د
درسگفتارها
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۶۳
دارای متن همگام
جلسهٔ ۰۶۳ — انسان کامل
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱:۲۸:۳۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۲۵ سرفصل
## آغاز جلسه و بستن پروندهٔ شاهد
۰:۰۱
## شهادت در مقام تأدیه، نه تحمل
۳:۵۵
## شهادت سهضلعی توحید در آلعمران
۴:۲۵
## هود: بینة، شاهدٌ منه، و کتاب موسی
۹:۴۲
پایینتر میشود:
۱۰:۰۴
## نساء: خدا و ملائکه شاهد نزول
۱۲:۲۲
## نقد مصداقانگاری اهل سنت: عبدالله بن سلام
۱۴:۴۲
راجع به این شاهد، گیر آوردن در قرآن کم نیست. شواهد قرآنی زیادی دارد که اینها پیغمبر را خوب میشناختند:
۱۶:۳۴
## پیوستگی آیات و نظم تدوینی قرآن
۱۸:۲۶
## آیات مدنی در سورهٔ مکی: شاهدِ مزمل، نه دورِ مصادره
۱۸:۴۶
## اعراف: رسول را در تورات و انجیل مییابند
۲۹:۰۱
## ابهامِ مصداق و نیاز به مفسّرِ زنده
۳۱:۰۱
## روایات کافی: ما مقصودیم؛ علی اولِ ماست
۳۵:۳۴
## جایگاه تعریف میشود و بعد پر میشود
۳۶:۴۰
## خوف از فتنه و حفظِ جایگاه، نه عصمتتراشی
۳۹:۰۸
## حکومت امیرالمؤمنین و معیارهای قضاوت
۴۳:۴۱
## سنت الهیِ تغییر اقوام
۴۷:۳۳
## شاهدِ لحظهبهلحظهٔ رسالت
۵۰:۲۲
## نزولِ مستمر قرآن بر قلب امام زمان
۵۱:۲۹
## همهٔ قرآن و کلِّ قرآن
۵۱:۵۲
## تقیه، حفظِ کیان شیعه، و نمایشِ ندانستنِ غیب
۵۵:۵۲
## علم پایین نمیآید؛ کتاب الحجة
۱:۰۳:۴۷
## شهادتِ ملائکه، موتِ ارادی، و انعام
۱:۰۴:۰۸
## جن، کهانت، و علوم غریبه: واجبِ کفایی و خطر
۱:۱۸:۵۴
## دعا و حسن ختام
۱:۲۶:۵۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
السلام علیکم و رحمة الله.
اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
و به نستعين. صلي الله على سيدنا محمد و آله الطاهرين.
اللهم صل على
محمد و آل محمد.
یه عهد شادی ارواح تکریم شهدا و روح حضرت امام
همه گذشتگان زمین حقوق پدر، مادر و معلمانمون.
مرحوم حضرت امام به فواتح الصلاة.
اللهم صل على
محمد و آل
محمد. سوره
مور که در رعد و...
صفحه
دویست و پنجاه و پنج. خب این بحث راجع به،
ااا شاهد که در
قرآن یه مقدار راجع بهش توضیح داده شد.
این جلسه انشاءالله پروندهش به عنوان جلسه آخر
کلاس تفسیر ااا میخوایم پروندهشو ببندیم و
انشاءالله تا بعد از امتحانها تو
تابستون حالا اعلام خواهند کرد که، که این مجدد کلاسها آغاز میشه.
ولی آیهای رو که داشتیم بررسی میکردیم همین بود که
«ويقول الذين كفروا لستم مرسلين».
قل کفا بالله شهيدا بيني وبينكم
من عنده علم الكتاب.
یه صلوات هم بفرستید. اللهم
صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
و میگویند که کفار اوناند که تو رسول نیستی.
بگو کفا بالله شهيدا بيني وبينكم.
خدا بین
من و شما شاهد ، کس دیگه هم
هست که اون هم شاهد.
اون من عنده علم الكتاب
کسی که علم الكتاب در نزد اونه.
که عرض کردیم که این شاهد شهادت
در مقام تحمل شهادت نیست بلکه همون شهادتیست که تأدیه شهادته.
یعنی ادا شهادته. خدا چه جوری میخواد
شاهد وایسته در مقام تأدیه شهادت؟
این همون بیاناتی بود که
عرض شد. شما سوره مبارکه هود رو بیارید.
در سوره مبارکه هود آیه هفده.
از آیه سیزدهاش
که
، این، این که خدا چه جوری میخواد شهادت بر
نبوت باشه یا شهادت بر توحید باشه، شاهد بر توحید باشه
، یادتون بیاد استدلال رو.
اینا میگن که اصلاً چی بود که میگفتن تو رسول خدا نیستی و یا قول الذين كفروا لست مرسلا.
اینا هی میگفتن که تو فلان معجزه رو بیار، بهمان معجزه رو بیار.
این آقا هم نمیآورد دیگه.
بعد میگفتن خب اصل رسالت، رسالت تو اصلش باطله.
اصل رسالت تو باطله.
ما اصلاً تو رو به عنوان رسول قبول نداریم.
اگر قرار باشه که رسول بیاد و بگه که
، ااا خدا که شاهد من و رسولم.
این چیزی نبود که، ااا
چیزی نیست که بتونه ادعایی اثبات بکنه.
بیاد بگه که من که خدا شاهده که من رسولم.
داره میگه برو بهشون بگو. این معلومه در مقام اعتراضه.
اگر در مقام اعتراضه،
این نمیشه که خدا، خدا که میدونه من هستم.
خدا که میدونه من هستم. [سخنگوی 1 خنده] عجب!
عجب! این فایده نداره.
خدا هم میگن خدا که نه خدا هم نمیدونه
که شما هستین. این باید در مقام اعتراض باشه.
اگر قراره در مقام اعتراض باشه باید یک شهادتی باشه.
یک نوع از شهادتهایی رو خدا مطرح میکنه
به عنوان شهادت خودش
در مقام تأدیه شهادت، در ظرف ادای شهادت،
شهادت بر رسالت رو مطرح میکنه، شهادت بر وحدانیت رو در ظرف ادای شهادت
مطرح میکنه. خب این چجوری خدا در ظرف ادای شهادت که میخواد بره شهادت بده،
خدا چجوری در صحنه واقعی شهادت میده بر اینکه قرآن،
بر اینکه پیغمبر رسوله؟
خدا چجوری باید در ظرف ادای شهادت بر وحدانیت خودش و اینی که قائماً بالقسطه، اون شهادت سه ضلعی ای که تو توحید
عرض شد، تو سوره مبارکه آل عمران یادتون هست؟
در سوره مبارکه آل عمران یک شهادت سه ضلعی مطرح شد
که "شهد الله أنه لا إله إلا
هو" یک، "والملائكة" دو،
"وعُلُـل العِلم" سه، "قائماً بالقسط"
که این وحدانیتی بر قوام قسط.
اینو میخواد خدا شهادت بده.
چجوری باید شهادت بده؟ خدا میخواد شهادت بده بر این مبنا که
پیغمبر رسوله.
اینو چجوری باید شهادت بده؟
شهادت خدا چجوریه؟ حالا شهادت در رسول بودنش همینه که
وقتی یه قرآنی بیاد به صورت معجزه آوار بیاد
که این قرآن رو کسی نمیتونه مخدوش بکنه،
این میشه شهادت بر رسالت.
این نوع شهادت خدا بر رسالته
. و یا نه اینکه خدا
در حقیقت شاهده
بر همه اعماله، این که خب
پر واضحه. خدا شاهده بر همه اعماله.
از این عبارات هم تو قرآن کم نداریم که
که به کل شیء شهیده.
علی کل شیء شهیده. خدا یه موقع شما اینو عرض میکنین که علی کل شیء شهیده،
یه موقع در مقام احتجاج او میخواد بیاد شهادت بده.
کی؟ خدا. کفا بالله شهيدا بينی وبینکم.
خدا کفالت میکنه تو این شهادت.
شهادت خدا چجوریه؟ همین خود قرآن.
خود قرآن شهادت بالفعل در محضرِ
ت-- در مقام تأدیه شهادت شهادت داده.
این شهادت میده. یه کسی دیگه هم قراره شهادت بده.
اون ومن عنده علم کتاب.
ببینید از این عبارات
به این سبکی قرآن که
مطلب رو در هاله ای از ابهام به وجود میاره،
مصداق رو هم مشخص نمیکنه قرآن.
از این سبک ما تو خود همین سوره مبارکه هود که الان آوردید ببینید
. بعد از اینکه "أم يقول افتراه قل فأتوا بعشر سور مثله مفتريات
تدعوا من استطعتم من دون الله إن كنتم صادقین".
میاد پایین میشه "أفمن كان على
بينة من ربه
و يتلوه شاهد منه".
حالا اون کسی که بر بیّنه سوار داره حرکت میکنه بر بیّنه ای از جانب پروردگارش
و یک شاهدی هم شاهدٌ.
شاهدٌ نا. تندینای وحدت.
شاهدٌ منه. یک شاهدی
داره او رو يتلوه.
دقیقاً دنبال او حرکت میکنه
که داره شهادت میده او. و يتلوه شاهد منه
که ومن قبله کتاب موسی إماماً ورحمة.
که از قبلش هم کتاب موسی
به عنوان شاهد
این کتاب موسی که إماماً ورحمة به عنوان امام الکتب در حقیقت.
