یادداشت تدوین: متن پیشرو پیادهسازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ پنجاهوسوم از سلسلهٔ درسهای «انسان کامل» است. گفتارهای پراکنده، مداخلات صوتی محیطی و پرسشوپاسخ حاضران حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن (رسم عثمانی) درج گردیده و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.
آغاز جلسه و تلاوت آیات صفحهٔ صد و هفده
أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. صَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگانِ ذویالحقوق، پدران و مادران و معلمانمان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
صفحهٔ صد و هفده مصحف. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَسَوْفَ يَأْتِى ٱللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ» (مائده/۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، هر کس از شما از دینش برگردد، بهزودی خدا قومی را میآورد که آنان را دوست میدارد و آنان نیز او را دوست میدارند؛ در برابر مؤمنان فروتناند و در برابر کافران سرافراز؛ در راه خدا جهاد میکنند و از سرزنش هیچ سرزنشگری نمیهراسند. این فضل خداست که به هر که بخواهد میدهد؛ و خدا گشایشمند داناست.
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ» (مائده/۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولیِ شما تنها خداست و رسول او و کسانی که ایمان آوردهاند: همانان که نماز را برپا میدارند و زکات میدهند در حالی که رکوعکنندهاند.
«وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَإِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ» (مائده/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس خدا و رسول او و کسانی را که ایمان آوردهاند به ولایت بگیرد، پس حزب خدا همان چیرهشوندگاناند.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلَّذِينَ ٱتَّخَذُوا۟ دِينَكُمْ هُزُوًا وَلَعِبًا مِّنَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْكِتَٰبَ مِن قَبْلِكُمْ وَٱلْكُفَّارَ أَوْلِيَآءَ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ» (مائده/۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، کسانی را که دین شما را به ریشخند و بازی گرفتهاند — از اهل کتابِ پیش از شما و از کافران — به ولایت مگیرید؛ و اگر مؤمنید از خدا پروا کنید.
«وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى ٱلصَّلَوٰةِ ٱتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ» (مائده/۵۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون شما را به نماز ندا دهند، آن را به ریشخند و بازی میگیرند؛ این از آن روست که آنان قومیاند که نمیاندیشند.
صلواتُ اللَّهِ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
این چهار آیه را پشت سر هم خواندیم چون صفحهٔ مصحف همینطور چیده است و چون بحث ما از جلسهٔ پیش روی آیهٔ پنجاهوپنج ایستاده. آیهٔ پنجاهوچهار قومی را میگوید که خدا دوستشان میدارد و آنان خدا را دوست میدارند؛ ذلیل بر مؤمنین، عزیز بر کافرین، مجاهد، بیباک از ملامت. آیهٔ پنجاهوپنج ولی را معرفی میکند. آیهٔ پنجاهوشش تولّی را میگوید و حزباللَّه را. آیهٔ پنجاهوهفت دوباره نهی از اتخاذِ اولیاء از اهل کتاب و کفار است؛ و پنجاهوهشت تمسخر اذان را. این چینش را باید جلوی چشم نگه داریم. اگر کسی آیهٔ وسط را مثل یک جملهٔ قصار از صفحه بکند، باید دلیل بیاورد. بدون دلیل، خوانندهٔ قرآن حق دارد بپرسد چرا این وسط آمده است.
آیهٔ پنجاهوپنج: کلیدی برای ما و برای طرف مقابل
آنچه در جلسهٔ پیش گذشت، بحث حول همین آیهٔ پنجاهوپنج بود. این یکی از آیههای کلیدی است؛ در استفادههای روایی ما کلیدی است. و به همان اندازه که برای ما مهم است، برای طرفهای مقابل هم مهم است. در جهت ایراد و خدشه نسبت به این آیه سعی بلیغی شده است. اشکالاتی هست و مسائلی هست که ما باید عملاً به آیه پاسخ بدهیم.
بعضی از این اشکالات از درجهٔ اعتبار کمی برخوردار است. مثل همان چیزهایی که در پایان جلسهٔ گذشته عرض شد از فخر رازی: که گفت بحثِ واجبالزکات بودن است و امیرالمؤمنین واجبالزکات نبوده، چون فقیر بوده، پس این آیه راجع به امیرالمؤمنین نیست؛ یا اگر هم هست مثلاً راجع به ابوبکر هم هست. از این دست اشکالات، اشکالاتی بود که راحتتر قابل پاسخگویی بود. واجبالزکات نبودنِ فقیر، اگر بنا باشد مدارِ آیه باشد، اصلاً با زبان قرآن نمیخواند. قرآن وقتی زکات میگوید همیشه فقهِ اصطلاحیِ متأخر را امضا نکرده است؛ صدقهای در حال رکوع هم در نقل فریقین آمده. و اینکه اگر علی را بگیرد ابوبکر را هم میگیرد، این دیگر اشکال نیست؛ این همان اشکال جمع است که حالا جداگانه میآوریم. فخر رازی اینجا بیشتر جدل کرده تا تفسیر. اینها را میگذاریم کنار تا به اشکالاتی برسیم که اگر جواب ندهیم، آیه روی هوا میماند.
ولی اشکالات دیگری دارد که طرح هم میکنند. من این اشکالات را در درجهٔ اول طرح میکنم؛ بعد وارد جوابی میشویم که عمدهٔ مفسران ما اصلاً در این فضای آیه بودهاند و این آیه را چطور دیدهاند. آن را خدمتتان عرض میکنیم. بعد ببینیم آن حرف تام هست یا تام نیست.
چهار اشکال اساسی بر خوانش ولایتِ تصرف
این دسته اشکالات، اشکالات اساسی بحث است.
اشکال اول: سیاق. اگر این آیه بخواهد در سیاق آیات معنا شود، سیاقِ بالا و پایین آیه — به فرمودهٔ خود مفسران ما و بزرگان از مفسران ما — اینگونه است که هم آیهٔ پنجاهویک، که این دسته آیات از آنجا شروع میشود، مصدر به اولیاء است.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوْلِيَآءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُۥ مِنْهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (مائده/۵۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، یهود و نصارا را اولیاء مگیرید؛ برخیشان اولیاء برخیاند؛ و هر کس از شما آنان را به ولایت بگیرد همانا از ایشان است. خدا قوم ستمکار را هدایت نمیکند.
یادتان هست که ولاها را تقسیمبندی کردیم: ولا به معنای مودت و محبت؛ ولا به معنای نصرت؛ و ولا به معنای سرپرستی — همان اولیاءِ تصرفی که مدنظر است. بالای آیه فضای خاصی دارد و راجع به مودت است. خود علامه و امثال علامه میگویند اینها راجع به مودت است، یا نهایتاً مودت و نصرت. پایین صفحه هم، آیهٔ پنجاهوهفت، باز همان بحث است و همان ولای محبت و نصرت.
اگر قرار باشد این آیه در سیاق خودش معنا شود، چه داعیهای داریم و چه انگیزهای باقی میماند که «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» را جور دیگر معنی کنیم و از سیاق خارج کنیم؟ این اشکال اول است.
اشکال دوم: جمعهای آیه. ما با این همه جمع که در خود آیهٔ پنجاهوپنج وجود دارد چه کار میکنیم؟ هفت تا جمع وجود دارد. ماییم و قرآن. آن چیزی که ولیاند، آنهایی که ولیِ خدا و رسولاند، یک گروهاند؛ گروهی هستند که اینچنیناند. این را نمیتوانیم بپذیریم که مصداقهای متعدد نداشته باشد و ما یک فرد را از میان این همه جمع بیرون بکشیم، مگر با دلیل.
اشکال سوم: تاریخ مصرف آیه. تکلیف این آیه را به جهت زنده بودن آیه یا از کار افتادن آیه و تاریخمصرفگذشته بودنِ آن باید روشن کنیم. اگر آیه به معنای اولیاء به تصرف باشد، دارد تکلیف مسلمانها و تکلیف جامعه را مشخص میکند: این والیها کیاناند؟
سؤال این است: حضرت ولیعصر عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف الان در کدام بخش از آیه وجود دارند؟ در «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» که اللَّه نیستند؛ رسول هم که نیستند. آن یکیاند یا آن یکی نیستند. بالاخره این «يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» — الان آناند مثلاً؟ یکی نمیشود به میخ زد یکی به نعل. یا فرد است یا جمع. تکلیفمان را باید مشخص کنیم راجع به فرد بودن یا جمع بودن. یک موقع هر موقع دلمان بخواهد میگوییم فرد است؛ دلمان هم که بخواهد میگوییم جمع است.
یا باید قائل شویم تاریخ مصرف آیه تمام شده و این راجع به ولایتِ همان زمان گفته، الان دیگر این آیه تاریخ مصرف ندارد. یا باید بگوییم راجع به همین مؤمنین است. یا اگر قرار است آیه تاریخ مصرف داشته باشد — که روایات خودمان این اصرار را دارند که این آیه تاریخ مصرف ندارد و کل زمانها را میگیرد، آیه زنده است — جایگاه حضرت حجت و بقیهٔ ائمه کجاست الان در این آیه؟ نه اللَّه، نه رسولُه، نه به این ادعایی که ما میگوییم فرد است. یا فرد است یا جمع است. آدم باید منهج مستقیم را طی کند. آقا این فرد است یا جمع؟ یک جا دلمان میخواهد میگوییم فرد است؛ یک جا میگوییم جمع است. میگوییم خب میگیرد حالا ائمهٔ ما را میگیرد. با چه ضمانتی میگیرد؟ بالاخره از آیه که نمیشود دست شست. باید آیه تطبیق شود به ایشان یا نه؟ پس مجبوریم بگوییم ائمه همه این کار را کردهاند. با این باید برویم جلو که آیه تطبیق شود. داریم اشکالات بحث را میگوییم؛ اشکالاتی که کردهاند. اشکال به این آیات کم نیست. عرض کردیم در ابتدای جلسه که همانطور که آیه برای ما مهم است، ظاهراً برای بقیه هم مهم است.
اشکال چهارم: خبر یا انشا؛ بالفعل یا بالقوه. اگر «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» به معنای اولیای به تصرف باشد — به معنای سرپرست و اولیالتصرف — قرآن یا دارد گزارش میدهد، خبر میدهد؛ یا دارد ایجاد میکند، دستور میدهد که اولیالتصرفتان کیاناند.
