ددرس‌گفتارها

سلام علیکم و رحمة الله.

و رحمة الله و برکاته.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ابعين السین صلی الله علی سیدنا محمد و آل طاهرين.

اللهم صل علی محمد و آل محمد جهت شادی ارواح طی شهدا، روح حضرت امام، همه گذشتگان ضالع حقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما السلامات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد بیارید صفحه صد و هفده.

با عرض سلام مجدد و شروع مجدد و ان‌شاءالله که ادامه پیدا بکنیم دیگه.

[سرفه] آیه پنجاه و پنج.

بسم الله الرحمن الرحیم.

إنما ولیکُم الله و رسوله والذین آمنوا الذین يقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون.

من یتول الله و رسوله والذین آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون.

بی صلوات و دعاء.

اللهم صل علی محمد و آل محمد به صورت خاص از این جلسه دیگه به صورت خاص بحث خود ولایت به عنوان ولایت در حقیقت مورد دقت قرار خواهد گرفت.

ببخشید من آروم حرف می‌زنم چونکه به توصیه پزشکان حتی دیگه یواش‌یواش دارن منع از تدریس می‌کنند ما رو.

ااا یعنی حالا ما فعلاً مقاومت می‌کنیم.

ااا که من فقط باید با بلندگو حرف بزنم و چیزای اینا دیگه.

ااا به صورت خاص با خود عنوان ولایت در حقیقت، ااا می‌خوایم توی این آیات آشنا بشیم این عبارت "إنما وليكم الله" که در اینجا اومده.

این باید برای بررسی آیات مربوط بهش از آیه پنجاه و یکم در حقیقت از اون آیات باید، اِممم دقت کنیم روی این آیات.

خب پس من از این آیه پنجاه و یک مجدد شروع می‌کنم به خوندن و بعد توضیح دادن.

"يا أيها الذين آمنوا لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء بعضهم أولياء بعض ومن يتولهم منكم فإنه منهم إن الله لا يهدي القوم الظالمين فترى الذين في قلوبهم مرض يصارعون فيهم يقولون نخشى أن تصيبنا دائرة فعسى الله أن يأتي بالفتح أو أمرا من عنده فيصبحوا على ما أسرو في أنفسهم نادمين" ای مؤمنین، یهود و نصارا رو اولياء اتخاذ نکنید.

حالا باید این اولياء معناش روشن بشه یعنی چی؟

"بعضهم أولياء بعض" بعضی از این‌ها یعنی یهود و نصارا با همدیگه خودشون اولياء همدیگه هستند.

"ومن يتولهم منكم فإنه منهم" کسی که اولیا اخذ بکنه از شما اون‌ها رو "فإنه منهم" مثلا از خدا همونه‌ست.

"إن الله لا يهدي القوم الظالمين" خدا قوم ظالم رو در حقیقت هدایت نمی‌کند.

" فترى الذين في قلوبهم مرض" پس می‌بینی کسانی که در قلبشون مرضی هست "يصارعون فيهم" سرعت می‌گیرن در این حال.

"يقولون نخشى أن تصيبنا دائرة" می‌گویند که ما می‌ترسیم که به ما یک مصیبتی برسه لذا اِممم یک سرعتی به سمت یهود و نصارا دارن می‌گیرن.

"فعسى الله أن يأتي بالفتح" شاید خدا فتح برسونه "أو أمرا من عنده" یا یه امری از جانب خودش برسونه "فيصبحوا على ما أسرو في أنفسهم نادمين" اون موقع بر آنچه که به صورت سری در خودشون مخفی کردن این‌ها پشیمان بشوند.

شاید ورق برگرده یه جور دیگه بشه، اون موقع این‌ها پشیمان بشوند.

[سرفه] اینجا تشبیه اگر خواستید میشه بله.

این قسمت اولیا ببینید یکی از مهم‌ترین بخش‌هایی است که در حقیقت خود ولی توی قرآن به چند معنا به کار رفته.

و کدوم یکی از معانی مراده؟

چون که این عنوان ولی عنوانی‌ست که ما باز دوباره تا همین آیه مهم آیه پنجاه و پنجی که خونده شد با این عنوان سر و کار داریم ما.

داره حال مؤمنین رو بیان می‌کنه و تذکر میده در سوره معارکه مائده که سوره معارکه مائده بعد از فتح مکه است.

و باید مشخص بشه الان پس اون فتح چیه اینجا؟

یه شاید یه فتحی بیاد.

خودش بعد از فتح مکه است این سوره و این آیات.

حال و روزی رو در حقیقت می‌خواد بیان بکنه از این کسایی که تو آیه پنجاه و دو دارید می‌بینید که می‌گویند که یه د-- «یَقُولُونَ نَخْشَىٰ أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ».

ما می‌ترسیم که مسئله دور بزنه.

حالا اینا رو باید توضیح بدیم.

مسئله دور بزنه و یه دائره‌ای به ما برسه.

حرفشون اینه.

ببینید اینا که میگه دارن سرعت می‌گیرن به سمت یهود و نصارا و اینچنین حرف می‌زنن.

ببینید خیلی وقت‌ها من حالا این قسمتشو بگم.

خیلی وقت‌ها در قرآن خدا افشاء سر می‌کنه.

اصلا اینجوری نیست که اینا این حرفو می‌زنن.

که بگیم که خب مثلاً اگه خواستیم تطبیق بدیم مثلاً به برخی از اوضاع اجتماعی بگیم نه که خیلی این حرفو نمی‌زنن که.

شما اگه شاهد مثال خواستید شما سوره معارکه یوسف رو بیارید.

ببینید که قرآن صفحه دویست و چهل و چهار.

آیه هفتاد و هفت.

وقتی برادرهای یوسف میان در حقیقت پیش یوسف و اون جریان میشه که اون حضرت یوسف با کید الهی در حقیقت این کید رو می‌کنه که می‌خواد برادرش بنیامین رو نگه داره.

خلاصه به هر حال یه تهمت دزدی به این برنامه زده میشه دیگه.

ببینید عبارت قرآن کاری قالوا اینا گفتن ای یسرق فقط سرقه اخو له من قبل.

این داداششم دزد بوده اتفاقاً.

دزد دیگه داداشم دزد بود.

فأسرها یوسف فی نفسه ولم يبد ألهم قال أنتم شر مكانا.

یوسف تو خودش این سر رو نگه داشت و براشون آشکار نکرد و گفت شما همون بدترین.

خب اگه اینجوری گفته بود اینو که خب لو می‌رفت که همچی.

این تازه باز خود صدر آیه سازگاره میگه فأسرها یعنی اینو مخفی کرد چیزی نگفت.

بعد گفت این گفت یعنی اینو تو دلش گفت.

نه اینکه رفت اینو گفت.

خب شما بدترین.

خب اینا داداشای یوسف می‌گفتن تو از کجا می‌دونی؟

میگه تو چه ربطی داره دعوای خانوادگی ما.

خب.

لذا این گفت ها خیلی وقت‌ها تو قرآن اصلاً بیان افشاء سر اونهاست که اینا اینجوریه منطقشون اینه.

این قال فاعلش خدا نیست؟

بله.

خدا نیست؟

نه.

نه چه خدا.

اصلاً خدا کو تو اینجا- آخرش میاد دیگه.

ضمیر به ماقبلش کلاً برمی‌گرده.

به ما بعدش ضمیر برنمی‌گرده.

چه اشکالی داره خب؟

اون قال رو بگیریم که گفته باهم.

خب اون موقع اگه گفته باشه بلند گفته به خود برادرا گفته، آخه بعداً نمیگه تو از کجا می‌دونی؟

نه.

خب یه مطلب عادیه دیگه.

مثلاً به یکی مثلاً میگم دزد بوده مثلاً برادرشم دزد بودا، شما از اون بدتری مثلاً.

خیلی مطلب عامیانه‌ایه.

نه خب این ببینید تو خود همین آیات اینا چیزای سابقه داریه تو قرآن.

نه مطلب عامیانه خب نگیر اینو مطلب قرآن که عامیانه نیست که.

نه قصدم این بود.

ببینید میگه که فعس الله یأتي بالفتح أو أمر من عنده فيصفه على ما أسروا في أنفسهم نادمين.

و یه مطلبیه که در حقیقت اینا سری در خودشون نگه داشتن.

وقتی یه سری رو نگه داشتن که نمی‌رن فریاد بزنن که یقولون تو روزنامه اعلام کنه که آقا اونا نقشه تسلیب من رو داده‌ن که.

خب؟

یعنی لزومی نداره.

یعنی می‌خوام بهتون بگم ما لزومی نداره این یقولون‌ها رو همه رو بگیریم که.

یعنی بلند بلند گفتن.

میشه- دقیقاً منطق طرف، منطق یعنی چی؟

اصلاً میگن نطق میاد دیگه.

یعنی نطق طرف همینه، منطقش هم همینه که با این منطق داره اصلاً زندگی میکنه.

گفتمان توحیدی هم همینه.

بله؟

گفتمان توحیدی که مثلاً هی میگن.

بله.

نفهمیدم چی گفتی.

که میگی مثلاً هی میگه مثلاً فرض بگیریم ما بر همون راحت و راحمی و نمی‌دونم همون خدا.

گفتیم که اینا نمیگه اینا.

بله، بله، بله، بله همینجوره که خیلی از این عباراتی که در حقیقت قرآن داره چی میکنه؟

داره توضیح میده حال طرف رو.

نه اینکه...

[سرفه] خب.

این اولیا ما سه نوع در حقیقت ولا داریم که این شواهدش رو خدمتتون عرض می‌کنم.

اولاً خود ولایت که از یک ولیه که به معنای قربه.

اگر می‌بینید که بحث ما داریم همین متوالی یعنی همین.

متوالی، موالات یعنی پشت سر هم اومدن، بدون فاصله اومدن، درست چسبیدن، بی پرده بودن، بدون حجاب و مانع و راده بودن.

این که میگن این ولی فلان یعنی اینکه این پشت سر این اومد.

یعنی درست پشت سرش اومد.

یه حالت قرب معنی میده.

این قرب وقتی که قرب و زیاده و بی پرده‌ست تبدیل به محبت میشه.

پس یکی از معانی در حقیقت خود ولایت و ولا همون ولاء محبته و ولاء مودته.

