یادداشت تدوین: متن پیشرو پیادهسازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسشوپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.
استمرار بحث انسان کامل و ورود به آیهٔ صد و پنج توبه
أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ. وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، همهٔ گذشتگان و اولیای حق، پدران و مادران و معلمانمان، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
بحث «انسان کامل» که از حدود دو سال پیش آغاز شده، پس از مقامات انسان کامل به پیمایشی در آیاتی رسیده است که به مقام و منزلت انسانهای کامل پیوند دارد. از همین روست که آیات را یکییکی طی میکنیم تا ببینیم این مسیر کی به عبارتی تمام میشود. آیهٔ محل بحث در این یکی دو جلسه، آیهٔ صد و پنج سورهٔ توبه است؛ گرچه از صد و یک میخوانیم، توضیح اصلی روی همین صد و پنج است.
این پیمایش قرآنی ادامهٔ همان بحث انسان کامل است، نه بحثی جدا. وقتی مقامات گفته شد، باید دید قرآن این مقامات را روی چه کسانی و با چه شعاعی پیاده میکند. آیهٔ شهادتِ رسول و مؤمنان یکی از همان گرههاست: انسان کامل فقط تعریفِ انتزاعی نیست؛ در صحنهٔ عمل، شاهد است و امت را هم باید تا مقام شهادت بالا بکشد.
سیاق آیات: منافقانِ متمرّد، معترفان، صدقه و توبه
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ.
«وَمِمَّنْ حَوْلَكُم مِّنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ ۖ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ ۖ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ ۖ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ۚ سَنُعَذِّبُهُم مَّرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلَىٰ عَذَابٍ عَظِيمٍ» (توبه/۱۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از میان بادیهنشینانِ پیرامون شما منافقانی هستند، و از اهل مدینه نیز کسانیاند که بر نفاق خو گرفته و در آن پخته شدهاند؛ تو آنان را نمیشناسی، ما میشناسیمشان. بهزودی دو بار عذابشان میکنیم، سپس به عذابی بزرگ بازگردانده میشوند.
«وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَيِّئًا عَسَى اللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (توبه/۱۰۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و گروهی دیگر به گناهان خویش اعتراف کردهاند؛ عملی صالح را با عملی دیگر که بد است درآمیختهاند. امید است خدا توبهٔ آنان را بپذیرد؛ بیتردید خدا آمرزندهٔ مهربان است.
«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَّهُمْ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (توبه/۱۰۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از اموالشان صدقهای بگیر تا بدان وسیله پاکشان کنی و رشدشان دهی، و بر آنان درود و دعا بفرست؛ همانا دعای تو مایهٔ آرامش آنان است، و خدا شنوای داناست.
«أَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَيَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» (توبه/۱۰۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندانستهاند که خداست که توبه را از بندگانش میپذیرد و صدقهها را میگیرد، و اینکه خدا خود توبهپذیر مهربان است؟
«وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (توبه/۱۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: عمل کنید؛ پس بهزودی خدا عمل شما را میبیند و پیامبرش و مؤمنان نیز. و به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید، آنگاه شما را به آنچه میکردید خبر میدهد.
از میان کسانی که پیرامون شمایند، از اعراب، منافقانی هستند و از اهل مدینه نیز منافقانی که «مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ»اند؛ یعنی متخصص نفاقاند، در نفاق پخته و متمرّد شدهاند. «لَا تَعْلَمُهُمْ»: شما اینها را نمیشناسید. «نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ»: ما میشناسیم. بهزودی دو بار عذابشان میکنیم و سپس به عذاب عظیم احضار میشوند.
گروهی دیگر «اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ»اند؛ معترف به گناهان خویشاند. عملی صالح و عملی سیئه را با هم مخلوط کردهاند. باشد که خدا توبهٔ اینها را بپذیرد؛ «إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ». از اموال اینها صدقه بگیر تا جانشان را پاک کنی و به واسطهٔ همان صدقه تزکیهشان کنی، و برایشان دعا کن. دعای تو برای آنان مایهٔ آرامش است. آیا نمیدانند که خدا توبهٔ بندگان را قبول میکند و صدقات را میگیرد و او خود تواب رحیم است؟
تمام آیات بالایی هر کدام سر جای خود قابل تحمل و بحثاند. محل بحث اما همین آیهٔ صد و پنج است. آیه این را مطرح میکند که شما عمل بکنید. هرچه عمل دارید انجام بدهید. خدا عملتان را میبیند؛ رسول هم عمل شما را میبیند؛ مؤمنون هم اعمال شما را میبینند.
شبههٔ سینِ «فَسَيَرَى» و بهانهٔ ورود به فرهنگ شاهدان اعمال
تردیدی که در این آیه میتواند رخ بدهد روی همین معنای «سین» است که روی «فَسَيَرَى» نشسته است. معنای ظاهری را کسی ممکن است اینگونه بخواند که «شما عمل کنید؛ خدا و رسول و مؤمنون بهزودی عمل شما را میبینند»؛ یعنی دلالتی نکند بر اینکه ما در همین دنیا شاهدانِ اعمال داریم، شاهدانِ حاضر بر عمل. بعد هم چیز خاصی از آیه درنمیآید: مؤمنان بعداً میبینند. خب بعداً خیلیها خیلی چیزها را میبینند؛ مؤمن هم میبیند.
شبهه ضعیف است — خودم میدانم — ولی همین را بهانهای میکنیم برای یک بحث در فرهنگ دینی راجع به شاهدان بر عمل. آدم ببیند در همین دنیا که دارد عمل میکند، آیا ناظرانی بر اعمالش هست یا نیست. تا آن موقع خدا از ما چه توقعی دارد؟ آیا اعمال ناظر دارد یا ندارد؟ و نقطهای که اسلام نشانه رفته تا ما به آن برسیم، آیات چیز عجیبی نشان میدهند: باید به این فرهنگ دست پیدا کنیم که عمل در محضر ناظران است. این را بهانه میکنیم تا آن معنا را توضیح دهیم؛ و بخش دوم را هم ببینیم که اسلام چه توقعی از ما دارد.
اگر سین را فقط به آیندهٔ قیامت برگردانید، آیه تقریباً خنثی میشود: خدا که بعداً میبیند، رسول بعداً میبیند، مؤمنان هم بعداً میبینند. خب خیلیها بعداً خیلی چیزها را میبینند. آن وقت از آیه فرهنگ شاهدانِ حاضر درنمیآید. در حالی که نقطهٔ نشانهٔ اسلام این است که آدم وقتی دارد عمل میکند بداند محضر دارد؛ نه فقط محضر خدا به معنای علمِ بعداً، که محضر رسول و محضر مؤمنانی که به مقام شهود رسیدهاند. تا این فرهنگ نیاید، توقع اسلام از امت وسط هم فهمیده نمیشود.
ماجرای تغییر قبله و الگوی «سَيَقُولُ» در قرآن
سورهٔ مبارکهٔ بقره، آیهٔ صد و چهل و دو و صد و چهل و سه، صفحهٔ بیست و دو. این ماجرای تغییر قبله است؛ ماجرایی که در فرهنگ دینی ما بسیار عجیب و بسیار تعیینکننده بوده است.
«سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا ۚ قُل لِّلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ» (بقره/۱۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی سفیهان از مردم میگویند: چه چیز آنان را از قبلهای که بر آن بودند برگرداند؟ بگو: مشرق و مغرب از آنِ خداست؛ هر که را بخواهد به راه راست هدایت میکند.
