ددرس‌گفتارها

السلام عليكم ورحمة الله.

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الهي صل على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

فاتحه شرف ایار و تهیه به شهدا و حضرت امام همه گذشته‌ها، زبر و под، پدر، مادر و معلم‌هامون.

الفاتحه مع السلامه.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

امروز چونکه چند تا آیه می‌خواستم بخونم‌ها پرینتر نداریم اون یه آیه رو که براتون از رو بخونم.

سوره مبارکه آل عمران.

سوره آل عمران.

سوره مبارکه مائده، آیه پنجاه و سه.

صفحه صد و هیزده.

بسم الله الرحمن الرحيم.

أَتَلَٰئِكَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ يُصَرَّفُونَ فِيهِ يَقُولُونَ نَخْشَىٰ أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا أَسَرُّوا فِي أَنفُسِهِمْ نَادِمِينَ.

وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُوا أَحَقُّ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَكُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُوا خَاسِرِينَ.

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ولا يخافون لومة لائم.

ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء والله واسع عليم.

إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكات وهم راكعون فمن يتبد الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون.

الصلاة أحمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

یه بحثی مطرح شد در چیز که بحث تولیه به معنای اممم ولاء اگه یادتون باشه ولاء محبت و ولاء نصرت و ولاء تبعیت و سرپرستی هم هست.

خب ببینید این بحث ولاء محبتش یه مقدار خیلی آزاردهنده‌ست برای به‌خصوص فضای امروز ما.

یه مقدار خیلی برای یه عده لااقلی هست که یعنی چی که مثلاً آدم‌ها رو دوست نداشته باشید؟

باید واقعاً بیشتر آدم‌ها رو دوست داشته باشید تا که دوست نداشته باشید.

اممم فکر می‌کنم یه مقدار توضیح داده شد ولی بد هم نیست که برای باز دوباره مثلاً یه تبینی تو بحث که چجوری میشه که کسی پشت دروازه‌های قلب انسان بمونه ولی آدم بر و نیکی نسبت به اون‌ها کماکان داشته باشه.

اممم و از طرفی رابطه‌ای بتونه با اون‌ها داشته باشه به این معنی که اون‌ها رو اهل جهنم ندونه.

یعنی یه ترکیبی‌ست که باید آدم داشته باشه با کسایی که مخادمه می‌کنند نه صرفاً چون که گاهی اوقات اینها به افراط هم کشیده میشه نسبت به کسایی که حالا معارف ما رو ندارن مثلاً.

خب اینجا هم بخواد گاهی اوقات کشیده بشه به اینجاها نمی‌رسه.

حالا تا هر وقت که این چیز اجازه بده باطری این من خدمتتون یه چند تا راحت بخونم.

در جلد شصت و شش بهار، صفحه صد و شصت و نه از خصال صدوق نقل می‌کنند.

حالت یعنی راوی از امام صادق علیه السلام که قلت لأبی عبد الله علیه السلام إن عندنا أقواما يقولون بأن [سخner] علیم و یفضلونه على الناس كلهم و ليس یسفونا ما نسفنا من فضلکم.

فرماید که اقوامی هستن که شیعه‌اند و اینا.

ولی اون چیزایی که ما میگیم نمیگن.

یعنی اعتقادات ما رو اونقدر ندارن مثل ما که اعتقادات داریم.

ان تولاهم.

آیا ما رابطه تولی باهاشون داشته باشیم یا خیر؟

میگن فقال علی نعم فی الجمله.

یه عبارت خیلی، عبارت کاملیه.

نعم فی الجمله.

آره فی الجمله آره.

بعد میگه من که علی سے عند الله ما لم یكن عند رسول الله ولا رسول الله صلى الله عليه وسلم من عند الله ما ليس لنا و عندنا ما ليس عندکم و عندکم ما ليس عند غیرکم.

میگم یه چیزایی هست که خدا داره، پیغمبر نه پیغمبر داره ما نداریم، ما داریم شما ندارید.

و یه سری معارفی هست که ما داریم شما ندارید.

و یه سری معارفی شما دارید بقیه ندارن.

ان الله تبارک و تعالی وضع الاسلام على سبعة اسهم على الصبر و الصدق و الجد و الرضا و الوفاء و العلم و الحلم ثم قسم ذلك بین الناس.

فمن جعل فيها هذه السبعة الاسهم فهو کامل الايمان محتمل.

ثم قسم لبعض الناس السهم و لبعض السهمین و لبعض الثلاثة الاسهم و لبعض الاربعة الاسهم و لبعض الخمسة الاسهم.

همینجور میگن خلاصه بعضیا از ایمان هفت سهم دارن، بعضیا شش سهم دارن، بعضیا پنج سهم دارن.

همینجوری.

بعد میگن فلا تحملوا على ها على صاحب السهم سهمین و لا على صاحب السهمین ثلاثہ اسهم.

به کسی که یه سهم از ایمان داره دو سهم تحمیل نکن.

یعنی یه سهم از ایمان داره.

و همینجوری کسی دو سهم، سه سهم اینا.

و همینجوری ادامه میدن که اگر بخوای اینجوری بکنی فتثقلوهم و تنفروهم.

بهشون سگ-سنگین تموم میشه.

که شما بخوای ایمان‌های سطح بالاتر رو به کسی تحمیل کنی، اعتقادات سطح بالاتر رو به کسی تحمیل بکنی و باعث نفرت طرف میشه.

و لکن طرف طرف بهم و سهّل لهم.

باهاشون ساده برخورد بکنید و با رفق و مدارا برخورد بکنید.

این که حتما باید این رابطه عملی با رفق و مدارا باشه این سر جای خودشه.

ولی اون هم سر جای خودشه.

یعنی کسی بتواند این کار رو بکنه که ضمن اینکه کسایی که حالا حدشون از حدود خود [سخنگوی 1] جدا کردن به اجتهاد پشت درهای دل آدم قرار بگیره.

ولی آدم با رفق و مدارا، اممم [سرفه] مثل این بالاخره دکترایی که مریض‌ها میرن خودشون باید اممم یه پادزهری داشته باشن اینکه تمامی مریض‌ها اگه بخوان مریضی اینا رو بگیرن خب درجا مردن.

خب اینا باید با یه رفق و مدارایی با این‌ها برخورد بکنن.

اممم محبت هم به لحاظ محبت عملی بهشون بکنن عملی یعنی کار عملی، بر عملی، قسط عملی.

این کارو بکنن ضمن اینکه بخوان با همدیگه عشق به وجود آورن به همدیگه طبیعتا دنگ گرفته میشه این هم-- ولی این که ببینید یه مشکل ما این هست که اساسا حتی جهنم تقسیم میکنیم.

مثلا میگیم که اگه اینجوریه پس این حتما میره تو جهنم.

[نفس عمیق] اینا دیگه خیلی دست ما نیست که مثلا [سرفه] با زر صواطب بگیم کی میره جهنم حتما.

مگه اینکه کسی ببینه دیگه.

میبینه که خب میبینه جهنم رو و او رو داره در جهنم میبینه.

اگر این چنین چیزی باشه که خب داره میبینه طرف رو تو جهنم.

ولی خلاصه اممم این‌ها بهشت و جهنم خدا اینجوریش دست ما به این معنا نیست.

نکته بعدی اینه که حالا اگر کسی باز این توقعی که دین داره، خب دقت کنید اینو این حرفو هم میخوام بدم هم میخوام که شما اشتباه نکنید.

این توقعی که دین داره که واقعا آدم محبت نسبت به مخالفین نداشته باشه، آیا به این معناست که اگر کسی که داشته این توقع دین رو به دلایلی، به دلایل درونی خودش نتونست برآورده کنه باز یه اهل جهنمه؟

بازم نه حتی ممکنه اینو حالا دیگه قائم کنید جایی نگید.

ممکنه از یک لطف درونی برخوردار باشه که اینو به واسطه اون لطف درونی خدا جان او رو بپسنده حتی.

اینا گرچه زبان رایج دین نیست ولی زبان دین هست.

الان تو این مثال به شما عرض می‌کنم [سرفه] گرچه اینها زبان رایج دین نیستها.

اینو میخوام بگم که کسی جهنم بهش تقسیم نکنه.

ببینید ممکنه کسی خطایی بکنه، خطاهایی بکنه و خدا به واسطه وجود لطفی در او همین خطا رو بپسنده.

یعنی اینا هستا.

اینا رو خیلی گسترشش ندینا.

هم شایعش نکنید هم نرید بگید و زبان رایج دین نیست ولی هست.

حتی خدا در روایات داره که به هر جهت و طبیعی هم درستم هست یعنی با موانع سازگاره.

به هر جهت خدا که اسم غفارش نمی‌تونه بیکار بمونه که.

بالاخره اسامی خدا که چنین نیست.

برای همین داره میگه که اگه کسی گناه نکنه، بعد یه سری آدم میان که گناه کنن.

دارن ببخشن بالاخره.

نمیشه که-- نمیشه یه اسم از اسماء خدا بیکار بمونه که به هر جهت اگر کسی هم گناه نکنه آدم بیان گناه کنه.

آدم بیان گناه بکنه بعد توبه کنن بخشیده بشه.

اینا سر جای خودش.

یعنی امور معرفتی قضیه سر جای-- یا خود در همین داستان در حقیقت آدم.

در داستان آدم یه روایتی هست در جلد شصت و هشت بحار صفحه ده.

فرمایند که صادق رو میخوان تعریف کنن.

آدم صادق حقاً صادق چه جور آدمیه؟

"يل الصادق حقا هو الذي يصدق کل کاذب بحقيقة صدق ما لديه." آدم صادق حقیقی این است که به واسطه صدقی که از جوهر صدقی که در خودش هست هر آدم کاذبی رو هم تصدیق می‌کنه.

یعنی به واسطه اینکه خودش خوبه نمی‌تونه چه کند؟

نمی‌تونه بدی رو در بقیه متصور بشه که بقیه هم مثلاً دروغ هم کسی می‌تونه بگه اینجوری.

برای همین حالا شما ممکنه بگید که آقا این مشاغلی که در حقیقت لازمش قالتاق بازیه به این آدم میشه داد یا نه؟

نه نمیشه داد.

ولی به هر جهت خیلی اوقات طرف به خوب بودن خودش ممکنه چیز بکنه، به خوب بودن خود-- بس که خودش خوبه.

من این داستانو از الان جعفری نهم کردم بارها.

که خودشون فرمودن که مثلاً پیشون تعریف می‌کردن می‌گفتن مثلاً چی دروغ مثلاً دو-دروغ مثلاً لا واقعیت بشه واقعیت مایی می‌شه مثلاً.

[خنده] اصلاً مایی میشه کسی لا واقعیت و واقعیت بکنه.

بس که خودش خوبه نمی‌تونه اصلاً قبول بکنه یه عده دروغ هم میگن.

این بعد میگن " و هو المعنی الذي لا اسم معه سوا هو بالدوه" میگن این همون در حقیقت معناییه که اصلاً غیر او و ضد او رو نمی‌تونه بشنوه، صادق.

بعد مثال می‌زنن.

میگن مثل آدم علیه السلام "صدق ابلیس في کذبه." آدم-- یعنی اینا approachهای مختلف به آ-- این آیه که "ولقد عهدنا إلى آدم من قبل فنسي ولم نجد له عزما" که تو سوره بقره هست که یه عهدی بود به او.

این عهد رو فراموش کرد.

"ولم نجد له عزما".

می‌دونید که اگه با تفاسیر روایتی شما آااه مأنوس باشید تا حدی می‌دونید که یک مسئله رو با زاویه‌های مختلف، پروژکتورهای مختلف داره.

این می‌دونید که این آیه contextش منفیه دیگه.

خب "فنسي ولم نجد له عزما".