این خود این مودت سرپلی‌ست و زمینه‌ای‌ست برای اینکه ولاء دیگری اتفاق بیفته و اون ولاء نصرته.

در حقیقت نصرت کردن و همکاری کردن [سرفه] چون که همینه که انسان با پل مودت و محبت کسیه که می‌بینید که یواش یواش بحث نصرت و کمک و بالاخره هم‌پیمانی و اینها هم مطرح میشه.

و همچنین اگر یک دست برتری توی قضیه باشه این تبدیل میشه به ولاء تبعیت.

یعنی همون چیزی که ما به نام ولی ازش یاد می‌کنیم.

خب این سه تا رو ما باید شاهدش می‌گیم.

پس ببینید اون چیزی که به نام ولی ما ازش یاد می‌کنیم که به معنای سرپرسته این یکی از سه قسم اقسام ولاءه.

بی‌ربط به همدیگه نیستن البته این‌ها.

و من برای همین تقریر مطلبو اینجوری گفتم که اگر این قرب و نزدیکی ایجاد بشه م-م-محبته و این محبت وقتی ایجاد میشه-- ببینید ما دست کم نگیرید بحث مودت رو.

مودت پایه‌ی کلاً شکل‌گیری جهات انسانی آدمه.

آدم چه دوست داره و کجا رو دوست داره.

شما ببینید با مودت همه کار میشه.

اصلاً شما ببینید در سوره مبارکه شورا در اون آیه معروف، شما ه-- حالا خیلی شلنگ تخته نندازین تو آیه ولی همونی که پیغمبر اومده به مردم گفته همه پیغمبرها مزد نخواستن ولی من می‌خوام.

"قل لا اسألکم عليه أجراً إلا المودة فی القربى" اصلاً لزومی به انقدر شلنگ تخته انداختن نیست تو آیه.

بابا [نامفهوم] یعنی همین ذی القربا یعنی دوست داشته باشید شما.

ذی القربا من-- شما فکر می‌کنی عرب چی می‌فهمیده مگه از این؟

یعنی مخاطبین قرآن می‌نشستن مثلاً یک تفسیرهای عجیب و غریب می‌کردن که مودت یعنی فلان.

همه پیغمبرها اومدن گفتن که ما مزد می‌خوای پیغمبر ما گفته من مزد می‌خوام.

حالا درسته این مزد این است که به هر جهت به نفع خود شماست.

"الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا" کسی که راهی بخواد به سمت خدا باز بکنه این مزد برونه.

اینکه این موضوع "وما سألتکم من أجرٍ فهو لکم" من اینو برای خودتون می‌خوام این موضوع رو.

ولی بالاخره من یه مزدی از شما می‌خوام.

این کارا رو کردم برای شما که در مقابل درخواست بوده اصلاً.

هی می‌اومدن به پیغمبر می‌گفتن که شما به هر جهت این همه برامون زحمت کشیدی بالاخره بگو چیم ما هم یه کاری بکنیم که از-- یه جوری از این بدهیم در بیاییم مثلاً.

گفت خب پس این خانواده منو شما دوست داشته باشید.

ببینید اصلاً به جهت حتی تاریخی بحث، ببینید این بحث مودت فی القربى خیلی مسئله بوده همیشه تو تاریخ.

که اصلاً با عنصر مودت فی القربى بوده خیلی از این اتحادات تاریخی می‌افتاده.

خیلی از همین پشیمونی‌ها صورت گرفته فلان اینا.

یعنی خود عنوان مودت رو چونکه مودته که پایه تمام حرکات بعدی آدمه.

یعنی شما کافیست یه این کارو بکنید که یه بچه کافیه که معلمش رو دوست داشته باشه یا دوست نداشته باشه.

من خودم و خیلیا همین جوری‌ان و چه به عنوان دانش‌آموز، چه به عنوان معلم.

دیگه اینا نرخ شهاب‌بوسی شده برای معلم و چیز اینا.

خیلی از درس‌ها رو دوست می‌داشتیم که باور بفرمایید که لو خُلی و تبعه‌ اون درس رو همینجوری دوست نباید آدم می‌داشت.

ولی به خاطر معلمش دوست می‌داشتیم.

درس رو دوست دا-- بعد یواش‌یواش علاقه‌مند به درس می‌شدیم.

من از یکی از یه سری-- یکی از درس‌هایی که خیلی بدم میومد از این علوم عقلی، فلسفه و اینا بود.

کلاً بدم میومد.

به دلیل علاقه‌مندی به یه استادی ما علاقه‌مند به درس شدیم مثلاً.

یعنی علاقه‌مندی به استاد می‌بینید آدم علاقه‌مند می‌کنه به درس.

کافیه که از یه معلم آدم بدش بیاد.

اصلاً درس چرا بدش بیاد؟

اصلاً از اون درس هم بدش میاد.

اینکه مودت پایه‌ی حرکت‌های بعدی آدمه، پایه‌ی-- این رو میخوام یه خرده درشتش کنم برای اینکه کار داریم توی این قضیه.

پایه‌ی حرکت بعدی آدم و پایه‌ی تبعیت‌های حتی بعدی آدمه.

خود عنصر مودت همه کاره‌ست در حقیقت.

عنصر مودت و دوست داشتن این پایه‌ست.

اگه ببینید مودت فقه ا رو تعجب نکنید که مودت انقدرم هی نپیچونید آیه رو که مودت یعنی این همون‌چین مودت یعنی همون مودت.

یعنی این زنت، خانواده‌ما رو دوست داشته باش.

همین این می‌کشه.

همین این می‌کشه.

[مکث] این سه نوع در حقیقت ولا داریم که داریم.

شما سوره‌ی مبارکه‌ی مُمتحنه رو ببینید.

این بحث پایه‌ای ولا، محبت و مودت که [مکث] شما در دقیقاً بحث‌های دینی ما ببینید به خاطر اینکه مکتب خیلی عضوی از اعضای ما رو تشکیل نمیده و خیلی گاهی اوقات برامون چندان اهمیت خاصی نداره.

حالا دقیقاً دور از جون ما و شما.

[صدای محیط] می‌بینید خیلی وقت‌ها اساساً این منطق قرآن رو خیلی درک نمی‌کنیم که دین با متدین بدین کار اینجوری می‌کنه که دوست داشتن‌های او مکتبی می‌شه.

یعنی کیو دوست داره، کیو دوست نداره، مکتبی دوست داره یا دوست نداره.

اگر دین پنجه در-- چنگ تو دل آدم زده باشه به هر تناسبی می‌بینید که اصلاً دوست داشتن‌هاش و دوست نداشتن‌هاش حول این محور شکل می‌گیره.

حالا آیات هم یه تعدادی‌شو با همدیگه نگاه می‌کنیم.

روایات هم همینه.

می‌بینید که-- می‌دونید که یه نفر مثلاً بهائی بوده.

من اخیراً با یه آقای اِسام العماد که بهائی بوده که مثلاً بر علی امیرالمؤمنین هم کتاب نوشته بوده و مثلاً اینها، بعد شیعه شده بوده.

ما تو یه جلسه‌ای بودیم با همدیگه، با ایشون اصلاً آدم فکر می‌کرد که مثلاً این داداش منه.

یعنی آدم می‌بینی که اصلاً نه به اون سابقه، نه به اون چی، نه به این که این اصلاً کجاییه، نه.

می‌بینی تمام مرزها رو اصلاً من واقعاً بعدشم با همدیگه تو هواپیما برگشتیم اینا.

اصلاً فکر می‌کردم مثلاً من سی ساله اینو می‌شناسم.

مثلاً با هم بزرگ شدیم اصلاً.

انقدر می‌بینید که این اگر اینجوری بشه، حالا این یه خرده تنبیه از خودمم شد [خنده] ولی اِاِاِ- صداقت نه.

[خنده] نه ولی می‌خوام بگم که اگر عنصر مکتب، دین بحث خیلی مکتبی داره با آدم که مودت آدم حتی تو بحث صله رحم، شما اینجوری نیست که مثلاً فرض فرمایید که ما صله رحم داریم «ولو بلغ مابلف».

اینجوری نیست.

داریم که اون فرض و واجب وصله رحме حول تسلیمه.

شما یه سلامی بکنید.

امیرالمؤمنین تو نهج‌البلاغه می‌فرمایند که «قطيعة الجاهل تعدل صلة العاقل».

آدم از جاهل قطع ارتباط بکنه با او، این خود یک معادل این است که به عاقل وصل بشه و حتی بوده که وا- وایساده بود کسی در خونه اینها، کدوم یکی از ائمه یادم نیست.

رد می‌شدن.

گفتن خب چرا اینجا وایسادی؟

گفت خونه داییمه، می‌خوام برم خونه داییم.

گفتم مگه نمی‌دونی آدم فاسدیه؟

گفت چرا صله رحمی.

گفت این چه صله رحمیه؟

کی گفته اینجور صله رحم؟

کی گفته کسی طرف میره خونه داییش بعد میاد نمازاش ضایع می‌شه؟

زیر سر این هم هست که تو خونه دایی‌ش.

چرا؟

به خاطر اینکه تو خونه دایی‌ش ماهواره روشن بی کردن هر کانالی بود، تو خونه دایی‌ش هر اتفاقی می‌افتاد.

بعد اینم حالا دیگه صله رحم دیگه.

چی گفته؟

مامانم به من گفته که حتما باید بیای به دایی‌ت سر بزنی چونکه فلانه.

خب این که [سرفه] لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق.

معصية الخالق که دیگه چیزی نداره که.

صله رحم گفتن ولی میگن که نه باید عاقل باشه دیگه.

بعضیا-- نگفتن که چقدر آدم صله کنه باهاشون که.

حالا آدم می‌بینی تلفن می‌زنه.

آدم یه موقعی نه توی مهمونی بلکه همینجوری میاد مثلا سر می‌زنه به چیز، سر می‌زنه به دایی‌ش، به خاله‌ش، به اونایی که فقط اقرباش هستن، رحمش هستن باید مثلا سر بزنه ببینه که همونجوری بره.

خب می‌بینی تو مهمونیا می‌خواد بره و اینا بعضیاش نوشته صله رحم.

نوشته بودش تو چیز، سر دین.

بعدش این برا خودش یک پارادوکسی درست کرده که چجوری بشه هم صله رحم کنم هم اون نمایش.

خب یه موقعی همینجوری زنگ بزن دایی من اومدم، عمو من اومدم.