یک سری از سفهاء مردم میگویند چه چیز آنان را از قبلهای که برایشان بود برگرداند و قبلهشان را عوض کرد. این «سَيَقُولُ»ها در قرآن بسیار است و بسیار هم فایده دارد. دست طرفِ محاوره را رو میکند. میگوید اینها را الان میگویند؟ نه؛ پیامبر و جامعهٔ مسلمین را آماده میکند برای حرفی که میخواهد زده شود. میگوید بعداً، بهزودی که قبله عوض شود، یک عده بلند میشوند و این حرفها را میزنند. این خیلی معنا دارد. از این «سَيَقُولُ»ها داریم که هم پیامبر و هم جامعه را کاملاً آماده میکند برای شبهاتی که پیش میآید؛ یا شبهه است یا حرف و حدیثهایی که دست اینها را رو کند.
این سین با سینِ «فَسَيَرَى» یکی نیست در کارکرد. آنجا ممکن است کسی بگوید آینده است و شاهدی در کار نیست؛ اینجا سین صریحاً دستِ حرفِ بعدی را رو میکند. جامعه نباید غافلگیر شود. قرآن گاهی قبل از واقعه، منطق باطنی مخالف را مینویسد تا وقتی بر زبان آمد، مؤمن بگوید این همان بود که خدا گفته بود.
«سَيَقُولُ» در سورهٔ فتح: افشای عذر متخلفان
در سورهٔ مبارکهٔ فتح هم همین الگو هست. صفحهٔ پانصد و دوازده را بیاورید. آیهٔ یازده را نگاه کنید.
«سَيَقُولُ لَكَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ شَغَلَتْنَا أَمْوَالُنَا وَأَهْلُونَا فَاسْتَغْفِرْ لَنَا ۚ يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِم مَّا لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ ۚ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ لَكُم مِّنَ اللَّهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ بِكُمْ ضَرًّا أَوْ أَرَادَ بِكُمْ نَفْعًا ۚ بَلْ كَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا» (فتح/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی متخلفان از بادیهنشینان به تو میگویند: اموال و کسانمان ما را مشغول داشت، پس برای ما آمرزش بخواه. به زبانشان چیزی میگویند که در دلشان نیست. بگو: چه کسی برای شما در برابر خدا چیزی در اختیار دارد اگر او برای شما زیان بخواهد یا سود بخواهد؟ بلکه خدا به آنچه میکنید آگاه است.
اینها به جبهه نیامدند. خدا به پیامبر میگوید این بادیهنشینانی که تخلف کردند بعداً میآیند و به تو اینگونه میگویند. پیامبر این آیه را برای مردم میخواند دیگر. حالت اعتذار میگیرند که اموال و اهل، ما را مشغول کرد؛ حالا شما که اهل جبههاید التماس دعا، «فَاسْتَغْفِرْ لَنَا». در حالی که به زبان چیزی میگویند که در دلشان نیست.
باز در آیهٔ پانزده همین سوره «سین» را دقت کنید:
«سَيَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انطَلَقْتُمْ إِلَىٰ مَغَانِمَ لِتَأْخُذُوهَا ذَرُونَا نَتَّبِعْكُمْ ۖ يُرِيدُونَ أَن يُبَدِّلُوا كَلَامَ اللَّهِ ۚ قُل لَّن تَتَّبِعُونَا كَذَٰلِكُمْ قَالَ اللَّهُ مِن قَبْلُ ۖ فَسَيَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنَا ۚ بَلْ كَانُوا لَا يَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِيلًا» (فتح/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی متخلفان چون به سوی غنیمتها روانه شوید تا آنها را بگیرید میگویند: بگذارید ما هم از پی شما بیاییم. میخواهند سخن خدا را دگرگون کنند. بگو: هرگز از پی ما نخواهید آمد؛ خدا از پیش چنین گفته است. آنگاه خواهند گفت: بلکه بر ما حسد میورزید. نه؛ جز اندکی درنمییابند.
حرفهایی که ثمرات اجتماعی دارد اینگونه افشا میشود. خدا خیلی رحیمتر از آن است که بخواهد دست آدمها را بیسبب اینقدر رو کند. این نیست. اسلام اینگونه است، قرآن اینگونه است، خدا هم اینگونه است.
ستر الهی در دعای کمیل و افشای مسائل اجتماعی
شما در دعای کمیل همین را میگویید. ملائکهٔ کراماً کاتبین آمدهاند بنویسند؛ خودت اصلاً فرستادهای که اینها بنویسند. این از معانی بطونی دین است: خودت اینها را فرستادهای که بنویسند؛ مأمور کراماً کاتبیناند.
«وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ كِرَامًا كَاتِبِينَ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ» (انفطار/۱۰–۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بیتردید بر شما نگهبانانی است؛ نویسندگانی ارجمند که آنچه را میکنید میدانند.
«وَكُلَّ سَيِّئَةٍ أَمَرْتَ بِإِثْبَاتِهَا الْكِرَامَ الْكَاتِبِينَ الَّذِينَ وَكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ مَا يَكُونُ مِنِّي وَجَعَلْتَهُمْ شُهُودًا عَلَيَّ مَعَ جَوَارِحِي وَكُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيَّ مِنْ وَرَائِهِمْ وَالشَّاهِدَ لِمَا خَفِيَ عَنْهُمْ وَبِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ وَبِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ» (دعای کمیل)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر بدیای که بزرگوارانِ نویسنده را به ثبتش فرمان دادی؛ همانان که نگاهبانی آنچه از من سر میزند را به آنان سپردی و آنان را همراه اندامم گواه بر من ساختی، و تو خود از پشت سر آنان نگهبان من بودی و گواه آنچه از آنان پنهان ماند؛ و به رحمتت پنهانش کردی و به فضلت پوشاندی.
«وَبِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ وَبِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ»: کاری کردهای که این از دید همانها هم دور مانده؛ ننوشتهاند. به فضل خدا اینگونه میشود که از دستشان درمیرود. فضل و رحمت خدا گاهی آنقدر عمیق انجام میشود که نهتنها کسی دیگر نمیفهمد، ملائکهٔ کراماً کاتبین را هم — که خودش فرستاده ببینند و بنویسند — نمیگذارد ببینند و بنویسند. این عمق فضل و رحمت خداست.
ولی جایی که حرف اجتماع و مسئلهٔ اجتماعی است، میبینید همان خدایی که «بِرَحْمَتِكَ أَخْفَيْتَهُ» میگوید، مسئله را برای کل جامعه رو میکند: یک عدهای هستند که اینگونه میگویند؛ بعداً میآیند و اینگونه حرف میزنند.
پس «سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلَّاهُمْ عَن قِبْلَتِهِمُ». چه آدمهای سفیهی. مشرق و مغرب مال خداست. مگر خدا جایی است؟ مگر طریق خدا این طرف و آن طرف است؟ «قُل لِّلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ».
نقد تفسیرهای رایج از «امت وسط»
«وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ۗ وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ ۚ وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ ۗ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَّحِيمٌ» (بقره/۱۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بدینسان شما را امتی میانه قرار دادیم تا گواه بر مردم باشید و پیامبر بر شما گواه باشد. و آن قبله را که بر آن بودی قرار ندادیم مگر برای آنکه بدانیم چه کسی از پیامبر پیروی میکند و چه کسی بر پاشنهاش بازمیگردد. و اگرچه این [تغییر] جز بر کسانی که خدا هدایتشان کرده گران بود. و خدا بر آن نبود که ایمان شما را تباه کند؛ بیتردید خدا نسبت به مردم رئوف و مهربان است.