اگر دارد اولیالتصرف را گزارش میدهد که اینان هستند، همه را دارد میگوید هستند. میگوید الان اینگونه است، هستند: اللَّه اولیالتصرف است، رسول اولیالتصرف است؛ بعد گیرم آن هم امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین اولیالتصرف است. آنی که ما خودمان هم این را قبول نداریم. بالاخره در زمان حیات رسول که امیرالمؤمنین اولیالتصرف نیست. اصلاً ما بحث امامِ فرد را مطرح میکنیم؛ در روایات و احادیث آن فرد مطرح میشود همیشه.
یعنی اگر زبان آیه این است که اللَّه اولیالتصرف است یعنی الان اولیالتصرف است، الان ولی است. رسول هم الان ولی و اولیالتصرف است. خدا که هیچ؛ جایگاه خدا محفوظ است. حالا میآیی سر رسول: رسول اولیالتصرف است الان. خب امیرالمؤمنین همین الان اولیالتصرف است؟ همان موقعی که رسول اولیالتصرف است؟ قطعاً اینگونه نیست. دارد میگوید اولیالتصرف ایناناند الان. دارد گزارش میدهد راجع به اتفاقی که هست الان.
پس این چهار تا: یک، سیاق آیات را چه کار میکنیم؟ دو، با جمع بودن آیه تکلیف خودمان را چطور روشن میکنیم؟ سه، تاریخ مصرف آیه را تعیین کنیم؛ بالاخره حضرت علی را میگیرد یا نمیگیرد، ائمه را میگیرد یا نمیگیرد؟ چهار، اولیالتصرف بالفعل است یا بالقوه؟
اینکه بعضی میگویند خلفا هم جزو مصادیقاند، این داخل همان اشکال جمع است. یعنی عمر هم این کار را کرده. آیه جمع است؛ فرد را مشخص نکرده چون جمع است، همه این کار را کردهاند. تمام خلفا این کارها را کردهاند. آیه در ظاهر آیه میگیردشان یا نمیگیرد؟ این اشکال داخل همان اشکال جمع میشود.
این چهار تا را یک بار دیگر فهرست کنید و نگه دارید. جلسه را با این چهار تا پیش میبریم، نه با شعار. سیاق، جمع، حیات آیه، و خبرِ بالفعل. اگر کسی بخواهد ولایتِ تصرف را از این آیه درآورد، باید هر چهار تا را جواب بدهد. جوابِ یکی کافی نیست. و اگر کسی بخواهد آیه را فقط مودت بخواند، باز باید تکلیف روایات را روشن کند؛ چون روایات ما روی این آیه خیلی بیشتر از مودتِ متعارف بار کردهاند. ما فعلاً در مقام مستشکل هستیم. مستشکل بودن عیب نیست. عیب این است که آیه را از اول تا آخر معلوم فرض کنیم و بعد که وسط میآید ببینیم معلوم نبوده.
نگاه تفسیری علامه: بیرون کشیدن آیه از سیاق
میآییم سراغ نگاه تفسیری که به این آیه شده. تمام مفسران را بگذارید کنار. الان فقط علامه را میکشیم وسط؛ چون بقیه عملاً حرفی چندان برای گفتن ندارند در این زمینه. کسی که میداندار اصلی داستان است علامه است. علامه بیاناتی فرمودهاند. بعد ببینیم آن چطور حالا میشود بیان کرد.
خیلی بحث زیاد است. من استخوانبندی اصلی داستانی را که علامه طی میکنند، همان حرکت را انجام میدهم. دیگر وارد تورِ تفسیرش نشویم.
ایشان میفرمایند که اولاً چون آیه شأن نزول دارد، آیه را کلاً جدا بررسی میکنیم. یعنی آن را در رهنِ سیاق قرار نمیدهیم. آیه را میکشیم بیرون.
این کاری که میکنند دلیل لازم دارد. این خودش اولین اشکالی است که بر علامه وارد است. آیه درست است که شأن نزول دارد؛ نه این آیه شأن نزول دارد، آیات بیشماری در قرآن هست که شأن نزول دارد. به مجرد اینکه یک آیه شأن نزول دارد آیا به این معناست که در رهنِ سیاق قرآنی خودش نیست؟ این یک بحث مستقل است برای خودش. هر کسی به لحاظ مبنای قرآنی باید تکلیف خودش را با این مشخص کند.
به محض اینکه آیه شأن نزول دارد ما باید کلاً جداش کنیم از فضای آیه؟ بالاخره درست است که بالا و پایینش در آن موقعیت گفته نشده، در یک موقعیت دیگری گفته شده. ولی ما به این جاسازی قرآن اهمیت میدهیم یا اهمیت نمیدهیم؟ یعنی اگر ماییم و قرآن، الان بالاخره قرآن در دست ماست و این جاسازی شده در این بخش. آیا میگوییم چون شأن نزول دارد به محض اینکه شأن نزول دارد اولاً آیات را از سیاق خودش جدا میکنیم و ثانیاً چون شأن نزول دارد میگوییم این «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ…» به شأن نزولی که فریقین نقل کردهاند امیرالمؤمنین است، پس امیرالمؤمنین است؟
این اولین اشکال در بحث است. این اشکال را ببینید اساساً در مقداری از ارتباط کتابهای کلامی و تفسیری ما شیعه نسبت به قرآن دیده میشود. آیات را به راحتی جدا میکنیم از سیاق، جدا نگاه میکنیم.
کسانی که یادشان هست، یادشان هست:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (نساء/۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید و صاحبان امر از میان خودتان را؛ و اگر در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و رسول بازگردانید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید؛ این بهتر است و خوشفرجامتر.
وقتی این آیه را جدا میکنی یک چیز است؛ وقتی میبری در سیاق میبینی برای چیز دیگری است. برای همین بود که وقتی این آیه را از روی قرآن خواندیم، اعتقادی که در ذهن بود میرفت روی هوا. آیه از روی قرآن که آدم میخواند یک چیز دیگر است. لذا این دعوا را ما پیدا کردهایم که اینجور آیات، بهخصوص اینجور آیات کلیدی را، جدا میکنیم از قرآن و جدا میآییم نگاه میکنیم.
به اعتقاد حقیر این کار درستی نیست. شأن نزول باعث نمیشود که آیه از سیاق خودش خارج شود، از سیاق قرآنیاش؛ و آیه هم منحصر نمیشود هیچموقع.
شأن نزول آیه را به بستر تاریخی خودش گره نمیزند
ما میگوییم این آیه شأن نزول دارد. آیات فراوانی شأن نزول دارد قرآن. میگوییم به محض اینکه شأن نزول دارد راجع به آن آدم است. اگر اینجوری بکنیم آیات گیر میکند به بستر تاریخی خودش.
«وَمِنَ ٱلنَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ٱبْتِغَآءَ مَرْضَاتِ ٱللَّهِ وَٱللَّهُ رَءُوفٌۢ بِٱلْعِبَادِ» (بقره/۲۰۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از مردم کسی است که جان خود را در طلب خشنودی خدا میفروشد؛ و خدا به بندگان رئوف است.
این آیه شأن نزول دارد. شأن نزولش لیلةالمبیت است که امیرالمؤمنین در جایگاه پیغمبر خوابیدند. این را همه نقل کردهاند. حالا چون شأن نزول دارد یعنی آیه تمام شد، راجع به امیرالمؤمنین است؟ زبان آیه کلیت دارد. میگوید «مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ»: کسانی که جان را خرید و فروش میکنند برای رضای خدا.
لذا این گام اولیه که علما برمیدارند — که آیه را جدا میکنند و به این انگیزه و به این داعیه و با این بهانه که آیه شأن نزول دارد — محل تأمل است. آیه را میشود هم در سیاق بررسی کرد هم تکی. تکی میشود بررسی کرد، اشکال ندارد. هر دو با هم. آن یک وجه آیه را نشان میدهد، این یک وجه دیگر آیه را. تا ببینید شما تکی این مفردات را که بررسی میکنی، آخرش این در را باید جا بزنی اینجا. چون نمیشود یک در بسازی، بعد در را آنقدر تزئینات به آن بکنی — بکنی اشکال ندارد؛ هرچقدر میخواهی تزئین کنی، آویزان کن — بعد باید جوری شود که به لولاهایش بخورد. برود تو، جا برود تو این. اگر جوری زدی که وقتی خواست جا برود میبینی جا نمیرود، یعنی از سیاق خارج شدهایم.
پس سیاق را دارید از دست میدهید در این وسط. شما اینجور کاری را با مفردات قرآن نمیتوانید بکنید که آخرش سیاق از دستتان برود؛ مگر اینکه ادلهای ارائه کنید برای اینکه از سیاق خارج شدهایم: به این دلیل از سیاق خارج شدهایم. یعنی تا حالا داشتیم راجع به مودت صحبت میکردیم، بعدش هم راجع به مودت دارد صحبت میکند؛ از سیاق خارج شدهایم به این ادله. مگر اینکه اینجوری بکنیم. ولی نمیتوانیم بگوییم چون شأن نزول دارد خارجش میکنیم و مستقلاً آیه را نگاه میکنیم.
اگر اینجور باشد آیاتی که در مورد شب قرآن نازل شده را چطور تفسیر کنیم؟ شأن نزول کارش تبیین مفاهیم است. فضای آدم را روشن میکند راجع به آن آیه. ولی هنوز باعث نمیشود که آیه را از سیاق خودش خارج کنیم. یعنی بگوییم آیه را اصلاً میریزیم آخر قرآن.
میدانید از سیاق خارج کنیم یعنی چه؟ یعنی میگذاریم آخر قرآن؛ اصلاً فرق ندارد کجا بگذاریم. میتوانیم بگذاریم آخر قرآن یک تتمه به عنوان خاتمة المطاف، دورِ آخر قرآن. یک سری از اینها — أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ — همهٔ اینها را خارج کنیم بریزیم آخر قرآن؛ چون سیاقش که ارتباطی ندارد.