یه لحظه خونه‌شون بشین یه پنج دقیقه، ده دقیقه، یه چایی بخوریم خونه‌شون بیایم.

این مودت مکربی.

[سرفه] شما می‌بینید که این همین آیه یک سوره مبارکه [ورقه زدن کتاب] چیزو نگاه بکنید، ممتحنه رو نگاه بکنید.

این خیلی کلا این آیات سوره مبارکه ممتحنه جامع راجع به این مطلب.

بسم الله الرحمن الرحیم.

«یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا عدوی وعدوكم اولياء تلقون اليهم بالمودة» دیگه در این بحث ذلائه، مودت و محبت رو میگه.

دشمن، دشمن خودتون و اولیاء خودتون رو انتخاب نکنید که براشون مودت خرج نکنید.

دیگه محبت نکن به همچین آدمی.

قرار نیست اینجور آدم‌هارو آدم دوست هم داشته باشه که.

«تلقون اليهم بالمودة وقد كفروا بما جاءكم من الحق» حالان که به همون قرآنی که به ما «جاءكم من الحق» همون قرآنی که از جانب پروردگار اومده داره کافر به همون چیزهاست.

یعنی به اعتقاد تو کافره.

اون موقع «يخرجون الرسول واياكم ان تؤمنوا بالله ربكم ان كنتم خرجتم جهادا في سبيلي واقتضاء مرضاتي».

اینا رسول شما رو اخراج کردن از در حقیقت.

عن طمعنو به چه جرمی؟

عن طمعنو بالله ربكم.

همین که شما در حقیقت ایمان آوردید به پروردگارتون به این جرم شما رو اخراج کردن.

البته تو پرانتز بگم إن كنتم خرجتم جهاداً في سبili و ابتغاء مرضاتی چون که به مجرد ایمان به پروردگار کسی رو خارج نمی‌کنن از، اخراج نمی‌کنن.

به من بگه ایمان آوردی.

نه، إن كنتم اگر اینجوری بودین خرجتم جهاداً في سبili دست به جهاد بردین و اینها و ابتغاء مرضاتی دیگه می‌دونی که به خاطر این اخراجتون کردن از چیز.

و اینا اعتقادهایی که به عمل در نمیان خیلی هم چیزی آزار نمی‌ده.

حالا من مثلاً قائل‌ام به اینه که قانون توحید، مثلاً نفی شرک فلانشو.

این که به کسی آسیب نمی‌زنه.

اعتقادات بیاد.

صدمه ای برای همه.

اعتقادات [نفس عمیق] تسرون اليهم بالمودة.

شما در حقیقت سرّی دارید به سمتشون مودت می‌ورزید به صورت سرّی.

و أنا أعلم بما أخفيتم و ما أعلمتم و من اعلم به اون چیزهایی که شما مخفی می‌کنید و اعلان می‌کنید.

و من يفعله منكم فقد ضل صراط Straight.

کسی که از شما این کارو بکنه در حقیقت به بد راهی گمراه شده.

ببین مودت خرج نکن ای یسقفوک يكون لكم أعداء.

اگه اینا دست به، مثلاً درسته پشت میز مذاکره لبخند ژوئن تحویلت میدن.

منتها اگر ای یسقفوک، اگه دست بهت پیدا کنن فکر نکن چیزه.

يكون لكم أعداء.

همینا دشمنت میشن.

دشمنته اینا اعتقاداتتو اصلاً قبول ندارن.

و يبسطون إليكم أيديهم وألسنتهم بسوء.

اون موقع بست [نفس عمیق] دست و زبان می‌کنن در حقیقت بسوء.

یعنی دیگه خبرگذاری و خبر کافیه که از پای میز مذاکره برو کنار تا دست پیدا بکنن بخورنت، می‌خورنت.

اینو بگو که اصلاً حالا داری چی می‌کنی.

و ودوا لبتكفروا.

و دوست دارن که برگردی، کافر بشی.

این ممتنع که سوره مدنیه این مال اون موقع بود که به هر حال یه سری از مهاجرین اینها تو مکه چیز داشتن دیگه.

در مکه، خانواده‌شون در مکه بوده.

فک فامیلاشون فلان اینا.

دست مشرکین.

پیش مشرکین.

اینا داشتن از این طرف خودشون رو لوس می‌کردن بعضیا برای مشرکین مثلاً یه نامه‌ای می‌نوشتن یه دو تا مثلاً اخبار سردی از اینور می‌دادن اونور برای اینکه چی؟

برای اینکه اونا به [مکث] ارham اینا تو اونجا کاری نداشته باشن.

خدا مهر باطل می‌کشوری.

"لن تنفعکم أرحامکم ولا أولادکم" اولاد و ارham شما که نفعی به حال شما ندارن [مکث] که شما داری الان فکر اونا رو می‌کنی الان اونجا که من اینجوری بکنم که اونا-- اینجا دین داره لدگی میده داره فکر اونا رو بکنه که [مکث] تو اونجا چه مثلاً اتفاقی می‌افته براشون.

"یوم القيامة يفصل بینکم".

یادت باشه روز قیامت اصلاً اونجا "وكلهم آتيه يوم القيامة فردا." اونجا همه فرد، همه فردند.

کسی اگه زندگی خودش رو هفتاد سال تباه کنه به خاطر خانواده‌اش که من چون خانواده‌م فلان، جوون من اینجوری زندگی‌م چون خانواده‌م فلان [مکث].

چون "وكلهم آتيه يوم القيامة فردا." اونجا فرده.

اونجا "یوم یفر المرء من أخیه وأمه وأبيه وصاحبته وبنيه." اونجا همه فرار می‌کنند از هم دیگه.

اصلاً "فلا أنساب بینهم." اصلاً نسبتی بین کسی نیست.

اصلاً کسی به کسی نسبت نداره.

نه کسی بابای کسیه، نه کسی مامان کسیه، نه کسی بچه کسیه، نه کسی نوه کسیه.

هیچکی به هیچ‌کیه اونجا.

اونجا "وكلهم آتيه يوم القيامة فردا." لذا کسی قرار نیست میگه من خودمو خرج بچه‌ها کردم.

حتی مؤمنین؟

بله.

حتی مؤمنین؟

مؤمنین هم همه اینجورین که فردند.

منتها البته این قلوبشون به هر حال اونها رو جمع می‌کنه کنار هم دیگه.

یعنی هم فردند هم جمع‌اند.

اشکالی هم نداره.

یعنی اینجوری نیست که نسبت با همدیگه ندارن.

یعنی بگیم که الان شما [مکث]، بله با فرزند خودش که اگه فرزند صالحی داره هر دوتاشون فردند و خب ف-فردند اومدن، فردند هم مؤاخذه میشن، فردند عقاب میشن، فردند.

چون بله تو بحث فضل خدا توی چیز حالا کسی رو به خاطر کسی دیگه‌ای مثلاً یه به عنوان تفضل یه تخفیف عذاب‌هایی باشه هست.

منتها البته ضمن اینکه فردند حالا کنار هم دیگه جمع شدن دیگه به خاطر قلوب- حالت فراری که ندارن.

بله.

حالت فراری که اصلاً ندارن.

اونجا همه حالت فرار رو دارن بعدا جمع میشن تو مواقف دیگه هشت جمع می‌شن و یعنی فرار می‌کنند از دست هم دیگه.

محولش.

تو یه سری از مواقف هشت کاری با هم دیگه ندارن.

اینا رو ببینید آیات باید به مواقف مختلف هشت ولی در اون جنات عدن نه، می‌شینن علی سرر متقابلین.

ولی اون آیات راجع به چیز اطلاق داره.

این قال هم می‌تونه مثل اون قالها باشه؟

بله.

زبان حالشون.

می‌تونه بله.

اشکال نداره.

می‌تونه.

می‌تونه بله.

ادخل لقوم.

انا برآء منکم.

البته حضرت ابراهیم بالاخره در برائت هم چیزه.

حضرت ابراهیم یک شخصیت خیلی عجیبیه.

یعنی یک شخصیت دوگانه خاصی داره.

از اون طرف، اِممم همه عالم رو تو خودش جمع می‌کنه و حضرت خیلی مظهر رحمته و اینها.

ولی از این طرف هم بت شکنیه، بت شکنه.

خیلی شخصیت جالبیه در قرآن حضرت.

شما در مواقع مثلا فرض مثلا ببین حضرت نوح خیلی بت شکنه کلاً.

خب؟

یعنی می‌زنه همه، همه رو داغون می‌کنه.

مثلا تیپ این مدلیه.

تو چیزی که نگاه بکنیدها بیشتر می‌زنه داغون می‌کنه.

ولی حضرت ابراهیم خب منبع اینی که تلک الرسول فضلنا بعضهم على بعض بالاخره رسول نسبت به هم دیگه تفاوت‌هایی دارن و یه فضیلت‌هایی دارن.

حضرت ابراهیم خب از اون پیامبران سطح بالای خداست که چیزی می‌بینید که از اون طرف، اه، بت شکنه و خیلی جدیه توی اونجور چیزاها.

امتحان‌هاش امتحان‌های خیلی از اون امتحان‌های خشنیه.

خب؟

یعنی شما فرض بکنید نوع امتحان‌هایی که حضرت ابراهیم میشه این که بچه‌هاشو بذاره در مثلا یک بیابانی و بگه بشه بره.

تو بعضی روایت ببینید که مثلا هاجر میگه که تو الان منو اینو داری به چه امیدی میذاری میری الان؟

تو کجا داری میری؟

ببینید یه موقع هست یه امتحان برای خود شخص آدمه.

خانواده رو درگیر نمی‌کنه.

امتحان‌های خانوادگی میشه، چیز.

یه نوع ا-امتحان سطح بالایی، امتحانی که خیلی‌ها رو درگیر می‌کنه، امتحان‌های خانوادگی.

یه موقع هم میبره بچه‌ش سرشو ببره.

هم خودش امتحان، امتحانه برای بچه‌س، امتحانه برای چیه؟

حالا مثلا این اومد گفت بچه کو؟

گفت اینا این بچه سرش رو آوردم واست.

حالا چرا سرشو بریدی؟

خواب دیدم.

خیلی، خیلی سخته‌ها انصافا که شما فکر بکنی که مثلا سر بچه رو برداري مثلا یه جوون هجده ساله مثلا.

