ددرس‌گفتارها

[سرفه] اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

و بين الصلاة صلى الله على سيدنا محمد و آل طاهر.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

جهت شادی ارواح طیبه شهدا، روح حضرت امام، همه گذشته‌گان ذو الحقوق، پدر، مادر و معلمانمون.

الفاتحه ما الصلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

صفحه صد و هفده رو.

بسم الله.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

[زنگ] بسم الله الرحمن الرحيم.

[زنگ] إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون.

من يتبد الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون.

[نامفهوم] اللهم صل على محمد و آل محمد.

عرضم به حضرتون که چیزی که توی دو جلسه گذشته عرض شد.

راجع به اشکالاتی که به آیه شده توسط بزرگواران اهل تسنن یا علمای اهل تسنن به آیاتی به اشکالاتی که می‌شود کرد اصلاً، اساساً به این آیه طرح شده و جواب‌هایی که حضرت علامه داده.

این آیات دادن هم جوابی که به این اشکال تحلیلی که علامه نسبت به این آیات کرده هم گذشت.

و ما هم نسبتاً قبول نکردیم دیگه.

یعنی اون جواب‌ها رو نپذیرفتیم.

اون بحث‌هایی که تو این دو جلسه شد شاید بد نباشه که یه تفکیکی بکنیم بین-- یه تفکیکی بکنیم و یه مقدماتی رو برای اینکه این جواب به نظر رو بدیم اون مقدمات رو بگیم.

و اون اینکه، یه سری از جواب‌هایی که ماها می‌خوایم بدیم، حالا عمده تفاسیر شیعه خیلی با اعمال نسبت به آیه و اعمال نسبت به اشکالات به آیه برخورد کرده به همین دلیل خیلی راحت گاهی اوقات تو نیم صفحه همه چی حل شده.

آره.

جواب‌ها ببینید یک سری‌ش هست که اساساً قابل اعتراض نیست.

باید اینو مشخص بکنیم که فرض بفرمایید جواب‌های به شأن نزول.

این موقع شما می‌خواید وارد در یک اعتراض بشید.

یعنی می‌خواید مخاجحه بکنید با یک از اهل تسنن.

نه بزرگ-- نه چیزاش همین مردم عوامش.

مردم عوام اونها مثل عوام ما هستند.

خیلی هم چیزی بلد نیستند مثل خودمون.

البته اونا قرآن بیشتر از ما بلدن ها با این تفاوت.

ولی اگر در مقام اعتراض با بزرگان مثلاً علما، اهل تسنن باشیم، خب جواب‌های به شأن نزول، جواب‌های قانع‌کننده‌ای نیست.

به دلیل اینکه گرچه که اونها قبول دارند که در این شأن نزول لاحقاً امیرالمؤمنین یکی از مصداق‌های این شأن نزول هست و یا اصلاً بفرمایید که شأن نزول آیه هست.

اونها این معنی رو هم قبول دارند.

ولی مهم این است که اون شأن نزول با تمام طول تفسیری که ما داریم چه ارتباطی داره به اونی که اونها دارند.

لذا جواب‌های به شأن نزول استناد کردن جواب‌هایی هست که ممکنه ما رو قانع کنه.

باید ببینیم که دنبال چه هستیم.

دنبال این هستیم که حسم رو قانع کنیم یا دنبال این هستیم که خودمون رو قانع کنیم.

این‌ها دو تا نگاه هست.

به عنوان مثال.

[سرفه] شما مثلا در تفسیر [نفس عمیق] در تفسیر روح المعانی آلوسی که [نفس عمیق] علمای اهل تسنن [نفس عمیق] ببینید خب این شیعه اینطور اومده [نفس عمیق] که با یه سند که برای خودشون سند خوبی محسوب میشه [نفس عمیق] از ابن عباس نقل شده که به این صورتی اقبل ابن سلام و نفر من قومه.

اینا یهودی‌هایی بودند که مسلمان شدند.

عبد الله ابن سلام.

اینها و یک گروهی از قومش اومدن من قومه آمن و نفر من قومه آمنوا بالنبی صلی الله علیه و آله و سلم فقالوا.

اینایی که ایمان آورده بودند اومدن گفتن یا رسول الله ان منازلنا بعیده عنی ما خونه‌هامون دوره و ليس لنا مجلسا ولا متحدثا دون هذا المجلس ما جایی نداریم فقط جامون همین جاست.

و ان قومنا لما رأونا آمنا بالله تعالی و رسوله صلی الله علیه و آله و سلم و صدقناه رفعونا وقتی قوممون دیدن که به پیغمبر ایمان آوردیم همه ما رو طردمون کردن.

و آلوا على نفوسهم الا يجالسونا ولا يناكحونا ولا يكلمونا و خلاصه به خودشون واجب کردن و تحمیل کردن که نه با ما حرف بزنن [نفس عمیق] و نه مجالست بکنن و نه ازدواج بکنن.

تشقق ذلک علیهم و به اون تنگ اومده این حالت.

فقال لهم النبي صلی الله علیه و آله و سلم انما وليكم الله و رسوله ثم انه صلی الله علیه و سلم خرج الى.

تو این فضا آیه انما ولیكم الله نازل شد که میگه ما رابطه دیگه با قوم خودمون نمی‌تونیم داشته باشیم، دلتنگ می‌شیم.

اونا هم ما رو طردمون کردن.

تو این فضا انما ولیكم الله نازل شد و بعد تا اینکه حضرت خرج الی المسجد والناس بین قائم و راکع دید که مردم دارن نماز می‌خونن تو مسجد [نفس عمیق] فبصر بسائل یه سائلی رو دیدن فقال هل اعطاک احد شیئا کسی چیزی بهت داده الان؟

فقال نعم خاتم من ذهب یه انگشتر نوردی.

فقال من اعطاه کی بهت داده؟

فقال ذلک القائم یعنی همین مردی که وایساده و او ما الا علی یمکر الله تعالی وجهه.

فقال النبي صلی الله علیه و آله و سلم على ای حال اعط-- على ای حال اعطاک تو همین حال بهت داد؟

فقال و هو راکع نه تو حالت رکوع داد.

فكبر النبي صلی الله علیه و آله و سلم ثم تلا هذه الآیه بعد این آیه رو خوندند.

پس ببینید یه موقع وقتی که شما از یک زد اهل سنت مثلاً این شأن نزول رو می‌شنوید.

شأن نزول همینه.

که اینا دقیقاً تو این فضان که ما بریم پیش یکی و با کی معاشرت بکنیم چی، قوم تردمون کردن گفتن با [مکث] در حقیقت [مکث]، [نفس عمیق]، [مکث]، ولی یکم الله اینا.

خب این یه معنا داره تو شأن نزول.

و اگر مثلاً [سرفه] شما شأن نزولی که مثلاً ما ذکر می‌کنیم تو این بحث رو نگاه بفرمایید [مکث].

همون بته میام [مکث].

اشتباه تو تیم من رو写.

[مکث] اینه شأن نزول [مکث].

در حد که [مکث]، در قصّه، در رسائل شیعه جلد نه صفحه چهارصد و هفتاد و هشت [مکث]، از اعمالی نقل کردن که از امام باقر فی قبولی از عز وجل نما ولی یکم الله آ الآیه یعنی کل آیه ان الرحم من اليهود اسلموا.

که تو روایت بالایی‌ش داره که همین عبدالله بن سلام.

تو همین روایت بالایی این داره که عبدالله بن سلام [مکث].

اسلموا فقالوا من وصیّک یا رسول الله و من ولیّنا بعدک.

خب؟

خب این دیگه تو یه فضای دیگه‌ست.

کی وصیه و ولی ما بعد از تو خودت کیه؟

فنزلت هذه الآیه.

اون آیه نازل شد.

فقال رسول الله صلی الله علیه قوم بلند شد فقاموا فأتوا المسجد فإذا سائل خارج فقال يا سائل أما أعطاک أحد شیئا؟

قال بلى هذا الخاتم.

فقال من أعطاک؟

فقال أعطانیه ذلک الرجل الذي یسل– یسلی.

قال على أي حال أعطاک؟

تو همین حالت.

قال کان راکعا.

فكبر النبي صلی الله و کبر أهل المسجد.

فقال النبي علي ابن أبي طالب ولیکم بعد.

تفاوت این دو تا شأن نزول معلومه دیگه.

یعنی کاملاً تو دو تا فضاست شأن نزول.

و لذا یک موقع هست که ماها قرار است که [مکث] خودمون رو راضی کنیم.

می‌گیم خب مثلاً این شأن نزول.

یه موقع هست قراره مهاجره بکنیم.

تو مواقع مهاجره از شأن نزول ما نمی‌تونیم استفاده کنیم.

گرچه این‌ها رو حالا قائم مکی پیش خودمون داشته باشیم، تو شأن نزول‌های ما هم متفاوته.

این بهترین شأن نزولی که وجود داره از جهت سندی [مکث] در حقیقت یعنی طلایی‌ترین شأن نزولی که وجود داره، این شأن نزولی که الان می‌خوام براتون بخونم که واقعاً سند طلاییه.

یعنی اصلاً بی برگردیه برای ما.

سندش هم از نورانیت سند علی ابن ابراهیم در بحث علی ابن ابراهیم قمی از ابی‌ه که ابی‌ه در حقیقت ابراهیم ابن هاشم عجله‌اند.

شیعه‌ست و اون از صفوانند.

صفوان ابن یحیی از اصحاب اجماعند.

عن عوان ابن عثمانه که اونم از اصحاب اجماع، عن ابی حمزه که ابی حمزه صومالیه، عن ابی جعفر.

این دیگه طلایی‌ترین شأن نزولیه که ما داریم تو این بحث.

یعنی همه‌شون بی-- ردخور ندارن اینا.

تو این شأن نزول اینجوریه.

خب؟

برای "نما رسول الله جلوس وعنده قوم من اليهود فيهم عبد الله بن سلام اذ نزلت عليه هذا الآیه." می‌شین بیست و دو نفر پیامبر یه آیه نازل شد.

عبد الله بن سلام می‌نشست رو به این طرف پیامبر یه آیه نازل شد "كنا ولي الله ورسولنا وراكم فخرج رسول الله الی المسجد فاستقبله سائل فقال هل اعطاک اهد شیئا فقال لا ان ذلک للمصلین فجا رسول الله فداه امير المؤمنين." توجه می‌کنید؟

یعنی ما تو خود شأن نزول‌هایی که ما نقل می‌کنیم هم درجه‌بندی داره به هر جهت.

طلایی‌ترینش اینه که نازل نیست.

اون جوری که ما تصور می‌کنیم که باید نازل باشه.

اون روایت پایینیش هست که خیلی نازله و شبیهه به این روایات.

که اونا خب از به لحاظ علمی-- ببینید این بحث علمی آیه و این ن-- تبدیل به شعار و اینا نشه این چیزا.

[نفس عمیق] بحث علمیش این قوی‌ترین نقطه‌ایه که تو [نفس عمیق] روایات قابل استناد هست [نفس عمیق].

پس یک نکته، نکته اول.

نکته اول اینه که ماها در بحث احتجاج باید حواسمون جمع بکنیم که چیزی داریم میگیم، برای خودمون میگیم یا برای دیگری داریم میگیم.

این نکته اول [نفس عمیق].

نکته دوم این است که ما باید حواسمون رو خوب جمع بکنیم به این که از دو تا چیز دست نشویم [مکث].

این دو تا چیز اینه که یک از شأن نزول، ببخشید از سیاق.

یک از سیاق.

سیاق چیزی که بالاخره قرآن تدوینش بر اساس این الان.

ما اگر دلیل کافی داشتیم بر اینکه ما از سیاق باید خارج بشیم، خارج میشیم اشکالی نداره.

مثل چی؟

مثل آیه تطهیر.

"وقرن فی بیوتکن الا تبرجن" همه چیزها ضمایر مؤنث "وقرن فی بیوتکن الا تبرجن تبرج الجاهلیت الاولى وعقن الصلاة واتین الزکاة واتع الله ورسوله انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البيت یطهر".

ما تو آیه تطهیر زبونمون درازه تو اونجا برای اینکه از سیاق خودمون رو خارج کنیم.

ولی به هر جهت الان در این نظم تدوین قرآن، سیاق سیاقه دیگه.

به هر جهت نمی‌تونیم بگیم از سیاق ما در میایم.

به چه دلیل؟

به دلیل شأن نزول.

این مطلبی است که علامه با این تتبع حالا فی الجمله ما، من ندیدم جایی اینجوری اصرار بکنند که از سیاق میخوان خارج شن، به دلیل شأن نزول و این همه آیاتی که شأن نزول داره و هیچ‌کدوم خارج نمیشه از سیاق به همین دلیل.

ما عمده نگیم کل جل آیات ما دارای شأن نزوله و این باعث نمیشه ما از سیاق خارج بکنیم.

لذا نکته‌ای که به هر جهت ما باید در ذهن‌مون داشته باشیم و نگه داریم حتما این نکته رو، این سیاقه.

و الان به دلیل اینکه در بالا و پایین این یک جوری معنی هولیا رو معنی می‌کنند و به عنوان ولای مودت می‌گیرند طبیعتاً مجبور می‌کنند خودشون رو که سیاق خارج بکنند خودشون رو از این فضا.

و [نفس عمیق] اتفاقا ما می‌خوایم حالا تو روندی که خودمون پیش خواهیم رفت انشاالله جمع بشه تا ساعت هشت، تو روندی که پیش خواهیم رفت می‌خوایم بگیم اتفاقا سیاق خیلی چیز خوبیه تو همین آیات.

تو همین آیات سیاق به صورت مفیدی هم هست تو اینا.

این هم نکته دوم.

نکته سوم، از یک چیز دیگه نباید دست بکشیم و اون ظواهر الفاظه.

