سلام علیکم و رحمة الله.
وعليكم السلام.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
الهي نستعين.
صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على محمد و آل محمد شهادت شادی ارواح طیبه شهدا و مغفرت گناهان و بزرگداشت مقام زمر حقوق پدر، مادر و معلمان و الفاتحه ما الصلوات.
اللهم صل على محمد و آل محمد صفحه صد و هفت.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
حرّمت عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله به والمنخنقة والموقوذة والمتردية والنطİحة وما أكل السبع إلا ما ذكيتم وما ذبح على النصب أن تستقسموا بالأزلام ذلكم فسق اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون اليوم أكملت لكم دينكم وأتممت عليكم نعمتي ورضيت لكم الإسلام دينا فمن اضطر في مخمصة غير متجانف للإثم فإن الله غفور رحيم.
صلوات الله.
اللهم صل على محمد و آل محمد پس از اینکه عرض شد این فقره میانی به شأن نزول فقرات بالایی ارتباط نداره و این آیه صفحه صد و نوزده رو هم شما بیارید که جلسه گذشته عرض شد.
[صدای محیط] که اون بلغ ما أنزل إليک.
درسته میبینید در آیه شصت و هفت.
از آیه شصت و چهار که نگاه بکنید میبینید که همینجوری مرتب داره خدا میگه ما أنزل إليک، ما أنزل إليک.
ببینید از آیه شصت و چهار که ببینید.
که قالت اليهود يد الله مغلولة غلت أيديهم ولعنوا بما قالوا بل يداه مبسوطتان ينفق كيف يشاء.
و ليزيدن كثيرا منهم ما أنزل إليك من ربك طغيانا و كفرا.
وألغين بينهم العداوة والبغضاء إلى يوم القيامة.
كلما أوقدوا نارا للحرب أطفأها الله ويسعون في الأرض فسادا والله لا يحب المفسدين.
باز میاید آیه بعدش نداره.
باز دوباره ما أنزل عليهم من ربهم.
بعدش آیه شصت و هفت ما أنزل إليك من ربك.
باز آیه بعدش دارد که ما أنزل إليكم من ربكم.
تو همون آیه بازم داره و ليزيدن كثيرا منهم ما أنزل إليك من ربك طغيانا و كفرا.
میبینید که این بحثی که جلسه پیش نمیدونم حضور ذهنی دارین رو جلسه گذشته یا خیر.
ولی تو این جلسه گذشته این عرض شد که این ما أنزل إليك، ما أنزل إليك هی قرآن داره تکرار میکنه.
داره به قرآن رو میگیره چون که معنی ما أنزل إليك من ربک قرآنه.
تا قرآن رو میگیره به اون جزء یعنی این قرینهسازی که خدا داره میکنه قرآن رو داره میگیره به اون جزئی که جزء اصلیشه.
و اصلا همین جزء که-- این مهمه اینو ما توی این آیات بفهمیم.
همین جزء است که اساسا از قرآن کدوم جزءش هست که اینجوری هست که طغیان و کفر اضافه میکنه؟
همون ما أنزل إليك.
یعنی این جزء از چی هست که شما میبینید که میگه قرآن اینجوری است که طغیان و کفر عدده رو زیاد میکنه.
خیلی خب این آیه معادل داره.
معادل چنین آیهای رو تو قرآن زیاد داریم که.
این قرآن شفاس.
چیه؟
و رحمة ولا يزيد الظالمين.
شفا و رحمة که اینه چیه؟
شفاء للناس.
شفاء للناس.
أن نزل من القرآن ما- و شفا و رحمت للمؤمنین و لا یزيد الظالمین الا خسارا.
یه بازداری تو سوره نوح این هست که و ما یزیدهم دعای الا فرارا یا دعاء الا نفورا.
میدونید که اینی که دعوت یک نبی یا قرآن به صورت خاص این نفر و فرار و اینها رو زیاد میکنه، باید دقیقاً دید که این دشمنان کدوم جزء از این، کدوم جزء از قرآن هست که نفر و فرار زیاد میکنه؟
یعنی کدوم، یعنی کدوم مایه از مایه دعوتهای دین هست و چه مایه ای از مایه دعوتهای دین هست که نفر ایجاد میکنه؟
و یعنی قرآن که [مکث] همه قرآن نفر ایجاد نمیکنه.
اصلاً همه قرآن یکیش بحث اعتقادیه مثلاً.
یه سری بحثهای اخلاقی داره که با بحثهای اخلاقی همه، همه جای دنیا هم استقبال میکنند.
یه سری احکام داره که اصلاً کسی باهاش کاری نداره.
یعنی اصلاً سوسوعه این احکام بودن نبودن.
حالا مثلاً نفر هم ایجاد نمیکنه.
آدم مثلاً بیان بگن برو حج مثلاً این برای یه عده نفر ایجاد میکنه یا مثلاً فراری میشن از دین به خاطر.
عملاً این قرینه، این خود این قرینه ها که دیگه حالا قرآن رو تو این سیاق آورده به نام ما اونزلالیک و بعدش هم تو خود آیه هفتاد و نه تکلیف این ما اونزلالیک تا حدی داره روشن میشه.
عملاً اون جزئی رو که جزئیست که باهاش آدم فرار میکنه و اصلاً تماماً با همین این مشکل دارن و همین اینه که طغیان و کفر رو داره زیاد میکنه.
تو تاریخ هم که میاد میبینید، میبینید که با همین این بوده که مرزها جدا شده.
یعنی این قرینه سازیهایی که خدا داره تو این آیه، آیات سوره مبارکه مائده میکنه که بعدش هم که الله يعصمك من الناس خدا تو رو نگهت میداره از این شرور این مردم اینها که مشخصاً این شرور، شرور اینی که مثلاً پیغمبر رو بکشن نیست.
که مثلاً [مکث] اینا اگه قرار بود پیغمبر، پیغمبرکشی یه فایده اینا باید از اول میکردن که کردن هم.
میخواستن هم بکنن و کردن [مکث].
این چیزا هم نیست.
حالا چرا آیات اینقدر سربسته گفته میشه؟
اونم یه مسئلهست.
یعنی باید جدا آدم یه بررسی دقیقتر از همه آیات رو ببینه.
اینو ببینه چرا اینجور، اینجور مطالبی داره سربسته [مکث] تو قرآن بیان میشه و باید با کار تفسیری در بیاد.
برگردیم سراغ اِاِاِ یعنی این جای فکر داره یعنی اینو باید گذاشت آدم مایه ذهنیش که کلاً بشینه فکر بکنه راجع به اینکه یه نفر وقتی با دین مشکل داره با چی دین مشکل داره اصلاً؟
یعنی با کجای دین مشکل داره؟
یا مثلاً از اون اول که فرض بفرمایید دعوت یک نبی شروع میشه، آدمها باهاش مشکل دارن با کجای دعوتش مشکل دارن؟
چه ادعایی این وسط هست که آدمها رو به مشکل میندازه؟
این یک سوالیست که آدم بذاره روش و فکر بکنه و همین این سؤال و نگه داره تو ذهنش.
خیلی چیزای آدم گیرش میاد که چی میشه که یک نبی وقتی میاد مثلاً همینی که میگه شما نماز بخونید یا مثلاً میگه اِاِاِ این بتها رو نپرستید مثلاً اینجوری نکنید.
صرف همینه که میگه این بتها رو نپرستید یا اگر جریان بت پرستی اینجوری بوده که [مکث] اِمم خیلی اصرار داشتن که بتها رو بپرستن.
یا همین الان تو این سریال یوسف داره نشون میده.
خ- خداوکیلی آدم تعجب نمیکنه مثلاً با این یوسف مشکل دارن به خاطر اینکه مثلاً این چیزا رو نمی پرسته.
مثلاً این بتهای اینا رو نمیپرسته.
الانم کسی اصلاً مشکل نداره.
الان آدم یه تحقیق میکنه میبینه کسی مشکل نداره.
اگه برگردیم به اینی که دایره تمدن و مرز تمدن در حقیقت.
در حقیقت باید برگشتیم ببینیم که از اون اولی که دین آغاز شده بی حال چه جریانی در مقابل دین شروع به فعالیت میکنند و، و اون اِاِاِ مثلثی که در دین تجلی در مقابل دعوت نبی شروع میشه [سرفه] توی قرآن این مشخصه که از اون اول همه جدیان.
یعنی همه در اوج جدیان.
جریان بت پرستی جدیان سر این که خودشون رو نگه دارن.
یهود و نصارا سر جای خودشون جدیان و به هیچ وجه به غیر این راضی نمیشن.
مشرکین، مشرکین، یهود، نصارا اینا بسیار جدیان تو این قضیه و باید درآورد عملاً که سر چیه که جدیان.
اینا رو حالا خود آدمه باید یه مقدار تحقیق کرد.
ولی که از اون اول این مثلث تشکیل میشه در مقابله.
از اون طرفم خدا هم خیلی جدیه و خدا هم در کمال جدیت داره برخورد میکنه دیگه.
چونکه این نبی، نبی آخره.
اینجوری نیست که بعدش بخواد نبی بیاد.
"یخطؤن النبیین بغير حق" اینا نمیشه.
این جدی عددیاتی که آدم میبینه و این امیدی که چون که میخواد دربیاد که این چه امیدی که داره به یاس تبدیل میشه و رفته، رفته.
جواب هایی هم که داده شده عرض شد که میگن مثلا فتح مکه.
میگن چی؟
میگن سوره برائت.
میگن اینها.
اینها هم یه پنج دقیقه یادتون بیاد که اون جوابهای به اینها چی بود.
تمام این فتح مکه اینها، اینا میشینن یعنی تو فتح مکه که سال هشتم شده.
جواب هایی که ما به اینها دادیم گاهی اوقات جوابها قانع کننده نیست.
یعنی گفتیم فتح مکه نیست.
به چه دلیل نیست؟
چون که هنوز دین کامل نشده.
چی دین کامل نشده؟
هنوز یه سری احکام مونده.
خب اینجا داره "أكملت لكم دينكم".
هنوز احکام مونده.
خب نزول سوره برائت نیست.
نزول سوره برائت نیست.
چرا نیست؟
سال نهم.
چون که وقتی سال هشتم شد و ف-- جریان فتح مکه دیگه واقعا مشرکین نشستن سر جاشون.
یعنی همه نشستن سر جاشون تو اون...
یه خرده به سمت در دارید میل میکنید تشریف بیارید جلو که حالا رفته، رفته ممکنه بله.
بیشتر کن.
بله.
یه ذره صدا رو بیشتر کن.
سلام.
این...
ولی خب هنوز قرارداد با مشرکین بوده.
مثلا عادات جاهلی که در خود مشرکین رو حجشون بوده میومدن تو مکه حتی لخت مثلا فلان اینایی که توی روایت اومده هنوز میومدن.
تو سال نهم با سوره نزول س-سوره برائت عملا بساط این قضیه هم جمع میشه.
خب چرا سوره برائت نیست قضیه؟
به خاطر اینکه هنوز احکام مونده.
ببینید گاهی اوقات جواب حتی جوابهای بزرگوانی محوریتش رفته سر احکام.
که ببینید هنوز احکام مونده.
هنوز بالاخره یه سری احکامها هنوز هست.
روز عرفه نیست.
روز عرفه حجه الوداع نیست.
چرا نیست؟
هنوز احکام مونده.
خب هنوز احکام مونده.
یعنی آدم رو گیج میکنه آدم ذهنش اساسا میره سر احکام.
که مثلا نکنه این احکام حالا چه احکامی مونده؟
بحث کلاله.
یعنی یعنی بحث اینه که یعنی یه بحث فرعی فرعی مونده توی ارث که ارث کلاله که [مکث] اه ارث برادر و خواهر از میت.
