ددرس‌گفتارها

[صدای محیط] سلام علیکم و رحمة الله.

و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

الم ينصين.

وصلى الله على سيدنا محمد وآله الطاهرين.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

لحظه شادی ارواح طیبه شهدا و معظم امام میگذشته آن ذوي الحقوق، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما الصلوات.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

صفحه پنجاه و هفت رو بیارید.

از آیه پنجاه و نه.

بسم الله الرحمن الرحیم.

إن مثل عيسى عند الله كمثل آدم خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون الحق من ربك فلا تكن من الممترين.

فمن خضجك فيه من بحر ما جاءك من العلم فقلت تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم ونسائنا ونسائكم وأنفسنا وأنفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنة الله على الكاذبين.

لی صلوات الله.

اللهم صل على محمد وآل محمد.

خب با عرض تبریک سال جدید و ان‌شاءالله که سال خوبی داشته باشیم.

[صدای محیط] بله.

دیگه فکر می‌کنم اون بحث‌هایی که راجع به بحث ولایت و اون آیات بود یه موقع یه جمع‌بندی شد دیگه آیات ولایت خدا که خدا آیات "إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ" و اونایی که آیه ولایت بود.

حالا به نظر رسید که برای تکمیل شدن اصلاً اون هک عجد انسان که داشتیم از اون ابتدا نمی‌دونم از شاید دو سال پیش شروع شده یادم نیست دقیقاً.

شروع شده حالا یه پیمایشی رو آیاتی بکنیم که به نوعی به اهل بیت عصمت و طهارت مرتبطه این آیات.

و یه جوری حالا اگر هم بحث ولایت رو نخواد اثبات بکنه مثل همین آیه‌ای که در خدمتش هستیم، آیه شصت و یک سوره مبارکه آل عمران معروف به آیه موالهه.

ولی به هر حال اثبات فضیلتیه.

که حالا این آیات رو یه پیمایشی توی قرآن بکنیم و راجع بهش یه مقداری صحبت بشه.

این آیه مواله رو انتخاب کردیم برای امروز.

این جریان که تقریباً این دسته آیاتی که از آیه پنجاه و پنجم این سوره شروع می‌شه و از بحث راجع به حضرت عیسی که حضرت عیسی به هر حال هم بنده خداست، همینی که به حضرت عیسی میگن "إِنِّی مُتَوَفِّیک" که خدا آیه پنجاه و پنج هم سر جای خودش آیه دست‌اندازداریه به دلیل اینکه تقریباً چیزی به کار رفته کَوی مرگ حضرت عیسی.

"إِنِّی مُتَوَفِّیک وَرَافِعُک إِلَیَّ" اینا، اینا کاملاً سازگاره با بحث دقیقاً موت حضرت عیساس.

اگر هم کسی بگه که تو اون آیه سوره نساء داره که "أَمَا قَتَلُوهُ وَمَا قَتَلُوهُ وَلَکِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَ مَا کَانُوا فِیهِ اخْتِلَافًا دَعْوًَا" خب اون بله یعنی تو اون ماجرا ایشون کشته نشده و کسی شبیه ایشون بوده.

ولی این اعم از اینکه دیگه مرده مرده یا نمرده در حقیقت.

این تو همون قسمت ابتدایش این دست‌انداز رو داره.

بعدش هم تو قسمت‌های میانیش هم همینی که "وجعل الذين اتبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيامة" که پیروان تو مسیح رو در حقیقت [مکث] "الى يوم القيامة فوقهم".

این هم سر جای خودش توضیحاتی داره.

به هر جهت آیات راجع به حضرت مسیحه و [نفس عمیق] میرسه تا این بخشش که با یک مثال هم که خدا مسئله عیسی رو مثل آدم میدونه که اونم بالاخره [مکث] آخر اونم خدا نیست و خلق شده و اینها که این آیه رو به یه مناسبتی سر اصل امر دقت داشته باشید سر اصل امر میاد.

آیه، آیه کلیدی ای بود که بهش اشاره کردیم.

"إن مثل عیسی عند الله مثل آدم" که بدنشو میگن "خلقه من تراب ثم قال له كن فيكون" که این همون آیات پایانی سوره نساء تطبیق دادیم که [مکث] اونجا داره [مکث] کسی که "فسبحان الذي بيده" حالا نه که "إنا أمرناه فكان" امر خدا اینه به قول روح "أمر ربي" و اینهایی که با این آیات تطابق.

خب حالا از این تیکه تده اش 해석ش می خونیم که "الحق من ربك فلا تكن من الممترين".

حق از رب، "من ربك فلا تكن من الممترين" از شکاکان نباش.

این "الحق من ربك فلا تكن من الممترين" بیان داره حضرت علامه بیانی دارن خیلی مختصر ولی بسیار مفید.

اینجا که تفسیر المیزان رو همین چیزا می‌کنه المیزان و اونی که [مکث] می‌فرمایند اینکه بحث اینکه چی حقه مثل اینکه "الموت حق الرب حق" خدا حقه این حقه این نیست.

بحث اینه که هرچی که حقه این از پروردگار توئه.

حق از پروردگاره.

و هر چیزی که حق باشه اون چیزی است که از پروردگار و فیض پروردگاره.

اینجا نمیگوید "الحق مع ربك" یعنی حق با پروردگاره.

[مکث] حق چون که چیزی است که از خدا صادر میشه و فیض خداست.

اون با پروردگار نیست، با خدا چیزی نیست.

[صدای محیط] من اینو بخوام یه مقداری همین حرفو یه مقداری در اطرافش یه توضیحی بدیم ببینید.

[نفس عمیق] در مورد رابطه‌ی مطلق با مقید حتی مطلق‌های مفهومی، مطلق همیشه با مقید هست ولی مقید با مطلق نیست.

[نفس عمیق] یعنی شما وقتی میگید زید انسان، اینجا مقیدش که زیده، اون انسان که اون کلیه، این رابطه یه طرفه‌ست.

چون که یه طرفش مطلق، یه طرفش مقیده.

اینا رابطه‌های یک طرفه‌ست.

شما می‌تونید بگید که زید انسان، ولی یعنی مطلقه با مقید هست ولی برعکسش نیست.

مقید با مطلق نیست هیچ موقع.

یعنی نمی‌تونید بگید انسان زید، اینجوری نمیشه گفت.

برعکس هیچ موقع نیست.

شما می‌تونید بگید که خدا با مردم، این در کلیات مفهومیه که یک طرفه شما می‌تونید بگید دو طرفه نمی‌تونید بگید.

[نفس عمیق] در کلیات سهی هم که حالا بحثش یه چیز دیگه است، در اونجا هم همین حرفه.

یعنی شما در مورد خدا می‌تونید بگید خدا با مائه ولی ما با خدا نیستیم هیچ موقع.

برای همین داره که هو معکم.

معیتو اینجا دارید شما.

خب؟

هو معکم.

هو معکم هست ولی انت مع الله نیست.

لذا هیچ جا ما همچین تعبیری نداریم تو قرآن.

[صدای محیط] یعنی شما با خدا نیستید، خدا با شماست.

تو بحث معیت، مطلق با مقید خودش همیشه هست ولی مقید با مطلق نیست.

ما با خدا نیستیم، خدا ولی با ماست.

[نفس عمیق] بیایید در مورد خود، [نفس عمیق] برای همینه که حتی تو اون آیات معروفی که تو قرآن هست و خیلی هم تکرار شده اینجور آیات که لا تجعل مع الله الها آخر، شما کسی رو با خدا قرار نده.

شما اگه من خدا قرار بدی اصلاً اله‌های دیگه هم ما داریم.

[نفس عمیق] یعنی لا تجعل من الله الها آخر که نمیگن که.

این من الله الها آخر ما داریم اتفاقا چیز درستی هم هست که من الله الها آخر غیر خدا خدا یعنی خدا رو شما بذار اون بالا، من الله حساب کن.

ما رب ارباب دیگه‌ای داریم.

ما رب‌های دیگه‌ای داریم.

یعنی کسایی که دارن ربوبیت می‌کنن و من الله‌اند.

اون‌ها هم دارن ربوبیت می‌کنن.

اینم تو نظام طولی قرآنی مشکلی نداره که.

[مکث] و اون‌ها هم رب‌اند.

و اگر می‌بینید تو قرآن سر تکرار انقدر هی این رب، این رب، این رب بخاطر همیناست که ما داریم.

شما می‌بینید که می‌خونید که رب سماوات و رب الارض.

معلومه رب سماوات دارید، رب ارض دارید.

[مکث] رب بنا دارید، رب هی دارید، رب هم دارید، رب که دارید.

اینها با همدیگه یکی نیست.

اینها هر کدوم تحت تربیت یک رب قرار گرفتن و این تمام این رب‌هاست که تحت تربیت اون رب، رب رب الاربابه.

این من الله الهی آخر باشه که اشکال نداره.

برای همینه که انقدر تو این آیه که [مکث] و ان الا ربک المنتهی.

المنتهی رب توه پیغمبره.

رب پیغمبر المنتهی‌ست.

[مکث] که انقدرم تو روایات به این آیه سوره نجم تاکید شده و ان الا ربک المنتهی.

اگه اینجوری باشه رب پیغمبر با رب من و شما ی-یکی باشه که چیز مهمی نیست.

و الا و ان الا ربنا المنتهی مثلا رب ما مثلا رب همگی ما.

نه و ان الا ربک المنتهی.

منتهی اونجاییست که رب پیغمبره.

[مکث] این که من الله باشه اشکال نداره.

اله هایی من الله.

لذا میگه لا تجعل مع الله الها آخر.

الهی با خدا نگیرید.

اینجا هم تو بحث [مکث] الحق من ربک.

حق اون فیض خداست.

فیض خدا چیزیست که من ربکه از پروردگار نه با خداست.

بیایید در مورد خود این ممکنات بحث بکنید.

بله در مورد ممکنات اینجوریه که الحق مع علیه و علی مع الحق.

اینا با همن.

[مکث] اینها با هم قرار می‌گیرن.

الحق مع علی.

این میت تو اینجا هست ولی میت تو اونجا نیست.

هو معکم هست ولی انتم مع الله نیست.

[مکث] البته [مکث] خیلی وقتها برای [مکث] این حالا ما چونکه به این علی ملحق الان که گفتم علی ملحق و حق مع علی یدور حيث مدار بعضی اوقات ایجاد شبهه لزوما نیست که کسی کل این متن رو خراب کنه.

ما در روایاتمون اینم داریم العمار عمار.

عمار مع الحق، الحق مع عمار، يدور حيثما دار.

اینم در مورد عمارم هست.

خب یعنی برای تضعیف کردن یه چیزی نیاز ندارم قایق به جون خود همون بیفته.

یعنی به هر جهت تو منابع ما باید بدونیم که اسم از کجا تا-سا-ثابت میشه.

اسم از این امثال این روایت سا-ثابت نمیشه.

اگر قرار باشه اینجا این روایت راجع به عمار هم هست و چیزم هست و تو منابع ما هم هست و قطعی هم هست.

عمار و مع الحق.

اگه خواستی بهت آدرسشو میدم.

قبول کنید دیگه همینجوری.

بیاین بحارالانوار.

چشم ما ضعیف شده.

جلد چهل و چهار، صفحه سی و چهار همین رو دارن.

یقول فیه النبي صلى الله عمار مع الحق والحق مع عمار یدور معه حيث دار.

ولی خب بعد-- پس از اینکه در حقیقت امیرالمؤمنین اثبات شد، اون موقع هر کدوم اینا جایگاه خودش رو پیدا میکنن.

هر کدوم از این‌ها جایگاه خودشون رو پیدا می‌کنن اون موقع.

رب پیدا کردن با رب چه فرقی داره؟

خیلی فرق داره.

خودش فرق داره.

بله.

خود رب فرق داره.

بله.

یه چیزی هست.

[خنده] یعنی چی کار مثلا پروردگارش؟

بالاخره اون چیزی که دست به تربیت اون، شما زده غیر اون چیزیست که دست به تربیت من- خودمون انتخاب می‌کنیم.

[خنده] مثلا کدوم؟

خب هست دیگه، فرق داره دیگه.