ظواهر الفاظ بالاخره تمام احتجاج ما با قرآن با ظواهر الفاظه.

یعنی اگه قرار باشه به همین راحتی ما ظواهر رو کنار بذاریم، ما چی دیگه برامون باقی نمی‌مونه؟

اگه راه این احتمالاته که هر جور احتمالی آدم تو ظواهر الفاظ بخواد بده، به دلیل اینکه یه چیزی رو گرفته به عنوان شأن نزول و اون شأن نزول شهود هم همه آقایون میگن که این موردها مخصص آیه نیست.

شهود مبین آیه است.

مبین آیه است مثلا این که "و هم راکعون" رو شما تو اونجا به این معنا میگی که بله با این شهود قطعی که گفته شده راکه حتما یکی از معانیش به معنی همین رکوع در نماز هست.

پس خب با شهود قطعی که بین ما و اهل تسنن هست اگه "و هم راکعون" اومد این راکه قطعا و جزما یکی از معانی که حتما اینجا به کار رفته همین رکوع به معنای رکوع در نماز.

چون که احتمالات دیگه‌ای هم هست که الان عرض می‌کنم.

که احتمالا بعضی می‌خوان از اون احتمالات در برن.

من می‌خوام اون چیز که در میارم من احتمالا بخوام بگم نه احتمالا جای خوبی هم هست.

تا اون زبان و الفاظ اینجا چندان در نگاه اولی به نفع ما نیست به دلیل اینکه ما یه عالم جمع داریم مثلا خیلی وقت‌ها ماها می‌خوایم مفرد اثبات بکنیم توش.

یعنی می‌خوایم بگیم که این امیرالمؤمنین و فقط امیرالمؤمنین این کسی که "الذین آمنوا" اینجا هفت تا جمع وجود دارن.

این هفت تا جمع رو در معنای مفرد به کار بردن.

ااا باز به دلیل شهود.

چون که نگاه بکنید می‌بینید که علامه این که به دلیل شهود، به دلیل شهود این بک گراند رو دارن از شهود می‌خوان که این هفت تا جمع هی بگن جمع در معنای مفرد.

ما جمع در معنای مفرد داریم.

عرضم شد جلسه قبل جمع در معنای مفرد اومده تا به همین راحتی هی نمیشه گفت جمع در معنای، جمع در معنای مفرد.

یه موقع هست برای تجلی مثل کان ابراهیم کان، کان امتا کانتا.

ابراهیم امته.

خب این جهت اون تعظیم و اجلالی که بالاخره امت یه معنای جمعی داره در مورد ابراهیم که معلومه یه فرده.

اونجا یه تعظیم و اجلاله یا معانی دیگه‌ای که می‌خواد توی این معنا امت در این حد شکل بده قرآن.

لذا ما نمی‌تونیم بگیم این جمع‌هایی که داریم همش بیخود مثلا بی، بیخود جمع داریم اینجا.

یا بالاخره ببینید ما چیزی که داریم اینه که تمام این چیزها، تمام فعل‌هایی که تو این بخش اومده، فعل های مضارعه، فعل های مضارعه، فعل های مضارعه ایشالله دوام و ثبوت می‌رسونه.

بالاخره اینی که حد قطعیه تو فعل مضارعه یعنی "الذین آمنوا الذین يقیمون الصلاة" کسانی که دائما چی می‌کنن؟

"یؤتون الزکاة و هم راکعون" کسایی که دائما این کار رو می‌کنن و این حرکت از امیرالمؤمنین دائما نقل نشده.

خب که مثلا به صورت خودم هر دفعه که ایشون می‌رفتن مسجد می‌بینید که یه همچین حرکتی مثلاً می‌کردن.

پس ببینید بالاخره ظاهر لفظ برای ما نمی‌تونیم بگیم یوطون الزکات یعنی اعطائوا الزکات.

یوطون الزکات یعنی اعطائوا الزکات.

یعنی اینجوری ما که وقتی با فعل مضارع تماس داریم که داره دوام می‌رسونه، دیگه نمی‌تونیم بگیم حالا دوام نمی‌رسونه.

برای چه؟

برای شأن نزولی که ما داریم.

دوام رو نمی‌رسونه.

مایی مو بالاخره آیه.

در ضمن یعنی ما-- ببینید این حرفا خیانت به چیز نیستا، به شیعه نیست این حرفایی که من دارم می‌زنم.

اینا خدمته به این آیات اتفاقاً.

و یک نکته‌ی دیگه که ما اصرار داریم، نه ما اصرار داریم، اصرارمون از سر اصراریه که اهل بیت دارن که ما جامون تو این آیه مشخصه.

یعنی ما جا داریم تو این آیه.

اگه ما یه فضای روایی رو بخوایم دنبال کنیم بالاخره میگیم إنما حرف حسرت و فلانه.

بالاخره این ولی نه خدائه، اهل بیت دیگه حضرت حجت الان ارواحنا فداه.

الان نه خدائه، نه رسوله.

پس این، این بخش دیگه‌ست.

اون بخش دیگه‌ایه که [مکث] باید آیه نمی‌تونیم بگیم که اگر تو بخش دیگه‌ست آیه تطبیق نمی‌کنه روش.

ولی تو این بخشه.

حالا هرچی که تو این بخش هست دیگه.

حالا آش کشک خاله است.

این باید، باید قبول کنی که تو این بخشه.

آیه تطبیق می‌کنه اصلاً شک نداره ظاهر آیه تطبیق می‌کنه.

یعنی ما نمی‌تونیم اینجوری دست از ضوابط برداریم.

اگر تو این بخش حضرت حجت قرار می‌گیره باید آیه تطبیق کنه.

باید آیه تطبیق کنه اتفاقاً.

متوجه منظورم هستید؟

اون چیز...

اینم یه نکته.

نکته‌ی بعدی این است که [مکث] ما در فضای شیعی خودمون که حرکت می‌کنیم بالاخره دست از این که این آیه ولی، ولی‌الله اینا مثل همون قول الامری که تو اونجا هست اینها بالاخره ما روایات خیلی، خیلی محکم داریم تو این بحث که این آیه رو استناد کردن به نه در فضای شأن نزول، بلکه استنادهای دیگه‌ای که کردن هی گفتن این ائمه‌اند که اینها حق تصرف و اولیای تصرف‌اند.

ما بالاخره [مکث] این رو حواسمون باشه که منه.

حالا اسم خودمون رو که مفسر نمی‌ذاریم ولی منی که دارم کار تفسیری می‌کنم به هر جهت پشت صحنه من این حرفا هست.

من نمی‌تونم این همه پشت صحنه‌ای که دارم غافل بشم و بعد همینجوری مستقیم...

اتفاقاً اون پشت صحنه‌ها کمک می‌کنه وقتی من میام تو آیه بیام تو آیه و یه نگاه دقیق‌تری تو آیه بندازیم.

اینم می‌گیم و نکته آخر قبل اینکه وارد اصل ماجرا بشیم، نکته آخر اینکه، اِمم...

معلوم نیست که ما بتونیم این آیه رو آخرش اینجوری بکنیم که آها مثلا جا افتاد و آها دیدی؟

مثلا آخه تفاسیر اینجوری برخورد کردن که مثلا دیدی مثلا ضایع شدی مثلا دیدی مثلا، مثلا انگار روح حاکم بر چیز اینه که دیدی از این استدلال قوی‌تر می‌خواستی مثلا، مثلا این، گفتم تو نیم صفحه، خب.

بدون پرداخت به اشکالات بحث.

[مکث] ببینید برای من، من باز دوباره همون چیزی که سر اول الأمر میگم اینجا هم همونو تکرار می‌کنم بعد یداله.

برای من خیلی واضحه که این راجع به چیه؟

بحث ولایت به معنای ولايت تصرفه.

مثل روز.

شبیه همون تصویر سه بعدی مععودیه که با هم می‌گفتیم.

خب؟

یعنی من می‌بینم، کاملا دارم می‌بینم.

الانم یه سری کد می‌شه معرفی کرد ولی این کدها هر کدوم سر جای خودش به مثلا بگیم من اینو مثلا اینجوری کار نمی‌کنم، من اینو اینجوریش می‌کنم یا اونجوریش می‌کنم، ممکن که یه اتفاقی توش بیفته، این کدها.

ولی در مجموع به عنوان دلیل انباشتی به قول این کلام جدیدیا دلیل انباشتی، به عنوان دلیل انباشتی رو همدیگه یه قرائن خوبیه که اگر کسی [مکث] آیه رو ببینه به نظر من اینا که و خیره بشه تو آیه مثل همون تصاویر سه بعدی که اگه خیره بشه در میاد براش، خیره بشه در میاد.

لذا اینجوری نیست که من حتما اصرار بکنم که الان حتما مثل یه تصویر دو بعدی الان به شما نشون بدم مثل بقیه که اصرار دارن اینو صورت تصویر دو بعدی نشون بدن.

اینم همچین چیزی هم، همچین ادعاییه مثلا پشت این مثل همون آیات اول الأمر.

ادعایی هم ما نداریم تو این بخش.

ولی برای خودم مثل روز واضحه.

الانم فقط کدهاشو میدم و اون اشکالاتی که گفته شد که الان یه مروری هم رو اون اشکالات شد مثل خود تطبیق آیه به ائمه، تطبیق چیز اینا و الی و الی اینها.

اینا رو باید ببینیم که، اِمم...

چیه؟

من قبل از اینکه، اِمم...

وارد فضای آیه بشم، یک چیزی رو از لغت خوبه که بگم و اون، اِمم...

سوره مؤکث، موسرات رو بیارید.

صفحه پونصد و هشتاد و یک.

[صدای ورق زدن] خیلی از مفسرین اهل تسنن، خیلی از مفسرین شیعه به شدت با این که بحث رکوع معنای دیگه‌ای داشته باشه، مخالفت کردن.

خیلی‌ها که یعنی قریب به ط-- یعنی اونقدر که من دیدم همه مثلا خواستن که اینو زیر آبشو بزنن.

بگن که رکوع معنای دیگه‌ای نداره.

[صدای ورق زدن] شما این آیات پایانی این سوره رو که ببینید، صفحه پونصد و هشتاد و یک.

بعد اینکه راجع به جریان بهشت و اینها میگه "کلوا واشربوا بسم الله" شما میگی بسم الله.

این جلسه حتما باید بسم الله بگی [خنده].

"کلوا واشربوا هنيئا بما كنتم تعملون.

ام لا كذا لك نذل يوم ويل يومئذ للظلمون.

كلوا وتمتعوا قليلا إنكم مجرمون.

كمون." این "كلوا وتمتعوا قليلا إنكم مجرمون.

ويل يومئذ للمكذبين.

إذ قيل لهم اركعوا لا يركعون." اینها اینجوری بودن که وقتی که بهشون گفته میشد که رکوع کنین رکوع نمی‌کردن.

تو این بخش، تو این معنای رکوع بسیار از اهل شیعه نظرشون این شده که اینجا هم معنای خشوع میده.

معنای خشوع میده و خود علامه که به غایت رد کردن "واركعوا" رو در اینجا، تو اینجا نه اینکه قبول کردن ولی خیلی هم رد نکردن.

که معنی خشوع بده.

"إذ قيل لهم اركعوا لا يركعون" یعنی وقتی میگن شما خاشع بشوید، خاشع بشوید.

اهل تسنن که خیلی اینو به همین معنا، معنا کردن و توی ترجمه های ما هم زیاد به همین معنا شده به معنی خشوع کردن و خضوع کردن.

[زنگ موبایل] اینجا همونجایی است که شهيد مظلوم به کمک میاد و میگه که یکی از معانی رکوع قطعا این هست که رکوع در نماز.

اینم اونا هم قبول دارن این معنا رو.

ولی آیا این رکوع غیر رکوع در نماز اگه خضوع معنا بده، آیا ما به هم می‌ریزیم؟

مثلا یهویی الان اذیت می‌شیم اگه یه معنای دیگه‌ای تو خودش بخواد تحمل کنه، الان ما به هم می‌ریزیم یا نه؟

من اعتقادم اینه که نه اتفاقا احترام به نفع ماست.

این حرف.

من الان عرض می‌کنم چرا.

احترام به نفع ماست این، این بحث.

بله دقیقا.

یعنی اینی که حالا ببینید یه ذوق روایی هست من اینو پیشاپیش به شما بگم.

این اصطلاحا لا یسق میعحد ها ولی خب حالا قابل نقد هست.

اِاِاِ ببینید ائمه به صورت عجیبی یعنی به صورت معناداری این آیه رو تا الذين آمنوا بیشتر نمی‌خونن [مکث].

یعنی آیه رو میگن إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا بعد میگن والذين آمنوا میگن هم الأئمه، همینجا [مکث].

و بعضی وقتا که اصلا تا همین جا آیه خونده میشه فقط.

شما یادتون بیاد آیه بعد اون آیه که ومن يتول الله ورسوله والذين آمنوا فإن حزب الله هم الغالبون.

خب [مکث].

یعنی به عنوان یک ذوق میشه اینو دریافت که تو-- اصلا نظرش این است که الذين آمنوا تو همونجا کار تموم میشه [مکث].

و سس، با صراحت توی روایات ما اومده که اون فقط وصفه .

اون تیکه الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون وصفه فقط .

وصف اهل بیته .

وصفی از اوصاف اهل بیته.

این یه ذوق رواییه.

خب [مکث].

اینو حالا خودتونم یه تماشایی بفرمایید تو این روایات ذیل همین آیه.

میبینید که آیه تا اینجاست و همین جا یه چیز میخوره، یه دونه اِاِاِ کات می‌زنن به آیه.

یه عده میگن این ائمه‌ست.