این حکم تو که آخرین آیه و پایه پایانی سورهی مائده و نساء هست، مثلا این مونده.
خب یعنی واقعا تمام اینها گره میخوره به اینکه مثلا دین انقدرش مونده الان؟
و بعد اینا میدونید سر چیه؟
سر اینه که یه سری ذوق، ذوقگیری از روایات هم شاید محورش عوض شده.
مثلا ما اینو داریم که ولایت آخری-آخر فریضه تنه.
یعنی آخرین فریضهای که [مکث] اومده بحث ولایته.
اولا ولایت خداوکیلی آخر فریضه تن نیست.
اگه ولایت مایه اش شناخته بشه از اون اول تا آخرش هم-همش همینه.
اصلا آخر فریضه تن نیست.
اونی هم که گفتن آخر فریضه تن، اصلا مگه ما جریان ولایت رو جزو مسائل فروعات مگه مطرح میکنیم؟
مگه جریان ولایت مگه جزو فروعات ماست مگه؟
که میگیم که آخر فریضه باز محور رو میبریم تو احکام.
اونجا فریضه به معنای واجب اصلا توی محور دیگهای داره طرح میشه.
با منید؟
ح-هستی؟
تو یعنی این مهمه ها ببینید چون که ممکنه بگید روایت ما داریم.
بله روایت هم داریم که ولایت آخر فریضه تنه.
منتها آیا آخر فریضه تن یعنی آخر فریضه تن تو فروعات این آخر فریضه تن؟
اگه اینجوری باشه خب نیست اصلا.
یعنی مگر خود ما به عنوان شیعه قائل نیستیم که هزاران واجب و مستحب این که اصلا علاذوق اهل تسنن این گفتن [مکث] که آدم بگه اینا آخ-آخر فراض و فلان اینها.
به ذوق خود ما که هزاران و اصلا کتابها نوشتن به نام الفی و نفلی و فلان اینها که هزاران واجب و مستحب توش رو به صورت شعر درآوردن که به دست اهل بیت اومده.
تو اون کجا آخر فریضه تن پس؟
[سرفه] اینجا مشخص میشه که اصلا این جریانی که حالا اکمالی صورت گرفته یا رضایتی صورت گرفته [مکث]، این اکمال ما اصلا محور رو نبرید سراغ بحث فروعات چون که فروعات محوری نبوده است و نخواهد بود و نیست.
که محوری که بخواد اه یه نفرو به یأس بندازه، کفار رو به یأس وادار بکنه، اونا رو پشیمون بکنه از دین، بگه تموم شده و اینها محور احکام اون محوری نیست که بخواد این کارو بکنه.
[مکث] از اون اولش شاهدش اینه از اون اولش چنین دقیقاً طمعی به دین شروع شد.
مگه احکام اومده بود؟
احکام یواش یواش در پایان مکه داره میاد احکام.
احکام.
اینو یادداشت فکر کنم زیاد اوه اوه.
مهم نیست.
مگه اون موقعی که تمام مخالفتها با دین انجام میشد تو محوریت احکام بود؟
نبود چون که اصلا احکام نبود [مکث].
پس اصلاً بحث رو بردن سر احکام، ولو اینکه بزرگوانی بردن این بحثو سراغ احکام.
یعنی هی اون دین مونده، دین کامل نشده، دین کامل نشده، دین کامل نشده و گاهی اوقات حتی میگن دین ناقص بوده [مکث].
ما این سؤال رو باید کرد که در این محوری که شما میگید یعنی دین ناقص، دین ناقص، ما از اون اول وقتی که شروع میکنیم-- ببینید اینا دورههای حلزونی یا به قول معروف این دورههای هرمنوتیکیه.
که شما وقتی میای سراغ آیه "اليوم اكملت لكم دينكم" میگید با ظهورش یعنی که دین ناقص بوده [مکث].
وقتی که برمیگردید محور رو پیدا میکنید، میبینید این محور بوده.
دین ناقص نبوده.
محور، محور رهبری بوده.
رهبری در دین بوده.
این محور که بوده.
پس چه چیزی؟
کجا دین ناقص بوده؟
که اون موقع تمام این شبهات پیش بیاد که خب پیغمبرم دینش ناقص بوده پس.
پیغمبرم با دین ناقص بوده.
پیغمبرم با دین غیرمرضی بوده چون که این شبهات پیش اومده توی این آیه که اگر دین ناقص بوده آیا پیغمبرم دینش ناقص بوده؟
اگه دین غیرمرضی بوده چونکه "اليوم رضيت" دیگه.
خب؟
اگه "اليوم رضيت" یعنی دین تا حالا غیرمرضی بوده؟
خدا از این دین راضی نبوده؟
ظهور اولی همین برمیآد.
ولی پس از محور یابی مثل اینکه ما اون "ما انزل الیک" رو چی میدیدیم؟
یه چیزی میدیدیم.
نشستیم تحلیل کردیم.
یه چیز دیگه فهمیدیم ازش.
با همون برگشتیم آیات "ما انزل الیک" دورشو برداشتیم polish کردیم عملاً.
اینجا هم همین از اون اول که شما میگی دین ناقص بوده.
[مکث] و خیلی هم الان میگن دین ناقص بودهها.
تا حالا چقدر شنیدید این، این جمله رو از چیز از م-منبریها و فلانی که دین ناقص بوده حالا کامل شده [مکث].
درسته اولش این به نظر میاد ظهور آیه اینه.
ولی وقتی که برمیگردید یک نگاه میکنید محور ف-فهمیده میشه، میاد رو نقطهای میایستید که میبینید که این محوری که ما داشته که محور رهبری بوده و اصلاً مشکل هم تو همین محور بوده.
تمام مشکلات سر همین محور رهبری- رهبریه و یعنی هیچ محور دیگه ای محور مشکلدار دین نیست و طمع اینها نبوده.
این محوری که شناسایی میکنید میبینید "أكملت" یعنی "حفظت کماله".
یعنی کمالش رو حفظ کردم دیگه.
یعنی این در صدد این بود که دین، این دین کامل، دین مرضی این جوری که داشت پیش میرفت در صدد این بود که ناقص بشود دیگه.
در صدد این بود که غیرمرضی بشود.
نه اینکه پیغمبر با دین غیرمرضی داشته زندگی میکرده و مؤمنین اون وقت هم دینشون غیرمرضی بوده.
به همین چهار تا احکام نیست و اینا همین چهار تا احکامو واقعاً خدا از اینا راضی نبوده.
همین چهار تا احکامو داده.
همین چهار تا احکام اینا خب اجرا کردن.
خب این دین اینا غیرمرضیه؟
این دین این کسایی که اینجوری شکنجههای مکه رو تحمل کردن و با همون چهار تا احکامی که بوده یا اوایل مدینه تو بدر و اینا شهید شدن با همون چهار تا احکام که بوده.
با اینها آیا دین اینها دین غیرمرضی بوده؟
یعنی خدا دین اینها رو بهش رضایت نداشته؟
به دین رضایت نداشته؟
تا اینا داشتن با دین غیرمرضی پیش میرفتن.
خب این چی نبوده؟
این چیزی که بوده یک دین کامل مرضی بوده از اون اولش خدا مشخصه احساس رضایت دل میکنه از این دین.
این دین مرضی بوده و کاملاً بوده.
تو این محور تا همون محوری که محور بحث آیه است.
نه اینکه مجموعه احکام و نمیدونم چی اینها.
این ر-- داشته میرفته جلو تو نقطهای به خطر زوال در حقیقت گرفتار داشته میشده.
خدا میگه حفظت کماله.
حالا شما میخواید بگید "أكملت" اصلاً به عنوان "حفظت کماله" جای قرآن به کار رفته؟
نرفته.
نه.
مایه دستمون بسته نیست.
ببینید اینا که آدم هی فکر بکنه که مثلاً آدم دستش بسته است برای اینکه این "أكملت" کجا شاهد داره که مثلاً چیه شاهد قرآنی.
حالا خوبه آدم بگرده شواهد قرآنی اگر یه جای دیگه هم پیدا کرد پیدا بکنه.
ولی کار تفسیر که کار لغوی نیست که آدم صرفاً یه لغت بذاره جلوش بگه "أكملت" یعنی ناقص رو هم کاملش کردم.
این کامل بوده مرضی هم بوده.
همه هم که داشتن انجام دادن به دین کامل مرضی داشتن این تو این محور بودند و محور رهبری.
اون موقع هم همین این کمالش رو خدا حفظ کرده.
این در خطر زوال بود.
یعنی من اینو حفظ کردمش.
حالا شما بگید لغت نمیگه.
لغت نمیگه نخوره.
انقدر قرآن از این مایه نه صفر تا سه از این مایه که لغت رو برداشته یه کار دیگه کرده.
اصلاً از معانی مادی کرده مجرد از اون کرده این.
اصلاً انقدر لغت رو عوض کرده قرآن و استفادهای که از لغات کرده شما هیچ موقع یه نفر لغت فقط گذاشتن آدم لغت بذاره جلوش به خاطر اینکه اولین برخوردها رو بتونه با چی بکنه اولین برخورد و یعنی همون لغاتی که اینا باهاش سبع معلقه میسراییدن راجع به موی اسبشون همین رو برداشته کرده از عرش از فرش به عرش برده لغت رو.
یعنی لغت رو از یک کار دیگه کرده.
[سرفه] نمیدونم اول امر آدم میذاره جلو اول امر یعنی صاحب امر.
صاحب امر یعنی کسی که امر دستش فرمان دستش...
خب این امر رو خدا تو کجاها استفاده کرده؟
اصلاً میگه به نام عالم امر و عالم اصلاً برده تو یه جای دیگه امر رو.
خب اول امر یه معنی دیگهای هم پیدا میکنه.
کمال هم کمال و رضایت و فلان اینام بله اکملت اول آدم میگه ناقص بوده کامل شده.
ولی یه خرده که جلوتر میره محور در میاد که کجاست؟
یعنی کامل بوده کامل، کا-کامل، کامل مونده.
یعنی چرا؟
چونکه قسمتی که اصلاً بخشی که باهاش مشکل به وجود میاد همین الانشم ببینید الان کماکان اگر کسی خواست فضای نزول رو بفهمه همین الان میتونه بررسی بکنه همین، همین دنیا رو.
چونکه دنیا اصلاً همینجوری داره.
همینجوری تکرار میشه.
اصلاً پاراگرافهای دنیا همینجوری همش کلاً تکرار میشه.
اصلاً برای همین بحث عبرت ما داریم.
عبرتگیری.
چونکه همینجوری داره تکرار میشه.
پاراگرافهای دنیا تکراریه.
اینکه همین الانش یه نگاهی بکنه آدم میبینه که انصافاً اون بخشیش که آدم باید حواسش باشه یا کفار رو مأیوس میکنه یا نمیکنه یا همین چیزا از اون اول باهاش کفار و تمام بسیج دنیا آماده میشه برای اینکه مقابله بکنه با این بابت نه نمازه، نه روزه است، نه وفا داشتن محرمه، نه اگر وفا داشتن محرمه است به خاطر همون که میگن اسلام زنده میمونه که همون جریان و یعنی نه به خاطر حج همه دنیا کاروان حج دارن همه دنیا توش دعا کویل میخونن الان.
یعنی تو آمریکاش تو منهتن دعا کویل میخونن.
نمیدونم تو چی.
یعنی میبینید که توی وسط ناب اینها دارن گریه میکنند اشک میریزند سینه، سینه زنی میکنند.
[سرفه] نمیدونم هرچی بگید و حتی جالبه که من پرسیدم از دوستان به عنوان NGO از خود اینا پول میگیرن به خاطر این قضیه.