دقیقاً ما را بهعنوان یک امت وسط قرار داده است. تعبیر «امت وسط» در تفاسیر معانی مختلفی پیدا کرده است. یکی اینکه ما امت وسطیم، یعنی وسط بین افراط و تفریط. یک تعبیر دیگر اینکه وسط میان یهود و نصاریایم؛ نه به جهت تاریخی یا موقعیت مکانی، بلکه نسبت به شریعت: شریعت یهود سنگین و سخت، شریعت اهل مسیح بسیار راحت و نزدیک به بیشرعی، و ما در این میان قرار داریم.
البته یک بخش از شریعت خودمان را هم باد کردهایم. بعضی میگویند شریعت ما هم طول و عرضش زیاد است. اینها را جایی ندیدهایم؟ کمی خودش دیگر روی استفتائات و سؤالها باد کرده است.
«لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ»: شأن نزول حج و حجم احکام
سورهٔ مبارکه آیهای دارد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُوا عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ» (مائده/۱۰۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، از چیزهایی مپرسید که اگر برای شما آشکار شود اندوهتان دهد؛ و اگر هنگامی که قرآن نازل میشود از آن بپرسید برایتان آشکار میشود. خدا از آن درگذشته است، و خدا آمرزندهٔ بردبار است.
شأن نزولش همین بوده است. وقتی پیامبر به حج میروند، میرسند به پیامبر که همین امسال حج است یا هر سال برویم حج؟ آیه نازل میشود. پیامبر میگوید این سؤالها را نکنید. اگر بگویم هر سال بروید حج، باید هر سال بروید حج. «لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ». «حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ»: وقتی قرآن نازل میشود روشن میشود برایتان. اینقدر هی سؤال نکنید که دین حالا این قسم اینگونه است یا نه، آن تکهاش هم اینگونه است.
عدهای فکر میکنند استفتاء استفتاء افتخار دینی است. اینکه هی بگویند اگر اینجوری بشود چه میشود، اگر آنجوریتر بشود چه میشود. آقا همان است که گفتهاند. هرچه هی سؤال میکردند جواب میدادند؛ جواب میآمد در روایت، میشد حکم، میشد فقه.
مگر نمیگوییم مسائل واقعیه؟ باشد. مگر باید همهٔ مسائل واقع را احراز کنیم؟ شما خودتان راهکارهایی دارید که به بعضی مسائل واقعی نرسید. وقتی گفتهاند استصحاب کن، یعنی چه؟ وضو داشتی، حالا نمیدانی باطل شده یا نه. گفتهاند استصحاب کن: مسائل واقعی را بیخیال. یا داشتی یا نداشتی.
شأن نزول خیلی مهم است: نپرسید چیزهایی را که اگر روشن شود خودتان را گرفتار میکنید. گاهی مجبورید بپرسید. ولی وقتی فراغ ایجاد شده، نگاه کنید. کارمند یک شرکتید، قوانینی دارد. هی به رئیس گیر بدهید که حالا ساعت فلان میشود اینگونه رفت نماز خواند؟ میشود قانون؛ قانون که شد مجبورید عمل کنید. بعضی دوست دارند قوانین را زیاد کنند. حجم قانون الان آنقدر زیاد است که خود علما به تفصیل نمیدانندش. من با آن روند کار دارم؛ روندی که به سمت «لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ» طی کردهایم. شهرتش همین است که گفتم: حج هر سال است یا امسال؟ گفتند نپرس. اگر بگویم هر ساله مجبوری هر سال بروی.
مصالح واقعی، اصول عملیه و تصویر زندگی ائمه
یک سری مصالح واقعی هست. مگر قرار است تمام مصالح واقعی این عالم را احراز کنیم؟ تصور اینکه همهٔ مصلحتهایی که در واقع این عالم هست باید احراز شود، درست نیست. مصالح واقعی وجود دارد، ولی قرار نیست همه را به چنگ آوریم.
با دوستان روایات مربوط به روزه را میخواندیم. برای بچهها این فضا از اهلبیت کمی غریب بود. روز سیام شعبان کسی روزه گرفته، آمده پیش امام رضا علیهالسلام؛ میبیند امام روزه نیست. یومالشک است و امام رضا هم روزه نیست. گفته شما روزه نیستید؟ امام فرموده برای چه؟ مینشینیم میخوریم. تصویری که ائمه یک مستحب از زیر دستشان درنمیرود اینگونه هم نیست. مگر قرار است هر مستحبی در این عالم هست آدم انجام بدهد و همه چیز احراز شود؟ وقتی میآیی در روایت میبینی اینگونه هم نیست. نمیخواهم ترویج بیقیدی کنم؛ میخواهم بگویم این تصویر که «اینجا یک مصلحت واقعی هست، من باید بپرسم و آن را پیدا کنم» اگر درست بود، این قواعد اصول عملیه نبود. اصول عملیه یعنی وقتی چیزی نداری راهی داری.
سر بحث شکیات، بحث «تحرّی» را گفته بودم. تحرّی یعنی وقتی شک متعارف میان دو طرف کردی — نه شک میان ده و پانزده در نماز — ذهنت را ببین به کدام سمت متعارف میشود؛ یک هل بده بچسبد آن طرف؛ شکت برطرف میشود؛ نماز را با همان فرد ادامه بده. همین است که میگوییم تحرّی: راهکاری که خودشان نشان دادهاند. شک میان رکعت دوم و سوم در نماز سهرکعتی مبتلابه است. آنقدر فشار بیاید تا یکی متعین شود؛ بعد نماز را برای همان ادامه میدهد. نه نماز باطل است نه چیز دیگر. جایی دنبال فقه رفتن هم اگر اینگونه وسواس شود، خودش مسئله میشود.
شعاع رسالت رسولالله: «كَافَّةً لِّلنَّاسِ»
معیاری داریم: شعاع رسالت رسولالله صلیاللهعلیهوآله. این باید تفکیک شود. بعضی ذاتی و عرضی میکنند؛ به هر جهت آیهای که انتهاش خیلی مهم است این است:
«وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ» (سبأ/۲۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و تو را نفرستادیم مگر برای همهٔ مردم، مژدهدهنده و بیمدهنده؛ ولی بیشتر مردم نمیدانند.
اکثر مردم نمیفهمند که پیامبر، پیامبر همهٔ آدمهاست. این خیلی حرف است. انتهاش خیلی حرف است: اکثر مردم نمیدانند پیامبر پیامبر همه است. پیامبر «كَافَّةً لِّلنَّاسِ» است؛ پیامبر دورهای و عصری و فلان نیست. شعاع رسالتش عام است. شعاع شهادتش هم — که بحث امروز است — عام است. همهٔ ائمه و همهٔ انبیا زیر پرِ شهادت رسولالله قرار میگیرند. همهٔ رسالتها هم زیر پرِ رسالت اوست و او «كَافَّةً لِّلنَّاسِ» است؛ حتی برای قبلیها، نه فقط برای بعدی. شعاع آن رسالت شده مسیحیت برای آن نصرانیها.
در بحث شهادت معانی طولی داریم: هر چیزی زیر پرِ کلیِ بالاتر خودش قرار میگیرد؛ اصلاً از شؤون بالاتر خودش است. تمام رسالتها از شؤون رسالت رسولاللهاند. او انسان کاملی است که همه چیز زیر پر اوست.
