ددرس‌گفتارها

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله الرحمن الرحيم.

تو کل استعین.

صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.

اللهم صل على محمد و آل محمد جهت شهادی ارواح تکایه شهدا، امام حضرت امام علی بروشنان رضوان الله علیه، پدر، مادرمون، معلمانمون.

الفاتحه ما الصلوات.

اللهم صل على محمد و آل محمد صفحه دویست و پنجاه و پنج.

از سوره مبارکه رعد، آیه آخرش که بالای صفحه写.

دویست و پنجاه و پنج هست.

آیه بسم الله الرحمن الرحیم.

«وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا».

«قُلْ كَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ».

صلوات معنوی بفرستید.

اللهم صل على محمد و آل محمد در بحث شهادت و شهید در گفتمان قرآنی‌ش.

یه ذره سردم هست.

کمش نمی‌کنی؟

حالا کلاً خاموش نمی‌کنی؟

گرم شدم.

کلاً میشه خاموشش کنی؟

کم relative خاموشه اون یکی هم آها [سخنگوی 1] الان که خب خاموش شد که مشخصاً.

[سخنگوی 2]آره دکمه‌ش رو...

حالا هر وقت گرم شد می-- کوفار نسبت به رسالت پیغمبر اِاِاِ یه تردیدی اعمال می‌کردن و ابراز می‌کردن.

اِاِاِ و در سوره‌های مختلفی از پیغمبر می‌خواستن که شما بیا معجزه بیار.

این معجزه بیار.

خب تسلط پیغمبر همین جوری به همین نحوی انجام نمیشه که هرچی که پیغمبر-- اینا از پیغمبر توقع دارن که پیغمبر برای اینا معجزه بیاره و پیغمبرم بیاره.

اینا رو آورده بودن به یه تقاضاهای جاهلی عملاً برای معجزه آوردن.

پیغمبر هم این معجزه رو نمی‌آورد به این سبک.

این‌ها از ریشه امر رسالت پیغمبر رو منکر شدن.

گفتن اگه اینجوری باشه که خب اصلاً، اصلاً تو پیغمبر نیستی پس حالا، حالا که اینجوری شد.

بعد که "ويقول الذين كفروا لست مرسلا" تو اصلاً رسول نیستی.

خدا به پیغمبر میگه که تو بگو که اینو به اون‌ها بگو.

"قل كفى بالله شهيدا بيني وبينكم ومن عنده علم الكتاب".

در امر رسالت دو تا شاهد.

دو تا شاهد اقامه می‌کنیم در امر رسالت.

یکی خود خدا شاهد بین من و شما که من رسولم.

یکی هم "ومن عنده علم الكتاب" کسی که "علم الكتاب" در حقیقت در نزد او هست.

خب اولاً این آیه رو اگه دقت بکنیم، آیه در مقام تحمل شهادت نیست بلکه در مقام ادای شهادته.

قراره یه فصل خصومتی بشه.

این مقام ادای شهادت، تحمل شهادتی که جدا کردیم دیگه این بحث رو.

بحث تحمل شهادت این است که خود صحنه رو ببینه.

بحث ادای شهادت این است که بیاد شهادت بده در محاکمه.

در محاکمه بیاد شهادت بده.

این بحث ادای شهادته.

اینجا بحث ادای شهادته و نه تحمل ادای شهادت.

به چه دلیلی؟

به دلیل اینکه فصل خصومت نمی‌کنه اینجوری.

بگن تو رسول نیستی؟

بگه چرا من رسولم.

به چه دلیلی؟

به دلیل اینکه خدا میدونه، خدا میدونه، خدا میدونه که من رسولم.

خب اینا هم یه عمر که میگن خدا نمی‌دونه، خدا چیزی که هست می‌دونه، چیزی که نیست که خدا نمی‌دونه که.

لذا این خصومتی رو حل نمی‌کنه که میگن که شما اینو تازه برو بگو به مردم.

معلومه که این قول در مقام احتجاجه.

شما برو به مردم بگو که شاهدش، ما شاهد داریم برای رسالت.

شاهدش یک، خدا.

خدا شاهد رسالت من.

دو، "ومن عنده علم الكتاب" کسی که در نزد او علم الكتاب هست.

حالا ببینیم که این شهادت خدا، شهادت علم الكتاب، مسئله اینه که این علم الكتاب کیه؟

"من عنده علم الكتاب" کسی که در نزد او علم به کتاب هست، این کیه؟

شما بیاید یه سری شهادت‌ها رو توی قرآن ملاحظه بکنید.

یه سری شهادت‌های تثلیثی و ثزعیی تو قرآن وجود دارند.

که شهادت بر توحید هم به همین سبک شهادت ازش گفتگو می‌شه.

شما در سوره مبارکه آل عمران آیه هجده رو بیارید.

در آیه هجده آل عمران که آیه معروفی هم هست، اینجا به این صورت گفته می‌شه.

صفحه پنجاه و دو.

بر مسئله توحید خدا میگه که چند نفر شاهد مسئله توحیدند یعنی بر توحید می‌تونند شهادت بدن.

"شهد الله انه لا اله الا هو والملائكة و اولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزيز الحکیم".

بر اینکه خدایی جز او نیست سه تا شاهد، یک "شهد الله" یکی شاهد خدا، یکم ملائکه، یکم اولوا العلم.

اینها شهود در حقیقت کسانی‌اند که شهادت میدن برای اینکه چیزی به نام توحید هست.

[سرفه] خود خدا شهادت میده، ملائکه شهادت میدن، قلول علم هم شهادت میدن.

همین این شهادته که شهادت شهادت‌های سه گانه که توی مسئله توحید داره ابراز میشه.

همین این سبک از شهادت در مسئله نبوت هم هست.

[نفس عمیق] شما یه موقع هست که [نفس عمیق] در مسئله نبوت شما بیاید سوره مبارکه اسرا [نفس عمیق]، اممم سوره مبارکه اسرا آیه نود و شش، صفحه دویست و نود و یک.

صفحه دویست و نود و یک رو که بیاریم [نفس عمیق] آیه نود و شش.

[نفس عمیق] یه موقع هست که خدا می‌فرماید که "قل لو كان في الأرض ملائكة یمشون مطمئنین لنزلنا عليهم من السماء ملكاً رسولاً".

در این آیات سوره مبارکه اسرا که آیات مکیه، در این آیات همون، اون بحثی است که اگه در آیات بالایش دقت بفرمایید، تو آیات بالایش بحث از این است که شما بیا معجزات عجیب غریب برای ما بیار.

نمی‌دونم خونه طلایی بساز و از-- برو بالا و بری بالا بیای پایین قبول نمی‌کنیم.

یه کتاب بردار همینجوری قلبه بردار بیار پایین و از اینجور تواضعی به این سبک.

بعدش هم چرا اصلاً این بشره؟

این بحث که "وما منع الناس ان يؤمنوا اذ جاءهم الهدى الا ان قالوا ابعث الله بشراً رسولاً" [نفس عمیق] آیا یه بشر رسول مگه میشه؟

این خدا اینجا داره یه اعوانی ریشه همه این انکار رو و منکرین دعوت نو-- نبیه، نبی رو به این برمی‌گردونه که بحث این است که "ابعث الله بشراً رسولاً" یه بشر رسول.

این بشر تنها حد میره بالا که بشه رسول.

چرا برای ما فرشته نازل نشد؟

در آیه نود و پنج خدا میگه قل اینو بگو.

این قل ها در مقام احتجاجه ها.

"قل لو كان في الأرض ملائكة یمشون مطمئنین" بگو اگه تو زمین یه م ملائکه‌ای بود که ملائکه داشته رد، راه میرفت.

اگه به جای آدم‌هایی که تو زمین دارن راه میرن، اگه ملائکه داره راه میره، راه میره.

چون که رسول از جنس مرسل نباید باشه.

رسول از جنس مرسل الیه باید باشه.

رسول از جنس اون کسی که داره براش ارسال میشه باید باشه.

[نفس عمیق] لو كان في الأرض ملائكة یمشون مطمئنین لنزلنا عليهم من السماء ملكاً رسولاً.

خدا اون موقع خدا رسول رو می‌کرد ملک.

میگه قرار بود تو زمین ملک باشه، رسول می‌شدند ملک.

در آیه بعد میگه قل كفى بالله شهيدا بيني وبينكم.

کافیه این شهادت اینو برو بگو.

اینها هم همش در مقام احتجاجه.

خدا کفایت می‌کنه به عنوان شهادت بر اینکه من رسولم الان.

آقا اینا یعنی چی؟

که خدا کفایت می‌کنه به عنوان شهادت.

اینکه اینو برو بگو چه فایده‌ای داره؟

برو بگو، برو بگو خدا میدونه.

یعنی اینی که اصل رسالت منکره، شما بری بهش بگی که برو بگو که من که رسولم، خدا که میدونه، خدا که میدونه من رسولم الان.

این قل‌ها در مقام احتجاجه.

یعنی شما برو بگو که خدا که شاهده و این شهادت عملی داره میده.

خدا که شاهده.

قل كفى بالله شهيدا بيني وبينكم انه كان بعباده خبيرا بصيرا.

این یه ضلع از این مثلث در حقیقت شهادت بر توحیدی که اونجا داشتیم شهادت بر رسالت یه ضلعش اینجا [نفس عمیق] که خدا برای شهادت دادن کافیه.

[نفس عمیق] ضلع دیگه‌ش رو شما تو سوره مبارکه نساء [نفس عمیق] آیه صد و شصت و شش.

در آیه صد و شصت و شش سوره مبارکه نساء، از آیه صد و شصت و چهارش نگاه بکنید که بحث رسول مطرح میشه و از قبلش رسولانی مطرح شده که فرماید که و رسلا قبل قصصناهم عليك من قبل و رسلا لم نقصهم عليك و كلم الله موسى تكليما یه سری از قصه‌های از رسول گفته شده بر تو یه سری هم گفته نشده.

"و کلا الله موسی تکلیما [مکث] رسلا مبشّرین و منذرین لعلّی كون للناس على الله حجّة بعد الرسل و کان الله عزيزا حکیما".

این آیه از همون آیاتی است که به بی‌وضاهتی عقل برای [مکث] فهم راه داره گواهی میده یک جوری.