که همین است که قرآن بسیاری از احکام رو میبینید که
میگه همونجوری که در تورات و انجیل بود،
همونجوری که در تورات و انجیل بود این تورات به عنوان امام الکتاب، خلاصه
عمومیمون به اون طرفش هم "ومن يكفر به من الأحزاب فالنار موعده
لا تك في معية منه". در شک نباش "لا تك
في معية منه إنه الحق المبين
". به هر حال این عباراتی که به این سبک گفته میشه،
به چه سبکی گفته میشه؟ به سبک
مبهم. به هر حال این شاهدٌ منه که
که قراره بیاد شهادت بده.
اون علم کتاب کیه؟
و من عنده علم الكتاب
که اونو در مقام احتجاج داره طرحش میکنه
که میگه این باید بیاد شهادت بده.
این شهادته و رسالته،
شهادت و رسالت. یه مطلبی هم جلسه پیش باز عرض کردیم.
اون آیه لکن الله يشهد
که در سوره مبارکه نساء بود،
آیه چند بود؟ بله.
آیه صد و شصت و شش نساء.
که صفحه صد
و چهار که میبینید در مسئله شهادت و رسالت دو ضلع دیگه مسئله شهادت و رسالت رو اینجا طرح میکنه.
اونجا که شما سه ضلع رو داشتی دو ضلعش اینجا طرح میشه.
دو ضلعش هم باز حالا توی سوره رعد طرح میشه
که خدا و و من عنده علم الكتاب اینجا خدا و ملائکه.
لکن الله يشهد بما انزل اليك انزله بعلمه از آیه قبلش.
ثم ما وشينا من دنينا لعل لا يكون للناس على الله حجه بعد الرسل و كان الله عزيز حكيما.
لکن الله يشهد بما انزل اليك انزله بعلمه.
خدا شاهد به آنچه که بر تو نازل شده،
ملائکه هم شاهدند و كفى بالله شهيدا.
کفایت میکنه شهادت خدا که اون
شهادت کبرایی که وجود داره به هر جهت شهادت خداست و هرچی شهادتی هست،
هرچی عزتی هست، هرچی قدرتی هست تمام این صفات هم منتج به خداست نه اینکه
شهادت اونها لغو be. خب ببینید پس
گفت اینو عرض کردیم که اگر
به صورت اجتهادی شما بخواید بررسی بکنید،
وقتی شما شهادت خدا رو دارید، شهادت ملائکه رو دارید،
این میون شهادت یه کسایی که شانشون بالاتر از شان ملائکه است حتما شما شهادت اونها رو دارید.
اصلاً فرض کنیم اون پیامبره.
شهادت اینو دارید. حالا میبینید
اینکه این کیه برادران بزرگوار اهل تسنن
آیه رو، آیه "و من عنده علم الكتاب"
رو به چیزی زدن
و اون به، اِممم
خود علما اهل کتاب.
به علما اهل کتاب. میگن شهادت،
شاهد بر رسالت،
شهادت بر رسالت پیغمبر.
خدا. و
علما اهل کتاب "وَمَن عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ".
که این "وَمَن عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ" یکی از افراد
یهودیست که در مدینه، حالا تفاسیر اسمشو
نوشتن. شیب سلام،
عبدالله بن سلام اگه اشتباه نکنم
که... این یهودی بوده و مسلمون شده.
و به هر حال عالمم بوده، عالم یهودی بوده و اون میتونسته شهادت بده
به این معنا. خب راجع به این شاهد گیر آوردن تو قرآن هم کم نیست.
یعنی به این معنا. شواهد قرآنی زیادی داره که اینها
خیلی آشنا به پیغمبر بودن و پیغمبر رو خوب میشناختن.
همین عباراتی که شما دارید که
اینها "يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ"
مثل فرزندانشون پیغمبر رو میشناختن.
خیلی واضح بوده براشون و اصلا حضور طائفه یهود در
مدینه، استقرارشون در مدینه به خاطر این بوده که
اینها پیشگویانشون
خبر از رسالت رسول خدا میدادن
که تو همین منطقه انجام میشه
و اینها یه مقداری اومدن توی منطقه مدینه
سکنی کردندها، اونجا حضور دارند.
کم شاهد به هر حال برای این حرف اهل تسنن نمیشه پیدا کرد.
فقط یک نکتهای به هر حال مغفول مونده این وسط که
خیلی آب رو ریزیه تقریبا.
این نکته و اینکه این سوره و سوره هود هر دو تاشون سوره مکین.
اصلا هیچ مصداق اون عبدالله بن سلام رو
هنوز وجود نداره.
و به هر حال سوره مکین دیگه حالا.
آخه نمیشه که در یه موقعی اومده باشه گفته باشن "يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ"
شاهدی از او، شاهدی از او،
از جانب او و
این بخوره به یک کسی که هنوز نیومده.
اون موقع در مقام اعتراضه تازه،
پیغمبر. رسول ما که رد که به شهادت خود اهل تسنن.
بله. شاید از فردای اون روز.
اینو-- ببینید اینها
دلیل لازم داره.
ببینید این مبنا فرمایش شما درسته ها.
ببینید در مسئله قرآن باید
عملاً تکلیف خودمون رو یک مقداری به لحاظ این ا-بحث روشن بکنیم.
بعضی از خود اهل مفسرین شیعه
قائلند به، قائلند به بیربطی.
خب. یعنی قائلند به اینکه کلاً آیات به همدیگه ربط
ندارند و نظم تدوینی قرآن قرار نیست که به همدیگر آیات ربط هم داشته باشه.
این یه نظریست که در یه سری از علماى شیعه و یه سری طرفدار به هر جهت
این داره که قائل به ربط نیستیم
که آیات و قائل به
این نیستیم که فرض بفرمایید که
این چیزی هم که شما میگید فیالجمله قابل قبوله.
بذارید فعلاً این جملهم رو تکمیل کنم.
ببینید بعضیها اصلاً قائل به ربط نیستند.
میگن آیات ارتباطی لزوماً نداره به همدیگه داشته باشه.
هرچی برا خودش یه آیه است مستقل
. که این رو وقتی خوب به لحاظ علوم قرآنی پیگیری بکنین میبینید که
جهت اصلی این حرف
این بوده است که ناتوانی در
ارتباط پیدا کردن بین آیات
موجب شده است که این مفسرین رو به اینجا بکشونه که
خب اصلاً لزوماً نداره اینا با هم ربط داشته باشه.
به خصوص فقراتی از
خود یک آیه که
مثل آیه ولایت و مثلاً امثالهم
که تو اوایل سوره مائده اینها
هست یا مثلاً برخی از سوره احزاب،
اینها قضیه رو خیلی غلیظتر هم کرده که قائل به بیربطی بشن در مطلب.
حال به این که نه لزوماً نداره اینا با همدیگه ربط هم داشته باشه آیات.
این ذهنیت باعث حل پارهای از مشکلات میشه.
ولی مشکلات عدیدهای رو
میآفرینه و با اینی که خود پیغمبر
ناظر به این بودن که میگن این آیهای که اومد این آیه رو بذارید لای فلان آیه و فلان آیه.
این که اینو بذارید لای فلان آیه و فلان
فلان آیه، این خودش معلومه که یک نظر خاصی وجود داره که این آیه باید لای این آیه و اون آیه باشه.
گرچه اونا پاسخ میدن به این هم.
میگن یه دلیلی میتونه داشته باشه، یه دلیل دیگری.
مثلا بحث اعجاز لفظی قرآن
شاید عهده دار این باشه که
میخوان اعجاز لفظیش مثلا هر اعجازهای لفظی که داره نمیدونم شمارههای نمیدونم حروف ابجدش چه، چه وضعیند،
این برای اعجاز لفظی قرآن میتونه این دلیل باشه که گذاشتن لای این دو تا آیه.
ولی حق این است که وقتی شما آیات رو پیگیری بکنید و از فهم آیات خودمون رو عاجز ندونیم،
آیات به هم دیگه یک پیوستگی خاصی
دارن. آیات پیوسته هستن.
این یه مطلب. یه مطلبی که شما فرمودید و این هم حرف درستیست فی الجمله
اینکه آیاتی داریم در سوره مکی که مدنیاند.
مثل سوره مبارکه طلاق.
آیه پایانی سوره مبارکه طلاق.
ولی این اصل نیست تو قرآن
که در میانههای یک سوره مکی، یک سوره مدنی اومده باشه.
به خصوص در اونجاهایی که بحثهای اعتقادی وجود دارن.
خب؟ بحثهای اعتقادی به عنوان
یه پکهای اعتقادی اومده،
اونها خیلی ناظر به این داستان نیست.
اگر چی باشه؟ دلیل لازم داره اون
. دلیلی لازم داره که
اثبات بکنه به این دلیل، به این شاهد
یا شاهد میخواد لااقل که بگیم مثلا شما سوره مبارکه طلاق رو شما ببینید.
ببینید الان که به عنوان
شاهد میشه برایش
شاهد اقامه کرد که
این
سوره مبارکه طلاق نیست. این چیه؟
آیه آخرش
. آیه آخر
. آیه آخر یکی این سوره
های کوچیکی که... بله؟
نه سوره طلاق رو دیدم. این نیست.
آیه آخر یکی از این سور 小 کوچکه که
اصلاً وسط بحث چیز،
یه آیه بلند داره و آیه پایانیش
، اممم تبرّعی باید بکنم.
این به هر جهت، اِاِاِ
احتیاج به دلیل داره.
اگر اون موقع دلیلشو
، اینهاش هست.
سوره مبارکه مزمل، صفحه پانصد و هفتاد و چهار.
صفحه پانصد و هفتاد و چهار رو که ببینید سوره مزمل رو
یکی از عطائق صوره این سوره مزمله.