ما در context مثبت هم همین آیه رو داریم که در حقیقت او به بس که آدم خوب بود و جوهر کذر نداشت اصلا توش، وقتی که ابلیس اومد بهش گفتش که، اِاِاِ چیزه ابلیس بهش گفتش که خلاصه و ملک لا یبلا و نمی‌دونم چی و قاسمهم و اینا و قسم هم خورد.

این خب همینجوری چیز میگه موند.

"فنسي" یعنی بیچاره فراموش کرد و هیچ عزمی به گناه نکرد.

"ولم نجد له عزما" هیچ عزمی بر در حقیقت گناه کردن نداشت.

همینجوری این گفتش اینم باورش شد دیگه.

اینجوری گفت اینم باورش شد.

اینم یه افراجه به دا-داستانه.

ببینم فرقشو متوجه میشید [نامفهوم] "ولم نجد له عزما".

و خلاصه تا هم بعدش داره تو روایات که خدا پسندیده تو آها همین رو که و او رو مصطفی کرد به دلیل اون جوهر صدق.

اینا زبان رایج نیست ولی زبان هست.

دیدین؟

این‌ها رو به عنوان زبان‌های رایج دیدین اصلا ازش استفاده نکنید.

و نمی‌شه هم استفاده کرد.

ولی [سرفه] می‌خوام بهتون بگم که کار تقسیم بهشت جهنم از پیچیدگی‌هایی در حقیقت برخورداره [سرفه] که کس نکشود و نکند به حکمتی معما را.

که بگه مثلاً اِاِاِ چجوری خدا مثلاً حالا [سرفه] حتما این-- چونکه بحث وعید هم می‌دونید که خلف در وعید میشه کرد.

خلف در وعید هم مشکلی نداره.

خلف در وعده اشکال داره، خلف در وعید اشکال نداره.

این‌ها به هر جهت اِاِاِ منتها البته اون بحث ما سر جای خودش هست.

یعنی بحث ولاءها و ولاء اِمم محبت حتی داشتن این نفیه.

ولاء محبت قائل کردن اِمم منتفیه.

یعنی کسی با کسی که حدودش از حدود خدا دوره آدم بخواد در حقیقت رابطه عاشقانه، رابطه مهربتی اینها رفته رفته کشیده می‌شه.

چونکه [سرفه] به هر جهت "ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه" دیگه آدم در جوف خودش و در دل خودش چند تا چیز که نداره که چند تا قلب که نداره.

اگه این قلبش به حب و کمر تهی گما شد، دیگه جایی برای کسی نمیگذاره.

و اگر چنانچه جایی برای کسی دیگه هم بگذاره، او [مکث]، اه...

یعنی تو همین وسط این همینه که حالا شرایط نفاق رو الان با یکی دو تا آیه با همدیگه می‌تونیم یه مروری بکنیم.

این همینه که رفته رفته ممکنه اصلاً تو دام نفاق و تو دام چیزای دیگه هم بیفته.

عشقو شما الان مثلاً من میتونم از یه منظری به شما عشق داشته باشم و از یه منظری دیگه بهتون عشق نداشته باشم.

اگر واقعاً- شما یه چیز کلی تعریف میکنید که یه چیزی از توش حذف بشه کلاً حذف بشه.

یعنی من از یک جهت میتونم عاشق شما باشم از یک جهت متنفر ازتون باشم.

خب اگر- این نسبت به هر کس دیگه.

آها اگر شد اینجوری که من حيث انه ما هم گفتیم اگه اینجوری شد اصلاً آدم میتونه عاشق شیطانم بشه.

خب؟

[مکث]، یعنی- شما الان دارید عشقو یه جور تعریف میکنید که انگار نمیشه آدم عاشق شیطان بشه.

در صورتی که فکر می‌کنم عشق- اگر شد ما اونجا هم گفتیم.

گفتیم اگر شد من حيث انه.

منتها البته این چقدر قابلیت داره که ما واقعاً یک نفرو دوست داشته باشیم، یک دقیقاً محاد به خدا رو دوست داشته باشیم.

یعنی چقدر ممکن است که الان ما به یزیدو مثلاً دوست داشته باشیم.

هر رابطه‌ای یک معیار داره.

یعنی هیچ رابطه‌ای بدون معیار- همون درسته.

آیا میشه این معیارها رو انسان تو خودش افراز بکنه و به واسطه یک معیارش نسبت به یه نفر واقعاً محبت پیدا بکنه؟

بعد یعنی بالاخره هست شاید یکی بهش علم داشته باشه شاید نداشته باشه.

یعنی من فکر می‌کنم که این یعنی واقعیتش اینه که هر رابطه‌ای یک معیار داره.

حالا یکی عالم باشه، تأمل بکنه، می‌تونه اون معیار رو بفهمه.

کسی که ن-نباشه همینجوری قاعدتاً اون معیار رو داره ولی خودش متوجه نیست.

عشق که معیار داره.

من می‌خوام بدونم که چقدر می‌تونه در خودش افراز کنه این معیارها رو.

اون موقع بگه من به من باب این چنین معیاری، من باب اینکه یه آدمه، اصلاً یه مخلوقه، من من باب اینکه این یک مخلوقه است، من به او عشق می‌ورزم و من باب اینی که این دشمن خداست، من از او متنفرم.

چقدر اصلاً این ا-افراز شدن این فضاهام می‌تونه تا الان اتفاق بیفته؟

هرکی هر چقدر عالم‌تر و به خودش فکر می‌کنه مسلط‌تر- خب اگه این بشه اشکال نداره.

ما اون موقع هم گفتیم.

خب غیرعلمی نیست یعنی.

یعنی اونی که علمه- خیلی غیرعلمیه.

ادم غیرعلمیه.

نه ببینید شما پس به شدت آدم علمی هستید که می‌تونید، می‌تونید اینا رو افراز بکنید.

ببینید تو خودش آدم بتونه این کارا رو بکنه.

اینجوری نیست معمولاً که بتونه افراز بکنه بگه من من حيث انه که ایشان مخلوقی از مخلوقات خداست، من شیطانم بهش عشق می‌ورزم.

اگه به طرف بگی آقا شیطان رو بهش عشق ورز به عنوان، سرش شیطان‌پرستی در میاره.

یعنی اگر [مکث] شما به یه نفر بگی که شما به شیطان به عنوان یکی از چیز که خب دست بیابون هم نمیشه به اسمش زدیه تو قرآن به عنوان-- چون که بعضیا تصورشونه که یعنی تصور ثنوی زرتشتی دارن از شیطان.

یعنی اهریمن و یزدان.

یه تصور اینجوری دارن.

ما که تصور شیعه یا تصور قرآنی که این نیست، تصور اسلام که این نیست.

بالاخره جزو این کلب معلم دیگه.

یعنی دست آموز خداست برای چیزه، خلاصه سگ خداست.

سوتی خدا هم نیست.

خب؟

سوتی عالم نیست.

مثلا عالم یه سوتی داده این شیطان اینجوری دراومده، اینجوری که نیست.

این تصور، تصور باطلیه اساسا راجع‌به مسائل دینی.

بخش یکم میشه محبت کنید بیاید جلو؟

یه خورده صلوات محمدی بخونیم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و کن-- به نظر میاد کنترل این، کنترل کردن در [سرفه] چیز این محبت‌ها رو کنترل کردن و این اینکه شما با مثلا یهودیا یک ولایی برقرار نکنید نسبت به مسیحیا، نصارا یک ولایی بر خود چیز نکنید، با ولا باهاشون برخورد نکنید طبق آیاتی که تو این دو جلسه خونده شد.

اینها مشخص است که اتفاقا خیلی بعید به نظر میرسه که آدم‌ها در نور بتونن such کاری رو بکنند.

اگه بتونن بکنن خب میتونن حتی عاشق شیطان هم باشن دیگه.

چون شیطان هم مخلوقات مخلوقات خداست و اتفاقا کسی‌ست که اگه نباشه که مؤمنین به جایی نمیرسن.

صحنه جاده کربلای با کی مبارزه بکنن پس؟

خب؟

باید با شیطان مبارزه کنن.

اگه بیاد میبینید که خیلی وقت‌ها شما یه دستور این چیزی بدی میبینی سر از شیطان پرستی و دیگه طرف عاشق شیطان میشه و میشینه در خلوت‌هاش با شیطان راز و نیاز میکنه و اینا سر از این جاها در میاره.

واسطه‌ی-- اگه شما میتونی افراز بکنی اون دیگه پس شما دیگه اصلا با محاد خدا چه ندارید.

یعنی با اصلا افراز شدشو شما دارید.

یعنی شما محبت نسبت به محاد خدا ندارید.

محبت نسبت به مخلوق خدا دارید و دشمنی با محاد خدا دارید.

پس شما تونستید اینها رو افراز بکنید.

"من حيث انه محاد لله" این یا نسبت به یهود چیز ندارید، نسبت به یهود محبت ندارید.

شما نسبت به شخص و من اشخاص این عالم محبت دارید.

نسبت به یهود هم وضعیتتون یه جوری است.

ولی ببینید فعلاً باب عنوان یهود اصلاً میگه نسبت به این عنوان شما موضع‌گیری بکنید.

ضمن اینکه شرایط رو شما در نظر باید بگیرید.

بگیریم ما.

یعنی ما در کار تفسیر قرآن بالاخره حتما این شرایط رو در نظر می‌گیریم که وقتی که قرآن در اون انتهای زمان وجود که داره اصلا این خطر رو داره ظاهرا برطرف میکنه.

قرآن یکی از سبک‌های کار قرآن سبک یک حکیم مطلق است که این کار را می‌کند به عنوان حکیم مطلق.

ببینید اگر روی نکته‌ای داره پافشاری میکنه یه خبری هست، یه خبری یا هست یا در شرف وقوع است.

ببینید اگر نسبت به بیت پیغمبر و زنان پیغمبر اگر نسبت به این بیت رفیع اینقدر تذکر میده حالا چرا نسبت به زنهای پیغمبر چرا سیبل کرده زنهای پیغمبر؟

خب، خب نسبت به زنا تذکر بده دیگه.

خب هی این بیت پیغمبر رو آوردن و به خصوص از این بیت خانوم‌ها رو بیرون کشیدن.

هی به این‌ها کوبیدن.

این یه خبری هست.

یعنی این یک حکیم مطلق وقتی که داره چی میکنه این کار رو میکنه.

هی يا نساء النبي شما از خونه‌هاتون نرید.

قر نرو بیرون نه ولا تبرجن.

شما اگه گناه بکنید ضعف و مضاعف براتون حساب میشه.

شما چیکار بکنید؟

یک حکیم مطلق اینجوری است که بیخود نمیاد اینها رو جدا کنه.

اگر می‌بینیم که نسبت به بحث ولاه، ولا یهود و نصاری اینقدر ما تذکر داریم که این تذکر هنوز هم زنده است، اون موقع هم زنده بود که یهود و نصارى اصلا رابطه محبت هم با اینها برقرار نکنید به خاطر اینکه اصلا این مشخص است که جامعه در شرف یک اتفاقی است در شرف اتفاقی که خب بعدا مشخص شد که به واسطه همین روابطی که با یهود و نصارى بعد پیدا شد که اینها مستشاران نظامی و چه وچه آوردند در دستگاه حکومت اسلامی و اصلا جریان شام و بعد جریان امام حسین و تمام اینها مال همون مستشاران یهود و نصاری است که آمدند تو اون منطقه.

اگه هی داره تذکر میده که این کار را نکنید، رابطه ولا با اینها ایجاد نکنید.

خب حالا همین الان هم زنده است همین حرف.

حالا شما فرض کنید شما یهود و نصارى رو راه دادی اومدن مستشار شدن چیکار کردن؟

رابطه محبتی.

خب اینا رابطه محبتی خورد، خورد، خورد، خورد بکشه و خطاب به جامعه اسلامی که شما اینها رو نکنی و نسبت بهشون رابطه...

بله اهل جزیه و اهل چیز فلان.

آدم شما پشت خاکی، ما پشت خاک قرار نیست ما مثلا حالا خیلی عاشق.

