یادداشت تدوین: متن پیشرو پیادهسازی و ویرایشِ کتابی گفتار استاد در جلسهٔ درس و تفسیر قرآن کریم است. گفتارهای پراکنده، پرسشوپاسخ حاضران و مداخلات صوتی محیطی حذف شده و متن به ساختار پیوستهٔ مطالعاتی درآمده است. متن آیاتِ مورد استناد از منابع معتبر قرآن درج گردیده و ترجمههای ذیلِ عبارات عربی توسط مدل افزوده شده است، نه از زبان استاد.
افتتاح جلسه و بازگشت به آیات توبه
أعوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ. الْحَمْدُ لِلَّهِ وَالصَّلَاةُ وَالسَّلَامُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
جهت شادی ارواح طیبهٔ شهدا، روح حضرت امام، همهٔ مستضعفین عالم، و بهخصوص پدران و مادران و معلمانمان، و برای تعجیل فرج امام زمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف، الفاتحة مع الصلوات. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ.
صفحهٔ دویست و سی و یک، آیهٔ صد و پنج سورهٔ مبارکهٔ توبه. دعای صد و سی و یک. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ.
«خُذْ مِنْ أَمْوَٰلِهِمْ صَدَقَةًۭ تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ إِنَّ صَلَوٰتَكَ سَكَنٌۭ لَّهُمْ ۗ وَٱللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (توبه/۱۰۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از اموال آنان صدقهای بگیر که بدان پاکشان میکنی و رشدشان میدهی، و بر آنان درود فرست؛ همانا درود تو مایهٔ آرامش آنان است، و خدا شنوای داناست.
«أَلَمْ يَعْلَمُوٓا۟ أَنَّ ٱللَّهَ هُوَ يَقْبَلُ ٱلتَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِۦ وَيَأْخُذُ ٱلصَّدَقَٰتِ وَأَنَّ ٱللَّهَ هُوَ ٱلتَّوَّابُ ٱلرَّحِيمُ» (توبه/۱۰۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا ندانستهاند که خداست که توبه را از بندگانش میپذیرد و صدقات را میگیرد، و اینکه خدا خود بسیارتوبهپذیر و مهربان است؟
«وَقُلِ ٱعْمَلُوا۟ فَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ وَٱلْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (توبه/۱۰۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و بگو: عمل کنید؛ پس بهزودی خدا عمل شما را میبیند و پیامبرش و مؤمنان؛ و به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید، آنگاه شما را به آنچه میکردید خبر میدهد.
بحث را از همین آیه آغاز کردهایم: شاهدان بر عمل. وقتی این فرهنگ قرآنی را دنبال میکنی میبینی خدا گروه زیادی را بهعنوان شهودِ خود یاد میکند. اینان هم شاهد بر عملاند؛ از خدا و رسول گرفته تا دست و پا و پوست و قوا. بحث جلسهٔ پیش این بود که قیامت ظرفِ ادای شهادت است و ظرفِ تحمل شهادت همین دنیاست؛ اینها باید شهادت را در همینجا تحمل کنند. آیاتی را با هم دیدیم. حالا باید روی یک نکتهٔ همان آیات بایستیم و بعد برگردیم به «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ».
سمع و بصر و جلود: چرا پوست دوباره خطاب میشود؟
نکتهای که باید دوباره باز شود همین است: چرا قرآن سمع و بصر و جلود را یکبار با هم میگوید، بعد خطاب را به جلود برمیگرداند، و دوباره سمع و بصر و جلود را میآورد؟ آیه در سورهٔ فصلت است، صفحهٔ چهارصد و هفتاد و هشت، آیهٔ بیست.
«حَتَّىٰٓ إِذَا مَا جَآءُوهَا شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَٰرُهُمْ وَجُلُودُهُم بِمَا كَانُوا۟ يَعْمَلُونَ» (فصلت/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تا چون نزد آن آیند، گوششان و دیدگانشان و پوستهایشان به آنچه میکردند بر آنان گواهی دهد.
«وَقَالُوا۟ لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَيْنَا ۖ قَالُوٓا۟ أَنطَقَنَا ٱللَّهُ ٱلَّذِىٓ أَنطَقَ كُلَّ شَىْءٍۢ وَهُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍۢ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ» (فصلت/۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به پوستهای خود گویند: چرا بر ما گواهی دادید؟ گویند: خدایی که هر چیزی را به سخن آورد ما را به سخن آورد؛ و او شما را بار نخست آفرید و به سوی او بازگردانده میشوید.
«وَمَا كُنتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَن يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَلَآ أَبْصَٰرُكُمْ وَلَا جُلُودُكُمْ وَلَٰكِن ظَنَنتُمْ أَنَّ ٱللَّهَ لَا يَعْلَمُ كَثِيرًۭا مِّمَّا تَعْمَلُونَ» (فصلت/۲۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و شما پنهان نمیشدید از آنکه گوش و دیدگان و پوستهایتان بر شما گواهی دهد، ولی گمان بردید که خدا بسیاری از آنچه میکنید نمیداند.
سرّ این تکرار این است که آنچه سمع است و بصر است و هر قوهای و هر فعلی از افعال انسان، دقیقاً صورت برزخی پیدا میکند؛ همان صورت معنوی تبدیل به پوست میشود. یعنی همهٔ آن قوا و افعال است که تبدیل به جلد میگردد. لذا قیامت صحنهٔ بروز ملکات نفسانی است؛ به همین خاطر. هر کس هر کاری اینجا انجام داده، هر فکری کرده، هر چیزی که کرده، آنجا صورتِ ملکات نفسانی در قالب پوست ارائه میشود. یعنی همه چیز روزی است که همه چیز بالا میآید.
«أَمْ حَسِبَ ٱلَّذِينَ فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ ٱللَّهُ أَضْغَٰنَهُمْ» (محمد/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا کسانی که در دلهایشان بیماری است پنداشتهاند که خدا کینههایشان را بیرون نخواهد آورد؟
این «أَضْغَان» همهٔ کینههاست، کینتوزیها، هرچه که لا یوصف است و زبان از بزرگنماییاش قاصر است. هر طمعی، هر شبنشینیای، هرچه تحت امانِ قواست، به صورت بدن محشور میشود. قوا، هرچه زیر پوشش این قواست، بهصورت بدن محشور میگردد. برای همین است که بعضی در معنای «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ» تردید خاصی میکنند: که خیلی از چیزها دیدنی نیست. یک موقع رفتار، رفتار دیدنی است. اگر رفتار دیدنی است، اعتقادات که دیدنی نیست. اگر رفتار دیدنی است، اخلاق آدم دیدنی نیست. فکر آدم دیدنی نیست. پس این «یَرَى» را چه کنیم؟
اینجاست که باید زبان آیه را درست بفهمیم. «قُلِ اعْمَلُوا»: شما بروید عمل کنید؛ هر عملی دلتان میخواهد بکنید. چون در جریان جنگ تبوک عملاً زبان آیه زبان تهدید است. «قُلِ اعْمَلُوا» زبان تهدید است: هر کاری دلتان میخواهد بروید بکنید؛ منتها «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ». خدا اعمال شما را میبیند، رسول خدا هم میبیند. بعضی گفتهاند «یَرَى» یعنی دیدن؛ پس میبیند. خب بگذارید آیه را دوباره بخوانیم و از بیرون همهاش را بگوییم، بعد بیاییم داخل آیه.
«اعملوا ما شئتم»: زبان قطع امید، نه ترخیص
این زبان فقط مال توبه نیست. سورهٔ فصلت را ببینید، آیهٔ چهل، صفحهٔ چهارصد و هشتاد و یک.
«إِنَّ ٱلَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِىٓ ءَايَٰتِنَا لَا يَخْفَوْنَ عَلَيْنَآ ۗ أَفَمَن يُلْقَىٰ فِى ٱلنَّارِ خَيْرٌ أَم مَّن يَأْتِىٓ ءَامِنًۭا يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۚ ٱعْمَلُوا۟ مَا شِئْتُمْ ۖ إِنَّهُۥ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (فصلت/۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که در آیات ما الحاد میورزند هرگز بر ما پوشیده نیستند. آیا کسی که در آتش افکنده میشود بهتر است یا کسی که روز قیامت ایمن میآید؟ هرچه خواهید بکنید؛ او به آنچه میکنید بیناست.
آنان که در آیات ما راه کج رفتند و به الحاد گرفتار شدند، «لَا يَخْفَوْنَ عَلَيْنَا»: اینان هرگز از نظر ما پنهان نیستند. بعد میپرسد: آیا کسی که در آتش افکنده میشود بهتر است یا کسی که روز قیامت ایمن میآید؟ این «خَيْر» اینجا از مصادیق فعل تفضیل است: یعنی این بهتر است؛ نه اینکه این خوب است و آن بد. مقایسه است. بعد میگوید «اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ»: هر کاری دلتان خواست بکنید. «إِنَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ».
این مال وقتی است که دستور پرهیز به کسی بدهند و خوشش نیاید. «تَمَتَّعُوا بِكُفْرِكُمْ» همینجا مینشیند کنار «اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ»: هر کاری دلت خواست بکن. این ترخیص نیست. معلوم است که مریض، مریضِ موتی است؛ یعنی امیدی به نجاتش نیست. وقتی اینطور میگویند، زبان، زبان تهدید است. «اعْمَلُوا»: هر کاری دلت خواست دیگر بکن.
یک موقع طرف مریض است و پرهیز میدهند؛ در مقابل همین «اعْمَلُوا مَا شِئْتُمْ» دستور به تقواست. ولی وقتی زبان به این صورت درمیآید، این زبان قرآنیِ قطع امید است. زبانی است که قطع امید میکند. به همین مناسبت در آیات میبینیم.