تیغ دولبه: اگر از ائمه اینقدر نمیپرسیدند
حالا بحث امت وسط بودن ما بود. شاید در تاریخ فقه بتوان نظر داد که اگر اینقدر از ائمه سؤال نمیکردند خوب بود. سؤالهای خیلی ریز که کنار بسیاری از احکام الان هست. اینگونه نیست که بسمالله یک امام یک حرفی زده باشد؛ خیلی از احکام کنار سؤالهاست. اگر این سؤالها را نمیکردند چه میشد؟ شاید وسعت بیشتری میماند؛ منطقةالفراغهای دین وسیعتر میماند. ولی ماییم و همین چیزها: ماییم و تمام سؤالهایی که شده و جوابهایی که با سندهای خوب هست. چه کار کنیم؟
نمیتوانیم بگوییم شعاع احراز مصلحتهای واقعی هم هست و هست. مثل قرآن است برای ما؛ کنار قرآن است.
«وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۖ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» (حشر/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آنچه پیامبر به شما داد بگیرید و از آنچه شما را بازداشت بازایستید، و از خدا پروا کنید؛ بیتردید خدا سختکیفر است.
باید از همین که هست برویم. ولی چه میتوانست باشد؟ به لحاظ تاریخی بررسی میکنیم میبینیم چیز دیگری میتوانست باشد. این حرفها خطر دارد؛ تیغ دولبه است. از این لبه بزنی یکهو همه چیز را نابود میکند. میتوانست بعضی احکام نباشد؟ اگر سؤال نمیکردند نبود. مثل همان مورد حج.
سؤال علمی بپرسید؛ ناظر به مسائل علمی. نه اینکه پایم را اینگونه بگذارم حکمش چیست، اینگونه بکنم حکمش چیست. «سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي» یعنی هی استفتا کنید؟ نه. آن بیشعور که گفت موهای من چند تاست، بالاخره علمی است آدم تعداد موهایش را بداند؛ به چه درد میخورد این علمها؟ بعضی سؤالها قضیه را سنگینتر میکند؛ مسئله را زیاد میکند. مثل گاو بنیاسرائیل که گفتند چرا یک گاو بیاورند؛ هی سؤال کردند، آخر کار سخت شد. مسئله پایان یافت.
به این تیغ دولبه فکر کنید. نمیتوانیم بگوییم هر سؤالی بیهوده بوده. ولی این هست که هرچه در این زمینه بیشتر فرو برویم، «لَا تَسْأَلُوا» پررنگتر میشود. شأن نزولش دقیقاً همین است: اگر روشن شود خودتان گرفتار میشوید. نپرسید گرفتار نشوید. حج هر سال بروم یا امسال؟ بگذار «حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ». بگذار قرآن نازل شود و روشن شود. اینقدر با سؤال نپر توی دین.
لبهٔ دیگر تیغ: زکات برنج و قیاس مستنبط العلة
از آن لبه هم بگویم؛ بعضی میخواهند همه چیز را عصری و تاریخی کنند. اینگونه هم نیست. سر بحث زکات آمده گفته زکات بر چند چیز تعلق میگیرد. گفتهاند زمان پیامبر بر نُه چیز. گفته من برنج دارم. گفتهاند به برنج تعلق نمیگیرد. گفته زمان پیامبر گندم میخوردند، الان ما خیلی برنج میخوریم. جواب حضرت این است: یعنی پیامبر نمیدانسته بعدیها چه خواهند خورد که به آن زکات تعلق بگیرد؟ خیلی جواب کلیدی است؛ سرنخهای زیادی میدهد.
نمیشود سریع گفت آن موقع گندم میخوردند، الان برنج مصرف میشود، پس آن موقع به قوت غالب زده بودند و الان هم باید به قوت غالب زد. اینقدر راحت نمیشود در عالم فقه ورود پیدا کرد و گفت گندم و خرما خوراک عربی بوده، پس منظور قوت غالب بوده، حالا زکات به برنجی که مردم میخورند تعلق بگیرد. دقیقاً همین سؤال از امام صادق علیهالسلام پرسیدند. فرمودند نه، نمیگیرد. گفتند ما الان برنج میخوریم. فرمود میخورید که میخورید. رسولالله وقتی زکات را روی آن نُه چیز گذاشت خودش میدانست که بعضیها برنج میخورند.
تفاصیل زکات فقهی و زکات به معنای مالیات را نمیخواهم اینجا باز کنم؛ داخلش بحث است. میخواهم بگویم اینقدر راحت نمیشود از اتفاقی که افتاده استنباط کرد. همین را میگویند قیاس مستنبط العلة: اگر بخواهی مادهٔ قیاس و حد وسط را خودت استنباط کنی، اول منقصِ ابلیس است. اگر کسی در دین بخواهد اینگونه قیاس کند، دین نابود میشود.
فقط یک دریافت کلی میگویم. بیش از این وارد نشوید. چون این آیهٔ قرآن است و شأن نزولش معلوم است، گاهی دستاویز کسانی میشود که هرچه از دهانشان درمیآید راجع به دین بزنند. اینها حیطههای خاصی است؛ اجتهاد و فقاهت ناب میخواهد تا این حرفها را از هم تفکیک کند.
ما میل درونی داریم — کما اینکه آن طرف در حوزهها میل درونیِ برعکس را دارند — که همه چیز را عصری و تاریخی کنیم. میل درونی دانشجو و این جماعت این است: بفهمد چیزی عصری و تاریخی است ذوق میکند و دفاع میکند که دین عصری است، تاریخی است، دینی که کنار سؤالها درآمده؛ اگر سؤالها چیز دیگری بود دین چیز دیگری میشد. از آن طرف در حوزهها به شدت مقاوم و صلباند؛ به هر الف و ت و ا و ر ی خ آلرژی پیدا میکنند نسبت به وجه تاریخی برخی احکام.
خواهم گفت نه این و نه آن: نه آن تصلب، نه این شلوغوارفتگی که همه چیز تاریخی است و دین کنفیکون میشود و میرود هوا. اگر این مدل را رها کنی حتی نماز و روزه را هم میتوانی از همین جا حرف بزنی. اینها احتیاج به فقاهت دارد. دو لبه را گفتم تا روی دو لبه چیزی بفهمید، ولی اجتهاد نکنید. بفهمید ولی اجتهاد نکنید. اجتهاد کار شما نیست، کار ماها هم نیست. غول میخواهد که اجتهاد کند سر این کارها. این دو میل را با هم ببینید: یکی میخواهد دین را تاریخی کند تا سبک شود؛ یکی میخواهد هیچ وجه تاریخی را حتی نشنود. هر دو تیغاند. نه شلوغوارفتگی دانشجویی دین را نگه میدارد، نه تصلبِ اسمبهاسم. باید در متن نفس کشید. باید در متن دین نفس کشیده باشد؛ نه دو روایت از وسائل. هرچه روایت در تاریخ فقه هست، هرچه نظر در تاریخ فقه هست باید دیده باشد تا بداند چه صحنهای کار شده است. اینجا نیست که اگر فرمول را برعکس کنی هیچ اتفاقی نیفتد؛ فوقش مسئله اشتباه شود، فوقش هواپیما بیفتد. تهش این نیست.
بحث این است که نفهمیدیم. بحث این است:
«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآيَاتِهِ ۗ إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ» (انعام/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کیست ستمکارتر از آن کس که بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تکذیب کند؟ بیتردید ستمکاران رستگار نمیشوند.
گندهترین ظلمی که کسی میتواند بکند این است که به خدا چیزی ببندد؛ بگوید این را خدا گفته. کار ما خیلی سختتر از حقوقدان غربی است. حقوقدان غربی نمیخواهد بگوید این را خدا گفته؛ میخواهد بگوید من این را میگویم. چند تا اشتباه میگوید، میگوید اشتباه گفتم. فرق حقوقدان غربی با ما همین است. او نمیخواهد بگوید خدا این حرف را زده. ما میخواهیم بگوییم نظر خدا این است.
