ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 054
یادداشت تدوین: متن پیش‌رو پیاده‌سازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ پنجاه‌وچهارم از سلسلهٔ درس‌های «انسان کامل» است. گفتارهای پراکنده، مداخلات صوتی محیطی و پرسش‌وپاسخ حاضران حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن (رسم عثمانی) درج گردیده و ترجمه‌های ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.

آغاز جلسه و تلاوت آیهٔ ولایت

أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگانِ ذوی‌الحقوق، پدران و مادران و معلمان‌مان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.

صفحهٔ صد و هفده را باز کنید. أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ.

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ ٱللَّهُ وَرَسُولُهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ ٱلَّذِينَ يُقِيمُونَ ٱلصَّلَوٰةَ وَيُؤْتُونَ ٱلزَّكَوٰةَ وَهُمْ رَٰكِعُونَ» (مائده/۵۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سرپرست شما تنها خداست و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همانان که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند.

«وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَإِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ» (مائده/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند به سرپرستی گیرد، پس حزب خدا همان چیره‌شوندگان‌اند.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.


مرور دو جلسهٔ پیش: اشکالات آیه و جواب‌های علامه

آنچه در دو جلسهٔ گذشته عرض شد، راجع به اشکالاتی بود که علمای اهل تسنن — بزرگان‌شان، نه عوام‌شان — به این آیه کرده‌اند، و جواب‌هایی که حضرت علامه طباطبایی به آن اشکالات داده‌اند. آن جوابِ تحلیلیِ علامه نسبت به این آیات هم گذشت. ما هم نسبتاً آن جواب‌ها را نپذیرفتیم. یعنی قبول نکردیم که کار با همان تقریر تمام شده باشد.

آن بحث‌هایی که در این دو جلسه شد، بد نیست که یک تفکیک روی آن بگذاریم و چند مقدمه بگوییم تا معلوم شود جوابِ خود ما چیست و از کجا شروع می‌شود. یک سری از جواب‌هایی که ما معمولاً می‌خواهیم بدهیم — و عمدهٔ تفاسیر شیعه خیلی با عجله نسبت به آیه و نسبت به اشکالات آیه برخورد کرده‌اند — به همین دلیل گاهی در نیم‌صفحه همه چیز حل شده است. حل شده به ظاهر؛ اما معلوم نیست برای احتجاج با طرفِ مقابل به کار بیاید یا فقط خود ما را آرام کند.

باید مشخص کنیم کدام جواب‌ها اساساً قابل اعتراض‌اند و کدام‌ها در مقام محاجّه وزن ندارند.


نکتهٔ اول: قانع‌کردنِ خود یا محاجّه با دیگری

یک دسته جواب، جواب به شأن نزول است. وقتی می‌خواهید وارد اعتراض شوید — یعنی می‌خواهید محاجّه کنید با یکی از علمای اهل تسنن، نه با عوام‌شان — جوابِ شأن نزول جوابِ قانع‌کننده‌ای نیست. عوام آن‌ها مثل عوام ما هستند؛ خیلی چیزی بلد نیستند، مثل خودمان. البته آنان معمولاً قرآن را بیشتر از ما بلدند؛ این تفاوت هست. ولی اگر در مقام اعتراض با بزرگان اهل تسنن باشید، استناد به شأن نزول کافی نیست.

چرا؟ چون گرچه آنان قبول دارند که در این شأن نزول، لااقل امیرالمؤمنین علیه‌السلام یکی از مصادیق است، یا اصلاً شأن نزول آیه است، مهم این است که آن شأن نزول با تمام طولِ تفسیری که ما از آن می‌کشیم چه ارتباطی دارد به معنایی که آنان از آیه می‌گیرند. آنان شأن نزول را قبول می‌کنند و باز ولایتِ تصرف و امامتِ منصوص را از آیه بیرون نمی‌آورند.

لذا جوابِ شأن نزول ممکن است ما را قانع کند. باید ببینیم دنبال چه هستیم: دنبال این هستیم که خصم را قانع کنیم، یا دنبال این هستیم که خودمان را قانع کنیم. این دو نگاه است. این نکتهٔ اول.


دو فضای شأن نزول: روح‌المعانی و روایات شیعه

برای اینکه تفاوت فضا روشن شود، یک نمونه از تفسیر روح‌المعانی آلوسی می‌آورم؛ از علمای اهل تسنن. با سندی که برای خودشان سند خوبی محسوب می‌شود، از ابن‌عباس نقل کرده‌اند که عبدالله بن سلام و تنی چند از قومش — یهودیانی که مسلمان شده بودند — خدمت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله آمدند و گفتند: یا رسول‌الله، خانه‌های ما دور است و مجلسی و محل گفتگویی جز همین مجلس نداریم. قوم ما چون دیدند به خدا و رسول ایمان آوردیم و تصدیق کردیم، ما را طرد کردند و بر خود لازم کردند که با ما مجالست نکنند، نکاح نکنند و سخن نگویند. این حال بر آنان سخت آمد.

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ». سپس حضرت به مسجد رفت. مردم میان قیام و رکوع بودند. سائلی را دید. فرمود: آیا کسی چیزی به تو داد؟ گفت: آری، انگشتری از طلا. فرمود: که داد؟ گفت: همین مرد ایستاده — و اشاره به امیرالمؤمنین کرد. فرمود: در چه حالی داد؟ گفت: در حال رکوع. پیامبر تکبیر گفت و این آیه را تلاوت کرد.

ببینید فضا چیست. فضا این است که ما با قوم خود دیگر رابطه نداریم، دلتنگ می‌شویم، آنان طردمان کرده‌اند؛ در این فضا «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» نازل می‌شود. شأن نزول معنای ولایِ مودت و هم‌نشینی را پشتیبانی می‌کند: حالا ولیّ شما خدا و رسول و این مؤمنان‌اند.

شأن نزولی که ما در بحث خود ذکر می‌کنیم فضای دیگری است. در وسائل‌الشیعه، جلد نهم، صفحهٔ چهارصد و هفتاد و هشت، از امام باقر علیه‌السلام نقل کرده‌اند که جمعی از یهود مسلمان شدند — در روایت بالایی‌اش همین عبدالله بن سلام هست — و گفتند: «مَنْ وَصِيُّكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَمَنْ وَلِيُّنَا بَعْدَكَ؟» وصی تو کیست و ولیّ ما بعد از تو کیست؟ پس این آیه نازل شد. رسول خدا برخاست، به مسجد آمد، سائلی بیرون می‌آمد. فرمود: آیا کسی چیزی به تو داد؟ گفت: آری، همین انگشتر. فرمود: که داد؟ گفت: آن مردی که نماز می‌گزارد. فرمود: در چه حال؟ گفت: راکع بود. پیامبر تکبیر گفت و اهل مسجد تکبیر گفتند. فرمود: علی بن ابی‌طالب ولیّ شما بعد از من است.

تفاوت این دو شأن نزول معلوم است. کاملاً دو فضا است. یکی فضای طرد اجتماعی و نیاز به ولیّ به معنای دوست و پشتیبان؛ یکی فضای وصایت و ولایت بعد از پیامبر. یک موقع قرار است خودمان را راضی کنیم؛ می‌گوییم خب این شأن نزول. یک موقع قرار است محاجّه کنیم. در مواقع محاجّه از شأن نزولِ خودمان نمی‌توانیم به عنوان حجت قاطع استفاده کنیم؛ گرچه این‌ها را قائم‌مقامِ پیشِ خودمان داشته باشیم.


سند طلایی علی بن ابراهیم

در خود شأن نزول‌هایی که ما نقل می‌کنیم هم درجه‌بندی هست. طلایی‌ترین شأن نزولی که از جهت سندی وجود دارد — یعنی بی‌برگرد است برای ما — سند علی بن ابراهیم قمی است: علی بن ابراهیم از پدرش ابراهیم بن هاشم، از صفوان بن یحیی — از اصحاب اجماع — از عوان بن عثمان — او هم از اصحاب اجماع — از ابوحمزه ثمالی، از امام باقر علیه‌السلام. این دیگر طلایی‌ترین شأن نزولی است که ما در این بحث داریم؛ ردّخور ندارد.

در این شأن نزول چنین است: رسول خدا نشسته بود و نزد او گروهی از یهود بودند، از جمله عبدالله بن سلام، که این آیه بر او نازل شد. سپس رسول خدا به مسجد رفت، سائلی به استقبالش آمد، فرمود آیا کسی چیزی به تو داد، و ماجرا به امیرالمؤمنین می‌رسد.

توجه کنید: حتی در قوی‌ترین نقطهٔ رواییِ قابل استناد، آن تصویرِ «نازلِ شعاری» که ما گاهی در ذهن داریم — که آیه یک‌باره با همهٔ طول تفسیریِ ما نازل شده باشد — به آن شکل نیست. روایت پایینی‌اش خیلی نازل‌تر است و شبیه روایات دیگر. بحث علمی آیه نباید تبدیل به شعار شود. از جهت علمی، همین سند قوی‌ترین نقطه‌ای است که در روایات قابل استناد هست.

پس نکتهٔ اول این است که در بحث احتجاج حواسمان جمع باشد: چیزی که می‌گوییم برای خودمان می‌گوییم یا برای دیگری.


نکتهٔ دوم: از سیاق دست نکشیم

از دو چیز نباید دست بشوییم. یکی سیاق است. قرآن تدوینش الان بر اساس همین نظم است. اگر دلیل کافی داشته باشیم که از سیاق خارج شویم، خارج می‌شویم؛ اشکالی ندارد. مثل آیهٔ تطهیر. آنجا ضمایر مؤنث است:

«وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ ٱلْجَٰهِلِيَّةِ ٱلْأُولَىٰ وَأَقِمْنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (احزاب/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در خانه‌هایتان قرار گیرید و همچون نمایشِ جاهلیت نخستین خودنمایی نکنید، و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و خدا و پیامبرش را اطاعت کنید. خدا فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت بزداید و شما را پاک گرداند، پاکی تمام.

ما در آیهٔ تطهیر زبان‌مان دراز است که از سیاق خارج شویم؛ چون قرائن داخلیِ خود آیه — تبدیل خطاب و «عَنكُم» و «أَهْلَ الْبَيْتِ» — اجازه می‌دهد. ولی به هر جهت، در این نظمِ تدوین قرآن، سیاق سیاق است. نمی‌توانیم بگوییم از سیاق درمی‌آییم به دلیل شأن نزول.

این مطلبی است که علامه با آن تتبع، فی‌الجمله اصرار کرده‌اند — من جایی ندیده‌ام این‌گونه اصرار کنند که از سیاق به دلیل شأن نزول خارج شوند. عمدهٔ آیات ما شأن نزول دارد و هیچ‌کدام به همین دلیل از سیاق خارج نمی‌شود. شأن نزول باعث نمی‌شود سیاق را کنار بگذاریم.

لذا نکته‌ای که باید در ذهن نگه داریم حتماً سیاق است. الان به دلیل اینکه در بالا و پایین این آیات، ولاء را به معنای ولایِ مودت می‌گیرند، طبیعتاً خودشان را مجبور می‌کنند که از سیاق خارج شوند. اتفاقاً ما می‌خواهیم در روندی که پیش خواهیم رفت بگوییم سیاق خیلی چیز خوبی است در همین آیات؛ سیاق به صورت مفیدی هم هست.