سینِ «فسیری»: تأخیرِ قطعیت، نه تسویفِ بعداً
حالا «فَسَيَرَى اللَّهُ». این سین را ما عادت کردهایم به معنی تسویف بگیریم: یعنی بعداً میبیند. خدا عمل شما را بعداً میبیند؛ رسول خدا هم همینطور؛ مؤمنون هم همینطور. اینها اعمال شما را بعداً میبینند. خب این را چه جور باید معنی کرد که درست دربیاید؟
اینکه خدا هیچوقت «بعداً» نمیبیند، اینش مشخص است. خدا بعداً نمیبیند. خدا همان لحظه شاهد است؛ همین تعبیر آیاتی که قبلاً داشتیم: همانطور که شما فرو میروید در عمل، همان لحظه دارد میبیند. اینکه معنی ندارد این سین، سینِ تسویف باشد. پس این سینی که اینجا تعیین کردهایم سینِ تأخیر است. سین تأخیر یعنی خدا قطعاً میبیند. خدا قطعاً میبیند. این عمل شما را خدا قطعاً میبیند. رسول خدا هم قطعاً میبیند. مؤمنون هم قطعاً میبینند. میبینند.
شاهدش هم قسمت بعدی آیه است: «وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ». اگر بحث فقط روز قیامت باشد، این مطلب چند اشکال دارد. اولاً با ظاهر آیه سازگار نیست. چون همین سین تأخیر است و سپس دارد «وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ». آن سپس، تازه ردّ به عالم الغیب و الشهادة میشود در روز قیامت. یعنی ارتحال به عالم الغیب و الشهادة پیدا میکنید و میآیید روز قیامت. این یک اشکالش.
اشکال بعدی همین است که این مختص رسول خدا و مؤمنین نیست. اگر قرار باشد بحث روز قیامت باشد، در بحث روز قیامت خدا مکرر این را تبیین کرده که اعمال را به همه نشان میدهد، بهصورت حسرت.
اگر دیدن مال قیامت باشد همه میبینند
سورهٔ بقره، آیهٔ صد و شصت و هفت، صفحهٔ بیست و پنج.
«وَقَالَ ٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوا۟ لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةًۭ فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ كَمَا تَبَرَّءُوا۟ مِنَّا ۗ كَذَٰلِكَ يُرِيهِمُ ٱللَّهُ أَعْمَٰلَهُمْ حَسَرَٰتٍ عَلَيْهِمْ ۖ وَمَا هُم بِخَٰرِجِينَ مِنَ ٱلنَّارِ» (بقره/۱۶۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که پیروی شدند گویند: کاش برای ما بازگشتی بود تا از آنان بیزاری جوییم چنانکه آنان از ما بیزاری جستند. اینگونه خدا اعمالشان را حسرتهایی بر آنان مینمایاند، و آنان از آتش بیرونآمدنی نیستند.
آنان که پیرو بودند میگویند: «لَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً»: کاش موقعیتی داشتیم، کاش دنیا بازمیگشت، همانطور که اینان از ما تبرّی جستند ما هم از اینان تبرّی میجستیم. ما دنبال راه اینان رفتیم؛ اینان وقتی کار بالا گرفت از ما تبرّی کردند. اصلاً مثل خود شیطان در روز قیامت که میگوید اصلاً تو خودت دنبال ما افتادی. «كَذَٰلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَيْهِمْ»: خدا اینگونه اعمالشان را به آنان ارائه میدهد، نشان میدهد؛ دقیق بهصورت حسرت. «وَمَا هُم بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ».
اگر بحث قیامتِ دیدن باشد، قیامت را همه میبینند. ببینید این آیات قرآن جمع فقهی ندارد. هر چیزی قواعد جمع خودش را دارد. گاهی طرف میخواند در قرآن که هم کور محشور میشوند هم یک سری میبینند.
«وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُۥ مَعِيشَةًۭ ضَنكًۭا وَنَحْشُرُهُۥ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ أَعْمَىٰ» (طه/۱۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر کس از یاد من روی برتابد، همانا برای او زندگی تنگی است و روز قیامت او را نابینا محشور میکنیم.
پس کور محشور میشوند. بعد همینجا دارد که اعمالشان را به آنان نشان میدهند. حالا دیگر اینجا کار فقه نیست که بیاییم بگوییم هزار تعارض و تزاحم است و کدام دلیل اقوی است. اینجور نیست. کما اینکه بهشتیها هم کور و کر محشور میشوند؛ جهنمیها هم کور و کر محشور میشوند. بهشتیها هم میبینند؛ جهنمیها هم میبینند. منتها مراتب، مثل همین دنیا: سر چه میدیدند؟ سر چه کر بودند؟
جهنمیها جهنم را میبینند. اعمال خودشان را هم میبینند که صورت جهنمی دارد. همانها میگویند: پروردگارا چرا مرا نابینا محشور کردی؟ همین کورها میبینند؛ آن وقت جهنم را میبینند. کما اینکه بهشتیان که کر محشور میشوند مگر قرآن ندارد:
«لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا ۖ وَهُمْ فِى مَا ٱشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَٰلِدُونَ» (انبیاء/۱۰۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حسیس آن را نمیشنوند، و آنان در آنچه دلهایشان بخواهد جاودانهاند.
یعنی بهشتیان حتی آرامترین صدای جهنم را نمیشنوند. هیچ صدایی از جهنم نمیشنوند. خب آنان هم کر محشور میشوند. همین جایی بودند که وقتی در دنیا بودند اگر مرکز مذهبی بود، حسینیه بود، مسجد بود، جهنمی اینها را نمیدید. بهشتیها همینها را میدیدند. همین جهنمی بودن که میگویند اکثر اهل جنت از آدمهاییاند که به اصطلاح عوام «نفهم»اند؛ به این خاطر است که هیچی نمیفهمیدند مکان خلاف کجاست، سایت خلاف چطور گیر میآید. هیچکدام را نمیدانند. نمیبینند اصلاً. کسی که گوشش را به هزار حرف نامربوط نداده، آنجا هم «لَا يَسْمَعُونَ حَسِيسَهَا وَهُمْ فِي مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ».
لذا اینها جمع فقهی ندارد. جمع دلالتی است؛ همین سبک دنیا را دارد. اینها نمیدیدند و میدیدند؛ آنان هم نمیدیدند و میدیدند. همانجا هم کور محشور میشوند هم میبینند. بهشتیها هم همینطور. بهشتیها هم در درجات مختلف محشور میشوند. بحث امنیه و آرزو مال اینجاست؛ آنجا آنطور نیست.
باطن عمل دیدنی میشود
از همینجا آن شبهه برطرف میشود که اگر قرار است «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ» و اینان شهادت بدهند، شهادت به باطن نباید بدهند؟ مگر «لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ... وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» نیست؟
«لَّا يُؤَاخِذُكُمُ ٱللَّهُ بِٱللَّغْوِ فِىٓ أَيْمَٰنِكُمْ وَلَٰكِن يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌۭ» (بقره/۲۲۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا شما را به سوگندهای لغوتان مؤاخذه نمیکند، ولی شما را به آنچه دلهایتان فراهم آورده مؤاخذه میکند؛ و خدا آمرزندهٔ بردبار است.
اگر شاهد بر باطن است پس باید باطن اعمال را ببینند. خب باطن اعمال که دیدنی نیست. فکر را نمیبینند که. این به خاطر این است که فکر کردی در همین دنیا میبینند. آن چیزی که بهعنوان باطن اعمال باشد، بهعنوان فکر و اعتقاد، اینها تبدیل به صورتی میشود که دیدنی است. برای اهلش دیده میشود. دیده میشود و شهادت هم میدهند. همهٔ اینها میروند؛ حتی در بهشت هم که باشد میرود در آن غرف مبنیه، میرود در آن طبقات.
غرف مبنیه و معنای فوقیت در قیامت
آیهاش کجاست؟ زمر را بیاورید، آیهٔ بیست، صفحهٔ چهارصد و شصت.
«لَٰكِنِ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌۭ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌۭ مَّبْنِيَّةٌۭ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا ٱلْأَنْهَٰرُ ۖ وَعْدَ ٱللَّهِ ۖ لَا يُخْلِفُ ٱللَّهُ ٱلْمِيعَادَ» (زمر/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): لیکن کسانی که از پروردگارشان پروا کردند غرفههایی دارند که بالای آن غرفههایی ساخته شده است؛ از زیر آن نهرها روان است. وعدهٔ خداست؛ خدا وعده را خلاف نمیکند.
ببینید فوقیت در اصل قرآن معنا دارد؛ علیالخصوص در بحث قیامت. وقتی کسی بالاست، بالا به پایین اشراف دارد. «لَٰكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ» اینجوری نیست که همه با هم بروند یک جا. همه میروند در غرف مبنیه؛ غرفی که «مِن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِيَّةٌ»: میروند در طبقات، در مدارج. آن کسی که پایین است سر از آن بالا درنمیآورد و اصلاً توقع هم ندارد که سر دربیاورد.
بعضی میگویند اگر اینجوری باشد آدم حسرت میخورد. اینجوری نیست. ببینید تا انسان را در این دنیا چه تعریف کنیم. وقتی انسان را درست تعریف کنیم معلوم میشود انسان نوع نیست، بلکه جنس است. جنس است و تحتش انواع است، نه اصناف. انسان یک کلی بالاست. وقتی میخواهد محشور شود اینجوری محشور میشود که الان قوای ما حسرت قوای دیگر را نمیخورند. کار خودشان را میکنند، درست هم کار میکنند. هیچکس نمیخواهد هیچ قوهای کار قوهٔ دیگر را بکند. اینجوری نیست که باصرهٔ ما حسرت قوهٔ سامعه را داشته باشد و نگران باشد که چرا سامعه کارهایی میکند که من نمیتوانم. باصره کار خودش را میکند.