به اینام پول میدن.
اینا اینقدر دیوانه نیستن که به خاطر چیز بیخود پول خرج کنن.
یعنی اینا تحت عنوان NGO از خود اینها پول میگیرن به خاطر اینکه افطاری میدن نمیدونم چیکار میکنن همه این کارا.
اگر اینو آدم خوب تحلیل بکنه پس چرا هست که میبینید که سر کوچکترین نقطه، سر اینکه یک نقطه ای یهویی تشکیل میشه به نام جامعه اسلامی مثلا حکومت اسلامی.
یعنی چرا همه دنیا یهویی بسیج میشه سر این نقطه؟
چونکه این ادعا توی دین وجود داره که کاری که میکنه دستو قطع میکنه.
یعنی دست بقیه رو.
از اون اول با "تبت یدا ابی لهب و تب" شروع میشه.
یعنی خیلی عجیب و عجربه.
دقیقاً عواطف ثوره این.
ثور عتیقه است.
یعنی همون اولش اومده.
یعنی اینجوری نیست که گذاشتن تو پایان که تازه یه خورده یه سرگوشی جمع موندن گفتن که مثلاً حالا تبت ید.
این تبت ید از عواطف ثوره.
یعنی اصلاً کلاً با تبت شروع میشه قضیه.
که بریده باید دست فلان اینا.
این محدوده و حق حکومت و حق حاکمیت و حق حاکمیت خدا بر زمین و این چیزا و بیرون کردن و راندن و قبول نکردن و میبینید با این جریان شروع میشه و با اینه که رهبری و مدیریت اجتماع رو خودش به دست بخواد بگیره.
و بخواد اون حاکمیت الله رو پیاده کنه.
خب این نقطه همون نقطه ایست که باهاش آدم میتونه درگیر بشه.
خب بله.
چه اشکالی داره بگن دین ناقص بوده و خدا راضی نبوده از این دین؟
چون دینداری ناقص نبوده.
یعنی مردم به اون دینی که داشتن درست عمل میکردن.
ولی دین خدا خب به هر حال مثل مثلاً کسی که اول دبستانه مثلاً یه ریاضی بهش میدن، چهارم دبستان یه ریاضی بهش میدن.
خب اون- درسته.
ببین این مسئله برمیگرده میشه در مورد خود پیغمبر احتمالاً.
یعنی راجع به خود پیامبر که دین پیغمبرم ناقص بوده.
خیلی از مفسرین قبول نمیکنن که دین پیغمبر ناقص بوده.
یعنی پیغمبر خودش دینش ناقص بوده.
چونکه با این فراز میخواد دین خود پیغمبر هم کامل بشه دیگه اول، از ظاهر.
و اون موقع [مکث]...
دین پیغمبر که اصلاً به دین بقیه هیچ ربطی نداره.
شما اصلاً اگه بخواهین به این چیزایی که به مردم میگفت دین خودش هم کامل بود اشتباه.
چهل سالگی بودش که دینش تازه ابلاغش شروع شد دیگه.
خب چی حالا؟
در حالی که مثلاً قبلش هم خب دین اس adam داشت یه پیامبر.
چی گفتن؟
خب به هر حال مسلمون بود دیگه.
عه!
فرمایت قبلش مس- مسلمون به چه معنا؟
به هر حال معمول به ابلاغ شده دیگه از چهل سالگی.
نه اینجوری نیست.
یعنی درسته که یه سری ارهاصات داره نبی.
یعنی نبی از اون اولش، یه بحثی هست حالا بحث اعتقادی این سر جاش.
بحث نبی و رسول یه تفاوتی داره با همدیگه.
قبل از اینکه رسول بشه نبی میشه پیغمبر.
چهل سالگی رسول شده.
اینو میتونم آقا بکنم که ممکنه قبلش نبی شده باشه.
خب؟
چون که حالا اینو حالا بحث اعتقادی-- چون بعضی این دو تا رو میذارن کنار همدیگه.
میگن رسول، رسول، نبی.
ولی یه ذوقی در آیات ما هست که بعدا میبینید که این در روایات یعنی در آیات ما اصلاً ذوق نیست، کاملاً واضح جدا شده.
این عبارات رو که میبینید مثلاً اینا رو فکر نکنید که مثلاً همینجوری داره یه سری تعاریف میکنه.
مثلاً میگه که راجع به اسماعیل میگه که "و بشرناه بغلام حلیم".
بعد راجع به-- میخواد یخورده میاد پایینتر تو سوره صافات راجع به اسحاق میگه که "و بشرناه بإسحاق نبیا".
اون نبی.
تو یه چیزایی که میبینید راجع به موسی مینویسه "رسولا نبیا".
یعنی رسول نبی.
بعد میاین تو surah حج میبینید که surah حج دارد که "من رسول ولا نبیا الا وتمنى الشيطان في أمنيته".
هیچ رسولی و هیچ نبیی که کاملاً جدا میکنه.
و این تفصيل قاطع شرکته.
یعنی معلومه که رسول نبی دو تا چیزه.
و بعدش مشخصاً این است که نبی اول نبی میشه بعدا رسول میشه.
یعنی در مقام ابلاغ قرار میگیره.
ولی قبلش نبی میشه.
یعنی اینجوری نیست یهویی نبی رسول بشه با همدیگه.
اول نبی میشه بعد رسول میشه و بعضی هم نبی میشن رسول نمیشن آخرش هم.
و مطلب هم گره خورده توی نه جنبه ولایش و نه جنبه ارتباط با مردمی.
جنبه تایید ملکیش.
حالا اینا به خواب به دو تا جریان بستگی داره.
اینا رو حالا تو کتاب الحجه کافی ملاحظه ب-- این کتاب الحجه رو خداوکیلی به عنوان یک شیعه از سر تا ته شروع کنید.
کتاب الحجه کافی رو از سر تا تهش بخونید که لاقلش ممکن هم نفهمید.
مثلاً این روایاتی با کتاب الحجه اینجایی که فرقه داره، الفرق یه بابیش داره اینجوره "بین الرسول والنبی".
و المحدث.
یعنی ببینید این تیکه رو.
میبینید که مطلب نبوت کلاً گره خورده به بحث خواب و خواب دیدن.
[زنگ موبایل] و این است که میگن خواب اگه کسایی خواب زیاد میبینن اینا یکی از شصت شد نبو- نبوته.
کسایی که زیاد خواب میبینن.
بعد اصلاً یعنی چی نبی در این صورت وقتی قرار یه وقت رسولی هم یه موقع نشد؟
نبی الان افسیه.
خودش پیغام گرفته دیگه.
بعد اون موقع ببینید فرقش با محدث چیه.
اینا ا-اولش ملکی نمیبینن بعداً ملکو میبینن.
یعنی این چیزا ببینید تو اونجا اومده تو همون روایت که یا آین الملک مثلاً یا لا آین الملک.
یعنی ملکو میبینه.
اون جنبه تایید ملکیش تو چه رتبهای باشه، اینی که بعضیا یعنی نقل کلاً روایات ما هست که پیغمبر جبرائیل رو در قالب دهیه میدید.
دهیه خلیفه کلبی.
این معروفه که پیغمبر به صورت دهیه.
یه شخص زیبارویی بوده توی [نفس عمیق] خود اون سرزمین به نام دهیه.
به این صورت میدید.
این اوج مطلب رسالت نبیه.
که مثلاً اینجوری میدیده.
یعنی ملک رو اینجوری میدیده.
حالا اینا حرفش زیاده.
حالا بذارین آش با جاش.
اینا انشاالله یه جایی که فرق نبوت و رسالت و اگرم خواستید ببینید سلطان بحثش تو همون سوره حجه.
یعنی سلطان این بحث توی سوره حجه.
اگه رو تفاسیر مراجعه کنید اونجایی که همین رو داره که "من رسول ولا نبي إلا إذا تمنى ألقى الشيطان في أمنيته" کاملاً جدا کرده رسول رو از نبی.
اممم اونجا یه ملاحظه میفرمایید.
این مال این.
اینو قبول داریم.
حالا این پرانتز به این بزرگی باز شد.
اینو قبول داریم ولی ما داریم دور میزنیم تو آیه.
این، اینو اولاً خود مفسرین خیلی وقتها نمیپذیرن دین پیغمبر دین کاملی نیست.
دینش، مگه معیار احکامشو نمیگید دینش؟
دین هم-- نه هرچی، نه هرچی که اینا میگن دیگه.
هرچی که اینا میگن تو هم معیار احکام پیغمبر همین احکام رو داشتن انجام میدادن که اینا انجام میدادن.
یعنی در احکام بالاخره احکام یه چیز اعتقادی نیست که تو باطن طرف باشه کسی نبینه که.
احکام همین بوده که اینا انجام میدادن.
تفاصيل احکام حج تو همین حجه الوداع داره اومده.
خب پیغمبر، پیغمبر یه بار که حج نرفته که.
خب با اینا رفته حج دیگه.
خب؟
با اینا مرتب میرفتن حج.
چند تا حج با پیغمبر رفتن اینا.
تفاصيل احکام حج تو همین حجه الوداع دراومده که چیزه.
و پیغمبر هم خب یه جور دیگهای حج میکرده و حالا داره با این جزئیات حج میکنه پیغمبر.
اینا هم داشتن پیغمبر رو میدیدن.
خب اگه محورش تو محور احکام باشه خب پیغمبرم دینش ناقص هست.
خب نه پیغمبر دینش ناقص نبوده.
دین خودش ناقص بوده.
خود دینه ناقص بوده یعنی- خب اشکال نداره دین پیغمبر ناقص بوده.
دینی که پیغمبر- دین ناقص نبوده.
دینداری یعنی اون چیزی که دادن و عمل کردن.
ببینید خب عدول نکنید از ظواهر در درجه اول.
خب شما هم یه.
شما میگید دینداری اینجا نمیگه دینداری ناقص بوده میگه دین.
خب دین ناقص بوده میگم اشکال نداره.
ولی اینکه دینداری ناقص بوده، دینداری پ-پ-پیامبر ناقص باشه اشکال داره.
ولی اینکه دین ناقص باشه اشکال نداره.
به هر حال داره با زمان پیش میره دین.
خب.
خب این- دینداری یعنی اون چیزی که گفتم.
درست، درست میفرمایید.
یعنی دین بالاخره دین در محور، شما الان گرفتید محور احکام یعنی؟
همون احکام همون احکام خب اشکال نداره.
ناقص بوده همینجوری ناقص، همینجوری هم ناقص مونده ها.
توجه میکنید؟
یعنی همینجوری ناقص بوده و تا آخر عمر پیغمبر همینجوری ناقص بوده.
ببخشید.
یعنی اگه محور، محور احکام خب دین ناقص بوده و بوده و همینجوری هی بوده تا به همین الانشم هست.
چون که این جزو اعتقادات رسمی شیعهست که با آمدن حضرت حجت دقیقاً یه سری از تفاصيل احکام خواهد آمد.
یه سری واجبات نمیدونم چی فلان محرم اینا بعدها خواهد آمد.
همینایی که به عنوان مقیدات هست، مقیدات هست.
ولی همینایی که به عنوان مقیدات و مختصات فلان اینا هست به حجت داره یه سری رو خارج میکنه، یه سری رو داخل میکنه تو دین.
اگر این محور باشه بله دینداری، دینداری درسته ولی این محورییت احکام که خیلی اوقات در پاسخ بحث رفته سراغ این چیزا، میخوایم بگیم این محور، محور درستی نیست که آدم اینو بزنه به احکام.
بعدش حالا تو بازه احکام چیز.
ببینید باید قرینه سازی بکنید تو بازه احکام، بازه احکامی که تو خود قرآن اومده.