چون که میگه این رسول رو ما مبشّرین و منذرین آوردیم که "لعلّی كون للناس على الله حجّة بعد الرسل" بعد از این کسی نتونه اعتراض بکنه بگه که خب ما که نمی‌دونستیم.

رسول که نفرستادی، ما هم که عقلمون کم بود کفایت می‌داد که همینجوری راه بریم [مکث].

می‌خواستی رسول بفرستی ما راه بریم.

تو که نفرستادی چرا؟

خب چه توقعی داری رسول نفرستادی ما راه بریم.

میگه ما رسول رو فرستادیم که حجت رو تموم بکنیم.

زیر سؤال بریم [مکث] که چیه؟

"لعلّی كون للناس على الله حجّة".

الناس على الله یعنی برای مردم بر علیه ما مردم نتونن اعتراض بکنن.

یعنی چی؟

یعنی اگر ما رسول نفرستادیم همین مردم بر علیه ما اعتراض می‌کردن.

می‌گفتن تو، تو این دنیا هزار راهه ما رو فرستادی اینجا هیچکسو نفرستادی که راه رو بهمون نشون بده [مکث].

"و کان الله عزيزا حکیما.

لکن الله يشهد بما أنزل إليك [مکث].

أنزله بعلمه والملائكة يشهدون وكفى بالله شهيدا" [مکث] این آیه خیلی آیه [مکث] زیباییه در نوع خودش.

داره [مکث] نکته‌ای که الان عرض می‌شه خدمتتون.

میگه اما خدا که شاهده "لکن الله يشهد بما أنزل إليك" خدا شاهده به اون چیزی که انزال شده به سمت تو و نازل شده به سمت تو.

این خدا که شاهده "أنزله بعلمه" خدا هم با علمش نازل کرد.

که حالا این "أنزله بعلمه" حرف زیاد داره.

نقش علم تو این بحث انزال چیه؟

بحث [مکث] فلسفی و عرفانی خودش رو داره.

"لکن الله يشهد بما أنزل إليك أنزله بعلمه والملائكة يشهدون" خدا شاهد، ملائکه هم شاهد.

[مکث] ببینید تو آیه، تو مکه اسرا بحث خدا شاهد و ملائکه.

اینجا میگه خدا شاهد، ملائکه هم شاهد.

خدا شاهد، ملائکه هم شاهدند.

بعد گفته "وکفى بالله شهيدا" خدا شاهد، ملائکه هم شاهدند ولی خب شهادت خدا کفایت میکنه.

اینا به این معنا نیست که شهادت ملائکه حالا لغو be دیگه.

خدا شاهد، اینا هم شاهد، خب اینا همین اینا کفایت میکنه به شهادت.

یعنی چی؟

یعنی اینکه شهادت ملائکه لغوئه حالا مثلا؟

این که نیست.

اینا بیانی‌ست کلا در قرآن.

بیانی‌ست که هرچی صفات کمالی باشه و صفات ثبوتی باشه، این صفات، این صفات رو خدا هم به خودش همشو نسبت میده و کفایتش رو به خودش نسبت میده، زندگی رو به بقیه نسبت میده.

اگر شما عزت رو می‌بینید همین جوریه.

قدرت رو می‌بینید همین جوریه.

قوت رو می‌بینید همین جوریه.

خلق رو می‌بینید همین جوریه.

یعنی خدا خالق کل شیء هست بعد عیسی هم خالقه.

خدا عزته لله جميع، خدا عزت همش برای خداست، عزت لله ولرسوله وللمؤمنین هم هست.

قوت ان القوة لله جميع، قوت همش برای خداست.

از اون طرف هم میگه زد کن قوة الی قوت کن.

پس قوت برای شما هم هست.

همچنین است تو شهادت.

شهادت اگر شهادتی هست که بقیه هم میدن، اینا همشون شعاعی از شهادت خداست.

این به این معنا نیست که حالا شهادت اینا شد لغو شهادت ملائکه.

چونکه میگه خدا شهادت میده.

این عبارت خیلی عبارت روشنی برای اون گفتنه.

خدا شهادت میده، ملائکه هم شهادت میدن، شهادت خدا کفایت میکنه.

یعنی پس شهادت اون ملائکه لغو هست اگه اینجوری باشه.

در حالی که این نیست.

اینجا ببینید، اینجا دو ذره دیگه از این بحث شهادت مطرح میشه.

شهادت خدا به ملائکه.

ببینید چنانچه ما حتی این آیه پایانی سوره رعد رو که محل بحث بود نداشتیم.

ببینید کارهای اجتهادی تو قرآن، اینا سبک کار خودشو داره.

ببینید بعضی از آيات من نمیخوام بگم اگه مثلا بعضی از آيات نبود مثلا فرق نمی کرد، فرق می کرد یا فرق نمی کرد ها.

ولی [مکث] مطلب اگر گاهی آقا دست آدم باشه، مطلب رو آدم بدونه، مقامات رو بشناسه، بعضی وقتا با یک کار اجتهادی میشه در آورد.

[سرفه] شما وقتی که شأن ملائکه، شأنی‌ست که اینها ساجدن در مقابل مقام انسان کامل.

مقام انسان در مقابل مقام او ساجدند.

اگر یه همچین شأنی کلاً تأمین میشه توی کل قرآن، وقتی که شما میگی شاهد بر رسالت پیغمبر، شاهد بر رسال- رسالت، اینکه پیغمبر رسول الله شده، این شاهدان خدا، ملائکه.

خب شما وقتی بالا و پایینش رو داری میگی یک حلقه مستحکمی وسط هست اونا هم شاهدند.

این کارهای اجتهادی رو تو قرآن ببینید حتی ما اگه آیه نداشته باشیم، حتی اگه آیه نداشته باشیم، این کارها به صورت اجتهادی میشه انجام داد.

یعنی دست بازه برای اینکه آدم مطلب رو بفهمه.

مطلب رو که فهمید اون موقع شروع بکنه بیفته تو آیات عبارات رو مشخص بکنه.

[مکث] ببینید به عنوان مثال مثلاً از این، از این جور کارا، از این جور حرکت.

البته خوب است که این جور حرکت‌های دینی به سمع و نظر بالاخره کسایی که اهل این معانی هستند و این معانی رو بالاخره مطلع‌اند گفته بشه.

ببینید گاهی اوقات مثلاً تو کتب عرفانی [مکث] یه بحثی انجام شده.

مثلاً گفتن که آقا بحث [مکث] يا أيتَها النفسُ المطمئنَّةُ ارجعي إلى ربِّك راضيةً مرضيةً فادخلي في عبادي وادخلي جنتي.

این نفوس راضی و مرضی و اینها [مکث] شما فادخلي في عبادي وادخلي جنتي بعد گفتن ذلك لمن خشي ربه.

[مکث] طرف مطلب دستش نیست.

میگه اِ نگاه کنید قرآن هم بلد نیست.

این ذلك لمن خشي ربه مال انتهای سوره بینه است.

اونجا داره رضیت الله عنهم ورضوا عن ذلك لمن خشي ربه.

خب.

اونجا داره که تو انتهای سوره بینه داره رضیت الله عنهم ورضوا عن ذلك لمن خشي ربه.

این اومده استفاده کرده گفته که [مکث] رضيت مرضية فادخلي في عبادي وادخلي جنتي ذلك لمن خشي ربه.

میگه ببین حالتو داره تحریف میکنه.

اینا متدرج تو آیاتند دیگه شوخیه؟

فکر میکنی مثلاً اینا قرآن نخوندن دیگه.

بعد میاد مقامی به نام مقامات نهایی خشیت توضیح میده.

از تو این وسط .

یه مقاماتی از خشیت توضیح میده که خب یه مقام خشیت این است که آدم‌ها بترسن از خدا یه مقام خشوع.

خب این، خب یه مقامه آقای-- اینجوری نیست که حالا آدم تو هر مرتبه بگه همه هم تو همین مرتبه ان که.

خب اون کسی که در مقام جمعه چی؟

در مقام جمع قرار گرفته، فانی شده.

خب یه حالاتی که اینجوری دست میده، حالات به این سبکی دست میده به بعضی از اهل معنا.

میبینه که، میبینه همه چی بوده، آقای کشمیری‌نا براشون اتفاق افتاده، طرفم تو حرم موسی بن جعفر یکی از علما براش اتفاق، میبینه خب همه چی از دست خودشه، همه چی از خودش منتشیه.

همه چی از خودش منتشیه و همه چیز خودشه.

خب اون خشیت تو اون مقام میشه چی؟

اونجا میبینید به التجا می‌افته تو حرم موسی بن جعفر که من که میدونم اینا نیست، من که میدونم من عبدم، من که م-من عبدم تو ربی، من این، اینارو که خبر دارم.

دقیقاً میزنه مقام‌های بالاتر و میره تو مقامی که بالاخره خودشو فاصله رو، فاصله رو نگه داره.

این میشه خشیت تو مرتبه انتهایی.

مال اون نفوس مطمئنه است.

یعنی اون نفس مطمئنه‌ای که در عین اطمینانه و اون اطمینانی که نه با شک جمع میشه بلکه با علم جمع میشه.

چونکه بعضی از اطمینانا هست پیش زمینه‌اش شکه، بعضی از اطمینانا هست اطمینان‌های ابراهیمی پیش زمینه‌اش علمه.

پس این اطمینانه، این اطمینان و اون اطمینان فرق داره.

اطمینانی که تو حضرت ابراهیم میخواد مثلاً ایجاد بشه، میبینیم رعایت نمی‌کنی موانع رو این در میاد.

یهو اطمینان حضرت ابراهیم میشه یه اطمینان سطح پایین که گفته که من میخوام ببینم که تو خالقی یا نیستی.

مثلاً میگن اولاً طعمن، میگن قال بلى ولکن لیتمن قلبی.

[سرفه] این لیتمن قلبی بعد از اولاً طعمن قال بلى، یه ایمانی در ابعاد ابراهیمی، ایمان ابراهیم وجود داره.

بعدش میگه حالا من میخوام در مرتبه اطمینان باشم.

خب این یه اطمینانه.

یه اطمینان هم کسایی که خب شک دارن میخوان مطمئن بشن.

اینم یه اطمینانه.

اون نفوسی که در مرتبه اطمینان قرار دارن که یا ایتها النفس المطمئنة ان که ارجاع یل الی ربک ان اونم راضیة مرضیة اند، راضیة مرضیة.

