یادداشت تدوین: متن پیشرو پیادهسازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسشوپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.
افتتاح جلسه و قرائت آیهٔ سوم سورهٔ مائده
أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ، وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
جهت شادی ارواح طیبه، روح حضرت ولیّعصر ارواحنا فداه، گذشتگان، ذویالحقوق، پدران و مادران و معلمانمان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
صفحهٔ صد و هفت. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم.
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةُ وَٱلدَّمُ وَلَحْمُ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ وَٱلْمُنْخَنِقَةُ وَٱلْمَوْقُوذَةُ وَٱلْمُتَرَدِّيَةُ وَٱلنَّطِيحَةُ وَمَآ أَكَلَ ٱلسَّبُعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى ٱلنُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا۟ بِٱلْأَزْلَٰمِ ۚ ذَٰلِكُمْ فِسْقٌ ۗ ٱلْيَوْمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن دِينِكُمْ فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَٱخْشَوْنِ ۚ ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِى وَرَضِيتُ لَكُمُ ٱلْإِسْلَٰمَ دِينًۭا ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍۢ لِّإِثْمٍۢ ۙ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (مائده/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حرام شد بر شما مردار و خون و گوشت خوک و آنچه به نام غیر خدا ذبح شده، و حیوان خفهشده و بهضرب کشتهشده و از بلندی افتاده و شاخخورده و آنچه درنده خورده باشد مگر آنچه را [پیش از مرگ] تذکیه کرده باشید، و آنچه بر بتان ذبح شده، و اینکه با تیرهای قرعه قسمت کنید؛ اینها فسق است. امروز کسانی که کفر ورزیدند از دین شما نومید شدند؛ پس از آنان مهراسید و از من بترسید. امروز دینتان را برایتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و اسلام را برایتان بهعنوان دین پسندیدم. پس هر که در گرسنگیِ ناچار افتد، بیآنکه به گناه مایل باشد، همانا خدا آمرزندهٔ مهربان است.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
خدمتتان عرض شده بود که این فقرهٔ میانی آیه — همان دو «الیوم» — بهعنوان جملهٔ معترضه در میانهٔ احکامِ گوشت و ذبح آمده است. خودِ این دو «الیوم» باید یک پیام داشته باشند و در سیاق، یکجورند: هم «ٱلْيَوْمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟» و هم «ٱلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ». این دو فقره دو تکهٔ جدا از هم نیستند که بعضی گمان کردهاند هر کدام را بتوان مستقل از دیگری معنا کرد. جوّ آیه یکی است؛ یک «امروز» است که هم ناامیدی کفار را اعلام میکند و هم اکمال دین و اتمام نعمت را.
تبریک عید غدیر و تأکید بر وحدت جامعهٔ اسلامی
مطالبی در جلسهٔ گذشته خدمت سروران عزیز عرض شد. لازم است این عید بزرگ را تبریک بگویم. همان تأکیدی که مقام معظم رهبری دیروز فرمودند ما نیز عرض میکنیم: ضمن گرامیداشت این عید و اینکه مبانی اعتقادیمان مستدل تنظیم شود، وحدت جامعهٔ اسلامی هم باید تأمین گردد. ایشان فرمودند ما فریاد غدیر را بلند میکنیم، اما اجازه نخواهیم داد چنین عیدی تبدیل به محلی برای بههمریختگی جامعهٔ اسلامی شود.
از توهین به برادران اهلتسنن نه شیعه سود میبرد، نه سنی. نه شیعهای سنی میشود و نه سنی شیعه. به فرمودهٔ رهبر، همهٔ این فریادهای تفرقهانگیز در نهایت به نفع آمریکا و استکبار تمام خواهد شد. از این رو ایشان با تمام قوا وارد شدند و گفتند این بساط را جمع کنید: به علممان، به مبانیمان، به درست تعبیر کردنِ آیات بپردازیم و وحدت جامعه را بههم نزنیم.
آنچه در این جلسات میگوییم منبع همان تلاش علمی است که بنا داریم قرآن را بفهمیم. جهتِ کار برهم زدن وحدت نیست؛ جهتِ کار فهمیدنِ خودِ آیه است. اگر آیه را درست بفهمیم، هم مبنا محکم میشود و هم جایی برای جنجالِ کوچهبازاری نمیماند.
قاعدهای در حال شکلگیری: آیات ولایت در سیاقِ بهظاهر بیربط
از آیهٔ شصت و هفت سورهٔ مائده نگاه کنید. راجع به آیاتی که مربوط به ولایت اهلبیت علیهمالسلام میشود، ظاهراً باید منتظر این باشیم که آیه در جایی بیاید که به چشمِ سطحی «بیربط» به سیاق است. انگار رفتهرفته به یک قاعدهٔ کلی تبدیل میشود.
در سورهٔ احزاب همین است: آیه در میان آیاتی مینشیند که ظاهرشان چیز دیگری است. آیهٔ
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ» (مائده/۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولیّ شما تنها خداست و رسول او و کسانی که ایمان آوردهاند؛ همانان که نماز را برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند.
همینطور است. در ابتدای سورهٔ مائده — همان آیهٔ سوم که محل بحث ماست — همینطور است. آیهٔ شصت و هفت سورهٔ مائده هم حالت مقدمه دارد. این را با یکدیگر بخوانیم تا وارد توضیحِ همان آیهٔ محل بحث شویم.
وقتی این موارد پشت سر هم پیش میآید، آدم مطمئن میشود که یک عمدی در کار است. انگار گشتهاند و بهلحاظ ظاهری در بیربطترین نقطهای که میشد آیه را گذاشت، همانجا آیه را نشاندهاند. جملهٔ معترضه فریاد میزند که «من از جنسِ جملاتِ دور و برم نیستم». هم آنجا این را نشان میداد، هم اینجا.
سیاق اهل کتاب: آیات ۶۵ تا ۶۸ سورهٔ مائده
آیات شصت و شش، شصت و هفت و شصت و هشت را با هم نگاه میکنیم. آیاتِ پیش از این، همه دربارهٔ اهل کتاب است. میفرماید:
«وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ ءَامَنُوا۟ وَٱتَّقَوْا۟ لَكَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَيِّـَٔاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَٰهُمْ جَنَّٰتِ ٱلنَّعِيمِ» (مائده/۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر اهل کتاب ایمان میآوردند و تقوا میورزیدند، قطعاً گناهانشان را از آنان میزدودیم و آنان را به بهشتهای پرنعمت درمیآوردیم.
اگر اهل کتاب ایمان بیاورند و تقوا به خرج دهند، سیئاتشان را میپوشانیم و آنان را داخل بهشت نعمتها میکنیم. این «ٱلنَّعِيمِ» را فعلاً نگه دارید؛ بعداً باید دید «ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ» یعنی چه:
«ثُمَّ لَتُسْـَٔلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ ٱلنَّعِيمِ» (تکاثر/۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپس در آن روز حتماً از نعمت بازخواست خواهید شد.
سپس میفرماید:
«وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا۟ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لَأَكَلُوا۟ مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم ۚ مِّنْهُمْ أُمَّةٌۭ مُّقْتَصِدَةٌۭ ۖ وَكَثِيرٌۭ مِّنْهُمْ سَآءَ مَا يَعْمَلُونَ» (مائده/۶۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر آنان تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارشان بهسویشان نازل شده برپا میداشتند، از بالای سر و از زیر پایشان میخوردند. از ایشان امتی میانهرو است و بسیاری از آنان بد عمل میکنند.
«وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ» یعنی چه؟ قرآن. تعبیر قرآن را با اینکه جاهای دیگر صریح داریم، اینجا به «آنچه بهسویشان نازل شده» برگردانده است. در سورهٔ توبه میفرماید:
«إِنَّ ٱللَّهَ ٱشْتَرَىٰ مِنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَٰلَهُم بِأَنَّ لَهُمُ ٱلْجَنَّةَ ۚ يُقَٰتِلُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ ۖ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّۭا فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ وَٱلْقُرْءَانِ ۚ وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِۦ مِنَ ٱللَّهِ ۚ فَٱسْتَبْشِرُوا۟ بِبَيْعِكُمُ ٱلَّذِى بَايَعْتُم بِهِۦ ۚ وَذَٰلِكَ هُوَ ٱلْفَوْزُ ٱلْعَظِيمُ» (توبه/۱۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا از مؤمنان جانها و مالهایشان را خریده به اینکه بهشت از آنِ ایشان باشد؛ در راه خدا میجنگند، میکشند و کشته میشوند؛ وعدهای است بر عهدهٔ او، راست، در تورات و انجیل و قرآن. و کیست از خدا به پیمان خویش وفادارتر؟ پس به معاملهای که کردهاید شاد باشید؛ و این همان رستگاری بزرگ است.
آنجا «ٱلتَّوْرَىٰةِ وَٱلْإِنجِيلِ وَٱلْقُرْءَانِ» است؛ اینجا همان سه ضلع میشود «ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم». میخواهد بگوید این قرآن بر آنان نیز نازل شده است. قرآن برای یک گروه نبوده؛ برای یهود هم هست، برای نصارا هم هست، برای همه هست. اگر اینها را اقامه کنند، از بالا و از پایین میخورند؛ از آسمان و زمین بر ایشان میبارد.
«مِّنْهُمْ أُمَّةٌۭ مُّقْتَصِدَةٌۭ»: از ایشان امتی میانهرو هست. در بعضی آیات تعبیر «صالحون» آمده. و «كَثِيرٌۭ مِّنْهُمْ سَآءَ مَا يَعْمَلُونَ»: بسیاریشان بد عمل میکنند. مقتصده یعنی کسانی که به همین قرآن ایمان میآورند. قرآن از اهل کتابِ صالح نیز گفته است؛ در سورهٔ اعراف و جاهای دیگر. کسانی هستند که وقتی قرآن را میشنوند اشک میفشانند، نه فقط چشمتر میشوند؛ قرآن را که میبینند میشناسند که «این همان است»:
«وَإِذَا سَمِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ تَرَىٰٓ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا۟ مِنَ ٱلْحَقِّ ۖ يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكْتُبْنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ» (مائده/۸۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون آنچه را بهسوی پیامبر نازل شده بشنوند، چشمانشان را میبینی که از اشک لبریز میشود از آنچه از حق شناختهاند؛ میگویند: پروردگارا، ایمان آوردیم، پس ما را با گواهان بنویس.