نکتهٔ سوم: از ظواهر الفاظ دست نکشیم

از یک چیز دیگر نباید دست بکشیم و آن ظواهر الفاظ است. تمام احتجاج ما با قرآن با ظواهر الفاظ است. اگر قرار باشد به همین راحتی ظواهر را کنار بگذاریم، دیگر چه برای ما می‌ماند؟ اگر راه این باشد که هر جور احتمالی در ظواهر بدهیم به دلیل شأن نزولی که گرفته‌ایم، دیگر ضابطه‌ای باقی نمی‌ماند.

موارد، مخصِّص آیه نیستند. همهٔ آقایان می‌گویند موارد مبیِّن آیه‌اند، نه مخصِّص. پس «وَهُمْ رَاكِعُونَ» با این شأن نزولِ قطعی که میان ما و اهل تسنن مشترک است، یکی از معانی‌اش قطعاً و جزماً رکوع در نماز است. چون شأن نزولِ مشترک می‌گوید انگشتر در حال رکوعِ نماز داده شد. پس راکع قطعاً این معنا را تحمل می‌کند. احتمالات دیگری هم هست که عرض می‌کنم؛ بعضی می‌خواهند از آن احتمالات دربروند. من می‌خواهم بگویم آن احتمال هم جای خوبی است.


هفت جمع و یک مفرد؛ مضارع و دوام

تا نگاه اولی، زبان و الفاظ چندان به نفع ما نیست. چرا؟ چون ما غالباً می‌خواهیم مفرد را در این آیه اثبات کنیم: امیرالمؤمنین و فقط امیرالمؤمنین. در حالی که اینجا هفت جمع وجود دارد. این هفت جمع را به دلیل شأن نزول می‌خواهیم در معنای مفرد به کار ببریم. علامه هم به دلیل شأن نزول این بک‌گراند را دارند که بگویند جمع در معنای مفرد.

ما جمع در معنای مفرد داریم. جلسهٔ قبل عرض شد. اما به همین راحتی نمی‌شود گفت جمع در معنای مفرد. یک موقع برای تجلیل است؛ مثل:

«إِنَّ إِبْرَٰهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِّلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ ٱلْمُشْرِكِينَ» (نحل/۱۲۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به‌راستی ابراهیم خود امتی بود، فرمانبر خدا، حق‌گرا، و از مشرکان نبود.

ابراهیم امت بود. امت معنای جمعی دارد و ابراهیم فرد است. آنجا تعظیم و اجلال است، یا معانی دیگری که قرآن می‌خواهد در واژهٔ امت بنشاند. لذا نمی‌توانیم بگوییم این جمع‌هایی که اینجا داریم همه بی‌خود است و باید فوراً مفرد شود.

نکتهٔ دیگر: تمام فعل‌هایی که در این بخش آمده مضارع است. فعل مضارع دوام و ثبوت می‌رساند. «الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ» کسانی که پیوسته نماز را برپا می‌دارند، «يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» کسانی که پیوسته این کار را می‌کنند. این حرکت از امیرالمؤمنین علیه‌السلام به صورت دائم نقل نشده که هر بار به مسجد می‌رفتند چنین حرکتی می‌کردند.

پس ظاهر لفظ را نمی‌توانیم بگوییم «يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ» یعنی «أَعْطَوُا الزَّكَاةَ». وقتی با فعل مضارع طرفیم که دوام می‌رساند، دیگر نمی‌توانیم بگوییم حالا دوام نمی‌رساند؛ برای چه؟ برای شأن نزولی که داریم. این خیانت به شیعه نیست؛ خدمت به آیه است. اگر ضوابط را کنار بگذاریم، آیه را ضایع کرده‌ایم.


جای ما در آیه: اهل‌بیت تا حضرت حجت

نکته‌ای که اصرار داریم — اصرارمان از سر اصرار اهل‌بیت است — این است که جای ما در این آیه مشخص است. اگر فضای روایی را دنبال کنیم، بالاخره این ولیّ نه خداست الان به آن معنای مباشر، نه رسول؛ اهل‌بیت‌اند، حضرت حجت ارواحنا فداه. پس این بخش دیگر است. نمی‌توانیم بگوییم اگر در بخش دیگر است آیه تطبیق نمی‌کند. باید قبول کنیم که در این بخش است. ظاهر آیه باید تطبیق کند. اگر حضرت حجت در این بخش قرار می‌گیرد، آیه باید تطبیق کند. شک ندارد.

در فضای شیعی خودمان دست از این برنمی‌داریم که این آیه، ولیّ‌الله، مثل همان اولی‌الامر است. روایات خیلی محکم داریم که این آیه را نه فقط در فضای شأن نزول، بلکه در استنادهای دیگر به ائمه برگردانده‌اند: اینان حق تصرف دارند و اولیای تصرف‌اند. من اسم خودم را مفسر نمی‌گذارم، ولی کسی که کار تفسیری می‌کند پشت‌صحنه‌اش این حرف‌ها هست. نمی‌توانم از این پشت‌صحنه غافل شوم. اتفاقاً آن پشت‌صحنه‌ها کمک می‌کند وقتی می‌آیم داخل آیه، نگاه دقیق‌تری بیندازم.


تصویر سه‌بعدی و دلیل انباشتی

نکتهٔ آخر قبل از ورود به اصل ماجرا: معلوم نیست ما بتوانیم این آیه را آخرش این‌جوری بکنیم که «دیدی؟ ضایع شدی؟ از این استدلال قوی‌تر می‌خواستی؟» روح حاکم بر خیلی از تفاسیر همین است؛ در نیم‌صفحه، بدون پرداختن به اشکالات.

برای من — همان چیزی که سرِ اولی‌الامر گفتم اینجا هم تکرار می‌کنم — خیلی واضح است که این راجع به ولایت به معنای ولایت تصرف است. مثل روز. شبیه همان تصویر سه‌بعدیِ معهود که با هم می‌گفتیم. من می‌بینم؛ کاملاً دارم می‌بینم. الان یک سری کد می‌شود معرفی کرد. هر کد را اگر تکی فشار بدهی ممکن است چیزی در آن بلرزد؛ ولی در مجموع، به عنوان دلیل انباشتی — به قول کلامِ جدیدی‌ها — قرائن خوبی است که اگر کسی خیره شود به آیه، مثل همان تصاویر سه‌بعدی درمی‌آید.

این‌جوری نیست که من اصرار کنم الان مثل یک تصویر دوبعدی به شما نشان بدهم؛ مثل بقیه که اصرار دارند این را صورتِ دوبعدی کنند. چنین ادعایی هم نداریم. ولی برای خودم مثل روز واضح است. الان فقط کدها را می‌دهم و آن اشکالاتی که گفته شد — تطبیق آیه به ائمه و الی‌آخر — را باید ببینیم چیست.


رکوع در لغت و در قرآن: خشوع یا رکوع نماز؟

قبل از ورود به فضای خود آیه، یک چیز از لغت خوب است گفته شود. سورهٔ مرسلات را بیاورید، صفحهٔ پانصد و هشتاد و یک. خیلی از مفسرین اهل تسنن، و خیلی از مفسرین شیعه، به شدت با اینکه رکوع معنای دیگری داشته باشد مخالفت کرده‌اند. قریب به اتفاق خواسته‌اند زیر آب این معنا را بزنند و بگویند رکوع معنای دیگری ندارد.

آیات پایانی این سوره را ببینید. بعد از جریان بهشت می‌فرماید:

«كُلُوا۟ وَٱشْرَبُوا۟ هَنِيٓـًٔۢا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (مرسلات/۴۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخورید و بیاشامید، گواراتان باد، به پاداش آنچه می‌کردید.

«إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِى ٱلْمُحْسِنِينَ» (مرسلات/۴۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما نیکوکاران را این‌گونه پاداش می‌دهیم.

«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۴۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

«كُلُوا۟ وَتَمَتَّعُوا۟ قَلِيلًا إِنَّكُم مُّجْرِمُونَ» (مرسلات/۴۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بخورید و اندکی برخوردار شوید؛ شما مجرم‌اید.

«وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ» (مرسلات/۴۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): وای در آن روز بر تکذیب‌کنندگان.

«وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ ٱرْكَعُوا۟ لَا يَرْكَعُونَ» (مرسلات/۴۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون به آنان گفته شود رکوع کنید، رکوع نمی‌کنند.

در این بخش، بسیار از اهل تفسیر — حتی شیعه — نظرشان این شده که اینجا معنای خشوع می‌دهد. خود علامه که به غایت رد نکرده‌اند؛ یعنی «ارْكَعُوا» را در اینجا نه اینکه قبول کرده باشند به معنای خشوع، ولی خیلی هم رد نکرده‌اند. «إِذَا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لَا يَرْكَعُونَ» یعنی وقتی می‌گویند خاشع شوید، خاشع نمی‌شوید. اهل تسنن خیلی این را به همین معنا کرده‌اند و در ترجمه‌های ما هم زیاد به معنای خشوع و خضوع آمده است.

اینجا همان‌جایی است که شأن نزولِ مظلوم به کمک می‌آید و می‌گوید یکی از معانی رکوع قطعاً رکوع در نماز است. آنان هم این معنا را قبول دارند. سؤال این است: اگر رکوع غیر از رکوع نماز، خضوع هم معنا بدهد، آیا ما به هم می‌ریزیم؟ یک‌دفعه اذیت می‌شویم اگر معنای دیگری در خودش تحمل کند؟ اعتقاد من این است که نه؛ اتفاقاً این به نفع ماست. احترام به این احتمال به نفع ماست. عرض می‌کنم چرا.


ذوق روایی: آیه تا «الَّذِينَ آمَنُوا» تمام می‌شود

یک ذوق روایی هست؛ اصطلاحاً لا یُسقَطُ به، ولی قابل نقد هست و باید دید. ائمه به صورت عجیبی — به صورت معناداری — این آیه را تا «الَّذِينَ آمَنُوا» بیشتر نمی‌خوانند. می‌گویند «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» و بعد می‌گویند «الَّذِينَ آمَنُوا» هم الأئمة. بعضی وقت‌ها اصلاً تا همین‌جا آیه خوانده می‌شود.

آیهٔ بعد را یادتان باشد:

«وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَإِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ» (مائده/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند به سرپرستی گیرد، پس حزب خدا همان چیره‌شوندگان‌اند.

به عنوان یک ذوق می‌شود دریافت که نظرشان این است که «الَّذِينَ آمَنُوا» همان‌جا کار تمام می‌شود. با صراحت در روایات ما آمده که آن تکه — «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» — وصف است فقط. وصف اهل‌بیت است؛ وصفی از اوصاف اهل‌بیت. این یک ذوق روایی است. خودتان در روایات ذیل همین آیه تماشا کنید: آیه تا اینجا است و همین‌جا کات می‌زنند؛ می‌گویند این ائمه است و این تکه وصف است.

کافی، جلد یک، صفحهٔ دویست و هشتاد و هشت:

«فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» قَالَ: إِنَّمَا يَعْنِي أَوْلَى بِكُمْ أَيْ أَحَقَّكُمْ بِأُمُورِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ وَأَمْوَالِكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا؛ يَعْنِي عَلِيًّا وَأَوْلَادَهُ الْأَئِمَّةَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ. ثُمَّ وَصَفَهُمُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَقَالَ «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ»» (الکافی، ج ۱، ص ۲۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در سخن خدای عز و جل «سرپرست شما تنها خدا و رسول او و کسانی‌اند که ایمان آورده‌اند» فرمود: مقصود این است که سزاوارتر به شما — یعنی سزاوارترین‌تان به امور و جان و مال‌تان — خدا و رسول او و کسانی‌اند که ایمان آورده‌اند؛ یعنی علی و فرزندانش که امامان‌اند تا روز قیامت. سپس خدای عز و جل آنان را وصف کرد و فرمود: «کسانی که نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند در حالی که راکع‌اند.»

