ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 051
یادداشت تدوین: متن پیش‌رو پیاده‌سازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ پنجاه‌ویکم از سلسلهٔ درس‌های «انسان کامل» (قاسمیان) است. گفتارهای پراکنده، مداخلات صوتی محیطی و پرسش‌وپاسخ حاضران حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن (رسم عثمانی) درج گردیده و ترجمه‌های ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.

آغاز جلسه و تلاوت دسته آیات ولایت

السلام علیکم و رحمة الله. أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. رَبِّ أَعِنِّي وَلَا تُعِنْ عَلَيَّ. صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگانِ ذوی‌الحقوق، پدران و مادران و معلمان‌مان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

صفحهٔ صد و هفدهٔ مصحف. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. دسته آیاتی را می‌خوانیم که از آیهٔ پنجاه‌ویکم سورهٔ مبارکهٔ مائده آغاز می‌شود و تا آیهٔ پنجاه‌وششم ادامه می‌یابد؛ همان بسته‌ای که بحث معنای ولایت را بر دوش می‌کشد و آیهٔ پنجاه‌وپنج در میان آن، آیهٔ سرنوشت‌ساز است.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوْلِيَآءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُۥ مِنْهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (مائده/۵۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یهود و نصارا را اولیا مگیرید؛ برخی از آنان اولیای برخی‌اند؛ و هر کس از شما آنان را به ولایت بگیرد، از خودِ آنان است. خدا گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.

«فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّن عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَ» (مائده/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کسانی را که در دل‌هایشان بیماری است می‌بینی که در میان آنان شتاب می‌کنند؛ می‌گویند: «می‌ترسیم حادثه‌ای گردش‌کننده به ما برسد.» باشد که خدا فتحی بیاورد یا امری از نزد خود، تا بر آنچه در جان‌هایشان پنهان می‌داشتند پشیمان شوند.

«وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَهَٰٓؤُلَآءِ ٱلَّذِينَ أَقْسَمُوا۟ بِٱللَّهِ جَهْدَ أَيْمَٰنِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فَأَصْبَحُوا۟ خَٰسِرِينَ» (مائده/۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که ایمان آورده‌اند می‌گویند: «آیا اینان همان کسانی‌اند که با سخت‌ترین سوگندهایشان به خدا قسم می‌خوردند که با شمایند؟» اعمال‌شان تباه شد و زیانکار گشتند.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَسَوْفَ يَأْتِى ٱللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ» (مائده/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دین خود برگردد، به‌زودی خدا قومی را می‌آورد که آنان را دوست دارد و آنان او را دوست دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن‌اند و در برابر کافران سرسخت؛ در راه خدا جهاد می‌کنند و از ملامت هیچ ملامت‌کننده‌ای نمی‌هراسند. این فضل خداست که به هر کس بخواهد می‌دهد، و خدا گشایشگر داناست.

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ» (مائده/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولیّ شما فقط خداست و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همانان که نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و آنان رکوع‌کنندگان‌اند.

«وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَإِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ» (مائده/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس خدا و رسول او و کسانی را که ایمان آورده‌اند به ولایت بگیرد، پس حزب خدا همان چیره‌شوندگان‌اند.

صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.


آیهٔ پنجاه‌وپنج: از ترجمه تا تفسیر، و مسئلهٔ واوِ «وَهُمْ رَاكِعُونَ»

شروع این دسته آیات برای آن است که معنای آیهٔ پنجاه‌وپنج روشن شود. آیهٔ سرنوشت‌سازی است در مجموعهٔ آیاتِ مربوط به ولایت. عملاً از همین‌جا بحث معنای ولایت را آغاز کرده‌ایم؛ چون آیهٔ پنجاه‌وپنج انصافاً از ترجمه‌اش گرفته تا تفسیرش سخت است. اگر بی‌تعارف برخورد کنیم، حتی ترجمهٔ آیهٔ پنجاه‌وپنج ترجمهٔ ساده‌ای نیست؛ ترجمهٔ واضح و متفقٌ‌علیه‌ای ندارد.

از معنای «ولیّ» که بگذریم، ظاهر آیه این است: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ»؛ ولیّ شما — حالا ولی هر معنایی که باشد — خداست و رسول است و مؤمنینی هستند که اقامهٔ نماز می‌کنند و ایتای زکات می‌کنند. بقیه‌اش را معنی کنید چه می‌شود؟ «وَهُمْ رَاكِعُونَ». خیلی‌ها بی‌درنگ می‌نویسند: «در حالی که رکوع‌کننده‌اند.» کی گفته «در حالی که»؟ ترجمه می‌گوید «و»، و باز «و». «وَهُمْ رَاكِعُونَ» یعنی کسانی که ایشان رکوع می‌کنند.

کی گفته این جمله، جملهٔ حالیه است؟ دقیقاً این احتمال هم هست که واو، واوِ عطف باشد. در حقیقت ممکن است معنا چنین باشد که ولیّ شما خداست و رسول است و مؤمنینی که نماز به پا می‌دارند و زکات می‌دهند، و کسانی که رکوع‌کننده‌اند. این بحث‌ها را یک‌جا نروید برای مردم بگویید. این‌ها بحث‌های کلاسیک تفاسیر است؛ فکر نکنید به ذهن ما رسیده. یک‌دفعه به کسی بگویید «این واو حالی نیست»، طرف به‌هم می‌ریزد. انگولک کردن اعتقادات مردم کار جالبی نیست. چون ما معاملهٔ بحث را کلاسیک کرده‌ایم، از این جهت می‌گوییم حتی می‌توان «وَهُمْ رَاكِعُونَ» را این‌گونه معنی کرد: نه «در حالی که»، بلکه «و آنان که رکوع‌کننده‌اند».

شأن نزول هم که آیه دارد. شأن نزولی که فریقین ادعا کرده‌اند، هیچ‌گاه دقیقاً مقیِّد و مفسِّرِ انحصاری آیه نیست. شأن نزول، شأن نزولِ این آیه است؛ یعنی می‌گوید آیه در چه فضایی نازل شده. اما به مجرد وجود شأن نزول، آیا آیه قابل تطبیق به دیگران نیست؟ این یک سؤال جدی در علوم قرآنی است: نقش شأن نزول در تفسیر و تبیین چیست؟

خیلی آیات شأن نزولِ معیَّن دارند. مثل آیهٔ لیلةالمبیت:

«وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ» (بقره/۲۰۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد، و خدا به بندگان رئوف است.

شأن نزولش لیلةالمبیت است. آیا به این معناست که چون شأن نزول دارد، اصلاً قابل تطبیق به چیز دیگری نیست؟ حتی اگر واو را حالی بگیریم و شأن نزول را هم بپذیریم، به مجرد وجود شأن نزول، آیه از قابلیت انطباق بیرون نمی‌رود.


شأن نزول و سیاق: آیا آیهٔ پنجاه‌وپنج از رهن آیات بالا جدا می‌شود؟

از آیات بالایی شروع کردیم، درست به همین جهت. علامه طباطبایی در آیهٔ پنجاه‌ویکم اصرار دارند که این ولایت به معنای همان ولاءِ محبت است. آن‌گاه وقتی به آیهٔ پنجاه‌وپنج می‌رسند می‌فرمایند چون این آیه شأن نزول دارد، در رهن و قید آیات بالای خودش نیست؛ در رهنِ سیاق آیاتِ پیشین نیست. این فضایی است که علامه در آن حرکت می‌کنند.

قرآن باید دمِ دست همه باشد. هی ارجاع می‌دهم به آیات؛ باید آیات را ببینید. این تلاشی که در این کلاس داریم این است که حرفِ «شأن نزول باعث می‌شود آیه در رهن آیات بالای خودش نباشد» فیه تأملٌ. اینکه آیه یک‌دفعه از سیاق آیات خودش جدا شود، جای درنگ دارد.

پشت‌صحنهٔ یک مفسر شیعی این است که «إِنَّمَا وَلِيُّكُم» باید ولی را به معنای سرپرست و والی درآورد. از این پشت‌صحنه خودش هم نمی‌تواند بگریزد؛ «إِنَّمَا وَلِيُّكُم» هیچ‌وقت نمی‌آید فقط به معنای محبت و مودّت معنی شود. برای مفسر شیعی، ولی آخرش باید به‌عنوان سرپرست دربیاید. لذا علما به استناد شأن نزول می‌گویند آیه در رهن آیات گذشتهٔ خودش نیست. و حال آنکه فیه تأمل که به دلیل وجود شأن نزول، پایه از سیاق جدا شود.

از این جهت بود که درس را از آیهٔ پنجاه‌ویکم شروع کردیم: می‌خواهیم بگوییم این ولاءها سه نوع‌اند؛ یکی‌شان را معرفی کرده‌ایم. ولاء محبت را معرفی کردیم: یهود و نصارا را دوست نداشته باشید. علما هم همین معنا را کاملاً اصرار می‌کنند.


ولاء محبت: نمی‌توان به کسی که حد خود را از حد خدا جدا کرده عشق ورزید

این است که کسی واقعاً یهود و نصارا را نمی‌تواند دوست داشته باشد. یک مسلمان مکتبی که مکتب، احساسات او را شکل داده، نمی‌شود اصلاً یهود و نصارا را دوست داشته باشد. به فرمودهٔ قرآن می‌تواند به آنان نیکی کند و قسط و عدل بورزد و کمک‌های انسان‌دوستانه بکند:

«لَّا يَنْهَىٰكُمُ ٱللَّهُ عَنِ ٱلَّذِينَ لَمْ يُقَٰتِلُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُم مِّن دِيَٰرِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوٓا۟ إِلَيْهِمْ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُقْسِطِينَ» (ممتحنه/۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا شما را از کسانی که در دین با شما نجنگیده‌اند و از خانه‌هایتان بیرون‌تان نکرده‌اند باز نمی‌دارد از اینکه به آنان نیکی کنید و با آنان به عدالت رفتار کنید؛ خدا عدالت‌ورزان را دوست دارد.

می‌تواند برّ کند و قسط کند؛ اما نمی‌تواند به او عشق بورزد. اگر بتواند چنین کاری بکند، فشار علما روی همین آیه همین معناست که بگویند این ولا، ولاء محبت است؛ و توضیح دهند که نمی‌شود واقعاً به لحاظ قلبی مودّت پیدا کرد به کسی که حدود خودش را از حدود خدا جدا می‌کند.