«وَمَا مِنَّآ إِلَّا لَهُۥ مَقَامٌۭ مَّعْلُومٌۭ» (صافات/۱۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچیک از ما نیست مگر آنکه او را مقامی معلوم است.
وقتی فرشتگان «لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ» دارند، همینجوریاند. قوای عالماند. این قوای عالم کاری به کار همدیگر ندارند. آن کار خودش را میکند، آن کار خودش را میکند. کسانی هم که فرشتهصفت میشوند همینجوری میشوند. کار خودشان را میکنند. آن وظیفهای که در عالم به عهدهشان است انجام میدهند. لذا بحث حسرت و امنیه مال اینجاست؛ مال آنجا که اینجوری نیست. آنجا هر کس در غرف مبنیهای است که فوقش غرف مبنیه است. آن فوقش یک سری آدمهای دیگرند که آنان دارند کار خودشان را میکنند. هیچوقت قوهٔ واهمهٔ ما نه کار قوهٔ متخیله را میکند، نه توقع داریم بکند.
البته قوایی که بالاترند خودشان را در قوای پایینتر میتوانند نشان بدهند. کلاً اینجوری است. کلاً بالاتر اشراف بر پایینتر دارد، ولی پایین اشراف بر بالا ندارد. این همان چیزی است که به شهود قیامت ربط دارد. در شهود قیامت فوقیت معنا دارد. آنان شاهدان بر پاییندست خودشاناند، ولی پاییندستها شاهد بر بالادستهای خودشان نیستند. در همین دنیا هم یک سری فوق یک سری دیگر بودند. آنان شهود بودند و پاییندست خود را میدیدند و البته بالادست خود را نمیدیدند. آن شاهد کل است که همه را میبیند؛ که در انسانها وجود مقدس پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم است.
لذا اینهایی که گفتهاند اگر قضیه دیدن است خیلیها را نمیشود دید، دیدنی نیست، بعضی فکر میکردند تا همین دنیا میخواهد ببیند. این دارد روح را میبیند و ملکات روح را میبیند. آیا آنجا پوست را میبیند؟ همه را میبیند. همهچیز دیدنی است. آن موقع خیلی صاف و شفاف گفته: «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ»: عمل شما را خدا میبیند.
نتیجه و آثار عمل هم نیست. بعضی خواستهاند بگویند نتیجه و آثار عمل را میبیند. این به این معنی نیست. همین عمل را خدا میبیند. خدا که فقط نتیجه و آثار عمل را نمیبیند. اینجا هم «الْمُؤْمِنُونَ» اضافه شده؛ کما اینکه در آیات قبلش مؤمنون نیست.
مؤمنونِ شاهد: تشکیک معنا، نه حصر در اهلبیت
طبیعتاً این مؤمنونی که میخواهند شاهد بر اعمال باشند دیگر همهٔ مؤمن نیستند. این دیگر واضح است. تا حالا از این معانی تشکیکی چقدر دیدهایم؟ هزار تا. از این معانی تشکیکی، مؤمنی که قرار است شهود بر اعمال باشد. حالا صرف اهلبیت هم نیست. اگر برای اهلبیت تطبیق شده، به موقعِ تطبیق است فقط. اینجوری نیست که «مؤمنون» یعنی فقط اهلبیت.
حتی در تفاسیر روایی ما میگویند «إِیَّانَا عَنَى»: منظور ماست. این «إِیَّانَا عَنَى» مبحث جری و تطبیق است؛ نه اینکه فقط و فقط منظورشان خودشان باشد. گاهی «یعنی الأئمة» از این عبارات به این معنا نیست، مگر اینکه دلیلی بر حصر وجود داشته باشد؛ مثل:
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ أَطِيعُوا۟ ٱللَّهَ وَأَطِيعُوا۟ ٱلرَّسُولَ وَأُو۟لِى ٱلْأَمْرِ مِنكُمْ ۖ فَإِن تَنَٰزَعْتُمْ فِى شَىْءٍۢ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌۭ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا» (نساء/۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای کسانی که ایمان آوردهاید، خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولوالامر از میان خودتان را اطاعت کنید؛ پس اگر در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و پیامبر بازگردانید، اگر به خدا و روز واپسین ایمان دارید. این بهتر و خوشفرجامتر است.
در آنجا اگر دلیلی بر حصر باشد حرف دیگری است؛ وگرنه اگر دلیلی بر حصر نباشد اینها همان ضمنِ بحث جری و تطبیق است که مؤمنون میبینند. کما اینکه آقای بهجت میدیده. داستانهای سرش فراوان است. آقای همت بعد گفته حالا نمیدانم میبیند یا نمیبیند؛ بالاخره ظاهراً میبیند. نمیدانم چطور است؛ ولی بالاخره یک چیزهایی از شواهد برمیآید. این که مؤمنون میبینند حالا در هر سطحی که باشند بالاخره میبینند. همینهایی که میبینند میتوانند شهادت بدهند.
اگر اشکال این باشد که شاهد قرآنی داریم عمل را به مجموعهٔ باور و عقیده زده باشد در «فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ»، میگوییم این ناظر به همهچیز است. اگر روز قیامت همه اعمال خود را میبینند، آن با این آیه که مؤمنین شاهدند قابل جمع است: کسانی که آن اعمال را مرتکب شدهاند خدا به آنان نشان میدهد؛ از آن طرف مؤمنین هم شاهدند. طبیعتاً هر کسی عمل دیگری را نمیبیند. خودشان میبینند؛ خدا به آنان نشان میدهد. ضمن اینکه خود خدا و رسول و مؤمنین یک اشرافی دارند که عمل آنان را هم میبینند.
عمل یعنی ظاهر بهاضافهٔ پشتوانهٔ باطنی
متن ظاهر عمل بهتنهایی چندان چیزی نیست. این معرفت پذیرفتهشدهٔ دینی است که خودِ صورت عمل، به شرط اینکه کسی نسبت به چیزی باور و اعتقاد نداشته باشد، تواتر اجمالی در قرآن دارد. مثل داستان عمار که وقتی اکراهش میکنند بگو ایمان نداری، مشرکی، وقتی میگوید باشم مشرکم، میآید مدینه و از او توبه میخواهند؛ آیه نازل میشود که کسانی که اجبار و اکراه شدهاند به این کارها، چیزی بر آنان نیست.
«مَن كَفَرَ بِٱللَّهِ مِنۢ بَعْدِ إِيمَٰنِهِۦٓ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُۥ مُطْمَئِنٌّۢ بِٱلْإِيمَٰنِ وَلَٰكِن مَّن شَرَحَ بِٱلْكُفْرِ صَدْرًۭا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌۭ مِّنَ ٱللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌۭ» (نحل/۱۰۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کس پس از ایمانش به خدا کفر ورزد — مگر کسی که وادار شود و دلش به ایمان آرام باشد — ولی کسانی که سینه به کفر بگشایند، خشمی از خدا بر آنان است و آنان را عذابی بزرگ است.
یا در همین سوره میگوید کسانی که جبهه نرفتند، ولی با اعتقادِ درست جبهه نرفتند. همینها را اصلاً مورد مؤاخذه قرار نمیدهد و حتی راه هر گونه انتقاد اجتماعی به اینان را میبندد. از مجموعهٔ همین دسته آیات که «يُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» تواتر اجمالی درست میشود بر این مبنا که آن چیزی که مهم است ظاهر عمل است منتها وقتی پشتوانههای باطنی و اعتقادی دارد. وگرنه اگر نماز بهعنوان ظاهر عمل مهم باشد، خب نماز بین همه مشترک بود.
برای همین است که بحث ولایت را بهعنوان محور کارِ عمل مصرف میکنند. میگویند بر خمس، یکیاش ولایت است؛ از این ولایت هیچی نمانده جز همان «نُودِيَ بِالْوَلَاة» و بعدش اینکه اصلاً اعمال قبول نیست بدون ولایت. یعنی چه اعمال قبول نیست بدون ولایت؟ یعنی قبول فقهی نیست بدون ولایت؟ خب آنجوری که نیست. اعمال بدون ولایت قبول فقهی هست. این که بدون ولایت قبول نیست یعنی چه؟ آثار ندارد. یعنی باطل است به معنای بیاثر بودن. آثار ندارد دیگر این اعمال.
سیاق تبوک: از آیهٔ نود و یک تا نود و چهار
«وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ» کاملاً مشخص است که آن تکه راجع به قیامت است. «تُرَدُّونَ» همان عبارت «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» است.
«ٱلَّذِينَ إِذَآ أَصَٰبَتْهُم مُّصِيبَةٌۭ قَالُوٓا۟ إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَٰجِعُونَ» (بقره/۱۵۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که چون مصیبتی به آنان رسد گویند: ما از آنِ خداییم و بهراستی به سوی او بازمیگردیم.
یعنی «إِنَّا إِلَيْهِ» قسمتِ رجوعش: شما رد میشوید و برمیگردید به سمت همان عالم الغیب و الشهادة. از همان عالم الغیب و الشهادة آمدهاید و برمیگردید به همان سمت. پس اگر «وَسَتُرَدُّونَ» آن بخش قیامت باشد، ظهور آیه این است که بخش اول دیدن در همین مسیر دنیاست. حتی سیاقی که نگاه کنید با این آیات دارد. برگردید از نود و یک.
ببینید هم حرج را نفی میکند هم سبیل را. یعنی میگوید نه حرج است، نه گناه از طرف خدا کردنِ اینان. سبیلِ راه انتقاد مردمی هم به سمت اینان بسته است.