حالا که به هر حال این در یک موضعی آمده، و ما طبق آن مرام قرآنی که داریم و میگوییم این آیات به دستور خود پیغمبر جاهایش تعیین شده، این برای ما باید معنی داشته باشد: چرا اینجاست؟ چرا مثلاً بعد از سورهٔ ناس آنجا نگذاشتهاند؟ یا چرا به عنوان یک جملهٔ قصار حساب نکردهاند؟ چرا آنجا نگذاشتهاند، اینجا گذاشتهاند؛ در جایی که بالایش بحث اولیاء است، پایینش بحث اولیاء است، وسطش بحث عذر و ولی و اولیاء است.
بالاخره باید انصاف بدهید به یک خوانندهٔ قرآنی که دارد میآید قرآن بخواند. بگوییم که یکهو از سیاق خارج شده، اصلاً جداست، مثلاً یک گوشهٔ دیگر است، مثلاً آخر قرآن است؟ این نوع برخورد — حالا من خیلی ارزان کردم کار را — که با شأن نزول بخواهیم از سیاق خارج کنیم، کار شایستهای نیست.
عرب این آیه را که میخواند متوجه نمیشود که مدل جمله یکدفعه متفاوت است؟ آن چیزی که عربها فهمیدهاند و در کتابهایشان هست این نیست که یکدفعه سیاق بپرد و معنا عوض شود، مگر با قرینه.
شأن نزول مثل نورافکن است، مثل قیچی نیست. نورافکن فضا را روشن میکند: چه کسی انگشتر داد، در چه حالی، در چه نمازی. قیچی آیه را از صفحه میبُرد و میبرد ته قرآن. ما نورافکن میخواهیم، قیچی نمیخواهیم. اگر جاسازی آیات به دستور پیغمبر است — و مرام قرآنی ما همین است — پس جای آیه جزء معنای آیه است. جای آیه تفسیر است. کسی که جای آیه را بیاثر میکند، در حقیقت یک منبع تفسیر را دور انداخته است.
یک نکتهٔ روشی دیگر: تکی بررسی کردن مفردات حرام نیست. «وَلِيّ» را در لغت ببین، «إِنَّمَا» را در نحو ببین، «رَاكِعُونَ» را در حال و استیناف ببین. این کار را بکن. بعد باید محصول این بررسی را برگردانی در همین صفحه جا بدهی. اگر محصول طوری شد که به لولای پنجاهویک و پنجاهوهفت نمیخورد، یا باید دلیلِ خروج از سیاق بیاوری، یا باید محصول را اصلاح کنی. درِ مزین که به چهارچوب نخورد در نیست؛ تابلو است.
استخوانبندی استدلال علامه: دوپارهکردن جامعه
حالا بحث را چنل کنیم. قدم به قدم راجع به همین اشکالاتی که شده بحث میکنیم. در درجهٔ اول داریم استدلال علامه را میگوییم. بقیه را همه بگذارید کنار. بقیه حرفی ندارند در مفسران. فقط علامه حرفی دارد اینجا. یعنی حرف کلاسیک دارد.
این گام اول که آیه است. حالا پذیرفتیم. حالا مثلاً آن مبنا را هم پذیرفتیم، آیه را خارج میکنیم از سیاق. مستقلاً آیه را نگاه میکنیم. ایشان فرمودند:
«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ» (مائده/۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ولیِ شما تنها خداست و رسول او و کسانی که ایمان آوردهاند: همانان که نماز را برپا میدارند و زکات میدهند در حالی که رکوعکنندهاند.
آیه آمده در حقیقت جامعه را به دو دسته تقسیم کرده. «إِنَّمَا وَلِيُّكُم»: در این «کُم» رسول هست یا نیست؟ در این «کُم» رسول نیست؛ چون رسول را جدا کرده. گفته ولیِ شما — به هر معنایی که ولی میخواهد داشته باشد — ولیِ شما خداست. حالا آن خدا را بگذارید کنار؛ چون خدا تشریفاتی نیست، ولی به عنوانی است که به هر جهت «اللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ» کلاً همه چیزها به خدا مستند است. این را میگذاریم کنار.
«أَمِ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ فَٱللَّهُ هُوَ ٱلْوَلِىُّ وَهُوَ يُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» (شوری/۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا جز او اولیایی گرفتهاند؟ پس خداست که ولی است؛ و اوست که مردگان را زنده میکند؛ و او بر هر چیزی تواناست.
در این «کُم» در حقیقت خود رسول در «کُم» نیست. دارد خطاب به ما میکند. رسول آن گوشه است و یک عدهٔ دیگر هم آن گوشهاند. یعنی دارد جامعه را دوپاره میکند. رسول یک گوشه است. آن گروهی هم که اینگونهاند که «الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ»، آنها هم یک گوشهاند. خطاب به ماست حالا. چون آنها در این «کُم» دیگر نباید باشند. رسول دیگر در «کُم» نباید باشد. به ما میگوید ولیِ شما کیست؟ ولیِ شما رسول است و آنها. رسول و آنها ولیاند.
و اینگونه دارد جامعه را دو قسمت میکند: به تفکیکِ ولی و مُوَلّیعلیه. یک عده ولی؛ آنها ما مُوَلّیعلیهایم. و این سازگار است با بحث ولی به معنای سرپرست؛ نه ولی به معنای محبت و نه ولی به معنای نصرت. چون در آنجا همه همدیگر را نصرت میکنند و همه به همدیگر محبت دارند.
این استخوانبندی این استدلال است. مدل آیه این است که جامعه را دارد دوپاره میکند. یک عده را به عنوان ولی معرفی میکند و یک عده را به عنوان مُوَلّیعلیه معرفی میکند. و این سازگاری دارد با ولی به معنای معنای سوم. نه ولی به معنای مودت و نصرت؛ چون آنجا جامعه دوپاره نمیشود. همه با همدیگر مودت دارند و همه همدیگر را ناصرند.
خدشه بر استدلال علامه: سیاق همچنان مودت است
این هم قابل رد است. این فرمایش اینگونه نیست که هیچ خدشهای به آن وارد نباشد. اگر بخواهیم خدشه وارد کنیم میشود. چرا اصلاً جامعه را دوپارهاش کردید؟
اگر همین را به معنای مودت بگیرید — بهخصوص اگر در سیاق ببینیم — دارد میگوید ولیِ شما آن محبت یهود و فلانی را، آنها را بگذار کنار. شما مودت باید با کی داشته باشی؟ با خدا. باید با کی داشته باشی؟ با رسول. باید با کی داشته باشی؟ با مؤمنین. شما باید مودت با کی داشته باشی؟ با خدا، با رسول خدا، با مؤمنین. این شبیه همین رابطهای است که با مؤمنین شما باید مودت و محبت برقرار کنید. شبیه همین که:
«وَٱلْمُؤْمِنُونَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَٰٓئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ ٱللَّهُ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (توبه/۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مردان و زنان مؤمن برخیشان اولیاء برخیاند؛ به معروف فرمان میدهند و از منکر بازمیدارند و نماز را برپا میدارند و زکات میدهند و خدا و رسولش را اطاعت میکنند؛ اینان را خدا بهزودی رحمت میکند؛ خدا توانای سنجیدهکار است.
محبتتان را آن طرفی نگیرید، طرف یهود و نصارا. بگیرید طرف خدا، بگیرید طرف رسول. اصلاً نمیخورد که در این سیاق جا نشود. آیهٔ پایینتر هم شاهد از غیب میآید:
«وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَإِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ» (مائده/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس خدا و رسول او و کسانی را که ایمان آوردهاند به ولایت بگیرد، پس حزب خدا همان چیرهشوندگاناند.
مگر اینجا بحث ولی را مطرح کرده، از آن ور پذیرش ولی را به عنوان تولّی مطرح نکرده؟ در تولّی چه حرفی زده؟ خدا را گفته، رسول را گفته، وَالَّذِينَ آمَنُوا. آیا این تولّی به عنوان ولی به معنای سرپرست است، یعنی «الَّذِينَ آمَنُوا» سرپرستاند کلاً برای ما؟
یادتان هست وقتی میگفت:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (نساء/۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و رسول را اطاعت کنید و صاحبان امر از میان خودتان را؛ و اگر در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و رسول بازگردانید…
اینها را وقتی دارد هی میاندازد باید همه علامت سؤال شود: چرا هی دارد انداخته؟ آنجا گفته «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ». شما میگویید اولیالامر از ما و معصوماند و چنین و چنان. خب «فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ» چرا «فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ»؟ دقیقاً به خاطر همین تولّی و تولّایی که پنجاهوشش و پنجاهوهفت است. به خاطر همین است که علامه پنجاهوپنج را جدا کرده.
از قضا پنجاهوپنج و پنجاهوشش یک سیاق دارند. پنجاهوپنج به پنجاهوشش. دارد میگوید «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» اینها؛ ولی را که معرفی میکند، از آن طرف متولّی را دارد معرفی میکند. دارد به جامعهٔ مؤمنین میگوید. خدا خیلی وقتها پیغمبر را اصلاً در خطابات میگذارد کنار؛ اصلاً کنار خدا هم میآورد. هی به جامعهٔ مؤمنین میگوید.
اگر بیان تصریحی بود در معنای متخالفالاطراف بودنش، ما میگوییم بیان تصریحی است. مثل چه؟ مثل اینکه «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ». وقتی «أَطِيعُوا الرَّسُولَ» مطرح میشود تمام است. یک طرف مطیع است، یک طرف مطاع. متخالفالاطراف است. یک طرف پسر است اگر یک طرف پسر، آن یکی پدر است. نمیشود هم این پسرِ این باشد هم این پسرِ این. اصلاً خود آن گزاره بیان میکند متخالفالاطراف بودن را؛ مثل «أَطِيعُوا الرَّسُولَ».
ولی اینی که رسول ولیِ شماست، اگر ما پیشاپیش تعیین تکلیف نکنیم که این ولی معنای سرپرست است، چه؟ ولیِ شماست. خب ولیِ شماست، دوستِ شماست. یکطرفهاش را چه کار میکند؟ اگر پیشاپیش ولی را سرپرست معنا نکنیم، یکطرفه بودنِ خطاب بهتنهایی سرپرستی را ثابت نمیکند.