مستضعف را جدا بگیرید؛ حساب و کتابش ممکن است فرق کند. اگر آن‌قدر توانستید عظمت روحی پیدا کنید که این‌ها را من‌حیث‌من‌حیث از همدیگر جدا کنید — «من این را من‌حیث‌إنه مخلوقٌ من الله تعالی دوست می‌دارم» — بحث دیگری است. ولی اگر کسی بتواند عشق بورزد به یک مخالف، «فَإِنَّهُ مِنْهُمْ»؛ پایهٔ کار همین مودّت است. لذا اگر کسی دید مودّت و عشق و علاقه‌ای در او نسبت به یهود و نصارا و به‌طور کلی کسانی که حدودشان از حدود خدا جداست شکل می‌گیرد، باید به خودش برگردد و تردید کند؛ نه به مجموعه آیاتی که در این زمینه هست. معلوم است مکتب او را تربیت نکرده، یا می‌خواهد کار دیگری بکند.

قسط و عدل و برّ و کمک انسان‌دوستانه و تجارت کردن با آنان مانعی نیست. ولی اگر بخواهد این احساس در کسی که مکتب احساسش را شکل داده جوانه بزند، مکتب احساس شک می‌کند. این نه اینکه صهیونیست‌ها را دوست داشته باشد — آن بحث جداست. واقعاً خودِ یهودی‌ای که حد خود را از حد خدا جدا کرده نمی‌شود دوست داشت. یهودیِ الان را نه به این معنا که کتاب‌الله و فلان، حرفش جداست؛ به هر جهت کسانی که حدودشان از حدود خدا جداست.

دقیقاً همان آیهٔ سورهٔ مجادله است:

«لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوْ كَانُوٓا۟ ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَٰنَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُو۟لَٰٓئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا رَضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ أُو۟لَٰٓئِكَ حِزْبُ ٱللَّهِ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (مجادله/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قومی را نمی‌یابی که به خدا و روز واپسین ایمان داشته باشند و با کسانی که با خدا و رسولش دشمنی و حدّشکنی کرده‌اند دوستی بورزند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشان‌شان باشند. اینان‌اند که خدا ایمان را در دل‌هایشان نوشته و به روحی از جانب خود تأییدشان کرده است… اینان حزب خدایند؛ آگاه باشید که حزب خدا رستگاران‌اند.

«یوادّون من حادّ الله»: کسانی که حدودشان را از حدود خدا جدا کرده‌اند. مثلاً مسلمان‌نماهایی که اسم قرآن را می‌آورند و قسمت حجاب را قبول ندارند، سورهٔ نور را قبول ندارند. نمی‌شود، نمی‌شود، نمی‌شود به این‌ها عشق ورزید. اگر کسی بتواند، همان‌جا آیه اتهام می‌زند: «وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ…»؛ هرکه می‌خواهد باشد. واقعاً از این جهت نمی‌شود به او عشق ورزید.

محبت‌های فطری و غریزی و حیوانی از آن جنس که همهٔ حیوانات با همدیگر دارند، بحث دیگری است. ما انسان را دست کم گرفته‌ایم. چه شکرهاست در این شهر که قانع گشتند شاهبازان طریقت به مقام مگسی. حتی فکر کرده‌ایم محبت اهل‌بیت اگر باشد خیلی است. حتی این حد؟


کبوتران حرم و سطح حیوانیِ محبت اهل‌بیت

در روایات — و روایات صحیح — بابی هست راجع به این قضیه. کبوترهای حرم امام رضا علیه‌السلام را در عربی «وَرَشان» می‌گویند. اوایل، روایاتی داریم به این معنی که بابِ استحباب اتخاذ الورشان فی البیوت: خوب است آدم این پرنده را در خانه بیاورد. آمده که «وَهُوَ طَيْرٌ يُحِبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ». این کبوترها ما را دوست دارند. می‌دانید که در زیارتگاه‌ها هستند و می‌روند و می‌آیند. «وَهُوَ طَيْرٌ يُحِبُّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ».

حب اهل‌بیت داشتن که اگر کسی نداشته باشد اوضاعش خیلی پرت است؛ ولی اگر حب اهل‌بیت داشته باشد — یعنی اهل‌بیت را دوست بدارد — این که هنری نیست. ارزش خیلی سطح بالایی نیست. اگر دست به کار شد، آمد مدافع شد، آمد بارکِش‌تر شد، آمد دین را یاری کرد، این‌ها تازه ارزش انسانی است. بخش ارزش‌های انسانی‌اش مال آنجایی است که این محبت را بلند می‌کند. وگرنه در مقام ورشان است دیگر.

در روایات هست — با اسناد صحیح — که کسی با همسرش ازدواج کرده و می‌گوید من تو را از همه بیشتر در این دنیا دوست دارم، ولی به خاطر این دوست دارم که می‌خواهم نسلی از تو پدید بیاید که محب اهل‌بیت شود. فکر نکن همین‌جوری دوست دارم. به خانمش می‌گوید من تو را دوست دارم از این جهت که نسلی می‌خواهم از تو به وجود بیاید که محب اهل‌بیت باشد. امام صادق علیه‌السلام نشسته‌اند و خنده‌شان می‌گیرد. می‌گویند عصبانی می‌شود: چرا می‌خندی؟ می‌گوید چون این داشت با این صحبت می‌کرد که من تو را خیلی دوست دارم، ولی حواست باشد این را از تو بیشتر دوست دارم.

این‌ها کار حیوانات است. ما چهار تا کلمه را گرفته‌ایم انسانی: خوردن و بچه‌دار شدن و از این قبیل را افق کار انسانی گرفته‌ایم؛ بعد نشسته‌ایم آیات را می‌سنجیم ببینیم به ما سازگار است یا نه؛ سازگار نیست، آیات را تأویل می‌کنیم. نه آقاجان. الان یک انسان مکتبیِ تحت تربیت دین، اگر نزدیک‌ترین عشیرهٔ خودش باشد و ببیند حدش را با خدا جدا می‌کند، نه اینکه صلهٔ رحم از بین برود؛ ولی از قلبش به‌شدت خارج می‌شود. اصلاً نمی‌تواند کسی را که حد خود را جدا کرده در دل نگاه دارد. ممکن است برّ و قسط انجام دهد؛ اشکالی هم ندارد. ولی یک حددار نمی‌تواند عشق بورزد.

ما تحت تربیت مکتب نیستیم؛ احساسمان را مکتب تربیت نکرده؛ آن‌وقت دست می‌بریم آیات را هم بخواهیم تعبیر و تفسیر دیگری از آن درآوریم.


اهل‌کتاب در برابر یهود و نصارا؛ تعیین مصداق و مستضعف

یهود و نصارایی که پیام دین به آنان رسیده باشد بحث است. یهود و نصارای عصر خیلی‌شان الان تحت استضعاف‌اند. این می‌شود تعیین مصداق. اگر طرف واقعاً از مستضعفین من الرجال است، هیچ پیامی از دین به او نرسیده، هیچ حجتی هم بر او تمام نشده و نصاراست، این اهل کتاب است اصلاً.

قرآن وقتی تعبیر محبت‌آمیز می‌خواهد به کار ببرد، از این‌ها به‌عنوان «اهل الکتاب» یاد می‌کند. وقتی تعبیرهای تند می‌خواهد، از «یهود و نصارا» استفاده می‌کند. این تعبیر را در قرآن دنبال کنید: تعبیرهای محبت‌آمیز با عبارت اهل‌کتاب است، تعبیرهای تند با عبارت یهود و نصارا. همین معنا را نشان می‌دهد. اگر پیام دین رسیده و یهود و نصارا مانده، معلوم است اهل دین و دیانت نیست. مثل خیلی از کسانی که در خود قرآن وقتی قرآن تلاوت می‌شد:

«وَإِذَا سَمِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَى ٱلرَّسُولِ تَرَىٰٓ أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا۟ مِنَ ٱلْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَآ ءَامَنَّا فَٱكْتُبْنَا مَعَ ٱلشَّٰهِدِينَ» (مائده/۸۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون آنچه را به سوی رسول نازل شده بشنوند، چشمان‌شان را می‌بینی که از اشک لبریز می‌شود، از آنچه از حق شناخته‌اند؛ می‌گویند: «پروردگارا، ایمان آوردیم؛ پس ما را با گواهان بنویس.»

چشم می‌ریختند، نه اشکِ معمولی؛ از فرط شناخت حق چشم‌شان لبریز می‌شد. این‌ها که این‌گونه می‌آیند در دین، حکایت‌شان جداست. این می‌شود تعیین مصداق و اینکه حالا کی چیست.

اسرار ما در بررسی این دسته آیات این است که از ابتدا سیاق آیات قرآن نشان می‌دهد این ولا هم ولاء مودّت و محبت را می‌گیرد و هم دو نوع ولاء دیگر را. این زحمتی را که علامه خودشان در آیهٔ پنجاه‌وپنج قبول کرده‌اند — که بگویند شأن نزول دارد و چون شأن نزول دارد در رهن سیاق نیست — ما به خودمان نمی‌دهیم. این حرف‌ها را نمی‌زنیم. خود آیهٔ پنجاه‌ویکم این تحمّل را دارد. آیهٔ پنجاه‌ویکم تعیین‌کننده است؛ از آنجا دسته آیات شروع می‌شود و «اتخاذ اولیا» آنجا آمده. پس این ولا، محبت را در عنوان خود دارد.


ولاء نصرت: انفال ۷۲ و مرز یاری دین

ولاء نصرت را که بخواهیم ببینیم، در سورهٔ مبارکهٔ انفال، آیهٔ هفتاد و دو آمده است. اینجا عملاً ولا از ناحیهٔ محبت کشیده می‌شود به ناحیهٔ دیگری به نام ولاء نصرت؛ طرف باید ناصر باشد. این‌جوری آرام‌آرام آدم به مرزهای دین نزدیک می‌شود. آن مودّت‌ها پایه است، ولی اگر در همان منطقه گیر کند چیزی نیست.