سپس خطاب میرسد:
«قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ ۖ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُۥ ۚ وَٱللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلْكَٰفِرِينَ» (مائده/۶۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای پیامبر، آنچه از پروردگارت بهسوی تو نازل شده ابلاغ کن؛ و اگر نکنی، رسالتش را ابلاغ نکردهای. و خدا تو را از [گزند] مردم نگاه میدارد. خدا گروه کافران را هدایت نمیکند.
و بلافاصله:
«قُلْ يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَىْءٍ حَتَّىٰ تُقِيمُوا۟ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ ۗ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًۭا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَٰنًۭا وَكُفْرًۭا ۖ فَلَا تَأْسَ عَلَى ٱلْقَوْمِ ٱلْكَٰفِرِينَ» (مائده/۶۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو ای اهل کتاب، شما بر هیچ [حجتی] نیستید تا آنکه تورات و انجیل و آنچه را از پروردگارتان بهسوی شما نازل شده برپا دارید. و آنچه از پروردگارت بهسوی تو نازل شده، طغیان و کفر بسیاری از آنان را خواهد افزود. پس بر گروه کافران اندوه مخور.
بگو ای اهل کتاب، شما هیچ نیستید مگر اینکه تورات و انجیل و قرآن را اقامه کنید. و کثیری از آنان را همین قرآن طغیان و کفرشان را زیاد کرد. قرآن برای عدهای شر میشود؛ یعنی شرّشان را ظاهر میکند.
نظم صناعی قرآن کاملاً حفظ میشود وقتی آیهٔ شصت و هفت نباشد. از «اگر تورات و انجیل و ما أنزل إلیهم را اقامه کنند» میرود به «بگو ای اهل کتاب شما هیچ نیستید تا تورات و انجیل و ما أنزل إلیکم را اقامه کنید». میبینید چه نظمی دارد اگر این آیهٔ میانی نباشد.
همان الگو در آیهٔ سوم: احکام لحوم و جملهٔ معترضه
این آیه حالا در این میانه چه میکند؟ در آیهٔ سوم داشتیم احکامِ لحوم را میخواندیم: حرمت میته و دم و گوشت خوک و خفهشده و موقوذه و متردّیه و نطیحه و آنچه درنده خورده. اگر آن قسمتِ «الیوم یئس» و «الیوم اکملت» برداشته میشد، فقرات کاملاً پشت سر هم بود. چنین آیاتی در سورهٔ بقره و نحل و انعام معادل دارند:
«إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيْرِ ٱللَّهِ ۖ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌ» (بقره/۱۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که [خدا] مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را به نام غیر خدا بر آن ندا کردهاند بر شما حرام کرده است؛ پس هر که ناچار شود، بیآنکه ستمگر و متجاوز باشد، گناهی بر او نیست. خدا آمرزندهٔ مهربان است.
«قُل لَّآ أَجِدُ فِى مَآ أُوحِىَ إِلَىَّ مُحَرَّمًا عَلَىٰ طَاعِمٍۢ يَطْعَمُهُۥٓ إِلَّآ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَمًۭا مَّسْفُوحًا أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍۢ فَإِنَّهُۥ رِجْسٌ أَوْ فِسْقًا أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ ۚ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (انعام/۱۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو در آنچه به من وحی شده، بر خورندهای که آن را بخورد حرام نمییابم مگر اینکه مردار باشد یا خون ریخته یا گوشت خوک — که پلید است — یا فسقی که به نام غیر خدا بر آن ندا شده باشد. پس هر که ناچار شود، بیستم و تجاوز، پروردگارت آمرزندهٔ مهربان است.
«إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ لِغَيْرِ ٱللَّهِ بِهِۦ ۖ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍۢ وَلَا عَادٍۢ فَإِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (نحل/۱۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را به نام غیر خدا ندا کردهاند بر شما حرام کرده است؛ پس هر که ناچار شود، بیستم و تجاوز، خدا آمرزندهٔ مهربان است.
یادتان هست موضوع؟ اینجا هم همین است. از «ذٰلِكُمْ فِسْقٌ» باید برود به «فَمَنِ ٱضْطُرَّ فِى مَخْمَصَةٍ». آن دو «الیوم» اگر برداشته شود، نظم لحوم کاملاً سر جایش است؛ درست مثل اینکه آیهٔ تبلیغ اگر از میان خطابِ اهل کتاب برداشته شود، نظمِ اقامهٔ تورات و انجیل سر جایش است.
این موارد که پیش میآید آدم مطمئن میشود عمدی در کار است. جملهٔ معترضه فریاد میزند که من از داخلِ این جملات نیستم.
«ما أنزل إلیک» در نظم سیاقی آیهٔ تبلیغ
در همین آیهٔ شصت و هفت، بعد از خطاب به اهل تورات و اهل کتاب، میفرماید: «يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ». تعبیر «ما أنزل إلیک» را با نظم سیاقی بررسی کنیم. «ما أنزل إلیک» چیست؟ هم آیهٔ بالایی، هم آیهٔ پایینی. آیهٔ بالایی یک بار، آیهٔ پایینی دو بار تعبیرِ «ما أنزل» دارد: «وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم»، «وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم»، «مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ». همهشان در ظاهر قرآن است.
اگر با نظم سیاقی بخواهیم بررسی کنیم، «يَٰٓأَيُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ» یعنی ای رسول، این قرآن را ابلاغ کن. تا اینجا بد نشد؛ از پیش هم همین کار را میکرد. اما ادامهاش بد میشود: «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُۥ». اگر قرآن را نگویی، قرآن را نگفتهای؛ رسالت را نگفتهای.
اینجا اگر «ما أنزل إلیک» با «فما بلغت رسالته» یکی باشد، جمله تقریباً لغو است. اگر بگویند این قرآن را ابلاغ کن؛ اگر نگویی، نگفتهای — خب معلوم است هرکس هرچه را نگوید، همان را نگفته است. این را بگو؛ اگر نگویی، نگفتهای. این در هر رتبهای حساب کنی لغو درمیآید.
اگر هر دو را کلی بگیری جمله لغو است: «این قرآن را که به تو دادهام برو بگو؛ اگر نروی بگویی، همین قرآن را نگفتهای.» اگر هر دو را جزئی بگیری باز لغو است: «این حادثهٔ جزئی را برو بگو؛ اگر این حادثهٔ جزئی را نگویی، همین حادثهٔ جزئی را نگفتهای.» دو تا که یکجور باشند جمله لغو است.
این جمله وقتی معنادار است که یکی حادثهٔ جزئی باشد و یکی ناظر به یک حرفِ کلی. رسول بیا این حادثهٔ جزئی را بگو؛ اگر این حادثهٔ جزئی را نگویی، کلِ آن حوادثی را که گفتهای نگفتهای. همهاش بند به همین یک حادثه است. اگر نگویی، کلِ چیزهایی که گفتهای به درد نمیخورد.
مفهوم «تمام» را یادتان هست؟ تمام کردن یعنی اگر یک جزئش نیاید، کل به درد نمیخورد. مثل اینکه کسی وسط یک روزِ ماه رمضان یک ساعت روزه نگیرد. تمام نکرده است. آن مقداری را هم که گرفته به درد نمیخورد. نمیگویند تو هشت ساعت روزه گرفتی، باید نه ساعت میگرفتی، همان هشت ساعت را حساب میکنیم و سرِ هشتنهم پاداش میدهیم. اینجوری نیست.
«أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ ٱلصِّيَامِ ٱلرَّفَثُ إِلَىٰ نِسَآئِكُمْ ۚ هُنَّ لِبَاسٌۭ لَّكُمْ وَأَنتُمْ لِبَاسٌۭ لَّهُنَّ ۗ عَلِمَ ٱللَّهُ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَكُمْ فَتَابَ عَلَيْكُمْ وَعَفَا عَنكُمْ ۖ فَٱلْـَٰٔنَ بَٰشِرُوهُنَّ وَٱبْتَغُوا۟ مَا كَتَبَ ٱللَّهُ لَكُمْ ۚ وَكُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكُمُ ٱلْخَيْطُ ٱلْأَبْيَضُ مِنَ ٱلْخَيْطِ ٱلْأَسْوَدِ مِنَ ٱلْفَجْرِ ۖ ثُمَّ أَتِمُّوا۟ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيْلِ ۚ وَلَا تُبَٰشِرُوهُنَّ وَأَنتُمْ عَٰكِفُونَ فِى ٱلْمَسَٰجِدِ ۗ تِلْكَ حُدُودُ ٱللَّهِ فَلَا تَقْرَبُوهَا ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ ٱللَّهُ ءَايَٰتِهِۦ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ» (بقره/۱۸۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای شما در شب روزه نزدیکی با همسرانتان حلال شد؛ آنان پوشش شمایند و شما پوشش ایشان. خدا دانست که شما به خود خیانت میکردید، پس توبهٔ شما را پذیرفت و از شما درگذشت. اکنون با آنان مباشرت کنید و آنچه را خدا برایتان نوشته بجویید؛ و بخورید و بیاشامید تا رشتهٔ سپید از رشتهٔ سیاهِ فجر برای شما نمودار شود؛ سپس روزه را تا شب به تمام برسانید. و در حالی که در مساجد معتکفید با آنان مباشرت نکنید. اینها حدود خداست، به آن نزدیک نشوید. خداوند آیات خود را اینگونه برای مردم روشن میکند، باشد که پرهیزگار شوند.
