ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمة الله و بركاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

ابهین المستعین و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

جهت شادی ارواح طیبه [نفس عمیق] روح حضرت ما، گذشتگان، ذوالحقوق، پدر، مادر، معلمانمون، الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

بسم الله.

صفحه صد و هفت.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمن الرحیم.

حرمت عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردية والنطيحة وما أكل السبع إلا ما ذكيتم وما ذبح على النصب أن تستقسموا بالأزلام ذلكم فسق.

اليوم يعس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون.

اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا.

فمن اضطر في مخمصة غير متجانف لإثم فإن الله غفور رحيم.

صلوات الله.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

خدمتون عرض شد که [سرفه] این فقره آیه به عنوان جمله معترض در این میانه آیات اومده.

[زنگ موبایل] و البته خود این دو تا اليوم می‌بایست که یک پیام داشته باشه و در سیاق یکجور هست هم اليوم يعس هم اليوم أكملت.

یعنی این دیگه جو این چیزی که این دو تاشم دو تا فقر است چون که اینجوری هم بعضیا فکر کردن.

سلام.

یه مطالبی در جلسه گذشته خدمت سروران عزیز عرض شد.

البته من لازم است که الان عید رو تبریک بگم.

شیرینی هم که هست و البته اینا به خانم‌ها می‌رسه فقط.

ولی خب.

عید خانم‌ها.

عرض بکنم.

بله؟

آقای اِ آها.

خب.

لازم است که این عید بزرگ رو البته تبریک بگم.

و همون تأکیدی که مقام معظم رهبری دیروز فرمودن ما هم عرض بکنیم که ضمن تأکید بر این عید و اینکه مستدل موانی تنظیم بشود، اِ باید وحدت جامعه اسلامی هم تأمین بشه.

و ایشان فرمودند که ما ضمن اینکه این عید رو گرامی می‌داریم و فریاد غدیر رو بلند می‌کنیم، اجازه نخواهیم داد که چنین عیدی رو تبدیل به، اِ محلی برای خلاصه به هم ریختگی جامعه اسلامی ایجاد بشه.

خلاصه بحثشم سه شنبه یه تیکه بعد از جلسه و یه خورده هم قبل تو خود جلسه بحث شد.

ولی از توهین به برادران اهل تسنن‌مون نه شیعه سود می‌بره، نه سنی سود می‌بره، نه شیعه‌ای سنی می‌شه، نه سنی شیعه می‌شه.

به فرموده رهبر اینجوری خواهد بود که همه این فریادها به نفع آمریکا و استکبار درخواهد آمد آخرش.

و لذا دیگه اینجا رهبر با تمام قوا وارد شدند و گفتند که این بساط‌های این مدلی رو جمع بکنیم و فرض این به علممون، به موانیمون، به چی اونا رو درست تعبیر بکنیم، وحدت‌مون هم با جامعه به هم نزنیم.

لذا ما اینایی که داریم میگیم بالاخره منبع همین تلاش‌های علمییه که بنا داریم مثلا انجام بدیم و قرآن رو متوجه بشیم.

اینه.

وگرنه در جهت برهم زدن وحدت نیست.

[نفس عمیق] شما از آیه شصت و هفت رو نگاه بکنید.

آیه شصت و هفت مائده.

بله، بله.

این قبل از این آره.

شما دیدین برای خانوم‌ها گفتیم شاید [مکث] شما هم همین الان بخواهید هیچکی نمی‌رسه احتمالا.

یواش یواش شلوغه.

[خنده] منم بخوام که [خنده].

چایی هم نخوریم البته یخ کرده معلومه که چی میشه [خنده].

از یخ‌ها بودا.

[چندگوینده] همینجور که میل می‌فرمایید، [مکث] ببینید در همین آیه شصت و هفت هم، یعنی ما راجع به آیاتی که مربوط به ولایت اهل بیت میشه ظاهرا باید منتظر این باشیم که آیه در جای بی‌ربط به خودش بیاد.

انگار رفته رفته به یک قاعده کلی می‌خواد تبدیل بشه.

توی سوره احزاب [مکث] در حقیقت همینه که آیه در میان آیات یعنی آیه "إنما ولى الله وليكم والذين آمنوا" همونجوره.

در این آیه ابتدای سوره مائده همینجوره.

این آیه شصت و هفت سوره مائده هم برای اینکه حالت مقدمه‌ای داره اینو با همدیگه بخون-بخونیم تا وارد اون یه توضیحاتی انجام بدیم وارد همون آیه محل بحث بشیم.

[نفس عمیق] آیه شصت و شش، شصت و هفت، شصت و هشت رو با همدیگه نگاه می‌کنیم.

[مکث] از آیات قبل همه در مورد اهل کتابه آیات.

[مکث] می‌فرماید که "و لو أنهم أقاموا التوراة والإنجيل ما أنزل إليهم من ربهم" اگر این اهل کتاب که از اون ابتدای سوره ببینید "و لو أن أهل الكتاب آمنوا- واتقوا لكفرنا عنهم سيئاتهم ولأدخلناهم جنات النعيم.

[مکث] اگر اهل کتاب ایمان بیارن و تقوا به خرج بدن ما از سیئاتشون می‌گذریم و می‌پوشانیم و اون‌ها رو [مکث] داخل در بهشت نعمت‌ها خواهیم کرد.

[مکث] حالا باشه تا این النعیم بعداً ببینید ولتسألن يومئذ عن النعیم یعنی چی؟

ولو أنهم أقاموا التوراة اگر تورات را اقامه کنند و انجیل و ما أنزل إليهم.

ببینید و ما أنزل إليهم، و ما أنزل إليهم یعنی چی؟

بفرمایید شما.

یعنی قرآن، تعبیر قرآن رو با اینکه جاهای دیگه ما داریم قرآن مثل اینکه [مکث]بفرمایید در اون آیه که فاستبشروا ببعكم الذي چی؟

[مکث] سوره توبه است.

والخير إن الله اشترى من المؤمنين أنفسهم وأموالهم بأن لهم الجنة.

يقاتلون في سبيل الله يقتلون ويقتلون وعدا عليه حقا في التوراة والإنجيل والقرآن.

خب به جای التوراة والإنجيل والقرآن تبدیل میشه به چی؟

ولو أنهم أقاموا التوراة والإنجيل وما أنزل إليهم من ربهم آنچه که بهشون نازل شده است.

یعنی میخواد به این نحو گفته بشه که این قرآن بر اون‌ها، بر اون‌ها نازل شده، بر اون‌ها هم نازل شده.

قرآن برای یه گروهی نبوده، برای یهودی‌هام هست، برای این‌ها هست، برای همه هست.

اگر این‌ها اقامه کنند لآكلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم از بالا و پایین می‌خورن خلاصه از آسمان و زمین بهشون می‌باره.

منهم أمة مقتصدة یه امت میانه رو دارن این‌ها [مکث].

و کثیر داره تو بعضی جاها منهم صالحون بعضی از اینا صالح‌اند.

و كثير منهم ساء ما يعملون کثیر از این‌ها خیلی- ببخشید مقتصدة یعنی منظور اینه که ایمان میارن به این قرآن- بله صد در صد.

کسایی که بله میگه که یه بله اینجوریه.

میگه یه سری از اهل کتاب هستن اینا آدمای چیزی‌ان.

تو قرآن [مکث] از اینا گفته هم تو سوره اعراف گفته تو سوره مبارکه [مکث] اممم سوره دیگه گفته حالا الان یادم نیست که.

ولی میگه از اینا، از اینا هستن که آدمای صالحین.

اینایی هستن که بعضیشون قرآنی که گوش می‌کنند [آیه قرآن] اینا چشم می‌فشانند، نه اشک می‌فشانند حتی.

خیلی وقتی قرآن می‌خونن اصلا قرآن رو می‌بینن چی میشن؟

ایمان میارن که اینا این همونه [آیه قرآن].

حالا این آیه رو از وسط باز داره بندازید این آیه [آیه قرآن].

نظم صناعی قرآن کاملا حفظ میشه وقتی این نباشه.

خب باز دوباره [آیه قرآن].

بگو ای اهل کتاب شما هیچی نیستید [آیه قرآن].

می‌بینید که چه نظمی داره دیگه این آیه نبود.

خب.

مگه اینکه تورات و انجیل و قرآن را اقامه بکنید [آیه قرآن].

و کثیری از اونها رو همین این قرآن طغیان و کفرشونو زیاد کرد [آیه قرآن].

این قرآن باعث شر میشه برای عده یعنی ش-شرشونو ظاهر می‌کنه [آیه قرآن].

خب ببینید این آیه حالا [آیه قرآن] در این میونه چجوری تو آیه سه که داشتیم می‌خوندیم بحث لحوم و حرمت لحوم و دم و فلان و یه سری از این چیزا بود.

اون قسمت آیه اگه برداشته میشد کاملا اون فرا-- فقرات چیز به هم می‌خورد.

کاملا پشت سر هم بود و چنین آیاتی تو سوره بقره و نحل و انعام و اینها کاملا معادل هم داشت.

یادتون هست موضوع؟

یادتونه دیگه.

اینجا هم همین جوره [آیه قرآن].

این موارد که پیش میاد آدم مطمئن میشه که یک عمدی ظاهرا در کار هست.

یعنی انگار گشتن مثلا به جهت ظاهری در بی‌رفتترین نقطه‌ای که میشد آیه رو گذاشت به ظاهر اونجا آیه در حقیقت گذاشته شده.

چرا؟

و کاملا اون جمله معترضه که نشون بده که این در داخله در جملات دیگه نیز داره فریاد میزنه که نیست.

هم اونجا اینو نشون میداد، اینجا هم اینو نشون میده.

ببینید تو اینجا بعد از اینکه به خطاب به اهل تورات و اینا به- اهل کتاب اینا گفتن بعد گفتن "يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك".

ما تعبیر "ما أنزل إليك" بیایید به نظم صیاقی بررسی کنیم.

"ما أنزل إليك" چیه؟

هم آیه بالایی، هم آیه پایین.

آیه بالایی یه بار، آیه پایینیش هم دو بار تعبیر "ما أنزل إليك" داره.

درسته؟

می‌بینید دیگه.

بله.

"ما أنزل".

بله دیگه و "ما أنزل عليهم" داره.

اینجا "ما أنزل إليك"ه.

آیه پایینیش باز دوباره "ما أنزل إليكم" و باز دوباره باز داره "ما أنزل إليك".

می‌بینید دیگه؟

همش هم قرآنه اینا منظور.

درسته؟

اگر این با نظم صیاقی بخواد بررسی بشه، با منید؟

بله.

بله؟

هستید، با منید دیگه الان یعنی دارید می‌آید.

با نظم صیاقی بخواد بررسی بشود، اینجا "يا أيها الرسول بلغ ما أنزل إليك من ربك" یعنی ای رسول این قرآن رو نازل کن.

قرآن رو ابلاغ کن.

خب تا اینجاش بد نشد.

دیگه از پیش هم- ولی ادامه‌ش بد میشه.

"وإن لم تفعل فما بلغت رسالته".

اگه قرآن نگی، قرآن رو نگفتی، رسالت رو نگفتی.

قرآن-- بگو اگه قرآن نگی، قرآن رو نگفتی، رسالت رو نگفتی.