ببینید اون چیزی که در حقیقت ها-حاکمیت داره بر کل افراد، اون اسماییه که حاکمیت داره و اونها رو داره تربیت میکنه.

بالاخره شیطون هم رب داره یا نه؟

بالاخره شیطون، شیطون چه اسمی براش حاکمه؟

اسم مذل.

این اسم خداست دیگه.

اسم مذل خداست.

مظهر در حقیقت ازلال الهیه شیطان که سوتی که نیست، شیطان مظهر اسم اضلال الهی کما اینکه ظهور اسم هادی در پیغمبره.

خب؟

یعنی حالا این دو تا تفا- تفاوت بین همین دو تا رو لحاظ بکنید، مطابقت بین همه لحاظ می‌شه.

بالاخره این مظهر اسم هادیه، اون مظهریت اسم مظله، خداست.

هر دو تاشون مظهر یه، یه اسمی از خدا هستن.

خب؟

اون داره او- اون رو در حقیقت چی می‌کنه؟

مدد میده، مدد میده و هادی هم داره پیغمبر رو مدد میده.

اینا اسماء الله‌اند هر کدومشون.

[زیر بینی] برای همین است که ببینید هر کسی هم داره هدایت به سمت اسم خودش میشه.

یعنی خدا اگر نخواهد مدد بده که مظلم، مظلم نیست که.

یا مظلم نخواهد شیطانو مدد بده که مظلم، مظلم نمیشه که.

شیطانی در نمیاد که.

[سرفه] مگه میشه چیزی از زیر پره اراده خدا، اراده الهی در رفته باشه؟

این که نمیشه.

پس شیطانو ببینید شیطانو خدا ساخته.

او هم داره مدد میده.

برای همینه شما وقتی آیات رو می‌خونید، همینجوری لخت آیات رو بخونید، خیلی وقت‌ها این ابزار دست خدا بودن کاملا واضحه.

[زیر بینی] اذا اردنا ان نهلک قرية امرنا مترفیها ففسقوا فيها فحق علیه القول فدمرناه.

وقتی ما اراده هلاک امتی رو کنیم این مترفی رو امر می‌کنیم که فساق می‌کنن فسق بکنن یعنی کاملا که ابزار دست خدااند و خدا داره باهاشون این حرکت رو انجام میده.

یا انا ارسلنا الشياطين علی الكافرين تعوزهم عذابا.

ما شیاطین خودمون ارسال می‌کنیم اینور اونور.

یعنی اینا پیک خودمان برای این چیز.

یعنی اینجوری نیست که شیطان یه چیزیه، موجود سوتیه تو این عالمه که از دست خدا در رفته.

این که نیست.

وجود خودش هم رحمته.

یعنی برای همین همه رو خدا به عنوان هدایت ببینید این‌ها رو اصلاً لسان‌های آبی از تخصیص عبارات از تخصیص تو قرآن، این، این عباراتو دقت کنید.

تمام شد.

ربنا الذي اعطی کل شیء خلقه ثم هدی.

ما این انگار فکر می‌کنیم اینا مسامحه است.

ثم هداش نه.

چونکه داره کل شیء خلقه دیگه.

یعنی همه چیو ما خلقش بدیم بعدش ما هدایتش می‌کنیم، هدایتش می‌کنیم.

بعد یه نه هدایت می‌کنیم و هدایت می‌پذیره، هدایتو نمی‌پذیرن.

بحث تشریع که نیست اینجا، اینجا کل شیء نه.

که ما بعدا هدایت می‌کنیم ببینیم می‌پذیرن یا نمی‌پذیرن.

بحث اینا نیست.

کل شیء خلقه رو ما میدیم بعدش همه رو ما هدایت می‌کنیم، همه رو هدایت می‌کنیم شیطون هم هدایت میکنیم؟

خارجیه.

شیطان هم هدایت میکنیم به اون ظهور اسم موزل.

یعنی اسم موزل قشنگ پیاده شه و هر کدوم از اسم‌هاش توش پیاده شه.

اون کسی که دست به تربیت پیغمبر زده، رب پیغمبره غیره.

رب شیطان با رب پیغمبر فرق داره.

اصلاً سر تکرارها بخواد فهمیده.

واسه همین ارباب و متفرقون اشکالی نداره.

منتها ارباب متفرقی که اونا هم میگن یه موقع بت‌پرستها میگن تحت روحیت رب‌الارباب نیست، تحت روحیت رب‌العالمین نیست.

اونا اینکه ارباب متفرقونه خیر و نمل الله الواحد القهار [نفس عمیق] ارباب متفرق ازش یاد میکنه، اون ارباب متفرقی اشکال داره که تحت روحیت رب‌الارباب نشده.

یعنی اونا قبول دارن میگن همینا.

ما میگیم همینا منتها یه رب‌الاربابی هم اون بالا هست.

یعنی مثلاً ربهای مختلف، یه موقع میگیم مثلاً ربهای مختلفی، یعنی رب مثلاً اگه این به لحاظ عملی مثلاً حالا بر ما چیزی نداره؟

به لحاظ عملی نه.

به لحاظ عملی نه.

عملی چیزی نیست.

منتها مراتب ثمرات علمی خیلی، خیلی زیادی داره که الان در این مقال نگنجد.

اصلاً خیلی چیزها رو تغییر میکنه.

یعنی ذهنیت آدم راجع به کل دنیا تغییر میکنه.

مثلاً همین که یا رئوف داریم رب رعب که میترسیم یا اون بچه یا- صدا میزنیم.

صدا- بله، بله، بله.

اینجوریش رو میفهمیم دیگه.

اسماء مختلف- اسماء مختلف خاصیت‌های مختلف داره.

حالا اونجا در حقیقت صرف خواندنه.

یعنی اینه که مشخص میکنه که بالاخره این اسم غیر اون اسمه.

هر اسم، ببین کسی که رزق میخواد که نمیگه یا قابض که.

میگه یا واسع دیگه.

خب نمیگه یا قابض که.

این اسماء خدا خاصیت‌های مختلفی داره.

اینها هم این اسماء کلیه دارن تو عالم ربوبیت میکنن همشون.

منتها مراتب حواسمون میشه اسماء الله هم.

بله.

آخه اله یعنی معبوده دیگه.

بله.

معبود خب باید دیگه فرق کنه با رب.

شاید رب اربابم و اله میتونه اونم چند تا باشه.

آره.

مثلاً اله من الله.

آره باشه.

اله دیگه.

خب مثلاً تو عالم میبینیم تفاوت میبینیم.

اونا همش، همش، همش قابل حله.

حالا فعلاً همینقدر بپذیر همش قابل حله.

این که کسایی باشیم ما در حقیقت داریم عبودیت اونها رو می‌کنیم منتها عبودیت اونها، عبودیت رب‌العالمینه.

شما مگه خطاب به اهل بیت نمیگید که شما هیچ تفاوتی ندارید؟

با شیعه [صدای موتور] ملا اینکه بنده ایم.

شما بنده اید.

شما بنده اید، اون خدائه، بنده نیست.

و این شما چیزای دیگم هستید.

این مهم‌تر از اینه که شما اله هستید یا نیستید.

رب هم هست دیگه.

بله.

رب هم هست، بله دیگه همشون فیض خدااند.

بله.

اله و رب با هم فرق دارن؟

اون رب از اون سمت اله، از سمت معبودیه.

بله.

سمتش فرق داره.

لحاظش فرق داره نه.

لحاظش فرق داره.

آیه آخر سوره کهف در مورد- بله.

آیه آخر سوره کهف.

چی میگه؟

لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.

درسته دیگه.

اونم درست.

دو تا یه با هم جمع میشن.

خب دیگه این واحدها با متعددها همش جمع میشه.

شما تمام این چیزایی که همه چی برای خداست بعد این چیزا برای ما همه اثبات میشه این چه جوری جمع میشه اینها کلا؟

قیاس باطله.

قیاس کی گفته باطله؟

اون قیاس اصولی باطله.

قیاس یعنی، یعنی استدلاله دیگه.

یعنی استدلاله.

خیلی چیزا یکیشم ما در مورد خدا میگیم، چیزای دیگه هم میگیم.

البته حالا یه چیزی نه، فعلا نباید حالا توحید به هم ریخت و توحید هیچ موقع به هم نمیریزه.

توحید به هم نمیریزه.

اون دل مایه و جان مایه اصلی دین همون توحیده.

منتها مرتب شما مگه خیلی وقت‌ها شفاعت از ائمه انتظار ندارید؟

مگه همون موقعی که شفاعت از ائمه انتظار دارید شفاعت از خدا انتظار ندارید؟

یعنی این چیزا نه، تو نظام‌های طولی شأن و زیرشأن با همدیگه همش با همند.

بستگی داره تو کدوم ساحتشو نگاه بکنید.

تو یک ساحت و لایه نگاه می‌کنید، تو اون ساحت و اون لایه چیزی که هست اون تعددها رو دارید نگاه می‌کنید.

یه موقع هست نه، دل مشغولی تون توحید نابه.

لذا اون ناب نابشو نگاه می‌کنید.

یه موقع هم این تعددها رو نگاه می‌کنید.

بله.

بله.

رب‌های مختلف موجودیت دارن یا یه نشئه ای‌ند از اون رب- موجودند پس معلومه هم.

موجودند دیگه.

چیزی خارج از اون جن و فرشته و اینا.

بله.

یه چیز دیگه هست.

بله، یه چیز دیگه‌ند.

اونا هم خودشون رب دارن.

آره.

حالا دیگه علامه انقدر نمی‌خواستن بگن، ما هم انقدر نمی‌خواستیم بگیم.

آخه یه بعضی از این رب کو اونایی که تو قرآن آمده این به این معنا نمیشه گرفت که این منظور نوع پرستش اون فردی که مثلا نوع پرستش رسول الله با کسی که یه رب داشته باشه این تفاوت- تفکری که- ولی اون رب- این داره، اون ربو براش میاره.

بله.

میگه تفکر نه.

رب که بحث تفکر نیست.

شما چه تفکر داشته باشی، چه تفکر نداشته باشی تحت ربوبیت و تحت ربوبیتید.

چه، چه، چه راجع به این چه تفکری می‌خواید بکنید، چه تفکری نکنید، تحت ربوبیتی هستید شما.

اشکالی نداره ها.

آخر شما تو نظام‌های طولی مگه کلاً مشکل دارید مثلاً بگن که [نفس عمیق] لِلَّهِ شَفَاعَةُ جَمِيعًا.

اگه اینو بگن شما اعتقادتون به ائمه که این لِلَّهِ شَفَاعَةُ جَمِيعًا مگه آیه قرآن نیست؟

اعتقادتون به ائمه از بین میره؟

بله؟

خب.

عزم در جو-- یعنی بگن آخرت من یکしか ارحم الراحمین.

اعتقاد آدم به ائمه از بین میره؟

یا اگه بگن که فَإِنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا.

قوت همه برای خداست.

بعد بگن یدکم قوتن الا قوتکم یعنی قوت شما، شما ناراحت میشین؟

یا مثلاً فکر می‌کنین دو تا آیه با همدیگه تعارض داره؟

اگر این چیزای توحیدیشو به اضافه چیزهایی که در ساحتی داره بحث میشه که دقیقاً این تعددها وجود داره، اینها رو با همدیگه نتونیم جمع بکنیم، خب همه خیلی از آیات اینجوریه.

فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا مگه اینو نداریم؟

عزت همه، مگه نداریم فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ.

خب، خب اینم با این.

این با این چی-چکار می‌کنیم؟

حالا همین اینو شما بکشید تو چیزهای دیگه ما داریم.

این هدایتی که تو این ساحت بحث میشه ثُمَّ هَدَى با این هدایتی که در مقابل ضلالته اینا دو تاست.

نمونه می‌خواید؟

مگه شما یه رحمتی نداری که رحمت واسعه‌ست و رحمتی وسط؟

کلش هیئتیه.

یعنی رحمت خدا گرز-- پرش گرفته همه چیزو گرفته.

خب؟

مگه اون موقع شما رحمتی در مقابل غضب مگه ندارید؟

یه رحمتی دارید در مقابلش هم غضبه.

اینم داریم دیگه.

خب؟

خب این میبینید که چجوری تمام اینجور معارفی که تو ساحتی توحید نابش داره بحث میشه، تو ساحتی داره این کثرت بحث میشه.