الذين آمنوا تو این آیه اصلا ائمه‌ست و این تیکش اصلا وصفه.

اگر من چون که ما دیشب درگیر این بودیم که محا اورا کربلا بریم کنیم اینور.

دیگه اصن یارو-- یعنی نرسیدم به آیه نرسیدم که.

نخوابیدم اصلاً [خنده].

اِاِاِ که اینو من براتون نشون میدم.

یعنی چیزی هست که به شدت تاکید دارن که بگن که اِاِاِ [مکث].

آها ببینید همینجا اومد.

کافی، جلد یک، صفحه 288.

میگن که فی قول الله عز إنما وليكم الله ورسوله والذين آمنوا تمام.

قال إنما يعني أولاکم أي أحقكم بأموركم وأنفسكم وأموالكم الله ورسوله والذين آمنوا.

کسایی که احقا اینان، این و این و این.

خب نه آقایون نه خیر یعنی علیًا و اولاده الأئمه اینان، خب.

إلى يوم القيامة.

ثم وصفهم نه وصفه.

ثم وصفهم الله عز وجل الذين يقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راکعون.

خب، بعدا ائمه رو همه رو به این نام وصف کرد خدا، خب.

در حقیقت الذين آمنوا کار تموم می‌شه تو اینجا.

این یک ذوق رواییه نه تو این روایت، بلکه تو روایات مشابه هم داره که اینو به عنوان وصف اهل بیت می‌گیره.

ما این اتفاقا برای ما خوبه یعنی این نگاه و این یه نگاه خوبیه که ما از-- این نگاه رو حاکم بکنیم.

و اون اینکه راکع قطعا یکی از معانیش رکوع در حالت نماز هست و یکی از معانیش خشوعه.

اگه در معنای خشوع باشه، اولا ما این قضیه این که بخواد به بقیه اهل بیت تطبیق هم بشه داریم میگیم یه سری مؤمنی که مؤمنینش خاصن.

همون مؤمنینه اصلاً از همون الذين آمنوا باید مؤمنین خاص باشن.

چونکه یکی از مشکلات این آیه تعاملش با آیه بعدیش بود دیگه یادتون هست دیگه "و من یطع الله." تعاملش با آیه بعدیش مشکل بود.

یکی از مشکلات آیه.

جای اینکه واقعا الذين آمنوا اومده باشه و مثلا اهل تسنن هم قبول داشته باشن که این حذف شده فقط الذين آمنوا هم یه عده خاص.

اِممم یادم نمیاد.

باید با این نگاه یه بار بگردم که مثلا اِممم- همون آیه ای هست که عمل مؤمنین به خدا و رسول و مؤمنین- بله، بله، بله، بله.

اونو البته اهل تسنن قائل نیستن.

اون ما قائلیم.

بله که- با اینکه از نظرشون- بله همون "قل اعملوا فسیرى الله عملكم ورسوله والمؤمنون" خب، که مؤمنون می‌بینن.

اونجا ما اینو تو اون اوایل جلسات انسان کامل می‌گفتیم.

اصلا اقتضائه.

ببین یه بحثی بود که ما مکرر در مکرر تا حالا گفتیم و اون اینکه شما باید نسبت حکم موضوع رو نگه دارید همه جا.

یعنی اگر معنای شرکی هست باید این شرک از حضرت ابراهیم بخوره دیگه.

نباید یه چیزی باشه که نمیخوره از حضرت ابراهیم.

اگر یه معنای عصمتی هست، یه معنای گناهی هست، اینا همه باید این نسبت حکم موضوع رو باید، باید داشته باشیم.

اونجا هم "قل اعملوا فسیرى الله عملكم ورسوله والمؤمنون" اونجا هم مؤمنونش باید بخوره به این فضا.

یعنی به فضای مؤمنونی که [مکث] می‌خواد ببینه و شاهد اعمال امت باشه، این فضا باید به اون فضا بخوره.

مؤمنونش لذا در یک کلاس خاصی باید مؤمنونش قرار بگیرن.

حالا هر کلاسی.

ولی اینجوری نیست که بگیم المؤمنون میبینن یعنی همه میبینن.

این همه میبینن حتی تو قیامتش نیست.

چه باشه چه رسید به این دنیاش.

خب؟

یعنی نمیبینن همه.

چه باشه به این دنیاش.

که اونا البته اینا به این "فسیر الله" فلان اینها پس به زودی میبینن اینا رو گاهی اوقات میندازن به روز قیامت.

به این تعبیر این آیات رو.

[مکث] پس ببینید این پشتوانه ذوقی رو هم من نسبت به آیه دارم که [مکث]، اه، در اون نگاه می‌کنم که این تا "الذین آمنوا" باید مطلب جمع بشه.

اون "الذین یقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون" اون تیکش هم به یک وصفیه که در مورد امیرالمؤمنین قابل تطبیق به همون صحنه ایه که ایجاد شده و در مورد باقی اهل بیت هم در داخل همین وصف هستند دیگه در حالت خشوع و خضوع در حقیقت و آیه کاملاً براشون تطبیق میشه.

یعنی آیه کاملاً قابل تطبیق "الذین یقيمون" که "یقيمون الصلاة ويؤتون الزكاة وهم راكعون" این آیه بهشون تطبیق میشه.

گرچه در روایتی که ما داریم البته خب حتما اونا ندارن باز به درد احتجاج نمیخوره.

[مکث] این مطلب هست که در کافی [مکث]، جلد یک صفحه دویست و هشتاد و هشت در همین روایتی که یک تیکه‌اش رو الان برای شما خوندم البته ناگفته نماند که سند مشتی هم نداره ولی به هر حال هست.

ما تو مسائل اعتقادی خیلی هم اینجوری گیر به سند نیستیم.

که [مکث]، اونجا اومده که بعد که این آیه نازل میشه و بعد [سخنگفتن با خود] آها "و کل من بلغ من اولاده مبلغ الامامة" هر کدوم از ائمه که به جایگاه امامت به آنها نازل بشوند "یکون بهذا الصفة" همه‌شون این صفت براشون ایجاد می‌شود.

مثل "فيتصدقون وهم راکعون" در حالت رکوع صدقه میدن.

همه ائمه، همه ائمه این کار رو می‌کنند در لحظه امامت‌شون.

یعنی یکی از شاخصه‌هایی که ائمه این کار رو می‌کنند.

"وسائل الذی سأل امیر المؤمنین علیه السلام من الملائكة" اون سائلی که اومد از امیرالمؤمنین درخواست کرد از ملائکه بود.

اینم اشکالی نداره.

به هیچ جهتی اشکال نداره که شما اگر بگید اگه ملائکه بود چرا بقیه دیدن؟

این اشکال نداره.

ما ملائکه می‌تونند تجسد داشته باشن.

هم می‌تونند تمثل داشته باشن هم می‌تونند تجسد داشته باشن هر دوتاش.

[مکث] یعنی می‌تونند به صورت تمثل و تجسد فرقش رو می‌دونی؟

چی دیگه؟

تمثل چیزی هست که در خیال طرف حاضر میشه یعنی به صورت تمثل برزخی یا خیالی.

خیالی یعنی این که ذهنی و اینا، خیالی یعنی اینکه می‌بینه و بقیه هم نمی‌بینن.

تجسد اون است که او می‌بینه و بقیه هم می‌بینن.

شبیه کجا تو قرآن؟

داستان سوره مبارکه هود داستان قوم لوت.

که قوم لوت وقتی که اون ملائکه اومدن پیش چیز، اومدن پیش ابراهیم و مهمان ابراهیم بودند که "لاتصل الیه نکرهم فعجز عنهم خيفة".

غذا آورد براشون و اینا نخوردن و اینا.

بعد رفت سراغ-- گفتن "إنا أرسلنا إلى قوم لوط".

بعد رفتن پیش قوم لوت.

آره بابا، "قومه يهرعون إليه".

خلاصه قوم لوت فهمیدن این مهمون مرد داره، مثلا حمله کردن که بابا-- گفت "ولا تخزون في وجهي".

خلاصه ما رو رسوا نکنید فلان.

"إن هؤلاء بناتي".

نه ترع کوه اینها.

معلومه که اون قوم لوت داشتن اینا رو می‌دیدن به هر حال.

پس این اشکال نداره که اشکال محتوایی نداره بگیم که اگه اون سائل ملائکه بوده، یکی از ملائکه بوده، این اشکال به وجود میاد.

مگه میشه ملائکه رو بقیه هم ببینن؟

ملائکه هم تمثل دارن هم تجسد دارن.

این بدن ایجاد می‌کنن از خودشون.

اما اینکه مؤمنین گاهی اوقات این کارا رو می‌کنند.

مؤمنین سطح بالا بهشون میگن ابدال اصطلاحاً.

اینی که امام زمان در حقیقت در همه جا دیده میشه این همینه.

بخاطر اینکه امام زمان بدل ایجاد می‌کند از خود.

یک جا هست ولی همه جا هست.

کدام امام زمان؟

همونی که، همون که اصلیه.

همون که هست.

ولی چن-چند، چند جور در حقیقت، یه موقع هست ممکنه شما ببینی او نبینه.

مثل اینکه تو حالت برزخی ببینی، خب؟

یه موقع هست که نه، ممکنه همه هم ببینن.

اینی که میگن که همه می‌بینن و همه دیدن و به موقع نور همه دیدن.

همه میگن ما اینجا دیدیم.

این به خاطر همون بدل ایجاد کردنه.

این کار نه فقط مختص امام زمانه، پایین‌تر از امام زماناش انجام میدن این کارو.

بوده از آقای قاضی هم نقل شده این چیزها.

از آقای قاضی هم این چیزها نقل شده بله.

بدنی که ایجاد می‌کنند پس احتیاج به مب داره یا نه دیگه نمی‌خواد- چرا.

البته میگن تمام احکام چیزو نداره.

تمام احکام تجسد رو، جسم رو نداره.

ولی نه مشکلی نداره.

می‌خوره، چی می‌کنه، می‌پوشه، می‌خوره.

ولی خب چیه دیگه؟

یه نفره ولی دو نفره.

دیگه.

هالیوودی [خنده] والا ایشون.

ولی در تعین شخصی دو نفره، ولی در تعین روحی یه نفره.

اینا هم قابل جمع هست، اشکالی هم نداره.

به جهت این‌که اشکالی، اشکال منطقی نداره این بحث‌ها.

حالا دیگه اینا یعنی یه روح چند تا بدن‌ها-- ابوی مختلفی رو ببینید اون، اِاِاِ [خنده] یک روح چند تا آدم رو تدبیر می‌کنه به این معنی که یک روح تعینی که در اون تعین بالاتر هست چند تا آدم رو تدبیر می‌کنه.

یعنی هر کدوم تو تعینات پایین‌تر چند تا میشن.

اینجوریه.

همون تعین بالاترش یه دونه‌ست که انشا می‌کنه در تعینات پایین‌تر.

یعنی اینا جدا از هم هستن.

نه دیگه، مکانش فرق داره [خنده].

خب اون موقع چیه؟

منن، واللذین يسألون الأئمة من أولاده یكونون من الملائكة.

اونا هم که میان چه میکنن؟

برای ائمه، چه میکنن؟

اونا هم از ملائکه اند که همین داستان تکرار میشه.

تمام این داستانه.

حالا چه ما این دا-- این حرفو قبول بکنیم، چه قبول نکنیم، ما رکوع و خشوع هم بگیریم همون، اون وصف در حقیقت روشون پیاده میشه و اینی که داره "ومن یتق الله ورسوله والذین آمنوا" اینم در حقیقت اون تولیه، تولی همون، اون معناست.

خب.

وقتی خشوع و رکوع رو انجام میدیم به ائمه‌ هم شامل می‌شیم؟

فرض می‌کنم آیه که همینجوری به نظر میاد غیر از من شامل میشه.

یعنی ما حرفی نداریم که آدم از اون قرینه پایینیش، خب قرینه پایینیش که "من یتق الله ورسوله والذین" اینجوری به نظر میاد.

منتها البته ما می‌خوایم بگیم که تو فرضی که ما فکر می‌کنیم، ما که هنوز استدلالمون رو نگفتیم.

تو فرضی که ما فکر بکنیم که اهل بیت دیگه اینجا هستن، خب مشکلی نداره.

شما میگید که کجا این، این وصف آیه کجا اتفاق افتاده؟

من میگم به دو عنوان می‌تونه این وصف آیه اتفاق، یعنی شما در این فرضی که بفرمایید این اهل بیته، شما یک اشکال مطرح می‌کنید و اون اشکال میگید که این وصف کجا اتفاق افتاده؟

من میگم دو فرض، دو جواب داره.

یک، یه جواب روایی داره که همین که برای همشون اتفاق میفته، این، این صحنه برای همه اتفاق میفته.

یه جواب اینجوری داره.

یه جواب قرآنی هم داره این.

که این جواب قرآنی رکوع به معنای خشوعه و اتفاقاً این رکوع به معنای خشوع ضامن اون استمرار تو اون "یؤتون الزکات" این‌هاست.

یعنی تو اون "یقيم الصلاة يؤتون الزکات" اون ضامن استمراره.

که اینا مرتب دارن این کار رو میکنن با حال اینکه نقل نشده مرتباً همچین کاری رو بکنن.

لذا شما میگین ما، ما ادعا میکنیم که پرونده باید تو همونجا بسته شه.

تو الذین آمנו باید بسته شه.

این تیکه رو به عنوان وصف باید تلقی کرد.

یعنی بخش شما میگین که شأن نزول رکوع در معنای رکوع معمول چیز شده، ادعا شده ولی خب عه، توی ادامه که بررسی میکنیم دارن خشوع معلش میکنن.

نه من میگم خشوع هم هست.

