بحث قرآن مگه این حرفاست؟

کدوم کو-کفار مایوس الان از نمیدونم شیعه و از جامعه اسلام اینا همه تا بر دندون طمع دارن و مسلح‌ن و فلان اینا.

اصلا اینجوری اون‌موقع الأيام رو ما با اقتدار می‌تونیم تعریف بکنیم به عنوان دوره.

در این دوره‌ای که اینجوری شد، اینجوری شد.

حالا اون دوره اینجوری نشد، اون نشد.

کو، کجا الان کفار مایوسن؟

نیستن.

[صدای محیط] دوره‌ای که اینجوری بشود اینجوری می‌شود [سرفه].

دوره‌ای که نشود نمی‌شود.

حل میشه یعنی دوره‌ای که الان هستیم درش.

هیچ کافری مایوس نیست.

همه هم تا چیز همه هم تا آخر تب ما هستند قضیه.

یعنی تمام این اثرگذاری на پس رو ابوطالب و معاویه و اینا به عنوان کفار حساب نمیشن.

نه، نه.

مثلا داخل شه.

بله دیگه.

برای همینه که میگیم اون خطر چیز داخلی و بخش عمده اون خطرات داخلی رو برای خودش محفوظ نگه میداره.

این کفار منافقین رو دیگه نمی‌گیره.

مثلا این فتح مکه باشه نمگیره؟

بله.

اگه فتح مکه بگیریم از ما اونا هنوز کفارند به عنوان.

اونا هم بله توی فتح مکه بله اگه اینجوری بگیم.

قدیری باشه.

بله دیگه بله.

ولی ما می‌خوایم اصلا اینو نشون بدیم که شاهکار این علیه‌ام تو وقت غدیر داره انجام میشه.

اینم یه جوری می‌خوایم مرزها رو نشون بدیم بگیم آها آره دیگه اینجوریه.

دیگه حالا تفسیر بدیم این علیه‌ام با اون علیه‌ام نمی‌دونم چی چی شد، این با اون فلان شد، این، این layout من اونجا.

بعد دستمون باز میشه.

دستمون که باز شد کما اینکه سر بحث شرکش مگه ما نگفتیم که شرک مراتب داره.

اتمام نعمت هم مراتب داره.

اکمال دین هم مراتب داره.

یعنی اکمال داریم تا اکمال.

اگر تو عرفه امام حسین مگه نگفت که خدایا مشرك نشم؟

یه کاری کن من مشرك نشم.

خب امام حسینی که ته دعا داره میگه [سخنگوی 1 متنی به زبان عربی میگوید] کی غائبی که نمی‌دونم کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم.

این برای این که کسی میگه [متنی به زبان عربی].

کوره کسی که نمی‌بینه، تو، تو رو نمی‌بینه کوره.

نه کور وا، کوره.

کسی که نمی‌بینه.

این میگه خدایا مشرك نشم.

خب اونی که مشرك نشم یعنی چه مشركی نشم؟

او به وزان خود اینم تو این بستر این حرف اکمال دین اصلاً خب معلومه اکمال دین یعنی همین.

اتمام دین یعنی همین این چیزا.

نه این که مثلا حالا وضو گرفتیم که شما مثلا الان دست و پا تمیز شده دیگه دین مثلا الان تمام شد و دیگه درست شده و همه چیش دین شد و اصلاً نمی‌خوره به محتوای دین، به محتوا قرآن نمیاد اصلاً این چیزا.

ولی دو ماه قبلش آقا در ثقیفه این مسئله یعنی خیلی پشت و پناهشون میشه کفار دیگه.

و به هر حال گفت بخش عمده به خاطر اینکه تو ثقیفه همه قضیه از همون جا شد رفت دیگه تموم شد.

یعنی اون وسیع تو هشتاد روز که اینم سر جای خودش ببینید باید تحلیل تحلیل بشه.

یعنی چون که اهل تسنن یه حرفی می‌زنن نسبت به حرف منطقیه.

میگن مگه شما نمیگید همه اومدن بیعت کردن اونجا، خب؟

مگه فاصله غدیر تا ثقیفه چند روزه؟

هشتاد روز دیگه؟

کمتر از سه ماهه، بله؟

[صدای محیط] هشتاد روزه تقریباً.

از هجده ذی الحجه حساب کن تا بیست و هشت صفر، خب؟

می‌شن، بله؟

هفتاد روز، هشتاد روز.