همون موقعی که این کثرت بحث میشه ما توحیدو از دست نمیدیم که.

نمیگیم تو قالب توحید نیستیم که حالا.

یعنی اگه برا شما اعتبار قائل شدیم، خب، اینجوری نیست که خدا که از چشم نیفتاد که.

یعنی اگه گفتیم اگه کاری از دست شما بر میاد، همش تو اون نگاه بکنی خیلی وقت‌ها در، در مقایسه اینها اینه دیگه.

وَاللَّهُ خَلَقَكُم بله؟

وَمَا تَعْمَلُونَ.

خدا شما رو خلق کرده، عمل شما رو هم خدا خلق کرده، این که جمع بشه.

یعنی عمل شما هم خلق خداست به هر صورت.

وَاللَّهُ خَلَقَكُم وَمَا تَعْمَلُونَ.

[سرفه] شاهعه شما هم شاهعه خداست.

ما تشاهون الله ای شاه الله.

خدا نخواست که شما نتونید شاها بکنید.

تا خدا می‌خواد که شما این شاهه رو می‌کنید.

یعنی از مشیت، مسیر مشیت الهی رد می‌شه در حقیقت.

حالا این بحث ائمه و حالا نیست دیگه حالا خب.

مثلاً به فرض اینکه اصلاً انواع رب‌های مختلف داریم، چرا باید اصلاً انواع رب وجود داشته باشه؟

یه چیز حضوری به وجود بیاد.

قاعده عالم اینه.

اصلاً نمی‌تونه نباشه.

چرا باید باشه؟

مثالی که از جلو بردن.

آره دیگه.

یعنی دقیقاً قاعده عالم اینه که دقیقاً بیاد نظام عالم وقتی می‌خواد چینش پیدا کنه بیاد خورد، خورد، اِاِاِ باز بشه و چینش پیدا کنه بیاد پایین.

باید اینجوری باشه.

مثلاً شما اگر منو که می‌گین مثلاً واسطه فیضند به بندگان و اینا نشدنا- باید باشه.

رب حساب می‌کنید.

باید باشه.

حالا این عناوین رو نمی‌خوام اینجا به کار ببرم ولی باید باشه.

مثلاً چه نیاره؟

ائمه که پدر جد ربند.

اگه من بخوام شیرین‌ش بگم، خب اون اگه بخوام واقعاً اون حتی می‌تونم دقیقاً بیان کنم یعنی چی؟

اینکه میگن پدر جد ربن.

یعنی تمام این رب‌ها همونیه که شما چی میگین که لا فرق بینک و بینهم الا انه عبادک و خلقک فقط عبادند و خلق‌اند و یعنی هیچ تفاوتی ندارند.

این هیچ تفاوتی نداره نه، اصلاً در میاد بحث عقلی داره حتی بینهایت‌اند چون که خدا بینهایت هست چون که هیچ فرقی ندارند.

یعنی رب مستقیمشون خداست و رب مستقیم بله.

چون حل انتهاست دیگه.

به اسم اون رب بله.

فاز.

بله.

بله دیگه.

تو می‌ترسم برم تو اون فاز اونو دیگه بحث گیر بکنه تو اون فاز.

ولی شما اگه ائمه رو میگین من اصلاً اونا رو تو این جوانب حساب نمی‌کنم.

اونا پدر جد اینان تازه.

این که عالم یه چینشی داره به هر جهت و شما باید وقتی که میاد بیرون با این چینش میاد بیرون.

بله.

خب مثلاً شما مگه یه چیزی ندارید نفس به نام خودتون، به خودتون میگید، خب؟

خودتون به خودتون میگید من این کار رو کردم.

این من، این عکس منه، این عکس من بود.

همه اینا، خب؟

که اصلاً دارید به اون حالت وحدانیت خودتون اشاره می‌کنید.

درسته؟

ولی یه موقع به قوای همین نفس اشاره می‌کنید.

این قوای نفس، قو-- نه چشمتونه ها.

چشم مال بدنه.

قوه بینایی، قوه شنوایی، قوه بویایی.

این قوه‌ها که قوای خود نفسه.

شما می‌تونید بگید هم این قوه باصره من دید هم من دیدم.

فرق نداره.

این به هر جهت مسئله دیدن چون که غیر مسئله شنیدنه، این نفس وقتی می‌خواد بشنوه غیر وقتیه که می‌خواد ببینه.

اینجوری نیست بگی من دیدم، من شنیدم، چه فرقی داره؟

چه من دیدم، چه من شنیدم.

پس شنیدن مانند دیدن.

دیدن مثل شنیدن.

اون دیدن مثل بو کردن.

بگی اینو، [صدای محیط] اینو بگی بو کن، میگی می‌بینم، چه فرق می‌کنه؟

اینو من می‌بینم، همینطور که بو می‌کنم.

میگیم نه اینا، این‌ها خودشون با همدیگه فرق دارن ولی همشون هم قوای اون نفسم.

ببخشید من بارها و بارها تو این جا هم سوال رو نپرسیدم.

[صدای محیط] تا اونجایی که من تا حالا میدونم کلاس مثلا توی این سه تا جلسه اولشون میگن که همه صفات خدا یکیه.

خب دیگه آره.

این امور مال ذاته.

اینا رو ول کنید.

یعنی منم بی‌خودی اومدم اینجا.

اینا از این چیزا، من فقط می‌خواستم بگم این حرف «الناء على الحق و الرب» بگم.

خیلی آدم اینجا مضطرب می‌شه.

یعنی وقتی که من شاید منظور این بوده که این رب یکیه، واحده ولی باز می‌گرده به خود اشخاص.

این رب، نه منظورم دقیقا این نیست.

منظورم دقیقا همینه که یه رب داریم که اون رب بالاست.

ما اینو می‌شه همینجوری گرفت.

آره.

من مثلا اینجوری بگم شما ب-- ب-- اینجوری، اصلا اینجوری میگم.

یه خدا داریم اون بالا.

خب؟

[صدای محیط] یه سری اسماء الله داریم این پایین، اشکال داره؟

اینو قبول نمی‌کنین؟

یه خدا داریم، یه اسماء الله.

اسماء الله پایین‌تر از خداست.

مثل همین، مثل همین چیزی که ما داریم میگیم که من و قوای من، قوای نفس من، قوه بینایی من- یکین.

یکین، از یه طرف یکین، از یه طرف دیگه یکی نیستن.

یعنی مطلق در مقیدش هست ولی مقید در مطلق نیست.

ببینید یکین یعنی من اینجوری به شما بگم که این‌ها یکی نیستن.

شما الان اگه دقیقا مساوات فلسفی منظورتون باشه، شما میگید قوه بینایی منه، درسته؟

قوه شنوایی چی؟

من.

اونم که منه.

المساوی لمساوی فهو مساوي.

درسته؟

پس قوه بینایی مساوی قوه شنواییه؟

خب نه.

درسته؟

اگه قرار باشه که قوه بینایی مساوی من باشه، قوه شنوایی هم مساوی من باشه پس قوه بینایی با قوه شنوایی یکیه.

در حالی که این بدیهی البطلانه.

درسته؟

پس قوه شنوایی غیر قوه بیناییه.

پس قوه بینایی من نیستم یه منم، یه قوای این منه که اگر من بخوام ببینم با چی می‌بینم؟

خود من.

بخوام ببینم با چی می‌بینم؟

با قوه بیناییم می‌بینم.

با قوه شنواییم که نمی‌بینم.

این، این می‌شه.

اینکه اشکال نداره این، این حرف.

یعنی ما بگیم یه سری، یه خود، یه خ-- یه سری خدا نه.

یه خدا داریم، یه، [خنده] یه سری اسما، اسما داریم که داره کار می‌کنه این اسما.

به عنوان قوای مثل قوای نفس داره کار می‌کنه.

مثل قوای نفس که نفس حضور داره تو قوای خودش کامل.

به صورتی که قابل استناده.

منظور من همون بود که به همون اسما برمی‌گردم.

آخه بله.

آخه شما میگین موجودیت دارن.

مگه اسما مگه چی‌ان؟

اسما معدومیت دارن؟

نه آخه این قوه شنوایی وجودیت نداره که.

عه از-- عه.

[خنده] بابا اینو بگی غیر ما اا سفه‌ها پزشکا هم به گ-- چیزت می‌افتن.

فیزیکیش می‌شه چشم.

نه نه نه.

اصلا یه قوه‌ای داری که با اون قوه شما می‌بینید.

اصلا جاهاشم حتی توی-- یعنی به لحاظ بدنی هم به لحاظ اون میزانش که به بدن مربوطه، جاهاش هم تو بدن هم فرق می‌کنه حتی.

یعنی اون چیزی که تو مغز انجام می‌شه حتی جاش به لحاظ بدنش هم فرق داره.

یعنی با یه قسمتی از مغز شما می‌شنوی با یه قسمتی از مغز می‌بینید.

یعنی مدیریت دیدن و شنیدن.

اسما خلق خود- می‌خوایم مواله کنیم اگه [خنده] قبول نداری.

حالا می‌خواید این پرونده بحث رو ببندیم به عنوان یه答- اسما خلق خود ذاتن؟

بله.

خلق منتهی خلق دقیق به معنای تشعون دیگه.

خلق.

تعمیق.

چی؟

تعمیق.

حالا دیگه اینو هی با یه چیزی تعبیر، الان ما باز هم نمی‌تونیم.

آقا موضوع اینه که اسباب نیست.

اگر اسباب بود کلاً کار به دست اسبابه.

حالتی که یه چیزی نمونده.

آها اسباب.

اسباب کار به دست اسبابه از دست خدا در رفته به دست اسبابه.

مشکل چیز دیگه‌ست.

مشکل بحث پرستشه.

اینکه ااا ذهن آدم اقامه می‌کنه از این قضیه.

مشکل اینه که- اون ربه.

آدم نمی‌تونه یه چیزی که بالاتر از یه چیزی هست این پایین‌تر رو بپرسته.

یعنی ما آخر میگیم مثلاً- تو که گفته- رب العالمین این رب کیه؟

این رب منه یا نه؟

اون رب العالمینه.

شما هم الحمد لله رب السماوات و رب الأرض و رب-- اینا هم میگین، رب العالمین.

[پچ،پچ] این- ارتباط پرستشی- نه نگاه کنید این آیا، آیا این کسی که چیزه داره مدیریت می‌کنه قوه شنوایی غیر قوه بیناییه یا نه؟

اینه.

ق-- درسته؟

رب الأرض و رب، رب السماوات فرق دارن با همدیگه.

این داره اینو مدیریت می‌کنه، اون هم داره اون رو مدیریت می‌کنه، مدیریت- نفس از خودش بیرون میاد.

[چند گوینده] من تصور می‌کنم شما یه مجموعه‌ی جامه در نظر دارید از اسما.

بعد می‌فرمایید که به عدد مخلوقات مجموعه‌هایی ایجاز میشه از این مثلا صد تا چیزی از این هزار تا.

خب بله.

[چند گوینده] به اون مراتب مختلف.

بعد مثلا رب من دوز فرض کنید مثلا- درسته همینه.

[چند گوینده] واسطه‌پولنش یه قدری با دوز واسطه‌پولن رب شما فرق می‌کنه.

خب همونجوریه دیگه.

بله.

[چند گوینده] بعد اون وقت ارباب ما هم خودشون ارباب دارن.

بله دیگه.

[چند گوینده] تو مراتب مختلف.

بله.

[چند گوینده] مثل اریبه که خودشون رب هستن و رب دارن.

آره.

[چند گوینده] بعد رب ارکان دستگاه خودشون هستن.

دیگه اسما دیگه گفتم همون چیزی که راجع به اسما تو این مثالی که من گفتم، اینی که میگی داره همین جوریه.

یعنی همین چیزی که راجع به در حقیقت رابطه نفس با قوای نفس گفتیم.

همین چیزی که شما میگی که ما به اسباب مثال می‌دیم.

دل مشغولی اصلی ادیان توحیده.

یعنی هیچ موقع از پر توحید که در نمیره.

شما چه اشکالی داری که یعنی اشکالی نداره.

ضمن اینکه شما سر این تکرارها رو، یعنی تازه سر تکرارها مشخص میشه.