شما یهودی هستی، کلیساتو داری عبادت رو کن کار فلان اینا.

ولی اون رابطه میبینی خورد خورد جامعه کشیده میشه فضای خیلی از این طرف sekulari که بین ما شکل ممکنه بگیره باعث بشه که خیلی از بیان و ج-جلو مستشاران چه می‌دونم اون آدم یهودی و اون صهیونیست و اون مسیحی و اون چه و چه و چه و بعد می‌بینی رگ و ریشه‌ش بخوره به کجا و بعدش آخرش هم تهش چی در میاد؟

برای-- همون چیزایی در میاد که برای جامعه اسلامی مدینه اتفاق افتاد، همونا.

معلومه خبری تو این میون هست که داره قرآن به شدت در اواخر نزول، در اواخر دوران نزول خودش تا همین دسته آیاتی که می‌بینید از اون ابتدای مدینه هی داره تذکر میده رابطه محبت آمیز با اینا برقرار نکن.

به خصوص اینا پتانسیل اقتصادی‌شون بالاست، انگیزه زیاده برای ارتقاءات، برای جلب نظر و برای چی؟

آقا همه هم که مؤمن صادق پاکر چیزی نیستن که [سرفه] فرض بکنی که، اِممم بتونن این رابطه رو برقرار بکنن.

می‌بینی که رابطه برقرار کردنشون با مخادع الله و با عناوین یهود و نصاری همراه با یک زمینه‌هایی از بی‌اعتقادی‌های خودشونه.

یعنی زمینه‌هایی از بی‌اعتقادی خودشون و نفاق درونی خبر میده که ما تو اون جلسه چی درس کردیم؟

که ببینید اصلا ما منافقین رو تعبیرش رو در تعبیرهای چیزی، چونکه یک گروه‌ک ابلهی به نام منافقین وجود داشته در طول چیزی، اصلا این انصراف ذهنی برای ما درست کرده که ما فکر می‌کنیم که منظور خود همین منافقین، ببین همین این گروه مسعود رجوی و اینا رو میگن مثلا با اینها، با اینا یه عده ابله که اصلا هیچ موقع جایگاه نداشتن。 یعنی جز یک دوره بسیار کوتاه که اینها جایگاه داشتن، هیچ موقع اینا تو جامعه اصلا مطرح نبودن به یه عناوینی.

حالا اصلا کی؟

حالا به هر-- انقدر رو بحث منافقین سرمایه گذاشته، منافقین آنچنان که قرآن تذکر میده یعنی کسایی که [سرفه] دین در گرو بحثای دین به تمامه ای نکردن.

برای همین است که شما همین قرآن رو بخونید در همین آیات چیزش [مکث] سوره مبارکه [مکث] نسا آیه صفحه صد و دو [مکث] صد و یک [سرفه].

آیه صد و چهل و دو.

یه بسم الله هم بگید شما.

بسم الله.

"إن المنافقين يخادعون الله وهو خادعهم وإذا قاموا إلى الصلاة قاموا كسالى" وقتی که مثلا نماز میرن با کسالت میان نماز بخونن.

این، می‌بینی این کجا؟

چون که ما تصویر ما از منافقین این است که یه کفاری‌اند.

کفار به تعبیر سیاسی کفار.

یعنی واقعاً کافرند و بر فقط برای اینکه خودشونو جا بزنن در جامعه یک لایه‌ای به خودشون اضافه کردن و اونی که خودشونو بتونن تو جامعه نگه دارن.

این نیست.

منافقین یعنی خیلی近 خودمون.

خیلی راه دوری نداره.

[آیه قرآن] و اینا کم به یاد خدااند.

کم به یاد خدااند.

منافق یعنی اسمی‌اند نه یه منافقی که- نه، نه منافق نه عقیده‌ای.

اینان که رفته رفته تبدیل میشن به یعنی همین منافقینی که الان حالا الان ببینید کسایی‌اند که اصلاً این وسط یه لنگه پا مونده.

یعنی اینجوری نیست که بگی حتماً افتاده تو بغل اون ورا افتاده.

[آیه قرآن] نه این طرفیه، نه اون طرفیه.

نه میتونه خودشو بندازه تو بغل خدا.

نه میتونه از اینور خودشو بندازه تو بغل کفر.

اینجوری مونده این وسطه نمی‌دونه چی کار بکنه.

این همینه که میگه [آیه قرآن] نه این طرفیه، نه اون طرفیه.

که همین اینه.

این منافق به اون معنای نیست که پوسته چیزه و یعنی واقعاً باطناً کافر و فلان و چی؟

نه همین است که میبینی قلب، قلب به حبکم متیمه.

یعنی این معنی که کلاً خودشو گره بکنه به همه اجزاء دین اینجوری هم نیست.

همین وسط گیر افتاده.

حالا اینورو بکنه اونورو بکنه.

اگه بیفتم خودمو تو بغل خدا بندازم یهو پس اهواء خودم چی میشه و خواسته‌های خودم؟

اگه خودمو بندازم تو بغل کفر بالاخره جلسات قرآن‌ها و نمی‌دونم هیئتها و سینه زنی امام حسین و نمی‌دونم فطرتم و اینا رو چی کار بکنم؟

یعنی می‌بینید نمی‌تونه، یه طرفه نمی‌تونه بکنه.

برای همین است که قرآن وقتی اینها رو ازشون یاد می‌کنه میگه همین این، این ویژگی، نگاه این ویژگی، ویژگی خطرناکیه سر جای خودش.

همین این ویژگی، ویژگی‌ست که در موقع خطر طرف رو به کفر نزدیک می‌کنه، نه به اسلام، آخرش.

یعنی همین است که شما در سوره مبارکه آل عمران ببینید آیه [ورقه زدن] ببینید صفحه هفتاد و دو [سرفه] در جریان uhud میگه [آیه قرآن] آیه صد و شصت و شش [آیه قرآن] و اون چیزی که روز التقاء دو تا جمع این در uhud اصابت کرد به شما [آیه قرآن] برای اینکه خدا مؤمنین رو بشناسه [آیه قرآن] برای اینکه منافقین رو هم بشناسه سهل.

خب؟

و قیل لهم تعالوا قاتلوا في سبيل الله أو ادفعوا وقتی بهشون گفته شد که بیایید بجنگید یا حداقل دفاع کنید.

قالوا لو نعلم غطالاً لاتبعناکم.

و اگه جنگ بلد بودیم حتماً این کار می‌کردیم.

خب؟

بعد خدا میگه همونای که مذبذبین بین ذلك فلان اینجا حمل الكفر يومئذ محرم هم على المحرمین.

یعنی در شرایط خطر همین آدم مذبذب می‌بینید که اگر واقعاً کسی در حالت مذبذب باشه کافیه زمینه برای ویروس زیاد بشه.

یعنی اگه کسی تو بدنش ویروس‌های نیمه فعال وجود داشته باشه، کافیه این یه بستر مناسب داشته باشه تا مریض بشه.

[مکث] یعنی آدم فکر نکنه خب من که حالا مذبذبم این وسط هستم حالا تکلیفی هم ندارم این وسط.

یعنی اینجوری نیست.

کافیه این ویروس‌ها تو بدن باشه تا تو موقع حساس عمل بکنه.

موقع حساس بزنه زمین.

دیدید که آدم که بدنش ضعیف میشه انواع و اقسام مریضی‌ها رو می‌گیره.

خب اینا تو بدنه دیگه.

وقتی تو بدنه آدم مریض میشه.

[سرفه] ضعف ایمان چی فهمیده؟

ببینید یه موقع هست طرف [مکث] دل در گرو دین داره.

حدی هم برای خودش نداره.

خب؟

منتها البته من باب اینی که امام سجاد در ابو حمزه میگن که الهی ما عصیتك و ان بربوبیتك جاهد و لا بامرك مستخف و لا بوعیدك متهاون بل خطیئة حرزت و ثولت لي نفسي و غلبني هواي و اعانني عليها شغوتي.

به خدا میگن ما این کارو نکردیم که بخوایم مثلاً علم مخالفت بلند بکنیم که.

خب؟

هیچی خطیئة حرزت.

یه غلطی بود کردیم دیگه.

و ثولت لي نفسي نفسم که تسخیر کرد.

اونم که اینجوری شد.

یعنی اینکه اینجوری شد خب ماهم کاری کردیم.

[مکث] که اینجاست که اگر کسی اینجوری باشه این دچار ضعف ایمانه.

[مکث] روح ایمان داره.

حتی ما تو بحث [مکث] خلافکارم حتی داریم حتی تا این حد.

خلافکاری که روح ایمان داره.

یه موقع هست نه، در مبانی با خدا این چیز رو داره.

حتی ما تو خلافکار روایتی هم میشه نشون داد که، ببینم پیدا کنم.

استاد چند دقیقه استراحت.

بله.

[خنده] می‌دید حالا من پیدا نکردم ولی باید یه چند چند جور سرچ بکنم پیدا بکنم.

کار سختی نیست.

اِاِاِ چون باید هی لغت اضافه کنم کم بکنم، یه خورده فلفل بزنم، یه خورده کم کنم تا پیدا کنم.

ولی ما داریم که حتی خلافکار اگر می‌بینید که روح ایمان رو داره یعنی با خدا مشکلی نداره تا یه خلافی می‌کنه داریم که ازش روح ایمان سلب میشه.

ازش روح ایمان سلب میشه.

و وقتی از خلاف خودش، [صدای میز] از خلاف خودش بلند میشه روح ایمان بهش برمی‌گرده باز دوره.

یعنی ممکنه مؤمنی باشه که خلاف بکنه و روح ایمان ازش سلب میشه در لحظه‌ی خلاف و بعد وقتی که از این خلاف چیز میشه فارغ میشه.

ولی بعضیا نه.

بعضیا برای خدا حد درست کردیم.

یعنی خدا تا اینجا می‌تونه نظر بده بیشتر از اینجا هم نمی‌تونه نظر بده.

یعنی [صدای میز] تو رابطه خودمون با خدا به خاطر یک سنجاق چين یا اینها کردیم.

اگر این باشه میشه همون چیزی که واقعاً لا اله الا الله، لا اله الا الله.

این وسط گیر افتاده.

ولی اگر اون باشه میشه ضعف ایمان.

آدمی که قبول داره، محاق رو قبول داره، قرآن رو قبول داره، حضور قرآن در همه زندگی‌ش قبول داره، فلان اینا رو قبول داره.

منتها به هر حال اینم، اینم گناهان رو قبول داره.

اینا هم چیه؟

منتها در نهایت ضعف ایمانه دیگه.

در نهایت آدم ضعیف الإیمانیه.

بله.

اینکه آیا ازش کار میاد یا عموماً در که قبول داره قبول نداره نیست.

دو تا نشونه خیلی قابل تشخیص در مورد اونه.

یکی ریا و دیگری کسالت در هنگام نماز.

ظاهراً بر اساس نص قرآن هر کسی که از این حالت نوشته میشه، پس منافق نیست.

در صورتی قبول داره که- ولی یک، یک چیزهایی از، یک چیزهایی از در حقیقت، یک درجاتی از ضعف ایمان، نفاق هم هست.

چون که اینها مفاهیم داره طیفیه دیگه.

یعنی این اینا رو قبول بکنیم که مفاهیم طیفیه، درجاتی از چیز هست که همراه با نفاقه.

یعنی ممکنه یه ایمانش ضعیف باشه و منافق نباشه.

بله.

ممکنه یه ایمانش ضعیف باشه و منافق نباشه.

بله.

ممکنه اهل ریا هم، اهل ریا هم نباشه.

اهل کسالت در نماز هم نباشه.

آخه ایمانش ضعیفه.

و حتی اگه اهل ریا باشه و در هنگام نماز اهل کسالت باشه و خیلی حوصله نماز نداشته باشه حتما منافقه.