یعنی شما یک لفظ تحمل چند معنا میتونه داشته باشه چونکه میخواد ببینید حالا تو آیات دیگه هم شبیه به این الان میبینیم که میخواد یک مطلبی رو هم در این آن و در هم آنات بعد برسونه.

خب.

لذا رکوع با شأن نزول مشخصه که رکوع در نماز قطعاً هست.

خب.

نه تنها شأن نزول این معنائه، اصلاً خب تمام آیات که میگه «رَكَعًا سُجَّدًا، رَكَعًا سُجَّدًا» اصلاً رکوع یعنی رکوع همین رکوع نماز.

خب یعنی رکوع در این حالت.

این که قطعاً خود قرآن حمایت میکنه و میگم شأن نزول هم حمایت میکنه که این معنا رو تحمل میکنه.

معنای دیگه‌ای رو که مفسرین شیعه هی میخوان میگن تحمل نمیکنه و معنای خشوعه.

من میگم اونم تحمل میکنه اتفاقاً.

چرا بگیم تحمل نمیکنه؟

شما اولا خودتون که اینجا میگید می-- تو این آیه مسدات میگید این همینجوریه.

خب.

بعد چرا اصرار دارید که تحمل نمیکنه آیه؟

خب تحمل بکنه.

به این معنی که میخوره.

لغت هم که حمایت میکنه.

قرآن یعنی لغت ما رکوع به معنای خشوع داریم.

اصلاً رکوع معنیش یعنی خشوع.

میدونید که.

راکع یعنی خاشع.

بله راکع اصلاً یعنی خاشع.

اصلاً معنی لغوی‌ش اینه.

این نقل چیزشه.

نقل حقیقت شرعیه‌شه که به معنای حقیقت شرعیه شده در این معنا رکوع در مقابل سجود.

خب و اینا اساساً که پس لغت که حمایت میکنه.

قرآن که استعمالش حمایت میکنه.

خب چرا میخواین خودت دست به ꟷ به دلیل شأن نزول مشکلی با شأن نزول نداره.

میگیم این هم تحمل میکنه حالا.

حالا این هم تحمل میکنه.

اتفاق وقتی میگیم این هم تحمل میکنه، ضمانت اون استمرار رو داریم درست میکنیم تو این «يَقْنِتُونَ الصَّدَاقَاتِ وَنَذْكَاتِه».

شما دارین همین حرفی که که اون شأن نزول زده شدنو که در مورد رکوع چیز زده شده، یعنی اینکه شأن نزول- رکوع نماز.

رکوع نماز زده شده.

خب شما دارین همین حرفو نسبت میدین به رکوع غیر نماز.

نه من چیکار دارم با اون حرف.

گفتی یه- بله.

یه- بله دو تا، دو تا گفتم.

دو تا.

نه دیگه با هم- شما ببینید یه موقع هست رکوع رو میگید رکوع نماز.

خب.

میگم آقا رکوع نماز اگه بخواید جی-- درست کنید، رکوع نماز بالاخره شما گیر میفتید تو رکوع نماز.

چونکه خود اهل hadeیس میخوان جا بگیرن تو آیه.

بعد وقتی میخوان جا بگیرن نمیتونیم ظواهر الفاظ رو بذاریم کنار بگیم جا میگیرن.

حالا ما جا میدیم.

نمیخوره، میخوریمش مثلا.

خب بالاخره باید ظواهر الفاظ بیاییم.

پس باید رو بیارید به روایتی که مثل همین روایتی که من نقل کردم الان که برای همه ائمه این صحنه اتفاق افتاده.

یه موقع هست میگیم نه ما به این تکلفات هم لزومی نداره بیفتیم.

gerçe روکش به معنی روکش نماز هست در مورد خود امیرالمؤمنین که واضحه.

یعنی این مصداق رو میگیره و در ادامه کار بخواد مصادیق دیگه رو بگیره چه اشکالی داره که روکو چند معنا تحمل کنه؟

مگه تا حالا این همه آیه ما نداشتیم که میبینید یک لغت تحمل این معانی لغت زیاده روی استعمالی که شده.

راکب به معنی لغوی خاشه لغت تأمینش میکنه.

استعمال قرآنی تأمینش میکنه اینو.

ضمن اینکه وقتی وارد چیزش بکنی میبینی تازه ضمانتی میشه برای این [سخner clearly audible] این استمراری که تو آیه وجود داره.

خب، ما به جای اینکه این همه موضع بگیم که نه این راکبه به معنای خاشه نیست، واقعا اینجوری کردن مفسرین ها.

یعنی همه این راکبه میگن لغت داریم.

چی داریم؟

نه این، این راکبه همینیه که ما میگیم.

راکبه...

بعد اون موقع تازه این چیزی که ما الان اشاره کردیم رو اشاره نمیکنن جالبه.

یعنی اگر شما اینجوری هم نوچه اینجوری میکنی که مثلا نه اصلا راکبه به معنای خاشه نیست، پس حالا بیا پس پس اگه اینه بگو ائمه کجا این آیه ان پس الان؟

ائمه کجا ان و آیه چجوری داره بهشون تطبیق میشه؟

ما میخوایم بگیم دستمون بازتر از اینه هر لحظه تو برخورد با آیه.

خب حالا این مفردات آیه اجازه بدید من، من میترسم که این الان درسته، نه؟

بله.

ولی اجازه بدید تا این بحث تموم شه.

یعنی بعد- [سخner clearly audible] این آیه در مورد جمع و فرد معنی میکنه.

حالا اونو چون الان عرض میکنم.

دیگه.

من میخواهم بگم بله اتفاقا ما میخوایم اتفاقا آیه رو ببینید راجع به جمع و فرد معنی کردن خیلی جالبه.

به دلیل اینکه آیه بالاش میگه اولیا، آیه پایین میگه اولیا، آیه وسط میگه ولی.

یعنی معنا رو مفرد میکنه.

ضمن اینکه اولیا خیلی استعمالاتش ناظر به فضای ولاه محبت و نصرت و اینهاست.

ولی کلمه ولی به خصوص نه اینکه معنای دوست و اینا نیست، ولی کلمه ولی به خصوصه در قرآن شاهد مثال‌های فراوان داری که اهل تفسن نمیتونن از زیر باش در برن که ولی به معنای اولی‌التصرفه مثل ولی در قتل.

مثلا این همین مثالهایی که الان بیاییم چند تا مثال مثلا ببینیم.

یعنی دو تا مثال به عنوان نمونه که اینو کسی نمیتونه فرار کنه از زیر این مثال‌ها.

با سیاق نمیخوره.

بله.

با سیاق نمیخوره.

قبول داریم که ولی به معنای اولی‌التصرف هست ولی اینجا با سیاقش- حالا من الان میگم ها سیاقشو توضیح میدم.

سیاقشو توضیح میدم.

شما آخای کلک می‌زنید شماها.

شما کلک می‌زنی.

نه [خنده].

من گفتم کد شماره‌ت.

آها [خنده].

ببینین مثلا بیایید سوره مبارکه [مکث] اسراء آیه سی‌وسه.

صفحه دوصد و هشتاد و پنج.

آقا ببینید آیه سی‌وسه.

"ولا تقتل النفس التي حرم الله إلا بالحق ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطانًا." این همون چیزیه که می‌گفتیم ولی دم.

چیز نیست.

نه اصلا دیگه برای رفیقاش مثلا همه یک سلطانی واقع می‌مونه که مثلا چیز بکنه.

نه، اصلا اینجوری نیست.

اینم همین ولیهیه چون یک ولی دم وجود داره.

خب "فقد جعلنا لولیه سلطانًا." یک سلطه‌ای در بحث ولایت دم داره.

مثلا ببینید این اینجا چیزیه که اصلا نمی‌شه قبول کرد که این [مکث] مثلا و ولی کم تو قرآن نیست.

من اتفاقا دیشب داشتم نگاه می‌کردم دیدم چقدر ما ولی به معنی چیز داریم.

ولی به معنی-- من تا حالا خودم دقت نکرده بودم.

ولی به معنی، اممم همین معنی اوغلا و تصرف مثلا از این چیزا که گاهی اوقات مثلا حتی داره "من دون الله من ولي ولا نصير" اون آیاتشو نگاه بکنید.

این ترکیب که تو قرآن خیلی شایعه.

اصلا همین چیز، همین تفکیک، میگن تقسیم قاطع شرکت.

یعنی اون دیگه ولی نصير نیست دیگه.

این به معنای یک معنی-- ولی اونجا هم به معنای دوست نیست در مورد خدا تو آیاتی که داره به کار میره، ولی به معنی همین اوغلا و تصرفه، یعنی معنی سرپرسته.

خب حالا "بعد اللّتي أوّلت".

حالا ببینید اونی که میگیم جمع و مفرد بودن، ولی رو میگه "إنما وليكم الله" خب؟

که ولی رو یه معنای-- یعنی ما تو این فضا حساب بکنید که من تو این فضام که اینا اهل بیتن.

خب؟

تو این فضایی که حساب بکنید که من فکر می‌کنم اینا اهل بیتن، می‌بینم که چقدر آیه خوب تکوین می‌شه "إنما وليكم الله".

این معنای مفرديشو داره نشون میده و اصرار به مفرد بودن اینها اتفاق داره.

ما توحید رو تو همه اینا دارما.

یعنی اصلا توحید روحی، توحید، توحید حتی امامت.

یعنی اینا باید فرد باشن و خدا احمد کنه امام رو که جلوی یکی از بدعتهای بزرگ تاریخ بشریت تو اسلام و تشیع رو گرفت رو بحث شورای رهبری.

چونکه یه بدعت عجیب و غریبی بود که داشت انجام می‌شه.

ما حالا اون موقع‌ها بچه‌تر حالا بودیم خیلی نمی‌فهمیدیم.

ولی حتی این، این میگن شورایى اومد، اومد شورا تشکیل داد یه دونه خلیفه تعیین کنن نه اینکه شورایی کرد قضیه رو.

اینی که یک نفر باید باشه و اون یک نفره که داره چیز می‌کنه و او بازوی مشورتی داره حتما که من باب و شاورهم في الأمر که حتی پیغمبرش مشوره می‌کنه حتی.

خب؟

ولی این بحث شورا، شورای رهبری ما اون موقع نمی‌فهمیدیم یعنی چه.

حالا عجب، عجب فتنه‌ای می‌شد توی چیز.

بله؟

الان دیگه نیست [پچ،پچ] نیست نه، نیست.

ولی اون موقع اِاِاِ شما یادتون نباید باشه علیالقاعده.

اون موقع تو سیب بوده اتفاقا.

[خنده] بله؟

ما مخالف بودیم با شورای رهبری.

من اینو نمی‌دونم.

یعنی ما اینجا مخالف بودیم.

ما حالیش نبودیم [خنده] به چه مشکلی پیش میاد با بحث شورای رهبری.

این اصلا اون فردیت اونجا در حقیقت یه نوع فردیتی در حقیقت ظاهرا باید محفوظ بمونه توی تمام این سلسله مراتب که داره اتفاق میفته.

این ذی یکوم الله این فرد و بعد این فرد اتفاقا فردی‌ست که در طول زمان‌ها جمعه.

یعنی تا هر زمان بعد می‌بینید که اتفاقا وقتی سیاق تبدیل می‌شه به جمع اتفاقا برای ما به نفعه.

یعنی وقتی تو فضای ذهنی ما اتفاقا خیلی هم خوبه.

یعنی یک ولی است.

اون یه دونه ولیه که الله و رسوله.

حالا الله‌اش که هیچی [خنده] برای اینکه هیچی تعارف نیستا.

یعنی الله‌اش که بحث هو الولی اصن.

اون اینا در قالب انسانیش وقتی می‌خواد قرار بگیره یه چیزی هست به نام رسول و بعد از رسول در حقیقت امیرالمؤمنینه و اون موقع فقط اون اشکال باز باقی می‌مونه.

ولی خب اونو میگیم دیگه با قرینه درستش می‌کنیم.

یعنی اگه اینو قبول کنیم و اونی که ولی باید معنی بالفعل داشته باشه تو آیه.

چون همه میگه ولیه شما اینو اینو اینه پس بالفعل اینه.

و آقا امیرالمؤمنین بالفعل ولی نیست در موقع حضور نبی.

خب؟

یعنی سیكون و ولی‌ان.

خب؟

اینجاشو میگیم، اینجاشو مرتکب مجاز می‌شیم.

یعنی میگیم ولی علیالقاعده معنی این همه اینا اصفهان به معنای ثبوت همون موقع فعلیشه.

یه نفری که هنوز نشده الان شما وا ننسلید نمیشه بهش، به شما گفت قائم.

شما الان قاعدید با هم نشستید.

سیكون قائماً.

خب؟

ستكون قائماً.

شما قائم خواهید شد.

ولی غلط نیست، با اینکه مجازه، فقط ما اصالت الحقیقه داریم باید به حمل به حقیقت بکنیم.

اینجا نه، با قرینه حمل به حقیقت نمی‌کنیم.

حمل به مجاز می‌کنیم.

إنما وليوكون لهم چون که اون فرد رو باید داشته باشه، چون این فرد رو باید داشته باشه قرینه می‌بریم بر مجاز.

مجاز باید قرینه داشته باشه و قرینه ما داریم بر مجاز می‌بریم؛ چون که این باید فرد باشه.

هرچه قراره فرد باشه در زمان رسول نمی‌تونه اون باشه.

پس اون نمیشه.

پس اون تیکشو حمل به مجاز می‌کنیم.

می‌گیم که سیكون ولیاً، سیكونون ولیاً مثلاً.

خب اون کسایی که جمعاً میان اینجا.

خب اینو نگاه کنید صرفاً خواستم توی فضای ذهنی هم آیه، روایت فلان اینا قرار بگیریم.