نه رضی الله عنهم ورضوا عنه.

اون فعله این اسمه.

اونایی که راضیة مرضیه‌اند اینان.

میبینید که یک نفری که به صورت اجتهادی وارد hasn- یاد ممکنه بشه ممکنه تکلیف قضیه رو متفاوت اعلام بکنه.

یعنی آیه رو بگیره مقام خشیت رو بگیره تو ناحیه دیگه یه مقام خشیت دیگه درست کنه.

اینا میشه کارهای اجتهادی تو قرآن.

چون انجام نشده و تفاسیرم همچین چیزی نداره آدم بیگانه‌ست.

فکر میکنه دستش تو این آیه محدوده.

یعنی دستش تو این آیه تو پوست گردوئه الان.

البته اینجوری نیست.

شما وقتی که از اضلاع شهادت در چیز، شما شهادتی رو مطرح کردی که شهادت خداست.

شهادتی رو مطرح کردی که شهادت ملائکه است و شما انسان کاملی تعریف کردی که مسجود ملائکه است.

و تو مقامات قرآنی اینجا دیگه دست بازه.

دیگه ما آزادیم.

که در مرتبه شهادت یک حلقه مفقوده این وسط هست و اون شهادت انسان کامله.

شهادت انسان‌های کامله.

شهادت مؤمنینیه که سطحشون از ملائکه بالاتره.

مخلصینیه که سطحشون اونجاست.

حالا هرکی هست .

میخوام بگم این کارهای اجتهادی در قرآن ممکن.

این کارها.

لذا سوره رعد اون موقع داره حلقه واسطه‌ای بین این شهادت خدا و این شهادت ملائکه رو مطرح میکنه و اون شهادت تی، "ومن عنده علم الكتاب" کسی که در نزدش علم الكتاب.

یک نظیری هم این آیه داره.

نظیر این آیه اینه.

شما سوره مبارکه هود رو بیارید.

آیه هفده .

صفحه دویست و بیست و سه [مکث].

باز وقتی که راجع به بحث رسالت پیامبر تردیدهایی میشه و اینها [مکث]، اونجا در بالای صفحه اگه ببینید معلوم میشه که یواش یواش این شهادت خدا به چه چیزی میخواد بخوره.

میگه "أم يقولون افتراه قل فأتوا بعشر سور" مثل این مفتریات .

میگه از این ده تا از این چیزایی که ما بافتیم مگه شما نمیگید ما بافتیم اینارو؟

حالا شما ده تا از این بافتنی‌ها رو بباف حالا .

یه موقع هم گفتن که قرآن-- گفت حالا شما این قرآن رو اگه-- خب شما بردار قرآن بیار.

اگه این قرآن از طرف خدا نیومده، شما قرآن بیار.

بعد میگفتن اینا رو شما بافتین.

خب شما بباف.

ده تا از این سوره‌هایی که ما بافتیم حالا شما بباف.

یک، امّی درس نخونده در مقابل این همه احبار و روحان یهود، یهود و مسیحی.

در مقابل این همه دانشمندان مسیحیت و یهودیت.

به عمق تاریخ، ببینید به عمق تاریخ چونکه آیات قرآن نشون میده که این قرآن برای عمق تاریخه.

خود قرآن اینو گفته.

گفته این قرآن اومده [ foreign text ] که با این قرآن شما انذار بشید و هر کسی که این قرآن دستش رسید.

یعنی عمق تاریخ.

یعنی شما همینجوری بکش این [ foreign text ].

این [ foreign text ]هر کسی این قرآن به دستش رسید تمام قرآن زنده است در مالو.

خب ده تا از اینایی که شما ما بافته حالا شما بباف.

شما هم از این تهدیها بکنید خجالت نکشید.

جدی.

به پشتوانه این تهدیهای قرآن تهدیو کنید.

نیست.

نیست.

نه تنها قرآن نیست، نهج البلاغه هم نیست.

ماها خودمون باختیم که رو آوردیم به این چیزا.

جلسه سه شنبه ما عرض شد.

که موقع تر-- میگفتن چرا تربیت اینجوری شده؟

گفتم [نفس عمیق] یه موقع تربیت ما با نهج البلاغه مارو تربیت میکردن، با کلمات امیرالمؤمنین تربیت میکردن.

یه موقع الان با آنتونی رابینز میخوان تربیت کنن.

خب این کجا، این کجا؟

اون کج-- اصن شما یه دونه خ-- عثمان بن حنيف رو میذاشتی جلو آدم، به هم میریخت ما رو.

حالا شما این کجا، اینا کجا، این حرفا کجا؟

نه نورانیتی تو اون حرفه است.

خب این ما خود باخته‌ایم.

ما خودمون باختیم فکر میکنیم که [سرفه] این که شرقا وغربا لا یجدان علماً صحيحاً الا شیئاً خرج من عند اهل البيت.

شما شرق و غرب عالم رو برو نگاه کن.

الان شرق و غرب عالم رو نمیتونی نگاه کنی ثمره‌اش تو کتاباشون هست.

این شرق و غرب عالم رو برو ببین علم صحیح میبینی تو کتاب اهل بیت یا نه؟

هرچی هم از اون چیزایی که خوب گفته باشن میبینی به اندازه سه تا کلام قصار امیرالمؤمنینه.

تازه از این سطح پایینای کلمات قصار.

[سرفه] وقتی می‌خوایم با آنتونی رابینز و نمی‌دونم تعالیم اوشو و اوشو و فلان اینا بخوایم تربیت کنیم، اون موقع می‌بینید که تربیت نمی‌شه.

اون موقع تو دبیرستان با نهج‌البلاغه ما رو تربیت می‌کردن، با نهج‌البلاغه.

واقعاً هم گوینده و مخاطب قائل به نهج‌البلاغه بود.

نهج‌البلاغه می‌خوندن، می‌خوندن توضیح می‌دادن واقعاً تأثیر می‌کرد اون کلمات.

حالا داریم یه کار دیگه می‌کنیم.

[سرفه] این تهدید رو شما هم بکنین.

خب شما بگید اول خودتون بدونید قرآن چیه.

آخه طرف خودش نمی‌دونه قرآن چیه.

خودتون بدونید قرآن چیه.

بعد بیایین شما از این ده تا از این بافتنی‌هایی که بافته، بافته شده در این زمان شما حالا، شما بردار.

ببین می‌آرن یا نه.

ببین این حرفا در مقابل این حرفا، این عمق مطلب، اینی که دنیا و آخرت رو به هم وصل بکنه، تو اینجا چجوریه، تو این تعالیم دیگه چجوریه؟

این میشه که یه خرده از این ده تا از اینا رو بردار بگو.

یه موقع هم میگه تو به صورت نمیای مثل این باید بشه.

یه سوره بردار بیار.

یه دونه سوره بردار بیار که شبیه به این سوره باشه و معادل این سوره ها، سوره هایی که ما می‌گیم باشه، که یک پیام معرفتی کامل بده، یک پیام معرفتی کامل بده.

این تهدید در عمق تاریخ جواب داده نشده هنوز.

اومدن بیارن معادلش تا یعنی کسایی هم که اهل قرآن نبودن و اهمیت قرآن رو نمی‌فهمیدن خودشون حتی قائل به صرفه شدن.

صرفه که تو کلام ما راه پیدا کرد.

صرفه یعنی گفتن میشه آوردا، ولی هر موقع که طرف اراده بکنه که بیاره خدا حالشو می‌گیره وگرنه آوردنی هست.

ولی هر موقع که اینو اراده بکنه یه نفری که بخواد این تهدید رو جواب بده، خدا یه جوری منصرفش می‌کنه.

و یا یه، یه کاری می‌کنی که چیزه بی‌ربطی در بیاد.

بحث این نیست.

بحث اینه که این کتابی که به شما میگه که شما عمراً نمی‌فهمیدی، نه به شما میگه، به پیغمبر شما همین رو میگه.

میگه و_العلم ما لم تكن تعلم و_العلم ما لم تكن تعلم.

شما حالا العلم ما لم تكن تعلم که هیچ.

العلم که ما لم تكن تعلم یعنی اصلاً توی پیامبر به این چیز نبود که بخواد همچین مطالبه‌ای بردار بیاره.

تهدید در این هم این هست که من من الله بیارین، مگه نه؟

از همین ابیام یعنی که میگه نهج‌البلاغه رو کلمات رو بررسی کنیم تمام خصوصاتی که شما میگی قرآن داره.

نداره.

نه.

نبازم نداره.

یعنی می‌خوام بگم که معجزه هست اونم برای خودش.

ولی قرآن نیست.

قرآن برای همین این خود امیرالمؤمنین استدلالاتش با قرآنه.

خب اون باید ببینیم دلیل چیز دیگه‌ای داره به خاطر اینکه وحی بودن قضیه است وگرنه می‌آید الان مقایسه‌اش می‌کنه شما می‌گین.

نه خب کلمات در حقیقت کلمات نهج‌البلاغه قابل مقایسه نیست با کلمات قرآن.

یعنی هم حیطه کلمات قابل مقایسه نیست هم زبان قابل مقایسه نیست.

شما نگاه بکنید قرآن یک زبان‌های خاصی به کار برده که اینا نه تو کلمات امیرالمؤمنین نه تو هیچ، هیچ دیگه.

یعنی یکی از معجزگونه بودن خود بحث قرآن، مفردات و محتوا نیست اصلاً.

نوع اتخاذ زبانه.

شما بحث‌های بتونی بتونی شده در قرآن، بحث‌های ظهوری ظهوری شده در قرآن، ظهورش با بتونش سازگار و ظهورش تو لایه‌ای حرکت کرده که فریبنده نیست.

ولی همین این تو مناجات فریبنده است.

با اینکه مناجات‌ ها معجزه است.

مناجات‌ ها معجزه است.

اینی که عرض کردم الان می‌دونید فقط حال جواب سواله.

ایشان ببینید تو یه لایه ببینید.

شما ببینید تو مناجات‌ها وقتی حرکت فقط تو مناجات باشه، یه موقع هم فکر کنم تو همین جلسه بود، یادم رفت جلسه پیش هم بود که گفتم لب‌های خدا را نکشید زیاد.

همین جلسه بود نه؟

گفتم لب‌های خدا را خیلی نکشید.

خب.

ببینید تو مناجات‌هایی که وارد می‌شید حتی ممکنه شما فریب بخورید تو مناجات.