کسی یعنی اهل- اهل ریا باشه و نسبت به نماز مشتاق نباشه، یعنی از دید کسالت باشه، طبق این آیه حتما اون دو مشخصه منافق رو داره اینا با، با واوئه.

[همهمه] حله؟

[همهمه] بله دیگه.

یعنی گفتن منافق اینه.

منتها ااا یعنی جزو خصوصیت منافقه.

اولا باید همشو داشته باشه دیگه.

یعنی اینجوری باشه اهل ریا باشه و اینجوری باشه تا بشه، بشه منافق دقیقاً اعتقادی بزرگ.

و بعدشم به صورت طیفی بهش نگاه بکنید که هر چقدر این درجه، درجه بیشتری باشه این نفاق درونی بیشتر میشه تا به مرحله‌ای برسه که می‌بینید که اگر واقعاً کسالت داره، کسالت داره، می‌تونی که یواش یواش برید تو درجاتش طرف داره به لحاظ چیز ه-حدودشو جدا می‌کنه یواش یواش.

یعنی میگه که اه چرا خدا اینجوری؟

می‌بینید اون کسی که یواش یواش تبدیل میشه به اینکه اه چرا خدا اینجوری می‌کنه؟

اه چرا خدا یه همچین احکامی داره؟

اینها رفته رفته آدم رو نزدیک می‌کنه.

ولی هر درجه‌ای از نفاق چی رو نمیشه گفتش که...

ااا چون که بالاخره یک کمی طرف در اخفاء از صرفش اهل ریا باشه، یک کمی طرف اهل کسالت باشه.

اگه [گر حکم کنند که مسکین در هر شهر ان که است گیرند] فقط خود اهل بیت می‌مونن و خودشون.

اون موقع تو بحث مجموعه مؤمنین دیگه.

اینجوری نیست دیگه.

توی درجاتش بله تلاقی می‌کنه دیگه.

کلاً مفاهیم اخلاقی همین جوریه.

از این حتی کتابای اخلاقی رو خوندید مثلاً میگن مرتبه اول توبه.

توبه سطح اول، توبه سطح دوم، توبه سطح سوم.

بعد میگن مرحله دوم مثلاً چیه؟

اینجوری نیست که مرتبه اولی که میگن توبه باید برید تا سطح سوم توبه تا برید تو مرحله دوم.

مثلاً اول دوم، تو دومی.

اینجوری نیست.

چون یه توبه سطح سومش اینا همپوش داره با یه مراحل بسیار بالایی.

یعنی این مفاهیم اعتقادی و کلامی همپوش‌هایی پیدا می‌کنه تو بعضی جاها، تو بعضی جاها هم همپوش‌های پیدا نمی‌کنه به دلیل طیفی بودنش.

به هر جهت ااا محاد خدا خودش طبیعتا یه عنوان دقیق‌تریه.

محاد یعنی کسی که حدشو از حد خدا جدا می‌داند.

[مکث] این خب از این آیه بگذریم.

بیایید آیه محل بحث.

که اینجا وقتی میگه "فَتَلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يَزْدَادُونَ مَرَضًا وَتُصِيبُهُمْ الدَّارَةُ فَحَسْبَهُمْ يَعْتِي بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِندِهِ" اینکه گفته "بالفتح أو أمر من عنده" اینا تفکیک، تفکیکم یعنی تفصیل قاطع شرکته دیگه.

یعنی می‌دونی که تفصیل когда شده معلومه که فتح با أمر من عنده فرق داره.

این شبیه همون چیزی هست که "هو الذي أيدک که بنصره و بالمؤمنین.

هو الذي أيدك بنصره و بالمؤمنین.

یعنی او تو را تأیید کرده به نصر خودش و به مؤمنین.

خب این چیه؟

اون بنصره همون چیه که به عنوان امدادهای غیبی داده میشه.

بالمؤمنین همینی که قاتلهم يعذبكم الله بعيد.

خب شما بجنگید ما اونها رو با دست شما در حقیقت عذاب میکنه.

قاتلهم يعذبهم الله بعيدكم.

شما بجنگید ما [نامفهوم].

این همون بالمؤمنین که اون بنصره هم همون عبارات در حقیقت، امم، چیه؟

عبارات بنصره.

استاد فرمودید تفسیر قاطع شرکت مگه اینکه دلیل خاص داشته باشه.

میگن تفسیر قاطع شرکته.

مگه اینکه دلیل خاص داشته باشه.

یعنی وقتی گفتن این و این معلومه این غیر اونه دیگه.

بله.

یعنی میگن قاطعه‌شه.

یعنی اینا رو با همدیگه مشارک دیگه ندونید.

مگه اینکه دلیل خاص داشته باشه.

اشکالی هم نداره.

حالا بگیم مثلاً عس Allah ان يأتي بالفتح یعنی کلاً فتح بعد امر من اندایی ذکر خاص پس از عام مثلاً.

میشه خب ولی در وهله اول ما سیاق بندی‌های دیگه‌ای داریم که نشون بده امدادهای غیبی رو خدا گاهی اوقات جدا میکنه با فتح معمول.

[آیه قرآن] میگه شما بالاخره از کجا میدونید که ورق برمیگرده؟

یهو اینجوری میکنه اون موقع به اون چیزی که سر میکنید در سرجی کردی در خودتون اون موقع پشیمون میشید نسبت به اونا.

[آیه قرآن] مؤمنین میگن [آیه قرآن] میگن اینا بودند که با تمام قسم که یادتون هست گفتیم که قسم زیاد خوردن از خصوصیات منافقینه.

کسانی که زیاد قسم میخورن، اینکه و اصلاً مورد قسم خوردن که بسیار کار عجیب غریبیه.

کسی قسم بخوره پا در جای عجیبی داره میذاره.

حتی در اون داستان ایوب.

ببینید چیز عجیبیه ها.

میگه بزن قسمتو نشکن.

با اینکه اون فکر میکرده که مثلاً زنش خطایی کرده گفته [نافهوم]با اینکه قسم خورده که زنشو بزنه و بعد معلوم شد که زنش خطایی نکرده بوده.

میگه بزن ولی قسمتو نشکن.

عجیب نیست؟

یعنی مثلاً چیز، چیز عجیبی نیست تو دین که میگه کار غیر اخلاقی به نظر می رسه تا حدی.

ولی بحث قسم خوردن طرف پاشو تو بد وادی میذاره وقتی قسم می‌خوره زیاد.

هی قسم می‌خوره.

تو اون جمع قسم می‌خوره که من، ایوب قسم بخوره که من می‌زنم این زنمو واسه اون خطایی که کرده.

بعد معلوم شد حتی نکرده.

خدا بهش میگه ՝الا تضرب بهی الا طهرا.

بزن ولی اعصابتو نشکن.

ببخشید قسمش شرط داشته دیگه.

آره.

واسطه-- حدیده کرده.

همین با اینکه شرط داشته، ببین عجیب اینجاست با اینکه شرط داشته خدا میگه بزن ولی اعصابتو نشکن.

یعنی اگر این کارو کرده من می‌زنمش.

خدا میگه حالا که این اوصاف بزن دیگه.

[خنده] احتیاطا بزن.

[خنده] حرف آخر.

آره، آره احتیاطا بزن حالا قسمتو نشکن ولی.

[خنده] حضرت می‌گفتش که بحث ید، ید به کجا صرت می‌کنه اینها، یعنی چهار انگشت به مچ به، مثلا چیز اینام گفت احتیاطا از اینجا بزنین که دیگه.

این البته خب همون و خود به ید که ذقشن یعنی یه ذقش دیگه توده ای چیزی بود از اون تو سر در می‌زنن با مثلا صد تا گندم رو کرد دسته بعد مثلا اینجوری زد که صغ بکنه.

می‌خوام بهتون بگم عظمت قسم خوردن اینکه یه به خدا من فلان، به خدا اینجوری.

شما نگاه بکنید می‌بینید که قسم خوردن اصلا کاریه که منافقین می‌کنن.

هی قسم می‌خورن.

هی قسم می‌خورن، قسم می‌خورن، قسم می‌خورن.

و اصلا اینا، اینا چون که دیگه برنمی‌گردم به اون بحث برگردم ممله برای اون کسایی که بودن تو بحث.

اینها نشون میده که با جهد ایمانم داشتن قسم می‌خورن.

یعنی یک سری منافقینی در حقیقت بودند در اونجا.

داره میگه اینها ՝یقول الذين آمنوا أهؤلاء الذين أقسموا لله جهد إيمانهم إنهم لمعلکم که ما حتما با شماییم.

یعنی معلومه که فضا، فضایی‌ست که منافقین توش حضور و ظهور دیگه دارن، نه حضور دارن.

ظهور دارن به صورتی که مؤمنین دارن بهشون میگن که معلومه روابط پنهانی داره رو میشه که دارن میگن که ՝ويقول الذين آمنوا بالله آمنوا أهؤلاء اینها بودن که داشتن قسم می‌خوردن.

اینو بذارید کنار اون بحثی که ما راجع به قسم کردیم که بحث اصلا قسم خوردن و قسم زیاد که این حلاف محین که داریم حلاف بودن و زیاد قسم خوردن و این چیزها که توی اون آیاتی که اون جلسه‌ها نشون دادیم که اصلا جزو خصوصیات منافقینه.

اون‌ها با این‌ها وقتی سیاق بندی بشه نشان دادیم که در مدینه در اون موقع منافقین غیر حضور ظهور پیدا کردن به صورتی که خود مؤمنین یواش یواش دارن می‌فهمن که این‌ها یه گروه‌هایی هستن که دارن ارتباطات مخفی پیدا می‌کنن با در شبه عروف ارتباطات مخفی با یهود و نصارا هستند با مشرکین و یهود و نصارا دارن ارتباطات پیدا می‌کنند.

که میگه "و یقول الذین آمنوا أهؤلاء الذین أقسموا بالله جهد إيمانهم إنهم لمعلکم".

اینا بودند داشتن اینجوری به خدا رو داشتن قسم می‌خوردند که چرا حتما ما با شما هستیم؟

پس چرا [مکث] دارید چی می‌ کنید؟

چرا روابط پنهانی دارید پیدا می‌کنید با ایشون؟

چرا نامه‌نواری‌تون یواش یواش چرا تو روزنامه‌هاتون یه حرفای عجیب و غریبی یواش یواش دارید می‌زنید؟

از چی می‌ترسید؟

چه فضای باک دارید مگه؟

این همه داشتید چی-- ببینید این‌ها [مکث] چیز که یعنی کد می‌که برای چی که بفهمه چرا دارید این حرفا رو می‌زنید؟

چرا این حرفا رو شروع کردید؟

یعنی غیر حضور یک نوع ظهوری پیدا می‌شه که میگه ՝ حبت أعمالهم فسخروا خاصه.

تمام.

این عملا آ-این آیه و آیه بعدش که خب [مکث] آیات کاملا مهمیه در [مکث] بحث چیز [مکث]...

این آیه پنجاه و پنج که آیه مد نظر هست که دیگه حالا از این به بعد شروع می‌کنیم به ارتباط با آیه پنجاه و پنج که آیه پنجاه و چهار رو مفرداتش یا حالاتش رو توضیح دادم.

البته یه تیکه‌اش مونده که فضل الله یتیمی شد توضیح دادم و لا واسعون علیمش رو [مکث] بعدا توضیح میدم که [مکث] این عبارت و لا واسعون علیم مثلا تو چه فضایی وارد می‌شه.

و بعدش [مکث] حالا ممکنه در همین جلسه توضیح بدم.

ولی اینجا کسی که از اهل تسنن میدانداری کرده تو این بحث فخر رازیه.

تو تفسیر در حقیقت مفاتیح الغیب، همان تفسیر کبیرش واقعا هرچه دهنش دراومده این بنده خدا به شیعه گفته و با عبارات بسیار تندی هم.

به جوری که آدم احساس می‌کنه که معلومه که یه بدجاییش آدم داره فشار میده [خنده] خب که اینجوری د-داد طرف دراومده.