[صدای محیط] اینجا خب معلومه هرچی نگی نگفتی دیگه.

این جمله، جمله لغو محسوب میشه تقریباً.

اگه اینجوری باشه.

در فرضی که "ما أنزل إليك" با این "فما بلغت رسالته" یعنی این رسالتی که من الان بهت دادم نگفتی.

اگه این دوتایی یه جور باشه، خب؟

یک مدل باشه جمله لغوه.

[صدای محیط] یعنی اگه بگن که این قرآن رو ابلاغ بکن، این رسالت من اینو ابلاغ بکن اگر ن-- اگه نگی، نگفتی.

خب معلومه هرکی هرچی نگی نگفته دیگه.

اینو بگو اگه نگی نگفتی.

این اگه نگی نگفتی، این تو هر رتبه‌ای حساب-- حتی یه خبر جزئی، اگه به عنوان یک خبر جزئی حساب بکنی، اون "فما بلغت رسالته" هم یک خبر جزئی حساب بکنی بازم لغو در میاد.

مثلا این خبر جزئی منو برو بگو، اگه نری بگی نگفتی.

همون خبر جزئی رو نگفتی.

با منید؟

بله.

ببینید اگر این دو تا، دو تا، اگه دو تاش کلی باشه بیخوده، جمله لغوه.

دو تاش جزئی باشه جمله لغوه.

یعنی دو تاش یه ج- جوری باشه لغوئه.

یعنی بگن که آقا این قرآن رو که من الان بهت دادم اینو برو بگو.

اگه نری بگی همین قرآن رو نگفتی.

یعنی دو تا یه چیز باشه.

خب اون جمله لغوه.

خب هرکی هرچی رو نره بگه همونو نگفته دیگه.

راجع به یک حادثه جزئی بگیرید.

این حادثه جزئی رو برو بگو.

اگه این حادثe جزئی که من الان رسالتی که بهت دادم، که این حادثه جزئی رو بری بگی، برو بگو.

اگه نیای این حادثه جزئی رو نرفتی بگیا.

یعنی اینم لغو.

این جمله وقتی اصلاً جمله معناداریه که یکیش حادثه جزئی و یکیش ناظر به یک حرف کلی، باید اینجوری باشه.

مثلاً اینجوری باشه که رسول بیا برو این حادثه جزئی رو بگو، اگه این حادثه جزئی رو بگی، گفتی، نگی کل اون حوادثی که بوده رو نگفتی.

یعنی همش بنده به این یه حادثه‌ست که تو اینو بری بگی.

اگه نگی کل چیزایی که گفتی به درد نمی‌خوره .

یعنی این چیزایی که همش گفتی، مفهوم تمام رو یادتونه؟

تمام چی بود؟

تمام کردن یعنی این بود که [مکث] گفتیم اگر یک جزءش نیاد کل به درد نمی‌خوره.

مثل این می‌مونه که کسی یه ساعت این وسط ماه رم-- وسط یک روزه ماه رمضان روزه نگیره .

این تمام نکرده روزه رو.

تمام اون مقداری که روزه گرفته به درد اصلاً نخوره.

یعنی کلاً بیفکن شایع مسلون.

نمیگن تو هشت ساعت روزه گرفتی ولی باید نه ساعت می‌گرفتی، همون هشت ساعتشو گرفتی.

سر هشت نهم بهت پاداش میدیم.

اینجوری نیست.

اون مفهوم تمام یادتون هست که اینو به عنوان مفهوم تمام ازش استفاده می‌کردیم.

تا معتن المساء إلى الليل.

روزه رو تا لیل تمام کنید.

ما که دنبال لغت نیستیم که.

دنبال مفهومیم.

می‌بینید؟

این مفهوم به ما می‌گوید که شما اگر بخواهید هر دوتاشو کلاً بگیرید لغو، هر دوتاشو جزئی بگیرید لغو.

باید یکیش جزئی باشه یکیش کلی تا این جمله از لغویت خارج شه.

بشود که اگر این حادثه جزئی رو نرفتی بگی ، کل آنچه که گفتی همش به درد نمی‌خوره.

یعنی هیچی ابلاغ نکردی تو.

یه حادثه‌ای‌ست که اگر نرن بگن هیچیو ابلاغ نکردن.

از این تمام این قرآن و پیام‌های خدا فلان، اینو نگن این این انگار جزء رسمی اینه که تمام تحقق و عدم تحقق کل اون رسالت بند به همین یه نکته شده الان.

این نکته‌ای‌ که از آیه در میاد هرچی که هست.

خب می‌شه چیز باشه، این جزئی قرآن باشه، رسالت و علم امری کتاب و حدیث نباشه.

یعنی رسالت یه کاری باشه فقط ابلاغ کتاب نباشه بعد یه موقعی جزئی از این می‌شه- خب.

آره.

بله، بله.

حالا قرینه دیگه، خب؟

میگن که کافیه که منظور فرمایش ایشان این است که به هر فرمایش رقیبی، خب؟

این است که این رو دربیاره که این دو تا رو قراره از لغویت خارج بکنیم یکیشو یه چیز باشه، یه چیز یه چیز دیگه باشه دیگه، خب؟

یعنی شما این قرآن رو برو بگو [مکث]، این اگه این قرآن رو نری بگی کل تعلیم کتاب و تبیین و حکومت و مثلا اینایی که کردی همش لغوه، خب؟

خیلی خب.

اون موقع شما باید بیایید سراغ قرائن دیگه تا ببینید که پدیده‌ای که این وسط اتفاق افتاده همین است یا نه.

[نفس عمیق] به این نو-نکات دقت بکنید.

اینجا خدا که داره میگه "و علم تفعل فما بلغت رسالته" اگر نری بگی رسالت رو نگفتی، زبان، زبان تند و تهدیدآمیزیه، مشخصه؟

این زبان زبانیه که خ-- داره اتفاق میفته با یه زبان تنده، یک.

دو، داره می‌گوید که "والله يعصمك من الناس" خدا تو رو از شر این مردم نگه می‌داره، خب؟

این حادثه داره نشون میده در متن خودش پیغمبر داره می‌ترسه، خب؟

که من اگر اینو بگم چی می‌شه، خب؟

اینم داره نشون میده که "والله يعصم" معلومه، یه شری داره دامنگیر پیغمبر در شرف وقوعه که وقتی بهش گفتن که یه چیزیه برو بگو، داره تو خودش می‌گرده انگار که من اینو چجوری بگم؟

تهدیدش می‌کنند.

میگن اگر این ز-- زبان سنگین می‌شه یهویی.

این زبان، زبانی‌ست که به هیچ وجه با پیغمبر به کار نرفته.

توی تبلیغ رسالت، تو تبلیغ رسالت به هیچ وجه به کار نرفته که اگر نری بگی ما کل اون چیزی که گفتی نگفتی.

بعد معلومه شری هم داره دامنگیر پیغمبر می‌شه.

این شری که داره دام-- پیغمبر میگه تو اونش کاری نداشت به الله يحفظك من الناس.

من ه-حواسم به سؤال شما هستا.

دارم یه چیزی میگم تا اون قرائن دربیاد تا اون جواب سؤال شما رو بدم.

[نفس عمیق] گاهی گفتن این والله يحفظك من الناس.

[سرفه] خدا تو رو نگه می‌داره یعنی جون تو رو نگه می‌داره.

و پیغمبر از این نکته مثلا ناراحت بود که جونش بره، ظاهرا.

یا اینی که مثلا چشمت می‌کنن پیغمبر.

مفسرین چیزای، حرفایی که زدن.

چشم، چشم می‌زننت.

[نفس عمیق] این مشکل این دسته از مفسرین اینه که پیغمبر رو دارن به خودشون مقایسه می‌کنن.

خب؟

و حتی حاضر نیستن که پیغمبر رو اقلاً با مؤمنین قوی‌الايمان مقایسه کنن.

چونکه در قرآن راجع به مؤمن قوی‌الايمان در همون داستان بدر صغرا در آل عمران گفته اینا اینجورین که [نفس عمیق] که اگر بهشون بگی که یه عده جمع شدن، چیه؟

للذین- آل عمران قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لكم فاخشوهم.

اینا جمع شدن که شما رو بکشن، بترسید.

فزادهم إيمانا وقالوا حسبنا الله ونعم الوكيل.

مؤمنینی که قوین تو ایمان وقتی بهشون میگن که آ集 جمع شدن.

إن الناس قد جمعوا لكم.

جمع شدن همه در مقابلتون.

فاخشوهم بترسید.

اینا تازه میگن که مثلا تازه شارژ میشن انگار.

یعنی با ا-این صحنه‌ها شارژ میشن.

شهادت برای مؤمن در حکم مژده‌ست، نه در حکم یه خبر وحشت آفرین.

[سرفه] خب؟

اینی که پیغمبر داره می‌ترسه [نفس عمیق] من اینو بگم چه اتفاقی میفته [نفس عمیق] که خدا داره بهش میگه که والله يحفظك من الناس.

این خبر، خبر این نیست که حالا برای پیغمبر [نفس عمیق] چیز میشه.

نکته، این آیه اصلاً کی اومده؟

این آیه مگه تو سوره مائده نیست؟

این سوره وقتی اومده بی‌رفت و آمدن‌شون از یه اهل کتاب حساب بکنیم [سرفه].

وقتی اومده این آیه که تمام اهل کتاب در اوج آرامشن.

یعنی اهل کتاب خی-- همه خازن.

تا آخر چیزه.

بعد- از فتح مکه ست اینا.

ما کجاییم الان؟

اگر قرار بود این خطاب، خطاب به اهل کتاب باشه و که اهل کتاب نمی‌دونم چی میشن اینا، بهتر بود این زبان رو کی به کار می‌برد خدا؟

در اون موقعی که جنگای خونین با اهل کتاب و یهودی و اینا داشتن، تو همون اوایل مدینه.

با یهود بنi النضیر، بنی قریظه و اینا.

نه تو این آخر کار [نفس عمیق] که تمام اینها خاضعانه الان در پیشگاه پیغمبر همه آرمیده‌اند.

بعد اینجا پیغمبر داره وحشت می‌کنه از کی؟

و مشکل داره از این یهو-- چونکه می‌خوایم نظم صیاقی بحثو انجام بدیم، پیغمبر مشکل داره از این اهل کتاب.

اصلا مشکلی دیگه با اهل کتاب نداره.

اینا اصلا مشکلی ندارن الان دیگه .

این حالت تهدیدآمیز رو که بیا برو قرآن رو بگو [مکث]، بهترین موقعی که خدا لازم بود بیاد همچین حرفی رو بزنه، همون اولش بود که زیر ضربات تازیانه اینها بودند.

که ب-- بیا این قرآن رو برو بگو.

قرآن رو الان ب-ب-به مردم برسون.

تو اونجا انقدر خدا با آرامش با پیغمبر برخورد می‌کنه.

یا ایها المزمر [نفس عمیق] قم.

یا ایها المدثر قم.

بلند شو پیغام خدا رو برسون.ِ فَاسْتَقِمُوا لَكُمْ فَ، فَاسْتَقِمُوا فَفَاسْتَقِمُوا و اگه مستقیم بشین اونا هم مستقیم میشن.

یک بیان خیلی نرم و لطیف که بلند شو قرآن بگو [مکث].