سوره مزمل که، میبینید،
میبینید که پشت سر هم آیات کوتاه، کوتاه، کوتاه
که سبک آیات مکیه اصلاً این، این سبک.
بعد میبینید که میرسید به آیه انتهایش.
یه آیه شش،
هفت خطیه. که این سبک
که "نربک ن" بعد به خدا قرض بدید.
که این چیزی که به خدا قرض بدید
"علمن سیكون منکم مردی" خانم یردی
اینها، این سبک که به خدا قرض بدید، صدقه بدید،
این چیزا باز سبک آیات
مدنیه که بیاید به خدا قرض بدید،
به خدا قرض بدید. ، این رو
میشه به عنوان شاهدی اقامه کرد بر این که آیه پایانی سوره مبارکه مزمل
در حقیقت آیهای است که
مدنیست. به هر جهت دلیل، اگر اون موقع در مقام دلیل بگیم که
دلیل بر این که این آیه
مدنیست، دلیل بر اینه که علم الکتاب داره توش و این علمای اهل کتابن.
میگه هاذا دور مسرّه.
دیگه یک دور مسرّهایه.
یعنی شما قائل بشید که این آیهش مدنیه.
چرا آیه مدنیه؟ به دلیل اینکه علم الکتاب داره توش
به این سبک. خب شما علم الکتاب رو حلش بکنید.
این سوره، سوره مکّیه کیه
و در حقیقت این آیه هم باید دلیل داشته باشیم که
این آیه، آیه مدنیه.
دلیل چندانی بر مدنی بودن این آیه وجود نداره.
پیغمبر در مقام احتجاج
، داره تو سوره هم هود
هم در سوره مبارکه رعد داره میگه که
یه کسی هست که علم کتاب
با اونه و اون شاهده بر رسالته.
اون شاهده بر رسالته. ببینید این سبک رو در
سورههای مدنی به این سبک نمیگه.
یه موقع هست میگه که شما قل فأتُوا التَّوْرَاةَ فَتَقْرَؤُونَهَا.
میاد اصلاً این تورات رو و
یهودیان رو میکشه و اصلاً میگه شما اون توراتهایی که مخفی کردید،
خب اینا رو بیارید بیرون معلوم بشه که کیه کیه.
این سبک این است که
وقتی یه مواجههای با یهود داره چون که اصلاً در مکه مواجههای با یهود نداره،
در مدینه که مواجههای با یهود داره
تو این سبک خدا صحبت میکنه.
میگه که خب بیا وسط ببینیم چیه.
اینی که شما هی داری مخفی میکنی میدونی چonke تحریف
ابتدایی تحریف، خب مخفی کردنه دیگه.
اینا تورات رو اول توراتهایی بوده که
، چیزی بوده که حتی قابل احتجاج در زمان خود پیغمبر بوده.
یعنی شما در اون آیه سوره مبارکه اعراف
، که آیه معروفیه
، شما بیایین
سوره مبارکه اعراف آیه
صد و پنجاه و هفت .
در اعراف آیه صد و پنجاه و هفت
، صفحه صد و هفتاد
وقتی که رسول رو داره
توضیح میده میگه یه مطلبیه که
نه فکر بکنید که ما الان میدونیم این رو.
خود شما هم میدونید سوره اعراف به عنوان یک سوره
مدنی. “الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ” یعنی اینا هم دارن می--
میبیننش خود اینا. “يَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا
فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ”.
این مکتوب في التوراة والإنجیل
بله. مکتوبا عندهم في التوراة والإنجيل که چنین خصوصیاتی داره طوری که حالا خصوصیاتش بیانند.
ولی اینی که داره میگه خودشون دارن میبینن تو تورات خودشون یعنی چی رو؟
که این رسول خداست و رسول از طرف خداست و اینها.
این دیگه اشاره به نفر بکنه چون که ببینید "و من عنده علم الكتاب" کسی که در نزد اون نفره اینجوریه.
"یه يتلوه شاهد من" یه
شاهدی داره او رو از جانب خودش،
شاهدی از جانب خودش داره او رو
در حقیقت تلاوت میکنه و پشت سرش میاد.
پشت سر او یه شاهد داره میاد.
"شاهد من" داره میاد. به این سبک، سبک
گفتمانی معروف قرآن نیست.
[سخنگوی 1] [سخنگوی 1] که "قل فأتوا بتوراة فاتلوها إن كنتم صادقين".
[سخنگوی 1] "ليعرفونه كما يعرفون أبناءهم".
میخواست بگه این یهودیان هرچی بگی این پیغمبر رو خیلی خوب میشناسن پیغمبر
رو. این اون بحثه "ومن عنده علم الكتاب"
یه بحث دیگهست حالا.
داره یه چیز دیگه میگه. در یک سوره
مکی. حالا این سبک قرآن گاهی اوقات
که مطلب رو توی
ابهام میگذاره. حالا چرا توی ابهام میگذاره؟
خیلی از مطالب رو چرا توی این ابهامات میگذاره؟
قرآن اصلاً یک جوری نوشته شده
که کسی میبایست در زمان نزول قرآن
مراجعه به کسی دیگهای میکرد وگرنه
چیزی در نمیومد. خیلی وقتها اینکه مفهومش چیه،
اینکه این مصداقش چیه، مفهومش نه مصداق، مصداقها اینا چیه،
خیلی وقتها قرآن اینو میذاره. میذاره که این کتاب
با کسی دیگهای باید
همزمان کسی دیگهای مفسر این کتاب
باید باشه. یه چیزی که
تو روایت میبینید به شدت سرش اصرار دارن بر این قضیه .
سوره مبارکه نمل آیه چهل
. صفحه سیصد و هشتاد
. در
داستان معروف حضرت سلیمان و آوردن تخت بلقیس.
خب که از این میگه "قال یا ایها الملأ ایکم یأتینی بهرش قبل ان یأتونی
مسلمین" کی تختشو برمیداره، تخت ملکه صبا رو
میاره. "قال عفریت من الجن أنا آتیک به قبل ان تقوم من مقامک
إني عليه لقوي أمین."
جنی در حقیقت میگه که من میارم قبل اینکه از سر جات بلند شی، من این کارو میتونم بکنم.
کسی هست در کنار
سلیمان و اون کس اینجوری هست که "قال الذي عنده علم من الكتاب".
یه علمی از کتاب داره.
این کسی که علمی از کتاب داره این حرف رو میزنه که "أنا آتیک به قبل أن يرتد إليك بصرك" که این کارم میکنه.
میگه که من قبل از اینکه چشمت به هم بزنی من این کار رو میکنم.
"ألم راه مستقبلا عنده قال آت به قبل
أن يبلغ أشكل أمكر من شكره فنما أشكر لنفسه ومن كفر
فن ربي غني كريم."
این کسی که علم من الكتاب داره
این قابلیت داره که یه همچین حرکتی بکنه.
علم من الكتاب داره. اینها دیگه مشخصه که اگه شما اینجا رو مثلا مبنا قرار بدی، علم من الكتاب
این معلومه این کتاب، کتاب
معمول نیست. کتاب تورات نیست که مثلا یه مفسر خیلی خوبیه.
حالا علم من الكتاب داره دیگه تازه.
علم من الكتاب داره یعنی بخشهایی از تورات رو مثلا بلده.
بخشهایی از کتب پیشین خودش رو بلده.
این بخشهایی از اینا رو بلده، اینایی که همچین قابلیتهایی نمیده که.
اما توی روایات ما میبینید که
این بحث
این فضا رو کاملا روش
پافشاری کردن. دارد که در کافی جلد یک صفحه دویست و سی و نه "قلت
لعلی جعفر علیه السلام قل کفى بالله شهيدا بيني وبينكم
ومن عنده علم الكتاب
قال قال اينا انا"
منظور ما اینه "وعلی اولها
اولنا وافضلنا وخيرنا بعد النبي
صلى الله عليه وسلم." این تنها مراد تو این وسط ماییم.
ماییم که این علم و کتاب رو ما داریم
و ما هستیم که خلاصه شاهد بر
رسالتیم. شاهد بر رسالت بودن
غیر دانستن رسالته.
شاهد بر رسالت قرار باشه.
یعنی باید او شهادت بده که این رسول الله شد.
اون باید شاهد رسالت باشه یعنی- شهادت یعنی اینکه این نکته که داری میگی الان حله؟
همه اینا، همهی اینا باید شاهد این باشن که این،
این رسول الله. ببین یک جایگاهی گاهی اوقات تعریف میشه.
این جایگاه تعریف شده بعداً پر میشه توسط--
شما اگر خیلی از چیزهایی که راجع به فضیلتهایی که راجع به امیرالمؤمنین هست،
اون فضیلت که راجع به مقام امامت امیرالمؤمنین هست و آمده اون جایگاه تعریف میشه، اون جایگاه بعد پر میشه
باز دوباره. جایگاه تعریف شدهست.
مثل همین جایگاه ولایت فقیه که بحث این نیست که بحث جایگاهه.
بحث اینکه حالا ارتحال از امام هست.
امام این مثلاً درسته افضلنا.
واقعاً امام، امام خمینی
مثلاً حرفی نیست سر امام.
یعنی واقعاً زبان قاصر هست وقتی آدم میخواد راجع به
یه شخصیتی به این عظمت آدم اصلاً صحبت بکنه
. خب این یعنی هر چقدر میرید،
میرید آدم شيفتهتر میشه ها به
این بزرگ مرد تاریخ ها.