«إِنَّ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَهَاجَرُوا۟ وَجَٰهَدُوا۟ بِأَمْوَٰلِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ ءَاوَوا۟ وَّنَصَرُوٓا۟ أُو۟لَٰٓئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَلَمْ يُهَاجِرُوا۟ مَا لَكُم مِّن وَلَٰيَتِهِم مِّن شَىْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا۟ وَإِنِ ٱسْتَنصَرُوكُمْ فِى ٱلدِّينِ فَعَلَيْكُمُ ٱلنَّصْرُ إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍۭ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُم مِّيثَٰقٌ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (انفال/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان‌هایشان در راه خدا جهاد کردند، و کسانی که پناه دادند و یاری کردند، اینان برخی‌شان اولیای برخی‌اند. و کسانی که ایمان آوردند و هجرت نکردند، شما را از ولایت آنان هیچ چیز نیست تا هجرت کنند. و اگر در دین از شما یاری خواستند، بر شماست یاری‌شان؛ مگر بر ضد قومی که میان شما و آنان پیمانی است. و خدا به آنچه می‌کنید بیناست.

«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»: کسانی که ایمان آورده‌اند و هجرت کرده‌اند — ببینید: ایمان آورده، دست به کار شده، هجرت کرده، دست به کار شده — و با تمام ثروت خود آمده وسط و دین را یاری کرده. «وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا»: و کسانی که این‌ها را پناه داده‌اند و نصرت کرده‌اند. عبارات پناه دادن و نصرت، اصلاً در خود فضای آیه همه بحث نصرت است. «أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ»: این‌ها اولیای همدیگرند.

«بعضهم» یعنی چه؟ می‌گوید بعضی‌شان برای برخی. یعنی این‌ها با همدیگر — همه‌شان را می‌گیرد. «کلّهم أولیاء خودشان.» «بعض» به این معنا نیست که حالا یک عده‌شان هستند که با یک عدهٔ دیگر اولیایند و بقیه‌شان حکمی نداریم. نه؛ فقط کسانی که این‌گونه‌اند، می‌خواهد بگوید این‌ها با همدیگر کمک‌کار همدیگرند. نه به معنای اینکه بعضی‌شان هستند و بعضی نیستند. لااقل در این دسته آیات این‌گونه نیست. ممکن است در جایی که دسته آیاتی راجع به کفر باشد این‌گونه باشد؛ آنجا تفسیر اجتهادی می‌شود؛ لغت تنها کمک نمی‌کند.

این‌ها بعضهم أولیاء بعض، آن‌ها هم بعضهم أولیاء بعض. منتها این‌ها کلّهم أولیاء کلّهم‌اند. آنجا اگر گفته شد بعضهم أولیاء بعض، با اجتهادی در آیات دیگر شاید حرف دیگری بتوان زد.

«وَٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُن فِتْنَةٌ فِى ٱلْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ» (انفال/۷۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند، برخی‌شان اولیای برخی‌اند؛ اگر این نکنید، فتنه‌ای در زمین و فسادی بزرگ خواهد بود.

«وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا»: کسانی که ایمان آورده‌اند در مکه و مهاجرت نکرده‌اند. یعنی هیچی؛ فقط ایمان آورده‌اند. آدم‌های خوبی شده‌اند، ایمان آورده‌اند، نماز و فلان؛ مانده‌اند. ببینید چون مهاجرت در آن صدر به معنای این بود که واقعاً کمک به عزت الاسلام بود؛ کمک به مرکزیت اسلام بود. باید می‌آمدند اسلام را یاری می‌کردند. هر کسی حکایت خودش را دارد؛ همان چیزی بود که چمران را کشید لبنان. اگر در یک نقطه‌ای واقعاً می‌شود اسلام را کمک کرد و آن نقطه مرکزیت اسلام را کمک می‌کند، اگر دست طرف برمی‌گردد که نطاق اصلی اسلام را حمایت کند، باید همین کار را بکند؛ نه اینکه برود گوشه‌ای برای خودش حال کند.

«مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ»: هیچ ولایتی ندارند این‌ها با شما. ایمان آورده، هست؛ دست به کار که نشده. این ولایتی ندارد؛ هیچی، حتی تا هجرت کند. مگر اینکه مهاجرت کند؛ بیاید اسلام را یاری کند.

«وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ»: اگر طلب نصرت کردند، نصرتی ندارند مگر در یک چیز: در دین. نه هر جا طلب نصرت کردند. در مسائل دینی‌شان اگر طلب نصرت کردند — ببینید چطور جدا می‌کند. این آیات کوبنده است. «فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ»: شما کمکش بکنید؛ تازه مگر اینکه بخواهید پیمان‌هایی را که با مشرکین و کفار بسته‌اید مختل کنید. آن‌قدر دیگر نمی‌ارزد آن‌قدر کمک‌شان کنید که پیمان بشکند. «إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ»: مگر اینکه این کمک شما علیه قومی باشد که با آنان میثاق بسته‌اید. اگر آن‌گونه شود، در دین هم کمکش نمی‌خواهد بکنید.

این آیه است. این روایت عجیب‌غریب از جایی گیرآمده نیست. کار کسانی که ایمان آوردند و هجرت نکردند کار بدی بود؛ خیلی کارشان زشت بود. مقایسه نمی‌شود با کسی که زمان جنگ لبنان کنار شهید چمران ایرانی است و خبر لبنان را می‌شنود و بلند می‌شود. شهید چمران خیلی کار بزرگی کرد. کسانی که مهاجرت کردند در صدر هم خیلی کار بزرگی کردند.

قانون مهاجرت می‌دانید چه بود؟ اموال غیرمنقول را که نمی‌شود برد؛ اموال منقولت را هم نمی‌توانی ببری. یعنی هیچی؛ همین‌جوری دوات را بربکش راه بیفت برو. همین کسانی که در مکه آبرومند بودند، همین‌ها شدند گداهای مدینه؛ همین‌ها شدند اصحاب صفّه. کم‌کاری نبود. یک‌جوری نکنید که کار ساده بشود. آن کار، کار بزرگی بود: هم ایمان آوردنش، هم ادامهٔ کار، مهاجرت کردنش. همهٔ کسانی که آنجا آبرومند بودند آنجا شدند گدا. مثل این است که الان بگویند آقا امام زمان رفت افغانستان؛ یالا بسم‌الله برویم افغان. هیچی. همین‌جوری بلند شویم برویم افغانستان. زن و بچه را؟ یا با خودت ببر یا بگذار. خانه، زندگی، زراعت؛ هیچی. حالا فعلاً هستی تا ببینیم چه اتفاقی می‌افتد. «تا چه بازی رخ ندهد بیدق ای کامران.» کارهای کمی نیست.

اسلام همیشه با دفاع‌های این‌گونه پیش رفته. خدا نمی‌گذارد به هر که می‌خواهد مدافع اسلام باشد آب خوش از گلو پایین برود. حواستان باشد.

مسئله حکومتی است؛ نزاع بحث حکومتی است. نه اینکه یک فرد بی‌خود بخواهد با کسی درگیر شود. آیه نسبت را از کسانی که ایمان آورده‌اند ولی مهاجرت نکرده‌اند جدا می‌کند. میثاق هم بولد است؛ در کل مجموعهٔ دین و قرآن میثاق شاخص است. ولی با قرینهٔ قبلی آیه نگاه کنید: کسانی که ایمان آورده‌اند و مهاجرت نکرده‌اند، «مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا». اگر تهش را یک‌دفعه بگیری خیلی چیز بدی درمی‌آید؛ حتی ممکن است زیر سؤال ولاءهای مودّت هم برود. باید تعمق بیشتری کرد. با آن قرینه وقتی نگاه می‌کنید، غیر از اینکه بحث میثاق بولد است — و علامه هم همین را نگاه می‌کند — یک تخفیف ایجاد می‌کند برای کسانی که ایمان آورده‌اند و مهاجرت نکرده‌اند و نصرت نمی‌کنند دین را: اگر خواستند مهاجرت کنند و بعد درگیر شوند با قبایلی که میثاق دارند، آنجا میثاق بولد است. «حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا» یعنی مگر اینکه مهاجرت کنند؛ بیایند. شرایط مهاجرت غیر از صدر اسلام هم تجدیدپذیر است. این آیات سورهٔ انفال مربوط به بدر است؛ از سوره‌های ابتدایی بعثت. می‌گوید بیایید مهاجرت کنید؛ بیایید مرکزیت دین را به وجود بیاورید؛ بیایید اینجا نور بنشینید.


یار امام، نه فقط صاحب سر: مالک اشتر و هشام بن حکم

من همیشه شاخصی دارم. واقعاً جزء کسانی بوده که صاحب کشف و کرامات هم نبوده؛ حتی نقل نشده از این چیزها. ولی پاکار دین بوده. پاکار دین بودن خیلی است. عملاً امیرالمؤمنین علیه‌السلام وقتی مالک شهید می‌شود، در روایات داریم که دقیقاً یتلهّف و یتأسّف علیه. حضرت وای‌وای می‌کردند. همان عبارات نهج‌البلاغه: «مالک و ما مالک.»

«مَالِكٌ وَمَا مَالِكٌ! وَاللَّهِ لَوْ كَانَ جَبَلًا لَكَانَ فِنْدًا، وَلَوْ كَانَ حَجَرًا لَكَانَ صَلْدًا؛ لَا يَرْتَقِيهِ الْحَافِرُ وَلَا يُوفِي عَلَيْهِ الطَّائِرُ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): مالک، و چه مالکی! به خدا اگر کوه بود کوهی یکتا و ممتاز بود، و اگر سنگ بود سنگی سخت بود؛ هیچ سم‌داری بر آن بالا نمی‌رود و هیچ پرنده‌ای بر فرازش نمی‌پرد.