«لَّيْسَ عَلَى ٱلضُّعَفَآءِ وَلَا عَلَى ٱلْمَرْضَىٰ وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ لَا يَجِدُونَ مَا يُنفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا۟ لِلَّهِ وَرَسُولِهِۦ ۚ مَا عَلَى ٱلْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍۢ ۚ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ» (توبه/۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بر ناتوانان و بر بیماران و بر کسانی که چیزی برای انفاق نمییابند حرجی نیست، هرگاه برای خدا و پیامبرش خیرخواه باشند. بر نیکوکاران هیچ راهی نیست؛ و خدا آمرزندهٔ مهربان است.
هیچ تکلیفی هم در مقابل خدا اینان ندارند. کیا؟ ضعفا، مرضی، کسانی که خرجِ جیبِ جهاد را ندارند. کی؟ «إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ»: ناصح خدا و رسولاند؛ برای دیناند، آدم دیناند، دیندارند؛ منتها این عمل را نمیتوانند انجام بدهند. بعد اینان را هم بهعنوان محسن یاد میکند با اینکه جنگ را شرکت نکردهاند. «مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِن سَبِيلٍ»: انتقاد مردمی بحث است خصوصاً؛ کسی انتقاد هم نمیتواند بکند. «وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ».
«وَلَا عَلَى ٱلَّذِينَ إِذَا مَآ أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَآ أَجِدُ مَآ أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوا۟ وَّأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ ٱلدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا يَجِدُوا۟ مَا يُنفِقُونَ» (توبه/۹۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نه بر کسانی که چون نزد تو آمدند تا سوارشان کنی گفتی چیزی ندارم که بر آن سوارتان کنم؛ برگشتند در حالی که چشمانشان از اندوه اشک میریخت که چیزی برای انفاق نمییابند.
نسبت به کسانی که آمدند پیش تو بگویند آقا چیزی بده سوار شویم برویم جنگ. پیامبر گفته اسب نداریم بدهیم. تبوک دیگر؛ سپاه روم. کار را از بیخ سخت گرفته. گفته اگر فاصله کم بود همینهایی که نمیآمدند میآمدند.
جریان تبوک انصافاً از آن جریاناتی است که باید در تاریخ اسلام توضیح داده شود: پیامبر یک جنگ با آن سپاه دور کرد که باید دستها رو شود؛ چون گفته اگر فاصله کم بود همینهایی که نمیآمدند آدم میشدند میآمدند. کار را از بیخش سخت میگیرد.
زبان توبیخ پیامبر تفرقه نیست
در همین آیات تبوک بحث این است که میخواستند به پیامبر بزنند؛ بعد میگویند شوخی کردیم. شوخیهای شهرستانی. در سورهٔ توبه، آیهٔ شصت و چهار و شصت و پنج، همین زبان را ببینید.
«يَحْذَرُ ٱلْمُنَٰفِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌۭ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِى قُلُوبِهِمْ ۚ قُلِ ٱسْتَهْزِءُوٓا۟ إِنَّ ٱللَّهَ مُخْرِجٌۭ مَّا تَحْذَرُونَ» (توبه/۶۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): منافقان میترسند که سورهای بر آنان فرو فرستاده شود که به آنچه در دل دارند خبرشان دهد. بگو: ریشخند کنید؛ خدا آنچه را میهراسید بیرون خواهد آورد.
«وَلَئِن سَأَلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّمَا كُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ ۚ قُلْ أَبِٱللَّهِ وَءَايَٰتِهِۦ وَرَسُولِهِۦ كُنتُمْ تَسْتَهْزِءُونَ» (توبه/۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر از آنان بپرسی قطعاً گویند: ما فقط یاوه میگفتیم و بازی میکردیم. بگو: آیا خدا و آیات او و پیامبرش را ریشخند میکردید؟
«لَا تَعْتَذِرُوا۟ قَدْ كَفَرْتُم بَعْدَ إِيمَٰنِكُمْ ۚ إِن نَّعْفُ عَن طَآئِفَةٍۢ مِّنكُمْ نُعَذِّبْ طَآئِفَةًۢ بِأَنَّهُمْ كَانُوا۟ مُجْرِمِينَ» (توبه/۶۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عذر نیاورید؛ به تحقیق پس از ایمانتان کفر ورزیدید. اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی را عذاب میکنیم چون مجرم بودند.
میگویند شوخی کردیم. این عمق حماقت است. آیه نشان میدهد اینان آدمهای احمقیاند وقتی میآیند ترور میکنند بعد میگویند شوخی کردیم. شوخی چه شوخی؟ گردنِ چه؟
اینجا بحث تفرقه پیش میآید. بعضی میپرسند پیامبر چه کار باید میکرد که تفرقه ایجاد نشود؟ ترس این است که بگویند بین امت تفرقه انداختی. تفرقهای که بین امت بیفتد باید نرم حرکت کرد. پیامبر نشان میدهد کاری که کرده بدون تفرقه کرده: نشسته تبلیغ کرده، تبلیغ کرده، تبلیغ کرده، ترویج کرده؛ تا آمده گفته تو چه کردی؟
اینکه حضرت موسی با حضرت هارون آنطور برخورد کرده، مال حضرت موسی است کلاً. کلاً حضرت موسی اینجوری برخورد میکند. به این معنا نیست که پیامبر خدا اشتباه کرده.
«قَالَ يَٰهَٰرُونُ مَا مَنَعَكَ إِذْ رَأَيْتَهُمْ ضَلُّوٓا۟» (طه/۹۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: ای هارون، چه بازت داشت چون دیدی گمراه شدند
«أَلَّا تَتَّبِعَنِ ۖ أَفَعَصَيْتَ أَمْرِى» (طه/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): از آنکه از من پیروی کنی؟ آیا فرمانم را نافرمانی کردی؟
«قَالَ يَبْنَؤُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِى وَلَا بِرَأْسِىٓ ۖ إِنِّى خَشِيتُ أَن تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِىٓ إِسْرَٰٓءِيلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِى» (طه/۹۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): گفت: ای پسر مادرم، ریشم و سرم را مگیر؛ من ترسیدم بگویی میان بنیاسرائیل جدایی افکندی و سخنم را پاس نداشتی.
هارون میگوید ترسیدم بگویی میان بنیاسرائیل جدایی انداختی. این مدل موسی است. مدل قرآن با پیامبر ما چیز دیگری است. توبیخهایی که قرآن پیامبر را میکند که تو چرا اینجوری کردی، چرا آنجوری کردی، ولشان کن، چرا گذاشتی، میخواهی استغفار کن نمیخواهی نکن، اصلاً هرچه میخواهی استغفار بکن من اینان را نمیبخشم — این مدل گفتههایی که خدا در قرآن با پیامبر دارد، حالا پیامبر با پیامبری، اینجوری نیست که تو اشتباه کردی. دارد تفرقه ایجاد نشود. تفرقه ترجیحاً ایجاد نشود.
البته اینجوری نیست که به هیچ وجهٍ منالوجوه تفرقه ایجاد نشود. اینکه بعضی برداشت کردهاند تفرقه از گوسالهپرستی بدتر است، اینجوری هم نیست. برداشت اینجوریاش درست نیست. تفرقه مثلاً آدمها گوسالهپرست شوند، همه با هم گوسالهپرست شوند این بهتر است؟ اینجوری دیگر نیست. اینجوری که بود کار جنگ و جهاد و شهادت نمیکشید. همه چیز بشوند، همه دیوانه بشوند که تفرقه نشود؟
اصلاً وقتی حق خودش را ظاهر کند همیشه حق فرقان است. یعنی میشود تفرقه ایجاد نکند؟ منتها یک موقع از طرف دامن میزند به تفرقه؛ خب نباید بکند. منتها ما هرچه از غدیر بگوییم میشود تفرقه. نمیشود تفرقه؟ یعنی شما تا بگویی غدیر، غدیر صوفه است، صوفه است، آن میشود تفرقه. حالا چون چیز است ما نگوییم غدیر؛ غدیر بگوییم همان صوفه است. اصلاً غدیر همان چیزی است که صوفه گفته. چرا؟ برای اینکه تفرقه نشود.
آن برداشتی که بزرگواران کردهاند که تفرقه از گوسالهپرستی بدتر است، همان بیانات شعریِ مبالغهآمیز قشنگ است که «أَحْسَنُهُمْ أَكْذَبُهُمْ»: بهترینش دروغترینش است. آن حرف که اینجوری آدم بزند تفرقه از گوسالهپرستی بدتر است، از آن بیانات شعرگونه است.
اگر منفعت نزدیک بود میآمدند
ببینید آیهٔ چهل و دو.
«لَوْ كَانَ عَرَضًۭا قَرِيبًۭا وَسَفَرًۭا قَاصِدًۭا لَّٱتَّبَعُوكَ وَلَٰكِنۢ بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ ٱلشُّقَّةُ ۚ وَسَيَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ لَوِ ٱسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَٱللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَٰذِبُونَ» (توبه/۴۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر غنیمتی نزدیک و سفری آسان بود قطعاً از تو پیروی میکردند، ولی آن مسافت بر آنان دور آمد. و به زودی به خدا سوگند میخورند که اگر میتوانستیم با شما بیرون میآمدیم. خود را هلاک میکنند و خدا میداند که آنان دروغگویند.
اگر یک منفعت آنی و فوری بهشان میرسید، سفر نزدیکی بود، سفر کوتاه تفریح، «لَاتَّبَعُوكَ وَلَٰكِن بَعُدَتْ عَلَيْهِمُ الشُّقَّةُ». آن موقع اینان حَلافاند. حلاف یعنی کثیرالحلف. پشتوانهشان و ذخیرهٔ کارشان حرف زدن است. زبانبازهای حرفزن. کسانی که فقط حرف میزنند و حرفشان را خیلی غلیظ میزنند. پرسوگند حرف میزنند: «سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَكُمْ». اگر استعداد داشتیم حتماً خارج میشدیم. «يُهْلِكُونَ أَنفُسَهُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ». خدا میداند اینان دروغگویند.