ما دنبال لغت نیستیم؛ دنبال مفهومیم. «أَتِمُّوا۟ ٱلصِّيَامَ إِلَى ٱلَّيْلِ»: روزه را تا شب تمام کنید. این مفهوم به ما میگوید اگر هر دو را کلی بگیری لغو است، اگر هر دو را جزئی بگیری لغو است. باید یکی جزئی باشد و یکی کلی تا جمله از لغویت خارج شود: اگر این حادثهٔ جزئی را نرفتی بگویی، کلِ آنچه گفتهای به درد نمیخورد؛ هیچ چیز ابلاغ نکردهای. حادثهای است که اگر آن را نگویند، هیچکدام از پیامهای خدا را نگفتهاند. جزءِ رسمیِ رسالت است؛ تحقق و عدمِ تحققِ کلِ رسالت بند به همین یک نکته شده است.
میشود «ما أنزل إلیک» جزئی از قرآن باشد و رسالت اعم از ابلاغِ کتاب باشد — تعلیم کتاب و تبیین و حکومت. آنوقت باید سراغ قرائن دیگر رفت تا دید پدیدهای که وسط افتاده همین است یا نه.
زبان تهدیدآمیز آیه و «والله یعصمک من الناس»
به این نکات دقت کنید. اینجا خدا میگوید اگر نروی بگویی، رسالت را نگفتهای. زبان، زبانِ تند و تهدیدآمیز است. این یک. دو: «وَٱللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ» — خدا تو را از شرّ این مردم نگاه میدارد. این حادثه در متن خودش نشان میدهد پیامبر دارد میترسد که اگر این را بگویم چه میشود. شری در شرفِ وقوع است. وقتی به او گفتهاند برو این را بگو، در خودش میگردد که این را چطور بگویم. زبان ناگهان سنگین میشود.
این زبان به هیچ وجه در تبلیغِ معمولیِ رسالت به کار نرفته است: که اگر نروی بگویی، کلِ آنچه گفتهای نگفتهای. بعد معلوم است شری هم دامنگیر پیامبر میشود.
بعضی گفتهاند «والله یعصمک» یعنی جانت را نگه میدارد و پیامبر از این نکته ناراحت بود که جانش برود. مفسرینی حرفهایی زدهاند: چشمت میزنند. مشکل این دسته از مفسرین این است که پیامبر را دارند با خودشان مقایسه میکنند. حتی حاضر نیستند پیامبر را اقلاً با مؤمنینِ قویالایمان مقایسه کنند.
در قرآن راجع به مؤمنِ قویالایمان، در داستان بدرِ صغری در آلعمران آمده:
«ٱلَّذِينَ قَالَ لَهُمُ ٱلنَّاسُ إِنَّ ٱلنَّاسَ قَدْ جَمَعُوا۟ لَكُمْ فَٱخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَٰنًۭا وَقَالُوا۟ حَسْبُنَا ٱللَّهُ وَنِعْمَ ٱلْوَكِيلُ» (آلعمران/۱۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که مردم به ایشان گفتند مردم برای [جنگ با] شما گرد آمدهاند، پس از آنان بترسید؛ اما [این سخن] بر ایمانشان افزود و گفتند: خدا ما را بس است و چه نیکو کارسازی است.
اگر به آنان بگویند عدهای جمع شدهاند شما را بکشند، بترسید — تازه شارژ میشوند. با این صحنهها ایمانشان زیاد میشود. شهادت برای مؤمن در حکم مژده است، نه در حکم خبر وحشتآفرین.
پس اینکه پیامبر دارد میترسد «من این را بگویم چه اتفاقی میافتد» و خدا میگوید «والله یعصمک من الناس»، خبرِ ترسِ جانیِ معمولی نیست. این آیه کی آمده؟ در سورهٔ مائده. این سوره وقتی آمده که اهل کتاب در اوج آرامشاند؛ خاضعاند. بعد از فتح مکه است. ما کجاییم الان؟
اگر قرار بود این خطاب، خطاب به اهل کتاب باشد، بهتر بود خدا این زبان را کی به کار ببرد؟ در همان موقعی که جنگهای خونین با یهودِ بنینضیر و بنیقریظه در اوایل مدینه در جریان بود؛ نه در این آخرِ کار که همه خاضعانه در پیشگاه پیامبر آرمیدهاند. پیامبر مشکلش با اهل کتاب نیست. اصلاً دیگر مشکلی با اهل کتاب ندارد.
این حالت تهدیدآمیزِ «بیا قرآن را بگو» بهترین موقعش همان اول بعثت بود که زیر ضربات تازیانه بودند. آنجا خدا با پیامبر با آرامش برخورد میکند:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُزَّمِّلُ» (مزمل/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامه بر خود پیچیده.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ» (مدثر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای در جامه پیچیده.
«قُمْ فَأَنذِرْ» (مدثر/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برخیز و بیم ده.
بلند شو پیغام خدا را برسان. بیانی نرم و لطیف: بلند شو قرآن بگو. آنجا که زیر تازیانه بودند، خیلی راحت قرآن را میگفتند. زبانی به این تهدیدآمیزی، به این محکمی، مالِ پایان قرآن نیست؛ وقتی تقریباً همه چیز گفته شده و قرار است چند آیهٔ پایانی نازل شود. «بیا کل قرآن را برو بگو» — کاری که پیامبر بیستوچند سال کرده — مالِ سطورِ پایانی قرآن نیست.
پس این «ما أنزل إلیک» قرآنِ بهمعنای مجموعهٔ آیات نیست. خطاب هم به یهودیان نیست. اگر محتوای بحث این باشد که وظیفهٔ ابلاغ پیامبر همان «قُلْ يَٰٓأَهْلَ ٱلْكِتَٰبِ لَسْتُمْ عَلَىٰ شَىْءٍ» است، یعنی برو بگو نترس، هوات را داریم، برو جلو بگو شما هیچ نیستید مگر اینکه قرآن را اقامه کنید — این چه پیامی است که باید پیامبر را تهدید کنند؟ بدتر از اینها را در طول این مدت به آنان گفته؛ جنگهای عجیب با آنان کرده در اوج اقتدار یهود. حالا بیاید بگوید برو جلو، من هستم، یک فحش بده و برگرد؟ اینجوری نیست. تازه الان کاملاً تحت سیطرهٔ اسلاماند. این سوره مائده است. پس پیام این نیست.
چه انگیزهای داشته خدا که آیه را جایی بگذارد که در بیربطترین نقطه به نظر بیاید؟ وقتی میفهمیم «ما أنزل إلیک» یک خبر است — خبری که پیامبر را به تلاطم انداخته و پیامبر داشته خبر را بالا و پایین میکرده — همانطور که شیعه و سنی گفتهاند این آیه مالِ حجةالوداع و عرفه است. حضرت در عرفه گرفته بوده که باید خبری را بدهد. این خبر خطرناک بوده. گفتنش پیامد داشته. پیامد نه برای جان پیامبر بهمعنای ترسِ معمولی از مرگ.
خوف پیامبر از جان نیست؛ خوف از غلبهٔ جهال
وظیفهٔ پیامبران این است:
«ٱلَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَٰلَٰتِ ٱللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُۥ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا ٱللَّهَ ۗ وَكَفَىٰ بِٱللَّهِ حَسِيبًۭا» (احزاب/۳۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که پیامهای خدا را میرسانند و از او میترسند و از هیچکس جز خدا نمیترسند؛ و خدا برای حسابرسی بس است.
کسانی که تبلیغ رسالات الله میکنند از احدی جز خدا نمیترسند. این جمله دربارهٔ پیامبر خبر است و دربارهٔ بقیهٔ مبلّغین در مقام انشاء: باید اینگونه باشند؛ از کسی باک نداشته باشند. تهش جان میرود. پول که نمیخواهد بدهد؛ جان میخواهد بدهد. جان را بالاخره میخواهند بدهند.
حافظ میگوید: «آن جان عاریت که به حافظ سپرد دوست / روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم.» چه صحنهای برای مؤمن بالاتر از شهادت؟ چه تحفهای بهتر از شهادت؟ هیچی.
این همان است که در جلساتی عرض شد. آن خوفی که حضرت موسی را فرامیگیرد، امیرالمؤمنین علیهالسلام در نهجالبلاغه تبیین میکنند. میفرمایند:
«مَا شَكَكْتُ فِي الْحَقِّ مُذْ أُرِيتُهُ» (نهجالبلاغه، خطبهٔ قاصعه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آن هنگام که حق را به من نمایاندند، در آن شک نکردم.
و میفرمایند موسی بر خودش نترسید؛ از غلبهٔ جهال ترسید. چرا جهال غلبه کنند؟ چون میدان را مار کردهاند؛ حالا ما هم میخواهیم یک مار بیندازیم وسط این میدان. کی تشخیص بدهد مارِ ما با مارِ آنها فرق دارد؟ میگویند مارِ این، مارِ آن را خورد؛ خب خورد که خورد. این چه معجزهای است؟ معجزهاش قویتر است؟ قرآن این را نمیگوید. قرآن میگوید سحر را بلعید، نه ریسمان را:
«وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰ مُوسَىٰٓ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ ۖ فَإِذَا هِىَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ» (اعراف/۱۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به موسی وحی کردیم که عصایت را بیفکن؛ ناگاه آن بود که آنچه را به دروغ میساختند فرو میبلعید.
«وَأَلْقِ مَا فِى يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُوٓا۟ ۖ إِنَّمَا صَنَعُوا۟ كَيْدُ سَٰحِرٍۢ ۖ وَلَا يُفْلِحُ ٱلسَّاحِرُ حَيْثُ أَتَىٰ» (طه/۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه در دست راست داری بیفکن تا آنچه را ساختهاند فرو بلعد. جز این نیست که آنچه ساختهاند نیرنگِ افسونگری است؛ و افسونگر هر جا درآید رستگار نمیشود.