بعد همان عبارات که در نقل‌ها آمده: «أَمَا وَاللَّهِ لَيَهُدَّنَّ مَوْتُكَ عَالَمًا وَلَيَفْرَحَنَّ عَالَمًا بِمِثْلِ مَالِكٍ.» مالک، مرگت کمر عالمی را شکست؛ عالمی باید به خود ببالد که مالک در آن هست. این‌ها خیلی اصحاب سر بودند برای حضرت؛ ولی مالک یار بود. ائمه یار می‌خواهند؛ صاحب سر فقط نمی‌خواهند. تنها علوم اهل‌بیت اگر در کار نباشد، اصلاً یار نیست. «وَهَلْ مَرْجُوٌّ مِثْلُ مَالِكٍ؟ وَهَلْ مَوْجُودٌ مِثْلُ مَالِكٍ؟» آیا امیدی هست یک مالک دیگر بیاید؟

در روایت داریم که امر امام شدید بود و امیرالمؤمنین خیلی با شدت امر می‌کرد و حرف می‌زد و می‌تاخت، مادام که مالک بود. مادام که مالک بود امیرالمؤمنین این بود؛ وگرنه وقتی مالک نبود حضرت در هم فرو می‌رفت. نقش یار تا کجاست: یار یک نفره امام را می‌آورد. این‌ها نقاط کلیدی کار است؛ وگرنه تنها دنبال علوم اهل‌بیت گشتن چیز دیگری است.

باز دنبال علوم اهل‌بیت اگر بخواهی بگردی، علوم اهل‌بیت را لااقل هشام بن حکم می‌خواهد. هشام بن حکم که وقتی امام صادق علیه‌السلام ایشان را می‌دیدند چشمشان برق می‌زد؛ که بیایند محاجه کنند با مخالفین. امام که خودش همه را نمی‌تواند محاجه کند؛ اصلاً خوب نیست امام در همهٔ محاجه‌ها خودش وارد شود. انگار کسی دیگر نیست و فقط خود امام بافته. خوب نیست همهٔ محاجه را خودش وارد شود. ولی وقتی این‌ها می‌آمدند پردهٔ خیمه را بالا می‌زد، حضرت هی می‌گشت در آن دشت که هشام بن حکم کجاست. این یار است.

آن کسی که جیب‌دان می‌کند، آن یار است. آن کسی که می‌نشیند تحقیقات آزمایشگاهی می‌کند برای پیشبرد منافع حکومت اسلامی، آن یار است. آن یار است، آن یار است. محبت برای خودش خوبی است؛ خیلی هم در آن فرو نروید. این محبت‌ها در حد کبوتر و کبوتربازی است. آن‌هایی که طرف را تبدیل می‌کنند به یار امام و باربردار امام، این‌ها نقاطی است که باید هدف بگیریم و حرکت کنیم.

این‌جوری آرام‌آرام می‌بینید ضلّا در نقطه‌اش تبدیل می‌شود به نصرت. آیهٔ هفتاد و دو اگر همین تعبیر را برای دیدن نصرت کافی است: ایمان آورده، هجرت کرده، با مال و جان آمده وسط، پناه داده، نصرت کرده؛ این‌ها اولیای همدیگرند.


ولاء سرپرستی: بقره ۲۸۲ و اعراف ۳

یک ولا هم هست که همان معنی ولی به معنای سرپرست است؛ به معنی والی. تبعیت می‌آورد. حالا نصرت، مودّت، و تبعیت و سرپرستی. بعضی‌ها می‌خواهند بگویند ولی فقط به معنی دوست است. نه؛ ما ولی را دقیقاً به معنای ولی، در معنای سرپرست، در قرآن داریم. بزرگ‌ترین آیهٔ قرآن را بیاورید: آیهٔ دویست و هشتاد و دو بقره.

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَىٰٓ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَٱكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌۢ بِٱلْعَدْلِ وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ ٱللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ ٱلَّذِى عَلَيْهِ ٱلْحَقُّ وَلْيَتَّقِ ٱللَّهَ رَبَّهُۥ وَلَا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْـًٔا فَإِن كَانَ ٱلَّذِى عَلَيْهِ ٱلْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لَا يَسْتَطِيعُ أَن يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُۥ بِٱلْعَدْلِ وَٱسْتَشْهِدُوا۟ شَهِيدَيْنِ مِن رِّجَالِكُمْ فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَٱمْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ ٱلشُّهَدَآءِ أَن تَضِلَّ إِحْدَىٰهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَىٰهُمَا ٱلْأُخْرَىٰ وَلَا يَأْبَ ٱلشُّهَدَآءُ إِذَا مَا دُعُوا۟ وَلَا تَسْـَٔمُوٓا۟ أَن تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَىٰٓ أَجَلِهِۦ ذَٰلِكُمْ أَقْسَطُ عِندَ ٱللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَٰدَةِ وَأَدْنَىٰٓ أَلَّا تَرْتَابُوا۟ إِلَّآ أَن تَكُونَ تِجَٰرَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلَّا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوٓا۟ إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلَا يُضَآرَّ كَاتِبٌ وَلَا شَهِيدٌ وَإِن تَفْعَلُوا۟ فَإِنَّهُۥ فُسُوقٌۢ بِكُمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ ٱللَّهُ وَٱللَّهُ بِكُلِّ شَىْءٍ عَلِيمٌ» (بقره/۲۸۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، چون به دینی تا سرآمدی نامبرده وام دادید، آن را بنویسید؛ و باید نویسنده‌ای به عدل میان شما بنویسد… و اگر کسی که حق بر عهده‌اش است سفیه یا ناتوان بود یا نمی‌توانست املا کند، ولیّ او به عدل املا کند… و از خدا پروا کنید؛ خدا به شما می‌آموزد؛ و خدا به هر چیزی داناست.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنتُم بِدَیْنٍ إِلَىٰ أَجَلٍ مُّسَمًّى فَاکْتُبُوهُ»: وقتی وامی تا سرآمد معیّن دادید بنویسید. «وَلْیَکْتُب بَّیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلَا یَأْبَ کَاتِبٌ أَن یَکْتُبَ کَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ»: هر که بلده بنویسد، خدا به او یاد داده، بنویسد. «فَلْیَکْتُبْ وَلْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ»: آن کس که علیهٔ حق است — یعنی بدهکار — املا می‌کند، او بنویسد. «وَلْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلَا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئًا»: تقوای خدا را پیشه کند و کم ننویسد. حالا آن دارد املا می‌کند، سواد ندارد، این هرچه دلش خواست بنویسد؟ این‌جوری نه.

«فَإِن کَانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهًا أَوْ ضَعِیفًا أَوْ لَا یَسْتَطِیعُ أَن یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ»: این ولی اینجا که «ولیّه» به معنای سرپرست است؛ دیگر هیچ تردیدی نیست. اگر بدهکار سفیه بود یا ضعیف بود یا نمی‌توانست بنویسد، ولیّش املا کند. عبارت سفیه با ولی معنایش واضح است؛ اقلّش دقیقاً به معنای سرپرست است. اگر معانی دیگری هم بگیرد معنی دیگری است؛ ولی اقلّش ولی اینجا به معنای سرپرست است، چون در سیاق با سفیه آمده. سفیه و ولیّ سفیه عبارت شناخته‌شدهٔ فقهی است.

پس ولی به معنای سرپرست داریم. أولیاء به معنای تبعیت کردن هم در سورهٔ مبارکهٔ اعراف، آیهٔ سه، هست؛ صفحهٔ صد و پنجاه و یک.

«ٱتَّبِعُوا۟ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ قَلِيلًا مَّا تَذَكَّرُونَ» (اعراف/۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آنچه از پروردگارتان به سوی شما نازل شده پیروی کنید، و از غیر او اولیایی را پیروی نکنید؛ چه اندک پند می‌گیرید.

«اتَّبِعُوا مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِن دُونِهِ أَوْلِیَاءَ»: تبعیت کنید از آنچه از پروردگارتان نازل شده؛ از غیر او أولیاء را تبعیت نکنید. دقیقاً اینجا خودِ تبعیت را می‌خواند.

خیلی خب. ما این سه ولا را فقط می‌خواستیم در قرآن معرفی کنیم که هست: ولاء محبت، ولاء نصرت، ولاء سرپرستی و تبعیت.


اتخاذ اولیاء و نقد فروکاستن آیهٔ پنجاه‌ویک به محبت صرف

بعد در سورهٔ مبارکهٔ مائده می‌گوید این‌ها را أولیاء خودتان اتخاذ نکنید. علامه دقتی می‌کنند: می‌گویند اتخاذ اصلاً برای کاری کردن است؛ معلوم است طرف می‌خواهد کاری بکند. اینجا همین توضیحی که علامه می‌دهند یک مقداری نقدبردار است. مودّت صرف، برای کاری کردن نیست. اتخاذ دوست هم گفته می‌شود؛ اما اتخاذ در قرآن به این معناست که می‌گیرد تا کاری بکند. اگر می‌گوید اتخاذ نکنید این‌ها را أولیاء، در هر جهت اتخاذ نکنید. ما می‌خواهیم بگوییم همه‌شان را می‌گیرد. آیات هم به آن ولاء نصرت می‌خورد. «بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ».

متن آیات اول سورهٔ مائده را به‌عنوان شاهد مثال ولایت محبت آورده‌اند، درست؛ آیات همین پنجاه‌ویک. علامه اصرار دارند که ولایت محبت است؛ بیشتر به ولایت محبت نزدیک است. ما می‌خواهیم بگوییم اولاً ولاءها را معرفی کنیم که ولاء نصرت و سرپرستی هم داریم؛ و بعد بگوییم آیهٔ پنجاه‌ویک می‌تواند جامع همهٔ این معانی باشد. یعنی همهٔ معانی را تحمّلش دارد: هم مودّت، هم نصرت، هم خود سرپرستی. به‌عنوان قدم اول، اولین چیزی که به ذهن می‌رسد همان جای نصرت و سرپرستی است؛ چون می‌گویند می‌ترسیم آسیبی از آن‌ها به ما برسد. حتی مودّت هم نشان می‌دهد؛ صددرصد هم به‌عنوان ولایت محض محبت نیست.