معنای قرآنی امت وسط: وسط میان رسول و مردم در مادهٔ شهادت
برگردیم به «وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ». نظریاتی راجع به وسط بودن هست که ما امت وسطیم یعنی چه. نظریهٔ وسط میان افراط و تفریط، وسط میان یهود و نصاری، این درست نیست. خود قرآن رسماً میگوید وسط میان چه، و مادهٔ وسط را هم میگوید یعنی چه. وسط بودن، وسطِ کی و کی است. وسط دو طرف میخواهد تا به آن بگویند وسطی. برهان وسط و طرف است: هم باید بگویند دو طرفش کیست، هم معیار وسط چیست.
در این آیه کامل بیان شده است: «وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا». شما امت وسط شدید به این نیت. امت وسطید یعنی اولاً طرفین شما معلوم است: یکی کافهٔ مردم این طرف، آن طرف رسولالله. شما میان رسولالله و مردماید. باید امت وسط شوید تا وسط میان رسولالله و مردم شوید. معیار وسط چیست؟ شهادت. از آنور دقیقاً معلوم است معیار شهادت است: شهادتِ شاهد بر مردم، و از اینور رسولالله شاهد بر اینها. هم طرفین این وسط مشخص شده، هم معیار وسط.
حکمت تغییر قبله: تمییز تابعان رسول
«وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا»: و ما قرار ندادیم آن قبلهای را که بر آن بودید. این قبله را عوض کردیم برای چه؟ خدا بعضی وقتها مصلحت را در چیز دیگری میگذارد؛ نه در متن واقعهٔ خودش، بلکه در چیزی بیرون از آن. آیهای هست که میگوید به واسطهٔ ظلمشان یک سری حلالها برایشان حرام شد:
«فَبِظُلْمٍ مِّنَ الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ طَيِّبَاتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَبِصَدِّهِمْ عَن سَبِيلِ اللَّهِ كَثِيرًا» (نساء/۱۶۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس به سبب ستمی که از کسانی که یهودی شدند سر زد، چیزهای پاکیزهای را که برایشان حلال شده بود بر آنان حرام کردیم، و به سبب بازداشتن بسیارشان از راه خدا.
حلالهایی که علت تحریمشان ظلمشان بوده است. استثنا در مقام نفع مفید حصر است: «وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنتَ عَلَيْهَا إِلَّا». ما فقط قبله را عوض کردیم برای اینکه ببینیم کی پشت سر پیامبر میماند. خواستیم این آدمها تفکیک شوند. یعنی این نیست که فقط «قُل لِّلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ»؛ مشرق و مغرب دست خداست، ما را به این قبله یا آن قبله میفرستد. «إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَىٰ عَقِبَيْهِ»: تا کسانی که تبعیت از رسول میکنند از کسانی که بر پاشنه بازمیگردند تفکیک شوند. این گروهها از هم جدا میشوند.
ثمرات دیگری هم داشته: یهودیها حالشان گرفته شود و از این دست. اینها ثمرات داستان بوده؛ برمیگردیم که این اتفاق بیفتد. مسجد ذوالقبلتین همین ماجراست؛ قبله در نماز برگشت. البته مقداری حرکت در نماز جا دارد. بعضی فکر میکنند هر جابهجایی فعل کثیر است و از حالت نماز خارج میکند. اگر وسط نماز بینیات خون آمد، آرام بروی شیر را بشوراند و برگردی بایستی، این فعل کثیر نیست. پا به پا شدن روی پا هم اشکال ندارد. خیلی چیزها را سختتر از آنچه هست فکر میکنند.
این امتحان مقطعی مال همان دوره است؛ مثل گاو بنیاسرائیل. امتحان آنان بوده، امتحان ما که نیست. فقط میخواهیم این امتحانها را تشخیص دهیم. این کار بزرگی بوده. اگر امروز بگویند قبله مثلاً به سمت دیگری بچرخد، معلوم میشود چقدر بزرگ است. «وَإِن كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلَّا عَلَى الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ». خدا ایمان شما را ضایع نمیکند.
تمایز «شهید» قرآنی و «قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ»
پس میخواهیم راجع به شهادت صحبت کنیم. این شهید و شهادت غیر از آن شهید و شهادتی است که در فرهنگ رایج میگوییم: شهید نظر میکند به وجه الله و از این دست. شاید جملهٔ امام مایههایی از آن معنا داشته باشد، ولی قرآن به کشتهشدگان راه خدا عمدتاً نمیگوید «شهید» به این اصطلاح؛ میگوید «قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ». البته ممکن است آنان شهید هم باشند و احتمالاً هستند؛ ولی ما در این بحث به آن معنا نمیگوییم.
«وَلَا تَقُولُوا لِمَن يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَٰكِن لَّا تَشْعُرُونَ» (بقره/۱۵۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به کسانی که در راه خدا کشته میشوند مرده نگویید؛ بلکه زندهاند، ولی شما درنمییابید.
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آل عمران/۱۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار؛ بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
خدا شهید است: نه علمِ بعداً، که حضورِ هنگام عمل
در بحث شهادت شعاع شهادتها را که بررسی میکنید، بخشی مربوط به این است که خدا شهید است بر اعمال و شاهد بر اعمال. شاهد بر اعمال هم نه اینکه بعداً میفهمد؛ فاصلهٔ زمانی میگذارد و بعد ملتفت میشود. این اصلاً در مورد خدا معنی ندارد. خدایی که همهٔ شؤون از شؤون او محسوب میشوند. به کرات آمده که «إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ». آن استعلاء را دارد و او شاهد است؛ شاهد بودنش به خاطر همان استعلاء است.
«إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» (حج/۱۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیتردید خدا بر هر چیزی گواه است.
«وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ» (مجادله/۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا بر هر چیزی گواه است.
برای اینکه بحث کامل شود، آیهای که خدا را شاهد بر اعمال میآورد — و این خیلی احتیاج به اثبات در قرآن ندارد — سورهٔ یونس، آیهٔ شصت و یک، صفحهٔ دویست و پانزده:
«وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلَا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ ۚ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ وَلَا أَصْغَرَ مِن ذَٰلِكَ وَلَا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» (یونس/۶۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در هیچ حال و کاری نیستی و هیچ بخشی از قرآن را نمیخوانی و هیچ عملی نمیکنید مگر آنکه وقتی در آن وارد میشوید ما بر شما گواهانیم. و هموزن ذرهای در زمین و نه در آسمان از پروردگارت پنهان نمیماند، و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر، مگر آنکه در کتابی روشن است.
اقلّش به خدا میخورد؛ حالا این «کُنَّا» حرفهای دیگری هم دارد. شما در هیچ شأن و حالتی نیستید — هر حالت نفسانی هم که داشته باشید داخل «فِي شَأْنٍ» میشوید — و هیچ چیزی از قرآن نمیخوانید و هیچ عملی انجام نمیدهید مگر اینکه ما شهود بر آن عملیم. کی؟ «إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ»: همین که وارد عمل میشوید. همینجا.
در نهجالبلاغه هست:
«اتَّقُوا الْمَعَاصِيَ فِي الْخَلَوَاتِ فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ» (نهجالبلاغه، حکمت ۳۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در خلوتها از گناهان بپرهیزید؛ زیرا همان که گواه است، خود داور است.
همان شاهد همان حاکم است. همانجا هم «إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ».