به خاطر اینکه یک لایه از کار رو دارید می‌بینید و اون لایه رفاقته.

شما برید تو اب-ابوحمزه ببینید.

تو ابوحمزه مثلاً.

شما وقتی دارید با خدا صحبت می‌کنید، دقیقاً این، این حرفو نرید همینجوری نفهمیده نقل کنیدها.

اینجا کلاسه.

چون کلاسه یه عده هستن که دو سال، سه سال، چهار سال اومدن کلاس.

خب؟

اگر نفهمیدید فذر فی بعد الامکان تا بعداً بفهمید.

خب؟

مثلاً من بیارم اونو که اول مناجات چیه؟

مثلاً این، این.

[سرفه] می‌بینید تو مناجات [مکث] ابو حمزه [مکث] به خدا میگید که [مکث]، به خدا میگید که [مکث] من این گناه‌هایی که دارم می‌کنم اینها لعل نک احبنا ناظرین الی و اخف مطلعین علیه.

میگه من این گناه‌هایی که می‌کنم نه به خاطر اینکه تو اخف بوده بل انک یا رب خیر ساترین.

به خاطر اینکه تو خیر الساترین.

ببینید توجه به بعضی از اسماء الهی خودش این توجه، توجهی‌ست که [مکث] به سمت چیز میبره، به سمت گناه میبره آدم رو.

یعنی شما اگر زیاد توجه بکنید که یا رب خیر الساترین.

حالا من اینو تو قرآن هم بهتون نشون میدم.

و تو تستر ذنب کنت اخی به فلک الحمدالله.

حالا و یهملنی و یجرهنی علی معصیتک حلمک عنی.

می‌دونید چه چیز منو انداخت تو معصیت تو؟

یک اسم تو حلم، حلمک عنی.

این منو پرون تو معصیت.

و يدعوني إلى قلّة الحياء.

می‌دونی من چرا خدا من بی‌حیام الان؟

چه چیز منو دعوت به بی‌حیایی؟

سترک عنی.

اینکه بالاخره تو ستاری.

این خودش عوامل بی‌حیایی منه.

و يسرعني إلى التوسّط على محارمك.

من سرعت پیدا کردم به سمت چنگ انداختن محرمت.

چه چیز منو اسراع کرد تو این قضیه؟

یک علم، معرفتی به سعت رحمتک [مکث].

این چنین علمی که من می‌دونستم تو سعه رحمت داری.

این علم خودش چیزه.

این، این حرف کاملاً جدیه.

ببینید لب‌های خدا رو زیاد-- به اسماء مناجاتی تمام توجهتونو به اون اسماء ندید.

چون که تو اون اسماء مناجاتی اتفاق، اگه کسی قرآن نخونه و فقط مناجات بخونه دچار اختلاف میشه [مکث].

اینا معجزه قرآنه.

تو معجزه بیان قرآن.

شما ببینید الان تو همین دعا کنین به خدا میگید که و باليقين أقطع.

من یقین دارم که لولا ما حكمت به من تعذيب جاهليك و قضيت به من إخلاد معانيك.

لجلت النار كلها ورد السلام.

می‌بینی این، این چی-- می‌پکونه همه چیزا.

یعنی شما داری میگی اگه اخلاق معاند نبود و جاهل نبود، من یقین دارم تو جهنم نداشتی.

این می‌دونی یعنی چی؟

یعنی جهنم مخصوص منکرین و معاندینه.

نه مخصوص مؤمنین فاسق، فساق از مؤمنین فلان، نه اصلاً برای ما نیست اصلاً.

[نفس عمیق] ببینید محتوای این حرفو دقت کنید.

یعنی جهنم اصلاً مال ما نیست.

پس تمام.

این صاف و روشن داکومنه.

اصلاً جهنم برای ماها اصلاً نیست چون ما که منکر نیستیم.

نهایتاً گناه می‌کنیم.

تو مؤمنین فاسقیم.

ما که منکر نیستیم که معاند هم که نیستیم.

پس جهنم مال ما نیست.

تموم شد و رفت.

یعنی این فضا، ما شما این فضا فضاهای مناجاتیه.

شما میاید در فضای چیز حرکت می‌کنید.

شما در فضای قرآن حرکت می‌کنید.

می‌بینید قرآن به شدت خط‌کشی داره [مکث].

در لایه‌های روحی‌ش می‌بینید کاملاً خط‌کشی شده حرف می‌زنه.

میگه که اینا اینجوری می‌کنن، اونا اینجوری‌ن، اینا منافقین، مؤمنین، کفارن، مشرکین، اهل کتاب.

شما میای جهنم، جهنم، قی، قیف، سیخ، نمی‌دونم اینجوریه فلان.

می‌بینید اصلاً شما تو فضای قرآن وقتی قرار بگیرید، ببینید تربیت‌تون رو بدید دست قرآن [مکث].

قرآنی که اون معجزه این-- می‌بینید شما همین این بحثی که ما خلف در وعده نداریم ولی خلف در وعید داریم.

این بحثو قرآن مطرح می‌کنه.

ولی تو چه پرده‌ای؟

تو یک پرده‌هایی مطرح می‌کنه که پر رو نمی‌کنه قاری قرآن رو.

یعنی شما از اول قرآن که بخونید هیچ موقع این رو نمی‌فهمید تهش که بگید که خیلی خب اصلاً اینجوره دیگه.

اصلاً این، این نیست.

ولی شما همینو میاین تو مناجات می‌خونین، می‌بینید که با زبان کاملاً صریحی بحث اینه که بابا اصلاً تمومه جهنم.

این فضا رو می‌بینید توی مناجات.

ببخشید باز هم همین که حضرت فاطمه [صدای محیط] فرمودند من برای شعیرم از برزخش می‌ترسم.

ولی قیامت با ما شفاعت می‌کنه.

بله.

پس یعنی در مورد جهنم و برای مؤمنین شعیان همه‌مون مطمئن شدیم.

حالا ببینید این، این یه مقدار این معرفتی و سعت رحمتک، این چیز نمی‌کنه آدم رو، یعنی شما رو نه ما رو، پر نمی‌کنه نسبت به چیز، نسبت به حریم‌گیری نسبت به این خشیت، تقوا، خوف از خدا نمی‌دونم چی.

ما به این که خب دیگه تمومه دیگه جهنمی اصلاً برای ما نیست.

تو برزخ خیلی سخته.所有 اون عذابهای قیامت تو برزخ هم هست.

حالا شما می‌بینید که تازه اونا هم شما وقتی میگی که چیزه، خب اون یه روایته مناجات هم یه بحثه.

مناجات تو این مناجات هم میگه لَجَعَلْتُ النّارَ حالا نار یعنی کل نار دیگه.

نار یعنی نار برزخ.

یعنی چی؟

ما رو تو برزخ این همه بسوزونن بعدش تازه اونجا چی بکنن؟

این همه حد فاصل ما رو نگه دارن و بسوزونن فلان همه اینا باشه بعداً تو قیامت کبرا چنین اتفاقی بیفته، این وسط بالاخره پس چی؟

این، اینی که بیان اطلاقی حضرت امیر این وسط داره میگه من یقین دارم که جهنم ما نداریم.

این من می‌خوام عرض بکنم که به قرآن اهمیت بدید.

یه چیزی که یک خطر عارف شدن می‌دونید چیه؟

یکی از خطرات عارف شدنه.

خطر عارف شدن یکیش اینه که خط‌کشیا برداشته می‌شه.

یکی از خطراتی که شما تو کتاب عرفا می‌بینید.

یعنی می‌بینید کاملاً بی‌خط‌کشی برخورد می‌کنند دیگه.

یعنی همه خوب، همه چی جالب مثلا فلان اینها همه، همه فلان.

اصلاً همه توی، میاید قرآن می‌خونید می‌بینید زبان این نیست.

اگه شدید قرآن شناس عارف توالکم وحسن مقام، اونا می‌شید مثل این یگانه دهر حضرت امام که تو حاشیه فسوسش همون فقیه، می‌بینی یه چیزی داره می‌نویسه تو حاشیه فسوس.

اون از عمق مراتب عرفانی خودش داره خبر میده.

که اونجا میگه همون فقیهی که اجرای حدود می‌کنه میگه انبیا اصلاً عمراً نمی‌تونن اجرای حدود بکنن.

چرا انبیا نمی‌تونن اجرای حدود بکنن؟

میگه انبیا به دلیل این نمی‌تونن اجرای حدود بکنن که دارن عالم رو جلوه خدا می‌بینن.

وقتی تو به این بزنی اگه به خودت معامله نکن، به یه نبی معامله کن که وقتی به این چیز بزنه داره به خدا می‌زنه.

[صدای محیط] اصلاً نمی‌تونه بزنه که.

و اگر اجرای حدود می‌کنه ببین، ببین دیگه چیه.

به مقام فرق بعد الجمع رسیده که می‌تونه اصلاً این چیز بزنه.

خب یه موقع داریم به خودمون معامله کنیم ما هم اجرای حدود می‌کنیم، انبیا هم اجرای حدود می‌کنند.

ولی یه نبی که اجرای حدود می‌کنه کجا، یه آدم بی‌سرفا که اجرای حدود می‌کنه کجا.

یعنی اون فقیه که اونجوری قرآن شناس و فقیه و خط‌کشی‌ها رو داره فلان اینا حالا تو حاشیه فصوصش هم اینجوری می‌نویسه.

[مکث] می‌خوام خدمتتون عرض بکنم که قرآن اون زبان اصلی داستان رو شما-- ببینید اعتقادات‌تون رو از قرآن بگیرید، حریم‌ها رو از قرآن بگیرید.

بعداً شما مجازید که با خدا در مناجات، تو دعا کنان حرف بزنید، اینجوری.

[مکث] اینجوری عاشقانه و با این سبک با خدا تو مناجات حرف بزنید.

ولی نه کسی که مثلاً هیچ، هیچی به هیچی مثلاً همینجوری اومده داره مثلاً به خدا میگه می‌دونی چیه؟

زیر سر خودته.

من-- اینا رو قرآنم داره ها، همینا رو قرآن که "یا ایها الانسان ما غرک بربک الکریم".

ای انسان چه چیز تو رو فریب داد به پروردگار کریم؟

این جوابو تو سؤال گذاشته، تو کریم، چون تو کریم دیگه، چون تو کریم من فریب کرم تو خوردیم به هر حال، خب.