اضافههای متخالفالاطراف خودش را نشان میدهد. «أَطِيعُوا الرَّسُولَ» خودش فریاد میزند که یک طرف آمر است و یک طرف مأمور. «هَذَا أَخُوهُ» لازم نیست طرف مقابل را هم بگویی؛ برادری متوافق است. ولی «وَلِيُّكُم» اگر از پیش سرپرست نباشد، میتواند دوستِ شما باشد و لازم نباشد بگوید شما هم دوستِ اویید. یکطرفه گفتنِ «دوست شما ایناناند» در مقام تذکر به جامعهای که دارد به سمت یهود و نصارا مایل میشود کاملاً جا دارد. پدر به فرزند ناباب میگوید با اینها رفیق نباش، با اینها رفیق باش. لازم نیست به آن طرف هم بگوید شما هم با او رفیق باشید. محل بیان، یک طرف بوده است.
مودت متفاهم قرآنی و تیغِ رابطه با یهود و نصارا
نکتهای که باید در حاشیه بنویسید این است که اجمالاً گفته میشود شما باید محبتتان را از سمت یهود و نصارا برگردانید به سمت خدا و پیغمبر. و این کاملاً یک فضای متفاهم قرآنی است.
ما از آنجا شروع کردیم. اساساً رابطه با یهود و نصارا و جذب و انجذاب روحی پیدا کردن با اینها بسیار منع شده. از اول هم باید شروع بحثمان باشد. میگوید شما میتوانید با اینها کار بکنید و اصلاً نمیتوانید اینها را دوست داشته باشید. یعنی اصلاً ابداً نمیتوانید اینها را دوست داشته باشید. زیر پای این قضیه را زده از ابتدا. هی بحث این است که اینها را ولیِ جان نکنید، همراز خودتان نکنید، بطانه نکنید، وارد فضاهای خودتان نکنید اینها را. با اینها رابطهٔ محبت نداشته باشید. میتوانید با همدیگر کار بکنید. یعنی با همدیگر کسب و کار راه بیندازید و کار بکنید. اینها مجاز است.
جریان امام حسین خیلی اوقات سر همین چیزها به وجود آمد در تاریخ. به خاطر مستشارهای مسیحی و یهودی بود که در دربار شام رخنه کردند و این قضايا را به وجود آوردند و آن سیستم را پیاده کردند در آن گوشه. یعنی تاریخ هم گواه این است که پای اینها وقتی باز شده به جامعهٔ اسلامی و رابطهٔ مسلمانها با اینها یک رابطهٔ انجذاب روحی شده، برخوردهای گاهی اوقات سنگین از طرف خود پیغمبر و اهل بیت میبینید.
طرف نصرانی آمده در مدینه، خیلی کراوات شیک، قدمالمدینه؛ یک رجل نصرانی که با هیبت و وقار و بیانِ خوشبیان و فلان. گفتند یا رسول اللَّه ما أعقلَ هذا الرجل: چه عقلی دارد مثلاً. حضرت طرف را اول زجْر میکنند بعد میگویند چه حرفی میزنی؟ ساکت. عاقل کسی است که وحّد اللَّه. گیرِ کراوات و شیک و فلان و این چیزها نیا که حالا مثلاً اینجوری است آنجوری.
یعنی اصلاً یک رابطهای در قرآن وقتی شما میخوانید، یک لبهٔ تیغی ترسیم کرده راجع به رابطهٔ ما با یهود و نصارا: شما میتوانی در موضع قدرت باهاشان کار بکنی. میتوانی تجارت باهاشان بکنی. ولی همیشه باید دمِ درِ دلت بنشینی که انجذاب روحی اتفاق نیفتد. یعنی این جذب و انجذاب اتفاق نیفتد. با هم کار میکنیم دیگر.
و خیلی از اتفاقاتی که میبینید برای اسلام میافتد تا هر زمانی، به خاطر این لوسبازیهای حکام اسلامی برای آن طرفیهاست. یعنی لوسبازیهایی که حکام از این ور درمیآورند میخواهند خیلی بگویند که مثلاً ما الان جهانی فکر میکنیم. این لوسبازیها در طول تاریخ با استقبالهای شدید مواجه میشود از طرف آنها. استقبالهایی میکنند که اصلاً فراتر از حد فکر آدم است. که چرا یکهو از یک طرحی اینقدر یکهو استقبال میکنند؟ چرا همهجا یکهو آن طرح را میترکانند؟ به خاطر اینکه دقیقاً خط دادن به آنهاست در پاشدنآوردن و آوردن و این چیزها.
لذا یک منطق قرآنی در این بحث مودتی که قرآن دارد ترسیم میکند میگوید آقا جان مودت آنها را اصلاً نداشته باش. آنها را نصرت نکن. مودت آنها را نداشته باش. دوستی با کی؟ دوستی با همین خدا، رسول، با همین مؤمنین.
آیهٔ پنجاهوشش: تولّی و حذف قید رکوع
شاهد اینکه دارد راجع به مؤمنین میگوید، آیهٔ پایینتر است. من الان در مقام یک مستشکلم. یک شخص متولّی را دارد میگوید کیست. متولّی یعنی کسی که پذیرفته این ولایت را. این ولایت را به چه معنایی پذیرفته؟ شاهدش بیشتر به ولایت به معنای مودت و نصرت میخورد:
«وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَإِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ» (مائده/۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس خدا و رسول او و کسانی را که ایمان آوردهاند به ولایت بگیرد، پس حزب خدا همان چیرهشوندگاناند.
فاکتور گرفته. فاکتور گرفته یعنی چه؟ حذف کرده اصلاً آن تکه را. آن تکهٔ «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ» و فلان، آن تکه حذف شده اصلاً. من به عنوان خوانندهٔ قرآن اتفاقاً این سؤال است که خیلی واضح است. بالا چیست، پایین چیست، که اینجوری وسطش هم تا آمده «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» را گفته، پشتبندش تولّی را در یک معنایی مطرح کرده که به ذهن میزند تولّی به معنای اولیای تصرف ظاهراً نیست؛ به همان معنای محبت و مودت و این چیزهاست.
چرا میگوییم جامعه را دوپاره کرده؟ مگر نمیگوییم:
«إِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا۟ بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (حجرات/۱۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که مؤمنان برادر یکدیگرند؛ پس میان برادرانتان را اصلاح کنید؛ و از خدا پروا کنید، باشد که مشمول رحمت شوید.
«وَٱلْمُؤْمِنُونَ وَٱلْمُؤْمِنَٰتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِٱلْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ ٱلْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَيُطِيعُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ أُو۟لَٰٓئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ ٱللَّهُ إِنَّ ٱللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (توبه/۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و مردان و زنان مؤمن برخیشان اولیاء برخیاند…
یعنی اینها برخیشان اولیاءِ بعضاند؛ جامعه دوپاره شده؟ بعضیشان اولیاءِ بعض دیگرند. آنجا خود قرآن بحث مودت را مطرح میکند. چون اضافهاش میتواند متوافقالاطراف باشد. اینها مودت متقابل است. حالا در اینجا این بخش از مودت را دارد میگوید: مودت نسبت به رسول و مودت نسبت به مؤمنین.
حالا اصلاً فضلاً این امیرالمؤمنین است؛ اصلاً قبول کردیم. کی گفته ولیاش به معنای ولی به معنای اولیای تصرف است؟ خب باشد؛ این کسانی را که میخواهید دوست داشته باشید، اینها را دوست داشته باشید. فقط از «إِنَّمَا» استفاده میکنید.
«إِنَّمَا» و دو قسم حصر: حقیقی و اضافی
«إِنَّمَا» خودش حرف حصر است. ما دو قسم حصر داریم: حصر حقیقی داریم و حصر اضافی داریم. حصر اضافی را خود علامه بارها و بارها در قرآن مرتکب میشوند.
حصر اضافی این است که شما نسبت به چیز دیگری حصر کنید. یعنی میگویید این نیست، فقط این است. دارید فقط نسبت به یک چیز دیگر حصر انجام میدهید. مثلاً مثل این آیه که همه قائلاند حصر است:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْخَمْرُ وَٱلْمَيْسِرُ وَٱلْأَنصَابُ وَٱلْأَزْلَٰمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ ٱلشَّيْطَٰنِ فَٱجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (مائده/۹۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، جز این نیست که شراب و قمار و بتها و ازلام، پلیدیای از کار شیطان است؛ پس از آن دوری کنید، باشد که رستگار شوید.
«إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ ٱلْمَيْتَةَ وَٱلدَّمَ وَلَحْمَ ٱلْخِنزِيرِ وَمَآ أُهِلَّ بِهِۦ لِغَيْرِ ٱللَّهِ فَمَنِ ٱضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَآ إِثْمَ عَلَيْهِ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (بقره/۱۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): جز این نیست که بر شما مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را به غیر خدا برای آن بانگ برآوردهاند حرام کرده است؛ پس هر که ناچار شود، نه متجاوز و نه زیادهخواه، گناهی بر او نیست؛ خدا آمرزندهٔ مهربان است.
این «إِنَّمَا» یعنی چه؟ یعنی فقط اینها. پس اگر حرامهای دیگر گفته شود، حرامهای دیگر گفته شود، این متناقض درمیآید با این «إِنَّمَا». در حالی که یک عالمه حرام گفته شده در خود قرآن غیر از اینها. یعنی نسبت به حرمت مردار و آن چیزهایی که آن سنن جاهلی آنجا داشتند میگوید نه بابا آنها نیست؛ «إِنَّمَا حَرَّمَ» فقط اینها از گوشت مردار و آنها حذف چیز شده.
یا شما راجع به «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ» که پیغمبر تو فقط منذری:
«وَيَقُولُ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْلَآ أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَةٌ مِّن رَّبِّهِۦٓ إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (رعد/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند میگویند چرا نشانهای از پروردگارش بر او نازل نشده است. جز این نیست که تو بیمدهندهای؛ و برای هر قومی راهنمایی است.