«عَفَا ٱللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ ٱلَّذِينَ صَدَقُوا۟ وَتَعْلَمَ ٱلْكَٰذِبِينَ» (توبه/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا از تو درگذشت؛ چرا به آنان اجازه دادی تا کسانی که راست گفتند برایت روشن شوند و دروغگویان را بشناسی؟
«عَفَا اللَّهُ عَنكَ لِمَ أَذِنتَ لَهُمْ». خدا ببخشدت. پیامبر، خدا ببخشد. چرا بهشان اجازه دادی؟ این توبیخ پیامبر نیست. «حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ»: چرا اجازه دادی این اتفاق بیفتد که کاذبین را بشناسی؟ خب ببینید اصلاً معلوم است. چرا اجازه دادی بهشان نگویند جهاد؟ چرا وقتی آمدند اجازه بگیرند اجازه دادی؟ این توبیخ کیست الان؟ توبیخ همانهایی است که نیامدند. شاهدش آیات پایین است.
«لَوْ خَرَجُوا۟ فِيكُم مَّا زَادُوكُمْ إِلَّا خَبَالًۭا وَلَأَوْضَعُوا۟ خِلَٰلَكُمْ يَبْغُونَكُمُ ٱلْفِتْنَةَ وَفِيكُمْ سَمَّٰعُونَ لَهُمْ ۗ وَٱللَّهُ عَلِيمٌۢ بِٱلظَّٰلِمِينَ» (توبه/۴۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر با شما بیرون آمده بودند جز تباهی بر شما نمیافزودند و در میانتان میشتافتند که فتنه بجویند؛ و در میان شما شنوندگانی برای آنان هست. و خدا به ستمکاران داناست.
اگر با شما بیرون میآمدند هیچی جز خیانت و تباهی کاری نداشتند. لذا اینکه پیامبر به اینان اجازه میدهد بمانند اولاً دارد صحنهٔ جنگ را از آنان خالی میکند؛ از آن ور امیرالمؤمنین را میگذارد مدینه از دست نرود. هیچ موقع امیرالمؤمنین اینجوری نبود که نبرد. ولی میگوید مدینه را نمیشود ول کرد. حدیث منزلت همینجاست: نسبت تو به من نسبت هارون است به موسی، جز آنکه بعد از من پیامبری نیست؛ و مدینه را جز به خودم یا به تو نمیسپارم.
این باید بحث قرآنیاش بشود تا معلوم شود صحیفه چطور شکل گرفت. طرح توطئهٔ سقیفه چطور شکل گرفت؟ جامعه در چه وضعیت انفجاری قرار گرفت از اولش که موجب آن کودتای سقیفه شد؟ چه منافقینی داشتند کار میکردند که این پیام دارد برای ما. همینجوری هم میشود کلاً بساط یک حکومت را برچید.
منافقین داخل امت و زمینهٔ کودتا
اگر کسی دشمنی از بیرون دارد تهدید میکند، در درون نظام حتماً کسی را دارد. پنهان نمیشود. برای همین است، آنجا همانجاست که باید بگویی تفرقه نه. همان که میگویند پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به این مملکت آسیب نرسد. همان که امام گفت.
ما نه یک ولایت فقیه لتوپار که اگر دیدیم درست گفت عمل میکنیم، دیدیم درست نگفت عمل نمیکنیم. خب این که ولایت فقیه نمیخواهد؛ به من هم باید همین را بگوید. یعنی اگر من حرف درست زدم شما باید اجرا کنید؛ حرفم درست نبود نباید اجرا کنید. نه؛ یک کافر فاسق و فاجر هم همینجور است. اگر حرفش درست بود انجام میدهیم، درست نبود انجام نمیدهیم. خب این که دیگر ولایت فقیه لازم نداشت.
وقتی کسی از بیرون تهدید میکند از درون میبینی چه کسی را دارد: قلم به دست. یک موقع توطئههای نظامی میکند، یک موقع توطئههای جاسوسی، یک موقع توطئههای فرهنگی. بعضی پول میگیرند کلی میدهند؛ بعضی پول نگرفته کلی میدهند. دارند همان حرف را، همان ترویج را، همان فکر را زمینهچینی میکنند. جریان تبوک همین است اصلاً.
فکر میکنیم آن کسانی که رفتند عقبه، کسی که میرود ترور میکند آدم اصلی نیست. گم نکنید تاریخ را. کسی که اهل ترور است آدم اصلی نیست. آدمهای اصلی، مهرههای اصلی، نمیآیند ترور کنند. آنان آدمهای بیچارهایاند که میروند آنجا مثلاً میخواهند ترور کنند. بعد میآییم میگوییم شوخی کردیم.
آن مهرههای اصلی را باید بشناسی کیا بودند: منافقین. منافقین کیا بودند؟ فکر نکنید مثلاً یک آدمهای سبیلکلفت. نه. منافقین هماناند که در جامعهٔ اسلامی داشتند حرکت میکردند. کاش یک سخنِ سیر، یک دل سیر آدم به دست منافقین میکرد در قرآن: منافقین کیاناند؟ کفار کیا بودند؟ مشرکین کیا بودند؟ اهل کتاب کیا بودند؟ این سیستمهای اجتماعی کیا بودند و هر کدام در قرآن چه خصوصیتی دارند؟ شاخصههایشان چیست؟ برگردیم ببینیم منافقین امت کیاناند.
فکر نکنید مثلاً پول میگرفتند از جایی که منافقین. انقدر بحث منافقین، منافقات. از منافقین به بعد منافقات. بحث منافقات یعنی زنانی که توطئههای نفاق داشتند. ما هیچموقع در حرفهای رسمی تا حالا نشنیدهایم که منافقات؛ همیشه منافقین داشتهایم. نه دیگر؛ ولِ منافقین، ولِ منافقات. هی بحث منافقین، منافقات. کیا دارند در بستر جامعه از آن زنانی که توطئه میاندازند، از آن خطابهای شدید الهی که خدا به بیت نبی میکند.
اگر شروع کنی خطاهای آشکار بکنی، فاحشه آنجاست. اصلاً معنی فحشای جنسی نمیدهد. بیت نبی هیچموقع مواجه با فحشا نبوده. اینکه خطاب را از بیت خود پیامبر شروع میکند یعنی خود تو در بیوت آقایان میبینی چه پیدا میشود. در بیوت انقلابیون میبینی چه حرفهایی پیدا میشود. کاش یک شکم سیر بحثهای اجتماعی قرآن آدم میکرد؛ بعد ماهایی که الان در حکومت اسلامی هستیم دقیقاً — اصلاً این آیات زنده شد. به خدا بعد از امام آیات زنده شد. چرا؟ به دلیل اینکه وقتی حکومت اسلامی نیست خیلی چیزها نیست. یعنی منافقینی نیست. آن جریان، جریان برانداز نیست. قلم به دستهایی نیست.
این کسانی که حرف میزنند هی با پشتوانهٔ سوگند و اینکه در خط امام و فلان دارند حرکت میکنند، ببینید اصلاً آیه، همین سورهٔ توبه را بخوانید. با پشتوانهٔ سوگند دارند کارشان را پیش میبرند.
همین چند وقت پیش یک حرکتی کردند برای آقای خامنهای؛ صداشان کرد و گفت چه کار دارید میکنید؟ فکر میکنید چطور یک مملکت سقوط میکند؟ میروند اینجا را میگیرند، آنجا را میگیرند، صداوسیما را میگیرند، مملکت سقوط میکند. تظاهرات کردند از بالا راه افتادند آمدند پایین و تا اینجا خیابانها را گرفتند. روی خیابان جمهوری دستور تیر دادند. بله همین است. آنجا دیگر دستور تیر است. شوخی ندارد یکی مملکت. میآیند طرف بیت رهبری؛ صداوسیما را بگیرند تمام میشود. دو جا را بگیرند تمام میشود: یکی صداوسیما، یکی بیت رهبری. این کودتاها زمینه دارد. خدا زمینش را الحمدلله برای مدتی فعلاً سرِ حکومت اسلامی گذاشته. بعضی دانسته بعضی هم نادانسته کول میدهند فقط. نمیدانند در چه جریانی قرار میگیرند. آن هم کی؟ وقتی سرِ خری مثل آن نتانیاهوی راستِ رادیکال از همهکس خرتر آمده سر کار. حواسمان باید جمع باشد.
جالب است آن موقع میگویند چرا امام خط میدهد؟ چرا حرف میزند؟ نه؛ امام میداند به چه دلیل. اسم سؤالها را تعیین کنند. بگویند این سؤال شکوفایی است، آن سؤال اصلاح الگوی مصرف است، بعد سؤال بعد چیست؟ دیگر این خط را ندارد. این خط کلی را برای نظام هم ندارد دیگر. آقا به چه دردی بخورد دیگر؟ اسم سؤال را بده من تعیین کنم. یا اگر همان هولِ پرنو که به آقا میدهند به من بدهند آدم میفهمد اسم سؤال بعد چیست.
راه انتقاد باز است؛ اما به اغنیا نه به ضعفا
اینایی که برمیگردند، چشمانشان از اشک میریزد: کسانی که نمیتوانند بروند جبهه، ندارند بروند جبهه. این عمل جبهه را انجام نمیدهند ولی خدا یک جور دیگر با اینان است. بعد میگوید «إِنَّمَا السَّبِيلُ». راه انتقاد به کیا باز است؟ اولاً راه انتقاد باز است. قرآن میگوید راه انتقاد به سمت یک عده باز است. اینجوری نیست که بگوییم هیچکس در جامعه نمیشود انتقاد کرد.
