ددرس‌گفتارها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

ابين الزين صلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآل محمد جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشته‌هام، ذوالحقوق، پدر، مادر و معلمانمون.

الفاتحه ما الصلوات.

اللهم صل على محمد وآل محمد صفحه صد و هفده.

بسم الله الرحمن الرحیم.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَومٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةً عَلَى المُؤْمِنينَ أَعِزَّةً عَلَى الكافِرينَ يَجاهِدونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَلا يَخافونَ لَومَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَن يَشاءُ وَاللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ.

إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسولُهُ وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتونَ الزَّكاةَ وَهُم راكِعونَ وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسولَهُ وَالَّذينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزبَ اللَّهِ هُمُ الغالِبونَ.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذينَ اتَّخَذُوا دينَكُم هُزُوًا وَلَعِبًا مِنَ الَّذينَ أوتُوا الكِتابَ مِن قَبلِكُم وَالكُفارَ أولياءَ واتَّقُوا اللَّهَ إِن كُنتُم مُؤْمِنينَ.

وَإِذا نادَيتُم إِلى الصَّلاةِ اتَّخَذوها هُزُوًا وَلَعِبًا ذلِكَ بِأَنَّهُم قَومٌ لا يَعقِلونَ.

صلوات الله علی محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد این چیزی که در جلسه قبلی گذشت، بحث حول همین آیه پنجاه و پنج که [مکث] یکی از آیه‌های که کلیدی هست به هر جهت توی استفاده‌های روایی ما [سرفه] و به همین انداز که، همین اندازه که ما برای ما مهم هست این آیه برای طرف‌های مقابل هم این آیه مهم هست و در جهت ااا ایراد و خدشه نسبت به آیه سعی بلیghi شده است.

[سرفه] اشکالاتی شده و مسائلی هست که ما باید پاسخ بدیم عملاً به [سرفه] آیه.

ااا اون اشکالات بعضیش هست که خب از درجه اعتبار کمی برخورداره مثل همون چیزایی که در پایان جلسه گذشته عرض شد از فخر رازی که گفتش که به هر جهت بحث واجب الزکات بودن و امیرالمؤمنین واجب الزکات نبوده و چونکه فقیر بوده و این آیه راجع به امیرالمؤمنین نیست و یا اگر هم هست مثلاً راجع به ابوبکر هم هست.

ااا از این دست اشکالات، اشکالاتی بود که راحت‌تر قابل پاسخ‌گویی بود.

ولی اشکالات دیگه‌ای داره که طرح هم می‌کنند این اشکالات رو و من الان طرح می‌کنم این اشکالات رو در درجه اول.

ااا و بعدش وارد جوابی می‌شیم که عمده مفسرین ما اصلاً تو این فضای آیه بودن و این آیه رو چجوری دیدن، اون رو خدمتتون عرض می‌کنیم.

بعد ببینیم که حالا اون حرف تام هست یا تام نیست.

[سرفه] اشکال اول که-- یعنی این دسته اشکالات اساسیه به بحثه.

اشکال اول این که این آیه اگر بخواد در سیاق آیات معنا بشه، سیاق آیه بالا و پایین آیه به فرموده خود مفسرین خودمون و بزرگان از مفسرین خودمون اینجوری هست که هم آیه پنجاه و یک که این دسته آیات از اینجا شروع می‌شه، ااا مسدر به اولیائی‌ست.

اینا یادتون هست که ولاها رو تقسیم‌بندی کردیم.

ولا به معنی ااا مودت و محبت، ولا به معنی نصرت و ولا به معنی سرپرستی پرستی، همون اولاء تصرفی که مدنظر هست.

[زیر نفس] همون اولیاء بالاش به هر جهت یه فضای خاصی داره و راجع به مددت هست و خود علامه امثال علامه میگن اینا راجع به مددت یا نهایتا مددت و نصرت اینهاست.

اون بالای آیه و همین قسمت پایین صفحه که آیه پنجاه و هفت باشه [نفس عمیق] اینجا هم در حقیقت باز دوباره همون بحث هست و همون ولای محبت و نصرت [نفس عمیق].

اگر قرار باشه که این آیه در سیاق خودش معنا بشه، [نفس عمیق] اِمم، خب چه دایی داریم که "نما ولی God Allah" و چه انگیزه‌ای باقی می‌مونه که "نما ولی God Allah" رو ما جور دیگه معنی کنیم و از سیاق خارج کنیم [سرفه].

این اشکال اول [نفس عمیق].

اشکال بعدی این است که [سرفه] ما چیکار می‌کنیم با این همه جمعی که تو خود آیه پنجاه و پنج وجود داره؟

یعنی هفت تا جمع وجود داره.

بقیه [نفس عمیق] اِمم، حالا امیرالمؤمنین هفت تا جمع وجود داره.

ما به هر جهت مائیم و قرآن، مائیم و قرآن.

حالا که مائیم و قرآن، این الان [سرفه] به هر جهت اون چیزی که ولی‌ان، اونایی که ولی‌ان خدا و رسولند و یک گروهی‌اند، یک گروهی هستند که اینچنین‌اند [نفس عمیق] و اینو ما نمی‌تونیم بپذیریم که این مصداق‌های متعدد داشته باشه [نفس عمیق].

اشکال [سرفه] بعدی این است که [نفس عمیق] ما تکلیف این آیه رو به جهت زنده بودن آیه و یا از کار افتادن آیه و تاریخ مصرف آیه گذشته‌ان باید روشن کنیم موضع خودمون رو.

به دلیل اینکه آیه اگر به معنای اولاء به تصرف باشه داره [سرفه] تکلیف مسلمان‌ها و تکلیف جامعه رو مشخص می‌کنه.

در این که این والی‌ها کیا هستند؟

خب الان ما این سؤال رو می‌کنیم.

ما این سؤال رو می‌کنیم که الان حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف الان در کدوم بخش از آیه وجود دارن؟

دارن [سرفه].

در إنما وليكم الله که خب الله که نیستن، اینکه رسولم که نیستن.

اون یکیشم که نیستن یا اون یکیشن.

بالاخره اینی که يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة و هم راكعون اونش هستن مثلا الان.

یعنی این اتفاق بالاخره یکی نمیشه به میخ زد که به نعل که.

یا فرده یا جمعه.

تکلیفمون رو باید مشخص بکنیم راجع به فرد بودن یا جمع بودن.

یه موقع هر موقع دلمون بخواد میگیم فرده.

دلمون هم بخواد میگیم جمعه.

چونکه یا باید قائل بشیم که تاریخ مصرف آیه تمام شده و این داشته راجع به بحث ولایت راجع به همون زمانو گفته، الان دیگه ما این آیه تاریخ مصرف نداره آیه.

باید به اینا قائل بشیم که بگیم این راجع به همین مؤمنینه [سرفه].

یا اگر قراره که آیه تاریخ مصرف داشته باشه که با اینکه روایات خودمون [سرفه] این اصرار رو دارن که این آیه تاریخ مصرف نداره و به [سرفه] کل زمان‌ها رو میگیره، آیه زنده‌ست، جایگاه حضرت حجت و بقیه ائمه کجاست الان تو این آیه؟

نه الله، نه رسوله، نه به این ادعایی که ما میگیم فرده، نه تکوونه دیگه، فرده دیگه.

یا فرده یا جمعه.

دیگه آدم باید منهج مستقیم رو طی کنه.

آقا این فرده یا جمعه؟

یه جا دلمون میخواد میگیم فرده.

یه جا میگیم جمعه.

میگه خب میگیره حالا ائمه ما رو میگیره.

با چه ضمانتی میگیره؟

با چه-- بالاخره باید از آیه که نمیشه دست شست که.

باید آیه تطبیق بشه بهشون یا نه؟

پس مجبوریم بگوییم که ائمه همه این کارو کردن مثلا.

نه-- مثلا با این، با این باید بریم جلو که آیه تطبیق بشه.

داریم اشکالات بحث رو میگیم.

اشکالاتی که کردن.

اشکال به این آیات کم نیست.

عرض کردیم در ابتدای جلسه که همونجوری که آیه برای ما مهمه ظاهرا برای بقیه هم مهمه.

این آیه در حقیقت تکلیف این آیه رو چکار بکنیم [مکث].

و اشکال آخر اینکه اگر إنما وليكم الله به معنای اولیای به تصرفه [مکث] به معنی سرپرست و هم به معنی اولی‌التصرف.

[مکث] شما قرآن یا داره گزارش میده، خبر میده [مکث] یا داره این کار رو می‌کنه که ایجاد می‌کنه دستور میده که شما اولی‌التصرفتون کی‌ان؟

خب.

[مکث] اگر داره اولی‌التصرف رو داره گزارش میده که اینا هستند [صدای سرفه] اینا همشونو داره میگه هستن دیگه.

میگه الان اینجوریه، هستن.

الله اولی‌التصرفه، رسول اولی‌التصرفه.

بعد حالا گیرم که اونم امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین اولی‌التصرفه.

آنی که ما خودمون هم اینو قبول نداریم.

بالاخره در زمان حیات رسول که امیرالمؤمنین اولی‌التصرف نیست که.

اصلاً ما بحث امام، فرد رو مطرح می‌کنیم.

تو روایات و احادیث اون فرد مطرح میشه همیشه.

یعنی الان زبان آیه اگر این است که الله اولی‌التصرفه یعنی الان اولی‌التصرفه، الان ولیه دیگه.

الان ولیه آره نه اولی‌التصرفه.

رسول هم الان ولی و اولی‌التصرفه.

خب خدا که هیچ، خدا رو بذاریم کنار.

چون خدا خودش بخاطر همه داستانا می‌کنه به هر حال اون خدا جایگاه خودش محفوظ.

خب [صدای سرفه] حالا میای سر رسول.

رسول اولی‌التصرفه الان.

خب امیرالمؤمنین همین الان اولی‌التصرفه؟

همون موقعی که رسول اولی‌التصرفه؟

ممکنه نه این که قطعاً اینجوری نیست.

داره میگه اولی‌التصرف اینان الان.

داره گزارش میده راجع به اتفاقی که هست الان.

معلوم هست اشکالا؟

بله؟

چهار تا اشکال معلوم شد؟

[مکث] همه اشکال دیگه رو نوشتین یا نه؟

تا صبح داشتیم این اشکال می‌ نوشتیم.

بله، بله همین چهار تا.

پس چی شد این چهار تا؟

یه بار دیگه من لیستش رو بهتون میگم.

یک، این اشکالات اصلی داستان.

یک چی؟

شما بگین، نوشتین؟

بله سیاق.

سیاق آیات رو چیکار می‌کنیم؟

دو.

جمع جمع بودن آیه رو چیکار می‌کنیم؟

با جمع بودن آیه تکلیف خودمون رو چجوری روشن می‌کنیم؟

سه.

تاریخ مصرف تاریخ مصرف آیه رو تعیین کنیم.

بالاخره این حضرت علی هست رو میگیره یا نمی‌گیره؟

و چهار.

اولی‌التصرف بودن یا نه.

اولی‌التصرف بالفعل یا بالقوه هست این؟

بالاخره بالفعله یا بالقوه؟

اینکه اثبات بکنیم که این مصابش مثلا ای مهمی یعنی که بعضیا میگن خب خلفا هم جزو مصادیقش هستن، این جزو اینا نیست، مشکلاتی نیست که باید حتما استدلال کنیم.

این مال همون جمع بودنشه دیگه.

یعنی خب عمر هم این کارو کرده.

یعنی یه مشکلی داره آیه جمعه؟

حالا اینکه فردو مشخص نکرده چونکه جمعه همه این کارو کردن.

یعنی تمام خلفا این کارا رو کردن.

بالاخره آیه می گیرتشون یا نمی گیرتشون؟

یعنی آیه تو ظاهر آیه میگیره یا نمیگیره؟

این لذا این اشکال با همون داخل همون اشکال میشه.

خب این اشکالات، معلوم شد؟

بله.

ارض کنار همه رو.

میایم سراغ اولا نگاه تفسیری که به این آیه شده.

تمام مفسرین رو بذارید کنار.

الان فقط علامه رو میکشیم وسط.

چونکه بقیه عملا حرفی چندان برای گفتن ندارن توی این زمینه.

این کسی که میدون دار اصلی داستانه علامه ست.

که علامه بیاناتی فرمودن.

بعد ببینیم که اون چه جوری حالا میشه بیان کرد.

علامه ببینید یه مقدمه‌ای میگن.

خیلی بحث زیاده‌ها.

منتها البته من اون استخوان‌بندی اصلی داستان که علامه طی می‌کنن، من اون حرکت رو انجام میدم.

دیگه وارد تور تفسیرش نشیم.

ایشان می‌فرمایند که اولا چون که آیه شأن نزول داره، خب چون آیه شأن نزول داره ما آیه رو کلا جدا بررسی می‌کنیم.

یعنی او رو در رهن سیاق قرار نمیدیم.

آیه رو میکشیم بیرون.