چون این بحث بوده که پیغمبر مثلاً غیر از این باید گوش مردم را بگیرد، هدایت بکند، فلان اینها. این بحث در آیات قبلش بوده. گفتهاند پیغمبر تو آن نیستی. تو فقط منذری. نه اینکه فقط پیغمبر یک شأن دارد، آن هم منذر. پس این همه شؤون دیگر که:
«بِٱلْبَيِّنَٰتِ وَٱلزُّبُرِ وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل/۴۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): با نشانههای روشن و نوشتهها. و به سوی تو ذکر را فروفرستادیم تا برای مردم آنچه را به سویشان نازل شده بیان کنی، و باشد که بیندیشند.
پس مبیّن احکام است.
«هُوَ ٱلَّذِى بَعَثَ فِى ٱلْأُمِّيِّـۧنَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُوا۟ عَلَيْهِمْ ءَايَٰتِهِۦ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ ٱلْكِتَٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا۟ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَٰلٍ مُّبِينٍ» (جمعه/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که در میان نانویسایان رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند و پاکشان میگرداند و کتاب و حکمتشان میآموزد؛ و اگرچه پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.
«يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ»: مسئول این کارها هم هست.
«إِنَّآ أَنزَلْنَآ إِلَيْكَ ٱلْكِتَٰبَ بِٱلْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ ٱلنَّاسِ بِمَآ أَرَىٰكَ ٱللَّهُ وَلَا تَكُن لِّلْخَآئِنِينَ خَصِيمًا» (نساء/۱۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما این کتاب را به حق به سوی تو فروفرستادیم تا میان مردم به آنچه خدا به تو نمایانده داوری کنی؛ و برای خیانتکاران دشمنخو مباش.
حکومت هم که دستش است. حکم و قضاوت هم که دستش. پس این چه منطقی است؟ فقط هم که منذری؟
اینها به آن میگویند حصر اضافی. حصر اضافی یعنی اینکه شما نسبت به چیزی که وجود دارد و شبههای که به وجود آمده، آن شبهه را فقط دارید دفع میکنید. میگویید فقط تو اینی، آن نیستی. یعنی تو دیگر گوش ملت را:
«فَذَكِّرْ إِنَّمَآ أَنتَ مُذَكِّرٌ» (غاشیه/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس تذکر ده؛ جز این نیست که تو تذکردهندهای.
«لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ» (غاشیه/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر آنان تسلطگر نیستی.
«إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ». تو فقط مذکّری؛ مسیطر دیگر نیستی. سیطره دیگر نداری. بخواهی گوش مردم را بگیری فلان، اینجوری نیست. تو مذکّری.
اگر این «إِنَّمَا» را حصر اضافی بگیریم — که اگر واقعاً با سیاق معنا شود دیگر واقعاً این حصر اضافیش غلیظ میشود — یعنی اینکه آنها نیستند محبان و کسانی که مودت میتوانیم بگوییم نصرت فلان. آنها را اقرار نکن. فقط این مودت به کی وصل میشود؟ آنها نیستند. فقط این مودت با کی؟ با مؤمنین، با رسول، با — اصلاً فرمودهٔ شما — امیرالمؤمنین. مودت فقط با اینها. غیرمتقارن.
این نکته خیلی بزرگی است به نظر بنده. متقارن نیست. مثل آیهٔ قبلش که یک چیز دوطرفه بود نیست؛ یکطرفه است. یعنی این را باید به نظر بنده بپذیریم. حالا به هر معنای لغویاش باشد. یکطرفه است. حالا چرا یکطرفه است؟ چون الان صحبتشان در سیاق متوجه مؤمنینی است که دارند در حقیقت سرعتی به خرج میدهند نسبت به یهود و نصارا؛ بیم این هست که سرعتی به خرج بدهند نسبت به یهود و نصارا. چون اینجوری است حالا این طرفش را گفته؛ طرفهای دیگرش را جاهای دیگر گفتهاند.
در همین آیهٔ بالایی که «يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ» هست محبت خدا نسبت به آنان گفته شده؛ آنجا دوطرفه است. اینجا دارد یکطرفه میگوید. این رابطهٔ یکطرفه اشتباه گرفته نشود با سرپرستی. یک جنبهٔ یکطرفه دارد. یعنی واقعاً جدا کرده. پس آیه میشود شبیه آیهٔ مودت. اشکال ندارد دیگر.
«ذَٰلِكَ ٱلَّذِى يُبَشِّرُ ٱللَّهُ عِبَادَهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ قُل لَّآ أَسْـَٔلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا ٱلْمَوَدَّةَ فِى ٱلْقُرْبَىٰ وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُۥ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ» (شوری/۲۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): این همان است که خدا بندگانش را که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند به آن مژده میدهد. بگو: بر این [رسالت] مزدی از شما نمیخواهم جز مودت در قربی؛ و هر کس نیکیای به دست آورد برای او در آن نیکی میافزاییم؛ خدا آمرزندهٔ سپاسپذیر است.
مدعی که این را نمیگوید. ما که ادعا داریم نمیگوییم این آیه فقط آیهٔ مودت است. ما میگوییم شبیه آیهٔ مودت میشود که ما باید مودت بالقربی داشته باشیم. چیز جدیدی ندارد. درست. ولی کسی که این حرف را زده، ما در روایات و این چیزها این آیه بیش از این حرفهاست.
اگر بگویید از این به بعد این آیه به معنای ولایت و سرپرستی نیست و به معنای محبت مطلقِ یکطرفه است، اهل تسنن مشکلی ندارند با این حرف. محبت مطلق یکطرفه یعنی دارد از این طرف، این طرفش را دارد میگوید. نه اینکه محبت مطلق کلاً یکطرفه است ما داریم. چون جاهای دیگری از قرآن دارد محبتهای اطراف دیگرش را هم میگوید. اینجا دارد محبت یکطرفی را از این طرف میگوید.
در روابط اجتماعی فرض کنید من یک بچهٔ ناباب دارم. میگویم با فلانیها رفیق نشو. بچه از من میپرسد با کی رفیق باشم؟ میگویم آقا با اینها رفیق باش؛ بچههای خوب. لازم نیست آن طرفش را هم بگویم: شما هم با اینها رفیق باشید. من دارم به بچهٔ خودم حرف میزنم.
خبر و انشا در بیان ولایت
خبر با انشا فرق دارد. یک موقع شما میگویید ولیِ شما این هستند. این جلسات باید برگزار شود. چون آنقدر ما سست این آیات را تا حالا نگاه کردهایم و همینجوری آوردهایم وسط. مثلاً خیلی راحت همه چیزش معلوم است از اول تا آخرش. وقتی میآید وسط میبینی اینجوری هم نیست. لذا من استقبال میکنم. شما هیچکدام ناراحت نشوید. حالا من سست؛ شما محکم بشوید انشاءاللَّه از این وسط.
ولایت در بیانِ ولایت خبر است؛ در بیانِ پذیرفتن این حقیقت انشا است. یعنی مثلاً خورشید نورانی است. خب این یک خبر است. فرق خورشید نورانی… ولایت الان به معنای آن قرب الی اللَّه که اینجا مدنظر نیست. نه؛ همین اصلاً ولایتِ دوستی. مثلاً اینها دوستِ تو هستند. دوست به چه معنا؟ یعنی هر کاری اینها میکنند تو باید مطابق میل اینها بروی؟ یکطرفه هم هست دیگر؟
نه. یا میگوید دوستِ شما ایناناند، یا میگوید دوستِ شما باید باشند. یعنی شما بیایید با اینها دوست شوید. اصلاً امام علی ولیِ همه است به معنای دوست؛ چه طرف کافر باشد چه مؤمن. دوستِ همه است. این خبر است. اگر یکدفعه کسی تولّی میکند، این خبر را میدهید به داعیِ انشا. این خبر را میدهید به انگیزهٔ اینکه انشا کنید: یعنی شما بیایید با اینها دوست شوید. در مرحلهٔ ولایت خبر است؛ ولی در مرحلهٔ اینکه کسی تولّی بکند…
تولی کنید به کسی که ولیِ شما هست. ارتباطش هست در این آیه. مخاطب آیه همان «إِنَّمَا وَلِيُّكُم» همان حزباللَّه است. مخاطب آیهٔ بالا، همان در آیهٔ پایین؛ جفتش یکی است. آنجا گفته ولیِ شما اینگونه است. ما کسی که یَتَوَلَّى این کار را بکند حزباللَّه میشود. دارد جامعه را مخاطب قرار میدهد. این ولیِ شما هست؛ حالا هرکس تولّی بکند حزباللَّه است، اگر نه میرود ته جهنم.
ولیاش به چه معناست؟ به هر معنی. اینجا یک طرفش بیان شده. هر جا قرآن یک زمینش را دارد بیان میکند. بحث حزباللَّه یک بار دیگر هم مطرح میشود:
«لَّا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْـَٔاخِرِ يُوَآدُّونَ مَنْ حَآدَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَلَوْ كَانُوٓا۟ ءَابَآءَهُمْ أَوْ أَبْنَآءَهُمْ أَوْ إِخْوَٰنَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ أُو۟لَٰٓئِكَ كَتَبَ فِى قُلُوبِهِمُ ٱلْإِيمَٰنَ وَأَيَّدَهُم بِرُوحٍ مِّنْهُ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّٰتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَا رَضِىَ ٱللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا۟ عَنْهُ أُو۟لَٰٓئِكَ حِزْبُ ٱللَّهِ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْمُفْلِحُونَ» (مجادله/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نمییابی قومی را که به خدا و روز واپسین ایمان دارند با کسانی که با خدا و رسولش دشمنی کردهاند دوستی کنند، هرچند پدرانشان یا فرزندانشان یا برادرانشان یا خویشانشان باشند. ایناناند که [خدا] ایمان را در دلهایشان نوشته و به روحی از جانب خویش تأییدشان کرده است؛ و آنان را به بهشتهایی درمیآورد که از زیر آن نهرها روان است، جاودانه در آن. خدا از آنان خشنود است و آنان از او خشنودند. اینان حزب خدایند. آگاه باش که حزب خدا همان رستگاراناند.