اینجایی که حالا ماها مثلاً به اونها میگوییم که ببین این دیگه آخریش بود که اومده از احکام.
چی بوده؟
ارث کلاله.
مثلاً تمامه.
چی؟
تمام این دین گره خورده بود الان به ارث کلاله که اصلاً کلاله بعضیا اسمش رو نمیدونن یعنی چی.
خب به ارث کلاله، این ارث.
این دیگه کفار مایوس شدن دیگه درست شد و دیگه همه زدن بغل و دیگه.
این، اینا نیست.
یعنی اینا رو نباید اینجوری فکر بکنیم که تو مایه احکام.
ضمن اینکه اصلاً دین مگه احکامه؟
کی گفته دین احکامه؟
دین مگه، مگه کسی گفته که این آیه آخر آخر قرآن بوده این.
برای اذیت ، خب مگه بعدش آیه نازل نشده تو این هفتاد روز؟
اونام، اونام دینه دیگه.
اونام جزو معارف و اخلاق و حکمت و مواعظ و هرچی که هست بالاخره اونم دینه دیگه.
دینم کامل نشده اینجوری پس اگه.
اینا آدم گاهی اوقات یه جوابهایی میده، جوابهایی هست که جدلی ممکنه باشه.
یعنی اون داره تو محور احکام فکر میکنه آدم در جواب محور احکام بده ولی این برای خود آدم که فایدهای نمیخوره این جوابا.
برای همین است که باید یه فکر دقیقتری بفرمایید.
بله.
اینکه مثلا اصول حالا احکام باشه مثلا پس یه فریضه مثل نماز.
یعنی ما چیزی مثلا بعد از پیامبری که رفت کردن چیزی مثل اه-- در واقع نماز، روزه، آب، چیزی بخونیم، یه فروض دیگه نبود و اون چیزی که ائمه فرمودن در واقع احکام اینها بوده.
مثلا به این معنا نیست که مثلا اینهاست که اومد که تکمیل شد.
خب همین، همین سؤال باقی میمونه بازم.
یعنی همون غدیر.
اولا شما باز یعنی تصرف تو لفظ دارید میکنید.
یعنی میگید که اصول احکام.
دین که ن-ن گفته اصول احکام که.
گفته دین.
حالا شما میفرمایید اصول احکام.
یعنی کلا چی؟
کلا بفرمایید حج، دعا-- نماز، روزه.
خب اینو میفرمایید؟
بله.
اگه این مثلا اینه که این کامل بود پس.
خیلی قبلتر از این حرفا.
چونکه اینجوری نیست که مثلا فرض بفرمایید که در سال- هفته پیش فکر کنم فرمودید که مثلا- now واسه جواب منو فهمیدید؟
نیوردن.
من تازه اون بحث میکنم.
بله.
یه حدیثی فکر کنم خودتون گفتید که خلاصه اهل بیت چیزی فریضهای رو نیاوردن.
فریضهای آورده نشد.
من کی این چیزو گفتم؟
مثلا همین که آخرین فریضه بوده این.
فریضه پس یعنی چه؟
همون.
یعنی دقیقا من همین اول جلسه بحث کردم که شما بیاید محور این فریضه تن رو مشخص کنید.
آخر و فریضه تن یعنی چی؟
یعنی آخر احکاماند؟
یعنی آخرین چیزهایی که تو رساله ها اومده؟
نه.
اگه منظور اصول احکامه و تشریع کلیات احکامه که این خب خیلی وقت پیش از این حرفا کامل بود.
یعنی مگه توی چیز اصول نماز اومده بود؟
اصول روزه اومده بود بالاخره اینا تشریع به عنوان تشریعات تشریع شده بود.
تو بابای تجارت و کسب و مکاسب و فلان و عمومات قرآنی بود.
همه اینها بود.
اگه اینها، اگه ایناست.
اینا قبلا هم بود.
پس نه راجع به اصول احکام نیست چون اگه قرار بود دین کامل شده باشه از قبل هم کامل بود.
بله.
بله.
آهان بله.
یه بحثی که اینکه میگید یعنی الان اگه عنصر جامعه اسلامی و رهبری مثلا حکومتی و اینا رو بخوایم از اسلام بگیریم ذوب کردید اسلام رو.
خب بعد ااا مثلا یه مورد خاص.
اگه یه کسی مثلا دلش میخواد بلاد کوفر مثلا زندگی میکنه ولی مسلمونه حالا به هر دلیلی اونجا زندگی میکنه.
این آدم دین کاملی نداره که توی جامعه اسلامی نیست [مکث]، و اگه مثلا این دلیل کمال دینه قبل از اینکه پیامبر حکومت تشکیل بده، قبل از اینکه حکومت اسلامی تشکیل بشه دینشون ناقص بوده، اصلا به این معناست.
یه موضوع دیگه هم بحث اون استخدامی که میکردید در- وایستید من همین یکی یکی جواب بدم.
میترسم یادم بره یعنی.
این مورد اولی که گفتید [مکث]، یه نفر ببینید مایه خود دینه.
همونجوری که فرمودن داریم محور خود دین رو مشخص میکنیم.
کسی که اونجاست مثل فرض فرمایید که این همه چرا اونا رو میگید که اونجان؟
خود ا...
اهل بیت خودمون که توی دم و دستگاه اینا بودن و ساکت بودن.
خب؟
ائمه صامت بودن در حقیقت.
این ائمه صامت خودمون اینا رو چی میگیم؟
خب اینها هم میگیم نه این عنصر عنصریست که باید باشد.
عنصر رهبری رو حالا یه موقع نمیتونه، موقعیت نیست حکومت رو بگیره دستش.
خب نیست.
یعنی همچین شرایطی نیست.
این طرف نمیتونه.
هیچ گامی هم برنداره خب اینم درست نیست.
بالاخره اگه میخوره که گامی بر...
گامی برداره ضمن اینکه بعضی وقتها بحث تهرب بعد الهجر که به عنوان چیز اومده توی گناهان کبیره خودمون، نه مال این است که حالا یه نفر بره آمریکا بعد از اینکه پای...
اگه کسی میتونه پایههای دین رو قوی بکنه باید بره پایههای دین رو قوی بکنه، پایههای حکومت رو قوی بکنه.
این کاملاً جدیه.
یعنی اگر کسی میتونه حرکتهایی انجام بده پایههای حکومت رو قوی بکنه.
خب؟
پایههای حکومت اسلامی رو قوی بکنه، پایههای اسلام در عنوان حکومتیش رو قوی بکنه.
اصلاً پذیرفته نیست بره مثلاً برای خودش توی شرکتی اونور کارت بزنه که.
که چی اونجا داره همچین کاری میکنه؟
وقتی اینور میتونه پایههای اسلام رو محکم بکنه .
لذا ان...
خود عنصر اینی که [مکث]، اصلاً می...
ببینید خود امام یه دعوی رو نشون دادن خیلیها تو سخنرانیهاشون اگه دقت بکنی میگن که برید سراغ یه کاری که دشمن ناراضی شه.
یعنی این قالب کار امامه.
اصلاً من خودم تو سخنرانیهای چی خودم مستقیم شنیدم.
حالا شاید نقل به لفظ نکنم ولی قطعا نقل unwell.
گفتن امام گفتن ما اصلاً از جایی میفهمیم کارمون درسته که میبینیم اونا چیکار میکنن، یعنی چه حرفی میزنن.
یعنی اگه اونا بگن که یعنی نظام استکبار بگه که این کار خیلی کار بدیه.
ما میگوییم که برا داود کار خوبیه.
یعنی اصلاً از روی اون ور این، این طرف خودشون میگفتن ما یه بخشی تشخیصمون مال اینه که ببینیم اونا چی میگن.
خب این، این چه فکریه که مثلاً اینجوری داره تشخیص میده کلاً.
و اون مشکل اونا هم سر چه نکتهایه که امام داره اینجوری، اینجوری برخورد میکنه.
همین این طرف شما یه شعار بده، اگه این طرف یه شعار دادی اون طرف هورا کشید، مطمئن باش این شعاری که اینجا باب کردی شعار، شعار بیخودی بود.
یعنی میبینی کل دنیا هورا کشید برای اینکه ما یه شعاری این وسط دادیم الان.
مطمئن باش این شعار، شعار که متناسب با زمان نبود.
این شعار شما باب کردی.
حالا دیگه رو خیلی نمیخوام وارد بحث سیاسی بشم ولی اگه شما یه شعاری دادی دیدی دنیا استقبال کرد این شعار بدون این شعار، شعار بیمزهای بود شما راه انداختی.
ما تو این زمانیم.
که همه وقتی دندون تیز کردن ما...
یه، یه شعاری ما دادیم مثلاً.
و بالعکسش اگه یک جایی پاتو گذاشتی که دیدی که سر و صدای دنیا دراومد بدون که پاتو جای خوبی گذاشتی.
خب این جایی که پاتو گذاشتی سر و صدای دنیا، سر و صدای نه ملتهای مستضعفو، سر و صدای استکبار جهانی دراومد.
این استکبار چیزیه که قرآن واجش رو درست کرده.
حالا اومده تو الفاظ افتاده.
یعنی حالا میگه حالا فکر میکنه داره خطبه نماز جمعه میخونه حالا.
خب ولی استکبار چیزی بوده که لفظشو خدا درست کرده توی قرآن به مایه کسایی که مستکبرانه برخورد میکنند.
حالا حاجی یهخردم ببینیم.
حالا سوال دومتو بگو.
این استدلالی که حالا شما کردید برای اینکه این محور مثلاً احکام نیست و اینا.
اگه ما بریم مثلاً اینو استفاده بکنیم برای اینکه یه اثبات تاریخی بکنیم برای جریان مثلاً ولایت بعد از پیامبر، پس این درستش، درست نیستش که از مثلاً خود این بحثی که ما اعتقاد داریم که احکامو ائمه کامل میکنند استفاده بکنیم برای اینکه بگیم این محور احکام نیست.
ما اگه از قبلش اعتقاد داریم این بحث کردن اینجا- نه ببین ما کل جریان اهل بیتو که از اینجا اثبات نمیکنیم.
خب؟
ما کلیت جریان اهل بیت بله این، این فرمایش شما درسته.
اگر ما اینجوری بودیم که کلاً دینمون الان بنده یعنی شیعه بودن اون بنده به همین یه آیه بود.
اگه این یه آیه برداشته شیعه نبودیم.
اگه اینجوری باشه درست میفرمایید شما.
حالا اگه نه، ما از جاهای مختلف اومدیم شیعه بودن خودمون ثابت کردیم، از آیات دیگه ثابت کردیم.
حالا انشاالله باهاش معنای خود ولایت که حالا این جلسه، جلسه پایانیه هسته ای تا یه ماه دیگه تقریباً معنای اصلی ولایت ببینید بیایید تو خود آیه چیز از آیه پنجاه و یک تا پنجاه و پنجو که تا پنجاه و شش شاید هم پنجاه و هفت.
این صفحه اصلا صفحه صد و هفده.
از اینجا که مشخص ش-- بشود که دقیقا معناش چونه ما الان ما همش داریم میگیم همون جریان، همون اون جریانه.
هعی به نام اون چیز طرفها میگفت با خدا قهر کرده بود بالا سرش نوشته بود به نام بعضیا.
خب این ما فعلا داریم میگیم که چیزه [خنده] دیدین بچه ها قهر میکنن میگن بعضیا.
خب.
این فعلا داریم میگی همون، اون هرچی که هست اون.
توی نم-- دهنمون بسته است.
نمیتونیم بگیم حالا جریان ولایت مثلا این از این جو-- کلماتو چونکه خیلی نمیش-- نمیتونیم فعلا استفاده بکنیم.
میذاریم تو پنجاه و یک.