یعنی خیلی لازم بود این که بیان به این تهدیدآمیز، به این محکمی گفته بشه این مال پایان قرآن که این هم چیزو نمیگن که.

در وقتی تمام چیزها گفته شده از این به بعد قراره چهار تا آیه نازل شه.

بیا برو این قرآنو بگو.

بیا برو این قرآنو بگو، مال اول بعثته که میگن برو این قرآنو بگو.

اون موقع تازه دارن نرم میگن که برو این قرآنو بگو.

تازه نرم.

چونکه پیغمبر کسیه که این کارو می‌کنه [مکث].

پیغمبر، این خبری که داره به پیغمبر زده می‌شه حاشا و کلا قرآن نیست که.

بیاد ما أنزلنا الیك باشه خود قرآن.

چونکه الان در پایان قرآنه الان اینجا.

قرآن به ستون آخرش دیگه داره درمیاد.

میگن بیا کل قرآن رو برو بگو، یه کاری که کرده پیغمبر [مکث].

این زبان تهدیدآمیز مال پی-- اگر مال پیغمبر باشه، مال پیغمبر باید باشه تو اول بعثتش که بلند شو برو این قرآنو بگو.

اینا زیر ضربات تازیانه اینها، خیلی راحت اینا می‌رفتن قرآن رو می‌گفتن.

تمام بریم.

پاداش رو عرض می‌کنم و تبریک.

این، این زبان مال چیزی مال قرآن نیست که سطور پایانی قرآن داره نوشته میشه.

پس این ما أنزل إليك قرآن نیست.

خطاب مثلا به یهودیا نیست.

چونکه اگه خطاب به یهودیا باشه، اگر محتوای بحث این باشه که یعنی اون وظیفه ابلاغ پیغمبر چی بود؟

قل يا أهل الكتاب لستم على شيء حتى تقيموا التوراة.

ببینید میخوایم نظم، نظم سیاقی رو حفظ کنید.

به پیغمبر مثلا گفتن که برو بگو نترس، برو بگو فلان اینها هواتو داریم.

برو جلو هوا-- برو جلو من هستم.

خب این برو جلو من هستم.

آخرش چی؟

پیغمبر چی بگه؟

قل يا أهل الكتاب لستم على شيء.

بگه که شما هیچی نیستید مگه اینکه این قرآن رو...

خب این چیه؟

مثلا این الان چه پیام چیزی بود که مثلا الان باید این بی‌ربط پیغمبر رو تهدید بکنه که برو اینو-- بدتر از اینا رو به اینا گفته در طول این مدت.

جنگ‌های عجیب غریب کرده با اینا تو اوج اقتدار یهود.

حالا بیاد بگه که برو جلو، برو من هستم.

برو جلو بگو که لستم-- مثلا یه فحش بده برگرده.

مثلا اینجوری، مثلا دیدی اینجوری که نیست که.

بعد تو اینجایی که الان اینا کاملا تحت چیزن الان تحت سیطر اسلام‌اند.

این سوره مائده‌ست.

پس این، این نیست اصلا.

پیام این نیست.

چه انگیزه‌ای داشته خدا که یک جایی این آیات رو میگذاره که در بی‌ربط‌ترین نقطه‌ای که به نظر میاد لاقل تو چی، ولی نه.

ولی وقتی که ما می‌فهمیم ما أنزل إليك بالاخره یه چیزیه، یک خبری‌ست.

یک خبری بوده که پیغمبر رو به تلاطم انداخته بوده و پیغمبر معلومه که داشته خبرو بالا پایین می‌کرده.

داشته خبرو بالا پایین می‌کرده.

که همونجوری که شیعه و سنی گفته که این آیه مال حجة الوداع و عرفه است.

این، این آیه، این بخش.

گفته این مال عرفه است.

حضرت داشته تو عرفه گرفته بوده که باید یه خبری رو می‌داده.

این خبر خطرناک بوده.

گفتنش پیامد داشته.

پیامد داشته نه برای جان پیغمبر پیامد داشته.

پیغمبر [مکث] وظیفه پیامبران این است که الذين يبلغون رسالات الله ويخشونه ولا يخشون احدا الا الله از احدی جز خدا نمی‌ترسند.

این نه چیزها، نه پیغمبرها.

[سخنگوی 1] «الذین یبلغون رسالات الله» کسایی که تبلیغ رسالات الله می‌کنند اینجورین.

این جمله در مورد پیغمبر خبری در مورد بقیه مبلّغین خبر در مقام انشاء.

یعنی باید اینجوری باشن.

کسایی که تبلیغ رسالات الهی می‌کنند اینا باید اینطور باشند که [مکث] از کسی نترسند.

از کسی باکی نداشته باشند.

تهش جون میره دیگه.

پول که نمیره بابا ریسمان.

پول که نمی‌خواد بده.

جون می‌خواد بده دیگه.

خب این جون بالاخره تهش می‌خوان بدن دیگه.

خب جون میده یا چیزی نیست که.

روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم.

اون جان عاریت که به حافظ سپرد دوست، روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم.

خب چه صح-- چه صحنه‌ای برای مؤمن بالاتر از شهادت؟

چه تحفه‌ای بهتر از شهادت؟

هیچی.

خب این که پیغمبر از این...

این همون است که در جلساتی عرض شد که اون خوفی که حضرت موسی رو نعم می‌کنه حضرت امیر توی نهج‌البلاغه که همونجوری میگن که [سخنگوی 1]«ما شککت في الحق مد أریته».

از اون موقعی که حق رو دیدم شک نکردم.

بعد میگن [سخنگوی 1]«لم یجس موسی علیه السلام خيفةً على نفسه».

موسی به خودش نترسید [سخنگوی 1]«بل من غلوة الجهال عده غلب ملال».

بلکه از این غلبه جهال ترسید که جهال غلبه کنند.

چرا جهال غلبه کنند؟

به خاطر اینکه [مکث] اینا یه زمین فوتبال کردن میدون مار.

حالا ما هم می‌خوایم یه مار بندازیم این وسط.

وسط این.

حالا کی تشخیص بده که این ماره چیه؟

مار ما فرق داره با مار اینا.

خب؟

حالا چه اتفاقی میفته؟

اینا یه میدون مار کردن حالا مار ما مار اینا رو خورد.

اینا از این اشتباهات چیه ها؟

نه اینکه اونو مار کردن، اینا مار کردن.

بعد مار اینا مار اینا رو خورد.

خب خورد که خورد.

این کجا، این چه معجزه‌ایه؟

خب معجزه‌اش قوی‌تره دیگه .

اینکه مار اینو مار، اصلاً قرآن نمیگه که.

میگه سحر رو بلعید.

[سخنگوی 1]«تلقف ما یأفكون».

میگه اینا [ناش clear] یأفكون نشون، همون سحر بود، این سحر اونو بلعید.

نه اینکه ریسمانا اینا رو بلعید.

یعنی وقتی عصای موسوی زده شد، یهو همه ریسمانا هم ریخت.

اینجوری.

سحر رو بلعید، نه ریسمان رو بلعید.

و الا بلعیدن ریسمان چه فایده داشت؟

می‌گفتن که خب این سحرش بهتره دیگه.

سحر بهتره.

این بعد میگه تل-- إنما صنعوا چی؟

کید ساحر.

سن-- چی بود؟

خود کید بود.

بعد این تلقف مایع فکون.

این کید اینها رو بلعید.

کید اینها چی بود؟

خود کید ساحر رو بلعید.

اینو بلعید، کید رو بلعید.

نه اینکه ریسمان رو بلعید.

[مکث] این، آهان.

اینجوری شد آخرش.

اینجا ترسیده که چه اتفاقی میفته.

اینجا هم مشخص است با آیات دیگه می‌ترسه که چه اتفاقی بیفته.

[مکث] پس این آیه داره تو حجه الوداع در عرفه به پیغمبر داده میشه.

پیغمبر داره که به عنوان یک تبلیغه که باید این تبلیغ رو بکنه.

اشکالی نداره پیغمبر داره تو خودش بررسی می‌کنه که چجوری این تبلیغ رو تو کدوم موقعیت بکنه.

[مکث] زبان تهدیدآمیز خدا شروع میشه.

که إن لم تفعل فما بلغت رسالتک.

اگر نری اینو بگی دیدین قرآن نیست.

ببین نظم صنعی به هم ریخت.

اگه نری این حرفو بزنی کل این رسالتی که تا حالا داشتی می‌گفتی همش باد هواست.

اصلا نگفتی هیچی پس.

وگرنه اگه دو تاشو یکی بگیری جمله رو از این جمله لغ نه این.

اگه این نری بگی اون نگفتی ما-- منم هر حرفی رو نرم بگیم نگفتیم دیگه.

اگه قرآن نری بگی قرآن نگفتی.

نه.

اگه اینو نری بگی هیچی از رسالت خود و وظیفه رسالت خود انجام ندادی.

اینجوری باید فهمید.

حالا دیگه پس از این معنا داره ما أنزل إليک.

خب من یه دور دیگه نگاه می‌کنم به ما أنزل إليک.

می‌بینم وقتی گفته و لو أنهم أقاموا التوراة والإنجيل وما أنزل إليهم.

می‌تونم به غینه سیاق به نفع این آیه تسلط کنم تو آیه.

اینا هم قرآنند.

یعنی اینکه لب، لب همونجوری که در تمام چیز اومده روایات ما اومده، لب معنای قرآن در همین ولایت خلاصه هست.

خب اصلاً لب قرآن همین معنای ولایته.

ولایت لب مطلب قرآنیه.

داره اصل اساسی خود قرآنه.

لذا به، مگه خدا انسان رو به هر حال در [سرفه] چیز به رقبه نمی‌گیره؟

اسمش رو نمیگه رقبه.

به آدم میگه رقبه یعنی چی؟

یعنی گردن.

به آدم میگه گردن.

خب؟

این وقتی به آدم میگه گردن یعنی چی؟

یعنی جزء اساسی اونه که اگه این نباشه گردنش بره دیگه کل آدمه رفته دیگه.

این جزء اساسیشو گرفته به، به آدم میگه گردن.

چون که گر-- دست طرفو بزنی میمونه، پاشو بزنی میمونه ولی گردنشو بزنی دیگه نمیمونه.

خب؟

اینجا هم خدا به جای اینکه بگه قرآن میگه "وما أنزل إليكم وما أنزل إليك" و این تو یک سیاقه با چیز اگه نگاه کنیم من باب اینی که تو اون روایات یادتون هست می‌فرمود که این یک ضمن این که با همدیگه اجزاء منفصله "و هو كلام واحد" در عین اینکه یه کلام واحد منسجم با همدیگه ولی اجزاش پراکنده است.

این جمع پراکنده، خب؟

این جمع پراکنده اینجوریه که در وقتی که شما می‌خوای به پراکندگی‌ش دقت بکنی باید دقت بکنی به این که این آیه عمراً به بالا و پایینش ارتداد نداره.

یعنی به محتوای اهل کتاب و تورات و به این حرفا بزنی به اینا ارتداد نداره.

قرائن داخلی و خارجی داره که ارتداد نداره.

درست؟

بیای به وجه جمعیش نگاه بکنی، میای جمعش که می‌کنی تو وجه جمع داری نگاه می‌کنی، میگی خب من اینا یه عالمه ما أنزل إليك داریم اینجا.