این کاری که می‌کنند دلیل لازم داره.

این خودش اولین اشکالیه که بر علامه شهاباتیه.

آیه درسته که شأن نزول داره، نه این آیه شأن نزول داره بلکه آیات بی‌شماری در قرآن هست که شأن نزول داره.

به مجرد اینکه یک آیه شأن نزول داره آیا به این معناست که در رهن سیاق قرآنی خودش نیست؟

یعنی این یه بحث مستقلیه برای خودش.

با تکلیف هر کسی به لحاظ مبنای قرآنی باید تکلیف خودش با این مشخص بکنه.

به محض اینکه آیه شأن نزول داره ما باید کلا جداش کنیم از فضای آیه.

بالاخره درسته که در-- با این اعتقاده که ما داریم در قضا آیه بالا و پایینش در اون موقعیت گفته نشده، در یک موقعیت دیگری گفته شده.

ولی ما به هجد به این جاسازی قرآن اهمیت میدیم یا اهمیت نمیدیم؟

یعنی اگه ماییم و قرآن، الان بالاخره قرآن در دست ماست و این جاسازی شده تو این بخش.

آیا ما اونو میگیم که چون اینجوری شده چون [سرفه] اِاِاِ شأن نزول داره به محض اینکه شأن نزول داره اولاً جدا میکنیم آیات رو از سیاق خودش و ثانیاً چون شأن نزول داره ما میگوییم که این "الذین یوقینون الساعة بیته امرا کن" به شأن نزولی که فریقه این نقل کردن که امیرالمؤمنین هست.

[سرفه] میگیم امیرالمؤمنینه.

این اولین اشکالی‌ست که تو بحث هست.

این اشکال رو ببینید اساساً [سرفه] در یه مقداری ارتباط کتاب‌های کلامی و تفسیری ما شیعه نسبت به قرآن هست، دیده میشه.

شما ببینید آیات رو به راحتی جدا میکنیم از سیاق، جدا میکنیم، جدا نگاه میکنیم.

کسایی که یادشون هست، یادشون هست "أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم".

وقتی جدا شده از چی؟

قرآن نگاه میکنیم [سرفه] یه تهدیدی داره.

وقتی میبرید تو سیاق میبینید واسه یه چیز دیگه‌ست این آیه.

یعنی برای همین بود که وقتی این آیه رو ما در محضر شما از روی قرآن خوندیم اعتقاد یه در داشت میرفت رو هوا.

یعنی آیه از رو قرآن که آدم میخونه یه چیز دیگه‌ست.

لذا ببینید این دعو رو ما پیدا کردیم که آیه، این جور آیات به خصوص این جور آیات کلیدی رو جدا میکنیم از چیز؟

از قرآن جدا میایم نگاه میکنیم.

این به اعتقاد، به اعتقاد حقیر این کار درستی نیست.

شأن نزول باعث نمیشود که آیه از سیاق خودش خارج شه، از سیاق قرآنیش و آیه هم منحصر نمیشه هیچ موقع.

شما آیات-- میگم ما میگی این آیه شأن نزول داره.

آیات فراوانی شأن نزول داره قرآن.

میگه به محض اینکه شأن نزول داره ما میگیم که راجع به اون آدم‌ست.

میگه اینجوری بکنیم که آیات گیر میکنه به بستر تاریخی خودش.

"معرض وبن الناس من یشتری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤوف بالعباد" خب این آیه شأن نزول داره.

شأن نزولش هم ليلة المبیتی که امیرالمؤمنین در جایگاه پیغمبر خوابیدن.

اینم همه نهاد کنن.

حالا چون شأن نزول داره یعنی [مکث]این دیگه آیه تموم شد راجع به امیرالمؤمنینه.

آیه زبان آیه کلیت داره.

میگه من الناس من یشتری نفسه وطعامه من الله کسانی که جان, جان خرید و فروش می‌کنند برای...

لذا این ق-گام اولیه که علما برمی‌دارن [سرفه] که آیه رو جدا می‌کنند و به این انگیزه و به این دایی و با این بهانه تقریبا که آیه شأن نزول داره.

آخه آیه رو میشه چیز نه که هم تو سیاق هم که هم توی چیزیه هم تکی بررسی کرد.

تکی میشه بررسی کرد اشکال نداره.

هر دو تاش با هم.

مثلا اون یه وجه آیه رو نشون میده این یه وجه دیگه آیه.

تا ببینید شما تکی این مفردات رو که بررسی می‌کنی آخرش این، این درو باید جا بزنی تو این اینجا.

چون نمیشه یه در بسازی بعد دره رو انقدر تزئینات بهش بکنید، خب؟

بکنید اشکال نداره.

شما یه در هرچندم میخوای تزیین کنی به چیز آویزونش.

بعد باید یه جوری بشه به لوله‌هاش بخوره به این بخوره دیگه.

این بره تو، جا بره تو این.

اگه یه جوری زدین که وقتی خواست جا بره میبینی جا نمیره دیگه.

یعنی از سیاق خارج شدیم.

خب؟

پس سیاق رو دارید میگید از دست داریم میدیم ما این وسط.

آقا شما اینجور کاری رو مفردات قرآن نمی‌تونید بکنید که آخرش [مکث]چیز از دستتون مگه اینکه شما ادله‌ای ارائه کنید برای اینکه از سیاق خارج شدیم به این دلیل از سیاق خارج شدیم.

یعنی تا حالا داشتیم راجع به مودت صحبت می‌کردیم.

بعدش هم راجع به مودت داره صحبت می‌کنه.

از سیاق خارج شدیم به این ادله از سیاق خارج شدیم.

مگه اینکه اینجوری بکنیم.

ولی نمی‌تونیم بگیم چون شأن نزول داره ببینید این مسیره.

چون شأن نزول داره خارجش می‌کنیم.

خارج می‌کنیم مستقلا آیه رو نگاه می‌کنیم.

ولی اینجور باشه آیاتی که در مورد شب قران به نا Been شده اونا رو چجوری interpret کنیم؟

بله.

آیاتی که در مورد شب قران به نا Been شده.

خب.

به چه صورت کسانی که در بستر بیماری می‌خوان- شما الان با منید یا لهجه من یه جا لهجه منید؟

نه [خنده] [سرفه] اشکال شما که بر علمه فرمایین همه ربطه ای ایجاد می‌شه.

خب من نباید این اشکال رو جواب بدم.

این رو باید علمه جواب بدن.

آیاتیه من که میگم آیه شأن نزول کاری که می‌کنه تبیین مفاهیم می‌کنه.

یعنی فضای آدم رو روشن می‌کنه راجع به آن آیه.

ولی که هنوز باعث نمیشه که آیه رو ما از سیاق خودش خارج کنیم که.

یعنی بگیم آیه رو اصلاً می‌ریزیم آخر قرآن.

[صدای صاف کردن صدا] می‌دونین از سیاق خارج کنیم یعنی چی؟

یعنی می‌ذاریم آخر قرآن اصلاً فرق نداره کجا بذاریم.

می‌تونیم بذاریم آخر قرآن یه تطمیه به عنوان خاتمه المطاف دور آخر قرآن.

یه سری از این چیزا همه را اتی الله اتی الرسول همه اینا رو خارج کنیم می‌ریزیم آخر قرآن.

چونکه سیاقش که ارتباطی نداره.

این آیه-- حالا که به هرجای این تو یه موضعی اومده و بعد ما طبق اون مرام قرآنی که داریم و می‌گوییم که این آیات به دستور خود پیغمبر جاهاش تعیین شده بالاخره این ما برامون باید معنی داشته باشه چرا اینجاست؟

چرا مثلاً آخر مثلاً بعد از سوره ناس مثلاً اونجا نذاشتن؟

یا چرا به عنوان یه جمله قصار حساب نکردن [صدای صاف کردن صدا] و چرا تو اونجا نذاشتن، اینجا نذاشتن تو اینجاهایی که بالاش می‌بینید بحث اولیائه، پایینش بحث اولیائه، وسطش بحث عذر و ولی و اولیائه.

بالاخره شما باید انصاف بدین به یک خواننده قرآنی که داره میاد قرآن بخونه و این داره می‌خواد قرآن بخونه.

این مثلاً بگیم که یهویی از سیاق خارج شده، اصلاً جداست، مثلاً یه گوشه دیگه‌ست مثلاً آخر قرآنه.

این نوع از برخورد که حالا من دیگه خیلی cheap کردم کار رو.

ولی اینو که با سیاق و با شأن نزول بخوایم از سیاق خارج بکنیم این کار شایسته‌ای نیست.

بله.

به خصوص که من گفتم مثلاً با استفاده از حالا بذارید ما معنی کنیم ببینیم که-- چونکه ما هم باید اینو معنی کنیم ببینیم که تو معنی کردن این ما حرف شما رو می‌تونیم بپذیریم یا نه.

چیزه عرب اینجوری نمی‌فهمه که این آیه اصلاً جمله‌اش متفاوته.

نفهمیده دیگه.

عرب نفهمیده.

[خنده] نه عرب صبی به بعد می‌گه عرب...

عرب چیه؟

خیلی چیزا از این تو این هیئت و سینه زنی‌ها می‌فهمن.

[خنده] حالا؟

عربی که این جمله رو می‌خونه متوجه نمیشه که اصلاً مدل جمله یه دفعه متفاوته.

من که عرب نیستم.

ولی اه-- این چیزی که عرب‌ها فهمیدن و تو کتاب‌هاشون هست این نیست [سرفه] ببخشید شما این که ولایت به معنای سرپرستی یا به معنای محبت‌ها رو یه معضل بزرگش کردی که به نظر من اصلا این چیز مشکلی واسه این آیه نیست.

یعنی چه به، اِاِاِ برای معنای ول-- سرپرستی باشه چه به معنای محبت باشه اینا به نظر من دوگانه‌اند همدیگه.

یعنی من فکر می‌کنم اگه شما یه رباتی بسازید که محبت داشته باشه تظاهر سرپرستی هم پیدا می‌کنه.

یعنی کسی که واقعاً محبت رو به حد اعلی در از داشته باشه اصلا تو از بیرون نگاه بکنی مثل اینه که داره سرپرستی می‌کنه.

یعنی اِاِاِ- پس شما تمام انرژیتونو رو این گذاشتید که بخواید بگید که- گذاشتم.

سرپرستیه یا- چون گذاشتم.

خب آخه این- ببینید این حرفو من از ابتدا خودَم این بحثو شروع کردم که مودت پایه‌ست توی ب-بقیه چیزها.

ببینید حالا بحث عملاً این میشه.

این آیه میشه آیه مودت.

یه آیه میشه آیه، یعنی این آیه، یعنی این سؤال رو من از شما می‌کنم.

این آیه، آیه‌ای میشه که اگه مودت معناش کنیم میشه آیه مودت.

درسته؟

یعنی اصلاً محبت و- چون که جدا شده- دوگانه‌اند همدیگه.

ببینید- یعنی شما به نظر من نمی‌تونید برا-- یعنی اگه یکیشم بگیرید واسه ما بسه.

یعنی هر دونه، هر دونه‌ش رو بگیرید برامون.

یعنی محبت، یعنی محبت- محبت.

آق-- اهل تسنن قبول دارن.

ببینید چجور بوده که اهل تسنن محبت رو دقیقاً مسئله‌ای به نام مسئله محبت رو قبول دارن.

محبت تظاهر سرپرستی می‌کنه.

یعنی شما اگه محبت رو واقعاً به یکی- من الان، من الان، من الان به شما خیلی، خیلی شما رو دوست دارم.

به طور مطلق دوست داشته باشی.

دیگه مقید نه.

اگه داشته باشی- مقیم به چی؟

جزء این مجموعه نبشید.

نه.

من سرپرست شما هستم.

نه.

میگم این کارو بکن.

اینا ناراحت می‌شن.

آقا، آقا نه.

وقتی یه چیزی مثلاً ماها با همدیگه رابطه بالاخره رابطه خب باید با هم داریم یا نه؟

محبت به معنای- نه اخوت.

یعنی محبت مطلق.

شما ببینید محبت رو دارید یه معنای بسیار، بسیار عام ازش استخراج می‌کنید که اون داره خود اون محبته داره میشه سرپرستی.

شما که می‌خواید مقیدش کنید باید بگید که مثلاً- ببین محبت، ببین محبت سرپرستی نیست.

تظاهر سرپرستی داره.

نه، نه، نه.

یعنی بعد، یعنی چیزی، یه رباتی فقط یعنی شما بسازیش محبت کامل داشته باشه- چرا رب-- از بیرون نگاش کنی مثل این که سرپرست.

چرا ربات؟

خب یعنی می‌خوام بگم- آخه رابطه...

نه شما اول باید، ببینید مثال از جهتی که یا باید مقرب باید باشه از همون جهتی.

شما دارید میگید که ربات ما داریم می‌سازیم این رباته.

این که کی گفته رابطه‌یه مثلاً با امیرالمؤمنین رابطه باید با-با مثل ربات باشه.