«فَأَلْقَىٰ مُوسَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ» (شعراء/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس موسی عصایش را افکند و ناگاه آن بود که آنچه را به دروغ میساختند فرو میبلعید.
«تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ»: سحر را بلعید، نه ریسمان را. وقتی عصای موسوی زده شد، یکدفعه همهٔ ریسمانها ریخت. کیدِ ساحر را بلعید؛ خودِ کید را بلعید. وگرنه بلعیدن ریسمان چه فایده داشت؟ میگفتند سحرش بهتر است.
اینجا موسی ترسیده که چه اتفاقی بیفتد: که جهال غلبه کنند و معجزه را با سحر یکی بگیرند. اینجا هم مشخص است پیامبر با آیات دیگر میترسد که چه اتفاقی بیفتد.
پس این آیه در حجةالوداع، در عرفه، به پیامبر داده میشود. پیامبر باید این تبلیغ را بکند. اشکالی ندارد پیامبر در خودش بررسی کند که این تبلیغ را در کدام موقعیت بکند. زبان تهدیدآمیز خدا شروع میشود: اگر نروی این را بگویی — دیدید قرآن نیست؛ نظم صناعی به هم میریزد — کلِ این رسالتی که تا حالا میگفتی بادِ هواست؛ اصلاً هیچ چیز نگفتهای. وگرنه اگر هر دو را یکی بگیری جمله لغو است. اگر قرآن نروی بگویی، قرآن را نگفتهای؟ نه. اگر این را نروی بگویی، هیچکدام از رسالت و وظیفهٔ رسالت خود را انجام ندادهای. اینجوری باید فهمید.
لبّ قرآن ولایت است؛ قرآن کلام واحد با اجزای پراکنده
حالا که این معنا درآمد، یک دور دیگر به «ما أنزل إلیک» نگاه میکنم. وقتی گفته «وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا۟ ٱلتَّوْرَىٰةَ وَٱلْإِنجِيلَ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم»، میتوانم به قرینهٔ سیاق به نفع این آیه تصرف کنم. اینها هم قرآناند. یعنی لبّ — همانطور که در روایات ما آمده — لبّ معنای قرآن در ولایت خلاصه میشود. لبّ قرآن همین معنای ولایت است. ولایت لبّ مطلب قرآنی است؛ اصل اساسی خودِ قرآن است.
مگر خدا انسان را گاهی به «رقبه» نمیگیرد؟ به آدم میگوید گردن. وقتی به آدم میگوید گردن یعنی جزء اساسیاش را گرفته؛ اگر گردنش برود کل آدم رفته. دست طرف را بزنی میماند، پایش را بزنی میماند، گردنش را بزنی دیگر نمیماند. اینجا هم خدا بهجای اینکه بگوید قرآن، میگوید «وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم» و «مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ». در یک سیاق اگر نگاه کنیم، من بابِ همان روایات که میفرمود این اجزای منفصله است «وَهُوَ كَلَامٌ وَاحِدٌ»: در عین اینکه یک کلامِ واحدِ منسجم است، اجزایش پراکنده است. این جمعِ پراکنده است.
وقتی میخواهی به پراکندگیاش دقت کنی باید دقت کنی که این آیه عمراً به بالا و پایینش ارتباطِ محتواییِ اهلکتابی ندارد. به محتوای اهل کتاب و تورات ارتباط ندارد. قرائن داخلی و خارجی دارد که ارتباط ندارد. وقتی به وجهِ جمعی نگاه میکنی، میگویی اینجا یک عالمه «ما أنزل إلیک» داریم. تصرف میکنیم در کدام؟ در همان «ما أنزل إلیک»ی که در خودِ این آیه آمده، بهعنوان جزء اساسی.
چه چیزی تأیید میکند؟ خودِ محتوای همین آیه. مگر نمیگوید اگر نروی بگویی کلش را نگفتهای؟ اگر این را میگوید پس دارد میگوید این جزء اساسی است؛ مثل رقبه برای آدم. پس خیلی راحت میتوانیم آن «وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ» را هم همان مطلبی بدانیم که این آیه دارد. قرآن لبّش ولایت است. این نباشد کلش نیست. این باشد، بقیه پوسته است.
سخن امام خمینی در غدیر شصت و پنج و خطبهٔ قاصعه
این روایت مربوط به ستونهای اسلام است؛ باب دعائم الاسلام. اگر سخنرانی امام را سال شصت و پنج به مناسبت عید غدیر شنیده باشید، امام به آن بیان شیوا مطالب عرشی فرمودند که انسان دقت نکرده بود امام این را گفتهاند. فرمودند خدا دید یک امیرالمؤمنین هست، یک غدیری آمد. وقتی امیرالمؤمنین بود غدیر آمد. غدیر به مناسبت امیرالمؤمنین آمد، نه برعکس. شأن غدیر به شأن خودِ امیرالمؤمنین است. غدیر آبرو به امیرالمؤمنین نمیدهد؛ این امیرالمؤمنین است که به غدیر آبرو میدهد.
با این جمله شروع کردند که بعد از بسم الله گفتند: من در مورد امیرالمؤمنین چه بگویم؟ چه میتوانم بگویم و که چه میتواند بگوید؟ که اصلاً میتواند راجع به امیرالمؤمنین حرف بزند؟ جز خدا و جز جانِ خودِ امیرالمؤمنین که پیامبر اکرم بود، کسی نمیتواند امیرالمؤمنین را بشناسد. اگر بخواهیم به همان زبان امام بگوییم: کسی نمیتواند بشناسد، بگوید، چیزی بگوید. هیچکس نمیتواند چیزی بگوید راجع به امیرالمؤمنین.
امیرالمؤمنینی که خودش در انتهای قاصعه میگوید هرچه پیامبر میشنید من میشنیدم، در حرا. من چند سالهام؟ ده دوازده ساله. آن موقعی که امیرالمؤمنین میگوید من با پیامبر به حرا میرفتم، این نجواها را ببینید. قاصعه را بخوانید:
«وَلَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَيَأْمُرُنِي بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ. وَلَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَلَا يَرَاهُ غَيْرِي. وَلَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَخَدِيجَةَ وَأَنَا ثَالِثُهُمَا. أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَالرِّسَالَةِ وَأَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ. وَلَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ. إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَتَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَلَكِنَّكَ وَزِيرٌ وَإِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ» (نهجالبلاغه، خطبهٔ قاصعه)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): من او را پیروی میکردم چنانکه بچه شتر اثرِ مادر را. هر روز پرچمی از اخلاقش برایم میافراشت و مرا به اقتدا به آن امر میکرد. هر سال در حرا مجاور میشد؛ من او را میدیدم و جز من کسی نمیدید. آن روز در اسلام خانهای فراهم نبود جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و خدیجه، و من سومِ آن دو بودم. نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت را میبوییدم. نالهٔ شیطان را هنگام نزول وحی شنیدم؛ گفتم یا رسول الله این ناله چیست؟ فرمود این شیطان است که از پرستش خویش نومید شده. تو میشنوی آنچه من میشنوم و میبینی آنچه من میبینم، جز آنکه تو پیامبر نیستی ولی وزیری و بر خیر استواری.
مثل بچه شتر که دنبال مادرش راه میافتد؛ سرش را میاندازد پایین و پا جای پای او میگذارد. میگوید من اینجوری دنبال پیامبر راه میافتادم. هر روز پرچمی از پرچمهای اخلاق دینی را پیامبر به من میآموخت و امر میکرد به اقتدا. فقط من پیامبر را در حرا میدیدم؛ هیچکس دیگر نمیدید. بیتی از مسلمین نبود مگر اینکه خدیجه بوده و پیامبر بوده و من سومش بودهام. این چند سالش است؟ ده سال، یازده سال؛ بیشتر نیست.
نور وحی و رسالت را میدیدم و بوی نبوت را میشنیدم. نالهٔ شیطان را وقتی وحی نازل میشد شنیدم. پیامبر فرمود این شیطان است که مأیوس شد از عبادتش. اینها را خوب دقت کنید: «أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ».
اگر آنجا داریم «ٱلْيَوْمَ يَئِسَ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟» یعنی کفار ناامید شدند؟ اگر این مطلب باشد ناامیدی هست. یعنی الان شیطان ناامید است از فریب دادن ما؟ عبادت شیطان یعنی همین گوش به حرف شیطان دادن؛ نه لزوماً گروههای خاصِ شیطانپرستی.
«أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَٰبَنِىٓ ءَادَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا۟ ٱلشَّيْطَٰنَ ۖ إِنَّهُۥ لَكُمْ عَدُوٌّۭ مُّبِينٌۭ» (یس/۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا با شما ای فرزندان آدم پیمان نبستم که شیطان را نپرستید؟ او شما را دشمنی آشکار است.
پیمان گرفتیم عبادت شیطان نکنید یعنی گوش به حرف شیطان ندهید. او که مأیوس شد، الان واقعاً مأیوس است؟ نه. با وحی مأیوس است. کسی که عمل به وحی بکند، شیطان از او مأیوس است؛ کسی که عمل به وحی نکند، نه. نگویید «الیوم یئس» یعنی دیگر مأیوساند و تمام شد. الان نه کفار مأیوساند، نه منافقین. اقتضاءِ یأس هست، نه تحققِ قطعیِ همیشگی در حقِ هر کس.
«إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَتَرَىٰ مَا أَرَىٰ» برای اهل دقت معنا دارد. هرچه میشنوم تو میشنوی؛ هرچه میبینم تو میبینی. یعنی من وحی میشنوم تو هم داری میشنوی. چرا؟ بهدلیل «أنفسنا». آن جانِ خودِ پیامبر است. وقتی جان پیامبر است، در آن رتبه این جان، آن جان نیست؛ این خودش همان جان است. چون آن جان است، وحی گفته میشود بر پیامبر و بر حضرت علی علیهالسلام. پیامبر چهلساله با حضرت علیِ یازدهساله. چون جان پیامبر است میگوید هرچه من میشنوم تو هم میشنوی.