آنجا اتفاقاً بحث مودت است. ساعت چند است؟ یک و نیم. هفتهٔ بعد جلسهٔ آخر است؛ چون این بحث الان جمع نمیشود. من فعلاً مدعای علامه را گفتم و من رد کردم مدعای علامه. این نوع سبکِ یکطرفه بودن را که از آن معنای سرپرستی درآورند رد کردم.
آنچه اثبات شد این است که آیه یک طرفش را دارد بیان میکند. خیلی خب من هم قبول دارم. جامعه: ای جامعه، شما نسبت به یهود و نصارا مودت نداشته باشید. نسبت به کیا باید مودت و نصرت و این چیزها داشته باشیم؟ نسبت به رسول و یک عدهٔ دیگر.
آن عده چرا حالا این کار را کرد؟ خدا کار را لغو کرده که. چرا این دو تا را جدا کرده؟ میخواهد بگوید ها، رابطهٔ دوستی. این یک رابطهٔ معمولی نیست. رابطهٔ دوستی است. دوستیِ مطلق؟ مطلق چیست اصلاً؟ من این مطلق را نمیفهمم.
مشکل چیست؟ مشکل این است که دارند یک تمایلی به خرج میدهند به یهود و نصارا از این طرف. خدا باید به کی تذکر بدهد؟ به رسول تذکر بدهد؟ باید به مؤمنین تذکر بدهد دیگر. بگوید مؤمنین با آنها رابطهای برقرار نکنید. ای مؤمنین شما میخواهید رابطهٔ مودت و محبت برقرار کنید؟ رسول. چرا بین خود مؤمنین نگفت؟ خودش هم گفت مؤمنین. نه؛ چون مؤمن خاص است. یک ویژگیای دارند مؤمنینی که گفت. یک شأن نزول داریم که امیرالمؤمنین و یک عدهٔ دیگر. یعنی یک عده مؤمنین خاصاند که شما وقتی رابطهٔ مودت با اینها برقرار کنی این خیلی مهم بود برای خدا.
«يَتَوَلَّى» با «وَلِيّ» فقط معنایش متابعت است. هیچ چیز اضافه ندارد. یک فعلی دارد که از طرف یک کسی انجام میشود. میگوید اگر کسی یَتَوَلَّى یعنی این ولایت را اخذ کند. اخذ. یعنی یک عملیه در مقابل یک واقعیت. اگر این کار را بکند میشود حزباللَّه. اگر نکند نمیشود. اگر این دوستی را بکند میشود حزباللَّه. یعنی این ولایت را بپذیرد. یعنی این دوستی را بپذیرد.
اگر ولی را به عنوان دوست بگیرید مشکلی نیست. اگر دوست بگیرید ما اصلاً هیچ مشکل و دعوایی نداریم. ولی اگر بگویید دوستیِ غلیظ میشود سرپرستی: کی گفته؟ دوستیِ غلیظ میشود سرپرستی؟ اگر محبت متقابل باشد سرپرستی هست؟ اینجوری نیست.
ما داریم پیشفرضها را میشکنیم. یکی از متحورانهترین جلساتی که دارد برگزار میشود همین است: دست زدن به آیه با اشکالات، با بیان اشکالات. تا حالا این آیات را سست نگاه کردهایم و همینجوری آوردهایم وسط، انگار از اول تا آخرش معلوم است. وقتی وسط میآید میبینی اینجوری هم نیست. استقبال میکنم از اینکه محل اشکال روشن شود. ناراحت نشوید. من سست باشم، شما از این وسط محکم شوید.
یک پیشفرضِ تصوری را باید پشت در بگذاری — همان فرمول کلاس فلسفه. اگر از اول ولی را سرپرست معنا کرده باشی، بعد هر محبت غلیظی را سرپرستی میبینی. اگر از اول ولی را دوست معنا کرده باشی، بعد هر سرپرستی را هم دوست میبینی. آیه را باید از پیشفرض خالی کرد، بعد با سیاق و با قرائن پُر کرد. محبت مطلق میان دو همتراز سرپرستی نمیزاید. محبتِ بالا به پایین اگر یکطرفه و مطاع باشد کمکم سر از سرپرستی درمیآورد؛ مثل مودت نسبت به رسول. ولی این «کمکم» دلیلِ آیه نیست؛ قرینه میخواهد. تا قرینه نیاید، از دوستِ غلیظ، ولیّتصرف درست نمیشود.
پس این بحث را میگذاریم کنار. ذهن دوستان آشنا شده به محلهای اشکال. بحث محبت یکطرفه، محبت دوطرفه. مبنای بنده این است که محبت یکطرفه محبت است دیگر. نهایتِ این آیه میشود آیهٔ مودت. یک مودت یکطرفه. این مودتِ غلیظِ یکطرفه. غالب. نظر علامه تبیین شد. اشکالش هم به نظرم این بود.
مصدر شدن آیه به ولایت اللَّه، دلیلِ تصرف نیست
بیاورید که ایشان نسبت به مصدر بودن آیه به بحث ولایت خدا نظر مثالی هم دارند. آیه مصدر شده به ولایت اللَّه. ولایت اللَّه چیست؟ ولایت اللَّه همان اولویت تصرف است. یعنی ولی که میگویند ولیِ خداست یعنی اینکه اولیالتصرف است. و این آیه اگر بخواهد خودِ یک تکآیه از سیاق خودش خارج نشود، وقتی آیه مصدر شده به اینکه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» این عملاً دارد همان ولایت اولیالتصرف را میگوید. این هم تأیید فرمایش علامه در تأیید صحبتهای خودشان.
و رد این حرف: خود آیات قرآن وجود دارد که اللَّه به معنای اولیالتصرف هم نیست؛ و خود ایشان در المیزان هم گفتهاند اینجا به معنای اولیالتصرف نیست و اینجا به معنای محبت مثلاً یا آنجا به معنای نصرت. خود ایشان شبیه «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ» معنی کردهاند این جاها را.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِن تَنصُرُوا۟ ٱللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (محمد/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
جمعه را بیاورید. آیهٔ شش. صفحهٔ پانصد و پنجاه و سه.
«قُلْ يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ هَادُوٓا۟ إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَآءُ لِلَّهِ مِن دُونِ ٱلنَّاسِ فَتَمَنَّوُا۟ ٱلْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَٰدِقِينَ» (جمعه/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو ای کسانی که یهودی شدهاید، اگر میپندارید که شما اولیاءِ خدایید نه دیگر مردم، پس مرگ را آرزو کنید اگر راست میگویید.
اگر ای یهودیا گمانتان این است که «إِن زَعَمْتُمْ أَنَّكُمْ أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ» شما دوستان خدایید. چرا؟ خود علما هم همینجوری معنی میکنند: که دوستان خدایید نه بقیه؛ ولی شما دوستِ خدایید و خدا دوستِ شماست. چون دارند میگفتند:
«وَقَالَتِ ٱلْيَهُودُ وَٱلنَّصَٰرَىٰ نَحْنُ أَبْنَٰٓؤُا۟ ٱللَّهِ وَأَحِبَّٰٓؤُهُۥ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ يَغْفِرُ لِمَن يَشَآءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَآءُ وَلِلَّهِ مُلْكُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَإِلَيْهِ ٱلْمَصِيرُ» (مائده/۱۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و یهود و نصارا گفتند: ما فرزندان خداییم و دوستان اوییم. بگو: پس چرا به گناهانتان عذابتان میکند؟ بلکه شما بشرید از کسانی که آفریده است. هر که را بخواهد میآمرزد و هر که را بخواهد عذاب میکند؛ و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آن دو است از آنِ خداست؛ و بازگشت به سوی اوست.
«نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّهِ وَأَحِبَّاؤُهُ»: ما فرزندان خداییم و دوستان خداییم. اینجا ولایت در مورد اللَّه به کار میرود به معنای دوستی؛ خودشان معنی دوستی میکنند اینجا. «أَوْلِيَاءُ لِلَّهِ» میگوید وقتی شما دوستِ خدایید، شما ادعا میکنید که دوستِ خدایید. پس اینجا اولیاء به کار میبرد در اللَّه به معنای دوست. میگوید اگر اینجوری هست «فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ». این یکی.
در معنای نصرتش هم سورهٔ مبارکهٔ شوری، آیهٔ چهلوپنج و چهلوشش، صفحهٔ چهارصد و هشتاد و هشت. بعد از جهنم را که میکنند میگویند:
«وَتَرَىٰهُمْ يُعْرَضُونَ عَلَيْهَا خَٰشِعِينَ مِنَ ٱلذُّلِّ يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِىٍّ وَقَالَ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّ ٱلْخَٰسِرِينَ ٱلَّذِينَ خَسِرُوٓا۟ أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ أَلَآ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ فِى عَذَابٍ مُّقِيمٍ» (شوری/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنان را میبینی که بر آن عرضه میشوند، از خواری فروتن؛ از گوشهٔ چشم مینگرند. و کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: زیانکاران کسانیاند که روز قیامت خود و کسانشان را زیان کردهاند. آگاه باش که ستمکاران در عذابی پایدارند.
«خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ» فرق دارد با خاشعین. آن طرف خاشع است؛ این «خَاشِعِينَ مِنَ الذُّلِّ» است. بحث خواری افتاده. «يَنظُرُونَ مِن طَرْفٍ خَفِيٍّ»: با چشمهای نیمهباز خلاصه نگاه میکند از خجالت و از ذلت و اینها.
«وَمَا كَانَ لَهُم مِّنْ أَوْلِيَآءَ يَنصُرُونَهُم مِّن دُونِ ٱللَّهِ وَمَن يُضْلِلِ ٱللَّهُ فَمَا لَهُۥ مِن سَبِيلٍ» (شوری/۴۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و برای آنان جز خدا اولیایی نبود که یاریشان کنند؛ و هر که را خدا گمراه کند هیچ راهی برای او نیست.
برای آنها از اولیاءِ من دون اللَّه کسی «يَنصُرُونَهُمْ» آنها را نصرت نمیکند. هیچ ناصری اینجا من دون اللَّه؛ یعنی اینجا خدا ناصر است. اولیاء است به معنای ناصر است. ناصر است و هیچ کسی غیر خدا این نصرت را انجام نمیدهد.