نه یعنی من می‌خوام بگم که اصلاً یه حس عقلیه.

واسه همین که یعنی تعجب می‌کنم چقدر تلاش می‌کنید که محبت رو فرض بفرمایید بگید محبت یا سرپرستیه.

خب باید این بحثو اول شروع کنیم.

محبت به تمام معنا، یعنی مطلق محبت داشته باشه تظاهر سرپرستی داره.

میگم من به شما مطلقاً محبت دارم دارم آخه باید- اصلاً سرپرست به زیر دست نمی‌تونه محبت داشته باشه.

حله.

یه طرفه میشه محبت اون تو.

اینطوری که ایشون میگن- برای این اشکالم باید جواب بده.

یعنی نگاه کنید اگه من به شما بگم شما باید محبت مطلق به بنده داشته باشی، من سرپرست شما هستم.

شما محبت مطلق، محب-- محبت متقابل نسبت به همدیگه داشته باشیم چی؟

محب-- نگاه کن الان آیه‌ش قانون اینه.

قانون اینه که شما واسه من محبت داشته باشی.

میگم مگه محبت متقابل داشته باشیم چی؟

کجا گفته مت-- شما کجا گفته که پیامبرم شما، به شما، شما ولایت مثلاً- "یحبهم و يحبونه" [مکث] همون آیه بالاش راجع به خدا.

خدا محبت اونا رو دوستشون داره، اونا خدا رو دوست دارن.

پس حالا از این طرفم برعکس میشه رابطه ولایی.

آخه این آیه رو دارم من میگم.

این آیه- منم آیه بالاشو دارم میگم.

خب [خنده] یعنی اِه اینجوری که نه، ببینید شما دارید میگید محبت [مکث] حتماً قالبش قالب سرپرستی میشه.

من اینو قبول ندارم.

قالب، قالب محبت، ببین مودت یه معنای متفاهم داره توی قرآن.

یعنی اینکه همدیگه رو دوست داشته باشیم ماها و همدیگه رو یار باشیم همدیگه رو فلان اینو.

ولی کشیده بشه بخواد به معنای سرپرستی کشیده بشه و ولایت به اون معنا کشیده بشه اینا بعد قرائن خودشون رو می خواد.

شما بله اگر یک طرف [مکث] نسبت به طرف دیگه در حقیقت رابطه‌ش بالا و پایین باشه، کاملاً بالا و پایین باشه، اون مودتی که ایجاد میشه اون رفته رفته سر از سرپرستی هم در میاره.

مثل مودت راجع به رسول.

خب؟

این اتفاق رو دقیقاً توش ایجاد میشه.

ولی راجع به کسایی که اگر ادعا بکنیم که به هر حال رابطه‌شون رابطه تساویه با همدیگه است- نگفته که مثلاً اِاِاِ علی هم یعنی اگر گفته است علی ولی شماست نگفته شما ولی علی هستید.

اینو گفته؟

یعنی یه طرفه اینو گفته؟

نه ما همه- من میگم ولی من محبت ازش می فهمم ولی محبت مطلق، نه مو-محبت مقید.

که شما بری یه جا دوست داشته باشی، یه جا دوست داشته باشی محبت- ببین اگر ما بگیم که آدما همدیگه رو دوست داشته باشن این یعنی اینکه سرپرست همدیگه باشن؟

من اینو نمی‌فهمم واقعاً.

مگه نمیگه علی ولی شماست؟

ولی دوست شما- شما ولی علی هستید.

ببین اینجوری میگه علی دوست شماست.

بله ولی نمیگه شما دوست-- یعنی برعکسشو نمیگه.

من میگم این ولیه- آره بله.

ولی به معنای محبت هاست، به معنای محبت مطلق.

نه دوست، شما بگن دوست شماست.

شما لزومی نداره-- اینا میگن اضافه‌های متفاقه طُلاطرافه.

قرار نیست بگن اون طرفش هم دوست شماست.

مثل این کی وقتی بگن این ایشون داداش ایشونه.

دیگه قرار نیست اینم بگن که ایشون هم داداش ایشونه ها.

خب اینو گفتیم دیگه.

این داداش ایشونه.

اضافه‌های متخالف طُلاطراف نیست که باید دو طرفشو توضیح بدیم.

[هم پوشانی گوینده ها] اگر من بگم دوسته، ببینید- شما هم ولی- من دارم تترق احتمالات می‌کنم.

میگم اگر دوسته، اگر دوست باشه لزومی نداره- داره که دو طرفشو بگن.

من میگم دوسته.

من ادعا می‌کنم مثلاً [سرفه] ادعا می‌کنم که دوسته.

شما میگید بعد اون طرفش هم بگه.

من میگم نه لزومی نداره اون طرفش-- رابطه اخوت، اخوت، رابطه اضافه‌های متفاوته- به معنای محبته و محبت مطلقه.

منم میگم دوسته دیگه.

یعنی می‌خوام بگم چون به سرپرستی می‌انجامه- من-- چون از، از پیش شما تعیین کردی که سرپرستی باید بی انجامه.

این آیه- نه می‌انجامه یعنی خود به خود می‌انجامه.

نه.

یعنی همون محبت مطلق به- محبت من نسبت به شما، شما نسبت به من، به من به هیچ سرپرستی بین من و شما نمی‌انجامد.

اگه محبت مطلق باشه می‌انجامد.

نمی‌انجامد.

چرا؟

مطل-- هر کاری نکنی میگن من- محبت، محبت مطلق یعنی چی؟

یعنی دیگه- پس اگه الان، الان، الان این همه رابطه محبت بین-- مگه نگفتن که المؤمنون بعضهم اولیاء بعض.

مگه اینو نگفتن؟

مگه اولیاء معنی محبت نیست؟

محدده دارم میگم.

خب منم در جواب، میگم در جواب اشکال شما من باید یه، یه جواب نقضی بدم دیگه.

دارم-- می‌خوام جواب نقضی بدم.

شما وقتی میگن- مطلقش می‌کنم اینجا.

اِ چرا اینجا مطلق؟

محدده.

کجا؟

کی گفته اونجا مقیده؟

المؤمنون بعضهم اولیاء بعض.

المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض.

کی گفته اونجا مقیده؟

چرا اونجا مقیده، اینجا مطلقه؟

اونجا هم هرچی، هرچی که.

اینا، اینا جواب نقضیه.

برای همین از آیه دیگه استفاده می‌کنیم.

یعنی شما هر جوری که اونجا می‌خواید سنگتون رو آب کنید، اینجا هرچی که اونجا جواب میدین اینجا هم همون جواب رو بدین.

اینجا میگید که محبت بین مؤمنین، اونجا هم که قید نزده که.

اونجا هم گفته المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض.

خب این دو طرفه‌ست دقیقاً.

یعنی یه چیز دو طرفه‌ست.

برای ما یه عقل نمی‌پذیره که فرد- خب دو طرفه.

خب اینجا منم ادعا می‌کنم اینجا هم دو ط- چون یک طرفه گفته شده.

نه، اینجا نه دیگه.

اینجا هم یه عده گفته مؤمنین.

یعنی این معانی رو باید شما محبت مطلق که اقتضاء فلان داره اینو باید شاهد بیارید و شاهدش هم- آدم ظاهر رو می‌بینه این به ذهنش متصور میشه خلافش رو- والا من اصلاً به ذهنم هیچ چیز متصور نمیشه اصلاً.

که ما محبت مطلق مثلاً به معنای سرپرستیه.

نه.

یعنی اینکه میشه یعنی اگر شما- والا من نه.

من گفتم ربات.

نه خب تشبیه به ربات، تشبیه درستی نیست.

[خنده] یعنی شما تشبیه به ربات کردی یعنی پیشاپیش ولی رو معنا کردید ظاهراً.

پیشاپیش ولی رو معنا کردید که دارید تشبیه ربات می‌کنید.

حالا ب-ببینیم.

یه محبتی هم که در کنار محبت خدا و پیامبر اومده اونجایی که در مورد مؤمنین میگه مثلاً یه محبت معمولیه.

ولی این محبتی که در این حد باشه خب میشه از- حالا شاید میریم ما راجع به محبت راجع به خدا و پیامبر اینام دادیم.

چه معنای محبته، به معنای مودت، چه معنای- نه دیگه سعی که بدید همون- میایم الان [خنده] [خنده] اینکه تا حالا همیشه شاهد می‌آوردیا.

اینجا کلمه حضرالله رو آورده.

توی آیه آخر سوره مجادله اونجا اومده کلمه- حضرالله رو.

حالا این دو تا رو- اینجا که به نفع شما نیست اصلاً.

اتاً اینجا- اصلاً چون که اونجا بحث مواد است اتفاقاً.

آخه اون یه سطح، یه چیز بالاتریه.

نمیگه که حرف رسولو گوش نمی‌کنن.

ببینید الان قاطی نکنید بحثو.

ببینید ما الان می‌خوایم استدلالی که علامه گفتن بگیم.

یعنی بحثو چنل کنیم.

چون میریم تو راه جواب دادن به یه سری اشکالات دیگه.

ببینید راج-- قدم به قدم راجع به همین اشکالایی که شده بحث می‌کنیم الان فعلاً.

ببینید در درجه اول داریم استدلال علامه رو میگیم.

بقیه هم همه بذارید کنار.

بقیه حرفی ندارن تو مفسرین.

فقط علامه حرفی داره اینجا.

یعنی حرف کلاسیک داره.

این گام اول که آیه است.

خب حالا پذیرفتیم.

حالا مثلاً اون مبنا رو هم پذیرفتیم، آیه رو خارج می‌کنیم از سیاق.

مستقلاً آیه رو نگاه می‌کنیم.

ایشان فرمودند که "إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون".

[نفس عمیق] آیه اومده در حقیقت جامعه رو به دو دسته تقسیم کرده.

و اون این است که تو این کم، "إنما وليكم" تو این کم رسول هست یا نیست؟

گفتم تو این کم رسول نیست.

چون رسولو جدا کرده.

گفته ولی شما به هر معنایی که ولی می‌خواد داشته باشه، ولی شما خداست.

حالا اون خدا رو بذارید کنار چون که خدا نه به عنوان تشریفاتی نیستا ولی به عنوانی‌ست که به هر جهت "الله هو الولی" کلاً همه چیزها به خدا مستنده.

اینو میذاریم کنار.

تو این کم در حقیقت خود رسول تو کم نیست.

در حقیقت داره می-- خطاب به ما می‌کنه.

رسول اون گوشه است و یه عده دیگه هم اون گوشه‌اند.

خب؟

یعنی داره جامعه رو دو پاره می‌کنه.

رسول یه گوشه‌ست.

اون گروهی هم که اینجوری‌اند که "الذين آمنوا الذين"، اونا هم یه گوشه‌اند.

خطاب به ماست حالا.

چون که اونا تو اینا دیگه نباید باشه.

رسول دیگه تو کم نباید باشه.

به ما می‌گوید که ولی شما چیه؟

ولی شما رسوله و اونا.

رسول و اونا ولی‌ند.

[نفس عمیق] و اینجوری داره جامعه رو داره دو قسمت می‌کنه.

به تفکیک به ولی و مولا علیه.

یه عده ولی اونا ما مولا علیه.

و این سازگاره با بحث در حقیقت چیه؟

سازگار با چه بحثیه؟

سازگاره با بحث ولی به معنای سرپرسته، نه ولی به معنای محبت و نه ولی به معنای نصرت چون که در اونجا همه همدیگه رو نصرت می‌کنند و همه به همدیگه محبت دارند.

این استخون‌بندی این استدلاله.

گرفتید چی شد؟

یعنی میگن که آ مدل آیه این هست که جامعه رو داره دو پاره می‌کنه.

[نفس عمیق] یه عده رو به عنوان ولی معرفی می‌کنه و یه عده رو به عنوان مولا علیه داره معرفی می‌کنه.

[نفس عمیق] و این سازگاری داره با در حقیقت ول-ولی به معنای، معنای سوم.

نه ولی چونکه اونجا جامعه دو پاره نمی‌شه.

همه با همدیگه مودت دارند و همه با همدیگه ناصرند، همه همدیگه رو ناصرند.

معلومه؟

[نفس عمیق] این هم قابل رده.

این فرمایش هم اینجوری نیست که هیچ خدشه‌ای بهش وارد نباشه.

این هم نه اگر بخواهیم خدشه وارد کنیم میشه و اونی که شما همین ولی به معنای چرا اصلاً جامعه رو دو پاره‌اش کردید [نفس عمیق]؟

شما [نفس عمیق] اگر اینجوری بگید به معنای همون مودت.

میگه شما مودت‌تون، مودت‌تون به خصوص اگر-- البته این چیز میشه، به خصوص اگر از فرض مسئله خارج می‌شیم.

به خصوص اگه در سیاق ببینیم که داره می‌گوید که چیه؟

داره می‌گوید که آقا ولی شما اون محبت یهودی و فلانی رو، اونا رو بذار کنار.