شما چرا میگی رب السماوات و رب الارض؟

یعنی شما اگر بیرون نگاه بکنی فک می‌کنی یه رب السماوات و یه رب الارضه.

یعنی سماوات رب داره، ارض هم رب داره.

[چند گوینده] مثلا آقای دایی اینا چیزاییه که وقتی شما تو فرقان نبودین، شما و همسالان شما تو فرقان نبودین [خنده] قرآن و روایات رو اینجوری میاید تفسیر می‌کنید.

اینا چیزی نیست که از قرآن و روایات دربیاد.

یعنی اینکه رب السماوات و الارض آقا من- چیزی نیست که، چیزی نیست که ه-هر آدم عادی بتونه دربیاره.

اینا نگاه کنید قرآن لایه به لایه، چی؟

حرف به حرف داره برای اینکه بالاخره اون کسایی که اهل دقت‌ند این چیزا رو دربیارن.

وگرنه خیلی وقت‌ها ببینید شما با این بحث‌ها که آشنا نبودی حتی تو دو تا آیه مثل و رحمتی وسعت کل شیء، خب.

و رحمت در مقابل غضب آدم به بن‌بست برخورد می‌کنه.

وقتی توضیح دادن به آدم، آدم می‌بینه این اص خیلی صاف شد، واضح شد.

نه درسته.

اصلا غیر این نمی‌تونید جمع کنید.

اصلا غیر این نمی‌تونید جمع بکنید.

یا شما وقتی که ربن الذي اعطی کل شیء خلقه ثم هدی.

خب من توضیح ندم شما توضیح بدین.

ثم هدی رو یه جوری توضیح بده که تخصیص نخوره.

می‌بینی که اِ!

خب حالا، حالا گیر می‌افته آدم.

بعد کم له من نظیر از این آیه چقدر زیاده تو قرآن که خیلی راحت می‌دونید که ماها می‌گیم الا اینجوریش، الا اونجوریش.

یه الا الا می‌ذاریم سرش درست میشه.

فلسفی الا اینا ندارن.

یا اسمو برمی‌داریم مفاد سی، مستقبل میدیم، اینو مفاد اون، میدیم اینو مفاد این تا اینکه بتونیم عمدا چون خودمون نمی‌فهمیم میگن خویش را تأویل کن.

نهی ذکر همینه.

چون خودمون نمی‌فهمیم اینقدر به قرآن دست می‌زنیم بالاخره اونم یه هدایتیه.

یعنی شیطانم یک نوع هدایتی شده به هدایت خدا هدایتش کرده به این سمت.

یعنی این آیه همینو میگه دیگه.

"ربنا الذي آتا کل شیء خلقه ثم هدی" بعد هم هدایتش کرده.

یعنی پرستش رو چیکار میکنه بعدا؟

هیچ.

می‌پرسته.

کاری نمی‌کنه.

نه حالا یعنی بعد نه اینا اینجوری نیست به راحتی ببینید پس از دقت کما اینکه الان شما "کل شیء حالک الی الله ثم" اینا "کل علیها فاعول ویقو وجه ربک".

اینها رفته، رفته، رفته چند تایی که میذاری کنار هم دیگه شما توجیه کنید "والله خلقکم و ما تعملون" یعنی چی؟

"والله خلقکم و ما تعملون" یعنی شما اعمال شما رو خدا خلق می‌کنه.

خب اینا همین چیزهایی است که درس می‌-- قرآن که نباید روزنامه دیواریه، روزنامه ورزشی بگی که قرآن باید یه چیزی بگی که الی الأبد هر کی دقت بکنه توش نکته دربیاره و نکاتی که هستی رو داره باهاش توضیح میده.

ببینید ماها گاهی اوقات برای اینکه به خطر جبر نیوفتیم به خطر تفویض می‌افتی که اسوأ حالند از خطر جبره.

یعنی تفویض اصلاً ذهن ما تفویضیه الان.

یعنی مشکل تفویض به مراتب بدتر از مشکل جبره.

که الان کار امروز کار به دست خودمونه.

خودمون داریم کار می‌کنیم.

بعدش توحید میدونید یه چی میشه، چی میشه؟

توحید در ذهن خیلی از ماها به عنوان یه مفهوم ذهنیه فقط.

یعنی توحید نیست.

خدا بینهایت کجا خدا بینهایته؟

تا لااقل تا اینجا خداست این قسمت منم.

دیدی؟

یعنی تازه بعداً که بزرگ میشی میگن اینا هم هواست یعنی این قسمتام هوا-- بعد می‌بینیم که عه پس خدا کجاست؟

خدا کجاست، داره چیکار می‌کنه؟

اینایی که بعد رفته، رفته آدم دیده که به این اشتباهات می‌افته.

یواش یواش می‌بینیم که میگن کارها به دست خودت.

می‌بینیم این کاری که من کردم، اون کارم که من کردم.

یه کاری که نمی‌فهمیم کی کرده میگیم لابد این کار خداست.

اینا کارهای خداست.

[خنده] این، این کجاش توحیده؟

یعنی کارایی که ما نمی‌فهمیم کی کرده، اون کارا رو خدا کرده.

بعدش اگه تشخیص بدیم که بعداً می‌فهمیم که کی کرده، اونم خدا نکرده.

خب یعنی رفته، رفته می‌بینید خدا انقدر میره به محاق که نزدیکه از بین بره.

آقا این میشه تو-- بعد میگیم توحید تقریباً تعارف داریم با همدیگه می‌کنیم.

یعنی توحیده، چه توحید وجودیش، چه توحید وجودی خ-- چه توحید اراده‌های خدا، اعمال خدا، خلق خدا، همه چیزی که آخر خودمون کردیم.

پس توحید کجاست؟

توحید یک مفهوم ذهنیه که معلوم نیست اصلاً مصداق داره این چیزی، مصداقش چیه اصلاً؟

شما توحیدو ناو ناوشو نگه دار اون موقع این میت، میت رو توجیه "هو معکم".

اون موقع است که تبدیل میشه به میت قیومیه.

یعنی این حرفه که شما وقتی توحیدو می‌خوای نگهبداری.

اون موقع یه موقع میگه من با شمام، یه موقع میگه خدا با ماست.

خب یه فرق داره.

اینکه خدا با ماست، اون موقع میخوای توحید هم نگه داری تبدیل میشه به معیت قیومیه.

یعنی معیت قیوم.

یعنی مجبوری شما این چیزا رو نگه دارید.

تو وقتی میخوای توحید نگه داری در نتیجه باید تمام تبعاتشو بپذیرید و آیات رو بتونید.

تو قرآن پیش میریم این مباحث با هم همه حل میشه.

میگه که [非‌فهم]یعنی یه جوری خدا همه رو جمع میکنه که خدا همه این کارا رو خدا داره انجام میده.

خب.

یک، یک تشخصه که داره انجام میده.

اصلاً.

و هم این تشخص رو- اصلاً، اصلاً یک، یک خدا.

این، این ساحت توحیدی بحثه.

اون موقع شما هیچ کاری نمیکنی، شما هیچ کاره‌ای.

این بحث از اینجا شروع میشه.

پس اگر یک در یک سحتی خدا همه کاره است و یه سحتی داری نگاه می‌کنی که خدا همه کاره است و همه کاره‌ها رو اصلاً خلق خداست.

خلق خداست یعنی هر شیء ممکن الوجودی خلق خداست حتی مشیت شما به عنوان یک شیء ممکن الوجود.

درسته؟

خلق خدا.

حالا میاییم پایین‌تر.

حالا اینش میشه این، اینو сейчас حالا جواب بده با همون، اونو نگه دار اینو جواب بده که ما هم کار می‌کنیم از ما، ما هم از، ازمون چیزی بر میاد یا نه؟

از ما چیزی برنمی‌آد.

از دست ما چیزی صادر میشه یا نمیشه؟

[صدای محیط] چیزی شائعی ما می‌کنیم یا نه؟

ما اصلاً اراده‌ای داریم یا نداریم پس؟

یعنی شما وقتی تا توحید رو می‌خوای نگه داری میره این طرف در میره.

می‌خوای این طرفشو نگه داری، توحید در میره.

اون موقع شما مجبور یک تلاش هم عقلی هم قرآنی بکنی و شواهدش از قرآن نشون بده که ماها جاهایی یعنی داره قرآن خودش اینا رو با همدیگه جمع می‌کنه.

که اون موقع خیلی چیز مستند ماست در عین اینکه همه اینا مستند به خداست و اون موقع این آیات میبینی که آیات که و ما رمیت اذ رمیت.

یعنی تو تیر ننداختی وقتی تو تیر انداختی.

یعنی تو تیر انداختی یا تو ننداختی؟

خب؟

و ما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمى.

هم تو تیر انداختی هم تو تیر ننداختی خدا تیر انداخت.

خب؟

ما اون موقع باید بیای اینا رو ز-- یعنی مجبورید شما در یک تلاشی، تلاش قرآنی خیلی دقیق یعنی بتونی این مباحث رو همه رو با همدیگه جمع شده‌شو نگه داری نه اینکه یه موقع قشنگ کنید تو بغل جمع، یه موقع قشنگ کنید تو بغل اختیار.

یه موقع توحید معلوم نیست اصلاً چیه.

یه موقع همچین توحید رو یه جوری تعریف می‌کنیم که هیچ چی دیگه باقی نمیمونه.

یعنی هیچ اختیاری از این طرف باقی نمیمونه.

هیچ فعلی باقی نمیمونه.

هیچ‌چی باقی نمیمونه.

بالاخره اینهاست که شاید بگید اصلاً این مباحث لزومی، چرا لزومی داره؟

از نظر من یعنی به نظر میاد از رو تکرار های قرآن و این حجم آیات زیادی که اینجوری تکرار کرده، این مباحث رو که حجمش کم هم نیست تکرار اینگره میخواد شما دقیقاً عالم به چیز بشید، عالم به، اِاِِه، هستی بشید。 یعنی هستی رو آدم بشناسه。 حالا نه اینکه دقیقاً مفهوم شأن و ذی شأن و تشأن و چجوری افراز اینا حتی این detailش نه، ولی شناخت هستی که کار همه، همه کار به دست خداست و کار به دست منه و این مفاهیم رو آدم به حد اجد بفهمه و اون موقع شما لایه به لایه خب آدم توجیه میکنه.

حالا با دوستانمون یه بحثی داشتیم سر همین اتفاق در همین جلسه تهران سر همین چیزا یه مقدارایی بحث شد که [مکث] شما همین چیزی که الان میگن که نه یه لحظه بذارید اینو دست بندازم [مکث].

همین چیزی که شما میگید که تمام هستی رحمته، شیطان هم رحمته، شما چجوری توضیح میدید؟

خیلی وقت‌ها یه توضیحی میدیم که باز دوباره داریم از زیرش در میریم。 منم همین توضیح رو تو دانشگاه میدما。 اشکالی هم نداره。 حالا دیگه اگه بخوایم وارد اون سیستمش بشیم دیگه فک پیاده میشه وگرنه شما یه موقع اینجوری توضیح میدید در نظام احسن درسته، در نظام احسن درسته。 مثل دستشویی که در نظام احسن خونه درسته [مکث].

یعنی شما یک توضیحی میدین که نه خود این درسته، بهتر بود، نبود ولی در نظام احسن درسته [مکث].

یعنی شما توضیح نظام احسنی میدید در صورتی که خدا همچین توضیحی نداده، خودشون به باب خودش گفته این رحمته。 جهنم، یه موقع این توضیح میدیم اشکالی هم نداره میگیم جهنم چیز خوبیه، اگه جهنم نبود این همه آدم نمیرفت بهش。 خیلی از ترس جهنم میرن بهش。 ولی توضیح نمیدید آخرش که جهنم چرا خوبه [مکث]؟

جهنم رو در نظام، در نظام توضیح میدید خوب بودنشو، نه جهنم خودشو توضیح نمیدین [مکث].

اینهاست که در حقیقت شما لایه به لایه میشه راجع به هستی فکر کرد و برداشت کرد و اون موقع نکته درآورد و اتفاقاً ایمان زایی داره.