نباید منظور این باشد که اخبار مادی را تو میشنوی من هم میشنوم؛ روزنامه را تو میخوانی من هم بخوانم. این یعنی وحی را تو میشنوی من هم میشنوم؛ فرشته را تو میبینی من هم میبینم. «نَزَلَ بِهِ ٱلرُّوحُ ٱلْأَمِينُ عَلَىٰ قَلْبِكَ»: بر قلب تو ای پیامبر؛ بهدلیل أنفسنا بر قلب امیرالمؤمنین و پیامبر. اینها معانی عقلی دارد. آنجا جانها از هم جدا نیستند. وقتی کار به آنجا میرسد که باید از نزدِ حکیم علیم بگیرد، این جان در آن رتبه همان جان است.
«إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَلَكِنَّكَ وَزِيرٌ وَإِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ.» انتها همان معجزهٔ درخت است که شنیدهاید: درخت را نصف کن، نصفی را عقب ببر، نصف دیگر را بچسبان. پیامبر قبلش قول گرفته: اگر این کارها را بکنم ایمان میآورید؟ گفتند آره. فرمود من که امید ندارم، ولی میکنم چون گفتید. بعد کلّ القوم اجمعون گفتند ساحر کذّاب. عجب چه کارهایی بلدی!
دعائم الاسلام: ولایت بهمعنای حکومت، نه فقط مقام معنوی
امام در آن سخنرانی روایتِ بنیان اسلام را خواندند. یک سری روایات در کافی هست، باب دعائم الاسلام، ستونهای اسلام. امام این تکه را خواندند. روایت با سندهای بسیار عالی از امام باقر علیهالسلام:
«بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ: عَلَى الصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَالصَّوْمِ وَالْحَجِّ وَالْوَلَايَةِ، وَلَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ» (الکافی، باب دعائم الاسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اسلام بر پنج چیز بنا شده: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت؛ و به هیچ چیز آنگونه ندا داده نشد که به ولایت ندا داده شد.
اسلام بر پنج چیز بنا شده: نماز و زکات و صوم و حج و ولایت. هر کدام را میخواهیم انجام دهیم. صلات انجام میدهیم، زکات انجام میدهیم، صوم انجام میدهیم، حج انجام میدهیم، ولایت انجام میدهیم. ولایت انجام میدهیم یعنی چه؟
امام فرمودند این ولایت را فکر نکنید مقامات معنوی اهلبیت است. چون نگفتند «هست / نیست»؛ گفتند انجام میدهیم. مقامات معنوی اهلبیت که هست؛ من الان باید چه کار کنم؟ مثلاً آنها را انجام دادم حالا این را باید چه بگویم؟ این ولایت، حکومت است؛ حکومت اسلامی است. نظم روایت هم همین را اقتضا دارد. من باید هم زمینهساز تشکیل این حکومت باشم و هم زیر بار چنین حکومتی بروم. این میشود وظیفهٔ من راجع به ولایت.
«وَلَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ»: به هیچکدام از اینها آنگونه فراخوان نشدید که به ولایت فراخوان شدید. معلوم است سخن از فراخوان شدنِ ماست. ولایتِ بنده بر مقامات معنوی الان چه فراخوانی برای من دارد؟ خود روایت میگوید شما فراخوان شدید به چیزی که مثل ولایت ندا داده نشده.
امام آنجا میفرمایند زمینهسازِ اجرای همهٔ احکامِ دیگر — که بخواهد معنادار باشد — همین لبّ ولایت است. احکام هویت خود را از این ولایت میگیرند؛ وگرنه رنگهای پخشوپلای پراکندهاند. مطلبی که در جلسات گذشته عرض شد.
روایتِ دیگر همین را با قیدِ غدیر میآورد:
«بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ: الصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَالصَّوْمِ وَالْحَجِّ وَالْوَلَايَةِ، وَلَمْ يُنَادَ بِشَيْءٍ مَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ يَوْمَ الْغَدِيرِ» (الکافی، باب دعائم الاسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اسلام بر پنج چیز بنا شده: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت؛ و به هیچ چیز آنگونه ندا داده نشد که روز غدیر به ولایت ندا داده شد.
و جایی که اصل از «ولی» به «والی» تبدیل میشود — این روایت مهم است. زراره میگوید کدامیک از همه برتر است؟
«بُنِيَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسَةٍ: عَلَى الصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ وَالْحَجِّ وَالصَّوْمِ وَالْوَلَايَةِ. قَالَ زُرَارَةُ فَقُلْتُ وَأَيُّ شَيْءٍ مِنْ ذَلِكَ أَفْضَلُ؟ فَقَالَ الْوَلَايَةُ أَفْضَلُ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَالْوَالِي هُوَ الدَّلِيلُ عَلَيْهِنَّ» (الکافی، باب دعائم الاسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اسلام بر پنج چیز بنا شده: بر نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. زراره گفت کدامیک از اینها برتر است؟ فرمود ولایت برتر است زیرا کلیدِ آنهاست، و والی راهنمای بهسوی آنهاست.
ولایت مفتاح همهٔ چیزهای دیگر است. آنجا بحث ولایت تبدیل شد به والی. کسی به مقام معنوی نمیگوید والی. در اصلِ حادثهٔ غدیر شیعه و سنی تردید ندارند؛ در تفسیر این حادثه اشکال هست. اینجا که روایات خودمان بحث ولایت میکنند، مشخص است بحث والی است؛ بحث ولایتِ حکومتی است، نه فقط جنبهٔ معنوی ائمه. والی راهنمای بهسوی نماز و زکات و صوم و حج است. همین حاکم اسلامی است.
ما باید زمینهساز حکومت اسلامی باشیم؛ چه توسط خود اهلبیت، چه توسط بندهگوی اهلبیت. اگر زمان امیرالمؤمنین هم بودیم و مالک اشتر میآمد، باید زمینهساز حکومت مالک میبودیم. زمینهسازی برای حکومت مالک، زمینهسازی برای حکومت امیرالمؤمنین فرقی ندارد. باید تلاش میکردیم آن والی قدرت پیدا کند.
امام میفرمایند مسئله، مسئلهٔ حکومت است. مسئله را تبدیل نکنید به مسائل معنوی و نمیدانم چه. باز تذکر میدهند که ما را با یک بیانات کشاندهاند به حاشیه. حتی در فقه گفتهاند کسی لباس جُندی بپوشد، لباس سرباز بپوشد، از عدالت ساقط است. امام میگفتند پس امیرالمؤمنین از عدالت ساقط است؛ چون در جنگها لباس سرباز میپوشید.
لباس شهرت یعنی کاری خارج از شأن و عرف که تنفرآمیز باشد. اگر روحانی کاری بکند که همه بگویند این خارج از شأن است، حالت تنفرآمیز پیدا میکند. اما لباس سرباز پوشیدن را از زمرهٔ همین کارها شمردهاند. اگر این باشد امیرالمؤمنین عادل نبوده؛ چون سرباز بوده و دین را در میدان احیا میکرده.
دین را یک جوری به ما نشان دادهاند که متدین یعنی کسی که گوش گوشت مینشیند مشغول عبادت است و از زیر پوستش نور میزند بیرون. این میشود اوج کار اسلامی. در صورتی که این نیست. مسلمان وسط صحنه است. اهل حکومت و حکومتگردانی است؛ باید در آن پا بدهد. این مجموعه است که مسلمان میشود.
پس این خبر که مربوط به غدیر است کاملاً میفهمیم چرا مربوط به غدیر است. با خودِ روایات اهلتسنن وقتی میگویند مال حجةالوداع است، مال عرفه است، مربوط به آیات بالا و پایینش نیست؛ مربوط به یک حادثهٔ دیگر است. چیزی دارد میافتد و آنان در روایت توضیح دادهاند که «والله یعصمک من الناس». بخشی از کار را حتی روایت توضیح داده: میخواهد ترور کند، میخواهد چه کار کند. ولی به نظر خارج از بحثِ فقط ترور است. بحث نفاقی است که مستقر شده و با آیات سورهٔ توبه پیامبر میداند چه اتفاقی دارد میافتد.
روایت نگاه کنی بحثهای سرّالقدر را به حضرت تذکر میدهد: علی جان، حقت را میخورند؛ سکوت. ولی آن سقوط مانع نیست که در حکم تشریعی و کارِ شریعتی که پیامبر باید بکند، در غدیر اعلام کند. حق را بهعنوان ساکت میخورند. پیامبر اینها را به بابِ علمِ خود تذکر میدهد و چون سرّالقدر را میداند این دستورات را میدهد.
اکمال دین عنصر امامت است، نه بسته شدن فهرست فرائض
حالا که این را متوجه شدیم برگردیم سراغ همان آیهٔ سوم. باید مرزِ طمعِ کفار اینجا مشخص شود. باید با شیوهٔ اجتهادی از اول بگردیم ببینیم رابطهشان با پیامبر از اول بعثت چه جور بوده و چه جور طمعی داشتهاند.
عرض شد که اتمام نعمت و اکمال دین محور بحثش کلامی و رهبری است؛ نه اینکه نعمتها را تمام کردم یعنی دیگر به شما نعمت نمیدهم. الان هم خدا دارد نعمت میدهد. این تمام کردنِ نعمت مالِ آن است که دین را با آن کامل کرد؛ در همین حوزهٔ بحثهای رهبری.
حتی بهعنوان اشکال، پیش از آنکه مرز طمع مشخص شود، این اشکال هست. بعضی که آمدهاند جواب بدهند — حتی بزرگانی — گفتهاند مثلاً فتح مکه نیست. چرا؟ چون فتح مکه سال هشتم است و دو سال فاصله است. در این دو سال هنوز مقداری از احکام آمده و دین دارد کامل میشود. برائت نیست چون سورهٔ برائت سال نهم است و هنوز یک عالمه از احکام مانده.