شهادت در مراتب: متن واقعه و کتاب مبین
این آیه شهادت را در مرتبهٔ پایین هم میگوید؛ ریختهشدهٔ آن شهادت و شاهِ آن شهادت در مراتب مادون. آنهایی که اهل فناند میفهمند. روی نقطهٔ دیگر شهادت هم میگوید: شهادت روی کتاب مبین، که اصل و جامع تمام این حرکات پایین در آن ذخیره شده. آنجا هم میبیند، آنجا هم شهادت است. یعنی هم از آنجا میداند هم از این پایین. نه فقط بالا را میداند چون بالا را میداند پایین را میداند؛ و نه فقط این پایین را میداند.
ماها اینگونهایم. حالا ما کیستیم؟ غیر از خدا یک «مایی» هست، یک فامیلِ خدا، که کلاً اینگونهاند: هم از داخل میبینند هم از آن بالا. اگر از داخل هم گاهی در مقام شهودِ استفاضه متن واقعه را از آنجا نبینند، در جایی که حکم زمان و مکان ندارد میبینند. این پایین حکم زمان و مکان دارد. آن بالا همین حوادث هست، حکم زمان و مکان ندارد.
این همان بحث ثبتِ کتابی است که قبلاً گفتهام: همه چیز آنجا هست. آنجا دیگر زمان ندارد؛ امروز و دیروز و فردا و پسفردا و قبل و بعد ندارد. همهٔ صحنهها به وجود جمعی آنجا هست. مثل فیلمهایی که به تدریج میبینید؛ بعد که فیلم تمام شد، کل فیلم به وجود جمعی در ذخیرهٔ ذهن شما هست. آنجا صحنهها بعد و قبل ندارد؛ همه با هم است. اینگونه نیست که باید فیلم یکییکی رد شود. حکایت زمان است با لازمان. خیلی وقتها قاطی میکنیم: اینجا زمان دارد، فکر میکنیم باید به جاهایی که زمان ندارد تسری دهیم. نه؛ آنجا زمان ندارد. حرکت فیزیکی ندارد، لذا زمان هم ندارد؛ پس همه با هم است.
خدا که هیچ غفلت به او راه ندارد. ولی آن فامیلهای خدا ممکن است در مرتبهٔ زمانی غفلت داشته باشند. در این مرتبهٔ زمان ممکن است نداند پشت این دیوار چه خبر است. ممکن است نداند، به این معنا که نخواهد بداند. در روایات داریم: اگر بخواهند میدانند. یعنی اگر نخواهند نمیدانند. این در مرتبهٔ زمانی است. ولی مراتب دیگری دارند که لازمان است؛ دسترسی به آن برای آنان مقدور است. میروند آنجا میبینند.
لذا «كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا» هر دو را میگیرد: یک موقع شهود از متن واقعه در همین مرحلهٔ پایین؛ بعد هم میبرد تا کتاب مبین. «وَمَا يَعْزُبُ عَن رَبِّكَ»: دیگر هیچچیز از چشم پروردگار پنهان نیست. مثقال ذرهای در زمین و نه در آسمان. پروردگار پیامبر خیلی پروردگار خوبی است — پروردگار پیامبر است دیگر؛ خطاب آیه به اوست. هیچچیز مثقال ذرهای نه در زمین نه در آسمان، نه کوچکتر نه بزرگتر، مگر در کتاب مبین. آن کتاب مبین که همهٔ این احوالات در آن هست، اقلّ قضیه این است که خدا شاهد بر اعمال است.
تحمل شهادت و ادای شهادت را قاطی نکنید
از بحث قیامت خیلی کمک میشود. قرار است در قیامت عدهای شهادت بدهند. ظرف ادای شهادتاند. ما یک ظرف تحمل شهادت داریم و یک ظرف ادای شهادت. اینها با هم فرق میکند؛ قاطیشان نکنید.
اگر کسی تن به آلودگی بدهد، میگوید «فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنكُمْ»: چهار نفر را بخوانید. تحمل شهادت کنند یا ادای شهادت؟ ادای شهادت. وگرنه روش دین این نیست که اگر کسی دید کسی آلودگی میکند چهار شاهد ببرند نگاه کنند. اینها را قاطی نکنید. «اسْتَشْهِدُوا» یعنی طلب شاهد کنید؛ نه اینکه چهار نفر بروند نگاه کنند ببینند کسی کار خلاف میکند.
«وَاللَّاتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنكُمْ ۖ فَإِن شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىٰ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا» (نساء/۱۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از زنانتان آنان که مرتکب فحشا میشوند، چهار تن از خودتان را بر آنان گواه بگیرید؛ پس اگر گواهی دادند، آنان را در خانهها نگاه دارید تا مرگ دریابدشان یا خدا برایشان راهی قرار دهد.
یک شهادت در مقام تحمل داریم، یک شهادت در محاکمه. اگر چهار نفر دیده باشند، حالا باید در محاکمه شهادت بدهند. این کار دیگری است؛ نه اینکه چهار نفر بیایند تحمل شهادت کنند. این دو اشتراک ندارند. اگر ظرف ادایی برای شهادت وجود داشته باشد، ظرف تحملی هم باید وجود داشته باشد. نمیشود کسی ندیده بیاید شهادت بدهد. اگر شهودی ندیده شهادت بدهند، این شهود در محاکمه فایدهای ندارد.
اگر این مقدمه را قبول کنیم خیلی چیزها در دید ما راجع به شاهد بودن در این دنیا عوض میشود.
«يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ»: ظرف ادای شهادت در قیامت
سورهٔ غافر، آیهٔ پنجاه و یک، صفحهٔ چهارصد و هفتاد و سه:
«إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ» (غافر/۵۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بیتردید ما فرستادگانمان و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و در روزی که گواهان به پا میخیزند یاری میکنیم.
میگوید ما حتماً این کار را میکنیم که رسولمان را یاری کنیم — با تأکید — و کسانی که ایمان آوردهاند را نیز؛ هم در این دنیا هم در آن دنیا. به جای اینکه بگوید «وَفِي الْحَيَاةِ الْآخِرَةِ» میگوید «وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ»: روزی که شاهدها ظهور میکنند. کاملاً مشخص است. اگر خدا غیری داشته باشد — در این فضا که میگوییم خدا و رسول و بندگان مؤمن؛ فعلاً خدا غیر ندارد، ولی در این گفتمان — میگوید ما یاری میکنیم روزی که اشهاد قیام میکنند.
صحنهٔ قیامت همه نشستهاند، به زانو درآمدهاند. خدا اجازه نمیدهد کسی حتی معذرتخواهی کند؛ چون معذرتخواهی کمی انفعال نفسانی ایجاد میکند و حال روحی آدم بهتر میشود وقتی بتواند عذر بخواهد. «وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ»: اصلاً نمیدهند کسی معذرتخواهی کند. آنجا میگویند خفه شو، حرف نزن.
«قَالَ اخْسَئُوا فِيهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ» (مؤمنون/۱۰۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): میفرماید: در آن خوار شوید و با من سخن مگویید.
«وَيَوْمَ نَبْعَثُ مِن كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا ثُمَّ لَا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ» (نحل/۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی که از هر امتی گواهی برمیانگیزیم؛ آنگاه به کسانی که کفر ورزیدند اجازه داده نمیشود و عذرشان پذیرفته نیست.
این «يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ» معلوم است شهودی وجود دارند که در ظرف ادای شهادتاند؛ تحملی کردهاند که دارند ادا میکنند. قرآن این شاهدان را معرفی میکند. نقطهای که قرار است به آن برسیم این است که دین توقعش از ما خیلی بالاست. همین «جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا» یعنی همین: شما را امت وسط درست کردیم تا بیایید بالا. بیایید بالا تا شاهد بر اعمال امت شوید. یعنی تا اینجا باید بیایید بالا.