تو این وقت باقی‌مانده، ببینید من اتفاقاً می‌خوام بیاییم اصرار بکنیم که این در سیاق معنا بشه.

چرا؟

مثلاً شما وقتی از یه جمله رو از سیاق خارج می‌کنی مثل اینکه جمله امامو مثلاً از سیاق خارج کنیم.

از سیاق یعنی چی؟

یعنی از فضا خارج کنیم، از موقعیتی که توش گفته شده خارج می‌کنیم.

از تو-- ببینید چقدر تترقب احتمالات بالا میره، چقدر احتمالات تو بحث میره بالا و این همین کاری که اینها جدا کردیم ما شیعیان با اصرار زیاد اینو جدا کردیم و نگاه می‌کنید تفاسیر رو، اینی که من میگم به من می‌خواید، می‌تونید اعتماد نکنید، برید نگاه کنید.

برید نگاه کنید ببینید اصلاً دعوی اینو داریم که ما این آیه رو جدا کنیم و اصلاً انگار فرق نمی‌کنه این آیه مثلاً ته قرآنه یا وسط قران، اول قرآن یا اول نزوله یا وسط نزوله یا ته، اصلاً به این هیچ ربطی نداره.

نوع نگاه ما به این آیه هیچ رب-- با آنکه این فضا رو برای تترقب احتمالات میاره بالا.

ما با قرائن و فضا اتفاقاً انصرافات ذهنی پیدا می‌کنیم.

قصد دارم از گفتن کلمه انصرافات.

نه اینکه قرائن باعث می‌شه اصلاً همه چی به هم بریزه.

نه قرائن انصرافات درست می‌کنه.

لغت رو معناش رو عوض نمی‌کنه.

ولی انصرافات، الان ببین ما اینو میگیم با همدیگه.

ببینید یه معنی انصراف می‌خوام به شما نشون بدم.

ما الان با همدیگه میگیم که کلاسای بعد از عید، بعد از عید فلان روز تشکیل می‌شه.

یعنی بعد از کدوم عید؟

حله؟

بعد از عید نوروز.

می‌بینید که همه ذهن مت-- منصرف می‌شه به چی؟

همه ذهنشون منصرف می‌شه به عید نوروز با آنکه عید ر-- هفده ربیع یه عیده واقعاً هو عیدٌ و همین لو خلی و طبعا ما میگیم عید بهش.

خب؟

ما بهش میگیم عید.

همین نزدیکم هست اتفاقاً، نزدیک‌تر هم هست.

ولی ما انصراف ذهنی داریم چون که تو یک فضایی هستیم به جهت تحصیلی، به جهت چی و چه و چه و چه، به همه دلایل ما یک انصرافی پیدا کردیم.

الان که میگیم بعد از عید، حالا شما فرض بکنید که این جمله رو از متن خودش خارجش بکنین، بگید که اونا گفتن که بعد از عید یه کسی یه وقتی گفته بعد از عید، حالا عید غدیر یوم، عید هفده ربیعه یوم، عید نوروزه.

یعنی تطرق احتمالات اتفاقا مال اونجایی‌ست که [مکث] شما از فضا خارج میشی، از سیاق خارج میشی و الا اگه از سیاق خارج نشید اتفاقاً الان کسی فکر کنه مثلاً جلسه بعد از هفده ربیع بلند شه بیاد، یعنی شما که گفتید بعد از عید مجدد کلاس تشکیل میشه که همه عقل‌ها بهش می‌خندن.

میگن تو از کجا در رفتی مثلاً؟

تو موقع ابد تو نیومدی بالا؟

یعنی تو، تو ایران نیستی مگه؟

این، لذا من می‌خوام بگم که از سیاق ما خارج نشیم.

خب حالا خارج نشیم.

حالا خارج نمیشیم.

در فرضی که خارج نمیشیم، شما بیاید سوره مبارکه مائده رو [مکث].

یه چند تا قرینه رو با همدیگه نگاه می‌کنیم.

قرینه اول این است که اصلا این سوره، سوره مائده‌ست .

جدی عرض می‌کنم.

اینی که من میگم یه چیزی که باید هرکس ببینه اینه که تا حالا بارها اصرار کردن مائده رو مکرر بخونید بخاطر همینه .

مثل اواخر عمر امام میمونه.

التهاب‌ها، چیزها، چه اتفاقی می‌افته، چی میشه حالا [مکث].

اینی که ببینید، یه بحثی قرآن اونجا کرده به نام دغدغه ارتداد مردم .

این چه نوع ارتدادی هست؟

چه نوع ارتدادی‌ست که شده دغدغه خدا که داره در اون لحظه اواخر عمر پیامبر، سال‌های آخر و سال آخر عمر پیامبر داره یک نکته‌ای رو به نام خطر ارتداد معرفی می‌کنه.

این چه نکته‌ایه؟

آیا این همین چیزی‌ست که تو سوره مبارکه بقره‌ست مثلاً شما الان بقره رو بیارید، شما بقره رو بیارید دویست و هفتاد و یک .

[صدای ورق زدن] دویست و هفتاد و یک .

[صدای ورق زدن] آها ببخشید دویست و هفده، اشتباه گفتم .

شما آیه، آیه رو از میانه‌های آیه ببینید.

آیه دویست و هفده بقره رو که داره "ولا يزالون يقاتلونکم" .

میگه همواره با شما پیکار می‌کنند حتی "يردوکم عن دينکم ان استطاعو" تا اینکه شما رو از دینتون مرتد بکنند.

ای جوشون برسه.

"ومن يرتدد منكم عن دينه فيمت به وكافرًا فأولئك حبطت أعمالهم في الدنيا والآخرة".

خب، اینجا بقره‌ست.

بقره یعنی کی-- چی؟

یعنی گاو.

ب- بقره یعنی اینکه در ابتدای هجرت پیغمبر و در ابتدای جنگ‌های پیغمبر، بقره اولین سوره مدنیه.

اونجا شبه چیز دیگریه، حرف چیز دیگریه.

اسلام در نهایت ضعف خودشه، در نهایت اقلیت خودشه.

اونجا "لا يزال منكم قاتل نفسه حتى يردوا كم عن دينكم انس تفاؤوا ومن يرتدد منكم".

اونجا ارتداد چه معنی داره؟

این چه خطری از ارتداده؟

خطر ارتداد اینه که این‌ها از همون اسلام که اومدن برگردن به سمت شرک.

این خطر بوده.

چون که ببینید هر جامعه یه حدی تحمل می‌کنه.

جامعه مدینه کم مشکلی که ندیده الان.

یه عده اومدن آبرومندای مکه اومدن شدن گدای مدینه، این یک.

اینایی هم که تو مدینه‌اند که وسط خونه‌شون چادر زدن دارن پناه دادن.

خب چقدر میشه این شرایط بحران رو مثلا همینجوری هی بحرانی تحمل کرد؟

[نفس عمیق] و همین جاهاست که قرآن میگه تازه بقیه هم بلند شن از مکه بیان همینجوری وای نیسه كيف لازي مکه، بلند شن بیان.

میگن سخته.

خب سخته دیگه همینجوریه.

سخته.

راه خیر سخته حاجی.

من بارها گفتم این چیزی که هی میگن و هدى الله نجد اینجوری، این درست نیست.

دست رو اینجوری نگیرید و هدى الله نجد این نیست.

بعضی فکر می‌کنن یه نجد خیر اینجوریه، یه نجد شر اینجوریه، اینا هم معادل همدیگه‌اند.

نه و هدى الله نجد اگه خواستی با دست نشون بدی اینجوری نشون بدی و هدى الله نجد.

یه نجد خیر، یه نجد شر.

سر پایینی، سر بالایی.

سر بالایش برای همینه آیه بعدش میگه "فلقته حمل".

عقبه چرا تو گردن نمیرید شما؟

چرا تو گردنه و کتل نمیرید؟

داری سر از زیر میری.

یعنی نجد خیر تو سر بالاییه.

تو عقبه‌ها و کتل‌ها و گردنه‌ها اتفاق میفته.

و اینایی هم که سر از زیر راه میفتن میان و هیچ مشکلی ندارن.

البته هیچ مشکلی ندارن، شما میبینی هیچ مشکلی ندارن.

واقعا مشکل دارن و واقعا-- چون که دیدی، دیدین که تو کوه میان پایین میدون و ترمزشون میبُره.

دیدی؟

یه جا میبیني اه اه اه اینجوری داره میاد پایین.

خب بعد شما که این وری میگی ببین چقدر خوشحاله واقعا [خنده].

واقعا خوشحال نیست.

واقعا خوشحال نیست.

این پنج ثانیه تو درد است الان.

خب، اگه ازش بتونی مصاحبه کنی که شما خوشحالی الان داری ف-- غریو شادیه اینی که داری فریاد میزنی میگه نه به خدا.

ترمز بریده الان.

و یعنی اطمینان قلب، ویژه مؤمنه و اصلا مختص مؤمنه و غیر مؤمن محرومه از اطمینان قلبه و شادیه.

فکه ممکنه باشه به قرون– قرآن.

فکاهی، یه آدم فکاهی.

خب؟

ولی [می‌خواند] این مال مؤمنه.

شما این بغل نشستی خیلی وقتا زندگی این ارباب بی‌مروت دنیا رو داری نگاه می‌کنی فک می‌کنی عجب چه حالی داره می‌کنه این.

نه بابا این همون آدمیه که در کوه میاد پایین [صدای حیوان] اینجوری می‌کنه.

فکر می‌کنی این غریبه شادیه که داره سر میده؟

نه اینجوری نیست.

واقعا هم خوشحاله تا چهار سوار دیگه هم تو در هست.

اینجوری نیست.

خودشم ناراحته که ترمز بریده.

ما با اینا صحبت کردیم.

بودیم اینا زیاد در، در خب بودیم و هستیم.

گاهی آقا وقتی میاد، میاد پته‌شو میریزه و با کمک هم می‌ریزیم رو هم تازه اون موقع هست که گریه‌ش در میاد.

میگه واقعا من از این زندگی راضی نیستم.

علاو بر که لایتمن القلوب مال مؤمنه.

اصلا مال مؤمنه.

نشاط حق منحصر به فرد مؤمنه.

نشاط حق منحصر به فرد مؤمنه.

نه اینکه بقیه هم نشاط دارن، اینا هم نشاط دارن، نه از اینا بیشتر نشاط دارن.

نه، اصلا اینجوری نیست.

فقط مؤمن نشاط داره لا غیر.

بقیه شما می‌تونید زعفران هم بخورید بخندید.

این که نشد نشاط که.

نشد اطمینان قلبی.

می‌تونید الان قرص‌هایی بخورید که نمی‌دونم حالت نمی‌دونم چیه چی در بیاره.

اینا که نشاط نیست.

کی گفته اینا نشاطه؟

اصلا با قرص نمی‌دونم چیه چی کسی مثلا هی، هی بخنده مثلا.

اینا که نشاطه.

اون علاو بر که لایتمن القلوب چند تا هست فقط مال مؤمنه و همه غیر مؤمنین محروم‌ن از نشاط.

اون [می‌خواند] اون فکه این فکه فکاهی آدم الکی خوش سرگرم اینجوری.

اینا فرق داره با هم.

نشاط روحی.

بله؟

نشاط روحی.

امیدواری مطلق.

این چیزیه که ایشون در مورد مروت مطلقی چیزی...

[خنده] یه طرفه.

[خنده] مروت مطلق یه طرفه.

البته خوبه ها حالا فکر می‌کنی راجع به [نفس عمیق] عرض خدمت [خنده] ضایع کردن اینجا.

البته آقای حتایی از بهترین دوستان ما هستند‌ها.

یعنی چیزی شوخی می‌کنیم یعنی اینکه با هم نداریم.

عرض خدمتتون که این بحث ارتدادی که اون موقع طرح شده، یه حرفیه.

جامعه‌ای که در اوج قدرت قرار گرفته، مدینه زیر پاشه کل مکه آرام شده.

یهودی‌ها الان در مقابلش خاضعن.

این ارتداد چه ارتدادیه؟

این یعنی اینکه آیا این ارتداد همون ارتداده که اینا میخوان برن بعد از چیز، بعد همه برن یهودی بشن؟

همه برن مسیحی بشن؟

مشرک بشن؟

این جور ارتدادیه؟

یا نه ما کد حتی ما که تو وسط تفکر شیعی هستیم کد اینو نداریم که ارتد الناس بعد رسول الله.

اون ارتد الناس بعد رسول الله ص است.

اون چی بوده؟

یعنی همه رفته‌ن یهودی، مسیحی و مشرک و اینا شدن؟

خب اینکه قطعا نبوده.

یک نوع ارتداد خاصی این موقع شکل گرفته بوده‌ ارتدادی که خود سیاق داره نشون میده.

ارتدادی که سیاق آیات بالا و پایین تو اون موقع که سیاق آیات بالا و پایین داشت اینو نشون میده همین بود که [سوره نصر آیه 2] دارن یه سرعتی-- اونا میگن دارن ارتباطات زیرزمینی پیدا میکنن که برن زیر بلیط اینها، که از حمایت اینها بیرون بشن و زیر بلیط اینها قرار بگیرن.

خب؟

یعنی این خطر ارتدادی که اون موقع بوده اینه اصلا.

و اینه اصلا چنین خطری اصلا و ابدا وجود نداشته که مثلا اینا الان برن مشرک شن الان وقتی که چی؟

وقتی مکه الان آرامه.

مکه بعد از صد مسلمونه الان.

معاویه مسلمونه این وسط.

خب؟

بعد اینا برن مشرک بشن که چی مثلا حالا؟

در اوج اقتدار نظامی برن م-- الان کشورای استکباری سعی میکنن ما رو از مسلمونی خارج بکنن واقعا؟

مسلمون نباشیم یعنی دیگه شهادتین نگیم مثلا این چیزا نکنیم.