که مثلا اینکه حالا مثلا بچه کو؟

مثلا من بردم سرشو بریدم.

حالا با چی؟

من چون که خواب دیدم دیگه، خوابی دیدم باید می‌بریدم سر اینو.

خب؟

این یه شخصیت، اه، از اون طرفش هم می‌بینید که نوع ارتباطش مثلا با، اه، حذر، نوع ارتباطش با تو دعاهاش مثلا اینها خیلی با رحمت خیلی واسعه‌ای داره برخورد می‌کنه کهٰ "فَأَنتَ وَلِيٌّ فَاِنْتَ صِرْهُمْ وَنِي عَنْ أَصَانِي إِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ".

خدایا کی؟

أَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ.

خیلی اینجوری حضرت نوح می‌گفت "لَبِّلاتَ ذَرَعَلَى الْكَافِرِينَ لَبِّلاتَ ذَرَعَلَى الْكَافِرِينَ دَيَّارَا".

یعنی اول ریشه اینا رو بکن واسه اصن چخ بدن اینا برن جهنم.

خب؟

این اینجوریه.

مثلا خب حضرت ابراهیم یه شخصیتی این مدلیه.

خیلی اذیتش کردن.

نه.

بیشتر از حضرت ابراهیم اذیت کردن مثلا خب حضرت نوح.

حضرت نوح.

نوح رو که خب خیلی اذیت کردن.

منتها نه غیر این اون ذوق نوحی هم بی‌تاثیر نیست.

که یک دور عالمو به نقطه صفر می‌بره دیگه که ما یه هبوط داریم در خود آدم باز دوباره عنوان حبوت رو در می‎‌ذاره.

بعد از نوح باز خدا با عنوان حبوت یاد می‌کنه.

اهبت بسلام منا برکات.

یه دور عالمو دقیقاً reset می‌کنه.

اینجوریه.

دور رو reset کرد الان باز- حالا دیگه یه نوح باید پیدا شه، یه نفرینی در این نهاد بکنه [خنده].

این طيف برای کل عالمو گرفته می‌تونیم در نظر بگیریم که خدا فرستاده یا فقط یه منطقه‌ای- نه همه جا رو گرفته بله.

البته خب فاصله‌ای نداشته که زمان نوح تا آدم فاصله چندانی نداشته.

یعنی اینجوری نبوده که خیلی پخش شده بودن تو زمین که مثلاً پنج نسله دیگه.

پنج نسل معمولاً خیلی پخش نمی‌شن تو زمین.

انا بما تعبدون کفرنا بکم.

ما- پنج نسل یعنی مثلاً هزار سال پیش.

نه، نه اینجوری نبوده.

نه عمرها طولانی‌تر بوده ولی اینجوری نبوده که-- نوح عمرش خیلی طولانی بوده.

الان سی، سی، سی چهل سالگی هم بچه‌ها می‌شن دیگه.

شاید هم آن موقع هم سی، سی چهل سالگی بچه‌ها- از سی سالگیشو میگم از اینجا تا صد و سی سالگی [خنده].

نه دیگه اینقدرم نبوده.

یعنی عمرها طولانی‌تر بوده ولی نه اینقدر.

چون که تو روحت هم داریم نسل به نسل می‌گفتن فریب اینو نخورین.

یعنی به همدیگه می‌گفتن که قصه این- وصیت وصیت می‌کردن که فریب این نهره رو نخورین.

مثلاً اینجوری بوده.

عمرها طولانی‌تر بوده ولی به همین خاطر پخش نشده بود.

ولی این طوفان عالمگیر بوده.

کفرنا بکم وبدا بیننا وبينکم العداوة والبغضاء أبدا حتى تؤمنوا بالله وحده.

ببینین ما به شما کافریم.

بین ما و شما هم عداوت و بغضا ابدا دیگه بدا آشکار شد.

ما دیگه آبمون با شما تو یه جوی برو نیست.

تموم شد.

الی يوم القيامة.

منطق رو می‌بینید؟

ماها خیلی وقتا اینقدر اهل مسامحه هستیم، یه مکتب اصلاً جایگاهی نداره که بخوایم مثلاً مودت بر اساس مکتب مثلاً کسی مودتی ایجاد بشه براش.

مثلاً حالش نسبت به یه نفر به هم بخوره که مثلاً این حد خودشو به قول سوره مجادله کسایی که یحدون الله ورسله.

کسایی که با خدا حدگذاری می‌کنند با همدیگه، نه مبالغه می‌کنند.

یحدون الله محاده کردن یعنی خدا حد داره برای خودش، منم حد دارم برای خودم.

یعنی مرز می‌چینیم با همدیگه.

این می‌شه محاده یعنی این.

حالا تو مسائل اعتقادی محاده کنه که از سر کفر در میاره.

تو مسائل عملی هم اگه محاده کنه توانست فسق دربیاره یعنی میشه مؤمن فاسق.

میشه مسلمان فاسق.

حالا چیز داره، درجه‌بندی داره نوع به حجر آدم القاء محبتش و از اون طرف بغض و کینه‌اش.

منتها البته می‌بینی که طرف با کسی دوسته که هیچ مثلاً-- دوست‌ها، دوست داره مثلاً.

ببینید اگر توانست کسی تفکیک کنه یه جوری که من اینو دوست داشته باشم من‌باب ولادت کرم‌نوانی آدم، من‌باب که و نفخ الله فیه من روحی.

خب اون که بله دیگه.

اون کسی اگه در این مقام باشه که بتونه تفکیک بکنه که من اینو من‌باب من حيث انه فلان دوست دارم.

اگه کسی این تفکیک‌ها رو بتونه بکنه شیطان رو هم باید دوست داشته باشه و باید دوست داشته باشه.

او عاشق تمام خلقه و اون در نظام احسن اگه داره فکر میکنه بله، شما الان در نظام احسن الهی به اسم شیطان بدون حضور میتونید دست بزنید تو قرآن؟

انقدر احترام داره که شما نمی‌تونید دست بی‌حضور بهش بزنید.

همین.

چرا اون ابولهب، شما ابولهب می‌تونید دست بی‌حضور بهش بزنید؟

در نظام احسن الهی همه اینا جا داره برای خودش.

چون جا داره برای خودش، همه چی مقدسه و همه چی سر جای خودشه.

این یه حرفه دیگه اصلاً.

این ارتباطی نداره به چیز، ارتباطی نداره.

اگه کسی تونست من حيث انه اینا رو جدا کنه بگه من من حيث انه انسان، من حيث انه-- ولی می‌بینید اصلاً طرف تو اینا نیست.

تو بحث ضعف نفس و ضعف اراده‌ست و در بحث این است که خیلی براش دین مهم نیست.

می‌بینید با کسی که نماز نمی‌خونه، با کسی که-- اصلاً دوست دارن همدیگه رو.

مثلاً عاشق همدیگن.

با کسی که مثلاً چیزه، می‌بینید ارکان دین رو قبول ندارن مثلاً می‌بینید که مثلاً کاملاً دوستن و دوست دارن و محبت می‌کنن، محبت می‌بینن و خب معلومه دین چندان براش اهمیت نداره که می‌تونه اینجوری، یعنی چجوری میشه؟

حالا ببینید تو چی میگه بعداً خود این آیاتو حالا بزارید ببینیم اون آیه رو هم می‌بینیم.

قرآن میگه، میگه این بغض بین ما باقی خواهد ماند حتی تؤمنوا بالله وحده.

مگه اینکه به خداي یگانه در حقیقت ایمان بیاره.

فقط می‌ماند إلا قول إبراهيم لأبيه قول ابراهیم به آذر که ناپدری بود که لأسْتَغْفِرَنَّ لَكَ که گفت من حتماً برات استغفار می‌کنم.

گفت من برای برات استغفار می‌کنم ولی چون که یه وعده داده توی اونجا داره الا هم مواد چی؟

وعده ایه.

الا موعد وعده ایه.

اون به خاطر اون وعده‌ای که داده بود که من استغفار می‌کنم.

ولی لاستغفرن لک.

بعدش هم میگه و ما املک لک من الله من شیئ.

من مالک برای تو از خدا در هیچی نیستم.

رابطه‌ی من و خدا در مورد تو قطعه.

من، من استغفار باید من یه قول دادم گفتم استغفار می‌کنم.

منم این کارو می‌کنم ولی رابطه‌م با خدا قطعه‌ها سر تو.

[نفس عمیق] یعنی اون فقط می‌ماند مسئله‌因为 که گاهی اوقات مسئله انبیا رو میایم با خودمون مقایسه می‌کنیم و نوح رو من واقعاً تعجب می‌کنم چجوری توی مملکت اسلامی الان سریال ساخته شده راجع به نوح.

مثلاً نوح داره برای بچه‌ش وای بچه‌ام نمی‌دونم فلان.

کجای قرآن این بنده این حرفه اصلاً؟

یعنی نوح انقدر حالیش نبوده که دقیقاً مددت نباید خرج بکنه حتی برای بچه‌ش.

[نفس عمیق] فقط می‌بینید که نه آیات رو درست فهمیده، نه چی.

ما داریم اینجا قرآن به چیز میگه به مؤمنین داره میگه اینجوری.

موقع نوح اونجوری داره برای بچه‌ش سر و دست می‌شکونه.

پس بفرمایید که این چیز ما سر کاریم پس.

نوح به اون عظمتش پیامبر خداست برای بچه‌ش داره سر و دست می‌شکونه که با اینکه بچه‌ی کافری داره.

خدا این بالاخره اهل منه خدا این فلان بکن درستش بکن این چی بکن حالا یه غلطی کرده [نفس عمیق].

از اون یه جوری نشون بدیم که چیه؟

اون موقع از این هم خدا به مؤمنین داره میگه فلان جور بکنید.

خب انبیاش نمی‌تونن بکنن این کارا.

یعنی جالبه سریال ساخته بشه این مدلی [صدای محیط] توی چیز در صورتی که نوح اصلاً نمی‌دونسته این بچه‌ش کافره.

هیچ اطلاع نداشته.

روایت همین رو میگه قرآن هم همین رو میگه اتفاقاً.

اصلاً اطلاع نداشته.

چون اطلاع نداشته یه استفساری کرده.

گفته خب این قضیه این بچه ما چی شد به هر حال که ان نبی من اهلی چون اونجا گفته اهلك ان نبی من اهلی.