ببینید اونجایی که داره یا ایها اللذین آمنوا همونجا باید شروع بشه داستان.
که "یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء" [صدای ورق زدن] اینها را أولياء انتخاب نکنید.
ببینیم این دایره ولا تو کجاست.
[سرفه] یعنی دوستشون نداشته باشی؟
نصرت نکنی؟
[صدای ورق زدن] یا تحت حاکمیت نرید؟
یا کدوم یکی از این سه تا؟
یا دو تاش یا سه تاش یا یکیش.
بله.
بله.
جای آره جای [خنده] چونکه یه ولاه که ولاه محبته.
حالا دو-- دوستشون نباید داشته باشیم؟
یا ولا ولا به حقیقت نصرته که کمکشون نباید تو جریانی بکنیم؟
یا نه ولا ولا حکومته.
کدوم یکی از این ولاهاست؟
این و آیا هر سه تاش هست، دو تاش هست، کدوم یکی هست؟
خود آیات بیان به کمک همدیگه بگن که کدوماش هست از این ولاها که نباید داشته باشیم.
یه یهودی رو نباید دوست داشته باشیم مثلا ما.
یه مسیحی رو نباید دوستش داشته باشیم که أولياء نباید باشه اینجوری برای ما به این معنا.
چونکه عرض کردیم این معنای مولا معنای چند پهلوئه.
این معنای مولا معنای چند پهلوئه.
به چند تا چیز میخوره.
این نیست که شما به اهل تسنن بفرمایید که کی گفته "أن كنت مولى فاليوم مولى" م-مولاش یعنی دوست好 داریم ها.
خب شما که عرب نیستید که مولا به معنی دوست داریم دیگه.
خب مولا به معنی ناصر داریم.
مولا به معنی اینا رو داریم.
معانی رو داریم.
مولا به معنی چند پهلوئه.
این در حقیقت اینجا باید خوب مشخص بشه که اون موقع بعد این تا سوره مائده هم، سوره توبه و مائده رو مکرر نخونین این چیزیه واقعا هرچی هست اون تصاویر سه بعدیه بتونن سوره توبه و مائده رو بخونین به عنوان سوره پایانی قرآن.
سوره توبه و مائده رو به عنوان سوره پای [نفس عمیق] پایان قرآن بخونین تا این تصویر سه بعدی اصلا خودش در میاد.
اصلا اینقدر احتیاج به چیز نیست.
خود آدم میفهمه.
خیلی راحته.
ما الان هی داریم تلاش میکنیم برای اینکه چی بکنیم؟
خیلی راحته یعنی کاملا کافیه بخونیم.
این دو تا سوره محور این سوره ها در میاد.
محور مائده در میاد چیه؟
تا اون آیه پنجاه و دویش ببینید یه عده دارن یواش یواش میزنن بیرون از دین و از دین دارن یه روابط سردی مثلا پیدا میکنن.
بعدش چی؟
بعدش بحث ارتداد طرح میشه.
بعدش انما ولیکم الله.
میره سراغ بحث ولایت که میگه اینا نباشه انما ولیکم الله فلان اینان.
اینم سؤال شما.
پس بذارید تا حالا تو همین وقتی که داریم این آیات رو با همدیگه بخونیم ببینید که چه از اون ابتدا چه برخوردی با پیغمبر شده با لاهوت پیغمبر.
این، شما صاد شیش رو بیارید.
صاد شیش .
صفحه شیش نه [زیر نفس] صاد صفحه شیش نیست.
صفحه هفده.
ببینید این دستور مبارکه صاد.
این عزم جذبی که همه دارن اولا مشخص بشه همه، همه عزمشون جذبه.
به طوری که بسم الله شما هم یه بسم الله بگید.
"وانطلق الملأ منهم ان امشوا واصروا على الہتکم".
[مکث] این ملأ ببینید اصلا چرا قرآن بحث ملأ رو مطرح میکنه؟
و حالا یواش یواش این بحثا خودشو نشون میده.
چرا بحث ملأ به عنوان چهرههای سیاسی مطرح میشه؟
چرا اقوام مطرح نمیشن؟
چرا درگیری با اقوام نیست؟
چرا با قومش درگیر نمیشه؟
یعنی شما سوره مبارکه شعراء رو بخونید یا سوره مبارکه اعراف.
اون، اونایی که داستان انبیا رو پشت سر هم، پشت سر هم آورده.
شما ببینید همش داره "وقال الملأ منهم، وقال الملأ منهم، وقال الملأ منهم".
این چرا درگیر با ملأه؟
چرا با چهرههای سیاسیه؟
چرا با آدمای وجیحه؟
چرا با اقا-- چرا با قومش طرف درگیر نیست؟
چرا قوم با طرف درگیر نیست؟
چون مگه چی میگیرن اینا از هم؟
چرا ملأ درگیرن با این؟
اون موقع اینا یواش یواش خود-- یعنی میبینید مثل چیزایی که خودشو یواش یواش میاره بالا نشون میده که آها ببین اینا داره با هم یه نظام سازگار ایجاد میکنه این حرفو .
[نفس عمیق] میبینید که همش ملأ، چهرهها یا مطرح یعنی باندای اقتصادی چون که بحث ملأ و مطرن یعنی چهرههای سیاسی و چهرههای اقتصادی به خصوص چهرههای سیاسی رو که خیلی ازش یاد میکنه یعنی چهرهها که از تو-- ولی گاهی اوقات هم به نام مطرفین به صورت خاص اشاره میکنه که این مطرفین، اینایی که أطرف نعم في الحياة الدنيا یا مطرفوها فلان اینها، اینها کسایی هستند که در مقابل انبیا قرار میگیرن.
چون که یکی از پیامدهای دعوت انبیا بریدن دستهای اقتصادیه.
دستهایی کسایی که فقط رو اقتصاد پنجه میاندازن، اصلاً معادلات دست اوناست.
و کِدُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ کسایی که مالو برمیدارن دستشते کلاً احوالات خودشون میکنن.
مالو مثل توپ میگردونن بین خودشون.
این رو که هی میگه بحث کَيْ لا يَكُونُ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ اینا رو دادول بین خودشون اغنیا نکنن.
این یکی از پیامهای دین کلاً اینه که زیراب این داستان رو میدن و اصلاً حتی یک جور گاهی اوقات تبدیل نیست به ضد ارزشش میکنه.
یعنی میگه که مثلاً کسایی که لَبَّقَ وَافٍ ما اگر چیز بشه، اگر ما رزق زیاد میدادیم چی هی لَبَّقَ وَافٍ است؟
و لو بسط الله الرزق لعباده لبقوا فلا عسر.
و لو بسط الله الرزق لعباده لبقوا فلا عسر.
اگه ما بسط رزق دادیم، شما یادتون هست جلسه سه شنبه، اون روایتی از حضرت امیر، طرف مثلاً خونهش بزرگه، حضرت یه دفعه تو خونهش میگه چرا خونهت انقدر بزرگه؟
چیکار میکنی با خونه بزرگ؟
چرا اینقدر خونهت بزرگه؟
مثلاً یه جوری تبدیلش میکنه اصلاً به یه نوعی ضد ارزش اینا طرف خونهش بزرگه.
بعد میگه تو توی کُنْتَ أَهْوَجُ فلان تو آخرت به یه خونه بزرگ احتیاجت بیشتره.
بعد میگه حالا باشه حالا مثل اینکه مثلاً سعی کن مثلاً خونهتم بزرگه اشکال ن-- مثلاً اینجوری حالا اشکال نداره ولی مثلاً شروع بکن صله رحم بکن، مهمونی بده، نمیدونم حقوق خونهتو بده.
همینجوری یه خونه بزرگ اینجوری.
میبینید که یواشیواش دین تو نگاهش گاهی اوقات این داشتنها رو هم گاهی اوقات نیست، نیست تبدیل به ضد ارزش میکنه.
داشتن بیقاعده.
طرف مثلاً همینجوری داره دیگه.
مثلاً پول داره.
خب پول داره باید فقرا چیزی بهشون برسه.
نه کسی خیلی پول داره.
نه که پول داره.
خب داره مثلاً خونهش بزرگه هست دیگه.
خونهش بزرگه هیئت بندازه.
خونهش بزرگه جلسه بندازه.
خونهش بزرگه چیکار بکنه؟
مهمونی بده، صله رحم بکنه، چیکار اینا تا بتونه اون واجبهاتش رو ادا کنه.
وانطلق الملأ منهم این ملأ از اونها آمدن گفتن علم شو به قومشون.
اینها رو هم یه بار هم عرض شده تو جلسات یعنی یه بحث مفصلی شده راجعبه اینکه اساساً امورات و خطدهی قوم رو چیز نمیکنن، ملع میکنن.
یعنی ملعاند که قوم رو خطدهی میکنن و آخر دشمن میسازن برای نبی.
منتها خب با چیزهایی با راهکارهایی که خودشون دارن و یعنی نه تنها، تنها جایی که شما میبینید که خود قوم میافته وسط تو چی؟
تو بحث شهوات جنسیه.
تو قرآن اینو نشون میده.
یعنی تنها جاییست که اگر باب بشه اصلاً احتیاج به ملع دیگه نداره.
یعنی جریان شهوات جنسی رو وقتی که سوره مبارکه قرآن مثل همون اعراف مثلاً نگاه بفرمایید، اونجا همینجوری که نگاه بکنید میگه که اینا چیز کردن ملع اینجوری، ملع اینجوری جواب، ملع اینجوری، ملع.
میرسه نوبت به لوط که میرسه میگن اصلاً بحث ملع دیگه نیست.
اصلاً خودشون خود قوم پایهست مثلاً [خنده] خب تو این قضیه.
این قضیه اگه راه بیفته دیگه اصلاً احتیاج به ملع نداره که بخواد این قضیه رو نگه داره، حفظ کنه.
خود قوم پا کارش وایمیسته.
این، این هم نکتهایه که تو خود چیز هست.
یعنی کاملاً با بیمنطقی تمام هم راه اولاً چونکه نگاه بکنید خودتون آیاتشو همش داره "فما کان جواب قوم ه یلًا" اینجاست که داره که قوم اینجوری جواب داد.
قوم اینجوری جواب، مثلاً ملع اینجوری جواب داد.
میرسه نوبت به چیز، مصر میگه "فما کان جواب قوم ه الا ان قالوا اخرجوا ال من قریتکم انه اناس یتطهرون".
دیگه اینجا جایی که نیست به لوط خان جواب بدن.
فقط میندازنش بیرون.
میگن امم هستن "ناس یتطهرون" متطهر یعنی امم.
یعنی کسی که خودش رو به طهارت میزنه.
میگن بندازین اینو از شهر بیرون.
آدم امم و مثلاً اینجوری فقط همینه.
ج- کا- تنها جوابی که باقی میمونه برای این داستان همینه.
[زیر بینی] لذا اونم خود نه "الم شو وسروا علی آلهتکم".
میگن برید و رو آلههاتون صبر کنید.
رو آلههای خودتون صبر بکنید.
این سریال یوسف از این جهتش خوب داره نشون میده.
این بعدش من کلاً این سریال از جهت هنری و دینی مخالفم ها.
ولی خب مثلاً اینی که اون چیزای معبد آمون هستن، اون، اینی که اونها دارن یه منفعتی گیرشون میاد.
خب اونایی که این منفعت داره گیرشون میاد، خب اونا این جریان آلهه رو کاملاً جدیش میکنن.
یعنی یه کسایی این وسط چیزی گیرشون میاد که اونها هستن که این جریان آلهه ها رو خیلی جدی میکنن برای آدما و کاملاً مثلاً خرنج میشه.
عنه میشی، اینها میگه عنه میشی "وصروا على آلهتکم".