بله؟

آقا مهم είναι بالاخره [خنده].

یعنی چ-چند می‌شه؟

سی و...

سی و...

بله هفتاد روز.

هفتاد روز بدتر.

هفتاد روز.

[خنده] از اینکه هفتاد روزه بدتر می‌شه قضیه.

هفتاد روز.

چی این همه میگید این همه بیعت کردن فلان اینا، بعد تو هفتاد روز یهو رفتن یه کار دیگه کردن اینا.

[صدای محیط] خب شما مگه نمیگید خود عمر اومد بیعت کرد و خود اون اومد بیعت کرد، اینا همه اومدن بیعت کردن.

یه توضیح سیاسی قابل قبول بدید.

[صدای محیط] جامعه هیچ موقع تحولات اجتماعی تو هفتاد روز اتفاق نمیفته که بگیم یک تحول اجتماعی مثل اینکه بگیم که تو ده روز انقلاب پیروز شد.

از دوازده ربیع الاول امام اومد اینجوری زد [صدای تق تق] پیروز شد.

دیدین-- دیدین انقلاب شد.

اینجوری نیست که.

یه تحول اجتماعی داره صورت می‌گیره که از سال چهل و دو نشستن تو خونه، خواستن کشته شدن، چی شدن، زمینه چینی کردن تا یه موقع‌هایی رشد کرده یه موقع‌هایی هم ترکیده.

این [صدای سرفه] انفجار نور بود [خنده].

این، این قضایا خب اِاِه یه تحلیل سیاسی قابل قبولی باید آدم ارائه بده نه تحلیل سیاسی هفتاد روزه.

یعنی بیعتهای واقعی بوده بیشترش.

میگن اینا رو باید تحلیل، تحلیل سیاسی دقیق‌تر از اینی که-- می‌بینید اینا همون جملاتی‌ست که سر منبرا گفته می‌شه، خب.

یعنی می‌شه مثلاً ببینید این آدم‌های ناباب نمی‌دونم چیزی که بیعت‌هاشون اینجوری بود، اون آدم‌های-- ولی این تحلیل سیاسی نمی‌شه آخرش.

می‌شه اینکه چقدر ببینید آدم‌های بدی‌ان همه.

علی رو گذاشتن رفتن چی کردن.

اینا، خب یا از اونور توضیحات که می‌گیم خب چرا حضرت نرفت ثقیفه؟

جنازه حضرت مونده.

جنازه پیامبر مونده.

بالاخره ع-علی غصه‌دار با جنازه پیامبره.

بابا، این حرف زشتیه.

شما پی-- حضرت علی کل این مسیر تاریخ اسلام رو می‌خوان عوض بکنن، به دست طواغیت بسپaren به خاطر چی؟

به خاطر اینکه غصه‌دار پیامبره؟

اصلاً قابل قبوله همچین حرفی؟

به قول بوق لمون که میگه غیر قابل قبوله [خنده].

خب این واقعاً این غیر قابل قبوله.

در حالی که بگیم مثلاً که حضرت مثلاً فکر پیغمبر رو تجهیز پیغمبر رو، اصلاً تجهیز پیغمبر در مدینه فقط سه روز بعد از فوت پیغمبر انجام شد.

چرا دل نکرد ход به صفیفه؟

و همه این سؤال‌ها که ما اگه تحلیل سیاسی بشه اینا جذابیت خودش رو پیدا می‌کنه.

خدا ما را ببخشه بیامرزه.

دعاء.

روح نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

دعاء.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

دعاء.

ما رو از سربازان خاص امام زمان قرار بده.

دعاء.

خدا هر حظ و اهری در هر جای این عالم هست به روح امام عزیز ما اباعبدالله الحسین بفرما.

دعاء.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و الهی معین و مسئول بدار.

دعاء.

خدا این توسلات علمی ما رو ذخیره قبر و قیامت ما قرار بده.

دعاء.

نصل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان و اولیاء خود قرار بده.

دعاء.

خدا ما رو از ولایت اهل بیت محروم نگردان.

دعاء.

همه مرزهای اسلام، مرزهای شیعه، مرزهای مندوح عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

دعاء.

خدایا مقام شهدا عالی، عالی‌تر بگردان.

دعاء.

توفیق شهادت در رکاب مولامون حضرت حجت بن الحسن العسکری رو هرچه زودتر به ما عنایت بفرما.

دعاء.

بالنبی آل الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.