این قضیه بچه ما چی شد؟

او نمی‌دونسته اشکالی هم نداره.

بعضی فکر می‌کنن یه پیغمبر خدا همه چی رو باید بدونه.

حال و روز تمام فرزندانش و فلان اینا رو باید بدونه.

نه اینجوری نیست.

بعضی از این اشتباهای تاریخی عجیب غریب کردنو که مثلاً فکر کردن اگه پیغمبر خداست باید همه چی رو بدونه.

این در روایت ما داریم این زن یهودی‌ایه که صمت النبي، نبی رو مسموم کرد.

اینو گرفت آوردن آقا برداشت پیش پیغمبر.

پیغمبر میگفت آقا چرا، چرا م-- چرا مسموم کردی مثلا؟

این بیچاره نیت خیرخواهانه داشته میدونیم که.

مثلا حالت مثلا جهالت چیزی.

پیغمبر بخشیدنش اصلاً.

این گفته که من گفتم که امتحان میکنیم دیگه مسموم کن.

اگه پیغمبر خدایی که نباید بخوری علی‌القاعده.

میفهمی، نمیخوری.

اگر پیغمبر خدا نیستی، یه متنبی هستی و ادعایی داری خب جیشت میکنی میری.

یعنی این شخص فکر کرده طرح داده واسه خودش [خنده] که مثلاً که ما بالاخره یه امتحان میگیریم از پیغمبر.

اگه-- پیغمبر که نباید همه چی رو بدونه که.

این چیه بابا؟

این چه منطقی‌ایه باید همه چیز رو آنلاین بدونه.

اونجایی که لو شاء الله علمه علمو غنه.

اگر بخواهد بدانند میدانند.

یعنی در حقیقت بدانند که همه چی رو که.

نوح هم نمی‌دونسته که بچه‌شه.

یعنی اینا رو باید تو اشکالات این بحث دفع بشه.

وگرنه این آیه رو بخونیم.

میگه رابطه من سر این قضیه قطعه ها.

من یه وعده ای بوده که باید استغفا می‌کردم برات اِ-- من استغفا می‌کنم ولی "و ما أملك لك من الله فی شیئا" من مالک هیچی برای تو سر این قضیه نیستم.

یعنی رابطم با خدا سر این داستان سر تو قطعه اصلاً.

من نمی‌تونم کاری بکنم.

اینم داره میگه که ببین همون استغفایی هم که کرده زده تو روژک طرف.

گفته بابا من کاری، کاری نمی‌تونم که نه اومدم استغفا می‌کنم الان.

یه وعده ای دادم آقا یه کاری قرار بود بکنم که دارم میگم دیگه.

"ربنا عليك توكلنا واليك انبنا واليك المصير ربنا لا تجعلنا فتكه للذين كفروا واغفر لنا ربنا انك انت العزيز الحكيم لقد كان لكم فيهم اسوه حسنه لمن كان يرجو الله واليوم الاخر ومن يتول فان الله هو الغني الحميد" اگر حالا کسی هم بره اینجور توليا رو داشته باشه مودت القا بکنه اینا رو خدا غنیه.

"أسالله أن يجعل بينكم وبين الذين عاديتم منهم مودة" باشد که خدا بین شما و بین اون کسایی که "عاديتم منهم" با ایشون دشمنی کردید و اینها مود، مودتی ایجاد بکند.

این نه به این معنیه که این حکمی که تا حالا گفتیم نسخش کردیم.

انشاالله اینجوری بشه دیگه همه چی گل بال بال بشه و دیگه تا-- این که نیست با این همه اقتدار داره این چیزا رو بیان می‌کنه بعد آخرش بیاد-- چون بعضیا ادعا کردن این حالت ناسخ داره برای چیزای این موارد قبلی.

نه یعنی اینکه اونها هم در حقیقت اون دشمنی‌ها اونام مسلمون بشن، چی بشن، بیان تو دین فلان، ولی رابطه، رابطه مودت آمیزی.

بشه بین شما.

نه اینکه انشاالله دیگه این احکام نباشه تو دین و دیگه آدم دیگه چی گفته اسفه ابراهیم و دیگه.

اینا، اینا بره یه جور بالاخره جالبی بشه که اینجوری بشه مثلا حالا دین.

بعدش میگه، میگه درسته ما اینا، اینا رو گفتیم راجع به بحث مودت ولی "لا ینهاکم الله".

این دعایه دعایه‌ای‌ست که [مکث] در حقیقت دعایه حقوق بشریه و حقوق بشره.

"لا ینهاکم الله عن الذين لم يقاتلوكم في الدين ولم يخرجوكم من دياركم أن تبروهم وتقسطوا اليهم".

اون کسایی که خدا نهی نکرده، کسایی که با شما جه-- سر جنگ ندارن، از دیارتون اخراجتون نمی‌کنن [مکث]اینکه شما چیکار بکنید؟

نیکی بکنید بهشون و رعایت قسط و عدل بکنید.

حالا یه زلزله‌ای اومد که کمک‌های انسان دوستانه به این‌ها بکنید.

این نیکی‌ها و فلان اینها باز با شما کاری ندارن.

اون مودت سر جای خودش بحثش جداست.

مودت داشتن و دوست داشتن آدم‌ها و این‌ها دوست داشتنو مکتبیه.

ولی خب به اون نیکی بکن قسط و عدل "إن الله يحب المقسطين.

إنما ينهاكم الله عن الذين قاتلوكم في الدين وأخرجوكم من ديارهم وظاهروا على إخراجكم أن تولوهم" "ومن يتولهم فهؤلاء هم الظالمون".

این از در حقیقت [مکث] بحث [صدای کاغذ] این آیه.

شما این رو، حالا من این نو که گفتم الان نو هم خیلی نگاه بکنید این نو خیلی مرده [صدای کاغذ] که بیاید صفحه دویست و بیست و پنج [صدای کاغذ].

آیه چهل رو ببینید [صدای کاغذ].

دویست و بیست و شش.

"حتى إذا جاء أمرنا وفارت التنور قلنا احمل فيها من كل زوجين اثنين".

سه گروه رو سوار کشتی بکن، یک.

"من كل زوجين اثنين" از هر زوج دو تا.

زوج هم می‌دونید که یا تو بحثی رو گفتیم زوج به اون تکش میگن زوج.

تو قرآن به اون تکه می-- به اون تک میگن زوج.

نه به خود این چیزی که دو تایش نمیگن زوج.

به اون تکش گفته می‌شه زوج.

"من كل زوجين اثنين".

از هر دو زوجی دو تا.

نه اینکه چهار تاها.

این میشه دو طفلان مسلمونه.

اینا چهار تا که نبودن که.

دو طف- دو طفلان مسلمین.

[خنده] نه اینکه دو تا، دو تا.

بله؟

عبارتیه که غلط به کار می‌برن.

بگه اصلش میگن طفلان مسلم.

حالا میگم این عبارت دو طفلان مسلم یعنی اینکه چهار تا طفل نبوده اینا.

خب؟

این زوجین ن-- یعنی زوجینه که میشه دو تا، بعد دو تا هم از اینا مثلاً یعنی چهار تا، چهار تا.

دو تا، دو تا.

مثل اون زن بگیر مثنی است، ثلات و رباع.

چهار تا، چهار تا و اینا.

[خنده] این یکی.

دومین گروه "و أهلك إلا من سبق عليه القول." این أهلك فعل نیست ها.

که أهلك.

خب؟

این أهلك به意味 اهل تو.

دیدین بعضی از طرفین اینجوری معنی کردن گفت أهلك خدا هلاک کرد.

"أهلك إلا من سبق عليه القول." "و أهلك إلا من سبق عليه القول." مگر کسایی که قول براشون در حقیقت این قول عذاب براشون ثبوت گرفت و مشخص شد که اینا عذاب میشن.

این هم یه گروه که باید ببری "و من آمن" یعنی کسایی که ایمان آوردن، مؤمنین.

خب؟

سوال داری؟

همون، همون اولش رو نمی‌دونم.

چی؟

آدمی شد یعنی أهلك که از قبل أهلك نذاشته بود- قل نهمل فیها أهلك دیگه.

همون دوم نبود که.

مفعوله دیگه.

بله؟

نه.

أهمل أهلك.

بله دیگه.

أهمل أهلك.

مفعوله.

کل اهل vous لم نه.

بله.

"و أهلك" دقیقاً این تعا-- أهل هم در تعبیر چیه؟

یعنی کل بستگان بهش میگن.

از بچه‌ها و همسر و در حقیقت همسرهای بچه‌ها و فلان.

این مجموعه رو دقیقاً اسمش میگن یه خانواده، مجموعه بزرگ یه خانواده.

احتمالاً مجموعه بزرگی هم تشکیل داده بوده تو اون موقع.

"و أهلك إلا من سبق عليه القول ورث سام و من آمن جمع آمن من قبله غلی" که هم بهش ایمان آوردن.

أهلك با اون آمن هم متفاوت بوده یعنی ممکنه کسی که أهلك باشه- با عنوان، یه عنوانی که از عناوانی که باید چیز می‌کرده أهلك بوده.

حالا الان مشخص میشه.

وایسا ببین.

"إلا من سبق." اینجا أهلك به چه معناست؟

بستگان.

درست؟

بستگان.

یعنی همسرش هم جزو أهلكشه دیگه درسته؟

چونکه این استثنا شده اون موقع.

چون استثنایی پشت اهلكنت یه خورده این فسفر جذاب است بدونید.

این اهلكه به معنی بستگان اینجا و همسرش هم و بچه‌هاش هم همه جز این اهلكن.

یه سری استثنا شده.

إلا من سلق عليه.

همسرش بوده.

حالا ی-- حالا یه سری که- میز یک.

آره [خنده] میز یک.

آره.

ب-- بعد بچه‌اش بوده دیگه.

مشخص میشه بعداً که بچه‌اش هم بوده جزو اینها.

خب.

اون موقع حالا داستان اولاً اینجوری که تعریف می‌کنن داستان این مدلی نیست.

تعریف قرآنی‌اش یه جور دیگه‌ست.

تعریف قرآنی‌اش این است که بعد که آلات كوفيا بسم الله مجره ها مرسها.

اینا مجره ها باید خونده بشه ها.

این چیزش، مجراها نیست.

حالا چرا؟

معلوم نیست چرا خدا این کارو کرده در حالی که معنی‌اش مجراهاست.