البته ما ولی در مورد خدا به معنای والی داریم. به معنای والی داریم که این هم داریم؛ منتها چیزهای دیگرش هم هست. این مهم است که چیزهای دیگرش هم داریم. به معنای دوست داریم، به معنای ناصر داریم، در سیاق آیات دیگر هم قرار میگیرد. بحث «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ» همهٔ اینها در سیاق این آیات هم قرار میگیرد.
ضمن اینکه این را میتوانیم با هم ببینیم. سورهٔ رعد، آیهٔ یازده، صفحهٔ دویست و پنجاه. این خیلی مهم است.
«لَهُۥ مُعَقِّبَٰتٌ مِّنۢ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِۦ يَحْفَظُونَهُۥ مِنْ أَمْرِ ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَآ أَرَادَ ٱللَّهُ بِقَوْمٍ سُوٓءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُۥ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِۦ مِن وَالٍ» (رعد/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای او تعقیبکنندگانی است از پیش رو و از پشت سرش که او را به امر خدا نگهبانی میکنند. خدا آنچه را در قومی است دگرگون نمیکند تا آنچه را در خودشان است دگرگون کنند. و چون خدا برای قومی بدی بخواهد هیچ ردّی برای آن نیست؛ و جز او هیچ والیی برای آنان نیست.
برای آن آدم خلاصه یک معقّباتی هست. یک فرشتههایی هست، ملائکهٔ محافظی هست که پیش و پس او حرکت میکنند. «يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ»: از امر خدا و از عذاب خدا او را دارند بازمیدارند. یعنی دارند حفظش میکنند. واقعاً یک چنین ملائکهای هست برای انسان که او را حفظ میکند از خیلی از خطرات و از خیلی از جاهای بدی که میخواهد برود.
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ». اگر خدا ارادهٔ سوئی راجع به کسی بکند هیچ ردّی ندارد. «وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ»: این خیلی مهم است. ولی به معنای والی این ولی. که برای آنها هیچ والیی نیست جز خدا. اینجا ولی به معنای سرپرست است. چون وال به معنای دوست نیست. وال معنای والی، معنای سرپرست، اولیالتصرف — به این معنای سوم هر چه هست.
پس این مصدر بودن آیه به خدا باعث نمیشود که آیه ولی به معنای سرپرست باشد. سرپرست بودن یا نبودنش را حالا با آن یک فکری بکنیم.
محل بیان بوده هم یکطرفه گفتنش. میشد بدون آن هم. مثل مودت. آیهٔ مودت. هرچی راجع به آیهٔ مودت میگویی همان.
آیهٔ بعدش خودتان میگویید دوطرفه است؟ آنجا هم دارد میگوید «وَمَن يَتَوَلَّ». دوباره «وَالَّذِينَ آمَنُوا» شد. آنجا خودش را نگفت. من میخواهم بگویم اینجا یک طرفش بحث بود داشت بیان میکرد. خیلی پیچیدهاش نکنید. شاهدش این است که آن قید مهم را — که آن قید مهم است دیگر. مگر چقدر ما سر آن قید مانور میدهیم؟
ما آیات را جدا میکنیم از فضا. یعنی شما تا حالا فکر نمیکردید که این آیه، آیهٔ بعدش این مدلی است که «وَالَّذِينَ آمَنُوا» قیدهایش افتاده. ما به خاطر همان میگوییم. میگوییم چون آیهٔ بعدش آن قید را نیاورده پس آیهٔ قبل یک چیز عجیبغریب است که این قید را آورده. اگر چیزی نبود که نمیگفت «وَالَّذِينَ آمَنُوا».
نتیجهٔ برعکس این را هم میشود گرفت: شلوغ نکنید. آیهٔ بالایش دارد یک سری مؤمنِ خاص را میگوید که شما ارتباط با این مؤمنِ خاص پیدا بکنید و اینها را دوست داشته باشید. و از این طرفش هست که دارد میگوید اگر کسی این تولّی را انجام بدهد، تولّی همان آن بالا را دارد میگوید. این ولایتی که آن بالا دارد میگوید اینجا میگوید تولّی انجام بده. دوباره میگوید: اللَّه، رسول، وَالَّذِينَ آمَنُوا.
ما که راجع به «وَالَّذِينَ آمَنُوا»یش میدانیم که این تولّی به معنای اولیالتصرف نیست. اینش که میدانیم. پس شما اگر قرار است همان ولایتی که آن بالاست این تولّی کند، و ما که میدانیم این یعنی اولیالتصرف نیست، پس شما دیگر از سیاق خارجش نکنید. این پایین وقتی دارد میگوید حزباللَّه اینگونهاند که اینجوری تولّی میکنند، آن بالایش هم همینجور.
آن موقع شما میگویید محبت است. درست. محبتش یک طرفش را بیان کرده. خب باشد یک طرفش بیان کرده. میگویم شبیه آیهٔ مودت است پس. اگر این را قبول بکنید این به معنای پذیرفتن اشکال است. آن موقع است که سر این آیه این بحثها نمیشد.
کسانی که یهود و نصارا یا کسانی که گمراهاند دوست داشته باشند از شما نیستند. وقتی میگویند نیستند، همان نیستند دقیقاً معنوی و روحی نیستند. یعنی جزو جهانِ مسلمین که هستند. ولی نیستند یعنی که در خود آیات بالا هم این را دارد. اگر معنای خاصش را بگیریم باز اهل بیت شامل میشود. یعنی اهل بیت باشند.
این حرف مؤونه دارد. یک شأن نزول داریم، یک متن آیه. شأن نزول فرق میکند از امیرالمؤمنین. ولی یک متن آیه داریم. متن آیه این نیست که بگوییم «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَعَلِيٌّ». اینجوری نیست. یکی از کارهایی که الان باز میکنند معالأسف همین است: خلط شأن نزول با متن آیه.
خلط شأن نزول با متن آیه: جمع است ولی فرد است؟
ایشان میگویند اینجا جمع است ولی فرد است. میگوییم چرا؟ میگویند به دلیل شأن نزول. شاهد؟ شاهد میگویند در «يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ» یک نفر آمده سؤال کرده ولی خدا میگوید «يَسْأَلُونَكَ». جمع میآورد. جمع است ولی فرد است.
«يَسْـَٔلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَآ أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَٰلِدَيْنِ وَٱلْأَقْرَبِينَ وَٱلْيَتَٰمَىٰ وَٱلْمَسَٰكِينِ وَٱبْنِ ٱلسَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُوا۟ مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ ٱللَّهَ بِهِۦ عَلِيمٌ» (بقره/۲۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از تو میپرسند چه انفاق کنند. بگو: هر خیری که انفاق کردید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مسکینان و درراهمانده است؛ و هر خیری که کنید خدا به آن داناست.
ببینید این خلط بین شأن نزول است و خود متن آیه. شأن نزول یک نفر است. نه در این آیه؛ در بسیاری از آیات شأن نزول یک نفر بوده، صیغه جمع همهاش. ولی به هر جهت شما با متن آیه سر و کار دارید که متن آیه جمع است. یعنی شما هنوز این شبهه را اصلاً جواب ندادهاید که متن آیه جمع است به هر جهت. حالا شما میگویید شأن نزولش یک نفر است. حال آنکه ما خودمان هم که قبول نمیکنیم آخرش یک نفر را. ما دو دستی چسبیدهایم به اینکه این تمام اهل بیت هم شامل شود.
ما در بستر زمان این را بخواهیم تفسیر کنیم. در بستر زمان یعنی چه؟ بالاخره یا علی است یا یکی همشأن علیاند. اینها خیلی مؤونه دارد. شما به آیه نگاه کنید. آیه میگوید اگر میخواهید این را بگویید باید اینجوری بگویید: ائمهٔ ما همه این کار را کردهاند. همشأناند. آن کسانی که ایمان آوردهاند — همشأن دیگر ندارد. دارد میگوید یا باید اشکال همین بود: یا آیه زنده است یا آیه مرده. اگر آیه زنده است حضرت علی است؛ کجای این مثلاً؟
با قرآن و روایات هم ثابت میشود. نه این آیه. خود ائمه میگویند؛ اتفاقاً خود اهل بیت اصرار دارند ما در همین آیهایم. چون که امام علی. نه؛ به دلیل اینکه خود آیه دارد میگوید. ولی اگر به معنای اولیالتصرف باشد کلاً دارد خطاب جامعهٔ مسلمین را به طولِ تا دایرهٔ غیبت، ولیها و اولیالتصرفهای شما را مشخص میکند. میگوید یکی خداست، یکی رسول است، یکی کیست؟ سه تا شخص. همانی که آنجوری است.
حالا حضرت ولیعصر کجا در این داستان قرار میگیرد؟ خدا که نیست. رسول که نیست. شما و «وَهُمْ رَاكِعُونَ» چه معنی میدهد؟ همین. پس میگویم همین را شما باید بگویید. علیالقاعده باید بگویید که الان پس اینجا جمع است. این میشود یکی به میخ یکی به نعل. یک جایی که خواستیم بگوییم چیست میگوییم فرد است. میگوییم علی است و فرد است. این فرد است. بعد میگوییم حضرت ولیعصر. پس کی میگیرد این آیه؟ کدام آیه میگیرد؟ علی که نمیگیرد. علی پس فرد است. میگوییم کی علی را میگیرد؟ میگوید نه جمع است.
حالا اینکه بگوییم در هر عصری اینها فردند و مجموع جمع است؟ در هر عصری فردها. فرد به خاطر زمان اینجوری است. خب این میشود یک حرف جدید. همینجوری رقص میکنی. آیه به یک فرد خاص به یک موضوع خاص اشاره داشته ولی خودمان طول زمان را تابلو میکنیم که تا قیام قیامت آن تابلو تکرار میشود. ولی باید به متن آیه بخورد.
امام زمان به این آیه نمیخورد؟ یعنی «يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ». شما میتوانید امام زمان که نباشد تست کنید. متن آیه را کنار نگذارید. پس شما باید بگویید تمام اهل بیت باید این کار را بکنند. پس آن «وَهُمْ رَاكِعُونَ». این یک حرف دیگر است. بدون هیچ گزارش تاریخی حالا باشد. حالا امام حسن هم کرده.