ها؟

حالا دیگه من این بحث رو همینجا قطع می‌کنم خیلی دیگه، نه دیگه بحث نکنید راجع به این。 این که فقط می‌خواستیم این نکته کوچیک علامه کوچیک اینقدر پیچیده نبود، الحق مراد من، یعنی حق آنچه که فیض خداست و از ربه و اینا هم حقه و حقه نه اینه که ببینید همینا، الان هرچی من ربه که باشه حقه، هم شیطان، شیطان هم حقه。 حقه نه اینه که هست مثل اینکه ان الجنة حق والنار حق، به میت تلقین میدن که اینا حقه، اینا هست، نه حواست باشه اینها هست مثلاً ان الموت حق والنشور حق ولذا اینا نه، اینا حقه یعنی حقیقت داره و یک بار ارزشی مثبت هم داره سر جای خودش.

خب؟

الحق من رب کرم.

از پروردگار فیض پروردگاره.

اینا شیطان هم فیض پروردگار.

لذا کسی اگه به شیطان توهین کنه حساش به کرام الكاتبینه.

یعنی اگه بخواد به شیطان توهین بکنه من باب این، من باب خلق خدا ما که این خلق خداست.

ولی بله داره مثلاً در مقایسه حالا حساب میکنه و این چیزا درست.

ولی من باب که این، این موجود خلق، خلقی از خلق خداست، این توهین نمیشه که کسی به همچین موجودی بکنه.

این همون کلب معلم خداست، همون سگ دست آموز خداست دیگه.

که خیلی کارها میکنه.

همین انا ارسلنا الشياطين على الكافرين تعذيب.

کار داره تو عالم میکنه.

اصلا عالم بدون شیطان نمیشد.

داره تو عالم کار میکنه شیطان.

و سگ دست آموز خداست.

این صیدهایی که میگیره این میگیره دیگه.

این سگو میفرستن صید میگیره.

صیدش هم حلاله.

سگ صیدش حلاله سگهای کلبه معلم صیدش حلاله دیگه.

این صیدی هم که میگیره حلاله.

همش، همش درسته.

تو مجموع عالم کار درست داره انجام میده.

هر دونه رو پارس میکنه کسی به همین راحتی به اون حریم بالا وارد نشه.

باید آشنا بشه وارد بشه.

این سگای چیزی، سگای پاسبونا اینا مقابل غریبه پارس میکنن.

مقابل آشنا اصلا پارس نمیکنن.

آشنا که میبینن پارس نمیکنن.

آشنا که میبینن دم تکون میدن.

خب؟

گفتن شما هم شیطان دارید؟

گفتن شیطانی اصلا به یدی.

شیطان من مسلمونه.

زیر اسلام آورده.

من شیطانم مسلمون کردم [خنده].

خب؟

اون یعنی به دست من مسلمون شد دیگه.

اون چی نمیکنه؟

مقابل آشنا دم تکون میده.

مقابل غریبه‌ست که پارس میکنه.

اگه میبینی هی پارس میکنه معلومه که تو اون حریم آدم غریبه‌ست.

ولی اگه آشنا بشه میبینی که تو سادگی اصلا برا آدم اصلا پارس هم نمیکنه.

دم تکون میده فقط.

این همون آخر کلبه معلمه.

خب حالا اگه این سوره مبارکه آل عمران، ساعت چنده ها؟

[پچ،پچ] من فقط حالا به این که این آیه خونده شده باشه.

فلا تکن من الموتین فمن حاجک فیه من بعد ماجاک من العلم.

اگه اینها اومدن حاجک، اومدن با تو محاجه کردن.

حجت در لسان منطقیون ما به عنوان دلیل محکم به کار میره درسته؟

دلیل‌های محکم و ثابت رو میگیم حجت.

ولی در قرآن اینجوری نیست.

این گفتمان قرآنیه.

حجت به دلیل به کار میبرن.

حالا چه دلیل بیخود، چه با خود.

مثلا این احته-- چه به درد بخور، چه به درد نخور.

لذا قرآن داره [آیه قرآن] همین.

یعنی حجت‌شون باطله، یه حجت باطل، یعنی دلیل باطل.

یا اون که [آیه قرآن] با ابراهیم محاجه می‌کرد.

یعنی دلیل می‌آورد منتها معلومه دلیل، یعنی دلیل باطل می‌آورد [نامفهوم].

یعنی حجت معنی حتما ببین اینا داشتن حجت می‌آوردن، نه.

حجت می‌آوردن در واقع یعنی دلیلی می‌آوردن فمن حاجه کرد.

فیه تو مسیح در حقیقت اگه [آیه قرآن] بعد از اینکه علم اومد پیش تو، از علم پیش تو اومد، اینا دارن باز هم اعتراض می‌کنن.

ما عالمانه تو مطلع شدی که جریان عیسی چیه.

فقل، تو بگو که تعالَ، تعالَ همین بارها گفته شده یعنی بیا بالا.

تعالَ یعنی بیا بالا، بیا بالا.

توی مستقیم به مستقیم رو نمیگن تعالَ.

چی میگن اونو؟

هم‌عرض به هم‌عرض رو چی میگه عرب‌ها بگه، بیا؟

الیه.

الیه، میگه الیه.

الیه یعنی بیا.

نمیره توی نقطه بالا وایسته بگه تعالَ.

برای اینکه لغت دیگه نداره.

[پچ‌پچ] اِاِ.

[پچ‌پچ] اِاِ.

[خنده] فقل تعالَو یعنی [نامفهوم].

بیایید اینها رو بخونیم و این جریان مباهله رو راه بندازیم که ندوا أبناءنا وأبناءكم.

من فعلا معنی نمی‌کنم این تیکه رو.

چون که اساسا یکی از اشکالش معنی کردنشه.

یعنی مشکلاتش معنی کردنه اینه.

ونساءنا ونساءكم وأنفسنا وأنفسكم ثم ابتهل.

اون موقع بیاین با هم بیاین بهله بکنیم.

بهله یعنی لعنت کردن.

ابتهل.

ابتهل بیاییم همدیگه رو لعنت کنیم.

بیاییم همدیگه رو لعنت کنیم فنجعل لعنة الله على الكاذبين.

[نفس عمیق] اون موقع انقدر قضیه متيقن الوقوعه که اگه ما این کار رو بکنیم این اتفاق میفته که بیاییم فنجعل لعنة الله على الكاذبين.

که بیاییم در حقیقت لعنت خدا رو قرار بدیم بر کاذبین.

یعنی ما انگار چه کاری می‌کنیم؟

یعنی قضیه قطعا اتفاق میفته.

بالاخره کاذبین این وسط گرفتار غضب الهی، هرکی دروغ میگه، این همون جریان انصافیه که تو زبان قرآن هست.

یه موقع یه بحث انصاف میکردیم تو برنامه که انصاف میده.

نمیگه تا اینکه خدا لعنتتون کنه.

خب؟

میگه حالا بالاخره یا ما یا بالاخره یکی داره دروغ میگه خدا لعنت کنه هر کی، هر کی دروغ گفت.

خب؟

هرکی داره دروغ میگه خدا اون رو لعنت کنه.

این جریان انصاف رو تو جاهای دیگه از قرآن هم داره شبیه این.

بله.

بیایید توی مکه سبر.

صفحه چهارصد و سی و یک.

چهارصد و سی و یک.

آیه بیست و چهار.

بسم الله.

"قل من يرزقكم من السماوات والأرض".

کیه که شما رو از آسمان و زمین رزق میده؟

"قل الله" بگو خدا "وإنا أو إياكم لعلى هدى أو في ضلال مبين".

ما یا شما یکیمون هدایت یکی ضلالت.

بالاخره یا ما یا شما یکی داره اشتباه میکنه.

اینکه برای اینکه جریه دار نکنه عاطفه طرف مقابل رو، میگه قطعا شما که اشتباه میکنی.

بیا حالا یه بحثی با هم بکنیم تا این اشتباهت روشن شه [خنده].

خب؟

اینجوری در حقیقت بحث نمیکنن.

اینکه بیا بحث بکنیم "وإنا أو إياكم لعلى هدى أو في ضلال مبين" بالاخره بیا بحث بکنیم من یا من دارم اشتباه می‌کنم یا شما داری اشتباه می‌کنی.

با اینکه کسی، کسیه که صاحب حقه، صاحب قرآنه.

ولی در موقع مباحثه کردن و این حرف زدن و این چیزا نمیگه که بیا تا حالتو بگیرم.

خب؟

نه.

بیا با هم بحث کنیم بالاخره یا من اشتباه می‌کنم یا شما اشتباه می‌کنی.

کسی که مطمئنه اشتباه نمی‌کنه.

اینا مال همون انصاف در بحث و ماجرای انصاف قرآنه.

بیا حالا بیا همدیگه رو لعنت کنیم بالاخره شما هم، شما هم قبول داری، ما هم قبول داریم این جریان رو حالا بیا لعنت کنیم ببینیم چه اتفاقی میفته.

حالا هر کی دروغ میگه.

بله؟

یعنی هرچی می‌نازسمون تو لعنت- آره دیگه.

ما واسه- آره حالا چون که اون قسمت قبلیش تموم شده تو آیات.

یعنی موعظه و جدال احسنش و دلایلش و اینا همه تموم شده.

اساسا من تصورم اینه که این داستان رو خدا ساخته برای اهل بیت.

که چیزه و اینا چیه؟

مثلا حالا یه مسیحی نجران یه مثلا اعتقادی دارن راجع به حضرت مسیح.

اینکه حالا کار به این جا، به این بیخ کشونه تا اینجا که بیان مثلا این مباهله راه بندازیم و از این چیزا.

این همه اعتقادات فاسد بوده توی کل شبه‌جزیره.

حالا مثلا حالا یه قوم و قبیله‌ای قائلن که حضرت مسیح یه جوریه.

خب این همه قائلن و قرآن میگه هی میگه که «لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ ثَالِثُ ثَلَاثَةٍ» و میگه نه ثالث ثلالثة نه ابن الله نه اینه.

اینای، اینایی که میگید نیست.

حالا چرا با اینا این جریان رو راه میندازه کلاً؟

فکر می‌کنم که تنها دلیلش می‌تونه این باشه که همون جریان اهل بیت رو یه یعنی یه در حقیقت یه رو کنه مثلا این مسئله رو رو کنه.

یعنی خب به ذهن ما نمی‌رسه.

لاقل ذهن خود بنده قاصر از اینکه بفهمم که این همه اعتقاد فاسد توی این شبه‌جزیره و داره خدا با هر کدومش میگه اینها رو چرا این جریان رو به صورت یک کار عملی تبدیل کرده اونم اینجوری که بشینیم همدیگه رو لعنت کنیم آخرش.

شما بیاید ما هم بیاییم.

شما عزیزان بیایید ما هم عزیزانمون رو میاریم بشینیم لعنت کنیم ببینیم چه اتفاقی می‌افته.

خب.

اینجوریش رو به هر حال عجیب هست در جای خودش.

سر شأن نزول این شیعه و سنی متفقه.

متوجه‌اید؟

سر شأن نزولش شیعه و سنی معتقده که این اتفاق افتاده.

که مسیحیان نجران در حقیقت این بحثی که با مسیحیان نجران میشه آخرش میگن که بیاین مباهله کنیم و لعنت کنیم همدیگر رو.

و تو اون ماجرای مباهله حضرت امام حسن که بچه خردسالی هستن میارن امام حسین که بچه تقریبا نوزادی هستن میبرن.

احتمالاً بغلی، بچه بغلی‌اند.

بغل پیغمبر هستن.

ایشون رو میبرن و حضرت صدیقه طاهره رو میبرن و امیرالمؤمنین رو میبرن تو این جریان و اون روی توصیه مصحف اعظمه.

که نجران که میگه اگه کلاً قوم و قبیله‌ش همه رو راه انتخاب آورد فلان اینا مباهله کنید ولی اگه نه مثلا مختصر و متل مباهله نکنید.

اونا هم قبول می‌کنند مباهله نمی‌کنند.

یه جریان مباهله.

خود شأن نزولش متفق بین شیعه و سنی هست و نگاه می‌کردیم دیدیم که خب تمام تفاسیر اهل تسنن هم نقل کردن این شأن نزول رو.

عمده اینه که نقطه pointای که این آیه داره کدوم قسمتشه که ما خیلی هم بهش استناد می‌کنیم؟

یعنی انف سنه‌ها.