إن ربى غفور رحیم.

ولی قرائت می‌شه مجره ها.

إن ربى لغفور رحیم.

و هي تجري بهم في موج كالجبال.

فنادى نوح ابنه و كان في مَعْزِلٍ.

توی گوشه‌ای بود و نوح به بچه‌اش صدا زد.

با توجه به این داستان اینجوری نگاه کنید که این نمی‌دونسته، اون فکر می‌کرده که این بچه‌اش از مؤمنینه.

گفت تو بلندشو بیا دیگه في مَعْزِلٍ یا بنا اگر كَمْ عَنَّا مَعَ الكافرين.

با اونا نباش، با اونا قایم نشو بلند شو بیا تو کشتی.

اینم گفتش که-- اینم گوش نکرد.

گوش ندادن به معنی، گوش نکردن به معنی كفر نیست ها.

یعنی از گوش نکردن حرفه-- یعنی كفر استخراج نمی‌شه.

گفت نه ما همینجا هستیم.

بیا حالا توفان بیاد و میموند.

قال سوعي لنجي و لن يسعوني من الماء.

میگه بابا تو حالیت نیست.

قال لا عسى ان يمنني ربي لى أن أمر الله لي ارحم.

و حال بينما الموج فكان من المغرقين.

غرق میشه.

داستان رو یه جور دیگه تعریف می‌شه.

بعد و قيل يا قوم بلما عسى ان يسوع غلي.

و قيل الماء و قيل أن وساد على الجودي.

اممم که اون روحت جودي رو همه شما خوندن؟

بله.

خوندن.

و قيل بعد الناوز فرود میاد و استیضاح پیدا می‌کنه فلان، تموم می‌شه داستان.

داستان که تموم شد حضرت نوح با یک ادب خاصی استفسار می‌کنه.

داستان تموم شد یعنی چی؟

نشست کشتی دیگه.

می‌گه که و نادى نوح ربه.

نوح با یه ادب خاصی در محضر خدا می‌ایسته و یه استفساری می‌کنه.

نتیجه‌گیری هم نمی‌کنه.

دو تا مقدمه کنار هم دیگه می‌زنه که خدا خودش نتیجه‌گیری کنه.[خنده] خب.

ببین ادب، این خود ادبها.

توی یه تناقض شده دیگه.

بله.

حالا دیگه- تناقض.

نه استفسار داره می‌کنه.

بله یه مشک- مشکل علمی براش اتفاق افتاده که مشکل علمی رو باید حل کنه.

چه عالی.

بعدش هم چیز نمی‌کنه به خدا آفر نمیده که مثلاً چی؟

یا مثلاً نتیجه آخرش رو به خدا شی فهم کنه.

نه.

میگه شما دو تا بحث بود بالاخره یکیش این بود که إن ابنی من أهلی.

خب این اون بچه از اهل من بود.

این هم یکی.

مقدمه دوم اینه که إن وردک الحق.

شما گفتی که اون بالا گفتی و أهلك.

أهلك هم جزو هموناست که چیزه.

خب این نتیجه‌ش این بود که باید بچه ما نبود جزو این قضیه.

نباید چیزی بشه چون که إن ابنی من أهلی و إن وردک الحق.

این أهلی به اون فرق داره.

دلیلش چیه؟

دلیلش اینه که این، این أهلی که اینجا اومده به معنی بستگان مؤمنه.

چرا؟

چون که خود همسر چیز، اونم من أهلی.

او مگه من أهلی نیست؟

مگه همسرش، همسر نوح مگه اون من أهلی نیست؟

چرا اونو نگفت؟

اگه أهلی جزو چیز بود أهلی اون معنای عام بستگان رو داشت، خب اون همسرش هم می‌گرفت دیگه.

اون چیش بود دیگه؟

خب همون.

اون، اون پس اینو نمی‌دونسته.

پس این موضوع رو نمی‌دونسته که داره میگه که اگه اونم می‌دونسته، یعنی شما باید یا این که اون رو می‌دونسته که اون کافره، خب؟

می‌دونسته که یه بچه‌ش کافره.

خب دیگه خودش هم که دعا کرده که رب لا تذر مع الكافرين ديار.

ریشه‌ش همه‌شون رو بگیر.

پس ریشه‌ی همه بچه‌هام از اینا به کمę رو.

شاید از این بعد از اون از واقعی چیزی دعا هست.

بله.

چیز واقعیه اون.

نه، نه، نه.

اینو نه.

اون دعا که خب چه فایده داره دیگه از اون.

آیه فرعونه دیگه.

باشه.

[نامفهوم].

باشه اون آخر کار اومده ولی اون همون چیزای نفرینیه چیزه نه.

اصلاً همون دعائه رو می‌کنه که- یعنی از اون خودش بین فرزند و همسرش تفکیک قائل شده دیگه.

بله دیگه حت-- حفیط قائل شده بوده.

یعنی می‌دونسته که همسرش جزو اوناییه که لان صاقع أهل الغاو.

اونا میرن.

ولی بچه‌ام که جزو مؤمنین بود.

بچه من که اینجوری نبود که.

بچه من مؤمن بود.

خب؟

إن ابنی من.

اگر می‌دونسته که این کافره و اهل اینجا به معنای مطلق بستگانه، به معنای خب این چه سوالیه؟

چه بحثی بود؟

خب معلومه کافر بود دیگه.

کافر بود.

اهلت هم بود [صدای ماشین].

چه استفتاییی وسط در می‌کنه؟

این بلایی که سر پسر نوح اومد به خاطر اینکه مومن نبود نه فقط به خاطر اون صغعل بود؟

نه میگم اون که کافر بود.

بچه نوح که کافر بود.

شما الان آقای نوح.

آخه کافر بودن که [خنده] هیچکس نفهمه که.

برای چی؟

چرا بابا.

چرا؟

شما متأثر از این سریال‌هایید.

به خاطر اینکه شما فکر کردید یک آدم بچه‌اش یک سیبیل کلفتیه که هی هم میره و شراب میخوره جلوی باباش و و فلان.

خب اینجوری نیست.

اینجوری روایت هم اینو حتی میگه.

روایت میگه نوح اطلاع نداشت که این بچه‌اش کافره.

انکار کرده؟

بله.

جناب امکانش ممکن نیست فقط همین سر قضیه سیل مثلاً بگی که دیگه داره دیوونه بازی درمیاره.

میری بالای کوه مثلاً درست میشه دیگه.

بعد این تیکشو که مثلاً شاخ بازی درآورده.

خب دیگه.

نه به خاطر یه شاخ بازیه.

گفته با این حرفت موافق نیستم.

تصدیق نکرده.

در مورد کافری میون این احتمالش نیست.

نه این سر حالا به خاطر این یه چیزی که شاخ بازی و فلان اینا بخواد مثلاً غرق بشه و بعد به این چیزا کشیده بشه لااقل به نظر نمیاد اونجوری.

آیه خود آیه چهل و شیش هم میگه الا- ببین وایسا این متوجه شدی چی شد؟

ببین اگر این قضیه، این اهل اینجا، اهل اینجا به معنی اهل اینجا نیست.

این اهل به معنای بستگان مومنه، اهل اینجا.

به معنی بستگان مومنه که میگه خب نبنی من اهلی.

این که از بستگان مومن بود.

اگه منظورش کل بستگان بود، خدا که وعده نداده که من کل رو ازتون.

و اگر میدونست که این کافره خب دیگه این چه استفتاییه اصلاً.

اگه این فسفر چیز رو سوزوندید، حالا بعداً هم خودتون یه تعملی بفرمایید.

ان نبنی من اهلی.

میگه بچه من این خب از اهل مومن من بود.

و ان وعدکن حق شما هم که اونجوری وعده دادی من تحکم الحاکمی.

قالی یا قال یا نوح انه لیس من اهلك.

اون از اهل تو نبود.

این کدوم اهله؟

تبلیغ.

بارک الله.

این همین اهلی که همین جا اومده.

و اینم معنی نداره که انه لیس من اهلك.

یعنی چی؟

یعنی вроде چی بود؟

вроде کس دیگه بود؟

آره.

منظور- بعد عوضش کردیم و اینا.

قال حال یا نوح انه لیس من.

این همون معنای اهلیته که اهلیت معنویه.

اینه که میگن انسان فرزند عقیده و عمل خودشه، اینه.

انسان واقعاً فرزند عقیده و عمل خودشه.

نه تار-- تعارفی نیست اصلاً.

این منطق قرآنه.

ببینید من فرزند پدر، مادر، این من بدنم فرزند پدر، مادرمه.

بدن من هم لباس منه.

من این لباس تو در میارم خودم فرزند چیه؟

میگه چی؟

میگه "إنه عمل".

چونکه انسان عمل است اصن انسان عقیده و عمله.

بعضیا هی میگن خاصه این گفتن "إنه عمل غير صالح" یعنی اون کارای بد انجام میدن.

"إنه عمل غير صالح" یعنی عمل یه انسان غير صالح بود.

یعنی فرزند نوح نبود.

یعنی أهلكه رو گرفتن به اون معنی کل و بسته گفتن که "إنه عمل غير صالح".

یعنی این بچه فعل یه کس دیگه ای بود.

خب زنت هم که بد بود بالاخره [خنده] یه اتفاقا ممکنه.

[سرفه] اگر این چیزا رو می‌دیدی ادامش "فلا تسألنّما علیسك به علم إني أعظك أن تكون من الجاهلین" حالت تشر، حالت تشر به همین استفساره حتی.

اینا معاملات خداست با انبیا خودش.

حالت تشر- استفسار کرده که فقط- نه، اون ادب خودش رو داشته ولی به مقام فضلا عن نبین علی وعظن.

اگه پیغمبر ما بود همین استفسار رو نمی‌کرد.

یعنی اون در حالت استسلامه.

کاملا مال همینه.

یعنی ما نیست به خودمون می‌گیریم اینا رو.

گاهی آقا دعا تو بعضی از چیزا دعا کردنه حتی برای چیزا می‌بینید کس و شر یعنی کسر محسوب می‌شه.

برای ما بعضی دعاها کسر محسوب نمی‌شه.

حتی ازمون می‌خوان این دعاها رو بکنیم.

تو برخی از مقامات کسر محسوب می‌شه اگه در این دعاها بکنه و چی بکنه و اینا.