علامه خیلی به‌شدت اصرار دارند این ولایت مودّت است. خیلی‌ها نمی‌دانند چرا این‌قدر اصرار دارند. ولی فضای آیه جوری است که فقط آن محبت‌ها نیست؛ همان رفتن و پیمان‌های زیرکی برقرار کردن و حرف‌های درگوشی زدن و آرام‌آرام خودشان را مقابل جبهه گذاشتن. خبرهایی هست که یهود دارد قوتی می‌گیرد؛ از آن طرف پیمان‌هایی با مشرکین امضا می‌شود؛ یک دو دوزه‌بازی، یک سری از مؤمنین‌نمای منافق دارند درمی‌آورند که ارتباطات زیرزمینی — که زیرزمینی هم باقی نمی‌ماند، معلوم می‌شود — با یهود و نصارا برقرار می‌کنند برای اینکه اگر یهود و نصارا پیروز شدند بگویند ما هستیم، ما که با شما بودیم. اگر مشرکین خواستند لطمه بزنند، کسانی که می‌توانند مدافع این قضیه باشند یهود و نصارا را بگذارند در آلت آنان. اگر هم مسلمین پیروز شدند که آقا همین‌جاییم. طرف دو دوزه می‌رود؛ همه را می‌خواهد داشته باشد.

«فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ»: این‌ها همان مرضایی‌اند که مرض سیاسی است. یک موقع قرآن می‌گوید:

«يَٰنِسَآءَ ٱلنَّبِىِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِّنَ ٱلنِّسَآءِ إِنِ ٱتَّقَيْتُنَّ فَلَا تَخْضَعْنَ بِٱلْقَوْلِ فَيَطْمَعَ ٱلَّذِى فِى قَلْبِهِۦ مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَّعْرُوفًا» (احزاب/۳۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای زنان پیامبر، شما مانند هیچ‌یک از زنان نیستید اگر پروا کنید؛ پس در گفتار نرم و فروتن نشوید که آن که در دلش بیماری است طمع کند؛ و سخنی شایسته بگویید.

«فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ»: خانم‌ها صدا نازک نکنند؛ کسانی که قلب مریض دارند طمع می‌کنند. این مرض اخلاقی است. مرض با مرض فرق دارد. آن آیه تعریضی هم هست: هم تذکر است به خانم‌ها، هم تعریض است به آقایان. کسی که با یک صوت نازک یک خانم دهنش آب می‌ریزد، قلبش مریض است. درست است که اینترنت راه انداخته، ولی کسی که به همین شکل می‌رود تا آخر، خودش هم مشکل دارد. «فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ» بالاخره. این‌ها مرض اخلاقی است.

اما مرض این آیه: «فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ». نمی‌گوید «یُسارعون إلیهم». چرا «فیهم»؟ بالا گفت: «وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنکُم فَإِنَّهُ مِنْهُم». یعنی این‌ها اصلاً باطن یهودی‌اند؛ فکر یهودی‌اند.

در محاجه‌ای بوده؛ جلوی اصحاب، کسی حرفی به امام زده در مسائل اعتقادی؛ امام به او گفته‌اند: «قَدْ ضَاهَیْتَ الْیَهُودَ فِی مِثْلِ هَٰذَا الْبَابِ.» تو در مثل این باب یهودی هستی؛ کلاً فکرت یهودی است. طرف وقتی تئوری‌هایش در بحث نماز استسقاء و فلان، تئوری خاصی می‌دهد که غیب هم با آن نفی شود، دقیقاً همان فکر یهودی است:

«وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ يَدُ ٱللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا۟ بِمَا قَالُوا۟ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَآءُ وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنْهُم مَّآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَٰنًا وَكُفْرًا وَأَلْقَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَٰوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ كُلَّمَآ أَوْقَدُوا۟ نَارًا لِّلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا ٱللَّهُ وَيَسْعَوْنَ فِى ٱلْأَرْضِ فَسَادًا وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلْمُفْسِدِينَ» (مائده/۶۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یهود گفتند: «دست خدا بسته است.» دست‌های خودشان بسته باد و به آنچه گفتند لعنت شدند. بلکه دو دست او گشاده است؛ هر گونه بخواهد انفاق می‌کند. و آنچه از پروردگارت به سوی تو نازل شده بر طغیان و کفر بسیاری از آنان می‌افزاید. و میان‌شان تا روز قیامت دشمنی و کینه افکندیم… و در زمین برای فساد می‌کوشند و خدا مفسدان را دوست ندارد.

«قَالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ»: دست خدا بسته است. این همان را تئوریزه می‌کند. حالا اسمش هم مسلمان است، نماز هم می‌خواند. خب یهودی است دیگر؛ این فکر یهودی است.

ابوعلی می‌گوید اگر کسی نتواند نماز استسقاء را توجیه فلسفی بکند، اگر اسمش را گذاشته فیلسوف این متفلسف است؛ فیلسوف نیست. فیلسوف آن است که نماز استسقاء کاملاً برایش توجیه شده باشد. اگر به جنگ نماز استسقاء می‌رود که آقا چطور می‌شود بالاخره این ابر را باد باید بیاورد — تمام عالم سپاه و ستاد خداست. همان که بادها را می‌فرستد، همان که بخارها را بلند می‌کند، همان که ترافیک آب‌های زیرزمینی را پایین مدیریت می‌کند، همان بالا را هم مدیریت می‌کند. وقتی همهٔ عالم سپاه و ستاد خداست، این کار هم در آن انجام می‌شود.

لذا می‌بینی «یُسَارِعُونَ فِیهِمْ»: اصلاً در داخل آنان‌اند؛ نه «یُسارعون إلیهم». یادتان هست در معانی لغوی قرآن می‌گفتیم گاهی قرآن حرف اضافه را از جایی برمی‌دارد و به اینجا می‌چسباند تا معانی دیگری هم در آن باشد. سرعت گرفتن به سمت آن‌ها نیست فقط؛ چنان سرعت‌گرفتنی که اصلاً در داخل آن‌ها رفتن است.

«یَقُولُونَ نَخْشَىٰ أَن تُصِیبَنَا دَائِرَةٌ»: می‌ترسیم دائره شود. این که می‌گویند دولت، دولت، دولت، دولت همین است به معنای متداول: یک موقع دست این، یک موقع دست آن. برای اینکه دست‌به‌دست نشود، اغنیا نشوند:

«مَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِۦ مِنْ أَهْلِ ٱلْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِى ٱلْقُرْبَىٰ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ كَىْ لَا يَكُونَ دُولَةًۢ بَيْنَ ٱلْأَغْنِيَآءِ مِنكُمْ وَمَآ ءَاتَىٰكُمُ ٱلرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَىٰكُمْ عَنْهُ فَٱنتَهُوا۟ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِنَّ ٱللَّهَ شَدِيدُ ٱلْعِقَابِ» (حشر/۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنچه خدا از اهل قریه‌ها به رسولش بازگرداند از آنِ خدا و رسول و خویشاوندان و یتیمان و مساکین و درراه‌ماندگان است، تا میان توانگران شما دست‌به‌دست نگردد… و از خدا پروا کنید که خدا سخت‌کیفر است.

«کَیْ لَا یَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ»: دولت و دولت گفتن برای اینکه ایام را می‌گرداند.

«إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ ٱلْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُۥ وَتِلْكَ ٱلْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ ٱلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَيَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَآءَ وَٱللَّهُ لَا يُحِبُّ ٱلظَّٰلِمِينَ» (آل‌عمران/۱۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر به شما جراحتی رسید، به آن قوم نیز جراحتی همانند آن رسیده است. و این روزها را میان مردم دست‌به‌دست می‌گردانیم، تا خدا کسانی را که ایمان آورده‌اند معلوم کند و از شما گواهانی بگیرد؛ و خدا ستمکاران را دوست ندارد.

«تِلْكَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا»: از این جهت دولت را دولت می‌گویند. از این جهت هم هست که نقش «دائره» همین است: امر بچرخد. یک موقع این‌گونه بوده، حالا دست این باشد دست آن باشد، اوضاع برگردد. ما می‌ترسیم اوضاع برگردد. در این آیه هم ببینید: می‌ترسیم مسئله بچرخد؛ حالا دست ماست و دست مسلمین است، مسئله بچرخد بیفتد دست این‌ها. لازمِ معنایش این است که پیشامد بدی اتفاق بیفتد؛ معنی خودش یعنی همین که امر بچرخد.

پایه مودّت است. جلسه‌های پیش گفتیم. اگر کسی بتواند واقعاً عشق بورزد، کشیده می‌شود به جاهای دیگر. این ترجمه که دائره را فقط «پیشامد بد» بگیرند، معنی لازم است نه معنی خودش.


بعضهم أولیاء بعض: عداوت داخلی و «الکفر ملّة واحدة»

ببینید اینجا می‌گوید این‌ها بعضی‌شان أولیای بعضی‌شان‌اند. این‌جوری نیست که اگر بروید ببینید قرآن راجع به یهود و نصارا بگوید این‌ها با هم شیر تو شیرند. می‌دانیم که یهود با نصارا این مدلی‌اند و نصارا با یهود. اصلاً خیلی با همدیگر این دو فرقه — اهل کتاب با همدیگر — بسیار بدند. یهود راجع به بحث حضرت مریم عبارات خیلی رکیکی دارند و تصورات بسیار رکیکی. حضرت مریم کما هو حقّه خیلی محترم است برای نصارا. ماجرای حضرت عیسی است. در اینکه حضرت مریم پاک بوده یا نه. ماجرای حضرت عیسی این دو تا را با هم معجزه کرده. حضرت عیسی خودش تنها معجزه نبوده. قرآن می‌گوید:

«وَٱلَّتِىٓ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهَا مِن رُّوحِنَا وَجَعَلْنَٰهَا وَٱبْنَهَآ ءَايَةً لِّلْعَٰلَمِينَ» (انبیاء/۹۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن زن که دامنش را پاک نگاه داشت؛ پس در او از روح خود دمیدیم و او و پسرش را برای جهانیان آیتی قرار دادیم.

«وَجَعَلْنَاهَا وَابْنَهَا آیَةً»: او و بچه‌اش یک آیه. دو تایشان با هم یک معجزه‌اند. بچه‌به‌دنیاآمدن که معجزهٔ تنها نیست. اینکه یک ازدواج‌نکرده‌ای بچه‌ای به دنیا بیاید، این مجموعه با هم آیت است؛ این یک معجزه است. لذا طبیعتاً تهمت به دامن حضرت مریم دامن عیسی را هم می‌گیرد؛ چون دامن کل این معجزه را می‌گیرد. در همین نقطهٔ بسیار ناجور یهود دست گذاشته‌اند و اصرار دارند حضرت مریم پاک نبوده. اول که پیامبر یک ملتی زیر سؤال برود دیگر تمام است. این‌ها با همدیگر خیلی بدند.