واقعاً هر چقدر آدم
کنکاش میکنه تو روحیات او، تو آثار او، تو
انواع عظیمت کتابهای فقهیش، این طرف
واقعاً گاهی اوقات مظهر یا عالم فی دون و هی و گاهی مظهر یا دان فی علو و هیه.
یعنی هم بالاست هم پایینه، هم فقیه هم عارفه.
جمع اضدادی برای خودش، واقعاً جمع اضداد امام .
این ام-امام میاد یک نقطهای رو تعریف میکنه.
یکی خودشه، به عنوان شخصیت خودشه.
یکی هم همون جایگاهی که تعریف میکنه.
بعد خودش میره. خودش میره اما اون جایگاه که باقی میمونه.
البته جایگاههای تعریف شده مهمه.
جایگاههای تعریف شده خیلی وقتا مهمتر از حتی خود شخصه.
از خود شخص جایگاههای تعریف شده و اون جایگاههاست که واقعاً پایگاه قرار میگیره.
الان که واقعاً من منتظر یک فتنه داخلی هستم که از دیشب تا حالا واقعاً دلهره گرفته.
یه جوری اونم چه اتفاقاتی
در چیله؟
در- س شرف وجود میتونه باشه و چه...
بعد از نطفه ای میتونه وصل بشه.
واقعاً الان تمام حواسم به این است که از تا حالا چیکار چجوری میخواد اینو جمعش کنه.
یعنی این قضیه چجوری قراره جمع شه؟
و این جایگاه که میدونید یعنی
یه کاری نکنیم جایگاه لطمه ببینه،
جایگاهو تخریب بکنیم، تخریب بکنیم.
هی این جایگاه وقتی از بین میره اونوقت دیگه صید الصد خیلی وقتو بند نمیشه دیگه.
یعنی اون کسی که واقعاً الان قلب من از دیشب تا حالا همینجوری مثل این گنجشکایی که تو قفس افتادن
اینجوری میزنه قلب من میزنه.
اصلاً دیگه نمیتونستم بخوابم که حالا چه اتفاقاتی از این به بعد ممکنه برای مجموعه نظام بیفته و بالاخره
شوخی نیست که. حالا بعد از سی سال
سر سفره این نظام بوده و این نظام حاکم بوده.
اینا و این جریانی که بعد از امام
همت سید ولایت فقیه راه انداخت.
و همون ولایت الله رو میخواد پیدا کنه با اون ثواب و اینها.
حالا این چه
اتفاقی ممکنه براش بیفته؟
این در اولویت اوله
که نظام براش چه اتفاقی
دقیقاً بخواد بیفته. یهویی تبدیل به
خیلی چیزهایی نشه.
البته من در واقع نه دفاعم، نه انکارم.
الان فقط در واقع ترسم.
یعنی من هیچ در این مقامی نیستم.
خوف. واقعاً خوف کردم. یعنی،
یعنی از دیشب مثل اینکه میگم دیگه، دیگه گنجشکایی یه جا میفتن، دیگه گرفته.
یعنی چه چیزیه قلبش میزنه.
این که، این جایگاه جایگاهی که باید
محفوظ بمونه. جایگاه ولایت فقیه نه جایگاه
عصمت بدیم، بدیم بهش. بحث عصمت نیست.
بحث همون گارانتیهای خودشه.
اگه این جایگاه دارایی گارانتیهایی برای خودش هست، وقتی میزنیم خراب میکنیم و بعدش هم
هی هم نگیم جایگاه، جایگاه نمیدونم درسته خود آدم فلانه، نه.
درسته عصمت نیست ولی خود آدمش هم نباید تخریب کرد.
یعنی آدمی که در مقام ولایت فقیه ایستاده مگه میتونیم بگیم این جایگاه، جایگاه خوده یه آدم
لا حول و لا قوة عوضی در این جایگاه قرار گرفته.
اینجوری که نیست که. جایگاه، جایگاه
رسمی تعیین شده دینیه.
عصمت هم نیست. ولی به شهادت دوست و دشمن خیر الموجودین الان تو این جایگاه قرار گرفته.
به شهادت دوست و دشمن
واقعاً خیر الموجودین الان تو این جایگاه قرار گرفته
که... یک فقیه متذله
بعد از آشنایی به زمانه
با بردبار سائلًا لنفسه،
چرا سابقه درخشان خودش و اینها.
این جایگاه رو نذارین تخریب کنید.
این واقعاً چیزیه که از امام به ما رسیده، این جایگاهه.
نه اینکه یک امام رو تعریف کنیم که
تو این موقع مرد دیگه اون امام.
همین اتفاقات بود که یک دورههایی
بالاخره دوره پیغمبر هی پیغمبر در حقیقت پیغمبر اومد یک،
یک سیستم تعریف کرده.
اون سیستم رو وقتی نمیفهمیم خب پیغمبر میمیره دیگه.
اون موقع وقتی پیغمبر میمیره
اهمیت سیستم هم مشخص نیست.
خب قضیه من نمیخوام بگم اصلاً بحث حق و باطل هم در واقع
من ترسم یعنی واقعاً نمیتونم مخفی کنم این از
ترس خودمون رو نمیتونم مخفی کنم.
انشاالله که به جهت
خیر بگذره همه اتفاقات.
در واقع دفاع از کسی یا مرامی یا چیزی هم نیست.
ولی این چیزا، چیزاییست که حکومت،
حکومتهای اسلامی رفته رفته به خودشون میبینن
و اگر از مسیرها،
از مسیرها منحرف بشه
یه حدی میشه در مسیرهای انحرافی پا گذاشت و رفت و
اینها به جهت با یک بحران داخلی
مواجه میشه و حتی ارزیابی
حکومتها به این سبک نمیشه کرد.
باید بدون اینکه بدونید که من هیچ دفاع از کسی ندارم.
ولی شما زمان حکومت امیرالمؤمنین رو ما به دوستان میگفتیم.
شما یک دقتی در این زمان بکنید، میبینید که
الان به عنوان برگ ذری نیست در تاریخ.
بله. میشه به عنوان،
میشه به عنوان تابلو قاب کرد نگاش کرد.
ولی به عنوان یک حکومت موفق
در این قالبهای مرسوم که ما فکر میکنیم واقعاً نیست.
واقعاً نیست ها. یعنی بعد از یک دوره فتوحاتی که اسلام داره در زمان
عمر و عثمان و اون
به جهت رفاه نسبی که
در چی حاکم شد، حالا طراحاتی شد، اشرافی شد.
ولی بالاخره به خزانه
دولت اسلامی پولای هنگفت از رو فتوحات
و مالیاتهای اطراف میاومد.
الان شما خودتون رو در دولت امیرالمؤمنین قرار بدید.
واقعاً یک دولت غیر موفقه دولت امیرالمؤمنین
و یک نظامِ حتی کار به دولت نداره.
حالا اسم دولت نداره. یک نظام
حاکم غیر موفقه. به دلیل اینکه وقتی
ورود پیدا میکنه تو چهار سال و نه ماه انرژی
بدجوری از چیز میگیره، مجموعه اسلام میگیره.
یعنی انرژیهای نظامی، انرژیهای اقتصادی،
انرژیهای سیاسی. یعنی وقتی که میاد و تفکیک میکنه آدمها رو،
کسایی که متعلق به نظام بودن یه موقعی و جزو مهرههای اصلی پیغمبر بودن
مثل طلحه و زبیر.
اینها رو جلوی خود نظام قرار میده.
تو سه تا جنگ نفسگیری که حتی
مجبور میشه اصلاً خودشو دیگه میاره تو پادگان نظامی.
یعنی استقرار خودشو در
منطقه کوفه به عنوان پادگان نظامی
چونکه مرکزیت خلافتو برعکس اینکه میگن مرکزیت خلافتو عوض کرد،
عوض نکرد. خود همین انتقاد رو به معاویه داشت
و تو نامه به معاویه نوشت که تو چرا مرکزیتو از مدینه برداشتی؟
نه مرکزیتو عوض نکرد.
بس که مشغول جنگ بود هیچی به اصطلاح توی
پادگان. چهار سال و نه ماه هی داشت با این میجنگید، با اون میجنگید.
با کیا؟ کسایی که مهرههای خودن،
مهرههای نظامن الان .
یعنی ما اگر در زمان امیرالمؤمنین،
زمان امیرالمؤمنین بودیم
و در زمان امیرالمؤمنین هیچ قضاوت مثبتی فکر نمیکردم.
فکر نمیکنم که بعد از اون دوره چیزی راجع به
حکومت امیرالمؤمنین میکردیم.
خاک بر دهانمون. این دو تا قابل مقایسه نیستها.
فکر نکنید در واقع مقایسه
دو تا دولت هستن با همدیگه.
ولی میخوام بگم معیارهای قضاوت
خیلی وقتها معیارهایی نیست که...
اگر
به هر جهت مسیرها منحرف بشه، اون توصیههایی که امام
میکرد بر مبنای اینکه
حالا سراغ تجملات، سراغ
مادیات، سراغ دنیا، سراغ چی، سراغ چی،
اینها نرن سراغ
میدینی کردنها فلان اینها نرن.
ولی این ظاهراً سرنوشت
تکراریه تو جریانات حکومت، حکومتهای اسلامیه.
حالا فقط انشاالله که خدا به خیر بگذرونه همین.
میگم خیلی قضاوت رو هم
نمیدونم که، که کلاً چی بگم و چجوری قضاوت بکنم.
ولی اگر اینی که تو نهج البلاغه داره میگه اگر خلاصه چی نکنی خدا
باهاتون چیزی ندارهها. شما فأتحرقوا بحال ولد اسماعیل ببینید.
شما اونا رو ببینید با چه عزت و شکوهی داشتن.