شما مودت باید با کی داشته باشی؟

شما مودت باید با کی داشته باشی؟

با خدا.

با باید با کی داشته باشی؟

با رسول.

باید با کی داشته باشی؟

با مؤمنین.

[نفس عمیق] شما باید مودت با کی داشته باشی؟

با خدا.

شما باید مودت با کی داشته باشی؟

با رسول خدا.

شما باید مودت با کی داشته باشی؟

با مؤمنین باید مودت داشته باشی.

این شبیه همین رابطه‌ایه که با مؤمنین شما باید مودت و محبت برقرار بکنید.

شبیه همین که الممنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض.

شما مودت با تو محبتتون اون طرفی بگیرید نه طرف یهود و نصارا.

بگیرید طرف خدا، بگیرید طرف رسول.

نمی‌خوره اصلاً تو این سیاق جا.

رو یاشی مثلاً میگه اونجا خدا رو من یتقلها و یتولى.

من یتولى‌ام یعنی تولی کردن رو خدا اون وقت گرامی.

اینجا داره میگه این ولی شما- آره.

چیز دیدید؟

شاهد از غیب اومد.

تو همون آیه پایینیش که داره میگه دان یتولى مگه نگفته والذین آمنوا و ول کرده دیگه.

بله؟

بالای آیه گفتن شما اشتباه گفتین.

همون، همونی که میگی دان یتولى آیه پایینشه دیگه.

آها.

خب.

مگه اینجا بحث ولی رو مطرح کرده از اون ور پذیرش ولی رو به عنوان تولی مطرح نکرده.

درسته؟

تو تولی چه حرفی زده؟

چیا رو گفته؟

خدا.

خدا رو گفته.

رسول رو گفته والذین آمنوا.

شما قابلید بین اینکه این تولی به عنوان در حقیقت چیزه تولی به عنوان ولی به عنوان سرپرست باشه یعنی الذین آمنوا سرپرستن کلاً؟

برای ما؟

تولد- بله؟

الذین آمنوا که بالا تعریف کرده.

کی گفته الذین آمنوا که بالا تعریف کرده؟

این ببینید خیلی شما یادتون هست که تو چی وقتی داشت میگفتش که "فإن تنازعتم في شيء فردوه إلى الله والرسول" [سرفه] خب اینا رو وقتی داره هی داره میندازه باید همه علامت سؤال بشه چرا هی داره انداخته.

اونجا گفته "أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر منكم".

شما میگین اولی الأمر از من و معصومن و چین و، و اینا.

خب فإن تنازعتم في شيء چرا فردوه إلى الله والرسول؟

دقیقاً به خاطر همین تولی و تولى‌ایه که پنجاه و شش و پنجاه و هفت یعنی بخاطر همینه علامه پنجاه و پنج رو جدا کرده.

اتفاقاً، اتفاقاً از قضا پنجاه و پنج و پنجاه و شش علامه قاعداً با همه.

غیر اونیه که شما میگید.

بله.

[خنده] از قضا علامه قاعداً پنجاه و پنج و پنجاه و شش چون که اصلاً قشنگ مشخصه که یک سیاق داره پنجاه و پنج به پنجاه و شش.

چی میگه؟

ببینید داره میگه که إنما وليكم الله اینا، ولی رو که معرفی می‌کنه از اون طرف متولی رو داره معرفی می‌کنه.

چرا خب اینو به پیامبر نباید بگیره.

یعنی اگر اون کمه دوتا نکنه دو قسمت نکنه- خب داره به جامعه مؤمنین میگه.

خدا خیلی وقت پیامبر رو اصلاً تو خطابات میذاره کنار.

اصلاً کنار خدا همش میاره.

هی به جامعه مؤمنین میگه که این مثلاً نگاه کنید اگر یه- چرا به- بیان تصریح شده بود.

ببینید اگر بیان تصریحی بود تو معنای متخالفت الاطراف بودنش، ما میگیم بیان تصریحیه که مثل چی؟

مثل اینکه أطيعوا الله و أطيعوا الرسول.

شما وقتی که أطيعوا الرسول مطرح میشه تمومه.

یه طرف مطیعه، یه طرف مطاعه.

متخالفات الاطرافه.

درست؟

یعنی اصلا خود بیان داره گویان متخالفات الاطراف بودنِ چه می، می‌کنه؟

یه طرف پسره اگه یه طرف پسر اون یکی پدره.

نمیشه هم این پسر این هم این پسر اینه.

نمیشه.

اصلا خود اون گزاره، اِاِاِ بیان می‌کنه متخالفات الاطراف بودن مثل أطيعوا الرسول.

ولی اینی که رسول ولی شماست، اگر ما پیشاپیش ت-تعیین تکلیف نکنیم که این ولی معنا سرپرسته چی؟

ولی شماست.

خب ولی شماست دوست شماست.

یک طرفه‌اش- محبتش و چی؟

یک طرفه‌اشو چیکار می‌کنه؟

یک طرفه‌ش چی؟

یعنی تو این حاشیه می‌کنید تو این بحث یک طرفه، دو طرفه بودن- میگن یه طرف- چیزی که الان آقا گفته، گفته این رابطه یک طرفه است.

یه، یه طرف، یه طرفش هست.

خب باشه یه طرفش هست.

یه، یه طرف اسم اون یه طرف چیه؟

اولی‌اَ تصرف بودن یه، یه، یه- من که می‌بینم محبت مطلق.

نه [خنده] خب این یه نظر، یه نظر جدیدیه.

اینو حالا در حاشیه ها بنویسید [خنده] یا بعداً بررسی بشه.

محبت مطلق اصلا اینه- نکته‌ای که گفتن نکته خیلی بزرگیه که گفتن.

گفتن اون یک طرفه‌ست، اونجا دو طرفه است.

خیلی خب محبت داره اجمالاً، اجمال، اجمالاً داره گفته میشه که شما باید محبت‌تون رو از سمت یهود و نصارا برگردونید به سمت خدا و پیغمبر.

و این کاملاً یه فضای متفاهم قرآنیه.

ببینید ما از اون، اونجا شروع کردیم.

ببینید اساساً رابطه با یهود و نصارا و جذب و انجذاب روحی پیدا کردن با این‌ها.

این بسیار منع شده.

از اون اول هم با باید شروع بحثیم.

میگن شما می‌تونید این‌ها رو باهاشون کار بکنید و اصلاً نمی‌تونید این‌ها رو دوست داشته باشید.

یعنی اصلاً ابدا نمی‌تونید این‌ها رو دوست-- ببینید اصلاً زیر پای این قضیه رو زده از ابتدا هی بحث اینه که این‌ها رو ولی جه نکنید، همراز خودتون نکنید، بتانه نکنید، وارد فضاهای خودتون نکنید این‌ها رو.

این‌ها رو باهاشون رابطه محبت نداشته باشید با این فلان.

می‌تونید با همدیگه کار بکنید.

یعنی با همدیگه کسب و کار راه بندازید و کار بکنید و از این کارا بکنید.

این، اِاِاِ اینا مجازه.

ولی بخواید-- خب اصلاً جریان امام حسین خیلی اوقات سر همین چیزا به وجود اومد تو تاریخ.

به خاطر مستشارای مسیحی و یهودی بود که تو دربار شام رخنه کردن و این قضایا رو به وجود آوردن و اون سیستم اسلامی رو پیاده کردن تو اون گوشه.

یعنی تاریخ هم گواه این است که پای این‌ها وقتی باز شده به جامعه اسلامی و در حقیقت رابطه مسلمونا با این‌ها یک رابطه ان انجذاب روحی شده یعنی این‌ها رو و برخوردای گاهی اوقات سنگین از طرف خود پیغمبر و اهل بیت می‌بینین.

طرف نصرانیه اومده تو مدینه خیلی کراوات شیک داره قدم المدینه یه رجل نصرانی که با هیبت و وقار و بیان خوش بیان و فلان.

رسول الله گفتن که یا رسول الله ما اعقل هذا الرجل.

چه عقلی داره مثلاً [ non-verbal ] حضرت زایش می‌کنن طرف، طرف رو اولا زایش می‌کنن بعدش هم چیز می‌کنن که چه حرفی تو می‌زنی؟

مه، ساکت، خفه.

عقل، عاقل کسی که من وحده الله.

گیر کراوات و شیکه فلان و این چیزا نیا که حالا مثلاً اینجوری هست اونجوری.

یعنی اصلاً یک رابطه‌ای تو قرآن وقتی شما می‌خونین یک لبه تیغی ترسیم کرده راجع به رابطه ما با یهود و نصارا که شما می‌تونی در موضع قدرت باهاشون کار بکنی.

می‌تونی تجارت باهاشون بکنی ولی همیشه باید دم در دلت بشینی که انجذاب روحی اتفاق نیفته.

یعنی این جذب و انجذاب اتفاق نیفته.

با هم کار می‌کنیم دیگه.

خب این، اِاِاِ که دقیقاً یه تفاهم قرآنیه اصلاً توی بحث، بحثای قرآن وقتی آدم می‌بینه.

اِاِاِ و خیلی از اتفاقاتی که می‌بینید برای-- اساساً اسلام می‌افته تا هر زمانی به خاطر این لوس بازیای حک-حکام اسلامی برای این چیزا، برای این اون طرفیا.

یعنی لوس بازی‌هایی که حکام از این ور در میارن می‌خوان خیلی بگن که مثلاً ما الان جهانی فکر می‌کنیم.

این لوس بازی‌هایی که در میارن برای همینه.

می‌بینید این لوس بازی‌ها در طول تاریخ با استقبال‌های شدید مواجه میشه از طرف اونا.

یعنی استقبال‌هایی می‌کنن که اصلاً، اصلاً فراتر از حد فکر آدمه.

که چرا یهویی از یه طرحی مثلاً بنا این طرح مثلاً چیزی چرا اینقدر یهویی استقبال می‌کنن؟

چرا همه جا یهو اِاِاِ می‌ترکونن اون طرح رو؟

به خاطر اینکه دقیقاً خط دادن به اون‌هاست توی چیز.

می‌بینین توی پاشنوا کردن و آوردن و، و، و این چیزا.

لذا می‌بینید که یه منطق قرآنی اینا رو حالا تو این بحث مودتی که شما قرآن داره ترسیم می‌کنه میگه آقا جون مودت اونا رو اصلاً نداشته باشیا.

اونا رو نصرت نکن.

مودت اونم نداشته باش.

کی؟

مودت، دوستی با کی؟

دوستی همین خدا، رسول با همین مؤمنین.

شاهده اینه که اتفاقاً داره راجع به مؤمنین میگه.

من الان در مقام یک مستشکلم.

شاهد اینکه داره در ー خود آیه پایینیش، آیه پایینیش تو ー یک شخص متولی رو داره میگه کیه؟

نصرت.

یک شخص متولی رو داره میگه متولی کی هست؟

متولی یعنی کسی که پذیره پذیرفته این در حقیقت اینا معنای متقاویه دیگه پذیرفته این ولایت رو.

این ولایت رو پذیرفته.

این ولایت رو به چه معنایی پذیرفته؟

خب شاهدش که بیشتر به ولایت به معنای [مکث]، چی می‌خوره؟

ولایت به معنای [مکث]، اه همین مودت و نصرت و این چیزا می‌خوره که تبدیلش به چی؟

که آیه میگه "و من یتولى الله و رسوله والذین آمنوا".

خلاصه روش.

چرا؟

فاکتور گرفته.

[خنده]، فاکتور گرفته یعنی چی؟

حذف کرده اصلاً اون تیکه رو.

اون تیکه رو حذف کرده.

یعنی اون تیکه "الذین یقيمون الصلاة" فلان اون تیکه حذف شده اصلاً.

و من، و من، من به عنوان خواننده قرآن اتفاقاً این سؤالیه که خب خیلی واضحه دیگه.

ببین دیگه، دیگه چیه بالاش چی پایینش که اینجوری وسطش هم که تا اومده "ان اولیائكم الله" رو گفته پشت بندش تولی رو توی یه معنای دیگه‌ای مطرح کرده که یعنی من میخواست اصلاً به ذهنم بزنه که تولی به معنای اولیای تصرفه ظاهراً نه به همان معنای محبت و مودت و این چیزا.

این چرا میگیم که جامعه رو دو پاره کرده؟

مگه میگیم "انما المؤمنون اخوة" یا "انما المؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض".

یعنی اینکه [مکث]، اه اینا بعضیشون اولیاء بعضن جامعه دو پاره شده بعضیاشون اولیاء بعض دیگن [مکث]، تو م-- اونجا که خود Allah بحث مودت رو مطرح می‌کنند.

یعنی اینها با همدیگه چون که اضافه‌اش متوافقت الاطراف می‌تونه باشه.

چون که اینجورین خب اینا مودت اینا، اینا مودت توی اینا.

اینا م-مودت متقابل.

حالا در اینجا این بخش از مودت رو داره میگه مودت نسبت به رسول و مودت نسبت به مؤمنین.