یعنی «الَّذِينَ آمَنُوا» کار تمام می‌شود. بعد خدا ائمه را به این نام وصف کرد. این نگاه نه در این روایت تنها، در روایات مشابه هم هست که این را به عنوان وصف اهل‌بیت می‌گیرند. اتفاقاً برای ما خوب است که این نگاه را حاکم کنیم.

راکع قطعاً یکی از معانی‌اش رکوع در حالت نماز است و یکی از معانی‌اش خشوع است. اگر در معنای خشوع باشد، اولاً قضیهٔ تطبیق به بقیهٔ اهل‌بیت را داریم. می‌گوییم یک سری مؤمنِ خاص؛ همان «الَّذِينَ آمَنُوا» باید مؤمنین خاص باشند.


تعامل با آیهٔ بعد و نسبت حکم و موضوع

یکی از مشکلات این آیه تعاملش با آیهٔ بعدی بود. جای اینکه «الَّذِينَ آمَنُوا» یک عدهٔ خاص باشد — و اهل تسنن هم گاهی قبول دارند که اینجا خاص است — مشکل این بود که اگر عموم مؤمنین باشد، آیهٔ بعد چه می‌شود. ما قائلیم — اهل تسنن قائل نیستند — به همان آیه:

«وَقُلِ ٱعْمَلُوا۟ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ وَٱلْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (توبه/۱۰۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو: عمل کنید، پس به زودی خدا و پیامبرش و مؤمنان عمل شما را می‌بینند؛ و به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده می‌شوید، پس شما را به آنچه می‌کردید خبر می‌دهد.

این را در اوایل جلسات انسان کامل می‌گفتیم. اصلاً اقتضای نسبت حکم و موضوع است. شما باید نسبت حکم و موضوع را همه‌جا نگه دارید. اگر معنای شرکی هست باید به حضرت ابراهیم بخورد؛ نباید چیزی باشد که از ابراهیم نمی‌خورد. اگر معنای عصمت است، اگر معنای گناه است، همه باید این نسبت را داشته باشند.

آنجا هم «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ» مؤمنونش باید به این فضا بخورد: فضای مؤمنونی که می‌خواهند ببینند و شاهد اعمال امت باشند. مؤمنون باید در یک کلاس خاص قرار بگیرند. این‌جوری نیست که بگوییم المؤمنون می‌بینند یعنی همه می‌بینند. همه نمی‌بینند؛ حتی در قیامتش این‌طور نیست که همه ببینند، چه برسد به دنیایش. گاهی این آیات را به روز قیامت می‌اندازند: «به زودی می‌بینند». ما می‌گوییم نه؛ باید کلاس خاص باشد.

پس این پشتوانهٔ ذوقی را هم نسبت به آیه دارم: تا «الَّذِينَ آمَنُوا» مطلب جمع شود؛ «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» وصفی است که در مورد امیرالمؤمنین قابل تطبیق به همان صحنه است، و در مورد باقی اهل‌بیت هم در داخل همین وصف‌اند — در حالت خشوع و خضوع — و آیه کاملاً بر آنان تطبیق می‌شود.


ادامهٔ روایت کافی: هر امام با این صفت؛ سائل از ملائکه

در همان کافی، جلد یک، صفحهٔ دویست و هشتاد و هشت — سند مشتی هم ندارد، ولی به هر حال هست؛ ما در مسائل اعتقادی خیلی این‌جوری گیرِ سند نیستیم — آمده که بعد از نزول آیه:

«وَكُلُّ مَنْ بَلَغَ مِنْ أَوْلَادِهِ مَبْلَغَ الْإِمَامَةِ يَكُونُ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَيَتَصَدَّقُونَ وَهُمْ رَاكِعُونَ. وَالسَّائِلُ الَّذِي سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ، وَالَّذِينَ يَسْأَلُونَ الْأَئِمَّةَ مِنْ أَوْلَادِهِ يَكُونُونَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ» (الکافی، ج ۱، ص ۲۸۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر یک از فرزندان او که به جایگاه امامت برسد با همین صفت خواهد بود؛ پس در حال رکوع صدقه می‌دهند. و آن سائلی که از امیرالمؤمنین درخواست کرد از ملائکه بود، و کسانی که از امامانِ فرزندان او درخواست می‌کنند نیز از ملائکه‌اند.

هر کدام از ائمه که به جایگاه امامت برسند، همهٔ آنان این صفت برایشان ایجاد می‌شود: «فَيَتَصَدَّقُونَ وَهُمْ رَاكِعُونَ». یکی از شاخصه‌هاست. و آن سائلی که از امیرالمؤمنین درخواست کرد از ملائکه بود. این اشکالی ندارد. اگر بگویید اگر ملائکه بود چرا بقیه دیدند، این اشکال محتوایی ندارد. ملائکه هم می‌توانند تمثل داشته باشند هم تجسد.

تمثل چیزی است که در خیال طرف حاضر می‌شود؛ به صورت تمثل برزخی یا خیالی. خیالی یعنی او می‌بیند و بقیه نمی‌بینند. تجسد آن است که او می‌بیند و بقیه هم می‌بینند. شبیه کجا در قرآن؟ داستان سورهٔ هود، قوم لوط. ملائکه آمدند پیش ابراهیم، مهمان او بودند:

«وَلَقَدْ جَآءَتْ رُسُلُنَآ إِبْرَٰهِيمَ بِٱلْبُشْرَىٰ قَالُوا۟ سَلَٰمًا قَالَ سَلَٰمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَآءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ» (هود/۶۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به‌راستی فرستادگان ما ابراهیم را بشارت آوردند؛ گفتند سلام، گفت سلام؛ و درنگ نکرد تا گوساله‌ای بریان پیش آورد.

«فَلَمَّا رَءَآ أَيْدِيَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا۟ لَا تَخَفْ إِنَّآ أُرْسِلْنَآ إِلَىٰ قَوْمِ لُوطٍ» (هود/۷۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون دید دست‌هاشان به آن نمی‌رسد، ناشناخته‌شان یافت و از آنان ترسید. گفتند نترس؛ ما به سوی قوم لوط فرستاده شده‌ایم.

غذا آورد و نخوردند. بعد رفتند پیش قوم لوط:

«وَلَمَّا جَآءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِىٓءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَٰذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ» (هود/۷۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از آنان ناراحت شد و در تنگنا افتاد و گفت این روزی سخت است.

«وَجَآءَهُۥ قَوْمُهُۥ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ ٱلسَّيِّـَٔاتِ قَالَ يَٰقَوْمِ هَٰٓؤُلَآءِ بَنَاتِى هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَٱتَّقُوا۟ ٱللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِى ضَيْفِىٓ أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ» (هود/۷۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و قومش شتابان به سوی او آمدند — و پیش‌تر کارهای زشت می‌کردند — گفت: ای قوم من، اینان دختران من‌اند، برای شما پاکیزه‌ترند؛ از خدا پروا کنید و مرا در مهمانانم رسوا نسازید؛ آیا در میان شما مردی خردمند نیست؟

معلوم است که قوم لوط آنان را می‌دیدند. پس اشکال ندارد بگوییم اگر آن سائل یکی از ملائکه بوده، بقیه هم دیده‌اند. ملائکه بدن ایجاد می‌کنند از خودشان.


ابدال، بدلِ امام زمان، و یک روح در چند تعیّن

مؤمنین سطح بالا — اصطلاحاً ابدال — گاهی این کارها را می‌کنند. اینکه امام زمان در حقیقت در همه‌جا دیده می‌شود از همین باب است: امام زمان بدل ایجاد می‌کند از خود. یک جا هست ولی همه‌جا هست. کدام امام زمان؟ همان که اصلی است؛ همان که هست. یک موقع ممکن است شما ببینی و او نبیند؛ مثل حالت برزخی. یک موقع ممکن است همه هم ببینند. اینکه می‌گویند همه دیدند و به موقع نور همه دیدند، همه می‌گویند ما اینجا دیدیم، به خاطر همان بدل‌ایجادکردن است. این کار نه فقط مختص امام زمان است؛ پایین‌تر از امام زمان هم انجام می‌دهند. از آقای قاضی هم این چیزها نقل شده.

بدنی که ایجاد می‌کنند احکام جسم را تمام و کمال ندارد؛ ولی می‌خورد، می‌پوشد. یک نفر است ولی دو نفر است. در تعیّن شخصی دو نفرند، در تعیّن روحی یک نفر. قابل جمع است؛ اشکال منطقی ندارد. یک روح چند بدن را تدبیر می‌کند به این معنی که تعیّن بالاتر یک دانه است و در تعیّنات پایین‌تر چند تا می‌شوند. مکان‌ها فرق دارد. آنان که می‌آیند از ائمه سؤال می‌کنند نیز از ملائکه‌اند و همین داستان تکرار می‌شود.

حالا چه این حرف را قبول کنیم چه نکنیم، اگر رکوع را خشوع هم بگیریم، آن وصف بر آنان پیاده می‌شود؛ و «وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا» همان تولّی است.

اگر کسی بگوید این وصف کجا برای همهٔ ائمه اتفاق افتاده، دو جواب دارد. یک جواب روایی: همین که برای همه اتفاق می‌افتد؛ این صحنه برای همه تکرار می‌شود. یک جواب قرآنی: رکوع به معنای خشوع است و اتفاقاً این رکوعِ به معنای خشوع ضامنِ همان استمرار در «يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ» و «يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ» است. اینان مرتب دارند این کار را می‌کنند؛ با اینکه نقل نشده مرتباً انگشتر در رکوع بدهند.

لذا ادعا می‌کنیم پرونده باید در «الَّذِينَ آمَنُوا» بسته شود. این تکه را به عنوان وصف باید تلقی کرد. شأن نزول، رکوع را در معنای رکوعِ نماز نشان داده؛ ما می‌گوییم خشوع هم هست. یک لفظ می‌تواند چند معنا تحمل کند، چون می‌خواهد مطلبی را هم در آن آن و هم در آنات بعد برساند.