اونا چه عزت و شکوهی به خاطر همین کاراشون کردیم.
إخوان دبرن و بر. یعنی بیابون گ--
آلة المس-- گداي شابونیشون کردیم
گدای خیابونی که همون
مملکت بزرگ و عظیم و
چیزی که اونها تشکیل داده بودن
ما وقتی که از راهها فاصله گرفتن ما با کسی
چیزی نداریم. نسبتی نداریم.
همین. "إن الله لا يغير ما بقوم
حتى يغيروا ما بأنفسهم"
و اصلاً خدا چیزی نداره که بخواد
اگر ما به سمت کفران نعمت بریم این، این آیه رو حالا نگاه بکنید.
این آیه واقعاً همیشه برای من آیه.
آیه صد و چهل و هفت نساء.
سلام.
ممنون. گفت که.
صد و چهل و هفت. بله.
اینجاش داره که واسه
منافقین در درک اسفل اینها مگه
کسایی که توبه بکنن و اصلاح بکنن "واعْتَصَمُوا بِاللَّهِ
وَأَخْلِصُوا دِينَكُمْ لِلَّهِ فَوَلَا تَمْكُنُوا إِلَّا مَنُونِينَ *
سَوْفَ يُؤْتِي اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ أَجْرَهُمْ مَا يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذَابِكُمْ
إِنْ شَكَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ
وَكَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا" خدا چه کار داره؟
میخواد به چه نتیجهای برسه مگه
با عذاب شما اگر "شَكَرْتُمْ وَآمَنْتُمْ"
اگر شکر بکنید و ایمان داشته باشید و یک ملت اینجوری باشید و
اینها چی کار داره با عذاب کردن شما؟
یعنی کاری نداره عذابی نمیخواد شما رو بکنه.
شما خودتون سرنوشت "وَكَانَ اللَّهُ شَاكِرًا عَلِيمًا * لَا يُحِبُّ اللَّهُ
الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ".
خدا "جَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ" یعنی فحش
آشکار دادن. این
خدا دوست نداره "إِلَّا مَنْ ظُلِمَ" مگر اینکه کسی مظلوم آقا شده باشه "وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا حَلِيمًا".
عرض خدمتون که. بله.
این جایگاه شهادت برای رسالت برای امینالقلب نبود.
که یک نفری، یک نفری شاهد بر رسالت شما باشه.
بله، بلای که اینا بود امینالقلب رو نمیخوندن.
بعضیها، بعضیاش رسماً بوده
مثلاً مثل جریان هارون با موسی
، خب. یعنی. حتی در روایات ما این هست این دیگه تو قرآن نیست.
مثلاً هر نبی که میاد همراه یه هارون اینجوری داره کنارش
که او رو داره تاییدش میکنم
و شاهد بوده و چه.
اینی که الان تو روایات ما هست که
میگفتن که دارن میگن که خلاصه
پیامبر میگه "یا علی انک تری ما اری
تسمع ما اسمع" هرچی من میشنوم تو هم میشنوی، هرچی من میبینم تو هم میبینی.
یعنی اینکه شاهد رسالتی،
الان. نه فقط شاهد بر اینکه
شما رسولی، شاهد بر لحظه لحظه رسالت- بله
یعنی شاهد، اینا میدونید که، میدونید که در زمان که اتفاق نمیافته که.
ببین یک بعد زمانی داره رسالت،
خب. یک بعد غیرزمانی داره.
رسالت اون جنبهایست که ارتباط مردمی پیدا میخواد بشه.
اون در زمان اتفاق میافته. گاهی یک موقعی هست که--
ولی، اه،
اون قسمتهای ملکوتی قضیه که زمان نداره که بگیم مثلاً که الان
در این زمان جبرائیل نازل شد
یا اینکه-- یعنی همین الان کسی میتواند، برای چی میگن شما میتونید شاهد نزول قرآن باشید؟
شما چجوری میتونی شاهد نزول قرآن باشی؟
مگه قرآن نازل نشد یه بار؟ نه.
قرآن مرتباً داره نازل میشه.
یعنی هرچی که این پایینه،
کلاً همه اشیا اینجوریه.
این پایینه یک ستون کشیده شده به سمت بالا است
و همه مراتب بالای خودش رو به عنوان علت خودش هنوز داره.
اینجوری نیومده که افتاده پایین که قرآن که.
قرآن نازل شده. چیزی که نشده مثل بارون نازل نشده که.
اینجوری مثل همینجوری افتاده باشه پایین نه،
قرآن. آیات افتاده باشه پایین.
آیات همین الان در حالت،
برای همینه میگن که آیات الان کجا داره نازل میشه؟
یه جایی، فرودگاه خاص own داره آیات الان.
آیاتی که، همینجاست که قلب
نازنین امام زمانه که فرودگاه نزول ملائک است الان
فرودگاه نزول آیاته. اینا مثل بارون نیستن که بیفتن پایین که.
این بله این جلد و ورقش خب یه کاغذی و یه چیزیه اینها.
و اینا، این آیات کماکان داره نازل میشه.
همین الانش میشه شاهد نزول قرآن بود.
کسایی بالاخره، حالا اگه میگن شب قدر
نا-نازل میشه یه جوریه، کیفیت نزولش یه نزول خاصی پیدا میکنه که بقیه هم میتونن برن ببینن.
بقیه هم نه اون بقیه که فکر کنن حالا اینجوری میرن میبینن.
یه کسایی با یه شرایط خاصی با یه حتی اذکار خاصی به رصد نزول قرآن- میشینن شب بیست و سوم.
شب بیست و سوم که حالا کیفیت خاص دیگهای داره که حالا نازل میشه باز دور ممکن یه عده دیگه هم
اینو ببینن. این نزولش هم
نزول بر قلبه. نزول بر قلبه یعنی باید طرف بر قلبش نازل میشه.
حالا رقیقهای از اون حقیقت چون که
بالاخره مراتب داره، اون حقیقت اصلی قرآن.
اینی که آقای علم دین میگن یه جمله قصاری از ایشون تا
حالا شنیدم که میگن کل قرآن رو چی؟
کل قرآن رو همه-
این که نبود. یه چیز،
یه جمله قصاری میگن که خلاصه کل قرآن رو
خلاصه امام معصوم میدونه. همه قرآن رو همه میفهمن.
کل قرآن یه عبارت اینجوری دارن
که میخوان بگن که خلاصه محتواش اینه که- همه قرآن رو
میفهمن منتها کل قرآن رو- بله، بله یه همچین چیزی.
نزدیک شدی. همه قرآن رو میفهمن ولی کل قرآن رو در حقیقت کل قرآن رو
چی؟ خانم.
همه قرآن رو میفهمن ولی همه قرآن رو- آها بله، بله، بله، بله.
این نزدیکتره جون. شما با این همه اظهار عادرت.
همه قرآن رو همه میفهمن. همه قرآن رو ولی خب
قرآن رو همه میفهمن ولی همه قرآن رو همه نمیفهمن.
بله درسته. قرآن رو همه میفهمن ولی همه قرآن رو همه نمیفهمن.
همه قرآن. جماعت ایجاد کن دیگه یادم نره.
برای خرج کردنش خب
اینم بخونیم و دیگه حرف زحمت بکشیم.
یه چند تا روایت فقط از تو این بحث بخونیم.
باز ببینید که در اینکه میگه که این صدیر میگه
"کنت أنا و ابو بصير و یحیی البزاز و عبود بن کثیر فی مجلس أبي عبد الله إذ خرج إلينا" و گاهی اوقات معذب.
گاهی اوقات این فیگورهای اینجوری از اهل بیت هستا.
حالا الان میبینید.
یه فیگور، فیگور رو یعنی
چیز بد بد نگیرید. یه،
یه نمایش کاملاً مشخص نمایشهای تقیهایه.
الان تو فقه ما میبینید هی حمله بر تقیه، حمله بر تقیه، حمله.
با اینکه واقعاً رو این چیزایی که بخوان شیعه رو حفظ بکنن گاهی اوقات
خیلی وقتها وضوشون رو یه جور دیگه میگرفتن.
یک جور دیگه روزه میداشتن به خاطر اینکه
اون روایت چی بود با هم خوندیم تو بحث روزه؟
خیلی کار عجیبی میکردن.
آها روزهشون رو میخوردن،
روزهشون رو میخوردن. میگفتن من میدونم مارم اینونه، میخورم.
آره؟ امام، امام معصوم
برای حفظ چیز، برای حفظ جانشین و اینکه شیعه متمرکز نشه.
اه دولت متمرکزه یک سیستمهای عجیب غریبی داشتن.
اینا رو باید انشاالله یه موقعی بحث تاریخ داشته باشیم.
چیکار میکردن؟ گاهی اوقات اجماع نمیذاشتن بشه سریعا یعنی.
یعنی به یه نفر یه جواب میدادن بعد یه نفر میومد یه جواب دیگه میدادن بهش.
بعد یه نفر دیگه-- بعد یه نفر فالگوش وایستاده میگه بابا چیکار دارین میکنین؟
گفت این که این داره یه چیز میگه.
یه کسی که "إن الذي فرق بينكم هو راعيكم".
این کسی که داره تفرقه بین شما میندازه خود منم.
من نمیذارم شما یه جا روی نقطه.
ببین اون حفظ اون کیان شیعه چقدر اهمیت داشته
که اون میره به اون
حکم عمل میکنه اشتباه میکنه.
خب بذار اشتباه کنه. چه اهمیتی داره اینا؟
مگه چقدر اهمیت داره؟
بعضیا فکر میکنن نه اون حکمه خیلی انگار مهمه.