این انف سنه‌ها رو خراب می‌کنن.

یعنی از اینکه این چیزیه-- چون ما اینو می‌خوایم اثبات کنیم جان پیامبره.

خب؟

در حقیقت نقطه‌ای که باهاش در حقیقت می‌زنن همین قسمت انف سنه‌هاشه که اصلاً در نمیاد که این جان پیامبره.

باید شواهد میارن که فضیلتی از توش میخوان یعنی در حقیقت برن تو یه فضیلتی در نمیاد ازش.

حالا درسته این ماجرا، این ماجراها هست ولی فضیلتی از این ماجرا در نمیاد.

این نقطه اصلی داستانه که ما هم باید روش یه تعملی فی الحدی بکنیم چون که اینجوری هم نیست که به همین راحتی‌ها هم نیست خلاصه‌ش.

[نفس عمیق] من چون که فرصت نیست خود همون طرح اشکالش هم میذارم به همون جلسات که هم طرح اشکال رو شروع کنم هم همون موقع جوابشو بگیم.

عمماً خب خیلی رو این مایه گذاشتن، رو این ااا بخش‌های خیلی مانور دادن و ما approach‌مون توی این داستان این خواهد بود که ادعا نه فقط انف سنه‌ش، بلکه همه تیکه‌هاش مهمه.

نه فقط همه تیکه‌ها به عنوان قرینه‌سازی مهمه، چون که خیلی وقت‌ها تیکه‌های دیگه‌ش به عنوان قرینه‌سازی مهمه، but که نه قسمتهای دیگه‌ش هم اصلاً مهمه.

ااا این آیه باز آیه‌ای بوده که حالا اون بحث رو حل نمی‌کنیم.

نگاه‌های بیرونیه که ما باید تو این آیه حل بکنیم.

[سرفه] یکی جمع جریانی اصلاً به نام جریان مباهله‌ست با چیزهای دیگه‌ای که تو قرآن هست.

یعنی اینکه خدا لعنت بکنه و اینجور عذاب‌ها رو برای کسایی که در داخل مجموعه‌ش هستن، آیا این اگر محقق میشد چه اتفاقی می‌افتاد؟

آیا با اون آیه سوره مبارکه انفال، تو دارید سوره مبارکه انفال رو؟

[برگ زدن کاغذ] آیه صفحه صد و هشتاد رو ببین.

که این ندوا دعائه خوبه حالا اینجا آوردیم الان این بالاش هم می‌بینیم.

این دعا هم دعای له داریم هم دعای علیه داریم‌ها.

هم دعای به نفع داریم هم دعای بر ضد.

اصلاً [نفس عمیق] اینجا از آیه سی و دو شم بخوام می‌بینم "وقالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندک فامطر علینا حجارة من السماء" خدا اگه این حقه حق از این مسئله حقه از جانب توئه "فامطر علينا حجارة من السماء" سنگ از آسمون بیاد.

یعنی این دعایی که در، بر ضد خودش داره میکنه دیگه.

"فامطر علينا" سنگ بارون "أو ائتنا بعذاب أليم.

وما كان الله ليعذبهم وأنت فيهم" این آیه که آیه جریان مواله با چنین آیاتی در تناقض هست یا نه؟

"وما كان الله ليعذبهم وأنت فيهم وما كان الله معذبهم وهم يستغفرون".

خدا هیچ موقع اینجوری نیست که وقتی تو در میان امت هستی بخواد کسی رو عذاب بکنه.

"معذبهم وأنت فيهم.

وما كان الله معذبهم وهم يستغفرون" یا اینکه اهل استغفار باشن که اینا استغفار بکنن "معذبهم".

این آیا اون جریان مواله که یه عذاب در حقیقت علی الكاذبین قراره عذابی هم که بیاد نه تو اونایی که اومدن صرفا مواله کردن، هرکی داره دروغ میگه، هرکی تو این ماجرا در نه کلا دروغگوی عالما هرکی دروغ میگه مثلا به مامانش دروغ میگه و اینا.

یعنی این یکی منظور این چیز عهدی داره، عهد ذکری داره که همین چیزی که ما داشتیم راجع به مسیحیت و حضرات مسیح میکنیم، گفتیم این عذاب بیاد نه اینکه اون کسایی که اومدن صرفا تو اون ناحیه مواله کنن اونا معذب بشن.

نه.

کلا کاذبین تو این مثلا کاذبین بین دو گروه بله کاذبین بین این دو گروه منتها نه صرفا کسایی هم که در داخل چیز بودند.

چون گفتن شما یه سری از شما بیان، یه سری از ما بیان نه اینکه اینا پیش مرگن مثلا.

خب؟

یه سری از شما بیان که اون موقع لعنت بکنیم هرکی ل-- کا-- دروغ ریشه‌اش رو کنده- دیگه از اون گفتار دیگه داریم اونایی که میان در معرض قرار می‌گیرن.

بله.

نه دیگه.

اونایی که حالا اینا توضیح داده میشه.

نه، نه که اینا در معرض قرار بگیرن صرفا.

اینا بیان که اینا دعا بکنن.

خب؟

حالا اینا مواردی‌ست که یکی یکی بهش می‌پردازیم.

هم این جریان و هم [مکث] اه یه نکته دیگه که خود جریان امام حسن و امام حسین که اینها بچه ها بودند آیا اینها هم ادعایی داشتن تو این قضیه یا ادعایی نداشتن؟

یعنی اینها هم تو این جریان مواله اصلا آوردن این بچه ها به شرط اینکه چیز بشن [مکث] اه بچه‌های نابالغ آوردنشون تو جریان مواله درست یا درست نیست؟

آیا اینها هم خودشون ادعایی دارن در این زمینه یا ادعا یعنی داخل جریان مواله هستن یا داخل نیستن؟

خود اینها.

یا نه همین جوری اومدن همینجوری اومدن به باب که بالاخره خوبه مثلا یا نه خودشونم مدعیان این جریان هستن که باید مباهله کنن.

یه نکته بیرونی هم که از اینا اگه در حقیقت باز دوباره بهش استناد شده همین جریان ولد پیغمبر بودنه.

خب? چونکه این مسئله خیلی مسئله بوده در تاریخ اهل بیت که اینها بچه‌های پیغمبر هستن یا بچه‌های پیغمبر نیستن [مکث] و ذریه پیغمبر هستن یا ذریه پیغمبر نیستن.

خیلی هی از زیرش به انواعی در رفت.

چون یه لحظه ذریه پیغمبر بودنی خودش ذو القربی بودن، ذریه بودن اینها خودش مهم بوده توی خود قرآن هم مهمه.

ذریه بودن و فرزند بودن پیغمبر به هر جهت که باز دوباره از آیاتی که یا تو نه آیه سوره انعام می‌خوندیم یا ذریه ابراهیم تا آخرش و عیسی که از ذریه ابراهیم، عیسی رو در حقیقت نام می‌بره که در حقیقت رسیدنش به خود حضرت ابراهیم به واسطه مادرشون حضرت مریمه.

اینجوریه.

یکی از چیزای دیگه‌ای هم که استناد می‌کردن خود همین ابناانا.

چون این قطعیه که تو این ماجرا امام حسن و امام حسین رو می‌برن به عنوان ابناانا.

امام حسن و امام حسین برده میشن پس ابناانا.

خب؟

اینو می‌برن ولی آسش اینا نیستا بازم.

یه-- می‌دونی که کدومه؟

آیه، کدوم آیه است.

ته آیه حضرت ذریه است.

ذریه عیسی.

همین که گفتم، نه.

نه ببینید اینا باز دوباره گاهی اوقات مقابل اینها عربای حرفایی می‌زدن.

می‌گفتن باشه به صورت کلی میگن ابنا ولی ولد صلبى نیستن.

چون این هم مهم بوده.

ولد صلبى بودن.

می‌گفتن ابنا هستن.

ابنا گفته میشه ولی ولد صلبى بهش گفته نمیشه.

اینو بیارید آیه سی و سه.

سی بیارید سی.

بله.

این آسشه.

این که می‌خوام بگم [مکث].

میگن فرار از آس یعنی چی؟

آقا علی این نشستی که گفتیم آقا [پچ، پچ] [صدای محیط] بیایید آیه بیست و سه سوره نساء، هشتاد و یک، صفحه هشتاد و یک.

به این آیه استناد کردن به عنوان ته کار دیگه، برای اینکه طرف رو محکوم کنن.

حتی روایت هم داره، تو کافی هم روایت داره اتفاقا.

این تو این حرمت «علیکُم أُمَّهَاتُکُم وَبَنَاتُکُم وَأَخَوَاتُکُم» همه اینها، خب، که با کیا بر شما حرامند.

این حرمتش هم مشخصه حرمت ازدواجه دیگه.

یعنی ازدواج کردن حرامه.

یعنی مادرتون براتون حرامه، یعنی که نگاه کردن بهشون حرامه تماما.

منافعی که میشه برد حرامه.

اینجوری منظور نیست.

همون حرمت ازدواجه دیگه.

مادرتون، دخترتون، اینا، اخواتکم، اماتکم همه اینها بیایید تا سه خط پایینیه که داره «وَحَلَاءِلَ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ» خب، زن‌های فرزندان صلبى.

خب، الذین، اینایی که از صلب.

ها این یه محجّه اینجوری کردن اهل.

گفتن که یعنی با یک تفاهم بین اون‌ها گفتن که پیغمبر می‌تونسته زن امام حسن و امام حسین رو بگیره؟

گفتن نه.

گفتن خب تو این آیه کجاست این زن امام حسن و امام حسین اگر بخواد بگیره، کجا منع می‌کنه؟

با همین منع می‌کنه دیگه.

«حَلَاءِلَ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ».

این آیه‌ست که در حقیقت می‌تونه منع کنه.

درسته؟

این بخش آیه‌ست این بخش‌های دیگه آیه که منع نمی‌کنه، همین این منع می‌کنه.

پس اینا «أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ» یعنی و-ولد صلبین، فرزند صلبین.

یعنی اصلا واقعا فرزندن.

فر-- نه تنها فرزندن بلکه فرزند صلبین.

این قسمت آیه بوده.

حالا این که سادات بودن یا نبودن اینا حتما از طریق مادر منتقل میشه ولی حالا شاید میشه گفت اینا فیه تأمل ولی به هر حال این ذریه بودن، سید بودن اینا از طریق- after all نمی‌تونسته زن امام حسین و امام حسن رو بگیره.

نه می‌تونسته دیگه.

بله.

[خنده] نه از رو این شما چی میگی؟

نه از رو این نه.

اینو می‌گفتن که این که متفاهمه بینشون که زن نوه خودشون رو نمی‌تونستن بگیرن.

ازدواج با زن نوه خودشون رو نمی‌تونستن بکنن.

این فرض کن بین من و شما متفاهمه این الان.

هیچی.

یعنی هر دو تا ما قبول داریم.

یعنی چی؟

نه حکم شرعیه چیه؟

بله دیگه.

درسته حکم شرعی.

اینو هم من قبول دارم هم شما قبول دارید.

استاد خب مادر زن هم نمیشه باهاش ازدواج کرد.

ولی تو این آیه نیست.

باید به یک آیه بچسبونیم که این منظورش مادر زنه.

بله.

با مادر زن هم نمیشه ازدواج کرد.

ولی تو این آیه نیومده.

اون امهاتن.

تابلو باید بگردیم ببینیم- نه.

مادر زن یعنی مثلا این مفهوم.

امههاتن ساهکم که اومده.

آها.

امههاتن ساهکم اومده.

اینی که، اِاِاِ بین من و شما اگه این تفاهم داشته باشه این آیه در حقیقت، این آیه ک-کدوم بخشی از این آیه داره اینو نفی میکنه الان؟

نه ما الان میخوایم بگیم که امام حسن، امام حسین فرزندان سرگی پیامبرند دیگه.

ما میخوایم قضیه رو بگیم.

بله.

بعد شما میفرمایید که پیغمبر نمیتونسته با زن امام حسن، امام حسین ازدواج بکنه.

خب.

چون فرزندان سرگی شده.

من کِی اینو گفتم؟

الان چجوری؟

من اینجوری نگفتم.

گفتم فرض بکنیم که من و شما رو این قضیه متفقیم.