حالا اصلاً فضلاً این امیر المؤمنین، خب اصلاً قبول کردیم.

اصلاً این، اینو قبول کردیم که این چیزی که شما میگ-- اصلاً این امیر المؤمنین خب این کی گفته مودتش به معنای، کی گفته و-- ولیش به معنای ولی به معنای اولیای تصرفه؟

[مکث]، خب باشه این کسایی که می‌خواید دوست داشته باشید، اینا رو دوست داشته باشید.

فقط از انماش استفاده.

همون انما هم ببینید إنما خودش حرف حسره.

[سرفه] خب.

که ما دو قسم حسر داریم.

حسر حقیقی داریم و حسر اضافی داریم.

خب.

حسر اضافی که خود علامه بارها و بارها تو قرآن مرتکب حسر اضافی میشن.

حسر اضافی اینه.

گفتم حسر اضافی رو براتون.

حسر اضافی اینه که شما نسبت به چیز دیگه‌ای حسر کنید.

خب.

یعنی میگید این نیست فقط اینه.

[سرفه] دارید فقط نسبت به یه چیز دیگه حسر انجام میدید.

مثلا مثل این آیه رو که همه قائلن که حسر که "إنما الخمر والميسر والأنصاب والأزلام رجس من عمل الشيطان".

یا "إنما حرم عليكم الميتة والدم ولحم الخنزير وما أهل لغير الله به".

خب این إنما یعنی چی؟

یعنی فقط اینا.

پس اگه این باشه اگه یه حرام‌های دیگه گفته بشه حرام‌های دیگه گفته بشه اینو متناقض درمیاد با این إنما.

که گفته شده.

ما یه علمه یه حرام گفته شده تو خود قرآن غیر اینا.

یعنی نسبت به حرمت مردار و اون چیزایی که اون سنن جاهلی که اونجا داشتن میگه نه بابا اونا نیست "إنما حرم" فقط اینا از گوشت مردار حذف چیز شده.

یا شما راجع به "إنما أنت منذر" که پیغمبر تو فقط منذری.

خب.

چونکه این بحث بوده که پیغمبر مثلا غیر مثلا باید گوش مردم رو بگیره هدایت بکنه فلان اینها.

این بحث تو آیات قبلش بوده.

گفتن پیغمبر تو اون نیستی.

تو فقط منذری.

نه اینکه فقط پیغمبر یه شأن داره.

اونم منذر.

پس این همه شؤون دیگه که "لتبین للناس ما نزل اليهم" [نفس عمیق] پس مبین احکامه.

"يعلم الكتاب والحكمة ويزكي" فلان اینها.

مسئول این کارا هم هست.

"لتحكم بين الناس بما أراك الله".

حکومت هم که دستشه.

حکم و قضاوت هم که دستش.

پس این چه منظریه؟

فقط هم که منذری.

اینا بهش میگن حسر اضافی.

حسر اضافی یعنی اینکه شما نسبت به چیزی که وجود داره و شبهه‌ای که به وجود اومده، شما اون شبهه رو فقط داری دفع می‌کنی.

میگید فقط تو اینی، اون نیستی.

یعنی تو دیگه گوش ملت رو "لست عليهم بمسيطر".

تو مسيطر نیستی.

"إنما أنت" اون چیه؟

لست [سرفه] "إنما أنت مذکر لست عليهم بمسيطر".

تو فقط مذکری، مسيطر دیگه نیستی.

سيطره دیگه نداری.

خب خواهی گوش مردم بگیری فلان.

اینجوری نیست.

تو مذکری.

این "إنما أنت مذکر لست عليهم- این به این انواع میگن انواع حصر اضافی.

ما این اگه حصر اضافی بگیریم که اگر واقعاً با سیاق معنا بشه که دیگه واقعاً این حصر اضافیش غلیظ میشه.

یعنی اینکه این، اینا، اونا نیستن محبان و کسایی که مودت می‌تونیم بگیم نصرت فلان.

اونا رو اقرار نکن.

فقط این مودت به چی به هم وصل میشه؟

اونا نیستن.

فقط این موا-مودت به کی؟

با مؤمنین، با رسول، با اصلاً فرموده شما امیرالمؤمنین.

خب؟

با امیر-- مودت فقط با اینا.

غیر متقارنه.

این نکته خیلی بزرگیه به نظر بنده.

چی نکته بزرگیه؟

متقارن نیست.

مثل آیه قبلش که یک چیز دو طرفه بود نیست، یک طرفه است.

یعنی این رو باید به نظر شما بپذیریم.

حالا به هر معنای لغویت باشه.

یه طرفه‌ست.

حالا، حالا چرا- یه طرفه.

حالا چرا یک طرفه است؟

حالا اِاِاِ آره این طرفش رو گفتن.

چونکه الان صحبتشون تو سیاق، صحبتشون در سیاق متوجه مؤمنینیه که دارن در حقیقت سرعتی رو خرج میدن نسبت به، به بیم این هست که سرعتی به خرج بدن نسبت به یهود و نصارا.

چونکه اینجوری هست حالا این طرفش رو گفتم که دقیقاً چه، طرفای دیگه‌ش هم جاهای دیگه گفتن.

خب تو همین آیه بالایی که "یحبهم ویحبونه" هست مگه محبت خدا رو نسبت به چی نگفت؟

بله.

اون رو گفت که- اینجا داره یک طرفه میگه.

خب ما خب- اشتباه گرفته بودن دیگه.

این یک طرف داشته و گرفته.

بله.

این یک طرفه، این رابطه یک طرفه اشتباه شده بود.

یعنی یه سری اشتباه دوست گرفته بودن به اون یه رابطه یک طرفه گفتن.

دو تا- اینا دیگه به همه- شما دارید، شما دارید، در تأیید من...

خب اینا این طرفو اشتباه کرده بودن.

خب همین طرفو گفته دیگه.

مقاله می‌کنید.

یعنی یه چیزایی رو می‌پوشونید اونجا.

اینقدر- شما، شما اگه من مقالعه می‌کنم شما باید بگید که کجاش دارم مقالعه می‌کنم.

اونجا داره میگه که مؤمنین با هم یه رابطه مودت دو طرفه دارن.

درسته؟

کجا؟

یه جای دیگه.

آیه قبلی.

کدوم آیه قبلی؟

"يحبهم ويحبونه" حالا.

اون که، اون راجع به خدا بود.

"يحبهم ويحب".

اون راجع به یه جای دیگه‌ست.

خودتون داشتین می‌گفتین.

خب آره بعد بهش- یه رابطه محبت بینشون هست.

ولی اینجا دارین یه، یه رابطه یک طرفه رو دارین- یک رابطه یک طرفه محبت.

میگن خیلی نکته درستیه به نظر بنده فقط اونجا به خاطر اینکه سرپرستی کردن خرابش کردن.

این- یک رابطه محبت یک طرفه.

یک طرفه است.

خیلی خب- یک جنبه یک طرفه داره.

یعنی واقعاً جدا کرده.

یه- خب میگید پس آیه میشه شبیه آیه مودت.

اشکال نداره دیگه.

ولی خب اینو نمیگن.

ببینین مدعی که اینو نمیگه.

ما که ادعا داریم که نمیگیم.

ما میگیم شبیه آیه مودت میشه که ما، ما باید مودت بالقربى داشته باشیم دیگه.

بله.

میشه پس آیه مودت.

بله.

چیز جدیدی نداره.

درسته.

ولی ما کسی که این حرفو زده یه ما تو روایات و این چیزا این، این آیه بیش از این حرف‌هاست.

خب؟

یعنی- صد درصد [خنده] یه دایی یواش یواش میایا.

یک طرفه بودنه.

آره اونم یک طرفه هست.

ببین شما همین که میگین دارید قاسم میکنید همینه دیگه.

یه یک طرفه بودن رو با اون معنا هی داره خرج میکنید با هم.

یکی رو میذارید- ببینید شما، شما دارید، شما میگویید که این به معنای محبته و یک طرفه است.

بله.

شبیه خب آیه مودت دیگه پس.

نه، آیه، اون- آیه مودت هم همینه.

اون یک طرفه بودنش از نظر یک طرفه بودن- از طرف یک طرفه بودن اونه- محبته این یه خورده غلیظ تره.

غلیظ دیگه اینجا غلظت شما از کجا تشخیص میدید؟

مطلق بودن.

مطلقی، داره میگه مودت دیگه.

اونجا هم دیگه میگه مودت دیگه.

یعنی اونجا هم داره- یه حرفی میزنن که یعنی معنی-- دلیلی داشته.

شما میگید که اینو که اینجوری گفته احتمالا اونم بوده نگفته حالا.

یعنی- چ بوده نگفته؟

میگم چیه؟

شما گفتین دلیلی داشته که گفته اگر- چ کجا گفته؟

میگفت.

شما مگه نمیگید؟

ببین من دارم حرف شما رو ترجمه میکنم.

مگه شما نمیگید یه محبتی یک طرفه است؟

یک ط-- یک طرفه بودنش مهمه.

حالا- یک طرفه‌ست.

شما میگین چرا اینجا رو یک طرفه گفت محبت- من اصلا کار به-- ذرت من هیچی نمیرسه.

شما چی میفرمایید؟

شما مگه نمیگید که یک محبتی یک طرفه است؟

خب من ه-همینو قبول بکنیم مدعای شیعه تو این بحث رد شده.

آقا چرا باید رد شه؟

چون که اونا اینو نمیگن.

کی اینو نمیگه؟

همه‌ی ما شیعیان اینو نمیگیم.

من به نظر من یه مشکل یه لغتی- خب شما ببینید پس شما، پس شما، شما به اینجوری بگید.

بگید که آقا از این دفعه این آیه به معنای ولایت و سرپرستی نیست.

و اهل تسنن مشکلی ندارن با این حرف.

به معنای محبت مطلقه و این منجر میشه- معنای محبت مطلق یک طرفه.

بله.

قبوله؟

آره.

خب این گفت.

این- یعنی میخوام بگم- محبت مطلق یک طرفه یعنی داره از این طرف، این طرفشو داره میگه دیگه.

نه اینکه محبت، نه اینکه محبت مطلق کلاً یه طرفی ما داریم.

چونکه جاهای دیگه‌ای از قرآن داره محبت‌های اطراف دیگه‌ش هم میگه.

اینجا داره محبت یک طرفی رو از این طرف میگه.

محبت یک طرفه یعنی چی؟

بله.

یعنی من شما رو دوست دارم.

دیگه اصلا [مکث] ببینید دیگه به اینش کاری نداریم.

صباعاً اینکه شما هم منو دوست دارید یا دوست ندارید منو.

فعلاً این طرفشو داریم میگیم که من شما رو دوست دارم.

در روابط اجتماعی که یه همچین چیزی نداریم.

نمیشه یه حرفی چیز زد با- بله.

آخه دیگه- بابا یه طرفشو داریم میگیم.

قانون طبیعی- ببینید م-- فرض فرمایید که ببینید من، [مکث] ببینید من فرض کنید که یه بچه ناباب دارم.

درسته؟

من میگم با فلانی‌ها رفیق نشو.

تو هم میگی با کی رفیق باشم؟

اون بچه من از من میپرسه با کی؟

میگم آقا با اینا رفیق باش.

بچه‌های خوب.

خب.

شما میگید اون طرفیشم باید بگیم.

بگم شما هم با اینا رفیق باشید.

من دارم خب به این حرف میزنم الان.

به بچه خودم دارم حرف میزنم که- کلام خدا- بالاخره کلام.

[همهمه] ولی شما خبر میگیرید یا انشا میگیرید؟

انشاء.

یعنی باید باشن؟

خبره.

نه یعنی خبره.

خبره.

هستن.

[خنده] ببینید.

[خنده] نه ببینید خبر با انشا فرق داره.

یه موقع شما میگید ولی شما این هستند.

ببینید مهتاب خوبه‌ها این جلساتا.

این جلسات با-- باید برگزار بشه.

این جلسات باید برگزار بشه.

چونکه انقدر ماها سست این آیات تا حالا نگاه کردیم و همینجوری آوردیم وسط.

مثلا خیلی راحت همه چیش معلومه از اول تا آخرش.

خب.

اینجوریه و حالا که وقتی میاد وسط میبینی اینجوری هم نیست.

لذا من استقبال میکنم.

شماها هیچکدوم ناراحت نشید از اینکه [خنده] باشه.

حالا من سست.

شما، شما محکم بشید انشاالله از این وسط.

ولی.

ولایت در بیان ولایت خبره در بیان پذیرفتن این حقیقت انشائه.

یعنی مثلا همون خورشید نورانی هست.

خب این یه خبره.

ببینید.

فرق خورشید نورانی- ببینید ولایت الان ولایت به معنای اون قرب الی الله که اینجا دی منظور نیستا.

نه همین اصلاً ولایت دوستی.

مثلا اینا دوست تو هستن.