اصلا، اصلا همچین انگیزه‌ای وجود داره اصلا در کل دنیا؟

یا نه؟

اینه که از زیر بلیط در حقیقت حرف یگان Allah خارج بشه، از اون زیر اون بلیط خارج شه.

اصلا با این فضا کاری ندارن.

ما باید فضا رو بفهمیم چکار میخوان بکنن.

لذا اینکه با اینکه اهل تفسیر اینجا فرمودن که و من یرت-- این آیه که [سوره نسا آیه 137] خود آیه میگه، میگه ما یه سری آدم میاریم تو صحنه، آدمای ما که اینجوری نیستن که این کارایی که شما میکنین، یه سری آدم اینجوری ما میاریم تو صحنه.

یرتد منکم بعضی‌ها گفتن یرتد منکم عن دینهی چون که گفته دینهی انگار نگاه کنید ماها انگار لفظ دیگه دلمون نمیخواد بکنیم.

یعنی از الفاظ یرتد منکم عن دینهی یعنی عن دینهی نه اینکه از ولایت و از چیز.

حتی خود شیعه‌ای گفته‌ ها از زیر بلیط در-- اینم نیست یرتد منکم عن دینهی دقیقا موافقین با اون گفتن یعنی همون.

درصوریکه این اصلا یعنی همون نیست.

این اصلا یعنی اون نیست.

پس چرا گفته دینهی؟

شما میگی که به دلیل اینکه اگه گفته من یرتد منکم دینهی بخاطر اینکه شاخصه اصلی دین رو آمده غالب به عنوان دین و همون مسئله ولایته که بارها گفته شده اصلاً یک شاخصه اصلی داره.

اصلاً جریان توحید در مدل انسانیش ولایته.

یعنی توحید میخواد دقیقاً در مقام توحید ربوبی تشریعی، نه توحید ربوبی تکوینی، در مقام توحید ربوبی تشریعی میخواد غالب انسانی و انسان‌نما بشه، انسان‌نما بشه تو همین بستر ولایت انسان‌نما میشه.

اینو بارها این م-معنی تاکید شده رو آیات دیدیم فلان.

اومده جزء اصلیش رو، جزء اصلیشو گذاشته به عنوان چیز.

ولایت اصلاً یعنی-- اصلاً دین یعنی و این مضمون بسیاری از روایات ماست که اصلاً دین یعنی ولایت.

اصلاً مگه غیر ولایت چیزی هست به نام دین؟

یعنی اگه دین هرچی باشه ولایت نباشه اصلاً هیچی نیست.

همش مثل دلارات شدنه.

اگر ولایت باشه همه چیز هست باهاش.

این جزء اصلیشه.

مثل این مثل اون آیاتی که میاوردیم when چیز رو می‌گفتن رقبه، آدم رو می‌گفتن رقبه، رقبه یعنی گردن.

چرا به آدم میگن گردن؟

چون این جزء اصلیشه.

جزء اصلیشه که بدون دست میشه باشه، بدون پا میشه باشه، بدون گردن نمیشه باشه.

خب این جزء اصلیشه.

از اون طرف در نظام واژگونه‌مون هم همینه.

به ولایت بگیم دین.

خود روایت ما انقدر این مطلب رو داره که هی به ولایت میگه اصلاً دین یعنی ولایت و واقعاً اصلاً کسی معنای ولایت رو درست بتونه درک بکنه، اون نظام توحیدی تو عالم به جهت ربوبیت تشریع وقتی می‌خواد مدلش انسانی بشه، اگه نخوایم هر حرف مشرکین رو تکرار بکنیم که چرا ملک نازل نشد، چرا اون نازل نشد، چرا این نازل نشد برای ما؟

اگه نخوایم اونو بگیم، بگیم که آقا باید بشر نازل بشه تا بشه الگو و چی؟

این، اونه که اون مدله رو داره پیاده میکنه اتفاقاً.

این میشه همون ولایت.

اون موقع حالا تو یک نظام معکوسی وقتی تو یه مهندسی معکوس برمی‌گردیم حتی بقره رو، بقره رو چجوری میشه دید؟

اگه بگیم که آیه، آیه نمرده‌ایه، آیه، آیه زنده ای "ولا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم ان استطاعوا" [نبردی همیشگی] یه همواره با شما پیکار میکنن تا اینو از شما بگیرن، ولایت رو از شما بگیرن.

نقطه اصلی دین ه-ه recién همینه و همواره با شما پیکار خواهند کرد.

چونکه آیه چیز داره، آیه مضارعه و داره کل بستر تاریخ رو نشون میده.

میگه مشرکین اینجوری خواهند بود که "ولا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم ان استطاعوا" .

حالا که اونجا دین به معنی ولایت بوده، برعکسش می‌کنیم همینجا معنا میشه باز دوباره.

همینجا به معن-- نه اینکه معنا عوض میشه.

دین دینه.

منتها نقطه اصلی دین که بشه بهش لطمه زد همین مطلب-- مسئله‌ش به نام ولایته.

که بهش، بشه لطمه زد.

خب.

میگه همواره با شما-- الان همواره با ما محاربه می‌کنند که چی از بین بره؟

دین رو از ما میگیرن.

اصلا، اصلا همچین چیزی از ما-- با ما چیز نمی‌کنن که مثلا ما دینمون رو به نام اسلام معاوضه کنیم با یه دین دیگه.

اصلا هیچ کی چنین کاری نمی‌کنن.

الان شصت دانه از این سری، از این دین من و تو اون دین.

خب؟

ولی این اصلا محل نگاه مستکبرین عالم نیست.

این است که اون جریان ولایت رو تو از میون جامعه اسلامی خارج بکنن.

زیر بار رفتن، اِاِاِ زیر بار جریان ولایت اهل بیت و برای من واضح حالا و در ادامه به نیابت عام اونها، به نیابت عام و سازمان و کارهایی که خودشون راه انداختن که این جریان ادامه پیدا کنه و الا الان هی می-- ولایت اهل، ولایت اهل بیت کو-- ولایت اهل بیت چی الان؟

کو، کو اهل بیت که ولایت اهل بیت.

اون جریان قالب ادامه پیدا کردنش در یک قالب خاصی باز دوره ریخته شده که تو اون قالب خاص باز دوره ادامه پیدا می‌کنه و همون منویات، همون خب نه به اون خالصش طبیعتا ما دیگه در جریان غیر معصوم افتادیم.

همون روایت عمر بن حنظله که برای شما قرائت کردم جلسه پیش مقبوله عمر بن حنظله.

گفتم اینجا گفتم یا جای دیگه گفتم.

بله؟

کسایی که نگفتم پس میگم.

اینم میگم.

بیا یه خورده تحمل کن.

یه پنج تا ده دقیقه دیگه تحمل کنید.

این میگه چی؟

این، این نکته ارتداد رو اگه ارتداد آدم خوب بتونه بره تو فضا و حس بگیره که الان توی اون فضای سیاسی چه مطلبی غالبه، اینو بتونه حس بگیره.

نکته ارتداد این مثلا خیلی مهمه.

میخواد بگه شما زیر بلیط دیگه نرید.

این، این زیر بلیط نرید یعنی همون، همون معنای ولایت.

اون معنای ولایتی که معنای صف هستیه.

زیر بلیط رفتن.

همونی که آیات بالایش داره میگه.

همونی که آیات بالایش میگه اون آیه رو.

این آیه امیرالمؤمنین رو که به صورت خاص به یک اسم که صادر نمی‌کنه.

داره یعنی امیرالمؤمنین، شهر نورون‌ها داره صادر می‌کنه و ائمه رو.

ولی این که مثل روز برای من واضحه که این، این یعنی اینکه این ولایت یعنی اینکه زیر بلیط کی رفتن، کی، کی نرفتن.

اگه داره جریان-- من نمیخوام بگم چیزهای دیگه نیست.

خلافا로 اونایی که میگن نه قطعا چیزای دیگه ولاه دیگه نیست.

من میخوام بگم احتمالا ولاه دیگه هم هست ولی این قطعا هست.

چونکه تمام بحث ولاه محبت و ولاه نصتی که داره در آیات بالایش تاکید میکنه روش برای همینه که کسی زیر بلیط کسی نره.

شما زیر بلیط یهودیا نرید.

یعنی این رابطه محبتتو برقرار نکنی که برید زیر بلیط آخرش.

که آخرش مجبور شوید که تمام قدم از قدم بردارید با اونها چک بکنید، با اونها-- مثل همین کشورهای عربیه الان.

آب نمی‌تونه بخوره برای اینکه اسرائیل بگه چی؟

مگه اینکه فلان.

آب نمی‌تونن اینا بخورن.

خب این یعنی چی؟

خب مثلاً فرض بگی که کشور مصر توش این همه هم غاری درست میکنن.

بهترین قرائت قرآن.

خب چه فایده داره؟

از جریان ولایت توش حفظ نشده زیر بلیط‌اند.

یعنی اینا نمی‌تونن بگن ما این کارو می‌کنیم.

باید اول اجازه‌ش از صد جا بگیرن بعداً بیان ما این کارو می‌کنیم.

خب این، خب این همینی که میخوان نشود.

اصلاً دین مال-- ببینید یه مقداری گاهی اوقات من به یکی از دوستان عزیزمون می‌گفتم آقای کرمی.

می‌گفتم که گاهی اوقات کتاب‌های عرفانی این‌ها یک خطری داره با اون که ما رو می‌بره تو فضا .

می‌بره تو فضا یعنی کلاً می‌کنه لا بشرط نسبت به هر چیزی.

یجتمع على الف شرطه.

خب با هزار جور شرط طاغوت باشه، باشه نمازمون رو می‌خونیم، می‌خوایم سیر الی الله بکنیم بریم سوراخ کنیم هفتاد طبقه بریم بالا.

خب این آدم-- ببینید من خودم دلبستگی به بحث عرفانی دارم ها دیگه احتمالاً بدونید من خودم نه که عارفم ها [خنده] دلبستگی به این مباحث عرفانی، مباحث عرفانی دلبستگی دارم.

منتها البته قرآن یه چیز دیگه است.

دلبر ما شو حسن خداداد آمد.

اون دل فریبان نباتی همه زیور بستند و اینا دلبر ماست و اون زومه رو یه سری بحث‌ها، حالت توحید و بعد شخصیه فلان و بیسار این چیزا.

ولی کسی که اگه خودشو بده دست کتاب‌های عرفانی آخرش یه چیزی درمیاره که یه جبهه بشه، جنگ بشه، سلاح بده دستش.

این حالا باید ببینه در مقام حیرته، در مقام غیرته، در مقام تشبیهه، تنزیهه.

تو چه مقامی که آیا بالاخره برم میره جنگ یا نمیره جنگ؟

خب یعنی می‌بینید که جنگ‌برو ازش در نمیاد.

جهاد و مقاومت از توش در نمیاد.

زیر بلیط رفتن از توش در نمیاد.

درایت فضای اجتماع توش در نمیاد.

واقعاً هم در نمیاد.

برای همینه که العارفه حالو، این یه روایتیه که بنده یعنی عارف‌هایی که عارف میشن نوعاً حالو در میاند از آب .

خب.

بله.

نوع عرفا.

خب.

یعنی ببینید ایمان جهادی که ما هی میگیم ایمان جهاد جهادی، چون قرآن رو بخونی، قرآن جور دیگه آدم رو تربیت می‌کند.

غیر کتاب‌های عرفانی.

قرآن نوع تربیتش اینه که بخواد بگه این همینی که داره میگه، همینی که تو همین آیه داره میگه من این آدم میارم تو صحنه که اذله على المؤمنین عزه على الكافرین [مکث] یه آدم نفوذناپذیر مقابل کفار.

سه گرمه ها تو هم یه حالت چیز، حالتی که زیر بار نره.

یجاهدون فی سبیل الله.

حالا این هیچ موقع تو عرفان یه همچین آیاتی و نظاره هم نمیاد.

اصلاً این چیزا کلاً عرفان خارج از این بحث‌هاست.

لذا آدم درست نمی‌کنه، عارف درست می‌کنه.

اینا آدم در درست می‌خونه.

عارف درست می‌خونه.

این‌ها و میگیم قرآن بخونیم، قرآن بخونیم یه جور دیگه ما رو می‌سازه.

اینی که میگیم زیر biliت، اون وقت باز داره قرینه، یه قرینه دیگه خیلی خوب هم که وجود داره، تو اینجا باز با این معنا رو تایید می‌کنه، معنای زیر biliت رفتن نرفتن، بدون اجازه کی آب خوردن نخوردن، این حرفا رو داره تایید می‌کنه و رو-- همین وحشته که عملاً داره میگه ارتداد پیدا نکنید و چیکار نکنید و ولی شما و اون کسایی که شما باید برید زیر بلیط اونا، اینا باید از اونا اصلا حساب ببرید چیکار بکنید.

با این یهودیا که بالا و پایین، بالا و پایین این آیات داره چی می‌کنه و میگه "و من يتول" [زبان عربی] حالا ببین آها "و من يتول" [زبان عربی] متولی گفتین یعنی چی؟

متولی یعنی کسی که اون ولایت رو پذیرفته حالا.

"و من يتول الله ورسوله والذین آمنوا" [زبان عربی] "والذین آمنوا" [زبان عربی] همین "والذین آمنوا" [زبان عربی] که اونجاست.

که این اینجا باید على القاعدة الذین آمنوا خاصی باشه.

شما نمی‌تونید بگید این "الذین آمنوا" [زبان عربی] "الذین آمنوا" [زبان عربی] ایه که چند-- کل مؤمنینه.

اینکه زیر بلیط کل مؤمنین...

بله آیه رو در مقام ولاء مودت معنی کنید.