که زن در حقیقت امام حسن، امام حسین نمیتونسته بگیره.

حکم شرعی که مثلا.

اصلا این متفاهمه بین من و شما.

مفهوم این متفاهمه- یعنی اینکه هم من قبول دارم هم شما قبول دارید.

یه وقتی میگن که آقا شما- یعنی چی؟

یعنی، یعنی این چیزی که، یعنی این چیزی که اِاِاِ از شرع ما داریم از شرع ما داریم اصلا غیره، غیر اینجور آیات.

خب؟

غیر اینجاست.

اصلا ما این حکم رو داریم که کسی نمیتونه زن نوه‌شو بگیره.

حکم شرعیه.

بله.

این حکم شرعی بین من و شما متفقه.

وقتی بین من و شما متفقه میاییم تو آیه پیاده میکنیم.

واسه این من احتمالاً روایت هم داره.

باشین.

بعد این حکم شرعی رو از کدوم، از کجا آوردن؟

این، ببینید اینا جواب‌های، ببینید جواب‌های، میگن جواب‌های جدلیه اینا.

اینا جلد هشته.

جلد هشت کافیه.

صفحه سیصد و هفده.

میگن که خب اینا قبول نمی‌کنن که اعتراض می‌کنند با ما سر بحث امام حسن و امام حسین میگن خب شما بهشون چی میگین؟

ازت میپرسن که شما به این‌ها چی میگین؟

که از امام چیزه، امام باقره.

میگن ما همین منزلیت داود و سلیمان و ایوب همینو میگیم.

همین آیه 31 انعام رو که مثل تا به عیسی "فجعلنا عیسی ابن مریم منزلت نوح".

از اینجا خب میگن خب اونا چی میگن؟

میگن که، میگن ولد الابنة من الولد ولا یکون من الصلب.

میگن ولد هست ولی صلبی نیست.

میگن خب حالا شما چی میگین؟

یعنی که ما میگیم که تقول تعالى وند ابناء و ابناک و نسان و نساک اینجوری ما میگیم.

میگن خب حالا اونا چی میگن در جوابتون؟

میگن که فی کلام عرب اینجوریه که أبناء رجل میگن اون أبناء رجل خب.

تا آخره یقول أبناءنا یا میگن که أبناءنا.

دیگه نمیگن ولد صلبی.

یا میگن بچه، بچه مردی دیگه است، بچه مردی است.

یا اینجوری میگن تو عرب یا اینجوری میگن که أبناءنا دیگه بیش از این نمیگن ولد صلب کسی بهش نمیگن.

[نفس عمیق] اون موقع امام میگن که يا أبا الجارود لأُعْطِيَنَّكَ هما من كتاب الله جلّ تعالى أنّهما من صلب رسول الله.

من یه چیزی بهت میدم که این، اینو نشونه که لا يرضى dla الکافر.

اگه بخواد رد بده دیگه کافره.

قلت و إن زال جوبت فذا قال من حيث قال الله تعالى آیه، آیه بعد فسلهم ازش بپرس یا أبا الجارود ازش میپرسد هل كان يحل لرسول الله نكاح هليلتهما؟

آیا حلاله نکاح هليلتهما؟

حلال بود به پیغمبر که هلیله امام حسن و امام حسین رو بخواد بگیره، نکاح کنه؟

فإن قالوا نعم کذبوا و فجروا.

اگه بگن آره که دروغ دارن میگن.

فإن قالوا لا که اینجوری میگن فما أبناه الصلبه.

پس اینا فرزندان صلبی‌ان.

بعد اینو میخواستن بعدا دربیارن که اینا فرزندان صلبی‌ان.

ببخشید تمام اون کسایی که حروم ازدواج کردن باهاشون تو این آیه اومدن؟

نه.

یعنی تو احکام شرعی اونها- احکام شرعیه اومده بله.

خب ممکنه اینا باید- خب این احکام شرعی متأخر از این آیه است.

احکام شرعی که خارج از این اومده مال دوران اهل بیته.

متوجه اید؟

اون تو زمان اهل بیت با احکام شرعی دیگه اومده.

بله؟

خود پیامبر احکام دیگه‌ای نداده؟

نه تو این، این، اینجا نه.

همون احکامی که پیامبر گفتن تو این پسره به قرآن یعنی ایشون از خودشون بیشتر گفتن.

اینجا این مورد، این مورد نه خب از، از خودشون به عنوان تبیین گفتن ولی نه تو این مورد مثلا ما کسی داریم که اگه کسی با، حالا با یه کسای دیگه هم نمیشه ازدواج کرد.

داریم منتها اینو تو زبان اهل بیت داریم.

تو زبان اهل بیت داریم مثلا خواهر کسی که حالا ببین خواهر کسی که چیز کرده که نمی‌تونید باهاش ازدواج بکنه.

کسی که مثلا بله نکاح کرده باهاش به غی-- حرام به اون نمی‌تونه.

اینم یه چیز دیگه.

منتها اینا تو زبان اهل بیت گفته شده اینا.

ببخشید در اصل همه فرقی نداره نه به صورت بله.

بله دختر پسر فرقی نداره.

ما این جهالت ماست که چیز می‌کنیم.

ما می‌پرسیم-- اصلا تو روایت داریم که اصلا نمی‌پرسن بچه ما دختره یا پسره.

تا موقع اسم‌گذاری.

اصلا اینو حتی نمی‌پرسن که بچه دختره یا پسره.

این، اه دیگه رسومات جاهلیه خودمون که دیگه حالا دیگه حتما با دختره، پسره بعد اگرم ببینید ما بحث پسر-- میگن این ادعیه راجع به پسردار شدن چیه؟

اینا نگفتن مستحبه که اینا رو بخونیم که.

یعنی این بحث نیست.

ببینید اینا دو تا بحثه کلا در مسائل دینی.

خوبه این بحثو حالا به عنوان پارانتز گوش بکنید که خیلی از چیزایی که ما داریم که کار هم می‌کنه، معنیش خوب باشه یا توصیه شده باشه.

گفتن اگه پسر می‌خوای اینا دعاش ایناست.

نگفتن که مستحبه کسی پسر بخواد که.

اصلا مستحب هم نیست.

اگر می‌دید اهل بیت دنبال پسر بودن به خاطر یه جریان دیگه بود، به خاطر جریان ولایت بود.

خب؟

که اونا به حقیقت دنبال جریان پسردار شدن بودن به خاطر جریان ولایت بود وگرنه اصلا تو اخلاقش اصلا بچه دار می‌شدن اصلا نمی‌پرسیدن بچه پسره یا بچه پسر نیست.

اصلا پسر-- اصلا اینو نمی‌پرسیدن.

یا مثلا شما چیزهایی که دارین مثلا نذر کردن، حتی بعضی چیزهاش حتی برعکسه.

می‌دونین که نذر کردن تقریبا مکروهه.

یعنی کسی چیزی رو به صورت تیپیکال علی الخصوص اون مواردی که تیپیکال به خودش واجب کنه.

یعنی نذر کنه که من شکلات نمی‌خورم.

آها اینو نذر کنه.

می‌خواد رژیم بگیره به عنوان نذر شرعی می‌کنه که من شکلات نمی‌خورم.

خب این کی گفته این چیزا کار خوبیه؟

حتی کارای بدیه.

حتی گفتن که ما دوست نداریم این کارا رو شما بکنید.

به خودتون چیز واجب نکنید.

چیزی که من واجب نکردم چرا واجب می‌کنید؟

خب شکلات نمی‌خوای خب نخور دیگه.

بعدش هم ضمن اینکه تقریبا در اکثر موارد نذرا رو حنث می‌کنند و از بین میبرن کسایی که نذر می‌کنن اینجوری.

یهویی جوگیر میشه نذر می‌کنه که من فلان کار رو می‌کنم یا روزی دو صفحه حتما قرآن می‌خونم، نذر می‌کنم من دو قرآن بخون.

همینجوری دو ساعت قرآن بخون دیگه.

چون نذر می‌کنی.

درسته نذر منعقد میشه، کفاره هم داره، باید هم انجام بدی.

ولی نذر می‌کنم که اول رجب روزه بگیرم یا ایام بیض رو روزه بگیرم.

چرا نذر می‌کنم ایام بیض رو روزه بگیرم.

این‌ها مساوی با همدیگه نیستا.

یعنی شما فکر می‌کنید هر چیزی که کار می‌کنه پس خوب هم هست.

یا اصرار رو دعا.

اصرار رو دعا گفتن کار می‌کنه.

اگه کسی اصرار بکنه بالاخره در میاره ولی اصلاً معلوم نیست خوب باشه.

توصیه به اصرار رو دعا نشده.

گفتن اصرار رو دعا کسی اگه بکنه در میاد.

توصیه هم نشده به اصرار رو دعا.

این‌ها اصلاً توصیه نشده کسی مثلاً پسر بخواد.

گفتن اگه کسی حالا دیگه رسیده به خر خرش پسر حتماً می‌خواد حالا این، اینجوریه.

این دعا رو بخون پسر داشته باش مثلاً.

این همون رسومات جاهلی خودمونه دیگه و اینا فرزند، چه فرقی داره؟

چه، چه دختر چه پسر فرزنده دیگه.

یعنی فرزند فرزنده.

حالا چه فرزند دختر باشه، چه فرزند پسر.

چه از نسل دختری افتاده، چه از نسل پسری افتاده.

اینا چه تفاوتی داره؟

مگه بین زن و مرد تو این زمینه تفاوت داره؟

اون چیزایی که تفصیل و تفاضل‌هایی تو مسائل زن و مرده، زنه در مقابل شوهره.

که فضیلتی شوهره نسبت به زنش داره تو مسائل اجرایی.

اونم مسائل مدیریت خانواده و اینا چیز دیگه.

اونا مال تفصیل و تفاضل‌های تو این زمینه است که اونم هست.

الذین من اسلاب الکفار یه توضیح.

الذین توضیح، قید توضیحه.

قیدش فقط قید توضیحه.

مثل الذین يقتلون النبيئن بغير حق.

بغير حق قیدش احترازی نیست.

که یه سری در حقیقت کسایی می‌کشتن پیغمبر رو به حق، یه سری به ناحق.

اونا يقتلون النبيئن بغير حق اونا.

اونا رو داریم.

نه اینجوری نیست.

میگه يقتلون النبيئن کلاً بغير حق.

اینم می‌خواد بگه ابنا همش الذین من اسلاب کما.

پسر خانوما اینا منظورشه؟

بله.

ابنا ادیا.

نه اون ابنا ادیا کما.

که تو سوره احزاب هست.

خیلی خب وقت تموم شده.

اصلاً گفتن نداره الذین من اسلاب.

قید توضیحه دیگه.

بدیهه دیگه حلال ابنا.

خب همین توضیح میدن که شما يقتلون النبيئن بغير حق شما همینو میگی راجع بهش.

گفتن نداره بغير حق دیگه.

گفت یقتلون النبيئن دیگه دارن پیغمبرها رو می‌کشن دیگه.

خب همینه دیگه.

قید توضیحی کارش همینه.

خب حالا اینی که میگن پیغمبران رو می‌کشن به جای اینکه مثلاً پیغمبر فلانی کرده باشه یا عمل بدی دیده باشن از پیغمبر- خب یعنی دارن تو-- دارن توضیح میدن دیگه.

توضیح هجاست ولی این- این توضیح هم میخوان بگن ولد سلیمان سلبی همه اولاد.

خب پس یه ولد غیر سلبی هم حتما وجود داشته.

چرا اینجوری میگید؟

من میگم توضیحیه یعنی- باید توزیعی نباشه.

بله.

خب همین.

پس از چیز ما می‌فهمیم که توضیحیه.

شما این "یقتلون النبينا بغير حق" شاید تو- توزیعی نباشه، شاید احترازیه.

اینجا جا داره.

از کجا می‌فهمید؟

از کفه دیگه، مورد دیگه.

از کجا اینو می‌فهمید؟

نبیه وقتی که- آها پس از معارف دیگه می‌فهمید.

یعنی از معارف دیگه‌ای می‌فهمید که ما که کشتن انبیا به حق که نداریم.

خب اون موقع وقتی می‌رسید به اینو میگین قید توزیعیه.