«إِنَّمَا ٱلسَّبِيلُ عَلَى ٱلَّذِينَ يَسْتَـْٔذِنُونَكَ وَهُمْ أَغْنِيَآءُ ۚ رَضُوا۟ بِأَن يَكُونُوا۟ مَعَ ٱلْخَوَالِفِ وَطَبَعَ ٱللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ» (توبه/۹۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): راه [انتقاد] تنها بر کسانی است که از تو اجازه میخواهند در حالی که توانگرند؛ راضی شدند که با بازماندگان باشند و خدا بر دلهایشان مهر نهاد پس آنان نمیدانند.
کسانی که اغنیا بودند و آمدند اجازه گرفتند که نروند جبهه. راضی دادند که با همان خوالف باشند. «وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ». خدا طبع کرد قلب اینان را؛ مراکز فهم اینان را کور کرد. دیگر نمیتوانند بفهمند.
همین که امیرالمؤمنین میگوید حمار طاحونه. خرِ آسیاب همین است. این خرها یک خرده که راه میروند خسته میشوند. چشمشان را یک زنگوله آویزان میکنند به گردنشان که فکر کند دارد راه میرود. بعد هی میرود، میرود، آخر شب چشم باز میکند میبیند همانجاست. همان جای قبلی. میشود حمار طاحونه. همین خرِ استریامه. اینکه جلوی دیدش را بگیرند صحنه را نبیند، صدای زنگوله میشنود فقط. چیزی نمیبیند؛ فقط صداهای زنگوله را دارد میشنود. اینانی که به قول امیرالمؤمنین یکهو حول وجود خودشان میچرخند فقط. به عقلم این میرسد، به عقلم آنجوری میرسد. در شریعت به عقلم اینجوری میرسد. دارد دور خودش میچرخد. میشود حمار طاحونه. «وَطَبَعَ اللَّهُ».
«يَعْتَذِرُونَ إِلَيْكُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَيْهِمْ ۚ قُل لَّا تَعْتَذِرُوا۟ لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ قَدْ نَبَّأَنَا ٱللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ ۚ وَسَيَرَى ٱللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُۥ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَٰلِمِ ٱلْغَيْبِ وَٱلشَّهَٰدَةِ فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (توبه/۹۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون به سوی آنان بازگردید پوزش میآورند. بگو: پوزش نیاورید؛ هرگز باورتان نمیکنیم. خدا ما را از خبرهای شما آگاه کرده است. و خدا عمل شما را خواهد دید و پیامبرش؛ سپس به سوی دانای نهان و آشکار بازگردانده میشوید، آنگاه به آنچه میکردید خبرتان میدهد.
وقتی شما از تبوک برمیگردید خدا خبر میدهد. میگوید از تبوک که برگشتید اینان شروع میکنند عذرخواهی کردن. «قُل لَّا تَعْتَذِرُوا»: بهشان بگو اصلاً عذرخواهی نکنید. چه عذرخواهی میکنید؟ «لَن نُّؤْمِنَ لَكُمْ». دارد به امت میگوید شما به اینان بگویید ما ایمان نداریم به شما. «قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ»: خدا از اخبار شما به ما خبر داد. شما برای چه ایستادید در مدینه.
اینجا بحث فهم مؤمنین است که از طریق خبر پیامبر این خبر کسب شده. فقرهٔ بعدیش شبیه همان فقرهای است که از آیات اصلی داشتیم میخواندیم. چون اینجا در حقیقت به یک خبر غیبی عملاً مؤمنین و جامعهٔ مؤمنین و مؤمنین جنگجو و رزمنده مطلع شدند. میگوید شما بگویید «قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ»: ما خبر داریم الان. نه میبینیم ها. یعنی میبینیم یک حرف دیگر است.
یک موقع مؤمنین میگویند مؤمنین میبینند؛ یک موقع میگویند مؤمنین خبر دارند. مؤمنین خبر دارند چون خبر غیبی پیامبر را دارند. پیامبر بعد این جماعت را رسوا کرده. آمده در جنگ گفته خلاصه خدا خبر داده به شما بگوییم اینان اینجوریاند. همین منافقینی که اینجوری کردند. «قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ». حالا «وَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ». اینجا دیگر مؤمنون ندارد. یعنی اینکه مؤمنون، مؤمنون در این آیه در حقیقت «نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِكُمْ» بوده. نمیدیدند. دیدنی نبود از این نظر. شهود نبوده. چه بوده؟ اخبار بوده. «ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَيْبِ».
کاملاً واضح است. آنجا وسطِ «تُرَدُّونَ» قرینه است ولی اینکه «ثُمَّ تُرَدُّونَ». معلوم است این واو در آیهٔ صد و پنج هم به معنی ثم است. «ثُمَّ تُرَدُّونَ» یعنی اینجا که میبینند، ثم. البته خدا میبیند با رسول میبیند فرق دارد. با مؤمنون هم میبینند فرق دارد. مؤمنون هم با همدیگر دیدنشان فرق دارد. اینها فرق دارد دیگر.
اینکه میگویند آقای بهجت، آقای همت گفته آقای بهجت رفت معنویت یتیم شد یعنی همین. چون ثروتمندترین بعد از امام زمان رفت. از همین بعد از امام زمان ثروتمندترین همین آقای بهجت رفت. البته دستشان باز است ها؛ اینان در همین دنیا دستشان باز است. اینانی که میگویند نمیمیرند، اینان برای آن «أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»اند.
«وَلَا تَحْسَبَنَّ ٱلَّذِينَ قُتِلُوا۟ فِى سَبِيلِ ٱللَّهِ أَمْوَٰتًۢا ۚ بَلْ أَحْيَآءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» (آلعمران/۱۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی را که در راه خدا کشته شدهاند مرده مپندار؛ بلکه زندهاند، نزد پروردگارشان روزی داده میشوند.
اینان احیایند چون دستشان باز است. دستشان باز است در این دنیا؛ اینان نمردهاند. بقیه هم نمیمیرند دیگر. ولی اینان احیایند چون دستشان باز است.
لذا ببینید این قرینهٔ این جور آیات با همدیگر عملاً تعریف این «یَرَى» را کامل مشخص میکند. یک موقع نبأ دارد میگوید ما داریم میبینیم. یک موقع خبر دارد میگیرد از پیامبر. یک موقع دارد صحنه را میبیند.
«سَيَحْلِفُونَ بِٱللَّهِ لَكُمْ إِذَا ٱنقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا۟ عَنْهُمْ ۖ فَأَعْرِضُوا۟ عَنْهُمْ ۖ إِنَّهُمْ رِجْسٌۭ ۖ وَمَأْوَىٰهُمْ جَهَنَّمُ جَزَآءًۢ بِمَا كَانُوا۟ يَكْسِبُونَ» (توبه/۹۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): چون به سوی آنان بازگردید برای شما به خدا سوگند میخورند تا از آنان روی بگردانید؛ پس از آنان روی بگردانید؛ آنان پلیدند و جایگاهشان جهنم است، به کیفر آنچه به دست میآوردند.
باز دارد مگر زبانباز قرار نبود باشند اینان؟ هی فقط زبان میریزند. «سَيَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَكُمْ إِذَا انقَلَبْتُمْ إِلَيْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ»: وقتی شما برمیگردید به سمت آنان، اینان قسم میخورند که از تخلفشان چشمپوشی کنید. خدا میگوید «فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ». نه «فَأَعْرِضُوا»ای که عفو بکنی که «وَأَن تَعْفُوا أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ».
«وَإِن طَلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسُّوهُنَّ وَقَدْ فَرَضْتُمْ لَهُنَّ فَرِيضَةًۭ فَنِصْفُ مَا فَرَضْتُمْ إِلَّآ أَن يَعْفُونَ أَوْ يَعْفُوَا۟ ٱلَّذِى بِيَدِهِۦ عُقْدَةُ ٱلنِّكَاحِ ۚ وَأَن تَعْفُوٓا۟ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۚ وَلَا تَنسَوُا۟ ٱلْفَضْلَ بَيْنَكُمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (بقره/۲۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر پیش از آنکه آنان را لمس کنید طلاقشان دهید در حالی که مهری برایشان معین کردهاید، پس نصف آنچه معین کردهاید مگر آنکه خود ببخشند یا کسی که عقد نکاح به دست اوست ببخشد؛ و اینکه ببخشید به پرهیز نزدیکتر است. و فضل میان خود را از یاد مبرید. خدا به آنچه میکنید بیناست.
نه اینکه باید عفوشان بکنید. این نیست. «إِنَّهُمْ رِجْسٌ». چون یک موقع خودِ انتها دادند و دقیقاً امر به معروف و نهی از منکر کردند این کارها را؛ باعث تطهیر طرف مقابل میشود. ولی دارد حتی جامعه را نشان میدهد. یک عناصری الان در جامعه وجود دارند که «إِنَّهُمْ رِجْسٌ». از خود جامعهٔ مؤمنین. اینان دقیقاً عین نجاستاند الان. عین نجاستاند. اینان متنجس نیستند که حالا آن آیاتی باشد که:
«وَءَاخَرُونَ ٱعْتَرَفُوا۟ بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا۟ عَمَلًۭا صَٰلِحًۭا وَءَاخَرَ سَيِّئًا عَسَى ٱللَّهُ أَن يَتُوبَ عَلَيْهِمْ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌ» (توبه/۱۰۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و دیگران به گناهانشان اعتراف کردند؛ عملی شایسته را با عملی بد درآمیختند. باشد که خدا بر آنان بازگردد؛ همانا خدا آمرزندهٔ مهربان است.
آنان کار خوب میکنند، کار بد میکنند؛ «عَسَى اللَّهُ». نه؛ اینان رجساند. لذا کاری به کار اینان نداشته باشید. انگولک نکنید این جماعت را. این جماعت منافق داخل امت را انگولک نکنید. «وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ».