تصرف می‌کنیم تو این کدوم ما أنزل إليكها تصرف کنیم؟

تو همون ما أنزل إليك بالایی تصرف می‌کنیم و اشکال نداره هم قرآن باشه منتها به عنوان جزء اساسی همین ما أنزل إليكی که تو این آیه اومده.

چی داره تایید می‌کنه؟

خود محتوای خود همین آیه.

مگه در این محتوای خود آیه نمیگه اگه نری بگی کلشو نگفتی.

درست مگه این نیست؟

مگه نمیگه اگه نری بگی این هرچی اینجا هست، نری بگی کل، کل دعوی که کردی باطل.

مگه اینو نمیگه؟

اگه داره اینو میگه پس داره میگه این جزء اساسیه.

مثل رقبه همونه برای آدم.

خب پس ما می‌تونیم خیلی راحته.

ما می‌تونیم اون "وما أنزل إليهم من ربهم" همون، همون مطلبی که اون آیه، این آیه داره.

قرآن لبش ولایت.

لبش هر چیزی که هست.

حالا ولایت یا هر چیزی که هست.

ولی حالا عند التأمل ولایت.

این نباشه کلش نیست.

این باشه بقیه چیزا پوختی هست و این اصلاً می‌دونید مسئله‌ای که [زنگ موبایل] من بخونم کتابو بردم.

مسئله‌ای که در [صدای ورق زدن کتاب] متاسفانه ترجمه داره ولی به کلاس ما لط, لطفا برید اون طرف ترجمه.

خب حالا بفرمایید این روایت مربوط به [مکث] ستون‌های اسلام، باب دعائم الاسلام.

که اگه سخنرانی امام رو سال 65 به مناسبت عید غدیر تلویزیون شنیدید، شنیدید؟

آها.

لیسانسه.

نه؟

اون موقع شنیدید ها.

تو سیب هم نبودی.

[خنده] ما، ما هم بچه بودیم.

بله.

عرض می‌کنم.

اینجا خواهش می‌کنم امام به اون بیان شیوا، چه مطالب عرشی [مکث] که می‌گفتن که یه چیزی گفتن من نه-- یعنی دقت نکرده بودم که یعنی که امام این فرمایش رو فرمودن.

گفتن که خدا دید یه امیرالمؤمنین هست، یه غدیری اومد.

یعنی وقتی یه امیرالمؤمنین بود غدیری اومد.

یعنی خود غدیر به مناسبت امیرالمؤمنین اومد.

نه اینکه بر-برعکس نکنید.

شأن غدیر به شأن خود امیرالمؤمنینه اصلاً.

یعنی غدیر آبرویی نمیده به امیرالمؤمنین.

این امیرالمؤمنینه که به غدیر داره آبرو میده و با این جمله شروع کردن که بعد از بسم الله الرحمن الرحیم گفتن که من در مورد امیرالمؤمنین چی بگم؟

چی می‌تونم بگم و کی چی می‌تواند بگوید؟

با همون [خنده] فرمایشات زبان خودشون.

کی می‌تواند چی بگوید؟

کی می‌تونه چی بگه؟

کی اصلاً می‌تونه راجع به امیرالمؤمنین حرف بزنه؟

جز خدا و جز جان خود امیرالمؤمنین که پیغمبر اکرم بود که کسی نمی‌تونه امیرالمؤمنین رو بشناسه [مکث].

و اگه بخوایم به همون زبان امام بگیم کسی نمی‌تواند بشناسد، بگوید، چیزی بگوید.

همه.

[خنده] هیچکی نمی‌تونه چیزی بگه راجع به امیرالمؤمنین.

امیرالمؤمنینی که خودش در قاصعه ببینید انتهای قاصعه وقتی که چیز می‌کنه داره میگه که میگه هرچی پیغمبر می‌شنیده من می‌شنیدم، تو حرا.

من چند ساله؟

من ده دوازده ساله.

[مکث] اون موقعی که امیرالمؤمنین داره میگه من با می‌رفتم حرا، این نجواقا رو ببین.

این قاصعه رو بخون .

اینو نه همون نجواقا رو خودم بهت میدم.

همون.

آقا- همون موجا مفهرس رو ندیدم.

آقا دست شما درد نکنه.

[صدای ورق زدن کتاب] بله.

بله.

باید که-- ببینید استاد.

این، این امیرالمؤمنینا ولقد كنت أتبعه اتباع الفصيل أثر أمه مثل بچه شتر که دنبال مامانش راه میفته.

من دیدید بچه شتر چجوری دنبال مامانش راه-- سرشو میندازه پایین.

نگاه بکنید این جلو میره اصن پا جا پای اون میذاره.

میگه من اینجوری دنبال پیغمبر راه میفتادم.

من اینجوری پی پیغمبر بودم.

[سرفه] يرفع لي في كل يوم من أخلاقه علما هر روز یه پرچمی از پرچم‌های اخلاق دینی رو پیغمبر به من می آموخت.

و يمرني بالاقتداء به و لقد كان يجاور في كل سنة بحراء فأراه ولا يراه غيري فقط من میدیدم پیغمبر رو تو حرا.

هیشکی دیگه پیغمبر رو نمی‌دید.

ولم يجمع بيت واحد يومًا في الإسلام غير رسول الله صلى الله و خديجة وأنا ثالثهما میگه بیتی، بیت مسلمین نبود مگر اینی که خدیجه بوده و پیغمبر بوده و من سومیش بودم تو این بیت.

این پ-- این چند، چند سالشه؟

ده سالشه، یازده سالشه دیگه بیشتر این نیست.

خب.

أرى نور الوحي والرسالة من نور وحی و رسالتو من میدیدم.

وأشم ريح النبوة من بوی نبوت رو می‌شنفتم.

و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزل الوحي علي من ناله شیطان را وقتی وحی نازل میشد من می‌شنیدم.

صلى الله فقلت يا رسول الله ما هذا الره این ناله، ناله چیه؟

فقال هذا الشيطان قد أيَس من عبادته شیطان مأيوس شد از عبادتش.

این ناله اونه.

اینا رو خوب دقت و اینا کدا.

أيَس من عبادته.

اگه اونجا داریم که اليوم يَئِسَ الذين كفروا اونجا یعنی چی؟

یعنی اینکه کفار ناامید شدن دیگه؟

نه.

اگر که این مطلب باشه ناامیدی هست.

و یعنی الان شیطان ناامیده الان از فریب دادن ما؟

اینجوری شده ما.

یعنی با- [سخنگوی 1] اصلاً عبادت شیطان یعنی همین گوش به حرف شیطان دادن.

عبادت شیطان یعنی یه گروه‌های خاص شیطان‌پرستی، این که داره میگه اعلم احد الیکم یا بنی آدم الا تعبدوا الشيطان.

ما پیمان گرفتیم که عبادت شیطان نکنید یعنی اینکه یک گروه‌های خاصی نشوید که این upstate شیطان‌پرست و اینا، اینه یا نه؟

همینی که گوش به حرف شیطان ندی.

او که مأیوس شد، الان مأیوسه واقعا؟

نه، کجا مأیوسه؟

با وحی مأیوسه.

بله کسی که عمل به وحی بکنه و چی، مأیوسه.

شیطان مأیوسه ولی کسی عمل به وحی نکنه آقا اون مأیوس-- کسی نگید اليوم یئس الذين یعنی اینکه مأیوسه دیگه.

نه الان مأیوس نیست.

کی گفته مأیوسه؟

نه کفار مأیوسن، نه منافقین مأیوسن، هیچکی مأیوس نیست.

خب اون اقتضاء یئس داره.

قد یئسوا نه آره.

انک تسمع ما اسمع.

ببین این عبارات برای اهل دقت معنا داره.

انک تسمع ما اسمع یعنی چی؟

یعنی هرچی رو می‌شنوم تو می‌شنوی.

و ترى ما ارى.

هرچی من می‌بینم تو هم می‌بینی.

یعنی من وحی می‌شنوم تو هم داری می‌شنوی.

چرا؟

بدلیل انفسنا.

اون جان خود پیغمبره.

وقتی جان پیغمبره در اون رتبه، این جان، اون جان نداره.

این خودش همون اون جانه.

این جان چون اون جانه، وحی گفته میشه وحی بر پیغمبر و بر حضرت علیه.

[نفس عمیق] یعنی پیغمبر داره می‌شنوه حضرت علی هم داره می‌شنوه.

پیغمبر چهل ساله با حضرت علی در، در یازده ساله.

چون جان پیغمبره میگه هرچی من می‌شنوم تو هم می‌شنوی.

هرچی هم من می‌بینم تو هم می‌بینی.

این که نباید منظور این باشه که هرچی از این امور مادی من می‌بینم تو هم می‌بینی، می‌شنوی منم می‌شنوم.

این که مثلاً بگه این خبرها همش به تو می‌رسه به منم، روزنامه رو تو می‌خونی منم بخونم.

اینا که نیست که.

خب منم می‌خونم [خنده] یعنی اینجوری، اینجوری باشه.

این یعنی وحی رو تو می‌شنوی منم می‌شنوم.

تو داری فرشته رو وحی می‌بینی منم دارم می‌بینم.

تو هم داری می‌بینی.

تو هم داری می‌شنوی.

به جان نزل، نزل به الروح الامین على قلبک، بر قلب تو ای پیغمبر بدلیل انفسنا یعنی بر قلب امیر المومنین و پیغمبر.

و اصلاً اینا معانی داره، معانی عقلی داره.

تو اونجا جان‌ها، جان‌ها با همدیگه چیز نیست، جدا از همدیگه نیست.

وقتی شما کار اینجا جان‌ها با همدیگه متفاوته، اونجا که باید بره ملد کبگیره ملد الحکیم العلیم باید اونجا بره چیزو بگیره، این جان، اون جان نداره.

این میگه اونم، اون رتبه است.

تو اون رتبه اینم همون جانه، اونم همون جانه.

[سخنگوی 2] [خنده] اینم میگیره اونم میگیره.

که میگن تو میشنوی منم میشنوم.

الا انک لست بنبی ولکن نکل وزیر ونکل علی خیر.

این انتها، انتها که دیگه همون آخرش با همون معجزه پیامبره که شنیدید حتما دیگه که میگن که بیار اون درختو نصف کن نصفیه عقب نصفه دیگه رو به هم بچسبون ببر عقب بکن تو خاک فلان اینا.

از این کارا.

اگه پیامبر این کارو بکن پیامبرم میکنه بعدش میگن که داره که بعد کلهم اجمعون گفتند ساحر کذاب [خنده].

عجب بابا چه کارایی بلدی تو [خنده].

یعنی پیامبر تازه قبلش قول گرفته ازشون.

گفتش که من اگه این کارایی که شما میگید بکنم شما ایمان میارید؟

گفت آره.

گفت من که امید ندارم.

هست دیگه.

گفت من که امید ندارم ولی میکنم حالا [خنده] چون که گفتی.

میگن بعد داره که کل القوم همه جمعا گفتند که wal ساحرون کذاب.

این.

خب ببینید اینی که امام در اونجا فرمودند در اون فرمودند که این روایت بنیان اسلام رو خوندن.