بعد یهود هم خود قرآن — همین سورهٔ مائده، آیهٔ چهارده و آیهٔ شصت و چهار را بیاورید. آیهٔ چهارده نصارا را می‌گوید این‌ها خودشان با خودشان خیلی بدند؛ یهود را هم می‌گوید این‌ها هم خودشان با خودشان خیلی بدند. بعد یهود با نصارا هم خیلی بدند. ولی از آنجا که «الکفر ملّة واحدة»‌اند، در مقابل اسلام همه‌شان بسیج می‌شوند با همدیگر. همین الان هم در دنیا می‌بینید: اسرائیلی‌ها و آمریکایی‌ها، آن مسیحی‌یهودی‌اند. خود مسیحی‌ها با همدیگر، کشورهای اروپایی با همدیگر می‌زنند؛ چشم دیدن یکدیگر را ندارند. ولی مقابل اسلام که بخواهیم بگیریم، همه پای میز مذاکره‌اند. همهٔ یهود و نصارا پای میز. به‌عنوان الکفر ملّة واحدة همه دور هم جمع می‌شوند.

«وَمِنَ ٱلَّذِينَ قَالُوٓا۟ إِنَّا نَصَٰرَىٰٓ أَخَذْنَا مِيثَٰقَهُمْ فَنَسُوا۟ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُوا۟ بِهِۦ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ ٱلْعَدَاوَةَ وَٱلْبَغْضَآءَ إِلَىٰ يَوْمِ ٱلْقِيَٰمَةِ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ ٱللَّهُ بِمَا كَانُوا۟ يَصْنَعُونَ» (مائده/۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از کسانی که گفتند ما نصاری هستیم پیمان‌شان را گرفتیم، پس بهره‌ای از آنچه به آن تذکر داده شده بودند فراموش کردند؛ پس تا روز قیامت میان‌شان دشمنی و کینه برانگیختیم، و به‌زودی خدا آنان را به آنچه می‌کردند خبر می‌دهد.

«مِنَ الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ أَخَذْنَا مِیثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُکِّرُوا بِهِ»: از کسانی که گفتند ما نصاری‌ایم پیمان‌شان را گرفتیم؛ بهره‌ای از آنچه به آن متذکر شده بودند فراموش کردند. کتاب خدا را این‌ها فراموش کردند. «فَأَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ»: میان‌شان عداوت و بغضاء انداختیم تا روز قیامت. نصارایی که بخواهد کتاب خودش را بگذارد کنار، این‌ها را «أَغْرَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ».

در آیهٔ شصت و چهار شبیه همین تعبیر را برای یهود به کار می‌برد: «وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ». ما تا روز قیامت القاء عداوت کردیم بین خود یهود. آن‌ور هم بین نصارا القاء عداوت کرد. یهود هم که با نصارا خوب نیستند.

ولی فکر نکنید اگر شما بروید آن سمت و بخواهید این کار را بکنید قرآن گفته، بی‌تعارف: شما ممکن است بخواهید آن‌ها را دوست داشته باشید، ولی اصلاً آن‌ها دوست‌تان ندارند. این‌قدر خودشیرینی نکنید برای دولت‌های آن‌ها.

«هَٰٓأَنتُمْ أُو۟لَآءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا يُحِبُّونَكُمْ وَتُؤْمِنُونَ بِٱلْكِتَٰبِ كُلِّهِۦ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُوا۟ ءَامَنَّا وَإِذَا خَلَوْا۟ عَضُّوا۟ عَلَيْكُمُ ٱلْأَنَامِلَ مِنَ ٱلْغَيْظِ قُلْ مُوتُوا۟ بِغَيْظِكُمْ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌۢ بِذَاتِ ٱلصُّدُورِ» (آل‌عمران/۱۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هان، شما همان‌اید که آنان را دوست می‌دارید و آنان شما را دوست نمی‌دارند؛ و شما به همهٔ کتاب ایمان دارید. و چون با شما دیدار کنند گویند ایمان آوردیم، و چون خلوت کنند از غیظ بر شما سرانگشت می‌گزند. بگو به غیظ خود بمیرید؛ خدا به راز سینه‌ها داناست.

«هَا أَنتُمْ أُولَاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَلَا یُحِبُّونَکُمْ»: شما این‌جوری دارید آن‌ها را دوست می‌دارید؛ اصلاً آن‌ها دوست‌تان ندارند. حالا شما هی می‌خواهید آن‌ها را دوست داشته باشید؛ آن‌ها اصلاً دوست ندارند. بعدش گفته اصلاً راضی نمی‌شوند:

«وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ ٱلْيَهُودُ وَلَا ٱلنَّصَٰرَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى ٱللَّهِ هُوَ ٱلْهُدَىٰ وَلَئِنِ ٱتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُم بَعْدَ ٱلَّذِى جَآءَكَ مِنَ ٱلْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ ٱللَّهِ مِن وَلِىٍّ وَلَا نَصِيرٍ» (بقره/۱۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هرگز یهود و نصارا از تو راضی نمی‌شوند تا از کیش‌شان پیروی کنی. بگو هدایت خدا همان هدایت است. و اگر پس از دانشی که به تو رسیده از هواهای آنان پیروی کنی، تو را در برابر خدا هیچ ولی و یاوری نیست.

«وَلَن تَرْضَىٰ عَنکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ»: یهود و نصارا عمری به شما راضی نمی‌شوند؛ مگر اینکه از روش‌شان پیروی کنی. این‌جوری نیست که فکر کنی حالا ما هی می‌خواهیم به آن‌ها عشق بورزیم، دوست داشته باشیم. نه آن‌ها شما را دوست دارند، نه ازتان راضی‌اند. از آن‌ور دوست‌تان ندارند، شما هی می‌خواهید آن‌ها را دوست داشته باشید.

حالا یک موقع می‌گویی جریان حکومتی است، شخصی است. حالا این شخص اگر تحت تربیت دین منحرفش باشد دوست ندارد. بخش اعظم این‌گونه‌اند. حتی در کشور خودمان نمایندگان‌شان هستند که واقعاً دفاع می‌کنند از حقوق مسلمین. خب باید دید آخرش ورق که برگردد چه می‌شود. ورق برگردد آیا اگر اسرائیل حمله کند نمایندهٔ کلیمی‌ها باز همان را می‌گوید که برای غزه گفت؟ مثل شهید ارمنی. یک سری از این مسیحی‌ها کارهایی کرده‌اند. یک موقع اسم طرف ارمنی است مثل شهدای ارمنی. مثل مادری که عکس را نشان دادند گفت این شیعهٔ نابی است. یک موقع به عکس و اسم می‌خواهیم بگوییم موضوع اسم‌ها نیست. این نیست که راجع به صرف یک شخص بگوییم هیچ‌موقع تو را دوست نخواهد داشت. خیلی وقت‌ها دارد به‌صورت گروه‌بندی‌هایی که موجود است نگاه می‌کند. آن گروه را به‌عنوان گروه یهود، آن گروه را به‌عنوان گروه نصارا. فضای آیهٔ مائده هم همین است: فضای آیات سیاسی است. این‌ها را به‌عنوان گروه‌بندی نگاه می‌کند. نروید سر شهدای مسیحی که ته ته این‌ها گیر می‌آید. صرف فرد نیست؛ این گروه است. فکر نکنید این گروه شما را قبول دارد. شما می‌خواهید به این گروه عشق بورزید؛ نمی‌شود.

اصلاً شما را دوست ندارند. اصلاً قبول‌تان هم ندارند. مگر ما آن‌ها را قبول داریم؟ این تعارف که نداریم. مگر جامعهٔ مسیحیت را قبول داریم یا آمریکا را به‌عنوان مسیحی؟ به‌عنوان انسان یک حرف است. اعتقادشان را قبول نداریم، کارهاشان را قبول نداریم. اگر داری که تحت تربیت مکتب نیستی. عقاید انحرافی را به‌عنوان کتاب‌الله نپذیر. حواسمان باشد گاهی اوقات بی‌اعتقادی‌مان را جای عطوفتِ دلِ دریایی قالب نکنیم. یک‌دفعه می‌بینی طرف کلاً بی‌اعتقاد است بعد همه را قبول دارد؛ می‌گوید دلم خیلی بزرگ است؛ حتی شیطان را هم دوست دارد. در حالی که خود قرآن راجع به شیطان گفته شیطان مردود است، لعنه‌الله. بعد این از خدا هم زده جلو: بله مخلوق خداست و فلان. ولی بی‌اعتقادی را جای رأفت نگذاریم.

مؤمن می‌تواند نیکی بکند؛ ولی دمِ درِ قلبش نشسته و این فیلترهای اعتقادی که چه کسی را باید دوست داشته باشم و چه کسی را نه. اشاره به عقاید یهود و نصارا است، نه صرف شخصِ جداافتاده. خود این گروه، گروه شناخته‌شدهٔ یهود، گروه شناخته‌شدهٔ نصارا، گروه‌های شناخته‌شده در جامعهٔ مشرکین. حالا اگر یک یهودی درآمد که عاشق اسلام شد، عاشق قرآن، عاشق مکتب، آیات را می‌خواند اشکش درمی‌آید، خب دیگر یهودی نیست؛ مسلمان است. همین گروه‌های شناخته‌شده. اگر این‌جوری نکنیم یک‌دفعه هدایت قرآن همه می‌رود روی هوا: هی بگوییم منظورش این بود که آدم بد است، با هزار تا توجیه. این‌جوری اصلاً حضرت قرآن به هم می‌ریزد.

شما حساب کنید قرآن می‌خواهد إلی یوم القیامة هادی باشد. بعدش یک سری وعده‌های إلی یوم القیامة داده. می‌گوید این‌ها کتاب را کنار گذاشتند همان و «أَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ» همان. کما اینکه اگر در اسلام کسانی کتاب را بگذارند کنار، همین است. مطمئناً یک بحث، بحث دین است. خدا دینش را شوخی نگذاشته. یک موقع سر گروه‌هاست. گروه یهود و نصارا چیزهایی إلی یوم القیامة دارند که اگر بخواهند تغییر کنند — نه اینکه مجبورند — ولی اگر بخواهند تغییر بدهند کل پیش‌بینی قرآن راجع به «وَأَلْقَیْنَا بَیْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَةِ» به هم می‌ریزد. إلی یوم القیامة این‌گونه‌اند. دارد بهتان پیش‌بینی می‌کند.