رکوع با شأن نزول مشخص است که رکوع در نماز قطعاً هست. نه تنها شأن نزول، خود قرآن هم حمایت می‌کند:

«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ ٱللَّهِ وَٱلَّذِينَ مَعَهُۥٓ أَشِدَّآءُ عَلَى ٱلْكُفَّارِ رُحَمَآءُ بَيْنَهُمْ تَرَىٰهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضْوَٰنًا سِيمَاهُمْ فِى وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ ٱلسُّجُودِ ذَٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِى ٱلتَّوْرَىٰةِ وَمَثَلُهُمْ فِى ٱلْإِنجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْـَٔهُۥ فَـَٔازَرَهُۥ فَٱسْتَغْلَظَ فَٱسْتَوَىٰ عَلَىٰ سُوقِهِۦ يُعْجِبُ ٱلزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ ٱلْكُفَّارَ وَعَدَ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَمِلُوا۟ ٱلصَّٰلِحَٰتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًۢا» (فتح/۲۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): محمد پیامبر خداست و کسانی که با اویند بر کافران سخت‌گیر و میان خود مهربان‌اند؛ آنان را رکوع‌کنان و سجده‌کنان می‌بینی که فضل و خشنودی خدا را می‌جویند…

«رُكَّعًا سُجَّدًا» اصلاً رکوع یعنی همین رکوع نماز. این را قرآن حمایت می‌کند و شأن نزول هم حمایت می‌کند. معنای دیگری را که مفسرین شیعه هی می‌گویند تحمل نمی‌کند — معنای خشوع — من می‌گویم آن هم تحمل می‌کند. چرا بگوییم تحمل نمی‌کند؟ لغت حمایت می‌کند. راکع یعنی خاشع؛ معنی لغوی‌اش همین است. نقلِ حقیقت شرعیه است که رکوع در مقابل سجود به معنای رکوع نماز شده. لغت که حمایت می‌کند، استعمال قرآنی که حمایت می‌کند، شأن نزول هم مشکلی با جمع این دو ندارد. وقتی می‌گوییم این هم تحمل می‌کند، ضمانت آن استمرار را درست کرده‌ایم.

مفسرین واقعاً این‌جوری کرده‌اند: همه می‌گویند لغت داریم، بعد می‌گویند نه، راکع همین است که ما می‌گوییم. بعد تازه به این نکته اشاره نمی‌کنند که اگر راکع به معنای خاشع نیست، پس ائمه کجا در این آیه‌اند و آیه چطور به آنان تطبیق می‌شود؟ ما می‌خواهیم بگوییم دست‌مان بازتر از این است در برخورد با آیه.


ولیِ مفرد در میان اولیایِ جمع

آیه راجع به جمع و فرد خیلی جالب معنا می‌شود. آیهٔ بالا می‌گوید اولیا، آیهٔ پایین می‌گوید اولیا، آیهٔ وسط می‌گوید ولی. معنا را مفرد می‌کند. ضمن اینکه «اولیا» خیلی استعمالاتش ناظر به فضای ولایِ محبت و نصرت است. کلمهٔ «ولی» به خصوص — نه اینکه معنای دوست ندارد — در قرآن شاهدمثال‌های فراوان دارد که اهل تسنن نمی‌توانند از زیرش دربروند: ولی به معنای اولی‌به‌تصرف. مثل ولی در قتل.

سورهٔ اسراء، آیهٔ سی‌وسه، صفحهٔ دویست و هشتاد و پنج:

«وَلَا تَقْتُلُوا۟ ٱلنَّفْسَ ٱلَّتِى حَرَّمَ ٱللَّهُ إِلَّا بِٱلْحَقِّ وَمَن قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِۦ سُلْطَٰنًا فَلَا يُسْرِف فِّى ٱلْقَتْلِ إِنَّهُۥ كَانَ مَنصُورًا» (اسراء/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسی را که خدا کشتنش را حرام کرده مکشید مگر به حق؛ و هر کس مظلوم کشته شود، برای ولیّ او سلطه‌ای قرار داده‌ایم؛ پس در کشتن زیاده‌روی نکند؛ او یاری‌شده است.

همین ولیّ‌دم. نه اینکه برای رفقایش همه یک سلطانی واقع شود. یک ولیّ‌دم وجود دارد. «فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا»: یک سلطه در بحث ولایت دم.

اتفاقاً دیشب نگاه می‌کردم دیدم چقدر ما «ولی» به همین معنای اولی و تصرف داریم. گاهی حتی دارد «مِن دُونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ». این ترکیب در قرآن خیلی شایع است. تقسیم قاطع شرکت است: دیگر ولیْ‌نصیر نیست؛ دو چیز است. ولی آنجا هم به معنای دوست نیست؛ در مورد خدا هم که به کار می‌رود به معنای سرپرست است:

«لَّيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ وَلَآ أَمَانِىِّ أَهْلِ ٱلْكِتَٰبِ مَن يَعْمَلْ سُوٓءًا يُجْزَ بِهِۦ وَلَا يَجِدْ لَهُۥ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَلِيًّا وَلَا نَصِيرًا» (نساء/۱۲۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نه به آرزوهای شماست و نه به آرزوهای اهل کتاب؛ هر کس بدی کند کیفر آن را می‌بیند و جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نمی‌یابد.

«أَمِ ٱتَّخَذُوا۟ مِن دُونِهِۦٓ أَوْلِيَآءَ فَٱللَّهُ هُوَ ٱلْوَلِىُّ وَهُوَ يُحْىِ ٱلْمَوْتَىٰ وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ» (شوری/۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): یا جز او سرپرستانی گرفته‌اند؟ خداست که او ولیّ است، و او مردگان را زنده می‌کند، و او بر هر چیزی تواناست.

«اللَّهُ هُوَ الْوَلِيُّ». حالا حساب کنید من در این فضام که اینان اهل‌بیت‌اند. در این فضا آیه خیلی خوب تکوین می‌شود: «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ». معنای مفردش را نشان می‌دهد و اصرار به مفرد بودن دارد. ما توحید را در همهٔ این‌ها داریم: توحیدِ روحی، توحید، حتی توحید امامت. اینان باید فرد باشند.


توحید امامت و نفی شورای رهبری

خدا امام را رحمت کند که جلوی یکی از بدعت‌های بزرگ تاریخ بشریت در اسلام و تشیع را در بحث شورای رهبری گرفت. یک بدعت عجیب و غریبی بود که داشت انجام می‌شد. ما آن موقع‌ها بچه‌تر بودیم، خیلی نمی‌فهمیدیم. حتی آن شورا آمد یک خلیفه تعیین کنند؛ نه اینکه قضیه را شورایی کنند. اینکه یک نفر باید باشد و آن یک نفر بازوی مشورتی دارد — حتماً؛ از باب «وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ» حتی پیامبر مشورت می‌کند — غیر از این است که رهبری شورایی شود.

«فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ ٱللَّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ ٱلْقَلْبِ لَٱنفَضُّوا۟ مِنْ حَوْلِكَ فَٱعْفُ عَنْهُمْ وَٱسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِى ٱلْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى ٱللَّهِ إِنَّ ٱللَّهَ يُحِبُّ ٱلْمُتَوَكِّلِينَ» (آل‌عمران/۱۵۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به رحمتی از خدا با آنان نرم شدی؛ و اگر تندخو و سخت‌دل بودی از اطرافت پراکنده می‌شدند. پس از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه و در کار با آنان مشورت کن؛ و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن. خدا توکل‌کنندگان را دوست دارد.

مشورت هست؛ فردیت محفوظ است. ما آن موقع نمی‌فهمیدیم شورای رهبری یعنی چه. عجب فتنه‌ای می‌شد. ما مخالف بودیم؛ حالیم نبود به چه مشکلی برمی‌خورد. این فردیت باید در تمام این سلسله‌مراتب محفوظ بماند.

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ» این فرد است، و بعد این فرد اتفاقاً فردی است که در طول زمان‌ها جمع است. وقتی سیاق تبدیل می‌شود به جمع، اتفاقاً به نفع ماست. یک ولی است. آن یک دانه ولی که «اللَّهُ وَرَسُولُهُ». الله‌اش که هیچ؛ «هُوَ الْوَلِيُّ» اصلاً. در قالب انسانی‌اش وقتی می‌خواهد قرار بگیرد، چیزی است به نام رسول، و بعد از رسول امیرالمؤمنین. فقط آن اشکال باز باقی می‌ماند که با قرینه درستش می‌کنیم.


مجازِ «سَيَكُونُ وَلِيًّا» در حیات پیامبر

اگر قبول کنیم که ولی باید معنای بالفعل داشته باشد در آیه — چون می‌گوید ولیّ شما این است و این است و این است، پس بالفعل این است — آقا امیرالمؤمنین بالفعل ولی نیست در موقع حضور نبی. «سَيَكُونُ وَلِيًّا». اینجا مرتکب مجاز می‌شویم. ولی علی‌القاعده معنای این همه، اصالت با ثبوت همان موقعِ فعلی است. به کسی که هنوز نشده نمی‌شود گفت قائم، در حالی که نشسته‌اید. «سَيَكُونُ قَائِمًا»: قائم خواهید شد. غلط نیست؛ مجاز است. ما اصالت الحقیقه داریم و باید حمل بر حقیقت کنیم؛ اینجا با قرینه حمل بر حقیقت نمی‌کنیم، حمل بر مجاز می‌کنیم.

«إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ» چون آن فرد را باید داشته باشد، قرینه می‌بریم بر مجاز. مجاز باید قرینه داشته باشد و ما قرینه داریم: چون باید فرد باشد، هرچه قرار است فرد باشد در زمان رسول نمی‌تواند همان باشد. پس آن تکه را حمل بر مجاز می‌کنیم: «سَيَكُونُ وَلِيًّا»، «سَيَكُونُونَ وَلِيًّا» برای کسانی که جمعاً اینجا می‌آیند. این را خواستم در فضای ذهنی آیه و روایت قرار بگیریم.


از سیاق خارج نشوید: مثال عید

اتفاقاً می‌خواهم اصرار کنیم که این در سیاق معنا شود. وقتی جمله‌ای را از سیاق خارج می‌کنی، مثل اینکه جملهٔ امام را از سیاق خارج کنی — از فضا خارج کنی، از موقعیتی که در آن گفته شده — تطرق احتمالات بالا می‌رود. همین کاری است که ما شیعیان با اصرار زیاد کرده‌ایم: این آیه را جدا کرده‌ایم. بروید تفاسیر را نگاه کنید. دعوی این را داریم که این آیه را جدا کنیم؛ انگار فرقی نمی‌کند این آیه ته قرآن است یا وسط قرآن، اول نزول است یا وسط نزول یا ته نزول. نوع نگاه ما به این آیه هیچ ربطی به فضا ندارد. این کار تطرق احتمالات را بالا می‌آورد.

ما با قرائن و فضا انصرافات ذهنی پیدا می‌کنیم. قصد دارم از گفتن کلمهٔ انصراف. نه اینکه قرائن همه چیز را به هم بریزد. قرائن معنای لغت را عوض نمی‌کند؛ انصراف درست می‌کند.

یک معنای انصراف را نشان بدهم. ما با همدیگر می‌گوییم کلاس‌های بعد از عید، فلان روز تشکیل می‌شود. بعد از کدام عید؟ بعد از عید نوروز. همهٔ ذهن منصرف می‌شود به عید نوروز؛ با آنکه هفده ربیع هم عید است، واقعاً هو عیدٌ، و لو خُلِّيَ و طبعَه ما به آن می‌گوییم عید. نزدیک‌تر هم هست. ولی ما انصراف ذهنی داریم چون در فضای تحصیلی و این‌ها هستیم.

حالا فرض کنید این جمله را از متن خودش خارج کنید: «آنان گفتند بعد از عید.» حالا عید غدیر است؟ هفده ربیع است؟ نوروز است؟ تطرق احتمالات مال آنجایی است که از فضا خارج می‌شوی، از سیاق خارج می‌شوی. و الا اگر از سیاق خارج نشوی، کسی فکر کند جلسه بعد از هفده ربیع است همه به او می‌خندند: تو از کجا در رفتی؟ تو ایران نیستی مگر؟ لذا می‌خواهم بگویم از سیاق خارج نشویم.