یعنی اسم کریم خودش فریبندگی و فریب اسماء و کید اسماء، اسماء همش اینه خدا بالاخره خیرالماکرینه، خدا اهل کیده، اهل مکره.

این خدای خیرالماکرین اسماءش، یه سری کید تو متن اسماء وجود داره.

اگه آدم توجه به اون اسماء-- حالا ببینید همون حرف، همون حرفی که خلف دروعید خدا [مکث] می‌کنه و نه تنها می‌کنه بلکه باید بکنه، خلف دروعید.

نه بحث جواز خلف دروعید، بلکه وجود خلف دروعید.

همینو قرآن داره.

همین حرفو قرآن داره.

نه تنها جواز خلف دروعید که جائز است این که خدا ما رو جهنم نبره و جائز است که اونقدری که گفته عذاب نکنه، بلکه واجب است که این کارو بکنه.

این-- این به meant-- قرآن.

منتها همچین تو لایه‌هایی این حرفو زده که بخوای تفسیر بتونی بکنی معلوم میشه.

یعنی دست خدا رو میشه رو کرد تو قرآن، ولی ظهور اولیا-- اینا، اینا معجزات حرف زدن قرآنند.

شما از این حالا شهادت حضرت فاطمه [ص] به دلیل همین استشفاء از، از حضرت فاطمه [ص] خلاصه دست خدا رو کنیم بالاخره خدا [مکث] ببین-- بله؟

[سخنگوی 2].

چی؟

[سخنگوی 2].

فهمیدم.

شما بیاید سوره مائده که احقاف آیه شوندم.

[مکث] صفحه پونصد و چهار.

[مکث] خدا می‌خواد بگه که ما تجاوز از سیء سات بکنیم، از سیئات می‌گذریم.

"أُولَٰئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا".

اولا ما ازشون قبول می‌کنیم، چی رو قبول می‌کنیم؟

أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا.

اون کارهایی که اعمالی که انجام دادن، اون گنده‌ترینشو ازشون قبول می‌کنیم.

یعنی درشتاشو، میگن تو درشت‌هاشو سوا کن، این درشتاشو سوا می‌کنیم براش.

أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا.

"وَ نَتَجَاوَزُ عَنِ السَّيِّئَاتِ فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ".

نه از سیئاتشم می‌گذریم، در میانه اهل بهشت قرارش میدیم.

حالا اینی که من گفتم "وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ".

این خودش وعده‌ست که من باید انجام بدم و اگر انجام ندم میشه خلاف وعده دیگه.

نمیشه دی-- یعنی من اگر این چیزی که گفتم انجا-- این الان من دارم یه وعده به شما میدم حالا دیگه.

و اگه انجام ندم خلاف وعده شده‌م، نه خلاف وعده.

یعنی أولَٰئِكَ رو چه جوری بخونم؟

بله.

أُولَٰئِكَ.

اینا أولَٰئِكَ مال همون کسایی هستن که در حقیقت گناهکارن و این گناهکاران رو حالا تفسیرشم مراجعه بکنید "فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ" ترجمه‌اش سخته خیلی.

این "فِي أَصْحَابِ الْجَنَّةِ".

اینکه یعنی این گناهشو می-می‌بخشه و می‌برش تو بهشت.

یه سری آدما گناهکار، آدماِ در حقیقت خوب گناهکار.

خب؟

آدمای خوب گناهکار رو میگه ما اعمالشون ازشون قبول می‌کنیم.

یه سری سیئات بازم از اینا.

این سیئاتن، می‌گذریم.

بعد اینم وعده‌ست.

"وَعْدَ الصِّدْقِ الَّذِي كَانُوا يُوعَدُونَ".

این یه وعده‌ست و اگه وعده‌ست خلاف وعده ما نمی‌کنیم.

یعنی چی؟

یعنی هیچی دیگه.

ببینید این، این حرفو به صورت توی لایه قرآن از این حرفا می‌زنه.

منتها متأسفانه شما به عنوان قاری قرآن هیچوقت احساس نمی‌کنید.

یعنی کاملاً احساسات خط‌کشی شده می‌کنید.

یعنی حکایت این دنیا رو و حکایت اون روز قیامت رو از هم دیگه جدا می‌کنید.

لذا برای همینه هی میگن جهنم تقسیم نکنید.

نگید کی به جهنم.

ما کاری به جهنم نداریم.

ما کاری به اینجا داریم که حق و باطل مسیرش باید مشخص بشه.

حق باطل.

یا حالا کی قراره بره جهنم، کی قرار نیست بره جهنم به ما ربطی نداره.

اینا رو ببینید، اینا حرفای-- بذار اینی که قرآن معجزه‌ست و کسی نمی‌تونه بیاره، حتی معصوم هم نمی‌تونه بیاره این رو معصوم هم نمی‌تونه و این زبان رو اصلاً نمی‌تونه بیاره و این ارتباطِ-- یعنی شما میگم باید به محتوای قرآن آدم آگاه باشه تا بتونه تهدید کنه.

الان ببین یه خط درست داره.

یعنی اینکه هدایت مخصوص قرآنه.

ولی بحث اینه که مثلاً من آدمی‌ام که گوفرو نیستم.

خب الان شما دارین تهدید می‌کنی به من که آقا یه قرآن بیار.

خب اصلاً این قبل از بحث هدایته.

یعنی شما نمی‌تونی بگی یه دونه مثلاً مثل این قرآن رو بیار که مثلاً مثل این هدایت بکنه.

خب من اصلاً باید ببینم هدایت چیه، شما چی میگی.

این یعنی تهدیدش زیاد چیز نداره.

به قول شما هم الان خوب اومد.

شما ببینید اون موقعی که به هر جهت اینها هم اتفاقاً خب شما ببینید چرا این تهدیدی می‌کردن به مشرکین تهدید می‌کرد.

به مؤمنین که نگفته شما قرآن بیارید که.

یعنی قرآن ببینید برای کسایی که ع- می‌فهمیدن این قرآن رو چی بوده که در حقیقت این بوده که در حقیقت در گوشاشونو بگیرن که قرآن نشنون.

چونکه در گوشاشونو وا کردن همان و قرآن شنیدن و ایمان آوردن همان.

این چه نکته‌ای تو قرآن بوده که خود قرآن هم همین مطلب رو داره گزارش می‌کنه که میگه این‌ها در گوششون می‌گرفتن قرآن نشنوند.

این مطلب ببینید تهدید هیچوقت به مؤمنین تهدید نمی‌کنن.

یه موقع‌ست آدم کل محتوا رو نمی‌فهمه اصلاً.

حالا نمی‌فهمه خب تهدید به چی؟

یعنی من الان تهدید بکنم به چی وقتی قرآن رو من نمی‌فهمم.

اگر من قرآن رو فهمیدم، اگه من قرآن رو فهمیدم نه اینکه قرآن کلشو فهمیدم.

چون کل قرآن رو که کل قرآن رو ک- پیغمبر می‌فهمه.

معصومین می‌فهمن.

این نه اینکه من کل قرآن رو فهمیدم.

بلکه من بالاخره با یه محتوا آشنا شدم.

به این محتوا آشنا شدم.

تا حدی با قرآن آشنا شدم.

در مقابلش من می‌تونم تهدید بکنم.

بگم شما یه همچین چیزی داره بیارید این چیزا رو داره تو قرآن.

لیست کنین که این چیزا رو داره.

تو قرآن این مطالب رو داره.

بیست و سه سال گفته شده، از جنگ و صلح گفته شده، از بالا و پایین این عالم گفته شده، از روابط بین الملل تا بتونی‌ترین مسائل گفته شده هرکدومش افتاده دست هر کدوم از اینا افتاده دست یک گروه زیرش موندن.

یعنی مسائل بتونی‌ش افتاده دست عرفا.

حیرت‌زده شدن از این همه چیزی که توی مسئله بتونی این عالم گفته.

اونم ببینید یه موقع‌ست خود طرف ممکنه نفهمه ولی کارشناس می‌فهمه.

یعنی خود شخص این آدم ممکنه نفهمه ولی کارشناسش می‌فهمه.

حالا کارشناسش می‌تونه کتمان بکنه؟

همون، می‌تونه.

ولی بالاخره این میشه گفت که آقا وردار بیار.

شما الان در زمینه عرفان چه کتابی مهم‌تر از قرآن؟

تازه این چیزایی که دیگه تو عرفان اسلامی که شاخ عرفانه توی عرفاست.

یعنی این شاخ‌های حرفای عرفانین.

خب؟

که اینها خودشون میگن که در مقابل عظمت عرفان اسلامی که تو همین کتاب فصوص الفصوحات هست که امام داره به فصوص الفصوحات تهدید میکنه دیگه.

مگه گورباچف داره به چی تهدید کرد؟

گفت همین فو-فصوص الفصوحات ما رو بخونین.

[مکث] اون موقع این فصوص الفصوحات و این محی الدین تازه او-- اصل حرفش اینه که برید ببینید تو قرآن چقدره و تمام استشهاداتشم به قرآن.

حالا این افتاده دست اینا.

توی چیزاشم همین.

منتها البته تا محتوا روشن نشده باشه بله، آدم جرات و تهدید هم خیلی نداره و تا اون کسایی که کارشناسن هم در حقیقت نخوان چیز بکنن، نخوان.

ولی این همیشه این ندا آخرش باقی میمونه.

خب کو؟

یه دونه بیارید از این نمونه، یه دونه.

بله؟

هر کی میاره میگین نه این- خب اون آخه آوردن دیگه.

آوردن.

شما بیارین من ارزشو دارم.

بیارین با همدیگه با هم بشینیم بخونیم.

نه شما بخون، نه قرآن رو بذار بخون بعد اینو بخون.

خب اینایی که دیگه تعارف نداره که.

شما از اینایی که آوردن و ادعا کردن که ما اصلا اومدیم ندای تهدید-- تا همین الانشم داره میاد، تو کویت چاپ شد.

خب؟

شما اینو هر دو بیار، قرآن هم بیار.

قرآن رو بخون، اینو بخون.

اصلا ببینید سند رسوایش همون اول اومد.

یعنی مثل قوانین مجلس و اینایی که دیدید هنوز نرفته تبصره بهش میخوره.