یه سری روایات ما داریم توی ابواب چیز، ابواب کافی، باب دعائم اسلام، ستون‌های اسلام.

[زیر بینی] امام این تیکشو خوندن.

ببینید داره که روایت با سندهای بسیار عالی از امام باقر [نفس عمیق] که این بنیاد اسلام على خمس.

اسلام بر پنج چیز ب-بنا شده.

علی الصلاة و الزکاة و الصوم و الحج و الولایه.

بر نماز و زکات و صوم و حج و ولایت.

خب ببینید الان هر کدوم اینا رو ما می‌خوایم انجام بدیم.

بفرمایید صلات ما انجام میدیم، زکات انجام میدیم، صوم انجام میدیم، حج انجام میدیم، ولایت انجام میدیم.

یعنی چی ولایت انجام میدیم؟

ولایت اینجا گفتن، ایشان فرمودند که این ولایت رو فکر نکنید اون مقامات معنوی اهل بیته.

چون نگفتن انجام میدیم، انجام نمیدیم نگفتن.

گفتن این ولایت معنی مقامات معنوی اهل بیت نیست.

این ولایت حکومته.

حکومت اسلامی ایناست.

همین است که این و، و نظمشم همین رو اقتضا داره که این نمیتونه و-ولایت اینجا یه چیزی باشه که ولایت مثلا مقام معنوی چیه؟

آقا من چیکار، من الان چیکار کنم؟

مثلا اونا رو انجام دادم حالا اینو باید چی بگم؟

مثلا چی باید انجام بدم؟

این مقامات معنوی اونا که خب هست دیگه این حکومتیه که اینو داره تشکیل میده و من باید هم زمینه‌ساز تشکیل این حکومت باشم و هم زیر بار چنین حکومتی برم.

این میشه وظیفه من راجع به ولایت که میگن "ولم يناد بشيء كما نودی بالولاية" این تیکشو خوندن که هیچ، به هیچ کدوم از اینا فراخوان نشدید شما.

معلومه که این سخن از فراخوان شدن ماست بهش و این ولایت بر ولایت بنده الان بر مقامات معنوی الان فراخوان برای من چی الان؟

چه فراخوانی برای من داره؟

خود روایت میگه شما فراخوان شدید به چیزی فراخوان نشدید "كما نودی بالولاية" مثل اینکه شما به ولایت فراخوان شده باشید.

ایشان اونجا میفرمایند که زمینه‌ساز اجرای همه احکام دیگه که بخواد معنادار باشه، همین این لب ولایته.

اصلاً بخواد احکامو معنادار کنه، مطلبی که عرض شد تو جلسات گذشته اصلاً احکام دیگه هویت خودشونو از این ولایت می‌گیرن وگرنه یه چیزای، رنگای پخش‌وپلاي پراکندن.

میگن اون وقت اینو که اونجا امام عرض کردن، اینا تو خود [مکث] روایات اینجوری بیان شده.

[صدای ورق زدن] اممم.

[صدای ورق زدن] باز داره یه دونه دیگه.

ببینید "بني الإسلام على خمس الصلاة والزكاة والصوم والحج والولاة ولم يناد بشيء ما نودی بالولاية يوم الغدير" این اضافه، اضافه‌تر از اون اینو داره.

[صدای ورق زدن] یه جا باید من حتماً اینو پیدا کنم.

ما تو کامپیوتر می‌بینیم، کتاب دستمون می‌گیریم مثلاً همین.

[صدای ورق زدن] ممکنه.

یه صلوات بفرستید.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

[صدای سرفه] [صدای ورق زدن] یک جا دارد که [صدای ورق زدن] این مطلب یه جوریه که اونجا این روایتشو که مهمه بخوام بخونم از روش [صدای ورق زدن] چونکه در اون روایت تبدیل کردن اصل رو از ولی به والی.

[صدای ورق زدن] [صدای محیط] بله.

بُنی الإسلام على خمسة على الصلاة والزكاة والحج والصوم والولاية.

قال زرارة فقلت وأي شيء من ذلك أفضل؟

کدومش از همه بالاتره؟

فقال الولاية أفضل لأنها مفتاحهن.

این ولایتی که مفتاح همه چیزای دیگه است.

والوالی، ببینید اونجا بحث ولایت تبدیل شد به والی.

یعنی یه والی رو کسی نمیگه.

یعنی می‌بینید در اصل حادثه غدیر که شیعه و سنی تردید ندارن، در تفسیر این حادثه ت-- دقیقاً اشکال هست.

اینجا که بحث ولی رو ما داریم و تو خود روایت خودمون بحث ولایت می‌کنند، از اینجا مشخصه که این والی بحث، بحث ولی، بحث والیه.

بحث ولایت، بحث ولایت معنوی ائمه نیست.

اینجا همین جنبه حکومتی‌شونه.

که لأنها مفتاحهن والوالي هو الدليل عليهن راهنمای به سمت اینها خود همین والیه، همین حاکم اسلامیه.

این است که ما باید زمینه‌ساز حکومت اسلامی باشیم.

زمینه‌ساز حکومت اسلامی.

چه توسط خود اهل بیت، چه توسط بنده‌گوی اهل بیت.

ما اگه زمان امیرالمؤمنین هم بودیم و مالک اشتر اگه می‌آمد مثل ما مثل بودیم باید زمینه‌ساز حکومت مالک بودیم.

که زمینه‌سازی برای حکومت مالک، زمینه‌سازی برای حکومت امیرالمؤمنین فرقی نداره.

فرق نداره.

اونجا باید تلاش می‌کردیم که اون والی اونجا قدرت پیدا کنه.

[زنگ موبایل] این، اِاِاِ امام اینجا می‌فرماید میگن مسئله، مسئله حکومته.

مسئله رو تبدیل نکنید به مسائل معنوی و نمی‌دونم چی و اینها.

اونجا باز دوباره امام تذکر میدن که میگن که ماها رو همش با یک بیاناتی ت-- کشوندن به حاشیه.

می‌خوان که حتی گفتن، گفتن الان تو فقه هست خیلی از اینها.

میگن کسی لباس军دی بپوشه، لباس سرباز بپوشه از عدالت ساقطه.

امام می‌گفتن که می‌گفتن بعد امیرالمؤمنین از عدالت ساقطه.

بله؟

یعنی شاید می‌خواستن- یعنی اگه یه روحانی لباس سرباز بپوشه، لباس سربازی بپوشه، بله؟

شاید می‌خواستن یه- به خاطر اینکه مثلا الان میگن این خارج از شعار شونهاته.

امروز خارج از شونهام-- می‌دونی یه نفر اگه خارج از شونه‌ کار-- مثلا من الان بلند شم اینجا مثلا با در بالانس بزنم اینجا با دستام راه برم و فلان اینا، اینو از می‌دونی پشت سر این هم شاید نتونه آواز بخونه.

بله.

یعنی این کارو توی خارج از عرف بکنه و اونا همه هم بگن که مثلا چه نه همین یک و یک و یک دو دو.

اینجا این خارج از عرف یه همچین حرکتی انجام بده و همه هم چیز بکنن این حالت ت-تنفرامیزه.

نه آدم دلش این کارو نمی‌کنه که کار م-منفر باشه که [خنده] آدم این کارو نکنه.

ولی مثلا می‌گفتن لباس جندی پوشیدن، لباس سرباز پوشیدن اینام مثلا از زمره همین جور کاراست و لباس شهرته.

با تعریف لباس شهرت.

گفتن اگه اینجوری باشه امیرالمؤمنین [ضربه روی میز] قابل نبوده، چون یه لباس سرباز می‌پوشیده، تو جنگا سرباز بوده، چی بوده و خا-- و دین رو تو این مدت میگن احیاگر دین بوده امام.

دین رو یک جوری نشون دادن به ما و متدین رو، متدین یعنی کسی که میره گوشه میشینه مشغول عبادته و یه آدم قلمبه نوره از زیر پوستش نور میزنه بیرون اینجوری.

این، این میشه اوج کار چیز اسلامی.

در صورتی که این نیست.

مسلمون وسط صحنه است.

اهل حکومت و حکومت گردانی و کار حکومتی و فلان و اینا هست، خوشم باید بپاد.

توشم باید بپاد.

این، این مجموعه است که مسلمون میشه.

این خبر پس که این خبر رو ما داریم که مربوط به غدیره، ما کاملا می‌تونیم بفهمیم چرا مربوط به غدیره.

با خود روایت اهل تسنن حتی وقتی میگن مال حجة الوداعه، مال عرفه است، مال این چیزاست، اینا با اینا مربوط به آیات بالا و پایینش نیست.

مربوط به یه حادثه دیگه‌ایه.

چیزی داره میفته و اونا تو روایت اینو توضیح دادن که والله یعصمكم انا الناس که خب اینی که البته بخشی از کار رو حتی روایت توضیح دادن که والله یعصمكم انا یعنی اینکه می‌خواد فامیلیش بکنه و می‌خواد چه کار بکنه و اینها.

ولی به نظر خارج از بحث حتی فامیلی کردنه.

بحث نفاقیه که مستقر شده توی چیز و با آیات سوره تباره اینا پیغمبر می‌دونه چه اتفاقی داره میفته دیگه تو اینجا و شما روایت نگاه بکنی بحث‌های سر القدریو به حضرت تذکر میده دیگه.

بحث سر-- میگه علی جان حقتو می‌خورن، سکوت.

ولی اون مانع نیست که اون سقوط مانع نیست که در حکم تشریعی او در حکم تشریعی و کار شریعتی که باید پیغمبر بکنه بیاد در غدیر هم اعلام بکنه.

ولی میگه حقتم می‌خورم.

حق به عنوان ساکت.

اینی که پیغمبر داره این چیزا رو تذکر میده به باب علم پیغمبر و بحث سرالقدریه که میدونه که چه اتفاقی میفته، این دستورات رو میده پیغمبر.

حالا که اینو متوجه شدیم برگردیم سراغ خود همون آیه سه.

ما گفتیم اینجا باید مرز طمع مشخص بشه.

[صدای کاغذ].

مرز طمع کفار اینجا باید مشخص بشه.

[صدای کاغذ].

ببینید باید یک با یه شیوه اجتهادی بریم از اول هی بگردیم، بگردیم ببینیم که [نفس عمیق] چجوری بوده این رابطه‌شون با پیغمبر چه ج-- چه جور رابطه‌ای بوده از اون اول بعثت چه جور رابطه‌ای و چه جور طمعی داشتن [نفس عمیق].

و عرض شد که در جلسات گذشته که این اتمام نعمت و اکمال اتمام نعمت فقط نعمت فرزند و نعمت اینها محور بحث چیه؟

محور بحث یه بحث کلامی و محور بحث رهبریه.

نه در محور بحث اینکه نعمت‌ها رو تموم کردم یعنی بهتون مثلا دیگه خب الان کما کف خدا داره نعمت می‌ده دیگه نعمت نمی‌ده الان.

الان به خودمون داره نعمت می‌ده.

این نعمتو تموم کردن [نفس عمیق] مال این است که [نفس عمیق] یه چیزیه که دین رو کامل کرد دیگه باهاش.

در همین حوزه بحثای رهبریه.

مال [نفس عمیق] حتی این رو عرض بکنیم به عنوان اشکال قبل اینکه این مرز طمع مشخص بشه.

این اشکال هست.