سورهٔ مائده: التهاب اواخر عمر پیامبر

حالا که خارج نمی‌شویم، سورهٔ مائده را بیاورید. چند قرینه را با هم نگاه می‌کنیم. قرینهٔ اول این است که اصلاً این سوره، سورهٔ مائده است. جدی عرض می‌کنم. بارها اصرار کرده‌اند مائده را مکرر بخوانید به خاطر همین. مثل اواخر عمر امام می‌ماند: التهاب‌ها، چه اتفاقی می‌افتد، چه می‌شود.

قرآن آنجا بحثی کرده به نام دغدغهٔ ارتداد مردم. این چه نوع ارتدادی است؟ چه نوع ارتدادی است که دغدغهٔ خدا شده در اواخر عمر پیامبر — سال‌های آخر و سال آخر — که دارد نکته‌ای به نام خطر ارتداد معرفی می‌کند؟ آیا همین چیزی است که در سورهٔ بقره است؟

بقره را بیاورید، آیهٔ دویست و هفده. از میانه‌های آیه ببینید:

«يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفْرٌۢ بِهِۦ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِۦ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ ٱللَّهِ وَٱلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ ٱلْقَتْلِ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ ٱسْتَطَٰعُوا۟ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُو۟لَٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ» (بقره/۲۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از تو دربارهٔ کارزار در ماه حرام می‌پرسند. بگو کارزار در آن بزرگ است؛ و بازداشتن از راه خدا و کفر به او و مسجدالحرام و بیرون‌راندن اهلش از آن نزد خدا بزرگ‌تر است؛ و فتنه از کشتن بزرگ‌تر است. و پیوسته با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند. و هر کس از شما از دینش برگردد و کافر بمیرد، اعمالشان در دنیا و آخرت تباه شده و آنان اهل آتش‌اند و در آن جاودانه‌اند.

بقره یعنی چه؟ بقره اولین سورهٔ مدنی است؛ ابتدای هجرت پیامبر و ابتدای جنگ‌ها. اسلام در نهایت ضعف خود است، در نهایت اقلیت خود است. آنجا ارتداد چه معنایی دارد؟ خطر این است که از همان اسلامی که آمده‌اند برگردند به سمت شرک. هر جامعه یک حدی تحمل می‌کند. جامعهٔ مدینه کم مشکلی ندیده: آبرومندهای مکه آمده‌اند گدای مدینه شده‌اند؛ این یک. آنان که در مدینه‌اند وسط خانه‌شان چادر زده‌اند و پناه داده‌اند. چقدر می‌شود این شرایط بحران را هی تحمل کرد؟

همین‌جاهاست که قرآن می‌گوید تازه بقیه هم بلند شوند از مکه بیایند. می‌گویند سخت است. خب سخت است دیگر. راه خیر سخت است. بارها گفته‌ام این چیزی که هی می‌گویند «وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ» این‌جوری، درست نیست. دست را این‌جوری نگیرید که یک نجد خیر این طرف، یک نجد شر آن طرف، معادل همدیگر. اگر خواستی با دست نشان بدهی:

«وَهَدَيْنَٰهُ ٱلنَّجْدَيْنِ» (بلد/۱۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و او را به دو گردنه راهنمایی کردیم.

«فَلَا ٱقْتَحَمَ ٱلْعَقَبَةَ» (بلد/۱۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به گردنه درنیامد.

«وَمَآ أَدْرَىٰكَ مَا ٱلْعَقَبَةُ» (بلد/۱۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو چه دانی که گردنه چیست؟

نجد خیر سربالایی است؛ نجد شر سرازیری. آیهٔ بعدش می‌گوید چرا به گردنه درنمی‌روید؟ چرا از کتل و عقبه نمی‌روید؟ دارید از سرازیری می‌روید. نجد خیر در عقبه‌ها و کتل‌ها و گردنه‌ها اتفاق می‌افتد. آنان که از سرازیری راه می‌افتند به ظاهر هیچ مشکلی ندارند. شما می‌بینی هیچ مشکلی ندارند. واقعاً مشکل دارند. دیده‌اید در کوه می‌آیند پایین و ترمزشان می‌بُرد؟ اه اه اه این‌جوری می‌آید پایین. فکر می‌کنی چه خوشحال است. واقعاً خوشحال نیست. اگر از او مصاحبه کنی که خوشحالی، می‌گوید نه به خدا؛ ترمز بریده الان.

اطمینان قلب ویژهٔ مؤمن است و مختص مؤمن؛ غیرمؤمن محروم است از اطمینان قلب و از شادیِ حقیقی. ممکن است فکاهی باشد، آدمِ الکی‌خوش. شما خیلی وقت‌ها زندگی این اربابِ بی‌مروت دنیا را نگاه می‌کنی فکر می‌کنی عجب حالی می‌کند. نه بابا؛ همان آدمی است که در کوه می‌آید پایین. فکر می‌کنی غریو شادی است که دارد سر می‌دهد؟ نه. تا چهار سواری دیگر هم در درد است. خودش ناراحت است که ترمز بریده. با این‌ها صحبت کرده‌ایم. گاهی که پته‌اش را می‌ریزد گریه‌اش درمی‌آید: واقعاً از این زندگی راضی نیستم.

«ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ ٱللَّهِ أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ» (رعد/۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همان کسانی که ایمان آورده‌اند و دل‌هاشان به یاد خدا آرام می‌گیرد. آگاه باشید که دل‌ها تنها به یاد خدا آرام می‌گیرد.

نشاط حق منحصر به فردِ مؤمن است. نه اینکه بقیه هم نشاط دارند، اینان بیشتر. اصلاً این‌جوری نیست. فقط مؤمن نشاط دارد لا غیر. بقیه می‌توانید زعفران بخورید بخندید؛ این که نشاط نشد. می‌توانید قرص‌هایی بخورید که حالتی دربیاورد؛ این‌ها نشاط نیست. کی گفته این‌ها نشاط است؟ «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» مال مؤمن است و همهٔ غیرمؤمنین محروم‌اند از نشاط روحی و از امیدواری مطلق.


ارتداد مائده غیر از ارتداد بقره است

این بحث ارتدادی که آن موقع طرح شده یک حرف است: جامعه‌ای در اوج ضعف، جنگ، اقلیت. ارتداد مائده حرف دیگری است. جامعه‌ای که در اوج قدرت قرار گرفته، مدینه زیر پایش است، کل مکه آرام شده، یهودی‌ها در مقابلش خاضع‌اند. این ارتداد چه ارتدادی است؟ آیا این است که همه بروند یهودی شوند، مسیحی شوند، مشرک شوند؟ چنین ارتدادی است؟

ما که در وسط تفکر شیعی هستیم کد داریم: «ارْتَدَّ النَّاسُ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ». آن چه بوده؟ یعنی همه رفته‌اند یهودی و مسیحی و مشرک شده‌اند؟ قطعاً نبوده. یک نوع ارتداد خاص در آن موقع شکل گرفته؛ ارتدادی که خود سیاق نشان می‌دهد. آیات بالا و پایین نشان می‌دهد که دارند سرعت می‌گیرند، ارتباطات زیرزمینی پیدا می‌کنند که بروند زیر بلیط اینان، از حمایت این جریان بیرون شوند و زیر بلیط دیگران قرار بگیرند. خطر ارتداد آن موقع این است. اصلاً و ابداً چنین خطری وجود نداشته که بروند مشرک شوند وقتی مکه آرام است، مکه بعد از فتح مسلمان است، معاویه هم این وسط مسلمان است. بروند مشرک شوند که چه؟

در اوج اقتدار نظامی، کشورهای استکباری سعی می‌کنند ما را از مسلمانی خارج کنند؟ یعنی دیگر شهادتین نگوییم؟ اصلاً چنین انگیزه‌ای در کل دنیا وجود دارد؟ یا نه: از زیر بلیط حرف یگانه‌ٔ الله خارج شوند. با این فضا کاری ندارند که شهادتین بماند. ما باید فضا را بفهمیم چه می‌خواهند بکنند.

اهل تفسیر اینجا فرموده‌اند «مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ» چون گفته دینهِ انگار نگاه کنید ما دلمان نمی‌خواهد لفظ را بشکافیم. حتی خود شیعه گفته از زیر بلیط دررفتن همان «عن دینه» است. در صورتی که این دقیقاً موافقِ آنان گفتن یعنی همان برگشتن به کفرِ اصطلاحی نیست. پس چرا گفته دینهِ؟

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَسَوْفَ يَأْتِى ٱللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ» (مائده/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از دینش برگردد، خدا به زودی قومی را می‌آورد که دوستشان دارد و دوستش می‌دارند؛ در برابر مؤمنان فروتن‌اند و در برابر کافران سرفراز؛ در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌هراسند. این فضل خداست که به هر که بخواهد می‌دهد، و خدا گشایشگر داناست.

اگر گفته «عَن دِينِهِ» به خاطر این است که شاخصهٔ اصلی دین را آمده غالب کرده به عنوان دین؛ و همان مسئلهٔ ولایت است که بارها گفته شده. جریان توحید در مدل انسانی‌اش ولایت است. توحید می‌خواهد در مقام توحید ربوبیِ تشریعی — نه تکوینی — قالب انسانی و انسان‌نما شود؛ در بستر ولایت انسان‌نما می‌شود. این معنا را بارها روی آیات دیده‌ایم. جزء اصلی‌اش را گذاشته به عنوان دین.


دین یعنی ولایت؛ مثل رقبه برای انسان

ولایت اصلاً یعنی دین. این مضمون بسیاری از روایات ماست که دین یعنی ولایت. مگر غیر ولایت چیزی هست به نام دین؟ اگر دین هرچه باشد و ولایت نباشد، هیچی نیست؛ همه مثل دلارِ بی‌پشتوانه است. اگر ولایت باشد همه چیز با آن هست. این جزء اصلی است.

مثل آیاتی که رقبه می‌گفتند و آدم را می‌گفتند رقبه. رقبه یعنی گردن. چرا به آدم می‌گویند گردن؟ چون جزء اصلی است. بدون دست می‌شود بود، بدون پا می‌شود بود، بدون گردن نمی‌شود بود. از آن طرف در نظام واژگونه‌مان هم همین است: به ولایت بگوییم دین. روایات ما آن‌قدر این مطلب را دارند که هی به ولایت می‌گویند اصلاً دین یعنی ولایت. اگر کسی معنای ولایت را درست درک کند، آن نظام توحیدی در عالم به جهت ربوبیت تشریع وقتی می‌خواهد مدلش انسانی شود — اگر نخواهیم حرف مشرکین را تکرار کنیم که چرا مَلَک نازل نشد، چرا آن نازل نشد — باید بشر نازل شود تا الگو باشد. آن مدل را پیاده می‌کند. این می‌شود ولایت.