اگر محوریت بحث احکام باشد — که فرائض دین کامل شده — ما قائلیم هزاران واجب و مستحب به دست ائمهٔ هدی آمده. پس اصلاً کامل نشده. یعنی چه کامل شده؟ هنوز منتظریم به دست حضرت صاحبالعصر و الزمان یک سری فرائض باز بیاید. اینکه میگویند دین کامل شده، محوریتش محوریت احکام نیست. حتی بزرگانی این نکته را میفرمایند که هنوز یک سری احکام بعد از فتح مکه آمده. این دلیل است؟ مگر کسی در شیعه قائل شده که این آخرین آیهٔ قرآن است که بعد از پیامبر نازل شده؟ هیچکس این را قائل نشده. بعد از این هم آیه نازل شده. آیه بیخودی نازل شده؟ پس دین کامل شده، پس چه چیز کامل شده؟
دین حکم دارد، احکام دارد، معارف دارد، اخلاق دارد. آیاتی که پس از این نازل شده — به فرض که در آن اصلاً فریضهٔ احکامی نباشد، که تازه محل مناقشه است آیا بوده یا نبوده؛ بعضی میگویند احکام قصاص و بعضی ربا در آخرین لحظات عمر پیامبر نازل شده — اصلاً در آن مناقشات نرویم. واضح است که بعد از این آیه، آیه نازل شده.
محور کار را اگر اشتباه بگیرید، اشتباه فهمیده میشود. دین یعنی احکام و فرائض؟ بعد بگوییم فتح مکه نیست چون اگر احکام باشد... اگر احکام باشد که هزاران واجب و مستحب از اهلبیت آمده؛ این را خود ما قائلیم. پس این نیست. اگر حتی خودِ قرآن باشد، کدام شیعه قائل شده آیهٔ سوم سورهٔ مائده یعنی قرآن تمام شد، همهاش را گفتم، بروید؟ اینجوری نبوده. این همه آیه بعد از آن نازل شده.
محور کار چیزی است که وقتی این عنصر را کاشتند، مثل گیاهی است که دیگر خودش بارور میشود، سبز میشود، میرود جلو. دین با آن تکمیل است. چیزی کم ندارد. احکام میخواهی؟ در همین هست؛ خودش مبین احکام است. اخلاق میخواهی؟ میدهد. حکومت میخواهی ادامه پیدا کند؟ این حکومت را ادامه میدهد. عنصری کاشتند برای همین که پیامبر میمیرد — بالاخره میمیرد — و بعد در روزگارِ اقتدار اسلام کسی نصب شود که صلحِ کل عالم است. دیگر شوخی ندارد. از یک چنین دینی همه مأیوس میشوند.
تا آن دایرهای که تمام تلاشهای قریب را — وقتی آیات را گزینشی با هم میبینیم — خواهیم دید چه تلاشهایی صورت گرفت برای اینکه زیرِ آبِ دین را بزنند. در این مثلث شومِ یهود و نصارا و مشرکین خودشان را کشتند تا اینجا را بزنند. هرچه تهمت خانوادگی بود به پیامبر زدند؛ تا مصالحه، تا ترور، تا محاصرهٔ اقتصادی؛ هر کاری توانستند راجع به این پیامبر و این دین کردند. و مأیوس هم نبودند. تا آخرین لحظه این کار را میکردند. یواشیواش به روزگارِ اقتدار اسلام رسید. بعد از فتح مکه، در این روزگار عنصری جعل میشود که این عنصر دیگر ادامه پیدا میکند.
منتها در هر حال خدا میگوید «فَلَا تَخْشَوْهُمْ». اینجا با یک نهی ارشادی. آنان دیگر مأیوساند؛ به آنان کاری نداشته باش. این نهی مولوی نیست؛ ارشادی است. مثل اینکه بگویند نرو، خطر دارد. وقتی میگویند خطر دارد، همان «نرو» ارشادی است؛ اصلش خودِ خطر است. میگوید اینها دیگر مأیوساند، نترس. از اینها دیگر نمیخواهد بترسی. این کاری که من کردم اینها را مأیوس کرده.
منتها «وَٱخْشَوْنِ»: از من بترس. قدرتی که تبدیلِ نعمتها هنوز وجود دارد. مگر نمیگوید اتمام نعمت؟ اگر این است، خود قرآن میگوید کسانی که نعمت خدا را تبدیل میکنند:
«سَلْ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ كَمْ ءَاتَيْنَٰهُم مِّنْ ءَايَةٍۭ بَيِّنَةٍۢ ۗ وَمَن يُبَدِّلْ نِعْمَةَ ٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ مَا جَآءَتْهُ فَإِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (بقره/۲۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از بنیاسرائیل بپرس چه بسیار نشانهٔ روشن به آنان دادیم؛ و هر که نعمت خدا را پس از آنکه به او رسید دگرگون کند، خدا سختکیفر است.
و مثلِ قریه:
«وَضَرَبَ ٱللَّهُ مَثَلًۭا قَرْيَةًۭ كَانَتْ ءَامِنَةًۭ مُّطْمَئِنَّةًۭ يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًۭا مِّن كُلِّ مَكَانٍۢ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ ٱللَّهِ فَأَذَٰقَهَا ٱللَّهُ لِبَاسَ ٱلْجُوعِ وَٱلْخَوْفِ بِمَا كَانُوا۟ يَصْنَعُونَ» (نحل/۱۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا مَثَلی زد: شهری که امن و آرام بود، روزیاش فراوان از هر سو میرسید؛ پس به نعمتهای خدا کفر ورزید، و خدا به سزای آنچه میکردند لباس گرسنگی و ترس را به آن چشانید.
قریهای که از همه طرف رزقش به او میرسید، نعمتهای خدا را کفران کرد. نعمت امنیت را گرفتیم؛ نعمت رزق را گرفتیم. به تعبیر بعضی بزرگان آسمان هم با ما قهر میکند، زمین هم قهر میکند.
آقای خامنهای در دیدار با علما فرمودند این اسلامی، اسلامیِ اسمی فقط است. فکر نکنید همین ایران اسلامی، ایران اسلامی میماند. گفتند از تو مثل دندانی پوک میشود؛ یک ظاهر میماند، فقط یک تلنگر. اینجوری نیست که نعمت اسلام و حکومت اسلامی هست، هست دیگر، تمام است. نعمت ولایت بوده و این کار را کردند. امیرالمؤمنین بوده و این کار را کردند.
درس تاریخ میدهم یعنی چه؟ چقدر فاصله است از زمانی که آن بوزینه روی منبر پیامبر نشست تا زمان پیامبر؟ پنجاه سال. یک نیمقرن فاصله بود. ظاهر را نگه میداشتند. در پنجاه سال یک بوزینه جای پیامبر روی منبر، به نام یزید، شراب میخورد، زنباره بود، فاسق بود؛ ولی اسمش حکومت اسلامی بود. این باید آدم را تکان بدهد. اگر هستیم باید با تمام قوا این به پا بماند.
همان مفاهیم اصیل انقلابی را باید هی گفتمان کرد، گفتمان کرد، تا تر و تازه بماند. وگرنه همین خطبهٔ قاصعه را ببینید که امیرالمؤمنین راجع به امم و سرگذشت امم چقدر پند میدهد. فکر نکنید اینجوری میماند. برگردید برمیگردم.
«إِن تَسْتَفْتِحُوا۟ فَقَدْ جَآءَكُمُ ٱلْفَتْحُ ۖ وَإِن تَنتَهُوا۟ فَهُوَ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۖ وَإِن تَعُودُوا۟ نَعُدْ وَلَن تُغْنِىَ عَنكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْـًۭٔا وَلَوْ كَثُرَتْ وَأَنَّ ٱللَّهَ مَعَ ٱلْمُؤْمِنِينَ» (انفال/۱۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر فتح میطلبید، فتح به سویتان آمده است؛ و اگر بازایستید برای شما بهتر است؛ و اگر بازگردید ما نیز بازمیگردیم و گروهتان چیزی از شما دفع نمیکند هرچند بسیار باشد؛ و خدا با مؤمنان است.
«ذَٰلِكَ بِأَنَّ ٱللَّهَ لَمْ يَكُ مُغَيِّرًۭا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلَىٰ قَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ ۙ وَأَنَّ ٱللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌۭ» (انفال/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این از آن روست که خدا نعمتی را که بر قومی ارزانی داشته دگرگونکننده نبوده تا آنگاه که آنان آنچه را در خود دارند دگرگون کنند؛ و خدا شنوای داناست.
«إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ» (رعد/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا آنچه را با قومی است دگرگون نمیکند تا آنان آنچه را در خود دارند دگرگون کنند.
من آن نیستم که نعمت را بخواهم تغییر بدهم. اگر شما تغییر بدهید من هم تغییر میدهم. برگردید برمیگردم. کسی پسرخالهٔ خدا نیست. با خدا رفاقت برقرار نکردهایم. نه حکومتِ آن موقعِ پیامبر صغریِ خدا نبود و حکومت ما صغری است. اگر کسی قرار بود صغریِ خدا باشد، پیامبر و امیرالمؤمنین بودند، نه ما. هیچکس ضمانت نکرده این حکومت همینجوری با همان مفاهیم بماند. حرکتهای تدریجی میکند؛ کما اینکه زمان پیامبر کرد. بعد از پنجاه سال از رحلت پیامبر یک دیوانه رفت و به همان جایگاه نشست.