ببینید بعضی‌هایی که اومدن جواب بدن حتی بزرگوانی اومدن جواب بدن این داستان رو گفتن که مثلا فتح مکه نیست.

چرا؟

[صدای در] چرا فتح مکه نیست؟

به دلیل اینکه فتح مکه سال هشته دو سال فاصله است.

در این دو سال فاصله هنوز مقداری از احکام اومده و دین داره کامل میشه.

هنوز دین کامل نشده.

متوجه می‌شین؟

برائت نیست به خاطر اینکه سوره برائت سال نهمه و هنوز یه عالمه از احکام مونده [مکث].

در صورتیکه اینکه باید این رو پاسخ داد به عنوان جواب نقضی.

اگر محوریت، محوریت بحث احکامه تو اینجاها که دین فریضه‌هاش کامل شده، فرائض دین کامل شده.

اگه محور بحث این حرف باشه که ما قائلیم که هزاران واجب و مستحب بوده که به دست ائمه هدی اومده، پس اصلاً کامل نشده.

یعنی چی کامل شده؟

ما هزاران واجب و مستحب داریم که به دست اهل بیت اومده.

پس کجا، چی، چی کامل شده؟

فرائض دینی کامل شده؟

کجا کامل شده؟

و هنوز ما منتظریم اینکه به دست حضرت صاحب العصر و زمان [نفس عمیق] یه سری از فرائض باز دور بیاد.

اینکه میگن دین کامل شده اصلاً ن-محوریتش تو محوریت احکام نیست که حتی بزرگانی می‌فرمایند این نکته رو که هنوز یه سری احکام بعد از فتح مکه اومده.

این، این دلیله؟

خب مگر بعد از-- کسی مگه تو شیعه حتی قائل شده که این آخرین آیه قرآنه که بعد پیامبر نازل شده؟

هیچکی اینو قائل نشده.

خب بعد از اینم بازم آیه نازل شده.

خب آیه نازل شده، آیه بی‌خودی بوده نازل شده؟

پس این دین کامل شده، پس چی کامل شده؟

اون آیه تم بالاخره مگه دین محورش احکامه مگه؟

یا فرائضه؟

دین حکم داره، احکام داره، معارف داره، اخلاق داره، چی داره.

آیاتی که پس از این نازل شده به فرض اینکه بگیم توش اصلاً از این فرائض احکامی چیزی نباشه که این تازه توش انقلته که آیا بوده یا نبوده.

بعضی میگن احکام قصاص و بعضی ربا و فلان اینا میگن بعد از این نازل شده.

در آخرین لحظات عمر پیامبر نازل شده.

تازه اونا هم توی-- اصلاً تو اون مناقشات هم نریم که بگیم چی.

واضحه که بعد از این آیه ها، بعد از این آیه، آیه نازل شده.

با منید؟

هستید، با من هست، معلومه چیه؟

میخوام بهتون بگم محور کار رو ببینید، محور کار رو اگه اشتباه بگیرید آره اشتباه، اشتباه فهمیده میشه.

اینی که بگیم دین یعنی چی؟

دین بگیم یعنی همین احکام و فرائض و اینها.

و بعدش این فتح مکه نیست چون، چون اگه این چون باشه "گر حکم کنند که مس گiren در شهر هم آنک هست گiren" [خنده] پس مال شما هم نیست، مال اونم نیست، اونم نیست.

چون که اگه احکام باشه که هزاران واجب و مستحب از آن اهل بیت اومده.

اینی که خود ما قائلیم.

پس این نیست.

اگر حتی خود قرآن باشه ب-- کی-- کدوم یک از شیعه قائل شده که آیه سه سوره مبارکه چیز، یعنی اینجوری شده که "بر ایزی تلکم اسلام دین پایان.

مثل اون چیه؟

[خنده] پایان.

چطوری میشست تو نماز؟

[خنده] چطوره؟

نماز بخون.

نماز رو ندیدی؟

سن رو نماز.

آره آقا [خنده].

اینی که ورضیت لکم الاسلام دین tamam و پایان.

ببینید قرآن تموم شد دیگه.

تمومه.

تموم همشو گفتم دیگه برید دیگه.

این اینجوری نبوده.

کی قائل به این حرف شده؟

خب این همه براش آیه نازل شده.

این آیاتی که نازل، این همه نبوده آره آیه نازل شده.

این مقدار آیاتی که نازل شده، حالا آیه و قرآن یه جا دین هست یه جا دین نیست.

محور کار اصلا اینا نیست.

محور کار چیزی‌ست که وقتی خواهد آمد، وقتی این عنصر رو کاشتن توی چیز، مثل یک گیاه بود که دیگه خودش بارور میشه، سبز میشه، میره جلو، دین باهاش تکمیله، چیزی مانع...

اصلا دین دیگه توش کصری نداره.

احکام می‌خوای؟

تو همین داره.

خودش مبین احکامه داره میده.

شما اخلاق می‌خوای این داره میده.

حکومت می‌خوای اد-ادامه پیدا کنه، این داره حکومت رو ادامه میده.

یعنی یه عنصری کاشت یه عنصری‌ست که برای همینه که این بالاخره می‌میره، می‌میره، می‌میره، نمی‌میره، آخرش می‌میره.

بعد خب ببینن که تو روزگاران اقتدار اسلام، ببین بیا یک کسی هم نصب شد به نام اون کسی که صلح‌چو عالمه.

حالا دیگه شوخی هم نداره.

این خب [آیه قرآن]، دیگه همه مأیوس میشن از یه همچین دینی.

تا اون، تا اون دایره‌ای که تمام تلاش‌های از این قریب که یکی به صورت گزینشی آیاتشو با همدیگه می‌بینیم و خواهیم دید که چه تلاش‌هایی صورت گرفت برای اینکه زیر آب دین رو بزنن.

در این مثلث شوم یهود، نصارا، مشرکین.

خودشونو کشتن تا اینجایو بزنن.

هرچی از تهمت خانوادگی شد به پیغمبر زدن تا مصالحه، تا ت-ترور، تا تمام مواردی رو حالا الان یادداشت کردم که این تا محاصره اقتصادی، تا محاصره حصر اقتصادی تا هرچی کاری تونستن راجع به این پیغمبر کردن، راجع به این دین کردن عملا.

و مأیوس هم نبودن.

تا آخرین لحظه هم می‌کردن این کارو.

یواش یواش به روزگاران اقتدار اسلام رسید.

تو بعد از فتح مکه و اینا، در این روزگاران یک عنصری جعل میشه که این عنصر دیگه ادامه پیدا میکنه.

مد منتها در هر حالته خدا میگهِ فلا تخشوهم.

اینجا با یک نهی ارشادیِ فلا تخشوهم.

[صدای سرفه] اونا، اونا دیگه مأیوسن به اونا کاری نداشته باش.

این دیگه نهی ارشادیه.

این دیگه نهی مولوی نیست.

ارشادیه یعنی مثل اینکه نرو خطر داره.

وقتی میگن خطر داره همون نرو، نروئه ارشادیه.

نرو خطر داره، همون خطر داره اصلشه.

نهی یه چیزیش ارشادیه.

ارشادی به همونی میگن نرو.

دارم میگم خطر داره، خطرناکه.

این میگه اینا دیگه مأیوسن نترس.

از اینا دیگه نمی خواد بترسی.

این کاری من کردم اینا دیگه مأیوسن.

منتهیِ وخشهم از من بترس.

اینی که قدرت تبدیل در نعمت‌ها هنوز وجود داره، مگه نمیگه اتمام نعمته؟

اگر اینه خود قرآن میگهِ وَمَن یُبَدِّلْ نِعْمَتَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ قَدِرٌ عَلَیْهِ کسایی که نعمت خدا رو تبدیل می‌کنند.

خود همین خداست که می‌فرماید که [مکث] ذَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا یَصْنَعُونَ.

اون قریه‌ای که ما چنین و چنانشون کردیم، یأْتِیهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ سوره نحل.

از همه طرف رزقشون بهش می‌رسید.

فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ اینا نعمت‌های خدا رو کفران کردن.

فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا یَصْنَعُونَ.

نعمت امنیتو گرفتیم.

نعمت رزقو گرفتیم.

به قول آقای همت می فرمودن که آسمونم با ما دیگه قهره.

آسمونم قهر کرده، زمینم قهر کرده.

آقای خامنه‌ای هم تو همین دیدار با علم سنتیو گفتن.

گفتن این اسلامی، اسلامی اینا دیگه اسما فقطا.

بشه از پشت که فکر نکنین همین ایران اسلامی، ایران اسلامی میمونه همین حرفا.

گفتن این از تو مثل یه دندونی پوک میشه، یک ظاهر میمونه، فقط یه تلنگر دیگه einde.

اینجوری نیست که آقا نعمت اسلام و حکومت اسلامی و فلان و اینا هست، هست دیگه، هست، تمامه دیگه.

نعمت ولایت بوده و این، این کارو کردن.

امیرالمؤمنین بوده و این کارو کردن.

امیرالمؤمنین بودا.

درس تاریخ، تاریخ درس میدم یعنی چی؟

خب مگه چقدر فاصله است از زمانی که اون بزینه روی منبر پیغمبر نشست تا زمان پیغمبر؟

پنجاه سال.

یه نیم قرن فاصله بود.

حالا اینا الان ظاهر، ظاهری نگه می‌داشتن.

ببینید تو پنجاه سال یه بزینه جای پیغمبر رو منبر، به نام یزید، شراب می‌خورد، عرق، چی میگه؟

زن باز بود، فلان بود، همه جوره فاسق بود ولی در حکومت اسلامی بوده اسمش هم حکومت اسلامی بود.

خب اینا چیزه دیگه اینا تکون بده آدم رو.

اگه هستیم باید با تمام قوا این به پا بمونه.

خود اون مفاهیم که توی دیالکتیک مثلا من خیلی لذت بردم.

همون مفاهیم رو یه دونه دیگه گفتمان همون مفاهیم اصیل انقلابی باید هی گفتمانش رو بکنیم، بکنیم، بکنیم تا تر و تازه بمونه.

و الا همین خطبه قاصیه رو ببینید که چقدر امیرالمؤمنین راجع به همین امم و سرگذشت امم داره پند میده.

میگه که فکر نکنید اینجوری میمونه.

این حرفا نیست.

برگردید برمی‌گرده خدا.

[نفس عمیق] و إن تعودوا نعد.

برگردید من برمی‌گردم.

تو قرآن گفته بود برگردید برمی‌گردم.

إن الله لم یک مبدلا نعمة على قوم حتى یغیروا ما بأنفسهم.

من اصلا اون نیستم که نعمتو بخوام تغییر بدم.

من اگه شما تغییر بدید منم تغییر میدم.

برگردید برمی‌گردم.

کسی پسرخاله خدا نیست.

با خدا رفاقت برقرار نکرده‌ایم حالا.

نه حکومت اون موقع پیغمبر صغری نبود، حکومت ما صغریه مثلا الان.

این صغری خداست، اون صغری خدا نبود.

اگه کسی قرار بود صغری خدا باشه، پیغمبر و امیرالمؤمنین صغری خدا بودن، نه ما.

هیچ کسی ضمانت نکرده این حکومت همینجوری با همون مفاهیم بمونه.