دوست به چه معنا؟

یعنی هر کاری اینا میکنن تو باید مطابق میل اینا رفتی.

یه طرفه هم هست دیگه.

یعنی شما مثلاً- چرا دوستو شما این معنا رو میکنید؟

والا من تو ذهنم دوست به این- نميگه اینارو دوست بگیری.

دیدی همش اونجا میگه- میگه دوست شما اینان، دوست شما اینان.

یا میگه دوست شما اینا هستن یا میگن دوست شما باید باشن.

یعنی شما بیاید با اینا دوست شید.

نه اصلاً امام علی ولی همه است به معنی دوست.

چه طرف کافر باشه چه مؤمن.

دوست همه است.

این خبره.

خیلی خب.

اگه یه دفعه یه کسی مثل شما تولی میکنه- خب این خبرو میدید به دائ الانشاء.

این خبرو میدید به انگیزه اینکه انشا کنید که یعنی شما بیاید با اینا دوست شید.

تو مرحله ولایت خبره ولی تو مرحله اینکه یه کسی تولی بکنه- خب یعنی دوست شید دیگه.

تولی کنید به کسی که ولی شما هست.

خب دو-- خب من دارم همین رو میگم.

نه اینکه- شما اسم تولی رو میاری.

تولی قاطی میشه با ولایت به معنای ولاه تصرف و این.

شما- ارتباطش هست تو این آیه- شما پس از اون اینکه شما از قبل چرا پذیرفتید؟

چرا از قبل پز-پذیرفتید؟

این آیه واضحه [خنده] نه.

[همهمه] یاد کی؟

سوال از جناب اقای خامانه.

سوالش از جلسات قبل.

این ولایت بالا رو چرا شما به معنای محبت گرفتید؟

آقای علامی گرفتن.

علامه رو ول کنید [خنده].

علامه رو ول کنیم یعنی چی؟

اینجا ما، ما اگه علامه‌ها رو ول کنیم دیگه هیچی نداریم.

تو مفسری علامه‌ها رو ول کنیم تمومه دیگه.

[خنده] نه علامه که اونجا اولیا رو تو بالا و پایین اولیا رو به این معنی گرفتن.

اون چیزی که ما یه تلاشی کردیم که اولیا رو در اونجا، خب در حقیقت اون تلاش مجدداً تو خود این آیه تکرار میشه.

بذارید نشون بدم.

استاد قبول دارید مخاطب آیه همون "إنما وليكم" همون حزب‌اللهه؟

بله.

مخاطب آیه بالا، همون تو آیه پایین جفتش یکیه.

خب چه دلیلی داره قرآن بیاد تو دو تا آیه یه مطلب رو بیان کنه؟

اونجا گفته ولی شما اینجوریه.

ما کسی که يتولى این کارو بکنه حزب‌الله میشه.

داره جامعه رو مخاطب قرار میده.

دقیقاً همون حرفی مثل داداشه.

قبل این انشا.

اون میگه این ولی شما هست حالا هرکس تولی بکنه حزب‌اللهه.

یعنی که حزب‌الله نیستم.

این دقیقاً مثل همون مثال- چی حالا؟

چی، چی شد مثلاً حالا اینایی که گفتی الان نتیجه چی شد؟

ولی شماست.

خیلی خب.

ای عالم بشنو.

ای جهانian، جنian، انسian.

این ولی شماست.

اگر کسی این در حقیقت تولی بکنه حزب‌الله میشه اگر نه میره ته جهنم.

خیلی خب.

ولی شما هست.

چی حالا؟

خب ولیش به چه معنائه؟

به هر معنی.

اصلاً ولی- ببینید اصلاً من که یک طرفه بودنش رو، من که یک طرفه بودنش و من گفتم رو نمی‌پذیرم.

یه تر-- اینجا یه طرفش بیان شده.

شما میگه شما، شما دوست- دو طرفه نیست.

نه، نه اینکه نیست.

نمی‌تونه باشه.

نه اینکه نیست.

نیست که خب نیست.

هر، هر جا قرآن یک، یه زمینشو داره بیان می‌کنه.

شما تو همون جایی که ایشون به عنوان شاهد مثال آورد.

حالا بعداً میریم می‌بینیم اونجا که بحث حزب‌الله رو مطرح می‌کنه.

خب ع-دقیقاً بحث حزب‌الله یه بار دیگه هم مطرح میشه تو چیز.

اونجا [سرفه] می‌بینید که اتفاقاً بحث مواده‌ست اونجا.

شما، شما در حقیقت میگید که یه...

ساعت چنده؟

یه و نیم.

شما میگید که در حقیقت هفته بعد جلسه آخر هست.

چون این بحث الان جمع نمیشه.

من فعلاً مدعای علامه رو گفتم و من رد کردم مدعای علامه.

من این نوع سبک چیو رد کردی؟

بله.

چیو رد کردی به خاطر...

این، این چی رو رد کرد- یک طرفه بودن علامه هستین.

منم هستم.

خب شما فقط از اون معنای اینکه- چی، چی دراومد ازش؟

آخه چیو رد میکنی؟

دقیقاً بگید چیو رد کردید.

خیلی خب این چیزی- داداشه میشه.

ببینید این چیزی که در حقیقت شما اثبات کردید.

شما می‌خواید بگید این آیه یک طرفش رو داره بیان می‌کنه.

خیلی خب منم قبول دارم.

اصلاً جامعه رو چی کردی که آقا جون ای جامعه ای جامع شما نسبت به یهود و نصاری مودت نداشته باشید.

نسبت به کیا باید مودت و نصرت و این چیزا داشته باشیم؟

نسبت به رسول و یه عده دیگه.

اون عده، خب چرا حالا این کارو کرد؟

خدا کارو لغو کرده که.

چرا این دو تا رو جدا کرده؟

می‌خواد، می‌خواد، می‌خواد بگه ها رابطه دوستی.

این یه رابطه معمولی نیست.

رابطه دوستیه.

دوستیه م-مطلقه ولی.

مطلق چی هست اصن؟

من این مطلق رو نمی‌فهمم.

[ several speakers talking ] نه.

میگه، میگه دوستیه.

اگه شما اگه- دوستیه معمولی مثل اون بعضی اوقات اونجوری میشه.

بابا این چی-- ببینید خب وقتی داره، ببینید مشکل چیه؟

داره اون مشکل رو میگه.

ببینید رابطه‌ای که دقیقاً یه مشکلی ایجاد شده، مشکل این است که شما وقتی آیه رو بخونید مشکل این است که دارن یه تمایلی به خرج میدن به یهود و نصاری از این طرف.

خدا باید به کی تذکر بده؟

به رسول تذکر بده؟

خب چرا نگفت به مؤمنین؟

باید به مؤمنین تذکر بده دیگه.

بگه مؤمنین با اون‌ها رابطه ای چیزی برقرار نکنید.

ای مؤمنین شما می‌خواید رابطه مودت و محبت برقرار کنید.

رسول.

چرا بین خودشون- خود مؤمنین.

چرا بین خودشونا نگفت؟

ببین خودشون هم گفت مؤمنین.

نه چون مؤمن خاصه.

یه ویژگی‌ای دارن مؤمنینی که گفت- مؤمنینی- همینی که میگیم که یک مجموعه جدا کرده.

مؤمنینی‌ان که ببینید یه شأن نزول داریم که امیر المؤمنین و یه عده دیگه.

خب؟

یعنی تو این، تو این چه خیلی مهم-- ببینید خیلی خب یه عده مؤمنین خاصن.

بله.

یه عده مؤمنین خاصن که در حقیقت اینا شما وقتی رابطه مودت با اینا برقرار کنی این خیلی مهم بود برای خدا.

مثلاً با بغل دستیت هم که مؤمنه با این چرا- دقیقاً ...جدا کرد دیگه.

چرا نگفت که با بغل دستیت هم که یک آدم مؤمنی یهود نیست مؤمنه.

چرا اینو نگفت؟

خب این پایینش همینو گفت دقیقاً باز دوباره.

پایینش که نه نه، نه، نه.

میگه و من اِ-- یعنی اون الذین آمنو همین الذین آمنو اونجاست؟

من اینو نمی‌فهمم.

نه.

برا چی نمی‌ف- از زیاد اینو نمی‌فهمم.

ببینید نه.

شما وقتی که انداخته، وقتی که انداخته شما با، با عنایت انداخته یا بی عنایت انداخته؟

یتولى گفته ولی اونجا ولی گفته.

اینجا تو مرحله اول- اصلاً یتولى با ولی فقط معناش متابعه‌ایه.

هیچ چیز اضافه نداره‌ها.

یه فعلی داره که از طرف یه کسی انجام میشه.

میگه اگر کسی یتولى یعنی این ولایتو اخذ کنه.

اخذ.

یعنی- یعنی یه عملیه در مقابل یه واقعیت.

اگه این کارو بکنه، اگه این کارو بکنه میشه حزب الله.

اگه نکنه نمیشه.

نمیشه.

اگر بکنه یعنی این دوستی رو اگر بکنه میشه حزب الله دیگه.

یعنی این و-ولایتو بپذیره.

یعنی این دوستی رو بپذیره.

این دوستی رو اگه ب- صف هستی دیگه.

عه چرا میگی-- می‌گم دوستی رو بپذیر شما میگی صف هستی.

با یکی دوست باشی ولی کسی به شما دوست نداشته شما همچنان دوست باشی.

ببین شما ولی یکی هستی.

خب.

یکی توالی شما رو نپذیره به معنی دوستی.

خیلی خب.

بعد شما همچنان دوستش هستی در حالی که اون مثلاً می‌خواد شما رو تخریب کنه.

من چرا دوستت دارم؟

من نه، من میگم من دوست او هستم.

[هم پوشانی گوینده ها] بابا من دوست آقای عطایی هستم.

ولی به من- تولیم کردم.

خب؟

اگه به این من باشه- من باید تولی بکنم دیگه.

نه، نه، نه.

[هم پوشانی گوینده ها] نه من، من، بله حالا این ولی، ای-- هر کدوم ولی بگیریم.

من ولی، تو این آیه من دوست.

به ایشون گفتن که شما با من دوست بشو، خب.

اگه شما آقای عطایی شما دقیقاً تولی بکنی یعنی منو دوست بداری.

مثلاً چی از بود؟

چی از بود؟

مثلاً [هم پوشانی گوینده ها] چی شد حالا؟

ولی اگه نشی- [هم پوشانی گوینده ها] ولی بودن شما نسبت به ایشون تاثیر نمیذاره.

اگه- در گذشته شما همچنان ولی هستی، ولی تو رابطه دوستی منو دوست داری.

شما اگه بله، شما اگه وقتی داره رسول رو بیان میکنه، جامعه مؤمنین رو بیان میکنه، میگه اگه شما رابطه دوستی با اینا برقرار نکنی جز عذباللهی‌ها نیستی.

نیستی.

ولی تو ولایت اونها ببینید اگه منو دوست دارن با من باشن- ببینید الان، الان دقیقاً به نقطه مشترک ما و شما نمیدونم چقدر.

شما اینجا ولی رو به عنوان دوست میگیری؟

دوست بگیرم.

خیلی خب اگه دوست بگیرید مشکلی نیست.

اگه دوست بگیرید ما اصلاً هیچ مشکل و دعوایی با شما نداریم.

[خنده] دو تا دوست دیگه خونه هم دوست ندارن.

همون سرپرستی ولی میشه، دوسته [خنده] [خنده] نه دیگه.

مثل صابون لیز می‌خوری از چی میری اونجا.

اصلاً غیر منطقی میشه.

اینجا چرا فقط یک طرفه گفته؟

به اون یک طرفه توجه کنید.

یک طرفشو خب یک طرفه زمینه داشته، خب این یک طرفشو گفته- نگفته، یک طرفه نگفته که این بغل دستیت که یهودی هم نیست ولی مؤمنه.

نگفته با این هم در این ولایت رو داشته باشه.

این محدد هست.

دوست دارین تو این- با یه عده، با یه عده خاص رو گفته خب.

خب پس چرا گفته- با یه عده خاص رو گفته ضمن اینکه پایین نشون داده که- آدمای ویژه هست.

این پس رابطه هم احتمالاً یه رابطه‌ی غلیظ‌تر از اون رابطه‌ی قبلیه که بین تمام مؤمنین- یه دوستی غلیظ‌تر.

خب همون.

دوستی غلیظ میشه سرپرستی.

عهه، کی گفته دوستی؟

نه.

دوستی غلیظ میشه سرپرستی.

دوستی غلیظ میشه سرپرستی؟

بله.

یعنی من با، من با رفیق جون جونیم با هم سرپرستیم، بیاییم؟

اگه محبت متقابل باشه سرپرستی هست.

نه اینجوری نیست.

[هم پوشانی گوینده ها] یه تذکر با این نامه‌ای بدم.

صادق ضلوع.

این به فرمولی که کلاس درس از، از درس فلسفه که می‌گفتن که [نامفهوم] بزنید پشت در بیارید.