خب اینم همینجور از جاهای دیگه اگه بفهمید که دقیقاً همه اولاد، اولاد سلبی‌ن، ولد، ولد سلبیه، وقتی برسید به این آیه چی میگین؟

میگین قید توزیعیه دیگه.

[صدای ماشین] ولی خب از اینا به- همین دیگه.

آره دیگه.

بحث همین بود دیگه.

روایته، روایت نشون میده که اینا ولد سلبی‌ن، ولد سلبی‌ن.

اون موقع وقتی فهمیدی ولد سلبی‌ن، وقتی میای توی آیه "الذین أصلواکم" چی میگیری؟

توزیعی.

قید توزیعی میگیری.

بعضیا، خیلی چیزا قید تو- توضیحین یا قید احترازی نیستن.

ممکنه قید قالبی باشن.

شما مثلاً، شما که دنبال اینکه قیدها جدا کنه مثلاً قید قالبی این قید چیه؟

"في حجورکم" ااا، "تم من نساکم التي دخلتم بهن".

اون چیزایی که دخترایی از اون شوهرایی تو خونه‌ها، تو خونه‌هاتون هستن.

خب؟

دخترایی از شوهراتون که تو خونه‌هاتون هستن.

خب اون دخترایی از شوهراتون که تو خونه‌هاتون هستن، حالا تو خونه شما نبودن، خب بیرون از خونه بودن.

اصلاً بیرون از-- یه جایی برای خودشون گرفته بودن.

تو خونه شما بزرگ نشدن.

"وربائعکن لاتی فی حجورکم من نساکم التي دخلتم بهن".

این "في حجورکم" چه قیدیه؟

قید احترازیه؟

هیچکی نگفته قید احترازیه یعنی چی؟

یعنی اگه تو خونه شما بزرگ نشده باشه، این فرق داره با اینکه تو خونه شما بزرگ شده باشه.

اینو هیچکی نگفته.

گفتن پس این قید چیه؟

گفتن قید، قید قالبیه.

عمدتا اینجوریه که فرزند اون شوهر تو خونه شما بزرگ میشن.

تو خونه‌های شما بزرگ میشن و ربیبه‌های شما هستن.

این در حقیقت همه قیدها رو شما نمی‌تونید بگید قید احترازیه.

البته قاعده احترازیت القیوده.

یعنی در درجه اول این است که اگه ما نمی‌فهمیم یعنی احترازیه.

مگه اینکه از جاهای دیگه بفهمیم قید احترازی نیست.

اونو هم باید ببینیم که قید چیه، یا قید قالبیه یا قید توضیحیه یا قید یه چیز دیگه است.

اینا نوع برخورد با قیده.

پس قید توزیعی یه چیز بیخوده است هم، اضافه است اصلا.

قید توضیحیه.

میشه بگیم خدا حرف лиш زده اصلاً.

مثل "یقتلون النبينا بغير حق" دیگه، اونجا هم حرف лиш زده دیگه خب حالا.

اما اینجوری نیست دیگه.

یعنی اینجوری نیست خب [خنده] که یعنی بغیر اینا توضیح برای اینکه نشون بده که ببین نشون بده ببین یخ-- اینا نبی اینو کشتن به غیر حقن.

اینم نگاه کن نشون میده کهِ الَّذِينَ أَنفَسَلَا بکن.

اینا بلد صلحین و اولاد اولاد صلحین.

یعنی فرق نمی‌کنه بین اولاد.

خب اینو خب این الگوی اص-- اصطلاح الگو و مصرفم اینا رو که دیگه رعایت می‌کنید دیگه [خنده].

خیلی لازمه و اینجوری که ما باید این چیزا رو هم بگیم.

اِممم ولی اصلا غیر این نگاهی که حالا دولت‌مردان دارن یا مثلا وزارت نیرو داره نسبت به این قضیه که حالا چقدر انرژی مصرف میشه نمیشه فلان اینها اساسا دین یه معامله دیگه‌ای تو این بحث‌ها کرده غیر بحث اسراف و تو سطح دیگه‌ای مطرح کرده.

اَنْتُمْ أَشْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ کسایی که جان صرف می‌کنن به عنوان برترین سرمایه خودشونه.

خب غیر اینکه اسراف رو تو این در حقیقت سطح مطرح کرده حتی تو بحث پایین‌ترش استفاده از دنیا رو هم توی زبان دین به حد محدود شده حتی از حلال دنیا.

اینکه امام به-- چیزی میگن که احمد از حلال دنیا بپرهیز فضلا از حرامش.

بالاخره استفاده کردن از حلال دنیا هم قوا-- قواعدی داره.

اینجوری نیست که آدم هر جور استفاده‌ای از دنیا مجاز باشه.

نه بحث حلال و حرام نیست.

بحث اصغ التمه الارض چسبندگی آدما به دنیا زیاد می‌کنه.

اینکه اگه می‌بینید تو سوره مبارکه احقاف نوشته یَوْمَ یُعْرَضُونَ یُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُوا عَلَى النَّارِ اینایی که عرضه میشن به دوزخ، اینجا بهشون میگن أذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا شما ته طیباتو درآوردید دیگه.

یعنی طیبات و ته دیگ طیباتم دیگه-- یعنی هر طیباتی هست میان انجام میدن دیگه.

خب؟

یعنی هرچی خوراکی میاد این میاد میخورن.

هرچی دلش می‌خواد می‌خره.

هرچی دلش می‌خواد می‌پوشه.

هر تفریحی دلش می‌خواد از این تفریح حلال می‌کنه.

این جور چیز ممکنه شما بحث حلال حرام توش نکنید.

ولی بحث چسبندگی خیلی داره.

چسبندگی میاره به این دنیا.

یعنی هی کت مارکدار فلان جور، نمی‌دونم کفش فلان جور، بیا اینجوری تفریحات اینجوری، مسافرت‌های اونجوری.

بعد همش میگه مگه، مگه حرامه؟

مهمونی اینجوری غذاهای اونجوری بخوره، هر شکلاتی میاد این باید بخوره.

هر چیزی میاد.

اصلا آدم تعجب می‌کنه با-- انقدر این چیزا چرا؟

یعنی اینا چسبندگی به دنیاست.

بعد از یه سال و نیم وقتی ما رفتیم شمال، اون منطقه‌ای که سه تا سوپر داشت هشت تا سوپر داره حالا.

و هر جایی شما سوپر بزنی می‌گیره معلوم نیست چقدر مگه آدم قراره بخوره؟

یعنی چقدر مگه آدم قراره بخوره، بپوشه، نمی‌دونم تفریح کنه.

این‌ها در نوع خودش چسبندگی میاره به دنیا.

و اگه می‌دید که بعضی وقت‌ها جلو اهل بیت بعضی چیزها تعارف می‌کردن، نمی‌خوردن و می‌گفتن که حتی هر مثلا حرامه می‌گفتن نه ما نمی‌خوریم.

ما این چیزا رو نمی‌خوریم به خاطر اینکه حلاله ولی مزه زیر زبونم می‌مونه.

آقا مجبورم باز دوباره طلب کنم بخورم.

اینکه آقای جهادی یه موقع سر درس فرمودن، گفتن که اگر در نون جو خوردن اهل بیت، در نون گندم خوردن اهل بیت هیچ کسر و نقصی براشون ایجاد نمی‌شد، اکتفا نمی‌کردن به جو.

یعنی معلومه که نون گندم خوردن براشون کسر و نقصی ایجاد می‌شه که جو می‌خورن فقط.

یعنی حالا کار واکن رو قیاس از خود نگیر که حالا بگی ما هم پس میریم حالا نون جو می‌خوریم.

حالا البته نون جو الان خیلی هم خوشمزه است و گرون هم هست.

ولی مدل اون پشتوانه‌های فکری رو بگیر هر جور لوازم خونه، هر جور هِی پول دادم میره طلا می‌خره.

حالا طلا می‌خوای چیکار؟

مگه حرومه؟

نه.

ولی این‌ها رو آدم باید حواسش باشه.

استفاده زیاد از دنیا، زیاد کردن از دنیا، آقا یه لباس آدم می‌پوشه دیگه، یه شلوار، یه کفش.

اصلاً این می‌بینید منظره ابن جابره ابدی رو یادتون هست که تو نهج البلاغه حضرت می‌گفتن این آدم چیزیه، آدم خوش تیپیه.

این مشکلش خوش تیپی‌شه اصلاً.

یعنی اصلاً خیلی می‌خواد خوش تیپ بگرده این.

اینجوری که مختال فی بردک تفال فی شراک.

یه آدمیه که حتماً باید کت هاکوپیان می‌پوشیده.

اینجوری مثلا این مدلی بود با کفشش هم همیشه باید واکس می‌زد.

یعنی اصلاً کفش واکس نزده اصلاً کثشنش بود اگه بپوشه.

این آدم تفال فی شراک هِی کفش رو داره تف می‌زد.

خب؟

تفال یعنی تف کننده.

یعنی زیاد هم این کار رو انجام می‌داد.

یعنی همه‌ش مواظب تیپش بود.

کسی که بخواد اینجوری مواظب تیپ و ریخت و قیافه و نمی‌دونم تمام وسایل خونه‌شو نمی‌دونم این تفریحاتشو، خوردناشو فلان، این آدم، آدم متعالی نمی‌تونه باشه.

اینم یه در حقیقت نگاه به یعنی همون تو آیه سوره حاقة "از هبتم طیباتم فی حیاتکم دنیا".

شما اصلاً طیب- وستمتمتم با همه طیباتو استفاده کردید دیگه.

به سراغ همه طیبات رفتید و بهره ازش بردید.

میگه چرا اینجوری کردید؟

این هم سر جای خودش یه نگاه دیگه نه به نگاهی که حالا ذخایر زمین چطور میشه، برای خود آدم هم خیلی خوب نیست.

میگه میاد عروسی دعوت میشه این توصیه‌هایی رو که ما داریم، میگه عروسی دعوت میشه همین اینجا یه دونه بشقابی میگیره که انگار دیس.

خب یعنی نمیدونم این بشقابا کی تولید شده؟

یعنی بشقاب انقدر نبود.

من یادمه بشقاب‌هایی که زمان قدیم بود انقدر بود.

خب الان بشقاب‌ها انقدره گاهی اوقات.

یعنی وقتی که بر میداری این اول هم سنگینه مثل یه دیس به عنوان خودش.

بعد طواف میکنه دور میز چیز اینو میکشه اونو میکشه اونو.

بعد، بعد یه سریاشون نمیتونه بخوره ناراحته.

یه چشمش دنبال اون هست که بخوره فقط جا نداره.

مشکلش اینه.

یعنی اینم یعنی این روحیه ها روحیه هایی نیست که بتونه به چیزهای متعالی فکر بکنه.

از یه هفته پیش داره ذوق میکنه به این که دعوتش کردن عروسی.

[خنده] میگه حالا من چی میخوام بخورم؟

چه پذیرایی‌هایی الان وجود داره تو این عروسی؟

این که از یه هفته پیش داره ذوق میکنه من دعوت شدم یه عروسی، این پس معلومه تو همین فاز اصن ذهنش تو همین جاها داره میچرخه.

بالا، بالاها رو اصن کاری نداره، فکر هم نمیکنه خیلی راجع بهش.

خداya خداوند ما را ببخشه بیامرزد.

آمین.

حل نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدارد.

آمین.

در امر فرجش تعجیل بفرما.

آمین.

ما را از سربازان خاص امام زمانمون قرار بده.

آمین.

پدر و مادر ما را به غایت از ما راضی و خشنود بدار.

آمین.

و هر حض و بهره ای در هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عجل الله تعالی فرجه الشریف بفرما.

آمین.

مقام معظم رهبری و همه خدمتگزاران اسلام انشاالله را مؤید و منصور بدار.

آمین.

خدا همه گذشته‌ها را نفع مانزل هو پدر، مادر، معلمانمون، همین اساتید، مهمان، خوان بیکران کلمه اهل بیت حضرت معصومه سلام الله علیها قرار بده.

آمین.

مقام شهدا عالی، عالی‌تر بگردان.

آمین.

ما رو هم به اون شهدامون در رکاب مولامون ملحق بگردان.

آمین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

الفاتحه و السلام.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.