یک حرکتهای تدریجی می‌کنه کما این که زمان پیغمبر کرد.

بعد از پنجاه سال از رحلت پیغمبر یک دیوانه رفت و پیغمبر چیز، امام پیغمبر به همون جایگاه نشست.

این است که حالا باید باز دوباره این بحث می-- ولی من این دفعه بحث آیه شصت و هفت رو کردیم که [زنگ خوردن تلفن] یه مقداری چیز بشه، آیه تقویت بشه که ببینیم آیات مشابه، آیات مشابه هم داخل در همین گرفتاری چیز هست.

ولی وقتی خوب دقت می‌کنی رو آیه، رو آیه و مجموعا ما انتظار نداریم از جریان فهمیدن جریان که حکومت باید به دست اسلام باشه.

اگه بخواد از لای یک کنکاش‌های عجیب غریب قرآنی دربیاد این مطلب، اون مطلب نیست.

باید همین جوری که نگاه می‌کنه آدم سراسر قرآن داد بزنه که این اسلام حکومت لازم داره.

حکومت اسلامی لازم داره و باید پیغمبر فکر چنین حکومتی می‌کرد و چنین چیزی باید می‌اومد که این، این مطلب یه زمینه‌ای براش می‌ذاشتن که این هدایت پیدا کنه.

این باید از سراسر قرآن دربیاد.

یعنی اینجوری نیست که بخواهیم مثلا با یه سری شامورتی بازی‌های توی قرآن مثلا این چیزا ببین , ببین این با اون مثلا یه جوری این این یکی با اون یکی نمی‌خونه.

اون یکی میگه اِاِاِ تازه داره مثلاً یه چیزایی بعدشم بریم توی، ببندیم روی مناقشاتی که مناقشات تاریخیه که آیا اینجوری بوده یا نبوده؟

این آخرین آیه این، این بوده یا آخرین آیه اون بوده.

این بعد از این فرایضی نازل شده یا فرایضی نازل نشده.

اگر هم تو روایات که حالا انشاالله روایت، روایت میایم که اصرار دارن بگن بعد از غدیر فر-فریزه نازل نشده دیگه، دیگه تمام شد.

دیگه فریزه نازل نشد با حال اینکه دیگه داد میزنه که فریزه این همه فراض نازل شد.

خب دارن همینو میگن.

میگن اتمام شد دین.

یعنی اینکه عنصری توی دین گذاشتن که دیگه احتیاج به هیچ چیز دیگه ندارن.

همین کفایت می‌کنه.

توش حکومت هست، توش تبین احکام هست، توش جزئیات احکام هست برای اطلاق‌ها، تقید هست برای عام‌ها، خاص هست برای همه چی هست توش دیگه.

یعنی یه چیزی گذاشتیم این تمام، تمام کردن اینجوریه.

اگر میگن فر-- چون که روایت خود ما داریم که بعد از غدیر دیگه فریزه نیومد.

حالا شما بفرمایید حتی فریزه واجب-- بگه دین اصلاً همین مجموعه واجباته فقط.

دین این همه چیزه.

حالا اصلاً بگیم به فرض که واجباتم نیومد تو زمانه.

این همه واجب بود از صحابه میت اومد.

این همه .

اینا منظور این نیست که فریزه این.

انشاالله.

بگو سلام.

سلام upon you.

بله.

آیه مربوط به عرفه هست.

یعنی این آیه مربوط به غدیر نیست؟

نه.

اون آیه شصت و هفت که دارن به پیغمبر میگن که برو بگو، اون مال عرفه است.

کی گفته این آیه مربوط به عرفه است؟

همین ولایت فقیه.

یعنی این در عرفه نازل شده، در غدیر برای همه- بله.

یعنی در این تبلیغی شده به پیغمبر که یه همچین چیزی رو برو بگو.

یه خلاصه ده روزی نزدیک ده روز پیغمبر داره کلنجار میره با این خبر که کجا بگه اینو.

چونکه هر چیزی که میگه که همون موقع که نمیگه که.

یه ابلاغی شده پیغمبر که شما باید بری یه مطلبی رو بگی .

پیغمبر هم داره بالا پایین می‌کنه مطلب رو که این مطلب رو نه اینکه بگم یا نگم، اینجوری نه ها، بالا پایین می‌کنه که اینجور اجتهادهای هیچ اشکالی نداره برای پیغمبر که داره بالا پایین می‌کنه.

یه مطلبی کلاً خدا به پیغمبر گفته این مطلب رو برو بگو.

وقتی خدا دستور می‌فرمایه که بگو پیغمبر- حتماً میگن، حتماً می- [پچ، پچ] نه بگم یا نگم.

من گفتم نه، نه اینکه بگم یا نگم.

کجا بگم اینو؟

کجا بگم؟

نه بگم یا نگم که نمیشه کوچک‌ترین جزئی‌ترین چیزهاش هم پیغمبر نمی‌تونه این کارو بکنه بگم یا نگم.

بشه به این مطلب، به این عظمت.

کجا بگم اینو؟

چجوری بگم؟

اینا چی فکر میکنن حالا؟

نکنه این، اینی چه اتفاقی میفته؟

یعنی اینا چیزایی‌ست که به هر حال فکرهایی‌ست که اجتهادهایی‌ست که اشکال نداره برای پیغمبر.

بشینه اجتهاد بکنه.

چونکه خود آیه‌ای که نبوده، یک مطلبی بوده که به پیغمبر ارسال شده چونکه آیه‌ش رو که آمده گفته، آیه‌ش رو گفت.

یه مطلبی گفتن برو اینو بگو.

اون برو اینو بگو، چی بگوئه که تو آیه نیست.

درسته؟

اون که وحی قرآنی نیست.

ببینید گفتن برو اینو بگو ولی اون محتوای موضوع گفته شده وحی قرآنی نیست چون تو آیه نیست.

لذا اون که وحی قرآنی نیست برای پیغمبر جای اجتهاد داره که بشینه فکر بکنه چجوری اینو به مردم بگم.

این آیه‌ای که الان در مائده شصت و هفت پیغمبر برای مردم قرائت کردن، همون موقع؟

بله.

این آیه‌ی شصت و هفت سوره مائده رو پیغمبر برای مردم قرائت کرده یا نه؟

همون موقع؟

ظاهراً همون موقع قرائت کردن، بله.

سوال پیش نیومده برای مردم که چه اتفاقی داره میفته؟

حتماً سوال پیش میاد دیگه.

اگه ما بودیم سوال برامون ایجاد میشد دیگه.

که اینو بگو اگه نگی فلان اینا، خب این خود یه زمینه‌سازی برای نه روز همه دارن با همدیگه کلنجار میرن که چی میخواد بشه، چه اتفاقی میخواد بیفته و اینا.

که الان برای یه عده واضحه.

خب برای یه عده واضحه که چه-- اگه آدم یه خود شمع داشته باشه میفهمه که چه اتفاقی میخواد بیفته.

خب؟

برای یه عده هم واضحه بعد تو غدیر هم اعلام میشه.

اینی که در غدیر چنین مطلبی اعلام میشه ببینید، این مطلب متفق الیه شیعه و سنیا، این مطلب.

متن خطبه غدیر نیست دیگه.

متن خطبه من تحقیق نکردم ببینم این متن خطبه به این بلندی متفق شیعه و سنی هست یا نه.

ولی تو تفاسیر خب مثلاً همین در المنصور هم داشتم نگاه میکردم و خود زمخشری، کشاف زمخشری رو داشتم نگاه میکردم، دیدم اینا کاملاً قائل‌اند به این نکته و بعد اصلاً علامه امینی تمام این [مکث] سماجتی که کرده برای پیدا کردن اشعار و روایات فلان همه از من و اهل تسنن خواسته بگه اینا همه قائل‌اند.

منتها به هر حال تفسیرش فرق میکنه.

آقای خامنه‌ای هم گفتن، گفتن تفسیرش فرق میکنه بین اونا.

همینم هست.

اونا میگن که یعنی یار و مهربان دوست و نمیدونم به یه چیزی مربوط غیر حکومت.

ولی از توش در نمیاد.

خوب است که ما به جای این "من کنت مولا فهذا علی مولا" کاش ما اینو پخش نمیکردیم در طول تاریخ.

من کنت انا ولیه فعلی ولیه.

اینم هست.

خب؟

کاش ما اینو فهم می‌کردیم چون که ولی در مورد حاکم ظاهره دیگه.

مولا چرا؟

به معنای دوست و صاحب و نمی‌دونم چیه و رفیق و همه اینا نیومده.

ولی ولی خیلی ظاهرتره تو معناش.

و کاش اینو باب می‌کردیم.

من کنت انا ولیه فعلی ولیه.

این خیلی ناب‌تر از من کنت مولا فعلا علی مولا هست.

[صفحه را میزند] خیلی-- یه صلوات- الله يعصمك من الناس [ several people talking] حالا شک من از تصریح کردن من ندارم ولی این در میاد که بالاخره احتمال آسیب به پیامبر هم بوده.

آسیب بدنی به پیامبر رسوندن.

ببینید اینایی که، اینایی که آسیب میخوان، میخوان برسونن به پیغمبر [زنگ موبایل] دیگه هرچی زور هست برای آسیب زدن-- بعد ته عمر-- یعنی یه جور دیوانگی محسوب میشه.

مثل بعضی از این شهدا محراب هستن دیگه اگه ولشون میکردی همون موقع مرده بودن مثلا.

یا اینو شهید میکنه مثلا، خب.

[خنده] مثل آیت الله صدوقی.

این دیگه خود ته عمرشه دیگه این همینجوری ول میکرد، اگه ول میکرد این مرده بود.

مثلا اون شیعه هم نمرده بود فقط شهید مرده بود.

خب [خنده].

این که مثلا اینو، این که الان تو اوج اقتدار اسلام بخوان آسیب بزنن به پیغمبر، آسیب پیغمبر بزنن و اون موقع اینم در چیزش هست دیگه.

یه خوفی هم تو پیغمبر داره نشون میده از این قضیه.

ولی بخوان آسیب بزنن و آسیب بدنی به پیغمبر بزنن خیلی در نمیاد.

نه اونم تو آخر-- چیزی که خودش گفته من آخرشه دیگه.

گفتین حجه الوداعه.

از قبل گفته بود من دیگه عمرم کفاف نمیده، تمومه دیگه.

من این آخر-- بخوان مثلا الان آسیب بدنی بزنن تو این وضعیت، این چیز نداره، خیلی مورد نداره.

اون مناظره.

بله؟

آیه و ان یکاد.

و ان یکاد، و ان یکاد سوره ن و القلم هست، خب.

سوره ن و القلم دومین سوره به ترتیب نزول قرآنه.

خب؟

البته میخوره که اون آیه به دلیل چیزی، به دلیل بلندیش آیه مدنی باشه این میخوره.

ولی حالا مثلا اونم با-- اون هم با-- حالا اون، اونم هه.

حالا اونم هه.

خب مثلا فرض کنید پیغمبر رو چشم زخم بزنن.

ولی خدا داره اینو میگه که الله يعصمك من الناس خدا تو رو نگه میداره از چیز مردم.