چون که مثلا [مکث] زمخشری و فلان اینا رو آدم نگاه می‌کنه می‌بینه مثلا حالا با یه قیلی میگه و رد می‌شه میره.

این حالا قیل که این آیه در مورد علی نبوی تا حالا مثلا.

ولی [مکث] با یه اشکالاتی و یه فضاسازی در حقیقت فخر رازی وارد می‌شه چند صفحه تقریبا فحش میده.

یعنی، یعنی با لکیک‌ترین چیزها و حرف‌ها مثلا چون امام المشککین هم بوده دیگه فخر رازی و تشکیک کردن بعد شروع می‌کنه راجع به این آیه بحث می‌کنه.

ولی ما دلمون نمی‌خواد، فحشش رو میذاریم کنار.

خب؟

اینکه اینجا خود در حقیقت خود اشکالاتی رو که ایجاد می‌کنه اونها [مکث] می‌تونه محل بحث [مکث] قرار بگیره.

ما هم به ایشون فحش نمی‌دیم فحش علمیه؟

نه فحش علمی نیست.

آخه اگه فحش علمی-- آره تقریباً فحشه.

آخه عالم که دیگه فحش کوچه بازاری چهارسیلوسی نمیده که بالاخره.

فحش چیزش، چیزیه دیگه.

فحش ااا در قالب دانشگاهی بالاخره فحش میده دیگه.

یعنی این رفا-- روافض نمی‌دونم چچی امامیه رافظیه فلان اینجوری میگن، سخن سخیف میگن، نمی‌دونم چچی میگن.

از همه این تعابیر هی این مدلی با چیز میگه دیگه حالا.

ولی حالا اوناش رو بذاریم کنار ببینیم چه-- ایشان چی میگن تو این بحث.

فحشه.

اِممم ببینید چند اااه بحث کلاً سر این وجود داره.

سر آیه پنجاه و پنج.

خواهشا، بله این خواهشا نمی‌دونم درسته لغت عربی یا نه.

خواهش، خواهش می‌کنیم.

ببینید این کلاس، کلاسه.

اینو در حکم جلسه قرآن تلقی نکنید که مثلا اینو اگه کسی بیاد بعد یهویی به اشکالاتش برسیم، به جوابش نرسیم، اینا بعد بره ذهنشو منحرف بکنه، ب-بعدا نگه یه اتفاقی.

اینجا کلاسه.

هرکی خودش مسؤوله، به من ارتباطی نداره.

بنده سلب مسئولیت می‌کنم از خودم.

یهو یه نفر میاد، یه جلسه رو هست، دو جلسه رو نیست، اشکالاتش هست، جواب‌هاش نیست.

بعد میره فکر می‌کنه که اوه چی شد مثلا.

ایناش دیگه به من ارتباطی نداره‌ها.

من بارها گفتم که اینجا چیه؟

چونکه بحث ولایت و بحث شبهه است و شبه ف-- یعنی م-طرح اشکال و بس الله اعظم جور دیگه.

اینی که "إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون" چند تا بحث کلاً سرش مطرحه این آیه.

چونکه ما این آیاتو هم اینجوری می‌خونیم و معنی هم می‌کنیم، حل هم می‌کنیم، درست هم می‌شه میره دیگه.

همه مشکلی نیست کلاً در فضائه.

مشکل نیست این آیه.

ولی در واقعیت یه چند تا بحث سرش مطرح هست.

یکی این است که اساساً این ولایت چه نوع از اقسام از ولایته؟

ولاء.

وقتی که ما این ولاء محبت و ولاء نصرت این‌ها رو [سرفه] ما به عنوان ولاها داریم.

اِممم به اضافه اینکه اِممم ایشان می‌فرمایند که آیه پنجاه و یک رو که نگاه می‌کنید، اینجا که "لا تتخذوا اليهود والنصارى أولياء" اینجا ولاء محبت و نصرت ایشان این حرفو می‌زنن.

[سرفه] تو آیه پنجاه و هفت که [مکث] میاید پایین صفحه، ایشان باز دوباره میگن "یا ایها الذین امنوا لا تتخذوا الذین اتخذوا دینکم هزواً ولعباً من الذین اوتوا الكتاب من قبله والکفار اولیاء" [مکث] که [مکث] اونایی که دینتون رو در حقیقت به مسخره میگیرن، اینها رو از اهل کتاب قبلتون و از کفار اینا رو اولیاء نگیرید.

کسایی که دین شما رو به مسخره میگیرن.

خب.

یعنی مسخره بازی در میارن رو دین شما، روی اعتقادات شما و فلانها، اعتقادات شما رو مسخره میکنن.

میگه این هم ولا محبته، یعنی نسبت به این آدم‌ها محبت نداشته باشید و نصرت نکنید [مکث].

میگه به غینه صدر و ذیل وسطش هم خب همینجوری معنی کنید.

این عملاً اشکالیه که دامن Allah هم میگیره.

خب؟

چون که Allah هم همینجور [مکث] در حقیقت چیز دارن.

یعنی مسیری که Allah طی میکنن اینجوری‌ست که اون بالا رو ولا محبت میگیرن، پایین هم همینجور، این وسط رو اصرار دارن که بگن اینجا ولا ولی و سرپرستی این وسط.

اون موقع ممکن توی فخر رازی بگی که آقا به وحدت سیاق اون وسطش رو همین بگیرید.

شما میگی تو معنی کردنش گیر میکنیم.

نه آقا گیرم نداریم معنی کردنش.

"انما ولیکم الله" یعنی اون کسایی که در حقیقت ولی شما هستند و ولا محبت با شما دارن، شما بخواید بهشون محبت داشته باشید و نصرت بکنید اینها، خداست و رسول الله که مشخصند [مکث] و کسایی اند که ایمان آوردن، کسایی که نماز خوندن و زکات دادن و کسایی که راکن [مکث].

خب؟

این، این وسطش رو چرا دست میزنی یه معنای دیگه میکنی از وسطش؟

فهم میکنید؟

اشکال معلومه چیه؟

این وسطش یه معنایی هم-- به همون سیاق حساب بکنید و همون سیاق معنی کنید، بره تا تهش.

شما که بالاشو اینو میگی، پایینش هم که اینو میگی، این وسطش چه کارایی کرده که از سیاق خارج بشه؟

به دلیل شأن نزول، شأن نزول از سیاق خارج نمیکنه.

شأن نزول مبینها فقط [مکث].

این، اه یک اشکالیه که در حقیقت باید پاسخگو باشیم ما که چه کار داریم میکنیم.

از اون بالا تا پایینش بخواهیم یه منهج واحدی رو طی بکنیم چیه؟

دومین مطلب این است که [مکث] در این آیه شریفه پنجاه و پنج، این راه راجع‌به جمعه یا فرده؟

[مکث]راجع‌به جمع است یا راجع به فرد است؟

[مکث] هفت تا جمع رو به معنی فرد برگردوندن.

بعد اونم که مشخص میگه ولای محبت داشته به ما به که الامینا beimین بعضا اولیاو هست دیگه اینا همه همدیگه رو یعنی با همدیگه یک تیمی‌ند نسبت به مودت و محبت همدیگه دارن.

حالا تو اون فضا قابل معنا کردنه این آیه.

این آیه رو شما در اون فضا نگاه بکنید قابل معنا کردنه.

نهایتا حتی بعداً در اینکه این جمع است یا فرد است حتی شما اگه بگید امیرالمؤمنین به شخصه هی، خب چی حل نمیشه دیگه.

نتیجه‌ش میشه که امیرالمؤمنین دوست داشته باشه و اینو هیچ سنی با این مشکل نداره با این حرف.

هیچ کسی با این حرف مشکل نداره.

خب؟

یعنی اینا در محبت امیرالمؤمنین و اینها اصلاً بحث راجع به اینا نیست.

اصلاً گیر راجع به این نیست.

جز یه سری از این سنیه ناصبی چی‌چی که مثلاً نسبت به امیرالمؤمنین یا وهابی‌ها که نسبت به امیرالمؤمنین اصلاً اون بن اعتقادیشون اساساً این است که نسبت به امیرالمؤمنین یک مشکلی داشته باشن اینجوری.

وگرنه اینجوری نیست خب.

شکلِ مثلاً شما صد و ده صفحه که آیات باشه میگه نگیرین، دوستی نبرید.

اینجا داره قشنگ یه خبر جدی میده.

همون ولی شما хотя همون جمع مفردی که شما الان گفتید.

یعنی نمی‌تونه آدم بگه این دوست شماست.

چرا؟

شکل جمله نمی‌خواد اینگه.

دوستی، دوستی که تعیینی نیست.

اینجا خبریه، یه حکمی میده.

اونجا میگه دوستی نبرید نسبت به یه قومی هم بالا، هم پایین.

ولی اینجا داره میگه ولی شما این آدم می‌تونه همینجوری یه عرب به یه عرب دیگه می‌تونه بگه این دوستته.

همان مؤمنین دوست شما مثلاً ایناست.

خبر در مقام انشار دیگه.

اگه بخواد بگه اینجوری دوست بگیریه.

دوست، دوست شما، دوست شما.

الو.

اونجا هم میگه اونجا چیز نگید اونا رو اولیا نگید، اونجا اولیا نگید اولیای شما اینان.

یعنی اولیا نگید، اولیا نگید اولیای شما اینان.

ولی- نه این، این هستا.

این فهمشی که ایشون میگن یعنی گاهی اوقات انقدر یه چیزی به ما تکرار شده ذهن کلاً انصراف پیدا می‌کنه نسبت به اینی که این حتما و لازماً این آیه رو باید من تو ولایت به معنی سرپرستی معنی کنم و یا نه.

حالا ممکنه ببینید با یه پشت صحنه‌هایی ما، این پشت صحنه رو داشته باشیم ولی باید بیاییم توی آیه به صرفه.

اینی که بگن آقا این دوست شماست.

شما هرچی که شما می‌خواید راجع به می‌خواید راجع به معنی ولایت بگید، راجع به دوست میگیم، هرچی راجع به دوست میگیم راجع به ولادت هم همونو میگیم.

ولایته به معنی ولی، به معنی سرپرست.

همونو همونجا می‌تونیم بگیم.

یعنی بگن آقا این ولی شماست، سرپرست شماست.

دارن امر می‌کنن گفت این دوست شما.

آقا آره میگن.

بله.

دوستی که احساس- اینو خبر در مقام.

این تیپ آدم.

ببینید اگه اینجوریه که میگه الان میگه که مؤمنین اینجوری نیستن که یوادون من حاد الله و رسوله.

شما ازش انشاء نمی فهمید.

یوادون من رو می فهمم.

خب چه فرقی میکنه؟

میگه مواده نمیکنند.

میگه مؤمنین اینجوری ان که مواده نمیکنند.

ببینید.

ببینید.

مواده نمیکنند.

مواده نمیکنند یعنی چی؟

یعنی اگه مؤمنی مواده نکن.

همین است که میگن خبر در مقام انشا یعنی همین دیگه.

خبر در مقام انشا یعنی اینکه شما خبر میدی ولی باطناً انشا دارید میکنید و میشه هم انشا کرد.

یعنی اگر هی میگن که آقا مواده نکنید، محبت نکنید، نمیدونم چیکار نکنید، نکنید، نگیرید به عنوان دوست نگیرید.

خود این اشکال ما به علمای ما وارده که اینجا که لا تتخذون اینجا که نهی داره دیگه.

وقتی اولیا رو به عنوان ذله و محبت میگیرن خب یعنی چی؟

ما هم میگیریم.

ما هم قبول داریم.

میگیری.

ما هم میگیریم.

میگیرید.

مثلاً خبر در مقام انشا.

مثلاً همونو، اینا رو شما دوست میگیرید.

ما گفتیم خبره در مقام.

اگه بگه میگیرید چیه یعنی بگیر.

ولی شما هست.