خب اونکه داره وظیفهشو انجام میده.
اونکه داره وظیفهشو انجام میده. این کیان شیعه از همه چی مهمتره که این، این، این باقی بمونه، این برسه.
و نه اینکه حالا ولو بلا-- ما میخوایم اینجوری بکنیم ولو اینکه بذاریم درو داغون کنیم مثلا.
نرسه، نرسه ما هم به اونجا نرسیدیم دیگه.
اینی که کیان شیعه رو اینجوری حفظ میکنند که "إن الذي فرق بينكم هو راعيكم"
منی که چوپون شمام.
من خودم دارم شما رو جدا میکنم از هم دیگه.
آخه یه فیگورهای اینجوری هم توش داره که گاهی اوقات کسایی که این فیگور رو نمیشناسن همینجوری یهو
بردارن یه روایت برمیدارن میگن که ببین امام
خودشونم دارن میگن. ببینید این یه فیگورش حالا.
میگه که ما نشسته بودیم که "خرج علينا وهو مغضب".
حضرت امام صادق با حالت غضب میبینی که یهو
میزنن بیرون از اتاق و میان چی؟
وقتی میشینن "قال يا عجب للأقوام يزعمون أنا نعلم الغيب
ما يعلم الغيب إلا الله عز وجل".
میگن تعجب میکنم این شیعیان چه حرفایی میزنن راجع به ما.
اینا کیان این همه چه حرفایی میزنن که ما علم غیب داریم.
ما هیچ علم غیبی هم نداریم.
"لقد هممت بضرب جاریتي فلانة فهربت مني فما علمت في أي بيوت الدار
هي". فلان جاریه فلان فلان شده.
من میخوام بگیرم بزنمش رفته تو یه اتاقی قایم شده.
من نمیدونم تو کدوم اتاقه. ما علم نداریم داریم.
یعنی این نوع رفتار
رو نمیدونیم. قال صدیر فلما ان قام من مجلسه و سار فی منزله.
اینا میگن و خلاصه وقتی میخوان بلند شن برن،
در نهایت ماها که نمیتونیم تحمل کنیم که
یعنی چی؟ مثلا ما نداریم و بیخود میگن ما
داریم اینا. میگه دخلت عنب ابو بصیر و میثم و قلنا له جعلنا فداک
سمعناک وانت تقول کذا کذا فی امر جاریتك.
یه خلاصه قربونت بریم بابا یه حرفی زدی ما هم شنیدیم.
و نحن نعلم انک انک تعلم ilma کثیرا.
ما که میدونیم بابا تو خیلی علمت زیاده.
این چرا 这 么 میگی؟
چی؟ فقال یا صدیر الم تقرأ القرآن
قرآن خوندی؟ قلت بلی.
قال فهل وجدت فی ما قرأت من کتاب الله عزوجل؟
سکوت.
از کتاب خدا خوندی؟ قال الذي عنده علم من الكتاب انا اتک به قبل ان يرتد لك تفوه.
قال قلت جعلت فداک قد قرأت.
قال فهل عرفت الرجل؟
فهل علمت ما كان عنده من علم الكتاب؟
اونو میشناسی؟ میدونه چقدر از علم کتاب
داره؟ قال قلت اخبر میگه.
شما بگو چقدر از علم کتاب داشته اون نفر، اون رجل.
قال قدرو قطره من الماء فی البحر الاخضر.
اندازه یه قطره تو یه اقیانوس علم داشته.
فما یکون ذلک من علم الكتاب.
این علمش از کتاب هم بوده.
قال قلت جعلت فداک ما اقل هذا.
میگم که صدیر میگه من گفتم چقدر کم داشته.
فقال یا صدیر ما اکثر هذا.
خیلی هم زیاد بوده اونی که داشته.
ما اکثر هذا ان ینصبه الله عزوجل الی العلم الذي اخبرک به.
یا صدیر فهل وجدت فی ما قرأت من کتاب الله عزوجل ای ذن کن کفى الله شاهدا بينی و بينکم و من عنده علم الكتاب.
قال قلت قد قرأت جعلت فداک.
قال افمن عنده علم الكتاب.
افمن عنده علم الكتاب كله افهم
ام من عنده علم- کتابه بعضه.
این سؤال رو میکنن میگن که این کل علم الكتاب داشته یا بعض علم الكتاب رو؟
چون داره میگه علم من الكتاب داشته، علم الكتاب داشته.
قلت لا بل من عنده علم الكتاب كله.
کل علم الكتاب رو داشته. میذاشته علم الكتاب اونجا علم من الكتاب.
فأومىَ بيده إلى صدري
وقال علم الكتاب والله كله عندنا.
علم الكتاب والله کلش الان پیش ماست.
علم الكتاب والله كله عندنا.
یه بار دیگه. دو بار میگن.
یعنی علم الكتاب کلش الان پیش ماست.
اینی که ببینید در روایت داریم بحث عقلیم داره.
ا- علم پایین نمیاد.
اگه پایین بیاد بالا نمیره.
نمیشه یه علمی، یک چیزی پایین بیاد،
اگه پایین بیاد دیگه بالا نمیاد.
اگر علم امیر-- علم پیغمبر وقتی اومده این
علم یه سری-- من خواهش میکنم تو این دورهای که حالا مثلا مونده الان تا
یه بار این کتاب الحجت کافر بخونید.
نشد تیترهاشو بخونید. تیترهاشو حتی شده تیترهای این
11 تاشو خیلی حرف داره.
ضمیره که حیف کلام ما
رفته از این کلام نقلی خیلی فاصله گرفته شده تبدیل به کتاب فلسفه شده.
یعنی الان ما بازم بخوایم توحید بخونیم بحث وحدت ذات و صفاته.
بحث امامتمون اونجوری.
بحث نبوتمون اونجوری.
میبینید که چندان رنگ و بوی خود نقلیات رو نداره.
با حال اینکه اینا تو نقلها فقط
توی روایات فقهی که نگفتن، این همه روایات اتحادی که گفتن.
شما یه بار محبت میکنین کتاب الحجت کافی رو خیلی حرف داره.
حتی تو تیترهاشو بخونین معلوم میشه چقدر حرف داره.
یکی از تیترهاش اصلاً که باب روایته اصلاً همینه.
که علم وقتی پایین میاد دیگه بالا نمیره.
اگه علمی با پیغمبر اومده
این علم دیگه میمونه. این باید برسه.
باید به وديعت همینجوری برسه.
حالا یه موقع هست نمیدونم تابوت چی میرسه و
این تابوت موسی و اینا میگن در دست
هرکی باشه مثل جریان تابوت موسی،
مانند شمشیر پیغمبر و فلان اینا به ارث میرسه.
یه موقع شمشیر پیغمبر رو چون که داریم سلاح پیغمبر از اون نشانه هایی است که به امام بعدی میرسه.
سلاح پیغمبر. این یه چیزه مثل تابوت موسی است
که تو قرآن راجع به بحث تابوت موسی هست
این صلاة پیغمبر هم همون نقش رو داره.
دقیقاً تو خود روایت هم دقیقاً این دو تا با همدیگه
dual همدیگه شدن. ولی این نیست که امام رو که با شمشیرش نشناختیم که.
امام یه مقام معنویه، یه مقام غربیه
به طرفش. این مقام غربی امام
این است که تمام علمی که از پیغمبر باقی مونده این علم به
این هست. لذا علم الكتاب،
علم الكتاب رسیده به چی؟
رسیده به خود
ذوات مقدسه.
یه سوال. بله. فاجعه شهادت
مثلاً اندامی و اعضاء بدن واسه اونا
چه-- اونا چی فهمیدن این ماجرا رو؟
منم نمیدونم.
یعنی واقعاً من برای همین گفتم که این از این جملات
ابهامداریه که انگار میخواد
بفرسته اونی که لااقل پیدا کنه من عنده علم الكتاب که بپرسن هی.
آها. یه، یه، یه چیزایی هست که من حالا
مثلاً یه کسایی میگن یه چیزای اسراری هست، آقای فاطمی
هی تحریک میکنه میگه حسین تو این زمینی اسراری هست که،
خب این، این اسراره که یه چیزایی به این صورت گفتن که یه اسراری هست، یه چیزی، یه من عنده علم الكتابی هست.
یه یأتو شهدا منی هست.
اینکه لااقل اِاِاِ
و یا نه این در مقام احتجاج چه کار میکنه
واقعاً؟ اِاِاِ
یا مثلاً آیا اصلا پذیرفته میشه یه همچین چیزی در مقام احتجاج؟
مثلاً بگی که من شاهد رسالت میدم الان.
شاهد بر اینکه پیغمبر رسول الله شده من شاهدم.
اِمم این آیا همچین کاری رو میکنه یا نه؟
حالا چه تو این و چه تو آیه و یأتو شاهد من.
یا تو همین مسئله شهادت ملائکه.
مثلاً بگو چه جوری ملائکه
شهادت، مثلاً بیان پیش کیا شهادت بدن؟
خب اگر کسی باشه که
ملائکه در موقع چونکه مرگ بخوان ببیننش و شهادت، شهادت بدن، چون این شهادت دیگه به درد این نمیخوره.
مرده دیگه.
اگر هم موت اختیاری داشته باشه شخص
که در حقیقت بتونه ملائکه رو همین الان ببینه.
که تو سوره مبارکه انعام این
بحث نزول ملائکه بر آدم
اوائلش شده اگه دقت بکنید.
تو اونجا شده که کسایی که هی طالب اینن که ملائکه بهشون نازل بشن، میگن چرا ملک به ما نازل نمیشه؟
ملک نازل بشه دستاتون جمع شده.