آیا اینو داره نگه میداره؟

یا نه جن- جریان، جریان معادل اون جریانه که داره هیعتی میشه مثلا جریان زید هست تو سوره احزاب که زن پسر خوانده رو گرفتن که اونجا میگه [سخنگوی 1] این نماز جمعه امینش از قدیم نبوده؟

نه.

[سخنگوی 1] پیغمبر با یه روزه نبوده.

خیلی قبلتر این حرفا بوده.

[سخنگوی 1] همون زمان قبلتر از قبل از بعثت.

بله.

خیلی طراحی خیلی، طراحی خاص سقیفه نه، ولی شما باید جریان حضور یهود در مدینه رو اصلاً تبیین بشه.

اول اینکه یهودیه چرا اومدن مدینه؟

قبل از بعثت.

بعد که اومدن چیز، رفته، رفته، رفته، رفته، رفته رسید به مدینه و اینا پیغمبر اومد و کارهایی که یهودیا با پیغمبر می‌کردن و مبارزه که با پیغمبر می‌کردن و بعد وجود باند نفاق در خود متن جامعه مدینه.

که اونا یعنی کار برای امیرالمؤمنین واضح بود که به کار امیرالمؤمنین نمی‌رسه.

[سخنگوی 1] باشه باند نفاق اتفاقا تزریق از جانب یهودیه.

برای همینه میگه که یه عده تو شما هستن دارن [سخنگوی 1] یه سری پیمان‌های مرموز از داخل نظام دارن با خارج از نظام اسلامی برقرار می‌کنن و داره از توسط یهود تزریق میشه.

یعنی فکر داره تزریق میشه به اینا.

یعنی باند نفاقی که در خود مدینه شکل گرفته داره توسط یهود بیرون ساپورت میشه و اون باند نفاق قوی شده.

حالا یه موقعی اگه سوره توبه مثلا خوب حلاجی بشه بحثش، سوره توبه و سوره مائده، این دو تا سوره، این‌ها کلا صحنه مدنی که داره نفاق شکل می‌گیره که میگم حتی دارن تحریم اقتصادی می‌کنن پیغمبر رو.

شما سوره منافقون ببینید که [سوره منافقون آیه 7] بالاخره کار از این چیزا دیگه گذشته، بخوان پیغمبر رو تهدید کنن فلان.

گفتن آقا تحریم اقتصادی کنید پیغمبر به پیغمبر پول ندید پیغمبر رو بزنید زمین.

ولی خدا هم حالا همین بود.

تو این مثلثشون خدا هم با طواغیت اومده [سوره منافقون آیه 7].

آسمون و زمین دست خداست جیلی داش.

خزائنش دست منه.

چی فکر کردی؟

فکر کردی با تحریم اقتصادی کار درست می‌شه؟

به هر توطئه‌ای که ما اگه بشناسیم اتفاقا جامعه خودمون خیلی جا-- جالب می‌تونیم بشناسیم که چه فکرهایی و چه نداهایی از وسط جامعه اسلامی یهویی بلند می‌شه، فراگیر می‌شه و یک عده زیادی رو هم به دنبال خودش می‌بره.

خیلی از آراء رو هم جلب می‌کنه.

خیلی از آراء رو هم می‌بره اتفاقا.

این وسط به نام خود چی؟

به نام حرف منطقی، حرف دینی، ولی با زیرپا گذاشتن مبانی.

یواش‌یواش فاصله گرفتن از مبانی.

[صدای محیط] یادش ما یهودی بوده؟

یهودیا داشتن این منافقین این وسطو داشتن ترجمه می‌کردن.

هم ترجمه پولی می‌کردن هم ترجمه فکری می‌کردن.

حتی در زمان زندگی امام؟

بله حتی اون زمان.

اصلا یادشون نیس.

چرا؟

کی میگه نیست؟

یعنی اتفاقا یهودیا این موجودات عجیب غریبی که می‌دونن چجوری کار بکنن.

[پچ،پچ] یعنی از اینایی که تو حاشیه ها می‌شینن و اگه اینجوری رسانه‌ها الان نشون نمی‌دادن ما می‌فهمیدیم همه این جنگای آمریکا فلان همه دست یهودیاست؟

عمرا کسی نفهمه.

الانم خیلی کسی انقدر-- بین همه چیز دست صهیونیست‌هاست الان.

اصلا تمام چه کی رییس جمهور بشه، چه کی نشه، کی کجا چی بشه تو آمریکا، تمام اینا رو اینا تعیین می‌کنن.

تمام اقتصاد رو اینا تعیین می‌کنن.

تمام چیزا دست ایناست الان.

تمام مقدسات دست ایناست.

حالا این روایتو بذارید، این روایتو بخونیم.

از حسن بن جحم میگه "قلت لأبی الحسن" از اصحاب خوب امام رضا علیه السلام.

میگه "لا تنسنی من الدعاء".

به امام رضا میگه که حاج آقا التماس دعا [خنده].

ما رو یادتون نره خلاصه.

ما رو دعا بفرمایید.

"لا تنسنی من الدعاء".

[خنده].

"قال أولم تعلم أني أنساك؟" فکر می‌کنی ما یادمون میاد تو رو؟

این سوالی که می‌کنن حسن بن جمیع میگه قال فتفکرت فی نفسي خودم یه لحظه فکر کردم و قلت هو یدعوا الشیعة وأنا من الشیعة.

برای شیعیانش که دعا می‌کنه ما هم جزء شیعه یعنی ما در ضمن یک کلیه طبیعی داره ما رو دعا می‌کنه دیگه.

خب شیعیان رو دعا می‌کنه ما هم که شیعه خب بالاخره برای ما هم داره دعا می‌کنه.

قلت لا انگار مثل اینکه جواب پیدا کرد.

نه.

لا تنسانی شما ما رو پس یادتون نمیره.

نه میدونم یادتون نمیره.

قال و كيف علمت ذلك؟

چجوری فهمیدی ما یادمون نمیره؟

قلت إني من شيعتك وإنك لتدعو لهم من شيعة من شيعة من شيعة.

منم شیعه شمام من شیعه دارین تا منو دارید دعا میکنید.

فقال هل علمت بشيء غیر هذا؟

این فکری که کردی چیزی دیگه هم فهمیدی یا نفهمیدی؟

قال قلت لا.

نه.

اینجوری میگن حالا إذا أردت أن تعلم ما لك عندي فانظر ما لي عندك.

اگر می‌خوای ببینی ما چجوری شما رو یاد می‌کنیم تو ببین تو خودت شما چجوری ما رو یاد می‌کنید.

ما هم یاد می‌کنیم شما رو همینجوری.

یعنی همینجوری دعا می‌کنیم برای شماها.

اگر اینی که میگن توسل به اهل بیت بخصوصه به این اهل به اونی به امام جواد به امام هادی به امام به اون امام به امام بخصوصه.

یعنی که کلاً عاشق اهل بیت مثلا اینجوری مثلا خادم اهل بیت.

این امام حسین، حضرت علی، امام حسن، حضرت بقیةالله، این، اون.

میگن نگاه بکن به خودت ببین که خودت چجوری به یاد ما هستی.

ما هم همینجوری به یاد شما هستیم.

ببین چقدر ما رو دوست داری.

ما هم همینجوری دوست داریم.

و در روایت مشابهش اینجوری اومده‌ست که این حبای دو طرفه اومده‌ست که قلت لأبی عبدالله جعفر بن محمد علیه السلام میگه که من به امام صادق گفتم إني والله لأحبك این مسألة یسره.

میگه من گفتم والله من شما رو دوست دارم.

فاعطرق حضرت سرشون رو انداختن پایین یه لحظه ثم رفع رأسه سرشون رو آوردن بالا قال صدقت.

راست میگی.

سل قلبك أما لك في قلبي من حبك.

از قلب خودت سؤال بکن برای اینکه بدونی تو قلب ما چه خبره راجع به شما.

از قلب خودت سؤال بکن ببین ما مثلا امیرالمؤمنین دوست داریم آره خیلی دوست داریم.

خب اینجوری بعد ببین اونا هم اینکه امیرالمؤمنین ما رو دوست داره خب خیلی دوست داره دیگه.

اینجوری باشه خیلی، خیلی، خیلی دوست داره پس.

اینجوری باشه.

بعد حضرت میگن فقط أعلمني قلبي أما لي في قلبك.

[سرفه] منم از قلب خودم استعلام کردم از اینچی که تو قلب توه نسبت به من.

من تو قلب خودم استعلام کردم دیدم که آره همینجوری‌ام.

تو راست میگی.

تو منو دوست-- چون منم تو رو دوست دارم از این جهت هست که.

و بعد اینو [ورقه زدن کتاب] اینم به عنوان لغت آخر تو همین زمینه امام صادق میگن انظر قلبک به قلب خودت یه نگاه بکن فإذا انکر صاحبک فإنه حد کا قد أحدث.

اگر یهویی دیدی تو دلت تشویشی ایجاد شد راجع به رفیقت بدون که براش یه اتفاقی افتاده.

یه اتفاق‌هایی براش پیش آمد کرده.

خلاصه چیز دیدی یهو، یهو یادت افتاد اینا، این قلب‌های شیعه خلاصه اینجوریه.

قلوب کلاً این مدلی.

یه دیدی رفیقت یه چیز شده اینا داره یه جوری میشی تو، این بدون که یه اتفاقی براش داره میفته.

یه، یه خبرگذاری چیزی ما داریم.

یه خبررسانی این مدلی ما داریم که خوبه که آدم حالا مثلاً ببینه که برای این رفیق چه اتفاقی افتاده.

و السلام علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

خدایا و خداوند ما رو ببخش و بیامرز.

آمین.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بگردان.

آمین.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

آمین.

خدایا حب ما را نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام و همه ائمه هدی روزافزون بگردان.

آمین.

خدایا ما رو اهل ولایت و تبعیت اهل بیت و منسوبین اهل بیت قرار بده.

آمین.

خدایا خداوندا ما را از سربازان خاص امام زمانمون قرار بده.

آمین.

هر کاری که به یاد و نامت آغاز می‌کنیم نهایت اخلاص و تلاش ما را نهایت بفرما.

آمین.

همه بهره‌های این عالم رو به روح این مجدد اسلام و ولایت حضرت امام قاید و واصل بفرما.

آمین.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب و محیت و منسوب بدار.

آمین.

خدایا این تلاش‌های علمی ما رو به احسن وجه از ما قبول بفرما.

آمین.

همه گذشته‌ها و رفته‌هایمون، ذوالحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون همشون رو سر سفره بیکران امیرالمؤمنین مهمان بگردان.

آمین.

مرزهای اسلام مرزهای شیعه، محبان اهل بیت عیدی این روزها شفا، شفای عاجل و کامل عنایت بفرما.

امين.

مقام شهدا عالیست، عالی‌تر بگردان.

امين.

پدر و مادر ما رو به غایت از ناراضی و خشنود بدار.

امين.

موانع ازدواج و اشتغال مستکن جوانان رو به فضل و کرم از پیش پای آنها مرتفع بگردان.

امين.

خدا هرچی خوبیه‌ها بده.

امين.

هرچی بدی همو بگیر.

امين.

این کلاً جمع همه دعاییه که...

خدا توفیق شهادت در رکاب حضرت صاحب العصر و الزمان رو به زودی زود به همه این جمع عنایت بفرما.

امين.

بالنبی آل الفاتحه ما السلامه.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.