خبره همون ولی شما اینه.

خب یعنی دوستای شما اینان دیگه.

میگه ببین الان من اینجوری بگم.

بگم شما اینا رو دوست نگیرید.

پسرم این دوست تو نیست.

این، اینو دوست نگیری ها.

اینو دوست نگیری.

دوست تو اینه.

[همپوشانی گوینده 1] دوست تو نیست که دوست میگیری.

این دوست توئه.

ببین چه فرق.

این ببین این دوست توئه.

این سیاه رو با هم نمیزنه که.

اینو دوست نگیری ها.

اینو دوست نگیری ها.

این دوست توئه.

یعنی داری به عنوان یک عقل کلی تشخیص میدی که باید با این دوست بشم دیگه.

بله آره دیگه.

خب این هم عقل کله داره اینو میگه.

یعنی این کسی که داره اینو میگه عقل- از حد این تیپ ما خارجه.

مثلا بچه مشکل اخلاقی داشته شما میخواین حداقل- نه شما، شما میخوای، نه شما یعنی میخواید بگید که حتما باید این سرپرست این باشه؟

من نمیگم خیلی تیزه.

مثلا داره ملاکش میره دیگه.

یعنی مشکل رو دیگه از- ولی تو هست.

با اقتدا- ولی تو هست.

یعنی دوست تو هست.

نه من، من لااقل اصلا این، این تفاوت تو تعبیر هست.

منتها تفاوت تو تعبیر اینجوری نیست که.

ببینید شما اگر معارفمون بنده به یک چیزی بشه که آیا این مثلاً تو یک لطائف ادبی اینکه آخرش ببینید یه بحثی بنده به این نکته بشه که شما میفرمایید منم نمیفهمم.

منم به عنوان یه شیعه با اون فرمایش شما رو نمیفهمم.

تفاوت تو تعبیر رو میفهمم.

اینکه مثلاً این دوست شما نیست.

اینو دوست نگیر.

اونو دوست نگیر.

دوست شما اینه.

همون.

یعنی دشمن شماست.

همون.

دشمن شماست.

یعنی دشمن بگیرید دیگه.

نه.

یعنی اصلا یه خبر باطنی هست که میگه اصلا دشمن شما هست.

خب اینم دوست شما هست.

در مواردی که، مواردی که غرض اولیا ابذ اینا هم همه دوست دارن.

یه هست-- حالا من نمی‌تونم قبول کنم.

بله، بله.

این نکته که فرمودید که اه سنی‌ها میگن ما هم دوست داریم من قبول ندارم، اونا دوست ندارن.

فقط من محبت رو-- من فکر می‌کنم اصلاً همین محبتم بپذیریم مشکل‌مون حله.

نه من- من قبول ندارم سنی‌ها دوست دارن.

یعنی چی دوست دارن؟

دوست داشتن به حرف نیست، به عمله.

مثلاً یکی میره در برابر اون حادثه که مثلاً اون درو آتیش زدن، چی؟

بعد- آها.

ببینید یه موقع است شما- در برابره.

یعنی من اینا رو مشخص- میشه بحث تاریخی.

خب آخه- ببینید روی بحث چیزش، رو اینه که اولاً خب اونا م-- اینجوری همشون قبول ندارن که خب درو آتیش زدن، نمی‌دونم اون دومی فلان کرده این چیزا.

اینایی که ما می‌گیم به این صورتش که قبول ندارن.

البته میشه به عنوان بحث جدلی- خودت اه- نه، نه.

پس چیو قبول داره یعنی؟

اینا به بات خودشون- چیو دوست داره؟

یعنی اگه شما نهایتاً پس چیو دوست داره؟

اگه هیچ چیو شما قبول نداری- نهج البلاغه شما نه کلمات امیرالمؤمنین یا نهج البلاغه رو می‌گین؟

ببینید نگاه کنید امیرالمؤمنین از ما راضی نبوده.

حضرت فاطمه از ما راضی نبوده.

پس چیو دوست دارن؟

خب اینا رو ببینید من به لحاظ تاریخی بالاخره میشه شواهدی ردیف کرد و حتی جواب‌های جدلی‌ای میشه داد سر این که because این جواب جدلیه چیزه خیلی جواب کوتاه و کارامدی.

حالا اینو گفتم من یاد یه چیزی افتادم.

اینو بذارید بگم.

این، اِاِاِ چی می‌گفتش که [مکث]، توی یه کنفرانسی مطرح کرد که نظرتون خلاصه به این جواد مغنیه گفت.

گفت نظرتونو بالاخره راجع به اینی که نماز آخر و پیغمبر به ابوبکر گفت نماز رو بخون بالاخره نظر شما اینه، اینه چیه؟

نظر شما راجع به اینکه-- ببینید این سؤال، سؤال بسیار پوست موزیه.

این سؤال.

کی اینو گفته بود؟

بله.

یک، یکی از بزرگان اهل تسنن.

همین محمد جواد مغنیه لبنانی.

بله.

آقا جز با- چی؟

جواد مغنیه- نه بابا بحث علمی داریم می‌کنیم.

[خنده] نه.

اِاِاِ- جوابش- این جوابش [خنده]، این یعنی سؤالای پوست موزیه‌ها.

پوست موز، پوست خروس انداختن این مدلیه.

چونکi شما بگید که اِاِاِ عایشه به هر حال اونا عایشه فرستاد.

خب اینا براشون عایشه ام المؤمنین.

بالاخره [مکث]، چی مهم می‌گه؟

همون نماز آخر که عایشه ام المؤمنین فرستاد دیگه.

شما هر تفری که بزنی خیلی چیزه، سؤال اِاِاِ چیزیه، ناجوریه.

نماز آخر.

اینکه پیغمبر ابوبکر رو نفرستاد.

ما می‌گیم عایشه فرستاد که برای اینکه نماز آخر رو به آنقدر بخونن ابوبکر به خونه وا جمع کرد.

ما داریم که بعدا زیر بغل پیغمبر رو گرفتن آوردن ابوبکر رو زد کنار فلان اینا.

منتها اونا این تی‌هاش هم ندارن.

خب اینو حالا فرض بکنین الان توی فضای تسنن این یه جوابی داده که اینا رو باید مثلا طرف بشینه یه انشا براش بگه.

حالا تو طرف قبول بکنه یا قبول نکنه.

یه جوابی داده که فوق‌العاده‌ست این جواب.

گفته بهش که، گفته که دعه ان الرجل لیهجر.

یعنی ولش کن پیغمبر اون که هزیان میگه.

پیغمبر-- چونکه اون تو ماجرای قلم و دوات گفته دعه ان الرجل لیهجر که میگن اصلا می‌نشستی و ای.

یعنی بی‌ناموس بالاخره یکیشو حل کن.

یا بالاخره پیغمبر یه آدم چیزی بوده، آدم هزیان گویی بوده لحظات آخرش اون لحظات آخرش این کارا رو کرده یا اون رو حل کن یا اینور حل کن.

خب این از این جواب‌های چیزیه که واقعاً کوهند.

یعنی من وقتی شنیدم که یه همچین جوابی داده که دعه ان الرجل لیهجر.

واقعاً صد بار رحمت و درود خدا.

ببینید جواب‌های تاریخی دادن به بحث که تاریخ اِاِاِ متفق باشه سرش.

من اینو قبول دارم که حتی این بحث جلسه گفتم از همین مودت خشک خالی‌ش اگه رعایت میشد در حد مودت خشک خالی رعایت میشد حتی کار به اینجا نمی‌کشید.

کار به-- برای همین هست که اصلا عنوان که لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربى ومن يقترف حسنة که مشخص است که بزرگترین حسنه است خودش مودت نسبت به اهل بیت.

خب الا المودة ومن يقترف حسنة.

اونجا تو این فضا حسنه میاد معلومه که خود محبت اهل بیت یکی از بزرگترین حسناته.

من اینو قبول دارم منتها ببینید تو بحث کلاسیک چیز باید اولا یک تاریخی رو بذاریم وسط که متفق باشه.

الانم اهل تسنن شما علمای اهل تسنن، بزرگان اهل تسنن شما بگید آقا شما محبت امیرالمؤمنین دارید؟

میگه محبت امیرالمؤمنین داریم ولی امیرالمؤمنین نصب بر امامت نشده که من بخوام بیام زیر بیعت قشنگ سینه بزنم که.

نصب بر این قضیه نشده.

لذا تو مرحله خودش اگر هم در جایی اومده که من مقابله کردم، منه یعنی جامعه مسلمین، اجماع جامعه مسلمین مقابله کرد در مقابله‌ی خب چونکه خب داره در حقیقت جامعه رو می‌پاشونه.

امیرالمؤمنین رفته تو خونه و داره جامعه رو از اون وحدت و انسجام جامعه رو جامعه داره روی همین تصمیم می‌گیره و از اون طرفش هم که امیرالمؤمنین نصب هم که نشده.

دارید تخصیص می‌زنید این آیه رو رو با اون واقعه تاریخی در صورتی که این آیه اصله، یعنی مطلقه.

تو پس باید خودتو با اون تطبیق بدی نه اینکه بخوای خلاف اون عمل کنی.

چی؟

نگاه کنید شما میگید که اونجا حضرت علی- این آیه در مورد- صدا کرده واسه همین- کدوم؟

این آیه در مورد امیرالمؤمنین هست؟

بله دیگه یعنی- چیو میگه؟

محبت.

یعنی باید محبت داشته باشی کامل.

نه، نه این کی بوده؟

این در مورد امیرالمؤمنین هستن.

شما میخوام بهتون بگم ببینید شما وقتی که چی میکنید اتفاقاً دقیقاً اصرار داره که آیه در مورد ابوبکر شه نزولش.

یعنی این آیه شه نزولش و شواهد میاره و شواهد هم میاره.

حالا بذارید یه خورده- شما الکی دارید زور میزنین تا این محبتو بکنیدش ولی تا کارو درست بکنید.

شما گفتید ابوبکر واسه ابوبکر هم ولی- دقیقا همون είναι.

اثبات ولایت- دقیقاً، دقیقاً اونم البته اون اثبات ولایت ابوبکر نمیکنه ازش.

ولی من اگر اثبات ولایت بکنم به اضافه مقدمه‌ای که اون داره، خب ابوبکر میشه ولی.

پس شما اول باید اثبات بکنی در مورد ابوبکر نیست، در مورد حضرت علیه و بعد حالا بخوای اشاره بیاری که- من لزومی اینا، من لزومی نداره که من اون ته، من کافیه که این طرفو اثبات بکنم که در مورد دقیقاً ولایته و عقل، عقل به صورت خاص هم عقلش بحث ولایت به معنی ولی رو میگیره.

بعدشم نشون بدم که اصلاً ابوبکر نیست.

چه ربطی به ابوبکر داره آیه؟

خب این شواهدی که حالا آخه اشکال رو نگاه کنید.

اینا دلالت اینکه این آیه در مورد امیرالمؤمنین که دارن.

مهم‌تر هم البته بذارید چند، چند جور که نزدیک به این آیه میشه شد با هم نگاه بکنیم اول.

بعداً راجع بهش تصمیم گیری باید هرکی تو ذهنش بکنه تا ببینیم که چجوری میشه جواب داد.

ببین یک بحث این، یک بحث اینه که این ولایتی که اینجا وجود داره خارج از اون بحث ذهنی ما، انس ذهنی ما، بحث ولی، این ولادت چیه؟

سیاق آیه به هر جهت تاب این رو داره که مثلاً فقط منحصر در بحث ولایت محبت و ولایت نصرت باشه.

نکته دوم اینه که بحث اینه که این جمعه هفت تا جمع وجود داره.

یعنی شما نگاه بکنید.

"إن وليكم الله ورسوله" تا اینجاش که مشخصه.

الله‌ش مشخصه.

رسولش هم که مشخصه.