اینا هنوز نیومده، نیومده ایراد ادبی بهش خورد.

یعنی نیومده ایراد ادبی بهش گرفتن عُدَوا.

اون موقع همین عُدَوا تو مسیحیت و یهودیت و فلان، همین عُدَوای عرب.

میبینید جزو کتاب‌هایی که همه دارن روی استعدادی بهش استشهاد میکنن قرآنه.

یعنی اون تازه بحث ادبی، حالا برید تو محتوایش .سرش به تهش نمیخوره.

لایه‌هایی که پوشش داده در حد روزنامه از این روزنامه زرد و روزنامه ورزشیه.

روزنامه و-- یعنی لایه‌های-- حالا شما، یعنی شما بخون به عنوان یه کسی که [مکث] در حد ترجمه ممکنه بفهمید از قرآن.

شما از اون رو بخون یا- قرآن رو چند بار تو همین کلاس، حالتم هم که میخونی یعنی این قرآن هم نیاز به مفسر داره که ما هم بخونیم همین قرآن ظاهرش این سرش به تهش نمیرسه.

شما برو از خودشون مفسر گیر بیار، بیارن خودشون تفسیر کنن.

ببین مطلب خیلی فاجعه آمیزتر از این حرفاست.

[پچپچ] نه، نه، نه بحث این نیست.

ببینید یه موقع شما میگید که دو تا دنده داریم خب با فاصله‌های خیلی دقیقاً چیز از خط رد میشن با فاصله خیلی نزدیک از خط رد میشن حالا شما میگید که این سرحال نبوده، نمیدونم تغذیه‌اش مناسب نبوده فلان، این چیز چیه؟

یه موقع یه طرف بن جانسون داره یه طرف یه افلیج.

که اصلاً بحث تغذیه‌اش نمیدونم چیش نبوده و تفسیرهای نمیدونم چیش میخواد-- بحث اینا نیست.

شما باید بشینید بخونید اونو.

ببینید ما اگر اینها رو داریم به همدیگه ارجاع میدیم آیات رو و هی عمق پیدا میکنه، مال عظمت قرآنه اتفاقاً.

این که آیات ارجاع پیدا میکنه و عمق پیدا میکنه [مکث] مال این است که قرآن تو ششصد سال میخواده همه حرفی بزنه.

بعد شما مجبورید هی آیات رو به هم ارجاع بدید، از ارجاع آیات به همدیگه هی نکته بگیرید.

یه موقعه زبان اصلاً یه جوری انتخاب شده مثلاً شما بعضی میگن تو اون بحث تنظیم الأنبیا ای هم که اون موقع داشتیم بحث همین بود.

که بعضیا میگفتن خب اگه اینا انسان کامله‌ن، اگه اهل معصیت نیستن چرا قرآن انقدر به پر و پای اینا پیچیده؟

[مکث] خب این زبان قرآنه.

یعنی زبان قرآن اینه که شما جایگاه اینا رو با خدا قاطی نکنید.

یعنی وقتی قرآن میخونید [مکث] شما حواسشون باشه اینا خدا نیستن اینا.

لذا تو جایی که اصلاً اینا گناه نکردند، یعنی اصلاً منطقه گناه نیست، خدا اسم اعصيام میذاره روش.

میگه و عصى آدم ربّهما فقط.

میگه اعصيام کرد.

واقعاً اصلاً منطقه‌اش-- تازه که بعدش هبوط کرد تو زمین، اصلاً منطقه تکلیف نیست.

لذا اینا نو-- در حقیقت زبان قرآنه.

شما اینی که میبینید هی ماها ارجاع میدیم به همدیگه، هی مطلب عمیق‌تر میشه، عمیق‌تر میشه، عمیق‌تر میشه، این به خاطر اینه که [مکث] شما همینجوریم- همین الآن شما مثلا بحث عظمت رو که میگی، یه جا میگه عظمت مال خداست، یه جا میگه مال اینا هست.

خب یه نفر ظاهری بخواد نگاه کنه میگه این که پر و پا چیه؟

نه بابا اینجوری نیست.

ببینید شما یه مورد اگه باشه، میگن قرقاطی ریخت به هم دیگه.

بعد [مکث] یه نفر ببینید اینقدر متناقض حرف نمیزنه که، [مکث] که برداره بگه که این همش مال خداست، خب؟

بعد تو دو تا آیه پشت سر هم بگه ما اصابک من حسن فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسك، بعد بگه قل کل من عندالله.

[مکث] یه نفر باید خیلی [مکث] در حقیقت بی رفت باشه که تو دو تا آیه پشت سر هم دیگه تفکیک بکنه، بعد آیه بعدش بگه همش هم مال اینه.

[مکث] یعنی انقدر لوازم حرف خودش رو ندونه که تفکیک میکنه ثنایی‌ت داره، وقتی تفکیک نمیکنه یعنی واحده.

[مکث] بعد شما [مکث] تو یه جا نیست که، اینجا اول قرآن رو میبینید، وسط قرآن رو میبینید، آخر قرآن رو میبینید، اینور قرآن رو میبینید، تو مسائل مختلف قرآن، تو صفات مختلف قرآن میبینید، اینا رو یواش یواش ببینید اگر کسی عناد نداشته باشه [مکث] کما اینکه حتی بچه دانشجو فوکولی دانشگاه [مکث] میاد اینو به عنوان سوال مطرح میکنه.

به عنوان اشکال مطرح نمیکنه.

یه وقتی میاد میگه که خب اینجا چرا اینجوری گفتن بعد اونجا اینجوری گفتن، این نکته‌ش یعنی به طور کل جمع شده‌ها، چون یه مورد که ندیده.

اینی که میگم، ببینید این که میگم قرآن تربیت می‌کنه، قرآن موجد، معجزه خودش رو نشون میده، ما یه دانشجویی حالا شما سر کلاس هفته بعد من نیای اگه یهویی کسی وارد دانشگاه ندیده سر کلاس.

یه دانشجویی داشتیم، داریم الان این ترم تو دانشگاه، به شدت قرتی.

یعنی واقعاً عجیبه.

یه دانشجو دختره، اصلاً خیلی عجیب غریبه این.

خب؟

این هی اصلاً مبنای اینکه خلاصه فلان اینه با-- ما هم کلاً زجر می‌کشیم از ارتباط با به خصوص دخترای این مدلی.

حالا پسراش قابل تحملن ولی دخترای این مدلی اینها، من گفتم فقط ما می‌تونیم دعوامونو یه جور حل بکنیم.

دعوامون حلش اینه که شما قرآن بخون.

گفت باش.

الان به جزء نمی‌دونم پنج شش رسیده، حجابش تغییر کرده.

یعنی یه وضعیت آشفته‌ای اومد تو کلاس که اصلاً خیلی عجیب غریب بود.

یه حالا تمام، تمام حجابشو درست کرد و هدبند زد و فلان.

تمام موهاش رو برد پشت هدبند.

و، و همین جور داره هی میگه [با خنده] اِ حالا این قرآن چرا اینجوری؟

اِ اینش چرا اینجوریه؟

مثلاً اون، این معرفت رو می‌خواد به ما بده.

حالا داره هی پرواز می‌کنه با قرآن.

خب این [با لهجه عربی] دیگه.

این حل دعواعه.

شما بشین قرآن بخون.

من این، اینو بارها و بارها گفته بودم و وقتیもし یاد باشه، بارها و بارها این بحث شده بود که تو شیفت که شما اگه این سوره‌های حتی نور و نمی‌دونم احزاب و چرا اینایی که تو قرآن هست اینا حذف بشه از تو قرآن [مکث].

گفتم احتیاج به بحث عفاف و حیا و فلان نیست.

قرآن طهارت قلب میاره.

چون قرآن طهارت قلب میاره، ثمرات خودش هم میذاره، تو پوشش و اینا ثمرات میذاره و میذاشت و میذاره واقعاً هم اینجوریه.

ما اینو که گفتیم به یک کسی که یکی از خانم‌هایی که کانادا بود، اون گفتش که اِ اینو شما از کجا گفتین؟

گفتم از قرآن گفتم.

چون قرآن هر موقع بحث حجاب و اینچنینی می‌کنه، از طهارت قلب می‌کنه.

بحث این مسائل می‌کنه از طهارت قلب می‌کنه.

گفت اتفاقاً ما تو کانادا هم همین تجربه رو بود.

من نمی‌دونستم چرا اینجوره.

هر کسی میاد رابطه‌ش با خدا درست بکنه تو پوشش تاثیر میذاره.

هر کسی تا رابطه‌ش با خدا درست می‌کنه، اون باید تو رفیقای ما هست همشون همینجوری با اینکه اصلا چنین conceptی وجود نداشت تو اونجا که مثلا حجابش مثلا از آستین حلقه‌ای بکنه آستین بلند.

اصلا همچین conceptی وجود نداره اصلا تو اونجا.

ولی می‌گفت به محض اینکه طهارت قلب ارتباطش با خدا تنظیم می‌شه خودش می‌فهمه چیکار باید بکنه.

یه ما هست-- ببینید ما تو فضای ابری داریم راه می‌ریم.

اصلا نمی‌دونیم چیه، اصلا کجا هستیم، این چین چه کتابیه؟

نه خوندیم، نه تعمق، نه اعمال، نه علل و دلایلش رو دیدیم.

ببینید حالا که اینجوریه علل و دلایلش کجاست؟

بریم علل و دلایلش رو بعدا بیایم تو علل و دلایلش ببینیم چه خبره.

اون موقع ببینید که اصلا بحث دو تا دونده دو سرعت نیست که حالا دارن میدونیم ببینیم کی از کی بهتره.

بحث این نیست که حالا یه موقع هم این ممکنه جلو بزنه.

حالا صدم‌های ثانیه با هم اختلاف دارن.

اصلا این حرف‌ها نیست.

بحث مال یک دونده با سرعت نوره با یک نفری که زیر بغلش اسهاب گذاشته داره اینجوری، اینجوری میره.

اینی که به پیغمبر می‌گه الان که عالم تکونت الان اگر اینا تو خودت نمی‌فهمیدی ما نمی‌گفتیم این حرفا.

ما نسبتمون به قرآن اینجوریه که متوجه نیستیم.

حالا این آیه موند و می‌خوام از سرورمون ماده اهل‌بیت [نفس عمیق] استفاده گروه بکنیم.