حالا در یک مهندسی معکوس برمی‌گردیم حتی بقره را چطور می‌شود دید؟ آیه آیهٔ مرده‌ای نیست؛ آیهٔ زنده است:

«يَسْـَٔلُونَكَ عَنِ ٱلشَّهْرِ ٱلْحَرَامِ قِتَالٍ فِيهِ قُلْ قِتَالٌ فِيهِ كَبِيرٌ وَصَدٌّ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَكُفْرٌۢ بِهِۦ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ وَإِخْرَاجُ أَهْلِهِۦ مِنْهُ أَكْبَرُ عِندَ ٱللَّهِ وَٱلْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ ٱلْقَتْلِ وَلَا يَزَالُونَ يُقَٰتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ ٱسْتَطَٰعُوا۟ وَمَن يَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَيَمُتْ وَهُوَ كَافِرٌ فَأُو۟لَٰٓئِكَ حَبِطَتْ أَعْمَٰلُهُمْ فِى ٱلدُّنْيَا وَٱلْـَٔاخِرَةِ وَأُو۟لَٰٓئِكَ أَصْحَٰبُ ٱلنَّارِ هُمْ فِيهَا خَٰلِدُونَ» (بقره/۲۱۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): … و پیوسته با شما می‌جنگند تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند…

«لَا يَزَالُونَ يُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّىٰ يَرُدُّوكُمْ عَن دِينِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا»: همواره با شما پیکار می‌کنند تا این را از شما بگیرند؛ ولایت را از شما بگیرند. نقطهٔ اصلی دین همین است. آیه مضارع است و کل بستر تاریخ را نشان می‌دهد. مشرکین این‌جوری خواهند بود. حالا که آنجا دین به معنی ولایت بوده، برعکسش را که می‌کنیم همین‌جا هم معنا می‌شود. نه اینکه معنا عوض شود. دین دین است. منتها نقطهٔ اصلی دین که بشود به آن لطمه زد مسئلهٔ ولایت است.

همواره با ما محاربه می‌کنند که چه از بین برود؟ دین را از ما بگیرند به این معنا که اسلام را با دین دیگری معاوضه کنیم؟ اصلاً هیچ‌کس چنین کاری نمی‌کند. شصت دانه دین این طرف و آن طرف. این محل نگاه مستکبرین عالم نیست. این است که جریان ولایت را از میان جامعهٔ اسلامی خارج کنند. زیر بار نرفتنِ جریان ولایت اهل‌بیت — و برای من واضح است، و در ادامه به نیابت عام آنان، به سازمانی که خودشان راه انداختند که این جریان ادامه پیدا کند. و الا الان ولایت اهل‌بیت کو؟ کو اهل‌بیت که ولایت اهل‌بیت؟ آن جریانِ قالبِ ادامه‌پیداکردنش در یک قالب خاص ریخته شده و همان منویات ادامه پیدا می‌کند؛ نه به آن خالصش، طبیعتاً ما در جریان غیرمعصوم افتاده‌ایم. همان روایت عمر بن حنظله که جلسهٔ پیش قرائت کردم: مقبولهٔ عمر بن حنظله. اگر نگفته باشم، می‌گویم؛ کمی تحمل کنید.

نکتهٔ ارتداد اگر آدم خوب بتواند برود تو فضا و حس بگیرد که در آن فضای سیاسی چه مطلبی غالب است، خیلی مهم است. می‌خواهد بگوید زیر بلیطِ دیگری نروید. زیر بلیط نرفتن همان معنای ولایت است؛ معنای صف‌هسته‌ای. همان که آیات بالایش می‌گوید.

این آیه امیرالمؤمنین را به صورت خاص به یک اسم صادر نمی‌کند. امیرالمؤمنین را صادر می‌کند و ائمه را. ولی مثل روز برای من واضح است که این ولایت یعنی زیر بلیطِ که رفتن و که نرفتن. نمی‌خواهم بگویم چیزهای دیگر نیست. خلافِ آنان که می‌گویند قطعاً ولای دیگر نیست. می‌خواهم بگویم احتمالاً ولاهای دیگر هم هست، ولی این قطعاً هست. تمام بحث ولای محبت و ولای نصرت که در آیات بالایش تأکید می‌کند برای همین است که کسی زیر بلیط کسی نرود. زیر بلیط یهود نروید. آن رابطهٔ محبت را برقرار نکنید که آخرش مجبور شوید هر قدم را با آنان چک کنید. مثل همین کشورهای عربی الان. آب نمی‌توانند بخورند مگر اسرائیل بگوید. فرض کنید کشور مصر؛ بهترین قرائت قرآن، این‌همه قاری. چه فایده دارد؟ از جریان ولایت در آن حفظ نشده؛ زیر بلیط‌اند. نمی‌توانند بگویند ما این کار را می‌کنیم. باید اول اجازه‌اش را از صد جا بگیرند. این همان است که می‌خواهند نشود.

سیاق بالا را یک بار با همین چشم ببینید:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ لَا تَتَّخِذُوا۟ ٱلْيَهُودَ وَٱلنَّصَٰرَىٰٓ أَوْلِيَآءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَآءُ بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُۥ مِنْهُمْ إِنَّ ٱللَّهَ لَا يَهْدِى ٱلْقَوْمَ ٱلظَّٰلِمِينَ» (مائده/۵۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آورده‌اید، یهود و نصارا را اولیا مگیرید؛ برخی از آنان اولیای برخی‌اند؛ و هر کس از شما آنان را سرپرست گیرد همانا از آنان است. خدا قوم ستمکار را هدایت نمی‌کند.

«فَتَرَى ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَٰرِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰٓ أَن تُصِيبَنَا دَآئِرَةٌ فَعَسَى ٱللَّهُ أَن يَأْتِىَ بِٱلْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِۦ فَيُصْبِحُوا۟ عَلَىٰ مَآ أَسَرُّوا۟ فِىٓ أَنفُسِهِمْ نَٰدِمِينَ» (مائده/۵۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس کسانی را که در دل‌هاشان بیماری است می‌بینی که در [دوستی] آنان می‌شتابند و می‌گویند می‌ترسیم حادثه‌ای به ما برسد. باشد که خدا فتحی بیاورد یا امری از جانب خود، تا از آنچه در دل نهان می‌داشتند پشیمان شوند.

«يُسَارِعُونَ فِيهِمْ»: شتاب می‌کنند به سوی آنان. همان ارتباطات زیرزمینی. می‌ترسند دایره‌ای برسد، ورق برگردد، پس از الان خود را زیر بلیط آنان جا می‌کنند. این ارتدادِ مائده است؛ نه برگشتن به بت‌پرستیِ مکه.


خطر کتاب‌های عرفانی و تربیتِ جهادی قرآن

گاهی به یکی از دوستان عزیزمان می‌گفتم کتاب‌های عرفانی یک خطری دارد: ما را می‌برد تو فضا. می‌برد تو فضا یعنی کلاً لا به‌شرط نسبت به هر چیزی. یجتمع علی الف شرطه. با هزار جور شرط، طاغوت باشد باشد، نمازمان را می‌خوانیم، می‌خواهیم سیر الی الله کنیم، سوراخ کنیم هفتاد طبقه برویم بالا.

من خودم دلبستگی به بحث عرفانی دارم — نه اینکه عارفم — دلبستگی دارم. منتها قرآن یک چیز دیگر است. دلبر ما حسنِ خداداد آمد؛ آن دل‌فریب‌های نباتی همه زیور بستند. کسی که خودش را بدهد دست کتاب‌های عرفانی، آخرش چیزی درنمی‌آید که جبهه شود، جنگ شود، سلاح به دستش بدهند. باید ببیند در مقام حیرت است یا غیرت، تشبیه است یا تنزیه؛ در چه مقامی است که آیا برود جنگ یا نرود. جنگ‌رو از آن درنمی‌آید. جهاد و مقاومت از توش درنمی‌آید. زیر بلیط نرفتن از توش درنمی‌آید. درایت فضای اجتماع در آن درنمی‌آید. برای همین است آن روایت که عارف‌هایی که عارف می‌شوند نوعاً حالو درمی‌آیند از آب. نوع عرفا.

ایمان جهادی که هی می‌گوییم، چون قرآن را بخوانی قرآن جور دیگر آدم را تربیت می‌کند. غیر کتاب‌های عرفانی. قرآن نوع تربیتش این است که بگوید من این آدم را می‌آورم تو صحنه:

«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِۦ فَسَوْفَ يَأْتِى ٱللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُۥٓ أَذِلَّةٍ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى ٱلْكَٰفِرِينَ يُجَٰهِدُونَ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَآئِمٍ ذَٰلِكَ فَضْلُ ٱللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَآءُ وَٱللَّهُ وَٰسِعٌ عَلِيمٌ» (مائده/۵۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): … در برابر مؤمنان فروتن‌اند و در برابر کافران سرفراز؛ در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌هراسند…

«أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»: آدم نفوذناپذیر مقابل کفار. سه گره در هم؛ حالتی که زیر بار نرود. این هیچ موقع در عرفان با این آیات و نظائرش نمی‌آید. عرفان کلاً خارج از این بحث‌هاست. لذا آدم درست نمی‌کند؛ عارف درست می‌کند. می‌گوییم قرآن بخوانیم؛ قرآن جور دیگر ما را می‌سازد.


«الَّذِينَ آمَنُوا» باید کلاس خاص باشد

زیر بلیط رفتن و نرفتن، بدون اجازهٔ که آب خوردن و نخوردن، همین وحشتی است که عملاً می‌گوید ارتداد پیدا نکنید و ولیّ شما آنان‌اند که باید از آنان حساب ببرید. با این یهود که بالا و پایین آیات دارد چه می‌کند. بعد می‌گوید:

«وَمَن يَتَوَلَّ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥ وَٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فَإِنَّ حِزْبَ ٱللَّهِ هُمُ ٱلْغَٰلِبُونَ» (مائده/۵۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس خدا و پیامبر او و کسانی را که ایمان آورده‌اند به سرپرستی گیرد، پس حزب خدا همان چیره‌شوندگان‌اند.

متولّی یعنی کسی که آن ولایت را پذیرفته. «وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا»: همین «الَّذِينَ آمَنُوا» که آنجاست. اینجا علی‌القاعده باید «الَّذِينَ آمَنُوا»ی خاص باشد. نمی‌توانید بگویید این کل مؤمنین است. زیر بلیط کل مؤمنین؟

اگر آیه را در مقام ولایِ مودت معنا کنید، توسعه می‌تواند داشته باشد. اگر در مقام ولایِ سرپرستی معنا کنید — که قرائن نشان می‌دهد به این معانی می‌تواند گرفته شود — معلوم است «الَّذِينَ آمَنُوا» باید خاص باشد. حالا هرکه هست؛ ما کاری نداریم کی هست؛ ولی هرکه هست باید تناسب حکم و موضوع داشته باشد.

اصلاً چرا می‌گویند عدالت ولی‌فقیه باید بالاترین نوع عدالت باشد در مورد غیرمعصوم؟ یک موقع عدالت شاهد در دادگاه است، یک موقع عدالت پیش‌نماز، یک موقع عدالتِ کسی که می‌خواهد کل جامعهٔ مسلمین را سرپرستی کند. آن عدالت طبیعتاً باید متناسب با خودش باشد. تناسب حکم و موضوع است. برای همین در تعریف می‌گویند «صائناً لِنَفْسِهِ»، «مُخَالِفاً لِهَوَاهُ». آن‌که گفته مخالف هوا یعنی تهذیب نفس می‌کند؛ صائن لنفسه یعنی یک نفسِ صیانت‌شده و نفوذناپذیر دارد که به همین راحتی چیزی در آن نمی‌رود. ما را احاله می‌دهند به کسانی این‌جوری. این تناسب خودش را دارد.

پس حتماً این «الَّذِينَ آمَنُوا» در یک برند خاص است. عموم مؤمنین نیستند. کما اینکه «قُلِ اعْمَلُوا… وَالْمُؤْمِنُونَ» مؤمنون در کلاس خاصی است. به همهٔ مؤمنین قابل تطبیق نیست. قرار نیست همه بروند زیر بلیط همه. اصلاً تناقض ایجاد می‌شود.