حالا من احساس می‌کنم پیش فرض‌های تصوری کسی الان خیلی کار کرده.

بله.

اگه بزنید خیلی جالب‌تره.

نه ولی حالا ما داریم پیش فرض‌ها رو می‌شکنیم.

ما داریم پیش فرض‌ها رو-- یعنی ما الان اینجوری که به هر حال یکی از متحرانه‌ترین جلساتی که در، تو ایران داره الان برگزار میشه [خنده] اینه.

یعنی دست زدن به آیه‌ی [نامفهوم] با اشکالات، با بیان اشکالات.

یعنی الان خیلی تحور به خرج داده [خنده] که همچین کاری داریم می‌کنیم.

[هم پوشانی گوینده ها] اجازه بدید نه دیگه الان وقتت تموم میشه.

وقتش هم که یک طرف- بله بله.

حالا پس این، این بحث رو بحث می‌ذاریم کنار الان این بحث رو بالاخره الان ذهنا دوستان آشنا شده به محلهای اشکال.

حالا بحث محبت یه طرفه، محبت دو طرفه.

معلومه که بنده م- مبنام این هست که محبت یه طرفه محبته دیگه.

این نهایتش آیه میشه آیه مودت دیگه.

یه مودت یک طرفه.

این مودت غلیظ یک طرفه.

غالب.

بله.

این نه.

اِممم، اِممم، اون موقع ولایت اینو آورده بودیم.

بذارید.

حالا این نظر علامه.

تبیین شد دیگه.

اشکالش هم به نظرم این بود.

اشکال نداره ما اشکال...

آره اشکال نداره.

اون نظر شما دیگه.

فعلاً من الان بالا نشستم.

[خنده] تا اطلاع ثانوی.

[خنده] میگن امیرولمؤمنین نذار تو کمره ما.

[خنده] این اِممم، شما این اِممم، بیارید که ایشان نسبت به مصدر بودن به بحث که مصدر شده آیه به بحث ولایت خدا.

خب؟

ایشون یه نظر مثالی هم راجع به این داستان دارن.

که آیه مصدر ولایت الله و ولایت الله چیه؟

ولایت الله همون اولویت تصرفه.

یعنی ولی که میگن ولی خداست یعنی اینکه اولی‌التصرفه.

و این آیه اگه بخواد خود یک تک آیه از سیاق خودش خارج نشه، این وقتی که آیه مصدر شده به این که "إنما وليكم الله" این عملاً داره همون ولایت اولی‌التصرف رو میگه.

اینم تایید فرمایش علامه در تایید صحبت‌های خودشان و رد این حرف علامه.

خب؟

و الان این بیانی که در ردیه حرف علامه رو خواهیم اقامه کنیم و اینی که خود آیات قرآن وجود داره که الله وجود داره به معنی اولی‌التصرف هم نیست و خود ایشان در الکوزیه هم گفتن اینجا به معنی اولی‌التصرف نیست و اینجا به معنی محبت مثلاً یا اونجا به معنی نصرته.

خب؟

خود ایشان شبیه "أن تنصروا الله если انصركم" معنی کردن این جاها رو.

و این نمونه اینجاست که می‌تونیم با هم ببینیم.

جمعه بیارید نه فردا.

یعنی همین الان بیاید روی جمعه.

[صدای محیط] آیه شش.

صفحه چندیم؟

نهصد و پنجاه و سه.

در آیه شیشش ببینید.

بسم الله الرحمن-- "قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء الله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین".

[سرفه] اگر ای یهودیا گمانتون این است که "انکم اولیاء الله من دون الناس" شما دوستان خدایید.

چرا؟

خود علما هم همین جوری معنی می‌کنند [زیر بینی] که دوستان خدایید نه بقیه ولی شما دوست خدایید و خدا دوست شماست.

که اینا چونکه داره که می‌گفتن که "نحن ابناء الله و احبائه" ما فرزندان خداییم و دوستای خداییم.

خب.

اینجا اولی-- در حقیقت ولایت در مورد الله به کار میره به معنی دوستی از خودشون معنی دوستی می‌کنند اینجا.

که اولیاء الله میگه وقتی شما دوست خدایید، شما ادعا می‌کنید که دوست خدایید.

پس اینجا اولیاء به کار می‌بره به معنی در الله به کار می‌بره به معنای دوست.

میگه اگه اینجوری هست "فتمنوا الموت ان کنتم صادقین" این یکی.

توی معنای نصرتش هم [سرفه] سوره مبارکه شورى رو بیارین آیه چهل و شش، صفحه چهارصد و هشتاد و هشت.

چهارصد و هشتاد و هشت صفحه چهل و شش، اِه، آیه چهل و شش.

که بعد از جهنم رو که میکنن میگن که "وتراهم يعرضون عليها خاشعين من الذل" اونا حالتو میبینی که بر آتش عرضه میشن.

"خاشعين من الذل" از حالت در حقیقت ذلیلی خاشعن.

این "خاشعين من الذل" فرق داره ها با خاشعين.

اون طرف خاشعه، اون "خاشعين من الذل" هست، یعنی بحث که چیز خواهی افتاده.

"ینظرون من طرف خفی" با چشمای نیمه باد خلاصه نگاه می‌کنه از خجالت و از ذلت و اینا.

"قال الذين آمنوا إن الخاسرين الذين خسروا أنفسهم وأهلیهم یوم القیامة".

مؤمنین میگن خاسرین کسایی هستن که جان خودشونو به خسارت گذاشتن و اهل خودشونو یوم القیامه.

"ألا إن الظالمین في عذاب مقیم".

"وما كان لهم من أولياء ينصرونهم من دون الله".

برای اون‌ها از در حقیقت أولياء من دون الله کسی "ینصرونهم" اونا نصرت نمی‌کنه.

خب؟

در حقیقت هیچ به این معنا خودشون هم هیچ ناصری اینجا من دون الله یعنی اینجا خدا ناصر است.

أولياء است به معنای ناصر است.

ناصر است و هیچ کسی غیر خدا این نصرت رو انجام نمیده.

"ومن یقل الله فما له من ولی".

البته ما ولی در مورد خدا به معنای والی داریم.

به معنای والی داریم که این هم داریم منتها چیزای دیگه‌ش هم-- این مهمه که چیزای دیگه‌شم داریم.

به معنای دوست داریم به معنای چیز داریم در سیاق آیات دیگه هم قرار می‌گیره.

بحث "إن تنصروا الله ينصركم ويحب وجهه" همه اینها در سیاق این، اون آیات در سیاق این آیات هم قرار می‌گیره.

ضمن اینکه اینو ما می‌تونیم با هم ببینیم که [نفس عمیق] بحث surه ما که رد آیه یازده صفحه [مکث] صفحه دویست و پنجاه.

[سرفه] این خیلی در حقیقت مهمه.

آیه یازده که می‌فرماید که "له معقبات من بین یدیه ومن خلفه يحفظونه من أمر الله".

برای اون آدم خلاصه یه معقباتی هست.

یه فرشته‌هایی هست، ملائکه محافظی هست که پیش و پس او حرکت می‌کنند.

"يحفظونه من أمر الله" که از امر خدا و از عذاب خدا او رو دارن باز می‌دارن.

یعنی داره حفظش می‌کنند.

واقعا یه همچین ملائکه‌ای هستا برای انسان که او، او رو حفظش می‌کنه از خیلی از خطرات و از خیلی از [سرفه] جاهای بدی که می‌خواد بره و اینها.

"إن الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بأنفسهم وإذا أراد الله بقوم سوءا فلا مرد له".

اگه خدا اراده سوئی راجع به کسی بکنه خلاصه هیچ ردی نداره "وما لهم من دونه من وال".

این خیلی مهمه.

ولی به معنای والیه این ولی.

که برای اون‌ها هیچ والی ای نیست جز خدا.

که اینجا ولی یه معنی سرپرست.

چون والد یه معنی دوست نیست.

والد معنی والی، معنی سرپرست، اولی ال-- به این معنی سوم هر چه، هرچی که هست.

این هم پس این مصدر بودن آیه به خدا این باعث نمیشه که آیه ولی به معنی سرپرست- سرپرست بودن یا نبودنش یا چی؟

حالا اون دیگه باهاش یه فکری بکنیم.

باشه یه طرفه.

انصاف شد یا نه؟

دیگه دوسته یه طرفه.

قبول.

دوستا یه طرفه‌اند.

خب شد یه طرفه.

محل بیان بوده هم یه طرفه گفتنش.

می‌شد بدون اون هم میشه- مثل، مثل مودت.

آیه مودت.

هرچی که راجع به آیه مودت میگی همون.

آخه آیه بعدش خودتون میگید دو طرفه است.

بله.

آیه بعدش خودتون مگه نمیگید دو طرفه است محبت به الله.

نه.

اونجا هم داره میگه به من یتولّی.

فقط شما دارید میگید- دو بار وللذی نآمنو شد دیگه.

اونجا خودش رو نگفت.

آها، آها.

اونجا همین.

من می‌خوام بگم که اینجا یک طرفشو بحث بود داشت بیان می‌کرد.

خیلی پیچیده‌اش نکنید راجع به.

شاهدش اینه که اون قید مهم رو، که اون قید مهمه دیگه.

مگه چقدر ما سر اون قید مانور میدیم؟

ببینید ما آیات رو جدا می‌کنیم از فضاش.

یعنی شما تا حالا فکر نمی‌کردید که این آیه، آیه بعدش این مدلیه که وللذی نآمنو قیداش افتاده.

ما به خاطر همون میگیم.

میگیم چون آیه بعدش اون قید رو نیاورده پس آیه قبل یه چیز عجیب غریبیه که این قیده رو آورده دیگه.

اگه چیزی نبود که نمی‌گفت وللذی نآمنو.

شما حالا فکر بکنید.

فکر بکنید.

نه من حتی نتیجه برعکس میگیرم از این.

یعنی نتیجه برعکس این رو هم میشه گرفت که نه شلوغ نکنید.

آیه بالایش داره یه سری مؤمن خاص رو میگه که شما ارتباط با این مؤمن خاص پیدا بکنید و این‌ها رو دوست داشته باشید و چی؟

و از این طرفش هست که داره میگه که خب اگه کسی این تولی رو انجام بده، تولی همون اون بالا رو داره میگه دیگه.

این ولایتی که اون بالا داره میگه اینجا میگه تولی انجام بده دیگه.

دوباره میگه.

دوباره میگه.

میگه الله رسول وللذی نآمنو.

ما که راجع به وللذی نآمنوش که میدونیم که این تولی به معنی اولی و تصرف نیست.

اینش که میدونیم.

پس شما اگر قراره که اون ت-- همون ولایت که اون بالاست این تولی کنه، ما که میدونیم این که یعنی اولی و تصرف.

پس شما دیگه از سیاق خارجش نکنید.

این پایین وقتی داره میگه حزب الله اینا اینجورین که اینجوری تولی می‌کنن، اون بالاش هم همینجور.

اون موقع شما میگید محبته.

درست.

محبتش یه طرفشو بیان کرده.

خب، خب باشه یه طرفش بیان کرده.

میگم شبیه آیه مودته پس.

بله.

اگه اینو قبول بکنید این به معنی پذیرفتن اشکاله.

اون موقع است که این سر این آیه این بحث‌ها نشدش.

شما هم سؤال بکن.

سؤالم در مورد همون کلمه که شما قبل آیه قبلی اومده [سرفه] اونجا اگر توی سوره مجادله چون اونجا رو چیز دارم با این قیافه- نه اون مجادله رو بذار دهم.

آخه اونجا اومده گفته اصلاً که کسایی که یهود و نصارا یا کسایی که گمراهاند دوست داشته باشن از شما نیستند.

پس اینجا که داره میگه شما منظور؟

خب حالا اونام عرض بکنیم نه، به اون چیزا نمیشه گرفت.

وقتی میگن نیستن همون نیستن دقیقاً معنوی و روحی نیستند.

یعنی جزو جهان مسلمین که هستند.

ولی نیستن یعنی که تو خود آیات بالا هم این رو داره.

ولی حالا بذارید این- اگر معنی خاصش رو بگیریم بازم آله و نظرا شامل میشه.

بلدی نامنو اگر معنی خاصش رو بگیریم.

یعنی چی؟

معنی خاصش- اهل بیت.

یعنی اهل بیت باشن.

بله.

اولاً این ببینید این معونه داره ها که شما بگید که [پچ‌پچ] ببینید این، این حرف معونه داره.

یه شأن نزول داریم، یه متن آیه.

ببینید یه شأن نزول، شأن نزول فرق می‌کنه از امیرالمؤمنین.

ولی یه متن آیه داریم.

متن آیه این نیست که بگیم که اِ نَما ولیکم الله و رسوله و علی.

اینجوری نیست.

کتابی یکی از کارهایی که الان باز می‌کنند مع الأسف همینه.

در حقیقت خلط شأن نزول با متن آیه.

ایشان می‌گویند که آها خوب شد اینو گفتید که من یاد این حرف علامه افتادم.