من فقط جهت این‌که [نفس عمیق] یه چیزی روایت هم خونده باشم که اهمیت و عظمت این روز من این روایت رو خونده بودم توی مسجد غدیر خم.

اهمیت امروز اساسا به این نیست بعضیا هی می‌خوان مقام حضرت صدیقه رو بیارن پایین بکنن.

می‌گن مدافع شوهر.

این نیست.

این اصلاً اهمیت نداره اینقدر دفاع از شوهر.

خب.

تمام اتفاقی که افتاد مال دفاع از ولایت بود، نه دفاع از شوهر.

من یه روایتی بخونم که ما واقعاً گاهی اوقات میگم اصل رو گم کردیم.

داریم سر فرعات یه چیزی می‌کنیم با همدیگه جنگ و جدالی با همدیگه سر فرعات داریم.

این فرعات برای ما خیلی اهمیتی از اون اصل رفته بالاتر.

اینو از رجال کشی صفحه سیصد و بیست و شش این روایت رو خدمتتون عرض می‌کنم که ذیل عنوان مفضل.

مفضل از شایعه‌های خاصه دیگه.

مفضل، توحید مفضل و معروف و آدم معروفیه دیگه.

توحید مفضل.

این توی کوفه بوده و تو کوفه اِمم با یه سری کفتربازا و اینا آدم لات و پوتا و اینا می‌گشته.

جوفر از اون یه عالم و شاعر دان اهل بیت.

این یه سری رفیقای لات و پوت و مثلا چیز داشته، کفترباز و اینا.

[مکث] کوفیا، یه سری از کوفیا بالاخره می‌بینن که مقامات آقا-- نمی‌دونم شاید ملکوک بشه از اینکه داره با چهار تا کفترباز می‌چرخه و اینا.

که بعضیا خیلی نظر دارن سر این چیزا.

اینا اصلا...

نامه‌ می‌نویسن به امام صادق علیه السلام میگن که شما یه نامه بنویس به این مفضل یه خورده دست از این کاراش برداره حالا با اینا نگرد.

میگن که اِنه المفضل یجالس شدتا اصحاب الحمام با کفتربازا و شدتا، شدتا یعنی لات‌ها، لات‌ها.

با اینا می‌چرخه.

یه نامه بنویس که خلاصه با اینا نشست و برخاست نکنه.

حضرت این نامه می‌نویسه، مهر و موم می‌کنن، میدن دست یه سری شاخ از شاخ اصحاب.

مثل زراره، محمد بن مسلم، عبدالله بن بوکیر، ابوبصیر، حجرب بن زئید.

یعنی پنج نفر رو میدن، نامه رو دست این پنج نفر که اینا دیگه گنده‌های اصحابن پیش امام صادق علیه السلام.

میدن مهر و موم می‌کنن میدن دست اینا میگن شما ببرید [مکث] بدید به مفضل.

اینا میدن به مفضل و مفضل باز می‌کنه و شروع می‌کنه به خوندن نامه.

[مکث] شروع می‌کنه به خوندن نامه.

فایضافیه بسم الله الرحمن الرحیم اشتر کذا وكذا واشتر کذا.

امام لیست خرید داده.

[مکث] امام به جای اینکه به اینا بگه که-- چی بگن؟

به مفضل بگه که چی نکنه، یه لیست خرید داده گفته این اموال رو از اینا بخر.

ولن یجزکر غریضا ولا کثیرا من القول.

هیچی نگفته از اون قضیه امام.

بعد اینا تعجب می‌کنن دیگه آقا این نامه چیه؟

چه ربطی به موضوع داشت؟

ببینم یکی یکی نامه رو همینجوری می‌گیرن می‌خونن.

داره دارن کتاب، کتاب رو دور زد می‌نویسن این نامه رو ببینن که این نامه چیه مثلا.

بالاخره کوتاه میاد میگه آقا امام صادق این نامه رو داده به چه؟

فقال المفضل ما تقولون.

مفضل برمی‌گرده به اینا میگه حالا امام لیست خرید داده ها، چیکار کنیم؟

میگن که هذا مال عظیم حتى ننظر و نجمی ونحمل الیک لن ندرک الا مراکبا بعد ننظر فی ظلاله.

خلاصه‌ش رو می‌گه ما یه سری دپارتمان تشکیل بدیم.

دپارتمان مالی، انجمن‌های مالی.

رو این پروژه کار بکنیم، محتواش دربیاد، مالش حساب شه بعد بعد بیاین یه چند تا جلسه با خود برگزار بکنیم ببینیم که این چجوری فلان این‌ها.

بعدش تصمیم می‌گیریم که چیکار بکنیم راجع به این، این لیست خرید ما.

و ارادوا الانصراف وقتی که میان که برن، می‌خوان که برن.

often زن بهشون میگه نه نمی‌ذارم بری.

ناهار اومدی ناهار بمان.

وایسا ناهار.

اینا رو ناهار میگن در وجه المفضل إلى أصحابه الذين سعوا بهم.

اون کفتر بازا رو صدا می‌کنه.

فجاؤوا فقرأ عليهم كتاب أبي عبد الله.

نامه امام رو میذاره وسط.

میگه امام نامه نوشته.

لیست خرید داده امام.

چیکار می‌کنی؟

معلومه چیکار می‌کنی.

درجا میرن بیرون.

میرن بیرون.

داره که هنوز ناهار اون‌ها تموم نشده، همه اینا بلند شدن پول مول جمع کردن میارن می‌ریزن جلوی مفضل.

که ألفاً و ألفین و أقل و أكثر ف هزار و ألفی دینار و عشرة آلاف درهمه.

شروع می‌کنن پول جمع می‌کنن می‌ریزن جلوی مفضل [سرفه].

قبل أن یَفرغ هؤلاء من أكلهم قبل این که اونا غذاشون تموم شه.

فقال لهم المفضل تأمروني أن أطرد هؤلاء من عندي.

شما امر می‌کنین من اینا رو ب타ورم از کنار خودم؟

تظنون أن الله تعالى يحتاج إلى صلاتكم.

حساب می‌کنید؟

خدا محتاج نماز و روزه توئه؟

هی به این شاخه‌های اصحاب میگن.

میگه خدا محتاج نماز و روزه، کار امام رو راه بنداز بابا.

بار امامو بردار عزیز من.

ببین چی زمین مونده بردار.

نه اینا رو رفته تو نماز و روزه، میره کیف و لوازم.

کی-- من گاهی اوقات فکر می‌کنم که اگه امام زمان بیان به ما بگه برو یه کارو بکن، میگه من همین یه ترمم مونده بذار با آدما پاس کنم میام.

این نیست، این شیعه اینا نیست.

اصلا اینا نیست حرف.

یه اصلی داره و اون ولایته.

این بن‌مایه تفکره.

و اونی که اون مسیر در حقیقت ولایت باید در حقیقت تثبیت بشه در عالم.

این اصل داستانه.

و الا نماز و روزه و اینا چیه که این همه هی میگن که بابا اصلا قبول نیست نه بدون- بدون، نه قبول فقهی نیست یعنی اصلا که چی؟

بحث که چی؟

که چی؟

شما ولایتو تایید کن.

شما زیر پر ولایتو بگیر.

زیر بغل کا- امامو بگیر.

ببینید به خدا ماها مسئول می‌شیم‌ها.

ببینید هی نگید انشا...

امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین.

تو روایت داریم "لم یزل امر علیه السلام شدیدا حتی مات الأشتر".

امیرالمؤمنین وقتی امیرالمؤمنین بود که مالک اشتر بود.

امیرالمؤمنین وقتی مالک اشتر نبود، کوک و کور امیرالمؤمنین هم ریخته بودها.

امیرالمؤمنین هم اینجوری-- اون دیگه، اون امیرالمؤمنین دیگه نبود [مکث].

یعنی اینجوری که زیر بغل ولایت رو کسی نگیره، تایید ولایت نکنه، اینها مسئول این جریانی خواهند بود که الان سر سفره جریانی که از غدیر راه افتاد و به دست امام، به دست این بزرگترین امامزاده این دنیا، اون حضرت امام که ما حجاب هم عصری گرفته‌مون، حجاب هم عصری ما رو گرفته، ما نمی‌دونیم که امام کی بود.

چون هم عصری ما بودیم، امام هم بود دیگه.

فکر می‌کنی ما چون که بودیم امام هم بود که اتفاق نیفتاده [مکث].

همون مسیر یک دور دیگه که رفته بود این آب رفته بود تو زیر زمین "ان اسفهماکم غورا" [مکث] یه دور دیگه چشمه زد بالا.

اون غدیر که رفت سوراخ شد رفت پایین که از خود زمان [مکث] غیبت امام زمان و بعد از نواب خاص بعد اون دوره، این مسیر رفت سوراخ شد پایین رفت بالا و بعد از هزار و خرده‌ای سال یه دور دیگه این چشمه زد بالا.

زمان ما.

همون مسیر، همون راه و همون سیستم [مکث].

اون موقع ما سر سفره، اون سر سفره همون حرفا نشستیم.

اون موقع [مکث]، حواسمون نیست که داریم-- یه موقعی هست یهویی سیستم جمع میشه.

خدا چیز نیستا با کسی پ-- چیز نیست، فک فامیلی کسی نیستا.

دیگه علی رو که خون نشین کرد دیگه وا بلا به بقیه.

یعنی یهو می‌بینید که ولایت رو اینجوری جمع می‌کنن، ولایت در معنای حکومتش.

تو همون اقسام ولایتی که عرض کردیم، نه ولای نصرت، نه ولای محبت بلکه ولای حکومت.

اونو وقتی جمع می‌کنن، وقتی مردم نخوان جمع می‌کنه، اینو جمع می‌کنه‌ها.

جمع می‌کنه ما وایسیم "أخوان دبر و بره".

اینجوری بشیم که بیابون گرده، بیابون نشین، چیز بیابون فکر می‌کنیم این مثلا ساختمانای بالا مثلا ما بیابون، بیابون گردیم اینکه اون مسیری که اینا تعیین کردن و تامین کردن، این مسیر آخرش با حرکاتی متزلزل بشه همون مسیر.

خلاصه این چیزی که از ما می‌خوان.

کسی محتاج نماز ما نیست ولی مسیر ولایت محتاج این هست که ما زیر بغلش بگیریم.

اگه ما نگیریم، می‌خوره زمین.