«چه شکرهاست در این شهر که قانع گشتند / شاهبازان طریقت به مقام مگسی.» این جدی است. نه شاهد بر مردم شوید به این معنا که مردم بد و پاییناند. شاهد بر مردم شوید. شما را امت وسط کردیم چون آن پیامبر که طرف است هیچوقت وسط نمیآید. او همیشه طرف است. نه فقط برای ما؛ برای انبیای الهی هم در قرآن طرف است.
«فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ شَهِيدًا» (نساء/۴۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چگونه است آنگاه که از هر امتی گواهی بیاوریم و تو را بر اینان گواه آوریم؟
«وَيَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا عَلَيْهِم مِّنْ أَنفُسِهِمْ ۖ وَجِئْنَا بِكَ شَهِيدًا عَلَىٰ هَٰؤُلَاءِ» (نحل/۸۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و روزی که در هر امتی گواهی از خودشان بر آنان برانگیزیم، و تو را گواه بر اینان بیاوریم.
تازه بر همهٔ انبیا او شهید است باز. شهید بودن رتبهٔ وجودی بالاتر میخواهد تا بتواند شهید باشد و شاهد باشد. کسی که خودش در رتبهٔ پایینتر است نمیتواند شاهدِ بالاتر باشد. شهادت از سنخ علم حصولیِ بعد از واقعه نیست؛ از سنخ احاطه است. میگوید شما بیایید بالا؛ آنقدر بیایید بالا که شاهد بر تمام امم دیگر باشید. این خیلی حرف است. توقع دین از امت وسط این نیست که در حدّ یک مگس قانع شوند؛ شاهباز طریقت باید تا مقام شهود بیاید. نمیگوید بیایید تا جهنم را ببینید، بیایید تا بهشت را ببینید. آن موقع همه میبینند. آن موقع همه «رَبَّنَا افْصِلْ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ» را میبینند. راهکار را داده است.
راهکار سورهٔ حج: جهادِ حقّ جهاد تا شهادت بر مردم
راهکار در انتهای سورهٔ مبارکهٔ حج است، صفحهٔ سیصد و چهل و یک.
«وَجَاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ ۚ هُوَ اجْتَبَاكُمْ وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ ۚ مِّلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ ۚ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَٰذَا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ ۚ فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ ۖ فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ» (حج/۷۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در راه خدا جهاد کنید، آنگونه که حق جهاد اوست. او شما را برگزید و در دین بر شما سختی ننهاد؛ آیین پدرتان ابراهیم. او از پیش شما را مسلمان نامید و در این [قرآن نیز] تا پیامبر گواه بر شما باشد و شما گواه بر مردم باشید. پس نماز را برپا دارید و زکات بدهید و به خدا چنگ زنید. او مولای شماست؛ چه مولای نیکو و چه یاور نیکو.
این راهکار است. جهاد کنید در راه خدا؛ حق جهاد یعنی هرچه زور دارید بزنید در راه خدا. «هُوَ اجْتَبَاكُمْ»: خدا شما را، امت مسلمان را، برگزیده است. «وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ»: هیچ حرجی هم در دین بر شما نیست. «مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ»: این روش است. مگر فرزند نمیخواهید؟ پدری بهتر از ابراهیم میخواهید؟ این ملت و روش ابراهیم را سفت بچسبید. آدم همیشه ذریه است و بحث ذریه و اهل در قرآن معنا دارد. حضرت ابراهیم برای ذریهاش چقدر دعا کرده که اینها را امام قرار بده. ما هم جزو ذراری ابراهیمیم. ما که جزو ذراری ابراهیمیم باید سفت روش ابراهیم را بچسبیم. چه پدری بهتر از ابراهیم میخواهی؟
«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَهَٰذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا ۗ وَاللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» (آل عمران/۶۸)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): نزدیکترین مردم به ابراهیم کسانیاند که از او پیروی کردند و این پیامبر و کسانی که ایمان آوردهاند؛ و خدا سرپرست مؤمنان است.
نزدیکترین کس به ابراهیم همین مؤمنیناند؛ همین ماییم. الگو حضرت ابراهیمیم. «مِلَّةَ أَبِيكُمْ»: آن که در عین رحمت بتشکن است؛ در عین اینکه «يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ» رحمتش آنقدر واسع است که با فرشتهٔ عذاب قوم لوط مجادله میکند: حالا عذابشان نکنید، حالا بعداً، نمیشود عذاب نکنند.
«فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَىٰ يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ» (هود/۷۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس چون ترس از ابراهیم دور شد و مژده به او رسید، با ما دربارهٔ قوم لوط به گفتوگو برخاست.
همان آدمی که در برائت آنگونه بوده، روی جنبهٔ رحمت هم هست. ملت این روش ابراهیم را بچسبید. «هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِن قَبْلُ وَفِي هَٰذَا»: او شما را مسلمان نامیده. حالا «او» به ابراهیم برگردد یا به خدا. اسمتان مسلم بوده یعنی تسلیم بودهاید. از اول نافتان را با تسلیم بریدهاند؛ «مِن قَبْلُ وَفِي هَٰذَا».
شما را برای چه مسلم نامیدهاند؟ برای چه هی میگوید ملت ابیکم؟ برای چه به جهاد میفرستد؟ «لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ»: تا در این دامنه قرار بگیرید که رسول شهید بر شما شود؛ «وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ»: تا شما شهید بر مردم شوید. باز معلوم میشود شما وسطید؛ وسط در مادهٔ شهادت.
«فَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ». این آیهها خیلی بلند است. هر «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ»ای در این سیاق نمیآید؛ همهٔ اقیموا الصلاةها یکی نیست. روابط خودتان را با خدا و بندگان اینگونه خوب کنید و به ریسمان خدا چنگ بزنید که ریسمان خدا دین است. در جلساتی ریسمان الهی را توضیح دادهایم.
«وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا» (آل عمران/۱۰۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده مشوید.
«هُوَ مَوْلَاكُمْ»: او مولای شماست. خدا مولا بودن را همیشه قبول نمیکند. خدا «يَتَوَلَّىٰ أَمْرَ الصَّالِحَاتِ» نیست؛ «وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ» است. ولایت صالحین را قبول میکند؛ کسانی که جوهر و گوهر ذاتشان صالح است، نه فقط کسی که عمل صالح انجام میدهد. خدا ولایت صرفِ عملکننده را قبول نمیکند که. اگر بخواهد الله ولایت قبول کند:
«إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتَابَ ۖ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ» (اعراف/۱۹۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): سرپرست من خدایی است که کتاب را فرو فرستاد، و اوست که صالحان را سرپرستی میکند.
«فَنِعْمَ الْمَوْلَىٰ وَنِعْمَ النَّصِيرُ»: چه مولایی، چه یاوری. تا شما با این روش بار بیایید که شهداء علی الناس شوید و جزو مقام اشهاد قرار بگیرید و شهود شوید و آن موقع نظرِ شهادت بدهید.
ذریه فقط ذریهٔ بلافصل نیست؛ ذریهٔ معالفصل هم هست. و عهد امامت به ظالمین از ذریه نمیرسد:
«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» (بقره/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و چون پروردگار ابراهیم را به سخنانی آزمود و او آنها را به انجام رساند، فرمود: من تو را امام مردم قرار دادم. گفت: و از ذریهام؟ فرمود: عهد من به ستمکاران نمیرسد.