ببینید مقام به مقام امکان آیه 많이...

مقام ولاء مودت معنی بکنید، در این مقام معنی بکنید، خب تو-- آیه توسعه‌ای می‌تونه داشته باشه.

ولی بیایید در مقام ولاء سرپرستی معنا کنید که قرائن نشون میده که به این معانی می‌تونه گرفته بشه.

اگه این اتفاق بیفته این معلومه "الذین آمنوا" [زبان عربی] اصلا باید "الذین آمنوا" [زبان عربی]، "الذین آمنوا" [زبان عربی] خاص باشه.

حالا هرکی که هست، ما هرکی هست رو کاری نداریم کی هست، ولی هرکی که هست این "الذین آمنوا" [زبان عربی] کاملا باید تناسب حکم موضوع داشته باشه.

اصلا شما میگن عدالت مثلا چرا میگن عدالت ولی فقیه مثلا باید بالاترین نوع از عدالت باشه؟

تو مورد غیر معصومش.

شما یه موقع عدالت چیه؟

عدالت شاهد تو دادگاهه، یه موقع عدالت در پیش نماز، یه موقع عدالت...

همه رو میگن عادل باید باشه.

تا هرچی تناسب خودش رو داره.

یه موقع وقتی میگن عدالتی که در مورد در حقیقت می‌خواد کل جامعه مسلمین رو سرپرستی کنه، اون عدالت طبیعتا باید عدالت متناسب با خودش باشه.

یه تناسب حکم موضوعه.

برای همین هست که اونجا میگن "سائلا لنفسه" [زبان عربی] اصلا تو تعریف عدالت اینه که "سائلا لنفسه" [زبان عربی] باشه.

"سائلا لنفسه" [زبان عربی] یعنی همین از ازلت نقل-- اعزت نقل کافی "سائلا لنفسه" [زبان عربی] اون "مخالفا لهواه" [زبان عربی] نیست.

وظیفه "سائلا لنفسه" [زبان عربی] یعنی "مخالفا لهواه" [زبان عربی] اونی که گفته "مخالفا لهواه" [زبان عربی] یعنی کسی که در حقیقت داره تهذیب نفس می‌کنه.

"سائلا لنفسه" [زبان عربی] یعنی یک نفس صیانت شده و نفوذناپذیری داره این آدم که همچین چیزی تو گتش به همین راحتی نمیره.

این آدمی که اینجوریه که ما رو احاله میدن به یه کسایی اینجوری که سائلاً بنفسه نمی‌دونم چیه و چه و چه، اینجوری...

اینا باید تناسب خودش رو داشته باشه.

پس حتما باید این الذين آمنوا تو یک برند خاصی باشه.

حالا هرکی که هست.

این الذين آمنوا جا عموم مؤمنین نیستن.

کما اینکه شما چجوری گفتید قل منو فصلی الله و رسوله و المؤمنون این مؤمن نشد توی کلاس خاصی باید باشه.

اینم الذين آمنوا یک کلاس خاصیه.

همه مؤمنین نیستن، به همه مؤمنین قابل تطبیق نیست.

چون قرار نیست همه برن زیر بلیت همه که.

یعنی اصلا تناقض ایجاد میشه.

همه برن زیر بلیت همه نمیشه که [خنده].

این، یه نکته چیه؟

چیه؟

"و من یتقرب الله و رسوله والذین آمنوا فإن حزب الله".

نکته‌ای به نام حزب اللهی، بحث حزب اللهی یا بحث اینه که حزب الله ما یعنی بحث عنوانی به نام حزب.

شما بیایید معادlesh رو نگاه کنید.

اساساً م-ما اینجوری خیلی راحت می‌فهمیم.

اصلاً میگن حزب چیز، حزب این یعنی حزبی که اون آدمایی که تحت پ-- سرپرستی فلان فکر قرار گرفتن.

مثلاً لو خُلِعتَ بعث.

ما اینو می‌فهمیم.

خب؟

حالا تا شاهدش هم انشاالله میشه نشون داد.

شما ببینید وقتی ما میگیم که یعنی یک نوع استیلا و چیرگی دیده میشه تو معنای حزب.

حزب چی؟

Xی، خب؟

حزب X.

وقتی شما میگید حزب X یعنی حزبی که تحت استیلای یک فکر قرار گرفتن.

حالا یه آدم قرار گرفته یا یک فکر قرار گرفته.

یعنی میگی حزب کارگر.

حزب کارگر یعنی حزبی که تحت استیلای، نه اینکه حزب کارگر یعنی تمام کارگرها رو جمع بزنی میشه حزب کارگر.

اصلاً این نیست.

حزب یه ماهیت و یک ااا متفاهمی داره از خودت.

حزب کارگر یعنی چی؟

یعنی کسایی که تحت چیرگی یه اساسنامه خاصی قرار گرفتن و اون داره مدیریتشون می‌کنه.

یعنی در معنای حزب یک نوع چیرگی خوابیده تو معنای حزب.

اگه میگید کجا؟

سوره مبارکه مجادله رو بیارید.

این سوره رو بیارید به اضافه چیز، سوره مبارکه مجادله و [مکث] سوره مبارکه نحل هم بیارید، آیه صد، این دو تا رو با هم بیارید.

یعنی صفحه دویست و هفتاد و هشت رو بیارید.

بله؟

نحل نحل، آیه صد، صفحه دویست و هفتاد و هشت [ورقه زدن کتاب].

و صفحه مجادله، صفحه چند بود؟

پونصد و چهل و دو شما چیزی به نام حزب الشيطان ببینید یعنی چی؟

معنیش چی؟

توی آیه بله، تو آیه نوزده سوره پنجصد و چهل و چهار.

ببینید این معنای چیرگی‌ایه که می خوام بگم.

ببینید.

اول مجدداً ببینید.

"استحد--".

ببینید گم نکنید.

می خواهیم بحث تولی، یک معنای تولی همراه با حزب.

این معنی رو می خوام نگاه کنیم.

"استحد عليهم الشيطان".

خب؟

"استحد عليهم" یعنی شیطان براشون چیره شد.

"استحد عليهم الشيطان فنساهم ذكر الله".

مؤمنین یاد خدا رو، یاد خدا از یادشون برد.

"اولئک حزب الشيطان".

اینا همینی هستن که تحت تسلط و چیرگی شیطان بودن و اسمشون حزب شیطان اینا.

"الا ان حزب الشيطان هم الخاسرون".

این معنا رو تایید میکنه سوره مبارکه نهل بیارید.

آیه صد.

از آیه نود و نه ببینید.

یه بحثی اساساً تو بحث شیطان هست که شیطان تسلط داره یا وسوسه میکنه فقط؟

یه بار، یه موقع کردیم بحث رو نمیدونم یادتون هست که تو سوره ابراهیم بحثی رو مفصل اونجا کردیم راجع به اونجا که نه اساساً وسوسه میکنه فقط چیز، اونجا هم خودش گفته که من که "كان لي عليكم من سلطان الا ان دعوتكم فاستجبتم".

من صوت زدم اومدید، اینقدر کافیه نیاید.

این صد و بیست و چهار هزار پیامبر دعوتنامه دادن.

منم یه دعوتنامه دادم.

چرا این دعوتنامه رو قبول کردید؟

اینقدر نکنید.

من که کاری نکردم که.

قرآن هم اینو تایید میکنه.

در آیات دیگه تایید میکنه از جمله اینجا که میگه "انه ليس له سلطان".

ببینید سلطان همون معنی، معنی سلطان یعنی سلطان.

همون معنی یعنی اوغلال و تصرف و تصرف و چیرگی و همه این معانی که تو سلطان هست.

"انه ليس له سلطان على الذين آمنوا وعلى ربهم يتوكلون".

هیچ تسلطی به مؤمنین و متوکلین نداره.

بلکه سلطانش چیه؟

اصلاً تو ابراهیم که میگه اصلاً تسلطی نداره.

سلطانش رو کیاست؟

"انما سلطانه على الذين يتولونه".

کسایی سلطنت و سلطه‌اش رو کسایی‌ست که او رو تولی می‌کنند.

یعنی سرپرستی او رو می‌پذیرند.

آیه یادتون میاد که "و من يتول الله و رسوله والذين آمنوا اولئک حزب الله ان حزب الله هم الغالبون".

کسایی که در حقیقت تولی می‌کنند اونها، او رو.

یعنی سلطنت او رو قبول می‌کنند و او رو بر خودشون چیره می‌کنند و زیر بیرق او میرن و چه کار می‌کنن؟

او رو بر گرده خودشون سوار می‌کنند.

او در این فرضه که تسلط داره.

إنما سلطانه على الذين يتولونه والذين هم به مشتكون.

کسایی که به اجبار زیر بلیت میرن با خودشون.

یعنی او ت-تولی نه-- او ولایتی نداره، سلطنتی نداره الا کسایی که خودشون میذارن رو گرده خودشون، تولی.

این معنای هزم که همراه با معنی تولیه به معنای سلطان هستن.

یه معنی متفاهم قرآنیه.

این هم جزو قرائنی‌ست که میشه ما ببینیم.

پس ببینید ما کاری که الان کردیم تو این یعنی به جای اینکه آیه رو نگاه بکنیم حواشی آیه رو نگاه می‌کنیم و این حواشی سهم بسیار تعیین کننده‌ای داره تو دریافت فضای آیه و اینجور قرائن و ن-نظریه‌ها حالا ما بخوایم مایی ما ائمه‌مون رو تک به تک به قرآن استناد می‌کنیم، نه.

پس اسلام رو نداریم تک به تک به قرآن-- با قرآن تک به تک به ائمه که قرآن استناد نمی‌کنه اینا رو که.

تموم شد و رفت.

اینجا یک کلاس خاصی رو از الذين آمنوا داره مشخص می‌کنه.

این الذين آمنوه‌ست اصلا تمام می‌کنه کار رو.

اون تیکه وصفه و همین ی-یتولی، يتولى همون الذين آمنوا، همون الذين آمنوا که حتما باید یه کلاس خاصی باشه.

حالا این که کلاس خاصی باشه و معنا ولایت باشه تمومه دیگه برا ما.

اگه این رو بتونیم برای خودمون اثبات بکنیم که این معنا ولایت زیر بلیت رفتن و زیر بلیت نرفتن این چیه؟

دیگه که اینه که دیگه فریقه ای میگن که این راجع به امیرالمؤمنین.

فریقه ای میگن که میشه زیر بلیت رفتن امیرالمؤمنین.

اینجوری اثبات میشه.

لذا ما عزیز-- حالا هی این ورش رو انگولک کنیم اون ورش رو انگولک کنیم که شما بالاخره مرتکب مجاز شدید.

تو این اشکالاتی که وجود داره ما کمترین اشکال رو فکر کنم مرتکب شدیم آخرش.

یعنی تو اون بحثی و یعنی نه، تفاسیر رو ببینید بسیار مرتکب اشکالات وحشتناک شده توش که هزار جور میشه ایراد گرفت.

ما معنی استنباطی‌شو درست کردیم.

به قول آقای جوادی درست شد.

آقای جوادی آخه به خودش هیچوقت نسبت نمیده.

زندیگش هست به خودش.

این معنا ارائه شد.

این از ادای بزرگان [خنده].

این اه چیزش درست شد.

سرپرستی‌ش با قرائن درست شد.

ارتداده درست شد.

معنی‌ای که به ائمه تطبیق بکنه درست شد.

همه اینا درست شد.

یعنی قابل درست شدن بود.

اینا رو این-- و فضای-- مثل روز واضح.

شما کافیه مائده رو بخونی، مائده رو مکرر بخون و تو فضا قرار بگیری، تو فضا قرار بگیری خودش معنی میده.

خود این جملات همه معنی میده خودش.

لذا الحمدالله الذي جعلنا من المتمسکین بولایة علی.

این جلالت، جلالت نه بحث ولایت معنوی است اینایی که سر جا خوده.

ولایت علی.

این مقوله مورد به انزله هم نمیدونم که الان حوصله دارید به اندازه یه چیزی گوش بکنید به اندازه یه دو دقیقه گوش بکنید.

ولی.

[صدای محیط] نه این، اینه روایتش.

روایتش این است که.

میپرسن که اگه خوندم بگید خوندم ها.

فکر نکنم خوندم برای شما خوندم.

[خنده] نه برای مشکلی‌ها خوندم.

سَلْتُ أبا عبد الله علیه السلام عن رجلین من أصحابنا بینهما منازعة في دیننا و میراثنا.

تو دین و میراث با همدیگه منازعه کردن اصحاب ما.

فتحاکما إلى أنقال.

اینا واسه به یه حکمیتی رفتن.

نه این.

این مال اون روایات کل-- چیزشو نیاوردم.

[صدای محیط] بذارید من از روی اصلش بخونم.

[صدای محیط] من از روی وسائلش به شما میخونم.

اون خودش از کافی نقل کرده.

یه تیکه– اون تیکش ما میخواستیم بخونیم ممنوع کرده [خنده].

یعنی حدیث تختی کرد اونو.

برای خودش نوشته محمد بن یعقوب.

یعنی از کافی نه.

سَلْتُ أبا عبد الله علیه السلام عن رجلین من أصحابنا بینهما منازعة في دیننا و میراثنا فتحاکما إلى السلطان و إلى القضاة.

به سلطان رجوع میکنن.

اینا برای تحاکم خودشون میرن پیش سلطان.

حالا سلطان کیه؟

زمان امام صادق؟

همینان دیگه.

خب؟

همینا و نماینده همینان.

أيحل ذلك؟

آیا حلاله؟

قال من تحاکم إليهم في حق أو باطل فإنما تحاکم إلى الطاغوت.

کسی اگه تحاکم رو، یعنی تحاکم رو به سمت اینها ببره تحاکم إلى الطاغوت و ما يحكم له فإنما يأخذ سحتًا و إن كان حقًا ثابتًا.