«يَحْلِفُونَ لَكُمْ لِتَرْضَوْا۟ عَنْهُمْ ۖ فَإِن تَرْضَوْا۟ عَنْهُمْ فَإِنَّ ٱللَّهَ لَا يَرْضَىٰ عَنِ ٱلْقَوْمِ ٱلْفَٰسِقِينَ» (توبه/۹۶)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برای شما سوگند میخورند تا از آنان خشنود شوید؛ پس اگر از آنان خشنود شوید، خدا از گروه فاسقان خشنود نمیشود.
حالا که چشمپوشی کردید قسم میخورند که راضی هم بشوید حالا. حالا رضایت هم از ما داشته باشید. خدا دیگر اینجا میگوید نه دیگر. «فَإِن تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا يَرْضَىٰ عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِينَ». دیگر اینان فاسدند؛ شما رضایت قوم فاسد قرار نیست داشته باشید.
لذا این آیاتی که دارد «قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ» نشان از این است که بالاخره میبینند اعمال را. دقیقاً اعمالش دیدنی است و غیرِ فهمیدنی. نمیخورد که هر دو تکهاش بحث قیامت باشد. آن دلیل که اگر قیامت باشد خب همه میبینند، آن دلیل درست است. مثبتین که تعارض ندارد: هم اینجا میگوید مؤمن میبیند، خیلیهای دیگر هم میبینند. ولی اولاً صورت ظاهرش یک ظاهر حصر است. ضمن اینکه مشخصاً راجع به کسانی که اعمال خودشان را نمیبینند چطور میخواهند اعمال بقیه را ببینند؟ این راجع به دقیقاً حکایت این دنیاست.
مصداق اتمّش در روایات مؤمنون گفتهاند ما اهلبیتیم. بالاخره یک عدهای هستند. میدانید این مهم است که حداقل آدم یک سری از مقامات را انکار نکند. حالا نمیگوید ائمه. خب شما که میگویید بهترینها که خود ائمهاند. حالا نمیگویید بهشان ائمه، میگویید همینها. آدم یک سری مقامات را انکار نکند. ولی این مؤمنین کیاناند پس؟ اصلاً این مؤمنین وجود دارند یا وجود ندارند؟ اگر وجود دارند که اگر شما میگویید مؤمنهای آیه بحث خود آیه خاکسار کریمهٔ اهلبیت است، اگر اینجوری است که خودشان خاکسار امام زماناند. پس یک عدهای هستند. ببینید این خیلی خوب است که آدم بفهمد این مقامات وجود دارد. یک سری آدم اینجوری حداقل وجود دارند. منکر مقامات نشود.
چرا قرآن گاهی انسان کامل را توبیخ میکند؟
حالا چرا قرآن اینجوری به این سبک حرف میزند خیلی وقتها؟ چرا قرآن نسبت به وضعیت انسان کامل گاهی اوقات با توبیخ حرف میزند؟ دلیلش این است که میخواهد ثروت اینها را بشکند گاهی اوقات. آن وجههٔ اینها را گاهی اوقات چه بکند؟ با خدا اشتباه نشود. یعنی میخواهد بالاخره جایگاه اینان را با خدا جدا کند. ضمن اینکه غلیظترین تعابیر را راجع به اینان دارد و اینکه اینان انسان کاملاند و تعلیم اسماء شده و فرشتهها سجده میکنند بهشان و پیامبران وحی میگیرند، وحی از خدا میگیرند، ارتباط با خدا دارند و همهٔ همین حرفها. از منطقهٔ شیطان خارجاند و همهٔ این حرفهایی که میگوید. آن موقع این را هم کنارش میگوید.
گاهی اوقات میبینید یک چیزی که اصلاً کاملاً وقتی آدم مینشیند پای حسابِ دودوتا چهارتا میبیند که اصلاً در منطقهٔ تکلیف نبوده این. اینکه:
«فَأَكَلَا مِنْهَا فَبَدَتْ لَهُمَا سَوْءَٰتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ ٱلْجَنَّةِ ۚ وَعَصَىٰٓ ءَادَمُ رَبَّهُۥ فَغَوَىٰ» (طه/۱۲۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس هر دو از آن خوردند و شرمگاهشان بر آنان آشکار شد و شروع کردند از برگ بهشت بر خود میدوختند؛ و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و بیراهه رفت.
عصیان آدم، عصیان آدم در منطقهٔ تکلیف نبوده اصلاً. تازه بعدش آمده روی زمین. چرا این را اینقدر رسوا میکند؟ یعنی اینکه اصلاً تکلیفی نداشته، اولین چیز. میگوییم آقا چرا این باید اینقدر رسوا بشود؟ که در جاهای قرآن هی به نام عصیان، عصیان، عصیان. جایی که تازه بعد از هر کاری که انجام شده تازه آمده در منطقهٔ تکلیف. اینها شاید یکی از وجوهش، یکی از وجوهی که واقعاً میشود نسبت داد همین است که میخواهد از توی دل این بتپرستی درست نشود. حالا خدا، خداست. این معلوم باشد. خدا، خداست. اینان، ایناناند. اینان بندههای خدایند. این را نشان میدهد. یعنی اینان که خارج هستند از این حرفها. یعنی زبانهای گاهی اوقات توبیخآمیز نسبت به اینان.
هدیه به روح آیتالله بهجت: نماز و مناجات
یک بحث حالا هدیه به روح حضرت آقای بهجت. بحثی در دانشگاه تهران گفته بودم؛ رفته بودیم دانشگاه تهران یک صحبتی راجع به نماز. چون واقعاً آقای بهجت بود و نماز واقعاً نماز آقای بهجت دیگر آن گلِ کاری بود که بقیه میدیدند از آقای بهجت. سمیناری هم بود در دانشگاه تهران، جلسهای بود راجع به نماز. گفتم حالا شاید بد نباشد همین بعدازظهر یک روز بیایم راجع به نماز یک صحبتی بشود و ارتباط با بحث نماز.
ببینید یک عدهای هستند تندتند و با کد میرویم جلو. ما ارتباطمان را یک موقعی با نماز اشتباه فرض میکنیم. یعنی نوع ارتباطمان با نماز اشتباه است. خدایی که اسماء مختلف دارد و هر اسمش خاصیتی دارد. اسم قابضش قابض است. اسم باسطش باسط است. یک چیزی اگر بخواهی از خدا با اسم رازق میخواهی؛ مریض را بخواهی شفا بدهی با اسم شافی شفا میدهد. یعنی اسماء لفظی نیست بلکه واقعاً اسم است. خب خدا اسماء مختلف دارد. ارتباط با خدا هم ارتباط با اسماء مختلف از خداست.
این دو آیه را ببینید. یکی داریم:
«إِنَّنِىٓ أَنَا ٱللَّهُ لَآ إِلَٰهَ إِلَّآ أَنَا۠ فَٱعْبُدْنِى وَأَقِمِ ٱلصَّلَوٰةَ لِذِكْرِىٓ» (طه/۱۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا منم خدا؛ هیچ معبودی جز من نیست. پس مرا بپرست و نماز را برای یاد من برپا دار.
شما نماز بخوانید برای ذکر من. یکی هم داریم کسانی که ایستاده، نشسته، به پهلو، در هر حالتی ذکر اللهاند.
«ٱلَّذِينَ يَذْكُرُونَ ٱللَّهَ قِيَٰمًۭا وَقُعُودًۭا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِى خَلْقِ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَٰطِلًۭا سُبْحَٰنَكَ فَقِنَا عَذَابَ ٱلنَّارِ» (آلعمران/۱۹۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانان که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان یاد میکنند و در آفرینش آسمانها و زمین میاندیشند: پروردگارا این را باطل نیافریدی؛ منزهی تو؛ پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.
در جوشن کبیر این دو اصل را دقت بکنید. میگوید «یَا عَالِيًا فِي دُنُوِّهِ» یکی، یکی «یَا دَانِيًا فِي عُلُوِّهِ». هم خدا عالی است هم خدا دانی است. این همین چیزی است که بحث تشبیه و تنزیه را میسازد در مجموعهٔ بحث دین ما. یک موقع خدایی که عالی است خیلی بلند است، بزرگ است. یک موقع خدا، خدا دانی است. خدایی که آمده پایین. «یَا دَانِيًا فِي عُلُوِّهِ». این خدای دانی. ارتباط با این دو تا خدا هم مدل ارتباطش فرق دارد. اینها بحث تشبیه و تنزیه هم مبتنی بر همین حرفهاست.
یک موقعی شما هی خدا را یاد میکنید که خدا یک چیز دیگر است.
«فَاطِرُ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلْأَرْضِ ۚ جَعَلَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَٰجًۭا وَمِنَ ٱلْأَنْعَٰمِ أَزْوَٰجًۭا ۖ يَذْرَؤُكُمْ فِيهِ ۚ لَيْسَ كَمِثْلِهِۦ شَىْءٌۭ ۖ وَهُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْبَصِيرُ» (شوری/۱۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پدیدآورندهٔ آسمانها و زمین است. از خودتان برای شما جفتها قرار داد و از دامها جفتها؛ در آن شما را میپراکند. چیزی همانند او نیست؛ و اوست شنوای بینا.
«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ» و اینها. خودتان هم احساس کردهاید گاهی اوقات سورهٔ توحید میخوانید یک حسی به آدم دست میدهد اگر به معانیش آدم توجه بکند. وقتی این آیات را اینجوری میخوانید. بعد میگوید این چه خدایی است؟ خدا آمده پایین؛ ارضِ حسنه هم میگیرد مثلاً. این همان خدای دانی است. آن موقع ارتباط با این خداها فرق دارد. یعنی دو تا خدا نیست ها؛ اسماء خداست دیگر. اینان را دیگر بلدیم همهمان.