قضیه می‌خوره زمین.

[صدای محیط] و ببینید امام صادق [صدای خودرو] دارن بزرگترین تعریض رو به خود کسایی که واقعاً اینا زراره و محمد حنفی، کم آدمایی نیستن که اینا.

دارن به اینا دارن میگن که خب حواستون رو جمع کنید.

اینا، اینا دارن اون کار چیز رو انجام میدن.

اینا یاران ما هستن.

من یه موقع هم راجع به موازه مالک و کومیل به شما راجع به این قضیه صحبت کردم.

خیلی خب.

انشاالله که خدا ما رو شاکر نعمت‌هایی که داده و اون بزرگ‌ترین نعمت.

این نماز روضه تو حکومت طاغوت بشه نماز روضه است.

تو حکومت یاغوت هم باشه نماز روضه است.

ببینید این سنگ، این حج، تو زمان طاغوتش بشه حج، زمان یاغوتش هم بشه حج.

فرقی نمی‌کنه.

اون حج حجه، اون نمازه نمازه، روزه هم همونجوری هست.

همه اینا همونجوری که قبلاً هست بوده و هست و خواهد بود و چیزی نیست.

چیزی نیست.

اینا تو این محور هست که چیزی هست وگرنه تو این محور، از این محور بکنیدش همونجوری که خودشون گفتن چیزی نیست اینا، اینا چیزی نیست.

خیلی دل خوش نکنید با این حرفا.

کفترباز باشید ولی این کفترباز.

کفتربازای اینجوری.

برای امام کار بکنید.

شاکر این نعمت باشید.

خدا انشاالله که به عظمت این روز و توفیقاتش رو برای ما روز افزون بکنه.

خدایا سلامت کن همه رو.

میخوای نعت بخونیم که.

یعنی اللهم صلي على خاتم [صدای خواندن نعت] اللهم کن لولیک عمuda، قدرت للحسن صلواتک علیه عود.

[شعر] في عاد insan.

و في كل صمد.

یجدیان بحق الله.

قائدا للrasa.

و دلیلا للعیون.

حتي تستشف الأرض كتم.

و تمنته في عاتق.

يا ابن حسن لا ترك الله.

في مصيبت أمك فاطمة الزهرا.

یدي شكي.

اینم امیرالمؤمنین می‌شسته یه قدم تو محجره.

امیرالمؤمنین با این روحیات صلب و خشن، معروف نیست تسلط امیر.

یه دیگه‌ای، یه جمله رسول الله میاد.

جمله آدمو خونی می‌کنه.

قل يا رسول الله ان صفية كسبی.

[خنده] یا رسول الله!

من تو این جریان مخبرت کم آوردم.

[grunting] يا زهرا.

يا زهرا.

يا زهرا.

يا زهرا.

[grunting] [سخner] السلام علیکم یا اهل بیت نبوت.

بمضاراتکن.

الَّنَا الظَّلْمَ آلَ مدینه‌آ.

بأصلح ما کان فسد من دنیا.

من از اشکی که میریزد.

ز چشم یار می‌ترسم.

من از اشکی که میریزد، ز چشم یار می‌ترسم.

از آن روزی که ارواهم شود بیمار، می‌ترسم.

[سرفه] آقا جان!

آقا جان!

یا صاحب الزمان، رها کن صحبت یعقوب، کوری و غم فرزند.

من از گرداندن یوسف سر بازار، می‌ترسم.

شده کار حبیب من، سحرها بر من توبه [اشک] ظاهر دردناک بعد استغفار می‌ترسم.

خود مهدی فاطمه فرمود الگوى حسنه من دختر رسول الله است.

چقدر آقا برای گناهان ما اشک می‌ریزند و توبه می‌کنند.

اسما میگه شاید همین روز بود، شنیدم بی بی دو عالم زیر لب مناجات می‌کند.

الهی به حق الذي مس صفایتم و به بکاء بعدی فی مفارقتی، انصر فرع و سا تشیّعی و شیعه فطریتی.

حضرت زهرا علیه میگه خدایا به حق کسانی که مرا پیامبری برگزیدی، به اشک بچه‌هام در فراق من، از گناه شیعه من بگذر، از گناهان شیعه بچه‌های من بگذرم.

تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم.

از آن روزی که این منصب کند امکان، می‌ترسم.

جهان را قطره اشک غریبی می‌کند hilal.

من از اشکی که می‌ ریزد ز چشم یار، می‌ترسم.

صدا زد علی جان، آقای من، گلای من.

سال‌هااااز تو خُردم.

حدود نه ساله زحمت می‌دی.

چند خط وصیت دارم.

دیگه زهرا [نفس عمیق] تو حلال کن.

مثلا نوشت امیرالمؤمنین فرود، ان الله و انما الیه راجعون.

میگه علی آماده‌ی پذیرش مرگ زهرا شدههه.

همین 타 که می‌بیند وصیت می‌کرد، دید آباش اشک پهنای صورتشون رفت روشون.

امیرالمؤمنین شروع کردن گریه کردن.

می‌دید از چشای امیرالمؤمنین اشكااار، اشک‌ها آرو به بدنشون می‌ریزه.

آخه اشک غریییب شفاس.

اشک مظلوووون شفاس.

هر جا نشستی دست به سینه زدا.

روز شهادت ریحیه دعام.

انبیا، اولیا، ائمه علیهم السلام.

امروز عزادارم.

السلام علیک یااا فاطمة الزهرا.

السلام علیک یا بنت رسول الله.

یا سیدة نساء العالمین.

تلجّما و استشفعنا و توصّلنا بک عند الله.

[نفس عمیق] و قددنا что بین یدای حاجاتنا همه با هم.

یا غیثَ when the ما اشفعي لنا عند الله.

یا غیثَ when the ما اشفعي لنا عند الله.

حتما شما تو خانواده، تو فامیل مریض تو بستر زیاد دیدین.

اما انگار تا می‌خواد ساعات مرگ فرا برسه، این بیمار انگار حالش بهتر میشه.

رو به بهبود که مریض‌هاه.

چند دقیقه دل بدید بریم خونه علی ببینیم اونجا چه خبره.

امروز دیدی صدا زد بچه‌ها رو، زینب و قمر از شونه دست گرفتم، موهای زینب رو شانه کردم.

چون روز آخر بود کاره خونه کردم.

گیسوی فرزندان خدا شانه کردم.

دیگر مرا در خانه خود مگذارید.

آقای اهل مدینه، دیگه از این جهالت راحت بخوابید.

دیگه کسی نمیاد به علی بگه صداهای گریه زن‌ها آسایش ما رو به هم زده.

امشب مرا در خانه خود مگذارید.

بیمار بیت الهی [اشعار] چه آرزو داری.

بیرون رفت از خانه زینب را چه آشام.

مادر دهد جانا کند دختر تماشا.

فرموده اسما آب بیار وضو بسازم.

اسما میگه آب بردم، لباس تازه بردم.

میبی فرمودن هدیه عطر بیار خودم خوشبو کنم.

دیگه هنگام پرواز فرار رسیده.

دعا کردم به حق علی داره مستجاب میشه.

اسما میگه بی دستور دادم اون کافور بهشتی که جبرائیل برای بابام آورد.

اون سهمی که برا من جمال گذاشتن اونو بردار بیار.

میگه کافور رو دادم دست خانم، بالا سر بستر گذاشتم.

رو قفله پاشون و دعا کردم.

فرمودن اسما ساعتی دراز می‌کشم.

بعد لحظاتی بیا صدا بزن.

اگه جواب ندادم اول کاری که می‌کنی برو مسجد.

ای و صدا بزن بیاد خونه.

اسما میگه ببین دراز کشیدم فقط چای رو صورتشون ریختم.

من به کنار انتظار کشیدم.

بعد لحظاتی میگه افتم بالا سر خانم صدا زدم یا فاطمه جان جوابی نگفت.

دیگه رفتم نشستم کنار بی بی دعایم.

این کار چرا کنار رفتم؟

صدا زدم یا بنت رسول الله جواب نگفت.

صدا زدم ای دختر کسی که به معراج رفت جواب نگفت.

ای مادر حسین جواب نگفت.

میگه دستور بی بی بود بلند شدم از خونه بیام بیرون.

تا بازاره رو دیدم بهانه روزه رو خلاص کنم.

فرستادمشون برن مسجد علی رو صلا بزنن.

اشاره کردم تو روضه فقط همینقدر بگم امیرالمؤمنین سردار خیبره.

تا شنید بی زهرا شده.

فمشی علیه تا بشق الصدر ما.

علی سردار خیبر با صورت میامدا.

اونایی که رفتن مدینه میدونن مسجد نزدیک به خانه زهراست.

روایات میگه تو مسیر کسی بغل علی رو گرفته بودن.

بیش از چهار بار علی به صورت روزانه میبنده.

هر جا نشستی آقا نظرت نظر باشه در بحث ظهور تشییع فلج احسان بن زمان ندا سر بده یا زهرا- یا زهرا، یا زهرا.

مش Amaru از اول هیچ.

لم یجد جواد.

از زینب و محمد.

[سخنرانی دینی] این یه مصرع کم بود.

اما دلها سوخت که آمد.

زینب سلام الله علیها بشنو.

این کشته‌ی طف را بشنو.

این سید الشهدا را بشنو.

سید.

صبر زهرای اطهر سلام الله علیها بشنو.

از احوال بسیج مالان هیئات بشنو.

ای افتاده مثل ریگ در بین راه.

انصاف ده که بین خلق خالق بشنو.

هم بشنو ز جفا، بشنو ز جفا، بشنو و سیعلم الذين ظلموا ای من ظلم یظلمون.

خدا، حال بشریام.

از ناز نیمه ماه ربع ماه بکش متفقا.

خدا بر ابتر عشق این فرمارا.

این دلهای تشنه را تخیه کن با حیا صفا.

خدا در آغوش ماه ربع های طواف این کوچه ها.

خدا از ما و این دنیا و برزخ و قیامت.

از نام نکردگی قرآن کریمی تو تا بکفا.

خدا از ادعای ادعای قدرت.

در اون عظمت امام و اوصیا بفرما.

خدا از جبرئیل و میثم و دار اسلام.

خدا و ید منصورشون بدار.

خدا.

نامش بلا نیست آری termیزا.

توفیق شهادت در راه.

[صدای زمزمه]