بیایید صبر روی آلههای خودتون بکنید.
"إن هذا لشيء يراد" این یه چیزیست که اراده شده است.
یعنی این از اون چیزهاییست که اراده ما کردیم دیگه طرفش.
یعنی [مکث]، یا اراده شده است به این معنا که اینها هدفگیری کردن این چیز رو، این دین اینا رو هدفگیری کرده که اراده اینها شده یا نه همین که از خود لفظ هم میتونه بربیاد "إن هذا لشيء يراد" یعنی اینکه این مطلب دیگه ما سر این کوتاه نمیاییم.
این مطلب اراده شدهایه دیگه از طرف ما.
مطلب اراده شدهست.
دیگه ما سر این یکی کوتاه نمیاییم.
این اون محوری که اینا دارن دنبال میکنند.
سوره بقره آیه صد و یازده رو بیارین.
حالا تندتند یه سری آیه بخونیم.
بقره صد و یازده.
حالا چند تا از بقره بخون کلاً.
[صدای برگ زدن] اینا هم کوتاه نمیان که بهترین قوم و چیز اینا خودشونن.
صد و یازده.
"وقالوا لن يدخل الجنة إلا من كان هودا أو نصارى".
میگن بهترین قوم خود ما هستیم.
یا باید یهودی باشه یا باید مسیحی باشه.
نه اینکه مسیح و یهودیا با همدیگه توافقی کردن گفتن که حالا بالاخره یکی از ماها باشه.
اینجوری هم نیست.
نشون میده اون خود اون مثلث هم با هم توافق ندارن.
یعنی یهودی میگه یهودی باشه، مسیحی میگه مسیحی باشه.
"تلک أمانيهم" اونا آرزوی اونهاست.
اینا فقط صرف آرزوعه.
"ألها تو برهانکن کنتم صادقین".
برهانتون بیایید راست میگید.
میایید تو آیه صد و بیستش [صدای برگ زدن].
میبینید از بحث نظری تبدیل به بحث عملی میشه.
"ولن ترضى عنك اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم".
متابعت کنید اصلا.
اصلا راضی نمیشن.
هیچ موقع از شما راضی نمیشن دیگه.
"حتى تتبع ملتهم" تا اینکه تبعیت از ملت و روششون بکنی.
"قل انه لله الهدى" هدایت خدا اون هدایته "ولئن اتبعت أهواءهم بعد الذي جاءك من العلم ما لك من الله من ولي ولا نصير".
بیایید آیه صد و نه رو ببینید.
باید از اونجا میدیدیم.
من خب یادم رفت.
[صدای محیط] داره "ودت طائفة من أهل الكتاب لو يغلونكم وما يغلون إلا أنفسهم وما يشعرون" اینا خیلی مایلن از اهل کتاب طوائفی از اهل کتاب اینا مایلن که "لو يغلونكم" شما رو به گمراهی بکشونن.
یعنی اینا همچین کاری کردن.
"وما يغلون إلا أنفسهم وما يشعرون".
این، بقه 218 رو هم بیارید.
اینجا با صراحت تمام نشون داده که اینا ول نمیکنن.
اینها باید این آیات با آیات همون ارتداد اونجا هم یه سیاق بندی بشه، اون موقع در میاد.
اینا مهره هست.
یادتون بیاد هی ما دنبال اون تاثیر سه بعدیه ایم.
یعنی هی آیه بخون بخون اون تاثیر سه بعدیه در میاد خودش.
"ولكی يسأونكم عن الشهر الحرام قتال فيه قل قتال فيه كبير وصد عن سبيل الله وكفر بي المسجد الحرام وإخراج أهله منه أكبر عند الله والفتنة أكبر من القتل" خب "لولا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم إن استطاعوا ومن يرتدد منكم عن دينه فيمت وهو كافر فأولئك حبطت أعمالهم في الدنيا والآخرة".
اینا "يزالون يقاتلونكم" اینا همینجوری همواره با شما پیکار میکنن.
ول نمیکنن که.
یعنی این کارو نخواهند کرد.
اینا مدام با شما پیکار خواهند کرد.
"حتى يردوكم عن دينكم" تا اینکه شما رو از دین مرتد بکنن.
"إن استطاعوا" اگه بتونن.
"ومن يرتدد منكم عن دينه" از شماست که از دینش مرتد بشه بمیره و کافر این حق العمل میشه.
از این طرف، از اون طرف هم میبینید که تو همین [مکث] آل عمران رو بیایید آیه صد و هشتاد و شش.
شما خود جدیت خدا رو هم میبینید اینجا.
که میگوید شما صاحب عزم باید باشید و اصلا بحث عزم بحث اون تصمیمیست که حتما طرف میخواد به-- بحث عزم تو قرآن خیلی بحث جدیه حتی تا این که ما اصلا انبیای اول العزم داریم و حتی داریم که به پیغمبر گفته که [مکث] اصبر كما صبر اولو العزم من الرسل مثل اول العزم تو باش.
یا داریم که شما ولا تکن كصاحب الحوت شبیه صید یونس نباش که اول العزم نبود.
عزم نداشت.
این عزم تو قرآن خیلی، یعنی اون تصمیمهایی که طرف کمرشو سفت کرده برای ته قضیه رو میخواد دربیاره این میشه عزم وگرنه این تصمیم شل رو نمیگن عزم.
بعد که لتبلون فی اموالکم و انفسکم ولا تسمعن من الذین اوتوا الكتاب من قبلکم و من الذین اشرکوا ازا ان کثیرا.
تو این مسیر دین و این مسیر دین دارین قطعاً شما به اموالتون و جانهاتون امتحان بشید.
اینها غیر کلیات بحث امتحانا.
ببینید یه کلیات-- شما هم گرمتون مثل من؟
بله.
گفتم شاید فقط حرف میزنم گرمم.
اگر مثلا هم این درو باز کنیم هم یه پنجره از اینجا باز بکنید اگه بشه.
فکر کنم اون طرف خانوما راحتتر میشه این کارو کردن.
اینجا چیزه.
اگه شد ها.
اگه نشد که هیچی.
نمیخواد، نمیخواد.
اگه سخته نه.
الان خودت بازش کردی.
من مستهلک میشه باهات تا اینجا [خنده] برسم.
ببینید یه کلیات بحث امتحان داریم که کلا خدا همه رو امتحان میکنه.
اصلا دنیا دار امتحانه.
اصلا همه چی توش امتحانه حتی شریعت.
حتی قرآن بحث شریعت رو میکنه.
میبینید بحث امتحان رو هم تموم میشه.
شریعتها و این که قبله کدوم وری باشه این کدوم وری چجوری همش برای امتحانه.
ما این توش از، از توش امتحان در میاریم.
یه موقعی تو مکه ای میگیم مثلا تو بیت المقدس نماز بخونید.
میاین توی مدینه با یه یهودیه درگیر-- میبینید اونجا امتحانه اونجا میگیم این وری نماز بخونید.
بعدشم میگه همه اینا برای اینکه تو آیه شرع و منهاج هست بعدش میگه این شریعت و فلان اینا یک جنبه امتحان به هر حال نه اینکه حقیقت نداره ولی جنبه امتحان رو داره.
این امتحانه کلی که خدا ولنبلونکم کلا.
همه رو ما امتحان میکنیم که.
ولی تو این محور نه.
بحث این محور بحث این نیست که ما بحث امتحانهای کلی که همه رو امتحان میکنند.
نه این نیست.
خود آیه نشون میده [ Latin text ].
دینداری قطعاً با همراه با امتحان همراه خواهد شد.
تو مالتون و جانتون.
این سبک، سبک دینداری جهادی این سبکه.
سبکیست که آدم با مال و جانش درگیر با دین میشه.
یعنی با تمام هویت و شخصیت خودش با دین درگیر میشه.
و دین با او کار داره و اینجوری این هیچ موقع دینداری مطلوب یعنی مطلوب دینی که دین براش اومده یک نفر بالاخره آدم خوبیه برای خودش یه نماز و روزهای هم داره.
این، اون چیز نیست.
دینداری تو افقش اگه به افق جهادی نرسه، تو این افقهای جهادی قرار نگیره دینداری، اون اصلاً آیات این حرفا رو نشون نمیده.
نمازش هم نماز وسط جنگه.
دینداریش هم دینداری وسط جنگه.
همه چی اینج-- میشه [ Latin text ].
شما حتماً با دو تا تأکید تو اموال و انفستون دارید امتحان میشید.
تو این مسیر دینداری.
[ Latin text ].
اول این کسی را موقع حتماً هم اینجوری میشید که از کسایی که از قبل شما بهشون کتاب دادیم و [ Latin text ]کسایی که دقیقاً مشرکن شما اذیتهای زیادی خواهید شنید.
از اینا تیکه میکه زیاد.
این مسیر، مسیر تیکه خورش ملسه.
این مسیر دینداری تیکه خورش ملت-- اذیت، اذیت شدنه کلاً بابه اصلاً باب توش اذیت شدنه.
اینجوریه.
میگه حتماً این اتفاق میفته.
فکر نکنید اتفاق نمیفته.
اگه واقعاً برا آدم ببینی که هیچ گونه امتحان نه اذیت میشن همه چه خوبه.
[خنده] مثلاً همه چی безدا نه کسی اذیت نه آدم خودش اذیت میشه، نه به مشکل برخورد میکنه، نه چی، نه هیچ безدا اتفاق نمیفته.
این، اه، اه، یه خرده شاید مشکل داشته باشه.
یه خرده حالا اگر مطمئنه به راه میتونه شکر کنه، شکر عملی بکنه.
کما این که بعد از فتح مکه و چیز، اه، این اتفاق به صورت مقطعی برای مسلمونا افتاد که حالا توی اقتدار نیز قرار گرفتن.
ولی همین این وحشت اون قضیه همین اینه که دیگه لزومی نداره از اونا بترسی ولی از من بترسید و اون لسان تهدید آمیزی که اونجا داره که از اونا نمیخواد بترسید از من بترسید.
چون این خطبه قاصیه اونجا که اعتبار اُمم داره.
یه نگاهی بفرمایید خودتون اونجارو.
خیلی اعتبار زیباییست اینجا که میگن فاعتبروا بحال ولد اسماعیل.
[سرفه] و اسحاق از اون به اونها اعتبار بجویید.
ببینید اینها رو از اون اوج ما کردیمشون آلةً مساکین اخوان دبر و ببر.
ما اونا رو از اون اوج اقتدارشون به خاطر اینکه با همه اون عظمت و ثقلی که پیش ما پیش خدا داشتن خدا کرد آلةً مساکین.
کردشون گدای خیابوناشون کرد.
این ولد اسماعیل و اسحاق اینایی که اقتدار انقدر داشتن یه موقعی فکر نکنید ما اقتدار شما رو نمیگیریم ازتون.
تاریخ بزرگتر از شماها رو دیده.
کسایی رو دیده که [سخنگوی 1 قرائت قرآن] تاریخ به خودش کسایی رو دیده که کلیدهای گنجهاشو گروههای چیزی بلند میکردن.
یه گروههایی که اول القوه بودن مثلاً همشون جزو مردان آهنین.
خب؟
اینا کلیدای این گنجها رو بلند میکردن فقط.
تاریخ به خودش أشد منهم قوةً وأكثر جمعا دیده.
به خودش انقدر اقتدار دیده و همه اینها رو فرو آورد و زمین زد و چی کرد و یه اعتبار-- فکر نکنید شما ثقلی خدایید.
اگه تو همین خط بودید، تو همین مسیر بودید، با همین قرآن بودید، یعنی کی، چی ضمانت داده انقلاب بمونه؟
چی ضمانت داده چیزی به نام اسلام بمونه؟
حکومت اسلامی بمونه؟
این چیزا بمونه؟
میبینید که انقدر از راه یواش یواش دیدید هی پیامای این مدلی داره میده.