شما شیعیان نمیفرمایید که واو حالیه است؟ آره ولی بعد دیگر قرار نیست تا آخر قیامت اینجوری بماند. یعنی یک موقع دلمان میخواهد واو حالیه است. یک موقع که نمیخواهیم این واو، واو حالیه نیست. اگر اینجوری بگویید که «و کسانی که راکعاند» یعنی آدمخوبها دیگر. کلاً ولیِ آدمخوبها و اینها دیگر.
شما میگویید آیه اضافه است. اصلاً اینجوری بهتر بود، اینجوری میگفت «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَالرَّسُولُ وَالَّذِينَ آمَنُوا»؛ آنها هم اضافه است. خود خدا هم کلاً لغو کرده آنها را قطع کرده بعد از آن. نه اینجوری نیست. بگذارید حرف خودم را جلسهٔ بعد بزنم. هفتهٔ بعد جلسهٔ آخر این بحث است؛ چون این بحث الان جمع نمیشود. مدعای علامه را گفتم و این نوع استدلال را — که از یکطرفه بودن و از مصدر شدن به اللَّه، ولایتِ تصرف درآید — رد کردم. حرف ایجابیِ خودم مانده. آیه را نباید دور انداخت. روایات را هم نباید دور انداخت. سیاق را هم نباید دور انداخت. جمعِ این سه تا کارِ جلسهٔ بعد است.
تا آن جلسه این را نگه دارید: اگر آیه زنده است، باید کلمات آیه به هر کسی که مصداق میگیرید بار شود. نمیشود یک جا فرد باشد چون شأن نزول علی است، یک جا جمع باشد چون ائمه را میخواهیم، یک جا واو حالیه باشد چون رکوعِ صدقه را میخواهیم، یک جا واو حالیه نباشد چون امام زمان در حال رکوعِ اصطلاحی نیست. منهج مستقیم میخواهد. یا فرد است یا جمع. یا حالیه است یا نیست. یا آیه تاریخ مصرف دارد یا ندارد.
روایت سلمان محمّدی: سه خصلت
خوبی و سعادت است این روایت را بخوانم. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
روایت هست در بحار، جلد بیستودو، از امالی شیخ طوسی صفحهٔ سیصد و بیستوهفت. به این بحث الانمان هم ارتباط دارد. به امام صادق گفتم که «مَا أَكْثَرَ مَا أَسْمَعُ مِنْكَ سَيِّدِي ذِكْرَ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ»: شما چقدر یاد سلمان فارسی میکنید. خیلی یاد سلمان فارسی شما میکنید و هی میگویید از سلمان فارسی.
حضرت میفرمایند: «لَا تَقُلْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ وَلَكِنْ قُلْ سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِيَّ». نگو سلمان فارسی؛ ولی بگو سلمان محمّدی. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ. فارسی و غیرفارسی و نمیدانم این چیزها ندارد. دیدید ما در بحث ملیگرا خیلی تپاندیم به ملیگراهایی که مثلاً هی میگویند سلمان فارسی چیست؟ سلمان منّا این. این سلمان منّاست. سلمان فارسی نیست این. سلمان متعلق به جایی نیست اصلاً. سلمان محمّدی. فامیلیاش را از فارسی میکند محمّدی.
«أَتَدْرِي مَا كَثْرَةُ ذِكْرِي لَهُ؟» میگوید میدانی چرا آنقدر من یاد سلمان میافتم؟ «قُلْتُ: لَا. قَالَ: لِثَلَاثِ خِلَالٍ» — شاید هم خصال میشود اینجا خلال. به خاطر چند تا چیز. سه تا چیز.
«إِحْدَاهَا إِيثَارُهُ هَوَىٰ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَلَىٰ هَوَىٰ نَفْسِهِ». اصلاً هوای امیرالمؤمنین علیهالسلام بر هوای خودش غالب بود. یعنی اصلاً هوایش هوای امیرالمؤمنین بود. او میخواست، زینب هم او میخواست. اینجوری بود.
اهل حب نسبت به فقرا بود و آنها را ترجیح میداد بر اهل ثروت و عِدّه و عُدّه. این در خود اهل بیت و در زمینهٔ آیات ما هم خیلی زیاد است و اصلاً شأن نزولها اینها بوده.
میآمدند به پیغمبر میگفتند این مشکینهایی که… ما میآییم منتها تو اولاً برو بالای مجلس بنشین که ما هم میآییم برویم بالای مجلس بنشینیم. میخواهیم بیاییم پیش تو بنشینیم. تو میبینی نشستی پایین مجلس. ما هم مجبوریم بیاییم پایین مجلس اینجوری. بعد این بوگندوها که دور خود جمع کردی — بوگندوها که دقیقاً همین است تعبیر آقا که «رِیحُ صُنَانِكُمْ»، اینهایی که زیر بغلشان گند میدهد، اینها را دور کن از خودت. بگو اینها را چه دور خود جمع کردی؟
این است که در حقیقت میگوید اینها میروند یک گوشهای از مسجد خجالت میکشند. میروند یک گوشهٔ مسجد و این آیه پشت سرش نازل میشود که پیغمبر میگوید چشمت را از اینها برنگردان. از همین فقرا، از همینها. چشمت را نیندازی به آنها را مثلاً به خاطر اینکه لوس کنی خودت بر آنها؛ این کار را نکنیها.
«وَٱصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُۥ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُۥ عَن ذِكْرِنَا وَٱتَّبَعَ هَوَىٰهُ وَكَانَ أَمْرُهُۥ فُرُطًا» (کهف/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خود را با کسانی شکیبا دار که پروردگارشان را بامداد و شبانگاه میخوانند و وجه او را میخواهند؛ و چشمانت از آنان برنگردد که زیور زندگی دنیا را بخواهی؛ و کسی را که دلش را از یاد خود غافل کردهایم و از هوای خویش پیروی کرده و کارش زیادهروی است اطاعت مکن.
«وَلَا تَطْرُدِ ٱلَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِٱلْغَدَوٰةِ وَٱلْعَشِىِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُۥ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِم مِّن شَىْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِم مِّن شَىْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (انعام/۵۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که پروردگارشان را بامداد و شبانگاه میخوانند و وجه او را میخواهند مران؛ نه چیزی از حساب آنان بر توست و نه چیزی از حساب تو بر آنان، که برانیشان و از ستمکاران شوی.
میگویند پیغمبر همان موقع بلند میشود. بلند میشود اینها را در زاویهای از مسجد پیدا میکند و بهشان میگوید: «مَعَكُمُ الْمَحْيَا وَمَعَكُمُ الْمَمَاتُ». زندگی با شما، مردن با شما.
این ترجیح دادنِ اینهایی است که کلاً قرآن دعوتش این است و این معنا را بارها به انبیاء مختلف میگوید: این کسانی که یار دین بودند در طول تاریخ، در طول تاریخ انبیا غالباً از گروههای محروم بودند و گروههای أرذل بودند و همین پابرهنهها بودند. اینها مدافعان اصلی دین بودند که توش بودند.
لذا این که اگر کسی باز بخواهد محبتش را به حقیقت قرآن شکل بدهد، واقعاً نسبت به همین مساعدت جهادی، همین آنهایی که در این مناطق هستند، یک ویژگی خاص پیدا میکند. قلب و روحش نسبت به اینها یک ویژگی پیدا میکند.
و ثالثاً: «حُبُّ الْعِلْمِ وَالْعُلَمَاءِ». خیلی هم عالم و علما را دوست داشت.
این سه خصلت را برای همین آیه خواندم، نه برای ختم مجلس. اول: هوای امیرالمؤمنین بر هوای خودش. اگر کسی بخواهد محبتش را به حقیقت قرآن شکل بدهد، این محبت یک محبتِ رقیقِ احساسی نیست. ایثارِ هواست. میخواست آنچه علی میخواست. دوم: حب فقرا و ترجیح آنان بر اهل ثروت و عِدّه و عُدّه. قرآن بارها به انبیا همین را گفته: چشمت را از این پابرهنهها برندار؛ یار دین در طول تاریخ غالباً از همین گروههای محروم بودهاند. اگر محبت قرآنی شکل بگیرد، نسبت به مساعدت جهادیِ همین کسانی که در این مناطقاند یک ویژگی پیدا میکند؛ قلب و روح یک ویژگی پیدا میکند. سوم: حب علم و علما. سلمان محمّدی است، سلمانِ قومیت نیست. مودتها و محبتهای آدم در فضای اسلام شکل میگیرد، نه در فضای نسب و شهر و پرچم.
این روایت را گذاشتم وسطِ اشکالات، تا فراموش نشود که دعوا سر یک واژهٔ لغوی تنها نیست. دعوا سر این است که محبتِ شکلگرفته در فضای قرآن به کدام سمت میرود: به سمت مستشار و کراوات و عقلِ نمایشی، یا به سمت کسی که هوایش هوای علی است و فقیر را بر صاحب عُدّه ترجیح میدهد و علم را دوست دارد. جلسهٔ بعد میبینیم این سمت، با سیاق مودت چه نسبتی دارد و با ولایتِ تصرف چه نسبتی.
دعا و حسن ختام
خدایا ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار. در امر فرجش تعجیل بفرما. خدا قلب ما را به معارف نورانی قرآن و اهل بیت منوّر بفرما. نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن و اهل بیت قرار بده. همهٔ گذشتگان، رفتگان، ذویالحقوق، پدر و مادر و معلمان را میهمان خوان بیکران قرآن قرار بده. هر حظ و بهرهای در هر جای این عالم هست به روح حضرت حجت عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف تمام آور و واسطه بفرما. ائمهٔ معصومین و رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام را مؤیَّد و منصور بدار. توفیق شهادت در رکاب مولایمان حضرت حجة بن الحسن را هرچه زودتر به همهٔ ما عنایت بفرما. بحقّ النبی و آله. الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
پاورقی توضیحی: متنِ این درسگفتار بر پایهٔ پیادهسازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد در جلسهٔ پنجاهوسوم سلسلهٔ «انسان کامل» (قاسمیان) ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسشوپاسخها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند (رسم عثمانی) درج شده و ترجمههای ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است. بخشِ Segments پیادهسازی در این فایل نیست.