یعنی ملائکه نازل میشن به شما.
یه موقع میگن آخه چرا پیغمبر ملک نیست؟
میگه آخه اگه ملک بود که باید بالاخره آدم بود شما میدیدیدش.
خب همین ملک به- صورت آدم بود،
شما باز دوباره همین حرفا رو میزنید دیگه چه فرقی داره؟
ما اگه این ملک،
ملک بود و اگر باید رجل بود میاد پیش شما یا نه؟
باز دوباره همین حرفو میزدید میگفت چرا این ملک نیست.
خب الان این باطن او ملکه دیگه چه فرق میکنه؟
باز دوباره همین حرفو میزنید شما. ببینید که عصره، نظامه، این که چیه، یکی از این
اشکالاتی که مطرح میکنن اینه که چرا ملائکه به ما نازل نمیشن؟
میگه اگه ملائکه به شما نازل بشه چی میشه؟
کار تموم شده دیگه. اون موقع ملائکه به شما نازل میشن شما هم میتونید ببینید.
حالا تو همین فرعاً شهادت، شهادت دادن ملائکه یعنی چی دقیقا؟
که ملائکه بیان شهادت بدن.
یه خرده معناش واضح نیست.
از قضا شما تو تفاسیر هم که
مراجعه میکنید میبینید تفاسیر کلاً لنگن راجع به یه همچین چیزایی.
همچین معانی که شهادت ملائکه حالا چه تفاسیر سنی، چه تفاسیر شیعه.
خیلی میبینید که ملائکه شهادت بدن این خیلی معنیش،
اِممم خیلی معنی واضحی فعلاً-
یعنی قیامت میشه؟ حالا ببینید
دو جور میتونه باشه. کار تموم شده
دست موته. یا موت، موت ارادیه.
شخص موت ارادی پیدا کرده.
شخصی که موت ارادی پیدا میکنه، موت ارادی یعنی خودکشی نیستا.
موت ارادی موتی که همین که میگن
بمیرید قبل اینکه بمیراننتون.
اینها، ببینید اینها یه فاعلیت همیشه تمام موجها همیشه هست.
اینه که رادیوها چقدر سر موج باشه بگیره.
اگه سر موج باشه خب همین امواج رو همه میگیرن دیگه.
موسی نیست که تا بانگ عن الحق شنود
و نه این زمزمه در شجری نیست که نیست.
خب این در هر شجری همین الانم هست.
فقط گوش موسی میخواد.
دبل نشه. گوش حضرت موسی میخواد.
خب گوش حضرت موسی میخواد که
اِاِاِ بشنوه، این چیزا رو بشنوه وگرنه این زمزمه تو کل دنیا، تسبیح ملائکه و فلان اینها، اگر کسی
بتونه خودشو خلع بکنه،
خودشو خلع بکنه، هم صحنههایی میبینه که دیگران نمیبینن.
خب؟ هم صحنههایی میبینه که دیگران،
یه سریش خیلی فضیلت هم نیست.
بعضیاش اصلاً ارثیه. بعضیه که روحشان از بدنشان جدا میشه به صورت ارثی جدا میشه.
این همون کاره نیست برن پیش روانشناس.
باید برن پیش این کاره. بله.
ارثی آها آره یه حرف عجیب غریبی به هر حال.
روحشون لق. نه واقعاً این هستا.
مثلا ما چون که بعضیها فکر میکنن ما این کارهایم هی میان این چیزا رو به ما میگن.
منم میگم بابا من این چیزا رو میدونم ولی
این کاره نیستم که بخوام مشکل شما رو حل کنم.
بعد در حد-- واقعا مشکل ایجاد میکنه طرف ما.
مثلا خب مثلا هی چیز میشه،
میخواد که بخوابه. چند تا حالا چند نفر شاگردامون تا حالا به ما گفتن میخواد بخوابه،
میبینه جدا شده از خودش.
این حالتا رو. میبینه جدا شده و میره و اونجا فعال مایشا هم هست.
یعنی این است که حالا تو بحث فلسفی هم خیلی کمک میکنه.
می- هر جا که فکر میکنه که باشه و از اون نقطه نگاه بکنه همونجا هست، همون لحظه.
یعنی میگه که من میخوام رو سقف باشم، میرم رو سقفم.
بعد میبینه خودشو میبینه، مادرش هم میبینه، پدرش هم میبینه،
خودش هم که خودشه. بدنش هم میبینه.
بعد بعضیش اینجوری نیست.
معنویه که، اه
اولاً معنویت هیچ موقع باعث
اضطراب نمیشه. خب؟
این گاهی اوقات میبینید که نه اینجوری هم نیست.
میبینید که طرف واقعاً
به چیز میفته.
حالا اگرم یه قابلیت هست که میتونه این قابلیت چیز بکنه،
از این قابلیت استفادههای معنوی بشه.
ولی اگر اینا تحت تعلیم استاد نباشن و استادی دستشون نگیره و اینها،
واقعاً شیطون باهاشون ور میره. بله، بله.
شرج. آها
خونه مردم دید بزنه.
نه این قابلیت رو میده که دارن دیگه حالا برن بالا که برن تو خونه طرف و
دیگه دستشون بازه. نه مثلا قابلیته ولی
یهو گاهی اوقات شیطون ور میره.
اینه که فکر میکنه مثلا الان این
براش خیالات درست میکنه دیگه.
ما که تو این مود نیستیم،
برای ما خیالی نیست. اصلاً در تصوراتمون نمیکنیم.
ولی طرف فکر میکنه که مثلا این گربهای که الان
اومده تو خونهش، این همونیه که،
اینا بوده دارم عرض میکنم به عنوان واقعی که.
میگه این همونیه که اونجا مثلا من دیدم تو اون صحنه،
این همون اونه تحت عنوان گربه الان اومده.
حالا شما حسابش رو بکنید.
ببینید که حالا این گربه تو خونهش و هرچی میزنه نمیره.
خب اعصابش به هم میریزه دیگه. واقعاً گاهی اوقات خواب و خوراک نداره
از خدا اصلا توقع نکنید از این چیزا برا آدم پیش بیاد.
بعد تمثل یه انسانه.
آره دیگه مثلا اون انسانی که
رفته یه چیزایی دیده مثلا تو این وسط به یه شری هم برخورد کرده.
حالا اون آدم شری که تو اونجا بوده حالا این همش فکر میکنه این گربه چیه.
فکر میکنه یا واقعا؟ نه دیگه اینجوری،
اینجوری براش یه جوری مس--
چیز شده، مسلم شده. ادام give it a try توقع.
دارم عرض میکنم شیطان وقتی با آدم بازی میکنه آدم اینجوری میشه دیگه.
نه یه سری این چیزا کلا تاثیر داره.
تاثیر داره. خوردن چیزهایی که
حالت رقت میاره یا
کلا اممم زمینههای مادی داره به هر جهت.
مادامی که روح با بدن داره کار میکنه زمینههای مادی
تو زندگی-- نه اون اکسم نمیخورد به خدا،
ولی این چیزا هست دیگه.
این موتههای ارادی که به این صورت به وجود میاد،
یعنی طرف میتونه خلع کنه خودش رو.
خب یه سری صحنهها میبینه. ممکن این وسط حالا بحث تمثل ملائکه رو هم
ببینه. حالا، حالا یه ملکی رو ببینه.
کما اینکه مگه علامه طباطبایی نمیگفتن وقتی
نماز میخوند روی آستانه، این صحنه لااقل براش یه بار پیش اومده بود
که این خواسته یه حر و لین اومده بود هی جلوش میرقصید موقع نماز.
که به
هر جهت علامه بهش بیمحلی میکنن.
بیمحلی میکنن و تا آخر عمر میگن اون بیمحلی که من به اون میکردم و اون غصهای که راجع به این بیمحلیها
من هنوز تو حافظم هست که چقدر ناراحت میشدم من بهش بیمحلی میکنم.
به جای اینکه سؤال علامه رو باید بپرسه
از ما همچین بیمحلی هم نمیکردیم.
بالاخره میدونن کجا برن. که اینو نفی کردن دیگه.
هی دور علامه میچرخید، میچرخید، هی میرقصیده موقع نماز،
موقع نماز علامه. علامه هیچ کاری به کارش نداشته.
پیرمرد بود البته جوان بود؟
آره جوان بود آره. دلش نمیخواد.
یه نفر میگن خدا
خیرشو ببینه شاخ نداره نکاح ماست.
خلاصه میتونه یه نفر ببینه. میگن این قضیه هم که کار تموم میشه همینه.
کار تموم میشه مال این هست که
طرف یا ملائکه به موته ارادی میبینه به موته
غیر ارادی. این یکی دو تا دیگه هم روایت بخونم و دیگه
همه شما رو به خدای بزرگ بسپریم.
باز دوباره همین معناست. فقط ببینید
گفتم یه جا میگن این فقط
برادر اون علی ابن ابی طالبه.
یه جا میگن که ما هم هستیم.
این مال حکایت همون جایگاهه.
چون که جایگاه جایگاهی که داره پر میشه این جایگاه
و از بین نمیره جایگاه، یه موقع میگن این
امیرالمؤمنین، یه موقع میگن که، توجّه داشته باشین عیگهای تو روایات داریم که
اونجا "ذلک وسیع أخي سليمان بن داوود فقلت يا رسول الله فقول الله عز
وجل قل كفى الله شهيدا بيني وبينكم عنده علم الكتاب قال ذلک أخي علي بن أبي طالب."