حزب‌الله: چیرگی در معنای حزب

«فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ». نکته‌ای به نام حزب. معادلش را نگاه کنید؛ اصلاً این‌جوری خیلی راحت می‌فهمیم. حزبِ فلان یعنی حزبی که آن آدم‌ها تحت سرپرستیِ فلان فکر قرار گرفته‌اند. حزب کارگر یعنی تمام کارگران را جمع بزنی؟ اصلاً این نیست. حزب کارگر یعنی کسانی که تحت چیرگی یک اساسنامهٔ خاص قرار گرفته‌اند و آن دارد مدیریت‌شان می‌کند. در معنای حزب یک نوع چیرگی خوابیده.

سورهٔ مجادله را بیاورید، آیهٔ نوزده، صفحهٔ پانصد و چهل و چهار؛ و سورهٔ نحل آیهٔ صد، صفحهٔ دویست و هفتاد و هشت. این دو را با هم.

«ٱسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ ٱلشَّيْطَٰنُ فَأَنسَىٰهُمْ ذِكْرَ ٱللَّهِ أُو۟لَٰٓئِكَ حِزْبُ ٱلشَّيْطَٰنِ أَلَآ إِنَّ حِزْبَ ٱلشَّيْطَٰنِ هُمُ ٱلْخَٰسِرُونَ» (مجادله/۱۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شیطان بر آنان چیره شد، پس یاد خدا را از یادشان برد؛ آنان حزب شیطان‌اند. آگاه باشید که حزب شیطان همان زیانکاران‌اند.

«اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ»: شیطان بر آنان چیره شد. «فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ». مؤمنین یاد خدا را از یادشان برد. «أُولَٰئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ»: همین‌اند که تحت تسلط و چیرگی شیطان بوده‌اند. این معنا را نحل تأیید می‌کند.

یک بحث اساساً در شیطان هست که شیطان تسلط دارد یا فقط وسوسه می‌کند؟ یک بار در سورهٔ ابراهیم مفصل کردیم. خودش گفته:

«وَقَالَ ٱلشَّيْطَٰنُ لَمَّا قُضِىَ ٱلْأَمْرُ إِنَّ ٱللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ ٱلْحَقِّ وَوَعَدتُّكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَمَا كَانَ لِىَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَٰنٍ إِلَّآ أَن دَعَوْتُكُمْ فَٱسْتَجَبْتُمْ لِى فَلَا تَلُومُونِى وَلُومُوٓا۟ أَنفُسَكُم مَّآ أَنَا۠ بِمُصْرِخِكُمْ وَمَآ أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ إِنِّى كَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ ٱلظَّٰلِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» (ابراهیم/۲۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شیطان چون کار تمام شد گفت: خدا به شما وعدهٔ حق داد و من وعده دادم و خلاف کردم؛ و مرا بر شما هیچ سلطه‌ای نبود جز آنکه شما را خواندم و پاسخ گفتید. پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید…

«مَا كَانَ لِيَ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ»: من صوت زدم آمدید. این‌قدر کافی است نیایید. صد و بیست و چهار هزار پیامبر دعوتنامه دادند؛ من هم یک دعوتنامه دادم. چرا این را قبول کردید؟ من که کاری نکردم. قرآن هم تأیید می‌کند:

«إِنَّهُۥ لَيْسَ لَهُۥ سُلْطَٰنٌ عَلَى ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَعَلَىٰ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ» (نحل/۹۹)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): او را بر کسانی که ایمان آورده‌اند و بر پروردگارشان توکل می‌کنند هیچ سلطه‌ای نیست.

«إِنَّمَا سُلْطَٰنُهُۥ عَلَى ٱلَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُۥ وَٱلَّذِينَ هُم بِهِۦ مُشْرِكُونَ» (نحل/۱۰۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سلطه‌اش تنها بر کسانی است که او را سرپرست می‌گیرند و کسانی که به او شرک می‌ورزند.

سلطان همان معنای سلطه و اولی‌به‌تصرف و چیرگی است. هیچ تسلطی به مؤمنین و متوکلین ندارد. سلطنتش بر کیست؟ «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ»: کسانی که او را تولّی می‌کنند؛ سرپرستی او را می‌پذیرند.

یادتانه آیه: «وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ». کسانی که تولّی می‌کنند، سلطنت او را قبول می‌کنند، او را بر خود چیره می‌کنند، زیر بیرق او می‌روند، او را بر گردهٔ خود سوار می‌کنند. او در این فرض تسلط دارد. «وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ»: کسانی که به او شرک می‌ورزند. او ولایتی ندارد، سلطنتی ندارد، الا کسانی که خودشان می‌گذارند روی گردهٔ خودشان. این معنای حزب که همراه با معنای تولّی به معنای سلطان است، یک معنای متفاهم قرآنی است. این هم جزو قرائن است.


جمع قرائن: کمترین تکلف

پس کاری که کردیم این است که به جای اینکه فقط خود آیه را نگاه کنیم، حواشی آیه را نگاه می‌کنیم و این حواشی سهم بسیار تعیین‌کننده‌ای دارد در دریافت فضای آیه. ما ائمه‌مان را تک‌به‌تک به قرآن استناد نمی‌کنیم که قرآن تک‌به‌تک اسم بیاورد. اینجا یک کلاس خاص از «الَّذِينَ آمَنُوا» مشخص می‌کند. این «الَّذِينَ آمَنُوا» کار را تمام می‌کند. آن تکه وصف است. و «يَتَوَلَّ» همان «الَّذِينَ آمَنُوا» است که حتماً باید کلاس خاص باشد.

اگر این را بتوانیم برای خودمان اثبات کنیم که معنای ولایتْ زیرِبلیط‌رفتن و نرفتن است، دیگر فریقه‌ای می‌گویند این راجع به امیرالمؤمنین است؛ فریقه‌ای می‌گویند می‌شود زیر بلیط امیرالمؤمنین رفت. این‌جوری اثبات می‌شود.

حالا هی این ور را انگولک کنیم آن ور را: شما بالاخره مرتکب مجاز شدید. در این اشکالات، ما کمترین اشکال را فکر کنم مرتکب شدیم. تفاسیر را ببینید؛ بسیار مرتکب اشکالات وحشتناک شده‌اند که هزار جور می‌شود ایراد گرفت. ما معنای استنباطی‌اش را درست کردیم. به قول آقای جوادی — آخه به خودش هیچ‌وقت نسبت نمی‌دهد؛ زندگی‌اش هست — «این معنا ارائه شد؛ درست شد.» این از ادای بزرگان است. سرپرستی‌اش با قرائن درست شد. ارتدادش درست شد. معنایی که به ائمه تطبیق کند درست شد. همهٔ این‌ها قابل درست‌شدن بود. فضا مثل روز واضح است. کافی است مائده را بخوانی، مائده را مکرر بخوانی، تو فضا قرار بگیری؛ خودش معنا می‌دهد. خود این جملات همه معنا می‌دهند.

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّكِينَ بِوِلَايَةِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلَامُ» (زیارت‌ها و ادعیه)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سپاس خدایی را که ما را از چنگ‌زنندگان به ولایت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام قرار داد.

این جلالت، جلالتِ بحث ولایت معنوی در جای خود هست؛ ولایت علی. این مقوله مورد به انزله هم هست.


مقبولهٔ عمر بن حنظله: تحاکم به طاغوت و نیابت عامه

روایت را از روی وسائل می‌خوانم؛ خودش از کافی نقل کرده. محمد بن یعقوب:

«سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ عَنْ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحَابِنَا بَيْنَهُمَا مُنَازَعَةٌ فِي دَيْنٍ أَوْ مِيرَاثٍ فَتَحَاكَمَا إِلَى السُّلْطَانِ وَإِلَى الْقُضَاةِ، أَيَحِلُّ ذَلِكَ؟ قَالَ: مَنْ تَحَاكَمَ إِلَيْهِمْ فِي حَقٍّ أَوْ بَاطِلٍ فَإِنَّمَا تَحَاكَمَ إِلَى الطَّاغُوتِ، وَمَا يَحْكُمُ لَهُ فَإِنَّمَا يَأْخُذُ سُحْتًا وَإِنْ كَانَ حَقًّا ثَابِتًا، لِأَنَّهُ أَخَذَهُ بِحُكْمِ الطَّاغُوتِ وَقَدْ أَمَرَ اللَّهُ أَنْ يُكْفَرَ بِهِ» (وسائل‌الشیعه، از کافی؛ مقبولهٔ عمر بن حنظله)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم دربارهٔ دو تن از اصحاب ما که میانشان نزاعی در دین یا میراث است و برای داوری به سلطان و قاضیان رفته‌اند؛ آیا این حلال است؟ فرمود: هر که در حق یا باطل نزد آنان دادخواهی کند همانا نزد طاغوت دادخواهی کرده است؛ و آنچه به سود او حکم کنند حرام است اگرچه حقِ ثابت او باشد، زیرا آن را به حکم طاغوت گرفته و خدا فرمان داده که به طاغوت کفر ورزند.

دو نفر از اصحاب ما در دین و میراث منازعه کرده‌اند. می‌روند پیش سلطان. سلطان زمان امام صادق کیست؟ همینان و نمایندهٔ همینان. آیا حلال است؟ فرمود هر که تحاکم را به سمت اینان ببرد، تحاکم الی الطاغوت کرده. اگر حکمیت آنان به نفع او باشد، ولو حقش باشد، خوردنش برایش حرام است. چون با حکم طاغوت گرفته و عملاً تأیید طاغوت کرده. یعنی زیر بلیط رفته. انقدر آن حالتِ «أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ» حفظ شده. و خدا امر کرده که به او کفر شود.

گفتم پس چه کنیم؟ فرمود:

«يَنْظُرَانِ إِلَى مَنْ كَانَ مِنْكُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَى حَدِيثَنَا وَنَظَرَ فِي حَلَالِنَا وَحَرَامِنَا وَعَرَفَ أَحْكَامَنَا فَلْيَرْضَوْا بِهِ حَكَمًا فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِمًا. فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمِنَا فَلَمْ يُقْبَلْ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللَّهِ وَعَلَيْنَا رَدَّ، وَالرَّادُّ عَلَيْنَا الرَّادُّ عَلَى اللَّهِ وَهُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ» (وسائل‌الشیعه، از کافی؛ مقبولهٔ عمر بن حنظله)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بنگرند به کسی از شما که حدیث ما را روایت کرده و در حلال و حرام ما نظر کرده و احکام ما را شناخته؛ به حکم او رضایت دهند. همانا من او را حاکم شما قرار داده‌ام. پس اگر به حکم ما حکم کرد و از او نپذیرفتند، حکم خدا را سبک شمرده‌اند و بر ما رد کرده‌اند؛ و ردکننده بر ما ردکننده بر خداست و این در مرز شرک به خداست.

یک نفر که صاحب‌نظر در حلال و حرام ماست بگذارید. به حکمیت و حکم این باید رضایت بدهید. این همان است که گفتم: در مدل انسانی‌اش وقتی می‌آید، تا اینجاها می‌آید که می‌گویند من دارم به نیابت عامه از خودم یک نفر را می‌گذارم. صاحب‌نظر در حلال و حرام. عالم به احکام. «فَإِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِمًا»: من از همین‌جا دارم نیابتی می‌گویم او حاکم شماست. من این‌جوری می‌خواهم. به خاطر اینکه تالی‌فاسدش خیلی کمتر است. می‌خواهید بروید زیر بلیط که؟ من می‌گویم با این سیستم و این مکانیسم بروید زیر بلیطِ بازِ من یک جوری. با اینکه بالاخره این سیستم باگ تولید می‌کند؛ حتماً باگ دارد.