از کجا باید بفهمه؟

فهمیده، خودش می‌فهمه هرکی، هرکی هرجا باشه خودش می‌فهمه.

از اینا نفهمیده.

بله بالاخره تو یه جایی لغزش‌های متناسبی که لغزشی متناسب با کار خودش که منافی با عصمت نیست.

برخی از این چیزا منافی با عصمت نیست.

[زنگ موبایل] یعنی حتی تو بحث کار حضرت ابراهیم یه تفاسیر، بحث اهل معنا دارن سر ذبح چیز.

میگن که همونجا هم یه بحث تشره که ما از اون اول می‌خواستیم که تو سر قوچ ببری.

کی گفت تو سر بچه تو ببری؟

ما از همش چی نخواستیم تو سر بچت ببری.

ما خواستیم سر قوچ ببری.

این رویا، رویا تعبیردار بود.

چرا تعبیر نکردی؟

یعنی رویا، رویا تعبیردار بود چرا تعبیر-- حالا به هم نریزید ها ولی یه حالت تشر می‌گیرن برای چیز.

البته باز تو فضای توضیح داده شده که منافی با عصمت نیست.

امام میگن دیگه امام میگن حضرت ابراهیم اگر از بس عاشق است، خب امام خمینی از بس عاشق خداست اگر رؤیا میدید که سر قوچ میبره میگفت حتما باید سر بچه ام رو ببرم.

این معلومه چیه.

ولی وقتی خواب دیده که سر بچه‌شون میبرن، خب میدونه که این چیزا ولی رعایت اون حرمت و اون عشق اجازه نمیده.

میگه دست به این نمیزنم دیگه.

الان باید سر بچم رو ببرم.

نکنه قراره من سر بچه ام من بخوام یه کار دیگه بکنم.

یعنی ببین توضیح امامه ها.

امام فقیه مجتهد انقلابی.

توضیح امام اینه که میگه که تو اون مقام ببینید اونایی که حالشون حال اون مقامه اینها رو لاغود درک می‌کنند.

تو یه مقامی در حقیقت می‌بینید که میگه شاید از همین، همین این باید اتفاق بیفته و اصلا این بدترین شاید باید اتفاق بیفته.

من عزیزترین چیزامو بدم تو این راه.

و من همین رو می‌خوام.

اون موقع اینو، اینو بذارید، این توضیح امام رو بذارید، این سریال ابراهیم خلیل الله که ساختن اینو، اینو ببینید که حضرت ابراهیم شاکی از دست خدا سرش رو میکنه تو هوا فریاد میکشه ای خدا آخه چرا من؟

خب آخه این چه کاریه؟

تو بالاخره بچه نداری که بفهمی مثلا محبت به بچه چقدر مثلا [خنده] خب این، اینو بگذارید اون-- تو یک حال، حالی هست حالا شاید میگه که مثلا همین بدترین اتفاقه که میتونه بیفته شاید همین رو بخواد.

در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیست فهم ضعیف راهی فضولی چرا کند.

بالاخره ممکنه تو احوالی که اصلا دعا نمیکنم میگه فهم ضعیف راهی فضولی چرا کند.

خب اینه که خب همه که نمیفهمن که.

همه هم که این حالو ندارند.

اینا بالاخره حال متناسب با خودشونه که فلا تسأل النما علی ما لا یدری.

علم ینیر اذا کانت کنانا.

از جاهلین نباش.

از جاهلین نباش.

ببین شما مقامات انبیا ملحوظ شود.

این مثلا.

این نبی خداست.

یعنی انقدر آدم cheap سطح پایینی بوده که مثلا میدونسته این چیزا دیگه آقا این بچه من مثلا فلانه.

خدا هم گفته نگاه کن مثلا این بچه تو رو آخر مثلا فریب میده بالاخره تو گول این بچه.

اینا که نیست برای انبیا.

شما حساب کنید اینا انبیااند فلا تسأل عما فعلت أيديهم فقط یه تیکش نمی‌خوره.

چی؟

توضیحی که فرمودین.

یعنی فلا تسأل سواله یا به معنی درخواسته یا به معنی اینکه سؤال- یه، یه درخواستی هم ببین متضمن یه درخواستی بوده دیگه.

متضمن یه درخواستی بوده.

یعنی اینجور استفسار کردنه متضمن یه درخواستی هم هست دیگه.

خود بچه من نجات پیدا بکنه.

مثلا چی بشه برگرده.

خب نه.

یعنی اینکه عاطفه داشته باشه که اشکال نداره.

عاطفه از کمالات انسانیه.

منتها ببینید این انسانه که فرزند عقیده و عمله.

ببین میگه انه خیلی-- انه ذو عمل کردن حمل ذو-- اینو.

یعنی انه ذو عمل غیر از انه عمل.

اینو وقتی میبینی دست فیلسوف و میبینی دست منطقیه اینا میگه بله حمل هو و ذو هوه و اینا یعنی اینکه منه عمل اونجا نمیشه که.

آدم که عمل نیست که [خنده] آره، آره خب.

عملی.

آره [خنده] ولی شما میبینید که به راحتی قرآن تو همین آیه مورد بحث داره میگه چیه؟

و من یتولهم منکم فانه منهم.

یعنی کسی-- اصلا آدم با عقیده‌هاش گره می‌خوره به آدما.

اصلا من از کیم؟

قرآن میبینید تو سوره فمن تبعنی فانه مني.

منّی بودن در گرو تبعیت، در گرو عقیده ست، در گرو عمله.

منّا بودن در گرو این چیزاست.

تو سوره بقره اون داستان طالوت فلما فصل طالوت بالجنود قال ان الله مبتليكم بنهر فمن شرب منه فليس مني ومن لم يطعمه فانه مني.

کسی از این رود نخوره اون منّیه.

منّی بی‌تعارف، بی‌تعارف اهله، بی‌تعارف چیه؟

بی‌تعارف اصلا همون، همونا، اونا اصلاً.

این غیر این منطق‌ینه که من بچه نمی‌دونم چی.

من بچه هیشکی نیستم من بچه عقیده و عمل خودمم، همین.

من فرزند عقیده و عملم.

نه فرزند خاک ایرانم، نه فرزند خون پدر و مادرم، نه فرزند چی دونم، نه فرزند نه فر-- یه سری مناسبات اجتماعی البته این چیزا توش لحاظ شده.

وگرنه کسی فرزند کسی نیست.

بله.

ببخشید در مورد همین فرزند حضرت محمد که غیر صالح بودن، کافر بودن بهشون پیش میاد که فرمودن که در احادیثی هم که نطفه و لقمه در نطفه تاثیر داره.

حالا از اون طرف فرزند حضرت محمد از اون طرف ما ادعا رو میدونیم که پدرش به هر حال سرکرده دشمنان دین بوده یا دوست داشتیم که اصلا پدرش رهبر شراب دیده.

آره.

پدر شراب‌سازی جهانه.

بعد اینجوری در میان اگه پر-پرونده‌هات اینور اینجوری در میان.

به نحو-- اینایی که میگن تاثیر داره تمام این چیزایی که تو دین به عنوان تاثیر داره و مؤثره است یاد می‌کنند یعنی به نحو اقتضا.

یعنی به نحو علیت ناقصه.

تاثیر داره ولی بسیاری از شرایط موانع هم ممکنه باشه اونو از تاثیر بندازه.

میگن آ-- یه آتشی یه چوبی رو میسوزونه.

خب میسوزونه دیگه، درسته دیگه.

تا بالاخره شرایط می‌خواد یا نه؟

موانعی می‌تونه باشه یا نه؟

یعنی اگه این چوبو خیسش بکنی که نمیسوزونه که.

اگه این چوبو در کنار آتش نگیری که نمیسوزونه.

اگه-- اینایی که میگن تاثیر داره در کل مسائل دینی تاثیر داره، یعنی این که به نحو-- مگه تبدیل بشه سنت الهی.

اگه بشه سنت الهی، اون هر ولی سنت الهیه، اون دیگه بی بر و برگرده، اتفاق می‌افته.

اگر بشه خود اون عنوان تا-- مثلاً ببینید میگن که قرآن، قرآن دعائه یا شفائه؟

شفا.

قرآن نمیگه دعائه.

چون یه دعا ممکنه آدم دعا بخواد شفا پیدا نکنه.

ولی نمیشه خود عنوان شفا رو بخوره که شفا پیدا نکنه.

[پچ، پچ] می‌خواست یا سه چیزو دعا کنه.

بله.

اون همون دوایی که اونجا اومده به عنوان دعای بی بر و برگرد.

دوایی که پشتش شفائه.

البته للمؤمنین دیگه.

اینجا داره [آیه قرآن] نمیگه ما هو دعاهم.

خب.

یعنی مؤمن استعمالش قرآن را دعا نیست که معطل بشه.

ببین حالا شفا پیدا می‌کنه، شفا پیدا نمی‌کنه.

خود اون عنوانه اصلاً.

خود شفائه.

شفاء رو کسی نمی‌تونه در بر بگیره و شفا نداشته باشه که.

این می‌شه دقیقاً سلب شیء عن نفسه‌ایه.

نمیشه که شفا، شفا نباشه که.

ولی دعا می‌تونه شفا نباشه.

یا می‌گه که تبدیل بشه سنت الهی.

تبدیل بشه مثلاً به اینکه [آیه قرآن]، ولی چیزایی که میگن فرضاً دعا به این بارون میاد، نمی‌دونم خود صله رحم روزی رو زیاد می‌کنه، عمر رو طولانی می‌کنه، تمام این‌ها به این معنا نیست که اگه کسی صله رحم کرد مثلاً اگه مقدرش این باشه که چهل سال عمر کنه دیگه نه دیگه.

این همینجوری عمر می‌کنه میره.

بعضی چیزا، بعضی از دعاها دیدید این دعاهاییه که مثلاً تو دعا، دعاهایی که می‌خوایم سنت خدا رو به هم بزنیم.

خب تو دعا.

برای مفعولشو کسی نباید قصد بکنه ها.

مثلاً میگیم که خدا ما همه چیز محرم سال بعدو همه درک کنن.

می‌دونی یعنی چی؟

یعنی کسی تا سال بعد کسی نمیره.

یعنی خدا بالاخره این سنت رو بذاره کنار، سنت مرگ و میر رو بالاخره تا سال بعد بعد هر سال همین دعا رو میکنیم.