دقت کردید که پیامها داره یواش یواش میل میکنه به این سمت.
یعنی، اِممم...
یهو میبینید زیاد توپ پیش کشیده شده [خنده]، میبینید یهو نشست همه چی عوض شد.
یعنی پیام آقام داره میل میکنه.
پیگیری میکنم این عبارتها داره اینا داره تکرار میشه دیگه.
که حواستون باشه ولی کسی حسن امان نامه نفرستاده تو این کار.
این اِاِاِ میگه اونا شدن اخوان دبر و ببر.
چه برسد به شما که حالا شما اصلا عددی نیستید مثلاً هنوز.
اینا رو [نفس عمیق]، و إن تصبروا وتتقوا فإن ذلك من عزم الأمور اگر صبر بکنید تقوا به خرج بدید که اینجا معلومه صبر، اینجا خیلی واژه خوبه برای پیدا کردن معنای صبر.
صبر کردن کلاً یعنی برای ما یعنی ساکت موندن و ساکت نشستن و نکردن، انجام ندادن و نرفتن و اینها.
خب؟
این صبر کردن تا یعنی تجلد کردن و بی واکه کردن و رفتن و چیز بکنن.
مثل یه نفری که داره کوه میره خسته شده میگن صبر کن.
صبر کن نه اینکه بشین که یعنی بیا دیگه.
صبر کن یعنی بشین.
یعنی بیا.
این که و إن تصبروا وتتقوا ذلکم من عظم الامور.
این از عظم الاموره یعنی از اموری است که ینبغي ان یعزم علیهاست.
شایسته است که براش عزم بشود.
این مطلب مایه دین چیزیست که باید براش عزم بشود.
یعنی همه کمرشون رو سفت ببندن برای دینداری.
این، تو این کار بعد خدا هم میگه حالا دیگه آیاتش و وقتمون داره تموم میشه و تمام شده.
میبینید که خودش اومده وسط دیگه میگه کلما اوقد نار للحربه اتفع الله.
میگه این دیگه چی نیست اینا نور خدا اومده، اینا نور الله اومدن پف کنن، بخوان اراده بکنن چی بشه؟
ما چیکار میکنیم؟
الله متم نوره.
سر این هر آتش جنگی هم اینا درست بکنن من میریزم تو سرش.
کلما اوقد نار للحربه اتفع الله.
یعنی خدا هر آتشی اینا اومدن درست بکنن معلومه خدا هم با یه عظمی اومده وسط .
یعنی داره عنایات، عنایات خاص میکنه برای این دین آخر.
این که حالا اینها چه کار کردن دیگه از اینی که شما بفرمایید که بحث مداحنه با پیغمبر رو آوردن جلو.
یعنی ودوا لو تدهن فیدهنو.
به پیغمبر دوست دارن که تو مداحنه بکنی تا اونا مداحنه کنن.
یعنی تو سست بیای مداحنه که میدونید معنی اصلیش یعنی چی؟
یعنی ماست مالی.
یعنی اصلاً دهن یعنی روغن دیگه.
یعنی میخوان که تو ماست مالی کنی قضیه رو اونا هم ماست مالی کنن.
یعنی قضیه بره سمت ماست مالی یعنی روغن مالی.
خب؟
ودوا لو تدهن فیدهنو.
برن سراغ این قضیه.
محاصره اقتصادی کردن.
توی آیات هست که توی منافقون آیه هفتش ببینید اونجا دارد که اینها اومدن تحریم اقتصادی کردن پیغمبر رو که [قرائت قرآن] جنگ کردن، تحریم اقتصادی کردن، همه کار کردن.
یعنی این دایره طمع رو نگاه بکنید که تا چه حده و عملاً پیدا کنید تو چه محوره.
تحریم اقتصادی کردن، جنگ کردن، تهمت به بیت پیغمبر زدن.
یعنی ماجرای افک که سوره نور رو، یعنی تهمتهای جنسی زدن به خانواده پیغمبر که اینها هل مثلاً فساد الفساد فحشا و نمونم چی؟
حالا من نوشتم دیگه ترسم وقت بیش از این بگیره.
نور آیه یازده.
ببینید اونجا هم این درآوردن مرز طمع و آخرش، اِممم اینجا هم نوشتم این مائده هشتاد و دو.
[صفحه را برمیگرداند] ببینیم.
که "لتجدن أشد الناس عداوة للذین آمنوا اليهود والذین أشرکوا ولتجدن أقربهم مودة للذین آمنوا الذین قالوا إنا نصارى".
اگر هم اینو آوردم از اینکه نشون بدیم که این بحثو که ممکنه با اینها بگیم که نه آقا مثلا اینا یه مودتی داشتن.
اونا با اون آیاتی که میگه "ولن ترضی عنک اليهود ولا النصارى حتى تتبع ملتهم".
اِاِاِ اینا این نصارى اصلا راضی نمیشن به شما.
اِاِاِ و قبولتون ندارن.
اِمم اولا حضور نصارى خیلی حضور کمین تو شی-- یعنی نصارى خیلی حضورشون جدی نیست تو مدینه.
اینجا هم که داره میگه مودت، مودت دارن "ولتجدن أقربهم مودة للذین آمنوا" یعنی یه مقداری عداوتشون کمتره.
یعنی تو عداوت اینا دیگه کمترن.
نه اینکه "أقربهم مودة" رو قرینه اون آیه، آیه ها نه اینکه "أقربهم مودة" یعنی چی هستن؟
یعنی خیلی دیگه مثلا آدمایی هستن که با ما خیلی خوبن و دیگه هیچ کاری به کار دین ندارن و اینها از این آیه چنین چیزی در نمیاد.
اینم دلیلش اینه که میگه یک مقداری "أقربهم مودة"، مودتشون یه مقداری نزدیکتره.
اینها "للذین آمنوا الذین قالوا إنا نصارى" اینم دو تا دلیل داره.
تا دلایلشه.
"قالوا إنا نصارى ذالک بأن منهم قسیسین ورهبان".
ایناست که جامعه رو میسازه.
اینان که عملا خط میدن به بقیه.
یعنی که اینا از توشون یه سری اِاِاِ رهبان و یه سری دانشمند و دانشمند داره توشون.
اهل دانش داره تو اینها.
"وأنهم لا يستکبرون".
اهل استکبار هم نیستن.
اینایی که توشون دانشمند هست و اون دانشمندی که حالا شما بفرمایید اون دانشمندی که داره آمریکایی فکر میکنه اصلا.
قلمش آمریکاییه.
چه شد؟
فکرش اهل استکباره.
خب الان عمده کشورهایی که با ما مخالفن و اصلا با اسلام مخالفن، با حکومت اسلامi همه شون مسیحین.
یعنی از خود آمریکاش بگیرید تا این کشورای اروپایی.
اینا مسیحین.
یعنی قلم اگه قلم دانشمند باشه توش انس با دین و این چیزا ازش در میاد.
اگر نباشه از توش حرف استکبار در میاد.
میبینی که از مسائل علمی بگیر یعنی از اینکه مغز و کنترل مغز بگیر تا بیار تا پایین مسائل حکومتی رو یک جوری همین دانشمند مزدور یک جوری مینویسه که همه چی یعنی از صفر تا صد اسلام رو بذاره زیر سؤال.
خب این میشه یه قلمی که دست استکباره.
این دانشمند فایده نداره.
دانشمندی که دانشش دست استکباره این به درد نمیخوره، هیچ مودتی هم ایجاد نمیکنه، اعتماد به دشمنی ایجاد میکنه.
ولی اگه دانشمند دانشمند باشه و استکبار نباشه چنین چیزی هست.
یه صلوات بفرستید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد من یه دو سه دقیقه دیگه از شما وقت میگیرم به عنوان جلسه آخر.
جلسه بعدم نمیدونم با چه ترتیبی آقای طاهری اینا خبر خواهند داد به ید one که کیه دقیقا وقتش.
ولی چون که میخوریم به ایام محرم و امتحانات پایان ترم و اینها دیگه حالا قطع میشه تا برسیم به...
دویوم ها جلسه نشد بله؟
دویوم میخوره به امتحانا.
یعنی میخوره تو فرجه امتحان.
من که حرفی ندارم منتها عمده دوستان فکر میکنم که بالاخره میخوان به امتحانشون برسن.
منم یه نفس بکشم بخدا.
بله؟
آقای ما گفت همش امتحان داریم.
امتحان داری؟
[پچ،پچ] آها امتحان [خنده] بله من یه از یه جنس دیگه هستم.
یه چیزی هست شما حالا خودتون بعدا ملاحظه بفرمایید.
یک کلمه قصاری هست البته خیلی قصار نیست.
یه کمی بلنده.
خیلی کمو خیلی کم بلنده.
ولی سید رضی خیلی کیف کرده از این کلام.
کلمه قصار صد و پنجاهه.
حالا من یه نقض میخونم خودتون هم منظور تشخص میدین انشاالله بخونید.
سید رضی بعد اینکه این کلامو گفته، گفته "ولم-- و لو لم یکن فی هذا الكتاب الا هذا الكلام" اگه تو کل نهجالبلاغه فقط همین یک کلام بود "لکفا به موعظه ناجیه" این به عنوان موعظه مفیدی بود "و حکمت بالغه و بصیرة لمبصر و عبرة لناظر مفکر".
این کلام، کلام موعظهآمیز خیلی زیباییست و هی دوتایی، دوتایی هم هست و همش هم در مایه شاماتته و دوتایی، دوتایی.
که اینجوری باشه و اینجوری.
دارن شامات میکنن اینجوری باشه و اینجوری.
[سرفه] من این اوایلشو میخونم.
فرماید که "لا تكن ممن يرجو الآخرة بغير العمل و يرد التوات بطول العمل".
از کسایی نباش که امید به آخرت میبره بدون عمل.
یعنی عمل نمیکنه ولی امید داره.
از این کا-- از این آدما نباش.
"و یرجی توبته بطول العمل" با همزه.
امید توبه داره که توبهای خدا نصیبش بکنه و توبه بکنه.
اون موقع هنوز آرزوهای دراز داره.
آرزوهای دراز دنیوی داره که حالا آرزوی دراز دنیوی اینه که مثلا دکتری بگیرم بعدش اینجوری میکنم، بعد اینجوری میکنم، بعد زن میگیرم، بعد اینجوری میکنم و بعد چیزام بشه، بچههام بزرگ میشن بعد فلان اینجوری هی اینجوری، اینجوری داره فکر میکنه.
فرقی نداره تو یه چیزای دیگه هم همین آرزوها رو بکنه.
من فلان همه اینا که بالاخره رنگ دنیایی داره.
"یقول في الدنيا بقول الزاهدين و يعمل فيها بعمل الراقبین." در دنیا به قول زاهدین حرف میزنه.
یعنی وقتی حرف میزنه از حرفش زهد و بیرغبتی میریزه.
یعنی حرف زهد رو زیاد میزنه.
حرف این که آدم باید تو دنیا بالاخره بیرغبت باشه و این بیرغبتی بالاخره یک منچه تزهدی هم باید تو آدم ایجاد بکنه.
یعنی آدم بالاخره چیز...
ولی "و يعمل فيها بعمل الراقبین" یه جوری عمل میکنه که این عمل یک مقداری متناسب با حال راقبینه.
با دست پس میزنه با پا پیش میکشه.
یعنی یه جوری حرفای زهد و بیرغبتی نسبت به دنیا و اینی که باید فلان بشه.
بعد خودش نوبت خودش میرسه مهمونیش، عروسیش، لباسش، روابطش همش بوی رغبت به دنیا میده.
این نمیشه.