حکومت اسلامی باید از سراسر قرآن فریاد بزند، نه از شعبدهٔ آیهای
این دفعه بحث آیهٔ شصت و هفت را کردیم تا آیه تقویت شود و ببینیم آیات مشابه هم داخل همین گرفتاریاند. وقتی خوب دقت میکنی، انتظار نداریم جریانِ فهمیدنِ اینکه حکومت باید به دست اسلام باشد از لایِ کنکاشهای عجیبوغریب قرآنی دربیاید. باید همینجوری که آدم نگاه میکند، سراسر قرآن داد بزند که اسلام حکومت لازم دارد؛ حکومت اسلامی لازم دارد؛ و پیامبر باید فکر چنین حکومتی میکرد و چنین چیزی باید میآمد. این مطلب باید از سراسر قرآن دربیاید.
اینجوری نیست که بخواهیم با یک سری شعبدهبازی در قرآن این را به آن بچسبانیم که این یکی با آن یکی نمیخواند، بعد برویم در مناقشات تاریخی که آیا این آخرین آیه بوده یا آن، بعد از این فریضه نازل شده یا نشده. در روایات — انشاءالله که به روایات میرسیم — اصرار دارند بگویند بعد از غدیر فریضه نازل نشد، تمام شد. در حالی که داد میزند این همه فرائض نازل شد. دارند همین را میگویند: اتمام شد دین یعنی عنصری در دین گذاشتند که دیگر احتیاج به هیچ چیز دیگر ندارند. همین کفایت میکند. در آن حکومت هست، تبیین احکام هست، جزئیات احکام هست، اطلاق و تقیید هست، عام و خاص هست؛ برای همه چیز هست. چیزی گذاشتیم؛ تمام کردن اینجوری است.
روایت خود ما هست که بعد از غدیر دیگر فریضه نیامد. حتی اگر بگوییم واجبات در آن زمانه نیامد، این همه واجب از ناحیهٔ ائمه آمده. منظور این نیست که فریضه یعنی فقط همین مجموعه واجبات. دین این همه چیز است.
آیهٔ شصت و هفت در عرفه؛ ده روز کلنجار بر سر موضع ابلاغ
آیهٔ تبلیغ مربوط به عرفه است؛ یعنی این آیه مربوط به غدیر بهمعنای روزِ ابلاغِ نهایی نیست. آیهٔ شصت و هفت که به پیامبر میگویند برو بگو، مالِ عرفه است. در عرفه نازل شده؛ در غدیر برای همه ابلاغ شده. تبلیغی به پیامبر شده که چنین چیزی را برو بگو. نزدیک ده روز پیامبر دارد با این خبر کلنجار میرود که کجا بگوید. هر چیزی را که میگویند همان موقع که نمیگوید.
ابلاغی شده که شما باید بروید مطلبی را بگویید. پیامبر دارد بالا و پایین میکند مطلب را — نه اینکه بگویم یا نگویم. اینجوری نه. بالا و پایین میکند که کجا بگویم، چطور بگویم. این اجتهادها هیچ اشکالی برای پیامبر ندارد. وقتی خدا دستور میفرماید که بگو، پیامبر حتماً میگوید. بگویم یا نگویم که نمیشود؛ کوچکترین جزئیترین چیزش را هم پیامبر نمیتواند بگوید یا نگوید. به این مطلب، به این عظمت، کجا بگویم؟ اینها فکرهایی است، اجتهادهایی است که اشکال ندارد پیامبر بنشیند فکر کند.
خودِ آیهای که نبوده؛ مطلبی به پیامبر ارسال شده. آیهاش را که آمده گفته. مطلبی گفتهاند برو این را بگو. آن «برو این را بگو، چه بگو» در آیه نیست. آن وحیِ قرآنی نیست؛ چون در آیه نیست. محتوا موضوع است، نه متنِ آیه. لذا برای پیامبر جای اجتهاد دارد که بنشیند فکر کند این را چطور به مردم بگویم.
این آیهٔ شصت و هفت را پیامبر برای مردم قرائت کرده؟ ظاهراً همان موقع قرائت کردهاند. سؤال پیش نیامده برای مردم که چه اتفاقی دارد میافتد؟ حتماً سؤال پیش میآید. اگر ما بودیم برایمان سؤال ایجاد میشد: «این را بگو اگر نگویی فلان...» خودِ این یک زمینهسازی است. نه روز همه دارند با هم کلنجار میروند که چه میخواهد بشود. برای عدهای واضح است. اگر آدم یک شمع داشته باشد میفهمد چه اتفاقی میخواهد بیفتد. برای عدهای هم واضح است؛ بعد در غدیر اعلام میشود.
اینکه در غدیر چنین مطلبی اعلام میشود متفقٌعلیهِ شیعه و سنی است. متنِ خطبهٔ غدیر به این بلندی را من تحقیق نکردهام ببینم متفقِ شیعه و سنی هست یا نه. ولی در تفاسیر — درّ المنثور را داشتم نگاه میکردم، کشاف زمخشری را داشتم نگاه میکردم — اینها کاملاً قائلاند به این نکته. علامه امینی تمام آن سماجت را برای پیدا کردن اشعار و روایات کرده تا از اهلتسنن بگوید اینها همه قائلاند. منتها تفسیرش فرق میکند. آقای خامنهای هم فرمودند تفسیرش فرق میکند. همین است. آنان میگویند یعنی یار و مهربان و دوست؛ مربوط به غیر حکومت. ولی از توش درنمیآید.
خوب است که ما بهجای «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَٰذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ» کاش این را در طول تاریخ پخش نمیکردیم و این را باب میکردیم:
«مَنْ كُنْتُ أَنَا وَلِيَّهُ فَعَلِيٌّ وَلِيُّهُ» (حدیث غدیر، نقلِ «ولی»)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر که من ولیّ اویم، علی ولیّ اوست.
این هم هست. کاش این را فهم میکردیم. چون «ولی» در مورد حاکم ظاهرتر است. «مولا» چرا؟ به معنای دوست و صاحب و رفیق و همهٔ اینها آمده. ولیِ «ولی» خیلی ظاهرتر است در معنایش. این خیلی نابتر از «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» است.
«والله یعصمک» آسیب بدنی در اوج اقتدار نیست
از «وَٱللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ ٱلنَّاسِ» درمیآید که احتمال آسیب به پیامبر هم بوده. کسانی که میخواهند آسیب برسانند هرچه زور دارند برای آسیب زدن میگذارند. ته عمر — یک جور دیوانگی محسوب میشود. مثل بعضی شهدای محراب؛ اگر ولشان میکردی همان موقع مرده بودند؛ اینطور شهیدشان کردند. مثل آیتالله صدوقی. ته عمرش است؛ اگر ول میکردند همینطور از دنیا میرفت؛ شیعه هم از دنیا نرفته بود، فقط شهید از دنیا رفته بود.
اما اینکه الان در اوج اقتدار اسلام بخواهند آسیب بدنی به پیامبر بزنند خیلی درنمیآید. خودش گفته حجةالوداع است. از قبل گفته عمرم کفاف نمیدهد، تمام است. بخواهند الان آسیب بدنی بزنند در این وضعیت خیلی مورد ندارد.
آیهٔ «وَإِن يَكَادُ» را پیش کشیدهاند:
«وَإِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَٰرِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا۟ ٱلذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُۥ لَمَجْنُونٌۭ» (قلم/۵۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نزدیک است کسانی که کفر ورزیدند چون ذکر را شنیدند تو را با چشمانشان بلغزانند، و میگویند او دیوانه است.
سورهٔ ن و القلم دومین سوره به ترتیب نزول است. البته به دلیل بلندی آیه میخورد که آن آیه مدنی باشد؛ ولی حالا فرض کنید پیامبر را چشمزخم بزنند. خدا میگوید تو را از مردم نگاه میدارد. آیا این نگاهداشتن از چشمزخم است؟ یا جریان، جریانِ معادلِ آن جریانی است که هیئت اجتماعی پیدا میکند — مثل جریان زید در سورهٔ احزاب که زنِ پسرخوانده را گرفتند:
«وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِىٓ أَنْعَمَ ٱللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَٱتَّقِ ٱللَّهَ وَتُخْفِى فِى نَفْسِكَ مَا ٱللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى ٱلنَّاسَ وَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَىٰهُ ۖ فَلَمَّا قَضَىٰ زَيْدٌۭ مِّنْهَا وَطَرًۭا زَوَّجْنَٰكَهَا لِكَىْ لَا يَكُونَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌۭ فِىٓ أَزْوَٰجِ أَدْعِيَآئِهِمْ إِذَا قَضَوْا۟ مِنْهُنَّ وَطَرًۭا ۚ وَكَانَ أَمْرُ ٱللَّهِ مَفْعُولًۭا» (احزاب/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنگاه که به آن کس که خدا بر او نعمت داده بود و تو بر او نعمت داده بودی میگفتی همسرت را نگاه دار و از خدا پروا کن، و در دلِ خود چیزی را پنهان میداشتی که خدا آشکارکنندهاش بود، و از مردم میترسیدی در حالی که خدا سزاوارتر است که از او بترسی. پس چون زید از او حاجت برگرفت، او را به همسری تو درآوردیم تا بر مؤمنان در همسران پسرخواندگانشان — چون از آنان حاجت برگرفتند — حرجی نباشد. و فرمان خدا انجامشدنی است.
«وَتَخْشَى ٱلنَّاسَ وَٱللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَىٰهُ»: از مردم میترسی و خدا سزاوارتر است که از او بترسی. این خشیت از طوفانِ اجتماعی است، نه از چشمزخمِ مکیِ سالهای اول.
طراحی خاص سقیفه از قبل از بعثت به آن شکل نبوده؛ ولی جریان حضور یهود در مدینه باید تبیین شود. اول اینکه یهودیه چرا قبل از بعثت به مدینه آمدند؟ بعد رفتند رفتند رسید به مدینه و پیامبر آمد و کارهایی که یهود با پیامبر میکردند و مبارزهای که میکردند، و بعد وجود باند نفاق در خودِ متن جامعهٔ مدینه. برای کار امیرالمؤمنین واضح بود که به کار امیرالمؤمنین نمیرسد. باند نفاق اتفاقاً تزریق از جانب یهود است. عدهای در شما هستند که پیمانهای مرموز از داخل نظام با خارج از نظام اسلامی برقرار میکنند و فکر از طریق یهود تزریق میشود. باند نفاقی که در مدینه شکل گرفته توسط یهودِ بیرون ساپورت میشود و قوی شده.