این علی ابن ابی طالب. ولی خب تو روایات دیگه اینها من باب مثبتهاینن و تعارضی با همدیگه ندارن.
میتونن امیرالمؤمنین باشن و بقیه اهل بیت هم
باشن. جنها هم جز این علم و کتاب و شریعت
داشتند؟ علم و کتاب، ببین جنیا به هر حال رتبهشون پایینتر از
انسانند. یه قابلیتی داره.
قابلیت داره. جن قابلیت داره به خصوص قابلیتهایی که سرعت لازم داره.
قابلیتهایی که سرعت لازم داره.
میدونی همین الانشم چیز جاسوسی دارهها برای جن.
یعنی برای مطامع جاسوسی همه استفاده میکنن ازش.
مثلا رشته دارن. جنی به عنوان جاسوس داره- بله.
خب این طرف هم چیز داره.
فکر نکنید ما هم نداریم و از این خبرا نیست
و. بله. ما هم استفاده میکنیم.
بله. نمیشه یه جن طرف tegen رو بگیره؟
خب همینجوریه دیگه. اصلا
چیزا فضاهای اطلاعاتی و ضد اطلاعاتی که تو این زمینههام هست، هست دیگه.
حالا اینا همه رو به پای خرافات نذارید ها.
میگن چه آدم خرافاتی شدیم مثلا.
نه بابا چون که جن این ازش کار بر میاد.
جنه ما جن شرور داریم
و جنهای خوب داریم.
همونجوری که تو سیستم آدمها همچین اتفاقاتی میافته،
تو سیستم جنها هم همچین اتفاقاتی میافته.
برای همین است که اصلا کل این علوم اینجوری واجب کفاییه.
چرا واجب کفایه؟ چرا برای بقیه حرامه ولی
برای عده واجب کفایه؟ یعنی همین سحر، همین کهانت،
همین چیزی که نامش شعبده،
مثلا که همین شعبده. البته این تردستیها اینجوری منظور نیست.
این چیزایی که به این صورت توی
روایات اومده، بله؟ کهانت چیه؟
همین جن گیریه. خب.
یعنی استفاده از ابزار جن و اینا.
اینی که تو روایات اومده و حرام شده برای بقیه چرا واجب کفایه شد برای عده؟
این به خاطر اینکه کار خطریه من یه موقع آقای همت به من گفت برو سراغ این علوم.
من چه ترسیدم. کلاً
آدم رو میاره تو یه حال و هوای دیگه.
یعنی رفتما سراغش.
اینا دیگه به کسی نگید. نه منتها چیز میکنه--
چون که آدم یه سری تاثیراتی رو میبینه.
بالاخره هست دیگه. یه سری علوم غریبه
تاثیر داره. ماها تا خودمون نبینیم باورمون نمیشه.
یعنی وقتی این دایره رو میکشی با اینجوری،
بعد اینجوری میکنی، بعد این حروف رو مینویسی، حروفش رو جدا میکنی، رو روانی یه تاثیری گذاشتی.
بعد اون وقت قدرته دیگه. قدرت هم فساد میاره.
قدرت کلاً اگر آدم اینجوری نباشه فساد میاره.
لذا الانم خیلی باب داره میشه.
خیلیا میرن دنبال اینجور چیزا
که نرین. چونکه واقعاً بعضیش الگوریتم میشه براش نوشت.
یعنی برایش برنامه کامپیوتری میشه نوشت
و تأثیر هم میکنه. حالا شما فرض بکنین که بتونین از یه نفر انتقام بگیرین اینجوری.
یعنی شما بتونین که بین یه زن و شوهرو اینجوری اختلاف بندازین، کاری ندارهها
اینجور کارا. بین یه زن و شوهرو اختلاف بندازین تا مرز طلاق.
این میشه.
ولی لذا
هر قدری قدرت طلب بکنید که واقعاً
ظرفیتشو در خودتون نمیبینید.
یه خورده که آدم میره میبینه خب نه در میاد ازش، یه چیزایی در میاد.
خ-- بحث خرافاتم نیست.
اگه دیدن این ستون خرافاته، اونم خرافاته.
یعنی اگه تاثیر اینی که شما
قابلمه رو میذارید رو گاز
گرم میشه غذاش میپزه، شما حالا بالا بیا پایین برو، میشه توضیحات دیگه هم میشه داد
برای اینکه این قاب-- آتش باعث شد که این مواد داخل قابلمه پخته.
هزار جور توضیح میشه داد. ولی بالاخره یک توضیح
قابل قبولش این است که این آتش چون که گرمه قابلمه گرم میشه، قابلمه اون رو گرم میکنه، آبشو گرم میکنه همین.
یه نظام علی تو اینا برقراره.
یعنی همینجوریه. نه اینکه تو خیال میکنی و من خیال میکنم، اینجوری نیست.
قشنگ چی میکنی؟ لام میترکه.
همین. یه موقع با سنگ میزنی لام میترکه، یه موقع جدول میکشی لام میترکه.
اینجوریه دیگه. ما همش تا حالا سنگ زدیم لام بترکه، یه موقع یه کار دیگه میکنیم لام میترکه.
لذا به هر جهت این علوم تاثیرات خودشو داره دیگه.
منکر نشید، دنبالشم نرید.
ما که میتونیم الان بریم استفاده کنیم برای بلاک بلاکها.
بله. اگه این میتونه استفاده کنه- خب از کجا میدونید نمیکنه؟
اگه استفاده کنه استفاده میکنه، بعدا میایم- نه خب اون طرف هم خودشون بلدن این کارو.
نه ببینید یه جنگ اینجوری اینم
یه جنگه دیگه. بعدش هم اینها منبع
تأثیر داره دیگه. تأثیر داره نه اینکه علت تاماست در تأثیر.
چون که ما یه علت تامه ای جز خدا نداریم که.
شما ،
در حقیقت وقتی شما میگید یه آتیشی یه چ-- چوبی رو میسوزونه نمیگید که البته میسوزونه که.
یعنی میتونه بسوزونه، مقتضیست
که بتونه بسوزونه. ولی حالا مشروط به شرایطیه و ممنوع به موانعیه.
اینا هست. خرافاتم نیست.
خیلی هم، خیلی سادهتر از این چیزایی که آدم--
چون خیلی هم احتیاج به مقامات معنوی هم نداره.
احتیاج به مقامات معنوی، الگوریتم داره اصلاً بعضیاش.
یعنی میشه براش جداول معروفی داره میشه جداولش کشید و چیز کرد.
میشه باهاش کارایی کرد
اینه. بعضیها مثلاً نمی دونن من حالا
مثلاً میگم من مثلاً رو طلاقم میکشم.
خب اگر یکی بفهمه اصلاً این جوری نیستم که من اینجوری کار کنم.
یعنی چجوری؟ یه آه سحری. خب اونم برای خودش کار میکنه.
صدقه. صله رحم.
یعنی اینجوری نیست که چیز باشه که.
و البته همون حرفی که آقای همت juga گفت، گفت ایشون گفت که اگه غیر ایشون میگفت من اینجوری
ممکن بود. گفتش که
حجم بالایی از مشکلات مردم الان سر و زیر سر طلسماته.
، حجم بالایی از مشکلات مردم،
یه عده بیکار. نه؟
و ایشون همونجا گفت برو سراغش که چی بکنی.
ولی من معدود دستورای آقای همت بود که گوش نکردم ، این because که رفتم سراغش.
دیدم، دیدم خطرناکه. یعنی خیلی خطرناکه.
یعنی دونستن هم چیزایی و
کار کردن و این چیزا دیگه واقعاً
اولاً از درس میندازه آدمو کلاً.
من اینکه طرف خیلی دیگه یلی باشه و بالاخره
اینا. حالا انشاالله که حالا یه-- اونم میگم یه آه سحریه، یه دعایی و یه چیزی رو.
بعد آدم گاهی اوقات مرتبط با آدمای اینجوری باشه مثل آقای فاطمیها و
کسایی که از این ور اونور دنیا هم گاهی اوقات میان که این طلسماشون رو باطل کنن.
مثلاً بعضیا هم اصلاً این کارن دیگه، بلدن.
بلدن و دیگه.
، خب خدایا!
خداوندا ما رو ببخش و بیامرز.
اللهم amen. قلب نازنین امام زمان را از ما راضی و خوشنود دار.
اللهم amen. در امر فرجش شتاین.
بفرمایید. خدا ما را از سربازان خاص امام زمانمون قرار بده.
قلب ما رو به معارف
نورانی قرآن حلیت منور بگردان.
خدا هر حضرت بهرهای تو هر جای این عالم هست به روح حضرت امام عابد واسط بفرما.
و آن معظم رهبری و همه خدمتگزاران به اسلام و انقلاب معین و منظور بدار.
خدا هر فتنهای که
میخواد به این مملکت و این مردم و این نظام
برسه به فضل و کرمت از
اونها مرتفع بگردان. همه گذشتهگان ضابط حقوق، پدر، مادر، معلمانمون.
این بزرگمرد تاریخ مرحوم حضرت امام رو
خدا همین ساعت با بهترین از اولیاء خود مشهور بگردان.
توفیق شهادت در رکاب
مولامون حضرت حجت بن الحسن رو
بالاخره ما که قراره بمیریم دیگه همون.
یعنی اینجوریه که ما یواشیواش الان یواشیواش دیگه فهمیدیم چون که
پیشانیمون داره سفید میشه دیگه
آها فهمیدیم. خدا توفیق
شهادت در رکاب حضرت حجت بن الحسن رو هرچه زودتر به ما عنایت بفرما.
ان لقی anal فاتحه و الصلاة.
جلسه قبل