یکیاش مناجات است، یکیاش نماز. مناجات ارتباط با خدا «یَا دَانِيًا فِي عُلُوِّهِ». نماز ارتباط با خدا «یَا عَالِيًا فِي دُنُوِّهِ». هر جا یک برخورد دارد. شما اگر خواستید با خدا رفاقت کنید مناجات میکنید. ولی رفاقت تنها کار را حل نمیکند. سعی نکنید خیلی رفیق خدا باشید. یعنی هی بخواهید با خدا رفاقت کنید. هی بخواهید لبهای خدا را بکشید به این معنی که گوگولیمن، من خیلی مثلاً دوستت دارم اینجوری. اینجوری با خدا همهاش اینجوری برخورد نکنید.
یک کم نماز است که نماز شما جلوهٔ «یَا عَالِيًا فِي دُنُوِّهِ» است؛ فقط دارید خاکساری میکنید آنجا و جملات رسمی میگویید. هیچ جملهٔ باحالی هم نمیگویید. اصلاً جملات باحال کلاً پاکِ نماز. دیدید که شما ببینید یک جملهٔ باحال پیدا کنید در نماز. باحالترینش «إِیَّاكَ نَعْبُدُ» است؛ یعنی خیلی باحالش. این است که اصلاً هیچ جلوهٔ رفاقتی هم ندارد با خدا. اینانی که میخواهند در نماز عشقورزی با خدا بکنند، نه؛ اشتباه گرفتهاند. این مناجات است، باشد. اصل هم نماز است اتفاقاً.
یعنی اتفاقاً اگر کسی نماز خوب بتواند بخواند — نماز خوب یعنی چه؟ نه نمازی که یک حالت باحال و رفاقتی داشته باشد. نماز خوب یعنی نمازی که پر از خضوع و خشوع است. اگر کسی نماز را اینجوری بتواند بخواند میتواند مناجات خوب بکند. چون اگر کسی بزرگ باشد میتوان به او عشق ورزید. کسی که بزرگ نباشد اصلاً به او عشق هم نمیشود ورزید. شما اگر خدا را هی سرت را بکشید پایین که بخواهید با او رفاقت بکنید، میبینید آدمی میشوید که به حریم این خداها تجاوز میکند، تعرض میکند. نه عاشقش میشود آخرش؛ چون عاشق این خداها نمیشود و به حریمشان تعرض میکند. کسانی که به حریم خدا تعرض میکنند.
توقع اشتباه از نماز: حالِ خوف، نه حالِ رجا
نماز خلاصه اولاً توقع نکنید که در نماز شما مثلاً حال کنید. اینجوری نبوده. این چیزهایی هم که از آقای بهجت میبینید این الان در قنوت است. بعدش هم اینها گریههای خوف است، نه گریهٔ رجا و شوق. اگر کسی بخواهد در نماز گریه بکند حالش باید حال خوف باشد؛ از خدا بترسد. یعنی باید حریم بگیرد. اگر کسی بخواهد پیشاپیش برای خودش یک نماز خوب فراهم بکند باید بنشیند در سجده از خدا بترسد. نه اینکه شروع کند مناجات بخواند. مثلاً بنشیند قبل از سحر ابو حمزة بخواند. بعدش بگوید خدا اگر مرا مثلاً بیندازی جهنم بیا آبرویت را ببرم؛ جهنم میگویم من این را دوست داشتم، منم باهات به جهنم. خب این البته رفاقت با خداست.
توقع اشتباهی از نماز نداشته باشیم. باید خضوع کرد و خشوع کرد همین. و این خدا را بزرگ داشت. برای همین شما میبینید اذکاری که توش دارد همه اللهاکبر است، سبحان است، علیّ است، عظیم است. یعنی همهاش خدا بزرگ است آنجا. برو عقب، برو عقب؛ اینجوری لوس نکن خودت مثلاً. از خدا باید بترسی.
ببینید الان هی دارند به ما میگویند بیایید با خدا رفیق بشویم. هی رفیق بشوید با خدا، رفیق بشوید با خدا. این رفیق بشوید با خدا... بله وقتی که بترسد از خدا. گاهی اوقات میبینید همیشه آدم را میکشاند در سطح این که خب ما که رفیقیم دیگر. حالا «بَيْنَ الْأَحْبَابِ تَسْقُطُ الْعَادَات»: بین دوستان عادات ساقط میشود. ما هم که رفیقیم و حالا خدا گفته فلان کار را بکنیم و نمیکنیم و گفته اینجوری بکنیم و نمیکنیم و گفته فلان گناه را نکنیم، میکنیم. ما رفیقیم دیگر با همدیگر.
اینی که واقعاً در نمازهای آقا بهجت دیده میشد — یعنی بالاخره در این چهار پنج سالی که ما نمازهای ایشان را توفیق بود میرفتیم — واقعاً نماز بزرگترین جلوهٔ بیرونی آقا بهجت بود. دیده میشد واقعاً در آن قنوت و در آن سجدهٔ آخر اینها هم واقعاً خوف میکرد. یعنی قشنگ مشخص بود خوف دارد میکند. ذکرشان هم همین بود دیگر: «وَاعْفُ عَنَّا وَاعْفُ عَنَّا». گفتیم خدا ببخش، غلط کردم، فلان اینجوری. این وجه نماز خواندن است و خدای ترسناک. باید از خدا بترسی؛ کما اینکه محور دین هم ترس از خداست. اینقدر هی عرفانهای الکی درست نکنید. یک محوری داده به شوق به خدا. محور شوق نسبت به خدا نیست.
«يَٰٓأَيُّهَا ٱلْمُدَّثِّرُ» (مدثر/۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای جامهبهخودپیچیده,
«قُمْ فَأَنذِرْ» (مدثر/۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): برخیز و بیم ده.
«یَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنذِرْ». نه «قُمْ فَبَشِّر». بلند شو بترسان مردم. بلند شو مردم بترسند. باید حریم خدا را نگه دارند. باید به حریم خدا تعرض نکنند. این خدا بشود؛ ما این خدا، عاشق این خدا هم میشود آدم شاید. مرکزیت با ترس از خداست، خشیت از خداست، حریمگیری از خداست و این چیزها. این میشود جایگاه نماز.
لذا چون ما خیلی شنیدهایم که هی میگوییم ما یک نماز باحال میخواهیم بخوانیم، منظورشان باحال مثل همان باحالی است که در مناجات برایشان اتفاق میافتد. آن نماز را نمیشود خواند. توقعی هم نداشت که کسی از آن نمازها بشود خواند.
آداب نماز: بدان چه میگویی
شما در آداب نماز اگر دقت بکنی دارد «حَتَّىٰ تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ»: بدان دارید چه میگویید. شما ببین دارید چه میگویید. همین. فکر یعنی یک لحظه دقیقاً حواست را جمع کن ببین داری چه میگویی. حواست هم پرت شد که پرت میشود؛ خب دوباره حواست را جمع کن ببین داری چه میگویی. ببین داری چه حرفهایی میزنی، او را چقدر بالا میبری، خودت را چقدر پایین میآوری. اینها را بفهم. همین این میشود آداب نماز خواندن. و این همه سیصد چهارصد تا ادبی که در نماز خواندن وجود دارد به خاطر همین است که میخواهیم هی ما مؤدب باشیم در مقابل آن بزرگ.
این هم از نماز، برای اینکه هدیهای بشود این غافل به روح بزرگ حضرت آیتالله بهجت. این کسانی که واقعاً جزو ستونهای زمین و میخهای زمین و رواسی زمیناند.
«وَجَعَلْنَا فِى ٱلْأَرْضِ رَوَٰسِىَ أَن تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجًۭا سُبُلًۭا لَّعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» (انبیاء/۳۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین کوههایی استوار نهادیم تا مبادا آنان را بجنباند، و در آن راههایی گشاده قرار دادیم باشد که راه یابند.
برای اینکه آدم اضطراب نگیرد. اینها، این آدمها اینجوری بودند و اینجوری زندگی کردند. انشاءالله که خلأ وجود امثال ایشان با بهتر از ایشان بتواند پر شود.
دعا و حسن ختام
خدایا ما را ببخش و بیامرز. قلب نازنین امام زمان ارواحنا فداه را از ما راضی و خشنود بدار. در امر فرجش شتابی بفرما. خدایا حضرت ولی را در هر جای این عالم هست به روح و اقامه و ایدی واصل بفرما. مقام معظم رهبری و همهٔ خدمتگزاران اسلام را مؤید و منصور بدار. خدایا همهٔ گذشتگانِ ذویالحق، پدر و مادرمان، معلمانمان، حضرت آیتالله بهجت را میهمان خوان بیکران صدیقهٔ کبرا سلاماللهعلیها قرار بده. و همهٔ مرزهای اسلام را عاجلاً و کاملاً لباس عافیت بپوشان. دست ما را در این دنیا و برزخ از معارف نورانی قرآن و احادیث کوتاه مگردان. نعمت شهدا را عالیتر بفرما. توفیق شهادت در رکاب مولا و حضرت حجت را هرچه زودتر عنایت فرما. بحق النبی و آله. الفاتحة مع الصلوات.
پاورقی توضیحی: متنِ این درسگفتار بر پایهٔ پیادهسازیِ صوتی و گفتارِ شفاهیِ استاد ویرایش و به نثرِ کتابی و آموزشی تنظیم شده است. برای پرهیز از گسستِ مباحث، پرسشوپاسخها و گفتگوهای حاضران تفکیک و حذف گردیده است. متنِ عربیِ آیات و روایاتِ موردِ اشاره به صورتِ کامل و مستند درج شده و ترجمههای ذیلِ متونِ عربی توسط مدل جهت تسهیل در مطالعه افزوده شده است. بخشِ Segments در منبعِ خام استفاده نشده است.