"الذین" جمع "آمنوا" جمع "الذین" جمع "يقيمون الصلاة" جمع "يؤتون الزكاة" جمع "هم" جمع "راکعون" جمع.

یک سؤال اساساً این است که این آیه راجع به جمع است یا راجع به فرده؟

با وجود هفت جمعی که توی چیز داده که اینو جزء شواهد کار خودش هم میاره.

که میگه جزء شواهد این است که ببینید بحث فرد مطرح نیست که بحث همین جامعه مسلمین هست که شما میخوای نسبت به همدیگه محبت داشته باشیم.

هفت جمعو در حقیقت شما به فرد بزنید.

شما میگی شأن نزول من عالم اهل تسنن میگم شأن نزول که کاری نمیکنه.

اون جلسه هم گفتم شأن نزول کاری که می‌کند این است که مبین آیه هم هست ولی آیه رو که تخصیص نمیده که آیه رو.

شما مگه "و من الناس من یشی نفسه و اهال و ذوات الله و الله راوف بالعباد" کسی تردید داره "ما لیلت الرویت الامیر المؤمنین" کسی تردید نداره.

ولی این آیه مگه اینجوری هست که بگن که این آیه مربوط به امیرالمؤمنین؟

اگر تو روایات ما هم هست ببینید بحث اگه انس بحث روایی داشته باشید میدونید که روایات ما توش جریان تطبیق فراوانه.

اصن تطبیق‌هایی که "ان اسفهماکم غورا فما یأتیکم بما امین" اگه آبتون بره پایین کی آب به شما میده؟

میگه آب امام زمان.

این امامه.

یعنی اگه امام غایب شه کی به شما آب داده؟

یعنی این چی؟

یعنی وقتی ما همچین روایتی داریم یعنی که کلاً آیه رو داریم اینجوری معنا می‌کنیم که بگیم یعنی اینکه اگر امام غایب بشود کی اینجوری معنا میکنه آیه رو؟

بسیاری از کارهای روایی ما جریان تطبیقه.

یعنی تطبیق داره فقط داده میشه توش.

خب یه خورده فضا از اون فضای انس ذهنی خارج بشه اول.

ببینید به هر جهت اگر شأن نزولی هم وجود داره تو بحث که داره، خب که حتی باز جالب این است که خوش تر آن باشد که سر دل دارم گفته در حدیث دیگر همین این بنده خدا همین این شأن نزول رو نفی میکنه جالبه.

این شأن نزول رو نفی میکنه.

این یه هنرنمایی البته توش وجود داره.

میخواد بگه با وجود این شأن نزول ربطی به اون چیزی که شما میگید نداره.

یعنی شأن نزول اصلاً من قبول دارم ولی ارتباطی نداره.

شأن نزولی هست امیرالمؤمنین هم این کارو کرده تو نماز.

فرض بکنیم که کرده.

گرچه این کارو ابوبکر کرده.

گرچه که این کارو ابوبکر کرده.

شما میگی روایت دارن، میگم ما هم روایت داریم خب.

گرچه این کارو ابوبکر کرده ولی روایت راجع به امیرالمؤمنین هم هست.

و میدونید وقتی دایره روایت زیاد میشه مؤید کار او میشه.

میگه حاج آقا نه اصلاً فکر کنم ابوبکر بوده نه چیزی اصلاً همون شأن نزولی که جمع مورد نظر و جمع داره خطاب میشه که آقا ولی شما این‌هاند و همین مؤمنین‌اند.

ببینید نمونه‌اش هم داریم.

یه نمونه‌هاش چیزشم نشون میدیم.

کسایی که نماز می‌خونن، اهل زکات‌اند فلان این‌ such things و بعد به هر جهت با این‌ها محبت می‌کنیم.

من باب المومنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض.

اینا با همدیگه بالاخره روابط دوستانه‌ای با همدیگه دارن.

و نکته بعد این است که خب اشکالاتی که اینی وارد میشه که خود فخر رازی وارد میکنه این اشکالات رو.

ده گذشته ها؟

تموم شده.

حالا ب- یه چند تا اشکال ببینید گاهی اوقات [نفس عمیق] شایبه جفنگایت چجوری میشه این اشکالات تو برخی قسمت‌هاش که میگه میخواد بگه در بخش سوم که میخواد بگه این امیرالمؤمنین نیست.

این امیرالمؤمنین نیست.

اشکال اولش این است که میگوید که و یؤتون الزکاة ما داریم و آتو الزکاة.

زکات دادن واجبه.

این استدلال رو نگاه بکنید.

میگه زکات دادن واجب است، یک.

به دلیل آتو الزکاة.

امیرالمؤمنین هم خیلی فقیر بوده.

امیرالمؤمنین خیلی فقیر بوده.

اصلا واجب الزکات نبوده.

خب.

انقدر فقیر بوده امیرالمؤمنین که وقتی سه قرص نان دادن تو حلاتا به دلیل فقر خانواده امیرالمؤمنین آیه نازل شد.

به دلیل فقر خانواده امیرالمؤمنین آیه نازل شد.

[مکث] این انگار هرکی سه قرص نان بده این آیه نازل میشه.

خب اونی که گفتن که انما نطعمکم هذا الجوع مشخصه دلیلش که چرا آیه نازل شد.

[نفس عمیق] میگه خب تو این اصحاب سفره ما مگه کم فقیرتر از این داشتیم؟

میگه به دلیل، نگاه کنید مسیر استدلال رو نگاه کنید.

میگه که زکات واجب است، یک.

امیرالمؤمنین بسیار فقیر بوده.

انقدر فقیر بوده که واجب الزکات نبوده اصلا.

شاهد فقره اینه که وقتی سه قرص نان داد به دلیل فقر خانواده امیرالمؤمنین آیه نازل شد.

[نفس عمیق] این شاهد اول پس که یؤتون الزکاة امیرالمؤمنین نبوده.

می‌گفت یؤتون الصدقة.

اصلاً به جای زکات صدقه می‌شد بهتر بود.

درست میشد مشکل نبود ولی یؤتون الزکاة.

این استدلال رو می‌بینید؟

یعنی داریم من گاهی اوقات فکر می‌کنم با خودم میگم که پناه بر خدا که آدمی-- یعنی اینا استدلال‌هایی نیست که در حد یه آدم باسواد باشه ها.

در یه حد آدمای نیم‌سواد هم نیست.

در حد یه آدم بی‌سواد.

یه عالم ممکنه به دلیل ارغاء- های خاصی بهش بشه و اصراری که سر یه مطلبی داره تا اینجا یه نفریه که واقعاً این تفسیر کبیر فخر رازی، فخر رازی واقعاً عالم اهل تسننه.

اصلاً میداندار اون نقطه محوری اهل تسنن اوه، توی شعبه و تو فهم معارف و فلان اینا.

اما این در این حد نمی‌فهمه که "يؤتون الزكاة".

زکات در قرآن فراوان به معنی صدقات المستحبة اومده.

اصلاً این همه ما "يؤتون الزكاة"هایی که قبل مدینه داریم، در مکه داریم، اینا چیه؟

اینا به معنی زکات واجبه؟

این یک.

ببینید چجوریه.

بعد اون آیه، آقا شما که مفسری، شما که مفسری چرا اینو میگی که اون آیه اصلاً این به سیاق کار قرآن میخوره که صرفاً یه نفر به واسطه فقرش یه کاری رو بکنه، خدا براش آیه نازل میکنه.

بعدشم خود قرآن هم گفته که دلیلش چیه؟

دلیلش اینه که "إنما نطعمكم لوجه الله" که حالا اون "وجه الله" سرش ب-حرف زیاده.

که "وجه الله" اصلاً خیلی کار داره "لوجه الله" کار کردن.

اینکه فقط "لا نريد منكم جزاءً ولا شكورا".

یعنی هیچ جزا و تشکری نمی‌خوایم.

هیچی نمی‌خوایم.

نه تعریف می‌خوایم، نه تنزیه می‌خوایم، نه احترام خواستیم، نه چیزی.

نه، نه، نه، نه.

هیچی نمی‌خواستیم.

فقط "إنما نطعمكم لوجه الله".

فقط به خاطر "وجه الله" ما این کارو کردیم.

به دریافت فیض خاص و اون قرب الی‌الله.

آخه اونه دیگه.

برای اون داره این نازل میشه.

اون، اون آیات که واضحه و اون شما هم که خودتون قبول دارید که اون آیات حل أتا، اونجا صراحتاً تصریح به اون کرده که حل أتا در مورد [صدای ویبره تلفن] حل أتا در مورد [صدای ویبره تلفن] موبایل.

نکته بعد.

ببخشید استاد من یه سوالی داشتم.

اون یه نکته برای من حل نشد.

این ولایتی که شما از محبتی گرفتی- من گرفتم؟

ولایت برای محبت دیگه.

من گفتم اینو؟

بله.

من گفتم؟

[صدای ویبره تلفن] ولایت رو گفتید.

یا نکنه میری بیرون، میای-- میری بیرون- شما گفتید برای محبت گرفتید.

گفتم، گفتن.

گفتم، گفتند اینو.

اینو ما باید پاسخ بدیم.

حاج آقا فخر رازی.

مقام ایشون هم حاج آقا فخر رازی فرمودن.

استاد فرمودن.

من اینو نگفتم.

تو رو خدا اینارو اشتباه نفهمید.

بعد برید یه جایی بگید بعد برای اسلام و من و اینا مشکل درست کنید.

[خنده] حالا اسلامش هیچی [خنده] من هیر رو برای اسلام نسوخته که.

بله؟

سوختم داره ولی.

معنی محبت هم هست بذارید من اعتقادات خودمو میگم در طول این، این چیزا [خنده] در طول روند بحث من معلوم میشه چیه منظورم.

اممم، بعدش "سر mayؤتون من الزکاة".

"یؤتون من الزکاة" یه اشکال اینی که دیگه داره این است که بالاخره اگه امیرالمومنه و یه زکاتی بهش واجب بوده طبق اون بحث زکاتی واجب بوده، پرداخت زکات واجب فوریه.

چرا نشسته نمازشو خونده زکاتشو نداده؟

خب اگه این اشکاله این اشکال به ابوبکر هم هست.

مشترک المورد دیگه.

خب یعنی دیگه اگه این اشکاله، خب این اشکال همونجا هم هست.

اون که دیگه قطعا واجب الزکات بوده دیگه.

یعنی معلوم بود اصلا چیزه آدم پولداریم بوده.

فخر رازی آخر این ولایتو یعنی چی میگه؟

حالا بذارید-- اون که میگه محبت.

میگه محبت.

بله میگه محبت و نورس.

اشکالی نداره دیگه.

بله.

دوستش داریم ولی...

خب ما اینو قبول نداریم.

خب ما نمیخوایم این آیه منحصربه شه تو این حرفا.

فخر رازی اشکالی وارد نمیشه.

بله.

فخر رازی اشکالی وارد نمیشه به ابوبکر اشکالی وارد بشه که اون ضربه نمی‌خوره.

دیگه ابوبکر معصومه.

اشکالی وارد نمیشه.

منتها البته ما میخوایم آیه رو دقیقاً اونجوری که مدنظر خودمون رو تعبیر بکنیم.

بعدش هم اینی که حضرت این کارو کردن، انگشترشو دادن، این فعل کسیره و این نماز رو باطل میکنه.

اصلاً چه حقی داشته این کارو کرده؟

فعل کسیر نیست دیگه.

حالا دیگه علی الاصول فخر رازی که این، این کار فعل کسیره و فعل کثیر نماز رو باطل میکنه.

اصلاً چرا این همچین حرکتی کرده؟

فخر رازی.

خب، خب این اگه ابوبکر هم این کارو کرده آخر فعل کسیره دیگه.

اگه فعل کثیره که خب ابوبکر هم این کارو کرده دیگه.

خب فعل کسیره.

ببینید یه نفر رو به چه سخافتی ممکنه بندازه تو...

یعنی این دشمنی کردن و قبول نکردن.