اگر این حکمی کرد و قبول نکردید، استخفاف حکم الله کرده‌اید. این حکم، حکم در مقام قضاوت است. خیال نکنید بحث مرجع تقلید است. بعضی فکر می‌کنند حکم الله را کشف می‌کند و می‌آید بهترین نمازها را می‌گوید. اصلاً بحث مرجع تقلید نیست. بحث مقام حکم و قضا و حکومت‌داری است؛ مقام گرداندن یک حکومت. «وَعَلَيْنَا رَدَّ»: اگر این‌جوری کند روی ما ایستاده. رادّ علینا رادّ علی الله. کار بیخ پیدا می‌کند. «وَهُوَ عَلَى حَدِّ الشِّرْكِ بِاللَّهِ».

این روایت به نام مقبولهٔ عمر بن حنظله معروف است و کاملاً در فضای شیعی پذیرفته شده. به دلایلی که اینجا جای گفتنش نیست زیاد روی آن کار کرده‌اند. امام می‌گوید بروید پیش آن. نگاه این است که آخرش برسد به اینکه همه بروند زیر بلیط خدا و رسول و اهل‌بیت؛ همه باید تحت این سیستم باشند؛ سیستمی که صیانت در آن وجود دارد.


روند هدایت اسلام، نه فقط رئیس‌جمهور

قاعده چیست؟ قاعده یک بازی هم بگذارید سر کار؟ حالا فعلاً رضایت داده‌ایم که هرکه سر کار باشد. اگر این سیستم واقعاً سیستم باشد — نه اینکه قوهٔ مجریهٔ یک کشور و فلان — سیستمی که اسلام می‌خواهد روندش هدایت شود به کدام سمت. روند هدایت اسلام است به یک سمت. اسلام نه احکام اسلام. روند هدایت این گله‌ای به نام اسلام که می‌خواهد به یک سمت برود. این‌ها مهم است. وگرنه می‌توانی اشکال بگیری که ما در رئیس‌جمهور هم ممکن است همین کارها را بکنیم. اصلاً بحث رئیس‌جمهور نیست. بحث روند کلی اسلام است و روند کلی کسانی که مسلمان‌اند: بروند به سمتی که زیر بلیط آنان نروند، عزت خود را حفظ کنند، و صیانت هم داشته باشد این سیستم. صیانت این سیستم را باید حفظ کنید از خطرات.

خود اهل‌بیت نظر داشتند که این در قالب انسانی‌اش به این صورت باز ادامه پیدا کند؛ مثل همین، در قالب حکم و حکومت. سازمان وکالت را باید یک موقع به عنوان بحث داخلی گفت.

چرا علمای شیعه در طول تاریخ کمتر دست به این حرکت‌ها زدند؟ دلایل مختلفی می‌تواند داشته باشد. یکی از عمده‌ترین دلایلش همین سر کردن در کفایه و مکاسب و رسائل است و با طلبه‌ها بودن. دنیا را آب ببرد، خواب‌بینایی این‌ها در این فضا است. فضای بسیار مقدس. یک نفر دغدغه‌اش می‌شود این ضمیر را من کجا برگردانم. روزها فکر می‌کند این ضمیر باید کجا برگردد. این نمی‌تواند دغدغه‌اش اسلام و هدایت جامعهٔ اسلامی شود.

خدا رحمت کند امام را. امام زبان ما را دراز کرد. امام از هر امامزاده‌ای در این امامزاده‌ها بالاتر است. امام اصلاً قرآن را معنا کرد. یادتان هست آن روایت نهج‌البلاغه: قرآن را با آنان می‌فهمیم، به هم قیامون، به هم علِمون. یک سری آدم هستند که ما قرآن را با اینان می‌فهمیم. امام اگر نبود ما قرآن را این‌جوری نمی‌فهمیدیم. ما الان سر سفرهٔ امامیم. الان که قرآن را این‌جوری می‌توانیم بفهمیم سر سفرهٔ امامیم. قبل، قرآن را این‌جوری نمی‌فهمیدند که ما الان می‌فهمیم. سر سفرهٔ آن حرکت بزرگ تاریخی امامیم.

ما الان افتاده‌ایم تو آن زمان فکر می‌کنیم این اتفاق نیفتاده، انقلاب ما هم همان موقع به وجود آمده، اتفاقاً ما هم زاییده شدیم و الان هم هستیم. تاریخ این‌جوری نبوده. هرچه به عقب می‌روید این خبرها نبوده. یک نقطه یکهو این‌جوری توسط یک فقیه جامعه — نه توسط شاه عباس صفوی — توسط یک فقیه جامعه کار را بگیرد به دستش و اسلام را هدایت کند؛ نه کشور را. اسلام را به سمت خاصی هدایت کند. این نگاه کلان اسلامی را باید داشته باشیم.

اگر یک نفر همهٔ دعوایش این است «فَتَأَمَّلْ»، «فَافْهَمْ» — این‌ها قصه‌های یادگار دورهٔ عتیق ماست. می‌نویسند فافهم یعنی فهم کن تمام شد رفت. بعد یکی می‌آید نقد می‌کند که این فافهم شاید ناظر به این باشد. جالب است چند نوع احتمال از فافهم خود مؤلف می‌دهد؛ در شرحی که خودش برای کتاب خودش می‌زند: این فافهم می‌تواند ناظر به این باشد، می‌تواند ناظر به آن باشد. یک نفر تمام دعوایش این است فافهم را برگرداند ببیند یعنی چه. این نمی‌تواند فکر جامعهٔ اسلامی را بکند.

تا مادامی که قرآن نخوانیم و در جامعه نباشیم — قرآن خواندن در جامعه، قرآن فقط هم قرآن؛ هیچ رکن دیگری نیست که اگر به آن تمسک کنیم نگاه جامع شود — اگر قرآن بخوانیم و تو صحنه باشیم و در بستر حرف‌های اجتماعی باشیم، این واقعاً نجات‌دهنده می‌تواند باشد.

در نهایت رضایتمان همین است. فکر زیاد کرده‌ام راجع به آن. خیلی روایت خوانده‌ام تا این در نهایت به ذهن ما رسید؛ فضل خدا. در نتیجه من آیه را با این تفاصیل و قرائن این‌جوری می‌بینم.


عید و سخن امیرالمؤمنین

عیدتان مبارک؛ هم عید ربیع‌تان هم عید نوروزتان. امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌فرمایند:

«كُلُّ يَوْمٍ لَا يُعْصَى اللَّهُ فِيهِ فَهُوَ عِيدٌ» (نهج‌البلاغه، حکمت ۴۲۸)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روزی که خدا در آن نافرمانی نشود عید است.

هر چیزی که باشد عید است. عید طبیعت هم به دو جهت عید طبیعت است: نو شدن طبیعت. حالا بالاخره اگر ما هم نو شویم ان‌شاءالله.


صلوات امام حسن عسکری بر امام رضا

در بحث نو شدن و طلب رضایت، روایتی هست، صلواتی هست: صلوات امام حسن عسکری علیه‌السلام. در اواخر مفاتیح هم هست. لطفی در این صلوات خوابیده. خودشان دارند املا می‌کنند، تعبیر می‌نویسند به اسم خودشان؛ می‌رسند هر تکه‌اش فراز فراز. به اسم خودشان که می‌رسند یک سکوتی می‌کنند چون دارند می‌خواهند صلوات بفرستند برای خودشان. بعد تأملی می‌کنند و می‌گویند حیف دین است وگرنه دین نبود نمی‌گفتم. بعد می‌گویند دین است پس بنویس. بعد صلواتی برای خودشان می‌نویسند.

در این صلوات‌ها، صلوات برای امام رضا خاص است. اصلاً کلاً امام رضا خاص است. امام رضا ظاهراً مظهر اسم سریع‌الرضاست. در آن کلامی که نسبت به امام رضا دارد این‌جوری است:

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا الَّذِي ارْتَضَيْتَهُ وَرَضِيتَ عَنْهُ وَرَضِيتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ» (صلوات امام حسن عسکری بر امام رضا؛ مفاتیح‌الجنان)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا بر علی بن موسی الرضا درود فرست؛ همان که او را پسندیدی و از او خشنود شدی و هر که از آفریدگانت را که بخواهی از او خشنود شوی، به واسطهٔ او خشنود می‌شوی.

سندش هم خیلی محکم است. «وَرَضِيتَ بِهِ مَنْ شِئْتَ مِنْ خَلْقِكَ»: هرکه از خلق بخواهد که توِ خدا از او راضی شوی، این امام رضا است که باید از او راضی باشد. هر کسی که قرار باشد خدا از او راضی باشد، امام رضا باید از او راضی باشد. یعنی کانال فیضِ رضاست واقعاً.

بعدش هم تنها سلامی است که خدا را آخرش با این نام می‌خواند: «إِنَّكَ جَوَادٌ كَرِيمٌ». فقط در اسم امام رضا است که خدا جوادِ کریم است. خلاصه این‌جوری است امام رضا.

حالا یک حس نوستالژیک ایرانی ما هم کمک می‌کند به قضیه. ولی خب اگر در لحظات عید توجهی هم به امام رضا بشود و از این فقیر، فقیرترها را تقسیم کنید، بنده هم از دعای خیر خودتان محروم نکنید. خیلی برای همهٔ مرزها و برای همهٔ مسلمین و برای عزت اسلام و برای تعجیل فرج ان‌شاءالله دعا کنید. یاد امام رضا هم بکنید.


دعا و حسن ختام

خداوندا ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان ارواحنا فداه را از ما راضی و خشنود بدار. در امر فرج موفور السرورش تعجیل بفرما و ما را از یاوران و سربازان خاص رکابش قرار ده. بر کام تشنهٔ جانمان حلاوت معارف قرآن و اهل‌بیت را بچشان. ثبات قدم و پیوند ما را با مکتب اهل‌بیت تا قیامت مستدام بدار. ما را به وظایف بندگی عالم و عامل بگردان. روح پرفتوح حضرت امام خمینی و همهٔ خدمتگزاران راه حق را شاد فرما. مقام معظم رهبری و عموم خادمان قرآن و اسلام را مؤید و منصور بدار. پدران و مادران ما را از ما راضی بدار. همهٔ درگذشتگان، ذوی‌الحقوق، معلمان و اساتید ما را بر سر خوان احسان اهل‌بیت متنعم فرما. عزت اسلام و مسلمین را محفوظ بدار و فرج ولیّ‌ات را نزدیک کن. مقام شهدا را متعالی بدار و ما را به کاروان شهادت ملحق فرما.

صَلَّى اللَّهُ عَلَىٰ سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.


پاورقی توضیحی: متنِ این درس‌گفتار بر پایهٔ پیاده‌سازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد قاسمیان در سلسلهٔ «انسان کامل»، جلسهٔ پنجاه‌وچهارم، ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسش‌وپاسخ‌ها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات از رسم عثمانی منابع معتبر درج شده و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ مستند آمده است. ترجمه‌های ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است، نه از زبان استاد. بخشِ Segments در خروجی نیست.