سنت استبدال: دین با کسی پسرخاله نیست

یک پیش‌بینی هم دارد راجع به خود بحث دین و اینکه دین را کی یاری می‌کند؛ در همین آیات هم آمده. فکر نکن با شما پسرخاله‌ایم. ما با دین‌مان پسرخاله‌ایم؛ با شما پسرخاله نبوده‌ایم که فکر کنی حالا این دست توست که دین را گذاشته‌ایم و حکومت اسلامی را داده‌ایم به تو ببینیم چه می‌کنی. فکر نکن اگر تو یاری نکنی ما چه. می‌بینی از اینجا برمی‌داریم یک‌دفعه در حزب‌الله لبنان درمی‌آوریم یک حزب‌اللهی که از حزب‌الله ما حزب‌اللهی‌تر است. فکر نکن اگر تو بخوابی و بخوری و بچری، دین‌مان لهو و لعب و بازیچهٔ دست من و توست. این‌جوری نیست. یک‌دفعه می‌بینی دین را می‌گوید «یَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ ثُمَّ لَا یَکُونُوا أَمْثَالَکُمْ». همین سورهٔ محمد را بیاورید؛ آیهٔ سی و هشت، صفحهٔ پانصد و ده.

«هَٰٓأَنتُمْ هَٰٓؤُلَآءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِۦ وَٱللَّهُ ٱلْغَنِىُّ وَأَنتُمُ ٱلْفُقَرَآءُ وَإِن تَتَوَلَّوْا۟ يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوٓا۟ أَمْثَٰلَكُم» (محمد/۳۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هان شما همان‌اید که فراخوانده می‌شوید تا در راه خدا انفاق کنید؛ پس برخی از شما بخل می‌ورزند، و هر که بخل ورزد تنها به زیان خویش بخل می‌ورزد. خدا بی‌نیاز است و شما نیازمندان‌اید. و اگر روی بگردانید، قومی جز شما را جایگزین می‌کند که سپس مانند شما نخواهند بود.

«هَا أَنتُمْ هَٰؤُلَاءِ تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ»: این‌جوری شما دعوت شده‌اید که انفاق فی سبیل‌الله بکنید. به جبهه‌ها کمک کنید. خودتان را بسازید. خودتان را کمک کنید که دین را یاری کنید. «فَمِنكُم مَّن يَبْخَلُ وَمَن يَبْخَلْ فَإِنَّمَا يَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ»: اگر کسی دارد می‌زند، از خودش دارد می‌زند. «وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاءُ»: خدا غنی است شما فقیرید. یعنی موقعی که می‌گویم دین را یاری کنید، من احتیاج دارم تو دین را یاری کنی؟ نه آقاجان. «وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ»: اگر پشت کنی خدا شما را عوض می‌کند با قومی که شبیه شما نیستند. خدا نمی‌شود برای دینش آدم به صحنه نیاورد.

این‌ها پیش‌بینی به معنای حدس نیستند؛ سنت خداست. می‌گوید تو دین را یاری نمی‌کنی. تو الان در ظلّ حکومت اسلامی هستی. اصلاً حواست نیست که هدف صد و بیست و چهار هزار نبی در کل تاریخ در چند مقطع فقط تحقق پیدا کرد. یک مقطعش همین بیست و دو بهمن پنجاه و هفت بود. در کل تاریخ در چند مقطع هدف صد و بیست و چهار هزار نبی محقق شد؟ زمان یوسف هم نبوده. این‌ها هم نبوده. علما امتی افضل من انبیاء بنی‌اسرائیل — برای همین افضل من انبیاء بنی‌اسرائیل. رحمت خدا بر روح حضرت امام. رحمت همهٔ دعاکنندگان از صدر این عالم تا ذیل این عالم به روح حضرت امام ان‌شاءالله. این هدف در دو سه نقطه محقق شد. هدف انبیا. یک نقطه‌اش همین نقطه بود که ما در همان شرایط تاریخی ایستادیم.

تو نمی‌خواهی دین را یاری کنی؟ در علمیش، غیرعلمیش، فلان؟ فکر نکن از تو می‌گیریم می‌دهیم به نسل بعد. الان دیگر دین را یاری می‌کنند. ما عوض می‌کنیم. با دین‌مان که شوخی نمی‌کنیم. «وَإِن تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَيْرَكُمْ ثُمَّ لَا يَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ». شبیه شما نیستند. این در متن همین آیاتی که مورد نظر است هم هست.


مائده ۵۴: قومی که خدا دوست‌شان دارد و آنان خدا را

پس بیایید آیهٔ پنجاه‌وچهار مائده را ببینید.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَن یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ»: وقتی این آیه نازل شد گفتند این‌ها کی هستند و منظورتان کی است. حضرت سلمان کنارش نشسته بودند؛ حضرت دست زدند روی ران سلمان و گفتند این خصوص این قوم است. ما به‌عنوان وعده‌های محقَّق خدا.

خدا آن‌ها را دوست دارد و ریشه‌اش این است که آن‌ها خدا را دوست داشته‌اند. چون محب خدا بودن کاری ندارد؛ محبوب خدا بودن مهم است. اگر شما خدا را دوست دارید تبعیت کنید تا خدا شما را دوست داشته باشد:

«قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ ٱللَّهَ فَٱتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ ٱللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَٱللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (آل‌عمران/۳۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی کنید تا خدا شما را دوست بدارد و گناهان‌تان را بر شما ببخشاید؛ و خدا آمرزندهٔ مهربان است.

ما خدا را دوست داشته باشیم کار مهمی نیست. آدم، خدا را که مظهر همه چیز است دوست دارد. محب اهل‌بیت چیزی نیست؛ محبوب اهل‌بیت مهم است. محب اهل‌بیت که همه محب اهل‌بیت‌اند.

این‌ها آدم‌هایی‌اند که روحیهٔ متضاد درست کرده‌اند. این می‌شود اخلاق قرآنی. نه طرف یک آدم نازکِ گوگولی را می‌گویند آدم بااخلاق. یک آدم بی‌عرضه را می‌گویند آدم بااخلاق. آدمی که اگر خورشت بریزی رویش خسته می‌شود. وسط مهمانی خورشت ریخت، ریخت دیگر؛ می‌بینی به این آدم می‌گویند آدم بااخلاق. آدم بااخلاق این است که این جنبه‌های متضاد را با هم داشته باشد.

در مقابل مؤمنین ذلول و رام — نه ذلیلِ فرومایه. فروتن است، فرومایه نیست. فروروح هست به معنای تواضع، پست و فرومایه نیست. مقابل مؤمنین می‌بینی یک آدم سلیم؛ اصلاً هیچ قدرتی از خودش انگار بروز نمی‌خواهد بدهد. از آن طرف مقابل کافرین — و کافرین عبارت شناخته‌شده‌ای است در قرآن: همین یهود و نصارا و مشرکین، مجموعاً همین طایفه‌هایی که به آن‌ها طایفهٔ کفار می‌گویند — مقابل کفار چه قرار می‌گیرد؟ عزیز. این عزیز که می‌گویند عزیز، زمینی است که شیار نمی‌شود؛ زمین سنگ است. جایی که شیعه به آن می‌گوید ارض حزاز؛ زمین سفت.

اگر می‌بینید در آن روایت آمده: «فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ صَائِنًا لِنَفْسِهِ، مُطِيعًا لِأَمْرِ مَوْلَاهُ، حَافِظًا لِدِينِهِ، مُخَالِفًا لِهَوَاهُ» — این «صائناً لنفسه» صیانت نفس است؛ این همان مخالفاً لهواه تنها نیست. یعنی آدم دین‌دار و باتقوا به معنای رایج تنها نیست. این یک خصوصیت به‌خصوص است که باید کسی داشته باشد. می‌بینی خیلی آدم سفتی است: نه توصیه‌ای، نه نامه‌ای، هیچی به این اثر نمی‌کند. نه می‌شود به این توصیه کرد، نه پارتی‌بازی حالیش است. یک آدم سفت‌سفت در این چیزها. همین است که می‌گویند صائناً لنفسه. از هیچی سفارش قبول نمی‌کند. یعنی صیانت از نفس دارد. نفسش نفس بسیار محکمی است که اصلاً این چیزها در آن خللی ایجاد نمی‌کند.

این است که می‌گویند «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ». جهاد در راه خدا می‌کند و جهاد در راه خدا قطعاً و جزماً با ملامت ملامت‌کنندگان همراه است. و این آدم چیست؟ «لَا یَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ». یک آدم بی‌کله‌ای است به این معنا که وقتی راهش را پیدا کرد هیچ سرزنش‌کننده‌ای خریدار نیست. این آدم این مدلی است. یک عده را هم می‌آوریم که دین را بتوانند یاری کنند؛ آخر یک چنین آدم‌هایی‌اند.

«ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ»: این فضل خداست. خیلی جاها خدا وقتی می‌گوید فضل خداست، سنت است که اگر یک عده نیامدند تو صحنه، خدا یک عدهٔ دیگر می‌آورد تو صحنه. آیات راجع به همین فضل الله را وقتی در قرآن می‌بینید، سر طالوت و جالوت باز دوره از همین است.


دفع الناس: بقره ۲۵۱ و حج ۴۰؛ فساد زمین و مراکز مذهب

جهت تکمیل آیه، بقره دویست و پنجاه و یک را بگیریم؛ صفحهٔ چهل و یک.

«فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ ٱللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُۥدُ جَالُوتَ وَءَاتَىٰهُ ٱللَّهُ ٱلْمُلْكَ وَٱلْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُۥ مِمَّا يَشَآءُ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ ٱلْأَرْضُ وَلَٰكِنَّ ٱللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى ٱلْعَٰلَمِينَ» (بقره/۲۵۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس آنان را به اذن خدا در هم شکستند و داود جالوت را کشت و خدا به او مُلک و حکمت داد و از آنچه می‌خواست به او آموخت. و اگر خدا برخی مردم را به برخی دیگر دفع نمی‌کرد، زمین تباه می‌شد؛ ولی خدا بر جهانیان صاحب فضل است.

«فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُودُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ. وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ»: اگر خدا یک عده را با یک عدهٔ دیگر دفع نمی‌کرد زمین فاسد می‌شد. «وَلَٰكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ». فضل خدا اقتضا دارد که یک عده را بیاورد تو صحنه و مقابل عدهٔ دیگر علم کند برای دین.

این آیه را بعداً خودتان کنار آیهٔ سورهٔ حج بگذارید:

«ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَٰتٌ وَمَسَٰجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌ» (حج/۴۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که به ناحق از خانه‌هایشان بیرون رانده شدند، جز اینکه می‌گفتند پروردگار ما خداست. و اگر خدا برخی مردم را به برخی دیگر دفع نمی‌کرد، صومعه‌ها و کلیساها و کنشت‌ها و مسجدهایی که نام خدا در آن‌ها بسیار برده می‌شود ویران می‌شد. و قطعاً خدا کسی را که او را یاری کند یاری می‌کند؛ خدا نیرومند شکست‌ناپذیر است.

«وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ»: اگر دفع نمی‌کرد آدم‌ها را با همدیگر، همین مراکز مذهب منهدم می‌شد. لذا منهدم شدن مراکز مذهب همان، فساد زمین همان. یعنی همین دین، واسه همین مسجد و حسینیه و تکیه و محرم، همین‌ها مانده الان. این مسجد و حسینیه‌هاست، همین جلسات است، که وگرنه زمین را فساد می‌گرفت.

اگر دفع نمی‌کرد می‌زدند. معلوم می‌شود اگر بخواهند فساد در زمین بکنند اولین نقطه‌هایی که هدف‌گیری می‌شود مراکز مذهب است. مسجد را یا خرابش می‌کنند یا کلّاً از معنا خالی‌اش می‌کنند. مسجد برویم فرهنگسرا هم برویم جلو. این طرح‌ها معلوم نیست طرح‌های درستی باشد. طرح‌هایی است که یا از سر خریت فرهنگسرا ساخته شده یا از سر بی‌دینی. در مقابل مراکز دینی که اصلاً مساجد مراکز دینی بوده. حالا آرام‌آرام یک جوری شده هم مسجد دارد هم فرهنگسرا. چیزی به نام فرهنگسرا آباد کردن. هر تبلیغ دینی بخواهیم بکنیم همه‌اش در مسجد می‌شود انجام شود. الان در سطح خیلی کلان بحث هست که فرهنگسرا اصلاً از روی چه سیستمی آمده و آیا حتی برای مقابله با مساجد بوده — یعنی در حکم مسجد ضرار بوده یا نبوده. احداث چنین فرهنگی که امور فرهنگی بیاید در جای دیگر و فقط همین دلار برود آنجا. یا طرح‌های هدفمندی بوده که در سطح کلان الان بحثش هست: فرهنگسراها کلاً چرا درست شدند؟ متأثر از چه فرهنگی بودند؟

یک صلوات بفرستید. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.


قدر الرجل علی قدر همّته: قیمت آدم اندازهٔ غصه‌های اوست

در یکی از کلمات قصار امیرالمؤمنین علیه‌السلام هست — و رُوِيَ عنه علیه‌السلام — که کم می‌شد حضرت بالای منبر بروند و اول خطبه این را نگویند. «عمام الخطبه»: یعنی چنین اتفاقی می‌افتاد که با آن بود.

«أَيُّهَا النَّاسُ، اتَّقُوا اللَّهَ، فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثًا فَيَلْهُوَ، وَلَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُوَ. وَمَا دُنْيَاهُ الَّتِي تَحَسَّنَتْ لَهُ بِخَلَفٍ مِنَ الْآخِرَةِ الَّتِي قَبَّحَهَا سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ. وَمَا الْمَغْرُورُ الَّذِي ظَفِرَ مِنَ الدُّنْيَا بِأَعْلَى هِمَّتِهِ كَالْآخَرِ الَّذِي ظَفِرَ مِنَ الْآخِرَةِ بِأَدْنَى سَهْمَتِهِ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۳۷۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، از خدا پروا کنید. هیچ‌کس بیهوده آفریده نشده تا به بازی سرگرم شود، و رها نشده تا یاوه‌گوید. و دنیایی که در نظرش آراسته شده جانشینی برای آن آخرتی نیست که با بدبینی زشتش شمرده. و آن فریب‌خورده که با بالاترین همّتش از دنیا چیزی به چنگ آورده، مانند آن دیگری نیست که با کمترین سهمش از آخرت چیزی برگرفته است.

«أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا اللَّهَ فَمَا خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثًا فَیَلْهُوَ وَلَا تُرِكَ سُدًى فَیَلْغُوَ»: آدم عبث خلق نشده که به لهو بیفتد، و رها نشده که شروع کند کار لغو انجام دادن. «وَمَا دُنْیَاهُ الَّتِی تَحَسَّنَتْ لَهُ بِخَلَفٍ مِنَ الْآخِرَةِ الَّتِی قَبَّحَهَا سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ»: این دنیایی که او آن‌قدر نیکو داشته، هیچ خلف خوبی برای آن آخرتی نیست که با سوءنظر و بدبینی راجع به آن فکر کرده. آخرت را بد فکر کرده. این دنیا هیچ خلف خوبی برای آن آخرت نیست. دارالقرار آنجاست.

«وَمَا الْمَغْرُورُ الَّذِی ظَفِرَ مِنَ الدُّنْیَا بِأَعْلَى هِمَّتِهِ كَالْآخَرِ الَّذِی ظَفِرَ مِنَ الْآخِرَةِ بِأَدْنَى سَهْمَتِهِ»: آن آدم فریب‌خورده‌ای که با اعلی همّتش دنیا گیرش آمده، مثل آن دیگری نیست که از آخرت با کمترین سهم چیزی گرفته.

«قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قدر مرد به اندازهٔ همّت اوست.

این بیان نورانی خیلی حرف است. قیمت یک آدم می‌دانی چقدر است؟ اندازهٔ قیمت همّتش. همّت از همه معنی غصّه را می‌گیرد. کلاً غصه‌هایش چیست در دنیا؟ برای چه دارد غصه می‌خورد؟ این اندازه، اندازهٔ همان است.

یک موقع غصه‌اش این است که من چرا فلان خانه را ندارم، فلان ماشین را ندارم، مهمانی، کباب، آن کوکو بغلش سوخت. آبروی ما در سطح بین‌المللی رفت. چرا طلای عروسی من این‌جوری شد؟ چرا مجلس آن‌قدر باشکوه نبود؟ چرا از ما تشکر کرد یا نکرد؟ می‌بینی غصه‌ها. مجموعهٔ غصه‌هامان را جمع کنیم طرف نگران این است که چرا فوق‌لیسانس قبول نشد، چرا دکتری قبول نشد. بعد داغون شده.

یعنی چه؟ یعنی قیمت جنسش یک دونه مدرک فوق‌لیسانس است. یعنی این کاغذپاره این قیمت را دارد. قیمت جنسش یک دونه کاغذپاره است. چون نگران این نیست که چرا من باسواد نمی‌شوم یا می‌شوم. نگران این است که چرا این کاغذپاره را به من ندادند. کسی که غصه‌اش در ابعاد این است که من چرا فوق‌لیسانس قبول می‌شوم یا نمی‌شوم، قیمتش یک دونه کاغذپاره است.

یک موقع با خودتان خلوت کنید. انصافاً اگر یک نفر غصه‌اش این است که من این مدرک را بگیرم خدمت بزرگی به اسلام می‌کنم، اگر این باشد خب توبالله و حسناه. ولی این‌ها نیست که. تعارف این‌ها نیست. بحث این است که چرا من کارشناسی ارشد فلان دانشکده را دارم؛ این یک برند دارد، پرستیژ بهتری دارد. می‌بینید مجموعهٔ غصه‌ها را که جمع کنیم قیمت خودمان درمی‌آید. آن موقع خیلی راه خوبی است برای قیمت‌گذاری خودمان. آدم خیلی گنده‌گنده فکر نکند.

یک نفر غصه‌اش این است که چرا در شاخ آفریقا مسلمان است، چرا در هند شیعه بی‌در و پیکر است، چرا آنجا فلان. طیّ غصه‌هایش چه مدرکی گرفته اصلاً حرف آن نیست. اصلاً حال من بحث این‌ها نبود: چرا مدرک این است یا مدرک آن. این‌ها برای اینکه ما خودمان به اعلی همّت — به قول امیرالمؤمنین — با انتهای همّتمان قیمت خودمان معلوم شود چقدر است. «قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ». غصه‌هامان، مجموعهٔ غصه‌هامان، تعیین‌کنندهٔ قیمت ماست.


دعا و حسن ختام جلسه

خدایا ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین حضرت ولی‌عصر، امام زمان ارواحنا فداه را از ما راضی و خشنود بگردان. در امر فرج امام زمان تعجیل بفرما. ما را از سربازان خاص ایشان قرار بده.

هر حزن و بهره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام اعلی‌الله‌مقامه حاصل بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام و ولایت را مؤید و منصور بدار.

همهٔ گذشتگان، رفتگان، ذوی‌الحقوق، پدران و مادران و معلمان‌مان را غرق رحمت بفرما. همهٔ مریضان اسلام، مریضان شیعه، محبان اهل‌بیت را عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان.

مقام شهدا را عالی‌تر بگردان. پدر و مادر ما را به غایت از ما راضی و خشنود بدار. توفیق شهادت در رکاب مولای‌مان حضرت علی علیه‌السلام را به همهٔ ما به‌زودی عنایت بفرما. آمین بحق النبی وآله. الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.


پاورقی توضیحی: متنِ این درس‌گفتار بر پایهٔ پیاده‌سازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد در جلسهٔ پنجاه‌ویکم سلسلهٔ «انسان کامل» (قاسمیان) ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسش‌وپاسخ‌ها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات از رسم عثمانی منابع معتبر درج شده و روایاتِ موردِ اشاره به همان بخشی که استاد خوانده یا صریحاً به آن ارجاع داده بازسازی شده است. ترجمه‌های ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است، نه از زبان استاد. بخشِ Segments پیاده‌سازی در این فایل نیست.