اگه این فعله بعد تازه این ایراد به خداست.

خدا یه در حقیقت ولایت.

ببینید برمی‌گرده.

ببینید اونا چجوری استدلال می‌کنند.

اولش میگه این فعل کثیر نماز رو باطل می‌کنه و اصلاً امیرالمؤمنین چرا همچین کاری کرده؟

بعد میگه چون خدا دستور محبت کسی رو داده و کسایی داده که تو نمازشون فعل کثیر انجام بدن چیزه، پس فعل کثیر اشکال نداره.

[خنده] یعنی اصلاً مسیر استدلاله یه جوری میره که یعنی میگه که اولش که این فعل کثیر امیرالمؤمنین چرا فعل کثیر انجام میده؟

خب این یه ایرادیه به امیرالمؤمنین.

بعد میبینه که ایراد دامن خدا رو گرفت.

بعد که چون چون که دستور محبت نسبت به کسایی رو داده خدا که نمازشون باطله.

خب؟

یعنی اینجوریه دیگه.

چون این اشکال رو چمی‌ره میگه چون که خدا دستور ولایت و محبت کسایی داده که نمازشون اینجا باطله، نمیشه که نمازشون باطله باشه.

پس فعل کسی اشکال نداره.

این مشکل از اونور هم برداشت شد.

خوب برداشت شد.

ولی هر جایی که تو این استدلال پرش امیرالمؤمنین بگیره، خب تو اون استدلال خب اونم می‌گیره دیگه.

یعنی [پچ‌پچ] ولی برمی‌-- او-- اگه این حرف درسته خب تو چرا برای امیرالمؤمنین، چرا گفتی نماز امیرالمؤمنین باطله؟

چرا گفتی این فعل کثیر این اشکال داره؟

بعد برمی‌گرده باز داره خدا رو درست می‌کنه.

بعد از اینور وارد می‌شه و باز داره میگه که چیزه، میگه که چون خدا نمیشه که دستور محبت کسایی داده باشه که نمازشون باطله، پس فعل کسی اشکال نداره.

ولی برنمی‌گرده به سمت اینکه عمل امیرالمؤمنین درست بوده.

آره دیگه.

اون نه.

اون که- بله.

ما شما میگیم ثانی‌ها محبت دارن.

این یعنی محبت [خنده]؟

این یعنی تنفره دیگه.

این یعنی یه دشمنی پنهانه.

اینا یغنون به افواه مال ای صفی القلوب‌اند.

یه چیزایی رو میگن که بالاخره ما امیرالمؤمنین فلان اینا.

ولی به هر جهت یه جایی- فخر رازی مشکل داره.

فخر رازی هم تو این‌ها، تو این‌ها خیلی متعصبه.

خیلی متعصبه.

فخر رازی معروفه به تعصب به علما و اهل تسنن.

ولی خیلی هم عالمه.

انصافاً عالمه.

یعنی اونجاهایی که حالا انگیزه خاصی نداشته وارد شده تو بحث تفسیر، اِاِاِ واقعاً عالمانه حرف زده.

ولی اینجاها اصلاً تعجب می‌کنی.

یعنی فقط آدم تعجب می‌کنه از این نوع از استدلال‌ها و فلان اینایی که این استدلال به هر جهت [نفس عمیق] چجوری هم به اه بوده.

اشکالاتشون ضعیفانه است من فکر می‌کنم از روی بردباری بعد ارزش پرداختن یه جلسه رو [خنده] نه.

حالا ببینید بعضی از اشکالات- ارزشی به نظر نمیاد که.

ببینید بعضی از اشکالات در ح-حد همین این بود که مثلاً خب همینجوری هم رد شد دیگه.

یعنی همه هم خندیدیم با هم راجع به اشکال.

داد این اشکال به قوت خودش باقیه که این لاء اینجا به چه معناست به هر جهت.

این اشکال و اصلاً از کجا باید شروع کرد و چجوری باید توضیح داد که اِمم بالاخره نزدیک بشیم به فضای این روایت.

بنده خدا وهم راکعین رو در حالی که رکوع می‌کنن.

اونم معنی نمی‌کنه اینو لزوماً به این معنا.

میگه یکی از معنی‌های چنین اینه که وهم راکعین باب عدفه دیگه.

یعنی و ایشون رکوع می‌کنن.

اشکالی هم نداره.

و ایشان رکوع، و کسایی که رکوع می‌کنن اهل رکوع‌اند.

چیزایی که خاصه پس از عام هم هست دیگه.

نماز می‌خونن، رکوع می‌کنن.

چیه؟

آره اینشو خواسته دیگه.

شما در این چیزا انقدر داریم که من کان ادع و لله و ملائکته و جبرائیل و میکائیل.

خب الان جبرائیل و میکائیل و عزرائیل رو چرا نگفته [خنده] بالاخره این دو تا رو گفتن؟

حالا یه دلیلی داشت اینارو گفته.

اونجا بوده.

اونجا بوده.

من فکر می‌کنم یه چیز خیلی کمک می‌کنه که این قضیه رو درک کنیم.

یعنی موضوع فقه رو درک کنیم.

اینم که از آیه پنجاه و چهار خلافت ابوبکر رو اثبات می‌کنه یکی این و یکی هم که آیه غار هست.

این دو تا آیات- ببینید این از، از همین فضا استفاده می‌کنه برای اینکه الذین آمنوا ای ایها الذین آمنوا ما یرتد منکم عن دینه.

میگه از این فضایی که تو آیه پنجاه و پنج هست استفاده می‌کنه.

تو آیه پنجاه و چهار هم میگه اتفاقاً این هیچ موقع امیرالمؤمنین نیست.

چونکه امیرالمؤمنین که با مرتدین چیزی نکرد که.

اون کسی که مرتدین رو سر جای خودش نشوند، اون ابوبکر بود.

به لحاظ تاریخی اون کسی که با گروه‌های مرتد در حقیقت مبارزه کرد بعد از رحلت پیامبر اون ابوبکر بود.

کجا نقل شده که امیرالمؤمنین با گروه‌های مرتد اصلاً چیز کرد، مبارزه کرد؟

ببینید این عملاً پر اشکال میزنه توی آیه بالایی.

میزنه بالا مشکل.

خب.

یعنی این بحث اینه که می‌گوید که کسی که مبارزه کرد با مرتد کی بود؟

مگه امیرالمؤمنین با مرتد مبارزه کرد؟

اینه که خود امیرالمؤمنین مقال نیست با مرتدین مبارزه کرده.

شما میگید با جمال که به جنازه اینا که نماز خون که.

اصلاً اینا نگفت اینا مرتدن.

یه سری تو جامعه مسلمین بودن که غلطایی کردن و امیرالمؤمنین باهاشون مبارزه کرد.

اینا مرتد نیستن که.

کی با مرتدین مبارزه کردن؟

ابوبکر مبارزه کرد.

مرتد.

بله.

مرتدهایی که بعد از شیفت شکل گرفتن اینا داریم.

مرتد.

خب حالا اینا رو که- آیات، آیات خلافت ابوبکره نه اولی از امیر.

همینو میگه دیگه.

اصلاً فضا این فضاست.

خب آره دیگه.

اشتباه می‌کنی.

خب همینه دیگه.

اونم میگه.

میگه اصلاً اینا در حقیقت ارتباط به بحث چیز داره.

بحث ابوبکره.

شما چرا نسبت به امیرالمؤمنین نسبت میدید تا اینها رو؟

چونکه از اون و همین عبارتی که ما داریم که یحبهم و یحبونه که ما راجع به امیرالمؤمنین داریم که سر همون جنگ خیبر که ارسلته کراراً و لیس بفرار که یه نفر میفرسته لؤتیً الرایه علی.

یعنی کسی پرچم رو میدم دست کسی که یحبهم و یحب-- یحب الله.

خدا دوسش داره.

اونم خدا رو دوست داره فلان اینا.

اینم اتفاقا برای ابوبکر هم دارن.

یعنی این عبارت چیز رو عبارت اداتی که خدا ابوبکر رو دوست داره، ابوبکر خدا رو دوست داره، اینم دارن.

اینم ضمیمه به این میشه عملاً فضا رو می‌بینید که تو تفاسیر و چیز فضا رو می‌بره به سمت ابوبکر اتفاقاً.

فضا رو نمی‌بره به سمت امیرالمؤمنین.

اونم که چیه؟

اشکال امیرالمؤمنینم که هست، اوایل مرتد هم کسی که مغازه کرده خود ابوبکر مغازه کرده و تموم شده رفت.

ببخشید ابوبکر، امام، امام نبوت این کارم کرده.

جدا نکرده.

داره هم کرده.

بعد از این آیه؟

بعد از این آیه بله.

بعد از این آیه قبول.

خیلی‌ها در طول تاریخ این کار رو کردن.

بله.

دلیل خاصی نیستش.

خب این برداشته میشه دیگه.

با این با استدلال که اینا هم این کار رو کردن و خیلی‌ها اصلاً توی بعد از نزول این آیه این کار رو کردن.

نه شأن نزول این آیه- شأن نزول نه.

شأن نزول نمیگه از شأن نزول آیه مال ابوبکره.

خب شأن نزول آیه، ولی اینه که خب ابوبکر هم این کار رو کرده.

آیه هم خب اینو میگیره.

ما میگیم.

خیلی.

خب آیه شما هم میگیره.

چه اشکالی داره؟

اینکه نگفت مال فرده.

اصرار می‌کنیم که مال جمعه.

آیه شما رو هم میگیره.

مگه من باب مؤمنون که بعض او اولیاب است شما هم این کار رو بکنی آیه شما رو نمیگیره؟

میگیره.

فقط میگیره.

منتها فقط باز داره مثل حصر اضافی.

حالا اینا رو باید توی بحث مثلاً اثبات کنیم که برای امام علیه بعد ادعا کنیم که فقط برای امام علیه، برای امام علی هم هست.

یعنی چی فقط برای امام علی هست؟

من به عنوان چهارمین خلیفه قبول دارم دیگه.

مثلاً بگیم آیه فقطم برای امام علیه.

به عنوان چهارمین.

اگه بگید فقط برای امیرالمؤمنین.

شما آیه گفتین سیاقش جمعه.

خب مثلاً اومده چهارمی حالا خب اینا میشه همون اشکال.

یعنی این آیه جمع به هر جهت یا فرده؟

به این صورت اینو مشخص بکنیم.

آیه اگه اینا مشخص بشه که آیه جمع رو داره می‌گیره یا فرد رو می‌گیره.

این مشخص بشه اونا، سؤال‌های شما هم مشخص میشه.

ان شاء الله تا هفته بعد.

خدایا!

خداوند ما رو ببخش و بیامرز.

دعا.

قلب نازنین امام زمان رو از ما راضی و خشنود بدار.

دعا.

در امر فرجش شتاب بفرما.

دعا.

ما رو از سربازان خاص ایشان قرار بده.

دعا.

خداوندا!

هر حز و حره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عاجل وصل بفرما.

دعا.

نوا محضر رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام انحلال و مؤید و منصور بدار.

دعا.

خدا همه گذشته‌گان رفته و ذوالحق، پدر، مادر، معلمان و همین сейчас مهمان خانه بیکران قرآن اهل بیت را برود.

دعا.

آقا اسلام مریضای شیعه محبان اهل بیت رو شفا عاجرا و کاملا عنایت بفرما.

امين.

توفیق شهادت در رقاب حضرت صحاب عمر بن عبد God الزمان رو به همه ما به زودی زود عنایت بفرما.

امين.

في النبي وال Fatat والسلام.

والسلام علیک ایوب.

هفته بعد [پچ،پچ] بیست و هشت سفره تعطیله دیگه.

سی و سه سفر تعطیله.

باشه؟

باشه.

کسایی که موافقن باشه دستشون رو بلند کنن.

[پچ،پچ] نباشی دیگه.

[خنده] هیچ تعارضی با هم نداریم.