همهٔ ذریهٔ اسماعیل و اسحاق امام نبودند. اصل این است: «عَلَيْنَا إِلْقَاءُ الْأُصُولِ وَعَلَيْكُمُ التَّفْرِيعُ»؛ القای اصول با ماست و تفریع با شما. ولی تفریعِ اینجا کار غول فقاهت است، نه کار هر شنونده.
حدیث «عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ»: حفظ حرف برای سرزنشِ روز غضب
روایتی هست — جلد هفتاد و دو بحار، صفحهٔ دویست و چهارده — که باید در حدیثشناسی باز شود. روایتی از پیامبر میان مردم شایع است در آداب حمّام: «عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ حَرَامٌ». ائمه خیلی وقتها با روایت این کار را میکنند: مادّهٔ اصلی را میگیرند و روایت را توسعه میدهند.
راوی به امام صادق علیهالسلام میگوید: چیزی مردم میگویند «عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ حَرَامٌ» — که در روایت بالا هم حرف پیامبر است — این چیست؟ حضرت میفرمایند: «لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ». اینگونه که تو رفتی نه؛ اینگونه که فکر کردی نیست.
«قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: شَيْءٌ يَقُولُهُ النَّاسُ عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ عَلَى الْمُؤْمِنِ حَرَامٌ. قَالَ: لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ، إِنَّمَا عَوْرَةُ الْمُؤْمِنِ أَنْ يَرَاهُ يَتَكَلَّمُ بِكَلَامٍ يُعَابُ عَلَيْهِ فَيَحْفَظَهُ عَلَيْهِ لِيُعَيِّرَهُ بِهِ يَوْمًا مَا» (بحارالأنوار، ج ۷۲، ص ۲۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به امام صادق علیهالسلام گفتم: مردم میگویند عورت مؤمن بر مؤمن حرام است. فرمود: آنگونه که تو پنداشتهای نیست. عورت مؤمن آن است که او را ببینی سخنی میگوید که بر آن عیب میگیرند، پس آن را نگاه داری تا روزی با آن سرزنشش کنی.
مؤمن حرفی بزند، حرف ضایعی بزند. خیلی وقتها مؤمنین حرف چرتوپرت میزنند، دهانشان درمیرود. «بِكَلَامٍ يُعَابُ عَلَيْهِ»: کلامی که میشود از آن آتو گرفت. حرف بیخودی زده؛ جان میدهد برای اینکه یک موقع سرش خراب کنند. «فَيَحْفَظَهُ عَلَيْهِ»: این را در حافظه نگه دارد تا روزی که از دست این عصبانی شد، در موقعیت مناسب برای تعییر و سرزنش، بزند به صورتش.
ببین چه حدیث کاربردی. نگه دارد در حافظه؛ ده سال پیش آن حرف را زدی، هی فیدبک میدهد به قبل: تو مگر همان نبودی؟ میگوید بابا یک حرفی زدم. ولی دل نمیدهد. این را نگه داشته. این خیلی عورة المؤمن بوده. اینکه مؤمن بخواهد چنین صحنههایی را، چنین جملاتی را برای خودش نگه دارد، حافظهاش را نجس کند، منطقهٔ برزخی خودش را اینگونه کثیف کند. اگر چیزی گفته شد که میشود بهعنوان تکه جایی علیهاش خرج کرد — شوخی بحث نیست — روزی که غضب کرد رو کند، حرام است. خیلی روایت کاربردی و خوبی است. انشاءالله همه از مواهب قرآن و اهلبیت نورانی شویم.
محالّ مشیت الله و غضب فاطمه علیهاالسلام
تسلیت به مناسبت شهادت حضرت صدیقهٔ طاهره که مظهر اراده و غضب الهی است. اینها سرش حرف است. خطاب به اهلبیت میگویید شما محالّ مشیت اللهاید. چون مشیت و غضب از صفات فعل خداست، نه صفات ذات. صفات فعل در مقام فعل انجام میشود. یعنی فعل خدا اگر غضب کند از همینجا انتظام میشود.
«إِنَّ اللَّهَ يَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ وَيَرْضَىٰ لِرِضَاهَا» (بحارالأنوار، روایت مشهور)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا برای خشم فاطمه خشم میگیرد و برای خشنودی او خشنود میشود.
این یکی از بالاترین جملات در مورد حضرت صدیقهٔ طاهره است. غضب خدا از همانجا انتظام میشود و رضایت خدا از همان نقطه. برای اینکه او محالّ مشیت الله است. خدا در مقام ذات از چیزی منفعل نمیشود؛ نه راضی میشود نه ناراضی، به آن معنای انفعال. ولی در مقام فعل، فعلش از مقام این انسان کامل انتظام مییابد. انشاءالله حضرت صدیقه همین دو کلمه را که در مورد ایشان گفتیم از ما به حسن وجه قبول بفرماید.
ذکر مصیبت و حسن ختام جلسه
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى فَاطِمَةَ وَأَبِيهَا وَبَعْلِهَا وَبَنِيهَا وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فِيهَا. اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَوَاتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَى آبَائِهِ فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَفِي كُلِّ سَاعَةٍ وَلِيًّا وَحَافِظًا وَقَائِدًا وَنَاصِرًا وَدَلِيلًا وَعَيْنًا حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا وَتُمَتِّعَهُ فِيهَا طَوِيلًا.
ایام شهادت مادر جان امام زمان است. خانم در بستر بیماری افتاده و امیرالمؤمنین بالای سر بیبی دو عالم نشسته است. دختر هجدهساله هنگام راه رفتن دست به دیوار میگیرد. صورتش را میپوشاند. در خانهٔ خودش پناه داشته و امانش ندادهاند. پیغمبر خدا وقتی از مقابل حجرهاش رد میشد صدا میزد: فدایت شوم، پدرت به قربانت. یعنی مردم مدینه این دختر من زهرا احترام دارد؛ جسارت به او جسارت به من است، ظلم به او ظلم به من. حالا در همین شهر که حتی یهود در آن در امان است، زهرا در خانهٔ خود امان ندارد.
در کوچههای غربت پهلو شکسته رفت. گاهی به روی پا، گاهی نشسته. تا مسجد دنبال آقا دوید. در مسجد دید نانجیب شمشیر را بالا برده: یا بیعت میکنی یا با این شمشیر جسارت میکنم. بیبی فریاد زد اگر به امامم جسارت کنید نفرین میکنم. سلمان میگوید هنوز حرف نزده ستونهای مسجد میلرزد. شمشیر بالای سر امام زمان را تحمل نکردیم؛ کربلا برعکس شد.
خداوندا ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خشنود بدار. در امر فرجش تعجیل بفرما و ما را از سربازان خاص رکابش قرار ده. هر لحظه و هر جا رو به حضرت حجت بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام را مؤید و منصور بدار. پدر و مادر ما را از ما راضی و خشنود بدار. مرزهای اسلام را از منافقین پاک فرما. مقام شهدا را متعالی بدار و توفیق شهادت در راه خدا را روزی کن. ذویالحقوق، مربیان و دوستان را بر سر خوان صدیقهٔ کبری قرار ده. بحقّ النبی و آله. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ.
پاورقی توضیحی: متنِ این درسگفتار بر پایهٔ پیادهسازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسشوپاسخها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمههای ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است. منبع پیادهسازی، فایل خامِ جلسهٔ پنجاهوهفتِ سلسلهٔ انسان کامل (قاسمیان) است؛ بخش Segments در تدوین به کار نرفته است.