خب که تا سال-- یعنی همه تم تمردید میکنیم خدا رو که به هر حال این سنت مردن رو بردارن.

[خنده] حالا نمیشه که بالاخره یه دونه میمیرن دیگه.

که خدا ه-- برای بیان احساسات چیز خوبیه ولی مفادش رو کسی نمیتونه قصد بکنه که بگن خدا این سنت‌ها رو بذار کنار.

مثلا چی؟

خدا همه مریض‌ها مثلا شفا پیدا بکنن و تا الی یوم القيامه.

بس-- خدا گفت که من با مریضی و فلان امتحان می‌کنم.

این ماده امتحانی تو هر دوره‌ست.

از اینا، اینا نمیشه.

این دعاهام فا-فایده‌ای نداره.

این، اینجورى.

ولی اینها که به هر حال دعا تاثیر داره و فلان تاثیر داره، اینا یعنی به نحوی اقضائ تاثیر داره.

حالا یه نفر هی هم دعا بکنه بعدشم بچه میمیره آخرش.

دیگه اینجوری نیست که بگن که مثلا به اون نقد شد مثلا یا نماز استسقاء بخونن بارون نیاد.

بالاخره خدا حکمتش به هم نمی‌ریزه دیگه.

اون عبارت صحیفه رو بارها تا حالا اینجا که "یا من لا تبدل حكمته الوسائل" ای کسی که وسیله‌ها و توسل ها حکمتت رو از بین نمی‌بره و اونا رو تبدیل نمی‌کنه.

پس خدا نخواد کار غیرحکیمانه بکنه یا در حق شما غیرحکیمانه عمل بکنه.

خدا بالاخره به حکمتش، با، با حکمتش کار می‌کنه.

این وسائل و توسلات و فلان و اینها همه هم زیرمجموعه اون حکمت خدا قرار می‌گیره آخرش.

خارج از حکمت خدا هم نمی‌تونه چیزی قرار بگیره.

این، از در حقیقت بیایید باز دوباره سوره مبارکه مجادله رو.

در سوره مبارکه مجادله اینها رو می‌خوایم یه خرده ببینیم برامون صاف بشه آخرش.

یعنی قرآن مکرر بخونیم صاف بشه که آقا ما باید اصلا چجوری احساسمون رو کنترل بکنیم.

بعضی میگن آقا دوست داشتن که دست آدمه.

اگه دوست داشتن دست آدم نبود، دوست داشتن دست آدم نبود، خدا نمیگفت اینجوری دوست بدارید و دوست ندارید فلان، پس معلومه دوست داشتن دست آدمه.

لاقل مبادی اون دست آدمه.

آدم هی میره میاد، میره میاد، میره میاد آهنی اونجا داره کشیده میشه دیگه.

سوره مبارکه مجادله.

اینا نمودار انسان مکتبی.

آره؟

[صدای محیط] پونصد و چهل و پنج.

آیه بیست و چهار توبه رو هم ببینید که اینا رو با هم بخونیم.

بیست و چهار توبه.

صفحه صد و نود و؟

صد و نود.

می‌بینید؟

"لا تجد قوما يؤمنون بالله واليوم الآخر".

ساعت رو به من اعلان بکنیدا.

بله؟

هشت و؟

خیلی خب پس این آیه رو داریم.

خب این دو تا آیه رو فردا خوند تو هم دیگه.

یه توضیح از "لا تجد قوما يؤمنون بالله واليوم الآخر يوادون من حاد الله ورسوله".

نمی‌آبی قومی رو که ایمان به خدا و روز جزا داشته باشن.

اونا اینو مواده می‌کنن.

با کی؟

با "من حاد الله ورسوله" کسی که حدشو از حد خدا جدا کرده.

این، این حدودشو یعنی حتی حدود عملی‌هم البته با تناسب موقع موادت آدم کم و زیاد میشه.

چونکه همین وجود رو خدا همین حدود شرعی رو گفته "تلك حدود الله فلا تعتدوها ومن يتعد حدود الله فعله ظالم فاسق كافر".

همیناست که اینا به عنوان وقتی خود این احکام رو میگه همینا رو میگه.

اینا حدود الله، از حدود الله نذارید.

حد، کسی که حد بذاره خدا حد میذاره این هم حد میذاره برا خودش.

خدا مرز داره خودش داره اینم مرز داره.

این داره در حقیقت مخادعه می‌کنه با خدا.

"من حاد الله ورسوله ولو كان آباؤهم أو أبناؤهم أو إخوانهم أو عشيرتهم".

ولو اینکه پدراشون باشه، بچه‌هاشون باشه، داداشش باشه، عشیره‌ش، قبیله‌ش باشه، خانواده، فک و فامیلش باشه.

نمی‌بینی که بتونه اینا رو باهاشون مواده کنه.

مثلا.

"أولئك كتب في قلوبهم الإيمان وأيدهم بروح منه".

اینان که خدشه ایمان درشون در دل‌های اونها ثبت شده و خدا با روحی از جانب خودش داره اونها رو تایید می‌کنه.

که اینا رو ما داریم.

یعنی می‌بینید جای بد نمی‌ذارن بره.

نمی‌ذارن بره اصلا جای بد.

تو دعاءات هم هست.

ببینید "خلهم جنات تجري من تحتها الأنهار في ربى الله ونور وجهه".

خدا از اینا راضیه.

اینا از خدا راضیه.

"أولئك حزب الله".

اینا حزب الله‌اند.

یعنی اینا به ریش نیست.

"ألا إن حزب الله هم المفلحون".

آیه بیست و چهار توبه رو هم ببینید.

"قل إن كان آباؤكم".

"وأنياء آباؤكم".

پدراتون و "أبناءكم" بچه‌هاتون و "إخوانكم" و "أزواجكم" و "عشيرتكم وأموال اقترفتموها" و اموالی که گرد آوردید "وتجارت تخشى ام كسادها" و تجارتی که بی‌ این داری که به کساد به انجامند.

مساکن ترضاون ها مساکنی که خود بهشون رازی کردی.

اینا احب الیکم من الله و رسوله و جهاد فی سبیله فتلبروا حتی یأتی الله امر.

اگه اینا برات احبا از خدا و رسول جهاد در راه خدا و اینا، منتظر باش تا امر خدا برسه و عذاب خدا بیاد.

والله لا يهدي قوم فاسقین.

خدا قوم فاسق رو هدایت نمی‌کند.

اینی که همینایین که مؤمن فاسقن دیگه.

فاسقین یعنی همینا دیگه.

مؤمن فاسقن.

ولی می‌بینید تو ترجیحات فرزند مکتب نیست انگار.

فرزند همین قوم و قبیله و زن و بچه خودشه.

با همین بستگانش همینان.

فرزند مکتب نیست.

فرزند جهاد نیست که بیاد این کار رو انجام بده، این جهاد فی سبیل الله رو انجام بده برای اینکه این اتفاق بیفته برای اون که اون اتفاق برای اینکه هر کدوم از این راه‌ها رو هم بره یه اتفاق بدتری میفته چون که جزو سنت‌های خداست که در حقیقت هرکی پاشو بذاره توی راه‌های به حقیقت سنگین‌تر، خدا آزمایش‌های سنگین‌تر، فشارهای سنگین‌تر فلان و اینا.

اینه دیگه.

بالاخره که چی؟

حالا دیگه هفتاد ساله دیگه.

خب تمومشه دیگه.

یعنی همه اینا با تمام شیلنگ تختایی که می‌خوایم بزنیم تو این مدتی که می‌بینید که بیشترش هم ممکنه سفری شده باشه.

این که می-- یه همچین مؤمنی بار میاره قرآن که در ولاء چیز، اصلاً نمی‌تونه با یهودی و نصرانی و فلان اینها با اینها نمی‌تونه مودت خرج بکنه.

بله، اگر من باب ولقد کرمناه اینا توانست این من حيث عنه رو جدا بکنه یا تشخیص داد که اینا مستضعفن اصلاً بهشون چیزی نرسه یا واقعاً می‌خواد خدایی باشه، الهی باشه حالا اینجوریه.

ولی من باب اینکه داره چیه؟

مثلاً یه عرخوریه، اَهل فساده فلان اینا می‌بینید که برمیداره یه عکسشو می‌ذاره رو چیز، می‌ذاره تو موبایلش، می‌ذاره.

آخه این خیلی فاصله داره.

یعنی اصلاً این با فرهنگ دین که این چیزا رو بتونه دوست داشته باشه.

اصلاً کافیه بگن که فلان هنرپیشه فلان.

اصلاً می‌بینی که اصلاً از دلش در بیره بیرون.

هر جا هم می‌خواد در بیره بیرون.

نمی‌تونه اصلاً جا نداره.

اینی که داریم تو روایات که و قلبی بحبک تو کمیل و قلبی بحبک متیما.

یعنی به حب تو چون که هر خلایی ایجاد بشه یه غیری پر میکنه.

ولی اگر در حقیقت پر، پر پر باشه دیگه جا برای کسی نمی‌ذاره.

اینی که قلبی بحبک متیما، متیم بشه و پر پر که بشه، اون موقع همین میگن دوست صمیمی.

دوست صمیمی همینه دیگه.

صمیمی یعنی کسی که پر میکنه همه جا رو.

این سمیم قلبو پر میکنه و همه محتوا رو پر میکنه.

اینکه دوست صمیمیش میشه خدا و هر کسی که رابطه‌ای با خدا داره.

اینا هر کسی که رابطه با خدا داره واقعا رابطه خدا میگه جایی که حالا رابطه یا بی‌رابطگی رو چون عبارت من یتولّی في النوم منکم یکی دو تا آیه دیگه باید جلسه بعد بخونم.

خدایا خداوند ما را ببخش و بیامرز.

قلب نازنین امام زمان ما را راضی و خشنود بدار.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

خدا ما را از سربازان خاص امام زمانمون قرار بده.

هر لحظه و هر دقیقه در هر جای این عالم هستیم رو به حضرت امام حجة الباسر بفرما.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام را مؤید و منصوب بدار.

مقام شهدا عالیث عالی‌تر بگردان.

پدر و مادر ما را هم به غایت از خود راضی و خشنود بدار.

توفیق شهادت در ركاب حضرت حجت رو به زودی زود به ما عنایت بفرما.

النبی وال poteva والسلام.

السلام علیک یا حبیب الله