"إن أعطي منها لم يشبع" وقتی بهش داده میشن سیر نمیشه.
مثل جهنم "حل من مزید" میگه.
خب هی داریم که "یوم نقول لجهنم هل امتلت تقول حل من مزید" هرچی به این جهنم میچپونن تو جهنم میگن پر شدیم میگه بازم بده.
این بالاخره روحیه اش با جهنم یه تناسبی پیدا کرده و هر چقدر میدن سیر نمیشه و شکر نمیکنه.
یعنی چیز نمیکنه.
"وإن منع منها لم يقنع" اگر منع بشه قناعت نمیکنه.
که همین که داریم.
"يعجز عن شکر ما أوتي ويبتغي زيادة في ما بقي." هنوز اون چیزایی که بهش دادن شکرشو نتونسته به جا بیاره.
هی میگه من بازم میخوام.
آدم یه چیزای دیگه-- میبینی این حقوق دویست هزار تومنی خودشو نتونسته اینقدر ازش خرج بکنه.
میگه اگه من حقوق دو میلیونی داشتم اینقدر خرج میکردم.
با همین دویست هزار تومنی که داری اینجوری خرج میکنی.
نه.
همون چیزی که میگی من اگه نمیدونم اینجوری بود اینجوری میکردم.
همین اینی که داری یه خورده بکن ببین چه اتفاقی میافته.
میگه هنوز عاجز از، از شکر اونقدری که بهش دادن اون موقع هی "يبتغ زيادة في علم.
ينها ولا ينتهي." نهی میکنه ولی منتهی نمیشه خودش.
یعنی خودش نهی پذی نیست.
"ويأمر بما لا يعطي." امر میکنه به یه چیزی که خودش نمیاره اونو خودش انجام نمیده.
"يحب الصالحين." ببینید اینایی که-- من یه بار اینو پیش آقای اجد خوندن، چیز زد پر و پوز ما رو آورد پایین.
گفتیم که ما جزو "يحب الصالحين"یم.
گفت اینو نگو.
این حرفا چیه؟
به اشاره به این داشتم میگفتم.
گفت این حرف بدیه که جزو "يحب الصالحين"یم.
چون که این شی-- گفت "يحب الصالحين ولا يعمل عملهم." من داشتم به عنوان یه چیز خوب میگفتم که مثلا ما درسته این اعمالو انجام نمیدیم، اعمالو ولی دوست داریم.
صالحین رو دوست داریم ولی اعمال-- هرچی ما رو چیز کرد، تهنگ کرد.
گفت یعنی چی؟
خب این حرف خیلی بیخودیه که [خنده] "يحب الصالحين".
آدم صالحین رو دوست داره "ولا يعمل عملهم" اصلا عملشون انجام نمیده فقط سا-- دوست داره.
میگن آقا این محبتها خودش.
آها آها آها.
خب چی میگی؟
بالاخره آدم باید وایسه عمل کنه دیگه.
اگه یه چیزی هست که خوبه، خب شما باید خب-- میبینی وقتی اینا احساسه، اینا عواطفه.
یک چیزی رو میذارن با یه موسیقی متن یه چیز شهیدی رو با یه چیزی رو یا یک بزرگی رو فلان، آدم میبینه دلش میره و اشکش جاری میشه و اینا، اینا خیلی وقتها از اون عواطفیه.
بعد شما بگو اصلاً وقتی که این فیلم تموم میشه، این بگو یک درصد در مثلاً عمل من تاثیر میگذاره.
مثلاً من الآن عملم، روشم مثلاً اینا عوض میشه؟
میگه نه.
فقط خیلی حال میکنم از اینکه دیدن این کلیپی که اینجوری پخش شده خیلی لذت میبرم از این قضیه.
اینم میشه "يحب الصالحين ولا يعمل عملهم.
ويبغض المذنبين وهو أحدهم." خیلی بغض از مذنبین داره در حالی که خودش یکی از اوناست.
خودش داره همون کار رو میکنه.
"يكره الموت لكثرة ذنوبه." از كثرت ذنوبش از مرگ کراهت داره.
میگه کسی-- واقعاً زندگی همینه.
اصلاً قرآن هم همینه.
میگه "فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ." یعنی راست میگین اگه تونست کسی از مرگ خوشش بیاد معلومه که خیلی آدم خوبیه.
یعنی میبینی مرگ، خیلی مرگ چیز خیلی خوبیه.
و اگر نتونست از مرگ خوشش بیاد، از مردن خودش، معلومه که یک کثرت ذنوبی توش وجود داره.
بالاخره اینو قرآن و روایات هم زیاد تاکید میکنه.
کسی از مرگ میترسه که اونورو خراب کرده اینورو آباد کرده میخواد از جای آباد بره جای خراب.
و اینا اگه از یه جای آباد میخواد بره جای آبادتر، جای خراب میخواد بره جای آباد، خب کی بدش میاد؟
مگه آدم باید بدش بیاد؟
"ويقيم على ما يكره الموت من أجله." و احتمالاً به خاطر همون جایی که اکراه ایجاد شده برای بازم همون کارو اقامه میکنه بازم.
یعنی با اینکه از کثرت ذنوبشه که این اکراه براش ایجاد شده و، و، و، و، و این یه تیکشم بخونمو ااا تموم بکنم.
[آیه] این تیکه آخرش.
اون معصیت از غیرش، ان-- اگه این معصیتو غیر انجام بده، چنان براش عزیمه، همون چیزی که بالاترشو خودش انجام بده، در خیلی براش سادهست.
یعنی خودش که کافیه این مجلس مهمونی رو یه نفر دیگه برگزار بکنه، کلی تف تفه.
خودش که برگزار میکنه بالاتر از اونو این مدلی، خودش چیه؟
اونی که کاملا توجیه داره و همه چی.
[آیه] و شروع میکنه میبره بالا طاعت خود و کاری که خودش انجام داده انقدر میبره بالا که بالاتر از اونو که دیگران انجام داده اند رو تحقیر میکنه.
یعنی بالاترش دیگران انجام دادن کارای نبوده چیزی انجام نشده کار نشدе کار خودشه بزرگ میکنه.
[آیه] بر خود بر مردم طعنه اش زیاده ولی نسبت به نفس خودش که میشه مداحنه.
[آیه] حق خودشو محکم میگیره ولی حق غیر نمیده.
درست.
[آیه] صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین.
اللهم صل علی محمد و آله الطاهرین.
اینی که آدم ببینید این روحیه حالا سر اون بحثی که شد سر بحث حالا بعدا سر بحث مودت قابل گفتنه اینکه آدم اینی که دلش دل عرشی باشه بتونه آدمهای بد رو هم آدم اینها رم نه من باب بد بودنشون، من باب آدم بودنشون.
اصلا این سنته میدونی که اولین سنت مهمان نوازی مال حضرت ابراهیمه.
اولین کسی که مهمان نوازی کرده.
این یه چیزیه که در روایات ما اومده.
اصلا مستند به همون جریان اجله نیز قرآن هم هست.
کسی که بحث مهمان نوازی رو چیز کرده.
اینه که یه آدم مثل ماء المطر خوبه باشه.
كماء المطر یصیب الفاجر والبر.
به همه بباره و یه دل دریایی داشته باشه که همه بیان و بخ-- پیش آدم باشن و بخورن و نمیدونم چی اینها.
[سرفه] اینها حالات خوشی هم هست سر جای خودش.
این آقای عاشق رجب ولی هم مثلاً چیزایی میگفتن یه موقع-- گفت به خدا خودمم عرض کرده بودم که مثلاً [مکث]، اِمم، اِمم، خدمتتون عارضم که این که تو چرا دنیا رو خلق کردی؟
گفت برای احسان.
حالا رابطهشون چی بوده که اینو از خدا پرسیده، چجوری خدا جواب داده، حالا به هر جهت ممکنه حالت منامیه بوده، چیز بوده.
بعد برای همون هفتهای یه روز چیز میکرده سفرهی بارها میداشته همه میومدن تو خونهش میخوردند و اینم خودش خیلیا میگن یه حالت أصل و عُرفقه برای دل آدم که آدم دلش ضمن اینکه چیز داره رو دین رو مایه دین خیلی محکمه یک دلی داشته باشی که اهل تقوافلی باشه، بپوشونه، صوف کنه یه مقداری و خود ائمه با بعضی از این سقفهای خودشون رابطه روابط شخصی خودشون حتی میتونستن خیلی غیرت من-- این امام باقر ببینید این نصرانیه اینو به عنوان داستان آخر بگم کاش حاج میوردم رو میخوندم.
نصرانیه و اومده به امام باقر میگه امام باقر خب تو روایتامون هست چاق بودن، یه مقدار زیادی چاق بودن.
خب اسمشون باقر بوده.
خب به همین جهت تیکهخور بوده این قضیه.
اومده به امام باقر گفته انت بقر.
خب.
بعد امام گفتن که لا انا باقر.
من باقرم.
بعد هر جوری میخواسته آنتی ریگ بکنه.
چی؟
گفته انت ابن طبخه.
گفته تو پسر اون مادری هستی که مادرت آشپزه.
گفته ذا که حرفتو.
حرفش این بوده خب.
حرفه مادر.
بعد دیگه میزنه به سیم آخر.
میگه انت ابن سوداء زنجیه البدویه.
میگه تو پسر اون مادری هستی که سیاه حبشیه نابکار خلافکار.
اینی که میگه امام باقر-- ببینید امام باقر خیلی جا داشته بگن که به منه به عنوان امام باقر توهین میکنی.
میدونی به دین داری توهین میکنی.
حالا اگه به من میگفتنا کلی بحث میکردم به دین و خدا و پیغمبر و که الان به دین توهین شد و من که نماینده خدا در زمینم و الان اینا این مدلی.
امام اینجوری جواب میدن.
میگن که اگه تو راست میگی خدا او رو ببخشه و اگه دروغ میگی و اگه اشتباه میکنی خدا تو رو ببخشه.
داره فأسلم النصرانی.
یعنی همونجا دیگه ایمان میاره.
یعنی این دل وسیع داشتن چیزی که به هر جهت ضمن منسجم بودن و محکم بودن رو دین اینه که مهمه.
یعنی ایناهاش که لبه تیغ میشه.
چونکه آدم میبینه که انقدر رو مایه ایدی محکم میشه، میشه غیرت، میشه شمشیر اصلاً.
یعنی حکم، حکمتی میشه شمشیر.
ولی اگر بتونه ضمن اینکه غیرت های دینیش سر جاشه این حیرت دینیش و این حیرت وجودیش و این که همه خلق الله همه اینجورین این هم سر جای خودش به عنوان نکته خوبه.
خدايا خداوندا ما رو ببخش و بیامرز.
قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.
در امر فرجش تعجیل بفرما و از سربازان خاص ایشان ما را قرار بده.
[نفس عمیق] خدایا این محرمی که در پیش است با فیوضات کامل بر ما بگذران.
[همهمه] هم هر حز و اهری در هر جای این عالم هست رو حضرت امام عاید و واصل بفرما.
مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب رو مؤید و منصور بدار.
[نفس عمیق] همه گذشتهها، رفتهها، ذوالحق، پدر، مادر، معلمهامون و همین از ساعت مهمان خان بیکرام ابی عبدالله الحسین قرار بده.
[همهمه] همه مریضای اسلام، مریضای منظور رو عاجلاً و کاملاً شفا عنایت بفرما.
[همهمه] مقام شهدا عالیست عالیتر بگردان.
توفیق شهادت در ركاب حضرت صاحب الاصر زمان را هرچه زودتر به همه ما عنایت بفرما.
بالنبی ال و علیه الفاتحه ما السلامه.
اللهم صل علی محمد و آل محمد