اگر سورهٔ توبه خوب حلاجی شود، سورهٔ توبه و سورهٔ مائده کلاً صحنهٔ مدنیاند که نفاق شکل میگیرد. حتی دارند پیامبر را تحریم اقتصادی میکنند. سورهٔ منافقون را ببینید؛ کار از این چیزها گذشته که بخواهند پیامبر را تهدید کنند:
«هُمُ ٱلَّذِينَ يَقُولُونَ لَا تُنفِقُوا۟ عَلَىٰ مَنْ عِندَ رَسُولِ ٱللَّهِ حَتَّىٰ يَنفَضُّوا۟ ۗ وَلِلَّهِ خَزَآئِنُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَلَٰكِنَّ ٱلْمُنَٰفِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ» (منافقون/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان کسانیاند که میگویند بر همراهان رسول خدا انفاق نکنید تا پراکنده شوند. حال آنکه گنجینههای آسمانها و زمین از آنِ خداست، ولی منافقان درنمییابند.
گفتند تحریم اقتصادی کنید، به پیامبر پول ندهید، پیامبر را بزنید زمین. خدا هم آمده: آسمان و زمین دست خداست؛ خزائنش دست من است. چه فکر کردی؟ فکر کردی با تحریم اقتصادی کار درست میشود؟
به هر توطئهای که بشناسیم اتفاقاً جامعهٔ خودمان را خیلی جاها میتوانیم بشناسیم: چه فکرهایی و چه نداهایی از وسط جامعهٔ اسلامی یکدفعه بلند میشود، فراگیر میشود و عدهٔ زیادی را دنبال خودش میبرد؛ خیلی از آراء را هم جلب میکند. به نام حرف منطقی، حرف دینی، ولی با زیر پا گذاشتن مبانی. یواشیواش فاصله گرفتن از مبانی.
یهود داشتند این منافقین را ترجمه میکردند؛ هم ترجمهٔ پولی، هم ترجمهٔ فکری. حتی در زمان زندگی امام؟ بله حتی آن زمان. کی میگوید نیست؟ یهود این موجودات عجیبوغریبیاند که میدانند چطور کار کنند. از اینهایی که در حاشیهها مینشینند. اگر رسانهها نشان نمیدادند کسی نمیفهمید جنگهای آمریکا دست کیست. الان خیلیها نمیفهمند همه چیز دست صهیونیستهاست: که رئیسجمهور بشود که نشود، اقتصاد، مقدسات.
حبّ متقابل و خبررسانی دلهای شیعه
این روایت را بخوانیم. از حسن بن جَهم — از اصحاب خوب امام رضا علیهالسلام — میگوید به امام رضا گفتم ما را از دعا فراموش نکنید:
«قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلَامُ لَا تَنْسَنِي مِنَ الدُّعَاءِ. قَالَ أَوَلَمْ تَعْلَمْ أَنِّي أَنْسَاكَ؟ قَالَ فَتَفَكَّرْتُ فِي نَفْسِي وَقُلْتُ هُوَ يَدْعُو لِلشِّيعَةِ وَأَنَا مِنَ الشِّيعَةِ. قُلْتُ لَا. قَالَ وَكَيْفَ عَلِمْتَ ذَلِكَ؟ قُلْتُ إِنِّي مِنْ شِيعَتِكَ وَإِنَّكَ لَتَدْعُو لَهُمْ. فَقَالَ هَلْ عَلِمْتَ بِشَيْءٍ غَيْرَ هَذَا؟ قَالَ قُلْتُ لَا. قَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْلَمَ مَا لَكَ عِنْدِي فَانْظُرْ مَا لِي عِنْدَكَ» (روایت حسن بن جهم از امام رضا علیهالسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به ابوالحسن علیهالسلام گفتم مرا از دعا فراموش مکن. فرمود مگر ندانستهای که تو را فراموش میکنم؟ در دلم فکر کردم و گفتم او برای شیعه دعا میکند و من از شیعهام. گفتم نه [فراموش نمیکنی]. فرمود از کجا دانستی؟ گفتم من از شیعیان توام و تو برای ایشان دعا میکنی. فرمود جز این چیزی هم دانستی؟ گفتم نه. فرمود اگر میخواهی بدانی تو را نزد من چه جایگاهی است، بنگر مرا نزد تو چه جایگاهی است.
التماس دعا. فرمود فکر میکنی یادمان میآید تو را؟ حسن بن جهم لحظهای فکر کرد: او برای شیعیان دعا میکند و من از شیعهام؛ در ضمن یک کلیِ طبیعی ما را دعا میکند. گفت نه، فراموشتان نمیکنیم. فرمود چطور فهمیدی؟ گفت من شیعهٔ شمایم و شما برای شیعه دعا میکنید. فرمود این فکری که کردی چیز دیگری هم فهمیدی؟ گفت نه. فرمود اگر میخواهی ببینی ما شما را چطور یاد میکنیم، ببین خودت ما را چطور یاد میکنی. ما هم همانطور یادتان میکنیم.
یعنی اگر توسل به اهلبیت — به امام جواد، به امام هادی، به امام حسین، به امیرالمؤمنین، به امام حسن، به حضرت بقیةالله — خصوصیت پیدا کند، نگاه کن به خودت ببین خودت چطور به یاد ما هستی. ما هم همانطور به یاد شما هستیم. ببین چقدر ما را دوست داری؛ ما هم همانطور دوست داریم.
در روایت مشابه از امام صادق علیهالسلام آمده:
«قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ إِنِّي وَاللَّهِ لَأُحِبُّكَ. فَأَطْرَقَ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ فَقَالَ صَدَقْتَ. سَلْ قَلْبَكَ عَمَّا لَكَ فِي قَلْبِي مِنْ حُبِّكَ. أَعْلَمَنِي قَلْبِي عَمَّا لِي فِي قَلْبِكَ» (روایت از امام صادق علیهالسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به امام صادق علیهالسلام گفتم به خدا سوگند تو را دوست دارم. سر فرود آورد، سپس سر برداشت و فرمود راست گفتی. از دلِ خود بپرس که تو را در دلِ من چه دوستی است. دلم مرا آگاه کرد از آنچه برای من در دلِ توست.
گفتم والله شما را دوست دارم. حضرت سرشان را انداختند پایین، سپس بالا آوردند: راست میگویی. از قلب خودت سؤال کن تا بدانی در قلب ما راجع به شما چه خبر است. امیرالمؤمنین را دوست داریم؟ خیلی دوست داریم. خب آنان هم ما را همانطور دوست دارند. حضرت میفرمایند من هم از قلب خودم استعلام کردم از آنچه در قلب تو نسبت به من است؛ دیدم همینطور است. تو راست میگویی. تو مرا دوست داری از این جهت که من تو را دوست دارم.
و بهعنوان حرف آخر در همین زمینه امام صادق میفرمایند:
«انْظُرْ قَلْبَكَ فَإِذَا أَنْكَرَ صَاحِبَكَ فَإِنَّهُ قَدْ أَحْدَثَ» (روایت از امام صادق علیهالسلام)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به دلِ خود بنگر؛ پس اگر نسبت به دوستت ناآرام و منکر شد، بدان که او چیزی پدید آورده است.
به قلب خودت نگاه کن. اگر یکدفعه دیدی در دلت تشویشی راجع به رفیقت ایجاد شد، بدان برایش اتفاقی افتاده. قلبهای شیعه اینجوری است. قلوب کلاً این مدلی است. دیدی رفیقت یک چیز شده، تو داری یک جوری میشوی؛ بدان اتفاقی برایش میافتد. یک خبرگذاری، یک خبررسانی این مدلی داریم. خوب است آدم ببیند برای این رفیق چه اتفاقی افتاده.
دعا و حسن ختام جلسه
وَالسَّلَامُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
خداوندا ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان ارواحنا فداه را از ما راضی و خشنود بگردان. در امر فرجش تعجیل بفرما. حبّ ما را نسبت به امیرالمؤمنین علیهالسلام و همهٔ ائمهٔ هدی روزافزون بگردان. ما را اهل ولایت و تبعیت اهلبیت و منسوبین اهلبیت قرار بده. ما را از سربازان خاص امام زمانمان قرار بده. هر کاری که به یاد و نامت آغاز میکنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را به آن عطا فرما. همهٔ بهرههای این عالم را به روح این مجدد اسلام و ولایت، حضرت امام، عاید و واصل بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام و انقلاب را محبوب و منسوب بدار. این تلاشهای علمی ما را به احسن وجه از ما قبول بفرما. همهٔ گذشتگان و رفتگان، ذویالحقوق، پدران و مادران و معلمانمان را سر سفرهٔ بیکران امیرالمؤمنین مهمان بگردان. بیماران اسلام، بیماران شیعه، محبان اهلبیت را در این روزها شفای عاجل و کامل عنایت بفرما. مقام شهدا عالی است؛ عالیتر بگردان. پدر و مادر ما را به غایت از ما راضی و خشنود بدار. موانع ازدواج و اشتغال مستضعفانِ جوان را به فضل و کرم از پیش پایشان مرتفع بگردان. هرچه خوبی است بده و هرچه بدی است بگیر. توفیق شهادت در رکاب حضرت صاحبالعصر و الزمان را به زودی به همهٔ این جمع عنایت بفرما. بحق النبی و آله؛ الفاتحة مع الصلوات.
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
پاورقی توضیحی: متنِ این درسگفتار بر پایهٔ پیادهسازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسشوپاسخها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمههای ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است.