اگر چیزی حکمیت اونها به نفع این حکم بده، ولان که حقش باشه این حرامه خوردنش براش.

لأنه أخذه بحكم الطاغوت.

چونکه با حکم طاغوت گرفته اینو.

و عملا تایید طاغوت کرده.

یعنی زیر bili-- ببینید انقدر اون حالت اعزه رو می-- این، این حالت حفظ شده تو...

و قد أمر الله أن يكفر به.

قال الله تعالی این آیه از قرآن [آیه قرآن].

میگه چی کار کنیم؟

قلت فكيف يا سلام؟

قال ينظران إلى من كان منكم ممن قد روى حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا وعرف أحكامنا فليرضوا به حكمًا.

یه نفر که صاحب نظر تو حلال و حرام ما هست اینو بذارید، این نفر از طرف ما این رو "فَلْيَرْضَوا بِحَكَمٍ".

به حکمیت و حکم این شما باید رضایت بدید دیگه.

خب این همونیه که گفتم در مدل انسانیش وقتی میاد تا حتی تا اینجاها میاد که میگن من دارم به نیابت عامه از خودم یک نفر رو میذارم، خب، یه نفر رو میذارم.

چی؟

صاحب نظر در حلال و حرام.

البته بلد عالم به احکام تو اینا وجیحه، اینا بهش رجوع می‌کنن فلان.

اینو بذارین فَاِنَّهُ ببینید "فَاِنِّي قَدْ جَعَلْتُهُ عَلَيْكُمْ حَاكِمًا".

من از همین جا دارم نیابتی میگم اون حاکم شما.

من خودم اینجوری میگم.

من اینجوری میخوام.

به خاطر اینکه تالی فاتش خیلی کمتره.

شما میخواید برید زیر بلیت کی؟

من میگم اینجوری با این سیستم و این مکانیسم شما برید زیر بلیط باز دوباره من یه جوری.

با اینکه بالاخره باگ داره حتما این سیستم یه باگ‌هایی تولید میکنه.

البته اینو باگ رو نفهمه من دارم...

[خنده] "فَإِذَا حَكَمَ بِحُكْمٍ فَلَمْ يَقْبَلْهُ مِنْهُ فَإِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللهِ".

اگه این یه حکمی کرد و اینها قبول نکردند، شما قبول نکردی، استخفاف حکم الله کردی دیگه اینجوری.

این حکم، حکم در مقام قضاوته ها.

نه فکر کنید یه بحث مرجع تقلید نیست ها.

چون این نه مثلاً بعضی‌ها داره حکم الله رو کشف می‌کنه و میاد میگه ما بهترین نمازها...

اصلاً بحث مرجع تقلید نیست این.

بحث مقام حکم و قضایت حکومت‌داریه این.

مقام گردوندن یه حکومته.

"فَاِنَّمَا اسْتَخَفَّ بِحُكْمِ اللهِ وَ عَلَيْنا رَدَّ".

اونا تو رو ما وایساده اگه اینجوری بکنه "و راد علینا راد على الله و هو على حد الشرك بالله".

اون کسی هم که تو رو ما وایسه، ما تو رو خدا وایستاده دیگه کار بیخ پیدا می‌کنه [خنده].

تو رو خدا وایسته دیگه بد میشه.

"و هو على حد الشرك بالله".

این که معروفه، این روایت به نام مقبوله موارث نهانزله و کاملاً این روایت تو فضای شیعی پذیرفته شده.

اصلاً به دلایلی حالا که درش الان اینجا جای گفتن و نیست تو- زیاد تو نکردن مثلاً چند تا اینو تو قبول کردن روایات فرزین زمان خودتون معلومه گفتین برید پیش اون.

یه مقداری آخه میگه عارفن.

با عارفن.

آره.

خیلی آدم کم دارن.

نه.

یعنی اوناییشون ببینید، اِاِاِ خیلی از کسایی که ع- شاید الان هیچ موقعیتی ایجاد نشده اینم ممکنه.

یعنی احمق‌تشریعی در این زمینه همیشه یه به اصطلاح قلبه قضاییه جدا داشتن، حوری موجیای جدا داشتن از خودشان مثلاً.

ببینید اصلاً اینا میخوان-- ببینید اون نگاه رو نگاه کنید، اون فضا که میخواد که آخرش برسه به اینکه نه برسه به اینی که برن همه زیر بلیت خدا و رسول و اهل بیت برن همه باید تحت این سیستم، این سیستمی که صیانت توش وجود داره.

یعنی شما خدا و رسول رو دیگه فحش و فلان، یعنی هیچی بدون هیچ قاعده‌ای دیگه.

خب قاعده چی؟

قاعده یه بازی هم بذارین سر کار مثلا.

حالا فعلاً رضایت دادیم که هرکی سر کار باشه.

خب.

دیگه اگر این، این سیستم واقعاً سیستم نه اینکه قوه مجریه یک کشور و فلان.

سیستمی که اسلام می‌خواد روندش هدایت بشه به چه-- کدوم سمت.

ببینید روند هدایت اسلامه به یک سمتی.

اسلام نه احکام اسلام.

روند هدایت این ج-گله، گله، گله‌ای به نام اسلام که این می‌خواد روندش هدایت بشه به یک سمتی.

این‌ها مهمه.

وگرنه می‌تونی اشکال取 сказать ما تو رییس جمهورم همین کارا رو ممکنه بکنیم.

اصن بحث رییس جمهور، بحث راجع به روند کلی اسلامه و روند کلی کسایی که مسلمونه بره به یک سمتی که اینا زیر بلیت اینا نرن و اینا عزت خودشونو حفظ بکنن و صیانت هم داشته باشه این سیستم.

یعنی صیانت این سیستم رو باید حفظ بکنید از خطرات چیز، و اون موقع خود اهل بیت...

حالا باید یه موقعی به عنوان یه بحث داخلی ما از سازمان وکالت بگی که اصن خود اهل بیت اصن نظر داشتن که این بره توی قالب انسانیش به این صورت باز داره ادامه پیدا کنه مثل همین و در قالب حکم حکومت.

حالا چرا علمای شیعه در طول تاریخ کمتر دست به این حرکت‌ها زدن؟

دلایل مختلفی می‌تونه داشته باشه.

بنده یکی از عمده‌ترین دلایلشو همین سر کردن تو کفایه و مکاسب و رسائل و با طلبه‌ها بودن و نمی‌دونم بعد اصن، اصن دنیا رو آب ببره، خواب‌بینایی این توی این فضا.

یعنی فضای بسیار مقدس و چیزی که شما آٰین دارن در حول خودشون که بخاطر همین ببینید یه نفر اگه دغدغه‌اش بشه که این ضمیر رو من کجا برگردونم.

یعنی می‌شینه روزها فکر کنه این ضمیر باید کجا برگرده.

خب این نمی‌تونه دغدغه‌اش بشه اسلام و هدایت جامعه اسلامی.

خدا رحمت کنه امام رو.

امام زبون ما رو دراز کرد.

امام از هر امامزاده‌ای تو این امامزاده‌ها بالاتره.

خب.

امام اصن قرآن رو معنا کرد.

یادتون هست اون روایت نهج‌البلاغه که به هم، به هم قامون، به هم علمون.

اصن یه سری آدم هستن که ما قرآن رو با اینا می‌فهمیم.

امام اگه نبود ما قرآن رو اینجوری نمی‌فهمیدیم.

ما الان سر سفره ق— امامیم.

الانی که ما قرآن رو می‌تونیم اینجوری بفهمیم سر سفره امامیم.

قبل ما قرآن رو اینجوری نمی‌فهمیدن که ما الان می‌فهمیم.

خب دیگه سر سفره اون حرکت بزرگ تاریخی امامیم که واقعاً مختلفه.

حالا شما، ما الان افتادیم تو اون زمان فکر می‌کنیم که مثلاً این اتفاق نیفتاده، انقلاب ما هم همون موقع به وجود آمده، اتفاقاً ما هم زاییده شدیم و الانم هستیم دیگه در همون موقع.

یعنی این چیزا به وجود میاد تو تاریخ بوده.

نه، اصلاً اینجوری نبوده.

تاریخ و هر چقدر به عقب میرید اینข่าวها نبوده یک نقطه یهو اینجوری توسط یک فقیه جامعه چه نه توسط شاه عباس صفوی، توسط یک فقیه جامعه او کار رو بگیره دستش و جامعه اسلام، اسلام رو هدایت کنه، نه کشور رو هدایت کنه.

اسلام رو به سمت خاصی هدایت کنه.

این جامعه یعنی این نگاه کلان اسلامی رو داشته باشیم.

اگه یه نفر همه دعواش این فتعمّل یعنی اینا چیزاییست که قصه‌های یادگار دوره عتیق ماست.

که ببینید اگه اینا گاهی اوقات مثلاً می‌نویسن که بعد که می‌نویسن می‌نویسن فتعمّل یا ففهم.

ففهم یعنی ففهم یعنی فهم، فهم کن تموم شده رفت.

حالا میگن این ففهم شاید ناظر به این است که فلان بعد اون یکی میاد اینو نقد میکنه میگه این ففهمه این، این، این، این شاید ناظر...

جالبه که چند نوع احتمال از ففهمو خود مؤلف میده.

اع خودت چرا یه می‌ری یعنی این ففهم من چند تا معنا مثلاً در شرحی که خودش برای کتاب خودش میزنه.

این ففهم میتونه ناظر به این باشه، میتونه ناظر به اون باشه، میتونه ناظر...

یه نفر تمام دعواش اینه ففهمو برگردونه ببینیم ففهم یعنی چی؟

خب اینکه نمی‌تونه فکر جامعه اسلامی رو کنه و ما تا مادامی که قرآن نخونیم و تو جامعه نباشیم، قرآن خوندن تو جامعه، قرآن فقط هم قرآن، هیچ رکن دیگه‌ای ما نیست که بهش اگه تمسک بکنیم ج-- نگاه جامع بشه.

نگاهمون جامع بشه.

اگه قرآن بخونیم و تو صحنه باشیم این و تو بستر حرفهای اجتماعی باشیم این واقعاً نجات دهنده میتونه باشه.

دیگه حاضر به رضایتونا، در نهایت این رضایت ما همین.

ولی ااا فکر زیاد کردم راجع بهش.

خیلی روایت خوندم، خیلی روایت خوندم تا این در نهایت این چیزا به ذهن ما رسید، فضل خدا.

در نتیجه این ما، من اینجوری میبینم حالا بر اساس آیه رو با این ااا تفاصيل و قرائن میبینم.

عیدتون هم مبارک و هم عید ربیع‌تون، هم عید نوروزتان و هم اینکه کل يوم امیرالمؤمنین تو نهج‌البلاغه میگن که "کل يومٍ علی الایمان فيه هو عيد".

هر چیزی که باشه عیده.

عید طبیعت و فلان اینا هم به دو جهت عید طبیعته دیگه.

که نو شدن طبیعته [خنده] حالا بالاخره اگه ما هم نو بشیم انشاالله و اینها.

چیز من یه چیزیم یادم آمد به این چیزا گفته بودم.

توی بحث نو شدن و طلب رضایت اینا یه روایتی هست، صلواتی هست، صلوات امام حسن عسکریه.

در اواخر مفاتیح هم هست.

یه لطفی تو این صلوات خوابیده معتصمه هست که خودشون دارن املاء میکنن، تعبیر مینویسن به اسم خودشون که میرسن هر تیکه‌ش فراز، فراز، فراز، فرازه.

به اسم خودشون که میرسن یه سکوتی میکنن چون دارن میخوان صلوات بفرستن برای خودشون دیگه.

[خنده] بعدش یه تعملی میکنن و میگن حیف دینه وگرنه دین، دین نبود نمیگفتم.

بعد میگن دینه پس بنویس.

بعد صلواتی برای خودشون مینویسن.

تو این صلوات‌ها، صلوات برای امام رضا خاصه.

اصلاً کلاً امام رضا خاصه.

امام رضا ظاهراً مظهر اسم سریع الرضاست که چیه.

تو اون س-- کلامی که نسبت به امام رضا داره اینجوری داره که اللهم صل على علي بن موسی الرضا الذي رضيت 후보.

سلام و صلوات بر آن امام رضایی که تو، توي خدا از او راضی هستی.

حالا این تیکه‌ش.

سندش هم خیلی محکمه.

ورضیت به من شئت من خلقک.

هرکی از خلق بخواد، بخواد توي خدا ازش راضی بشه، این امام رضائه باید ازش راضی بشه.

امام-- هر کسی که قرار باشه که خدا ازش راضی باشه امام رضا باید ازش راضی باشه.

یعنی کانال در حقیقت فیض رضاست در حقیقت واقعاً.

و خب این چیز داره دیگه.

بعدش هم تنهان سلامیه که خدا رو آخرش که میگه که افضل المسلمین و ارکت فلان آخرش به خدا با این نام که انک جواد کریم.

در فقط اسم امام رضاس که خدا جواد کریمه.

خلاصه اینجوریه امام رضا.

حالا بعد یه حس نوستالژیک ایرانی ما هم که کمک میکنه به قضیه [خنده] و ولی خب اگه در لحظات عید و این‌ها یه توجهی هم به امام رضا بشه و یاد این از این فقیر، فقیر ترهات تقسیم بکنید، بنده هم از دعای خیر خودتون محروم نکنین که خیلی برای همه مرزها و برای همه مسلمین و برای عزت اسلام و برای تعجیل فرج و اینا همه انشاالله دعا بکنین.

یاد امام رضا هم بکنین.

صلى الله على سيدنا محمد و آله الطاهرین.

اللهم صلي على محمد و آله الطاهرین.