ایشان می‌گویند که اینجا جمعه ولی فرده.

میگیم چرا؟

میگن به دلیل شأن نزول.

میگیم شاهد؟

شاهد میگن در يسألنکم عذایمفقون یه نفر آمده سؤال کرده ولی خدا میگه يسألنکم عذایمفقون.

يسألنکم عذایمفقون.

فلو جمع میاره.

جمعه ولی فرده.

ببینید این خلط بین شأن نزوله و خود متن آیه.

شأن نزول یه نفره.

نه تو این آیه.

تو بسیاری از آیات شأن نزول یه نفر بوده صیغا جمع همش.

خب.

ولی به هر جهت شما با متن آیه سر و کار دارید که متن آیه جمعه.

یعنی شما هنوز این شبهه رو اصلا جواب ندادین که متن آیه جمعه به هر جهت.

حالا شما میگی شأن نزولش یه نفره.

حال آنکه ما خودمون هم که قبول نمی‌کنیم آخرش یه نفرو.

ما دو دستی چسبیدیم اینکه این تمام اهل بیت هم شامل بشه.

ما در بستر زمان اینو بخوایم interpret کنیم.

در بستر زمان یعنی چی؟

بالاخره یا علیه یا یکی- هم شأن علی‌اند.

ببین یا علیه- ببینید اینا خیلی معونه داره.

شما ببینید به آیه.

آیه میگه اگه می‌خواید اینو بگید شما باید بگید، شما باید بگید که، شما باید اینجوری بگید ائمه ما همه این کارو کردن.

هم شأنه.

اون کسایی که ایمان آوردن- هم شأنه دیگه نداره.

داره میگه یا باید اشکال همین بود یا آیه زنده است یا آیه مرده.

اگه آیه زنده است حضرت علی است، کجای این مثلاً؟

اینو به شما بگه.

علی رو بخوایم- با قرآن و روایات هم ثابت میشه.

نه این آیه.

ببینید خود ائمه میگن اتفاقاً خود اهل بیت اصرار دارن ما تو همین آیه ایم.

چون که امام علی.

نه، نه به دلیل اینکه خود آیه داره میگه ولی اگر به معنای اولی التصرّف باشه کلاً داره خطاب جامعه مسلمین به طول تا داهیه غیبت داره ولی‌ها و اولی التصرّف‌ها شما رو مشخص می‌کنه.

میگه یکی خداست، یکی رسوله، یکی کیه؟

سه تا شخص.

همونی که اونجوریه.

حالا حضرت ولی عصر کجا این داستانه قرار می‌گیره؟

خدا که نیست.

رسول که نیست.

خب.

شما و هم را که اون چی معنی میده؟

همین.

پس میگم همینو شما باید بگید علی القاعده باید بگید که الان پس اینجا جمعه این میشه یکی به میخ یکی به ناخ.

یه جایی که خواستیم بگیم که چیه؟

میگیم فرده.

میگیم علیه.

علیه و فرده.

این فرده.

بعد میگیم حضرت ولی عصر.

پس کی می‌گیره این آیه؟

کدوم آیه می‌گیره؟

علی که نمی‌گیره.

علی پس فرده.

میگیم کی علی رو می‌گیره؟

میگه نه جمعه.

حالا اینکه بگیم تو هر عصری اینا فرده‌ن و مجموع جمعه چیه؟

بله.

تو هر عصری فرده‌ها.

فرد به خاطر زمان اینجوریه.

خب این میشه یه حرف جدید.

پس، پس ببینید- همینجوری رقص می‌کنی.

بله.

آیه به یک فرد خاص به یک موضوع خاص اشاره داشته ولی خودمون- طول زمان.

اتفاق و تابلو می‌کنی که تا قیام قیامت اون تابلو تکرار میشه.

ولی، ولی باید به متن آیه بخوره ها.

خب مگه امام زمان مگه به این آیه نمی‌خوره؟

یعنی یوم یونس صراط و یوم تونس زکاه و هم را که اونن.

شما می‌تونید امام زمان که نباشه تست do.

یعنی آره.

میگم این یعنی، یعنی ببینید شما متن آیه رو کنار نذارید.

چرا اینا باید باشن؟

خب شما بفهمید هستن.

شما می‌خوای رد کنی شما باید بگی.

من میگم پس شما باید بگید تمام اهل بیت باید این کارو بکنن.

پس اون وهم را که اون.

این یه حرف دیگه.

یعنی داری، ببینید شما میگی که حالا شما بدون هیچ گزارش تاریخی حالا باشه.

حالا امام حسن هم کرده.

حالا کرده امام حسن [خنده] مثلاً اون چیه؟

اینجوری که ببینید- می‌گفتین گفتم.

یکی، شما باید- مهم نیست دیگه.

که آیه داره، آیه همینو میگه.

رقص نگرفته راسته.

بله.

شما گفتید تخصیص عام از خاص.

شما وهم رو نگفتید که.

میگم وهم را که اون رو مگه شما شیعیان نمی‌فرمایید که واوش حالیه است؟

آره ولی بعد دیگه قرار نیست تا آخر قیامت اینجوری بمونه.

یعنی یه موقع ما دلمون می‌خواد واو حالیه است.

یه موقع که ما نمی‌خوایم این واو، واو حالیه نیست.

[خنده] امام علی گروهی از مردم خود این آیه رو نادیده گرفتن.

پس وهم را که اون چیه؟

یعنی و کسایی که راکن.

می‌خواد اشاره کنه به امام علی ولی تا آخر.

خود اصلاً عمداً همینجوری می‌گویند.

اگه اینجوری بگید که و کسایی که راکن یعنی آدم خوبا دیگه.

کلاً ولی آدم خوبا و اینا دیگه.

در مورد خود حضرت علی مگه چیز نمی‌فرمایید که ایشون بالین، یه دستوری دادن به خاطر همین امام حسن رو تبعید می‌کنند.

ایشون دوباره امام بعدی.

من-- اون که میشه یه مسیر دیگه.

شما میگید که اصلاً یه، یه روایت براتون بخونم همه، همه چیه.

خب این که میشه یه مسیر دیگه.

اینو بگید.

من میخوام بگم حضرت علی، حضرت ولی عهد و تمام اهل بیت الان تو کجای این آیه قرار میگیرن؟

ببخشید بذارید بدون ای هم بخونم.

و تو، تو جایی ازقا- تو جایی از آیه باید قرار بگیرن که آیه تمام کلماتش به، بهشون بار شه.

بهشون بار شه.

حالا بزارید اینو بعد جلسه بخونیم.

شما میگید آیه اضافه است.

اصلاً اینجوری بهتر بود، اینجوری میگفت "إنما ولیکم الله والرسول والذین آمنوا" اوناشم اضافه است.

خود God هم کلا لغو کرده اونا رو قطع کرده بر بعد از اون.

خب من همینو میگم.

خب دیگه همینو میخوا-- [خنده] آیه قرائت کردید.

شما بزارید ببینم من تعبیر بکنم.

منو بندازی بهتره وگرنه- بذارید من تعبیر بکنم.

نه اینجوری نیست.

بذارید ببینید من حرف خودمو جلسه بعد میزنم.

خوبی و سعادت است من این روایتم بخونم.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

روایت هست در [سرفه] بحار جلد بیست و دو صفحه ششصد و-- از امالی شیخ طوسی صفحه سیصد و بیست و هفت.

[سرفه] میگه که "قلت لابی عبدالله الصادق علیه السلام" به این بحثه الانمونم ارتهات داره.

الان.

به امام صادق گفتم که "ما اكثر ما اسمع منک سیّدی ذکر سلمان الفارسی".

یعنی شما چقدر یاد سلمان فارسی میکنی.

خیلی یاد سلمان فارسی شما میکنید و هی میگی از سلمان فارسی.

حضرت میفرمایند که "فقال لا تقل سلمان الفارسی".

نگو سلمان فارسی.

میشیگم "ولکن قل سلمان المحمدی".

اللهم صل على محمد.

فارسی و غیر فارسی و نمیدونم این چیزا نداره.

اون انقدر چیزای-- دیدین ما تو بحث ملی گرا خیلی تپوندیم تو بحث ملی گراهایی که مثلاً هی میگن سلمان فارسی چیه؟

سل-سلمان منا این.

این سلمان مناست.

سلمان فارسی نیست این.

سلمان متعلق به جایی نیست اصلاً.

سلمان محمدی.

فامیلیشو از فارسی میکنه محمدی.

خب.

"أتدری" حالا بعد که این تذکر میدن که ماها متعلق به جامعه اسلامی هستیم و اصلاً اون موقع هم عرض شد که مودت ها و محبت های آدم اصلاً در فضای اسلام شکل میگیره.

واقعاً در فضای اسلام شکل میگیره.

"أتدری ما کثرة ذکری له؟" میگه میدونی که چرا انقدر من یاد سلمان میفتم؟

"قلت لا.

قال لثلاث خلال".

شایدم خصال میشه اینجا خلال.

به خاطر چند تا چیز.

سه تا چیز.

"إحداها إيثاره هوى أمير المؤمنين عليه السلام على هوى نفسه".

اصلاً هوای امیرالمؤ علیه السلام بر هوای خودش غالب بود.

یعنی اصلا هواش هوای امیرالمؤمنین بود.

اون می‌خواست، زینب هم اون می‌خواست.

اینجوری بود.

[زبان عربی] اهل حب نسبت به فقرا بود و اونها رو ترجیح می‌داد بر این اهل ثروت و عده و عُده و این چیزا ترجیح می‌داد اینها رو.

این تو خود اهل بیت و در زمینه آیات ما هم خیلی زیاده و اصلاً شأن نزول‌ها اینها.

بوده دیگه میومدن به پیغمبر اومدن گفتن این مشکین‌هایی که گفتن که ما میایم منتها به هر حال تو اولاً برو بالای مجلس بشین که ما هم میایم بریم بالای مجلس بشینیم.

می‌خوایم بیایم پیش تو بشینیم.

تو میبینی نشستی پایین مجلس.

ما هم مجبوریم بیایم پایین مجلس اینجوری.

بعد این بوگندوها که دور خود جمع کردی، بوگندوها که دقیقاً همینه تعبیر آقا که این رواح صنانکم اینایی که زیر بغلشون گند میده ها اینا رو دور کن از خودت.

بگو اینا رو چی دور خود جمع کردی؟

اینه که در حقیقت میگه اینا میرن یه گوشه‌ای از مسجد خجالت می‌کشند.

میرن یه گوشه، گوشه‌ای از مسجد و این آیه پشت سرش نازل میشه که پیغمبر [آیه قرآن] میگه چشمت رو از اینا برنگردونیا.

از این همین فقرا از همینا.

چشمت رو نندازی به اونا رو مثلاً به خاطر اینکه لوس کنی خودت بر اونا این کارو نکنیا.

که میگن پیغمبر همون موقع بلند میشه.

بلند میشه اینا رو تو زاویه‌ای از مسجد پیدا می‌کنه و بهشون میگه معکوم المحیا معکوم الممات.

زندگی با شما، مردن با شما.

خب.

اینی که ترجیح دادن اینهایی که کلاً قرآن دعوش اینه و می‌گوید این معنا رو بارها به انبیاء مختلف که این کسایی که یار دین بودند در طول تاریخ، در طول تاریخ انبیا غالباً از گروه‌های محروم بودند و گروه‌های ارزل بودند و همین پابرهنگه‌ها و همین اینا بودند.

اینا مدافعان اصلی دین اینا بودند که توش بودند.

لذا این که اگه کسی باز بخواد محبتشو به حقیقت قرآن شکل بده و به چیزی شکل بده، واقعاً نسبت به همین مساعدت جهادی همین اونایی که تو این مناطق هستن یه ویژگی خاص پیدا می‌کنه.

قلب و روحش نسبت به اینها یک ویژگی پیدا می‌کنه.

و ثالثاً حبول العلم والعلما.

خیلی هم عالم و عالم این چیزا خیلی دوست داشت.

اینم [آیه قرآن] قال hän حنیف المسلم ما کان hän مشتکی.

خدایا، خدایان ما را ببخش و بیامرز.

قلب ناظرین امام زمان ما را راضی و خشنود بدار.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

خدا قلب ما را به معارف نورانی قرآن اهلبیت منور بفرما.

نسل و دودمان ما را تا قیام قیامت از مریدان و عاشقان قرآن اهلبیت قرار بده.

همه گذشته‌ها، رفته‌ها، ذوالبقول، پدر، مادر و معلمان و مهمان‌خان بیکران قرآن قرار بده.

هر حز و وره‌ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بفرما.

ائمه معصومین و رهبری و همه خدمتگزاران اسلام و Allah مؤید و انصر بدار.

توفیق شهادت در ركاب مولامون حضرت حجت بن الحسن رو هرچه زودتر به همه ما عنایت بفرما.

لل Nبي و آله الفاتحه ما الصلاة.

اللهم صل علی محمد و آل محمد